0

تاپیک جامع نهج البلاغه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

این نعمت پر منفعت را از دست ندهید

 

 


توبه می‌تواند اثری بر روح انسان بگذارد که حساسیت و نفرت او را از گناهان بیشتر نماید؛ این فایده و منفعت کمّی نیست. لذا کسی که بخاطر ناامیدی از اراده خود در ترک گناهان، از ابراز پشیمانی و رفتن به سمت توبه ابا می‌ورزد خود را از نیروهای معنوی توبه محروم می‌کند.
توبه
از نشانه‏هاى رحمت و لطف وسیع الهى، نعمت توبه و پذیرش آن از سوى خداوند. توبه به معنى ترك گناه، بازگشت به سوى خدا و عذرخواهى در پیشگاه خداوند است.

 

عذرخواهى بر سه گونه است

گاهى عذر آورنده مى‏گوید: من اصلاً فلان كار را انجام نداده‏ام. گاهى مى‏گوید: من به آن جهت این كار را انجام دادم. و گاهى مى‏گوید: این كار را انجام دادم ولى خطا كردم و بد كردم و اینك پشیمانم. این همان توبه است.

توبه در اسلام داراى شرایطى است؛ 1- ترك گناه. 2- پشیمانى از گناه. 3- تصمیم بر انجام ندادن دوباره‏ى گناه. 4- تلافى و جبران گناه

توبه همچون بیرون آوردن لباس چركین از بدن و پوشیدن لباس پاک و تمیز است. توبه همچون شستشوى بدن آلوده و عطر زدن است.

قرآن در آغاز سوره‏ى هود مى‏فرماید:

«و از پرودگار خود آمرزش بطلبید، سپس به سوى او بازگردید.»

عوامل معنوی و کارهای خیر ضمن فراهم کردن توفیق توبه در تاثیرگذاری توبه نیز دخالت دارند و البته هر عاملی به اندازه توان معنوی خود دارای قدرت تاثیرگذاری خواهد بود. نماز که جزء قوی‌ترین عوامل معنوی است در توبه بسیار موثر است. نماز هم زمینه توبه را ایجاد می‌کند و هم اگر خوب و عمیق باشد خود، کار توبه را نیز انجام می‌دهد

 

آوردن استغفار و توبه در یك آیه، حاكى از آن است كه این دو با هم تفاوت دارند، اولى به معنى شستشو و دومى به معنى كسب كمالات است. و كه انسان نخست باید خود را از گناهان پاك سازد و سپس خود را به اوصاف الهى بیاراید، نخست هرگونه معبود باطل را از قلب خود بزداید و سپس معبود حق را در آن جاى دهد، به قول حافظ:

تا نفس، مبرّا ز نواهى نكنى                         دل، آئینه‏ى نور الهى نكنى

 

توبه در نهج البلاغه

توبه از دیدگاه حضرت على علیه السلام توبه به عنوان عامل اساسى در پالایش درون انسان و اصلاح اخلاق او كه ضامن سعادت انسان است، جلوه خاصى در سخنان حكیمانه حضرت امیرالمؤمنین على(علیه السلام) دارد كه به نمونه‏هایى از آن اشاره مى‏شود.

1 - «هیچ شفاعت كننده‏اى مفیدتر از توبه نیست‏». (نهج البلاغه، قصار الحكم 371 )

2 - «آن را كه توبه روزى كردند، از قبول گردیدن محروم نباشد» (همان، 135 ) .

3 - « در دنیا خیرى نبود جز دو كس را: یكى آن كه گناهى ورزید و به توبه آن گناهان را در رسید و دیگر آن كه در كارهاى نیكو شتابید». (همان، 94 )

آنچه که بین من و خدا نارواست، اگر انجام دهم و مهلت دو رکعت نماز داشته باشم که از خدا عافیت طلبم مرا اندوهگین نخواهد ساخت. این روایت علاوه بر آن که لطف شدید و رحمت بی پایان خداوند را نسبت به بندگانش نشان می‌دهد از نیروی شگرف نماز در پاک کنندگی گناهان نیز خبر می‌دهد

 

4 - «خداوند در توبه را به روى بنده نمى‏گشاید و در آمرزش را بر وى ببندد». (همان، 435 )

و در مورد توبه كامل و معناى حقیقى استغفار مى‏فرماید «استغفار درجه بلند رتبگان است و چند معنى براى آن است:

1- پشیمانى از گناهان قبل. 2- تصمیم بر ترك گناه. 3- اداى حق مردم. 4- اداى حق الله. 5- ذوب شدن گوشت بدن(نهج البلاغه، حكمت‏417 )

 

توبه و عوامل کمک کننده

عوامل معنوی و کارهای خیر ضمن فراهم کردن توفیق توبه در تأثیرگذاری توبه نیز دخالت دارند و البته هر عاملی به اندازه توان معنوی خود دارای قدرت تأثیرگذاری خواهد بود. نماز که جزء قوی‌ترین عوامل معنوی است در توبه بسیار موثر است. نماز هم زمینه توبه را ایجاد می‌کند و هم اگر خوب و عمیق باشد خود، کار توبه را نیز انجام می‌دهد. در حکمت 299 از حضرت علی(علیه‌السلام) می‌خوانیم که: «ما اهمنی ذنب امهلت بعده حتی اصلی رکعتین و اسال الله العافیه»؛ آنچه که بین من و خدا نارواست، اگر انجام دهم و مهلت دو رکعت نماز داشته باشم که از خدا عافیت طلبم مرا اندوهگین نخواهد ساخت. این روایت علاوه بر آن که لطف شدید و رحمت بی پایان خداوند را نسبت به بندگانش نشان می‌دهد از نیروی شگرف نماز در پاک کنندگی گناهان نیز خبر می‌دهد.

فرآوری: محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع : سایت امام علی علیه السلام

سایت آیت الله مکارم شیرازی

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:38 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

از خدا بی واسطه بخواه

نهج البلاغه

 


انسان وقتی بدنیا می‌آید ، دو چیز است که هیچگاه از او جدا نخواهد شد، 1) نیاز به غذای جسم، 2) نیاز به غذای روح 

خوشه ای ازوصایای امام علی علیه السلام به فرزند عزیزش امام حسن علیه السلام (1)

انسان وقتی بدنیا می‌آید، دو چیز است که هیچگاه از او جدا نخواهد شد، 1 – نیاز به غذای جسم 2 – نیاز به غذای روح

و این دو نیاز است که مانند هاله ای سنگین، روی زندگیش می‌گسترد و همه تصمیماتش را تحت الشعاع قرار می‌دهد. و حتی همین دو هستند که می‌توانند بهترین ابزار برای بهره کشی دیگران از او باشند.

عده ای از سر حسادت و سلطه گری به مردم القا کردند که "خداوند آنقدر بزرگ است و دور که شما کوچک‌ترین‌ها، امکان حتی فکر کردن به او را نخواهید داشت، چه رسد به آنکه از او افاضه فیضی بخواهید و یا اجابت دعایی و یا اعطای نعمتی!"

پس باید دیگرانی باشند تا واسطه این امر شده، هم برایتان دعا و طلب کنند، و هم در گرو آبرو و شان ملکوتیشان، از او، برایتان، فیض و رحمت و نعمت، دست و پا کنند.!

اما آیا واقعا اینگونه است؟ آیا همویی که تک تک خلق را عیال خود دانسته (2) و به خلقت همه آن‌ها مباحات کرده است (3)، بشر را خلق کرده تا بر او فخر و تکبر کند؟ و یا در جایگاهی بس رفیع بنشیند و عطای رحمت خویش را محصور به موانعی از جنس همین آدمیان کند که هرگاه اینان خواستند، او عطا نماید؟!!

آنجا که رسوایی سزاوار توست، رسوا نساخته، و برای بازگشت به خویش شرائط سنگینی ( اعم از شفاعت کسی و یا شان و منزلت واسطه ای ) مطرح نفرموده است. در گناهان، تو را به محاکمه نکشیده، و از رحمت خویش ناامیدت نکرده، بلکه بازگشت تو را از گناهان، نیکی شمرده است

 

حاشا و کالله، که او هرگز چنین نبوده و نیست، که او نه درخلقت، محتاج شریکی بوده (4) و نه در عطا و بخشش، نیاز به واسطه ای (5)، که او "غنی عن العالمین (6) " است.

در این جا گوشه ای از کلام امام همام علی علیه السلام در وصایایش به فرزند عزیزش امام حسن علیه السلام را می‌آوریم، که چقدر زیبا و دلنشین، وجود خداوند حکیم را برایش توصیف می‌کند و چگونه او را به او فرا می‌خواند!!

 

 

خودسازی
پسرم، اول خودسازی!

پسرم! همانا تو را به تقوی الهی سفارش می‌کنم که پیوسته در فرمان او باشی، و دلت را با یاد خدا زنده کنی، و به ریسمان او چنگ زنی، چه وسیله ای مطمئن‌تر از رابطه تو با خداست اگر سررشته آن را در دست گیری.

پسرم، فقط خداوند صاحب همه چیز و همه علم و جاودانه است!

پسرم! در وصیت من درست بیاندیش، بدان که در اختیاردارنده مرگ همان است که زندگی در دست او، و پدیدآورنده موجودات است. همو می می‌راند، و نابودکننده همان است که دوباره زنده می‌کند، و آنکه بیمار می‌کند شفا نیز می‌دهد. بدان که دنیا جاودانه نیست ، و آنگونه که خدا خواسته است برقرار است، از عطا کردن نعمت‌ها، و انواع آزمایش‌ها، و پاداش دادن در معاد، و یا آنچه را که او خواسته است و تو نمی‌دانی.

پس اگر درباره جهان، و تحولات روزگار مشکلی برای تو پدید آمد آن را به عدم آگاهی ارتباط ده.

پسرم، خداوند واسطه ای برای نعمت و رحمتش قرار نداده است!

بدان، خدایی که گنج های آسمان و زمین در دست اوست، به تو اجازه درخواست ( بی واسطه از او) داده، و اجابت آن را ( فقط خودش ) بعهده گرفته است.

تو را فرمان داده که ( فقط ) از او بخواهی تا عطا کند، درخواست رحمت کنی تا ببخشاید، و خداوند بین تو و خودش کسی را ( به عنوان واسطه ) قرار نداده تا حجاب و فاصله ( بین تو و خودش ) ایجاد کند، و تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری. و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است. در کیفر تو شتاب نداشته، و در توبه و بازگشت، بر تو عیب نگرفته است.

در آنجا که رسوایی سزاوار توست، رسوا نساخته، و برای بازگشت به خویش شرائط سنگینی ( اعم از شفاعت کسی و یا شان و منزلت واسطه ای ) مطرح نفرموده است.

در گناهان ، تو را به محاکمه نکشیده، و از رحمت خویش ناامیدت نکرده، بلکه بازگشت تو را از گناهان، نیکی شمرده است.

پسرم، کلید گنجینه های الهی فقط خواست توست از او !

خواسته های تو بگونه ای باشد که جمال و زیبایی تو را تامین، و رنج و سختی را از تو دور کند، که نه مال دنیا برای تو پایدار، و نه تو برای مال دنیا باقی خواهی ماند

هرگاه او را بخوانی، ندایت را می‌شنود ، و چون با او راز دل گویی راز تو را می‌داند، پس حاجت خود را ( فقط ) با او بگوی، و آنچه در دل داری نزد او باز گوی، غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن، تا غمهای تو را برطرف، و در مشکلات تو را یاری رساند.

از گنجینه های رحمت او چیزهایی را درخواست کن که جز او کسی نمی‌تواند عطا کند، مانند عمر بیشتر، تندرستی بدن، و گشایش در روزی، ( و بدان که )خداوند کلیدهای گنجینه های خود را در دست تو قرار داده ( نه هیچ واسطه ای دیگر )، چرا که به تو اجازه دعا کردن و خواستن داد. پس هرگاه اراده کردی می‌توانی با دعا، درهای نعمت خدا را بگشایی، تا باران رحمت الهی بر تو ببارد.

هرگز از تاخیر اجابت دعا ناامید مباش، زیرا بخشش الهی به اندازه نیت توست . گاه ، در اجابت دعا تاخیر می‌شود تا پاداشی بیشتر ازخواسته دعا کننده بدهد .

گاهی درخواست می‌کنی اما پاسخ داده نمی‌شود، زیرا بهتر از آنچه خواستی به زودی یا در وقت مشخص ، به تو خواهد بخشید ، یا به جهت اعطاء بهتر از آنچه خواستی ، آنرا اجابت نمی‌کند، زیرا چه بسا خواسته‌هایی داری که اگر داده شود مایه هلاکت دین تو خواهد بود.

پس خواسته های تو بگونه ای باشد که جمال و زیبایی تو را تامین، و رنج و سختی را از تو دور کند ، که نه مال دنیا برای تو پایدار، و نه تو برای مال دنیا باقی خواهی ماند.

 

پی نوشت ها:

1) نامه 31 نهج البلاغه بر اساس ترجمه محمد دشتی

2) الخلق عیال الله – رسول اکرم ( صلی الله علیه وآله) بحار، ج 74، ص .316

3) فتبارک الله احسن الخالقین – سوره مومنون ، آیه 14

4) ام جعلوا للله شرکا خلقوا کخلقه فتشابه الخلق علیهم قل الله خالق کل شیئ و هو الواحد القهار، سوره رعد ، آیه 16

5) اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان – سوره بقره – آیه 186

6) سوره آل عمران ، آیه 97

فرآوری : زهرا اجلال

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع: سایت آفتاب

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:38 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

نردیکترین افراد به پیامبر(ص)در قیامت

 

 


رسول خدا  صلی الله علیه و آله  فرمود: أقربكم منی غدا فی الموقف أصدقكم للحدیث وآداكم للامانه و اوفاكم بالعهد. ( همان، ج 72، ص 94؛ تحف العقول، ص 32)؛ نزدیكترین افراد روز قیامت نسبت به من كسانی هستند كه در سخن راستگوتر، در ادای امانت كوشاتر و در عهد و پیمان از یكدیگر با وفاتر باشند.
پیمان
مسئله وفای به عهد از مسائل مهم و اساسی به شمار می رود که در دین مقدس اسلام مورد کمال عنایت قرار گرفته است، زیرا اگر بنا باشد به این مسئله اساسی توجه نشود زندگی مردم متلاشی خواهد شد و در اثر بی نظمی و هرج و مرج مردم از یکدیگر سلب اعتماد خواهند کرد و در نتیجه زیربنای روابط اجتماعی سست می شود. از این رو اسلام آنقدر به وفای به عهد اهمیت می دهد که حتی در مورد دشمن و کسی که از نظر عقیده و مسلک و هدف با انسان توافق ندارد وفای به عهد و پیمان را لازم می شمرد.

«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن ینتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا »

(سوره احزاب؛ آیه 23)؛ از مومنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند. بعضی بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم به راهند و هیچ پیمان خود دگرگون نکرده‏ اند.

در مسأله پیمان، یک بیانی هست در نهج البلاغه که با دقت در آن می توان فهمید که از نظر علی علیه السلام مسئله وفای به پیمان یک مسأله عمومی و انسانی است. در فرمان معروفی که به فرماندار خودش و به مقیاس امروز به استاندار خودش مالک اشتر می نویسد، یکی از دستورهایش این است که مبادا با مردمی عهد و پیمان برقرار بکنی و بعد هر جا که دیدی منفعت این است که عهد و پیمان را نقض بکنی، آن را نقض نمایی. بعد حضرت استناد می کند به جنبه عمومی و بشری عهد و پیمان، که اگر بنا بشود پیمان در میان بشر احترام نداشته باشد، دیگر سنگ روی سنگ نمی ایستد. عبارت این است: «وان عقدت بینک و بین عدو ک عقده، او البسته منک ذمه، فحط عهدک بالوفاء؛ اگر با دشمنت پیمانی بستی یا او را زیر پروبال امان خود گرفتی، پیمانت را با وفاداری حفظ کن»، «وارع ذمتک بالامانه، واجعل نفسک جنه دون ما اعطیت؛ و تعهدت را با امانتداری رعایت نما، و خود را در برابر آن پیمان و تعهد سپر ساز».

همانا خداوند از سر رحمت خویش عهد و امان خود را مایه امنیت و آرامش قرار داده و آن را میان بندگان منتشر ساخته، و حریمی ساخته که بندگان در پناه آن بیارامند و به زیر سایه امن آن بشتابند

 

خیلی تعبیر عجیبی است! «فانه لیس من فرائض الله شی ء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود؛ می فرماید زیرا در میان واجبات الهی چیزی که مردم - با همه اختلاف سلیقه ها و پراکندگی اندیشه هایی که دارند - بیش از هر چیز بر آن اتفاق داشته باشند، مانند احترام به وفای به عهدها و پیمان ها نیست» چون این یک امری است که از وجدان انسان سرچشمه می گیرد و به عقیده خاصی مربوط نیست که کسی بگوید چون در دین ما دستور رسیده پس من عمل بکنم، و دیگری بگوید ولی در دین ما نیست پس لازم نیست عمل بکنم.
پیمان

می گوید این را وجدان هر بشری حکم می کند «و قد لزم ذلک المشرکون فی ما بینهم دون المسلمین لما استوبلوا من عواقب الغدر؛ حتی علاوه بر مسلمانان، مشرکان نیز وفای به عهد و حفظ امان را در میان خود لازم می شمرند، زیرا فرجام وخیم عهدشکنی را دریافته اند»، «فلا تغدرن بذمتک و لا تخیسن بعهدک، ولا تختلن عدوک، فانه لا یجتری علی الله الا جاهل شقی؛ پس مبادا پیمانت را بشکنی و تعهدت را زیر پا نهی و با دشمنت نیرنگ زنی! که (این کار جرات و جسارت بر خداوند است و) جز نادان نگون بخت بر خداوند جسارت نمی ورزد»، «و قد جعل الله عهده و ذمته امنا افضاه بین العباد برحمته و حریما یسکنون الا منعته» تعبیرهای عجیبی است! «و همانا خداوند از سر رحمت خویش عهد و امان خود را مایه امنیت و آرامش قرار داده و آن را میان بندگان منتشر ساخته، و حریمی ساخته که بندگان در پناه آن بیارامند و به زیر سایه امن آن بشتابند،  تا آنجا که می فرماید: «و لا تعولن علی لحن قول بعد التأکید و التوثقه» و الی آخر حدیث. و به سخنان دو پهلو و قابل تاویل تکیه مکن پس از آنکه می توانی آن را سخت و استوار سازی. (نهج البلاغه، نامه 53). 

اینجاست جای توکل و اعتماد به خدا و اینکه بگویی خدایا! چون رضای تو در این است که به عهد خود وفادار باشم، من نقض پیمان نمی کنم مگر اینکه دشمن نقض پیمان بکند یا علائم نقض پیمان (آشکار) باشد و بر تو ثابت بشود آنها می خواهند نقض پیمان بکنند، که آن هم شرایطی دارد .

وفای به پیمان یک مسأله عمومی و انسانی است. در فرمان معروفی که به فرماندار خودش و به مقیاس امروز به استاندار خودش مالک اشتر می نویسد، یکی از دستورهایش این است که مبادا با مردمی عهد و پیمان برقرار بکنی و بعد هر جا که دیدی منفعت این است که عهد و پیمان را نقض بکنی، آن را نقض نمایی

 

 یكی از دشمنان رسول خدا  صلی الله علیه و آله  در جبهه جنگ از آن حضرت امان خواست و آن بزرگوار به او امان داد. توضیح اینكه مسلمانان در جنگ خیبر برای تصرّف آخرین دژی كه انبار كالا و اموال یهودیان بود و به همین جهت از آن محافظت بیشتری می شد و دشمن مقاومت می كرد، به زحمت افتادند تا اینكه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله  دستور داد قلعه را محاصره كنند. یكی از یهودیان خدمت پیامبر آمد و عرض كرد: اگر بدانم جان و مال و فرزندانم در امان هستند راه تسخیر این سنگر را به شما نشان می دهم. حضرت فرمود: تو در امان هستی. گفت دستور دهید اینجا را حفر كنند تا به راهی كه آب آشامیدنی مردم از آن تأمین می شود دست یابید؛ آنگاه آب را به روی مردم ببندید تا وادار به تسلیم شوند. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله  فرمود: تو در امان هستی اما من چنین كاری نمی كنم تا اینكه خداوند ما را از راه دیگری بر دشمن پیروز كند.( بحارالانوار، چاپ بیروت، ج 21 / ص 30. )

به هر حال، پای بند بودن به تعهّدات (با دوست و دشمن) از مهمترین پایه های نظام اجتماعی بشر است كه باید انسان به وعده خود وفا كند و وفای به عهد تا آن حد از نظر اسلام اهمیت دارد كه رسول خدا صلی الله علیه و آله  فرمود:

أقربكم منی غدا فی الموقف أصدقكم للحدیث وآداكم للامانه و اوفاكم بالعهد.( همان، ج 72، ص 94؛ تحف العقول، ص 32) ؛ نزدیكترین افراد روز قیامت نسبت به من كسانی هستند كه در سخن راستگوتر، در ادای امانت كوشاتر و در عهد و پیمان از یكدیگر با وفاتر باشند.

فرآوری: محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع : اندیشه قم

طهور دانش  

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:39 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

ویژگی عبادات علی علیه السلام

 


جامعیت اوصاف علی علیه السلام در جامعیت عبادت او نهفته است. اگر آن حضرت تمامی آنچه را که خوبان عالم دارند، داراست، بخاطر آن است که عبادت او تمام اوصاف بایسته و شایسته عبادات را در خود فراهم آورده و برخوردار است که به نمونه هایی اشاره می شود.


 

امام علی

1 . عبادت آگاهانه

از مهم ترین ویژگی یک عبادت برتر این است که عابد آن آگاه به معبود و آگاه به مسئولیت خویش و زمان خود باشد وگرنه، نه تنها ثمربخش نخواهد بود که خطرساز و انحراف آور است.

علی علیه السلام این حقیقت را با زبان ها و بیان های مختلفی گوشزد و بیان می نمود، گاه می فرمود:

«اَلْمُتَعَبِّدُ عَلی غَیرِ فِقْهٍ کَحِمارِ الطّاحُونَةِ یدُورُ وَ لا یبْرَحُ وَ رَکْعَتانِ مِنْ عالِمٍ خَیرٌ مِنْ سَبْعینَ رَکْعَةً مِنْ جاهِلٍ لاَِنَّ الْعالِمَ تَأْتیهِ الْفِتْنَةُ فَیخْرُجُ مِنْها بِعِلْمِهِ وَ تَأْتِی الْجاهِلَ فَتَنْسِفُهُ نَسْفا وَ قَلیلُ الْعَمَلِ مَعَ کَثیرِ الْعِلْمِ خَیرٌ مِنْ کَثیر الْعَمَلِ مَعَ قَلیلِ العِلْمِ وَ الشَّکِّ وَ الشُّبْهَةِ؛(1) پرستشگر نادان همچون خرِ آسیاب است که به گرد خود می گردد و گامی به پیش نمی رود. و دو رکعت (نماز) از شخص عالم برتر از هفتاد رکعت نماز نادان است؛ زیرا عالم وقتی گرفتار فتنه شود، با علم خود از آن بیرون می آید، ولی جاهل وقتی دچار فتنه گردد، غرق شود. و عمل اندک با علم زیاد بهتر از عمل بسیار با علم اندک همراه با شک و تردید می باشد.»

و گاهی آن حضرت اعلام خطر می کرد که «مَنْ عَبَدَ اللّهَ بِغَیرِ عِلْمٍ کَفَرَ مِنْ حَیثُ لا یعْلَمُ؛(2) هر کس بدون آگاهی و معرفت خدا را عبادت کند، از جایی که خود نمی داند سر از کفر در می آورد.» مصداق بارز این حدیث در تاریخ اسلام، خوارج است که با آن همه عبادت بر علیه امام زمان خویش قیام کردند. اگر هم جاهلی به چنان خطری دچار نشود، لااقل بهره کافی از عبادت نمی برد؛ چنان که علی علیه السلام فرمود: «لا خَیرَ فی عِبادَةٍ لَیسَ فیها تَفَقُّهٌ؛(3) عبادتی که آگاهانه نباشد، خیری در آن نیست.»

من پروردگاری را که نبینم، نمی پرستم. عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! او را چگونه دیدی؟ فرمود: ای ذعلب! وای بر تو! دیده های ظاهر او را نتواند دید، ولی دیده های دل به وسیله حقایق ایمان او را مشاهده می کنند

 

و گاه دردمندانه سفارش می فرمود: «سَکِّنُوا فی اَنْفُسِکُمْ مَعْرِفَةَ ما تَعْبُدُونَ حَتّی ینْفَعَکُمْ ما تُحَرِّکُونَ مِنَ الْجَوارِحِ بِعِبادَةِ مَنْ تَعْرِفُون؛(4) معرفت و شناخت آن کس را که می پرستید، در جان خود جای دهید تا حرکتهای بدنی که برای عبادت معبود شناخته شده خویش تحمل می کنید، شما را سود رساند.»

و عبادت آن حضرت در اوج عرفان و آگاهی بود. ذِعْلِب عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! آیا پروردگارت را دیده ای؟ آن حضرت فرمود: «ما کُنْتُ اَعْبُدُ رَبّا لَمْ أرَهُ. فَقالَ یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ! کَیفَ رَاَیتَهُ؟ قالَ: وَیلَکَ یا ذِعْلِبُ لَمْ تَرَهُ الْعُیونُ بِمُشاهَدَةِ الاَْبْصارِ وَلکِنْ رَأتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقائِقِ الاْیمانِ؛(5) من پروردگاری را که نبینم، نمی پرستم. عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! او را چگونه دیدی؟ فرمود: ای ذعلب! وای بر تو! دیده های ظاهر او را نتواند دید، ولی دیده های دل به وسیله حقایق ایمان او را مشاهده می کنند.»

 

2. عبادت عاشقانه

ز بارگاه قدس حق یک نفس او کنار نیست                   علی است عاشق خدا بندگیش شعار نیست

وقتی معرفت و شناخت به معبود اصلی به حد اعلای خود رسید، به دنبال آن عشق و محبت آشکار می شود.

نقش جمال یار را تا که بدل کشیده ام یکسره مهر این و آن از دل خود بریده ام هر نظری که بگذرد جلوه رویش از نظر بار دگر نکو ترش بینم از آنکه دیده ام (6) را عبادت می کنم.»

در روایت دیگری، عبادت را به سه گونه تقسیم نموده: عبادت بردگان که ناشی از ترس است، و عبادت تاجران که برای رسیدن به بهشت است، و عبادت آزادمردان، و آن گاه می فرماید: «وَ قَوْمٌ عَبَدْوا اللّهَ حُبّا لَهُ فَتِلْکَ عِبادَةُ الاَْحْرارِ وَ هِی اَفْضَلُ الْعِبادَةِ؛(7) و گروهی خدا را به خاطر دوستی (و عشق) او می پرستند، پس این گونه عبادت، عبادت آزادمردان است و برترین عبادت هم همین است.» و در جای دیگر فرمود: «لَوْ لَمْ یتَوَعَّدِ اللّهُ علی مَعْصِیتِهِ لَکانَ یجِبُ اَنْ لا یعْصی شُکْرا لِنِعْمَتِهِ؛(8)اگر [فرضا] خداوند کیفری برای معصیت خود معین نکرده بود، سپاسگزاری از نعمتش ایجاب می کرد که از فرمانش سرپیچی نشود.»

 

3. عبادت خاشعانه

 نماز یکی از مهم ترین عبادات است و از ویژگی های مهم یک نماز مطلوب این است که انسان در حال نماز، خضوع و خشوع داشته باشد. هم اعضا و اندام در خدمت نماز باشد و هم دل در گرو خداوند. قرآن کریم درباره مؤمنان می فرماید: «قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ اَلَّذینَ هُمْ فی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ»؛(9) «به راستی که ایمان آورندگان رستگار شدند؛ همانان که در نماز خود [فروتن و] خاشع اند.»

علی علیه السلام به کمیل چنین سفارش نمود: «یا کُمیلُ لَیسَ الشَّأْنُ اَنْ تُصَلِّی وَ تَصُومَ وَ تَتَصَدَّقَ اِنَّمَا الشَّأْنُ أَنْ تَکُونَ الصَّلاةُ فُعِلَتْ بِقَلْبٍ نَقِی وَ عَمَلٍ عِنْدَ اللّهِ مَرْضِی وَ خُشُوعٍ سَوِی، وَ اِبْقاءٍ لِلْجِدِّ فیها؛(10) ای کمیل! مقام این نیست که نماز گذاری و روزه بگیری و صدقه دهی، مقام آن است که نماز همراه قلب پاک انجام شود و مورد پسند الهی بوده، همراه با خشوع متعادل، و دوام جدیت باشد.»

و علی علیه السلام خود چنان عبادتی داشت. شاهدش عبادت های شبانه اوست که هر شب بر اثر درک عظمت خدا و خوف از او غش می کرد.

 

 

در حال عبادت

4. عبادت خالصانه

آن گاه که معرفت و عشق وجود انسان را فرا گرفت، بوی شرک و ریا نیز از انسان دور می شود و عبادت رنگ خلوص به خود خواهد گرفت. علی علیه السلام عبادت خالصانه را این گونه توصیف می کند: «اَلْعِبادَةُ الْخالِصَةُ اَنْ لا یرْجُو الرَّجُلُ اِلاّ رَبَّهُ وَ لا یخافُ اِلاّ ذَنْبَهُ؛(11) عبادت خالص آن است که آدمی فقط به پروردگارش امید داشته باشد و جز از گناهش نترسد.»از آنجا که یقین و باور علی علیه السلام در بالاترین قله معرفت قرار دارد، اخلاص او نیز چنین است؛ چرا که خود فرمود: «سَبَبُ الاِْخْلاصِ اَلْیقینُ؛(12) سبب و علّت اخلاص ورزیدن، باور است.»

و در جای دیگر فرمود: «ثَمَرةُ الْعِلْمِ اِخْلاصُ الْعَمَلِ؛(13) میوه علم و دانش، خالص نمودن عمل است.»

 

5. عبادت مستمر

علی علیه السلام می فرماید: «دَوامُ الْعِبادَةِ بُرْهانُ الظَّفَرِ وَ السَّعادَةِ وَ دَوامُ الشُّکْرِ عُنْوانُ دَرْکِ الزِّیادَةِ؛(20) عبادت دائمی دلیل پیروزی و نیک بختی است و سپاسگزاری همیشگی، نشانه دریافت فزونی [نعمت] می باشد.»

و فرمود: «قَلیلٌ تَدُومُ عَلَیهِ اَرْجی مِنْ کَثیرٍ مَمْلُولٍ مِنْه؛(14) [عمل] اندکی که به آن ادامه می دهی، امید [سُود دهی] به آن بیشتر از کار بسیاری است که ملال آور [و غیر دائمی] است.»

این نکته درخور دقت است، مخصوصا در جامعه امروزی، که خیلی ها دنبال انجام کارهای غیر واجب، و ترک واجبات هستند. ایام عاشورا خرج می دهند، ولی خمس مال خویش را نمی پردازند. شب ها تا دیروقت عزاداری می کنند، ولی نماز صبح از دست می رود. هر سال به مشهد و عمره... می روند، اما زکات و خمس را نمی پردازند 

6. میانه روی در عبادت

در بخشی از وصیت نامه آن حضرت به فرزندش می خوانیم: «وَ اقْتَصِدْ فی عِبادَتِکَ وَ عَلَیکَ فیها بِالاْءَمْرِ الدّائِمِ الَّذی تُطیقُهُ؛(15) [پسرم!] در انجام عبادت میانه رو باش و بر تو لازم است که در انجام عبادت روش دائمی که توانش را داری، پیشه سازی.»

 

 برترین عبادات

در این بخش به نمونه هایی از برترین عبادات از دیدگاه امیر موحّدان علیه السلام اشاره می کنیم.

1. رکوع و سجود: از میان عبادات، برترین عبادتی که انسان را بیشتر به خداوند نزدیک می کند، رکوع و سجود است. آن حضرت می فرماید: «نِعْمَ الْعِبادَةُ اَلسُّجُودُ وَ الرُّکُوعُ؛(16) بهترین عبادت سجده و رکوع است.»

2. انجام واجبات: آن حضرت فرمود: «وَلا عِبادَةَ کَأَداءِ الْفَرائِضِ؛(17) هیچ عبادتی همچون انجام دادن واجبات نیست.»

این نکته درخور دقت است، مخصوصا در جامعه امروزی، که خیلی ها دنبال انجام کارهای غیر واجب، و ترک واجبات هستند. ایام عاشورا خرج می دهند، ولی خمس مال خویش را نمی پردازند. شب ها تا دیروقت عزاداری می کنند، ولی نماز صبح از دست می رود. هر سال به مشهد و عمره... می روند، اما زکات و خمس را نمی پردازند و ...

3. اندیشیدن: امام علی علیه السلام می فرماید: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ الْفِکْرُ؛(18) برترین عبادت تفکر است.»

و علم و دانش نیز که باعث پرورش اندیشه می شود، مشمول این برتری خواهد شد؛ چنان که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ الْفِقْهُ؛(19) برترین عبادت فهم [دین] است.»

4. اخلاص: حضرت علی علیه السلام فرمود:«اَفْضَلُ الْعِبادَةِ الاِْخْلاصُ؛(20) برترین عبادت اخلاص است.»

«اَفْضَلُ العِبادَةِ الْعِفافُ؛(21) برترین عبادت پاکدامنی است.»

اَلزَّهادَةُ؛(22) برترین عبادت زهدورزی است.»

5. پیروزی بر عادت: و فرمود: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ غَلَبَةُ الْعادَةِ؛(23) برترین عبادت پیروزی بر عادت است.»

 

پی نوشت ها:

1. سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 114

2. اعلام الدین، ص 96؛ آثار الصادقین، ص 298.

3. تحف العقول، ص 204؛ منتخب میزان الحکمة، ص 325.

4. بحار الانوار، ج 75، ص 63.

5. اصول کافی، ج 1، ص 245؛ توحید صدوق، ص 109؛ سفینة البحار، ج 2، ص 180.

6. تفسیر صافی، چاپ قدیم، ص 333؛ آثار الصادقین، ص 325؛ نهج البلاغه، حکمت 290.

7. الکافی، ج 2، ص 84، ح 5؛ منتخب المیزان، ص 326؛ نهج البلاغة، حکمت 237.

8. سیری در نهج البلاغة، ص 86.

9. مؤمنون / 1ـ2.

10. بحار الانوار، ج 74، ص 273؛ آثار الصادقین، ج 11، ص 106.

11. غرر الحکم و درر الکلم، ص 199، ح 3945.

12. همان، ص62، ح 746.

13. همان، ص 64، ح 799.

14. آثار الصادقین، ج 12، ص 301؛ ناسخ التواریخ، ج 6، ص 187.

15. بحار الانوار، ج 68، ص 218.

16. همان، ج 68، ص 214.

17. غرر الحکم و دررالکلم، ص 175، ح3355.

18. نهج البلاغة، حکمت 113.

19. غرر الحکم و درر الکلم، ص 56، ح 532.

20. بحار الانوار، ج 67، ص 304؛ آثار الصادقین، ج 12، ص 313.

21. مجموعه ورام، ج 2، ص 109.

22. بحار الانوار، ج 68، ص 269.

23. میزان الحکمة، ج6، ص20، ح11365.

فرآوری: محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : پایگاه حوزه

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:39 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

دستوراتی برای نماز از زبان علی (علیه السلام)

نهج  البلاغه

امیر المؤمنین على علیه السلام در نهج البلاغه در موارد عدیده‏اى از نماز، این فرمان بزرگ الهى و محبوب مورد علاقه‏اش که براى هیچ عملى بمانند آن ارج نمى‏نهاد، سخن به میان آورده و اهمیت آن را یادآور شده است.

1-  از جمله در آغاز خطبه 199 که موضوعات مهم اسلامى را به اصحابش وصیت مى‏نماید و نسبت به انجام دادن آن‏ها سفارش مى‏کند، مى‏فرماید: نماز را چنانکه باید برپا دارید و در حفظ و اداى آن کوشا باشید، و هر چه بیشتر به جا آورید و به وسیله آن به خداوند تقرب جوئید، زیرا که خداوند در قرآن مى‏فرماید: نماز فریضه‏اى است که در وقت معین بر اهل ایمان واجب شده است. آیا پاسخ دوزخیان را نشنیده‏اید که وقتى طبق گفته خداوند در قرآن از آنها مى‏پرسند: «چه چیز شما را به دوزخ افکند» مى‏گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.

نماز، گناهان را مانند ریزش برگ درختان مى‏ریزد، و همچون رهایى چهارپایان از بند، انسان را رها مى‏سازد. رسول خدا-  صلى اللَّه علیه و آله و سلم-  نماز را به چشمه آب گرمى تشبیه فرمود که بر در خانه مردى باشد و شبانه روز، پنج نوبت از آن شستشو کند، که در این صورت دیگر چرکى در بدن وى باقى نخواهد ماند.

مقام و اهمیت نماز را مردانى از مؤمنین مى‏دانند که زینت کالاى دنیا و فرزندى که نور چشم انسان است، و ثروت و دارائى، آنها را به خود مشغول نمى‏دارد چنانکه خداوند در قرآن مجید فرموده است: مردانى هستند که تجارت و داد و ستد دنیا آنها را از یاد خدا و اقامه نماز و پرداخت زکات باز نمى‏دارد.

از پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- هنگامى که مرا براى تبلیغ اسلام به یمن مى‏فرستاد پرسیدم: چگونه با مردم نماز گزارم پیغمبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: با آنها مانند ناتوان‏ترینشان نمازگزار، و حال مؤمنین را رعایت کن

 

با این که خدا، بهشت را به پیغمبر مژده داده بود از بس نماز مى‏گزارد، خود را به رنج انداخته بود، و در این کار نظر به این آیه شریفه داشت: خانواده‏ات را فرمان ده نماز بگزارند، و خویشتن نیز بر انجام آن شکیبا باش.

از این رو پیغمبر هم خانواده خود را به انجام این فریضه بزرگ الهى وادار مى‏کرد و خود نیز با بردبارى به اداى آن مى‏پرداخت .

2-  در عهدنامه‏اى که براى محمد بن ابى بکر نوشت و او را روانه مصر نمود تا فرمانرواى آنجا باشد، از جمله دستورهائى که به او داد فرمود: نماز را در اوقاتى که براى آنها تعیین شده به پاى دار و به خاطر این که بى‏کارى و فرصت و وقت دارى، پیش از وقت آن را به جاى نیاور، و به بهانه این که کار دارى، آن را به تأخیر نینداز و این را بدان که تمام کارهایت پیرو نمازت مى‏باشد.

به طورى که مى‏بینید، مولاى متقیان و سرآمد نمازگزاران مسلمین به فرمانگزار جوان خویش محمد بن ابى بکر دستور مى‏دهد که نماز را چه افرادى و چه به جماعت بر هر کار دیگرى اعم از شخصى و کشورى و لشکرى مقدم بدارد و آن را در اول وقت ادا کند، و حق ندارد به بهانه کار یا گرفتارى آن را به تأخیر بیندازد، یا به دلیل این که کارى ندارد، پیش از وقت انجام دهد. بلکه باید طبق دستور خدا و پیغمبر عمل کند و به میل خود جلو و عقب نیندازد.

امام علی

3-  نیز در فرمان مشهور مالک اشتر که پس از شهادت محمد بن ابى بکر در مصر او را به فرمانروائى کشور باستانى مصر منصوب داشت و باید آن را جهان بینى على علیه السلام دانست، مى‏فرماید.

هنگامى که برخاستى و خود را مهیا ساختى تا با مردم نمازگزارى، نماز را چندان طولانى مخوان که مردم را پراکنده سازى و سریع و تند هم مخوان که آن را تباه کنى. زیرا در میان مردمى که با تو نماز مى‏گزارند، کسانى هستند که علیل و بیمار و ناتوانند، یا گرفتارى و کار دارند. من از پیغمبر-  صلى اللَّه علیه و آله-  هنگامى که مرا براى تبلیغ اسلام به یمن مى‏فرستاد پرسیدم: چگونه با مردم نماز گزارم پیغمبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: با آنها مانند ناتوان‏ترینشان نمازگزار، و حال مؤمنین را رعایت کن .

4-  در کلمات قصار آن حضرت در اواخر نهج البلاغه، آن پیشواى عالى‏مقام معصوم و برگزیده خدا، پنج حکم بزرگ الهى را بدین گونه توصیف مى‏کند: نماز وسیله تقرب و نزدیک شدن هر پارسائى به خداست، و حج، جهاد افراد ناتوان است. هر چیزى زکات دارد و زکات و پاک کردن بدن، روزه گرفتن است. جهاد زن هم خوب شوهر دارى کردن مى‏باشد .

امیر المؤمنین علیه السلام در اینجا به سخن پیغمبر صلی الله علیه وآله نظر داشته که فرموده است: نماز ستون دین است که اگر پذیرفته شد، سایر اعمال نیز بتبع آن پذیرفته مى‏شود و اگر مقبول نیفتاد سایر اعمال دیگر بندگان هم مردود شناخته مى‏شود

 

5-  در نامه‏اى که به حارث همدانى از یاران نامدارش مى‏نویسد از جمله‏ مرقوم مى‏دارد: در روز جمعه، مسافرت نکن تا بتوانى در نماز جمعه شرکت کنى، مگر این که کار واجبى (مانند جهاد) در راه خدا انجام دهى، یا به سراغ کارى بروى که شرعا معذور باشى.

  6-  در خطبه (131) از جمله مى‏فرماید پروردگارا من نخستین کسى هستم که به حق رسید و آن را شنید و پذیرفت. به طورى که جز رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله هیچ کس در نماز بر من پیشى نگرفت .

7-  از همه جالب‏تر اینست که در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان، لحظه‏اى پیش از آنکه جان به جان آفرین تسلیم کند، ضمن وصیت تاریخى خود به فرزندان گرامیش، امام حسن و امام حسین علیهما السلام از جمله مى‏فرماید: خدا را، خدا را که برپا داشتن نماز را از یاد نبرید، زیرا نماز ستون دین است.

مى‏دانیم که امیر المؤمنین علیه السلام در اینجا به سخن پیغمبر صلی الله علیه وآله نظر داشته که فرموده است: نماز ستون دین است که اگر پذیرفته شد، سایر اعمال نیز بتبع آن پذیرفته مى‏شود و اگر مقبول نیفتاد سایر اعمال دیگر بندگان هم مردود شناخته مى‏شود .

نتیجه کلام این که على علیه السلام در شب قدر یعنى بهترین شبهاى سال، در حال نماز، ضربت خورد و در شب قدر هم با سفارش به اهمیت مقام نماز و دیگر ارکان اسلام، چشم از جهان ظلمانى فرو بست و روح بلند پروازش به ملکوت اعلا پرواز کرد. در پایان سخن، بسیار بجاست که رباعى زیبا و پرشور فیلسوف نامى و حکیم ربانى جلال الدین محقق دوانى را که از حکما و دانشمندان بلند آوازه اسلام در سده نهم هجرى و قبلا از علماى عامه بوده و در اواخر عمر، شیعه شده است بیاوریم و آن را هدیه شیفتگان مولاى متقیان على علیه السلام کنیم:

اى مصحف آیت الهى رویت

وى سلسله اهل ولایت مویت‏

سرچشمه زندگى لب دلجویت‏

محراب نماز عارفان ابرویت‏

حجه الاسلام على دوانى‏

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع: سایت اندیشه قم

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:39 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

نخستین نمازگزار  چه کسی بود؟

کتاب نهج البلاغه

سخن از راز نماز در نهج البلاغه و رابطه این فریضه بزرگ الهى با على علیه السلام، پیشواى عظیم الشأن ما و گوینده نهج البلاغه است، که یکى از جالب‏ترین مباحث این کتاب با عظمت را تشکیل مى‏دهد. نماز، نخستین حکم الهى بود که چند روز پس از بعثت پیغمبر خاتم، حضرت محمد بن عبد اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم توسط جبرئیل امین از جانب خداوند صادر گردید و پیغمبر با تعلیم پیک وحى، آن را معمول داشت. بدین گونه که پیک وحى الهى، جبرئیل امین، چند روز بعد از آن که پیغمبر به مقام نبوّت رسید، براى دومین بار بر آن حضرت نازل گردید و آبى از آسمان آورد و طریقه وضو گرفتن و نماز گزاردن و رکوع و سجود را به پیغمبر آموخت.

بنابراین، نماز این فریضه بزرگ الهى و عالی ترین فرمان خداوند عالم که بهترین حالت یک انسان با ایمان و بنده خدا در پیشگاه الهى است، نوبر احکام اسلام است و از همین‏جا نیز باید قدر آن را دانست و به اهمیت آن پى برد.

نکته جالب توجه اینست که پس از پیغمبر، نخستین کسى که از مردان آن را به پا داشت على علیه السلام و آنهم در سن نه سالگى بود که در خانه پیغمبر به سر مى‏برد و چون پیغمبر وضو گرفت او نیز وضو گرفت و همین که رسول خدا به نماز ایستاد، آن وجود مقدس هم در آن سن و سال، پشت پیغمبر صلی الله علیه و آله خدا ایستاد و در پشت سر على علیه السلام هم تنها خدیجه بود که به عنوان اولین زن به نماز ایستاد و با پیغمبر صلی الله علیه و آله نماز جماعت گزاردند. و اولین اقامه نماز، هم به جماعت بود، جماعتى این چنین که پیغمبر صلی الله علیه و آله در جلو و على پسر بچه نه ساله در پشت سر آن حضرت و خدیجه، همسر پیغمبر در پشت سر على(علیه السلام). مى‏بینید که على علیه السلام سراینده نهج البلاغه، چه رابطه‏اى با نماز، این دستور عالى آسمانى دارد که شش سال پیش از بلوغ و قبل از همه، آن هم در پشت سر پیغمبر صلی الله علیه و آله و براى نخستین بار به عنوان وظیفه دینى که پیغمبر ختمى مرتبت از جانب خداوند مأمور به انجام آن شده است، آن را معمول داشت. پس على علیه السلام نخستین نمازگزار اسلام است.

حال على علیه السلام به هنگام نماز چنان بود که در یکى از جنگ ها تیرى به پاى آن حضرت اصابت کرد و هر چه کردند نتوانستند آن را در آورند. چون خبر به پیغمبر دادند فرمود بگذارید على مشغول نماز شود سپس تیر را از پاى او در آورید زیرا على (علیه السلام) در آن هنگام، چنان محو تماشاى جمال حق است که کاملا از خود بى خود مى‏شود. چنین کردند و تیر را از پاى على (علیه السلام) در آوردند و او متوجه نشد، و زمانى به خود آمد که از نماز فراغت یافته بود، و آن گاه در خود احساس درد کرد

 

نماز در نظر على (علیه السلام)

به طورى که دیدیم على علیه السلام نخستین پیشواى معصوم و امام بر حق ما و نماینده خدا و جانشین بلا فصل حضرت ختمى مرتبت صلی الله علیه و آله اولین نمازگزار اسلام است، آن هم شش سال قبل از بلوغ از این رو مى‏باید چنین انسان بى‏نظیرى، رابطه خاصى با نماز بزرگترین فریضه الهى، داشته باشد. على که در قبله مسلمین متولد شده، و در نه سالگى و به عنوان اولین پیرو اسلام و براى نخستین بار در پشت سر پیغمبر خاتم نماز گزارده، به طور قطع بیش از هر مسلمان دیگرى، قدر نماز، نخستین فریضه الهى، را مى‏داند و به آن اهمیت مى‏دهد.

به طورى که نوشته‏اند، حال على علیه السلام به هنگام نماز چنان بود که در یکى از جنگ ها تیرى به پاى آن حضرت اصابت کرد و هر چه کردند نتوانستند آن را در آورند. چون خبر به پیغمبر دادند فرمود بگذارید على مشغول نماز شود سپس تیر را از پاى او در آورید زیرا على(علیه السلام) در آن هنگام، چنان محو تماشاى جمال حق است که کاملا از خود بى خود مى‏شود. چنین کردند و تیر را از پاى على (علیه السلام) در آوردند و او متوجه نشد، و زمانى به خود آمد که از نماز فراغت یافته بود، و آن گاه در خود احساس درد کرد.

همچنین در یکى از شب هاى مخوف جنگ صفین «لیله الهریز» که آتش جنگ برافروخته شده بود و از هر سو مانند باران تیر مى‏بارید، دیدند که على علیه السلام رو به قبله ایستاد و مشغول نماز شد. پس از نماز، پرسیدند یا امیر المؤمنین این چه وقت نماز خواندن بود و على علیه السلام فرمود: اصلا این جنگ براى چیست جز این است که مى‏خواهیم ظلم و فساد را ریشه کن کنیم تا نماز و احکام الهى چنانکه باید، اقامه گردد .

امام على علیه السلام در آن حالت، یعنى پس از ضربت خوردن، با فرق شکافته فرمود «فزت و ربّ الکعبه» به خداى کعبه که در آن متولد گردیدم و قبله مسلمانان جهان است، از این که مى‏بینم در خانه خدا نیز ضربت خوردم و شهید مى‏شوم، سرافرازم

شهید محراب

على علیه السلام، سراینده نهج البلاغه و قهرمان قهرمانان جهان، شاگرد لایق و تربیت شده پیغمبر اسلام است که فرمود: «نور چشم من نماز است.» على که در تمام دوران حیات پیغمبر اسلام همچون سایه دنبال رسول خدا بود، چگونه مى‏تواند به نماز تا آن حد که معمول مى‏داشت، اهمیت ندهد مگر او به تمام معنى مقلد پیغمبر خاتم نبود مگر نه اینست که در نهج البلاغه و در کردارش همه جا پیغمبر صلی الله علیه و آله را اسوه و مقتداى خویش قرار مى‏دهد، و حاضر نیست سرموئى از گفتار و کردار پیغمبر صلی الله علیه و آله تخطى کند آرى مولود کعبه و خانه‏زاد خدا و اولین نمازگزار اسلام و قهرمانى که در میدان جنگ و حساس ترین لحظات زندگى، نماز را بر هر کار دیگرى ترجیح مى‏دهد و حاضر نیست لحظه اول وقت آن را که ثوابى چون دریا دارد به تأخیر بیندازد، سرانجام نیز در خانه خدا، مسجد کوفه و در محراب عبادت و به هنگام نماز با شمشیر زهرآلود، ضربت خورد و فرق مقدسش شکافت و با آن ضربت شربت شهادت نوشید. اما على علیه السلام در آن حالت، یعنى پس از ضربت خوردن، با فرق شکافته فرمود «فزت و ربّ الکعبه» به خداى کعبه که در آن متولد گردیدم و قبله مسلمانان جهان است، از این که مى‏بینم در خانه خدا نیز ضربت خوردم و شهید مى‏شوم، سرافرازم.

آرى، على (علیه السلام) آن مظهر تقوا و فضیلت، على، آن انسان ما فوق انسان، آن نمونه اعلاى آفرینش، پس از پیغمبر خدا و نمازگزار نخستین اسلام، آغاز کارش در خانه خدا بود، و پایان کارش نیز در خانه خدا به سر رسید. بدین گونه، على علیه السلام در جهان اسلام نخستین شهید محراب است.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع: مقاله حجه الاسلام على دوانى‏

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:39 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

مرگ و اثر آن بر زندگی

 


آیا صدای آن منادی دهنده را شنیده‌اید که بارها و بارها ما را به یاد مرگ انداخته که ‌ای انسان روزی طعم مرگ را خواهی چشید؟ ای انسان سفر طولانی پیش رو داری؟ یقین داریم که روزی داستان زندگی ما به سر خواهید رسید اما دلیل این همه بی تفاوتی را چه باید دانست؟

 


مرگ
مرگ حقیقتی است که، دیر یا زود هر یک از ما آن را تجربه خواهد کرد. کم یا زیاد درباره مرگ و حالت آن و حوادثی که پیش روی میت قرار می‌گیرد شنیده و یا خوانده‌ایم، از معاد و روز حشر نیز کم خبر نداریم. مرگ فرآیندی عالم گیر است و نهایت آن به معاد ختم می‌شود. انسان می‌تواند آینده نگر باشد و برای آن برنامه ریزی کند. امّا آیا مرگ یکی از رویدادهایی نیست که در آینده ایی نه چندان دور با آن مواجه خواهیم شد؟

فکر کنید سفر دور و درازی پیش رو دارید که حتماً بدان سفر خواهید رفت و زمان آن نیز به طور قطعی تعیین شده است. بسته به اهمیت سفر از چندین روز قبل خودتان را برای آن آماده ساخته و وسایل و امکاناتی که در طول سفر بدان نیاز خواهید داشت را مهیّا می‌سازید. اما آیا صدای آن منادی دهنده را شنیده‌اید که بارها و بارها ما را به یاد مرگ انداخته که‌ای انسان روزی طعم مرگ را خواهی چشید؟ ای انسان سفر طولانی پیش رو داری؟ یقین داریم که روزی داستان زندگی ما به سر خواهید رسید اما دلیل این همه بی تفاوتی را چه باید دانست؟

 

یاد مرگ

«پسرکم فراوان به یاد مردن و به یاد پیشامدهای بعد از مرگ که ناگاه به آن در آیی باش و مرگ را جلو چشمان خود تصور کن تا آنگاه که نزد تو می‌آید خود را آراسته و آماده نموده و کمر خود را بسته باشی که مبادا ناگهان بیاید و تو را مغلوب سازد و در حالی که فریفته شدگی تو را دریابد. فراوان به یاد آخرت و نعمت‌ها و عذاب  دردناک آن باش که همانا یاد آخرت زهد ورزی در دنیا را به تو می‌آموزد و دنیا را نزد تو کوچک و خوار می‌سازد. و مبادا دلگرمی اهل دنیا که به دنیا دل بسته‌اند بر سر دنیا به یکدیگر می‌پرند تو را فریفته سازد. چه آن که خدا تو را از دنیا خبر داده و دنیا نیز وصف خویش را با تو در میان نهاده و از زشتی‌هایش به رایت پرده گشاده.» ( نهج البلاغه، نامه 31)

یاد مرگ سبب می‌شود انسان در کارهای خویش دقیق‌تر شده و تمام تلاش خویش را صرف زندگی چند روزه دنیایی‌اش نسازد و برنامه‌ای نیز برای آخرت خویش داشته باشد تا با آمدن مرگ غافلگیر نشود همانگونه که حضرت فرمودند: مبادا ناگهان بیاید و تو را مغلوب سازد و در حالی که فریفته شده ایی تو را دریابد

 

حضرت در این نامه فرزند خویش را به یاد مرگ دعوت می‌فرمایند چرا که از تأثیر یاد مرگ بر رفتار و روان آدمی خبر دارند و می‌دانند یاد مرگ چگونه زندگی انسان را تحت الشعاع قرار می‌دهد. یکی از بزرگ‌ترین مشکلات امروزه بشر این است که مرگ را از خاطر برده و یا اگر به مرگ و حقیقت آن در زندگی‌اش باور دارد در عین حال کم‌ترین توجهی بدان نداشته و نمی‌خواهد آن را بپذیرد.

 

علت غفلت از مرگ

زمانی که کودکی گریه سر می‌دهد برای اینکه او را او را آرام سازند سعی می‌کنند او را متوجه چیز دیگری سازند تا علت بی قراری‌اش را فراموش کرده و بهانه‌های قبلی را سر نگیرد مثلاً اسباب بازی‌هایش را به او نشان داده و یا سعی در خنداندن او دارند در هر صورت سعی می‌کنند به نحوی او را سرگرم و مشغول سازند که بهانه گیری‌اش و یا آنچه را که به خاطر آن گریه سر داده را از یاد ببرد. حکایت فراموشی یاد مرگ نیز از این قاعده خارج نیست. آدمی خود را سرگرم امری نموده است که او را از یاد مرگ غافل کرده و آن چیزی نیست جز دنیا. دنیایی که آباد کردن آن تمام همّ و غمّ  انسان‌ها شده. دنیایی که دیگر وسیله و واسطه نیست بلکه خود به تمامه هدف و مقصود آدمیان گشته است. او خود را در این دنیا ابدی و پایدار فرض می‌کند و مر گ را جز توهمی بیش نمی‌داند. آنقدر سرگرم دیروز و امروز و فردای دنیایی خود است که فراموش می‌کند این دنیا ایستگاهی نهایی دارد که سرانجام در آنجا توقف خواهد کرد و از آنجا راهی دیار دیگری خواهد شد.

پسرکم فراوان به یاد مردن و به یاد پیشامدهای بعد از مرگ که ناگاه به آن در آیی باش و مرگ را جلو چشمان خود تصور کن تا آنگاه که نزد تو می‌آید خود را آراسته و آماده نموده و کمر خود را بسته باشی که مبادا ناگهان بیاید و تو را مغلوب سازد و در حالی که فریفته شدگی تو را دریابد

تأثیرات یاد مرگ

مراقبه و محاسبه از عواملی هستند که در تربیت انسانی تأثیر فراوانی دارند. انسانی که همیشه به یاد مرگ و روز رستاخیر بوده همیشه خود را در حالت بیدار باش نگه می‌دارد و به این امر آگاهاست که کسی مراقب اوست و همه احوال او را زیر نظر دارد و از آن بالاتر اینکه اسرار درون وی در برابر او آشکار است و در آخر روزی خواهد آمد که تمامی اعمال کوچک و بزرگ، نیک  یا بد او حسابرسی می‌شود و پاسخ عادلانه‌ای به هر کدام داده خواد شد و این سبب می‌شود که آدمی هیچ کاری را ساده و کوچک نشمارد و به همان اندازه که نیروی مراقب و حسابرسی دقیق است او هم در انجام کارها دقیق و سخت گیر باشد.

 یاد مرگ سبب می‌شود انسان در کارهای خویش دقیق‌تر شده و تمام تلاش خویش را صرف زندگی چند روزه دنیایی‌اش نسازد و برنامه‌ای نیز برای آخرت خویش داشته باشد تا با آمدن مرگ غافلگیر نشود همانگونه که حضرت فرمودند: مبادا ناگهان بیاید و تو را مغلوب سازد و در حالی که فریفته شده ایی تو را دریابد.

یکی دیگر از اثرات یاد مرگ خوار و کوچک شمردن دنیاست دنیایی که آخرش ناکامی و کوچ و رحلت است چه ارزشی می‌تواند داشته باشد. آدمی فطرتی دارد که او را به سوی ابدیت و فناناپذیری سوق می‌دهد و از مرگ گریزان است؛ اما دنیای که در آن به سر می‌برد روزی او را در مواجهه مستقیم با مرگ قرار خواهد داد که آدمی از آن خشنود نیست لذا این دنیایی نیست که آدمی کام خود را از آن گیرد و مقصود او در جای دیگری قرار دارد و آن آخرت است و مرگ دروازه‌ای به سوی آن است پس این دنیا برای آدمی حکم مقدمه‌ای از یک کتاب را بیشتر ندارد که همانا « یاد آخرت دنیا را در نزد تو کوچک و خوار می‌سازد»

مریم پناهنده 

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع:

نهج البلاغه ترجمه دشتی

انواری از نهج البلاغه، محمد جعفر امامی

پند جاوید ج 1 ، مصباح یزدی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:40 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

آتش جهنم را می توان خاموش کرد!

 


«هنگامى که فرصت براى قبولى اعمال دارید، و توبه سودمند است و دعا به اجابت مى رسد و در آرامش به سر مى برید و قلمها (ى فرشتگان براى نوشتن اعمال صالح) در جریان است، عمل کنید»

 

 


توبه
افسوس و حسرت اهل دوزخ از این است که ای کاش می توانستند به دنیا باز گزدند و کارهای خود را جبران کنند،بله همین دنیایی که اکنون من و شما بدون هیچ حسرتی در آن هستیم و بسیاری از ما هم آرزوی تمام شدنش را داریم ، هستند کسانی که آرزوی لحظه های ما را دارند تا با عملی از اعمال خیر آن را آباد کنند .

خداوند ما را آفریده تا عمل کنیم و نتیجه عمر ما و کلا ارزشی هر کس به آن چیزی است که کسب کرده یکی فقط به شهوات و مادیات پرداخت و ارزش او همینقدر است و آن دیگری خدا را خواست و به سمت او رفت و دل از  زرق و برق دنیا کند و ارزش خدایی پیدا کرد .

امام علی علیه السلام آن اسوه انسانیت داشته های گران بهای ما را برایمان بازگو می کند که باید قدرشان را بدانیم و الا حسرتی جانسوز نتیجه بطالت و هدر دادن نعمت فرصت هاست .

«اعْمَلُوا رَحِمَکُمُ اللهُ، عَلَى أَعْلاَم بَیِّنَة، فَالطَّرِیقُ نَهْجٌ یَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلاَمِ، وَ أَنْتُمْ فِی دَارِ مُسْتَعْتَب عَلَى مَهَل وَ فَرَاغ...»

امام على علیه السلام در بخشى از خطبه (94) نهج البلاغه، اشاره به غنیمت شمردن فرصت عمر و زندگى در این دنیا مى کند و مى فرماید:

طىّ بیانى کوتاه و بسیار پرمحتوا، تذکّراتى بسیار آموزنده بیان مى فرماید. نخست مى گوید: «به عمل بپردازید خدا شما را رحمت کند!».سپس به مسیر اشاره کرده، مى فرماید: «و باید اعمال شما بر طبق نشانه هاى روشن (کتاب خدا و سنّت معصومین(علیهم السلام) بوده باشد».سپس این نکته را یادآورى مى کند که تشخیص این راه و مقصد آن کار مشکلى نیست: «راه، روشن است و شما را به خانه امن و امان (بهشت و سعادت جاویدان) دعوت مى کند».آنگاه به فرصت هاى بسیار گران بهایى که مردم در اختیار دارند و غالباً به آن توجّه ندارند، اشاره کرده و طىّ هشت جمله، جوانب مختلف این فرصت هاى گران بها را روشن مى سازد. نخست مى فرماید: «شما در سرایى هستید که مى توانید از خطاهاى خود، (از پیشگاه خداوند) عذرخواهى کنید و رضایت او را جلب نمایید».«مهلت کافى و فراغت خاطر (براى انجام حسنات و کسب فضایل)دارید».«پرورنده هاى اعمال گشوده، و قلم ها آماده نوشتن است (و این، فرصت گرانبهایى است که نباید آن را از دست دهید)».«بدن هاى شما سالم و زبان ها آزاد است (و آماده انجام هر کار خیر، و بیان هر سخن نیکى هستید)».«توبه پذیرفته مى شود، و اعمال مقبول مى گردد».

اکنون که در متن زندگى و حیات هستید، عمل کنید. (زیرا مهم ترین نتیجه عمر، عمل است».تعبیر به «نَفَسِ الْبَقَاءِ» اشاره لطیفى به این معناست که گویى بقاى در دنیا را به موجود زنده اى تشبیه کرده که دارد نفس مى کشد و پیش از آنکه از نفس بیفتد باید از آن استفاده کرد

 

از یک سو، وسایل سعادت فراهم و از سوى دیگر، موانع راه قابل برطرف کردن است اگر از این فرصت ها استفاده نشود، به راستى جاى تأسّف است! به خصوص اینکه، هیچ تضمینى سپرده نشده که این فرصت گرانبها تا کى پایدار مى ماند ممکن است در یک لحظه کوتاه، همه چیز پایان گیرد درهاى توبه بسته شود، پرونده هاى اعمال مختومه گردد، قلم ها از نوشتن حَسَنات باز ایستد، بدنها علیل و ناتوان به بستر بیمارى افتد، زبان ها از کار بیفتد و هیچ گونه راه بازگشتى وجود نداشته باشد!

و در بخشى از خطبه (230)نیز اشاره اى به این مطلب نموده و مى فرماید:

فَاعْمَلُوا وَ الْعَمَلُ یُرْفَعُ، وَ التَّوْبَةُ تَنْفَعُ، وَ الدُّعَاءُ یُسْمَعُ، وَالْحَالُ هَادِئَةٌ، وَ الاَْقْلاَمُ جَارِیَةٌ. وَ بَادِرُوا بِالاَْعْمَالِ عُمُراً نَاکِساً، أَوْ مَرَضاً حَابِساً، أَوْ مَوْتاً خَالِساً؛ امام(علیه السلام) در بخشى از خطبه (230) به لزوم بهره گیرى از فرصتها پیش از فرا رسیدن اجل سفارش مى کند و بر آن تأکید مى ورزد و مى فرماید: «تا هنگامى که فرصت براى قبولى اعمال دارید، و توبه سودمند است و دعا به اجابت مى رسد و در آرامش به سر مى برید و قلمهاى فرشتگان براى نوشتن اعمال صالح در جریان است، عمل کنید». امام(علیه السلام) در این عبارات کوتاه به این امر مهم اشاره مى کند که تا شما در دنیا هستید پنج فرصت مهم در دست دارید: اعمال خوب شما به پیشگاه خدا مى رود و با آب توبه مى توانید گناهان را بشویید. دعاها در پیشگاه خدا به اجابت مى رسد. آرامشى دارید که مى توانید با استفاده از آن هر کار نیکى انجام دهید و بالاخره فرشتگان آماده اند تا اعمال نیک شما را در نامه اعمالتان ثبت کنند.

فرشته

ولى اگر این فرصت از دست رود و در آستانه مرگ قرار گیرید تمام این امکانات پنجگانه از شما سلب مى شود و جز حسرت و اندوه متاعى نمى خرید.

سپس امام(علیه السلام) در توضیح سخن بالا و تکمیل آن مى فرماید: «و به انجام اعمال صالح مبادرت ورزید پیش از آنکه عمر پشت کند (و مرحله پیرى و ناتوانى برسد) یا بیمارى مانع از عمل گردد، یا مرگ (همه چیز را از شما) برباید».

و در بخشى از خطبه (237) نیز مى فرماید:

«َاعْمَلُوا وَ أَنْتُمْ فِی نَفَسِ الْبَقَاءِ، وَ الصُّحُفُ مَنْشُورَةٌ، وَ التَّوْبَةُ مَبْسُوطَةٌ، وَ الْمُدْبِرُ یُدْعَى وَ الْمُسِیءُ یُرْجَى، قَبْلَ أَنْ یَخْمُدَ الْعَمَلُ...» ؛ امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه در عباراتى کوتاه و پرمعنا همه مخاطبان خود را به استفاده از فرصت ها تشویق مى کند و به همگان هشدار مى دهد که این فرصت دائمى نیست و دیر یا زود از دست خواهد رفت. بکوشید تا جامه حسرت و یأس نپوشید.

در حالى که فراریان از طاعات خدا به سوى او فراخوانده مى شوند و به بدکاران و گنه کاران امید عفو داده مى شود . پیش از آنکه چراغ عمل خاموش گردد، مهلت قطع شود و اجل پایان گیرد» آرى! تا عمر باقى است، تنور عمل داغ و برافروخته و مهلت باقى است و فرصت برقرار و در آن لحظه که انسان چشم از این جهان بر بندد، همه اینها پایان مى گیرد

 

در مورد چگونگى فرصت ها به پنج نکته اشاره مى کند:نخست مى فرماید: «اکنون که در متن زندگى و حیات هستید، عمل کنید. (زیرا مهم ترین نتیجه عمر، عمل است».تعبیر به «نَفَسِ الْبَقَاءِ» اشاره لطیفى به این معناست که گویى بقاى در دنیا را به موجود زنده اى تشبیه کرده که دارد نفس مى کشد و پیش از آنکه از نفس بیفتد باید از آن استفاده کرد.در جمله دوم مى فرماید: «نامه هاى عمل گشوده است».اشاره به اینکه با گشوده بودن پرونده ها هرگونه اضافه و اصلاح و کم کردن نقطه هاى ضعف امکان پذیر است.در جمله سوم مى فرماید: «بساط توبه گسترده است».روشن است که تا درهاى توبه باز و سفره توبه گسترده است، راه بازگشت باز است و با آب توبه مى توان آتش هاى برافروخته و سوزان گناه را خاموش کرد. در چنین حالتى انسان به درگاه خدا مى رود، اظهار ندامت مى کند و قطره اشکى که حاصل توبه اى نصوح و خالص است مى ریزد و دریایى از آتش را خاموش مى کند.

 «در حالى که فراریان از طاعات خدا به سوى او فراخوانده مى شوند و به بدکاران و گنه کاران امید عفو داده مى شود . پیش از آنکه چراغ عمل خاموش گردد، مهلت قطع شود و اجل پایان گیرد» آرى! تا عمر باقى است، تنور عمل داغ و برافروخته و مهلت باقى است و فرصت برقرار و در آن لحظه که انسان چشم از این جهان بر بندد، همه اینها پایان مى گیرد.«پیش از آنکه در توبه بسته شود و فرشتگان (که مأمور ثبت اعمال نیک و بدند) به آسمان صعود کنند (سخت بکوشید و فرصت را غنیمت بشمارید)».

بیایید هر کجا که هستیم و در هر حالی رو به سوی خدا کنیم و از او بخواهیم لحظات ما را با یاد خودش آباد کند ، تا بتوانیم در سایه او عمری پر بار و عاقبتی خیر داشته باشیم.

زنده کردن فرصت ها کار سختی نیست کافی است برنامه ریزی کنیم و چشمان خود را باز کنیم ،مشغول هر کاری که هستیم زبانمان باذکر خدا گویا باشد،وضویی بسازیم و نیت خیر کنیم و همان کار سابق را اینک با نیت خدایی انجام دهیم ،لحظاتی به امور روزانه خود دقت کنیم که چقدر از وقتمان صرف خدا خواهی شد؟ با این روش ها کم کم  می آموزیم که چگونه از عمرمان بهره ببریم تا لحظه مرگ با آسودگی جان شیرین را تقدیم فرشته خوب خدا کنیم . نه یک عمر در ترس و اضطراب باشیم و در نهایت هم با بی رغبتی و ترس وارد دنیایی ظلمانی تر و هولناکتر بشویم.

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع  : وبلاگ سخنان علی (علیه السلام)

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:40 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

مولای ما علی (ع) اینگونه بود!

 


در بسیاری از منقولات تاریخی چه از زبان دوست و چه از زبان دشمن،در سجایای اخلاقی امیرالمؤمنین،مطالب فراوانی آمده است.تا جایی که حتی دشمن ترین دشمنان او نظیر معاویه و سایر افرادی که در جبهه ی مخالف او قرار داشتند،گاهی لب به اعتراف گشوده و به برخی فضائل او اقرار کردند.

 

امام علی
حسن خلق علی (علیه السلام)

اخلاق نیکوی او زبانزد مردمان است.تا آنجا که دشمنانش که نتوانسته اند بر او خرده ای بگیرند، این صفت را عیبی برای آن حضرت برشمرده اند!یاران وی در این باره گفته اند: او همچون یکی از ما و در میان ما می زیست.نرم خو، و بسیار متواضع و آسان گیر بود و با این وجود ما در برابر او مانند اسیری بودیم که دستهایش بسته و بر بالای سرش شمشیری گرفته بودند و از هیبت او هراس داشتیم.

 

گذشت علی (علیه السلام)

در بردباری و گذشت، علی از همه مردمان گوی سبقت را ربوده بود.برای اثبات این گفته، کافی است بالاترین مراتب حلم او را به طور اعم در رفتار با اهل جمل و به طور اخص با مروان بن حکم و عبد الله بن زبیر ملاحظه کنیم.او در جنگ جمل بر مروان دست پیدا کرد.با آنکه این شخص از دشمن ترین مخالفان علی (علیه السلام) بود، اما علی از وی درگذشت.همچنین آن حضرت بر عبید الله بن زبیر که یکی از سرسخت ترین دشمنانش بود و به علی آشکارا ناسزا می گفت، دست یافت و او را اسیر کرد ولی وی را مورد عفو قرار داد و به او گفت: «برو!نمی خواهم تو را ببینم.»و سخنی بیشتر از این بر زبانش نراند. سعید بن عاص نیز پس از واقعه جمل در مکه به دست علی (علیه السلام) گرفتار آمد ولی آن حضرت به او سخنی نگفت و از او کناره گرفت و هیچ کس از شرکت کنندگان در جنگ جمل و مردم بصره را مورد مجازات و قهر خود قرار نداد و منادی آن حضرت در شهر ندا می داد: «هر کس که از میدان گریخته، تعقیب نمی شود.با مجروحان کاری نیست و هیچ اسیری کشته نخواهد شد و آن کس که سلاح خود را بر زمین گذارد امان خواهد یافت.»و دقیقا شیوه پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در فتح مکه در پیش گرفت.

در جنگ صفین ابتدا مردم شام، راه آب را بر او و یارانش بستند و ایشان را از دسترسی به آب بازداشتند.اما زمانی که زمام جنگ به دست علی و یارانش افتاد، به وی گفتند: آیا آب را بر روی سپاه شام ببندیم، همان طور که خود آنها چنین کردند؟آن حضرت پاسخ داد: خیر سوگند به خداوند«هرگز کردار آنها را در پیش نخواهم گرفت »و پیوسته به سپاهیانش سفارش می کرد کسانی را که از میدان کارزار می گریزند، تعقیب نکنند و مجروحی را به قتل نرسانند.

در زعامت آن حضرت حتی یک نفر یتیم، خود را بی پناه ندانسته، و با درگذشت پدر مستقیما تحت نظارت «ولی امر» و جانشین به حق انبیاء و اولیاء قرار گرفته، و آن چنان مورد لطف و عنایت مولایش قرار می گیرد، که دیگران در آن عصر آرزوی یتیمی می کردند!

سخاوت و بخشندگی علی (علیه السلام)

او بخشنده تر از ابرهای پرباران بهاری بود و در این میدان نیز هماوردی برای او نمی توان سراغ کرد.شعبی در این باره گفته است: علی (علیه السلام) بخشنده ترین مردمان بود. معاویه سرسخت ترین دشمن آن حضرت، نیز گفته بود: اگر علی انباری پر از زر و اتاقی انباشته از کاه می داشت، پیش از آنکه کاه را ببخشد، زر را می بخشید.بیت المال را می رفت، در آن نماز می گزارد و می گفت: ای زرد و ای سپید (طلا و نقره) !غیر از مرا بفریبید.با آنکه بر همه امپراطوری اسلامی، به جز شام، فرمانروایی داشت، از خود میراثی بر جای نگذاشت.و جز او، کس دیگری به مضمون آیه نجوا (1) عمل نکرد.از دسترنج خود هزار بنده را آزاد کرد و هرگز به نیازمندی پاسخ رد نگفت.

 

مهربانی با یتیمان

حکومت علی علیه السلام که حکومت «عدل» بود، در حد شعار و تبلیغات دور نمی زد، و برای زمینه چینی و حیف و میل های بیشتر که امروز در سطح جهان و بین الملل معمول است نبوده است، بلکه وی در عمل برای جهان و اندیشمندان روشن ساخت که در زعامت آن حضرت حتی یک نفر یتیم، خود را بی پناه ندانسته، و با درگذشت پدر مستقیما تحت نظارت «ولی امر» و جانشین به حق انبیاء و اولیاء قرار گرفته، و آن چنان مورد لطف و عنایت مولایش قرار می گیرد، که دیگران در آن عصر آرزوی یتیمی می کردند!

«ابوالطفیل» می گوید: علی در دوران حکومت خویش افراد مستمند و بی نوا را مورد عنایت قرار می داد، روزی او را مشاهده کردم که بچه های یتیم و بی سرپرست را به دور خود فراخوانده، ناگاه تمام یتیمان را جمع کرده، و سفره مناسبی بازکرد، و «عسل» و سایر نیازمندی ها را دور هم چید، و لقمه های لذیذ و عسلی بر دهان آنان گذاشت، و این منظره آن چنان مؤثر و جالب بود که بعض اصحابش گفتند:

«لوددت انی کنت یتیما» ؛ ای کاش من هم یتیم بوده، و این چنین مورد الطاف علی قرار می گرفتم. (2)

هم چنانچه فرزندان خود را تربیت می کنید، یتیمان را نیز ادب نمائید، و به طوری که در هنگام نیاز فرزندان خویش را می زنید، از یتیمان نیز غفلت نکنید (چنانچه نیاز باشد می توان متوسل تنبیه مجاز شرعی شد) تا بچه های لوس بار نیایند

 

و در این مورد علی علیه السلام می فرمایند:

«انا الهادی، انا المهدی، انا ابوالیتامی و المساکین، و زوج الارامل، و انا ملجأ کل ضعیف، و مأمن کل خائف» . (3)

: من هادی مردم و هدایت یافته خدایم، من پدر یتیمان و بی چارگانم، من سرپرست زنان بیوه و پناهگاه ضعفاء و امید و پشتوانه ستمدیدگانم.

و در مورد یتیمان به پیروان امت اسلامی سفارش می کنند:

«بروا ایتامکم، و واسوا فقرائکم، و ازافوا بضعفائکم.» (4) ؛ به یتیمان اجتماع نیکی، و به فقراء خود مواسات، و به گروه ناتوان محبت نمائید.

و در آخرین وصیت هایش که پس از ضربت مسموم «ابن ملجم مرادی» لعنة الله علیه صورت می گرفت فرمودند:

«الله الله فی الایتام، فلا تغبوا افواههم و لا یضیعوا بحضرتکم» (5) ؛شما را به خدا یتیمان خود را فراموش نکنید، دهن های آنان را در انتظار غذا قرار ندهید، مواظب باشید که آنان گرسنه نمانند و حقوقشان با وجود شما تباه نگردد.

، ولی در عین حال در کنار محبت و انجام مسئولیت عاطفی، مسائل تربیتی و بازسازی اخلاقی آنان را نیز فراموش ننموده، و می فرمود:

«ادب الیتیم مما تؤدب منه ولدک و اضربه مما تضرب منه ولدک» (6)

هم چنانچه فرزندان خود را تربیت می کنید، یتیمان را نیز ادب نمائید، و به طوری که در هنگام نیاز فرزندان خویش را می زنید، از یتیمان نیز غفلت نکنید (چنانچه نیاز باشد می توان متوسل تنبیه مجاز شرعی شد) تا بچه های لوس بار نیایند.

پی نوشت ها :  

[1]آیه 12 سوره مجادله.-م.

[2] بحار الانوار ج 41 ص .29

[3] محجة البیضاء ج 4 ص .204

[4] غرر الحکم ص 344 ش .28

[5] نهج البلاغه نامه 47 ص .977

 [6] وسائل الشیعه ج 15 ص 197 ح .1

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : سایت ابو تراب

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:40 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

ویژگی مؤمنان در نهج البلاغه

 

نهج البلاغه
وقت شناسی و نظم

یکی از آثار ایمان نشاط و دوری از کسالت و تنبلی است مؤمنین از اوقات خویش در راه بهتر عبادت کردن خداوند و استفاده‌ی بیشتر از لحظات زندگی و سرعت گرفتن در انجام اعمال صالح بهره می‌برند به همین دلیل در نظم بخشیدن به زندگی خود بسیار کوشا هستند. از هیچ دقیقه ای در راه رسیدن به اهداف عالی خود صرف نظر نمی‌کنند و به برنامه ریزی برای ساعات خویش اهتمام می‌ورزند . امیرالمؤمنین علیه‌السلام در وصایای آخرین خود، ابتدا همه مردم را به تقوای الهی و پس از آن به نظم در امورشان توصیه می‌کنند و این اهمیت منظم بودن را می‌رساند .

همچنین علی علیه‌السلام در حکمت 382 (نهج‌البلاغه فیض الاسلام ) در توصیف مؤمنین می‌فرمایند: للمؤمنین ثلاث ساعات؛ فساعة یناجی منها ربه وساعة یرم معاشه وساعة یخلی بین نفسه وبین لذت‌ها فیما یحل ویجمل؛ مؤمن سه ساعت دارد، ساعتی که در آن با پروردگارش راز و نیازمی نماید و ساعتی که در آن معاش خود را اصلاح می‌کند و ساعتی که بین خویش و بین لذتی که حلال و نیکوست، آزاد گذارد.

 

برخی دیگر از صفات مؤمنین

حضرت علی علیه‌السلام در بعضی از حکمت‌ها بسیاری از صفات مؤمنین را یکجا بیان نموده‌اند و ما بهتر دیدیم که از دسته بندی آن‌ها صرف نظر کرده و آن‌ها را تحت یک عنوان کلی بیاوریم مثلاً در حکمت 325 حضرت علیه‌السلام می‌فرمایند: «المؤمن بشره فی وجهه وحزنه فی قلبه اوسع شی صدرا واذل شیءنفسا یکره الرفعه وشنأ السمعه طویل غمه بعید همه کثیر صمته مشغول وقته مشکور صبور مغمور بنکرته ضنین بخلته سهل الخلیقه لین العریکة نفسه اصلب من الصلدوهواذل من العبد (ترجمه و شرح مرحوم فیض الاسلام / ص 1244)

مؤمن سه ساعت دارد: ساعتی که در آن با پروردگارش راز و نیازمی نماید و ساعتی که در آن معاش خود را اصلاح می‌کند و ساعتی که بین خویش و بین لذتی که حلال و نیکوست، آزاد گذارد

مؤمن شادی‌اش در رخسار و اندوهش در دل است، سینه‌اش از هر چیز گشاده تراست و نفسش از هر چیز خوارتر (فروتنی‌اش بیشتر)، از سرکشی بدش می‌آید و ریا و خودنمائی را دشمن دارد، اندوه او (برای پایان کارش) دراز و همت او (در کارهای شایسته) بلند است، (بر اثر فکر و اندیشه) خاموشیش بسیار، وقتش (به طاعت و بندگی) مشغول و گرفته (نعمت‌های خدا را ) سپاسگزار، (در بلاها سختی‌ها) بسیار شکیبا است، در فکر و اندیشه‌اش (در بندگی و پایان کار) فرورفته، از درخواست کردن (از دیگری) بخل می‌ورزد (اظهار حاجت نمی‌نماید)، خوی او هموار طبیعتش نرم است (متکبر و گردنکش و سخت گیر نیست)، نفس او از سنگ محکم سخت‌تر(در راه دین دلیرتر) است، درحالی‌ که او از بنده خوارتر(تواضع و فروتنی‌اش نسبت به همه بسیار است.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع: اندیشه قم

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:41 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

حفظ زبان برای امان از آسیب آن

 


برخی آفت های روابط اجتماعی در نوع و شیوه گفتن نهفته است که انسان مؤمن با حفظ زبان خویش می تواند از آنها در امان باشد. بعضی از این آسیب ها عبارتند از:


 

دروغ

1) دروغ

حضرت علی(علیه السلام) در این خصوص می فرماید:«سرانجام دروغ، مذمت و سرزنش مردم است و سلامت، در راستگویی است و عاقبت دروغ، بدترین عواقب است.» (1)

حضرت به فرزندش توصیه می کند که مستند سخنان تو می بایست فرد مورد اعتماد باشد وگرنه ممکن است زبان به دروغ باز شود:ولا تحدّث الا عن ثقه فتکون کاذباً و الکذب ذل(2)؛ از مردم نامطمئن خبری نقل نکن که دروغگو درمی آیی و دروغگویی، مایه ذلت است.

 

2) سرزنش

از نظر حضرت، هرگاه انسان خطایی مرتکب شود، نباید او را زیاد سرزنش کرد؛ زیرا این رفتار باعث کینه توزی شده و اعتماد به نفس او را از بین می برد. امام به فرزندش می فرماید: ولاتکثر العتاب فانه یورث الضغینه و یجر الی البغضه (3)؛ زیاد سرزنش مکن؛ زیرا نتیجه اش به وجود آمدن کینه است و منجر به دشمنی می شود.

 

3) سخن زشت و خنده آور

شایسته است که انسان در سخن گفتن به گونه ای رفتار کند که مورد خنده و تمسخر دیگران قرار نگیرد؛ زیرا این عمل موجب بی شخصیتی در اجتماع گشته و از احترام و عزت انسان می کاهد.

حضرت می فرماید:«مبادا سخنی پلید و یا مضحک بگویی، گرچه آن را از دیگران حکایت کنی!»(4)

 

4) زیاد سخن گفتن

حضرت از زیاد سخن گفتن در مواردی که ضروری نیست، مذمت نموده و می فرماید:و من کثر کلامه کثر خطاؤه و من کثر خطاؤه قل حیاؤه و من قل حیاؤه قل ورعه و من قل ورعه مات قلبه و من مات قلبه دخل النار(5)؛ هرکه حرفش زیاد است، اشتباهش بسیار و هرکه اشتباهش زیاد است، حیا و شرمش کم و هرکه شرمش اندک است، پرهیزکاری اش اندک و هرکه پرهیزکاری اش کم باشد، دلش می میرد و هرکه دلش بمیرد، وارد دوزخ می شود.  

حضرت به فرزندش توصیه می کند که مستند سخنان تو می بایست فرد مورد اعتماد باشد وگرنه ممکن است زبان به دروغ باز شود:ولا تحدّث الا عن ثقه فتکون کاذباً و الکذب ذل؛ از مردم نامطمئن خبری نقل نکن که دروغگو درمی آیی و دروغگویی، مایه ذلت است

 

5) رعایت انصاف در سخن گفتن

امام على علیه السلام :

اَلثَّناءُ بِاَكثَرَ مِنَ الستِحقاقِ مَلَقٌ وَ التَّقصیرُ عَنِ الستِحقاقِ عِىٌّ اَو حَسَدٌ؛

تعریف بیش از استحقاق، چاپلوسى و كمتر از استحقاق، از ناتوانى در سخن و یا حسد است. (نهج البلاغه، حكمت 347)

اَدَّبتُ نَفسى فَما وَجَدتُ لَها       بِغَیرِ تَقوَى اللهِ مِن اَدَبِ

فى كُلِّ حالاتِها وَ اِن قَصُرَت    اَفضَلَ مِن صَمتِها عَنِ الكَذِبِ

وَ غیبَةِ النّاسِ اَن غیبَتَهُم          حَرَّمَها ذُوالجَلالِ فِى الكُتُبِ

اِن كانَ مِن فِضَّةٍ كَلامُكِ یا     نَفسُ فَاِنَّ السُّكوتَ مِن ذَهَبِ؛

به ادب و تربیت نفس خود پرداختم و براى آن  /  ادبى بهتر از تقواى الهى در تمام حالاتش نیافتم

و اگر از پس این امر برنیامد  /  براى آن چیزى بهتر از دم فروبستن از دروغ نیافتم

و از غیبت مردمان، همانا غیبت آنان را  /  خداوند با عظمت در كتاب ها حرام كرده است

اى نفس، اگر سخن تو /  نقره است، سكوت طلاست (اعلام الدین، ص 273)

حضرت راه های کسب «محبوبیت اجتماعی» را در دو ویژگی «نرمی در گفتار» و «ترک حسادت» می داند .

بسیاری از سوء تفاهمات و دلگیری هایی که بین افراد اعم از دوستان خانواده و جامعه بشری رخ می دهد ناشی از سخن گفتن و رعایت نکردن شرایط لازم آن می باشد ،کنترل زبان هنری است که هر کسی آن را ندارد این عضو از وجود ما علی رغم تمام فایده هایی که دارد اگر نیاموخته باشیم که چگونه از آن استفاده کنیم و کنترلش نکنیم فتنه ها بر خواهد انگیخت .

با بکار گیری سخنان کسی که ادعای عشق به او را داریم و خود را مرید ایشان می دانیم  خواهیم توانست جلوی بروز بسیاری از اتفاقات ناگوار زندگی خود و اطرافیانمان را بگیریم.

لازم نیست در هر بحث و جدلی شرکت کنیم یا در مقام نصیحت منبر برویم و نسنجیده و بدون علم فتوا صادر کنیم و بسیاری از امور دیگر که به زبان مربوط می شود و تجربه های زیادی داریم که می توانیم با تفکر و کنترل زبان جلوی تکرارشان را بگیریم و آه حسرت و ندامت از دل بر نیاوریم که نه آب رفته به جوب باز خواهد گشت و کلام از زبان بیرون جسته.

 

پی نوشت ها:

1. تحف العقول، ص82

2. همان

3. همان، ص 7.8

4 .همان، ص88.

5. همان، ص 09.

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : روزنامه کیهان

سایت شهید آوینی

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:42 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

دموکراسی به سبک امام علی(علیه السلام) 

 


 امیر المؤمنین علیه السلام با خوارج در منتهی درجه آزادی و دموکراسی رفتار کرد.او خلیفه است و آن‌ها رعیتش،هر گونه اعمال سیاستی برایش مقدور بود اما او زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتی سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکرد.

 


 

امام علی
آزادی از دیدگاه امام علی(علیه السلام)

در دنیای امروز، هیچ واژه‌ای زیباتر از دموکراسی و مردم سالاری نیست. آزادی به مفهوم دقیق و صحیح کلمه، ایده آل همه ملت‌های جهان است. چه بسیارند جوانان کم سن و سال و پرنشاطی که با همّت والای خویش، تن به عملیّات انتحاری و استشهادی می‌دهند، تا از این رهگذر، فریاد مظلومیّت خویش را به گوش جهانیان برسانند و به دشمنان مردم سالاری و آزادی، ضربه‌ای بزنند.

در اندیشه سیاسی علوی، انسان، آزاد آفریده شده و به هیچ وجه مجاز نیست که حلقه بردگی و بندگی دیگری را بر گردن نهد. به همین جهت بود که به فرزند گرامیش حضرت امام مجتبی علیه السلام - فرمود:

«لا تَکُنْ عَبْد غَیْرِکَ فَقَدْ جَعَلَکَ اللّه ُ حُرّا(1) ؛ «بنده دیگری مباش؛ زیرا خداوند تو را آزاد آفریده است».

حرّیّت، معنای زیبایی دارد. مقابل حریّت، عبودیّت است. عبودیّت نه به معنای نیایش گری در برابر معبود مطلق که مطابق فطرت پاک انسان است و در پرتو آن، راه آزادی واقعی که راه رشد و کمال و پویندگی است، برای انسان روشن و هموار می‌شود؛ بلکه به معنای بردگی و خواری و فرومایگی در برابر دیگران که در حقیقت، بردگی هواهای نفسانی و شهوات شیطانی و گریز از «من» عقلانی است. همان هم که در برابر قلدرها و حکّام جور و زورگویان و عمّال آن‌ها سرسپردگی می‌کند و همچون غلامی حلقه به گوش در برابر آنها به کرنش و چاپلوسی می‌پردازد، در حقیقت، برده هواهای نفسانی خویش است. چه بسیارند که از آزادی، برداشتی غلط و تفسیری بردگانه ارائه می‌کنند و با فرو غلتیدن در بی بند و باری و هرزگی، خود را آزاد می‌پندارند؛ حال آنکه این آزادی عین بردگی است. به قول منتسکیو:

«آزادی؛ عبارت از این است که انسان حق داشته باشد هر کاری را که قانون اجازه داده و می‌دهد، بکند و آنچه قانون منع کرده و صلاح او نیست، مجبور به انجامش نباشد.(2)»

اگر کسی پیام آور آزادی نباشد و عقل و دل آدمی را نپروراند و فضای حیات جسمی و روحی او را با شمیم عدل و آزادی معطّر نسازد و او را به خاطر لقمه‌ای نان و سه چهار متری پارچه برای پیراهن و تنبان به بیگاری و بردگی و فرومایگی بکشاند، شایسته مولویّت و سروری نیست

 

هر اندازه انسان در اطاعت‌ها و مخالفت‌ها و باید و نبایدها از عقلانیّت فاصله بگیرد، گرفتار بندگی شوم و بردگی مذموم است. آن‌ها که «آزادی را در این می‌دانند که حق داشته باشند مسلّح باشند و زور بگویند(3)» به غلط خود را آزاد می‌پندارند و در حقیقت به جای آب، گرفتار سراب شده و به امید دسترسی به ساحل نجات، در گرداب هلاک فرو غلتیده‌اند. آن‌ها که آزادی را با ابتذال و هرزگی اشتباه گرفته‌اند و ندانسته‌اند یا نخواسته‌اند بدانند که آزادی به معنای حفظ اعتدال در همه ابعاد زندگی و پرهیز از هرگونه افراط و تفریط است، هرگز روی سعادت نمی‌بینند. آزادی یعنی آرامش خاطر؛ یعنی اعتماد به زندگی و جهان هستی و آفریننده بزرگ آن، یعنی در مسیر تکامل، گام زدن. «آزادی این نیست که هر کس هرچه دلش می‌خواهد، بکند.(4)»

 

غدیر
رسالت سنگین مقام ولائی

دین حق؛ پیام آور آزادی است. مقام رهبران راستین دینی مقام مولویّت است. مولویّت آن‌ها رسالتی بس سنگین و طاقت فرسا به همراه دارد. این مولویّت، روحیّه مردم ستیزی و تهاجم قلدرمنشانه و صبغه اشغالگری و حق کشی و قتل و تجاوز و چپاول و غارت ندارد. این مولویّت، به اهتزاز درآورنده پرچم عدل و آزادی و مظهر عدل و رحمت و رأفت و مسند پدری و معلّمی و خیرخواهی است.

پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در روز غدیر، خود و علی را «مولا» نامید و به مردم اعلام کرد که:

: «هر که را من مولایم، علی مولاست».

آنگاه دردمندانه و مشفقانه دست به دعا برداشت و به پیشگاه مولای همه مولایان عرضه داشت:

«اللهمّ والِ مَنْ والاه و عادِ مَنْ عاداه و انْصُر مَنْ نَصَرَه و اخذُلْ مَنْ خَذَلَه(5)».

«خدایا تو دوست و پشتیبان کسی باش که او را دوست و پشتیبان باشد و دشمن کسی باش که او را دشمن باشد و یاری کن کسی که او را یاری کند و به خود واگذار هر که از یاری او سر باز زند».

مولوی از این مولویّت، برداشت زیبایی کرده است:

زین سبب پیغمبر بااجتهاد                              نام خود و آن علی مولا نهاد

گفت: هرکس را منم مولا و دوست                ابن عمّ من علی مولای اوست

کیست مولا؟ آنکه آزادت کند                           بند رقیّت ز پایت واکند

چون به آزادی نبوّت هادی است                     مؤمنان را ز انبیا آزادی است

ای گروه مؤمنان شادی کنید                          همچو سرو و سوسن آزادی کنید(6)

در حقیقت، اگر کسی پیام آور آزادی نباشد و عقل و دل آدمی را نپروراند و فضای حیات جسمی و روحی او را با شمیم عدل و آزادی معطّر نسازد و او را به خاطر لقمه‌ای نان و سه چهار متری پارچه برای پیراهن و تنبان به بیگاری و بردگی و فرومایگی بکشاند، شایسته مولویّت و سروری نیست.

 امیر المؤمنین علیه السلام با خوارج در منتهی درجه آزادی و دموکراسی رفتار کرد.او خلیفه است و آن‌ها رعیتش،هر گونه اعمال سیاستی برایش مقدور بود اما او زندانشان نکرد و شلاقشان نزد و حتی سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکرد،به آن‌ها نیز همچون سایر افراد می‌نگریست.این مطلب در تاریخ زندگی علی عجیب نیست اما چیزی است که در دنیا کمتر نمونه دارد.آن‌ها در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقیده آزاد با آنان روبرو می‌شدند و صحبت می‌کردند،طرفین استدلال می‌کردند،استدلال یکدیگر را جواب می‌گفتند.

هر اندازه انسان در اطاعت‌ها و مخالفت‌ها و باید و نبایدها از عقلانیّت فاصله بگیرد، گرفتار بندگی شوم و بردگی مذموم است. آن‌ها که «آزادی را در این می‌دانند که حق داشته باشند مسلّح باشند و زور بگویند» به غلط خود را آزاد می‌پندارند و در حقیقت به جای آب، گرفتار سراب شده و به امید دسترسی به ساحل نجات، در گرداب هلاک فرو غلتیده‌اند

 

شاید این مقدار آزادی در دنیا بی‌سابقه باشد که حکومتی با مخالفین خود تا این درجه با دموکراسی رفتار کرده باشد.می‌آمدند در مسجد و در سخنرانی و خطابه علی پارازیت ایجاد می‌کردند.روزی امیر المؤمنین بر منبر بود.مردی آمد و سؤال کرد.علی بالبداهه جواب گفت.یکی از خارجی‌ها از بین مردم فریاد زد: «قاتله الله ما افقهه» (خدا بکشد این را،چقدر دانشمند است!).دیگران خواستند متعرضش شوند اما علی فرمود رهایش کنید،او به من تنها فحش داد.

خوارج در نماز جماعت‌به علی اقتدا نمی‌کردند زیرا او را کافر می‌پنداشتند.به مسجد می‌آمدند و با علی نماز نمی‌گذاردند و احیانا او را می‌آزردند.علی روزی به نماز ایستاده و مردم نیز به او اقتدا کرده‌اند.یکی از خوارج به نام ابن الکواء فریادش بلند شد و آیه‌ای را به عنوان کنایه به علی،بلند خواند:

«و لقد اوحی الیک و الی الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین . » (7)

این آیه خطاب به پیغمبر است که به تو و همچنین پیغمبران قبل از تو وحی شد که اگر مشرک شوی اعمالت از بین می‌رود و از زیانکاران خواهی بود.ابن الکواء با خواندن این آیه خواست‌ به علی گوشه بزند که سوابق تو را در اسلام می‌دانیم،اول مسلمان هستی،پیغمبر تو را به برادری انتخاب کرد،در لیلة المبیت فداکاری درخشانی کردی و در بستر پیغمبر خفتی،خودت را طعمه شمشیرها قراردادی و بالاخره خدمات تو به اسلام قابل انکار نیست،اما خدا به پیغمبرش هم گفته اگر مشرک بشوی اعمالت‌به هدر می‌رود،و چون تو اکنون کافر شدی اعمال گذشته را به هدر دادی.

علی در مقابل چه کرد؟!تا صدای او به قرآن بلند شد،سکوت کرد تا آیه را به آخر رساند.همینکه به آخر رساند،علی نماز را ادامه داد.باز ابن الکواء آیه را تکرار کرد و بلافاصله علی سکوت نمود.علی سکوت می‌کرد چون دستور قرآن است که:

اذا قری‌ء القرآن فاستمعوا له و انصتوا (8)  ؛ هنگامی که قرآن خوانده می‌شود گوش فرا دهید و خاموش شوید.

و به همین دلیل است که وقتی امام جماعت مشغول قرائت است مأمومین باید ساکت‌باشند و گوش کنند.

بعد از چند مرتبه‌ای که آیه را تکرار کرد و می‌خواست وضع نماز را بهم زند،علی این آیه را خواند:

«فاصبر ان وعد الله حق و لا یستخفنک الذین لا یوقنون» (9)

صبر کن،وعده خدا حق است و فرا خواهد رسید.این مردم بی ایمان و یقین،تو را تکان ندهند و سبکسارت نکنند.

دیگر اعتنا نکرد و به نماز خود ادامه داد (10) .

 

پی‌نوشت ها  :

نهج البلاغه، نامه 31.

2. روح القوانین، ص 294.

3. همان، ص 293.

4. همان، ص 294

5. تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 589.

6- زمر/65.

7- اعراف/204.

8- روم/60.

9- شرح ابن ابی الحدید،ج 2/ص 311.

 

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع : مجموعه آثار جلد 16 صفحه 311 استاد شهید مرتضی مطهری

پایگاه حوزه

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:42 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

مقام ممتاز اهل بیت در نهج البلاغه

 


اهل بیت جایگاه راز خدا، پناهگاه دین او، صندوق علم او، مرجع حکم او، گنجینه های کتاب های او، و کوه های دین او می باشند، بوسیله آنها پشت دین را راست کرد و تزلزلش را مرتفع ساخت... احدی از امت با آل محمد قابل قیاس نیست. کسانی را که از نعمت آنها متنعمند با خود آنها نتوان هم ترازو کرد، آنان رکن دین و پایه یقینند، تندروان باید به آنان (که میانه روند) برگردند و کندروان باید سعی کنند به آنان برسند.

 


 

نهج البلاغه
مسائل اساسی در مورد اهل بیت و خلافت

نظر به اینکه یکی از مسائلی که مکرر در نهج البلاغه درباره آن سخن رفته است مسأله اهل بیت و خلافت است،  مجموع مسائلی که در این زمینه طرح شده است عبارت است از:

الف. مقام ممتاز و فوق عادی اهل بیت و اینکه علوم و معارف آنها از یک منبع فوق بشری سرچشمه می گیرد و آنها را با دیگران، و دیگران را با آنها نتوان قیاس کرد.

ب. احقیت و اولویت اهل بیت و از آن جمله شخص امیرالمؤمنین علیه السلام به امر خلافت. هم به حکم وصیت و هم به حکم لیاقت و فضیلت و هم به حکم قرابت.

ج. انتقاد از خلفا.

د. فلسفه اغماض و چشم پوشی علی علیه السلام از حق مسلم خود و حدود آن که از آن حدود نه تجاوز کرده نه در آن حدود از انتقاد و اعتراض کوتاهی کرده است.

امام علی علیه السلام می فرماید:

«موضع سره و لجا امره و عیبه علمه و موئل حکمه، و کهوف کتبه، و جبال دینه: بهم اقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه... لا یقاس بال محمد صلی الله علیه و آله من هذه الامه احد و لا یسوی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا، هم اساس الدین و عماد الیقین، الیهم یفی ء الغالی و بهم یلحق التالی و لهم خصائص حق الولایه و فیهم الوصیه و الوراثه، الان اذ رجع الحق الی اهله و نقل الی منتقله» (نهج البلاغه خطبه 2).

آنان مایه حیات علم و مرگ جهل می باشند، حلم و بردباری شان (یا حکمهائی که صادر می کنند و رایهائی که می دهند) از میزان علم شان حکایت می کند، و سکوت های به موقع شان از توام بودن حکمت با منطق آنها خبر می دهد، نه با حق مخالفت می ورزند و نه در حق اختلاف می کنند. آنان پایه های اسلام و وسائل احتفاظ مردمند، به وسیله آنها حق به جای خود برمی گردد

 

جایگاه راز خدا، پناهگاه دین او، صندوق علم او، مرجع حکم او، گنجینه های کتابهای او، و کوههای دین او می باشند، بوسیله آنها پشت دین را راست کرد و تزلزلش را مرتفع ساخت... احدی از امت با آل محمد قابل قیاس نیست. کسانی را که از نعمت آنها متنعمند با خود آنها نتوان هم ترازو کرد، آنان رکن دین و پایه یقینند، تندروان باید به آنان (که میانه روند) برگردند و کندروان باید سعی کنند به آنان برسند، شرائط ولایت امور مسلمین در آنها جمع است و پیغمبر درباره آنها تصریح کرده است و آنان کمالات نبوی را به ارث برده اند، این هنگام است زمانی که حق به اهلش بازگشته به جای اصلی خود منتقل گشته است.

آنچه در این چند جمله به چشم می خورد، برخورداری اهل بیت از یک معنویت فوق العاده است که آنان را در سطحی مافوق سطح عادی قرار می دهد. و در چنین سطحی احدی با آنان قابل مقایسه نیست، همچنانکه در مسأله نبوت مقایسه کردن افراد دیگر با پیغمبر غلط است، در امر خلافت و امامت نیز با وجود افرادی در این سطح، سخن از دیگران بیهوده است.

«نحن شجره النبوه و مهبط الرساله و مختلف الملائکه و معادن العلم و ینابیع الحکم» (نهج البلاغه خطبه 109).

ما درخت نبوت و فرودگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان و معدنهای علوم و سرچشمه های حکمتهائیم.

«این الذین زعموا انهم الراسخون فی العلم دوننا، کذبا و بغیا علینا ان رفعنا الله و وضعهم و اعطانا و حرمهم و ادخلنا و اخرجهم بنا یستعطی الهدی و یستجلی العمی. ان الائمه من قریش غرسوا فی هذا البطن من هاشم لا تصلح علی سواهم و لا تصلح الولاه من غیرهم» (نهج البلاغه خطبه 144).

کجایند کسانی که به دروغ و از روی حسد که خداوند ما را بالا برده و آنها را پائین، به ما عنایت کرده و آنها را محروم ساخته است، ما را وارد کرده، و آنها را خارج گفتند که راسخان در علم (که در قرآن کریم آمده است) آنانند نه ما؟! تنها بوسیله ما هدایت جلب، و کوری برطرف می گردد، امامان از قریش اند اما نه همه قریش بلکه خصوص یک تیره، از بنی هاشم، جامه امامت جز بر تن آنان راست نیاید و کسی غیر از آنان چنین شایستگی را ندارد.

مقام ممتاز و فوق عادی اهل بیت و اینکه علوم و معارف آنها از یک منبع فوق بشری سرچشمه می گیرد و آنها را با دیگران، و دیگران را با آنها نتوان قیاس کرد

 

«نحن الشعار و الاصحاب و الخزنه و الابواب لا توتی البیوت الا من ابوابها فمن اتاها من غیر ابوابها سمی سارقا، فیهم کرائم القرآن و هم کنوز الرحمن، ان نطقوا صدقوا و ان صمتوا لم یسبقوا» (نهج البلاغه خطبه 154).

جامه زیرین و یاران واقعی و گنجوران دین و درهای ورودی اسلام مائیم، به خانه ها جز از درهائی که برای آنها مقرر شده است نتوان داخل شد، فقط دزد است که از دیوار (نه از در) وارد می شود. بالاترین آیات ستایشی قرآن درباره آنان است، گنجهای خدای رحمانند. اگر لب به سخن بگشایند آنچه بگویند عین حقیقت است، فرضا سکوت کنند دیگران بر آنان پیشی نمی گیرند.

«هم عیش العلم و موت الجهل، یخبرکم حلمهم (حکمهم) عن علمهم. و ظاهرهم عن باطنهم، و صمتهم عن حکم منطقهم، لا یخالفون الحق و لا یختلفون فیه. هم دعائم الاسلام و ولائج الاعتصام، بهم عاد الحق الی نصابه و انزاح الباطل عن مقامه، و انقطع لسانه عن منبته عقلوا الدین عقل رعایه و وعایه لا عقل سماع و روایه، فان رواه العلم کثیر و رعاته قلیل» (نهج البلاغه خطبه 239).

آنان مایه حیات علم و مرگ جهل می باشند، حلم و بردباری شان (یا حکمهائی که صادر می کنند و رایهائی که می دهند) از میزان علم شان حکایت می کند، و سکوت های به موقع شان از توام بودن حکمت با منطق آنها خبر می دهد، نه با حق مخالفت می ورزند و نه در حق اختلاف می کنند. آنان پایه های اسلام و وسائل احتفاظ مردمند، به وسیله آنها حق به جای خود برمی گردد و باطل از جائی که قرار گرفته دور می شود و زبانش از بیخ بریده می شود، آنان دین را از روی فهم و بصیرت و برای عمل فرا گرفته اند، نه آنکه طوطی وار شنیده و ضبط کرده باشند و تکرار کنند، همانا ناقلان علوم فراوانند اما جانبداران آن کمند.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


 منبع :  طهور دانش به نقل از سیری در نهج البلاغه، ص 143-139

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:42 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

عبرتی که از خلقت شیطان باید گرفت

 


از داستان ابلیس پند و عبرت بگیرید، از این رو که عبادات طولانی و کوشش های فراوان او (بر اثر تکبر) از بین رفت......

 


شیطان
ابلیس (شیطان) در صف عرشیان بود، او شش هزار سال در پیشگاه خدا، عبادت کرد. خداوند بزرگ هنگامی که حضرت آدم (پدر انسان ها) را آفرید، و از روح خویش بر او دمید برای بزرگداشت خلقت آدم به همه ی فرشتگان و به ابلیس فرمان داد که آدم را سجده کنید.(1) همه او را سجده کردند ولی ابلیس تکبر نمود و با یادآوری اصل خلقت خود و خلقت آدم با قیاس نابجایی که انجام داد خود را بزرگتر پنداشت و به آدم گفت: "اَنَا ناریُّ و انتَ طینتی" من از آتش آفریده شده ام و تو از گل و خاک. همین فکر و غرور او را از انجام فرمان خدا بازداشت و در نتیجه اعمالش پوچ و بی محتوا گردید. و از درگاه خداوند رانده و مطرود شد، که امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرماید:

"از داستان ابلیس پند و عبرت بگیرید، از این رو که عبادات طولانی و کوشش های فراوان او (بر اثر تکبر) از بین رفت، او خداوند را شش هزار سال عبادت نمود که معلوم نیست از سال های دنیا است یا از سال های آخرت، ولی با ساعتی تکبر و غرور همه ی عبادات و کوشش هایش را محو و نابود کرد. گرچه ابلیس، آسمانی و عرشی بود، ولی فرمان خدا بین اهل آسمان و زمین یکی است و همه ی بندگان در برابرش مساویند. ای بندگان خدا، از این دشمن خدا (یعنی ابلیس) برحذر باشید.(2) 

 

آدم علیه السلام

خداوند پس از آنکه زمین را آفرید و آن را آماده سکونت انسان ساخت، در میان مخلوقات خود آدم (اولین انسانه نسل موجود) را برگزید و او را در بهشت (یعنی باغی از باغ های خرّم و خوش آب و هوای زمین، نه بهشتی که خداوند به انسان ها وعده داده) جای داد، آشامیدنی های گوارا و خوراک های لذت بخش را در اختیار آدم گذاشت.(3) و آدم را از حیله های ابلیس و دشمنی او بر حذر داشت و به او تکلیف کرد که فریب شیطان را نخورد (او را در آن بهشت آزمایش کرد و فرمود که او و همسرش نزدیک درختی که مقرر فرموده نروند و از آن چیز نخورند.)

پس از شکسته شدن حدود و پیامد آن ترس و وحشتی که بر حضرت آدم و حوا مستولی شد خداوند در مقام تنبیه آنان آنچه را که دیگر شایستگی آن را نداشتند از آنها گرفت و به ورطه ای که خود باید در آن تلاش می کردند و شباهتی با جایگاه قبلی نداشت وارد شدند. اما با این وجود خداوند مهربان ابتدا زمینه توبه و پشیمانی از گناه را در آدم به وجود آورد و پس از آن آدم از این موهبت الهی استفاده نمود و از گناهی که مرتکب شده بود، توبه کرد

(این میوه ممنوعه در قبال آن همه نعمت که در اختیارشان قرار داده شده بود بسیار ناچیز بود ولی انسان با این خبط و اشتباهش نشان داد که او با مسایل کوچک و شاید به چشم نیامدنی محک می خورد و متأسفانه همه ی خیرش را از دست می دهد. اگر لحظه ای غفلت کند و از مدار صحیح خارج شود به وادی پای خواهد گذاشت که باید تاوان سختی بپردازد تا از آن ظلمت و تاریکی خارج شود و به تعبیری ره یافته گردد. البته اگر این راه همان راهی باشد که از قبل در آن قرار داشته؟!! مطمئناً راه پرخطرتر، آزمایش ها سخت تر و مسیر ناامن خواهد بود. به فکر باشیم تا لحظه ایی غفلت فراگیرمان نشود.)

سرانجام ابلیس او را فریب داد و بر او حسادت ورزید. چرا که ابلیس از موقعیت و جایگاه آدم خرسند نبود هم او را موجودی پست تر از خود می دانست و دیگر آنکه او را سزاوار لطف عنایت خدا آن هم به این اندازه که او را اشرف مخلوقات بخواند و به خلقتش خود را بستاید نمی دانست. لذا با وسوسه هایش باعث شد که آدم (علیه السلام) یقین خود را به شکر و وسوسه او از دست بدهد و تصمیم محکم خویش را با سخنان بی اساس او مبادله کند. البته گناه حضرت آدم (علیه السلام) همان "ترک اولی" بود و به عبارت روشنتر گناه مطلق نبود. به این معنی که او با آن مقام ارجمندی که داشت حتی نمی بایست کار مکروهی را انجام دهد. بنابراین انجام کار مکروه برای او گناهی نابخشودنی بود و جای مقام عصمت منافات نداشت. این تکلیف و آزمایش آدم (علیه السلام) در بهشت برای آن بود که آدم آمادگی پیدا کند که وقتی به زمین آمد لیاقت رهبری مردم را داشته باشد.

آدم

(توبه حضرت آدم یک نوع تصفیه و پاکسازی روح می باشد که از ویژگی های حجت خداست. ناگفته نماند داستان حضرت آدم (علیه السلام) و همسرش در بهشت و فریب دادن ابلیس و اخراج آنها از بهشت در قرآن در سوره های؛ بقره آیات 38- 35 و اعراف آیات 22- 19 و سوره طه آیات 123 – 118 آمده است)

پس از شکسته شدن حدود و پیامد آن ترس و وحشتی که بر حضرت آدم و حوا مستولی شد خداوند در مقام تنبیه آنان آنچه را که دیگر شایستگی آن را نداشتند از آنها گرفت و به ورطه ای که خود باید در آن تلاش می کردند و شباهتی با جایگاه قبلی نداشت وارد شدند. اما با این وجود خداوند مهربان ابتدا زمینه توبه و پشیمانی از گناه را در آدم به وجود آورد و پس از آن آدم از این موهبت الهی استفاده نمود و از گناهی که مرتکب شده بود، توبه کرد.

خداوند آدم را پس از توبه به زمین فرستاد تا با نسل خود زمین را آباد سازد و او را حجت خود در روی زمین قرار داد تا انسان ها در پرتو راهنمایی های او، راه هدایت را بپیمایند و پس از مرگ او، زمین را از حجت های خود خالی نگذاشت. و رسولان بسیاری فرستاد تا راه صحیح و شایسته ایی که سزاوار اشرف مخلوقات است راه نشان داده و او را تا سر منزل حقیقت راهنمایی سازد.

سعادتمند شدن امری محال نیست. ارزیابی استراتژی شیطان و شناخت نقطه ضعف های خود و بکار بستن فرامین الهی (که به واقع بدون آن، کار به جایی نخواهد رسید) تنها راهی است که به ما پیشنهاد شده و برای انسانی که با کرامت نفس آفریده شده او راز انتظار نیست

- طرح یک سوال

ممکن است این فکر در ذهن ما خطور کرده باشد که اگر آن روز موعود که خداوند انسان را از آن میوه ممنوعه منع فرمود انسان فرمانبرداری می کرد و سربلند از این امتحان خارج می شود وضع به گونه ایی دیگر بود؟! ما در جایگاه اولیه خویش قرار داشتیم در ناز و نعمت از زندگی بی دردسر و بدون دغدغه حظّ می بردیم. نه تنگنا و فشاری، نه عسر و حرجی و نه آزمایش و امتحانی در کار بود تا بد و خوبی معنا پیدا می کرد، فضیلت و رذیله ایی وجود نداشت که بین انسان فرقی نمایان گر شود همه به طور یکسان از نعمات الهی بی واسطه و بدون دردسر متنعم بودیم و دیگر نیاز به آمدن پیامبری نبود و ...

 

- پاسخ به این سوال

با کمی دقت خود به این پاسخ خواهیم رسید که تصور چنین حیاتی از خالق با تدبیری که خود اذعان نموده موجودی که فعلاً آفریده ایم نسبت به مخلوقات پیشین بسیار متفاوت است. وجود قوه عقل ما به صورت نسبی نه مطلق) او را از دیگران متمایز ساخته پس او باید با داشتن غرایز و نفسایناتش در مخاصمه بوده سربلند از این تلاش بیرون آمده اما این مهم بدون وجود راهنما و راه بلد محقق نخواهد شد و همه به تنهایی به هدف نهایی نخواهد رسید.

اگر آن روز حضرت آدم (علیه السلام) موفق از آزمایش خارج می شد به حتم و یقین آزمایش و محک دیگری بر او در نظر گرفته می شد تا آبدیده شود. اگر ابلیسی نبود و وسوسه برانگیزاننده ی دیگری قرار داده می شد. در نتیجه آنچه که خدا تقدیر نموده باید به حقیقت می پیوست نه به صورت جبری بلکه با اختیار خود انسان این راه انتخاب می شد.

پس با شناخت دشمن خود (ابلیس) و نحوه عملکرد او و نیز توانایی هایی که بالقوه در اختیار ماست، پیدا کردن راه و سعادتمند شدن امری محال نیست. ارزیابی استراتژی شیطان و شناخت نقطه ضعف های خود و بکار بستن فرامین الهی (که به واقع بدون آن، کار به جایی نخواهد رسید) تنها راهی است که به ما پیشنهاد شده و برای انسانی که با کرامت نفس آفریده شده او راز انتظار نیست.

 

پی نوشت ها :

1- برگرفته از خطبه اول و 192 نهج البلاغه

2- بخشی از خطبه 1 و 91 نهج البلاغه

3- تفسیر نورالثقلین ج 1 ص 620 حدیثی از امام صادق علیه السلام

مهناز وکیلی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:42 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

چگونه نفس سرکش را رام کنیم؟

 


خداى بیامرزد مردى را که با لجام طاعت و تقوى خویش نفس را مهار کند و لجام زند و با زمام خود را بسوى فرمانبردارى خدا بکشاند.

 


نفس
ارزش هر چیزی با توجه به مقدار تأثیری که در سرنوشت و سعادت آدمی دارد سنجیده می‏شود و از آن‏جا که هدف از آفرینش انسان رسیدن به کمال واقعی و دست یافتن به سعادت ابدی است، خرج کردن سرمایه وجود در غیر این مسیر از دست دادن بهترین و ارزشمندترین سرمایه محسوب می‏شود. در قرآن کریم و رهنمودهای اولیای الهی هشدارهای فراوان در این‏باره به چشم می‏خورد که مبادا بر اثر غفلت و مشغول شدن به لذت‏های زودگذر دنیوی، حقیقت وجود خود را ارزان از دست بدهید؛ چرا که در این صورت دچار خسران جبران ناپذیری خواهید شد. حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمایند: «آگاه باشید جز بهشت قیمت دیگری برای نفس شما نیست؛ پس مواظب باشید که آن را به چیز دیگری نفروشید».

 

- برترین حکمت

 اگر این حقیقت را بپذیریم که انسان در طول حیات دنیوی خود هیچ مسئولیتی بزرگتر از خودسازی ندارد، این نکته را نیز باید بپذیریم که برترین کارهای انسان مجموعه فعالیت‏هایی است که با هدف شناخت نفس انجام می‏گیرد؛ چون بدون این کار هرگز خودسازی و کمال واقعی تحقق پیدا نخواهد کرد. حضرت علی بن ابی‏طالب(علیه السلام) می‏فرمایند: «برترین و بافضیلت‏ترین شناخت [و در تعبیر دیگر والاترین حکمت] شناخت نفس و رعایت قدر و اندازه آن است.»

 

- راه های معرفت نفس

بدون تردید برای شناخت و معرفت نفس می توان راه های گوناگونی را مطرح کرد اما به نظر می رسد معرفت نفس از طریق خالق و آفریننده آن می تواند بدست آید زیرا اوست که بهتر از هر موجودی دیگری نفوس انسان ها را می شناسد و با مراجعه به آیات قرآن و فرمایشات پیشوایانی دینی می توان به شناخت درستی از نفس دست پیدا کرد. راه دیگرش می تواند تدبر، تأمل  و تحلیل خود نفس توسط انسان باشد که تلاش های علمی فیلسوفان و دانشمندان علوم مختلف می تواند در این زمینه کمک کار انسان باشد.

عزیزا ! از خواب گران برخیز و این امراض گوناگون را با قرآن و حدیث علاج کن و دست تمسک به حبل الله متین الهی و دامن اولیاء خدا زن ! پیغمبر خدا این دو نعمت بزرگ را برای ما گذاشت که به واسطه تمسک به آنها از این گودال ظلمانی طبیعت خود را نجات دهیم و از این زنجیرها و غلها خلاصی پیدا کنیم و به سیره انبیاو اولیاء متصف شویم

 

سفارشات سرنوشت ساز امام علی علیه السلام در مورد نفس

1 - بر نفس خود بخیل باش و زمام آن را در آنچه برایت روانیست رها مگردان که بخل ورزیدن بر نفس داد آن را دادن است در آنچه دوست دارد یا ناخوش مى‏انگارد.(1)

2 - مؤمن ... سینه او هر چه فراختر است و نفس وى هر چه خوارتر.(2)

3 - پس حساب نفس خود را براى خود گیر که دیگران را حسابرسى است.(3)

4 - آن که حساب نفس خود کرد سود برد و آن که از آن غافل گردید زیان دید(4)

5 - بر خواهش نفست غلبه کن حکمت الهى برایت کامل مى‏شود.(5)

6 - با کندن ریشه بدى از سینه‏ات آن را از سینه دیگرى بر کن.(6)

7 - راه راست را از عقل جوى و هواى نفس را مخالفت کن تا پیروز گردى.(7)

8 - آنگه از خود خوشنود بود ناخشنودان او بسیار شود.

9 - خداى بیامرزد مردى را که با لجام طاعت و تقوى خویش نفس را مهار کند و لجام زند و با زمام خود را بسوى فرمانبردارى خدا بکشاند»(8)

امام علی

 10- «به نفس خدمت کردن او را از لذت و سرمایه‏هاى (شهوانى) بازداشتن و به کسب علوم و حکمت ها وادارش کردن و به عبادت و طاعت ها بکوشش داشتن است، و رستگارى نفس در این است‏».(9)

11 - پیکر و تن را خدمت کردن باو دادن است آنچه را که مى‏خواهد از لذات و شهوت ها و سرمایه‏ها و هلاک نفس در این کار است‏»(10)

عزیزا ! از خواب گران برخیز و این امراض گوناگون را با قرآن و حدیث علاج کن و دست تمسک به حبل الله متین الهی و دامن اولیاء خدا زن ! پیغمبر خدا این دو نعمت بزرگ را برای ما گذاشت که به واسطه تمسک به آنها از این گودال ظلمانی طبیعت خود را نجات دهیم و از این زنجیرها و غلها خلاصی پیدا کنیم و به سیره انبیاو اولیاء متصف شویم.

خدا نکند انسان پیش از آنکه خود را بسازد جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ شخصیتی پیدا کند، که خود را می بازد و خود را گم می کند .

اگر این حقیقت را بپذیریم که انسان در طول حیات دنیوی خود هیچ مسئولیتی بزرگتر از خودسازی ندارد، این نکته را نیز باید بپذیریم که برترین کارهای انسان مجموعه فعالیت‏هایی است که با هدف شناخت نفس انجام می‏گیرد؛ چون بدون این کار هرگز خودسازی و کمال واقعی تحقق پیدا نخواهد کرد. حضرت علی بن ابی‏طالب(علیه السلام) می‏فرمایند: برترین و بافضیلت‏ترین شناخت [و در تعبیر دیگر والاترین حکمت] شناخت نفس و رعایت قدر و اندازه آن است

 

اگر دست از این عالم – که مزرعه آخرت است – کوتاه شد دیگر کار گذشته است و اصلاح مفاسد نفس را نتوانی کرد .

ای عزیز! بدان که خواهش و تمنای نفس به جایی منتهی نشود و با اشتهای آن به آخر نرسد .

هر بلایی سر انسان می آید یا جامعه از دست قدرتمندان می بیند در اثر هوای نفس و خودخواهی است .

نمی شود که انسان هم خودپرست باشد و هم خداپرست . نمی شود که انسان هم منافع خودش را ملاحظه کند و هم منافع اسلام را . باید یکی از این دو تا باشد.

ای عزیز ! اکنون تا حجاب های غلیظ طبیعت نور فطرت را به کلی زائل نکرده و کدورت های معاصی صفای باطنی قلب را به کلی نبرده و دستت از دنیا که مزرعه آخرت است و انسان در آن می تواند جبران هر نقصی و غفران هر ذنبی کند – کوتاه نشده دامن همتی به کمر زن و دری از سعادت به روی خود باز کن .

ای دوست ! در ایام جوانی اراده و تصمیم انسان ، جوان است و محکم از این جهت نیز اصلاح برای انسان آسانتر است.ولی در پیری اراده سست و تصمیم پیراست و چیره شدن بر قوا مشکلتر است.( چند نکته اخلاقی و عرفانی از امام خمینی )

 

پى‏نوشت ها:

1)صفحه 326 - نهج البلاغه شهیدى)

2)کلمات قصار 333 - ص 421)

3)خطبه 223 - 16

4)کلمات قصار 208

5)غرر الحکم ج 1 فصل دوم ح 49

6)غرر الحکم ج 1 فصل دوم ح 70

7)غرر الحکم ج 1 فصل دوم ح 87

8)غرر الحکم ج 1 فصل سى و سوم، ح 15

9)همان - فصل 31 - ح 61

10)همان ح 60

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع : وبلاگ سرای مقالات نهج البلاغه

وبلاگ تنها در بهشت

وبلاگ سخنان امام علی (علیه السلام)

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:42 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها