4 : پژوهشنامه علوم سياسي پاييز 1386; 2(4 (8)):151-184. مک فرسون و دنياي واقعي دموکراسي درخشه جلال*,تنگستاني نژاد محمد * دانشگاه امام صادق (ع)
مقاله حاضر بر بررسي رويکرد انتقادي مک فرسون به نظريه ليبرال دموکراسي و نيز بازسازي وي از اين نظريه و نقد آن متمرکز شده است. مک فرسون ضمن استدلال در اثبات ابتناي شالوده اين نظريه بر دو ادعاي حداکثري (ادعاي حداکثرسازي منافع فردي و قدرت فردي) و يا در واقع، بر دو مفهوم از ذات انسان (مفهوم ذات انسان به مثابه مصرف کننده و تصاحبگر مرزناشناس و مفهوم ذات انسان به مثابه رشددهنده و به کارگيرنده استعدادهاي انساني اش)، بر روي تناقض (غيرمنطقي بودن) اين دو ادعا يا دو مفهوم از ذات انسان تاکيد مي ورزد و معتقد است نظريه ليبرال دموکراسي نمي تواند به ادعاي دوم خود که مبناي هر نظريه اي در باب دموکراسي است، جامه عمل بپوشاند. از اين رو، ابتدا استدلال مک فرسون در اين زمينه تبيين خواهد شد و سپس ويژگي ها و خصوصيات بازسازي وي که مبتني بر طرد مفهوم بازاري ذات انسان است، توضيح داده مي شود و در پايان نيز، ضمن نقد رويکرد انتقادي مک فرسون به مهم ترين عاملي که قدرت نقد وي را از مفهوم «اصالت فرد انحصارطلبانه» کاهش مي دهد، اشاره مي شود.
كليد واژه: مک فرسون، ليبرال دموکراسي، اصالت فرد انحصارطلبانه، مفهوم دموکراتيک ذات انسان، مفهوم بازاري ذات انسان، مالکيت نامحدود فردي 
نسخه قابل چاپ