0

تاپیک جامع نهج البلاغه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

هشدار! نعمت‌ رفته برنمی‌گردد  

 


واقعا چنین نیست که هر چیزی پشت کرد و رفت، دوباره باز‌گردد. بنابراین باید به فکر استفاده بهتر از عمر خود باشیم، و برای این کار راهی جز روی آوردن به نظم و برنامه‌ریزی وجود ندارد.

 

 


زمان
خیلی از فرصت ها و داشته ها به راحتی از دست ما می رود و هر گز بر نمی گردد برای شرح چنین مواقعی ضرب المثل مشهوری هست که می گوید:"آب رفته به جوب بر نمی گردد" و بی شک در زندگی تک تک ما فروان فرصت ها،نعمت ها و داشته هایی از دست رفته است و کسی هم جز خود ما مقصر نبوده است،ساید هزاران بار به خاطر هرکدام خود را سرزنش کرده باشیم و حسرت ها خورده باشیم اما هیچ کدام بر نگشتند که بر نگشتند،و واقعا چنین نیست که هر چیزی پشت کرد و رفت، دوباره باز‌گردد. بنابراین باید به فکر استفاده بهتر از عمر خود باشیم، و برای این کار راهی جز روی آوردن به نظم و برنامه‌ریزی وجود ندارد.

یکی از نعمت هایی که اگر از دست برود با هیچ چیز قابل جبران نیست نعمت عمر است که هیچ کس را یارای آن نیست که لحظه ای بر آن بیفزاید . و حسرت خوردن و آه کشیدن هم کاری از پیش نمی برد ،چقدر شاهد این هستیم که سالخوردگان ما نشسته و با نگاهی اندوهناک به گذشته در حسرت یک لحظه جوانی هستند که شاید قدر دانسته و همتی بکنند در جهت ساختن و برنامه ریزی یک زندگی متعالی تر ولی افسوس که این خواسته در حد یک حسرت بیشتر نمی ماند ...

 

توجه به غیر قابل جبران بودن عمرِ گذشته

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرموده‌اند: "مَا فَاتَ أَمْسِ مِنَ الْعُمُرِ لَمْ یرْجَ الْیوْمَ رَجْعَتُهُ"1 آن مقدار از عمر که دیروز فوت شده و از دست رفته دیگر امروز امیدی به بازگشت آن نیست. پس باید هر مقدار از عمر را که به نقد در اختیار داریم، همان را غنیمت شمرده و با استفاده از آن شکر نعمت را به جای آوریم.

حضرت امیر‌المؤمنین (علیه‌السّلام) فرموده‌اند: "إِحْذَرُوا نِفَارَ النِّعَمِ فَمَا كُلُّ شَارِدٍ بِمَرْدُودٍ" از این‌که نعمتی تنفر پیدا کند و به شما پشت کند بر حذر باشید، زیرا این چنین نیست که هر چیزی پشت کرد و رفت، دوباره باز‌گردد. بنابراین باید به فکر استفاده بهتر از عمر خود باشیم، و برای این کار راهی جز روی آوردن به نظم و برنامه‌ریزی وجود ندارد

 

همان‌طور که خود حضرت فرموده‌اند: "قَیدُوا قَوَادِمَ النِّعَمِ بِالشُّكرِ فَمَا كُلُّ شَارِدٍ بِمَردُودٍ"2 گام های اولیه‌ی نعمت را با سپاس‌گزاری نعمت‌ها به بند و زنجیرکشید،!3 وبر خود فراوان کنید و توجه داشته باشید که هر چیزی که باوحشت پشت کرد و رفت،4 دوباره باز نگردد.

راه سپاسگزاری از هر نعمتی عبارت است از استفاده به موقع و سزاوار از آن نعمت، لذا ما باید از نعمت وقت و عمر، به خوبی استفاده کنیم تا با آمدن ابتدای این نعمت، انتهای آن‌را هم [ که معلوم نیست چه مقدار است] نصیب خود کنیم. و بدانیم که اگر نعمت عمر و برکتِ لحظات آن به ما پشت کند، دیگر معلوم نیست باز‌گردد، زیرا حضرت امیر‌المؤمنین (علیه‌السّلام) فرموده‌اند: "إِحْذَرُوا نِفَارَ النِّعَمِ فَمَا كُلُّ شَارِدٍ بِمَرْدُودٍ" 5 از این‌که نعمتی تنفر پیدا کند و به شما پشت کند بر حذر باشید، زیرا این چنین نیست که هر چیزی پشت کرد و رفت، دوباره باز‌گردد. بنابراین باید به فکر استفاده بهتر از عمر خود باشیم، و برای این کار راهی جز روی آوردن به نظم و برنامه‌ریزی وجود ندارد.

عزیزان باید این امر را برای خود حیاتی تر از اکسیژن تلقی کنیم تا بتوانیم به آن پایبند باشیم ،به رفتار خود دقت می کنیم و می بینیم این همه گله و شکایتی که از کمبود وقت داریم همه به خاطر بی برنامگی است اگر یک روز خود را در چهارچوب یک برنامه ریزی دقیق جا دهیم خواهیم دید که چه قدر روزهای دیگر را به باد فنا داده ایم و با کوشش زیاد خواهیم توانست زندگی خود را به شاهکاری تبدیل کنیم و به آسایش و آسودگی برسیم هیچ چیز مثل سرگردانی و حیرانی روان انسان را به هم نمی ریزد ، خواب زیاد ،تفریح بیش از حد،بیکاری و ...همه عواملی تنش زاست که با یک برنامه ریزی دقیق می توان تنش ها را دور ریخته و به خودباوری و شکوفایی رسید.

 

پی نوشت ها:

1. نهج البلاغة، ص169، خ114.

2. غرر الحکم، ص278، ح6144،

3. ر.ک: معجم الوسیط، ماده قدم.

4. ر.ک: التحقیق فی کلمات القرآن، ج6، ماده شرد.

5. نهج البلاغة، ص511، حکمت246

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام دکتر مرتضی آقا تهرانی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:33 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

روح بعد از مرگ کجا برده می شود؟

 


خالق هستی روح آدمی را به منزلگاهی خواهد برد، تا در آن حیاتی نو و جدید را آغاز نماید. اما اینکه آن منزلگاه کجاست و چه خصوصیتی دارد؟! معمّایی است که حل آن را باید در میان کلمات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) جویا شد .

 


برزخ
«اولئکم سلف غایتکم، و فُرَّاطُ مناهلکم، الذین کانت لهم مَقاوِمُ العِزِّ، و حلباتُ الفخر، ملوکاً و سُوَقاً سلکوا فی بطون البرزخ سبیلاً، سُلِّطَتِ الأرض علیهم فیه، فأکلت مِن لحومِهِم، و شربت مِن دمائهم، فأصبحوا، فی فَجَواتِ قبورهم جماداً لا یَنمونَ، و ضحاراً لا یُوجَدون.»[1]

شرح گفتار

گذشت زمان، عقربه های ساعت عمر آدمی را به سرعت به گردش وا داشته است. گردشی که تنها راه پیش را پیموده و عقبگرد ندارد.

به مرور زمان کم کم آثار پیری و فرسودگی خود را نمایان ساخته و گذران عمر انسان را به طناب مرگ نزدیک می نماید.

اما افسوس که انسان غافل در اثر ضعف ایمان و فراموشی یاد خدا، چنان مجذوب جلوه های دلفریب دنیا شده، که همچون عاشقی دلباخته، با براه انداختن بساط بزم و شادی، تنها به دنیا اندیشیده و به ضایعه ی از دست رفتن عمر توجه ای ندارد.

آنچه او را از خواب مرگبار غفلت بیدار می نماید، صدای گوش خراش طبل مرگ است، اما چه سود که کار از کار گذشته، و این بیداری پرکاهی برایش ارزش ندارد و دردی را از او درمان نخواهد کرد. با دیدن صحنه ی مرگ، آنچه در ذهن آدمی نقش می بندد این پرسش مهم و اساسی است که براستی انسان پس از مرگ چه سرنوشتی خواهد داشت؟! آیا به محض فرو رفتن در خواب مرگ، بر حیات ابدی، او مهر پایان زده می شود، و برای همیشه فرصت زندگی کردن از او گرفته می شود؟!

پیرامون حیات برزخی آن است که روح آدمی در این عالم تنها نخواهد بود، بلکه همچون عالم دنیا، روح بر مرکب بدن سوار گشته و آن را به عنوان ابزار خود به خدمت خواهد گرفت

 

در پاسخ به این پرسش مهم باید گفت: از کلام حضرت حق و نیز گفتار معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) استفاده می شود که مرگ تنها مقدمه ای است که با آن حیاتی نو و تازه، برای انسان آغاز می شود. و لذا عقیده به حیات پس از مرگ، از جمله واجباتی که هر مومن خداباوری باید از عمق جانش به آن ایمان داشته و آن را باور نماید، و در این باره کوچکترین شک و تردیدی به دل راه ندهد.

امیر متقیان علی (علیه السلام) در فرازی از خطبه 221 نهج البلاغه، ضمن سخن از مردگان از چنین حیاتی سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید: «مردگان پیش از شما به کام مرگ فرو رفتند، و برای رسیدن به آبشخور، از شما پیشی گرفتند در حالی که آنها دارای عزّت پایدار، و درجات والای افتخار بودند، پادشاهان حاکم یا رعیت سرانجام به درون برزخ راه یافتند، و زمین آنها را در خود گرفت، و از گوشت بدن های آنان خورد، و از خون آنان نوشید، پس در شکاف گورها بی جان و بدون حرکت پنهان مانده اند. چنان که توانایی ظهور در عرصه ی هستی را از دست دادند.»

آری حیات پس از مرگ که از آن به حیات برزخی تعبیر می شود، حقیقتی است که خالق هستی در کلام نورانی خویش پرده از روی آن برداشته و در این باره فرموده است: «وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ »[2] ؛ و پشت سر مردگان برزخی است، تا روزی که برانگیخته شوند.

طوفان جنسی در برزخ

نکته ی حائز اهمیت پیرامون حیات برزخی آن است که روح آدمی در این عالم تنها نخواهد بود، بلکه همچون عالم دنیا، روح بر مرکب بدن سوار گشته و آن را به عنوان ابزار خود به خدمت خواهد گرفت.

از روایات معتبر استفاده می شود که بدن برزخی (بدن مثالی) از لحاظ شکل و خصوصیات ظاهری شبیه بدن دنیوی بوده و از این جهت با آن تفاوتی ندارد، به گونه ای که اگر کسی آن را ببیند خواهد گفت: که این بدن همان بدن دنیوی است.

به عنوان مثال در روایتی امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «هرگاه خداوند عزوجل، مؤمن را قبض روح کند، روح او را در یک قالبی، همانند قالب دنیا قرار می دهد، که می خوردند و می آشامند و هر که بر آنها وارد شود، آنها را به همان صورت هایی که در دنیا بودند، می شناسند.[3]

 

منزلگاه روح در عالم برزخ

چنان چه همه می دانیم، خالق هستی، پس از مرگ انسان، دنیا را به عنوان منزلگاه او قرار داده است، تا با سکونت گزیدن در آن به حیات خویش ادامه دهد.

امام علی(علیه السلام)می فرمایند: مردگان پیش از شما به کام مرگ فرو رفتند، و برای رسیدن به آبشخور، از شما پیشی گرفتند در حالی که آنها دارای عزّت پایدار، و درجات والای افتخار بودند، پادشاهان حاکم یا رعیت سرانجام به درون برزخ راه یافتند، و زمین آنها را در خود گرفت، و از گوشت بدن های آنان خورد، و از خون آنان نوشید، پس در شکاف گورها بی جان و بدون حرکت پنهان مانده اند. چنان که توانایی ظهور در عرصه ی هستی را از دست دادند

 

در عالم برزخ نیز این روند ادامه داشته و خالق هستی روح آدمی را به منزلگاهی خواهد برد، تا در آن حیاتی نو و جدید را آغاز نماید.

اما اینکه آن منزلگاه کجاست و چه خصوصیتی دارد؟! معمّایی است که حل آن را باید در میان کلمات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) جویا شد.

مطابق روایات موجود در این زمینه، روح مومن پس از مرگ به قبرستان «وادی سلام» در شهر نجف برده می شود.

ما در اینجا به عنوان نمونه به یکی از آن روایات اشاره می کنیم:

در روایتی شخصی به امام صادق (علیه السلام) عرض می کند: برادرم در بغداد ساکن است و من می ترسم که در همان جا بمیرد [و من به او دسترسی نداشته باشم.]

حضرت در جواب می فرماید: برای تو نباید مهم باشد که او در کجا بمیرد، زیرا هیچ مؤمنی در شرق و غرب عالم نیست مگر اینکه خداوند روحش را در «وادی السلام» محشور می کند.[4]

تاکنون تکلیف ارواح مؤمنین و منزلگاه آنها پس از مرگ مشخص شد، اما اینکه خداوند ارواح کافران را به کجا برده و در چه مکانی جای می دهد، پرسشی است که آن نیز بی جواب نخواهد ماند. در روایتی امام صادق (علیه السلام) می فرماید: در پشت یمن درّه ای است که آن را برهوت می خوانند، و از آن فقط مارهای سیاه و از پرنده ها تنها جغد گذر می کند. در این دره چاهی است که آن را «بلهوت» می خوانند که ارواح مشرکان را در هر صبح و شام به آنجا برده و از چرک زخم به آنها می نوشانند.. .[5]

 

پی نوشت ها :

1- فرازی از خطبه 221 نهج البلاغه، ص448 ترجمه محمد دشتی

2- سوره مومنون، آیه 100

3- کافی، ج5، ص603

4- تهذیب الاحکام، ج1، ص466

5- کتاب بهشت کافی، ترجمه روضه کافی، ص307

1- فرازی از خطبه 221 نهج البلاغه، ص448 ترجمه محمد دشتی

2- سوره مومنون، آیه 100

3- کافی، ج5، ص603

4- تهذیب الاحکام، ج1، ص466

5- کتاب بهشت کافی، ترجمه روضه کافی، ص307

مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:34 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

ترک عادت موجب مرض است؟!

 


عادت در فرهنگ فارسی به خوی یا کاری که انسان به آن خو بگیرد و در وقت معین انجام دهد معنی شده است . ابن سینا عادت را تکرار زیاد یک عمل در زمان‌های نزدیک به هم که در دراز مدت ادامه می‌یابد می‌داند .

 

 


ترک عادت

بارها این ضرب المثل را شنیده‌اید که ترک عادت موجب مرض است یا حکایت آن دباغ را شنیده‌اید که روزی از بازار عطاران می‌گذشت ، در وسط بازار از حال رفت و بیهوش شد و برای اینکه حالش را جا بیاورند مقداری پهن کنار بینی‌اش گذاشتند تا حالش خوب شد چرا که او عادت به بوهای خوش نداشت و طبیعتش با بوهای امثال پهن خو گرفته بود . می‌دانید که این عادات در زندگی انسان از چه جایگاهی برخوردار است ؟ آیا در تعالیم دینی ما به عادت توصیه شده است ؟ آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که شاید زندگی‌مان جز مجموعه‌ای از عادات نباشد ؟

 

تعریف عادت

عادت در فرهنگ فارسی به خوی یا کاری که انسان به آن خو بگیرد و در وقت معین انجام دهد معنی شده است . ابن سینا عادت را تکرار زیاد یک عمل در زمان‌های نزدیک به هم که در دراز مدت ادامه می‌یابد می‌داند . روان شناسان و مکاتیب روان شناسی نیز عادت را مورد توجه قرار داده‌اند،ویلیام جیمز می‌گوید : ما پشتواره ای از عادات هستیم و نود و نه درصد آنچه می‌کنیم عادت است .

در جمع بندی این تعاریف می‌توان گفت که عادت :

 

1.نتیجه تکرار عمل است و ادامه دادن به انجام یک فعل خاص موجب عادت به آن می‌شود .

2. عادت به صورت ناگهانی ظاهر نمی‌شود و کم کم خودش را ظاهر می‌سازد .

3. برای انجام هر بار عمل نیاز به تفکّر نیست و به صورت غیر ارادی انجام می‌گیرد .

 

اقسام عادت

امام محمد غزالی عادت را به چهار قسم تقسیم می‌کند که تقسیم بندی جامعی به نظر می‌رسد .

1.حرکات عضلانی ( مانند عادت به خوردن ، پوشیدن ، بازی ، خطاطی ... )

2.جنبش‌های عقلانی ( دیدگاه‌های دینی ، فقهی و طرز تفکر )

3.عادت‌های وجدانی ( مربوط به عواطف انسان است )

4.عادت‌های اخلاقی ( زهد ، صبر ، اعتدال ، شجاعت ... )

حکایت خو گرفتن به عادات ناپسند حکایت کرم ابریشمی است که به پیله‌ای که به دور خود پیچیده راضی و خشنود است و پروانه شدن را به فراموشی سپرده و به همین راحتی موجبات مرگ خود را فراهم می‌کند

 

البته اندیشمندان دیگر نیز تقسیمات دیگری برای عادت ارائه داده‌اند امّا با نظر به همین تقسیمی که غزالی ارائه داده است متوجه می‌شویم که عادات تمام زندگی ما را در بر گرفته است . ما به شیوه‌ای خاص از صحبت کردن عادت کرده‌ایم ، به طرز لباس پوشیدن خاصی عادت کرده‌ایم حتی به رفتارها و طرز برخوردمان با اطرافیانمان نیز به صورت خاصی عادت کرده‌ایم و از همه مهم‌تر، اعتقادات و تفکّراتمان می‌باشد که آن نیز از این جرگه خارج نیست .

 

 

ترک عادت
عادات پسندیده و یا ناپسند

درست است که وجود ما را عادت پوشش داده اما این‌ها اموری هستند که خودمان انتخابشان کرده‌ایم . خوب یا بد بودن عادات به بدی یا خوبی آنچه عادات به آن تعلّق می‌گیرد بستگی دارد اگر موضوع عادات مورد تأیید باشد که چه بهتر در غیر این صورت فرد نیاز به تلاش و تحوّلی عمیق دارد تا خود را بدانچه شایسته آن است برساند . حکایت خو گرفتن به عادات ناپسند حکایت کرم ابریشمی است که به پیله‌ای که به دور خود پیچیده راضی و خشنود است و پروانه شدن را به فراموشی سپرده و به همین راحتی موجبات مرگ خود را فراهم می‌کند . کرم ماندن کجا و پروانه شدن کجا . شاید یکی از دلایلی که به محاسبه نفس در طول شبانه روز از جانب بزرگان دینی ما سفارش شده همین باشد که انسان را متوجه این سازند که خود را در لحظات گذشته به چه اموری مشغول و در این مدت عادت به انجام چه کارهایی داشته است تا شاید پروانه شدن را از خاطر نبرد.

 

نقش عادت در حوزه تربیتی

نقش عادت را در حوزه تربیتی نمی‌توان نادیده گرفت ؛ غزالی عادت را پایه و اساس خلق نیکو می‌داند و ارسطو آن را وسیله کمال آدمی تلقی می‌کند و ابن سینا نیز معتقد است کودک را باید با اخلاق نیکو و صفات پسندیده مواجه ساخت تا او نیز به این اخلاق عادت کرده و راهی خلاف آن را نپیماید.

از آنجا که طبیعت آدمی به سادگی قابل تغییر نیست تغییر عادت نیز کاری بسیار سخت است . حضرت غلبه بر عادات زشت را بالاترین عبادت دانسته و مبارزه علیه عادات را سخت‌ترین مجاهده می‌داند

 

عادت از دیدگاه امام علی (علیه السلام)

حضرت عادت را در مورد اخلاقیات به کار می‌برد ، از منظر او عادت طبیعت دوم آدمی است . این فرمایش امیر بیانگر آن است که عادات پسندیده بخشی از طبیعت آدم را معرّفی می‌کند و اگر آدم بخواهد به خلق نیکو شناخته شود باید بهترین خلق را انتخاب و خود را به آن عادت دهد و مطلب دیگری که بیان می‌کند این است که از آنجا که طبیعت آدمی به سادگی قابل تغییر نیست تغییر عادت نیز کاری بسیار سخت است . حضرت غلبه بر عادات زشت را بالاترین عبادت دانسته و مبارزه علیه عادات را سخت‌ترین مجاهده می‌داند. از نظر آن حضرت نفس و زبان و گوش هرکدام باید به صفتی نیکو عادت نمایند چنانچه حضرت در نهج البلاغه خطاب به فرزند گرامیشان می‌فرمایند : «فرزندم خود را به شکیبایی در آنچه ناخوشایند است عادت ده» ( نهج البلاغه / دشتی / نامه 31 )

 

 

عادت کردن نه تقلید کردن

وقتی از عادت سخن گفته می‌شود ممکن است این مطلب همراه با تقلید به ذهن آدم برسد و این دو یکی تلّقی شود. اما میان این دو تفاوت‌هاست . هنگامی که به فرد کاری توصیه می‌شود تا با تکرار آن ملکه فرد شده و به آن عادت کند قدم اول تحقیق و یقین فرد بر درستی کاری است که انجام می‌دهد نه تقلید کورکورانه از آن همچنان که در کلام  حضرت امیر عادات طبیعت دوم انسان معرفی شده و و این عادات بازتاب انتخاب فرد است انتخابی که از اراده ناشی شده و ارده‌ای که تعقل و تفکر را پیش از خود دارد . زندگی جز همین ساختن‌ها و خراب کردن‌ها نیست . ساختن اندیشه‌های درست و نمایش داد آن در رفتارهای پسندیده و اخلاق نیکو و خراب کردن پیله ایی که وجود دارد تا مقدمه ایی باشد برای پروازمان .

البته ناگفته نماند  کسانی که بعضی عبادات را از روی عادت انجام می دهند جهتش فرق دارد عبادت باید فقط و فقط در جهت کسب رضایت الهی باشد و بس ،شرح سخن حضرت امیر علیه السلام این است که خلقیات زشت خود را ترک کنید و این همان مجاهده است مثلا کسی عادت به پر حرفی و یا دروغگویی دارد معلوم است که ترک آن سخت است باید کوشید . و ضرب المثل ترک عادت موجب مرض است معنایش همین سخت بودن آن است کسی که مرض وسواس دارد و عادت دارد همه چیز را چندین بار بشوید و اگر اینکار را نکند چیزی مثل خوره روحش را میخورد و خود این آدم واقعا مریض است و باید ترک کند نه اینکه از ترس سخت بودن ترک آن تا آخر عمر ملازم آن باشد .

فرآوری : مریم پناهنده

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منابع :

1.نهج البلاغه / دشتی

2.فرهنگ فارسی عمید / حسن عمید

3.روان شناسی از دیدگاه غزالی و دانشمندان اسلامی / سیّد محمّد باقر حجّتی

4.آراءمربیان بزرگ مسلمان درباره تربیت کودک / محمّد عطاران

5.تربیت اسلامی / همایش تربیت و سیره و کلام امام علی  

ارسال به

 

چاپ

 

 

ارس

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:35 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

آیا واقعاً فرشتگان بال دارند ؟

فرشته
بدیهی است که منظور و مقصود از «بال» در این آیه و نیز کلام مولا در نهج‌البلاغه، بالی مانند پرندگان نمی‌باشد، چرا که «ملائک» پرنده نیستند.

 

آیا فرشتگان [چنان چه در نهج‌البلاغه آمده) واقعاً بال دارند و آیا آمدنشان از آسمان به زمین نیاز به زمان دارد؟

تعبیر بال برای ملائک، نه تنها در نهج‌البلاغه، بلکه در قرآن کریم نیز مورد استفاده قرار گرفته است:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِکَةِ رُسُلاً أُولی أَجْنِحَةٍ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ یَزیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدیرٌ»
(فاطر،1)
ترجمه: حمد و سپاس به آن خدائی اختصاص دارد که آفریننده آسمان‌ها و زمین است. (خدائی که) فرشتگان صاحب دو، و سه، و چهار بال را رسولانی (فرستادگانی) قرار داد، خدا آن چه را که بخواهد در آفرینش می‌افزاید. به راستی که خدا بر هر چیزی قادر می‌باشد.

بدیهی است که منظور و مقصود از «بال» در این آیه و نیز کلام مولا در نهج‌البلاغه، بالی مانند پرندگان نمی‌باشد، چرا که «ملائک» پرنده نیستند.

منظور از بال، همین استعاره‌ای است که ما در زبان فارسی نیز به کار می‌بریم. مثلاً می‌گوییم: «انسان با دو بال ایمان و عمل صالح» رشد می‌کند یا می گوییم: «دو بال عقل و علم» یا «دو بال حلم و شجاعت» و ...، بال ملائک نیز بال علم، قدرت، ایمان و ... است که فرمود خداوند هر چه بخواهد می‌افزاید. یعنی به هر ملکی هر قدرتی که بخواهد می‌دهد.

از آن جا که بال وسیله نقل و انتقال پرندگان و حرکت و فعالیت آن‌ها است، گاهی این کلمه در فارسی یا در عربی به عنوان کنایه از وسیله حرکت و اعمال قدرت و توانایی به کار می‌رود، مثلاً گفته می‌شود فلان کس بال و پرش سوخته شد، کنایه از اینکه نیروی حرکت و توانایی از او سلب گردید، یا فلان کس را زیر بال و پر خود گرفت، یا انسان باید با دو بال علم و عمل پرواز کند

 

بعید نیست منظور از بال و پر، قدرت جولان و توانایی بر فعالیت بوده که بعضی نسبت به بعضی برتر و دارای توانایی بیش‌ترند. برای آن‌ها مراتب در بال‌ها قائل شده که بعضی دارای چهار و بعضی دارای شش و بعضی دارای هشت بالند. "اجنحه" جمع" جناح" (بر وزن جمال) به معنی بال پرندگان است که همانند دست برای انسان می‌باشد.

از آن جا که بال وسیله نقل و انتقال پرندگان و حرکت و فعالیت آن‌ها است، گاهی این کلمه در فارسی یا در عربی به عنوان کنایه از وسیله حرکت و اعمال قدرت و توانایی به کار می‌رود، مثلاً گفته می‌شود فلان کس بال و پرش سوخته شد، کنایه از اینکه نیروی حرکت و توانایی از او سلب گردید، یا فلان کس را زیر بال و پر خود گرفت، یا انسان باید با دو بال علم و عمل پرواز کند.

بدون قرینه نمی‌توان الفاظ قرآنی را بر غیر معانی ظاهری آن‌ها حمل کرد، اما در آن جا که پای قرائن روشن در کار است، مشکلی ایجاد نمی‌شود. در بعضی از روایات آمده است:" جبرئیل (پیک وحی خداوند) ششصد بال دارد! هنگامی که با این حالت پیامبر را ملاقات کرد ، بین زمین و آسمان را پر کرده بود"!

یا اینکه "خداوند فرشته‌ای دارد که بین نرمی گوش او تا چشمش به اندازه پانصد سال راه به وسیله پرنده‌ای (تیز پرواز) است"! یا اینکه در نهج‌البلاغه هنگامی که سخن از عظمت فرشتگان پروردگار در میان است، می‌فرماید: و منهم الثابتة فی الارضین السفلی اقدامهم، و المارقة من السماء العلیا اعناقهم، و الخارجة من الاقطار ارکانهم، و المناسبة لقوائم العرش اکتافهم؛ بعضی از فرشتگان چنان عظمت دارند که پاهایشان در طبقات پایین زمین ثابت است . گردنشان از آسمان برین برتر، ارکان وجودشان از اقطار جهان بیرون رفته و شانه‌هایشان برای حمل عرش پروردگار متناسب است"!

این گونه تعبیرات را بر جنبه‌های جسمانی مادی نمی‌توان حمل کرد، بلکه بیانگر عظمت معنوی و ابعاد قدرت آن‌ها است. بال تنها برای حرکت در جو زمین به کار می‌خورد، چرا که اطراف کره زمین را هوای فشرده گرفته، پرندگان به وسیله بالشان روی امواج هوا قرار می‌گیرند. می‌توانند بالا و پایین بروند، ولی از محیط جو زمین که خارج شویم، در آن جا که هوا نیست، بال کوچک‌ترین تأثیری برای حرکت ندارد، و از این نظیر درست مانند سائر اعضا می‌باشد.

آسمان

از این گذشته فرشته‌ای که پاهای او در اعماق زمین و سر او از برترین آسمان بالاتر است، نیازی به پرواز جسمانی ندارد! علامه طباطبایی در این باره می‌گوید : وجود فرشتگان مجهز به چیزی است که می‌توانند با آن کاری را بکنند که پرندگان آن کار را با بال خود انجام می‌دهند، یعنی ملائکه هم مجهز به چیزی هستند که با آن از آسمان به زمین و از زمین به آسمان و از جایی به جای دیگر که مأمور باشند می‌روند.

قرآن نام آن را" جناح" (بال) گذاشته، نام‌گذاری مستلزم آن نیست که بگوییم ملائکه دو بال نظیر بال پرندگان دارند که پوشیده از پر است، چون صرف اطلاق لفظ مستلزم معنای معهود در ذهن ما نمی‌باشد، هم چنان که الفاظ دیگر نیز مستلزم معانی معهود نمی‌باشد، مثلاً وقتی کلمه عرش و کرسی و لوح و قلم را در باره خدا اطلاق می‌کنیم، نمی‌گوییم عرش و کرسی و لوح و قلمش نظیر کرسی و لوح و قلم ماست. بله از لفظ جناح می‌فهمیم نتیجه‌ای را که پرندگان از بال‌های خود می‌گیرند، ملائکه هم آن نتیجه را می‌گیرند. اما اینکه چطور آن نتیجه را می‌گیرند، از لفظ جناح نمی‌توان به دست آورد. کلمه" مثنی" و" ثلاث" و" رباع" هر سه الفاظی هستند که بر تکرار عدد دلالت دارند، یعنی کلمه "مثنی" به معنای دو تا دو تا، کلمه" ثلاث" به معنای سه تا سه تا، کلمه" رباع" به معنای چهار تا چهار تا است. گویا فرموده خداوند بعضی از فرشتگان را دو بال داده، بعضی را سه بال و بعضی را چهار بال. جمله" یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ

ما یَشاءُ"اشاره به این نکته است که بعضی از ملائکه بیش از چهار بال دارند.

بر این اساس تعداد بیش‌تر بال‌ها، می‌تواند نشان از مأموریت‌های بیش‌تر الهی داشته باشد، یا مأموریت‌های خاصی که هر فرشته های با بال‌های مختلف می‌تواند آن‌ها را به انجام برساند.

 

زمان برای حرکت ملائک معنا ندارد !

هر دسته از موجودات از چیزی خلق شده‌اند، مثلاً آدم از خاک، جن از آتش و ملائک از نور خلق شده‌اند، چنان چه روح ما نیز از نور خلق شده است. لذا ملائک، روح، عقل و ... از «مجردات» هستند. یعنی دارای ماهیتی مادی و جسمانی مثل انسان، حیوان، گیاه، جن و ... نمی‌باشند.

لذا حرکت ملائک چون از ماده نیستند، در محدودیت‌های زمانی و مکانی قرار نمی‌گیرد، چنان چه وقتی روح ما در عالم خواب به مشهد یا نقطه‌ی دورتری می‌رود، در محدودیت زمان نیست و هم چنین است حرکت عقل یا فکر. یا حرکت روح وقتی از قالب بدن جدا می‌شود و وارد عالم برزخ می‌گردد و گاه به زمین بازگشت می‌کند و به خانه و خانواده سر می‌زند.

با توجه به منابع نقلی می‌دانیم که فرشتگان کارگزاران نظام هستی و وسایط فیوضات الهی از مبدأ اعلی به مراتب پایین‌تر می‌باشند ؛ عالم فرشتگان چون عقل محض بوده و نهایت ادراک و معرفت در آن موج می‌زند، همه رفتارها بر اساس همین معرفت و ادراک شکل می‌گیرد

 

فرشتگان موجودات شریف و ارزشمندی هستند که واسطه بین خداوند متعال و عالم محسوس به شمار می‌آیند. در همه حوادث بزرگ و کوچک جهان نقش دارند؛ بر هر امری با توجه به ابعاد و جنبه‌های مختلف آن یک یا چند فرشته گمارده شده است. نقش فرشتگان در حوادث و جریان‌ها، اجرای فرمان الهی و تثبیت آن در جایگاه ویژه‌اش است. برخی بر این مطلب تصریح نموده که ما آدمیان به دلیل این از طریق حس و یا عقل نمی‌توانیم آن‌ها را درک نماییم، از ماهیت آنان اطلاعی نداریم جز آن که در قرآن کریم در باره آن‌ها سخن گفته شده ،از این رو حقیقت فرشتگان چندان برای ما روشن نیست. ابهام در درک حقیقت وجودی آن‌هاست .

 

فرشتگان کارگزاران هستی هستند

با توجه به منابع نقلی می‌دانیم که فرشتگان کارگزاران نظام هستی و وسایط فیوضات الهی از مبدأ اعلی به مراتب پایین‌تر می‌باشند؛ عالم فرشتگان چون عقل محض بوده و نهایت ادراک و معرفت در آن موج می‌زند، همه رفتارها بر اساس همین معرفت و ادراک شکل می‌گیرد.

عبودیت محض در آن حاکم است، همچون انسان‌هایی که به واسطه معرفت بالایی که نسبت به خداوند پیدا می‌کنند، در تمام طول زندگی ذره ای از محور عبودیت و بندگی خداوند در همه افعالشان خارج نمی‌شوند. در ساختار وجودی فرشتگان از آن جا که عقل محض حاکم است، تمام فرشتگان به عبادت خداوند مشغول هستند.(محمدتقی مصباح، معارف قرآن،ص 283 )

فرآوری : زهرا اجلال

بخش نهج‌البلاغه تبیان

 


منابع :

سایت پرسمان

«ایکس - شبهه

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:35 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

دنیای خود را با نابودی دین آباد نکن

امام علی

حضرت علی(علیه السلام) در نامه 43 نهج البلاغه برای یکی از کارگزاران خیانتکار چنین نوشت: حق پروردگارت را سبک مشمار و دنیای خود را با نابودی دین، آباد نکن که زیانکارترین انسان هستی.

سخت گیری در مصرف بیت المال

امیرالمومنین(علیه السلام) در نامه ای به 'مصقله بن هبیره' کارگزار حکومت در منطقه ای به نام 'اردشیر' که در حوالی فارس بود، نوشت: گزارشی از تو به من دادند که اگر چنان کرده باشی، خدای خود را به خشم آوردی و امام خویش را نافرمانی کردی.

خبر رسید که تو غنیمت مسلمانان را که نیزه‌ها و اسب هاشان گرد آورده و با ریخته شدن خون‌هایشان به دست آمده،به اعرابی که خویشاوندان تو هستند و تو را برگزیدند، می‌بخشی.

به خدایی که دانه را شکافت و پدیده‌ها را آفرید،اگر این گزارش درست باشد در نزد من خوارشده و منزلت تو سبک گردیده است.

نامه 42 امیر مومنان خطاب به 'عمر بن ابی سلمه': پس ازیاد خدا و درود! همانا من 'نعمان ابن عجلان زرقی'را به فرمانداری بحرین نصب کردم وبی آنکه سرزنشی ونکوهشی برای تو وجود داشته باشد،تو را از فرمانداری آن سامان گرفتم که تاکنون زمامداری رابه نیکی انجام دادی وامانت را پرداختی.پس به سوی ما حرکت کن که تصمیم دارم به سوی ستمگران شام حرکت کنم ودوست دارم دراین جنگ با من باشی.زیرا تو ازدلاورانی هستی که درجنگ با دشمن، و برپا داشتن ستون دین از آنان یاری می‌طلبم

پس حق پروردگارت را سبک مشمار و دنیای خود را با نابودی دین،آباد نکن که زیانکارترین انسان هستی.آگاه باش،حق مسلمانانی که نزد من یا پیش تو هستند، در تقسیم بیت المال مساوی است. همه باید به نزد من آیند و سهم خود را از من گیرند.

 

روش دلجویی در عزل و نصب‌ها

نامه 42 امیر مومنان خطاب به 'عمر بن ابی سلمه': پس از یاد خدا و درود! همانا من 'نعمان ابن عجلان زرقی' را به فرمانداری بحرین نصب کردم و بی آنکه سرزنشی و نکوهشی برای تو وجود داشته باشد، تو را از فرمانداری آن سامان گرفتم که تاکنون زمامداری را به نیکی انجام دادی و امانت را پرداختی.

پس به سوی ما حرکت کن که تصمیم دارم به سوی ستمگران شام حرکت کنم و دوست دارم در این جنگ با من باشی. زیرا تو از دلاورانی هستی که در جنگ با دشمن، و برپا داشتن ستون دین از آنان یاری می‌طلبم. ان شاء الله.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :

خبرگزاری ایرنا

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:35 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

مولا علی(علیه السلام) چنین مردی بود!

 

 


امام صادق می‌فرماید: «پرچمداران كفر در جنگ احد نُه نفر بودند كه همه آن‌ها به دست علی به هلاكت رسیدند.خوابیدن علی در بستر پیامبر در لیله المبیت نشانی از خودگذشتگی و فداكاری آن حضرت است كه در راه اعتلای اسلام از هیچ كوششی دریغ نكرد.

 

امام علی علیه السلام
بخشی از سیره اخلاقی امام علی(علیه السلام)

پی بردن به سیره كسانی كه از نوادر عالم هستی‌اند، آن گونه كه هست كار ساده‌ای نیست. شبلی شمیل می‌گوید: «علی(علیه السلام) پیشوای همه بشر است، شرق و غرب در گذشته و حال نظیر او را ندیده است.»[1] با این حال شمایی كلّی از ویژگی‌های علی را ترسیم می‌كنیم:

الف) علی و عدالت: ابن عبدالبرّ مالكی می‌نویسد: مالی نزد علی نمی‌آوردند مگر آن كه بی‌درنگ آن را تقسیم می‌كرد و چیزی از آن را در بیت‌المال نمی‌گذاشت مگر آن كه در آن روز مستحقّی نمی‌یافت و می‌فرمود: ای دنیا دیگری را فریب بده. هیچ چیزی برای خود از بیت‌المال بر نمی‌داشت و دور و نزدیک در نزد او یكسان بود و كسی را به امارت شهرها نمی‌گمارد مگر آن‌كه از اهل دین و امانت باشد و هنگامی كه گزارشی از خیانت كارگزارانش می‌رسید، به او نامه می‌نوشت و به دنبال آن ابلاغ می‌كرد، وقتی نامه‌ام به تو رسید آنچه در بیت‌المال است حفظ كن تا كسی را بفرستم كه اموال را تسلیم او نمایی. سپس به آسمان نگاه می‌كرد و می‌گفت: «خدایا تو می‌دانی كه من آن‌ها را دستور ندادم تا به بندگانت ستم كنند.»[2] ابن ابی الحدید معتزلی از فضیل نقل می‌كند كه گفت: «مؤثرترین عاملی كه مردم را از اطراف علی پراكنده نمود، عدالت او در تقسیم اموال بود، زیرا او اشراف را بر دیگران برتری نمی‌داد و همچون پادشاهان با سران قبایل ساخت و ساز نمی‌كرد و هیچ كس را با بیت‌المال به سوی خود جلب نمی‌كرد ولی معاویه برخلاف او مردم را با بیت‌المال جذب می‌كرد، لذا اینگونه افراد به سراغ معاویه می‌رفتند.[3]

پی بردن به سیره كسانی كه از نوادر عالم هستی‌اند، آن گونه كه هست كار ساده‌ای نیست. شبلی شمیل می‌گوید: «علی(علیه السلام) پیشوای همه بشر است، شرق و غرب در گذشته و حال نظیر او را ندیده است

 

ب) زهد علی علیه السلام : این اثیر می‌گوید: «ما از ترسیم زهد علی ناتوانیم»[4] علی آمد تا نظریه اسلام را در حكومت نشان دهد. او آمد تا نان جویی را كه آردش به دست همسرش تهیه می‌شد بخورد و بر كیسه آن نان خشک مهر بزند و بگوید: من دوست ندارم از غذایی كه نمی‌دانم چگونه تهیه شده بخورم و هرگز در قصرهای مجلل و باشكوه سكونت نكرد.[5] جرج جرداق می‌گوید: «آیا حكمرانی را سراغ دارید كه از پوشیدن لباس نرم خودداری كند، زیرا كه در گوشه و كنار كشور كسانی هستند كه لباس زیر به تن دارند؟! و بیم داشته باشد از این كه در همی پس‌انداز كند چون در بین مردم تهیدستان هستند و اگر نمی‌تواند گرسنگان را سیر كند خود نیز گرسنه بماندو حتی از فرزندان و اصحاب خود بخواهد كه آن‌ها نیز گرسنه باشند.»[6]

ج) شجاعت و فداكاری: امام صادق می‌فرماید: «پرچمداران كفر در جنگ احد نُه نفر بودند كه همه آن‌ها به دست علی به هلاكت رسیدند.خوابیدن علی در بستر پیامبر در لیله المبیت نشانی از خودگذشتگی و فداكاری آن حضرت است كه در راه اعتلای اسلام از هیچ كوششی دریغ نكرد.

د) صبر و بردباری: زندگانی امام علی علیه السلام بعد از پیامبر را به دوره‌های زیر می‌توان تقسیم كرد:

1ـ دوره صبر و مدارا كه 25 سال طول كشید. (از سال 11 هجری تا 35 هجری)

2ـ دوره به قدرت رسیدن امام (چهار سال و نُه ماه).

جرج جرداق می‌گوید: آیا حكمرانی را سراغ دارید كه از پوشیدن لباس نرم خودداری كند، زیرا كه در گوشه و كنار كشور كسانی هستند كه لباس زیر به تن دارند؟! و بیم داشته باشد از این كه در همی پس‌انداز كند چون در بین مردم تهیدستان هستند و اگر نمی‌تواند گرسنگان را سیر كند خود نیز گرسنه بماندو حتی از فرزندان و اصحاب خود بخواهد كه آن‌ها نیز گرسنه باشند

بنابراین صبر و تحمل حضرت بسیار زیاد بوده است و با همین ویژگی توانسته از اسلام و مسلمین حفاظت نماید.

هـ) انفاق به فقرا و یتیمان: به اتفاق مفسران آیه 274 سوره بقره كه می‌فرماید: «كسانی كه اموال خود را (در راه فقرا) شب و روز پنهان و آشكار انفاق می‌كنند، درباره علی نازل شده است و آن حضرت پیوسته از یتیمان و مستمندان دستگیری می‌كرد و روح بزرگ و مهربان او تا پایان عمر از انفاق به فقرا لحظه‌ای آرام نگرفت. در این زمینه شواهد بسیاری موجود است.[7]

و) آزاد كردن بردگان: این كار از مستحبات مورد تأكید در اسلام است و از رسول اكرم روایت شده كه فرمودند: «هر كس بنده مؤمنی را آزاد ساخت، خداوند عزیز جبّار در برابر هر عضوی از آن بنده عضوی از شخص آزاد كننده را از آتش جهنم آزاد می‌سازد.» [8]

علی در این زمینه نیز پیشگام بود و موفق شد از حاصل دسترنج خود (نه از بیت‌المال) هزار بنده را بخرد و آزاد سازد و امام صادق به این حقیقت گواهی داده است.[9]

 

پی نوشت ها :

[1] - جرج جرداق، الامام علی صوت العداله الانسانیه، ج 1، ص 7.

[2] - ناظم‌زاده قمی، اسغر، تجلی امامت، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ سوّم، ص 67.

[3] - ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 2، ص 197.

[4] - ناظم‌زاده قمی، اصغر، همان، ص 66.

[5] - قطب محمد، العداله الاجتماعیه فی الاسلام.

[6] - جرداق، جرج، همان.

[7] - سبحانی، جعفر، فروغ ولایت، انتشارات صحیفه، ص 296.

[8] - كلینی، روضه كافی، ج 2، ص 181.

[9] - مجلسی محمد باقر، بحارالانوار ، ج 41، ص 43.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : اندیشه قم

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:35 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

پیشگویی امام علی علیه السلام از حوادث کربلا

 


امیرالمؤمنین علیه السلام روزى به عمربن سعد فرمود: چگونه اى آن زمان که در موقعیتى قرار بگیرى که میان بهشت و جهنم مخیر شوى و تو جهنم را انتخاب کنى؟عمر سعد گفت: به خدا پناه مى برم از این مطلب (یعنى هرگز چنین نمى کنم )؛ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ولى بدون شک این مطلب محقق خواهد شد. (مدینه المعاجز)

 

امام علی
تردید عمر سعد و مشورت او

و حوادث همانگونه شد که حضرت فرموده بود:

عبیدالله بن زیاد وقتى فرماندار کوفه شد و در صدد دفع قیام سیدالشهدا علیه السلام و تهیه لشکر افتاد به عمر بن سعد پیشنهاد کرد تا فرماندهى سپاه کوفه را عهده دار شود (او قبلا عمر بن سعد را فرماندار رى کرده و حکم او را هم به او داده بود).

عمر بن سعد وقتى پیشنهاد عبیدالله بن زیاد را شنید آن را نپذیرفت و درخواست کرد او را از انجام این کار معاف دارد.

عبیدالله که نقطه ضعف عمر سعد را -که همان ریاست طلبى بود- به خوبى تشخیص داده بود به او گفت: باشد، ولى آن حکم (فرمانداری ری) را به ما برگردان.

عمر سعد با شنیدن این سخن به تردید افتاد و گفت: «امروز را به من مهلت بده تا درباره این موضوع فکر کنم». سپس با اطرافیان خویش مشورت کرد و در جریان این مشورتها، همه او را از جنگ با سیدالشهدا علیه السلام و دل خوش کردن به وعده ی ابن زیاد منع کردند. برای مثال خواهرزاده اش به او گفت :

تو را به خدا سوگند مى دهم که به طرف حسین علیه السلام نروى، -که اگر بروی- گناه مى کنى و پیوند فامیلى را خواهى برید. به خدا سوگند اگر همه دنیا و حکومت آن، براى تو باشد و از آن بگذرى براى تو بهتر است از این که خدا را با خون حسین علیه السلام ملاقات کنى .

عمر بن سعد وقتى پیشنهاد عبیدالله بن زیاد را شنید آن را نپذیرفت و درخواست کرد او را از انجام این کار معاف دارد. عبیدالله که نقطه ضعف عمر سعد را -که همان ریاست طلبى بود- به خوبى تشخیص داده بود به او گفت: باشد، ولى آن حکم (فرمانداری ری) را به ما برگردان

عاقبت محبت ریاست و جاه طلبى

عمر سعد در ظاهر نصیحت اطرافیانش را قبول کرد؛ ولى تمام آن شب را به سخنان عبیدالله فکر مى کرد و مردّد بود. نقل شده که او در آن شب ضمن اشعارى با خود زمزمه مى کرد که :

ءاترک ملک الرى و الرى منیة ام ارجع مذموما بقتل حسین

و فى قتله النار اللتى لیس دونها حجاب و ملک الرى قره عین

«آیا حکومت رى را رها کنم، با این که رى آرزوى من است؟! یا اینکه با کشتن حسین علیه السلام مذمت را قبول کنم؟ میدانم که در کشتن حسین علیه السلام آتش است که جدایى از آن نیست، ولى حکومت رى نیز روشنى چشم من است».

فردای آن شب پسر سعد نزد عبیدالله آمد و بهانه آورد که شما مرا به حکومت رى منصوب کرده اى و این مطلب در میان مردم پخش شده است، اگر اجازه دهی من به همان جا بروم و شما از بزرگان کوفه کسانى را که از من کارآزموده ترند به سوى حسین علیه السلام بفرست -و نام عده اى را نیز برد- .

عبیدالله گفت: من با تو در مورد کسى که مى خواهم به سوی حسین (علیه السلام) بفرستم مشورت نکردم؛ تو خودت اگر با لشکریان ما به سوی ایشان مى روى برو، در غیر این صورت حکم فرماندارى رى را به ما برگردان.

عمر سعد که اوضاع را چنین دید سخن عبیدالله را پذیرفت و با لشکریانش به سوی جنگ با امام حسین علیه السلام روانه شد.

و این چنین بود که پیشگوئى امیرالمؤمنین علیه السلام در حق این ملعون به حقیقت پیوست و از مسائل عبرت انگیز تاریخ آن که او حتى به حکومت رى نیز نرسید و زیانکار دو جهان شد و این در حالی بود که این حقیقت را سیدالشهدا علیه السلام نیز در کربلا به عمر سعد خبر داده بود.

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع: سایت ابو تراب به نقل از کتاب پیشگویی های امیرالمؤمنین علیه السلام/ سید محمد نجفی یزدی

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:36 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

کاردی که شاهرگ شیطان را می برد

 

 


استغفار شاهرگ شیطان را می‌برد و برای هر چیزی زکات و عامل پاک سازی است، پاک سازی بدن، روزه است .

 

توبه
دوری از گناه

منظور از دوری از گناه همان تقوا و پرهیزکاری و مراقبت در ترک هر گونه گناه و نافرمانی خدا است. مسأله دوری از گناه از عوامل مهم ریشه‌ای و کلیدی برای هدایت و رهبری در راه کمالات است. زیرا گناه یک آسیب و آفت خطرناک و سرنوشت برانداز برای هلاکت و گمراهی و سقوط در درّه هولناک عذاب است. برای روشن شدن مطلب بهتر است اینگونه بیان کنیم که:

- انسانی که از نظر جسمی بیمار می‌شود، نزد پزشک برای معالجه می‌رود. پزشک جهت بازگرداندن سلامتی بیمار دو برنامه دارد. 1- برنامه بهداشت و پیش گیری   2- درمان.

پزشک در مرحله درمان یک سری بایدها و نبایدها را به بیمار توصیه می‌کند که، باید از چند موضوع پرهیز کنی – اگر قبلا پرهیز می‌کردی گرفتار بیماری نمی‌شدی – و باید از چند مورد دارو استفاده کنی، و طبق دستور تنظیم شده رفتار کنی تا درمان شوی.

قطعاً مسأله پیشگیری و پرهیز مهم‌تر و آسان‌تر و کم هزینه‌تر از برنامه مثبت (درمان با دارو) است، حتی ممکن است بیمار بر اثر ادامه پرهیز بی آنکه دارویی مصرف کند سلامتی خود را باز یابد.

- درختی را در نظر بگیریم عواملی چون: خاک + نور + حرارت + کود + آب + هوای آزاد=ثمر و میوه

همه این‌ها لازم ولی کافی نیست بلکه باید عوامل و یا موانعی که جلوی رسیدن به ثمر را می‌گیرد شناخت و پس از آن جلوگیری و پیشگیری کرد. آفت‌ها، درهم شکننده تارو پود گیاهند پس باید درخت را از هر گونه آفت دور نگاه داشت و آن را از مبتلا شدن مبرا کرد و به عبارتی درخت را واکسینه نمود.

پس باید از ابعاد مختلف با گناه فاصله گرفت و از آن به شدت دوری کرد و حتی فضای ذهن را از هر گونه تمایل به آن پاک سازی کرد. جهت رسیدن به این مراتب نیازمند شناسایی عوامل ارتکاب به گناه هستیم که به آن‌ها اشاره می‌شود.

روزه گرفتن روی شیطان را سیاه می‌کند و صدقه کمر شیطان را می‌شکند و دوستی برای خدا و استمداد از عمل صالح، پشت و پشتوانه شیطان را قطع می‌کند و استغفار شاهرگ شیطان را می‌برد و برای هر چیزی زکات و عامل پاک سازی است، پاک سازی بدن، روزه است

پرهیز از کوچک شمردن گناه

یکی از عواملی که انسان را به سوی گناه سوق می‌دهد، کوچک شمردن گناه است. گاهی با تقسیم گناه به صغیره و کبیره، بعضی را فریب می‌دهد که پس ارتکاب گناهان صغیره چندان مهم نیست، غافل از آن که گناه به معنی فرمان خدا را زیر پا گذاشتن و فرمان شیطان را روی چشم نهادن است و چنین کاری بسیار بزرگ و خطرناک است. مساله صغیره و کبیره امری نسبی است یعنی بعضی از گناهان نسبت به بعضی دیگر کوچک‌ترند و گرنه هر گناهی ذاتاً بزرگ و خطیر است و حتما باید از آن دوری جست. در نهایت کوچک شمردن موجب تبدیل آن به گناه بزرگ می‌شود. به عنوان مثال اگر کسی سنگی به سوی ما پرتاب کرد ولی بعد پشیمان شد و عذر خواهی کرد، شایسته است که او را ببخشیم. ولی اگر سنگ ریزه‌ای به ما بزند و در مقابل اعتراض ما بگوید این که چیزی نبود بی خیالش!!! او را نخواهیم بخشید. زیرا این کار از روح طغیان گر و ناسالم او پرده برداشته و بیانگر آن است که او گناهش را کوچک می‌شمرد و در عوض جسارت هم دارد.

از این رو امیر مومنان علی علیه السلام فرمود: "اَشُّد الذّنوب مَا آشتَهان بِه صاحبه" (1)

بدترین گناهان آن است که صاحبش آن را کوچک و سبک بشمرد.

امام سجاد علیه السلام از خطر کوچک شمردن گناه به خدا پناه می‌برد و در ضمن دعا عرض می‌کند: پروردگارا: به تو پناه می‌برم از اصوار بر گناهان و کوچک شمردن گناه. (2)

به طور کلی از کلام معصومین علیهم السلام فهمیده می‌شود که گناهان صغیره در چندین مورد به گناه بزرگ تبدیل می‌گردد.

مانند:

1-  اصرار بر گناه صغیره.

2- کوچک شمردن گناه.

3- اظهار خوشحالی هنگام گناه.

4- گناه از روی طغیان و سرکشی.

5- مغرور شدن به مهلت الهی هنگام گناه

6- تظاهر به گناه.

7- گناه افراد با شخصیت و مطرح.

8-   هزم بر تکرار گناه صغیره.

9- رضایت به گناه دیگران.

باید توجه داشت که همین گناهانی که ما آن‌ها را کوچک می‌پنداریم، انباشته شدن آنها می‌تواند بزرگ‌ترین خطرها را بیافریند. برای تجسم این مطلب داستانی که شاید بارها شنیده باشیم که : روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله ) با همراهان خود در سرزمین بی آب و علفی فرود آمد، در آنجا به آن‌ها فرمود: بروید هیزم جمع آوری کنید تا با آن آتش روشن کنیم و غذا بپزیم. یاران عرض کردند: اینجا سرزمین خشکی است و هیچ گونه هیزم در آن نیست.

پیامبر فرمود: بروید هر مقدار که می‌توانید جمع کنید و هر کدام مختصری هیزم یافته و آوردند و روی هم ریختند و هیزم زیادی انباشته شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله ) با نگاه به آن هیزم به همراهان فرمود: گناهان اینگونه روی هم انباشته می‌گردند و سپس فرمودند: از گناهان حقیر و ریز بپرهیزید که همه آن‌ها ثبت و جمع می‌گردد.

 

 

شیطان
شیطان و نفسانیات

نکته قابل توجه در مورد دوری از گناه، شناخت عوامل گناه بود که یکی از آن‌ها، طغیان نفس است که موجب گناه شده و این سرکشی و طغیان بر اثر القائات و وسوسه‌های شیطان ایجاد می‌شود. پس باید شیطان شناسی و عوامل و وسایل غلبه بر شیطان را مورد توجه جدی خود قرار دهیم، تا بتوانیم از گناه فاصله بگیریم. برهمین اساس از امام صادق علیه السلام و او از پدرانش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت می‌کند که آن حضرت روزی به اصحاب خود فرمود: آیا می‌خواهید شما را به چیزی خبر دهم که شما را همانند دوری مغرب از مشرق، از شیطان دور سازد؟ یاران گفتند: آری. فرمود: "روزه گرفتن روی شیطان را سیاه می‌کند و صدقه کمر شیطان را می‌شکند و دوستی برای خدا و استمداد از عمل صالح، پشت و پشتوانه شیطان را قطع می‌کند و استغفار شاهرگ شیطان را می‌برد و برای هر چیزی زکات و عامل پاک سازی است، پاک سازی بدن، روزه است." (3)

 

مساله تخلیه، تحلیه و تجلیه

نکته جالب دیگر در رابطه با ترک گناه مسأله‌ای است که معلم بزرگ اخلاق حضرت آیت الله  تهرانی (در مجموعه‌ای از سخنرانی‌های اخلاقی‌اش) برای پیمودن راه سیر و سلوک عرفانی و اخلاقی بیان نموده‌اند که خلاصه‌اش چنین است: هرگاه مؤمن تصمیم به ترک گناه گرفت، روح و روانش را از آلودگی گناه خالی نموده و به مقام تخلیه رسیده است. (درون زدایی) سپس اگر روح و روان پاکش را با زیورهای فضایل اخلاقی بیاراید به مقام تحلیه (آراستگی) رسیده، و اگر از این مرحله نیز بالاتر رفت و دل و روح خود را آینه‌ی جمال الهی کرد، عظمت خدا را در وجودش متجلی می‌سازد و او به مقام مظهریت می‌رسد که عالی‌ترین درجه عرفان و اخلاق است. (یعنی آینه ایی از وجود خدا می‌شود) به این ترتیب پایه نخست این مقام عالی و ملکوتی، دوری از گناه است.

 

توصیه‌های قرآنی

مقام تقوا و دوری از گناه در درجه‌ای است که از نظر قرآنی قبولی و کمال هرگونه عمل نیک بستگی به دوری از گناه دارد. و گرنه کارهای نیک در کنار گناه بی خاصیت خواهد شد و مانند علف هرزه‌هایی است که مانع رشد گیاهان مفید می‌شود. پس باید آن علف‌ها را وجین کرد تا گیاه  فرصت و امکان رشد و نمو داشته باشد. در آیه نهم سوره مائده آمده: "انما یَتَقَّبل الله من المتقین"  ؛ قطعا خداوند کارهای خیر و نیک را از افراد پرهیزکار از گناه می‌پذیرد.

هرگاه مؤمن تصمیم به ترک گناه گرفت، روح و روانش را از آلودگی گناه خالی نموده و به مقام تخلیه رسیده است. (درون زدایی) سپس اگر روح و روان پاکش را با زیورهای فضایل اخلاقی بیاراید به مقام تحلیه (آراستگی) رسیده، و اگر از این مرحله نیز بالاتر رفت و دل و روح خود را آینه‌ی جمال الهی کرد، عظمت خدا را در وجودش متجلی می‌سازد و او به مقام مظهریت می‌رسد که عالی‌ترین درجه عرفان و اخلاق است

 

حتی قرآنی برای کسی مفید و راهنمای کامل است که او تصمیم برتقوا و دوری از گناه گرفته باشد. چنان که این مطلب در آیه 2 سوره بقره تصریح شده. چرا که دوری از گناه برکیفیت کارهای نیک می‌افزاید و آنچه را که موجب پاداش‌های عظیم است کیفیت است نه کمیت تنها.

 

حساب گری و مراقبه

حال که به بعضی از عوامل اشاره کردیم نیازمند 2 نکته کار ساز و روشنگر داریم تا خود را از لبه پرتگاه عقب کشیده و با آرامش مراقب خود باشیم، 1- حساب گری. 2- مراقبت.

- در مورد حسابگری: باید توجه داشت که همه ما از طرف خدا مأمور و مسؤول حساب رسی همه اعمال خود هستیم، گرچه بعضی از اعمال ما به اندازه خردل (ذره‌ای همانند دانه ریز خشخاش) باشد.

حواسمان باشد اگر به طور متوسط 60 سال عمر کنیم که معادل 21500 روز است. و اگر در هر روز فقط یک گناه مرتکب شویم، مواجه شدن ما در مقابل خدا با 21500 گناه کار بس مشکل و جانکاه است.

پس "حسابوا قبل أن تحاسبوا" حساب گر خودمان باشیم قبل از اینکه روزی برسد و ما را محاسبه کنند.

- مراقبت: باید گفت که از عوامل کلیدی و بسیار مهم دوری از گناه است. مراقبت همان پاییدن و توجه کامل و هوشیاری برای گرفتار نشدن در دام گناه است (همان نکته ایی که در آغاز مطرح کردیم پیشگیری که اثر به سزایی در دستیابی به توفیق الهی برای دوری از گناه دارد.

امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: "رحم الله عبداً راقب ذنبه و خاف ربه" (4) ؛ خداوند رحمت کند بنده‌ای را که مراقب گناه خود باشد و از خدا بترسد.

برای حسن ختام مطلب خاطره ایی از علامه امینی بیان می‌کنیم هنگامی که استاد معزز ایشان  با حالی ملکوتی که آخرین سخن خود را بیان می‌کرد، سه بار فرمود: مراقبه، مراقبه، مراقبه .

 

پی نوشت ها:

1- نهج البلاغه، حکمت 348.

2- صحیفه سجادیه، فرازی از دعاهای هشتم.

3- فروع کافی،  ج4،  ص62.

4-  غررالحکم، ماده رحم.

مهناز وکیلی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:36 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

دفاع امام علی (علیه السّلام) از حقّ خود

 


محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «من و خاندانم چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم ـ علیه السّلام ـ، نوری در پیشگاه خدا بودیم سپس خداوند این نور را همواره نسل به نسل در صلب‌های ارجمند و رحم‌های پاک انتقال داد، كه هرگز آلودگی به این نور، راه نیافت ...

 


امام علی
عصر خلافت عثمان بود، جمعیتی از مهاجران و انصار كه تعدادشان بیشتر از دویست نفر بود، در مسجد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ اجتماع كرده بودند، و گروه گروه با همدیگر گفتگو و مناظره می‌كردند، گروهی در شأن علم و تقوا سخن می‌گفتند و از برتری قریش و سوابق درخشان آن‌ها و هجرتشان و گفتاری كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در فضائل آن‌ها فرموده بود، سخن می‌گفتند، و اظهار می‌داشتند كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرموده است:

اَلأئمّهُ مِنْ قُرَیشٍ: «امامان، از قریش هستند»،

یا فرموده است:

«اَلنّاسُ تَبَعٌ لِقُریشٍ، و قُرَیشٌ اَئمّهُ الْعَرَبِ» ؛  «مردم پیرو قریش هستند، و قریش پیشوایان عرب می‌باشند»

به این ترتیب هر گروهی افتخارات دودمان خود را بر می‌شمرد، در میان جمعیت از مهاجران افرادی مانند: علی ـ علیه السّلام ـ، سعد وقّاص، عبدالرّحمان عوف، طلحه، زُبیر، مقداد، هاشم‌بن عتبه، عبدالله بن عمر، حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ، ابن عبّاس، محمّد بن ابوبكر، عبدالله بن جعفر بودند.

و از انصار افرادی مانند اُبَی بن كعب، زیدبن ثابت، ابوایوب انصاری، قیس‌بن سعد، جابربن عبدالله انصاری و انس بن مالك و ... حضور داشتند.

بحث و مناظره دامنه داری بین آن‌ها از بامداد، تا ظهر، ادامه یافت، در حالی كه عثمان در خانه خود به سر می‌برد، و حضرت علی ـ علیه السّلام ـ و بستگانش، سكوت كرده بودند.

حضرت علی علیه السلام فرمود: «خداوند به من فرمان داده تا امام شما و جانشین خودم و وصّی و عهده‌دار كارهای من بعد از خودم را، كه خداوند اطاعت از او را بر مؤمنان واجب نموده، نصب كنم ... ای مردم! امام و مولا و راهنمای شما بعد از من، برادرم علی ـ علیه السّلام ـ است

 

در این هنگام، جمعیت متوجّه امام علی ـ علیه السّلام ـ شده و عرض كردند: «شما چرا سخن نمی‌گوئید؟»

در این هنگام امام علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: هر دو گروه شما از مهاجران و انصار، هر كدام از شأن و مقام خود (برای شایستگی به مقام رهبری) سخن گفتید، ولی من از هر دو گروه شما می‌پرسم:

«خداوند به خاطر چه، این افتخار و برتری را به شما عطا كرد؟»

مهاجران و انصار گفتند: به خاطر وجود محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و خاندان او، به ما امتیاز بخشید.

امام علی، راست گفتید، آیا نمی‌دانید علّت وصول شما به این سعادت دنیا و آخرت، تنها به خاطر ما خاندان نبوّت بوده است: و پسر عمویم محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «من و خاندانم چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم ـ علیه السّلام ـ، نوری در پیشگاه خدا بودیم سپس خداوند این نور را همواره نسل به نسل در صلب‌های ارجمند و رحم‌های پاک انتقال داد، كه هرگز آلودگی به این نور، راه نیافت ... سپس علی ـ علیه السّلام ـ پاره‌ای از فضائل خود را برشمرد، و حاضران را قسم داد كه آیا چنین است، و حاضران اعتراف نمودند كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در شأن علی ـ علیه السّلام ـ آن فضائل را فرموده است.

از جمله فرمود: «شما را به خدا سوگند می‌دهم كه هركس از شما سخن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را درباره خلافت من شنیده است برخیزد و گواهی دهد».

در این هنگام افرادی مانند: سلمان، ابوذر، مقداد، عمّار، زیدبن ارقم، بُراءبن عازب برخاستند و گفتند:

«ما گواهی می‌دهیم كه سخن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را به خاطر سپرده‌ایم، آن هنگام كه آن حضرت برفراز منبر بود و تو در كنارش بودی، و آن حضرت فرمود: «خداوند به من فرمان داده تا امام شما و جانشین خودم و وصّی و عهده‌دار كارهای من بعد از خودم را، كه خداوند اطاعت از او را بر مؤمنان واجب نموده، نصب كنم ... ای مردم! امام و مولا و راهنمای شما بعد از من، برادرم علی ـ علیه السّلام ـ است.

«وَ هُوَ فِیكُمْ بِمَنْزِلَتی فِیكُمْ فَقَلّدُوهُ دِینَكُمْ وَ اَطِیعُوهُ فِی جَمیع اُمُورِكُمْ ... » : «و مقام او در میان شما همانند مقام من در میان شما است، در دین خود از او پیروی كنید، و در همه شئون زندگی، از او اطاعت نمائید» به این ترتیب، امام علی ـ علیه السّلام ـ با مناظره خود در میان آن جمعیت، دلائل امامت و برتری خود را تبیین كرد، و حجّت را بر آن‌ها تمام نمود.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع :اندیشه قم / اقتباس و تلخیص از الغدیر، ج 1، ص 163 تا 166؛ فرائد السمطین، باب 78، سمط اوّل

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:36 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

باقیات و صالحات چیست؟

نهج البلاغه

 


کلید همه عبادات و چشیدن حقیقت همه آنان، در داشتن صبر است. صبر به انسان قدرت می‌دهد تا لحظاتی از لذات مادی بریده و به عبادت بپردازد. صبر، قدرت می‌دهد تا در برابر وساوس شیطانی و هواهای نفسانی به شیطان پلید جواب "رد" دهد و زیر بار ننگ گناه نرود.

 


 

شرحی بر حکمت 82 نهج البلاغه

برای پرواز و گذشتن از حجاب‌های ظلمت و عبور از عالم "ناسوت" به عالم "لاهوت"، به دو بال نیاز است. یکی بال علم و دیگری عمل. سعادت دنیا و آخرت در کلام اهل بیت علیهم الاسلام است. حکمت در نهج البلاغه علی(علیه السلام) دریچه ای است برای دیدن غیر خود. روزنه ای است برای عبور، اما عبور از "منیت و خودخواهی". یکه تاز عالم معرفت، سخن را در این حکمت این گونه آغاز می‌کند؛ شما را به پنج چیز سفارش می‌کنم که اگر برای آن‌ها شتران را پر شتاب برانید و رنج سفر را تحمل کنید، سزاوار است:

1- کسی از شما جز به پروردگار خود امیدوار نباشد. 2- و جز از گناه خود نترسد. 3- و اگر از یکی سؤال کردند و نمی‌داند، شرم نکند و بگوید نمی‌دانم. 4- و کسی در آموختن آنچه نمی‌داند شرم نکند. 5- و بر شما باد به صبر، که صبر در ایمان مومن چون سر است برای بدن و ایمان بدون صبر، چونان بدنی بی سر، ارزشی ندارد." " نهج البلاغه دشتی، حکمت 82"

امید به خدا شخص مؤمن را بر آن می‌دارد تا بر کمیت و کیفیت اعمال صالح خود بیفزاید. قرآن می‌فرماید: "آنان که به بقاء و دیدار خدای خود امید دارند، ناگزیرند عمل صالح انجام دهند

1- امید به خدا باعث عزت دنیا و آخرت می‌شود

روی نیاز فقط باید به سمت "بی نیاز" باشد. آنان که یک روز عزیزند و یک روز ذلیل، نمی‌توانند ملجاء و مأوایی برای دلهای دردمند باشند. اگر نیازمند، امیدش به "نیازمند" دیگری است رفته رفته روح ایمان از وجودش خارج و روح خبیث شیطانی جایگزین آن می‌شود. از این رو امید باید فقط به "خالق" هستی باشد. (لا یرجون احد منکم الا ربه).

امید به خدا نیازمند را بی نیاز، استعدادش را شکوفا، قلبش را مملو از عشق و محبت به همنوعان، و لبریز از کینه و نفرت به دشمنان خدا و خلق خدا می‌کند. امید به خدا همراه با تلاش و سعی، ثمرات شیرین و بسیار به بار می‌نشاند. از گوشه نشینی و خنثی نگری، کسالت و تنبلی پرهیز می‌دهد. امید به خدا شخص مؤمن را بر آن می‌دارد تا بر کمیت و کیفیت اعمال صالح خود بیفزاید. قرآن می‌فرماید: "آنان که به بقاء و دیدار خدای خود امید دارند، ناگزیرند عمل صالح انجام دهند." (کهف / 110)

امید به غیر خدا هم آثار مخرب و زیانباری دارد. آرزوی دنیوی، خسران و تباهی را به بار می‌آورد که در نهایت میوه بدمزه و تلخ آن جز کفر و شرک چیز دیگری نیست. "این‌ها (کافران) را به حال خود واگذار تا آشامیدنی‌ها، خوردنی‌ها، لذات مادی و آرزوها، آنان را غافل و از مسیر انسانی دورشان کند. اینان در آینده نتیجه این شهوترانی و آرزوهای خود را خواهند دید." (حجر / 3)

اگر خوب تفکر شود علت انحراف، غیر از این چند مورد نیست " به حساب خودمان رسیدگی کنیم قبل از آن که به حسابمان رسیدگی کنند."

خوردن، آشامیدن، آرزو و ... اگر در جهت مثبت و به حد اعتدال باشد، نتیجه‌اش حرکت به سمت کمال و رشد است؛ اما اگر در آن زیاده روی شود روح ایمان می‌میرد و عقل و خرد اسیر استعمار دیو شهرت می‌شود.

 

چرا آرزوی دنیوی نداشته باشیم؟

اسلام مخالف آرزو و آزادی نیست؛ اسلام مخالف افزون خواهی و خود برتر بینی بی دلیل است. آرزو و آزادی تا آنجا که آزادی، امنیت و آرامش را از دیگری و جامعه سلب نکند مورد تأیید است.

در این باره قرآن نیز می‌فرماید: "پول، دارایی، فرزند، عیال و ... این‌ها همه زینت و شیرینی دنیاست. شما به دنبال باقیات الصالحات باشید که نزد پروردگار جزای نیکو دارد و آرزوی خوبی است." (کهف / 46)

 

در حال عبادت
چه چیزهایی باقیات و صالحات است؟

الف) فرزند نیکو: فرزندی که بر اساس تعالیم عالیه اسلام تربیت شده باشد، هر کار نیک و عبادتی که انجام دهد بدون آن که ذره ای از ثواب آن کم شود به همان اندازه اجر و ثواب به والدین آن فرزند می‌رسد.

ب) عبادت: عباداتی که انسان در طول دوران زندگی برای انجام فرمان خداوند تبارک و تعالی انجام داده است.

ج) انفاق: بذل و بخشش به افراد مورد نیاز در زمانی که در دنیا زندگی کرده است.

در زمان پیغمبر(صلی الله علیه و آله) شخصی از دنیا رفت، انبار خرمایش طبق وصیت، بعد از مرگش بین مستمندان تقسیم شد. زمزمه بعضی فقیران به گوش پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسید که: "خوش به حال ثروتمندان. تا زنده‌اند از ناز و نعمت برخوردارند و آنگاه که مُردند با تقسیم اموالشان بین مستمندان، راه بهشت را بر خود هموار می‌سازند..."

این نوع نگرش مردم به دین، پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) را سخت آزار می‌داد. دانه خرمایی دید؛ آن را برداشت و فرمود: "مردم، اگر این شخص در طول حیات خود، این دانه خرما را وقف کرده بود و به استفاده مستمندی می‌رساند بهتر از انفاق این همه خرما، بعد از مرگش بود.

 

2- فقط از گناه باید ترسید

انسان در زندگی باید بی باک و شجاع باشد؛ شجاعتی که با عقلانیت گره خورده باشد. چون ترس، خواری و زبونی را به ارمغان می‌آورد و زبونی برای شروع خدمت به کفر و باطل کافی است. اما ترس از خدا، عزت به همراه می‌آورد و بر اقتدار و قدرت انسان می‌افزاید. آنان که "سر" را در پیش حضرت حق فرو آورند، در برابر هیچ ستمگر جلادی کرنش نمی‌کنند.

الف) بالا رفتن ظرفیت

ترس از خدا ظرفیت انسان را بالا می‌برد. " کسی که به خدا ایمان داشته باشد از کم و زیاد شدن ثواب و از احاطه رنج و عذاب بیمناک نمی‌شود.(جن /13) "ایمان به خدا باعث می‌شود که انسان از هیچ ظلم و آسیبی نترسد." (طه / 112) کسی می‌ترسد که نقطه ضعف داشته باشد و یا پرونده اعمالش مملو از گناه و ظلم باشد؛ اما مؤمن خیانت و ستمی مرتکب نشده تا از عواقب آن بترسد...

قرآن در خصوص اهتمام ورزیدن انسانها به علم، آیات بسیار دارد. قرآن می‌فرماید: " عبادت خدا فقط با علم صورت می‌پذیرد

ب) اثر وضعی گناه

گناه اثر وضعی دارد. باعث هلاکت و نابودی است و اگر دامن اجتماع را گرفت، عذابی هم که نازل می‌شود دامن کل اجتماع را می‌گیرد ولو این که در میان آنان عده قلیلی هم اهل گناه، فسق و فجور نباشند. قرآن در علت نزول بلا می‌فرماید: " به سبب گناه و معصیت آن قوم و یا قبیله، خداوند عذاب نازل می‌کند و هیچ کس را یارای مقابله نیست." (شمس/14)

پس اگر در جامعه ای رباخواری، شهوات جنسی، خیانت به بیت المال مسلمین و ... رایج شد، مردم آن جامعه باید به انتظار عذاب الهی بنشینند که وعده حق عملی است.

ج) ریشه ظلم و ستم

قرآن ریشه ظلم، ستم، جسارت و جرأت برگناه را عدم ترس از آخرت می‌داند. (مدثر/53) زیرا آنان که به آخرت اعتقادی ندارند و یا آن را باور نمی‌کنند برای کامیابی از لذات زودگذر دنیا، ممکن است به هر جنایت و خیانتی دست بزنند و آینده خود و جامعه را به مخاطره اندازند. ترس در همه ابعاد و اشکال آن قبیح است مگر در برابر خدا. راز آدمیت و انسانیت را دریابیم و از لجنزار مادیات و هوا و هوس بیرون رویم تا بوی خوش معنویت را استشمام کنیم.

 

3 - اثرات و جایگاه علم در زندگی انسان‌ها

الف) علم سودمند

هر علمی که به جامعه نفع برساند و باعث ضرر و زیان به عده ای دیگر نشود آن علم سودمند است. قرآن در خصوص اهتمام ورزیدن انسانها به علم، آیات بسیار دارد. قرآن می‌فرماید: " عبادت خدا فقط با علم صورت می‌پذیرد." (فاطر/ 28) عبادت با جهل سازگاری ندارد. چون جاهل فقط جوارح خود را در عبادت حاضر می‌کند اما عالم علاوه بر آن جوارح، روح خود را نیز دخیل در مهمانی خدا می‌کند.

ب) علم مضر

هر دانش و تخصصی که به دین و جامعه ضرر و زیان برساند، از نظر شارع مقدس بی ارزش و مردود است. خواه علم فقه باشد یا علم سحر، ساختن ابزارآلات جنگی باشد یا فیلم و ... علم به تنهایی زیان بخش است. وجود آدمی مرکب از جسم و روح است، جسم جنبه مادی، و روح جنبه ملکوتی و معنوی دارد.

کلید همه عبادات و چشیدن حقیقت همه آنان، در داشتن صبر است. صبر به انسان قدرت می‌دهد تا لحظاتی از لذات مادی بریده و به عبادت بپردازد. صبر، قدرت می‌دهد تا در برابر وساوس شیطانی و هواهای نفسانی به شیطان پلید جواب "رد" دهد و زیر بار ننگ گناه نرود

علم به تنهایی قدرت حیوانی انسان را بالا می‌برد اما علمی که همراه با تهذیب نفس باشد، جنبه ملکوتی و روحانی انسان را ارتقاء می‌دهد. اگر علم به وسیله تقوی و تهذیب نفس کنترل نشود، تا در موقع مناسب مورد استفاده قرار گیرد، بسیار خطرناک و مضر می‌شود و چه بسا آسایش جهانیان را به خطر اندازد.

 

4- صبر و اثرات آن

در این حکمت نهج البلاغه، فراز آخر (یعنی صبر)، در برابر چهار بحث گذشته، از امتیاز خاصی برخوردار است. امام(علیه السلام) انسان‌ها را به صبر و شکیبایی توجه می‌دهد و می‌فرماید: "بر شما واجب است تا صبر را پیشه خود کنید. صبر در ایمان مؤمن چون سر است برای تن، و ایمان بدون صبر، همچون بدنی بی سر، ارزشی ندارد و سودی نمی‌بخشد.

کلید همه عبادات و چشیدن حقیقت همه آنان، در داشتن صبر است. صبر به انسان قدرت می‌دهد تا لحظاتی از لذات مادی بریده و به عبادت بپردازد. صبر، قدرت می‌دهد تا در برابر وساوس شیطانی و هواهای نفسانی به شیطان پلید جواب "رد" دهد و زیر بار ننگ گناه نرود.

 

اقسام صبر

صبر در عبادت: لازمه هر عبادت صبر است؛ زیرا به هنگام انجام عبادت باید در برابر وساوس شیطانی مقاوم بود.

صبر در معصیت: آنگاه که زمینه گناه فراهم است نیرویی از درون فریاد بر می‌آورد که انجام نده. او چشم می‌پوشد و از آن لذت و درخواست مقطعی، به خدا پناه می‌برد که این صبر در معصیت خود دارای درجاتی است.

صبر در مصیبت: مؤمن در مصیبت و مرگ عزیزش جزع و فزع نمی‌کند چون مالک واقعی را خدا می‌داند. گریه می‌کند اما شکایتی ندارد.

اگر انسان بخواهد چند فراز اول را به خوبی انجام دهد، در راه آن باید مشکلات و سختی‌هایی را نیز متحمل شود (زیرا هیچ چیزی بدون زحمت به دست نمی‌آید). و اگر صبر نباشد به آن درجات نائل نخواهد شد. چرا که به وسیله "صبر" می‌توان به لقاءالله رسید. (رعد/22)

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :

سایت اندیشه قم

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:37 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

شگفتی هایی پیرامون حیوانات

 

طاووس
خفاش، پرنده شب

در خطبه ای از امیر مؤمنان حضرت علی علیه‌السلام درباره شگفتی‌های آفرینش خفاش چنین آمده است: «از زیبایی‌های صنعت پروردگاری و شگفتی‌های آفرینش او، همان اسرار پیچیده حکیمانه در آفریدن خفاشان است. روشنی روز که همه چیز را می‌گشاید، چشمانشان را می‌بندد و تاریکی شب که هر چیز را به خواب فرو می‌برد، چشمان آن‌ها را باز می‌کند.... روشنی آفتاب، خفاش را از رفتن در تراکم نورهای تابنده‌اش باز می‌دارد و در خلوتگاه‌های تاریک پنهان می‌سازد؛ که خفاش از حرکت در نور درخشان ناتوان است. پس او در روز پلک‌ها را بر سیاهی دیده‌ها اندازد و شب را چونان چراغی برمی‌گزیند که در پرتو تاریکی آن، روزی خود را جستجو می‌کند و سیاهی شب، دیده های او را نمی‌بندد و به خاطر تاریکی زیاد، از حرکت و تلاش باز نمی‌ماند. آن گاه که خورشید پرده از رخ بیفکند و سپیده صبحگاهان بدمد و لانه تنگ سوسمارها از روشنی آن روشن شود، خفاش پلک‌ها بر هم می‌نهد و بر آن چه در تاریکی شب به دست آورده، قناعت می‌کند».(خطبه 154 نهج البلاغه)

 

بال خفاش

در سخنانی از امیر مؤمنان علیه‌السلام ، درباره شگفتی‌های خلقت بال‌های خفاش می‌خوانیم: «پاک و منزه است خدایی که شب را برای خُفاشان چونان روز روشن و مایه به دست آوردن روزی قرار داد، و روز را چونان شب تار، مایه آرامش و استراحت آن‌ها انتخاب فرمود، و بال‌هایی از گوشت برای پرواز آن‌ها آفرید، تا به هنگام نیاز به پرواز، از آن استفاده کنند. این بال‌ها همانند لاله های گوش‌اند، بی پر و بدون رگ‌های اصلی، اما تو جای رگ‌ها و نشانه‌های آن را به خوبی مشاهده می‌کنی.

خفاش از حرکت در نور درخشان ناتوان است. پس او در روز پلک‌ها را بر سیاهی دیده‌ها اندازد و شب را چونان چراغی برمی‌گزیند که در پرتو تاریکی آن، روزی خود را جستجو می‌کند و سیاهی شب، دیده های او را نمی‌بندد و به خاطر تاریکی زیاد، از حرکت و تلاش باز نمی‌ماند

خداوند برای خفاشان دو بال قرار داد، نه آن قدر نازک که درهم بشکند و نه چندان محکم که سنگینی کند. آن‌ها پرواز می‌کنند، در حالی که فرزندانشان به ایشان چسبیده و به مادر پناه برده‌اند. اگر فرود آیند، با مادر فرود می‌آیند و اگر بالا روند، با مادر اوج می‌گیرند. از مادرانشان جدا نمی‌شوند تا آن هنگام که اندام جوجه نیرومند و بال‌ها، قدرت پرواز کردن پیدا کند و بداند که راه زندگی کردن کدام است و مصالح خویش را بشناسد. پس پاک و منزه است پدید آورنده هر چیزی که بدون هیچ الگویی باقی مانده از دیگری، هستی را آفرید».

 

اعضا و جوارح ملخ

امیر مؤمنان علیه‌السلام در خطبه ای، ضمن توجه به اعضا و جوارح مَلخ، درباره شگفتی‌های آفرینش آن، چنین می‌فرماید: «اگر می‌خواهی، در مورد شگفتی ملخ سخن بگو که خدا برای او دو چشم سرخ و دو حدقه چونان ماه تابان آفرید، و به او گوش پنهان، و دهانی متناسب اندامش بخشید. ملخ، حواسی نیرومند و دو دندان پیشین دارد که گیاهان را می‌چیند، و دو پای داس مانند که اشیا را برمی‌دارد. کشاورزان از آن‌ها می‌ترسند و قدرت دفع آن‌ها را ندارند؛ گرچه همه متحد شوند. ملخ‌ها، نیرومندانه وارد کشتزار می‌شوند و آن چه میل دارند می‌خورند، در حالی که تمام اندامشان به اندازه یک انگشت باریک نیست».

 

مورچه
آفرینش مورچه

امیر مؤمنان علی علیه‌السلام در خطبه ای درباره شگفتی‌های آفرینش مورچه چنین می‌فرماید:«به مورچه و کوچکی جثه آن بنگرید، که چگونه لطافت خلقت او با چشم و اندیشه انسان درک نمی‌شود. نگاه کنید چگونه روی زمین راه می‌رود و برای به دست آوردن روزی خود تلاش می‌کند. او دانه‌ها را به لانه خود منتقل می‌سازد و در جایگاه مخصوص نگه می‌دارد. در فصل گرما برای زمستان تلاش کرده و به هنگام درون رفتن، بیرون آمدن را فراموش نمی‌کند. روزی مورچه تضمین گردیده و غذاهای متناسب با طبعش آفریده شده است... اگر در مجاری خوراک و قسمت‌های بالا و پایین دستگاه گوارش و آن چه در درون شکم او از غضروف آویخته به دنده تا شکم، و آن‌چه در سر اوست از چشم و گوش اندیشه کنی، از آفرینش مورچه دچار شگفتی شده و از وصف او به زحمت خواهی افتاد. پس بزرگ است خدایی که مورچه را بر روی دست و پایش بر پا داشت و پیکره وجودش را با استحکام قرار داد و در آفرینش آن، هیچ قدرتی او را یاری نداد و هیچ آفریننده‌ای کمکش نکرد».(خطبه 185 نهج البلاغه)

 

رنگ آمیزی شگفت انگیز طاووس

طاووس، از زیباترین پرندگان است که هر بیننده ای را در نگاه نخست، متوجه رنگ آمیزی شگفت انگیز پرهای خود می‌سازد. امیر مؤمنان علی علیه‌السلام به تشریح عظمت آفرینش طاووس پرداخته و می‌فرماید: «از شگفت‌انگیزترین پرندگان در آفرینش، طاووس است که خداوند آن را در استوارترین شکل موزون بیافرید و رنگ‌های پر و بالش را به نیکوترین رنگ‌ها بیاراست؛ با بال‌های زیبا که پرهای آن به روی یکدیگر انباشته شده و دُم کشیده‌اش که چون به سوی ماده پیش می‌رود، آن را چونان چتری گشوده و بر سر خود سایبان می‌سازد، گویا بادبان کشتی است که ناخدا آن را برافراشته است.... اگر رنگ‌های پرهای طاووس را به روییدنی‌های زمین تشبیه کنی، خواهی گفت: دسته گلی است که از شکوفه های رنگارنگ گل‌های بهاری فراهم آمده است، و اگر آن را با پارچه های پوشیدنی همانند سازی، پس چون پارچه های زیبای پر نقش و نگار یا پرده های رنگارنگ یمن است، و اگر آن را با زیورآلات مقایسه کنی، چون نگین‌های رنگارنگی است که در نواری از نقره با جواهرات زینت شده است».

 

ریزش و رویش پرهای طاووس

امیر مؤمنان در سخنانی به بیان ریزش و رویش پرهای طاووس پرداخته و می‌فرماید: «طاووس، چونان شکوفه های پراکنده ای است که باران بهار و گرمای آفتاب را در پرورش آن نقش چندانی نیست و شگفت آور آن که هر از چند گاهی، از پوشش پرهای زیبا بیرون می‌آید و تنْ عریان می‌کند. پرهای او پیاپی فرو می‌ریزد و از نو می‌روید. پرهای طاووس، چونان برگ خزان رسیده می‌ریزد و دوباره رشد می‌کند و به هم می‌پیوندد، تا دیگر بار شکل و رنگ زیبای گذشته خود را بازیابد، بی آن که میان پرهای نو و ریخته شده، تفاوتی وجود داشته باشد یا رنگی جا به جا بروید.

اگر رنگ‌های پرهای طاووس را به روییدنی‌های زمین تشبیه کنی، خواهی گفت: دسته گلی است که از شکوفه های رنگارنگ گل‌های بهاری فراهم آمده است، و اگر آن را با پارچه های پوشیدنی همانند سازی، پس چون پارچه های زیبای پر نقش و نگار یا پرده های رنگارنگ یمن است، و اگر آن را با زیورآلات مقایسه کنی، چون نگین‌های رنگارنگی است که در نواری از نقره با جواهرات زینت شده است

 اگر در تماشای یکی از پرهای طاووس دقت کنی، لحظه‌ای به سرخی گل، و لحظه ای دیگر به سبزی زَبَرجَد و گاه به زردی زر ناب جلوه می‌کند. راستی! هوش‌های ژرف‌اندیش و عقل‌های پرتلاش، چگونه این همه از حقایق موجود در پدیده‌ها را می‌تواند درک کند، و چگونه گفتار توصیفگران، به نظم کشیدن این همه زیبایی را بیان تواند کرد؟».

 

زیبایی‌های گردن طاووس

هر عضو طاووس، دربردارنده شگفتی‌های بسیار است. امیر مؤمنان علیه‌السلام در سخنانی درباره گردن طاووس می‌فرماید: «بر فراز گردن طاووس، به جای یال، کاکلی سبز رنگ و پر نقش و نگار روییده، و برآمدگی گردنش چونان آفتابه‌ای نفیس و نگارین است. از گلوگاه تا روی شکمش، به زیبایی رنگ آمیزی شده یا چون پارچه حریر براق یا آیینه ای شفاف که پرده بر روی آن افکندند، درآمده است. در اطراف گردنش، گویا چادری سیاه افکنده که چون رنگ آن شاداب و بسیار می‌باشد، پنداری با رنگ سبز تندی درهم آمیخته که در کنار شکاف گوشش، جلوه خاصی دارد. کمتر رنگی می‌توان یافت که طاووس از آن در اندامش نداشته باشد، یا با شفافیت و صیقل فراوان و زرق و برق جامه‌اش، آن را جلای برتری نداده باشد».

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع :

سایت فطرت

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:37 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

شگفتی‌های آفرینش

 

باران
ابرها و ریزش باران

باران، یکی از نعمت‌های بزرگ پروردگار است که به وسیله ابرها در بسیاری از نقاط زمین فرو می‌ریزد. در اثر همین برکات آسمانی است که رودها، چشمه‌ها، سدها و دریاها پر آب می‌شود و زندگی موجودات در زمین ادامه می‌یابد. در خطبه ای از امیر مؤمنان درباره چگونگی شکل‌گیری ابرها و ریزش باران می‌خوانیم: «خداوند، ابرهایی را آفرید تا قسمت‌های مرده زمین احیا شود و گیاهان رنگارنگ بروید. پس قطعات بزرگ و پراکنده ابرها را به هم پیوست تا سخت به حرکت درآمدند و با به هم خوردن ابرها، برق‌ها درخشیدن گرفت و از درخشندگی ابرهای سفیدِ کوه پیکر و متراکم چیزی کاسته نشد. بعد، ابرها را پی در پی فرستاد تا زمین را احاطه کردند و بادها، شیر باران را از ابرها دوشیدند و به شدت به زمین فرو ریختند. ابرها هم پایین آمده سینه بر زمین ساییدند و آن‌چه بر پشت داشتند، فرو ریختند و در این حال، در بخش‌های بی گیاه زمین، انواع گیاهان رویید و در دامن کوه‌ها سبزه‌ها پدید آمد».

 

زمین، کوه و دریا

در خطبه ای از نهج‌البلاغه درباره عجایب آفرینش می‌خوانیم: «از نشانه های توانایی و عظمت خدا و شگفتی ظرافت‌های آفرینش او، آن است که از آب دریای موج زننده و امواج فراوان شکننده، خشکی آفرید و به طبقاتی تقسیم کرد. سپس طبقه‌ها را از هم گشود و هفت آسمان به وجود آورد که به فرمان او برقرار ماندند و در اندازه های معین استوار شدند. نیز زمین را آفرید که دریایی سبز رنگ و روان، آن را بر دوش می‌کشید. زمین در برابر فرمان خدا فروتن، در برابر شکوه پروردگاری تسلیم است. سپس صخره‌ها، تپه‌ها و کوه های بزرگ را آفرید، آن‌ها را در جایگاه خود ثابت نگاه داشت و در قرارگاهشان استقرار بخشید. پس کوه‌ها در هوا و ریشه های آن در آب رسوخ کرد. کوه‌ها از جاهای پست و هموار سر بیرون کشیده و کم کم ارتفاع یافتند و ریشه آن در دل زمین ریشه دوانید. قله‌ها هم سر به سوی آسمان برافراشت و نوک آن‌ها طولانی شد تا تکیه گاه زمین و میخ‌های نگهدار نده آن باشد. سپس زمین با حرکات شدیدی که داشت آرام گرفت تا ساکنان خود را نلرزاند و آن‌چه بر پشت زمین است سقوط نکند یا از جای خویش منتقل نگردد».

از نشانه های توانایی و عظمت خدا و شگفتی ظرافت‌های آفرینش او، آن است که از آب دریای موج زننده و امواج فراوان شکننده، خشکی آفرید و به طبقاتی تقسیم کرد. سپس طبقه‌ها را از هم گشود و هفت آسمان به وجود آورد که به فرمان او برقرار ماندند و در اندازه های معین استوار شدند. نیز زمین را آفرید که دریایی سبز رنگ و روان، آن را بر دوش می‌کشید

آفرینش آسمان

امیر مؤمنان علیه‌السلام در خطبه ای درباره آفرینش آسمان و شگفتی‌های آن می‌فرماید: «خداوند، فضای باز و پستی و بلندی و فاصله های وسیع آسمان‌ها را بدون این که بر چیزی تکیه کند، نظام بخشید و شکاف‌های آن را به هم آورد... و آفتاب را نشانه روشنی بخش روز، و ماه را با نوری کمرنگ برای تاریکی شب‌ها قرار داد. بعد آن دو را در مسیر حرکت خویش به حرکت درآورد و حرکت آن دو را دقیق اندازه گیری کرد تا در درجات تعیین شده حرکت کنند که بین شب و روز تفاوت باشد و قابل تشخیص شود و با رفت و آمد آن‌ها، شماره سال‌ها و اندازه گیری زمان ممکن باشد. پس در فضای هر آسمان، فلک آن را آفرید و زینتی از گوهرهای تابنده و ستارگان درخشنده به یار است... و تمامی ستارگان از ثابت و استوار، و گردنده و بی‌قرار، فرود آینده و بالا رونده، و نگران کننده و شادی آفرین را، تسلیم اوامر خود فرمود».

 

فرشته
ویژگی‌های فرشتگان

فرشتگان، آفریده های خدایند که در آفرینش آن‌ها، شگفتی‌های بسیاری هست و بیشتر انسان‌ها از آن آگاهی ندارند. حضرت علی علیه‌السلام در یکی از خطبه های نهج‌البلاغه درباره فرشتگان می‌فرماید: «خدا، فرشتگان را در صورت‌های مختلف و اندازه ای گوناگون آفرید و بال و پرهایی برای آنان قرار داد؛ آن‌ها که همواره در تسبیح جلال و عزت پروردگار به سر می‌برند و چیزی از شگفتی‌های آفرینش پدیده‌ها را به خود نسبت نمی‌دهند و در آن‌چه از آفرینش پدیده‌ها خاص خداست، ادعایی ندارند». در قسمتی دیگر از این خطبه آمده است: «خدا، فرشتگان را امین وحی خود قرار داد و برای رساندن پیمان امر و نهی خود به پیامبران، از آن‌ها استفاده کرد.... گذشت شب و روز آن‌ها را به سوی مرگ سوق نداد، تیرهای شک و تردید خلل در ایمانشان ایجاد نکرد، شک و گمان در پایگاه یقین آنان راه نیافت، آتش کینه در دل‌هایشان شعله‌ور نگردید، و حیرت و سرگردانی، آن‌ها را ازایمانی که دارند و آن‌چه از جلال و هیبت خداوندی که در دل نهادند، جدا نساخت».

زمین، به وسیله باغ‌های زیبا، همگان را به سرور و شادی دعوت کرد و با لباس نازک گلبرگ‌ها که بر خود پوشید، هر بیننده ای را به شگفتی واداشت و با زینت و زیورهایش، فخر کنان خود را آراست و هر بیننده ای را به وجد آورد.... خداوند در گوشه و کنار زمین، دره های عمیقی آفرید و راه‌ها و نشانه‌هایی برای آنان که بخواهند از جاده های وسیع آن عبور کنند، تعیین کرد

آفرینش نخستین انسان

در خطبه اول نهج‌البلاغه، درباره شگفتی آفرینش نخستین انسان، آمده است: «خداوند بزرگ، خاکی از قسمت‌های گوناگون زمین، از قسمت‌های سخت و نرم، و شور و شیرین گرد آورد. بعد آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد و با افزودن رطوبت، چسبناک گردید که از آن، اندامی شایسته و عضوهایی جدا و به یکدیگر پیوسته آفرید. سپس آن را خشکانید تا محکم شد. بعد خشکاندن را ادامه داد تا سخت گردید و در زمانی معین و سرانجامی مشخص، اندام انسان کامل شد. آن گاه از روحی که آفرید، در آن دمید تا به صورت انسانی زنده درآمد که نیروی اندیشه ای دارد که وی را به تلاش می‌اندازد و افکاری یافته که در دیگر موجودات تصرف می‌کند. به انسان اعضا و جوارحی بخشید که در خدمت او باشند و ابزاری عطا فرمود که آن‌ها را در زندگی به کار گیرد. نیز قدرت تشخیص به او داد تا حق و باطل را بشناسد و حواس چشایی و بویایی و وسیله تشخیص رنگ‌ها و اجناس مختلف در اختیار او قرار داد. خداوند، انسان را مخلوطی از رنگ‌های گوناگون، و چیزهای همانند و سازگار و نیروهای متضاد، و مزاج‌های گوناگونِ گرمی، سردی، تری و خشکی قرار داد».

 

زیبایی‌های زمین

امیر مؤمنان علیه‌السلام در سخنانی راجع به زیبایی‌های زمین چنین می‌فرماید: «زمین، به وسیله باغ‌های زیبا، همگان را به سرور و شادی دعوت کرد و با لباس نازک گلبرگ‌ها که بر خود پوشید، هر بیننده ای را به شگفتی واداشت و با زینت و زیورهایش، فخر کنان خود را آراست و هر بیننده ای را به وجد آورد.... خداوند در گوشه و کنار زمین، دره های عمیقی آفرید و راه‌ها و نشانه‌هایی برای آنان که بخواهند از جاده های وسیع آن عبور کنند، تعیین کرد».

بخش نهج البلاغه تبیان

منبع : پایگاه  حوزه

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:37 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

نامه ای از مهربانترین پدر

 

 


نخستین سفارشی که به تو دارم، داشتن پروای خدا و همراه بودن و اجرا کردن همیشگی فرمان خدا، آبادان کردن قلب خودت و چنگ زدن به ریسمان خداست که هیچ وسیله ای محکم تر از آن رشته ای که میان تو و خداست، وجود ندارد به شرط آنکه به آن رشته چنگ بزنی .
امام علی علیہ السلام
قبل از آنکه درباره منشور (نامه) صحبتی به میان آید ضروری است به زمینه تاریخی آن اشاره ایی شود. زیرا این نامه را حضرت علی علیه السلام هنگام بازگشت از جنگ صفین نوشته است. جنگ صفین نه تنها در جریان مسؤولیت و فرمانروایی امیرالمؤمنین (علیه السلام) بلکه در سراسر تاریخ اسلام یک جنگ سرنوشت ساز بوده است. اصولاً فرقه های کلامی بعد از این جنگ به وجود آمدند و گروه های گوناگو شیعه، و سنی هم بعد از این جنگ شکل گرفتند. به همین دلیل این جنگ، نقطه عطفی در تاریخ اسلام است.

امیر المؤمنین (علیه السلام) در راه بازگشت از جنگ صفین (منطقه ای از شام) در محلی به نام "حاضرین" این منشور را تحت عنوان "وصیت به امام حسن (علیه السلام)" نوشت. این نامه، هم مقدمه و هم محتوای تربیتی خیلی جالبی دارد.

در این وصیت نامه یا در واقع منشور تربیتی امیر المؤمنین (علیه السلام) می فرماید:

"از پدری در حال فنا شدن، اقرار به گذشت روزگار، پشت کننده به زندگی، تسلیم روزگار شونده، نکوهش گر این جهان، ساکن محله ی مردگان و کوچ کننده این جهان، در فردایی که معلوم نیست به فرزندان آرزومند چیزهایی که به دست نمی آورد، پیماینده راه کسانی که از بین رفته اند. هدف بیماری ها، گروگان روزگاران، تیر خورده ی مصیبت ها، بنده ی دنیا، بازرگان فریب، بدهکار آرزوها، اسیر مرگ، هم پیمان غم و اندوه ها، هم نشین حزن ها، قرار گرفته در برابر آفت ها و آسیب ها، به زمین خورده ی شهوت ها و جانشین مردگان." (1)

در این جهان، از همه جا بریده ای و هر پیوند و وابستگی که برای خودت ایجاد کرده ای از بین رفتنی است. تنها وابستگی و رشته ای که برای تو می ماند. رشته ای است که بین خودت و خدا ایجاد کرده ای

 

امام علی(علیه السلام) در اینجا هفت صفت برای پدر و 14 صفت برای فرزند به کار می برد. حقیقتاً نه خودش به طور مشخص مصداق آن هفت صفت است و نه فرزندش، بلکه تصویر کننده یک پدر (هر کسی که می خواهد باشد) و یک فرزند در این جهان (هر کسی که با شد) است. این صفت ها کلی است و برای هر پدر و یا فرزندی مورد استفاده قرار می گیرد. محتوای وصیت نامه بسیار مفصل است امام علی (علیه السلام) می فرماید: با تجربه ای که من از این دنیا به دست آورده ام. طبیعت آن است و خیلی عادی است که تمام فکر و ذکرم درباره ی شخص خودم باشد و جز خودم به فکر دیگری نباشم اما از آنجا که تو را جزئی از خودم و حتی کل خودم می دانم، همه ی آنچه را که درباره ی خود می اندیشیدم، درباره تو هم می اندیشم. لذا در این موقعیتی که گفتم، قصدم آن است که تمام تجاربی را که به دست آورده ام و تمام وجودم را در اختیار تو بگذارم که چه باقی باشم و چه نباشم، این وصیت نامه وسیله خوبی در اختیار تو باشد و بتوانی از تجربه گذشتگان و دانش آینده گان استفاده کنی. این نشان می دهد که نه امام حسن(علیه السلام) می ماند و نه امام علی(علیه السلام). بنابر این این را برای همه جوانان و نوجوانان آینده نوشته است.

بعد می فرماید: "نخستین سفارشی که به تو دارم، داشتن پروای خدا و همراه بودن و اجرا کردن همیشگی فرمان خدا، آبادان کردن قلب خودت و باد او چنگ زدن به ریسمان اوست که هیچ وسیله ای محکم تر از آن رشته ای که میان تو و خداست، وجود ندارد به شرط آنکه به آن رشته چنگ بزنی.

نامه

یعنی تو در این جهان، از همه جا بریده ای و هر پیوند و وابستگی که برای خودت ایجاد کرده ای از بین رفتنی است. تنها وابستگی و رشته ای که برای تو می ماند. رشته ای است که بین خودت و خدا ایجاد کرده ای. به شرطی که این را ایجاد کرده باشی و محکم گرفته باشی و گرنه آن هم از بین رفتنی است. لذا می گوید: تو را سفارش می کنم که به ریسمان الهی چنگ بزنی و آن را محکم بگیری که دیگر از آن رشته محکم تر وجود ندارد. سپس سفارش های فراوانی می فرماید: این یکی از طولانی ترین وصیت نامه هایی است که در نهج البلاغه آمده و حدود 18 صفحه است.

یکی از نکات بسیار جالبی که امیر المؤمنین (علیه السلام) در همان آغاز به امام حسن (علیه السلام) سفارش می کند، درس گرفتن از تاریخ – یعنی در واقع تربیت به روش تاریخی – است. خیلی از ما مسلمانان گذشته را همیشه سیاه می بینیم متعلق به جباران، مستکبران و فراعنه می دانیم و می خواهیم آن را فراموش کنیم و از آن ها یادی نکنیم. یعنی دوست داریم بیشتر در زمان حال یا گذشته ای که گویی یکی از آن افراد گذشته بوده ام. حتی از این بیشتر و گویی که با همه آنها زندگی کرده ام – زیرا هر یک از آنها یک نسل وجود داشته اند. اما من با مکالمه ای که در سرگذشت امت های پیشین کرده ام، گویی با اولین تا آخرین آنها زندگی کرده ام و به همین علت می خواهم تجربه این گذشته را در اختیار تو بگذارم و تو باید از تاریخ عبرت بگیری. بنابر این در سرزمین و نشانه های برجای مانده از آنها سیر کن (سیر کردن هم می تواند سیر جغرافیایی باشد و هم مطالعه درونی و اندیشیدن درباره آنهاست) و در آنچه که انجام داده اند و عمل کرده اند نظر کن (نظر کردن غیر از نگاه کردن است. رؤیت یعنی چشم و نگریستن و نظر کردن به معنی با اندیشه در چیزی نگاه کردن و توجه کردن است) و ببین که از کجا به کجا منتقل شده اند. کجا فرود آمده اند و در کجا منزل کرده اند. اگر این کار را بکنید، خواهید دید که از کنار دوستان رفتند و از هر چه دل بسته بودند رها شدند و رفتند و در دیار غربت ( که همان قبر باشد) غریب و بی کس وارد شدند. خود را در نظر بگیر که مدت زمانی طول نخواهد کشید که یکی از آنها خواهی شد. (تو هم رها می کنی و می روی) این سرنوشت همه ی انسان هاست. پس جایگاهی که ناچار به فرود آمدن در آنجا هستی، اصلاح بگردان و آخرت را به دنیا مفروش.

از راهی که می ترسی با پیمودن آن راه در نهایت به گمراهی برسی، دست بردار. [زیرا دست برداشتن در جایی که انسان سرگردان است بیم گمراهی می رود. بهتر از آن است که مرتکب کارهای ماجراجویانه و خطرناک شود و نداند که آخرش چیست] و هیچ کار نسنجیده ای مکن. عاقلانه نیست که انسان عمر خود را صرف کارهای نامعلوم بکند

از گفتن در چیزی که به آن آشنایی و شناخت نداری، در گذر و درباره ی چیزی که مکلف نیستی سخن بگویی، سخن نگو. (این اولین نکته تربیتی در این نامه است. یعنی اگر انسان در جایی وظیفه دارد واجب است که سخن بگوید و باید دنبال آن برود ولی آنجا که مکلف نیست و شناخت و آمادگی ندارد، اگر بخواهد سخن بگوید جز حرف بیهوده و لغو چیز دیگری نخواهد گفت).

و از راهی که می ترسی با پیمودن آن راه در نهایت به گمراهی برسی، دست بردار. [زیرا دست برداشتن در جایی که انسان سرگردان است بیم گمراهی می رود. بهتر از آن است که مرتکب کارهای ماجراجویانه و خطرناک شود و نداند که آخرش چیست] و هیچ کار نسنجیده ای مکن. عاقلانه نیست که انسان عمر خود را صرف کارهای نامعلوم بکند. مگر انسان چقدر عمر دارد که آن را صرف آزمایش های نامعلوم کند؟ سپس حضرت نکته جالبی مطرح می فرمایند که هم از نظر تربیتی و هم از نظر سیاسی و اجتماعی قابل توجه است.

پدر جان: "دیدم که سنی از من گذشته است و در اثر گذشت سن، در خودم احساس سستی می کنم. احساس می کنم که جسم من رو به سستی و فرسودگس می رود. از این جهت پیش دستی کردم به این وصیت به تو که ترسیدم پیش از انتقال تجربه هایم به تو، اجلم برسد و بدون اینکه این کار را انجام داده باشم بمیرم. مرگ با زندگی مسابقه دارد و از این جهت من از مرگ جلو زدم. چون معلوم نیست مرگ من کی فرا می رسد، شاید فردا و حتی یک لحظه دیگر باشد. و همان طور که در جسم خود احساس سستی کردم، بیم آن دارم که در اندیشه ام نیز کمبود و کاستی ایجاد شود."

این وصیت نامه در سال 37 قمری نوشته شده است که به روایت غالب حضرت در سال 40 به شهادت رسیدند. بنابر این در آن زمان حضرت 60 ساله بودند که قهرمانانه از میدان جنگ بازگشتته بودند و به شهادت تاریخ امیر المومنین (علیه السلام)  کمترین سستی و فرتوتی در این جنگ نداشتند و چون گذشته رزم آوری نمونه بودند حتی یک سال بعد از آن نیز در جنگ نهروان ظاهر می شوند. اما این پدر مهربان و نمونه وقتی گرد پیری در چهره اش مشاهده می کند و از طرفی سنگینی تربیت فرزند را جزء مهمترین اصول در زندگی خود فرض می دانند، بنابراین در آن برهه از زمان وظیفه خطیر خود را انتقال تجربیات و سفارش های اساسی جهت زندگی مطلوب به فرزند خود دانسته و به فکر آینده و آیندگان سرمشق زندگی می دهند.

از آن جایی که این نامه طولانی است و گذر اجمالی از آن کم لطفی تلقی می شود لذا بقیه مطلب را به نوشتار بعدی موکول کرده تا در حد بضاعت و امکان حق مطلب ادا شود.

 

سؤال:

 چرا امیر المومنین (علیه السلام)  در فرازهای اول نامه بدبین به دنیا و نکوهش گر آن است؟

جواب: حضرت پیوسته از دنیا بیزار بود و با بیان زشتی هایش از آن دوری می جست البته از غل و زنجیر و تعلقات مادی آن بیزار بودند نه اینکه از اصل دنیا بیزار باشند چرا اینکه حضرت این دنیا را مقدمه ای برای بقای آخرت می دانستند.

 

پی نوشت:

1-نهج البلاغه، نامه 31، شرح نهج البلاغه ابن میثم – مترجم محمدی مقدم – جلد5 ، ص2

مهناز وکیلی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:38 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

خوش به حال آقازاده ها

 


در عزت و نازِ دنیا بر یكدیگر پیشدستی مكنید و به آرایش و آسایشِ آن شادمان مشوید، و از زیان و سختی آن ناشكیبا مباشید كه عزت و نازش پایان یافتنی است و آرایش و آسایش آن سپری شدنی، و زیان و سختی آن از بین رفتنی .
غرور
متأسفانه در جامعه ما به قدری ارزش ها جابجا شده است که برای ساده ترین معارف دین خدا باید هزاران صغری کبری برای دیگران چید و اصولا رعایت ارزش های اخلاقی در نظر دیگران عجیب می نماید .

امروزه اگر کسی رابطه نزدیکی با یکی از مقامات کشوری داشته باشد گویی همای سعادت بر بام خانه اش نشسته چرا که می داند گره از کارهایش گشوده خواهد شد چون با فلانی نسبت دارد و دیگر نباید نگران چیزی باشد .

این که هر وقت کسی به موقعیتی می رسد نزدیکانش هم به مقامی می رسند سابقه ای تاریخی دارد  و در همه فرهنگ ها به گونه ای جا افتاده است، اما معمول بودن این امر در برخی فرهنگ ها آیا جوازی است برای انجام آن در همه جوامع؟

قباحت این امر جایی مشخص می شود که کسی در حکومتی اسلامی به حسب و نسبش تفاخر کند که پیشوایان این دین الهی یکی از بنیان های فکری و عملیشان مبارزه با عمل زشت تفاخر و رانت خواری و باند بازی بوده است .

هر چقدر ما بخواهیم به برخی مسائل خوشبین باشیم باز هم نمی توانیم این واقعیت تلخ را نادیده بگیریم که در جامعه اسلامی ما که داعیه دار اسلام ناب محمدی است ، فرهنگ جاهلی تفاخر جلوه ای ویژه دارد و تک تک ما در جان دادن به این جریان سهیم هستیم وقتی که می شنویم فلان شخص از نزدیکان یک مسؤل حکومتی است چنان کمر به تعظیم و تکریمش می بندیم  که گویی نعوذ بالله این شخص از اولیاء الهی است ،با هزاران چاپلوسی و مدح و ثنا در تلاشیم که به وی نزدیک شویم تا شاید به این واسطه ما هم به نون و نوایی برسیم و هزاران برخورد این چنینی به ایشان این اجازه را می دهد که خود را در خیلی از امور صاحب اختیار دانسته و در هر امری صاحب نظر بدانند و کسی هم جرأت نکند کوچکترین مخالفتی کند .  

در صورتی که ائمه عزیز ما هرگز چنین اجازه ای را به پیروانشان نداده اند و کوشیده اند فرهنگ حق گویی و حق پذیری و ظلم و ناحق ستیزی را در اذهان مردم نهادینه کنند.

بی ارزش بودن تفاخر به پست و مقام، و حتی رفاقت و یا خویشاوندی با رؤسا، آن قدر روشن است كه نیازی به توضیح ندارد.

در پرهیز از این صفت، به سه داستان اشاره می شود:

الف. بیزاری امام علی علیه السلام از فخر فروشی

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در صفین در حقوق حاكم و امت مشغول ایراد سخنرانی بود. یكی از یاران با اظهار وفاداری و فداكاری در راه امام، به ستایش حضرت پرداخت.

در جامعه اسلامی ما که داعیه دار اسلام ناب محمدی است ، فرهنگ جاهلی تفاخر جلوه ای ویژه دارد و تک تک ما در جان دادن به این جریان سهیم هستیم وقتی که می شنویم فلان شخص از نزدیکان یک مسؤل حکومتی است چنان کمر به تعظیم و تکریمش می بندیم که گویی نعوذ بالله این شخص از اولیاء الهی است ،با هزاران چاپلوسی و مدح و ثنا در تلاشیم که به وی نزدیک شویم تا شاید به این واسطه ما هم به نون و نوایی برسیم

 

آن گاه امام علیه السلام فرمود: «وَ إِنَّ مِنْ اَسْخَفِ حالاتِ الْوُلاةِ عِنْدَ صالِحِ النّاسِ أنْ یظَنَّ بِهِمْ حُبَّ الْفَخْرِ وَیوضَعَ أمْرُهُمْ عَلَی الْكِبْرِ؛ 1 و در دیده مردمِ پارسا، زشت‌ترین خوی حكمرانان این است كه گمان شود آنان دوستدار فخرفروشی اند و سیاست كشور داریشان بر كبرورزی بنایافته است.‌» و بعد فرمود: «به راستی كه من خوش ندارم كه این پندار در ذهنتان راه یابد كه به چاپلوسی گراییده‌ام و شنیدن ثنای خویش را دوست دارم.‌» 2

 

ب. عیادت صعصعه

امام علی علیه السلام از یكی از مؤمنان پاكباز به نام صعصعه عیادت كرد. آن گاه چنین تأكید كرد:‌ای صعصعه! مبادا عیادت من را مایه مباهات خود بر مردمت قرار دهی! صعصعه پاسخ داد: نه به خدای امیرمؤمنان! بلكه آن را مایه توفیق و تشكر به حساب می ورم. امام فرمود: تا جایی كه من خبر دارم تو مردی كم هزینه و پر سود و منفعتی...‌» 3

 

اندیشه های اقتصادی امام رضا(ع)/بخش اول
ج. میهمانی بزنطی

احمد بزنطی و صفوان و یكی دو نفر از یاران، به محضر امام رضا علیه السلام رسیدند. بزنطی گوید: ساعتی، در محضر امام علیه السلام نشستیم و سپس بلند شدیم. امام علیه السلام به من فرمود:‌ای احمد تو بنشین! من نیز نشستم. آن حضرت شروع كردند به سخن گفتن با من و من می پرسیدم و ایشان پاسخم را میدادند تا آنكه بیشتر شب سپری شد. چون خواستم برگردم، به من فرمودند:‌ای احمد میروی یا شب را همین جا میمانی؟ عرض كردم: فدایت شوم! هرچه نظر شماست؛ اگر بفرمایید بروم، میروم و اگر دستور دهید بمانم، میمانم. فرمودند: بمان! در این وقت شب نگهبانان حاضرند و مردم رام و در خواب اند.

و امام تشریف بردند و به خدمتگزارشان دستور دادند، بستر بگستراند و بالش بیاورد.... به اتاق پذیرایی رفتم و خیال كردم امام علیه السلام رفته اند. در پیشگاه خدا به سجده افتادم و با خود گفتم: خدا را شكر، حجت خدا و وارث علم پیامبران، از میان برادرانم تنها با من صمیمی شد و اظهار محبت كرد... در حال سجده و شكر بودم كه ناگاه حضرت با رسانیدن پا به سینه‌ام مرا با خبر كرد. آن گاه برخاستم، و حضرت دستم را گرفت و فشرد و سپس فرمود:‌ای احمد! امیرمؤمنان، به عیادت صعصعه ـ كه بیمار بود ـ رفت. هنگام برخاستن به او فرمود: «ای صعصعه! مبادا از اینكه من به عیادت تو آمده‌ام، بر برادرانت افتخار كنی و از خدا بترس!» آن گاه امام رضا علیه السلام برگشت. 4

در دیده مردمِ پارسا، زشت‌ترین خوی حكمرانان این است كه گمان شود آنان دوستدار فخرفروشی اند و سیاست كشور داریشان بر كبرورزی بنایافته است.‌» و بعد فرمود: «به راستی كه من خوش ندارم كه این پندار در ذهنتان راه یابد كه به چاپلوسی گراییده‌ام و شنیدن ثنای خویش را دوست دارم

سرسپردگی به احزاب، گروهها و مكاتب پوشالی

برخی به هویت صنفی و یا گروهی خویش میبالند و خود را یک سروگردن از دیگران برتر میدانند. نمونه‌اش قریش جاهلی است كه خود را حُمس یعنی متدین‌تر و محكم‌تر از سایر حاجیان می نمودند. در نتیجه، هنگام مناسک حج از منطقه حرم به سوی عرفات بیرون نمیشدند؛ با این استدلال كه سایر حاجیان میروند، اگر ما كه حُمس و فرزندان حضرت ابراهیم علیه السلام و سرپرست خانه كعبه و... هستیم، به عرفات برویم، با دیگران یكسان خواهیم بود.

قرآن كریم با ردّ چنین افتخارات موهوم، دستور داد: «ثُمَّ أفِیضُوا مِنْ حَیثُ أفَاضَ النّاسُ واسْتَغْفِروُا اللّه َ»؛ 5 «از همان جا كه مردم كوچ میكنند، شما هم كوچ كنید و از خدا آمرزش بطلبید.‌»

آیات بعد نیز زمینه یاد پدران و فخرفروشی را از بین میبرد و دستور میدهد:‌».. فَاذْكُرُوا اللّه َ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ اَوْ اَشَدَّ ذِكرا»؛ 6 « (پس از مناسک) خدا را یاد كنید، بسان یادآوری پدرانتان، بلكه از آن نیز بیشتر.‌»

نردبان خلق، این ما و من است                 عاقبت زین نردبان افتادن است

هر كه بالاتر رود احمق‌تر است                   استخوان او بتر خواهد شكست

 

 هشدار امام علی علیه السلام

امام علی علیه السلام فرمودند: «فَلا تَنافَسُوا فِی عِزِّ الدُّنْیا وَفَخْرِها، وَلا تَعْجَبُوا بِزِینَتِها وَنَعیمِها، وَلاتَجْزَعُوا مِنْ ضَرَّائِها وَبُؤْسِها، فَإنَّ عِزَّها وَفَخْرَها إِلَی انْقِطاعٍ وَإنَّ زینَتَها وَنَعیمَها إلی زَوالٍ، وَضَرّاءَها وَبُؤْسَهَا إلی نَفَادٍ؛ 7 پس در عزت و نازِ دنیا بر یكدیگر پیشدستی مكنید و به آرایش و آسایشِ آن شادمان مشوید، و از زیان و سختی آن ناشكیبا مباشید كه عزت و نازش پایان یافتنی است و آرایش و آسایش آن سپری شدنی، و زیان و سختی آن از بین رفتنی.‌»

 

پی نوشت:

1) نهج البلاغه، خطبه 99.

2) نهج البلاغه، خطبه 216.

3) همان.

4) میزان الحكمه، ج9، ص4554، ح15732.

5) مستدرك الوسائل، ج12، ص98 ـ 91، ح13600 ـ 13599.

6) بقره/199؛ ر. ك: تفسیر نمونه، ج2، ص62 ـ 61.

7) بقره/200.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : سایت ذی طوی (سایت جامع تبلیغ)

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:38 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

فن سخنوری از زبان امیر بیان

 


«عوّد لسانك حسن الكلام تأمن الملام» ؛ زبان خویش را به سخنان پسندیده عادت ده تا از سرزنش (دیگران) در امان باشی. »


 

امام علی

1. چرا سخنان خود را دسته بندی نمی كنیم؟

«أحسن الكلام ما زانه حسن النّظام و فهمه الخاصّ و العامّ؛

زیباترین سخن آن است كه با نظم و ترتیبی زیبا آراسته شده و برای خاص و عام قابل فهم باشد. » (مُعجَم الفاظ غُرَر الحِکَم و دُرَر الکَلِم،  ص 995)

بیارای! سخنگوی چابك سرای      بساط سخن را یكایك به جای

 

2. الفاظ پیچیده و نامأنوس به كار نبریم

«أحسن الكلام ما لاتمجّه الاذان و لایتعب فهمه الأفهام؛

زیباترین سخن آن است كه برای گوش ها ناخوشایند و دریافت آن برای فهم (مردم) رنج آور نباشد. » (همان ص 995)

بشنو موعظه اهل عُقول    كَلِّمِ النّاس علی قدر عُقول

اصل، معنی است نه تزیین كلام      سخن آن است كه فهمند عوام

 

رعایت شروط اصلی سخن

1. سخنِ خوب گفتن 2. خوب سخن گفتن 

 

3. راست ترین سخن چه سخنی است؟

«أصدق المقال ما نطق به لسان الحال؛

راست ترین سخن آن است كه زبان حال نیز گویای آن باشد. » (همان ص 948)

بیان شوق چه حاجت، كه سوز آتش دل      توان شناخت ز سوزی كه در سخن باشد

 

4. به عمل كار برآید، به سخنرانی نیست

«أحسن المقال ما صدّقه حسن الفعال؛

نیكوترین سخن آن است كه رفتار نیک (گوینده اش) بر آن گواهی دهد. » (همان ص 948)

بزرگی سراسر به گفتار نیست       دو صد گفته چون نیم كردار نیست

هر كس بتواند دامنه سخن را بگستراند و سپس آن را خوب جمع بندی كند، بی گمان به رسایی سخن دست یافته است

5. از سخنان یاوه و بیهوده بپرهیزیم

«أسوء القول الهذر؛ بدترین سخن گفتن، یاوه گویی است. » (همان ص 946)

 

6. چرا تناقض گویی؟

«شرّ القول ما نقض بعضه بعضا؛ زشت ترین سخن آن است كه پاره ای از آن، پاره دیگرش را نقض كند. » (همان ص946)

 

7. نكند از كلمات زشت استفاده كنیم!

«إیاك و ما یستهجن من الكلام فإنّه یحبس علیك اللّئام و ینفّر عنك الكرام؛ از سخنان زشت پرهیز كن؛ زیرا فرومایگان را به گِردت نگه می دارد و گرانپایگان را از گِردت می راند. » (همان ص 1289)

سخن، خوب است ز اول، خاطر كَس را نرنجاند          كه بعد از گفت و گو، سودی ندارد لب گَزیدن ها

 

نهج البلاغه

8. مطالعه و سرمایه علمی مهمتر است

«ینبغی أن یكون علم الرّجل زائدا علی نطقه و عقله غالبا علی لسانه؛

سزاوار است كه دانش آدمی از سخن گفتن او فزونتر و خِرَدورزی وی بر زبانش چیره تر باشد. » (همان ص 1397)

 

9. آنچه از دل بر آید...

«إذا طابق الكلام نیة المتكلّم قبله السّامع و إذا خالف نیته لم یحسن موقعه فی قلبه؛

هرگاه سخن گوینده با باور درونی اش یكسان باشد، شنونده آن را می پذیرد. و هر گاه با باور درونی اش یكسان نباشد، در جان شنونده از جایگاه خوبی برخوردار نمی شود. » (همان ص 1331)

 

10. دلمان به این خوش نباشد

«من أعجبه قوله فقد غرب عقله؛

سخن هر كس او را خوش كند، بی گمان از خِرَدورزی اش دور مانَد. » (همان ص 947)

مشو غرّه به حُسن گفتار خویش       به تحسین نادان و پندار خویش

راست ترین سخن آن است كه زبان حال نیز گویای آن باشد

11. پژوهشگرانه سخن بگوییم

«من تفقّد مقاله قلّ غلطه؛

هر كس سخنش پژوهشگرانه باشد، اشتباهش نیز اندَكانه باشد. » (همان ص 948)

سخن باید به دانش دَرج كردن      چو زر سنجیدن آن گه خرج كردن

نخست اندیشه كن، آن گاه گفتار      كه نامحكم بُوَد بی بیخ، دیوار

 

 

12. چرا مطالب را جمع بندی نمی كنیم؟

«من قام بفتق القول و رتقه فقد حاز البلاغة؛

هر كس بتواند دامنه سخن را بگستراند و سپس آن را خوب جمع بندی كند، بی گمان به رسایی سخن دست یافته است. » (همان ص 111)

 

13. هر سخن وقتی و هر نكته مكانی دارد

«لاتتكلّمنّ إذا لم تجد للكلام موقعا؛

هر گاه برای سخن گفتن جایگاهی (درخور) نیافتی، هرگز سخن نگو. » (همان ص 994)

مجال سخن تا نیابی، مگوی      چو میدان نبینی، نگه دار گوی

 

14. چرا هر چه را می دانی می گویی؟

«لاتتكلّم بكلّ ما تعلم فكفی بذلك جهلا؛

هر چه را می دانی نگو؛ زیرا برای نادانی (تو) همین بس است. » (همان ص 994)

 

15. وای از این سخنوری!

«لاتقل ما یكسبك وزرا أو ینفّر عنك حرّا؛

سخنی نگو كه گناهی را برای تو به بار آورد و یا آزاده ای را از تو براند. » (همان ص 945)

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : پایگاه حوزه

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:38 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها