0

تاپیک جامع نهج البلاغه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

بیماری کشنده‌ای که عاشقش هستیم!

 


کیست که از تعریف و تمجید دیگران بدش بیاید؟ اصلا مگر می شود کسی خوش نداشته باشد که همه جا ذکر خیرش باشد؟وقتی کلی هزینه و زمان صرف می کنیم تا در نظر دیگران بهترین جلوه را داشته باشیم چرا باید بدمان بیاید که از ما تعریف کنند؟
غرور

جدای از حسی که نسبت به قضاوت دیگران در مورد خودمان داریم باید دقت کنیم که چه مقدار از گفته هایشان صحیح و به جاست و چه مقدار نادرست .

و در هر مورد واکنش ما چگونه باید باشد؟اصلا قضاوت دیگران در مورد ما در چه درجه ای از اهمیت قرار دارد؟

امام علی علیه السلام در ضمن خطبه متقین واکنش خداپسندانه در مورد تعریف و تمجیدهای دیگران را بیان می دارند می فرمایند :

«اِذا زُکَّىَ اَحَدُهم خافَ ممّا یقال لَه فَیقُول أَنَا أَعلم بنفسى مِنْ غَیرى و رَبّى اَعْلَمُ مِنّى بِنَفْسى، اللّهم لاتُؤ اخذنى بِما یقُولون و اجعَلْنى أَفضَلَ ممّا یظُنّون و اغْفِرْلى مالا یعْلَمُون» ؛

ترجمه: «هرگاه یکى از آنها (متقین) ستوده شود، از آنچه بر او گفته مى شود به هراس مى افتد و مى گوید: من از دیگران نسبت به خود آگاه ترم و پروردگارم به نفس من از خود من آگاه تر است (مى گوید) خدایا! مرا به آنچه مى گویند مگیر و مؤاخذه مکن! و مرا بهتر از آنچه گمان مى کنند قرار ده، و آنچه را از اعمالم نمى دانند بیامرز!»

شرح: از فراز بالا به دست مى آید که:

1ـ مدح مداحان و ثناء ثناخوانان در متقین تأثیر نکرده و عوض نمى شوند، بلکه مدح باعث بیدارى آنها مى شود که مبادا از جاده خارج شوند.

2ـ متقین نقّاد خویشتن هستند، وقتى مدح مى شنوند، به انتقاد از خود مى پردازند.

متقین در مقام خودشناسى پیشرفته و خود را شناخته اند، این خودشناسى و معرفت نفس زیربناى دو خصلت قبل است، وقتى خود صفت وجودى خود را شناختند، از مداحى دیگران خشنود نشده، و به نقّادى از خود مى پردازند.

 

یک نکته مهم

مسأله مهم قابل بحث در درجه اول شناسائى خویشتن است، مشکلترین کارها همین شناخت خویش است، گاهى 80 سال عمر کرده ولى خود را نشناخته، و در نتیجه خداى خود را نیز نشناخته است که خودشناسى مقدمه خداشناسى است، موانعى از درون و حجاب هائى از برون اجازه خودشناسى آنچنان که باید باشد نمى دهد، تا خود را نشناختیم چگونه خود را اصلاح کنیم؟! بحث را از حدیث معروف مولى الموحدین و عارف العارفین امام علی (علیه السلام) شروع کنیم که فرمود: «مَنْ عَرِفَ نفسَه فَقد عَرِفَ ربَّه؛ «کسى که خود را شناخت خدایش را شناخته است».(1)

چرا پرهیزگاران خود را شناخته و ما هنوز نشناخته ایم، گاهى با فردى یک ساعت حرف مى زنیم بعد به رفقا مى گوئیم او را شناختم، چند روزى با کسى همسفر مى شویم و مى گوئیم او را شناختم، در حالى که نزدیک به خود را نشناخته ایم، چرا؟

این خودشناسى دو مانع دارد: یکى از برون که مداحان و دوستان نادان هستند، که ما را با تعریف هاى کاذب خود به آسمان مى برند، آقا چشم روزگار مثل شما ندیده، مادر روزگار چون تو نزائیده، فردى به یکى از این ها که او را تمجید مى کرد و مى گفت مى دانم دروغ مى گوئى، ولى خوشم مى آید، آرى این خوش آمدن ها انسان را بیچاره مى کند.

بى جهت نیست که در روایت آمده «اُحثُوا التّرابَ فى وجوه المدّاحین» «خاک بر صورت مدح کنندگان بپاشید» اجازه ندهید افراد متملق و چاپلوس به دور شما راه یابند، وقتى بوى قدرت از کسى استشمام کنند، به دور او جمع مى شوند، تا از هر طرف خون او را بمکند.

دوم حجاب اى درونى است مثل خودبینى، خودخواهى، تعصب، کبر و جامع همه اینها حبّ ذات.

نفسهاى خود را بزرگ نشمارید و مدح نکنید به آنچه در آن نیست، که خدا آگاهتر به نفسهاى شما است و بعضى گفته اند معناى آیه این است که به اعمال خیرِ در نفوس خود نفسهایتان را تزکیه نکنید .فرق معنى اول و دوم این است که در اولى مدح بر آنچه در آن نیست مى کنند و در دومى مدح بر آنچه در آن است

 

پرهیزگاران از این دو مانع پیراسته اند، و از این رو وقتى مدحى مى شنوند، به نقّادى خود پرداخته، و گویند ما خود را بهتر مى شناسیم. آنها نفس خود را شناخته اند، و مى دانند در همه احوال باید با آن مبارزه کرد و گویا این حدیث ارزنده پیامبر(صلى الله علیه وآله) در گوش آنها طنین افکن است که:

مردى به نام «مجاشع» بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) شد و پرسید: «اى رسول خدا طریق شناخت حق چیست؟ فرمود: شناخت نفس است، گفت یا رسول الله(صلى الله علیه وآله)، طریق موافقت حق چگونه است؟ فرمود: مخالفت نفس، گفت: یا رسول الله(صلى الله علیه وآله) راه کسب رضاى حق چیست؟ فرمود: سخط و غضب بر نفس، گفت: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) راه رسیدن به حق چیست؟ فرمود: دورى از نفس، گفت: اى رسول الله(صلى الله علیه وآله) راه اطاعت حق چیست؟ فرمود عصیان و نافرمانى از نفس، گفت: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) راه ذکر و یاد حق چیست؟ فرمود: فراموش کردن نفس، گفت ای رسول خدا(صلى الله علیه وآله) راه قرب و نزدیک شدن به حق و خداوند چیست؟ فرمود دوری از نفس، گفت: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) راه مقام انس و مأنوس شدن با حق چیست؟ فرمود: ترس و وحشت از نفس، گفت: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) راه کسب این موارد چگونه است؟ فرمود: استعانت و کمک خواستن از حق نفس».(2)

متقین از مدح مداحان متنفرند، زیرا آن را مایه عجب مى دانند، و نداى قرآن در گوش آنها طنین افکن است که (فَلاَ تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن اتَّقَى)(3) «و خودستائى نکنید او که آفریننده است به حال هر که متقى است (از شما) داناتر است».

در ذیل این آیه در مجمع البیان مى گوید: یعنى:  نفسهاى خود را بزرگ نشمارید و مدح نکنید به آنچه در آن نیست، که خدا آگاهتر به نفسهاى شما است و بعضى گفته اند معناى آیه این است که به اعمال خیرِ در نفوس خود نفسهایتان را تزکیه نکنید(فرق معنى اول و دوم این است که در اولى مدح بر آنچه در آن نیست مى‌کنند و در دومى مدح بر آنچه در آن است).(4)

چو آنان را بنیکوئى ستایند                                 بیندیشند و بر نیکى فزایند

همى گویند در پاسخ که ما را                             سریرت هست بر خویش آشکارا

به خود مائیم داناتر ز اغیار                                   ز ما به داند آن داناى اسرار

پس آن گه با نیاز عشق دمساز                          همى گویند کاى داناى هر راز

تو با گفتارشان بر ما مپیچى                              که هیچى را ستایش کرده هیچى

همى گوید به دل که اى پاک یزدان                      مرا برتر زهر پندار گردان

نکوتر ساز ما را ازین گمان ها                               الا اى از تو نیکو جسم و جانها

ببخشا آنچه مستور است از ایشان                     زکار زشت و افکار پریشان

مرا نیز اى نکویان را دل آرام                                نگیرد جز به الطاف دل آرام

چو آن فرزانگان هشیارى ام بخش                      وز این خواب گران بیدارى ام بخش

هر آن زشتى که دارم مستتر ساز                     درون از برونم خوب تر ساز

به نور عشق جانم را بیفروز                              شبم اى ماه گردان غیرت روز

 

(شعر از مرحوم الهی )  

 

پی نوشت ها :

1. غرر الحکم امام على(علیه السلام) میزان الحکمه، جلد 6، صفحه 142.

3. بحار الانوار، جلد 70، صفحه 72میزان الحکمه، جلد 6، صفحه 143.

4. سوره نجم، آیه 32.

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : کتاب اخلاق در نهج البلاغه ج2،آیت الله مکارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:13 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

ای کاش عظمت  گناهش را بدانیم 

ربا-بانکداری اسلامی-اقتصاد اسلامی

ما وقتی پای صحبت کسانی که مردم در احکام به آنها زیاد مراجعه می کنند می نشینیم می بینیم که از یک چیز خیلی می نالند و آن : " عدم رعایت موازین شرعی در معاملات است "

متأسفانه برخی از کاسبان این روزها به احکام معاملات اهمیت زیادی نمی دهند ما این بار می خواهیم از بزرگترین و یا حداقل یکی از بزرگترین آفات تجارت صحبت کنیم ما ابتدا عظمت گناه ربا را بیان کرده و راه حل جلوگیری از آن را از زبان أمیرالمؤمنین (علیه السلام) بیان خواهیم کرد:

 

1- عظمت گناه ربا

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) :

"ربا هفتاد و سه قسم دارد که کمترین آن مثل این است که انسان با مادر خود نزدیکی کند "

امام باقر (علیه السلام) :

" یک درهم ربا نزد خدا سنگین تر از چهل بار زناکردن است "

امام صادق (علیه السلام) :

"یک درهم ربا نزد خدا سنگین تر از سی بار زنا کردن با محارم خود مانند خاله و عمه است "

"یک درهم ربا نزد خدا سنگین تر از هفتاد بار زنا کردن با محارم در خانه خداست "

"ربا هفتاد جزء دارد که کمترین آن این است که انسان با مادر خود در خانه خدا نزدیکی کند "

" ای مردم ! قبل از تجارت احکام آن را فرابگیرید و الله ربا در این امت از حرکت مورچه بر روی سنگ سیاه مخفی تر است ،کسی که بدون فراگیری احکام تجارت وارد آن شود بارها و بارها به ربا خواهد افتاد "

2- راه حل ربا از زبان امیرالمؤمنین (علیه السلام)

أمیرالمؤمنین(علیه السلام) مکرر تأکید می نمود که بازرگانان قبل از ورود به تجارت احکام آن را مطالعه کنند مثلا حضرت فرمود :

"ای جمعیت بازرگانان! اول احکام معاملات بعد تجارت اول احکام معاملات بعد تجارت اول احکام معاملات بعد تجارت "

"کسی که احکام معاملات را نمی داند نباید در بازار بنشیند و به خرید و فروش مشغول شود "

از احادیثی با مضمون مشابه علت این فرمایش حضرت توسط خود ایشان بیان می شود:

"ای مردم ! قبل از تجارت احکام آن را فرابگیرید و الله ربا در این امت از حرکت مورچه بر روی سنگ سیاه مخفی تر است "

" کسی که بدون فراگیری احکام تجارت وارد آن شود بارها و بارها به ربا خواهد افتاد "

آیا ما ربا را به اندازه جماع با محارم می دانیم؟

آیا همان طور که در روابط خود با محارم احتیاط را رعایت می کنیم تا خدایی ناکرده حس بدی نسبت به آنها پیدا نکنیم درباره ربا هم آن احتیاط را می کنیم؟

چند درصد بازاری های ما احکام معاملات را فراگرفته اند؟

از آنهایی که فرانگرفته اند چند درصد به ربا نیفتاده اند؟

عاقبت چنین جامعه ای چه خواهد شد؟

آیا می توان برای تصور عاقبت چنین جامعه ای جامعه ای را فرض کرد که در آن زنای با محارم رواج دارد؟ یا جامعه ای که مردمش از زنای با محارم در خانه خدا شرم ندارند؟

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : به ترتیب میزان الحکمه باب ربا و باب تجارت

سایت ابو تراب

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:13 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

بهشت را با کدام بهانه می خواهی؟!

 


بهشت را به بهانه نمى دهند، و تنها سخن گفتن، بدون عمل، نجات بخش انسان نخواهد بود. تنها ادّعاى عشق به دین و ولایت و پیشوایان دین، گره اى از مشکلات ما باز نخواهد کرد .

 


بهشت
قال على (علیه السلام) لِرَجُل سَأَلَهُ اَنْ یَعِظَهُ:

«لا تَکُنْ مِمَّنْ یَرْجُوا الاْخِرَةَ بِغَیْرِ الْعَمَلِ، وَ یُرَجِّی التَّوْبَةَ بِطُولِ الاَْمَلِ، یَقُولُ فِى الدُّنْیا بِقَوْلِ الزّاهِدینَ وَ یَعْمَلُ فِیها بِعَمَلِ الرّاغِبینَ»؛ «حضرت در اجابت درخواست شخصى که از او نصیحت خواست، فرمود: از کسانى مباش که آخرت را بدون انجام اعمال صالح مى خواهند، و توبه را با آرزوهاى دراز تأخیر مى اندازند، و درباره دنیا همچون زاهدان سخن مى گویند، ولى همچون دنیاپرستان عمل مى کنند!»(1)

 

شرح و تفسیر

به راستى سخنان حضرت على (علیه السلام) معجزه آسا است و این جمله از درخشان ترین آن ها است. در این جمله سه دستور مهمّ، که خیر دنیا و آخرت فرد و جامعه در آن نهفته، آمده است. توجّه کنید:

1ـ بهشت را به بهانه نمى دهند، و تنها سخن گفتن، بدون عمل، نجات بخش انسان نخواهد بود. تنها ادّعاى عشق به دین و ولایت و پیشوایان دین، گره اى از مشکلات ما باز نخواهد کرد و با لقلقه زبان بدون عمل، امیدى به آسودگى و راحتى در جهان آخرت نخواهد بود.

ادّعاى دوستى و ولایت اهل البیت (علیهم السلام) زمانى کارساز است که مجموعه اى از اعمال صالح و نیک به همراه داشته باشیم، تا اگر مرتکب لغزش ها و خطاهایى شده باشیم، ولایت و شفاعت و مانند آن، لغزش ها و خطاها را جبران کند. در ضمن از مباحث فوق روشن مى شود مدعیان عشق به خاندان پیامبر (علیهم السلام) که هیچ توشه اى از اعمال صالح ندارند چقدر در اشتباهند.

واى به حال من، اگر از عشق على دم مى زنم، امّا عملم هماهنگ با معاویه هاست! سخن از معنویّت و خداپرستى و روحانیّت مى گویم، ولى غرق در مادّى گرایى و تجمّل پرستى مى باشم!

 

2ـ توبه و بازگشت به سوى خداوند با آرزوهاى طولانى سازگار نیست. مخصوصاً که انسان از آینده خود هیچ اطّلاعى ندارد و زمان مرگ خود را نمى داند. کسى که نمى داند یک لحظه دیگر زنده است یا مرده، چگونه آرزوهاى طولانى دارد؟! و شخصى که آرزوهاى طولانى دارد چگونه مى تواند توبه کند؟! أجل زنگ خطر و داروى مهمّى براى درمان این درد است. هنگامى که اجل حضرت سلیمان (علیه السلام)مى رسد حتّى اجازه نشستن به او داده نمى شود و در حال ایستاده قبض روح مى گردد!(2) بنابراین نباید با آرزوهاى طولانى توبه را به تأخیر بیندازیم.

3ـ سومین موعظه حضرت این است: از کسانى که بین گفتار و عملشان تفاوت وجود دارد مباش! کسانى که به هنگام سخن گفتن آن چنان در مورد دنیا سخن مى گویند که گویا تارک و زاهد دنیا هستند؛ ولى در مقام عمل کاملا وابسته و حریص بر دنیا مى باشند. سعى کن سخن و عملت هماهنگ باشد. واى به حال من، اگر از عشق على دم مى زنم، امّا عملم هماهنگ با معاویه هاست! سخن از معنویّت و خداپرستى و روحانیّت مى گویم، ولى غرق در مادّى گرایى و تجمّل پرستى مى باشم!

توبه و بازگشت به سوى خداوند با آرزوهاى طولانى سازگار نیست. مخصوصاً که انسان از آینده خود هیچ اطّلاعى ندارد و زمان مرگ خود را نمى داند. کسى که نمى داند یک لحظه دیگر زنده است یا مرده، چگونه آرزوهاى طولانى دارد؟! و شخصى که آرزوهاى طولانى دارد چگونه مى تواند توبه کند؟! أجل زنگ خطر و داروى مهمّى براى درمان این درد است
راغبین به دنیا چه کسانى هستند؟ آن ها کسانى هستند که در سر دو راهى ها پشت به خدا و رو به دنیا مى کنند.

 

مردم هنگامى که بر سر دو راهى قرار مى گیرند، چند دسته اند:

نخست، افرادى که بى قید و شرط راه دنیا را برگزیده و به خدا پشت مى کنند.

دوم، گروهى که عکس گروه اوّل عمل مى کنند و راه آخرت را در پیش مى گیرند.

و گروه سوم، انسان هاى شکّاک و متحیّرند، اشخاصى همچون عمر ابن سعد که هم طالب ملک رى به قیمت شهید کردن امام حسین(علیه السلام) مى باشند و هم خواهان بهشت برین، و در جنگ عقل و نفس امّاره بالاخره عقل آن ها مغلوب مى گردد! باید با این معیار خود را بسنجیم، تا معلوم شود که از چه گروهى هستیم.

 

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 150.

2. تفسیر نمونه، جلد 18، صفحه 44. و تاریخ انبیاء، صفحه 197.

بخش نهج البلاغه تبیان

منبع : سایت آیت الله مکارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:13 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

  • تعداد بازديد :
  • 1655
  • چهارشنبه 27/2/1391
  • تاريخ :

چگونگی تشخیص افکار رحمانی و شیطانی

 


در بسیارى از موارد میان افكار رحمانى و شیطانى فرقى نمى‏گذاریم و نمى‏دانیم كدام یک از افكار ما رحمانى است و داراى منشأ معنوى مى‏باشد و كدام یک از آنها شیطانى و یا نفسانى است و بوسیله شیطان و یا نفس در ذهن ما القاء شده است؟


شیطان

عدم تشخیص افكار و اندیشه‏ها، ایجاد تحیّر و سرگردانى مى‏كند و نمى‏دانیم در برابر این گونه افكار كه معلوم نیست رحمانى است یا شیطانى، چه وظیفه‏اى داریم؟

مشكلتر از آن، مسأله تجسّم افكار و مكاشفه است؛ كه حقیقت آن براى نوع مردم حتّى افراد تحصیل كرده، ناشناخته مانده است.

اینك براى آن كه بدانیم چه كسانى مى‏توانند افكار و اندیشه‏هاى رحمانى خود را تشخیص دهند، مى‏گوئیم: قرآن مجید پاسخ این سئوال را بیان كرده و صریحاً فرموده است:

«إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَكَّروُا.... »(1)

بدرستى آنان كه تقوا را پیشه خود نموده‏اند، هر گاه از شیاطینى كه در حال گردیدن هستند به آنان برسند، متوجّه )آمدن و وسوسه شیاطین( مى‏شوند و به یاد خدا مى‏پردازند.

یعنى تقوا آن چنان به انسان نیرو و آگاهى مى‏دهد كه هر گاه شیطان بر انسان فكر و اندیشه‏اى را القاء كند، متوجّه آن شده و مى‏فهمد كه این اندیشه بوسیله شیطان در ذهن او جاى گرفته است.

بنابر این براى آن كه بتوانیم افكار و اندیشه‏هاى رحمانى و شیطانى را از یكدیگر تشخیص دهیم و بدانیم براى كدام یك از آنها ارزش قائل شویم و كدام یك را بى‏اعتنایى نموده و طرد كنیم، باید تقوا را پیشه خود سازیم، تا بوسیله آن، نیروى تشخیص و قدرت تمییز افكار رحمانى از اندیشه‏هاى شیطانى، در ما ایجاد شود.

پس با دارا شدن تقوا و پرهیزكارى، نه تنها دچار فریب شیطان نمى‏شویم؛ بلكه داراى بصیرت و آگاهى بیشتر در شناخت دشمن و راه‏هاى نفوذ آن نیز مى‏شویم و آمادگى بیشترى براى رسیدن به مراحل عالى پیدا مى‏نمائیم.

زیرا راه پیشرفت و تكامل و رسیدن به هر گونه هدف، شناخت موانع ومعرفت دزدانِ طریق است. و گرنه انسان نمى‏تواند راه‏هاى پرخطر و مشكل را به راحتى و بدون برخورد با موانع طىّ كند. در مسیر معنوى و سیر و سلوك روحى نیز باید انسان با موانع راه و حیله‏هاى نفس و شیطان آشنایى داشته باشد، تا به فریب و نیرنگ آنها گرفتار نشود. انسان باید بداند شیطان از چه راهى او را به گمراهى مى‏كشد و چگونه او را از راه راست منحرف مى‏كند.

براستى كه تقواى الهى دواء درد قلبهاى شما است و بصیرت براى كوردلیهاى شما و شفاى مرض اجساد شما و اصلاح كننده فساد سینه‏هاى شما و پاكیزه كننده كثیفى نفسهاى شما و جلا دهنده پرده‏هاى چشم شما است و باعث ایمنى ترس قلب شما و روشنایى سیاهى ظلمتهاى شما است
تقوا، وسیله شناخت وسوسه‏هاى فكرى شیطان و راه معرفت و درك هجوم افكار و اوهام شیطانى است. كسانى كه داراى تقوا هستند، مى‏توانند افكار رحمانى و شیطانى را از یكدیگر تشخیص دهند.

متأسفانه عده‏اى از افراد به خاطر بى‏بهره بودن از تقوا، از مرضهاى فكرى، آلودگیهاى نفسانى، تیرگى قلب و عدم بینش و بصیرت رنج مى‏برند و راهى براى درمان این بیماریها نشان ندارند و نمى‏دانند چگونه مى‏توانند به درمان نفس خویشتن بپردازند و با چه داروئى به درمانِ مرضهاى معنوى خود اقدام نمایند و بر اثر عدم آشنایى با مكتب شفابخش اهل بیت‏علیهم السلام، گرفتارِ كجرویهاى افرادى چون »دون خوان« جادوگر سرخپوست آمریكائى و یا اسیر گفتار »ماهاریشى« و دیگر ریاضت كشان شیطانى مى‏شوند و به گمراهى و سرگردانى خود مى‏افزایند.

چه كسى تاكنون با حقیقت مكتب وحى آشنایى یافته و باز هم محتاج بافته‏هاى این گونه افراد ناشایسته است؟

ما مى‏پذیریم كه برخى از این گونه افراد بر اثر ریاضتهاى خلاف عقل و شرع به قدرتها و مهارتهایى دست یافته‏اند، ولى بر اثر ریاضت و تمرینهاى روحى به پاره‏اى از قدرتهاى نفسانى و شیطانى - نه رحمانى - دست مى‏یابند و چون داراى تقوا نیستند، تواناییهاى خود را در راه فساد و لجام گسیختگى، قدرتهاى سلطه جوى جهان قرار مى‏دهند.

همچون بعضى از مرتاضهاى هندى و گاوپرستانى كه سر و روى خود را با فضولات گاوهاى مقدس آلوده مى‏كنند و ریاست جمهورى آمریكا و... با آنان به مشورت و راه جویى مى‏نشینند. حتماً این آلودگان به آنان درس معنویّت، خداشناسى و انسان دوستى مى‏آموزند!! و آنان را از انجام حیله‏هاى خانمان سوز و ویرانگر مردم ستمدیده باز مى‏دارند!!

آیا مى‏خواهند به وسیله نیروهاى نامرئىِ شیطانى به جنگ با قدرتهاى غیبى والهى بپردازند(2).

مگر نه این است كه اینان وارثان فرعون هستند و همانند او مى‏اندیشند و به این دلیل به ساحران و جادوگران متوسّل مى‏شوند!

 

گاو
چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند!

براى نجات از دردهاى ناشناخته روحى، باید به راهنمایی هاى كسانى گوش فرا داد كه با روح و جان همه آشنایى دارند و شاهد خلقت و چگونگى آفرینش انسان ها و همه مخلوقات بوده‏اند.

از این رو به مكتب حیات بخش اهل بیت‏علیهم السلام روى مى‏آوریم و با توجه به كلمات گهربار حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام دل و جان خود را آرامش مى‏دهیم. آن بزرگوار مى‏فرمایند:

أَمَّا بَعْدُ: فَإِنّی اوُصیكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذی اِبْتَدَءَ خَلْقَكُمْ وَإِلَیْهِ یَكوُنُ مَعادُكُمْ، وَبِهِ نَجاحُ طَلِبَتِكُمْ، وَإِلَیْهِ مُنْتَهى رَغْبَتِكُمْ، وَنَحْوُهُ قَصْدُ سَبیلِكُمْ، وَإِلَیْهِ مَرامی مَفْزَعِكُمْ، فَإِنَّ تَقْوَى‏اللَّهِ دَواءُ داءِ قُلوُبِكُمْ، وَبَصَرُ عَمى أَفْئِدَتِكُمْ، وَشَفاءُ مَرَضِ اَجْسادِكُمْ، وَصَلاحُ فَسادِ صُدوُرِكُمْ، وَطَهُورُ دَنَسِ أَنْفُسِكُمْ، وَجَلاءُ غِشاءِ اَبْصارِكُمْ، وَاَمْنُ فَزَعِ جَأْشِكُمْ، وَضِیاءُ سَوادِ ظُلْمَتِكُمْ...(3)

امّا بعد: من با تأكید به شما سفارش مى‏كنم به دارا بودن تقواى خداوندى كه آفرینش شما را شروع نمود و بازگشت شما به سوى اوست. و بوسیله عنایت او به مقاصد خود ظفر مى‏یابید و به سوى اوست منتهاى میل و رغبت شما و به سوى اوست نشان گاه خوب براى فزع و ترس شما.

براستى كه تقواى الهى دواء درد قلبهاى شما است و بصیرت براى كوردلیهاى شما و شفاى مرض اجساد شما و اصلاح كننده فساد سینه‏هاى شما و پاكیزه كننده كثیفى نفسهاى شما و جلا دهنده پرده‏هاى چشم شما است و باعث ایمنى ترس قلب شما و روشنایى سیاهى ظلمتهاى شما است.(4)

همان گونه كه دیدید، حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام تقوا را، راه درمان تیرگى قلب، آلودگیهاى فكرى، عدم بینش و دیگر مرضهاى روحى معرفى مى‏فرمایند. و همه انسانهائى را كه در جستجوى انسانیّت و یافتن راه معنویّت هستند، به داشتن آن سفارش مى‏كنند.

آن گاه كه سفره‏هاى رنگین گسترده مى‏شود و یا كرسى ریاست نهاده مى‏شود، پرهیزكاران در بوته آزمایش قرار مى‏گیرند و حقیقت و واقعیّت معنوى آنان روشن مى‏شود

ارتباط و دوستى خود را بر اساس تقوا قرار دهید

به جهت عظمت و ارزشى كه تقوا دارد، باید علاقه و دوستى ما به برادران دینى و دوستانمان بر اساس تقوا و پرهیزكارى آنان باشد، نه به خاطر ثروت و ریاست و بهره‏هاى مادّى!

حضرت امام باقرعلیه السلام مى‏فرمایند: حضرت أمیرالمؤمنین‏علیه السلام فرمودند:

اَحْبِبِ الْإِخْوانَ عَلى قَدْرِ التَّقْوى.(5)

برادران(دینى) خود را به قدر پرهیزكارى آنان دوست داشته باش.

دوستى با افراد نباید به خاطر ارزشهاى ظاهرى و جهات مادّى آنان باشد. اگر ملاك دوستى و برخوردهاى اجتماعى انسان تقوا و پرهیزكارى باشد؛ از گزند و نیرنگ افراد شریر جامعه محفوظ مى‏ماند و از فریب و حیله‏هاى آنان در امان مى‏ماند. ولى بعضى از افراد به جاى آن كه تقوا و پرهیزكارى را اساس دوستى قرار دهند، به قول خود »دفع افسد به فاسد« مى‏كنند و سرانجام »افسد« را نیز مرتكب مى‏شوند و در دام بازیگران جامعه گرفتار مى‏گردند!

 

پرهیز از مال حرام

شریک بن عبداللَّه یكى از این گونه افراد است. او در زمان مهدى عبّاسى قاضى كوفه بود. روزى قبل از قبول مقام قضاوت بر مهدى عباسى وارد شد. مهدى عباسى به او گفت: باید یكى از سه دستورى را كه مى‏دهم انتخاب كرده و انجام دهى: یا مقام قضاوت كوفه را بپذیرى، یا فرزندان مرا تعلیم دهى، یا یك دفعه از طعام من بخورى. »شریك« به هیچ یك از سه دستورى كه شنیده بود راضى نبود، ولى چون چاره نداشت فكرى كرد و گفت: خوردن طعام براى من آسانتر از دو دستور دیگر است.

مهدى عباسى فرمان داد غذائى بسیار لذیذ براى او تهیّه كنند. چون طعام را آوردند و«شریک» از خوردن غذا فارغ شد، طبّاخ به مهدى عباسى گفت:

لیس یفلح الشیخ بعد هذه الأَكلة ابداً.

«شریک» بعد از این طعام، دیگر رستگار نخواهد شد.

«شریک» پس از خوردن آن غذا همنشینى با بنى‏العباس را پذیرفت و نه تنها به آموزش كودكان آنان پرداخت؛ بلكه منصب قضاوت را نیز پذیرفت.(6)

آرى آن گاه كه سفره‏هاى رنگین گسترده مى‏شود و یا كرسى ریاست نهاده مى‏شود، پرهیزكاران در بوته آزمایش قرار مى‏گیرند و حقیقت و واقعیّت معنوى آنان روشن مى‏شود.  

 

پی نوشت ها :

(1) - سوره اعراف آیه 201.

(2) - آمریكا براى غایب ساختن نیروهاى خود! تاكنون صدها میلیون دلار سرمایه گذارى كرده است و در این راه ثروتهاى كلان و تعدادى از افراد خود را از دست داده است! رك : به سوى بى‏نهایت .

(3) - بحارالانوار : 284/70، نهج البلاغه خطبه 81 .

(4) - شرح نهج البلاغه مرحوم میرزا حبیب اللَّه خوئى خطبه 269/12 : 197.

(5) - بحارالانوار : 187/74، از امالى مرحوم صدوق : 182.

(6) - وقایع الأیّام مرحوم محدث قمى: 86 .

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع :کتاب رازهای موفقیت

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:14 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

نقش رهبر در نظارت بر کارگزاران حکومتی

 


اسلام، بازرسان حکومت را به عیون یعنى چشم هاى حکومت تعبیر مى کند زیرا به راستى بازرس، چشم حکومت و حاکم است و حکومتى که نظام بازرسى صحیح و مطمئن نداشته باشد، همانند کورى است که معایب را نمى بیند و در منجلاب عیوب و مفاسد، غوطه ور مى شود.

 


 

توصیه های رهبر به طلاب
نظام بازرسى در حکومت اسلامى و نقش رهبر در مقابل آن

در مورد کارگزاران و مأموران دولتى، نقش و وظیفه رهبر تنها به انتخاب و منصوب نمودن آنها و رسیدگى به زندگى و امور مادى و احتیاجاتشان، محدود نمى شود، بلکه رهبر، پس از به کار گماردن مأموران و عمّال حکومتى، وظیفه دارد که دائماً مراقب اعمال و رفتار آنان باشد.

مراقبت نسبت به طرز انجام وظیفه مأموران، نحوه برخوردشان با افراد ملت، صحت یا سقم گزارش هایى که آنان درباره پیشرفت امور و انجام وظایف خود به رهبر مى دهند، میزان درستى و نادرستى شکایاتى که مردم از عمّال حکومتى دارند و براى زمامدار مى فرستند و ده ها مسأله دیگر، همه و همه از جمله مواردى است که یک زمامدار شایسته نه تنها حق رسیدگى به آنها را دارد، بلکه این از وظایف بسیار مهم و سازنده اوست زیرا هرگاه زمامدار مراقب اعمال و رفتار کارگزاران و مأموران دولتى نباشد، دور نیست که افرادى از آنها به سوءاستفاده از منصب و مسؤولیت خود بپردازند و با ظلم و تعدّى به مردم و دستیازى به خیانت و بى عدالتى و فساد، مردم را نسبت به حکومت مأیوس و بدبین سازند و نظام جامعه را از هم بپاشند. لذا براى جلوگیرى از این وضع، مراقبت و نظارت دائمى بر کارهاى مأموران ضرورت دارد و براى نیل بدین منظور، برقرارى یک نظام بازرسى دقیق و مطمئن که گزارش هاى صحیح و قابل اعتمادى درباره کارمندان به زمامدار ارائه دهند، از جمله وظایف حاکم است.

طبیعى است که این بازرسان باید از نزدیک ترین و مورداطمینان ترین افراد نسبت به رهبر و اشخاصى متّقى، مؤمن، خدا ترس و اهل امانت و صداقت باشند و رهبر در مورد وفادارى و راستى و درستى آنها نسبت به خود کاملاً مطمئن باشد و یقین بداند که اخبار و گزارش هاى آنان به دور از هر گونه دروغ و خدعه و خدشه اى خواهد بود، و جز خدمت به خدا و اسلام و حکومت اسلامى چیز دیگرى را در بازرسى امور و تهیه گزارش هاى خود در نظر نخواهد گرفت.

 

نظارت پنهانى

از جمله مسائل مهم مطرح شده در ارتباط با نظام بازرسى این است که اسلام، بازرسان حکومت را به عیون یعنى چشم هاى حکومت تعبیر مى کند زیرا به راستى بازرس، چشم حکومت و حاکم است و حکومتى که نظام بازرسى صحیح و مطمئن نداشته باشد، همانند کورى است که معایب را نمى بیند و در منجلاب عیوب و مفاسد، غوطه ور مى شود. از این رو على (علیه السلام) به زمامدار اسلامى رهنمود مى دهد که این چشم ها (بازرسان) را مخفیانه به نقاط مختلف کشور بفرستد. زیرا مراقبت پنهانى باعث مى شود که عمّار و مأموران دولتى از یک سو امانت دارى و پرهیز از سوءاستفاده و خیانت را پیشه کنند، و از سوى دیگر با ملت، رفتارى نرم و عطوفت آمیز داشته باشند و در انجام امور محوّله تأخیر و تعلّل نورزند و کار مردم را با سرعت و دقت انجام دهند.

على (علیه السلام) ضمن سفارش به انتخاب دقیق بازرسان و اطمینان از سلامت روحى و اخلاقى آنان، باز هم زمامدار را دعوت مى کند تا هر کارى را از مجارى مختلف دنبال کند زیرا هر گاه یک گزارش از چند مجرا و از طریق بازرسان مختلف مورد تأیید و اتفاق نظر قرار گرفت، براى زمامدار شکى در صحت و پذیرش آن وجود نداشته باشد

 

همچنین على (علیه السلام) هشدار مى دهد که بازرسان مى بایست از اعتماد حاکم برخوردار باشند و گزارشاتى که مى دهند براى زمامدار حجّت باشد و مورد رسیدگى قرار گیرد زیرا اگر بازرسان درباره معایب و مفاسد کارمندان گزارش دهند، اما این گزارش ها زیر علامت سؤال برود و مورد توجه و رسیدگى قرار نگیرد و یا با سوءظن و تردید تلقى شود، دیگر کسى به نظام بازرسى اعتنایى نخواهد کرد و افراد نادرست بدون بیم و هراس، به فساد و خیانت ادامه خواهند داد و جامعه را به منجلاب خواهند افکند.

 

مجازات خائنین

على (علیه السلام) درباره مجازات خائنان چنین رهنمود مى دهد که اگر یکى از عمّال حکومت و حتى یکى از یاران و همکاران نزدیک زمامدار، دست به فساد و خیانتى زد و گزارشات بازرسان مخفى هم حاکى از تأیید این موضوع بود، همین گزارشان براى اثبات خیانت آن شخص، کافى است و باید بدون درنگ مورد رسیدگى قرار گیرد.

آن گاه على (علیه السلام) طرز برخورد رهبر در مقابل افراد خائن را بدین گونه مشخص مى سازد که: خائن را به کیفر عملش برسان! حدّ شرعى مناسب

با خیانتش را ـ نه کمتر و نه بیشتر ـ بر او جارى کن! خائن را رسوا و

بى آبرو کن و او را به خاک ذلت و خوارى بنشان! داغ خیانت را آشکارا

بر پیشانى اش بزن و قلاده ننگ و بدنامى را بر گردنش بیفکن، چندان که در میان مردم انگشت نما گردد، تا هم سرنوشت او باعث عبرت دیگران شود و هم دیگر فرصت و امکانى براى خیانت و فساد در میان مردم پید نکند.

اسلام، بازرسان حکومت را به عیون یعنى چشم هاى حکومت تعبیر مى کند زیرا به راستى بازرس، چشم حکومت و حاکم است و حکومتى که نظام بازرسى صحیح و مطمئن نداشته باشد، همانند کورى است که معایب را نمى بیند و در منجلاب عیوب و مفاسد، غوطه ور مى شود

بازرسان مختلف

على (علیه السلام) ضمن سفارش به انتخاب دقیق بازرسان و اطمینان از سلامت روحى و اخلاقى آنان، باز هم زمامدار را دعوت مى کند تا هر کارى را از مجارى مختلف دنبال کند زیرا هر گاه یک گزارش از چند مجرا و از طریق بازرسان مختلف مورد تأیید و اتفاق نظر قرار گرفت، براى زمامدار شکى در صحت و پذیرش آن وجود نداشته باشد. معناى این سخن آن است که با تمام شرایطى که براى انتخاب بازرسان وجود دارد، اولاً گزارش هیچ یک به تنهایى حجت نیست. ثانیاً هرگاه در یک گزارش، اتفاق نظر نباشد، درباره آن، تحقیق و بررسى بیشترى انجام خواهد گرفت. گذشته از اینها گزارش دروغ یک بازرس نیز در حکم خیانت و سوءاستفاده مأموران دولتى است که به نوبه خود، مجازات شدید و ننگ و رسوایى در جامعه را به دنبال خواهد داشت:

ثُمَّ تَفَقَّدْ أَعْمَالَهُمْ وَ ابْعَثِ الْعُیُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَیْهِمْ فَإِنَّ تَعَاهُدَک فِی السِّرِّ لاُِمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِعْمَالِ الاَْمَانَةِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِیَّةِ.

وَ تَحَفَّظْ مِنَ الاَْعْوَانِ فَإِنْ أَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ إِلَى خِیَانَة اجْتَمَعَتْ بِهَا عَلَیْهِ عِنْدَک أَخْبَارُ عُیُونِک اکتَفَیْتَ بِذَلِک شَاهِداً فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ الْعُقُوبَةَ فِی بَدَنِهِ وَ أَخَذْتَهُ بِمَا أَصَابَ مِنْ عَمَلِهِ ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقَامِ الْمَذَلَّةِ وَ وَسَمْتَهُ بِالْخِیَانَةِ وَ قَلَّدْتَهُ عَارَ التُّهَمَةِ.

سپس با فرستادن مأموران مخفى راستگو و با وفا، کارهاى آنان را زیر نظر بگیر! زیرا بازرسى نهانى در کارشان، آنان را به رعایت امانت و نرمى با توده مردم وادار مى سازد.

با دقت بسیار، مراقب اعوان و انصار خود باش! اگر یکى از آنان دست به خیانت زد و مأموران مخفى تو به طور دسته جمعى آن را تأیید کردند، باید که به آن اکتفا کنى و بدون تأخیر خیانتکار را کیفر دهى، و به مقدار خیانتى که انجام داده است، او را کیفر نما! سپس وى را در مقام خوارى و مذلّت بنشان و داغ خیانت بر جبینش بنه و طوق رسوایى بر گردنش بیفکن!

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع :کتاب آیین کشور داری ،حضرت آیت الله فاضل لنکرانی (ره)

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:14 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

نتایج بى توجهى به كشاورزان برای دولت

 

 


در كشورى كه كشاورزى رونق ندارد و دهقانان به وسیله كشت تأمین معاش نمى كنند و درآمد كافى ندارند، وضع هرگونه مالیاتى بر ملت، تحمیل طاقت فرسایى است كه مردم را به سوى نارضایى و كشور را به سوى ناامنى و ویرانى و حكومت را به سراشیب سقوط مى كشاند .

 

کشاورز
اهمیت كشاورزى و مفهوم اصطلاحى خراج

در صدر اسلام، صنعت به خاطر ضعف و محدودیتش و تجارت به واسطه نابسامانى بازرگانى جهانى و ضعف ارتباطات و نبودن راه هاى تجارى كافى و امنیت لازم، تأمین كننده بناى اقتصادى جامعه نبوده و اقتصاد جامعه بستگى به زمین هاى كشاورزى و محصولات حاصله داشت و از این رو، مالیات تنها از زمین و محصولات كشاورزى گرفته مى شد. این گونه مالیات را خراج مى نامیدند. اهمیت كشاورزى از آنجا ظاهر مى شود كه بدانیم اكثر كسانى كه در شهر زندگى مى كنند و ناگزیر از قبول شیوه و الگوى زندگى شهرنشینى هستند، مصرف كننده اند (و هر چه مرفه تر، پرمصرف تر) و زندگى شان از طریق تولید روستاییان و كشاورزان [كه بر روى زمین و منابع طبیعى كار و تلاش مى كنند] تأمین مى شود و از خود تولیدى ندارند. اگر كشاورزان همّت كنند و با كار و تلاش، محصولات كشاورزى را رونق بیشترى دهند، احتیاجات شهرنشینان تأمین شده است، وگرنه هیچ شهرنشینى قادر به تهیه مایحتاج اولیه خود نیز نخواهد بود. در این صورت در هیچ مقطعى از زمان، كشاورزى اهمیت و ارزش خود را از دست نخواهد داد و همیشه به عنوان تأمین كننده مایحتاج اولیه انسان ها باقى خواهد ماند.

از سوى دیگر، شهرنشینان به طور مستقیم و بدون واسطه، مایحتاجشان را تأمین نمى كنند، بلكه آن را از طریق بازرگانان، واسطه ها و سایر عوامل دست اندركار كه ایشان هم به نوبه خود، خریدار مازاد فرآورده هاى حیوانى و نباتى كشاورزان هستند، به دست مى آورند. البته كشاورزان نیز طبیعتاً لوازم زندگى نظیر پوشاک، ابزار كار و سایر مایحتاج خود را با پولى كه از طریق فروش مازاد بر مصرف محصولاتشان به دست مى آورند، تهیه مى كنند. این داد و ستدها به طور طبیعى باعث شكوفایى و پیشرفت اقتصادى جامعه خواهد شد و همه اینها به كار كشاورزان بستگى دارد. از این رو نابسامانى كار كشاورزان، هرگز در محدوده زندگى خود آنان باقى نمى ماند بلكه آثار خود را به همه جا گسترش داده و فعالیّت ها را فلج مى سازد و جامعه را به فاجعه اقتصادى و سرانجام به از هم پاشیدگى و نابودى مى كشاند.

«وَ تَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَرَاجِ بِمَا یُصْلِحُ أَهْلَهُ فَإِنَّ فِی صَلاحِهِ وَ صَلاحِهِمْ صَلاحاً لِمَنْ سِوَاهُمْ وَ لا صَلاحَ لِمَنْ سِوَاهُمْ اِلاّ بِهِمْ لاَِنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ عِیَالٌ عَلَى الْخَرَاجِ وَ أَهْلِهِ.»

جریان خراج را به گونه اى رسیدگى كن كه وضع خراج دهندگان سامان یابد زیرا اگر امر خراج و خراج گزار سامان داشته باشد، دیگر اصناف جامعه در آسایش و راحتى زندگى مى كنند. طبقات دیگر جامعه جز با تكیه بر اینان آسایش و راحتى ندارند زیرا مردم همگى جیره خوار مالیات و مالیات دهندگان اند.

نیروهاى جوان و فعّال روستاها براى دستیابى به زندگى مطلوب، راهىِ شهرها خواهند شد و در آن جا سر از دست فروشى [و اقدام به مشاغل كاذب كه امروزه در شهرها مرسوم و رایج است] در خواهند آورد و نتیجه طبیعى این وضع بیكارى جوانان پاك روستایى و آلوده شدن آنان به گناه و فساد و در نتیجه، ذلّت دولت و حكومت خواهد شد

ضرورت تلاش دولت در جهت تقویت كشاورزى

اگر قرار است دولت بر مالیات و خراج تكیه داشته باشد، مى بایست زمینه آن را نیز فراهم كند. دولت باید در نگه دارى زمین، تأمین آب، تنظیم شبكه هاى آبیارى، ایجاد نهرها، پل ها، سدها، حفر چاه هاى عمیق و احداث راه هاى مختلف ارتباطى مابین مناطق كشاورزى، دهقانان زحمت كش را یارى و مساعدت نماید و با این تلاش، كشاورزى را رونق بیشترى بخشد.

تنها در این صورت است كه حكومت مى تواند از مردم، انتظار پرداخت مالیات داشته باشد، وگرنه در كشورى كه كشاورزى رونق ندارد و دهقانان به وسیله كشت تأمین معاش نمى كنند و درآمد كافى ندارند، وضع هرگونه مالیاتى بر ملت، تحمیل طاقت فرسایى است كه مردم را به سوى نارضایى و كشور را به سوى ناامنى و ویرانى و حكومت را به سراشیب سقوط مى كشاند. از همین رو است كه امام على(علیه السلام) پرداخت مالیات را فرعى بر درآمدهاى مردم دانسته و فرموده است: زمامدار پیش از آن كه به فكر مالیات باشد، مى بایست به عمران و آبادى كشور فكر كند.

وَ لْیَكُنْ نَظَرُكَ فِی عِمَارَةِ الاَْرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرِكَ فِی اسْتِجْلابِ الْخَرَاجِ لاَِنَّ ذَلِكَ لا یُدْرَكُ اِلاّ بِالْعِمَارَةِ وَ مَنْ طَلَبَ الْخَرَاجَ بِغَیْرِ عِمَارَة أَخْرَبَ الْبِلادَ وَ أَهْلَكَ الْعِبَادَ وَ لَمْ یَسْتَقِمْ أَمْرُهُ اِلاّ قَلِیلاً.

باید توجه تو در آبادانى زمین از دقتى كه در گرفتن مالیات به عمل مى آورى، بیشتر باشد كه دریافت خراج جز به آبادانى زمین ممكن نمى شود. كسى كه بدون كوشش در آبادانى زمین از مردم خراج بخواهد، شهرها را ویران كرده و بندگان خدا را به هلاكت رسانده است. چنین حكومتى جز اندك زمانى باقى نخواهد ماند.

 

مالیات
تخفیف در مالیات

از همه طبقات زحمتكش تر و پرتلاش تر دهقانان هستند. زندگى شان اسیر عوامل طبیعى و پدیده هاى جهان طبیعت است. كوچكترین اهمال و بى توجهى نسبت به رخدادهاى جهان طبیعت و ناهمگونى با مساعدت هاى آن براى او، زیان سنگینى را به بار خواهد آورد. به همین دلیل كشاورز، مجبور است همه روزه و در طول سال و در همه حالات، افكار و اوقات خود را متوجه مزرعه و كشتزار خود نموده و لحظه اى غفلت ننماید برخلاف دیگر طبقات كه هر آن، مى توانند در كارشان به طور دلخواه رفتار كنند و زندگى شان را آن چنان كه مى خواهند تنظیم نمایند.

وقتى كار چنین طاقت فرسا و جانكاه است، بایستى سطح زندگى و مقدار درآمد نیز با آن متناسب گردد، تا كشاورز احساس كند كه كارش به نفع اوست و ثمره زحماتش به جیب دیگران نمى رود هیچ گاه احساس ستم و استثمار شدن نكند زمین را از آن خود بداند و مطمئن باشد كه هیچ كس نمى تواند روزى اش را از او بگیرد.

در كنار همه این مسائل، باید نظرها و پیشنهادات كشاورز درباره زمین و قدرت بهره دهى آن نیز مورد توجه قرار بگیرد.

اگر مقدار مالیات را با درآمد خود متناسب نمى داند و یا از آفات نباتى و اثرات حاصله مى نالد و در نتیجه خود را از پرداخت مالیات مقرر ناتوان مى بیند، مسؤولان حكومتى بایستى مشكلاتش را درک كنند و براى اصلاح كارش از مالیات بكاهند یا مطلقاً از آن صرف نظر نمایند زیرا كاستن مالیات ها [در هنگام نیاز كشاورزان] كارى است كه منافع آن به خود دولت باز مى گردد، و كشاورز با دستى بازتر و چهره اى شاداب تر در آبادانى و اصلاح زمین و رفع نیازمندى هاى ضرورى مى كوشد و باعث عمران مناطق كشاورزى و در نهایت جامعه مى گردد.

نتیجه دیگر كار، احساس اطمینان و رضایتى است كه كشاورزان را وادار مى كند كه حكومت موجود را از دل و جان دوست بدارند و در هنگام ناتوانى و گرفتارى یارى اش نمایند و در وقت شكست و بحران، به حمایت و پشتیبانى اش برخیزند. این است كه على (علیه السلام) مى فرماید:

فَإِنْ شَكَوْا ثِقَلاً أَوْ عِلَّةً أَوِ انْقِطَاعَ شِرْب أَوْ بَالَّة أَوْ إِحَالَةَ أَرْض اغْتَمَرَهَا غَرَقٌ أَوْ أَجْحَفَ بِهَا عَطَشٌ خَفَّفْتَ عَنْهُمْ بِمَا تَرْجُو أَنْ یَصْلُحَ بِهِ أَمْرُهُمْ.

وَ لا یَثْقُلَنَّ عَلَیْكَ شَیْءٌ خَفَّفْتَ بِهِ الْمَئُونَةَ عَنْهُمْ فَإِنَّهُ ذُخْرٌ یَعُودُونَ بِهِ عَلَیْكَ فِی عِمَارَةِ بِلادِكَ وَ تَزْیِینِ وِلایَتِكَ مَعَ اسْتِجْلابِكَ حُسْنَ ثَنَائِهِمْ وَ تَبَجُّحِكَ بِاسْتِفَاضَةِ الْعَدْلِ فِیهِمْ مُعْتَمِداً فَضْلَ قُوَّتِهِمْ بِمَا ذَخَرْتَ عِنْدَهُمْ مِنْ إِجْمَامِكَ لَهُمْ وَ الثِّقَةَ مِنْهُمْ بِمَا عَوَّدْتَهُمْ مِنْ عَدْلِكَ عَلَیْهِمْ وَ رِفْقِكَ بِهِمْ.

فَرُبَّمَا حَدَثَ مِنَ الاُْمُورِ مَا إِذَا عَوَّلْتَ فِیهِ عَلَیْهِمْ مِنْ بَعْدُ احْتَمَلُوهُ طَیِّبَةً أَنْفُسُهُمْ بِهِ فَإِنَّ الْعُمْرَانَ مُحْتَمِلٌ مَا حَمَّلْتَهُ.

جریان خراج را به گونه اى رسیدگى كن كه وضع خراج دهندگان سامان یابد زیرا اگر امر خراج و خراج گزار سامان داشته باشد، دیگر اصناف جامعه در آسایش و راحتى زندگى مى كنند. طبقات دیگر جامعه جز با تكیه بر اینان آسایش و راحتى ندارند زیرا مردم همگى جیره خوار مالیات و مالیات دهندگان اند

 

اگر مردم از سنگینى خراج، یا از آفت كشت، یا از قطع آب، یا از نیامدن باران و شبنم، یا از فاسد شدن دانه در اثر طغیان سیل و خشكسالى شكایت كنند، تو در گرفتن مالیات از آنان به قدرى تخفیف ده كه بتوانند كارشان را سامان دهند.

نباید این تخفیف برایت گران آید زیرا این تخفیف، اندوخته اى است كه به دنبال آبادى شهرها و آرایش قلمرو تو، بعدها به تو باز مى گردد به علاوه، ستایش آنان را نیز نسبت به خویش بر مى انگیزى و خود نیز اى این كه عدالت را درباره آنها به كار بسته اى، خوشحال خواهى شد. [همه اینها موجب مى شود كه] تو اعتماد خواهى كرد كه در صورت نیرومندى به تو كمك خواهند كرد چون تو باعث رفاه آنان گردیدى و آنها را به عدالت خویش عادت دادى و با آنان با نرمى رفتار كردى.

چه بسا حوادثى ضمن جریانات گوناگون رخ دهد كه اگر حل آنها را به عهده آنان واگذارى، با طیب خاطر مى پذیرند زیرا عمران كشور، به هر اندازه بخواهى قابل توسعه است.

 

نتایج بى توجهى به كشاورزان

از بیان گذشته امام على(علیه السلام) مى فهمیم كه وقتى به كشاورزان، مالیات سنگین تحمیل شود و از طرفى در آبادانى و حفظ زمین و در جهت پیشبرد زراعت از جانب دولت اقدامى صورت نگیرد، آنها احساس خواهند كرد كه براى خودشان كار نمى كنند و در مقابل زحمات طاقت فرسا و جانكاه، به درآمد مطلوبى نمى رسند و حاصل كارشان نصیب دیگران است. حاصل این احساس ها الزاماً دهقانان را به دروغ، فریب كارى، قاچاق فروشى، دزدى و سایر انحرافات وادار خواهد ساخت. به جاى آن كه با كار كردن بر روى زمین خوشان زندگى شان را تأمین كنند، روزگارشان را با جرم و جنایت خواهند گذراند و یا در لباس قطّاع الطّریق، در كمین هستىِ انسان ها خواهد نشست.

ره آورد دیگر چنین وضعى این است كه نیروهاى جوان و فعّال روستاها براى دستیابى به زندگى مطلوب، راهىِ شهرها خواهند شد و در آن جا سر از دست فروشى [و اقدام به مشاغل كاذب كه امروزه در شهرها مرسوم و رایج است] در خواهند آورد و نتیجه طبیعى این وضع بیكارى جوانان پاك روستایى و آلوده شدن آنان به گناه و فساد و در نتیجه، ذلّت دولت و حكومت خواهد شد.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : کتاب آئین کشور داری آیت الله فاضل لنکرانی

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:15 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

شناخت پایه اول ایمان و  تحکیم  آن

 

 


ایمان تنها تصدیق ذهنی و حصول علم نیست، بلكه عاملی اختیاری و ارادی نیز در ایمان دخالت دارد و از همین جهت است که مورد تكلیف قرار می‌گیرد .
ایمان
در حکمت سی و یکم نهج‌البلاغه آمده است که: از حضرت علی علیه‌السلام درباره ایمان سؤال شده بود. حضرت در جواب می‌فرمایند: سُئِلَ [علیه السلام] عَنِ الْإِیمَانِ فَقَالَ الْإِیمَانُ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّبْرِ وَ الْیَقِینِ وَ الْعَدْلِ وَ الْجِهَادِ وَ الصَّبْرُ ...؛ درود خدا بر او ، فرمود:(از ایمان پرسیدند، جواب داد)

شناخت پایه هاى ایمان: ایمان بر چهار پایه استوار است: صبر، یقین، عدل و جهاد . صبر نیز بر چهار پایه قرار دارد .

در ابتدا در تعریف ایمان باید گفت که ایمان تنها تصدیق ذهنی و حصول علم نیست، بلكه عاملی اختیاری و ارادی نیز در ایمان دخالت دارد و از همین جهت است که مورد تكلیف قرار می‌گیرد (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ آمِنُواْ).1

از سوی دیگر، شخص مؤمن كسی است كه تصمیم دارد به آن‌چه می‌داند عمل كند و به آن ملتزم باشد. از این رو در روایات متعدد، عملْ جزء ایمان شمرده شده است.(الایمان تصدیق بالجنان و إقرار بالسان و عمل بالاركان).2 وقتی می‌گوییم كسی ایمان دارد، به این معناست كه آماده‌ است تا به مقتضای ایمان خود عمل كند. ولی با توجه به موانعی كه برای انسان پیش می‌آید اعم از وسوسه‌های شیطانی، هواهای نفسانی و عوامل اجتماعی مختلف، نیازمند تقویت است. از این رو باید اطراف ایمان با ستون‌هایی پشتیبانی شود تا لطمه‌ای به آن وارد نشود و تأثیر خود را بر سعادت انسان ببخشد. پایه‌های چهارگانه‌ای را که حضرت برای ایمان ذكر فرمودند می‌توان به دو بخش تقسیم کرد: دو پایه‌ به رفتار فردی انسان و دو پایه به رفتار اجتماعی او بازگشت دارند.

 

مفهوم صبر در این روایت

در این‌جا که حضرت می‌فرمایند: یکی از دعائم ایمانْ صبر است، مقصود از صبر تنها صبر بر مصیبت نیست؛ بلکه به معنای قدرت مقاومت در مقابل عوامل مزاحم است. گاهی این عامل مزاحم تمایلات شیطانی خود انسان است و گاه عاملی بیرونی است. حتی گاهی همسر و فرزند انسان را به گناه می‌اندازند (إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَ أَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ)3 ملاک برای مؤمن اراده و خواست خداست. لذا در مواردی که خدا توصیه به رعایت حال خانواده و فرزندان فرموده و مؤمن این توصیه‌ها را رعایت می‌کند برای او عبادت محسوب می‌شود. در روایتی آمده است که: «المؤمن یأكل بشهوة اهله و المنافق یأكل اهلُه بشهوته؛4 مؤمن در خانه سعی می‌کند طبق اشتهای خانواده‌اش غذا بخورد و منافق خانواده را تابع اشتهای خود می‌کند.» مؤمن در مباحات باید حال خانواده‌اش را مراعات کند. اما در آن‌جا که ‌‌خدا اجازه نداده نباید تسلیم شود. دعوا و کتک‌کاری هم لازم نیست؛ بلکه باید به آرامی بگوید: «چیزی که شما می‌خواهید خدا اجازه نداده و من نمی‌توانم آن را برآورده کنم.»

ما در وقوع مرگ شک نداریم، اما همیشه خود را به تغافل می‌زنیم یا نمی‌گذاریم فکرمان به آن سمت برود. این تغافل باعث می‌شود که انسان به دنیا دلبستگی پیدا کند و به دنبال شهوات برود. پس مؤمن علاوه بر این‌که نباید دلبستگی به لذت‌های دنیا داشته باشد باید دوراندیش هم باشد و ‌خود را برای ملاقات با مرگ آماده کند
مقاومت در مقابل عواملی که انسان را به مخالفت رضای خدا دعوت می‌کند نیازمند نیرویی است که عنوان کلی آن «صبر» است. صبر یعنی داشتن انگیزه و نیروی مقاومت در مقابل عواملی که انسان را از انجام کار خیر باز می‌دارد یا دعوت به رفتار ناهنجار می‌کند. 

 

شعبه‌های صبر

حضرت در ادامه می‌فرمایند:  وَ الصَّبْرُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الشَّوْقِ وَ الشَّفَقِ وَ الزُّهْدِ وَ التَّرَقُّبِ فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ وَ مَنْ زَهِدَ فِى الدُّنْیَا اسْتَهَانَ بِالْمُصِیبَاتِ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَى الْخَیْرَاتِ ؛

خود صبر چهار شعبه دارد. منظور از این شعبه‌ها یعنی عواملی که به این انگیزش کمک می‌کنند: امید به منفعت و ترس از ضرر، مهم‌ترین عوامل مؤثر هستند. حضرت این دو عامل را با دو تعبیر «شوق» و «شفق» بیان می‌فرمایند. شفق، نقطه مقابل شوق و به معنای خوف است. هر قدر انسان بیشتر معتقد باشد که کاری برای او سودمند است بیشتر برای انجام آن تلاش می‌کند. سود هم مراتبی دارد؛ از سودهای دنیوی تا ثواب‌های اخروی و رضوان الهی. طبعا شوقی که در اعمال انسان مؤمن مؤثر است شوق به ثواب‌های اخروی است. اسلام به مؤمن این بینش را می‌دهد که زندگی دنیا دوره مقدماتی و به یک معنا دوره جنینی برای زندگی اصلی است. قرآن می‌فرماید: وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِی الْحَیوَانُ؛5 حیات حقیقی آن‌جاست. پس مؤمن طوری رفتار می‌كند كه برای زندگی حقیقی‌ او مفید باشد و شوق او به ثواب آخرت است. برای این‌كه بتوانیم عامل صبر را در خودمان ایجاد كنیم باید بدانیم که صبر خود دارای چهار شعبه است. الشوق و الشفق و الزهد و الترقب.

 

بهشت
شوق به بهشت، خاموش‌کننده شهوات

حضرت برای هر یک از این شعب فوایدی را ذكر می‌كنند. می‌فرمایند: فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَى الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ؛ ‏وقتی انسان شوق به ثواب اخروی داشت به راحتی از شهوت‌ها چشم‌پوشی می‌كند. در امور دنیوی هم این قاعده جاری است. مثلا جوانی که شوق ازدواج با دختری را دارد و به او گفته‌اند که باید تحصیلات عالی داشته باشی، برای رسیدن به این آرزوی خود همه زحمت‌ها را به جان می‌خرد و صرف‌نظر كردن از بعضی راحتی‌ها برای او آسان می‌شود. می‌فرماید: اگر انسان مشتاق به بهشت باشد به راحتی از شهوت‌ها چشم‌پوشی می‌كند. آیا برای رسیدن به ثواب ابدی و بی‌نهایت، جا ندارد انسان چند سالی از بعضی تمایلات خود صرف‌نظر كند؟! سعی كنیم ثواب‌های اخروی را باور كنیم و آیاتی که در وصف بهشت وارد شده است را بخوانیم.

یکی از بزرگ‌ترین عقوبت‌ها این است که خدا با آن‌ها قهر می‌کند (لاَ یكَلِّمُهُمُ اللّهُ) ما الان احساس نیاز نمی‌کنیم که خدا با ما حرف بزند، یعنی چنین نیازی را درک نمی‌کنیم. اما در آن عالم حقایق ظاهر می‌شود و نیازها هم روشن می‌شود. آن وقت است که یکی از بزرگ‌ترین عذاب‌های روز قیامت این است که خدا با انسان حرف نزند. به هر حال اولین عنصری که برای تحقق صبر لازم است، شوق به ثواب‌ها، لذت‌ها و کمالات اخروی است.

 

ترس از عذاب، عامل دوری از گناه

وَ مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ اجْتَنَبَ الْمُحَرَّمَاتِ. عنصر دومْ ترس است. امید مؤمن به بهشت و ترس او از جهنم است؛ جهنم نماد عقوبت الهی است. باید آیات و روایات را خواند و با خصوصیات جهنم و عذاب‌های آن آشنا شد تا ترس از آن در دل ما ایجاد شود.

مقصود از صبر تنها صبر بر مصیبت نیست؛ بلکه به معنای قدرت مقاومت در مقابل عوامل مزاحم است. گاهی این عامل مزاحم تمایلات شیطانی خود انسان است و گاه عاملی بیرونی است

زهد، از بین‌برنده مصیبت‌ها

وَ مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیا اسْتَهَانَ بِالْمُصِیبَاتِ؛ در مصیبت‌ها که نه عامل ترسْ مؤثر است و نه امید، باید دلبستگی‌ها را از دنیا گسست. همه مصیبت‌های دنیا وقتی برای انسان سنگین است که انسان به متعلقات خود دلبستگی داشته باشد. اگر دلبستگی نداشته باشد وقتی چیزی را از دست می‌دهد غصه نمی‌خورد. مرحوم آقای مهندسی رضوان‌الله‌علیه در برنامه‌ای تلویزیونی داستانی را نقل کردند که بعد معلوم شد درباره خود ایشان بوده است. گفتند: «به شخصی خبر دادند که ماشین شما را دزدیدند. در جواب گفته بود: آهن قراضه‌ای بود که چند روزی دست ما بود، حالا دست دیگری است؛ اگر احتیاج دارد نوش جانش، و اگر احتیاج ندارد خدا هدایتش کند.» وقتی دلبستگی نباشد مصیبت، مصیبت نمی‌شود. اما با وجود دلبستگی، گم شدن یک اسکناس هزارتومانی خواب را از چشم انسان می‌برد. اگر انسان به همه نعمت‌های دنیا به عنوان امانت الهی نگاه کند، پس گرفتن آن برای او مصیبت نمی‌شود و تحملش برای او بسیار راحت است. «زهد» یعنی عدم دلبستگی به دنیا. اگر بود نعمت خداست و باید او را شکر کرد و اگر نبود باید به آنچه خدا صلاح می‌داند راضی بود. پس رکن و شعبه سوم این دعامة «زهد» است. 

 

یاد مرگ، محرّک انسان به سوی خوبی‌ها

«وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَى الْخَیرَات » ؛ آخرین شعبه صبر «ترقب» است. معادل فارسی ترقب، «انتظار کشیدن» است. اما مقصود از ترقب در این‌جا این است که مؤمن باید طوری باشد که همیشه نگاه او به آینده باشد و انتظار واقعیاتی را بکشد که قرار است در آینده اتفاق بیافتد. آن‌چه برای انسان مهم است و نقطه عطفی در هستی او به شمار می‌رود مرگ است. مرگ است که ورق زندگی را عوض می‌کند و ما را از عالم اختیار و انتخاب به عالمی دیگر می‌برد که دیگر در آن‌جا اختیاری نداریم. در آن‌جا نه می‌توانیم ثوابی کسب کنیم و نه می‌توانیم عقابی را جبران کنیم. البته اگر انسان از قبل خود را آماده کرده باشد و توشه فراهم کرده باشد این سفر این گونه خواهد بود که از جایی تنگ، تاریک، متعفن و کثیف رهایی پیدا می‌کند و به فضایی باز، خرم و شاداب پا می‌گذارد. اما اگر بر عکس این رفتار کرده باشد، نتیجه هم برعکس می‌شود. ما در وقوع مرگ شک نداریم، اما همیشه خود را به تغافل می‌زنیم یا نمی‌گذاریم فکرمان به آن سمت برود. این تغافل باعث می‌شود که انسان به دنیا دلبستگی پیدا کند و به دنبال شهوات برود. پس مؤمن علاوه بر این‌که نباید دلبستگی به لذت‌های دنیا داشته باشد باید دوراندیش هم باشد و ‌خود را برای ملاقات با مرگ آماده کند. کسی که منتظر مرگ باشد در کارهای خیر شتاب می‌کند تا این سفر برای او مبارک باشد و از سختی‌ها و رنج‌ها نجات پیدا کند.

 

پی نوشت ها :

1 . نساء، 136.

2 . بحارالانوار، ج66 ص74.

3 . تغابن، 14.

4 . بحارالانوار، ج59 ص291.

5 . عنکبوت، 64.

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مصباح یزدی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:15 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

رنگین کمانی زیبا به نام طاووس

 

 


میان انسان ها، زن دلربایی و جلوه گری و خودنمایی می کند و به زیبایی اندام و لباس خویش می بالد؛ در صورتی که میان طاووس ها بر خلاف این است؛ یعنی طاووس نر اندام زیبا و پرهای بسیار جالبی دارد و طاووس ماده اغلب کوچک اندام و دارای پرهای ساده ای است .


طاووس

«وَ مِنْ آیَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّلْعَالِمِینَ»؛ « و از آیات او آفرینش آسمان ها و زمین، و تفاوت زبان ها و رنگ های شماست؛ در این نشانه ‏هایی است برای عالمان».(1)

خلقت پرندگان و به خصوص طاووس به عنوان شاهکاری از خلقت الهی، هر انسانی را وامی دارد تا اندیشمندانه به قدرت و علم بیکران الهی بیندیشد و او را بهتر بشناسد: « ما لَکُمْ لا تَرْجُونَ لِلّهِ وَقارًا»؛«چرا شما برای خدا عظمت قائل نیستید؟!»(2)

یکی از زیباترین و در عین حال شگفت انگیزترین آفریده های خداوند طاووس است که زندگی اش درسی بزرگ برای خداشناسی و از عجایب است. میان انسان ها، زن دلربایی و جلوه گری و خودنمایی می کند و به زیبایی اندام و لباس خویش می بالد؛ در صورتی که میان طاووس ها بر خلاف این است؛ یعنی طاووس نر اندام زیبا و پرهای بسیار جالبی دارد و طاووس ماده اغلب کوچک اندام و دارای پرهای ساده ای است؛ به همین سبب جلوه گری و ناز فروشی میان طاووس ها، کار طاووس نر است. در بین طاووس ها نیز طاووس های نر با دیگر طاووس ها رقابت می کنند و در برابر آن ها بال و پر می گشایند و با زیبایی رنگ خویش دل رقیب را می سوزانند.

طاووس ها اغلب به صورت انفرادی زندگی می کنند و معمولاً 20 تا30 طاووس، گروهی را تشکیل می دهند و یک طاووس نر بدون ماده، بر آن ها فرمانروایی می کند. طاووس نر در بهار و تابستان و پائیز دارای پر و بال قشنگی است، ولی در زمستان پرهای جالب دمش شروع به ریختن می کند و در پایان این فصل باز پرهای تازه و خوشرنگ در می آورد و در این هنگام است که طاووس نر شروع به جلوه گری و نمایش پرهای خوش رنگ خویش می کند.

هر طاووس ماده معمولاً 4 تخم می‌گذارد که مادر مهربان و فداکار، یک ماه آنها را زیر بال و پرش می‌گیرد و پس از آن، طاووس‌های کوچولو به وجود می‌آیند، اما یکی دیگر از شگفتی های زندگی طاووس ها آن است که طاووس نر بسیار حسود و در عشق خود، خودخواه است؛ زیرا میل ندارد حتی طاووس ماده به فرزند خود علاقه داشته باشد و می خواهد به هیچ کس و هیچ چیز جز او محبت نکند، به همین دلیل اگر موفق شود تخم های طاووس ماده را در هم می شکند تا دارای فرزند نشود و طاووس های کوچولو نتوانند دل مادرشان را به طرف خویش جلب نمایند. طاووس می تواند تا 30 سال عمر کند.(3)

اگر رنگ‏ های پرهای طاووس را به روییدنی ‏های زمین تشبیه کنی، خواهی گفت: دسته گلی است که از شکوفه ‏های رنگارنگ گل‏ های بهاری فراهم آمده است، و اگر آن را با پارچه ‏های پوشیدنی همانند سازی؛ پس چون پارچه ‏های زیبای پر نقش و نگار یا پرده ‏های رنگارنگ یمن است و اگر آن را با زیورآلات مقایسه کنی، چون نگین ‏های رنگارنگی است که در نواری از نقره با جواهرات زینت شده است

 

طاووس، از زیباترین پرندگان است که هر بیننده‏ای را در نگاه نخست، متوجه رنگ‏آمیزی شگفت‏ انگیز پرهای خود می ‏سازد. امام علی علیه ‏السلام به تشریح عظمت آفرینش طاووس پرداخته و می ‏فرماید: «از شگفت ‏انگیزترین پرندگان در آفرینش، طاووس است که خداوند آن را در استوارترین شکل موزون بیافرید و رنگ‏های پر و بالش را به نیکوترین رنگ‏ ها بیاراست؛ با بال ‏های زیبا که پرهای آن به روی یکدیگر انباشته شده و دُم کشیده ‏اش که چون به سوی ماده پیش می ‏رود، آن را چونان چتری گشوده و بر سر خود سایبان می ‏سازد، گویا بادبان کشتی است که ناخدا آن را برافراشته است ... اگر رنگ‏ های پرهای طاووس را به روییدنی ‏های زمین تشبیه کنی، خواهی گفت: دسته گلی است که از شکوفه ‏های رنگارنگ گل‏ های بهاری فراهم آمده است، و اگر آن را با پارچه ‏های پوشیدنی همانند سازی؛ پس چون پارچه ‏های زیبای پر نقش و نگار یا پرده ‏های رنگارنگ یمن است و اگر آن را با زیورآلات مقایسه کنی، چون نگین ‏های رنگارنگی است که در نواری از نقره با جواهرات زینت شده است».(4)

یکی از شگفتی های طاووس ریزش و رویش پرهایش است؛ همانند درختان که در فصل پاییز و زمستان برگ و بار خود را از دست می دهند و در آغاز فصل رویش ـ بهار ـ دوباره با شکوفه هایی زیبا به برگ و بار می نشینند. امام علی علیه السلام در سخنانی به بیان ریزش و رویش پرهای طاووس پرداخته و می ‏فرماید: «طاووس، چونان شکوفه ‏های پراکنده ‏ای است که باران بهار و گرمای آفتاب را در پرورش آن نقش چندانی نیست و شگفت آور آنکه هر از چند گاهی، از پوشش پرهای زیبا بیرون می ‏آید و تنْ عریان می‏ کند.

طاووس ها اغلب به صورت انفرادی زندگی می کنند و معمولاً 20 تا30 طاووس، گروهی را تشکیل می دهند و یک طاووس نر بدون ماده، بر آن ها فرمانروایی می کند. طاووس نر در بهار و تابستان و پائیز دارای پر و بال قشنگی است

 

 پرهای او پیاپی فرو می‏ ریزد و از نو می ‏روید. پرهای طاووس، چونان برگ خزان رسیده می ‏ریزد و دوباره رشد می‏ کند و به هم می ‏پیوندد، تا دیگر بار شکل و رنگ زیبای گذشته خود را بازیابد، بی ‏آنکه میان پرهای نو و ریخته شده، تفاوتی وجود داشته باشد یا رنگی جا به جا بروید. اگر در تماشای یکی از پرهای طاووس دقت کنی، لحظه ‏ای به سرخی گل و لحظه ‏ای دیگر به سبزی زَبَرجَد و گاه به زردی زر ناب جلوه می ‏کند. راستی! هوش‏ های ژرف ‏اندیش و عقل ‏های پرتلاش، چگونه این همه از حقایق موجود در پدیده ‏ها را می ‏تواند درک کند و چگونه گفتار توصیفگران، به نظم کشیدن این همه زیبایی را بیان تواند کرد؟».(5)

هر عضو طاووس، در بردارنده شگفتی ‏های بسیار است. امام علی علیه ‏السلام در سخنانی درباره گردن طاووس می ‏فرماید: «بر فراز گردن طاووس، به جای یال، کاکلی سبز رنگ و پر نقش و نگار روییده و برآمدگی گردنش چونان آفتابه ‏ای نفیس و نگارین است. از گلوگاه تا روی شکمش، به زیبایی رنگ‏ آمیزی شده یا چون پارچه حریر براق یا آیینه ‏ای شفاف که پرده بر روی آن افکندند، درآمده است. در اطراف گردنش، گویا چادری سیاه افکنده که چون رنگ آن شاداب و بسیار می‌‏باشد، پنداری با رنگ سبز تندی در هم آمیخته که در کنار شکاف گوشش، جلوه خاصی دارد. کمتر رنگی می ‏توان یافت که طاووس از آن در اندامش نداشته باشد یا با شفافیت و صیقل فراوان و زرق و برق جامه ‏اش، آن را جلای برتری نداده باشد».(6)

 و به راستی چه کسی جز خدای بزرگ و توانا می تواند موجودی با این همه ظرافت و زیبایی بیافریند؟... اینجاست که باید زبان به حمد و ستایش پروردگار گشود که فتبارک الله احسن الخالقین ....

 

پی نوشت ها :

1. روم:22

2. نوح:13

3. دائرة المعارف نو، ج 4، ص3088 ـ 3089

4. نهج البلاغه، خطبه 165

5. همان

6. همان

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:15 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

برنامه امام علی (علیه السلام ) برای نجات و سعادت

 

امام علی

 


سۆال: سفارش امام علی (علیه السلام) به یارانش برای پیمودن راه سعادت و نجات چه بود؟

جواب: امام علی(علیه السلام) در خطبه24 نهج البلاغه یارانش را نخست به تقوا و پرهیزکارى سفارش مى کند و مى فرماید: «اى بندگان خدا! تقواى الهى پیشه کنید»! (فَاتَّقُوا اللهَ! عِبادَ اللهِ).

تقوا ـ که همان حالت خداترسى باطنى و جهت گیرى معنوى و درونى در مخالفت با گناه و توجّه به طاعت پروردگار است ـ سرچشمه اصلى تمام نیکى ها و خوبى ها است و به همین دلیل، در همه جا، به عنوان مقدمه اى براى سایر توصیه هاى مهم اخلاقى و اجتماعى و دینى، بر آن تأکید مى شود.

حضرت در توصیه دوم مى فرماید: «از خدا به سوى او فرار کنید! "از غضب و سخط او به سوى رحمت، و از عصیانش، به سوى اطاعت، و از عذابش، به سوى ثواب، و از نغمتش به سوى نعمت"» (وَ فِرُّوا اِلَى اللهِ مِنَ اللهِ).

این تعبیر اشاره لطیفى به مسأله توحید افعالى است چرا که انسان هر مشکلى در این جهان پیدا مى کند، از ناحیه اَعمال او و آثارى است که خدا براى آن اَعمال قرار داده است. پس مشکلاتش به یک معنا، از سوى او است و مجازاتى است از ناحیه او، لذا انسان براى حلّ این مشکلات راهى جز این ندارد که به سوى او فرار کند زیرا «لامُۆَثِّرَ فِى الوُجودِ اِلاّ الله» و هر خیر و برکت و نجاتى که هست، از ناحیه او است.

قرآن مجید نیز درباره گروهى از گنهکاران که مشمول سخط و غضب الهى واقع شده بودند، مى فرماید: «وَظَنُّوا أَنْ لامَلْجَأ مِنَ اللهِ اِلاّ اِلَیْهِ» (دانستند که پناهگاهى از خدا، جز به سوى او نیست).(1)

امام یک برنامه منظّم چهار ماده اى را براى سعادت و نجات پیروان خود، تنظیم فرموده است. در نخستین مرحله روح تقوا و خداترسى را در آنها زنده مى کند. این امر سبب حرکتى به سوى خدا مى گردد و مسأله «فرار از خدا به سوى خدا» مطرح مى شود. چون این حرکت آغاز شد باید در مسیر ایمان و عقیده در آن راهى گام نهد که خدا براى او مقرّر داشته است و در مرحله عمل ـ که مرحله چهارم است ـ به تکالیف و وظایفى قیام کند که او مقرّر کرده است

 

این نکته جالب است که انسان در زندگى معمولى هنگامى که از کسى یا چیزى وحشت مى کند، به شخص دیگرى یا چیز دیگرى پناه مى برد، ولى در مورد خداوند چنین نیست! هنگامى که از عذاب و کیفرش بترسد باید به خود او پناه ببرد مگر قادر رحیم و مهربانى جز او پیدا مى شود؟!

این درسى است که توحید افعالى به ما داده و هر حرکت و برکتى را از سوى خداوند معرّفى کرده است.

خداوند داراى اَسماء و صفاتى است که ما را دعوت مى کند که در همه حال و در هر شرایطى، به او پناه بریم. اگر از خشم و غضبش ترسان بودیم به عفو و رحمتش پناه مى بریم و اگر از عدالتش بیمناک شدیم، به فضل و کَرَمش پناهنده مى شویم.

به هر حال، به نظر مى رسد که این جمله، از سوره ذاریات اقتباس شده که از زبان پیامبر اسلام فرمود: (فَفَرُّوا اِلَى اللهِ اِنّى لَکُمْ مِنْهُ نَذیرٌ مُبینٌ) «پس به سوى خدا بگریزید! که من، از سوى او، براى شما بیم دهنده آشکارى هستم».(2)

حضرت، در سومین توصیه مى فرماید: «از همان راهى که خداوند، براى شما معیّن کرده است بروید». (وَ امْضُوا فِى الَّذى نَهَجَهُ لَکُمْ).

و در چهارمین و آخرین توصیه، مى افزاید: «به وظایفى که براى شما مقرّر داشته، قیام کنید» (وَ قُومُوا عَصَبَهُ(3) بِکُمْ).

در واقع در اینجا امام یک برنامه منظّم چهار ماده اى را براى سعادت و نجات پیروان خود، تنظیم فرموده است. در نخستین مرحله روح تقوا و خداترسى را در آنها زنده مى کند. این امر سبب حرکتى به سوى خدا مى گردد و مسأله «فرار از خدا به سوى خدا» مطرح مى شود. چون این حرکت آغاز شد باید در مسیر ایمان و عقیده در آن راهى گام نهد که خدا براى او مقرّر داشته است و در مرحله عمل ـ که مرحله چهارم است ـ به تکالیف و وظایفى قیام کند که او مقرّر کرده است.

 

پی نوشت ها :

(1) . سوره توبه، آیه 118.

(2) . سوره ذاریات، آیه 50.

(3) . «عَصَبَ» از ماده «عصب» است و همان رشته هایى است که عضلات و استخوانها را به هم پیوند مى دهد. و این واژه، به معناى «بستن» نیز به کار مى رود.

 

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع :‌ پیام امام علی(علیه السلام)، جلد2، ص 72.

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:15 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

کسانی که خودشان را بی آبرو می کنند

 

 


کسى که در جستجوى عیوب مردم باشد آبروى خود را به آنها بخشیده و کسى که سخن چینى کند افراد دور از او اجتناب مى کنند و نزدیکانش او را دشمن مى دارند .
امام علی
امام(علیه السلام) فرمود: «مَنْ أَسْرَعَ إِلَى النَّاسِ بِمَا یَکْرَهُونَ، قَالُوا فِیهِ بِمَا لاَ یَعْلَمُونَ.» ؛کسى که در نسبت دادن کارهاى بد به مردم شتاب کند، مردم (نیز) نسبت هاى ناروایى به او مى دهند.(مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 32).

 شرح و تفسیر

اثر نسبت هاى ناروا

امام(علیه السلام) در این سخن پربار مى فرماید: «کسى که در نسبت دادن امورى که مردم ناخوش دارند به آنها شتاب کند، مردم نسبت هاى ناروایى به او مى دهند»; (مَنْ أَسْرَعَ إِلَى النَّاسِ بِمَا یَکْرَهُونَ، قَالُوا فِیهِ بِمَا لاَ یَعْلَمُونَ).

عیب جویى و ذکر عیوب مردم هرچند آشکار باشد کارى است بسیار ناپسند و اگر کسى نیت امر به معروف و نهى از منکر داشته باشد نباید منکراتى را که از بعضى سر زده آشکارا و در ملأ عام بگوید، بلکه این گونه تذکرات باید خصوصى و مخفیانه باشد  ولى به هر حال از آنجا که مردم از گفتن عیوب و کارهاى زشتشان به صورت آشکارا ناراحت مى شوند و در مقام دفاع از خود بر مى آیند یکى از طرق دفاع این است که گوینده را متهم به امورى مى کنند که چه بسا واقعیت هم نداشته باشد تا از این طریق ارزش سخنان او را بکاهند و بگویند: فرد آلوده حق ندارد دیگران را به آلوده بودن متهم کند.

بنابراین اگر انسان بخواهد مردم احترام او را حفظ کنند و نسبت هاى ناروا به او ندهند و حتى عیوب پنهانى او را آشکار نسازند باید از تعبیراتى که سبب ناراحتى مردم مى شود بپرهیزد و در یک کلمه، باید احترام مردم را حفظ کرد تا آنها احترام انسان را حفظ کنند و لذا در ذیل این جمله در خطبه «وسیله» آمده است: «وَمَنْ تَتَبَّعَ مَسَاوِئَ الْعِبَادِ فَقَدْ نَحَلَهُمْ عِرْضَهُ. وَمَنْ سَعى بِالنَّمیمَةِ حَذِرَهُ الْبَعیدُ وَمَقَتَهُ الْقَریبُ؛ کسى که در جستجوى عیوب مردم باشد آبروى خود را به آنها بخشیده و کسى که سخن چینى کند افراد دور از او اجتناب مى کنند و نزدیکانش او را دشمن مى دارند».(1)

مرحوم علامه مجلسى در جلد 72 بحار الانوار در باب «تَتَبَّعُ عُیُوبِ النّاسِ وَإفْشاءِها» روایت جالبى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که فرمود: «کَانَ بِالْمَدِینَةِ أَقْوَامٌ لَهُمْ عُیُوبٌ فَسَکَتُوا عَنْ عُیُوبِ النَّاسِ فَأَسْکَتَ اللَّهُ عَنْ عُیُوبِهِمُ النَّاسَ فَمَاتُوا وَلاَ عُیُوبَ لَهُمْ عِنْدَ النَّاسِ وَکَانَ بِالْمَدِینَةِ أَقْوَامٌ لاَ عُیُوبَ لَهُمْ فَتَکَلَّمُوا فِی عُیُوبِ النَّاسِ فَأَظْهَرَ اللَّهُ لَهُمْ عُیُوباً لَمْ یَزَالُوا یُعْرَفُونَ بِهَا إِلَى أَنْ مَاتُوا ؛

در مدینه اقوامى داراى عیوبى بودند آنها از ذکر عیوب مردم سکوت کردند، خداوند هم مردم را از ذکر عیوب آنها ساکت کرد. آنها از دنیا رفتند در حالى که مردم آنها را از هرگونه عیب پاک مى دانستند و (به عکس) در مدینه اقوام (دیگرى) بودند که عیبى نداشتند ولى درباره عیوب مردم سخن گفتند خداوند براى آنها عیوبى آشکار ساخت که پیوسته به آن شناخته مى شدند تا از دنیا رفتند».(2)

عیب جویى و ذکر عیوب مردم هرچند آشکار باشد کارى است بسیار ناپسند و اگر کسى نیت امر به معروف و نهى از منکر داشته باشد نباید منکراتى را که از بعضى سر زده آشکارا و در ملأ عام بگوید، بلکه این گونه تذکرات باید خصوصى و مخفیانه باشد

 

در تواریخ داستان هاى بسیارى در این زمینه ذکر شده که بعضى از افراد جسور در مجلسى ابتدا به ساکن با فرد دیگرى شوخى اهانت آمیزى کردند و آنها پاسخ کوبنده اى دادند که آبروى او را برد و گاه نام زشتى از این رهگذر بر او ماند از جمله در تاریخ آمده است که «مغیرة بن اسود» (یکى از شعراى عرب) معروف به لقب «اقیشر» بود. او از این لقب سخت خشمگین مى شد. (زیرا اقیشر به معناى کسى است که صورتش سرخ شده و پوست آن ریخته است) روزى یک نفر از قبیله «بنى عبس» او را صدا زد «یا اقیشر» او ناراحت شد و پس از چند لحظه سکوت، این شعر را درباره او انشا کرد:

أَتَدْعُونى الأَقیشَر ذاکَ اسْمى *** وَأدْعُوکَ ابْنَ مُطْفِئَةِ السِّراجِ

تُناجى خِدْنَها بِاللَّیْلِ سِرّاً *** وَربُّ النّاسِ یَعْلَمْ ما تُناجى

«تو به من اقیشر مى گویى آرى این اسم من است ولى من به تو مى گویم: «اِبْنِ مُطْفِئَةُ السِّراج» یعنى فرزند زنى که چراغ را نیمه شب خاموش کرد، زیرا با دوست فاسقش شبانه آهسته سخن مى گفت و خدا مى داند چه سخنانى مى گفت».(3)

از آن به بعد این لقب زشت بر آن مرد و فرزندانش باقى ماند.

و نیز نقل شده مرد عربى نزد معاویه سخنى گفت که معاویه ناراحت شد. معاویه گفت: دروغ گفتى. مرد اعرابى گفت: به خدا سوگند دروغ گو کسى است که در لباس هاى توست. معاویه گفت: این جزاى کسى است که در قضاوتش عجله مى کند.

ابن ابى الحدید از کامل مبرد نقل مى کند: هنگامى که «قتیبة بن مسلم» سمرقند را فتح کرد اثاث و وسایلى در کاخ هاى آنجا دید که امثال آن دیده نشده بود تصمیم گرفت بار عام دهد و مردم بیایند و موفقیت هایى را که نصیب او شده ببینند. مردم از هر سو به آنجا آمدند و به ترتیب مقاماتشان در آن مجلس نشستند. از جمله پیرمردى بود به نام «حُضَین». هنگامى که وارد شد برادر قتیبه گفت به من اجازه بده سخن درشتى به او بگویم. قتیبه گفت: این کار را نکن او جواب هاى تند و بدى مى دهد. برادر قتیبه اصرار کرد و رو به حضین کرد و گفت: اى ابو ساسان آیا از در وارد شدى یا از دیوار؟ حضین گفت: آرى (من از در وارد شدم زیرا) عمویت (اشاره به خودش کرد) سنش بیش از آن است که بتواند از دیوار وارد شود (و این اشاره به عمل زشتى بود که برادر قتیبه قبلا انجام داده بود و از دیوار خانه زنى بالا رفته بود و به او تجاوز کرده بود).(4)

امثال این داستان ها فراوان است و همه گواهى است بر آنچه امام(علیه السلام)بیان فرموده که هرگاه کسى به مردم چیزى بگوید که ناخوش دارند آنها نیز به او نسبت هاى ناروا مى دهند (یا اعمال زشت مخفیانه آنها را آشکار مى کنند).

 

پی نوشت ها :

(1). تمام نهج البلاغه، ص 150.

(2). بحارالانوار، ج 72، ص 213، ح 4.

(3). شرح نهج البلاغه علامه شوشترى، ج 13، ص 387.

(4). شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 18، ص 152.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع :سایت آیت الله مکارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:15 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

نحوه استفاده از قدرت عظیم نفس

 


کسى مى‏تواند از قدرتهاى عجیب و شگفت انگیز روحىِ خود استفاده کند که از وجود آنها آگاهى داشته باشد و در صدد بیدار ساختن و بهره‏مند شدن از این قدرتها باشد، و گرنه چگونه مى‏تواند از آنها استفاده کند؟ بنابر این انسان براى دستیابى به مقامات عالى روحى و معنوى، باید به خودشناسى رو آورد و به وجود این قدرتها و راه پرورش و تکامل آنها آشنا باشد، تا راه ترقّى و پیشرفت براى او روشن شود.


تزکیه

بسیارى از جوانان براى آشنایى با زیباییهاى طبیعت، به کوهنوردى و یا مسافرت به کشورهاى دوردست مى‏پردازند و به خاطر آن زحمتهاى فراوانى را متحمّل مى‏شوند؛ این گونه کارها اگر با برنامه صحیح باشد و بر اثر نشست و برخاست با دیگران از آنان رنگ نگیرند، نشاط تازه‏اى به آنان مى‏دهد. ولى مهم‏تر از گردش به اطراف جهان این است که به “سفر خودیابى”‌ بپردازند و بدانند پى بردن به اسرار وجود خودشان، اهمیّت بسیار بیشترى از شناخت رازهاى سرزمینهاى دوردست دارد.

اگر ما بدانیم خودشناسى و آشنایى با قدرت ها و نیروهاى نهفته در درون ما در خودسازى و تکامل ما داراى نقش مهمّ و اساسى است، بیشتر به آن اهمیّت مى‏دهیم.

خود شناسى، نه تنها براى تکامل و پیشرفت بسیار لازم است؛ بلکه مى‏توان گفت: براى دست یافتن به حالات روحى و معنوى، ثمربخش‏ترین و پرسودترین نوعِ معرفت از انواع معارف است.

به همین جهت حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام مى‏فرمایند:

مَعْرِفَةُ النَّفْسِ أَنْفَعُ الْمَعارِفِ.(1) ؛ شناخت نفس، نافع‏ترینِ همه معارف است.زیرا با معرفت نفس، انسان با عواملى که در وجودش هست و در زمینه پیشرفت و تکامل او مؤثرند، آشنائى پیدا مى‏کند و موانعى که در وجود او در مورد کسب انواع معارف و ترقى و نجات هست، براى او روشن مى‏شود. در این صورت با مقتضیات و موانعِ راهى که در پیش دارد، آشنائى پیدا مى‏کند. و شناخت امورى که مقتضى پیشرفت و همچنین امورى که مانع راه هستند، از شرایط حتمى تکامل روحى است.

انسان با شناخت آنها، دریچه‏هاى نور و روشنایى را براى خود مى‏گشاید و با انجام مقتضیات و رفع موانع، بزرگترین راه نجات را به دست مى‏آورد.

حضرت امیرالمومنین‏علیه السلام مى‏فرمایند: نالَ الْفَوْزَ الْأَکبَرَ مَنْ ظَفَرَ بِمَعْرِفَةِ النَّفْسِ.(2) ؛

کسى که به معرفت نفس ظفر یابد، به بزرگترین راه نجات و کامیابى نائل شده است.

با این بیان، روشن شد که شناخت نفس و آگاهى از قدرتهاى عظیمى که در او نهفته است، از شرایط ضرورى و حتمى براى تکامل است و آگاهى از قدرت هاى نفس، اعم از نیروهاى سازنده و نیروهاى ویرانگر، کاملاً ضرورت دارد.

انسان باید بداند چه چیزهائى نفس او را دربند نموده و چگونه مى‏تواند از آنها رهایى یابد؛ تا خود را از قید آنها آزاد ساخته و قدرتهاى نهفته خود را بیدار و فعّال نماید.

با معرفت نفس، انسان با عواملى که در وجودش هست و در زمینه پیشرفت و تکامل او مؤثرند، آشنائى پیدا مى‏کند و موانعى که در وجود او در مورد کسب انواع معارف و ترقى و نجات هست، براى او روشن مى‏شود. در این صورت با مقتضیات و موانعِ راهى که در پیش دارد، آشنائى پیدا مى‏کند. و شناخت امورى که مقتضى پیشرفت و همچنین امورى که مانع راه هستند، از شرایط حتمى تکامل روحى است

 

حضرت امیرالمومنین‏علیه السلام این گونه انسان را که آشنا با نفس و حالات نفسانى است، «عارف» معرّفى مى‏کنند و مى‏فرمایند:

اَلْعارِفُ مَنْ عَرَفَ‏نَفْسَهُ فَاَعْتَقَها وَنَزَّهَها عَنْ کلِّ مایَبْعُدُها وَیوُبِقُها.(3) ؛ عارف کسى است که نفس خود را بشناسد؛ آن گاه او را (از قید وبند) آزاد نماید و او را از هر چه آن را دور مى‏سازد، پاک نماید.

فکر و اندیشه، اراده و تصمیم، همّت، ایمان و یقین از قدرتهاى پرتوانِ نفس شما هستند. آنها را از ضعف و سستى پاکسازى نموده و از قید و بندها آزاد نمائید، و از آنها همچون بال براى پرواز به سوى خوبی ها و نیکی ها استفاده کنید.

حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام مى‏فرمایند:

إِنَّ النَّفْسَ جَوْهَرَةٌ ثَمینَةٌ مَنْ صانَهْا رَفَعَها وَمَنْ اِبْتَذَلَها وَضَعَها.(4) ؛ براستى که نفس گوهرى گرانبها است. هر کس او را محافظت کند، او را بلند مى‏نماید و هر کس او را به ابتذال بکشاند، او را پست مى‏کند.

بنابراین گوهر پر قیمت نفس خود را ارج نهید و آن را از آلودگیها پاک نمائید، تابه مقامات عالى معنوى و روحى راه یابید.

حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام مى‏فرمایند:

مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ تَجَرَّدَ.(5) ؛ کسى که نفس خود را بشناسد، مجرّد مى‏شود.

در این حال نه تنها نفس، انسان را به کارهاى زشت تحریک نمى‏کند؛ بلکه وى را راهنمایى و ارشاد مى‏کند. آن حضرت‏علیه السلام مى‏فرمایند:

لاتَعْصِ نَفْسَک إِذا هِیَ أَرْشَدَتْک.(6) ؛ هرگاه نفست تو را راهنمائى نمود، با آن مخالفت مکن.

 

سعادت

پاکسازى نفس

براى پاکسازى فکر و اندیشه، همت و اراده و قدرتهاى دیگر نفس، باید به کوشش و جدّیت بپردازید و از اهمال و سستى دورى کنید، زیرا براى اصلاح نفس و آزاد ساختن قدرتهاى فراوانى که در آن نهفته است، سعى و تلاش لازم است.

حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام مى‏فرمایند:

لاتَتْرُک الاِجْتِهادَ فی اِصْلاحِ نَفْسِک، فَإِنَّهُ لایُعینُک إِلاّ الْجِدُّ.(7) ؛ تلاش در اصلاح نفس خود را ترک مکن، زیرا که در این راه تو را کمک نمى‏کند مگر کوشش.

با کمال تأسّف، با همه اهمیّتى که این مسأله دارد، به آن کمتر توجّه مى‏کنیم. باید ببینیم مردان خدا چگونه خود را شناختند؟ و چگونه توانستند به مقامات ارزنده راه یابند؟ و چگونه به مقام شرافت نفس رسیدند؟ و ما چگونه مى‏توانیم در راه آنان گام برداریم و به سرنوشتى که آنان رسیدند، دست یابیم؟

پاسخ این سئوال را حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام در ضمن کلامى گویا چنین بیان فرموده‏اند:

عَوِّدْ نَفْسَک فِعْلَ الْمَکارِمِ وَتَحَمُّلَ أَعْباءِ الْمَغارِمِ، تَشْرُفَ نَفْسَک.(8)

نفس خود را به انجام کارهاى پسندیده و به تحمّل رنج غرامت ها عادت ده، تا نفس خود را بلند مرتبه گردانى.

بزرگان ما به این گفتار پر معنى، لباس عمل پوشاندند و به مقام شرافت نفس که خودسازى و خودشناسى است، رسیدند. ما نیز اگر اعمال پسندیده را انجام دهیم و زحمت انجام کارهاى مشکل را تحمّل کنیم، با مرور زمان به خود شناسى و مقام والاى انسانیّت - که شرافت نفس است - دست مى‏یابیم.

انسان باید بداند چه چیزهائى نفس او را دربند نموده و چگونه مى‏تواند از آنها رهایى یابد؛ تا خود را از قید آنها آزاد ساخته و قدرتهاى نهفته خود را بیدار و فعّال نماید

خودشناسى و مکاشفه

از بزرگترین رازهاى خود شناسى این است که بدانیم:

نفس مجمع اضداد است و همچون کانونى که افراد نیک و بد را در خود جاى مى‏دهد، نفس نیز خوبی ها و بدی ها را در خود جاى مى‏دهد. نفس مى‏تواند دوستى و دشمنى با یک فرد یا یک موضوع را در خود قرار دهد. مى‏تواند افکار، اندیشه‏ها و عقاید صحیح و اشتباه را در خود جمع کند .

بنابر این با آگاهى از این حقیقت، تا نفس به مراحل عالى نرسیده و تکامل نیافته باشد، نمى‏توانیم همه آثار و دریافتهاى او را صحیح و سالم بدانیم. براى توضیح مطلب مى‏گوئیم: دریافتهاى نفس و مکاشفات، به طور کلّى به سه دسته تقسیم مى‏شوند:

1 - مکاشفات رحمانى

2 - مکاشفات شیطانى

3 - مکاشفات نفسانى

1 - مکاشفات رحمانى، از الهام ملائکه سرچشمه مى‏گیرند. اگر چه اندک و کمیابند، ولى داراى حقیقت بوده و صحیح هستند.

شیطان

 2- دسته دیگر از مکاشفات را، عوامل شیطانى ایجاد مى‏کنند و بر فرض در موردى یا در مواردى خبر صحیح و درستى را ارائه دهند، نباید به آنها اعتنائى کرد و گرنه کم‏کم در انسان نفوذ نموده و بر او مسلّط مى‏شوند و با مرور زمان، انسان به این گونه مکاشفات خو مى‏گیرد و شیطان نیز به القاء این گونه مکاشفات بر او عادت مى‏نماید.چه بسیار انسانهایى که بر اثر عدم علم و آگاهى و دور بودن از راهنماییهاى حیاتبخش خاندان وحى، خود را به این گونه مکاشفات و خیالات آلوده ساختند و عمر خود را به گمان آن که داراى بزرگترین حالات روحى و معنوى هستند، از دست دادند.

3 - دسته سوّم، مکاشفات نفسانى هستند. صحّت این گونه مکاشفات و بطلان آنها بستگى به صفاى نفس و نورانیّت آن دارد. اگر کسى همچون سلمان و ابوذر به درجه کمال رسیده باشد، همه مکاشفات او صحیح است. ولى اگر به تکامل نرسیده باشد، چون افکار، اندیشه‏ها و اعتقاداتى که در اعماقِ نفس او وجود دارد، در مکاشفات و دریافتهاى نفسانىِ او مؤثّر هستند صحّت مکاشفات او بستگى به ارزش افکار و عقاید او دارد.

نفس مجمع اضداد است و همچون کانونى که افراد نیک و بد را در خود جاى مى‏دهد، نفس نیز خوبی ها و بدی ها را در خود جاى مى‏دهد. نفس مى‏تواند دوستى و دشمنى با یک فرد یا یک موضوع را در خود قرار دهد. مى‏تواند افکار، اندیشه‏ها و عقاید صحیح و اشتباه را در خود جمع کند

 

بنابر این انسان نمى‏تواند صحّت مکاشفات خود را در صورتى که اعماق وجودش را از اعتقادات و افکار و خیالات اشتباهى که در او انباشته شده پاک نساخته، تضمین کند.

زیرا مکاشفات نفسانى در بسیارى از موارد، از آنچه در نفس انباشته و نگه داشته شده است، سرچشمه مى‏گیرد و چون نفسهایى که به تکامل راه نیافته‏اند، مجمع حق و غیر حق و کانون امور صحیح و باطل هستند؛ نباید به هر گونه مکاشفه‏اى اعتماد و اعتقاد پیدا نمود. و همان بهتر که به جاى توجه به این گونه مکاشفات و الهامات، به سوى تکامل و خود سازى بر مبناى راهنماییهاى اهل بیت‏علیهم السلام که آشنا با تمامى اسرار وجود هستند، روى آوریم.

بنابراین هر که جویاى به دست آوردن مکاشفات و تشنه دارا بودن این حالات است، لازم است اوّل به »خود سازى« بر مبناى موازین مکتب وحى بپردازد؛ تا نفس و هواهاى آن در مکاشفات او نقشى نداشته باشند.

خودشناسى در برهه‏اى از زمان، دلیل بر خودشناسى و خودسازى در تمام عمر نیست؛ بلکه باید براى خودشناسى و خودسازى، با دور اندیشى همیشه در فکر نفس و مالکیّت بر آن باشیم.

حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام مى‏فرمایند:

إِنَّ الْحازِمَ مَنْ قَیَّدَ نَفْسَهُ بِالْمُحاسَبَةِ وَمَلِکها بِالمُغاضَبَةِ وَقَتَلَهابِالْمُجاهَدَةِ .(9) ؛ به راستى که دور اندیش کسى است که نفس خود را به وسیله محاسبه دربند کشد و با غضب نمودن بر نفس، مالک آن شود و با مجاهده آن را بکشد.

بر اثر دور اندیشى، محاسبه و مغاضبه نفس، تحوّلاتى در نفس انسان پدیدمى‏آید که تستهاى زمانِ گذشته ارزش خود را از دست مى‏دهند.

پس با دگرگونى‏هایى که در نفس پدید مى‏آید و با تجدید شخصیّت ها بر اثر کارهایى که بر نفس شده، باید به تستهاى جدید دست زد؛ همان گونه که باید چک نمودن بدن را با گذشت زمان، تکرار نمود.

به این جهت، روانشناسان، راه‏هاى گوناگون دیگرى را براى فرار از آشفتگیهاى روحى، و سامان دادن به زندگى ارائه مى‏دهند: قدرت تصویر و تصوّر، تجسّم، تلقین و اراده از راه‏هاى مهمّى است که آنان به آنها تکیه مى‏کنند.

همه حقایقى که تازه به آن راه یافته‏اند، پیشوایان ما از دیر زمان به ما آموخته‏اند. بنابراین ما نیازى به تازه یافته‏هاى آنان که با بافته‏هاى خود همراه ساخته‏اند، نداریم. ما هیچ گونه نیازى به آنچه «دون خوان» و «کاستاندا» تجربه کرده و نوشته‏اند، نداریم. همان بهتر که آنان جادوگرانِ سرخپوست آمریکا را به دام بیندازند.  

 

پی نوشت ها :

(1)- شرح غرر الحكم : 148/4.

(2) - شرح غرر الحكم : 173/6.

(3) - شرح غرر الحكم : 48/2.

(4) - شرح غرر الحكم : 522/2.

(5) - همان كتاب : 175/5.

(6) - همان كتاب : 282/6.

(7) - همان كتاب : 315/6.

(8) - شرح غرر الحكم : 319/4.

(9) - شرح غررالحكم : 558/2 .

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:16 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

بیمه ای برای اعمال گذشته و آینده

 


نماز از گناهان آینده جلوگیرى مى کند، نسبت به گناهان گذشته نیز از طریق توبه و انابه به درگاه الهى که نماز بستر آن را فراهم مى سازد اثر مى گذارد و گناهانى را که همچون طناب بر گردن انسان قرار گرفته و او را از پیشرفت و ترقّى مانع مى شود، از بین برده، انسان را آزاد مى سازد.

 


نماز
«تَعَاهَدُوا أَمْرَ الصَّلاَةِ، وَ حَافِظُوا عَلَیْهَا، وَ اسْتَکْثِرُوا مِنْهَا، وَ تَقَرَّبُوا بِهَا، فَإِنَّها (کَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنینَ کِتَاباً مَّوْقُوتاً» ؛

امام على علیه السلام در بخشى از خطبه (199) در رابطه با اهمیّت فوق العاده نماز،به آثار مهم معنوى و تربیتى نماز و عاقبت شوم تارکان و سبک شمرندگان آن پرداخته، نمازگزاران واقعى را معرفى مى کند، نخست مى فرماید: «برنامه نماز را به خوبى مراقبت کنید و در محافظت آن بکوشید. بسیار نماز بخوانید و به وسیله آن به خدا تقرّب جویید زیرا نماز بر همه مؤمنان در اوقات مخصوص واجب است».

در این عبارت کوتاه چهار دستور درباره نماز داده شده است: تعاهد، محافظت، استکثار، و تقرب جستن به آن.سپس امام(علیه السلام) به ذکر دلیل براى این دستورات مهم در مورد نماز پرداخته و به هفت نکته اشاره مى کند و به آیاتى از قرآن مجید و سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله) استدلال مى فرماید.نخست مى گوید: «زیرا نماز به عنوان فریضه واجب (در اوقات مختلف شب و روز) بر مؤمنان مقرّر شده است»؛ سپس به ذکر دلیل دوم پرداخته، مى فرماید: «آیا پاسخ دوزخیان را در برابر این سؤال که «چه چیز شما را به دوزخ کشانید؟» نمى شنوید که مى گویند: «ما از نمازگزاران نبودیم»»؛امام در بیان سومین و چهارمین دلیل براى اثبات اهمیّت نماز مى فرماید: «نماز گناهان را فرو مى ریزد، همچون فروریختن برگ از درختان (در فصل پاییز) و طناب هاى معاصى را از گردن ها مى گشاید»؛آرى همان گونه که نماز از گناهان آینده به مضمون آیه شریفه (إِنَّ الصَّلوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنْکَرِ)(1) جلوگیرى مى کند، نسبت به گناهان گذشته نیز از طریق توبه و انابه به درگاه الهى که نماز بستر آن را فراهم مى سازد اثر مى گذارد و گناهانى را که همچون طناب بر گردن انسان قرار گرفته و او را از پیشرفت و ترقّى مانع مى شود، از بین برده، انسان را آزاد مى سازد.

در حدیثى از سلمان فارسى مى خوانیم که مى گوید: من با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در سایه درختى نشسته بودیم، پیامبر شاخه اى از آن درخت را گرفته، تکان داد در این هنگام برگها فرو ریختند، سپس فرمود: آیا نمى پرسید چرا این کار را کردم؟ عرض کردند: اى رسول خدا خودت به ما خبر ده! فرمود: بنده مسلمان هنگامى که به نماز بر مى خیزد گناهان او فرو مى ریزد همان گونه که برگهاى این درخت فرو ریخت.سپس امام در پنجمین استدلال خود به کلام معروف رسول خدا درباره اهمیّت نماز استناد مى جوید و مى فرماید: «پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلّم نماز را به چشمه آب گرمى تشبیه فرمود که بر در خانه انسان باشد و او هر شبانه روز پنج مرتبه خود را در آن شستشو دهد که بى شکّ چرک و آلودگى در بدنش باقى نخواهد ماند (نمازهاى پنج گانه روزانه نیز چنان روح و قلب انسان را شستشو مى دهد و آثارى از گناه در آن باقى نمى گذارد)» با توجه به اینکه در متن خطبه تعبیر به «حمّه» (چشمه آب گرم یا آبهاى گرمى که به عنوان درمان بیمارى ها مورد استفاده قرار مى گیرد) شده روشن مى شود که نماز همچون چشمه آب معمولى نیست، بلکه چشمه خاصّى است که آثار فوق العاده اى در زدودن آلودگى ها دارد؛ این تأثیر ممکن است از این جهت باشد که نماز روح تقوا را در انسان زنده مى کند و به مضمون (إِنَّ الصَّلوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنْکَرِ) او را از فحشا و منکرات، در آینده باز مى دارد و طبعاً نسبت به گذشته نیز دعوت به توبه مى نماید.

رسول خدا بعد از بشارت به بهشت خویش را براى نماز به تعب و مشقّت مى انداخت، زیرا خداوند به او فرموده بود: «خانواده خویش را به نماز دعوت کن و در برابر آن شکیبا باش» (زیرا نماز کلید ورود به بهشت است) لذا آن حضرت پى در پى اهل بیت خود را به نماز دعوت مى کرد و خود را بر آن وادار مى کرد و در انجام آن اصرار و شکیبایى داشت

 

امام(علیه السلام)در ادامه سخن در ششمین استدلال خود به آیه دیگرى در قرآن مجید که مقام والاى نمازگزاران را بیان مى کند استناد مى جوید و مى فرماید: «گروهى از مؤمنان که زینت متاع دنیا و فرزندان اموالى که مایه چشم روشنى است آنها را به خود مشغول نداشته، حق نماز را خوب شناخته اند. خداوند سبحان درباره آنها مى فرماید: «آنها مردانى هستند که تجارت و بیع آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و پرداختن زکات باز نمى دارد» . سرانجام در بیان هفتمین و آخرین دلیل براى اهمیّت نماز اشاره به برنامه پیامبر اکرم که برگرفته از قرآن مجید است کرده، مى فرماید: «رسول خدا بعد از بشارت به بهشت خویش را براى نماز به تعب و مشقّت مى انداخت، زیرا خداوند به او فرموده بود: «خانواده خویش را به نماز دعوت کن و در برابر آن شکیبا باش» (زیرا نماز کلید ورود به بهشت است) لذا آن حضرت پى در پى اهل بیت خود را به نماز دعوت مى کرد و خود را بر آن وادار مى کرد (و در انجام آن اصرار و شکیبایى داشت)».

این دلائل هفت گانه که امیرمؤمنان على(علیه السلام) براى بیان اهمیّت نماز از آیات قرآن و سنّت پیامبر آورده و ده ها دلایل دیگر که به یقین، امام در مقام بیان همه آنها نبوده است، نشان مى دهد که نماز چه گوهر گرانبهایى است و چه تأثیرى در تربیت و سعادت انسان دارد و دورماندن از نماز و برکات آن چه خطراتى ایجاد مى کند.(2)

 

پی نوشت ها :

1. عنکبوت، آیه 45.

2. جلد 7، صفحه 723 .

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع : سایت آیت الله مکارم شیرازی

ارسال به

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:17 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

نقش عوام و خواص در حكومت

 


 اگر فریب و نیرنگ در كار نباشد، هیچ نظام حاكمى نمى تواند رضایت تمام مردم را ـ اعم از عامّه و خاصّه ـ جلب كند، و طبعاً جلب رضایت هر یک به عدم رضایت دیگرى منجر مى شود.

 


 

برداشتی عمومی از عدالت

اكنون ببینیم ویژگى ها و مشخصات هر یک از این دو گروه، از دیدگاه امام على (علیه السلام) چیست و هریك در نظام حكومتى چه نقشى و جایگاهى دارد:

«وَ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِیَّةِ أَثْقَلَ عَلَى الْوَالِی مَئُونَةً فِی الرَّخَاءِ وَأَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِی الْبَلاءِ وَ أَكْرَهَ لِـلاِْنْصَافِ وَ أَسْأَلَ بِالاِْلْحَافِ وَ أَقَلَّ شُكْراً عِنْدَ الاِْعْطَاءِ وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ.» ؛

احدى از رعایا در حالت صلح و شرایط عادى، از لحاظ هزینه زندگى، بارشان بر والى [و حكومت] سنگین تر و در شرایط سختى و بروز مشكلات، كمكشان كمتر و از اجراى عدل و انصاف، ناراحت تر و در خواست هاى خود، پافشارتر و مصرّتر و در مقابل عطا و بخشش، كم سپاس تر و ناشكورتر و با دیدن ممانعتها و دریغ ها [از سوى حكومت] ، دیرعذرپذیرتر و به هنگام بروز حوادث و مشكلات، كم استقامت تر و ناپدیدارتر [از گروه خواص نیست] .

 

ویژگى هاى عموم جامعه و مستضعفین آن

از عبارت فوق ویژگى هاى عامه و مستضعفین جامعه مشخص مى گردد:

1. بار سبک تر، كمك بیشتر

نخستین ویژگى مردمان عادى و مستضعفان جامعه این است كه همیشه به مقدار متوسط و معتدلى از خوراک و پوشاک و سایر احتیاجات زندگى اكتفا مى ورزند و با قناعت و مصرف كم، زندگى خود را اداره مى كنند و از این جهت، هیچ گاه بار سنگینى بر دوش حكومت و والى نخواهند گذاشت. در حالى كه مترفین جامعه، با ریخت و پاش هایى كه دارند، هر روزه بار سنگینى از گرانى و كمبود و... بر حاكم تحمیل خواهند كرد و در مقابل این همه تحمیل و فشار كه از جهت تأمین اسراف كارى هایشان بر حكومت و والى خواهند داشت، هنگام بلا و بروز جنگ [و هرگونه پیش آمدهاى ناگوار]بیش از مردمان مستضعف و قبل از آنان از معركه و درگیرى كنار خواهند كشید در صورتى كه مستضعفان با بروز جنگ و درگیرى، هر آن صبورتر، مقاوم تر و قانع تر شده و تا آن جا كه بتوانند از كمک و مساعدت نیز دریغ نخواهند كرد.

 

2. پذیرش عدل و انصاف

وجود عدل بین مردم یكى از ارزش هاى متعالى انسانى ـ اسلامى است كه هر حاكم اسلامى به حكم قرآن كه مى فرماید: «أُمِرْتُ لاَِعْدِلَ بَیْنَكُمْ»(9)موظف به اجراى دقیق عدل و رعایت انصاف بین اقشار جامعه است.

محرومان به حكم فطرت اصیل و انسانى شان زبانى شاكر دارند و در مقابل احسان حاكم، سپاس گزارند و هیچ گاه خوبى و انعام حاكم را فراموش نمى كننددر حالى كه مترفین و خواصّ جامعه در مقابل انتظارات پوچى كه دارند، انعام و احسان حاكم را نادیده مى گیرند [و بلكه آن را نوعى انجام وظیفه قلمداد مى كنند] و سپاس و تشكر را لایق شأن خودشان نمى دانند!

 

مستضعفان و محرومان به حكم فطرت اصیل و اسلامى شان از اجراى عدالت خوشحال تر و پذیراترند. در مقابل، مترفین و مشت پُركن هاى جامعه از اجراى عدالت ناراضى تر و دل گیرترند چون مى دانند كه با اجراى عدالت و پیاده شدن مساوات و برابرى در میان افراد جامعه، جایى براى اسراف كارى و تحصیل مال از هر طریق ممكن [كه مترفین خواستار آن هستند] باقى نخواهد ماند.

 

3. سپاس و تشكر در مقابل نعمت ها

انسان به حكم فطرت، خود را موظف مى داند در مقابل كسى كه به او احسان كرده و یا نعمتى به او ارزانى داشته است، شاكر و سپاس گزار باشد.

محرومان به حكم فطرت اصیل و انسانى شان زبانى شاكر دارند و در مقابل احسان حاكم، سپاس گزارند و هیچ گاه خوبى و انعام حاكم را فراموش نمى كننددر حالى كه مترفین و خواصّ جامعه در مقابل انتظارات پوچى كه دارند، انعام و احسان حاكم را نادیده مى گیرند [و بلكه آن را نوعى انجام وظیفه قلمداد مى كنند] و سپاس و تشكر را لایق شأن خودشان نمى دانند!

4 .پذیرش عذر و عدم اصرار

تأمین معاش، و تهیه وسایل و مایحتاج مردم تحت حكومت، وظیفه حاكم و دولت اسلامى است. طبیعى است كه انجام این وظیفه در هر شرایطى به گونه اى تغییر خواهد كرد; گاه به خاطر امكانات بیشتر و شرایط آسان تر، دولت بیشتر و سریع تر و بهتر مى تواند وظیفه اش را انجام دهد و مردم را راضى نگه دارد، و زمانى دیگر به دلیل شرایط و بحران هاى [خاصّى كه بعضاً دولت نیز نمى توانسته آن را پیش بینى كند] ، حكومت نمى تواند آن چنان كه شایسته است وظیفه اش را انجام دهد. در این گونه موارد، دولتى كه از مردم است و خود را پیكرى از مردم مى داند، با در جریان گذاشتن مردم، از آنان عذرخواهى مى كند.

در این گونه مواقع، محرومان عذرپذیرند و نسبت به خواست هاى خود اصرار و الحاح بیشترى ندارند; در حالى كه مترفین این گونه عذرها را نخواهند پذیرفت و هم چنان نسبت به خواست هاى خود اصرار بیشترى مىورزند.

امتحان

5 .صبر و استقامت در مقابل مصائب

 

هر ملتى در حیات اجتماعى اش، زمانى با رفاه و آسایش و سلامت و امنیت زندگى مى كند و دورانى دیگر در گرفتارى و شداید به سر مى برد. هیچ ملت و هیچ حاكمى نمى تواند مدعى شود كه هرگز گرفتار شداید و مصائب نخواهد شد و همیشه و به طور دائم با رفاه، سلامت و امنیت زندگى خواهد كرد.

از آن جا كه محرومان جامعه، همیشه با محرومیت و تنگدستى و گرفتارى و... به سر برده اند، هنگام شداید صبورتر و مقاوم ترند  در حالى كه مترفین و قشر خاصى از جامعه كه همیشه با رفاه و آسایش و اسراف زندگى كرده اند، صبر و تحملى از خود نشان نخواهند داد. اینها (و دیگر انگیزه هایى كه بعداً خواهیم گفت) ویژگى هایى هستند كه حاكم را به سوى مستضعفان مى كشاند و او را وادار مى سازد تا به سود محرومان و در جهت رضایت و آسایش آنان قدم بردارد.

وَ إِنَّمَا عِمَادُ الدِّینِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ الْعُدَّةُ لِلاَْعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الاُْمَّةِ فَلْیَكُنْ صِغْوُكَ لَهُمْ وَ مَیْلُكَ مَعَهُمْ.

تكیه گاه دین، اجتماع مسلمانان و نیروى ذخیره براى دشمنان، تنها توده مردم هستند [نه مترفین و زراندوزان جامعه] ، پس، گوشت به سوى توده مردم و گرایشت به جانب آنان باشد.

مترفین جامعه، با ریخت و پاش هایى كه دارند، هر روزه بار سنگینى از گرانى و كمبود و... بر حاكم تحمیل خواهند كرد و در مقابل این همه تحمیل و فشار كه از جهت تأمین اسراف كارى هایشان بر حكومت و والى خواهند داشت، هنگام بلا و بروز جنگ [و هرگونه پیش آمدهاى ناگوار]بیش از مردمان مستضعف و قبل از آنان از معركه و درگیرى كنار خواهند كشید در صورتى كه مستضعفان با بروز جنگ و درگیرى، هر آن صبورتر، مقاوم تر و قانع تر شده و تا آن جا كه بتوانند از كمک و مساعدت نیز دریغ نخواهند كرد

مبارزه با مظاهر فساد و فحشا

رواج فساد و فحشا در جوامع مختلف از بارزترین ترفندهاى امپریالیسم و استعمار است. همان طور كه ماتریالیسم و كمونیسم مى كوشد تا دین و مذهب را از میان مردم ریشه كن كند و الحاد و بى خدایى را گسترش دهد و در نهایت، همه ارزش ها را بى ارزش و بى مقدار نماید. امپریالیسم و استعمار نیز مى خواهد با از بین بردن عفت و پاكدامنى و اشاعه فحشا و فساد، ملت هاى مستضعف را از روح پاكى و معنویت جدا سازد و شخصیت و اصالت انسانى آنها را آلوده كند. آن گاه ایشان را چنان به ازخودبیگانگى بكشاند كه دیگر هیچ تكیه گاهى نداشته باشند و ناچار خود را به طوفان هاى مهیب و سیلاب هاى زهرآگین فساد و فحشا بسپارند تا سرانجام در عمق منجلابى كه دست هاى آلوده استعمار آماده كرده است، فرو روند.

امپریالیسم و استعمار براى دوام و بقاى خود، به ترفندهاى گوناگونى متوسّل مى شود، اما همواره رواج فحشا و فساد را به عنوان مخرب ترین و مطمئن ترین ترفند خود به كار مى برد زیرا در طول دو ـ سه قرن اخیر به تجربه دریافته است كه محكم ترین دژ نفوذناپذیر هر ملتى در مقابل بیگانگان، عفت و پاكدامنى اوست. لذا هرگاه عفت نابود شود و فساد و فحشا جاى آن را بگیرد، اصالت انسانى از هم مى پاشد و هوى و هوس و شهوت بر خوى و خصلت آدمى چیره مى شود، تا جایى كه اركان دین و اعتقادات مذهبى نیز متزلزل شده و آن گاه یك باره آن دژ مستحكم فرو مى ریزد و راه نفوذ استعمار هموار مى گردد.

اسلام براى جلوگیرى از این گونه مفاسد، شدیداً با مظاهر فساد و آلودگى مبارزه مى كند و كسانى را كه به طور آشكار و در ملأ عام به فساد و آلودگى دست بزنند و یا در مكانى هرچند خلوت درصدد توسعه فساد و فحشا باشند، با شدیدترین مجازات كیفر مى دهد. این است كه مى بینیم على (علیه السلام) در جمله «فَإنَّما عَلَیْكَ تَطْهیرُ ما ظَهَرَ لَكَ»، مالك را به مبارزه با مظاهر فساد و آلودگى و جلوگیرى از فحشا و منكرات ظاهرى فرا مى خواند و در نتیجه، از سقوط و انحطاط جامعه اسلامى جلوگیرى به عمل مى آورد. 

 

پی نوشت ها :

(1) - الشورى: 15

(2) - الكافى، ج 2، ص 355.

 

فرآوری :بصیرت

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع :کتاب آیین كشوردارى از دیدگاه امام على (علیه السلام) ؛ آیت الله العظمى محمد فاضل لنكرانى (ره) 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:17 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

عواملی برای نورانی شدن قلب

 

 


ذکر و یاد خدا و عبادت و انس با او بزرگترین عامل نورانیت قلب انسان می باشد. لذاتوصیه می‌كنیم سعی كنید دائم‌الوضو باشید و به نماز –بویژه نماز شب- و تلاوت قرآن اهمیت دهید زیرا همه‌ی عبادات نورند و همنشینی با آنها موجب نورانیت قلب می‌شود .


خدواند متعال همه ما را فطرتا پاک آفریده است باقلبی نورانی و با ظرفیت که آن را محل استقرار خویش قرار داده است .

اما افسوس که بسیاری از ما در گذر روزهای عمرمان به بیراهه می رویم و از صفا و نورانیت قلبمان می کاهیم گاه تا آنجا که نورش رو به افول و خاموشی می رود که از انسانیت و ارزش ما چیزی باقی نمی ماند جز ظاهری انسان نما .

گاه در این تیره شدن ها آن فطرت خدایی ما به جوش آمده و بر علیه تیرگی ها به مبارزه بر می خیزد بر ما نهیب می زند و سلامتش را می خواهد و می گوید : "هی فلانی با من چه میکنی ؟"

اینجاست که در خود احساس تشویش و دلهره می کنیم ،از آنچه بر سر خود آورده ایم منزجر شده به دنبال راه جبرانی می گردیم ، یعنی راهی برای نورانیت دوباره هست ؟               

 

قلب

راهکارهایی برای نورانیت قلب :

1- علم و حکمت :

امام علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «احی قلبك بالموعظه... و نوره بالحكمة؛ دلت را با موعظه زنده گردان... و آن را با حكمت روشنایی بخش» (میزان الحكمة/ ج10/ ح17053)

یکی از مهمترین عوامل نورانیت انسان علم است . در روایت هست که العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء من عباده. علم نوری است که خدای متعال در قلب هر بنده ای که بخواهد می اندازد. همچنین همنشینی با علما در این زمینه موثر است.

چه خوب است كه حداقل در هفته یک بار در مجلس سخنرانی علما شركت كنیم و گوش جان به آیات و احادیث اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) دهیم و قلب خود را از تیرگی‌های جهل زدوده، آن را نورانی كنیم.

2- ایمان:

امام علی (علیه السلام) فرمودند: «ان الایمان یبدو لمظة فی القلب كلما ازداد الایمان ازدادت اللمظة؛ ایمان چون نقطه ای سفید در دل پدیدار می‌شود. هر چه ایمان زیادتر شود آن نقطه بزرگتر می‌گردد». (همان/ح17054)

انسان می‌تواند با مطالعه در زمینه‌های اعتقادی و عمل به آنچه می‌داند و می‌آموزد، رفته رفته بر ایمان خود بیافزاید؛ در این‌صورت به نورانیت قلب خود افزوده است.

3- یقین:

امام علی (علیه السلام) فرمود: «الیقین نور؛ یقین، نور و روشنایی است». (همان/ ح17055)

«جبرئیل نزد پیامبر (صلی الله علیه و اله) آمد و گفت: ای رسول خدا؛ خداوند تبارك و تعالی مرا با هدیه‌ای به سوی تو فرستاده كه پیش از تو آن را به هیچ كس نداده است. رسول خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود: آن هدیه چیست؟ جبرئیل گفت: صبر و بهتر ازن آن... رسول خدا فرمود: گفتم تفسیر یقین چیست؟

گفت: شخصی كه یقین دارد، برای خدا چنان كار می‌كند كه گویی او را می‌بیند؛ زیرا اگر او خدا را نمی‌بیند، خدا كه او را می‌بیند و به یقین می‌داند كه آنچه به او رسیده، نمی‌شد كه برسد و آنچه به او نرسیده، امكان نداشت كه برسد...

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: چهار چیز است كه هر كس داشته باشد در نور اعظم خدا غوطه‌ور باشد: كسی كه نگهبان كارش، شهادت دادن به این باشد كه معبودی جز خدا نیست و من فرستاده‌ی خدا هستم و كسی كه هرگاه مصیبتی به او رسد، گوید: انا لله و انا الیه راجعون و كسی كه هرگاه به خیر و نعمتی دست یابد، گوید: الحمد لله رب العالمین و كسی كه هرگاه گناه و خطایی كند، گوید: استغفر الله و اتوب الیه

 

4- اندیشیدن و گریستن

كسی كه بخشی از روز خود را به تفكر در آیات انفسی و آفاقی بپردازد، و در خلوت خود بر گناهان خویش و از خوف خداوند بگرید، صفای دل یافته، قلبش نورانی می‌شود.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: «روشنایی دل را جستم و آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم...» (همان/ ج13/ ح20833).

گریه از ترس و عشق به خداوند و ائمه اطهار ع به خصوص گریه برای سالار شهیدان حضرت حسین علیه السلام از منابع نورانیت انسان است.

5- خواندن نماز، بویژه شب

پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) فرمودند: «الصلاة نور؛ نماز نور است». و حضرت مسیح (علیه السلام) در اندرز به قوم خود ‌فرمودند: «حقیقتی را به شما بگویم، خوشا به حال آنان كه شب را به عبادت گذرانند. اینانند كسانی كه روشنایی همیشگی را به دست می‌آورند؛ زیرا كه در تاریكی شب برمی‌خیزند.(همان/ ح20836)

خواندن نماز شب حتی چهره‌ی ظاهر انسان را نورانی می‌كند! امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «نماز شب چهره را سفید و نورانی می‌كند، نماز شب انسان را خوشبو می‌كند، نماز شب روزی می‌آورد».(همان/ ج7/ ح10763)

6- كم‌حرفی

امام علی (علیه السلام) فرمودند: «بسیار خموشی گزین تا اندیشه‌ات بارور شود و دلت روشنایی گیرد و مردم از دست تو در امان مانند». (همان/ ح20837)

چه خوب است كه حداقل در هفته یک بار در مجلس سخنرانی علما شركت كنیم و گوش جان به آیات و احادیث اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) دهیم و قلب خود را از تیرگی‌های جهل زدوده، آن را نورانی كنیم

 

7- اعتقاد و باور به یگانگی خداوند و رسالت حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) و معاد؛

اینكه همه‌ی خوبی‌ها را از خداوند بداند و در هنگام گناه، استغفار كند.

پیامبر خدا (صلی الله علیه و اله) فرمود: چهار چیز است كه هر كس داشته باشد در نور اعظم خدا غوطه‌ور باشد: كسی كه نگهبان كارش، شهادت دادن به این باشد كه معبودی جز خدا نیست و من فرستاده‌ی خدا هستم و كسی كه هرگاه مصیبتی به او رسد، گوید: انا لله و انا الیه راجعون و كسی كه هرگاه به خیر و نعمتی دست یابد، گوید: الحمد لله رب العالمین و كسی كه هرگاه گناه و خطایی كند، گوید: استغفر الله و اتوب الیه

8- وضو نور است.

 در روایات داریم که وضو گرفتن باعث نورانیت می شود و دائم الوضو بودن در این زمینه بسیار موثر است و حتی داریم که وضو علی الوضو نور علی نور. یعنی کسی که وضو دارد و روی آن دوباره وضو می گیرد این کار او نوری بر نور دیگر است.

9- منبع نور خدای متعال است.

 و ذکر و یاد خدا و عبادت و انس با او بزرگترین عامل نورانیت قلب انسان می باشد. لذاتوصیه می‌كنیم سعی كنید دائم‌الوضو باشید و به نماز –بویژه نماز شب- و تلاوت قرآن اهمیت دهید زیرا همه‌ی عبادات نورند و همنشینی با آنها موجب نورانیت قلب می‌شود. تداوم در خواند سوره توحید و کم خوری و زیاد رفتن به مساجد و نماز جماعت خواندن ، روزه گرفتن و استغفار کردن به خصوص در سحر ها از عوامل دیگر نورانیت قلب انسان است.

فراوری: محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :سایت پرسمان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:17 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

مهمترین عامل نابودی نعمات !  

 


بندگان خدا جزء خانواده خدا محسوب مى شوند و همه انسان ها تحت تكفّل و حمایت الهى قرار دارند؟ روشن است كه وقتى انسان هایى مورد ستم قرار بگیرند و نتوانند در مقابل ظالم به دفاع و مقابله برخیزند و حقّ خود را بگیرند، خداوند خود با ظالمان و ستمگران مقابله خواهد كرد .

 


 

ظلم ستیزی
ظالم با چه كسى طرف حساب است؟

از این بیان حضرت [كه مى فرماید: «مَنْ ظَلَمَ عِبادَ الله كانَ الله خَصْمَهُ»]مى فهمیم كه اگر كسى به بندگان خدا [و مظلومان] ظلم كند، طرف مخاصمه او، خداوند خواهد بود یعنى خداوند، از جانب بندگان مظلوم، شخص ظالم را مورد قهر و خشم قرار مى دهد و رگبار كیفر و انتقامش را از هر طرف بر سر او فرود مى آورد زیرا مى دانیم كه اگر كسى به فرزند خردسال و ناتوان و بى دفاع شما ظلم كند، با این كه به شخص شما ظلم نكرده است، طرف مخاصمه اش شما خواهید بود چون از نظر عقلا، وقتى فرزندى مظلوم واقع شد، پدر لبه تیز آن ظلم را متوجه خود و حیثیت و غیرتش مى بیند و در مقام مخاصمه و مقابله با ظالم بر مى آید و در اصل، مقتضاى رابطه پدرى و فرزندى چنین حكمى را مى كند.

مگر نه این است كه به تعبیر «اَلْخَلْقُ عِیالُ الله» (الفقه، المنسوب للامام الرضا)، بندگان خدا جزء خانواده خدا محسوب مى شوند و همه انسان ها تحت تكفّل و حمایت الهى قرار دارند؟ روشن است كه وقتى انسان هایى مورد ستم قرار بگیرند و نتوانند در مقابل ظالم به دفاع و مقابله برخیزند و حقّ خود را بگیرند، خداوند خود با ظالمان و ستمگران مقابله خواهد كرد.

آیا نسبت فرزند به پدر قوى تر است و رشته هاى مستحكم ترى آن دو را به یكدیگر پیوند مى دهد، یا نسبت بندگان خدا به خداوند و خالق خود؟

 

شكست قطعى ظالم

ظالم از آن جا كه با خدا طرف است و تنها بر اساس زور و قلدرى و با چهره اى دروغین با مردم برخورد مى كند، خداوند كه بالاترین قدرت هاست «یَدُ اللهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» با افشاى چهره ظالم براى مردم، ثابت مى كند كه ظلم و ستم ظالم بر اساس قلدرى و ستمگرى است، نه بر اساس منطق و دلیل عقلایى. پیداست وقتى كه خداوند نقاب از چهره دروغین و حق به جانبِ ظالم برداشت و مردم چهره حقیقى او را كه همان ظلم و ستمگرى بر اساس هواهاى نفسانى است شناختند، با اتكال به خداوند، با ظالم درگیر مى شوند و با او به مقابله بر مى خیزند و در این درگیرى چون خداوند طرف حساب است و دست الهى همراه و همگام مستضعفین مى باشد، مردم، پیروز مى شوند و ظالم شكست خواهد خورد و مصداق عینى كلام حضرت «أَدْحَضَ حُجَّتَهُ» محقق خواهد شد.

در دیدگاه امام على(علیه السلام) ظلم و ستم به بندگان خدا، نیرومندترین عاملى است كه از یك طرف، نعمت الهى را به نقمت، و عزت را به ذلت و تباهى تبدیل مى كند، و از سوى دیگر، باعث تعجیل عذاب و نزول بلاهاى آسمانى مى باشد. حال ممكن است این عذاب، یا اخروى باشد، یا دنیوى و در همین جهان هستى تحقق پیدا كند و ممكن است ظلم باعث تبدیل چندین نعمت متعدد باشد و ممكن است منجر به متلاشى شدن هستى ظالم گردد

توبه ظالم

اسلام علاوه بر این كه روى ظلم و كراهت و نادرستى و محكومیت آن بسیار تكیه مى كند و آن را از اعمال زشت و گناهانى مى شمارد كه خداوند با سرعت و شدت در مقابل مقابله با آن بر مى آید، اما باز هم راه را به طور كلى براى ظالم مسدود نمى داند زیرا خداوندِ بخشاینده مهربان كه با توبه هر گناه كارى، او را مورد عفو و بخشش قرار مى دهد، در این جا نیز پیشگاه كبریایى و مقدّسش آمادگى گذشت و بخشایش را براى توبه كنندگان دارد.

این است كه حضرت مى فرماید همین شخص ظالم، با این كه تجسّم جنگ با خداست و خودش مصداق عینى جنگ است، باز هم راهِ بازگشت براى او به كلى بسته نیست زیرا خدا تا جایى طرف مخاصمه اوست كه همچنان به اعمال ظالمانه اش ادامه مى دهد و در مسیر توبه و بازگشت قدم نمى گذارد. پس خدا نیز با او مخاصمه مى كند «حَتّى یَنْزِعَ وَیَتُوبَ» تا دست از ستمگرى بردارد و از ظلم، توبه كند. در این حالت [و در صورتى كه صادقانه و از صمیم قلب باشد] خداوند نیز از گناهش مى گذرد، توبه و رجوعش را مى پذیرد و از مقابله و مخاصمه با او چشم پوشى مى كند.

البته توبه هم در هر موردى مراتب و مدارج خاص خودش را دارد كه باید كاملاً رعایت شود. اگر كسى حقّ النّاس را پایمال كرده باشد، براى پذیرش توبه اش كافى نیست كه تصمیم بگیرد از آن به بعد، حقّ النّاس را پایمال نكند، بلكه باید تمام توان خود را به كار ببرد و تا آن جایى كه از عهده اش بر مى آید، حقّ النّاس را به صاحبش برگرداند و رضایت عبادالله و عیال الله را كه مورد ظلم او واقع شده اند، كسب كند در چنین صورتى، خداوند هم توبه واقعى و توأم با صداقت و صمیمیّت آن شخص را مى پذیرد.

هیچ عاملى در دگرگونى نعمت هاى خدا [و تغییر دادن نعمت به ذلت و نكبت] و در تعجیل و شتاب خدا براى پیاده كردن قهر و خشم و انتقامش، مؤثرتر و وسیع تر از پافشارى و اصرار و مقاومت بر ستم نیست (یعنى اصرار ستمگران بر ستم كردن نسبت به مردم، سریع تر از هر عامل دیگرى باعث مى شود كه خداوند نعمت هایش را از انسان پس بگیرد و آن را دگرگون كند و خشم و قهر و كید خود را نشان دهد) چنان كه خداوند دعاها و خواهش هاى مظلومان را به خوبى مى شنود و خودش همواره در كمین ستم پیشگان است

تأثیر ناله مظلوم

در بینش اسلامى، برخى از گناهان باعث تبدیل نعمت و عزّت به ذلّت و بدبختى است و بعضى دیگر مسبّب تعجیل عذاب و نزول بلاهاى آسمانى.

در دیدگاه امام على(علیه السلام) ظلم و ستم به بندگان خدا، نیرومندترین عاملى است كه از یك طرف، نعمت الهى را به نقمت، و عزت را به ذلت و تباهى تبدیل مى كند، و از سوى دیگر، باعث تعجیل عذاب و نزول بلاهاى آسمانى مى باشد. حال ممكن است این عذاب، یا اخروى باشد، یا دنیوى و در همین جهان هستى تحقق پیدا كند و ممكن است ظلم باعث تبدیل چندین نعمت متعدد باشد و ممكن است منجر به متلاشى شدن هستى ظالم گردد و همه اینها از ناله مظلوم سرچشمه مى گیرد:

«وَ لَیْسَ شَیْءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْیِیرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَة عَلَى ظُلْم فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِینَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِینَ بِالْمِرْصَادِ.» ؛

هیچ عاملى در دگرگونى نعمت هاى خدا [و تغییر دادن نعمت به ذلت و نكبت] و در تعجیل و شتاب خدا براى پیاده كردن قهر و خشم و انتقامش، مؤثرتر و وسیع تر از پافشارى و اصرار و مقاومت [ستمگران] بر ستم نیست(یعنى اصرار ستمگران بر ستم كردن نسبت به مردم، سریع تر از هر عامل دیگرى باعث مى شود كه خداوند نعمت هایش را از انسان پس بگیرد و آن را دگرگون كند و خشم و قهر و كید خود را نشان دهد) چنان كه خداوند دعاها و خواهش هاى مظلومان را به خوبى مى شنود و خودش همواره در كمین ستم پیشگان است.

 بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع: کتاب آیین كشوردارى از دیدگاه امام على(علیه السلام) آیت الله العظمى محمد فاضل لنكرانى (ره)

 

ارسال به

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:17 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها