0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : بازتاب ۳۰ ساله انقلاب اسلامي در منطقه
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
جهان در قرن بيستم، تحولات گسترده، متضاد، تأثيرگذار و در عين حال خيره كننده اي را شاهد بود. جنگ هاي جهاني، انقلاب ها، تعارضات و درگيري هاي ميان جوامع، بخش قابل توجهي از تحولات قرن گذشته را به خود اختصاص دادند. برخي از اين رخدادها با تمام اهميتشان دامنه اثر محدودي از خود به جاي نهاده و برخي پويايي جريانات دروني خود را حفظ نموده و گستره كلاني از ساختارها و فرآيندهاي نظام بين المللي را تحت تاثير قرار دادند.
وقوع انقلاب اسلامي در كنار فروپاشي اتحاد جماهير شوروي از جمله حوادثي است كه تاثير فوق العاده و شگفت آوري در وراي مرزها و نظام بين المللي برجاي گذارده و عناصر دروني نظام بين المللي را به شكل عميقي تحت تاثير قرار داده اند.
شكي نيست كه پس از فرار محمدرضا پهلوي از ايران و بازگشت امام خميني(ره) به كشور، بازيگران عرصه بين الملل (اعم از دولت ها، سازمان هاي بين المللي، شركت هاي چند مليتي و رسانه ها)، همه مجبور بودند اين واقعه بسيار بزرگ را در ساخت راهبردي و سياسي، به مثابه واقعيتي انكارناپذير باور كنند. در واقع پيروزي انقلاب اسلامي در ايران پيامدهاي مستقيم و غيرمستقيمي براي نظام بين المللي و عناصر و فرآيندهاي دروني آن داشت، چنانچه خروج ايران از اردوگاه غرب و تقابل اساسي با نظام بين المللي، تاثيرات عميقي بر معادلات منطقه اي وارد نمود كه بدون شك عامل بسياري از اين تاثيرات را مي بايست در ويژگي هاي منحصر به فرد اين انقلاب، چه در بعد نظري و چه در بعد اجرايي آن جستجو كرد.
● بازتاب انقلاب اسلامي بر دولت هاي اسلامي:
انقلاب اسلامي بر اين دولت ها كه عموماً پايگاه مردمي نداشته و وابستگي جدي به غرب و بويژه آمريكا داشتند، بطور كلي اثر و بازتابي منفي داشت. به عبارت ديگر هر دولتي كه در اثر اين تحول در ايران براي آينده خود احساس خطر بيشتري كرده است، بازتاب منفي انقلاب اسلامي بر آن دولت بيشتر بوده و عكس العمل هاي فوري اين دولت ها را نيز مي توان بر همين اساس تعبير كرد.
جالب آنكه در هر كشوري كه از اكثريت شيعيان برخوردار بوده و يا داراي اقليت نسبتاً چشمگيري از شيعيان بوده است، بخاطر هراس از شورش و خيزش مردمي، عكس العمل اين دولت ها تندتر بوده است، بطوريكه مثلاً رژيم بعثي عراق كه بر ملتي عمدتاً شيعه حكومت مي كرده با خصومتي وصف ناپذير با انقلاب اسلامي برخورد كرد و نهايتاً هم جنگي بيرحمانه را بر اين نظام نوپا تحميل نمود كه نه تنها طولاني ترين جنگ قرن بيستم شناخته شد بلكه خسارات جاني و مالي هنگفتي هم براي هر دو ملت برجاي گذارد.
به هرحال در تاثير انقلاب اسلامي بر دولت هاي اسلامي مي توان به جرات گفت كه اين دولت ها نه تنها استقبالي از انقلاب اسلامي به عمل نياوردند بلكه با نوعي برخورد منفي نسبت به اين پديده موضعگيري كردند و اين شرايط با وجود گذشت ۳۰ سال از پيروزي انقلاب اسلامي البته با درجات متفاوت همچنان ادامه دارد.
● تاثير انقلاب بر جهان اسلام و ملت هاي مسلمان
از آنجا كه انقلاب اسلامي يكي از مردمي ترين انقلاب ها بوده است، طبيعتاً توجه ملت ها را بيشتر به خود جلب نموده و آنها را تحت تاثير قرار داده است.
انقلاب اسلامي ايران به دليل جذابيت در شعارها، اهداف، روش ها، محتوا، سابقه و مشتركات ديني و تاريخي و شرايط محيطي منطقه اي و بين المللي، پديده اي اثرگذار در جهان اسلام بوده است. اكنون به طور موردي برخي از اين بازتاب ها را مرور مي كنيم.
۱) امروزه نه تنها علاقه مندان و شيفتگان انقلاب اسلامي كه دشمنان و مخالفين آن در اينكه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و سقوط رژيم ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهي در سال ۱۳۵۷، نقطه عطف مهمي در تاريخ تحولات سياسي - اجتماعي ايران و عرصه بين المللي بوده است اتفاق نظر دارند.
۲) اين انقلاب از سويي به نظام مستبد و وابسته شاهنشاهي در ايران پايان داده و نظامي بر پايه ارزش هاي اخلاقي و اسلامي مستقر نمود و از سوي ديگر توانسته به مدت ۳۰ سال با وجود همه مشكلات، توطئه ها و فشارهاي داخلي و خارجي دوام آورده، استحكام يافته و كارآيي خود را در دنياي مدرن شده مبتني بر سكولاريسم به اثبات برساند.
۳) انقلاب ايران به چند قرن خمودگي و انحطاط جامعه و تمدن اسلامي خاتمه داده و موجبات بيداري و احياگري اسلامي را با محوريت بازگشت به ايدئولوژي و مكتب اسلام فراهم آورد، به گونه اي كه بازار همه ايسم هاي وارداتي را كساد نموده و نوعي شيفتگي بازگشت به افكار و انديشه هاي اسلامي را به وجود آورد. چنانچه پس از اين انقلاب، دولت هاي كشورهاي اسلامي به درجات متفاوت احساس كرده اند كه براي بقاء خود نيازمند نوعي مشروعيت ديني و مردمي هستند و هر دولت به شكلي براي رفع اين نياز واكنش نشان داده است. بنابراين امروزه نهضت هاي آزاديبخش غير اسلامي در جهان اسلام رنگ باخته و در عوض نهضت هاي اسلامي اصولگرا به سرعت رشد كرده، قدرت يافته و در واقع حرف اول را در تحولات سياسي- اجتماعي معاصر منطقه مي زنند.
۴) انتقال شيعيان از حاشيه به مركز ثقل جهان اسلام، گرايش محققين و اسلام شناسان به شناخت بيشتر تشيع، گرايش غير مسلمانان و حتي مسلمانان اهل سنت به مكتب تشيع، ايجاد روحيه انقلابي و در واقع الگوبرداري از انقلاب اسلامي در مقابله با استكبار جهاني و پيدايش امواجي از اسلام سياسي در ميان شيعيان كه خواهان بخشي يا تمام قدرت و حكومت هستند، از جمله ديگر بازتاب هاي انقلاب اسلامي بر ملتها مي باشد.
● بازتاب انقلاب اسلامي بر كشورهاي خليج فارس:
به طور كلي انقلاب ايران در دو زمينه بر كشورهاي خليج فارس اثر گذار بوده است:
۱) قلمرو عقيدتي و فكري
۲) قلمرو رواني و سياسي
آموزه هاي انقلاب اسلامي بر حكومت هاي سني منطقه خليج فارس تقريباً اثر چنداني نداشته و جاذبه عقيدتي و فكري احياگري اسلامي ايران بيشتر در جوامع شيعي بوده است كه يا در اقليت و يا اكثريت تحت سيطره اهل سنت بوده اند.
● جمع بندي و نتيجه گيري:
به طور كلي دستاوردها و بازتاب هاي سي ساله انقلاب اسلامي ايران در حوزه كشورهاي خليج فارس را مي توان به شرح زير بيان كرد:
۱) ريشه هاي عميق عقيدتي، سوابق مبارزاتي اسلام گرايان با استبداد و استعمار از مهمترين زمينه هاي اثرپذيري كشورهاي حوزه خليج فارس از انقلاب اسلامي است.
۲) مطرح شدن مجدد اسلام به عنوان مكتب عمل و زندگي، احياي جنبش ها و تشكيلات سابق اسلامگرايان، انزواي مكاتبي چون سوسياليسم و ناسيوناليسم، احيا و اعتلاي نام ايران و تشيع و تاسيس تشكيلات نوين از جمله مهمترين آثار انقلاب اسلامي اين منطقه مي باشد.
۳) گسترش جنبش هاي اسلامي- دانشجويي، رونق مساجد، نمازهاي جمعه و جماعت، توجه به كتابخواني به ويژه كتاب هاي ديني، رواج نماد هايي مانند تصاوير امام، آرم جمهوري اسلامي ايران، شعارهاي قرآني و مذهبي از يك سو و موضع گيري و مخالفت هاي وسيع دولتمردان اين منطقه در قبال انقلاب اسلامي و همگرايي و اقدامات مشترك اين دولت ها در مقابل اسلام گرايي از مهمترين شاخص هاي توجه به انقلاب اسلامي بوده است.
۴) حداقل تاثير انقلاب اسلامي در اين حوزه، ايفاي نقش شتاب زا براي توسعه و تشديد جنبش ها بوده است.
۵) وهابيت، سنت، تجدد، غرب زدگي و نوسان ايران بين حالت دولتي و حالت انقلابي از مهمترين موانع تاثير انقلاب اسلامي بوده است.
۶) انقلاب اسلامي بصورت ارادي يا طبيعي از راه اقدامات محدود فرهنگي توسط سفارتخانه ها و ساير مراكز فرهنگي، اخبار رسانه هاي ملي و بين المللي، كتاب ها و نشريات گوناگون، و اتباع عراق، بحرين و كويت كه نقش مهمي در انتقال انقلاب اسلامي ايفا كردند، در حوزه خليج فارس بازتاب يافته است.

روح الله قاسميان
خبرگزاري تابناك ( www.tabnak.ir )

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:11 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : ايستادگي مقابل زورگويان درس انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
مقاطع مختلف انقلاب مردمي ايران در جهان اسلام كه به مدت ۷۰ سال با رنج و سختي در زير سلطه استعمار زندگي مي كردند، بي سابقه بود. از همه عجيب تر نحوه رهبري آن انقلاب بود؛ يك مرد روحاني در دوران ۸۰ سالگي با محاسن سفيد و عمامه سياه كه در يكي از خانه هاي نجف عراق زندگي مي كرد و در شرايطي كه دستگاه هاي پيشرفته فاكس و اينترنت، و ايستگاه هاي تلويزيوني با پوشش گسترده ماهواره اي وجود نداشت توانست با استفاده از نوار كاست و بيانيه ها انقلاب را هدايت كند.
۳۰ سال قبل ايران خود را براي يك دگرگوني كامل آماده مي كرد و برضد رژيم محمدرضا شاه پهلوي به پا خاست. مردم ايران با راهپيمايي هاي اعتراض آميز توانستند طي يك سال شاه را ساقط كنند.
سال ۱۹۷۸ نه تنها براي ايرانيان فراموش شدني نبود، بلكه در ذهن جواناني كه اكنون پا به سن گذاشته اند، نيز نقش بسته است.
مقاطع مختلف انقلاب مردمي ايران در جهان اسلام كه به مدت ۷۰ سال با رنج و سختي در زير سلطه استعمار زندگي مي كردند، بي سابقه بود. از همه عجيب تر نحوه رهبري آن انقلاب بود؛ يك مرد روحاني در دوران ۸۰ سالگي با محاسن سفيد و عمامه سياه كه در يكي از خانه هاي نجف عراق زندگي مي كرد و در شرايطي كه دستگاه هاي پيشرفته فاكس و اينترنت، و ايستگاه هاي تلويزيوني با پوشش گسترده ماهواره اي وجود نداشت توانست با استفاده از نوار كاست و بيانيه ها انقلاب را هدايت كند.
در آن ۱۲ ماه سرنوشت ساز در ايران كه جهان آن را از طريق رسانه هاي جمعي و پيشرفته دنبال مي كرد، روزهاي انقلابي با تظاهرات گسترده همراه شد. انقلاب با طلبه ها آغاز شد و به وسيله كارگران شركت نفت ادامه يافت. سپس به نيروهاي مسلح و نيروي هوايي كشيده شد.
تجربه بي نظيري بود كه رخ مي داد و حرف نو و تازه اي در زمينه اسلام سياسي در دنيا حادث مي شد كه بر سياست بين الملل تاثيرگذار بود و اين تجربه قابل تكرار نبود. اين تجربه ديگر تكرار نشد چرا كه رژيم هاي مختلف سياسي كه در جهان اسلام حكومت مي كنند توانستند، خشم ملت ها را با وسايل گوناگون از جمله سركوب، و با نيرنگ و خوار كردن آنها و خريد افراد فرو بنشانند.
حاكمان مانند گذشته ديگر فقط به دستگاه هاي امنيتي بسنده نكردند، چرا كه هر چه از كارشناسان خارجي بهره برداري كنند، مشكلات امنيتي و سياسي آنها نيز افزايش مي يافت و از طرف ديگر اين كار افراط گرايي را بيشتر و از ابزار زور به عنوان مانعي در مقابل حكومت ها توسط مخالفان بهره برداري مي شد.
۳۰ سال از آن زمان گذشته است، همچنان حيات انقلابي در زندگي روزمره ايرانيان جاري است و ايراني ها كه بر پايه ولايت فقيه حكومت خود را برپا كردند، توانستند سياست هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي را بر مبناي آن قرار دهند و به شعارهاي انقلاب وفادار باشند.
آنها، هرگونه توطئه غرب براي تن دادن به خواسته هاي شان را رد كردند و به خاطر اين موضوع بود كه همانند گذشته با موانع بزرگ داخلي و خارجي مواجه شده اند. اين توطئه ها با ترور بزرگان سياسي و ديني آغاز شد و جنگ تحميلي كه رژيم عراق آغاز كرد دنباله آن بود كه غرب در ادامه يافتن آن سهيم بود. تا اينكه به موضوع انرژي هسته اي وصل شد و محاصره اقتصادي و سياسي دنباله آن آمد.
در پنج سال اول بعد از پيروزي انقلاب جمع زيادي از رهبران نظام از جمله محمدعلي رجائي رئيس جمهور و محمدجواد باهنر نخست وزير در كاخ رياست جمهوري در اوت ۱۹۸۱ كشته شدند و همچنين بيش از ۷۰ نفر از اعضاي حزب جمهوري كه ستون هاي انقلاب محسوب مي شدند بر اثر يك انفجار بزرگ در ۱۹۸۱ به شهادت رسيدند و ديگران از جمله فقها و علما نيز ترور شدند.
بحران ديپلمات هاي سفارت آمريكا نيز در سال ۱۹۷۹ آغاز شد و آن هنگامي بود كه دانشجويان ۴۴ ديپلمات آمريكايي سفارت آمريكا را به مدت ۴۴۴ روز گروگان گرفتند.
از ديد آمريكا اين موضوع بزرگترين علت براي دشمني با ايران است چرا كه حكومت آمريكا به رياست جيمي كارتر احساس كرد اين نوعي تحقير براي آمريكا است كه قبلاً بي سابقه بوده است.
اين احساس زماني براي آنها عميق تر شد كه عمليات نظامي آمريكا براي نجات گروگان ها در صحراي طبس با نابودي دو هواپيما در آوريل ۱۹۸۰ رخ داد و طي آن ۸ نفر از نيروهاي آمريكايي به هلاكت رسيدند.
از آن حادثه به بعد، روابط ايران و آمريكا بهبود نيافت تا اينكه جيمي كارتر جاي خود را به ريگان داد و با وساطت الجزاير موضوع گروگان هاي آمريكايي حل و فصل شد.
ايراني ها نيز از روز اول، آمريكا را حامي شاه مي دانستند چرا كه در سال ۱۹۵۳ سيا با كودتا عليه حكومت مصدق دوباره او را روي كار آورد. آنها سپس در سياست كشور ايران از طريق كارشناسان نظامي كه تعداد آنها به ۴۰ هزار نفر مي رسيد در امور داخلي ايران دخالت كردند.
از جمله سلطه آمريكا بر ايران، دور كردن اين كشور از نزاع فلسطين و اسرائيل بود و حكومت شاه از نظر سياسي با رژيم اشغالگر روابط برقرار كرد و به او نفت صادر مي كرد، همچنانكه با رژيم نژادپرست آفريقاي جنوبي در آن زمان شاه روابط خوبي داشت. علاوه بر اين، قانون كاپيتولاسيون بود كه آمريكايي ها را در مقابل قانون قضايي ايران مصون مي داشت. قانون كا پيتولاسيون، موضوعي شد كه امام خميني نهضت خود را در سال ۱۹۶۴ با آن آغاز كند. از آن پس بود كه دشمني آمريكا با انقلاب آغاز شد و ايراني ها اعتقاد دارند كه آمريكا بايد سياست خود را در مقابل (انقلاب اسلامي) ايران تغيير دهد.
آمريكا نيز با اختصاص ساليانه ۷۵ ميليون دلار بودجه براي مخالفان نظام، سعي در براندازي جمهوري اسلامي ايران د ارد.
حكومت آمريكا معتقد است كه جمهوري اسلامي ايران از نيروهاي مقاومت مانند حزب الله، حماس و جهاد حمايت مي كند.و رژيم صهيونيستي را به رسميت نمي شناسد و از همه مهم تر خود حكومت ايران است كه باعث ايجاد نهضت هاي اسلامي در منطقه شده است.
از جمله اين تحولات، به خصوص تاكيد ايران بر هويت اسلامي است و موضع گيري در مقابل اشغالگران كه همين امر نشان دهنده عدم تغييرات در روابط دو كشور ايران و آمريكا است و در نتيجه، اختلافات ايران و امريكا براي مدت طولاني ادامه خواهد يافت، علاوه بر آن موضوع عراق است كه دو كشور به آن توجه خاصي نشان مي دهند.
ايران مخالف اشغالگري است و از همكاري خوب بازيگران در سياست آن كشور (عراق) بهره مي برد. در مقابل امريكا هر جا كه جاي پاي ايران را مشاهده كند، آن را مردود مي شمارد و با همه توانايي سعي در مقابله با آن را دارد. اما آيا در انجام آن توانايي خواهد داشت؟
بدون مبالغه بايد گفت عراق در حال حاضر به ميداني تبديل شده است كه دو نيروي متضاد تهران و واشنگتن در مقابل هم قرار دارند.
امريكا پس ازاشغال عراق تلاش مي كند براي طولاني مدت بر اين كشور عربي بزرگ هم از نظر سياسي و هم از لحاظ انرژي (نفت) تسلط يابد. همه اين مسائل مخالف موضع ايران است كه خواستار خروج نيروهاي خارجي و آزادي عراق از سلطه امريكا است.
به طور مثال عراقي ها معتقدند كه بايد سازمان مجاهدين خلق از خاك عراق اخراج شود، در حالي كه امريكا اصرار دارد از وجود آنها به عنوان اهرم فشار بر ضد ايران سود ببرد.
در مقابل، همه مسئولان و دولتمردان عراق بارها از ايران ديدن كردند و از رئيس جمهور احمدي نژاد براي سفر به عراق دعوت به عمل آوردند كه اين باعث ناخشنودي فراوان واشنگتن شده است.
جمهوري اسلامي ايران پس
ا ز ۳۰ سال از آغاز انقلاب همچنان با موانع داخلي و خارجي مواجه است، اكنون نيز تنش با امريكا به عنوان يك موضوع اصلي در سياست خارجي است.
اما روابط ايران با كشورهاي همجوار و بين المللي شاهد تحولات زيادي بوده است. در گام نخست ايران سعي در بهبود روابط خود با كشورهاي همسايه مانند شوراي خليج فارس، پاكستان، افغانستان و تركيه دارد. مضاف بر اينكه ايران داراي روابط استراتژيك با كشور سوريه است، ثانياً ايران تلاش مي كند كه روابط خود را با اتحاديه اروپا به رغم مواضع منفي برخي كشورها (مانند فرانسه، انگليس و آلمان) در مورد موضوع هسته اي بهبود بخشد.
ايران از روابط دوستانه خود با چين و روسيه بهره مي برد، چرا كه اين دو دولت با اتحاديه اروپا و امريكا در مورد وارد كردن فشار به تهران از طريق تحريم مخالفت مي كنند.
اين موضوع اهميت خود را از زماني پيدا مي كند كه گزارش سازمان هاي جاسوسي امريكا در مورد صلح آميز بودن فعاليت هاي هسته اي ايران از سال ۲۰۰۳ اعلام شد.
روسيه نيز طي هفته هاي قبل سوخت مورد نياز نيروگاه هسته اي بوشهر كه پيش بيني مي شود در سالجاري فعاليت خود را آغاز كند به ايران ارسال كرد. ايران نيز اين موضوع را درك مي كند كه كشورهاي غربي داراي اهرم هايي براي فشار هستند كه نبايد از آن غافل بود.
به طور مثال «باب دهوپ شيفر دبيركل ناتو در ابوظبي گفته بود كه فعاليت در جهت غني سازي اورانيوم و برنامه موشكي ايران منبع نگراني دايم براي ماست. وي افزود: يك پاسخ فقط وجود دارد و آن دنبال كردن ابزارهاي جديد براي همكاري امنيتي.
اين نگراني به عنوان ركن اساسي از سوي دبيركل ناتو هنگامي بيان شد كه وي گفت: براي ما انرژي و امنيت آن جداي از اينكه ما وارد كننده يا مصرف كننده باشيم اهميت دو چندان دارد.
سعيد جليلي رئيس تيم مذاكره كننده و دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران نيز در سخنراني خود در پارلمان اروپا در بروكسل در پاسخ به اين تهديدات پيشنهاد جديدي براي بهبود روابط دو طرف ارائه كرد.
وي اين روابط جديد را برمبناي ۴اصل، دموكراسي، انرژي، امنيت و ثروت هاي طبيعي عنوان كرد.
اين طرح به دو دليل امكان پذير نيست :
۱) غرب زيربار اين مسئله نخواهد رفت كه به طور مساوي با جهان اسلام همكاري كند.
۲) اروپا هنوز هم نمي تواند بدون ديكته آمريكا درمورد پرونده ايران كه بسياري مواقع صهيونيست ها در آن نقش ايفا مي كنند، عمل كند.
اما در زمينه داخلي در ايران درمورد نحوه و چگونگي پيشرفت و سازندگي و حتي در زمينه عقيدتي و سياسي راه طولاني وجود دارد.
در آنجا نبردي وجود دارد كه گاهي ظاهر و پنهان مي شود مبني بر اينكه راه امام خميني و برنامه هاي سياسي و اسلامي ادامه داشته باشد يا خير. اما رهبر كنوني انقلاب آيت الله العظمي آقاي خامنه اي از مهم ترين طرفداران اصولگرايي اسلامي است و از اين بابت نگراني وجود ندارد. از اين نظر نيز تاكنون طرف مخالف نتوانسته است در خط مشي داخلي و خارجي ايران تأثير اساسي بگذارد.
اما به هرحال طرف مخالف جرياني قوي و تأثيرگذاري است و در جامعه ايران و به خصوص نسل جديد كه دوران انقلاب، مسائل و تفكر آن را درك نكرده است، تأثير دارد.
اين چيزي است كه غربي ها به وسيله آن سعي دارند كه تصوير مبهمي با هدف تضعيف اسلام گرايي و رسيدن به هدف خود دنبال مي كنند.
ايران امروز با موانعي مواجه است كه زياد با اوايل انقلاب اين موانع فرق نكرده است كه در آن زمان شوروي در افغانستان و در مرزهاي شرقي ايران مي جنگيد و سعي داشت كه از سقوط رژيم نجيب الله و تأسيس يك رژيم اسلامي جلوگيري كند.
امروز نيز ايران در مرزهاي غربي خود با نيروهاي آمريكايي مواجه است كه تلاش دارد بر عراق تسلط يابد و آن كشور را از جهان عرب و اسلام جدا كند.
ايران هيچ طمعي در عراق ندارد ولي همانند عراق، سوريه و تركيه و بقيه كشورهاي همجوار داراي منافع طبيعي است.
پس از گذشت ۳۰سال از انقلاب، ايران به كدامين سو خواهد رفت؟ همچنانكه ذكر كرديم، مبارزه مخفي بين جناح اصولگرا و ملي گرا در كشور وجود دارد كه در انتخابات خود را نشان مي دهد.
در بيشتر مواقع نيز جناح ملي گرا خود را در پشت مسائل معيشتي پنهان مي كند.
آمريكا خواستار اين است كه جمهوري اسلامي در مرزهاي جغرافيايي و مذهبي خود محصور و از مسائل جهان اسلام و نگراني هاي آنها به دور باشد. اما به عنوان نمونه، موضع ايران درمورد شكستن محاصره غزه واشنگتن را كه از اسرائيل حمايت مي كند، آزرده خاطر كرده است.
جرج بوش نيز در سفر اخير خود به منطقه، نيز از اين آزرده شده بود كه سياست خاورميانه اي او نتيجه ملموسي براي كشورش و اسرائيل نداشته است.
به اين خاطر بود كه خشم و نفرت خود را متوجه ايران و آن را حامي تروريسم و خشونت عنوان كرد، اما چه كسي تروريست است و دفاع مشروع چگونه است؟
اين مسئله اي اساسي است كه آمريكا آمادگي پاسخگويي به آن را در خود احساس نمي كند. آمريكا اين را مي خواهد كه در منطقه كسي نگويد سياستش در خاورميانه غيرمؤثر است. از سه دهه پيش اما فقط ايران بود كه اين موضع را تكرار مي كرد و به اين خاطر مورد كينه آمريكا قرار گرفته است.
دلايل موجود از تغييرات اساسي در هويت نظام ايران در زمينه اسلاميت و سياست خارجي حكايت نمي كند. حتي در زمينه مواضع مختلف يا همراهي با مسائل استراتژيك منطقه مانند اشغالگري (به خصوص در فلسطين و عراق) تغيير خاصي در سياست ايران ديده نمي شود و همانند سياست ثابت و پابرجاي گذشته انقلاب است.
از همين جا است كه تهاجم غرب به ايران از قبل شروع شده و سه دهه است كه ادامه دارد و تا آينده اي نامعلوم ادامه خواهد يافت.
اما آنچه كه مسلم است ايران قدرتمند خواهد بود و رهبران آن، همانند امام خميني از استقلال و اصولگرايي محافظت خواهند كرد.

منبع: روزنامه القدس العربي
مترجم: محمد معرفي
روزنامه كيهان

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:12 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب ايران مشاركت و مطالبات زنان
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
۳۰ سالگي انقلاب اسلامي فرصت مغتنمي است براي بررسي اين واقعه تاريخي در كشورمان و براي تكميل و تفسير همه اتفاقاتي كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي صورت گرفت و بررسي نقش و سهم گروه ها و اقشار مختلف جامعه در پيروزي و موقعيت و جايگاه آنان پس از پيروزي.
شايد كمتر انقلابي در جهان به اين سرعت و با اين ميزان از فراگيري توفيق پيروزي پيدا كرده باشد. حضور اقشار و طبقات مختلف اجتماعي و گروه هاي شهري و روستايي، بي سواد و كم سواد و تحصيلكرده و پير و جوان و زن و مرد در تظاهرات گسترده در سراسر كشور و در كليه ميدان هاي مبارزه با رژيم طاغوت، نشانگر ميزان آگاهي آنان از ظلم و استبداد پهلوي و انحرافات و مفاسد نظام پهلوي و پوسيدگي اركان آن از يك سو و پذيرش قلبي ارشادات حضرت امام(ره) و اقبال عمومي به رهبري داهيانه ايشان بود. خيل عظيم زنان از سراسر كشور نيز در جريان راهپيمايي هاي روزانه و همراهي شان در كليه اقدامات از جمله اعتصابات و پخش اعلاميه ها و شركت در مجالس و محافلي كه توسط مبارزين تدارك ديده مي شد، رهنمودهاي امام را پيگيري و فرمايشات ايشان را تبليغ و ترويج مي كردند. پس از پيروزي، زنان در پي مطالبه سهم خود از قدرت برنيامدند بلكه به دنبال آن بودند كه با تمام قوا و ظرفيت خود و خانواده شان در خدمت انقلاب قرار گرفته و به تحكيم پايگاه هاي انقلاب مدد رسانند. در بسيج عمومي براي جهاد سازندگي نقش زنان دوشادوش مردان پررنگ و تاثيرگذار بود و پس از هجوم دشمن به مرزهاي جنوبي و جنوب غرب كشورمان زنان همچنان با تمام توان به صحنه آمدند و از مال و جان خود و همسران و فرزندانشان براي پاسداري از مرزهاي وطن مايه گذاشتند. خاطرات روزهاي جنگ سرشار از از خود گذشتگي هاي همسران و مادران ايراني است كه با دست خود عزيزانشان را راهي جبهه هاي دفاع حق عليه باطل مي كردند و خود نيز در پشت جبهه و گاه در چند قدمي ميدان رزم به پشتيباني همه جانبه اهتمام مي ورزيدند. تهيه و بسته بندي و ارسال لباس رزم و خوراك رزمندگان و نيز تامين خوراك معنوي آنان كه گاه در قالب نوشته هاي مهرافزا بود و گاه با دعا براي سلامتي آنان و پيروزي شان بر دشمن، پرستاري و تيمارداري از زخميان و آماده سازي آنان براي حضور مجدد و نيز مراقبت و پشتيباني از خانواده هاي رزمندگان و شهدا و ايثارگران تنها گوشه هايي از حضور مجدانه آنان در صحنه دفاع مقدس بود. پس از پايان جنگ تحميلي همان طور كه جامعه ايران مي رفت تا دوران جديدي را تحت عنوان سازندگي تجربه كند، به تدريج زنان نيز مجالي براي انديشيدن به هويت خود به عنوان يك زن پيدا كردند و به دنبال آن مطالبات زنان به شكلي جدي و قابل اعتنا آرام آرام شكل گرفت و مطرح شد و به تدريج حكومت اسلامي نيز درصدد برآمد نيم نگاهي به اين مطالبات داشته باشد. تشكيل شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، تشكيل كميسيون هاي امور بانوان در سراسر كشور، ايجاد دفتر امور زنان رياست جمهوري و دفاتر مشاورين امور بانوان در وزارتخانه ها و دستگاه هاي دولتي و ردپايي از توجه به زنان در حوزه هاي ورزش، بهداشت و آموزش در برنامه پنج ساله توسعه به نوعي پاسخ به اين مطالبات تازه طرح شده بود و به دنبال آن احزاب سياسي نيز بخش محدودي از ليست هاي انتخاباتي خود را به زنان اختصاص دادند كه اين امر منجر به حضور بين ۹ تا ۱۳ زن در مجلس شوراي اسلامي شد. در دوره اصلاحات بر اثر شفاف شدن فضاي جامعه و ترويج فرهنگ پرسشگري از جانب شهروندان و ضرورت پاسخگويي صاحبان قدرت، طرح مطالبات گروه هاي مختلف اجتماعي به ويژه زنان و جوانان، شتاب بيشتري گرفت. همزمان با اين سرعت و شتاب در افزايش آگاهي جنسيتي زنان و هويت يابي آنان و در نتيجه طرح مطالبات، دولت نيز به اقداماتي همسو با اين نيازها پرداخت. ارتقاي جايگاه دفتر امور بانوان رياست جمهوري به مركز امور مشاركت زنان و تبديل دفاتر مشاوره به دفاتر يا ادارات امور زنان دستگاه هاي اجرايي و اصلاح ساختارهاي موجود، اختصاص بودجه به امور زنان و اختصاص ماده ۱۵۸ به امر مشاركت زنان در برنامه سوم توسعه و به دنبال آن جاري سازي جنسيتي در كل برنامه پنج ساله چهارم و مهم تر از همه گنجاندن عدالت جنسيتي در برنامه و تلاش وافر براي رفع تبعيض هاي حقوقي و اجتماعي و زمينه سازي براي مشاركت همه جانبه زنان خصوصاً افزايش مشاركت سياسي آنان از اقدامات دولت پيشين بود كه همزمان با رشد آگاهي ها، توان، قابليت ها و مهارت ها و تخصص زنان در سراسر كشور انجام مي شد و همين تعامل دوجانبه بين دولت و جامعه زنان باعث شد شاخص هاي توسعه انساني برحسب جنسيت بهبود قابل توجهي بيابد و خصوصاً در دو بخش آموزش و بهداشت در سطح بين المللي رتبه قابل قبولي براي ايران منظور شود. در مطالعات انجام شده و بررسي هاي به عمل آمده در آن دوران، زنان در دو بخش اقتصادي و سياسي حضور كمرنگي داشتند كه براي رسيدن به تعادل و توسعه متوازن برنامه ريزي هايي توسط دولت به ويژه مركز امور مشاركت زنان، وزارت كشور و وزارت كار و امور اجتماعي صورت گرفت و زمينه سازي براي افزايش مشاركت زنان در دو حوزه فوق الذكر انجام شد به طوري كه به تدريج بنگاه هاي كوچك اقتصادي و مراكز توليدي در سطوح محلي با مديريت زنان يا با مشاركت آنان با مردان شكل گرفت. همچنين تعاوني هاي زنان با امكانات و تسهيلات ويژه براي آنان به تدريج رشد يافت، كارآفريني زنان نيز در سال هاي آخر دوران اصلاحات مورد توجه قرار گرفت و زنان كارآفرين در حوزه هاي مختلف توليد، صنعت، تجارت، كشاورزي، دامپروري، خدمات، آي تي و... شناسايي شده در طرح ملي ترويج فرهنگ كارآفريني و توان افزايي كارآفرينان، تحت آموزش قرار گرفتند و درنهايت شبكه زنان كارآفرين به صورت مجازي و نيز حقيقي شكل گرفت و آموزش هاي كارآفريني براي زنان فارغ التحصيل دانشگاهي تدارك ديده شد كه نتيجه آن ايجاد كسب و كارهاي كوچك براساس ايده هاي خلاق آنان بود و دستگاه هاي متولي و مرتبط موظف به حمايت و پشتيباني از آنان شدند. در حوزه سياسي نيز افزايش مديران مياني زن در دستور كار دستگاه هاي دولتي قرار گرفت و در اين زمينه وزارت كشور با دو ماموريت اساسي توسعه سياسي و تامين امنيت و اجراي سياست داخلي، در اين زمينه پيشتاز شده به نحوي كه در سطح معاون وزير، مشاور وزير، مديركل، معاون مديركل و رئيس ادارات و نيز در استان ها در سطح فرماندار، بخشدار، معاون فرماندار و رئيس سازمان و اداره و همچنين شهردار و معاون شهرداري و... از زنان انتخاب و به مسووليت گمارده شدند. امكان كانديداتوري زنان در انتخابات مجلس شوراي اسلامي، خيل عظيمي از زنان را به اين سمت و سو كشاند ولي متاسفانه ردصلاحيت ها باعث شد گروه عمده يي از زنان از مشاركت باز بمانند يا اينكه با توجه به افزايش روزافزون هزينه مشاركت سياسي خاص از حضور و ورود به اين عرصه صرف نظر كنند.
در انتخابات شوراي اسلامي شهر و روستا، اما به دليل مشكلات كمتر در تاييد صلاحيت ها، تعداد زيادي از زنان به عنوان كانديدا حضور پيدا كردند و مورد اقبال مردم قرار گرفته، انتخاب شدند به طوري كه در هر دوره از انتخابات تعداد بيشتري از زنان به شوراها راه يافتند و انتخاب دهياران از ميان زنان باكفايت در روستاها باز هم گامي به جلو بود كه از يك طرف مويد توانمندي و كارايي زنان ايران بود و از سوي ديگر نشانگر تغيير نگرش جامعه و باور آنان به توانمندي زنان و صالح تشخيص دادن شان براي عهده دار شدن مديريت هاي روستايي و سپردن مسووليت هاي اجرايي به آنان كه به اعتراف مديران ارشد، هر كجا كاري را عهده دار شدند به نحو احسن انجام مسووليت كرده و سلامت نفس كامل و قدرت لازم از خود نشان داده اند. از مزيت هاي جمهوري اسلامي به ويژه در دوران اصلاحات، مشاركت اقليت هاي قومي و مذهبي در اداره اجرايي كشور بوده است كه در اين ميان زنان نيز سهمي هرچند ناچيز داشته اند و به اين ترتيب باورهاي غلط از بين رفته و كليشه هاي نادرست شكسته شد. اما با تغيير دولت بسياري از برنامه ريزي هاي ميان مدت مورد بي اعتنايي قرار گرفت و سياست هاي اتخاذ شده براي ايجاد عدالت جنسيتي تغيير يافت. شايد تفاوت اساسي سياست هاي متخذه دوران جديد با دوره اصلاحات در ارتباط با مسائل زنان قبول و انكار تبعيض جنسيتي است. در دوره جديد به عكس دوران اصلاحات به وجود «تبعيض جنسيتي» در كشور باور نداشته بلكه شرايط موجود را براي زنان كاملاً مطلوب و در بعضي موارد فراتر از حق آنان مي دانند و لذا نه تنها تلاشي براي ايجاد برابري نمي كنند بلكه در مقاطعي با استفاده از سهميه بندي جنسيتي به نفع مردان معادله موجود را برهم مي زنند و اين نوع اقدامات كه نمونه اش را در كنكور ورودي به رشته هاي مختلف دانشگاهي شاهد بوديم، با توجه به ظرفيت هاي موجود و تقاضاهاي متناسب با آن صرفاً منجر به افزايش بحران هاي اجتماعي شده و نيز خانواده ها را دچار نگراني و اضطراب كرده است. صاحبان نگرش جديد نه تنها حضور اجتماعي تاثيرگذار زنان را انكار كرده اند و تمامي تلاش شان را براي بازگرداندن زنان از عرصه اجتماعي به عرصه خصوصي كرده اند بلكه در محيط خانواده نيز با ترويج برتري و حاكميت مطلق مردان كه نمونه بارز آن تقديم لايحه حمايت از خانواده با موادي مغاير با حقوق انساني و شرعي زنان بود مسيري خلاف روند طبيعي جامعه يي در حال رشد با انسان هايي آگاه و پرسشگر و مشاركت طلب، مي پيمايند.
براساس ماده ۲۳ اين لايحه، مرد صرفاً در صورت داشتن تمكن مالي و با اجازه دادگاه مي توانست زوجه ديگري اختيار كند درحالي كه براساس قانون موجود، اين امر جز با اجازه همسر اول يا تحت شرايطي خاص چون بيماري لاعلاج، جنون و... ممكن نيست. هرچند با پيگيري هاي گروه هاي مختلف زنان فعال در عرصه هاي حقوقي و فرهنگي و اجتماعي و سياسي و نيز تدبير و هوشياري نمايندگان مجلس اين مواد بحران زا در محيط خانواده و اجتماع، از لايحه حذف شد، اما همان طرح مساله نيز مشكلاتي را در خانواده ها به وجود آورده، امنيت زنان را به مخاطره انداخته و سبب سلب آسايش رواني آنان شده بود. در حالي كه خانواده به عنوان كوچك ترين نهاد اجتماعي بايد داراي امنيت كامل باشد تا با سلامت آن، سلامت جامعه تضمين شود. باري در يك نگاه كلي به وضعيت فعلي زنان در كشور بايد اذعان داشت به رغم بي عنايتي هايي كه توسط مسوولان اجرايي و بعضاً حقوقي و قضايي نسبت به مسائل زنان و مطالبات آنان صورت مي گيرد، رشد و آگاهي و اعتماد به نفس و خودباوري زنان روز به روز افزايش يافته و لياقت و شايستگي آنان براي دستيابي به موفقيت هاي برتر محرز مي شود. اگر به زودي توسط صاحبان خرد، براي اين پارادوكس تدبيري نشود، بايد منتظر بحران هاي غيرقابل جبراني در داخل خانواده ها و به دنبال آن در جامعه بود و اين كمال بي تدبيري است كه با دست خود فرصت ها را تبديل به تهديد كنيم.



فخرالسادات محتشمي پورہ
رئيس هيات مديره انجمن زنان پژوهشگر تاريخ و عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت
روزنامه اعتماد ( www.etemaad.com)

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:12 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي؛ پايه گذار نظم نوين
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
اين تحول بنيادين كه به رهبري امام خميني(ره) به وقوع پيوست براساس اصولي بنا نهاده شد كه نشأت گرفته از مذهب تشيع بود و با خيلي از انقلاب هاي مادي گراي عصر حاضر متفاوت بود، از اين رو چالش هاي منطقه اي و فرامنطقه اي زيادي را به دنبال داشت.
انقلاب اسلامي ايران يك تحول عظيم و بنيادي و يك انقلاب معنوي بود كه بسياري از ساختارها را درهم شكست و تحولات اجتماعي و انقلابي در جهان را نيز دچار تغييراتي كرد، به همين دليل تأثير شگرف و متفاوتي در صحنه جهان گذاشت.
اين تحول بنيادين كه به رهبري امام خميني(ره) به وقوع پيوست براساس اصولي بنا نهاده شد كه نشأت گرفته از مذهب تشيع بود و با خيلي از انقلاب هاي مادي گراي عصر حاضر متفاوت بود، از اين رو چالش هاي منطقه اي و فرامنطقه اي زيادي را به دنبال داشت.
مسلم است چالشي كه انقلاب ايران در حوزه برون مرزي يعني منطقه اي و جهاني داشت بسيار عظيم تر و ملموس تر از آن چيزي بود كه در داخل احساس مي شد. با توجه به وسعت تأثيرات فرامرزي انقلاب اسلامي به بررسي تأثيرات مذكور از ديدگاه انديشمندان و شخصيت هاي مختلف جهان مي پردازيم.
سرويس خارجي
● الگوي آمريكاي لاتين
«فردي فرناندز» رئيس خبرگزاري بوليواري و يكي از روزنامه نگاران معروف آمريكاي لاتين، اتحاد و همدلي ميان مردم و رهبر انقلاب را رمز پيروزي انقلاب اسلامي ايران در جهان دانست و اظهار داشت، انقلاب اسلامي ايران رويداد بسيار مهمي براي بيداري و آگاهي جنبش هاي دموكراتيك در جهان بود و اين انقلاب نه فقط يكي از اهرم هاي قدرت بزرگ آمريكا در منطقه خاورميانه را از بين برد، بلكه با گذشت بيش از ۲۹ سال، اكنون نيز براي همه مردم آزاده انگيزه اي براي ادامه مبارزه و حركت هاي انقلابي عليه امپرياليسم آمريكا شده است.
وي با اشاره به اينكه انقلاب ايران با اتكا به ايمان قوي مردم و رهبري حضرت آيت الله خميني(ره) و حضور گسترده مردم در صحنه ها و مقابله با استبداد و سلطه بيگانگان به پيروزي رسيد افزود، واقعيت هاي ايران نشان مي دهد كه اين كشور با آنچه كه در تبليغات رسانه اي آمريكا عليه اين انقلاب و مردم ايران عنوان مي شود بسيار تفاوت دارد.
اين تحليلگر مسائل سياسي تصريح كرد، مردم ايران پس از انقلاب اسلامي با رسيدن به خودكفايي و پيشرفت هاي مهم علمي و تخصصي به استقلال واقعي دست پيدا كردند و بايد مردم آمريكاي لاتين از اين انقلاب درس بياموزند و آن را الگو و نمونه خود قرار دهند.
● منبع الهام براي مسلمانان
«سعيد ذهاب» دبيركل حزب وحدت مردمي اردن، پيروزي انقلاب اسلامي را منبع الهام براي مردم مسلمان و تحت سلطه خواند و گفت: رهبري امام خميني(ره) موجب ايجاد مرحله جديدي در تاريخ ايران و الهام بخش مردم كشورهاي عربي و اسلامي به خصوص مردم فلسطين شد.
وي افزود: مردم ايران بزرگترين سود را از پيروزي انقلاب اسلامي براي ساختن كشورشان و كمك به ملت هاي مسلمان از جمله فلسطين نصيب خود كردند.
ذهاب تصريح كرد پيروزي انقلاب اسلامي ايران ضربه بزرگي به منافع اقتصادي و سياسي آمريكا پس از سقوط رژيم محمدرضا شاه وارد كرد.
وي افزود: زيان اقتصادي آمريكا از دست دادن امتيازات نفتي و بازار بزرگ ايران و زيان سياسي آن خارج شدن ايران از جرگه كشورهاي هم پيمان واشنگتن بود.
دبيركل حزب مردمي اردن همچنين گفت: به اين دليل است كه آمريكا از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي ايران براي ضربه زدن به آن نقشه مي كشد و مخالفت واشنگتن با برنامه هسته اي ايران به علت تصميم اين كشور براي مستقل ماندن است.
وي از مردم كشورهاي عربي و اسلامي خواست تا از برنامه هسته اي ايران حمايت كنند زيرا موفقيت اين كشور در اين زمينه، موفقيت امت اسلامي و نشانه قدرت آن در برابر سلطه آمريكا و رژيم صهيونيستي است.
● رويداد بزرگ جهاني
«والنتين پروماكف» انديشمند برجسته روسي گفت، آيت الله خميني(ره) مفهوم فرهنگي فرمانبري جامعه را تغيير داد و ديوار ترس را شكست و مردم را به سوي چشمه پاك فطرت الهي هدايت كرد.
وي افزود، انقلاب اسلامي در سراسر جهان به نام امام خميني پيوند خورده است، زيرا اوست
كه انقلاب مردم ايران را به يك رويداد بزرگ جهاني تبديل كرده است. او همانند انبيا با حضور خود، دين، سياست، انقلاب، خدا و مردم را و ارتباط ناگسستني آنها را با انسان متفكر نشان داد و معني قيام خويش و قيام انبياي الهي را يادآور شد.
پروماكف تصريح كرد، امام خميني جهان بيني مذهبي را احيا و نور ايمان را روشن ساخت و بزرگ ترين حماسه عظيم فداكاري عصر ما را به وجود آورد.
وي خاطرنشان كرد، شعار معروف نه شرقي، نه غربي، توسط ايشان موجب استقرار و ايجاد استقلال براي حكومت اسلامي شد و اين به دور از اختيار ابرقدرت ها، اتفاق افتاد.
● آمال مسلمانان جهان
«عمادالدين احمد» استاد برجسته دانشگاه هاي مريلند و جرج تاون پيرامون تاثير انقلاب اسلامي ايران گفت: اكنون انقلاب اسلامي ايران به دو دليل به عنوان اميد و آمال مسلمانان جهان مورد احترام است، دليل نخست آنكه اين انقلاب نشان داد قدرت دولت كه در اكثر قسمت هاي جهان در سراسر قرن بيستم مورد اعتراض واقع شده بود، مقاومت ناپذير نيست و دليل دوم اينكه اين انقلاب نشان داد چگونه اسلام خودش مي تواند ابزاري موثر در افزايش مقاومت در مقابل سركوب و ظلم باشد.
وي در مورد نقش امام خميني(ره) در پيروزي انقلاب اسلامي تاكيد كرد: ترديدي در نقش امام خميني به عنوان رهبر سياسي در ظهور انقلاب اسلامي ايران وجود ندارد. شخصيت كاريزماتيك ايشان، بيان قدرتمند، توسل به اسلام، هوش و استعداد، ارتباط با مردم و ذكاوت سياسي وي همگي در اين امر دخيل بودند.
اين كارشناس برجسته مسائل بين الملل در مورد پيش بيني امام خميني(ره) در مورد سقوط اتحاد جماهير شوروي اظهار داشت: من معتقدم كه امام خميني از آنچه كه ابن خلدون در شش قرن پيش در مورد سقوط امپراتوري ها گفت، آگاه بود. ابن خلدون توضيح داد كه وقتي امپراتوري ها از سياست هاي منطقي بانيان خود فاصله مي گيرند، سقوط مي كنند و من به طور مسلم مي دانم كه ايشان كلمات خداوند در قرآن را مطالعه كرد كه خدا در قرآن مي فرمايد، امپراتوري هاي بزرگ وقتي از عدالت فاصله مي گيرند و به ابزار سركوب تبديل مي شوند، ابزار سقوط خود را فراهم مي سازند.
● منبع اميد مردم
پروفسور «يحيي ميچوت» استاد الهيات و مطالعات اسلامي در دانشگاه آكسفورد، انقلاب اسلامي ايران را به عنوان منبع اميدي براي مردم دنيا در رهايي از غلبه كشورهاي ديگر و كسب استقلال توصيف كرد.
وي كه نروژي الاصل است و مسلمان شده در تشريح انقلاب اسلامي و تاثيرهاي آن گفت، انقلاب اسلامي مهمترين تاثير را در اواخر قرن بيستم بر جاي گذاشت و نه تنها براي مسلمانان بلكه براي تمامي دنيا پر تاثير بود.
پروفسور ميچوت در زمينه ويژگي هاي انقلاب اسلامي ايران گفت: به عقيده من انقلاب اسلامي ايران يك انقلاب واقعي مردمي بود.
انقلاب اسلامي ايران، ارتجاع رژيمي را كه در ايران بر سر كار بود نشان داد و پيشرفت و اراده مردمي در اين انقلاب توسط امام خميني جلوه گر شدند. وي در ارتباط با شخصيت امام خميني (ره) گفت: من متاسفانه افتخار ديدن امام خميني را نداشتم اما آنچه كه بيش از همه از وي به ياد دارم اين است كه امام خميني، جدا از نحوه صحبتش كه به نحو بسيار شيريني زبان فارسي را صحبت مي كرد و شنيدن آن واقعا لذت بخش بود، از ويژگي هاي بارزي برخوردار بود و درايت، فروتني و ايمان عميق امام خميني از ويژگي هاي بارز شخصيت ايشان به شمار مي روند.
امام خميني پس از انقلاب اسلامي از بيشترين و بزرگترين قدرت ها برخوردار بود اما همچنان در ساده ترين مكان در تهران زندگي مي كرد و قدرت موجب تغيير زندگي و رفتار امام خميني نشد.
امام خميني پس از پيروزي انقلاب اسلامي، همچنان به روش ساده زيستي خود ادامه داد و در همان حال كشورش را به عنوان رهبري كه جاذبه شخصيتي داشت، هدايت و رهبري كرد.
امام خميني به مانند بسياري از رهبران ديگر انقلاب ها عمل نكرد، براي مثال وقتي به رهبران انقلاب ها در روسيه و چين نگاه كنيد مي بينيد كه چگونه پس از انقلاب و به قدرت رسيدن، عوض شدند و به صورت حمكرانان و رهبراني ظالم درآمدند. اما در امام خميني چنين خصيصه اي وجود نداشت.
پروفسور ميچوت درباره تاثير انقلاب اسلامي ايران بر مسلمانان انگليس گفت: من فكر مي كنم در چند سال نخست پس از پيروزي انقلاب اسلامي، جوامع مسلمان در سراسر جهان متوجه وقوع اين حادثه بزرگ شدند و متوجه شدند كه انقلاب اسلامي ايران چه تحول بزرگي بوده است.
بازگشت عزت و كرامت به مسلمانان
«احمد جبرئيل» دبيركل جبهه خلق آزادي فلسطين درباره تاثير انقلاب اسلامي ايران در جهان و به ويژه جهان اسلام گفت،
امام خميني (ره) با انقلاب اسلامي خود، روحيه انقلابي را به اسلام و عزت و كرامت را به مسلمانان بازگرداند.
وي افزود، بنيانگذار جمهوري اسلامي، اسلام را از انزوا نجات داد، ديدگاه مرتجعانه، نسبت به اين دين مبين را كه دشمنان در طول صدها سال ارائه كرده بودند، از ميان برد و مقوله دين افيون ملت ها را منسوخ كرد و اسلام را در سطح بين المللي به عنوان يك نياز انساني در زمينه هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، مادي و معنوي مطرح كرد.
احمد جبرئيل اظهار داشت، امام خميني (ره) جهان اسلام را از خواب بيدار كرد، به مسلمانان حيات جديدي بخشيد و ثابت كرد كه اسلام قادر است ملت هاي مستضعف و محروم را آزاده كرده، آنان را در برابر كشورهاي استكباري و طغيان گر به حركت درآورد.
● بهترين جايگزين
امام خميني (ره) به جهان نشان داد كه ابرقدرت ها، مالكان جهان محسوب نمي شوند و براي جهان، جايگزيني بهتر از آنها وجود دارد و آن اسلام است.
دكتر محمد علي استاد دانشگاه و سردبير مجله «مسلمان» در مكزيك با ابراز مطلب فوق افزود، در حال حاضر اسلام مركز اصلي توجه افكار عمومي و سياست هاي جهاني است و مردم جهان متوجه شده اند كه تنها قدرتي كه در مقابل مستكبران ايستادگي كرده است اسلام است.
وي تصريح كرد، ابرقدرت ها كه تا پيش از انقلاب اسلامي به هيچ وجه ارزش و بهايي به اسلام نمي دادند و آن را صرفاً يك دين يا يك سري آداب و قوانين مي پنداشتند، اكنون در تمام معادلات خود، جاي بزرگي به آن مي دهند.
اين استاد دانشگاه خاطر نشان كرد، بنيادگرايي و جنبش هاي اسلامي، همه كشورهاي اسلامي و گاه غير اسلامي را فراگرفته و عرصه را بر امپرياليسم و رژيم هاي دست نشانده آن در جهان تنگ كرده است.
وي اضافه كرد، مسلمانان جهان اميدوارند كه روزي بيايد كه اسلام حرف آخر را بزند.
● معجزه قرن
«احمد بن بلا» نخستين رئيس جمهور الجزاير انقلاب اسلامي ايران را معجزه قرن دانست و گفت، اين انقلاب را با هيچيك از انقلاب هاي جهان نمي توان شبيه دانست.
وي افزود، انقلاب هاي زيادي طي سال هاي اخير در جهان روي داده است ليكن در اكثر آنها به تغيير رژيم بسنده شد بدون آنكه اعماق فكري انسان را دگرگون سازد.
بن بلا تصريح كرد، ملل عرب بايد زنده شدن اسلام را در قرن بيستم مديون انقلاب اسلامي ايران باشند. امروز آواي نهضت خميني در دور افتاده ترين نقاط جهان اسلام به گوش مي رسد.
● الگوي مردم آفريقا
دكتر پيري قائم مقام وزير خارجه زامبيا گفت انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني (ره) الگويي براي مردم آزاده جهان به ويژه مردم آفريقا است.
وي افزود، حركتي كه امام خميني (ره) براي احياي هويت اسلامي مسلمانان آغاز كرد، فقط به كشور ايران محدود نشد و در فاصله زماني كوتاهي مسلمانان جهان، از جنوب آسيا گرفته تا شمال آفريقا و از منطقه بالكان تا قفقاز را تحت تاثير قرار داد.
دكتر پيري اظهار داشت، مردم و مسئولان كشورهاي آفريقا خواهان استفاده از امكانات و منابع معنوي و مادي ايران هستند ولي متاسفانه تبليغات سوء دشمنان مانع از تحقق اين هدف مي شود.
● حاكميت جهاني
«آلوين تافلر» استراتژيست و تحليلگر مسائل سياسي آمريكا گفت، وقتي آيت الله خميني فتواي قتل سلمان رشدي را صادر كرد در واقع براي حكومت هاي دنيا پيامي تاريخي فرستاد كه بسياري از دريافت و تحليل آن عاجز ماندند و مضمون واقعي پيام امام چيزي نبود مگر فرارسيدن عصري جديد از حاكميت جهاني، كه غربي ها بايد آن را با دقت مورد نظر و بررسي قراردهند.
وي افزود، ادامه حركت امام خميني، قلمرو انديشه هاي بشري، جايگاه حكومت هاي دولتي و اقتدار دولت هاي ملي و محلي را نيز تغيير مي دهد.
● بازگشت به اسلام
احمد يوسف از نويسندگان سوري درباره نقش انقلاب اسلامي در جهان اسلام اظهار داشت، بي شك نقش كليدي امام خميني(ره) در برپايي انقلابي بزرگ كه جهان را متحول كرد بر كسي پوشيده نيست.
وي اضافه كرد، انسان امروز با تمدن و تكنولوژي هاي جديد چيزي به دست مي آورد و چيزي از دست مي دهد. چيزي كه به دست مي آورد يك چيز مادي است اما چيزي كه از دست مي دهد يك چيز معنوي است و از اين لحاظ شخصيت و روح انسان در عصر امروزي با ابزار مدرنيته جديد زير فشار تمدن غربي جديد است.
احمد يوسف خاطرنشان كرد، راه رهايي از اين شرايط چيزي نيست جز بازگشت به معنويت و اين ميسر نمي شود جز از راه بازگشت به اسلام كه پناه بياوريم به دامن اين دين روحاني كه ارزش هاي انساني ما و كرامت ما حفظ شود و اين درست همان راهي است كه امام خميني(ره) به روي ما گشود.
● انقلابي فراگير
رئيس كميسيون سياست خارجي مجلس ايتاليا گفت، ايران داراي تاريخي كهن، تمدني ريشه دار و يكي از مراكز مهم حيات فرهنگي، اجتماعي و سياسي بشري است و نقشي كه جمهوري اسلامي ايران در ايجاد ثبات، صلح و امنيت در منطقه خاورميانه دارد بر كسي پوشيده نيست و تمام اين بركات از وقوع انقلاب اسلامي معجزه قرن ايران است.
وي افزود، جهانيان همچنان تحت تأثير اين انقلاب معنوي قراردارند و اميدواريم پيام مبتني بر آزادي، استقلال اين انقلاب در عرصه جهاني درك شده و فراگير گردد.
وي همچنين گفت، يكي از اهداف انقلاب اسلامي ايران برتري بر سلطه بيگانگان و استقرار آزادانديشي است كه اميدواريم محقق شود.
● احيا كننده دين
«لورنس داويدسون» استاد تاريخ دانشگاه «وست چستر» آمريكا گفت، انقلاب اسلامي ايران دين اسلام را احيا كرد.
وي افزود، هويت ايران در اسلام شيعه است و انقلابي كه كاملا ايراني باشد، حتما صداي اسلامي خواهد داشت.
اين استاد خاطرنشان كرد، مردم ايران با وقوع انقلاب اسلامي ثابت كردند كه تمايلي به سياست هاي سكولاريستي شاه ندارند و همگي بر ماهيت اسلامي بودن اين انقلاب تأكيد كردند.
وي تصريح كرد، من از انقلاب اسلامي ايران خاطرات بسيار مثبتي دارم كه مربوط به قيام مردم تحت فشار رژيم تروريستي پهلوي بود و از يادآوري آن خاطرات خرسند مي شوم.
● فرهنگ مقاومت
«اسماعيل سكريه» نماينده مجلس لبنان درباره انقلاب اسلامي ايران اظهار داشت، فرهنگ مقاومت شاخصه انقلاب اسلامي ايران است و ايجاد آن در روند اين انقلاب، تحولي شگرف در جهان به خصوص بين نهضت هاي آزاديبخش محسوب مي شود.
وي افزود، برخلاف انقلاب هاي كشورهاي ديگر كه امواج آنها تنها در داخل آن كشورها نمايان مي شد و تأثيرات آن در نهايت منطقه اي بود، انقلاب اسلامي از ايران آغاز شد اما تأثير و بركات آن شامل همه جاي جهان به خصوص مسلمانان و جنبش هاي رهايي بخش براي مقابله با ظلم وجور شد. اين نماينده مجلس تأكيد كرد، اگر امروز ما شاهد تحركي در قضيه فلسطين، مقاومت در لبنان و مبارزات ضداستكباري در ديگر نقاط جهان هستيم تأثيرات انقلاب شكوهمند اسلامي به رهبري امام خميني(ره) و تداوم روش و سياست هاي اين نهضت در رهبري هاي حضرت آيت الله خامنه اي است.
وي تصريح كرد، نهضتي كه امام خميني(ره) بر پا داشت و امروز توسط فرزندان معنوي ايشان نه تنها در ايران بلكه در همه جاي دنيا تداوم دارد، باعث از بين رفتن خودشيفتگي ظاهري بسياري از روشنفكران و مردم مسلمان كشورهاي اسلامي به غرب و جايگزيني آن به مقابله با مظاهر فرهنگ منحط و مهاجم غرب شد.
سكريه گفت، اينك آمريكا و كشورهاي غربي، ديگر به راحتي ۳۰سال قبل نمي توانند با اسلام و مظاهر و ارزش هاي آن مبارزه كنند و اين از بركات انقلاب اسلامي است.
● فصل جديد
«عبدالمجيد دنديس» شخصيت فلسطيني درباره تأثير انقلاب اسلامي ايران بر روي ملت هاي منطقه گفت، پيروزي انقلاب اسلامي ايران فصل جديدي براي ملت هاي منطقه به خصوص ملت فلسطين گشود.
وي افزود، پيروزي انقلاب اسلامي ضربه بزرگي به منافع آمريكا و هم پيمانانش يعني رژيم صهيونيستي زد و اين دو، هم پيمان خود يعني شاه سابق ايران و پايگاه هاي خود در اين كشور را از دست دادند و ايران هم پيمان ملت فلسطين شد.
دنديس گفت، دشمني آمريكا با ايران از همان ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي با حمله رسانه اي، تبليغاتي و ديپلماسي آغاز شد و امروز متوسل به سازمان هاي حقوق بشر و مسئله هسته اي شده است.
وي تصريح كرد، آمريكا درصدد توطئه براي ايران حتي از داخل است اما همه اين توطئه ها به شكست منجر مي شود زيرا كسي به صحبت هاي آمريكا توجهي نمي كند.

روزنامه كيهان

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:13 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي؛ انقلابي معنوي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
ضمن بيان اهداف اساسي انقلاب اسلامي و اشاره‏اي به ناتمام بودن تئوري ها و ناتواني تحليلگران از درك اين انقلاب، به تبيين اصول بنيادي تفكر و انديشه اسلامي مي پردازيم و معتقديم كه اعتقاد به اين اصول بيشترين تأثير را در ايجاد تحرك اجتماعي و روحيه انقلابي مردم مسلمان ايران داشته است.
تحقق انقلاب اسلامي يكي از بزرگترين رخدادهاي اجتماعي نيمه دوم قرن بيستم به حساب مي آيد كه در نوع خود بي نظير و منحصر به فرد بود،بگونه‏اي كه موجبات شگفتي همگان را برانگيخت و توجه جهانيان را به سوي خود جلب نمود.
اين تحول و دگرگوني در نظام اجتماعي ايران در سال ۱۳۵۷ با تحولات حاصل در ساختار سياسي و نظام هاي حكومتي ديگر تفاوت اساسي داشت. اين پديده موجب شد تا نظام اجتماعي حاكم بر ايران به طور كامل دگرگون گشته و نظامي نوين با اهداف، ارزشها و ساختاري كاملاً متفاوت جايگزين آن شود و در نتيجه منشأ ظهور آثاري بس شگرف در ابعاد گوناگون سياسي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و ... گردد.
اين حادثه بزرگ قرن، از يكسو معادلات سياسي استكبار را در ادامه سياست سلطه و تقسيم استعماري جهان بهم زد، و از سوي ديگر يكي از استوارترين رژيم‏هاي وابسته را كه از حمايت قدرت‏هاي بزرگ برخوردار بود، ريشه كن نمود. و در كشوري چون ايران، با آن همه اهميتي كه از نظر استراتژيكي و اقتصادي براي قدرت هاي بزرگ جهان داشت، تحولي عظيم بوجود آورد.
مهمتر از اين دو، تأثيرگذاري روند انقلاب اسلامي به سطح آگاهي‏هاي عمومي ملت هاي مسلمان جهان بويژه كشورهاي اسلامي، مي‏باشد كه خود زمينه تحولات سياسي، اجتماعي ريشه داري را در بين آنان فراهم آورد.
به اعتراف تحليلگران سياسي ويژگي هاي انقلاب اسلامي از قبيل: برخورداري از جهان بيني الهي، ماهيت ايدئولوژيكي، قدرت رهبري، تفكر و انديشه مبتني بر دين و مشاركت عظيم مردم، موجب شد بسياري از تحليل‏ها، تئوريها و پيش بيني‏هاي صاحب نظران سياسي بي اعتبار گشته و مجبور به تجديد نظر در تئوريهاي خود شدند.
اين مقاله در پاسخ به اين سؤال اساسي است كه:
چه عامل يا عواملي در شكل‏گيري و پيروزي انقلاب اسلامي ايران نقش داشته است؟ و به عبارت ديگر، آيا مي توان گفت: باورها و ارزشهاي معنوي اسلام، نقش تعيين كننده‏اي در اين رخداد بزرگ داشته‏اند؟
ضمن بيان اهداف اساسي انقلاب اسلامي و اشاره‏اي به ناتمام بودن تئوري ها و ناتواني تحليلگران از درك اين انقلاب، به تبيين اصول بنيادي تفكر و انديشه اسلامي مي پردازيم و معتقديم كه اعتقاد به اين اصول بيشترين تأثير را در ايجاد تحرك اجتماعي و روحيه انقلابي مردم مسلمان ايران داشته است.
● هدف انقلاب اسلامي
با نگاهي گذرا بر تاريخ، روند و بستر شكل‏گيري و تكوين انقلاب اسلامي، هدف اصلي و اصيل اين نظام نوين، احياي اسلام و ارزشهاي ديني و حاكميت بخشيدن به دين الهي، فارغ از هر گونه گرايش و تأثير پذيري از مكتب‏هاي بشري، در جامعه بود. جامعه‏اي كه سالهاي سال زير سلطه و اقتدار صاحبان زر و زور قرار داشت.
البته در كنار اين آرمان بزرگ، اهدافي مانند عدالت اجتماعي، آزادي خواهي، استقلال در ابعاد سياسي، اقتصادي، فرهنگي، فكري و ...، نيز وجود داشت، كه همه اين اهداف نيز در قالب اسلام، معناي واقعي خود را در انقلاب اسلامي پيدا مي‏كند.
● انقلاب اسلامي و تئوريهاي ناتمام
انقلاب اسلامي ايران در مقطعي از تاريخ رخ داد، و انديشه ديني و تفكر معنوي اسلامي را در سرلوحه حركت و مبارزه خود قرار داد، كه در معادلات سياسي، جهان به دو قطب شرق و غرب تقسيم شده بود يعني در يك طرف جهان كمونيست با انديشه ماركسيستي و در طرف ديگر نظام كاپيتاليست (سرمايه داري) با انديشه سكولاريسم و لائيك، حاكم بود. كه در هر دو تفكر حاكم، جايي براي دين وجود نداشت. در تفكر كمونيستي كه «دين افيون ملتها شناخته شده است» و در انديشه نظام سرمايه داري نيز «جدايي دين از سياست» به عنوان شعار اصلي در نظر گرفته شده بود.
در تطبيق تئوريهاي مرسوم و رايج انقلاب به انقلاب اسلامي، بسياري از نظريه پردازان دچار مشكل گرديده و مجبور به رفوكردن و ترميم‏هاي پي در پي و متعددي در تئوريهاي خود شده اند.كه بطور خلاصه به يكي از اين تئوريها اشاره مي كنيم:
▪ انقلاب اسلامي و تئوريهاي ماركسيستي
يكي از مهمترين تئوريهايي كه در بطن روايت مدرنيته به تبيين و تحليل تحولات اجتماعي، سياسي، به ويژه انقلابها مي پرداخت، ماركسيسم بود. تا جايي كه ادعا مي كرد تنها با توسل به آن مي توان آزادي و رهايي انسان‏ها را تحقق بخشيد و به يك جامعه بي طبقه دست يافت.
ماركسيسم در تحليل پديده‏ها به نوعي جوهرگرايي معتقد بود و همه تحولات را بر خاسته از «اقتصاد» مي‏دانست. و ماهيت انقلابها را نيز با تمام اجزاء و عناصرش يك ماهيتي كاملاً اقتصادي مي دانست.(۱)
در تحليل انقلاب اسلامي، متفكراني خارجي هم چون: «مايكل فيشر»، «ريچارد كاتم» و «نيكي كدي» و گروههاي چپ ايراني، هم چون: حزب توده و سازمان مجاهدين خلق ايران (منافقين)، با نگاهي ماركسيستي «اقتصاد» را عامل سرنگوني رژيم پهلوي مي دانستند.(۲)
اما ماهيت ديني انقلاب اسلامي، انديشه ماركسيسم را زير سؤال برد و با تضادهاي اساسي كه بين انديشه ماركسيسم و اسلام وجود داشت، زمينه بن بست تئوري ماركسيسم را در تحليل پديده‏هاي سياسي اجتماعي فراهم نمود. و متفكرين اين انديشه را به تجديد نظر در ايده خود واداشت.
و همچنين است ديگر ديدگاهها و تئوريهاي غربي و شرقي كه با نگاهي تك‏بعدي، به عرصه تحليل وارد شده و خواسته‏اند، بدون در نظر گرفتن عنصر دين به تبيين انقلاب اسلامي بپردازند.
▪ ناتواني تحليل گران از درك انقلاب اسلامي
از آنجا كه تحليل گران سياسي، مراكز اطلاعاتي و تحقيقاتي، و سازمان هاي جاسوسي قدرتهاي بزرگ در ارزيابي و سنجش تحولات جامعه ايران، معيارهاي مادي، تجربي و پوزيتويستي را ملاك قرار داده بودند و بر مبناي قواعد ماترياليستي به ارائه تحليل‏هاي جامعه شناختي مي پرداختند، درك بهره‏مندي انقلاب اسلامي از تأييدات الهي و اعتماد دو جانبه آن بر انديشه معنوي، عرفاني امام(ره) از سويي، و به باورهاي عميق مذهبي از سوي ديگر، براي آنان مشكل بود. و به همين دليل، از پيش بيني وقوع انقلاب اسلامي و شناخت ماهيت آن و شناخت شيوه تفكر و انديشه انقلابي حضرت امام خميني(ره) عاجز ماندند.
« سازمان سيا بعد از ارزيابي خود از وضعيت جامعه ايران در مرداد ۵۷ اعلام نموده بود كه ايران در وضع انقلابي و يا حتي ما قبل انقلابي قرار ندارد. و سازمان اطلاعاتي CIA نيز در ارزيابي اطلاعاتي خود در تاريخ ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۸ اعلام كرد: انتظار مي رود كه شاه تا ده سال ديگر به طور فعال زمام قدرت را در دست داشته باشد.»(۳)
اين در حالي بود كه كارتر در سفر خود به ايران در ديماه ۱۳۵۶ درست ۱۲ روز قبل از شروع انقلاب از سوي مردم قم، ايران را جزيره ثبات و آرامش در يكي از پر سر و صدا ترين نقاط دنيا خوانده بود.(۴)
سرعت پيروزي انقلاب معنوي و اسلامي ايران، قدرت‏هاي استكباري شرق و غرب را بشدت دچار آشفتگي نمود. به طوري كه بارها بر غير مترقبه بودن تحولات ايران و عدم توانايي در شناخت و درك حقيقت انقلاب اسلامي، اذعان نمودند.
بر اساس اسناد به دست آمده از لانه جاسوسي آمريكا در تهران، مقامات اطلاعاتي و سياسي آمريكا معتقد بودند:
«اين انقلاب و پيش آمدهاي آن وضعيت ما را نابود كرد و افراد ما را پراكنده ساخت و سازمان و روش‏هاي با ثبات ما را به هيچ و پوچ تبديل كرد.»(۵)
البته بايد گفت: «تعجب نيست براي آن‏ها كه از معنويت انقلاب اسلامي بي خبر بوده و هميشه براي بررسي و تحليل انقلاب‏ها معيارهاي جغرافيايي، سياسي و اقتصادي خود را داشتند، علل و جوهره پيروزي انقلاب اسلامي مجهول و پنهان ماند.»(۶)
هفته نامه آنروز چاپ لندن:
«غرب هرگز نفهميد كه چرا شاه سقوط كرد و چرا يك روحاني توانست كشوري را در تب انقلاب بيفكند... و غرب را با احياء بنيادگرايي اسلامي به لرزه در آورد.»(۷)
● اصول بنيادي اسلام و انقلاب اسلامي
در انديشه و تفكر اسلامي، انقلاب ريشه در ساختمان دروني انسان دارد. و بر همين اساس، انبياء الهي در دعوت خود ابتدا سراغ درون مي روند. و بر همين باورند كه تا تحول دروني در انسان ها ايجاد نشود، تحول بيروني (انقلاب) در جامعه معني پيدا نمي كند. و از اين منظر، مكانيسم وقوع انقلاب نيز از طريق تحول در افكار، انديشه و آرمان هاست. خداوند تبارك و تعالي در آيه ۱۱ سوره رعد مي‏فرمايد: «إنَّ الله لا يغيّر ما بقومٍ حتي يغيّروا ما بأنفسهم؛ خداوند سرنوشت هيچ قوم و جامعه‏اي را دگرگون نخواهد ساخت مگر زماني كه خود آن جامعه وضعشان را از درون دگرگون سازند.»
اين آيه شريفه، مبيّن يك قاعده اساسي در تحولات اجتماعي است. و آن اينكه اراده و خواست هر ملت در تغيير و دگرگوني آن جامعه مؤثر است و بعبارت ديگر انقلابها و تحولات اجتماعي در گرو تحول دروني مردم آن جامعه است.
سؤال اين است كه سرچشمه و اصول بنياني اين تحول در تفكر اسلامي چيست؟ در پاسخ بايد به سراغ روح حاكم بر انديشه و جهان بيني اسلام رفت. كه بطور خلاصه به اصول بنيادي اسلام و ابعاد مختلف آن مي‏پردازيم:
▪ نظام عقيدتي اسلام
جوهره و پيام اصلي در دين چيزي جز توحيد و ايمان به خدا و عمل به دستورات و قوانين آن دين، كه اساسا در جهت خشنودي و رضاي الهي انجام مي گيرد، نيست. و اسلام نيز به عنوان يك دين جامع و كامل از اين قاعده مستثني نمي‏باشد. و هسته مركزي و محور اصلي اين دين بر اصل توحيد استوار است. و همه مسائل در پرتو اعتقاد به خداوند معني پيدا مي كند. به اين معني كه همه چيز را از خدا و بسوي او مي داند. و جز خالق يكتا چيز ديگري را مؤثر در جهان نمي داند و بالأخره اينكه ارزشهاي اجتماعي، در ارتباط با خداوند ارزشمند مي شود و خارج از اين قاعده از ارزش برخوردار نيست. بر خلاف روح حاكم بر فرهنگ غرب كه مبتني بر اومانيسم و انسان محوري است.(۸(
با توجه به نگرشي كه نظام عقيدتي اسلام به جهان هستي، مبدأ آفرينش و حيات اخروي دارد، نقش ويژه‏اي را در تحقق حركت ها و موضع‏گيريهاي انسان در عرصه اجتماعي ايفا مي كند. هر چه اعتقادات فرد و جامعه از عمق و استحكام منطقي‏تري برخوردار باشد، فرد و جامعه نيز در برخورد با مسائل و مشكلات اجتماعي، و مبارزه با آنها و تحمّل مصائب ناشي از آن، فعالتر خواهد شد. اما چنانچه عقايد انساني دچار تزلزل، سستي و ابهام گردد، به همان ميزان افراد جامعه دچار شك و ترديد گشته و كمتر مي تواند به مسائل بيروني جامعه بپردازد. در اين زمان است كه رسالت اساسي رهبران ديني جلوه گر شده و در جهت اصلاح اعتقادات و انديشه آن جامعه قدم بر مي دارد تا تحول دروني بر اساس فطرت بشري در آنان ايجاد نمايد و در استحكام و تقويت باورهاي ديني آنان تلاش كند.
● توحيد و جهان بيني توحيدي:
يكي از اصول اعتقادي اسلام، توحيد و جهان‏بيني توحيدي است. كه تبلور آن در عرصه اجتماعي، نفي فراعنه و طواغيت است. اعتقاد به توحيد به انسان نشاط و قدرت تحمل مشكلات مي دهد و در رويارويي با طاغوت ها قدرت پايداري و مقاومت مي‏بخشد. اگر جامعه‏اي احساس كند كه ارزشها و باورهاي ديني او مورد بي‏اعتنايي قرار گرفته است دست به مقابله و پيكار مي زند. در انقلاب اسلامي نيز به دنبال تعرض رژيم شاه به مباني ارزشي اسلام و پايبندي مردم ايران به ارزشها و اعتقادات مذهبي زمينه را براي يك حركت بزرگ در جهت دفاع از آرمان ها، فراهم ساخت.(۹)
مفهوم توحيد بعنوان اولين اصل اعتقادي اسلام، گوياي اين است كه عالم هستي از يك مشيت حكيمانه برخوردار است و خداوند يكتا حاكم بر كليه شؤون جامعه مي‏باشد و كسي به ديگري حق حكمراني ندارد. و تنها خداوند و كساني كه از جانب خداوند اذن داشته باشند مي توانند منطبق با قوانين الهي و عدالت اجتماعي در جامعه، حكومت كنند.
بعبارت ديگر، مفهوم توحيد تنها پرستش خداوند نيست، بلكه روابط سياسي، حقوقي و اقتصادي نيز در سايه آن معني و مفهوم مي‏يابد. اعتقاد به توحيد مستلزم آن است كه خالق يكتاي جهان را كه مقنن و حاكم بر سرنوشت عالم وجود است، بپرستند و با پذيرش و ايمان به شعار لا اله الا الله هر معبودي غير از آفريدگار يكتا را نفي كنند. و از همين شعار، نفي حاكميت غير الهي استنباط مي شود. و با اين تعبير، ايمان به توحيد،در حقيقت نفي كليه حكام و قانونگذاراني است كه زور و قدرت سياسي در دستان آنهاست، اما از مشروعيت الهي برخوردار نيستند.(۱۰)
● معاد يا حيات اخروي:
يكي ديگر از اصول بنيادين جهان بيني اسلامي، اصل اعتقاد و ايمان به معاد يا حيات اخروي است. پيامبران الهي، بدون استثناء پس از اصل توحيد، مهمترين اصلي كه مردم را به آن متذكر نموده اند، و ايمان به آن را از مردم خواسته اند، همين اصل است.(۱۱) بر اساس اين اصل، زندگي در دنيا به عنوان مقدمه و كسب توشه براي جهان ابدي در آخرت است و به همين خاطر تمام اعمال، رفتار و كردار خود در دنيا را در چگونگي جايگاه ابدي او در آخرت مؤثر مي‏داند.
در مكتب اسلام، كليه فعاليت‏هاي اجتماعي و موضع گيري‏هاي سياسي افراد با سرنوشت اخروي آنان پيوند و رابطه دارد و اين امر موجب تعهد و مسئوليت پذيري در حقوق اسلامي و مسائل اجتماعي مي گردد. و در مراجعه با ظلم و بي عدالتي و هتك حرمت نسبت به قوانين و موازين الهي، ايستادگي نموده و شهادت را به عنوان يك آرمان و تاكتيك سياسي انتخاب مي كند. با اين انتخاب هيچ تعهد و مانعي نمي تواند انسان را از مبارزه در راه مكتب و خداي خويش بازدارد و تزلزلي در اهدافش ايجاد نمايد.
● نبوت، امامت و رهبري در اسلام:
يكي ديگر از اصول اعتقادي و خطوط كلي و بنيادين جهان‏بيني اسلام، نبوت و امامت است وبه عبارتي بحث رهبري در جامعه اسلامي است كه از اهميت ويژه‏اي برخوردار است. براساس اين اعتقاد حق ولايت و رهبري مخصوص خداوند است كه اين حق از جانب خدا به پيامبر اسلام و امامان معصوم(ع) اهدا شده است. در اين مقام امام، جانشين پيامبر است و همچون پيامبر به دور از لغزش و خطا بايد در توضيح و تبيين اين رسالت (بر مبناي وحي) نقش خود را ايفا نمايد. امامت در اين مقام مستلزم عصمت است از اين رو قول و عملش براي ديگران سند و حجّيت دارد.
اين مقام پس از پيامبر اسلام(ص) به اهل بيت(ع) رسيد و به اساس رواياتي نظير: ثقلين، غدير، منزلت و ...، كه اكثر علماي اهل سنت در كتب سيره و تاريخ و كتب روايي خود از صحابه پيامبر(ص) نقل كرده‏اند، كه پيامبر اسلام(ص) اهل‏بيت(ع) را به پيشوايي و امامت برگزيده و آنان را قرين قرآن قرار داد.(۱۲)
امامت به مفهوم جامع به معني رهبري همه جانبه، در حقيقت استمرار خط نبوت مي باشد و همچون نبوت از اراده و مشيّت الهي سرچشمه مي گيرد. و اين امر بعنوان يك قانون و سنت حتمي الهي، بمنظور هدايت و رشد و تعالي بشر قرار داده شده است. در اين امر رابطه‏اي تحت عنوان رابطه امام و امت ايجاد مي شود. كه در انديشه سياسي اسلام از آن يك تعريفي خاص ارائه مي شود. امام، به انسان كاملي گفته مي شود كه امت را از آنچنان سازمان سياسي و نظام اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي برخوردار سازد كه در شرايط حاكم بر امت امكان هر چه بيشتر تحول و تكامل سريع طبق موازين و ارزشهاي اسلام فراهم گردد و هدف او از انجام چنين مسئوليتي تنها رضاي الهي باشد، بگونه اي كه خود، الگو و اسوه ديگران گردد. و امت نيز، در اين انديشه به جمعيت متشكل و سازمان يافته‏اي گفته مي شود كه در تمامي روابط موجود در آن پويايي و حركت هدفدار بر اساس ارزشها و موازين مكتب به سوي تعالي و رشد فرد و جامعه تجلي كند.(۱۳)
بدين ترتيب رهبري در نظام امامت داراي بار ايدئولوژيكي و انقلابي است و با سكون و سكوت و ايستايي سازگار نمي باشد.
اعتقاد به امامت و رهبري به اين معني جزئي از باورهاي يك مسلمان است، وقتي با اين باور در درون كاروان بزرگ امت قرار مي‏گيرد و جايگاه خود را در اين حركت عظيم هدفدار باز مي يابد، انقلاب به مفهوم اسلامي، جزئي از زندگي او مي شود و جدا شدن از حركت انقلابي يعني مرگ و عقب ماندن از قافله امت و يا تبديل شدن به خاشاك روي سيل خروشان مي باشد.(۱۴(
در سلسله مراتب امامت و رهبري در زمان غيبت امام معصوم(ع) ، فقيه جامع الشرايط عهده دار مسئوليت امامت مي گردد و همان اختياراتي را كه امام معصوم(ع) در رابطه با ابلاغ رسالت و نگهباني از دين و اجراي احكام الهي و اداره حكومت و رهبري جامعه داشت، فقيه جامع الشرايط نيز از آن اختيارات برخوردار است.(۱۵)
و در اين نوع ولايت فرقي بين سلسله مراتب امامت وجود ندارد و تنها تفاوتي كه در اين زمينه وجود دارد اين است كه شخص پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) كه صاحب فضائل بيشمار و عصمت و اين گونه اختيارات حكومتي مي‏باشند، از جانب خداوند تعيين شده اند، اما در مورد «ولي فقيه»، ولايتي كه نسبت به اختيارات حكومتي به او تفويض شده مربوط به عنوان كلي، فقيه عادل و جامع الشرايط است ولي اختصاص به شخص معين ندارد.(۱۶) كه در اصطلاح به آن «ولايت فقيه» گفته مي‏شود و به شخصي كه رهبري جامعه اسلامي را بر عهده مي گيرد «وليّ امر مسلمين» يا «وليّ فقيه» اطلاق مي گردد.
در رويكرد تفكر اسلامي، در عرصه تاريخي اسلام، رهبري همواره با مرجعيت و روحانيت عجين بوده است و اين مطلب گوياي آن است كه روحانيت توانسته است به رسالت خود در تداوم حركت ائمه(ع) بكوشد. و اساس برنامه‏هاي خود را در اين مسير بر ترويج احكام و قوانين اسلام و مبارزه با قدرتهاي ظالم قرار دهد. استمرار حركت مبارزه جويانه و حق طلبانه روحانيت در طول تاريخ بر اين استوار بوده كه از منظر معنوي متكي بر خداوند و از نظر اجتماعي متكي به مردم بوده است.(۱۷(
● تبلور امامت در رهبري امام خميني(ره(
چهارده قرن پس از بعثت پيامبر گرامي اسلام(ص) مردي از پرورش يافتگان مكتب او از مشرق زمين برخاست كه در بندگي و حق گويي و حق جويي، خروش و استقامت به اوصياء و انبياء (عليهم السلام)، اقتدا نموده و بسان علي بن ابي طالب(ع) با اراده آهنين و پيام‏هاي پر مغز و كلام نافذ خويش پرده تباهي ها و تاريكي ها را دريد و جبهه باطل را يكسره به ميدان مبارزه طلبيد و براي هميشه «نام او،ياد او، روح گرم و پر خروش او، اراده و عزم آهنين او، استقامت و شجاعت او روشن بيني و ايمان جوشان او، زبان زد خاص و عام است.»(۱۸)
امام خميني(ره) با قيام خود ميليونها انسان گم گشته در برهوت و الحاد و جاهليت عصر مدرن را به رجعتي دوباره به معنويت و يكتاپرستي فرا خواند. و بسان آينه شفافي به بهترين وجه ممكن انوار خورشيد تابان پيامبر گرامي اسلام(ص) و اوصياي طاهرين ايشان(ع) را به بشريت تشنه معنويت قرن بيستم منعكس نمود.
به بركت اين مرد بزرگ و انقلاب آسماني و پيامهاي قدسي او بار ديگر شكوفه‏هاي خداجويي و دين گرايي در بستر خشكيده جهان معاصر جوانه زد و نغمه ايمان گرايي و توحيد و خدا پرستي در سراسر جهان طنين انداز گرديد.(۱۹(
مردم خداجوي، مؤمن و انقلابي ايران بر مبناي اطاعت از اوامر و دستورات الهي، امام خميني(ره) را از مصاديق بارز «اولي الامر» يافتند و حركت او را تداوم بخش حركت پيامبر اسلام(ص) و ائمه معصومين(ع) بر شمردند و از آنجا كه بر اساس تفكر و انديشه شيعه، ميان مردم و رهبران، يك رابطه معنوي وجود دارد و موضوع اطاعت از رهبران بعنوان يك باور و اعتقاد ديني و بصورت يك فرهنگ عمومي دروني شده و به متن زندگي مردم راه يافته است. بنابراين مردم همانطور كه به امام خميني(ره) عشق مي ورزيدند و او را قلبا دوست مي داشتند، عمل سياسي و انقلابي او را به عنوان يك تكليف ديني و يك عمل عبادي پيروي نمودند.
كه نتيجه اين پيوند مقدس، پيوند بين امام و امت، حماسه بزرگ قرن و معجزه عظيم الهي، يعني پيروزي انقلاب اسلامي ايران است.
▪ نظام حقوقي اسلام
در انديشه اسلامي، نظم اجتماعي تابع قانون بوده و حاكميت منحصر به خدا و قانون نيز قانون خداست. همه افراد از رسول الله(ص) گرفته تا خلفاي آن حضرت و ساير افراد تا ابد تابع قانون الهي هستند. كليه قوانين و احكامي كه از رسول الله(ص) اعلام مي‏شود نيز به پيروي از حكم خداوند بوده و تبعيت و پيروي از رسول الله(ص) و اولي الامر نيز حكم الهي است. در چنين حكومتي دخل و تصرف هاي خودسرانه نظير حكومت هاي سلطنتي، پادشاهي و امپراطوري، وجود ندارد.(۲۰(
باز بودن باب اجتهاد در نظام حقوقي اسلام و اصول حاكم بر انديشه سياسي اسلام، بويژه شيعه، اهميت اساسي در تهييج و تحريك توده مردم به سمت انقلابي شدن، را دارد.
با نگاهي اجمالي به ابواب مختلف فقهي و حقوقي نشان دهنده عجين شدن مسائل سياسي در كليه بخشهاي فقه، اعم از عبادات، معاملات و حدود، و ساير مسائل اجتماعي آن است. برخي از اين ابواب بطوري آشكار چهره مبارزاتي و مقاومت را به نمايش مي گذارد نظير باب جهاد، امر به معروف و نهي از منكر و ... . مثلاً قيام امام حسين(ع) ناشي از اجراي امر بمعروف و نهي از منكر است.
▪ نظام تربيتي در اسلام
چه بسيار ملت هايي كه بواسطه حاكميت‏هاي ظالم، نسبت به رژيم هاي حاكم ناراضي هستند و بعبارت ديگر رژيم حاكم فاقد مشروعيت لازم است. اما در عمل هيچ تحول انقلابي و عصياني از سوي مردم ديده نمي شود. بر اين اساس صرف فقدان مشروعيت رژيم و نارضايتي عمومي، براي انقلاب و عصيان عمومي، كافي نيست.
علاوه بر آن نظام اخلاقي حاكم بر جامعه بايستي بگونه‏اي باشد كه روحيه پرخاشگري و ظلم ستيزي را در روح جامعه تزريق نمايد. جامعه ظلم پذير محكوم به سكوت و تمكين در قبال جنايات رژيم ظالم است. جامعه‏اي كه آرزوي بهبود خويش را دارد بايد روح تمكين و رضا را طرد، و ظلم ستيز باشد.
از ويژگيهاي مهم نظام اخلاقي و تربيتي اسلام، تقويت و تعميق حس پرخاشگري، و مبارزه طلبي و ظلم ستيزي است. برخي مراحل امر به معروف و نهي از منكر و جهاد، بيانگر نفي و طرد وضع موجود و تلاش در جهت ايجاد وضع مطلوب است.... آموزه هاي اسلام داراي منطق مقابله و مبارزه با رژيم‏هاي نامشروع است.(۲۱) از اين روست كه مي گوييم نظام اخلاقي و تربيتي اسلام، با انقلاب و مبارزه با ظلم و ظالم، بطور عميق رابطه و پيوند دارد. اسلام از پيروانش مي خواهد چنانچه تحت سيطره حاكم ظالم بسر مي‏برند، با او مبارزه كنند و تسليم مطامع او نشوند. البته با توجه به اصل مرجعيت و رهبري در جامعه اسلامي، تشخيص نوع مبارزه و مصلحت زماني و مكاني به عهده رهبري جامعه اسلامي است.
● تحليل نهايي
تاكنون به تبيين روند و بستر شكل‏گيري و تكميل انقلاب اسلامي ايران پرداخته شده و در پاسخ به سؤال آغازين به مطالبي چند اشاره شد كه خلاصه و نتيجه آن شرح زير است:
۱( انقلاب اسلامي به دنبال تغيير نگرش در انديشه و آرمان‏هاي اجتماعي مردم ايران، و با احياي دوباره ارزشها و باورهاي ديني توسط رهبران و مراجع ديني بويژه حضرت امام خميني(ره)، بوجود آمد.
۲( با توجه به فضاي سياسي اجتماعي دوران اول و دوم، كه سعي در تخريب و تضعيف عقايد، ايمان و انديشه ديني مردم داشته و با الغاء شبهه در دين، ايجاد بدبيني نسبت به رهبران مذهبي، الغاي قوانين اسلام، گسترش فساد و فحشاء، تقويت اديان و مذاهب باطله، در صدد ترويج غرب گرايي و جايگزيني فرهنگ غير ديني غرب به جاي فرهنگ اسلام بودند. كه در اين مسير به موفقيت هايي نيز دست يافتند و تا حدودي توانستند نگرش مردم را نسبت به باورها و آموزه‏هاي ديني تغيير دهند.
۳( حركت روشنگرانه و آگاهي بخش حضرت امام خميني(ره) به عنوان يك مرجع تقليد و يك رهبر بزرگ، با توجه به آموزه‏هاي ديني و بر مبناي اصول بنيادي اسلام و با طرح و ارزشگذاري مفاهيمي از قبيل: امامت، ولايت، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر، نفي سلطه موروثي، شهادت، اطاعت از ولي امر، و ... ، و ارتباط برقرار كردن بين آن ها و مسائل جاري سياسي اجتماعي ايران، و تبيين موقعيت رژيم ستم شاهي و انطباق آن بر حكومت فاسد يزيدي، توانست ارزشها و باورهاي ديني مردم را احياء نموده و روحي تازه در كالبد خشكيده جامعه بدمد. و با بازگرداندن انديشه و عمل مردم به اصل معنويت و باورهاي ديني خويش، حركتي وسيع و عمومي را در جهت مبارزه با ظلم و نفي هر گونه سلطه بيگانه و برپايي حكومت اسلامي و احياي ارزشهاي ديني برپا نمايد.
۴( پايبندي مردم ايران به باورها و ارزشهاي ديني و اعتقاد به اطاعت از رهبري و «وليّ فقيه»، و تبلور اين امامت و رهبري در حضرت امام خميني(ره)، انسجام و همبستگي اجتماعي عميق را ايجاد و با برقراري پيوند مقدس بين امام و امت، حماسه بزرگ قرن و معجزه عظيم الهي، يعني پيروزي انقلاب اسلامي ايران، رخ داد.


نويسنده: رضا زماني
پي‏نوشت‏ها:
۲۲. عبدالوهاب فراتي، رهيافت هاي نظري بر انقلاب اسلامي ص ۱۹.
۲۳. همان، ص ۱۶.
۲۴. بابك آدين و ناصر ايراني، كارتر و سقوط شاه روايت دست اول، ص ۳۷.
۲۵. ادوارد كلن، آمريكا در اسارت، ترجمه توران خاوري، ص ۲۳۲.
۲۶. اسناد لانه جاسوسي، جلد ۳، ص ۹۴.
۲۷. پرفسور حميد مولانا، روزنامه كيهان، ۸/۱۱/۷۵.
۲۸. محمد سپهري، خورشيد بي غروب، ص ۱۶۸.
۲۹. محمد مسجد جامعي، ايدئولوژي و انقلاب، ص ۸۱.
۳۰. استاد شهيد مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص۳۴.
۳۱. جلالدين فارسي، فلسفه انقلاب اسلامي، ص ۳۵.
۳۲. علي شيرواني، معارف اسلامي در آثار شهيد مطهري،ص ۱۵۵.
۳۳. همان، ص ۴۱۸.
۳۴. عباسعلي عميد زنجاني، گزيده انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن، ص ۵۸.
۳۵. همان، ص ۵۸.
۳۶. امام خميني(ره)، كتاب البيع، جلد ۲، ص ۴۹۷.
۳۷. امام خميني(ره)، ولايت فقيه، ص ۵۵.
۳۸. استاد شهيد مرتضي مطهري، امامت و رهبري، ص ۱۶۹.
۳۹. استاد شهيد مرتضي مطهري، نهضت‏هاي اسلامي در صد ساله اخير، ص ۸۵.
۴۰. مير احمد رضا حاجتي، عصر امام خميني(ره)، ص ۲۹.
۴۱. امام خميني(ره)، ولايت فقيه، ص ۴۸ و ۴۹.
۴۲. استاد شهيد مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص ۵۵.
خبرگزاري فارس

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:13 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي، شكست تجربه غربگرايي و زوال پادشاهي در ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
هرم قدرت پهلوي را نظامي از ارعاب پشتيباني مي كرد كه هيچ كس حتي نزديك ترين ياران شاه از گزند آن در امان نبودند. همه بازيچه هوي و هوس فرمانرواي خودكامه تخت طاووس بودند و چنين بود كه ايران در نظام مشروطه سلطنتي به جاي اينكه در قبال يك پروسه علمي و تاريخي و مبتني بر نظريه هاي كاملا تحليل شده به پيش رود بر اساس هوس هاي ديكتاتوري زير و رو شده و تمام زير ساخت هاي خود را براي پيشرفت و توسعه از دست داد.
شكست تجربه غرب گرايي، عامل تسريع زوال پادشاهي در ايران است. اكنون كه وارد بيست و هفتمين سال پيروزي انقلاب اسلامي شده ايم، باور كردن اينكه الگوي تجدد و ترقي (مدرنيته) در ايران زماني جاذبه داشته و شايسته تقليد پنداشته شده است، دشوار به نظر مي رسد. از اينجا مي توان فهميد كه تجربه نظام مشروطه سلطنتي به عنوان يك الگوي دولت غربي تا چه حد ارزش خود را در نزد افكار عمومي ملت ايران از دست داده است.
اگر چه در گذشته اي نه چندان دور و حتي امروز هم به شكل پراكنده جرياناتي در ايران وجود دارند كه باورشان نشده است كه انديشه تجدد و ترقي در اين دويست سال هر چه در اندوخته خود داشته در ايران خرج كرده و نه تنها مشكلي از مشكلات اين ملت را حل نكرده است بلكه نظامي به مراتب مستبدتر از نظام قاجاري را بر ملت ايران تحميل كرده است.
با اين وصف، هنوز الگوي غرب گرايي تحت عناوين جديدي چون ملي ـ مذهبي، روشنفكري ديني يا جامعه مدني و يا شعار زيباي اصلاحات، مورد تجليل و تحسين و حتي رقابت پاره اي از جريانات سياسي ـ فكري در ايران مي باشد. براي تفكر درباره شكست مدرنيته و مدرنيسم و جريانات غرب گرايي در ايران شرح يك سير تاريخي ضروري است، ليكن هدف آن منظور اين مقاله نيست.
وقايعي كه بعد از انقلاب اسلامي در ايران رخ داد براي كساني كه با افكار و انديشه هاي امام خميني از گذشته دور آشنايي دارند و آثار ايشان را خوانده اند مايه تعجب نيست، رهبر انقلاب اسلامي و پايه گذار جمهوري اسلامي در جهان، در واقع هيچ ابهامي را در مورد آرمان ها، انگيزه ها، بينش ها و گرايش هاي خود به جا نگذاشت.
امام بارها در نوشته ها، سخنراني ها و اعلاميه هاي متعدد خويش آن دسته از نخبگان سياسي ـ اجتماعي ايران را كه به شيوه غربي خواسته يا مي خواهند مسائل ايران را حل كنند به باد انتقاد گرفت. امام بارها اعلام كرد كه تجربه دويست سال اخير نشان داده است ايران كشوري نيست كه بتوان به مردم آن گفت براي حل مسائل خود فكر نكنيد، به معنويت، اخلاق و دين كاري نداشته باشيد، در مقابل ظلم و بي عدالتي سكوت كنيد و در قبال چپاول ثروت ملي توسط بيگانگان ايستادگي ننماييد. به عقيده امام همان طوري كه آرمان ها، انگيزه ها، ساخت سياسي، اجتماعي، فكري و فرهنگي ايران از نظر شرايط تاريخي براي پذيرش بي چون و چراي غرب در ايران مستعد نبود، نظام مشروطه سلطنتي و رژيم پادشاهي و طبقه حاكمه ايران نيز از نظر سياسي، ساختاري و فكري رژيمي نبود كه استعداد ايجاد دگرگوني در ايران را داشته باشد.
به همين جهت از ديدگاه غرب لازم بود كه يك شاه مستبد و خشن با يك اليگارشي استبدادي حركت تاريخي توسعه را در ايران تسريع كند. رژيمي كه بايد از عناصر غرب گرايي تشكيل مي شد كه ضمن وقوف كامل به رسالت غير تاريخي خويش، آماده باشند تا نقش كارگزاران خود خوانده تاريخ را ايفا كرده و ايران را يكي از اقمار نظام سرمايه داري جهاني غرب سازند.
همكاري غرب با نظام پادشاهي و شاهان مستبد در يكصد و پنجاه سال اخير ايران به منظور ايجاد يك نظام ديكتاتوري، مقتدر و منضبط و حرف گوش كن، متشكل از سياستمداران حرفه اي وابسته به خانواده هاي اشراف ايران و تحصيل كرده هاي غرب كه جسارت ترديد در ايدئولوژي هاي ليبرال ـ دموكراسي يا سوسيال ـ دموكراسي را نداشته باشند بر همين اساس بود.
در اينجا، بحث درباره اينكه تعهد شاه و نظام پادشاهي تا چه حد با حقوق بشر يا دموكراسي يا ليبراليسم تطبيق مي كرد، لزومي ندارد. در ديده كساني كه عميقا به حقوق بشر يا دموكراسي يا ليبراليسم اعتقاد دارند چنين باوري در مورد نظام هاي ديكتاتوري كفر آميز است. اما جالب اينجاست كه شاه و نظام پادشاهي و اليگارشي وابسته به سلطنت و مدافعان مشروطه سلطنتي و از همه مهم تر امريكا و اروپا (حداقل در ظاهر) شاه را متجدد و اقدامات او را در وابستگي مطلق به غرب اقداماتي انقلابي و سياست هاي او را سياست هاي مبتني بر پيشرفت و توسعه در ايران القا مي كردند.
آنتوني پارسونز آخرين سفير انگليس در دربار شاه در كتاب خاطرات خود مي نويسد: در متن اين كتاب من غالبا واژه انقلاب را براي تشريح وقايعي كه در فاصله سال ۱۹۷۸ و ۱۹۷۹ در ايران روي داد به كار برده ام. در واقع همان طور كه قبلا هم اشاره كرده ام زلزله سياسي كه در ايران به وقوع پيوست و چشم انداز كاملا متفاوتي از ايران بر جاي نهاد، اگر از دو انقلاب بزرگ تاريخ معاصر اروپا، يعني انقلاب فرانسه و انقلاب روسيه وسيع تر و عظيم تر نبوده باشد با آنها برابري مي كند. با وجود اين من امروز بر اين عقيده هستم كه از قرن شانزدهم به اين طرف فقط يك انقلاب در ايران روي داده و آن انقلابي است كه رضا شاه پهلوي در ايران به راه انداخت و پسرش محمد رضا شاه پهلوي آن را دنبال كرد.(۱)
البته بر سياستمداران غربي، بويژه سياستمداران انگليسي، نمي توان خرده گرفت كه چرا يك نظام مستبد، رانت خوار و وابسته به غرب را يك نظام و بلكه تنها نظام انقلابي در ايران قلمداد كرده اند. چون رضاخان و پسرش در هر صورت با حمايت و كودتاي انگليس به روي كار آمده اند و اسطوره سازي هاي رژيم پهلوي با تمام وجوهش بر اساس تئوري هاي نظام مشروطه سلطنتي انگليس شكل مي گرفت. تحقير اين دو پادشاه فاسد از طرف انگليس و غرب به نوعي تحقير نظام غربي است كه عموما از اين گونه رژيم ها در جهان سوم حمايت كرده و مي كنند. آنچه اهميت دارد اسطوره سازي هاي نيرو ها و جريانات مدافع روشنفكري، اصلاح طلبي و قانون گرايي در ايران است. نخبگان شبه روشنفكر ايران هر اندازه خود را بيشتر با غرب تطبيق مي دادند بيشتر مورد اقبال شاه در داخل و امريكا و اروپا در خارج قرار مي گرفتند و لاجرم به پشتوانه اي براي دفاع از ديكتاتوري در ايران تبديل شدند. اسطوره اي را كه خود ساخته بودند باور كردند و بدين طريق اسير پندار گرايي هاي «ديكتاتوري منور» و يا «دولت مطلقه مدرن!» شدند.
بسياري از كساني كه در ايران، جهان اسلام و حتي غرب، در انتظار شكست نظام استبدادي پادشاهي بودند در عين حال از ظهور قريب الوقوع يك نظام اسلامي غير غربي در ايران متعجب شدند.
براي روشنفكران داخلي، نظام مشروطه سلطنتي و قانون اساسي آن علي رغم تمام نقايص و دست اندازي هايي كه مستبدان به آن داشتند، طليعه يك نظام دموكراتيك (ولو در ابتدا به صورتي ناقص) به نظر مي رسيد.
با وجودي كه تمركز قدرت سياسي در دست افراد معدود و تكيه بر ارعاب و زور و كشتار مخالفان از مهم ترين ويژگي هاي نظام مصيبت بار مشروطه سلطنتي براي ايران بود اما جريانات روشنفكري غرب گراي ايران هيچ گاه جسارت ترديد در ناكارآمدي چنين نظامي براي ايران و امكان جايگزيني يك نظام جديد را به خود راه نداد.
اكنون كه نزديك به سه دهه از سقوط نظام مشروطه سلطنتي در ايران مي گذرد مي توانيم اين سؤال را طرح كنيم كه آيا پادشاه، نظام مشروطه سلطنتي را نظام استبدادي كرد يا اينكه نظام مشروطه سلطنتي در ايران، جز پادشاه مستبد به وجود نمي آورد؟!
نظام مشروطه سلطنتي نظامي بود كه رضاخان و سلسله پهلوي را به وجود آورد و آن را در ايران قانوني كرد. سپس رضاخان به نوبه خود نظامي را ايجاد كرد كه جنايات او را نسبت به ملت ايران امكان پذير ساخت. بنابراين مشروطه خواهان سلطنت طلب، ظهور رضاخان و سلسله پهلوي را امكان پذير ساختند، بلكه با تعصب نسبت به مشروطه سلطنتي و تساهل در مقابل قانون شكني هاي سلسه پهلوي تا حد زيادي مانع از بروز انديشه جديد يا راه حل جديدي براي چاره جويي ديكتاتوري و عقب ماندگي ايران شدند.
ناسيوناليزم نژادپرستانه كه اساسا ميراث مشروطه سلطنتي است قوي ترين كيفر خواست در مورد نقش روشنفكران غرب گرا در بقاي استبداد سلسله پادشاهي در ايران معاصر مي باشد.
نبوغ رضاخان در آن بود كه مفهوم باطني ميراث مشروطه سلطنتي را خوب درك كرد. ستايش دولت و استفاده از قدرت آن به عنوان وسيله تجدد و بازسازي اجتماعي ايران به سبك صورت ظاهري غرب، در دوره او به اوج خود رسيد. همه چيز به وجود شخص ديكتاتور و حكومت تحت فرمانش بستگي داشت. رضاخان در همه جا حضور داشت در مدح او شعر سروده مي شد، آهنگ ها تصنيف مي گرديد و ده ها بناي يادبود برپا شد. رضاخان با وجودي كه يك پادشاه مستبد كم نظير در تاريخ ايران بود، متأسفانه از طريق روشنفكراني فرمان مي راند كه ساختاري پيچيده ، رياكارانه و فاسد و روحيه اي سخت ديوان سالارانه داشتند. از آنجا كه جامعه براي تحقق اهداف رضاخان يعني براي بناي يك كشور كاملا غربي، سكولار و ضد اخلاق زير و رو شده بود، «اژدهاي دولت» يا همان «لوياتان» توماس هابز از نظر موقعيت، ثروت، قدرت و امتياز بر تمام تار و پود ايران حاكم شده بود.
هرم قدرت پهلوي را نظامي از ارعاب پشتيباني مي كرد كه هيچ كس حتي نزديك ترين ياران شاه از گزند آن در امان نبودند. همه بازيچه هوي و هوس فرمانرواي خودكامه تخت طاووس بودند و چنين بود كه ايران در نظام مشروطه سلطنتي به جاي اينكه در قبال يك پروسه علمي و تاريخي و مبتني بر نظريه هاي كاملا تحليل شده به پيش رود بر اساس هوس هاي ديكتاتوري زير و رو شده و تمام زير ساخت هاي خود را براي پيشرفت و توسعه از دست داد.
بيان ميزان واقعي خسارت هايي كه نظام مشروطه سلطنتي و رژيم پهلوي در ايران به بار آوردند، اساسا ناممكن است. هزاران خانواده كشاورز ايران به نام اصلاحات ارضي و انقلاب شاه و ملت نابود شدند.
مسئوليت عقب ماندگي، فقر و ناكامي هاي ايران در پيشرفت متوجه نظام مشروطه سلطنتي و رژيم پهلوي است. هزاران نفر در ايران به معناي واقعي كلمه نابود شدند. روشنفكران و نخبگان جامعه كه خود زمينه هاي ظهور ديكتاتوري پهلوي را فراهم ساخته بودند به مصيبت گرفتار آمده و در زندان هاي رژيم شاه فرسوده شدند. وقتي زمزمه انقلاب اسلامي در سال ۱۳۵۶ جنبش بزرگي را در ايران پديد آورد سيل خاطرات، گزارشات و مقالات سياسي در مطبوعات سرازير شد. خيلي از روشنفكران انتظار داشتند در چنين شرايطي، تعديل در قدرت ديكتاتوري به وجود آيد و بر اساس قانون اساسي مشروطه، شاه سلطنت كند نه حكومت.
هيچ كس باور نمي كرد كه امكان ساقط كردن نظام پادشاهي در ايران وجود دارد. حمايت قدرت هاي غربي و در رأس آن امريكا و انگليس و حتي شوروي از بنيادهاي نظام پادشاهي و محمدرضا پهلوي مزيد بر علت بود و جسارت لازم را از نخبگان سياسي و فكري ايران براي دادن شعار سقوط نظام پادشاهي گرفت. در اين ميان فقط يك صدا بود كه سازش نمي پذيرفت و به چيزي كمتر از سقوط نظام پادشاهي در ايران رضايت نمي داد و آن امام خميني (ره) بود.
آگاهي ملت ايران از ضرورت تغيير و دگرگوني نظام پادشاهي و ديكتاتوري وقتي به وجود آمد كه امام خميني(ره) رهبر جنبش انقلابي ملت ايران شد. تا آن موقع بيش از چند دهه وقت تلف شده بود و ميراثي كه بايد در انقلاب عدالتخانه (انقلاب مشروطه) ملت ايران، دور انداخته مي شد با حاكميت جريانات غرب گرا و طرفدار سلطنت، متراكم تر و عظيم تر گشته بود. نظام مشروطه سلطنتي محصول چند مرحله متداخل و كاملا مرتبط با هم بود:
۱. تحت حكومت مشروطه خواهان مرحله تشكيل يك نظام توتاليتر با هدف غربي كردن كل ايران فراهم شد.
۲. تحت حكومت رضاخان، مرحله تشكيل يك دولت توتاليتر و كاملا مسلط بر جامعه تحقق پيدا كرد.
۳. تحت حكومت محمدرضا پهلوي مرحله شكل گيري يك دولت كاملا وابسته به غرب، راكد رانت خوار و تحت سلطه يك ديوان سالاري خودكامه فاسد كامل شد.
نابودي نظام موجود مستلزم مبارزه با هر سه پديده بود. ولي چنين مبارزه هايي مي توانست مخالفت نهادهاي دولتي وابسته به نظام استبدادي و حكومت آن دسته از روشنفكران را كه به نظام مشروطه سلطنتي، فرهنگ غربي، عقايد تجدد طلبي رضاخان و محمدرضا متمايل بودند را برانگيزاند. نتيجتا هر نوع مبارزه اي براي اينكه به موفقيت بينجامد مي بايستي مبتني بر اصولي كاملا محكم، مردم پسند، آرماني و داراي رهبري سازش ناپذير باشد، تا همان طوري كه قدم به قدم پيش مي رود ضمن تثبيت پيشرفت هاي خود، از جلب خصومت همزمان صاحبان منافع عيني و ذهني موجود پرهيز كند . همه اين خصلت ها در انقلاب اسلامي و رهبري امام جمع گرديد.
براي امام مبارزه با ميراث رژيم پهلوي كار پيچيده اي نبود. مبارزه با رژيمي كه فساد، ركود اجتماعي، عقب ماندگي فزاينده اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي آن مشهود بود چندان دشوار نبود. مشكل اصلي تأثير بر اذهان بسته شبه روشنفكراني بود كه اگر چه از رژيم شاه دل خوشي نداشتند اما تمايلي نيز به تغييرات انقلابي و ساختاري در سرنگوني رژيم مشروطه سلطنتي از خودنشان نمي دادند. مقام مشروطه سلطنتي عالي ترين آرمان سياسي اين جريان در ايران بود و امام براي باز كردن اين ذهن هاي بسته مشكلات زيادي را سر راه ملت ايران مي ديد.
از آن طرف مهم ترين سؤالي كه مخالفان انقلاب اسلامي را اذيت مي كرد اين بود كه مرزهاي خواسته هاي اصلاحات امام كجا هستند؟
امام مانند يك استراتژيست پر قدرت با حريفان خود مبارزه مي كرد. ناتواني حريفان در شناخت حدود آرمان ها و خواسته هاي امام و شيوه مبارزه و مقابله او توان برنامه ريزي نيروهاي حامي و هوادار سلطنت و غرب را گرفته بود و اين بزرگ ترين رمز پيروزي رهبري امام بود. هدف امام مبني بر ايجاد يك فرهنگ سياسي نوين بي نهايت دشوار بود، زيرا نقايصي كه امام از وجود آنها رنج مي برد صرفا از ميراث رژيم پهلوي ناشي نمي شد بلكه در تاريخ دويست ساله ايران ريشه عميق داشت.
دستگاه اداري دولت و روشنفكران وابسته به اين دستگاه كه بر شالوده هايي از بي نظمي، تقليدپذيري محض، فقدان تفكر و خودباختگي قرار داشتند بزرگ ترين مشكل تلقي مي شدند. اينها تنها زمينه هايي بودند كه استبداد و استعمار براي تداوم قدرت خود در آن ابتكار عمل نشان مي دادند. خودكامگي، استعمار و روشنفكري هنگامي كه ادعاي خير خواهي و علم گرايي و خرافه زدايي داشته باشد به اوج خود مي رسد. زيرا در آن صورت به بهانه نيات خوب خويش، شنيع ترين اعمال خود را توجيه خواهد كرد و آن شرارتي كه مرهم تلقي شود هيچ حد و مرزي را نخواهد شناخت و اين بزرگ ترين معضلي بود كه امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي با آن دست به گريبان بودند.
تاريخ در ايران، مايملك پادشاه بود و او آن گونه حقايق تاريخي را به مردم عرضه مي داشت كه با افسانه ها، اسطوره ها و قصه هاي رايج زمانش همساز باشد.
شايد زيبا ترين بيت الغزل امام در انقلاب اسلامي اين بود كه چگونه در دنيايي كه مذهب را از همه حوزه هاي اجتماعي خارج كرده است و آن را افيون توده ها مي داند، مي تواند يك نظام سياسي مبتني بر مذهب پايه ريزي كند و در عين حال جهان غير مذهبي اين نظام را بپذيرد و با آن ارتباط آزادانه و منصفانه و انساني برقرار سازد؟!
بنابراين اگر گفته شود كه تكوين يك فرهنگ سياسي جديد در ايران پس از صد ها سال نظام پادشاهي و دويست سال غرب گرايي، مستلزم يك ساختارشكني يا شالوده شكني بنيادين در باور هاي رسمي بود، حرفي به گزاف نيست. امام متكي به ملت بزرگي بود و مي دانست كه اين اتكا بسيار پرقدرت و قابل دوام است. يكي از حركت هاي زيباي امام در مات كردن مخالفان ملت ايران اين بود كه مناقشه نظام جمهوري اسلامي را از سطح نخبگان به سطح مردم كشاند و دفتر ديوان جمهوري اسلامي را با مردم مفتوح كرد نه با نخبگان. امام نخبگان را كه هميشه حلقه واسط بين حكومت و آرمان هاي اجتماعي بودند از صحنه حذف كرد و مستقيما به سراغ ملت رفت و پيمان جمهوري اسلامي را با مردم منعقد كرد نه با نخبگاني كه استعداد پذيرش انديشه هاي جديد را نداشتند.
اين سخنان حتي اگر مبالغه آميز هم باشند باز تضاد ضمني ميان رهبري مردم سالارانه امام را با رهبري نخبه سالارانه تكنوكرات ها نشان مي دهد. رهبري كه نظام را مردم سالار مي كند و رهبري كه صرفا در پي دادن امتيازاتي به مردم است تا آنها را آرام نمايد. رهبري كه نظام را مردم سالار مي كند براي موفقيت مايل است كه به طور كلي با نظام گذشته قطع رابطه كند در حالي كه رهبر دوم با تأكيد روي عوامل تداوم بخش به دنبال حفظ نظام گذشته است و تنها مي خواهد نظام موجود را اصلاح كند.
تفاوت رهبري امام با جريان هاي ديگر در همين بود. رهبران جبهه ملي، نهضت آزادي و غيره به دنبال اين بودند كه نظام مشروطه سلطنتي باقي بماند، امتيازاتي به مردم داده شود و شاه به جاي حكومت، سلطنت كند. اما، امام خميني(ره) از اساس به دنبال تغيير نظام پادشاهي بود و اعتقاد داشت كه تعلل در اين كار چيزي جز فريب مردم، ناديده گرفتن حقوق آنها و از دست دادن فرصت هاي تاريخي نيست، فرصت هايي كه در جنبش هاي گذشته نيز از دست رفت.
توافق درباره ضرورت اصلاحات نشان دهنده يك مصالحه درباره نظم موجود بود، مصالحه اي كه اختلاف نظر درباره گذشته را تا حد قابل ملاحظه اي از نظرها پنهان مي كرد. اين مصالحه نتيجه اش اين بود كه به مردم اجازه داده مي شد تا انتقاداتي را متوجه خطاهاي دوره گذشته نمايند اما تجربه مشروطه سلطنتي و نظام پادشاهي بيش از پيش اعتبار خود را حفظ مي كرد.
امام هوشيارانه متوجه چنين توافقي بين نيروهاي جبهه ملي، نهضت آزادي و رژيم شاه بود. لذا اجازه نداد كه استراتژي مردم سالاري جاي خود را به استراتژي مردم فريبي بدهد.
عظمت كار امام از زماني كه وارد صحنه مبارزات آزادي خواهي و استقلال طلبانه ملت ايران شد آنچنان همه را تحت تأثير قرار داد كه حتي دشمنان او نيز نتوانستند اين عظمت را ناديده بگيرند.
فرمانفرمائيان در كتاب «خون و نفت» مي نويسد: حمله امام به كاپيتولاسيون فريادي از ته دل بود اما خيلي از ما آن را نشنيديم... اما حالا كه سخنانش را مي خوانم متوجه مي شوم كه او چگونه از همان دردهايي سخن مي گفت كه همه ما احساس مي كرديم. او از تصويب قانوني حرف مي زد كه ما هيچ گاه چيزي درباره اش نشنيده بوديم. مطبوعات حتي يك بار از آن سخن به ميان نياوردند و در مجلس مورد بحث قرار نگرفت. اين قانون به امريكايي ها حقوقي اعطا مي كرد كه هيچ كشور ديگري در دنيا به يك خارجي واگذار نكرده بود.(۲)
امام در رهبري انقلاب اسلامي، ايران را به سوي آينده ناشناخته اي هدايت كرد اما كاميابي در اين راه پرتلاطم به توانمندي امام در تجسم و درك دنياي اطرافش بستگي داشت. دنيايي پيچيده و انباشته از ظرافت ها، ناپايداري ها، ديوان سالاري ها، تحركات سياسي و واقعيت هاي انكارناپذير. امام با دنيايي پر از ابهام سر و كار داشت و در اين ابهام انقلاب اسلامي را رهبري مي كرد. رهبري انقلاب اسلامي از جنبه مديريت استراتژيك در ظاهر پر از ابهامات به نظر مي رسيد زيرا متفكران استراتژيك معتقدند كه استراتژي هاي بزرگ با ابهامات سر و كار دارد. از اين رو مديري كه در پي تدوين استراتژي براي پيروزي يك انقلاب بزرگ اجتماعي است بايد به تحليل مسائل، احساس موقعيت ها، تجربه شخصي و شم سياسي بسيار بالايي تكيه داشته باشد تا با تصميماتي آگاهانه به درون پيچيدگي هاي رهبري يك انقلاب راه يابد.
رهبري يك انقلاب اجتماعي با گستردگي ها و پيچيدگي هاي ويژه اي سر و كار دارد. كسي كه اين رهبري را به عهده دارد نمي تواند با رويكردي ساده در برابر رخدادها عمل كند. انقلاب ها در مرز واقع بيني و آرمان گرايي قرار دارند و برقراري رابطه بين واقعيت ها و آرمان ها كار ساده اي نيست.
در رهبري انقلاب برانگيختن ديگران، يكپارچگي و به هم پيوستگي، عاطفه انساني، نرمش و گرايش، قاطعيت و شجاعت، تحليل مسائل پيچيده و خلاصه خيلي از چيزها بايد با هم جمع شوند. رهبران جنبش هاي انقلابي بايد به گونه اي عمل كنند تا علاوه بر تأثير بر سير رويدادها، تحولات مطلوب را پديد آورند، بايد ميان ابعادي از محيط خود كه نفوذ چنداني بر آن ندارند و ابعادي كه زير نفوذ قدرت و شخصيت آنها است پيوند برقرار سازند. براي چنين كاري رهبري بايد به گونه اي واقع بينانه نه فقط نيروهاي مكانيكي موجود بلكه كاربست ها و محدوديت هاي قدرت و مواردي را كه دخالت هاي مختلف ممكن است مانع ايجاد تحول و دگرگوني باشند، درك كند. (۳)
امام با مجموعه اي از عوامل پيچيده و در عين حال حرفه اي براي حفظ نظام پادشاهي در ايران سر و كار داشت. شاه براي اينكه بتواند در مقابل سياست هاي براندازي امام ايستادگي كند ترفندهاي بسيار پيچيده اي به كار گرفت. يكي از اين ترفندها اين بود كه از امريكا تقاضا كرد براي ايجاد يك سيستم كنترل و فرماندهي و ايجاد دكترين و اصول و وظايف عملياتي سازمان نيروهاي مسلح در مقابل بحران ها، يك استراتژيست حرفه اي را به ايران بفرستيد. امريكا ژنرال هايزر، يكي از فرماندهان نيروهاي ناتو در اروپا را به اين مأموريت حياتي اعزام مي كند. ژنرال هايزر استراتژيستي بود كه وظيفه داشت برنامه هاي نظامي شاه را در تقويت ارتش و مقابله با نهضت امام خميني(ره) تئوريزه كند.
او كه سا ل ها در عالي ترين سطوح مطالعات استراتژيك در غرب تحصيل كرده بود وقتي وارد ميدان مبارزه با امام خميني(ره) شد با همه ادعاهايش تبديل به مهره پياده شطرنج گرديد. او كه آمده بود شاه مهره غرب در حفظ رژيم پادشاهي در ايران باشد، آن چنان بازيچه دست امام قرار گرفت كه در خاطرات خود مي نويسد: به هارولد براون تأكيد كردم كه به حداكثر اطلاعات ممكن از تحركات خميني نيازمنديم. همه منابع موجود بايد دست به كار شوند تا سر از كار او درآورند. عدم اطلاع از فعاليت هاي خميني برايمان تحمل كننده نبود.(۴)
غرب با همه عظمت ابرقدرتي و ساختار اطلاعاتي خود در مقابل امام زانو زد. هايزر اضافه مي كند: يكي از چيزهايي كه واقعا براي ما مشكل مي آفريند اين است كه واشنگتن اطلاعيه روشني براي مقابله با بيانيه هاي خميني نمي دهد.(۵)
امام نه تنها بر رژيم كهنسال پادشاهي در ايران مهر بطلان زد بلكه طراحي هاي مديريت استراتژيك، مديريت بحران و بسياري از تئوري هاي حوزه مطالعات استراتژيك و مديريت بحران غربي را كه ساليان دراز آن را در مستعمرات خود تجربه كرده بودند، به مسخره گرفت.
روش هاي امام در مبارزه با غرب و رژيم پهلوي در ابتدا متوجه وحدت نظريه و تصميم گيري و مديريت ارگان هاي داخلي و خارجي نظام پادشاهي و رهبري هاي پشت پرده امريكا گرديد. امام اولين ضربه را بر اين وحدت وارد كرد و آن چنان تفرقه اي در اركان تصميم گيري شاه و حتي دولت كارتر ايجاد كرد كه در نوع خود بي نظير بود. داستان تضاد برژينسكي مشاور امنيت ملي كارتر با سايرونس ونس وزير امور خارجه و ويليام سوليوان در دربار شاه و تضاد الكساندر هيگ و ژنرال هايزر با ويليام سوليوان و خلاصه درگيري كارتر با همه اينها، توان وحدت استراتژيك امريكا را در مقابله با انقلاب اسلامي آن چنان مسدود كرد كه هايزر در خاطرات خود بارها تكرار مي كند كه علت اصلي شكست مديريت بحران امريكا در جريان سقوط رژيم پادشاهي عدم توانايي نيروهاي استراتژيك امريكا در شناخت صحيح از اوضاع ايران، انقلاب اسلامي و رهبري امام خميني بود.
الكساندر هيگ فرمانده كل قواي متحدين در اروپا كه هايزر معاون او بود مي نويسد: وقتي هايزر وارد ايران شد با حوادث تراژيك و حماسه اي روبه رو شد كه نشان مي داد چگونه ترديد واشنگتن در تحليل انقلاب اسلامي و ناتواني در مقابله با رهبري هاي امام خميني بزرگ ترين فاجعه را براي امريكا به وجود مي آورد. فاجعه از دست دادن سرسپرده ترين و ثروتمند ترين مشتري كالاهاي نظامي و تئوري هاي نظامي گري غرب در منطقه حساس خاورميانه يعني رژيم شاه.
غرب نه تنها بزرگ ترين متحد خود را از دست داد بلكه در تئوري هاي انقلاب اسلامي استحاله ايدئولوژيك شد و به ناگهان معروف ترين شعار هاي ليبرال ـ دموكراسي و سوسيال ـ دموكراسي غرب كه با آنها دنيا را به دو قطب تقسيم كرده و به جهالت رهبران جهان سوم مي خنديدند، رنگ باخت. انقلاب اسلامي ادعاي حقوق بشر، دموكراسي، پلوراليسم، آزادي و بسياري از مفاهيم فريبنده را بي اعتبار كرد.
همه چيز در غرب و در داخل دست به دست رژيمي داده بود كه نه تنها مردمش هيچ مشروعيت قانوني و ديني براي آن قائل نبودند بلكه از بدو پيدايش تا آخرين لحظه نيز دستش به خون هزاران اتباع كشورش آلوده بود. رژيمي كه با نابودي منابع ملي، ثروت هاي عمومي و سركوب انديشه ها، افكار، آزادي ها، حقوق اجتماعي و فردي و حتي استعدادي هاي ايران بازدهي اي جز ويراني و فقر براي ملت خود نداشت.
امريكا و اروپا به توهم سال ۱۳۳۲ آمده بودند كه با مداخله در سرنوشت تاريخي ملت ايران بار ديگر نظام استبدادي را در ايران زنده نگه دارند، اما نفهميده بودند كه نه ايران انقلاب اسلامي، ايران دوره جنبش ملي نفت بود و نه رهبري انقلاب اسلامي هيچ شباهتي به رهبران جنبش ملي نفت داشتند.
انقلاب اسلامي نشان داد كه شاهرگ حياتي غرب در خاورميانه خوابيده است و اگر مردم اين منطقه بيدار شوند و به حقوق انساني خود آگاهي يابند، تورم، بحران انرژي، بحران بدهي و ركود اقتصادي بين المللي، بحران حقوق بشر، آزادي و دموكراسي سراسر غرب را فراخواهد گرفت.
هيگ مي نويسد: نتيجه بحران ايران فراتر از تعيين سرنوشت شاه رفت. باعث افزايش ديگر در قيمت نفت شد و دوره تورمي ديگري به وجود آورد، بحران بدهي و ركود اقتصادي بين المللي را به وجود آورد كه هنوز ما از آن بهبود پيدا نكرديم... پرستيژ و اعتبار امريكا را كاهش داد و ما را در جريان گروگانگيري ... تحقير نمود.(۶)
انقلاب اسلامي اسطوره ابرقدرتي امريكا را از هم پاشيد. چقدر ساده لوح بودند، آنهايي كه تصور مي كردند اگر امريكا اراده كند مي تواند جلوي وقوع انقلاب اسلامي را بگيرد. امريكا اراده كرد اما اراده امريكا در مقابل اراده امام خميني و ملت ايران چيزي نبود.
امريكا براي كمك به رژيم شاه و تحت فشار قرار دادن امام خميني در عراق و فرانسه به هر وسيله اي متوسل شد اما در مقابل استراتژي ها و تاكتيك هاي مبارزاتي امام نتوانستند كاري از پيش ببرند. غرب ابتدا تصور مي كرد كه با اخراج امام از عراق و دور كردن او از مرز هاي ايران مي تواند بر بحران غلبه كند و بلا را از دامن رژيم پادشاهي و شاه فاسد دور سازد.
بر همين اساس روابطي را با رژيم صدام حسين برقرار كردند و بر اساس توافقاتي امام را در معرض فشار هاي زيادي قرار دادند تا يا از فعاليت هاي سياسي خود عليه رژيم پهلوي دست بردارد يا خاك عراق را ترك كند.
اقتدار امام در شيوه مبارزه آن چنان وحشتي در غرب ايجاد كرد كه حتي دشمنان خوني را نيز به وحدت كشاند تا جلوي جنبش اسلامي در حال نضج را سد نمايد. رژيم شاه و رژيم صدام كه دشمنان خوني يكديگر بودند در مقابله با نهضت امام خميني به وحدت رسيدند.
گزارشات دفتر سرويس ويژه ايران در عراق و در نهايت فراهم كردن زمينه هاي سفر فرح (شهبانو) به عراق در آبان سال ۵۷ از جمله سياست هاي اين اتحاد نامقدس و ناپايدار بود. رژيم شاه و امريكا بزرگ ترين خطاي استراتژيك خود را در اخراج امام از عراق مرتكب شدند. امام يك رهبر استراتژيك بود و رهبران استراتژيك از فرصت ها به نحو احسن استفاده مي كنند. اخراج امام از عراق دقيقا همان فرصتي بود كه امام منتظر آن بود.
شاه با وجودي كه امام خميني را مي شناخت فريب مشاوران كم عقل خود را خورد و وارد فرايند شتاب آلود سقوط شد. او كه به هايزر گفته بود من از اين مي ترسم كه غرب به طور كامل معني اين تهديد را كه آيت الله خميني گفته من سلطنت پهلوي را نابود خواهم كرد، متوجه نشود و آن را در حد يك مسأله مذهبي يا سياسي كوچكي تلقي كند و اگر اين گونه فكر كند اشتباه خواهد كرد(۷)، خود مرتكب اين اشتباه بزرگ شد و امام را به سوي يك موقعيت استراتژيك سوق داد.
دومين خطاي استراتژيك شاه و غرب اين بود كه مقامات كويتي را وادار كردند كه از پذيرش امام در كويت سر باز زنند.
اما در يك مبارزه استراتژيك با متفكري چون امام، مگر مي توان دو خطاي استراتژيك مرتكب شد؟ دست سرنوشت امام را به فرانسه برد و هيچ كس جز خود امام در تعيين اين مقصد دخيل نبود. اگر چه عده اي تلاش كردند در انتخاب فرانسه به عنوان يك موقعيت استراتژيك خود را سهيم بدانند اما امام وارد فرايندي از مبارزه شده بود كه براي او فرقي نداشت در كجاي زمين قرار بگيرد. امام رهبري بود كه براي مبارزه وابسته به زمين نبود.
او وقتي وارد فرانسه شد خيلي ها تصور مي كردند با دور شدن او از يك سرزمين اسلامي و وارد شدن به كشور پر هياهويي چون فرانسه در فرايندي از دنياي پرغوغاي غرب محو خواهد شد.
آنتوني پارسونز سفير انگليس در دربار شاه مي نويسد: آيت الله خميني با انتخاب يك پايتخت غربي كه از تمام امكانات ارتباطي مدرن جهان برخوردار بود و خبرنگاران رسانه هاي خبري از چهار گوشه دنيا در آن حضور داشتند پرشنونده ترين منبر خطابه جهان را در اختيار گرفت. منبري كه هرگز در يك كشور اسلامي مانند سوريه و الجزاير در اختيار او قرار نمي گرفت. در واقع اشخاصي مانند خود من كه فكر مي كردند خميني با خروج از دنياي اسلام و انتخاب پايتخت يك كشور مسيحي براي فعاليت هاي خود عليه شاه راه خطا پيموده است خود مرتكب خطا و اشتباه بزرگي شده بودند. (۸)
پارسونز از جمله كساني بود كه در قانع كردن رژيم شاه براي فشار آوردن عراق جهت اخراج امام خميني از عراق مؤثر بود. اما وقتي مديريت استراتژيك امام را در اين كشور مسيحي ديد متوجه خطاهاي استراتژيك خود شد. هايزر مي نويسد: خميني از عراق اخراج شد و به ويلايي در نوفل لوشاتو حومه پاريس رفت و از آنجا فشار هاي برنامه ريزي شده و سازمان يافته اي عليه شاه وارد كرد... او جنگ بدون اسلحه، يعني جنگ اعتصاب به راه انداخته بود، مهمات او اعلاميه ها و نوار هاي قاچاق بود، اسلحه او بلندگوهايي بودند كه در مساجد نقاط مختلف ايران نصب مي شد. (۹)
وقتي رژيم شاه و غرب متوجه خطاي استراتژيك خود در اخراج امام از فرانسه شدند انواع روش ها را از كنترل تلفن، فشار بر اطرافيان، ناراضي كردن همسايه ها و حتي پرداخت رشوه هاي كلان به مأموران سرويس اطلاعاتي فرانسه براي ايجاد اختلال در فعاليت هاي امام و يا تبليغ به نفع رژيم پهلوي را به كار گرفتند. در اسناد ساواك گزارش هاي جالبي از اخاذي كنت الكساندر دومرانش رئيس سرويس فرانسه از رژيم شاه وجود دارد.
اين فرد با گرفتن پول هاي كلاني به صورت مستمري ماهانه به شاه قول داده بود كه فعاليت هاي امام را در فرانسه كنترل و اخبار آن را به تهران ارسال كند ولي ظاهرا علي رغم دريافت مبالغ كلان، نتوانسته بود اطلاعات ارزشمندي ارسال كند و در نهايت رژيم شاه عصباني شده و مستمري اين فرد را قطع كرد.
همچنين در گزارش هاي ساواك اطلاعاتي از اخاذي و بهره برداري سرويس اطلاعاتي غرب و فرانسه از رژيم شاه براي گرفتن امكاناتي جهت جنگ در زئير، عمليات پنهان سرويس اطلاعاتي فرانسه در زئير و تأمين هزينه هاي اين عمليات توسط شاه. تأمين هزينه هاي انتخاباتي حزب دست راستي اسپانيا عليه كمونيست ها و دست چپي ها و از همه مهم تر كمك مالي شاه به ژاك شيراك براي پيروزي در انتخابات عمومي ماه مارس ۱۹۷۸/۱۳۵۶ عليه ژيسكار دستن و غيره وجود دارد.
اين اسناد نشان مي دهد كه شاه به عنوان يك متحد استراتژيك غرب براي بقاي منافع استعماري دولت هاي غربي در مستعمرات افريقا مثل مراكش و زئير و يا پيروزي دولتمردان اروپايي چه هزينه هاي كلاني را از سرمايه هاي ملت ايران به جيب حاميان غربي خود مي ريخت تا رژيم پوشالي خود را حفظ كند. رژيمي كه اگر مي خواست بخشي از اين سرمايه هاي كلان را براي ملت خود هزينه مي كرد، بي ترديد اوضاع حكومتي وي اين چنين متزلزل نمي گرديد و رابطه ملت با او به كلي منقطع نمي شد.
شاه ايران حاضر بود ميليون ها دلار براي نابودي مخالفان خود در خارج هزينه كند اما يك ريال آن را در داخل صرف آباداني مملكت نكند. اهميت چنين رژيمي براي غرب كه بخشي از ريخت و پاش هاي تبليغاتي يا دخالت هاي نظامي خود در سرنوشت ملت هاي ديگر را از طريق اين رژيم ها تأمين مي كردند به خوبي مشخص بود. رژيم شاه براي دور كردن امام از فرانسه حتي امكان انتقال او به امريكا را با سرويس اطلاعاتي فرانسه به مذاكره مي گذارد اما به جايي نمي رسد.
در اسناد ديگري كه از ساواك به دست آمد توطئه ديگري كه بين رژيم شاه با سرويس اطلاعاتي فرانسه براي خاموش كردن صداي امام مورد مذاكره قرار گرفت انتقال امام به ايتاليا و كشتن امام در آنجا بود.
كنت دومرانش در ملاقاتي كه با كاوه معاون اطلاعات خارجي ساواك در فرانسه دارد به كاوه پيشنهاد مي كند كه وسايل رفتن امام را به ايتاليا فراهم كنيم و با استفاده از هرج و مرجي كه در ايتاليا حاكم است عوامل ايران مي توانند به آساني او را از بين ببرند.
امام در چنين بحراني و در چنين دنياي پر از توطئه و دسيسه و مزدوري، تنها به پشتوانه ملت ايران يك انقلاب اجتماعي بزرگ را رهبري كرده و راه نجات را براي ملت ايران از شر ديكتاتوري باز مي كند.
امام مانند يك متفكر استراتژيك و با اتكال به خدا ، تمام نقاط ضعف رژيم شاه را عليه اين رژيم بسيج مي كند و يكي پس از ديگري ضربات خود را بر سيستم عصبي و قدرت برنامه ريزي مخالفان انقلاب اسلامي وارد مي سازد. هايزر در خاطرات خود مي نويسد : ما همه تلاش خود را به كار گرفتيم تا امام را دو روز بيشتر در فرانسه نگه داريم. مي دانستيم اگر او به ايران بيايد شيرازه رژيم پادشاهي از هم خواهد پاشيد و همه چيز به زيان ما نقش بر آب مي شود. (۱۰)
امام با هوش سرشار خود متوجه اين نقطه ضعف شد و با اعلام پيوسته اينكه به زودي به ايران خواهد آمد سيستم عصبي رژيم شاه را از كار انداخت. استراتژيست هاي امريكايي براي مقابله با امام بايد پيوسته خود را كنترل و به روز مي كردند. سؤالاتي از قبيل اينكه آيا نقص يا راه گريزي دارد؟ چه چيزي را جا انداخته ايم؟ آيا واقعا فكر همه احتمالات ممكن را كرده ايم؟ و از اين قبيل سؤالات پيوسته و خسته كننده امان تفكر را از رژيم شاه و امريكا سلب كرد.
حركت امام در جلب قلوب افسران رژيم شاه، برنامه ريزي هاي فرستادگان امريكا را كه بر روي كودتا در آخرين مرحله سازماندهي شده بود نقش بر آب كرد. هيچ روزنه اي براي شناخت و تحليل اين رفتار ها وجود نداشت.
كابوس بازگشت قريب الوقوع امام به وطن، ارتش شاه را متزلزل كرد. هايزر مي نويسد: آنها (افسران شاه) شروع كردند به حدس زدن درباره حركت بعدي خميني. اين موضوع به يك بحث بسيار تند و فشرده اي تبديل شد. آنها مطمئن بودند كه او به زودي خواهد آمد. چه چيزي او را باز مي دارد؟ چرا او اكنون بر نمي گردد؟ بحث طوري شد كه من مجبور شدم كمي تند شوم... نگراني در خصوص بازگشت خميني تقريبا قابل كنترل نيست. (۱۱)
امام راه را بر رژيم شاه و امريكا بست. آرزوي يك تماس مستقيم با او بر دل امريكا ماند. آنها از اينكه مي ديدند اين پيرمرد سر هيچ چيزي با آنها معامله نمي كند كلافه بودند. هايزر در خاطراتش مي نويسد: چرا خميني توجهي به اين همه توصيه هاي پيروان خود نمي كند؟... در خلال پنج الي شش ماه گذشته او تصميماتي گرفته كه به نظر عاقلانه نمي رسد و حتي مورد مخالفت مشاورانش واقع شده بود اما عجيب بود كه بعدا درست بودن آنها اثبات شده است. (۱۲)
پارسونز مي نويسد: به تدريج اين موضوع روشن شد كه كليد حل بحران نه در دست رهبران جبهه ملي، نه گروه هاي افراطي چپ و راست و نه حتي در دست دولت است. آينده به روش رهبران مذهبي بستگي داشت. آيا دكترين بنيادگرايانه و ضد پهلوي خميني همه چيز را زير و رو خواهد كرد يا هنوز شانسي براي آيت الله هاي معتدل قم و مشهد باقي مانده است كه با اجراي دقيق اصول قانون اساسي سال ۱۹۰۶ و محدود ساختن اختيارات شاه بحران را فيصله دهند؟ (۱۳)
شاه محور رابطه سيستماتيك ايران با غرب بود كه بركناري ناگهاني اش خلائي ايجاد كرد كه پركردنش مشكل ترين كار براي غرب بود. تاج نظام پادشاهي ديگر در ايران فروغي نداشت. انقلاب اسلامي معجزه اي بود كه در فاصله كمتر از چند ماه توهم جزيره ثبات رژيم شاه براي غرب را در منطقه پرآشوب خاورميانه بر هم زد. انقلاب اسلامي رژيمي را ساقط كرد كه سال ها موفق شده بود هم مردم خود را فريب دهد و هم جهان پيرامونش را. جهاني كه تصور مي كرد نظام پادشاهي در ايران نظامي نيرومند، پرجاذبه، توانمند با نيروهاي مسلح آماده و آموزش ديده و مجهز و درآمد هاي اقتصادي هنگفت و مطمئن راه ترقي و پيشرفت را بر ملت خود مي گشايد اما وقتي انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد همه ديدند كه از ايران جز ويرانه اي برجاي نمانده است. عظمت كار امام خميني اين بود كه نهال جمهوري اسلامي را در شوره زار استبداد مشروطه سلطنتي به بار نشاند.

نويسنده: مظفر نامدار

۱. آنتوني پارسونز، غرور و سقوط، ترجمه منوچهر راستين، انتشارات هفته، تهران: ۱۳۶۳. ص ۲۲۱.
۲. خون و نفت، خاطرات يك شاهزاده ايراني، منوچهر فرمانفرمائيان، رخسان فرمانفرمائيان، ترجمه مهدي حقيقت خواه، ققنوس، چاپ دوم، تهران: ۱۳۷۷. ص۴۳۵.
۳ . براي مطالعه بيشتر ر.ك، مديريت استراتژيك «فرآيند استراتژي» تاليف جيمز براين كويين، هنري چنتس برگ و ديگران، ترجمه محمد صائبي، مركز آموزش مديريت دولتي تهران، ۱۳۷۳.
۴ . مأموريت مخفي هايزر درتهران، خاطرات ژنرال هايزر، ترجمه سيدمحمدحسين عادلي، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، چاپ دوم، تهران: ۱۳۶۶، ص ۲۰۷.
۵ . همان، ص ۲۰۸.
۶ . مقدمه خاطرات هايزر، همان، ص۱۶.
۷ . ر.ك: خاطرات هايزر، صفحه ۳۴.
۸ . آنتوني پارسونز، غرور و سقوط، همان، ص۱۳۶.
۹ . هايزر، همان، ص ۳۸.
۱۰ . هايزر، همان، ص ۲۰۷.
۱۱ . هايزر، همان، ص۲۲۴.
۱۲ . هايزر، همان، ص۲۹۵.
۱۳ . پارسونز، غرور و سقوط، همان، ص ۱۳۰.
منبع:فصلنامه ۱۵ خرداد ، شماره ۶
خبرگزاري فارس

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:14 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي، توليد معنا و نفي مدرنيسم معرفتي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
آنچه در اين بحث به آن پرداخته مي شود، شامل مهمترين ادعا و نظريه اين سلسله مقالات است. و آن اينكه وقوع انقلاب اسلامي در سال ۱۳۵۷ در كشور ما، دو ويژگي منحصر به فرد داشته است. يكي قدرت توليد معنا و معناگرايي آن است كه به واسطه احياي نگاه وحياني و تجديد حيات دادن به اسلام و مذهب تشيع به عنوان مبناي خود صورت گرفته و ديگري نفي مدرنيسم معرفتي غرب كه سبب خروج از حيطه تمدن غربي گشته و آرمان جديدي را فراروي انسان اسير در دنياي مدرن قرار داده است. در نتيجه با بيانات قبلي، مسلما اين اسلام، تشيع و انقلاب اسلامي ايران است كه خلا توليد معنا را پر خواهد كرد كه حاصل آن نيز دادن نويد به تمدني جديد و تاثيرگذاري و قدرت روزافزون خواهد بود كه در نهايت به ايجاد و تقويت اعتماد به نفس ملي منجر مي شود.
● ماهيت و مباني انقلاب اسلامي
نخستين تعريف انتزاعي و كلي از واژه انقلاب متضمن نوعي دگرگوني است، روي برگرداندن از يك جهان به جهاني ديگر يا تغيير نظرگاه و وجه نظر كلي. با اين تعريف انقلاب كه “بالكل كل جديدي مي آيد و حقيقت زندگي تاريخي يك قوم يا امت را تغيير مي دهد،« انقلاب ديني نيز معنايي جز اين ندارد كه يك انقلاب فرهنگي عميق و وسيع است و در قرآن از آن به زنده كردن- احياء- تعبير شده. همان طور كه پيامبران مردم را احياء مي كنند. استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم” (عباس زارع، ۱۳۷۹، ص ۱۳۶.) نزديك به سه دهه از وقوع حادثه اي بزرگ به نام انقلاب اسلامي در جهان گذشته است. در اين ادوار صدها كتاب و هزاران مقاله درباره چرايي و چگونگي و ماهيت و هويت انقلاب نوشته شده است. از آنجا كه در جهان كنوني بيشترين پژوهشها از سوي پژوهشگران غربي انجام مي گيرد، پاسخ به چرايي و ماهيت انقلاب اسلامي نيز با رويكرد غربي به مفهوم و معني انقلاب و يكسان سازيهاي فرهنگي صورت گرفته است. يعني ديدن جهان غيرغربي در حوزه انديشه شرقي و غلبه مدرنيته در همه حوادث بزرگ.
“مشكل عام همه اين نظريه ها، فقر اصطلاحات و فهم و درك ناقص انقلاب ديني و اسلامي است كه به سخن ميشل فوكو در مقام نخستين انقلاب پست مدرن بعد از رنسانس هرگز رخ نداده است و از اين رو درك آن در قلمرو تئوريهاي روشنفكري مدرن نمي گنجد” (محمد مددپور، ۱۳۸۰، ص ۸.) در واقع براي ميشل فوكوترديدي نيست كه انديشه مردم در صحنه، همان اسلام است كه به آگاهي ملي حقيقي شكل داده و به يك منبع تحريك و تهييج و تغيير و دگرگوني مبدل شده است. اما مهمترين نكته آن است كه تغيير بنيادي در تجارب ما رخ دهد تا انقلاب واقعي تحقق يابد و همين جاست كه اسلام نقش عمده اي ايفا مي كند. اين يكي از اسرار اسلام بود كه براي مردم جذابيت داشت.
بايد گفت: “ قبل از هر چيز مذهب در ارتباط با روش زندگي از نظر آنها، تضمين و حصول اطمينان از يافتن چيزي بود كه مي تواند ذهنيت آنها را تغيير دهد. شيعه دقيقا شكلي از اسلام است كه با مضمون آموزشي و اسرارآميز خود تفاوت بين آنچه كه اطاعت محض است و آنچه كه زندگي عميق روحاني است نشان مي دهد” (علي ذوعلم، ۱۳۷۷، ص ۹۰.) در فرايند انقلاب اسلامي گفتماني هژمونيك شكل گرفت كه با تمامي بداعتش ريشه در سنت ديرينه اسلام داشت. در واقع قرائت خاص امام خميني از اسلام، چهرهاي ايدئولوژيك بدان بخشيده بود. كه تمام دقايق و عناصر آرماني، انساني و انقلابي را در خود داشت.
“انقلاب اسلامي از همه انقلابها جداست... ترديدي نيست كه اين تحفه الهي و غيبي بود از جانب خداوند منان...” (امام خميني، وصيت نامه سياسي- الهي.) در بستر و فرايند انقلاب، مذهب هم به مثابه فناوري توليد و اعمال قدرت و هم به عنوان راه و هدف جلوه گر شد. از همين روست كه به راستي انقلاب ايران در سال ۵۷، انقلاب با تباري اسلامي ناميده مي شود. “انقلاب اسلامي ايران تداوم و تعالي بخش مهمي از ميراث اسلامي ايران است. آغاز اين ميراث زمان ورود اسلام به ايران و نقطه مناسب براي آغاز بررسي زمينه ها و ريشه هاي تاريخي انقلاب مقطع تاريخي تشكيل سلسله صفويه است” (محمد شجاعيان، ۱۳۸۲، ص ۱۸۷.) به تعبيري، انقلاب اسلامي خيزش بزرگ معرفتي و سياسي اسلام و بويژه مكتب تشيع بود. از همين روست كه منبع جهت ده و مبناي شكل گيري انقلاب را اسلام و معارف شيعي مي دانيم.
“با توجه به اينكه در ايران، مذهب تشيع فرهنگي است كه سابقه طولاني دارد، نفس آن يا دگرگوني دروني اش مي تواند توضيح دهنده تحولات سياسي- اجتماعي از جمله فرايند بسيج مردمي منجر به انقلاب ۱۳۵۷ باشد” (عباسعلي عميد زنجاني، ۱۳۶۶، ص ۲۷.) اسلام و بويژه تشيع، مبناي ايدئولوژيك انقلاب اسلامي است. “-۱ تشيع دكترين ها، نظريه ها و آموزه هايي داشته است كه به ارائه قرائت هاي راديكال از آنها با كنار گذاشتن محافظه كاري به گونه اي ايدئولوژيك شده است. -۲ از طرفي تشيع مكتبي است كه هر دو عامل قابليت حصول و در دسترس بودن و مقبول بودن كه در هژمونيك شدن يك ايدئولوژي نقش تعيين كننده دارد، بهره مند بود. -۳ تشيع مكتبي كه از هرويژگيهاي آن در ايدئولوژي انقلابي امام خميني تبلور يافت كاركردهاي معمول يك ايدئولوژي در فرايند انقلاب را در انقلاب اسلامي به نحو مطلوب انجام داد” (محمد رضا اخوان منفرد، ۱۳۸۱، ص ۱۳۳.) بنابراين مكتب تشيع عامل و مبناي غيرقابل انكار انقلاب اسلامي است. “اسلام (شيعي) مناسبترين آرمان و بهترين پايگاه به نظر مي رسيد. پيامي كه همه مي شناختند و آن را مظهر شخصيت و هويت از دست رفته خويش مي ديدند” (ناصر كاتوزيان، ۱۳۶۰، ص ۶.)
● انقلاب اسلامي و حيات طيبه
انقلاب اسلامي در جريان توليد و بازگرداندن دوباره معنويت و دين به عرصه زندگي و معادلات بشر با مباني اسلام و شيعي خود نويد بخش آرماني تازه و دوره اي جديد براي انسان است. “انقلاب اسلامي از نوع انقلابات تكاملي است كه در پي وقوع آنها، افراد جامعه فرايند ويژهاي را طي مي كنند كه از آن به عنالي تعبير مي شود. تعالي عبارت است از ارتقاي حيات افراد به حيات طيبه” (محمد شجاعيان، ۱۳۸۲، ص ۵۷.) صاحبان حيات طيبه مردم مومن، خداپرست و پرهيزگار هستند و فرايند تقوي، ايمان، تسليم و توكل در روح و درون آنها ايجاد شده است. ايدئولوژي انقلاب اسلامي در وحي ريشه دارد.
از آنجا كه انقلاب اسلامي يك انقلاب مذهبي بود، داراي مباني خاصي است. “اولين مبناي انقلاب، فطرت يا يك معرفت شهودي و وجودي و يا علم حضوري يا خلقت هدايت يافته بود... فطرت با زندگي رابطه مستقيم دارد و رمز و راز زندگي مردم است... انسان كامل (در نظريه تشيع و انقلاب اسلامي) از آن جهت كامل است كه فطرت كامل دارد و... زندگي كامل... به همين دليل حكومت او يك حكومت جباره نيست. بلكه دولت كريمه است... دولت كريمه در پي ايجاد حيات طيبه و زندگي پاك است. زندگي پاكي كه مردمان به عنوان يك آرمان در زندگي روزمره خود دنبال آن باشند... همه اينها در قالب يك مبناي كلامي ديگر رخ مي دهد و آن فلسفه تاريخ شيعه است.” (ابراهيم فياض، نشريه پگاه حوزه، شماره ۱۲۱.) اين فلسفه تاريخ با تجلي دو انسان كامل شروع شده و خاتمه مي يابد. انسان كامل در عاشورا تا تجلي انسان كامل ديگر در آخر الزمان. حيات طيبه نيز در اين فلسفه تاريخي معنا پيدا مي كند. در اين تقدير از حيات طيبه در قالب جامعه ولايي كه جامعه آرماني شيعه است محقق ميشود. بنياد جامعه ولايي بر معنويت خواهد بود و تمامي ويژگيهاي بعدي آن از اين مشرب منشعب و سيراب مي شود. اين “جامعه ولايي بر جهاني معنايي به نام جهان وراء متكي است كه اين جهان نسبت به آن حياتي ناقص دارد” (ابراهيم فياض، پگاه حوزه، شماره ۱۲۱.) البته جهان به اصطلاح وراي ارتباط وجودي با اين جهان دارد كه از طريق انسان كامل صورت مي گيرد. انسان كامل از آن جهان وراء معني دريافت مي كند، از اين جهت جامعه ولايي هرگز بدون معنا نخواهد شد. البته اين جامعه هم معنويت گرا و هم واقعيت گرا است. لذا معرفت شناسي آن جامع ميان معرفت شناسي آفاقي و انفسي است (براي مطالعه بيشتر به سرمقاله هاي نشريه پگاه حوزه- ابراهيم فياض مراجعه شود.) انقلاب اسلامي با اين مباني معرفتي كه مختصرا ذكر شد، داعيه دار توليد معناي جديد و به صحنه آوردن اسلا م، معنويت و تشيع بوده و مسلما قدرت قرنهاي بعد از آن، اين حركت است. درك همين ريشه هاي مهم انقلاب اسلامي از سوي دشمنان است كه آنها را به ضديت با اسلام و علي الخصوص تشيع كشانده است. “در اين راه ضد حمله از دو جبهه آغاز كردند. كه يكي تخريب انقلاب را از داخل نشانه مي گرفت و ديگري بر تخريب چهره بيروني آن همت گمارده بود. تحديد و توصيف انقلاب اسلامي به انقلاب شيعي و سپس تلاش در زشت جلوه دادن چهره تشيع” (سيد حسين طباطبايي، ۱۳۸۶، ص ۷.)
● انقلاب اسلامي، احياي دين و توليد معنا
هرچند از اوايل قرن نوزدهم در دنياي غرب جريانهاي بسياري به انتقاد از غرب و تمدن مدرن حاكم پرداخته اند اما بيشتر داراي جنبه سلبي بوده و هيچگاه نتوانسته اند جرياني فراگير و آرماني حركت زا ايجاد نموده و عاملي را به صحنه حيات بشر وارد سازند كه به رفع مشكلات و پركردن خلاهاي رواني، معنايي، اخلاقي و... كمك كند. بلكه پيش زمينه هايي را فراهم آورده اند. مي توان گفت اين اتفاق تاحدي توسط انقلاب اسلامي كه نماينده احياي دين اسلام، معنويت و توليد معنا در جهان معاصر است، افتاده است. هرچند بايد گفت: مسئله انقلاب معنوي و جستجوي معنويت امري محلي نيست. در درون غرب، جريانهايي از پايان قرن نوزدهم و در سراسر قرن بيستم، از نيچه تا هايدگر، از جريانهاي هرمنوتيكي تا پديدار شناسي و اگزيستانس، به نحوي در جستجوي معنويت و حقيقت بوده اند. لذا طلب و جستجوي معنا در پس ويرانگري جهاني مدرنيته امري جهاني خواهد بود: “حال اگر چه نهضت بازگشت به خانه و يافتن الوهيت ديگر در غرب به صورت نهفته اي اقليتي در جستجوي معنا و تفكر معنوي ظهور پيدا مي كند، در شرق به صورت ستيز با قدرتهاي بيگانه ستمگر و دولت هاي وابسته سياسي از دوران ورود سطحي يا عميق به عالم مدرنيته آغاز شده است” (محمد مددپور، ۱۳۸۰، ص ۲۰.) به هرحال نقش بي بديل انقلاب اسلامي در تكميل جريان احياي معنويت و توليد معنا و تاويل آرمانهاي جديد از سابقه تاريخ بشر غيرقابل انكار و اساسي است.
“در گذشته سه تحول فكري جامعه شناسي، يعني ماركس، دوركيم و ماكس وبر با كم و بيش اختلافي، فرايند عمومي جهاني را به سمت سكولاريزاسيون و به حاشيه رفتن دين مي ديدند ولي از آغاز دهه هشتار و با انقلاب اسلامي ايران شاهد تحقق عكس اين قضيه هستيم. يعني فرايند عمومي جهان روند معكوس را آغاز كرده و به سمت ديني شدن پيش مي رود” (آنتوني گيدنز، ۱۳۷۴، ص ۷۵.) اين امر البته به واقعيت اسلام هم مربوط است. “معجزه اسلام علاوه بر احياي انديشه، تفكر، اديان، فلسفه و... احياي بشريت است. با اسلام، آدم از نو متولد مي شود. آدميت، معنويت و محبت دوباره طلوع مي كند. پس انقلاب اسلامي با احياي تفكر ديني اسلام با قرائت به روز و كار آمد ناخودآگاه تمام ويژگي هاي اسلام را نمودار كرده و به عرصه آورده و نويد عالمي پرمعنا و جديد را مي دهد “ (عباس زارع، ۱۳۷۹، ص ۱۳۸.) از همين روست كه امام خميني آن را “رفتن از ظلمات به سوي نور” تعبير نموده يا مقام معظم رهبري در صحبتهايشان دائما تاكيد مي كنند كه “ما در پي تمدن ديگري هستيم كه منجر به حيات طيبه شود”. از عواملي كه يك انقلاب ديني چون انقلاب اسلامي را موجب مي شود، توجه به باطن معنوي انسان و حقيقت الهي جهان است كه دو مولفه اساسي در فرايند معنابخشي به هستي مي باشند. لذا بايد گفت كه “انقلاب در ابتدا يك تحول روحي است، سپس اين تحول روحي عموميت پيدا مي كند و بر عوامل و عناصر ديگر تاثير مي گذارد” (عباس زارع، ۱۳۷۹، ص ۲۱۷.) معنا، انديشه و هسته اوليه حركت هاي عظيم همواره مربوط به لايه هاي باطني و عميق جوامع است. كه با حركتي مستمر و وجودي سيال مثلا در اوج تمدن مادي حاضر بوده و نقطه ظهورش انقلاباتي چون انقلاب اسلامي ايران است.
گويي جهان تشنه حرف نو بود. “در سالهاي قبل از سال ۵۷ تمام نهضتهاي دنيا كمونيستي است اما در سال ۵۷ و بعد از فتح لانه جاسوسي، حتي يك انقلاب غيرمذهبي در دنيا به وجود نيامده. همه انقلابها مذهبي بود” (دفتر فرهنگستان علوم اسلامي، ۱۳۸۰، ص ۲۳.) آنچه اكنون به وضوح مشهود است، با استمرار انقلاب اسلامي و گسترش حيرت آور دايره نفوذ پيامهاي آن، دنياي ما شاهد تحولات عظيمي گشته و “عصر توبه انسان در حيثيت كل وجود آغاز گشته و او مي رود تا خود را بازيابد” (سيد مرتضي آويني، ۱۳۷۳، ص ۴۴.) در واقع موهبت آسماني انقلاب عظيم اسلامي كه در حقيقت سرآغاز عصر جديدي در حيات بشري گرديده، مبدا زماني تجديد هويت معنوي و ديني و اسلامي انسان معاصر محسوب مي شود. “دين نقش اساسي و حياتي در اجتماع دارد و انقلاب اسلامي اين نور را به بشريت تاباند و روشني بخشيد... ما در عصر انقلاب اسلامي شاهد رجوع و تمسك مسلمين و غيرمسلمين به اصل دين شديم” (دكتر سعيد محمد الشهابي، سردبير العالم) (ميراحمد حاجتي، ۱۳۸۱، ص ۴۸.) به قول دكتر غياث الدين صديقي رئيس پارلمان مسلمانان انگلستان احياي اسلام در جريان انقلاب اسلامي باعث نگراني غرب شده است. “غرب نگران اين مسئله است كه صف وسيع طالبين رسميت دين در اروپا و آمريكا به تدريج به سرنگوني تمدن غربي بينجامد و بي ترديد شخصيت امام خميني در اين ارتباط تاثير عميقي بر دنياي مدرن... داشته است (مير احمد حاجتي، ۱۳۸۱، ص ۳۴۱.) پس به حق گفته شده كه “اسلام عرضه كننده انديشه اي نو به بشريت در جهان امروز است (مقام معظم رهبري، ۱۳۷۷/۱۰/۲۱.)
پس انقلاب اسلامي با توضيحات پيش گفته از جمله نقش آن در احياي معنويت، معارف اديان و بويژه احياي اسلام فرايند توليد معنا كه خلا عصر حاضر است را آغاز نموده و با همين طريق از دايره سلطه مدرنيسم معرفتي خود را خارج نموده و مي نمايد. چون در واقع “بشر مي داند كه معنا و معنويت را نه از علم، نه از فلسفه و نه از هنر نمي تواند بگيرد، بلكه آن را بايد از دين بگيرد (عماد افروغ، ۱۳۸۰، ص ۱۵۰.)
● انقلاب اسلامي و نفي مدرنيسم معرفتي (تمدن غرب)
به هر حال براي آنكه كسي بتواند به وضعيتي اعتراض كند يا نويد وضعي جديد را بدهد لا جرم بايد به وضعيت موجود آگاه باشد. و لازمه اين آگاهي هم آن است كه بتواند خود را خارج از وضعيت مطرود تصور نمايد و با تسلط بر آن هردو را همراه داشته باشد. كه اين از ويژگيهاي مكاتب جامع نگر و كمال جوست. “ريشه هر انقلاب دو چيز است: يكي نارضايتي از وضع موجود و ديگر آرمان يك وضع مطلوب» (مرتضي مطهري، ۱۳۷۰، ص ۳۰.) بنابراين اوضاع جهان امروز را به درستي با عنوان دوران گذار ياد كرده اند. “جهان امروز در دوران انتقال از يك عصر به عصري ديگر قرار دارد و تا آن گاه كه اين انتقال به انجام رسد ديگر روي ثبات را به خود نخواهد ديد. اين دوران با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران آغاز شده است و به همين لحاظ دهه شصت را بايد اولين دهه از اين تجديد عهد محسوب داشت... چراكه بعد از چهار پنج قرن از رنسانس، انقلاب اسلامي ايران تنهاتحولي است كه خارج از عهد فرهنگي رنسانس روي مي دهد” (سيد مرتضي آويني، ۱۳۸۰، ص ۳۰.)
عصر و زمانه ما، زمانه اي است كه شايد بتوان گفت در خود غرب نيز با ظهور پست مدرنيسم از اواخر قرن ۱۹ و اوايل قرن ۲۰ به نوعي مدرنيته به انكار خودش برميخيزد. و ارزشها و مفروضات اساسي آن و باورهاي مبناي آن مورد انكار و سوال قرار مي گيرد. اين انكار به اين معناست كه يك تمدني كه بر پايه مفروضات مدرن بنا شده است حالا به تماميت و روزگار پايان خود رسيده و در حال نفي كردن خودش است. دوراني كه براي كشوري چون ايران در قالب گذار از غربزدگي شبه مدرن به احياي تفكر ديني با رويكردي كه مي خواهد يك نوع تمدن ديني را بازسازي كند در قالب انقلاب اسلامي نمايان مي شود. “از منظر فوكو انقلاب اسلامي نخستين انقلاب فرامدرن عصر حاضر و يا به تعبير ديگر او «اولين شورش بزرگ عليه نظامهاي زميني» و مدرنترين شكل قيام است... امتناع كل يك فرهنگ و كل يك ملت از رفتن زير بار يك جور نوسازي [مدرنيته] كه در نفس خود كهنه گرايي است” (علي ذوعلم، ۱۳۷۷، ص ۸۹.) در واقع درونمايه و محتواي اسلامي انقلاب سال ۵۷ ايران چون مخزن سوخت حركت عظيم معرفتي مردم شيعه ايران براي نفي قدرت حاكم و معناي مسلط و تمدن گسترده و ثابت مدرن است. “طبيعي است كه چنين قومي با تفكر و انديشه خود تسليم جهان خودبنياد و نيست انگار مدرنيته نشود. و آن انديشه و تفكر عبارت است از حكمت وحياني و معنوي اسلام...” (محمد مددپور، ۱۳۸۰، ص ۱۰.) انقلاب اسلامي ايران بر خلاف بسياري انقلابهاي هم عصر خود حتي در كشورهاي اسلامي، تسليم مدرنيته نشد، علي رغم سرسپردگي برخي تئوريسينهاي غربزده، بلكه بالعكس “جريان انقلاب اسلامي در تعارض جدي با آموزه هاي فرهنگي نظام مادي و سلطه جوي جهان مي باشد” (مقام معظم رهبري، ۷۸/۵/۲۵.) چراكه اعماق وجدان ديني طبقات اجتماعي تسليم وضع موجود و ديكته شده قداست ستيز غربي نشده بود و انديشه ديني دائما با نفوذ در اركان تئوريهاي مدرن غربگرا مانند جامعه مدني و دموكراسي و امثال آن خود را بازتوليد و بازسازي مي كرد و روح ديني و سنتي را بر آنها ضميمه مي كند و حتي از اين تئوريها انديشه مدينه النبي و مردمسالاري ديني و... ظهور مي كند. بنابراين با توجه به آرمانها و آرمانشهرهاي بسيار متفاوتي كه ترسيم مي كنند و محتوا و مبناي متضاد طبيعي است كه انقلاب اسلامي داراي جنبه نفي و سلب قوي نسبت به تمدن مدرن غربي باشد. منتهاي حركت تكاملي انسان و جهان و تاريخ در قرآن الله است... الي ربك المنتهي (نجم/ ۴۲) الي الله المصير (آل عمران/ ۳۸...) اصل و ريشه اين حركت در جوهره و معناي عالم است كه جريان دارد. “اوتوپياي افلاطوني غايت حاكميت انسان بر كره زمين است، حال آنكه حكومت جهاني عدل براي مسلمانان، آرماني است كه در حاكميت احكام خدا بر اجتماع بشري معنا پيدا مي كند. همين دو آرمان يا ايده آل تاريخي است كه يكي به تمدن غرب و سيطره شيطاني آن مي انجامد و ديگري به انقلاب اسلامي و برپايي حكومت جهاني اسلام...” (سيد مرتضي آويني، ۱۳۸۱، ص ۱۹.) نتيجه اين امر نيز امروزه كاملا در بسترهاي عميق معرفتي و فرهنگي جهان در حال نمايان شدن است.و« پيروزي انقلاب اسلامي در ايران نخستين شكست غرب به دست اسلام و در دنياي معاصر است” (كليم صديقي، ۱۳۷۵، ص ۱۹۳.)
“اين آخرين عصر جاهليت بشر (عصر مدرنيته غربي) كه با هبوط بشر از آسمان معنوي شروع شد بي ترديد بازگشتي متعالي را منجر مي شود. عصر توبه و بازگشت و نفي كه با “پيروزي انقلاب اسلامي در ايران كه ام القراي معنوي سياره زمين است اين عصر آغاز شده و مي رود تا همه زمين و همه بشريت را فراگيرد” (سيد مرتضي آويني، ۱۳۷۳، ص ۳۳.)



اسماعيل آجرلو
روزنامه رسالت ( www.resalat-news.com )

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:14 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي واقتدار نظامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
نگاهي به دستاورد هاي متخصصان وجوانان ايراني در عرصه نظامي :

● قبل از انقلاب
قبل از انقلاب برنامه هاي نظامي شاه موجب شده بود هزينه هاي نظامي ايران به ناگاه سير صعودي پيدا كند. بودجه نظامي كشور بسيار بالا رفته بود و پيش خريده هاي شاه ، فروشندگان را هم به تعجب وا ميداشت . خريد تجهيزات توسط رژيم شاهنشاهي نيازمند آموزش فني نيروها و آشنايي و بهره گيري بهينه از اين تسليحات بود ، لذا شمار زيادي از متخصصان ، تكنسين ها ، مستشاران نظامي و فروشندگان تسليحاتي به ايران گسيل مي شدند و افسراني از ايران به كشورهاي خارجي فرستاده مي شد . در اواسط سال ۱۹۷۷ بالغ بر ۳۱ هزار مستشار آمريكايي در ايران به سر مي بردند كه اين تعداد در سال ۱۹۷۸ به ۴۵ هزار نفر رسيد . حضور اين افراد باعث گرديد كه آمريكاييها حق هرگونه ابتكار و خلاقيت را از نيروهاي داخلي سلب كرده و اداره امور ارتش را راسا بر عهده گيرند ...
از لحاظ صنايع دفاعي آنچه قبل از انقلاب توليد مي شد ، صرفا توليد سلاحها و مهمات سبك بود كه نهايتا تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به توليد فشنگهاي سبك و نيمه سنگين تيربار ژ۳ ، اسلحه ژ۳ ، و فشنگ سلاح هاي كمري محدود مي شد . در امور خدماتي و تعمير و نگهداري نيز ما حق هيچ گونه دخالتي نداشتيم و با توجه به زير ساختهاي موجود فقط آمريكايي ها حق فعاليت در اين امور را داشتند طوري كه براي تعويض حتي يك پيچ ساده بايد آمريكايي ها را صدا مي كرديم.
يكي از شعار هاي محوري انقلاب اسلامي استقلال بود ، استقلال ،كه نقطه مقابل وابستگي است . لذا به هر ميزان كه وابستگي كشور كم شود ميزان استقلال بيشتر مي شود.
● بعد از انقلاب
همانطور كه بيان شد قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به نيروي نظامي ما حتي اجازه نمي دادند به قطعات دست بزند و كل سيستم در اختيار آمريكا بود.
بعد از پيروزي انقلاب شرايط متحول شد و تحولات چشمگيري خصوصا در مقطع دفاع مقدس پديد آمد، جنگ تحميلي واقعيتهايي را تحميل ميكرد كه نتيجه آن شكل گيري صنايع دفاعي بود. توليد بسياري از سلاحهايي را كه قبل از انقلاب نه توليد مي شد و نه اجازه توليد آن را مي دادند از رهگذر جنگ و تحريم اقتصادي و با طراحي مهندسي معكوس در داخل شكل گرفت . هر قدر فشار ها بيشتر شد خودباوري صنعت دفاعي بيشتر متبلور گرديد .هم اكنون جمهوري اسلامي از بزرگترين توان و قدرت بازدارندگي موشكي برخوردار است كه از يك طرف تماما بومي است و از سوي ديگر تحت اختيار نيروهاي داخلي قرار دارد و با هزينه اندك اين همه امكان فراهم شده است.
● پيدايش توان موشكي
صنايع و توان موشكي ايران در شرايطي شكل گرفت و تكامل يافت كه امنيت ملي نظام جمهوري اسلامي در معرض تهديد جنگ تحميلي قرار گرفته بود. در واقع از همان زماني كه موشكهايي از سوي رژيم مخلوع بعثي به سوي شهرهاي كشورمان سرازير شد و مردم ايران جواب دادند “ موشك جواب موشك “ اين حس در متخصصان صنايع دفاعي كشور پديد آمد كه بايد به اين خواسته به حق مردم پاسخ گويند كه با عنايات خداوند متعال اين صنعت بسيار پيچيده به همت متخصصان داخلي شكل گرفت . نكته جالب اينكه متخصصين شاغل در صنايع موشكي ، صنايع موشكي ايران را به علت كاملا بومي بودن “Made in SHIA” مي گويند.
▪ معرفي برخي از توليدات صنايع موشكي
۱) موشك شهاب ۳ : ( برد ۲۵۰۰ كيلومتر / درصد خطا ۲ در ۱۰۰۰۰ )
۲) موشك فاتح ۱۱۰: ( يكي از دقيق ترين موشكهاي موجود در داخل كشور با سوخت جامد)
۳) موشك توفان : ( يكي از پيشرفته ترين موشكهاي ضد زره با عمق نفوذ ۷۶۰ ميليمتر و برد ۳۸۵۰ متر و داراي سيستم “ ضد جمينگ “ تا دشمن نتواند آن را منحرف سازد و و مجهز به سيستم ديد در شب و قابل شليك از بالگرد هاي كبرا)
۴) موشك تندر : ( طراحي شده جهت مقابله با زره هاي واكنشگر)
۵) راكت صاعقه : ( طراحي شده جهت نابودي نفرات دشمن و داراي ۴۰ ميليمتر طول مي باشد و اهميت آن به جهت برد ، مقدار تركشها و قدرت انفجاري آن بوده و پرواز آن در هوا بدون صدا مي باشد )
۶ ) موشك صياد۱و ۲: ( كه جهت نابودي بمب افكنها و هواپيماهاي شناسايي دشمن طراحي شده و زمين به هوا مي باشد كه به توليد انبوه رسيده است )
۷) موشك شهاب ثاقب : ( موشك سطح به هواي شهاب ثاقب موشكي كوتاه برد جهت دفاع ضد هوايي در ارتفاع پايين و بسيار پايين است و داراي ردياب و سيستم هدايت فرماندهي و كنترل بيسيمي است .و داراي سرجنگي ۱۴ كيلوگرمي و داراي ماسوره زماني “ اير “ مي باشد كه درصد خطاي آن ۴ درصد مي باشد .
۸) موشك ميثاق۱و ۲: ( اين موشك نمونه ارتقا يافته استينگر مي باشد كه از روي شانه پرتاب مي شود كه داراي سيستم هومينگ غير عامل مادون قرمز با قابليت تهاجم در تمامي جهات است )
۹) موشك كروز: ( طراحي شده جهت استفاده در هواپيما و شناور . كه برروي شناور هاي ذوالفقار ۱۴۰۰ و ذوالجناح نصب شده و اين شناور ها با سرعت ۹۰ كيلومتر حركت كرده و همزمان اقدام به شليك اين موشك مي كنند.
● تحولات دفاعي در بخش زميني
۱) در بخش زميني انواع و اقسام مهمات سبك و سنگين در كشور توليد مي شود در واقع مهماتي نيست كه نياز داشته باشيم و نتوانيم در داخل توليد كنيم .
۲ ) اور هال كليه تانكهاي غربي و شرقي و توليد انواع تانك و نفربر كه نمونه بارز آن تانك هاي “ ذوالفقار ۱و۲ و۳” كه بسيار پيشرفته بوده و در داخل توليد مي شود و داراي زره واكنشگر مي باشد.
۳ ) نفر بر آبي - خاكي “ براق “ نمونه ديگري اين توليدات مي باشد كه با حفاظ زرهي مناسب و تحرك بسيار خوب و استفاده از پدافند “ ش.م.ه “ آن را از ديگر نفربر ها متمايز مي كند.
۴ ) توليد انواع و اقسام توپهاي كششي و توپهاي خودكششي ( هويتزر. )
۵ ) توليد مين كوب “ تفتان “ كه با خرج گود تا ۱۰ كيلوگرم تي ان تي را پاكسازي ميكند و تا عمق ۲/۵ متر پايين مي رود و عرض معبر پاكسازي آن ۳ متر مي باشد.و داراي سيستم كنترل از راه دور مي باشد .
۶) توليد انواع و اقسام خودرو هاي تاكتيكي دوديفرانسيل و خودروهاي تجاري ( زرين خودرو . )
۷ ) توليد سلاح ملي انفرادي “خيبر” با طراحي كاملا جديد كه خشاب آن در عقب قرار دارد كه سلاح را سبك تر مي كند و جزو مدرنترين سلاحهاي انفرادي مي باشد. و ...
● بخش الكترونيك
سياست كلي وزارت دفاع اين است كه تمام تجهيزات و ملزومات موجود با الكترونيك آميخته شود . از اين طريق دقت ، سرعت و قابليت هاي سلاحها ارتقاي كيفي پيدا مي كند .
خود كفايي در توليد بي سيمهاي رايج نيروهاي مسلح و بي سيمهاي جهش فركانسي و سيستمهاي اپتيكي و شنود زير آبي ، تلفنهاي زير آبي و سونار ( دستگاهي براي شناسايي سلاحهاي زير آب) نيز از اين نوع خود كفايي ها مي باشد.
صنعت ميكرو الكترونيك و آبتو الكترونيك در صنايع دفاع پايه گذاري شده و در خدمت صنايع هوايي قرار دارد و در صورت نياز صنايع به ميكروچيپ تبديل مي شود.
توليد قطعات مورد نياز در انواع شاخه هاي الكترونيك نيز نمونه خوبي از يك پيشرفت بسيار زياد مي باشد.
ساخت سيستم راداري b-M-D۳ كه قادر به رديابي و هدايت موشك هاي مهاجم است.
● پيشرفتهاي بخش دريايي
ما در اين بخش استراتژي قايق هاي تند رو را دنبال كرده ايم. شناور هاي موشك انداز طراحي شده باعث تحولي چشمگير در اين بخش شده است . شناور ها اعم از سطحي و زير سطحي و شناورهاي لجستيكي در مدلهاي مختلف طراحي و ساخته شده است .
صنايع دريايي ما تركيبي است يعني شناور ، سيستمهاي الكترونيكي و سلاحهايي مثل تيربار و موشك هركدام در جاي جداگانه ساخته و در يك جا مونتاژ مي شود .
زير دريايي هاي” السابحات “ يك نمونه از اين اقدامات است .
توليد قطعات ساختاري ، پنلهاي ساندويچي ، انواع لوله هاي مختلف هيدروليكي و هواناوهاي” يونس ۶ “ و “ يونس ۲۲” طراحي شده است.
قابل توجه است كه اولين “ لندين گرافت “ سنگين براي سازمان بنادر و كشتيراني در وزارت دفاع ساخته شد.
● پيشرفت در صنايع هوايي
۱ ) قطعه سازي در صنايع هوايي حرف اول را مي زند . قبل از انقلاب اسلامي هيچ كاري در اين زمينه انجام نشده بود . كارخانه “ بل “ ايجاد شده بود و تنها در حد چكهاي اوليه بر روي بالگرد ها انجام مي شد . هم اكنون شركت “پنها” هم هليكوپتر هاي “شباويز” و “۲۰۹۱” و هليكوپتر هاي “شاهد” را توليد مي كند و هم تعميرات اساسي سنگين را انجام مي دهد .
۲ ) در طراحي هواپيماهاي بدون سرنشين پيشرفته صنايع هوايي ايران موفق شده است هواپيماهاي “ابابيل” “مهاجر ۱و ۲ و ۳ و ۴” ، “هدهد” و “صاعقه ۱ و ۲ “ را توليد كند. اين هواپيماها با هزينه بسيار پايين و تكنولوژي روز ساخته شده است.
هواپيماي بدون سرنشين مهاجر “۱ و ۲ و۳ و۴ “ با كاربرد مراقبت هوايي ، شناسايي ، جنگ الكترونيكي رله ارتباطي ، ديده باني ، هدف يابي ، هدايت آتش توپخانه ، كنترل نوار مرزي جهت مبارزه با قاچاقچيان كنترل ترافيك شهري و عكسبرداري جهت تهيه نقشه هاي جغرافيايي است كه مي توانند سلاحهاي كوچك را حمل و پرتاب كنند.
۳ ) در زمينه هواپيماهاي جنگي هواپيماي جت پيشرفته اينتگرال طراحي شده و در زمينه بالگردهاي هجومي و ترابري نيز ۹ مورد در داخل توليد مي شود.
۴ ) هواپيماي ايران ۱۴۰ كه در نوع خود پيشرفته ترين است در انواع كاربري ساخته مي شود.
۵ ) يكي ديگر از توليدات ساخت شيشه و لاستيك هواپيما مي باشد كه ما را در زمره ۸ كشور توليد كننده آن قرار مي دهد .

روزنامه رسالت ( www.resalat-news.com )

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:14 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي، پرسشها و چالش‏هاي فراروي آن
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
نقش حكومت و نظام سياسي مهم‏ترين بخشي كه مي‏تواند بحران‏هاي احتمالي هويت را كاهش دهد اين به‏عنوان اولين نقش است.

بي‏شك كارآمدي و پويايي انقلاب اسلامي در گرو بنيان‏هاي نظري و عملكرد نظام سياسي ـ اخلاقي آن است كه همواره در قبال عناصر دگرگون‏كننده و تغييردهنده به پاسخي منطقي دست يازد و خود را با پرسش‏ها و مسايل جديدي كه تحولات اجتماعي و مسأله جهاني شدن بر آن تحميل مي‏كند، آشنا سازد و در درون نظام خود به چاره‏جويي بپردازد از جمله عناصري كه مي‏توانند در نظام انقلاب اسلامي مشكلات و معضلات اجتماعي ـ سياسي را فراهم آورند، مسأله شكاف نسل‏ها و بحران هويت است كه در اين نوشتار سعي شده است اين قبيل مسائلي در دهه سوم انقلاب اسلامي مورد كنكاش و بررسي قرار گيرند كه به‏طور خلاصه مطالب موردنظر شامل موارد ذيل مي‏باشد:
۱ - جايگاه بحث هويت‏يابي و هويت‏سازي در ايران معاصر
۲ - مفاهيم و كليات بحث هويت (تعريف هويت ـ فرق آن با شخصيت ـ پارادوكس‏هاي مطرح در مبحث هويت ـ عناصر ثابت و متغير هويت)
۳ - تقسيم‏بندي هويت و مقصود ما (هويت فردي ـ خانوادگي ـ تاريخي ـ فرهنگي)
۵ - مؤلفه‏هاي تشكيل‏دهنده هويت
۶ - سير تاريخي هويت جامعه ايران
۷ - فرآيند شكل‏گيري هويت
۸ - مسأله بحران هويت، نشانه‏هاي فقدان هويت، و ويژگي‏هاي نسل جديد در دهه سوم انقلاب اسلامي
۹ - راههاي بيرون‏رفت از بحران هويت در دهه سوم انقلاب اسلامي
● هويت‏يابي در عرصه سياست و دين در ايران معاصر
▪ جايگاه بحث هويت‏يابي
بي‏شك براي دست‏يابي به هويت (تاريخي ـ فرهنگي) خويش يا همان معني‏داري خود، سخت نيازمند بررسي و كنكاش در فراز و نشيب‏هاي حوادث تاريخي، پديده‏هاي فرهنگي و ... مي‏باشيم تا عبرت آموخته و از اين عبرت‏ها بتوانيم جايگاه بحث هويت‏يابي را توصيف و تبيين نمائيم. به‏طور كلي در تبيين اين بحث مي‏توان به حوادث قرن ۱۳ ه . ق به بعد در جهان اسلام و به‏ويژه ايران اشاره كرد. در اين دوره متفكرين جوامع اسلامي در واكنش به انحطاط دروني و خطر سلطه غرب، جريانهاي اصلاحي و نهضت‏هاي فكري ـ سياسي به راه انداخته و اين در حالي بود كه متفكرين جهان اسلام در طي قرون گذشته در اثر بحرانهاي مختلف داخلي و خارجي لطمات جبران‏ناپذيري را متحمل شده بودند و با شكست‏هاي مكرر مسلمين در مواجهه با غرب ضرورت مداوم بررسي هويت‏يابي و هويت‏سازي را احساس مي‏كردند، و پاسخ منطقي و مناسب به اين بحران هويت را در بازگشت به اسلام و اصول بنيادي‏اش مي‏دانستند. چنين پاسخي را در موضع‏گيريهاي سيد جمال، عبده، كواكبي، رشيد رضا، اقبال و پس از آن در حركت‏ها و جنبش‏هاي اجتماعي نقاط مختلف جهان اسلام به عينه مي‏توان گزارش كرد. به‏قول استاد مطهري: «حركتي كه از سيد جمال آغاز شد و توسط مصلحين سني و شيعه ديگر تا دوره مورد بحث استمرار يافت، وجه مشترك اصلاح‏طلبان ديني طي يك‏صد ساله اخير در اين بود كه آنها در صدر بودند اثبات كنند اسلام توانايي آن‏را دارد كه به‏صورت يك مكتب و يك ايدئولوژي، راهنما و تكيه‏گاه انديشه جامعه اسلامي قرار گيرد و آنها را به عزت دنيايي و سعادت اخروي برساند.» [ ۱[
اين امور در رابطه با ايران نيز مستثني نبوده و در طي دوران مورد بحث نه فقط متأثر از شرايط و جريانات داخلي ناگزير از اتخاذ موضع بودند بلكه به‏عنوان جزئي از پيكره اسلام، متفكرين ايراني، متأثر از فضاي حاكم بر جهان اسلام بودند.
در دنياي عرب سه رهيافت عمده در بحث هويت‏سازي قابل ذكر است:
۱ - رهيافت احياگر اسلامي
۲ - رهيافت راديكال اسلامي
۳ - رهيافت تجددگرايي اسلامي
رهيافت اول: در آغاز دهه ۱۹۳۰ ميلادي اولين رهيافت به‏وجود آمد كه اين نگرش با اضمحلال خلافت عثماني و پيدايش جماعت‏هاي هويت‏مدار به يكبار، بر اهميت خصوصيت اسلامي در برابر هويت جهان‏شمول غرب تأكيد داشت و بر وجود تاريخ و فرهنگ خود اصرار كرد. در اين مقطع دو نگرش عمده از جنبش احياگري پديد آمد، نگرش اول: اسلام‏گرايان سنتي در سايه تفكرات افرادي مانند مودودي و سيد قطب در دو دهه ۵۰ و ۶۰ ميلادي وارد عرصه فكري و سياسي اسلام معاصر شدند، رهيافت اين گروه بر اين باور بود كه هويت اسلامي در جهان اسلام را مي‏توان با بازگشت به حكمِ خدا كه در قرآن عرضه شده است به‏دست آورد. اين گروه الگوي خلافت تاريخي اسلامي را مطرح مي‏نمودند.
در مقابل احياگران سلفي يا جهادي با الگوپذيري از جنبش وهابيت در دهه‏هاي ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ اقدام به فعاليت نمودند.
اين گروه به لحاظ مباني به واژه‏هاي كافر و مؤمن و نيز به واژه‏هاي مطيع و عاصي تأكيد مي‏كردند و همچنين دو عنصر مهم تطبيق با شريعت و لزوم مبارزه با غرب را دائما تكرار مي‏كردند كه همين امر منجر شد تا مفهوم دولت اسلامي در برابر مفهوم سنتي خلافت اسلامي در اين دوران ظهور كند، هر دو جناح رهيافت احياگري عناصر سه‏گانه احياي فرهنگ اسلامي، دشمني با غرب و ايده تطبيق شريعت را براي كسب هويت اسلامي معاصر ضروري مي‏دانستند و از اين‏رو هر دو جناح اين رهيافت به شكل ايدئولوژيك عناصر فرهنگي و سياسي را سامان دادند و از طريق مشابه‏سازي عناوين و موضوعات نظام‏هاي غربي مانند دموكراسي را زير عناوين ايدئولوژيك اسلامي همچون شورا طرح كردند. [۲[
رهيافت دوم: در دهه ۱۹۸۰ رهيافت راديكال اسلامي عرب به‏وسيله حسن حنفي در عصر تفكر اسلامي معاصر مطرح شد. راديكال اسلامي عرب به بازسازي ايجاد ايدئولوژي انقلابي مستند به عقايد الهيات رهايي‏بخش پرداخت، با اولويت دادن به سنت، آن‏را نقطه آغاز مسئوليت فرهنگي و قومي اسلامي دانست و حيات اسلامي را در مقابل تجدد با تفسير دوباره از سنت قرار مي‏دهد كه البته در اين سنت از نگاههاي چپ و سوسياليستي استفاده مي‏كنند. [۳[
رهيافت سوم: رهيافت تجددگراي اسلامي: اين ديدگاه در بحث هويت‏سازي از دهه ۱۹۸۰ به بعد پا به عرصه حيات فكري اسلامي معاصر گذاشت نظريه اين گروه نه تابع انديشه‏هاي سلفي و گذشته‏گرايي بود و نه ابعاد ايدئولوژيك به‏خود گرفت بلكه با «نقد آموزه‏هاي اسلامي برخاسته از دوران بازخيزي معاصر اسلامي» موافقت و مقارنت بيشتري دارد.
از جمله انديشمندان مطرح اين گروه را مي‏توان نصر حامد ابوزيد، محمد حامد الجابري و محمد اركون قرار داد، كه بطور كلي در دو عنصر مباحث معرفت‏شناسي و نقد عقل براي رسيدن به هويت مدرن اسلامي پافشاري مي‏نمايند. [۴[
در ايران نيز سه رهيافت عمده قابل ذكر مي‏باشد كه شامل:
۱ - رهيافت سنت‏گرا: جرياني كه با غيرت‏ورزي و پافشاري بر معارف و احكام ديني تنها به مقابله و طرد فرهنگ و تمدن غرب پرداخته‏اند و برخي از آنها با تأكيد بر عناصر عرفان و معنويت در تقابل با فرهنگ مدرن غرب قرار مي‏گيرند كه به‏طور كلي در پنج مؤلفه انديشه‏هاي آنها خلاصه مي‏شود (اصول‏گرايي ـ تكليف محوري ـ اجتهادگرايي و روش‏مندي در فهم دين ـ التقاط‏ستيزي ـ گذشته‏گرايي)
۲ - رهيافت تجددگرا: جرياني از دانش‏آموختگان علوم جديد را شامل مي‏شود كه در هنگام مواجهه با دستاوردهاي علمي و فن‏آوري غرب به‏علت ركود انديشه فلسفي، فقر تئوريك در حوزه‏هاي اجتماعي و نيز انحطاط سياسي و اجتماعي جوامع اسلامي سبب شد كه بخشي از نسل جديد در چاره‏جويي معضلات و آسيب‏هاي پيراموني و در رقابت با جريان غرب‏گرا به‏طور اجمال به پذيرش اصول و چارچوب‏هاي بازسازي شده و نزديك به مدرنيته تن دهند و تلاش خود را صرف همخواني اسلام با مؤلفه‏هاي فرهنگ مدرن كنند كه به‏طور كلي در پنج مؤلفه انديشه‏هاي آنها قابل شناسايي است (اهميت بيش از حد به سوژه ـ توسعه‏گرايي ـ علم‏گرايي و تكيه بر عقل ـ تاريخيت و نسبيت در فهم ـ آينده‏گرايي)

۳ - رهيافت جامع‏نگر: جرياني كه به‏دنبال رفع نواقص دو جريان سنت‏گرا و تجددگرا شكل گرفته است زيرا سنت‏گرايان به‏رغم تأكيد بر نصوص و حقايق وحياني از ارائه طرحي براي حضور اسلام در صحنه حيات اجتماعي بشر ناتوان است و تجددگرايان با آن‏كه بر ضرورت حضور و پويايي دين در فرآيند تحولات زمان اصرار مي‏ورزد امّا چون اين پويايي را به قيمت استحاله ارزش‏ها و احكام جاودان اسلام را خواستار است رهيافت جامع‏نگر مطرح شد. اين جريان معتقد است پويايي و پايايي اسلام را در يك نظريه واحد و در يك نسبت منطقي و هماهنگ تأمين نمايد كه به‏طور خلاصه در پنج مؤلفه مورد شناسايي قرار مي‏گيرند (نگرش نظامند به مسائل اجتماعي ـ اصول‏گرا در حوزه فهم دين و توسعه‏گرا در حوزه تحقق دين ـ تكامل در روش اجتهاد و تجديدنظر در روش علوم ـ ضرورت تدوين الگوي جامع ـ پي‏ريزي تمدن نوين اسلامي). [۵]
به‏طور اجمال براي بررسي رهيافت‏هاي سه‏گانه مي‏توان از آغاز مشروطه شروع كرد و با تحولات بعد از انقلاب اسلامي آنها را تعقيب نمود.
رهيافت اول: مهم‏ترين واكنش آنها در جريان مشروطه بود كه بسياري از مواضع سنتي مخالف مشروطه و تأكيد بر ناسازگاري سنت اصيل اسلامي با فرهنگ بيگانه را مطرح مي‏كند جرياني كه سعي مي‏كند به گذشته خود برگردد و در واقع در تحولات بعد از انقلاب اسلامي ايران نماينده سنت گفتمان انقلاب اسلامي است و از طريق جهت‏گيري ضدغربي براي بازسازي سنت تلاش مي‏كند دغدغه اين رهيافت بيشتر در زمينه‏هاي نشان دادن بحران هويت در جهان غرب، افول و فروپاشي حاكميت غرب و پايان هژموني غرب خلاصه مي‏شود. اين رهيافت به‏دنبال هويت‏سازي براساس تاريخ مقبول گذشته خود كه عاري از تحولات و تغييرات جهاني باشد مي‏پردازد شايد بتوان از چهره‏هاي مؤسس اين رهيافت در ايران با احمد فرديد و رضا داوري نام برد. [۶]
رهيافت دوم: در سه گرايش شكل گرفته است. گرايش اول از آغاز جنبش مشروطه تا دهه ۴۰ دوره‏اي است كه دستاوردهاي مدرن و نهادهاي مدرنيته از جمله عقل، علم و پيشرفت در نظر آنها مطلوب مي‏نمايد. در اين دوره روشنفكران ديني كم‏وبيش نسبت به مدرنيته نگاهي مثبت و پذيرا دارند و در پي اين نگاه گاه تلاش مي‏كنند سازگاري اسلام را با انگاره‏هاي مدرنيته و سيستمهاي آن ثابت كنند، مهم‏ترين و ثمربخش‏ترين اين تلاشها در آخر دهه ۳۰ و اوايل دهه ۴۰ توسط مهدي بازرگان صورت گرفت، بازرگان تلاش مي‏كرد سازگاري ميان دستاوردهاي علمي دموكراسي و حقوق بشر را با اعتقادات اسلامي نشان دهد هرچند در مصاحبه‏هاي خود در بعد از انقلاب اسلامي به آفت‏هاي اين گرايش اشاره مي‏كند (يعني خطر التقاط) اين گرايش درصدد داشتن دو حوزه علم و دين يا به تعبيري آشتي دو حوزه عقل و وحي هستند و هويت اسلامي را در تعارض با اصول مدرنيته نمي‏بينند.
گرايش دوم: در اوايل دهه ۵۰ توسط علي شريعتي پايه‏گذاري مي‏شود كه به‏طور جدي نقد مدرنيته را در پي مي‏گيرد و از طريق انتقاد توأم به مدرنيته و مذهب سنتي جنبه‏هاي مثبت و منفي هر دو را متذكر مي‏شود و بحث بازگشت به خويشتن و هويت اسلامي را مطرح مي‏نمايد البته او هويت‏يابي را الهام از مدل بازسازي شد. اقبال مي‏گيرد در واقع دكتر علي شريعتي دين را از علم و فلسفه جدا مي‏كند و آن‏را با ايدئولوژي يكسان مي‏انگارد[۷] گرايش سوم با رويكردي معرفت‏شناسانه مبتني بر فلسفه تحليلي مرجعيت عقل و علم مدرن را مي‏پذيرد و اين‏كار را با نشان دادن تفسير تكثرگرائي از دين به انجام مي‏رسانند اين جريان در بحث هويت‏يابي معتقد است تصور هر فرد از دين تنها فهم او از دين است نه حقيقت دين، البته در اين هويت‏يابي مذهب بيشتر به زندگي اخلاقي فرد مرتبط و به قلمرو شخصي محدود مي‏شود، از مهم‏ترين افراد اين گرايش دكتر عبدالكريم سروش را مي‏توان نام برد. [۸]
رهيافت سوم: همانطور كه اشاره شد اين رهيافت در جستجوي رفع نواقص دو رهيافت سنت‏گرا و تجددگرا شكل گرفت اين جريان در بحث هويت‏يابي به هويت ديني تأكيد مي‏ورزد و اعتقاد دارد تمدن‏سازي اسلامي پايه اصل هويت‏يابي در دنياي معاصر مي‏باشد از مؤسسين اين رهيافت مي‏توان امام خميني(ره)، شهيد مطهري و شهيد صدر را نام برد.
در مجموع هر سه رهيافت با صرف‏نظر از حوزه‏هاي روش‏شناسي و هدف و تبيين ميزان نقش عقل و شريعت بايد به فال نيك گرفت زيرا هركدام به‏عنوان نماينده يك جريان فكري اسلامي در ايران امروز هستند تا دين را در وضعيت مدرن بازنمايي كنند و به شكلي مسأله هويت‏يابي در جامعه معاصر ايران را تبيين نمايند. تا اينجاي بحث به‏قول مولوي:
خوش‏تر آن باشد كه سر دلبران گفته آيد در حديث ديگران
اما كساني هستند بدون آن‏كه عنادي داشته باشند در اين‏گونه بحث‏ها با ما اختلاف مبنايي دارند. اين گروه از منظر شك و ترديد در وحدت و انجام هويت نظر مي‏نمايند. به‏عبارت دقيق‏تر در حوزه نظريه‏هاي فرهنگي در پست‏مدرنيسم قرار مي‏گيرند.
براي توضيح اين مطلب لازم است به‏طور اختصار نقطه‏نظرات اين گروه را درخصوص هويت و هويت‏يابي مورد مطالعه و بررسي قرار دهيم. در بررسي‏هاي فرهنگي در قرن بيست كه مبتني بر تشديد هويت‏ها به سبب وجود ايدئولوژيهاي مختلف بود با اندك تأملي اگر بررسي نمائيم درمي‏يابيم ايدئولوژيهايي مانند فاشيسم، ليبراليسم، ماركسيسم، انواع ناسيوناليسم، اسلام، فمنيسم و ... به‏دنبال تشديد يا تشكيل هويت‏هاي جديد براي فرد بودند كه عمدتا بر تغييرناپذيري و ثبات هويت به‏عنوان سرشت بنيادين انسان تأكيد ورزيده و نيز در مباحث جامعه‏پذيري و فرهنگ‏پذيري بر نقش نهادهاي اجتماعي در تشكيل هويت ثابت براي انسان صحه گذارده‏اند و في‏الجمله به‏عنوان رويكرد ذات‏گرايانه به بحث هويت نظر داشته‏اند و به تغييرناپذيري هويت به‏عنوان سرشت ذاتي انسان تأكيد ورزيده‏اند.
اما پست‏مدرنيسم يا (پسامدرنيسم) در نقد همه اين نظريه‏هاي ذات‏گرايانه از جمله بحث نگارنده (هويت‏يابي در عرصه سياست و دين) به‏هويت متكثر، تغييرپذير و وجود سوژه‏هاي چند پاره در ناخودآگاه فرد اشاره دارند. بر اين اساس، هويت محصول روايتي است كه ما درباره خود مي‏سازيم يا درباره ما مي‏سازند، فرهنگ‏ها، ارزش‏ها، هنجارها، باورها و غيره همگي تعبيرات هستند و از نو تعبير مي‏شوند، هويت ذات نيست بلكه فرآيند است و هرگونه تلاش فرهنگي براي ايجاد وحدت در هويت محكوم به شكست است.
از جمله نظريه‏پردازان اين گروه شامل افرادي مانند ژاك لاكان، ژاك دريدا، ميشل فوكو، فرانسوا ليوتار و چالز جنكز مي‏باشد. [۹] مطلب را با يكي از شارحان و نظريه‏پردازان برجسته پست‏مدرنيسم فردريك جيمسون به پايان مي‏رسانيم، وي معتقد است: فرهنگ پست‏مدرنيسم عمدتا واكنشي است نسبت به گسل‏ها و بحران‏هاي مدرنيته يا به عبارتي بازتابي است از آشفتگي و ناتواني انسان‏هاي اين روزگار، در پيدا كردن نقشه‏اي براي پيمودن راه پست‏مدرنيسم پژواك عجز انسان معاصر است، اين فرهنگ بيش از آن‏كه علاج و التيامي براي بحران‏ها و آشفتگي‏ها باشد پيامد و عارضه آنهاست. [۱۰]
شكي نيست كه انسان همواره خواستار برطرف كردن رنج‏هاي خويش و معناداري خود بوده است. به‏قول نظامي گنجوي در مخزن‏الاسرار:
خاك تو آن روز كه مي‏بيختند از پي معجون دل آميختند
خاك تو آميخته رنج‏هاست در دل اين خاك بسي گنج‏هاست
شايد رنج براي تطهير انسان لازم دانسته شده است كما اين‏كه در ميراث فرهنگي ما نيز آمده است.
در قرآن كريم در سوره بلد آيه ۴ هم آمده است: «لقد خلقناالانسان في كبد» ما نوع انسان را به حقيقت در رنج و مشقت آفريديم.
و در سروده‏هاي سعدي نيز آمده است:
نابرده رنج گنج ميسر نمي‏شود مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
آنچه از ميراث فرهنگي دريافت مي‏شود وجود رابطه ميان رنج‏ها و سرشت آدمي است احتمالاً از اين باب باشد كه انسان‏ها معنويت خواه به دنبال تقرير حقيقت و تقليل مرارت‏اند. معناخواهي افراد را با گوهر وجودي خودشان آشنا مي‏سازد تا با همان به جنگ ناكامي‏ها بروند وقتي حضرت زينب(س) را مي‏نگريم در توفان پربلاي كربلا به جز زيبايي چيزي نمي‏بيند (ما رايت الا جميلا) به‏قول مولوي:
چون بلاي دوست، تطهير شماست علم او بالاي تدبير شماست
در دنياي معاصر انسان آرامش و امنيت را توأمان با استقلال و آزادي و بها دادن به كيستي، چيستي و نقش خود در جامعه خواهان گشته است به تعبير ديگر انسان معاصر در رسيدن به نيازهاي مادي و معنوي خود به آرامش و اطمينان، سعادت و رفاه خويش همواره در مورد انسان كيست، جهان چيست و او چه نقشي در جهان و جامعه دارد؟ پرسش‏هاي متعددي را مطرح ساخته كه عصاره همه پرسش‏هاي او در گرو شفاف و روشن شدن يك پاسخ است و آن پاسخ و جواب يعني هويت چيست؟ آيا تعريف هويت امري شخصي است يا اين‏كه در ارتباط با فرهنگ، اجتماع و سياست تعريف مي‏شود؟ آيا براي درك عميق و دقيق از هويت نيازمند علم تاريخ هستيم؟ آيا رويكردها و رهيافت‏ها عامل تعيين‏كننده در تعريف هويت نيستند؟ آيا هويت در گرو معرفت‏شناسي به‏خود است؟
اين پرسش‏ها و پاسخ‏ها حاكي از اين است كه راه كمال آدمي «خود» اوست و اعمال ظاهري و باطني تنها نگاه به استكمال او مدد مي‏رساند كه در نفس او تأثير كنند و آن‏را رفعت و تعالي بخشند از اين‏رو، هر امري كه بيرون از ذات انسان و بي‏ارتباط با آن باشد. نظير شهرت، ثروت، جاه و مقام كمال حقيقي انسان نخواهد بود زيرا مراتب معنوي همچون مقامات اعتباري دنيوي نيست كه كسي را به آن نصيب يا از آن عزل كنند بلكه هر كسي خود، مقام و مرتبه‏اي از كمال است «هم درجات عنداللّه‏» ايشان را نزد خداوند درجاتي است (آل‏عمران آيه ۱۶۳) همان‏طور كه اشاره شد انسان موجودي با ابعاد مختلف است از اين‏رو كمال او در گرو آن است كه تمام ابعاد وجودي او در كنار هم و به‏صورت هماهنگ رشد كنند و همه استعدادها و قابليت‏هايش چه در ساحت روحاني و چه در حوزه جسماني به‏گونه‏اي مطلوب به فعليت درآيند. منتها انسان‏ها برخي نيازها را بر ديگري ترجيح مي‏دهند يا اولويت‏بندي مي‏نهند. حداقل از اين‏رو مي‏توان گفت آدمي در هر صورت موجودي معناخواه يا ارزش‏گذار است و از اين امر گريزي ندارد. در اين ميان انسان، نيازمند مرجع و منبعي انساني با فراانساني است كه بر ارزش‏گذاري‏هاي او مهر تأييد و صحت بگذارد و آن‏ها را به رسميت بشناسد اين‏گونه مطالبات را نياز به معناخواهي تعبير مي‏كنيم. پس هويت يعني معناداري و در چارچوب آن معنا عمل كردند. احتمالاً به‏توان گفت انقلاب اسلامي ايران در سال ۵۷ پاسخي به خودباختگي در مقابل غير بود، مفهوم اين عبارت اين است كه مردم ايران به‏دنبال هويت گمگشته خود بودند تحت عنوان بازگشت به خويشتن خويش به قول حافظ:
سال‏ها دل طلب جام جم از ما مي‏كرد آنچه خود داشت زبيگانه تمنا مي‏كرد
به ديگر سخن حركت مردمي ايران مبنا و زيربنايش مسائل فرهنگي و هويتي بود ولو اين‏كه در اين مدت بيست‏وپنج سال بعد از انقلاب در حوزه فرهنگ حرف و حديث‏ها داشته باشيم، در دهه پنجاه به‏خصوص در سال‏هاي (۵۵ - ۵۷) اوج فساد اخلاقي و اجتماعي و انحطاط فرهنگي در ايران بود، نسل جوان دوره انقلاب در اين سال‏ها با اين‏كه به لحاظ روان‏شناسي تابع شورش اميال خود بودند و اصولاً طبيعي است كه كنش و واكنش‏هاي جوانان بيشتر از سنخ غرايز باشند تا عقلانيت ولي تحولي قابل تأمل رخ داد تابعين شورش اميال به يكباره شورشي عليه اميال و غرايز و حب ذات‏ها كردند و به دنبال هويت‏يابي و بازگشت به خويشتن خويش بودند[۱۱[ و موفق هم شدند. حال سؤال و پرسش اين است كه هويت‏يابي و معناخواهي چيست؟ هويت جمعي چه جايگاهي دارد كه مي‏تواند نظام‏هاي سياسي را واژگون سازد اين هويت جمعي در ساحت‏هاي اجتماعي و سياسي يك اصل و قاعده سياسي است وقتي قرآن كريم را مطالعه مي‏كنيد نشان مي‏دهد كه فرعون ابتدا هويت و معناخواهي قوم خود را گرفت و آن‏ها را به موجوداتي منفعل تبديل كرد در سوره زخرف آيه ۵۴ آمده است: «فاستخف قومه فاطاعوه» سوره زخرف آيه ۵۴ پس قوم خويش را تحقير كرد و چنين بود كه از او اطاعت كردند و در مجموع مسأله هويت فردي و جمعي از اهميت خاصي برخوردار است كه متأسفانه ما در عصر جمهوري اسلامي از آن غافل شده‏ايم يا اگر ادعا مي‏كنيم آگاهيم هنوز براي ما دغدغه نشده است. اميد است تلاش در اين نوشتار به‏منظور قرابت به حوزه‏هاي معرفت‏شناسي هويت‏يابي و معناخواهي در دوره انقلاب اسلامي تلقي گردد.
● تعريف هويت از نظر لغت‏شناسان
در فرهنگ معين هويت به معني هستي، وجود يا آن‏چه موجب شناسايي مشخص مي‏شود آمده است. در فرهنگ عميد هويت به معني حقيقت شي يا شخصي كه مشتمل بر صفات جوهري او باشد تلقي شده است و در فرهنگ دهخدا به معني تشخص انسان در نظر گرفته شده است.
● تعاريف اصطلاحي
برخي گفته‏اند: هويت يعني معناداري در جامعه. [۱۲ [
گروهي ديگر گفته‏اند: فرآيند پاسخ‏گويي آگاهانه به پرسش‏هايي از گذشته و در حال حاضر يا احساس تعلق به مجموعه‏اي مادي و معنوي است كه عناصر آن از قبل شكل گرفته‏اند. [۱۳ [
بعضي هويت را به‏صورت يك احساس نسبتا پايدار از يگانگي خود تعريف مي‏كنند به‏رغم تغيير رفتارها و احساسات برداشت يك فرد از خودش همواره مشابه است.
گروهي نيز گفته‏اند: انسجامي كه افراد مي‏توانند در زمينه ارزش‏ها، آرمان‏ها و هدف‏هاي زندگي و باورهاي خودشان داشته باشند كه همان پاسخ به سه پرسش چيستي، كيستي و نقش انسان در جامعه است. [۱۴ [
جمع‏بندي تعاريف اصطلاحي: شايد بتوان گفت ويژگي‏ها و صفاتي كه از طريق خود و رابطه با ديگران به‏دست مي‏آيد هويت نام دارد كه دو مشخصه دارد: ۱ - يكپارچگي (Self) ۲ - تمايز (Other)
تفاوت هويت و شخصيت: شخصيت عبارت است از احساسات و ادراكاتي كه هر فرد از كل وجود خود دارد، در واقع شخصيت زيرمجموعه هويت است و هويت مفهومي گسترده‏تر از شخصيت است اما در هم تأثير گذارند. [۱۵ [
منظور ما در اين نوشتار از هويت مفهوم تاريخي ـ فرهنگي آن است، پس در اين‏جا هويت جمعي از مفاهيم بين رشته‏اي در علوم انساني است و نقطه آغازين آشنايي با مفهوم هويت خودشناسي است كه در ادبيات فلسفي و الهيات بر خود به مثابه جايگاه انتخاب‏ها و مسؤوليتي اخلاقي اشاره مي‏شود و در ادبيات روان‏شناسي خود به منزله بنيان يكتايي و روانكاوي فرد تلقي مي‏شود و در ادبيات جامعه‏شناسي تأكيد بر تعاملات فرد در اجتماع و احساس تعلق شخصي به گروه خاص را نمايان مي‏كند كه بيشتر جنبه عمومي هويت را از زمينه‏هاي خصوصي‏تر متمايز مي‏سازد در مجموع هويت توانايي انسان‏ها يا خودآگاهي به من فاعلي خود به مثابه «داننده» و من مفعولي خود به مثابه «دانسته شده» مفهوم‏بندي مي‏شود.
نكته حائز اهميت ديگر كه در تعاريف هويت وجود دارد اين است كه در رابطه با خود و غير تعريفي تناقض‏نما و پارادوكسيكال به‏نظر مي‏آيد به ديگر سخن چگونه مي‏شود با يك رويكرد جوهرگرايانه هويت تعريفي ايستا و در همان حال تعريفي پويا داشته باشد.

پاسخ به اين پرسش به اين شكل مي‏باشد كه عناصر هويت به دو دسته تقسيم مي‏شوند: ۱ - عناصر ثابت ۲ - عناصر متغير
منظور از عناصر ثابت هويت اين است كه سرچشمه و منبع آن لايه‏هاي زيرين فرهنگ يا ارزش‏هاي بنيادين معرفتي انسان است كه مربوط به من فاعلي است. مانند اعتقادات، انديشه‏ها، باورها، ارزش‏ها و ... و منظور از عناصر متغير هويت: لايه‏هاي بيروني فرهنگ يا روئين معرفت انسان است مانند شرايط اجتماعي و سياسي در جامعه، عوامل محيطي و ...
توضيح مطلب اين است كه انسان، نان باورهايش را مي‏خورد و به آن‏ها زنده است. مجموعه‏اي از باورها، هستي‏شناسي‏ها و اعتقادات زيرين فرهنگي براي انسان بينش فرهنگي ايجاد مي‏نمايند كه كمك شاياني به معناداري و معناخواهي انسان مي‏نمايد. اين عناصر ثابت هويت تا زماني كه از سنخ و جنس فكر و انديشه باشند و به‏صورت يك باور درآمده باشند از بين نخواهد رفت و تنها در مقابل فكر و انديشه برتر و قوي‏تر خود حالت تداخل و اشتراك پيدا مي‏نمايند يا اين‏كه از انديشه برتر به لحاظ منابع تغذيه‏اي خود را وام‏دار و مديون انديشه برتر مي‏دانند و يا اين‏كه حالت تدافعي و تهاجمي در مقابل انديشه ضعيف‏تر و سخيف‏تر به خود مي‏گيرند. پس عنصر ثابت هويت چون از سنخ و جنس انديشه و فكر است از بين نمي‏رود بلكه يا در شكل تكامل يافته و تحول يافته‏تر تجلي مي‏كند يا اين‏كه حاشيه‏نشين مي‏شود و چون از مقوله فرهنگ است شكل‏گيري يا حاشيه‏نشيني مدت مديدي را به‏خود اختصاص مي‏دهد و از اين‏رو ما از طريق آثار و نتايج آن با توجه به عنصر زمان و مكان آگاه مي‏شويم. براي نمونه هويت جمعي (تاريخي ـ فرهنگي) ما ايرانيان كه اسلام را پذيرفته است حالت تكاملي و تحولي خود را داشته است و ريشه در توحيدي بودن هر دو هويت عامل اصلي جمع شدن هويت ايراني و اسلامي است ولي در مقابل هويت بيگانه مانند هويت مغولي، بني‏اميه موضع‏گيري كرده است و در زمان‏هاي مناسب آن هويت متعدد را مانند هويت‏هاي هلني كه هويت سخيف و ضعيف در مقابل هويت ايراني بوده است طرد و نفي كرده زيرا نقطه يا نقاط مشترك در آن نيافته وگرنه معني ندارد آن‏ها را نپذيرد.
شايان ذكر است انسان‏هايي كه در باورهاي پايه‏اي خود ضعيف عمل نموده‏اند يعني تقليدي و براساس آداب و سنن گذشته اقدام نموده‏اند با هر انديشه و فكر يا شبه انديشه و فكر متزلزل خواهند گرديد و دائما باورهاي آن‏ها حاشيه‏نشين خواهند شد كه موضوعاً از بحث ما خارج مي‏شوند.
اما عناصر تغيير كه از لايه‏هاي بيروني و روئين فرهنگ برخاسته شده و مربوط به من مفعولي هستند بيشتر از سنخ و جنس شرايط اجتماعي و سياسي تلقي مي‏گردند و از نظر جامعه‏شناسي معرفت نمي‏توان آن‏ها را تأثيرگذار تلقي نكرد بلكه همين عوامل محيطي يا شرايط سياسي ـ اجتماعي در جامعه خود محصول انديشه و فكر خاصي بوده‏اند كه مي‏توانند در حوزه تعامل با عناصر ثابت فرهنگ قرار گيرند و چون ما آن‏ها را به‏صورت يك نگاه كل‏گرايانه مي‏بينيم نبايد از روابط اجزا يا نگاه استقرايي در سيستم و نظام هويت غافل بمانيم يعني شرايط سياسي و اجتماعي چون از سنخ عمل هستند در بادي نظر به ظاهر عِده و عُده آن‏ها نگاه مي‏شود حمله و تهاجم اسكندر، مغول، محمود افغان به ظاهر بر هويت ايراني پيروز شده‏اند و چون از سنخ عمل‏اند ما به لحظه‏ها و عِده و عُده‏ها نظر مي‏افكنيم در حالي كه اين‏ها حامل فرهنگ هلني، فرهنگ شمني، فرهنگ ايلي و قومي هستند كه از سنخ و جنس انديشه‏اند و در تعامل با فكر و انديشه ايراني بايد از قواعد و اصول منطقي فرهنگ ايراني اطاعت كند و چون در دستگاه و سيستم هويت ايراني سنخيت و انسجام دروني نداشتند در باطن شكست خوردند و در ظاهر پيروز شدند اما انديشه اسلامي چون در ريشه فكري و انديشه با باورهاي توحيدي نقطه مشترك داشتند تعامل ايجاد شد و پيروزي و شكست در آن‏جا معني نداشت، كما اين‏كه امروز هويت تاريخي ـ فرهنگي ما همان هويت ايراني ـ اسلامي ماست پس با دقت نظر و اندك تأملي مي‏توان گفت در هويت حالت تناقض و پارادوكسيكال قابل رفع است.
تقسيم‏بندي هويت به سه دسته تقسيم مي‏گردد:
۱ - هويت فردي: منظور نقش روانكاوي و حوزه رواني فرد. احساس نسبتا پايدار از يگانگي خود در مقابل ديگري.
۲ - هويت خانوادگي: ورود به يك بخش ديگر به‏نام ايفاي نقش شخصيت و هويت فردي در شكل ساده ما قبل از اجتماع است. [۱۶[
شخصيت در هر دو هويت فردي و خانوادگي شكل مي‏گيرد. براي مثال در خانواده‏اي كه از نوع گسترده است با خانواده‏اي كه از نوع خانواده هسته‏اي است شخصيت‏ها فرق مي‏كنند و يا شخصيت در خانواده‏هايي كه سيستم تمركز و متصلب در آن وجود دارد غالبا شخص اقتدارگرا تحويل جامعه مي‏دهد و خانواده غيرمتمركز با سيستم غيرمتصلب غالبا شخص آزادي‏جو و آزادي‏طلب تحويل جامعه مي‏دهد.
۳ - هويت (تاريخي ـ فرهنگي): هويت جمعي كه مي‏تواند هويت‏هاي متعددي مانند قومي ـ ملي ـ ديني و ... را پوشش دهد[۱۷[ منظور و تأكيد ما در اين نوشته حاضر بر روي اين قسمت است كه در برخي موارد تحت عنوان هويت جمعي با ريشه توحيدي نام برده‏ايم. در اين قسمت سوم منظور هويت جمعي در جامعه ايران برخاسته از لايه‏هاي فرهنگ به‏هم پيوسته چه به‏صورت متداخل و چه به‏صورت همپوشي هويت تاريخي ـ فرهنگي ما را به‏وجود آورده است، به‏رغم اين‏كه در هر لايه زيرين فرهنگي باورهاي جزم‏انديشي و خيال‏پرداز كه خارج از قاعده‏بازي منطقي و عقلاني مي‏خواهند به‏طور سيال وجود داشته باشند كما اين‏كه تا به‏حال اين‏طور بوده‏اند. به‏نظر مي‏رسد آن‏ها به‏تدريج از حوزه تعامل و تفاهم انديشه‏هاي اسلام و ايران دور خواهند شد هرچند در بادي نظر آن‏ها مانع تلقي مي‏شوند ولي صرفا در حوزه فردي و شخصي قرار مي‏گيرند و ممكن است افرادي پيدا شوند كه قائل باشند ايراني بودن با اسلامي بودن پيوندي برقرار نمي‏كند يا نكرده است و همچنين برعكس افرادي يافت شوند كه قائل باشند اسلامي بودند با ايراني بودند پيوندي برقرار نمي‏نمايند همان‏طور كه گفتيم اين‏ها موانع فردي تلقي مي‏شوند كه در پروسه تاريخي ـ فرهنگي جامعه ايران در چرخ‏دنده‏هاي هويت جمعي خرد شده و روغن استمرار چرخ‏دنده‏هاي اجتماعي و جمعي شده‏اند و يا اين‏كه وارد مكانيسم بازي و قواعد جمعي تحت پوشش معناخواهي توحيدي نمي‏شوند كه در اين صورت مانع تلقي نمي‏شوند كه به مثابه شي خنثي و بي‏خاصيت تصور مي‏گردند.
مؤلفه‏هاي تشكيل‏دهنده «هويت جمعي»[۱۸[
۱ - سرزمين و قلمرو: سرزمين فلات ايران را با سابقه‏اي طولاني مي‏توان يكي از عناصر تشكيل‏دهنده هويت تلقي كرد هرچند جغرافيا و ژئوپلتيك عنصر معنوي نيستند اما در طول تاريخ وضعيت فيزيكي و مرزهاي جغرافيايي تعيين‏كننده بوده‏اند براي مثال كشور نپال در مقايسه با كشور ايران به لحاظ محصور بودن در ميان كوه‏هاي سر به فلك كشيده از نظر تاريخ كمتر مورد هجوم و حمله قرار گرفته است در حالي كه سرزمين ايران به لحاظ موقعيت جغرافيايي در حدود ۱۰ قرن مورد حمله قرار گرفته و با هويت‏هاي متفاوتي روبه‏رو شده است. شايان ذكر است امروز، با پيشرفت بشر در فن تكنولوژي و عصر ارتباطات موفقيت‏هاي جغرافيايي كمتر تعيين‏كننده هويت جمعي مي‏توانند باشند.

۲ - دين و مذهب: يكي از عوامل وحدت‏بخش و معناداري در رابطه با هويت نقش دين و مذهب است. دين همواره پشتوانه محكمي براي اخلاق بوده است و بخش قابل توجهي از آموزه‏هاي ديني تعاليم ارزشي و اخلاقي‏اند. دين با ترسيم صحيح رابطه انسان با خدا، انسان با خود و انسان با ديگران با كمال و سعادت حقيقي خويش، شالوده‏اي متعالي براي بايدها و نبايدهاي اخلاقي پي مي‏ريزد. بي‏ترديد بخشي از مباني نظري بحران‏هاي رواني انسان معاصر در نگرش واژگونه به ماهيت انسان، استعدادها و قابليت‏هاي او و نيز غايت هستي‏اش برمي‏گردد، كه با وجود دين اين امكان همواره براي انسان فراهم است كه كشتي توفان‏زده انديشه‏اش كه در گردباد تحير و شكاكيت گرفتار آمده است در ساحل آرام ايمان پهلو گيرد. در ايران باستان‏شناسان و ايران معاصر دين و مذهب براساس توحيدي بودن توانسته است هويت جمعي در ايران پديد آورد و يكي از عوامل وحدت هويت جمعي تلقي گردد و عوامل ديگر تصوير واقع‏نمايي از عمق و ژرفاي وجود آدمي و نيازهاي اساسي و استعدادهاي شگرف او را ندارند و بيشتر در پوسته‏هاي هويت او به كاوش مي‏پردازند. به قول مولوي:
گر به ظاهر آن پري پنهان بود آدمي پنهان‏تر از پريان بود
نزد عاقل زان پري كه مضمر است آدمي صدبار خود پنهان‏تر است
خويشتن نشناخت مسكين آدمي از فزوني آمد و شد در كمي
خويشتن را آدمي ارزان فروخت بود اطلس، خويش را بر دلق فروخت
كوتاه سخن آن‏كه براي آدميت، ارزش‏هاي معنوي و معناخواهي در درجه اول اهميت قرار دارند و دير يا زود واقعيت سراب‏گونه انسان معاصر به او روشن خواهد شد و او را در انديشه بازگشت به دين و معنويت ديني فرو خواهد برد و طعم هويت جمعي را در حلقه كانون توحيد خواهد چشاند.
۳ - زبان: از آن‏جا كه توليد مفاهيم مشترك كار زبان است، توانمندي‏هاي زبان فارسي توانسته است فراتر از زبان‏هاي قومي و محلي عامل وحدت‏بخشي مردم ايران باشد. براي مثال زبان فارسي به‏راحتي از رخ انديشه نقاب گشوده است و از وقتي كه سر زلف سخن را شانه زده‏اند جمال انديشه نزد فارسي‏زبانان قهار مكشوف بوده است.
آن‏جا كه مي‏گويد:
كس چو حافظ نگشود از رخ انديشه نقاب تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
و چون از رخ انديشه نقاب مي‏گشايد و چون زبان درمي‏كشد نوبت را به مولوي مي‏دهد.
زبانت دركش اي حافظ زماني حديث بي‏زبانان بشنو از ني
بنابراين نقش كليدي زبان فارسي در ارتباط عناصر معنوي موردنياز انسان ايراني مسلمان بر كسي پوشيده نيست و همين سر زبان فارسي است كه توانسته است در مقابل زبان‏هاي قومي و محلي متعدد يك سر و گردن بالاتر بايستد به حق تكليف اين زبان را امثال عطار، سنايي و نظامي، مولوي و حافظ روشن كرده‏اند و در طول تاريخ ايران، عامل حيات‏بخش به هويت تاريخي ـ فرهنگي ما بوده است و سخن را با اين بيت در بحث زبان به پايان مي‏برم.
شعر حافظ همه بيت‏الغزل معرفت است آفرين بر نفس دلكش و لطف سخنش
۴ - دانش و فرهنگ (عام ـ خاص): در واقع يك فرهنگ عاميانه داريم كه مجموعه‏اي از هنجارها و اعتقادات، سنت‏ها، آداب و رسوم و آئين‏ها آن‏را به‏وجود آورده‏اند مانند عيد فطر، عيد قربان، عيد نيمه شعبان، مراسم عاشورا، عيد نوروز، شب يلدا و ... و يك فرهنگ خاصي داريم كه مجموعه‏اي تحت عنوان هستي‏شناسي توحيدي، نبرد حق و باطل، جنگ بين اهورامزدا و اهريمن، تلفيق دين و سياست، عدالت‏خواهي نقش انسان در كمك‏رساني به نيروهاي اهورايي عليه اهريمني، نگاه سلسله مراتبي به جهان در فلسفه تاريخ و ... كه مجموعه اين فرهنگ‏ها توانسته‏اند يك هويت تاريخي ـ فرهنگي در ايران اسلامي معاصر به‏وجود آورند.
● سير تاريخي هويت جامعه ايران
اگر هويت تاريخي ـ فرهنگي جامعه ايران را بخواهيم از نظر لايه‏هاي فرهنگي مورد بررسي قرار دهيم وجود دو عنصر ايراني و اسلامي قطعي است اما عنصر سوم نوگرايي محل شك و ترديد است از اين نظر كه در بخش عناصر ثابت هويت قرار گيرد بلكه برخي آن‏را در عنصر متغير و غيرثابت هويت تاريخي ـ فرهنگي ايران قرار داده‏اند كه قول دوم تا حدودي درست‏تر به‏نظر مي‏آيد. به هر حال موارد زير نشان‏دهنده هويت تاريخي ـ فرهنگي ايران است:
۱ - در دوره ايران باستان فرهنگ ايراني با عدالت‏خواهي همراه بود و به ديگر سخن ديدگاه توحيدي بر فرهنگ ايرانيان قديم حاكم بوده است منتها بر اثر حوادث متعدد اين لايه زيرين كم‏رنگ مي‏شود. اگر در مورد مفهوم ايراني به لحاظ تاريخي بخواهيم تحقيق كنيم گريزي نيست به جز مراجعه به كتاب جرالد نولي البته نويسندگاني مانند ريچارد فراي ـ ويليام هانوي كه در مورد مفهوم ايراني بحث كرده‏اند آن‏ها هم حرف‏هاي خود را به جرالد نولي در كتاب The Idea of Iran مستند ساخته‏اند.
به نقل از اين كتاب متن سروده‏هاي زرتشت (گات‏ها) فلسفه تاريخ اوستايي يعني نبرد نيروهاي اهورايي عليه نيروهاي اهريمني را ذكر كرده است و در ادامه مي‏گويد: همين كه شما پاي انسان و ياري‏رساني او به نيروهاي اهورايي عليه اهريمني را پيش مي‏كشيد زمينه‏اي را براي امور سياسي فراهم مي‏كنيد يعني انسان اوستايي نمي‏تواند بي‏تفاوت نسبت به خلق و آفرينش نيكي باشد پس در فلسفه اوستايي نيز دين از سياست جدا نيست مقابله با فرهنگ هلنيستي نشانه مبارزه ايرانيان با تهاجم فرهنگ و مبارزه با شر و بدي است زيرا عناصر ايراني در وفاداري به مجموعه‏اي از اصول و عقايد وحياني متجلي مي‏شود كه در فرهنگ هلنيستي يافت نمي‏شود. [۱۹[
۲ - پس از سقوط دولت ساساني فرهنگ اسلامي وارد حوزه ايرانيان شد و در حدود ۴۰۰۰ ايراني با اختيار خود وارد حوزه و قلمرو حكومتي اسلام مي‏شوند كه متأسفانه در دوره خلافت اسلامي مورد بي‏مهري قرار مي‏گيرند و حتي خليفه دوم دستور مي‏دهد به ايرانيان زن ندهند و شغل‏هاي پست و سخت را از آن ايرانيان برمي‏شمرد اما به مرور زمان ايرانيان به لحاظ عدالت‏خواهي از علي(ع) و فرزندانش پيروي مي‏نمايند و حتي در سپاه مختار كه براي انتقام‏گيري از قاتلان امام حسين(ع) جنبشي اجتماعي راه مي‏افتد بر طبق اسناد تاريخي گزارش شده است اكثر افراد سپاه مختار به فارسي تكلم مي‏كرده‏اند. به هر حال در شرايط و مقاطعي كه فرهنگ غيرتوحيدي به حوزه جغرافيايي ايران حمله‏ور مي‏شد عنصر ايراني ـ اسلامي در مقابل آن مقاومت مي‏كرد و سرانجام دولت صفويه تحت عنوان حكومت ايراني شيعي براي اولين بار در ايران حكومت مستقل را تشكيل دهد.

۳ - در مورد عنصر نوگرايي با همه حرف و حديث‏هاي آن مي‏توان گفت: از نهضت مشروطه (۱۲۸۵ ه . ش) كه در مجموع مشروطه‏خواهان خواستار برخي از ويژگي‏هاي كاربردي در مغرب زمين شدند.
مانند: پارلمان، قانون اساسي، محدود شدن قدرت شاه، كنترل و نظارت قدرت سياسي و آزادي كه قبل از ورود تجليات مدرنيته به ايران اين مسائل مطرح نبود. بنابراين قبل از ورود مدرنيته به ايران هويت فرهنگي ايرانيان از دو لايه زيرين فرهنگي ايران باستان و فرهنگ اسلامي تغذيه مي‏شد و تعارضي جدي ميان آن دو وجود نداشت، زيرا مساعي مشترك حول مفهوم كانوني توحيد ايجاد شده بود. ولي با ورود مدرنيته به ايران به‏عنوان عنصر متغير هويت، برخي حركت‏ها و دگرگوني‏هاي سياسي ـ اجتماعي در ايران پديد آورد كه مهم‏ترين عوارض تحريكات عنصر متغير هويت زير سؤال بردن هويت فرهنگي قبلي و نفي گذشته «خود» بوده است پيدايش مجدد نظام پاتريمونيال با ظهور رضاخان و شكست مشروطيت باعث اوج‏گيري سياست‏هاي ضدديني و ترويج ملي‏گرايي افراطي شد كه اين امر خود تعارضات موجود ميان لايه‏هاي فرهنگي در ايران را شدت بخشيد كه در ادامه منجر به پيدايش نظام «جمهوري اسلامي ايران» شد كه حاصل عكس‏العمل شديد معتقدان به بازگشت به خويشتن خود شد. اكنون بعد از بيست و پنج سال به علت اين‏كه ما در زمينه‏هاي فرهنگي ضعيف عمل كرده‏ايم فرهنگ جهاني غرب به‏عنوان يك رقيب؛ قابل چشم‏پوشي نيست. به‏علاوه شكاف نسل‏ها را در پيش رو داريم. [۲۰[
● بحران هويت و نشانه‏هاي آن
شايان ذكر است كه بحث بحران هويت با دو ديدگاه روبه‏روست: ۱ - رويكردي كه بحران هويت را مرحله‏اي از مراحل رشد مي‏داند كه نظام سياسي به‏طور اجتناب‏ناپذير آن‏را تجربه مي‏كند و در واقع بايد آن‏را از نشانه‏هاي رشد و تحول دانست و نه نشانه ضعف و غيرعادي بودن اين رويكرد متعلق به لوسين پاي در دهه (۱۹۷۰ - ۱۹۸۰) مي‏باشد. ۲ - رويكرد دوم كه بحران هويت را مرحله‏اي از مراحل خطر و تهديد براي نظام سياسي مي‏داند و معتقد است بحران هويت ساير بحران‏ها را مانند بحران مشروعيت، مشاركت، سلطه و نفوذ را تشديد مي‏كند.
اين رويكرد متعلق به هابرماس در دوره معاصر مي‏باشد. [۲۱[ البته رويكرد سومي نيز وجود دارد كه مربوط به پست‏مدرن‏ها مي‏باشد كه در مقاله پيشين رويكرد پست‏مدرن‏ها را به‏خاطر نداشتن مبناي منطقي از حوزه بحث خارج ساختيم.
تعريف بحران: يعني شي در آستانه تحمل به بالاترين نقطه ظرفيت خود برسد كه دو حالت انفجار و تخريب يا حالت برگشت و تعديل خواهد داشت. اما منظور از بحران هويت عدم پاسخ‏گويي به كيستي، چيستي و نقش فرد در جامعه مدنظر مي‏باشد. يا به تعبير ديگر از دست دادن معناداري در حوزه فردي و اجتماعي مي‏باشد.
● نشانه‏هاي بحران هويت در يك فرد يا جامعه
۱ - اقدامات و تلاش بي‏هدف (در حوزه فردي ـ اجتماعي): اقدامات بي‏هدف و بي‏برنامه معمولا باعث مي‏شود بخش عظيمي از فرصت‏هاي فردي ـ اجتماعي، انرژي فردي ـ اجتماعي هدر روند در واقع منابع و سرمايه‏هاي اصلي جامعه و فرد دائماً در حال از بين رفتن است، شايد به‏طور مختصر بتوان نام اين مورد را مشغوليت بي‏هدف ناميد.
۲ - انفعالي بودن در تمامي موارد زندگي و حيات (فردي ـ اجتماعي): اصولاً انسان‏هايي كه منفعلانه و واكنشي عمل مي‏كنند محصول همان بي‏هدفي و بي‏برنامگي هستند براي مثال شخصيت منفعل مرحله كودكي را به لحاظ جسماني طي كرده ولي به لحاظ محتوايي هنوز در مرحله كودكي به سر مي‏برد كه دچار بحران مي‏شود. علامت‏هاي آن بي‏نظمي، قهر، پرخاشگري، خودباختگي، انزواطلبي و خصومت با اجتماع است در مورد جامعه نيز انسان‏ها منتظرند ديگران برايشان الگو ارائه دهند چون هويت جمعي هنوز به يك عقلانيت جمعي نرسيده است و دائماً دچار پروسه خطا و انفعال مي‏شوند.
۳ - عدم شناخت نسبت به زمان خود: در روايات مكرر داريم كه بايد فرزند زمان خود باشيم، زيرا آنچه مهم است مجموعه مؤلفه‏هايي است كه هويت هر زمان و دوره‏اي را تشكيل مي‏دهد يعني پيشرفت عناصر ثابت به‏صورت پروسه تحول عناصر و چالش با عناصر متغير كه فرزند شرايط و معلول تغييرات هستند حضرت علي(ع) مي‏فرمايند: اي كميل هيچ حركتي نيست مگر اين‏كه تو در انجام آن محتاج شناخت هستي يا اين‏كه امام صادق(ع) مي‏فرمايند: گمراه‏كننده‏ها به كسي كه زمانش را مي‏شناسد تهاجم و حمله نمي‏كنند. زيرا انسان اين‏گونه با هويت جمعي عناصر ثابت خود را شناخته و آن‏را در حادثه‏هاي زمان گم نكرده پس بايد زمينه‏هاي مثبت و منفي زمانه خود را بشناسد. زيرا انسان‏ها ممكن است در امروز زندگي كنند ولي افراد گذشته و ديروز به حساب آيند. يعني آگاهي به اوضاع و شرايط امروز ندارند.
۴ - در جايي كه مرزها معلوم نباشد نظم و قاعده مشخص نباشد معناداري وجود ندارد. براي مثال دو شهر اصفهان و تهران را مقايسه مي‏كنيم مرزها، حدود و جايگاه هر چيزي كاملاً مشخص است ولي در تهران ابتدا و انتها معلوم نيست، استفاده از وسايل شخصي و فردي به جاي استفاده از وسايل عمومي حاكي از خروج از معناداري مي‏باشد هرچند اين مقايسه نسبي و قابل مناقشه مي‏باشد. [۲۲[
۵ - جنگ و چالش عليه ميراث فرهنگي نشانه عدم معناداري جامعه مي‏باشد يعني در جامعه‏اي كه آثار باستاني يا فرهنگي‏اش تحت هر عنواني مورد تخريب قرار مي‏گيرد حاكي از اين است كه جامعه دچار بحران شده است. [۲۳[
۶ - اگر روابط انسان‏ها با انسان‏ها در جامعه از حالت تعاملي تبديل به حالت تقابلي و حذفي شوند جامعه معنادار نخواهد بود و در آستانه نزديك شدن به بحران است و گاهي موارد به‏صورت يك فرهنگ خود را نشان مي‏دهد كه در اين صورت آن جامعه يك بحران تاريخي و عميقي را با خود يدك مي‏كشد.
در يك جمع‏بندي درخصوص بحران هويت جمعي مي‏توان گفت وقتي سخن از بحران هويت به ميان مي‏آيد منظور بحران در معرفت و ساختارهاي هويتي و فرهنگي است اين بحران اولين و مهم‏ترين بحران بنيادي است كه به چگونگي رسيدن جامعه به هويتي جمعي مربوط مي‏شود. در واقع گسست ميان پيشينه خود (يعني اجزاي معنوي و فرهنگ كه افراد آن جامعه را به هم متصل مي‏كند) كه ناشي از فقدان شناخت و عدم علاقه به وجوه مشترك كه پيونددهنده افراد يك جامعه به يكديگر است. با گسست اين پيوند انواع آشفتگي و بحران‏هاي سياسي و اجتماعي ظهور خواهند يافت و جامعه را با چالش‏هاي جدي در دنياي معاصر مواجه خواهد كرد. اما اين بحران‏ها را مي‏توان به‏طور كلاسيك به دو دسته در پنج محور تقسيم‏بندي كرد.
۱ - عوامل تأثيرگذار بر لايه زيرين و ثابت هويت ۲ - عوامل تأثيرگذار بر لايه بيروني هويت.
۱ - عوامل تأثيرگذار بر لايه زيرين فرهنگ خود شامل
الف) فقدان شناخت و آگاهي نسبت به حوزه معرفتي و ارزشي هويت تاريخي ـ فرهنگي «خود».
ب) هجوم گسترده و سريع انديشه‏هاي مدرنيته در برخورد با فكر و انديشه ايراني ـ اسلامي.
۲ - عوامل تأثيرگذار بر لايه بيروني هويت جمعي
الف) نقش حكومت و نظام سياسي
ب) شكاف‏هاي اجتماعي (نسل‏ها)
ج) تحولات سياسي خارجي تحت عنوان مسأله جهاني شدن
قبل از ارائه راه‏حل‏هاي پيشنهادي به ويژگي‏هاي نسل جديد عصر جمهوري اسلامي ايران اشاره خواهد شد و سپس به ارائه راه‏حل‏ها خواهيم پرداخت.
● ويژگي‏هاي نسل جديد عصر جمهوري اسلامي ايران
منظور از نسل گروه يا جمعيتي را گويند كه از بُعد تاريخي تحول اجتماعي مؤيد وقايع تاريخي مشترك ميان افراد است و در اُبژه‏ها و نمادهاي جمعيتي تقريباً با گذشت دو الي سه دهه ظهور مي‏نمايند كه از فرهنگ، ارزش‏ها، علائق هنري ديدگاههاي سياسي و قهرمان‏هاي اجتماعي، تعريفي جديد ارائه مي‏كنند. صرف‏نظر از اين‏كه پيرو نسل قبلي باشد يا منتقد و نفي‏كننده نسل قبل. [۲۴[
۱ - نسل جديد در پي اصلاح مفاهيم و واژگان‏هايي كه داراي نوعي ابهام است تأكيد مي‏ورزد ولي نسل اول انقلاب بيشتر در مورد مفاهيم حالت محافظه‏كارانه در پيش گرفته است.
۲ - نسل جديد هنوز تعريف و حوزه مشخصي براي خود آغاز نكرده است ولي نسل اول بازگشت به خويشتن خود را آغاز كرده بود و مبارزه دروني و بيروني با «از خود بيگانگي» را انتخاب كرد.
۳ - نسل جديد در جستجوي تحليل و تفسيري جديد از چالش بين سنت و تجدد، دموكراسي و اقتدارگرايي و حضور ديني در عرصه‏هاي فردي و اجتماعي مي‏باشد.
۴ - نسل جديد به لحاظ صوري از انباشت اطلاعات ساخته شده توسط رسانه‏هاي جهاني از جمله اينترنت ماهواره و ... دچار حيرت‏زدگي شده است و اين يكي از آسيب‏هاي جدي در حوزه معناداري است.
۵ - نسل جديد در مواجه با تفكر غربزدگي و فرهنگ غربي گاهي طرح مهاجرت را انتخاب مي‏كند و گاهي پذيرش وضعيت موجود همراه با پرخاشگري را انتخاب مي‏كند.
۶ - نسل جديد تا حدودي از تأمل‏گرايي و تعقل‏گرايي فاصله گرفته و بيشتر در سطح و روئين مسائل تصميم مي‏گيرد.
۷ - نسل جديد در بحث و بررسي نظام سياسي اسلام فوراً افراد حاكم در جمهوري اسلامي ايران را مثال مي‏زند و به اصول و مباني ديني كمتر توجه مي‏كند (روي افراد دقت مي‏كند تا اصول).
۸ - اغلب نسل جديدها به‏دنبال كرامت و شرافت انساني بشر هستند ولي به شرايط اعتراض دارند.
۹ - اغلب نسل جديدها تمايل دارند امور مختلف را خود تجربه كنند (بيشتر تجربه‏گرا هستند در مقابل نسل اول كه عرفاني ـ معنوي) بودند.
۱۰ - نسل جديد غالباً به دنبال سود عاجل است و به دنبال افق‏هاي بلند نيست (واقع‏گراست در مقابل نسل اول كه آرمان‏گرا بود).
۱۱ - نسل جديد به دنبال كارآمدي نظام سياسي است كاري به ماهيت حكومت ندارد.
۱۲ - ساحت ديني نسل جديد مانند نسل اول حفظ شده اما حالت دفاعي آن ضعيف گرديده است.
۱۳ - نسل جديد صريح و پرده دراست و كمتر حرمت‏هاي تعريف شده را مي‏پذيرد مگر اين‏كه خودش تجربه كند. [۲۵[
همان‏طور كه اشاره شد اگر با رويكرد خوش‏بينانه به قضايا نگاه كنيم بحران هويت نشانه رشد و تعالي در جامعه است كه نظام سياسي به‏طور اجتناب‏ناپذير آن‏را بايد تجربه كند در واقع آن‏را نشانه‏هاي مثبت بايد تلقي كرد نه ضعف و غيرعادي بودن منتها بايد به‏صورت نظام‏مند و منسجم براي بحران‏هاي در حال شكل‏گيري يا شكل گرفته برنامه‏ريزي نمايد.
در پايان اين نوشتار راه‏هاي برون‏رفت از بحران‏هاي احتمالي هويت در عصر جمهوري اسلامي به‏طور مختصر گوش‏زد مي‏نماييم و ارائه مبسوط و مفصل راه‏حل‏ها را در نوشتاري ديگر بيان خواهيم كرد.
۱ - در مورد لايه زيرين فرهنگ به‏خصوص عناصر ثابت هويت جمعي نياز شديد به توصيف و تبيين منابع و مباني فرهنگ ايراني و اسلام توسط نخبگان فرهنگي و سياسي است كه در اين صورت يا به امتناع تركيب خواهيم رسيد كما اين‏كه بايندر و داريوش شايگان قائل‏اند يا اين‏كه تداخل و همپوشي در مورد لايه زيرين فرهنگ ايران و اسلام خواهيم رسيد. كما اين‏كه فرهنگ رجايي و بسياري از روشنفكران ديني قائل‏اند در مجموع از مرحله فرار از شناخت و آگاهي به مرحله اقبال به شناخت و آگاهي نسبت به معرفت‏هاي بنيادين فرهنگ خواهيم رسيد.
۲ - در مورد هجوم گسترده انديشه‏هاي مدرنيته در برخورد با فرهنگ ايراني ـ اسلامي احتمالاً سه رويكرد اسلامي سنت‏گرا، تجددگرا و جامع‏گرا مناسب باشند منتها اول بايد شناخت به‏دست آورد به اين معني اول بايد فرهنگ غرب را بشناسيم. به‏عبارت ديگر يك دوره غرب‏شناسي به‏صورت تقسيم كار در جامعه بايد صورت گيرد بعد چه بايد كرد.
۳ - نقش حكومت و نظام سياسي مهم‏ترين بخشي كه مي‏تواند بحران‏هاي احتمالي هويت را كاهش دهد اين به‏عنوان اولين نقش است. يعني نظام سياسي و حكومت اسلامي بايد حداكثر جاذبه در روابط اجتماعي ـ سياسي و حداقل دافعه را اتخاذ نمايد يا به‏قول شهيد بهشتي جاذبه ما بايد بيشتر از دافعه ما باشد دوم اين‏كه احزاب سياسي را به هر طوري شده فعال‏تر نمايد زيرا در صورتي كه احزاب سياسي در چارچوب قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به‏وجود آيند خود حافظ بقا و سلامتي نظام سياسي اسلام هستند زيرا وظيفه انسان‏هاي نص‏گرا با رويكرد مؤمنانه بيش از اين نيست و تنها خواسته و آرزوي هويت جمعي در پوشش حزبي حاكميت روح شريعت در جامعه است زيرا حكومت و دولت ابزارند نه هدف اسلام.
۴ - در مورد شكاف‏هاي اجتماعي شايد از همه مهم‏تر در ايران اسلامي «شكاف نسل‏ها است در درك نسل جديد و توجه به آن‏ها در بحث هويت‏يابي و معناداري بايد برنامه‏ريزي در زمينه‏ها و گرايش‏هاي زيباشناسي اولويت بيشتري قائل بود حوزه‏هاي زيباشناسي يعني عرصه‏هاي هنر، موسيقي، سينما، عرفان كه هركدام سال‏ها زمان مي‏برد كه يك لحظه‏اش را از دست دادن به اندازه يك نسل جمعيتي عقب افتادن است و دوم اين‏كه در رابطه با نسل جديد هدايت و اصلاح را با مچ‏گيري و تخريب روحيه بايد تفاوت گذاشت. قرآن كريم به پيامبر(ص) مي‏فرمايد: «ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك» (آل‏عمران - ۱۵۹) يعني اين‏كه اگر تندخو و سخت دل بودي مردم از گرد تو متفرق مي‏شدند و حال آن‏كه تو با خلق خدا مهرباني و دائماً در پي اصلاح و ارشاد خلقي نه عيب‏جويي و مچ‏گيري است.
۵ - در مورد تحولات سياسي خارجي تحت عنوان مسأله جهاني شدن اگر جهاني شدن را به معني پروژه بگيريم كه در آن قدرت برتر در تمامي عرصه‏هاي سياسي ـ اجتماعي ـ اقتصادي مي‏خواهد هژموني داشته باشد و اگر به معني پروسه بگيريم كه در آن گفت‏وگوي تمدن‏ها مطرح است[۲۶[ كه معمولاً فرهنگ‏هاي برتر جايي براي ماندن دارند آن‏وقت در مورد اول هويت جمعي ما متضرر مي‏شود و در مورد دوم به‏لحاظ اين‏كه ما نسبت به مباني معرفتي خود كار فرهنگ قوي انجام نداده‏ايم ممكن است دچار چالش‏هاي فرهنگي و به تبع در حوزه هويت جمعي با مشكل روبه‏رو شويم شايد بهترين شيوه در مورد مفهوم دوم مسأله جهاني شدن فعاليت در دو حوزه گفت‏وگو با بيرون براي بين‏الاذهاني كردن مفاهيم خود و تلاش براي شناخت و آگاهي در حوزه معرفت‏هاي بنيادين فرهنگ خودي به‏عنوان فعاليت دوم بتواند راه‏گشا باشد.

مسعود پورفرد - استاد دانشگاه شهيد چمران

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:14 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي، رژيم صهيونيستي و استراتژي جنگ پست مدرن
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
نوشته ي حاضر در پي آن است تا با بررسي استراتژي هاي اسرائيل در جنگ پسا تجدد (پست مدرن)، ابعاد سياست جديد اين رژيم را در برخورد با جهان اسلام، مسائل منطقه و در رأس همه ايران، تا حدودي مشخص نمايد و عرصه هاي جديدي كه به يمن فن آوري هاي نوين براي سياست هاي اسرائيل گشوده شده است را تجزيه و تحليل كند.

جنگ پست مدرن نبردي است كه استراتژي مسلط و وجه غالب در آن، استفاده از ابزار و اقدامات نرم افزاري با بهره گيري از تكنولوژي پيشرفته مي باشد. در اين جنگ، از اقدامات سخت افزاري به صورت تاكتيكي و مقطعي در درون استراتژي هاي نرم افزاري استفاده مي شود. از آنجايي كه در برنامه هاي رژيم صهيونيستي سياست و نظامي گري در خدمت امنيت ايدئولوژيكي و قومي است، مطالعات و تحقيقات تكنولوژي جهاني شدن، توسعه و پيشرفت هاي علمي، رايانه اي و رسانه اي و كليه ي امكانات مربوط به دستاوردهاي جديد در خدمت اين اهداف قرار خواهد گرفت. وارد شدن اسرائيل به عرصه ي جنگ پست مدرن، در حقيقت درگير كردن غير نظاميان در عرصه ي نبرد، به وجود آوردن محيط نظامي و آموزشي جديد با استفاده از فضاهاي مجازي، گسترش سلاح هاي پيشرفته و غير متعارف نظير سلاح هاي اتمي، شيميايي، بيولوژيك و... در راستاي ايجاد ترس و وحشت براي اعمال سياست بازدارندگي و تحميل خواسته هاي خود مي باشد. از ويژگي هاي نبرد پست مدرن حضور در عرصه ي نبرد واژه ها و جنگ هاي مجازي و تأثير رسانه ها بر سرنوشت نبرد، به كار گيري علوم رايانه اي و سرمايه گذاري وسيع در زمينه ي ايجاد مراكز انيميشن سازي، توليد بازي هاي كامپيوتري و غيره است كه در آن به نوعي چهره ي دشمن مخدوش و جبهه ي خودي مظلوم نشان داده مي شود. تحولات اخير در حوزه هاي مختلف علوم و تكنولوژي كه از آن تحت نام «جهاني شدن» ياد مي شود تأثيرات مختلفي را در عرصه هايي نظير اقتصاد، فرهنگ، اطلاعات و تكنولوژي، امنيت و محيط زيست و نفوذ سازمان هاي غيردولتي در زندگي مردم به وجود آورده است. اين فضاي جديد براي اسرائيل به عنوان كشوري پيشرفته و متأثر از كمك هاي مالي و تكنولوژيكي امريكا و ساير كشورهاي اروپايي شرايط جديدي فراهم ساخته است كه بي ترديد در اين شرايط سياست هاي تجاوزطلبانه و نظامي گري اين رژيم نسبت به گذشته، تغييرات عمده اي خواهد كرد. شناخت اين تغييرات براي جمهوري اسلامي به عنوان پرقدرت ترين كشور اسلامي در مقابله با سياست هاي رژيم صهيونيستي يك ضرورت ترديد ناپذير خواهد بود. نوشته ي حاضر در پي آن است تا با بررسي استراتژي هاي اسرائيل در جنگ پسا تجدد (پست مدرن)، ابعاد سياست جديد اين رژيم را در برخورد با جهان اسلام، مسائل منطقه و در رأس همه ايران، تا حدودي مشخص نمايد و عرصه هاي جديدي كه به يمن فن آوري هاي نوين براي سياست هاي اسرائيل گشوده شده است را تجزيه و تحليل كند.
پسا تجدد و فضاي عصر جديد
اگرچه ارائه ي تعريف دقيق از مفهوم پسا تجدد (پست مدرن) با توجه به برداشت هاي متنوع و وجود مجموعه اي از جريانات فلسفي، فرهنگي، سياسي و كلامي، كار پيچيده اي است، اما اغلب متفكريني كه به اين دوره معتقد بوده يا آن را به نقد كشيده اند، علائمي را براي عصر پست مدرن و تفاوت آن با دوره ي مدرنيته ذكر مي كنند كه عمده ترين اين علائم عبارتنداز: ظهور دولت رفاهي در اقتصاد، ظهور كاتل ها و تراست هاي عظيم صنعتي و شركت هاي چند مليتي، تضعيف نقش دولت ـ ملت در تعيين سرنوشت ملت ها، دگرگوني در فضاهاي سنتي و اجتماعي و ظهور فرهنگ و روابط اجتماعي جديد، متزلزل شدن اقتصاد ملي و جايگزيني يك اقتصاد جهاني؛ تحقق انقلاب در فن آوري اطلاعات و ارتباطات، دگرگوني در محيط زيست جهاني، تعارض ميان فرهنگ ها، جهاني شدن تكنولوژي ارتباطات و داده پردازي، ظهور چارچوب هاي نظارتي پرقدرت بين المللي مانند سازمان عفو بين الملل، حقوق بشر و...
اين علائم نشان دهنده ي گذار عصر به دوره ي جديدي است كه از ديدگاه بسياري از متفكرين بن مايه هاي اين دوره با دوره ي مدرنيته كاملاً متفاوت است. در رأس بن مايه ي عصر جديد گسترش فضاهاي ذهني و جايگزيني ذهنيت ها بر عينيت هاست. اگر در مدرنيته، عينيت و تجربه خميرمايه ي بسياري از ديدگاه هاي فكري، فلسفي و علمي بود، درپست مدرن اين فضاهاي مجازي است كه اهميت پيدا مي كند، زمان و مكان جاي خود را به فضا مي دهد. اگر دولت ـ ملت واحد سياسي حقيقي براي بررسي هاي مدرنيته بود در عصر پست مدرن جهان به عنوان يك واحد سياسي مورد توجه و برنامه ريزي قرار مي گيرد.
در پست مدرن اصول و قواعد از پيش فرض شده و ثابت ديگر وجود ندارد. در اين خصوص ژان فرانسوا ليوتار مي نويسد:
يك هنرمند يا نويسنده ي پست مدرن در مقام يك فيلسوف، متني كه مي نويسد و اثري كه خلق مي كند از نظر اصول تحت هدايت قواعد از پيش تثبيت شده قرار ندارد و نمي توان در مورد آنها مطابق با حكم ايجابي، يا به كار بستن مقولات آشنا در متن يا اثر هنري قضاوت نمود... بنابراين هنرمند و نويسنده، بدون قواعد براي تدوين قواعدي براي آنچه كه انجام خواهد يافت، كار مي كند... پست مدرن را مي بايد بر اساس پارادوكس آينده ي پيشين درك نمود.
تفاوت بنيادين مدرنيته و مابعد مدرنيته را مي توان در جدول زير تا حدودي نشان داد:
تفاوت مدرنيته و ما بعد مدرنيته[۱۴۶]
در فلسفه؛
مدرنيته مابعد مدرنيته (پست مدرن)
مونيسم (وحدت گرايي) پلوراليسم (كثرت گرايي)
ماترياليسم (مادي نگري) نگرش نشانه شناختي
در رسانه ها؛
دنياي چاپ؛ الكترونيك هاي باز توليدي
تحول سريع نوري / تحول جهاني
در سياست؛
دولت هاي ملي (ملت ـ دولت ها) مناطق (پيكره ها) واحد هاي فراملي
اقتدارگرا دمكراتيك
اجماع اجماع مورد مناقشه
برخورد طبقات مسائل جديد در دستور كار، سبز ها
در فرهنگ؛
تأكيد بر كاربرد كلمات صحيح (لفظ قلم نويسي) رمز گذاري مضاعف، زبان دوگانه
نخبه گرايي نخبه / گفتگوي توده اي
با توجه به علائم مذكور و فروريختن ساختار ها و تحول در تصورات و مفاهيم قطعي تلقي شده و شكل گيري هويت جديد، عده اي معتقدند كه درگيري هاي آينده از جنبه ي كلي در دو شكل عمده بروز خواهد كرد:
۱ـ درگيري هاي هويتي؛ اين درگيري ناشي از تحولات گسترده در حوزه ي اطلاعات و گسترش روز افزون رسانه ها و رخنه ي آنان در زندگي خصوصي و خلوت انسان ها بوده و همين امر سبب گرديده تا هويت نيز مانند بسياري از مسلمات زندگي گذشته، دست خوش بحران و در معرض چالش قرار گيرد. موضوع تابعيت، ارزش ها و باورهاي شخصي و اجتماعي، خرده فرهنگ ها، سنت ها و هنجارها، دين و مذهب و بسياري از مقولات مطرح در حوزه ي هويت فردي، اجتماعي و ديني و نقش هاي اجتماعي افراد، دچار دگرگوني هاي شديد شود.

به گونه اي كه ديگر امكان جلوگيري از نفوذ فرهنگ هاي رسانه اي براي مقابله با فرهنگ هاي ملي و بومي ازطريق دولت به سختي ميسر خواهد بود.
۲ـ درگيري هاي امنيتي؛ درگيري هاي امنيتي در عصر پسا تجدد، عموماً به حوزه ي مسائل امنيتي و اطلاعاتي و در رأس آن مقوله ي جاسوسي و ارسال اطلاعات و روش جمع آوري اطلاعات باز مي گردد.
اگر حرفه ي جاسوسي و جمع آوري اطلاعات در گذشته از طريق نفوذ، استخدام جاسوس، خريد اطلاعات و مسائلي از اين قبيل انجام مي گرفت، امروزه با پيشرفت هاي علمي و تكنولوژيكي و از همه مهم تر ظهور سايت هاي اينترنتي امكان ارسال اطلاعات دور از چشم شبكه هاي ضد جاسوسي كشور ها، به اشكال عادي، رمزي و غيره يك امر عادي تلقي مي شود. با اين تفاصيل، مسأله ي حيطه بندي اطلاعات و شيوه ي مقابله با جاسوسي هاي پست مدرن يكي از مسائل عمده ي امنيتي براي كشورهايي است كه به دلايل مختلفي در معرض هجوم اطلاعاتي قرار دارند. به كار گيري فن آوري هاي جديد از سوي سازمان هاي جاسوسي سبب گرديده تا ملزومات اين فعاليت ها نيز دچار دگرگوني گردد. شيوه ي اتصال به شبكه هاي جاسوسي، حجم اطلاعات، كار تحليل، سهولت دسترسي به جنگ افزارهاي متكي به فن آوري عالي و تجهيزات ارتباطي به طور كلي نه تنها شيوه هاي مقابله با جاسوسي بلكه معضلات بزرگي چون، سازمان هاي تروريستي، باندهاي مواد مخدر و خلاصه بسياري از شبكه هاي براندازي كه مخل امنيت ملت ها هستند را دچار دگرگوني نموده است.
اين دو حوزه ي درگيري به ما نشان مي د هد كه عصر جديد را ديگر نمي توان با مفاهيم سنتي گذشته مورد تجزيه و تحليل قرار داد. استراتژي هاي جنگ ما بعد مدرنيته، استراتژي هاي پيچيده اي است كه تاكتيك هاي آن مبتني بر فن آوري جديد، جنگ هاي خيالي، جنگ هاي رايانه اي، جنگ سيبرنتيكي، جنگ هاي اطلاعاتي، جنگ هاي اينترنتي، درگيري مغز ها و مفاهيم اساسي چون اينترنت، ماهواره، رايانه، ژنتيك و امثال ذلك است. در جنگ ما بعد مدرنيته، استراتژي مسلط و وجه قالب در آن استفاده از ابزار و قدرت نرم افزاري در فضاهاي مجازي است. استفاده از سخت افزار ها، محدود و مقطعي بوده و صرفاً سياست هاي موردي در دلِ استراتژي هاي كلي نرم افزاري است. اگر در جنگ هاي گذشته استراتژي مسلط، اقدامات سخت افزاري نظير انهدام دشمن در روي زمين، تسخير مواضع جغرافيايي و نابودي قدرت و توانايي مادي و سرنگوني يك حاكميت از طريق عمليات نظامي يا براندازي بود، در عصر مابعد مدرنيته همه ي اين استراتژي ها در سياست هاي نرم افزاري ساماندهي خواهد شد. چشم انداز هاي كلي جنگ مابعد مدرنيته به ما هشدار مي د هد كه رژيم صهيونيستي به عنوان بزرگ ترين خطر صلح و امنيت كشورهاي منطقه ي خاورميانه و در رأس آن ايران، در دهه هاي آتي، استراتژي هاي خود را در اجراي سياست هاي نظامي گري براي حفظ هويت قومي ـ مذهبي خود بي ترديد دگرگون خواهد كرد. در آينده ي بسيار نزديكي بايد شاهد ظهور تحولات جديدي در سياست هاي نظامي گرايانه ي اسرائيل باشيم، كه ماهيت و كيفيت آن بي ترديد با آنچه كه در سياست هاي گذشته ي اين رژيم وجود داشته، متفاوت خواهد بود. اين علائم را مي توان در سياست هاي دهه ي اخير رژيم صهيونيستي به نحوي مشاهده كرد.
دگرگوني ديدگاه هاي رژيم صهيونيستي را با توجه به تحولات جهاني شدن مي توان در چشم انداز هاي زير مورد مطالعه و توجه قرار داد:
۱ـ چشم انداز هاي علمي و تكنولوژيكي،
۲ـ چشم انداز هاي مالي،
۳ـ چشم انداز هاي رسانه اي.
چشم اندازهاي علمي و تكنولوژيكي
سرمايه گذاري در بخش تحقيقات و پژوهش هاي علمي و صنعتي و رشد و توسعه در حوزه ي علوم و تكنولوژي، از ويژگي هاي منحصر به فرد رژيم صهيونيستي نسبت به همسايگان خود مي باشد. چنان كه اين رژيم در پژوهش هاي علمي ۷۰ برابر و در ثبت اختراعات، بيش از هزار برابر در مقايسه با اعراب كارايي دارد. حجم صادرات رژيم صهيونيستي از فن آوري هاي پيشرفته طي سال ۲۰۰۰ ميلادي ۷ ميليون دلار بوده است[۱۴۷].
اين رقم ناشي از ساخت متفاوت اقتصادي و صنعتي و نيز دورنمايي است كه رهبران اين رژيم ترسيم نموده اند. رهبران رژيم صهيونيستي از بدو اشغال فلسطين در پي آن بودند تا اين كشور را متفاوت با كشورهاي عربي منطقه ساخته و آن را همسان كشورهاي پيشرفته در آورند. لذا تمام سعي خود را در ايجاد خود باوري و تلاش در جهت رشد و توسعه مصروف نمودند. تشويق به كار در مزارع كشاورزي و سرمايه گذاري در حوزه ي صنعت، از عواملي نبودند كه صهيونيست ها را از وارد شدن در زمينه ي ي هاي تحقيقات كشاورزي و صنعتي و ساير حوزه هاي پژوهشي غافل نمايد. صهيونيست ها، پس از پشت سر گذاردن جنگ هاي متعدد بر آن شدند تا با سرمايه گذاري در بخش فن آوري هاي نوين، علاوه بر كاهش هزينه هاي نظامي، ماشين را جايگزين انسان نموده و هر چه بيشتر تلفات خود را به دليل محدوديت هاي نيروي انساني، نسبت به اعراب كاهش داده و تلفات بيشتري را به دشمنان تحميل نمايند. در حوزه ي امنيتي نيز آنها سعي مي كنند تا تكنولوژي پيشرفته را در سازمان هاي امنيتي خود به كار گيرند و در اين راستا در طي ادوار مختلف، سازمان جاسوسي رژيم اشغال گر قدس موساد، در صدد استخدام گسترده ي متخصصان رايانه اي بر آمده است. رژيم اشغال گر قدس براي تقويت توان اطلاعاتي در فن آوري هاي مرتبط با اينترنت و داده پردازي سيستم هاي موساد، به روش هاي مختلف، اقدام به جذب نيروهاي جديد كرده است.[۱۴۸]
پيشرفته كردن صنايع و تجهيزات داخلي، ساخت و فروش قطعات سخت افزاري و برنامه هاي نرم افزاري و كسب در آمد سرشار در اين حوزه ها و حضور در بازارهاي بين المللي از ديگر اهداف رژيم صهيونيستي در سرمايه گذاري در بخش فن آوري هاي نوين مي باشد. در حال حاضر سرمايه گذاري در بخش فن آوري رايانه اي سبب گرديده تا بيش از ۴۸۰۰ شركت متخصص در فن آوري مدرن و نرم افزاري پيشرفته در خدمت رژيم صهيونيستي باشند، كه بيشتر اين شركت ها در مجتمع صنعتي تكنيون[۱۴۹] در حيفا و وايزمن[۱۵۰] واقع در تل آويو فعاليت دارند كه مطابق با آمار منتشره توسط رژيم صهيونيستي ارزش صادراتي و نسبت رشد سالانه ي آنها در سال هاي اخير بالغ بر ۶ درصد مي باشد. اين شركت ها بيشترين فعاليت خود را به طور مستقيم در زمينه ي فن آوري نظامي و برنامه ريزي براي ايجاد شبكه هاي ارتباطي نظامي و شركت هاي داخلي و خارجي و همچنين ساخت سلاح هاي مدرن و عمليات جاسوسي در سطوح بين المللي متمركز كرده اند.[۱۵۱]

صهيونيست ها با سرمايه گذاري بر فن آوري نوين و فعال نمودن شركت هاي متعدد در زمينه ي تكنولوژي جديد علاوه بر كسب در آمد، توانسته اند اهداف نظامي و امنيتي خود را پيگيري نموده و سطح علمي كشور را نيز در مقايسه با سايرين، حتي كشورهاي توسعه يافته بالاتر برند چنان كه در اين زمينه انريكو لتا وزير صنايع و تجارت خارجي ايتاليا در نخستين اجلاس همكاري هاي علمي و فن آوري ايتاليا و اسرائيل، در خصوص توانايي هاي آن رژيم بيان مي دارد: اسرائيل در بسياري از موارد مربوط به اقتصاد جديد از ما جلوتر است.[۱۵۲] برخي از توانايي هاي رژيم صهيونيستي در حوزه ي تكنولوژي عبارتند از: الكترونيك ارتباطات راه دور، مواد اوليه براي بخش هاي مربوط به فضانوردي، توليد خودرو، همچنين نرم افزار براي امنيت و سيستم هاي كنترلي.
توجه ويژه ي رژيم صهيونيستي به موضوع استفاده از فن آوري در راستاي نظامي تا بدانجا امتداد يافته است كه آن رژيم قبل از حمله ي امريكا به عراق كه به سقوط صدام منجر گرديد، از بيم حملات احتمالي عراق، نسبت به ايجاد مدارس مجازي در تل آويو اقدام نمود. تا در صورت آغاز جنگ عليه عراق آموزش را از طريق رايانه ادامه دهند.[۱۵۳]
اين اقدام، نمادي از توسعه استفاده از رايانه و فراگير بودن اين صنعت در سرزمين اشغالي مي باشد. اما فن آوري هاي نوين علاوه بر آنكه فرصت هاي پيشرفت صنعتي و اقتصادي را در اختيار اشغال گران گذاشت، تهديدات جديدي را نيز متوجه اين رژيم نموده است. رژيم صهيونيستي در طول نبردهاي پيدا وپنهان خود با فلسطيني ها توانسته بود با استفاده ازروش هاي سانسور خبري و در اختيار داشتن رسانه هاي متعدد دولتي و فرامرزي به شيوه دلخواه خود، چهره اي منفي از مبارزان فلسطيني در نزد اذهان عمومي در داخل و خارج آن كشور ايجاد نمايد و علاوه بر آن، اقدامات خشن نظاميان خود را نيز پنهان نمايد. اما به يمن فن آوري جديد، سازمان هاي مبارز فلسطيني نيز با ايجاد سايت هاي اينترنتي، اقدام به روشن ساختن مواضع خود و نيز چگونگي اقدامات رژيم صهيونيستي در عرصه ي مقابله با فلسطينيان نمودند و اين اقدامات در حوزه «جنگ پست مدرن» بر صهيونيست ها بسيار گران آمده و آنان را وادار نمود تا به پايگاه هاي اينترنتي جنبش جهاد اسلامي فلسطين حمله و آن را از كار اندازند. به گفته ي منابع جنبش، سايت اينترنتي جهاد اسلامي به آدرس: www.JIhadislami.com در يك اقدام همسو با ديگر فعاليت ها، جهت خاموش نمودن صداي آزادي خواهي مردم مسلمان فلسطين مورد حمله قرار گرفته است. اشاره مي شود پايگاه اينترنتي: www.qudsway.com يكي ديگر از پايگاه هاي اينترنتي جنبش جهاد اسلامي فلسطين به رغم آنكه تاكنون چندين بار مورد حمله ي صهيونيست ها قرار گرفته و گروه فشار صهيونيستي جنجال گسترده اي را عليه آن به راه انداختند. همچنان به فعاليت خود ادامه مي دهند.[۱۵۴] اين گونه اقدامات نشان از گشوده شدن جبهه اي جديد در مقابل رژيم صهيونيستي دارد كه تاكنون آن رژيم در آن كمتر درگير بوده و از اين ناحيه احساس خطر مي نموده است. همچنين رفتار آن رژيم در بستن سايت مبارزان فلسطيني گوياي تأثيري است كه رسانه هاي جديد الكترونيكي در سرنوشت نبرد دارند.
چشم انداز هاي مالي
همان گونه كه ذكر شد مسائل مالي از آن جهت در يك جنگ پست مدرن حائز اهميت مي باشد كه بررسي آن مي تواند از سويي عمق و سرعت پيشرفت هاي علمي و تكنولوژيكي را هويدا ساخته و از سوي ديگر نوسانات، اختلالات و وابستگي به در آمد خاص را كه مي تواند آينده ي كشور را در برابر مشكلات و فشارها دچار آسيب نمايد، نشان مي دهد. اما اقتصاد رژيم صهيونيستي در ميان كشورهاي منطقه و نيز بسياري از كشورهاي خارج از منطقه، داراي شكوفايي منحصر به فردي است. اين موضوع شامل توليد ناخالص ملي و رشد قدرت خريد اشغال گران مي باشد. تا جايي كه در مقاطع خاص زماني؛ اقتصاد آن رژيم همتاي اقتصاد امريكا رشد داشته و توانسته جايگاه مناسبي را در ليست درجه بندي توسعه اقتصادي به خود اختصاص دهد. آخرين گزارش برنامه ي رشد سازمان ملل موسوم به «گزارش رشد بشري سال ۲۰۰۱» نشان مي د هد كه رژيم صهيونيستي در سطح اقتصادي بسيار بالايي قرار دارد و توليد ناخالص ملي آن در سال ۱۹۹۹ به بيش از ۱۰۰ ميليارد دلار (دقيقاً ۸/۱۰۰ ميليارد) رسيده است كه قدرت خريد كلي را به ۶/۱۱۲ ميليارد دلار ارتقا داده، تا قدرت خريد فردي از اين توليد، بر اساس معادله ي مربوطه به ۱۸۴۴۰ دلار برسد. ميانگين رشد سالانه ي فردي از توليد ناخالص ملي، بين سال هاي ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۹ يعني در دوره اي كه اقتصاد جهاني از ركود رنج مي برد، ۲ درصد عنوان شد. ميانگيني كه هم تراز با ميانگين رشد ايالات متحده ي امريكا قرار دارد. رژيم صهيونيستي در ليست درجه بندي توسعه ي بشري، رتبه ي بيست و دوم را بين ۱۶۲ كشور جهان در اختيار دارد.[۱۵۵] توسعه و شكوفايي اقتصاد رژيم صهيونيستي در چارچوب مرزهاي اين كشور محصور نشده و آن رژيم توانسته است با حضور قدرتمند در بازارهاي تجاري دنيا، رقيب قابل ملاحظه اي براي كشورها و شركت هاي بزرگ دنيا در عرصه هاي مختلف كشاورزي و صنعتي باشد. علاوه بر آن توانسته است با توسعه ي روابط تجاري و سرمايه گذاري در اقصي نقاط دنيا، سود سرشاري را از ناحيه ي اعزام كارشناسان و انتقال دانش فني و صدور فن آوري نصيب خود نمايد. براي مثال طي دهه هاي شصت و هفتاد ميلادي ۱۵۰۰ كارشناس رژيم صهيونيستي در كشورهاي آفريقايي حضور داشتند. رژيم صهيونيستي ۶۲۰۰ كار آموز آفريقايي را در زمينه ي ي هاي مختلف براي آموزش در فلسطين اشغالي پذيرفت. همچنين شركت هاي مهندسي و صنعتي رژيم صهيونيستي هم با امضاي قرارداد هاي تجاري در آفريقا، صدها ميليون دلار سود بردند. به نحوي كه حجم واردات رژيم صهيونيستي از آفريقا از ۴۱۰ ميليون و ۵۰۰ هزار دلار در سال ۱۹۷۰ به ۱۹۰ ميليون و ۹۰۰ هزار دلار در سال ۱۹۸۰ و به ۲۴۶ ميليون و ۴۰۰ هزار دلار در ۱۹۹۳ رسيد. حجم صادرات رژيم صهيونيستي به آفريقا نيز طي سال هاي فوق الذكر طي سير صعودي از ۳۰ ميليون و ۱۰۰ هزار دلار به ۱۳۷ ميليون و ۸۰۰ هزار دلار و دست آخر به ۳۳۵ ميليون و ۷۰۰ هزار دلار رسيد.[۱۵۶] روند صعودي رشد سرمايه گذاري رژيم صهيونيستي در كشور هاي آفريقايي همسو با ديگر تحولات مثبت اقتصادي آن رژيم نشان گر چشم انداز مثبت مالي است. اما اگر بخواهيم نگاهي همه جانبه به مسائل اقتصادي و مالي رژيم صهيونيستي داشته باشيم ضرورت دارد تا به وابستگي اقتصاد آن رژيم به كمك هاي خارجي نظري بيفكنيم چنان كه وابستگي به يك محصول و يا در آمدي خاص خود مي تواند آسيب پذيري كشور را در حوزه هاي مختلف سبب گردد. براي مثال رشد مثبت اقتصادي عربستان سعودي در صورتي كه ناشي از وابستگي شديد به فروش نفت باشد و يا برزيل به شكر و ديگري به كاكائو و..... مي توانند اين كشور هارا در فراز و نشيب هاي بازار هاي بين المللي آسيب پذير نمايند. وابستگي اقتصاد رژيم صهيونيستي نيز به كمك هاي خارجي علاوه بر آنكه رشد واقعي اقتصاد آن كشور را به زير سؤال مي برد، مي تواند اين كسور را در صورتي كه به هر دليلي اين كمك ها قطع گردد در معرض آسيب قرار دهد. اقتصاد رژيم صهيونيستي اصولاً بر اساس كمك هاي اروپا و امريكا قدرت گرفت. از خسارت هاي دريافتي از آلمان رشد و نمو يافت و از ادامه ي كمك هاي امريكايي و جمع آوري اعانه توسط سازمان هاي صهيونيستي در جهان ادامه ي حيات مي دهد.[۱۵۷] روژه گارودي با بياني ديگر براي روشن ساختن چگونگي قوام يافتن اقتصاد صهيونيست ها و نشان دادن وابستگي اين اقتصاد به كمك هاي خارجي، در كتاب خود تحت عنوان« تاريخ يك ارتداد، اسطوره هاي بنيانگذار سياست اسرائيل» بيان مي دارد، كشورهايي نظير آلمان به دليل خساراتي كه در جريان جنگ جهاني دوم به يهوديان وارد آوردند (گذشته از اين موضوع كه گارودي اين خسارات را تا چه ميزان منطبق بر واقيعت مي داند) ملزم به جبران خسارات به اسرائيل گرديده است. همچنين كمك هاي ايالات متحده ي امريكا نيز براي اقتصاد اسرائيل همچون دارويي شفا بخش عمل نموده كه به آن به صورت مفصل در ادامه خواهيم پرداخت و در آخر گارودي پرداخت هاي داوطلبانه ي يهوديان ساير كشورها، تحت عنوان «دياسپورا» را از جمله منابع مالي اسرائيل مي داند. وي در دسته بندي خود در خصوص جريانات مالي كه از خارج به سوي رژيم صهيونيستي سرازير شده است موارد زير را ذكر مي كند:
۱. جبران خسارات از جانب آلمان و اتريش.
۲. از طريق دست و دل بازي هاي بي قيد و شرط ايالات متحده.
۳. به دليل پرداخت، «دياسپورا» مجموعه ي جماعات يهودي كه از زمان ايجاد اسرائيل در خارج از آن به سر مي برند.[۱۵۸] در زمينه ي سازمان دهي پرداخت كمك به اسرائيل از سوي يهوديان مي توان براي مثال به اقدامات سازمان مگبيت در اين راستا اشاره داشت. اين سازمان كه در كشورهاي مختلف دفاتر مخصوص به خود را اداره مي نمايد هدف خود را جمع آوري اعانه براي ارتش رژيم صهيونيستي و ترغيب جوانان يهودي ايران براي كمك و پشتيباني از اسرائيل قرار داده است.[۱۵۹]
همان گونه كه بيان شد، اگر بخواهيم به دلايل كمك هاي امريكا به رژيم صهيونيستي اشاره داشته باشيم مي توانيم از دلايلي چون ايجاد مسابقه ي تسليحاتي در منطقه و فروش تسليحات، ايجاد امكانات لازم جهت مداخله در امور منطقه با كمك آن رژيم، استفاده از صهيونيست ها در راستاي حضور امريكا در منطقه و نزديك شدن به منابع نفتي منطقه، اجراي سياست سد نفوذ در مقابل شوروي سابق، استفاده از صهيونيست ها به عنوان حافظ منافع امريكا در منطقه، اجراي سياست هاي امنيتي و نظامي امريكا در منطقه و.... نام برد. اما به نظر مي رسد علي رغم وجود دلايل فوق كه به نوعي كمك هاي امريكا به رژيم صهيونيستي را از وجوه امنيتي سياسي و... توجيه مي كند، دليلي ايدئولوژيك نيز در ارسال اين گونه كمك ها وجود دارد كه آن حمايت مسيحيت صهيونيستي مستقر در امريكا از اشغال گران فلسطين است. كه به دليل اهميت اين ديدگاه در حمايت از آنان اين موضوع را به صورت دقيق تر در فصل بعدي موشكافي خواهيم نمود. اما علاوه بر حمايت مسيحيت صهيونيستي مستقر در امريكا از رژيم صهيونيستي، فعاليت لابي قدرتمند طرفدار صهيونيست در امريكا نيز در راستاي همسو كردن منافع امريكا با آنان و نيز متقاعد كردن سياستمداران امريكايي به كمك به صهيونيست ها قابل توجه است. البته شايد در وهله ي اول اين نكته متبادر به ذهن گردد كه چگونه سياستمداران كشور قدرتمندي چون امريكا مي توانند از يك اقليت كوچك يهودي متأثر گردند؟! در اين زمينه لازم به ذكر است كه در ايالات متحده كه در آن ۶ ميليون يهودي زيست مي كنند رأي يهوديان مي تواند تعيين كننده باشد زيرا كه اكثريت انتخاباتي به (دليل نرخ بالاي امتناع و نبود طرح هاي فراگير مغاير ميان دو حزب) به عوامل اندكي بستگي دارد و پيروزي مي تواند با اختلاف كمي به دست آيد. به علاوه سياست آراي عمومي كه بخش مهمي از آن به جلوه ي نامزد يا به مهارت او در هنر نمايي هاي تلويزيون بستگي دارد تابعي از بودجه هاي كميته هاي انتخاباتي او و امكانات بازاريابي سياسي وي مي باشد. در ۱۹۹۸ انتخابات امريكا براي عضويت در سنا يك بودجه ي تبليغاتي ۵۰۰ ميليون دلاري طلب مي كند. گروه فشاري كه بيش از همه قدرتمند است و در capitoloe داراي اعتبار مي باشد.[۱۶۰]
قدرت ايپك[۱۶۱] در امريكا به نحوي مؤثر است كه حضور در سلسله مراتب قدرت در اين كشور را در همراهي و همنوايي با صهيونيست ها قرار داده است و در همين راستا گارودي ليست بلند بالايي از اظهار نظر رؤساي جمهور امريكا در خصوص حمايت از صهيونيسم را در كتاب فوق الذكر خود آورده است كه گوياي قدرت ايپك در امريكا است. علاوه بر اين نفوذ لابي اسرائيل در امريكا بيش از آنچه تصور مي شود سياست واشنگتن را در خاورميانه به نفع اين رژيم به انحراف كشانده است. به حدي كه در صورت تعارض منافع دو طرف در خاورميانه، در بسياري از موارد، تأمين منافع اسرائيل بر منافع امريكا اولويت دارد.[۱۶۲] در خصوص در اختيار قرار دادن تسهيلات مالي توسط دولت امريكا كه در غالب كمك هاي نظامي و كمك هاي اقتصادي به صورت وام و يا كمك بلاعوض به رژيم صهيونيستي صورت گرفته است از سال ۱۹۴۹ تا سال ۱۹۹۹ در مجموع نشان دهنده ۱/ ۷۸۶۶۵ ميليون دلار كمك در طول اين سال ها به آن رژيم است كه شامل ۵/۱۱۲۱۲ ميليون دلار وام و ۹/ ۲۳۱۲۲ ميليون دلار كمك بلا عوض در زمينه ي كمك هاي اقتصادي به آن كشور است.[۱۶۳]
در اشاره به كمك هاي دياسپورا نيز ضروري است ذكر گردد كه اين كمك ها ابعاد مختلفي داشته و اهداف چند منظوره اي را تأمين مي نمايند. از سويي اين كمك ها به اقتصاد رژيم صهيونيستي كمك مي نمايد و از سوي ديگر بين يهوديان اقصي نقاط دنيا و رژيم صهيونيستي يك رابطه ي معنوي ايجاد مي كند. كه به مرور تبديل به نوعي وابستگي و حساسيت به سرنوشت اين رژيم است. يكي ديگر از ابعاد اين كمك ها، حمايت هاي مالي است كه از ناحيه عناصر قدرتمند و متمول يهودي كه ثروت هاي فراملي دارند به رژيم صهيونيستي مي شود. از جمله اين افراد مي توان به خانواده ي روچيلد اشاره داشت. در خصوص معرفي اين خانواده دايره ي المعارف يهود ذكر مي نمايد:
روچيلد از خانواده هاي سرمايه دار و بشر دوست و از حاميان امور هنري و علمي كه در قضاياي يهودي مخصوصاً ايجاد سرزمين اسرائيل و تشكيل دولت آن سهم عظيمي داشتند. با گذشت سال ها نام آنان ضرب المثل ثروت و سخاوت شد كه هم با ديد مثبت و همچون مظهر ثروت نفوذ و بشر دوستي در ميان توده هاي يهودي مخصوصاً اروپايي شرقي و هم با نظر منفي به مثابه مظهري منحوس در نوشته و تبليغات ضد سامي كه به عنوان نشانه ملموس وجود يك حكومت بين المللي ثروتمند به كار مي رفت، تلقي مي شد.[۱۶۴]
در زمينه ي كمك هاي اين خانواده به اسرائيل بايد عنوان داشت، اين كمك ها از بدو پيدايش اسرائيل با كمك ادموند روچيلد به تأسيس اسرائيل و كمك هاي مالي وي در جهت خريد زمينهاي اعراب و ايجاد اردوگاه مهاجرين يهودي در فلسطين آغاز گرديد. و با كمك هاي جيمز روچيلد اول به اسرائيل ادامه يافته است. ادموند روچيلد به پاس سهم تعيين كننده اش در تأسيس دولت اسرائيل توسط حييم وايزمن پيشواي سياسي صهيونيست و از سوي صهيونيست ها پدر پيشرو لقب گرفت.
دايره المعارف يهود معرفي مشروح خود را درباره ي ادموند روچيلد آغاز مي كند: (انسان دوست مدافع استقرار يهود در ارض اسرائيل و كلكسيونر آثار هنري). ادموند روچيلد بنيانگذار نخستين حركت هاي عملي صهيونيستي شناخته مي شود زيرا با سرمايه ي او بود كه به سال ۱۸۸۳ نخستين اردوگاه هاي يهوديان مهاجر در سرزمين فلسطين ايجاد شد. نقش اساسي شاخه ي فرانسوي امپراتوري روچيلدها در صهيونيست جهاني با مرگ بارون ادمون روچيلد پايان نمي يابد. پس از او نوه هاي جيمزروچيلد اول در نيمه ي دوم قرن بيستم، حاميان درجه اول دولت اسرائيل و از رهبران تراز اول صهيونيست جهاني محسوب مي شوند.[۱۶۵]
چشم انداز هاي رسانه اي
در بيان چشم انداز هاي رسانه اي جنگ پست مدرن رژيم صهيونيستي، در ابتدا بايد ذكر نمود كه جنگ پست مدرن در فضاي مجازي در ابعاد مختلفي در جريان است كه از آن جمله رويارويي در عرضه ي واژه ها و اصطلاحات است. اين نبرد در دوسوي جبهه ي صهيونيستي و اسلامي داراي خواص خود است. ايجاد واژه هاي جديد و يا منتسب نمودن يك واژه به طرف مقابل و مستند سازي آن و يا حتي ايجاد و زمينه سازي جهت تطبيق برخي از مفاهيم به حريف، از آن جمله هستند. اين موضوع سبب گرديده تا هر يك از جبهه ي اسلامي و صهيونيستي بعضاً داراي دو فرهنگ متفاوت اصطلاحات باشند. براي نمونه واژه اي چون قدس در طرف صهيونيستي «يروشالم» ذكر شود «مبارزات جهادي» در طرف آنان به عنوان تروريسم و از عمليات استشهادي تحت عنوان عمليات انتحاري ياد شود. همچنين به وجود آمدن اصطلاحات جديدتري نظير اصطلاح عرب اسرائيلي كه به اعراب سال ۱۹۴۸ كه در اسرائيل اقامت دارند اطلاق مي گردد از آن جمله هستند. از ديگر واژگاني كه در اين حوزه قرار دارند مي توان از تروريسم دولتي كه در طرف اسرائيلي تحت عنوان تدابير امنيتي به كار مي رود و يا از انتفاضه به درگيري مسلحانه و... نام برد. واژه ها و اصطلاحات تبليغاتي سياسي و نظامي و اجتماعي در چارچوب مبارزه ي اسلامي با صهيونيسم پاسخگوي تحولات و تفسير هاي اين مبارزه در واقعيت است. قاموس اين اصطلاحات متنوع نه تنها از افزايش و اضافه و حذف و تغيير و تبديل چارچوب تحولات و تغييرات اوضاع در امان نيست بلكه چند بار طي دوره ي مبارزه از سال ۱۹۴۸ تاكنون تحولاتي را در خود ديده كه مي توان اين مراحل را مراحل تحول در مبارزات اسلامي ـ صهيونيستي هم ناميد. در اين راستا دو واژه نامه شكل يافت واژه نامه اي فلسطيني و در طرف مقابل واژه نامه اي صهيونيستي كه در مقدم ترين سنگر ها رو در روي همديگر صف آرايي نموده اند.[۱۶۶] اين تحولات مفهومي بعد از وقايع ۱۱ سپتامبر (۲۰ شهريور) در امريكا از شدت بيشتري برخوردار گشت و دگرگوني هاي بنياديني در عرضه ي واژه ها اتفاق افتاد كه از مهم ترين ابهامات اين دوران مي توان از تداخل واژه ي تروريسم و نبردهاي رهايي بخش نام برد.
البته اگر در پي ريشه يابي اين نبرد برآئيم به اين نكته برخورد خواهيم نمود كه جنگ پست مدرن كنوني در حوزه ي وسيع تري از نبرد مفهومي قرار دارد و ريشه ي آن در شكل گيري صهيونيست ادبي است. برخي آن را مقدم بر شكل گيري صهيونيزم سياسي مي دانند. جنبش صهيونيستي در مبارزات خود سلاح ادبيات را چنان به كار گرفته است كه جز سلاح سياست هيچ سلاحي نمي تواند با آن برابري كند. ادبيات صهيونيسم بخشي ناگسستني بود كه صهيونيسم سياسي نه فقط در ستيزهاي تبليغاتي بلكه در ستيزهاي سياسي و نظامي نيز از آن استفاده برد. اگر ادعا كنيم كه صهيونيسم ادبي پيشينه ي دورتري از صهيونيسم سياسي دارد سخني گزاف نگفته ايم. صهيونيسم ادبي، صهيونيسم سياسي را در دامن خود پرورش داد و سپس به خدمت آن در آمد و در آن دستگاه گسترده كه هدف واحدي دارد به ايفاي نقش پرداخت. اگر صهيونيسم سياسي دستاورد تعصب و نژاد پرستي است، صهيونيسم ادبي نخستين تمايلات اين تعصب و نژاد پرستي به شمار مي آيد. جرقه ي اين دو بر اثر فشار رشد نژاد پرستي در قرن هاي ۱۸ و ۱۹ به عنوان دستور كار گروهي از يهوديان افراطي در آمد و چندي نگذشت كه در يك جنبش سياسي صهيونيستي متبلور شد.[۱۶۷]
به هر ترتيب در پي بروز صهيونيسم ادبي گذار ه ها و واژه هاي خاصي بروز نمودند كه در عرصه ي نبرد پست مدرن حاوي نكات و مفاهيم عميقي بودند و دلالت بر شكل خاصي از سياست و ايدئولوژي داشتند. اما اين عبارت هاي جديد نيازمند محملي بودند تا آنها را اشاعه و گسترش دهند و اين اقدام توسط رسانه ها صورت گرفت. كه همزمان رسانه هاي صهيونيستي و رسانه هاي متعلق به فلسطينيان را شامل مي شد. «نهمان شاي» رئيس راديو و تلويزيون صهيونيست ها در زمينه ي جنگ پست مدرني كه بين طرفين جريان دارد بيان مي دارد كه رسانه ها در نبرد بين ما و فلسطيني ها جبهه اي ضروري مي باشد.[۱۶۸] در خصوص نبرد رسانه اي نتايج تحقيقات خانم دكتر لورا كينگ عيراني پژوهشگر كانادايي كه در همايش گفتمان در بيروت مطرح گرديده دلالت بر آن دارد كه حاميان رژيم صهيونيستي تحت عنوان مسيحيان امريكايي صهيونيست گرا، با بهره گيري از رسانه هاي گروهي آن كشور، بدون كمترين اشاره به جنايت هايي كه در مناطق فلسطيني روي مي دهد، اسرائيل را كشور كوچك اما شجاع معرفي مي كنند. كه در برابر همسايگان شرور عرب خود توانسته در سرزمين مقدس پا بر جا باقي بماند. امروز بيشترين نويسندگان مطبوعات امريكايي واژه ي تروريست را مترادف با عرب ها و مسلمانان به كار مي گيرد كه اين پديده تا پيش از رويدادهاي ۱۱ سپتامبر نمود نداشت.[۱۶۹]
در طرف مقابل نيز رسانه هاي متعلق به فلسطينيان قرار دارد كه در انعكاس اخبار اقدامات رژيم صهيونيستي در سرزمين هاي اشغالي، فعال بوده ولي در اين نبرد پست مدرن به دليل جايگاه ويژه از گزند محفوظ نبوده اند. روزنامه ي گاردين فعاليت مركز مستقل رسانه اي در فلسطين موسوم به اي. ام.سي در انعكاس اخبار جنايات صهيونيست ها را چشمگير توصيف كرد. به نوشته گاردين «اي. ام.سي» موفق شد از طريق شبكه ي اينترنت بيشترين اخبار از مناطق دوباره اشغال شده را در اختيار جهانيان قرار دهد. گاردين افزود، فعاليت هاي مركز مستقل رسانه اي با چنان توفيقي همراه بود كه تنها اندكي پس از شروع حملات ارتش رژيم صهيونيستي و ممنوع شدن حضور خبرنگاران در مناطق اشغالي اين مركز به يك دفتر خبر رساني بين المللي مبدل شد. اين نشريه نوشت پايگاه اينترنتي مركز رسانه اي در اوج خبر رساني مورد حمله ي راهزنان رايانه اي اسرائيل قرار گرفت و موقتاً از كار افتاد و نيز تلفن هاي زيادي را اسرائيل، امريكا و انگليس حاوي اطلاعات و اخبار نادرست به مركز صورت مي گرفت تا به اين ترتيب در كار آن خلل ايجاد كنند.[۱۷۰]
با روشن شدن جايگاه رسانه ها در جنگ پست مدرن رژيم صهيونيستي، ضرورت دارد تا به چشم اندازهايي كه اين رسانه ها تعقيب مي نمايند اشاره شود، رسانه ها در عرصه ي اين نبرد اهداف متعددي را تعقيب مي نمايند ولي دو هدفي كه به نظر مي رسد نسبت به ساير اهداف اصلي تر مي باشند عبارتند از: «انجام عمليات رواني و تحقق تهاجم فرهنگي». در خصوص تعريف و هدف عمليات رواني اشاره مي گردد كه هدف و مأموريت اساسي و اصلي جنگ رواني اين است كه خواست ما را به دشمن تحميل كند. به طوري كه بدون اعمال روش هاي نظامي و اقتصادي به دشمن، اعمال او را كنترل نماييم.[۱۷۱] كنترل نمودن رفتار دشمن در حين نبرد از اهم اقداماتي است كه مي تواند به فرمانده ميدان نويد پيروزي دهد ايجاد تزلزل در روحيه ي دشمن، ايجاد ترديد نسبت به پيروزي، تشديد اختلافات دروني و... اين اقدامات از جمله اهداف و شيوه ي جنگي رواني اسرائيلي بود كه در طي جنگ هاي اعراب و اسرائيل به كار مي بست. كه غالباً بر اصول زير متكي بود:
الف: ايجاد ترديد در پيروزي قطعي اعراب بر اسرائيل
ب: تظاهر به شكست ناپذير بودن ارتش اسرائيل
ج: ايجاد شك در افراد ارتش نسبت به فرماندهان و در مردم نسبت به رهبران سياسي و نظامي آنان[۱۷۲] اما با متحول و فراگير شدن نقش رسانه ها در اوضاع كنوني و در پي تحولات موسوم به جهاني شدن و پر رنگ شدن نقش NGOها و يا سازمان هاي غير دولتي، رژيم صهيونيستي سعي نمود تا تأثير گذاري بر اذهان عمومي را از طريق اين گونه نهادها نيز صورت دهد. براي مثال همان گونه كه اشاره شد از ابزار تبليغاتي كه در اختيار ايپك (لابي يهوديان در امريكا) است بهره برداري نمود و يا سازمان هاي دوستدار صهيونيست ها را در ساير كشور ها از طريق پشتيباني هاي مادي و معنوي، نظير استفاده از متخصصان در تبليغات و بهره گيري از فن آوري پيشرفته قدرتمند تر سازد. رژيم صهيونيستي براي تأثير گذاري در اذهان عمومي نيازمند تلاش هاي بي وقفه ي سازمان هاي غير دولتي است. بنابراين چنين اهدافي تنها با به كار گيري محافل سياسي و ديپلماسي و رسمي ميسر نبوده بلكه نيازمند سازمان هاي رسانه اي و متخصصان در تبليغات گسترده با فن آوري مدرن است. در نتيجه جنگ و جدال در اين عرصه نيازمند تكنولوژي الكترونيك و ديجيتال است.[۱۷۳] در يك عمليات رواني برنامه ريزي شده كه از همه ي امكانات بهره برداري مناسب صورت مي گيرد رژيم صهيونيستي هم عمليات تهاجمي دارد و هم عمليات تدافعي. در همين جهت است كه آن رژيم به نقشي كه رسانه هاي خارجي بر خلاف سياست هاي تبليغاتي اسرائيل ايفا مي كنند معترض شده و دست به محدود سازي هاي اين رسانه ها مي زند و در مقاطع مختلف نيروهاي امنيتي اين رژيم تعداد زيادي از تجهيزات خبر نگاري و كامپيوترهاي شخصي خبرنگاران به ويژه خبر گزاري هاي معتبر و معروف جهان همچون: فرانس پرس، رويتر و... را توقيف كرده و آنها را به صاحبانشان بازنگردانده يا به شكل ناقص بازگردانده است. برخي خبرنگاران در اين خصوص اظهار داشتند كه نيروهاي امنيتي اين رژيم آنان را بازداشت خواهد كرد.[۱۷۴] هنگامي كه رژيم صهيونيستي زمزمه هاي مخالفت هاي تبليغاتي عليه سياست هاي خود را از بين برد آنگاه مي تواند آنچه كه مورد نظرش است به مخاطب عرضه نمايد. هرچند كه آن رژيم در برنامه ريزي هاي خود غالباً به اين نكته توجه مي نمايد كه قبل از هر عمليات، سياست هاي رسانه اي منطبق با آن را فراهم سازد. همان گونه كه پيش از انجام عمليات نظامي بايد اطلاعاتي درباره ي آمادگي نظامي دشمن جمع آوري شود. به همين نسبت نيز بايد درباره ي پيش بيني استراتژي رسانه اي آن نيز تلاش شود.[۱۷۵] اما اين امري بديهي است كه مخالفان آن رژيم نيز در نبرد پست مدرن ساكت نمي نشينند و از حداكثر توانايي كه در پي تحولات در فن آوري هاي رسانه اي رخ داده به نفع اهداف خود بهره برداري مي نمايند. و بعضاً رژيم صهيونيستي در اين عرصه دچار شكستي فاحش مي گردد چنان چه وزير تبليغات لبنان غازي عريضي بيان مي دارد، نقش تبليغات مقاوم در كنار مردم مقاوم (مقاومت ملي و اسلامي) و مبارزه ي مسلحانه ي آنها نقش مهمي در تغيير موازنه ي سياسي و نظامي در برابر دشمن داشت و تبليغات مقاوم توانست با تضعيف هرچه بيشتر روحيه ي اسرائيلي ها، كارايي بسياري در شكست نظامي، امنيتي و سياسي دشمن داشته باشد. تبليغات مقاوم با تصوير برداري از صحنه ي عمليات نظامي و ارائه ي وقايع داخل جبهه، همه ي ادعاها و تلاش هاي اسرائيل براي سرپوش گذاشتن بر واقعيت ها را نقش بر آب كرد.[۱۷۶] اما براي روشن نمودن برد مؤثر اين گونه تبليغات كافي است كه به اظهار نظر يك دانشجوي «اسرائيلي» به نام «گابي فردمن» كه در روزنامه ي يديعوت احرونوت در خصوص تأثير راديو «النور» كه متعلق به حزب الله لبنان بوده ودر فلسطين اشغالي صداي آن قابل استماع است توجه شود وي مي گويد: «شنيدن صداي راديو النور ترسناك است زيرا با پخش برنامه هاي تحريك آميز، اسرائيل را يك رژيم جنايتكار و صهيونيست مي نامد.»[۱۷۷] و به لحاظ قدرت تأثير فوق العاده ي رسانه ها در اين نبرد است كه در جريان انتفاضه، رژيم صهيونيستي در پي تهاجم به كرانه ي باختري رود اردن، مراكز و تأسيسات تلويزيوني و راديويي دولت خودگردان را منهدم كرد و چند ماه بعد از آن پليس و مأموران وزارت ارتباطات اسرائيل با يورش به مركز فرستنده ي راديويي ام الفحم، تجهيزات آن را مصادره و مدير آن را بازداشت كردند.[۱۷۸] اين اقدام پس از آن صورت گرفت كه رژيم صهيونيستي چندي قبل در يورش به الخليل دو شبكه ي تلويزيوني بخش خصوصي «النورس» و «المستقبل» را تعطيل و مسئولان آن را بازداشت كرده بودند و اين امر نشان از درك عميق آن رژيم از نقش رسانه ها دارد تا جايي كه شارون در خصوص عمق تأثير رسانه ها، در پي عمليات شهادت طلبانه ي «علي الجولاني» در تل آويو اعلام مي نمايد: «الجولاني به هيچ تشكيلات سياسي فلسطيني وابسته نيست و اين دليلي بر تأثير خطرناك و خرابكارانه ي وسائل اطلاع رساني فلسطيني است.»[۱۷۹] و اگر بخواهيم به تأثير رسانه ها در داخل سرزمين هاي اشغال شده نيز اشاره داشته باشيم كافي است از جلوگيري پخش برنامه ي «ارهابيات» كه توسط شبكه ي ماهواره اي ابوظبي پخش مي شود اشاره داشته باشيم كه در آن «آريل شارون» به عنوان آدمكش خونخوار كه خون فلسطيني ها را مي مكد نشان داده مي شد.[۱۸۰]



بعد ديگر فعاليت هاي رسانه ها در جنگ پست مدرن كه تحقيقاً مهم تر از انجام عمليات رواني است تهاجم فرهنگي مي باشد كه ابتدا با تعريفي از آن به چگونگي استفاده ي رژيم صهيونيستي از رسانه ها در اين عرصه مي پردازيم. تهاجم فرهنگي به اين معني است كه يك مجموعه ي سياسي يا اقتصادي براي اجراي مقاصد خاص خود...، به بنيان هاي فرهنگي آن ملت هجوم مي برد. در اين هجوم باورهاي تازه اي را به زور و به قصد جايگزيني با فرهنگ و باورهاي ملي آن ملت وارد كشور مي كنند.[۱۸۱] صهيونيست ها در اين عرصه به مواجهه با دشمنان خود توجه كافي و دقيق داشته و در اين راستا از هيچ اقدامي فروگذار نمي كنند. براي نمونه در جهت سرنگون نمودن جمهوري اسلامي ايران بنيامين نتانياهو نخست وزير اسبق رژيم صهيونيستي حمله ي فرهنگي به ايران از طريق ارسال برنامه هاي ماهواره اي را به اعضاي كميته ي اصلاحات دولتي مجلس نمايندگان امريكا پيشنهاد مي كند و بيان مي دارد: ارسال برنامه هاي ماهواره اي حاوي تصاوير زنان زيبا با بدنهاي برهنه و نيمه برهنه و پرداختن به امور دنيوي از قبيل زندگي تجملي و البسه زيبا، و صحنه هاي جنسي و مشاهده امور كاملاً انحرافي باعث مي شود كودكان ايراني خواستار لباسهاي زيبا، زندگي تجملي و استخر و امثال آن شوند و با اين امر مي توان در ايران انقلابي به راه انداخت.[۱۸۲]
اين گونه اقدامات در نهاد خود جنگي پست مدرن است كه بر اندازي از نوع مخملي و يا فروپاشي از درون را تعقيب مي نمايد و همان گونه كه خانم ناديا خوست نويسنده و اديب سوري بيان مي دارد خطرناك ترين جنگ ها، تهاجم فرهنگي است. زيرا اراده ي مردمي را از بين مي برد و تلاش مي كند ذهن را به جاي سرزمين اشغال كند.[۱۸۳] البته اين اقدام از سوي رژيم صهيونيستي فقط عليه ايران استفاده نگرديده است. چنان چه روزنامه ي لبناني الكفاح العربي مي نويسد: افراد يك شبكه ي اسرائيلي جاسوسي و ترويج فحشا در شهرك العين در بقاع شمال شرق لبنان شناسايي و دستگير شدند. اين شبكه كه اعضاي آن ده ها نفر هستند همچنين به منظور گسترش بيماري هاي واگيردار از جمله ايدز روسپيگري را رواج مي دادند. و درهمين جهت است كه روشن مي گردد رهبر انقلاب اسلامي ايران اين مفهوم را به درستي درك كرده اند كه تهاجم فرهنگي براي بي اعتقاد كردن نسل نو انجام مي گيرد، هم بي اعتقاد كردن به دين، هم بي اعتقاد كردن به اصول انقلابي و هم بي اعتقاد كردن به آن تفكر فعالي كه امروز استكبار و قلمرو قدرت هاي استكبار را به خطر و وحشت انداخته است.[۱۸۴]
حد و مرز تهاجم فرهنگي براي اسرائيل و طرفداران آن تا جايي امتداد مي يابد كه غير يهوديان به معتقدات اسرائيلي پيوند بخورند و اين نكته اي است كه در بيانيه ي سومين كنگره ي بين المللي مسيحيت صهيونيستي عنوان گرديده است. هنگامي كه غير يهوديان به خانواده معتقدات اسرائيلي پيوند خوردند ديگر تلاش براي تغيير الهيات و خداشناسي آنها ضرورتي ندارد. هر چند كه الهيات آنها با اهداف مبتني بر كتاب مقدس (درباره ي اسرائيل و يهوديان) مغايرت داشته باشد.[۱۸۵]
اما اگر پيوند صورت نگرفت تلاش در جهت تغيير الهيات و خداشناسي آنان از سوي صهيونيست ها صورت خواهد گرفت و اين امر تا جايي گسترش مي يابد كه نيروهاي امنيتي اسرائيل اقدام به تأسيس شبكه هاي شيطان پرستي در عرصه ي نبرد نرم افزاري مي نمايند. اعترافات اعضاي گروه شيطان پرستان كه چندي پيش از سوي نيروهاي امنيتي مصر دستگير شدند افكار عمومي مردم اين كشور را به شدت تكان داد. بازجويي هاي دادستاني امنيت ملي مصر از دستگير شدگان نشان داد كه آنها در«طابا» با برخي از صهيونيست ها تماس مي گرفته اند. و همچنين در بعضي از آپارتمان هاي محلات گوناگون قاهره با گروهي از دختران رژيم صهيونيستي تماس هاي جنسي دسته جمعي برقرار مي كرده اند. چند تن از متهمان اعتراف كردند كه موساد با پرورش اين افكار آنها را ميان جوانان مصر و ديگر كشورهاي عربي رواج مي دهد.[۱۸۶] البته اين گونه اقدامات فقط منحصر به ايران و يا مصر نبوده و در ساير كشور هاي عربي نظير اردن نيز در جريان است و چنان چه رئيس بخش سمعي و بصري اداره ي مطبوعات و انتشارات اردن مي گويد: «رواج نوار هاي ويدئويي گروه شيطان پرستان و ديگر نوارهاي مبتذل وارده از فلسطين اشغالي در ميان جوانان اردني خانواده را نگران كرده است.» جوانان و خانواده هاي مرفه بيش از اقشار ديگر از اين نوار ها استقبال مي كنند[۱۸۷]و در اين راستا است كه هفته نامه ي اردني الاتجاه با انتشار مقاله اي نوشت ظهور پديده ي بندگان شيطان، جنگ جديد موساد عليه كشورهاي عربي است. اين اقدام براي گسترش بي ايماني و ايجاد شبهه نسبت به مقدسات اسلامي است.
البته اگر بخواهيم به تهاجم فرهنگي رژيم صهيونيستي در بعد اهداف كوتاه مدت آن نيز اشاره داشته باشيم لازم به ذكر است كه اهداف تاكتيكي آن رژيم در تهاجم فرهنگي عبارت است از حساسيت زدايي از اسرائيل، ايجاد علايق مردمي و روابط فرهنگي در جهت عادي ساير روابط با اسرائيل و تغيير فرهنگ مردمي در جهت زمينه سازي براي صلح با اسرائيل كه در مركزيت اين تهاجم ارزش ها و فرهنگ هاي اسلامي و عربي قرار دارد.
ايران و اسرائيل در عرصه ي جنگ پست مدرن
در خصوص تقابل ايران و اسرائيل در عرصه ي جنگ پست مدرن وجوه مختلفي قابل تبيين و بررسي مي باشد. برخي از آنها عبارتند: از تهديداتي كه اسرائيل از ناحيه ي ايران احساس مي نمايد نظير تهديد اتمي ايران، حمايت ايران از گروه هاي جهادي، الگو شدن ايران به عنوان يك كشور اسلامي در مقابل كشورها و گروه هاي مهاجم و در مقابل اسرائيل و... همچنين تهديداتي كه اسرائيل براي ايران دارد از جمله ترغيب امريكا و ساير كشورهاي قدرتمند در سرنگوني حكومت ايران چه از راه حمله ي نظامي و چه از طريق پيگيري فشار از درون، موضوع توسعه طلبي ارضي رژيم صهيونيستي كه در كانون توجهات و اميال افراطيون قرار دارد، تهديدات درحمله ي نظامي به مراكز هسته اي ايران، جلوگيري از دستيابي ايران به دانش و تكنولوژي هاي نوين و استراتژيك و...
با عنايت به اين موضوع كه درصدد هستيم تا به برخي از ابعاد مختلف جنگ پست مدرن صهيونيست ها عليه ايران نظري بيفكنيم نا گزيريم به برخي از فراز و نشيب هاي روابط دو كشور اشاره داشته باشيم. هرچند كه در خصوص چگونگي آغاز روابط ايران و اسرائيل در قبل از انقلاب اسلامي به تازگي تحقيقات جديد و جدي صورت گرفته و كتب مختلفي در داخل و خارج از كشور چاپ گرديده است، اما به هر روي آغاز اين روابط بستگي تام به ديپلماسي پنهان به كار گرفته شده از سوي اسرائيل دارد: اسرائيل به لطف جاسوسان موساد، بي آنكه رسماً شناسايي شود، روابط تنگاتنگي با تركيه و ايران ـ قبل از انقلاب اسلامي ـ و همچنين اندونزي برقرار مي كند. روون مرهاو مدير كل سابق وزارت امور خارجه ي اسرائيل و از اعضاي سابق سرويس هاي مخفي اقرار مي كند شروع ديپلماسي سايه به همان آغاز تشكيل حكومت اسرائيل در سال ۱۹۴۸ باز مي گردد. ديپلماسي پنهان، جمع آوري و استفاده از اطلاعات، برنامه هاي دفاعي، همگي يك هدف را دنبال مي كردند؛ شكستن انزواي كشورمان در مقابل اعراب و برقراري پيوند از هر طريق ممكن با حداكثر كشورها در جهان، در اين راستا موساد با پرده پوشي و رازداري اش (كه لازمه ي كار بود) كارهاي فوق العاده اي انجام داد.[۱۸۸]
برقراري روابط با ايران و ساير كشورهاي فوق الذكر از سوي اسرائيل يكي از ابعاد استراتژي پيراموني اين كشور بوده كه در صدد ايجاد روابط با كشورهاي غير عرب بود. تا بتواند در درياي كشورهاي عرب كه اسرائيل را احاطه كرده بودند، هم پيماني بيابد[۱۸۹] و استفاده از ديپلماسي پنهان با اين هدف كه مي تواند دشمن بالقوه را بي طرف نگه دارد يا متحدين را از دشمن جدا كند[۱۹۰] از سوي اسرائيل مورد استفاده قرار مي گرفت.
در خصوص شكل ظاهري برقراري روابط بين دو كشور موضوع به دوران نخست وزيري ساعد بر دولت ايران بر مي گردد. در آن مقطع زماني دولت ساعد در هنگام فترت پارلماني در اسفند ۱۳۲۸ اسرائيل را به صورت دوفاكتو به رسميت شناخت و در بيت المقدس سركنسول گري داير كرد. ولي پانزدهم ماه بعد در اوايل حكومت دكتر مصدق اعتراضاتي از جانب نمايندگان مجلس به اين امر صورت گرفت. در جلسه ي ۱۹ تير ۱۳۳۰ باقر كاظمي وزير امور خارجه در پاسخ به سؤال حاج آقا رضا رفيع در مورد شناسايي اسرائيل اظهار داشت: دولت ايران تصميم خودش را اجرا كرد و ژنرال كنسول گري را كه در بيت المقدس داير كرده بود منحل كرد.[۱۹۱] اما اين انحلال چندان به درازا نكشيد و براي دومين بار به صورت جدي تر و همه جانبه تر همكاري رژيم شاه با اسرائيل يك سال پس از كودتاي ۲۸ مرداد آغاز شد.[۱۹۲] اين روابط كه داراي ابعاد سياسي، اقتصادي، نظامي، فرهنگي، جاسوسي و... بود در سال ۱۳۵۷ متعاقب تحقق انقلاب اسلامي در ايران خاتمه يافت.
پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ويژگي هاي خاص خود را داشت كه يكي از اين ويژگي ها گذشتن از خطوط قرمزي بود كه برايش ترسيم شده بود، مهم ترين آن جدا شدن از هم پيماني با رژيم صهيونيستي و قطع كردن دسترسي امريكا و اسرائيل از ايران بود. همان گونه نوام چامسكي زبان شناس امريكايي بيان مي دارد: ايران در سال ۱۹۷۹ از خط قرمز ها گذشت، سرپيچي كرد و مستقل شد و از اينجا بود كه مي بايست تنبيه شود[۱۹۳]و اين امر علاوه بر ايجاد خسارت و زيان به منافع امريكا، به اسرائيل نيز صدمات جبران ناپذيري را وارد ساخت. چنان چه كشوري هم پيمان و متحد منطقه اي را كه از ناحيه ي فروش نفت، خريد سلاح و... سود سرشاري نصيب اسرائيل مي نمود، تبديل به كشوري الگو و حامي دشمنان اسرائيل شد.
اسرائيل خيلي سريع دريافت كه بايستي با انقلاب ايران مقابله ي جدي نمايد و اين امر را در همراهي با سلطنت طلبان و ساير گروه هاي برانداز و كودتاچيان بروز داد. ايران نيز مخالفت خود با موجوديت اسرائيل را در كمك هاي مادي و معنوي كه به دشمنان اسرائيل مي نمود، نشان داد. در همين رابطه شارون مي گويد: ايران دشمن ديرينه ي ما در حال ساخت يك پايگاه موشكي در لبنان است كه از طريق آن مي تواند حملات عليه دولت اسرائيل را افزايش دهد.[۱۹۴]
دشمني اسرائيل با ايران از ابعاد مختلف قابل رصد كردن است. اسرائيل يك هم پيمان را كه در ناحيه ي حساس ژئوپولتيكي خليج فارس حضور داشت، از دست داده و به استراتژي پيراموني او خلل وارد شده بود. در اثر انقلاب، كشوري پديد آمده بود كه در زمينه ي مواضع سياسي در نقطه ي مقابل اسرائيل قرار داشت و هيچ گونه مشروعيتي را براي اين رژيم قائل نبود و اين كشور امكان برانگيختن انگيزه هاي مذهبي را علاوه بر انگيزه هاي عربي موجود در ميان كشورها و اعراب داشت. همچنين اسرائيل منافعي همچون خريد ارزان قيمت نفت، بازار فروش كالا و سلاح هاي متنوع و... را از دست داده بود و بايد به حضور مستشاران خود كه در بخش هاي اقتصادي و... ايران حضور داشتند پايان مي داد و علاوه بر آن ايران كه بسان پايگاهي مطمئن، امكان فعاليت پنهان اسرائيل را عليه كشورهاي عربي مهيا مي نمود در اثر انقلاب از دست رفت.[۱۹۵]
همچنين بخشي از اين دشمني به واسطه ي تهديداتي بود كه ايران عليه اسرائيل فراهم آورده بود. در اين باره يكي از ژنرال هاي اسرائيلي مي گويد: ايران از ما دل خوشي ندارد. تروريست هاي حزب الله را عليه ما تحريك مي كند. در رأس مخالفين مذاكرات صلح است. به حماس كمك مالي مي كند و در چهارگوشه ي جهان دست به عمليات تروريستي عليه منافع ما مي زند و...[۱۹۶]
بدين ترتيب اسرائيل و ايران در عرصه ي نبردي قرار گرفتند كه هرچند به صورت سنتي امكان مشاهده ي آن در مرزهاي جغرافيايي متداول وجود نداشت، اما مي توان از آن تحت نام جنگ پست مدرن ياد نمود. اين جنگ در سطوح مختلفي بروز نموده كه از جمله مي توان به ايجاد اختلال در توسعه ي دسترسي ايران به تكنولوژي نوين و رشد سريع اقتصادي با دست يافتن به تكنولوژي اتمي ياد نمود. اسرائيل با بهره برداري از يك عمليات رواني گسترده كه به صورت برنامه ريزي شده و سازمان يافته در ابعاد مختلف اجرا شد، سعي نمود تا وانمود سازد ايران در پي دست يافتن به سلاح اتمي است و اين امر را با ياري جستن از سوي رسانه هاي در اختيار صهيونيزم بين الملل به خوبي به اجرا گذارد و با بيان مطالبي نظير: ايران سلاح هاي هسته اي خود را گسترش خواهد داد و به مركز جهاني تروريسم تبديل خواهد شد.[۱۹۷] سعي نمود در يك نبرد مجازي در عرصه ي جنگ واژه ها، ايران را مركز تروريسم جهاني نشان دهد. البته اين امر در پي مجموعه اقداماتي صورت گرفت كه با محوريت رسانه ها صورت پذيرفت. چنان چه در ابتدا چهره ي سياهي از تروريسم به نمايش گذارده شد و سپس خطر مستولي شدن تروريسم بر جهان مرتباً بيان و به تصوير كشيده شد و متعاقباً مسلمانان به عنوان چهره هايي واپس گرا و خشن معرفي و مبارزات رهايي بخش آنها به عنوان تروريسم معرفي گرديد و حمايت ايران از نهضت هاي آزادي بخش نيز به عنوان حمايت از تروريسم منعكس شد. بدين شكل با دستيابي ايران به دانش هسته اي مقابله شد و از آن بسان تهديدي نظامي كه هر چه سريع تر بايد با آن مقابله ي سياسي و در صورت عدم اعتناي ايران مقابله ي نظامي شود ياد شد. ايران در حال توسعه ي توانايي هسته اي خود مي باشد و متخصصان اظهار مي دارند كه تأسيسات هسته اي ايران در مناطق مختلف كشور پراكنده شده است و با استفاده از حملات هوايي نمي توان آنها را به طور مؤثر از بين برد. بنابراين، حملات بازدارنده، بسيار دشوار خواهد بود. زيرا دشمنان اصلي اسرائيل به خوبي از حمله ي اين كشور به نيروگاه هسته اي عراق درس گرفته اند. اكثر جنگ افزارها و برنامه هاي هسته اي كه براي اسرائيل نگران كننده است را در مناطق مختلف و به صورت پنهاني مستقر كرده اند.[۱۹۸]
ديدگاه اسرائيل مبتني بر ضرورت مقابله ي همه جانبه با ايران ناشي از احساس خطر بسيار شديدي مي باشد كه اين كشور از ايران دارد اين احساس خطر علاوه بر جنبه هاي نظامي و سياسي داراي ابعاد ديگري نيز هست كه از آن جمله مي توان از تهديد ايدئولوژيكي نام برد. اين تهديد براي اسرائيل از آنجا ناشي مي شود كه وجود اسلام انقلابي در ايران مي تواند در بسيج توده هاي جهان اسلام عليه اسرائيل بسيار مؤثر باشد و ملت ها را به حركت در آورد. اين موضوعي است كه اسرائيل تهديد آن را درك كرده ودر غالب گفتمان جنگ پست مدرن از ايران به عنوان كانون تروريسم منطقه اي و بين الملي ياد مي كند. اين همان نكته اي است كه آريل شارون نخست وزير اسرائيل در ديدار با سفيران و ديپلمات هاي خارجي در اسرائيل آن را بيان مي كند، كه ايران بزرگ ترين خطر و تهديد براي اسرائيل است و آن كشور مي كوشد به سلاح هاي كشتار جمعي دست يابد. ايران به كانون تروريسم منطقه اي و بين المللي تبديل شده است.[۱۹۹] اسرائيل راه كارهاي متعددي را در مبارزه عليه ايران به پيش مي برد كه مي توان آن را در دو بعد راه كار نظري و عملي خلاصه نمود.
بعد نظري مبارزه ي رهبران اسرائيل عليه ايران... به تدوين نوعي خط تبليغاتي ـ فكري براي القاي خطر بزرگ ايران براي نظم و اقتصاد منطقه و جهان از سوي اسرائيل اشاره (دارد)...
بعد عملي مبارزه ي رهبران اسرائيل عليه ايران... همانا (پيشگيري از) دستيابي ايران به سلاح هسته اي مي باشد.[۲۰۰]
البته اين گونه به نظر مي رسد كه بعد عملي صرفاً در جلوگيري از دستيابي ايران به تكنولوژي اتمي منحصر نگرديده است و مسائل ديگري نيز وجود دارند كه اسرائيل، تهديدات آنها را متوجه خود مي داند. از جمله موضوع مطالعات آزمايشات و توسعه ي موشك هاي ميان برد و دوربرد است كه اسرائيل با انجام اقدامات نرم افزاري متعدد سعي در جلوگيري از دستيابي به آن را داشت و اين اقدامات خود را باواسطه و بي واسطه صورت داد. از جمله با فشاري كه ايپك و مسيحيان صهيونيزم بر دولت ايالات متحده ي امريكا وارد آوردند كه آن كشور را وادار نمايد تا فشار خود را بر كشورهايي نظير كره ي شمالي و چين كه گمان مي رفت تكنولوژي موشكي را در اختيار ايران قرار مي دهند وارد آورد. اما به هر ترتيب ايران توانست علي رغم كليه ي فشار ها به تكنولوژي موشكي دست يابد و لذا اسرائيل سعي نمود تا ناكامي خود را با سرمايه گذاري در جهت مقابله با آن جبران نمايد. موشك شهاب ۳ ايران نگراني هايي را براي اسرائيل به وجود آورده است... باري روبين كارشناس امور خاورميانه در دانشگاه بارايلان، مي گويد: اسرائيل مقدار هنگفتي از بودجه ي خود را صرف برنامه هايي براي مقابله با خطر اين موشك ها نموده است.[۲۰۱]
اسرائيل تهديد ايران را هم از نوع نرم افزاري و هم سخت افزاري برآورد نموده است و بهترين و كارآمدترين روش براي مهار اين تهديد را سرنگوني ايران مي بيند كه آن را در بعد سخت افزاري به واسطه ي تهاجم نظامي مشترك با امريكا و در بعد نرم افزاري از نوع براندازي مخملي پيگيري مي نمايد. در اين زمينه اظهارات دكتر افرايم سنيه به هنگام اشغال جنوب لبنان توسط اسرائيل در خصوص چگونگي جلوگيري از تهديد ايران جالب توجه است. وي مي گويد: در صورت سرنگوني رژيم ايران و سركار آمدن يك حكومت منطقي، ميانه رو و غير مذهبي در آن، شيعيان لبنان از جنگ با اسرائيل دست كشيده خطر تبديل لبنان به كشوري بنياد را و تندرو از بين خواهد رفت.[۲۰۲]
با عنايت به مطالب بيان شده مشخص مي گردد كه استراتژي اتخاذ شده توسط اسرائيل در مقابله با ايران به كار گيري روش هاي مختلف جهت براندازي مي باشد. در خصوص تاكتيك ها و اهدافي كه اسرائيل به صورت مقطعي در خصوص ايران دنبال مي نمايد، مي توان نكات ذيل را به عنوان اهم اين موارد بيان نمود. مواردي چون: تأسيسات هسته اي ايران، موشك هاي دوربرد ايران نظير موشك شهاب ۳، شناسايي ابعاد حمايت ايران از گروه هاي جهادي، سعي در قطع حمايت معنوي ايران از مبارزات مردم فلسطين و متمايل كردن ايران به پذيرش صلح اعراب و اسرائيل، ايجاد شناخت عميق از اسرائيل، ايجاد شناخت عميق از اسلام و خصوصاً تفكر شيعي و بخش هاي برجسته ي آن كه توانايي بسيج و به ميدان آوردن مسلمين را دارد. كنفرانس دهه ي هشتاد تل آويو و حضور جمعي از شيعه شناسان درآن كنفرانس، روح حركت هاي اصلاح طلبانه ي مسلمين را براي غرب و يهوديت صهيونيستي آشكار ساخت. در آن نشست اعلام شد كه نهضت سرخ عاشورا و باور سبز مهدي (عج) دو عامل مهم و تعيين كننده در حركت هاي اصلاح طلبانه ي شيعيان است.[۲۰۳]
اسرائيل جهت پيگيري اهداف مورد نظر خود در خصوص ايران اقدامات متعددي را صورت داده است كه اين اقدامات در غالب جنگ پست مدرن قابل تبيين و اشاره است. اين اقدامات ابعاد و سطوح مختلفي را شامل مي گردند كه برخي از آنها عبارتند از: به كار گيري ابزار و تجهيزات نظامي و جاسوسي با فن آوري پيشرفته عليه ايران. براي نمونه به كارگيري ماهواره ي افق ۵ در جهت جاسوسي از ايران، توسعه ي همكاري هاي امنيتي با ديگر كشورها در راستاي كشف فعاليت هاي ايران در حمايت از گروه هاي جهادي نظير همكاري با امريكا، تركيه، هند و...، همكاري با ساير كشورها در راستاي محدودسازي و ايجاد تنگنا براي ايران، در همين رابطه شيمون پرز كه جهت تعمق بخشيدن به روابط بين اسرائيل و هند در دهلي نو حضور داشته بيان مي دارد: بايد پيماني بين هند و اسرائيل عليه تروريسم ايجاد شود. زيرا وقت آن رسيده تا ايران احساس نا امني كند زيرا در تروريسم دست داشته و پول و سلاح به حزب الله لبنان و ديگر سازمان هاي تروريستي مي دهد. پرز همچنين تأكيد نمود: اسرائيل و هند در زمينه ي امنيتي و اطلاعات با هم همكاري مي كنند. زيرا يك دشمن مشترك دارند و آن تروريسم است.[۲۰۴]
به زير سؤال بردن مشروعيت نظام سياسي ايران با انجام فعاليت هاي گسترده ي تبليغاتي و رسانه اي و تهاجم فرهنگي به ايران از طرق مختلف با هدف سرنگون كردن رژيم ايران براي مثال ارسال برنامه ي ماهواره اي براي اعمال فشار هاي سياسي بين المللي و به كار گيري تحريم هاي اقتصادي با هدف ايجاد زمينه براي تغيير حكومت ايران. به كار گيري توان سياسي حاميان اسرائيل در امريكا، نظير لابي قدرتمند يهوديان در امريكا و يا مسيحيان صهيونيست مستقر در سطوح تصميم سازي و تصميم گيري امريكا و استفاده از اين مجموعه ها در متقاعد كردن دولت امريكا در تحريم ها، افزايش فشار سياسي و اقتصادي بر ايران، زمينه سازي در جهت حمله ي نظامي امريكا به ايران و... در اين رابطه داني ياتوم رئيس سابق سازمان جاسوسي اسرائيل موساد بيان مي دارد: اسرائيل هم اكنون طرح انزواي بين المللي ايران را در دست اجرا دارد و در صورت ناكامي سياست تحريم اقتصادي و انزواي جهاني رسماً به ايران حمله ي نظامي خواهد كرد... حمله ي مستقل اسرائيل به ايران در صورتي محقق مي شود كه امريكا به ايران حمله ي نظامي نكند... اسرائيل اين قابليت ضروري را دارد كه به تنهايي به ايران حمله ي نظامي كند.[۲۰۵]
نكات فوق كه تبيين كننده ي اقداماتي است كه اسرائيل در جنگ پست مدرن عليه ايران صورت مي د هد توسط كارشناسان امور سياسي ـ نظامي اسرائيل نيز پيشنهاد گرديده است. اقداماتي نظير: تلاش بي وقفه ي سياسي براي متحد ساختن تمامي كشورهاي دموكراتيك جهان در مبارزه عليه اصول گرايي خشن و سرچشمه ي آن يعني ايران، كوشش جهت تشريك مساعي كليه ي كشورهاي خاورميانه كه با خطر گسترش نفوذ رژيم ايران مواجه هستند، جلوگيري از هرگونه ضعف و ناتواني در قدرت بازدارندگي اسرائيل، آمادگي عملي و نظري براي احتمال رويارويي اسرائيل، به تنهايي، با تهديد نظامي ايران.[۲۰۶]
اسرائيل درجهت ايجاد آمادگي براي رويارويي نظامي با ايران دست به اقدامات عملي نيز زده است كه از آن جمله مي توان به خريد هواپيماهاي اف ـ ۱۶ از امريكا كه توانايي پرواز در همه ي شرايط جوي، شبانه روز و نيز مسافت هاي دور را دارند، اشاره نمود.
به هر ترتيب اين گونه به نظر مي رسد كه اسرائيل در جنگ پست مدرن خود در صدد براندازي انقلاب اسلامي ايران مي باشد و كليه ي امكانات خود و حاميانش را در اين راستا به ميدان آورده و ايران را در جهت هاي مختلف مورد تهاجم قرار داده است. از سويي با تهاجم فرهنگي و عمليات رواني، بخشي از اهداف خود را تحقق مي د هد و از طرفي با به كار گيري تمامي توان پنهان و ابزار فني پيشرفته ي خود دست به جاسوسي از ايران مي زند. از طرف ديگر با به كارگيري لابي و جريان هاي وابسته به خود، ايران را در معرض فشار ها و تنگناهاي سياسي و اقتصادي قرار مي د هد و در بعد ديگر ايران را هدفي نظامي مي داند كه بايستي با آن رويارويي نظامي داشته باشد.

چشم انداز راهبردي

سؤال اصلي پژوهش عبارت بود از: استراتژي جنگ پست مدرن در حوزه هاي سياسي امنيتي و نظامي رژيم صهيونيستي چه ويژگي هايي دارد و چه نتايجي را ايجاد كرده است؟
در پاسخ به سؤال مذكور گفته شده:
۱ـ در اسرائيل سياست و نظامي گري درخدمت ايجاد امنيت و پيگيري اهداف تعريف شده در حوزه ي ايدئولوژيكي و قومي است. كه اين موضوع در اظهارات موشه دايان كه بيان داشته. اسرائيل داراي سياست خارجي نيست. بلكه داراي سياست دفاعي مي باشد. و نيز در رفتار هاي سياسي، امنيتي و نظامي اسرائيل متأثر از جناح هاي راست گراي افراطي مستتر است.
۲ـ علاوه بر حوزه هايي نظير جغرافيا (عدم عمق مطلوب استراتژيك) و.... كه بر مسائل سياسي، امنيتي و نظامي اسرائيل تأثير مي گذارد و در جنگ پست مدرن حوزه هايي چون مطالعات، تحقيقات و نوآوري، توسعه و پيشرفت هاي علمي و تكنولوژي و فن آوري و رسانه ها و.... نيز به عنوان حوزه هاي جديد تأثير گذاري اضافه شده است.
۳ـ به كارگيري وسيع رايانه در تمرين برنامه ريزي، كنترل، مديريت، و.... نبردها با استفاده از پيشرفت هاي فني و علمي از ويژگي هاي اين رويارويي جديد است.
۴ـ با بررسي و تأمل در چشم اندازهاي مالي اسرائيل در ابعاد مختلف امكان روشن نمودن سرعت و عمق متأثر شدن مسائل سياسي، امنيتي و نظامي از تكنولوژي و ابزارهاي پيشرفته در اسرائيل ميسر مي گردد.
۵ـ از ويژگي هاي جنگ پست مدرن اسرائيل در زمينه ي مسائل مالي، وابستگي شديد حوزه هاي امنيتي و نظامي اسرائيل به تكنولوژي پيشرفته است كه بودجه ي قابل توجه آن توسط كمك هاي خارجي و كمك هاي يهوديان جهان تأمين مي گردد. كه در صورت وقفه و يا قطع اين كمك ها اسرائيل با بحران هاي شديدي رو به رو خواهد شد.
۶ـ وارد شدن اسرائيل به عرصه ي جنگ پست مدرن علاوه بر آنكه فرصت هاي جديدي را در حوزه هاي سياسي ، امنيتي و نظامي براي اسرائيل فراهم آورده است، آسيب پذيريهاي جديدي را نيز به اسرائيل تحميل نموده است.
۷ـ اسرائيل در عرصه ي جنگ پست مدرن ناگزير از سرمايه گذاري وسيع در حوزه ي توسعه ي علوم و تكنولوژي گرديده است. اين امر فاصله ي اسرائيل با دشمنانش را در اين حوزه ها زياد نموده و سبب پيشي گرفتن اسرائيل و بعضاً وابستگي دشمنان به حوزه هاي مختلف به فن آوري و... اسرائيل شده و نيز به عنوان برگ برتر در حوزه هاي سياسي امنيتي و نظامي گرديده است.
۸ـ بالا رفتن كيفيت فعاليت هاي امنيتي اسرائيل با استفاده از تكنولوژي پيشرفته كه سبب افزايش در سرعت انتقال اطلاعات، بالا رفتن ضريب هاي حفاظتي، امكان پيش بيني رفتار دوستان و دشمنان، نفوذ و تأثير گذاري و... گرديده است.
۹ـ تقويت توان سازمان هاي جاسوسي با بهره گيري از ماهواره هاي پيشرفته كه دقت، كيفيت و امكان ارزيابي را افزايش داده و هزينه هاي انساني و مالي را كاهش داده است.
۱۰ـ آسيب پذير شدن اسرائيل در به كار گيري تكنولوژي و ابزار نوين متكي به فن آوري مانند قطع برق و اختلال در سيستم هاي رايانه اي نظير هك و ويروس ها و....
۱۱ـ به كار گيري رسانه هاي الكترونيكي، سايت هاي اينترنتي، و... توسط دشمنان اسرائيل كه به دليل عدم امكان كنترل و سانسور اخبار اين كشور آسيب پذير شده است.
۱۲ـ پيشرفت فني و تكنولوژيكي اسرائيل در عرصه هاي مختلف فن آوري سبب حضور اسرائيل در بازارهاي فروش قطعات تجهيزات و... و اختصاص سهم در بازار هاي رقابت جهاني شده است.
۱۳. از ويژگي هاي نبرد جديد اسرائيل حضور در عرصه ي نبرد واژه ها و جنگ هاي مجازي مي باشد كه اسرائيل در اين عرصه اقدام به سرمايه گذاري و صرف هزينه در جهت زمينه سازي، ايجاد اشاعه ي واژگان جديد، منطبق نمودن آن بر حريف، مستند سازي و.... نموده است.
همچنين دشمنان اسرائيل نيز در اين عرصه ي جديد وارد شده و به اسرائيل ضرباتي را وارد نموده اند.
۱۴ـ استفاده ي اسرائيل از تهاجم فرهنگي در سطوح و ابعاد مختلف آن و مشروع دانستن استفاده از وسايل غير اخلاقي در عرصه ي نبرد نرم افزاري.
۱۵ـ مشروعيت بخشي به اقدامات خشونت بار از طريق توجيه ديني.
۱۶ـ مسيحيت صهيونيستي نقش ويژه اي در پشتيباني در عرصه هاي مختلف جنگ پست مدرن اسرائيل ايفا مي نمايد. عرصه هايي نظير پشتيباني سياسي، ارسال كمك هاي مالي و در اختيار قرار دادن رسانه ها استفاده از قدرت سياسي اقتصادي و نظامي و... ابر قدرت امريكا در حفظ و توسعه ي اسرائيل.
۱۷ـ برخي از ابعاد سياسي ، اقتصادي و... جنگ پست مدرن اسرائيل از ناحيه ي ايجاد تنگناهايي سياسي اقتصادي و.... براي دشمنان اسرائيل از كانال مسيحيت صهيونيستي اعمال مي گردد.
۱۸ـ يكي از ويژگي هاي جنگ پست مدرن كه اسرائيل در آن درگير است اشكال متفاوت نبرد است كه اسرائيل در اين رويارويي ها بعضاً آسيب پذير است. براي نمونه شكست اين كشور در نبرد با حزب الله در جنوب لبنان كه اين شكست به واسطه ي ويژگي هايي نظير نقش برجسته ي رسانه ها در آن، چريكي بودن نبرد و ايجاد تلفات به اسرائيل با هدف فشارهاي رواني و... محقق شد.
۱۹ـ استفاده از قابليت هاي ايجاد شده در بهره گيري از فضا با ارسال ماهواره و سيستم هاي جديد موشك و ضد موشك.
۲۰ـ استفاده از تمام توان كشور به صورت يك سيستم در راستاي تحقيق و فن آوري و استفاده از بخش هاي خصوصي در اين زمينه.
۲۱ـ از ديگر ويژگي هاي جنگ پست مدرن اسرائيل مواردي چون درگير نمودن غير نظاميان در عرصه ي نبرد نظير بمباران مناطق غير نظامي و كشتار غير نظاميان، به وجود آوردن محيط نظامي و آموزشي جديد با استفاده از فضا هاي مجازي، گسترش سلاح هاي پيشرفته و غير متعارف نظير سلاح هاي اتمي شيميايي و بيولوژيك و.... در راستاي ايجاد ترس و وحشت براي اعمال سياست بازدارندگي و تحميل خواسته هاي خود.
۲۲ـ به كار گيري استراتژي جنگ پست مدرن سبب مي گردد تا اسرائيل در حصول به اهداف سياسي امنيتي خود با توجه به استفاده از نوآوري ها و تجهيزات جديد به شكل كارآمدتري عمل كند و امكان يابد تا كليه ي منابع خود را در راستاي رسيدن به هدف بسيج نمايد.
۲۳ – از نتايج به كار گيري و ساخت سلاح هاي پيشرفته و مدرن مي توان از بالا رفتن تلفات دشمنان و پايين آمدن تلفات نيروهاي اسرائيل در نبرد ها ياد نمود.
از ديگر نتايج جنگ پست مدرن اسرائيل مي توان از تأثيري كه اين جنگ در جايگاه و شكل گيري قدرت در منطقه ي خاورميانه بر جاي مي گذارد ياد نمود. چنان كه اين گونه به نظر مي رسد كه به سبب گرايش هاي توسعه طلبانه ي متأثر از ايدئولوژي و قوميت گرايي اسرائيل، صلح در منطقه رو به زوال بوده و منطقه ي خاورميانه آبستن تحولات سياسي نظامي گرديده و امريكاي متأثر از مسيحيت صهيونيستي به عنوان يك رسالت در صدد تحميل خود و برتري دادن اسرائيل در منطقه مي باشد.
۲۵ـ توجه اسرائيل به استفاده از فن آوري جديد سبب كاهش هزينه هاي نظامي اسرائيل گرديده است.
همچنين ايجاد خود كفايي، كم كردن وابستگي به خارج، فروش قطعات و ايجاد در آمد از ديگر ويژگي هاي توجه اسرائيل به فن آوري هاي جديد است.
۲۶ـ در نبرد پست مدرن اسرائيل در صدد است تا با استفاده از تأثير گذاري بر فرهنگ ما، ارزش ها و تغيير ذائقه ها و.... نسبت به حساسيت زدايي از منفور بودن اسرائيل و ارتباط با آن نزد مردم مسلمان و عرب برآيد.
۲۷ـ نهادهاي افراطي مذهبي داخل اسرائيل و مسيحيت صهيونيستي در عرصه ي سياسي و مذهبي، اسرائيل را به سمت راست گرايي افراطي و جنگ طلبي سوق مي د هد و بر تحقق تسلط يهود بر جهان در دوره اي كه از آن به عنوان آخرالزمان ياد مي نمايند تأكيد خواهند نمود.
۲۸ـ متأثر شدن هر چه بيشتر حوزه هاي سياسي امنيتي و نظامي اسرائيل از رسانه ها، كه هر چه بيشتر نبردهاي اسرائيل را از سمت سخت افزاري به سمت نرم افزاري سوق داده است. اين ويژگي جديد (تأثير رسانه ها بر سرنوشت نبرد) ضرورت ايجاد ساز و كار و مديريت و برنامه ريزي متفاوت از برنامه ريزي هاي متداول در نبردهاي گذشته را ايجاب مي نمايند، تا مكمل رويارويي جديد باشند.
مباحث مذكور نشان مي د هد كه اسرائيل در استراتژي جنگ پست مدرن در آينده به طور گسترده اي از رسانه ها جهت تحقق اهداف و مقاصد سياسي ، امنيتي و نظامي استفاده خواهد كرد. حضور در عرصه ي نبرد واژه ها و جنگ هاي مجازي و سرمايه گذاري و صرف هزينه در جهت زمينه سازي ايجاد و اشاعه واژگان جديد و منطبق نمودن اين واژه ها بر حريف، مستند سازي و مسائلي از اين قبيل و همچنين تنوع بخشيدن به سياست ترور و سركوب مسلمانان فلسطين با به كار گيري ابزار و تجهيزات نوين نظامي و امنيتي نظير ماهواره هاي جاسوسي و ساير ابزارهاي الكترونيكي، شاخصه هاي اين جنگ جديد خواهد بود.
بي ترديد روند صلح منطقه ي خاورميانه در آينده تحت تأثير استراتژي هاي اين جنگ جديد خواهد بود.
اگر چه در كنار فرصت هاي جديدي كه فن آوري اطلاعاتي و امنيتي در اختيار رژيم صهيونيستي قرار داده است، به همان نسبت مي توان گفت كه آسيب هاي جديدي نيز استراتژي جنگ پست مدرن بر اسرائيل تحميل خواهد نمود. منتهي اين مسأله منوط به شناخت نقاط قوت و ضعف استراتژي جنگ پست مدرن توسط كشورهاي خط مقدم نبرد عليه سياست هاي نژاد پرستانه و توسعه طلبانه ي رژيم اشغال گر قدس مي باشد.
با بخشي از وجوه متفاوت اين استراتژي مي توان از طريق راهبردهاي زير برخورد مناسب انجام داد.
الف) اولين گام در برنامه ريزي جهت هرگونه مقابله با اين نبرد نوين، بررسي دقيق ويژگي هاي اين جنگ و به تعبير دقيق تر شناخت آن مي باشد. شناخت ابعاد اين رويارويي و نقاط قوت و ضعف و امكانات، مقدورات و محدوديت هاي اسرائيل در اين عرصه و نيز بررسي و شناخت همين نكات در كشورمان، امكان طراحي برنامه اي منسجم در جهت تقابل با دشمن را فراهم مي آورد.
ب) ايجاد بسترهاي لازم تحقيقاتي و پژوهشي در داخل كشور و تربيت متخصصان ايراني و قطع وابستگي در اين زمينه به كشور هاي خارجي مي تواند قدرت لازمه را براي وارد شدن در عرصه ي اين نبرد مضاعف نمايد علي الخصوص تأسيس دانشگاه اختصاصي جهت علوم رايانه در ابعاد سخت افزار و نرم افزار گامي بلند در اين راستا مي باشد كه دانشگاه آزاد اسلامي با داشتن پتانسيل بالاي علمي و منابع مالي مي تواند در اين امر پيش قدم باشد.
ج) در حوزه ي رسانه اي ابعاد جنگ پست مدرن، هر روز بيش از پيش نمايان مي گردد و سيطره ي ماهواره ها در اطلاع رساني مطلوب به نفع سياست گذاران اين جريان و پخش فيلم هاي جذاب، هر روز دامنه ي وسيع تري از مخاطبين را به خود جلب مي نمايد. در اين زمينه نيز مي توان علاوه بر سياست گذاري به عنوان يك تهديد و برنامه ريزي در جهت به حداقل رساندن آسيب ها به آن، به عنوان يك فرصت نيز نگاه كرد و از آن در جهت اطلاع رساني و صدور جريان فكري مستقل بهره برد دقيقاً همان اقدامي كه شبكه هاي صوتي و تصويري حزب الله لبنان در مقابل اسرائيل به عرصه ي ظهور مي رسانند. و يا تأثيري كه شبكه ي العالم در اطلاع رساني مستقل به مردم عراق( با ديد تساهل از كاستي ها و نقاط ضعف آن) ايفا نمود. اما نكته ي برجسته اي كه به عنوان يك پيشنهاد در تهاجمي نمودن جنگ پست مدرن عليه اسرائيل مد نظر است، توجه به اين امر است كه صهيونيسم در حال اشاعه ي تفكرات مطلوب خود در غالب هاي هنري است. اما متأسفانه در مقابل، نقطه ي كانوني تفكرات اسلامي كه حوزه هاي علميه مي باشد از روش هاي نوين تبليغ غافل مانده است. يكي از كارآمد ترين اين ابزار كه متكي بر فن آوري هاي نوين نيز مي باشد صنعت انيميشن سازي يا كارتون سازي است. امروز تفكر ناب اسلامي كه در تقابل با تفكر صهيونيستي قرار دارد مي تواند با تصاوير انيميشني قلب كودكان و نوجوانان و حتي بزرگسالان را در دنيا به تسخير خود در آورد و كوتاه سخن آنكه برنامه ريزان سيستم هاي تبليغاتي و رايانه اي مستقر در حوزه هاي علميه به جاي دادن مواد خام دروس حوزوي و نكات پيدا و پنهان احاديث و روايات كه قابل بهره برداري سوء توسط دشمنان مي باشد، مي توانند با بهره گيري از فرهنگ عظيم داستاني و اسلامي و آميختن آن با هنر انيميشن سازي آن را در قلوب مخاطبان نهادينه نمايند. البته سرمايه گذاري در اين امر مختص به حوزه هاي علميه نيست اما به نظر مي رسد بهترين جايگاه تلفيق هنر و فرهنگ اسلامي در مقابله با فعاليت رسانه اي صهيونيسم، مراكز زير نظر اين نهاد باشد.



د) توجه به يكپارچه نبودن جمعيت يهوديان مهاجر مقيم اسرائيل و نيز كثرت انگيزه ها و خواسته ها از اين كشور خود نقطه ي آسيب پذير جدي رژيم صهيونيستي مي باشد.
هـ) روشن نمودن واقعيات و تأكيد بر ابعاد كمتر توجه شده، خسارت به منافع ملي مردم امريكا در حمايت بي دليل از اسرائيل كه توسط حاميان آنان در غالب مسيحيان صهيونيست صورت مي گيرد، يكي از ابعادي است كه به نظر مي رسد در اين نبرد پست مدرن قابل سرمايه گذاري باشد. اين امر مي تواند از طريق رسانه ها و شبكه هاي رايانه اي صورت پذيرد.

پي نوشت:
۱۴۵. كارشناس ارشد علوم سياسي.
۱۴۶. حسينعلي نوذري، صورت بندي مدرنيته و پست مدرنيته، انتشارات نقش جهان، اصفهان، ۱۳۷۹، ص ص ۳۴۳ تا ۳۴۵.
۱۴۷. دورنماي جنبش صهيونيسم در فلسطين، نشريه ي نداء القدس، سال سوم، شماره ي ۶۳، تاريخ ۱/۱/۱۳۸۱، ص۳۴.
۱۴۸. خبرگزاري، ۱۴/۲/۸۰..
۱۴۹. TECHNION
۱۵۰. INSTITUTE WEIXMANN
۱۵۱. جنگ رايانه اي در فلسطين، بخش اول، ماهنامه ي ندا، القدس، سال چهارم، شماره ي ۶۹، تاريخ ۱/۳/۸۲، ص۵۵.
۱۵۲. خبرگزاري، اول فروردين، ۱۳۸۰.
۱۵۳. خبرگزاري، ۱۴ اسفند، ۱۳۸۱.
۱۵۴. نشريه ي نداء القدس، سال سوم، شماره ي ۶۰، اول ديماه ۱۳۸۰، ص۳.
۱۵۵. اقتصاد رژيم صهيونيستي و انتفاضه مسجد الاقصي، نشريه ي نداء القدس، سال سوم، شماره ي ۶۳، اول فروردين ۱۳۸۱، ص۲۰.
۱۵۶. حضور صهيونيست ها در آفريقا، نشريه ي نداء القدس، سال سوم، شماره ۶۳، اول فروردين ۱۳۸۱، ص۱۱.
۱۵۷. اقتصاد رژيم صهيونيستي و... همان، ص۲۰.
۱۵۸. روژه گارودي، تاريخ يك ارتداد، اسطوره هاي بنيان گذار سياست اسرائيل، ترجمه ي مجيد شريف، انتشارت مؤسسه ي خدمات فرهنگي رسا، تهران: ۱۳۵۷، ص۲۲۷، همچنين جهت مطالعه ي بيشتر پيرامون كمك هاي خارجي به رژيم صهيونيستي ر. ك به صفحات ۲۷۰ ـ ۲۵۹.
۱۵۹. ر. ك سازمان هاي يهودي و صهيونيستي در ايران، انتشارات مؤسسه ي مطالعات و پژوهش هاي سياسي، تهران: ۱۳۸۱، ص۳۷۵.
۱۶۰. روژه گارودي، همان، ص ص ۲۱۵، ۲۱۶.
۱۶۱. A. I. P. A. C.: كميته امريكايي ـ اسرائيلي امور عمومي است.
۱۶۲. علي رحيمي، اسرائيل و بحران عراق، منافع و چالش ها، نشريه ي نگاه، سال سوم، شماره ي ۳۲، اسفند ۱۳۸۱، ص۵۱.
۱۶۳. عبدالهي و زيبايي، برآورد استراتژيك اسرائيل، جلد اول، انتشارات مؤسسه ي فرهنگي ابرار معاصر، تهران: ۱۳۸۱، ص ص ۵۵۳، ۵۵۴.
۱۶۴. روچيلدها، ترجمه ي رضا سند گل و منيژه اسلامبول چي، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران: ۱۳۶۹، ص۷۵.
۱۶۵. ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، مؤسسه ي مطالعات و پژوهش هاي سياسي، انتشارات اطلاعات، تهران: ۱۳۶۹، ص ص ۱۱۰، ۱۱۱.
۱۶۶. نبرد واژه ها در سنگر مبارزه عربي ـ صهيونيستي، نشريه ي نداء القدس، سال سوم، شماره ي ۶۵، اول مرداد ۱۳۸۱، ص۲۸.
۱۶۷. غسان كنفاني، نگاهي به ادبيات صهيونيسم، ترجمه ي موسي بيدج، انتشارات برگ، تهران: ۱۳۶۵، ص۱۳.
۱۶۸. خبرگزاري، ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۰
۱۶۹. همان، ۲۲ آذر ۱۳۸۱
۱۷۰. همان، ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۰
۱۷۱. پژوهش گروهي، a Psychological Warfarecase Book، ترجمه ي ستاد جنگ دانشگاه تربيت مدرس، دفتر مركزي جهاد دانشگاهي، انتشارات واحد جنگ رواني، قرارگاه خاتم الانبيا، تهران: ؟، ص۱۳.
۱۷۲. استراتژي اسرائيل، غازي اسماعيل ربابعه، ترجمه ي محمدرضا فاطمي، نشر سفير، تهران: ۱۳۶۸، ص۱۴۶.
۱۷۳. استراتژي رژيم صهيونيستي در روابط خارجي، گزارش كنفرانس منطقه اي و سياست خارجي مؤسسه ي پژوهشي هرتسيكاي اسرائيل، ماهنامه ي نداء القدس، سال چهارم، شماره ۷۱، اول مرداد ۱۳۸۲، ص۲۱.
۱۷۴. نقض مكرر حقوق خبرنگاران در اراضي اشغالي، نشريه ي نداء القدس، سال چهارم، شماره ۷۳، اول مهرماه ۱۳۸۱، ص۸.
۱۷۵. پژوهش گروهي، مقاله ي نبرد جنين مطالعه ي موردي درباره ي استراتژي رسانه اي اسرائيل مترجم ابوالقاسم راه چمني. آوريل ۲۰۰۲ به نقل از كتاب گزيده پژوهش هاي جهان۵، انتشارات مؤسسه ي فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين المللي ابرار معاصر، تهران: مهر ۱۳۸۲ صفحه ۲۲۷
۱۷۶. خبرگزاري، ۲۸/۳/۸۰
۱۷۷. خبرگزاري، ۷/۵/۸۲
۱۷۸. خبرگزاري، ۱۵/۲/۸۱
۱۷۹. خبرگزاري، ۱۵/۵/۸۰
۱۸۰. آيت الله سيد علي خامنه اي، فرهنگ و تهاجم فرهنگي (برگرفته از سخنان رهبري)، سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، تهران: ۱۳۷۳، صفحه ۴.
۱۸۱. خبرگزاري، ۲۲/۶/۱۳۸۱.
۱۸۲. سيد محمد علي ابطحي، مقاله ي بررسي ابعاد تهاجم فرهنگي صهيونيستي به جهان اسلام و عرب فصلنامه ي راهبرد شماره ي پنج، زمستان ۱۳۷۳، صفحه ي ۷۴، به نقل از مصاحبه ناديا خوست با روزنامه الحيات چاپ لندن، ۱۲/۶/۱۹۹۴
۱۸۳. خبرگزاري ۱۷/۱۲/۷۹
۱۸۴. آيت الله سيد علي خامنه اي، پيشين، ص۴.
۱۸۵. بخشي از بيانيه ي سومين كنگره ي بين المللي مسيحيت صهيونيستي، ترجمه ي واحد پژوهش و تحقيقات موعود، ماهنامه ي موعود، سال هفتم. شماره ۴۰، آذر و دي ۱۳۸۲، ص۴۲.
۱۸۶. مقاله ي الموساد تبني افكار هم و اسرائيليون التقوابهم في طابا، مترجم: ع. باقري از نشريه ي روزنامه الاتحاد، ۲۷ ژانويه ۱۹۹۷، به نقل از ترجمان سياسي، شماره ي ۶۶، صفحه ي ۲۹.
۱۸۷. خبرگزاري ، ۹/۵/۸۰
۱۸۸. موساد، نشريه ي لوپوئن، شماره ي ۱۳۵۱، ۸ اوت ۱۹۹۸، به نقل از ترجمان سياسي، سال سوم، شماره ي ۱۴۳، بخش سياسي، ص۲۷.
۱۸۹. جهت مطالعه ي بيشتر ر. ك: استراتژي پيراموني اسرائيل، محمدتقي تقي پور، موسسه ي مطالعات و پژوهش هاي سياسي، ۱۳۸
۱۹۰. هارولد لاسول، جنگ سياسي و رواني، a Pyschological Warfarecase book، همان، ص۱۳.
۱۹۱. عبدالرضا هوشنگ مهدوي، سياست خارجي ايران در دوران پهلوي ۱۳۵۷ ـ ۱۳۰۰، نشر پيكان، تهران: ۱۳۷۷، ص ص ۱۵۴، ۱۵۶.
۱۹۲. همان، ص ص ۲۵۸، ۲۸۳.
۱۹۳. خبرگزاري، دهم تيرماه ۱۳۸۱.
۱۹۴. همان، پنجم ارديبهشت ۱۳۸۰.
۱۹۵. براي مطالعه ي بيشتر ر. ك: ساواك و دستگاه اطلاعاتي اسرائيل، عبدالرحمن احمدي، انتشارات مؤسسه ي مطالعات و پژوهش هاي سياسي، تهران: ۱۳۸۱.
۱۹۶. افرايم سنيه، اسرائيل پس از سال ۲۰۰۰، ترجمه ي عبدالكريم جادري، انتشارات دوره ي عالي جنگ دانشكده ي فرماندهي و ستاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، تهران: بي تا، ص۱۰۴.
۱۹۷. اظهارات شيمون پرز در سفر به امريكا به نقل از خبرگزاري، هفده ارديبهشت ۱۳۸۰.
۱۹۸. سيد جمال حسيني، تهديدها و مشكلات ارتش اسرائيل، مجله ي نگاه، سال اول، شماره ۶، شهريور ۱۳۷۹، ص۲۰.
۱۹۹. خبرگزاري، بيست و دوم مهرماه ۱۳۸۲.
۲۰۰. مسعود آريايي، بررسي نظام فكري ـ تبليغاتي رهبران اسرائيل نسبت به ايران، فصلنامه ي مطالعات خاورميانه، انتشارات مركزي پژوهش هاي علمي و مطالعات استراتژيك خاورميانه، سال نهم، شماره ي چهارم، زمستان ۱۳۸۱، ص ص ۱۲۰ تا ۱۲۵.
۲۰۱. حميد فرهادي نيا و جمال حسيني، همان، ص۱۸.
۲۰۲. افرايم سنيه، همان، ص۴۴.
۲۰۳. ماهنامه ي موعود، سال هفتم، شماره ۴۱، بهمن و اسفند ۱۳۸۲، ص۳۰.
۲۰۴. افغانستان، جاده ي رژيم صهيونيستي جهت ضربه زدن به ايران و پاكستان، نشريه ي نداء القدس، سال سوم، شماره ۶۳، اول فروردين ۱۳۸۱، ص۴.
۲۰۵. خبرگزاري، پانزدهم شهريور ۱۳۸۲.
۲۰۶. افرايم سنيه، همان، ص ص ۱۰۸ و ۱۰۹.
نويسنده:مهدي رجبي
خبرگزاري فارس

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:15 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي و مواجهه با نسل سوم
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
نسل سوم،نسلي سياسي و خواستار مشاركت و ايفاي نقش بيشتر در جامعه است ؛ نسل امروز به بركت استقلال و آزادي پديد آمده از انقلاب اسلامي نه تنها در فضاي مدارس و دانشگاه ها حضوري فعالي و مؤثر دارد،بلكه در عرصه هاي سياسي و اجتماعي جامعه، انتخابات متعدد خبرگان رهبري،رياست جمهوري،نمايندگان مجلس ، شوراها و.... حضوري تعيين كننده دارند.اين نسل كه در دوران پرشور و تحرك پس از پيروزي انقلاب رشد كرده ، حضور در عرصه هاي مختلف اجتماعي و دخالت در تعيين سرنوشت كشور را حق خود مي داند و با توجه به جمعيت به شدت رشد يافته خود،با استفاده از آزادي و اختياري كه از مواهب انقلاب به اوست،بيش ترين نقش را در بسياري تصميم گيري هاي مبتني بر آراي مردم دارد.
● پيشگفتار
تغيير و تحول نسل ها ، يكي از مباحث مهم در حوزه جامعه شناسي است در آموزه هاي اسلامي نيز به اين مسئله اهتمام زيادي شده است ، چنان كه امام علي (ع) مي فرمايد : «لاتقسروا اولادكم علي اخلاقكم ، فانهم مخلوقون لزمان غير زمانكم » فرزندانتان را به اخلاق ( آداب ) و خوي هاي خودتان منحصر و مقيد مسازيد ؛ چه آنها براي زماني جز زمان شما آفريده شده اند (۱) انقلاب اسلامي از آغاز شكل گيري تاكنون ، نسل هاي متعددي را پشت سر گذاشته و در سال هاي اخير ، شاهد كاربرد برخي اصطلاحات ، نظير «نسل سوم » ، « تفاوت نسل ها » و « شكاف يا انقطاع نسل » ، در برخي مطبوعات و محافل فرهنگي هستيم ، اينكه نسل سوم چيست و از چه ويژگي ها و خواسته هايي برخوردار است و آيا مسئله شكاف نسلي در جامعه ما واقعيت داشته و براي جلوگيري از بروز آن چه بايد كرد ؟ موضوع اصلي نوشته حاضر است كه تلاش شده ، با استفاده از نظرات كارشناسان و صاحب نظران ، به بررسي آن پرداخته شود .
● تعريف نسل
اختلافات فردي و گروهي و نيز توضيح فرهنگ و منابع و رفتار ، به اندازه « طبقه اجتماعي» اهميت دارد . منظور از واژه نسل ، فاصله ميان تولد والدين و تولد فرزندان است كه معمولا سي سال گرفته مي شود ؛ يعني سه نسل درصد سال يا يك قرن . »(۲)
● تفاوت نسل ها
از ديدگاه روان شناختي و جامعه شناختي ، بين بينش ها ، منش ها و خواسته هاي دو نسل ، تفاوت وجود دارد ؛ به صورت طبيعي ، هيچ نسلي آينه تمام نماي آرمان هاي نسل قبل ، به ويژه انعكاس دهنده خصلت ها و منش هاي آنها نيست . هر نسلي شرايط و خصوصيات رواني اجتماعي خاص خود را دارد كه قطعا جنبه هاي مثبت و منفي را در بر مي گيرد . تحول اقتضاد دارد كه نسل جديد در منش ، خصلت و بينش ، تابلوي نسل قبل نباشد ؛ به خصوص با توجه به اينكه سرعت تحولات در تمامي عرصه هاي زندگي بشري ، شتاب فزاينده و رود به تزايدي يافته است ؛ از اين رو تفاوت نسل ها بيشتر از گذشته ، احساس مي شود (۳) و حالت مخاطره آميز اين وضعيت ، شكاف و گسست نسلي است كه به معناي دور شدن تدريجي دو يا سه نسل پياپي از يك ديگر ، از حيث جغرافيايي ، عاطفي ، فكري و ارزشي است و وضعيت جديدي را ايجاد مي كند كه اصطلاحا گسست نسل ها ناميده مي شود . در اين وضعيت ، غالبا نوجوانان و جوانان مي كوشند ، تا آخرين پيوندهاي وابستگي خود را از والدين يا نسل بالغ بگسلند و اغلب در اين راه ، به گردن كشي و طغيانگري مي پردازند . (۴) بر روي يك لوح سنگي كه از تمدن هاي قديم به دست آمده ، نوشته شده است كه نسل جوان ما نسلي نظام گسيخته است ، نظام گسيخته عمل مي كند و اين مسئله ممكن است كه تمدن ما را بر با دهد . (۵)
▪ مجموعه تفاوت هايي كه ميان دو نسل وجود دارد عبارت است از :
۱) تفاوت درآرمان ها و هدف هاي دو نسل .
۲) تفاوت در مفاهيم دو نسل .
۳) تفاوت در الگويابي و گروه هاي مرجع .
۴) تفاوت در اصطلاحات روزمره دو نسل .
۵) تفاوت در ظاهر ، پوشش و نوع سخن گفتن در ميان دو نسل .
۶) تفاوت در انتظار از زندگي و به تبع آن تفاوت در سبك زندگي
همچنين تفاوت ها و ويژگي هاست كه نوعي ماهيت جديد ، تازه و متفاوت از نسل هاي گذشته را براي نسل جديد ايجاد مي كند . در شكل گيري اين فاصله و تفاوت ميان نسل ها ، عوامل گوناگوني نقش دارند كه برخي طبيعي ( نظير اقتضائات سني ) و برخي ناشي از شرايط خاص جامعه و جهان كنوني است . (۷)
● نسل هاي انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي از آغاز شكل گيري تا كنون ، با چهار نسل مواجه است :
۱) نسل اول ، كساني هستند كه در سال ۱۳۴۲ جوان بودند و بخشي از عمر خو را در مبارزه با استبداد رژيم منفور سابق گذراندند و به همراه امام (ره) موجب به وجود آمدن انقلاب اسلامي شدند و جمهوري اسلامي را تشكيل دادند . اين نسل را مي توان فداكارترين مجموعه وفادار به آرمان هاي انقلاب نام نهاد كه در دشوارترين روزهاي انقلاب ، مديريت جامعه را به عهده گرفت و به رغم چالش ها و توطئه هاي گوناگون ، موفق شد كه انقلاب را از مسير انحراف نجات دهد .
۲) نسل دوم كه پرورده نسل اول است ، كساني هستند كه موتور حركت انقلاب اسلامي بودند و جنگ تحميلي را اداره كردند و با كمترين امكانات ، توانستند بر ارتش مزدور صدام پيروز شوند و حماسه هاي جاودانه اي از خود به يادگار بگذراند و در واقع نسل انقلاب و جنگ نام دارند . اين افراد كساني هستند كه تجربه پيروزي انقلاب ۱۳۵۷ را دارند و با تجربه جنگ وارد ميدان سازندگي شدند و در ارائه طرح هاي كلان عمراني كه كشور پس از جنگ ، به آن نياز داشت ، ساختار مديريتي نظام را به عهده گرفتند و در حال حاضر ، بيشتر مسئولان و مديران جامعه از اين نسل هستند .
۳) نسل سوم ، فرزندان نسل دوم هستند و تجربه پيش از انقلاب ، انقلاب و جنگ را ندارند .
۴) نسل چهارم ، فرزندان نسل سوم هستند ، اينها نسلي هستند كه در واقع در آينده به نسل تبديل خواهند شد و در حال حاضر كودك هستند و تقريبا ده سال ديگر ، در عرصه جامعه ظاهر خواهند شد .(۸)
● ويژگي هاي نسل سوم
وضعيت كلي جوانان كشور نشان مي دهد كه ۷۰ درصد جمعيت جامعه ، زير ۳۰ سال و ۳۵ درصد آنها در گروه سني جوانان قرار دارند ؛ اگر سن جوان را بين ۱۵ تا ۲۸ سال تعريف كنيم ، ۲۵ ميليون جوان داريم كه به عنوان يك سرمايه بسيار عظيم ، بخش مهمي از جامعه كنوني را شكل داده ، ۲۰سال آينده كشور نيز در اختيار همين جوانان نسل سوم انقلاب است . از اين رو ، شناخت صحيح اين نسل و ويژگي هاي آنان ، از اهميت بسيار ويژه اي برخوردار بوده و ضرورت توجه به آن را در بخش هاي سياستگذاري و اجرايي كشور خاطرنشان مي سازد.
در يك دسته بندي ، ويژگي هاي نسل سوم عبارت است از :
۱) به لحاظ شخصيتي ، هويتي شكل يافته تر و مستقل تر دارند .
۲) در توجه به مظاهر ديني ، گزينش گرند و مظاهر اساسي را ترجيح مي دهند و بيش از آنكه به مظاهر ديني تكيه كنند به جوهر و گوهر دين تكيه دارند .
۳) بيشتر ترجيح مي دهند ، آن گونه كه هستند ، ديده شوند و كمتر به پنهان كاري در رفتارها تمايل دارند .
۴) با خوش بيني ، به تعامل با جهان و فرهنگ هاي مختلف مي انديشند .
۵) بيشتر واقع گراست و طرح و برنامه هاي فردي و اجتماعي را بيشتر از نسل گذشته ، با ملاك قابليت در دسترس ، عملي بودن ، راهگشا بودن مي سنجد .
۶) بر خلاف دسته اي از برداشت هاي جامعه شناسي سياسي ، اين نسل بر اساس تجارب تاريخي ، به جدايي دين از سياست تمايل نشان نخواهد داد ، بلكه به تعديل ارتباط آن دو تمايل دارد . (۹)
۷) از سياست زدگي گريزان است ؛ بي آنكه به احزاب و افراد سياسي وابستگي جناحي داشته باشد، خود جوش در جهت تداوم انقلاب اسلامي گام بر مي دارد و بي درگيري در مجادلات سياسي ، به رشد و توسعه خدمتگذاري مردم همت مي گمارد .
۸) تمايل زيبايي شناختي و هنري اين نسل ، در مقايسه با نسل گذشته بيشتر است .
۹) صميمي تر و راحت تر با ديگران مراوده و معاشرت مي كند .
۱۰) ويژگي هاي اين نسل ، پويايي و روحيه انتقادگري است كه در مقابل انحرافات احتمالي و كجروي ها به سرعت از خود واكنش نشان مي دهد و بدون توسل به خشونت ، خطاها را اصلاح مي كند .
۱۱) مدار حركت اين نسل بر شناخت ، تجزيه و تحليل حوادث سياسي جهان ، موضع گيري صحيح و مقابله سريع با تهديدات بيگانگان استوار است ، شرايط جهاني ، انفجار اطلاعاتي و گردش سريع اطلاعات ، پويايي و قدرت تحليل بالايي به اين نسل بخشيده است .
۱۲) ميزان تبعيت و تأثير پذيري نسل سوم از ديگران بسيار بالاست ؛ در نتيجه نسل سوم به الگوي مناسب نياز دارد .
۱۳. اين نسل به فرهنگ و سنت هاي ايراني علاقه مند است . همچنين به دين و اخلاق پاي بند است و ابعاد فرهنگي ، هنري و زيباشناسي فرهنگ ايراني براي آنها بسيار جذابيت دارد .
● نسل سوم و انقلاب اسلامي
بررسي واقعيات موجود پيرامون نسل هاي انقلاب اسلامي ، روشن گر اين نكته مهم است كه بخشي از تفاوت هاي موجود بين نسل ها ، كاملا طبيعي است . آرمان ها ، نيازها و احساسات نسل جوان هر جامعه اي، با نسل پيش متفاوت است ؛ به اين معني كه معمولا نسل هاي جديد ، بخش هايي از ديدگاه هاي نسل هاي قبلي را تعديل مي كنند يا تغيير مي دهند و برخي مواقع اين تغيير و تعديل ها ، بسيار جدي است . اين تفاوت اگر به درستي شناخته شود و با شيوه هاي صحيح با آن برخورد گردد ، نه تنها عارضه اي به دنبال نخواهد داشت كه موجب پختگي و ارتقاي نسل هاي آينده خواهد شد .
بخش ديگري از اين فاصله ، نه تنها طبيعي كه مطلوب است و نشانه تحول خواهي ، نوگرايي و سرزندگي نسل جوان است . چنان كه از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرزندان خود را نه براي امروز، بلكه براي بيست سال آينده تربيت كنيد ؛ يعني در واقع بيست سال بعد ، مانند امروز نخواهد بود و فضاي معنايي بيست سال بعد نيز با فضاي معنايي امروز تفاوت خواهد داشت . بنابراين ، دگرگوني در نسل هاي بعدي تا اندازه زيادي طبيعي خواهد بود ؛ اما اگر شكاف نسل ها را به معني انقطاع و انقلاب نسل ها بدانيم ، يعني اينكه پديده نسل ها ، ممكن است از مسير سيلان عادي خود خارج شود و در شرايط خاص ، دچار دگرديسي ناگهاني شود و اين دگرديسي به گونه اي باشد كه بتوان از كلمه انقلاب در نسل ها استفاده كرد كه در آن تمام مفاهيم ، گزاره ها ، سليقه ها و غيره به طور ناگهاني تغيير مي يابند ، در آن صورت به قطع مي توانيم ادعا كنيم كه اين امر ، يك واقعيت نيست ، بلكه يك توهم بيش نخواهد بود ، چرا كه انقلاب در نسل ها زماني است كه هنجارها و ارزش هاي قديمي از بين بروند و ارزش هاي جديد هم وجود نداشته باشد . آنگاه جامعه دچار انقلاب مي شود . اين امر در جمهوري اسلامي قابل تصور نيست و نخواهد بود. مقام معظم رهبري در تبيين رابطه نسل سوم با انقلاب اسلامي مي فرمايند :
« يكي از حرف هايي كه امروز ، محور جنگ رواني دشمن است ، كه لازم است آن را بگويم . اين است كه مي گويند نسل سوم انقلاب ، از ايده هاي انقلاب جدا شده است ! بعد به دنبالش يك فلسفه هم مي گذارند؛ مثل همه قلابي و دروغين و جعلي كه فقط براي توجيه يك حرف دروغ و غلط درست مي كنند ، تا كسي جرأت نكند بگويد ، اين حرف غلط است . مي گويند اين حرف متكي به يك فلسفه است ! آن فلسفه چيست ؟ آن فلسفه اين است كه همواره در همه انقلاب ها ، نسل سوم از آن انقلاب رو برگردانده اند ! حرف دروغ ، حرف غلط ، حرف چرند ! كدام انقلاب ها را مي گوييد؟ در سال ۱۷۸۹ درفرانسه انقلاب شده ؛ اما نه نسل سوم ، نه نسل دوم ، بلكه همان نسل اول از انقلاب برگشتند ! بعد از چهار ، پنج سال ، يك حركت عليه انقلابيون اول به وجود آوردند و سه ، چهار سال قدرت را قبضه كردند ؛ باز بعد از چهار ، پنج سال عليه آنها فعاليت شد . به سال ۱۸۰۲ كه رسيد ، آن چنان ماهيت اين انقلاب دگرگون شده بود كه كسي مثل ناپلئون ، توانست بيايد و تاج پادشاهي را روي سرش بگذارد ! ... بعد هم تا نزديك به هشتاد ، نود سال رژيم هاي سلطنتي البته سلطنت هاي گوناگون و سلسله هاي مختلف . در فرانسه پا بر جا بود كه دائما در حال جنگ و ابتذال و فساد بودند ! آن انقلاب به نسل سوم كه هيچ ، به نسل دوم هم نرسيد ، چون پايه هاي انقلاب پايه هاي سستي بود . امروز بعد از گذشت دو قرن ، بعضي ها در جمهوري اسلامي ، خجالت نمي كشند مي آيند ، ايده هايي كه در زمان خودش يك انقلاب را نتوانسته بود ، به سامان برساند ، با تيتر درشت به انقلابيون ايران تقديم مي كنند ؛ انقلابيوني كه توانسته اند ، عظيم ترين انقلاب را با پايه هاي مستحكم به وجود بياورند و سال هاي متمادي آن را در مقابل طوفان ها حفظ كنند .
انقلاب اكتبر شوروي هم به نسل سوم نرسيد ؛ هنوز شش ، هفت سال از پيروزي انقلاب نگذشته بود كه استالينيسم سركارآمد ، ..... حكومت به اصطلاح كارگري كه براي طبقات ضعيف تشكيل شده بود ، به حكومت استبداد مطلق فردي تبديل شد .... بنابراين مسئله نسل دون و سوم و اين حرف ها نبود ؛ همان اوايل كار ، همه چيز از دست رفته بود .
اين كدام فلسفه است ، با كدام انقلاب تطبيق شده و در كجا تجربه شده كه نسل هاي سوم انقلاب ، از انقلاب برمي گردند ؟ نخير ، اين بسته به اين است كه ايده آن انقلاب چه باشد. اگر ايده هاي يك انقلاب بتواند ، نسل دوم و سوم و دهم را به خاطر اصالت و صحت خود قانع كند ، آن انقلاب عمر ابدي خواهد داشت . ايده هاي انقلاب اسلامي ، ايده هايي هستند كه عمر ابد دارند . عدالتخواهي ، هيچ وقت كهنه نمي شود ؛ آزادي خواهي و استقلال خواهي ، هيچوقت كهنه نمي شود ؛ مبارزه با دخالت بيگانگان ، هيچ وقت كهنه نمي شود ؛ اينها چيزهايي است كه هميشه براي نسل ها جاذبه دارد .... مطمئن باشند ، همان شور و هيجان و ايمان و عواطفي كه در نسل جوان آن روز وجود داشت و توانست آن كار را بكند ، در اين نسل جوان هم موجود است . (۱۰)

● خواسته هاي نسل سوم
اگر نسل سوم درك شده ، مشكلات و نيازهايشان شناخته شود و بستر مناسبي براي رفع خواسته هايشان فراهم گردد ، مجال خود شكوفايي خواهند يافت . كاوشي گذرا در متون روان شناسي ، بيانگر اين واقعيت است كه نسل جوان و نوجوان ، داراي نيازهاي خاصي هستند كه از اين قرار است : نياز به دوستي و مهرباني ، امنيت و آسايش ، احساس تعلق ، مقبوليت و احترام ، استقلال ، قدرداني ، داشتن هدف مشخص در زندگي ، احساس هويت و شناخت خود ، احساس رشد ، كمال و خودشكوفايي ، معنويت و مذهب . (۱۱)
از ديدگاه « آبراهام مزلو» ، نيازهاي انساني اهميت نهادي داشته و داراي سلسله مرابت هستند . « سلسله مراتب نيازها» ي مزلو ، شامل نيازهاي : فيزيولوژيكي ( طبيعي ) ، ايمني ، تعلق و عشق ، حرمت ( عزت نفس و احترام ) و خودشكوفايي هستند و براي رسيدن به اين «خودشكوفايي» ، نخست بايد با فراهم بودن شرايط اجتماعي ، اقتصادي و سياسي مناسب ، جوان از درگيري با نيازهاي رده هاي پايين تر رها شود ، تا بتواند به نيازهاي عالي فكر كند . (۱۲)
اگر به صورت دقيق تر ، بخواهيم نيازها و خواسته هاي نسل سوم را شناسايي كنيم ، مي توانيم اين نيازها را در سه بعد فرهنگي ، اقتصادي اجتماعي و سياسي دسته بندي كنيم .
▪ نيازهاي فرهنگي
نسل سوم ، همه نيازهاي نسل هاي قبلي ، از نيازهاي پايه اي سطح اول تا نيازهاي عالي انساني را داراست؛ ولي اگر اين نيازها را اولويت بندي كنيم ، مهم ترين آنها اين است كه يك جوان ، نياز دارد تا به رسميت شناخته شود و او را باور كنيم . نياز دارد كه شنيده شود و در عصر كنوني كه عصر تكنولوژي و سرعت است ، به مسائل فكري ، عاطفي رواني و شخصيتي وي توجه بيشتري شود . جوان به اقتضاي خصلت غريزي و طبع جواني ، در طلب آگاهي ، نشاط و آزادي و زيبايي است .
در قرآن كريم ، متجاوز از ششصد بار به علم و آگاهي توصيه شده است ؛ اما در بيان راه و هدف از تحصيل علم هيچ محدوديتي جز خير و صلاح انسان ها در اين جهان و سعادت ابدي در آن جهان وجود ندارد ؛ از اين رو آگاهي و شناخت صحيح پيرامون تمامي موضوعات ، از مسائل ديني گرفته تا مسائل مربوط به جامعه ، حق و نياز نسل سوم است و « بايد با اطلاع رساني به جا ، درست ، صادقانه و مهربانانه ، نسل سوم انقلاب را از حوادث پيش از انقلاب و جريانات پس از آن آگاه كرد . (۱۳)
منظور از آزادي ، رهاي از قيد و بندهاي اخلاقي نيست ؛ آزادي ، برترين ساز و كار فعال كردن همه توانايي ها و ظرفيت هاي انساني است . به گفته امام موسي صدر ، « آزادي حقيقي ، دقيقا رهايي از عوامل فشار خارجي و عوامل فشار داخلي است و به تعبير امام علي (ع) : « من ترك الشهوات ، كان حرا » ؛ يعني آزاده كسي است كه شهوات را ترك كند .... آزادي والاترين شيوه براي شكوفا كردن قابليت ها ، ظرفيت ها و استعدادهاي جامعه است .... » (۱۴)
شادي ، نشاط و تفريحات سالم هم موجب فعاليت بيشتر و بهتر انسان مي شود ؛ چون در حالت انبساط و شادي و نشاط كار انسان بهتر پيش مي رود ؛ چه كار بدني ، چه كار روحي و چه كار فكري . اگر فرح و انبساطي باشد كه طبعا از حصول نعمتي و مطلوبي حاصل مي شود ، موجب اين مي شود كه انسان به فعاليت بيشتري بپردازد؛ بديهي است كه منظور از نشاط ، عيش و طرب هاي تهوع آور نيست .
آفرينندگي كه از صفات ذات باري است و در وجود انسان به وديعه نهاده شده است ، در هنر به معناي عام آن تجلي مي يابد . هر توليد هنري كه تجلي روح آفريدگاري انسان است ، نمي تواند از زيبايي بي بهره باشد . خلق يك تابلوي زيبا ، ايجاد يك كالاي نفيس و دلاويز ، تصنيف يك سمفوني با شكوه يا يك سروده دل انگيز و نيز بنياد يك بناي مسحور كننده و يك اثر هوش ربا و نظاير آن ، تماما جلوه هايي از روح زيبايي خلاقيت انسان است . (۱۵)
▪ نيازهاي اقتصادي و اجتماعي
نسل سوم ، به برقراري عدالت ، استقلال و آباداني كشور مي انديشد و بر اساس تحقيقات ، ازدواج ، اشتغال ، تأمين مسكن ، ادامه تحصيل ، رسيدن به مدارج بالاي علمي ، و ساير خواسته هاي اوليه براي تشكيل يك زندگي معقول و آبرومند ، از ابتدايي ترين خواسته هاي اين نسل است . (۱۶)
▪ نيازهاي سياسي
نسل سوم ، نسلي سياسي و خواستار مشاركت و ايفاي نقش بيشتر در جامعه است ؛ نسل امروز ، به بركت استقلال و آزادي پديد آمده از انقلاب اسلامي ، نه تنها در فضاي مدارس و دانشگاه ها حضوري فعالي و مؤثر دارد ، بلكه در عرصه هاي سياسي و اجتماعي جامعه ، انتخابات متعدد خبرگان رهبري ، رياست جمهوري ، نمايندگان مجلس ، شوراها و.... حضوري تعيين كننده دارند . اين نسل كه در دوران پرشور و تحرك پس از پيروزي انقلاب رشد كرده ، حضور در عرصه هاي مختلف اجتماعي و دخالت در تعيين سرنوشت كشور را حق خود مي داند و با توجه به جمعيت به شدت رشد يافته خود ، با استفاده از آزادي و اختياري كه از مواهب انقلاب به اوست ، بيش ترين نقش را در بسياري تصميم گيري هاي مبتني بر آراي مردم دارد. (۱۷)
اين نسل اكنون ۶۵ تا ۷۰ درصد از جامعه ايراني را تشكيل مي دهد و در آينده ، بدنه اصلي نظام را به وجود خواهد آورد ، و به دليل برخورداري از قدرت تحليل و آگاهي به تحولات سياسي ، اميد مي رود كه بهتر از دو نسل پيشين ، كشور را در جهت تحقق اهداف انقلاب اداره كند . (۱۸)
از نگاه انديشمندان سياسي يكي از معيارهاي نهادمندي يك سازمان يا نظام سياسي ، پشت سر گذاشتن نسل هاي پي در پي است و « هر چه يك سازمان مسئله جانشيني مسالمت آميز را بيشتر پشت سر گذاشته باشد و رهبري بيشتري را به خود ديده باشد ، درجه نهادمندي آن نيز بيشتر است . (۱۹)
از سوي ديگر ، چشم انداز ۲۰ ساله ، در حقيقت سندي است كه دو نسل گذشته آن را تنظيم كرده اند ؛ ولي بايد با كمك نسل سومي ها آن را پياده كرد . در نهايت كساني كه بايد در اين ۲۰ سال آن را تحقق بخشند ، همين جوان هاي امروز هستند .
● آسيب شناسي
نسل سوم كه پس از انقلاب رشد كرده است ، داراي تمايلات ، آمال و آرزوهايي هستند كه مقداري با تمايلات نسل انقلابي و پيش تر از آن متفاوت است ؛ به عبارت ديگر ، اگر چه جوانان هنوز به انقلاب و مباني آن وفادار هستند ؛ ليكن اين اميد تا زماني است كه واقعيت ها و انتظارات آنها تا حد قابل ملاحظه اي تحقق يابد ؛ در غير اين صورت تضميني وجود نارد كه به آنچه شعار و هدف اصلي انقلابيون نسل اول انقلاب بوده است ، وفادار بمانند . نسل فعلي از انقلاب اسلامي انتظاراتي دارد كه مهم ترين آنها تأمين نيازهاي مادي و معنوي آنهاست . حال چنانچه اين نسل در سال هاي آينده ، به صورتي گسترده وارد سيستم اجرايي و سياسي كشور شود و نظام مبتني بر انقلاب ، نتواند پاسخ گوي نيازهاي مادي و معنوي آنها باشد ، شبهات و دغدغه هاي فكري و روحي آنها را به نحو شايسته پاسخ ندهد و با نسل انقلابي و جنگ ديده ، ارتباط عاطفي و روحي صحيحي نداشته باشد ، آيا در باور و اعتقاد خود به انقلاب اسلامي ترديد نخواهند كرد ؟ » (۲۰)
در هر صورت ، براي جلوگيري از اينكه انقلاب اسلامي در اثر تحول و تبديل نسل عامل انقلاب ، دچار آسيب نشود ، نخست بايد به همين واقعيت ، يعني تحول كمي و كيفي جمعيت نوجوان و جوان جامعه توجه و آگاهي پيدا كنيم . گام بعدي شناخت صحيح نسل كنوني جوانان و نيازهاي واقعي آنان است ؛ براي شناخت جوانان امروز ، بايد با آنان معاصر شد و فهميد كه در ذهن نسل جوان امروز چه مي گذرد ؛ آنان چه پرسش هايي دارند و چه نگراني ها و دغدغه ها و حساسيت هايي ؟
پرسش هاي ذهني جوانان امروز ، همان پرسش هاي جوانان بيست و سي سال پيش نيست . در مباحث اعتقادي و ديني، آنچه ديروز شبهه محسوب مي شد ، از اذهان محو شده و در عوض شبهات جديد بسياري پديد آمده كه بايد در دفاع از اسلام و انقلاب اسلامي بدان پاسخ داده شود . علاوه بر ذهن جوانان ، زبان آنان نيز عوض شده و بايد با آنان با زبان خودشان صحبت كرد . بايد دانست كه زبان جوانان امروز از طريق چه عواملي شكل مي گيرد و ساخته مي شود ؛ بخش عظيمي از جوانان امروز ، به شدت تحت تأثير اموري از قبيل هنر و ورزش قرار دارند و بدون آگاهي از اين امور ، آگاهي از ذهن و زبان جوانان ممكن نيست( ۲۱)
وظيفه ديگر بر عهده دو نسل اول انقلاب اين است كه خود در نظر و عمل انقلاب باقي بمانند و ارزش هاي انقلاب را در وجود خود و در زندگاني و رفتار خود ، بر پايه همان شعارهاي اصيل انقلاب حفظ كنند تا نسل سوم انقلاب را در وجود نسل انقلاب كننده ، به صورت عيني و واقعي ديده و آن را الگوي خود قرار دهد . چنان كه استاد مطهري مي فرمايد : « اگر نسل سوم ما بين گفتار و كردار رهبران ديني تضادي ببيند ، نمي تواند به انديشه و فكر آنان اعتماد كند و از آنان پيروي نمايد ، پس بايد براي هدايت و رهبري نسل سوم ، گام هاي نظري و عملي برداريم تا بتوانيم نسل سوم را با مسائل ديني آشنا سازيم ».(۲۲)
وظيفه مهم ديگر نسل ديروز آگاه ساختن هر چه بيشتر و هر چه دقيق تر و صحيح تر نسل امروز ، از حقايق و واقعيات مربوط به انقلاب اسلامي است . نسل سوم بايد بداند كه در سال هاي ستم شاهي بر وطن او چه گذشته ، چرا پدرانش انقلاب كردند و صدها هزار نفر جان خود را فداي انقلاب كرده اند . او بايد ضمن آگاهي از توطئه هاي ديروز و امروز انقلاب ، با دستاوردهاي درخشان انقلاب در عرصه هاي مختلف فكري ، فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي ، صنعت ، تكنولوژي و امنيت و رفاه عمومي كه به همت و تلاش خستگي ناپذير مردان و زنان اين مرز و بوم در شهرها و روستاهاي كشور پديد آمده ، با خبر شود . همچنين ضعف ها ، كاستي ها و اشكالات را بشناسد و خود را براي تحقق هر چه بهتر اهداف انقلاب اسلامي ، در جهت شكوفايي و پيشرفت مادي و معنوي نسل سوم ، برنامه ريزي هاي جامعي لازم است و تمامي سياست هاي خرد و كلان بايد در جهت شكوفا كردن ابعاد مثبت شخصيتي نسل سوم باشد. سياست هاي نظام بايد به گونه اي باشد كه بتواند ، حداقل ها را براي تشكيل يك زندگي آبرومند ، فراهم سازد ؛ البته در سال هاي اخير ، جهش هاي بسيار خوبي در اين زمين صورت گرفته ؛ ليكن نيازمند شتاب بيشتري است .

پي نوشت ها :
۱.رك. ده گفتار ، مرتضي مطهري ؛ دنياي جوان ، علامه سيدمحمدحسين فضل الله ، ترجمه مجيد مرادي ، ص ۱۰۶.
۲.فرهنگ علوم سياسي ، علي آقا بخشي ، تهران : چاپار ، ۱۳۸۳ ، ص ۲۶۷.
۳.مفاهمه بين نسلي ، دكتر علي اصغر كاكو جويباري ، بازتاب .
۴.پرورش فرزند در عصر دشوار ، بنجامين اسپاك ، ص ۲۵۹.
۵.جوان و بحران هاي اجتماعي ، مرتضي منطقي ، تجربه غرب و ايران .
۶.شكاف نسلي يا تفاوت نسلي ، امين بزرگيان ، نشريه نامه ، شماره ۳۹.
۷.ر. ك . شكاف ، فاصله يا تحول ؟ علي ذوعلم ، حلقه نقد و پاسخ .
۸.شكاف نسل ها؛ واقعيت يا توهم ؟ علي اختر شهر ، حلقه نقد و پاسخ .
۹.ر . ك . مفاهمه بين نسلي ، دكتر علي اصغر كاكوجويباري بازتاب .
۱۰.بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتي اميركبير ، ۹/۱۲/۱۳۷۹ .
۱۱.ر . ك . نيازهاي نسل نو ، گفت و گويا با دكتر احمد برجعلي ، مجله حديث زندگي ، ش ۱۷.
۱۲.همان ور . ك « روانشناسي خودباوري و ارتباط ان با موفقيت ، تقي ابوطالبي احمدي ، تهران: وحيد ، ۱۳۸۲ .
۱۳.آيت الله جوادي آملي ، بازتاب ، بهمن .
۱۴.صيانت از آزادي ، امام موسي صدر .
۱۵.نازطلبي جوان ، صادق طباطبايي ، سايت بازتاب ، ۱۰/۸/۱۳۸۳ .
۱۶.سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران ، مركز تحقيقات ، مطالعات و سنجش برنامه اي ور . ك : جوانان ، اسير چالش هاي ناشي از سوء برنامه ريزي ! منبع : خبرگزاري مهر ۲۴/۵/۱۳۸۳ .
۱۷.تحل جمعيتي جوانان جامعه ايران ، غلامعلي حداد عادل ، آسيب شناسي انقلاب اسلامي ، تهران : نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه صنعتي شريف ، ۱۳۷۹ ، ص ۴۳۱.
۱۸.نسل سوم ، احمداسماعيل تبار ؛ خانواده سبز ، ش ۸۱.
۱۹.سامان سياسي در جوامع دستخوش دگرگوني ، ساموئل هانتينگتون ، ترجمه محسن ثلاثي ، تهران : نشر علم ، ۱۳۷۵ ، ص ۲۶.
۲۰.جوانان و آينده انقلاب ، علي اكبر آقايي ، كتاب راه انقلاب ، ص ۴۲۶ .
۲۱.تحول جمعيتي جوانان جامعه ايران ، غلامعلي حدادعادل ، آسيب شناسي انقلاب ا سلامي ، تهران : نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه صنعتي شريف ، ۱۳۷۹ ، ص ۴۳۵.
۲۲.مرتضي مطهري ، ده گفتار ، تهران : صدرا .
منبع:هفته نامه پگاه حوزه،شماره ۲۰۷
مركز اسناد انقلاب اسلامي

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:15 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي و منطق موقعيت حاشيه در جهان مدرن
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
دوباره پس افول نسبي اين ايده در جامعه ايراني، شاهد نضج و ظهور مجدد برخي از همان روايت هاي پيشين و پرورده در سرآغاز انقلاب دست كم در بخش هايي از جامعه ايراني بوده ايم.
سه دهه از انقلاب و استقرار نظام جمهوري اسلامي مي گذرد. طي اين سه دهه، نقدهاي بسياري متوجه جوانب گوناگون انقلاب شده است. آنچه از منظومه اين نقدها بر افكار بسياري از روشنفكران و تحصيلكردگان منتقد رسوب كرده، تحليل انقلاب به منزله يك تب، يك عدم عقلانيت لحظه يي و يك رخداد بي بنياد بوده است. اما در واقعيت، قدرت روزافزوني كه انقلاب به ويژه در عرصه منطقه يي پيدا مي كند، اين منطق را با بحران مواجه مي كند. در عرصه داخلي نيز، طي سه دهه اخير، بحران هاي عديده يي پشت سر گذاشته شده است و علاوه بر آن، ايده هاي مهمي نيز پرورده شده، وجاهت يافته و به تدريج از صحنه بيرون رفته اند و همان مفاهيم سه دهه پيش، سر بر كرده اند، موجبات بسيج گروه هايي را فراهم ساخته اند و گويي همه چيز در سطوحي البته محدودتر دوباره از نو آغاز شده است. يك نمونه بارز اين رخداد، ايده هاي پرورده شده در جريان جنبش موسوم به دوم خرداد است. دموكراسي خواهي و مطالبه آزادي مدني و حريم خصوصي و امثالهم هنوز هم كه هنوز است در زمره مطالبات طبقه متوسط ايراني هست، در يك فرآيند هشت ساله، اين موج نيرومند در جامعه ايراني غليان ايجاد كرد، به نقطه اوج خود رسيد، اما از نقطه اوج خود افول كرد و اگر نگوييم به كلي از ميدان به در رفته است، مي توان با قاطعيت گفت كه ايده هژمونيك روزگار ما نيست.
دوباره پس افول نسبي اين ايده در جامعه ايراني، شاهد نضج و ظهور مجدد برخي از همان روايت هاي پيشين و پرورده در سرآغاز انقلاب دست كم در بخش هايي از جامعه ايراني بوده ايم. به نظر مي آيد، اين انقلاب، هنوز هم كه هنوز است به خوبي تحليل نشده است و هر چه بيشتر از روز و روزگار انقلاب فاصله مي گيريم، سوء فهم نسبت به سرشت اين انقلاب افزايش پيدا مي كند. راست آن است كه حتي اگر در مقام نقد انقلاب و فاصله گرفتن از افق آن نيز باشيم، اين فاصله گزيني بدون شناخت همدلانه آن ممكن نيست. هر چه كمتر در باب عمق آنچه پشت سرگذاشته شده بكوشيم، بيشتر و بيشتر در درون منطق آن حذف مي شويم وامكان گسيختن از آن را از دست مي دهيم. به دانشجويي كه با حرارت به نسل ما و انقلابي كه ما بازيگر آن بوديم حمله مي كرد عرض كردم كه خود نمي داني، حين حمله به انقلاب و منطق آن، بيش از آنچه خود بپنداري، به نسل بازيگر انقلاب شبيه شده يي. آن انقلاب پيچيده تر از آن بود كه با چند نقد و تحليل دانشگاهي از منطق آن بگريزي، گاهي در نقد آن، بيشتر در منطق دروني آن هضم مي شوي.
● منطق تداوم و گسترش انقلاب
انقلابي كه در سال ۱۳۵۷ به پيروزي رسيد، از همان روز نخست نيز يك انقلاب در محدوده مرزهاي ملي نبود. سرشار از سوداهاي منطقه يي و بلكه جهاني بود. اينك تنها سه دهه پس از پيروزي آن انقلاب، مي توان شاهد گستره چشمگير آن در منطقه خاورميانه بود. امروزه اسلام سياسي، مهم ترين و هژمونيك ترين روايت ايدئولوژيك در كل منطقه خاورميانه است و در سطح بين المللي به منزله مهم ترين معضل روياروي كشورهاي قدرتمند جهاني، قد علم كرده است. به اين معنا، انقلاب اسلامي ايران، به يك مساله مهم منطقه يي و از همين نظر، به يك مساله بزرگ جهاني بدل شده است. انقلاب، پر بود از دا ل هاي قدرتمند ايدئولوژيك؛ مستضعفين، عدالت، آزادي، مقاومت، امپرياليسم جهاني، شهادت و... پيش از آنكه، اين انقلاب، تعين خاصي پيدا كند، پر بود از روياهاي مقدس. پر بود از آرزوهاي خفته تاريخي. گرماي روياهاي برانگيخته اش، از حد منطقه و كشورهاي اسلامي فراتر رفته بود. مسلمانان منطقه كه هيچ، ميشل فوكو را نيز برانگيخت. چنان كه جلاي وطن كرد تا ببيند چگونه مي توان از شبكه در هم پيچيده و همه جا حاضر نظارت و قدرت مدرن رهايي حاصل كرد.
راز اصلي انقلاب از همان روز نخست، نسبت آن با حاشيه و رويارويي اش با متن بود و اين نكته يي است كه هم در تكوين انقلاب و هم در تداوم و گسترش آن بايد مطمح نظر قرار گيرد. حاشيه از جنس متن است، از اين حيث كه به دقت، روياروي سازمان و ساختار آن ايستاده است. به عبارتي سويه نگاتيو آن است. به اين معنا، تا متن هست، حاشيه نيز هست، و تقابل و رويارويي متن و حاشيه تا زماني تداوم پيدا مي كند كه يا حاشيه به جاي متن بنشيند، يا متن را به كلي از هم فروپاشد، يا متن را وادار به پذيرش خود كند. به عبارتي ديگر، متن را وادار كند، چنان تجديد ساختار كند كه حاشيه به بخشي از متن بدل شود. متن دنياي مدرن، تنها از همين حيث است كه بر بسياري از صورت بندي هاي پيشين برتري دارد. قادر است با بازخواني و تجديد ساختار خود، حواشي ويرانگر را به درون فرابخواند و اين رخدادي بوده است كه در تاريخ تحول دنياي مدرن بارها و بارها اتفاق افتاده است.
انقلاب يك يورش از حاشيه به متن بود. نه تنها از اين حيث كه يكي از اصلي ترين پايگاه هاي حركت هاي انقلابي، توده هاي حاشيه نشين شهري بودند، بلكه از اين حيث كه صدايي بيرون از متن تعاملات جهاني بود و همين نكته بود كه آن را براي متفكري چون ميشل فوكو، جذاب مي كرد. جهان پيش از ظهور انقلاب اسلامي، جهاني عاري از ستيزه و جنبش و تعارض نبود، اما منطق تعارضات خونين آن را متن تعيين مي كرد. متن جامعه مدرن، از يك سو مقتضي ظهور جنبش هاي دموكراسي خواهانه بود و از سوي ديگر، مقتضي ظهور جنبش هاي عدالت خواهانه و سوسياليستي.
متن جامعه مدرن، مولد گونه هاي كثير، پيچيده و نو به نو شونده حاشيه و متن و گونه هاي متنوع ناسازگاري است. مدرنيته قرن هفده و هجدهم، مدرنيته اقليت صاحب ثروت در مقابل اكثريت صاحب نيروي كار و پرولتارياي شهري بود. بورژوازي قرن هفده و هجده، اروپا را در كانون جهان، و خود را در كانون واحدهاي سياسي موسوم به دولت ملت هاي اروپايي قرار داد. حاشيه و متن درون دولت ملت هاي اروپايي با ظهور جنبش هاي سوسياليستي به پرسش گرفته شد. دهه ها و سده ها طول كشيد تا به تدريج پرولتارياي در حاشيه، در متن تك ذهني جامعه غربي پذيرفته شود. ظهور اتحاديه هاي كارگري، ظهور احزاب سوسيال دموكرات و دولت هاي رفاهي در اروپا، نحوي به متن فراخواندن حاشيه بود. صور گوناگوني از اين قبيل جنبش ها طي سده ها و دهه هاي متمادي در كار به متن فراخواندن حاشيه عمل كردند. جنبش هاي سياه پوستان و زنان دو نمونه از اين قبيل فرآيندها براي به متن فراخواندن حاشيه بود. جنبش هايي كه در سرزمين هاي پيراموني رخ مي نمود، كم و بيش از منطق منازعات مركز تبعيت مي كرد. به عنوان نمونه، از آغاز قرن بيستم به اين سو، اكثر جنبش هاي سياسي در خاورميانه، آسياي دور و آفريقا و امريكاي لاتين، از سوسياليسمي تبعيت مي كرد كه كم و بيش در جهان مركزي به متن فراخوانده شده بود.
متن صور گوناگوني از ناسازه ها را در درون خود پرورانده بود و همين صور ناسازگار، توانايي بسط جهاني را به جهان مدرن مي داد. اگر قرار بود كه روياروي متن ايستادگي كني، منطق اين ايستادگي را نيز متن در اختيار تو قرار مي داد؛ ستيزه با امپرياليسم به منزله جلوه بارز دنياي مدرن در كشورهاي پيراموني، به مدد تمسك به منطق مبارزات كمونيستي و چپ امكان پذير بود كه آن نيز خود در ساختار متن دروني شده بود.
ماجراي متن و حاشيه در ارتباط جهان سوم و جهان مركز، مثل ماجراي جنبش هاي فمينيستي بود. برخي متفكران جنبش فمينيستي در نقد گفتار فمينيسم نشان دادند كه چگونه ساختار مردسالارانه جهان جديد، بنيادهاي معنايي خود را بر منطق گفتاري جنبش زنان نيز تحميل مي كند به طوري كه غايت آمال جنبش هاي فمينيستي، به باور عمومي نشاندن تشبه زنان به مردان و ايفاي نقش مردانه از سوي زنان بود. متن جهان جديد به همين روال، ساختار خود را بر جهان پيراموني جاري مي ساخت به طوري كه جنبش هاي جهان سومي، غايت آمال خود را تشبه به مركز مي دانستند. حاشيه يي كه با زبان متن، روايت مي شود، خصلت حاشيگي خود را از دست مي دهد، پيشاپيش در اعتراض خود، مقتضيات امري را مي پذيرد كه آن را نفي كرده است. اما انقلاب اسلامي يك محصول حاشيه يي بود كه كمترين تاثير را از متن دنياي مدرن كسب كرده بود. البته ايدئولو گ هايي نظير دكتر شريعتي تلاش كرده بودند كه از آن محصولي مقتضي جهان مدرن بپرورند، اما آنچه به يك انرژي همبسته اجتماعي بدل شد و در انقلاب ظهور كرد، با آنچه دكتر شريعتي پرورده بود، تفاوت كليدي داشت. آنچه در عمل ظاهر شده بود، تابع هيچ ايدئولوژي انسجام يافته يي نبود، غايات معيني را دنبال نمي كرد. برنامه و خواست هاي معين نبود كه بسيج انقلابي را سامان مي داد. تابع يك تكليف اخلاقي عمومي شده براي مبارزه با شاهي بود كه در آئينه باورهاي بسيج كننده دوران انقلاب، از تبار قابيل و يزيد بود. دكتر شريعتي تنها مجرايي گشود تا فضاي روشنفكرانه نيز با اين غليان توده يي پيوند يابد. هر چه متن دنياي جديد تابع هدف و غايات ابزاري براي بازتوليد قدرت سياسي، تمشيت امور عمومي، چند و چون تعاملات روزمره در دنياي جديد، تخصيص اعتبارات و امتيازات و امثالهم بود، انقلاب اسلامي، به صحنه آوردن نوعي عرفان و معنويت در عرصه كنش سياسي بود. كم و بيش كنش سياسي در منطق انقلاب، بديل عبادت بود. بدترين عبادت، عبادتي است كه براي تحصيل حاجات و اهداف دنيوي صورت تحقق پذيرد.
شهيد اصلي ترين و كانوني ترين هسته اين عبادت جمعي بود. شهيدان، واصلان به حق در اين عبادت جمعي بودند و همين الگوي وصل به حقيقت بود كه همه سازوكارهاي دنياي جديد را به سخره مي گرفت. در جسد به خون خفته شهيد، دموكراسي و سوسياليسم به يك اندازه موضوعيت خود را از دست مي دادند. انقلاب بر دوش چهره هاي ديني، حماسي و اسطوره يي تاريخي استوار بود، و به اين صفت، امام حسين حضوري زنده تر از زندگاني داشت كه در كوچه ها و خيابان ها قدم مي زدند. انقلاب بر اولويت و وجاهت آخرت در قياس با دنيا نيز استوار بود. دنيا به منزله جهاني پست و نازل، با جهاني در قياس نهاده مي شد كه جاويد بود و حضور در ملكوت خداوند در دسترس آدمي قرار داشت. گويي صبر و تحمل اگوستيني براي پايان يافتن اين جهان و وصول به شهر خدا و حضور در ملكوت الهي، به پايان رسيده بود، كساني از ابنا ي بشر پيدا شده بودند كه مي خواستند طي يك مناسك جمعي، دنياي پست هبوط را به سمت لقاي خداوند ترك گويند.
اين درست به خلاف جنبش هاي آرمانخواهانه غربي بود كه بهشت خدايي را زميني ساخته بودند و در همين زمين روياي احداث بهشت را با اراده بشري مي پروردند. انقلاب اسلامي با همين منطق متفاوت بود كه به كلي در متن دنياي جديد يك حاشيه محسوب مي شد. اگرچه در چشم انداز گفتار انقلاب، اين جهان جديد بود كه به كلي در متن اين جهان مقدس انقلابي يك حاشيه بود. چنان كه متذكر شديم، ساختار بنيادين معنايي اين انقلاب را نبايد مستقل از منطق موقعيت و متني كه آن در حاشيه اش شكل گرفته بود مورد بررسي قرار داد. ايده بسيج كننده انقلاب، يك ايده در حاشيه براي متني خاص بود؛ متني كه عقل عدد انديش دنيوي دنيا را اولويت بخشيده بود، انسان و اميال و خواست هاي او را بر صدر مي نشانيد. نفع را به جاي خير برگزيده بود، و جهان را در پرتو خواست انساني تحليل و بررسي مي كرد. متن، به مدد عقلانيت و فردانيت، عرصه عمومي و حيطه خصوصي را به كلي از هم متمايز ساخته بود و با تكيه بر منطق سرد بوروكراتيك و قدرت عقلاني قانون، امكان يورش عرصه خصوصي به عرصه عمومي را بسته بود. چنين بود كه سوژه سياسي، ناگزير بود در عرصه عمومي، خواست ها و علايق و تمنيات خصوصي خود را پنهان كند. به قول هابرماس سوژه شقه شده به دو عرصه خصوصي و عمومي بود. در عرصه عمومي، خواست ها و عواطف فردي به حاشيه رانده شده بود. مهم ترين مصداق اين به حاشيه راني، از نظر هابرماس علائق ديني و ايماني بود. به عبارتي سكولاريسم، فرآيندي از به حاشيه راني منظومه يي از علائق فردي در عرصه عمومي بود. اما الگويي كه در انقلاب اسلامي ظاهر شد، نقطه آغاز ظهور يك حاشيه ديگر و هجوم تازه يي از سوي اين حاشيه به متن بود. اين حاشيه به سرعت كليه كشورهاي اسلامي را در برگرفت و در اين زمينه در حال پيشروي نيز هست. اما راست اين است كه اين فرآيند در اين محدوده نيز باقي نماند بلكه پيامدهايي نيز در كشورهاي مركز داشت.
● معضل پيروزي
پيروزي همان نقطه حساسي بود كه منطق در حاشيه انقلاب اسلامي را با يك معضله پيچيده مواجه كرد. ساختار آن انقلاب و ايده هايي كه بر مبناي آن بسيج مي كرد با پيروزي در اين جهان و عهده داري امور اين جهان سازگار نبود. از آن پس مهم ترين تعاملات انقلاب، بازتوليد مشروعيت نظام انقلابي، الگوي گسترش منطقه يي يا جهاني انقلاب، تحت تاثير اين معضله بنيادين قرار گرفت.
پيروزي انقلاب، نافي منطق مسلط و برانگيزاننده آن بود. انقلابي كه به كلي منطق اين جهاني سرمايه داري يا سوسياليسم را به حاشيه رانده بود، انقلابي كه روزمرگي جست وجوي كار و بار، كسب معاش و سود را بلاموضوع كرده بود، مراجع قدرت سياسي را به كلي به پرسش كشيده بود، و اصولاً بر بدبيني نسبت به قدرت و سياست استوار بود، اينك خود در موقعيت قدرت و مديريت قرار گرفت. اينك قرار بود كه مراجع قدرت توليد كند، معاش روزمره مردم را سياستگذاري كند، به تمشيت روزمره مردم بپردازد و....
بدتر اينكه از همان نخستين روز پس از پيروزي، مردمي كه تا همين چندي پيش داوطلب صادق شركت در مناسك ترك اين جهان بودند، مطالبات اين جهاني خود را طرح مي كردند، طالب مسكن و حقوق بيشتر و پست و مقام و زمين و خانه بودند. انقلابيون در روزهاي نخست پيروزي، از هجوم روزافزون اين سويه ماجرا، احساس انزجار مي كردند. گويي متني كه به شدت انكار مي شد، اينك به تدريج مثل ويروسي خطرناك، رگ و پي انقلاب را مي جويد.
روزگار عجيبي بود؛ كساني كه در مناصب قدرت نشسته بودند، گاه از حس قدرتمند بودن خود احساس نحوست مي كردند. كمتر خود را در مناصب مهم ترين كشور منطقه يي و يكي از مهم ترين قدرت هاي اين بخش از جهان باور مي كردند. پيروزي طعمي گس داشت. پاياني بر فضاي قدسي روزهاي انقلاب بود. در همين حس برزخي بازيگران انقلاب بود كه جنگ آغاز شد. هجوم متجاوزانه عراق به خاك ايران، بستر مناسبي بود كه دوباره فضاي انقلاب تداوم يابد البته به نحوي شديدتر و پررنگ تر. اما جنگ نيز پايان يافت و دوباره معضل پيشين چهره نشان داد البته شديدتر و پررنگ تر. گستره ويراني ها، آوارگي هاي دوران جنگ، تخريب زيرساخت هاي اقتصادي و امثالهم، انرژي بيشتري را طلب مي كرد كه در خدمت اين جهان و متن انكار شده آن بود. دوران سازندگي و ساختار گفتاري آقاي هاشمي رفسنجاني را مي توان روي آوري به متن انكار شده ناميد. رويارويي با معضله و ناسازگاري آن حاشيه و ضرورت پرتاب شدن به متن، دو الگو براي تداوم و بازتوليد را به ايده انقلابي تحميل كرد؛
▪ ايفاي نقش حاشيه ملتزم به متن
▪ ايفاي نقش حاشيه غير ملتزم به متن
الگوي نخست مقتضي تقسيم كار ميان موقعيت در حاشيه و موقعيت در متن بود. بر حسب الگوي نخست، جمهوري اسلامي ايران، بستر تنازع بي پايان ميان آن حاشيه مقدس و اين متن انكار شده شد. بخشي از آن حاشيه مقدس، عهده دار مديريت متن شد و بخشي ديگر، به تدريج پاي از عرصه عمومي جمع كرد تا در حاشيه متن نامقدسي كه همان سرمايه داري و مناسبات بانكي و مديريت و دموكراسي و امثالهم است، فضاهايي براي بازتوليد و احياي مجدد خود پيدا كند. چنين بود كه جمهوري اسلامي خود بر مبناي منطق حاشيه و متن زندگي روزمره، به دو پاره تقسيم شد؛ پاره هايي متولي دنياي مردم و منطق مدرن زندگي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي مدرن شدند، و كساني ديگر، هيچ گاه پاي به منطق نامقدس اين متن ننهادند و در حاشيه مسكن گزيدند. طبقات اجتماعي، معاني، گروه ها و مطالباتي كه در اين متن، پاسخ ناگفته رها مي شود، در آن حاشيه به استخدام بازتوليد آن منطق در حاشيه به كار بسته مي شود.
چنين است كه تداولات سياسي نظام جمهوري اسلامي را بر مبناي ناسازه اين متن و حاشيه بايد فهم كرد. كساني براي حل مشكلات و معيشت روزمره مردم در متن حاضر مي شوند و بر حسب ضرورت نامقدس متن، نامقدس مي شوند و كساني در حاشيه، منطق مقدس درحاشيه بودگي را بازتوليد مي كنند. هيچ منطقي نيز در اين عالم و آدم يافته نشده است كه تعادل و سازشي ميان اين دو منطق پديد آورد. جمهوري اسلامي بر اساس مقتضيات موازنه قدرت، گاهي به اين سو بيشتر متمايل مي شود و گاه به آن سو. البته نمي توان انكار كرد كه در اين تداولات، الگوي مشروعيت بخشي به نظام جمهوري اسلامي دستخوش كمي ها و كاستي ها و گسيختگي هايي مي شود. اما جمهوري اسلامي الگوي ديگري براي بازتوليد موقعيت در حاشيه بودگي اش نيز داشته و دارد و آن فرصت توسعه در منطقه و ايفاي نقش يك حاشيه غيرملتزم به متن در عرصه بين المللي است. اين الگوي بازتوليد با كمترين هزينه و بيشترين فايده براي ساختار مشروعيت بخشي نظام عمل مي كند. هر چند پيروزي، منطق مقدس آن گفتار پرورده در حاشيه را با ناسازگاري لاينحل مواجه كرده است. منطقه خاورميانه يك فضاي بكر و حاصلخيز براي گسترش اين منطق مقدس در حاشيه بوده است. نهضت هايي كه در اين منطقه از انقلاب ايران تاثير پذيرفتند، كم و بيش همه مشخصات يك موقعيت در حاشيه را دارند. چنين بود كه انقلاب اسلامي منطق درحاشيه بودگي خود را به فضاي منطقه صادر كرد و اينك با امواج هر روز گسترش يابنده اين موج در اين منطقه مواجهيم. اگر اين منطق پس از يك سال در ايران، با معضل لاينحل شرايط مابعد پيروزي مواجه شد، در اين منطقه، سه دهه است كه به واسطه مشكلات لاينحل منطقه يي گسترش مي يابد بي آنكه به هيچ روي با معضل پيروزي و التزام به متن مواجه شده باشد. هميشه در موقعيت نفي و طرد استعمار، صهيونيسم، شكاف طبقاتي، و استثمار ظاهر شده است و هيچ چيز جلودار پيشرفت اين منطق مقدس درحاشيه بودگي نيست. جمهوري اسلامي با الگوي اول خود را از التزام تام به متن مي رهاند و در عين حال، متن را به عنوان زمينه يي براي گفتار مقتضي در حاشيه مي پروراند. با الگوي دوم نيز نقش بين المللي خود را به منزله حاشيه راديكال نظم بين المللي ايفا مي كند و در عين حال از ارزش افزوده سياسي ناشي از آن در عرصه داخلي بهره برداري مي كند.
به عبارتي ديگر، جمهوري اسلامي هيچ گاه تمام تخم مرغ هاي خود را در سبد متني كه در درون به آن ملتزم است نمي ريزد بلكه در درون، حاشيه يي پيرامون اين متن سامان مي دهد و منطق در حاشيه خود را در ستيز با متني كه خود متولي آن است بازتوليد مي كند. اما در عين حال، اقدامات خود در متن نامقدس درون را عاجلانه قلمداد مي كند و قدرت منطق خود را به بيرون از مرزهاي اين متن نامقدس انتقال مي دهد. با مهاجرت ايد ه ها به حاشيه، و بازپرورده كردن آن در فضايي بيرون از اين فضاي دوگانه، تازگي و طراوت خود را بازتوليد مي كند. بديهي است كه آن ايده هاي مهاجرت كرده و بازپرورده شده در حاشيه، دوباره اين امكان را دارند كه به مركز عودت داده شوند و دوباره از امكانات تازه حياتي بهره مند شوند. به محبوبيت سيدحسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان و اقبال ايرانيان به او توجه كنيد. به نظر مي رسد تا زماني كه دنياي جديد، از پذيرش اين منطق نوظهور برآمده در حاشيه امتناع كند، عملاً منطق گسترش و تعميق آن را فراهم كرده است. دنيايي كه هيچ گاه نپذيرفت اسلام سياسي به منزله الگويي از اثبات هويت در ميان كشورهاي اسلامي، يك حاشيه طغيان كرده است كه راهي جز پذيرش آن در متن نيست، امروزه با امواج گسترده بنيادگرايي اسلامي در منطقه مواجه است كه موجوديت خود را با انفجار برج هاي دوقلو در مركز تمدن جديد تحميل مي كند. در چنين فضايي ايده هايي نظير دموكراسي خواهي نيز كه بدون ترديد آرمان مهم ملت هاي اين منطقه است، فرصت عمل خود را از دست داده اند.
به عبارتي ديگر، دنياي جديد بايد بپذيرد تا زماني كه مباني خود را چنان بازآفريني و تجديد ساختار نكند كه دين داران مدعي حوزه سياست، نقشي در تعاملات آن ايفا كنند، حاشيه از همه ناسازگاري هاي جاري در متن تغذيه مي كند و هر روز چاق و چاق تر مي شود. به خيابان هاي لندن و حجم چشمگير زنان پوشيه پوش توجه كنيد.
● نتيجه
حاصل اين بحث عبارت از آن بود كه اين انقلاب، قدرت خود را از يك منطق موقعيت نيرومند اخذ مي كند و تا زماني كه اين منطق موقعيت پابرجاست، دليلي بر ضعف و فتور آن وجود ندارد. بنابراين هر ايده منتقد و هر نظامي از باور كه بخواهد آرماني متفاوت يا مكمل ايده انقلاب دنبال كند، ضروري است با شناسايي بنيادهاي آن عمل كند.
تجربه ده، پانزده سال اخير نشان داده است كه ماجرا صرفاً يك سوء تفاهم نبوده است. چنان نبوده است كه گروهي در فضاي انقلابي دستخوش نوعي تب لحظه يي شده باشند و مجموعه يي از باورهاي ناراست را چراغ راه خود قرار داده باشند. از دل اين نوع تفسير، اين راه برون رفت به نظر ما رسيده است كه بنشينيم و به اندازه كافي بر بنيادهاي تفكر انقلابي نقد راديكال وارد كنيم و پس از آن، با تمسك به مجموعه يي از تاملات عقلاني و درست و دقيق، راهي عقلاني را پيشه همت خود كنيم. اصولاً بيش از حد در سال هاي پس از انقلاب، در موضع نقد انقلاب، به اين باور افتاده ايم كه براي انديشه و باورها و حد صدق و كذب آنها بيش از حد حساب باز كنيم. در حالي كه در عرصه سياست، ايده ها قدرت خود را از صدق خود كسب نمي كنند بلكه از ميزان انطباق و كارايي خود در منطق موقعيت اخذ مي كنند. البته اين نكته به آن معنا نيست كه منطق موقعيت يك ساختار اجبارآميز است كه از چارچوب آن امكان گريز نيست، بلكه برعكس، منطق موقعيت، همواره كنشگر را فرامي خواند كه به نحوي بديع فضاهاي عمل خود را جست وجو كند. به عنوان نمونه، به ايده يي توجه كنيد كه طي دهه هاي پيشين آرمان دموكراسي را در كانون خود جاي داده است.
ايده مذكور راهكار تحكيم ايده دموكراسي را نقد راديكال بنيادهاي ايده انقلابي قرار داده است، و در تثبيت وجاهت خود، نفي و نقد انقلاب را هدف قرار داده است. با منطق موقعيت به كاركرد ايده مذكور توجه كنيد. اين متن مدعي و مروج دموكراسي، نقشي جز آن نداشته است كه در مقابل سرشت درحاشيه بودگي ايده انقلاب، متن دنياي جديد را وجاهت مي بخشد، و به اين وسيله محيط تازه يي براي حيات مجدد ايده انقلابي فراهم مي كند چرا كه ايده انقلابي، همواره در مقابل درخشش متن، موقعيت و امكاني تازه براي بازتوليد و حيات در حاشيه پيدا مي كند. چنين است كه ايده راهبر در فضاي فعلي، الزاماً ايده يي نيست كه به كلي و در بنياد فضاي موجود را نقد و نفي مي كند، بلكه ايده يي است كه با پذيرش منطق موقعيت جاري، تلاش دارد دوگانگي ساختار حاشيه و متن را تقليل دهد. تقليل اين دوگانگي با تكيه بر متن و اولويت قائل شدن به متن در مقابل حاشيه حاصل نمي شود، بلكه از طريق بازتعريف نسبت حاشيه و متن امكان پذير است. و اين البته وظيفه يي است كه تمهيدات نظري جداگانه و جدي را طلب مي كند.

محمد جواد غلامرضاكاشي
روزنامه اعتماد

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:15 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي و چالش هسته اي ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
اجتماعي بودن انقلاب اسلامي، كه به توانمندسازي ملي انجاميد، گوياي اين واقعيت است كه ريشه هاي اسلامي انقلاب، نظام جمهوري اسلامي را به فرايند دشوار و خطير قدرت سازي وارد ساخته است. شعارهاي استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي در اين فرايند، جلوه هاي عيني مي يابند و تصوير جديدي از ايران اسلامي در جهان ارائه مي گردد. پيشرفت فني، به مثابه پايه اي از اركان قدرت سازي در جهان معاصر، واقعيتي است كه در دست يابي جمهوري اسلامي ايران به فن آوري صلح آميز هسته اي نمود يافته است. علاوه بر اين، پشتيباني سياسي و حمايت ديپلماتيك از اين دستاوردها، گام ديگري در فرايند ياد شده است كه همچنان ادامه دارد. با عنايت به روز ۲۰ فروردين ماه به عنوان روز ملي فن آوري هسته اي، در مقاله حاضر اين موضوع و چالشهاي فرا روي آن تحليل گشته است.
هر چه فشارهاي غرب در بحران هسته اي بر جمهوري اسلامي ايران بيشتر مي شود، به همان نسبت، حساسيت و توجه مردم ايران به سير مذاكرات و نتايج آن فزوني مي يابد. در اين ميان، پرسشهايي اساسي ذهن مردم ايران را به خود مشغول، و رفتار دولتمردان غربي را در برابر اراده ملي مردم ايران فهم ناپذير كرده است. ايرانيان ملتي باهوش هستند و مي توانند به اين نكته راه ببرند كه دلايل يا ريشه هاي يك حادثه مي تواند متمايز از صورتهاي تبلور آن باشد. آنان اكنون به خوبي درك كرده اند كه تلاش غرب براي ممانعت از دستيابي ايران به فناوري هسته اي، ريشه در مسائل تكنولوژيك و حتي حقوق بين الملل ندارد و اين مسائل فقط صورتهاي تبلور براي مسائلي اساسي تر است و بايد خاستگاه آن را در پرسشهايي اساسي تر جستجو كرد؛ سؤالاتي نظير اينكه:
آيا غرب در انقلاب اسلامي موجوديتي عظيم تر از جمهوري اسلامي را يافته است و قوت گرفتن آن را تهديدي جدي براي بنيانهاي خود تلقي مي كند؟
چرا بايد تحقق خواستي ملي، حتي با وجود مسالمت جويي هاي فراوان، تا اين حد امواج بين المللي وسيعي را باعث شود؟ چرا هزينه و نيروي فوق العاده اي عليه اين اراده ملي صرف مي شود؟ و آن اراده نهايي كه در پشت اين مخالفتها خوابيده، كيست، يا چيست، يا چگونه است؟
آيا به طور تاريخي، خصومتهايي مداوم و نيز اختصاصي عليه ايران و تشيع وجود داشته است؟
آيا ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي با نوعي اليگارشي صهيونيستي مواجه است كه درك هوشمندانه اي از منافع خود در جهان دارد؟ يا اگر چنين نيست، آن چه اراده و تواني است كه سياستهاي خارجي آلمان، فرانسه و انگليس را، كه هر كدام شعبه هاي مركزي تاريخ، فرهنگ و سياست قاره اروپا هستند، چنين قاطعانه در برابر ايران به وحدت عمل سوق مي دهد؟ اين چه نيرويي است كه سير پيچيده تصميم گيري و سياست گذاري خارجي در دولتهاي بسيار مدرن اروپاي غربي را زير سلطه خود دارد و به آنها جهت مي دهد؟ چرا بايد كشورهاي پيشرفته اروپاي غربي و امريكاي شمالي با وجود حجم وسيع تفاوتها و اختلافها در خصوص بحران هسته اي ايران اين چنين به يگانگي بگرايند؟
آيا مي توان به رازها يا پتانسيلهاي بزرگي در تاريخ و فرهنگ ايران انديشيد كه در حال سر بازكردن است؛ پتانسيل هايي كه به نحوي مرموز ولي هوشمندانه موضوع ممانعتهاي خارجي قرار دارند؟ اگر نظريه خصومت ماندگار يا تاريخي عليه ايران شيعي، نظريه اي قابل دفاع باشد، دلايل آن چيست و سردمداران خصومت و ممانعت چه كساني هستند؟
در پاسخ به سوالات فوق بايد بيان نمود انقلاب اسلامي ايران مبتني بر ايدئولوژي اسلام انقلابي بوده و مبناي ديني داشته است و دارد و هر گونه زير سلطه رفتن را بر اساس اصول و مباني فقهي اسلام، مثل قاعده نفي سبيل، نفي مي نمايد و اصل نه شرقي و نه غربي را محور سياست خارجي خود قرار داده است و نظام سلطه جويانه امريكا و غرب را برنمي تابد كه اين امر باعث شده است تمامي منافع امريكا، رژيم ‍‍صهيونيستي و غرب در منطقه استراتژيك خاورميانه، به خصوص خليج فارس، به خطر افتد، با اين وضع طبيعي است كه غرب به محوريت امريكا، با بحران سازي زنجيره اي، جمهوري اسلامي ايران را از بدو پيروزي انقلاب شكوهمند خود در بهمن ماه ۱۳۵۷ به چالش كشاند؛ چنان كه فشارهاي سياسي اخير غرب و امريكا، به بهانه مسائل هسته اي، ادامه همين چالشهاي مستمر بوده است. بر اين اساس و با توجه به اين گفته مقام معظم رهبري كه «اگر امروز ملت و دولت ايران از حق خود درباره انرژي هسته اي عقب نشيني كنند، ماجرا پايان نمي يابد و امريكاييها بهانه ديگري مي تراشند.»]۱] نگارنده معتقد است از آنجايي كه انقلاب بزرگ ايران، اصول، آرمانها و نظام سياسي اسلامي آن در تقابل با منافع سلطه جويانه غرب قرار داشته و دارد و نظام سرمايه داري ــ صهيونيستي اين آرمانها و اصول را بر نمي تابد و با آن در تضادي بنيادين و عميق مي باشد، بحران آفريني به بهانه هاي مختلف در برابر بنيانهاي اصولي اين انقلاب امري دامنه دار و مستمر تصور مي شود.
با توجه به اين مساله، قبل از بررسي بحران هسته اي از زواياي مختلف، ضرورت دارد در خصوص ريشه و خاستگاه تداوم اين بحران آفريني، كه به تضاد غرب با اصول گرايي انقلاب اسلامي بازمي گردد، بحث شود.
● انقلاب اسلامي ايران و ريشه هاي تقابل نظام بين الملل با آن
پر واضح است انقلاب پديده اي است كه با تغيير در زيرساختهاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و...، نظامي نو براي اداره جامعه مي آفريند كه خود منشأ رويكردهاي جديد مي شود.
انقلاب نه تنها تحولات و دگرگونيهايي در ساخت اجتماعي و گروه بندي سياسي ــ اقتصادي ايجاد مي كند، بلكه چهره جامعه را به طور كلي متغير و دگرگون مي سازد. چرا كه انتقال قدرت، بدون تحولات عظيم سياسي ــ اقتصادي، امري معمول و متداول است كه نمي توان انقلابهاي بزرگي چون انقلاب فرانسه، روسيه و ايران را بدان تنزل داد. از نظر «جامعه شناسي انقلاب» پديده اي انقلاب ناميده مي شود كه لوازمات سخت افزاري (رهبري و هسته بسيج گر، و مردم) و نرم افزاري (فراگير شدن انديشه و ايدئولوژي نوين، شدت و سرعت، نارضايتي عمومي و فراگير از وضعيت موجود جامعه و نوميدي از اصلاح و بهبود امور و شرايط، شكل گيري خشم و روحيه انقلابي و فراگير شدن آن) را توأماً در كنار يكديگر داشته باشد و براين اساس انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، با دارا بودن تمامي ابزارها و خصوصيات لازم در خود، بزرگ ترين و مهم ترين انقلاب نيمه دوم قرن بيستم تلقي گرديده است.]۲]
يكي از بحثهاي مهم در حوزۀ انقلاب، كه از ديدگاههاي مختلف مورد تحليل قرار گرفته، موضوع تأثيرات و نتايج اين پديدهٔ تحول آفرين اجتماعي در بيرون از مرزهاي جغرافيايي محل وقوع خود بوده كه به عنوان «بازتاب» تعبير شده است. در واقع هر انقلابي مشمول مفهوم بازتاب نمي باشد و فقط انقلابهايي تأثيرات فرامرزي داشته اند كه شرايط چهارگانه زير را در كالبد خود داشته اند:
۱) بزرگ بودن؛
۲) تأكيد صاحب نظران و محققان بر بازتاب داشتن آن؛
۳) تأكيد رهبران انقلاب براي صدور ايدئولوژي انقلاب به عنوان يك رسالت؛
۴) ايدئولوژي فراملي و پذيرش آن در فراسوي مرزها.
انقلاب اسلامي ايران، با داشتن شرايط چهارگانه فوق خود و بر خلاف مطامع و خواسته هاي نظام سرمايه داري غرب با محوريت ايالات متحده امريكا، منشأ نتايج و تأثيرات گسترده اي در فرامرزهاي خود بوده است.]۳]
نظام اسلامي، كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، محور اصلي تمامي سياستها و عملكرد ها در حوزه هاي مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي و ... درون مرزي و برون مرزي كشور گرديد، از دو زاويه و ديدگاه مباني نظري و عملي با نظام سرمايه داري صهيونيستي به رهبري امريكا تضاد و تقابل داشته و دارد. بي شك شناخت اين دو دسته عوامل ما را در درك ريشه و چرايي استمرار بحران آفريني غرب، به خصوص در زمينه انرژي هسته اي، ياري مي دهد.
۱) مباني و ديدگاه نظري، ارزشي و اخلاقي انقلاب اسلامي (دين اسلام و مذهب تشيع): با توجه به اينكه ديانت اسلام براي تمامي جنبه هاي زندگي فردي و اجتماعي انسان، از جمله روابط بين الملل و بين الاديان، احكامي دارد، از ديدگاه نظري بحث تقابل نظام جمهوري اسلامي ايران با نظام بين الملل را بايد براساس فقه اسلامي و شيعي مطالعه كرد. بر اين اساس، در بحث از ديدگاه نظري اين تقابل مي توان به موارد زير اشاره كرد:

الف ) هدف ديانت اسلام، به منزله ديني جهاني و جهان شمول، در نهايت برپايي جامعه بزرگ اسلامي با عنوان امت اسلام است (ان هذه امتكم امه واحده و انا ربكم فاعبدون). بر اين اساس از يك سو پيامبر اسلام (ص)، به مثابه آخرين پيامبر، در نظر هر ايراني مسلمان و بنا به مضمون «ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون» آخرين و كامل ترين دين و برنامه الهي را براي تمام افراد بشر در همه زمانها و مكانها عرضه كرده است و از سوي ديگر در نظر هر ايراني شيعي مذهب، امام زمان(عج) منجي و مصلح موعود براي يكپارچه كردن كل انسانها، و برقراري صلح جهاني در زير لواي اسلام است بنابراين از ديدگاه ديني و مذهبي، سياست فرامرزي حكومت اسلامي ايران، بنا به ضرورت، داراي اين آرمان نهايي است كه در كوتاه مدت تمام اديان جهان اسلام و در درازمدت تمام جهان (اعم از مسلمانان و غير مسلمانان) را زير لواي اسلام آورد.]۴]
ب ) در اسلام مبارزه با ظلم به محدودهٔ جغرافيايي يا سياسي خاصي منحصر نيست و لذا استبداد داخلي و استعمار خارجي هر دو را شامل مي شود. از اين نظر دست كم از جهت نظري، مبارزه با دولتهاي ستمگر و ظالم در سطح جهاني در دستور كار نظام اسلامي ايران قرار دارد.
ج ) استقلال داخلي حكومت اسلامي، مستلزم بريدن رشته هاي وابستگي به خارج و جدايي از سلطه گران برون مرزي است. بنا بر قاعده اعتلا (حديث اعتلا كه از پيامبر اكرم روايت شده است: الاسلام يعلوا و لا يعلي عليه) مسلمانان هيچ گاه نمي توانند زمام كار خود را در اختيار كافران قرار دهند. همچنين به حكم قاعده نفي سبيل و آيه «ولن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا» (نساء/ آيه ۱۴۱) نحوه توزيع قدرت نظام بين الملل اسلامي به گونه اي بايد باشد كه همه راه هاي تسلط كافران را بر مسلمانان ببندد.]۵]
د) نظام حقوقي اسلام (نظام شرع) شامل قواعد و قوانين بسيار فراگيري است كه بر همه مسائل فردي، خانوادگي، مدني، سياسي، اجتماعي، بين الملل و ... حاكم است. اين قواعد، به جهاتي، با قواعد حاكم بر نظام عرفي بين المللي اصطكاك داشته و دارد، مثلا حقوق بشر جهاني با حقوق بشر اسلامي متفاوت است. دليل عمده اين اختلاف هم به «تعبير ماكس وبر» اين است كه نظام اسلامي عقلا نيّتي معطوف به ارزشهاي خاص اسلامي است، در حالي كه نظام بين الملل موجود، مثل هر نظام حقوقي لاييك، عقلانيتش به اهداف مشخص مادي و ظاهري معطوف است. بر همين اساس است كه نظريه پردازان غربي همچون ساموئل هانتينگتون نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران را درست نقطهٔ مقابل نظام جهاني شناسايي كرده اند و تمدن اسلام را دشمن تمدن غرب، و حقوق اسلام را مخالف حقوق بين الملل عمومي و حقوق بشر اسلامي را ناقض حقوق بشر جهاني مي دانند.
ه ) بررسي برداشت طرفداران و رهبران انقلاب اسلامي از سياست برون مرزي و تعامل با نظام بين الملل در قبل و بعد از انقلاب (در اوايل انقلاب)، بر اساس آرمانهاي استكبارستيزانه جهان سومي و سنتهاي ديرپاي شرقي و اسلامي بوده است و به همين دليل نه تنها خود را ملتي به پاخواسته و آماده ستيز با نظام بين الملل آن زمان مي دانستند، بلكه در سايه اصول اسلامي، به انهدام نظام استكباري موجود متعهد بودند و با عنايت به قواعد فقه سنتي، جهان را به دارالاسلام و دارالكفر تقسيم مي نمودند و آرمان خواهانه اميدوار بودند به اينكه به زودي روزي فرا خواهد رسيد كه انقلاب اسلامي ايران به سرتاسر جهان اسلام و همه ملل مستضعف عالم صادر و منتقل مي شود و مسلمانان به صورت امتي واحد در برابر كفر و استكبار مبارزه خواهند كرد.
۲) مباني و ديدگاه عملي (واقعيتهاي موجود در نظم سياسي بين المللي): نظام بين الملل، از جنگ جهاني دوم به اين سو، در ظاهر مشروعيت خود را از حقوق بين الملل، افكار عمومي جهان و انعكاس آنها در سازمانهاي بين المللي نظير سازمان ملل متحد مي گيرد، اما در حقيقت اين نظام نه تنها در عصر تقسيم جهان به بلوك غرب و شرق (زمان وقوع انقلاب اسلامي ايران)، بلكه در نظم نوين جهان همچنان محصول تمدن و فرهنگ غرب مسيحي، به ويژه اروپاي غربي، است و كشورهاي جهان سوم، به رغم جنبش كشورهاي غير متعهد، در شكل گيري آن چندان مداخله اي نداشته اند. نظم بين الملل طي يك قرن گذشته دولت محور بوده است؛ يعني دولتهاي محلي مستقل با داشتن حق حاكميت ملي هر كدام پي گير منافع ملي خود هستند و با بهره گيري از ابزارهاي ملي در مقام تأمين امنيت ملي خويش اند، ولي در مقابل، نظام اسلامي ناظر به دين است نه مليت، به طوري كه از نظر امام(ره)، رهبر فقيد انقلاب اسلامي، ‏اسلام هدف نهايي تلقي مي گردد نه ايران؛ چنان كه بازرگان مي گويد: براي بنده خدمت، هدف و تعهد به ايران بود از طريق اسلام، ولي براي امام هدف و برنامه انقلاب خدمت به اسلام بود از طريق ايران.]۶] نظام حقوقي اسلامي (مجموعه مذاهب مختلف فقه اسلامي) به طور عام و نظام ولايت فقيه (مندرج در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران) به طور خاص، با توجه به خاستگاه نظري آن، كه بر تقسيم مردم جهان بر اساس دين (و نه مليت) مبتني است، با نظام بين الملل در تعارض بوده و هست، و به علاوه فقه شيعه، در ذهن و زبان و علم و عمل، هيچ احساس همسويي و هماهنگي با نظام بين الملل نداشته است، لذا نظام بين الملل در مواجهه با نظام سياسي جديد مبتني بر نظام ولايت فقيه در ايران از نظر معنوي و محتوا دچار حيرت و شگفتي شده و جمهوري اسلامي ايران با تكيه مستقيم بر فرهنگ اسلامي و آرمان اتحاد ملتها و كشورهاي اسلامي به مثابه «امت واحد» در مقام تعارض با نظام بين الملل قرار گرفته است.
بدين ترتيب در زمينه شناخت و چرايي استمرار بحران آفريني نظام سرمايه داري ــ صهيونيستي غرب با محوريت ايالات متحده امريكا عليه جمهوري اسلامي ايران در حوزه هاي مختلف و به خصوص در مورد فناوري هسته اي مشخص مي گردد كه انقلاب اسلامي ايران، آنچنان كه ذكر شد، از دو بعد نظري و عملي با ساختار نظام بين الملل سازگاري نداشته و در عوض به دليل تداخل و تضادهايي كه با اين نظام جهاني داشت نتايجي را موجب گرديد كه در زير، تحت عنوان بازتاب انقلاب اسلامي به صورت موردي و با لحاظ شرايط زماني بررسي گشته است:
▪ بازتاب انقلاب اسلامي بر نظام بين الملل
۱) خارج شدن از قطب بندي حاكم بر نظام بين الملل و تأكيد بر اصل نه شرقي و نه غربي: بعد از جنگ جهاني دوم اصل تعادل قوا، كه ريشه در سالهاي گذشته داشت، به عنوان محور اصلي نظام بين الملل قرار گرفت و بر طبق اين اصل، تعادل قوا به موازنه قدرت حول محور دو ابرقدرت شرق و غرب محدود گرديد و براي ساير كشورها و قدرتهاي كوچك تر راهي جز الحاق و تحت حمايت قرار گرفتن يكي از دو ابرقدرت نماند. اما جمهوري اسلامي ايران عملا پايه هاي نظام حاكم بر جهان بين الملل را متزلزل نموده است. اين نظام بعد از پيروزي انقلاب اسلامي عملا نظام دوقطبي آن زمان را نفي نموده و با اعلام اصل جديد«نه شرقي، نه غربي»، كه تا آن زمان در روابط بين الملل تجربه نشده بود، نظام موجود بين الملل را به چالش كشاند به طوري كه رهبر فقيد انقلاب بر اجراي اين اصل جديد در تمامي زمينه هاي داخلي و خارجي تأكيد كرد: «سياست نه شرقي، نه غربي را در تمام زمينه هاي داخلي و در روابط خارجي حفظ كنيد.»]۷] در واقع اين اصل، كه محور اصلي سياست خارجي نظام جمهوري اسلامي اعلام گرديد، از نتايج و بازتابهاي مهم انقلاب بود كه نظام بين الملل را با شك و ترديدي اساسي مواجه ساخت، چرا كه:
الف ) اصل يادشده نه تنها اصل تعادل قوا را براي حفظ صلح جهاني مطرود و مردود مي داند، بلكه آن را اصلي ظالمانه و فقط براي حفظ منافع قدرتهاي بزرگ و استعمارگر مي داند و تاريخ هم نشان داده است كه اين اصل نتوانسته است حتي صلح جهاني مطلوب آنها را حفظ نمايد.
ب ) جمهوري اسلامي اصل قطبي شدن جهان و حفظ تعادل بين ابرقدرتها را كلاً مردود مي داند و از ديدگاه خود به ابرقدرتها و در راس آن به امريكا به عنوان مجموعه واحدي از استكبار جهاني نگاه مي كند كه حقوق ملل محروم و مستضعف و حتي ملتهاي خودشان را پايمال مي كنند.
ج ) جمهوري اسلامي نه تنها وابستگي به هيچ يك از ابرقدرتها را منطقي و اصولي نمي داند و نه تنها از سياست ندادن تعهد در اين محدوده پيروي مي كند، بلكه براي از بين بردن نظام موجود حاكم بر روابط بين الملل تلاش و مبارزه مي كند .]۸]
به اين ترتيب انقلاب اسلامي ايران با توجه به مفاهيم فقهي و ايدئولوژيكي آن در قبال اصول حاكم بر نظام بين الملل و بر اساس اصل نه شرقي، نه غربي داراي ويژگي هاي خاص خود است و با اتخاذ رويكردي فعال و پويا در سياست خارجي خود عليه استكبار جهاني، از هر نوع، مبارزه مي كند و اعتقاد به حكومت واحد جهاني تحت لواي اسلام دارد و اصل نظم نوين جهاني مبتني بر ايدئولوژي ليبرال دموكراسي غربي را در حفظ صلح و برقراري عدالت جهاني شعاري دروغين، پوشالي و مردود مي شمارد.
۲) صدور و عملياتي سازي ايدئولوژي و آرمانهاي انقلاب اسلامي ايران: اين امر باعث شده در بسياري از كشورهاي مسلمان، كه قبلاً حركتهاي آزادي خواهانه بيشتر بر اساس ايدئولوژي ماركسيسم انجام مي گرفت، بسياري از جنبشها و نهضتها، اسلام انقلابي و عدالت محور را الگوي ايدئولوژيك خود براي مبارزه عليه استكبار جهاني و حكومتهاي ديكتاتوري نمايند كه نمونه آن جنبش حزب الله لبنان است كه خود متاثر از ايدئولوژي اسلامي معرفي شده از سوي ايران بوده كه شايد مهم ترين شكست را نصيب صهيونيستها نموده است. به عبارت ديگر انقلاب اسلامي خيزش اسلامي جديدي ايجاد كرد كه با آن جنبشهاي اسلامي اوج مي گيرد؛ هماني كه غرب از آن با عنوان بنيادگرايي اسلامي ياد مي كند.
زماني در سالهاي نه چندان دور، ايران صرفاً به دلايل ايدئولوژيكي و بدون هيچ چشمداشتي حمايتهاي مؤثر و سخاوتمندانه اي از نيروهاي مبارز منطقه، كه عمدتاً با حاكمان مستبد و مرتجع كشورهاي خود در نبرد و كشاكش بودند، آغاز كرد. آن روز بعضي حتي در داخل ايران چنين حمايتهايي را بلندپروازانه و چيزي در حول و حوش سرمايه گذاري عقيم ارزيابي مي كردند و ضرر در افتادن با رژيمهاي منطقه را بيشتر از نفع آن مي دانستند. اما اكنون هيچ رژيم خودكامه و غرب دوستي در منطقه وجود ندارد كه پايه هاي آن لرزان نباشد. آن گروه هاي «كوچك» و «حاشيه اي»، كه زماني كمك به آنها به مانند بذر در نمكزار افشاندن خوانده مي شد، اكنون اصلي ترين بازيگران منطقه اند. اين اصلي است كه در تمامي منطقه صدق مي كند.
در افغانستان مجاهدان مورد حمايت ايران گروهي قدرتمند در ساخت دولت و پارلمان هستند. اين مجاهدان همان كساني هستند كه امريكا فقط به كمك آنها توانست بر اعضاي افراطي طالبان پيروز شود. مجاهدان افغاني، كه به طور سنتي متحدان وفادار تهران محسوب مي شوند، اكنون حكم «لنگر ثبات» را در افغانستان دارند و دولت كرزاي بدون همكاري و همراهي با آنها ديري نخواهد پاييد.
در عراق اوضاع به مراتب جالب توجه تر و پيچيده تر است. تمامي كساني كه اكنون در عراق بر سر كارند ــ از راديكال ترين تا معتدل ترين نيروها ــ در هنگامه حمايتهاي بي دريغ امريكا از صدام، تحت حمايت ايران بودند. تقريباً همه حاكمان فعلي عراق، آن هنگام كه هيچ كدام از كشورهاي سني منطقه حاضر نبودند آنها را بپذيرند، به ايران پناه آوردند و با آرامش سال هاي دراز در آن روزگار گذراندند.
اين ظرفيت بزرگ اكنون فقط تا حدودي در عراق فعال شده و تمامي صحنه آن را به كنترل خود درآورده است. كمي آن سوتر در لبنان ايجاد هرگونه ثبات يا كنترل هر نوعي از بي ثباتي در گرو اراده ايران است و حزب الله، به عنوان متحد بزرگ ايران، فقط با استفاده از بخش كوچكي از ظرفيت خود توانست مدعي ترين ارتش خاورميانه را به شكست بكشاند و اكنون با كليد زدن دور جديدي از فعاليت سياسي درون خاك لبنان بنا دارد حق برزمين مانده شيعيان را در اين سرزمين اعاده كند.
مي توان بسياري نقاط ديگر را هم در سرتاسر منطقه مشخص كرد (آسياي ميانه، حاشيه جنوبي خليج فارس، فلسطين و...) كه اميدهاي امريكا در آن مناطق سخت كمرنگ و بي جان شده و در همان حال ايران، به سبب قدرت يافتن متحدانش، بازيگر و فعال اصلي آن مناطق شده است.
به اين ترتيب دفاع از اين مدعا كه امريكا با بازي ناشيانه خود صرفا بر عرصه مانور تهران افزوده و دست خود را در مقابل آن بسته است چندان دشوار نيست. در چنين وضعي ايران به ايالات متحده به مثابه گروگاني مي نگرد كه براي رهايي خود بايد سركيسه را شل كند و بسياري امتيازها را واگذار نمايد و اين اتفاقي است كه مي توان ديد امريكايي ها در حال گام برداشتن به سوي آن اند، البته تحت عنوان محترمانه اي به نام «چرخش استراتژيك در عراق».
امريكا از يك سو نمي خواهد پاي در جاده امتيازدهي به تهران بگذارد و از سوي ديگر چاره ديگري پيش پاي خود نمي بيند. آنچه تا به حال امريكا انجام داده اين بوده است كه براي مهار ايران به «ديگران» امتياز بدهد. بسياري از كشورهاي منطقه و بالاتر از آنها اروپا، چين و روسيه توانسته اند با اغتنام فرصت، ترس امريكا را از ايران مستمسك قرار دهند و بابت همكاري هاي بي ارزش و عمدتا غيرموثر براي مهار ايران از آن امتيازهاي بزرگ بگيرند.
علاوه بر اين امريكا براي رهايي از اين مخمصه تلاش مي كند بعضي از كشورهاي منطقه را عليه ايران بسيج كند. طرح بحثهايي مانند تشكيل هلال شيعي را بايد در جهت چنين تلاشهايي ارزيابي كرد. در واقع امريكايي ها پروژه اي دو ضلعي را كليد زده اند: توليد «فشار فرامنطقه اي» بر ايران از راه اجراي اقداماتي در شوراي امنيت سازمان ملل متحد و در همان حال «توليد فشار منطقه اي» بر ايران از طريق ايجاد بحران در روابط آن با بعضي از كشورهاي مهم خاورميانه به بهانه هاي مختلف.
۳) تعريف جديدي از حقوق بشر و تقابل با نظام بين الملل: امريكا و اروپا مكرر ايران را به نقض حقوق بشر متهم كرده اند و دفاع ايران دقيقاً بر اين اساس بوده است كه نظام حقوقي اسلام، با نظام حقوق بشر جهاني متفاوت است و آنچه غرب نقض حقوق بشر مي داند همانا عدل اسلامي است. اختلاف اساسي در اينجا ناشي از آن است كه در نظام حقوق بشر جهاني انسانها صرف نظر از جنسيت (زن و مرد) و فارق از تعلقات ديني و مذهبي (بلكه صرف نظر از اعتقاد يا بي اعتقادي به دين) همه مساوي تلقي مي شود. بر عكس در نظام شريعت اسلامي، انسانها براساس نوع جنسيت و دين خود داراي حقوق مختلف اند؛ به اين تفصيل كه:
الف ) مسلمانان به مثابه اتباع ذاتي جمهوري اسلامي شهروندان اصلي تلقي مي شوند؛
ب ) اهل كتاب (اديان رسمي كشور؛ يعني يهود، مسيحي و زرتشتي) داراي حقوق اهل ذمه اند؛
ج ) بي دينان، يا متدينان به اديان غير رسمي نمي توانند مشمول تابعيت ذاتي يا قراردادي حكومت اسلامي باشند.]۹]
نظام بين الملل و نگاه سياسي به برنامه هسته اي جمهوري اسلامي ايران
اكنون و بعد از شناخت ريشه و چرايي تضاد و بحران آفريني نظام بين الملل با محوريت ايالات متحده امريكا عليه جمهوري اسلامي ايران، تلاش امريكا و سه كشور اروپايي در گرفتن قطعنامه از شوراي امنيت سازمان ملل عليه فعاليتهاي هسته اي ايران بهتر درك مي شود. اصولا ماجراي ارجاع پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت، قبل از هر چيز، از يك طرف نشان دهنده بي مساله بودن فعاليتهاي هسته اي ايران است و از طرف ديگر خصومت امريكا و سه كشور اروپايي را با ايران به نمايش مي گذارد.
آنچه آشكارا سياسي كاري امريكا و سه كشور اروپايي (انگليس، فرانسه و آلمان) را در ماجراي پرونده هسته اي ايران نشان مي دهد يكي اين است كه همه مسئولان آژانس بين المللي انرژي اتمي بارها اعلام كرده اند كه در فعاليتهاي هسته اي ايران هيچ انحرافي مشاهده نشده و ديگر اينكه خود دولتمردان امريكايي و سه كشور اروپايي نيز به اين واقعيت اذعان دارند و هيچ دليلي براي متهم كردن ايران به فعاليتهاي غيرصلح آميز ندارند.
همين واقعيت نشان مي دهد موضوع فعاليتهاي هسته اي بهانه است و هدف امريكا و سه كشور اروپايي اين است كه به پرونده هسته اي ايران ماهيت امنيتي بدهند و راه را براي وارد ساختن فشارهاي بعدي به ملت و مسئولان ايراني هموار سازند. بررسي در مورد پرونده هسته اي هر كشوري كه عضو آژانس بين المللي انرژي اتمي است، تا زماني كه در خود آژانس مطرح است، جنبه حقوقي و فني دارد. هنگامي كه پرونده اي به شوراي امنيت سازمان ملل برده مي شود، مفهوم اين اقدام اين است كه اين پرونده از جنبه حقوقي و فني خارج شده و جنبه امنيتي پيدا كرده است. نكته مهم در مورد پرونده هسته اي ايران اين است كه اين پرونده را آژانس بين المللي انرژي هسته اي به شوراي امنيت سازمان ملل ارجاع نداده، بلكه امريكا با اعمال نفوذ سياسي آن را به شوراي امنيت كشانده و البته سه كشور اروپايي و حتي چين و روسيه را نيز در اين داستان با خود همراه كرده است.
درست به همين دليل است كه همه صاحب نظران مسائل هسته اي، مسئولان كنوني و قبلي آژانس بين المللي انرژي هسته اي و حتي خود دولتمردان امريكايي و سه كشور اروپايي بارها به خالي بودن دست امريكا و اروپا در اين ماجرا اعتراف كرده اند و همين اعترافات آشكارا نشان داده است كه اصولا مطرح شدن پرونده هسته اي ايران در شوراي امنيت سازمان ملل اقدامي سياسي است و امريكا و سه كشور اروپايي با اين اقدام در پي رسيدن به اهداف سياسي مورد نظر خود هستند.
دوگانه بودن مواضع قدرتهاي غربي با موضوع هسته اي نيز نكته ديگري است كه طشت رسوايي آنها و البته سازمان ملل را از بام جهان به زمين مي اندازد و پرده از چهره سياسي كار آنها بر مي دارد. سالها بود كه همه كشورهاي منطقه خاورميانه درباره فعاليتهاي اتمي رژيم صهيونيستي هشدار مي دادند و با استناد به اطلاعات واقعي اعلام مي كردند كه اين رژيم غاصب زرادخانه هسته اي با حداقل دويست كلاهك اتمي دارد، ولي نه تنها امريكا و اروپا و سازمان ملل به اين هشدارها كمترين توجهي نمي كردند، بلكه مسئولان رژيم صهيونيستي نيز به آژانس بين المللي انرژي اتمي اجازه نمي دادند از تاسيسات اتمي شان بازديد نمايند و اطلاعاتي كسب نمايند، و هنگامي كه محمد البرادعي، رئيس سازمان بين المللي انرژي اتمي، دو سال قبل به فلسطين اشغالي رفت، به او هم اجازه ندادند از اين تاسيسات بازديد كند.
اين بي اعتنايي هاي صهيونيستها نه تنها عكس العمل غربي ها و سازمان ملل را موجب نشد، بلكه رژيم صهيونيستي همچنان از حمايتهاي سياسي و مالي آنها برخوردار بود. حتي در ماجراي جناياتي كه ارتش رژيم صهيونيستي در جنگ ۳۳ روزه تابستان سال گذشته عليه مردم لبنان مرتكب شد، سازمان ملل تحت نفوذ امريكا نتوانست اين جنايات را متوقف كند و آنچه سرانجام صدور قطعنامه آتش بس را موجب گشت پيروزي هاي حزب الله بود. رسوايي بزرگ تر اينكه حتي اعتراف ايهود اولمرت، نخست وزير رژيم صهيونيستي، كه اخيرا تصريح كرد اين رژيم سلاح اتمي در اختيار دارد، نيز هيچ عكس العملي را از سوي غربي ها و سازمان ملل برنينگيخت و به رغم اعتراضات گسترده كشورهاي منطقه خاورميانه، مجامع بين المللي هيچ اقدامي حتي براي بررسي اين موضوع انجام ندادند. اين سياست دوگانه نيز دليل ديگري است كه سياسي كاري امريكا و سه كشور اروپايي را به اثبات مي رساند؛ كما اينكه آلت فعل بودن سازمان ملل را نيز آشكارا نشان مي دهد. جاي تاسف بسيار است كه سازمان ملل، به عنوان بزرگ ترين مجمع جهاني با هدف اعلام شده برقراري صلح در جهان و حمايت از ملتهاي مظلوم، خود آلت دست قدرتهاي سلطه طلب و زياده خواه گرديده است و نه تنها به وظايف خود عمل نمي كند، بلكه درست در جهت عكس آن در حركت است. با اين همه رسوايي، ديگر اعتباري براي سازمان ملل باقي نمانده است تا به تصميمات آن بتوان اعتنا كرد.
تصويب قطعنامه هاي شماره ۱۷۳۷ و ۱۷۴۷ شوراي امنيت سازمان ملل به پيشنهاد امريكا و سه كشور اروپايي عملا ثابت كرد كه اين قطعنامه ها فاقد اعتبار قانوني است، زيرا اقدام شوراي امنيت در پرونده هسته اي ايران داراي ماهيت سياسي است و تهيه كنندگان اين قطعنامه ها، فعاليتهاي هسته اي ايران را بهانه اي براي مقابله با نظام جمهوري اسلامي قرار داده اند. آنها با اصل نظام جمهوري اسلامي مشكل دارند و دقيقا به همين دليل امريكا و هم دستانش بايد اين بار با عكس العملي جدي و قاطع از ناحيه نظام جمهوري اسلامي مواجه شوند.
اين مقاومت، تحت هدايت و رهبري حكيمانه رهبر انقلاب و با مجاهدت دانشمندان خلاق و جوان ايراني، سرانجام به بار نشست و ايران اسلامي در روز بيستم فروردين ۱۳۸۵، با اعلام دستيابي به چرخه كامل سوخت هسته اي و غني سازي با غناي ۵/۳ درصد، ورود خود را به باشگاه هسته اي جشن گرفت.
دانشمندان ايراني در فاصله اي كمتر از دو ماه توانستند آخرين حلقه فني غني سازي اورانيوم را، كه به سبب تعليق بيش از دو و نيم سال به تأخير افتاده بود، تكميل كنند و فناوري هسته اي ايران را به نهايي ترين نقطه خود برسانند. اين خبر، كه بازتابهاي فراواني در دنيا داشت، دنيا را در بهت و تحير فرو برد و غرب را خلع سلاح كرد و معادله هسته اي را كاملاً به نفع ايران تغيير داد. اكنون جهان غرب، به ويژه امريكا، هر چند با دشواري، بايد به خود بباورانند كه ديگر با كشوري هسته اي در مذاكرات و معادلات سياسي منطقه اي و جهاني مواجه اند. بنابراين مسئولان نظام بايد با پشتوانه عظيم مردمي اي كه اين نظام دارد و يكبار ديگر در انتخابات ۲۴ آذر ۱۳۸۵نيز اين واقعيت به اثبات رسيد، بي اعتنا به تهديدها و قطعنامه ها، سطح فعاليتهاي هسته اي را ارتقا دهند و تا رسيدن به چرخه كامل سوخت و بالاترين سطوح فناوري هسته اي به پيش روند.
▪ رهبري و مديريت بحران هسته اي
دستيابي به تكنولوژي هسته اي، يكي از سرفصلهاي باشكوه تاريخ پيشرفت علمي ايران در دوران رهبري و زعامت حضرت آيت الله خامنه اي است. از ديدگاه مقام معظم رهبري تنها راه حفظ استقلال و اقتدار جمهوري اسلامي ايران اقتدار علمي است و براي داشتن كشوري مقتدر و نيرومند، راهي جز گسترش دامنه تحقيقات و تعميق پژوهشهاي علمي ــ كاربردي وجود ندارد. از اين رو ايشان، در دوران زعامت خود، به ويژه در سالهاي اخير، به اين مساله توجه خاصي داشته و تمام تلاش خود را براي ايجاد بسترهاي نهضت علمي به كار بسته كه مهم ترين جلوه آن، فراخوان جنبش نرم افزاري و توليد علم از سوي ايشان به همه مراكز علمي ــ تحقيقاتي، حوزوي و دانشگاهي است.
مطابق راهبردهاي حضرت آيت الله خامنه اي، كه در سند چشم انداز بيست ساله جمهوري اسلامي ايران به خوبي منعكس شده است و افق ۱۴۰۴ را ترسيم مي نمايد، ايران كشوري توسعه يافته با جايگاه اول اقتصادي، علمي و فناوري در سطح منطقه با اتكا به ارزشهاي اسلامي است. در اين چارچوب، انرژي هسته اي زيربناي توسعه پايدار جمهوري اسلامي ايران و نيز عاملي مهم براي پيشرفت، توسعه و رفاه مردم قلمداد مي گردد. با اين حال جمهوري اسلامي ايران، بر اساس آموزه هاي ديني مطابق راهبرد ايشان، اعتقادي به سلاحهاي كشتارجمعي و انرژي هسته اي غيرصلح آميز مورد ادعاي هژموني سلطه، به خصوص امريكاييها و اروپاييها، ندارد.
بر اين اساس، حضرت آيت الله خامنه اي، بارها در مناسبتها و ديدارهاي مختلف با ايشان، واقعيات موضوع هسته اي جمهوري اسلامي ايران را تبيين نموده است. ايشان در بيانات خود در باب كالبدشكافي بحران هسته اي به دو عامل اصلي جنجال سازي مستمر امريكا در قبال ايران اشاره كرده است: «در ۲۷ سال اخير و در مقاطع مختلف، نظير اين گونه مسائل مطرح بوده است و اكنون نيز مردم و مسئولان جمهوري اسلامي ايران مقتدرتر از هر زمان ديگر، همچون فولاد آب ديده، در مقابل هر فشار و توطئه اي پايداري مي كنند و با اتكال به خدا، "بكارگيري عقل و تدبير" و حفظ وحدت و همدلي، حركت به سمت فناوريهاي پيشرفته، از جمله انرژي هسته اي، را ادامه مي دهند.»]۱۰]
مقام معظم رهبري تقويت وحدت را راه اصلي مقابله با توطئه هاي دشمنان مي داند و با اشاره به استفاده امريكا از همه امكانات و طرحها براي نابودي نظام اسلامي در ۲۷ سال گذشته بر اين نكته تاكيد مي كند كه «در مقابل اين دشمن، بايد شالوده مستحكم داخلي را تقويت كنيم كه شرط اول آن حفظ اتحاد و يگانگي و همدلي حول محورهايي است كه امام و قانون اساسي بر آن تأكيد كرده اند؛ يعني اسلاميت نظام، اصول قانون اساسي و ساختار نظام جمهوري اسلامي با همه اركان آن.»]۱۱]
اكنون فناوري هسته اي در ايران بومي شده است و ما براي ادامه راهي كه در پيش گرفته ايم نيازي به كسي نداريم. اما رهبري معظم انقلاب با ورود مجدد به اين بحث مهم، حرف آخر را به همه دنيا زد و اين تصميم را راهي برگشت ناپذير و كمترين نرمش و عقب نشيني در اين مساله را رسماً غير ممكن اعلام كرد: «مساله هسته اي، خواسته عظيم ملي و حق طبيعي ملت ايران است و جمهوري اسلامي ايران عقب نشيني از اين مساله را به معناي شكستن استقلال كشور مي داند كه هزينه بسيار گزافي براي ملت ايران خواهد داشت. ... هرگونه عقب نشيني در مقطع كنوني، زنجيره اي تمام نشدني از فشارها و عقب نشيني هاي ديگر را در پي خواهد داشت. بنابراين، اين راه برگشت ناپذير است و دستگاه سياست خارجي بايد از اين حق شجاعانه دفاع كند.»]۱۲]
بيانات صريح مقام معظم رهبري در روزهاي آغازين سال نو در جمع زائران حرم رضوي(ع)، ضمن اينكه اين خطوط قرمز را پررنگ تر و عبورناپذير نمود، جلوه ديگري از ديپلماسي فعال و تهاجمي را به رخ حريف قدار كشيد: «اگر قرار باشد بخواهند از شوراي امنيت استفاده‏ ابزاري كنند، و بخواهند اين حق مسلّم را از اين راه نديده بگيرند، ما تا امروز آنچه را كه انجام داديم، برطبق قوانين بين‏المللي انجام داديم؛ اگر آنها بخواهند بي‏قانوني كنند، ما هم مي‏توانيم بي‏قانوني كنيم و خواهيم كرد. اگر بخواهند با تهديد و اعمال زور و خشونت رفتار كنند، بدون ترديد بدانند ملت ايران و مسئولين ايران در مقابل دشمناني كه به آنها تعرض كنند از همه ظرفيت خود براي ضربه زدن استفاده خواهند كرد.» ]۱۳]
▪ مديريت اصول گرا؛ ضرورت موفقيت ديپلماسي هسته اي
علماي روابط بين الملل و سياست بين الملل، بر اين نكته تاكيد مي كنند كه سياست خارجي هر كشور دنباله و ادامه سياست داخلي آن كشور مي باشد. بر اين اساس، كشوري در عرصه بين الملل داراي موقعيت خوب و ممتاز و تاثيرگذار است كه در داخل از وضعيت مطلوب برخوردار باشد. اگر امروز جمهوري اسلامي ايران از جايگاه عزتمندي در عرصه هاي بين المللي برخوردار است، اين موقعيت به خاطر وضعيت مناسب و مطلوب داخلي كشور مي باشد. رهبر معظم انقلاب اسلامي در سخنان بسيار مهم خود در جمع مسئولان و كارگزاران نظام در ۲۹ خرداد سال گذشته، تراكم موفقيتهاي بزرگ و پي در پي، به خصوص در زمينه فناوري هسته اي و توليد علم، را جزء نقاط مثبت و مهم كشور و نظام دانست و بر جايگاه عزتمند جمهوري اسلامي در عرصه هاي بين المللي در مقطع كنوني به عنوان يكي از اين موفقيتها تاكيد نمود. ]۱۴]
حضرت آيت الله خامنه اي مديريت تفكر اصولي اسلام را، كه در ادبيات سياسي كشور از آن با عنوان «اصولگرايي» ياد مي شود، از نعمتهاي بزرگ پروردگار برشمردند و در بخش ديگري از فرمايشات خود، تثبيت و نهادينه سازي موفقيتها، دستاوردها، و از جمله جايگاه عزتمند جمهوري اسلامي در عرصه ديپلماسي هسته اي را به عنوان يكي از وظايف مسئولان نظام گوشزد كردند.]۱۵] از منظر رهبر فرزانه انقلاب اسلامي، وجود روح اميد و نشاط در مردم، اقتدار علمي، روي كار بودن دولتي مصمم و پركار، پيشرفتهاي علمي و توسعه زيرساختهاي كشور، از جمله انرژي هسته اي، آرامش سياسي موجود، ناكامي دشمن در ايجاد اختلافات مذهبي، قومي و صنفي، و هماهنگي و همدلي قواي سه گانه، نمونه هاي مهمي است از نقاط مثبت كشور و نظام. به طور قطع جايگاه عزتمند جمهوري اسلامي، در عرصه هاي بين المللي و به خصوص ديپلماسي هسته اي، محصول و نتيجه شرايط مثبت برشمرده شده داخلي است.]۱۶] شرايط مثبت كنوني در داخل كشور، عمدتا تحت تاثير «مديريت اصولي اسلام» يا به اصطلاح رايج در ادبيات سياسي كشور، «مديريت جريان اصول گرا» مي باشد

رهبر معظم انقلاب، وجود چنين مديريتي را از نعمتهاي بزرگ پروردگار مي داند. اگر چنين مديريتي، در ايجاد هماهنگي در قواي سه گانه، برقراري آرامش سياسي در داخل و ايجاد روح نشاط و اميد در مردم، به گونه اي اساسي موثر بوده و مجموعه شرايط داخلي، در عرصه سياست خارجي، جايگاه عزتمندي براي كشور ايجاد نموده، تثبيت اين جايگاه عزتمند خارجي، در گرو تثبيت شرايط داخلي است. بنابراين جريان اصول گرا، يا به تعبير زيباي رهبر معظم انقلاب اسلامي، جريان «اصول گرايي مصلحانه» بايد با درك صحيح از شرايط داخلي و بين المللي، گامهاي لازم را براي تثبيت اين موقعيت بردارد.
اين مهم در شرايطي رخ خواهد داد كه احزاب و گروه هاي سياسي اصول گرا، با نگاهي موسع و با معيارها و ملاكهاي ارائه شده از سوي رهبر معظم انقلاب اسلامي، براي «اصول گرايي اصلاح طلبانه»، دايره خودي ها را بازتعريف نمايند و سازوكارها و مكانيسم هاي لازم را براي حركت منسجم در ديپلماسي هسته اي فراهم سازند. بديهي است كه وحدت و همدلي اصول گرايان، براي تثبيت و نهادينه سازي موفقيتها و تداوم فرايندهاي كنوني در حوزه سياست داخلي و به دنبال آن در حوزه سياست خارجي، خصوصا با توجه به مسائل هسته اي كشورمان، ضرورتي تاريخي به حساب مي آيد.]۱۷]
● جمع بندي:
در پاسخ به اين سوالات اصلي كه انقلاب اسلامي ايران چه دارد كه جهان غرب و به ويژه امريكا را اين گونه به هراس انداخته است ؟ و اينكه آيا صرف برنامه اي هسته اي، كه اروپايي ها و امريكايي ها قطعا و بي هيچ ترديد به صلح آميز بودن آن واقف هستند، دليل اصلي براي اين بحران آفريني ها عليه انقلاب اسلامي است يا اينكه مساله چيز ديگري است؟ بايد گفت عامل اصلي اين هراس و در پي آن كشمكشهاي توامان و بحران آفريني هاي پي در پي به مباني، اصول، اهداف و آرمانهاي انقلاب اسلامي باز مي گردد. به عبارت ديگر، غرب در انقلاب اسلامي موجوديتي عظيم تر از جمهوري اسلامي را يافته است و قوت گرفتن آن را تهديدي جدي براي بنيانهاي خود تلقي مي كند. لذا بحران هسته اي كنوني از انقلاب ايران نسب مي برد و ادامه اخلاق يا شخصيتي جمعي در ايران است كه ظهور آن پس از انقلاب اسلامي درك پذير شده است.
تحت تاثير انقلاب اسلامي، خاورميانه، در مقطع كنوني، آبستن انقلابي بزرگ است كه از امريكا صادر نمي شود. بايد اعتراف كرد لحظه اي غم انگيزتر از اين زمان براي امريكا وجود نداشته است. خاورميانه امروز متاثر از انقلاب اسلامي ايران در حال جوشش است و حال آنكه حاكمان مستبد و شكست خورده آن به بررسي مسائل سياسي و سونامي سياسي مهارناشدني عراق و افغانستان مشغول هستند. تحت تاثير انقلاب اسلامي قدرت روي دادن رخدادهاي انقلابي دموكراتيك در هر كدام از كشورهاي منطقه به گونه اي بالقوه وجود دارد تا حدي كه موج جزر و مد آن حتي به تاريك ترين گوشه هاي اين سياره نيز رسيده است. آري به درستي و آن گونه كه ناظران سياسي پيش بيني مي كنند، در حالي كه فضاي منطقه را بيداري اسلامي فراگرفته است، برخلاف خواست و شعار قدرتهاي بزرگ، برگزاري انتخابات آزاد نتايجي چون انتخابات عراق، فلسطين، عربستان و ... را به بار مي آورد، از اين روست كه مدعيان دروغين دموكراسي بر سر راه دولت كاملا دموكراتيك حماس در فلسطين سنگ اندازي مي كنند، مانع از انتقال كامل قدرت به دولت مردمي عراق مي شوند و در ديگر كشورهاي عربي و اسلامي از برگزاري انتخاباتي آزاد و شفاف به شدت واهمه دارند.
بي شك وضعيت فعلي معادلات منطقه همسو با منافع و مصالح انقلاب اسلامي و جنبشهاي اسلامي مي باشد و در تضاد با منافع غرب و دولتهاي مستبد و مرتجع منطقه قرار دارد. اين موج فزاينده درصدد است موانع ساختگي غرب، كه سعي دارد حساس ترين منطقه جهان را به پادگاني نظامي تبديل كند، در برابر نسخه دموكراسي كنترل شده بي خاصيت غربي را بشكند و همين امر تغيير موازنه قدرت در ميان جنبشهاي اسلام گرا به نفع جنبشهاي شيعي با پشتوانه فرهنگي انقلاب اسلامي ايران را باعث شده است. اين رويكرد از يك سو به افزايش قدرت ايران به عنوان بازيگر اصلي منطقه مي انجامد و از سوي ديگر جمهوري اسلامي را به عنوان موتور محركه نهضت بيداري به محور اتكا و ام القراي جهان اسلام مبدل مي كند و اين سير دقيقا نقطه مقابل منافع منطقه اي نظام سلطه جهاني و عامل بحران آفريني عليه انقلاب اسلامي، به خصوص در زمينه دستيابي به فناوري هسته اي صلح آميز به شمار مي آيد.
در چنين صورت بندي جديدي است كه اسرائيل، به عنوان رژيمي جعلي، فاقد موجوديت خواهد بود و دولتهاي منطقه آن را به رسميت نخواهند شناخت. مهم تر از همه آنكه خاورميانه اسلامي به عنوان بلوكي قدرتمند، چه به لحاظ تئوريك و چه به لحاظ سياسي و اقتصادي، با محدود كردن قدرت يك جانبه گرايانه امريكا، مانع از تحقق آمال سران كاخ سفيد در منطقه حساس و ژئواستراتژيك خاورميانه مي گردد و همين امر در صورت تحقق كامل نهضت بيداري اسلامي دستاورد كمي نيست.
جان كلام آنكه خاورميانه اسلامي با چنين مختصاتي توان به چالش كشيدن نظام سلطه و ساير قدرتهاي غير الهي را در خود ايجاد مي كند.
در خاتمه سخن، اين نوشتار با بخشي از بيانات گهربار مقام معظم رهبري در جمع مسئولان نظام زينت داده شده كه با تاكيد بر اينكه تنها راه عزتمندي و قدرتمندي مسلمانان بازگشت به هويت خود، توكل بر خدا، حفظ وحدت، ايستادگي و هوشياري است، فرمود: «امروز مسلمانان بيدار و به هويت خود واقف شده اند، بنابراين بايد اين بيداري را قدر دانست و آن را در جهت صحيح هدايت كرد.»]۱۸]

دكتر مسعود مطلبي
پي نوشت ها
(1)ــ رك: بيانات مقام معظم رهبري در ديدار اعضاي مجلس خبرگان رهبري با ايشان، ۱۹/۱۲/۱۳۸۴
(2)ــ محمدرضا مجيدي، ده گفتار پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، نشر معارف، ۱۳۸۲، صص۶۸ــ۶۵
(3)ــ همان، صص۲۲۷ــ۲۲۱؛ و نيز رك: علي محمدي ايروانلو، «انقلاب ايران و بحران سازي هاي امريكا»، فارس نيوز، ۱۳/۱۱/۱۳۸۵
(4)ــ منوچهر محمدي، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران، نشر دادگستر، ۱۳۸۰، ص۳۱
(5)ــ همان، صص۴۲ــ۴۱
(6)ــ همان، ص۱۰۵
(7)ــ صحيفه نور، ج۱۲، ص۱۲۲
(8)ــ منوچهر محمدي، همان، صص۴۸ــ۴۶
(9)ــ سيدحسن امين، نامه پژوهش، شماره ۱۲ و ۱۳، ص۱۶۵؛ و نيز رك: علي محمدي ايروانلو، همان.
(10)ــ رك: بيانات مقام معظم رهبري در ديدار اعضاي مجلس خبرگان رهبري با ايشان، ۱۹/۱۲/۱۳۸۴
(11)ــ همان.
(12)ــ رك: بيانات مقام معظم رهبري در ديدار وزير امورخارجه، معاونان، مشاوران و روساي نمايندگي هاي ايران با ايشان، ۲۳/۱۲/۱۳۸۴
(13)ــ رك: بيانات مقام معظم رهبري در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حرم مطهر رضوي، مورخ ۱/۱/۱۳۸۶
(14)ــ رك: بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام جمهوري اسلامي، مورخ۲۹/۳/۱۳۸۵
(15)ــ همان.
(16)ـ همان.
(17)ــ يدالله جواني، «وحدت و همدلي ضرورت تاريخي براي اصول گرايان»، شبكه خبر دانشجو، ۲۷/۴/۱۳۸۵
(18)ــ رك: بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار كارگزاران نظام به مناسبت عيد سعيد فطر، ۲/۸/۱۳۸۵
ماهنامه زمانه

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:16 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي ايران و جنبش هاي اسلامي جهان
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
بين انقلاب اسلامي ايران و جنبش هاي جهان اسلام وجوه مشترك بسياري است. اين وجوه مشترك شامل: شعارها، مردم گرايي، دين گرايي، داشتن دشمن مشترك، وحدت گرايي و... است.
اما همه اين رابطه در وجوه مشترك نيست. بلكه اختلاف ها و دشواري هايي نيز در اين ميان به چشم مي خورد.
از جمله وجود تضاد بين مذاهب اسلامي، تضادهاي نژادي، قومي وفرهنگي كه نه تنها مسير اتحاد را دشوار مي كند بلكه خالق تضادهاي شديدتر نيزمي شود مانند آنچه اكنون تحت عنوان القاعده و طالبان مطرح مي شوند ودشمن سعي مي كند كل جنبش هاي اسلامي را درشكل القاعده و طالبان به جهانيان معرفي كند.
فارغ از اين تضادها، تجديد حيات اسلام كه يكي از پديده هاي انقلاب اسلامي ايران بوده است، آثار مختلفي را براي جنبش هاي اسلامي به ارمغان آورده است. يكي از اين آثار، انتخاب اسلام به عنوان بهترين و كاملترين مكتب و شيوه مبارزه است.
● حركت ۵/۱ ميلياردي
نظام اسلامي كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران شكل گرفت، به صورت بهترين الگو و مهم ترين خواسته سياسي مبارزان مسلمان درآمد. به بيان ديگر، انقلاب اسلامي، حدود ۵/۱ ميليارد مسلمان را بر انگيخته و آنان را براي تشكيل حكومت الله در كره زمين به حركت درآورد. اين رويكرد، در اساسنامه، گفتار و عمل سياسي جنبش هاي اسلامي سياسي معاصر به شكل هاي مختلفي مشاهده مي شود.
جنبش هاي اسلامي دركشورهاي مسلمان راهبردهاي متفاوتي را براي رسيدن به اهداف اعلام شده برگزيده اند:
برخي از گروه هاي اسلامي به ويژه در جهان تسنن به صورت آشكار، هراسي از مخالفت با دولتهاي نامشروع ندارند و به احاديثي كه اطاعت از حاكم اسلامي را در هر شرايط لازم دانسته، چندان توجهي نمي كنند، بلكه خواهان استقرار حكومت اسلامي در كشورشان شده اند. البته برخي از جنبش هاي اسلامي(مانند كشمير و افغانستان) دستيابي به استقلال سياسي را اولين هدف خود، قبل از تأسيس حكومت اسلامي قرار دادند.
برخي از جنبش هاي اسلامي، خواهان تشكيل يك نظام اسلامي برپايه امت واحد مسلمان از خليج فارس تا اقيانوس اطلس شده اند. (مانند رابط الدعوه الاسلاميه در الجزاير) يا اين كه بر اساس اصل ولايت فقيه و قبول آن، از رهبري انقلاب اسلامي ايران پيروي مي كنند. ا
اين گروه ها خود، دوگونه اند: دسته اي كه از لحاظ عقيدتي و مذهبي خود را مقلد رهبري انقلاب اسلامي ايران مي دانند(مانند جنبش امل در لبنان) و دسته اي كه هم از لحاظ سياسي و هم مذهبي از رهبري انقلاب اسلامي ايران تبعيت مي كنند (مانند جنبش حزب الله لبنان).
گروه ها و سازمان هاي اسلامي مذكور، براي نيل به يك نظام مبتني بر اسلام، شيوه و روش هاي مختلفي را در پيش گرفته اند. برخي تنها از طريق اقدام قهرآميز و مسلحانه (مانند حزب الله حجاز و جنبش آزاديبخش بحرين) درصدد نابودكردن رژيم حاكم هستند.
در نقطه مقابل، گروه هايي قرار دارند كه شرايط فعلي را براي دست زدن به اقدامات مسلحانه مساعد نمي دانند و با توسل به شيوه هاي مسالمت آميز از قبيل شركت در انتخابات پارلماني در پي تغيير نظام موجود هستند (مانند حزب اسلام گراي رفاه). اما گروه هاي ديگري هم وجود دارند كه به هر ۲ روش پايبندند، جنبش حزب الله نمونه اي از اين گروه است كه در مصاف با اسرائيل مشي مبارزه مسلحانه را دارد و در داخل نيز مبارزه سياسي و پارلماني را درپيش گرفته است.
● تأسي از شعارها
اشكال ديگر تأثيرانقلاب اسلامي ايران بر جنبش هاي سياسي اسلامي معاصر، شامل تقليد از شعارها و مراسم انقلاب اسلامي است. مثلاً، در سال ۱۳۵۸، شيعيان احساء در عربستان سعودي، براي نخستين بار مراسم زيارت عاشورا را در ملأ عام بر پا كردند.
شعار مردم مسلمان معترض تركيه، قبل از كودتاي ۱۳۵۹ آن كشور، استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي بود. شهروندان كابل برفراز بام منازل خود فرياد الله اكبر سر مي دادند.در پلاكاردهاي مسلمانان مصر شعار لاشرقيه و لاغربيه ديده شد. مردم كشمير در راهپيمايي ۲۰۰ هزار نفري سال ۱۳۶۹ شعار الله اكبر و خميني رهبر را مطرح كردند.
جهاد اسلامي فلسطين بر آن است كه فلسطيني ها همان شعارهايي را سر مي دهند كه انقلاب اسلامي منادي آن بود. آنها فرياد مي زنند: لااله الاالله، الله اكبر، پيروزي از آن اسلام است. در سال هاي ۱۳۶۹تا۱۳۷۹ در خيابان هاي كيپ تاون آفريقاي جنوبي نداي الله اكبر، بسيار شنيده شد.
● تظاهرات به سبك ايراني
يكي ديگر از آثار فرهنگي انقلاب اسلامي ايران بر حركت هاي اسلامي و سياسي معاصر، تظاهرات به سبك ايران است كه در برخي از كشورهاي اسلامي اتفاق افتاد؛ مثلاً، مردم شهرهاي عراق، چون نجف و كربلا در تأييد انقلاب اسلامي ايران و به تأسي از آن، در روز ۲۳ بهمن ۱۳۵۷، تظاهراتي شبيه به ايران برپا كردند.
الثوره، بغداد و دياله به رهبري آيت الله محمد باقر صدر برقرار شد. حتي در آغاز انتفاضه جديد مردم عراق؛ يعني در ۱۳۷۰، آنها همانند تظاهرات كنندگان ايراني، شهر حلبچه را به خميني شهر نامگذاري كردند و كنترل شهرها را به دست گرفتند.
شيعيان عربستان سعودي اندكي پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، در شهرهاي قطيف، صفرا، اباقيق، خنجي و شيهات دست به تظاهرات زدند. تظاهرات مشابهي در سال ۱۳۵۷ در شهرهاي قونيه، يوزكات و كوجائيلي تركيه صورت گرفت. اين روند كه با پيروزي انقلاب اسلامي ايران آغاز شد كم و بيش در سال هاي بعد نيز ادامه يافت.

روزنامه همشهري

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:16 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي و موسيقي ايراني
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
اگر تاريخ موسيقي را از منظر تحول «فرم»ها بنگريم، نگاهي به تغيير و تحول فرمهاي موسيقايي مي تواند بازتابهاي مستقيم انقلاب اسلامي در موسيقي را در مقايسه با تجربه هاي موسيقيدانان عصر مشروطيت به بعد، پيش روي ما بگشايد.

در موسيقي صد سال گذشته، دو تحول بزرگ اجتماعي سياسي، در دو مقطع، به فاصله هفتاد سال، تاثيرگذار و جريان ساز بوده است: انقلاب مشروطيت در سال ۱۲۸۶ شمسي و انقلاب اسلامي كه از بهمن ۱۳۵۷ شمسي شروع شد.
در اين هفت دهه، ملت ايران و بالطبع موسيقي ايراني ( كه مؤلفه فرهنگي بسيار مهم و از شاخصهاي سنجش تحول افكار و احساسات ملت است)، تغييراتي شگرف كرد. با انقلاب مشروطيت، حيات سنتي مردم ايران، در بسياري از عرصه ها، به نفع جريانهاي مدرنيزاسيون (نوسازي) و شبه مدرنيته و تفكرات لائيك كنار گذاشته شد و تجربه تجدد، بنيانهاي اعتقادي و باورهاي مردم ايران را در بوته آزمايشي دشوار و سهمگين گذاشت.
آزمايشي كه با انقلاب اسلامي نتيجه خود را داد. اگر انقلاب مشروطيت، طليعه ورود به عصر جديد بود، انقلاب اسلامي طلايه دار بازگشت به دنياي قديم، و در سوداي رجعت به فضاهاي معنوي و تاريخي مردم ايران بود.
اگر تاريخ موسيقي را از منظر تحول «فرم»ها بنگريم، نگاهي به تغيير و تحول فرمهاي موسيقايي مي تواند بازتابهاي مستقيم انقلاب اسلامي در موسيقي را در مقايسه با تجربه هاي موسيقيدانان عصر مشروطيت به بعد، پيش روي ما بگشايد. با انقلاب اسلامي ، موسيقي ايراني ( مقصود، موسيقي ايراني در كانونهاي شهرنشيني و مرتبط با نهادهاي رسمي و رسانه هاست)، با عنايت به فرمها و فضاهاي موسيقي پيش از عصر مشروطه، و با عنوان بازگشت به سنن و اصالتها، در جست و جو و احياي فضاهاي معنوي سعي كرد. گو اينكه هرگز نتوانسته خود را از جريانهاي موسيقايي ايران عصر تجدد ( كه بعضي از آنها بسيار ارزشمند نيز هستند) دور نگهدارد.
برخلاف آنچه كه بعضي افراد ساده انديش عنوان مي كنند، بازگشت به موسيقي سنتي ما به معني بازگشت به عصر قاجار نيست. بلكه توجه به فضاهاي معنوي و زيباييهاي متعالي و اجراهاي هنرمندانه اي است كه پيش از نفوذ كامل جلوه هاي غربي در هنر ايران، وجود داشته و با آخرين بارقه هاي آن در عصر ناصري و اواخر قاجاريه بوده است.
بدون اينكه به تفكر سياسي و منش ناپسند قاجاريه ربطي داشته باشد، نه تنها موسيقيدانان بزرگ سنتي، بلكه بسياري از اُدبا و شعرا و فلاسفه اسلامي و علماي بزرگ دين و… نيز پروردهٔ همان دوره هستند. دوره اي كه هنوز ورود غرب ، اصالتهاي ايراني و اسلامي را كمرنگ نكرده بود. محصول مستقيم انقلاب اسلامي در موسيقي، به تصديق دوست و دشمن، پاك كردن و پيراستن فضاي عمومي جامعه از سر و صداهايي بود كه با عناوين مختلف ، ذهن و روان مردم را آلوده كرده بودند.
سياستهاي استعماري از خارج كشور و ندانم كاريهاي رژيم شاهنشاهي در عرصه فرهنگ و هنر نيز به دلزدگي مردم دل آگاه و فرهيختگان از موسيقي، دامن زده بود. زمينه هاي حركت بازگشت به اصالتهاي قديمي از اواسط دهه ۱۳۴۰ شروع شده بود و در دهه ۱۳۵۰ ثمرات نيكو داشت، ولي در آن فضاي ابتذال جامعه نمي توانست كار ساز باشد.
فضا از موسيقيهاي سرگرم كننده اشباع شده بود و جاي خالي موسيقي اي كه با ساحت دروني، فضاهاي معنوي و تفكر تاريخي مردم ايران هماهنگ باشد، محسوس مي نمود. متأسفانه فضاي پيراسته اي كه بعد از انقلاب براي موسيقي درست شده بود، ديري نپاييد. تفكيك درستي بين انواع موسيقي انجام نشد و نوع مبتذل و غير مبتذل در مدت زماني طولاني همه به يك چوب رانده شدند. بسياري از موسيقيدانهاي خوب، جلاي وطن كردند و بعضي ديگر خانه نشين شدند و راه را براي فرصت طلبان كم مايه و كم استعداد باز كردند. از سال ۱۳۷۶ با رسميت بخشيدن به موسيقي شبه پاپ ( كپي برداري شدهٔ ضعيف از مدلهاي پيش از انقلاب ) ، و توسعه بخشيدن آن از سوي صدا و سيما آخرين زمينه ها براي رشد و تعالي موسيقي سنتي و دستگاهي ايران از كف رفت و هرج و مرج موسيقايي شيوع پيدا كرد.
بدين ترتيب بود كه دستاوردهاي انقلاب در زمينهٔ طرح دوبارهٔ سنن اصيل و فرهنگيِ موسيقي ايراني، ناديده و نابود گرديد. به طوري كه نوازنده ساز ايراني براي زندگي و كارخود از جهت مادي و معنوي با مشكل و مخاطره مواجه است. همين افق تيره و تار را نوازندگان و خوانندگان روستاها و ايلات و عشاير و شهرستانهاي دوردست نيز دارند و اكثر آنها در فقري خانمانسوز به سر مي برند. در حالي كه ارزشمندترين موسيقيدانان اين سرزمين، همانها هستند.
سخنان اخير مقام محترم جمهور درباره موسيقي به يژه تذكر به سازمان صدا و سيما، نشانه اي است از اين كه دولت جديد، در پي باز جست ارزشهاي فراموش شده انقلاب، بازگشت به اصالتهاي فرهنگي و پرهيز از موسيقي نوع مصرفي (غربي يا شرقي) است.
● لطفي و شجريان هنرمندان موسيقي انقلاب
بازگشت تار نواز برجسته و آهنگساز موسيقي سنتي ايران از خارج و قصد او براي اقامت، كار و اجراي برنامه در ايران و نيز اجراي بزرگ ترين كنسرت آواز در تالار وزارت كشور بدون هيچ بهانهٔ خيريه، مشخصاً در همين دوره ، نشانه اي نيك و فرخنده فال است. موسيقيدانان ما با بخش درست و فرهنگي موسيقي غرب مشكلي ندارند و انواع موسيقيهاي مصرفي را نيز براي تعادل رفتاري و رواني جامعه لازم مي دانند، اما، آنچه بر آن اصرار دارند اين است كه به بخش اصيل و جدي موسيقي ايراني كه همان سنت دستگاهي تك سرايي و بداهه سرايي است، بي اعتنايي نشود و از موسيقيدانان جدي و مسئول كه عمر و استعداد و جواني شان را در اين راه صرف كرده و خود را از آفت فرصتهاي چشم فريب و مطرب صفتيهاي شايع، دور نگهداشته اند، حمايت نمايد. عالي ترين جلوه هاي تفكر مذهبي و مشرب عرفاني اصيل ايرانيان را در موسيقيهاي دستگاهي و مقامي آنان مي توان شنيد و غفلت از اين سرمايه فرهنگي به مَثابه خُسراني عظيم است. بِمَنّهِ و كَرَمِهِ.


رضا مهدوي
پايگاه رسمي انتشارات سوره مهر

 
 
 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:16 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها