0

تاپیک جامع نهج البلاغه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

حبس برکات برای چیست؟

 


امام علی(علیه السلام) فرمودند: «به خدا سوگند هیچ ملّتی از آغوش ناز و نعمت زندگی گرفته نشد مگر به واسطه گناهانی که مرتکب شدند»

 


امتحان
خداوند متعال این جهان سراسر نعمت و برکت را برای ما آفریده است،و از گنج های عرش او کم نمی شود هر چقدر هم که به بندگانش ببخشد ،نعمت های خداوند با واسطه ها و در قالب های گوناگونی رخ می نماید که همگی به ذات مقدس الله وابسته اند آسمان، زمین، ابر، باد، کوه، دشت و دریا، همه مأموران الهى بوده و در تحت فرمان او هستند:

«الا و انّ الارض الّتى تحملکم و السّماء الّتى تظلّکم مطیعتان لربّکم و ما اصبحتا تجودان لکم ببرکتهما توجّعاً لکم و لا زلفةً الیکم و لا لخیر ترجوانه منکم و لکن امرتا بمنافعکم فاطاعتا و اقیمتا على حدود مصالحکم فاقامتا» (1)

آگاه باشید زمینى که شما را بر روى خود نگاه مى دارد و آسمانى که شما را در سایه‏اش قرار مى دهد، فرمانبردار پروردگار شما هستند و به جهت دلسوزى شما، برکت و سود خود را به شما نمى بخشند، و به سبب تقرّب جستن به شما به علت اینکه امیدوار به خیر و نیکویى از شما باشند نروییده و نمى بارند، بلکه مأمورند که سودها به شما برسانند و اطاعت امر کرده، براى انجام مصالح شما قیام نموده‏اند.

این سربازان الهى، در بعضى مواقع مأمورند که برخلاف میل ما انسان ها از بخشیدن خوددارى کنند و این امتحان و آزمایش خواهد بود. در آیه‏اى که قسمتى از آن را نقل کرده‏ایم، آمده است:

«و لنبلونّکم بشىء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثّمرات و بشّر الصّابرین» (2)

همانا ما شما را به سختیهایى چون ترس، گرسنگى، نقصان اموال و نفوس و آفات زراعات بیازمائیم و بشارت و مژده براى صابران است.

تعبیر به «الثّمرات» شاهد سخن ماست. آفت ها و انواع مختلف حشرات که مضرّ به حال زراعت هستند، یا کمبود باران که باعث به وجود آمدن خشکسالى مى شود، به نقص ثمره منجر خواهد شد و این از باب امتحان است.

مولى الموحدین، امیرالمؤمنین، على (علیه السلام) مى فرمایند:

خداوند بندگان خود را که به کارهاى ناشایسته و گناه مشغولند به کم شدن میوه‏ها و بازداشتن برکات و بستن درِ خزانه‏هاى نیکوئی ها مى آزماید تا توبه کننده متنبه گشته، توبه و بازگشت نماید و گناه را از خود رانده ترک کند و پند گیرنده پند پذیرد و سرخُرده منزجر گردد. (3)

آگاه باشید زمینى که شما را بر روى خود نگاه مى دارد و آسمانى که شما را در سایه‏اش قرار مى دهد، فرمانبردار پروردگار شما هستند و به جهت دلسوزى شما، برکت و سود خود را به شما نمى بخشند، و به سبب تقرّب جستن به شما به علت اینکه امیدوار به خیر و نیکویى از شما باشند نروییده و نمى بارند، بلکه مأمورند که سودها به شما برسانند و اطاعت امر کرده، براى انجام مصالح شما قیام نموده‏اند

 

در این بیان نورانى، امام (علیه السلام) معصیت را عامل نقص ثمرات و حبس برکات مى داند و این از آثار سوء اقتصادى گناه است که سلب نعمت مى کند. در سوره شریفه اعراف فرموده است:

«و لقد اخذنا آل فرعون بالسّنین و نقص من الثّمرات لعلّهم یذّکرون» (4) ؛ فرعونیان را سخت به قحطى و تنگى معاش و نقص و کبود در زراعت و ثمرات آزمایش کردیم تا شاید متذکر شوند.

انّ اللّه‏ یبتلى عباده ـ عند الاعمال السیّئة ـ بنقص الثّمرات و حبس البركات و اغلاق خزائن الخیرات لیتوب تائب و یقلع مقلع و یتذكرّ متذكّر و یزدجر مزدجر...»

امام علی(علیه السلام) فرمودند: «به خدا سوگند هیچ ملّتی از آغوش ناز و نعت زندگی گرفته نشد مگر به واسطه گناهانی که مرتکب شدند» . سپس به ذیل این آیه اشاره فرمودند: «مَّنْ عَمِلَ صَــلِحًا فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَسَآءَ فعلی‌ها وَ مَا رَبُّکَ به ظلم لِّلْعَبِیدِ(فصلت ،46) کسی که عمل صالحی به جا آورد نفعش برای خود اوست و هر کسی بدی کند به خویشتن بدی کرده است . و پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمی‌کند» .(تفسیر نمونه،ج 20 ،ص 310)

 

پی نوشت ها :

1- نهج‏البلاغه: خ 143، ص 433.

2 ـ اعراف: 130.

3 ـ توبه: 126.

4 ـ بحارالانوار: ج 93، ص 18.

فرآوری : محمدی

 بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : بلاها و بلادیدگان از فرج اللّه‏ هدایت‏نیا گنجى

پایگاه حوزه

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:43 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

عملی برای پاکی مال و نجات از دوزخ

 


پس براى مسلمانان زکات با نماز و سیله ى تقرب قرار داده شده "اداى آن مانند نماز وسیله ى تقرب بخداست" هر که آن را به میل و رغبت و خوشدلى اداء نماید براى او کفاره و پوشاننده  "گناهان" و مانع و نگاه دارنده ى از آتش "دوزخ" است .

 


زکات
«ثم إن الزکاه جعلت مع الصلوه قربانا لاهل الاسلام، فمن اعطاها طیب النفس بها، فانها تجعل له کفاره و من النار حجازا و وقایه»

در سخن 190 خود فرمود: پس براى مسلمانان زکات بانماز و سیله ى تقرب قرار داده شده "اداى آن مانند نماز وسیله ى تقرب بخداست" هر که آن را به میل و رغبت و خوشدلى اداء نماید براى او کفاره و پوشاننده  "گناهان" و مانع و نگاه دارنده ى از آتش "دوزخ" است.(نهج البلاغه (فیض الاسلام ) قسمتى از كلام 190 ص 644 و 645.)

یکى از ضروریات دین واجب بودن زکات است و منکر آن با علم به آنکه آن از ضروریات دین است مایه ی تعجب است از کسانى که خودشان را دوستان اهل بیت عصمت "علیهم السلام" مى دانند و هر روز یا اغلب اوقات زیارت عاشورا را مى خوانند و بر ظلم کنندگان بر ایشان لعن مى کنند و خودشان خمس مالشان را نمى دهند و نمى دانند که بخودشان هم لعن مى کنند .

زکات معنى لغوى آن همچنان که راغب در مفردات مى نویسد: نموى است که حاصل مى شود از برکت خداى تعالى همچنان که در سوره ى توبه آیه 104 "بگیر از مال هاى ایشان صدقه را که پاک سازى ایشان را و پاکیزه گردانى ایشان به صدقه" که تطهیر برطرف کردن چرک ها و کثافات از چیزى است براى اینکه وجودش پاکیزه شود و مستعد براى نشو و نماء شود و آثار و برکاتش ظاهر شود و تزکیه نمو دادن و رشد دادن آنست که بواسطه آن خیرات و برکات از آن ظاهر شود مانند درخت که بقطع کردن شاخه هاى زیادى آن، نمو نموده و میوه اش نیکو مى شود.

در گرفتن زکات، میان حیوان و بچه آن جدایی نینداز و تا بچه حیوان سیر نشده، شیر او را ندوشید 20 و در سوار شدن میان حیوانات عدالت را مراعات و در مسیر راه از مناطق علفزار بروید. به حیوان آب بدهید. به فکر استراحت حیوانات در مسیر راه باشید

 

باید دانست همانطور که نماز انسان ساز است زکات هم روح انسان را از رذیله خطرناکى چون بخل پاک نموده و بفضیلت سخاوت زینت مى دهد بلکه اگر به انفاقات مستحبه هم عمل نماید او را به فضیلت ایثار مى رساند، و کسى که نماز بخواند اما زکات ندهد مانند این است که نماز نخوانده. در من لا یحضره الفقیه امام باقر (علیه السلام) فرمود: خداى تبارک و تعالى زکات را با نماز قرین ساخت و فرمود: "نماز را برپا دارید و زکات را بدهید" پس کسى که نماز را برپا دارد و زکات را ندهد گویا نماز را برپا نداشته. و در همان کتاب باز حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: بین اوقاتى که رسول خدا "صلى الله علیه و آله و سلم" در مسجد بود ناگهان فرمود: اى فلانى برخیز، اى فلانى برخیز، تا اینکه پنج نفر را بیرون کرد فرمود: بیرون روید از مسجد ما، و در آن نماز نخوانید و حال آنکه شما زکات نمى دهدید.

 

چگونه باید زکات گرفت

در شیوه گرفتن زکات به نامه 25 حضرت علی علیه السلام توجه کنیم که در آن به مسائل مهمی توجه شده و آن  در این نامه چند اصل مهم بیان شده است، از جمله:

اصل اول: خدامحوری

برای خدا حرکت کن. مردم را بنده خدا  ، رسالت خود را از طرف ولی خدا ، زکات را حق خدا ، هدف از گرفتن زکات را تقسیم میان بندگان خدا، و شیوه تقسیم را طبق کتاب خدا و سیره رسول خدا بدان. (توجه دارید که در تمام تعبیرهای فوق، خدامحوری به چشم می‌خورد).

اصل دوم: احترام به مردم

به جای آنکه مردم را نزد خود احضار کنی، تو در میان مردم برو. با وقار و آرامش حرکت کن. به مردم سلام کن و در مهربانی به آنان کوتاهی نکن از مردم سؤال کن که آیا زکات دارید یا نه؟ اگر گفتند نه، به مردم اعتماد کن و سخنانشان را بپذیر و دوباره مراجعه نکن،اگر گفتند آری! بدون ترس، تهدید و وعده و وعید همراه آنان به مرکز اموالشان برو، ولی بدون اجازه وارد بر اموال آنان مشو؛ زیرا که اکثر اموال از آنهاست،با قیافه سلطه جویانه وارد نشو. حیوانات آنان را رم مده و مردم را نرنجان، مالی که مورد زکات است به دو نیم تقسیم نما؛ هر نیمی را صاحبش خواست بردارد و باقی را به دو نیم دیگر تقسیم کن و به صاحبش اجازه بدهید که خودش تقسیم نماید و بر انتخاب او خرده مگیر ، اگر از این تقسیم و انتخاب راضی نبود و تقاضای گزینش دوباره کرد، همراهی کن .

یکى از ضروریات دین واجب بودن زکات است و منکر آن با علم به آنکه آن از ضروریات دین است مایه ی تعجب است از کسانى که خودشان را دوستان اهل بیت عصمت "علیهم السلام" مى دانند و هر روز یا اغلب اوقات زیارت عاشورا را مى خوانند و بر ظلم کنندگان بر ایشان لعن مى کنند و خودشان خمس مالشان را نمى دهند و نمى دانند که بخودشان هم لعن مى کنند

اصل سوم: احترام به فقرا

بخاطر حفظ حق فقرا در گرفتن اموال زکاتی، از گرفتن حیوانات پیر، سست، پاشکسته، بیمار و معیوب، دوری کن،

اصل چهارم: حفظ زکات

زکات را به فردی که اطمینان نداری و احتمالا به اموال مسلمین دلسوز نیست، مسپار؛ تا آن را به رهبر مسلمین برساند و او تقسیم نماید.

اصل پنجم: حمایت از حقوق حیوانات

در گرفتن زکات، میان حیوان و بچه آن جدایی نینداز و تا بچه حیوان سیر نشده، شیر او را ندوشید 20 و در سوار شدن میان حیوانات عدالت را مراعات و در مسیر راه از مناطق علفزار بروید. به حیوان آب بدهید. به فکر استراحت حیوانات در مسیر راه باشید.

توجه دارید که در چند سطر دستوری که حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام برای گرفتن زکات صادر فرمودند؛ خدامحوری، احترام به مردم، احترام به فقرا، حفظ بیت المال، حمایت از حقوق حیوانات، در سایه ایمان و تقوای الهی مطرح شده است و‌ای کاش به جای بسیاری از حرف ها، بحث ها و تحلیل ها به سراغ چشمه زلال قرآن، نهج البلاغه و کلمات محمد و آل محمد علیهم السلام می‌رفتیم.

فرآوری : محمدی

 بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره43

وبلاگ حوض کوثر

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:43 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

روزی که حضرت عزرائیل هم می‌میرد! 

 


مردم! شما چونان مسافران در راهید، که در این دنیا فرمان کوچ داده شدید، که دنیا خانه اصلی شما نیست و به جمع آوری زاد و توشه فرمان داده شدید.

 


مرگ
ندای مرگ همگانی سر داده می‌شود!

«و أنتم بنوسبیل، علی سفر من دارٍ لیست بدارکم، وَ قَد اُوذِنتُم منها بالإرتحال و أُمِرتُم فیها بالزاد»1

ترجمه: مردم! شما چونان مسافران در راهید، که در این دنیا فرمان کوچ داده شدید، که دنیا خانه اصلی شما نیست و به جمع آوری زاد و توشه فرمان داده شدید.

شرح گفتار

ما در دنیایی به سر می‌بریم که موجودات آن از همان آغاز خلقت، عمر موقّتی داشته، به گونه‌ای که از ناحیه آفریدگار عالم برای هریک، تاریخ مصرفی تعیین شده است، که به محض فرا رسیدن تاریخ پایان چراغ عمرشان خاموش گشته و در کام مرگ فرو می‌روند. در این میان انسان نیز که گل سر سبد موجودات عالم بوده و مدال افتخار بهترین بودن را به خود اختصاص داده از این امر مستثنا نخواهد بود. بنابراین او نیز سرنوشت مشابهی داشته و در نهایت چنگال مرگ بر اندامش سایه افکنده و ساختمان جسمش را از کار خواهد انداخت.

در حقیقت می‌توان گفت: دنیای که ما در آن زندگی می‌کنیم مسافرخانه‌ای است که ساکنانش به طور موقّت در آن سکنی گزیده و روزی از آن رخت بسته و به سرای جاودانه آخرت کوچ خواهند نمود. امیر متقیان علی (علیه السلام) در فرازی از خطبه ی183، در بیانی زیبا و دلنشین به این مهم پرداخته و در این باره می‌فرماید: (مردم شما چونان مسافران در راهید، که در این دنیا فرمان کوچ به شما داده شده که دنیا خانه اصلی شما نیست و به جمع آوری زاد و توشه فرمان داده شدید.)

این فراز از کلام نورانی امیر بیان علی (علیه السلام) بیانگر حقیقت انکار ناپذیری که هر موجود زنده‌ای در این عالم با آن مواجه خواهد گشت، آن حقیقت چیزی نیست جز مرگ.

پدیده‌ی مرگ امری است حتمی، که پروردگار هستی در کلام نورانی خویش وعده‌ی وقوع آن را داده و در این باره به زیبایی فرموده (کل نفس ذائقة الموت)2. هر کسی طعم مرگ را می‌چشد.

هنگام فرارسیدن روز قیامت خداوند به اسرافیل دستور می‌دهد که در صور بدهد، وقتی اسرافیل دستور الهی را اجرا نموده و در صور می‌دهد ناگهان صدای هولناکی از آن به سوی زمین بر می خیزد، آن صدا به اندازه‌ای ترسناک است که تمام موجوداتی که روی زمین هستند از جن و انس گرفته تا شیاطین خبیث، همه و همه در اثر آن غش کرده و می‌میرند

 

نکته قابل توجّه در این باره آن است، ما انسان‌ها در زندگی روزمره خویش شاهد وقوع تدریجی و قطعی این وعده حق الهی هستیم، به گونه‌ای که هرازگاهی خبر مرگ یکی از همنوعان، از میان دوستان، آشنایان و بستگان به گوشمان رسیده و از آن متأثر می‌گردیم. اما باید دانست که روزگار همیشه بر این منوال نبوده و در نهایت با فرا رسیدن روز قیامت وعده الهی به طور کامل تحقق یافته و ندای مرگ همگانی در میان موجودات عالم هستی سر داده می‌شود.

خداوند بی همتا از پیش آمدن چنین روزی را خبر داده و در این به اره فرموده: (ان الساعة آتیة لا ریب فیها)3. بی تردید قیامت در پیش است و شکی در آن نیست.

طبق روایت معتبری که از امام سجاد (علیه السلام) نقل شده است به هنگام فرارسیدن روز قیامت خداوند به اسرافیل دستور می‌دهد که در صور بدهد، وقتی اسرافیل دستور الهی را اجرا نموده و در صور می‌دهد ناگهان صدای هولناکی از آن به سوی زمین بر می خیزد، آن صدا به اندازه‌ای ترسناک است که تمام موجوداتی که روی زمین هستند از جن و انس گرفته تا شیاطین خبیث، همه و همه در اثر آن غش کرده و می‌میرند، آنگاه صدای دیگری از آن به سوی آسمان بلند می‌شود، که در اثر آن تمام موجودات آسمانی می‌میرند مگر کسانی که خداوند بخواهد زنده بمانند، که آن‌ها جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل هستند.

در این هنگام است که مرگ تمام موجودات را در کام خود فرو برده و سکوتی مرگبار عالم هستی را فرا می‌گیرد.4

 

صور اسرافیل
فرشته‌ی مرگ در کام مرگ

در ادامه همین روایت امام چهارم می‌فرماید: سپس خداوند به عزرائیل می‌فرماید: ای عزرائیل چه کسانی باقی مانده‌اند؟ فرشته‌ی مرگ می‌گوید: «أنت الحی الذی لا یموت» شما که هیچ گاه نمی‌میری و جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و من.

خداوند به عزرائیل دستور می‌دهد که روح آن سه فرشته‌ی مقرّب درگاهش را قبض کند. (عزرائیل نیز همین دستور را اجرا می‌کند) سپس خداوند به او می‌گوید: چه کسی زنده مانده است؟ عزرائیل جواب می‌دهد: بنده‌ی ضعیف و مسکین تو عزرائیل، در این هنگام از طرف خدا خطاب می‌رسد: بمیر ای ملک الموت. عزرائیل صیحه ای می‌زند که اگر این صیحه را مردم پیش از مرگ خود می‌شنیدند در اثر آن می‌مردند. وقتی تلخی مرگ در کامش پدیدار می‌شود، می‌گوید: اگر می‌دانستم جان کندن این مقدار سخت و تلخ است، همانا در این باره با مؤمنین مدارا می‌کردم. در این هنگام خداوند خطاب می‌کند: ای دنیا کجایند پادشاهان و فرزندانشان؟ کجایند ستمگران و فرزندانشان؟ کجایند ثروت اندوزانی که حقوق واجب خود را ادا نکردند؟ امروز پادشاهی عالم از آن کیست؟ هیچ کس پاسخ نمی‌گوید. آنگاه خداوند خود می‌فرماید: (لله الواحد القهار) پادشاهی از آن خداوند یگانه و قهار است. 5

 

روزی که از مهر و محبّت خبری نیست!

انسان در روز قیامت نظاره گر حوادثی است که از هول و وحشت آن چنان مضطرب و حیران می‌گردد، که فقط به خود اندیشیده و به دنبال راه نجاتی برای خویش است. طبیعی است که در چنین اوضاعی رشته‌ی مهر و محبت‌های عمیق بریده شود و عزیزترین کسان بدست فراموشی سپرده شوند.

در حدیثی که از نبی مکرم اسلام حضرت محمّد مصطفی (صلی الله علیه و آله) در این باره نقل شده است آن حضرت می‌فرماید: «وقتی مردم صحنه‌ی قیامت را مشاهده می‌کنند و دقت حساب و عذاب دردناک را از نزدیک می‌بینند، پدر به سراغ پسر خود رفته و می‌گوید: پسرم من در دنیا به سود تو کار می‌کردم و تو را بزرگ کردم، خوراکت دادم و از عرق جبین تو را اداره کردم، لباس بر تو پوشاندم و علم و ادب و قرآن به تو آموختم، همسری برایت اختیار نمودم و تو را بر خود مقدم داشتم، مالم را پس از مرگ برایت گذاشتم، پسر  می‌گوید: پدر جان درست می‌گویی، حالا چه می‌خواهی؟ پدر می‌گوید: پسرم، ترازوی اعمالم سبک است و گناهانم بر آن می‌چربد، فرشتگان می‌گویند به یک کار نیک نیاز داری تا نجات یابی اینک می‌خواهم که یکی از کارهای نیک خود را به من ببخشی تا ترازوی اعمال نیکم سنگین شود. پسر می‌گوید: والله پدر من هم مثل تو می‌ترسم و نمی‌توانم چنین کنم اینجاست که پدر با چشم گریان و پشیمان از خدماتی که در حق او روا داشته است بر می گردد و این است معنای کلام خدا که می‌فرماید: (فلا أنساب بینهم یومئذٍ و لا یتسائلون) در این روز خویشاوندی بین مردم نخواهد بود و از حال یکدیگر نمی‌پرسند.

بمیر ای ملک الموت. عزرائیل صیحه ای می‌زند که اگر این صیحه را مردم پیش از مرگ خود می‌شنیدند در اثر آن می‌مردند. وقتی تلخی مرگ در کامش پدیدار می‌شود، می‌گوید: اگر می‌دانستم جان کندن این مقدار سخت و تلخ است، همانا در این باره با مؤمنین مدارا می‌کردم

 

مادر هم نزد فرزند رفته می‌گوید: آیا تو را در شکم جای ندادم و حمل نکردم و از پستانم شیر ندادم؟ پسر می‌گوید: راست گفتی، اکنون چی می‌خواهی؟! مادر می‌گوید: گناهی از گناهان مرا به گردن بگیر، تا بار گناهانم کمی سبک شود و نجات پیدا کنم، فرزند در جواب می‌گوید: ای مادر دست از سرم بردار که خودم گرفتارم، مادر با چشم گریان از پسر دور می‌شود و کسی از حال دیگری نمی‌پرسد.

خلاصه شوهر هم به سراغ همسرش رفته و به او متوسل می‌شود، اما در نهایت او نیز جواب رد شنیده و با دلی غمگین، افسرده و سرگردان از کنار او می‌رود».6

بنابراین تا زنده هستیم، باید هرچه سریعتر به خود آمده و کمر همّت را ببندیم و برای آن روز وانفسا چاره‌ای بیاندیشیم، تا عاقبت با دستانی پر از خیرات و کوله باری سبک از گناهان و معاصی از این دنیا فانی رخت بسته و به سرای باقی قدم نهیم.

رها ساختن آخرت و عدم آمادگی برای آن سرای جاوید، فقط به امید آنکه بازماندگان دستگیر رفتگان هستند و خیراتشان شامل مردگان می‌شود، اندیشه‌ی غلطی است که دل سپردن به آن هرگز به صلاح آینده بشر و سعادت ابدی نمی‌باشد، زیرا اولاً: هیچ تضمینی در این باره وجود ندارد که بستگانمان به یاد ما باشند و از کارهای نیک خود ما را بهره مند سازند. ثانیاً: قلم تکلیف در این دنیا متوجه خودمان بوده و خداوند انجام آن را از ما خواسته است نه دیگران. ثالثاً: ثوابی که خداوند از اعمال انجام شده توسط دیگران به ما می‌دهد، هیچ گاه به اندازه‌ی ثواب اعمالی که خود انجام می‌دهیم نمی‌باشد.

 

پی نوشت ها :

1- فرازی از خطبه‌ی 183 نهج البلاغه، صفحه 354، ترجمه محمد دشتی

2- سوره آل عمران، آیه 185

3- سوره حج، آیه 7

4- ارشاد القلوب إلی الصواب، نوشته دیلمی، ج1، ص54

5- همان

6- همان ص57

مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:43 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

قلب احمق در دهانش است؟!

 


 این فرمایش حضرت علی (علیه السلام) را به چه معناست؟: «قلب احمق در دهان او و زبان عاقل در قلب او قرار دارد.» [1]

 

امام علی
ابتدا باید واژه "قلب" و "زبان" را تعریف کنیم

قلب :

در ادبیات دینی قلب همان نفس انسانی یا فطرت ادمی یا منشا و منبع ادراکات انسان است که با کمک قوای درونی و بیرونی امور مختلف را ادراک می کند..

زبان :

زبان هم به ابزار سخن گفته می شود و هم به نحوه گویش مثلا زبان فارسی یا زبان عربی. البته گویش هم با ابزار صورت میگیرد.

و اما رابطه زبان و قلب :

معمولا انسان ها آنچه را درک و فهم می کنند ( یعنی آنچه که در قلب به وجود می آید) توسط زبان در قالب یک گویش خاص به دیگران منتقل می کنند.

پس در یک حالت منطقی؛ اول یک موضوع درک می شود بعد از آن سبک و سنگین می شود در صورتی که بیان کردن و گفتنش خیر و نفعی داشته باشد به زبان جاری می شود. و الا هرگز بر زبان جاری نخواهد شد. مانند محل عرضه و انبار یک کاسب است که اموال را در انبار نگهداری می کند و در مواقع نیاز مقداری از آنها را به محل فروش منتقل و عرضه می کند.

حرف های نسنجیده پشیمانی می آورد،اگر چیزی را نگوییم بعدها با گفتن قابل جبران است چون هم سخن و هم زبان در اختیار ماست.ولی آنچه نبایست بر زبان آید اگر بی فکر و تامل بر زبان آمدو به گوش دیگران رسید تیری است که از کمان به در شده است و آبی است که بر زمین ریخته است

 

بنابراین قلب احمق در زبان اوست یعنی :

یعنی همه آنچه که در قلب و ذهن و فکر او می گذرد چه خوب باشد و چه بد؛ چه گفتنش درست باشد و چه نباشد بلا فاصله بر زبان او جاری می شود. مانند فروشنده ای که همه اجناسش را بدون توجه به نیاز مردم در محل فروش برای عرضه آماده کرده است.

و از آنجا که انسان ها در مقابل سخنانی که به دیگران گفته اند به نوعی مسئولیت پذیر هستند؛ خود به خود این حرف هایی که می گوید نسنجیده و بدون فکر بر زبان جاری شده است

و وقتی گفته می شود زبان مومن در قلب اوست :

یعنی انسان مومن ابتدا درک می کند بعد سبک و سنگین می کند و بعد از آن درست ها را از نادرست ها جدا می کند و در مرحله بعد گفتنی ها را از ناگفتنی ها جدا می کند؛ دست آخر انچه که گفتنش به خیر و صلاح باشد به زبان جاری می شود. درست مانند کسی که ابتدا در انبار اجناس را از هم جدا می کند و بعد هر کدام را متناسب با خودش به محل عرضه منتقل میکند.

بنابراین انسان عاقل هم اندیشه ای درستی در ذهن و قلبش شکل می گیرد و هم اندیشه های درستی را به دیگران منتقل میکند.

زبان انسان همچون حیوان درنده ای است که اگر رها ، شود و به خود واگذار گردد یعنی بدون اندیشیدن و راهنمایی عقل هرچه می خواهد بگوید،میگزد و سبب تباهی و نابودی می گردد

 

وقتی زبان تابع قلب است :

همان مردیکه می باشد خردمند       به دست و دل زبان را کرده بند

ز گفتارش درونها تا نرنجد               سخن را سخته و سنگین بسنجد

وقتی که قلب تابع زبان است :

ولی نادان دلش پشت زبان است         بدلها از زبانش بس زیان است

زبانش در دهان چون مار در غار            چو می آید بیرون از بهر گفتار  

 

امام علی علیه السلام در زیان سخن گفتن بدون فکر و تأمل می فرمایند:

«زبان انسان همچون حیوان درنده ای است که اگر رها ، شود و به خود واگذار گردد یعنی بدون اندیشیدن و راهنمایی عقل هرچه می خواهد بگوید،میگزد و سبب تباهی و نابودی  می گردد.» [2]

امیر المومنین علی (علیه السلام) فرمودند:

«اندازه گیر سپس ببر.بیندیش آنگاه بگو»

حرف های نسنجیده پشیمانی می آورد،اگر چیزی را نگوییم بعدها با گفتن قابل جبران است چون هم سخن و هم زبان در اختیار ماست.ولی آنچه نبایست بر زبان آید اگر بی فکر و تامل بر زبان آمدو به گوش دیگران رسید تیری است که از کمان به در شده است و آبی است که بر زمین ریخته است.پس بنا بر گفته امیرالمؤمنین اول اندیشه آنگاه گفتار و اقدام. 

 

پی نوشت ها :

[1] نهج البلاغه / کلمات قصار / شماره 41.

[2]- نهج البلاغه؛حکمتها:باب 57

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع : وبلاگ حوض کوثر

پرسمان قرآن

وبلاگ سخنان امیر علیه السلام

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:44 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

از دوستی با دروغگو بپرهیز

کتاب نهج البلاغه

حضرت علی علیه السلام در حكمت 38 نهج البلاغه فرمودند: از دوستی با دروغگو بپرهیز كه همانند سراب است و دور را به تو نزدیك، و نزدیك را دور می نمایاند.

** حكمت (32) ارزش انجام دهنده كارهای خیر

نیكو كار، از كار نیك بهتر، و بدكار از كار بد، بدتر است.

** حكمت (33) اعتدال در بخشش و حسابرسی

بخشنده باش، اما زیاده روی نكن. در زندگی حسابگر باش، اما سخت گیر مباش.

** حكمت (34) راه بی نیازی

بهترین بی نیازی، ترك آرزوهاست.

** حكمت (35) ضرورت موقعیت شناسی

كسی در انجام كاری كه مردم خوش ندارند، شتاب كند، درباره او چیزی خواهند گفت كه از آن اطلاعی ندارند.

** حكمت (36) آرزوهای طولانی و بزهكاری

كسی كه آرزوهایش طولانی است، كردارش نیز ناپسند است.

** حكمت (37) ضرورت ترك آداب جاهلی

در راه صفین، دهقانان شهر انبار تا امام(علیه السلام) را دیدند، پیاده شده و پیشاپیش آن حضرت می دویدند. امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود چرا چنین می كنید؟ گفتند عادتی است كه پادشاهان خود را احترام می كردیم.

سپس آن حضرت فرمودند: به خدا سوگند كه امیران شما از این كار سودی نبردند و شما در دنیا با آن، خود را به زحمت می افكنید و در آخرت، دچار رنج و زحمت می گردید و چه زیانبار است رنجی كه عذاب در پی آن باشد و چه سودمند است آسایشی كه با آن، امان از آتش جهنم باشد.

**حكمت (38) ارزش ها و آداب معاشرت با مردم

آن حضرت به فرزندش امام حسن(علیه السلام) فرمود: پسرم! چهار چیز از من یاد گیر (در خوبی ها) و چهار چیز به خاطر بسپار (هشدارها)، كه تا به آنها عمل می كنی، زیان نبینی.

پسرم! از دوستی با احمق بپرهیز. چرا كه می خواهد به تو نفعی رساند، اما دچار زیانت می كند و از دوستی با بخیل بپرهیز. زیرا آنچه را كه سخت به آن نیاز داری از تو دریغ می دارد و از دوستی با بدكار بپرهیز، كه با اندك بهایی تو را می فروشد و از دوستی با دروغگو بپرهیز كه همانند سراب است و دور را به تو نزدیك، و نزدیك را دور می نمایاند

الف ـ خوبی ها

همانا ارزشمندترین بی نیازی عقل است و بزرگترین فقر، بی خردی است و ترسناك ترین تنهایی، خود پسندی است و گرامی ترین ارزش خانوادگی، اخلاق نیكوست.

ب ـ هشدارها

پسرم! از دوستی با احمق بپرهیز. چرا كه می خواهد به تو نفعی رساند، اما دچار زیانت می كند و از دوستی با بخیل بپرهیز. زیرا آنچه را كه سخت به آن نیاز داری از تو دریغ می دارد و از دوستی با بدكار بپرهیز، كه با اندك بهایی تو را می فروشد و از دوستی با دروغگو بپرهیز كه همانند سراب است و دور را به تو نزدیك، و نزدیك را دور می نمایاند.

** حكمت (39) جایگاه واجبات و مستحبات

عمل مستحب اگر به واجب زیان رساند، انسان را به خدا نزدیك نمی گرداند.

** حكمت (40) راه شناخت عاقل و احمق

زبان عاقل در پشت قلب اوست و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد.

سید رضی گردآورنده نهج البلاغه می نویسد: این سخن، ارزشمند و شگفتی آور است كه عاقل زبانش را بدون مشورت و فكر و سنجش رها نمی سازد اما احمق هر چه بر زبانش آید، بدون فكر و دقت می گوید. پس زبان عاقل از قلب او و قلب احمق از زبان او فرمان می گیرد.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :

خبرگزاری فارسی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:44 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

راه شناخت مومن و منافق

امام علی (ع)

حضرت علی (علیه السلام) با اشاره به حدیثی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمودند: اگر با شمشیرم بر بینی مومن بزنم كه دشمن من شود، با من دشمنی نخواهد كرد و اگر تمام دنیا را به منافق ببخشم تا مرا دوست بدارد، دوست من نخواهد شد.

* حكمت (41) راه شناخت عاقل و احمق

قلب احمق در دهان او، و زبان عاقل در قلب او قرار دارد.

* حكمت (42) بیماری و پاك شدن گناهان

حضرت علی (علیه السلام) به یكی از یارانش كه بیمار بود فرمود: خدا آنچه را كه از آن شكایت داری (بیماری) موجب كاستن گناهانت قرار داد. در بیماری پاداشی نیست، اما گناهان را از بین می برد، آنها را چونان برگ پاییزی می ریزد. همانا پاداش در گفتار به زبان، و كردار با دست ها و قدم هاست و خدای سبحان به خاطر نیت راست و درون پاك، هركس از بندگانش را كه بخواهد وارد بهشت خواهد كرد .

* حكمت (43) الگوهای انسانی

آن حضرت در یاد یكی از یاران خود فرمود: خدا 'خباب بن ارت' را رحمت كند، با رغبت مسلمان شد و از روی فرمانبرداری هجرت كرد و با قناعت زندگی گذراند و از خدا راضی بود و مجاهد زندگی كرد.

اگر با شمشیرم بر بینی مومن بزنم كه دشمن من شود، با من دشمنی نخواهد كرد و اگر تمام دنیا را به منافق ببخشم تا مرا دوست بدارد، دوست من نخواهد شد و این بدان جهت است كه قضای الهی جاری شد و بر زبان پیامبر امی (ص) گذشت كه فرمود ' ای علی! مومن تو را دشمن نگیرد و منافق تو را دوست نخواهد داشت

* حكمت (44) ارزش آخرت گرایی

خوشا به حال كسی كه به یاد معاد باشد، برای حسابرسی قیامت كار كند، با قناعت زندگی كند و از خدا راضی باشد.

* حكمت (45) راه شناخت مومن و منافق

اگر با شمشیرم بر بینی مومن بزنم كه دشمن من شود، با من دشمنی نخواهد كرد و اگر تمام دنیا را به منافق ببخشم تا مرا دوست بدارد، دوست من نخواهد شد و این بدان جهت است كه قضای الهی جاری شد و بر زبان پیامبر امی (صلی الله علیه و آله) گذشت كه فرمود ' ای علی! مومن تو را دشمن نگیرد و منافق تو را دوست نخواهد داشت.'

* حكمت (46) ارزش پشیمانی و زشتی غرور زدگی

گناهی كه تو را پشیمان كند بهتر از كار نیكی است كه تو را به خودپسندی وا دارد.

* حكمت (47) شناخت ارزش ها

ارزش مرد به اندازه همت اوست و راستگویی او به میزان جوانمردی اش، و شجاعت او به قدر ننگی است كه احساس می كند و پاكدامنی او به اندازه غیرت اوست.

* حكمت (48) رازداری و پیروزی

پیروزی در دوراندیشی و دوراندیشی در به كارگیری صحیح اندیشه، و اندیشه صحیح به رازداری است.

* حكمت (49) شناخت بزرگوار و انسان لئیم

از یورش بزرگوار به هنگام گرسنگی، و تهاجم انسان پست به هنگام سیری، بپرهیز.

* حكمت (50) راه جذب دل ها

دل های مردم گریزان است، به كسی روی آورند كه خوشرویی كند.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :

سایت ایرنا

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:44 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

کارمند نمونه از دید امام علی(علیه السلام)

 


کارهای اداری و البته تمام کارها با پیگیری و تلاش جدی صورت می‌گیرد. باید به خواست‌ها و مطالبات مردم رسیدگی کرد و آن را به نتیجه رساند. نظام اداری باید به گونه‌ای باشد که مردم به راحتی و به سرعت به خواسته‌هایشان برسند و از نظام اسلامی ناامید نشوند. رشوه‌گیری، رشوه دادن و...همه مانع از پی‌گیری می‌شود و دیگر کسی جدیّتی در کار نخواهد داشت.

 


امام علی (ع)

حسن خلق همواره مایه‌ی پیشرفت و رشد بوده است؛ از طریق اخلاق اداری می‌توان منابع انسانی را مدیریت کرد و به اهداف اجتماعی، اختصاصی، سازمانی و... رسید.

یک نظام اداری، دارای ویژگی‌هایی چون کارآمدی منظم دانش گرا، سالم و عاری از فساد و کاغذ بازی پاسخگو و خدمتگزار است و این صفات به دست نمی‌آید مگر در سایه‌ی رعایت اخلاق اداری و حسن خلق.

اخلاق اداری دارای ویژگی‌های خاص است که از جمله آن می‌توان به اصول زیر اشاره کرد:

 

خدمت به مردم

تمام ادارات یک وظیفه‌ی اساسی دارند و آن خدمت به مردم و پاسخگو بودن به خواسته‌ها و سؤالات اداری مردم است. این اصل از مهم‌ترین اصول مدیریتی است و در جامعه‌ای که ادارات پاسخگو نباشد، مردم بی اعتماد و ناامید می‌شوند. خدمتگزاری باید با اشتیاق و علاقه باشد و نه از روی منت و بی احترامی .

امام علی علیه السلام در عهدنامه‌ی مالک اشتر اینگونه می‌نویسد: «بپرهیز که با نیکی خود بر مردمان منت گذاری یا آنچه را کرده‌ای بزرگ بشماری یا آنان را وعده‌ای دهی و وعده‌ی خلاف آری که منت نهادن ارج نیکی را از بین می‌برد و کار بزرگ شمردن نور حق را خاموش گرداند و خلاف وعده خشم خداوند و مردم را برانگیزد و خدای تعالی فرموده است: بزرگ دشمنی است نزد خدا که چیزی بگوید و انجام ندهد.»

 

پذیرش مسؤلیت

انسان والا و بزرگوار مسؤلیتی که به او محول شده را می‌پذیرد و سعی می‌کند که با اخلاقی انسانی و رفتاری صحیح عمل کند.

امام علی علیه السلام در نامه‌ای به مالک اشتر می‌فرمایند: «نیز بر تو کارهایی است که باید خود انجام دهی؛ از آن جمله پاسخ گفتن عاملان توست، آنجا که معاونانت درمانند و رساندن وظیفه‌ی خود را نتوانند دیگر نیاز مردم را برآورند و در همان روز که بر تو عرضه دارند و یارانت در انجام دادن تقاضای آنان گرانی کنند و عذری آرند

 

انسانی که مسئولیت پذیر نیست، کارش تباه و سست است؛ در هر شرایط شخص باید پاسخگو باشد و نمی‌تواند از مسئولیت خود شانه خالی کنند. حضرت علی علیه السلام، پیشوای اول شیعیان، در فرمان‌ها و دستورالعمل‌های حکومتی و اداری خود پایبند بود و می‌فرمود: «آنچه می‌گویم در عهده‌ی خویش می‌دانم و خود آن را پایبندم.»

پیامبر می‌فرمایند: «کسی که توان انجام کاری را دارد، نباید از انجام آن طفره رود و خود را کنار بکشد.»(نهج الفصاحه ش897)

 

نظم و ترتیب

نظم دینی آراستگی و پرهیز از بی‌نظمی است که از اصولی‌ترین اخلاق اداری و مدیریت سازمانی است. امام علی علیه السلام  می‌فرمایند: «هیچ عقلی مانند برنامه ریزی نیست.» (غررالحکم ص354)

و یا در حدیث دیگر می‌فرمایند: «در هر روز وظیفه و کار همان روز انجام بده؛ انضباط باعث رضایت مردم و ارباب رجوع در اداره می‌شود.»

 

امانتداری

کار نوعی امانت است که به عهده‌ی کارفرما و یا کارمند گذاشته شده است و او باید به بهترین شکل آن را انجام دهد تا بتواند رضایت خدا و خلق خدا را جلب کند. در اسلام امانتداری یکی از بهترین صفات معرفی شده است و انسان‌های خائن به شدت مورد عتاب و سرزنش هستند، به طوری که در کتب اسلامی، امانتداری رأس اسلام و برترین صفات مؤمن تلقی شده است.

 

خدمت

پی‌گیری

کارهای اداری و البته تمام کارها با پیگیری و تلاش جدی صورت می‌گیرد. باید به خواست‌ها و مطالبات مردم رسیدگی کرد و آن را به نتیجه رساند. نظام اداری باید به گونه‌ای باشد که مردم به راحتی و به سرعت به خواسته‌هایشان برسند و از نظام اسلامی ناامید نشوند. رشوه‌گیری، رشوه دادن و ... همه مانع از پی‌گیری می‌شود و دیگر کسی جدیّتی در کار نخواهد داشت.

امام علی علیه السلام در نامه‌ای به مالک اشتر می‌فرمایند: «بر تو کارهایی است که باید خود انجام دهی؛ از آن جمله پاسخ گفتن عاملان توست، آنجا که معاونانت درمانند و رساندن وظیفه‌ی خود را نتوانند دیگر نیاز مردم را برآورند و در همان روز که بر تو عرضه دارند و یارانت در انجام دادن تقاضای آنان گرانی کنند و عذری آرند.»

حضرت علی علیه السلام در امر خلافت خود تمام کارها را به درستی و دقت پی‌گیری می‌کردند و از همه نیز اینگونه می‌خواستند؛ امام علی می‌فرمودند: «تمام شدن کارها به کامل کردن آن‌هاست.»

 

 

پای‌بندی به قراردادها و عهود:

انسان ذاتاً وفاداری را دوست دارد و از پایبند بودن به تعهدات لذت می‌برد. پیامبر می‌فرمایند: «شرایط دینداری وفای به عهد است.» (بحارج72ص198)

در یک سازمان، برای تحقق اهداف سازمانی، باید فضایی به وجود آید که در آن اعتماد است. در سازمانی که کارمندان و مدیران به تعهدات خود وفادار و پای‌بند نیستند، بی اعتمادی و دروغگویی رواج می‌یابد و در نتیجه باعث بی‌ثباتی، هرج و مرج، بی نظمی، از بین رفتن اعتماد و ... می‌شود.

امام علی علیه السلام در نامه‌ی خود به مالک اشتر می‌فرمایند: «و هر گاه میان خود و دشمنت پیمان برقرار کردی و لباس امان بر او پوشاندی، به پیمان خود وفادار باش و تعهدات را به نیکی رعایت کن و خویش را در نگهبانی از پیمان سپر قرار ده، زیرا هیچ امری از واجبات خدا در جامعه‌ی بشری، با همه‌ی خواسته‌های گوناگون و پراکندگی اندیشه‌ها، مهم‌تر از وفاداری نیست و حتی مشرکان هم بیش از مسلمانان وفای به عهد را بر خود لازم می‌دانستند، زیرا شرم پیمان‌شکنی را تجربه کرده بودند، پس هرگز پیمان‌شکن نباش و در عهد خود خیانت نکن.» (نهج البلاغه، نامه‌ی 53)

تمام ادارات یک وظیفه‌ی اساسی دارند و آن خدمت به مردم و پاسخگو بودن به خواسته‌ها و سؤالات اداری مردم است. این اصل از مهم‌ترین اصول مدیریتی است و در جامعه‌ای که ادارات پاسخگو نباشد، مردم بی اعتماد و ناامید می‌شوند. خدمتگزاری باید با اشتیاق و علاقه باشد و نه از روی منت و بی احترامی

واگذاری کارها به انسان‌های شایسته

کارها باید به اهل آن واگذار شود، به همین دلیل داشتن تخصص و مهارت در هر رشته ضروری است. اگر اداره‌ی کارها به انسان‌های ناشایست واگذار شود، امور به خوبی پیش نمی‌رود.

امام علی علیه السلام  می‌فرمایند: «شما خوب می‌دانید که نه جایز است که انسان ناشایست بر جان مردم و غنایم مسلمانان ولایت یابد و امامت آنان را عهده دار شود تا در مال‌های آنان حریص گردد و نه نادان لایق زمامدار ریاست تا به نادانی خویش مسلمانان را به گمراهی کشد و نه ستمکار می‌تواند عهده ‌دار مسئولیت مردم شود که با ستم حق مردم را غصب و عطای آنان را ببرد و نه او را که در تقسیم غنائم بی عدالتی می‌کند، زیرا او اموال و ثروت مردم را حیف و میل می‌کند و گروهی را بر گروهی مقدم می‌دارد و نه آنان که رشوه می‌خورند، زیرا آنان با رشوه‌ خوری حقوق مردم را پایمال می‌کنند و حق صاحب را به او نمی‌رسانند و نه او که سخن پیامبر خدا را ضایع می‌سازد، زیرا او با این رفتار امت اسلامی را به هلاکت مواجه می‌کند.» (نهج البلاغه، خطبه 131)

و یا در حدیث دیگری می‌فرمایند: «هر کس فردی از مسلمانان را به کار گیرد حال آنکه می‌داند در میان آنان افرادی سزاوارتر و آگاه‌تر به کتاب خدا و سنت پیامبر وجود دارد، او در حقیقت، به خدا، رسول او و تمامی مسلمین خیانت کرده است.» (الغدیر، علامه امینی: ج8ص291)

 

تشکر و قدردانی

در یک نظام اداری اسلامی،باید، کارمندان و کارکنانی که به شایستگی کار می‌کنند، مورد تقدیر و تشکر قرار گیرند تا برای ادامه‌ی کار و خدمت، انگیزه پیدا کنند و با شوق بیشتر مشغول خدمت‌رسانی به مردم شوند و یا به آنان پست‌های حساس‌تر و مهم‌تر را واگذار کرد تا آن‌ها بتوانند قابلیت‌ها و توانمندی‌های خود را در انجام آن ارائه دهند.

امام علی علیه السلام می‌فرمایند: «هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکی نباشد، زیرا نیکوکاران در نیکوکاری بی ‌رغبت می‌شوند و بدکاران در بدکاری تشویق می‌گردند، پس به هر کدام بر اساس کردارشان پاداش بده.» (نهج البلاغه، نامه 53)

اگر در سیره امامان به خصوص امام علی علیه السلام تفحص کنیم، سراسر مربوط به اخلاق و به خصوص اخلاق اداری است. کتاب نهج‌ البلاغه کتاب اخلاق و اعتقاد تشیع است، در این کتاب عظیم، اخلاق اداری به صورت‌های مختلفی ارائه شده است که با مطالعه‌ی دقیق و اساسی آن و البته عمل به آن می‌توان به یک نظام اداری اسلامی و اصول دست یافت.

نرگس زارعی

بخش نهج البلاغه تبیان

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:45 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

به چه انگیزه خدا را می پرستیم؟

نهج البلاغه

عبادت و پرستش خداوند یکتا و ترک پرستش هر موجود دیگر،یکی از اصول تعلیمات پیامبران الهی است.تعلیمات هیچ پیامبری از عبادت خالی نبوده است.

 

تلقی نهج‌البلاغه از عبادت چگونه است؟

تلقی نهج‌البلاغه از عبادت تلقی عارفانه است. بلکه سر چشمه و الهام بخش تلقی‌های عارفانه از عبادت‌ها در جهان اسلام، پس از قرآن مجید و سنت رسول اکرم کلمات علی و عبادت‌های عارفانه علی است.

چنانکه می‌دانیم یکی از وجهه‌های عالی و دور پرواز ادبیات اسلامی(چه در عربی و چه در فارسی) وجهه روابط عابدانه و عاشقانه انسان است با ذات احدیت. اندیشه‌های نازک و ظریفی به عنوان خطابه، دعا، تمثیل، کنایه، به صورت نثر یا نظم در این زمینه به وجود آمده است که راستی تحسین آمیز و اعجاب انگیز است.

اکنون برای اینکه نوع تلقی نهج‌البلاغه از عبادت روشن شود، به ذکر نمونه‌هایی از کلمات علی می‌پردازیم و سخن خود را با جمله‌ای آغاز می‌کنیم که درباره تفاوت تلقی‌های مردم از عبادت گفته شده است.

 

عبادت آزادگان

ان قوما عبدوا الله رغبه فتلک عباده التجار،و ان قوما عبدوا الله رهبه فتلک عباده العبید،و ان قوما عبدوا الله شکرا فتلک عباده الاحرار.(1)

همانا گروهی خدای را به انگیزه پاداش می‌پرستند،این عبادت تجارت پیشگان است، و گروهی او را از ترس می‌پرستند، این عبادت عبادت برده صفتان است، و گروهی او را برای آنکه او را سپاسگزاری کرده باشند می‌پرستند، این عبادت آزادگان است.

لو لم یتوعد الله علی معصیته لکان یجب ان لا یعصی شکرا لنعمه.(2)

فرضا خداوند کیفری برای نافرمانی معین نکرده بود،سپاسگزاری ایجاب می‌کرد که فرمانش تمرد نشود.

اهل دنیا مردن بدن خویش را بزرگ می‌شمارند اما آن‌ها برای مردن دل خودشان اهمیت قائل هستند و آن را بزرگ‌تر می‌شمارند

از کلمات آن حضرت است:

الهی ما عبدتک خوفا من نارک و لا طمعا فی جنتک بل وجدتک اهلا للعباده فعبدتک.(3)

من تو را به خاطر بیم از کیفرت و یا به خاطر طمع در بهشت پرستش نکرده‌ام، من تو را بدان جهت پرستش کردم که شایسته پرستش یافتم.

 

یاد حق

ریشه همه آثار معنوی اخلاقی و اجتماعی که در عبادت است در یک چیز است: یاد حق و غیر او را از یاد بردن. قرآن کریم در یک جا به اثر تربیتی و جنبه تقویتی روحی عبادت اشاره می‌کند و می‌گوید: «نماز از کار بد و زشت ‌باز می‌دارد»و در جای دیگر می‌گوید: «نماز را برای اینکه به یاد من باشی بپا دار»، اشاره به اینکه انسان که نماز می‌خواند و در یاد خداست همواره در یاد دارد که ذات دانا و بینایی مراقب اوست، و فراموش نمی‌کند که خودش بنده است.

یاد خدا

ذکر خدا و یاد خدا که هدف عبادت است، دل را جلا می‌دهد و صفا می‌بخشد و آن را آماده تجلیات الهی قرار می‌دهد. علی در باره یاد حق که روح عبادت است چنین می‌فرماید:

ان الله سبحانه و تعالی جعل الذکر جلاء للقلوب،تسمع به بعد الوقره و تبصر به بعد العشوه و تنقاد به بعد المعانده و ما برح لله عزت الاؤه فی البرهه بعد البرهه و فی ازمان الفترات عباد ناجاهم فی فکرهم و کلمهم فی ذات عقولهم (4) .

خداوند یاد خود را صیقل دل‌ها قرار داده است. دل‌ها بدین وسیله از پس کری شنوا و از پس نابینایی بینا و از پس سرکشی و عناد رام می‌گردند. همواره چنین بوده و هست که خداوند متعال در هر برهه‌ای از زمان و در زمانهایی که پیامبری در میان مردم نبوده است، بندگانی داشته و دارد که در سر ضمیر آن‌ها با آن‌ها راز می‌گوید و از راه عقلهایشان با آنان تکلم می‌کند.

در این کلمات خاصیت عجیب و تاثیر شگرف یاد حق در دل‌ها بیان شده است تا جایی که دل قابل الهامگیری و مکالمه با خدا می‌گردد.

 

حالات و مقامات

در همین خطبه حالات و مقامات و کرامتهایی که برای اهل معنی در پرتو عبادت رخ می‌دهد توضیح داده شده است. از آن جمله می‌فرماید:

قد حفت‌بهم الملائکه و تنزلت علیهم السکینه و فتحت لهم ابواب السماء و اعدت لهم مقاعد الکرامات فی مقام اطلع الله علیهم فیه فرضی سعیهم و حمد مقامهم یتنسمون بدعائه روح التجاوز ...

فرشتگان آنان را در میان گرفته‌اند، آرامش بر ایشان فرود آمده است، درهای ملکوت بر روی آنان گشوده شده است، جایگاه الطاف بی پایان الهی برایشان آماده گشته است، خداوند متعال مقام و درجه آنان را که به وسیله بندگی به دست آورده‌اند دیده و عملشان را پسندیده و مقامشان را ستوده است. آنگاه که خداوند را می‌خوانند، بوی مغفرت و گذشت الهی را استشمام و پس رفتن پرده‌های تاریک گناه را احساس می‌کنند.

 

واردات قلبی

قد احیی عقله و امات نفسه،حتی دق جلیله و لطف غلیظه و برق له لامع کثیر البرق،فابان له الطریق و سلک به السبیل و تدافعته الابواب الی باب السلامه و دار الاقامه،و ثبتت رجلاه بطمانینه بدنه فی قرار الامن و الراحه به ما استعمل قلبه و ارضی ربه.(5)

عقل خویش را زنده و نفس خویش را می‌رانده است، تا آنجا که ستبریهای بدن تبدیل به نازکی و خشونتهای روح تبدیل به نرمی شده است و برق پر نوری بر قلب او جهیده و راه را بر او روشن و او را به رهروی سوق داده است. پیوسته از این منزل به آن منزل برده شده است تا به آخرین منزل که منزل سلامت و بارانداز اقامت است رسیده و پاهایش همراه بدن آرام او در قرارگاه امن و آسایش،ثابت ایستاده است.اینهمه به موجب این است که دل و ضمیر خود را به کار گرفته و پروردگار خویش را خشنود ساخته است.

از نظر تعلیمات اسلامی،هر گناه اثری تاریک کننده و کدورت آور بر دل آدمی باقی می‌گذارد و در نتیجه میل و رغبت‌به کارهای نیک و خدایی کاهش می‌گیرد و رغبت‌به گناهان دیگر افزایش می‌یابد

 

در این جمله‌ها -چنانکه می‌بینیم- سخن از زندگی دیگری است که زندگی عقل خوانده شده است، سخن از مجاهده و میراندن نفس اماره است،سخن از ریاضت ‌بدن و روح است، سخن از برقی است که بر اثر مجاهده در دل سالک می‌جهد و دنیای او را روشن می‌کند، سخن از منازل و مراحلی است که یک روح مشتاق و سالک به ترتیب طی می‌کند تا به منزل مقصود که آخرین حد سیر و صعود معنوی بشر است می‌رسد یا ایها الناس انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه (6) ، سخن از طمانینه و آرامشی است که نصیب قلب ناآرام و پر اضطراب و پر ظرفیت ‌بشر در نهایت امر می‌گردد الا به ذکر الله تطمئن القلوب.(7) 

در خطبه 221 اهتمام این طبقه به زندگی دل چنین توصیف شده است:

یرون اهل الدنیا یعظمون موت اجسادهم و هم اشد اعظاما لموت قلوب احیائهم.

اهل دنیا مردن بدن خویش را بزرگ می‌شمارند اما آن‌ها برای مردن دل خودشان اهمیت قائل هستند و آن را بزرگ‌تر می‌شمارند.

خلسه‌ها و جذبه‌هایی که روح هایی مستعد را می‌رباید و بدان سو می‌کشد، این چنین بیان شده است:

صحبوا الدنیا بابدان ارواح‌ها معلقه بالمحل الاعلی.(8)

با دنیا و اهل دنیا با بدنهایی معاشرت کردند که روحهای آن بدنها به بالاترین جایگاه‌ها پیوسته بود.

نهج البلاغه

 

لو لا الاجل الذی کتب الله علیهم لم تستقر ارواحهم فی اجسادهم طرفه عین شوقا الی الثواب و خوفا من العقاب. (9)

اگر اجل مقدر و محتوم آن‌ها نبود، روحهای آن‌ها در بدنهاشان یک چشم به هم زدن باقی نمی‌ماند از شدت عشق و شوق به کرامتهای الهی و خوف از عقوبتهای او.

قد اخلص لله فاستخلصه.(10)

او خود را و عمل خود را برای خدا خالص کرده است، خداوند نیز به لطف و عنایت‌ خاص خویش او را مخصوص خویش قرار داده است.

علوم افاضی و اشراقی که در نتیجه تهذیب نفس و طی طریق عبودیت ‌بر قلب سالکان راه سرازیر می‌شود و یقین جازمی که نصیب آنان می‌گردد، این چنین بیان شده است:

هجم بهم العلم علی حقیقه البصیره و باشروا روح الیقین و استلانوا ما استوعره المترفون و انسوا به ما استوحش منه الجاهلون (11) .

علمی که بر پایه بینش کامل است‌بر قلبهای آنان هجوم آورده است، روح یقین را لمس کرده‌اند، آنچه بر اهل تنعم سخت و دشوار است‌ بر آنان نرم گشته است و با آن چیزی که جاهلان از آن در وحشتند انس گرفته‌اند.

 

گناه زدایی

از نظر تعلیمات اسلامی، هر گناه اثری تاریک کننده و کدورت آور بر دل آدمی باقی می‌گذارد و در نتیجه میل و رغبت ‌به کارهای نیک و خدایی کاهش می‌گیرد و رغبت ‌به گناهان دیگر افزایش می‌یابد.

چون بشر در معرض این آفات اخلاقی و بیماریهای روانی است،خداوند به وسیله نمازها و زکات‌ها و روزه‌ها بندگان مؤمن خود را از این آفات حراست و نگهبانی کرد.این عبادات دست‌ها و پاها را از گناه باز می‌دارند،چشم‌ها را از خیرگی باز داشته به آن‌ها خشوع می‌بخشند،نفوس را رام می‌گردانند،دل‌ها را متواضع می‌نمایند و باد دماغ را زایل می‌سازند

 

متقابلا عبادت و بندگی و در یاد خدا بودن وجدان مذهبی انسان را پرورش می‌دهد، میل و رغبت ‌به کار نیک را افزون می‌کند و از میل و رغبت ‌به شر و فساد و گناه می‌کاهد، یعنی تیرگیهای ناشی از گناهان را زایل می‌گرداند و میل به خیر و نیکی را جایگزین آن می‌سازد.

در نهج البلاغه خطبه‌ای هست که در باره نماز، زکات و اداء امانت‌بحث کرده است. پس از توصیه و تاکیدهایی در باره نماز، می‌فرماید:

و ان‌ها لتحت الذنوب حت الورق و تطلقها اطلاق الربق و شبه‌ها رسول الله صلی الله علیه و آله بالحمه تکون علی باب الرجل فهو یغتسل منها فی الیوم و اللیله خمس مرات،فما عسی ان یبقی علیه من الدرن (12)

نماز گناهان را مانند برگ درختان می‌ریزد و گردن‌ها را از ریسمان گناه آزاد می‌سازد. پیامبر خدا نماز را به چشمه آب گرم که بر در خانه شخص باشد و روزی پنج نوبت ‌خود را در آن شستشو دهد تشبیه فرمود. آیا با چنین شستشوها چیزی از آلودگی بر بدن باقی می‌ماند؟

 

درمان اخلاقی

در خطبه 234 پس از اشاره به پاره‌ای از اخلاق رذیله از قبیل سرکشی، ظلم، کبر، می‌فرماید:

و عن ذلک ما حرس الله عباده المؤمنین بالصلوات و الزکوات و مجاهده الصیام فی الایام المفروضات تسکینا لاطرافهم و تخشیعا لابصارهم و تذلیلا لنفوسهم و تخفیضا لقلوبهم و اذهابا للخیلاء عنهم.

چون بشر در معرض این آفات اخلاقی و بیماریهای روانی است، خداوند به وسیله نمازها و زکات‌ها و روزه‌ها بندگان مؤمن خود را از این آفات حراست و نگهبانی کرد. این عبادات دست‌ها و پاها را از گناه باز می‌دارند، چشم‌ها را از خیرگی باز داشته به آن‌ها خشوع می‌بخشند، نفوس را رام می‌گردانند، دل‌ها را متواضع می‌نمایند و باد دماغ را زایل می‌سازند.

 

پی‌نوشت‌ها :

1- نهج البلاغه،کلمات قصار،حکمت229.

2- نهج البلاغه،کلمات قصار،حکمت 282.

3- بحار الانوار،ج 41،ب 101/ص 14،با اندکی اختلاف.

4- خطبه213.

5- نامه 45.

6- خطبه 184.

7- خطبه 210.

8- انشقاق/6.

9- رعد/28.

10- حکمت139.

11- خطبه 184.

12- خطبه86.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :

مجموعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:45 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

رمز و راز آقایى و جذبه داشتن

 


 

هر چه را مردم به تو گفتند، به مردم مگو و بر مگردان، که همین در نادانى و حماقت، کافى است! (غررالحکم ج6 ص281 ) شاید از نشانه‏هاى خردمندى و فرزانگى، یکى هم این باشد که ناگفته هاى انسان بیشتر از گفته هایش باشد و نانوشته‏هایش بیش از نوشته‏

 

 


امام علی
در بین اشخاصی هستند که دیگران همه جوره هوایشان را دارند ،نهایت احترام را برایشان قائلند و منتظرند لب تر کند تا با سر به دنبال خواسته اش بروند ، خیلی ها دلشان می خواهد چنین شخصیتی از خودشان نشان دهند تا همیشه مورد احترام دیگران باشند،شأنشان رعایت شود ، و هر کسی به خودش اجازه ندهد هرگونه بی حرمتی و بی ادبی بکند.

امام علی علیه السلام چنین شخصیتی داشتند در عین شجاعت و اقتدار مهربان و رئوف هم بودند ، حتی نام ایشان هم نا خودآگاه حس تسلیم و احترام را در مخاطب بر می انگیزد ، ایشان برای افرادی که می خواهند با عزّت و آقایی بین مردم زندگی کنند مواعظی دارند که برای شما نقل می کنیم باشد که علی وار رفتار کنیم و در نزدیک کردن شخصیت خود به ایشان بکوشیم

امام على علیه السلام فرمود: «لا یَسُودُ مَنْ لا یَحْتَمِلُ إِخوانَهُ» ؛

کسى ‏که برادران خویش‏ را تحمل ‏نکند، هرگز به سیادت و آقایى نمى‏رسد.(غررالحکم ج6 ص398)

در عالم دوستى و معاشرت، صبورى رمز محبوبیت است.

اگر دیگران جفا و تندى مى‏کنند،

اگر براى تو، مشکل و زحمت مى‏آفرینند،

اگر برایت خرج مى‏تراشند،

از کوره در رفتن و عصبانى شدن و قهر کردن و ناسازگارى، یک روش برخورد است،

تحمل و ظرفیت نشان دادن و خم به ابرو نیاوردن و تندى را با ملایمت و مدارا پاسخ دادن، روش دیگر است و نشانه عظمت روح و بزرگوارى.

آن، تو را از چشم ها مى‏اندازد،

این، به تو عزت و بالندگى و محبوبیت مى‏بخشد.

گرچه دل، مى‏خواهد انسان هر چه را شنید، بگوید و از این راه براى خود وجهه و عنوانى کسب کند،ولى عقل، فرمان درنگ و تأمل مى‏دهد. باید در پالایشگاه ذهن خود، مطالب و شنیده‏ها را پالایش کنیم، ناسالم‏ها را دور بریزیم و براى گفتنى‏ها معیار داشته باشیم

 

 برادرى، نعمت بزرگى است که براى تداومش باید به پرداخت. تحمل و بردبارى بخشى از بهاى تداوم دوستى است بدون آن این موهبت از دست مى‏رود.

کسى که حوصله و تحمل مهمان و رفت و آمدها و مخارج آن را ندارد، و از روحیّه اجتماعى و اخلاق جاذب بى‏بهره است، ترددها هم به منزل او کم مى‏شود. در نتیجه، کمتر احسان و نیکى به دیگران مى‏رسد و بالأخره آن عزت و محبت کاسته مى‏شود.

گاهى باید حتى زبان تلخ و رفتار تند و قدرنشناسى دیگران را هم تحمل کرد.

آدمهاى با ظرفیت و با جنبه بیشتر جاذبه دارند!

 

ناگفتنى‏ها

امام على علیه السلام فرمود:

لا تَرُدَّ عَلَى النَّاسِ کلَّما حَدَّثُوک فَکفى بِذلِک حُمْق ؛

هر چه را مردم به تو گفتند، به مردم مگو و بر مگردان، که همین در نادانى و حماقت، کافى است!(غررالحکم ج6 ص281 ) شاید از نشانه‏هاى خردمندى و فرزانگى، یکى هم این باشد که ناگفته هاى انسان بیشتر از گفته هایش باشد و نانوشته‏هایش بیش از نوشته.

 شنیده هایمان و خوانده ها بسیار است، ولى عاقلانه نیست که بلندگوى تکرار شنیده‏ها و خوانده‏ها باشیم، بى‏آنکه آنچه را مى‏گویند و مى‏نویسند، به محک بزنیم و بسنجیم و راست و دروغ و صلاح و فساد آن را ارزیابى کنیم.

وقتى بازار شایعه داغ است، نقل حرف مردم شایعه پراکنى مى‏شود.

وقتى عده‏اى نان دروغ مى‏خورند و کسب تهمت دارند، بازگویى آنچه در گوش ما مى‏خوانند و در اطرافمان مى‏پراکنند، گاهى مصداق نشر اکاذیب مى‏شود.

گرچه دل، مى‏خواهد انسان هر چه را شنید، بگوید و از این راه براى خود وجهه و عنوانى کسب کند،ولى عقل، فرمان درنگ و تأمل مى‏دهد. باید در پالایشگاه ذهن خود، مطالب و شنیده‏ها را پالایش کنیم، ناسالم‏ها را دور بریزیم و براى گفتنى‏ها معیار داشته باشیم.

گاهى رسوایى و بى‏آبرویى و پشیمانى، محصول و فرآیند همین‏گونه نقلیات و پراکندن حرف مردم است. راستى... اگر این روش، ابلهانه نیست، پس چیست؟

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : کتاب حکمتهاى علوى علیه السلام ترجمه و شرح 110 حکمت از سخنان حضرت على علیه السلام /جواد محدّثى

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:45 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

به بهانه کار ، نماز را به تأخیر مینداز!

نماز

نماز را چنانکه باید برپا دارید و در حفظ و ادای آن کوشا باشید، و هر چه بیشتر به جا آورید و به وسیله آن به خداوند تقرب جویید، زیرا که خداوند در قرآن می‌فرماید: نماز فریضه‌ای است که در وقت معین بر اهل ایمان واجب شده است. آیا پاسخ دوزخیان را نشنیده‌اید که وقتی طبق گفته خداوند در قرآن از آن‌ها می‌پرسند: «چه چیز شما را به دوزخ افکند» می‌گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.

سخن از راز نماز در نهج‌البلاغه و رابطه این فریضه بزرگ الهی با علی علیه‌السلام، پیشوای عظیم‌الشأن ما و گوینده نهج‌البلاغه است، که یکی از جالب‌ترین مباحث این کتاب با عظمت را تشکیل می‌دهد. نماز، نخستین حکم الهی بود که چند روز پس از بعثت پیغمبر خاتم، حضرت محمد بن عبد اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم توسط جبرئیل امین از جانب خداوند صادر گردید و پیغمبر با تعلیم پیک وحی، آن را معمول داشت. بدین گونه که پیک وحی الهی، جبرئیل امین، چند روز بعد از آن که پیغمبر به مقام نبوّت رسید، برای دومین بار بر آن حضرت نازل گردید و آبی از آسمان آورد و طریقه وضو گرفتن و نماز گزاردن و رکوع و سجود را به پیغمبر آموخت.

بنا بر این، نماز این فریضه بزرگ الهی و عالی‌ترین فرمان خداوند عالم که بهترین حالت یک انسان با ایمان و بنده خدا در پیشگاه الهی است، نوبر احکام اسلام است و از همین‌جا نیز باید قدر آن را دانست و به اهمیت آن پی برد.

 

نماز در نظر علی (علیه السلام)

حال علی علیه‌السلام به هنگام نماز چنان بود که در یکی از جنگ‌های تیری به پای آن حضرت اصابت کرد و هر چه کردند نتوانستند آن را در آورند. چون خبر به پیغمبر دادند فرمود بگذارید علی مشغول نماز شود سپس تیر را از پای او در آورید زیرا علی (علیه السلام) در آن هنگام، چنان محو تماشای جمال حق است که کاملاً از خود بی خود می‌شود. چنین کردند و تیر را از پای علی (علیه السلام) در آوردند و او متوجه نشد، و زمانی به خود آمد که از نماز فراغت یافته بود، و آن گاه در خود احساس درد کرد:

هر که چیزی دوست دارد جان و دل بروی گمارد

هر که محرابش تو باشی سر ز عشقت برندارد

مقام و اهمیت نماز را مردانی از مؤمنین می‌دانند که زینت کالای دنیا و فرزندی که نور چشم انسان است، و ثروت و دارائی، آن‌ها را به خود مشغول نمی‌دارد چنانکه خداوند در قرآن مجید فرموده است: مردانی هستند که تجارت و داد و ستد دنیا آن‌ها را از یاد خدا و اقامه نماز و پرداخت زکات باز نمی‌دارد

سعدی

همچنین در یکی از شب‌های مخوف جنگ صفین «لیله الهریز» که آتش جنگ برافروخته شده بود و از هر سو مانند باران تیر می‌بارید، دیدند که علی علیه‌السلام رو به قبله ایستاد و مشغول نماز شد. پس از نماز، پرسیدند یا امیرالمؤمنین این چه وقت نماز خواندن بود و علی (علیه السلام) فرمود: اصلاً این جنگ برای چیست جز این است که می‌خواهیم ظلم و فساد را ریشه کن کنیم تا نماز و احکام الهی چنانکه باید، اقامه گردد .

 

نهج‌البلاغه و نماز

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در نهج‌البلاغه در موارد عدیده ای از نماز، این فرمان بزرگ الهی و محبوب مورد علاقه‌اش که برای هیچ عملی بمانند آن ارج نمی‌نهاد، سخن به میان آورده و اهمیت آن را یادآور شده است.

1- از جمله در آغاز خطبه 199 که موضوعات مهم اسلامی را به اصحابش وصیت می‌نماید و نسبت به انجام دادن آن‌ها سفارش می‌کند، می‌فرماید: نماز را چنانکه باید برپا دارید و در حفظ و ادای آن کوشا باشید، و هر چه بیشتر به جا آورید و به وسیله آن به خداوند تقرب جویید، زیرا که خداوند در قرآن می‌فرماید: نماز فریضه‌ای است که در وقت معین بر اهل ایمان واجب شده است. آیا پاسخ دوزخیان را نشنیده‌اید که وقتی طبق گفته خداوند در قرآن از آن‌ها می‌پرسند: «چه چیز شما را به دوزخ افکند» می‌گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.

نماز، گناهان را مانند ریزش برگ درختان می‌ریزد، و همچون رهایی چهارپایان از بند، انسان را رها می‌سازد. رسول خدا-  صلی اللَّه علیه و آله و سلم-  نماز را به چشمه آب گرمی تشبیه فرمود که بر در خانه مردی باشد و شبانه روز، پنج نوبت از آن شستشو کند، که در این صورت دیگر چرکی در بدن وی باقی نخواهد ماند.

نهج  البلاغه

مقام و اهمیت نماز را مردانی از مؤمنین می‌دانند که زینت کالای دنیا و فرزندی که نور چشم انسان است، و ثروت و دارائی، آن‌ها را به خود مشغول نمی‌دارد چنانکه خداوند در قرآن مجید فرموده است: مردانی هستند که تجارت و داد و ستد دنیا آن‌ها را از یاد خدا و اقامه نماز و پرداخت زکات باز نمی‌دارد.

با این که خدا، بهشت را به پیغمبر مژده داده بود از بس نماز می‌گزارد، خود را به رنج انداخته بود، و در این کار نظر به این آیه شریفه داشت: خانواده‌ات را فرمان ده نماز بگزارند، و خویشتن نیز بر انجام آن شکیبا باش.

از این رو پیغمبر هم خانواده خود را به انجام این فریضه بزرگ الهی وادار می‌کرد و خود نیز با بردباری به ادای آن می‌پرداخت .

2- در عهدنامه‌ای که برای محمد بن ابی بکر نوشت و او را روانه مصر نمود تا فرمانروای آنجا باشد، از جمله دستورهائی که به او داد فرمود:نماز را در اوقاتی که برای آن‌ها تعیین شده به پای دار و به خاطر این که بی‌کاری و فرصت و وقت داری، پیش از وقت آن را به جای نیاور، و به بهانه این که کار داری، آن را به تأخیر نینداز و این را بدان که تمام کارهایت پیرو نمازت می‌باشد .

به طوری که می‌بینید، مولای متقیان و سرآمد نمازگزاران مسلمین به فرمان گزار جوان خویش محمد بن ابی بکر دستور می‌دهد که نماز را چه افرادی و چه به جماعت بر هر کار دیگری اعم از شخصی و کشوری و لشکری مقدم بدارد و آن را در اول وقت ادا کند، و حق ندارد به بهانه کار یا گرفتاری آن را به تأخیر بیندازد، یا به دلیل این که کاری ندارد، پیش از وقت انجام دهد. بلکه باید طبق دستور خدا و پیغمبر عمل کند و به میل خود جلو و عقب نیندازد.

3- نیز در فرمان مشهور مالک اشتر که پس از شهادت محمد بن ابی بکر در مصر او را به فرمان روائی کشور باستانی مصر منصوب داشت و باید آن را جهان بینی علی علیه‌السلام دانست، می‌فرماید :

هنگامی که برخاستی و خود را مهیا ساختی تا با مردم نمازگزاری، نماز را چندان طولانی مخوان که مردم را پراکنده سازی و سریع و تند هم مخوان که آن را تباه کنی.

در نامه‌ای که به حارث همدانی از یاران نامدارش می‌نویسد از جمله مرقوم می‌دارد: در روز جمعه، مسافرت نکن تا بتوانی در نماز جمعه شرکت کنی، مگر این که کار واجبی (مانند جهاد) در راه خدا انجام دهی، یا به سراغ کاری بروی که شرعاً معذور باشی. 6- در خطبه (131) از جمله می‌فرماید پروردگارا من نخستین کسی هستم که به حق رسید و آن را شنید و پذیرفت. به طوری که جز رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله هیچ کس در نماز بر من پیشی نگرفت

زیرا در میان مردمی که با تو نماز می‌گزارند، کسانی هستند که علیل و بیمار و ناتوانند، یا گرفتاری و کار دارند. من از پیغمبر-صلی اللَّه علیه و آله-  هنگامی که مرا برای تبلیغ اسلام به یمن می‌فرستاد پرسیدم: چگونه با مردم نماز گزارم پیغمبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: با آن‌ها مانند ناتوان‌ترینشان نمازگزار، و حال مؤمنین را رعایت کن .

4- در کلمات قصار آن حضرت در اواخر نهج‌البلاغه، آن پیشوای عالی‌مقام معصوم و برگزیده خدا، پنج حکم بزرگ الهی را بدین گونه توصیف می‌کند: نماز وسیله تقرب و نزدیک شدن هر پارسائی به خداست، و حج، جهاد افراد ناتوان است.

هر چیزی زکات دارد و زکات و پاک کردن بدن، روزه گرفتن است. جهاد زن هم خوب شوهر داری کردن می‌باشد .

5- در نامه‌ای که به حارث همدانی از یاران نامدارش می‌نویسد از جمله مرقوم می‌دارد: در روز جمعه، مسافرت نکن تا بتوانی در نماز جمعه شرکت کنی، مگر این که کار واجبی (مانند جهاد) در راه خدا انجام دهی، یا به سراغ کاری بروی که شرعاً معذور باشی. 

6-  در خطبه (131) از جمله می‌فرماید پروردگارا من نخستین کسی هستم که به حق رسید و آن را شنید و پذیرفت. به طوری که جز رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله هیچ کس در نماز بر من پیشی نگرفت .

7- از همه جالب‌تر اینست که در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان، لحظه‌ای پیش از آنکه جان به جان آفرین تسلیم کند، ضمن وصیت تاریخی خود به فرزندان گرامیش، امام حسن و امام حسین علیهما السلام از جمله می‌فرماید: خدا را، خدا را که برپا داشتن نماز را از یاد نبرید، زیرا نماز ستون دین است .

می‌دانیم که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در اینجا به سخن پیغمبر (صلی الله علیه وآله) نظر داشته که فرموده است: نماز ستون دین است که اگر پذیرفته شد، سایر اعمال نیز به تبع آن پذیرفته می‌شود و اگر مقبول نیفتاد سایر اعمال دیگر بندگان هم مردود شناخته می‌شود .

نتیجه کلام این که علی علیه‌السلام در شب قدر یعنی بهترین شب‌های سال، در حال نماز، ضربت خورد و در شب قدر هم با سفارش به اهمیت مقام نماز و دیگر ارکان اسلام، چشم از جهان ظلمانی فرو بست و روح بلند پروازش به ملکوت اعلا پرواز کرد.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :

مقاله حجه الاسلام علی دوانی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:45 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

در تربیت فرزند سخت گیری نکنید!

 


سفارش من به تو این است که تقوای خود را داشته باشی و به آنچه که خدا برتو واجب کرده است، اکتفا کنی و دنبال چیزهایی که مردم برای خودشان درست کرده‌اند و خدا نخواسته نروی و سوم راهی که پیشینیان و پدران و صالحان خاندانت در پیش گرفته‌اند در پیش بگیری.

 


امام علی
ابتدا با طرح یک سؤال و بیان آن وارد موضوع اصلی نامه و وصیت حضرت به فرزندش می‌شویم،- امام علی علیه السلام دارای چه روش تربیتی‌ای بودند؟

قبل از آنکه به روش تربیتی امام بپردازیم ضروری است به روش تربیتی انبیاء اشاره کنیم زیرا روش تربیتی امام از روش انبیا جدا نیست.

برنامه انبیا و کسانی که راه آنان را دنبال می‌کنند، تربیت انسان است و قصد آنان هدایت و رشد انسان به سوی کمال می‌باشد که این یک برنامه تربیتی کلی است. خداوند درباره‌ی تربیتی پیامبر می‌فرمایند:

"هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ " (1) ؛ او کسی است که از میان مردم بی کتاب پیامبری را از خودشان برانگیخت که این پیامبر برنامه ایی سه مرحله ایی دارد.

برنامه اول "یتلوا علیهم آیاته" یعنی نشان‌های جهان آفرینش را پی در پی بر مردم ناآگاه و غافل و مبتدی فرو می‌خواند. به عبارت دیگر نمی‌شود کسی را که آگاهی ندارد و غافل و خواب است، یک باره آگاه کرد و به او دانش آموخت. باید او را با برنامه حساب شده و غفلت و نادانی بیرون آورد. و سپس به نشانه‌هایی که پیرامونش وجود دارد متذکر شد. وقتی که توجه انسان به این نکات جلب شد، آن وقت برای آموزش آماده می‌شود. ولی نه برای آموزش در همه زمینه‌ها. هر کسی فرهنگ خاصی دارد و در محیطی زندگی کرده و در آن محیط چیزهایی یاد گرفته که ممکن است مانع درک مسائل درست شود. به همین دلیل، دومین برنامه پیامبر تزکیه یعنی پاک کردن زمینه ذهن از بد آموزی های پیشین است. دانه باید در یک زمین مستعد و پاک بروید قبل از آن باید زمین را از کلوخ و علف‌های هرز پاک کرد بعد در صدد کاشت دانه بود. حتی پیامبر و انبیاء گذشته وقتی می‌خواهند خود را معرفی کنند اول "لااله" می‌گویند که همه اشکال اله ها از ذهن انسان پاک شود بعد "الاالله" را بیان می‌کردند پس انسان با وارستگی و عدم تعلق، آزاد شده و آماده رشد می‌گردد.

مرحله سوم: تعلیم و آموزش است "یعلمهم الکتاب و الحکمة" کتاب با الف و لام آمده یعنی قانون کلی حاکم بر جهان که همه انسان‌ها بدان نیازمند هستند و تغییر پذیر نیست (مثل دو دوتا چهار تا). و در ادامه باید حکمت بیاموزد تا بشر توانا سازد که این اصول و قوانین کلی را در ظرف زمان و مکان پیاده و اجرا کند.

قبل از اینکه مسأله را بخواهی حقیقت جویانه و به صورت علمی مورد بررسی قرار دهی. از خدایت یاری بجو و برای موفقیت خودت به خدا رو بیاور و از هر گونه آلودگی در کارت. که تو را در شبهه بیندازد بپرهیز و از هر چه که تو را تسلیم گمراهی می‌کند دست بردار

 

خداوند در ادامه آیه نکته‌ای اشاره می‌کند که باعث امیدواری و انگیزه حرکت انسان می‌شود و آن عبارت است از:

"وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ " ؛ اگر چه قبلاً در گمراهی بسیار روشنی بوده باشد. اگر خداوند به این نکته اشاره نمی‌کرد. ممکن بود خیلی‌ها بهانه کنند که دیگر از ما گذشته و ما شکل خود را گرفته‌ایم و دیگر تغییر پذیر نیستم. خداوند می‌فرماید اینطور نیست. اگر شرایط تعلیم و تربیت درست باشد و بر اساس اصول صحیح انجام گیرد، انسان تغییر می‌کند هر چند قبلاً در گمراهی بوده باشد. (2) این برنامه کلی پیامبر است که منشور تربیتی حضرت علی (علیه السلام) نیز از آن تبعیت می‌کند. امیر المؤمنین (علیه السلام) یک منشور تربیتی کامل دارد (که اگر در خاطرتان باشد) و آن نامه‌ای است که به امام حسن (علیه السلام) نوشته‌اند، که به بخش‌هایی از آن در نوشتار قبلی اشاره نشد.

 

ادامه مطلب:

امام علی علیه السلام می‌فرمایند: "یا این که ترسیدم برخی از هوا و هوس‌ها و یا فتنه‌ها و آشوب‌های دنیا، پیش از آنکه من بخواهم تجربه‌ام را به تو منتقل کنم بر تو غلبه کند" (3)

باز این خطاب به نوجوان و جوان است که آنان همیشه در معرض آسیب‌های گوناگون قرار دارند.

1- هوا و هوس که طیبعت هر انسانی است .

2- فتنه‌ها و آشوب‌های گوناگونی که در جهان به وجود می‌آید و بر آن‌ها اثر می‌گذارد.

"لذا ترسیدم این عوامل نسبت به من پیش دستی کنند و تو را زودتر تحت تأثیر قرار دهند و در نتیجه مانند یک حیوان چموش و رم کننده بشوی که هیچ نصیحتی و تربیتی نپذیری. بنابر این فکر کردم قبل از آن و در زمانی که برای پذیرش این نصیحت‌ها آمادگی داری، این تجارب خودم را به تو منتقل کنم"

(دل جوان و نوجوان مانند زمینی است که هیچ چیز در آن نکاشته‌اند و هر دانه‌ای که در آن بکارند، می‌پذیرد و رشد می‌دهد. بنابر این باید قلب نوجوان را پیش از آن که تحت تاثیر عوامل مخرب و فاسد قرار گیرد با عوامل سالم و صالح پر کرد)

و در ادامه حضرت می‌فرماید: "من از میان تجربیات گذشتگان بهترین‌ها را برای تو انتخاب کردم"

زیرا نسبت به تو دلسوز هستم، تو را دوست دارم و دلم می‌خواهد که این تجربیات را با تو، که روی به زندگی داری، دارای نیت سالم هستی و یک جان پاک داری که پذیرای هر حقیقتی است در میان بگذارم.

"تو را به دو چیز سفارش و توصیه می‌کنم: اول، تعلیم و تفسیر کتاب خدا و دوم، توجه به شرایع اسلام و احکام و حرام و حلال آن."

سفارش من به تو این است که تقوای خود را داشته باشی و به آنچه که خدا برتو واجب کرده است، اکتفا کنی و دنبال چیزهایی که مردم برای خودشان درست کرده‌اند و خدا نخواسته نروی و سوم راهی که پیشینیان و پدران و صالحان خاندانت در پیش گرفته‌اند در پیش بگیری

 

این روش تربیتی حضرت است، نخستین چیزی که تعلیم می‌دهند همین دو چیز است و به چیز دیگری تجاوز نمی‌دهند و نگران آن هستند که اگر فرزند را آزاد بگذاریم بیم انحراف وجود دارد و اگر مقیدشان کند بیم دیکتاتوری و فشار را دارند چرا که می‌دانند اگر کلام به زور مقید باشد فرزند آن طور که باید و شاید رشد نمی‌یابد و احیاناً با فرار از مسؤلیت مشکل ساز می‌شود. اینجا حضرت بین دو مسأله (آزادی و مقید کردن) گرفتار است و می‌فرماید:

"دیدم که اگر بخواهم تو را آزاد بگذارم که در دل اختلافات و شبهه‌ها بروی، ترسیدم که در چاله‌های شبهات گم شوی و دیدم که اگر بخواهم تو را مقید کنم، ترس از آن داشتم که رشد نکنی و به کمال نرسی. بنابراین راه میانه‌ای را انتخاب کردم. دیدم که استوار ساختن تو بر راهی که من آن راه را صالح می‌دانم (با وجودی که اکراه دارم که تو را مقید کنم) دوست داشتنی‌تر است تا این که تو را تسلیم به امری بکنم و در مسیری رها سازم که اطمینان ندارم آخرش هلاکت تو باشد."

یعنی اگر تو را آزاد بگذارم، ممکن است به هلاکت برسی و اگر مقیدت کنم، رشد نکنی. از این جهت آمدم مسایل را برای تو مشخص کردم و مقیدت کردم تا این مسایل را یاد بگیری. اما برای اینکه جلوی رشدت را هم نگیرم تو را به خدا واگذار کردم. از خدا خواستم که تو را موفق بکند و رشد دهد و به مقصدت هدایت کند. و در ادامه حضرت می‌گویند چه کار باید بکنی که نجات بیابی؟

تقوا

"سفارش من به تو این است که تقوای خود را داشته باشی و به آنچه که خدا برتو واجب کرده است، اکتفا کنی و دنبال چیزهایی که مردم برای خودشان درست کرده‌اند و خدا نخواسته نروی و سوم راهی که پیشینیان و پدران و صالحان خاندانت در پیش گرفته‌اند در پیش بگیری."

در واقع امیر المؤمنین (علیه السلام) در اینجا می‌خواهد بگوید اطمینان داشته باش این مسائلی که به تو گفتم، از روی تجربه بسیار عمیقی در اختیارت گذاشته‌ام. اما در عین حال تو را مجبور نمی‌کنم که از من بپذیری، به قلب، اندیشه و عقل خودت مراجعه کن و با روش عملی درستی این‌ها را نقد کن و آنچه را که به نظر خودت درست است بپذیر. (البته نه از روی عناد و لجبازی)

نکته برجسته و ممتاز تربیتی امیر المؤمنین (البته به نظر من) این است که ایشان می‌فرمایند:

"قبل از اینکه مسأله را بخواهی حقیقت جویانه و به صورت علمی مورد بررسی قرار دهی. از خدایت یاری بجو و برای موفقیت خودت به خدا رو بیاور و از هر گونه آلودگی در کارت. که تو را در شبهه بیندازد بپرهیز و از هر چه که تو را تسلیم گمراهی می‌کند دست بردار."

یعنی انسان اگر می‌خواهد یک کار علمی هم انجام دهد باید درون خود را خالص کند و به یافته‌های علمی خویش مغرور نشود. زیرا هیچ دانشمندی نیست که واقعاً بعد از سال‌ها تجربه و به دست آوردن مسایل علمی بتواند ادعا کند که همه جنبه‌های آن علم را به دست آورده است. از این رو، باز وقتی خودمان را به قوانین علمی مجهز کردیم، باید خالصانه به خدا رو آورده و بگوییم بار خدایا من تا آنجا که توانستم، کوشیدم اگر نکات دیگری هست، توبه من کمک کن که بتوانم آن‌ها را کشف کنم و یاری‌ام کن که گمراه نشوم.

دیدم که اگر بخواهم تو را آزاد بگذارم که در دل اختلافات و شبهه‌ها بروی، ترسیدم که در چاله‌های شبهات گم شوی و دیدم که اگر بخواهم تو را مقید کنم، ترس از آن داشتم که رشد نکنی و به کمال نرسی. بنابراین راه میانه‌ای را انتخاب کردم. دیدم که استوار ساختن تو بر راهی که من آن راه را صالح می‌دانم (با وجودی که اکراه دارم که تو را مقید کنم) دوست داشتنی‌تر است تا این که تو را تسلیم به امری بکنم و در مسیری رها سازم که اطمینان ندارم آخرش هلاکت تو باشد

 

سپس امام (علیه السلام) می‌فرماید: "از کجا می‌دانی این راهی که می‌پیمایی و به جلو می‌روی درست است یا نه؟ من یک معیار دست تو می‌دهم. اگر یقین کردی و قلب تو معاف شد و به دنبال صفا پیدا کردن دچار خشوع و فروتنی شدی و همه اندیشه‌ات کامل و در یک موضوع متمرکز شد و پراکندگی اندیشه، تردید و وسوسه نداشتی و در این مسیری که حرکت می‌کنی. تمام همت و آهنگ تو هماهنگ شد، آن وقت در آن چیزی که من برای تو توضیح داده‌ام. نظر کن، اما اگر دیدی آنچه را که دوست داری به آن برسی، هنوز به رایت فراهم نشده و اندیشه و نگرشت، تهی از وسواس و تردید نشده است. بدان که داری کورکورانه پرتگاه را می‌پیمایی و در تاریکی می‌افتی. خواستار دین، کسی نیست که پرتگاه را بپیماید یا مسائل را به هم بیامیزد و مخلوط کند و به شبهه و گمراهی افتد. در این صورت دست برداشتن از تحقیق و از جلو رفتن خیلی بهتر از جلو رفتن و ادامه راه دادن است و بهتر است که آن راه را دنبال نکند."

به طور خلاصه، در روش تربیتی امیر المؤمنین (علیه السلام) نکاتی ممتاز وجود دارد که هر انسان دارای درک و عقل سلیم را متوجه خود می‌سازد که به برخی از آن‌ها  اشاره می‌کنیم:

1- پرهیز از القا تفکر به دیگری

2- مخاطب خود را در تفکر آزاد گذاشته

3- آزادی تفکر تعریف شده باشد تا راه انحطاط مسدود گردد

4- توجه به عزت نفس مخاطب و دادن اعتماد به نفس به او

5- واقعیت نگری

6-دور از تعصب و تک محوری بودن (چون پدر است حرفش الاّ و لابد باید اجرا شود!)

7- تلاش جهت رسیدن به حقیقت

8-تواضع و فروتنی

9-  دوری از وسواس وتردید

10- توجه به خدا

11- یاری از او

12- مغرور نشدن به دانسته‌ها

13- پذیرفتن اشتباهات و اصلاح خطاها

 

پی نوشت ها:

1- سوره جمعه آیه / 2

2- مقاله ویژگی‌های مکتب تربیتی از دکتر سید محمد مهدی جعفری مجله تربیت

3- نهج البلاغه  نامه 31، شرح نهج البلاغه ابن میثم  مترجم، محمدی مقدم ج5 ص407

مهناز وکیلی

 بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:45 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

نتیجه عبادت 6000 ساله

 

 


انسان‌ها باید از سرنوشت تلخ ابلیس عبرت بگیرند. شیطان 6000 هزار سال خدا را عبادت کرد. 6000 سال که معلوم نیست از سال‌های دنیاست یا آخرت، (در آخرت هر روزش 50هزار سال است) اما به ساعتی گناه مطرود شد و سوگند یاد کرد که با ابزار لازم، آماده و مهیای نابودی انسان شود.


شیطان

خطبه قاصعه یکصد و نود و نهمین خطبه نهج البلاغه و از بلندترین خطب آن است. امام علی علیه السلام در آن تکبر و متکبران را خوار کرده است. در این خطبه‌ی بلند معارف بسیاری نهفته است که شارحان را به اعجاب وا داشته و سالکان را راهنمایی نیکو کرده است. اصلی‌ترین محور خطبه تکبر و آثار سوء اجتماعی و فردی آن و یکی از آثار زیان بار آن اختلاف امت‌ها و نابودی آن‌ها بر اثر تفرقه است ما در این مختصر با استفاده از کلام مولا (علیه السلام)شمه‌ای از بحث مهم و پرفایده‌ی اختلاف و نتایج سوء آن را شرح خواهیم داد.

 

دَم شیطان و تکبر

خطبه با دم شیطان شروع می‌شود و این که سرچشمه‌ی تمام نافرمانی‌ها تکبر است و شیطان به دلیل این صفات مذموم از درگاه الهی طرد شد و کینه‌ی انسان را به دل گرفت و در صدد کشاندن آدمیان به ورطه‌ی هلاکت و جهنمی است که خود گرفتار آن شده است:

"فعدّوُ الله امام المتعصبین و سلفُ المتکبرین، الذی وضع أساس العصبیة و نازغ الله رداءَ الجبریة و ادّرعَ لباس التَّعَزُز و خلعَ قناع التذلُل، الاترونَ کیف صغَّره الله تبکبره و وضعه بتَرفَعه فجعله فی الدنیا مدحوراً و اعَّدله فی الاخرة سعیراً" (1)

بنابر این، دشمن خدا پیشوای متعصبان و سرسلسله‌ی مستکبران است. او بود که اساس عصبیت را پی نهاد و با خدا برسر رداء کبریایی ستیز کرد و لباس عزت به تن کرد و پوشش فروتنی از تن در آورد. آیا نمی‌بینید چگونه خداوند او را به سبب تکبر خوار ساخت و بر اثر بلند پروازی‌اش زمین زد و در دنیا مطرود و در آخرت آتش افروخته را برایش مهیا کرد.در ادامه‌ی خطبه ضمن بیان این که نوع آفرینش انسان از گل بد بوی خشکیده آزمایشی بود تا متکبر از متواضع تمییز داده شود. می‌فرمایند که انسان‌ها باید از سرنوشت تلخ ابلیس عبرت بگیرند. شیطان 6000 هزار سال خدا را عبادت کرد. 6000 سال که معلوم نیست از سال‌های دنیاست یا آخرت، (در آخرت هر روزش 50هزار سال است) اما به ساعتی گناه مطرود شد و سوگند یاد کرد که با ابزار لازم، آماده و مهیای نابودی انسان شود. او در صدد است تا با بیماری تکبر انسان را مبتلا کند و از راه راست منحرف سازد. اما تیرهای زهرآگین او مومنان را کارگر نیست و تنها فرزندان نخوت و تعصب و یکه تازان میدان تکبر و نادانی را صید می‌کند.

آن هنگام که پراکندگی و جدایش در میانشان افتاد و پیوندشان به جدایی انجامید و سخنان و دل‌هایشان مقابل هم قرار گرفت و در حالی که از هم پراکنده بودند، به نبرد یکدیگر همت گماردند. در این هنگامه خدای تعالی لباس بزرگی را از تن آنها به در کرد و نعمت فراخ را از آن‌ها پس گرفت (تا جایی که تنها) داستان آن‌ها در میان شما باقی ماند تا درسی برای پند گیرندگان شود

دعوت به تواضع

امام در ادامه‌ی نصایحشان مردم را به تواضع و دوری از نخوت و کبر دعوت می‌فرمایند.

به راستی اگر تکبر و فخر فروشی روا بود. خدای حکیم به انبیا عنایت می‌کرد، اما در مقابل پیامبران را به لباس تواضع و فروتنی آراست و پیشانی مستکبران را به خاک ذلت مالید تا جایی که مایه‌ی پند دیگران شدند.

"فاعتبروا به ما اصاب الاهم المستکبرین من قبلکم من بأس الله و صَولاته و وقائِعه وَ مَثُلانه و اتَّغظِوا بمثَاوی خُذُودِهِم و مصارع جُنوبهم و استعیذُو بالله من لواقح الکبر کم نستعیذونَهُ من طوارق الدَهّرِ" (2)

پس از آنچه بر سر امت‌های مستکبر پیشین آمد، از عذاب الهی و سختگیری‌ها و کیفرها و عقوبت‌های او پند گیرید و خود را به تیرگی‌های خاکی که روی آن‌ها را پوشاند و زمین‌های نمناکی که پهلوهایشان را بر آن نهاده‌اند. موعظه کنید و چنانچه در سختی‌های روزگار به خدا پناه می‌برید، از آثار سوء کبر و نیز به او پناه برید. به یقین مطالعه‌ی حالات و عواقب کار گذشتگان عبرت آموز است و درسی که تاریخ به آدمی می‌دهد. از ماندگارترین درس‌هاست. آری، تاریخ و سرگذشت گذشتگان درس عبرتی برای ماست که به زبان حال می‌گوید از آنچه بر سر ملت‌های گذشته به خاطر حسن اختیار یا سوء اختیار از بزرگی و عزت یا شکست و ذلت رفته، پند گیرید. کسی که در احوال پیشینیان تفکر می‌کند. مانند آن است که با آنان زندگی کرده و از تجربیات آن‌ها بهره برده است. بنابر این همان گونه که سرگذشت گذشتگان بدکردار درسی عمیق است که از راهی که آن‌ها رفته‌اند، فاصله بگیریم، کردار گذشتگان صالح نیز درسی است برای آنکه را، طی شده آن‌ها را بپیماییم.

 

بنی اسرائیل

بنی اسرائیل و همدلی و صبر

حضرت در ادامه خطبه اشاره ایی به بنی اسرائیل داشته زمانی که آنان در تنگنای حکومت فراعنه بودند و سخت‌ترین شکنجه‌ها را در حالی تحمل می‌کردند که قدرت دفاع از خود نداشتند. با وجود این مؤمنانه می‌زیستند و با جدیت در برابر ناملایمات صبر می‌کردند. خدای سبحان به پاس استقامت و پایداری آنان راه نجات را بر آن‌ها گشود و ذلت آن‌ها را به عزت تبدیل کرد و چنان بزرگی و کرامتی به آن‌ها عنایت شد که شاید خواب آن را نمی‌دیدند.

"فانظروا کیف کانوا حیث کانت الاملاء مجتمعه و الاهواء مؤتلفة و القلوب معتذله والایدی مترادفة و البصائر نافذة و العزائم واحدة الم یکونوا ارباباً فی اقطار الارضین ملوکاً علی رقاب العالمین؟" (3)

پس بنگرید آن‌ها چگونه بودند هنگامی که جمعیتشان متحد و آرزوهایشان همسان و دل‌هایشان میانه رو و دست‌هایشان یاری دهنده‌ی یکدیگر و شمشیرهایشان مددکار همدیگر و دیدگاهشان نافذ و اراده‌هایشان یکی بود آیا آن‌ها سرپرست و صاحب اختیار سراسر زمین نبودند؟ و آیا حکومت و پادشاهی همه‌ی جهانیان از آن آن‌ها نبود؟

اما این شکوه و شوکت ماندگار نماند و این قوم برگزیده عاقبت و پایانی تلخ به همراه داشت و آن‌ها دوباره به بردگی و ذلت افتادند و علت این نزول و افت شدید، اختلاف و فرقه گرایی ها و جناح بندی‌هایی بود که گریبان گیر این قوم گردید.

 

اختلاف و سرنوشت تلخ

حضرت در ادامه خطبه می‌فرمایند:

"فانظروا الی ما صاروا الیه فی آخر امورهم حین وقعت الفُرقة و تَسقَّت الاُ لفةُ و اختلفتِ الکلمة والافئدة و تشعبوا مختلفین و تفرقوا مُتحاربین قد خلع اللهُ عنهم لباس کرامته و سلبَهُم غضارة نعمته و بقی قصص اخبارهم فیکم عبراً للمعتبرینَ." (4)

پس به پایان کارشان بنگرید، آن هنگام که پراکندگی و جدایش در میانشان افتاد و پیوندشان به جدایی انجامید و سخنان و دل‌هایشان مقابل هم قرار گرفت و در حالی که از هم پراکنده بودند، به نبرد یکدیگر همت گماردند. در این هنگامه خدای تعالی لباس بزرگی را از تن آنها به در کرد و نعمت فراخ را از آن‌ها پس گرفت (تا جایی که تنها) داستان آن‌ها در میان شما باقی ماند تا درسی برای پند گیرندگان شود.

این حادثه تلخ که نتیجه مستقیم رفتار ناروای خود آن‌ها بود. نه تنها فرجام اختلافات و جناح بندی‌های خصمانه‌ی بنی اسرائیل بود. بلکه مقابل هر قوم و ملتی است که به جای الفت و همکاری و همدلی رو به سوی اختلاف و ناسازگاری و پراکندگی بیاورد. زیرا سنت الهی بر این تعلق گرفته که ملتی که سر از اختلاف و تفرقه در آورد و نسبت به یکدیگر متکبر و نخوت ورزد و برای حذف دیگری دست به هر کاری بزند. در این صورت چاره‌ای جز نابودی و شکست و ذلت ندارد. و اینک سرنوشت تلخ فرزندان ابراهیم (علیه السلام) را پس از اختلافشان از زبان امیرالمؤمنین (علیه السلام)می‌شنویم:

"پس از مال فرزندان اسماعیل و اسحاق و اسرائیل پند گیرید! چه متناسب است سرگذشت‌ها و چه نزدیک است داستان‌ها! در کار آن‌ها وقتی که پراکنده و جدا بودند. تأمل کنید. در روزگارانی که اکاسره (پادشاهان ایران) و قیاصره (پادشاهان روم) سرور و آقای آنان بودند. آن‌ها را از کشتزارها و آبادی‌ها و دریای عراق و سبزه زارهای جهان راندند و به جاهایی که دژمند (گیاه تلخ که خاصیت دارویی دارد) روید و همواره بادهای تند وزد و زندگی سخت باشد کوچ دادند. پس آنان را با حالت بی چیزی رها کردند و آنهارا "اخوان دَبَر و وَبَر" نمودند. زبون‌ترین امت‌ها از جهت خانه، تیره روزترین آن‌ها از جهت آسایشگاه، نه بزرگ‌تری و مهتر می‌یافتند تا در سایه او پناه گیرند و نه سایه الفتی می‌جستند که بر عزت و بزرگواری او تکیه زنند. اوضاع آشفته بود و قدرت‌ها با هم ناسازگار و جمعیت بسیار از هم جدا. در بلایی سخت و نادانی‌ای متراکم زندگانی می‌گذراندند. دختران را زنده به گور می‌کردند و بت‌ها را می‌پرستیدند و پیوند خویشاوندی را قطع  می‌کردند و یکدیگر را غارت می‌نمودند." (5)

با کمی دقت اگر گوش دلمان را خوب باز کنیم می شنویم که امام علی علیه السلام با ما سخن می‌گویند و حرف روز ما را بر زبان جاری می‌کنند، این خیال باطلی است که ما انقلاب کردیم و با مرارت و سختی ایستادیم و به پای این درخت سایه گستر امروزی خون‌ها دادیم و پیروز شدیم، پس پیروزی دائمی و عزت ما تضمین است

 

ایران و روم در قدرت مسلط آن روزگار بودند که وقتی بر پیغمبر زادگان مسلط شدند، به آن‌ها رحم نکردند. فرزندان ابراهیم مدتی حکومت کردند بعد غرور و خود خواهی و تکبر آن‌ها را فرا گرفت و دچار اختلاف و چند دستگی شدند و ابر قدرت‌های آن روز آن‌ها را به زیر کشیدند. آری وقتی طاغوت مسلط شد پیغمبر زادگان را از جایگاه رفیعی که داشتند به زیر می‌کشید و در پست‌ترین منزلگاه جای می‌دهند و پست‌ترین مشاغل را بر آن‌ها روا می‌دارند تا جایی که آقایان و سروران و حاکمان آن روز به اخوان دَبَر و وَبَر تبدیل می‌شوند. (اخوان دَبَر و وَبَر به کسانی گفته می‌شد که وظیفه تیمار و نظافت حیوانات را به عهده داشتند به زخم آن‌ها التیام می‌کردند. تمیز و شستشو می‌دادند)

با کمی دقت اگر گوش دلمان را خوب باز کنیم می شنویم که امام علی علیه السلام با ما سخن می‌گویند و حرف روز ما را بر زبان جاری می‌کنند، این خیال باطلی است که ما انقلاب کردیم و با مرارت و سختی ایستادیم و به پای این درخت سایه گستر امروزی خون‌ها دادیم و پیروز شدیم، پس پیروزی دائمی و عزت ما تضمین است.

بدانیم ما هم در معرض امتحان هستیم مسلماً عزیزتر از فرزندان ابراهیم خلیل (علیه السلام)نیستیم. آن‌ها دچار غرور شده و کبر بورزیم و با هم از سر ناسازگاری در آییم و ساز جدایی و تفرقه را کوک کنیم، قدرت‌هایی که ذلت ما را می‌خواهند بر ما پیروز می‌شوند. پس تاریخ را خوب بخوانیم و چشمانمان تیز بین و گوش‌هایمان شنواتر از قبل باشد و در صدد حفظ داشته‌های با ارزش خود و حذف خطاها و به فکر اصلاح آن باشیم و خود را آماده‌ی دولت یار بداریم.

 

پی نوشت ها:

1- نهج البلاغه، خطبه قاصعه بند 5و6 (ترجمه از سید کاظم محمدی و محمد دشتی)

2- همان، بند 37و36

3- همان، بند 89و88

4- همان، بند 92و91

5-  همان، بند 97 تا 93

مهناز وکیلی

بخش نهج البلاغه تبیان

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:46 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

گوش کن امام علی(علیه السلام) با ماست! 

 


فرو روید و جاری‌ شوید در ذکر خدا، زیرا یاد او بهترین‌ یادهاست‌. و روی‌ آورید و میل‌ کنید به‌ آنچه‌ را که‌ خداوند به‌ پرهیزگاران‌ وعده‌ داده‌ است‌، زیرا وعده خدا صادق‌ترین‌ وعده‌هاست‌. و از راه‌ و روش‌ پیغمبرتان‌ تبعیت‌ کنید، زیرا که‌ آن‌ راه‌ و روش‌ با فضیلت‌ترین‌ روش هاست‌.
امام علی
گوش‌ به‌ خطبه جان‌ گشا و دل‌ فزای‌ أمیرالمؤمنین‌ علی بن‌ أبی‌طالب‌ فرادهید تا او بر شما قرائت‌ کند:

«وَ إنَّ اللَهُ سُبْحَانَهُ لَمْ یعِظْ أَحَدًا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْءَانِ. فَإِنَّهُ حَبْلُ اللَهِ الْمَتِینُ وَ سَبَبُهُ الامِینُ، وَ فِیهِ رَبِیعُ الْقَلْبِ وَ ینَابِیعُ الْعِلْمِ. وَ مَا لِلْقَلْبِ جَلآءٌ غَیرُهُ مَعَ أَنَّهُ قَدْ ذَهَبَ الْمُتَذَکرُونَ وَ بَقِی النَّاسُونَ وَ الْمُتَنَاسُونَ.فَإذَا رَأَیتُمْ خَیرًا فَأَعِینُوا عَلَیهِ. وَ إذَا رَأَیتُمْ شَرًّا فَاذهَبُوا عَنْهُ. فَإنَّ رَسُولَ اللَهِ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیهِ وَ ءَالِهِ کانَ یقُولُ: یابْنَ ءَادَمَ! اعْمَلِ الْخَیرَ وَ دَعِ الشَّرَّ؛ فَإذَا أَنْتَ جَوَادٌ قَاصِدٌ.» [1] ؛

«و خداوند سبحانه‌ هیچ کس‌ را موعظه‌ای‌ مانند موعظه با این‌ قرآن‌ ننموده‌ است‌. زیرا که‌ تحقیقاً قرآن‌ ریسمان‌ محکم‌ و استوار خداست‌، و واسطه‌ و سبب‌ امین‌ بین‌ او و بندگان‌ اوست‌. در قرآن‌ بهار طراوت‌ و زندگی‌ قلب‌ است‌، و چشمه‌های‌ علم‌ و دانش‌ است‌. برای‌ جلا دادنِ دل‌ چیزی‌ غیر از قرآن‌ وجود ندارد. با اینکه‌ مع‌ الاسف‌ به‌ یاد دارندگان‌ قرآن‌ همه‌ از بین‌ رفتند. و اینان‌ که‌ باقی‌ مانده‌، یا قرآن‌ را به‌ فراموشی‌ سپرده‌اند و یا اینکه‌ عمداً خود را به‌ فراموشی‌ زده‌اند.

پس‌ ای‌ مردم‌! اگر خیری‌ را دیدید برای‌ برپاداشتن‌ آن‌ کمک‌ کنید! و اگر شرّی‌ را مشاهده‌ نمودید از آن‌ بگریزید! زیرا عادت‌ رسول‌ خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ اینطور بود که‌ می فرمود:

ای‌ پسر آدم‌! کار خیر انجام‌ بده‌ و کار شرّ را واگذار؛ در اینصورت‌ تو مانند اسب‌ مستقیم‌ رو هستی‌ که‌ به‌ سعادت‌ و تقرّب‌ به‌ خدا خواهی‌ رسید!»

 

قرآن‌، پشتوانه‌ و نیرو دهنده‌ و حیات‌ بخش‌ همه‌ است‌

علامه طهرانی گفتند: یک‌ روز مرحوم‌ شهید مطهّری‌ رضوان‌ الله‌ علیه‌ به‌ من‌ می گفت‌: مرحوم‌ راشد می گفت‌: در مقام‌ عظمت‌ و استواری‌ کتاب‌ «مثنوی‌» همین‌ بس‌ که‌ پشتوانه قرآن‌ است‌. (یعنی‌ مطالب‌ مثنوی‌ همچون‌ دریای‌ عظیم‌ حیاتی‌ است‌ که‌ نگهدارنده‌ و حافظ‌ و پشتیبان‌ حقائق‌ قرآن‌ است‌.)

به‌ ایشان‌ گفتم‌: راشد در این‌ سخن‌ خطا کرده‌ است‌. قرآن‌ پشتیبان‌ مثنوی‌ و مثنویهاست‌؛ آن‌ نیرو دهنده‌ و حیات‌ دهنده‌ و جاودان‌ کننده این‌ و اینها است‌.

قرآن‌ را فرا گیرید، زیرا قرآن‌ بهترین‌ گفتارهاست‌. و تفقّه‌ و تفکر در آن‌ کنید که‌ آن‌ بهار دلهاست‌. و به نور قرآن‌ شفا طلبید، زیرا که‌ قرآن‌ شفای‌ سینه‌هاست‌. و به‌ نیکی‌ آنرا تلاوت‌ کنید، زیرا که‌ بهترین‌ داستان سرائی‌ است‌

 

فوراً گفت‌: بلی‌ این چنین‌ است‌. قرآن‌ حیات‌ بخشنده مثنوی‌ است‌.

أَفِیضُوا فِی‌ ذِکرِ اللَهِ فَإنَّهُ أَحْسَنُ الذِّکرِ. وَ ارْغَبُوا فِیمَا وَعَدَ الْمُتَّقِینَ فَإنَّ وَعْدَهُ أَصْدَقُ الْوَعْدِ. وَ اقْتَدُوا بِهَدْی نَبِیکمْ فَإنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْی. وَ اسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإنَّهَا أَهْدَی‌ السُّنَنِ.

وَ تَعَلَّمُوا الْقُرْءَانَ فَإنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِیثِ. وَ تَفَقَّهُوا فِیهِ فَإنَّهُ رَبِیعُ الْقُلُوبِ. وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإنَّهُ شِفَآءُ الصُّدُورِ. وَ أَحْسِنُوا تِلا وَتَهُ فَإنَّهُ أَحْسَنُ الْقَصَصِ.

فَإنَّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بِغَیرِ عِلْمِهِ کالْجَاهِلِ الحَآئِرِ الَّذِی‌ لَا یسْتَفِیقُ مِنْ جَهْلِهِ؛ بَلِ الْحُجَّةُ عَلَیهِ أَعْظَمُ، وَ الْحَسْرَةُ لَهُ أَلْزَمُ، وَ هُوَ عِنْدَ اللَهِ أَلْوَمُ.[2]

«فرو روید و جاری‌ شوید در ذکر خدا، زیرا یاد او بهترین‌ یادهاست‌. و روی‌ آورید و میل‌ کنید به‌ آنچه‌ را که‌ خداوند به‌ پرهیزگاران‌ وعده‌ داده‌ است‌، زیرا وعده خدا صادق‌ترین‌ وعده‌هاست‌. و از راه‌ و روش‌ پیغمبرتان‌ تبعیت‌ کنید، زیرا که‌ آن‌ راه‌ و روش‌ با فضیلت‌ترین‌ روشهاست‌. و به‌ سنّت‌ و آئین‌ وی‌ بگرائید،

زیرا سنّت‌ او راهبرترین‌ سنّت‌هاست‌.

و قرآن‌ را فرا گیرید، زیرا قرآن‌ بهترین‌ گفتارهاست‌. و تفقّه‌ و تفکر در آن‌ کنید که‌ آن‌ بهار دلهاست‌. و به نور قرآن‌ شفا طلبید، زیرا که‌ قرآن‌ شفای‌ سینه‌هاست‌. و به‌ نیکی‌ آنرا تلاوت‌ کنید، زیرا که‌ بهترین‌ داستان سرائی‌ است‌.

به‌ علّت‌ آنکه‌ عالمی‌ که‌ به‌ علمش‌ عمل‌ ننماید، مانند جاهلِ سرگردان‌ و متحیری‌ است‌ که‌ از نادانیش‌ بهوش‌ نمی‌آید؛ بلکه‌ حجّت‌ خدا بر او عظیم‌تر، و حسرت‌ او ثابت‌تر، و او در نزد خدا بیشتر مورد ملامت‌ قرار می گیرد!»

 

پی نوشت ها :

1- «نهج‌ البلاغة‌» خطبه 174؛ و از طبع‌ مصر با تعلیقه شیخ‌ محمّد عبده‌: ج‌ 1، ص‌0 33

2- «نهج‌ البلاغة‌» خطبه 108؛ و از طبع‌ مصر با تعلیقه عبده‌: ج‌ 1، ص‌ 216

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : کتاب نور ملکوت قرآن جلد 4

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:46 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

ویژگی های فرمانده سپاه!


سستی انسان در انجام کارهایی که بر عهده اوست، و پافشاری در کاری که از مسئولیت او خارج است، نشانه ناتوانی آشکار، و اندیشه ویرانگر است .


امام علی علیه السلام

«و لیکن آثر رئوس جندک عندک من واساهم فی معونته، و افضل علیهم من جدته، بما یسعهم و یسع من وراءهم من خلوف اهلیهم، حتی یکون همهم هما واحداً فی جهاد العدو؛ فان عطفک علیهم یعطف قلوبهم علیک، و ان افضل قره عین الولاه استقامه العدل فی البلاد، و ظهور موده الرعیه. و انه لا تظهر مودتهم الا بسلامه صدورهم، و لا تصح نصیحتهم الا بحیطتهم علی ولاه الامور و قله استثقال دولهم، و ترک استبطاء انقطاع مدتهم، فافسح فی امالهم و واصل فی حسن الثناء علیهم و تعدید ما أبلی ذوو البلاء منهم؛ فان کثره الذکر لحسن أفعالهم تهز الشجاع، و تحرض الناکل، ان شاء الله» ؛ «برگزیده ترین فرماندهان سپاه تو، باید کسی باشد که از همه بیشتر به سربازان کمک می رساند(با آنان مواسات دارد)، و از امکانات مالی خود بیشتر در اختیارشان می گذارد، به اندازه ای که خانواده هایشان در پشت جبهه، و خودشان در آسایش کامل باشند، تا سربازان اسلام در نبرد با دشمن تنها به یک چیز بیندیشند. همانا مهربانی تو با سربازان، دل هایشان را به تو می کشاند، و همانا برترین روشنی چشم زمامداران، برقراری عدل در شهرها و آشکار شدن محبت مردم نسبت به آن ها است، که محبت دل های رعیت جز با پاکی قلب هایشان پدید نمی آید، و خیرخواهی آنان زمانی است که دور رهبران را با رغبت و شوق بگیرند، و حکومت بار سنگینی را بر دوش رعیت نگذارد، و طولانی شدن مدت زمامداری بر ملت ناگوار نباشد. پس خواسته ها و آرزوهای سپاه را برآور، و از آنان همواره ستایش کن و کارهای سخت و مهمی را که انجام داده اند، بر شمار، زیرا یادآوری کارهای ارزشمند آنان، شجاعان را بر می انگیزاند، و ترسوها را به تلاش وا می دارد، انشاء الله».

 

شواهد از روایات امام

1. «أما بعد، فقد بعثت الیکم عبداً من عبادالله عزوجل، لا ینام ایام الخوف، و لا ینکل عن الاعداء ساعات الروع، اشد علی الفجار من حریق النار، و هو مالک بن الحارث اخو مذحج، فاسمعوا له اطیعوا امره فیما طابق الحق، فانه سیف من سیوف الله، لاکلیل الظبه، و لا نابی الضریبه: فان امرکم ان تنفروا فانفروا، و ان أمرکم ان تقیموا فاقیموا، فانه لا یقدم و لا یحجم، و لا یوخر و لا یقدم الا عن امری، و قد آثرتکم به علی نفسی لنصیحته لکم، و شده شکیمته علی عدوکم». (نهج البلاغه نامه38)

و رنج و زحمات هر یک از آنان را در یک ارزش یابی دقیق شناسایی کن،و هرگز تلاش کسی را به حساب دیگری نگذار، و ارزش خدمت او را ناچیز مشمار. مبادا شرافت و بزرگی کسی موجب شود کار کوچکش را بزرگ بشماری، یا گمنامی کسی باعث شود کار بزرگ او را ناچیز بدانی

 

«پس از ستایش پروردگار! من بنده ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم که در روزهای وحشت نمی خوابد، و در لحظه های ترس از دشمن، روی نمی گرداند. بر بدکاران از شعله های آتش تندتر است؛ او مالک پسر حارث مذحجی است، آن جا که با حق است، سخن او بشنوید، و از او اطاعت کنید. او شمشیری از شمشیرهای خداست که نه تیزی آن کند می شود، و نه ضربتش بی اثر است. اگر به شما فرمان کوچ دهد، کوچ کنید، و اگر گفت بایستید، توقف کنید، که او در پیش روی و عقیب نشینی و حمله، بدون فرمان من اقدام نمی کند. مردم مصر! من شما را بر خود برگزیدم که او را برای شما فرستادم، زیرا او را خیرخواه شما دیدم، و سرسختی او را در برابر دشمنانتان پسندیدم».

 

 ارزیابی نظامیان

«ثم اعرف لکل امریء منهم ما ابلی و لا تضیفن بلاء امریء الی غیره و لا تقصرن به دون غایه بلائه، و لا یدعونک شرف امریء الی ان تعظم من بلائه ما کان صغیرا، و لا ضعه امری ء الی ان تستصغر من بلائه ما کان عظیما. واردد الی الله و رسوله ما یضلعک من الخطوب، و یشتبه علیک من الامور؛ فقد قال الله تعالی لقوم احب ارشادهم:«یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم، فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول» فالرد الی الله: الأخذ بمحکم کتابه، و الرد الی الرسول الاخذ بسنته الجامعه غیر المفرقه» ؛ «و رنج و زحمات هر یک از آنان را در یک ارزش یابی دقیق شناسایی کن، و هرگز تلاش کسی را به حساب دیگری نگذار، و ارزش خدمت او را ناچیز مشمار. مبادا شرافت و بزرگی کسی موجب شود کار کوچکش را بزرگ بشماری، یا گمنامی کسی باعث شود کار بزرگ او را ناچیز بدانی. مسائل و مشکلاتی را که در احکام نظامیان برای تو پدید می آید، و اموری که برای تو شبهه ناک هستند، به خدا، و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بازگردان، زیرا خدا به مردمی که علاقه داشت، هدایتشان کند، فرمود«این کسانی که ایمان آورده اید، از خدا و رسول و امامانی که از شما هستند، اطاعت کنید، و اگر در چیزی نزاع دارید، آن را به خدا و رسولش بازگردانید».

سخن مؤمنان، هنگامی که به سوی خدا و فرستاده اش فرا خوانده می شوند تا در میان آنان داوری کند، فقط این است که می گویند:شنیدیم و اطاعت کردیم و تنها آنان رستگار (و پیروز)ند

 

پس بازگرداندن چیزی به خدا، یعنی عمل کردن به قرآن، و بازگرداندن به پیامبر(صلی الله علیه و آله) یعنی عمل کردن به سنت او که وحدت بخش است، نه عمل پراکندگی».

 

-شواهد از آیات قرآن و سخنان امام(علیه السلام)

اول: آیات قرآن

1. «إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّـهِ وَرَسُولِهِ لِیحْكُمَ بَینَهُمْ أَن یقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غڑ وَأُولَـٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »(51/النور) ؛ «سخن مؤمنان، هنگامی که به سوی خدا و فرستاده اش فرا خوانده می شوند تا در میان آنان داوری کند، فقط این است که می گویند: «شنیدیم و اطاعت کردیم» و تنها آنان رستگار (و پیروز)ند».

دوم: روایات امام

1. «اما بعد، فان تضییع المرء ما ولی، و تکلفه ما کفی، لعجز حاضر، ورای متبر، و ان تعاطیک الغاره علی اهل قرقیسیا، و تعطیلک مسالحک التی ولیناک لیس بها من یمنعها، و لا یرد الجیش عنها- لرای شعاع. فقد صرت جسرا لمن اراد الغاره من اعدائک علی اولیائک، غیر شدید المنکب، و لا مهیب الجانب، و لا ساد ثغره، و لا کاسر لعدو شوکه، و لا مغن عن اهل مصره، و لامجز عن امیره»؛(نهج البلاغه نامه61)

« پس از یاد خدا و درود! سستی انسان در انجام کارهایی که بر عهده اوست، و پافشاری در کاری که از مسئولیت او خارج است، نشانه ناتوانی آشکار، و اندیشه ویرانگر است. اقدام تو به تاراج مردم(قرقیسا) در مقابل رها کردن پاسداری از مرزهایی که تو را بر آن گمارده بودیم و کسی در آن جا نیست تا آن جا را حفظ کند، و سپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد اندیشه ای باطل است. ته در آن جا پلی شده ای که دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت هجوم آورند، نه قدرتی داری که با تو نبرد کنند، و نه هیبتی داری که از تو بترسند و بگریزند، نه مرزی را می توانی حفظ کنی، و نه شوکت دشمن را می توانی درهم بشکنی، نه نیازهای مردم دیارت را کفایت کنی، و نه امام خود را راضی نگه داری»

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : پایگاه اطلاع رسانی حجت السلام محمد علی محسن زاده

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:47 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

  •  
  • شنبه 22/11/1390
  • تاريخ :

مهار خشم و شهوت

 


خشم و شهوت، از قوى‏ترین نیروها و غریزه‏هاى نهفته در وجود انسان است. بدون غضب، قدرت دفاعى نخواهد بود و بدون شهوت، نسل بشر تداوم نخواهد یافت .
خوشه‌های خشم را بچین

امام على علیه السلام فرمود: «أَعْظَمُ النَّاسِ سُلطاناً عَلى نَفْسِهِ مَنْ قَمَعَ غَضَبَهُ وَأَماتَ شَهْوَتَهُ » ؛

تواناترین مردم بر تسلط بر خویشتن، كسى است كه خشم خود را سركوب كند و شهوت خود را بمیراند.

(غررالحكم ج2 ص451)

خشم و شهوت، از قوى‏ترین نیروها و غریزه‏هاى نهفته در وجود انسان است. بدون غضب، قدرت دفاعى نخواهد بود و بدون شهوت، نسل بشر تداوم نخواهد یافت.

حكمت خداوندى براساس اهداف و ضرورت‏هایى این دو قوه غضبیّه و شهویّه را قرار داده است، اما... مهم، نحوه به كارگیرى این هاست.

كنترل این دو غریزه و در اختیار بودن آنها، ارزش آفرین است.

برعكس، رها و لجام گسیخته بودن آنها، شرّ آفرین و رسوا كننده است.

طغیان غضب و شهوت، عقل را زندانى مى‏كند و كارهاى انسان به جاى عقلانى بودن، نفسانى مى‏شود.

در لحظه عصبانیت و خشم، اغلب تصمیم‏ها نسنجیده و نابخردانه است.

 

شهوت و غریزه جنسى هم، گاهى چشم عقل را مى‏بندد و انسان را از دیدن حقیقت و مصلحت و آینده و آبرو، باز مى‏دارد.

كسى كه خشم را مهار كند و شهوت را كنترل نماید، از قوى‏ترین افراد است.

قوى‏ترین انسان، كسى است كه بر خودش مسلّط باشد، یعنى خویشتن‏دارى در هنگام غضب و شهوت!

نیروى مهمّ و سرنوشت‏سازى كه به نام اراده در انسان است، عامل برترى و امتیاز او به شمار مى‏رود. اسارت زشت و تلخ است. هر چند اسیر شدن در دست یك عادت باشد

 

راز این کنترل این است که ما تصور نکنیم که امکان ندارد همه خوب می دانیم که شهوت قدرت زیادی دارد در اکثر موارد نمی توان بر آن چیره شد ،اما این نباید دلیل شود که از مبارزه دست بکشیم ، وقتی تصمیم گرفتیم و عزممان را جزم کردیم پله پله باید پیش رفت گام اول نگاه است کنترلش می کنیم ،لحظه به لحظه مراقبتش می کنیم از دستمان که در رفت دنبالش می کنیم و در چنگ می گیریمش ،ذکر می گوییم یاد روزی می افتیم که خاک عام را بر دیده ما خواهند ریخت و هم بر آن جسمی که نگاه ما را به دنبال خود می کشد.

و روزی که این چشم  آن مرد ،آن زن ، آن فیلم مستهجن و تصویر کثیف ، همه و همه به نمایش در آمده باز خواست خواهیم شد .

روزی که فریادهای  شیطانیمان که بر خواسته از خشم و غضب های بیجا گوش خراش و ویرانگر به رخ خواهد کشیده شد ،اگر آنروز را دریابیم ،امروز خود را در هفت پس توی مراقبت و مواظبت زندانی می کنیم تا از روزی که هیچ مفر و مخفی گاهی نیست در امان باشیم .

 

ترک عادت

امام على علیه السلام فرمود: «أَلفَضیلَةُ غَلَبَةُ العادَةِ » ؛ فضیلت، غلبه بر عادت است  (غررالحكم ج1 ص97 )

نیروى مهمّ و سرنوشت‏سازى كه به نام اراده در انسان است، عامل برترى و امتیاز او به شمار مى‏رود. اسارت زشت و تلخ است. هر چند اسیر شدن در دست یك عادت باشد.

و روزی که این چشم آن مرد ،آن زن ، آن فیلم مستهجن و تصویر کثیف ، همه و همه به نمایش در آمده باز خواست خواهیم شد

 

آنچه انسان را از این اسارت، آزاد مى‏سازد، همین بهره‏گیرى از موهبت و نعمت الهى اراده و عزم است.

هر چند ترک عادت، بسیار دشوار است، ولى شدنى است.

همین كه مى‏شود یک عادت را ترک كرد، راه رشد و فلاح را به انسان نشان مى‏دهد.

نباید تسلیم فرهنگ نمى‏شود شد.

و نباید براى ترک عادتهاى ناپسند، نمى‏توانم گفت.

آنان كه گرفتار اعتیاد به سیگار، مواد مخدر، چشم‏چرانى، غیبت، دروغ، پرخورى و... هستند، چنین نیست كه این نقطه ضعف ها به عنوان یک اصل تغییر ناپذیر بر پیشانى و در دفتر تقدیر و سرنوشت آنان نوشته شده باشد و نتوانند از چنگ آنها رها شوند.

مهم، خواستن است.

از قدیم هم گفته‏اند: خواستن توانستن است.

به هر حال، تن دادن به خواسته‏هاى نفس و حركت در مسیر عادت ها و اعتیادها بى‏هنرى است.

هنر و فضیلت آن است كه انسان بر عادت خویش غلبه كند.

فرآوری :محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :شرح 101 حکمت علوی ،جواد محدثی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:47 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها