0

تاپیک جامع نهج البلاغه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

اهمیت تأمین مالی کارمندان   

 


داشتن اسباب زندگی و امکانات معیشتی کمک می کند که مردمان در جهت اصلاح خود گام بردارند و از « فقری که مایه زیان دین و اسباب آشفتگی عقل و موجب کینه و دشمنی است » .

 


 

حقوق
تأمین مالی کارکنان و نتیجه آن از نگاه حضرت علی(علیه‌السلام )

از عمده ترین تمهیدات و مقدمات اخلاق اداری ، تأمین مالی کارگزاران و کارکنان است، زیرا دغدغه های معاش و نگرانی گذران زندگی آبرومند زمینه های تحقق اخلاق اداری را تباه می نماید و یا حداقل تحقق آن را بسیار دشوار می سازد از این رو امام علی علیه السلام در فرمان ها و دستورات حکومتی و اداری خود بر تأمین مالی کامل و وافی کارگزاران و کارکنان خود سخت تأکید می کند و آن را زمینه ساز اخلاق اداری معرفی می نماید.

 

اولین قدم پس از گزینش

پس از گزینش و به کارگیری کارکنان نخستین چیزی که باید مورد توجه قرار بگیرد تأمین مالی آنان است آن هم برای خودشان نه برای دستگاه اداری . نگاه امیرمؤمنان علیه السلام به کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری اش چنین است که : شما خود با ارزشید و پیش از آنکه به خدمتگزاری شما در دستگاه اداری نگاه شود باید به خود شما توجه شود. در درجه اول خود شما ، ارزش شما و استعدادهای شما و سامان شما مطرح است و سپس امانتداری، خدمتگزاری و وفاداری شما.

 

آثار تأمین حقوق و مزایای آن

از دیدگاه امام علی (علیه السلام) توجه و اهتمام به نیازهای مادی پرسنل آثار و نتایج فراوانی در پی دارد که در ذیل به آنها اشاره می کنیم :

1) زمینه ساز اصلاح کارمند :

« آنگاه روزی ایشان فراخ دار، که فراخی روزی نیرویشان می دهد تا در پی اصلاح خود برآیند»(نهج البلاغه، نامه 53) فراخ داشتن اسباب زندگی و امکانات معیشتی کمک می کند که مردمان در جهت اصلاح خود گام بردارند و از « فقری که مایه زیان دین و اسباب آشفتگی عقل و موجب کینه و دشمنی است » ( همان، حکمت 319) نجات یابند. همچنین وقتی کارمند احساس کند مدیر از هیچ تلاشی برای ادای حقوق و تسهیلات وی فروگذاری نمی کند با علاقه و تلاش بیشتری کار می کند و خویش را ملزم به بهره گیری صحیح از تمام لحظات و ساعت ها در محل کار می نماید.

حجتی بود بر آنان اگر فرمانت نپذیرد یا در امانتت خیانت ورزند » وقتی زندگی و معشیت کارکنان خوب تأمین نشده باشد دیگر آنان که خلافکاری می کنند یا امانتی را که بر عهده داند خوب ادا نمی نمایند و در آن خیانت را روا می دارند اندک خواهد بود و در این صورت با اتمام حجتی که با تأمین کامل ایشان انجام شده است هیچ توجیهی پذیرفته نخواهد بود و می توان با اطمینان تمام با آنان برخورد کرد و ریشه فساد و تباهی را از بیخ و بن کند

 

2) مانع اختلاس :

امام می فرماید: « این اقدام(تأمین مالی)  موجب خواهد شد وی از اختلاس و بالا کشیدن پول و امکاناتی که در اختیار اوست بی نیاز گردد.» ( همان، نامه 53) وقتی کارکنان از حقوق حقّه خویش که زندگی شان را به درستی تأمین می کند محروم باشند ممکن است برخی شان نتوانند تاب بیاورند و خواسته یا ناخواسته به کجی گرایش یابند و احوال و امکاناتی که در اختیارشان است مورد تعدی قرار دهند و از آن به نفع خود بهره برند .

در یک بررسی دقیق و کارشناسانه، عامل بسیاری از اختلاس ها و چپاول اموال نیازهای افراد و ناکافی بودن درآمد های آنان است ، به همین خاطر سامان دهی این ناهنجاری ها و فساد اداری به مقدار زیادی از مسیر تأمین حقوق و دستمزد مناسب پرسنل محقق می گردد. لذا کمتر شاهد اختلاس در اموال بیت المال و امکانات عمومی خواهیم بود؛ گرچه اختلاس عامل دیگری هم چون عدم سلامت روانی افراد ، حرص، بی تقوایی و امثال آن را نیز دارد که طبیعی است معالجه اینگونه عوامل از طریق تأمین حقوق مناسب نیز امکان پذیر نبوده و بایستی از طریق دیگری همچون تقویت روح ایمان و باورهای دینی آنها را علاج نمود.

امام می فرماید: این اقدام(تأمین مالی) موجب خواهد شد وی از اختلاس و بالا کشیدن پول و امکاناتی که در اختیار اوست بی نیاز گردد

 

3) حجتی در برابر خیانت یا سرپیچی:

« حجتی بود بر آنان اگر فرمانت نپذیرد یا در امانتت خیانت ورزند » وقتی زندگی و معشیت کارکنان خوب تأمین نشده باشد دیگر آنان که خلافکاری می کنند یا امانتی را که بر عهده دارند خوب ادا نمی نمایند و در آن خیانت را روا می دارند اندک خواهد بود و در این صورت با اتمام حجتی که با تأمین کامل ایشان انجام شده است هیچ توجیهی پذیرفته نخواهد بود و می توان با اطمینان تمام با آنان برخورد کرد و ریشه فساد و تباهی را از بیخ و بن کند. همچنین کارمندی که به بهانه عدم دریافت حقوق کافی دارای تشویش افکار بوده و دنبال چند شغل است بدون شک با دریافت دستمزد مناسب هیچ بهانه ای برای کم کاری و کارشکنی و یا حتی خیانت در اموال و امکانات نخواهد داشت.

اخلاق اداری پدیده ای نیست که با موعظه ، نصیحت ، بخشنامه و دستورالعمل حاصل شود بلکه شاکله ای است که در رفتار و مناسبات ادرای آن هم با وجود بستر و زمینه مناسب ظهور می یابد و تأمین مالی از زمینه سازی های عمده آنان است. حضرت در این راستا می فرمایند: «سپاهیان به فرمان خدا مردم را دژهای استوارند و والیان را زینت و وقار. دین به آنان ارجمند است و راه ها بی گزند و کار مردم جز به سپاهیان قرار نگیرد و کار سپاهیان جز به خرابی که خدا برای آنان معین فرموده درستی نپذیرد تا بدان در جهاد با دشمن خود نیرومند شوند و کار خود را بدان سامان دهند و آنان را از خراج آن اندازه باید که نیازمندیشان را کفایت کند » ( نهج البلاغه نامه 53 )

فرآوری :‌مریم پناهنده

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع:

1.  نهج البلاغه ترجمه دشتی

2.  ارباب امانت، مصطفی دلشاد تهرانی، نشر دریا

3. نقش و حقوق کارکنان و سازمان ها، علی اصغر عطّاران طوسی، بوستان کتاب   

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:00 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

آثار بلند همتی در کسب موفقیت ها

 


امام علی(علیه السلام) می‎فرمایند: شریف‎ترین همت‎ها نگهداری حق و حرمت‎ها و رعایت عهد و پیمان‎هاست .
موفقیت کپسول ندارد
بدون تردید همت بلند یکی از نشانه‎های روح بزرگ آدمی است. برنامه‎های اسلامی، انسان‎ها را تشویق می‎کند که روح بلند داشته و خود را محدود به امور پست نکنند.

  همت در لغت از ریشه‎ی «همّ» به معنای عزم قوی[1] است. راغب همت را غم و اندوهى دانسته که انسان را ذوب و ضعیف مى‎کند[2]و در اصطلاح علوّ همت عبارت است از سعی و کوشش در تحصیل سعادت و کمال و طلب کردن کارهای بزرگ و عالی، بدون درنظر گرفتن سود و زیان دنیا، به‎طوری که به سبب دست یافتن به منافع دنیوی شادمان نشود و از فقدان آن اندوهگین نگردد بلکه در طریق طلب، از مرگ و کشته‎شدن و مانند آن‎ها باک نداشته باشد.[3] حضرت علی(علیه السلام) می‎فرماید: بهترین همت‎ها، بلندترین آن‎ها است.[4]ضد آن دون‎همتی است؛ به معنای پستی طبع و قصور همت از طلب کارهای بزرگ و قناعت نمودن به اعمال جزئی که این صفت خبیثه نتیجه کم‎دلی و ضعف نفس است.[5]

نشانه بلندهمتی

نشانه بلند‎همتی را می‎توان در رفتارهای شخص پیدا کرد و نشانه‌های آن را می‌توان در موارد زیر برشمرد:

- ایمان

ایمان یک شخص گواهی است بر همت بلند او چنان‎چه از امام على(علیه السلام) نقل شده است: بلندهمّتى از ایمان است.[6]

- بخشش و انفاق

انفاق، از سه جهت باعث تکامل فردى و رشد آدمى است:

نخست: موانع تکامل نفسى و رشد انسانى را از میان برمى‏دارد.

دوم: روح انسانیت را در آدمى آشکار مى‏سازد، و نهال گذشت و بلند‎همّتى را در روح مى‏نشاند.

سوم: در آدمى روح تربیت اسلامى را رشد مى‏دهد. [7]

 امام علی(علیه السلام) می‎فرمایند: «بذل و بخشش آدمی نشانه بلندهمتی اوست.»[8]

انسان باید در تمام شئون زندگی، بلندهمت باشد و این بلندهمتی را در همه جنبه‎های زندگی خود بکار گیرد؛ بدین‎صورت که در تمام زمینه‎ها از جمله کسب علم، انجام عبادات، تأمین معاش و امور دیگری چون صله‎رحم، خوش‎اخلاقی در برابر مردم، دوری از هرگونه گناه، پرداختن به کار خیر و هر امری که شایسته یک انسان مومن است؛ همت عالی را سرلوحه کار خود قرار دهد

 

- اعمال زیبا

شخصی که دارای همت بلند است، در امور خود تمام دقت را به کار می‎برد و سعی برآن دارد که کار را به نحو احسن به پایان برساند .

حضرت علی(علیه السلام) می‎فرماید: «کردار زیبا خبر از بلندی همت می‎دهد.»[9]

- فرمانبری از خدا

امام علی(علیه السلام) می‎فرمایند: فرمانبری از خداوند همت زیرکان است. نافرمانی از خدا همت پلیدان است.[10]

 

 

پیمان
- نگهداری حرمت و رعایت پیمان

امام علی(علیه السلام) می‎فرمایند: شریف‎ترین همت‎ها نگهداری حق و حرمت‎ها و رعایت عهد و پیمان‎هاست.[11]

- طمع نداشتن به آن‎چه در نزد مردم است، (نشان) بلندهمتی است.[12]

- پایبندی به قناعت، از والایی همت است.[13]

- بی‎نیازی از مردم و فرموده‎اند: عزت بی‎نیازی از مردم را با بلندی و بزرگی همت جلب نما. [14]

- اخلاق نیکو ثمره بلند همتی است.

امام علی(علیه السلام) می‎فرمایند: بهترین خوی‎ها برترى همّت‎ها است.[15]

 

موارد بکارگیری همت

  انسان مؤمن باید بلند‎همت باشد و تمام همت خود را در مسیر آخرت قرار دهد که بنابر کلام امیرالمؤمنین علی(علیه السلام): هر کس که آخرت همتش باشد، از خیر به نهایت آرزویش می‎رسد.[16]

ایشان هم‎چنین می‎فرمایند: همت و تلاش خود را صرف آخرتت کن[17]و همگى همّت و سعى خود را از براى رهائى از جایگاه بدبختى و عقاب و رستگارى از محلّ بلا و عذاب بگردان؛[18] زیرا هر که دنیا عزم او باشد بدبختى و غم او در روز قیامت طولانی شود[19]و اگر عزم و قصد او آنچه نزد خداى سبحان است نباشد، به آرزوهاى خود نمی‎رسد.[20]

هم‎چنین ایشان توصیه می‎فرمایند که همت خود را صرف چیزهایی کن که به آن نیاز داری و آن‎چه را به کار تو نمی‎آید پیگیری مکن.[21]

همت عالی صاحبش را به عظمت و بزرگی می‎رساند. حضرت علی(علیه السلام) می‎فرماید: هر که از نردبان همت بلند بالا رود؛ جهانیان او را به دیده تعظیم بنگرند

 

آری، انسان باید در تمام شئون زندگی، بلندهمت باشد و این بلندهمتی را در همه جنبه‎های زندگی خود بکار گیرد؛ بدین‎صورت که در تمام زمینه‎ها از جمله کسب علم، انجام عبادات، تأمین معاش و امور دیگری چون صله‎رحم، خوش‎اخلاقی در برابر مردم، دوری از هرگونه گناه، پرداختن به کار خیر و هر امری که شایسته یک انسان مومن است؛ همت عالی را سرلوحه کار خود قرار دهد.

 

آثار بلندهمتی

دست‎یابی به آرمان‎های بلند نیاز به همتی بلند دارد؛ زیرا همت‎های بلند است که می‎تواند موانع را بردارد و آدمی را در مسیر خود، به اوج والایی برساند و آثار نیکویی نصیب انسان نماید که از جمله آن آثار عبارتند از:

-  خشنودی خداوند متعال در کارهایی است که نشانگر همت عالی فرد باشد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‎فرماید:

«خداوند متعال از کارهای بزرگ و امور عالی خوشنود می‎گردد.»[22]

-   تلاش برای اطاعت الهی، چون‎که شخص بلند همت، به کمتر از بهشت راضی نمی‎شود.[23]

-  رافت نصیب کسی می‎شود که همت خود را صرف امور ناچیز نگرداند. حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) می‎فرمایند: شرف و بلندى مرتبه به همّت‎هاى بلند است نه به استخوان‎هاى کهنه شده. [24] امام محمد باقر(علیه السلام) فرمودند: هیچ شرفی همانند بلندهمتی نیست.[25]

-  همت عالی صاحبش را به عظمت و بزرگی می‎رساند. حضرت علی(علیه السلام) می‎فرماید: هر که از نردبان همت بلند بالا رود؛ جهانیان او را به دیده تعظیم بنگرند[26]و نیز می‎فرمایند: هیچ چیز مانند همت بلند انسان را بزرگ نکرد. [27]در کلام دیگر ایشان بزرگواری و آقایی را نتیجه داشتن همت بلند دانسته‎اند. [28]

- هر که توان خود را برای رسیدن به هدف خود به کار گیرد به تمام خواسته‎هایش خواهد رسید.[29]

 

 

پی نوشت ها :

[1] - مصطفوى، حسن‏؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم‏، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب‏، 1360 ش‏، ج‏11، ص286

[2] - راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ ترجمه وتحقیق مفردات الفاظ قرآن‏، خسروى حسینى سید غلامرضا، تهران‏، انتشارات مرتضوى‏، 1375 ش‏، دوم، ج4، ص 528

[3] - نراقی ، مولامهدی؛ علم اخلاق اسلامی (ترجمه کتاب جامع السعادات)، ترجمه سیدجلال الدین مجتبوی، انتشارات حکمت، 1366ه. ش، اول، ص 322

[4] - تمیمى آمُدى‏، عبد الواحد بن محمد؛ غرر الحکم‏، قم‏، دفتر تبلیغات اسلامى، 1366شمسى‏، اول‏، ص 448 ، ح10275«خیر الهمم اعلاها»

[5] - نراقی، ملا احمد؛ معراج السعاده ، قم، زهیر، 1386ه. ش، اول، ص178

[6] - صابرى یزدى ، على رضا / انصارى محلاتى‏، محمد رضار؛ الحکم الزاهرة با ترجمه انصارى‏، قم‏، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامى‏، دوم‏، 1375 ش‏ص 458

[7] - حکیمى اخوان، آرام‏ احمد؛ الحیاة با ترجمه احمد آرام‏، تهران، ‏دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏، 1380 ش‏، ج‏6، ص 114

[8] - غررالحکم، ص 383«من شرف الهمه بذل الانسان»

[9] - خوانساری، جمال الدین؛ شرح آقا جمال الدین خوانساری بر غرر الحکم، دانشگاه تهران، 1366 ش ، ج‏1، ص 365 «الفعل الجمیل ینبی عن علو الهمه »

[10] - غررالحکم، ص181و185«الطاعه همه الأکیاس، المعصیه همه الأرجاس»

[11]- همان، ص252«أشرف الهمم رعایه الذمام»

[12] - همان، ص398«الکف عما فی أیدی الناس عفه و کبر همه»

[13]- همان، ص391«من شرف الهمه لزوم القناعه»

[14] -نورى، حسین؛ مستدرک الوسائل‏، قم‏، مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، 1408 هجرى‏، اول‏، ج12، ص67«اسْتَجْلِبْ عِزَّ الْیأْسِ بِبُعْدِ الْهِمَّةِ»

[15] - شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم، ج‏2، ص 395 «احسن الشّیم شرف الهمم»

[16] - تمیمى آمدى، عبد الواحد؛ تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، قم، دفتر تبلیغات قم، 1366 ش، اول، ص 144«من کانت الاخره همته بلغ من الخیر غایه امنیته»

[17] - غررالحکم، ص 359«اجعل همّک و جهدک لآخرتک»

[18] - شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم، ج‏2، ص223 « اجعل کلّ همّک و سعیک للخلاس من محلّ الشّقاء و العقاب و النّجاة من مقام البلاء و العذاب. »

[19]- ‏همان، ج‏5، ص446«من کانت الدّنیا همّه طال یوم القیامة شقاؤه و غمّه. »

[20] - همان، ج‏5، ص410«من لم یکن همّه ما عند اللَّه سبحانه لم یدرک مناه. »

[21] - تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 477 «اقصر همتک علیما یلزمک و لا تخض فیما لا یعنیک»

[22] - شیخ حر عاملى؛ ‏وسائل الشیعة، قم‏، مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، 1409 هجرى‏، اول، ‏ج 17، ص 73«انّ الله یحبّ معالی الامور و یکره سفسافها»

[23]- امین محمد ، هیئت، اخلاق اسلامی، ترجمه سید صادق شفائی زاده، دارالانصار، 1385 هـ ش، ج1، ص700

[24] - شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم، ج‏2، ص 106 «الّشرف بالهمم العالیة لا بالرّمم البالیة. »

[25] - علامه مجلسى‏؛ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران‏، اسلامیه‏، مختلف، ج75، ص165« لَا شَرَفَ کبُعْدِ الْهِمَّة»

[26] - غررالحکم، ص 448«من رقی درجات الهمم عظّمته الامم»

[27] - همان، ص 359«ما رفع امرء کهمّته »

[28] - همان، ص 382«الکرم نتیجة علوّ الهمّة»

[29] - همان، ص 444«من بذل جهد طاقته بلغ کنه ارادته»

 

بخش نهج البلاغه تبیان

 


 

منبع : پژوهشکده باقر العلوم

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:00 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

  • 9
  • يکشنبه 7/12/1390
  • تاريخ :

 

چگونه ذکر بگوییم ؟!

 


مهم‌ترین اثر سودمند ذکر قلبی آن است که آدمی در سایه‌ی دست یافتن به آن، در برابر دستورات الهی سر تسلیم فرود آورده، و از عمق جان پذیرای آن‌ها خواهد شد .

 

ذکر
دل‌های مرده را زنده کنیم

«فإنّی أُوصیک به تقوی اللهِ – اَی بُنیَّ-  و لزوم أمرِهِ، و عمارة قلبک بِذِکرِهِ»1 ؛ امیر متقیان علی (علیه السلام) در این فراز از نامه‌ی 31 نهج البلاغه، فرزند دلبند خود امام حسن مجتبی (علیه السلام) را به عصاره و خلاصه‌ی تمام خوبی‌ها سفارش نموده و در ابتدا می‌فرماید: «پسرم همانا تو را به تقوا سفارش می‌کنم که پیوسته در فرمان او باشی...»

صفت ارزشمند تقوا، در منظر پروردگار عالم از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده، و آن یگانه خالق هستی، در مقام گزینش برترین انسان‌ها، کلام زیبای خود را متوجه انسان با تقوا و پرهیزگار نموده و مدال افتخار بهترین بودن را به او اختصاص داده است و در این باره می‌فرماید: (انّ اکرمکم عندالله اتقاکم)2 همانا گرامی‌ترین شما نزد خداوند متعال، با تقواترین شما است.

البته در موضوع تقوا این مطلب بدیهی است که حقیقت تقوا زمانی در انسان نمایان می‌شود که از درون ترس و واهمه‌ای از عظمت و بزرگی خداوند بی همتا در او ایجاد شود، ترسی که در اثر آن بین او و گناهان سدّ محکمی ایجاد شده، به گونه‌ای که هرگز به خود جرأت ارتکاب معاصی و گناهان را ندهد.

در مرحله بعد امیر بیان علی (علیه السلام)، از ذکر زیبای الهی سخن به میان آورده و خطاب به فرزند خود می‌فرماید: (و عمارة قلبک بذکره) و تو را سفارش می‌کنم که، دلت را با یاد خدا زنده کنی.

تعبیر به (عمارة قلبک بذکره) از ناحیه‌ی مولای متقیان بیانگر آن است که خانه قلب آدمی بدون ذکر خدا، به ویرانه‌ای می‌ماند که هرگز بذر خوبی‌ها و صفات برجسته‌ی انسانی در آن سبز و شکوفا نمی‌شود. بنابراین می‌توان گفت: این ذکر ارزشمند الهی است که همچون دانه‌های حیات بخش باران می‌تواند زمین خشکیده‌ی دل آدمی را طراوت بخشیده و از این طریق درخت تنومند ایمان را در خانه قلب انسان آبیاری نماید.

 

چگونه ذکر بگوییم؟!

نکته‌ی حائز اهمیت پیرامون موضوع ذکر آن است که اگر چه ذکر زبانی بسیار خوب و پسندیده است، اما هرگز نباید به آن بسنده و اکتفاء نماییم، بلکه همواره باید بکوشیم که ذکر خدا را به خانه دل راه داده، تا در اثر آن، زبان دل نیز همراه با زبان سر، به ذکر و یاد خدا بپردازد، که علماء علم اخلاق از چنین ذکری، به ذکر قلبی تعبیر می‌کنند.

ذکر خدا آن است که چون تصمیمی بر معصیت می‌گیرد، خداوند متعال را یاد کند و یاد خدا میان او و معصیت فاصله شود، و این همان چیزی است که خداوند عزوجل درباره‌ی آن فرموده است: همانا پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌های شیطان می‌شوند، به یاد خدا می‌افتند (و در پرتو ذکر او حق را دیده) و در این هنگام بینا می‌شوند

 

مهم‌ترین اثر سودمند ذکر قلبی آن است که آدمی در سایه‌ی دست یافتن به آن، در برابر دستورات الهی سر تسلیم فرود آورده، و از عمق جان پذیرای آن‌ها خواهد شد.

در حقیقت می‌توان گفت: ذکر قلبی را رابطه‌ی تنگاتنگی با اعمال و رفتار آدمی داشته، به گونه‌ای که در اثر آن انسان از زشتی‌ها پرهیز نموده، و رخت وجود خویش را از چرک گناهان پاک نگه خواهد داشت. در روایتی ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت امام صادق (علیه السلام) درباره‌ی حقیقت ذکر می‌فرماید: «و هُوَ اَن یذکر الله عزوجل عند المعصیة یَهُمُّ بها فیحول ذکر الله بَینَهُ و بین تلک المعصیة و هُوَ قول الله عزوجل – اِنَّ الذین اتّقوا إذا مَسَّهُم طائفٌ من الشیطانِ تذکّروا فإذاهم مبصرون»3 (ذکر خدا آن است که چون تصمیمی بر معصیت می‌گیرد، خداوند متعال را یاد کند و یاد خدا میان او و معصیت فاصله شود، و این همان چیزی است که خداوند عزوجل درباره‌ی آن فرموده است: همانا پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌های شیطان می‌شوند، به یاد خدا می‌افتند (و در پرتو ذکر او حق را دیده) و در این هنگام بینا می‌شوند)

شایسته است که بدانیم خالق هستی به پاس چنین ذکری، انسان را به طرز شگفت انگیزی مورد توجه خود قرار داده، و از الطاف ویژه‌ی خود او را بهره‌امند خواهد ساخت.

در روایتی که از قول یکی از دو امام بزرگوار از امام باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام در این باره وارد شده است، امام (علیه السلام) می‌فرماید: «فرشته جز آنچه می‌شنود نمی‌نویسد، و خداوند متعال فرموده: «پروردگار خود را به حال زار و پنهانی در دل خود یاد کن» و ثواب این گونه ذکر را که انسان در نفس خود می‌گوید، به خاطر عظمت و بزرگی‌ای که دارد، کسی جز خدا نمی‌داند»4

بنابراین در راه ذکر خدا هرچه تلاش نموده، و در این باره سختی‌ها را تحمل نماییم، باز هم کم است.

در پایان این بخش لازم به ذکر است که ذکر قلبی امری است بس دشوار، که به سادگی نمی‌توان از پس آن برآمد، بلکه در این مسیر باید مراحلی را طی نمود، تا به مرور زمان به چنین گنج ارزشمندی دست یابیم.

ذکر قلبی را رابطه‌ی تنگاتنگی با اعمال و رفتار آدمی داشته، به گونه‌ای که در اثر آن انسان از زشتی‌ها پرهیز نموده، و رخت وجود خویش را از چرک گناهان پاک نگه خواهد داشت

 

استاد برجسته علم اخلاق و عارف کامل «امام خمینی قدس سره» در کتاب ارزشمند شرح چهل حدیث از قول استاد بزرگوار خود مرحوم شاه آبادی نقل می‌کند که ایشان فرمودند: «شخص ذاکر باید در ذکر مثل کسی باشد که به طفل کوچک که زبان باز نکرده می‌خواهد تعلیم کلمه را کند [یعنی کلمه‌ای را به او یاد دهد]؛ تکرار می‌کند تا اینکه او به زبان می‌آید و کلمه را ادا می‌کند. پس از آنکه او ادای کلمه را کرد، معلم از طفل تبعیت می‌کند؛ و خستگی آن تکرار برطرف می‌شود و گویی از طفل به او مددی می‌رسد، همین طور کسی که ذکر می‌گوید باید به قلب خود که زبان ذکر باز نکرده، تعلیم ذکر کند و نتیجه‌ی تکرار اذکار آن است که زبان قلب گشوده شود، و علامت گشوده شدن زبان قلب آن است که زبان از قلب تبعیت کند و زحمت و تعب تکرار مرتفع شود.»5

 

ذکر «الله اکبر» بر زبان مرد خدا

اگر انسان در این دنیا فراوان به یاد خدا باشد، به گونه‌ای که علاوه بر زبانش، قلب و جانش نیز به این ذکر شریف عادت نماید، نتیجه‌ی چنین امری را در لحظه مرگ خواهد دید، چرا که عادت به ذکر زیبای الهی باعث می‌شود که در آن لحظه‌ی حساس نیز آن را به زبان جاری نماید و حداقل از خاطرش بگذراند که این خود امری است ارزشمند که در سایه‌ی آن بسیاری از سختی‌ها و مشکلات آن زمان هولناک بر انسان سهل و آسان شود.

در اینجا به منظور تأیید مطلب، به داستان یکی از مردان بزرگ الهی به هنگام مرگ اشاره می‌کنیم، به امید آنکه رشته‌ی علم و یقین در وجودمان مستحکم شده و غبار هرگونه تردیدی در این باره از صفحه‌ی ذهن پاک شود:

جناب حجت الاسلام و المسلمین توسلی نقل می‌کند که امام دائماً در حال ذکر بودند حتی در یکی از موارد وقتی به هوش آمده بودند، لب‌های مبارکشان تکان می‌خورده است. وقتی دکتر گوشش را جلو می‌برد می‌شنوند که امام «الله اکبر» می‌گویند. با همان حال ذکر گفتن نیز از دنیا رفتند.6

 

پی نوشت ها :

1-فرازی از نامه 31 نهج البلاغه، ص520، ترجمه محمد دشتی

2- سوره حجرات- آیه‌ی 13

3- بحارالانوار، ج90، ص151، ح6

4- کافی، ج2، ص502

5- برگرفته از کتاب شرح چهل حدیث، نوشته امام خمینی، ص292-293

6- برگرفته از کتاب سیره آفتاب، ص134

مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:00 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

لطفا به روز صحبت کنید!

 

بحث
مخاطب شناسی

انسان از آن جا که آزاد آفریده شده و دارای اختیار و آزادی است، سعی دارد تحولات تازه ای را در زندگی خویش ایجاد نماید . بطوری که همواره طالب تغییرات در وضع زندگی و ایجاد شرایط بهتر در محیط زندگانی است . مردم هر عصر و زمانی برای زندگی بهتر ناچارند خویشتن را با تحولات نوین همان زمان منطبق نمایند و از تحولات زمانه عقب نمانند . مبلغ دینی هم باید خود را با شرایط زمان منطبق نماید و به تناسب زمان خویش نسبت به سطح فرهنگ، روشها، بینشها و عقاید و رسومات مردم محل تبلیغ، اطلاع کافی داشته باشد . به سخن دیگر برای یک مبلغ که کارش تبلیغ دین برای نسل زمان حاضر است، شناخت «مردم زمان » و «سطح فرهنگ » آنها امری ضروری است، چنان که خود علی علیه السلام به فرزندشان امام مجتبی علیه السلام فرمودند: «یا بنی انه لابد للعاقل ان ینظر فی شانه فلیحفظ لسانه ولیعرف اهل زمانه (6) فرزندم! انسان عاقل چاره ندارد جز آن که در موارد مهم خود نظر افکنده زبان خود را حفظ کند و اهل زمان خویش را بشناسد .»

شناخت دقیق مخاطبان و گیرندگان پیام یکی از وظایف عمده مبلغان و مربیان بشمار می آید . چه بسیار مبلغان و پیام رسانانی که علی رغم دارا بودن بسیاری از امتیازات و امکانات به دلیل کم توجهی و بعضا بی توجهی به این مهم، در جلب و جذب مخاطبان ناکام و ناتوان مانده اند . امام خطبا نه تنها خود از شناخت کافی مخاطبان خویش برخوردار بود، بلکه نسبت به سطح فرهنگ مناطق دیگر کشور اسلامی نیز دارای اطلاعات لازم بود، به طوری که خصوصیات مردم مناطق را برای فرمانداران آنجا بیان می کرد چنان که در سال سی و شش ه . ق پس از جنگ جمل در نامه ای به عبد الله بن عباس فرماندار بصره فرمودند: بدان که بصره امروز جایگاه شیطان و کشتزار فتنه هاست . با مردم آن به نیکی رفتار کن و گره وحشت را از دلهای آنان بگشای . بد رفتاری تو را با قبیله بنی تمیم و خشونت با آنها را به من گزارش دادند، و نیز فرمودند: «وان بنی تمیم لم یغب لهم نجم الا طلع لهم آخر وانهم لم یسبقوا بوغم فی الجاهلیة ولا اسلام (7) همانا بنی تمیم [مردانی نیرومندند که] هرگاه دلاوری از آنها غروب کرد، سلحشور دیگری جای آن درخشید و در نبرد در جاهلیت و اسلام کسی از آنها پیشی نگرفت .»

چه بسا یک مبلغ به جهت ناآشنایی با سطح مخاطبان خویش نتواند آن چنان که شایسته است، پیام خود را انتقال دهد، مبلغ باید بداند با چه گروه سنی در ارتباط است و هر کدام از اصناف و گروهها دارای چه خصوصیاتی هستند تا سخنی مناسب و در خور فهم آنها بیان کند .

از آنجا که عقل و ایمان انسانها تفاوت دارد، مبلغ باید با هر مخاطبی به «اندازه » عقل و ایمان او سخن بگوید و چیزی را از او بخواهد که توان انجام آن را داشته باشد

 

قرآن کریم روح بعضی از انسانها و مخاطبین را به زمین آماده ای تشبیه می کند که با نزول باران سبز می شود و در مقابل بعضی را چون زمین شوره زاری می داند که جز خار و خاشاک روئیدنی دیگری ندارد . گاه قلب بعضی را مثل سنگ نفوذناپذیر و بعضی را چنان آماده معرفی می کند که با شنیدن سخن حقی، اشک شوق برگونه هایشان جاری می شود . مبلغان دینی باید قبل از تبلیغ و ابلاغ پیام، خصوصیات کامل مخاطبین خود را از جنبه های مختلف فردی و اجتماعی مورد بررسی و مطالعه دقیق قرار دهند، چرا که شناخت مخاطبین و «سطح فرهنگ » آنها، در رساندن معارف الهی اهمیت خاصی دارد . امام علی علیه السلام در بیانات خود نسبت به مخاطبین دارای مواضع گوناگونی بودند و نسبت به طرف مقابل باتوجه به سطح فهم و آگاهی او سخن می گفتند . روش برخورد امام با دشمن مهاجم، منحرفات و منافقان نفوذی فرق داشت . همچنان که نسبت به قاضی خطاکار، مردم بی وفای کوفه، بانوان، جوانمردان، چاپلوسان، خویشاوندان، دوستان، شکست خوردگان، فراریان، متجاوزان، مدیران، نیازمندان، کارگزاران و . . . برخوردهای متفاوتی از خود نشان می داد و به تناسب طرف، سخنی در خور شان آنها بیان می فرمود .
امام علی

آن حضرت در سال سی و هفت ه . ق در مسجد کوفه در معرفی مردم روزگار پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و شناساندن مخاطبین فرمودند: «والناس علی اربعة اصناف، منهم من لا یمنعه الفساد فی الارض الا مهانة نفسه وکلالة حده ونضیض وفره ومنهم المصلت لسیفه والمعلن بشره والمجلب بخیله ورجله، قد اشرط نفسه واوبق دینه لحطام ینتهزه اومقنب یعوده او منبر یفرعه . . . ومنهم من یطلب الدنیا بعمل الاخرة ولا یطلب الاخرة بعمل الدنیا، قد طامن من شخصه وقارب من خطوه وشمر من ثوبه وزخرف من نفسه للامانة واتخذ ستر الله ذریعة الی المعصیة . ومنهم من ابعده عن طلب الملک ضؤولة نفسه وانقطاع سببه فقصرته الحال علی حاله فتحلی باسم القناعة وتزین بلباس اهل الزهادة ولیس من ذلک فی مراح ولا مغدی (8)

[در این روزگاران] مردم چهار گروهند، گروهی از آنها اگر دست به فساد نمی زنند، برای این است که روحشان ناتوان و شمشیرشان کند است و امکانات مالی در اختیار ندارند . گروه دیگر آنان که شمشیر کشیده و شر و فسادشان را آشکار کرده اند، لشکرهای پیاده و سواره خود را گردآورده و خود را آماده [کشتار دیگران] کرده اند و دین خود را برای به دست آوردن مال دنیا یا ریاست و فرماندهی گروهی یا منبری که بر آن فرا رفته [خطبه بخوانند]، تباه کردند . . . .

شناخت دقیق مخاطبان و گیرندگان پیام یکی از وظایف عمده مبلغان و مربیان بشمار می آید . چه بسیار مبلغان و پیام رسانانی که علی رغم دارا بودن بسیاری از امتیازات و امکانات به دلیل کم توجهی و بعضا بی توجهی به این مهم، در جلب و جذب مخاطبان ناکام و ناتوان مانده

 

گروهی دیگر با اعمال آخرت دنیا را می طلبند و با اعمال دنیا در پی کسب [مقامهای معنوی] آخرت نیستند، خود را کوچک و متواضع جلوه می دهند، گامها را [ریاکارانه] کوتاه برمی دارند، دامن خود را جمع کرده خود را همانند مؤمنان واقعی می آرایند و پوشش الهی را وسیله معصیت [و نفاق و دورویی و دنیاطلبی خود] قرار می دهند . و برخی دیگر پستی [و ذلت] نفس و فقدان امکانات آنها را از به دست آوردن قدرت محروم کرده و خود را به زیور قناعت آراسته و لباس زاهدان را پوشیده اند . اینان هرگز در هیچ زمانی از شب و روز از زاهدان [راستین] نبوده اند .»  

 

رعایت تناسب سخن با مخاطبین

از آنجا که عقل و ایمان انسانها تفاوت دارد، مبلغ باید با هر مخاطبی به «اندازه » عقل و ایمان او سخن بگوید و چیزی را از او بخواهد که توان انجام آن را داشته باشد . رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: «انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم (9) ما گروه پیامبران ماموریم که با انسانها به اندازه عقلشان سخن بگوییم .»

مبلغ باید مطالب خود را در خور فهم شنوندگان بیان کند و تناسب لازم را بین سخن و شنونده رعایت کند و هر مطلبی را برای هر شنونده ای بیان نکند . چنان که حضرت لقمان علیه السلام به فرزند خویش در کنار فرمان به نماز، امر به معروف و نهی از منکر را دستور می دهد . در حالی که غالبا فرمان به نماز را، ادای زکات همراهی می کند و این نیست جز تناسب سخن با مخاطب چرا که نوجوان را مالی نیست تا مورد خطاب فرمان زکات قرار گیرد .

مبلغ باید قبل از سخن، اندیشه کند و سخن را با شرایط بسنجد و اگر مصلحت بود، آن را بیان کند .

حضرت علی علیه السلام فرمودند: «لان المؤمن اذا اراد ان یتکلم بکلام تدبره فی نفسه فان کان خیرا ابداه وان کان شرا واراه (10) البته انسان مؤمن، هنگامی که می خواهد سخن بگوید، پیش خود جوانب آن را می سنجد . اگر تشخیص داد که [سخن گفتن به مصلحت و] خوب است، سخن می گوید وگرنه آن را ابراز نمی کند .»

هرچه خواهی بگویی ای خواجه

بکن اندیشه اول از سر هوش

گر بود خیر سامع و قایل

بگشا لب و گرنه باش خموش (11) 

 

پی نوشت ها:

6) امالی طوسی، ص 146، المجلس الخامس، انتشارات دارالثقافه، قم .

7) نهج البلاغه، نامه 18 .

8) نهج البلاغه، خطبه 32 .

9) اصول کافی، ج 1، ص 24، حدیث 15، دارالکتب الاسلامیه، چ 4، 1365 .

10 نهج البلاغه، خطبه 176 .

11) جامی .

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:00 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

چگونگی آغاز خلقت در نهج البلاغه

 

 


خداوند سبحان نخست موضوع بنیادین جو و فضا و هوا را به وجود آورده، آن را از هم می شکافد» که با توجه به نظریات اخیری که دانشمندان پیرامون پیدایش جهان ارائه داده اند، عالم در ابتدا  یک توده گسترده بخار، گاز، مواد مذاب و مانند اینها بوده آن گاه پیوستگی گسسته آن را گلوله گلوله کرده ، کرات مختلف را تشکیل داده و هم راه های آسمانی پدید آمد .

 


نهج البلاغه

آنچه در این مقاله بدان توجه خواهیم کرد ، چگونگی شکل گیری طبیعت در ابتدای خلقت است و اینکه خداوند طبیعت را از چه خلق کرده است می باشد . حضرت علی (علیه السلام) در خطبه اول نهج البلاغه به تفضیل به این موضوع پرداخته ، که در ادامه بدان خواهیم پرداخت.

 

آغاز آفرینش

آغاز طبیعت در کلام  امیر المؤمنین علیه السلام از این قرار است:

« خداوند سبحان نخست موضوع بنیادین جو و فضا و هوا را به وجود آورده، آن را از هم می شکافد» که با توجه به نظریات اخیری که دانشمندان پیرامون پیدایش جهان ارائه داده اند، عالم در ابتدا  یک توده گسترده بخار، گاز، مواد مذاب و مانند اینها بوده آن گاه پیوستگی گسسته آن را گلوله گلوله کرده ، کرات مختلف را تشکیل داده و هم راه های آسمانی پدید آمد. چنانکه خداوند در قرآن کریم فرموده: « سپس خداوند متعال آسمان را مورد مشیّت خود قرار داد در حالی که آسمان دود بود.» ( فصلت 11) « آیا آنانکه کفر ورزیدند ندیده اند که آسمان ها و زمین بسته و یکپارچه بود و ما آنها را از هم باز کردیم» ( انبیاء 30) گسترش فضا پیش از آفرینش آسمانها و زمین بوده است . « در انتظار روزی باش که آسمان دود آشکاری پدید می آورد » ( دخان 10) براساس این آیات، هم آغاز خلقت طبیعت را پدیده های گازی معرفی می کند و هم پایان آن را پدیده گازی می داند.

ماده بنیادین خلقت:

«در این هنگام انبوه متراکمی از آب سر به بالا کشید و کف بر آورد، خداوند سبحان آن کف را در فضایی باز و تهی بالا برد و آسمان های هفت گانه را ساخت » از جملات امیر المؤمنین در این خطبه روشن می شود که ماده بنیادین خلقت آب بوده ، البته این آب همین آب معمولی در طبیعت که از دو عنصر اکسیژن و هیدروژن است نمی باشد و برخی نیز بر این اعتقاد هستند که مراد از آب همین آب معمولی می باشد و 98 درصد حیات از آب و 2 درصد از عناصر دیگر است.

شاید منظور امام مواد مذاب یا گازهای فشرده مثل هیدروژن و یا مایع اولیه ایی مثل سدیم باشد که بر اثر شدت حرکت دورانی با انفجار عظیم درونی قطعاتی از آن ماده مذاب یا گازهای متراکم جدا شده و بر اثر مرور زمان و سرد شدن تدریجی به صورت ستارگان و کرات و اقمار در آمده است

ماده بنیادین خلقت چگونه ماده ایی است؟

1)معنای آب در آیه ای که می گوید « ما هر چیز زنده را از آب آفریدیم » ( انبیاء 30) همین ماده معمولی است که اساسی ترین ماده حیات است، بنابراین ماده بنیادین خلقت شامل حیات نمی باشد مگر به یک معنی که بگوییم عناصر تشکیل دهنده آن آب یکی از صور آن ماده بنیادین است.

2)گروهی معتقدند تورات برای نخستین بار ماده بنیادین خلقت را آب معرفی کرده ولی جملات در این باره واضح و روشن نیست جملات چنین است: « خدا در آغاز، آسمان ها و زمین را آفرید و زمین خراب و خالی بود و روی آب متراکم ظلمتی بود و روح خداوندی در روی آب ها در حرکت بود.»

از این جملات به هیچ وجه نمی توان فهمید که آب اصل مواد زمین و آسمان ها بوده است بلکه ظاهر جملات این است که آفرینش آسمان ها و زمین و آب متراکم با هم بوده است.

3)- طالس ملطی در کنار بندر زندگی می کرده و هر روز و شب آب در مقابل دیدگان او بود و نظریه مربوط را درباره خلقت انتخاب کرد که آب ماده بنیادین خلقت است و این تأثیر گذاری محیط بر افکار اندیشمندان مسأله ایی است که نیاز به دقت و واکاوی بیشتری دارد.

شاید منظور از این تعبیرات وجود مایعی باشد که خداوند در آغاز خلقت آفرید که گاهی از آن تعبیر به آب و گاهی به بخار و دخان و گاهی به جوهر و گوهر و ماده مذاب می شودکه این آب متلاطم و پر جوش و خروش همان گازهای فشرده مایع گون نخستین است که ماده اولیه جهان خلقت را تشکیل می دهد.

معنای آب در آیه ای که می گوید « ما هر چیز زنده را از آب آفریدیم » همین ماده معمولی است که اساسی ترین ماده حیات است، بنابراین ماده بنیادین خلقت شامل حیات نمی باشد مگر به یک معنی که بگوییم عناصر تشکیل دهنده آن آب یکی از صور آن ماده بنیادین است

 

شاید منظور امام مواد مذاب یا گازهای فشرده مثل هیدروژن و یا مایع اولیه ایی مثل سدیم باشد که بر اثر شدت حرکت دورانی با انفجار عظیم درونی قطعاتی از آن ماده مذاب یا گازهای متراکم جدا شده و بر اثر مرور زمان و سرد شدن تدریجی به صورت ستارگان و کرات و اقمار در آمده است. این مشابه فرضیات برخی متفکران است که آغاز جهان را توده فشردهای از گاز متراکم دانسته اند که شباهت زیادی به مایعات داشته و یک انفجار عظیم درونی باعث گستردگی این مواد در سراسر عالم هستی و پیدایش کرات و منظومه ها و کهکشان ها و کرات آسمانی شده است. البته با پیشرفت علم صحّت یا سقم این نظریات نیز روشن خواهد شد به هر حال کلام حضرت را با آخرین فرضیات دانشمندان امروز می توان تفسیر نمود.

البته نظریات دیگری نیز وجود دارد که از جانب فلاسفه مطرح شده برای مثال، ارسطو جهان را ازلی و ابدی می داند که ابتدا و پایانی را نمی توان برای آن در نظر گرفت و عده ای معتقدند این جهان حادث است و امتداد آن بی نهایت نیست. در کل بحث از آغاز آفرینش از گذشته های دور ذهن بشر را به خود مشغول داشته و :

ما ز آغاز و ز انجام جهان بی خبریم                    اول و آخر این کهنه کتاب افتاده است

مریم پناهنده

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع:

1. نهج البلاغه ترجمه دشتی

2. تفسیر نهج البلاغه ، محمد تقی جعفری، ج 2

3. جهان بینی امام علی ( ع ) در خطبه اول نهج البلاغه، دکتر محمد علی قربانی

4. درس هایی از نهج البلاغه، آیت الله منتظری، ج1

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:02 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

آرامش بخش دل ها

 


«همانا خدای سبحان و بزرگ یاد خود را روشنی بخش دل ها قرار داد، تا گوش پس از ناشنوایی بشنود، و چشم پس از کم نوری بنگرد، و انسان پس از دشمنی آ رام گردد .»

 


آرامش

 

«انّ الله سبحانَهُ و تعالی جعل الذّکر جِلاءً للقلوب، تَسمَعُ بِهِ بَعدَالوَقرةِ، وَ تبصرُ به بَعدَالعَشوَةِ، و تَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعائدة...»1

شرح گفتار

امیر متقیان علی (علیه السلام) در این فراز از  خطبه ی دلنشین 222 نهج البلاغه، از مهمترین اصل معنوی که یاد خدا باشد سخن به میان آورده و در این باره می فرماید: «همانا خدای سبحان و بزرگ یاد خود را روشنی بخش دل ها قرار داد، تا گوش پس از ناشنوایی بشنود، و چشم پس از کم نوری بنگرد، و انسان پس از دشمنی رام گردد.»

این بیان از امیر بیان علی (علیه السلام) بیانگر تاثیر فوق العاده ی ذکر خداوند بر پاکسازی روح و روان آدمی است.

در اثر پاکی قلب است که روح انقیاد و اطاعت در وجود انسان زنده شده، و به موجودی تبدیل می شود که به طور کل عنان اختیار را به خالق خود وانهاده و در برابر فرامین حضرت حق، بدون کوچکترین اعتراضی سر تسلیم فرود می آورد، در این هنگام است که طبق فرمایش مولای متقیان علی (علیه السلام) گوش جان آدمی شنوا و چشم باطن بینا می شود و انسان حقایقی را می بیند که در گذشته نمی دید.

به مرور زمان، در اثر ذکر خداوند بی همتا، آتش ویرانگر شهوات و خواهش های نفسانی فرو نشسته و رام و بی خطر می گردد لازم به ذکر است که مهمترین اثری که یاد خدا پس از روشنی دل از خود نمایان می سازد، اثر ارزشمند آرامش است.

آری یاد خدا، با نور بی نظیر خود، ظلمتکده ی دل را روشن، و طوفان پر تلاطم غم و غصه را در خانه ی قلب آدمی فرو می نشاند.

جایگاه بلند آرامش و نقش سازنده ی آن در زندگی، زمانی برای ما روشن می شود که با نقطه ی مقابل آن که اضطراب و نگرانی باشد، آشنا شویم.

اضطراب و نگرانی یکی از بزرگترین معضلات زندگی انسان ها به شمار می رود، که در اثر آن ادمی در زندگی  خسارت های فراوانی را متحمل می شود.

دنیا پرستی و دلباختگی در برابر زرق و برق زندگی مادی یکی از بزرگترین عوامل اضطراب و نگرانی انسان ها بوده و هست، تا آنجا که گاهی عدم دستیابی به رنگ خاصی از لباس یا کفش و کلاه و یا یکی دیگر از هزاران وسایل زندگی، ساعت ها و یا روزها و هفته ها، فکر دنیا پرستان را ناآرام و مشوش می دارد

 

کسانی که در زندگی به چنین بلای دردناکی مبتلا شده اند، همواره می کوشد تا از هر طریقی که شده، خود را از شر این بیماری خطر آفرین رهایی بخشند، اما غافل از آنکه این دردی نیست که به این سادگی درمان شود. اندیشمندان علم پزشکی که در موضوع اعصاب و روان تخصص ویژه دارند. به منظور آرامش بخشیدن به انسان های غم دیده، و درمان درد خانمان سوز اضطراب و نگرانی، تاکنون نشست های علمی فراوانی برقرار نموده، و در این زمینه کتاب های زیادی به رشته ی تحریر درآورده اند، اما به جرأت می توان گفت: بسیاری از آنها راه به جایی نبرده و به قول معروف سوراخ دعا را گم کرده اند.

در این میان خالق هستی در کلام نورانی خود در یک جمله ی کوتاه و پر مغز، مطمئن ترین راه و نزدیکترین مسیر را به ما نشان داده و در این باره به زیبایی فرموده است:«الا بذکر الله تطمئن القلوب»2  آگاه باش که با یاد خدا دل ها آرام می گیرد.

نکته حائز اهمیت پیرامون موضوع اضطراب و نگرانی آن است که این بیماری خطر آفرین خود معلول عواملی است که ذکر و یاد خدا همچون باران رحمت الهی گرد و غبار غم و غصه را از آینه ی دل کنار زده و برای همیشه ریشه ی اضطراب و نگرانی را می خشکاند. در کتاب ارزشمند تفسیر نمونه برای نگرانی و پریشانی عواملی ذکر شده است که ذکر خدا به راحتی می تواند آنها را از بین برده و نابود سازد، که ما در اینجا به مهمترین آن عوامل اشاره می کنیم:

آرامش

1-  گاهی اضطراب و نگرانی به خاطر آینده تاریک و مبهمی است که در برابر فکر انسان خود نمایی می کند، احتمال زوال نعمت ها، گرفتاری در چنگال دشمن، ضعف و بیماری و ناتوانی و درماندگی، و احتیاج، همه این ها آدمی را رنج می دهد، اما ایمان به خداوند قادر متعال، خداوند رحیم و مهربان، خدایی که همواره کفالت بندگان خویش را برعهده دارد، می تواند این گونه نگرانی ها را از میان ببرد و به او آرامش دهد که تو در برابر حوادث آینده درمانده نیستی، خدایی داری توانا، قادر و مهربان.

2-  گاه گذشته تاریک زندگی فکر انسان را به خود مشغول می دارد، و همواره او را نگران می سازد، نگرانی از گناهانی که انجام داده، از کوتاهی ها و لغزش ها، اما توجه به اینکه خداوند، غفار، توبه پذیر، رحیم و غفور است، به او آرامش می دهد، به او می گوید: عذر تقصیر به پیشگاهش ببر، از گذشته عذرخواهی کن و در مقام جبران برآی، که او بخشنده است و جبران کردن ممکن.

دنیا پرستی و دلباختگی در برابر زرق و برق زندگی مادی یکی از بزرگترین عوامل اضطراب و نگرانی انسان ها بوده و هست، تا آنجا که گاهی عدم دستیابی به رنگ خاصی از لباس یا کفش و کلاه و یا یکی دیگر از هزاران وسایل زندگی، ساعت ها و یا روزها و هفته ها، فکر دنیا پرستان را ناآرام و مشوش می دارد.

 

3-  عامل دیگر نگرانی آن است که انسان گاهی برای رسیدن به یک هدف زحمت زیادی را متحمل می شود، اما کسی را نمی بیند که برای زحمت او ارج نهد و قدردانی و تشکر کند، این ناسپاسی او را شدیداً رنج می دهد، و در یک حالت اضطراب و نگرانی فرو می برد، اما هنگامی که احساس کند کسی هست که از تمام تلاش ها و کوشش هایش آگاه است، و به همه آنها ارج می نهد وبرای همه پاداش می دهد، دیگر چه جای نگرانی و ناآرامی است؟!

4-  دنیا پرستی و دلباختگی در برابر زرق و برق زندگی مادی یکی از بزرگترین عوامل اضطراب و نگرانی انسان ها بوده و هست، تا آنجا که گاهی عدم دستیابی به رنگ خاصی از لباس یا کفش و کلاه و یا یکی دیگر از هزاران وسایل زندگی، ساعت ها و یا روزها و هفته ها، فکر دنیا پرستان را ناآرام و مشوش می دارد.

اما ایمان به خدا و توجه به آزادگی مومن که همیشه با «زهد و پارسایی سازنده» و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگی مادی همراه است به همه این اضطراب ها پایان می دهد، هنگامی که روح انسان «علی وار» آن گونه وسعت یابد که بگوید: «دنیا کم هذه اعون عندی من ورقة فی فم جرادة تقضمها»

دنیای شما در نظر من بی ارزش تر از برگ درختی است که در دهان ملخی باشد که آن را می جود. [حال که چنین است] نرسیدن به یک وسیله مادی یا از دست دادن آن چگونه امکان دارد آرامش روح آدمی را بر هم زند و طوفانی از نگرانی در قلب و فکر او ایجاد کند.3

 

 

امام موسی
آرامش بی نظیر در سخت ترین شرایط

نقل می کنند: هنگامی که موسی بن جعفر (علیه السلام) در زندان بودند، هارون الرشید، کنیز زیبا چهره و خوش قامتی را به زندان نزد امام (علیه السلام) فرستاد، تا در زندان خدمتگزار آن حضرت باشد، امام (علیه السلام) کنیز را نپذیرفت و به شخصی به نام عامری فرمود: به هارون بگو: «بَل اَنتُم بِهَدِیَّتِکُم تَفرَحون» 4 بلکه شما هستید که به هدایایتان خوشحالید. من نیازی به این کنز و امثال آن ندارم.

عامری بازگشت و جریان را به هارون گفت، هارون خشمگین شد و به او گفت: به زندان برو و به موسی بن جعفر (علیه السلام) بگو:«نه ما با رضایت تو، تو را زندانی کرده ایم و نه با رضایت تو، تو را دستگیر نموده ایم، کنیز باید در زندان باشد» سپس هارون دیده بانی بر زندان امام قرار داد، تا بنگرد که کنیز چه می کند؟

دیدبان دید: کنیز (آن چنان تحت تاثیر عبادت های امام شده) که به سجده افتاده و همچنان می گوید: (قدّوس سبحانک، سبحانک)

موسی بن جعفر (علیه السلام) در سایه ذکر خدا و مناجات با یگانه خالق هستی، به چنان آرامشی دست یافت که صحنه ی دلفریب گناه را در هم شکست، صحنه ای که می توانست با افروختن شعله ی ویرانگر شهوت، آرامش روح و روان آدمی را بر هم زند، و خانه ی قلب را به میدانی برای جولان شیطان لعین تبدیل نماید

 

دیده بان جریان را به هارون گزارش داد، هارون گفت: «به خداوند سوگند، موسی بن جعفر (علیه السلام) آن کنیز را با جادوی خود سحر کرد، آن کنیز را نزد من بیاور.»

کنیز را در حالی که لرزه بر اندامش بود، نزد هارون آوردند در حالی که به آسمان نگاه می کرد و بهت زده بود.

هارون پرسید: حال و روزگار تو چگونه است؟

کنیز گفت: در حضور موسی بن جعفر (علیه السلام) ایستاده بودم، او شب و روز سرگرم نماز بود، و بعد از نماز تسبیح و تقدیس الهی به جا می آورد، گفتم: ای آقای من! آیا حاجتی داری تا برآورم؟ که من برای خدمتگزاری به اینجا آمده ام.

فرمود: اینها (هارون و اطرافیانش) درباره من چه فکر می کنند؟ ناگهان به سویی متوجه شد و من به آن سو نگریستم، باغی پر درخت و شاداب و با فرش هایی زیبا و بالش هایی از ابریشم، و هوای دل انگیز و با صفا دیدم که همه رقم غذا در آنجا بود، و حوریان و غلمان بهشتی پذیرایی می کردند... بی اختیار به سجده افتادم، تا اینکه دیده بان آمد و مرا از سجده بلند کرد و به اینجا آورد.

هارون گفت: ای زن ناپاک! گویی در سجده به خواب رفته ای و در عالم خواب چنین باغی دیده ای؟!

کنیز گفت: نه به خدا سوگند، آن باغ را قبل از سجده دیدم، و از این رو سجده کردم».

هارون به عامری گفت: این زن خبیث را تحت نظر بگیر تا این مطالب را به کسی نگوید، آن کنیز همچنان مشغول عبادت و راز و نیاز بود تا اینکه قبل از شهادت امام کاظم (علیه السلام) از دنیا رفت)5

چنان چه ملاحظه فرمودید: موسی بن جعفر (علیه السلام) در سایه ذکر خدا و مناجات با یگانه خالق هستی، به چنان آرامشی دست یافت که صحنه ی دلفریب گناه را در هم شکست، صحنه ای که می توانست با افروختن شعله ی ویرانگر شهوت، آرامش روح و روان آدمی را بر هم زند، و خانه ی قلب را به میدانی برای جولان شیطان لعین تبدیل نماید.

در پایان امید است که ما نیز به عنایت حضرت حق، همواره ذکر زیبای الهی را بر زبان جاری نموده و در سایه ی چنین ذکر زیبایی به آرامشی معنوی دست یابیم.

مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان


فرازی از خطبه 222 نهج البلاغه، ص4

ارسال به

 

چاپ

 

 

ارس

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:02 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

عشق از دیدگاه امیرالمؤمنین(علیه السلام)

 

امام علی

یکی از ویژگی های انسان محبت و دلبستگی و به عبارت دیگر عشق و دلدادگی اوست . این خصوصیت مختص به انسان بوده و گاه در میان انسان با انسان دیگری هویدا می شود و گاه میان انسان با موجود جانداری مثل گل وگیاه و یا حیوانات نمایان می گردد و یا حتی دلبستگی میان انسان با شیء بی جان نیز می تواند وجود داشته باشد. در این میان عشق و دلبستگی دیگری نیز مطرح است و آن عشق انسان به تعالی و خداست.

 


معنای عشق

مرحله نهایی و درجه آخر محبت را عشق گویند. عشق کیفیت روانی است که همه استعدادها و نیرو های درونی آدمی را در به ثمر رسانیدن گرایش ها و محبت شدید به آنچه خیر و کمال تلقی شده است آماده می نماید. مفهوم جامع عشق عبارت است از نهایت خواستن حقیقتی ( معشوق ) که از نظر جمال و کمال برای خود آدمی عالیترین آرمان تلقی شده است .

انسان در پدیده عشق همه ابعاد حیات خود را به معشوق پیوند می زند لذا عشق یک انسان می تواند بیان کننده ارزش همه ابعاد حیات او باشد .

در نهج البلاغه نیز مانند سایر متون اسلامی تمام معانی عشق الهی را در ذیل واژه محبت می توان یافت که حضرت علی پیرامون آن سخنان زیادی بیان فرموده است. محبت در نتیجه شناختی است که سالک به خدا دارد یعنی بدون شناخت صحیح از خدا این عشق و محبت حاصل نمی شود. غزالی معتقد است محبت بدون معرفت ممکن نیست. هر چه شناخت انسان کاملتر و غنی تر باشد محبت بدان نیز افزایش می یابد

اقسام عشق

1. قسم مجازی نامعقول: منشاء آن شهوانی است . این نوع عشق در مورد اکثریت انسانها به کار می رود . این نوع عشق را امام  علی (علیه السلام) فرموده اند، بینایی آدمی را که عبارت است از اندیشه و تعقل و درک و احساسات برین و کمال جویی، از بین می برد و او را به بیماری دل که اختلالات روانی است مبتلا می سازد.

2. قسم معقول: عبارت است از محبت شدید و گرایش حیاتی به کمالات و خیرات عالیه مانند معرفت، نوع دوستی که به درجه محبت شدید و گرایش حیاتی برسد و اخلاق فاضله جلوه هایی از کمال می باشد.

3. قسم فوق معقول: که در اصطلاح فلسفه  و عرفان عشق حقیقی نامیده می شود . معشوق دراین عشق فقط خداوند است و این همان مرحله اعلای کمال است .

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید                   ناخوانده درس مقصود از کارگاه هستی

در این عشق است که همه قوای مغزی و روانی آدمی شکوفا شده و به فعلیت می رسد.

 

خدا
نهج البلاغه و سخن از عشق

در نهج البلاغه از عشق به معنای منفی آن سخن گفته شده است . حضرت آن را کور کننده چشم عقل و کر کننده گوش عقل و دل دانسته است. « هر کس به چیزی عشق ناروا ورزد نابینایش می کند و  قلبش را بیمار کرده  با چشمی بیمار می نگرد و با گوشی بیمار می شنود . خواهش های نفس پرده عقلش را دریده ، دوستی دنیا دلش را میرانده است، شیفته بی اختیار دنیا و برده آن است و برده کسانی است که چیزی از دنیا در دست دارند. دنیا به هر طرف برگردد او نیز بر می گردد ، و هر چه هشدارش دهند از خدا نمی ترسد.» ( نهج البلاغه ، خطبه 109)

با تقسیماتی که برای عشق بیان کردیم می توان گفت آنچه از عشق در این خطبه مراد حضرت بوده ، عشق از نوع اول آن، که برگرفته از شهوت است می باشد. و عشق در نوع عالی آن که قسم سوم بود نه تنها کور کننده چشم دل و عقل نیست بلکه نهایت شکوفایی عقل و دل انسان است.

در نهج البلاغه نیز مانند سایر متون اسلامی تمام معانی عشق الهی را در ذیل واژه محبت می توان یافت که حضرت علی علیه السلام پیرامون آن سخنان زیادی بیان فرموده است. محبت در نتیجه شناختی است که سالک به خدا دارد یعنی بدون شناخت صحیح از خدا این عشق و محبت حاصل نمی شود. غزالی معتقد است محبت بدون معرفت ممکن نیست. هر چه شناخت انسان کاملتر و غنی تر باشد محبت بدان نیز افزایش می یابد.

عشق به خدا یک طرفه نیست که منجر به افسردگی و دلمردگی شود . اگر او را دوست داشته باشی مطمئن باش خدا تو را بیشتر دوست خواهد داشت چنانکه در قرآن کریم به این امر اشاره شده است. تمام عشق ها به آن محبوب بی پایان باز می گردد و او نیز این عشق را با کیفیت عالی تری به بنده باز می گرداند

عالی ترین عشق

در دانایی انسان همین بس که ارزش خویش را بشناسد این انسان دیگر حاضر نیست که خود را متوجه هر چیزی ساخته که ارزش او را زیر سوال ببرد و یا از آن بکاهد لذا برای عاشق شدن نیز باید گزینه ایی را یافت که لیاقت این عشق و محبت آدمی را داشته و ثمری برای انسان به همراه داشه باشد. فراوانند داستان عشق و دلدادگی هایی که منجر به خطاهای بزرگ و فاحشی می شود، اینها عشق واقعی نیستند، هوس هایی هستند که آتش آن برای مدتی شعله ور گشته و پس از به آتش کشیدن و خاکستر کردن زندگی فرد و اطرافیانش رو به خاموشی می نهد و گاهی تبدیل به نفرت می شود. چه کسی لیاقت عشق اشرف مخلوقات را دارد؟ باید به کسی عشق ورزید که در جهان هستی والاتر از او نتوان یافت و او کسی نیست جز خداوند متعال که عشق به او پایان ناپذیر خواهد بود و دیگر محبت ها نیز در طول محبت او و برای او و به خاطر اوست.

 

عشق دو طرفه

عشق به خدا یک طرفه نیست که منجر به افسردگی و دلمردگی شود. اگر او را دوست داشته باشی مطمئن باش خدا تو را بیشتر دوست خواهد داشت چنانکه در قرآن کریم به این امر اشاره شده است. تمام عشق ها به آن محبوب بی پایان باز می گردد و او نیز این عشق را با کیفیت عالی تری به بنده باز می گرداند که حضرت علی(علیه السلام) فرموده: خدا نیز بی هیچ نازک دلی دوست می دارد و خشنود می شود.

 

هستی و عشق و محبت

عشق و محبت در هستی و جهان نیز تأثیر به سزایی دارد که نظام علّی و معلولی جهان را تحت تأثیر خود قرار می دهد و به همین دلیل است که خداوند دین اسلام را بر پایه محبت بنا نهاده است تا به این وسیله آموزه و دستورات اسلام را برای همه ملّت ها پسندیده و مطلوب گرداند چرا که با محبت می توان دلها را تسخیر کرد چنانچه حضرت علی در نهج البلاغه می فرمایند : این اسلام دین خداست خوب ترین خلق خویش را بدان اختصاص داد، پایه هایش را بر دوستی استوار داشته است.

مریم پناهنده  

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منابع:

1. نهج البلاغه ترجمه دشتی

2. تفسیر نهج البلاغه ، محمد تقی جعفری ، ج 20

3. حکمت معنویت، دکتر بخشعلی قنبری، نشر معارف

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:02 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

راحت بگو نمی دانم، فلسفه نباف!

سؤال

 

 


کلمه‏اى که گفتن آن براى برخى بسیار سنگین است و حاضرند در برابر سؤال دیگران هزاران رطب و یابس و راست و دروغ و آسمان و ریسمان ببافند، ولى یک کلمه نمى‏دانم نگویند، چرا که مى‏ترسند به موقعیت آنان لطمه وارد شود، در حالى که به اشتباه انداختن مردم و جواب هاى حساب نشده و ناپخته، بدتر و زیان‏بارتر است.
امام على علیه السلام فرمود:

«لایَسْتَحْیِیَنَّ أَحَدٌ إِذا سُئِلَ عَمَّا لایَعْلَمُ أَنْ یَقُولَ: لاأَعْلَمُ » ؛ هرگاه از کسى سؤالى شد درباره چیزى که نمى‏داند، از گفتن نمى‏دانم خجالت نکشد. (و بگوید: نمى‏دانم). (غررالحکم ج6 ص277 )

کلید گنجینه دانش ها، سؤال است.

پرسیدن نیز، نشانه تواضع و دورى از تکبر و غرور است.

نه انسان داناى همه چیز است، و نه بى‏نیاز از پرسیدن، پس باید آنچه را نمى‏دانیم بپرسیم و اگر از چیزى که نمى‏دانیم بپرسند، با شجاعت و فروتنى، بگوییم: نمى‏دانم.

یکى از شاگردان مفسر بزرگوار، مرحوم علامه طباطبایى درباره استادش مى‏گوید: ما از زبان ایشان، کلمه نمى‏دانم را زیاد مى‏شنیدیم...

کلمه‏اى که گفتن آن براى برخى بسیار سنگین است و حاضرند در برابر سؤال دیگران هزاران رطب و یابس و راست و دروغ و آسمان و ریسمان ببافند، ولى یک کلمه نمى‏دانم نگویند، چرا که مى‏ترسند به موقعیت آنان لطمه وارد شود، در حالى که به اشتباه انداختن مردم و جواب هاى حساب نشده و ناپخته، بدتر و زیان‏بارتر است.

آیا دروغ بافتن و نظر دادن درباره چیزى که در حوزه دانش و تخصص انسان نیست شرم‏آورتر است، یا اعتراف به ندانستن؟! آن دروغ و فریب است، این صداقت و راستى

 

آنکه از گفتن نمى‏دانم شرم دارد، گرفتار نوعى احساس کاذب و فریب دهنده و غرور است، غرورى که گاهى با مغز، انسان را برزمین مى‏کوبد!

آیا دروغ بافتن و نظر دادن درباره چیزى که در حوزه دانش و تخصص انسان نیست شرم‏آورتر است، یا اعتراف به ندانستن؟! آن دروغ و فریب است، این صداقت و راستى.

امان از دست شیطان، که گاهى کار را بر خود انسان هم مشتبه مى‏کند!

وقتى همه چیز را نمى‏دانیم، چرا تلاش کنیم که خویشتن را داناى همه اسرار و صاحب‏نظر و مطلع از هر چیز بشناسانیم؟

آیا این فریب خود و فریب مردم نیست؟

 

از عمل تا حساب

امام على علیه السلام فرمود:

«إِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لا حِسابَ وَ غَداً حِسابٌ وَلا عَمَلَ» ؛ امروز روز عمل است و حسابى در کار نیست. و فردا روز حساب است و مجالى براى عمل نیست. (غررالحکم ج2 ص503 )

شناخت میدان عمل و فرصت و مجال کار، شرط اساسى دست یافتن به هدف است.

فرصتى که در دنیا به صورت عمر در اختیار ماست، یک میدان عمل است.

توانایى‏هاى فکرى براى اندیشیدن و انتخاب کردن، و قواى جسمى براى تلاش و کار، میدان عمل دیگرى است.

همیشه هم این زمینه‏ها و فرصتها مهیا و فراهم نیست نه عمرمان جاودانه است، نه قوا و طراوتمان همیشگى.

از فردا چه کسى خبر دارد؟ و چه تضمینى براى سلامتى و نشاط و عمر فردا وجود دارد؟

از اولین لحظاتى که فرصت‏عمل به پایان مى‏رسد، نوبت حساب آغاز مى‏گردد.

 آخرت، مراحلى دارد و نقطه شروع آن از لحظه مرگ است، تا روز قیامت و حساب و کتاب و میزان و صراط و پاداش و کیفر... و در نهایت، جهنم یا بهشت!

کیست که از آینده‏اش با خبر باشد و از فردایش آگاه؟! تا دادگاه قیامت برپا نشود، رأى نهایى پرونده ما معلوم نمى‏شود.

مبادا ناگهان و بدون آمادگى وارد آن مرحله بى‏برگشت شویم و از ما حساب بکشند، بى‏آنکه مجالى براى جبران و تدارک داشته باشیم!...

تا فرصت عمل باقى است، دست به کار شویم

 

 

بخش نهج البلاغه تبیان


 

منبع : حکمت هاى علوى علیه السلام ؛ ترجمه و شرح 110 حکمت از سخنان حضرت على علیه السلام ، جواد محدّثى

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:03 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

ضرورت طرد عناصر فاسد از هیأت دولت

 


پس [از میان نیروهاى حزب الله] افرادى را که در گفتن حق از همه صریح تر و در مساعدت و همراهى نسبت به آنچه خداوند براى اولیائش دوست نمى دارد، کمتر به تو کمک مى کنند، مقدّم دار خواه موافق میل تو باشند، یا نه.

 


مجلس
وزرا، بالاترین مقام تنظیم کننده برنامه هاى دولت اند. آنان مى توانند جامعه را هم به سوى صلاح و رستگارى رهنمون سازند و هم در جهت فساد و تبه کارى سوق دهند. از این رو صلاح، اعتدال و عظمت حکومت با درست کارى و صلاح آنان ارتباط مستقیم دارد. طبیعى است کسانى که در گذشته وزارت ستمگران و طاغوت را به عهده داشته اند، لیاقت مقام وزارت و صدرنشینى را نخواهند داشت چرا که آنان با فرهنگ نظام فاسد خو گرفته اند و از ستمگرى چشم نمى پوشند و سنخیّتى با حکومت عدل ندارند. از طرف دیگر، ملتى که از ستم آنان آگاه بوده و زهر تلخ ظلمشان را چشیده است، وقتى دوباره آنان را بر اریکه قدرت ببینند، چگونه قضاوت خواهند کرد، جز این که بگویند: حکومت همان است و اینان نیز در جهت منافع طبقه خاصى عمل مى کنند!

روشن است که با این برداشت، بار دیگر توده مردم، احساس ظلم و ستم خواهند کرد و اعتمادشان نسبت به دولت سلب خواهد شد در نتیجه، بین دستگاه حکومت و مردم شکافى عمیق پدید مى آید و چه بسا که دولت را به سرنوشت شوم و ناخوشایندى دچار سازد .

«إِنَّ شَرَّ وُزَرَائِک مَنْ کانَ لِلاَْشْرَارِ قَبْلَک وَزِیراً وَ مَنْ شَرِکهُمْ فِی اْلآثَامِ فَلا یَکونَنَّ لَک بِطَانَةً فَإِنَّهُمْ أَعْوَانُ الاَْثَمَةِ وَ إِخْوَانُ الظَّلَمَةِ وَ أَنْتَ وَاجِدٌ مِنْهُمْ خَیْرَ الْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرَائِهِمْ وَ نَفَاذِهِمْ وَ لَیْسَ عَلَیْهِ مِثْلُ آصَارِهِمْ وَ أَوْزَارِهِمْ وَ آثَامِهِمْ مِمَّنْ لَمْ یُعَاوِنْ ظَالِماً عَلَى ظُلْمِهِ وَ لا آثِماً عَلَى إِثْمِهِ.» ؛  بدترین وزیران تو کسانى هستند که قبل از تو، براى اشرار وزیر بوده اند و در گناهشان شریک و یار، پس نباید که اینان (وزراى رژیم طاغوت) رازداران تو باشند زیرا اینان همکاران گناه کاران و برادران ستمکاران اند. در حالى که تو بهترین جانشین را در اختیار دارى و کسانى که از نظر فکر و نفوذ اجتماعى کمتر از آنها نیستند و در مقابل، بار گناهان آنها را بر دوش ندارند و از کسانى هستند که با ستمگران در ستم شان همکارى نداشته و در گناه، شریک آنان نبوده اند.

ببینید چگونه امام على (علیه السلام) با ژرف نگرى داهیانه اى، طرد و نفى همکاران رژیم سابق را به فرماندار خود، مالک توصیه مى کند و از این که ممکن است با این پاک سازى با کمبود نیروهاى متخصص روبه رو شود، او را به وجود نیروهاى اصیل و انقلاب و کارآمد در جامعه رهنمون مى شود و گوشزد مى کند که با این تفکر و خیال بافى، از پاک سازى و سالم سازى جامعه اسلامى نهراسد زیرا با طرد نیروهاى فاسد، نیروهاى سالم به سهولت جایگزین آنان خواهند شد.

خود را به اهل وَرَع و صدق و راستى بچسبان و آنان را طورى تربیت کن که ستایش بى حدّ از تو نکنند و تو را نسبت به اعمال نادرستى که انجام نداده اى، تمجید ننمایند زیرا ستایش بیش از حد، خودپسندى مى آورد و [انسان را] به غرور نزدیک مى سازد

جذب نیروهاى حزب الله در هیأت دولت و علل برترى آنها

گفتیم که على (علیه السلام) مالک را مطمئن مى سازد که با طرد نیروهاى فاسد رژیم سابق، کارها مختل نشده و فضاى ادارى کشور از همکاران صالح متخصّص و مؤمن خالى نخواهد شد و نیروهاى متخصّص و متعهّد به سهولت و آسانى جایگزین عناصر فاسد خواهند شد. مولا در دنباله کلام، امتیاز و برترى نیروهاى حزب الله را در مقایسه با نیروهاى طاغوتى چنین بیان مى فرماید:

أُولَئِک أَخَفُّ عَلَیْک مَئُونَةًوَأَحْسَنُ لَک مَعُونَةً وَأَحْنَى عَلَیْک عَطْفاً وَأَقَلُّ لِغَیْرِک إِلْفاً فَاتَّخِذْ أُولَئِک خَاصَّةً لِخَلَوَاتِک وَ حَفَلاتِک.

هزینه اینان (نیروهاى حزب الله) بر تو سبک تر، همکارى شان با تو بهتر، محبّتشان نسبت به تو بیشتر و اُنس و اُلفتشان با بیگانگان کمتر است. بنابراین، آنها (حزب الله) را از نزدیکان و رازداران خویش قرار ده.

 

انتخاب برگزیده ها

گفته شد که طرد نیروهاى رژیم سابق و جذب عناصر حزب الله از وظایف حاکم اسلامى است. مى دانیم که عناصر حزب الله، هرچند از نیروهاى رژیم فاسد برتر و بهترند ولى همه یکسان و از تعهد و تعبد کافى و به طور یکسان برخوردار نیستند. این است که در دیدگاه على (علیه السلام) نیروهاى حزب الله نیز بایستى با ضوابط و معیارهاى مشخصى ـ که در جملات حضرتش خواهیم خواند ـ تصفیه و هریک به اندازه ظرفیت و تعهد و تعبدشان جذب و دفع شوند تا زمینه رشد نابجاى نالایقان و منزوى شدن لایق ها فراهم نگردد:

به راستى اگر این سخنان مولا به کار گرفته شود، آیا در جذب و دفع نیروها، روابط بر ضوابط حاکم خواهد شد و آیا پدیده هاى زشت تملّق و تظاهر و خوش خدمتى هاى ریاکارانه، زمینه رشد پیدا مى کنند؟ و آیا منافقان، دروغ گویان، چاپلوسان، ریاکاران و بله قربان گویان به کارهاى کلیدى دست مى یابند و نیروهاى متعهِّد پاک منزوى مى شوند؟ قطعاً نه

 

ثُمَّ لْیَکنْ آثَرُهُمْ عِنْدَک أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَک وَ أَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَةً فِیمَا یَکونُ مِنْک مِمَّا کرِهَ اللَّهُ لاَِوْلِیَائِهِ وَاقِعاً ذَلِک مِنْ هَوَاک حَیْثُ وَقَعَ.وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلاّ یُطْرُوک وَ ل یَبْجَحُوک بِبَاطِل لَمْ تَفْعَلْهُ فَإِنَّ کثْرَةَ الاِْطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِی مِنَ الْعِزَّةِ ؛

پس [از میان نیروهاى حزب الله] افرادى را که در گفتن حق از همه صریح تر و در مساعدت و همراهى نسبت به آنچه خداوند براى اولیائش دوست نمى دارد، کمتر به تو کمک مى کنند، مقدّم دار خواه موافق میل تو باشند، یا نه.

خود را به اهل وَرَع و صدق و راستى بچسبان و آنان را طورى تربیت کن که ستایش بى حدّ از تو نکنند و تو را نسبت به اعمال نادرستى که انجام نداده اى، تمجید ننمایند زیرا ستایش بیش از حد، خودپسندى مى آورد و [انسان را] به غرور نزدیک مى سازد.

به راستى اگر این سخنان مولا به کار گرفته شود، آیا در جذب و دفع نیروها، روابط بر ضوابط حاکم خواهد شد و آیا پدیده هاى زشت تملّق و تظاهر و خوش خدمتى هاى ریاکارانه، زمینه رشد پیدا مى کنند؟ و آیا منافقان، دروغ گویان، چاپلوسان، ریاکاران و بله قربان گویان به کارهاى کلیدى دست مى یابند و نیروهاى متعهِّد پاک منزوى مى شوند؟ قطعاً نه.

در این حکومت، چون محور قضاوت ها و ارزیابى ها رضایت الله است، نه خشنودى حاکم و والى، کارمندى مورد اعتماد واقع مى شود که با صراحت کامل، سخن حقّ را بگوید، هرچند تلخ و ناگوار باشد. کارمندى پیشرفت مى کند که از صداقت و پاکى بیشترى برخوردار باشد، نه آن که متملّق، چاپلوس، ریاکار، متظاهر و بله قربان گوست زیرا وظیفه حاکم، جستجوى پاکان و نزدیک شدن به راستگویان و صراحت پیشگان است.

 

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

 


منبع : کتاب آیین کشوردارى از دیدگاه امام على (علیه السلام) ؛ آیت الله العظمى محمد فاضل لنکرانى (ره)  

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:03 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

معرفی پیامبر اکرم(ص) از صمیمی‌ترین دوستش

 


امیرالمؤمنین در خطبه 71 نهج البلاغه فیض الاسلام نحوه درود و صلوات بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را به مردم تعلیم می دهند.

 


نهج البلاغه
تا حالا شده توی همایش یا بزرگداشت یه عالمی که از این دنیا رفته شرکت کنید؟ اگر رفته باشید حتما دیدید یا اگر هم نرفتید حتما شنیدید که در چنین مراسمی که برای بزرگی برگزار می شه معمولا سعی بر اینه،  از کسی برای معرفی اون شخصیت دعوت بکنن که روابط نزدیکی با اون عالم یا بزرگ داشته. کسی که در اکثر مواقع کنارش بوده و از شادی و غم اون خبر داشته. این شخص می تونه همسر ، فرزند و یا یک دوست  صمیمی باشه.

حالااگر بخواهیم از احوالات و اوصاف پیامبر عزیزمان بیشتر بدانیم پای سخن چه کسی می نشینیم؟ معلوم است دیگر!چه کسی بهتر از همدم و همراه همیشگی ایشان؟!

 چه کسی بهتر از امیرالمؤمنین؟ کسی که رسول خدا درباره او فرمودند :

«علی نسبت به من، چون جان من است . پیروی از وی، پیروی از من است، و نافرمانی از وی، نافرمانی از من .[1] » 

امیرالمؤمنین در خطبه 71 نهج البلاغه فیض الاسلام نحوه درود و صلوات بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را به مردم تعلیم می دهند.

آن حضرت در این خطبه بعد از حمد و ستایش الهی به بیان صفات پیامبر صلی الله علیه و آله می پردازند و در آخر با دعای برای ایشان خطبه را به پایان می رسانند

 

«صفات الله‏»

اللَّهُمَّ دَاحِی الْمَدْحُوَّاتِ

بار خدایا، اى گستراننده زمینهاى گسترده،

وَ دَاعِمَ الْمَسْمُوكَاتِ ؛و نگاه دارنده آسمانهاى بر افراشته،

وَ جَابِلَ الْقُلُوبِ عَلَى فِطْرَتِهَا شَقِیهَا وَ سَعِیدِهَا  ؛ و اى آفریننده دلها بر اساس فطرت، چه بدبخت آن و چه خوشبخت آن،

 

«صفات النبی‏»

اجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِكَ وَ نَوَامِی بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ ؛  شریفترین درودهایت، و افزونترین بركاتت را بر محمّد بنده و رسول خود قرار ده،

علی نسبت به من، چون جان من است . پیروی از وی، پیروی از من است، و نافرمانی از وی، نافرمانی از من

 

الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ ؛ رسولى كه ختم كننده نبوت،

وَ الْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ ؛ و باز كننده راههاى بسته،

وَ الْمُعْلِنِ الْحَقَّ بِالْحَقِّ  ؛ و آشكار كننده حق بر مبناى حق است،

وَ الدَّافِعِ جَیشَاتِ الْأَبَاطِیلِ ،پیامبرى كه خروشهاى باطل‏ را دفع،

وَ الدَّامِغِ صَوْلَاتِ الْأَضَالِیلِ ؛و حمله‏هاى گمراهى را شكست،

كَمَا حُمِّلَ فَاضْطَلَعَ ؛ چنان كه سنگینى رسالتى را كه بر عهده گرفت با قدرت پیش برد،

قَائِماً بِأَمْرِكَ

به امر تو قیام نمود،؛ مُسْتَوْفِزاً فِی مَرْضَاتِكَ

و در راه رضاى تو شتافت،

غَیرَ نَاكِلٍ عَنْ قُدُمٍ ؛ بدون اینكه از پیشى گرفتن بماند،

وَ لَا وَاهٍ فِی عَزْمٍ ؛ و در عزمى كه داشت سستى ورزد،

وَاعِیاً لِوَحْیكَ ؛ وحى تو را ضبط نمود،

حَافِظاً لِعَهْدِكَ ؛ عهدت را حفظ نمود،

مَاضِیاً عَلَى نَفَاذِ أَمْرِكَ ؛ بر اجراى فرمانت اقدام ورزید،

حَتَّى أَوْرَى قَبَسَ الْقَابِسِ ؛ تا آتش دانش طلب را بر افروخت،

وَ أَضَاءَ الطَّرِیقَ لِلْخَابِطِ ؛ و راه حق را براى اشتباهكار روشن ساخت،

وَ هُدِیتْ بِهِ الْقُلُوبُ بَعْدَ خَوْضَاتِ الْفِتَنِ وَ الْآثَامِ ؛ و دلهایى كه در فتنه‏ها و گناهان غرق شده بود به وسیله او هدایت شد،

وَ أَقَامَ بِمُوضِحَاتِ الْأَعْلَامِ ؛ پیامبرى كه نشانه‏هاى واضح را بر پا كرد،

وَ نَیرَاتِ الْأَحْكَامِ ؛ و احكام نورانى را ابلاغ نمود.

فَهُوَ أَمِینُكَ الْمَأْمُونُ ؛ او امین درستكار تو،

وَ خَازِنُ عِلْمِكَ الْمَخْزُونِ ؛ و خزینه‏دار دانش سرّى تو،

وَ شَهِیدُكَ یوْمَ الدِّینِ ؛ و شاهد تو در روز قیامت،

وَ بَعِیثُكَ بِالْحَقِّ

و پیامبر به حق‏ات،

وَ رَسُولُكَ إِلَى الْخَلْقِ ؛ و فرستاده‏ات به سوى خلق بود.

اجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِكَ وَ نَوَامِی بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ ؛ شریفترین درودهایت، و افزونترین بركاتت را بر محمّد بنده و رسول خود قرار ده

«الدعاء للنبی»‏

اللَّهُمَّ افْسَحْ لَهُ مَفْسَحاً فِی ظِلِّكَ ؛ خداوندا، جایى وسیع در سایه رحمتت براى او بگشا،

وَ اجْزِهِ مُضَاعَفَاتِ الْخَیرِ مِنْ فَضْلِكَ ؛ و او را از خیر فراوان و اجرى از فضل و كرمت مرحمت فرما.

اللَّهُمَّ وَ أَعْلِ عَلَى بِنَاءِ الْبَانِینَ بِنَاءَهُ ؛ الهى، بناى او را بر بناى بنا كنندگان فضیلت بلند گردان،

وَ أَكْرِمْ لَدَیكَ مَنْزِلَتَهُ ؛ و مرتبه‏اش را نزد خود گرامى دار،

وَ أَتْمِمْ لَهُ نُورَهُ

و نورش را كامل ساز،

وَ اجْزِهِ مِنِ ابْتِعَاثِكَ لَهُ مَقْبُولَ الشَّهَادَةِ ؛ و او را در عوض رسالت چنین پاداش ده: شهادتش را مقبول،

مَرْضِی الْمَقَالَةِ

گفتارش را پسندیده،

ذَا مَنْطِقٍ عَدْلٍ

منطقش را عدل،

وَ خُطْبَةٍ فَصْلٍ ؛ و سخنش را جدا كننده بین حق و باطل قرار ده.

اللَّهُمَّ اجْمَعْ بَینَنَا وَ بَینَهُ فِی بَرْدِ الْعَیشِ وَ قَرَارِ النِّعْمَةِ ؛ خداوندا، بین ما و او در جایى كه زندگیش نیك، و نعمتش بى‏زوال،

وَ مُنَى الشَّهَوَاتِ

و خواهشهایش بر آورده،

وَ أَهْوَاءِ اللَّذَّاتِ

و هوسهایش لذت بخش،

وَ رَخَاءِ الدَّعَةِ

و آسایشش فراوان،

وَ مُنْتَهَى الطُّمَأْنِینَةِ

و در منتهاى آرامش

وَ تُحَفِ الْكَرَامَةِ [نهج البلاغه فیض الاسلام خطبه 71 ج 1 ص 167]

با ارمغانهاى كرامت است جمع فرما

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : سایت ابو تراب

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:03 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

خصلتی با ارزش‌تر از تمام ثروت‌ها

 


تمام خیر و نیکى را دیدم که در بریدن طمع از آن چه دست مردم است مى‏باشد، و هر که هیچ امیدى به مردم نداشته باشد و امورش را در هر کارى به خداى عزوجل واگذارد، خداى عزوجل در تمام چیزها او را اجابت کند.

 


 

عزت
عزت نفس امام على علیه السلام

متأسفانه بعضى انسان ها براى برطرف کردن نیازهاى زندگى و منافع مادى خوارى و ذلت را به خود مى خرند و شرافت و کرامت انسانى خود را لکه دار مى کنند. حال این سؤال مطرح است که آیا براى رسیدن به زندگى مرفه و پر زرق و برق دنیا و به دست آوردن منافع مالى مى توان تن به ذلت و خوارى داد؟

نیازهاى روحى با توجه به گستردگى روح به مراتب گسترده تر از نیازهاى جسمانى است. یکى از نیازهاى روحى و روانى انسان (عزت طلبى و ذلت گریزى) است. آدمى شیفته عزت است و به همین دلیل بسیارى از تلاش ها و فعالیت هاى او براى دست رسى به عزت صورت مى گیرد تا از ذلت و خوارى دور باشد.

انسان طورى آفریده شده که داراى طبعى بلند است. هنگامى که وارد میدان زندگى مى شود فراز و نشیب هاى زندگى هم چون امواج دریا او را با خود پایین و بالا مى برد. اگر بلندى طبع در باطن آدمى راسخ و محکم گشت مجدّانه با عواملى که او را از آن مقام ساقط مى کند مى جنگد و بالاخره پیروز مى شود به تعبیرى دیگر عزت نفس خویش را حفظ مى کند. چنین شخصى حاضر است دست از زندگى بر دارد ولى زیر بار ذلت نرود با کمى و ندارى بسازد ولى به دیگران رو نزند. به واقع زبان حال او این است: (المنیة ولا الدنیة مرگ آرى اما پستى هرگز)

(نهج البلاغه حکمت 396) زیرا سراسر زندگى انسان تلاش و کوشش است. گاهى انسان در گرو این تلاش ها به موفقیت هایى دست مى یابد و زمانى ناکام مى شود. ممکن است این موفقیت به انسان عزت بدهد و ناکامى هم ذلت در پى آورد.

 

عزت در پرتو ایمان

عزت یک مسلمان در سایه عمل به آیات الهى است. عزت واقعى از آن خدا است(فان العزة لله جمیعاً نساء آیه 139.) و هر که را بخواهد عزیزش مى دارد و هر که را بخواهد ذلیلش مى کند.3 خداوند در قرآن فرمود: (عزت از آن خدا و پیغمبر و مؤمنین است) پس سزاوار نیست شخص با ایمان خود را ذلیل کند زیرا عزت مؤمن متکى به عزت خدا است.

در سخنان ائمه معصومین علیهم السلام شاهدیم که توجه و تذکر نسبت به حفظ عزّت نفس و شأن انسان اهمیت ویژه ای دارد. برای درک ابعاد این مسأله فرمایشات ایشان را برای شما عزیزان نقل می کنیم باشد که همه ما بیاموزیم که در دنیا هیچ کس و هیچ چیز ارزش این را ندارد که بخواهیم عزّت نفس خود را به خاطرش نادیده بگیریم.

تمام خیر و نیکى را دیدم که در بریدن طمع از آن چه دست مردم است مى‏باشد، و هر که هیچ امیدى به مردم نداشته باشد و امورش را در هر کارى به خداى عزوجل واگذارد، خداى عزوجل در تمام چیزها او را اجابت کند.

 

«لا تسألوا الا الله سبحانه، فانه ان اعطاکم اکرمکم، و ان منعکم حاز لکم». [1] به جز از خداى سبحان چیزى نخواهید زیرا اگر به شما بدهد، شما را گرامى داشته و اگر ندهد ذخیره [ آخرتتان‏] خواهد کرد.

امام على علیه السلام:

«من اتى غنیا فتواضع له لغناه ذهب ثلثا دینه». [2] ؛ هر کس نزد ثروتمندى رود و به خاطر توانگرى و ثروتش در مقابل او کرنش و فروتنى کند، دو سوم دینش رفته است.

 

امام علی (ع)
عزت در عین فقر

«الصبر على الفقر مع العز اجمل من الغنى مع الذل»[3] ؛ شکیبایى بر تنگدستى همراه با عزت، زیباتر از ثروتمندى با ذلت است.

امام حسن علیه السلام:

«اذا اردت عزا بلا عشیرة و هیبة بلا سلطان فاخرج من ذل معصیة الله الى عز طاعة الله». [4]

هرگاه خواستى عزت بدون داشتن فامیل، و شکوه بدون سلطنت را، پس از ذلت نافرمانى خدا، به سوى عزت اطاعت او خارج شو.

امام حسین علیه السلام:

«موت فى عزة خیر من حیاة فى ذل»[5] ؛ مرگ با عزت، بهتر از زندگى با ذلت است.

امام سجاد علیه السلام:

«ما احب ان لى بذل نفسى حمر النعم» [6]؛ دوست ندارم داراى شتران سرخ مو (و ثروت کلان) باشم ولى در برابر تحصیل آن لحظه‏اى تن به ذلت دهم.

امام سجاد علیه السلام:

«رایت الخیر کله قد اجتمع فى قطع الطمع عما فى ایدى الناس و من لم یرج الناس فى شى‏ء و رد امره الى الله عزوجل فى جمیع اموره، استجاب الله عزوجل له فى کل شى‏ء». [7]

حاجت خواستن از مردم، موجب سلب عزت خواهد شد. و قطع امید از آن چه در دست مردم است، مایه عزت مؤمن در دینش مى‏باشد

 

تمام خیر و نیکى را دیدم که در بریدن طمع از آن چه دست مردم است مى‏باشد، و هر که هیچ امیدى به مردم نداشته باشد و امورش را در هر کارى به خداى عزوجل واگذارد، خداى عزوجل در تمام چیزها او را اجابت کند.

امام سجاد علیه السلام:

«من کرمت علیه نفسه هانت علیه الدنیا». [8]

هر کس خود را ارجمند شمارد، دنیا را پست انگارد.

امام باقر علیه السلام:

«طلب الحوائج الى الناس استلاب للعز... والیاس عما فى ایدى الناس، عز المؤمن فى دینه». [9]

حاجت خواستن از مردم، موجب سلب عزت خواهد شد. و قطع امید از آن چه در دست مردم است، مایه عزت مؤمن در دینش مى‏باشد .

امام صادق علیه السلام:

«لاینبغى للمؤمن ان یذل نفسه، قیل له و کیف یذل نفسه؟ قال: یتعرض لما لایطیق». [10]

سزاوار نیست مؤمن خود را ذلیل کند، سؤال شد چگونه؟ فرمود: خود را در معرض کارى که از او ساخته نیست قرار دهد.

امام صادق علیه السلام:

«من سال الناس و عنده قوت ثلاثة ایام لقى الله تعالى یوم یلقاه و لیس فى وجهه لحم». [11]

کسى که از مردم تقاضاى کمک کند، با این که غذاى سه روز را دارد، روز قیامت‏ با خداوند ملاقات کند در حالى که در صورتش گوشت نیست (یعنى با چهره زشت و بى‏آبرو وارد محشر مى‏شود).

 

پى‏نوشت‏ها:

[1]. نهج البلاغه، نامه 31.

[2]. همان، حکمت 228.

[3]. غرر الحکم.

[4]. بحارالانوار، ج 44، ص 139.

[5]. همان، ص 192.

[6]. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 464.

[7]. اصول کافى، ج 2، ص 148.

[8]. تحف العقول، ص 285.

[9]. بحارالانوار، ج 75، ص‏112.

[10]. فروع کافى، ج 5، ص 46.

[11]. ثواب الاعمال، (ترجمه شده) ص 630.

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع : سایت بلاغ

سایت شارح

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:03 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

دنبال دوست بی عیب نباشید !

 


بعضی ها چنان آرمانی فکر می کنند که از واقعیت های ملموس و عینی فاصله می گیرند و در عالم خیال و ذهن سیر می کنند. "دوست بی عیب" از این گونه آرمان های دست نیافتنی است. البته باید کوشید تا حد امکان و توان در دوستی ها سراغ افرادی رفت که نقطه ضعف کمتری داشته باشند و اگر بی عیب باشند چه بهتر ولی ... آیا انسان بی عیب (غیر از حضرات معصومین علیهم السلام) می توان یافت؟ هر کس در موردی ممکن است نقصان و نقطه ضعفی داشته باشد .

 


 

قاعده های یک دوست واقعی
آیین دوستی

گاهی درباره اخلاق معاشرت بحث به برخورد مناسب هم نشین ها، بستگان و دوستان مرتبط می شود . اما از آنجا که دوستی یکی از فراگیر ترین رابطه های انسانی میان مردم است. به جاست که درباره این موضوع تأمل بیشتری داشته باشیم .

نعمت دوست

از قدیم گفته اند: "هزار دوست کم است و یک دشمن بسیار"

دوست همدم تنهایی های انسان شریک غم ها و شادی ها بازوی یاری رسان در نیازمندی ها، تکیه گاه انسان در مشکلات و گرفتاری ها و مشاور خیر خواه در لحظات تردید و  ابهام است.

بعضی از مردم، به خاطر خصلت های خودخواهانه یا توقعات بالا یا تنگ نظری یا سخت گیری یا دلایل دیگر. نمی توانند برای خود دوستی برگزینند و از تنهایی در آیند. این به تعبیر حضرت علی علیه السلام نوعی ناتوانی و بی دست و پایی است. "اَعجزُ الناس من عَجَنَز عن اکتساب الاخوان، و اَعجَزُ منهُ من ضَیَّعَ من ظَفِرَ به مِنهم" (1) ؛

ناتوان ترین مردم کسی است که دریافتن دوست ناتوان باشد، و ناتوان تر از او کسی است که دوستی بدست آورد و ضایعش گذارد (دوستان خود را از دست بدهد).

انسان در جامعه نیازمند دوست است. گفته اند دسته ای از دوستان،

1- مانند غذایند که انسان به آنها محتاج است .

2-  مانند دوایند که گاه و بیگاه به آن نیازمند است .

3-دسته سوم مرض اند که باید از آنها پرهیز کرد .

و باز گفته اند رفیق مانند وصله ای است که به پیراهن می زنند. (2)

تأمل در اینکه چه خصلت هایی سبب می شود انسان دوستان خود را از دست بدهد و تنها بماند. یا آنکه از آغاز نتواند دوستی برخویش برگزیند، ضروری است، سعدی علیه الرحمه می فرماید:

                                 دوستی را که به عمری فرا چنگ آرند                    نشاید که به یک دم بیازارند

جلوه دوستی کامل و راستین در موّدت قلبی، حفظ حرمت ها، مراعات حقوق، یاری در هنگام نیاز و مساعدت در وقت گرفتاری است و بدون اینها دوستی معنا پیدا نمی کند

همرنگ و هماهنگ

دوستان هر کسی مبنای قضاوت دیگران نسبت به اخلاق و شخصیت و افکار او است. به علاوه تأثیر پذیری انسان از دوستان در سنین مختلف، چه کودکی، چه جوانی و حتی میانسالی بسیار است. از این رو دقت در گزینش "دوست موافق" البته صلاحیت اخلاقی و رفتاری انسان کمک می کند. به فرموده حضرت علی علیه السلام: "الصاحبَ کالرفعه فاتَّخِذه مشا کلاً" (3)

دوست همچون وصله جامه است، پس آن را هم شکل و هم سان با خودت برگزینی.

ارتباط قلبی و درونی میان انسان ها، به پیوند های اجتماعی و بیرون منجر می شود. روابط اجتماعی هم در روحیات و اخلاق افراد اثر می گذارد. بنابر این آنان که به تعالی فکر و سلامت اخلاق تهذیب نفس و تکامل  شخصیت خویش علاقه مندند ناگزیر باید در انتخاب دوست معیارهای مکتبی را لحاظ کنند و به آنچه از دوست می گیرند اهتمام ورزند.

      تو اول بگو با کیان هستی              پس آن بگویم که تو کیستی

همین نشان دهنده ی معیار "دوستان" و ارزیابی شخصیت یک فرد است که مردم نیز آن را در داوری ها و ارزیابی های خودشان به کار می گیرند.

این سخن زیبای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) خواندنی است که :

"مَثَل الجلیس الصالح مَثل العطار، اِن لَم یعطِکَ من عطره اَصابک من ریحه و مثل الجلیس السوء، مثلُ الفَّین ان لم یُحرق ثوبک اصابک من ریحه" (4) ؛

مثل همنشین شایسته و خوب، مثل عطار است که اگر از عطر خویش به تو ندهد، ولی از بوی خوش او به تو می رسد. و مثل همنشین بد همچون کوره پز آهنگری است که اگر لباس تو را هم (جرقه های آتش کوره) نسوزاند، ولی بوی کوره به تو می رسد.

 

دوست
دوست شایسته

جلوه دوستی کامل و راستین در موّدت قلبی، حفظ حرمت ها، مراعات حقوق، یاری در هنگام نیاز و مساعدت در وقت گرفتاری است و بدون اینها دوستی معنا پیدا نمی کند.

امام علی علیه السلام می فرماید: مردم جز با امتحان و آزمایش شناخته نمی شوند. پس همسر و فرزندانت را در حال غیبت و نبودنت امتحان کن و دوستت را در مصیبت و گرفتاری و خویشاوندان خود را هنگام نیازمندی و تهیدستی ..... "وَ صَدیقک فی مُصیبتک ..." (5)

دوست بی عیب؟!

واقع گرایی در همه مسائل پسندیده است از جمله در دوستیابی و دوست گزینی.بعضی ها چنان آرمانی فکر می کنند که از واقعیت های ملموس و عینی فاصله می گیرند و در عالم خیال و ذهن سیر می کنند. "دوست بی عیب" از این گونه آرمان های دست نیافتنی است. البته باید کوشید تا حد امکان و توان در دوستی ها سراغ افرادی رفت که نقطه ضعف کمتری داشته باشند و اگر بی عیب باشند چه بهتر ولی ... آیا انسان بی عیب (غیر از حضرات معصومین علیهم السلام) می توان یافت؟ هر کس در موردی ممکن است نقصان و نقطه ضعفی داشته باشد.

همان طور که طالبان همسر ایده آل و صددرصد بی عیب و نقص مجرد و بی همسر ، می مانند آنان هم که در پی دوست صددرصد کامل هستند تنها می مانند این حقیقت را حضرت علی علیه السلام اینگونه بیان فرموده اند:

"من لم یواخ الا مَن لا عیب فیه قَلَّ صدیقة"(6)؛ کسی که بخواهد جز با افراد بی عیب و دوستی و برادری نکند. دوستانش کم خواهند شد .و پایان این مطلب را با حدیث جالبی از امیر المؤمنین (علیه السلام) قرار می دهیم که ما را به مراعات حقوق دوستان و برادران دینی فرا می خواند و از زیر پاگذاشتن حقوق آنان به بهانه دوستی و خودمانی بودن نهی می کند. ایشان می فرمایند:"لا تُضیعَنَّ حقَ اخیک اتکالاً علی مابینک و بینه فانه لیس لک باَخ مَن اَضَعفَ حَقَّة"(7) حق برادر دینی خود را با اتکاء به رابطه هایی که میان تو و اوست، ضایع مکن، چرا که هرگز کسی که حقش را ضایع و تباه کرده ای، برادر تو نیست.

آراستن دوست، یاری رساندن، قدر شناس بودن، تقویت کردن، همکاری داشتن و در راه دوست و.... جزء رفتار پسندیده محسوب می شود و آنچه در قلمرو آیین دوستی نمی گنجد از قبیل عیب جویی، نابخردی، کینه توزی، پرتوقعی، کم ظرفیتی، بددهانی، بدزبانی، بی تقوایی، لجاجت و ستیزه جویی، شوخی های بی جا و آزار دهنده، خودپسندی و بدرفتاری و از این دست رفتارها ناپسند بوده و دوست با این افراد را نهی کرده اند

 

پس: فرد دوستی ها و پیوندهای عاطفی و دوستانه را بدانیم.

از دوستان صادق و وفادار و پاک و پرهیزکار دست بر نداریم.

چراغ محبت را در دل های خویش روشن و شعله ور نگاه داریم.

از زخم زبان و کلمات تحقیرآمیز و برخوردهای دشمنی برانگیز برحذر باشیم.

 

مصاحبت و هم نشینی

امام حسن مجتبی (علیه السلام) در بستر بیماری بود پس از آن مسمومیت به شهادت رسیدند – در دیداری که جَناده (از اصحاب وی) با حضرت داشت. امام چنین توصیه فرمودند: (8)

با کسی هم نشینی و دوستی کن که:

1- هرگاه با او هم نشین شوی مایه آراستگی تو باشد.

2- آنگاه که خدمتش کنی تو را نگهبان باشد .

3-  هرگاه از او یاری خواستی کمکت کند .

4- اگر سخنی گفتی، تو را تصدیق کند .

5- اگر (بر دشمن) حمله بردی قدرت و صولت تو را بیفزاید.

6-  اگر دستت را به فضل و نیکی دراز کردی، او هم دست پیش آورد.

7-  اگر در تو (و زندگیت) رخنه ای پدید آمد آن را برطرف سازد.

8- اگر از تو نیکی دید آن را در شمار و حساب آورد.

9- اگر چیزی از او طلبیدی عطا کند .

10-    اگر تو ساکت بودی (و چیزی نخواستی) او آغاز کند (و نیازت را برطرف سازد).

اینها اوصافی است که حضرت مجتبی (علیه السلام) برشمردند از این کلام بر می آید که :

آراستن دوست، یاری رساندن، قدر شناس بودن، تقویت کردن، همکاری داشتن و در راه دوست و.... جزء رفتار پسندیده محسوب می شود و آنچه در قلمرو آیین دوستی نمی گنجد از قبیل عیب جویی، نابخردی، کینه توزی، پرتوقعی، کم ظرفیتی، بددهانی، بدزبانی، بی تقوایی، لجاجت و ستیزه جویی، شوخی های بی جا و آزار دهنده، خودپسندی و بدرفتاری و از این دست رفتارها ناپسند بوده و دوست با این افراد را نهی کرده اند.

آری اینها ست آیین دوستی و برادری دینی.

 

پی نوشت ها:

1- نهج البلاغه، حکمت 11 فیض الاسلام.

2- شرح نهج البلاغه آیتی ج1  ص799  حکمت 11.

3- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید  ج20  کلام 546.

4- میزان الحکمة  ج9  ص50.

5- همان منبع  ص313.

6-  همان منبع  ج1  ص55.

7- نهج البلاغه  نامه 31.

8- مجار الانوار  ج44  ص139.

مهناز وکیلی

 بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:03 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

معامله زیرکانه خدا با گناهکاران

 


حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «یَابْنَ آدَمَ، إذا رَأَیْتَ رَبَّکَ سُبحَانَهُ یُتابِعُ عَلَیْکَ نِعَمَهُ وَأَنْتَ تَعْصِیهِ فَاحْذَرْهُ اى فرزند آدم، هنگامى که ببینى پروردگارت پى در پى نعمت هایى را بر تو مى فرستد در حالى که تو معصیت او را مى کنى بترس (که مجازات سنگینى در انتظار توست)».(1)
پول-دلار-سود

آدمى را از نافرمانى خدا، در حالى كه نعمتهاى الهى پیاپى به او مى‏رسد، به وسیله ترس از خدا برحذر داشته است، توضیح آن كه چون سپاس دائمى زمینه‏ساز فزونى نعمت است، ناسپاسى در برابر نعمت، و نافرمانى خداوند كه مستلزم ناسپاسى است، موجب فزونى نیافتن نعمت بلكه زمینه براى كاستى نعمت و نزول بلاست، چنان كه خداى تعالى فرموده است:

"وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ[4]" ؛ (سوره ابراهیم 7) یعنى: اگر ناسپاسى كنید به عذاب سختى گرفتارتان مى‏كنیم .

و همین است جاى ترس از خدا. «واو»، در سخن امام: «و انت‏» واو حالیه است

در مقابل معاصى و گناهانى که بندگان انجام مى دهند، خداوند با انسان سه نوع معامله مى کند:

1. گاهى فوراً او را مجازات مى کند که این یک نوع محبّت نسبت به بنده است که او را بیدار مى کند بسیارى از بلاها کفّاره معصیت است.

2. گاهى خداوند مهلت مى دهد تا از این مهلت استفاده کند و برگردد و توبه کند.

3. خداوند در مقابل معصیت بنده اش به او نعمت مى دهد چون قبلاً هشدار داده ولى اثر نکرد. و مستحق مجازات است امّا خداوند به او نعمت مى دهد و این نعمت دادن به دو علت است، یکى اینکه غافل و مغرور بشود و بیشتر گناه کند و دوم اینکه بعد از دادن نعمت هاى فراوان، یک دفعه مجازات مى کند که این نوع مجازات خیلى دردناک است که انسانى را که غرق در نعمت است یک دفعه غرق در عذاب کنند، و در اصطلاح قرآن نام این نعمت را عذاب استدراجى مى گذارند: «(وَالَّذِینَ کَذَّبُوا بِأَیَـاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِّنْ حَیْثُ لاَ یَعْلَمُونَ) و کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، ما آنان را از جایى که نمى دانند، به تدریج به سوى عذاب پیش مى بریم».(2)

براى کلمه استدراج دو معنا ذکر شده یکى اینکه چیزى را به تدریج بگیرند چرا که اصل این ریشه از «درجه» گرفته شده که به معناى پلّه است که هرگاه چیزى را به تدریج و مرحله به مرحله بگیرند یا گرفتار سازند به این عمل استدراج گفته مى شود.

معناى دیگر استدراج «پیچیدن» است همان گونه که یک طومار را به هم مى پیچند.(3) و هر دو معنى به یک مفهوم کلى که همان انجام تدریجى باشد برمى گردد. خداوند گناهکاران و افراد سرکش را، فوراً گرفتار مجازات نمى کند، بلکه درهاى نعمت را به روى آنها مى گشاید که یا این نعمت ها باعث بیدارى آنها مى شود و یا اینکه به بى خبرى آنها مى افزاید که در این صورت مجازاتشان به هنگام رسیدن به آخرین مرحله از نعمت، دردناک است، چرا که در حالى که غرق در ناز و نعمت هستند خداوند همه نعمت را از آنها مى گیرد و طومار زندگى آنها را درهم مى پیچد.

خداوند در مقابل معصیت بنده اش به او نعمت مى دهد چون قبلاً هشدار داده ولى اثر نکرد. و مستحق مجازات است امّا خداوند به او نعمت مى دهد و این نعمت دادن به دو علت است، یکى اینکه غافل و مغرور بشود و بیشتر گناه کند و دوم اینکه بعد از دادن نعمت هاى فراوان، یک دفعه مجازات مى کند که این نوع مجازات خیلى دردناک است که انسانى را که غرق در نعمت است یک دفعه غرق در عذاب کنند

 

امام صادق(علیه السلام) در حدیثى مى فرمایند: موقعى که خداوند خیر بنده اى را بخواهد به هنگامى که گناهى انجام مى دهد او را گوشمالى مى دهد تا به یاد توبه بیفتد، و هنگامى که شر بنده اى را (بر اثر اعمالش) بخواهد موقعى که گناهى مى کند نعمتى به او مى بخشد تا استغفار را فراموش کند و به آن گناه ادامه دهد، این همان است که خداوند عزوجل فرموده: «(سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِّنْ حَیْثُ لاَ یَعْلَمُونَ) یعنى از طریق نعمت ها به هنگام معصیت ها آنها را به تدریج از راهى که نمى دانند گرفتار مى سازیم».(4)

یکى از یاران امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: من از خداوند مالى طلب کردم به من روزى فرمود، فرزندى خواستم به من بخشید، خانه اى طلب کردم به من مرحمت فرمود، من از این مى ترسم نکند این استدراج باشد، امام فرمود: اگر اینها توأم با حمد و شکر الهى است استدراج نیست. (نعمت است).(5)

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 25.

2. سوره اعراف، آیه 182.

3. مفردات راغب، ریشه «استدراج».

4. تفسیر نمونه، ج 7، ذیل آیات 182 و 183 سوره اعراف.

5. تفسیر نمونه، ج 24، ذیل آیات 42-45 سوره قلم.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع : سایت آیت الله مکارم شیرازی

سایت ابوتراب

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:04 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

مراقب باشیم نخبگان را نربایند!

 


اگر افرادى که نزدیک هستند نیروهاى آماده را جذب نکنند، دشمنان آن نیروها را جذب کرده و از آنها بهره بردارى مى کنند.

 


فرار مغزها
پدیده "فرار مغزها" در عصر ما یک جریانی است که دولت های استعماری نهایت بهره برداری را از آن می کنند و ضرر و زیانش دامن جوامع ضعیف را می گیرد ، کسانی از سرمایه های وطنی استفاده کردند رشد کردن و بالیدند را اگر مواظبت نکنیم و قدر نشناسیم ، دیگران از میوه آن ها بهره می برند ، ما باید مواظب همه افرادی باشیم که به ما نزدیکند،نباید با ندانم کاری آن ها را از خود گریزان کرده و از پیکره جامعه خود جدا کنیم ، جامعه ما نیازمند این نیروهای زبده است .

این امر را می توان در سایر جوانب هم تسری داد مثلا خانواده ای با هزاران خون دل فرزندی را می پرورانند و بعد با بی مهری از خود می رانند و به چنگ و دندان  گرگ های فرصت طلب می سپارند!

به فرض هم که اشتباهاتی از آن ها سر بزند خداوند متعال عفو و گذشت و هدایت را برای چنین وقت هایی مقرر فرموده است. ببینید امام علی علیه السلام چقدر موجز و عمیق این امر را به ما هشدار می دهند:

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «مَنْ ضَیَّعَهُ الاَْقْرَبُ أُتیحُ لَهُ الاَْبْعَدُ ؛ کسى که نزدیکانش او را رها سازند، آنها که دورند او را مى برند».(1)

عدّه اى این جمله امام(علیه السلام) را تطبیق کردند بر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) که منظور آن حضرت است و «اقرب» یعنى خویشاوندان او که همان قریش و اهل مکّه باشند که وقتى دست از یارى و کمک پیامبر برداشتند، دورافتادگان یعنى اهل مدینه حضرت را یارى کردند.(2)

ولى این جمله امام(علیه السلام) یک معناى وسیع و گسترده اى دارد و اشاره به این است که باید بدانیم که قانون جاذبه و دافعه یک قانون عمومى است که بر سراسر نظام آفرینش حکومت مى کند و هیچ ذره اى از ذرات جهان هستى از دایره حکومت جاذبه عمومى خارج نبوده و همه محکوم آنند. و انسان ها هم از این قانون مستثنا نیستند و دوستى ها و دشمنى ها، جلوه اى از جذب و دفع انسانى است که بر اساس سنخیت و یا ضدّیّت پى ریزى شده است، اینکه دو نفر دوست دارند با هم باشند به خاطر سنخیت بین آنهاست و اگر بینشان مشابهتى نباشد همدیگر را جذب نمى کنند و جذب و دفع دو رکن اساس زندگى بشر است.

 

انسان ها از لحاظ جاذبه و دافعه به طبقات مختلفى تقسیم مى شوند:

1. افرادى هستند که نه جاذبه دارند و نه دافعه، نه با کسى دوست هستند و نه با کسى دشمن آنها افرادى هستند بى تفاوت که موجودى بى ارزش و بى ثمر هستند و هدفشان فقط خوردن و خوابیدن است، مثل حیوانات.

2. مردمى که جاذبه دارند اما دافعه ندارند، با همه مردم خوبند و همه آنها را دوست دارند، این هم از نظر اسلام مردود است چرا که انسان باید با خوبان خوب باشد و با بدان بد باشد، مؤمنان را به سوى خود جذب کند و افراد خائن را از خود دور کند.

دوستى ها و دشمنى ها، جلوه اى از جذب و دفع انسانى است که بر اساس سنخیت و یا ضدّیّت پى ریزى شده است، اینکه دو نفر دوست دارند با هم باشند به خاطر سنخیت بین آنهاست و اگر بینشان مشابهتى نباشد همدیگر را جذب نمى کنند و جذب و دفع دو رکن اساس زندگى بشر است

 

3. مردمى که دافعه دارند امّا جاذبه ندارند، با کارهایشان براى خود دشمن درست مى کنند امّا دوست پیدا نمى کنند، اینها هم افرادى ناتوان هستند چرا که در حدیثى امام على(علیه السلام)مى فرمایند: ناتوان ترین مردم کسى است که از یافتن دوست ناتوان باشد.

4. مردمى که هم جاذبه دارند هم دافعه شخص مؤمن باید در زندگى این گونه باشد که دوستان جان فشان پیدا مى کند و دشمنان را از خود دور مى کند. پیشوایان ما این گونه بودند.(3)

یک جامعه باید هم نیروى جاذبه و هم نیروى دافعه داشته باشد، چنانکه قرآن مى فرماید: (أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ)(4) که دافعه اش در مقابل کفّار و جاذبه اش در مقابل خودى هاست. حال اگر آنجا که باید جاذبه داشته باشیم، تبدیل به دافعه شود، مردم از حوزه جاذبه دور مى شوند و در حوزه جاذبه دشمن قرار مى گیرند، مثل کره ماه که دور زمین مى گردد اگر دافعه زمین زیاد شود از زمین دور مى شود و جذب کرات دیگر منظومه شمسى مى شود. نکته قابل توجّه اینکه باید مراقب باشیم و با کوچک ترین نقطه ضعف، افراد را از خود نرانیم، چرا که به غیر از معصوم(علیه السلام)، همه جایز الخطا هستند و با کمترین خطا طردشان نکنیم. بعضى عادتشان است که فقط نقاط ضعف را مى بینند و لذا مى بینیم که غالباً بدبین هستند و این خُلق شیطانى است. باید در زندگى نقاط قوت دیگران را ببینیم و نقاط ضعف را به آنها گوشزد کنیم.

مخصوصا در این میانه ای که ما گیر کرده ایم دشمنان آماده اند تا از کوچکترین خطای ما بهره برداری کنند،نباید اجازه دهیم نخبگان ما را بربایند ،نباید آن ها را دو دستی تقدیمشان کنیم، بگذاریم مردممان از ما کنده به آن ها پناه ببرند .

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 14.

2. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ذیل حکمت 14.

3. این تقسیمات چهارگانه از کتاب «دافعه و جاذبه على(علیه السلام)» از شهید مطهرى گرفته شده است.

4. سوره فتح، آیه 29.

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : سایت آیت الله مکارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:04 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

چگونه ناخواسته خودمان را لو می دهیم؟!

 


حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «ما أَضْمَرَ أَحَدٌ شیئاً إِلاّ ظَهَرَ فِی فَلَتاتِ لِسانِهِ، وَصَفَحاتِ وَجْهِهِ ؛ کسى چیزى را در دل پنهان نمى کند مگر اینکه در سخنانى که از دهان او مى پرد(سحنان بی اندیشه) و در چهره و قیافه اش آشکار مى گردد».(1)
تفکر

روانشناسان معتقدند که بشر داراى دو نیروى مختلف است یکى ضمیر پنهان و دیگرى ضمیر آشکار که دستگاه خودآگاه و ناخودآگاه است. دستگاه خودآگاه همان دستگاه عقل است که انسان با تفکّر کارى را انجام مى دهد که آن ضمیر آشکار است اما دستگاه ناخودآگاه، همان ضمیر باطنى است، در درون انسان یک نوع معرفت وجود دارد که خود انسان به آن توجّه ندارد و بخش مهم دستگاه شعور انسان همین ضمیر پنهان و ناخودآگاه است.

شعور انسان را تشبیه مى کنند به قطعه یخ شناور در آب که حدود نُه دهم آن زیر آب است و یک دهم آن روى آب، ضمیر آگاه انسان آن خرد و دانش معمول انسان است، مثل آن مقدار یخى که از آب بیرون است و ضمیر پنهان انسان که همان نیّت و باطن انسان است، مثل آن مقدار یخى است که در آب پنهان است  و قسمت عمده شخصیت انسان را همان ضمیر پنهان انسان تشکیل مى دهد.

راه شناخت ضمیر ناآگاه، خطاها و کارهاى حساب نشده اى است که انجام مى دهد چون انسان وقتى شعور و آگاهیش کار مى کند یک سلسله موانع و شرایط و قیود جلوى او را مى گیرد و اجازه نمى دهد که دستگاه ناخودآگاهش را نشان دهد.

در منابع اسلامى به این دستگاه درون اشاره شده که این روایت یک نمونه آن است که امام فرمود: انسان چیزى را در باطنش پنهان نمى کند مگر اینکه جمله هایى که از زبان او مى پرد و دگرگونى هایى که بى اختیار در قیافه اش به وجود مى آید، آشکار مى شود. این نکته اوّل روانشناسى بود که از این حدیث استفاده مى شد.

نکته دوم که از این روایت استفاده مى شود، خودشناسى است.

یکى از راه هاى اصلاح و تهذیب نفس، خودشناسى است وقتى انسان خود را نشناسد و از کاستى ها و عیب هاى خود باخبر نشود، به دنبال اصلاح خود نخواهد رفت.

وقتى انسان خود را شناخت و به کرامت و عظمت خود پى برد، هرگز خود را به بهاى ناچیز نمى فروشد، وقتى انسان خود را شناخت به استعدادهاى گوناگون که خداوند در او نهفته است پى مى برد و آن را شکوفا مى کند، و کسى که خود را شناخت هرگز خود را به رذایل اخلاقى آلوده نمى کند، چرا که رذایل اخلاقى زندگى انسان را تباه مى کند و در جامعه زندگى را براى افراد تلخ مى گرداند.

با مردم معاشرت کند و آنچه از صفات خوب در آنها مى بیند، ببیند که آیا در او هم هست یا نه؟ چون مؤمن آیینه مؤمن است و مى تواند عیب هاى خویش را با دیدن عیب هاى دیگران ببیند. به حضرت عیسى(علیه السلام) گفتند: چه کسى تو را ادب آموخت؟ گفت: کسى مرا ادب نیاموخت ولى من جهل جاهل را دیدم و در نظرم ناپسند آمد و از آن دورى نمودم

 

روایات در باب خودشناسى فراوان است که نمونه هایى از آن را ذکر مى کنیم:

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «نَالَ الْفَوْزَ الأکْبَرَ مَنْ ظَفِرَ بِمَعْرِفَةِ النَّفْسِ کسى که خود را بشناسد، به سعادت و رستگارى بزرگ نایل شده است».(2)

و باز همان حضرت فرموده است: «أکْثَرُ النّاسِ مَعْرِفَةً لِنَفْسِهِ أخْوَفُهُمْ لِرَبِّهِ کسى که بیش از همه خود را بشناسد، بیش از همه، خوف پروردگار خواهد داشت».(3)

از همان امام همام روایت شده است که:«مَنْ کَرُمَتْ عَلَیْهِ نَفْسُهُ هانَتْ عَلَیْهِ شَهَواتُهُ کسى که در سایه خودشناسى براى خود کرامت و شخصیت قائل است شهواتش در نظر او خوار و بى ارزش خواهد بود».(4)

این نکته را باید توجّه داشته باشیم که خودشناسى مقدّمه خداشناسى است چرا که خداوند مى فرماید: «(سَنُرِیهِمْ ءَایَـاتِنَا فِى الاَْفَاقِ وَفِى أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ) بزودى نشانه هاى خود را در اطراف عالم و در درون جانشان به آنها نشان مى دهیم تا براى آنان آشکار گردد که او حق است».(5)

حدیث معروف:«مَن عَرَفَ نَفْسَهُ عَرَفَ رَبَّهُ هر کس خود را بشناسد پروردگارش را خواهد شناخت».(6) از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و على(علیه السلام) و گاه به عنوان کلام معصوم(علیه السلام)آمده است که براى این حدیث تفسیرهاى گوناگون ارائه شده:

1. این حدیث اشاره به برهان نظم دارد که هر کس اسرار و نظام ساختمان روح و جسم خود را بداند، راهى به سوى خدا پیدا مى کند، چرا که این نظم عجیب حتماً از یک مبدأ عالِم و قادر سرچشمه گرفته است.

2. اشاره به برهان وجوب و امکان است چرا که انسان وقتى در خود دقت کند مى بیند که وجودى است وابسته و غیر مستقل و نیازمند که بدون تکیه به یک وجود مستقل و بى نیاز، امکان بقا براى او نیست.

وقتى انسان خود را شناخت و به کرامت و عظمت خود پى برد، هرگز خود را به بهاى ناچیز نمى فروشد، وقتى انسان خود را شناخت به استعدادهاى گوناگون که خداوند در او نهفته است پى مى برد و آن را شکوفا مى کند، و کسى که خود را شناخت هرگز خود را به رذایل اخلاقى آلوده نمى کند، چرا که رذایل اخلاقى زندگى انسان را تباه مى کند و در جامعه زندگى را براى افراد تلخ مى گرداند

 

3. اشاره به برهان علّت و معلول است چون وقتى انسان به خود مى نگرد مى بیند که روح و جسم او معلول علّت دیگرى است و آن علّت هم که پدر و مادر او باشند باز معلول علّت دیگرى هستند و این سلسله علّت و معلول نمى تواند تا بى نهایت پیش برود چون تسلسل لازم مى آید و تسلسل باطل است، در نتیجه این علل و معلولات باید به علّت نخستین که همان علّة العلل و واجب الوجود است که هستى اش از درون ذاتش مى جوشد و محتاج دیگرى نیست، ختم شود.

مانع بزرگى که بر سر راه خودشناسى وجود دارد، حبّ ذات و خودخواهى و خودبینى است که باعث مى شود انسان صفات رذیله و عیب هاى اخلاقى و نقاط ضعف خویش را نشناسد.

على(علیه السلام) مى فرمایند: «جَهلُ المَرْءِ بِعیب هاهِ مِنْ اَکْبَرِ ذُنُوبِهِ ناآگاهى انسان نسبت به عیب هایش از بزرگ ترین گناهان اوست».(7)

مرحوم فیض کاشانى براى پى بردن به عیب هاى خویش چهار راه را نشان مى دهد:(8)

1. به سراغ استادى برود که آگاه از عیب هاى نفس است و از ارشادات او بهره گیرد.

2. دوست راستگو و با ایمان و آگاهى را پیدا کند و او را مراقب خویش قرار دهد که هرگاه اخلاق و عیب هاى پنهان و آشکار او را ببیند به او اطّلاع دهد چرا که امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «اَحَبُّ اِخْوانى اِلَىَّ مَنْ اَهْدى اِلَىَّ عیب هاى محبوب ترین برادران دینى نزد من کسى است که عیب هاى مرا به من هدیه کند».(9) البتّه این گونه افراد بسیار اندکند.

3. انسان عیب هایش را از دشمنانش بشنود.

4. با مردم معاشرت کند و آنچه از صفات خوب در آنها مى بیند، ببیند که آیا در او هم هست یا نه؟ چون مؤمن آیینه مؤمن است و مى تواند عیب هاى خویش را با دیدن عیب هاى دیگران ببیند. به حضرت عیسى(علیه السلام) گفتند: چه کسى تو را ادب آموخت؟ گفت: کسى مرا ادب نیاموخت ولى من جهل جاهل را دیدم و در نظرم ناپسند آمد و از آن دورى نمودم.

از خداوند مى خواهیم توفیق خودشناسى را به همه ما عنایت فرماید. ان شاءالله.

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 26.

2. غرر الحکم، ح 9965.

3. غررالحکم، ح 9034.

4. نهج البلاغه، حکمت 449.

5. سوره فصّلت، آیه 53.

6. این حدیث در بحارالانوار، ج 92، ص 456 ج 59، ص 99 ج 66، ص 292 و ج 2، ص 32 آمده است.

7. بحارالانوار، ج 74، ص 419.

8. محجة البیضاء، ج 5، ص 112 تا 114.

9. تحف العقول، حکمت 89.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : سایت آیت الله مکارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:04 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها