0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : زمينه هاي بين المللي پيروزي انقلاب اسلامي در ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
براي تبيين و تحليل انقلاب اسلامي ايران، در سال هاي گذشته مقالات و كتاب هاي بسياري نگاشته شده است.
يكي از برجسته ترين مباحث در اين مورد شرايط سياسي، اجتماعي، اقتصادي ايران در آستانه اين تحول عظيم بوده است. محمدرضا پهلوي، علي رغم حمايت موثر آمريكا كه ايران را «جزيره ثبات» در منطقه اي پرتحول ارزيابي مي كرد، تاب مقاومت در برابر فشار جنبش عظيم مردمي را نداشت.ساختار نظام بين الملل و تقابل همه جانبه دو قطب قدرت در آن (آمريكا و اتحاد شوروي) شرايط را براي بهره گيري داخلي مهيا كرده بود. آمريكا براي حمايت از رژيم وابسته به خود، در برابر تهديد اقدام نظامي از سوي اتحاد شوروي براساس قرارداد ۱۹۲۱ ناچار از خويشتن داري جدي بود.انقلاب اسلامي، بر پايه اسطوره هاي ديني، سبب شد بسياري از نظريه پردازان تحولات اجتماعي به تبيين نقش مذهب در عرصه كنش هاي سياسي- اجتماعي توجه پيدا كنند. وقوع اين انقلاب سبب شد، در خاورميانه، توازن قدرت به نفع اتحاد شوروي دگرگون شود. دو ابرقدرت بازي خود را در قالب بازي با حاصل جمع صفر (همه يا هيچ) دنبال مي كردند. بنابراين سقوط نظام پادشاهي وابسته به ايالات متحده، در عمل مزيتي براي اتحاد شوروي ارزيابي مي شد. ولي شعار «نه شرقي، نه غربي» به زودي نشان داد اتحاد شوروي نيز به طور مستقيم از ايجاد فرصت هاي جديد در ايران بي بهره مي ماند.۲
يكي از مهم ترين بحث ها، در خصوص علل شكل گيري انقلاب اسلامي، را مي توان در آثار تدا اسكاچپول يافت كه همراه با بررسي ريشه ها و علل داخلي شكل گيري بحران اجتماعي و پيامدهاي آن در ايران، فشارها و كشمكش هاي بين المللي را هم مورد توجه قرار مي دهد. در شرايطي كه دولت قابليت و توانايي تمهيد منابع كافي براي سرمايه گذاري يا مقابله با اين فشارها را از دست مي دهد، انقلاب رخ مي دهد. خانم اسكاچپول مسأله انقلاب و امكان تحقق آن را در جوامع كشاورزي مطرح مي سازد كه مشخص مي شود قابل انطباق با ايران نبوده است.۳
در بحث هاي اسكاچپول، وقتي حكومت و عوامل آن به طور متمركز رفتار مي كنند، ابزارهاي سركوب ارتباط مستقيم با شرايط بين الملل دارد. به اين ترتيب، تحولات بيروني بر رفتارهاي اين رژيم ها اثرگذار است. وقتي اين سياست ها و ابزارها به طور غيرمتمركز عمل كنند، در پيشگيري يا كنترل بروز نشانه هاي بحران اجتماعي موفقيت آميزتر مي شود. در اين چهارچوب براي شكل گيري انقلاب گروهي از نخبگان مستقل به وجود مي آيند كه مجموعه اي از اهداف و برنامه ها را هدف قرار مي دهند و با توجه به نقش دولت در كشورهاي در حال توسعه كه در شكل گيري تحولات اجتماعي بسيار تعيين كننده است، در هر تحول اجتماعي بايد رفتار آن را مورد توجه قرار داد. پس در شكل گيري هر حركت انقلابي بايد نوع رفتار و مواجهه دولت را نيز به طور جدي مورد بررسي قرار داد. وابستگي دولت در جهان سوم سبب مي شود، تحولات جهاني و شرايط بين المللي به طور مستقيم سياست ها و رفتارهاي آن را تحت تأثير قرار دهد. مثلا وابستگي درآمد ارزي اين كشورها به تحولات بازار جهاني عامل بسيار مهمي در اين فرايند به شمار مي آيد. با توجه به شرايط ايران در دهه هاي ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ جامعه ايران در آستانه انقلاب اسلامي جامعه اي كشاورزي نبود. اصلاحات آغاز دهه ۱۳۴۰ كه براساس برنامه اتحاد براي پيشرفت كندي، در پاسخ به انقلاب كوبا و احتمال سرنگوني دولت هاي وابسته به آمريكا در جهان سرمايه داري و وابستگان آمريكا مطرح شده بود۴، در عمل موجب تهي شدن روستاها و مهاجرت هاي گسترده روستاييان به شهرها شده بود. حاشيه نشيني به پديده گسترده اي در نيمه دهه ۱۳۵۰ تبديل شده بود. ايران، با اجراي اصلاحات شاه از كشوري كشاورزي به واردكننده توليدات اين بخش تبديل شده بود. در نتيجه اجراي سياست وارداتي اصلاحات، و تن ندادن شاه به الزامات دگرگوني هاي سياسي- اجتماعي همراه با تحولات اقتصادي- فرهنگي، عدم توازن و شكنندگي روزافزون نظام سياسي ايران را در پي آورده بود. افزايش بهاي نفت در آغاز دهه ۱۳۵۰، به دنبال شوك نفتي جهاني، و افزايش شديد بهاي نفت با پر شدن بازارهاي ايران از كالاهاي وارداتي همراه شد. اين وضعيت سبب استقلال عمل شاه، هم در برابر جامعه داخلي و هم در برابر جامعه جهاني شد.۵ شاه مجال آن را يافت تا با بهره گيري از درآمد نفتي و بي توجهي به هشدارها و اظهارنظرهاي مشفقانه وابستگانش بر سياست هاي موردنظر خود اصرار ورزد. او دستگاه سركوب را تقويت كرد و با تاسيس حزب رستاخيز مخالفان خود را به گرفتن گذرنامه و خروج از كشور دعوت كرد. اصلاحات وارداتي شاه، ساختارهاي فرهنگي روستاها را نيز دگرگون ساخت. ايجاد خانه هاي فرهنگ، خانه هاي انصاف، شوراهاي روستايي و نهادهاي مشابه ابزارهاي اين تحول بود. شاه فرصت آن را يافت تا ديدگاه هاي شخصي خود را در اداره كشور مستقر سازد و خود را نسبت به به عوامل بيروني و دروني بي نياز تلقي كند.
محمدرضا پهلوي به ارزيابي هاي مشاوران كندي نيز براي اجراي اين مدل اصلاحات توجه نكرد. او از اين مجال براي تحكيم ديدگاه هاي خود استفاده كرد و كنترل متمركز در نواحي و مناطق مختلف را دنبال كرد كه به نوبه خود آسيب پذيري هاي نظام سياسي را شدت بخشيد.
به اين ترتيب انقلاب اسلامي سبب شد نقش موثر مذهب و مفاهيم فرهنگي در شكل گيري حركت هاي سياسي مورد توجه مجدد قرار گيرد.۶ در نظريه اسكاچپول، عامل دولت، نظام سركوبگر، دولت وابسته و در همان حال كنش و واكنش در نظام بين الملل مورد بررسي قرار مي گيرد. هرچند در اين نوشتار بيشتر به ساختار نظام بين الملل مي پردازيم، در انقلاب اسلامي نيز ميان شيوه هاي توليدي ماقبل سرمايه داري و نيروهاي سياسي- اجتماعي فعال در سطح جامعه جهاني ارتباط برقرار شود. اين امر كليشه هاي وابستگي را روشن تر مي سازد. يكي از مهم ترين شعارهاي انقلاب اسلامي نفي اين وابستگي و اساسا هرگونه سلطه بوده است.
اين وابستگي سبب مي شود دولت وابسته، توسعه وابسته و دولت سركوبگر نتواند كنترل و هدايت تحولات داخلي را به دست بگيرد. براي تحقق و پيروزي اين انقلاب به عوامل بيروني نيز بايد توجه كرد. در ساختار نظام دوقطبي كه در پايان جنگ جهاني دوم شكل گرفت، تعارض دو ابرقدرت سمت و سوي تحولات را مشخص مي كرد.۷ براي دولت آمريكا در جهت جلوگيري از سقوط نظام هاي وابسته به آن در گرو تن دادن، به اصلاحات دموكراتيك برآورد شده بود. از دهه ۱۳۴۰، اين نگرش قوت يافته بود كه رشد كمونيسم ارتباط مستقيم با فقر و محروميت مردم دارد. بر اين اساس، سياست هاي استبدادي و تن ندادن به خواسته هاي عمومي ثبات و امنيت كشورهاي بلوك سرمايه داري را مورد تهديد قرار مي داد. از اين ديدگاه، ايران به عنوان كشوري پر اهميت در اين مجموعه بايد به اين دگرگوني هاي ضروري تن مي داد.
به اين ترتيب، در متن روابط وابسته ميان رژيم پهلوي و ايالات متحده، دگرگوني ساختاري متناسب با نيازها و الزامات نظام جهاني شكل مي گرفت. براي اين كه ايران بتواند نيازهاي خود را در اين رابطه تأمين كند، ضرورت توسعه صنعتي و رشد صنعتي مورد توجه قرار گرفته بود. با توجه به ابعاد و پيامدهاي وابستگي رژيم پهلوي به آمريكا، در سقوط اين نظام نيز اين رابطه بايد مورد مداقه قرار داد. به اين ترتيب ساختارهاي وابستگي در حفظ يا سقوط اين گونه نظام ها مي تواند نقش آفرين باشد.
بر پايه تجارب گوناگون ساختار نظام بين الملل بر تحولات داخل كشورها، به ويژه جوامع در حال توسعه بسيار موثر بوده است. ساختار نظام جهاني مي تواند هم نقش تسهيل كننده و هم محدود سازنده ايفا كند. اين شرايط بر عملكرد حاكمان سياسي، به ويژه در كشورهاي در حال توسعه، بسيار اثرگذار است. اين عامل مي تواند براي مردم اين كشورها نيز فرصت هاي مناسبي براي كنش هاي اجتماعي فراهم آورد. به هر ترتيب نظام دوقطبي و تقابل آمريكا و اتحاد شوروي به ظرفيتي براي تسهيل در پيشرفت مراحل گوناگون انقلاب اسلامي تبديل شد.۸ همان گونه كه مرگ كندي سبب كاهش فشار بر رژيم محمدرضا پهلوي در ايران شد، و ايران را به بازار سلاح هاي گوناگون آمريكايي تبديل كرد، روي كار آمدن جيمي كارتر از حزب دموكرات نيز سبب افزايش فشار براي كاهش فشار سياسي در ايران از سوي محمدرضا پهلوي شد.
افزايش درآمد نفتي ايران طي دهه هاي ۱۳۵۰ و ۱۳۴۰ اين مجال را براي نظام جهاني فراهم كرد تا ايران را از جايگاه پيرامون به شبه پيرامون انتقال دهد. با افزايش نابرابري هاي اجتماعي- اقتصادي در ايران اقتصاد وابسته به ايالات متحده دشواري هاي خود را بيشتر آشكار ساخت. با انتقال درآمدهاي نفتي به داخل اقتصاد ايران پديده تورم روز به روز ابعاد جدي تري يافت. اگرچه درآمدهاي ايران بسيار افزايش يافت، ولي همراه با آن خريدهاي تسليحاتي شاه سبب رونق مجتمع هاي صنعتي- نظامي آمريكا شد. او خواستار پيشرفته ترين سيستم هاي سلاح ها و تجهيزات نظامي بود تا نقش منطقه اي خود را به خوبي ايفا كند. ايران در دهه ۱۳۵۰ به بزرگ ترين خريدار سلاح هاي آمريكا در جهان سوم تبديل شده بود. به هر حال هم دموكرات ها و هم جمهوري خواهان در ايفاي نقش منطقه اي ايران و تجهيز آن اختلاف جدي نداشتند. جايگاه استراتژيك ايران در مرزهاي جنوبي شوروي و در شمال خليج فارس و تنگه هرمز، به نحوي تداوم روابط ايران و آمريكا را موجه مي ساخت. بي ترديد مدل توسعه وابسته، آثار و پيامدهاي آن در سقوط شاه عنصري اساسي بوده است.

در دهه ۱۳۵۰ روابط سياسي- اقتصادي ايران و آمريكا از چنان گسترشي برخوردار شد كه در روابط با كشورهاي جهان سوم وابسته به آمريكا كم سابقه بود. شاه نيز مجال آن را يافته بود تا سركوب شديد مخالفان خود را به نتيجه برساند. ارتباط نزديك و تنگاتنگ ساواك با سيا شرايط لازم را فراهم كرده بود. فشار كارتر به شاه براي باز كردن فضاي باز سياسي در ايران، موقعيت را براي انفجار آماده ساخت. ضديت شاه با نمادهاي ديني و فشارهاي اقتصادي- سياسي- اجتماعي سبب شد تا فشارهاي خارجي، با تقاضاهاي داخلي آميخته شده، روند دگرگوني عظيمي را مهيا سازد.
رژيم شاه، با بهره گيري از جايگاه خاص جغرافياي ايران، روابط بسيار حسنه اي را در زمينه اقتصادي با اتحاد شوروي سامان داده بود.۹ تنش زدايي در روابط آمريكا و شوروي فرصت را براي اجراي سياست خارجي جديد شاه تحت عنوان «سياست مستقل» فراهم آورده بود. اين سياست درواقع چارچوب وابستگي به آمريكا، براي ايران مجال توسعه روابط اقتصادي با اتحاديه شوروي را ارايه كرده بود.۱۰ ذوب شدن يخ ها در روابط دو ابرقدرت و پس از آن اجراي استراتژي نيكسون در خليج فارس، و برجسته شدن نقش ايران و عربستان، امنيت اين منطقه را برعهده دوستان آمريكا قرار داده بود. اين استراتژي سبب شد تا شاه بتواند از فرصت ايجاد شده بهره برداري كند.۱۱ شاه در برابر امواج انقلابي منطقه هرچند كاملا به سياست هاي آمريكا پشتگرم بود، ولي بهره گيري از تعارض دو ابرقدرت را نيز پس از استحكام موقعيت خود، سازنده يافته بود. او به شدت نگران خيزش هاي مردمي در منطقه و به ويژه در ايران بود. حجم عظيم تسليحات آمريكايي و وابستگي فزاينده به آمريكا به هر حال اطمينان كافي را براي او ايجاد نكرده بود. نزديكي به اتحاد شوروي مي توانست در همان حال كه براي شوروي بسيار پرثمر باشد، براي شاه نيز در كاهش وابستگي به آمريكا در يك ميزان محدود قابل توجه مي نمود. براي روس ها نيز هرچند وابستگي سياسي شاه كاملا آشكار بود، ولي توسعه روابط اقتصادي دو كشور، مسيري براي كاهش علايق و وابستگي هاي شاه به آمريكا برآورد مي شد. ۱۲
به هر ترتيب، شاه بر اين باور بود كه قدرت نظامي بدون پايه اقتصادي محكم و استوار معني ندارد، او توسعه روابط با بلوك شرق را نيز در اين چارچوب دنبال مي كرد. با اجراي سياست هاي كارتر در اعمال فشار براي تقويت فرآيندهاي دموكراتيك در ايران، شاه خطر كمونيسم را مطرح ساخت. او همواره از پيامد خروج از ايران و تبديل ايران به ايرانستان كه منظور تحكيم سلطه شوروي و تبديل ايران به يكي از اقمار آن بود به عنوان يك برآورد بازدارنده سخن مي گفت. ولي درواقع هراس شاه از مردم ايران بود. او بيشتر نگران تنش ها و نارضايتي هاي داخلي بود. هرچند همواره به نقش عوامل خارجي در تقويت فرايندهاي نارضايتي داخلي استناد مي كرد، موقعيت ويژه ژئوپلتيكي ايران براي شاه اين مجال را فراهم آورد كه بتواند هم با ايالات متحده روابط حسنه برقرار كند، هم با اتحاد شوروي ارتباط اقتصادي گسترده اي را سازمان دهد. فروش اسلحه هاي روسي به رژيم وابسته به آمريكا از تجربه هاي نادر دوران جنگ سرد است. ميليون ها دلار سلاح از شوروي به ايران تحويل شد، رژيمي كه براساس تحليل هاي ماركسيستي- لنينستي سركوبگر و عامل امپرياليسم معرفي مي شد. شاه در همان حال كه نقش ژاندارم منطقه اي آمريكا را ايفا مي كرد، با بهره گيري از فرصت ژئوپلتيكي بي نظير ايران، با اتحاد شوروي نيز روابط بي نظير اقتصادي را گسترش داد. در دهه ۱۳۵۰ روابط ايران و اتحاديه شوروي به طرز بي سابقه گسترش يافت. ايران جايگاه بالايي را در روابط خارجي اتحاد شوروي يافت، در حالي كه عضو اردوگاه سوسياليسم نبود. اين دستاورد تنها ناشي از توجه به جايگاه ويژه ايران بود كه قدرت هاي جهاني را همواره تحت تأثير قرار داده است.
زمامداري كارتر در چارچوب توسعه وابسته ايران در دوران پهلوي، تأثير عوامل بيروني را برجسته تر ساخت. كارتر در انتخابات آمريكا بر دو محور تاكيد داشت: حقوق بشر، قطع صدور سلاح به رژيم هاي ديكتاتوري وابسته به آمريكا. هرچند باز هم ايران مستثنا شد و فروش سلاح به ايران ادامه يافت ولي فشارها نيز شدت پيدا كرد. ايران همچنان بزرگ ترين خريدار سلاح هاي آمريكايي ماند. منافع توليدكنندگان سلاح ها و سيستم هاي نظامي از ديدگاه هاي خاص كارتر و دموكرات ها نافذتر بود. البته براي دستگاه هاي اطلاعاتي امنيتي آمريكا شرايط ايران در نيمه دهه ۱۳۵۰ بسيار مطلوب مي نمود. ريچارد هلمز سفير آمريكا در ايران اين تصور را براي كاخ سفيد ايجاد كرده بود كه تا ۱۰ سال بعد هم در ايران زمينه بحران وجود ندارد. اين تحليل تا حد قابل توجهي براي كرملين نيز قابل اعتنا بود. نه در شوروي و نه در آمريكا خطر جدي براي رژيم شاه از جهت ثبات سياسي- اقتصادي برآورد نمي شد. از ديد آن ها گروه هاي سازمان يافته اي كه انقلاب را برپا كنند در ايران وجود خارجي نداشتند. لذا كارتر از شاه خواست تا فشارهاي داخلي را كاهش دهد و فضاي سياسي را باز كند. او اين سياست را براي حفظ رژيم شاه خطرناك نمي دانست. البته در ميان مشاوران كارتر در اين زمينه اختلاف نظر وجود داشت ولي به هر حال در كرملين نيز كم و بيش تحليل هاي مشابهي در مورد وضعيت رژيم پهلوي وجود داشت. ولي اجراي سياست هاي نسنجيده شاه در نيمه دهه ۱۳۵۰، همراه با افزايش بهاي نفت، افزايش انتظارات و خواسته هاي مردم، با كاهش بهاي نفت، بيكاري و تورم همراه شده بود كه پايه هاي رژيم شاه را رو به تزلزل مي برد. مدل توسعه وابسته شاه سبب تشديد فشارها، و تنش هاي داخلي و خارجي، شد كه به سقوط رژيم شاهنشاهي منتهي شد. آمريكايي ها هنگامي به شدت و عمق نارضايتي ها و بحران در ايران آگاهي يافتند، كه بسيار دير شده بود و انقلاب اسلامي به كابوسي براي حزب دموكرات آمريكا تبديل شد. تزلزل و شكاف در مديريت سياست خارجي كارتر روندهاي انقلابي را تسريع و تعميق ساخت. در سال ۱۳۵۷ تحليل هاي سازمان سيا فاقد نشانه هاي نگراني از بحران در حال تصاعد در ايران بود.
رژيم وابسته به آمريكا و دولت حامي آن كه يكي از پايه هاي نظام دوقطبي جهان را تشكيل مي داد، در برابر فشارهاي جنبش عظيم انقلابي مردم ايران، به رهبري امام خميني(ره)، چاره اي جز تسليم نيافتند. و دولت آمريكا رويارويي را به فرصت ها و موقعيت هاي بعدي واگذار كرد...

نويسنده :الهه كولايي
پي نوشت ها:
۱) ريچارد هرمن، نقش ايران در ادراكات و سياست هاي اتحاد جماهير شوروي، ترجمه الهه كولايي، اطلاعات سياسي- اقتصادي، شماره هاي ۱۰۲-۱۰۱، نهم و اسفند ۱۳۷۴، ص ۳۹
۲) براي اطلاع بيشتر ر.ك نه شرقي، نه غربي، ترجمه: ابراهيم متقي و الهه كولايي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۷۸
۳) ناصر هاديان، نظريه تدااسكاچپول و انقلاب اسلامي، مجله راهبرد، شماره ۹، بهار ۱۳۷۵، صص ۲۶-۱
۴) براي اطلاع بيشتر ر.ك ايرنه گن زير، كارگرداني دگرگوني سياسي در جهان سوم، تهران: سفير، ۱۳۶۹
۵) براي اطلاع بيشتر ر.ك يرواند آبراهاميان، ايران بين دو انقلاب، ترجمه: احمد گل محمدي و محمد ابراهيم فتاحي، تهران: نشر ني، ۱۳۷۸
۶) ناصر هاديان، پيشين.
۷) براي اطلاع بيشتر ر.ك مارك گازيوروفسكي، سياست خارجي آمريكا و شاه، ترجمه: فريدون فاطمي، تهران: مركز، ۱۳۷۱
۸) براي اطلاع بيشتر ر.ك الهه كولايي، اتحاد شوروي و انقلاب اسلامي، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۷۹
۹) همان
Ruhallah Ramazani, Iran&#۰۳۹;s Foreign Policy ۱۹۴۱-۷۳, Charlottesvill, University of Virginia, ۱۹۷۵
۱۱) ر.ك الهه كولايي، پيشين
۱۲) همان

روزنامه همشهري

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:00 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : روشنفكران مدرن و فرهنگ انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
برخي از مفاهيم ارزشي در كليت خود، داراي نوعي ابهامند و به اين دليل معاني زيادي در عرفهاي مختلف دارند. مفهوم انقلاب از همين قبيل است. مثلاً ما اگر در رابطه با وقوع يك انقلاب، خبري را بشنويم، طبعاً دچار نوعي نگراني مي شويم و اين در حالي است كه اگر يك دانشمند چنين خبري را بشنود، نه تعجب مي كند و نه نگراني به او دست مي دهد.
چرا برداشتها از مفهوم كلي انقلاب با ابهام همراه است؟ دليل تجربي آن اين است كه معمولاً نوع ادراك ما حسي و تجربي است، حتي اگر آموختني هم باشد بر پايه حس و تجربه است.
انقلاب اجتماعي در ايران نشان داد كه از همه انواع آزموده آن در ساير كشورها و جوامع متمايز است و اين امر از منحصر به فرد بودن آن آگاهي مي دهد؛ يعني انقلابي كه قائم به مكتب اسلام و در نوع خود يك اعجاز الهي نجات بخش بوده و از هيچ كدام آنها الگو نگرفته است. نوشتار ذيل نقطه اتكا يا به عبارتي زيرساختهاي بناي انقلاب اسلامي را نشان مي دهد.
● يك خانواده سياسي فرهنگي
اگر در تاريخ سياسي فرهنگي ايران از ۱۳۴۶ تاكنون سير نماييم، درمي يابيم كه ما در همه حركتهاي معارض ديني قبل و بعد از انقلاب - به ويژه محافل اپوزيسيون- تفكر متشكل ليبرال نهضت آزادي ايران است. اينكه از اين جماعت به «مادر» عنوان مي كنيم، به خاطر رگ تغذيه تفكري است كه پاره اي از گروهها و جناحها را با آهنگ ليبراليسم پيوند مي زند، هر چند زادگاه آنها خود نهضت آزادي نباشد.
اين گروه داراي معتقدات ديني سياسي فرهنگي اقتصادي خاصي است كه در مجموع، آنان را از امتياز حزبي و جواز مشاركت سياسي محروم ساخته است. خلاصه نگرشهاي آنان بدين گونه است:
«جناح ليبرال با ايدئولوژيك كردن دين مخالف است»؛ «اين نگرش ولايت فقيه را به عنوان يك اصل قانون اساسي مي پذيرد، اما در تئوري و نظر آن را رد مي كند».(۱)
پلوراليسم و ايجاد فضاي باز فرهنگي، ورود به بازار جهاني بر اساس منافع ملي و يك اقتصاد سرمايه دار و مولد متكي به صنعت و ليبراليزه كردن اقتصاد، توسعه سياسي براي توسعه اقتصادي، سياست موازنه عدمي در حضور بين الملل، تنش زدايي و تصميم بر اساس مصلحت. رد تز صدور انقلاب، سر فصلهاي ديدگاههاي فرهنگي- اقتصادي و سياسي آنان مي باشد. (۲)
● دو بازو، دو فرزند و دو بال
عنوان راست و چپ صرفاً منظور ما نيست، زيرا از آغاز انقلاب تاكنون گونه هاي مختلف راست و چپ را شاهد بوده ايم، وانگهي چندان روشن نيست كه راست موافق حاكميت و چپ مخالف آن است يا راست موافق سرمايه داري است و چپ موافق با سوسياليزم و يا صرفاً دو نامگذاري در يك جريانند. در برداشت نخست، ممكن است راست يكي از دوثقل در برداشت دومي باشد؛ يعني وقتي حاكميت در اختيار سرمايه داري باشد، مخالف آن چپ است و اگر در اختيار ضد سرمايه داري باشد چپ طبعاً هواداران سرمايه داري خواهند شد.
آنچه بيشتر در مد نظر ماست «راست مدرن» و «چپ مدرن» است كه چندان وجه تمايزي با هم ندارند.
مثلاً: راست مدرن به مظاهر غرب نه به ديد تهاجم بلكه تبادل مي نگرد. «چپ مدرن» نيز اهميت زيادي به تبادل فرهنگي و تقويت بسترها و زير ساختها، حفظ و تقويت هويت فرهنگي ديني و ملي براي ايجاد مصونيت اجتماعي در برابر تهاجم مي دهد. مهمترين اصول سياست خارجي آنها اصل تنش زدايي است.(۳)
مؤلفه هاي اصلي استراتژي راست مدرن را استقبال از مدرنيسم، عدم حساسيت نسبت به كم رنگ شدن سنتها و مظاهر اجتماعي ديني در جامعه با كاهش تدريجي نقش دين در جامعه، ايجاد فرهنگي ليبراليستي با مناسبات مبتني بر تساهل و تسامح و آزادي تشكيل مي دهد.(۴)
طيف چپ مدرن معتقد به دو نقد است: نقد سنتهايي كه جاي دين نشسته اند؛ نقد غرب و نه نفي آن.
خصوصيات تندروي و راديكال را نبايد به اينان نسبت داد. اين جناح به سه ركن جمهوريت، اسلاميت و ايرانيت پايبند است(۵). گفتگوي تمدنها به جاي تعارض تمدنها، واژه اي است كه به كار برده اند.(۶)
راست مدرن و چپ مدرن هر دو به زير ساختهاي فرهنگي در بستر سياست يا به قولي گسترش تلاشهاي سياسي و دستيابي به اهداف خود با استفاده از شيوه هاي فرهنگي مي انديشند.
● روشنفكران مدرن و فرهنگ انقلاب اسلامي
براساس نظريه زيمل، كوزر و ديگران و چنانكه تاريخ جنبشهاي اجتماعي نشان مي دهد، گويا اين يك قانون طبيعي است كه:
«اگر دو گروه با يكديگر در تضاد قرار بگيرند، در آن صورت در درون هر يك از آنها همبستگي و انسجام و وحدت نظر بيشتري به وجود خواهد آمد».(۷)
طبيعتاً اعضاي هر گروه به گروه خود به عنوان «گروه مرجع مثبت» و به ديگري «گروه مرجع منفي» مي نگرد. مثبت از آن جهت كه تمامي اصول، قواعد، هنجارها و ارزشهاي خودي را درست و خلاف آنها را نادرست مي شناسند و از اين جهت، هويت مي يابند.
نمونه عيني از فرضيه فوق را در شكل «روشنفكران تلفيقي» برآمده از دو تيپ راست و چپ و مدرن را نيز امروز در ايران شاهديم. در حقيقت، افراد منتسب به آن را بايد در كل طيفها يافت. اين طيف نو برآمده، تحت تأثير انديشه هاي چپ (نقش دولت و بررسي تاريخي عقب ماندگي و استبداد در ايران)؛ «نئوليبراليسم» (دموكراسي، آزادي، مشاركت مردم و...)؛ «نو وبري» (زمينه هاي فرهنگي توسعه عقلانيت بور و كراتيك و...)؛ انديشه هاي پست مدرنيسم (عقل انتقادي و...) قرار داشته اهداف سياسي خود را در قالبهاي فرهنگي - در نهايت درايت و هوشمندي- پيگري مي نمايند.
اينان نه مانند انديشمندان عصر مدرنيسم به «توسعه خطي» اعتقاد دارند و نه مانند انديشمندان پست مدرن به «يكتا انگاري» تمدنها و كشورها تأكيد دارند، بلكه از ديد آنها، تلفيقي از تجربيات تمدن غالب بشري ]تمدن غرب [و دروني كردن آنها با ارزشهاي بومي و محلي ]فرايند نوسازي در پويش فرهنگ [ بهترين راهكار است و در همين راستا تلفيق سه شكاف ]يا سه گسل[ ملي، اسلامي و غربي مورد تأكيد آنهاست.
در باب دين پژوهي راهكارشان در معرفت شناسي «دين حداقل» است و اصل گوهر دين را ثابت، ليكن فهم و معرفت انساني را از آن، متغير مي يابند. عقلانيت نيز، در اين ديد «عقل حداقل» مي باشد، آزادي در اين بينش داراي اصالت است و هر آنچه آن را به عنوان «خط قرمز» محدود مي سازد، جعلي و اعتباري است.طيف ياد شده در تحولات اخير ايران به عنوان يك گروه مرجع جديد توانسته است موجوديت يابد كه در آن، نخبگان حوزه و دانشگاه نقش اساسي بازي مي كنند.
طيف «روشنفكر تلفيقي» بر خلاف جريان «چپ مدرن» كه اصل را به عدالت اجتماعي داده است، همچنين برخلاف «راست مدرن» كه آزادي را تا آنجا مي پذيرد كه به توسعه لطمه نخورد، معتقد است كه هم عدالت اجتماعي و هم توسعه را بايد تا حدي محترم داشت كه به آزادي لطمه نزند. در اين بينش، گسترش عدالت و توسعه باعث گسترش دستگاههاي دولتي شده و به آزادي فرد لطمه مي زند.(۸)
● نگاهي به آن سوي ها
چنان كه خود شاهد آن هستيم، فرهنگ ناب انساني را با بحراني جدي مواجه مي بينيم. نيروهاي متشكل ضد انساني چه در كشورهاي تحت ستم و چه در خود همان كشورهاي پيشرفته سلطه جو- دست اندركارند تا انسان را به وسيله نيروي خودپردازي، در بست به يوغ خود كشند. مشكل عظيم تر آن است كه عمدتاً مصيبتهايي كه نصيب ملل جهان سوم مي شود، از سوي انديشمندان و روشنفكران اين سرزمينهاست كه نشان روشن بيني خود را از فرهنگي دارند كه مارك استعمار و بيگانگي بر آن خورده است.
از اين عده كه بگذريم، به روشنفكران مستقل و كاملاً ملي برمي خوريم كه هرگز حاضر نيستند چون هفت درويش در گليمي بخسبند.
يك پژوهش در ايران، پيرامون افقهاي فكري جريانهاي سياسي روز، نشان مي دهد كه بسياري از جناحها در زمينه سياسي، اقتصادي و فرهنگي از سياست واحدي پيروي نمي كنند.
پيامد چنين وضعيتي آن است كه در صحنه فعاليتهاي سياسي در ايران، احتمال ائتلاف يا همكاري همه جانبه با يكديگر، كم و ناپايدار مي شود و به هنگام كسب قدرت توسط يكي از آنان، امكان برخورداري از تفاهم و توزيع عادلانه قدرت، تحمل مخالفان و اخذ موضع رقابت سالم به صفر درجه تنزل يابد.(۹)
● روحانيت و انتظار از رهبري
انقلاب اسلامي پديده اي روحاني است. هم رهبري نخستين آن را يك ابر رهبر روحاني يعني حضرت امام خميني(ره) بر عهده داشته و هم تداوم بخشيدن به جريان آن و حفاظتش را بزرگان روحاني تاكنون عهده دار بوده اند و هم مايه ايدئولوژيكي آن از مذهب گرفته شده است. اين خصوصيات ماهيت ديني آن را اثبات مي كند و انتظارهايي را بر مي انگيزاند كه بانيان آن بايد از عهده تأمين آنها برآيند و اين انتظار بي جايي نيست.
بي شك، زماني كه بذر انقلاب اسلامي در ايران بارور مي شد و مقدمات سقوط حكومت شاه را فراهم مي آورد، مسائل جامعه به گستردگي امروز نبوده اند و امكانات موجود مي توانستند جوابگو باشند؛ اما رفته رفته جامعه ايراني به لحاظ جمعيت و مسائل مرتبط با آن گسترش فوق العاده اي يافته است.
پديده اي كه با آن مواجهيم، يك فرايند به نام توسعه است كه در سطح جهاني كره زمين را درنورديده و ايران، به عنوان جزوي از جامعه جهاني را فراپوشيده است.
نگاهي به وضعيت پيشرفت تكنولوژيكي و تأمين نيازهاي مادي در ايران بعد از انقلاب و مقايسه آن با وضع پيش از انقلاب، نشان از تلاش معقولي دارد كه با همه تنگناهاي تحميلي، گامهاي مهمي برداشته شده است.
توسعه و پيشرفت دو مفهومند كه معمولاً با هم مي آيند. مراد از توسعه باز شدن افق و تكرار متوالي در زمينه موجود است.
ما معناي توسعه را بي هيچ مراجعه اي به منبعي آماري، تنها با اندكي توجه به گذشته نه چندان دور و مقايسه آن با اكنون دريافت مي كنيم. اما آنچه منظور ما از پيش كشيدن اين دومفهوم است، توجه جدي به اين مسأله است كه توسعه نياز آفرين است و مهم اين است كه دامنه و عمق نيازها نيز همانند خود توسعه رشد تصاعدي دارد؛ يعني به نسبتي كه از نظر كمي در سطح فكر و علم توسعه ايجاد مي شود، به همان اندازه نيازهاي مادي و غير مادي ما افزايش مي يابد؛ چنان كه هر روز شاهد نياز تازه و نو ظهور و ناشناخته اي مي گرديم و اين امر در رابطه با علم و دين نيز، به همين سان است.البته، بايد التفات داشته باشيم كه آنچه در اثر توسعه بر سر راه ما سبز مي شود، جداي از مسائلي است كه قبلاً بوده و بايد اكنون به گونه نوپديد آن بدان نگريسته شود.

پي نوشتها:
۱- رك . ظريفي نيا، (۱۳۷۸)، كالبد شكافي جناح هاي سياسي ايران ،ج۲ ، صص ۵۰ و ۵۲.
۲- رك . ظريفي نيا، (۱۳۷۸)، همان، صص ۴۵ و ۵۶.
۳- رك . ظريفي نيا، (۱۳۷۸)، همان، صص ۱۰۷ و ۱۲۲.
۴- بي نا، (۱۳۷۳)، دو هفته نامه عصر ما، سال اول، شماره نهم، بهمن، ص ۲.
۵- بي نا، (۱۳۷۳)، دو هفته نامه عصر ما، سال اول، شماره چهار، آذر.
۶- ظريفي نيا، حميدرضا، (۱۳۷۸)، ص ۱۲۵.
۷- رفيع پور، فرامرز، (۱۳۷۸)، آناتومي جامعه، ص ۱۲۴.
۸- براي آگاهي بيشتر، رك: ظريفي نيا، حميدرضا، (۱۳۷۸)، صص ۱۲۹ و ۲۲۰.
۹- رك. مرتجي، حجت، (۱۳۷۸)، توضيح آن كه اين پژوهش تحت عنوان «جناح هاي سياسي در ايران امروز» به وسيله همين نويسنده و در همين اثر در سالهاي ۷۶-۱۳۷۴ انجام شده است.
روزنامه قدس

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:00 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : ريشه يابي هويت انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
بررسي تاريخ معاصر ايران براي بسياري نويسندگان غيرايراني و به ويژه آمريكايي و اروپايي بستري پر سوال و عجيب است. اغلب آنان در بررسي اين تاريخ به دنبال ريشه يابي و توجيه تحولي هستند كه به وقوع انقلاب عليه حكومت شاهي در ايران منجر شد. بررسي تاريخ معاصر ايران براي اين دسته از نويسندگان و تحليلگران اغلب با داده هايي غيرايراني و اغلب اروپايي صورت مي گيرد. هر يك از آنان در نوشتار خود از تحولات ايران سرنخ ها و مسائلي را عنوان مي كنند كه برخي نزديك به حقيقت و برخي نيز از آن دور هستند. اما آنچه در اين نوشتارها بدون استثنا مشترك است، بستر غيرايراني تحليل تاريخ ايران است. هنوز بسيار زود است اصولي مدرن كه سال هاست در اروپا و آمريكا به عنوان دستمايه و بستر اصلي نوشتن و تاريخ نگاري محسوب مي شود را در بررسي تاريخ گذشته ايران، لااقل تاريخي كه تا پايان قرن بيستم در ذهن داريم مورد اتكا قرار گيرد.

● ايران در حكومت روحانيون
▪ انتشار تمركز بازشناسي اسلام و ايران
▪ نويسنده: ديليپ هيرو
▪ مترجم: محمدجواد يعقوبي داراني
▪ نوبت چاپ اول ۱۳۸۶
مهم ترين علت اين مساله وجود محور قدرتمند و تاثيرگذار و بي بديلي تحت عنوان سنت، در اين دوران هاست. تاريخ ايران به درستي از يك قرن قبل به اين سو با سوالاتي اساسي آغاز شد. اين سوال ها تا آن حد اساسي بود كه هنوز هم كه هنوز است جديد و رنگ و رودار به چشم مي آيند. در تحول تاريخي و وجدان تاريخي ما اين سوال ها خود را با روزگار تطبيق داده و هر آن خود را نو ساخته و همراه با تحول ما، مفهوم آن و نه ساختار و اسلوب آنها تغيير كرد. سوال ها هنوز پابرجاست. چه نيازي به قانون است؟ سنت يا مدرنيته؟ اين سوال ها كه از ريشه هر دو متعلق به دنياي مدرن هستند هنوز باقي است. اما تاريخ نگاران و تحليلگراني كه قصد بررسي تاريخ ايران را داشتند تا از دل آن پروسه شكل گيري يا بهتر است بگويم پديدار شدن ساختاري جديد و به كلي متفاوت تحت عنوان جمهوري اسلامي را تحليل كنند، به نحوي به بررسي اين تاريخ پرداخته اند كه جاي بحث بسيار دارد.
برخي از آنان علت اصلي را در هژموني روحانيت، مذهبي بودن و گسترده بودن سنت در جامعه، برخي فساد دربار شاه، برخي فشار خارجي و... ديگر بررسي مي كنند. اما هيچ كدام از اين دلايل به تنهايي مبتني بر كل حقيقت نيست. حقيقت در يكايك اين دلايل نهفته است و هر يك به تنهايي بخشي از حقيقت را در دل دارند. برخي از اين نويسندگان براي دادن دستمايه اي از بررسي خود به بخش هايي از گذشته نيز اشاره كرده اند. برخي به نفوذ سلطان خواهي در تاريخ ايران و اشاره به كنده كاري هاي تاريخي بر كوه ها بسنده كرده و برخي ديگر نيز مذهبي بودن تاريخ ايران را با اشاره به معابد زرتشتي و سپس مساجد متعدد و معماري ايراني كه مساجد اسلامي را در سرتاسر شرق ميانه تا اسپانيا و خاوردور چشمگير كرده است بر بستر تحليل خود قرار داده اند.
اما اينها همه نگاهي كلي بود. البته بررسي تاريخ ايران بدون اشاره يكجا به سلطان خواهي و مذهبي بودن آن كاري بيهوده و بي ارزش است. اما در كتاب «ايران در حكومت روحانيون» قصد دارد به بررسي چرايي وقوع انقلاب ايران و حوادث قبل و بعد از آن بپردازد. خود درباره كتاب در پيشگفتار مي نويسد: «من كار خود را با ارائه تاريخچه كوتاهي از ايران و برپايي حكومت اسلامي كه ايران را نيز در برگرفت آغاز مي كنم و سپس موضوع را بر ايران و سلسله هاي صفويه قاجاريه كه از سال ۱۵۰۱ ميلادي به بعد در ايران حكومت كردند، معطوف كرده ام». او در ادامه مقطعي كمي بيشتر از حدود يك دهه از تاريخ ايران را به ويژه از سال ۵۷ تا پس از پايان جنگ با عراق مورد بررسي قرار داده و تغييرات جامعه ايران در زمان نظام سياسي پس از سقوط پهلوي را در مقايسه با قبل از انقلاب مورد تحليل قرار مي دهد. از اين رو در اين كتاب به طرح سوالاتي مي پردازد. پاسخ به اين سوالات خود بررسي دوره اي تاريخي خواهد بود. از جمله اينكه آيا انقلاب اسلامي يك «تجديد حيات اسلامي» بود؟ او در اين زمينه نوشتار مطولي دارد.
بررسي او هر چند با كمي تناقض اما در پي اثبات اين است كه انقلاب، تجديد حيات اسلامي بود. او مي كوشد تاريخ سياسي و اقتصادي ايران را با توجه به آثاراسلامي و آنچه از دوراني ۱۳۰۰ ساله از اسلام در ايران باقي مانده و ريشه گرفته است را تحليل كند. در بخش اول كتاب، او به شكلي گذرا به تحليل تاريخ معاصر ايران مي پردازد. همين بخش است كه مهم ترين ويژگي كتاب او را رقم مي زند. او براي تحليل نهايي به سراغ تاريخ ميانه ايران نيز مي رود. بررسي تاريخ ايران در دوران صفويه كه هويت شيعي ايران از آن زمان شكل گرفته و تبلور سياسي نيز يافت به يقين مهم ترين عنصر جهت دهنده به تاريخ ايران از قرن ۱۶ ميلادي به اين سو بود. پس از آن نيز مهم ترين تحول همان پيروزي انقلاب ايران در سال ۵۷ است. از اين رو پيوند دوره اي اين دو مقطع هرچند ممكن نيست، اما پيوستگي سيستماتيك اين دو دوره قابل بحث است. در دوره صفويه بود كه شيعه، دين رسمي شد و اولين سلسله در ظاهر به راستي اسلامي با شاهاني مسلمان در ايران شكل گرفت. صفويه در اين گير و دار و شايد ندانسته به پي ريزي بنايي اقدام كرد كه پس از آن هر چه از تاريخ ايران ساخته شد، ردي از آن برهه را همراه خود داشت. ديليپ هيرو نيز به درستي براي بررسي تاريخ معاصر ايران و بررسي ريشه هاي انقلاب ايران به بررسي تاريخ ايران در زمان صفويه پرداخت؛ چرا كه از همان دوران بود كه فقاهت يا مفهومي تحت عنوان فقيه و ولايت در نظام سياسي ايران رسميت يافته و در نهايت به دست امام خميني در سال ۵۷ قانوني شد.
و اما در بخش دوم كتاب كه طولاني ترين بخش كتاب است، به موضوع هويت اسلامي در ايران مي پردازد كه آن نيز ريشه هايي در تاريخ گذشته دارد. از نظر هيرو از ميان همين هويت است كه جمهوري اسلامي در پايان سلسله پهلوي از خاكستر بر جاي مانده برمي خيزد. اما هدف اصلي هيرو بررسي مسائل و چالش هاي حكومت اسلامي پس از به قدرت رسيدن و تثبيت حكومت است. از اين رو فصل چهارم به چالش قانون اساسي مي پردازد، فصل پنجم بحران گروگانگيري را موضوع خود قرار داده است و البته به سابقه روابط رهبر انقلاب و ساير علماي مذهبي- مانند آيت الله شريعتمداري- و شكل گيري نيروهاي مذهبي چپ مانند سازمان مجاهدين خلق را بررسي مي كند. سپس در فصل ششم بحران هاي داخلي و خارجي را بررسي مي كند. اين بحران ها عبارتند از جنگ ايران و عراق، عزل بني صدر، جنگ مسلحانه مجاهدين و تاثير همه اين بحران ها بر اقتصاد ايران. فصل پاياني كتاب نيز به جنگ خليج فارس و تاثير آن بر سياست خارجي ايران مي پردازد. از نظر هيرو انقلاب ايران چيزي نبود كه از چشم او دور مانده باشد.
از اين رو او به انقلاب ايران و بررسي اتفاقات بعدي اين انقلاب از جمله جنگ پرداخت كه از ابتدا حركتي جهت اضمحلال اين انقلاب اسلامي تلقي شده بود. از اين رو او در اين رابطه و ضمن تحليل اين جنگ در راستاي پان عربيسم معتقد است هنگامي كه خوزستاني هاي ايراني در سال ۱۹۸۰ در برابر تهاجم صدام ايستادگي كردند، آمال پان عربيست ها بر باد رفت. ديليپ هيرو براي نوشتن اين كتاب سه بار به ايران سفر كرده است. تصاويري كه او از ايران مي بيند در نوشته هاي او به چشم مي خورد. او از اين تصاوير دستمايه و نگاهي دريافته است كه با نگاه ديگر نويسندگان به كلي متفاوت است. لااقل او مي داند هويت اسلامي در ايران با آنچه تاريخ اسلامي و احكام شرعي اسلامي مي دانند به كلي متفاوت است. او در صفحه ۲۰ كتاب مي نويسد: «به سختي مي توان گفت كه تجديد حيات اسلامي در زندگي اين گروه از اقشار اتفاق افتاده بود؛ چرا كه اينان همواره مسلماناني پايبند بودند. اصطلاح تجديد حيات اسلامي بيشتر در مورد طبقه مرفه و غيرمرفه جامعه اسلامي در كشور ايران صادق است. در دوران حكومت پهلوي در ايران، آنها-طبقه حاكم- افرادي غيرمذهبي و غرب زده بودند و با حال و هواي مذهبي- فرهنگي مورد قبول كشورشان كاملا بيگانه بودند. اين وضعيت بعد از انقلاب به كلي دگرگون شد. آنان به دليل بروز انقلاب در ايران، همه قدرت سياسي خويش را از دست داده بودند». به همين دليل او به ريشه يابي رقابت و اختلاف دولت با روحانيون نيز مي پردازد. هيرو نيز معتقد است تا پايان دوره قاجار، روحانيون چندان مخالفت ريشه اي با حكومت نداشتند و حتي تا ابتداي آن با رضاخان نيز موافق بودند. از جمله در صفحه ۴۴ مي نويسد: «در مهرماه ۱۳۰۴ روزنامه حبل المتين بيانيه اي منتسب به آيت الله بهبهاني و اصفهاني چاپ كرد مبني بر اينكه؛ بر ما واجب است كه به اطلاع مردم برسانيم كه از اين حلقه مسلمان(دولت رضاخان) كه اسلام را ترويج مي كنند منحرف نشويم. كساني كه با اين دستور مخالفت كنند كافر محسوب خواهند شد». اما بلافاصله در صفحه ۴۸ مي نويسد: «با تصويب قانون مدني موقت در ارديبهشت ۱۳۰۷ شالوده هاي منازعات آينده بين دولت و روحانيون پايه گذاري شد». آنچه در اين بخش از نوشتار و نوشته هاي ديگر ديليپ هيرو به چشم مي خورد، در واقع تبيين و تحليل تغييري بود كه در ايران حاصل شده بود. او قصد دارد به اين ترتيب چگونگي سير اين واقعه را با زباني تحليلي بنماياند.
اين تمام قصد اوست. هر چند كه اين تفسير از دهه دوم انقلاب، يعني آغاز همان دوراني كه كتاب در آنجا خاتمه يافته است كم كم دستخوش تغيير شد. او در پايان تنها به تحليل چگونگي تكه تكه شدن نيروهايي كه خود بخشي از حركت انقلاب بودند پرداخت. اما در سال هاي بعد به نوشتن كتاب هاي ديگري نيز درباره ايران اقدام كرد. از جمله آنها مي توان به «هزارتوي ايران» در مورد ايران دوره اصلاحات و نوگرايي، «ايران امروز»، «جنگ طولاني»، درباره جنگ ايران و عراق و... پرداخت. از اين رو او هيچگاه ويژگي نظاره گري اش را از دست نداد.

هاجر زماني
روزنامه كارگزاران

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : رمز ماندگاري انقلاب اسلامي ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
دفاع مقدس ما از جنس حماسه عاشوراي حضرت اباعبدالله الحسين(ع) بود.
با بعثت پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) و علني شدن نهضت نبوي انقلابي بزرگ در تاريخ بشريت بوقوع پيوست. در زماني كه ظلم و جور، بربريت و ناداني، شرك و بت پرستي زندگي اعراب آن زمان را فرا گرفته بود. بشريت در آستانه هدايت عظمي قرار گرفت. اسلام ناب محمدي(ص) با تمام فراز و نشيب ها با عقل و منطق و با قرآن و معنويت انسان آن زمان را از تمام اين آفات نجات داد و در مسير بندگي و هدايت الهي قرار داد. اما همچنان شيطان كينه توز، جهالت و دنيا پرستي در مقابل نهضت بزرگ نبوي و حق پرستي و هدايتگري مقاومت مي كرد. پس از رحلت پيابمر عظيم الشأن اسلام همان دشمنان زخم خورده و كينه توز بر آن شدند تا چراغ هدايت و روشنايي بشر را خاموش نمايند.
لذا از پرتو نور نبوي انقلاب اسلامي ايران شكل گرفت و امام خميني(ره) با اين نهضت پلي از صدر اسلام تا عصر حاضر ايجاد نمود و با طرح اسلام ناب محمدي (ص) راه نجات بشريت را پيش گرفت.
لذا با توطئه علمي(ع) جانشيني بر حق پيامبر(ص) را خانه نشين كرده و امام حسن(ع) را با مظلوميت به شهادت رساندند. درست در زماني كه همه فكر مي كردند اسلام ناب محمدي(ص) دست خوش تغييرات شده و اسلام جعلي را مي خواستند معرفي نمايند با الطاف پروردگار حماسه عاشورا به دست سرور و سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به وقوع پيوست و امام حسين عليه السلام با تمام امكان و دارايي و در اوج مظلوميت و تنهايي به همراه زن و فرزند و اهل بيت عصمت و طهارت پا به عرصه دفاع از دين جدش نهاد تا با امر به معروف و نهي از منكر اسلام ناب را پايدار نگهدارد. هر چند پاسخ او جز ضربات شمشير نبود. هر چند پاسخ او جز شهادت بهترين عزيزان و لگدمال شدن پيكرها زير سم اسبان نبود. هر چند سرها بر نيزه رفت و خاندان او به اسارت كشيده شدند، پيروزي به ظاهر عايد دشمن شده بود. اما حركت سالار شهيدان و خونهاي به زمين ريخته شده رمز ماندگاري دين پيامبر(ص) شد و خون شهداي كربلا درخت اسلام ناب محمدي(ص) را آبياري كرد كه هيچ عداوتي بر آن كارساز نيست.
محاصره همه جانبه، انبوده دشمن در مقابل ملتي تنها و انقلابي، تن هاي پاره پاره شده و پيكرهاي نيمه جان زير تانكهاي دشمن، اسارت فرزندان امام در چنگال دژخيم بعثي، تشنگي در جبهه هاي سوزناك جنوب و سرماي طاقت فرساي غرب نشان از مقاومت دليرانه مردم ايران دارد و امام و امت با تمام دارايي و امكان و با تمام اخلاص و ايمان در مقابل دشمن ايستاد و خونهاي بسياري را تقديم اسلام و انقلاب نمود
اسلامي كه مي رفت تا با فتنه و نيرنگ و جعل، بر بشريت خورانده شود با خون حسين(ع) ماندگار شد و امروز ثمره آن هدايتگري هويداست. لذا از پرتو نور نبوي انقلاب اسلامي ايران شكل گرفت و امام خميني(ره) با اين نهضت پلي از صدر اسلام تا عصر حاضر ايجاد نمود و با طرح اسلام ناب محمدي (ص) راه نجات بشريت را پيش گرفت. دوباره تاريخ تكرار شد!! دشمن براي سد كردن راه اين انقلاب كه از جنس نهضت عظيم پيامبر اكرم(ص) بود با تمام امكان به ميدان آمد هر آنچه مي توانست از ترور، بمب گذاري، تحريم اقتصادي، كودتا و ... انجام داد و نهايتاً جنگ را بر ايران اسلامي تحميل كرد.
در جنگ حق و باطل شناخته شد. در جنگ جوانان ما آب ديده شدند و دفاع مقدس دانشگاهي شد براي درس شجاعت – شهامت – ايستادگي و ايثارگري و حق طلبي ملت ايران و اسلام شيعي و ولايي سريعا به سراسر دنيا مخابره و شناخته شد. همانگونه كه در كربلا حسين(ع) در اوج مظلوميت جنگيد و ثمره خون شهداي كربلا دين پيامبر(ص) را ماندگار و آبياري كرد، امامخميني هم در دفاع مقدس در اوج مظلوميت و در برابر همه امكانات و توانمندي شرق و غرب ايستاد. دفاع مقدس ما از جنس حماسه عاشوراي حضرت اباعبدالله الحسين(ع) بود.
دشمن براي سد كردن راه اين انقلاب كه از جنس نهضت عظيم پيامبر اكرم(ص) بود با تمام امكان به ميدان آمد هر آنچه مي توانست از ترور، بمب گذاري، تحريم اقتصادي، كودتا و ... انجام داد و نهايتاً جنگ را بر ايران اسلامي تحميل كرد.
محاصره همه جانبه، انبوده دشمن در مقابل ملتي تنها و انقلابي، تن هاي پاره پاره شده و پيكرهاي نيمه جان زير تانكهاي دشمن، اسارت فرزندان امام در چنگال دژخيم بعثي، تشنگي در جبهه هاي سوزناك جنوب و سرماي طاقت فرساي غرب نشان از مقاومت دليرانه مردم ايران دارد و امام و امت با تمام دارايي و امكان و با تمام اخلاص و ايمان در مقابل دشمن ايستاد و خونهاي بسياري را تقديم اسلام و انقلاب نمود تا بار ديگر اسلام ناب محمدي(ص) همچنان در عصر حاضر پرچمدار هدايت بشر و نويد بخش پيروزي مستضعفان جهان بر مستكبران باشد.
حماسه دفاع مقدس و خون شهداي آن از جنس خون شهداي كربلا و آميخته با تفكر شيعي و در مسير حمايت از ولايت نبوي بود، ايستادگي و مقاومت و تقديم شهداي بسياري در اين مسير پيروزي و نصرت به ارمغان آورد و باعث غرور ملي، انقلابي و اسلامي گرديد و دشمن نه تنها نتوانست انقلاب را به شكست بكشاند بلكه اين جنگ و دفاع مقدس كه از الطاف الهي بود رمز ماندگاري انقلاب اسلامي ايران شد.

رضا ساعي شاهي
مقالات ارسالي به آفتاب

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : راز ماندگاري انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
سياستها و تصميمات دولت بوش در سالهاي آغازين هزاره سوم ميلادي آخرين ميخ ها را بر تابوت ليبرال دموكراسي كوبيد و فرجامي زودهنگام براي ماه عسل دموكراسي ليبرال كه با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي شروع شده بود، مهيا كرد. پس از ناكامي هاي نظامي و سياسي دولت جرج بوش، بحران مالي اخير آمريكا كه به سرتاسر نيمكره غربي و بخشهايي از نيمكره شرقي سرايت كرده است هيمنه پولي و مالي ليبرال دموكراسي را براي هميشه فرو ريخت و روياي درهم تنيدگي بازارهاي مالي را برآشفت.
از جنگ جهاني دوم و پس از بحران سوئز كه انگليس تصميم گرفت با احاله مسئوليتهاي امپرياليستي به آمريكا با ضميمه رژيم جعلي صهيونيستي! ارزش پوند خود را براي هميشه حفظ كند،ليبرال دموكراسي آمريكايي تا به اين اندازه بي اعتبار و غير قابل اطمينان نبوده است. اساسا وسوسه اغوا كننده امپرياليسم آمريكايي بر خلاف انگليس هيچ گاه براي ايالات متحده خوشايند و راضي كننده نبوده و روز به روز دردسرساز تر شده است. توماس فريدمن ستون نويس روزنامه نيويورك تايمز در يكي از يادداشتهاي خود نوشته بود: “دست پنهان بازار هرگز نمي تواند بدون مشتي پنهان كار كند.” اما انگار امروز اين مشت پنهان به دليل بي درايتي ها و بي سياستي ها در عراق، افغانستان، گرجستان و ... از كار افتاده است.
ديروز رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در ديدار ائمه جمعه سراسر كشور با اشاره به وضعيت كنوني ليبرال دموكراسي غرب فرمودند: “با فروپاشي ماركسيسم، مكتب ليبرال دموكراسي غرب دچار وسوسه سلطه تك قطبي برجهان و پيشبرد سياستهاي خود بدون وجود رقيب شد و همه دنيا را در اختيار خود مي پنداشت.اما ادعاهاي سياسي و شعارهاي دروغين حقوق بشر و دموكراسي اين مكتب در گوانتانامو، ابوغريب، حمله به عراق، حمله به افغانستان، و بمباران مناطق مختلف برملا شد و امروز نيز حباب كاذب حاكميت پول در دنياي غرب شكسته شده و فريادهاي آنان به آسمان بلند شده است.”
اما در اين شرايط با زوال ليبرال دموكراسي حركت اسلامي روز به روز در حال گسترش است و موتور محرك اين مكتب فكري بزرگ انقلاب اسلامي ايران است. در دوره بحراني تشديد منازعات ليبراليسم و كمونيسم، مفهوم جديدي از سياست، توسط انقلاب اسلامي شكل گرفت كه تزلزل اركان اومانيسم سوسياليستي و ليبراليستي را در پي داشت. حكومت ديني در ايران نقطه عزيمت يك تلقي جديد از حاكم در افكار عمومي جهاني است. مردمسالاري ديني يك نوآوري سياسي است كه در ادامه سيره پيامبران الهي به عنوان يك الگوي بي بديل در معرض قضاوت فرمانروايان و فرمانبرداران قرن بيست و يكم قرار گرفته است و اين مديون شجاعت نقطه ثقل هويت انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) و استقامت و ايستادگي بي نظير ملت ايران طي ۳۰ سال گذشته بوده است. نيروي دروني و ظرفيت سرشار انقلاب اسلامي ، درايت رهبر فرزانه انقلاب، و كشش دروني مردم به آرمانها و افكار امام خميني(ره) موجد گفتماني اصيل در كشور شده است كه به عنوان يك الگوي اصلاحي و اصيل توجه و التفات جهاني را به خود جلب نموده است.
در چنين شرايطي در پي ناكارآمدي روشهاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي ليبرال دموكراسي بايد عوامل اصلي پيدايش انقلاب اسلامي به عنوان موتور محرك حركت اسلامي و استمرار آن يعني ايمان الهي، روحيه اميد به آينده و روحيه كار و تلاش را بيش از پيش تقويت نمود. راز ماندگاري انقلاب اسلامي حفظ و تقويت روحيه ايستادگي و پايبندي به آرمانهاي انقلاب و منطق امام خميني(ره) است و امروز كشور در شرايطي است كه هم مسئولان و هم مردم ضرورت اين ايستادگي را درك ميكنند. تجربه دولت نهم و اقبال عمومي مردم به اصولگرايان يك اتصال تاريخي در برابر انفكاك محتمل و قابل رشد دولتهاي پس از انقلاب از معيار واقعي پايبندي به شعارهاي انقلاب اسلامي است. گفتمان دولت نهم، گفتمان انقلاب است و گفتمان انقلاب، گفتمان امامت است كه در منطق كشورداري امام خميني(ره) و رهبر فرزانه انقلاب متجلي است. صيانت از نظام اسلامي و در عين حال كارآمدي آن در حل مشكلات كشور بسته به اعتقاد و ايمان مسئولين به محتوا و اصول انقلاب اسلامي است.امروز قطار انقلاب اسلامي با قدرت و شتاب مطلوبي در حال حركت رو به جلو است بر اين اساس هر نهاد و جريان سياسي و اجتماعي كه در رويكرد و رفتار خود به اصول و مباني انقلاب اسلامي بيشتر پايبند بود بايد پشتيباني و تقويت شود.

صالح اسكندري
روزنامه رسالت

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : دهه چهارم انقلاب اسلامي در كلام مقام معظم رهبري
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
از حدود اوايل سال ۱۳۸۵، مقام معظم رهبري، سلسله مباحثي را با بيانات شان پي گرفتند كه به عنوان مباني تئوريك و پيش نيازهاي ورود به دهه چهارم انقلاب اسلامي شناخته مي شود. ضرورت مديريت تحولات جامعه توسط نخبگان حوزه و دانشگاه و هدايت اين تحولات به سوي پيشرفت مطلوب از جمله اين مباحث بود. اما پيشرفت در قاموس انقلاب اسلامي تعريفي متفاوت از الگوهاي مرسوم توسعه دارد. مقام معظم رهبري در حالي كه در بيانات خويش، جهت گيري كلي اين الگو را كاملا واضح تبيين فرموده اند، تدوين الگوي جامع توسعه و پيشرفت اسلامي و ايراني را از نخبگان جامعه مطالبه مي كنند. قطعا آنچه كه بيش از هر موضوعي مي تواند آن نگاه لازم را در جهت فهم جايگاه تاريخي امروز ما ايجاد كند، بازخواني بيانات ايشان به طور هماهنگ و منسجم است. از همين روي در ذيل بيانات مقام معظم رهبري در خصوص دهه چهارم انقلاب اسلامي بازخواني شده است:
حرف اول) دهه چهارم؛ دهه پيشرفت و عدالت
ما وارد دهه چهارم عمر نظام جمهوري اسلامي داريم ميشويم. البته يك نظام اجتماعي در سي سالگي و سي وپنج سالگي يك نظام كاملا جوان است؛ اگر چنانچه بخصوص در اين نظام، تحرك و تحول هاي دروني به موقع و بجا وجود داشته باشد، به آساني سالخورده و فرسوده هم نخواهد شد؛ با گذشت صدها سال هم پير و فرسوده نمي شود، ليكن آنچه مسلم است، در اين سنين- در سنين سي سالگي و سي وپنج سالگي و چهل سالگي- يك نظام اجتماعي، يك نظام جوان است. يعني چه جوان است؟ يعني هنوز به تجربه بيشتر احتياج دارد؛ هنوز به كار و تلاش بيشتر در زمينه مباني نياز دارد تا به پختگي و قوام برسد.
ما گفتيم كه در اين دهه، آنچه كه به عنوان يك هدف و شعار- براي اينكه دنبال كنيم كه مرحله اي را بگذرانيم- بايد مورد توجه قرار بگيرد، «پيشرفت و عدالت» است. اين را شعار قرار بدهيم؛ پيشرفت و عدالت. پيشرفت را عرض كردم؛ مقصود، پيشرفت همه جانبه است؛ يعني پيشرفت مادي و پيشرفت معنوي. پيشرفت مادي را هم نفي نمي كنيم. يعني مطلقا مسئله معيشت مردم، مسئله اشتغال مردم، مسئله پيشرفت هاي علمي و فناوري را مطلقا دست كم نمي گيريم. اينها كاملا مهم است و بايد دنبال شود، تا در اين زمينه ها فقر نباشد. بيكاري نباشد، گراني و تورم قيمت ها نباشد؛ در اين ترديدي نيست. اما در كنارش، به اين اكتفا هم نمي كنيم، بلكه بايد فكر روشن، اعتقاد عميق، انگيزه ي روزافزون و جوشان و اخلاق انساني و والاي اسلامي در كنار اينها گسترش پيدا كند.
همان طور كه عرض كردم، از بيراهه ها بايد ترسيد. گاهي اوقات يك چيزها و راه هايي را براي پيشرفت پيشنهاد مي كنند كه بيراهه است. يك نمونه اش را گفتم؛ مثل پيشرفتهاي دوره پهلوي كه حقيقتا بعضي اش توقف و بعضي اش پسرفت و سقوط بود- كه حالا جاي تفاصيلش در اين جلسه نيست؛ چون وقت نيست- آن يك الگو بود كه واقعا بيراهه بود؛ به ظواهر دلخوش كردن، غربي ها را معيار و ملاك قراردادن و دنبال آنها حركت كردن كه نتيجه اش همين مي شود كه در آن پنجاه شصت سال شوم و سياه در دوران پهلوي مشاهده شد.
يك نمونه ديگر از اين بيراهه ها، نمونه هايي است كه گاهي ممكن است در زمان ما هم پيدا بشود؛ بايد توجه داشت. در اين نمونه دوم، اسمي از ظواهر آورده نمي شود، هويت ايراني و اسلامي هم مثل آنچه كه در آن شكل اول ديده مي شد، نفي نمي شود؛ ليكن يك حالت نوميدي از تحرك و پيشرفت در اين مسابقه در سياستگذاران و سررشته داران امور و سخنگويان جامعه مشاهده مي شود. يعني نگاهي كه به غرب مي كنند، يك نگاه به يك نقطه والا و دست نيافتني است، اسمش را هم مي گذارند واقع بيني! مي گويند آقا واقع قضيه چيست؛ امروز اينها از لحاظ علمي اينقدر جلويند، در زمينه هاي گوناگون اين همه پيشرفت كرده اند؛ اين همه نظريات مختلف در علوم انساني، در زمينه هاي مسائل اجتماعي، مسائل سياسي؛ اين همه نظر، اين همه فكر، اين همه نظريه نو، ابتكاري ارائه داده اند؛ ما كي مي توانيم به گرد اينها برسيم؟ يعني يك چنين روحيه اي در آنها وجود دارد. بارها در طول اين سي سال، بنده خودم با افرادي از اين قبيل مواجه بودم كه چه با زبان صريح يا نيمه صريح يا با زبان حال، همين معنا را بيان مي كردند كه «آقا ما البته بايد پيشرفت كنيم، اما دنبال اينها بايد حركت كنيم! ما كه نمي توانيم به گرد اينها برسيم، چه برسد به اينكه از اينها جلو بزنيم؛ چرا بيخود زحمت مي دهيد خودتان را؟».
اين هم يك بيراهه است. اين معنايش اين است كه يك ملت- حالا ملت ما به عنوان يك نمونه- و ملتهاي گوناگون شرق و ملتهاي مسلمان از جمله، محكوم به اين هستند كه هميشه دنبال رو حركت غرب و شاگرد دائمي آنها باشند و هيچ وقت از خودشان اميد نداشته باشند كه بتوانند در آن سطح قرار بگيرند، چه برسد كه از آنها جلو بيفتند؛ هرگز چنين روحيه اي نداشته باشند. اين، يك بيراهه بسيار خطرناك است كه امروز متأسفانه از سوي استاد دانشگاه، از سوي متفكر سياسي، از سوي بعضي از گويندگان مذهبي ترويج مي شود؛ اين درست ضدتجربه طولاني مدت بشري است. چرا؟ مگر خداي متعال يك دسته از انسان ها را اين جور آفريده كه هميشه بايد جلو باشند؟ كدام واقعيت تاريخي اين را نشان مي دهد؟ مگر همينهائي كه امروز دردنيا جلو هستند، در چند قرن قبل از اين، ملتهاي عقب افتاده دنيا در همه مسائل گوناگون نبودند؟ دوران قرون وسطاي اروپا مگر از ياد تاريخ رفته؟ دوران قرون وسطي - من بارها گفته ام- دوران تاريكي است، دوران جهل و ظلمت است براي اروپا؛ نه براي كشورهاي مسلمان، نه براي ايران. همان دوراني كه آنها اسمش را گذاشتند دوران جهل و بي خبري و ظلمت و خواب، همان دوران در كشور ما و در كشورهاي اسلامي، دوران عظمت و پيشرفت علم و فلسفه است و پيشرفت سياسي و اقتدار سياسي.
اين نگاه، خيلي نگاه خطرناكي است. در همين زمينه هائي هم كه امروز شما مشاهده مي كنيد كه در زمينه هاي علمي در كشورتان پيشرفت وجود دارد، در همين زمينه ها هم بالخصوص بعضي ها مي آمدند و مي گفتند آقا فايده ندارد! ولي جوان مسلمان، جوان ايراني، با همت، با انگيزه وارد شد و به سطح ديگران رسيدو يك جاهايي هم از ديگران حتي هم جلوتر هم رفت؛ يعني به نسبت زماني كه صرف كرده اگر ملاحظه كنيد، جلوتر هم رفته. بنابراين، اين تفكر يكي از آن تفكرات بيراهه است. مطلقاً نگاه نوميدانه نبايد داشت. نگاه دين، نگاه اسلام، نگاه قرآني به انسان اين است كه: انسان بايد تلاش كند؛ تلاش با نظم، يا برنامه ريزي و بي وقفه، تا بتواند به نتايج برسد.
براي اينكه تفكر انبياء در جامعه پياده شود، يك حركت بلندمدت و طولاني لازم بوداين انقلاب با اين هدف به وجود آمد. جامعه اسلامي، كشور اسلامي، نه فقط دولت اسلامي، نه فقط تشكيل يك نظام اسلامي، بلكه تشكيل يك واقعيت و يك مجموعه مردمي كه بر اساس تعاليم اسلام- كه لب لباب تعاليم انبياء است- زندگي مي كنند و آثارش را احساس مي كنند. اين هدف ماست. خوب، ما به اين هدف هنوز نرسيديم، توقع هم نبود كه در ظرف سي سال برسيم. اين هدف، هدف خيلي طولاني مدتي است. بايدتلاش كرد، بايد كار كرد تا به اين هدف رسيد؛ شما مسئوليتتان اين است. مأموريت اين نسل اين است؛ كشور و ملتتان را به آن جايگاهي كه معنايش اين باشد كه يك جامعه اسلامي به معناي واقعي تشكيل شده، برسانيد. اين را الگو كنيد.اين مي شود بزرگترين وسيله براي گسترش اين فكر و گسترش اين تجربه در عالم؛ اين مأموريت اين نسل است كه در تصور و در جنبه نظري، چيز مشكلي نيست. البته كار، كار بسياردشواري است. همان تحرك جواني، همان انگيزه جواني را لازم دارد؛ باتلاش فراوان جهادي كه حالا گفته ايم وعرض مي كنيم. هدف اين است: ما كشور اسلامي مي خواهيم. كشور اسلامي وقتي تشكيل شد،معنايش اين است كه دنياي مردم آباد خواهد شد، نه به معناي آبادي اي كه در نظام هاي مادي وجود دارد.(۱)
● پيشرفت بايد درسايه عدالت باشد
ما مي خواهيم كشورمان از همه جهات- از لحاظ علمي، از لحاظ اقتصادي، از لحاظ فناوري، از لحاظ سياسي- به پيشرفت برسد. مردم به رفاه دست پيدا كنند؛ اما در كنار پيشرفت، مي خواهيم كشور عادلانه و با عدالت اداره بشود؛ اين مهم است. نه عدالت بدون پيشرفت مطلوب است، نه پيشرفت بدون عدالت. عدالت بدون پيشرفت يعني برابري درعقب ماندگي، برابري در فقر؛ اين را نمي خواهيم. پيشرفت بدون عدالت را هم هرگز مطالبه نمي كنيم؛ پيشرفت، همراه با عدالت، بايد فواصل طبقاتي كم بشود. بايدآن كساني كه براي تحرك استعداد دارند، فرصتهاي برابر دريافت كنند؛ اگر كسي تنبلي كرد، تنبلي اش به گردن خودش. نبايد اينجور باشد كه د ر برخي از مناطق كشور مجال براي تلاش علمي يا تلاش اقتصادي نباشد، اما بعضيها از منابع و از امكانات كشور به طور بي نهايت بتوانند استفاده كنند؛ نه، هنر اين است كه مطالبه ملت از دولتها، از مجالس پي درپي شوراي اسلامي، از قوه قضائيه و از همه مسئولان بايد اين باشد. كشور بايدپيشرفت كند؛ پيشرفت در همه بخشها:
ـ پيشرفت در توليدثروت، پيشرفت در افزايش بهره وري، پيشرفت درعزم و اراده ملي، پيشرفت در اتحاد ملي و نزديكي قشرهاي مختلف به يكديگر، پيشرفت در دستاوردهاي علم و فناوري، پيشرفت در اخلاق و در معنويت، پيشرفت در كم كردن فاصله طبقاتي، دررفاه عمومي، در انضباط اجتماعي، دربوجود آمدن وجدان كاري در يكايك آحاد ما مردم، پيشرفت در امنيت اخلاقي، پيشرفت در آگاهي و رشد سياسي، پيشرفت در اعتماد به نفس ملي... پيشرفت در همه اين زمينه ها لازم است؛ اما همه اين پيشرفتها بايد در سايه عدالت و در كنار تأمين عدالت باشد.(۲)
● جريان شناسي توسعه و پيشرفت در انقلاب اسلامي
ما امروز از بيست سال قبل، از سي سال قبل خيلي جلوتريم، تجربه مان بيشتر است، مديريتهايمان قويتر است، توانائي هاي علمي ما به مراتب جلوتر است، قدرت تحرك اقتصادي مان به مراتب از آن روز بيشتر است، تصورات ما از پيشرفت نسبت به آن روزها خيلي بهتر است.
در دهه اول، پيشرفت را بسياري از انقلابيون در الگوي چپ؛ چپ دهه شصت، يعني الگوي گرايشمند به سوسياليسم مي ديدند. هركس هم مخالفت مي كرد، يك تهمتي، لكه اي، چيزي متوجهش ميكردند. يك عده اي از مسئولين، دست اندركاران، فعالين عرصه كار در جمهوري اسلامي، نگاهشان نگاه حاكميت دولت و مالكيت دولت بود؛ خوب، اين نگاه، نگاه غلطي بود. نگاه به پيشرفت كشور از زاويه ديد تفكر شرقي سوسياليستي چپ محسوب مي شد؛ اين غلط بود. البته غلط بودن اين خيلي زود فهميده شد، حتي آن كساني كه آن روز مروج همين ديدگاه بودند، ناگهان صد و هشتاد درجه برگشتند! آن افراط به يك تفريط حالا تبديل شد.
يك برهه اي از زمان، نگاه به پيشرفت، نگاه غربي بود؛ يعني همان راهي كه آنها رفتند، اينها هم بايد بروند؛ تصورشان اين بود. خودشان را در حد انگليس و فرانسه و آلمان هم نميديدند؛ در حد همين كشورهائي مثل كره جنوبي ميديدند. اين هم رد شد. امروز در ذهن و فكر مسئولان و به صورت يك گفتمان عمومي در ذهن نخبگان و فرزانگان، نقشه پيشرفت غربي كشور رد شده است؛ غلط از آب درآمده است. علتش هم اين است كه انتقاد از نقشه پيشرفت به شيوه غربي، امروز مخصوص ملتهاي شرق نيست، مخصوص ما نيست؛ خود انديشمندان غربي، خود فرزانگان غربي، زبان به انتقاد گشوده اند؛ هم در زمينه هاي اقتصادي، هم در زمينه هاي اخلاقي، هم در زمينه هاي سياسي. همان چيزي كه به آن افتخار مي كردند به عنوان ليبرال دموكراسي، امروز مورد انتقاد است؛ پس اين همه نقش پيشرفت نيست. امروز ما اينها را مي دانيم. البته نقشه پيشرفت اسلامي- ايراني چيست؟ اين بايد تدوين شود، بايد روشن شود، بايد ابعاد و زوايايش مشخص شود؛ اين كار به طور كامل انجام نگرفته است و بايد بشود. اما هميني كه ما فهميده ايم كه بايد برگرديم به نقشه اسلامي- ايراني، اين خودش موفقيت بزرگي است. اين موفقيت را امروز داريم.
خوب، اين مسير پيشرفت است. مسير پيشرفت، مسير غربي نيست. مسير منسوخ و برافتاده اي اردوگاه شرق قديم نيست. بحرانهائي كه در غرب اتفاق افتاده است، همه پيش روي ماست، مي دانيم كه اين بحرانها گريبانگير هر كشوري خواهد شد كه از آن مسير حركت كند. پس ما بايستي مسير مشخص ايراني- اسلامي خودمان را در پيش بگيريم و اين را با سرعت حركت كنيم؛ با سرعت مناسب.
راه حلي كه براساس اين مقدمات وجود دارد. اين راه حل را شما بايد پيدا كنيد. شما بايد به نتيجه برسيد، به اين استنتاج برسيد، اما آنچه كه من مي توانم به عنوان راهنمائي و راهبرد كلي به شما عرض كنم، تلاش و مجاهدت جوانانه و پيگير است. شما كه در دانشگاهيد، فعاليت شما فعاليت دانشگاهي است؛ بايد درس بخوانيد، تحقيق كنيد، به فكر نظريه سازي باشيد. الگوگرفتن بي قيد و شرط از نظريه پرداز هاي غربي و شيوه ترجمه گرائي را غلط و خطرناك بدانيد. ما در زمينه علوم انساني احتياج داريم به نظريه سازي. بسياري از حوادث دنيا حتي در زمينه هاي اقتصادي و سياسي و غيره، محكوم نظرات صاحبنظران در علوم انساني است؛ در جامعه شناسي، در روان شناسي، در فلسفه؛ آنها هستند كه شاخص ها را مشخص مي كنند. در اين زمينه ها ما بايد نظريه پردازي هاي خودمان را داشته باشيم و بايد كار كنيم؛ بايد تلاش كنيم؛ دانشجو بايد تلاش كند. دانشجو و محيط دانشگاه بايد نگاه كلان به هدفهاي انقلاب داشته باشد؛ دنبال آنها برود.(۳)
● وابسته شدن و غربي شدن پيشرفت نيست
پيشرفتي كه بر فرد محوري و اباحه لذاتي كه انسان به طور مطلق دوست مي دارد، مبتني باشد، پيشرفت نيست. دنياي صنعتي غرب امروز بر اين پايه استوار است؛ اباحه لذات؛ هر لذتي، شرطش فقط اين است كه تعدي به ديگري نباشد. هر چيزي كه دوست مي داري، مباح است؛ لذت جويي كن. براي همين هم است كه مي بينيد ديگر اين تعبيرات شرم آوري كه امروز وجود دارد، حتي به سطح كليساهاي آنها هم كشيده شده است! همجنس بازي ها و كارهاي زشتي كه اينها مي كنند، ارتباط و اختلاط هاي نامشروع و مستجهن جنسي كه بين اينها رايج است، يك روز مخفي بود، همين طور به تدريج طوري شده كه امروز يك چيز رايج شده است. دو، سه سال پيش از اين، كشيش يك كليسايي در آمريكا اعلام كرد كه من حاضرم دو تا همجنس را كه مي خواهند با هم زندگي كنند، عقدشان را بخوانم! اين همان لذت گرايي است. مي گويد از اين خوشم مي آيد، پس بايد انجام بدهم. اين ممنوع و مطرود است. ما اين را پيشرفت نمي دانيم.
اقتداري كه مبتني بر ظلم به ملت هاي ديگر و به بهاي پسرفت ملتهاي ديگر باشد، پيشرفت و تحولي كه در خدمت يك طبقه خاص- طبقه سرمايه دار- باشد، كه امروز در كشورهاي غربي اين طور است، مورد نظر ما نيست. ثروت اين كشورهايي كه زياد است، يعني درآمد عمومي شان زياد است- به تعبير رايج، درآمد ناخالص ملي- چگونه توزيع مي شود؟ به هركس چقدر و در مقابل چه مقدار كار، مي رسد؟ معمولا اينها را نگفته مي گذارند. براي كسب معاش، زن و شوهر روز و شب كار كنند و توان نداشته باشند تا بتوانند زندگي خودشان را بگذرانند، اما در مقابل سرمايه داران بزرگ- راكفلرها و فوردها و آنهايي كه حالا جديدا در اين ميدان وارد شده اند- كوههايي از ثروت داشته باشند كه نتوانند محاسبه كنند؛ اينها مورد نظر ما نيست. پيشرفتي كه در خدمت طبقه سرمايه دارها باشد، پسرفت است. پيشرفتي كه با باختن هويت مستقل ملي همراه باشد و انسان خودش را از دست بدهد، پيشرفت نيست.
تقليد، رايج شدن و پيشرفت تقليد، پيشرفت نيست. وابسته كردن اقتصاد، تقليدي كردن علم، ترجمه گرايي در دانشگاه؛ كه هرچه كه آن طرف مرزها، مرزهاي غربي و كشورهاي اروپايي، گفته اند، ما همان را ترجمه كنيم و اگر كسي حرف زد، بگويند مخالف علم حرف مي زند؛ پيشرفت نيست و ما اين را پيشرفت نمي دانيم. نه اينكه ترجمه را رد كنيم؛ من اين را بارها در مجامع دانشگاهي گفته ام؛ نخير، ترجمه هم خيلي خوب است؛ ياد گرفتن از ديگران خوب است؛ اما ترجمه كنيم تا بتوانيم خودمان به وجود آوريم. حرف ديگران را بفهميم تا حرف نو به ذهن خود ما برسد؛ نه اينكه هميشه پاي حرف كهنه ديگران بمانيم. يك حرفي را در زمينه مسائل اجتماعي پنجاه، شصت سال پيش فلان نويسنده يا فيلسوف يا شبه فيلسوف فرهنگي گفته، حالا آقايي بيايد در دانشگاه، دهنش را با غرور پر كند و همان را دوباره به عنوان حرف نو براي دانشجو بيان كند! اين پيشرفت نيست؛ پسرفت است. زبان و ملي را مغشوش كردن، هويت اسلامي ملي را سلب كردن و مدل بازي به جاي مدل سازي، پيشرفت نيست. ما وابسته شدن و غربي شدن را پيشرفت نمي دانيم.
آنچه كه پيشرفت هست، اين است كه ما از هر كه و هر جور، همه دانش هاي مورد نيازمان را فرا بگيريم؛ اين دانش را به مرحله عمل و كاربرد برسانيم، تحقيقات گوناگون انجام بدهيم، براي اينكه دامنه علم را توسعه بدهيم، تحقيقات بنيادي انجام بدهيم، تحقيقات كاربردي و تجربي انجام دهيم، تا فناوري را به وجود آوريم يا فناوري جديدي را به وجود بياوريم يا فناوري را تكميل كنيم؛ تصحيح كنيم و انجام بدهيم؛ در زمينه آموزش هاي مديريتي از پيشرفت هاي دنيا فرا بگيريم، آن را بين خودمان بر طبق نيازها و عرف و فرهنگ خودمان تحليل و فهم كنيم و با جامعه مان تطبيق كنيم؛ درباره مشكلات اجتماعي اي كه در كشور وجود دارد، تحقيق كنيم و راه ريشه كردن اينها را پيدا كنيم.(۴)
● مدل پيشرفت با الگوي اسلامي- ايراني
بحثي كه براي الگوي پيشرفت ميكنيم، براي اين نيست كه مي خواهيم پيشرفت را شروع كنيم؛ پيشرفت از انقلاب شروع شده، بلكه به اين معناست كه با بحث نظري و تعريف شفاف و ضابطه مند از پيشرفت، قصد داريم يك باور همگاني در درجه اول در بين نخبگان، بعد در همه مردم به وجود بيايد كه بدانند دنبال چه هستيم و به كجا مي خواهيم برسيم و بخشهاي گوناگون نظام بدانند چه كار بايد بكنند. اين را بايد پيدا كنيم.
مدل سازي و الگوسازي، كار خود شماست؛ يعني كار نخبگان ماست. در تحقيقات دانشگاهي بايد دنبالش بروند، بحث كنند و در نهايت مدل پيشرفت را براي ايران اسلامي، براي اين جغرافيا، با اين تاريخ، با اين ملت، با اين امكانات، با اين آرمانها ترسيم و تعيين كنند و براساس او، حركت عمومي كشور به سوي پيشرفت در بخشهاي مختلف شكل بگيرد.
پيشرفت غربي، پيشرفت ناموفقي است. ما بايد پيشرفت را با الگوي اسلامي- ايراني پيدا كنيم. اين براي ما حياتي است. چرا مي گوئيم اسلامي و چرا مي گوئيم ايراني؟ اسلامي به خاطر اينكه بر مباني نظري و فلسفي اسلام و مباني انسان شناختي اسلام استوار است. چرا مي گوئيم ايراني؟ چون فكر و ابتكار ايراني، اين را به دست آورده؛ اسلام در اختيار ملتهاي ديگر هم بود. اين ملت ما بوده است كه توانسته است يا مي تواند اين الگو را تهيه و فراهم كند. پس الگوي اسلامي ايراني است. البته كشورهاي ديگر هم از آن، بدون ترديد استفاده خواهند كرد؛ همچناني كه تا امروز هم ملت ما و كشور ما براي بسياري از كشورها در بسياري از چيزها الگو قرار گرفته، اينجا هم يقيناً اين الگو مورد تقليد و متابعت بسياري از ملتها واقع خواهد شد.
آنچه كه موجب مي شود ما الگوي غربي را براي پيشرفت جامعه خودمان ناكافي بدانيم، در درجه اول اين است كه نگاه جامعه غربي و فلسفه هاي غربي به انسان- البته فلسفه هاي غربي مختلفند؛ اما برآيند همه آنها اين است- با نگاه اسلام به انسان، بكلي متفاوت است؛ يك تفاوت بنياني و ريشه اي دارد. لذا پيشرفت كه براي انسان و به وسيله انسان است، در منطق فلسفه غرب معناي ديگري پيدا مي كند، تا در منطق اسلام. پيشرفت از نظر غرب، پيشرفت مادي است؛ محور، سود مادي است؛ هرچه سود مادي بيشتر شد، پيشرفت بيشتر شده است؛ افزايش ثروت و قدرت. اين، معناي پيشرفتي است كه غرب به دنبال اوست؛ منطق غربي و مدل غربي به دنبال اوست و همين را به همه توصيه مي كنند. پيشرفت وقتي مادي شد، معنايش اين است كه اخلاق و معنويت را مي شود در راه چنين پيشرفتي قرباني كرد. يك ملت به پيشرفت دست پيدا كند؛ ولي اخلاق و معنويت در او وجود نداشته باشد.
اما از نظر اسلام، پيشرفت اين نيست. البته پيشرفت مادي مطلوب است، اما به عنوان وسيله. هدف، رشد و تعالي انسان است. پيشرفت كشور و تحولي كه به پيشرفت منتهي مي شود، بايد طوري برنامه ريزي و ترتيب داده شود كه انسان بتواند در آن به رشد و تعالي برسد؛ انسان در آن تحقير نشود. هدف، انتفاع انسانيت است، نه طبقه اي از انسان، حتي نه انسان ايراني. پيشرفتي كه ما مي خواهيم براساس اسلام و با تفكر اسلامي معنا كنيم، فقط براي انسان ايراني سودمند نيست، چه برسد بگوئيم براي طبقه اي خاص. اين پيشرفت، براي كل بشريت و براي انسانيت است.(۵)
حرف آخر) گسترش انقلاب در ميان ملت ها از راه الگوسازي نظام جمهوري اسلامي
اين انقلاب گسترش خواهد يافت؛ دست استعمارگران را از جهان اسلام كوتاه خواهد كرد. اين پيشگوئي امام بزرگوار است. امروز به صحنه كه نگاه ميكنيم، مي بينيم اين اتفاق افتاده است. گسترش انقلاب از نظر امام از راه ايجاد فتنه در كشورها نيست، از راه لشگركشي نيست، از راه گسترش تروريزم نيست- برخلاف برخي از انقلابهاي ديگر- گسترش انقلاب در ميان ملتها از راه الگوسازي نظام جمهوري اسلامي است. يعني ملت ايران نظام جمهوري اسلامي را به حدي و مرتبه اي برسانند كه وقتي ملتهاي ديگر به اين الگو نگاه ميكنند، شوق پيدا كنند و آن راه را دنبال كنند؛ از راه ترويج معارف اسلامي و از راه صراحت در دفاع از طبقات مظلوم دنياي اسلام و ملتهاي مظلومي كه در دنياي اسلام پامال ظلم استكبار شده اند. اين گسترش نظام اسلامي است كه اتفاق افتاد.
امروز ملتهاي جهان به ملت ايران نگاه ميكنند، از ملت ايران نيرو ميگيرند، انگيزه ميگيرند، انرژي ميگيرند. امروز شعارهاي ضداستكباري ملت ايران در همه دنياي اسلام گسترش پيدا كرده است. امروز شما به هر كشوري از كشورهاي اسلامي كه حركت كنيد، با هرگونه رژيمي، با هرگونه دستگاه حاكمه اي مي بينيد ملتهاي آنها به شعارهاي شما، به انگيزه ها و آرمانهائي كه شما ترسيم كرديد، با چشم عزت و احترام نگاه ميكنند؛ شعار ضديت با ظلم، ضديت با سلطه، دفاع از مظلومان، دفاع از ملت فلسطين، دشمني با شبكه اختاپوسي صهيونيسم. اين دل ملتهاي مسلمان است؛ اين گسترش انقلاب اسلامي است.(۶)

پي نوشت ها
۱-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار برگزيدگان دانشجو؛ ۷ مهر ۱۳۸۷ ۲-بيانات در صحن جامع رضوي؛ ۱ فروردين ۱۳۸۷
۳-بيانات در ديدار دانشجويان دانشگاه هاي استان فارس؛ ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۷
۴-بيانات در ديدار دانشگاهيان استان سمنان؛ ۱۸ آبان ۱۳۸۵
۵-بيانات در ديدار دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد؛ ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۶
۶-بيانات در نوزدهمين سالگرد حضرت امام؛ ۱۴ خرداد ۱۳۸۷
خبرگزاري فارس ( www.farsnews.com )

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : "دستاوردهاي انقلاب اسلامي در جهان امروز"
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
خواهران و برادران گرامي از فرصت‏حضور در جمع شما خوشحال هستم موضوع سخن من " تاثير انقلاب اسلامي در جهان خارج امروز "است. مي‏دانم كه شما گهگاه ممكن است تصور كنيد جهان شما را تحقير كرده و با شما دشمني مي‏كند من به اينجا آمده‏ام تا به شما بگويم كه اين احساس صحيح نيست و شما نه تنها آن اندازه كه مي‏پنداريد منزوي نيستيد بلكه در جهان دوستان زيادي داريد.
احمد هوبر روزنامه‏نگار سوئيسي كه از مسلمانان متعهد اروپا و از طرفداران جدي انقلاب اسلامي است در بهمن ماه ۶۸ همزمان با يازدهمين سالگرد انقلاب اسلامي به دعوت هشتمين كنفرانس انديشه اسلامي به ايران آمده بود. وي به دعوت سازمان پژوهش و برنامه‏ريزي آموزشي در جمع كارشناسان اين سازمان، سخناني تحت عنوان "تاثير انقلاب اسلامي در جهان امروز" ايراد نمود كه متن ترجمه شده آن را ملاحظه مي‏فرماييد.
بسم‏الله الرحمن الرحيم
خواهران و برادران گرامي از فرصت‏حضور در جمع شما خوشحال هستم موضوع سخن من " تاثير انقلاب اسلامي در جهان خارج امروز "است. مي‏دانم كه شما گهگاه ممكن است تصور كنيد جهان شما را تحقير كرده و با شما دشمني مي‏كند من به اينجا آمده‏ام تا به شما بگويم كه اين احساس صحيح نيست و شما نه تنها آن اندازه كه مي‏پنداريد منزوي نيستيد بلكه در جهان دوستان زيادي داريد.
● تاثيرات سه‏گانه انقلاب اسلامي
امروز در اروپا احساس مي‏شود سقوط ديوار برلين با انقلاب و قيامي كه شما يازده سال پيش آغاز كرديد مرتبط است و اين قيام و بپاخستن اسلامي كه از ايران آغاز شد امروز در اروپا محسوس است در اروپا حدود ۱۲ تا ۱۵ ميليون مسلمان وجود دارد كه ۱۰۰ هزار نفر آنها در سوئيس زندگي مي‏كنند و من در يازده سال اخير در بسياري از كشورها بوده‏ام و تحت تاثير انقلاب اسلامي سه تغيير اساسي را در بين مسلمانان اروپا كه غالبا هم سني هستند، مشاهده كرده‏ام.
اول اينكه امام خميني (س) به ما مسلمانان خارج از ايران به مسلمانان اروپايي‏شان و شخصيت تازه‏اي بخشيدند به گونه‏اي كه ما ديگر از مسلمان بودن خود خجل نيستيم. دوم اينكه امام مسلمانان را سياسي كرده است‏يعني انديشه و تفكر سياسي در ميان مسلمانان ايجاد و بسط داده است. مسلمانان اكنون دريافته‏ايد كه اسلام و قرآن و سنت پيامبر يك منبع قوي و پر تحرك است كه مي‏تواند در زمينه‏هاي مختلف سياسي و فرهنگي و اقتصادي تحرك ايجاد كند. امروز مسلمانان دريافته‏اند كه اسلام تنها يك سلسله تشريفات و مناسك عبادي شخصي نيست. نماز جمعه‏ها و خطبه‏هاي آن روز به روز از نظر محتواي سياسي غني‏تر مي‏شود. و بالاخره تاثير سوم اين است كه امام، ما اهل سنت را به صدر اسلام كه ريشه‏هاي اسلام در آن ست‏بازگردانده است. ما اكنون در پرتو انقلاب اسلامي و رهبري امام مي‏توانيم واقعيت تاريخي زمان پيامبر (ص) و وضع اسلام را در دهه نخستين و قرن اول درك كنيم و از آن به اين نكته پي مي‏بريم كه در آغاز انشعاب و اختلاف شيعه و سني در كار نبوده است. تنها اسلام بوده است و همه مسلمان بوده‏اند و غير مسلمانان را منافقان و اشراف اموي و عباسي تشكيل مي‏داده‏اند. اين حقيقت قبل از انقلاب اسلامي و قيام امام خميني براي ما پوشيده و در حجاب بود و ما از اين حقيقت ناآگاه بوديم. ما دريافته‏ايم كه ائمه چهارگانه اهل سنت‏يعني امام احمد بن حنبل ومالك و شافعي و ابوحنيفه با اهل بيت پيامبر (ص) همراه و هم داستان بوده‏اند د رمحضر اهل بيت زانو زده و از آنها درس گرفته‏اند. و خود اين ائمه سني در مقابل خلفاي اموي و عباسي ايستادگي كرده و شكنجه و زنداني شده‏اند. همان طور كه در آن روز وحدت برقرار بوده است، اكنون پس از چهارده قرن امام منادي وحدت هستند. اكنون مقداري از اين جهات سه‏گانه تاثير انقلاب اسلامي بخصوص بر مسلمانان خارجي را توضيح مي‏دهم:
● تجديد هويت اسلامي مسلمانان
نخست درباره شاني كه امام خميني (س) به ما بخشيد صحبت مي‏كنم. در سوئيس من از يازده سال پيش شاهد بوده‏ام كه كارگران ترك كه سابقا در رستورانهاي ما آبجو مي‏خوردند حالا آب معدني مي‏خورند و از نوشيدن آبجو خودداري مي‏كنند، همچنين زنان ترك در سوئيس و آلمان و اروپا به حجاب روي آورده‏اند. چرا؟ وقتي كه ما از آنها سوال مي‏كنيم متوجه مي‏شويم كه هيچ‏گونه فشار و اجباري در كار نبوده است‏بلكه آنان متوجه شده‏اند كه حجاب يك سلاح پر قدرت و شگفت‏آوري است كه خدا به زنان داده است و آنها از اين سلاح و سپر بايد استفاده كنند. امروزه در غرب روانشناسان كشف كرده‏اند كه اين برهنگي حاكم بر تمدن غربي كه همه جا را فراگرفته و تمامي سينماها، مجلات و در و ديوارها آكنده و آلوده بدان است موجب سستي و تباهي روابط بين زن و شوهر گشته، به طوري كه در سوئيس اكثر ازدواجها به طلاق منجر مي‏شود و ۸۵ درصد خانواده‏ها عملا به فساد جنسي آلوده هستند. همچنين بسياري از زنان و مردان به هم‏جنس خود روي آورده و بچه‏ها نيز شاهد اين وقايع تلخ هستند و همگي اينها از آثار حكومت و شيوع فرهنگ برهنگي در غرب است ما مسلماناني كه غربزده بوده‏ايم حالا به حكيمانه بودن دستورات و احكام اسلام و قرآن پي برده‏ايم و اكنون مي‏فهميم كه خدا در قرآن با حجاب ما را از چه آثار سوئي مصون و محفوظ داشته است. اكنون نه تنها زنان ترك و عرب در اروپا به حجاب روي آورده‏اند بلكه زنان سوئيسي هم تقاضا دارند كه براي آنان لباس مناسبتري با پوشش و حياي بيشتري تهيه گردد.
● توجه دادن مسلمانان به امور سياسي
درباره دومين تاثير بايد بگويم كه پيام و انقلاب امام خميني ما را سياسي كرد و به اذهان ما قدرت تفكر سياسي بخشيد. در اروپاي غربي امروزه نفوذ سعوديها رو به كاهش است. چند سال پيش سعوديها با پول زياد خود توانسته بودند همه مراكز اسلامي را تحت كنترل و اشغال خود در بياورند. آنها در اين مراكز اسلامي، اسلام جهالت، تسليم و خضوع در برابر امريكا را تبليغ مي‏كردند. علت اينكه امروزه نفوذ آنها كاهش يافته اين است كه اولا نمايندگان سعودي در اروپا بسيار فاسد و بي شخصيت‏بوده و رفتار ناشايسته‏اي دارند. آنها مست از باده‏گساري و غرق در فحشا هستند به گونه‏اي كه بسياري از رجال عاليرتبه اعراب و سعودي در دادگاههاي اروپايي پرونده دارند. به عنوان مثال خود شاه فهد در دادگاه سوئيس پرونده دارد. ثانيا نحوه تبليغي كه در مساجد خودشان براي اسلام مي‏كنند بسيار ابلهانه و احمقانه است و اصلا جاذبه‏اي ندارد. مثلا سعوديها چندين سال پيش با صرف هزينه‏اي بالغ بر ۵۰ ميليون دلار يك مسجد با شكوه در ژنو ساختند اما از عجايب اين است كه بعد از اتمام كار مسجد معلوم شد. قبله آن رو به مكه نيست و منحرف مي‏باشد لذا با آبروريزي مجبور شدند كه يك چهارچوب چوبي در مقابل قبله نصب كنند و روي آن فرش پر زرق و برقي انداختند تا بدين وسيله جهت صحيح قبله را نشان بدهند. اين به نوبه خود از رموز غيبي است كه وقتي سعوديها مسجد مي‏سازند، خلاصه يا سقف فرود آيد و يا قبله كج آيد!
● بازگشت‏به صدر اسلام
تاثير سوم، ارجاع و بازگرداندن ما به صدر اسلام و ريشه‏هاي اسلام است. هم اكنون به عنوان يك نمونه، زنان مسلمان اروپايي با دستيابي به منابع و سرچشمه‏هاي اسلام حقيقي دريافته‏اند كه زن در اسلام داراي مقام و منزلت‏خاصي است. در طول اين چهارده قرن به وسيله بعضي علما و مردان خودخواه اين تلقي ايجاد گرديده بود كه در خانواده زن به منزلهث‏خدمتكار و برده و بنده بوده و مرد به منزله ارباب و رئيس. اما هم اكنون با رجوع به منابع اصيل اسلامي و همچنين مطالعه تاريخ صدر اسلام و دست‏يابي به اسلام ناب محمدي دريافته‏اند كه زن ومرد در خانواده حكم دو شريك را دارند. ديگر اينكه اسلام و شخص پيامبر اكرم (ص) ارزش و احترام خاصي براي زن قائل است كه به عنوان شاهد به برخورد پيامبر (ص) با همسران خويش از جمله ام سلمه مي‏توان اشاره كرد. از آيه والمومنون والمومنات بعضهم اولياء بعض" سوره توبه نيز مي‏توان استفاده كرد كه گرچه مرد به لحاظ جسماني نوعي تفوق و برتري دارد، اما مبنا و اساس در روابط خانوادگي بين زن و مرد، همكاري متقابل و مشورت مي‏باشد نه رابطه ارباب وخدمتكار اين مطلب را نه تنها قرآن بلكه زندگي حضرت علي (ع) و حضرت فاطمه (س) نيز نشان مي‏دهد. يعني رابطه حضرت علي (ع) با حضرت فاطمه (س) در خانواده مانند ارباب با خدمتكار نبوده ست‏بلكه با همديگر فرزنداني تربيت كردند كه اين فرزندان مايه نجات و احياي اسلام گشتند. در زمان ما نيز امام خميني - قدس سره - در طول اين مدت در كليه پيامها و وصيتنامه، تمامي آن آموزشها را طرح كرده و ما را با آن آشنا نمودند.

● تاثير جهاني نهضت امام خميني
امام خميني نه فقط مسلمانان را بيدار كردند بلكه بر جهان غير اسلام و غير مسلمانان جهان نيز تاثير بر جا نهادند، كه به اختصار يك نمونه شگفت‏آور را توضيح مي‏دهم. ديوار برلين فرو ريخته و رژيمهاي كمونيستي در اروپاي شرقي يكي پس از ديگري سقوط مي‏كنند. مردي به نام گورباچف در شوروي مجبور شده است تا تحولاتي در روسيه و اروپاي شرقي ايجاد كند. زيرا ديگر حفظ رژيم كمونيستي در شوروي ممكن نبود. به چه علت اين اجبار براي گورباچف پيش آمده بود؟ علت اين بود كه اقتصاد شوروي رو به ورشكستگي بود و ديگر براي شوروي ممكن نبود كه بتواند اقمار متعدد خود را در اروپاي شرقي زير بال و پر داشته و آنها را اداره كند. جنگ افغانستان عامل مهمي در به ورشكستگي كشاندن اقتصاد شوروي بود. زيرا روسها پيش بيني كرده بودند كه اين جنگ، سه يا حداكثر چهار هفته بيشتر طول نخواهد كشيد و افغانستان تحت كنترل درخواهد آمد. اما اين جنگ ده سال طول كشيد و اقتصاد شوروي را به ورشكستگي كشانيد، علت ورود روسها به افغانستان اين بود كه برژنف گفته بود بعد از انقلاب اسلامي ايران من نمي‏خواهم در مرزهاي جنوبي خود يك انقلاب اسلامي ديگري داشته باشم. علت ترس و وحشت‏برژنف از انقلاب اسلامي اين بود كه او ديده بود يك پيرمرد با ميليونها مردم مستضعف توانستند در ايران قويترين حكومت‏خاورميانه را ساقط كرده و به نفوذ امريكا در اين منطقه خاتمه بدهند بنابراين اگر انقلاب اسلامي ديگري در مرزهاي جنوبي شوروي به وجود آيد، روشن است كه شوروي چه خواهد كرد و شما مي‏بينيد كه يك واكنش زنجيره‏اي مرحله به مرحله از ايران به افغانستان از افغانستان به شوروي از شوروي به كشورهاي اروپاي شرقي تا ديوار برلين پيش رفته است و لذا آغازگر اين واكنش شما مردم ايران بوديد و اين تاثير انقلاب اسلامي ايران بود كه تا اروپا و امريكا كشيده شده. اين تحليلي نيست كه شما ارائه كنندگان آن باشيد اين قولي است كه خود اروپاييها در بررسيهاي خود، عنوان مي‏كنند.
● نگاهي كوتاه به آينده
در پايان اين بحث‏خوب است نگاهي به آينده داشته باشيم. دو مسير و دو روند وجود دارد كه اين هر دو مستقيما تحت تاثير انقلاب اسلامي است. ديوار برلين سقوط كرده است و آلمان خواه ناخواه ظرف يكي دو سال آينده به صورت يك آلمان متحد درخواهد آمد و اين قولي است كه در اروپا جملگي بر آن هستند و امريكا و شوروي هم براي جلوگيري از اتحاد آلمان هيچ كاري نمي‏توانند بكنند و اعلام كرده‏اند كه كاري از دست ما ساخته نيست و اتحاد دو آلمان قطعي است‏با اتحاد آلمان اروپاييها متحد شده و بسياري از كشورها در اين اتحاد يك شكل تازه‏اي پيدا مي‏كنند. آلمان با صنعت فوق‏العاده پيشرفت و اروپا با ۵۰۰ ميليون جمعيت‏باعث‏بوجود آمدن قدرت تازه‏اي مي‏شوند و مركز تسلط ناتو بر اروپا كه بروكسل بود، از بين مي‏رود و مركز قدرت به برلين منتقل مي‏شود و در نتيجه تسلط صهيونيستها بر اروپا زايل گشته و اروپاي نويني با رهبري آلمان و همكاري ژاپن بوجود مي‏آيد كه به جاي ابرقدرت، ابرهمكار خواهند شد.
● آينده امريكا
ابرقدرتها رو به سقوط هستند. ما سقوط شوروي را ديديم حال خوب است راجع به سقوط امريكا قدري صحبت كنيم. افتادن امريكا به سراشيب سقوط و ضعف، تبليغي نيست كه ايرانيها يا مسلمانها كرده باشند بلكه هشداري است كه بانكدارهاي سوئيس مي‏دهند. البته در ظاهر امريكا خيلي پولدار و مرفه به نظر مي‏رسد ولي در واقع اقتصاد امريكا بيمار است همان طور كه اقتصاد شوروي بيمار بوده و هست. امريكا ۲۳۰۰ دلار به اروپا و ژاپن مقروض است كه اين بدهي دو برابر كل بدهي جهان سوم است و اين زنگ خطري است‏براي اقتصاد امريكا. امريكا برخلاف پانزده سال پيش كه در بسياري از صنايع پيشتاز بود و در واقع بانك اعتباري براي كشورهاي دنيا بود، امروز پيشگامي خود را در بسياري از صنايع از دست داده و به مراحل دوم و سوم و چهارم در صنعت‏سقوط كرده و جاي خود را به ژاپن و آلمان داده است. دليل آن، افت نظام آموزشي و سطح علمي در امريكاست امروزه امريكاييها سعي بسياري در جذب مغزهاي متفكر و دانشمندان از اروپا دارند ولي برخلاف گذشته كه اقبال زيادي براي رفتن به امريكا بود امروز در اين مورد اكراه وجود دارد و علت آن نيز اين است كه آنها نسبت‏به تامين زندگي سالم براي زن و فرزند و خانواده‏شان ايمن و خاطر جمع نيستند. آنها از فساد، اعتياد به مواد مخدر، تجاوز به عنف و امثال اين گرفتاريها كه در جامعه امريكا براي كودكان و زنان بوجود آمده بيمناك هستند. امريكا بيمار است و بانكداران سوئيسي اين را پيش‏بيني مي‏كنند كه حداكثر در سه سال آينده بوش مجبور خواهد شد يك "پروستريكا" در امريكا بر پا كند و اين امر بدين معناست كه امريكا نيز همانند شوروي از حضور خارجي و پشتيباني از كشورهاي دور دست و اقمار خودش، دست‏بر خواهد داشت و همان طور كه رژيمهاي اروپاي شرقي مثل روماني و. . . سقوط كردند، ما بايد منتظر سقوط چائوشسكوهاي عرب در بين كشورهاي كه در خاورميانه نوكر امريكا هستند باشيم. اينها همان سرنوشتي را پيدا مي‏كنند كه نوكرهاي شوروي در اروپاي شرقي پيدا كردند با ضعف امريكا، كساني مانند مبارك و شاه حسين و فهد و ديگران بايد به دنبال كار خودشان بروند. شما بدانيد آن مرد سالخورده‏اي كه رهبر شما بود هرگز نمرده است‏بلكه همواره زنده و فعال است. چرا كه اين همه تحولات به دست ايشان ايجاد شد. ما خدا را شكر مي‏كنيم و به خودمان تبريك مي‏گوييم كه يك چنين گوهر و نعمت را به ما مسلمانان عنايت كرد و شما ايرانيها كه نسبت‏به ساير مسلمانان افتخار مضاعفي داريد مراقب باشيد كه مغرور نشويد و بدانيد كه خدا با صابران و شكيبايان است.

احمد هوبر
از: نشريه رشد معارف
مجله حضور

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:02 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : خيزش نوين هنر از بطن انقلاب اسلامي ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
در سالگشت ظهور فجر پيروزي انقلاب اسلامي و بزرگداشت ۲۲ بهمن روز غلبه نور بر ظلمت و لحظه حاكميت «ايمان» و اسلام، «نخستين جشنواره سراسري تئاتر فجر» و «فستيوال بين المللي فيلم فجر» با گراميداشت هنرآفرينان در تهران آغاز مي گردد. اين خيزش مجدد «هنر نمايش» و عرضه فعال آن، در صحنه هايي است، كه روزي تحت حاكميت هنر كنگ و مبتذل، جائي براي مردم و توده هاي اصيل جامعه نداشت. هنر نمايش به خاطر رشد داشتن در مباني اعتقادي و فرهنگي مردم كشور ما همچنان مورد توجه و اقبال توده ها بوده و حتي در دوره استيلاي اخناق و ستم شاهي و با همه تلاش رژيم گذشته در جهت ازاله هنر و فرهنگ اصيل و مردمي و روياروي قرار دادن هنر و مذهب و بيگانه داشتن هنر و مردم، هنرپردازان، مذهبي و انقلابي در شرايط دشوار ضد امنيتي و پليس آنروز در مجامع و كانون هاي انقلابي و زيرزميني بعضي مساجد فعال، با اراضه نمايش هاي حماسي و انقلابي و آموزنده نقش موثري را در تكوين و تحول انقلاب ايفا مي نمودند، و جامعه خود درمي يافت كه در مقابل هنر مخدر و رسوا، هنر محرك و پويا و متعهد مورد قبول و موجب تحسين و توجه است و امروز در آستانه تحولات و دگرگوني هاي انقلاب اسلامي و در پرتو حاكميت ارزش هاي متعالي و فضيلت ها بر تباهي و انحطاط، «هنر» نيز به عنوان يكي از اركان اعجاز الهي و «هنرهاي نمايشي» به عنوان روش و شيوه عمل رسولان و هاديان جوامع بشري، حرمت و اعتبار راستين خود را باز يافته است. در تفكر مذهبي ما «هنر» و بخصوص «نمايش» ابزار مستقيم رهبران ديني و پيشوايان اسلامي بوده و رفتار و عملگونه هاي حسي و تصويري آنان مدل و اسوه براي مردمي كه علاوه بر پيام و موعظه، كيفيت و نحوه عمل را نيز مي جستند، تلقي ميگردد. و امروز مردمي كه خود در صحنه هائي به گستردگي يك تاريخ، چشمگيرترين هنر معاصر را مي آفرينند، و با هنر «توانستن» خود شهادت و ايثار در راه خدا را در شكل هاي گوناگونش به تجسم آورده و فراخ ترين كنشهاي روحي انسان را در عمل خلق مي كنند، مشتاق و اميدوار، به هنرهاي متبعث از روح كلي انقلاب توجه و اعتقاد يافته و به جستجوي آنچه مي خواستند ـ و نمي يافتند ـ در مراكز و محافل و تالارهاي هنري حضور مي يابند. اين رسالت باشكوه، هنرمندان معتقد مردمي است كه در پي افكندن بنيان فرهنگي نوين، با تكيه بر غناي علمي و ادبي اين سرزمين كهن كه هنر را نزد خود دارد و با سايه گرفتن و الهام از انديشه و اعتقاد شريعت پويا و حياتبخش اسلام، «آفرينشي پر حاصل» ارائه نمايند، و در هر چه زلال تر نمودن اين رودخروشان بكوشند، و از ركود و افسردگي اش باز دارند. در اين نقطه از مشرق زمين تكامل هنر از مرز سنت ها و ايسم ها فراتر رفته و جهش هنري از عينيت و ماديت به سوي حقيقت و معنويت آغاز گرديده است و به لطف اين تكامل «هنر نمايش» بر خلاف دوره اومانيسم يونان و اومانيسم دوره رنسانس كه در بستر، لذت، و بيان زيبائي طبيعت و بدن انسان در حركت بود، و بر عليه محصور ماندن در چهار چوب _ وصف سطحي عينيتها و واقعيتها _ و نيز بر خلاف تجرد و ذهنيت _ ايده آليسم، همپاي انسان و فلسفه متعالي او، در عصيان خود از بند وجود «بودن و عينيت» به مرحله ادامه و استمرار داشتن در آمده است. آنجا كه ماندگار كردن انسان در چهارچوب آنچه كه هست _ رئاليسم، با عصيان و تشنگي انسان امروز سازگار نبوده، چنانچه ايده آليسم _ نيز توانست او را در حصار مبهم و هميات نگاه دارد، «هنر نمايش» نيز همپاي فلسفه وجودي انسان، پرچمدار اين شورش بر عليه طبيعت گرايي و عينيت گرايي شده و در جهت كشف و شكوفايي استعدادهاي ماورائي و حتي ماوراء عقلي و منطقي انسان تلاش مي كند. از اين رو گفته «موريس مترلينگ» دور از حقيقت نيست كه _ خداوند وقتي همه موجودات را ساخت و به انسان رسيد، از خلقت دست كشيد و آنرا به خود انسان واگذاشت _ توانائي هنرمند در خلق دريافت ذهني خود، «هنري» است، كه قالبها و شيوه هاي گوناگون هنر، چون «شعر و ادبيات و نمايش و تابلو» همه بدن هائي هستند براي تجسم بخشيدن و جلوه گر ساختن درون و روحي كه هنرمند در آن دميده است. امروز هنر از شكل سرگرمي، تفنن و تفريح قشر مرفه درآمده و سرنوشت آن با حركت انقلاب پيوستگي عميق يافته است. چه مردمي كه در گذشته با مبارزه سلبي خود در شكل تحريم و تكفير هنرمندنماها زير بار آن هنر تحميلي و تزريقي منحط نمي رفتند، در اين مرحله با مبارزه ايجابي به صورت توليد و عرضه فعاليت هنري حضور خود را اثبات نموده اند. امروز آرمانها و انگيزه هاي مردم در شعارها و فريادهايشان تبلور يافته است و آهنگ حركت را هنر «رهبري» موزون مي سازد و سمت گيري آنرا عقيده هاي متعالي و انديشه هاي بارور، صاحبنظران متدين و مومن تبيين مي نمايد. انقلاب سلامت معنا يافته است و ابتكار آن در «استقلال و تماميت» آن است و هنر در «سينه ديوارهاي شهرها و روستاها» و در «سرودهاي انقلاب» و در «صحنه هاي نمايشي» خود طلايه دار اين نهضت شده است. هنر يك پالايش دوباره يافته و پايگاه اصيل و مردمي خود را باز مي يابد. مردم كه در گذشته به علت تمسخر ايمان و اعتقادشان توسط هنر پروردگان بيگانه پرست، با تلخكامي و بدبيني هنر را با لفظ «رقاصي» خطاب مي نمودند، اينك با علاقه و احساس به تماشا يا شنيدن كارهاي هنري دل مي دهند و اين اقبال توده ها به هنر به خصوص هنرهاي نمايشي پيش از اين سابقه نداشته است. اين بار مردم در سالن ها و مراكز هنري _ كه روزي تحت حاكميت بي هنري ها جائي براي خود نمي يافتند _ تماشاگر هنري هستند كه خود مي خواستند و مي جستند.
و همين حضور مردم بود كه مانعي بزرگ بر سر راه فرصت طلبان و چپاولگران سياسي در سوءاستفاده از هنر در جهت مقاصد استعماريشان گرديد. در برابر آنان كه «هنرنمائي شان» ره آوردي جز هرزگي و وقاحت و پايمال نمودن ارزشهاي اخلاقي و سنن جامعه نداشت و در برابر آنانكه مي رفتند تا بار ديگر هنر را از مسير مردمي و انقلابي اش منحرف ساخته و به ابزار مقاصد نوع ديگري از زورگويي و سلطه اجنبي مبدل سازند.آنانكه آغوش فضيلت و انسانيت جامعه پس از انقلاب جائي براي خود نمي يافتند، بعضاً فرار از شراره خشم و انتقام مردم را ترجيح داده و برخي نيز به جرگه مدعيان مخالف انقلاب اسلامي پيوستند و با در اختيار نهادن هنر خود به جنگ، دستاوردهاي انقلاب پرداختند و بر سكوي هنر و نمايش به متن احساس عقيده مردم تاختند. بيگانگي با مردم و اعتقاد و فرهنگ عمومي جامعه، و مبنا قرار دادن فرهنگ و رسوم بيگانه در آثار و خلاقيتها و رواج عنصر فساد و ولنگاري و شكستن حرمتهاي اخلاقي از يك سو، و از سوي ديگر ترويج پوچي و بيهودگي و بي هدفي و اشاعهٔ تز «هنر براي هنر» نوعي از سياستهاي رژيم گذشته در بخش فعاليتهاي هنري را تشكيل ميداد، كه باعث جذب نيروهاي هنري خود باخته جهت استفاده از تحكيم پايه هاي معنوي و اجتماعي رژيم طاغوتي در برنامه هاي جشنواره ها و جشنها و ساير هنرنمائي ها بود، و از جانبي ديگر سركوب فعاليتهاي متعهد مردمي و عدم اجازه رشد به فعاليتهاي سالم هنري در هموار نمودن راه براي مقاصد استعمارگرانه شان. اكنون با گذشت سه سال از حاكميت انقلاب، «هنر انقلاب» به تدريج به مرحله عرصه مي رسد و در بسياري از زمينه هاي هنري خط انقلاب نيرو مي گيرد.
پوسترها، طرحها، نقاشيها، تئاترها و كارهاي دستي به يكباره محور تبليغ و ترويج انقلاب ميشود، كارهاي هنري براي ارائه پيام خون شهدا پي در پي، خيابان و خانه مردم را رونق مي بخشد. نيروهاي مسلمان كه در گوشه و كنار با انبوهي از مشكلات و مشغوليتهاي اجتماعي فراغت چنداني نمي يافتند، ضرورت فعاليت هر چه بيشتر در زمينه هنر را دريافته و براي بازپس گرفتن آنچه را كه ضد انقلاب ورشكسته به ناحق تصاحب نموده بود، در صحنه ظاهر گرديدند و امت خود، خالق شكوهمند ترين هنرها بود و هنر مردم در جبهه ها تجلي يافته است. شهدا، هنر «توانستن» را مي آفرينند، «هنر رهائي» را. و امروز آنانكه با صولت و صلابت يك كوه بر پهندشت حادثه ها بر جاي مي ايستند، رخت خون رنگ شهادت بر تن، وجود شعله ورشان را به طوفان بلا مي سپارند، تا سپر بلاي دين و مردم باشد، خود، هنر «ماندن» را تجربه مي كنند. به زيبائي شيواترين سرودها در وصاياي خود تنها نياز آخرين خود را مي نگارند كه:
«دستهاي مرا از تابوت بيرون بگذاريد كه همه بدانند چيزي از اين دنيا به همراه نمي برم و چشمانم را باز بگذاريد كه بدانند هشيار و آگاه راه خود را برگزيده ام.» هنر «رهائي»، «نخواستن و بريدن» از همه بندها كه با بندگي خدا تراحم دارد و رستن از همهٔ پيوندهائي كه انسان را از راه باز مي دارد. مردم نيز مدالهاي تحسين و افتخار را بر سينه مادري مي نشانند، كه هنر «نخواستن» همانرا كه خدايش داده به خوبي ايفا مي كند و «پرپر پاره هاي جانش» را به دست خود به دامان گور مي افشاند و پدري كه عصاي پيري خود را به شكاف خاك مي سپارد و قامت كشيده و بلند، بر سر گور فرزند مشت گره كرده اش سينه فضا را مي شكافد و طنين «مرگ بر آمريكا _ درود بر خميني» او رساتر از همه به گوش ميرسد. تابلوي عصر انقلاب در مردمك ديده ها، گرمي آفتاب دشت را مي نشاند و رازي بزرگ را مي گويد: تصوير زنده شهيدي كه، در رزمگاه خويش به شهادت لبخند مي زند و در اطرافش شوريده هاي صحنه نبرد با اعضائي تراشيده از فولاد، سد مهيب تجاوز را شكسته اند و دشمن را به آنسوي شط خون رانده اند. سيماي مادري كه جنازه شهيدش را به پيشگاه انقلاب تقديم ميكند، كه براي درك تمامي آن بايد همت و لياقت با او بودن را كسب نمود. در صحنه هاي نمايش انقلاب نيز فضا خون رنگ است. غروب يك زندگي را كه سر آغاز صبح نجات امتي است، و پيشاني سرخ افق را كه از خون پاك باخته اي به شفق نشسته، و همسر شهيد را كه گوئي هنوز شعر بلند «توانستن» در ستايش شوهر به پايان نبرده، تمرين كار بسياري از هنرمندان عصر انقلاب است.سوژه هاي ناب در همه آثار هنري اين دوره تحول عظيم معنوي و فكري هنرمندان متعهد و مردمي را باز مي گويد. حلول انديشه هاي نوين و زمينه هاي اعتقادي جديد در شعبه هاي ديگر هنر نيز محسوس است.هنر روستازادگاني كه دست بركت زايشان، در هر گره از قالي، نقشي از رنجها و شرحي از قصه دراز محروميتشان را پيوند ميزنند، و از سرانگشتان پينه دارشان هنر «تحمل» را به زير پاي خلق مي ريزند.تا چرخش دوربين هاي كوچك و بزرگ عكاس و فيلمساز كه به روي حادثه اي معطوف ميشود، و همه تحولات را با هنرمندي تمام به ثبت مي رساند، شعر راستين انقلاب را نيز مردم براي شعرا سرودند كلامي كه از دل برمي آمد بر دلهاي پاك مي نشيند. شاهكار شعرملت هميشه در فضاي مجامع و محافل طنين مي افكند، و عشق بزرگ مردم را در فرياد: «خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار»، همه دريافته اند.
«الحمدالله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا ان هدانالله»
بنابراين آنچه كه مسلم است توجه اساسي و اعتقاد خاص نظام جمهوري اسلامي به هنر و تأمين شرايط بهتر براي بالندگي و توسعه آن است و اساس تفكر جمهوري اسلامي در مورد هنر بر اين مبنا است كه اين موهبت الهي يك از مهمترين عوامل مساعد رشد شخصيت انساني و تكامل اجتماعي، دوران ماست.
تمجيد و تحسين مسئولان از فعاليتها و ارائه طريقهاي كلي مقامات در اين زمينه ها و نظراتي كه خدمتگزاران مردم درباره هنر و كارهاي هنري اظهار مي دارند، خود مبين اقدام و همت اين نظام و تلاش صادقانه آنان براي رشد و توسعه اين موهبت خدائي است. از آنجا كه سرنوشت هنر در جمهوري اسلامي به تبع حركت خاص انقلاب فرم ميگيرد و در عصر انقلاب هر حركتي مي بايست به نحو انقلابي صورت گيرد، متوقف نمودن كاروان زشتي و جسارت با نام هنر كه جز ازاله حيا و عفت از چشم و دل و دست و تفكر ره آوردي نداشت، و با شتابگري تمام ميرفت كه احساس و انديشه و ايمان جامعه را نسبت به هنر و هنرمند متزلزل سازد و اين غنيمت الهي را كه اعتبار ويژه مشرق زمين و منزلت خاص ميهن اسلامي ما است، به انحطاط محض بكشاند، خود از اولين اقدامات مؤثر جمهوري اسلامي در مسير خدمت به هنر و هنرمند است. و از آنجا كه هر انقلاب منطق خاص خود را دارد، در اين نظام مبارزه با ضد ارزشها و تغييرات بنيادين آن بر مبناي فصائل و لياقتها، كشف استعدادها و خلاقيتها و بارور شدن روحيه ها و از ميان برداشتن موانع هنرمند و آزاد ساختن هنر از آن همه تعلق، نحوه عمل دولت و نهادهاي مربوطه خواهد بود. باز آمدن هنرمندان اصيل و مردمي به دامان ملت و عرضه فعاليت صحيح و سازنده نيز از نيات مسئولان امر به شمار مي آيد. امام امت پيوسته حصار تنگ نظري ها را شكسته و همواره در بيان روحبخش شان، روح فرج و رحمت ميدهند. و مجال اينكه همه بايد در دامان رحمت و التفات اسلامي، امكان رشد و اصلاح يافته و در پيشرفتهاي مملكت سهيم باشند، در تأكيدات امام و ساير مقامات به كرات ملاحظه ميشود. وزير ارشاد اسلامي در بيان نقطه نظرات خود پيرامون هنر اظهار ميدارند:
«هنر يكي از اركان رسالت پيامبر اسلام است و از جمله، برخورداري قرآن از زيبائي و هنر مطلوب است كه آنرا جاودانه مي نمايد، و از نظر اسلام هنري كه روح انسان را به تعالي بكشاند، يك امر مقدس است و نظام اسلامي نمي تواند نسبت به اين پديده بي تفاوت باشد.» و در اين مرحله آنان كه تاكنون به سيل خروشان ملت پيوسته اند هر گاه در حاكميت سياسي حق بر همه چيز به آرمان ملت اقدام گذارند و مقدسات مردم را مقدس بشمارند و انگيزه هاي معنوي مردم را والا بدارند به حق و فضيلت بگروند، و به صفاي جامعه رو كنند از توفيق اقبال و حمايت مردم و دولت محروم نخواهند ماند.

منبع: اطلاعات _نمايش _ ويژه نخستين جشنواره سراسري تئاتر فجر _ سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۶۱

پايگاه رسمي انتشارات سوره مهر

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:02 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : دانشجو و نقش آن در پيروزي انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
فجر انقلاب اسلامي نتيجه حركت توده هاي مختلف مردم از جمله دانشجويان و نقطه شروع حركتي تمدن ساز و جهاني در همه ابعاد خود به رهبري حضرت امام (ره) مي باشد. جنبش دانشجويي نيز همپاي همه آحاد ملت در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي نقش خود را ايفا نمود. مقاله ذيل نقش دانشجويان را از منظر مقام معظم رهبري در پيروزي انقلاب اسلامي مورد ارزيابي قرار مي دهد.
نقش پيشرويي اجتماعي، يكي از كاركردهاي ثانوي اما طبيعي دانشگاه هاست. در جوامع و كشورهاي گوناگون، دانشگاه ها طلايه دار حركت هاي پيشروانه، نوگرايانه، اصلاحي و يا انقلابي جوامع خود هستند.
مقام معظم رهبري در ريشه شناسي اين نكته چنين فرموده اند: «در همه جاي دنيا، دانشجويان يكي از قشرهاي پيشرو هستند، علت هم واضح است. روح ناآلوده جوان، هنگامي كه با ذهن و فكر روشن ناشي از تحصيل و با ديد بصير و آگاه همراه مي شود، تركيب خيلي ممتاز و فاخري به وجود مي آورد، آن تركيب، همان دانشجو است!»
در كشور ما نيز دانشجويان دانشگاه ها چنان نقشي را داشتند. در جريان شكل گيري و اوج يابي نهضت اسلامي ايران، به شكل هاي گوناگون در آن سهيم شدند و نقش پيشروانه خود را ايفا كردند: «در رژيم گذشته هم علي رغم سركوب و فشار و گمرا ه سازي دستگاه هاي مختلف آن رژيم جبار، بالاخره دانشجويان در گرايش به اسلام و اوج اسلام طلبي و اسلام خواهي، كار خودشان را كردند و نقش خودشان را ايفا نمودند.»(۲)
البته فعاليت هاي اسلامي دانشجويي در دانشگاه ها، در زمان هاي مختلف و نيز دانشكده هاي گوناگون يكسان نبود، با توجه به شرايط و امكانات، اوج و فرودهايي داشت، اما در مجموعه پانزده ساله نهضت اسلامي ايران (از سال ۴۲ تا ۵۷) مستمر و پيوسته بود:
«از اولي كه مبارزه اسلامي در اين مملكت شروع شد، دانشجويان پا به پا حركت كردند ... و البته در طول اين مدت پانزده سالي كه تا پيروزي انقلاب ادامه پيدا كرد، نوسان داشت. دانشگاه ها فرق داشتند، دانشكده هاي يك دانشگاه فرق داشتند، برهه هاي زماني فرق داشتند. اما من كه در طول اين مدت با دانشجويان مربوط و دمخور بودم و اين حركات دانشجويي را تعقيب مي كردم، مي توانم يك جمع بندي ارايه بدهم. آن جمع بندي در يك كلمه اين است كه دانشجويان از ساعت اول اين مبارزه تا لحظه پيروزي، يك جريان مستمر مبارزه دانشگاهي و دانشجويي را به وجود آوردند، كسي در اين هيچ شك و شبهه اي ندارد.»(۳)
فعاليت هاي اسلامي - سياسي دانشجويي، به گونه هاي مختلف بود. از حركت هاي با قالب سياسي چون تظاهرات، اعتصابات، تدوين و نشر اعلاميه هاي سياسي و... تا حركت هايي كه ظاهر محض ديني داشت، اما گرايش هاي سياسي را در بطن خود پيش مي برد، چون تجمعات ديني و مذهبي كه به اهداف و مقاصد ديني - سياسي شكل مي گرفت:
«در همين دانشگاه تهران و ديگر دانشگاه هاي شهر تهران و نيز دانشگاه هاي سراسر كشور، از روحانيون و اساتيد ديني و اسلامي از قبيل شهيد مطهري، شهيد بهشتي، شهيد باهنر و ديگران - بعضي مصمم، بعضي هم غيرمصمم - دعوت مي شد. بچه ها مبارزه مي كردند، براي اين كه بتوانند يكي از روحانيون اين سبكي را به دانشگاه بياورند و او را در تريبون سخنراني قرار بدهند و از او بشنوند، و اگر يكي از اين قبيل افراد به دانشگاه مي آمد، اجتماع سالن هاي سخنراني از هميشه شلوغتر و پرهيجان تر و پرشورتر مي شد.»(۴)
با اوج گيري نهضت اسلامي ايران در سال ،۵۶ از نقش پيشروي دانشجويي كاسته شد. حضور توده هاي ميليوني، چنان گسترده و عظيم و پرشور بود كه نقش قشر خاصي چون دانشجويان كمرنگ شد، چندان كه در طلايه حركت هاي مردمي، مرئي و محسوس نبود:
«از اول شروع نهضت تا نزديكي هاي پيروزي انقلاب - يعني اوايل سال ۵۷ - دانشجويان پيشتاز بودند، بعد پيشتازي شان را از دست دادند. چرا؟ آيا كند شدند؟ نه، مردم توفان راه انداختند، دانشجو آن روزي كه پيشتاز بود، اين طوري پيشتاز بود كه اعلاميه را تهيه و تكثير و منتشر و تظاهرات را راه مي انداخت و كلاس را تعطيل مي كرد و به خيابان مي آمد و حضوري هم در يك خيابان پيدا مي كرد و بعد هم نيروي انتظامي مي آمد و او متفرق مي شد، باز مثلا فردا عصر، يا يك هفته ديگر، يا شش ماه ديگر، در يك خيابان ديگر پيدايش مي شد. در اين زمان مردم كم بودند، نبودند و دانشجو پيشتاز بود. وقتي مردم به صورت گروه هاي متراكم به خيابان ها آمدند، آسفالت ها به خون مردم رنگين شد و شعارهاي حاد و تند درجه يك، زندگي مردم و ذهن مردم و عمل مردم را فرا گرفت، مردم جلو افتادند.»(۵)
اما جريان دانشجويي كشور، گرچه نقش پيشروي و پيشتازي خود را در انقلاب ۵۷ از دست داد، اما برخلاف جريان روشنفكري، از همگامي با مردم باز نماند و به نقش انفعالي و يا تخطئه كننده دست نيازيد.
عنصر صفا، معصوميت، احساس پاك و... در نسل دانشجو، چنان بود كه به خوبي توانست گستره قيام مردمي را دريابد. به آن ايمان بياورد و همپاي مردمان كوچه و بازار، در مبارزات مردمي عليه رژيم شاه بكوشد و تمام توان خويش را در آن مسير به كار گيرد:
«هنر بزرگ دانشجويان در دوران اوج مبارزه اين بود كه خودشان را با مردم هماهنگ و همپا بكنند. وقتي مردم به ميدان آمدند، گروههاي پيشتاز و روشنفكر ناگهان احساس كردند كه در محاصره توفان عظيم حركت مردمي قرار گرفته اند... حركت مردم معجزه آسا و برق آسا بود و همين كه جوانها توانستند پا به پاي مردم راه بيفتند، هنر مهمي بود. دانشگاه مي توانست در اين جا عقب بماند. كساني خيال نكنند كه دانشجويان بالاخره چاره اي نداشتند و جز اين چيزي نمي شد و اجبارا در ماجراها كشانده شدند، نه، ممكن بود دانشجويان عقب بمانند. اما بحمدالله دانشجويان عقب نماندند و جلو آمدند و كارشان را انجام دادند.»(۶)
گستره قيام مردمي چنان بود كه نقش پيشگامي دانشجويان را به نقش همراهي و همگامي بدل ساخت، و صد البته كه اين كار هم نقش اندكي نداشت.
اگر جريان دانشجويي در كنار نهضت مردمي قرار نمي گرفت، بي ترديد شكاف عظيمي در جبهه ملت رخ مي داد و نهضت مردم مسلمان از مجموعه عظيم موثري كه عنصر جواني و تحصيلكردگي را با هم داشت، محروم مي ماند. اما اينك پس از فروكش كردن لهيب و التهاب هاي مردمي، انتظار آن مي رود كه مجددا جريان دانشجويي بتواند نقش پيشگامي اجتماعي خود را ايفا كند و تاثيرگذاري خود را در گستره جامعه نشان دهد.
اين مسووليت، به ويژه در دوره كنوني كه جمعيت كمي دانشجويان كشور عدد قابل ملاحظه اي را نشان مي دهد، اهميت بيش از پيش خود را بيشتر مي نماياند، زيرا اين مجموعه عظيم بسهولت و سرعت قادر است كه در شهر و روستا، محيط هاي نزديك و دور افتاده، تلقي نويني از زيستن ملي را تعليم دهد و شهرونداني متناسب با كشور انقلابي و خواهان توسعه ملي به وجود آورد: «روحيه پيشروي براي قشر دانشجو بايد محفوظ بماند. دانشجو بايد همواره احساس كند كه نوك پيكان حركت عمومي در مبارزه است.»(۷)

منابع:
۱- سخنراني در ديدار با دانشجويان حزب جمهوري اسلامي 1/2/63
۲- سخنراني در جلسه پرسش و پاسخ در مسجد دانشگاه تهران 17/8/66
۳- سخنراني در ديدار با دانشجويان حزب جمهوري اسلامي 1/2/63
۴- سخنراني در جلسه پرسش و پاسخ در مسجد دانشگاه تهران 17/8/66
۵ و ۶- سخنراني در ديدار با دانشجويان حزب جمهوري اسلامي 1/2/63
۷- سخنراني در جلسه پرسش و پاسخ در مسجد دانشگاه تهران 17/8/66
اميد ميرابي
روزنامه جوان

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:02 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : جنبشهاي اسلامي و انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
تجديد حيات ديني پاسخ مهمي بود كه از سوي مصلحان ديني، به مسئلهٔ وقفه و فترت ايجاد شده در مسير تاريخ حركت اسلام و جامعهٔ اسلامي، عنوان شده است.
«با پيروزي انقلاب اسلامي ايران و سر برافراشتن جمهوري اسلامي، به طور همزمان دو جريان عظيم در سراسر گيتي آغاز شد:
اول، روند ستايش و اميد و درسگيري از سوي ملتهاي مستضعف و زير ستم و بخصوص دركشورهاي اسلامي و نيز مسلمانان سراسر جهان و همه آ زادانديشان عالم.
دوم، روند نگراني و توطئه و دشمني از سوي دولتهاي مستكبر.
جريان اول كه سرگذشتي ناگفته و عمدتاً مكتوم مانده و درس آموز دارد، يكي از پديد ه هاي كم نظير تاريخ است كه طي آن مسلمانان با تشكيل جمهوري اسلامي، در همهٔ جهان، هويتي تازه يافتند و احساس عزت و شخصيت اسلامي در آنان دميده شد؛ نهضتهاي فرهنگي و سياسي از سوي آزادگان و جوانان مسلمان در چهارگوشهٔ عالم شكل گرفت. در بسياري از كشورهاي اسلامي حاكميت دين و عزت و استقلال اسلامي، شعار مبارزان و جوانان و روشنفكران شد و خيل عظيمي از جوانان اين كشورها منش و رفتار ايراني را الگوي خود قرار دادند. و بسياري از رؤسا و سياستمداران آنها نيز تظاهر به مسلماني و ديانت را از سر مصلحت، جايگزين تظاهر به بي ديني و بي بندو باري كردند.»[۲]
يكي از پديده هاي مهم و بحث برانگيز قرن بيستم، نهضتها و جنبشهاي فكري، سياسي و اجتماعي اسلامي است. پيدايش اين جنبشها، به نيمهٔ اول و گسترش آنها، به نيمهٔ دوم اين قرن مربوط مي شود. اهميت آنها، بويژه با پيروزي انقلاب اسلامي و از سوي ديگر فروپاشي كمونيسم، بيش از پيش نمايان شد.
سؤال مهمي كه در اين ارتباط طرح مي شود اين است كه براي اعتلاي روند جنبشهاي اسلامي چه بايد كرد؟
الف ـ رويكردها
در پاسخ به سؤال فوق الذكر، سه راه حل مطرح شده؛ پيروي از غرب، ملتخواهي يا ناسيوناليسم و تجديد حيات ديني. به دو رهيافت اول ـ با وجود اينكه از قلمرو اين بحث خارج است ـ به طور اجمالي نظري مي شود، و سپس به طور مشروح پديدهٔ سوم ـ كه سرمنشأ و مبدأ جنبشهاي فكري و سياسي ـ اجتماعي اسلامي است ـ بحث خواهد شد.
پيروي از غرب كه سرمنشأ روشنفكري در جهان اسلام شد، از سوي برخي مسلمانان تحصيل كرده أي مطرح شد، كه عمدتاً به خارج از جهان اسلام قدم نهاده بودند و وضع دنياي غرب را بسيار متفاوت و پيشرفته تر از جوامع اسلامي مي ديدند. اينان كه تحصيلات عاليهٔ خود را در دانشگاههاي كشورهاي خارجي، بويژه غرب گذرانده بودند، پس از ديدن پيشرفت و شكوفايي غرب، به اين نتيجه رسيدند كه غرب به دليل، دوري از مذهب و گرايش به سكولاريسم، دنياي خود را آباد كرده است. لذا، مسلمانان نيز بايد از اين گذار تاريخي درس بگيرند و براي پيشرفت و توسعه، همان راهي را بروند كه غرب رفته است. به بيان برخي از افراطيون اين نحلهٔ فكري، «شرق اگر بخواهد پيشرفت كند، بايد از سرتا قدم فرنگي شود». محمد قطب دركتاب بيداري اسلام مي نويسد:
«اينان، كساني هستند كه زهر غرب در كالبد شان تزريق شده است و مسموم شده اند. و ميزان مسموميت آنان هم، بستگي به ميزان زهري دارد كه به كامشان فرو رفته باشد.»[۳]
اكثر كساني كه از سُرِ درد به مشكلات مسلمانان مي نگريستند، اين رهيافت را نه تنها متناسب با مسلمانان و جامعهٔ اسلامي نديده اند، بلكه آن را مسيري گمراه كننده مي دانند كه همچون سراب، فقط تشنگان را فريب مي دهد و نمي به كشتزار تشنگان نمي دهد؛ به طوري كه اقبال لاهوري در اين باره مي گويد:
«ترس ما تنها اين است كه ظاهر خيره كنندهٔ فرهنگ اروپايي، از حركت ما (احياي فكر ديني در اسلام) جلوگيري كند.»[۴]
ملتخواهي يا ناسيوناليسم، پاسخ غير مكفي ديگري بود كه به مسئله ومشكل تشتت و عقب ماندگي جوامع اسلامي داده شد. ناسيوناليسم كه بويژه در جهان عرب جلوه گر شد و بر حس تفاخر و ريشه هاي كهن قبيله اي، زباني و نژادي استوار است، ازعمده ترين جريانهاي: سياسي، فكري و فرهنگي چندين دههٔ اخير سرزمينهاي عربي به شمار مي رود. ناسيوناليسم عرب مبتني براين عقيده است كه همهٔ عربي زبانان، «ملت» واحدي را تشكيل مي دهند. و لذا، در جامعهٔ سياسي نيز بايد واحدي يكدست را با حركتي مستقل و داراي حاكميتي مقتدر تشكيل دهند. بنا به دلايل متعدد، ناسيوناليسم نيز نتوانست به اهداف خود برسد. يكي از آن دلايل، اختلافات شديد موجود ميان حركتها و رژيمهاي عرب است. بنا به قول يكي از رجال عرب:
«دولتهاي امروزين عرب، در واقع همان قبيله هاي قديمي اند كه كشور و پرچم يافته اند.»[۵]
البته، به قول پروفسور فضل الرحمن:
ناسيوناليسم و اسلام خواهي، بالفعل متعارض و بالقوه تفكيك ناپذيرند.»[۶]
در نظر بعضي متفكران، ناسيوناليسم از شيوه هايي بود كه به وسيلهٔ غرب براي مقابله با بيداري مسلمانان و اتحاد جوامع اسلامي، بنيان نهاده شد. در نظر اين افراد، ناسيوناليسم مهمترين تهاجم و تعرض غرب به كشورهاي اسلامي است، كه نتيجه اي جز پاره پاره شدن اسلام و تقسيم آن به واحدهاي سياسي متشتت ندارد.[۷] حميد عنايت در اين باره گفته است:
«ناسيوناليسم … ازبيرون به ذهن مسلمانان تحميل شده است؛ يعني از رهگذر معارضه جويي غرب در برابر توانمندي وكارايي اسلام به عنوان يك ايدئولوژي جامع. ناسيوناليسم واكنش عاطفي مسلمانان در مواجهه با توسعه طلبيهاي غرب بود.»[۸]
تجديد حيات ديني پاسخ مهمي بود كه از سوي مصلحان ديني، به مسئلهٔ وقفه و فترت ايجاد شده در مسير تاريخ حركت اسلام و جامعهٔ اسلامي، عنوان شده است. همهٔ اصلاحگران مي گفتند كه ما اسلام را درست نشناخته ايم و آنچه امروزه در دست ماست، اسلام اصيل نيست. راه رهايي از اين بن بست، برگشت به اسلام اصيل است.
در اين ميان، عده اي صرفاً به بازگشت اسلام اوليه و سيرهٔ مسلمانان صدر اسلام بويژه خلفا و صحابه اكتفا كردند، مظاهر دنياي جديد را خرافه پنداشتند و مسلمانان را از گرايش به آن بر حذر داشتند. هر چند اين انديشه ـ كه به نام سلفيه و در قرن هجدهم ميلادي مطرح شد ـ ريشهٔ قديميتري دارد و حتي به روزگاري بس پيشتر از ابن تيميه و شاگردش، ابن قيم جوزي در قرن هشتم هجري، باز مي گردد، اما در روزگار جديد رواج اين طرز تفكر به ظهور محمد بن عبدالوهاب (۱۱۱۵-۱۲۰۱ق) مربوط مي شود. اين نهضت در مصر، رونق و فعاليتهاي زيادي داشت. مهمترين داعي و مروج آن، رشيدرضا بود. طريقهٔ سلفيه، نوعي تجدد در مذهب حنبلي و وهابي محسوب مي شد.[۹] استاد شـهيـد مرتـضي مطهـري اين شاخـه از سُلَـفيـه را ـ كه آبشخور فكري اش عقايد محمد بن عبدالوهاب و رشيد رضا بود ـ به جاي آنكه مصلح بداند، مفسد دانست و بيان داشت:
«رشيد رضا بيش از هر كس ديگر سنگ اصلاح به سينه مي زد و خود را ادامه دهندهٔ راه سيدجمال و عبده مي دانست، ولي او بيش از آنكه تحت تأثير افكار سيدجمال و عبده باشد، تحت تأثير انديشه هاي ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب بود. و لذا بيش از آنكه مبلغ اصلاح باشد، مبلغ وهابيگري بود. اظهار نظر هاي مغرضانه اش خصوصاً در مورد شيعه، نشان مي دهد كه شايستگي اصلاح طلبي نداشته است.»[۱۰]
به هر حال، رهيافت تجديد حيات ديني كه تلقيني از واقعگرايي و آرمانگرايي بود، سرآ غاز حركتها و جنبشها درجهان اسلام شد. بدون ترديد، سلسله جنبان نهضتهاي اصلاحي در صد سالهٔ اخير، سيدجمال الدين اسدآبادي است. او بود كه بيدارسازي را در كشورهاي اسلامي آغاز كرد، دردهاي اجتماعي مسلمانان را با واقع بيني خاصي بازگو نمود، و راه اصلاح و چاره جويي را نشان داد. نهضت سيدجمال، هم فكري بود و هم اجتماعي. وي مزمن ترين درد جامعهٔ اسلامي را استبداد داخلي و استعمار خارجي مي دانست، و با هر دو به شدت مبارزه كرد. او لزوم كسب آگاهي سياسي و بازگشت به اسلام راستين ـ و درحقيقت حلول مجدد روح اسلام در كالبد نيمه جان مسلمانان ـ را امري فوري و حياتي مي دانست.[۱۱]
پس از سيدجمال، محمد عبده و كواكبي در راه اصلاح و خيزش جنبشهاي سياسي، به طور مؤثر گام نهادند. چيزي كه عبده را از سيدجمال متمايز مي كند، توجه خاص وي به بحران انديشهٔ مذهبي مسلمانان، در اثر برخورد با تمدن غرب و مقتضيات جديد جهان اسلام است؛ به طوري كه مسلمانان در اثر ركود چند صد سالهٔ خود، آمادگي مقابله با اين بحران را نداشتند. كواكبي نيز مانند دو سلف سابق خود، آگاهي سياسي را براي مسلمانان لازم و واجب مي دانست. مودودي، بنيانگذار جماعت اسلامي پاكستان، نيز ـ اگر چه از لحاظ فكري و انديشه اي داراي اهميت زيادي نيست اما ـ در راه بيداري جامعهٔ اسلامي و بنيان نهادن حركتي سياسي ـ اجتماعي قوي تلاش زيادي كرد. اخوان المسلمين نيز با تمام شعبه ها و شاخه هاي خود، گامهاي مؤثري در راه خيزش حركت اسلامي برداشته است. همچنين اقبال لاهوري با شناختي كه از انديشه هاي فلسفي و اجتماعي غرب داشت، معتقد بود كه غرب فاقد يك ايدئولوژي جامع انساني است. در مقابل، مسلمانان تنها مردمي اند كه از چنين ايدئولوژي اي برخوردارند.[۱۲]
انقلاب اسلامي ايران، مصلحي ديگر را به جهانيان معرفي نمود، كه بسيار فراتر و جلوتر از زمان و مكان خود فكر وعمل مي كرد. امام خميني(ره) به عنوان يك اصلاحگر واقعي و موفق، براي اولين بار در طي تاريخ اسلام توانست نهضت اسلامي واقعي را به ثمر برساند و با توسل به مباني قوي اسلامي، بنيان يك حكومت ديني را بنا نهد. با وجود مشكلات و موانع بسيار، همواره از انديشهٔ امام به عنوان يك منبع غني براي حركتهاي اسلامي، استفاده شده است؛ به طوري كه «هنوز پس از گذشت دو دهه و با وجود دو جنگ در منطقه، افكار امام خميني(ره) از جذابيت خاص در بين مسلمانان برخوردار است»،[۱۳]
بسياري از محققان غربي نيز براين باورند كه نام امام خميني(ره) از ايران، انقلاب اسلامي و تشيع جدايي نا پذير است؛ همچنانكه رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي ـ مدظله العالي ـ فرمودند:
«اين انقلاب بي نام خميني، در هيچ جاي جهان شناخته شده نيست.»
ب ـ نظريه پردازي
۱. نظـريه هاي جامعـه شناختي (تحليلهاي كلان)
معمولاً، چنين تصور مي شود كه شورشها و جنبشهاي اجتماعي، در سطحي محلي رخ مي دهند و نتايج عمده اي ندارند. اما، شورشها و ناآراميهاي اجتماعي، در سطح ملي هم اتفاق مي افتد. اغلب جنبشهاي ملي، داعيه و انگيزهٔ بسيار قوي دارند. در مجموع، تئوريهاي جنبشها و شورشهاي اجتماعي، به هفت دسته تقسيم مي شوند:
۱. نظريهٔ روان شناختي توده اي: اين نظريه سعي دارد علت جنبشهاي اجتماعي را، در نظريهٔ «محروميت نسبي» دنبال كند. اين نظريه معتقد است كه پيوستن افراد به جنبشهاي اجتماعي و گروههاي سازمان يافته، به خاطر نوعي محروميت نسبي است كه اين افراد در جامعه احساس مي كنند. اين محروميت، ناشي از انتظارات و توقعات فزايندهٔ افراد، و واقعيات محدود جامعه است.[۱۴ ]
۲. نظريهٔ انتخاب عقلايي: اين نظريه معتقد است كه افراد بشري به دليل انگيزه هاي سود طلبي، به اقدامات جمعي دست مي زنند. اين نظريه، ريشه در مباحثات فايده گرايي جرِمي بنتام دارد. وي براساس اصل حسابگري انسانها، معتقد بود كه انسانها در فعاليتهاي خود بر اساس سود و زيان عمل مي كنند. انگيزهٔ اساسي پيوستن افراد به جنبشها نيز همين عامل است.
۳. نظريهٔ تنازع سياسي: اين نظريه، به تعارضات ميان حكومت و گروههاي سازمان يافتهٔ مختلف مي پردازد. در اين نظريه رقابت براي كسب قدرت، كانون تحليلها و بررسيهاست. كسب قدرت، حفظ قدرت و بسط قدرت، علت اساسي جنبشهاي سياسي ـ اجتماعي است. از اين منظر، شكافهاي اجتماعي نيز اهميت زيادي دارند. از آنجا كه هيچ جامعه اي را نمي توان يافت كه بدون شكاف يا فقط داراي يك شكاف باشد، لذا هر جامعه اي با ميزاني از تعارضات وجنبشهاي اجتماعي سر و كار دارد، كه آن را بايد در فرايند سياسي آن جامعه جستجو كرد.[۱۵ ]
۴. نظريهٔ ماركسيستي: اين نظريه، اقتصاد و مبارزهٔ طبقاتي را، كانون تحليلها و بررسيهاي خود قرار داده است.
۵. نظريهٔ ارزشي: اين نظريه سعي دارد جنبشها و شورشها را، پاسخ خشونت بار به نابرابريهاي اجتماعي بداند.
۶. نظريهٔ همبستگي اجتماعي دوركهايم: وي علت اساسي جنبشها و شورشهاي اجتماعي را، فقدان يا ضعف همبستگي اجتماعي مي داند.
۷. نظريه كاريزماي ماكس وبر: به نظر وي، نيروي خلاقه، عامل مهم تحول و جنبش است.[۱۶ ]
۲. نظريه هاي تبييني (تحليلهاي خرد)
دو نمونه از تحليلهاي خرد راجع به جنبشهاي سياسي ـ اجتماعي اسلامي را مي توان در نوشته هاي خورشيد احمد، محقق پاكستاني و عضو جماعت اسلامي پاكستان، و هراير دكمجيان، محقق مسيحي عرب تبار و استاد علوم سياسي دانشگاه كاليفرنيا، ديد.
خورشيد احمد، تجربهٔ جوامع مسلمان در دو قرن اخير و رابطه ميان مسلمانان و غرب را كه در استعمار ريشه دارد، بستر مناسبي براي تبيين گسترش تجديد حيات طلبي اسلامي و خيزش جنبشهاي اسلامي مي داند. به نظر او، ريشهٔ رستاخيز اسلام را بايد در آثار و بقاياي عيني و ذهني به جا مانده از استعمار دركشورهاي اسلامي جستجو كرد. توسعهٔ جوامع غربي و عقب ماندگي جوامع اسلامي، نخبگان سياسي و فكري در كشورهاي اسلامي را به چاره جويي واداشت. گروهي از اين افراد ضمن توجه به اسلام به عنوان يك ميراث تمدني، آن را پايه و اساس جديد فرهنگي و سياسي معرفي كردند. اين طرز تفكر، ريشهٔ بسياري از جنبشهاي سياسي ـ اجتماعي معاصر شد.[۱۷ ]
يكي ديگر از تئوريهاي مطرح در باب تبيين جنبشهاي اسلامي، تئوري ادواري هراير د كمجيان است. وي با تلفيق ديدگاه جامعه شناسانه با ديدگاه تاريخي (اسلامي)، معتقد است كه پديدهٔ اسلامگرايي ـ چنانكه غربيان مدعي شده اند ـ امري بديع نيست، بلكه اين فرايند هميشه در تاريخ وجود داشته است. تاريخ اسلام داراي دوره هاي بحراني است كه در پي هر دوره و پس از هر سقوط، رستاخيزي به پا شده است. براين اساس، رستاخيز اسلامي يك حركت ادواري است كه در طول تاريخ جوامع اسلامي بويژه در دوره هايي كه بحران فراگير جامعه را در بر مي گرفته، روي داده است.[۱۸ ]
يكي از پيامدهاي اساسي جنبشها و شورشهاي اجتماعي، مسئلهٔ خشونت است. اما اين ديدگاه كه خشونت سياسي و توسل به اقدامات غير مسالمت آميز، عمدتاً دستاويز مردمان شر، مجرم، نادان يا غيراجتماعي است، چندان به تأييد نرسيده است. همچنين خشونت سياسي معلول آموزه اي مخرب نيست. انسانهاي ناراضي بيش از انسانهاي خرسند، مستعد گرايش به سمت باورهاي جديدند و همهٔ باورهاي جديد هم خشونت را توجيه نمي كنند. همچنين، خشونت سياسي را نبايد يكسره ويرانگر رفاه انساني دانست. بسياري از گروههاي اجتماعي در مرحله اي از مراحل توسعهٔ تاريخي خود، به خشونت سياسي توسل جسته اند كه در بلند مدت، نتايج مثبتي را به بار آورده است. اين فرض كه نارضايتي عمدتاً خاستگاهي مادي دارد و لذا برآوردن خواسته هاي مادي، علاج آن است نيز صحيحتر از فرض پيشين نيست. انسانها علاوه بر رفاه مادي، خواستار شرايط ديگري نيز در زندگي اجتماعي اند كه امنيت، منزلت، حس تعلق به جمع، حق اداره امور خود، از عمدهٔ آنهاست. اگر نيازهاي مادي برآورده شود، براي كاهش خشونت برآوردن اين خواسته ها، حداقل از اهميتي همانند رفاه مادي برخوردار است. توسل انسانها به خشونت، چه بسا غيرعقلاني باشد، اما هيچگاه بدون دليل نيست.[۱۹ ]
ج ـ بنيادگرايي اسلامي
بنيادگرايي[۲۰]، اصولگرايي يا اسلامگرايي افراطي، عنوانهايي اند كه از سوي محافل غربي به جنبشها و حركتهاي اسلامي نسبت داده شده است. در نظر غربيها، بنيادگرايي نشان دهندهٔ نوعي واپسگرايي و بازگشت به اصول وارزشهاي كهنه و عمدتاً مذهبي است، كه با نوعي افراط در نظريه و عمل همراه است. در نظر غربيها، بنيادگرايي اين گونه مطرح شده است:
«بنيادگرايان، وضعيت امروز مسلمانان را مشابه وضعيت جاهليت پيش از اسلام مي بينند، كه نياز به ظهور دوبارهٔ اسلام دارد تا بارديگر ترتيبات اجتماعي و سياسي شايسته را برقرار كند. تلاش آنها براي اين است كه بين ميراث اسلامي گذشته و پيشرفتهاي كنوني غرب، نوعي تداوم منطقي برقرار كنند.»[۲۱ ]
بنيادگرايان معتقدند كه دين و مكتب اسلام در عصر جديد، مي تواند به عنوان يك ايدئولوژي قوي نقش و اهميت داشته باشد. برخلاف واقعگرايان عرصهٔ بين المللي كه معتقدند عصر ايدئولوژيها به سرآمده است، بنيادگرايان براي آن نقش تعيين كننده اي قائلند.
يكي ديگر از زمينه هاي بروز جنبشهاي اسلامي، محروم شدن مردم از حقوق سياسي ـ اجتماعي خود، بر اثر استقرار و استمرار حكومتهاي توتاليتر است. البته اين امر، مختص به بنيادگرايي اسلامي نيست، بلكه همهٔ بنيادگراييهاي مذهبي را شامل مي شود. از اين رو:
«علي رغم تفاوتهاي بعضاً عميقي كه در بين بنيادگراييهاي مذهبي وجود دارد، تمامي آنها صرف نظر از اينكه از كجا سر بر آورده باشند، بدون استثنا به نظامهاي سياسي حاكم خود معترضند و كمر به انهدام يا حداقل تغيير آنها بسته اند.»[۲۲ ]
در بررسي بنيادگرايي اسلامي به عنوان يك پديدهٔ اجتماعي و علمي، سه پارادايم: بررسي مقايسه اي، تحليل طبقه اي و بررسي بنيادگرايي به عنوان يك پديدهٔ استثنايي، وجود دارد.
پارادايم اول معتقد است كه حركتها و جنبشهاي اسلامي در دو دههٔ گذشته، جزئي از جنبشها و قيامهاي مذهبي در سرتاسر جهان است. لذا، بنيادگرايي اسلامي امري استثنايي و منحصر به فرد نيست، بلكه مانند ديگر بنيادگراييهاي مذهبي تهديدي براي اصول دموكراتيك، ليبرال و سكولار محسوب مي شود. در اين پارادايم حتي بنيادگرايي، مخالف فرايند هاي علمي جديد نيز محسوب مي شود.
در پارادايم دوم ضمن توسل به مفاهيم و مفروضات علوم اجتماعي، بنيادگرايي اسلامي به عنوان يك حركت سياسي بررسي شده است، كه در ميان طبقات اجتماعي معين و براي كسب قدرت سياسي يا تأمين منافع گروه مبارز جريان دارد.اين تحليل، متكي برطبقه، به عنوان يك نيروي چالشگر اجتماعي است.
در پارادايم سوم، بنيادگرايي امري استثنايي و منحصر به فرد شمرده است. لذا، محققان معتقدند كه تئوريها و تحليلهاي علوم اجتماعي غربي، قادر به تحليل پديدهٔ بنيادگرايي اسلامي نيست؛ زيرا اين پديده مختص جهان اسلام است و جهان اسلام هم اساساً، متفاوت با ديگر مناطق جهان بويژه غرب است[۲۳]. اين پارادايم، دو دسته طرفدار دارد:
دستهٔ اول، محققان غربي اند كه اسلام را مجموعه اي از احكام و گزاره هاي خشك و غيرقابل انعطاف و تغيير مي شمرند. اين دسته از افراد، همواره چهره اي منفي و خشن از اسلام و اسلامگرايان ارائه داده اند.
دستهٔ دوم، شامل محققان اسلامي، بويژه انديشمندان اصلاحگر (مصلحان) مي شود. اين دسته هم بنيادگرايي اسلامي را ماهيتاً متفاوت از ديگر جنبشهاي اجتماعي و ديني مي دانند. از اين منظر، بايد گفت:
«اصلاح طلبي يك روحيهٔ اسلامي است. هر مسلماني به حكم اينكه مسلمان است، خواه ناخواه اصلاح طلب و يا حداقل طرفدار اصلاح طلبي است.»[۲۴ ]

در نظر اين افراد، وجه مشترك تمام حركتهاي اسلامي دين است، كه اسلام و احكام آن را كانون فعاليتهاي خود قرار داده اند:
«درك فراگير از اسلام و دوري از تعصب، توجه به مسائل اقتصادي، سياسي و اجتماعي، مردمي بودن و بي نيازي نسبت به فرهنگ غرب، از ويژگيهاي اساسي بنيادگرايي اسلامي است.»[۲۵ ]
به طور خلاصه، بايد گفت كه حركتهاي فكري و اجتماعي ـ سياسي اسلامي نزد مسلمانان، بيش از آنكه به نام بنيادگرايي مطرح باشد، با نامهايي همچون حركت اسلامي، نهضت اسلامي، احياگري، سلفيت و خيزش اسلامي مطرح است. اگرچه مصلحان قرون جديد ديدگاههاي متفاوتي براي اصلاح جامعهٔ اسلامي داشته اند، ولي در اصول با هم مشترك بوده اند. مسائلي همچون: احياي دين، قابليت همگامي اسلام با مقتضيات زمان و مكان، مبارزه با جهل و خرافه، زدودن تفرقه و تأكيد بر اتحاد مسلمانان، مبارزه با استبداد و استعمار، تلاش براي كسب استقلال، كوشش براي اصلاح نظام سياسي و اجتماعي، و بالاخره تلاش در پيشرفت و رشد اقتصادي و توسعهٔ صنعتي مطابق با ضوابط و معيارهاي ديني، در برنامهٔ آنان قرار داشت.[۲۶ ]
در مقابل، نظريه پردازان و دولتمردان غربي براي بنيادگرايي اسلامي، قرائت خاص خود را دارند. حتي در انديشهٔ بي غرض ورزترين آنان، بنيادگرايي اسلامي داراي جنبه هاي منفي متعددي است؛ به طوري كه مهمتر از همه، بنيادگرايي اسلامي تهديدي براي اصول دموكراتيك، ليبرال و سكولار غربي به شمار مي رود.
در كنفرانسي كه در تير ۱۳۷۳ با عنوان: «بررسي تطبيقي بنيادگرايي» در كاليفرنيا برگزار شد، اصول ذيل به عنوان ويژگيهاي مشترك بنيادگرايي اسلامي ذكر گرديد:
۱. بازگشت و پايبندي به اصول اوليهٔ مكتب فردي خود
۲. ضديت با تفسير (هرمنيوتيك)
۳. رفتار دفع كننده نسبت به ديگر گروهها
۴. افراطي بودن
۵. حق برتري و تفوق براي خود قايل بودن
۶. مطلق گرايي
۷. سياست زدگي
۸. وجود اختلافات عمدهٔ درون گروهي[۲۷]
درعين حالي كه غرب بنيادگرايي اسلامي را مساوي با تروريسم مي داند، آن را محصور در عواملي ذكر مي كند كه به هيچ روي، تناسبي حتي با اصول و يافته هاي علمي خود آنان ندارد؛ تا چه رسد به واقعيت و حقيقت امر، قرائت غربيان از بنيادگرايي اسلامي، صرفاً بيانگر موضعشان نسبت به جنبشهاي اسلامي است؛ به طوري كه بنيادگرايي را اين گونه وصف مي كنند:
«بنيادگرايي حاصل فقر شديد، بيكاري، حس سرخوردگي و عدم گذران زندگي عادي است. بنيادگرايان خواهان بازگشت به ريشه هاي مذهبي خود هستند، اما افسوس كه برخي از آنها بازگشتي افراطي را در پيش گرفته اند و براي ابراز مخالفت خود، از خشونت و يا حتي تروريسم مستقيم پيروي مي كنند.»[۲۸ ]
به طور كلي، جنبشهاي سياسي ـ اجتماعي نزد غربيان، پديده اي پيچيده و نامأنوس است. از همين رو، برخي از آنان معترفند:
«اگر انسان بخواهد توانمندي كامل جنبشها وحركتهاي اسلامي را درك كند، بايد متحيرشدن را براي خود روا بدارد.»[۲۹ ]
د ـ واكنش محافل و دولتهاي غربي نسبت به بنيادگرايي اسلامي
اين نكته مسلم است كه بنيادگرايي اسلامي نه تنها بسياري از اصول ليبرالي غربي را برنمي تابد، بلكه اساساً غرب و مظاهر آن را مانع و سد راه خود مي داند. لذا، به اذعان خود غربيان، امروزه بنيادگرايي اسلامي نه تنها در كشورهاي اسلامي، بلكه در ديگر مناطق جهان يك تهديد محسوب مي شود؛ به طوري كه «اسلام و جنبشهاي اسلامي در عصر حاضر، به نيروي محرك و مخربي تبديل شده است، كه نابرابري را از طريق انكار نوگرايي غربي طرد مي كند.»[۳۰ ]
غرب در مواجهه با حركت فزايندهٔ اسلامي، براي مقابله با آن به طرق و حيل متفاوتي دست يازيده است. شيوه هاي: فرهنگي، اقتصادي، سياسي و حتي نظامي، به طور موثري در اين فرايند استفاده مي شود، كه در ذيل به طور خلاصه به آنها اشاره مي گردد.
از بعد فرهنگي، فكري و علمي، همواره سعي شده است كه تصويري خشن، خشك و بي روح از بنيادگرايان ارائه شود. غرب با استفادهٔ وسيع از امكانات فراوان تبليغاتي و ارتباطي خود و توسل به همهٔ ابزارها از قبيل: سينما، راديو، تلويزيون، كتاب، مجله، روزنامه و حتي اينترنت، بنيادگرايان اسلامي را افرادي بيرحم و مخالف هرگونه نوآوري و خلاقيت معرفي كرده است. اكثر فيلمهايي كه دربارهٔ حركتهاي اسلامي ساخته شده است، آنان را چهره هايي خونخوار و قرون وسطايي نشان مي دهد، كه نهايت هنر آنها قتل، غارت و ترور مي باشد. پخش برنامه هاي مبتذل در قالب فيلم و نوار و نيز نشر مطالب موهون و ضداعتقادي، حربه اي براي سست كردن مباني اعتقادي مسلمانان از سوي غرب بوده است. برگزاري سمينارهاي به اصطلاح علمي نيز ابزاري مؤثر در خدمت اين هدف به شمار مي رود.[۳۱] از بعد سياسي، مراحل زيادي را پشت سرگذشته است. تا قبل از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، از اين دشمن خويش مايه مي گذاشت. برخي از نظريه پردازان غربي معتقد بودند كه «آمريكا به عنوان پرچمدار ليبراليسم كه همواره مورد حملهٔ بنيادگرايان مي باشد، بايد تلاش كند تا بنيادگرايان را متوجه خطر شوروي نمايد». بزرگ كردن خطر شوروي براي جلب بنيادگرايان نبود، بلكه براي جلوگيري از حملاتشان عليه غرب صورت مي گرفت. تلاش آمريكا براين بود تا نظام كمونيستي شوروي را به عنوان خطر اصلي براي بنيادگرايان معرفي كند تا از اين رهگذر، آنان را به راهي انحرافي بكشاند؛ راهي كه جز هدر رفتن توانمنديها و دوري از اهداف و اصول، چيز ديگري براي بنيادگرايان در پي نداشت.[۳۲] با فروپاشي كمونيسم، غرب ترفند عجيب تري برگزيد و تلاش كرد تا اسلام راجايگزين كمونيسم كند:
«با فروپاشي كمونيسم و اضمحلال كمونيسم، بلوك غرب به يك باره از خالي شدن صحنه احساس نگراني كرد. بنابراين، تلاش كرد تا خطر سبز را جايگزين خطر قرمزكند. از اين لحظه به بعد، بنيادگرايي اسلامي به عنوان يك نياز حياتي براي غرب مطرح شد.»[۳۳ ]
محققان غربي همگام با سياستمدارانشان، اين سياست را دنبال كرده اند. ارائهٔ تئوري «برخورد تمدنها»، خالي از اين شائبه نمي تواند باشد. همواره آنان چنين وانمود كرده اند:
«براي غرب مواجههٔ بعدي، يقيناً از ناحيهٔ جهان اسلام خواهد بود… ما با روحيه و حركتي فراتر از سطح مسائل و سياستهايي كه ساير حركتها به دنبال آن هستند، روبرو هستيم. اين اوضاع، چيزي جز برخورد تمدنها نيست. ممكن است اين مسئله غيرمنطقي تصور شود، ولي بي ترديد يك واكنش تاريخي است كه رقيب ديرينهٔ ما؛ يعني اسلام، بر ضد ميراث يهودي ـ مسيحي و سكولاريسم، از خود نشان مي دهد.»[۳۴ ]
در سالهاي اخير، اين باور شگفت انگيز پيوسته رشد كرده است، كه بنيادگرايي اسلامي، همان كمونيسم جديد است. هواداران اين ديدگاه مدعي اند كه اسلام بنيادگرا، قدرتي مي باشد كه به اندازهٔ كمونيسم نيرومند وخطرناك است.[۳۵ ]
از بعد سياسي، غرب به دنبال شيوه هاي مرموز ديگري نيز بوده است؛ از جمله اينكه سعي كرده تا با ايجاد نوعي آشتي با بنيادگرايان غيرتندرو ـ به اصطلاح آنها ـ و بعضي رهبرانشان، مسير حركت اسلامي را منحرف كند. غرب پس از ۲ دهه برخورد مستقيم با بنيادگرايي اسلامي، دريافته است كه با اين پديده نيز بايد طبق اصول و منطق خاص خودش برخورد كرد. در نظر آنان مقابله با بنيادگرايي اسلامي، قواعد بازي خاص خود را دارد:
«ما بايد تجدد طلبان را درجهان اسلام پشتيباني و حمايت كنيم. و اين، هم به سود ماست و هم، به سود آنها. اين گروه بايد راه سومي بجز بنيادگرايي افراطي و دنيوي گري راديكال، پيش پاي ملتهاي خود بگذارند.»[۳۶ ]
گونهٔ اخير برخورد غرب با اسلام و حركتهاي اسلامي، مستلزم پذيرش اين عقيده است كه در بنيادگرايي اسلامي، نوعي انشعاب و دوگانگي وجود دارد. براين اساس، بنيادگرايي ۲ نوع است؛ يكي ريشه در مذهب تشيع به مركزيت ايران، و ديگري ريشه در مذهب تسنن به مركزيت عربستان سعودي دارد:
«مدل انقلابي اسلامگرايي، تقريباً نيمه نفس شده؛ اگر نگوييم از نفس افتاده است. در عوض به جاي اين مدل، گونه ديگري ديده مي شود كه مي توان از آن، به بنيادگرايي جديد تعبير كرد. دين اسلام به چادر زنان، نمازهاي جماعت و دوري از ارتباط با غيرمسلمانان خلاصه مي شود. پروژهٔ سعوديها، محدود به اخلاقيات است كه براي پياده كردن اين الگو، نيازي به حضور يك دولت اسلامي نيست.»[۳۷ ]
توسل به شيوه هاي اقتصادي، يك ديگر از راههاي مقابلهٔ غرب با حركتهاي اسلامي بوده است:
«آمريكا به جاي حمايت از سياستهايي كه ادامه دهندهٔ دور باطل هستند، مي تواند با جديت بيشتري از شيوه هاي اقتصادي استفاده ببرد. مثلاً، از سياست آزادسازي دفاع بكند. اين، به معناي آن است كه به نظاميهاي الجزايري وامي ندهد و براي مبارك و ساير رهبران خاورميانه روشن كند كه كمك اقتصادي، موكول به كاهش ميزان خشونت دولتي است… مشروط كردن كمك و وام به اصلاحات سياسي، يكي از راههاي حمايت از ميانه روي است. شايد نتوانيم جلوي خشونت و افراطي گري را بگيريم، اما آتش بيار معركه هم نبايد شويم. بدون كمكهاي ميلياردي ما و بدون تشويقهاي آشكار و پنهان، حكومتهاي مستبد و خودكامهٔ خاورميانه بعيد است كه بتوانند مقاومت كنند.»[۳۸ ]
در واكنش به حركتهاي اسلامي، غرب شيوه هاي مستقيم و برخورد نظامي را هم كنار نگذاشته است. اين شيوه، به دو صورت عملي شده است:
اولين نوع برخورد مستقيم، سركوب اسلامگرايان مستقر در كشورهاي غربي همچون: فرانسه، انگليس و آمريكاست، كه بهانه هاي مختلفي همچون: نقض حقوق بشر، تروريسم و نقض اصول دموكراتيك و سكولاري صورت مي گيرد؛ و حتي كشورهاي غيرغربي مانند تركيه و تاجيكستان نيز اين شيوه را دنبال كرده اند.
نوع دوم اين گونه برخورد، تقويت حكومتهاي نظامي يا خودكامه در كشورهايي است كه با بنيادگرايي اسلامي سروكار دارند:
«در اين زمينه، آمريكا راهي را انتخاب كرده است كه به باورش شر كمتر است. در نظر غرب، حكومتهاي نظامي يا خودكامهٔ طرفدار غرب، بهتر است تا دولتي اسلامي شبيه ايران، اين ادامهٔ همان دكترين پاتكريك در دههٔ ۱۹۸۰ م است كه معتقد بود كه به نفع آمريكاست كه از حكومتهاي نظامي حمايت كند تا اجازه ندهد كمونيستها قدرت را در دست بگيرند.»[۳۹ ]
هـ انقلاب اسلامي ايران و حركتهاي اسلامي
امام خميني دربارهٔ انقلاب اسلامي ايران فرمودند:
«انقلاب ما منحصر به ايران نيست؛ انقلاب مردم ايران آغاز انقلاب بزرگ جهان اسلام است.»[۴۰ ]
شايد، بزرگترين دستاورد انقلاب اسلامي ايران در سطح بين المللي، اين باشد كه توانسته است زندگي سياسي امت اسلام را به يك مركز و كانون نوين و دائمي مبدل سازد. امروزه، ايران به صورت مركز سياسي و جهان بيني همهٔ مسلمانان قلمداد مي شود. انقلاب اسلامي در ايران، بارديگر موجب استقرار و نظارت برتاريخ ـ يا حداقل بخشي از آن ـ شده است. به عبارت ديگر، انقلاب اسلامي ايران نشانگر بازگشت قدرت سياسي اسلام است. واقعيت امر نيز همين است كه قدرت سياسي اسلام، تجديد شده است تا نقش خود را در صحنهٔ سياست جهان بازي كند.[۴۱ ]
اگرچه جنبشهاي اسلامي تقريباً از اوايل قرن حاضر در جهان اسلام آغاز شده اند، اما حقيقت اين است كه وقوع انقلاب اسلامي ايران بار ديگر اين جنبشها را احيا كرد. جنبشهاي اسلامي بعد از انقلاب اسلامي به طور مستقيم يا غيرمستقيم، از انقلاب اسلامي اثر پذيرفته اند. انقلاب اسلامي نشان داد كه با تكيه برتعاليم و احكام اسلامي، مي توان قيام كرد و با مبنا قرار دادن ايدئولوژي اسلامي، مي توان حكومت تشكيل داد و آن را اداره كرد. اين الگو براي حركتهاي اسلامي كه عمري در بوتهٔ نقد و آزمايش به سر برده اند، جذابيت خاصي داشت. لذا، جوانان ومبارزان در كشورهاي اسلامي به گونه اي سعي كردند با الهام گرفتن از انقلاب اسلامي، دست به اقدامات مهمي بزنند. و اساساً تأثير برحركتهاي اسلامي، يكي از فرايند هاي اساسي انقلاب اسلامي به حساب مي آيد كه با عنوان صدور انقلاب از آن نام برده مي شود. روشن است كه صدور انقلاب به معناي فيزيكي و جغرافيايي آن نيست، بلكه نوعي الگودهي و الهام بخشي براي جهان اسلام مدّ نظر است. بنابراين، انقلاب اسلامي سرزمينهاي ديگران را مطمح نظر قرار نداده است، بلكه مي خواهد تا ايدئولوژي خود را به خارج از مرزهايش صادر كند.
به گفتهٔ شهيد مطهري:
«انقلاب ما آن وقت پيروز خواهد شد، كه ما مكتب و ايدئولوژي خودمان را، كه همان اسلام خالص و بدون شائبه است، به دنيا معرفي كنيم.»[۴۲ ]
استقرار جمهوري اسلامي، مي تواند نويدبخش اعتلاي تمدن و فرهنگ اسلامي، وانتقال ويژگيهاي آن به ديگر تمدنها و فرهنگها باشد. انقلاب اسلامي از آغاز با تأكيد بر رشد و شكوفايي فردي و اجتماعي و در سايهٔ آموزه هاي اسلامي، درونداشتهاي بالقوهٔ خود را در دستيابي به چنين هدف بزرگي آشكار ساخته است. اين امر، مستلزم راهبردهايي است كه در عين واقعگرايي، متناسب با زمان و مكان نيز باشد. امروزه، اين ترديد مطرح است كه ايران وانقلاب اسلامي، ديگر در پي صدور انقلاب نيست و از اصول و ارزشهاي انقلابي خود دست برداشته است. همين ترديد و شبهه، بسياري از تمايلات و گرايشهاي حركتهاي اسلامي به سوي انقلاب را سست كرده است. اما، نظر صحيحتر آنكه، ايران از اصول و ارزشهاي انقلابي خود دست بر نداشته و صدور انقلاب منسوخ ومتروك نشده، بلكه طي ادوار مختلف شكل صدور انقلاب تغيير كرده است. ايران بعد از جنگ بويژه بعد از خرداد ۷۶، شاهد يك نوزايي در تفكر سياسي و فرهنگي بوده است. هشتمين كنفرانس سران كشورهاي اسلامي در آذر ۱۳۷۶ و حضور بي سابقهٔ سران و مقامات عالي رتبهٔ ۵۵ كشور عضو سازمان كنفرانس اسلامي در تهران و نيز برگزاري اجلاس مقدماتي اتحاديهٔ بين المجالس كشورهاي اسلامي در خرداد ۱۳۷۸ باحضور طيف وسيعي ازكشورهاي اسلامي در اين نشست، مهمترين نشانه هاي حركت ايران به سوي اصلاح روابط خود با كشورهاي اسلامي واخذ طريقي جديد براي تبليغ و صدور انقلاب به شمار مي آيد.
بنابراين، ايران نيز بخوبي دريافته است كه:
«اگر بخواهد نوعي سياست رهبري و سركردگي را در منطقه دنبال كند، به ايدئولوژي فراگيرتري نياز دارد. به اين ترتيب، ايران مي تواند اميدوار باشد كه نقش راهنما و پيشاهنگ سياستهاي اسلامي را برعهده بگيرد، كه كليهٔ فعالان سياسي اسلامي را جذب كند. برنامه هاي فرهنگي، ادبيات و آموزش و پرورش اسلامي در ايران، همگي مي تواند در زمرهٔ ملزومات صدور انقلاب ـ و از جمله حمايت سياسي جدي از كشورهاي اسلامي در مقابل فشار يا استثمار كشورهاي بزرگ جهان ـ باشد. اگر ايران نوعي حكومت دموكراتيك مؤثر و كارآمد را برمبناي اصول اسلامي مستقر سازد، در صحنهٔ سياسي دنياي اسلام چنان نفوذي پيدا خواهد كرد كه ديدگاههايش براي صدور انقلاب مناسب خواهد بود.»[۴۳ ]
تأثير انقلاب اسلامي برجنبشها وحركتهاي اسلامي را، مي توان از ابعاد مختلفي بررسي كرد. نويسندگان زيادي نيز در اين زمينه، به تقسيم بنديهايي دست زده اند، كه به برخي از آنها اشاره خواهد شد. بيشترين تأثير انقلاب اسلامي، در زمينه هاي فكري و فرهنگي خلاصه مي شود. انقلاب اسلامي ازبعد ذهني و فكري، آتش زير خاكستر نهضتها را بار ديگر برافروخت و اين تفكر را به صورت پايدار در اذهان مسلمانان ايجاد كرد، كه مي شود و مي توان كاري كرد؛ به طوري كه:
«گسترش امواج اسلام خواهي بعد از انقلاب اسلامي ايران در مصر، عربستان، سودان، الجزاير و …..… ،ثابت كرد كه انقلاب در ايران، محصول يك حركت فكري بسيار قوي در جهان اسلام است و مي تواند در همهٔ بلاد اسلامي تكرار شود.»[۴۴ ]
در يك تقسيم بندي راهبردي، مي توان نتيجه گيري تأثير انقلاب اسلامي بر جنبشهاي اسلامي را به دو صورت بيان كرد؛ يكي شيوهٔ مستقيم و ايجادي، و ديگر، تأثير غير مستقيم و ايجابي، در نوع اول، انقلاب اسلامي باعث ايجاد يك دسته حركتها وجنبشهاي سازمان يافته وغيرسازمان يافته در ديگر كشورهاي اسلامي شد. اما در نوع دوم، وقوع انقلاب اسلامي توانست بر جنبشهايي كه پيش از انقلاب داراي سابقه و فعاليت بودند، اثر گذارد و آنها را گسترش دهد. به عبارت ديگر، انقلاب اسلامي آنها را متأثر ساخت ونه وابسته. حال آنكه در نوع اول، جنبشهاي مذكور، وابسته به انقلاب بودند و هستي و تداوم خود را، مديون انقلاب و حمايتهاي انقلاب مي دانستند:
«منظور از تأثير مستقيم، اين است كه اين دسته از گروههاي اسلامي در اثر ارتباط مستقيم با ايران و گاه نيز به تشويق و تأييد جمهوري اسلامي، به وجود آمدند. اما تأثير غيرمستقيم، لزوماً به معناي وجود ارتباط مستقيم ميان جنبشهاي اسلامي با جمهوري اسلامي ايران نيست، بلكه وقوع انقلاب اسلامي و اهميت آن باعث شده است تا جنبشهاي اسلامي جديدي به طور مستقل به وجود آيند و در پي رسيدن به جامعهٔ سياسي اسلام باشند.»[۴۵ ]
حركتهاي اسلامي در كشورهاي: عراق، عربستان، بحرين، كويت، لبنان و تا حدي فلسطين و تونس، تحت تأثير مستقيم انقلاب بودند. پيدايش «حزب الله» و «سازمان امل»، سازماندهي جديد «حزب الدعوهٔ» در عراق، شكل گيري پيكار اسلامي در اين كشور، تحركات و فعاليتهاي جديد اخوان المسلمين در كشورهاي مختلف، گسترش فعاليتهاي: حزب «النهضهٔ» تونس و گروه «دارالتوحيد» كويت و نيز پيدايش جنبشهاي اسلامي همانند: «الجبههٔ الاسلاميهٔ لتحرير البحرين» در بحرين، همگي ناشي از تأثير مستقيم انقلاب اسلامي است

در مقابل، جنبشهاي اسلامي در سوريه، مصر و الجزاير به طور غيرمستقيم متأثر از انقلاب اسلامي ايران بوده اند. جنبش اخوان المسلمين سوريه تحت تأثير انقلاب اسلامي، حركتها و فعاليتهايي افراطي انجام داد و در نهايت منجر به سركوبي و انحلال آن در اين كشور شد.
در پايان، ذكر سه نكته، لازم به نظر مي رسد:
۱. تأثير انقلاب اسلامي بر حركتها و جنبشهاي اسلامي، به معناي دخالت ايران در امور داخلي ديگر كشورها نيست؛ هر چند اين اتهام، بارها به ايران نسبت داده شده است. اما به نظر مي رسد اين اتهام بيش از آنكه ريشه در واقعيت داشته باشد، تلاشي از سوي محافل غربي و دشمنان انقلاب اسلامي است كه از اين طريق، درصدد انزواي ايران و ارائهٔ چهره اي خشن از انقلاب اسلامي اند.
۲. مفهوم تأثير انقلاب اسلامي برنهضتهاي اسلامي، اين نيست كه مدل انقلاب اسلامي بي كم و كاست در آن كشورها هم پياده شود. شرايط داخلي، منطقه اي و بين المللي براي هر جنبش اسلامي، از يك كشور به كشور ديگر متفاوت است. بنابراين، هر سرزمين قواعد بازي خاص خود را دارد.
۳. نكتهٔ آخر اينكه در سالهاي اخير، به طور چشمگيري وجههٔ انقلابي و افراطي حركتهاي اسلامي تغيير يافته است. جنبشهاي اسلامي ترجيح داده اند به جاي اخذ شيوه ها و طرق خشونت آميز، از روشهاي مسالمت آميز و دموكراتيك بهره ببرند. همين امر باعث شده است تا اثر پذيري اين جنبشها در سالهاي اخير، كم رنگ جلوه داده شود و حتي برخي از حركتهاي بنيادگرايانهٔ سني از انقلاب اسلامي اظهار بيگانگي كنند.
اما به هر حال ، اين نكته حائز اهميت است كه آيندهٔ جنبشهاي اسلامي، موفقيت يا ناكامي آنها، تا حد زيادي به آيندهٔ انقلاب اسلامي و تحولات آن بستگي دارد. بنابراين، اگر ايران بتواند يك نظام حكومتي كارآمد را در همهٔ زمينه هاي: فرهنگي، سياسي و اقتصادي ارائه و اداره كند و با توسل به اصول و ارزشهاي ديني خود، فرهنگ و تمدني قوي با هويت اسلامي ارائه دهد، مي تواند همچنان الگو و الهام بخش جنبشها و نهضتهاي اسلامي باشد. هر نوع چرخش و تغيير در اصول و سياست داخلي و خارجي، مي تواند اثر زيادي برآينده جنبشهاي اسلامي بگذارد.

[۱] فارغ التحصيل رشتهٔ معارف اسلامي و علوم سياسي از دانشگاه امام صادق(ع).
[۲] مقام معظم رهبري آيت‎الله سيدعلي خامنه‎اي، «پيام به مناسبت بيستمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي» روزنامه كيهان، ۲۴ بهمن ۱۳۷۷
[۳] محمد قطب، بيداري اسلام، ترجمه: صباح زنگنه (تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۴)، ص۲۲
[۴] اقبال لاهوري، احياي فكر اسلامي، ترجمه: احمد آرام (تهران: كانون نشر و پژوهشهاي اسلامي، ۱۳۵۶)، ص۱۰
[۵] اسعدي، مرتضي، ايران، اسلام، تجدد (تهران: طرح‎نو، ۱۳۷۷)، ص۷۲
[۶] همان، ص۷۳
[۷] مجيد خدوري، گرايشهاي سياسي درجهان عرب، ترجمه: عبدالرحمن عالم (تهران: دفتر مطالعات سياسي، ۱۳۶۹)، ص۲۵
[۸] حميد عنايت، انديشه سياسي در اسلام معاصر، ترجمه: بهاءالدين خرمشاهي (تهران: خوارزمي، ۱۳۷۳)، ص۱۹۸
[۹] علي اصغر حلبي، تاريخ نهضتهاي سياسي ـ ديني معاصر (تهران: انتشارات بهبهاني، ۱۳۷۴)، ص۹۲
[۱۰] مرتضي مطهري، نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير (تهران: انتشارات صدرا، ۱۳۷۰)، ص۴۵
[۱۱] همان، ص۱۴
[۱۲] محمد جواد صاحبي، انديشه اصلاحي در نهضتهاي اسلامي (تهران: انتشارات كيهان، ۱۳۶۷)، ص۱۵۴
[۱۳] نيكي كدي و ديگران، «كنفرانس بررسي تطبيقي بنيادگرايي» فصلنامه خاورميانه، شماره ۳ (تير ۱۳۷۳)، ص۶۷۱
[۱۴] تدرابرت‎گر، چرا انسانها شورش مي‎كنند، ترجمه: علي مرشدي راد (تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي، ۱۳۷۷)، ص۵۰۵
[۱۵] حسين بشيريه، جامعه‎شناسي سياسي، (تهران: نشر ني، ۱۳۷۶)، صص۹۶-۱۰۰
[۱۶] همو، انقلاب و بسيج سياسي (تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۲)، ص۱۴
[۱۷] حميد احمدي، «آينده جنبشهاي اسلامي در خاورميانه»، «فصلنامه خاورميانه»، شماره ۱۴و۱۵ (تابستان و پاييز ۱۳۷۷)، ص۵۹
[۱۸] هراير دكمجيان، اسلام در انقلاب؛ جنبشهاي اسلامي معاصر درجهان عرب، ترجمه: حميد احمدي (تهران: كيهان، ۱۳۷۷)، صص۱۱و۳۶
[۱۹] تدرابرت‎گر، چرا انسانها شورش مي‎كنند، ترجمه: علي مرشدي‎راد (تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي، ۱۳۷۷) ص۵۰۱
[۲۰] احمد بخشايشي اردستاني، «بنيادگرايي مفهومي غيرمنطبق بر واقعيت در توصيف اخلاقي شيعه»، فصلنامه پژوهشي دانشگاه امام صادق(ع)، شماره ۱ (پاييز ۱۳۷۴)، ص۱۱؛ تاريخ نهضتهاي سياسي ديني معاصر، ص يازده (مقدمه)
[۲۱] عباس عراقچي، «نهضت بازخيزي اسلامي در قرن بيستم؛ بنيادگرايي يا افراط‎گرايي»، سياست خارجي، شماره ۱۶، ص۵۷۱
[۲۲] صادق زيبا كلام، مقدمه‎اي بر انقلاب اسلامي (تهران: روزنه، ۱۳۷۲)، ص۲۴
[۲۳] Masoud Kazemzadeh, »Teaching the politics of Islamic fundamentalism« political Science and politics (۱۹۹۸), p.۵۲
[۲۴] مرتضي مطهري، نهضتهاي اسلامي در صد ساله اخير، تهران: انتشارات صدرا، ۱۳۷۰، ص۲۵
[۲۵] راشد الغنوشي، حركت امام خميني و تجديد حيات اسلام، ترجمه: هادي خسروشاهي (تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۷)، ص۲۹
[۲۶] محمد‎جواد صاحبي، اسلام و انديشه سياسي معاصر (قم: دفتر تبليغات اسلامي، ۱۳۷۲)، ص۹
[۲۷] كدي نيكي و ديگران، «كنفرانس بررسي تطبيقي بنيادگرايي»، فصلنامه خاورميانه، شماره ۳، ص۶۷۱
[۲۸] رابرت اچ پلترو، «خاورميانه و بنيادگرايي»، فصلنامه مطالعات خاورميانه، شماره ۶، ص۱۲۶
[۲۹] ژپل كوپل، پيامبر و فرعون؛ جنبشهاي نوين اسلامي در مصر، ترجمه حميد احمدي (تهران: كيهان، ۱۳۶۶)، ص۲۷۷
[۳۰] زي‎بيكينوبرژينسكي، خارج از كنترل، ترجمه: عبدالرحيم نوه ابراهيم (تهران: انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۲)، ص۲۰۵
[۳۱] كتابي همچون آيات شيطاني و حمايت دولتهاي غربي از نويسنده آن، تهيه فيلمهايي چون: «تصميم اجرايي» و «تروريست»، و برگزاري محافل و سمينارهاي به اصطلاح علمي، تلاشهايي ازاين نوع است.
[۳۲] محمد‎تقي حسيني، «بنيادگرايي اسلامي از دو نگاه»، فصلنامه روابط بين‎الملل، شماره ۷، ص۱۹
[۳۳] عباس نادري قطب‎الدين، «بنيادگرايي اسلامي»، نيستان، شماره ۳۲، ص۷۱
[۳۴] مظفر نامدار، رهيافتي برمباني مكتبها و جنبشهاي سياسي شيعه (تهران: پژوهشگاه علوم انساني، ۱۳۷۶)، ص۵۱۱
[۳۵] ز.كابل، «خطر موهوم؛ سياست آمريكا در قبال بنيادگرايي اسلامي»، ترجمه: حسن شمس‎آوري، نگاه‎نو، شماره ۲۹، ص۱۱۹
[۳۶] ريچارد نيكسون، فرصت را دريابيم، ترجمه: وردي‎نژاد (تهران: طرح‎نو، ۱۳۷۱)، ص۲۴۸
[۳۷] «گفتگو با اولويه‎روا»، كيان، شماره ۲۵، ص۴۴
[۳۸] «خطر موهوم؛ سياست آمريكا در قبال بنيادگرايي اسلامي»، ص۱۳۸
[۳۹] همان، ص۱۳۷
[۴۰] [امام] سيدروح الله خميني (ره)، صحيفه نور، ج۵ (تهران: سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، ۱۳۷۲)، ص۹۲
[۴۱] كليم صديقي، مسائل نهضتهاي اسلامي، ترجمه: سيدهادي خسروشاهي (تهران: اطلاعات، ۱۳۷۵)، صص۸۶و۱۱۰
[۴۲] مرتضي، مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، (تهران: صدرا، ۱۳۷۲)، ص۶۵؛ محمدجواد لاريجاني) «تبيين دكترين امنيت ملي و اصول سياست خارجي» روزنامه رسالت (۱۶مرداد ۱۳۶۸)
[۴۳] گراهام فولر، قبله عالم: ژئوپلتيك ايران، عباس مخبر (تهران: نشر مركز، ۱۳۷۷)، ص۳۱۱
[۴۴] محمد‎جواد لاريجاني، كاوشهاي نظري در سياست خارجي (تهران: انتشارات علمي فرهنگي، ۱۳۷۴)، ۲۱۳
[۴۵] حميد احمدي، «انقلاب اسلامي و جنبشهاي اسلامي»، در: حاتم قادري، مجموعه مقالات پيرامون جهان سوم (تهران: نشر سفير، ۱۳۶۹)
مرتضي بحراني[۱]
دانشگاه امام صادق (ع)

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:06 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : جنبش دانشجويي در انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
دانشجويان در فاصله سالهاي ۳۲-۱۳۲۰ واكنشهاي مختلفي نسبت به رويدادهاي كشور نشان دادند از جمله: زماني كه دكتر مصدق مجلس چهاردهم را در اعتراض به سهيلي نخست وزير وقت و تدين وزير كشور به جرم دخالت در انتخابات ترك كرد، «دانشجويان به منزل وي رفته و او را با احترام به مجلس آوردند.
با تأسيس دانشگاه تهران، نخستين فرياد اعتراض ها در حوزه دانشجويي برخاست. شايد اين از ويژگي هاي ذاتي علم باشد كه پرسشگري و اعتراض را در دامان خود مي پروراند. آنان را از تقليد كوركورانه مي رهاند و استبداد و استعمار را به چالش مي طلبد. مقاله حاضر روايتي است از تبلور علم در حوزه دانشگاه و جنبش دانشجويي.
تاريخ مبارزات دانشجويان از زمان تأسيس اولين دانشگاه يعني دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ آغاز شد. به دنبال تأسيس دانشگاه به جريان اصلي در روند حركتهاي دانشجويي در دانشگاه به تدريج بوجود آمد كه عبارتند از:
۱) جريان ماركسيستي
۲) جريان ملي
۳) حركت اسلامي.
جنبش دانشجويي با اين سه جريان، حضور فعال و آگاه خود را در صحنه تحولات سياسي كشور نشان داد. توجه به حركت ها و اعتراض هاي دانشجويان از همان آغاز تا پيروزي انقلاب اسلامي از عمق آگاهي سياسي آنان حكايت دارد.
دانشجويان در فاصله سالهاي ۳۲-۱۳۲۰ واكنشهاي مختلفي نسبت به رويدادهاي كشور نشان دادند از جمله: زماني كه دكتر مصدق مجلس چهاردهم را در اعتراض به سهيلي نخست وزير وقت و تدين وزير كشور به جرم دخالت در انتخابات ترك كرد، «دانشجويان به منزل وي رفته و او را با احترام به مجلس آوردند. اين اقدام از سوي حكومت خوشايند نبود، به همين دليل بر روي دانشجويان آتش گشوده شد و در اين واقعه رضا خواجه نوري شهيد شد.» در جريان ملي شدن صنعت نفت ايران دانشجويان به بسيج معلمان، دانش آموزان و كارگران پرداختند. بعد از كودتاي ۲۸ مرداد، در ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲، دانشجويان در اعتراض به سفر نيكسون معاون رئيس جمهور وقت آمريكا دست به تظاهرات زدند ومردم را به مقاومت فراخواندند و در اين اثنا پليس در صحن دانشگاه به روي دانشجويان آتش گشود و سه دانشجو به نام هاي شريعت رضوي، مصطفي بزرگ نيا و احمد قندچي به شهادت رسيدند. اين امر موجب بروز واكنش مردم شد كه اين روز را به نام روز دانشجو نامگذاري كردند.
با مسلط شدن حكومت نظامي بعد از كودتاي ۲۸ مرداد توسط فرمانداري نظامي تهران دانشجويان دست به مبارزه نيمه مخفي زدند.
در سال ۱۳۳۶ به هنگام حمله اسرائيل به كانال سوئز دانشجويان مخالفت خود را با سياستهاي تهاجمي آمريكا و دولتهاي حامي اسرائيل در صحنه مسائل سياسي بين المللي با اعتصاب و تظاهرات نشان دادند.
با تأسيس ساواك در روزهاي پاياني سال ۱۳۳۵ كنترل دانشجويان زيرنظر اين سازمان با شدت بيشتري صورت گرفت. ولي با وجود كنترل شديد دستگاه امنيتي، دانشجويان در مسائل مختلف سياسي به صورتهاي گوناگون مخالفت خود را نشان مي دادند. ضرورت اصلاح و دگرگوني امري نبود كه با فشار مأموران ساواك حذف شود، بلكه شكل خود را تغيير داد و تا سال ۱۳۵۷ به سه طريق به شرح زير ظاهر شد:
الف) در قالب اعتراضهاي صنفي كه گاه منجر به اعتصاب و تظاهرات مي شد.
ب) تكاپوي متناسب با تحولات سياسي
ج) مبارزه مسلحانه.
الف) اعتراضهاي صنفي:
اعتراضهاي صنفي دانشجويان كه گاهي نيز به خشونت كشيده مي شدند عبارتند از: اعتراض به تدريس چند نفر از اساتيد، عدم ارائه برخي از دروس، كيفيت غذا، جمع آوري بعضي كتابها، دستگيري و اخراج بعضي اساتيد و دانشجويان، واگذار نكردن خوابگاه در ترم تابستاني و لغو بعضي شهريه ها... كه ضمن اعتصاب با راهپيمايي، شكستن شيشه ها، نوشتن شعارهايي بر روي ديوار دستشويي، تجمع در محوطه دانشگاه، عدم حضور سر كلاس و خودداري از امتحان نارضايتي خود را نشان مي دادند.
ب) تكاپوي متناسب با تحولات سياسي
با وجود كنترل و خفقان پليس امنيتي در دانشگاهها، نيروهاي فعال دانشجويي در مسائل سياسي جامعه حضور داشتند و به مناسبتهاي مختلف سياسي حضور فعال خود را به نمايش مي گذاشتند، به عنوان نمونه با نخست وزيري شريف امامي در شهريور ۱۳۳۹ دانشجويان دانشگاه تهران، سازمان دانشجويان را تشكيل دادند. اولين كنگره انجمنهاي اسلامي در شهريور ۱۳۴۰ با شركت ۱۲ انجمن افتتاح شد و مبارزات داخلي در اثر ارتباط با حلقه مبارزان خارج از كشور استوارتر شده و تكيه گاهي مطمئن براي ملت مبارز ايران شد.
▪ دانشگاه و قيام ۱۵ خرداد
در وقايع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ يكي از گروههاي فعال و مهم در مبارزه، اقدام دانشجويان بود. دانشجويان دانشگاه تهران به سرعت نسبت به دستگير امام خميني (ره) واكنش نشان دادند. بعضي از دانشجويان با سخنراني و تشويق ساير دانشجويان اقدام به راهپيمايي و تظاهرات در محوطه دانشگاه كردند و ضمن حمل تراكت بزرگي كه خبر از دستگيري آيت الله خميني مي داد با دادن شعارهاي ضد حكومتي در صدد راهپيمايي به طرف بازار تهران و حمايت از بازاريان در مبارزه عليه حكومت شدند. بسياري از دانشجويان در خيابانهاي اطراف دانشگاه اجتماع كردند كه تعداد زيادي از آنها توسط پليس دستگير شدند. در ادامه تظاهرات، دانشجويان با قطع سيم هاي تلفن دانشگاه و با سر دادن شعارهايي پلاكاردهايي از پارچه تهيه و بر سر در دانشگاه نصب كردند. دانشجويان با تكثير و توزيع نوار سخنراني روز عاشوراي امام فعاليت خود را در كوي دانشگاه گسترش دادند كه منجر به دستگيري و زنداني شدن گروهي از دانشجويان شد و آنان با تجمع خود دانشكده هاي مختلف را به تعطيلي كشاندند به طوري كه پليس به سختي توانست تظاهرات را سركوب كند.
دانشجويان دانشسراي عالي تهران و دانشگاه پلي تكنيك نيز ضمن تجمع و دادن شعارهايي عليه شاه مردم را به شركت در تظاهرات ترغيب كردند. پانزده خرداد موضوعي بود كه دانشجويان در سالهاي بعد به مناسبت بزرگداشت اين روز به تظاهرات، تجمعات، اعتصاب و ... اقدام مي كردند.
آنان در سال ۱۳۴۶ به هنگام مرگ مشكوك غلامرضا تختي، در سال ۱۳۴۸، در مخالفت به افزايش قيمت بليت اتوبوس حضور خود را در صحنه به نمايش گذاشتند.
از اواخر دهه ۱۳۴۰ فعاليت دانشجويان بيشتر سياسي بود و فعاليتهاي صنفي نيز رنگ سياسي به خود گرفت. درخواست هاي دانشجويان از امكانات آموزشي و رفاهي به مسائل سياسي تغيير كرد و شعارهاي ساده جاي خود را به شعارهاي آزادي زندانيان سياسي، مرگ بر شاه، اتحاد، مبارزه ...» بر روي ديوار دانشكده هاي ادبيات حقوق... داد.
ج) مبارزه مسلحانه
با رشد كمي و كيفي مبارزات دانشجويي از اواخر دهه چهل و اوايل دهه پنجاه با دو حركت همسو مواجه هستيم: «حركت اول جنبش مسلحانه كه از سال ۵۰ علني شد و در معرض قضاوت افكار قرار گرفت. دانشگاهها محل جذب نيرو براي جنبشهاي مسلحانه بودند و يك تحول بسيار عميق كيفي در حركتهاي دانشجويي بوجود آمد. حركت دوم مربوط به انقلاب فرهنگي بود كه بسياري از انديشمندان اسلامي با تكيه بر امكانات بالقوه دانشجويي راهي نو پيش روي جوانان گشودند. از جمله دكتر شريعتي، آيت الله مطهري، آيت الله طالقاني و ... با تأسيس كانونهاي فكري مانند حسينيه ارشاد تلاشهاي گسترده اي را جهت پي ريزي بيداري اسلامي آغاز كردند. در مقابل حكومت نيز دست به اقداماتي نظير: ايجاد سرگرمي، تفريح، ترتيب دادن كلوپهاي رقص و موسيقي و ... زد.
يكي از وقايع مهمي كه در تاريخ مبارزات دانشجويي تأثير بسزايي گذاشت واقعه ۵ و ۶ اسفند ۱۳۵۱ دانشگاه تبريز بود كه در خواست صنفي دانشجويان با دخالت پليس تبديل به اعتصاب شد و بسياري از دانشجويان زخمي شدند و دهها تن روانه زندان شدند. مهمترين عامل اين حركت مخالفت با رياست دانشكده فني قيد شده است.
● گسترش فضاي باز سياسي و حركتهاي دانشجويي
با تغيير سياستهاي محمدرضا شاه بعد از به روي كار آمدن كارتر از حزب دموكرات آمريكا، شدت سانسور كاهش يافت و در زندانها به روي هيأتهاي بين المللي گشوده و سركوب محدودتر شد. به دنبال اين تحولات به عمر ۱۲ ساله دولت هويدا خاتمه داده و يك تكنوكرات تحصيلكرده آمريكا (جمشيد آموزگار) مأمور تشكيل كابينه شد. در چنين فضايي فعاليت دانشجويان نيز شكل تازه اي به خود گرفت و دانشجويان در مبارزه با هدف سرنگوني حكومت علاوه بر شعارنويسي، تجمع، اعتراض ، اعتصاب و حمله به مأموران گارد... تظاهرات را به خيابانهاي اطراف دانشگاه كشانده و شكل تازه اي به روند مبارزه دادند.
سال تحصيلي ۵۷-۵۶ براي دانشجويان با بحث در مورد مرگ دكتر شريعتي آغاز شد و به همين دليل دانشگاهها محل برگزاري حادترين افشاگريها از طريق برپايي نمايشگاهها، سخنراني ها، كنفرانس ها و آموزشهاي سياسي بود.
دانشجويان ضمن برگزاري مراسم شعرخواني، سخنراني توسط كانون نويسندگان ايران همسو با رخدادهاي سياسي روز به مبارزه خود ادامه دادند. مانند صدور بيانيه و تحصن به مناسبت سالگرد وقايع مختلف، گسترش مجالس يادبود، ختم براي درگذشت نابهنگام دكتر شريعتي، حاج آقا مصطفي خميني، عكس العمل به انتشار مقاله توهين آميز نسبت به امام(ره) در روزنامه اطلاعات به امضاي رشيدي مطلق، قيام ۱۹ دي قم و ۲۹ بهمن تبريز.
در بين دانشگاههاي ايران، دانشگاه تبريز و جنبش دانشجويي آن از اهميت خاصي برخوردار است. نقش دانشگاه تبريز جداي از نقش تبريز و آذربايجان در تاريخ معاصر ايران نيست. دانشجويان مذهبي دانشگاه تبريز پيش از ساير دانشگاهها موفق شدند هويت اسلامي خود را منسجم كنند و مبارزات سياسي خود را از دانشجويان چپي جدا كنند. اين دانشجويان در سال ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ در دو حركت مهم حضور يافتند: ابتدا در قيام تاريخي ۲۹ بهمن مردم تبريز كه در اعتراض به سركوب خونين مردم قم در ۱۹ دي ۱۳۵۶ صورت گرفت و ديگر واقعه ۱۸ ارديبهشت دانشگاه تبريز كه به لحاظ اهميت از واقعه ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ مهم تر است. پس از اين واقعه دانشگاه تبريز تا پيروزي انقلاب فعاليت آموزشي نداشت. اهميت ديگر جنبش دانشجويي تبريز در كادرسازي نيروهايي است كه مديريت مسائل بعد از انقلاب را بر عهده گرفتند بويژه دفاع مقدس.

مركز اسناد انقلاب اسلامي

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:06 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : جايگاه انقلاب اسلامي در سينماي جمهوري اسلامي كجاست؟
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
پديده انقلاب اسلامي كه در آغاز پانزدهمين قرن ظهور اسلام در كشور پهناور ايران به رهبري يكي از فرزندان پيامبر اكرم (ص) روي داد، به طور قطع در راستاي همان وعده الهي تعريف مي شود كه حكومت صالحان را بر گستره زمين نويد مي دهد. انقلاب اسلامي داعيه دار زمينه سازي براي حكومت واقعي و حقيقي دين اسلام در سطح عالم است ديني كه تمامي وجوه حيات انسان را در بر مي گيرد و برنامه زيست دنيايي و آخرتي او در تمامي ابعاد كلي و جزئي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، و دفاعي را همراه با حفظ كرامت و عزت انسان تدارك ديده است. در فرآيند آماده سازي زمينه هاي اين هدف، بي شك ضرورت رسانيدن پيام آن به انحاي گوناگون به سطوح و اقشار مختلف مردم جهان و همراه سازي آنان، انكارناپذير است. ضمن اينكه انقلاب اسلامي تمامي معادلات شيطان و عمال آن را نيز به هم ريخته، تصو ر سيطره كامل شيطان را برجهان ماد ي و معنوي بشر مخدوش ساخته است. در چنين شرايطي بديهي است كه شيطان با تمام وجود و با بهره گيري از تمامي اعوان و اذنابش براي منهدم كردن بناي حكومت اسلامي و از ميان برداشتن اين انقلاب الهي گام بردارد و براي زايل كردن و گوشه نشين كردن تفكراتي كه بر پايه انقلاب اسلامي شكل مي گيرد، دست به طراحي و اقدام بزند.
به وضوح مشخص است كه فعاليت هاي خرابكارانه، ترور، محاصره اقتصادي، جنگ و تحريم سياسي توسط دشمنان انقلاب اسلامي در همين راستا معنا مي يابد. در همين مسير شيطان و قاطبه اولياي او، هر گاه از مفيد فايده بودن هريك از ابزارهاي خود مايوس شوند، طرحي جديد را فرا راه خويش قرار مي دهند تا بتوانند از راهي ديگر خود را به اهداف شوم خويش نزديك تر نمايند.
شرايط امروز جهاني، پيشرفت هاي تكنولوژيك، و بالارفتن سطح آگاهي هاي عمومي ايجاب مي كند تا شيوه تهديدات شيطان نيز متفاوت تر، متنوع تر و توجيه پذيرتر از پيش باشد ظاهري آرام تر، موقرتر، نرم تر، معقولانه تر، مبادي آداب تر، متشخص تر، محترم تر، دلفريب تر، و بديهي تر از ديگر شيوه ها داشته باشد، و نتيجه اي مطمئن تر و قابل پيش بيني تر نيز بدهد، و حتي براي مقابله مبارزه اي بسيار سخت تر، گران تر، و كم نتيجه تر را بطلبد، مبارزه اي كه به يقين كار هر كسي نيست و به سادگي هرگز امكان پذير نخواهدبود. يكي از روش هاي موثر شيطان تهديد نرم است كه از طرق مختلف بر عليه مسلمانان جهان و انقلاب اسلامي ساري و جاري كرده است. شايد گوياترين تعبيري كه در اين باب به كار برده شده، تهاجم فرهنگي است. شبيخون فرهنگي ، ناتوي فرهنگي ، انقلاب مخملي ، انقلاب رنگي ، براندازي نرم ، و ابعاد ديگري از تهاجم فرهنگي را به نمايش مي گذارد. پر واضح است كه در جريان تهاجم فرهنگي شيطان يا همان مقابله شيطان با انقلاب اسلامي كه با بهره گيري از ابزار، امكانات، الزامات، توانايي ها و ويژگي هاي متناسب با آن به وقوع خواهد پيوست، رسانه ها در هر دو سوي مبارزه (مهاجم و متهاجم) نقش به سزايي دارند، و نقش سينما و تلويزيون در اين دايره بي بديل و بي نظير است. سينما و تلويزيون (با تمام اشكال آن) مخاطبان بسيار بيشتري را در بر مي گيرد، از طريق روان و حس آدمي تاثير مي گذارد، قدرت جان بخشي به موجودات بي جان و نيز ايجاد و تعميم شخصيت هاي واهي را در اشكال و سطوح بي شمار داراست، مي تواند خود به خودي نياز ارتباط مخاطب با خود را به وجود آورد، و از همه مهم تر اگر به فرض مثال طرف مقابل ميدان را خالي نكند، قطعا ناچار به مبارزه اي بسيار سخت تر، دقيق تر، دلسوزانه تر، عالمانه تر، كارشناسانه تر، و جان فرساتر خواهد بود. اما با توجه به اين نياز فرهنگي، اجتماعي، و سياسي در سطوح گوناگون ملي، فراملي و بين المللي و در جهات متعدد و مختلف متاسفانه عملكرد و نتايج بدست آمده در حوزه سينماي انقلاب اسلامي، نه تنها با حجم و جايگاه مطلوب در فرمايشات امام خميني (ره) و مقام معظم رهبري در اين باره، مطابقت ندارد، بلكه تحقيقا ، قطار سينماي ايران حتي در موارد بي شماري در جهت مقابل و متضاد با اهداف انقلاب اسلامي نيز حركت كرده است. چه بسا دشمني كه از تقويت، استقرار و استمرار انقلاب اسلامي آسيب مي بيند، خود را در جريان سياست گذاري سينماي انقلاب اسلامي در ابتداي امر دخيل كرده، و ريل قطار سينماي ايران اسلامي را از ابتدا در همين جهت غلط برنامه ريزي كرده است.
نتايج اين سياستگذاري و رفتار آگاهانه يا ناآگاهانه مطابق با آن ، از نظر صاحب نظران و نخبگان سينماي ايران به عنوان چالش هاي اصلي سينماي ايران (در دو دهه اخير) برشمرده شده، در چهار محور (چالش هاي اقتصادي، چالش هاي سياسي، چالش هاي فرهنگي، و چالش هاي مديريتي و سياستگذاري) تقسيم بندي شده است. در ميان اين چهار محور چالش هاي فرهنگي، و چالش هاي مديريتي و سياستگذاري اهميت و برجستگي بيشتري دارد كه براي جلوگيري از تطويل كلام تنها به تعدادي از اهم آنها اشاره مي شود. بديهي است هريك از موارد زير را مي توان در فرصت مناسب به تفصيل مورد بررسي و مداقه قرار داد:
۱)عدم تبيين ماهيت سينماي پس از انقلاب اسلامي در نهادهاي علمي، ديني، و مذهبي كشور.
۲) فقدان سينماي الگو به عنوان سينماي مطلوب نظام جمهوري اسلامي ايران.
۳) وجود فيلم هاي مبتذل، كم محتوا، و حتي در تضاد با آرمان هاي انقلاب اسلامي.
۴) ضعف محتوايي و تكنيكي در غالب فيلم نامه هاي ساخته شده و ساخته نشده.
۵) فقدان هويت ملي، ديني، و انقلابي در بخش حداكثري سينماي ايران و بي توجهي به فرهنگ و سنن ملي كشور.
۶) عدم توجه صحيح به مخاطب و نيازهاي واقعي او در عموم فيلم هاي ايراني كه بالتبع باعث از دست دادن طيف وسيع تماشاگران سينماي ايران شده است.
۷) گسترش بي اعتمادي و نااميدي در ميان مردم و به خصوص بين فيلمسازان سينماي ايران (و بالاخص دست اندركاران سينماي انقلاب اسلامي) در سطوح مختلف، علي رغم سياست ها، قوانين، و مقررات كشور و نيز تاكيدات مسوولان درجه اول نظام اسلامي.
۸) بي توجهي به بازسازي زيرساخت هاي صنعتي و عدم دسترسي مطلوب مردم به سينما.
۹) ناهماهنگي ميان مسوولان بخش فرهنگي و سينماي كشور.
۱۰) به وجود آمدن مافياي سينمايي و قدرت يافتن گروه هاي بي تفاوت، مخالف، و حتي معاند در سينماي ايران.
۱۱) به حاشيه رانده شدن بخش قابل توجهي از نيروهاي ارزشي سينما و همچنين عدم تربيت نيروهاي مطلوب جمهوري اسلامي در بخش هاي مختلف سينماي كشور.
۱۲) وجود افراد به جاي مانده از سينماي منحط دوران پهلوي با همان گرايش ها، سياست ها.
۱۳) وجود فضاي غيرارزشي (و حتي ضد ارزشي) در پشت صحنه سينما و القاي وجود حداكثري آن.
۱۴) و از يك نگاه همراه با تسامح و تساهل ممكن است! اين تلقي صحيح باشد كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي وظيفه رسيدگي به امور حداكثري طيف ها، جريان ها، سليقه ها، ذائقه ها را دارد و بنابراين نمي توان محدوديتي براي نيروهاي غير متعهد بوجود آورد! اما طبيعي است كه اين ناتواني (يا ناخواستگي) علاوه بر مباحث و معضلات ديگر، موجبات بسياري از مشكلات سينماي ايران را فراهم آورده است. لذا به نظر مي رسد اگر مسوولان و صاحبنظران معاونت سينمايي و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي علي رغم توصيه و اصرار دلسوزان انقلاب اسلامي به هر دليل گفته و ناگفته عاجز از رسيدگي به اين امور است ضرورت دارد تشكيلاتي كه بتواند با قدرت متناسب لااقل بخشي از سينماي كشور را از جهات مختلف به سوي اهداف انقلاب اسلامي و سينماي مطلوب جمهوري اسلامي پيش ببرد، ايجاد شود. ضرورتي كه غيرقابل انكار است.

مهدي عظيمي ميرآبادي
روزنامه جوان

 
 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:06 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تولد عكاسي خبري در بحبوحه انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
عكس هاي مربوط به انقلاب اسلامي را مي شود به طور حتم مجموعه اي ناقص از بزرگترين تغيير اجتماعي و فرهنگي يكصد سال اخير در ايران دانست. چرا كه براي اولين بار طي اين چند هزار سال، حكومت از شكل سلطنتي و به دست يك جنبش درون اجتماعي دچار تغيير بنيادين در ساختارهاي دولتي و حكومتي شد. اتفاقي كه به هيچ وجه در عكس هاي موجود ردي از آن برجاي نمانده است. با كمي بررسي در ميان عكس هاي منتشرشده از انقلاب مي توان به صحت چنين نظريه اي پي برد.
●تغييرات بنيادين و عكاسي ناقص
انقلاب آنچنان كه از نامش پيدا است، به وجود آورنده تحولي عظيم و ديگرگون در عرصه اي است كه حادث مي شود. به خصوص اگر اين اتفاق در ساختار هاي اجتماعي و سياسي جامعه اي شكل گيرد.
چنين حادثه اي قابليت آن را دارد تا به تمامي فرهنگ ملتي كه صاحب آن جنبش است را تغيير داده و ديدگاه هاي نويني را پيش رويشان قرار دهد. به تبع اين تغيير فرهنگي هنر نيز در چنين عرصه اي تحت تاثير قرار مي گيرد.
به سال ۱۳۵۷ شمسي و ۱۹۷۹ ميلادي اتفاق غير قابل باوري در ايران رخ مي دهد كه كارشناسان اجتماعي جهان از آن به عنوان بزرگ ترين و قابل بحث ترين اتفاق در عرصه هاي سياسي جهان ياد مي كنند، «آخرين انقلاب تمدن بيستم».
بزرگ ترين انقلاب اواخر قرن بيستم در بستر فرهنگي رخ مي دهد كه برخلاف ديگر انقلاب هاي مشابه به طور مثال در روسيه، كوبا و... فاقد بستر فرهنگي مناسبي در عرصه هنر است.
بهترين دليل براي چنين نظري را مي توان در آثار هنري مربوط به اين دوره ايران جست وجو كرد. اما از زاويه اي ديگر در عكاسي خبري ايران پايه گذار نقطه عطف بسيار مهمي است.
تا پيش از اين هرچند عكاسي در ايران ناشناخته نبود اما به دليل شرايط حاكم بر جو آن سال ها و عدم آشنايي لازم با اين شاخه از عكاسي، فعاليت ويژه اي در اين عرصه شكل نگرفته بود.
از سويي ديگر عكاسان مستند نگار ايراني نيز كه در شاخه عكاسي مستند اجتماعي فعال بودند، هنوز در مراحل آغازين طي طريق مي كردند و هرچند نمونه هاي قابل توجهي در اين عرصه به وجود آمده است، اما هنوز جامعه عكاسي ايران اتفاقي آنچنان را كه در سال هاي انقلاب تجربه كرده، نيازموده بود.
از نمونه عكاسان مستند اجتماعي پيش از انقلاب مي توان به كساني همچون نصرالله كسراييان يا كامران عدل اشاره كرد.
عكاساني كه در ارائه نمونه آثاري با نگاه منتقدانه موفق بودند اما همچنان در پس ذهن خود اتفاقي همچون انقلاب را پيش بيني نمي كردند. بي اغراق مي توان اتفاق سال ۱۹۷۹ ميلادي در ايران را يك مدرسه كارگاهي واقعي و بستر مناسبي براي تولد عكاسي خبري ايران دانست. جايگاهي كه در آن عكاساني چون كاوه كاظمي، بهمن جلالي، كاوه گلستان، عباس عطار و بسياري ديگر رشد كردند و خود را به سنگ محك واقعيت يك اتفاق واقعي سپردند.
در نهايت آنچه كه سوژه عكاسي اين افراد را تشكيل مي داد، نمونه هايي مناسب در عكاسي مستند اجتماعي بودند و نه چيزي بيش از آن، در واقع جو حاكم بر جامعه آن روز بستر تولد عكاسي خبري در ايران را رشد مي دهد و جنگ در سال هاي مابين ۵۸ تا ۶۸ نيز موجب بالندگي هرچه بيشتر اين عرصه تازه يافته در عكاسي ايران مي شود.
تا پيش از اين اتفاق حضور آژانس هاي خبري در ايران براي عكاسان فوق و ديگران چندان محسوس نبود. بدين جهت ارزش عكاسي خبري حتي در نشريه ها نيز آنگونه كه بايد شناخته شده نبود. بر ثبت لحظه هايي از زندگي ملوكانه يا حوادثي روزمره در يك كلانشهر نمي توان نام عكاسي خبري را اطلاق كرد. البته بخشي از اين اتفاق وابسته به شرايط حاكم بر نشريه ها و رسانه هاي معاصر (در آن زمان) است كه متاسفانه ديد چندان كارشناسانه اي براي اين مبحث قائل نبودند و از سويي ديگر جامعه پس از گذر از سال ها رشد نيافتگي وارد بازه زماني شده بود كه حادثه چندان مهمي در آن شكل نمي گرفت.
بررسي عكس هاي خرداد سال ۴۲ يا كودتاي ۲۸ مرداد مبين اين نظر است كه اغلب اين آثار يا شكل فرمايشي داشته يا آنگونه نبوده اند كه استقلال فكري رسانه ها يا عكاس را نشان دهند.
اتفاق هاي شكل گرفته حول و حوش سال هاي ۵۳ تا ۵۷ است كه باعث مي شود توجه چند مجله خارجي به خصوص تايم و آژانس هاي عكس به سوي ايران معطوف شود. از اين مرحله به بعد عكاسي ايران در آستانه تجربه اي جديد به نام عكاسي خبري قرار مي گيرد.
در واقع شكل و روش رفتاري عكاسان حاضر در اين عرصه به هنگام كار به آنها آموزش داده مي شود. تا پيش از اين اغلب عكاسان حاضر در اين عرصه تجربه اي اينچنين نداشتند و هنوز به مفهوم واقعي كلمه با عكاسي خبري آشنايي پيدا نكرده بودند. همچنان كه گفته شد نهايت فعاليت اين افراد تهيه گزارش هاي مستند اجتماعي از شيوه زيست مردم در ايران بوده است. بنابراين انقلاب بي آنكه بخواهد عكاسي خبري در ايران را به دنيا مي آورد و خود به آن آموزش مي دهد كه چگونه بقا داشته باشند.
كاوه گلستان در كتاب مصاحبه اي كه چندي پيش از او به چاپ رسيده است به طور دقيق به اين مسئله و شيوه ارتباط گيري اش با مجله هاي خارجي همچون تايم و نيوزويك براي تهيه گزارش هاي تصويري خبري از ايران اشاره دارد. (مصاحبه با كاوه گلستان، نشر ديگر). بدين جهت اولين نسل از عكاسان خبري ايران (در شكل و قالب كاملاً جدي و كارآمد) را مي توان كساني دانست كه در عرصه انقلاب دوربين به دست گرفتند و از اتفاق هاي موجود تصوير تهيه كردند.
به واقع بخش ديگري از تعريف عكاسي در رسانه هاي ايران تنها پس از انقلاب است كه سر و شكلي به خود مي گيرد. هر چند انقلاب تنها انسان هايي در اين عرصه تربيت مي كند تا بعدها نسل عكاسان جنگ نيز وامدار اين گروه اندك باشند (هر چند در ميان عكاسان جنگ هستند كساني كه هيچ گاه در انقلاب عكاسي نكرده اند.) و هنوز بر رسانه هاي داخلي آنچنان كه درخور است تاثير چنداني بر جاي نگذاشته است. در زمان قبل از سال ۵۷ رسانه ها به خصوص روزنامه هاي معتبري چون كيهان و اطلاعات از محدوديت هايي براي درج عكس هاي انقلاب برخوردار بودند و پس از تيتر «شاه رفت» نيز عكس هاي موجود تنها شادي مردم در اين رسانه ها منعكس مي شد. يعني در سطح عام هنوز بودند و هستند كساني كه تصاوير واقعي انقلاب را آنچنان كه عكاسان تهيه كرده اند، مورد توجه قرار نداده اند.
• نگاه از ديگرسو
تا بدين جا جايگاه اجتماعي، فرهنگي شكل گيري عكاسي خبري مورد اشاره قرار گرفت. اما از سويي ديگر مفاهيم بيان شده در آثار نيز از اهميت ويژه اي برخوردار هستند.
عكس هاي مربوط به انقلاب سال ۵۷ را مي شود به طور حتم مجموعه اي ناقص از بزرگترين تغيير اجتماعي و فرهنگي يكصد سال اخير در ايران دانست. چرا كه براي اولين بار طي اين چند هزار سال، حكومت از شكل سلطنتي و به دست يك جنبش درون اجتماعي دچار تغيير بنيادين در ساختارهاي دولتي و حكومتي شد. اتفاقي كه به هيچ وجه در عكس هاي موجود ردي از آن برجاي نمانده است. با كمي بررسي در ميان عكس هاي منتشرشده از انقلاب مي توان به صحت چنين نظريه اي پي برد. آثار موجود از انقلاب اغلب خيابان هاي شلوغ از تظاهرات و يا درگيري هاي مابين مردم و مامورين را نشان مي دهد. حوادثي كه در آن روزهاي به خصوص آخر به شكلي لحظه اي در گوشه و كنار اين شهر رخ مي داد. اتفاقي كه هر چند بعدها تاثيري به يادماندني برجاي گذاشت اما به دليل شرايط خود انقلاب داراي ابعاد گسترده اي نبود. محدوده فرهنگي انقلاب از سويي و همچنين تعداد عكاساني كه در اين عرصه فعاليت مي كردند و به ظاهر آماتور نبودند از سوي ديگر از جمله دلايل چنين اتفاقي در عكاسي خبري ايران بودند.
عكاسي انقلاب به هيچ وجه داراي ابعاد گسترده اي براي بررسي تاثير و حضور انقلاب در ميان اقشار مختلف جامعه نبود. به كلامي ديگر از ساختارهاي در حال تغيير اجتماع آن روز ايران تصوير دقيقي در دست نيست هرچه هست مربوط به شكستن شيشه بعضي از مغازه ها، درگيري ميان مردم عادي با يكديگر همچون دستگيري ساواكي ها يا شبه ساواكي ها و همچنين افرادي كه داراي فساد اخلاقي بودند، حجم قليلي از اين عكس ها را به خود اختصاص مي دهند كه غم انگيز است. چون بر اساس روايت اين عكس ها انقلاب تنها در بخش محدودي از جامعه رخ مي دهد. در حالي كه جامعه تغييرهاي بنياديني را تجربه مي كرد. از سويي ديگر روايت اين عكس ها مربوط به چند شهر همچون تهران، قم، مشهد، تبريز و يا اصفهان است كه به ترتيب مي توان فراواني عكس ها را براين شهرها تقسيم كرد. از سويي ديگر عكس هاي موجود داراي هويت فردي نيستند، چرا كه نمي شود تشخيص داد كدام عكاس و بر اساس چه نوع ساختار ذهني اين اتفاق را مورد بررسي قرار داده، اتفاقي كه بعدها در عكاسي جنگ به شدت دچار تحول و دگرگوني مي شود. در اين عرصه و برهه زماني اين اتفاق خود را به عكاساني كه به سوي آن رفته اند به شدت تحميل و آنها را مقهور خود كرده است.
به لحاظ ساختارهاي زيبايي شناسانه در عكاسي خبري، آثار موجود تنها روايتي هستند بصري از آنچه كه در خيابان هاي تهران و چند شهر ديگر رخ داده است. البته شايد بعضي نسبت به اين نظر معترض باشند اما بررسي نمونه هاي موجود خود مبين چنين نگرشي است. همان گونه كه بيان شد بي تجربگي عكاسان حاضر در اين عرصه خود سهم بزرگي در اين اتفاق دارد.
همان گونه كه مي دانيم و پيش از اين هم اشاره شد، عكاس خبري اگر فاقد جهان بيني خاص در عين عكاسي باشد و همچنين اگر مخاطب با جهان بيني او و انسان هاي درگير در عكس آشنايي نداشته باشد، اثر خلق شده فاقد ارزش ماندگاري است و تنها روايتي است ثبت كننده از حادثه اي كه رخ داده است. اما سهم آيندگان از تجربه هاي گذشته چيزي نيست جز همين انتقال مفاهيم كه قرار است بر اساس تصاوير تهيه شده شكل بگيرد.
در نهايت آنكه عكاسي خبري در ايران با انقلاب سال ۵۷ شكل مي گيرد از همين رو در حد تجربه هاي اوليه اگر مورد بررسي قرار گيرد، چندان هم دلسردكننده نيست. اما در باب عكاسي هنري چندان روند قابل توجهي اتفاق نمي افتد چرا كه يكي از مهجورترين عرصه هاي عكاسي همين بخش است كه پس از انقلاب بيشتر با گرايش مستند اجتماعي دنبال مي شد و تنها در چند سال اخير (حدود ۸ سال) است كه چند عكاس به شكل كاملاً حرفه اي در اين عرصه فعاليت دارند.
به هر حال تحولات ۵۷ همان گونه كه در خدمت عكاسي خبري ايران بود سال ها باعث به وجود آمدن فضايي سرشار از سكوت در بخش عكاسي هنري بود.
رضا جلالي

روزنامه شرق

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:06 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تغيير معيار « ارزش » ها در « انقلاب اسلامي »
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
... يرفع الله الذين امنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات ۱...
يكي از بزرگترين بركات انقلاب اسلامي مردم ايران دگرگوني بنيادي در ارزشهاي فرهنگي يعني در معيارهاي قضاوت و ارزش گذاري مقام و شخصيت افراد در سنجش وزن اجتماعي انسانها در نمره دادن به فضيلتها و كرامتها مقامها و رفعتهاست .
● قيامت روز حاكميت و تجلي حقيقت
يكي از صفاتي كه قرآن براي روز قيامت نقل مي كند اين است كه مي فرمايد : « خافضه رافعه » .۲ روز قيامت روزي است كه عده اي را پست وگروهي را بلند مي كند. عده اي كه بر پايه معيارهاي مادي دنيايي و ارزشهاي پست شيطاني بلند بودند در قيامت فرو مي افتند و پست مي شوند و بر عكس كساني كه بر اساس همان معيارها در نمره گذاري طاغوتي مردمي پست و بي شخصيت به حساب مي آمدند در قيامت بلند مي شوند و مقامي والا پيدا مي كنند.
در همين رابطه اين نكته را فراموش نكنيد كه يكي از خصوصيات قيامت « يوم تبلي السرائر » ۳ است . آن روزي كه سريرها آشكار مي شود حقايق عالم بروز مي كند عمل با ژرفاي هويتش تجلي مي كند يعني لعابهاي نفاق و برداشتهاي غلط و شائبه ها از متن عمل كنار مي رود و عمل آنچنانكه هست تجلي مي كند و انسانها آنچنانكه هستند بروز مي كنند. پس از طرفي قيامت روز تجلي حقيقت و حاكميت همه جانبه حق است (لمن الملك اليوم لله الواحد القهار)۴ و از طرف ديگر روزي است كه انسانهايي را در مقام والا و انسانهاي ديگري را در مقام پست و چهره زشت متجلي مي سازد.
شنيده ايد كه روز قيامت انسانهايي با چهره حيواناتي پست يا درنده خوي با چنگ و دندان تيز محشور مي شوند . ۵ يعني آن انساني كه درنده خوي و سلطه طلب و زورگو است در آنجا كه حق تجلي مي كند چهره يك حيوان درنده را دارد آن انسان خدعه گر و به تزوير در چهره يك حيوان مكار و فريبكار تجلي مي كند يك انسان حق طلب و عدالت پرور و خداگونه در چهره بهشتيان پاك و منور و مقدس و الهي تجلي مي كند. چون تمام آنچه كه در منتهاي وجود و ژرفاي روحشان بوده است در آنجا باز و بي پيرايه و روشن و تابناك ظهور مي كند.
شنيده ايد كه در قيامت بر دهانها مهر زده مي شود اما دستها حرف مي زنند و قدمها گواهي مي دهند۶. يعني دست آنچنانكه بوده تجلي مي كند. دستي كه براي خدا بالا رفته و پايين آمده قدمي كه براي خدا حركت كرده انساني كه در راه خدا و در جبهه حق حضور يافته تمام وجودش فرياد حق مي زند. اين دست و آن زبان و آن چشم و آن سر و آن بدن يكپارچه جلوه گاه حق است . ديگر لازم نيست زبانها سخن بگويند تمام وجود فرياد مي زند تمام اعضا و جوارح مي گويند بيانگر و روشنگرند.
● انقلاب روشنگر
انقلاب ما انقلابي قيامت گونه و در طريق تجلي حقايق پشت پرده است . انقلابي است كه به همان گونه كه قيامت حق را باز مي كند اين انقلاب هم به نوبه خود توانست حقيقت را روشن نمايد چهره ها را بشناساند راه را از چاه مشخص سازد قشرها و جناحهاي اجتماعي را معرفي كند خطهاي آشفته را از هم بگشايد و جاده و صراط مستقيم الهي را روشن و تابناك فرا راه انسانها قرار دهد. چه بسيار چهره هاي منافقانه اي كه در پرتو اين انقلاب تجلي واقعي خودشان را بروز دادند و آنچنانكه بودند به مردم معرفي شدند چه بسيار چهره هايي كه در پشت ابرهاي تيره خورشيد گونه مخفي بودند و انقلاب اين ابرها و غبارها را كنار زد و آن خورشيد چهره ها را نمايان ساخت . افكار چه خوب رشد كرده شخصيتها چه خوب شكوفا شده و انسانها چه خوب متولد شده اند. به خدا بركت انقلاب اسلامي ما براي متجلي كردن حقايق و براي رشد دادن به شخصيتها و متبلور كردن ارزشهاي واقعي به جاي آن ارزشهاي طاغوتي و شيطاني بزرگترين خدمت را به بشريت كرده است .
● انسان سازي انقلاب
ما گاهي براي تحليل انقلابمان سرگرم مسائل اقتصادي نظامي و سياسي مي شويم و از آن مسائل عميق معنوي كه اين انقلاب براي ما به ارمغان آورد غافل مي مانيم و براي آن انسانهايي كه ساخت و آن فضيلتهايي كه به وجود آورد شايد چندان حسابي باز نكنيم غافل از اينكه اين انقلاب انسان ساخت و فضيلت آفريد. من اين مطلب را به اين مناسبت در اين جلسه با شكوه عنوان كردم كه ان شاالله سخنرانيها و دعاها و شعارها در جهت ساختن انسانها و حركت دادن به استعدادها و بارور كردن فضيلتها در انسانها باشد. يعني ما به سوي اين پيش برويم كه انسانهاي ما حق طلب عدالتخواه و راستگو باشند قدرت تشخيص فكري آنها افزون شود نسبت به حق وفادار در راه خدا فداكار و وفادار و در قبال وظيفه شان متعهد باشند .يعني در طريق ساختن انسانها و بارور كردن فضيلتها گام برداريم .
در آيه اي كه ابتداي بحث مطرح شد خداوند مايه رفعت پرواز و بالا آمدن را در دو چيز خلاصه مي كند. خداوند به كساني كه داراي ايمان و علم هستند رفعت و عظمت مي دهد. يعني معيارهاي طاغوتي ثروت قدرت سودپرستي و چنگال تيز داشتن فريب سازشكاري و امثال آنها مايه رفعت و فضيلت نيست . البته در جايي تقوا را مايه كرامت و در جاي ديگر جهاد را مايه فضيلت مي داند. دقت كنيد كه ايمان مقدم بر علم است و راهي يا بزرگراهي به سوي علم است .
● مسئله تعهد و تخصص
مسئله مقايسه مكتب و تخصص تعهد و تخصص كه گاهي مطرح مي شود مخصوصا در رابطه با مسائل آموزش و پرورش و مسائل انقلاب فرهنگي لازم است قدري تبيين شود. شايد يكي از بي وفايي نسبت به كساني كه در خط انقلاب و در خط امام حركت مي كنند اين نسبت ناروا باشد كه آنها را نسبت به تخصص و مهارت و نسبت به علم بي علاقه معرفي مي كنند. غافل از اينكه مسئله از اين قرار است كه ما مي گوييم بايد اول جاده و بستر تخصصها را مشخص كرد يعني بايد معين كرد كه مهارتها تخصصها و علوم و فنون در خدمت چه ارزشها و معيارهايي قرار گيرد و بعد روي تخصص صحبت كرد اول بايد ارزشهاي حاكم بر جامعه و خط حركت انقلاب اسلامي و خط امام را مشخص كرد كه چه مي خواهد و به كدام سمت مي رود و بعد صحبت از تخصص كرد.
اين ملت بيش از شصت هزار شهيد داده خسارت و صدمات فراوان ديده و يك حركت بزرگ تاريخي به وجود آورده و اسلام را به عنوان نجات دهنده و آزادي بخش براي ملت اين منطقه و مردم مستضعف جهان معرفي و اعلام كرده است . مردم چنين انقلاب عظيمي را براي چه چيزي و براي چه كسي و براي چه هدفي انجام داده اند
اين انقلاب انجام شده تا اين ملت از يوغ استثمار استعمار و استبداد و سلطه ابرقدرتها و طاغوتيان جهان و از سلطه هوسهاي نفس و راههاي شيطاني رهايي يابد. اين انقلاب به سوي نه شرقي و نه غربي و به سوي حاكميت اسلام در استقرار ارزشهاي الهي و حاكميت الله در جامعه به پيش مي رود مي خواهد بندها را از دست و پاها بگسلد و اين مردم را آزاد كند و رشد بدهد و استعدادها را شكوفا سازد مي خواهد به اين مردم بفهماند كه آنها شخصيت و شرف و عزت دارند و مي توانند روي پاي خود بايستند و براي ديگران الهام بخش آزاديها و سعادتها باشند; مي خواهد به اين مردم و به دنيا بفهماند كه ارزشهاي اسلامي و الهي مهمترين معيارهاي فضيلت يك انسان است و اين انقلاب اين طور فضيلتها را به انسان آموخته و راهش را مشخص كرده است .
به دنبال آن مي گويد كه مي خواهد تمام امكانات را در خدمت اين صراط مستقيم قرار دهد و از تمام امكانات براي به ثمر رساندن و تداوم اين انقلاب به سوي حاكميت الله و حاكميت فرهنگ اسلامي استفاده كند. بنابراين انقلاب مي خواهد توان نظامي و صنايع و تجهيزات مختلف و كشاورزي را در خدمت مردم و اسلام و فرهنگ اسلامي قرار دهد و بعد نيروهاي انساني را در اين بستر پر بركت به تكاپو و فعاليت وادارد و آن تخصصها را در خدمت اسلام و وطن اسلامي و بارور شدن انقلاب قرار دهد; يعني تخصص در خدمت اسلام و در خدمت مردم بايد باشد.
● تخصص در خدمت تعهد
به عنوان نمونه اگر در مسئله پزشكي دقت كنيد اصل پزشكي يك تخصص است و بسيار هم جالب است . اما گاهي براي يك دانشجوي ما مبلغ هنگفتي از بودجه اين مردم خرج مي شد ولي به گونه اي تربيت مي شد كه جذب بيمارستانهاي امريكا شود و براي آنها خدمت كند. بنابراين ما با اين خرج زياد تخصص هم به وجود آورده ايم اما اين مهارت در خدمت امپرياليسم و دشمن است يا اين تخصص در خدمت پول است و فقط براي سودجويي و كسب درآمدهاي هنگفت است .
اما در نقطه مقابل آن دانشجوي متعهد و مسلمانمان را مي بينيم كه در اين رشته مقداري كار كرده و الان به دليل تعهد اسلامي اش به دل روستاها و در بين اين مردم مستضعف مي رود و از آن مقدار آگاهي و اطلاعاتي كه دارد بهره مي گيرد و تلاش مي كند تا هموطنان مسلمان بيمار و ناتوان خود را درمان كند.
مهندسي هم كه تخصص دارد اما تعهد اسلامي ندارد مي ديديم كه چگونه زير قراردادهاي امريكايي را امضا مي كرد و وطن را بر باد مي داد.
ميلياردها دلاري كه همه ساله از اين مملكت و از جيب اين ملت خارج مي شد و به جيب ديگران مي ريخت به دليل قراردادهايي بود كه توسط اين گونه افراد امضا مي شد. در برابر آن مهندسان جواني را امروز مي بينيم كه با تعهد اسلامي شان روز و شب در دل اين بيابانها در خدمت ساختن جاده هاي روستايي براي مردم مستضعف وطنشان هستند و توجهي به درآمد و خانه و راحتي ندارند و از تخصص خود تنها براي مردم استفاده مي كنند.
● چند نمونه
برق براي هزاران روستايي توسط همين برادران جهاد سازندگي تامين شد. اينها همان گروه متخصصاني هستند كه از تخصص اندك خود منتها با ايمان و تعهد و گرايش مكتبي به انقلاب اسلامي شان بهره گرفتند و حاضر شدند كه بروند و اين گونه خدمات را انجام دهند.
در مورد همين مدارسي كه به ياري پروردگار ساخته شده است و هنوز هم بايستي گسترش پيدا كند گزارشهايي داريم كه در بعضي از روستاهايي كه جاده هم ندارد و هنوز ماشين هم نمي تواند به آنجا برود همين برادران و خواهران و علاقه مندان و افراد متعهد و مومن و مكتبي رفته اند و براي بچه هاي روستايي مدرسه ساخته اند; توانسته اند ساختمانهاي مرتب و محكم با ارزان ترين قيمت و بهترين شكل براي آنها بسازند. اين چيست اين ايمان تعهد علاقه اسلامي و شور انقلابي است كه توانسته اين گونه شكوفا شود و اثر كند و نقش داشته باشد.
حرف ما اين است كه در بستر تعهدهاست كه تخصصها متولد و متبلور مي شود. يعني اين ايمان افراد است كه به دنبال آن شكوفايي مي آيد. آيا مي دانيد كه ما در همين دو سال اخير چقدر نويسنده و هنرمند پيدا كرديم چقدر افرادي پيدا كرديم كه مي توانند ابتكار و اختراعات داشته باشند اما اول مسلمان با ايمان و متعهد شده و به دنبال آن شور انقلابي اش او را وادار كرده است كه كار كند مطالعه كند بينديشد و نويسنده و گوينده و شاعر و نثرپرداز و مبتكر و مخترع شود و كارخانه راه بيندازد. الان بسياري از همين جوانهاي نيمه متخصص ما كه در قسمتهاي علمي و تخصصي ضعيف هم بوده اند منشا ابتكارات و اختراعات شده اند.
اخيرا گزارشي داشتيم از تعدادي ابتكارات و صنايعي كه خود بچه هاي مسلمان ما ظرف يك سال اخير ساخته اند و كارخانه هايي كه احداث كرده اند. تلاشي كه اين جوانان عزيز پاسدار ما در قسمتهاي جنگي شروع كرده و توانسته اند در اين فرصت كوتاه كاربرد بعضي از صنايع سنگين را بياموزند و آنچنان پيروزمندانه از اين سلاحهاي سنگين در جبهه استفاده كنند و آنها را به كار ببرند و موجب شگفتي ديگران شده است .
اين مسئله به هيچ وجه با معيارهاي معمولي سازگار نيست اما او باايمان و علاقه و با شور خود خيلي زود ياد مي گيرد و خيلي هم خوب به كار مي برد و خيلي زود هم پيروز مي شود.
● تعهد اسلامي در مدارس
در مدارس ما بايد يك جو فرهنگ و تعهد اسلامي به وجود آورد كه فرزندان ما درس را براي انقلابشان اسلامشان خط امامشان و براي آرمانهاي اسلامي و مردمي شان بخوانند و احساس كنند كه بايستي حاصل معلومات آنها در خدمت اسلام مردم و انقلاب باشد.
در اين صورت با درس بيگانه و با كتاب قهر نخواهند بود. شما در نظام گذشته بخوبي احساس مي كرديد كه بچه با كتاب قهر بود يعني روي الزام و اجبار درس مي خواند براي اينكه اگر بخواهد روزي كار و درآمدي داشته باشد بايد يك مدرك به دستش بدهند كه با آن مدرك كار كند. بعد به او گفته بودند اين مدرك را وقتي مي دهيم كه اين تعداد كتاب را بخواني و امتحان بدهي .
پس كتاب را با خستگي و ناراحتي مي خواند و به حداقل هم قناعت مي كرد كه نمره بياورد. اگر معلم مي گفت از نصف كتاب امتحان نخواهم كرد اصلا آن نصف كتاب را باز نمي كرد اگر معلمي مي گفت من آخر سال نمره ات را خواهم داد اصلا كتاب را باز نمي كرد. معلوم مي شود نمره مطرح بود. اينكه در اين كتاب چيست و از اين كتاب چه چيزي ياد مي گيرم مطرح نبود فقط مسئله نمره و به دنبالش مدرك و به دنبال مدرك هم نوعي درآمد و اشتغال مهم بود ديگر نه هنر نه مهارت نه تخصص و نه پيدا كردن يك لياقت اجتماعي هيچ كدام مطرح نبود فقط مدركي به دست او بدهند تا مجوزي براي گرفتن پول از بيت المال مسلمين باشد. اين تمام تحليل درس خواندن در نظام گذشته بود.
آيا در نظام اسلامي و در جو جمهوري اسلامي مي توانيم چنين معيارهاي ارزشي را بپذيريم كتابهاي درسي ما بايد به گونه اي تدوين شود كه هر صفحه و هر جمله آن براي دانش آموزان عزيز ما لذت بخش و پرجاذبه باشد و از طرفي به گونه اي بايستي اين تعهد در جوان و نوجوان ما به وجود آيد كه احساس كند اين كتابي را كه مي خواند و در اين كارگاه كه كار مي كند و مطالبي را كه مي آموزد در خدمت جامعه و در خدمت اسلام و در خدمت انقلاب خواهد بود.
● دانش آموزان و دانشجويان خارج از كشور
اين براي ما ناگوار است كه براساس آخرين آمار حدود دو ميليارد دلار در سال از پول اين ملكت براي خرج تحصيل دانش آموزان و دانشجوياني كه در كشورهاي ديگر درس مي خوانند خارج مي شود . تعداد آنها هم ۱۵۰ الي ۱۸۰ هزار نفر است .
عده اي از اينها براي خواندن دوره دبيرستان و عده اي هم براي دوره دانشگاه رفته اند. حتي براي تحصيل در رشته هايي مثل علوم اجتماعي مديريت و ادبيات رفته اند كه غني تر از آن هم در اينجا وجود دارد. با اين حال گزارش داشتيم كه بسياري از اينها درس هم نمي خواندند.
بعضيها را پيدا كرديم كه چهارده سال است به اسم درس خواندن ارز مي گرفتند و حال آنكه آنجا مشغول كار و عيش و نوش خودشان بودند.
در حالي كه اين ملت مشغول دفاع در جبهه هاست و در برق و آب و غذا و نان و گندمش صرفه جويي مي كند. آيا ما مي توانيم تحمل كنيم كه ثروت اين ملت براي اين قبيل چيزها از مملكت خارج شود
چرا آنها به خارج رفته اند و چرا اجازه دهيم كه بروند و چرا اين امكانات تحصيل را در داخل كشور فراهم نكنيم مگر اين مملكت رشد كافي ندارد مگر اين مردم استعداد كافي ندارند مگر همين بچه هاي ايراني نيستند كه وقتي جذب بازار آمريكا و غير ذلك مي شوند از بهترين جراحان بيمارستانهاي آنجا و يا از بهترين مهندسان پايگاههاي آنها مي شوند پس اين استعداد در اين مسلمان ايراني وجود دارد و اين سرمايه عظيم هست اما اين سرمايه را برباد مي دادند و آن را به صورت پوچ و بي محتوا در مي آوردند. اين سرمايه را اين گونه به خارج صادر و از آن سو استفاده مي كردند. تازه آن نيروهايي هم كه در داخل مي ماندند دوازده سال از بهترين ايام عمرشان را درس مي خواندند اما اين درس چه مقدار اطلاعات و مهارتها و مسائل لازم براي مملكت بود اين براي ما فاجعه آميز است .
● ضرورت بهره برداري كامل از دوران تحصيل
بچه ما در سال سه چهار ماهش را رسما تعطيل است بعد هم ايام نوروز حدود پانزده روز تعطيل مي كنند بعضي جاها پنجشنبه ها را هم تعطيل مي كنند بعضي جاها مدرسه نصفه روزه است و بعضي هم سه نوبته است . بعد هم كه مدرسه رفت مرتب چانه بزند كه من از اين كتاب اين قسمتش را نخواندم نمره اش را بدهيد. بعد از اتمام درس هم فقط يك ورقه دستش بگيرد و نتواند يك سيم كشي بكند يك لوله كشي خانه اش را انجام بدهد و از عهده يك كار ساده برنيايد.
يك شاگرد تراشكار معمولي ما در كارگاه آزادش خيلي قوي تر و بهتر از ديپلمه ما كار بلد باشد يك شاگرد مكانيك بهتر از محصل ما كار بداند. در قسمتهاي نظري هم آيا وقتي محصل ما فارغ التحصيل شده يك نويسنده است يك متفكر شاعر اديب اقتصاددان مدير يا حسابدار است
ما ديگر نمي توانيم تحمل كنيم كه دوازده سال از بهترين ايام عمر فرزندان و نوجوانان ما تلف شود و حاصل فراواني نداشته باشد و اين همه نيازهاي مملكت ما باز هم باقي بماند. اين براي ما ضايعه است . بايد دست به دست هم بدهيم و يكديگر را ياري كنيم .
در سال بودجه عظيمي به آموزش و پرورش اختصاص مي يابد و در طول دوازده سال مبلغ زيادي خرج هر دانش آموز مي شود. بايد روي اين مسئله فكر و كاركرد كه اين عمرها بيهوده تلف نشود و اين درس خواندنها پربارتر و شكوفاتر شود.
به خدا براي ما قابل تحمل نيست كه اين نيروي عظيم از اين بچه هاي خوب را داشته باشيم و ميز و نيمكتشان را ديگران بسازند سيم كشي مدرسه شان را ديگران بكنند. امسال ما سيصدهزار ميز و نيمكت براي مدرسه ها فرستاديم . چرا بچه ها خودشان نسازند و كار خودشان را انجام ندهند و ضمنا كاري و حرفه اي و هنري را ياد بگيرند صدميليون مداد بچه هاي ما در سال مصرف مي كنند چرا اين مدادها را خودمان نسازيم واقعا بايد نسبت به آموزش و پرورش و فرهنگمان به گونه ديگري فكر كنيم بايستي اين فرهنگ به سوي خودكفايي پيش برود بايد اين آموزش و پرورش به سوي حركت بزرگ توليدي و اجتماعي برود بايد به سويي برود كه خودمان خود را اداره كنيم و دست نياز به سوي ديگران دراز نكنيم . به خدا خود ما سرمايه داريم سرچشمه هاي غني استعداد داريم آنچنان استعدادهاي شكوفا و درخشاني در اين بچه هاي عزيز ما هست كه نبايد اجازه دهيم تلف شود :
اتزعم انك جرم صغير و فيك انطوي العالم الاكبر۷.
آيا مي پنداري كه تو (اي انسان !) يك جثه كوچك هستي در حالي كه جهان بزرگتر در درون توست .
در هريك از اين بچه هاي ما يك جهان بزرگ خلاصه شده است و شخصيت و شرف دارد كه بايد شكوفا شود و در كنار اين شكوفايي استعدادها بايد آن تربيت و فرهنگ پربار و خلاق اسلامي ترويج و اشاعه گردد.
ما الان در درياي جو و تربيت و حركت اسلامي شنا مي كنيم فرزندان ما بايد در اين موج عظيم شناور شوند و مدارس ما بايد به سوي اسلام و فعاليت شديد و وسيع اسلامي پيش برود. براي اينكه در سايه اسلام علم و تخصص مي آيد و فرهنگ و مهارت و خودكفايي و همه چيز مي آيد.
توطئه بي ثمر در محيطهاي آموزشي
بار ديگر حركتهاي بسيار ضعيفي از گوشه و كنار با الهام از امريكا و عراق به چشم مي خورد. بعضي از اين تفاله ها مجددا به خيال خودشان با همان شيوه هاي ورشكسته شروع به توطئه كرده اند. ديگر ملت ما بخوبي فهميده و شعورش به قدر كافي بالا رفته است . آنها در پوشش آزادي مبارزه با اختناق يا فعاليت سياسي و اين طور كلمات خوش ظاهر عمل مي كنند. اصلا اسلام اين مفاهيم را براي ما آورد و به اين ملت فعاليت سياسي را آموخت اسلام به اين مردم آزادي را آموخت و همكاري را ياد داد. آنها مي خواهند در پوشش بعضي از اين اصطلاحات بار ديگر آن توطئه هاي پشت پرده خود را در بين بچه ها ما احيا كنند. البته مسئله بسيار ناچيز و ضعيف است .
اين فرزندان برومند و روشن و با استعداد ما كه موج خروشانشان را ملاحظه كرديم كه چگونه در راه پيماييهاي عظيم مثل يك درياي خروشان حركت مي كردند مطمئنا مدارس و آموزشگاههاي خود را در راستاي انقلاب و خط برجسته امام حفظ خواهند كرد.
در پايان از شما و فرزندان عزيزمان دعوت مي كنيم كه بياييد با كمك يكديگر از اين نهاد عظيم آموزش و پرورش كه در خدمت اين انقلاب است با هماهنگي و همفكري و همكاري به ياري پروردگار حداكثر استفاده را براي باروركردن انقلابمان و براي اشاعه فرهنگ و تربيت اسلامي به عمل آوريم و ان شاالله سعي كنيم كه شرف و فضيلت و كرامت انساني و اسلامي را براي خود و امت و براي ديگراني كه چشم به راه انقلاب اسلامي ما هستند به ارمغان آوريم . اين امر در سايه اين اجتماعات و توجهات و معنويتها و زمزمه هاي نيمه شب و صفاهاي دل و روشن بيني ها ان شاالله ميسر خواهد شد.

پاورقي :
۱ ـ مجادله ۱۱
۲ ـ واقعه ۳
۳ ـ طارق ۹
۴ ـ مومن ۱۶
۵ ـ اشاره به رواياتي نظير : « يحشرالمكذبون بقدره تعالي من قبورهم قد مسخوا فرده و خنازير » (ميزان الحكمه ج ۷ ص ۱۰۷ ) . (د)
۶ ـ اشاره به آيه شريفه « اليوم نختم علي اقواههم و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون » (يس ۶۵ ) (د)
۷ ـ منسوب به حضرت علي عليه السلام
انقلاب اسلامي با متجلي كردن حقايق و رشد دادن به شخصيت ها و متبلور كردن ارزش هاي واقعي بزرگ ترين خدمت را به بشريت كرده است
انقلاب اسلامي مي خواهد به مردم بفهماند كه آنها شخصيت و شرف و عزت دارند و مي توانند روي پاي خود بايستند و براي ديگران الهام بخش آزادي ها و سعادت ها باشند
در بستر تعهدهاست كه تخصص ها متولد و متبلور مي شود. ايمان افراد است كه به دنبال آن شكوفايي مي آيد
روزنامه جمهوري اسلامي

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:06 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تكرار آسيب هاي مشروطيت در انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب مشروطه از بزرگترين تحولات سياسي در تاريخ كشور ما بود كه با رهبري روحانيون مبارز با كمك توده مردم به پيروزي رسيد، به بار نشستن اقدامات عالمان دين و كساني همچون سيد جمال الدين اسد آبادي و شخصيت هائي مانند امير كبير و تجربه جنبش تنباكو موجب شكل گيري نهضت مشروطه شد. بعد از پيروزي نهضت، نفوذ عناصر مشكوك در رهبري و اداره امور و منزوي نمودن روحانيت، نهضت مشروطه از مسير خود منحرف گشته و زمينه ظهور استبداد رضاخاني فراهم گرديد.
در جريان نهضت مشروطه دو گروه روحانيون و روشنفكران بيش از همه فعال بودند. روحانيون در بسيج مردم نقش اساسي داشتند.نهضت مشروطيت در تاريخ مبارزات ضد استبدادي مردم ايران جايگاه ويژه اي دارد. اين نخستين قيام و حركت مثبت توده هاي عظيم ملت بود كه در سطح كلان به پيروزي قاطع دست يافت و توانست تا حدودي غول استبداد داخلي را به زانو در آورد و ساختار حكومت را اصلاح كند. اين نهضت عمدتاً بر اساس تبادل متناسب با غرب و احياء انديشه اسلامي سامان گرفت. اما به دليل ضعف هاي داخلي و فشارهاي خارجي و جنگ جهاني اول به سر منزل مقصود نرسيد و موجب هرج و مرج شد. در چنين شرايطي رضا خان با حمايت انگليسي ها از اين زمينه ها سوء استفاده كرد و با شعار «نظم و پيشرفت» ميراث خوار مشروطيت گرديد.
اكنون پس از يك قرن از شكل گيري نهضت مشروطه اين سؤال مطرح است كه آيا آفات انقلاب مشروطه در انقلاب اسلامي مي تواند تكرار شود؟
انقلاب اسلامي ملت ايران در سال ۵۷ بزرگ ترين پديده اجتماعي حاضر شمرده شده است كه تغييرات و تحولات بنيادي در ساختارهاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي به وجود آورد كه كمتر تحول تاريخي با اين چنين گستردگي صورت گرفته است، ولي پرداختن به اين پرسش به عنوان يكي از دغدغه هاي بخشي از جامعه ما مي تواند عبرت هايي از مشروطيت را ياد آوري نمايد.
● نگاهي به ريشه هاي مشروطيت
قبل از هر چيز اشاره اي به علل و ريشه ها و زمينه هاي انقلاب مشروطه و مهم ترين پيامدهاي آن ضروري است. حكومت مشروطه به حكومتي گفته مي شد كه در آن اختيار شاه و دربار محدود شده و روابط دولت و ملت در چارچوب خاصي برطبق قانون اساسي معين گردد. [حائري، عبدالهادي: تشيع و مشروطيت در ايران، امير كبير، تهران، ۱۳۶۴، ص ۲۵۲]. در يك بررسي اجمالي علل نهضت مشروطه را مي توان به سه بخش علل داخلي، علل خارجي و عوامل شتاب زا تقسيم كرد. مهم ترين علل داخلي نهضت مشروطه به شرح زير است:
الف. الهام از آموزش هاي ضد استبدادي و ضد استعماري اسلام كه روحانيت پيش قراول و پرچمدار آن بود. مبارزه علماي دين با استعمار در عصر قاجار با قيام سيد محمد مجاهد آغاز شد و با جنبش تنباكو به اوج خود رسيد. جنبش تنباكو اولين مقاومت همگاني مردم ايران عليه بيگانگان و استبداد بود كه به تبع آن حضور و نقش سياسي علماء افزايش يافت و ميرزاي شيرازي نه تنها بذر سياست را هر چه بيش تر در مزرعه روحانيت پاشيد بلكه خط مشي و اصول سياسي مبارزه علماي ديني را تا چند دهه بعد ترسيم كرد. [نجفي، موسي: تعامل ديانت و سياست در ايران، مأسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، تهران، ۱۳۷۸، ص ۸۳].
ب. مبارزات و انديشه هاي سيد جمال الدين اسد آبادي در ايجاد اتحاد بين دنياي اسلام و مبارزه با استعمار و استبداد و بيداري مسلمانان براي دفاع از ارزش هاي اسلامي. [ر.ك: نويسندگان حوزه: سيد جمال جمال حوزه، دفتر تبليغات اسلامي، قم، ۱۳۷۶].
ج. پيدايش انديشه نو درباره حكومت و انتشار آثار انتقادي در مورد اوضاع سياسي و اجتماعي ايران در عملكرد نادرست هيأت حاكمه، اعطاي امتيازات اقتصادي به بيگانگان، افزايش ماليات و ظلم و ستم به مردم.
از مهم ترين عوامل خارجي نهضت مشروطه مي توان: ارتباط تحصيل كردگان و تجار ايراني با كشورهاي اروپائي، اعزام دانشجو به خارج، مشروطيت ژاپن، شكست روسيه از ژاپن، انقلاب ۱۹۰۵ روسيه، سلطه بيگانگان به اقتصاد كشور و تأثيرات فكري انقلاب فرانسه را نام برد. ولي حوادثي چون: ماجراي مسيونوز بلژيكي، حادثه بانك استقراضي روس، تبعيد حاج ميرزا محمد رضا به رفسنجان، و به چوب بستن بازرگانان تهران، موجب شتاب حركت و شورش مردم شد. به دنبال اين حوادث مردم به رهبري روحانياني همچون سيد محمد طباطبايي، سيد عبدالله بهبهاني، شيخ فضل الله نوري شاه را مجبور به پذيرش خواسته هاي خود كه در رأس آن ايجاد دارالشوري بود، نمودند. عاقبت مظفر الدين شاه در ۱۶ جمادي الثاني ۱۳۲۴ ه.ق فرمان مشروطه را صادر كرد و اولين بار در تاريخ ايران قدرت پادشاه محدود و مشروط گشت و نيز اولين مجلس قانون گذاري در تاريخ ايران در عمارت گلستان با حضور مظفرالدين شاه افتتاح شد.
در جريان نهضت مشروطه دو گروه روحانيون و روشنفكران بيش از همه فعال بودند. روحانيون در بسيج مردم نقش اساسي داشتند و در حوزه عمل گام برداشتند، و رهبري نهضت را با استفاده از پايگاه مستحكم خويش عهده دار شده ولي نبود رهبري مقبول العام، وجود اختلاف در ميان رهبران مذهبي و نداشتن برنامه معين و مستقل از موانع اصلي وحدت و انسجام در جبهه روحانيون بود. گروه دوم روشنفكران بودند كه با نظريه پردازي، نوشتن كتاب و روزنامه به تدريج رهبري فكري مشروطه را به نفع جريان فكري غرب گرا به عهده گرفته و موجب بيداري اذهان و حركت مردم با درج مطالبي چون لزوم استقرار قانون و عدالت در كشور، علل پيشرفت غرب و عقب ماندگي ايران و ... شدند. [فوران، جان: مقاومت شكننده، ترجمه احمد تدين، رسا، تهران، ۱۳۷۸، چاپ دوم، ص ۲۷۶ به بعد]. اين روشنفكران از نظر فكري و اعتقادي به دو طيف تقسيم مي شدند. اقليتي از آنان ضمن بيان ضرورت تحول اجتماعي، مخالفتي با آموزه هاي ديني ابراز مي كردند ولي طيف غالب به دين ستيزي پرداخته و راه نجات جامعه را در پيروي بي چون و چرا از غرب و كاستن نقش دين در زندگي اجتماعي مي دانستند.

● آثار و نتايج نهضت مشروطه
نهضت مشروطيت در مهار كردن استبداد مطلقه يك گام به پيش بود و دستاوردهايي داشت كه مهم ترين آن عبارتند از:
۱. تأسيس اولين مجلس در ايران به انتخاب مردم، البته اين مجلس منتخبي از: شاهزادگان، علما، اعيان و اشراف، ملاكين و تجار بود. [اتحاديه، منصور: مجلس و انتخابات از مشروطه تا پايان قاجار، نشر تاريخ ايران، ۱۳۷۵، فصل اول].
۲. تدوين قانون اساسي، گرچه بسياري از اصول اين قانون از قوانين اساسي كشورهاي اروپايي اخذ شده بود.
۳. تحقق اولين تجربه در كنترل قدرت نامحدود شاه، در قالب قانون اساسي، گرچه عملاً ناكام ماند، وزيران وادار به تمكين و قبول مسؤوليت در برابر مجلس شدند و جلو قرضه خارجي گرفته شد.
۴. پيدايش زمينه لازم برخورد افكار و انديشه ها در عرضه اجتماع و گسترش مطبوعات و پيدايش تشكل هاي صنفي.
۵. تحول در فرهنگ سياسي مردم با رواج مفاهيمي چون انتخابات، آزادي بيان و ...
مشروطيت در حقيقت پاسخي به بن بست رسيدن جريانان اصلاح طلبي است كه قائم مقام فراهاني، عباس ميرزا، امير كبير، سپه سالار، سيد جمال الدين اسد آبادي، شيخ هادي نجم آبادي و ديگر روشنفكران دنبال كردند. ولي چون يك برنامه منسجم و مستقل جهت اداره كشور و جايگزيني قوانين ديني به جاي نظام استبدادي نداشت، عملاً با چالش هاي جدي مواجه شد كه حكم فرما شدن بي ثباتي در ايران، نفوذ عناصر مشكوك در كابينه و مجلس و درگيري بين علماي مشروطه خواه و مشروعه طلب مهم ترين چالش ها بود. در عين حال مشروطيت نشان داد كه نخبگان فكري و مذهبي جامعه آمادگي عملي براي پيگيري يك نهضت اجتماعي را ندارند ولي تجربه اي براي حركت هاي بعدي بود.
اكنون اين پرسش مطرح است كه آيا تكرار آفات مشروطيت ممكن است يا نه، چگونه بايد از آفاتي كه مشروطه را به انحراف كشاند، جلوگيري كرد؟
به نظر مي رسد كه انقلاب اسلامي با نهضت مشروطيت داراي تفاوت ماهوي است و به همين علت در بررسي پاسخ اين پرسش، بايد به اين تفاوت ها پرداخت.
● تفاوت هاي ماهوي مشروطيت و انقلاب اسلامي
نهضت مشروطيت اولين حركت عمومي مردم در تغيير نظام سياسي بود كه تجربه اي براي گام هاي بعدي در ايران شد كه پيروزي انقلاب اسلامي يكي از گام هاي اساسي مردم براي تغيير نظام سياسي با هدايت روحانيت آگاه بود كه در آن از تجربيات نهضت مشروطه بسيار بهره برداري شد. ولي انقلاب اسلامي با نهضت مشروطيت از جهاتي تفاوت ماهوي داشت كه به چند مورد اشاره مي شود:
الف: اسلامي بودن انقلاب: نهضت مشروطه گر چه به رهبري علما به پيروزي رسيد ولي بعد از پيروزي، جريان هاي فكري وابسته به غرب گرا و ضد ديني رهبري آن را به عهده گرفت و در مسير اصلي مشروطه و رهبران ديني آن كه حذف استبداد مطلقه، تأسيس عدالتخانه و مهار قدرت شاه بود، انحراف ايجاد كردند.
ولي در انقلاب اسلامي، هدف از انقلاب تأسيس حكومت ديني و اسلامي با تكيه بر اكثريت حضور مردم بود و اسلاميت انقلاب جايي را براي نفوذ و تحريف افكار انحرافي باقي ننهاد.
ب. رهبري: رهبري در مشروطيت از انسجام و هماهنگي برخوردار نبود و خلا در رهبري موجب نفوذ روشن فكران غرب گرا شد، و روحانيون نيز نتوانستند در فرايند فكري جايگزين مناسبي براي استبداد شاهي ارائه دهند ودر نتيجه نظام سياسي مورد نظر روشنفكران وابسته و غرب گرا، در جامعه تبليغ شد و خود علما نيز با هم در برخرود با مفاهيم جديد (مانند قانون اساسي، آزادي، قواي سه گانه و ..) اتفاق نظر داشتند كه اين امر منجر به ايجاد شكاف بين آنان شد و زمينه را براي طرد روحانيان از صحنه سياسي فراهم نمود.
در انقلاب اسلامي رهبري انقلاب، منسجم و مستقل و داراي نظام فكري مدون و جايگزين مناسب بود، براندازي رژيم استبدادي، تأسيس حكومت اسلامي را از اهداف خود قرار داده و به كار آمدي اسلام در حوزه سياست اعتقادي عميق داشت، رهبري در انقلاب اسلامي از مقام مرجعيت برخوردار بود كه اين امر مانع تشدد و تفرق در جامعه شد و حاكميت اسلام را تسريع بخشيد كه نهضت مشروطه از آن بي بهره بود.
ج. حاكميت ولايت فقيه: در دوران مشروطه، اعتقاد به «ولايت فقيه» در رهبران مشروطه مطرح نبود و نهايتاً با تلاش شهيد شيخ فضل الله نوري تنها نظارت بر مصوبات مجلس توانست تثبيت شود. ولي تأسيس حكومت و اداره آن را در قدرت علما نمي ديدند، چون ايدئولوژي مشروطيت در نزد فعالين اين جنبش مبهم بود و طرحي براي آينده نداشتند. [ر.ك: زرگري نژاد، غلامحسين (گرد آورنده): رسايل مشروطيت، كوير، ۱۳۷۴، رساله حرمت مشروطه].

در انقلاب اسلامي، رهبري، اصل ولايت فقيه را استمرار حركت انبياء دانسته و معتقد به اداره كشور توسط نظام ولايي بود. و بر «تفكيك ناپذيري دين از سياست» و «وجوب كوشش براي استقرار حكومت» بر اساس ركن ولايت فقيه اصرار مي ورزيد كه آن را عملي نمود.
د. مردمي بودن: حضور مردم در نهضت مشروطه به خاطر حضور علماي ديني با هدف حذف استبداد و ايجاد عدالت خانه بود كه محرك آن علما و مراجع نجف بودند.
ولي در انقلاب اسلامي، رهبري انقلاب به جنبه جمهوريت نظام به همان معنائي كه همه جا جمهوريت است [صحيفه نور، ج ۲، ص ۱۴۵]. تأكيد نمودند و نقش مردم را در امور سياسي، اجتماعي، اقتصادي مورد توجه ويژه قرار دادند. انقلاب اسلامي تقريباً نتيجه ائتلاف و تلاش همه اقشار و طبقات بود كه بعد از پيروزي در مقابل تمام تهديدات دشمنان خارجي و داخلي استقامت نمود، رهبري انقلاب بعد از پيروزي، به حضور مردم در انتخابات مختلف تأكيد مي نمود و در اصول متعددي از قانون اساسي توجه به حاكميت مردم تثبيت شد. يكي از رموز موفقيت امام تكيه بر نقش مردم و حضور تمامي اقشار در صحنه انقلاب و وحدت بين آن ها است. حضور جناح هاي سياسي و عدم برخورد حذفي گروه ها و جناه هاي مختلف در طول ۲۵ سال پس از پيروزي انقلاب از ديگر نشانه هاي مردمي بودن انقلاب مي باشد.
● عبرت هاي مشروطيت
شناخت آسيب ها و آفات مشروطه از يك طرف و مطالعه و در نظر گرفتن ويژگي هاي برجسته انقلاب اسلامي ازطرف ديگر مي تواند موجب عبرت آموزي براي صاحبان قدرت و حاكمان سياسي باشد. توجه به ويژگي هاي برجسته انقلاب اسلامي و حفظ آنان كه در اين جا به ذكر آن ها پرداخته ايم مي تواند ما را از گرفتار شدن در مشكلاتي كه مشروطه گرفتار شد، برهاند:
۱. توجه به ارزش ها و عدم تغيير در آن، عدم پايبندي مسؤولين به ارزش هاي انقلاب زمينه را براي نفوذ انديشه هاي غير ديني فراهم نموده و اين امر منجر به نفوذ فرصت طلبان درمناصب تأثير گذار مي شود.
۲. توجه به مردم و دخالت مردم در تصميم گيري هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و غيره، موجب فعال شدن مردم در صحنه سياسي شده و مانع بي تفاوتي آنان نسبت به سرنوشت خود و كشور مي گردد.
۳. رهبريت: اطاعت از فرامين رهبري عالم، مدير و مدبر، «ولي فقيه» از مهم ترين عامل قوام و دوام يك انقلاب مي باشد، با توجه به خلا رهبري در مشروطيت، حمايت همه جانبه از رهبري نظام و اطاعت از فرامين او، موجب استمرار انقلاب با حفظ ارزش هاي آن مي شود.
۴. توجه به مشكلات اقتصادي، معيشتي و امنيتي مردم و نااميد نساختن آن ها از راهي كه پيمودند و كارآمد نشان دادن وعده هاي انقلاب در مقام عمل كه سرخورده شدن مردم، موجب فاصله مردم و زمينه ساز ضعف نظام ديني مي شود.
۵. تجدد گرايي افراطي، زمزمه جداي دين از سياست، تفرقه بين مراكز علمي و ديني، تفرقه بين مردم و مسؤولين و سياست گذاران، بوركراسي مفرط و فساد اداري، وابستگي اقتصادي و تكيه كامل به درآمدهاي نفتي، فاصله طبقاتي و دنيا طلبي از مهم ترين عبرت هائي است كه بايد از مشروطه فرا گرفت و از تكرار آن پيشگيري كرد.
۶. كنترل دستگاه قدرت و حتي وضع زندگي انقلابيون، مسؤولين، علماء دين، عدم سنخيت و قرابت بين سطح زندگي مردم و مسؤولان موجب انزجار از نظام شده و در نتيجه زمينه نفوذ بيگانه و عوامل آن به راحتي فراهم مي شود.
۷. عدم طرد نيروهاي انقلابي و مردمي به بهانه هاي مختلف.
۸. توجه به نقش دشمن خارجي و توطئه هاي آنان و عوامل داخلي آن.
● نتيجه
انقلاب مشروطه از بزرگ ترين تحولات سياسي در تاريخ كشور ما بود كه با رهبري روحانيون مبارز با كمك توده مردم به پيروزي رسيد، به بار نشستن اقدامات عالمان دين و كساني همچون سيد جمال الدين اسد آبادي و شخصيت هائي مانند امير كبير و تجربه جنبش تنباكو موجب شكل گيري نهضت مشروطه شد. بعد از پيروزي نهضت، نفوذ عناصر مشكوك در رهبري و اداره امور و منزوي نمودن روحانيت، نهضت مشروطه از مسير خود منحرف گشته و زمينه ظهور استبداد رضاخاني فراهم گرديد.
با توجه به آسيب هائي كه گريبانگر مشروطه شد، براي پيشگيري از تكرار آن بايد به عبرت هاي مشروطيت توجه داشت. گرچه تكرار مشروطيت به علت تفاوت هاي ماهوي انقلاب اسلامي با نهضت مشروطه امري تقريباً محال و غير ممكن است ولي بايد به هشدارهائي كه تاريخ به ما مي دهد توجه كرد و هميشه در فكر آفت زدائي بود.

جمع آوري شده ازمنابع گون

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:06 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها