0

تاپیک جامع نهج البلاغه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

رمز محبوبیت بین مردم 

 


امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: مرد براى اداره خانه و خانواده اش باید سه کار انجام دهد، هر چند بر خلاف طبع او باشد: خوشرفتارى، گشاده دستى به اندازه و غیرت و ناموس دارى .
آداب معاشرت
حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «خالِطُوا النّاسَ مُخالَطَةً إِنْ مُتُّمْ مَعَها بَکَوْا عَلَیْکُمْ، وَإِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَیْکُمْ ؛ با مردم آنچنان معاشرت کنید که اگر مردید براى شما اشک بریزند، و اگر زنده ماندید با اشتیاق به سوى شما آیند».(1)

اساس تعلیمات اسلامى بر اجتماع و جمعیّت است، یعنى اسلام اصل را جامعه مى داند و افراد در دل جامعه پرورش پیدا مى کنند و لذا مى بینیم که عبادات در اسلام شکل جمعى دارد. اصل در نماز، جماعت است و نماز فرادى غیر رسمى است. تمام اذکار در نماز جنبه جمعى دارد حتى اذان و اقامه اش و سوره حمد جمعى است. سلام نماز هم بر محور جماعت است. روح حج هم جماعت است. لذا هر چه پیوند جامعه را محکم کند مورد تأیید اسلام است و هر چه آن را سست کند مبغوض است. سخن چینى، غیبت و تهمت، پیوندها را قطع مى کند، اصلاح ذات بین، تعاون و همکارى، برآوردن حوائج مردم، محبوب است چون باعث پیوند است.

با توجّه به این بینش برویم سراغ کلام على(علیه السلام) که مى فرماید طورى زندگى کن که فقدان شما دردناک باشد و زندگى شما مورد محبّت مردم باشد.

معمولاً جامعه را به بدن تشبیه مى کنند که بدن انسان داراى گوش، چشم، دست و پا و غیره است، در جامعه هم افرادش این گونه اند که یک عده چشم جامعه اند، و یک عده گوش جامعه هستند و یک عده زبان گویاى جامعه هستند و یک گروه مغزهاى متفکّر یک جامعه هستند و گروهى دست و پاى یک جامعه و آنچه مهم است این است که انسان باید سعى کند که یک عضو مفید جامعه باشد نه زائد جامعه که باید کنارش زد.

بعضى افراد در جامعه هستند که عضو مضرّ جامعه هستند و مردنشان جشن و شادى آور است و افرادى هستند که عضو مفید جامعه هستند که مرگشان موجب غم و غصّه است.

مردم آنچنان معاشرت کنید که اگر مردید براى شما اشک بریزند، و اگر زنده ماندید با اشتیاق به سوى شما آیند

امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: مرد براى اداره خانه و خانواده اش باید سه کار انجام دهد، هر چند بر خلاف طبع او باشد:«مُعاشَرَة جَمیلَة، وَسَعَة بِتَقدیر، وَغِیْرَة بِتَحَصُّن خوشرفتارى، گشاده دستى به اندازه و غیرت و ناموس دارى».(2)

امام على(علیه السلام) فرموده است: «اُبذُلْ لاِخیکَ دَمَکَ وَمالَکَ، وَلِعَدُوِّکَ عَدْلَکَ وَاِنْصافَکَ، وَلِلعامَّةِ بِشرَکَ وَإحسانَکَ ؛ جان و مالت را فداى برادرت کن و عدل و انصاف را نثار دشمنت ساز و خوشرویى و احسانت را به عموم مردم ببخش».(3)

امام حسن مجتبى(علیه السلام) فرموده اند: «صاحِبِ النّاسَ مِثلَ ما تُحبُّ أن یُصاحِبوکَ بِهِ با مردم آن گونه رفتار کن که دوست دارى با تو رفتار کنند».(4)

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 10.

2. بحارالانوار، ج 78، ص 236.

3. همان مدرک، ص 50.

4. أعلام الدین، ص 297.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : گفتارهای معصومین علیه السلام ج 2،آیت الله مکارم شیرازی

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:05 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

وضعیت‌ بازار در زمان‌ حکومت‌ امیرالمؤ‌منین(علیه‌السلام)

امام علی

با نگاهى به‌ تاریخ‌ دوران‌ جاهلیت‌ در مى یابیم‌ که‌ بازارهاى مهمى در آن‌ دوران‌ وجود داشت‌ که‌ معروف‌ترین‌ آنها بازار عکاظ، مَجَنه، ذوالمجاز و حباشه‌ نام‌ داشتند. این‌ بازارها در صدر اسلام‌ نیز پابرجا بودند. بازار عکاظ‌ اولین‌ بازارى است‌ که‌ در سال‌ 129 هجرى قمرى به‌ جهت‌ غارتى که‌ در آن‌ بازار صورت‌ پذیرفت‌ رها شد(1) و آخرین‌ بازار نیز بازار حباشه‌ است‌ که‌ در سال‌ 197 هجرى قمرى رها شد.(2)

برخى از این‌ بازارها نظیر بازار عکاظ‌ فقط‌ محلى براى خرید و فروش‌ کالا نبود. بلکه‌ مکانى براى تجمع‌ قبایل‌ نیز محسوب‌ مى شد که‌ در آن‌ اخبار و اطلاعات‌ رد و بدل‌ مى شد. شعرا اشعار و غزلهاى خود را مى خوانند. شاید بتوان‌ گفت‌ آنچه‌ در یک‌ روزنامه امروزى وجود دارد، به‌ نحوى در بازار عکاظ‌ نیز وجود داشت.(3)

بازارهاى دوران‌ جاهلیت‌ عشاران‌ و خفیرانى داشته‌اند که‌ با گرفتن‌ مبالغى از فروشندگان‌ با نیرو و توان‌ قابل‌ توجه‌ خود امنیت‌ بازار را تأمین‌ مى نمودند. در مناطقى که‌ حکومت‌ مقتدرى وجود داشت‌ از حاکمان‌ به‌ عنوان‌ عشار نام‌ برده‌ مى شد. گرچه‌ گاهى فروشندگان‌ خود را تحت‌الحمایه‌ قبیله‌اى قرار مى دادند و آن‌ قبیله‌ فردى را به‌ عنوان‌ خفیر براى دریافت‌ وجوه‌ انتخاب‌ مى نمود. در عین‌ حال‌ همه‌ بازارهاى دوران‌ جاهلیت‌ عشاران‌ و خفیرانى داشتند که‌ نام‌ آنان‌ در کتب‌ تاریخى آمده‌ است. تنها بازار عکاظ‌ عشار نداشت.(4)

در عصر ظهور اسلام‌ و تشکیل‌ حکومت‌ اسلامى توسط‌ پیامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) در مدینه، مهمترین‌ بازار مدینه‌ یعنى بازار بنى قینقاع‌ در اختیار یهودیان‌ قرار داشت. حضرت‌ به‌ جهت‌ حساسیت‌ ویژه‌ ی بازار و نارضایتى از حاکمیت‌ مطلق‌ یهودیان‌ بر بازار در صدد شکستن‌ حاکمیت‌ آنان‌ و سلب‌ انحصار از آنان‌ برآمدند و در این‌ راستا بازار دیگرى را در مدینه‌ تأسیس‌ نمودند و مقررات‌ خاصى نظیر عدم‌ اخذ خراج‌ از بازاریان، نداشتن‌ جایى مشخص‌ براى فروشندگان‌ و ممنوعیت‌ تجاوز به‌ حریم‌ بازار و... وضع‌ نموده‌ و امتیازهاى قومى و طبقاتى گذشته‌ را به‌ کلى لغو و امنیت‌ بازارها را به‌ طور کامل‌ تأمین‌ کردند. این‌ اقدامات‌ به‌ شکوفایى و رونق‌ بازار منجر شد. به‌ عنوان‌ مثال‌ نگرفتن‌ خراج‌ و هر گونه‌ مالیات، سبب‌ کاهش‌ قیمت‌ها و رواج‌ و گسترد گى خرید و فروش‌ مى شد و در عین‌ حال‌ که‌ انتقال‌ بازار به‌ مکان‌ دیگر، درآمد مالیاتى یهودیان‌ را از بازار بنى قینقاع‌ به‌ شدت‌ کاهش‌ داده‌ و یهودیان‌ را که‌ دشمنان‌ عنود اسلام‌ و مسلمین‌ بودند، به‌ خشم‌ آورد. در زمان‌ حکومت‌ امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) بازارها همانگونه‌ که‌ بودند استمرار یافتند، گرچه‌ محل‌ خلافت‌ و حکومت‌ از مدینه‌ به‌ کوفه‌ منتقل‌ شد ولى تغییرى در محل‌ بازارها گزارش‌ نشد. و حضرت‌ با توجه‌ به‌ نقش‌ حساسى که‌ بازار در رونق‌ فعالیت‌هاى اقتصادى داشت‌ در بهبود وضعیت‌ آن‌ و افزایش‌ رونق‌ و کارایى آن‌ تلاش‌ نمودند.

در عصر ظهور اسلام‌ و تشکیل‌ حکومت‌ اسلامى توسط‌ پیامبر گرامى اسلام در مدینه، مهمترین‌ بازار مدینه‌ یعنى بازار بنى قینقاع‌ در اختیار یهودیان‌ قرار داشت. حضرت‌ به‌ جهت‌ حساسیت‌ ویژه‌ ی بازار و نارضایتى از حاکمیت‌ مطلق‌ یهودیان‌ بر بازار در صدد شکستن‌ حاکمیت‌ آنان‌ و سلب‌ انحصار از آنان‌ برآمدند و در این‌ راستا بازار دیگرى را در مدینه‌ تأسیس‌ نمودند و مقررات‌ خاصى نظیر عدم‌ اخذ خراج‌ از بازاریان، نداشتن‌ جایى مشخص‌ براى فروشندگان‌ و ممنوعیت‌ تجاوز به‌ حریم‌ بازار و... وضع‌ نمودند

 

براى تبیین‌ وضعیت‌ بازار در زمان‌ حکومت‌ امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) مى توان‌ به‌ ویژگی های خاص آن اشاره‌ نمود. ‌که آن‌ ویژگى ها عبارتند از:

1- بازارها غالباً‌ در کنار مسجد و دارالاماره‌ بنا می شدند که‌ خود حاکى از ارتباط‌ تنگاتنگ این‌ مراکز نسبت‌ به‌ هم‌ مى باشد. مساجد جامع‌ بصره، کوفه‌ و سامرا در کنار بازار قرار داشتند.(5) از گفتگوى عقیل‌ بن‌ ابى طالب‌ با امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) نیز استفاده‌ مى شود که‌ بازار کوفه‌ در کنار دارالاماره‌ قرار داشت. وقتى که‌ عقیل‌ مى گوید من‌ 100 هزار دینار مقروض‌ هستم‌ و از بیت‌ المال‌ به‌ من‌ چیزى بده‌ تا دیونم‌ را ادا کنم. حضرت‌ جواب‌ مى دهد من‌ و تو هرکدام‌ فردى از مسلمانان‌ هستیم‌ و حقى مساوى داریم‌ و نمى توانیم‌ افزون‌ از دیگران‌ از بیت‌ المال‌ اخذ کنم. وقتى عقیل‌ قانع‌ نمى شود مى فرماید: اگر به‌ آنچه‌ گفتم‌ قانع‌ نیستى، پایین‌ برو و قفل‌ یکى از صندوق ها را بشکن‌ و آنچه‌ در آن‌ است‌ را بردار.(6)

از این‌ روایت‌ استفاده‌ مى شود که‌ دارالاماره‌ در کنار بازار و مشرف‌ بر آن‌ بود. البته‌ این‌ که‌ بازارها در کنار دارالاماره‌ و مسجد بنا مى‌شد اختصاص‌ به‌ زمان‌ حضرت‌ ندارد. بلکه‌ به‌ عنوان‌ یکى از مظاهر تمدن‌ اسلامى تلقى مى‌شود و شهرهایى که‌ توسط‌ حاکمان‌ اسلامى ساخته‌ مى شد و کوفه‌ نیز یکى از آنها است، از چنین‌ وضعیتى برخوردار بودند. و مسجد جامع‌ مرکز مذهبى و سیاسى و محلى براى آموزشهاى فکرى و عملى و مکانى براى بسیج‌ نیروها جهت‌ دفاع‌ و جهاد محسوب‌ مى شد.

شاهراهی به نام بازار بیجار

2- از روایات‌ استفاده‌ مى شود که‌ در زمان‌ امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) در کوفه‌ بازارهایى بود که ؛اطاق هایى داشت‌ و براى خرید و فروش‌ ساخته‌ و آماده‌ شده بودند.- از جریان‌ عقیل‌ نیز این‌ امر استفاده‌ مى شود.- همچنین‌ روایت‌ عقیل‌ بر این‌ دلالت‌ دارد که‌ این‌ اطاقها حفاظى نداشت‌ و امنیت‌ آن‌ نیز توسط‌ دولت‌ تأمین‌ مى شد. گرچه‌ در کنار این‌ نوع‌ بازار، بازارهاى دیگر نیز وجود داشت‌ که‌ هر کس‌ مى توانست‌ بساط‌ خود را پهن‌ کند و به‌ خرید و فروش‌ بپردازد. در این‌ نوع‌ بازار فروشندگان‌ مکان‌ خاصى نداشتند و هر کس‌ که‌ زودتر وارد بازار مى شد مى توانست‌ مکانى را که‌ بهتر تشخیص‌ مى داد، براى خود انتخاب‌ کند. و تا پایان شب‌ نیز کسى حق‌ ممانعت‌ از او را نداشت‌ و هیچ‌ کس‌ نمى توانست‌ جاى او را تصاحب‌ کند. همانطور که‌ امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) در حدیثى مى فرماید: بازار مسلمانان‌ مثل‌ مسجد آنان‌ است،‌ کسى که‌ درمکانى از بازار پیشى گیرد او تا شب‌ از دیگران‌ به‌ آن‌ مکان‌ سزاوارتر است.(7)

3- روایاتى ‌ از امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) رسیده‌، استفاده‌ مى شود که‌ در بازار کوفه‌ غرفه‌هایى وجود داشت‌ که‌ ملک‌ دولت‌ اسلامى بود و حضرت‌ کراهت‌ داشت‌ در مقابل‌ استفاده‌ از این‌ غرفه‌ها کرایه‌اى بگیرد و کرایه‌اى نیز نمى گرفت.(8)( از این‌ روایات‌ استفاده‌ مى شود که‌ فروشندگان‌ تنها مى توانستند براى مدتى بدون‌ پرداخت‌ اجاره‌ از این‌ مکانها استفاده‌ کنند. و حتى مجاز نبودند دکانهایى را شخصاً‌ در بازار احداث‌ نمایند و در صورت‌ انجام‌ چنین‌ کارى توسط‌ حکومت‌ با آنها برخورد مى شد. اصبغ‌ بن‌ نباته‌ روایت‌ مى کند که‌ امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) روزى به‌ بازار رفت‌ با مغازه‌هایى که‌ در بازار ساخته‌ شد مواجه‌ گشت. دستور داد آنها را خراب‌ و ویران‌ نمایند.(9)

در زمان‌ حکومت‌ امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) تحت‌ هیچ‌عنوان‌ اعم‌ از کرایه، خراج‌ و مالیات‌ از خریدار و فروشنده‌ مبلغى گرفته‌ نمى شد. زیرا مصالحى که‌ اقتضأ مى کرد از مغازه‌ها اجرت‌ اخذ نشود همان‌ مصالح‌ نیز اقتضأ مى کرد که‌ مالیات‌ نیز از آنان‌ اخذ نشود. اگر خراج‌ را به‌ علت‌ فتوحات‌ گسترده‌ سرزمینها، مهمترین‌ مالیات‌ صدر اسلام‌ بدانیم‌ مى توانیم‌ سفارش‌ها و توصیه‌هاى حضرت‌ در خصوص خراج‌ را مهمترین‌ توصیه‌ها در ارتباط‌ با اخذ مالیات‌ در جامعه‌ اسلامى قلمداد کنیم

 

عدم‌ اخذ اجرت‌ از مغازه‌هاى بازار مى توانست‌ داد و ستد را تسهیل‌ نماید و کالاها با قیمت‌ کمترى در نهایت‌ در اختیار مشترى قرار مى گرفت‌ و این‌ خود عاملى براى رونق‌ بازار تلقى مى شود و شاید به‌ همین‌ علت‌ نیز باشد که‌ حضرت‌ اجازه‌ ساختن‌ بناهایى را توسط‌ افراد نمى دادند. زیرا در صورت‌ احداث‌ بنأ هنگامى که‌ خود فرد به‌ هر دلیل‌ نمى توانست‌ از آن‌ مکان‌ براى تجارت‌ استفاده‌ کند، احتمالاً‌ این‌ محل‌ را با اخذ کرایه‌ به‌ دیگرى واگذار مى کرد و به‌ ازاء آن‌ مبلغى دریافت‌ مى نمود و حضرت‌ تمایل‌ نداشت‌ از مغازه‌ها اجرتى اخذ شود. گرچه‌ باید توجه‌ نمود که‌ در روایات‌ امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) تنها کراهت‌ اخذ اجرت‌ از این‌ دکان ها مطرح‌ است‌ نه‌ حرمت‌ اخذ آن‌ و طبیعى است‌ حضرت‌ با توجه‌ به‌ مصالح‌ چنین‌ عمل‌ مى نمودند. اما اگر مصالح‌ جامعه‌ جداً‌ اقتضأ داشته‌ باشد که‌ از این‌ مغازه‌ها اجرت‌ اخذ شود، مانعى از اخذ اجرت‌ وجود ندارد. سنت‌ عدم‌ اخذ اجرت‌ از بازارها تا زمان‌ زیاد بن‌ ابیه‌ ادامه‌ داشت‌ و او اولین‌ حاکمى بود که‌ از بازارها اجرت‌ اخذ کرد.(10)

همچنین‌ از روایات‌ استفاده‌ مى شود که‌ در زمان‌ حکومت‌ امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) تحت‌ هیچ‌عنوان‌ اعم‌ از کرایه، خراج‌ و مالیات‌ از خریدار و فروشنده‌ مبلغى گرفته‌ نمى شد. زیرا مصالحى که‌ اقتضأ مى کرد از مغازه‌ها اجرت‌ اخذ نشود همان‌ مصالح‌ نیز اقتضأ مى کرد که‌ مالیات‌ نیز از آنان‌ اخذ نشود. اگر خراج‌ را به‌ علت‌ فتوحات‌ گسترده‌ سرزمینها، مهمترین‌ مالیات‌ صدر اسلام‌ بدانیم‌ مى توانیم‌ سفارش‌ها و توصیه‌هاى حضرت‌ در خصوص خراج‌ را مهمترین‌ توصیه‌ها در ارتباط‌ با اخذ مالیات‌ در جامعه‌ اسلامى قلمداد کنیم.

امام علی

حضرت‌ در عهدنامه‌ مالک‌اشتر بیان‌ مى دارد:

«و در کار خراج‌ چنان‌ بنگر که‌ اصلاح‌ خراج‌ دهندگان‌ در آن‌ است، چه‌ صلاح‌ خراج‌ و خراج‌ دهندگان‌ به‌ صلاح‌ دیگران‌ است، و کار دیگران‌ سامان‌ نگیرد تا کار خراج‌ دهندگان‌ سامان‌ نپذیرد، که‌ همگان، هزینه‌خوار خراجند و خراج‌دهندگان‌ و باید نگریستنت‌ به‌ آبادانى زمین‌ بیشتر از گرفتن‌ خراج‌ باشد، که‌ ستردن‌ خراج‌ جز با آبادانى میسر نشود؛ و آن‌ که‌ خراج‌ خواهد و به‌ آبادانى نپردازد شهرها را ویران‌ کند و بندگان‌ را هلاک‌ سازد و کارش‌ جز اندکى راست‌ نیاید؛ و اگر از سنگینى - مالیات‌ - شکایت‌ کردند ... بار آنان‌ را سبک‌ گردان‌ چندانکه‌ مى دانى کارشان‌ بدان  سامان‌ پذیرد »(11)

همچنین‌ حضرت‌ به‌ عاملان‌ و کارگزاران‌ خراج‌ مى نویسد:(12)

«..پس‌ داد مردم‌ را از خود بدهید و در برآوردن‌ عاقبت هاى آنان‌ شکیبایى ورزید که‌ شما رعیت‌ را گنجورانید و امت‌ را وکیلان‌ و امامان‌ را سفیران

با استفاده‌ از این‌ سخنان‌ مى توانیم‌ ملاکهاى زیر را در اخذ مالیات‌ از بازار استخراج‌ نمود:

- مالیات‌ها بر بازار در صورت‌ ضرورت‌ باید به‌گونه‌اى باشد که‌ بر تولیدکننده‌ کالا، فروشنده‌ و مصرف‌کننده‌ فشارى وارد نیاید که‌ منجر به‌ کاهش‌ رفاه‌ اجتماعى گردد.

روند شکل‌گیرى بازارهاى تخصصى همچنان‌ ادامه‌ یافت‌ به‌ گونه‌اى که‌ نقل‌ شد در کوفه‌ بازارهاى خاصى براى بریانگران، برده‌فروشان، سلا‌ خان‌ و زیت‌ فروشان‌ وجود داشت‌ و دکانهاى صرافى نزدیک‌ مسجد کوفه‌ مجتمع‌ شدند. خرمافروش‌ها و ماهى فروش‌ها هم‌ هر کدام‌ بازار مخصوصى داشتند، بازارى براى فروش‌ شتر و بازارى نیز خاص‌ نانوایان‌ وجود داشت

 

- مالیات‌ها باید به‌ آبادانى و شکوفایى اقتصاد کمک‌ نموده‌ و موجب‌ قدرتمندى نظام‌ اسلامى گردد.

- مالیات‌ها باید رضایت‌ عمومى را جلب، عدالت‌ اجتماعى را گسترش‌ و قدرت‌ تحمل‌ مشکلات‌ احتمالى را افزایش‌ دهد.

4- حدود بازارها نیز توسط‌ حکومت‌ تعیین‌ مى شد و بازاریان‌ حق‌ تخطى از محدوده‌ معین‌ را نداشتند و مردم‌ نیز حق‌ نداشتند به‌ حریم‌ بازار تجاوز نموده‌ و بنایى را براى سکونت‌ خویش‌ احداث‌ نمایند. حکومت‌ نیز براى تحقق‌ این‌ امر مستمراً‌ بر حسن‌ اجراى آن‌ نظارت‌ مى کرد.

5- بازارهاى تخصصى براى برخى پیشه‌وران‌ وجود داشت‌ که براى آن‌ پیشه‌ و حرفه‌ مکان‌ خاصى در نظر گرفته‌ شد و پیشه‌وران‌ محصولاتى که‌ خود فراهم‌می  نمودند و یا نقش‌ واسطه‌گرى داشتند، به‌ معرض‌ فروش‌ مى گذاشتند. این‌ مطلب‌ را بخوبى از روایات‌ مربوط‌ به‌ نظارت‌ حضرت‌ بر بازار کوفه‌ مى توان‌ دریافت. امام‌ باقر(علیه السلام) مى فرماید که‌ امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) هر صبح‌ در کوفه‌ بازاربه بازار مى گشتند.(13) برخى بازارهاى تخصصى در زمان‌ حضرت‌ چون‌ بازار قصابان، بازار خرمافروشان، بازار ماهى فروشان‌ و ... وجود داشت.

همچنین‌ از روایت‌ استفاده‌ مى شود، در زمان‌ حضرت‌ محلى به‌ نام‌ کناسه‌ بود که‌ در آن‌ مشاغل‌ مختلفى از جمله، شترفروشى، صرافى، بزازى و خیاطى وجود داشت.(14)

روند شکل‌گیرى بازارهاى تخصصى همچنان‌ ادامه‌ یافت‌ به‌ گونه‌اى که‌ نقل‌ شد در کوفه‌ بازارهاى خاصى براى بریانگران، برده‌فروشان، سلا‌خان‌ و زیت‌ فروشان‌ وجود داشت‌ و دکانهاى صرافى نزدیک‌ مسجد کوفه‌ مجتمع‌ شدند. خرمافروش‌ها و ماهى فروش‌ها هم‌ هر کدام‌ بازار مخصوصى داشتند، بازارى براى فروش‌ شتر و بازارى نیز خاص‌ نانوایان‌ وجود داشت.

تخصصى بودن‌ بازارها در شهرهاى اسلامى دیگر نیز ادامه‌ یافت‌ و شکل‌ روشن‌ترى به‌ خود گرفت. در سال‌ 145 هجرى قمرى در مدینه‌ بازارهایى خاص‌ براى خرمافروشان، پرنده‌ فروشان، هیزم‌ فروشان‌ و زیت‌ فروشان‌ را نیز مشاهده‌ مى کنیم. از این‌ رو مى توان‌ گفت‌ بازارهاى تخصصى به‌ جهت‌ مزایا و خصوصیات‌ برجسته‌اى که‌ داشتند در جامعه‌ اسلامى یک‌ سنت‌ پسندیده‌ و رایجى گردید.

 

پی نوشت‌ها:

1-على، جواد، المفصل‌ فى تاریخ‌ العرب‌ قبل‌ الاسلام، ج‌ 7، ص‌ 380.

2- آلوسى، محمود شکرى، بلوغ‌ الارب‌ فى معرفة‌ احوال‌ العرب‌ ج‌ 1، ص‌ 270.

3-على، جواد، المفصل‌ فى تاریخ‌ العرب‌ قبل‌ الاسلام. ج‌ 7، ص‌ 383.

4-همان، ص‌ 379.

5-الشیخلى، صباح‌ ابراهیم‌ سعید، الاصناف‌ فى العصر العباسى. ص‌ 38.

6- ابن‌ شهر آشوب، مناقب‌ ال‌ ابى طالب، ج‌ 2، ص‌ 125.

7- کلینى، کافى، ج‌ 5، ص‌ 155

8-کلینى، کافى، ج‌ 5، ص‌ 155

9-بیهقى، السنن‌ الکبرى، ج‌ 9، ص‌ 109، روایت‌ 12056.

10- بازار در سایه‌ حکومت‌ اسلامى، جعفر مرتضى عاملى، ترجمه‌ سیدمحمد حسینى، ص‌ 28.

11- نهج‌البلاغه: نامه‌ 53.

12-نهج‌البلاغه، نامه‌ 52.

13-کلینى، کافى، ج‌ 5، ص‌ 151

14-القاضى النعمان، ابى حنیفه، دعائم‌الاسلام‌ ج‌ 2، ص‌ 538، روایت‌ 1913.

مهناز وکیلی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:05 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

ساده ترین راه کنترل چشم و زبان

 

 


زبان یک تکّه گوشت است، امّا اعجوبه اى است که مى تواند جامعه و جهانى را اصلاح کند و یا ممکن است جهانى را بر هم بریزد.
گناه زبان
حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «اعْجَبُوا لِهذَ الإنْسَانِ یَنْظُرُ بِشَحْم، وَیَتَکلَّمُ بِلَحْم، وَیَسْمَعُ بِعَظْم، وَیَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْم؛ تعجّب کنید از این انسان که با یک قطعه «پى» مى بیند، و با قطعه «گوشتى» سخن مى گوید، و با «استخوانى» مى شنود و از «شکافى» نَفس مى کشد.(یعنى این کارهاى بزرگ و حیاتى را با این وسائل کوچک انجام مى دهد)».(1)

در واقع این حدیث یکى از درس هاى بزرگ توحید و خداشناسى است و تعبیرات بسیار عالى و رسا و جمله ها حساب شده است. چند موضوع است که در انسان مهم است یکى چشم است که مهمترین وسیله ارتباطى انسان با جهان خارج است معلوماتى که از طریق چشم به دست مى آوریم از همه معلومات دیگر بیشتر است.

وسیله دیگر گوش است که معمولاً علوم نقلى از طریق آن به انسان منتقل مى شود. سوّمین وسیله زبان است که وسیله تعلیم و تعلّم و انتقال علوم از نسلى به نسل دیگر است، که اگر زبان نبود تمدن امروزى به وجود نمى آمد.

چهارمین وسیله که باعث بقاى انسان است، تنفس است که اگر دو دقیقه نفس کشیدن انسان قطع شود، مرگش حتمى است چون مقاومت سلول هاى مغز انسان در مقابل کمبود اکسیژن، از تمام سلول هاى دیگر بدن کمتر است و حدّاکثر مقاومتش دو دقیقه است، انسان مقاومتش در برابر غذا زیاد است تا جایى که بعضى تا پنجاه روز بدون غذا مقاومت کردند، و در مقابل کمبود آب هم مى شود چند روز مقاومت کرد، اما در مقابل کمبود هوا، مقاومت بسیار اندک است. امام على(علیه السلام) مى فرماید ببینید خداوند چه قدرت نمایى کرده و این چهار دستگاه و ابزار مهم را با مصالح ارزان و کم اهمیّت ساخته است .

از نظر ارزش مادّى نمى شود براى چشم قیمت گذاشت، شخصى نابینا حاضر است میلیون ها تومان بدهد تا بینایى خود را به دست آورد، امّا اگر مواد این چشم را بیرون بیاوریم یک تکه چربى است و ارزش مادّى ندارد.

گوش از نظر شکل و دستگاه قیمتى ندارد فقط چند تکّه استخوان است اما از نظر شنوایى و بهره بردارى از آن بسیار ارزشمند است.

خداوند متعال به فرزندان آدم مى گوید: اى فرزند آدم، اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام کند من دو لب را براى جلوگیرى از آن در اختیار تو قرار داده ام، لب را فرو بند، و اگر چشمت بخواهد تو را به سوى حرام ببرد من پلک ها را در اختیار تو قرار داده ام، آنها را فرو بند

 

زبان یک تکّه گوشت است، امّا اعجوبه اى است که مى تواند جامعه و جهانى را اصلاح کند و یا ممکن است جهانى را بر هم بریزد. یکى از کارهاى مهمّ زبان، تکلّم است که با فصاحت و بلاغت سخن مى گوید و باعث تعجّب انسان مى شود، علاوه بر اینکه کمک مؤثّرى به بلع غذا مى کند، در جویدن نیز نقش مهمّى دارد، مرتباً لقمه غذا را به زیر دندان ها هل مى دهد و بعد از خوردن غذا و فضاى دهن و دندان ها را تمیز مى کند، و در کنار زبان، خداوند «لب ها» را هم در اختیار ما قرار داد که نقش مؤثّرى در تکلّم دارند چون بسیارى از مقاطع حروف بوسیله لب ها ادا مى شود و حتى لب ها کمک زیادى به جویدن غذا، و حفظ رطوبت دهان، و نوشیدن آب مى کند در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مى خوانیم:
چشم

«إنَّ اللهَ تعالى یقولُ: یابْنَ آدَمَ إنْ نَازَعَکَ لِسَانُکَ فیما حَرَّمْتُ عَلَیْکَ فَقَدْ أعَنْتُکَ عَلَیْهِ بِطَبَقَتَیْنِ، فأطْبِقْ، وإنْ نازَعَکَ بَصَرُکَ إلى بَعْضِ ما حَرَّمْتُ عَلَیْکَ فَقَدْ أعَنْتُکَ عَلَیْهِ بَطَبَقَتَیْنِ، فَأَطْبِقْ ؛ خداوند متعال به فرزندان آدم مى گوید: اى فرزند آدم، اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام کند من دو لب را براى جلوگیرى از آن در اختیار تو قرار داده ام، لب را فرو بند، و اگر چشمت بخواهد تو را به سوى حرام ببرد من پلک ها را در اختیار تو قرار داده ام، آنها را فرو بند».(2)

چشم را معمولاً به یک دستگاه دوربین عکّاسى تشبیه مى کنند که فوق العاده ظریف و دقیق است و در شبانه روز ممکن است هزاران هزار عکس از صحنه هاى مختلف بردارد، امّا از جهات زیادى قابل مقایسه با پیشرفته ترین دستگاه هاى عکس بردارى و فیلم بردارى نیست چون در این دستگاه مردمک چشم که همان دریچه تنظیم نور است به طور خودکار در برابر نور تغییر شکل داده و در مقابل نور قوى تنگ تر و در مقابل نور ضعیف گشادتر مى شود. عدسى چشم دائماً تغییر شکل مى دهد گاهى قطر آن 5/1 میلیمتر است و گاه تا 8 میلیمتر مى رسد و این کار بوسیله عضلاتى که اطراف عدسى قرار گرفته اند، انجام مى شود.

از نظر ارزش مادّى نمى شود براى چشم قیمت گذاشت، شخصى نابینا حاضر است میلیون ها تومان بدهد تا بینایى خود را به دست آورد، امّا اگر مواد این چشم را بیرون بیاوریم یک تکه چربى است و ارزش مادّى ندارد

دستگاه عکاسى چشم در تمام طول عمر در چهار جهت مختلف حرکت مى کند و عکس مى گیرد. چشم هاى انسان این قدر حافظه اش قوى و گسترده است که نیازى به عوض کردن فیلم ها ندارد.(بر خلاف دستگاه هاى عکس بردارى امروزى)

سطح چشم باید دائماً مرطوب باشد و این رطوبت دائمى از غدّه هاى اشک تأمین مى شود، که از یک سو وارد چشم شده و از رگ هاى بسیار باریکى که در گوشه چشمان قرار دارد بیرون مى رود و به بینى ها منتقل مى شود و بینى را نیز مرطوب مى کند. اگر غده هاى اشک خشک شود چشم به خطر مى افتد و حرکت پلک ها غیر ممکن مى شود، و اگر بیش از حد فعّالیّت کند، دائماً اشک به صورت جارى مى شود. یا اگر راه باریک فاضل آب چشم بسته شد باید دائماً آب هاى زیادى را از صورت خشک کنیم.

اگر انسان مقدارى در این عجایب خلقت دقت کند پى به عظمت آفریننده آن مى برد و ناخودآگاه سر تعظیم در مقابلش فرود خواهد آورد.

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 8.

2. نورالثقلین، ج 5، ص 581.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : گفتار معصومین علیهم السلام ج 2، آیت الله مکارم شیرازی

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:05 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

بهترین غذا برای تقویت روح

 


امام على(علیه السلام) در وصیتش به امام حسن(علیه السلام) مى فرمایند : اى فرزندم تو را به پرواى از خدا و پایبندى به فرمان او و آباد کردن دلت با یاد او سفارش مى کنم .

 


هوای نفس
حضرت على(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) فرمودند: «أَحْىِ قَلْبَکَ بِالْمَوْعِظَةِ، وَأَمِتْهُ بِالزَّهادَةِ وَقَوّهِ بِالْیَقینِ، وَنَوِّرْهُ بِالْحِکْمَةِ، وَذَلِّلْهُ بِذِکْرِ الْمَوْتِ ؛ قلب را با موعظه و اندرز زنده کن و هواى نفست را با زهد و بى اعتنایى بمیران، دل را با یقین نیرومند ساز، و با حکمت و دانش نورانى نما، و با یاد مرگ رام کن».(1)

درباره قلب از جنبه هاى مختلف مى توان سخن گفت که به چند جنبه آن اشاره مى کنیم:

1. آنچه دل را مى میراند    2. آنچه دل را زنده مى کند    3. آنچه باعث قساوت قلب مى شود     4. آنچه قلب را صیقل مى دهد      5. اقسام قلب.

1. آنچه دل را مى میراند در روایات ما عوامل گوناگونى ذکر شده که باعث مى شود دل بمیرد. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرموده است: «أرْبَعٌ یُمِتْنَ القلبَ: الذّنبُ عَلَى الذَّنْبِ، وَکَثْرَةُ مُناقَشَةِ النِّساءِ ـ یَعنی مُحادَثَتَهُنَّ ـ ومُماراةُ الأحْمَقِ، تَقولُ وَیَقولُ وَلا یَرجِعُ إلى خیر، وَمُجالَسَةُ الْموْتى، فقیلَ لَهُ: یا رسولَ الله، وَمَا الْمَوْتى؟ قال: کُلُّ غَنِىٍّ مُتْرَف؛ چهار چیز دل را مى میراند: گناه روى گناه، هم سخن شدن زیاد با زنان، بگو مگو کردن با احمق (تو مى گویى و او مى گوید و هرگز به راه نمى آید) و همنشینى با مردگان عرض شد: اى رسول خدا منظور از مردگان چیست؟ فرمود: هر توانگر خوش گذران».(2)

و همان حضرت به اباذر فرمود: «إیّاکَ وَ کَثْرَةَ الضَّحِکِ، فَإنَّهُ یُمیتُ الْقَلْبَ بپرهیز از خندیدن زیاد، زیرا خنده زیاد قلب را مى میراند».(3)

2. آنچه دل را زنده مى کند باز هم روایات در این زمینه فراوان است:

در همین حدیث مورد بحث امام على(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) مى فرماید: دل خویش را با موعظه زنده کن.

و همان حضرت فرموده است: «لِقاءُ أهْلِ الْخَیر عِمارَةُ الْقَلْبِ ؛ دیدار اهل خیر، مایه آبادانى دل هاست».(4)

و باز امام على(علیه السلام) در وصیتش به امام حسن(علیه السلام) مى فرمایند: «فَإِنِّی اُوصیکَ بِتَقوَى اللهِ ـ أىْ بُنىّ ـ وَلُزُومِ أَمْرِهِ، وَعِمارَةِ قَلْبِکَ بِذِکْرِهِ ؛ اى فرزندم تو را به پرواى از خدا و پایبندى به فرمان او و آباد کردن دلت با یاد او سفارش مى کنم».(5)

همچنان که اگر آهن آب به آن برسد زنگ مى زند، این دل ها نیز زنگار مى بندد. عرض شد: صیقل دادن آنها به چیست؟ فرمود: بسیار به یاد مرگ بودن و تلاوت قرآن

 

3. قساوت قلب. عواملى که باعث قساوت قلب مى شود فراوان است. از نجواهاى خداوند با موسى(علیه السلام) این بود: «یا موسى، لا تُطَوِّل فِى الدُّنیا أمَلَکَ فَیَقْسُو قَلْبُکَ، وَالْقاسى الْقَلْبِ مِنّى بَعیدٌ اى موسى در دنیا آرزوى خود را دراز مگردان، که دلت سخت مى شود و انسان سخت دل از من دور است».(6)

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند:«لا تُکثِرِ الکلامَ بِغیرِ ذِکرِ اللهِ، فإنَّ کَثْرَةَ الکلامِ بغیرِ ذِکرِ اللهِ قَسْوَةُ القَلْبِ، إنَّ أَبْعَدَ الناسِ مِنَ اللهِ القَلْبُ القاسىِ ؛ در غیر از یاد خدا زیاده گویى نکنید، زیرا زیاده گویى در غیر یاد خدا، موجب سخت دلى مى شود و دورترین مردم از خدا، انسان سخت دل است».(7)

امام على(علیه السلام) فرموده است: «ما جَفَّتِ الدُّمُوعُ إلاّ لِقَسْوَةِ القُلوبِ، وَما قَسَتِ القُلوبُ إلاّ لِکَثَرَةِ الذُّنُوب ؛  اشک ها نخشکید مگر به سبب سخت شدن دل ها و دل ها سخت نشد مگر به سبب فزونى گناه».(8)

و در روایات دیگر عواملى مثل: شنیدن لهو، بسیارى مال و ثروت، نگاه کردن به شخص بخیل و ترک عبادت را باعث قساوت دانستند.

تلاوت

4. آنچه قلب را صیقل مى دهد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «إنّ هَذِهِ القلوبَ تَصْدَأُ کما یَصدأ الحدیدُ إذا أصابَه الماءُ. قیلَ: وما جَلاؤُها؟ قال: کَثْرَةُ ذِکْرِ الموتِ وَتِلاوَةِ القرآنِ ؛ همچنان که اگر به آهن آب برسد زنگ مى زند، این دل ها نیز زنگار مى بندد. عرض شد: صیقل دادن آنها به چیست؟ فرمود: بسیار به یاد مرگ بودن و تلاوت قرآن».(9)

امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «إنَّ لِلقُلوبِ صَدأً کَصَدأِ النُّحاسِ، فَاجلُوها بِالإستِغْفارِ؛ دل ها نیز همچون مس زنگار مى بندد، پس آنها را با استغفار صیقل دهید».(10)

5. اقسام قلب: تعبیرات در این زمینه گوناگون است. امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «القُلُوبُ أرْبَعةٌ: قلبٌ فیهِ نفاقٌ وإیمانٌ، وقَلبٌ مَنْکوسٌ، وقَلْبٌ مَطْبوعٌ، وقَلْبٌ أزْهَرُ أنْوَرُ... وأمّا الأزْهَرُ فَقَلْبُ المُؤمِنِ... ؛ قلبها چهارگونه است: قلبى که در آن نفاق و ایمان است، و قلبى که وارونه است، و قلبى که مُهر بر آن خورده، و قلبى که نورانى است و خالى از غیر خداست. قلب نورانى قلب مؤمن است».(11)

هرگاه خدا نعمتى به مؤمن ببخشد شکر مى گوید و هرگاه مصیبتى به او رسد صبر و شکیبایى مى کند. اما قلب وارونه قلب مشرکان است همانگونه که خداوند فرموده است: «أَفَمَنْ یَمْشِى مُکِبّاً عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّن یَمْشِى سَوِیّاً عَلَى صِرَاط مُّسْتَقِیم؛ آیا کسى که به رو افتاده راه مى رود به هدایت نزدیکتر است یا کسى که راست قامت در صراط مستقیم گام برمى دارد»؟!(12)

اما قلبى که در آن ایمان و نفاق است، قلب کسانى است که در برابر حق و باطل بى تفاوتند، اگر در محیط حق قرار گیرند تابع حق مى شوند و اگر در محیط باطل باشند گرایش به باطل پیدا مى کنند، و قلب مهر خورده قلب منافقان است.

موعظه مانند غذایى است که به قلب و روح و جان انسان داده مى شود و به قلب حیات معنوى مى دهد، انسان مشغول زندگى است و غافل مى شود در نتیجه باید هر روز موعظه اى از آیه یا روایت بشنود تا نشاط معنوى داشته باشد

 

یک نوع قلب هست که روایات روى آن تأکید دارند و آن «قلب سلیم» است که امام صادق(علیه السلام) در این زمینه فرموده است: «القلبُ السّلیمُ الّذى یلقى رَبّهُ ولَیْسَ فیه اَحَدٌ سِواهُ ؛ قلب سلیم قلبى است که خدا را ملاقات کند در حالى که غیر از او در آن نباشد».(13)

و همان حضرت(علیه السلام) فرموده است: «صَاحِبُ النِّیَّةِ الصّادِقَةِ صَاحِبُ القَلْبِ السَّلِیمِ، لأَنَّ سَلامَةَ القَلْبِ مِنْ هَواجِسِ المَذْکُوراتِ تُخْلِصُ النِّیَّةِ للهِ فی الأُمورِ کُلِّها؛ کسى که نیّت صادقى دارد صاحب قلب سلیم است چرا که سلامت قلب از شرک و شک، نیّت را در همه چیز خالص مى کند».(14)

برگردیم به حدیث مورد بحث که در صدر مطالب ذکر کردیم. امام على(علیه السلام) مى فرماید: قلبت را بوسیله موعظه زنده کن، چون موعظه مانند غذایى است که به قلب و روح و جان انسان داده مى شود و به قلب حیات معنوى مى دهد، انسان مشغول زندگى است و غافل مى شود در نتیجه باید هر روز موعظه اى از آیه یا روایت بشنود تا نشاط معنوى داشته باشد.

بعد حضرت مى فرماید: به وسیله زهد قلبت را بمیران و به وسیله یقین آن را تقویت کن، یعنى روح انسان داراى دو جنبه ملکوتى و حیوانى است، جنبه ملکوتى را با موعظه زنده کن و جنبه حیوانى آن را بمیران. توجه داشته باشید که زهد این نیست که انسان از اجتماع بیرون برود و از مال و هستى خود دست بکشد و مثل راهبان زندگى کند، بلکه زهد به این است که انسان اسیر مال و مقام و موقعیت اجتماعى خود نباشد و امیر بر آنها باشد که اگر یک وقت از دستش رفت غصّه نخورد و ناراحتى نکند.

بعد حضرت فرمود: از علم و دانش کمک بگیر و مسیر راهت را روشن کن، و به وسیله یاد مرگ، نفست را رام و تسلیم و روح سرکش را آرام کن.

امیدواریم خداوند توفیق بدهد تا بتوانیم عامل به فرامین ائمّه(علیهم السلام) باشیم.

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، نامه 31، وصیت امام على(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام).

2. خصال باب الاربعه.

3. معانى الاخبار، ص 335.

4. بحارالانوار، ج 77، ص 208.

5. نهج البلاغه، نامه 31.

6. کافى، ج 3، ص 329.

7. میزان الحکمه، ج 8، ص 239.

8. علل الشرایع، ص 81.

9. کنز العمال، به نقل از میزان الحکمه، ج 8، ص 247.

10. عدة الداعى، ص 249.

11. اصول کافى، ج 2، ص 309، باب فى ظلمة قلب المنافق.

12. سوره ملک، آیه 22.

13. بحارالانوار، ج 70، ص 59.

14. نوادر الرّاوندى، به نقل از میزان الحکمه، ج 8، ص 221.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : کتاب گفتار معصومین ج 2، آیت الله مکارم شیرازی

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:05 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

برخورد امام علی(علیه السلام) با احتکار در بازار 

 


و با این‌ همه‌ بدان‌ که‌ میان‌ بازرگانان‌ بسیار کسانند که‌ معاملتى بد دارند، بخیلند و در پى احتکارند سود خود را مى کوشند و کالا را به‌ هر بها که‌ خواهند مى فروشند و این‌ سودجویى و گرانفروشى زیانى است‌ بر همگان، و عیب‌ است‌ بر والیان. پس‌ بایدت‌ از احتکار منع‌ نمود که‌ رسول‌ خدا(صلی الله علیه و آله )از آن‌ منع‌ فرمود.

 


احتکار
اگر بخواهیم‌ در عرصه‌ اقتصاد و خصوصاً‌ بازار که‌ نمود آشکارى از فعالیتهاى اقتصاد در هر جامعه‌اى است، از اقدامات‌ عملى حضرت‌ آگاهى یابیم‌ مى توانیم‌ در دو زمینه‌ زیر به‌ این‌ بحث‌ بپردازیم:

1- اصل‌ نظارت‌ و بازرسى در بازار

2-اقدامات‌ عملى حضرت‌ در زمینه‌ اجراى قوانین‌ در بازار

1-اصل‌ نظارت‌ و بازرسى در بازار

بازارها از ابتداى تشکیل‌ دولت‌ اسلامى در مدینه‌ توسط‌ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، تحت‌ نظارت‌ و مراقبت‌ بود. پیامبر(صلی الله علیه و آله ) بر انبارى از طعام‌ گذر کرد، دستش‌ را در آن‌ فرو برد رطوبتى در آن‌ یافت، فرمود: صاحب‌ طعام، این‌ چیست؟ گفت‌ یا رسول‌الله باران‌ بر آن‌ باریده‌ پس‌ فرمود: چرا آن‌ را بر روى طعام‌ نگذاشته‌اى تا مردم‌ آن‌ را ببینند. هر که‌ خیانت‌ ورزد از ما نیست.(1)

امام‌ حسین(علیه السلام) مى فرماید:

«امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) بر مرکب‌ رسول ‌خدا، شهبه در کوفه‌ سوار مى شد و از همه‌ بازارهاى کوفه‌ بازدید مى نمود، روزى به‌ بازار گوشت‌ فروشان‌ رفت‌ و با صداى بلند فرمود: اى قصابان‌ در ذبح‌ گوسفندان‌ شتاب‌ نکنید، بگذارید روح‌ از بدنشان‌ بیرون‌ رود و از دمیدن‌ در گوشت‌ وقتى مى فروشید بر حذر باشید. همانا از رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) شنیدم‌ که‌ از این‌ عمل‌ نهى مى فرمودند.»

سپس‌ به‌ بازار خرمافروشان‌ رفت‌ و فرمود:

«همان‌گونه‌ که‌ خرماهاى خوب‌ را در معرض‌ دید مى گذارید خرماهاى بد را نیز در معرض‌ دید بگذارید.»

سپس‌ به‌ بازار ماهى فروشان‌ رفت‌ و فرمود:

«غیر از ماهى حلال‌ گوشت‌ نفروشید و از فروش‌ ماهى هایى که‌ در دریا مردند و موج‌ آنها را بیرون‌ آب‌ انداخت، خوددارى کنید»

سپس‌ به‌ محله‌ کناسه‌ رفت‌ که‌ تجارت‌هاى مختلفى از قبیل‌ شتر فروشى، صرافى، بزازى، خیاطى در جریان‌ بود. حضرت‌ با صداى بلند فرمود:

«در این‌ بازارها قسم‌ خوردن‌ متداول‌ شده‌ است. قسم‌هایتان‌ را با صدقه‌ درهم‌ آمیزید و از قسم‌ خوردن‌ خوددارى کنید. همانا خداوند عز و جل‌ کسى را که‌ قسم‌ دروغ‌ بخورد، منزه‌ نخواهد نمود.»(2)

باید خرید و فروش‌ آسان‌ صورت‌ پذیرد و با میزان‌ عدل‌ انجام‌ گیرد. با نرخ‌هاى - رایج‌ بازار - نه‌ به‌ زیان‌ فروشنده‌ و نه‌ خریدار. و آن‌ که‌ پس‌ از منع‌ تو دست‌ به‌ احتکار زند او را کیفر ده‌ و عبرت‌ دیگران‌ گردان‌ و در کیفر او اسراف‌ مکن

 

امام‌ باقر(علیه السلام) نیز مى فرماید:

«امیرالمؤ‌مینن(علیه السلام) وقتى در کوفه‌ بود هر روز صبح‌ از دارالاماره‌ بیرون‌ مى آمدند و در هر بازارى مى ایستاد و ندا مى دادند، اى تاجران‌ تقواى خداوند عز و جل‌ پیشه‌ کنید. هنگامى که‌ بازاریان‌ صداى او را مى شنیدند، هر چه‌ در دست‌ داشتند، زمین‌ مى گذاشتند و به‌ سخنان‌ حضرت‌ گوش‌ فرامى دادند که‌ مى فرمود: «طلب‌ خیر را بر هر چیز مقدم‌ دارید و با سهل‌ گرفتن‌ در معامله‌ به‌ اموالتان‌ برکت‌ بخشید و با بردبارى خود را زینت‌ دهید. از سوگند دورى نمایید و از دروغ‌ فاصله‌ بگیرید و تن‌ به‌ ظلم‌ ندهید و در معامله‌ با مظلومین‌ با عدل‌ و انصاف‌ برخورد کنید و به‌ ربا نزدیک‌ نشوید و اندازه‌ و میزان‌ را رعایت‌ نمایید و کالاهاى مردم‌ را حقیر نشمارید و در زمین‌ فساد نکنید» و بدین‌گونه‌ همه‌ بازارها را سر مى زد و سپس‌ براى رسیدگى به‌ مراجعات‌ مردم‌ به‌ دارالاماره‌ بازمى گشت.(3)

در یک‌ جمع‌بندى مى توان‌ گفت:

حضرت‌ علاوه‌ بر اینکه‌ هر روز یا هر چند روز یک‌ بار به‌ بازارها مى رفت‌ و بازاریان‌ و تجار را نصیحت‌ مى نمود و حکم‌ الهى را برایشان‌ بازگو مى کرد و دعاوى را حل‌ و فصل‌ مى نمود، بطور مستمر در جریان‌ کیفیت‌ خرید و فروش‌ و سطح‌ قیمت‌ها قرار مى گرفت‌ و در صورت‌ مشاهده‌ هر گونه‌ تخلف‌ و تعدى و تجاوزى مستقیماً‌ وارد عمل‌ مى شد و حق‌ مظلوم‌ را مى ستاند و گم‌ شده‌ را راهنمایى مى کرد و به‌ کمک‌ ضعیفان‌ مى شتافت‌ و قرآن‌ را مى گشود و این‌ آیه‌ را مى خواند «ما بهشت‌ ابدى آخرت‌ را براى آنان‌ که‌ در زمین‌ اراده‌ علو‌ و فساد و سرکشى ندارند مخصوص‌ مى گردانیم‌ و حسن‌ عاقبت‌ خاص‌ پرهیزکاران‌ است»(4) این‌ آیه‌ در ارتباط‌ با حاکمان‌ عادل‌ و متواضع‌ و توانمندان‌ از مردم‌ نازل‌ شده‌ است.

 2-اجراى قوانین‌ در بازار

‌الف- ممانعت‌ از احتکار

امام علی

حضرت‌ در عهدنامه‌ مالک‌اشتر ضمن‌ آنکه‌ بر نقش‌ مهم‌ بازرگانان‌ و صنعتگران‌ تأکید و آنان‌ را مایه‌هاى منفعت‌ و پدید آورندگان‌ آن را وسیله هاى آسایش‌ و راحتی‌ مى داند و سود حاصل‌ از تلاش‌ آنان‌ را مایه‌ برپایى بازارها قلمداد مى کند، مى فرماید:

«و با این‌ همه‌ بدان‌ که‌ میان‌ بازرگانان‌ بسیار کسانند که‌ معاملتى بد دارند، بخیلند و در پى احتکارند سود خود را مى کوشند و کالا را به‌ هر بها که‌ خواهند مى فروشند و این‌ سود جویى و گرانفروشى زیانى است‌ بر همگان، و عیب‌ است‌ بر والیان. پس‌ بایدت‌ از احتکار منع‌ نمود که‌ رسول‌ خدا(صلی الله علیه و آله) از آن‌ منع‌ فرمود. و باید خرید و فروش‌ آسان‌ صورت‌ پذیرد و با میزان‌ عدل‌ انجام‌ گیرد. با نرخ‌هاى - رایج‌ بازار - نه‌ به‌ زیان‌ فروشنده‌ و نه‌ خریدار. و آن‌ که‌ پس‌ از منع‌ تو دست‌ به‌ احتکار زند او را کیفر ده‌ و عبرت‌ دیگران‌ گردان‌ و در کیفر او اسراف‌ مکن.» (5)

همچنین‌ حضرت‌ در نامه‌اى به‌ رفاعة‌ بن‌ شداد بیان‌ داشت:

«از احتکار نهى کن‌ و پس‌ هر کس‌ مرتکب‌ آن‌ شد تنبیه‌ بدنى کن‌ و با آشکار ساختن‌ آنچه‌ احتکار کرده‌ او را مجازات‌ کن.»(6)

علاوه‌ بر این‌ تأکیدات‌ مطابق‌ برخى روایات‌ حضرت‌ نیز شخصاً‌ با احتکار برخورد مى نمودند. حضرت‌ غله‌اى را که‌ صد هزار درهم‌ قیمت‌ داشت‌ و احتکار شده بود، سوزاند.(7) همچنین‌ عبدالرحمن‌بن‌قیس‌ از حبیش‌ نقل‌ مى کند که‌ على بن‌ ابى طالب‌ محصولاتى که‌ من‌ در سواد (اطراف‌ کوفه) احتکار کرده‌ بودم‌ را سوزاند و اگر نمى سوزاند به‌ مقدار محصول‌ کوفه‌ سود مى بردم.(8)

مى توان‌ گفت:

با مراجعه‌ به‌ تاریخ‌ حکومت‌ حضرت‌ در مى یابیم‌ که‌ مواردى که‌ نقل‌ شد کالاهاى احتکار شده‌ سوزانده‌ شد، بسیار محدود است‌ و تنها اختصاص‌ به‌ چند مورد دارد. و این‌ خود بیانگر آن‌ است‌ که‌ حضرت‌ با این‌ اقدام‌ قاطع‌ ریشه‌ احتکار را خشکاند و دیگران‌ با پیش‌ بینى چنین‌ اقدامى از سوى حاکمیت، کمتر اندیشه‌ احتکار را در سر مى پروراندند. در هر صورت‌ آنچه‌ به‌ عنوان‌ یک‌ اصل‌ مسلم‌ از کلام‌ حضرت‌ مى توان‌ استنباط‌ نمود، ضرورت‌ ممانعت‌ از احتکار و شدت‌ کیفر محتکرین‌ است‌ به‌ گونه‌اى که‌ عبرت‌ دیگران‌ شوند. همان‌گونه‌ که‌ حضرت‌ در عهدنامه‌ مالک‌ اشتر به‌ آن‌ تأکید ورزیدند.

حضرت‌ علاوه‌ بر این که‌ هر روز یا هر چند روز یک‌ بار به‌ بازارها مى رفت‌ و بازاریان‌ و تجار را نصیحت‌ مى نمود و حکم‌ الهى را برایشان‌ بازگو مى کرد و دعاوى را حل‌ و فصل‌ مى نمود، بطور مستمر در جریان‌ کیفیت‌ خرید و فروش‌ و سطح‌ قیمت‌ها قرار مى گرفت‌ و در صورت‌ مشاهده‌ هر گونه‌ تخلف‌ و تعدى و تجاوزى مستقیماً‌ وارد عمل‌ مى شد و حق‌ مظلوم‌ را مى ستاند

 

اینک بنا به اختصار مواردی که حضرت در ادامه ی نامه بدان اشاره نموده اند فهرست وار مطرح کرده و باقی را به خواننده محول داشته تا بر حسب تمایل پیگیری نماید.

 

ب- کنترل‌ قیمت‌ها (تسعیر)

امام(علیه السلام) در عهدنامه‌ مالک‌ اشتر مى فرماید:

«باید خرید و فروش‌ آسان‌ صورت‌ پذیرد و با میزان‌ عدل‌ انجام‌ گیرد و با نرخ‌هاى نه‌ به‌ زیان‌ فروشنده‌ و نه‌ خریدار.»

 

ج- کنترل‌ وزن‌

‌د- ممنوع‌ نمودن‌ غیرمسلمانان‌ از صر‌افى (کنترل‌ پول)

امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) از این‌ جهت‌ رضایت‌ نمى دادند که‌ یکى از شریان‌هاى مهم‌ اقتصادى در اختیار کسانى باشد که‌ به‌ گونه‌اى دلبستگى به‌ بیرون‌ امت‌ اسلامى دارند و نمى توانند امانت‌دار مصالح‌ امت‌ باشند. از این‌ رو حضرت‌ در نامه‌اى به‌ قاضى اهواز به‌ او دستور مى دهد که‌ اهل‌ ذمه‌ را از اشتغال‌ در شغل‌ صرافى بازدارد.(9)

ه-. برخورد با کسانى که‌ حریم‌ بازار و قوانین‌ آن‌ را رعایت‌ نمى کنند.

 

‌و- ممنوعیت‌ ذبح‌ حیوانات‌ مریض‌ و ناقص‌

این‌ ممنوعیت‌ها بدان‌ جهت‌ است‌ که‌ حاکم‌ جامعه‌ اسلامى باید تمام‌ سعى و کوشش‌ خود را مبذول‌ دارد تا آسایش‌ و رفاه‌ بیشتر مردم‌ فراهم‌ آید و تا حد ممکن‌ از بیماری ها و بلایا و ناهنجاری هاى عمومى جلوگیرى به‌ عمل‌ آید.

‌ز- برخورد با پدیده‌هاى حرام‌ و نامطلوب‌ در بازار

به کارگیری این اموری به شایستگی قابلیت اصلاح جامعه را داشته و باز خورد ارزنده در جهان خواهد داشت. ان شاء الله

 

پی نوشت ها:

1-السمهودى، نورالدین‌ على بن‌ احمد، وفأالوفá ج‌ 2، ص‌ 756.

2-القاضى النعمان‌ ابى حنیفه، دعائم‌ الاسلام، ج‌ 2، ص‌ 538، روایت‌ 1913.

3- کلینى، -کافى ج‌ 5،ص‌ 151، روایت‌ 3

4- تلک‌ الدار الاَّخرة‌ نجعلها للذین‌ لایریدون‌ علو‌اً‌ فى الارض‌ و لافسادا، قصص‌ 82.

5- نهج‌البلاغه‌ نامه‌ 53.

6- القاضى النعمان، ابى حنیفه: دعائم‌ الاسلام، ج‌ 2، ص‌ 36، روایت‌ 81

 7-ابن‌ حزم‌ الاندلسى، ابو محمد، المحلى بالاثار، ج‌ 7، ص‌ 573، روایت‌ 1568.

8- همان.

9- طباطبایى، محمدحسین، المیزان‌ ج‌ 20، ص‌ 230.

مهناز وکیلی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:05 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

  •  
  • چهارشنبه 13/2/1391
  • تاريخ :

ما نسبت به خدا بی انصافیم

 


چرا خود را موظف به حق شناسى و شكرگزارى از خدا ـ كه همانا اجراى دستورات او براى خوشبختى و رستگارى خودمان است ـ نمى دانیم؟

 


امام علی علیہ السلام
حضرت علی علیه السلام می فرمایند :أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ وَ مَنْ لَكَ فِیهِ هَوًى مِنْ رَعِیَّتِكَ فَإِنَّكَ اِلاّ تَفْعَلْ تَظْلِمْ.

با خداوند به انصاف رفتار كن و نسبت به مردم نیز چه از جانب خداوند و چه از جانب افراد خاص خاندان و خویشاوندان نزدیكت و چه از جانب رعایایى كه بدان ها علاقه و گرایش مخصوص دارى، انصاف را رعایت كن. اگر چنین نكنى، ستم خواهى كرد.

 

مفهوم انصاف با خدا

در زندگى عادى و روزمرّه كسانى هستند كه با وجود برخوردارى از سلامت جسم و روح، و نداشتن هر گونه ناراحتى، به ارزش این نعمت بزرگ فكر نمى كنند و قدر این موهبت الهى را نمى دانند. این كه مى گویند: انسان تا وقتى سالم است، قدر سلامت را نمى داند، از همین جا مایه مى گیرد چون به راستى وقتى انسان دندان هاى سالمى دارد و غذاى روزانه اش را به راحتى و بدون كم ترین مشكلى مى خورد، این دندان ها چنان كار خود را طبیعى و ساده انجام مى دهند كه انسان هنگام جویدن لقمه ها اصلاً شاید لحظه اى هم به وجود نعمتى همچون دندان هایى كه در دهان دارد، فكر نكند، یا وقتى پاهاى سالمى دارد و به راحتى از این سو به آن سو مى رود و فعالیت و جنب و جوش دارد، شاید در طول ساعت ها راه پیمایى حتى یک لحظه هم از ذهنش نگذرد كه داشتن پاى سالم چه نعمت عظیمى است. اما همین كه سلامت یكى از دندان هایش به هم خورد و در عصب آن درد و ناراحتى راه یافت، آن گاه گویى دنیا در نظرش سیاه مى شود. دیگر مسأله فقط این نیست كه نمى تواند به آسودگى غذا بخورد، بلكه شدت درد، او را زمین گیر مى كند و در یک گوشه مى نشاند و از انجام هر كارى بازش مى دارد، تا جایى كه بر اثر دندان درد، انسان احساس مى كند گوش هایش هم خوب نمى شنود، چشم هایش هم خوب نمى بیند و اصلاً مغزش هم خوب كار نمى كند.

 فقط از درد به خود مى پیچد و تازه به یاد مى آورد كه چه نعمت شگفتى به نام دندان در دهانش وجود داشته كه قبلاً متوجه آنها بوده و كمتر به ارزش وجودى شان فكر مى كرده است. یا وقتى پاهایش صدمه مى بیند و دیگر قدرت حركت و راه رفتن را از دست مى دهد و ناچار مى شود از جنبوجوش و فعالیت دست بردارد و در یك گوشه بنشیند، آن وقت تازه مى فهمد كه وجود دو پاى سالم چه نعمت ارزنده اى بوده است!

انصاف در رابطه با مردم، یعنى این كه حقّ هر كسى همان گونه كه هست ادا شود و حقوق هر انسانى به طور كامل و به گونه اى مساوى رعایت گردد. حاكم در مقام حكومت، از دو جهت بایستى با مردم با انصاف رفتار كند; نخست در رابطه با خود (چه در مسائل حكومتى و چه در مسائل شخصى) و دیگرى در رابطه با خویشان، دوستان و كسانى كه به وى نزدیک ترند

 

همین مختصر اشاره را بگیرید و بقیه را پیش خودتان حساب كنید. هر یک از نعمت هایى را كه امروز دارید، در نظر بگیرید و آن گاه روزى را مجسم كنید كه خداى نكرده این نعمت به كلى از بین برود، یا حتى مختصر اختلال و لطمه اى پیدا كند. آن وقت حساب كنید كه در اثر همین امر كوچک، چه مشكلات بزرگ و ویران كننده اى در زندگى شما ـ چه از نظر جسمى و چه از نظر روحى و معنوى ـ پیدا خواهد شد و چطور شما را از ادامه مسیر طبیعى زندگى باز خواهد داشت.

این جاست كه مسأله انصاف كردن با خدا مطرح مى شود. یک قسمت از انصاف كردن با خدا، به جا آوردن شكر نعمت هاى اوست، و براى این كار نیز راه اصلى همانا اجراى دستورات و مقرّرات خداوندى است. آیا انصاف است كه انسان با وجود این همه نعمت ها و مواهب بى شمار كه خداوند به او ارزانى داشته است، باز هم ناسپاسى كند و در برابر مقررات خدا، به تمرّد و سرپیچى دست بزند؟ آن هم مقرراتى كه به صورتى بسیار مختصر و ساده وضع شده و تازه در این مقررات هم سعادت و رستگارى خود همین انسان ها مورد نظر بوده است و گرنه خداوند چه احتیاجى به ما دارد و برایش چه فرقى مى كند كه ما موجودات ضعیف و ناچیز، مقرّرات او را انجام بدهیم یا خیر؟

نكته قابل توجّه این كه گاهى ما انسان ها آن مقدار كه در مقابل سایر افراد انسانى احساس شرم و حیا و حق شناسى و شكرگزارى داریم، در برابر خداوند همان مقدار را هم به جا نمى آوریم مثلاً اگر كسى احسان مختصرى درباره ما روا دارد و در لحظه كوتاهى از زندگى مان كار كوچكى برایمان انجام دهد، در مقابل او احساس قدردانى و حق شناسى مى كنیم تا جایى كه گاه مى گوییم وظیفه اخلاقى ایجاب مى كند كه این احسان را تا پایان عمر فراموش نكنیم و هر جا توانستیم، براى جبران و قدردانى آن تلاش كنیم. امّا چطور است كه در مقابل این همه احسان هایى كه از ناحیه خداوند نسبت به ما ارزانى شده و این همه مواهب و عنایات و الطاف الهى كه سراسر زندگى مان را از هر طرف پوشانده است، وظیفه اخلاقى احساس نمى كنیم؟چرا خود را موظف به حق شناسى و شكرگزارى از خدا ـ كه همانا اجراى دستورات او براى خوشبختى و رستگارى خودمان است ـ نمى دانیم؟ آن هم دستوراتى كه از یك سو بسیار ساده بوده و به آسانى انجام پذیر است، و از سوى دیگر هیچ نفعى براى خداوند ندارد و انجام و عدم انجامش در پیش گاه كبریایى او یكسان است و تازه نفع آنها تمام و كمال به خود ما بر مى گردد و فقط در راه تكامل و تعامل انسانى خودمان نقش دارد.

هر یک از نعمت هایى را كه امروز دارید، در نظر بگیرید و آن گاه روزى را مجسم كنید كه خداى نكرده این نعمت به كلى از بین برود، یا حتى مختصر اختلال و لطمه اى پیدا كند. آن وقت حساب كنید كه در اثر همین امر كوچک، چه مشكلات بزرگ و ویران كننده اى در زندگى شما ـ چه از نظر جسمى و چه از نظر روحى و معنوى ـ پیدا خواهد شد و چطور شما را از ادامه مسیر طبیعى زندگى باز خواهد داشت

 

از این بیان نتیجه مى گیریم كه هر گونه كفران نعمت در مقابل عنایات و الطاف الهى و هر نوع مخالفت و نافرمانى از دستورات خداوند، نوعى بى انصافى نسبت به ساحت قدس الهى است.

 

مفهوم انصاف با مردم

انصاف در رابطه با مردم، یعنى این كه حقّ هر كسى همان گونه كه هست ادا شود و حقوق هر انسانى به طور كامل و به گونه اى مساوى رعایت گردد. حاكم در مقام حكومت، از دو جهت بایستى با مردم با انصاف رفتار كند; نخست در رابطه با خود (چه در مسائل حكومتى و چه در مسائل شخصى) و دیگرى در رابطه با خویشان، دوستان و كسانى كه به وى نزدیک ترند.

در حكومت اسلامى مثلاً به هنگام تقسیم اموال عمومى، انصاف حاكم به این صورت است كه همه افراد را به طور یكسان نگریسته و اموال و امكانات را به گونه اى مساوى بین مسلمانان تقسیم نماید. در حالات شخصى نیز اگر حاكم، به طور مثال، همسایه یكى از رعایا بود، حق ندارد به مقتضاى همسایگى چیزى را به او تحمیل كند. اگر مى خواهد جنسى را به او بفروشد یا از او خریدارى كند، حقّ تحمیل ندارد و نباید جنس خود را به گران ترین قیمت بدهد و جنس او را با ارزان ترین قیمت بگیرد. در هر دومورد بایدآنچه راكه عدل وحقّ وانصاف حكم مى كند به اجرا درآورد. 

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : کتاب آیین کشور داری ،آیت الله فاض لنکرانی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:10 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 ثروت حلاّل مشکلات است علم کیلویی چند؟

 


در این روزها و این مقطع زمانی که از یک طرف بحثهای داغ اقتصادی و درآمد زایی، میدان دار اکثر بحثها و گفتگوهای خصوصی و عمومی است و از طرف دیگر مواجه با فارغ التحصیلانی که پس از سالها کسب علم و تحمل مشقات مخصوص به آن، اکنون در به در به دنبال کار و درآمدند سبب شده تا دیگر مجالی برای طرح آن سوال قدیمی باقی نماند؛ سوالی که می پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟

 


علم

موضوع بحث ما این سؤال و پاسخ به آن نیست؛ ما بر آنیم تا به علم و ارزش آن اشاراتی کنیم و این سؤال را برای آن مطرح کردیم که عده ای برای کم ارزش نشان دادن علم و علم آموزی بلافاصله بحثهای اقتصادی و فارغ التحصیلان بیکار و یا کم درآمد را پیش کشیده و سعی دارند با همین دو حربه تا می توانند بر دانش و دانش اندوزی تاخته و ارزش آن را پایمال نمایند.

اما باید دانست که علم، گوهری است که نصیب هر کس نمی شود و اگر شد تمایز قابل توجهی بین او و دیگرانی که از آن بی بهره اند وجود خواهد داشت. حال اینکه چه علمی و در چه مسیری خود بحث و مجال دیگری می طلبد که به اختصار می گوییم:

موضوع بحث ما بیان ارزش و جایگاه بلند دانشی است که در مسیر آبادانی دنیا و آخرت انسان به کار آید.

 

اختلاف درجه مومن عالم با غیر عالم

قرآن کریم در آیه 11 سوره مجادله می فرماید:

یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ ؛ خدا مؤمنان از شما را به درجه‏اى و دانشمندانتان را به درجاتى  مقام داده و با ترفیع این درجه و درجات آنها را به خود نزدیک می گرداند.

علامه طباطبایی ره در تفسیر این آیه می نویسد: این آیه شریفه دلالت مى‏كند بر اینكه مؤمنین دو طایفه اند: یكى آنهایى كه تنها مؤمنند و دوم آنهایى كه هم مؤمنند و هم عالم و طایفه دوم بر طایفه اول برترى دارند ؛ همانگونه که در جاى دیگر فرموده: هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ. (9/زمر)

با این بیان روشن می گردد كه این بالا بردن درجاتى كه در آیه شریفه آمده، مخصوص مومنین عالم است و بقیه مؤمنین ارتقاء درجه شان به چند درجه نیست؛ بلكه تنها به یك درجه است ؛ یعنی آیه در اصل اینگونه بوده: یرفع اللَّه الذین امنوا منكم درجة و یرفع الذین اوتوا العلم منكم درجات.(1)

ثروتی مذموم است که اثر آن از حوزه فرد و دنیای او فراتر نرفته و هیچ سودی به حال آخرت و دنیای دیگران نداشته باشد و الا اگر ثروتی باشد که بر اساس شریعت به دست آید و در راهی که رضایت خدا درآن است مصرف شود و به طور خلاصه با آن دنیا و آخرت با هم آباد شوند نه تنها مذموم نیست بلکه به آن سفارش هم شده است

 

برتری علم و بیان جایگاه و یژه آن در کلام امیرالمومنین علیه السلام به کمیل بن زیاد

در حکمت 147 نهج البلاغه آمده است که امیرالمومنین علیه السلام  در توصیه هایی که به کمیل بن زیاد می کند در فرازی به ارزش و جایگاه علم پرداخته و می فرماید:

کمیل! ... مردم سه دسته اند:

النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِیٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِیلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاع‏ ؛ عده ای دانشمند ربّانى اند و عده ای به دنبال فراگیری علمند و در مسیر سعادت و نجات گام برمی دارند ؛ عده ای هم مگسانى ناتوانند كه به دنبال هر صدایى مى‏روند و با هر بادى به این سو آن سو می روند. اینها کسانی اند که از نور دانش بهره ای نبرده و به ركنى محكم پناهنده نشده‏اند.

اى كمیل، دانش بهتر از ثروت است؛ زیرا الْعِلْمُ یَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ ؛ دانش، مراقب توست و این در حالی است که تو مواظب مالی.

الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ یَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاق‏ ؛ ثروت با خرج کردن کم می شود ؛ ولی دانش با خرج شدن افزایش‏ مى‏یابد.

بعد فرمود:

 یَا كُمَیْلَ بْنَ زِیَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِینٌ یُدَانُ بِهِ ؛ کمیل! شناخت دانش دینى عملی است كه در مقابل آن به انسان جزا داده مى‏شود ؛ زیرا انسان با كمك معرفت خدا را اطاعت می کند و بعد از مرگش نام نیك به دست مى‏آورد. دانش حاكم، و ثروت محكوم است.

آنگاه در پایان این فراز می فرماید:

 یَا كُمَیْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْیَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِیَ الدَّهْرُ أَعْیَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِی الْقُلُوبِ مَوْجُودَة

اى كمیل بن زیاد، ثروت اندوزان در حالى كه زنده‏اند مرده‏اند، و دانشمندان تا جایى كه روزگار باقى است باقى‏اند و این بدین معناست که  بدن و شخصشان با مرگ و انتقال از این دنیا از روی زمین می رود و دیگر در دسترس نیست ؛ ولی آن شخصیّت علمی و معنویشان برای همیشه در دلها موجود است.

مؤمنین دو طایفه اند: یكى آنهایى كه تنها مؤمنند و دوم آنهایى كه هم مؤمنند و هم عالم و طایفه دوم بر طایفه اول برترى دارند

توضیح:

در روایاتی که علم تکریم و در مقابل آن به نوعی ثروت مذمت شده است ؛ هر علم و یا هر ثروتی مراد نیست که اگر اینگونه تصور شود پیام آن با واقع و شأن هدایتگر امام معصوم علیه السلام مخالف خواهد بود. همانگونه که خود حضرت نیز اشاره کردند مراد از این علم علمی است که انسان را به سوی عبادت، طاعت و بندگی خدا سوق دهد ؛ نه علمی که منشأ طغیان و سرکشی شده و اسباب ظلم بر بندگان خدا را فراهم آورد.

منظور از ثروت هم هر ثروتی نیست ثروتی مذموم است که اثر آن از حوزه فرد و دنیای او فراتر نرفته و هیچ سودی به حال آخرت و دنیای دیگران نداشته باشد و الا اگر ثروتی باشد که بر اساس شریعت به دست آید و در راهی که رضایت خدا درآن است مصرف شود و به طور خلاصه با آن دنیا و آخرت با هم آباد شوند نه تنها مذموم نیست بلکه به آن سفارش هم شده است ؛ سیره انبیاء و اولیای الهی ع در کار و کسب درآمد شاهدی خوب بر این مدعاست.

بنابراین تشویق به علم و علم آموزی هرگز به معنای تعطیلی کسب و کار و بی رونقی بازار درآمد نیست. مهم آن است که ما:

 همواره علم و فراگیری آن را ارج نهیم و در تعلیم و تعلم کوشا باشیم.

اجازه ندهیم بحثهای اقتصادی و غیر اقتصادی رونق بازار علم و دانش را کم رونق کنند.

 

پی نوشت :

1. تفسیر المیزان ج19 ص189

                                                                                                                                              امید پیشگر

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:11 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 ضرورت تهیه توشه برای سفر آخرت

 


ای دل غافل که مرگ را فراموش کردیم کسی که مرگ را باور کند و یقین کند دیگر دل به این دنیا نمی بندد، سرد می شود. این قدر جوش دنیا را نمی زند، این همه گناه و معصیت نمی کند که پایانش چاله قبر است.

 


توشه

امام علی(علیه السلام) در خطبه28 نهج البلاغه چگونه درباره لزوم تهیه توشه آخرت هشدار می دهد؟

امام علی(علیه السلام) در خطبه28 نهج البلاغه به مطلب مهمى اشاره مى کند که همه انسانها در آن شریکند و بخواهند یا نخواهند، باید به آن تن در دهند; مى فرماید:

«بدانید! فرمان کوچ، براى شما صادر شده و به زاد و توشه (این راه پرخطر)، راهنمایى شده اید»; (أَلاَ وَ إِنَّکُمْ قَدْ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ(«ظعْن» (بر وزن طعن) به معناى «کوچ کردن از مکانى به مکان دیگر» است. به همین جهت «ظعینه» به معناى «هودج» آمده است چرا که از وسایل کوچ کردن بوده است، و از آنجا که غالباً زنان بر هودج سوار مى شدند، گاهى این واژه به عنوان کنایه از زن به کار مى رود.(وَ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ).

فرمان کوچ، همان قانون فرسودگى و مرگ است که حاکم بر زندگى همه انسانها است، کودکان رو به جوانى مى روند و جوانان رو به سوى کهولت و سرانجام، پیرى و فرسودگى و در پایان مرگ است.

این قانونى است تخلّف ناپذیر و بدون استثنا و قانونى است که احدى هر قدر قوى و نیرومند و هوشیار و آگاه باشد، قدرت مخالفت با آن را نخواهد داشت. این مسیرى است که دستِ قدرتِ آفریدگار به منظور تکامل انسانها براى آنان ترسیم کرده است.

امّا در مورد دستور به زاد و توشه، تمام انبیاى الهى بدون استثنا این دستور را از سوى خدا با خود آوردند که اى انسانها، راهى پرنشیب و فراز و پرخوف و خطر در پیش دارید;

راهى دراز و طولانى که فاصله دنیا و آخرت را در برمى گیرد و این راه را بى زاد و توشه نمى توان طى کرد و زاد و توشه این راه، چیزى جز تقوا و ایمان و عمل صالح نیست;

 «وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقْوى»; (و زاد و توشه برگیرید! به یقین، بهترین زاد و توشه، پرهیزکارى است).( سوره بقره: آیه 197)

در پایان این خطبه، این معلم بزرگ جهان انسانیت، در یک نتیجه گیرى کوتاه و پرمعنا، چنین مى فرماید: «حال که چنین است، در این دنیا، از این دنیا، زاد و توشه اى برگیرید که فردا بتوانید خود را با آن حفظ کنید»; (تَزَوَّدُوا فِی الدُّنْیَا مِنَ الدُّنْیَا مَا تَحْرُزُونَ(«تحرزون» از مادّه «حرز» به معناى «نگاهدارى کردن» و حرز (بر وزن حرص) به معناى محلّ مطمئنّى است که چیزى را در آن نگاهدارى مى کنند.) بِهِ أَنْفُسَکُمْ غَداً).( پیام امام علی(علیه السلام)، جلد2، ص 191)

ای دل غافل که مرگ را فراموش کردیم کسی که مرگ را باور کند و یقین کند دیگر دل به این دنیا نمی بندد، سرد می شود. این قدر جوش دنیا را نمی زند، این همه گناه و معصیت نمی کند که پایانش چاله قبر است

تهیه زاد و توشه برای سفر مرگ

یکی از چیزهایی که ما زیاد از آن غفلت داریم مسئله سفر آخرت و مرگ و قیامت است. جای اصلی را فراموش کردیم همه اش به فکر احیاء کردن دنیای زودگذری هستیم که باید بگذاریم و برویم. یاد قیامت و مرگ خیلی مهم است ما شاید موضوعی نداشته باشیم یا کم داشته باشیم که هر شب یک بزرگی آن را تذکرداده باشد.

مسئله مرگ و آمادگی برای مرگ آن قدر مهم است که مولی علی علیه السلام وقتی در کوفه بودند هر شب بعد از نماز مغرب و عشاء یاد آوری سفر آخرت می کردند. محدث قمی نقل می کند که امیرالمومنین علیه السلام «یُنَادِی فِی كُلِّ لَیْلَةٍ حِینَ یَأْخُذُ النَّاسُ مَضَاجِعَهُمْ بِصَوْتٍ یَسْمَعُهُ كَافَّةُ مَنْ فِی الْمَسْجِدِ وَ مَنْ جَاوَرَهُ مِنَ النَّاسِ» (مجلسی/ بحارالأنوار/ ج70/ ص:1) . هر شب بعد از نماز عشاء که مردم آماده رفتن به خانه و استراحت می شدند با صدای بلند نداء می دادند (صدای امیرالمومنین را تمام اهل مسجد و اطراف مسجد می شنیدند.) مردم آماده سفر آخرت بشوید زاد و توشه تهیه کنید ندای کوچیدن از این عالم داده شده است. ای دل غافل که مرگ را فراموش کردیم کسی که مرگ را باور کند و یقین کند دیگر دل به این دنیا نمی بندد، سرد می شود. این قدر جوش دنیا را نمی زند، این همه گناه و معصیت نمی کند که پایانش چاله قبر است.

یاد مرگ و توجه به سفر آخرت سازندگی عجیبی در انسان دارد. گاهی که نزدیکان آدم از دنیا می رود آدم چند روز حالش یک جوری می شود می گوید نه انگار واقعا مرگ حقیقت است من هم باید به این چاله بروم. ولی این موقت است ای کاش ما همیشه یاد مرگ باشیم توجه به سفر آخرت داشته باشیم.

گاهی بعضی ها می گویند اگر ما قیامت را، ائمه را، پیامبر را، آن دنیا را ببینیم باور می کنیم بنده پاسخ می دهم که دیدن مشکل ما را حل نمی کند چون چاله قبر را دیدیم، مردن را دیدیم، آدم هایی که مردند و در چاله قبر گذاشتیم دیدیم ولی همین مردنی که دیدیم باور نکردیم. قلب باید باور کند و به یقین برسد. قیامت و جهنم و بهشت را ندیدیم مردن را که دیدیم چاله قبر را که دیدیم ولی باور نمی کنیم.

در این دنیا، از این دنیا، زاد و توشه اى برگیرید که فردا بتوانید خود را با آن حفظ کنید»; (تَزَوَّدُوا فِی الدُّنْیَا مِنَ الدُّنْیَا مَا تَحْرُزُونَ(«تحرزون» از مادّه «حرز» به معناى «نگاهدارى کردن» و حرز (بر وزن حرص) به معناى محلّ مطمئنّى است که چیزى را در آن نگاهدارى مى کنند. بِهِ أَنْفُسَکُمْ غَداً

 

به یک قبرکنی گفتند چیز عجیبی ندیدی؟ گفت: چرا، عجیب ترین و شگفت انگیزترین چیزی که دیدم این است که خودم سی ساله پدر، مادر و فامیل و هم محلی هایم را به دست خودم به خاک گذاشتم، لحد چیدم، خاک ریختم، تلقین خواندم ولی باور نکردم که من هم می میرم هنوز هم حرص دنیا را می خورم جوش می زنم.

امام هفتم به چاله قبری رسیدند این جمله را فرمودند:«إِنَّ شَیْئاً هَذَا آخِرُهُ لَحَقِیقٌ أَنْ یُزْهَدَ فِی أَوَّلِهِ وَ إِنَّ شَیْئاً هَذَا أَوَّلُهُ لَحَقِیقٌ أَنْ یُخَافَ مِنْ آخِرِهِ» (شیخ حرعاملی/ وسائل الشیعة/ج16/ ص:10).دنیایی که پایان کار و آخر کارش چاله قبر است سزاوار است آدم دل از این دنیا بکند.

می گویند کدام دندان است که در دهان نیست اما کشیدنش واجب است؟ دندان طمع است که باید بکشیم دور بندازیم.

خدایا لحظه ای ما را از یاد مرگ و قیامت رهایمان نکن که سعادت دنیا و آخرت در گرو به یاد داشتن قیامت و معاد است .

فرآوری : زهرا اجلال

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع :

پرشین مکارم

سایت واعظون

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:11 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

همسایه داری شرط ایمان به پیامبر

همسایه

 

آیا تا به حال، از دست همسایه ناراحت شده اید؟ یا به عکس، همسایه از شما رنجیده و دلخور شده؟ علت چیست؟

 

 

 

چگونه می توان از آن پیشگیری کرد و راه همزیستی و حسن معاشرت را با همسایگان داشت؟

این مسأله گاهی به نشناختن حقوق همسایه مربوط می شود، گاهی هم ریشه در رعایت نکردن آن دارد، ببینیم در دستورالعمل های مکتب ما چه نکاتی وجود دارد؟

 


حدود همسایه

بعضی می گویند، "چهاردیواری اختیاری" . اما این سخن نمی تواند معقول و مشروع باشد و با عرف هم سازگاری ندارد گرچه انسان ها را دیوارهای خانه ها از هم جدا می کند و هر کسی وارد محدوده خانه و زندگی خویش می شود اما زندگی اجتماعی افراد جامعه را به صورت اعضای یک خانواده در می آورد که باید با هم در تعامل و ارتباط و تعاون باشند. به همین جهت هر دو همسایه باید آرام بخش دیگری باشد و هر یک زیر سایه همسایه خود احساس امنیت، آسودگی و اعتماد کند.

هر چه روحیه دینی و اخوت میان افراد جامعه حاکم باشد و افراد قانونمند باشند به همان اندازه رابطه ها نزدیکتر و صمیمی تر و فاصله ها کمتر می شود و دو همسایه، بازوی یکدیگر می شوند و در غم و شادی و راحتی و رنج، شریک هم می گردند. برعکس آن در جوامع غربی و غرب زده هر چه علایق مذهبی کم رنگ تر و ضعیف تر باشد. زندگی ها حالت سردی و کسالت بار پیدا می کند که نه تنها یک دیوار بلکه دیوارهای متعددی میان دو همسایه و دو هم محل، یا کسانی که در یک خیابان و یا ... به سر می برند، پدید می آید و همه از احوال هم غافلند.

حالا از خودمان بپرسیم که همسایه کیست؟ و وظیفه ما نسبت به او چیست؟ حد و حریم همسایگی تا کجاست؟

گاهی هم باید جور همسایه را کشید. این شرط همسایگی خوب است. حسن همجواری تنها این نیست که اذیت و رنجی به همسایه نرسانیم. گاهی تحمل سختی ها و ناملایمات که از سوی او برایمان پیش می آید مصداق این حُسن همجواری است. اگر بخواهیم روابط از هم نگسلد، باید صبور بود و با تحمل و گرنه پاسخ بدی را با بدی دادن و مقابله به مثل کردن. نشان حقارت روح است

همسایگی و حسن همجواری

داشتن بهترین خانه اما با همسایه ایی بد و مردم آزار، مفت هم نمی ارزد! افراد عاقل و هوشیار در جایی خانه می خرند که محلش خوب و همسایگانش سالم و با فرهنگ باشند و گرنه یا باید خانه را عوض کرد یا عمری در رنج و عذاب به سر برد، توجه به همسایه در خریدن و ساختن خانه، مغازه و محل کار نشانه خردمندی است.

حضرت علی علیه السلام در نامه ای به فرزندش امام حسن مجتبی(علیه السلام ) به عنوان توصیه هایی پدرانه می نویسد:

" ... سَل عن الرفیق قبل الطریق و عَن الجار قبل الدار... " (1)؛ پیش از سفر، از همسفر بپرس و پیش از خانه، از همسایه!

همسایه خوب داشتن نعمتی ارزشمند است و همسایه خوب بودن، محبت آور و رفیق ساز است.

همیشه دل ها متوجه جایی می شود که دوستی و نیکی از آن جا می جوشد. هر جا که شهد خیر باشد همه گرد آن می آیند لذا جامعه و محیط هم آبادتر می شود. حضرت علی علیه السلام می فرماید:

"مَن حَسُنَ جواره کَثُرَ جیرانه"(2) آنکه همسایگی اش نیکو باشد، همسایگان اش روز افزون می شوند.

از امام صادق علیه السلام آمده که: "حُسنُ الجوار یَعمِرُ الدیار و یَزید فی الاعمار"(3)؛ همسایه خوب، هم آبادیی ها را آبادان می سازد و هم عمرها را می افزاید.

 

توصیه به حسن همجواری

حضرت علی علیه السلام پس از آنکه از دست شقی ترین افراد کور دل و کج فهم، ضربت خورد و در بستر افتاد در آستانه ی شهادت توصیه هایی فرمودند از جمله:

"الله الله فی جیرانکم، فانها وصیّة نَبیَّکم، مازال یوحی بهم حتی ظَنَّنا اَنّه سیورتهم" (4)

خدای را خدای را، درباره همسایگان تان، که این وصیت پیامبر شماست. پیامبر خدا همواره نسبت به همسایگان سفارش می فرمود، تا حدی که گمان کردیم آنان را از ارث برندگان قرار خواهد داد!

گاهی هم باید جور همسایه را کشید. این شرط همسایگی خوب است. حسن همجواری تنها این نیست که اذیت و رنجی به همسایه نرسانیم. گاهی تحمل سختی ها و ناملایمات که از سوی او برایمان پیش می آید مصداق این حُسن همجواری است. اگر بخواهیم روابط از هم نگسلد، باید صبور بود و با تحمل و گرنه پاسخ بدی را با بدی دادن و مقابله به مثل کردن. نشان حقارت روح است. به علاوه این کار از همه برمی آید. گذشت و تحمل است که اراده و ایمان و بزرگواری می طلبد. گاهی باید سنگ زیر آسیا بود.

امام کاظم علیه السلام فرمود: "حسن همجواری و همسایه خوب بودن، تنها آزار نرساندن نیست، بلکه آن است که بر اذیت همسایه صبور و بردبار باشی".(5)

خدای را خدای را، درباره همسایگان تان، که این وصیت پیامبر شماست. پیامبر خدا همواره نسبت به همسایگان سفارش می فرمود، تا حدی که گمان کردیم آنان را از ارث برندگان قرار خواهد داد!

 

این گونه احادیث مجوز همسایه آزاری نیست. بلکه اگر توصیه به بردباری شده شدیدتر آن سفارش به خوش رفتاری و نرساندن آزار و آسیب به همسایگان است. مزاحمت برای همسایه از بدترین رفتارهای اجتماعی است.

 

آخرین مرز

گاهی مزاحمت به حدی می رسد که پایان خط است و حریم ها و حرمت ها دیگر فرو می ریزد. چون خود همسایه مردم آزار، حریم نگه نداشته است.

آمده است مردی خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید و از آزار همسایه اش شکایت کرد. حضرت فرمود: برو  و تحمل کن. بار دوم به خدمت حضرت رسید و باز گلایه کرد باز ایشان دستور به تحمل دادند. وقتی برای سومین بار شکایت از همسایه را به نزد پیامبر آورد. حضرت چنین راهنمایی کردند: "روز جمعه، وقتی مردم به سوی نماز جمعه می روند تو وسایل و اسباب و اثاثیه خود را بیرون بریز و در رهگذر مردم قرار بده تا همه آنان این صحنه را ببینند. وقتی علت را می پرسند، ماجرا را به آنان بگو: آن مرد نیز چنین کرد. مرد همسایه (که آبروی خود را در خطر دید) بی درنگ به سوی او شتافت و ملتمسانه از او خواست که وسایلش را به خانه باز گرداند و قول داد که دیگر آن گونه رفتار نکند. (6)

این نتیجه ی بی پروایی و قدر نشناسی به لطف ها و مدارا هاست. از حلم و صبر دیگران نباید سوء استفاده کرد و نجابت و بزرگواری را نباید به حساب ضعف یا بی عرضگی آنان گذاشت.

 

حق همسایه

رعایت حقوق همسایه تنها به پرهیز از آزار بر نمی گردد بلکه سرکشی، رسیدگی، احوالپرسی، رفت و آمد، (به غیر از فضولی است) مساعدت و یاری، عیادت، انفاق و صدقه، رفع نیاز، همدردی و ... از جمله اموری هستند که بر عهده هر همسایه است.

 

آری مسلمانی با عمل است نه با شعار!

اگر این حق و حد که از هر چهار طرف چهل همسایه احوالش مراعات شود، مسئولانه شناخته و رعایت شود در جامعه اسلامی نیازمند و بینوای بی سرپرست و رنجیدگان آبرومند که صورت خود را با سیلی سرخ نگه می دارند یافت نخواهد شد. به امید آن روز همه با هم کوشا باشیم.

 

پی نوشت ها:

1- نهج البلاغه، نامه 31

2-عزرالحکم، ج7، ص49 (چاپ دانشگاه)

3- کافی، ج1، ص667، حدیث 7و8

4-نهج البلاغه، نامه 47  خطاب به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام

5- کافی، ج2، ص667

6- همان، ص668

مهناز وکیلی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:11 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

چیزی که جایگزینی ندارد! 

 


ضایع کردن عمرهاى خود در آنچه براى شما باقى نمى‏ماند، دورى گزینید؛ زیرا عمرهاى از دست رفته باز نمى‏گردند .

 


زمان

انسان با محدودیّتى که دارد، در برابر جهانى پهناور از اسرار و علوم و اطلاعات قرار دارد. ذهن محدود ما، چگونه مى‏تواند همه امور را اعمّ از مسائل حیاتى و ارزشمند و موضوعات واهى و بى اساس، در خود جاى دهد؟! پس چون گنجایش فکر ما محدود است، باید متوجّه باشیم به دلیل ظرفیّت محدودى که داریم، به امور مهم و حیاتى بپردازیم و ذهن خود را متوجّه به مسائل بى‏ارزش و بى‏محتوا نکنیم.

تفریحات بیجا، خواندن کتابهاى بى‏ارزش، معتاد شدن به برنامه‏هاى گوناگون رادیو و تلویزیون، به آسانى فکر و ذهن را اشغال مى‏کند و از پرداختن به امور مهم و حیاتى باز مى‏دارد.براى دستیابى به هدفهاى عالى، باید از این گونه امور چشم پوشى کنید و ذهن خود را از آنها فارغ نمائید؛ تا وقت و فرصت براى رسیدن به امور مهم داشته باشید.

حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام مى‏فرمایند:

اِحْذِرُوا ضِیاعَ الْاَعْمارِ فِیما لایَبْقى لَکمْ فَفائِتُها لایَعُودُ.(1)

از ضایع کردن عمرهاى خود در آنچه براى شما باقى نمى‏ماند، دورى گزینید؛ زیرا عمرهاى از دست رفته باز نمى‏گردند.

هم اکنون تصمیم بگیرید آینده شما نسبت به گذشته شما، از کیفیّتى برتر برخوردار باشد و اگر اینک از گذشته خود پشیمان هستید، کارى نکنید که در آینده افسوس این زمان را بخورید. حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام مى‏فرمایند:

بادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ اَنْ تَکوُنَ غُصَّةً.(2) ؛ از فرصتها استفاده کن؛ قبل از آن که مایه افسوس شود.

از هر جاى ضرر که برگردید، به نفع شما است. پس در هر موقعیّتى که هستید، سعى کنید آینده‏اى بهتر از گذشته داشته باشید. از فرصتى که دارید استفاده کنید و تا مهلت دارید از لحظات عمر خود بهترین استفاده را بدست آورید.

 

بهره‏گیرى علّامه مجلسى از عمر خویش

شخصیّتهاى بزرگ و مردان نامىِ تاریخ ما، با رفتار و کردار نیک و خدا پسندانه خود، از فرصتها بهترین استفاده‏ها را نمودند و نام نیکشان را جاودانه ساختند. شما نیز لحظات زندگى خود را ارج نهید و با اعمال شایسته و پرثمر، نتیجه‏اى جاویدان و همیشگى بدست آورید.

حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام مى‏فرمایند:

اَلْاَیَّامُ صَحائِفُ آجالِکمْ، فَخَلِّدُوها اَحْسَنَ اَعْمالِکمْ.(3)

روزها، صفحه‏هاى اجلهاى شما است؛ پس با اعمال نیک آن را جاویدان سازید. 

ساعات زندگى و لحظاتى را که مى‏گذرانیم، مهلت‏هایى است که کم‏کم از دست مى‏دهیم. شخص خردمند و زیرک کسى است که فرصتى را که دارد، غنیمت شمارد و از آن به بهترین وجه استفاده کند

وقت شناسی در سیره پیشوایان

پیامبران و امامان (علیهم السلام) به طور مکرر مردم را به اغتنام فرصت ها و اهمیت دقت و استفاده صحیح از آن سفارش می کردند، و خود در این راستا پیشتاز و الگو بودند، پیامبر(صلی الله علیه و آله ) به ابوذر فرمود:«اِغتَنِم خَمساً قَبلَ خَمسٍ،حَیاتَکَ قَبلَ مَوتِکَ، وَ صِحَّتَکَ قَبلَ سُقمِک وَ فِراغَکَ قَبلَ شُغلِک، وَ شَبابَکَ قَبلَ هِرَمِکَ، وَ غِناکَ قَبل فَقرِک؛ پنج چیز را قبل از فرارسیدن پنج چیز دیگر غنیمت بشمار؛ زندگی قبل از مرگ، سلامتی قبل از بیماری، فراغت قبل از اشتغال، جوانی قبل از پیری،و بی نیازی را قبل از تهی دستی .»( کنزالعمّال، حدیث 43490)

امیرمؤمنان علی(علیه السلام) فرمود: «تزوّد من یومک لغدک، واغتنم عفو الزّمان، و انتهز فرصة الامکان؛ از امروزت برای فردایت توشه برگیر، و فراهم شدن وقت را غنیمت شمار، و از فرصت و مهلت و امکانات استفاده کن.»( غررالحکم، ج 1، ص 394)

نیز فرمود:«المؤمن مشغولٌ وقته؛ همه وقت مؤمن پراست، و او در همه وقتش به کارهای مثبت اشتغال دارد.»( همان، ص 252)

عمر

نیز در ضمن نامه ای به یکی از اصحاب فرمود: «با آن چه از عمرت باقی مانده از گذشته جبران کن، فردا و پس فردانگو( و کار امروز را به فردا وانگذار) زیرا گذشتگانی که به هلاکت رسیدند، به خاطر پایداری در آرزوها و امروز و فردا کردن بود، تا آنگاه که ناگهان فرمان خدا(مرگ) به سویشان آمد، در حالی که غافل بودند.»( اصول کافی، ج 2،ص 136)

نیز فرمود:«مِنَ الخُرقِ؛ اَلمُعاجَلَةُ قَبلَ الاِمکانِ، وَ اَلاَناة قَبلَ الفُرصَةِ؛ شتاب در کار پیش از آمادگی و توانایی، ابلهی است، همان گونه که اتلاف وقت پس از فراهم شدن فرصت از ابلهی و نادانی می باشد.»( نهج البلاغه، حکمت 363)

نیز فرمود: «و الفرصة تمرّمرّ السّحاب فانتهزوا فرص الخیر؛ فرصت وقت همچون ابر می گذرد، فرصت های نیک را غنیمت بشمارید، و قبل از گذشتن، از آن ها بهره بگیرید.»( همان، حکمت 21)

انسان، محدود به حدود و قیودى است که یکى از آنها قید زمان است. همه بزرگان ما آنچه را که وسیله پیشرفت و برترى آنان شده است، در محدوده‏اى از زمان انجام داده‏اند. اگر در گذشته رفتار ما همچون آنان نبوده است، باید قدر مهلت باقى مانده را بدانیم و به ارزش آن توجّه داشته باشیم.

فرصت غنیمت است حریفان در این چمن

فرداست همچو گل همه بر باد رفته‏ایم

ساعات زندگى و لحظاتى را که مى‏گذرانیم، مهلت‏هایى است که کم‏کم از دست مى‏دهیم. شخص خردمند و زیرک کسى است که فرصتى را که دارد، غنیمت شمارد و از آن به بهترین وجه استفاده کند.

آنان که شبانه‏روزِ خود را به انجام کارهاى نیک و پسندیده مى‏گذرانند و از وقت گذرانى و اتلاف عمر پرهیز مى‏کنند؛ صفحات درخشانى را در صحیفه اعمال خود به جاى مى‏گذراند و نتیجه‏اى ابدى و جاویدان بدست مى‏آورند. آیا بهتر نیست ما نیز از این گونه افراد باشیم؟

 

حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام مى‏فرمایند:

لَوْ صَحَّ الْعَقْلُ لَاغْتَنَمَ کلُّ امْرَءٍ مَهَلَه.(5) ؛

اگر عقل سالم باشد، هر شخصى مهلتى را که دارد، غنیمت مى‏شمارد.

ما باید توجّه داشته باشیم که وقت ما، بزرگترین سرمایه وجود و هستى ماست. این حقیقتى است که عقل و خرد بر آن شهادت مى‏دهد. از این روى هر انسانى باید مهلتى را که دارد، غنیمت شمرده و مهلت موجود را از دست ندهد. این واقعیّتى است که عقل و خرد پذیراى آنست.

آنچه ندارد عوض اى هوشیار

عمر عزیز است غنیمت شمار

آرى اهل بیت عصمت‏علیهم السلام درباره ارزش وقت و قیمت آن سخنان فراوانى بیان نموده‏اند و با نکاتى که در بیانات خود ذکر فرموده‏اند، به ما هشدار داده‏اند که مواظب لحظات عمر خود باشیم و ساعتى از ساعات زندگى را بدون بهره‏مند شدن از آن، از دست ندهیم و توجّه داشته باشیم هر لحظه‏اى که از وقت ما مى‏گذرد، همان مقدار از عمر ما کم مى‏شود.

حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام مى‏فرمایند:

اَلْعُمْرُ تُفْنیهِ اللَّحَظاتُ.(6) ؛ عمر را لحظاتى که مى‏گذرد، فانى مى‏سازد.

ما با هر نفسى که مى‏کشیم و با هر لحظه‏اى که مى‏گذرانیم، مقدارى از عمر خود را از دست مى‏دهیم.

روز را رایگان زدست مده

نیست امید آن که باز رسد

آنان که شبانه‏روزِ خود را به انجام کارهاى نیک و پسندیده مى‏گذرانند و از وقت گذرانى و اتلاف عمر پرهیز مى‏کنند؛ صفحات درخشانى را در صحیفه اعمال خود به جاى مى‏گذراند و نتیجه‏اى ابدى و جاویدان بدست مى‏آورند. آیا بهتر نیست ما نیز از این گونه افراد باشیم؟

 

پی نوشت ها :

1- شرح غرر الحکم: 282/2.

2 - نهج البلاغه: نامه 31.

3 - شرح غرر الحکم: 120/2.

4 - زندگانى و شخصیّت شیخ انصارى: 42.

5 - شرح غرر الحکم: 112/5.

6 - شرح غرر الحکم: 92/1.

7 - نهج البلاغه، کلمات قصار: 325.

8 - شرح غرر الحکم: 115/5.

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منابع :

کتاب اسرار موفقیّت ، جلد اول ، سید مرتضى مجتهدى سیستانى

پایگاه حوزه

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:11 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

تابلوی زیبای بهشت در نهج البلاغه

بهشت

 


انسان گمان می‌ كند عالم آخرت همانند عالم دنیاست كه بعد از مدتی نعمت‌ ها، آسایش و راحتی و یا رنج‌ ها، دردها، ناملایمات اجتماعی، اقتصادی و یا سیاسی برای انسان نوعی عادت می ‌شود و دیگر نعمت ها لذت آوری و رنج ‌‌ها دردآوری خود را تا اندازه ‌ای از دست می‌ دهند، در حالی كه هرگز چنین نیست.

 


امام علی علیه السلام د رتوصیه نعمت های بهشتی می فرماید:

«فَلَوْ رَمَیْتَ بِبَصَرِ قَلْبِكَ نَحْوَ مَا یُوصَفُ لَكَ مِنْهَا لَعَزَفَتْ نَفْسُكَ عَنْ بَدَائِعِ مَا أُخْرِجَ إِلَى الدُّنْیَا مِنْ شَهَوَاتِهَا وَلَذَّاتِهَا، وَ زَخَارِفِ مَنَاظِرِهَا، وَلَذَهِلَتْ بِالْفِكْرِ فِی اصْطِفَاقِ أَشْجَار غُیِّبَتْ عُرُوقُهَا فِی كُثْبَانِ الْمِسْكِ عَلَى سَوَاحِلِ أَنْهَارِهَا، وَفِی تَعْلِیقِ كَبَائِسِ اللُّؤْلُؤِ الرَّطْبِ فِی عَسَالِیجِهَا (وَأَفْنَانِهَا وَطُلُوعِ تِلْكَ الِّثمارِ مُخْتَلِفَةً فِی غُلُفِ أَكْمَامِهَا تُجْنَى مِنْ غَیْرِ تَكَلُّف فَتأْتی عَلَى مُنْیَةِ مُجْتَنِیهَا، وَ یُطَافُ عَلَى نُزَّالِهَا فِی أَفْنِیَةِ قُصُورِهَا بِالاَْعْسَالِ الْمُصَفَّقَةِ وَالْخُمُورِ الْمُرَوَّقَةِ. قَوْمٌ لَمْ تَزَلِ الْكَرَامَةُ تَتََمادَى بهِمْ حَتَّى حَلُّوا دَارَ الْقَرَارِ، وَأَمِنُوا نُقْلَةَ الاَْسْفَارِ فَلَوْ شَغَلْتَ قَلْبَكَ أَیُّهَا الْمُسْتَمِعُ بِالْوُصُولِ إلَى مَا یَهْجُمُ عَلَیكَ مِنْ تِلْكَ الْمَنَاظِرِ الْمُونِقَةِ لَزَهِقَتْ نَفْسُكَ شَوْقاً إِلَیْهَا، وَلَتَحَمَّلْتَ مِنْ مَجْلِسِی هذَا إِلَى مُجَاوَرَةِ أَهْلِ الْقُبُورِ اسْتِعْجَالاً بِهَا. جَعَلَنَا اللهُ وَإِیَّاكُمْ مِمَّنْ یَسْعَى بِقَلْبِهِ إِلى مَنَازِلِ الاْبْرَارِ بِرَحْمَتِهِ؛

 پس اگر با دیده دل به آنچه از بهشت براى تو وصف شده است، نگاهت را بدوزى، جان تو از آنچه از دنیا همچون شهوت‏ ها و خوشى ‏ها و زیورها و منظره ‏هاى دل‏ انگیز و زیباى آن كه براى تو آفریده شده است، بیزارى جسته و با اندیشیدن در صداى برگ‏ هاى درختانى كه در اثر وزش نسیم پدید مى ‏آید و ریشه‏ هاى آن درختان در درون تپه ‏هایى از مشك بر ساحل جوى ‏هاى بهشت پنهان گردیده است، و نیز با اندیشیدن در خوشه ‏هاى مروارید و شاخه ‏هاى تر و تازه آن و ظاهر شدن آن میوه ‏ها به صورت ‏هاى گوناگون، در پوست شكوفه ‏هاى آن درختان، جان تو حیران و سرگردان و از خود بیخود مى‏گردد.

 اندیشیدن در آن میوه ‏هایى كه بدون زحمت چیده شده و به آن گونه كه چیننده بخواهد، حاضر مى‏ شود و براى ساكنان آن در گرداگرد كاخ‏ هاى آن، عسل ‏هاى صاف و خالص و شراب‏ هاى تصفیه شده به چرخش در مى ‏آید. اهل بهشت گروهى هستند كه همواره بزرگوارى شامل آنان شده تا اینكه به سراى آرامش بهشت جاوید رسیده و از نقل مكان ‏ها و سفرها آسوده گردند. پس اى شنونده! اگر دل خود را از هر چیزى بازداشته و به رسیدن به آن منظره ‏هاى شگفت‏ انگیز مشغول گردانى، جان تو در اشتیاق بهشت پرواز نموده و براى تعجیل در رسیدن به آن، مجلس سخنرانى مرا رها نموده و همسایگى به گور خوابیدگان را برخواهى گزید. خداوند ما و شما را از كسانى قرار بدهد كه با رحمت خداوند و با تمام وجود براى رسیدن به جایگاه نیكان، تلاش مى‏ نمایند».(1)

اهل بهشت همه در یك پایه نیستند؛ بلكه بر اساس اعتقاد و عمل و فكر، داراى پایه ‏ها و مراتب و درجات گوناگون مى ‏شوند، گروهى در بالاترین رتبه‏ هاى بهشت و گروهى دیگر در پایین ‏ترین رتبه ‏هاى آن، و گروهى نیز در میانه این دو دسته قرار دارند و این گروه نیز خود داراى درجات گوناگون مى‏ باشند

 

امام علیه السلام در سخن دیگری از نعمت های بهشتی این گونه سخن می گوید: « فَأَمَّا أَهْلُ الطَّاعَةِ فَأَثَابَهُمْ بِجِوَارِهِ، وَخَلَّدَهُمْ فی دَارِهِ، حَیْثُ لاَ یَظْعَنُ النُّزَّالُ، وَلاَ تَتَغَیَّرُ بِهِمُ الْحَالُ، وَلاَ تَنُوبُهُمُ الاَْفْزَاعُ وَلاَ تَنَالُهُمُ الاَْسْقَامُ، وَلاَ تَعْرِضُ لَهُمُ الاَْخْطَارُ، وَلاَ تُشْخِصُهُمُ الاَْسْفَارُ؛ پس آنان كه پیرو و مطیع خداوند هستند، خداوند به آنان پاداش همجوارى با خود را بخشیده و در سراى خود آنان را زندگانى جاوید داده است. آن جایى كه وارد شوندگان آن، بیرون نیایند و حال آنان دگرگون نشود، ترس ‏ها به آنان روى نیاورد و بیمارى ‏ها به آنان نرسد و به خطرها گرفتار نگردند و سفرها آنان را به رنج نیندازد».(2)

در سخن دیگری از حضرت، نعمت های بهشتی این گونه توصیف شده است: « وَلَیْسَ شَیْءٌ بِخَیْر مِنَ الْخَیْرِ إِلاَّ ثَوَابُهُ، وَكُلُّ شَیْء مِنَ الدُّنْیَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِیَانِهِ، وَكُلُّ شَیْء مِنَ الاْخِرَةِ عِیَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ، فَلْیَكْفِكُمْ مِنَ الْعِیَانِ السَّمَاعُ، وَمِنَ الْغَیْبِ الْخَبَرُ وَاعْلَمُوا أَنَّ مَا نَقَصَ مِنَ الدُّنْیَا وَ زَادَ فی الاْخِرَةِ خَیْرٌ مِمَّا نَقَصَ مِنَ الاْخِرَةِ وَ زَادَ فِی الدُّنْیَا؛ و هیچ نیكى بهتر از نیكى دیگر نیست، جز پاداش خداوند و هر چیزى از نعمت‏ هاى دنیا شنیدنش بزرگتر، مهم تر و با عظمت‏ تر از دیدن آن و هر چیزى از آخرت، دیدن آن، بزرگتر از شنیدنش است. نعمت ‏هاى دنیا وصفشان بهتر از دیدنشان، ولى نعمت‏ هاى آخرت دیدنشان بهتر از وصفشان است؛ پس هم اكنون كه در دنیا زندگى مى‏ كنید و شما را یاراى دیدن نعمت‏ هاى آخرت نیست، به شنیدن نعمت‏ هاى آخرت به جاى دیدن نعمت‏ هاى آن و نیز به خبرهاى غیبى از جهان رستاخیز به جاى دیدن آنچه كه اكنون از دیدگان شما پنهان است، بسنده كنید و بدانید آنچه از دنیا كاهش یافته و بر آخرت افزوده گردد، بهتر است از آنچه كه از آخرت كاهش یافته و بر دنیا افزوده گردد».(3)

مرتبه های بهشتیان بهشت، درجات و مراتب مختلفى دارد. نعمت ‏هاى بهشتى نیز براى همه بهشتیان یكسان نیست. همه بهشتیان در یك مقام نیستند، بعضى در اعلا مرتبه و بعضى در پایین ‏ترین درجات و برخى در حد متوسط هستند. امام علی علیه السلام در سخنی می فرماید: « دَرَجَاتٌ مُتَفَاضِلاَتٌ، وَمَنَازِلُ مُتَفَاوِتَاتٌ، لاَ یَنْقَطِعُ نَعِیمُهَا، وَلاَ یَظْعَنُ مُقِیمُهَا، وَلاَ یَهْرَمُ خَالِدُهَا، وَلاَ یَبْأَسُ سَاكِنُهَا؛ بهشت داراى درجه ‏ها و رتبه ‏هایى است كه برخى بر برخى دیگر برترى دارد و داراى جایگاه‏ هایى است كه از یكدیگر متمایزند».(4)

 اهل بهشت همه در یك پایه نیستند؛ بلكه بر اساس اعتقاد و عمل و فكر، داراى پایه ‏ها و مراتب و درجات گوناگون مى ‏شوند، گروهى در بالاترین رتبه‏ هاى بهشت و گروهى دیگر در پایین ‏ترین رتبه ‏هاى آن، و گروهى نیز در میانه این دو دسته قرار دارند و این گروه نیز خود داراى درجات گوناگون مى‏ باشند: « فَإِنَّ الجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ؛ پس به راستى كه پیكار در راه خدا، دروازه ‏اى از دروازه ‏هاى بهشت است كه خداوند آن را براى دوستان مخصوص خود گشوده است».(5)    

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، خطبه 165.

2. همان، خطبه 109.

3. همان؛ خطبه 114.

4. همان، خطبه 85.

5. همان، خطبه 27.

زهرا رضائیان 

بخش نهج البلاغه تبیان

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:11 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

رازت را به افراد قابل اعتماد هم نگو!

 


امام علی علیه السلام فرمودند: لا تُودِعْ سِرَّکَ إلاّ عِنْدَ کلِّ ثِقَة ؛ راز خود را جز به کسى که مورد اعتماد است مسپار .
راز
هر انسانی در زندگی فردی و اجتماعی خویش، خواه ناخواه اسرار مگو دارد که بایستی در نگه داری آن کوشا باشد. برخی از این اسرار مربوط به خودش و برخی مربوط به خانواده یا جامعه اوست. امروزه با توجه به وجود ابزار پیشرفته و حساس جاسوسی و اطلاعاتی و کاربرد گسترده آنها برای دگرگونی سرنوشت ملت ها، ضرورت رازداری، بدیهی و انکارناپذیر است و گذشته از آنکه فضیلتی اخلاقی به شمار می آید، در نیک بختی انسان ها نیز تأثیر بسزا دارد. امیرمؤمنان علی علیه السلام فرموده است:

 

اَلظَّفَرُ بِالحَزْمِ وَالْحَزْمُ بِإِجالَةِ الرَّأیِ وَالرَّأْیُ بِتَحصینِ الأَسْرارِ.

پیروزی، به محکم کاری بسته است و آن هم به اندیشه بستگی دارد و اندیشه نیز به نگه داری رازهاست.

رازداری، فضیلتی اخلاقی است که در توفیق یافتن به انجام دادن کارها و پیروزی و نیک بختی انسان ها نقش بسزایی دارد.

فرد و جامعه داراى اسرارى است که دیگران نباید از آن آگاه شوند چرا که باعث لطمه خوردن و یا احیاناً نابودى آن ملّت خواهد شد. مؤمن باید در حفظ اسرارش بکوشد چون کسى را که امروز دوست مى دارى شاید فردا دشمنت بشود و زندگى تو را تیره و تار کند، علاوه بر اینکه وقتى اسرار را در اختیار دیگران گذاشتى دیگر سرّ نیست. اخبار و روایات فراوانى در خصوص اهتمام معصومین(علیهم السلام) به امور اطلاعاتى و اسرار داریم که در این زمینه تأکید داشتند و خود نیز به شدت آن را رعایت مى کردند، رعایت تقیّه در زندگى امامان(علیهم السلام) از همین مقوله است که نوعى پنهان کارى و زندگى مخفیانه است براى حفظ جان و دین.

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «أنجَحُ الاُمورِ ما أحَاط بِهِ الکِتمانُ ؛ موفّق ترین کارها، کارى است که با کتمان کامل صورت گیرد».(1)

و همان حضرت فرموده اند:«لا تُودِعْ سِرَّکَ إلاّ عِنْدَ کلِّ ثِقَة ؛ راز خود را جز به کسى که مورد اعتماد است مسپار».(2)

و همچنین فرموده است:«سِرُّکَ مِنْ دَمِکَ فَلا یَجْرِیَنَّ مِن غَیر أوداجِکَ ؛ سرّ تو به منزله خون توست که فقط باید در رگ هاى تو جارى باشد».(3)

شخصی که در حفظ اسرارش، ناتوان یا نسبت به آن بی اعتناست، نباید توقع داشته باشد که مردم سرّ او را پوشیده نگاه دارند. امام رضا علیه السلام می فرماید: لَم یَخُنْکَ الْاَمینُ و لکِن اِئْتَمَدْتَ الخائنَ؛ امین به تو خیانت نکند، تویی که به خیانت کار امانت سپردی

 

در حدیثى امام امیرالمؤمنین على(علیه السلام) فرموده اند: «سِرُّکَ سُرورُک إنْ کَتَمْتَهُ، فَإنْ أذَعْتَهُ کانَ ثُبُورُک ؛ سرّ تو مایه خوشحالى و سرور توست به شرط آن که آن را کتمان نمایى، و اگر آن را افشا کنى مایه هلاکت تو مى شود».(4)

همچنین از ایشان روایت شده است که: «سِرُّکَ أسِیرُک فإذا أفْشَیْتَهُ صِرْتَ أسِیرَهُ ؛ سرّ تو اسیر توست اگر آن را افشا کنى تو اسیر او مى شوى».(5)

 امام علی علیه السلام می فرماید:

مَن ضَعُفَ عَنْ حِفْظِ سِرِّهِ لَم یَقْوَ لِسِّرِ غَیرهِ.

کسی که نتواند رازدار اسرار خود باشد، نمی تواند اسرار دیگران را نیز حفظ کند.

از سوی دیگر، شخصی که در حفظ اسرارش، ناتوان یا نسبت به آن بی اعتناست، نباید توقع داشته باشد که مردم سرّ او را پوشیده نگاه دارند. امام رضا علیه السلام می فرماید:«لَم یَخُنْکَ الْاَمینُ و لکِن اِئْتَمَدْتَ الخائنَ؛ امین به تو خیانت نکند، تویی که به خیانت کار امانت سپردی».

خامشی به که ضمیر دل خویش

با کسی گفتن و گفتن که مگوی

ای سلیم، آب ز سرچشمه ببند

که چو پر شد، نتوان بستن جوی

سخنی در نهان نباید گفت

که بر انجمن نشاید گفت

حضرت على(علیه السلام) در نامه اى به مالک اشتر نوشت: «وَ ابْعَثِ الْعُیُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَالْوَفَاءِ عَلَیْهِمْ، فَاِنَّ تَعَاهُدَک فِی السِّرِّ لاُِمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِعْمَالِ الأَمَانَةِ وَالرِّفْقِ بِالرَّعِیَّةِ، وَ تَحَفَّظْ مِنَ الاَْعْوَانِ ؛ فَاِنْ أَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ إِلَى خِیَانَة اجْتَمَعَتْ بِهَا عَلَیْهِ عِنْدَک أَخْبَارُ عُیُونِکَ اکْتَفَیْتَ بِذَلِکَ شَاهِداً، فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ الْعُقُوبَةَ ؛ براى کارگزاران حکومتى، جاسوسان راستگو و وفادار بگمار، چون مراقبت پنهانى تو بر آنهاست که باعث امانت دارى و مدارا و مهربانى آنها با مردم مى شود. مواظب اطرافیان باش و خیانت کاران را به مجازات برسان».(6)

 

پی نوشت ها :

1. میزان الحکمه، ج 4، ص 427.

2. بحارالانوار، ج 77، ص 235.

3. اخلاق در قرآن، ج 3، ص 364.

4. همان مدرک.

5. همان مدرک.

6. نهج البلاغه، نامه 53.

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع :سایت حوزه

سایت رسمی آیت الله مکارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:12 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

هر چه خدا بخواهد همان می‌شود!

 


انسان از یافتن چیزى خشنود مى گردد که هرگز از دست او نمى رفت (و به عکس) از فوت چیزى اندوهناک مى گردد که هرگز نصیب او نمى شد .

 


افسردگی
امام(علیه السلام) مى فرماید: «اما بعد (از حمد و ثناى الهى) (بسیار مى شود که) انسان از یافتن چیزى خشنود مى گردد که هرگز از دست او نمى رفت (و به عکس) از فوت چیزى اندوهناک مى گردد که هرگز نصیب او نمى شد»؛(أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْمَرْءَ لَیَفْرَحُ بِالشَّیْءِ الَّذِی لَمْ یَکُنْ لِیَفُوتَهُ، وَیَحْزَنُ عَلَى الشَّیْءِ الَّذِی لَمْ یَکُنْ لِیُصِیبَهُ).

اشاره به اینکه از نظر مقدرات الهى و یا به بیانى دیگر از نظر عالم اسباب، گاه مواهبى نصیب انسان مى شود که تلاش و کوششى براى آن نکرده و از نظر ظاهر به طور حتم به او مى رسید در این گونه موارد شادمانى چندان مفهومى ندارد و به عکس از نظر مقدرات و عالم اسباب امورى است که انسان هرچه تلاش کند به آن نخواهد رسید و به تعبیر دیگر قسمت او نیست گاه در اینجا غمگین مى شود در حالى که تأسف خوردن بر این گونه امور منطقى نیست و همانند آن است که انسان تأسف بخورد چرا بال و پر ندارد که بر فراز آسمان ها پرواز کند.

به یقین توجّه به این دو نکته انسان را از دلبستگى هاى فوق العاده مادى رها مى سازد، زیرا نسبت به تمام نعمت هاى مادى که در اختیار اوست یا آنچه از دست او رفته همین احتمال هست، همان چیزى که در قرآن مجید آمده است: «(لِکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ)؛ این به جهت آن است که براى آنچه از دست داده اید تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده شده دلبسته و شادمان نباشید».(1)

سپس امام(علیه السلام) نتیجه گیرى کرده مى فرماید: «بنابراین نباید بهترین و برترین چیز نزد تو رسیدن به لذات دنیا یا فرو نشاندن خشم (از طریق انتقام از دشمن) باشد، بلکه خاموش کردن آتش باطل، یا زنده کردن حق باید مورد علاقه تو باشد»؛ (فَلاَ یَکُنْ أَفْضَلَ مَا نِلْتَ فِی نَفْسِکَ مِنْ دُنْیَاکَ بُلُوغُ لَذَّة أَوْ شِفَاءُ غَیْ1 وَلَکِنْ إِطْفَاءُ بَاطِل أَوْ إِحْیَاءُ حَقّ).

آنچه پایدار و باقى و جاودانى است و همیشه با انسان خواهد بود کارهاى نیکى است که براى روز جزا ذخیره کرده است. باید به دست آوردن آن مایه شادى و از دست دادن آن مایه غم و اندوه باشد

 

 

امام(علیه السلام) مواهب مادى را در این عبارت در دو چیز خلاصه کرده یکى رسیدن به لذات دنیوى؛ لذت مال و فرزند و همسر و سفره هاى رنگین و مانند آن از امورى که همه در گذر است و دائماً متزلزل و دیگر انتقام گرفتن از مخالفان و دشمنان که ظاهرا مایه آرامش او مى شود در حالى که اگر بر نفس خویش مسلّط باشد آرامشى که در سایه عفو و گذشت حاصل مى گردد به مراتب از آرامش حاصله از انتقام، برتر است و در مقابل، دو چیز را از مهمترین اعمال صالح و ذخایر یوم المعاد مى شمرد: فرونشاندن آتش باطل و احیاى حق، و از آنجا که حق و باطل مفهوم بسیار وسیع و گسترده اى دارد، بیشتر مسائل اجتماعى و فردى را شامل مى شود.

حضرت در پایان نامه مى افزاید: «آنچه باید مایه سرور و خوشحالى تو گردد چیزى است که از پیش (براى روز قیامت) فرستاده اى و آنچه باید مایه تأسف تو گردد چیزى است که به جاى مى گذارى (و مى روى و از آن براى ذخیره یوم المعاد استفاده نمى کنى و در یک کلام) تمام همّ تو باید متوجه جهان پس از مرگ باشد»؛ (وَلْیَکُنْ سُرُورُکَ بِمَا قَدَّمْتَ، وَأَسَفُکَ عَلَى مَا خَلَّفْتَ(2)، وَهَمُّکَ فِیمَا بَعْدَ الْمَوْتِ).دلیل آن هم روشن است، زیرا آنچه پایدار و باقى و جاودانى است و همیشه با انسان خواهد بود کارهاى نیکى است که براى روز جزا ذخیره کرده است. باید به دست آوردن آن مایه شادى و از دست دادن آن مایه غم و اندوه باشد.

از ابن عباس نقل شده که مى گوید بعد از کلام پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از هیچ کلامى به اندازه این کلام سود نبردم «مَا انْتَفَعْتُ بِکَلام بَعْدَ کَلامِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، کَانْتِفاعی بِهذا الْکَلامِ».(3)

 

پی نوشت ها :

1. حدید، آیه 23.

2. «خَلَّفْتَ» از ریشه «خَلف» به معناى پشت سر گرفته شده، بنابراین «ما خلّفت» به معناى چیزى است که پشت سر گذاشته اى و اشاره به مواهب دنیوى است که انسان مى گذارد و مى رود و از آن بهره نمى گیرد.

3. نهج البلاغه، نامه 22.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : سایت رسمی آیت الله مکارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:12 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

این چهار گنج را دریابیم

 


بهترین میراثى که پدران براى فرزندان گذارده اند ادب است، زیرا کسى که داراى ادب باشد به وسیله آن مى تواند اموال فراوانى کسب کند؛ ولى اگر پدر مال فراوانى بدون ادب براى فرزند گذاشته باشد فرزند با بى ادبى و نادانى همه را تلف کرده و از مال و ادب تهى دست مى شود .

 


 

امام علی (ع)
چهار جمله پربار

امام علی(علیه السلام) در این کلام حکیمانه و پرمایه خود در ضمن چهار جمله کوتاه به چهار مطلب مهم اشاره کرده، مى فرماید:

«هیچ ثروت و بى نیازى چون عقل»؛ (لاَ غِنَى کَالْعَقْلِ

«و هیچ فقرى همچون جهل»؛ (وَلاَ فَقْرَ کَالْجَهْلِ

«و هیچ میراثى چون ادب»؛ (وَلاَ مِیرَاثَ کَالاَْدَبِ

«و هیچ پشتیبانى چون مشورت نمى باشد»؛ (وَلاَ ظَهِیرَ کَالْمُشَاوَرَةِ).

درباره اهمیت عقل همین بس که اگر عقل و تدبیر باشد همه چیز به دنبال آن خواهد آمد مال و ثروت را با عقل و تدبیر به دست مى آورند، مقام و شخصیت نیز زاییده عقل است و آسایش و آرامش و سعادت دو جهان با عقل حاصل مى شود.

به گفته بعضى از شارحان نهج البلاغه در قرآن مجید واژه عقل و علم و مشتقات آنها 880 مرتبه آمده است و این نشانه اهمیت فوق العاده قرآن و اسلام به مسأله عقل است.(1)

روایات اسلامى نیز درباره اهمیت عقل فوق حد احصا و شمارش است. مرحوم کلینى در جلد اول کافى در کتاب العقل والجهل احادیث بسیار فراوان و پرمایه اى درباره اهمیت عقل از پیغمبر اکرم و امامان معصوم(علیهم السلام) نقل

کرده است.

ابن ابى الحدید بخشى از آن را در شرح خود ذیل همین کلام حکمت آمیز از کتاب کامل مبرد نقل کرده از جمله این که رسول خدا فرمود: «ما قَسَمَ لِلْعِبادِ أفْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ فَنَوْمُ الْعاقِلِ أفْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجاهِلِ وَفِطْرُ الْعاقِلِ أفْضَلُ مِنْ صَوْمِ الْجاهِلِ وَ إقامَةُ الْعاقِلِ أفْضَلُ مِنْ شُخُوصِ الْجاهِلِ وَما بَعَثَ اللّهُ رَسُولاً حَتّی یَسْتَکْمِلَ الْعَقْلَ وَحَتّی یَکُونَ عَقْلُهُ أفْضَلَ مِنْ عُقُولِ جَمیعِ أُمَّتِهِ؛ خداوند هیچ نعمتى را برتر از عقل در میان بندگانش تقسیم نکرده است. خواب عاقل از شب زنده دارى جاهل (و عبادت شبانه او) برتر و روزه نگرفتنش از روزه (مستحبى) جاهل برتر و توقفش از سفر جاهل (براى اطاعت پروردگار یا جهاد) مهم تر است و خداوند هیچ پیامبرى را مبعوث نکرد مگر این که عقلش کامل شد و عقل او برتر از عقول تمام امتش بود.

در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «صَدیقُ کُلُّ أمْرء عَقْلُهُ وَعَدُوُّهُ جَهْلُهُ؛ دوست هر کس عقل اوست و دشمنش جهل اوست».

در نقطه مقابل عقل جهل و نادانى بدترین فقر و تنگدستى است، زیرا انسان جاهل و نادان هم ثروتش را از دست مى دهد و هم آبرو و حیثیتش را و در یک کلمه دین و دنیایش را تباه مى کند.(2)

البته منظور از عقل، همان گونه که در روایات اسلامى آمده همان هوش و فراستى است که انسان را به خدا و اطاعت او نزدیک مى کند و از زشتى ها دور مى سازد. در دنیاى دیروز و امروز افراد ظاهراً عاقلى بوده اند که سال ها بر کشورهایى حکومت کرده اند ولى بسیارى از آنها فاقد عقل به معنایى که در بالا آمد بوده اند. هوش و ذکاوت آنها نوعى شیطنت بوده است، همان گونه که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که بعضی از یاران آن حضرت درباره عقل از محضرش سؤال کردند فرمود: «ما عُبِدَ بِهِ الرَّحْمانُ وَاکْتُسِبَ بِهِ الْجِنانُ؛ عقل چیزى است که انسان به وسیله آن خدا را پرستش مى کند و بهشت را به دست مى آورد». راوى عرض کرد مى گویند معاویه عاقل است؟ فرمود: این نوعى شیطنت شبیه عقل است و عقل نیست.(3)

خداوند هیچ نعمتى را برتر از عقل در میان بندگانش تقسیم نکرده است. خواب عاقل از شب زنده دارى جاهل (و عبادت شبانه او) برتر و روزه نگرفتنش از روزه (مستحبى) جاهل برتر و توقفش از سفر جاهل (براى اطاعت پروردگار یا جهاد) مهم تر است و خداوند هیچ پیامبرى را مبعوث نکرد مگر این که عقلش کامل شد و عقل او برتر از عقول تمام امتش بود

 

اما در مورد ادب همین بس که امیرمؤمنان على(علیه السلام) در حدیثى که در غررالحکم آمده مى فرماید: «خَیْرُ ما وَرَّثَ الاْباءُ لِلاْبْناءِ الاْدَبُ؛ بهترین چیزى که پدران براى فرزندان به ارث مى گذارند ادب است». و در حدیث دیگرى در همان کتاب از آن حضرت مى خوانیم: «قَلیلُ الاْدَبِ خَیْرٌ مِنْ کَثِیرِ النَّسَبِ؛ کمى ادب بهتر از برجستگى بسیار نسب است».

منظور از ادب حسن معاشرت با مردم و تواضع در برابر خلق و خالق و برخورد پسندیده با همه افراد است.

معنى اصلى واژه ادب دعوت کردن است و از آنجایى که اخلاق نیک و برخورد شایسته مردم را به خوبى ها دعوت مى کند آن را ادب نامیده اند.

جمله زیبایى نیز از حکیم ایرانى بزرگمهر در این زمینه نقل شده است که مى گوید: بهترین میراثى که پدران براى فرزندان گذارده اند ادب است، زیرا کسى که داراى ادب باشد به وسیله آن مى تواند اموال فراوانى کسب کند؛ ولى اگر پدر مال فراوانى بدون ادب براى فرزند گذاشته باشد فرزند با بى ادبى و نادانى همه را تلف کرده و از مال و ادب تهى دست مى شود.

آنچه امام(علیه السلام) درباره مشورت در اینجا بیان فرموده و آن را بهترین پشتیبان شمرده است مطلبى است که به تعبیرات دیگر در سایر سخنان امام(علیه السلام) وارد شده است.

حقیقت این است که اسلام دین استبداد به راى نیست؛ اسلام مى گوید: خداوند تمام علم و دانش و عقل را به یک یا چند نفر نداده بلکه در میان بندگان خدا تقسیم کرده است. اگر کسى مى خواهد به کمالِ علم و دانش و عقل برسد باید از افکار دیگران استفاده کند و چه بسا یک مشورت، جلوى خطاهاى بسیارى را مى گیرد به خصوص این که کسى که قصد کارى را دارد آنچه را مطابق میل اوست بر غیر آن ترجیح مى دهد و نمى تواند به قضاوت بى طرفانه بنشیند و به همین دلیل ممکن است گرفتار اشتباهات وسیعى شود؛ اما افرادى

که از محدوده کار او خارجند بهتر و روشن تر مى توانند درباره آن قضاوت

و داورى کنند.

همان گونه که در روایات متعدد وارد شده باید طرف مشورت عاقل و خداترس و راستگو و راز نگه دار و شجاع و خیرخواه باشد تا بتوان از مشورت او بهره گرفت.

درست است که غیر معصومین ممکن است گرفتار خطا شوند؛ ولى ضریب خطا در یک نفر هر قدر باشد در دو نفر نصف مى شود و در ده نفر به یک دهم مى رسد و احتمال آن بسیار کمتر مى شود، از این رو نقل است که مرد عربى مى گفت: من هرگز مغبون نمى شوم مگر این که تمام قبیله من مغبون شوند. به او گفتند: چرا و چگونه؟ گفت: براى اینکه من بدون مشورت آنها کارى انجام نمى دهم. اگر همه اشتباه کنند آن گاه من هم اشتباه مى کنم.

شاعر مى گوید:

مشورت ادراک و هشیارى دهد                عقل ها مر عقل را یارى دهد

گفت پیغمبر بکن اى راى زن                     مشورت المُسْتَشارُ مُؤتَمَن

 

پی نوشت ها :

 (1). فى ظلال نهج البلاغه، ج 4، ص 249.

(2). شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 18، ص 185 به بعد.

(3). اصول کافى، ج 1، ص 11.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


 منبع : کتاب پیام امیرالمؤمنین ج12

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:12 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

تفاوت سیاستمداری معاویه و امام علی علیه السلام

 


امام علی علیه السلام فرمودند : به خدا سوگند معاویه از من سیاستمدارتر نیست، ولى او نیرنگ مى زند و مرتکب گناه مى شود، اگر نیرنگ و پیمان شکنى ناپسند و ناشایسته نبود من از سیاستمدار ترین مردم بودم .

 


 

امام علی
تفاوت بین سیاست های الهی و شیطانی در چیست؟

جواب: تفاوت بین روش هاى سیاسى از تفاوت دیدگاه  ها در مسأله حکومت ناشى مى شود. آنها که حکومت را براى حفظ منافع شخصى یا گروهى مى طلبند، سیاستى درخور آن دارند و آنها که حکومت را براى حفظ ارزشها مى خواهند، سیاستى هماهنگ با آن دارند.

گروه اوّل با صراحت مى گویند که اخلاق و سیاست با یکدیگر جمع نمى شود، بنابراین فرمانروایى که خویشتن را ملزم به رعایت اصول اخلاقى مى داند، در حقیقت مغز سیاسى ندارد و هرگز حاکمیتش دوام نخواهد یافت! هدف وسیله را توجیه مى کند و هر آنچه در راه نیل به هدف دستاویز قرار گیرد نیک شمرده مى شود!در حالى که پیشواى گروه دوم مى گوید: «اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَکارِمَ الاَْخْلاقِ» (من تنها براى تکمیل ارزشهاى اخلاقى مبعوث شده ام).(1) یا این که «لَوْلا ... ما أَخَذَ اللهُ عَلَى الْعُلَماءِ أنْ لایقارُّوا عَلَى کِظَّةِ ظالِم وَ لاسَغَبِ مَظْلُوم ...» (اگر به خاطر این نبود که خداوند از دانشمندان امّتها پیمان گرفته که در برابر پرخورى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان سکوت نکنند هرگز حکومت را نمى پذیرفتم)(2)، و در جایى دیگر مى خوانیم: «وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطِلَبِ اِلاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى(صلى الله علیه وآله وسلم)»: (قیام من براى کسب قدرت و مقام نیست، من تنها مى خواهم در میان مردم اصلاح کنم (و آنها را به راه حقّ و عدالت و ارزشهاى والاى انسانى بازگرداندم).(3)

گروه اوّل به شهادت تاریخ به آسانى همه ارزشها را در پاى حکومت خود قربانى کنند، و گروه دوم بارها و بارها حکومت و قدرت خود را فداى حفظ ارزشها کردند.

آنچه در خطبه41 نهج البلاغه آمده در واقع تبلور همین معنى است، امیر مؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید: من به خوبى از تمام ریزه کاریهاى سیاست مخرّب باخبرم، و راههاى پیروزى بر دشمن را دقیقاً مى دانم و توانایى به کار بستن آنها را دارم، ولى مى دانم که حفظ ارزشها هرگز اجازه بسیارى از این چاره جویى هاى سیاسى را که از اصول شیطانى سرچشمه مى گیرد نمى دهد! من چشم به اوامر و نواهى الهى دوخته ام، هر جا به من اجازه پیشروى بدهد مى روم، و هر جا مانع شود، باز مى ایستم.

«به خدا سوگند معاویه از من سیاستمدارتر نیست، ولى او نیرنگ مى زند و مرتکب گناه مى شود، اگر نیرنگ و پیمان شکنى ناپسند و ناشایسته نبود من از سیاستمدارترین مردم بودم»! (وَ اللهِ ما مُعاوِیةُ بِأَدْهى مِنّى وَلکِنَّهُ یغْدِرُ وَ یفْجُرُ وَ لَو لا کَراهِیةُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ أدْهَى النَّاسِ).(4)

اختلاف این دو دیدگاه در سیاستهاى الهى و شیطانى سبب مى شود که گاه افراد ناآگاه به حامیان سیاستهاى الهى خرده بگیرند و اعمال آنها را بر ساده اندیشى و عدم آگاهى به فنون سیاست حمل کنند، غافل از این که آنها در عالم دیگرى سیر مى کنند که اصول و ضوابط حاکم بر آن جز این روش را اجازه نمى دهد!

 

به من مى گویند: «پیروزى خود را در جور و ستم درباره کسانى که بر آنها حکومت مى کنم، جستجو نمایم (گروهى از قدرتمندان صاحب نفوذ را بى حساب از بیت المال سیر کنم در حالى که گروهى از پاکدلان گرسنه و محروم بمانند) به خدا سوگند! تا عمر من باقى است و شب و روز برقرار است، و ستارگان آسمان طلوع و غروب دارند، هرگز به چنین کارى دست نمى زنم و براى حفظ حکومتم ارزشهاى الهى و دینم را قربانى نمى کنم»! (أَتَأمُرُونى اَنْ اَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَورِ فَیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیهِ؟ وَ اللهِ لا أَطُورُ بِه، ما سَمَرَ سَمیرٌ، وَ ما أَمَّ نَجْمٌ فِى السَّماءِ نَجْماً).(5)

اختلاف این دو دیدگاه در سیاستهاى الهى و شیطانى سبب مى شود که گاه افراد ناآگاه به حامیان سیاستهاى الهى خرده بگیرند و اعمال آنها را بر ساده اندیشى و عدم آگاهى به فنون سیاست حمل کنند، غافل از این که آنها در عالم دیگرى سیر مى کنند که اصول و ضوابط حاکم بر آن جز این روش را اجازه نمى دهد!

 

پی نوشت ها :

(1). کنزالعمال، جلد 3، صفحه 16، حدیث 5217.

(2) . نهج البلاغه، خطبه 3.

(3) . بحارالانوار، جلد 44، صفحه 329.

(4) . نهج البلاغه، ، خطبه 200، و در نقل دیگرى از آن حضرت آمده است: لَولاَ التُّقى ـ یا ـ لَوْلاَ الدّینُ وَ التُّقى لَکُنْتُ أدْهَى الْعَرَبِ: «اگر دین و تقوى نبود، سیاستمدارترین عرب بودم، (اشاره به سیاستهاى شیطانى است) (شرح ابن ابى الحدید، جلد 1، صفحه 28).

(5) . نهج البلاغه، خطبه 126.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع :  پیام امام علی(علیه السلام)، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، جلد2، ص 454.

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:13 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها