0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تغذيه معرفتي انقلاب اسلامي ايران ازانقلاب فلسفي ملاصدرا
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي ايران، مظهر تام فلسفه صدرايي بود وآن رادر قالب يك ساختار به جهان ارائه داد در پي اين انقلاب ، انقلاب هاي معرفتي - ساختاري در جهان رخ داد واكنون هرروز اين انقلاب ، پارادايم هاي مسلط جهاني رامي شكند وجهان را به طرف يك پارادايم معنا بخش جهاني پيش مي برد كه نجات بخش جهاني دراين قرن است.
تاريخ ايران را مي توان تاريخ بشريت دانست ؛ چراكه اين تاريخ ، تاريخ بشري را در بسياري از نقاط مهم رقم زده است . فهم اين تاريخ مي تواند، هم به ايراني ها وهم به جهانيان راه هاي آينده بشري را بنماياند و به عنوان يك فرهنگ جهاني درعصر جهاني شدن رسانه ها ( نه جهاني شدن ارتباطات) الگويي براي جهانيان باشدوايرانيان نيز دراين جام جم ، وضعيت خود را در جهان آينده ترسيم كنند . ايران از همان آغاز تاريخ يك فرهنگ انساني يا يك فلسفه انساني را براي بشريت ترسيم كردچون تاريخ ايران ، تاريخ همزيستي صلح آميز ملل ونحل مختلف بود . دولت هاي تشكيل شده در ايران ازهمان آغاز، دولت هاي بين قوس وبين المللي بوده است ؛ مثل حكومت مادها كه ا زمادها ، پارت ها و پارس ها تشكيل گرديد. آنچه جان مايه اين حكومت ها را تشكيل مي دهد اخلاق انساني حاكم بر تمامي ملل واقوام است . چون ايرانيان ملتي مهاجرودامدار بوده يك جانشين نبوده اند ، پس اين حركت ييلاق وقشلاق از كوهپايه ها به دشت ها وبه عكس ، وحركت هاي فصلي ، ازآنان ملتي با سعه صدر و تسامح وتساهل طلب ساخته بود كه ديگران راتحمل كرده ، آنها را مهمان خوددانسته و سعي كرده اند از مهمانان خود چيزها ياد بيگيرند ورمز مهمان دوستي ايراني ها و هضم فرهنگ جهاني وفرهنگ سازي جهاني نيز درنوع ومعيشت نهفته است . مذهب ايرانيان پيش از اسلام برمحور توحيد پاك بياباني بوده است ، نه مذهب هاي شرك آلود شهري ويك جانشيني، مهرپرستي واهورامزدا ، همه وهمه توحيدگرايي ايران بوده است ، به همين دليل تاريخ مذهب در ايران تاريخ خداي واحد بوه وموجب يك انقلاب مذهبي شده ومذهب را از طبيعت گرايي شرقي (مثل هندوئيسم) به طرف مذاهب خداي واحد هدايت كرده است . بنابراين، توحيد گرايي را ايراني ها درسطح جهان گسترش دادند، ولي چون ايرانيان پيش ازاسلام مذهب عظيمي نداشته، نمي توانستند جهان يونان را در خود هضم كنند وهميشه جنگ ميان آنها جنگ ميان فرهنگ( ايران ) وتمدن ( يونان) بوده است . يوناني ها كه شهر محور )polic( بودندبه توليدمعرفت وفلسفه پرداختند با مذهب توحيد گرايي ايراني درگير شدند ، ولي تعامل معرفتي بين آنها رخ نداده است . جنگ وجودداشته ولي تعامل معرفتي درميان نبوده است . ايران پس از اسلام، چون مذهب اسلام را دريافت وبا جهان بيني اسلامي، جهان را در گستره عظيمي مشاهده كرد به انقلاب بعدي كه يك انقلاب جهاني معرفتي و هضم ميراث يونان باستان در فرهنگ خود بود ، دست يافت. فلسفه شرك آلود ايراني به توحيد ناب ايراني ، در سايه اسلامي آميخت واين فلسفه از شرك زدوده شده به فلسفه توحيدي تبديل شده است به فلسفه اي كه تا اندازه زيادي به عرفان نزديك شده بود (مثل اشارات بوعلي سينا) واين يك انقلاب ديگر معرفتي فلسفي بوده كه جهان را ازيك مرحله به مرحله ديگر وارد مي كرد . به طوري كه غربي ها ازاين مرحله به عنوان مرحله انتقال فرهنگ يوناني به غرب جديد ياد مي كنند ولي ازنظر محتوايي به سادگي از آن مي گذرند ) اين فلسفه يوناني ايراني وتوحيدي شده در طي فرآيند خود به فلسفه اشراقي سهروردي مي رسد و با آتش عشق گرايي اوهمراه مي شود تا در دوره بعدبه فلسفه ملاصدرا تبديل شود ، فلسفه عرفاني وفلسفه احساسي كه درآن عقل واحساس به عنوان دورهيافت ، سنتز وتركيب شده اند واين سنتز درپناه مذهب تشيع ايراني رخ مي دهد واين انقلاب عظيم معرفتي است كه مشرق زمين را مي سازد . اين فلسفه كه سنتزي عظيم از جهان ، ايران ، اسلام و تشيع است ، نقطه عظيمي از شروع است كه فرهنگ ايراني رادرآينده ترسيم مي كنند. اين فلسفه شرق معرفتي وغرب معرفتي، جهان را به هم پيوند مي دهد ويك فلسفه ميان فرهنگي را در يك نظام عظيم ترسيم مي كند و صلح آينده جهان بشري را طرح ريزي مي كند واگر مشرقي ها باهم جمع شوند، مي توانند جهاني آرام وسراسر دوستي وهمراه با صلح به وجود آورند وانسان را از خود بيگانگي رها سازند.اين فلسفه در يك بسط تاريخي واقع مي شود ودر تاروپود تاريخ ، نهضت هاي فرهنگي- سياسي ايجاد ميكند ولي چون هنوز چارچوب معرفتي متناسب پيدا نكرده است، اين نهضت هابه ظاهر شكست مي خورند ، ولي درواقع اين فلسفه خود را در اين وقايع تاريخ پاك تر و دقيق تر مي كند تا حاملان آن بتوانند براساساين معرفت فلسفي ،ساختاري سياسي وفرهنگي به وجود آورند . انقلاب اسلامي ايران، مظهر تام فلسفه صدرايي بود وآن رادر قالب يك ساختار به جهان ارائه داد. در پي اين انقلاب ، انقلاب هاي معرفتي - ساختاري در جهان رخ داد واكنون هرروز اين انقلاب ، پارادايم هاي مسلط جهاني رامي شكند وجهان را به طرف يك پارادايم معنا بخش جهاني پيش مي برد كه نجات بخش جهاني دراين قرن است . اين انقلاب براساس نظريه انسان كامل يا اسوه حسنه به وجود آمدكه دربعد ساختاري به نظريه ولايت فقيه تبديل شد و جمهوري اسلامي ايران را تشكيل داد . آنان كامل زمين جدا شده ازآسمان يهوديت وآسمان اززمين جدا شده مسيحيت را به هم پيوند داد و اين بي معنايي حاصل ازجدايي آسمان اززمين رامي تواند از بين ببرد واين همان رمز از خود بيگانگي انسان از خود وجهان اطراف بود در مقابل ائمه كفر جهاني كه سعي در پوشاندن اين ذكر ويادآوري جهاني دارند ، دربعد معرفتي وساختاري اين پيام معنوي جهاني را خفه مي كنند . تحميل جنگ ومحاصره هاي اقتصادي ، فرهنگي وسياسي و معرفتي، از جمله برخوردها با اين پيام جهاني بود، ولي اينها همه سد اين پيام نشد واين پيام درسطح جهان پخش شد ، ولي امروز به دنبال يك نوع انحراف تاريخي هستند تا عقبه اين انديشه را دچار خدشه واختلال كنند . انقطاع تاريخي ازمهمترين اهدافي است كه امروزه از طريق ائمه كفر دنبال مي شود . انقطاع ماقبل اسلام و مابعد اسلام و انقطاع اقوام ايران و انقطاع دين از فرهنگ ايراني وانقطاع جغرافيايي(۱ )از اطراف خود در قالب ادعاهاي ارضي وانقطاع جغرافيايي فرهنگي از حوزه هاي فرهنگي - تاريخي ايران ، مثل هند و... وراه مقابله با آن وصل كردن با توجه به مردم ، به دور از نخبگان اختلاف برانگيز است.

پي نوشت:
۱ - بزرگترين انقطاع ، حضور نظامي آمريكا در افغانستان وعراق است
سيد عماد رضوي
روزنامه رسالت

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:06 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تشيع، مقاومت و انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
تأكيد بر شهادت در عقيدهٔ امام خميني نشان مي دهد كه شهادت، نقش مهم و ويژه اي در تشيع ايفا مي كند. تفكر سني به هيچ وجه يا مفهوم شهادت بيگانه نيست اما اين مفهوم در اين تفكر از مقام محوري برخوردار نيست، زيرا اسلام سني از يك شخصيت مذهبي مانند امام حسين[ع] كه در راه عقيدهٔ خود فدا شده باشد، الهام نمي گيرد
گردانندگان پوشيده ومخفي استكبار و امپرياليسم كه جز «يهوديان صهيونيست » نيستند، باتجربه توسعه وبسط فرهنگ وتمدن غربي دراقصي نقاط جهان و مشاهده ظهور تمايل ساكنان شرق وغرب به تجربه وكسب «مدرنيته» وقبول قراردادها وقوانين مربوط به آن كه ازسوي سازمان هاي -به ظاهر بين اللمللي- اعمال مي شوند، گمان كردند دورهٔ استيلاي تام وحكومت بلامنازعهٔ جهاني اولاد اسرائيل رسيده است اما درست در آن هنگام كه سوداي اين حكومت رادرسرمي پروراندند، «ستاره اي بدرخشيد وماه مجلس شد.»
زلزله اي كه تمامي اركان تاريخ پانصد ساله غربي وتمامي عناصر فرهنگي ، اجتماعي وسياسي آن را به لرزه درآورد. اين واقعه درهيچ يك از محاسبات آنان وارد نشده بود واز روي غرور آمارو ارقام ،تصور اين تحول بزرگ را هم نمي كردند، تاچه رسد به فراهم آوردن تمهيدي براي كنترل وبازداشتن آن ازسيري فزاينده.
تدبير مدبر آسماني و توجه سكاندار هستي - حضرت صاحب الامر(ع) - عرض ادب وانجام تكليف صميمانهٔ ميليون ها مرد و زن درشيعه خانهٔ اهل بيت (ع)، چنان واقعه اي راسبب شدكه تاريخ سراغ نداشت. گوييا سنتي همه گير، ثابت ولايتغير ظهور كرد؛ سنتي كه حاصل اجتماع ارادهٔ پروردگار، نظر ائمه دين (ع) همت مردانهٔ وعزم جزم تابعين ومسلمانان پيرو شريعت محمد و ال محمد (ص) بود.
بهمن ۱۳۵۷، وقتي و عطيه اي آسماني بودكه مشيت حضرت ربّ الارباب را محقق ساخت تا مقدمه اي باشد براي ديگرگوني عظيم و تحولي كه با ظهور مقدس حضرت ولي عصر(ع) براي هميشه تا ابدالآباد باب فتنه ودسيسه وكينه ورزي اولاد اسرائيل وفرزندزادگان شرك وكفر و نفاق عليه عبوديت ودينداري و دينداران بسته مي شود.
حسب همين حيراني و آشفتگي بود كه درسال ۱۹۸۴ با هراس وشتاب بني اسرائيل جمعي از خاورشناسان وشيعه شناسان را در«تل آويو» (فلسطين اشغالي) به گردهم آوردند تا شايد راز اين رستاخيز بزرگ (انقلاب اسلامي) وشكست جملهٔ تمهيدات عملهٔ يهود (امريكاوغرب) برملاشود؛ شايدكه راه گسترش آن سد شود.
حاصل اين گردهم آيي كتابي بود باعنوان : تشيع، مقومت و انقلاب كه قسمت هايي از آن ترجمه و منتشر شده است.
فرازهايي ازاين اثر رابرگزيده ايم تاخوانندگان موعود بيش از پيش واقف گستره وژرفاي واقعه اي شوند كه دريك عبارت دست خدا رادرپشت خود داشت، وبس.
آثار وسيعي كه انقلاب اسلامي به وجود آورده است، نشان مي دهد كه چگونه [امام] خميني برانگيزنده ترين موضوعات مذهب شيعه را در جهت جنبش خود به كار بسته است؛ سياسي كردن مراسم ساليانه عاشورا، يا همان فاجعه كربلا، يكي از نمونه هاي بارز اين اقدام است. در برگزاري سنتي مراسم عاشورا، هدف از سوگواري براي امام حسين آن است كه شفاعت او را به دست آورند. شركت كنندگان در اين مراسم، با غم و اندوه سوگواري مي كنند و خودآزاري [سينه زني و زنجيرزني] به عنوان نشانه اي از عزاداري مرسوم است. عاشوراي سنتي، تظاهراتي است براي نشان دادن دلسوزي نسبت به امام حسين شهيد و نيز طلب رستگاري از طريق سوگواري.
اما در دهه هاي اخير، مراسم عاشورا سياسي شد و شخصيت هاي اصلي آن، يعني امام حسين شهيد و مخالف جبار او - يزيد- به مظاهر مبارزهٔ هميشگي ميان ظلم و رستگاري مبدل شدند. در هر عصر، يزيدي جديد ظهور مي كند و مبارزه با ظالم، بر هر فرد مؤمني واجب است. ديگر نبايد براي حسين[ع] دلسوزي كرد، بلكه مي بايست به او به عنوان قهرمان مبارزه عليه هرگونه نابرابري و مظهر فداكاري و شهادت در راه حق تأسي جست. در مراسم عاشوراي سال ۱۹۷۸ (۱۳۵۶ شمسي) بسيج توده ها عليه رژيم پهلوي، ابعاد بي سابقه اي يافت. در آن سال، [امام] خميني آن قدر پيش رفت كه مراسم سنتي خودآزاري و عزاداري را به خاطر راهپيمايي ها متوقف كرد. شور انقلابي از زنده كردن خاطرهٔ فاجعهٔ كربلا مايه مي گرفت.۱
●تشيع به روايت [امام] خميني
▪شهادت حسين[ع]
تأكيد بر شهادت در عقيدهٔ [امام] خميني نشان مي دهد كه شهادت، نقش مهم و ويژه اي در تشيع ايفا مي كند. تفكر سني به هيچ وجه يا مفهوم شهادت بيگانه نيست اما اين مفهوم در اين تفكر از مقام محوري برخوردار نيست، زيرا اسلام سني از يك شخصيت مذهبي مانند امام حسين[ع] كه در راه عقيدهٔ خود فدا شده باشد، الهام نمي گيرد. اما در تشيع اثناعشري، موضوع شهادت حسين[ع] و تا حدي كمتر، شهادت ساير ائمه[ع]، محوري است. حسين[ع] با قرباني كردن جان خود در راه اسلام تكليف نسل هاي بعدي شيعيان را با موضوع مهم رنج و مشقت (تحمل دشواري در راه آرمان خود) مشخص كرد. همه ساله در ماه محرم و در روز عاشورا ـ يعني سال روز مرگ [شهادت] حسين [ع] ـ با برگزاري مراسم پرشور و شرح وقايع جانگداز كربلا، خاطرهٔ شهادت او گرامي داشته مي شود؛ اين موضوع به آئين هاي تشيع مضموني فوق العاده احساساتي مي بخشد.
اما يادآوري اين موضوع به خودي خود، مردان جوان را براي شهادت، يا حتي براي فعاليت، مهيا نمي سازد. [امام] خميني مي داند كه مردم فقط هنگامي جان خود را فدا مي كنند كه با احساس نوميدي دريابند كه ديگر چيزي ندارند كه از دست بدهند.
«ايالات متحده» نبايد تصور كند كه مي تواند بر مردم ستم روا دارد، زيرا مردم بيكار خواهند نشست. ايالات متحده ديد كه چگونه جوانانش (در بيروت) منفجر شدند. اين حادثه همچنان ادامه دارد. شما هر اندازه سعي كنيد كه مانع اين حوادث شويد، مردم جانشان به لب رسيده است و... دست به خودكشي مي زنند. وقتي كسي جانش به لب نرسيده باشد، براي بيرون راندن شما از خاكش دست به خودكشي نخواهد زد.۲
●هويت شيعي و اهميت محرم در لاكنو، هند
اگر چه محرم براي شيعيان، دقيقاً منعكس كنندهٔ تكرار و كلّيت و جامعيت فاجعه و مظلوميت انساني است اما مي توانيم نقطه نظر آنان را با وضوح بيشتري درك كنيم. اگر چنين بپنداريم كه آنان از زمان و زمينهٔ وقوع فاجعهٔ كربلا به آينده مي نگرند، تو گويي نسبت به قرون بعد از اين فاجعه، بصيرت داشته و نيز موقعيت خود را مورد توجه قرار مي دهند اما نسبت به طرقي كه اين «تراژدي اسوه گونه» به مدد آن، طبيعت وقاعي انسانيت و تاريخ را روشن مي سازد، از آگاهي بسيار زيادي برخوردارند: آسيب پذيري بنيادين فضيلت و كمال انساني، تفرقه و دو دستگي فاجعه آميز در اسلام، فقدان قدرت و اختيار واقعي روحاني و سياسي و بالنتيجه گمراهي قطعي و محتوم تاريخ.
امام حسين[ع] در صحراي كربلا نه تنها به عنوان جانشين و وارث منحصر به فرد و روحاني پيامبر[ص] بلكه به عنوان يك پدر، شوهر، برادر، عمو، پدرخوانده، دوست، و رهبري كامل تماماً در معرض جهالت و كينه توزي بشري قرار داشت. با قطع يك به يك اين خويشاوندي ها اهميت آنها در در رنج و حرمان او پديدار مي شود و درد و رنج پيروان و خويشاوندانش در او انباشته مي گردد و در نهايت درد و رنج خود او مي شود. بنابر اين، رنج و شهادت او نمايانگر قطع و نقض تمامي پيوندهاي بنيادي انساني، فضيلت و كمال انساني و احتياجات بشري است كه نهادهاي مذهبي و سياسي، بايد در خدمت آنها قرار گيرند و از آنها محافظت كنند؛ اما عموماً چنين نمي كنند. در اين زمينه، شيعيان مكرراً به من اظهار مي داشتند كه فاجعه كربلا، به واسطهٔ جهاني آن، براي همگان قابل درك است، زيرا اين فاجعه هرگز خاتمه نيافته، و هنوز هم در اطراف ما جريان دارد.۳

پي نوشت ها:
۱. مارتين كرامر، مقدمهٔ كتاب تشيع، مقاومت و انقلاب (مجموعه مقالات كنفرانس بين المللي دانشگاه تل آويو، ۱۹۸۴(
۲. زونيس دانيل بروبرگ.
۳.كيت جورشوج.
منبع: ماهنامه موعود
خبرگزاري ايسنا

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:07 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تبييني بر «نه شرقي، نه غربي» بررسي شعارهاي اصلي مطرح شده در انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
مي توان گفت انقلاب اسلامي ايران به اولين و اصلي ترين مطلوب خود كه حاكميت اصول ديني بر شيوه حكومتداري بود، دست يافته و آن را تاحدودزيادي محقَق مي داند. بديهي است فروعات منتج از ديني شدن حكومت كه عبارتند از نفي سبيل بيگانگان (نه شرقي ونه غربي)، آزادي، استقلال، عدالت و توسعه اجتماعي، رهاسازي مظلومان جهان، حراست از منابع ملي، حفظ امنيت و...، همگي در صورتي به طوركامل تحقق مي يابند كه ريشه هاي حكومت ديني به درستي پايدار و استوار گردند
پيروزي انقلاب اسلامي نيز همچون هر پديده ديگر، آثار و پيامدهايي داشت كه به نظر مي رسد اين آثار و پيامدها را بايد برخاسته از ذات انقلاب اسلامي دانست كه همراه با آن شكل گرفتند و از خواسته هاي اوليه انقلابيون به شمار مي روند. مهمترين اين آثار را مي توان در چهار زمينه سياسي، فرهنگي و ايدئولوژيك، اقتصادي و امنيتي طبقه بندي كرد.
در زمينه سياسي، انقلاب اسلامي به پيروزي جنبش آزاديخواهي و ضداستعماري ملت ايران انجاميد؛ در زمينه فرهنگي و ايدئولوژيك، ايران اسلامي به ديدگاههاي انقلابي نوين دست يافت و درصدد صدور آن برآمد؛ در زمينه اقتصادي، روند توليد و تامين نفت مورد نياز صنايع غرب از منطقه خليج فارس مختل گرديد و در زمينه امنيتي باعث ايجاد گسست در يكپارچگي خطوط و ترتيبات امنيتي موردنظر ايالات متحده براي محاصره شوروي شد و هركدام از اين تاثيرات، بررسي جداگانه اي مي طلبند. اما مهمترين شعارهايي كه در طول دوران مبارزه عليه رژيم، به ويژه در سالهاي آخر، مطرح مي شدند و درواقع منويات امام خميني(ره) را به نمايش مي گذاشتند، دو شعار «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» و «نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي» بودند كه درواقع شالوده و زيربناي فكري نظام حكومتي مدنظر امام را تشكيل مي دادند. مقاله حاضر ضمن تشريح ابعاد سياسي مبارزات منتهي به پيروزي انقلاب، سرانجام سه عنصر عمده مندرج در شعار «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» را مورد تبيين قرار خواهد داد.
انقلاب اسلامي نتيجه همراهي و هماهنگي همه گروههاي مبارز ملت ايران از جمله خودمختارطلبها، كمونيستها، دموكراتها و مذهبيون بود كه عليرغم برخورداري از اهداف و برنامه هاي مختلف، همگي تحت رهبري امام خميني(ره) به مبارزه با رژيم شاهنشاهي پهلوي تا سرنگوني آن ادامه دادند و هريك به نوبه خود در سرنگوني رژيم و تحولات پس از آن نقش آفرين بودند.[i]
روابط خارجي جمهوري اسلامي ايران و تحولات سياسي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، درواقع تحت تاثير اين واقعيت و متاثر از تضاد ميان اين گروهها، جريانها و جنبشها، پايه گذاري شد. اين مساله از آنجا ناشي مي شد كه سه جريان يعني خودمختارطلب، كمونيست و دموكرات، هيچ كدام توانايي بسيج ميليوني مردم ايران در مقابل استبداد شاهنشاهي برخوردار از حمايت و پشتيباني اقتصادي، سياسي و امنيتي ايالات متحده را نداشتند و لذا به ناچار به جنبش مذهبي ملت ايران تحت رهبري امام خميني نزديكي و همسويي جستند.
نارضايتي جنبش مذهبي از رژيم پهلوي به زمان رضاشاه بازمي گردد كه با تكيه بر قوه قهريه، تلاش بي سابقه اي را براي تضعيف روحانيت شيعه در ايران آغاز كرد.[ii] اقدامات سركوب گرانه رضاشاه موجب گرديد نه تنها رهبران مذهبي بلكه عموم مردم، با اصلاحات مورد نظر او از در مخالفت درآيند و در سال ۱۳۲۰، پس ازآنكه وي تحت تاثير متفقين مجبور شد كشور را ترك كند، گروههاي مذهبي يكي از جبهه هاي اصلي مخالفت با رژيم را تشكيل دادند. ازاين زمان به بعد، توجه به مذهب در قالب تلاش براي احياي جايگاه آن در زمينه هاي مختلف، تاكيد بر قوانين اسلامي، ترويج رفتارهاي مذهبي ممنوع شده توسط دولت و نيز انتشار كتابهاي بسيار درباره اسلام، نمود يافت.
اما اين تجديد حيات مذهبي، هنوز وجهه سياسي به خود نگرفته بود و بيشتر به موضوعات مربوط به ايمان فردي و تعاليم اخلاقي دين بسنده مي كرد. پس از وفات آيت الله بروجردي در سال ۱۳۳۹، شاه كه به نظر مي آمد از فشار مذهبي ها رها شده باشد، اجراي طرحهاي غيرمذهبي خود را آغاز كرد و ازهمان زمان نشانه هاي ظهور تفكر سياسي در ميان روحانيت به تدريج آشكار شد. در سال ۱۳۴۱، آيت الله خميني(ره) با كسب حمايت هر دو جناح فعال و نيمه فعال روحانيت، مخالفت خود با طرحهاي غيرمذهبي حكومت را آغاز كرد.[iii]
حضرت امام(ره) قانون انجمنهاي ايالتي و ولايتي را «مخالف شرع مقدس» و «مباين صريح قانون اساسي» دانست و آن را به عنوان توطئه اي «براي ازبين بردن قرآن مقدس»، تخطئه كرد. ايشان در دوم آذر ۱۳۴۱ با هشدار به اسدالله علم، نخست وزير، و اعلام مخالفت با تصويب اين لايحه، مبارزه آشكار خود را با رژيم شاهنشاهي آغاز نمود و همزمان از امريكا نيز به عنوان دشمن اصلي قرآن و روحانيت ياد كرد.[iv]
رژيم در همان سال ۱۳۴۱ با طرح «انقلاب سفيد»، قدم بعدي خود را در راه غيرمذهبي كردن كشور و تضعيف نهاد مذهب برداشت كه به واقعه كشتار طلاب علوم ديني فيضيه قم منجر گرديد. اين واقعه كه طي آن تعدادي از طلاب كشته شدند، به شكل گيري دوره جديدي از مبارزه جدي عليه رژيم منجر شد كه نه تنها اشتباهات و زياده رويهاي رژيم بلكه موجوديت آن را نشانه گرفت.
در اين دوره حضرت امام(ره) رژيم پهلوي را نه تنها به بي بندوباري و فساد، بلكه به اعمال نفوذ در انتخابات، نقض قانون اساسي، تحديد مطبوعات و احزاب سياسي، ازبين بردن استقلال دانشگاهها، ناديده گرفتن نيازهاي اقتصادي تجار، كارگران و دهقانان، تضعيف اعتقادات اسلامي، ترويج غرب زدگي، فروش نفت به اسرائيل و افزايش مستمر شبكه ديوانسالاري مركزي متهم مي كرد و آن را مورد حمله و اعتراض قرار مي داد.
در خرداد ۱۳۴۲ و در آستانه ماه محرم، رويارويي جنبش مذهبي با رژيم به اوج خود رسيد. در روز عاشورا (دوازدهم خرداد)، امام خميني(ره) در سخنراني خود در قم، ضمن محكوم كردن اعمال رژيم، به شاه هشدار داد كه كاري نكند وقتي مجبور شود كشور را ترك كند، مردم به شادي بپردازند. به همين خاطر، رژيم دو روز بعد امام را دستگير كرد و به بازداشتگاهي در تهران منتقل نمود. دستگيري امام، نفرت عمومي از رژيم شاه را به حد انفجار رساند. در شورشي كه در پانزدهم خرداد در شهرهاي قم، تهران، شيراز، مشهد، اصفهان، كاشان و ديگر نقاط كشور رخ داد، در نبرد چندروزه ميان تظاهركنندگان بي سلاح با واحدهاي ارتشي ــ كه دستور كشتار داشتند ــ بنابه روايتهاي مختلف، تعدادي بالغ بر چهارهزار نفر و طبق برخي آمارها حتي تا پانزده هزار نفر[v] كشته شدند.
از همان زمان، واقعه پانزدهم خرداد ۱۳۴۲، سرآغاز نهضت عمومي مذهبي و نقطه عطفي در تاريخ معاصر ايران محسوب گرديد. در اين روز، آيت الله خميني به عنوان رهبر ملي و سخنگوي خواسته هاي مردمي، و اسلام به عنوان مبناي ايدئولوژيك مبارزه عليه شاه و حاميان خارجي او شناخته شد. در شرايطي كه احزاب غيرمذهبي اعتبار خود را پس از سقوط مصدق از دست داده بودند، دوره اي از فعاليت سياسي مردمي تحت هدايت رهبري مذهبي امام خميني(ره) شكل گرفت كه به قول حامد الگار، جديت و شدت اين شورش «از پيش حاكي از انقلاب اسلامي ۱۳۵۷ بود.»
امام(ره) در سال ۱۳۴۳، اعتراضات خود را بر طبع استبدادي رژيم، كرنش و فرمانبرداري آن در برابر ايالات متحده و همكاري روزافزون آن با اسرائيل متمركز نمود[vi] و در سخنراني خود برضد كاپيتولاسيون، در چهارم آبان، به خطر متوجه ايران و اسلام از سوي استعمار غربي چنين اشاره كرد: «تمام گرفتاريهاي ما از امريكا است. تمام گرفتاريهاي ما از اين اسرائيل است. اسرائيل هم از امريكاست. اين وكلا هم از امريكا هستند. اين وزرا هم از امريكا هستند.»[vii] اعطاي مصونيت قضايي به مستشاران نظامي امريكايي در مهرماه آن سال نيز موضوع حملات ضداستعماري حضرت امام عليه امريكا قرار گرفت و ايشان در همان سخنراني چهارم آبان، با اعلام عزاي عمومي، امريكا را «خبيث» و رئيس جمهور امريكا را «منفورترين افراد بشر... پيش ملت» ايران خواند.[viii] چند روز پس از اين سخنراني، يعني در سيزدهم آبان، امام به تركيه و سپس به عراق تبعيد گرديد.
تصويب قانون حمايت از خانواده در سال ۱۳۴۶ كه بي توجه به شرع مقدس، به دادگاههاي غيرمذهبي صلاحيت رسيدگي به اختلافات خانوادگي را مي داد و حقوق مردان را در مقابل زنان محدود مي كرد، همچنين جايگزين كردن تقويم اسلامي هجري با تقويم شاهنشاهي كه ايران را يكباره از سال مذهبي ۱۳۵۵ به سال شاهنشاهي ۲۵۳۵ جهش مي داد، و نيز برحذرداشتن زنان از پوشيدن چادر در محيطهاي دانشگاهي، برنامه هاي ضداسلامي حزب رستاخيز، دخالتهاي حكومت در امور اوقاف، نشر كتابهاي مذهبي و اعزام مبلغ از سوي رژيم شاهنشاهي، سرانجام واكنش شديد روحانيت و از جمله حضرت امام(ره) را برانگيخت.
امام در اولين سالگرد تاسيس حزب رستاخيز در بيست ويكم اسفند ۱۳۵۳، طي سخناني از تبعيدگاه خود در عراق، اين گونه اقدامات حزب رستاخيز را در راستاي «ريشه كن كردن اسلام، نابودي كشاورزي، صرف منابع كشور در پاي سلاحهاي بي فايده و غارت كشور به نمايندگي از امپرياليسم امريكا» قلمداد نمود.[ix]
نخستين اعتراضات آيت الله خميني كه با هدف اولويت شريعت اسلامي و لزوم تبعيت زمامداران از احكام اسلامي صورت مي گرفت، پس از كشتار و سركوبهاي متعدد رژيم شاهنشاهي و اصرار آن بر قوانين ضدمذهبي، به تدريج راديكالتر شد. تز تدارك جايگزين براي رژيم شاه را درواقع حضرت امام (ره) در فاصله اول تا بيستم بهمن ماه سال ۱۳۴۸ طي سيزده جلسه تدريس در نجف تئوريزه كرد و اين مبحث به صورت كتاب اولين بار در سال ۱۳۵۲ تحت عنوان «ولايت فقيه: حكومت اسلامي»، انتشار عمومي يافت. اين ايده اعلام مي داشت كه در اسلام قدرت مذهبي و سياسي از هم جدا نيستند و تنها فقيه است كه مي تواند حاكم مشروع باشد. از آن زمان به بعد بود كه حضرت امام به هيچ جايگزيني براي رژيم شاهنشاهي جز حكومت اسلامي راضي نبود.
آيت الله خميني چنان شهرت و محبوبيتي در ميان اقشار ملت ايران پيدا كرده بود كه انتشار يك مقاله توهين آميز عليه ايشان در روزنامه اطلاعات (در شماره مورخ هفدهم دي ۱۳۵۶)،[x] به شكل گيري قيامها و تظاهرات سراسري و پيوسته اي دامن زد كه از مساجد، هدايت مي شدند[xi] و انقلاب عملا از اين زمان آغاز شد.[xii] در اين اوضاع و احوال، دو جنبش كمونيستي و دموكراتيك نيز كه در اواخر بهار ۱۳۵۷ و در اوج تظاهرات مردمي از انزوا خارج شده بودند،[xiii] با تظاهرات مردم مذهبي همسو شدند و ضمن پذيرش رهبري آيت الله خميني، پشت سر ايشان حركت كردند.[xiv] گذشته از گروههاي شناخته شده مخالف رژيم پهلوي، همه اقشار مختلف مردم به نحوي به خاطر وجود تورم، فساد، فشار و اختناق، سير نزولي اقتصاد و ناديده گرفته شدن تعاليم اسلامي ناراضي بودند اما به گفته سايروس ونس، وزيرخارجه كارتر، «مغناطيسي كه گروههاي مختلف ناراضي را به دور خود جمع كرد، اپوزيسيون مذهبي بود»[xv] و لذا عموم تظاهركنندگان، با تاكيد امام خميني(ره) اضمحلال رژيم شاهنشاهي و تاسيس حكومت اسلامي تحت رهبري ايشان را خواستار شدند.
سرانجام با اعتراض گروهي از همافران و دانشجويان نيروي هوايي به قطع برنامه تلويزيوني ورود امام خميني(ره) به تهران، آتش انقلاب در دو پايگاه هوايي تهران (مركز آموزش دوشان تپه و فرح آباد) شعله ور شد. مردم انقلابي با هدف حمايت از همافران و دانشجوياني كه مورد حمله گارد شاهنشاهي قرار گرفته بودند، به اين دو پايگاه حمله كرده و پس از دستيابي به اسلحه، با گارد شاهنشاهي به درگيري مسلحانه پرداختند؛ به گونه اي كه تا دو روز بعد (بيست ودوم بهمن ماه سال ۱۳۵۷) كه پيروزي انقلاب اسلامي از راديو صداي انقلاب اعلام شد، كليه پايگاههاي نظامي و انتظامي و مراكز حساس دولتي را به اشغال خود درآوردند و اين چنين ، «آخرين دژهاي استبداد فرو ريخت»[xvi] و امام خميني كه از ديرباز استبداد را عامل استعمار خارجي مي دانست، طي پيامي، مبارزات قهرمانانه ملت ايران را «عامل شكسته شدن سدهاي استبداد و استعمار» خواند.[xvii]
بسياري از گروههاي سياسي، اصلاحات اجتماعي، تامين آزادي و دموكراسي را در چارچوب رژيم پهلوي و با برنامه تضعيف تدريجي نظام سلطنتي دنبال مي كردند اما جنبش مذهبي، علاوه بر آزادي، خواهان سرنگوني رژيم شاهنشاهي، استقرار جمهوري اسلامي و قطع وابستگي به قدرتهاي خارجي بود و همين مساله، وجه تمايز اين جنبش با ديگر گروههاي مخالف رژيم پهلوي را شكل مي داد. رقابت قدرتهاي بزرگ بر سر نفت و گذرگاه ايران، و نيز همسويي رژيم پهلوي با غرب، در كنار مبارزه مستمر اقشار مختلف مردم با جلوه هاي استعمار، استبداد و استكبار، موجب شد پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، دو شعار «استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي» و «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي » سرلوحه برنامه ها و اهداف انقلابيون قرار گيرند؛ چنانكه مردم آنها را به صورت هماهنگ در راهپيماييهاي ضدرژيم سر مي دادند[xviii] و سرانجام نيز همين خواسته ها و شعارها در جايگاه آرمان غالب انقلابيون قرار گرفتند و توده هاي مردم را با خود همراه كردند.
مرتضائي فر، كه در ميان انقلابيون مذهبي به وزير شعار مشهور شده است، در مصاحبه اي اختصاصي، ضمن اشاره به تظاهرات بزرگ تاسوعا و عاشوراي ۱۳۵۷، درباره نحوه اتخاذ اين دو شعار مي گويد: «مردم هر تقاضايي داشتند، به صورت شعار مي گفتند. درآن زمان استقلال، آزادي و تغيير نظام سلطنتي بود به اسلامي،... خود حضرت امام اين خواسته ها و تقاضاهاي مردم را بيان مي كردند و ما هم به صورت شعار درمي آورديم. مثلا ايشان بيان مي كردند كه ما حكومت سلطنتي نمي خواهيم، ما شعار مي ساختيم كه: نظام شاهنشاهي الغا بايد گردد، نظام اسلامي ايجاد بايد گردد.»
آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي
۱) آزادي:
همچنانكه پيش از اين نيز گفته شد، اقشار مختلف مردم از خودكامگي و سركوب روزافزون شاه و اليگارشي حاكم به تنگ آمده و خواستار رهايي و آزادي بودند. مردم شعار آزادي را در مقابل استبداد و خودكامگي پادشاهي سرمي دادند كه مطابق قانون اساسي مي بايست صرفا مقامي تشريفاتي داشته باشد، اما شاه عملا در كليه امور كشور و حتي در امور قانونگذاري دخالت مي كرد و برخلاف قانون، سنت و مذهب حاكم بر جامعه ايران، به تصويب و ترويج قوانين و مقررات ضداسلامي، از جمله قانون انجمنهاي ايالتي و ولايتي، انقلاب سفيد و قانون حمايت از حقوق خانواده اقدام مي نمود. «آزادي»، خواسته اول تمامي اقشار ملت ايران بود و همه مخالفان رژيم پهلوي، اولويت و جايگاه خاصي براي آن قائل بودند اما در شعار «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي»، به تبعيت از ذوق ايرانيان در ساختن عبارات منظوم و نيز سنت رعايت رواني كلام براساس هم آوايي دروني، همصدايي حروف و آهنگين بودن كلمات ، اين كلمه (آزادي) در درجه دوم و پس از كلمه «استقلال» قرار گرفت.[xix]
آزادي از حكام مستبد وابسته، گذشته ازآنكه به لحاظ نظري پيش نياز، پيش زمينه و مقدمه كسب استقلال از قدرتهاي خارجي سلطه گر به شمار مي رود، از نظر تاريخي هم در روند پيروزي انقلاب اسلامي، انقلابيون ابتدا به آزادي دست يافتند و سپس در راستاي دستيابي به استقلال و تحكيم مباني جمهوري اسلامي تلاش كردند؛ كماآنكه به اعتقاد بسياري اين تلاش همچنان ادامه دارد.
دراين راستا، مي توان به سخنان امام خميني در چهاردهم دي ماه ۱۳۵۸، در ديدار با استادان دانشگاه تهران در قم، اشاره كرد كه ضمن تشريح تفاوتهاي انقلاب اسلامي با انقلابها و كودتاهاي ديگر ــ از جمله كودتاي كمونيستي افغانستان ــ آزادي ملت ايران در تعيين حكومت را يكي از دستاوردهاي انقلاب اسلامي برشمرد: «ملت از زن و مرد، از بچه و بزرگ، همه قيام كردند و اين حكومت جائر را از بين بردند... نكته ديگر اين كه همه هم كه قيام كرده بودند، يك چيز مي خواستند و آن [اين] كه حكومت عدل مي خواستند، حكومت اسلامي مي خواستند. اين آمال همه بود... اينجا بعد از اينكه اين سد شكسته شد، پشت سر سد يك آزادي مطلق [بود] تمام فرودگاهها باز بود... همه روزنامه ها و همه مقالات و همه گويندگان و همه چيزها و همه راهها هم باز بود. حالا هم كه باز است... در دنيا ما نداريم يك همچو انقلابي كه دنبال سرش اين جوري با انسانيت رفتار شده باشد، آزادي داده شده باشد.»[xx]
۲) استقلال:
اين خواسته انقلابي ملت ايران را كه در دو شعار يادشده مطرح شده بود، مي توان از دو جنبه مورد مطالعه قرار داد:
الف ) كلمه «استقلال»، به معني خودكفايي، در مقابل وابستگي رژيم پهلوي به غرب و وابستگي برخي گروههاي مبارز و انقلابي ــ همچون گروههاي مختلف جنبش كمونيستي كه به شوروي يا چين متمايل بودند ــ اتخاذ شد و درواقع تداوم مبارزه در اين راه در زمينه هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، نظامي و... را نشان مي داد. امام خميني(ره) در سخنراني خود در چهاردهم دي ماه ۱۳۵۸، وابستگي رژيم پهلوي به بيگانگان را چنين تبيين كرد:
ـ «كوشش كردند كه از همه جهات اين مملكت را به آسيب برسانند... يك دانشگاه استعماري درست كرده بودند براي ما، كه جوانهاي ما... به نفع ديگران بيشتر صحبت مي كردند تا به نفع خودشان... ما عقيده مان اين شده است كه غير از غرب ديگر كسي نيست... ما بايد وابسته باشيم يا به شرق و يا به غرب... خودمان مي توانيم سرپا بايستيم... ما ترجيح مي دهيم به اين كه از اين تمدني كه ما را فاسد دارد مي كند دست برداريم و برسيم به يك زندگي بسيط انساني... خودمان كم كم خودكفا خواهيم شد... همه اش غرب نيست.»[xxi]
اين نحوه برداشت از استقلال، اصلا به معني قطع رابطه با جهان اطراف و انزوا نبود و هيچ يك از سه جنبش فعال سياسي نيز از آن طرفداري نمي كردند. امام خميني در پنجم اسفند ۱۳۵۷.ش/بيست وچهارم فوريه ۱۹۷۹.م در ديدار ولاديمير وينوگرادف، سفير شوروي در تهران، به پيام محبت آميز رهبران شوروي چنين پاسخ داد:
ـ «ملت ما از همه آزاديها محروم بود. كشور ما از استقلال صحيح محروم بود. ملت ما از اين مظالم به جان آمد و قيام كرد، يك قيام اسلامي بزرگ. اين قيام سياسي فقط نبود، يك قيام ديني بزرگ بود... ما براي حيات زير سلطه غير، ارزشي قائل نيستيم. ما ارزش حيات را به آزادي و استقلال مي دانيم... با تمام قدرتهايي كه بخواهند تجاوز كنند به مملكت ما مبارزه خواهيم كرد... ما از همه قدرتها مي خواهيم كه در كشور ما در امور داخلي كشور ما دخالت به هيچ وجه نكنند درصورتي كه دخالت نكنند، ما با همه روابط حسنه خواهيم داشت.»[xxii]
اتخاذ اين شعار درواقع با توجه به وضعيت حاكم بر صحنه بين المللي صورت مي گرفت؛ چراكه قدرتهاي وقت، به اقتصاد به ديده مهمترين عامل سلطه و ابزار اعمال حاكميت و نفوذ خود مي نگريستند و از نيازمندي كشورها در راستاي تحقق اين اهداف بهره مي جستند. قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، تجارت ميان ايران و ايالات متحده رونق بسياري داشت؛ به طوري كه در سال ۱۳۵۷.ش/۱۹۷۸.م واردات ايران از اين كشور به چهارميليارد دلار، يعني به ميزاني بالغ بر بيست ويك درصد كل واردات ايران، مي رسيد و ايالات متحده عملا به سطح شريك اول ايران در عرصه بازرگاني ارتقا يافته بود.[xxiii] در اشاره به نقش و اهميت اقتصاد در آن دوران، جواد منصوري، معاون وزير امورخارجه ايران در دوران جنگ تحميلي، گفته بود:
ـ «امروز، توليد، پشتوانه قدرت سياسي و ابزار اعمال سياست خارجي است» و اعتقاد داشت كه براي مبارزه با سلطه اقتصادي كه زمينه ساز سلطه سياسي است، بايد به خود و به منابع خودي تكيه كرد و در ارتباط با ديگران و در تلاش براي نيل به زندگي پيشرفته، متنوع و متحرك، نبايد اختيار و استقلال در تصميم گيري و سياستگذاري را از خود سلب نمود: «اين كه براي مثال حق چانه زدن در قيمت گذاري نفت از آن ما باشد و اين ما باشيم كه تصميم مي گيرد با كدام كشورها رابطه داشته باشد يا كدام يك را به رسميت نشناسد و حتي با آن مبارزه كند [و] اين كه به كدام پيمان نظامي و اقتصادي منطقه اي وارد شويم يا چگونه و چطور از خود دفاع كنيم، تنها در گرو مصلحت انديشي خود ما باشد... با اين تفاصيل، استقلال عبارت است از داشتن قدرت تصميم گيري و سياستگذاري، و اعمال آن تصميمات و سياستها.»[xxiv]
ب ) جنبه ديگر استقلال، درواقع نفي شرق و غرب بود كه ملت ايران هر دو را به عنوان استعمارگران ملت ايران و ديگر ملتها و همچنين استثمارگران منابع آنها مي شناخت.
اين جنبه از استقلال، از آغاز انقلاب ــ و حتي قبل از شكل گيري انقلاب ــ به صورت شعار «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» و حتي به عنوان يك سياست حاكم بر نظام اسلامي درآمد و نشانگر عزم انقلاب اسلامي و اصرار آن براي پيمودن راهي جدا بود. حضرت امام(ره) در يازدهم شهريور ۱۳۶۰ طي سخناني دراين باره اظهار كرد: «از همان بدو انقلاب و از قبل از بدو انقلاب كه شالوده انقلاب ريخته مي شد، مسير، مسير انبياء بود، مسير راه مستقيم نه شرقي نه غربي بود، جمهوري اسلامي بوده و تاكنون هم ملت ما به همان مسير باقي است.»[xxv] ايشان در جاي ديگر در تبيين اين سياست و تعيين مصداقهاي شرق و غرب اظهار داشت:
ـ «ما نه با امريكا كار داريم و نه با شوروي. ما خودمان هستيم. اين كه با همه دولتها رابطه داشته باشيم، يعني رابطه دوستانه، نه روابط بين ارباب و رعيت و ما اين روابط را نمي خواهيم... ما مي خواهيم اين طور باشيم كه نه ظلم كنيم و نه زير بار ظلم برويم.»[xxvi] اهميت اين جنبه از استقلال در نظر امام خميني(ره) به اندازه اي بود كه ايشان در بيست وهشتم شهريور ۱۳۶۷.ش/نوزدهم سپتامبر ۱۹۸۸.م در پاسخ به نامه يكي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نوشت:
ـ «ما اگر توانستيم نظامي بر پايه هاي نه شرقي نه غربي واقعي و اسلام پاك منزه از ريا و خدعه و فريب را معرفي نماييم، انقلاب پيروز شده است.»[xxvii]
تحليلگران و سياستمداران و حتي صاحب نظران جمهوري اسلامي ايران درخصوص اين كه آيا استقلال طلبي ملت ايران در قالب شعار نه شرقي نه غربي، صرفا تاكيدي بر عدم وابستگي و نپذيرفتن آيين و مرام شرق و غرب بود و يا انقلاب اسلامي قصد داشت با اين دو الگو مبارزه كند و سبك و شيوه جديدي از زندگي ارائه دهد، اختلاف نظر دارند؛ چنانكه برخي، از آن به عنوان سياست موازنه مثبت تعبير مي كنند و معتقدند منظور از آن، «همكاري با جهان غرب و شرق و در جهت مصالح مردم و انقلاب» است[xxviii] و برخي ديگر با ارائه يك برداشت مشابه با سياست عدم تعهد، معتقدند كه «آن، نشان دهنده دشمني با شرق و غرب نيست بلكه نشان دهنده روشها و شيوه هاي ما در سياست خارجي است كه نه به صورت شرقيها است و نه به صورت غربيها.»[xxix]
مهدي بازرگان، نخست وزير دولت موقت انقلاب اسلامي، معتقد بود كه شعار نه شرقي نه غربي، مفهومي «كاملا ملي و دفاعي» داشته و منظور از آن «احراز استقلال همه جانبه خودمان در برابر بيگانگان و ابرقدرتها... و عدم اتكا به بلوكهاي شرق و غرب، چه به لحاظ سياسي و اقتصادي و نظامي و چه به لحاظ اخذ و اقتباس ايدئولوژي از مكتبهاي ماركسيستي يا كاپيتاليستي» بوده است. وي با انكار جنبه ضدغربي اين شعار، معتقد بود شعار مذكور پس از پيروزي انقلاب و از اواخر دولت موقت دچار «تعبير و تحريف و تعميم» شده است.[xxx] اما به نظر مي رسد كه اين خواسته، به آن صورت كه در انقلاب اسلامي مطرح شد و از سوي انقلابيون مذهبي با جديت مورد پي گيري قرار گرفت، علاوه بر اصرار به عدم وابستگي به بلوك شرق و غرب تحت رهبري شوروي و امريكا، در پي مبارزه با اين دو بلوك نيز بوده است. دلايل اين برداشت را به طورخلاصه مي توان با استنادهاي قرآني، فقهي و تاريخي به شرح زير توضيح داد.
اين شعار برگرفته از آيه سي وپنجم سوره نور است كه مي فرمايد: «خدا نور (وجودبخش) آسمانها و زمين است. داستان نورش به چراغ داني مي ماند كه در آن چراغي برافروخته باشد و آن چراغ در ميان شيشه اي است كه چون ستاره اي درخشان است. اين چراغ فروزان، درخت زيتون مباركي است كه نه شرقي است و نه غربي. مايع روشنايي آن، چنان است كه بي هيچ آتشي، فروزان است. اشعه نوري است كه بر روي هاله هاي نور، متراكم است. خداوند هركس را كه بخواهد، به نور خود رهنمون مي شود و... .»
علامه طباطبايي در تفسير اين آيه، از آن به عدم وابستگي به شرق و غرب تعبير كرده و مي افزايد: اين آيه، دلالت كافي بر عدم كفايت شرق و غرب دارد. وي معتقد است كه خوبي و مرغوبيت اين درخت به خاطر نه شرقي و نه غربي بودن آن است؛ چراكه بدون هرگونه وابستگي به افق شرق و غرب، نور مورد نياز خود را به طور مستقيم از خود خورشيد تامين مي كند.[xxxi]
از نظر فقهي، اين شعار از دو بخش نفي شرق و غرب و اثبات جمهوري اسلامي تشكيل شده است و به عبارت ايدئولوژيك، به معني «نفي سلطه و حاكميت سياسي و مكتبي شرق و غرب و برقراري حاكميت و ولايت نظامي اسلامي بر جامعه است.»[xxxii] از نظر قرآن، مسلمانان موظفند تولا و تبرا پيشه كنند و ضمن آنكه به يك نوع ولايت و دوستي همت مي گمارند، نوع ديگر را از خود طرد كنند. مسلمانان از دوستي با غيرمسلمانان و نيز از رفتن به زير بار سرپرستي آنان نهي شده اند و در آيه «يا ايها الذين امنوا لاتتخذوا عدوي و عدوكم اولياء» و برخي آيات در سوره هاي ديگر ــ از جمله:
ـ ممتحنه/۳ــ۱، انعام/۱۴، شوري /۱۰، كهف/۲۶، عنكبوت/۴۱ و مائده/۵۶ ــ علت لزوم اجتناب و احتياط از بيگانه، مبتني بر اين واقعيت اعلام شده كه آنها دوست دارند ديگران را نيز به كيش خود درآورند و لذا روابط مسلمان با غيرمسلمان بايد احتياط آميز باشد.
اصل نفي سبيل كافران بر مسلمانان نيز مؤيد اين جنبه از شعار نه شرقي نه غربي است: «ولن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا» (نساء/۱۴۱): يعني، خداوند هرگز (نه در گذشته و نه در آينده) راه سلطه كافران بر اهل ايمان را باز نگذارده و نخواهد گذارد.
«بنابراين قاعده، خداوند در قوانين و شريعت اسلامي هيچ گونه راه نفوذ و چيرگي كفار بر مسلمانان را نپذيرفته و در هيچ زمينه اي شرعا جايز نيست كه كفار بر مسلمانان غلبه كنند.»[xxxiii] اين آيه از احكام ثانويه فقهي محسوب مي شود و آيه «اوفوا بالعقود» را در مواردي كه قرارداد امضاشده ميان مسلمانان و غيرمسلمانان تالي فاسد داشته باشد، منسوخ مي كند؛ به اين معناكه به محض كشف زيان براي جامعه اسلامي، قرارداد خودبه خود باطل و از درجه اعتبار ساقط مي گردد تا راه هرگونه سلطه غيرمسلمانان بر مسلمانان، بسته شود.
سيدعلي قادري اهم عناوين زيرمجموعه اصل نفي سبيل را كه تاكنون در فقه اسلامي مطرح شده اند، در موارد زير خلاصه كرده است:
۱) عدم جواز ولايت غيرمسلمان بر مسلمان
۲) عدم جواز استشاره از غيرمسلمان در امور مسلمانان
۳) سقوط حق قصاص غيرمسلمان
۴) عدم جواز تزويج غيرمسلمان با مسلمان
۵) عدم ثبوت حق شفاعت براي غيرمسلمان.
از نظر تاريخي نيز شعار نه شرقي نه غربي، زماني مطرح شد كه سيستم دوقطبي بلوك شرق و غرب بر روابط بين المللي حاكم بود و كشورهاي كوچك و متوسط براي حفظ تماميت و منافع ملي خود چاره اي جز پيوستن به يكي از اين دو بلوك نداشتند. سياست نه شرقي نه غربي درواقع اين وضعيت را ظالمانه و صرفا برپايه حفظ منافع قدرتهاي بزرگ و استعمارگر مي دانست و از اين ديدگاه، دو ابرقدرت را مجموعه واحدي از استكبار جهاني به شمار مي آورد كه نه تنها حقوق ملتهاي محروم و مستضعف بلكه حقوق مردم و ملتهاي خود را نيز پايمال كرده اند. با اين نگرش به تاريخ بود كه انقلاب اسلامي نه تنها وابستگي به هيچ يك از ابرقدرتها را منطقي و اصولي نمي دانست، بلكه براي اصلاح يا ازبين بردن نظام ظالمانه حاكم بر كل روابط بين الملل، تلاش و مبارزه مي نمود.
منوچهر محمدي با تاييد اين برداشت از مبارزه طلبي انقلاب اسلامي، مي نويسد: «اصل نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي... برخلاف تز عدم تعهد، حالت تدافعي و انفعالي نداشته بلكه با اتخاذ سياستي تهاجمي، فعال و پويا بر عليه استكبار شرق و غرب مبارزه مي كند و همچنين اعتقاد به حكومت واحد جهاني تحت لواي اسلامي دارد.»[xxxvi] بي ترديد همين برداشت از نه شرقي نه غربي بود كه برخي را واداشت تا اعلام كنند:
ـ «با استقلال در سياست، يقينا زمينه ساز جريان سومي در جهان خواهيم بود و اين دوقطبي بودن جهان به طوركلي شكسته مي شود و ما به عنوان قطب سوم مطرح خواهيم شد.»[xxxvii]
سياست نه شرقي نه غربي تنها غرب و امريكا را مد نظر نداشت، بلكه در موارد مختلف و متعدد در مقابل شوروي نيز به اجرا گذاشته شد؛ كه ازجمله مي توان به انحلال حزب توده ايران، دستگيري كليه سران و اعضاي فعال اين حزب و اخراج هيجده تن از اعضاي سفارت شوروي از ايران به اتهام دخالت در امور داخلي كشور اشاره كرد. اما ازآنجاكه دخالت امريكا و نفوذ و سلطه آن بر رژيم شاهنشاهي در ايران بيشتر بود، اجراي اين سياست به اين صورت نمود يافت كه امريكا و منافع آن در ايران را هدف گرفته است. اين شعار در سال ۱۳۶۰.ش/۱۹۸۱.م بالاي در ورودي وزارت امورخارجه جمهوري اسلامي ايران نصب شد تا نمايندگان ديپلماتيك مقيم تهران هيچگاه اين خواست عمومي ملت انقلابي ايران را از خاطر نبرند.
۳) جمهوري اسلامي:
«جمهوري اسلامي» در دو شعار «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي» و «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي»، بر شيوه حكومتي مورد نظر مردم كه از قرآن، سنت و تعاليم اسلامي برگرفته شده بود، دلالت داشت. اين شيوه حكومتي بايد جنبه بي ديني يا ضدمذهبي را از حكومت و حاكميت مي زدود و با اتخاذ يك موضع ضداستكباري، نه تنها از آلايشهاي فسق و فجور پرهيز مي كرد، بلكه با ترويج اعتقاد به وحدانيت و برتري خداوند و روحيه اخلاص و پاك باختگي در محضر او، به جامعه ناب و فاضله اي دست مي يافت كه در مرحله اول به صورت يك قطب جديد براي جذب محرومان و مستضعفان جهان درآيد و الگوي مناسبي براي پيروي موحدان و دين باوران باشد، در مرحله دوم حكومت بزرگ اسلامي را از طريق يك فدراسيون يا اتحاديه كشورهاي اسلامي تشكيل دهد و در مرحله سوم حكومت واحد جهاني را زمينه سازي نمايد. در زير، اين الگوي جايگزين، تحت عناوين حاكميت احكام اسلامي بر همه امور اجتماعي، ماهيت جهان شمولي و فرامرزي اسلام، ولايت فقيه و صدور انقلاب مورد بررسي قرار مي گيرد:
الف ) حاكميت اسلام بر همه امور اجتماعي (پيوستگي دين و سياست):
الگوي نظام جمهوري اسلامي، به عنوان يك الگوي جايگزين براي نظام شاهنشاهي، بر مبناي معتقدات مذهب تشيع و با تاكيد بر دو اصل امامت و عدالتخواهي مطرح گرديد و از سوي عامه مردم مورد حمايت و پذيرش قرار گرفت. حامد الگار محوريت امامت و عدالتخواهي را از اركان شكل گيري توان فزاينده انديشه انقلابي شيعي دانسته و مي نويسد: «در هر مقطع و مرحله اي از تاريخ اسلام كه تعبير و تفسيري از شيعه عرضه شود، اساسي ترين موضوع در آن، عبارت خواهد بود از اصل امامت و تشخيص امام؛ كه به نوعي، مصداق ابعاد روحاني رسالت پيامبرگونه نيز به حساب مي آيد.»[xxxviii]
از نظر شيعيان اماميه، غير از امام علي (ع) ــ كه در غديرخم به جانشيني پيامبراكرم(ص) تعيين شد ــ و اهل بيت آن حضرت(ع)، هيچ كس شايسته حكومت نيست و اين وضعيت با شروع غيبت كبراي امام دوازدهم(ع) همچنان تداوم يافت. اين اعتقاد، درواقع مشروعيت هرگونه رهبري در تمام طول غيبت امام را مورد سوال قرارمي دهد.[xxxix] اين آرمان خواهي و جهت گيري شيعه، ازيك سو پيروان خود را به پرهيز از مشاركت و دخالت در سياست ترغيب مي نمود و ازسوي ديگر به ايجاد خلأ در بسط و تدوين انديشه سياسي شيعه منجر گرديد؛ چنانكه نظريه سياسي فقه شيعه منحصرا به بخشي از تعريف امامت محدود شد و تا قرنها بعد نيز موضوع انديشه سياسي شيعه از جنبه نظري چندان مورد توجه قرار نگرفت. جدايي شيعه از سياست، با يكي ديگر از وجوه آرمان خواهي آن تشديد شد و آن اعتقادي بود كه اجراي عدالت واقعي را جز با بازگشت امام(عج) غيرممكن مي شمرد. اين بخش از نظريه، مستقيما به ديدگاه و برداشت اخلاقي شيعه از انسان مربوط مي شد؛ چراكه اعتقاد به اين كه انسان ذاتا خطاكار است، در احتياط زياد شيعه در پذيرفتن مسئوليت اداره امور و اجراي عدالت بي تاثير نبود.[xl]
تقريرات امام خميني(ره) طي درسهايشان در نجف، به صورت كتاب جهاداكبر منتشر شد. محتواي كتاب نشان مي دهد كه جنبش مذهبي امام، بيش ازآنكه جنبشي سياسي براي سرنگوني يك نظام فاسد باشد، قيامي الهي و در راستاي دعوت انبيا براي تربيت و تعالي انسان و جامعه انساني بوده است. ازاين رو تا دهه ۱۳۳۰، جريان تفكر ديني در ايران، دوره سازندگي فردي را سپري مي كرد و عمده تلاش خود را در راستاي تعليم و تربيت ديني و معنوي و تربيت شاگردان برجسته صرف مي نمود[xli] و از اوايل دهه ۱۳۴۰ بود كه به كار فرهنگي و تربيتي در سطح جمعي تمايل يافت.[xlii] اين نحوه تفكر از آيه شريفه «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم» الهام مي گرفت و براساس اين آيه، تحول درون و تهذيب نفس فرد را اساس تحول جامعه و تاريخ مي دانست؛ لذا ايجاد يك حركت فرهنگي براي تربيت افراد به اولين كارويژه انديشه انقلابي شيعي تبديل گرديد.[xliii]
ديدگاه حضرت امام(ره) درباره تشكيل حكومت اسلامي بر ضرورت ارتباط دين با نظام سياسي تاكيد مي نمود. ايشان درباره رابطه ميان دين و سياست، همواره اعلام مي كرد كه دامنه و قلمرو قوانين اسلام، منحصر و محدود به ابعاد عبادي آن نيست و احكام اسلام در تمامي ابعاد زندگي انسان ــ با توجه به تحولات زمان ــ جاري هستند: «احكام شرع حاوي قوانين و مقررات متنوعي است كه يك نظام كلي اجتماعي را مي سازد. در اين نظام حقوقي، هرچه بشر نياز دارد فراهم آمده است، از طرز معاشرت با همسايه و اولاد و عشيره و قوم و خويش و همشهري و امور خصوصي و زندگي زناشويي گرفته تا مقررات مربوط به جنگ و صلح و مراوده با ساير ملل... براي همه اين مراحل دستور و قانون دارد تا انسان تربيت كند، انسان كامل و فاضل، انساني كه قانون متحرك و مجسم است و مجري داوطلب و خودكار قانون است. معلوم است كه اسلام تا چه حد به حكومت و روابط سياسي و اقتصادي جامعه اهتمام مي ورزد تا همه شرايط به خدمت تربيت انسان مهذب و بافضيلت درآيد.»[xliv]
ب) ماهيت جهان شمولي و فرامرزي اسلام و انقلاب اسلامي:
امام خميني اعتقاد داشت كه جامعه اسلامي در زمان پيامبراكرم(ص) يكپارچه بوده و بعدها بر اثر رفتارهاي ضداسلامي و تحت فشار استعمارگران تجزيه شده است و لذا امت اسلام به يك انقلاب نياز دارد تا همه اين سرزمينهاي پراكنده و مجزا از هم، دوباره به همان صورت يكپارچه شوند. ايشان با استناد به سنت و رويه پيغمبر اكرم(ص) ــ كه خودشان، هم حكومت تشكيل داد و به اجراي قوانين و برقراري نظامات اسلام و اداره جامعه برخاست و به فرمان خدا براي پس از خود حاكم تعيين كرد ــ و نيز با توجه به ماهيت و كيفيت احكام اسلامي (از جمله احكام مالي، دفاعي، جزايي و حقوقي) نتيجه گيري مي كند كه پس از رحلت رسول اكرم(ص) نيز تشكيل حكومت لازم و ضروري است.[xlv] حضرت امام(ره) با اشاره به انحراف سياست و حكومت اسلامي پس از رحلت پيامبر(ص) و دشمني معاندان با ولايت علي ابن ابي طالب(ع)، تاكيد مي كرد اساس حكومت درواقع از زمان بني اميه و بني عباس دگرگون شده است؛ چراكه حكومت آنها ضداسلامي بود و رژيمهايي هم كه پس از آنها به نام اسلام برپا شدند، «كاملا وارونه و سلطنتي» عمل كردند و نهايتا در دوره اخير، استعمارگران و حكام مستبد و جاه طلب ــ به ويژه در ماجراي دولت عثماني ــ وطن اسلام را تجزيه نمودند و آن را به چندين ملت مجزا تبديل كردند.

بدين ترتيب و با استناد به خطبه حضرت زهرا(س) كه فرمود «امامت براي حفظ نظام و تبديل افتراق مسلمين به اتحاد است»، امام خميني(ره) نتيجه گيري مي كرد: «ما براي اينكه وحدت امت اسلام را تامين كنيم، براي اينكه وطن اسلام را از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولتهاي دست نشانده آنها خارج و آزاد كنيم، راهي نداريم جز اين كه تشكيل حكومت بدهيم؛ چون به منظور تحقق وحدت و آزادي ملتهاي مسلمان بايستي حكومتهاي ظالم و دست نشانده را سرنگون كنيم و پس ازآن، حكومت عادلانه اسلامي را كه در خدمت مردم است به وجود آوريم.»[xlvi] ايشان با تكيه بر مباني شرع و حق، دلايل متعددي را براي توجيه لزوم سرنگوني حكومتهاي ستمگر از طريق انقلاب ذكر مي كند، از جمله اين كه:
ـ «هر نظام سياسي غيراسلامي، نظامي شرك آميز است چون حاكمش طاغوت است و ما موظفيم آثار شرك را از جامعه مسلمانان و از حيات آنان دور كنيم و از بين ببريم... شرايط اجتماعي مساعدي براي تربيت افراد مومن و بافضيلت فراهم سازيم و اين شرايط درست ضدشرايط حاكميت طاغوت و قدرتهاي ناروا است... ما چاره اي نداريم جز اين كه دستگاههاي حكومتي فاسد و فاسدكننده را از بين ببريم و هياتهاي حاكمه خائن و فاسد و ظالم و جائر را سرنگون كنيم. اين وظيفه اي است كه همه مسلمانان در يكايك كشورهاي اسلامي بايد انجام بدهند و انقلاب سياسي اسلامي را به پيروزي برسانند.»[xlvii]
امام(ره) معتقد بود استعمارگران و عمال سياسي آنها مردم مسلمان را به دو دسته ظالم و مظلوم تقسيم كرده اند: در يك طرف «صدها ميليون گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ» قرار د ارند و در طرف ديگر «اقليتي از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سياسي كه عياش و هرزه گرد و فاسدند.»
دسته اول تلاش مي كنند خود را از زير ظلم نجات دهند، اما اقليت حاكم و دستگاههاي حكومتي جائر مانع آنها مي شوند. به همين خاطر، ايشان با استناد به خطبه چهل ويكم اميرالمومنين(ع) درباره اين كه خدا از علماي اسلام پيمان گرفته است كه بر پرخوري و غارتگري ستمگران و گرسنگي جانكاه و محروميت ستمديدگان، خاموش نمانند و همچنين وصيت معروف ايشان به فرزندش كه فرمود: «دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد»، با اشاره به اين كه «ما وظيفه داريم مردم مظلوم و محروم را نجات دهيم»،[xlviii] مي نويسد: «امروز ما چطور مي توانيم ساكت و بيكار بنشينيم و ببينيم عده اي خائن و حرام خوار و عامل بيگانه به كمك اجانب و به زور سرنيزه، ثروت و دسترنج صدهاميليون مسلمان را تصاحب كرده اند و نمي گذارند از حداقل نعمتها استفاده كنند؟ وظيفه علماي اسلام و همه مسلمانان است كه به اين وضع ظالمانه خاتمه بدهند و در اين راه كه راه سعادت صدهاميليون انسان است حكومتهاي ظالم را سرنگون كنند و حكومت اسلامي تشكيل دهند.»[xlix]
در همين راستا بود كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي بلافاصله «براساس نگرشهاي بنيادي و اولويتهاي ملي »، روابط رسمي ميان دولت ايران با ساف در سطح دولت فلسطين برقرار گرديد[l] و با تهيه طرح اعلام روز قدس در آخرين جمعه ماه مبارك رمضان، «گامي جدي براي جهاني كردن مساله قدس در ميان همه مسلمانان،» صرف نظر از وابستگيهاي مذهبي و فرقه اي آنان برداشته شد.
ج) ولايت فقيه، بهترين الگوي حكومتي:
طرح حكومت ديني، يكي ديگر از موضوعات مورد توجه امام خميني(ره) و انقلابيون مذهبي بود. امام از حكومت ديني با عنوان ولايت فقيه ياد مي كرد. موضوع ولايت فقيه گرچه ريشه در گذشته داشت و هدف آن تداوم و احياي اصول و ارزشهاي ديني اي بود كه چهارده قرن از زمان ظهور آنها مي گذشت، اما در تاريخ اسلام، به ويژه در دوران معاصر، هرگز اين اصول و ارزشها مجال ابراز و تحقق پيدا نكرده بودند.
ولايت فقيه كه اساس حكومت اسلامي در عصر غيبت است، با تعبير و تفسيري كه حضرت امام(ره) ارائه كرد، در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در سال ۱۳۵۸ تبلور يافت و وجهه جهاني پيدا كرد. امام خميني در طرح اين شيوه حكومتي، با استدلال عقلي و استناد به آيات قرآن كريم، سنت رسول اكرم(ص)، رويه حضرت علي (ع) و روايات وارده از ائمه اطهار، معتقد بود كه همه انبيا و اولياي الهي ــ از آدم تا زمان خود ما ــ همه درصدد تشكيل حكومت عدل در مقابل جور بوده اند.[li] ايشان در تاييد حكومت ديني مي نويسد:
ـ «مجموعه قانون، براي اصلاح جامعه كافي نيست. براي اينكه قانون مايه اصلاح و سعادت بشر شود، به قوه اجراييه و مجري احتياج دارد. به همين جهت خداوند متعال در كنار فرستادن يك مجموعه قانون، يعني احكام شرع، يك حكومت، دستگاه اجرا و اداره مستقر كرده است. رسول اكرم(ص) در راس تشكيلات اجرايي و اداري جامعه مسلمانان قرار داشت. علاوه بر ابلاغ وحي و بيان و تفسير عقايد و احكام و نظامات اسلام به اجراي احكام و برقراري نظامات اسلام همت گماشته بود تا دولت اسلام را به وجود آورد.»[lii] و با استناد به آيه مباركه «يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم» اضافه مي كند: «قانونگذاري به تنهايي سعادت بشر را تامين نمي كند. پس از تشريح قانون بايستي قوه مجريه اي به وجود آيد. قوه مجريه است كه قوانين و احكام دادگاهها را اجرا مي كند و ثمره قوانين و احكام عادلانه دادگاهها را عايد مردم مي سازد...
ولي امر، متصدي قوه مجريه هم هست.»[liii] امام(ره) معتقد بود براي بقا و استمرار احكام اسلام و بازداشتن ستمگران از غارت و فساد و تعدي و همچنين برقراري عدل اسلامي در جامعه و جلوگيري از هرج ومرج، بدعت گذاري و تصويب قوانين ضداسلامي و نيز براي ازبين بردن نفوذ بيگانگان در كشورهاي اسلامي، تشكيل يك حكومت «صالح» لازم است؛ يعني «حاكمي كه قيم، امين [و] صالح باشد.»[liv] امام خميني در تشريح مدل حكومتي اسلام، آن را يك مدل منحصر به فرد در ميان جوامع كنوني دانسته و مي نويسد: «حكومت اسلامي هيچ يك از انواع طرز حكومتهاي موجود نيست... نه استبدادي است و نه مطلقه، بلكه مشروطه است؛ البته نه مشروطه به معني متعارف فعلي آن كه تصويب قوانين تابع آراي اشخاص و اكثريت باشد. مشروطه ازاين جهت كه حكومت كنندگان در اجرا و اداره، مقيد به يك مجموعه شرط هستند كه در قرآن كريم و سنت رسول اكرم(ص) معين گشته است.
مجموعه شرط، همان احكام و قوانين اسلام است كه بايد رعايت و اجرا شود. ازاين جهت حكومت اسلامي حكومت قانون الهي بر مردم است... شارع مقدس اسلام، يگانه قدرت مقننه است. هيچ كس حق قانونگذاري ندارد و هيچ قانوني جز حكم شارع را نمي توان به مورد اجرا گذاشت. به همين سبب در حكومت اسلامي به جاي مجلس قانونگذاري كه يكي از سه دسته حكومت كنندگان را تشكيل مي دهد، مجلس برنامه ريزي وجود دارد كه براي وزارتخانه هاي مختلف در پرتو احكام اسلام برنامه ترتيب مي دهد و با اين برنامه ها كيفيت انجام خدمات عمومي را در سراسر كشور تعيين مي كند.»[lv]
البته حضرت امام(ره) سعي مي كرد به نحوي، رضايت مردم و خواست عمومي آنان را نيز در تشكيل و تداوم حكومت اسلامي به عنوان يك شرط وارد كند. ايشان خواست مردم مسلمان و رضايت آنها براي تشكيل و تداوم حكومت اسلامي را دليل بر غيراستبدادي بودن حكومت اسلامي دانسته و مي نويسد: «مجموعه قوانين اسلام كه در قرآن و سنت گرد آمده، توسط مسلمانان پذيرفته و مطاع شناخته شده است. اين توافق و پذيرفتن، كار حكومت را آسان نموده و به خود مردم متعلق كرده است.»[lvi] اما درصورتي كه خواست مردم و زمامداران، خلاف قانون باشد، به نظر وي هيچ تاثيري در حكومت اسلامي ندارد؛ چرا كه «حكومت اسلام، حكومت قانون است. در اين طرز حكومت، حاكميت منحصر به خدا است و قانون، فرمان و حكم خدا است. قانون اسلام يا فرمان خدا، بر همه افراد و بر دولت اسلامي حكومت تام دارد. همه افراد از رسول اكرم(ص) گرفته تا خلفاي آن حضرت و ساير افراد، تا ابد تابع قانون هستند... راي اشخاص، حتي راي رسول اكرم(ص)، در حكومت و قانون الهي هيچ گونه دخالتي ندارد. همه تابع اراده الهي هستند.» [lvii]
امام خميني(ره) درخصوص شرايط لازم براي زمامدار، معتقد بود اين شرايط مستقيما از طبيعت طرز حكومت اسلامي ناشي مي شوند؛ بدين معناكه پس از شرايط عمومي مانند عقل و تدبير، دو شرط اساسي ديگر نيز وجود دارند كه عبارتند از علم به قانون و عدالت: «چون حكومت اسلام حكومت قانون است، براي زمامدار علم به قوانين لازم مي باشد.»[lviii] امام خميني در ادامه، با مسلم دانستن روايت «الفقهاء حكام علي السلاطين»، استدلال مي كند كه «اگر زمامدار مطالب قانوني را نداند، لايق حكومت نيست؛ چون اگر تقليد كند، قدرت حكومت شكسته مي شود و اگر نكند نمي تواند حاكم و مجري قانون اسلام باشد... سلاطين اگر تابع اسلام باشند، بايد به تبعيت فقها درآيند و قوانين و احكام را از فقها بپرسند و اجرا كنند. دراين صورت، حكام حقيقي، همان فقها هستند؛ پس بايستي حاكميت رسما به فقها تعلق بگيرد نه به كساني كه به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعيت كنند.»[lix]
امام درخصوص ضرورت تشكيل حكومت در عصر غيبت، تصريح مي كرد كه همان دلايل لزوم تشكيل حكومت در عصر رسول اكرم(ص)، درحال حاضرهم وجود دارند؛ يعني هم بايد احكام اسلام باقي و مستمر باشند و هم از هرج ومرج در جامعه جلوگيري شود. ايشان تاكيد مي كردند دو شرط تخصصي علم به قانون و عدالت در عده بي شماري از فقهاي امروزي وجود دارند و آنها مي توانند حكومت عدل عمومي را در عالم تشكيل دهند. امام(ره) از اين حكومت عدل عمومي با عنوان ولايت فقيه ياد مي كرد ند: «اگر فرد لايقي كه داراي اين دو خصلت باشد، به پاخاست و تشكيل حكومت داد، همان ولايتي را كه حضرت رسول اكرم(ص) در امر اداره جامعه داشت، دارا مي باشد و بر همه مردم لازم است كه از او اطلاعت كنند... ولايت، يعني حكومت و اداره كشور و اجراي قوانين شرع مقدس.»[lx]
امام خميني(ره) موضوع، وظيفه و هدف ولايت فقيه را با آنچه در ارتباط با بعثت انبيا معين شده، منطبق مي دانست و از جمله موارد اين انطباق، انجام ماموريت و اجراي احكام الهي، همچنين برقراري روابط اجتماعي عادلانه و خدمت به مردم به صورت نجات مظلومان از دست ستمكاران را برمي شمرد.[lxi] ايشان با استناد به روايت امام حسين(ع) كه فرمود «الفقهاء امنا الرسل ما لم يدخلوا في الدنيا»،[lxii] مي نويسد: «كليه اموري كه به عهده پيغمبران است، فقهاي عادل، موظف و مامور انجام آنند»[lxiii] و ازآنجاكه حكومت اسلامي بايد حكومت قانون باشد، فقيه هم تابع قانون است و «اگر فقيهي برخلاف موازين اسلام كاري انجام داد، نعوذبالله فسقي مرتكب شد، خودبه خود از حكومت منعزل است؛ زيرا از امانتداري ساقط شده است. حاكمِ درحقيقت، قانون است. همه در امان قانونند. در پناه قانون اسلامند. مردم و مسلمانان در دايره مقررات شرعي آزادند.»[lxiv]
امام خميني(ره) معتقد بود متقابلا مردم نيز موظفند براي قضاوت و رفع مشكلات حقوقي و اجتماعي خود، به فقهاي عادل مراجعه نمايند. ايشان با استناد به نقل عمربن حنظله از امام حسين(ع)[lxv] مي نويسد: «ملت اسلام در امور خود نبايد به سلاطين و حكام جور و قضاتي كه از عمال آنها هستند رجوع كنند، هرچند حق ثابت داشته باشند و بخواهند براي احقاق و گرفتن آن اقدام كنند... و درصورتي كه به وسيله اين قدرتها و دستگاههاي ناروا به حقوق مسلم خويش نايل آمد... به حرام دست پيدا كرده و حق ندارد در آن تصرف كند... اين حكم سياسي اسلام است. حكمي است كه سبب مي شود مسلمانان از مراجعه به قدرتهاي ناروا و قضاتي كه دست نشانده آنها هستند خودداري كنند تا دستگاههاي دولتي جائر و غيراسلامي بسته شود... و راه به سوي ائمه هدي(ع) و كساني كه از طرف آنان حق حكومت و قضاوت دارند باز شود.»[lxvi]
حضرت امام(ره) در پايان بحث ولايت فقيه، به اين نكته اساسي تصريح مي كند كه الگوي حكومت اسلامي به صورتي كه تاكنون ذكر شده، صرفا در حد طرح كليات موضوع بوده، اما در مقام عمل و در موارد تخصصي، ممكن است مسائل پيچيده اي پديد آيند كه فقيه بايد با بهره گيري از مشورت افرادي كه از دو ويژگي امانتداري و كارشناسي برخوردارند، آنها را حل وفصل كند.[lxvii] در قانون اساسي جمهوري اسلامي ــ كه اصول آن عمدتا بر پايه نظرات سياسي امام خميني تنظيم شده اند ــ در اصل چهارم آمده است: «در زمان غيبت حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه، در جمهوري اسلامي ايران، ولايت امر و امامت امت برعهده فقيه عادل و باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است.» در مقدمه اين قانون اساسي در توضيح علت اين امر، آمده است: «تا ضامن عدم انحراف سازمانهاي مختلف از وظايف اصيل اسلامي خود باشند.»
ٔد) الگوسازي براي ساير ملل مسلمان يا صدور انقلاب:
امام خميني(ره) سالها پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و به هنگام تشريح موضوع ولايت فقيه، معتقد بود اين مدل حكومتي منحصر به يك كشور اسلامي نيست و فقها، به كمك مردم يكايك جوامع اسلامي، موظفند در راه تشكيل اين مدل حكومتي اقدام كنند.
موضوع ولايت ‏فقيه گرچه در درسهاي حضرت امام(ره) در نجف اشرف خطاب به طلاب ايراني مطرح شده، اما خطاب ايشان دراين باره، علماي ساير كشورها را نيز شامل مي شد؛ چنانكه كتاب ولايت فقيه بارها و به زبانهاي مختلف تكثير و تجديد چاپ شده است. توجه به عبارت زير نيز كاملا روشن مي كند كه ايشان حكومتهاي ظالم را متعدد اما حكومت اسلامي را واحد مي دانست: «وظيفه علماي اسلام و همه مسلمانان است كه به اين وضع ظالمانه خاتمه بدهند و در اين راه كه راه سعادت صدهاميليون انسان است، حكومتهاي ظالم را سرنگون كنند و حكومت اسلامي تشكيل دهند.»[lxviii] گرچه حضرت امام فكر تشكيل يك فدراسيون متشكل از دولتهاي اسلامي در منطقه را طرد نمي كرد و آن را در شرايطي ممكن مي دانست،[lxix] اما بيشتر با «يك دولت بزرگ اسلامي» موافق بود؛ چنانكه در ديدار هيات كويتي با ايشان، چنين اظهار داشت:
ـ «ما نمي توانيم خيانتهاي آنها را بشماريم... ما الان در همه چيز، محتاج به خارج هستيم... من از ملت خودم، از همه شما و از همه ملتهاي مسلم مي خواهم كه اتكال به خدا بكنند... قدرتها در مقابل خدا هيچ است... اگر اتكال به خدا بكنيد، غلبه بر هر چيز مي كنيد... من اميدوارم كه همه ملتهاي اسلام كه به واسطه تبليغات سوء اجانب متفرق شده اند و در مقابل هم قرار گرفته اند، بيدار شوند و همه با هم شوند، يك دولت بزرگ اسلامي، يك دولت زير پرچم لااله الا الله تشكيل بدهند و اين دولت بر همه دنيا غلبه كند.»[lxx] امام خميني همه فقهاي اسلام را، صرف نظر از ملت آنها، تشويق مي كرد كه «حكومت شرعي» تشكيل دهند و آن را براي كساني كه مي توانستند، واجب عيني و براي ديگران، واجب كفايي مي دانست و معتقد بود:
ـ «اين طور نيست كه حالا كه نمي توانيم حكومت عمومي و سراسري تشكيل بدهيم، كنار بنشينيم، بلكه تمام امور[ي را] كه مسلمين محتاجند و از وظايفي است كه حكومت اسلامي بايد عهده دار شود، هر مقدار كه مي توانيم بايد انجام دهيم.» [lxxi] تحت تاثير همين نظرات بود كه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران به عنوان اولين گام در راستاي تحقق چنين هدف والايي مطرح گرديد و با اتخاذ شعار «نهضت همچنان ادامه دارد»، در قانون اساسي جمهوري اسلامي از آن به عنوان «حركتي براي پيروزي تمامي مستضعفين بر مستكبرين» ياد شد كه مي خواهد «زمينه تداوم اين انقلاب را در داخل و خارج كشور» فراهم كند تا «با ديگر جنبشهاي اسلامي و مردمي... راه تشكيل امت واحد جهاني را هموار كند (ان هذه امتكم امة واحدة و انا ربكم فاعبدون) و استمرار مبارزه در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامي جهان قوام يابد.» براين اساس، قانون اساسي جمهوري اسلامي «دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرتهاي سلطه گر» (اصل ۱۵۲) و حمايت از «مبارزه حق طلبانه مستضعفين در برابر مستكبرين در هر نقطه از جهان» (اصل ۱۵۴) را وظيفه خود، «سعادت انسان در كل جامعه بشري» را آرمان خود و «استقلال و آزادي و حكومت حق و عدل» را حق همه مردم جهان شناخت. (اصل ۱۵۴)
درواقع همين ويژگيهاي انقلاب اسلامي بودند كه از آن يك الگوي بي بديل و بي نظير در تاريخ سياسي جوامع معاصر ساختند. به نظر احتشامي، در ميان هشت رژيم انقلابي كه بين سالهاي ۱۳۵۴ـ۱۳۵۹.ش/۱۹۷۵ـ۱۹۸۰.م در كشورهاي جهان سوم به قدرت رسيدند،[lxxii] مدل و الگويي كه انقلاب اسلامي به جهانيان ارائه كرد، «نه داراي ويژگيهاي سوسياليستي بود و نه داراي ويژگيهاي سرمايه داري.» الگوي انقلاب اسلامي ايران، يك «مدل سوم بين المللي متمايز از بلوكهاي قدرتمند نظام جهاني و جنگ سرد» را نشان داد و سطحي مساوي از خصومت و تعارض نسبت به شرق و غرب را در رفتار خود نمايان ساخت. اين انقلاب، «اعتبار ماركسيسم ــ لنينيسم را به عنوان تنها ايدئولوژي انقلابي براي كشورهاي جهان سوم از بين برد؛ زيرا با جايگزين نمودن ايدئولوژي اسلامي به عنوان ايدئولوژي آزاديبخش در جهان سوم و به ويژه در خاورميانه، تهديدي براي ساير ايدئولوژيها، به ويژه ماركسيسم ــ مدل شوروي ــ محسوب مي شد.»[lxxiii]


نويسنده: دكتر بهرام نوازني
پي نوشت ها
*ــ استاديار روابط بين الملل دانشگاه بين المللي امام خميني(ره(
[i]ـ براي مطالعه اهداف و برنامه هاي اين گروههاي مبارز مراجعه كنيد: به بهرام نوازني، «دشمنان پهلوي: بررسي گروهها و جريانات اصلي مخالف در دوره حكومت پهلوي»، ماهنامه زمانه، سال سوم، شماره ۲۱، خرداد ۱۳۸۳
[ii]ــ پيش ازآنكه رضاشاه به قدرت برسد، تنها دو نظام حقوقي در كشور حاكم بود: شريعت، كه نظام قانون شرع بود، در احوال شخصي صلاحيت داشت و عرف، كه نظام قانون عادي بود و بيشتر جنبه حكومتي داشت و بر نهادهاي حكومتي احاطه داشت. ازآنجاكه نظام شريعت تقريبا كليه اقتدار قانوني را به خود اختصاص داده بود، نظام قضايي كشور كاملا در دست رهبران مذهبي متمركز شده بود. اختيارات حكومت در نظام آموزشي نيز تمام و كمال نبود و رهبران مذهبي در اداره حوزه ها و مكتبها از يك حق تقريبا انحصاري برخوردار بودند. ازاين گذشته رهبران مذهبي در مجلس و در افكار عمومي نيز قدرت بسيار و نفوذ چشمگيري داشتند، به طوري كه براي نمونه، جمله كوتاهي كه از سوي يك مرجع تقليد صادر شده بود توانست در سال ۱۲۶۹.ق شورش عمومي را براي تحريم مصرف تنباكو برانگيزاند. نظام قضايي جديدي كه در زمان رضاشاه تا اندازه اي بر پايه مجموعه قوانين ناپلئون طراحي شد و همچنين تاسيس مدارس نوين در سراسر كشور و اجباري كردن سوادآموزي در زمان رضاشاه كه به هدف شكستن اقتدار مذهبي و تضعيف احساسات و وفاداري مذهبي مردم صورت گرفت، موجب جدايي رهبران مذهبي از هر دو سيستم قضايي و آموزش شد. همچنين به لحاظ تعصب سياسي شخص شاه، بر تبليغات ملي گرايي كه از ايران پيش از اسلام الگو مي گرفت و همين طور بر نوسازي كه به سوي اصلاحات اجتماعي و صنعتي غربي حركت مي كرد، تاكيد بسياري صورت گرفت. قوانين متعددي از تصويب گذشت تا مردم را از اعمال برخي عرفيات مذهبي، همچون پوشش سر مردان با عمامه، باز دارد و يا برخي رفتار ضدمذهبي را، همچون منع زنان از پوشيدن چادر، الزامي كند كه خود موجب بروز تصادم بزرگي در جامعه سنتي ايران شد. حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج۱، تهران، موسسه تحقيقات و مطالعات فرهنگي، ۱۳۷۰، صص۷۰ــ۶۸؛ Banani A., Modernization of Iran ۱۹۲۱-۱۹۴۱, Stanford, Stanford University Press, ۱۹۶۱, PP.۴۴-۵۱
[iii]ــ آيت الله خميني از سالها پيش با تمايلات ضدمذهبي و نفوذ غربي در كشور مبارزه فعالي داشت. درحالي كه برخي از روحانيون مي پنداشتند كه علما بايد از «كارهاي كثيف» سياست بپرهيزند و به امور معنوي چون تبليغ كلام خدا، مطالعه در ميان حجره ها و تربيت نسلهاي آينده طلاب علوم ديني بپردازند، آيت الله خميني اصرار داشت كه قانونگذاري در اسلام يك امر الهي است و معتقد بود كه حكومت بايد از نزديك تحت هدايت شرع مقدس عمل كند. (امام خميني، كشف الاسرار، صص۸۱ــ۸۰، ۱۸۶) وي تاكيد مي كرد كه قانون زماني معتبر است كه از مجلس گذشته و برطبق قانون اساسي به تاييد علما رسيده باشد. وي اين موضوع را در يازدهم آذر ۱۳۴۱ اين چنين اعلام كرد: «ما از طريق «الزموهم بما الزموا عليه انفسهم» (آنها را بدانچه كه خودشان بر خودشان روا مي دارند وادار كنيد.) با ايشان [يعني حكومت] بحث مي كنيم نه اين كه قانون اساسي از نظر ما تمام باشد. اگر علما از طريق قانون حرف مي زنند، براي اين است كه اصل دوم قانون اساسي قانون خلاف قرآن را از قانونيت انداخته است و الا «ما لنا و القانون؟» (ما را چه به اين قانون اساسي) ماييم و قانون اسلام، علماي اسلامند و قرآن كريم. علماي اسلامند و احاديث نبوي، علماي اسلامند و احاديث ائمه اسلام(ع) هرچه موافق دين و قوانين اسلام باشد، ما با كمال تواضع به آن گردن مي نهيم و هرچه مخالف دين و قرآن باشد، ولو قانون اساسي باشد، ما با آن مخالفيم.» رك: امام خميني، مجموعه آثار، جلد ۱، ص۱۱۶
[iv]ــ در بيست ودوم اسفند ۱۳۴۱، آيت الله خميني در سخناني به نقش امريكا در پشتيباني از رژيم پهلوي در رويارويي با اسلام اين چنين اشاره كرد: «دستگاه حاكمه ايران به احكام مقدسه اسلام تجاوز كرد... نواميس مسلمين در شرف هتك است... يعني احكام ضروريه اسلام و قرآن كريم را زير پا بگذارد... هدف اجانب قرآن و روحانيت است... ما بايد به نفع يهود، امريكا و فلسطين هتك شويم، به زندان برويم، معدوم گرديم، فداي اغراض شويم، اجانب شويم.» رك: همان، ص۱۵۳
[v] ــ جلال الدين مدني، تاريخ معاصر ايران، ج۱، تهران، نشر فرهنگ اسلامي، ۱۳۶۱، ص۴۷؛ همايون كاتوزيان «تخمينهاي رسمي ميزان مجروحين را زير ۹۰(!) ذكر كرده است، درحالي كه بر حسب تخمينهاي غيررسمي بين ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ نفر بالغ مي شود. براي سراسر كشور رقم بايد دست كم دوهزار نفر باشد.» نگاه كنيد به:
Katouzian H., The Political Economy of Modern Iran: Despotism and Pseudo – Modernism, ۱۹۲۶ – ۱۹۷۹, New York, New York University Press, ۱۹۸۱, P. ۲۲۸
[vi] ــ براي جزييات بيشتر راجع به روابط محرمانه ميان رژيم شاه و اسرائيل رك: حسين فردوست، همان، صص ۳۷۱-۳۶۴
[vii]ــ به نظر امام خميني: «همه مصائبي كه ايران و ملتهاي اسلامي گريبانگير آن هستند زير سر امريكاست. تاكنون انگليس ملتهاي مسلمان را در تحت قيادت نگاه داشته بود؛ حالا آنها تحت سيطره امريكا هستند. امريكاييها وكلاي مجلس را منصوب مي كنند و سعي مي كنند كه جلوي اسلام و قرآن را بگيرند براي اينكه آنها پي برده اند كه علما مانع استعمار هستند.» رك: امام خميني، مجموعه آثار، ج۱، ص۴۲۲
[viii] ــ همان، ص۴۲۰
[ix]ــ همان، ج۳، ص۷۲
[x]ــ «ايران و ارتجاع سياه و سرخ»، اطلاعات، ۱۷ دي ۱۳۵۷
[xi]ــ به نوشته ساليوان، مراسم چهلم شهيدان «در آغاز كاملا رنگ مذهبي داشت و گروههاي سياسي مخالف اعم از ليبرالها و سوسيال دموكراتها يا كمونيستها در آن نقشي نداشتند.» نگاه كنيد به ويليام ساليوان، ماموريت در ايران، ترجمه: محمود مشرقي، تهران، هفته، چاپ دوم، ۱۳۶۱، ص۱۰۰
[xii]ــ حسين فردوست، همان، ص۵۷۵؛ سايروس ونس، «نقش امريكا در ايران»، (بخشي از كتاب انتخاب هاي دشوار) در: سايروس ونس و زيبيگنيو برژينسكي، توطئه در ايران: دو برداشت از يك متن، ترجمه: محمود مشرقي، تهران، هفته، چاپ دوم، ۱۳۶۲، ص۲۲؛ ويليام ساليوان، همان، ص۹۹
[xiii]ــ ويليام ساليوان، همان، ص۱۰۱
[xiv]ــ جيمي كارتر، ۴۴۴ روز ماجراي گروگانهاي امريكايي در ايران، ترجمه: احمد باقري، تهران، هفته، چاپ دوم، ۱۳۶۱، ص۱۳
[xv]ــ سايروس ونس، همان، ص۲۲
[xvi]ــ اطلاعات، ۲۳/۱۱/۱۳۵۷
[xvii]ــ امام خميني، مجموعه آثار، ج۶، ص۱۲۵؛ ابراهيم يزدي دراين باره مي نويسد: «انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني يك مبارزه دو سويه با استبداد و استعمار بود.» رك: ابراهيم يزدي، سه جمهوري، تهران، جامعه ايرانيان، ۱۳۷۹، ص۷؛ امام خميني معتقد بود كه شاپور بختيار «نوكر شاه» و همچون خود شاه از «نوكرهاي امريكا» است. (امام خميني، مجموعه آثار، ج۶، ص۵۰) نظر امام خميني درباره سلسله پهلوي اين بود كه دو پدر و پسر هر دو از عوامل بيگانه و دست نشانده آنها بوده اند و با حمايت آنها دست به سركوب ملت و سلب آزاديهاي آنها زده اند. امام خميني در نوزدهم بهمن ۱۳۵۷ در جمع مردمي كه به مناسبت حمايت از دولت موقت در مدرسه علوي گرد آمده بودند اظهار داشت: «رضاشاه به حسب آنچه در راديو دهلي بود منصوب از طرف انگلستان بود براي سركوبي ملت ما. و بعد از رضاشاه، محمدرضا از طرف قواي ثلاثه، از طرف امريكا و انگلستان و شوروي، تحميل شد بر ما، چنانچه در كتاب خودش اين مطلب را دارد كه ”آنها صلاح ديدند كه من باشم.“ البته آنها صلاح خودشان را ديدند؛ براي اينكه نوكري بهتر از او كه همه خزائن ملت ما را به آنها بدهد، تسليم كند... (نداشتند.) البته آنها او را مامور كردند و خودش هم مي گويد ”ماموريت براي وطنم.“ اين ماموريت همان است نه اين كه يك چيز ديگر بوده (باشد).» (همان، ج۶، ص۹۷)
امام خميني معتقد بود ابرقدرتها و قدرتهاي بزرگ عرصه بين المللي، شيطاني هستند؛ چراكه از اعمال و رفتار خلاف انساني و مستبدانه و ضدملي رژيم شاه حمايت كرده اند. وي در سخناني در نوزدهم بهمن ۱۳۵۷ در مدرسه علوي اعلام كرد: «مي دانيد كه بعد از آن سالهاي رنج و عقده هايي كه ملت ما پيدا كرد به قيام همگاني ملت، آن قدرت شيطاني عظيم و آن قدرتهاي بالاتر از همه قدرتها كه قدرتهاي شيطاني (بودند)، قدرت امريكا، قدرت شوروي، قدرت چين، اينها همه پشتيباني كردند از او.» (همان، ص۹۸)
[xviii]ــ ابراهيم يزدي در مقاله اي دراين باره مي نويسد: «روح انقلاب آرمانهاي آن است. آرمانهايي كه در سه شعار اساسي: استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي متبلور و منعكس گرديد.» رك: ابراهيم يزدي، «سه جمهوري»، ص ۳۶، به نقل از روزنامه جامعه، مورخ ۱۱ و ۱۲ خرداد ۱۳۷۷
[xix]ــ دكتر برزگر خالقي و دكتر محمدي از اساتيد ادبيات فارسي دانشگاه بين المللي امام خميني(ره) در مصاحبه با خانم زهره رحيم لو، از نظر علمي، رواني كلام و نظم ادبي ترتيب هر چهار جزء هريك از اين دو شعار را به همين ترتيب موجود و لاغير مورد تاييد قرار داده اند.
[xx]ــ امام خميني، مجموعه آثار، ج ۱۲، صص۱۸ــ۱۳
[xxi]ــ همان، صص۲۰ــ۱۹
[xxii]ــ همان، ج۶، صص۲۲۱ــ۲۱۹
[xxiii] - Direction of Trade Statistics (۱۹۷۹), International Monetary Fund, Washington, DC.
[xxiv]ــ محمد جواد منصوري، «استقلال و سياست خارجي»، مقولاتي در سياست خارجي، تهران، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، ۱۳۶۴، ص۳۹
[xxv]ــ روزنامه جمهوري اسلامي، ۱۱/۶/۱۳۶۰
[xxvi]ــ جواد منصوري، نظري به سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران، اميركبير، ۱۳۶۵، ص۴۴
[xxvii]ــ امام خميني، مجموعه آثار، ج ۲۱، ص۱۴۳
[xxviii]ــ منوچهر محمدي، اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، تهران، اميركبير، ۱۳۶۶، ص۴۶، به نقل از: شيخ محمد مهدي شمس الدين، مجله سروش، شماره ۱۳۳
[xxix]ــ همان، ص ۴۶، به نقل از اطلاعات ويژه نامه دهه فجر سال ۶۱
[xxx]ــ مهدي بازرگان، انقلاب ايران در دو حركت، تهران، نهضت آزادي ايران، چاپ پنجم، پاييز ۱۳۶۳، ص۱۰۴
[xxxi]ــ محمدحسين طباطبايي، الميزان، ج ۱۵، ص۱۲۴
[xxxii]ــ منوچهر محمدي، همان، ص۴۷
[xxxiii]ــ امام خميني، تحريرالوسيله، ص۴۸۶
[xxxiv]ــ سيدعلي قادري، «طرح تحقيق سياست خارجي اسلام»، مجله سياست خارجي، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، فروردين ــ خرداد ۱۳۶۶، ص۲۲۹
[xxxv]ــ اين نگرش در روابط بين الملل به رويكرد يا سياست تجديد نظرطلبانه (Rivisionistic Approach) تعبير مي شود كه در نقطه مقابل رويكرد يا سياست حفظ وضع موجود (Status Quo Approach) قرار دارد.
[xxxvi]ــ منوچهر محمدي، همان، ص ۵۹
[xxxvii]ــ محمدجواد منصوري، همان، ص۳۸
[xxxviii]ــ حامد الگار، نقش روحانيت پيشرو در جنبش مشروطيت، ترجمه: ابوالقاسم سري، تهران، انتشارات توس، ۱۳۵۶، ص۹
[xxxix]ــ حاتم قادري، انديشه هاي سياسي در اسلام و ايران، تهران، سمت، ۱۳۷۸، صص ۵۱ــ۴۹؛ علاء نوري، جامعه شناسي سياسي تشيع اثني عشري، تهران، ققنوس، ۱۳۵۷، ص۴۴
[xl]ــ حامد الگار، همان، ص۹
[xli]ــ رضا داوري، دفاع از فلسفه، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ۱۳۶۶، ص۱۲
[xlii]ــ محمدحسين رجبي، زندگينامه سياسي امام خميني، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ۱۳۶۹، ص۱۶۷
[xliii]ــ علامه طباطبايي در تفسير آيه شريفه ۲۱۳ سوره بقره با اشاره به هدف اديان الهي براي نجات انسان در زندگي دنيوي و در مسير كمال آخرت تصريح مي كند كه در شريعت، قوانين و مقرراتي كه مورد نياز زندگي دنيوي باشد آمده است و دين اسلام كه مدعي خاتميت اديان است به تمام احتياجات بشر پاسخگو است و تكامل فردي و اجتماعي انسان هم به همان ميزاني است كه در بيان و تشريع قرآن آمده است. (محمدحسين طباطبايي، الميزان، ج ۱۵، جلد دوم، ص۳۳ــ۱۳۰) اسلام ايدئولوژي تام و تمامي است كه جهان، انسان، رابطه انسان و جهان، فلسفه تاريخ و حقيقت زندگي، نظام اجتماعي و شيوه زيستن و محتواي روابط اجتماعي و انساني براساس آن تعيين مي شود. در اسلام نه تنها به رابطه ميان انسان و خدا توجه شده بلكه به تمامي دستورات و قوانين تشكيل جامعه و حتي آداب روزمره زندگي انسانها نيز عنايت ويژه اي شده است. (Farough Hassan C., The Islamic Republic: Politics, Law and Economy, Pakistan, Bokhary Press, ۱۹۸۴, P.۷۰) سروان شرايبر نيز كه يك نويسنده سرشناس فرانسوي است، دراين باره مي نويسد: «اولوهيت در اسلام، هرگز بالاتر از تاريخ قرار ندارد بلكه در متن تاريخ است. در اسلام تفاوتي بين زندگي دنيوي و معنوي نيست و دستي كه عدالت را برقرار مي كند همان دستي است كه شمشير را دارد.» (ژان ــ ژاك سروان ــ شرايبر، تكاپوي جهاني، ترجمه: عبدالحسين نيك گهر، تهران، نشر نو، چاپ ششم، ۱۳۶۵، ص۳۹)
[xliv]ــ امام خميني، ولايت فقيه: جهاد اكبر، تهران، انتشارات سيدجمال، بي تا، ص۲۸
[xlv]ــ همان، صص۳۴ــ۲۵
[xlvi]ــ همان، ص۳۶
[xlvii]ــ همان، صص۳۵ــ۳۴
[xlviii]ــ همان، ص۳۷
[xlix]ــ همان، ص۳۸
[l] ــ ابراهيم يزدي، همان، ص۱۶۵ به نقل از عصر آزادگان، ۱۲ دي ۱۳۷۸
[li] ــ امام خميني، مجموعه آثار، ج۲۰، ص۱۹۱
[lii] ــ همان، ص۲۳
[liii] ــ همان، ص۲۴
[liv] ــ همان، ص۴۳
[lv] ــ همان، ص۴۶
[lvi] ــ همان .
[lvii] ــ همان، صص۴۸ــ۴۷
[lviii] ــ همان، ص۵۱
[lix] ــ همان، ص۵۲
[lx] ــ همان، صص۵۶ــ۵۴
[lxi] ــ همان، صص۸۰ــ۶۰
[lxii] ــ كليني، اصول كافي، كتاب فضل علم، باب ۱۳، حديث۵
[lxiii] ــ امام خميني، ولايت فقيه: جهاد اكبر، همان، ص۷۹
[lxiv] ــ همان، ص۸۱
[lxv] ــ حر عاملي، وسايل شيعه، ج۱۸، باب ۱۱، به نقل از كتاب ابواب صفات القاضي، روايت اول، ص۹۸
[lxvi] ــ امام خميني، ولايت فقيه: جهاد اكبر، همان، صص۱۰۳ــ۱۰۲
[lxvii] ــ همان، صص۱۵۱ــ۱۵۰
[lxviii] ــ همان، ص۳۸
[lxix]ــ مصاحبه ۸ آذر ۱۳۵۷ در نوفل لوشاتو، به نقل از: امام خميني، مجموعه آثار، ج۵، ص۱۴۲
[lxx]ــ اطلاعات، ۷/۱۲/۱۳۵۷، ص۷
[lxxi]ــ امام خميني، ولايت فقيه: جهاد اكبر، همان، صص۵۸ــ۵۷
[lxxii]ــ اين كشورها شامل انگولا، اتيوپي، گرانادا، موزامبيك، نيكاراگوئه، افغانستان، يمن جنوبي و ايران بودند.
[lxxiii]ــ انوشيروان احتشامي، سياست خارجي سازندگي، ترجمه: ابراهيم متقي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۷۹، صص ۲۰۰ــ۱۹۸
منبع: زمانه ، ماهنامه انديشه و تاريخ سياسي ايران معاصر شماره۴۲
خبرگزاري فارس

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:07 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تبارشناسي چند تشكل سياسي در قبل از انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
وقتي سرلشكر زاهدي به كمك امريكا و انگلستان در۲۸ مرداد۱۳۳۲ حكومت دكتر مصدق را ساقط كرد نقطه عطفي در تاريخ سياسي ايران معاصر شروع شد كه در نهايت در ۲۲ بهمن ۵۷ منجر به سرنگوني رژيم پهلوي و تغيير حكومت شد.
مروري تحليلي بر تاريخ معاصر ايران نشان مي دهد كه بسته شدن نطفه انقلاب ۵۷ به دهه ۳۰ بازمي گردد. وقتي سرلشكر زاهدي به كمك امريكا و انگلستان در۲۸ مرداد۱۳۳۲ حكومت دكتر مصدق را ساقط كرد نقطه عطفي در تاريخ سياسي ايران معاصر شروع شد كه در نهايت در ۲۲ بهمن ۵۷ منجر به سرنگوني رژيم پهلوي و تغيير حكومت شد.
اگرچه در ظاهر كودتا با موفقيت انجام گرفت و روز بعد از كودتا جمع كثيري از مخالفان دستگير و روانه زندان شدند و محمدرضا شاه توانست بار ديگر سلطه و خودكامگي خود را احيا كند، اما فضاي به ظاهر آرام بعد از كودتا آتش زير خاكستري بود كه از خرداد ۴۲ آرام آرام شروع به دود كردن كرد تا اين كه در بهمن ۵۷ حكومت پهلوي را سوزاند.
به قول مهندس بازرگان كودتاي ۲۸ مرداد يك ضربه گيج كننده و در عين حال يك شوك بيداركننده براي مردم و خصوصاً روشنفكران بود. ۱به رغم اين كه در سال هاي بعد از كودتا فضاي خقفان به گونه يي بود كه هر حركت مخالفي به شدت سركوب مي شد و مخالفان يا در زندان بودند و يا سكوت و انزوا پيشه كرده بودند، در اين فضاي سنگين دانشگاه ها به مراكز اصلي مخالفت با حكومت پهلوي تبديل شدند به گونه يي كه به فاصله سه ماه از كودتا، در۱۶ آذر۱۳۳۲ دانشجويان در اعتراض به سفر ريچارد نيكسون (معاون رئيس جمهور امريكا) به ايران تظاهرات گسترده يي در دانشگاه تهران برگزار كردند و فضاي رعب و وحشت و سرسپردگي حكومت به امريكا و انگليس را به چالش كشيدند.
دولت زاهدي كه انتظار چنين عكس العملي را از دانشجويان نداشت گارد ويژه را براي سركوبي دانشجويان روانه دانشگاه كرد و اين شورش بي سابقه نظامي به دانشگاه منجر به كشته شدن سه دانشجوي دانشكده فني (شريعت رضوي، بزرگ نيا و قندچي) شد. فعاليت و تحرك دانشجويان پس از مدتي به گروه هاي مخالف حكومت منتقل شد. حزب توده پس از مدتي وقفه فعاليت خود را تشديد كرد و همچنين سال ۱۳۳۹ جبهه ملي دوم تاسيس شد. يك سال بعد از آن نهضت آزادي ايران اعلام موجوديت كرد.
با فعال شدن گروه هاي سياسي تحركات و فعاليت هاي دانشجويي و كنفدراسيون دانشجويان خارج از كشور تحت تاثير و سيطره و نفوذ اين احزاب و گروه ها قرار گرفت و دانشجويان به دليل اقتضاي رواني و سني بيشتر به گروه ها و گرايشات چپ رو آوردند. علاوه بر دانشجويان بسياري از روشنفكران ناراضي و مبارز نيز ترجيح دادند در قالب گروه هاي سياسي فعاليت كنند، از احسان طبري و بيژن جزني گرفته تا مهندس مهدي بازرگان و دكتر يدالله سحابي.اما احزاب سياسي آن دوران را چه افرادي تشكيل مي دادند. پيش از همه به حزب توده مي رسيم.
● نماد چپ ايراني
به دليل همسايگي ايران با شوروي، بعد از انقلاب كمونيستي روسيه، مراودات طبقه تحصيلكرده و تجار ايراني با شوروي موجب رواج انديشه هاي سوسياليستي و كمونيستي در ايران، به خصوص در شهرهاي شمالي و شمال غربي شد.
اگرچه در انقلاب مشروطه نيز احزاب و گروه هايي با صبغه سوسياليستي وجود داشتند، اما شروع فعاليت رسمي حزب توده در مهر ۱۳۲۱ نقطه عطف فعاليت هاي چپ ايراني است. پس از كناره گيري رضاشاه و آزادي گروهي از زندانيان سياسي، بيست و هفت نفر از اعضاي گروهي كه به «پنجاه و سه نفر» مشهور شده بودند پس از آزادي از زندان، در گردهمايي هفتم مهر۱۳۲۰ تشكيل يك سازمان سياسي با عنوان «حزب توده ايران» را اعلام كردند و سليمان ميرزا اسكندري را به دبيركلي برگزيدند و حزب توده يك سال بعد در كنفرانسي رسماً اعلام موجويت كرد و سازماندهي تشكيلاتي را آغاز كرد.۲
بنا به گفته مقامات انگليسي در تابستان ۱۳۲۲ كه انتخابات مجلس چهاردهم برگزار شد، حزب توده تنها حزبي بود كه سياستي قاطع و روشن، ساختاري منسجم و سازماني فراگير داشت. حزب توده در اين انتخابات بيست و سه نامزد در چند شهر مهم داشت كه در نهايت با كسب ۲۰۰ هزار راي بيش از سيزده درصد آراي كل كشور و دو برابر آراي هر حزب سياسي ديگر را به خود اختصاص داد و هشت نفر از نامزدهاي آن راهي مجلس شدند.
به گفته مقامات انگليسي اين انتخابات نشان داد كه حزب توده با سازمان «منسجم و خطرناك» خود مي تواند به نارضايتي هاي طبقات پايين دامن بزند و ضرورت اصلاحات اجتماعي را به موضوعي مهم تبديل كند.۳ رشد و گسترش حزب توده در سال هاي آينده نيز همچنان ادامه داشت و در نوع خود به يكي از احزاب موفق آسيايي تبديل شد و در آن زمان با توجه به ارتباط نزديكي كه با شوروي و همچنين ارتباطي كه با سازمان ها و اتحاديه هاي كارگري داشت، به يكي از بازيگران مهم در عرصه ساسي ايران تبديل شده بود.۴
در اواسط سال ۱۳۲۸، حكومت ۹ عضو از نوزده عضو كميته مركزي حزب توده را روانه زندان كرد و بقيه يا به خارج رفتند و يا پنهان شدند، در چنين شرايطي فعاليت حزب توده غيرقانوني اعلام شد و مجلس راي به انحلال آن داد. در اين وضعيت هيات مشورتي و اعضاي باقي مانده كميته مركزي، رهبري حزب را در دست گرفتند و به شاخه هاي حزبي دستور دادند تا هسته هاي زيرزميني پنج الي شش نفري تشكيل دهند.۵ با نخست وزيري رزم آرا فشارهاي وارده بر حزب توده كاسته شد و اين حزب مجدداً فعاليت هايش را گسترش داد.
گرچه پس از كودتاي ۱۳۳۲ حزب توده به زندگي خود ادامه داد تا نقشي هرچند كوچك در انقلاب اسلامي ايفا كند، اما قدرتش بسيار كاهش يافت و در اواخر دهه ۳۰، تنها شبحي از آن حزب قدرتمند پيشين باقي مانده بود. اين افول چهار عامل اصلي داشت:
۱) ضربات سخت نيروهاي امنيتي پس از كودتا. پس از تشكيل ساواك بيشتر عمليات هاي آن با هدف نابودي مراكز زيرزميني حزب توده بود و در حالي كه برخورد رژيم با اعضاي اصلي ديگر احزاب از جمله جبهه ملي در سطح توبيخ يا چند ماه زندان بود، اعضاي معمولي حزب توده شغل هاي خود را از دست دادند و يا اين كه به زندان هاي طولاني مدت محكوم شدند.
۲( رژيم با همكاري متخصصان تبليغاتي خارجي جنگ رواني شديدي عليه اين حزب راه انداخته و حزب را به ايفاي نقش «اسب تروا» و جاسوسي براي شوروي، تلاش براي تقسيم ايران، بي توجهي به منافع ملي و... متهم مي كرد و همچنين اين حزب را نه تنها مخالف سلطنت و مالكيت خصوصي بلكه دشمن قسم خورده ايران و اسلام معرفي مي كرد.
۳( دگرگوني هاي اجتماعي حاصل از نوسازي سريع، حزب توده را تضعيف كرد. روند صنعتي شدن موجب شد تا حدود چهار ميليون دهقان كه از صحنه سياسي دهه ۲۰ بركنار بودند به نيروي كار شهري و طبقه متوسط بپيوندند. همچنين گسترش سريع نظام آموزشي باعث شد كه فرزندان خانواده هاي بازاري (خانواده هايي كه در گذشته مخالف حزب توده بودند) به جرگه روشنفكران ملحق شوند. اين روند آشكارا فضاي سياسي دهه ۵۰ را تحت تاثير قرار داد و دگرگون كرد.
۴( رهبري حزب در نتيجه مرگ، پيري و ترك حزب تضعيف شد. رهبران باتجربه يي مانند روستا، كامبخش و نوشين در خارج از كشور درگذشتند و گروهي نيز (ازجمله آوانسيان، بقراطي و اميرخيزي) بيمار و ناتوان شدند. شمار ديگري نيز چون بزرگ علوي و كشاورز از فعاليت هاي حزبي كنار كشيدند. علاوه بر اين حزب نيز به سه جناح اصلي منشعب شد.
انشعاب اول زماني رخ داد كه در۱۳۴۳ گروه كوچكي از روشنفكران كرد حزب توده را ترك كردند و حزب دموكرات كردستان را (كه از سال ۲۵ در كما به سر مي برد) احيا كردند. انشعاب دوم در سال ۱۳۴۴ و در آستانه اختلاف چين و روسيه اتفاق افتاد. در اين زمان دو تن از اعضاي برجسته كميته مركزي (قاسمي و فروتن) با ترك حزب، سازمان ماركسيستي - لنينيستي توفان را تشكيل دادند.
انشعاب سوم زماني روي داد كه اعضاي كميته جوانان حزب در سال ۱۳۴۵ آن را ترك كرده و«سازمان انقلابي حزب توده در خارج» را تشكيل دادند.۶ حزب توده با وجود اين گونه آسيب ها و عقب نشيني ها به حيات خود ادامه داد و حتي در سال هاي نخست دهه ۵۰ به پيروزي ها و پيشرفت هايي دست يافت و خواستار تشكيل جبهه متحد ميهن پرستانه بر ضد شاه و ايالات متحده امريكا شد، اما با توجه به سليقه اين حزب گروه ها و احزاب ديگر چندان توجهي به اين پيشنهاد نكردند.
● اسلام انقلابي
از دهه ۴۰ در ميان مسلمانان ايراني متجدد، تفسير خاصي از اسلام رواج پيدا كرد و هژموني يافت كه ريشه آن را مي توان در انديشه هاي سيدجمال الدين اسدآبادي رديابي كرد؛ سيدجمال بر اين باور بود كه عقب ماندگي و انحطاط مسلمانان به خاطر دوري از تعاليم اصيل اسلامي و فراموشي بعد اجتماعي اسلام است. او معتقد بود كه اگر مسلمانان دستورات اسلام را سرلوحه كار خود قرار مي دادند و عمل خود را براساس آن تنظيم مي كردند هيچ گاه دچار انحطاط نمي شدند و غربي ها نمي توانستند بر آنها تسلط يابند.
او براي ايجاد تحول در جوامع اسلامي در ابتدا تلاش داشت كه با حاكمان شاهان كشورهاي اسلامي همكاري كند و با همراهي آنها بتواند نظريه اش را اجرا كند، اما بعد از مدتي از شاهان نااميد شد و به اين نتيجه رسيد كه حاكمان و شاهان جوامع اسلامي خود يكي از مهمترين عوامل تشديد عقب ماندگي مسلمانان هستند.
بر همين اساس از سيدجمال به بعد روشنفكران مسلمان به ويژه روشنفكران مسلمان ايراني در مقابل حاكميت و طبقه حاكم قرارگرفتند و با حكومت روابطشان خصمانه شد. از دهه چهل كه بخشي از روحانيت نيز به رهبري امام خميني در مقابل حكومت پهلوي قرارگرفتند و نارضايتي عمومي نيز روزبه روز افزايش يافت روشنفكران مسلمان تلاش كردند كه تفسيري انقلابي و ايدئولوژيك از تعاليم اسلامي عرضه كنند و اسلام را به عنوان ايدئولوژي مبارزه معرفي كنند. آيت الله سيدمحمود طالقاني، دكتر يدالله سحابي، آيت الله مرتضي مطهري و... ازجمله ترويج كنندگان اسلام انقلابي بودند، اما اين دكتر علي شريعتي بود كه قرائت انقلابي و مبارزاتي از اسلام را به اوج رساند.

شريعتي با سخنراني هاي مهيج و پرشور خود و همچنين نوشته هاي برنده و جذابش توانست خيل عظيمي از جوانان را جذب كند و اسلام ايدئولوژيك و انقلابي را به آنها معرفي كند. شريعتي حضرت علي(ع)و امام حسين(ع) را قهرمانان اسلام انقلابي مي دانست و معتقد بود كه ديني كه به درد دنيا نخورد و نتواند دنيا را آباد كند به درد آخرت هم نمي خورد.
جوهر تفسير شريعتي از اسلام اين بود كه تنها راه رهايي جوامع اسلامي از سلطه اقتصادي و سياسي و نفوذ فرهنگي غرب بازيابي هويت اسلامي است و بر اين باور بود كه اسلام همه شرايط نظري و عملي را كه براي يك مكتب پيشرو لازم است دارد و در عين حال رستگاري معنوي ايجاد مي كند كه در ايدئولوژي هاي مادي نوين وجود ندارد. شريعتي عقيده داشت كه اسلام هم به لحاظ نظري و هم از طريق نهادهاي گوناگونش، به عنوان ايدئولوژي سياسي عملي و همچنين فلسفه جهان شمول زندگي عمل مي كند و به روشنفكران اطمينان مي دهد كه تشيع همه اجزاي لازم براي ايدئولوژي پيشرو امروزين را داراست.۷
● اصلاح طلباني كه انقلابي شدند
نهضت آزادي ايران در ۲۱ ارديبهشت ۱۳۴۰ توسط مهدي بازرگان، آيت الله سيدمحمود طالقاني، دكتر يدالله سحابي، مهندس منصور عطايي، حسن نزيه، رحيم عطايي و عباس سميعي در مخالف با حكومت شاه و با هدف اصلاح حكومت و احياي قانون اساسي مشروطه تاسيس شد. هيات موسسان در نامه يي خطاب به دكتر محمد مصدق هدف از تشكيل اين حزب را چنين بيان كرده اند؛ «با استحضاري كه از وفاداري و ايمان مداوم مردم نسبت به اصول نهضت ملي ايران داريد و علاقه و انتظاري كه در دل هاي فرزندان وطن به احياي آزادي و تامين استقلال كشور عزيز وجود دارد و با توجه به تحولات اخير جهاني عده يي از افراد مومن مبارز كه در طول هشت سال اختناق از ادامه راه پيشواي محبوب و تعقيب خواسته هاي مردم آرام ننشسته بودند درصدد برآمدند با توكل به عنايات خداوندي و به سرمايه شرف و غيرت و همت مردم آزاده ايران جمعيتي به نام «نهضت آزادي ايران» تشكيل دهند، يقين داريم از پشتيباني و راهنمايي هاي پيشواي بزرگ خود پيوسته برخوردار خواهيم بود.» همچنين در بخشي از بيانيه اعلام موجوديت نهضت آمده است؛ «مردم نگران امنيت هستند.
خسته از استبداد و اختناق هشت ساله، رنجور از سختي معيشت و شرمسار از ننگ دزدي و خيانت هيات حاكمه يي كه متاسفانه نام ايران و ايراني را آلوده ساخته است خواهان سرنوشت بهتر، رهايي از ننگ و نكبت و استقرار يك حكومت ملي سازنده ايران پاك و آباد و آزاد است.»۸
نهضت از همان ابتدا گرايشات اسلامي داشت و دربرگيرنده طيف هاي روشنفكر و ملي - مذهبي بود. بسياري از بنيانگذاران اين نهضت از فعالان سابق جبهه ملي ايران بودند. مهندس بازرگان در يك سخنراني مرامنامه و خط فكري نهضت را اينگونه خلاصه كرد؛ «ما مسلمان، ايراني، تابع قانون اساسي و مصدقي هستيم.»
سخنان مهندس بازرگان و مفاد بيانيه هاي ابتدايي نهضت به خوبي نشان مي دهد كه هدف نهضت دگرگوني كشور نبوده بلكه تلاش داشت با تكيه بر قانون اساسي مشروطه در جهت اصلاح وضعيت نابسامان كشور گام بردارد و حكومت را وادار به پذيرش حقوق اساسي ملت و انجام اصلاحات كند، اما حكومت چندان توجهي به نيك خواهي نهضت نكرد و از سر ستيز و دشمني با آن وارد تعامل شد و به همين جهت نهضت نيز فعاليت هاي خود را عليه حكومت شاه تشديد كرد و در ۴ بهمن ۱۳۴۱ جمعي از فعالان آن ازجمله بازرگان، طالقاني و سحابي به زندان افتادند و پس از ماه ها زندان بدون محاكمه سرانجام ۱۴ اسفند ۴۲ در دادگاه نظامي محاكمه آنها آغاز شد و ۱۵ جلسه به طول انجاميد.
مهندس بازرگان در دادگاه به حكومت هشدار داد كه «ما آخرين گروه مخالفي هستيم كه با زبان قانون با شما سخن مي گوييم»، اما گوش كر حكومت اين هشدار را نشنيد و اعضاي نهضت به ۴ تا ۱۰ سال زندان محكوم شدند. زندانيان نهضت آزادي كه زندان ها را به مدرسه بزرگي براي آموزش زيربنايي تبديل كرده بودند، تحولي در وضع زندان ها به وجود آوردند، به طوري كه رژيم پس از مدت كوتاهي مجبور شد آنها را از هم جدا ساخته و هر كدام را به نقاط دورافتاده و بد آب و هوا بفرستد. به اين ترتيب اين زندانيان را در اوايل مهرماه ۱۳۴۳ به زندان هاي جنوب ايران، خصوصاً برازجان، تبعيد كردند.۹ نهضت آزادي در ماجراي ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ از امام خميني حمايت كرد و به عنوان بخشي از نوانديشان ديني ايشان را به عنوان رهبر مبارزات ضدرژيمي پذيرفتند.
بعد از اين تاريخ و با توجه به سركوب شديد ساواك در دهه ۵۰ فعاليت نهضت آزادي در داخل تقريباً متوقف شد اما شاخه هاي خارجي آن در اروپا و امريكا شروع به كار كردند. دكتر علي شريعتي و دكتر ابراهيم يزدي شخصيت هايي بودند كه نهضت آزادي را در خارج از ايران تاسيس كردند و تا زمان انقلاب بين جنبش ضدشاهي در خارج از كشور نقش ايفا كردند.
● از اسلام انقلابي تا ايدئولوژي ماركسيستي
در اواخر سال ۴۳ افراد و گروه هاي مخالف رژيم با نقطه نظرهاي مختلف و حتي بدون شناسايي يكديگر به يك نتيجه رسيده بودند؛ «مبارزه مسلحانه». ترور منصور در بهمن ۴۳ و تيراندازي به شاه در فروردين ۴۴ آغاز مبارزه مسلحانه عليه رژيم بود.
در همين روزها (شهريور۴۴) بود كه سازمان مجاهدين خلق به وسيله سه تن از دانشجويان عضو نهضت آزادي پايه گذاري شد. در اغلب قريب به اتفاق متون سازماني، بنيانگذاران سازمان را محمد حنيف نژاد، سعيد محسن و اصغر بديع زادگان ذكر كرده اند، ولي واقعيت اين است كه بنيانگذاران سازمان در سال ۱۳۴۴ عبارت بودند از؛ محمد حنيف نژاد، سعيد محسن و عبدالرضا نيك بين رودسري (معروف به عبدي). سازمان مجاهدين در آغاز ايدئولوژي اسلام را به عنوان تئوري راهنماي عمل خود در مبارزه ضدامپرياليستي انتخاب كرد. در اول شهريورماه ۱۳۵۰حكومت با برنامه يي پيچيده و حساب شده، ضربه خود را بر مجاهدين فرود آورد. اغلب خانه هاي تيمي كه در مناطق مختلف تهران پراكنده بود، مورد حمله قرار گرفت.
در روز نخست ۳۰ نفر و طي روزها و تا يكي دو ماه بعد، قريب ۱۲۰ نفر از اعضاي سازمان به دام افتادند. از اين عده علاوه بر عناصر مركزي سازمان، حدود ۳۵ تا ۴۰ نفر كادر همه جانبه بودند و بقيه را اعضاي ساده سازمان تشكيل مي دادند.
پس از اين دستگيري گسترده سازمان براي اين كه قدرت خود را به رخ رژيم بكشد رويكرد نظامي و چريكي را هرچه بيشتر تقويت كرد و از آن زمان به بعد عمل نظامي به دغدغه اصلي سازمان مبدل شد. سازمان مجاهدين خلق كه در ابتدا بنا نداشت به صورت علني اعلام موجوديت رسمي كند بعد از حوادث شهريور ۵۰ و گسترش محبوبيت، رهبرانش تصميم گرفتند كه هويت و تشكيلات خود را علني كنند، بنابراين طي بيانيه يي در۲۰ بهمن همان سال رسماً اعلام موجوديت كردند. اين بيانيه كه در خارج از كشور منتشر شد آيه «اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا» و عبارت معروف «به نام خدا و به نام خلق قهرمان ايران» را بر پيشاني داشت و نام تشكيلات نيز «سازمان مجاهدين خلق ايران» اعلام شد.
در سال ۵۴ سازمان مجاهدين خلق ايران به رغم ضربات مهلك رژيم، به دليل كارايي سازمان و شجاعت افراد آن در ادامه مبارزه مسلحانه با مخوف ترين ديكتاتوري پليسي مورد توجه و حمايت معنوي و مادي قشر گسترده يي از مردم، به خصوص جوانان قرار گرفته بود و همگام با فداييان، به عنوان اپوزيسيون كوبنده رژيم شاه شناخته شده بود.
ولي به موازات استحكام ساختار تشكيلاتي و قدرت مقاومت، گرايش به ماركسيسم نيز در سازمان پيشرفت كرده بود. طي سال هاي ۵۳ - ۵۲، مطالعات اغلب رهبران و كادرهاي درجه اول مجاهدين پيرامون انقلابات كوبا، چين، الجزاير و جنگ ويتنام بود و اين چنين بود كه آرام آرام درميان بسياري از اعضاي اصلي سازمان كتاب ها و آموزهاي ماركسيسمي جاي قرآن و آموزه هاي اسلامي را گرفت و آموزش هاي قرآني را كنار گذاشتند.
همزمان با كنار گذاشتن آموزش هاي قرآني، هويت قرآني نيز كنار گذاشته شد و به تدريج «ديالكتيك محصول علم» جاي خود را به «ديالكتيك ماركسيستي» مي داد. از اواخر سال ۵۲ برخي از رهبران و كادرها به بحث و گفت وگو در زمينه تركيب ايدئولوژي ماركسيسم و تعاليم اسلامي پرداختند. در اين ميان تقي شهرام نقش مؤثرتري در اين زمينه داشت. پس از تغيير ايدئولوژي سازمان دچار اختلافات دروني شد و كساني چون مجيد شريف واقفي، مرتضي صمديه لباف، لطف الله ميثمي و... تغيير ايدئولوژي را نپذيرفتند، همچنين روحانيون انقلابي كه تا آن زمان از سازمان حمايت مي كردند بعد از تغيير ايدئولوژي از سازمان سلب حمايت كردند. در چنين شرايطي سازمان براي اين كه در عمليات نظامي از چريك هاي فدايي و گروه هاي ديگر عقب نماند فعاليت نظامي و عمليات هاي انتحاري اش را گسترش داد، تا شايد از اين رهگذر بحران هاي دروني تحت الشعاع قرارگيرد، همچنين بخش ماركسيست شده تصميم به حذف و تصفيه غير ماركسيست ها گرفتند و مجيد شريف واقفي را ترور كردند. با در پيش گرفتن چنين رويكردي سازمان مجاهدين خلق روز به روز از اهداف اصيل خود دور شد و به گروهي ماركسيست ارتجاعي تبديل شد و از جريان هاي مذهبي و مردمي فاصله گرفت.۱۰
پي نوشت ها:
۱- انقلاب ايران در دو حركت، مهندس مهدي بازرگان، چاپ اول ۱۳۶۳، ص۱۷
۲ - ايران بين دو انقلاب، يرواند آبراهاميان، ترجمه؛ احمد گل محمدي و محمد ابراهيم فتاحي، نشر ني چاپ نهم ۱۳۸۳، ص ۳۴۶ تا ۳۴۹
۳ - همان، ص ۳۵۸ تا ۳۵۹
۴ - تاملي در مدرنيته ايراني ، علي ميرسپاسي ، ترجمه؛ جلال توكليان، انتشارات طرح نو چاپ اول ۱۳۸۴، ص ۲۷۷
۵ - ايران بين دو انقلاب، ص ۳۹۱
۶ - همان، ص ۵۵۵ تا ۵۵۹
۷ ك روشنفكران ايران در قرن بيستم ،علي قيصري، ترجمه؛ محمد دهقاني، انتشارات هرمس، چاپ اول۱۳۸۳، ص۱۶۷
۸ - جلد اول اسناد نهضت آزادي ايران
۹ - مقدمه جلد سوم اسناد نهضت آزادي ايران
۱۰-http://lootimammadmojahed.blogfa.com
بيژن موميوند
روزنامه اعتماد

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:07 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تاملي در باب پيروزي انقلاب كبير اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
1) با مطالعه تاريخ كهن ايران در مي يابيم كه اين كشور پهناور همواره به عنوان يكي از ديرپاترين ادوار تاريخ بشر درجهان شناخته شده است.
در يك نگرش كلي و با توجه به اثرات شگرفي كه اسلام در ايران بر جاي گذاشت مي توان تاريخ ايران را به دو دوره قبل و بعد از اسلام تقسيم كرد. پس از فتح ايران توسط مسلمين، تاريخ كشور به مدت ۶ قرن عنوان اسلامي پيدا كرد اگر چه فاقد محتواي اسلام بود و دو سلسله قاجار و پهلوي پايان بخش حكومت هايي بودند كه پس از پيدايش اسلام و پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ظاهر شدند.
۲) در طول ۱۳۵ سال حكومت قاجار و ۵۷ سال سلطنت پهلوي يعني نزديك به دو قرن، كشور ايران به طور مستقيم تحت تسلط سياست هاي قدرت هاي استعماري قرار داشته و با پيمودن سيري قهقرايي به وسيله اي براي بازي سياسي ابر قدرت ها تبديل گشت. اين در حالي بود كه مقارن همين سال با پيروزي انقلاب كبير فرانسه، تحول صنعتي در اروپا و كشورهاي استعمارگر آغاز شده بود. در اين ميان با افزايش ظلم و استبداد، در سال هاي ميانه دهه ۱۳۵۰، ناراحتي و نارضايتي مردم اوج گرفت و ملت ايران با رهبري حضرت امام خميني(ره) بزرگترين حادثه قرن بيستم را رقم زدند. پيروزي انقلاب كبير اسلامي از يك سو معادلات سياسي جهاني را برهم زد كه تا امروز آثار آن قابل لمس و ادراك است و از سوي ديگر يكي از استوارترين رژيم هاي وابسته جهان را كه از حمايت هاي قدرت هاي بزرگ برخوردار بود ريشه كن نمود و در كشوري چون ايران با اهميت اقتصادي و استراتژيك خاص خود، تحول سياسي، اجتماعي و مردمي عظيمي به وجود آورد.
۳) انقلاب اسلامي داراي مفاهيم خاصي است كه امام خميني(ره) با رهبري حكيمانه و فرزانه خويش، آن را به پيروزي رساندند و به اين ترتيب در بهمن ماه ۱۳۵۷ خروش دوباره اسلام از سرزمين ايران آغاز شد.
مفاهيم انقلاب اسلام را مي توان به طور خلاصه شامل حفظ اسلام، حفظ قرآن، احياي احكام دين مبين اسلام و احيا و رشد ارزش هاي والاي مكتب گرانسنگ اهل بيت(ع) بيان كرد. انقلاب اسلامي، اسلام را باوري ديگر به عنوان يك قدرت تعيين كننده در سطح جهان مطرح نمود و چشم انداز وحدت جهان اسلام، گريز از سلطه و ايستادگي در برابر استعمار كهنه و نو و ايجاد قطب سياسي جديد در جهان را به امت اسلام نويد داد.
انقلاب اسلامي براي بازگرداندن غرور جريحه دار شده مسلمانان، نجات امت اسلام از چنگال استعمارگران و بيداري ملت را به ارمغان آورد. احيا روحيه پرورش و تربيت اسلامي، عدالت گستري و شهامت آفريني در مردم مبارز و مسلمان از ديگر ويژگي هاي انقلاب اسلامي است. به اين ترتيب خروش مردم مسلمان ايران با رهبري مقتدرانه حضرت امام خميني(ره) بزرگترين انقلاب قرن بيستم را پديد آورد.
انقلاب اسلامي ايران آخرين انقلاب در قرن بيستم بود و از نظر موقعيت تاريخي در زماني به وقوع پيوست كه فلسفه حاكم بر جوامع گوناگون بر اصول اومانيستي و اگزيستانسياليستي متكي بود و بشر با شتاب خود را آماده مي كرد تا وارد عصر فرانوگرايي و فرا صنعتي شود. از اين رو انقلاب ايران اگرچه در برگيرنده تقريبا همه مولفه هاي ظهور يك انقلاب از ديدگاه جامعه شناختي است ، اما از منظر ماهيت با انقلاب هاي مشهورجهان چون انقلاب كبير فرانسه در سال ۱۷۸۹ و انقلاب ۱۹۱۷ روسيه تفاوت هايي دارد.
۴) انقلاب شكوهمند اسلامي ايران بازتاب هاي وسيعي از نظر منطقه اي و بين المللي در پي داشت سقوط نظام شاهنشاهي، استقرار يك دولت ديني، مشاركت وسيع مردمي، به هم خوردن تعادل قوا در خليج فارس و خاورميانه و به چالش طلبيدن ابر قدرت هاي شرق و غرب، حساسيت توجه ملت ها و دولت ها را برانگيخت و انظار جهاني را متوجه اين انقلاب نمود. از اين رو انقلاب اسلامي بلوك بندي ها و نظام دو قطبي تثبيت شده در نظام بين المللي را در هم ريخت و با وجود تضاد عميقي كه بين دو ابرقدرت حاكم بود، آنها را ودار به سازش و اتخاذ مواضعي واحد نمود و تحولات عمده اي در سطح جهان پديد آورد.
۵) كارشناسان جهاني پس از پيروزي انقلاب اسلامي، ابعاد اين انقلاب عظيم را چنين بيان كردند:
ايجاد شعور و آگاهي در مردم و بسيج وسيع توده ها. ايجاد حركت هاي هماهنگ در مردم پس از سالها ركود و ايستايي. ايجاد تعاون و همياري و دوستي پس از سالها دوري از هم و بيگانگي مردم. ايجاد تحول در نسل جوان و پاك ساختن آن از احساس پوچي و تباهي، دميدن روح تلاش و فعاليت در آنان و راندن جوانان از منجلاب هاي رژيم شاه پهنه هاي درخشان حماسه آفريني و ايثار. ايجاد حس اعتماد به نفس در جوانان و ارتقاي شخصيت و ابراز آن در تمامي قشرهاي اجتماعي. ايجاد مكتب خودسازي مجدد و تولد دوباره جامعه بر پايه معيارها و ارزش هاي اسلامي و انقلابي. ايجاد مكتب شناخت وسيع مشكلات و مسائل بشري در درون جامعه. دگرگون ساختن بنيادين و تجديد ارزش هاي فراموش شده جامعه.
۶) تحليل گران و صاحبنظران، بر اين باورند كه فروغ انقلاب اسلامي كه پس از صدر اسلام مهمترين و ريشه دارترين حادثه در تاريخ اسلام است، همه درخشندگي ها و فرازهاي برجسته تاريخ اسلام را در بر داشت و جايگزين تمامي الگوهاي پيشين تاريخ گرديد. از ديگر سو انقلاب اسلامي خط بطلاني بر همه سراب هايي كه متفكران سرخورده و پيروان مكاتب شرق و غرب دنبال مي كردند كشيد و آغاز دوران حركت آفريني اسلام در جهان را مژده داد. اين انقلاب در مقايسه با انقلاب هاي ديگر جهان از يك سلسله ويژگي ها و امتيازات اصولي برخوردار است كه از حيث فرهنگ، دانش و تئوري انقلاب آن را در رده بالاي پديده هاي سياسي بزرگ و انقلاب هاي مهم جهان قرار داده است. عناصري چون ماهيت ايدئولوژيكي، قدرت هاي رهبري و عمق تحولات ناشي از آن موجب گرديد كه بسياري از صاحبنظران در تئوري هاي انقلاب در كشورهاي اسلامي تجديد نظر كرده و الگوهاي جديدي را مورد تجزيه و تحليل قرار دهند.
۷) با مروري بر تاريخچه شكل گيري انقلاب اسلامي و حوادث پيش آمده در اين زمينه دو عنصر سازنده بيش از ديگر عناصر در پيروزي انقلاب اسلامي نقش ايفا نمودند؛ يكي فتواها و منشورهاي امام خميني(ره) بود و ديگري قاطعيت اعجاب انگيز ايشان؛ كه در خصوص هريك مختصري در ذيل بيان مي شود:
الف) فتواها و منشورهاي امام(ره):
فتواها و منشورهاي آن امام بزرگوار باعث بيداري مردم مي باشد. مردم با شنيدن فتواها و اعلاميه هاي امام خود، كارها را تعطيل كرده، به خيابانها ريخته و تا مرز شهادت پيش مي رفتند. يكي از خدمات بزرگ امام راحل به اسلام و تشيع امت اسلام، اين بود كه حوزه فتوا را بازتر فرمودند و مسائل سياسي و اجتماعي و انقلابي را دركالبد فتوا كه خاص مسائل عبادي و بيشتر عبادي فردي بود، جاي دادند و اين اقدام بزرگ، چون از مقام علمي شامخ و اخلاص ديني مايه ها داشت به خوبي جا افتاد و ثمربخش شد.
چنين است كه شخصيت ممتاز امام خميني(ره) جلوه اي خاص از آگاهي به خود مي گيرد، شخصيتي كه براي نشر آگاهي در ميان مردم و بسيج آنان، دادن فتواهاي انقلابي و حركت آفرين، به كسي جز خود نياز ندارد.
ب) مواضع قاطع:
قاطعيت اعجاب برانگيز حضرت امام خميني(ره) يكي ديگر از عناصر سازنده فجر انقلاب اسلامي است. قاطعيت همواره از داشتن هدف و ايمان به آن سرچشمه مي گيرد و در همه مصلحان بزرگ تاريخ بويژه پيامبران اين صفت سترگ هميشه ملاحظه شده است. پيامبران در راه مبارزه با طاغوت هاي زمان خويش، با صلابتي عظيم پاي به ميدان نهاده اند كه نمونه برجسته آن مبارزه حضرت ابراهيم(ع) با نمرود و حضرت موسي(ع) با فرعون است.
اين رسالت خدايي در كوبيدن جباران، كه بايد از قاطعيتي ويژه برخوردار باشد، پس از پيامبران، به امامان انتقال يافت و سپس به عالمان رباني دين رسيد. در انقلاب اسلامي ايران، نمونه والاي اين قاطعيت را حضرت امام(ره) از خود نشان دادند. قاطعيتي كه بارها براي ديگر دست اندركاران مبارزات سياسي نگراني آفريد و آنان را متزلزل ساخت. اما اين مرد خدا استوار و توفنده بر طاغوت زمان شوريد و به راه خويش ادامه داد، تا انقلاب به پيروزي رسيد.
۸)انقلاب اسلامي با سطح وسيع، ريشه هاي عميق و تمام ويژگي هاي خود به عنوان يك پديده اجتماعي، معلول عوامل بسياري است. عواملي چون ايمان و عقيده، اسلامي بودن و معنويت، قدرت رهبري و نفوذ معنوي در زمره مهمترين عواملي بودند كه ايجاد و تشكل و يكپارچگي قيام گسترده مردم را پديد آوردند. اين تشكل و يكپارچگي، همه اقشار ملت را برگرفت و همه جريانات سياسي را تحت پوشش خود قرار داد. اسلام با ايجاد اين يكپارچگي نقش عمده اي در جذب و تحرك بخشيدن نيروهاي مومن و استوار برعهده داشت و مردم با اعتقاد به امامت و تداوم آن و قبول رهبري حضرت امام خميني(ره) اصل ولايت فقيه را تجلي بخشيدند.
۹) سالروز پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي در حقيقت فجر صادق و طلوع نور و روشنايي بر پهنه ظلمت و سياهي طاغوت و طاغوتيان است و روزي است كه طلوع خورشيد عشق در آسمان ايران اسلامي تابيدن گرفت. مردم همراه با امامشان براي محروميت زدايي و تحقق عدالت اجتماعي قيام كردند تا شهد شيرين عدالت علوي را بچشند و بر عدالت و آزادي سلام دهند.
چه مسعود و مبارك است روزي كه جهان از دغلبازي ها و فتنه انگيزي ها پاك شود و حكومت عدل الهي بر سراسر گيتي گسترش يابد و منافقان و حيله گران از صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت حق تعالي بر بسيط زمين افراشته گردد و تنها قانون عدل اسلامي بر بشريت حاكم شود. كاخ هاي بيداد فرو ريزد و آنچه غايت انبيا عليهم صلواه الله و اوليا عليهم السلام بوده تحقق يابد و بركات حق تعالي بر زمين نازل شود واينك پس از ۲۸ سال آيا انقلاب اسلامي توانسته است در محروميت زدايي و تحقق عدالت علوي موفق عمل نمايد، خود جاي تامل داشته و بحث جداگانه اي را مي طلبد كه پرداختن به آن در اين مقال نمي گنجد واميد است صاحبنظران در آينده به دور از حب و بغض به مقوله ياد شده بپردازند.
۱۰) اين انقلاب كبير، روح تازه اي به كالبد جوانان دميد و آنان را به دلاورمرداني مبدل ساخت كه از هيچ قدرتي هراس نداشته و ندارند و براي تحقق حكومت الهي با واژه “شهادت” آشنا شدند و با نثار خون خود، به صف شهيدان تاريخ اسلام پيوستند. جانفشاني جوانان اين مرز و بوم يكي از عوامل مهم پيروزي انقلاب اسلامي به شمار مي آيد. حضور گسترده جوانان اين مرز و بوم در لحظه لحظه هاي انقلاب يكي از مهمترين عناصر اين پيروزي بزرگ بود.
جوانان با اهداي خون خويش، هر روز و هر شب نهال تازه پا گرفته انقلاب را آبياري كردند تا به درختي تنومند تبديل شود و سايه گستر امت اسلامي باشد. به اين ترتيب نسل جوان به نسلي خودباور تبديل شد و توانست تصميم بگيرد و حماسه آفريني نمايد و امروز نسل جوان كشور به مدد خودباوري شان، وظيفه خطير سازندگي جمهوري اسلامي را بر دوش دارند و با حضور در صحنه هاي مختلف علمي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و هنري در پي كسب حماسه نويني ديگر هستند كه به طور قطع در آينده اي نه چندان دور موجب حيرت و تحسين كارشناسان جهاني خواهند شد.
۱۱) استاد معزز جناب آقاي محمدرضا حكيمي در كتاب پر ارزش تفسير آفتاب خود مي نويسد: “يكي از عناصر برجسته و والايي كه در ساختن انقلاب اسلامي عظيم ايران نقشي شگرف داشت، شخصيت رهبر كبير انقلاب بود. امام خميني(ره) از نظر عناصر تكوين دهنده شخصيت از واقعياتي برخوردار بود كه در رهبري عظيمي كه خداوند برايشان مقدر كرده بود، بسي درخور و شايسته بود.
امام از نظر علم و عمل، درك وسيع اسلامي و تقواي اصولي، در حد يكي از بزرگترين شخصيت هاي اسلامي در ميان عالمان بزرگ اسلام در طول تاريخ اين دين است. جامعيت امام خميني(ره) در علوم اسلامي، تهذيب نفس، پاكي اخلاقي، شور و شوق مناجات و سلوك قلبي، زهد و اعراض از دنيا و متاع دنيا، شجاعت كم مانند از نوع شجاعت پيامبران، اراده قاطع، بيداري سياسي و درك زماني، شناخت جامعه و مشكلات آن، درك دردها و مشكلات بشري، نفرت بيكران از ظلم و ظالم، قدرت نفس وابراز شخصيت در برابر جباران، هوش بيكران در شناخت دسيسه ها و نيرنگها، قطع علاقه از هر چه غير از حكمت و حقيقت است، اطلاع سازنده از ابعاد علمي و دستورات اقدامي اسلام، صلابت چهره، دلنشين بودن سيما، حسن هيئت ظاهر، نفوذ عميق و خدايي نگاه كه حاكي از صدق و پاكي عميق قلب است، الهي بودن نيت و سجاياي والاي ديگر در امام بزرگوار وجود داشت. اينها حاكي از عنايت خاص حق تعالي بود كه در اين برهه از تاريخ اسلام، براي حفظ دين و دفاع از حقوق محرومين حضور اين انسان بزرگ را در حيات بشري مقدر كرده بود.
به خوبي پيداست كه در رابطه جامعه با رهبر، اين ويژگي ها چه تاثيري هم از نظر مبادي ظاهري وهم از نظر مبادي باطني دارد. آيا اگر قاطعيت امام(ره) نبود، اين انقلاب به اين اوج و شكوه مي رسيد؟ اگر اخلاص امام نبود آيا نفوذ كلام ايشان كه جهانيان را نفوذ خارق العاده خوانده بودند، تحقق مي يافت؟
بنابراين در هر انقلابي مي توان شخصيت رهبري با نفوذ و محبوب را مشاهده كرد كه در بسيج نيروهاي مبارز انقلابي و هدايت آنها تا پيروزي انقلاب نقش موثري دارد. ولي رهبري در انقلاب اسلامي مسئله اي بالاتر از اين مقام و منزلت است. صداقت، صراحت، شجاعت، از جان گذشتگي، صلابت، قاطعيت، مقام عرفاني، وارستگي، شخصيت والاي علمي و فقاهتي و سادگي معني دار زندگي امام در ارائه اين الگوي رهبري موثر بوده است. ولي آنچه امام خميني(ره) را به عنوان يك اسوه رهبري در جهان قرار داد و به وي نقش برتر از يك رهبر انقلاب بخشيد، اين است كه نداي امام از قلب فرهنگ و از اعماق تاريخ و از ژرفاي روح ملت مسلمان ايران برخاست. مردم او را آئينه تمام نماي فرهنگ و هويت اسلامي تحقير شده خود ديدند و در شخصيت والاي او ذوب شدند. امام(ره) به اين ملت شخصيت داد و ايران اسلامي را از انزوا خارج و وارد صحنه سياسي جهان نمود.
۱۲) بدون ترديد انقلاب اسلامي ايران، نعمت بسيار ارزنده و در واقع هديه الهي و يك تحفه غيبي است كه با تكيه به ايمان، جهاد و شهادت انقلاب اسلامي را از دسايس زورمداران زرپرست و عوامل نابخرد استكبار جهاني دور داشت. بررسي هاي تاريخي و ارزيابي جامعه شناسان نشان مي دهد كه لااقل در يك قرن قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، فرهنگ اصيل و مذهبي ايرانيان به دليل دسيسه هاي پيچيده بيگانگان سياست باز و عوامل خود فروخته آنان، خدشه دار شده و از مسير رشد و تعالي بازمانده بود.
با وقوع انقلاب اسلامي تغييرات اساسي و زيرساختارهاي فرهنگي كشور به وجود آمد و نظام ارزشمند آن در سايه ايمان استوار و تكيه مستمر بر پديده هاي والاي جهاد و شهادت دگرگون شد. از اين رو مصلحان جهاني، انقلاب اسلامي ايران را يك انقلاب فكري و فرهنگي اعلام مي كنند. اكنون پس از گذشت ۲۸ سال از آن روزهاي عشق و شيدايي و حضور در تظاهرات ميليوني مردم مسلمان ايران و سپس سال هاي دفاع مقدس و سازندگي وآباداني آن نهال نورسته، به درختي تناور و تنومند تبديل شده است كه قطعا با هدايت هاي سالم و صحيح مسئولان عالي رتبه دلسوز نظام اسلامي در خدمت به مردم اين مرز و بوم، ساليان متمادي سايه گستر امت اسلامي خواهد بود.
البته به اين نكته نيز بايد اذعان نمود كه ملت ايران براي مشاركت هاي سياسي مطلوب راه درازي در پيش روي دارد؛ چرا كه در برابر ۲۵۰۰ سال نظام حكومتي سلطنتي مطلقه اكنون تنها ۲۸ سال است كه نظام جديد جمهوري آزموده مي شود. بنابراين بايد با تامل، به نقايص موجود و كاستي ها نگاه كرد چرا كه انتظارات بيش از حد، جامعه را محكوم به مطلق انديشي مي كند. به هرحال اراده عمومي در انقلاب اسلامي طي نزديك به سه دهه گذشته وجود داشته و اين اصول با مشكلات زيادي پياده شده است.
ضمن اينكه بايد پذيرفت تفاوت هايي ميان نظام جمهوري اسلامي و دموكراسي در ايران و نظام هاي غربي وجود دارد. چنين تفاوت هايي را نه ضعف بايد انگاشت و نه قدرت، بلكه بايد با توجه به شرايط داخلي جامعه آنها را ارزيابي كرد. در يك كلام بايد گفت كه اين حماسه قرن بيستم- پيروزي انقلاب كبير اسلامي ايران- رويدادي فرخنده و واقعه اي تاثيرگذار، مهم و بس حيرت انگيز براي جهانيان بود.

اسدالله افشار
روزنامه رسالت

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:07 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تاثيرات فرامنطقه اي انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي ايران باعث دگرگوني عظيمي در زمينه هاي سياسي , فرهنگي , اجتماعي و اقتصادي ايران شد و تاثيري شگرف در سطح جهاني به وجود آورد. با وجودي كه انقلابهاي بسياري در جهان روي داده ولي انقلاب اسلامي ايران به دليل روح ديني و ظلم ستيزي و حمايت از محرومان جامعه و به خصوص مبارزه با قدرت هاي شيطاني منحصر به فرد است.
اين انقلاب مورد توجه و تجزيه و تحليل و حمايت و استقبال انديشمندان و انقلابيون جهان قرار گرفت و تجليل از آن در انديشه هاي كلامي و شعري بسياري بروز و ظهور نمود و باعث شناخت مجدد اسلام در جهان معاصر گرديد. اين انقلاب در ابعاد پنج گانه :
۱) احياي هويت ديني
۲) طرح انديشه حكومت اسلامي
۳) دفاع از آرمان مقدس فلسطين در جهان
۴) ايجاد وحدت و همبستگي اسلامي
۵) طرح گفتمان در سطح جهاني , بي بديل است .
اين مقاله سعي دارد تاثيرات عميق فرهنگي انقلاب اسلامي را در سطوح مختلف فرامنطقه اي و بويژه از پنج بعد مورد نظر بررسي نمايد و نشان دهد ابراز عشق و علاقه قلبي ميليونها تن انسان آزاده و حق طلب جهان نسبت به امام راحل (ره ) و انقلاب اسلامي ايران تا چه اندازه است .
انقلاب اسلامي ايران تحت رهبري امام خميني (ره ) به عنوان يك رويداد بزرگ نيمه دوم قرن بيستم در صحنه منطقه اي و بين المللي در بيست و دوم بهمن ماه ۱۳۵۷ ه . ش به پيروزي رسيد و توجه همه جهانيان را به خود جلب كرد.
اين انقلاب نه تنها اوضاع سياسي , فرهنگي , اجتماعي و اقتصادي داخل كشور را دگرگون ساخت , بلكه تحولي عظيم و تاثيري شگرف در سطح جهاني به وجود آورد.
تاريخ گذشته نيز شاهد انقلاب هايي چون انقلاب روسيه ۱۹۱۷ , انقلاب فرانسه ۱۷۸۹ , انقلاب الجزاير ۱۹۵۴ و غيره بوده است ليكن انقلاب اسلامي ايران به لحاظ ويژگي هاي خاص و منحصر به فردش , قابل قياس با ساير انقلاب هاي جهان نيست . شخصيت والاي امام خميني (ره ) و قدرت نافذ ايشان در رهبري و هدايت نهضت بزرگ مردم مسلمان ايران , قدرشناسي و تبعيت مردم از رهبر و مقتداي خويش , ايمان و اعتقاد عميق به دين مبين اسلام و وحدت و انسجام همه مردم باعث شد تا يكي از قدرتمندترين و مهمترين رژيم هاي وابسته به آمريكا در منطقه سرنگون گردد.
جاذبه و اقتدار اين انقلاب , آنچنان بود كه از همان آغاز حاميان و شيفتگان زيادي از شرق تا غرب عالم را به خود جلب كرد. در نتيجه مردم آزاده و عدالت خواه و ظلم ستيز جهان همبستگي خويش را به انقلاب اسلامي ايران و رهبري آن اعلام نمودند.
اين انقلاب نشان داد كه در داخل جغرافياي كشور ايران محدود و خلاصه نمي شود بلكه تاثيرگذاري و دستآوردهاي آن , از مرزها فراتر رفته و به طور مستقيم كران تا كران جهان اسلام و بشريت را در نور ديده است .
نفوذ معنوي و تاثير عظيمي كه انقلاب اسلامي ايران در جهان اسلام و حتي گروه ها و جوامع غيرمسلمان داشته است بر هيچكس مخفي و پوشيده نيست و براي اينجانب با اين قلم ناتوان كه در بسياري از كشورهاي اسلامي و غيرمسلمان از نزديك ناظر عشق و علاقه آنان به امام و انقلاب بوده ام , شمه اي از تاثيرات فرهنگي انقلاب اسلاميمان در عرصه هاي بين المللي اشاره مي كنيم :
۱) احياي هويت ديني
يكي از مهم ترين آثار فرهنگي انقلاب اسلامي , احياي انديشه و هويت ديني در جهان است . در آن موقعيت و شرايط سخت و دشواري كه به تدريج اصول و مباني ديني با تلاش حكومت هاي طاغوت و سردمداران لائيك فراموش مي شد و مكتب هاي مادي و الحادي , مذهب را به عنوان « افيون توده ها » و فاقد توان لازم براي به حركت درآوردن توده ها و در نتيجه انقلاب مي دانستند و هر روز هويت ديني و دين مداري كم رنگ تر مي گرديد , تا آنجا كه در برخي از جوامع به خاطر حفظ باورهاي ديني خجالت مي كشيدند و پرده پوشي مي كردند و تعهد و التزام به مباني ديني و مذهبي جرم بود و يا مسخره مي شد , در چنان شرايطي , نهضت امام خميني (ره ) تحول عظيمي در سطح جهاني ايجاد كرد و با تكيه بر قدرت الهي , ايمان به خدا و ايدئولوژي اسلامي , ماهيت لائيكي را به ماهيت اسلامي و ديني مبدل ساخت .
محمد العاصي , امام جمعه مسجد واشنگتن معتقد است كه انقلاب اسلامي , علاوه بر اينكه دگرگوني هاي متعددي در داخل ايران بوجود آورد , در سطح بين المللي نيز در جهت احياي تفكر ديني تاثير گذاشت . ايشان در اظهارات خويش مي گويند :
« امام عزيز ما , جهان لامذهبي و دنياگرايي را متلاشي ساخت و هم اكنون برخلاف سال هاي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي , نه تنها مسلمانان « بنيادگرا » بلكه مسيحيان « بنيادگرا » و « بنيادگرايان » ساير اديان در جهان فراوان شده اند و هر روز در عرصه مطبوعات و رسانه هاي جمعي مطرح هستند. »
به بركت اين انقلاب بزرگ , مردم مسلمان ايران و ساير كشورهاي اسلامي دريافتند كه راه حل همه مشكلات مسلمين در سايه بازگشت به اسلام و تمسك به قرآن است .
شيخ عبدالعزيز عوده , رهبر معنوي جهاد اسلامي فسلطين , بر اين باور است كه مهم ترين اثر فرهنگي اين انقلاب بيداري مسلمانان در بسياري از كشورهاي دنيا است . ايشان با تاكيد به اينكه انقلاب اسلامي به رهبري امام راحل (ره ) , روحيه ايمان را در دلهاي جوانان رسوخ داد و با تعاليم حيات بخش اسلام آشنا كرد , چنين مي گويد :
« انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام راحل و حضرت آيه الله خامنه اي , اميد از بين رفته را در دل مسلمانان احيا كرد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران , ديگر , مسلمانان جهان يتيم نيستند و نيروي عظيمي پديدار شد كه از آنها حمايت كرده و پيوسته پشتيبان و حامي حقيقي آنها بوده است . انقلاب اسلامي ايران اين اميد را در دل ها زنده ساخت كه مسلمين مي توانند بار ديگر پيروز شوند و عظمت و مجد ديرينه خود را باز يابند و دشمنانشان را شكست دهند. » در حقيقت انقلاب با آسيب رساندن به بنيادهاي اجتماعي , اقتصادي و فرهنگي غرب توانست ابهت سلطه جهاني فرهنگي امپرياليستي غرب را كه پايمال كننده ارزش هاي متعالي مستضعفان بود , در هم بشكند و به مردم دنيا ثابت كرد كه مي توانند از سلطه و نفوذ شرق و غرب نجات يابند و مستقل و آزاد زندگي كنند. امام توانست همه آنچه را كه در ميان امت اسلامي رخت بربسته بود و به بوته فراموشي سپرده شده بود , احيا و بازسازي كند و با پيروزي انقلاب اسلامي ايران , اسلام عزيز را , كه متروك مانده بود , دوباره به صحنه عمل بياورد.
در طول يك ربع قرن از عمر پربركت انقلاب اسلامي , استعمارگران , سلطه جويان , منافقان , دشمنان داخلي و خارجي از هيچ گونه تلاش و توطئه اي عليه آن فروگذار نكردند و در جهت منزوي كردن و ممانعت از گسترش آن انواع و اقسام جنگهاي نظامي , تبليغاتي و رواني به راه انداختند; اما به خواست خداوند علي رغم همه آن دشمني ها , انقلاب اسلامي همچنان از حمايت و پشتيباني مردمي برخوردار بوده و به حركت خويش ادامه مي دهد.
تمام ناكامي هاي دشمنان در قبال آنهمه كارشكني ها و مخالفت ها و دسيسه ها بهترين گواه براي نفوذ معنوي و تاثير مثبت انقلاب اسلامي ايران در سطح جهاني است .
۲) طرح انديشه حكومت اسلامي
بسياري از اسلام شناسان و كارشناسان جهان اسلام و انديشمندان غيرمسلمان با وقوع انقلاب اسلامي در نظرات و ديدگاههاي خويش تجديدنظر نمودند چرا كه تشكيل حكومت اسلامي را امري ناممكن و به تعبيري شبه محال مي دانستند. نيز برخي از آنان مبارزه با طاغوت و حكومتهاي جور و سلطه جويان را به مثابه بازي كردن با دم شير و به نوعي مقابله مشت در برابر سندان ياد مي كردند.
از اين رو با پيروزي انقلاب معادلات سياسي منطقه اي و بين المللي را درهم ريخت و راه برقراري حكومت اسلامي را براي ساير ملت ها هموار ساخت . امام راحل با اين حركت عظيم ثابت كرد كه اسلام مي تواند با تكيه بر اصول و مباني برگرفته از قرآن و با اتكا به ارزش هاي اسلامي در تاسيس يك حكومت مستقل از لحاظ سياسي , اقتصادي و اجتماعي نقش داشته باشد.
در عرصه جهاني نيز به ساير مسلمانان و مردم مظلوم دنيا جرات و جسارت استكبارستيزي و رويارويي با ظالمان و استبدادگران را ياد داد. در نتيجه در دو دهه اخير گروه ها , انجمن ها و جنبش هاي اسلامي و مردمي در سطح بين المللي , الگوهاي مبارزاتي خويش را به صورت هاي مختلف از تظاهرات و راه پيمايي ها گرفته تا مقاومت عليه اشغالگري ها و نيز ايجاد انسجام و وحدت اسلامي تا اعتماد به نفس و قيام در برابر رژيم هاي وابسته براي اجراي قوانين اسلام به شكل هاي گوناگون از انقلاب اسلامي ايران تاثير گرفته اند.
آقاي احمد ورسي سردبير مجله مسلم نيوز لندن , با تاكيد بر جهان شمول بودن اهداف انقلاب اسلامي مي گويد : « موفقيت انقلاب اسلامي با يك انقلاب بدون خون ريزي افكار مسلمانان را تغيير داد و مشخص ساخت كه يك چنين عملي (انقلاب ) در جهان اسلام امكان پذير است و امت اسلام قادر است حكومت را اداره كند. زمان نشستن عالم در مسجد و تنها به جنبه روحاني اسلام انديشيدن به سرآمده و رهبر امت اسلامي هم به دنيا مي انديشد و هم به آخرت توجه مي كند. ديدگاه ايشان در مورد « نه شرقي , نه غربي » حكومت اسلامي ايران را از ابرقدرت ها مستقل ساخت .
امام خميني تفكر كليشه اي از حكومت اسلامي به عنوان بازگشت به سال هاي سياه را نابود ساخت و برعكس , ثابت نمود كه اسلام همچنان نيرويي پوياست كه قادر به راهبري امت در اجتماع به اصطلاح مدرن و فوق مدرن كنوني است . »
۳) دفاع از آرمان مقدس فلسطين
انقلاب اسلامي ايران در زماني به پيروزي رسيد كه پيمان ننگين كمپ ديويد با تلاش آمريكا بين رژيم اشغالگر قدس و سران خائن فلسطين به امضا رسيد و استعمارگران غربي تصور مي كردند به زودي ساير كشورهاي اسلامي را نيز تحت نفوذ خويش در مي آورند و آنان را نيز در اختيار مي گيرند. وقوع انقلاب اسلامي همه معادلات آنان را بر هم زد و با هدايت , روشنگري و موضع گيري قاطعانه امام (ره) شيوه مبارزه با اسرائيل شكل ديگري به خود گرفت . به فرمان امام خميني (ره ) آخرين جمعه ماه مبارك رمضان , « روز جهاني قدس » اعلام شد و سفارتخانه اسرائيل در تهران تعطيل و به سفارت فلسطين تبديل گرديد و بيت المقدس به عنوان مكان مقدس مسلمانان و ساير اديان آسماني مورد توجه جهان اسلام قرار گرفت . جمهوري اسلامي ايران به مبارزان و مردم فلسطين اعتماد به نفس بخشيد و پشتيباني و حمايت از انتفاضه و آرمان مقدس فلسطين را در سرلوحه برنامه هاي خويش قرار داد و جهانيان را به ياري و كمك هاي سياسي , مادي و معنوي مردم مظلوم و ستمديده فلسطين دعوت كرد. همچنين رهبران مبارز فلسطيني را در رويارويي با اسرائيل اشغالگر دلگرمي و روحيه تازه اي بخشيد.
شهيد دكتر فتحي شقاقي , رهبر پيشين سازمان جهاد اسلامي فلسطين , در خصوص تاثير انقلاب اسلامي بر مبارزات مردم فلسطين مي گويد : « اين انقلاب به ما فهماند كه پيروزي مادر گرو پيروي از راه امام خميني (ره ) است ; از همين رو , ناگهان در و ديوار مساجد سرزمين هاي اشغالي به ويژه مسجدالاقصي با تصاوير حضرت امام تزيين شد. امروز نيز شاهد آن هستيم كه آيت الله خامنه اي همان مشي امام (ره ) را ادامه مي دهند و مساله فلسطين را در شمار مسائل اصلي مسلمانان قرار داده اند. »
ايشان در جاي ديگري انتفاضه , قيام سراسري مردم فلسطين را از بركات مهم انقلاب اسلامي ايران مي داند و مي گويد : « انتفاضه يكي از ثمرات بيداري اسلامي است كه امام خميني (ره ) در منطقه و به ويژه در فلسطين به وجود آورد. بنابراين , انتفاضه اسلامي , در سطوح مردمي به سوي افق اسلامي و شعارهاي اسلامي پيش مي رود , پس بر ماست كه در مبارزه براي رهايي از تسلط و اشغالگري صهيونيست ها از تمام راه حل هاي ديگر پرهيز كرده و با توجه به اصولي كه امام در مبارزه با اسرائيل ارائه كرده اند با دشمنان اسلام و مسلمانان مبارزه كنيم . »
انقلاب اسلامي ايران اين حقيقت را براي امت اسلامي به طور خاص و براي جهان بشريت به طور عام روشن و ثابت نمود كه اين تنها اسلام و ايدئولوژي اسلام ناب است كه مي تواند مسلمانان و ستم ديدگان جهان را براي مبارزه با ابرقدرتها و سلطه گران مجهز نمايد و حقوق از دست رفته آنان را بازگرداند. مردم ستم ديده فلسطين پس از سالها مبارزه , مهاجرت و آوارگي با الهام از انقلاب اسلامي , امروز راه مبارزه با اشغالگران صهيونيست را يافته اند.
آنان به پيروي از راه و موضع گيري هاي امام تنها راه رهايي و نجات خويش را تبعيت از تعاليم قرآن و ايمان به خداوند مي دانند و در راه پيمايي ها و تظاهرات و مبارزات خود همان شعارهاي ملت بزرگ ايران را عليه اسرائيل غاصب فرياد مي كنند و امروز به بركت انقلاب اسلامي , حمايت جهان اسلام و مردم آزاده جهان را در كنار خود دارند.
نايف حواتمه دبيركل جبهه دموكراتيك براي آزادي فلسطين , در مورد تاثير فوق العاده اي كه انقلاب اسلامي در پيشبرد مبارزات مردم فلسطين داشته است , چنين مي گويد :
« عمق و اصالت موضع گيري انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني درباره قضيه فلسطين و مبارزه با دولت صهيونيستي , باعث تحكيم و گسترش پايه هاي رويارويي با تجاوزات اسرائيل گرديد و موجبات گسترش و تعميق مبارزه را فراهم آورد , به گونه اي كه آن را از قالب مبارزه اعراب و اسرائيل به مبارزه « كشورهاي اسلامي غيرعربي » كه مردم آن با مبارزات فلسطيني و عربي همدردي مي كردند , مبدل ساخت . هر چند برخي از رژيم هاي اين كشورها , هم پيمان با امپرياليسم آمريكا و هم دست با اسرائيل بودند. »
ابراز عشق و علاقه قلبي ميليونها نفر از انسان هاي آزاده و حق طلب جهان نسبت به امام و انقلاب اسلامي , كه نظير آن در تاريخ هيچ انقلابي ديده نشده است , نشان از تاثير عميق افكار و انديشه انقلاب در عمق جان و روح مردم جهان دارد.
در طول يك ربع قرن از عمر پربركت انقلاب اسلامي , استعمارگران , سلطه جويان , منافقان , دشمنان داخلي و خارجي از هيچ گونه تلاش و توطئه اي عليه آن فروگذار نكردند و در جهت منزوي كردن و ممانعت از گسترش آن انواع و اقسام جنگهاي نظامي , تبليغاتي و رواني به راه انداختند; اما به خواست خداوند علي رغم همه آن دشمني ها , انقلاب اسلامي همچنان از حمايت و پشتيباني مردمي برخوردار بوده و به حركت خويش ادامه مي دهد.
تمام ناكامي هاي دشمنان در قبال آنهمه كارشكني ها و مخالفت ها و دسيسه ها بهترين گواه براي نفوذ معنوي و تاثير مثبت انقلاب اسلامي ايران در سطح جهاني است.

محمد سالار
سايت بصيرت

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:07 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تاثيرات انقلاب اسلامي ايران بر نظريه هاي انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
يكي از بزرگترين و مهم ترين حوادث و رويدادهاي قرن بيستم، وقوع انقلاب اسلامي در ايران است. اين انقلاب به رهبري امام خميني (ره) توانست بسياري از معادلات جهاني و روابط قدرت هاي بزرگ را تغيير داده و تحولات گسترده اي در نظام بين الملل ايجاد نمايد. انقلاب اسلامي در دوران جنگ سرد و نظام دو قطبي به وقوع پيوست و به دليل ماهيت ديني و مذهبي خود نتايج و تاثيرات بسيار گسترده اي در جهان و به ويژه جهان اسلام ايجاد نمود و از اين حيث مي توان آن را در رديف بزرگترين رويدادهاي قرن بيستم قلمداد نمود. پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، بستر مناسبي را براي آزمون پذيري نظريه هاي انقلاب ايجاد نمود و زمينه دگرگوني و تغيير بسياري از نظريه هاي انقلاب را فراهم نمود. نوشته حاضر كوشش مي كند، اثرات انقلاب اسلامي بر تحول و تغيير نظريات انقلاب را از زواياي گوناگون بررسي نمايد.
از نظر لغوي واژه انقلاب معادل كلمه لاتين Revolution است كه به معني «دگرگوني، تغيير نمودن و برگشتن» است. از ديدگاه سياسي انقلاب به معني تغيير نهاد سياسي و نظام و سمبول هاي حاكميت است، نويسندگان و نظريه پردازان در باب ماهيت و علل و پيامدهاي انقلاب، ديدگاه هاي متفاوت و گاه متعارض دارند و هر يك از اين نظريه پردازان با اتكا به مباني نظري و شيوه هاي خاص خود سعي در تبيين و فهم انقلاب داشته اند. «چالمرز جانسون» يكي از برجسته ترين نظريه پردازان، انقلاب را خشونتي مي داند كه معطوف به يكي از اهداف، تغيير حكومت و رهبري جامعه، تغيير رژيم و شكل حكومت و يا تغيير جامعه شامل تغيير ساختارهاي اجتماعي، نظام كنترل مالكيت و سلطه طبقاتي و ارزش هاي مسلط جامعه است. (۱)
از سوي ديگر «جك گلدستون» تلاش هاي انديشمندان علوم اجتماعي را براي توضيح ماهيت و ريشه هاي انقلابات در سه نسل متفاوت بررسي مي نمايد. نسل اول كه شامل مطالعات انديشمندان در دهه هاي ۱۹۲۰ و ۱۹۴۰ است، تاريخ طبيعي انقلابات را مورد مطالعه قرار مي دهند. عمده كار اين دسته از انديشمندان توصيف انقلاب هاي بزرگ و به ويژه انقلاب فرانسه بوده است.
از جمله اين نويسندگان مي توان به ادواردز، پتي، سور وكنن و خصوصا كرين برينتون اشاره نمود كه الگوهايي را مشخص كردند و آن ها را ويژگي هاي تمامي انقلاب ها مي دانستند، نسل دوم انقلاب ها كه در نوشته هاي دهه هاي ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ متجلي است تلاش گرديد تا تبيين و روشن شود كه چرا و چه و قت انقلاب رخ مي دهد. نويسندگان اين دوره تئوري هاي مختلف روان شناختي نظير: نظريه ناكافي بودن و محروميت نسبي، جامعه شناختي و نظريه هاي نوسازي را براي تبيين انقلاب ها به كار بردند و بدين ترتيب تلاش نمودند تا نظريه هاي مشخصي را در مورد علت و زمان برآمدن وضعيت انقلابي را به دست دهند.
انديشمنداني نظير: جيمز ديويس، تدگار، چارلز تيلي، نيل اسملسر و... در اين دسته قرار مي گيرند، نسل سوم از نظريه ها شامل نظريه هاي ساختاري است كه نقطه تمركز آن ها در تحليل ابعاد تبييني نظير: ساختار فشارهاي بين المللي، جامعه دهقاني، نيروهاي مسلح و رفتار نخبگان است، نظريه پردازاني نظير تدا اسكاچپول به اين اصل توجه داشتند كه فشارهاي سياسي و بين المللي ممكن است انگيزه ها و يا نيازهاي خاصي را مطرح نمايد كه دولت ها ناچار شوند با آن فشارها مقابله نمايند و در نتيجه زمينه ساز وقوع تحول انقلابي در جامعه گردند. (۲)
به طور كلي تا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، ديدگاه علمي غالب نظريه پردازي هاي انقلاب اين بود كه انقلاب پديده اي متعلق به مدرنيته است كه به كاهش نقش مذهب در جامعه يا سكولاريزه شدن جامعه، افزايش توقعات فزاينده اقتصادي و عدم نوسازي سياسي معطوف است. اما پيروزي انقلاب اسلامي تحولات گسترده اي در نظريه هاي انقلاب به وجود آورد و موجب گرديد مفاهيمي كه تا پيش از اين در نظريه پردازي ها مورد توجه قرار نمي گرفت، به طور فعال در عرصه نظريه پردازي در حوزه انقلاب وارد شود. انقلاب اسلامي در مقايسه با انقلاب هاي ديگر جهان از يك سلسله ويژگي ها، امتيازات اصولي برخوردار است كه از نظر فرهنگ، دانش و تئوري انقلاب آن را در رديف بالاي پديده هاي سياسي بزرگ و انقلاب هاي مهم جهان قرار داده است. انقلاب اسلامي ايران سه مفهوم بديع را وارد عرصه نظريه پردازي انقلاب نمود و تحولي شگرف در حوزه نظريه پردازي انقلابات به وجود آورد اين سه مفهوم عبارتند از:
۱) رهبري مذهبي
۲) ايدئولوژي اسلامي
۳) بسيج اقشار مختلف مردم.
ولي رهبري در انقلاب اسلامي مساله اي برتر از اين مقام و منزلت است. چنان كه روند انقلاب اسلامي از آغاز نهضت تا پيروزي نشان مي دهد تاثير شخصيت حضرت امام خميني (ره) در انقلاب اسلامي بيش از نقش يك رهبري بوده است. چهره امام خميني (ره) پيش از آن كه به عنوان رهبر نهضت در نظر آورده شود بيش از هر چيز به منزله يك مرجع تقليد بود و مردم ايشان را به عنوان يك مرجعيت ديني مي شناختند، تاريخ ايران مشحون از حضور روحانيون و مجتهدان بزرگي است كه همت خود را صرف بيداري و آگاه سازي مردم نموده اند، اما امام خميني (ره)، مجتهد و فقيه بي بديلي بود كه با تكيه بر دو پايه مقتضيات زمان و مكان در قرن افول دينداري و معنوي، انقلابي را به نام خدا در ايران و به پيروزي رسانيد كه بسياري از صاحب نظران برجسته دنيا، قرن بيستم را قرن «خميني» (ره) ناميدند. (۳) امام خميني (ره) با طرح نظريه ولايت فقيه معتقد بودند كه در زمان غيبت حضرت قائم (عج) مرجعيت ديني بايد در امر حكومت و سياست وارد شود و براي تشكيل حكومت اسلامي اقدام نمايد. حضرت امام خميني ضمن مباحث استدلالي بر روش متقن فقهي، به برنامه ريزي عملي براي تحقق ولايت فقيه در امر حكومت با طرح راه هاي مشخص و عملي نيز توجه نمودند.
استدلال هاي حضرت امام خميني (ره) عبارت بودند از:
الف) عمل پيامبر در تشكيل حكومت
ب) ضرورت استمرار اجراي احكام الهي كه فقط در زمان پيامبر ضرورت ندارد بلكه براي هميشه است.
ج)ماهيت و كيفيت قوانين اسلام كه بدون حكومت قابل اجرا نيست مانند «احكام دفاع ملي، احكام مالي، احكام حقوقي و جزايي» لذا امام خميني در رهبري نهضت اسلامي داراي دو بعد بودند، از يك سو مرجع تقليد بودند و از سوي ديگر مصلحي مبارز، آزادي خواه، در يك كلام «مرجع مصلح»، نفوذ و اعتبار امام خميني برپايه و مبناي تقليد بود و زبان رهبري ايشان نيز زبان تكليف بود كه مردم با اين مبنا و اين زبان انس ديرينه داشتند.
پيوند مرجعيت و مصلح بودن در شخص امام (ره) ايشان را به صورت تجسمي از هويت ديني و فرهنگي و سمبل خوديافتگي و عزتمندي درآورد. «حامد الگار» از انديشمندان و نويسندگان مسلمان درباره رهبري امام خميني معتقد است كه نفوذ امام (ره) از مرزهاي سنتي قدرت يك مرجع تقليد بسيار فراتر رفت و به صورت رهبر مردم ايران درآمد.
در واقع امام خميني(ره) تجسم و تجلي هويت قومي و خوديافتگي ملت ايران بود. رهبري ايشان ابعاد روحاني و اخلاقي خاصي بر انقلاب ايران بخشيد و از آن جا كه شخصيت وي آميزه اي از قابليت هاي اخلاقي، فكري، سياسي و روحاني بود، نقش بسيار مهم در تحول انقلابي ايران ايجاد نمود. (۴) امام خميني (ره) مرجعي مصلح بود كه از قلب فرهنگ و از اعماق تاريخ و از ژرفاي روح ملت ايران برخاست و هويت اسلامي بازگردانيد.
● ايدئولوژي اسلامي
محور اصلي انقلاب اسلامي كه ويژگي و شاخص عمده آن مي باشد همان مكتبي بودن و اسلامي بودن آن است اين ويژگي و ماهيت انقلاب اسلامي و روند مبارزه مردم مسلمان ايران از ابتداي نهضت تا پيروزي انقلاب اسلامي به وضوح قابل مشاهده شده است. اعتقاد به اين كه اسلام تنها مكتب جامع و توحيدي است كه با برخورداري از برنامه مدون براي زندگي افراد بشر، تضمين كننده عدالت، آزادي، صلح و امنيت و ارتقاي معنوي انسان است، عامل اصلي پيروزي انقلاب اسلامي بوده است. ايدئولوژي اسلامي و فرهنگ سياسي مذهب تشيع نقش اساسي در ا يجاد وضعيت انقلابي و سپس سقوط نظام پهلوي در ايران داشتند.
مذهب تشيع ايدئولوژي دايمي انقلاب ايران و مهمترين منبع تجهيز ايدئولوژيك جنبش اجتماعي مردم است و در واقع همين عامل است كه موجب تمايز انقلاب ايران از ساير انقلاب هاي جهان مي شود. فرهنگ سياسي تشيع برخاسته از دو اصل مهم تفكر شيعه يعني شهادت و غيبت و انتظار فرج است. در تفكر سياسي تشيع شهادت جايگاه ويژه اي دارد، كه از حادثه كربلا در سال ۶۱ هجري و شهادت امام حسين (ع) و ياران باوفايش تاثير پذيرفته است. مردم مسلمان ايران با تمسك بر قيام امام حسين (ع) مبارزه عليه رژيم پهلوي براي دست يابي به آزادي و عدالت را آغاز نمودند و با تقديم هزاران شهيد نهال انقلاب را آبياري نمودند.
مرگ سرخ در بستر جهاد في سبيل الله كه در فرهنگ اسلام شهادت ناميده مي شود نه تنها آرماني شايسته و مورد احترام است بلكه تجلي شكوهمندي از عرصه عشق و جاودانگي در ساحت قرب الهي است. از سوي ديگر انديشه مهدويت و اعتقاد به ظهور حضرت قائم (عج) نقش بسيار مهمي در ايدئولوژي مبارزاتي، ملت ايران ايفا نمود و مردم مسلمان ايران تحت رهبري مذهبي و ديني امام خميني (ره) انقلابي را برپا نمودند كه زمينه ساز انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) است و انتظار تا زماني است كه حضرت خواهند آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهند نمود. استاد شهيد «مرتضي مطهري» دوگونه تعريف از مفهوم انتظار را توضيح مي دهد. «گونه اول انتظار سازنده و نگهدارنده است، تعهدآور، نبردآفرين و تحرك بخش است به گونه اي كه مي تواند نوعي عبادت و حق پرستي شمرده شود و گونه دوم انتظاري است كه گناه و ويران كننده است، اسارت بخش و فلج كننده است و نوعي اباحي گري محسوب مي گردد. اين دو نوع انتظار فرج معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدي موعود است و اين نوع برداشت به نوبه خود از نوع بينش درباره تحولات تاريخي ناشي مي شود. استاد مطهري انتظار گونه اول كه تحرك آفرين و اميدبخش است را مورد تاكيد قرار مي دهد و معتقد است كه ملت مسلمان ايران در زمره اين دسته از منتظران قائم(عج) هستند.
قدرتمند به خواسته هاي سياسي شده معاصر و در عين حال مايوس شدن از مكاتب مادي بود. ايدئولوژي اسلام در عين بهره برداري غرب از همه اختيارات تكنولوژيكي و تجربه مكاتب سياسي، در ايران به پيروزي رسيد. به عبارت ديگر ايدئولوژي اسلامي امتيازات قابل توجهي بر مكاتب كمونيسم، ليبراليسم و اومانيسم كه با مذهب در تعارض و تضاد بودند، دارد كه خود نشان از تحول در عرصه تئوري هاي انقلاب است.
● بسيج اقشار مختلف مردم
تشكل و يكپارچگي مردم ايران در روند پيروزي انقلاب اسلامي به گونه اي بود كه انقلاب اسلامي را از ساير انقلابات به وقوع پيوسته در قرن بيستم و حتي قبل از آن متمايز مي كند اين تشكل و يكپارچگي همه اقشار ملت را درگرفت و حتي همه جريان هاي سياسي را نيز تحت پوشش خود داشت. در واقع وحدت و يكپارچگي ملت از نوع ائتلاف هاي حزبي و تشكل هاي سازماني موقت و مصلحت آميز نبود بلكه همه لايه هاي مختلف اجتماعي را دربرمي گرفت و مهمترين عامل بسيج مردم در انقلاب اسلام بود.
مردم ايران تحت رهبري داهيانه معمار كبير انقلاب حضرت امام خميني (ره) و با وحدت اسلامي سيماي پيروزي انقلاب اسلامي را تحقق بخشيدند. با تاملي در انقلاب هاي بزرگي چون انقلاب كبير فرانسه و يا انقلاب اكتبر روسيه مي توان دريافت كه مردم صحنه گردان اصلي انقلاب بوده اند و قيامشان نقش تعيين كننده در پيروزي انقلاب داشته است.
اما در انقلاب اسلامي يكپارچگي و بسيج قشرهاي مختلف مردم كاملا متفاوت است. در اين حماسه بزرگ تنها روشنفكران، آزاديخواهان و يا كارگران و دهقانان نبودند كه در صف انقلابيون بودند بلكه در كنار اين گروه ها ديگر اقشار مختلف مردم حضور در صحنه تاريخ سازان داشتند و يك مكتب، يك رهبر و يك شعار به فريادهاي آنان جان مي داد و چون رعد و برق و توفان، كاخ ستم و حاميان آن را به خاك مذلت مي كشيد. (۶) از سوي ديگر سه مركز بسيار مهم در فرآيند پيروزي انقلاب اسلامي و آگاهي دادن به مردم نقش تعيين كننده داشتند، اين سه كانون عبارت بودند از: مساجد، حوزه هاي علميه و دانشگاه ها كه بعد از مراكز ثقل كانون هاي مبارزه عليه رژيم پهلوي توانستند در تعميق، گسترش آرمان ها و انسجام و وحدت اقشار مختلف نقش بسيار مهمي را ايفا نمايند. در اسلام مساجد همواره به عنوان كانون وحدت و همبستگي مسلمانان نقش بسيار مهمي در بسيج نيروها داشتند و در پيروزي انقلاب اسلامي نيز به نقطه كانوني نيروهاي انقلاب تبديل گرديدند. در اين دوره مساجد به مراكز نيرومند پشتيباني و عملياتي انقلاب تشكيل گرديدند. در كنار مساجد حوزه هاي علميه نيز نقش بسيار مهمي در پيشبرد آرمان هاي اسلام و انقلاب ايفا نمودند. استقلال سياسي و اقتصادي حوزه هاي علميه تشيع همواره به فقها و علما اين امكان را مي داد كه بدون هرگونه ترس و واهمه در زمينه بروز اختلال در كار حوزه از سوي دستگاه حاكم عكس العمل لازم را داشته باشد، روحانيون حوزه هاي علميه سراسر كشور و در راس آن ها روحانيون حوزه علميه قلم با افشاگري و بيان حقايق نقش بسيار مهمي در بسيج قشرهاي مختلف مردم و پيروزي انقلاب داشتند، به يكي از مهم ترين مراكز ثقل مبارزه عليه رژيم پهلوي تبديل گرديدند و راه را براي پيروزي انقلاب هموارتر نمودند. وقوع انقلاب اسلامي در پايان دهه ،۱۹۷۰ طيف گسترده اي از نظريه هاي انقلاب را دگرگون نمود و بسياري از نظريه ها را با چالش هاي ساختاري مواجه نمود. از جمله تدا اسكاچپول در سال ۱۹۸۲ در مقاله اي تحت عنوان دولت تحصيل دار و اسلام شيعي با فاصله گرفتن از ديدگاه كاملا ساختماني خود چنين نوشت كه «اگردر دنيا يك انقلاب وجود داشته باشد كه يك حركت انقلابي آگاهانه آن را ساخته است آن انقلاب، انقلاب ايران است.» و بدين گونه نقش عناصر ايدئولوژي و رهبري را مورد تاكيد قرار داد.
از سوي ديگر جك گلدستون نيز در مقاله اي باعنوان «به سوي نسل چهارم نظريه هاي انقلاب» چنين نوشت كه در تحليل انقلاب هاي نسل چهارم نظير انقلاب اسلامي ايران بايد به عواملي نظير رهبري، ايدئولوژي و هويت توجه و تاكيد نمود. (۷) به طور كلي پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (ره) و بهره گيري از ايدئولوژي اسلام و بسيج قشرهاي مختلف مردم، زمينه را براي تجديدنظر و دگرگوني نظريه هاي انقلاب و شكل گيري نسل چهارم اين نظريه ها فراهم نمود.
انقلاب اسلامي ايران با ماهيت ديني و مذهبي خود ناكارآمدي تئوري هاي مدرن انقلاب را براي تحليل و تبيين انقلابات عصر جديد به اثبات رسانيد و به همه صاحب نظران پديده انقلاب ثابت نمود كه نمي توان بدون توجه به ساختار فرهنگي و ديني كشورها و ملت ها از پنجره تئوري و نظريه به آن ها نگاه نمود.
فتر نشر معارف، ۱۳۸۵ ص ۲۰۷ و ۲۰۸

حجت اله تقوي، كارشناس ارشد روابط بين الملل و مدرس دانشگاه
فهرست منابع:
۱- چالمرز جانسون، تحول انقلابي، ترجمه حميد الياسي (تهران، اميركبير ۱۳۶۳)
۲- حميرا مشيرزاده، نگرش اجمالي به نظريه هاي انقلاب در علوم اجتماعي، (مجموعه مقالات انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن جلد اول) قم، ،۱۳۷۶ ص ۳۳
۳- علي دارابي، ۲۵ گفتار پيرامون انقلاب اسلامي، رشد هماهنگ، دفتر شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي، ص ۹
۴- سيد هدايت جليلي، نهاد مرجعيت در دوران نهضت و نظام ،مجموعه مقالات انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن، ج ،۲ قم، ،۱۳۷۶ ص ۲۵۳ و ۲۵۴.
۵- محمد شجاعيان، انقلاب اسلامي و رهيافت فرهنگي، (تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي) ص ۱۷۸
۶- عباسعلي عميد زنجاني، انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن (تهران نشر كتاب سياسي ،۱۳۶۷ صفحه ۲۷
۷- جمعي از نويسندگان انقلاب اسلامي ايران قم،
روزنامه جوان

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:08 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : بررسي و تحليل جامعه شناختي زندانيان سياسي قبل از انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
● مقدمه:
انقلاب اسلامي ايران، بي شك مهمترين واقعه سياسي عصر حاضر و پديده اي نوظهور محسوب مي شود. پيروزي انقلاب اسلامي در سال ۱۳۵۷، حركتي بزرگ در تاريخ معاصر ايران بود كه موفقيت آن مرهون مبارزه توده مسلمان به رهبري امام خميني(ره) و فعاليت گروه ها و جريانات سياسي مختلف عليه نظام پهلوي بوده است. در جريان پيروزي انقلاب، بسياري از شخصيت ها، احزاب، گروه ها و جريانات سياسي، مبارزات و فعاليت هاي حساس و در خور توجهي داشته اند كه به سبب اين گونه فعاليت هاي سياسي، زنداني شده اند. اين محكومان سياسي رژيم شاه كه درزندان هاي عشرت آباد، جمشيديه، قزل حصار، زندان موقت شهرباني و بويژه در زندان هاي قصر و قزل قلعه به سر مي بردند، نقش مهمي در تداوم مبارزات سياسي عليه رژيم پهلوي داشتند. زندانيان سياسي تا سال -۱۳۵۰ با وجود گروه ها و جريانات مختلف- به دو دسته عمده اسلام گرا و ماركسيست تقسيم مي شدند و در اين ميان، برخي از نيروهاي ملي گرا نيز جزء مسلمانان هاي زندان به شمار مي رفتند. گروه هاي اسلام گراي زندان در يك جمع واحد زندگي مي كردند و تنها براي مشورت و رايزني در خصوص چگونگي تعامل با مديريت زندان با ديگر زندانيان ارتباط داشتند. زندانيان ماركسيست نيز در گروه هاي مختلف كه به كمون (جمع) مشهور شده بود، متشكل بودند و نسبت تشكيلاتي آنان نيز با نام كمون آنان مشخص مي شد (مانند كمون توده اي ها، كمون جزني، كمون پاك نژاد و...) با وقوع حادثه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و تشديد فضاي سركوب و اختناق در كشور و واكنش خشونت آميز رژيم پهلوي در قبال فعاليت هاي مسالمت آميز مخالفان سياسي، مشي مبارزه مسلحانه در ميان گروه هاي مختلف سياسي تقويت شد. بر اين اساس با شروع فعاليت اين گروه ها و دستگيري تعدادي از آنان و ورود اعضاي حزب ملل اسلامي، موتلفه، چريك هاي فدايي، مجاهدين خلق و چندين گروه ديگر به زندان ها (بخصوص زندان قزل قلعه و قصر)، تركيب زندانيان سياسي، ارتباطات آنان و گروه بندي هاي سياسي در زندان متحول شد. اين مسئله در پرتو توافق چريك هاي فدايي و مجاهدين خلق براي «وحدت استراتژيك با ماركسيست ها» و سپس تغيير ايدئولوژي سازمان مجاهدين خلق در سال ۱۳۵۴ تاثير بسياري بر فضاي زندان و تعارضات و همبستگي هاي دروني كمون ها گذاشت. بنابراين زندانيان سياسي به گروه ها و جمعيت هاي بسياري تقسيم شدند و آرايش نيروهاي سياسي در زندان نسبت به گذشته متفاوت گرديد.(۲) اين موضوع همچنين در مواضع جريانات سياسي در قبال تحولات سياسي ايران و بويژه انقلاب اسلامي نيز تاثيرگذارد و لذا در آستانه پيروزي انقلاب، گروه هاي سياسي مختلفي با جريان اصيل اسلامي و انقلابي توده مردم همراه شده بودند كه بسياري از آنان پس از پيروزي انقلاب، در تقابل با نظام جمهوري اسلامي ايران قرار گرفتند.
بر اين اساس با توجه به اهميت نقش زندانيان سياسي و تحولات گروه ها و جريانات مختلف در زندان هاي رژيم پهلوي، اين مقاله به بررسي جامعه شناختي زندانيان سياسي قبل از انقلاب پرداخته و فعاليت ها، اقدامات و تعاملات آنان در سال هاي زندان و پس از آن را مورد ارزيابي قرار مي دهد؛ جريانات سياسي و بالطبع زندانيان سياسي تاريخ معاصر ايران، بر اساس سه محور جريانات ناسيوناليستي، اسلامي و ماركسيستي شكل گرفته اند. در واقع اگر چه مبارزات سياسي عليه استبداد و استعمار پيشينه تاريخي طولاني داشته و فعاليت هاي سياسي و زندانيان آن همواره در طول تاريخ ايران بخش مهمي از تحولات سياسي اجتماعي را شكل داده اند، اما ظهور جريانات متشكل و سازمان يافته در تاريخ معاصر ايران محصول فعاليت هاي سياسي دوران جنگ دوم جهاني مي باشد. در اين دوره با وقوع جنگ دوم جهاني و افول امپراتوري هاي انگليس و روس و بروز اختلاف ميان آنان، امكان استفاده سياسي از اين دو گانگي فراهم شده و با خروج رضاشاه و پايان ديكتاتوري پهلوي اول، فضاي باز سياسي در ايران به وجود آمده بود. از سوي ديگر آشنايي برخي از تحصيلكردگان با غرب و رشد احساسات وطن پرستي و همچنين احياي انديشه مذهبي و بيداري مردم نيز شرايط لازم را براي فعاليت هاي سياسي منسجم به وجود آورده بود. بنابراين جريانات سياسي بر پايه سه محور فعاليت هاي «ناسيوناليستي»، «اسلامي» و «ماركسيستي» شكل گرفتند. با پايان جنگ جهاني و استقرار سلطنت محمدرضا پهلوي، جريانات تجزيه طلب نيز به مجموعه جريانات اپوزيسيون افزوده شده و با تداوم فعاليت هاي جريانات سياسي در دهه ۵۰ شمسي، گروه هاي التقاطي نيز به وجود آمدند.
در اين ميان، با پايان جنگ جهاني و بويژه تثبيت رژيم پهلوي پس از كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بسياري از فعالان سياسي به جرم مبارزه عليه رژيم و يا حضور در گروه هاي سياسي، زنداني شدند و هسته اصلي زندانيان سياسي رژيم پهلوي را شكل دادند. با توجه به تعدد جريانات مختلف سياسي و اجتماعي و به تبع آن زندانيان سياسي در تاريخ معاصر ايران، در اينجا تنها به زندانيان سياسي دو دهه ۴۰ و۵۰ شمسي مي پردازيم. به طور كلي زندانيان سياسي رژيم پهلوي در دهه ۴۰ و۵۰ شمسي را مي توان به پنج دسته تقسيم كرد؛
۱) زندانيان سياسي گروه هاي تجزيه طلب
اولين دسته زندانيان سياسي كه پس از پايان جنگ دوم جهاني و خروج نيروهاي اشغالگر از ايران و تثبيت سلطنت محمدرضا پهلوي شكل گرفتند، فعالين سياسي گروه هاي تجزيه طلب بودند. اين دسته از زندانيان سياسي شامل تجزيه طلبان آذربايجان، كردستان و خوزستان بودند؛
الف) زندانيان سياسي تجزيه طلب آذربايجان
تعدادي از فعالان سياسي بودند كه در زمان جنگ دوم جهاني به رهبري پيشه وري و با كمك نيروهاي اشغالگر شوروي در تجزيه آذربايجان موثر بوده و به شوروي فرار كرده بودند. اين افراد، زماني كه پس از پايان غائله آذربايجان به صورت مخفيانه به ايران بازگشته بودند دستگير و زنداني شده بودند. در ميان اين گروه كساني كه به آنان «معاودين» مي گفتند، به اتهام جاسوسي براي شوروي دستگير شده بودند.
ب) زندانيان سياسي حزب دموكرات كردستان ايران
گروه ديگري از زندانيان سياسي تجزيه طلب، كساني بودند كه زمان اشغال ايران توسط نيروهاي متفقين، حزب دموكرات كردستان ايران به رهبري قاضي محمد را با هدف خودمختاري كردستان به وجود آورده بودند. اين حزب نيز كه مانند تجزيه طلبان آذربايجان به كمك نيروهاي شوروي مستقر در ايران شكل گرفته بود، پس از مقاوله نامه قوام- سادچيكف و خروج نيروهاي شوروي از ايران، توسط ارتش مركزي ايران سركوب شد و با اعدام قاضي محمد و ديگر رهبران آن در مهاباد، تعدادي از اعضاي آن زنداني شدند.(۳(
ج) زندانيان سياسي تجزبه طلب خوزستان:
يكي ديگر از مجموعه زندانيان سياسي رژيم پهلوي كساني بودند كه به اتهام تجزيه طلبي در خوزستان دستگير شده بودند. ويژگي عمده اين گروه، جنبه ناسيوناليستي عربي آنان بود. اين گروه با وجود اينكه در ميان بعضي از آنان رگه هاي مذهبي وجود داشت؛ اما در مجموع انسان هاي كم ظرفيت، بي بنيه و ضعيف النفسي بودند كه هيچ گونه روحيات آرمان گرايانه، انقلابي و مبارزاتي نداشتند. از سوي ديگر خانواده هاي اين دسته از زندانيان كه معمولا داراي فرزندان زيادي بودند، در روستاها و شهر آبادان زندگي مي كردند و از نظر معيشتي هم مشكلات زيادي داشتند. اين مسئله سبب تضعيف روحيه اين زندانيان شده بود، به گونه اي كه آنان به انگيزه آزادي از زندان، حتي حاضر به پذيرش جاسوسي از ساير زندانيان نيز شده بودند.
به طول كلي زندانيان سياسي گروه هاي تجزيه طلب كه به همراه گروه ديگري از زندانيان غير مذهبي و چپ گراي زندان به «بريده هاي زندان» معروف شده بودند، هيچ گونه فعاليتي در زندان نداشته و براي جلب نظر مساعد مسئولين زندان، به همكاري با آنان روي آورده بودند.(۴(
۲) زندانيان سياسي گروه هاي ملي گرا
جريانات ملي گرا يا حركت هاي سياسي ناسيوناليستي، بخش ديگري از فعاليت ها و مبارزات سياسي در دوران رژيم پهلوي بوده است. در اين ميان با وجود گروه ها و تشكل هاي مختلف ملي گرا، مهمترين جريانات سياسي ملي گرا، جبهه ملي و نهضت آزادي بوده اند كه معمولا اكثر زندانيان سياسي ملي گرا را نيز شامل مي شده اند.
الف) زندانيان سياسي جبهه ملي
جبهه ملي ايران، در آغاز ظهور نهضت ملي شدن صنعت نفت ايران در ۲۵ اسفند ۱۳۲۸ توسط تعدادي ازسران احزاب و گروه هايي كه در اين باره اتفاق نظر داشتند و حول دكتر مصدق جمع شده بودند، به وجود آمد. در اين ميان «حزب ايران» كه مشي و شيوه اي ليبرال و ملي گرا داشت و اغلب اعضاي برجسته آن، صاحب مقامات دولتي بودند جريان غالب و مسلط جبهه ملي بود. اوج مبارزات جبهه ملي ايران در سال هاي ۱۳۳۰ -۱۳۳۲ و در جريان ملي شدن صنعت نفت بود، اما پس از كودتاي ۲۸ مرداد، تعدادي از اعضاي آن دستگير و زنداني شدند. با اين وجود، فعاليت هاي سياسي جبهه ملي تداوم يافت و در سال ۱۳۳۹ جبهه ملي دوم و در ۱۳۴۴ نيز جبهه ملي سوم وسپس در سال ۱۳۵۶ جبهه ملي چهارم به وجود آمد. از سوي ديگر جبهه ملي از سال ۱۳۴۲ فعاليت هايي در خارج از كشور- آمريكا و اروپا- نيز داشته و در داخل ايران نيز فعاليت هاي خود را در دو جناح غير مذهبي و جناح ملي- مذهبي ادامه داد.(۵(
ب) زندانيان سياسي نهضت آزادي
در ۲۷ ارديبهشت سال ۱۳۴۰ برخي از چهره هاي مذهبي جبهه ملي، نهضت آزادي ايران را تشكيل دادند. هيئت موسس نهضت آزادي ايران شامل آيت الله طالقاني، مهندس مهدي بازرگان، يدالله سحابي، منصور و رحيم عطايي (دو خواهر زاده بازرگان)، حسن نزيه و عباس سميعي بودند كه همگي در دوران رژيم پهلوي به دليل مبارزه با رژيم از زندانيان سياسي ملي گرا به شمار مي آمدند.(۶) نهضت آزادي به دليل حضور آيت الله طالقاني به عنوان يك روحاني موجه و همچنين عضويت دكتر سنجابي و مهندس بازرگان به عنوان دو متخصص مذهبي، جذابيت ويژه و مشروعيت انحصاري در دهه ۱۳۴۰ در ميان گروه هاي مخالف رژيم داشت و به اين دليل افراد بسياري از جريانات مذهبي نيز به همكاري با آن پرداختند. بنابراين بسياري از زندانيان سياسي گروه هاي ملي گرا، در زندان هاي رژيم پهلوي از اعضاي نهضت آزادي ايران بودند.
-۳ زندانيان سياسي گروه هاي اسلام گرا
يكي از مهمترين گروه هاي زندانيان سياسي، اعضاي جريانات اسلام گرا بودند. اين گروه ها كه به مذهبي ها يا مسلمانان هاي زندان نيز معروف بودند، نقش مهمي در تحولات سياسي در داخل و خارج از زندان داشتند و زمينه مبارزه توده هاي مردم عليه رژيم پهلوي را به وجود آوردند. در اين ميان مهمترين زندانيان سياسي مذهبي دهه ۴۰ و ۵۰ شمسي را مي توان به شرح زير برشمرد:
الف) روحانيون
اكثر جريانات سياسي اسلام گرا با محوريت و رهبري روحانيت شكل گرفته و همه آنان نيز خط مشي كلي حركت، توسط روحانيون هدايت مي شده است. در واقع فعاليت هاي سياسي روحانيون شيعه در دهه هاي آخر رژيم پهلوي، تداوم حركت هاي سياسي آنان در طول تاريخ ايران بوده و بر اين اساس، جريانات سياسي مذهبي نيز تحت تاثير آنان قرار گرفته اند. از سوي ديگر روحانيون در زندان هاي رژيم پهلوي نيز جريانات اسلام گراي زندان را نمايندگي مي كردند. از مهمترين روحانيون زنداني سياسي مي توان به آيات و حجج اسلام محمود طالقاني، شهيد بهشتي، سيد علي خامنه اي، هاشمي رفسنجاني، محمدرضا مهدوي كني، ناطق نوري، محي الدين انواري، موحدي كرماني، رباني شيرازي و... اشاره كرد كه نقش مهمي در تحولات سياسي- اجتماعي جامعه و در فعاليت سياسي زندانيان سياسي داشتند.
ب) زندانيان سياسي جمعيت موتلفه اسلامي
در سال ۱۳۴۲-۱۳۴۱ سه هيئت مذهبي مسجد شيخ علي، هيئت اصفهاني ها و هيئت مويد مسجد امين الدوله، مركب از بازاريان و فرهنگيان در ارتباط با نهضت امام خميني(ره) به يكديگر پيوستند و تشكيلاتي را به نام «هيئت هاي موتلفه» ايجاد كردند كه از موثرترين گروه هاي سياسي در نهضت اسلامي محسوب مي شود. اعضاي هسته اوليه هيئت هاي موتلفه داراي سه گرايش خاص، طرفداران فداييان اسلام، طرفداران آيت الله كاشاني و علاقه مندان سابق جبهه ملي بودند كه پس از آغاز سازماندهي اين تشكل، مورد تائيد امام خميني(ره) نيز قرار گرفتند. آنان كه در شكل گيري و هدايت قيام ۱۵ خرداد نقش مهمي داشتند، پس از تبعيد امام خميني(ره) در آبان ۱۳۴۳، به اين نتيجه رسيدند كه در كنار فعاليت هاي تبليغي و فرهنگي، يك شاخه نظامي را تشكيل داده و به اقدامات مسلحانه اي دست بزنند. بنابراين با ترور حسنعلي منصور- نخست وزير شاه، به ديل نقشي كه در ارائه و تصويب لايحه كاپيتولاسيون داشت- مهمترين اقدام جهادي خود را در كارنامه شان ثبت كردند. اين ترور سبب شد كه تمامي افراد موتلفه - به جز سيد علي اندرزگو و حاج مهدي بهادران كه متواري شده بودند- دستگير و پس از بازجويي توام با شكنجه در دادگاه نظامي محكوم شدند. از ميان آنان چهار نفر (محمد صادق اماني، محمد بخارايي، مرتضي نيك نژاد و رضا صفار هرندي) اعدام شدند، حكم اعدام برخي به حبس ابد تبديل شد و عده اي نيز به حبس هاي طولاني محكوم شدند.(۷) زندانيان سياسي جمعيت موتلفه در ابتدا شامل آقايان توكلي بينا، شهيد صادق اسلامي و حاج خليلي بودند كه به اتهام همكاري با اين گروه در اول بهمن ۱۳۴۳ دستگير شده بودند و بقيه اعضاي موثر درترور منصور يعني ۹ نفر ديگر از اعضاي موتلفه، پس از اعتراض نسبت به زنداني شدن در بند يك زندان قصر- كه محل زندانيان عادي بود- به جمع زندانيان سياسي منتقل شدند. اين عده شامل آقايان شهيد عراقي، هاشم اماني، عسكر اولادي، ابوالفضل حاج حيدري، عباس مدرسي فر، حاج احمد شهاب، حميد ايپكچي، تقي كلافچي و آيت الله محمدباقر محي الدين انواري مي شد كه در سال هاي بعد اعضاي ديگري از گروه نيز به آنان محلق شدند.
به طور كلي حضور زندانيان سياسي موتلفه در زندان و اختلاف نظرهاي عميق ميان آنان و زندانيان سياسي وابسته به ديگر گروه ها و همچنين فعاليت هاي تشكيلاتي و منسجم آنان در تعامل با ساير گروه هاي اسلام گرا، نقش مهمي در تحولات سياسي داخل زندان و در فعاليت هاي گروه هاي سياسي در خارج از زندان داشت. به گونه اي كه حتي پس از دستگيري اعضاي اصلي آن، برخي از اعضاي موتلفه كه در بيرون از زندان بودند با سازمان مجاهدين خلق به همكاري پرداختند. و پس از تغيير ايدئولوژي اين سازمان، از ادامه همكاري با آنان خودداري كردند و در پوشش فعاليت هاي فرهنگي- مذهبي از جمله تاسيس مكتب تحقيقات و تبليغات صادقيه، بنياد رفاه وتعاون، مدرسه رفاه، شركت سبزه، شركت صحرا، شركت فيلم در خدمت دين و... به فعاليت هاي سياسي پرداختند و با نزديك شدن به سال هاي پيروزي انقلاب و آزادي اعضاي اصلي آن از زندان، در سال هاي ۵۵ و ۵۶، نقش مهمي در پيروزي انقلاب داشتند. از سوي ديگر زندانيان سياسي موتلفه، مهترين فعالان سياسي گروه هاي اسلام گراي زندان بودند كه پس از تغيير ايدئولوژي سازمان مجاهدين خلق نيز نقش مهمي در سازماندهي نيروهاي مذهبي زندان داشتند. اين افراد با گرايش هاي مذهبي در داخل زندان، به بحث هاي ايدئولوژيك و مذهبي مي پرداختند و با برگزاري جلسات تفسير قرآن و نهج البلاغه درصدد مقابله با افكار كمونيستي و تداوم حركت روحانيت در زندان بودند.(۸)
ج) زندانيان سياسي حزب ملل اسلامي و گروه حزب الله
يكي ديگر از گروه هاي زندانيان سياسي اسلام گرا، اعضاي حزب ملل اسلامي بودند. اين حزب، سازمان و تشكيلاتي سياسي داشت و داراي مشي مسلحانه بود كه در سال ۱۳۴۴ به وسيله سيد محمد كاظم بجنوردي با هدف ايجاد حكومت اسلامي و بر مبناي اصول و روش هاي ديني تشكيل شده بود. اين حزب به موازات هيئت هاي موتلفه اسلامي اما مستقل از آن، مبارزه فرهنگي و سياسي را در پيش گرفت و با اتخاذ شيوه جنگ چريكي اقدام به جذب و آموزش افراد و جمع آوري سلاح كرد. با اين وجود تشكيلات حزب در همان اوايل شروع فعاليت گروه در سال ۱۳۴۴، به طور تصادفي مورد شناسايي قرار گرفت و همه اعضاي آن نيز دستگير و زنداني شدند. مهمترين زندانيان سياسي عضو حزب ملل اسلامي شامل سيد محمد كاظم بجنوردي، محمد جواد حجتي كرماني، جواد منصوري، احمد احمد، محمد علي مولوي عربشاهي، عباس آقا زماني، عليرضا ميرسپاسي و .... بودند(۹) در اين ميان تعدادي از اعضاي حزب ملل پس از آزادي از زندان، با توجه به تجارب پيشين خود، گروه ديگري به نام «حزب الله» را پي ريزي كردند و از سال ۱۳۴۷ فعاليت خود را بر مبناي كار تئوريك و آموزشي آغاز كردند كه اين عده نيز بعدها، مجددا مورد شناسايي قرار گرفته و به جمع زندانيان سياسي بازگشتند.(۱۰)
د) زندانيان سياسي گروه هاي هفت گانه
پس ازتغيير ايدئولوژي سازمان مجاهدين خلق به ماركسيسم، تعدادي از گروه هاي اسلامي با تكيه بر آموزه هاي دين اسلام، حركت سياسي عليه رژيم پهلوي را آغاز كردند. از ميان اين گروه ها، هفت گروه اسلامي- تقريبا مستقل از يكديگر- از سال هاي ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰ به بعد پديد آمدند. در اين ميان برخي از اين گروه ها از بقاياي مجاهدين خلق بودند كه با پديد آمدن تحولات درون سازماني بر مواضع اسلامي خود ايستادگي كرده و با مطالعه نقاط ضعف و قوت اين حركت ها، گروه هاي اسلامي اصيلي را پايه گذاري كردند. هفت گروه اسلامي كه در دهه ۵۰ دست به مبارزه مسلحانه زده بودند و با اوج گيري مبارزات مردم به رهبري امام خميني(ره) به عنوان بازوي نظامي نهضت در به ثمر رساندن انقلاب اسلامي نقش داشتند عبارت بودند از: امت واحده، توحيدي بدر، توحيدي صف، فلاح، فلق، منصورون وموحدين. حوزه فعاليت اين گروه ها در تهران بود وگروه هاي فلاح و بدر در خوزستان و كرمان و گروه منصورون در اصفهان فعاليت مي كردند. از گروه هاي فوق، منصورون در شهرهاي بسياري فعاليت داشت. گروه هاي هفتگانه در اواخر عمر رژيم پهلوي، فعاليت هاي نظامي، سياسي و فرهنگي گسترده اي داشتند و بر اين اساس اعضاي آن پس از دستگيري، بخشي از زندانيان سياسي اسلام گرا را تشكيل دادند.(۱۱)
۴) زندانيان سياسي گروه هاي ماركسيستي
به طور كلي جريانات سياسي ماركسيستي در ايران از ابتداي قرن بيستم و پس از آشنايي ايرانيان با فرهنگ اروپاي شرقي و اقتباس از آن و تحت تاثير تبليغات انقلابات كمونيستي در جهان به وجود آمدند. از سوي ديگر، نفوذ فرهنگي شوروي و ارتباط تشكيلاتي و سازماندهي آن با جريانات داخلي در ايران و همچنين غرب زدگي و سرخوردگي از شرايط سياسي- اجتماعي جامعه و عدم وجود تشكيلات مذهبي منسجم نيز نقش مهمي در ظهور جريانات ماركسيستي در ايران داشتند. اين جريانات در طول قرن بيستم، سبب تحولات سياسي مهمي در ايران شده و گروه ها، احزاب و شخصيت هاي مختلفي را جذب نمودند. بنابراين بخش مهمي از زندانيان سياسي رژيم پهلوي در دوره هاي مختلف و بويژه در دهه ۴۰ و ۵۰ شمسي را گروه هاي ماركسيستي تشكيل مي دادند و تا مدت ها جو زندان در اختيار زندانيان ماركسيست بوده و تعداد زندانيان مذهبي نيز بسيار كم بود؛ به گونه اي كه در دهه هاي ۳۰ و ۴۰ شمسي، معمولا زندانيان سياسي را به طور كلي به دو دسته مذهبي ها و ماركسيست ها تقسيم مي كردند و بسياري از گروه هاي ديگر را جزء زير شاخه هاي يكي از اين دو دسته به حساب مي آوردند. با اين وجود، زندانيان ماركسيست در زندان بر اساس گروه هايي كه به آن كمون (جمع) گفته مي شد تقسيم بندي و شناخته مي شدند. در اين ميان مهمترين گروه هاي زندانيان سياسي ماركسيست در دهه ۴۰ و ۵۰ عبارت بودند از:
الف) زندانيان سياسي حزب توده
اولين گروه از زندانيان سياسي ماركسيست در زندان هاي رژيم پهلوي را برخي از اعضاي حزب توده تشكيل مي دادند. اين گروه از زندانيان سياسي كه بيشتر از سران حزب توده بودند، معمولا افراد مسني بودند كه از زمان كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و بويژه پس از كشف سازمان مخفي حزب در نيروهاي مسلح (سازمان افسري)، دستگير و زنداني شده بودند. سران حزب توده اكثرا در زندان شماره ۴ بوده و كمتر با زنداني هاي ساير گروه هاي سياسي رفت و آمد داشتند. در اين ميان مهمترين زندانيان سياسي حزب توده شامل پرويز حكمت جو، علي خاوري، يدالله شهيد زند و تعدادي از كادرهاي درجه دو حزب مي شدند.(۱۲) از سوي ديگر برخي ديگر از زندانيان سياسي وابسته به حزب توده را جريانات منشعب از اين حزب مانند سازمان انقلابي توده، سازمان ماركسيستي - لنينيستي توفان، سازمان رهايي بخش خلق هاي ايران و... تشكيل مي دادند.
ب) زندانيان سياسي عضو سازمان چريك هاي فدايي خلق
در سال ۱۳۵۰ سازمان چريك هاي فدايي خلق به عنوان سازماني سياسي و نظامي از ادغام دو گروه ماركسيستي معتقد به مبارزه مسلحانه به وجود آمد. گروه اول گروه بيژن جزني از فعالان حزب توده و جبهه ملي دوم بود كه در دهه ۳۰ و ۴۰ به مبارزه روي آورده و در مبارزات سياسي جبهه ملي دوم نيز شركت فعال داشت. گروه دوم نيز توسط مسعود احمدزاده و امير پرويز پويان و عباس مفتاحي درسال ۱۳۴۶ تشكيل شده بود و از سال ۱۳۴۹ به خط مشي مسلحانه روي آورد. در اين ميان معمولا زندانيان سياسي دهه ۴۰ را اعضاي گروه جزني تشكيل مي دادند. سازمان چريك هاي فدايي خلق از اتحاد اين دو گروه سياسي به وجود آمد و با فعاليت ها و اقدامات سياسي و مسلحانه خود تاثير زيادي در جلب روشنفكران ايراني و مبارزه مسلحانه و انديشه ماركسيستي داشت؛ به گونه اي كه كليه افراد غير مذهبي كه دستگير و وارد زندان مي شدند، تحت پوشش آنان قرار مي گرفتند و عملا فضاي سياسي زندان نيز در مواردي متاثر از فعاليت هاي آنان بود.(۱۳)
ج) گروه پرويز نيكخواه (زندانيان چپي ۲۱ فروردين)
گروه نيكخواه موسوم به «يوش» شامل افرادي مانند پرويز نيكخواه (رهبر گروه)، مهندس احمد منصوري مقدم، مهندس منصور پوركاشاني و... با مرام و رويه اي ماركسيستي- مائوئيستي بود كه به بهانه دخالت در ماجراي ترور شاه در ۲۱ فروردين سال ۱۳۴۴ توسط شمس آبادي در كاخ مرمر، دستگير شده بودند. در واقع اگر چه بر اساس اسناد ساواك و پژوهش هاي بعدي مشخص شد كه رضا شمس آبادي فردي مذهبي و پايبند به اعتقادات ديني بوده و طرح حمله به شاه تنها توسط وي به اجرا درآمده است، اما در جريان تحقيقات شهرباني از خانواده و دوستان شمس آبادي و دستگيري يكي از دوستان او به نام احمد كامراني، ارتباطات او با گروه نيكخواه، به طور تصادفي سبب دستگيري و زنداني شدن اعضاي گروه شد. رژيم پهلوي نيز به دليل مرام كمونيستي گروه نيكخواه، با اتصاف حادثه ترور شاه به آنان، در يك اقدام تبليغي سعي در بهره برداري سياسي از آن نمود. (۱۴(
د) گروه ستاره سرخ
اين گروه كه در مطبوعات به گروه ۲۰ نفري معروف شده بودند، گروهي با معدل سني كمي بيش از ۲۰ سال بود كه با تمايلات ماركسيستي پا به عرصه مبارزه گذاشته بودند و بدون هيچ گونه رابطه سازماني به چريك هاي فدايي خلق گرايش شديد پيدا كرده بودند. در گروه ستاره سرخ، علي رضا شكوهي، جواني بيست ساله، در راس گروه قرار داشت. در سال ۱۳۵۰ همه اعضاي اين گروه بعد از دستگيري در دادگاه بدوي به حبس هاي از ۱۰ سال تا ابد محكوم شدند. سه تن از اعضاي اصلي آن شكوهي، هاشمي و محمد احمديان- به اعدام محكوم شدند.(۱۵(
ه) گروه فلسطين
اين گروه كه با انتشار دفاعيه شكرالله پاك نژاد معروف و مطرح شد، در سال هاي ۱۳۴۷ و ۱۳۴۸ توسط پاك نژاد و چند تن از دوستانش با ايدئولوژي ماركسيستي تشكيل شد. آنان تصميم گرفتند كه براي آموزش به فلسطين عزيمت كنند و بدين لحاظ به گروه فلسطين معروف شدند. اين گروه، كه تعداد آنان به ۲۳ يا ۲۴ نفر محدود مي شد، در حالي كه مي خواست افرادش را از طريق عراق به فلسطين بفرستد، شناسايي شده و به جز چهار نفر از اعضاي آن كه توانستند وارد عراق شوند، بقيه اعضاء دستگير شدند. در اين ميان پاك نژاد و دو تن از اعضاي اصلي گروه به حبس ابد و سه تن ديگر به ۱۰ سال زندان محكوم شدند.(۱۶(
و) ساير زندانيان سياسي كمون ماركسيستي
علاوه بر گروه هايي كه نام برده شد، اعضاي گروه هاي ديگري از جمله «گروه جبهه خلق»، «گروه جبهه دموكراتيك خلق ايران» (گروه عبدالله اندرودي) و... نيز با گرايشات ماركسيستي در زندان وجود داشتند كه تحت تاثير چريك هاي فدايي خلق بودند.
به طور كلي، مهمترين زندانيان سياسي گروه هاي ماركسيستي را اعضاي سازمان چريك هاي فدايي خلق و بويژه گروه بيژن جزني تشكيل مي دادند و ساير گروه هاي ماركسيستي تحت تاثير آنان قرار داشتند. بنابراين اگر چه افراد وگروه هاي مختلفي در زندان حضور داشتند اما اگر آنان عليه چريك هاي فدايي خلق مطلبي مي گفتند، از طرف اين گروه ها بايكوت مي شدند.

مهدي جاوداني مقدم / عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي قم
پي نوشت ها در دفتر روزنامه موجود است
روزنامه رسالت ( www.resalat-news.com )

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:08 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : بايدها و نبايدهاي رسانه هاي انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
بررسي آسيب شناسانه انقلاب مستلزم شناخت موانع تحقق آرمان ها و اهداف انقلاب و حفظ دستاوردهاي آن است كه از مسائل مهم در اين حوزه مطالعاتي انقلاب به شمار مي آيد. در اين مقاله به بررسي آسيب شناسي رسانه هاي انقلاب پرداخته شده است.
كاركرد رسانه ها به قدري مهم و آسيب هاي آن به قدري جدي هستند كه عموم رهبران نهضت ها و نظام ها را به توصيه و تاكيدهاي پي در پي وادار مي سازد. اگر در جايي شنيده باشيم كه امام خميني(ره) فرموده اند: از دانشگاه همه امور اصلاح مي شود و در جاي ديگر دريافته باشيم كه رسانه ها، دانشگاهي بزرگ و سراسري هستند، نتيجه اي قاطع به دست مي آوريم كه از رسانه هاي يك كشور است كه امور آن اصلاح مي گردد. در رسانه ها، تهديدها و فرصت ها بسيار قدرتمند هستند زيرا ذات رسانه پديده اي پرقدرت از لحاظ سياسي، اجتماعي و فرهنگي است. مقاله ذيل براي آشنايي با آسيب شناسي رسانه هاي انقلاب تقديم حضور شما گرديده است.
آسيب شناسي انقلاب، همانند خود انقلاب، مقولات پيچيده و متعددي را دربرمي گيرد كه به طبع نيازمند بررسي آن از منظرها و ابعاد مختلف است. آسيب يا آفت چيزي است كه هيچ نظام حكومتي و عقيدتي نمي تواند از دچار شدن به آن در امان باشد بنابراين زمينه براي آسيب پذيري هر نظام سياسي و انقلاب، هر چقدر هم كه قوي باشد، وجود دارد. بررسي آسيب شناسانه انقلاب مستلزم شناخت موانع تحقق آرمان ها و اهداف انقلاب و حفظ دستاوردهاي آن است كه از مسائل مهم در اين حوزه مطالعاتي انقلاب به شمار مي آيد.
آرمان ها، دستاوردها و آسيب شناسي انقلاب اسلامي سه مساله به هم پيوسته و مهم اند. آرمان ها همان اهداف سلبي و ايجابي انقلاب اند كه مردم به منظور دستيابي به آنها عليه رژيم پهلوي شوريدند و تا سرنگوني آن از پاي ننشستند، دستاوردهاي انقلاب نيز آرمان هايي هستند كه تحقق يافته اند. در درجه بعد، انقلاب ممكن است پس از پيروزي با انواع آفات، موانع و آسيب ها روبه رو شود كه حركت آن را با مشكلات متعددي مواجه سازد. آسيب شناسي انقلاب به ما كمك مي نمايد تا انحرافات احتمالي و تدريجي پديده انقلاب را بشناسيم و با پيشگيري از وقوع آنها يا علاج بعضي از آسيب ها و آفاتي كه به انقلاب رسيده است، انقلاب را در جهت رسيدن به آرمان هايش ياري كنيم.
از آنجاكه رسانه ها جزء مراكز اصلي تاثيرگذار هر انقلاب هستند پس رسانه ها مي توانند در آسيب رساندن يا جلوگيري از آسيب رسيدن به انقلاب سهم بسزايي داشته باشند. اين فرضيه در اين مقاله تجزيه و تحليل مي گردد.
● آسيب شناسي
واژه آسيب شناسي (pathology )از علوم پزشكي به علوم اجتماعي وارد شده و به معناي مبحث مطالعه علل بيماري و عوارض غير عادي است.
آسيب شناسي در علوم اجتماعي يعني شناسايي آسيب هايي كه به اجتماع انساني وارد مي شود و جامعه بشري را تهديد مي كند و سبب مي شود اجتماع به بحران دچار شود. در موضوع آسيب شناسي با مباحث زير روبه رو هستيم:
۱) شناسايي ريشه ها، عوامل موثر و دخيل و آسيب رسان
۲) شناسايي ريشه ها و عوامل زمينه ساز رسوخ و پيدايش آسيب در مجموعه
۳) درمان آسيب هاي رسيده يا پيشگيري از وارد شدن آسيب ها
۴) ساختن يا تغيير ساختار به منظور دست يافتن به ساختاري كمتر آسيب پذير تا بتوانيم بهترين پيشگيري را از آسيب داشته باشيم
۵) شيوه هاي سنجش و ارزيابي آسيب ها كه مستلزم دستيابي به اطلاعات صحيح از علائم و نشانه هاي آسيب هاست
۶) معيارهاي شناسايي آسيب ها و وسايل شناسايي آن (براي شناسايي آسيب ها ما به معيارها و وسايل شناسايي نياز داريم).
در مبحث آسيب شناسي دو راهكار وجود دارد: اولين راهكار اين است كه آسيبي كه به موضوع مورد مطالعه رسيده است را شناسايي و براي درمان آن اقدام نماييم. دومين راهكار اين است كه آسيب هاي احتمالي را كه ممكن است به موضوع مورد مطالعه ما ضربه وارد كنند شناسايي و براي جلوگيري از آسيب رساندن آنها، اقدامات پيشگيرانه انجام شود يعني بايد علاج واقعه را قبل از وقوع انجام داد تا به واسطه آسيب ها و آفات واردشده به مرحله بحراني وارد نشويم.
● رسانه
رسانه ها، به عنوان ابزارهاي اطلاعاتي و ارتباطي، از مراكز مهم تاثيرگذاري در هر جامعه اي مي باشند، به طوري كه امروزه سياست و اقتصاد را بدون زيرساخت هاي اطلاعاتي و ارتباطي نمي توان مطالعه كرد.
پس اگر مي خواهيم در حوزه سياست، انقلاب را مورد مطالعه آسيب شناسانه قرار دهيم، بايد به زيرساخت هاي اطلاعاتي و ارتباطي توجه كنيم كه نماد اين زيرساخت ها رسانه ها مي باشند.
رسانه ها به قدري موثرند كه مي توانند تغييرهاي لازم در نگرش ها و جهت گيري هاي سياسي و اجتماعي يا حفظ آنها را ايجاد كنند. اين تاثير مي تواند هم در جهت مثبت و هم در جهت منفي باشد. حتي رسانه ها نخبگان جامعه را نيز تحت تاثير قرار مي دهند. امروزه مسئولان اجرايي كشورها، با اهميت دادن به گزارش ها و تحليل هاي رسانه ها، در بسياري از موارد خط مشي خود را با تاثيرپذيري از آنها اتخاذ مي كنند. پس رسانه ها در تمام وجوه زندگي بشريت تاثيرگذارند چه بر سياست و اقتصاد و چه بر اجتماع و فرهنگ. با توجه به اين قدرت تاثيرگذاري، نمي توان مسائل سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي انقلاب را بدون در نظر گرفتن جايگاه رسانه مطالعه آسيب شناسي كرد.
● انقلاب و انقلاب اسلامي
انقلاب از مفاهيم اساسي و پيچيده جامعه شناسي سياسي است كه در اين حوزه از علوم سياسي نقد و بررسي و تجزيه و تحليل مي شود. انقلاب دگرگوني بنيادي در همه زمينه هاي اجتماعي، اخلاقي، اقتصادي، حقوقي و به ويژه سياسي است، نسبت به آنچه پيش از انقلاب استوار و پا بر جا بوده است. و اين دگرگوني ها هميشه با سرنگوني نظام سياسي حاكم پيش مي آيد و كمتر با آرامش بوده و اغلب با كارهاي خشونت آميز، ويرانگي و خونريزي ها همگام است.
بر اساس مشتركات نظريات عمده در مورد انقلاب، مي توان به جمع بندي زير دست يافت: انقلاب فرايندي است كه ابتدا تغييرات در نظام هاي اجتماعي يا جوامع باعث پيدايش نارضايتي اجتماعي و بسيج عمومي مي شود. با وجود تلاش سنجيده و كوشش رهبران و پيروان با هدف براندازي نظام حاكم، توده ها به كمك ايدئولوژي و سازمان هاي وابسته، به صورت آگاهانه و با خشونت، نسبت به سرنگوني رژيم حاكم اقدام مي كنند و پس از درگيري و پيروزي، برنامه هاي خود را اجرا مي نمايند. پس انقلاب ها جنبش هاي هدف دار و داراي آگاهي هستند.
انقلاب هاي اجتماعي به ندرت شكل مي گيرند، اما رخدادهاي مهمي در تاريخ به شمار مي روند. اين انقلاب ها سازمان هاي دولتي، ساختار طبقاتي و ايدئولوژي هاي مسلط را دگرگون كرده و باعث پيدايش ملل جديدي شده اند كه قدرت و استقلال آنها به نسبت قبل از انقلاب بيشتر است و در موقعيت بهتري از كشورهاي هم ترازشان قرار گرفته اند: نيروهاي انقلابي فرانسه به طور ناگهاني به قدرت فائقه قاره اروپا بدل شدند و انقلاب روسيه ابرقدرتي صنعتي و نظامي ايجاد كرد.
اين تاثيرات در مورد انقلاب اسلامي ايران هم صادق بوده است مانند دگرگوني هايي كه بعد از انقلاب در اجتماع ايران رخ داد كه ما امروزه از لحاظ عز ت، قدرت بومي، استقلال، پيشرفت و... در موقعيت بهتري قرار داريم. انقلاب هاي اجتماعي فقط به لحاظ ملي مهم نيستند، در بعضي موارد اين انقلاب ها باعث رشد الگوها، انديشه ها و خواست هاي بزرگ بين المللي مي شوند، به ويژه اگر اين تحولات در كشورهايي روي دهد كه از لحاظ جغرافياي سياسي مهم و از نظر وسعت پهناور باشند.
اين تاثيرات فراملي در حوزه انديشه و فكر را در چند انقلاب بزرگ جهاني مي بينيم. در انقلاب كبير فرانسه، ليبراليسم و تحول مباحث فكري غرب را شاهديم. و در انقلاب روسيه و چين مباحث كمونيسم و به اصطلاح چپ در سطح جهان گسترش يافت. هر كدام از اين دسته انقلاب ها الگويي براي سعادت بشريت ارائه دادند و پرچم داري نيمي از جامعه جهاني را بر عهده گرفتند. انقلاب اسلامي ايران هم اهميت جهاني يافته و الگوي نويني را در حوزه انديشه ارائه كرده است و خواسته هاي بزرگ بين المللي و جهاني دارد. مانند عدالت خواهي همراه معنويت نه عدالت خواهي رياكارانه كمونيستي، آزادي همراه اخلاق نه آزادي لجام گسيخته به شكل غربي و همين طور ارائه الگوي جديدي از مردم سالاري در برابر ليبرال دموكراسي غرب و نيز نوعي حكومت و دولت كه در آن به تمام اصول انساني و سعادت بخش توجه شده است آن هم نه از روي فكر و انديشه انساني كه سيال، و دائما در تغيير است، بلكه از روي دين الهي اسلام كه به تمام ابعاد وجودي انسان توجه كامل دارد و داراي جهان بيني همه جانبه و عميق با روش و ايدئولوژي است كه از سوي خدا و پيامبراكرم (ص) عنوان شده است راه و روشي كه هيچ وقت اصول آن كهنه نمي شود و از بين نمي رود. روز به روز نيز بر قدرت و شوكت اين انقلاب افزوده شده و مانند انقلاب هاي ديگر به عقب گرد و ديكتاتوري دچار نشده است چون در آن قدرت ارزش نيست، بلكه قدرتي كه در خدمت مردم باشد ارزش است و مردم از اركان اصلي اين انقلاب هستند. با تمام اين تفاسير، اگر انقلاب مورد مطالعه آسيب شناسانه قرار نگيرد، نمي تواند به سر منزل مقصود برسد و دچار دگرگوني و تغيير ماهيت مي شود.
● آسيب شناسي انقلاب
در علوم سياسي، آسيب شناسي يعني شناسايي مجموعه اي از خطرها و بحران هايي كه مي تواند يك نظام سياسي كارآمد را تضعيف نموده و يا حتي آن را از پاي درآورد و موجب فروپاشي شود.
در علوم سياسي كه از ساختار دولت و قدرت بحث مي شود، آسيب شناسي آن هم مربوط به آسيب هايي است كه به ساختار دولت و قدرت مي رسد اين آسيب ها ممكن است نرم افزاري (يعني در حوزه انديشه، فكر و ذهن باشد كه ناملموس است) يا سخت افزاري (يعني در حوزه عمل و عين كه رويت شدني و ملموس است) باشد و بايد متناسب با آن آسيب ها اقدام نمود. اما در آسيب شناسي يك انقلاب چون مبحث انقلاب مربوط به جامعه شناسي سياسي است بايد به آسيب-هايي توجه نمود كه به رابطه جامعه و دولت مربوط مي شود.
بنابراين در مبحث آسيب شناسي انقلاب نه فقط آسيب شناسي جامعه مطرح است و نه فقط آسيب شناسي دولت، بلكه آسيب شناسي رابطه متقابل ساخت جامعه با دولت مطرح است. انقلاب وقتي روي مي دهد كه اين رابطه طوري باشد كه نظم حاكم بين جامعه و دولت به هم بخورد و بي نظمي حاكم شود. پس آسيب شناسي انقلاب يعني آسيب شناسي نظم. اين نظم است كه رابطه هاي بين ساخت هاي جامعه و دولت را حفظ مي كند و اگر دولتي نتواند نظم بين خود و جامعه را حفظ نمايد، اگر دموكراتيك باشد به روش مسالمت آميز قدرت از او گرفته مي شود و اگر دموكراتيك نباشد و استبداد بر سر آن جامعه سايه افكنده باشد و آن جامعه هم پذيراي آن استبداد نباشد و با آن مبارزه كند، قدرت به شكل غيرمسالمت آميز و با خشونت و همراه دگرگوني هاي ايجادشده بين ساخت هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جابه جا مي شود.
براي اينكه انقلاب به انحراف كشيده نشود، بايد مورد آسيب شناسي قرار گيرد و از سوي ديگر براي جلوگيري از انحراف انقلاب بايد اصلاحات به موقع در جامعه انجام شود، پس آسيب شناسي انقلاب مساوي است با اصلاحات به موقع در آن انقلاب. چون هر انقلابي حتما با خطرها، بحران ها و آسيب هايي روبه روست، بايد اولا ساختار آسيب پذير اصلاح شود و ثانيا آسيب هايي كه به آن رسيده است درمان گردد و بعد از آن هم بايد آسيب هاي احتمالي را پيش بيني كرد و جلوي آن ها را گرفت.
● آسيب شناسي رسانه اي انقلاب اسلامي
۱) رسانه ها و بي تفاوتي نسبت به انقلاب اسلامي:
يكي از آسيب هايي كه هر انقلاب به ويژه انقلاب اسلامي ايران را تهديد مي كند و از آسيب هاي جدي آن است بي تفاوتي و مسووليت ناپذيري است كه به آن در جامعه شناسي آنومي گفته مي شود.
جامعه شناسي به نام ممك ايور، آنومي را بدينسان تعريف كرده است: آنومي عبارت است از حالت ذهني كسي كه به اخلاقيات حاكم و خاستگاه آن پشت پا زده، ديگر اعتقادي به جمع جامعه خويش ندارد و خود را مجبور به تبعيت و پيروي از آنها نمي بيند. انسان آنوميك از نظر ذهن سترون مي شود و تنها به تمايلات خود مي پردازد و مسئوليت هيچ كس و هيچ چيز را نمي پذيرد.
به عبارت ديگر آنومي زماني است كه مردم از هنجارها و ارزش ها و اصول حاكم بر جامعه كه انقلاب به وجود آورده و از اسلام نشات گرفته است روي برمي گردانند و با جامعه خود، كه جامعه اي اسلامي است، به بيگانگي مي رسند و خود را ملزم به رعايت هنجارهايي كه در جامعه است نمي بينند و هيچ مسووليتي را در جامعه بر عهده نمي گيرند. اين آنوميك شدن انسان هاي جامعه اسلامي يكي از خطرهاي جدي براي بقاي انقلاب اسلامي و نظام برخاسته از آن است چون در اين صورت مردم بعد از مدتي نسبت به انقلاب و دستاوردها و هنجارهايي كه از طريق انقلاب بر جامعه حاكم شده است بي تفاوت مي شوند كه اگر اين بي تفاوتي درمان نشود، كم كم به مخالفت با نظام و انقلاب تبديل مي شود و اگر اين هم درمان نشود به رويارويي با انقلاب و نظام منجر مي شود و وقتي مردم يك انقلاب عليه خود آن انقلاب بپاخيزند ديگر آن انقلاب به انتهاي سقوط خود رسيده است و ديگر چيزي به نام انقلاب وجود ندارد.
زماني فرد در جامعه آنومي مي گردد كه ارزش ها و اصول جامعه زير پا گذاشته شود و فرد ببيند كه ديگران ارزش ها و اصولي را كه به خاطر آنها انقلاب شده است زيرپا مي گذارند و دنبال منافع شخصي و گروهي خود هستند. جامعه وقتي به اين سمت حركت مي كند كه ببيند مسوولان، خود به اين ارزش ها و اصول احترام نمي گذارند. براي درمان اين آسيب اولا بايد مسئولاني را كه اين چنين هستند از كار بركنار نمود و ثانيا رسانه ها مسئولاني را نشان دهند كه به ارزش ها و اصول پايبندند. اين يك بعد آنومي است، بعد ديگر بي تفاوت كردن است كه اين كار را بيگانگان و بدخواهان اين انقلاب با زير سوال بردن ارزش ها و اصول، حساسيت زدايي از جامعه نسبت به انقلاب و ايجاد فضاي ياس آلود و نااميدكننده نسبت به آينده انجام مي دهند چون انسان، اگر اميدش به آينده را از دست بدهد، ديگر سرنوشت جمعي خود را فراموش مي كند و به دنبال منافع و سرنوشت فردي خود مي رود و كاري با سرنوشت جامعه ندارد و نسبت به آن بي تفاوت مي شود اين همان جنگ رواني و رسانه اي با انقلاب است كه توسط رسانه هاي بيگانه و نيز رسانه هاي وابسته به آنها در داخل انجام مي شود.
در چند سال اخير شاهد بوده ايم كه چگونه رسانه ها ،هنجارها و اصول اسلام و انقلاب را زير سوال مي بردند و ذهن مردم را حساسيت زدايي مي كردند تا سبب بي هنجاري مردم شوند كه در عمل پشتيبان انقلاب خود نباشند. فقط افرادي در اين ميان تاثير نمي پذيرند كه عقيده اي محكم داشته باشند. در اين ميان وظيفه رسانه ملي و رسانه هاي معتقد به نظام و انقلاب بسيار اساسي است چون اين رسانه ها با حساس كردن مردم نسبت به دستاوردهاي انقلاب و اصول و ارزش هاي محكم اسلام، آن هم با منطقي درست و صحيح، خنثي شدن اين جنگ رواني و رسانه اي دشمن را سبب مي شوند. رسانه هاي معتقد به انقلاب بايد با ابزارهاي هنري ظريف و زيبا حساسيت مردم را بالا ببرند و مردم را با روش هاي مختلف اميدوار كنند. يكي از اين روش ها آموزش است به اين صورت كه رسانه هاي جمعي و... از طريق آموزش، فرد را آماده مي كنند تا صفات و خصوصيات عضو جامعه يا socialبودن را كسب كند. [۱۴]
اگر رسانه ها صفات و خصوصيات جامعه اسلامي را كه انقلاب و نظام در جامعه به وجود آورده و نهادينه كرده اند به افراد جامعه آموزش دهد، جلوي اين آسيب و جنگ رسانه اي را كه بيگانگان و بدخواهان آن را هدايت مي كنند مي توان گرفت.
۲) رسانه ها و آسيب تحريف مباني ديني و اصول انقلاب اسلامي:
از آنجايي كه انقلاب اسلامي از اسلام نشات گرفته است يكي از آسيب هايي را كه رسانه ها مي توانند به انقلاب برسانند گسترش خرافات، تحريف مفاهيم ديني و زير سوال بردن عقايد ديني مردم و تفاسير نادرست از دين كردن (مثلا استبدادي جلوه دادن دين) است كه سبب آسيب رساندن به محيط ارزشي و تسري آن به ساخت هاي جامعه اسلامي مي شود يعني اگر در جامعه اسلامي ايدئولوژي اسلام ناب كه زمينه ساز انقلاب بوده است به گونه اي تفسير شود كه اصالتش را از دست بدهد، بديهي است كه ساخت هاي موجود در جامعه شديدا متاثر مي شود. وقتي رسانه ها به بستر ارزشي نظام اسلامي هجوم مي آورند و ارزش هاي جامعه اسلامي را به سخره مي گيرند و تفسير نادرست از آموزه هاي ديني در جهت اهداف سياسي خود و گروه هايي كه به آنها وابسته اند ارائه مي نمايند باعث ايجاد شكاف بين محيط ارزشي جامعه با ساخت هاي جامعه مي شوند. در اين صورت هرچه رسانه ها بيشتر به نظام وابسته باشند اين شكاف عميق تر خواهد بود. اين شكاف باعث مي شود مردم از حكومت فاصله بگيرند و به آن بدبين شوند و حكومت دچار بحران مشروعيت شود و پشتوانه مردمي خود را از دست بدهد. همان طور كه در سال هاي قبل ديده شد تعدادي از نشريات زنجيره اي با زير سوال بردن و به استهزا گرفتن احكام و ارزش هاي الهي باعث شدند جامعه به سمت بحران مشاركت حركت كند و تاثير آن را در انتخابات ششمين دوره مجلس شوراي اسلامي و دومين دوره شوراها ديديم، اما چون اين نشريات به حكومت وابستگي نداشتند يا وابستگي آنها كم بود تاثير اندكي هم بر جاي گذاشتند و نتوانستند محيط ارزشي جامعه را با بحران جدي مواجه سازند. در اين خصوص رسانه هاي معتقد به انقلاب و نظام و اسلام مي توانند با تفاسير درست از آموزه هاي ديني و ارزش هاي جامعه اسلامي، انقلاب را از بحران مشروعيت نجات دهند. پاسخ ندادن علمي و منطقي به شبهات ايجادشده از سوي بدخواهان و بيگانگان در مورد اصول و ارزش هاي انقلاب اسلامي، خالي كردن انقلاب از ارزش ها و اصول تشكيل دهنده اش و بي هويت كردن آن آسيب ديگري است كه انقلاب را تهديد مي كند، ازاين رو متوليان امور فرهنگي و رسانه ها بايد بتوانند جواب هاي علمي و عقلي را از مراكز علمي بگيرند و اعتبار و سند و مدرك مفاهيم و ارزش هاي انقلاب را به طور منطقي به وسيله اتصال آنها به اسلام ناب، كه برآمده از فطرت هاست، بالا برند و اسناد و مدارك متقني ارائه نمايند. اين كارها بايد از طريق رسانه ها كه وظيفه رساندن پيام به مخاطبان را دارند انجام شود و جلوي جنگ رسانه اي دشمن را، كه مي خواهد با زير سوال بردن اصول انقلاب و گسترش آن، جامعه را از هويت انقلابي اسلامي خود تهي كند و باعث فروپاشي انقلاب از درون شود، بگيرند زيرا جامعه بدون هويت انقلابي اسلامي ديگر به انقلاب خود وفادار نيست و انقلاب بدون پشتوانه مردمي به وسيله نظام سلطه جهاني مصادره مي شود. پس همان طوركه مقام معظم رهبري در ديدار با اعضاي مجلس خبرگان فرمود، مقابله با اين تلاش، وظيفه افراد متفكر و نخبه، به ويژه نخبگان روحاني است كه بايد با همت و اراده جدي وارد ميدان شوند و ضمن استحكام بخشيدن به پايه هاي ديني و اعتقاد جوانان و تبيين معارف غني ديني، با روش هاي منطقي و استدلال هاي متين در جهت مقابله با مطالب خرافي و وهن آلود گام بردارند.
۳) رسانه ها و آسيب نظارت نكردن بر ساختار نظام اسلامي (بحران در كارآمدي :(
يكي از آسيب ها اين است كه رسانه ها كاركرد نظارتي خود را از دست بدهند كه در اين صورت سلامت نظام زير سوال مي رود و به زير سوال رفتن كارآمدي نظام هم منجر مي شود. در اين صورت نظام با بحران در كارآمدي روبه رو مي شود. پس يكي از وجوه بحران كارآمدي، نظارت نكردن از پايين به بالا است كه اين كار از طريق رسانه ها انجام مي شود چون رسانه ها نماينده افكار عمومي جامعه هستند.
نظارت دو گونه است: نظارت دروني و بيروني. در نظارت دروني گروهي از دستگاه ها بر عملكرد دستگاه هاي ديگر نظارت مي كنند، اما در نظارت بيروني كه از طريق رسانه ها انجام مي شود با موضوع پاسخگويي مسئولان روبه رو هستيم. اگر مسئولي نسبت به عملكرد خود پاسخگو نباشند يا در پاسخگويي، براي توجيه ضعف هاي خود از دين مايه بگذارد، به سلامت نظام ضربه وارد مي كند و سيستم را به بحران كارآمدي دچار مي نمايد. در نظارت رسانه ها، وقتي آن ها البته رسانه هاي سالم و مستقل مشكل ها و كمبودها را بازگو مي كنند باعث مي شوند جامعه براي رفع موانع جلوي راه خود تلاش كند و بدين صورت پويا گردد. پس نظارت رسانه ها ارتباط مستقيم با پويايي جامعه دارد كه اين پويايي و مشاركت در كارها باعث مي شود نظام اسلامي، كه روشي دموكراتيك دارد، سالم بماند چون وقتي جامعه ببيند كه آنهايي كه با راي خود بر سر قدرت نشانده است در اداره امور كاهل يا ناتوان اند، در مشاركت بعدي خود، آنها را كنار مي گذارد و عده اي ديگر را بر سر قدرت به خدمت مي گيرد و همه اينها مستلزم آن است كه رسانه ها مسووليت نظارتي خود را به خوبي انجام دهند. در جامعه كنوني مان مصاديق اين نظارت ها را در برنامه هاي مختلف راديويي و تلويزيوني شاهديم مانند برنامه آن سوي خبرها و برنامه تلنگر. بعضي از مطبوعات نيزبا نقد سازنده باعث مي شوند مشكلات جامعه رفع گردد.
۴) رسانه ها و آسيب مصرف گرايي براي انقلاب اسلامي:
يكي ديگر از آسيب هايي كه انقلاب را تهديد مي كند مصرف گرايي است. مصرف گرايي جامعه را از پويايي و تلاش براي استقلال خود باز مي دارد. اين آسيب داراي دو بعد اقتصادي و علمي است. مصرف گرايي باعث نياز كشور به واردات كالاهاي مادي مي شود و اين مساله كشور را از لحاظ اقتصادي وابسته مي كند كه اين وابستگي به انقلاب ضربه مي زند و ما را نيازمند ديگران مي كند. البته در جهان امروزي كه بين همه كشورها وابستگي متقابل اقتصادي حاكم است اين قضيه ضربه چندان تهديد كننده اي محسوب نمي شود. اما وقتي انقلاب اسلامي دائما در تحريم به سر مي برد و با سه قطعنامه اخير شوراي امنيت بر سر مساله هسته اي ايران اين تحريم ها بيشتر شده است به ويژه در مورد كالاهاي اساسي مانند بنزين، كه اگر سهميه بندي نمي شد، يكي از تهديدهاي جدي براي انقلاب به حساب مي آمد، اين آسيب جدي تلقي مي شود. اما بعد مصرف گرايي علمي كه به آن نهضت ترجمه گفته مي شود، وابستگي بلندمدتي است و به ماهيت انقلاب مي تواند ضربه وارد كند. اين بعد علمي مصرف گرايي نيازمند نهضت جنبش نرم افزاري و توليد علم است و بايد كوشيد تا از لحاظ علمي و نرم افزاري نيازمند بيگانگان نباشيم. وقتي اين احتياج برطرف شود، ما مي توانيم در زمينه توليد كالاهاي اقتصادي هم، از مصرف گرايي صرف به مولدي كارآمد در زمينه توليد انواع كالاهاي مادي و فرهنگي تبديل شويم.
وظيفه رسانه ها اين است كه مصرف گرايي صرف و بدون توليد را در هر دو زمينه اقتصادي و علمي مذموم بدانند و كشور را به كسب علم و شجاعت در توليد علم و كالا ترغيب كنند. رسانه ها مي توانند در پيش برد نهضت و جنبش نرم افزاري و توليد علم تاثيرگذار باشند، بايد با صاحب نظران مصاحبه كنند، ميزگردهايي در اين زمينه ها برگزار نمايند و راه كارهاي اجرايي اين نهضت را به صورت يك كار تحقيقي اعلام كنند و به جامعه علمي ارائه نمايند و شوري عمومي در جامعه راه بيندازند تا عموم مردم به فكر توليد، چه كالا و چه علم، باشند و به خود جرات دهند و با شجاعت آنچه را در ذهن دارند از حالت بالقوه به بالفعل درآورند، كه از مصاديق عيني آن تاسيس راديو گفت وگو است.
۵) رسانه ها و آسيب تفرقه و نبود همبستگي در انقلاب اسلامي:
يكي ديگر از آسيب هايي كه به انقلاب لطمه وارد مي كند تفرقه و نبود همبستگي ملي است يعني همبستگي مردم با مردم و همبستگي مردم با مسوولان كه جمع بين اين دو همبستگي ملي را تشكيل مي دهد. به طوركلي پس از تشكيل هر نظامي هرچه ميزان ارتباط و همبستگي كه بر اساس نظريه ابن خلدون به عصبيت تعبير مي شود در بين اجزاي آن رو به فزوني باشد قطعا آن مجموعه در پيشبرد اهداف عاليه خود به صورت متقن و محكم، ثابت و پايدار مي تواند گام بردارد. ولي اگر اين همبستگي و عصبيت به تفرقه تبديل شود، اساس انقلاب و يكي از پايه هاي اصلي آن كه مردم هستند متزلزل مي گردد و باعث ضربه خوردن انقلاب مي شود. وحدت از اول پيروزي انقلاب تا مادامي كه انقلاب است بايد بين تمام اجزا و ساخت هاي جامعه و دولت و بين جامعه و دولت وجود داشته باشد زيرا يكي از عوامل بقاي انقلاب است. مي توان گفت همبستگي ملي با ضريب امنيت ملي رابطه مستقيم دارند. حضرت علي(ع) برنده ترين سلاح دشمن را تفرقه و اختلاف دانسته و همچنين تفرقه را عامل سقوط و از بين رفتن ملك و مملكت معرفي كرده و همچنين امام خميني(ره) فرموده اند: »اگر خداي ناخواسته، اسلام در ايران سيلي بخورد، بدانيد كه در همه دنيا سيلي خواهد خورد و بدانيد كه به اين زودي ديگر نمي تواند سرش را بلند كند، الان يك تكليف بسيار بزرگي است كه از همه تكاليف بالاتر است حفط اسلام در ايران و حفظ اسلام در ايران به وحدت شماهاست. پس در سايه همبستگي و وحدت است كه پيشرفت حاصل مي شود و مقاومت در برابر بيگانگان شكل مي گيرد و پيروزي حاصل مي شود. در اين زمينه رسانه ها مي توانند با پخش يك خبر بجا يا نابجا باعث بالا رفتن همبستگي ملي يا ايجاد تفرقه بين مردم شوند، مانند روزنامه سلام كه در تيرماه سال ۱۳۷۸ با چاپ مطلبي درباره قتل هاي زنجيره اي باعث شد تفرقه و اختلاف بين گروه هايي از جامعه به وجود آيد و كشور و انقلاب را به بحران دچار كرد يا مانند صداوسيما كه با پخش برنامه هاي متنوع در خصوص انتخابات باعث حضور مردم در صحنه و همبستگي بيشتر مي شود.
در همين چهارچوب براي تقويت همبستگي ملي بايد رسانه ها به عامل قوميت توجه خاص داشته باشند و به اختلافات قومي دامن نزنند و بيشتر بر اشتراكات قومي تاكيد كنند. از مصاديق اقدام رسانه ها در دامن زدن به اختلافات قومي كاريكاتور روزنامه ايران در سال ۱۳۸۵ بود كه باعث عصبانيت و اعتراض آذري زبان ها شده بود.
آنها بايد براي همبستگي بيشتر به نمادهاي همبستگي كه همه جامعه به آنها احترام مي گذارند، و نيز به عامل دين، كه وحدت بخش تمام قشرهاي جامعه است بيشتر توجه كنند.
۶) رسانه ها و آسيب شناسايي نكردن دشمنان انقلاب اسلامي:
يكي ديگر از آسيب هايي كه انقلاب اسلامي را تهديد مي كند نشناختن دشمنان و به موقع عمل نكردن در برابر ترفندهاي آنان است. اگر مجموعه اي مانند انقلاب اسلامي، كه طي ۲۹ سال انواع و اقسام دشمني ها را ديده است، دشمن خود را نشناسد، نمي تواند راه خود را به درستي و سلامت طي كند و به اهداف عاليه انقلاب نايل آيد.
در دشمن شناسي ما بايد چگونگي دشمني، ابزارهاي دشمني و اينكه آن ها از چه طرقي به ما ضربه مي زنند و. . . را شناسايي و راه هاي مقابله با آن را بدانيم و اين ها همه هوشياري دائمي جامعه و نخبگان را مي طلبد چون دشمني ها دائمي هستند. البته نبايد دچار اين ترفند دشمنان شد كه خيال كنيم همه اينها توهم توطئه است، نه اين گونه نيست، بلكه يكي از مصاديق كوچك دشمن شناسي اين است كه بدانيم دانيل پايپز، روزنامه نگار جنجالي نومحافظه كار، پسر ريچارد پايپز، استاد هاروارد و از جنگجويان سرشناس جنگ سرد فرهنگي، از كساني است كه در سال هاي اخير مفهوم «توهم توطئه» را رواج داده و آن را به ابزار تبليغاتي براي تخطئه پژوهش هاي تاريخي درباره جايگاه كانون هاي استعمار بدل كرده است. به همين خاطر ضروري است ترفندهاي دشمنان شناسايي و به موقع و صحيح عمل شود.
وظيفه رسانه ها در اين آسيب شناسي بسيار حساس است چون همان طوركه مقام معظم رهبري فرمودند، جنگ ما جنگ رسانه اي است. يعني رسانه ها در خط مقدم نبرد با دشمن قرار دارند و يكي از كاركردهايي كه بايد داشته باشند شناساندن دشمن به طرق مختلف و از زواياي گوناگون به جامعه و تزريق هوشياري به جامعه است. اينها بايد با توليد برنامه هايي، زواياي ريز و درشت دشمني دشمنان را بازگو كنند تا جامعه در موقع عمل به بحران شناخت دچار نشود. يكي از مصاديق عيني آن پخش كنفرانس برلين از طريق شبكه اول سيما بود كه هم دشمني دشمن خارجي را نشان مي داد و هم همراهي بعضي از دنباله روهاي داخلي را كه در اين كنفرانس شركت كردند، از ديگر مصاديق آن اقدام نشريات در شناسايي و مشخص كردن چهره بهائيت از طريق شرح نحوه ظهور اين فرقه و اقدامات سران آن است. پس رسانه ها بايد براي نبرد مستقيم با دشمن وارد ميدان شوند، شايعه پراكني ها را خنثي، و غرض ورزي هاي رسانه هاي دشمن را آشكار نمايند و در جنگ رواني دشمن مرعوب نشوند و طوري عمل كنند كه جامعه هم مرعوب نشود. از مصاديق بارز اين غرض ورزي ها جنگ رواني تمام عياري است كه دشمن در برابر مساله هسته اي با كشور ايران به راه انداخته است.
۷) رسانه ها و آسيب تحريف تاريخ و ارائه قرائت هاي مختلف از انقلاب اسلامي:
از ديگر آسيب هايي كه انقلاب اسلامي را مي تواند با مشكل روبه رو كند، تحريف تاري انقلاب و طرح قرائت هاي مختلف از ماهيت انقلاب اسلامي است. نظريه پردازان مختلف شرق و غرب انقلاب اسلامي را در قالب چند نظريه حاكم و رايج در علوم اجتماعي مانند بسيج منابع (چارلز تيلي)، توسعه نامتوازن (هانتينگتون)، ساختارگرايي (اسكاچ پل)، محروميت نسبي (تدكار)، شيوه توليد اقتصادي (ماركس) و. . . تحليل مي كنند. صاحبان اين نظريات به شدت در تحليل انقلاب اسلامي ايران با مشكل روبه رو هستند و ناگزيرند بسياري از مقوله هاي چهارچوب نظري شان را هنگام منطبق ساختن بر انقلاب اسلامي ناديده بگيرند و حتي خلاف آنها را بياورند مانند خانم اسكاچ پل كه معتقد بود در دولت هاي رانتي انقلاب نمي شود، ولي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران مجبور شد به نوعي خلاف عقيده خود را بنويسد. همين چهارچوب دوستان نادان و دشمنان دانا براي اينكه بتوانند انقلاب را به نفع خود مصادره كنند و بهره اي را كه از آن مي خواهند ببرند ناچارند تفسيرهايي از انقلاب كنند كه به نفع شان باشد، كه يكي از مصاديق عيني آن كتاب ايران بين دو انقلاب اثر يرواند آبراهاميان است چون وي داراي گرايش هاي فكري چپ گرايانه است، اولويت تحقيق خود را در اين كتاب به سير ظهور و افول حزب توده اختصاص داده است.
يكي از تحريف ها فقدان تحليل گفتمان مذهبي در تحليل انقلاب اسلامي است. ناديده گرفتن جايگاه هيات هاي مذهبي، اعلاميه ها و پيام هاي رهبران مذهبي، به ويژه امام خميني (ره)، و زندانيان سياسي - مذهبي، و منحصر كردن مخالفان عمده رژيم پهلوي به مخالفان غيرمذهبي، و جرقه آغازين انقلاب را شب شعر كانون نويسندگان دانستن، مواردي از تحريف هايي است كه در اين كتاب آورده شده است. از سوي ديگر وي با به زير سوال بردن رهبري قاطع امام خميني(ره) به عناوين مختلف كوشيده است جايگاه و چهره امام خميني(ره)، رهبر مذهبي انقلاب اسلامي را مخدوش سازد زيرا همان طوركه مقام معظم رهبري فرمود: اين انقلاب در هيچ جاي جهان بدون نام امام خميني شناخته شده نيست، و دشمن براي جلوگيري از صدور انقلاب اسلامي ناچار است جايگاه و شخصيت امام خميني(ره) را تخريب سازد. حال با توجه به اين آسيب، وظيفه رسانه ها وظيفه اي دائمي و حساس است. نمايش فيلم، نوشتن نقدهاي منطقي در اين خصوص، برنامه سازي مداوم و ارائه قرائتي درست و منطقي از انقلاب، آن هم از معماران اصلي آن (امام خميني (ره) و مقام معظم رهبري) مي تواند از جمله كارهاي رسانه ها در اين خصوص باشد. رسانه هاي معتقد به انقلاب علاوه بر نقد رسانه هاي وابسته و كج فهم بايد خود براي به انحراف كشيده نشدن ماهيت انقلاب، پيشقدم باشند.
نتيجه: در اين مجموعه، به مقوله آسيب شناسي و انقلاب گذرا نگاهي شد، و تعدادي از آسيب هايي كه ممكن است انقلاب اسلامي را فراگيرد بررسي شد. البته اين آسيب ها تمام آسيب هايي نيست كه ممكن است انقلاب اسلامي را در بربگيرد و در اينجا فقط نمونه هايي از آن عنوان گرديد. در مجموع، نتيجه اي كه مي توان گرفت اين است كه رسانه ها با توجه به اينكه موثرترين نهاد در هر سيستم سياسي هستند، مي توانند از لحاظ كاركرد رسانه اي هم در آسيب رساندن و هم در برابر آسيب ها موثر باشند، مانند بعضي از مصاديقي كه در متن به آنها اشاره شد، و حتي مي توانند آسيب هايي را كه به سيستم وارد مي شود به گونه اي هدايت كنند تا به قولي از تهديد فرصت بسازند. با تحقيق و هنر، كه رهبر انقلاب اين دو را لازمه رسانه ها به ويژه رسانه ملي دانستند، مي توان در رسانه هاي معتقد به انقلاب اسلامي چنين تاثير شگرفي را ايجاد نمود.

حسن قناديان
روزنامه جوان

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:08 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : بازنگري ريشه هاي انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب مشروطيت ايران (۱۲۸۵ ش / ۱۹۰۶ م / ۱۳۲۴ ق) كه به هدف پايان استبداد داخلي و در درجه دوم به منظور كاهش فشارهاي خارجي در بيش از يكصد سال قبل به پيروزي رسيد، خيلي زود دچار بحران هاي عديده سياسي، اجتماعي و اقتصادي داخلي و مشكلات روز افزون خارجي شده در تحقق اهدفي كه انقلابيون به دنبال آن بودند، با ناكامي مواجه شد.
كودتاي سوم اسفند ۱۲۹۹ و سپس صعود رضاخان به سرير سلطنت و حكومت، تقريباً به عمر نظام مشروطه پايان داد. ديكتاتوري ۱۶ ساله رضا شاه، مجلس شوراي ملي (به عنوان سنبل و نماد اصلي نظام مشروطه) و ديگر دستاوردهاي آزاديخواهانه مردم ايران را به سخره گرفته و با حاكم شدن رعب و وحشتي مثال زدني در عرصه سياسي ـ اجتماعي، مردم كشور از تمام حقوق سياسي، اجتماعي، اقتصادي خود (مصرح در قانون اساسي مشروطيت) محروم شدند. عزل رضاخان از سلطنت (هر چند با اشغال نظامي كشور از سوي متفقين متجاوز همراه بود) بارقه اميدي براي بازگشت دوباره روش دموكراتيك و انساني تر حكومت در دل بسياري از مردم و فعالان سياسي كشور ايجاد كرد. اين روند، برغم تمام مشكلات سياسي و اجتماعي داخلي، مدت زماني طولاني پايدار نماند و در حالي كه ملت ايران با ملي كردن صنعت نفت ايران در واپسين روزهاي دهه ۱۳۲۰ پيشگام تحول نويني در عرصه داخلي و بين المللي شده بود، تحركات و توطئه هاي عديده داخلي و خارجي پس از ماهها نخست وزيري پر تنش و بحران زاي دكتر محمد مصدق، كودتاي بد فرجام ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را رقم زد. با پيروزي كودتاگران دور تازه اي از سركوب و منزوي ساختن مخالفان سياسي، اجتماعي حكومت از اقشار مختلف (حزب توده و گروههاي چپ، گروه هاي مختلف تشكيل دهنده جبهه ملي، اسلامگرايان و علما و غيره) با شدت و حدت هر چه تمامتر آغاز شده و در تمام سالهاي دهه ۱۳۳۰ش. تداوم يافت و بدين ترتيب رژيم برآمده ازكودتا كه به سرعت روش استبداد سراسر گسترش يابنده اي را در پيش گرفته بود، شكاف و فاصله خود را با مردم كشور از اقشار و گروه هاي مختلف به گونه اي روز افزون گسترش داد و بالاخص با حمايت و پشتيباني قدرت هاي خارجي (دردرجه اول امريكا و سپس انگلستان) حقوق سياسي، اجتماعي و فرهنگي (و حتي فردي) مردم ايران را بازيچه اميال و خواست هاي خلاف قاعده خود قرار داد و در حالي كه در واپسين سالهاي دهه ۱۳۳۰ بحران سياسي، اجتماعي و اقتصادي گسترده اي دامنگير حكومت شده بود، موضوع اصلاحات امريكايي (كه بعدها به پروژه انقلاب سفيد شاه و ملت موسوم گرديده و چنين وانمود شد كه گويا شخص شاه مبدع و مبتكر آن بوده است) بحران و تنش تازه اي را ميان حكومت و مردم ايران از اقشار و گروه هاي مختلف رقم زد. هنوز مدت زماني كوتاه (در اواسط سال ۱۳۴۱ ش) از اعلام برخي از مواد اصلاحي مذكور (كه متضمن نايده گرفتن قانون اساسي مشروطيت بود) سپري نشده بود كه افراد و گروههاي سياسي و مذهبي بسياري (كه عمدتاً علما و روحانيون در رأس آن قرار داشتند) آشكارا با آن به مخالفت پرداختند و حكومت همزمان با گسترش فضاي رعب و وحشت در عرصه سياسي و اجتماعي كشور و دستگيري بسياري از مخالفان ، درصدد تحميل نظرات و ديدگاههاي خود برآمد.
اما مخالفت ها، اساساً با محوريت، رهبري و هدايت علما و روحانيون با حكومت تداوم پيدا كرد و به ويژه امام خميني، كه اينك آشكار شده بود در رأس تمام مخالفان حكومت جاي دارد، مجموعه حاكميت را با صراحت و شجاعت به چالش و مبارزه طلبيد. قيام معروف ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ كه با سركوبگري و دهشت آفريني هاي باز هم بيشتر حكومت توأم بود به زودي به نقطه عطفي مهم در تاريخ مبارزات مردم ايران بر ضد نظام استبدادي وخودكامه حكومت و سلطه خارجي تبديل شد و به دنبال آن فاصله ميان حكومت با مردم كشور به وضعيتي التيام ناپذير و غيرقابل بازگشت رسيد. مخالفان حكومت به تدريج بر اين باور درست رسيدند كه نظام استبدادي حاكم بر كشور هيچگونه حقوقي را براي مخالفان و منتقدان از خود به رسميت نمي شناسد و توسل به حربه خشونت و زور را به عنوان آخرين چاره برخورد با معارضان و منتقدان برگزيده است.
به همين دليل بسياري از مخالفان حكومت بر اين اعتقاد دست يافتند كه در شرايط افسار گسيختگي پايان ناپذير حكومت كه با سلطه روز افزون خارجي نيز توأم شده بود، امكان هرگونه راه حل مسالمت آميز و آشتي جويانه ميان طرفين كاملاً منتفي شده است و بنابراين چاره اي جز مبارزه و مخالفت علني و رو در رو با حكومت (تا به سقوط كشانيدن نهايي آن) وجود ندارد. بروز و ظهور گروه هاي چريكي و مسلح بالاخص از اواسط دهه ۱۳۴۰ و قهر اميز شدن برخورد ميان حكومت و اقشاري از مخالفان نشان مي داد كه حكومت قصد ندارد حقوق مخالفان و منتقدان را مورد توجه قرار دهد. هر چند روش چريكي و مبارزه مسلحانه با حكومت في نفسه تأثيري جدي در تزلزل موقعيت رژيم پهلوي بر جاي ننهاد اما موجب شد حكومت مخالفان و منتقدان از خود را با شدت و حدت بيشتري سركوب و منزوي سازد. بدين ترتيب در طول دهه ۱۳۴۰ بسياري از گروه هاي سياسي نظير نهضت آزادي ايران، جبهه ملي و احزاب و گروه هاي وابسته به آن، حزب توده و ديگر گروه هاي چپ تقريباً به طور كامل از تأثير گذاري در عرصه سياسي و اجتماعي كشور حذف شده و به كناري نهاده شدند و نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي حكومت سيطره قابل توجهي بر مجموعه تحركات و فعاليت هاي آنان به دست آوردند.
در حالي كه رعب و وحشت روز افزوني در اقصي نقاط كشور حاكم مي شد، گروه هايي از مخالفان حكومت به ناچار به خارج از كشور رفتند. در اين ميان علما و روحانيون و ديگر گروه هاي اسلامگرا كه اساساً از سوي امام خميني رهبري و هدايت مي شدند، در طول سالهاي پس از قيام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به انحاء گوناگون و برغم تمام فشارها و ددمنشي هاي ساواك و غيره به مخالفت و مبارزه با حكومت ادامه دادند. امام خميني هم كه پس از اعتراض صريح به تصويب لايحه موسوم به كاپيتولاسيون در مجلسين شوراي ملي و سنا، در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ به تركيه و سپس عراق (نجف) تبعيد شده بود، در طول سالهاي دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ ارتباط نزديك و هماهنگي با علما و اسلامگرايان مخالف حكومت در داخل و خارج از ايران داشت. در حاليكه حكومت به غلط بر اين تصور بود كه با سركوب و منزوي ساختن مخالفان، دوراني طولاني از ثبات و آرامش را براي خود رقم زده است، مخالفان از هر فرصت و امكاني ولو اندك جهت به چالش كشيدن حكومت بهره مي بردند و اين در حالي بود كه روند سركوب، شكنجه و برخوردهاي ضد بشري حكومت با مخالفان در تمام سالهاي دهه ۱۳۴۰ و اوايل دهه ۱۳۵۰ تداومي سراسر گسترش يابنده داشت.
شواهد و قراين موجود نشان مي دهد كه برغم تصور باطل حكومت، روحانيون و علما و اسلامگرايان كه به دلايل عديده در ميان مردم مسلمان ايران در اقصي نقاط كشور در پيوند و ارتباطي نزديك بودند، در رأس مخالفان جاي داشتند و همواره رقم قابل توجهي از دستگير شدگان سياسي آن روزگار را اسلامگرايان و علماي مخالف تشكيل مي داد.
در همان حال حكومت كه در تمام سالهاي دهه ۱۳۴۰ بي محابا مخالفان خود را به گونه اي اساساً قهر آميز سركوب مي كرد، با آغاز دهه ۱۳۵۰بر شدت سركوبگري هاي البته كمتر ثمر بخش خود افزود. در اين ميان شاه كه به ويژه پس از افزايش روز افزون عايدات سرشار نفت و حمايت هاي كمتر محدود شونده امريكا و غرب دچار نخوت و خودبزرگ بيني فزاينده شده بود، با اين توهم كودكانه كه در آينده اي نه چندان دور كشور را به اصطلاح به دروازه هاي «تمدن بزرگ» رسانيده و در رديف چند كشور درجه اول جهان قرار خواهد داد، در سركوب، توهين، افترا و ناديده گرفتن حقوق و خواست هاي مخالفان و منتقدان حكومت، كه به گونه اي روز افزون بر شمارشان اضافه مي شد، از هيچ كوششي فروگذار نمي كرد. اين در حالي بود كه آگاهان به امور در همان روزگار، برغم آنچه ظاهر امر نشان مي داد، به درستي بحران هاي پيدا و پنهان (و در عين حال گسترده و روز افزون) عديده سياسي، اجتماعي و اقتصادي دامنگير كشور و حكومت را درك مي كردند و از فساد روز افزون و عميقي كه اركان حاكميت را در خود فرو برده بود آگاهي داشتند اما حاكميت و در رأس همه آنها شخص شاه، وقع چنداني بر اين موضوع نمي نهادند. درحالي كه به دلايل عديده مجموعه حاكميت بالاخص از اوايل دهه ۱۳۵۰ به گونه اي تدريجي ولي مداوم (بدون اعتقاد جدي به اصالت و ماندگاري حكومت) در فسادي گسترده دست و پا مي زدند و توهم قدرت و ثبات سياسي، حكومت را از هرگونه نگرش انتقادي به موقعيت موجود مانع مي شد، مخالفان پرشمار و روز افزون حكومت آرام آرام انسجام دروني بيشتري را تجربه مي كردند.
شاه كه با تأسيس و تداوم فعاليت احزاب فرمايشي و حكومت ساخته مردم، مليون و سپس ايران نوين عملاً نظام مشروطه و پارلماني حكومت را به مسخره گرفته بود، با انحلال همين احزاب دست آموز و تأسيس يكباره حزب رستاخيز بيش از پيش در راه و روش خودكامه و استبدادي گام نهاد و مخالفت و نارضايتي عمومي از مجموعه حاكميت را، كه با فساد و ناكارآمدي باز هم بيشتر اركان حكومت همراه بود، به نهايت رسانيد.
بدين ترتيب علاوه بر مخالفان سياسي حكومت، دستگاه ناكارآمد و فاسد و زورگوي حكومت هم نقش بدون بديلي در گسترش هر چه فزون تر نارضايتي و مخالفت سازي ايفا كرد. علاوه بر استبداد سياسي، ناديده گرفته شدن شعائر و آموزه هاي ديني و اسلامي از سوي حكومت و بي توجهي آشكار به خواست ها و علايق ديني و فرهنگي مردم ايران از اقشار و گروه هاي مختلف از اقصي نقاط كشور، بيش از پيش بر دامنه مخالفت ها و گسترش مخالفان حكومت افزود. روابط سلطه پذير رژيم پهلوي با جهان غرب و نيز همراهي و نزديكي آن با رژيم منفور اسرائيل باز هم موقعيت اين رژيم (پهلوي) را در نزد مردم ايران متزلزل مي كرد. در نيمه دهه ۱۳۵۰ بر خلاف آنچه ظاهر نشان مي داد رژيم پهلوي موقعيت سخت شكننده اي پيدا كرده بود و در همان حال مخالفان آن به تدريج در كانون هاي متمركز تري سازماندهي مي شدند.
در اين ميان برخي تحولات داخلي و بين المللي و از جمله پيروزي دموكرات ها در انتخابات رياست جمهوري امريكا و نيز فشاري كه ازسوي مخالفان سياسي حكومت در داخل و خارج از كشور وارد مي شد، شاه را بر اين اعتقاد سوق داد كه با اعلام نوعي فضاي سياسي باز و معتدل و كاهش سركوبگري و خشونت ورزي، موقعيت متزلزل و شكننده خود را در عرصه داخلي و خارجي ترميم كرده تحكيم بخشد. اما بر خلاف انتظار شاه، مجموعه حاكميت و تصميم گيرندگان حكومت هيچگونه آمادگي و توانايي مديريت فضاي جديد و مورد دلخواه شاه را نداشتند و بدين ترتيب و در حالي كه مجموعه حكومت مأيوسانه مي كوشيدند فضاي جديد اعلام شده را بر حسب خواست ها و انتظارات شاه مديريت و هدايت كنند، مخالفان پرشمار و روز افزون حكومت آرام آرام ولي مداوم آماده مي شدند تا برخلاف توقع و انتظار رژيم پهلوي (و در حالي كه ديگر اميد چنداني به مصالحه و آشتي سياسي با حكومت نداشتند) مخالفت و مبارزه با آن را در روندي كارآمدتر و عملي تر سوق دهند. در اين ميان حاميان خارجي شاه البته چنانكه مطلوب حكومت او بود هرگز نتوانستند روند تحولات سياسي ـ اجتماعي سريعي كه مي رفت اركان حاكميت را به طور جدي و بنيادي مورد حمله و تزلزل قرار دهد، پيش بيني به هنگامي كرده و احياناً اقدامي عملي و مؤثردر جلوگيري از آن به عمل آورند. بدين ترتيب هنگامي كه تحركات انقلابي مردم ايران (تحت رهبري هاي تقريباً مطلق و غير قابل انكار امام خميني آغاز و تداومي سريع و مهار نشدني پيدا كرد، كشورهاي حامي رژيم پهلوي (بالاخص امريكا ـ انگلستان واسرائيل) سخت غافلگير شدند و برغم وعده هاي پرشمار و در حالي كه شاه و حكومت او مأيوسانه و همواره چشم به كمك هاي آنان دوخته بود، هيچگاه نتوانستند در روند تحركات انقلابي مردم ايران مانعي قابل اعتنا ايجاد كنند.

در حالي كه تحولات سياسي ـ اجتماعي جاري در كشور طي ماههاي نيمه دوم سال ۱۳۵۵ و اوايل سال ۱۳۵۶ آشكارا از گسترش روز افزون مخالفت هاي سياسي با حكومت حكايت مي كرد، شهادت آيت الله سيدمصطفي خميني در آبان ۱۳۵۶ و موضعگيري هاي صريح امام خميني در قبال روند خلاف قاعده و غير انساني حكومت در ايران موجبات واكنش هاي آشفته و غير اصولي شخص شاه و مجموعه حكومت او را فراهم آورد تا مهمترين نقطه عطف در آغاز تحركات انقلابي مردم ايران بر ضد رژيم پهلوي شكل بگيرد و آن انتشار مقاله توهين آميز «ايران و استعمار سرخ و سياه» به قلم مستعار احمد رشيدي مطلق در روز ۱۷ دي ۱۳۵۶ در يكي از ستون هاي صفحات مياني روزنامه اطلاعات بود. اين مقاله كه حاوي مطالبي اهانت آميز نسبت به امام خميني رهبر انقلاب و روحانيت بود، بر خلاف انتظار شاه و حكومت (كه هنوز تصور مي كردند از موقعيت تثبيت شده اي برخوردار هستند) به سرعت با واكنش مردم روبرو شد و بالاخص مردم قم در ۱۹ دي ۱۳۵۶ به تظاهرات و قيام خونين بر ضد دستگاه حكومت دست زدند و به دنبال آن موج مخالفت ها در ديگر شهرها و مناطق كشور نيز بالا گرفت و در همان حال حكومت بر مجموعه اقدامات امنيتي خود افزود. تا شايد بار ديگر كنترل اوضاع را به دست گيرد. اما اين واقعه آشكارا از انسجام دروني انقلابيون (بالاخص اسلامگرايان و علما) در اقصي نقاط كشور و ارتباط نزديك و هماهنگشان با رهبري انقلاب، آيت الله امام خميني، در عراق نويد مي داد. بر همين اساس هم بود كه قيام گسترده مردم تبريز و آذربايجان به مناسبت چهلم شهداي قم در ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ حكومت را به تدريج بر گستره وسيع مخالفتهاي انقلابي مردم كشور واقف ساخت. اما برغم تلاش هاي مأيوسانه حكومت جهت قدرت نمايي در برابر مخالفان، شواهد و قراين موجود آشكارا نشان مي داد كه تحركات انقلابي مردم ايران وارد مرحله نوين و در عين حال غير قابل بازگشتي شده و تحركات و مانورهاي سياسي، نظامي حكومت هم نخواهد توانست آرامش دوباره اي را كه رژيم پهلوي آرزومند آن بود، بازگرداند. هر چه زمان بيشتري سپري مي شد ارتباط سياسي و تشكيلاتي مخالفان حكومت با يكديگر گسترده تر و نقش رهبري و هدايت گرانه امام خميني در تحركات انقلابي ملموس تر و كارآمدتر مي شد. مردم كشور از اقشار مختلف به گونه اي روز افزون تر به صف انقلابيون مي پيوستند و پيام ها، سخنراني ها، عكس ها و تصاوير و ديگر آثار و خواست هاي هدايتگرانه و انقلابي امام خميني با سهولت و كارآمدي بيشتري در اختيار پيروان پرشمار او در داخل كشور قرار مي گرفت. در همان حال دستگاه حكومت (نظير دولت، ارتش، ساواك، حزب رستاخيز، گروه هاي چماقدار و مجلسين شوراي ملي و سنا و غيره) ناتوان تر از قبل در برابر مخالفان و انقلابيون روزافزون و پرشمار به اصطلاح خلع سلاح مي شد. تا جايي كه اين روند تا اواسط سال ۱۳۵۷ موقعيت مخالفان و انقلابيون را در برابر مجموعه حاكميت سخت برتري بخشيد.
واقعه تأسفبار آتش سوزي در سينما ركس آبادان در واپسين روزهاي مرداد ۱۳۵۷ كه به استعفاي جمشيد آموزگار از نخست وزيري و جايگزيني شريف امامي (در ۵ شهريور ۱۳۵۷) در اين مقام شد، موقعيت حكومت را باز هم در برابر مخالفان وخيم تر كرد. شريف امامي با شعار دولت آشتي ملي، بر آن بود كه روند شتاب آلود تحركات انقلابي را به تأخير اندازد، اما با دست يازيدن به كشتار مردم در روز جمعه ۱۷ شهريور ۱۳۵۷ مجموعه حاكميت راچند گام بزرگ ديگر به سوي نيستي و زوال سقوط داد و واقعه ۱۷ شهريور نقطه عطف ديگري در تاريخ تحركات انقلابي مردم ايران بر ضد رژيم پهلوي شد. در حالي كه انقلابيون و مخالفان تحت رهبري هاي سرنوشت ساز و غير قابل انكارا امام خميني (كه از مهر ۱۳۵۷ و به دنبال آزارها و فشار حكومت بعثي عراق به محل نوفل لوشاتو در حومه پاريس مهاجرت كرده و انقلاب را رهبري مي كردند) آشكارا و به سرعت سنگرهاي حكومت را يكي پس از ديگري فتح كرده توان مقاومت و ددمنشي هاي آن را به حداقل مي رسانيدند، برخي اقدامات شاه نظير تعويض نخست وزيران؛ انحلال حزب رستاخيز؛ لغو تدريجي سانسور؛ آزادي زندانيان سياسي؛ اعتراف شاه مبني بر شنيدن صداي انقلاب مردم ايران؛ برقراري حكومت نظامي در شهرهاي مختلف و راه اندازي برنامه كشتار مردم انقلابي در اقصي نقاط كشور؛ بهره گيري از مشاوران و رايزني هاي نمايندگان و فرستادگان كشورهاي خارجي؛ و دهها اقدام ديگر، موقعيت حكومت و رژيم پهلوي را در جامعه متزلزل و بي اعتبار ساخت و اين نشان جدي ديگري از پيروزي قريب الوقوع انقلاب مردم در برابر حكومت بود. مخالفان با نيرنگ و خدعه خواندن بسياري از اقدامات حكومت، آن را به تمسخر گرفتند و در حالي كه انقلابيون، گروههاي سياسي و اجتماعي متعددي را در بر مي گرفتند، با اين احوال هيچكس ترديدي نداشت كه بخش اعظمي از تحركات انقلابي از سوي اسلامگرايان و علما و روحانيون هدايت و سازماندهي مي شود و رهبري بلامنازع و مطلق امام خميني از سوي تمام گروه هاي سياسي مورد قبول و پذيرش واقع شده است.
مجموعه قراين و شواهد موجود نشان مي داد كه جنبش انقلابي مردم ايران اساساًً رنگ و بويي ديني و اسلامي دارد و هرگونه تحرك سياسي ديگري را تحت الشعاع قرار خواهد داد.
بدين ترتيب دوران چند ماه نخست وزيري شريف امامي و غلامرضا ازهاري پروژه ناتوان سازي و استيصال رژيم پهلوي در برابر انقلابيون را به كمال رسانيده و در حالي كه هم حكومت و هم حاميان خارجي آن ديگر ترديد بسيار كمي در پيروزي نه چندان دور انقلابيون داشتند، انتصاب شاپور بختيار به نخست وزيري و رأي اعتماد مجلس شوراي ملي به دولت او و خروج فرارگونه شاه از كشور در ۲۶ دي ۱۳۵۷ واپسين نقطه هاي پازل به منتها رسيدن نظام شاهنشاهي حكومت را در ايران تكميل كرد. شاپور بختيار كه مأيوسانه مي كوشيد با طرح هايي مانند انحلال ساواك؛ لغو سانسور؛ دفاع از قانون اساسي و نظاير آن در ميان مخالفان حكومت علي الظاهر جايگاهي كسب كنند، به سرعت مورد بي اعتنايي و مضحكه انقلابيون قرار گرفت و با اعلام خبر بازگشت آيت الله امام خميني به كشور موقعيت او و مجموعه حاكميت در برابر انقلابيون سخت متزلزل و بي اعتبار شد. ورود پيروزمندانه امام خميني به تهران در روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ و اعلام تشكيل دولت موقت در روز ۱۶ بهمن ۱۳۵۷، دولت بختيار و نيروهاي نظامي و غير وفادار به شاه و رژيم پهلوي را كاملاً مأيوس كرد. روز هاي منتهي به روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، كه با اعلام تسليم و بي طرفي ارتش و نيروهاي نظامي و نيز اختفاي بختيار و پيروزي نهايي انقلاب اسلامي همراه بود، برغم آن كه سخت حساس و سرنوشت ساز مي نمود، به سرعت سپري شد. پيروزي انقلاب اسلامي نويد بخش پايان دوراني طولاني از روش استبدادي، خودكامانه و خلاف قاعده حكومت در ايران و آغاز دوراني جديد براي مردم ايران بود.

مظفر شاهدي
منابع و مآخذ
مظفر شاهدي، حزب رستاخيز اشتباه بزرگ، ۲ جلد، چاپ اول، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ۱۳۸۲.
مظفر شاهدي، مردي براي تمام فصول: اسدالله علم و سلطنت محمد رضا پهلوي، چاپ اول، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ۱۳۷۹.
حميد روحاني، بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني، قم، دارالفكر و دارالعلم، ۱۳۵۶.
حميد روحاني، نهضت امام خميني، تهران، واحد فرهنگي بنياد شهيد، ۱۳۶۴.
علي دواني، نهضت روحانيون ايران، ۱۱ جلد، تهران، مؤسسه فرهنگي امام رضا، ۱۳۶۰.
مارك. ج. گازيوروسكي، سياست خارجي امريكا و شاه، ترجمه فريدون فاطمي، تهران، نشر مركز، ۱۳۷۱.
جيمز .ا. بيل، شير و عقاب، ترجمه فروزنده برليان، تهران، نشر فاخته، ۱۳۷۱.
نيكي. ر. كدي، ريشه هاي انقلاب ايران، ترجمه عبدالرحيم گواهي، تهران، قلم، ۱۳۶۹.
حسين فردوست، خاطرات ارتشبد سابق حسين فردوست: ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، تهران، مؤسسه اطلاعات، ۱۳۶۷.
غلامرضا نجاتي، تايخ سياسي بيست و پنج ساله ايران، ۲ جلد، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، ۱۳۷۱.
غلامرضا نجاتي، جنبش ملي شدن صنعت نفت ايران و كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تهران، انتشار، ۱۳۶۴.
مصطفي تقوي، فراز و فرود مشروطه، چاپ اول، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، ۱۳۸۴.
سقوط: مجموعه مقالات نخستين همايش بررسي علل فروپاشي سلطنت پهلوي، چاپ اول، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ۱۳۸۴.
ع. باقي، بررسي انقلاب ايران، جلد اول، چاپ اول، قم، نشر تفكر، ۱۳۷۰.
محمد علي سفري، قلم و سياست، ۴ جلد، تهران، نامك، [۱۳۷۱ تا ۱۳۸۰].
دوران

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:08 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : بازخواني دستاوردهاي ۲۸ ساله انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي ايران سرآغاز بروز تحولاتي جدي و مهم نه تنها در داخل كشور بلكه در منطقه و جهان شد و بسياري از معادلات سياستمداران جهان را برهم زد و خواب ابرقدرتها را آشفته ساخت.
اينك در بهمن ماه كه سالگرد پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي را در بطن خود دارد ضرورت بيان دستاوردهاي بزرگ انقلاب اسلامي براي تقويت اعتماد به نفس ملي در مواجهه با خطرات و چالشهاي فراروي انقلاب طي سنوات گذشته بدون اتكا و اعتماد به قدرتهاي بيگانه ضروري است.
در اين گزارش تلاش شده است با نگاهي اجمالي به وضعيت معيشتي اقتصادي و اجتماعي كشور قبل از انقلاب اسلامي و مقايسه آن با بعد از انقلاب، ميزان رشد در هر زمينه با تكيه بر آمار و ارقام مستند موجود در سالنامه آماري ۱۳۸۲ سال انتشار يافته از سوي «سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور» بيان شود.
انقلاب اسلامي ايران سرآغاز بروز تحولاتي جدي و مهم نه تنها در داخل كشور بلكه در منطقه و جهان شد و بسياري از معادلات سياستمداران جهان را برهم زد و خواب ابرقدرتها را آشفته ساخت.
از اين رو تلاش براي از هم پاشي نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران از سوي دشمنان متعدد آن به سرعت آغاز شد، هرچند كه همه اين تلاشها ناكام ماند و ملت بزرگ و سلحشور ايران اسلامي باسلاح ايمان، وحدت و همدلي تحت رهبري مدبرانه رهبر كبير انقلاب امام خميني(ره) توانست موانع و مشكلات را از پيش روي بردارد و سرافراز و استوار به پيش رود.
امروز نظام جمهوري اسلامي ايران پس از استقرار و طي حيات بيش از يك ربع قرن خود به رغم محدوديت ها، تحريم ها، فشارهاي خارجي و سياست مشغول سازي ايران به درگيريهاي داخلي و تجزيه طلبانه توسط غرب و به ويژه آمريكا تحميل جنگ هشت ساله به ايران با هدف واژگوني نظام نوپاي اسلامي ايران و تضعيف توانمنديهاي آن ازطريق استحاله و انزواي ايران و... توانست استوار و سترگ برجاي بماند و خدمات ارزشمندي به ملت نستوه ايران ارائه دهد.
ارزيابي ها نشان مي دهد خدماتي كه در نظام جمهوري اسلامي و در مدت كمتر از سه دهه براي كشور و جامعه ايران انجام شده بسيار بيشتر و فراتر از آني است كه در طول پنجاه سال رژيم پهلوي انجام شده بود.
پيش از برشمردن آثار و دستاوردهاي انقلاب اسلامي شكوهمند ايران ضروري است كه آرمان هاي انقلاب مورد بازخواني قرار گيرد زيرا اين دو يعني آرمانها و دستاوردهاي انقلاب اسلامي، دو مساله به هم پيوسته و مهم اند كه پرداختن به آنها در مباحث مربوط به انقلاب اسلامي ايران ضروري به نظر مي رسد.
● آرمانهاي انقلاب اسلامي ايران
«آرمان ها» همان اهداف سلبي و ايجابي انقلابند كه مردم به منظور دستيابي به آنها عليه رژيم پهلوي شوريدند و تا سرنگوني آن از پاي ننشستند. «دستاوردهاي انقلاب» نيز آرمانهايي هستند كه تحقق يافته اند.
آرمان هاي انقلاب اسلامي را از خلال شعارهاي مردم در دوران پيروزي و پيام هاي رهبران سياسي و فكري به خصوص رهبري منحصر به فرد امام خميني(ره) با استفاده از روش تحليل محتوا مي توان شناخت.
اين هدف ها و آرمان ها در روند نهضت اسلامي به صورت كلي و غيرشفاف بيان مي شدند كه پس از پيروزي انقلاب در كشاكش حوادث و رويدادها و نيز در قانون اساسي مصوب سال ۱۳۵۸ تا حدي به طور شفاف بيان شده اند. مهم ترين آرمان هاي انقلاب در حوزه هاي سياست، اجتماع، فرهنگ و اقتصاد عبارتند از:
▪ آرمان هاي سياسي
مهمترين آرمان هاي سياسي انقلاب اسلامي عبارتند از:
۱) براندازي نظام سلطنتي و ايجاد حكومتي ديني و مستقل
۲) اداره امور كشور براساس شورا دعوت به خير و امربه معروف و نهي از منكر
۳) نفي هر گونه ستمگري، ستم كشي، سلطه گري و سلطه پذيري
۴) امنيت داخلي و نفي تفتيش عقايد سانسور و تجسس مگر به حكم قانون
۵) آزادي نشريات، مطبوعات اجتماعات و راهپيمايي ها و تامين آزادي هاي سياسي و اجتماعي در حدود قانون
۶) اتكا به آراي عمومي در اداره كشور و مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت خويش
۷) طرد كامل استعمار و جلوگيري از نفوذ اجانب
۸) محو هر گونه استبداد و خودكامگي و انحصارطلبي
۹) تقويت كامل بنيه دفاع ملي براي حفط استقلال و تماميت ارضي نظام اسلامي
۱۰) تنظيم سياست خارجي كشور براساس معيارهاي اسلام و تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و حمايت بي دريغ از مستضعفان جهان
۱۱) ايجاد روابط صلح آميز متقابل با دولت هاي غيرمحارب
۱۲) حمايت از مبارزه حق طلبانه مستضعفان در برابر مستكبران در هر نقطه از جهان، در عين خودداري كامل از هر گونه دخالت در امور داخلي ملت هاي ديگر. موارد فوق برگرفته از اصول سه، شش، هفت، هشت، بيست ودو، بيست و سه، بيست و چهار، بيست و پنج، بيست و هفت، يكصد و پنجاه و دو و يكصد و پنجاه و چهار «قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران» است.
▪ آرمان هاي فرهنگي و اجتماعي
مهم ترين آرمان هاي فرهنگي و اجتماعي انقلاب اسلامي عبارتند از:
۱) ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوا
۲) مبارزه با مظاهر فساد و تباهي
۳) بالا بردن سطح آگاهي هاي عمومي با استفاده صحيح از مطبوعات و رسانه هاي گروهي
۴) آموزش و پرورش و تربيت بدني رايگان براي همه در تمام سطوح و تسهيل و تعميم آموزش عالي تا سرحد خودكفايي كشور
۵) تقويت روح بررسي و تتبع و ابتكار از طريق تاسيس مراكز تحقيق و تشويق محققان
۶) رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي عموم در زمينه هاي مادي و معنوي
۷) ايجاد نظام اداري صحيح و حذف تشكيلات غيرضرور
۸) تامين حقوق همه جانبه افراد و ايجاد امنيت قضايي عادلانه براي عموم و تساوي همه در برابر قانون
۹) توسعه و تحكيم برادري اسلامي و تعاون عمومي بين مردم
۱۰) تدوين قوانين و مقررات مدني، جزايي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي و سياسي بر اساس موازين اسلامي
۱۱) برقراري حقوق مساوي براي مردم بدون توجه به قوم، قبيله، رنگ، نژاد و زبان
۱۲) برخورداري تامين اجتماعي از نظر بازنشستگي، از كار افتادگي، بي سرپرستي، حوادث و سوانح و خدمات بهداشتي و درماني و مراقبت هاي پزشكي به صورت بيمه و غيره
۱۳) آزادي هاي اجتماعي از جمله آزادي كار و حق دادخواهي براي هر فرد موارد فوق برگرفته از اصول سه، چهار، نوزده، بيست و هشت، بيست و نه، سي و سي و چهار قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران است. به موارد فوق مي توان از بين بردن مراكز و مظاهر فساد در جامعه، برچيدن ارتشا و تملق، احياي مفاهيم ديني هم چون جهاد و شهادت را نيز اضافه كرد.
▪ آرمان هاي اقتصادي
هر چند انقلاب اسلامي انقلابي اقتصادي نبود و به هيچ وجه با الگوهاي ماركسيستي قابل تفسير نمي باشد، در عين حال آرمان هاي آن شامل ابعاد اقتصادي نيز مي شود:
۱) جلوگيري از غارت بيت المال توسط دربار و وابستگان شاه
۲) حفظ ذخاير زيرزميني
۳) تلاش در راه پيشرفت صنعتي و تكنولوژيك كشور از طريق برنامه ريزي اقتصادي، استفاده از علوم و فنون، تربيت افراد ماهر و...
۴) استقلال و خودكفايي اقتصادي
۵) تامين خودكفايي در علوم و فنون، صنعت و كشاورزي
۶) پي ريزي اقتصاد صحيح و عادلانه برطبق ضوابط اسلامي جهت ايجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محروميت در زمينه هاي تغذيه، مسكن، كار، بهداشت و تعميم بيمه
۷) ريشه كن كردن فقر و محروميت
۸) تامين نيازهاي اساسي شامل مسكن، خوراك، پوشاك، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش و امكانات لازم براي تشكيل خانواده
۹) تامين شرايط براي ايجاد اشتغال كامل
۱۰) تنظيم برنامه اقتصادي كشور به صورتي كه شكل و محتوا و ساعات كار چنان باشد كه هر فرد علاوه بر تلاش شغلي، فرصت و توان كافي براي خودسازي معنوي، سياسي و اجتماعي و شركت فعال در اداره كشور و افزايش مهارت و ابتكار داشته باشد
۱۱) عدم اجبار افراد به كار معين و جلوگيري از بهره كشي از كار ديگري
۱۲) منع اضرار به غير، انحصار، احتكار و ربا
۱۳) منع اسراف و تبذير
۱۴) جلوگيري از سلطه اقتصادي بيگانه بر اقتصاد كشور
۱۵) تاكيد بر افزايش توليدات كشاورزي، دامي و صنعتي
۱۶) عدالت اقتصادي و كم كردن فاصله طبقاتي
۱۷) رسيدگي به روستاهاي كشور و محروميت زدايي از آنها.
- بعضي از موارد فوق برگرفته از اصول سه سي ويك و چهل و سه قانون اساسي است.
● دستاوردها
خدمات و فعاليت هاي نظام جمهوري اسلامي در ابعاد داخلي از گستره بسيار وسيعي برخوردار است كه مي توان در چند حوزه آنها را تقسيم بندي كرد:
۱) خدمات نظام در حوزه اقتصادي
۲) خدمات نظام و دستاوردهاي انقلاب در حوزه فرهنگي، علمي و اجتماعي
۳) خدمات نظام و دستاوردهاي انقلاب در حوزه سياسي
در اين بخش از گزارش نگاهي گذرا به برخي دستاوردهاي انقلاب اسلامي ايران در بخش اقتصادي خواهيم داشت. (گزارش مربوط به ساير بخش ها در روزهاي آينده مخابره خواهد شد.
دستاوردها و خدمات اقتصادي ملموس ترين فعاليت هاي نظام جمهوري اسلامي در حوزه اقتصادي را مي توان در بخش هاي زير خلاصه كرد:
▪ نفت
صنعت نفت ايران نسبت به قبل از پيروزي انقلاب اسلامي با تحول عظيمي روبه رو بوده است. زيرا اكنون ايران اسلامي مالك منابع نفتي خود مي باشد و كارشناسان ايراني مديريت اجرايي عمليات صنعت نفت در كليه بخشها اعم از اكتشاف، حفاري، بهره برداري صادرات، پالايش و انتقال را بر عهده دارند.
اين در حالي است كه اين صنعت پيش از انقلاب كاملا وابسته بود. از طرف ديگر فعاليت هاي اكتشافي صنعت نفت بعد از پيروزي انقلاب با جهش چشمگيري همراه بوده است. طي يك دوره ۲۰ ساله ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۶ حداقل ۵۰ ميليارد بشكه نفت اكتشاف شد جالب اينكه كليه فعاليتهاي عملياتي اكتشاف نيز توسط متخصصان داخلي صورت گرفته است.
▪ گاز
حجم ذخاير گاز طبيعي شناسايي شده ايران در ابتداي سال ۱۳۸۱ حدود ۲۶/۶ تريليون متر مكعب برآورد شده كه اين ميزان معادل ۱۷ درصد از كل ذخاير جهان و ۴/۴۷ درصد از ذخاير منطقه خاورميانه است. قبل از پيروزي انقلاب اسلامي فقط پنج شهر از نعمت گاز برخودار بود كه اين رقم در پايان سال ۱۳۸۲ به ۹۲۸ شهر افزايش يافته است و متجاوز از شش ميليون و ۵۷۷ هزار و ۶۳۱ نفر از جمعيت كشور را تحت پوشش قرار مي دهد. در واقع سبد انرژي كشور توسط گاز طبيعي به بيش از ۴۳ درصد رسيده است.
▪ پتروشيمي
ميزان توليدات پتروشيمي در سال ،۱۳۵۷ ۴/۷ ميليون تن بود كه با وجود تخريب آن توسط رژيم بعثي عراق در جنگ تحميلي تاكنون بالغ بر ۱۲/۵ ميليون تن ظرفيت توليد ايجاد شده است. با اتمام طرح جديد توليدات پتروشيمي درآمد كشور از اين طريق از ۱/۶ ميليارد دلار در سال ۱۳۸۰ به بيش از ۷ ميليارد دلار در سال ۱۳۸۴ رسيد.
▪ فناوري هسته اي و انرژي هسته اي
جمهوري اسلامي ايران به رغم تحريم هاي شديد امريكا و فشار بر كشورهاي ديگر براي عدم همكاري در پروژه هسته اي ايران توانست چرخه سوخت هسته اي را با دستان دانشمندان داخلي به نقطه قابل ملاحظه اي برساند تاجايي كه تعجب جهانيان را برانگيزد. جمهوري اسلامي توانست با كشف و استخراج اورانيوم طبيعي در «ساغند» يزد و فراوري آن در «اردكان» يزد و سپس تبديل آن به سه ماده هگزا فلورايد اورانيوم، اكسيد اورانيوم و تترافلورايد اورانيوم در پايگاه هسته اي اصفهان و سپس با تاسيس پايگاهي در نطنز از طريق به كارگيري دستگاههاي سانتريفوژ، بزرگترين گام ها در چرخه سوخت هسته اي را بردارد.
اين امر ايران را به رديف دهمين كشور داراي فن آوري هسته اي ارتقا داده است. علاوه براين طراحي راكتور آب سنگين در اراك و به مرحله نهايي رساندن نيروگاه اتمي در بوشهر گامهاي ديگري است كه نشان مي دهد مديريت انقلابي مي تواند نظام جمهوري اسلامي را به يك كشور پيشرفته تبديل كند.

▪ برق
برق رساني را مي توان يكي از افتخارآميزترين فعاليت هاي اقتصادي ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي قلمداد كرد. قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و در اوج فعاليت هاي رژيم طاغوت فقط ۱/۳ ميليون مشترك برق (اعم از خانگي عمومي صنعتي و كشاورزي) در سراسر كشور وجود داشت در حالي كه اين رقم در سال ۱۳۸۲ به ۱۷ ميليون و ۹۹۹ هزار و ۱۱۸ مشترك افزايش يافت. نكته حائز اهميت در برق رساني بهره مند شدن بسياري از روستاهاي كشور و دورترين نقاط از نعمت برق است.
▪ آب
درسال ۱۳۵۷ ميزان توليد آب ۵/۱ ميليارد مترمكعب و تعداد انشعاب آب ۷/۲ ميليون فقره بود اما اين رقم درسال ۱۳۸۲ به پنج ميليارد و ۱۲۵ ميليون و ۹۰۰ هزار مترمكعب رسيد و تعداد انشعاب آب به ۱۱ ميليون و ۵۳۶ هزار و ۱۶۴ فقره افزايش يافت.
▪ توسعه مخابرات و تلفن
آمار دقيق تلفن هاي كشور در سال ۱۳۵۷ بالغ بر ۸۵۰ هزار شماره بود در حالي كه اين رقم در پايان سال ۱۳۸۲ بالغ بر ۱۷ ميليون و ۶۶۴ هزار و ۶۴۰ خط تلفن منصوبه و مشغول به كار رسيد.
توليد تجهيزات مخابراتي تا پيش از انقلاب صرفا محدود به توليد سوييچ هاي الكترونيكي EMD و دستگاههاي تلفن روميزي و برخي دستگاههاي مخابراتي بود اما پس از انقلاب بخصوص از سال ۶۸ به بعد تغييرات شگرفي در فناوري توليد تجهيزات مخابراتي صورت گرفت. شبكه «فيبر نوري» يكي از مهم ترين اين تحولات است.
در كنار توسعه و گسترش تلفن هاي ثابت، ورود «تلفن هاي همراه» (موبايل ) به شبكه مخابرات تحول دراين حوزه را بيش از پيش افزايش داد. تعداد شماره هاي واگذار شده تلفن همراه تاپايان سال ۱۳۸۲ به سه ميليون و ۴۴۹ هزارو ۸۷۶ خط رسيد.
علاوه برموارد فوق راه اندازي شبكه هاي اطلاع رساني و اتصال به بزرگراههاي اطلاعاتي از جمله «اينترنت» نيز از مهم ترين دستاوردهاي انقلاب در بخش مخابرات كشور مي باشد.
▪ تحولات در بخش راه و ترابري
به اعتقاد كارشناسان پيشرفت در صنعت حمل ونقل كشور انقلابي دراين بخش محسوب مي شود. زيرا در ۲۵ سال پس ازپيروزي انقلاب ۹۰ هزاركيلومترراه آسفالته و شوسه روستايي و ۷۶ هزار كيلومتر جاده و راه اصلي و فرعي در شهرهاي مختلف كشور احداث شد درحالي كه در سال ۱۳۵۷ مجموع راههاي اصلي و فرعي كشور حدود هزار كيلومتر بود.
در شبكه ريلي كشور نيز در حال حاضر ۶۱۰۰ كيلومتر شبكه اصلي و بيش از ۲۰۰۰ كيلومتر شبكه فرعي راه آهن وجود دارد و در واقع به همت متخصصان داخلي سالانه ۶۰۰ كيلومتر راه آهن احداث مي شود كه در آينده نزديك به يك هزار كيلومتر قابل افزايش است.
در بخش حمل و نقل هوايي نيز توسعه قابل ملاحظه صورت گرفت درسال ۸۱ بالغ بر ۲۰ ميليون و دويست هزار نفر از طريق فرودگاههاي كشور جابه جا شدند. دستيابي متخصصان داخل به توانايي پيشرفته ترين سطح تعمير اساسي (اورهال) هواپيماهاي پهن پيكر يكي از موارد مهم پيشرفت در صنعت هواپيمايي است. ساخت هواپيماي ايران ۱۴۰ باهزينه هرفروند ۸/۵ ميليون دلار و توانايي ساخت ۱۲ فروند در هرسال نمونه چشمگيري از پيشرفتهاي به عمل آمده پس از پيروزي انقلاب اسلامي است.
ساخت هواپيماهاي آموزشي بالگرد و هواپيماي بدون سرنشين از جمله هواپيماهاي ۴ نفره فجر ۳ از ديگر عملكردهاي سازمان صنايع هواپيمايي است. تاسيس فرودگاهها در نقاط دور افتاده و محروم كشور از امتيازات كشور پس از پيروزي انقلاب است.
▪ بخش صنعت
به اعتقاد صاحب نظران خط مشي هاي صنعتي به كار گرفته شده در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي در بردارنده افزايش سهم ارزش افزوده صنعتي در اقتصاد كشور از طريق بازدهي سرمايه گذاري هاي انجام شده، ارتقاي نقش طراحي و مهندسي در توليدات، افزايش صادرات، ارتقاي بهره روي و افزايش سهم داده هاي داخلي در توليدات به همراه فعال نمودن بخش خصوصي بوده است.
امروزه دامنه ظرفيت هاي ايجاد شده يا بازسازي و نوسازي شده و تنوع محصولات جديد تا حدي است كه در بسياري از محصولات نه تنها نياز داخلي كشور برطرف شده بلكه ظرفيت صادراتي نيز به وجود آمده است. با رشد صنايع واسطه اي وابستگي صنعت به منابع خارج تا حد زيادي كاهش يافته و توجه به طراحي و ساخت قطعات و اجزاي ماشين آلات و تجهيزات در كشور از يك سو و توجه به توسعه فعاليت هاي طراحي و مهندسي از سوي ديگر موجب شده است كه امروز اغلب طرحهاي صنعتي و زيربنايي كشور چون پالايشگاهها، صنايع شيميائي، صنايع سيمان، نيروگاه و تاسيسات برقي توسط كارشناسان و متخصصين ايراني طراحي و توسط واحدهاي صنعتي داخلي توليد شود.
▪ ميانگين رشد اقتصادي
دستيابي به ميانگين رشد اقتصادي بيش از چهاردرصد در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي با وجود فشارهاي خارجي، تحريم، جنگ تحميلي، تنش هاي منطقه اي و بين المللي يك موفقيت چشمگير به حساب مي آيد، با وجود آن كه برخي كارشناسان براي كشور در حال توسعه اي همچون ايران، تحصيل رشد اقتصادي سالانه بيش از شش درصد براي يك دوره بيست ساله را ضروري قلمداد مي كنند تا آثار عقب افتادگي هاي گذشته جبران و مسير توسعه هموار شود، رشد اقتصادي ايران در نخستين برنامه پنج ساله توسعه اقتصادي به حدود هشت درصد و در برنامه دوم به پنج درصد رسيد. انتظار مي رود كه در برنامه سوم توسعه و در اولين برنامه چهار ساله از چشم انداز بيست ساله مقام معظم رهبري ميانگين رشد اقتصادي شش درصدي تحقق پيدا كند.
البته بايد توجه داشت كه با وجود پيشرفت هاي حاصله در عرصه هاي مختلف علوم و فناوري، كشاورزي، صنعت، خدمات و ديگر زمينه ها، برنامه اصلاح ساختار اقتصادي كشور كه از اواسط دهه به بعد بيش از گذشته مورد توجه بود همچنان با موانع جدي روبه رو است كه بايد با تدبيري كارشناسي شده به رفع آنها همت گمارد از جمله آنها وابستگي شديد اقتصاد ملي به نفت و صادرات آن است و ديگر اينكه در بخش هاي مديريتي و تصحيح زيرساخت هاي كلان اقتصادي بايد بيش از پيش كوشا بود.
دستيابي به آرمان هاي انقلاب به ويژه دربخش اقتصادي، خدمات و دستاوردهاي انقلاب اسلامي تنها در سايه عزم و بسيج ملي براي جهش صادرات غيرنفتي تحقق مي يابد كه تضمين كننده توسعه پايدار و حيات اقتصادي و عدالت اجتماعي است.
▪ كشاورزي
در زمينه توليد محصولات كشاورزي نيز تحولات قابل توجهي پديد آمد. بخش كشاورزي در حال حاضر تامين كننده يك چهارم توليد ناخالص داخلي نزديك به يك سوم اشتغال و چهارپنجم نياز غذايي و يك سوم ارزش صادرات غيرنفتي است.
كشاورزي پس از پيروزي انقلاب اسلامي به رغم همه تنگناهايي كه وجود داشت رشد و توسعه پيدا كرد و در سال زراعي ،۱۳۷۶ ۷۷ بالغ بر ۱۱/۹ ميليون تن گندم و ۳/۳ ميليون تن جو، ۲/۷ ميليون تن شلتوك برنج، ۳/۴ ميليون تن سيب زميني، ۱/۲ ميليون تن پياز توليد شد. اين در حالي است كه پيش از انقلاب در سال ۱۳۵۶ تنها ۱/۱ ميليون تن شلتوك برنج ۹۰۰ هزار تن جو، ۵/۱ ميليون تن گندم هزارتن سيب زميني و هزارتن پياز توليد مي شد.
▪ توزيع درآمد
مطابق آخرين آمارهاي مربوط به توزيع درآمد در سال هاي ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ ده درصد از ثروتمندترين مردمان ايران نسبت به ده درصد فقيرترين آنها به ترتيب ۳۲/۱۶ برابر و ۲۴/۱۶ برابر اختلاف درآمد داشتند كه شكاف بسيار بالايي را نشان مي داد اما اين رقم با اقدامات انجام شده پس از پيروزي انقلاب اسلامي به ۰۲/۶ برابر كاهش يافته است.
▪ ساير دستاوردهاي اقتصادي انقلاب اسلامي
۱) خلع يد خاندان پهلوي و هزار فاميل اشرافيت كهن از اقتصاد كشور
۲) خلع يد ايادي ملك هاي استعماري از اقتصاد كشور
۳) تصويب قانون كار و تلاش در جهت ارتقاي منزلت و جايگاه كارگران
۴) تلاش در جهت رسيدن به خودكفايي در زمينه هاي مختلف
۵) لغو حاكميت شركت هاي چند مليتي بر اقتصاد كشور
۶) ملي شدن بانكها، صنايع مادر و زير بناهاي اقتصاد كشور
۷) اجراي طرح هاي بزرگ صنعتي مادر و تلاش در جهت تغيير نظام تك محصولي و در نتيجه افزايش سهم صادرات غير نفتي
۸) پرداخت ديون خارجي به جاي مانده رژيم پيشين در شرايط انقلاب، جنگ تحميلي و محاصره اقتصادي
۹) شكوفايي استعدادها و نبوغ مردم در زمينه هاي صنعتي و علمي
۱۰) مبارزه با مصرف گرايي بي منطق
۱۱) كاهش سطح ضربه پذيري اقتصاد كشور با عبور از دشوارترين تنگناهاي اقتصادي
۱۲) خلع يد از صهيونيستها در اقتصاد كشور
۱۳) توجه به عمران و آباداني و نوسازي روستاها و نقاط محروم.

روزنامه جوان

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:08 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : بازتاب انقلاب اسلامي ايران بر كشور بحرين
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
هنگام پيروزي انقلاب اسلامي مقامات بحريني از آن استقبال كردند و مطبوعات به تجليل از رهبري آن پرداختند نماينده سازمان آزادي بخش بحرين طي يك مصاحبه پيرامون انقلاب اسلامي ايران اظهار داشت ملت مسلمان بحرين از اوايل نهضت عمليات و تظاهرات بزرگ ملت مسلمان ايران ، عليه رژيم منحوس شاه را پيگيري ميكردند و هر لحظه در انتظار دريافت اخبار جديد از اوضاع داخلي ايران به سر مي بردند.
● بحرين
آنچه امروز از لفظ بحرين گفته مي شود، همانا جزيره نسبتا وسيعي است كه در زاويه جنوب غربي قاره آسيا در منطقه خاورميانه در ناحيه خليج فارس قرار گرفته است. مجمع الجزاير بحرين متشكل از ۳۵ جزيره بزرگ و كوچك با وسعتي معادل ۶۹۵ كيلومتر مربع مي باشد كه بزرگ ترين جزيره اين كشور كه پايتخت آن هم مي باشد، منامه نام دارد. اين كشور با هيچ كشور ديگري مرز خاكي ندارد. از جنوب و غرب با عربستان سعودي ، از شرق و جنوب شرقي با قطر و از شمال با ايران همسايه است.
جمعيت بحرين بالغ بر ۶۹۰۰۰۰ نفر مي باشد كه حدود يك سوم آن را خارجيان تشكيل مي دهند ايرانيان درصدر اتباع خارجي قرار دارند. به علت كم شدن در آمد نفتي ، كشور بحرين با كاهش مهاجرين خارجي رو به روگشته است كه از اين كل جمعيت حدود ۸۳% جمعيت بحرين شهر نشين و مابقي روستاي مي باشند. بخش اعظم جمعيت بحرين را اعراب بومي تشكيل مي دهند.
زبان رسمي بحرين عربي است و مردم عموما به لهجه عربي خليج تكلم مي كنند. زبان انگليسي نيز در سطح وسيعي تكلم مي شود و در مدارس متوسطه به عنوان زبان دوم تدريس ميگردد.
بعد از ظهور اسلام ، بحرين اولين سرزمين در خارج از جزيره العرب بود كه اين دين را پذيرفت اين سرزمين در عين حال بعد از مدينه دومين جامعه اي بوده داوطلبانه و بدون جنگ به دين اسلام در آمد امروزه دين رسمي مردم بحرين اسلام است و بيش از ۹۸% سكنه اين كشور مسلمان و بيش از ۸۰% شيعه هستند. ظاهرا شيعيان بحرين از اخلاف نخستين ساكنان اين سرزمين هستند و بخش قابل ملاحظه اي از آنان ايراني الاصل هستند.
اهل تسنن اين سرزمين ، عمدتا مالكي و بعضا حنبلي اند و اكثرا در شهرهاي بزگر بحرين زندگي مي كنند. بخش قابل ملاحظه اي از اهل تسنن بحرين را اعراب و يا اعرابي كه زماني در سواحل جنوبي ايران مي زيسته اند تشكيل مي دهند در گذشته، بحرين همچون احساء از مراكز سنتي شيعه به حساب مي امد اما با تغييراتي كه به دلايل عديده تاريخي و جغرافيايي پيش آمد ، اين مركزيت از دست رفته است.
علي رغم اكثريت عددي شيعيان ، حكومت در دست خاندان سني آل خليفه مي باشد و به تبع فقر بالنسبه چشم گير ، شيعيان اين امارت در ساختار سياسي آن جايگاهي نداشتند. با پيروزي انقلاب اسلامي و اوج گيري مجدد شور و احساسات شيعي و مألا تجديد مطلع يافتن دعاوي ديرينه اكثريت شيعه به برخورداري از حق برابر در حاكميت و مجددا در سالهاي ۱۹۸۰ – ۱۹۷۹ از سر گرفته شد. اظهارات برخي از مقامات غير رسمي ايرن در زمينه طرح مجدد دعاوي حاكميت ايران بر بحرين و الحاق آن به ايران به نوبه خود باعث تشديد فشار خاندان آل خليفه بر شيعيان بحرين گرديد. متعاقب حمايت عملي حكومت بحرين از رژيم عراق در جنگ با ايران و تأييد تلويحي اعدام برخي از برجسته ترين رهبران شيعيان عراق از جانب حكومت آل خليفه برانگيخته بود، از جمله عوامل عمده تشديد ديگر باره منازعات در بحرين به حساب مي آيد. نيروهاي دولتي اين اميرنشين نيز ، بنا بر انگيزه هاي سياسي و عصبيت هاي مذهبي ، هرگونه تظاهرات از ناحيه شيعيان بحرين را سركوب كرده اند . برخوردهاي خشونت بار نيروهاي دولتي بحرين با شيعيان اين امارت كه به نوعي هم معلول حاكميت اقليت به حساب مي آمده و هم ازجمله علل سركوب تظاهرات شيعيان اين اميرنشين در آوريل ۱۹۸۰ بود كه در اعتراض به اعدام آيت الله سيد محمدباقر صدر توسط رژيم عراق بر پا شده بود به اوج خود رسيد.
به دلايل مختلف سياسي واقتصادي، انگليس در سال ۱۹۶۸ اعلام كرد كه تا پايان سال ۱۹۷۱ نيروهاي خود را از " شرق كانال سوئز " من جمله از خليج فارس خارج خواهد ساخت اين تصميم در موعد اعلام شده جامه عمل پوشيد در اين فاصله بحرين بنا به درخواست انگليس مذاكراتي به منظور تشكيل "فدراسيون امارت عربي" با قطر و امارات متصالح " امارات متحده عربي كنوني" آغاز كرد. بعد از سال ۱۹۶۸ بحرين به طور صوري عضو فدراسيون مزبور به حساب مي آمد ، اما به لحاظ داشتن جمعيت معادل نصف جمعيت فدراسيون مزبور و سطح بالاي رفاه اجتماعي و آموزشي كه طي بيش از ۴۰ سال بدان دست يافته بود، با امراي شيخ نشين هاي ثروتمند اما عقب مانده حاشيه جنبي خليج فارس بر سر قانون اساسي فدراسيون و نحوه تخصيص منابع مالي مشترك و نظاير آن به توافق نرسيد.
سيستم اداره و نوع حكومت بحرين به صورت مطلقه استبدادي و فردي بود و حكومت بحرين از قرن ۱۸ به اين سو در اختيار خاندان آل خليفه بوده است و از آن زمان تا كنون اعقاب او اين سرزمين را به طور موروثي در قبضه خود دارند اخيرا نيز عنوان اميرنشيني را به پادشاهي تغيير داده و حاكم بحرين نيز خود را پادشاه خوانده است . نمايندگان مجلس مستقيما و با رأي مخفي مردم و براي مدت ۴ سال ( طبق قانون اساسي ) انتخاب ميكردند طبق ماده ۶۵ قانون اساسي بحرين ف پادشاه ميتواند مجلس ملي را منحل نمايد. در اين صورت انتخابات مجلس بعد بايد در خلاف مدت يك ماه به عمل آيد و مجلس جديد تشكيل گردد. چنانچه در طي يك ماه به عمل آيد و مجلس جديد تشكيل گردد. چنانچه در طي يك ماه پس از انحلال مجلس ، انتخابات جديد به عمل نيايد، مجلس قبلي مي تواند مجددا تشكيل مشده و دوره خود را تا پايان ادامه دهد. مجلس ملي در سال ۱۹۷۵ به بهانه اخلال در امور كشور تعطيل گشت و در سال ۱۹۹۳ به جاي آن مجلس شوراي مشورتي با ۳۰ نفر عضو تشكيل شده است. اين شورا طرح ها و لوايح مختلف را به بحث مي گذارد و به دولت پيشنهاد ميدهد. اعضاي شورا هيچ گونه قدرتي براي وضع قانون ندارند و همه امور بسته به نظر شخص امير و نخست وزير بحرين است.
فعاليت احزاب و گروه بندي هاي سياسي در بحرين تا چند سال قبل ممنوع بوده و هيچ گونه فعاليت جزيي مستمر و پيوسته اي در اين كشور به چشم نمي خورد ولي احزابي بودند كه در خارج از كشور و يا به صورت زير زميني در بحرين فعال بودند.
اخيرا با آزادي هاي نسبي كه داده شده است، احزاب مختلفي در اين سرزمين شكل گرفته اند از جمله اين احزاب جبهه آزادي بخش اسلامي بحرين مي باشد كه شيعي مذهب بوده و در ۱۹۷۹ به رهبري شيخ عصفور و شيخ عسگري تشگيل گرديد . اهداف اصلي اين جبهه قطع ايادي بيگانه اخراج كليه كارگران و مستشاران خارجي است در بيانيه اي كه در ۱۵ ژانويه ۱۹۸۰ از سوي اين جبهه منتشر شد، جبهه آزادي بخش اسلامي بحرين با استقلال بحرين به عنوان يك كشور اسلامي موافقت كرد، ولي حكومت آل خليفه را به علت داشتن روابط نزديك با رژيم پهلوي و سپس به دليل اتخاذ مواضع مخالفت آميز در قبال جمهوري اسلامي ايران و رهبران آن مورد حمله قرار داد. در اين بيانيه به تعدادي از اقداماتي كه از سوي مقامات بحريني نسبت به حاميان انقلاب اسلامي صورت گرفته بود اشاره شده بود. به علاوه در اين بيانيه مقامات بحرين از اين كه به آمريكا اجازه استفاده از پايگاه براي فعاليت هاي نظامي آمريكا داده بودند مورد هجوم قرار گرفتند و از كليه مسلمانان جهان در خواست شده بود كه از مسلمانان بحريني در منازعه علي آمريكا و صهيونيسم حمايت كنند. در ۱۳ دسامبر ۱۹۸۱ كودتايي كه از سوي اعضاي اين جبهه علي رژيم بحرين برنامه ريزي شده بود خنثي و تعدادي از افراد آن دستگير و تعدادي نيز تبعيد شدند.
در ناآرامي هاي كه از دسامبر ۱۹۹۴ آغاز شد ، اين جبهه با انجام مصاحبه ها و صدور بيانيه هايي بر خواسته هاي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي مردم تأكيد كرده است. دبير كل اين جبهه شيخ عمد علي محفوظ است كه به استمرار قيام مردم تا موافقت دولت به برگزاري انتخابات پارلماني در كشور و تحقق دموكراسي به معناي پايان حكومت آل خليفه نيست
● جبهه آزادي بخش ملي بحرين
در اوايل دهه ۶۰ ميلادي جهت گيري هاي سياسي مردم بحرين دستخوش دگرگوني هايي شد و نفوذ انديشه هاي ناصريسم و بعثي رفته رفته در جنبش هاي سياسي بحريني هاخودنمايي كرد. بدين ترتيب تلاش هاي يك عنصر كمونيستي منجر به تشكيل جبهه آزادي بخش ملي بحرين گرديد. شوروي سابق اين جبهه را به رسميت شناخت . اكنون مقر آن در دمشق است و از قدرت سياسي چنداني برخوردار نيست.
● روابط ايران و بحرين قبل از پيروزي انقلاب
در سال ۱۹۶۷ (۱۳۴۷) با مطرح شدن تصميم انگليس به خروج از خليج فارس تا پايان سال ۱۹۷۱ ( اواخر ۱۳۵۰) ، ايران ابتدا با استناد به دو قرن حاكميت بلا انقطاع و بلا منازعش بر بحرين طي قرون ۱۷ و ۱۸ و نيز استشهاد به برخي اسناد و مداك تاريخي ، مصرانه در پي اعاده حاكميت بر اين سرزمين بر آمد و حتي زماني آن را استان چهاردهم خود نيز به حساب مي آورد؛ اما در ۲۹ مارس ۱۹۷۰ به طرزي غير مترقبه و در واقع در هماهنگي با سياستهاي انگليس و آمريكا در منطقه از اين ادعاي ديرينه انصراف داد و طي توافقي كه با انگليس به عمل آمد ، ايران پذيرفت كه در ازاي اعاده حاكميتش بر سه جزيره ايراني تنگه هرمز ( يعني تنب كوچك ، تنب بزرگ و ابوموسي ) داوري در مورد مسأله بحرين را به سازمان ملل متحد و شخص دبيركل اين سازمان ارجاع كند و عملا بر استقلال بحرين گردن نهد.
پس از قبول استقلال بحرين از سوي ايران ، فصل جديدي در روابط فيمابين گشوده شد. در همان زمان ( ۱۳۴۹ شمسي ) يك هيأت حسن نيت از جانب ايران ، رهسپار بحرين شد، پس از بازگشت اين هيأت روابط ايران و بحرين به سرعت گسترش يافت . شيخ بن سلمان برادر امير بحرين و رئيس شوراي دولتي ( نخست وزير بحرين ) بنا به دعوت وزير خارجه ايران در تاريخ ۲۳/۵/۴۹ به تهران سفر كرد. يكي از اهداف اين سفر فراهم نمودن مقدمات سفر امير بحرين بود متعاقبا امير بحرين در تاريخ ۲۸/۸/۴۹ رسما از تهران ديدن كرد. از هنگام سفر هيأت حسن نيت ايران و بحرين (۱۳۴۹) گام هاي مؤثري در جهت گسترش و تحكيم مناسبات بين دو كشور برداشته شد. مي توان مهم ترين اقدامات را به شرح زير نام برد:
در خلال اين مدت روابط دو كشور بسيار نزديك و دوستانه شد. در پرتو شرايط جديدي كه در پي توافق هاي ۱۹۷۵ بين ايران و عراق و نيز نزديكي تهران و رياض در منطقه خليج فارس پديد آمد ، تفاهم عمومي براي حفظ امنيت و ثبات در سراسر منطقه را بيشتر ساخت و همزمان با آن با شكست شورش ظفار، موقعيت گروه هاي چپ گرا و راديكال به نابودي نزديك شده و تحركات و تلاش هاي عوامل كمونيست نيز به شدت محدود گشت. وقوع انقلاب اسلامي در ۱۹۷۵ و جنگ ايران و عراق و سپس بحران جنگ عراق با نيروهاي متحدين در قضيه اشغال كويت كه همگي از مهم ترين حوادث تعيين كننده در منطقه ژئوپلتيك خليج فارس به حساب مي آيند، جغرافيايي سياسي بحرين را تغيير و با تحول عمده اي مواجه ساخت.
● روابط ايران و بحرين بعد از پيروزي انقلاب
سقوط رژيم پهلوي در ايران ، مشخصا به لحاظ حسن روابط رژيم بحرين با آن في حد نفسه براي رژيم بحرين ناخوشايند و نگران كننده بود. اين نگراني بر اثر شور و شوق و تظاهرات مردم مسلمان و خصوصا شيعيان بحرين در پشتيباني و ابراز هم بستگي با انقلاب اسلام ايران و به خصوص متعاقب اظهارات برخي از مقامات غير رسمي ايران در مورد لزوم اعاده حاكميت ايران بر بحرين ، شدت يافت و روابط بحرين با جمهوري اسلامي ايران به نحو فزاينده اي به سردي گراييد رژيم بحرين به فشار بر ايرانيان مقيم آن كشور و نيز سخت گيري در مورد ورود ايرانيان به آن كشور افزود . تشديد نگراني رژيم بحرين از تحولات اوضاع جمهوري اسلامي ايران در سالهاي بعد اين كشور را به عدد يك پيمان امنيتي متقابل با سعودي كشانيد. پيمان دو جانبه مزبور كه به ابتكار و پيشنهاد عربستان سعودي منعقد گرديده بود، در مارس ۱۹۸۱ با عضويت كويت ، قطر ، عمان و امارات متحده عربي در آن ، به اعلام تشكيل " شوراي همكاري خليج " ( فارس ) انجاميد . حدود دو هفته قبل از روز ملي بحرين در آذر ماه سال ۱۳۶۰ ، نيروهاي امنيتي بحرين گروهي از مسلمانان بحريني را به اتهام حمل و نگهداري سلاح هاي متعدد و توطئه براي براندازي رژيم بحرين در روز ملي بحرين دستگير كردند. متعاقبا وزارت كشور بحرين طي بيانيه اي اعلام كرد كه گروه دستگير شده پس از آموزش در ايران جهت انجام عمليات خرابكاري به بحرين اعزام شده بوده اند. اگر چه مقامات جمهوري اسلامي ايران اتهام مزبور را تكذيب كردند، ولي حكومت بحرين خواهان فراخواندن كاردار ايران از منامه شد و روابط دو كشور به سردي گراييد. بحرين از آذرماه ۱۳۶۲ سفارت خود را در ايران تعطيل كرد و روابط رسمي و ديپلماتيك يك جانبه ايران با بحرين از خرداد ماه ۱۳۶۲ به اين سو به سطح كاردار تقليل يافت .
با بروز جنگ تحميلي و تجاوز عراق به خاك ايران بحرين به طور رسمي بي طرفي خود را اعلام كرد، ولي در عمل ، موضع گيري مثبت آن كشور و ساير كشورهاي خليج فارس نسبت به عراق آشكار بوده و مطبوعات آن كشور و ساير كشورهاي منطقه در جهت حمايت از عراق فعاليت مي كردند.
از آنجا كه عربستان سعودي همسايه نزديك بحرين است و كمكهاي مالي فراواني به بحرين نموده و مي نمايد، از اين رو عاملي مؤثر در تعيين خطا مشي سياسي اين كشور مي باشد، از سوي ديگر عدم برخورداري بحرين از يك سيستم دفاعي نيرومند و احساس ضعف در اين مورد دولت بحرين را متمايل و متكي به قدرت هاي ديگر ساخته است بدين جهت علاوه بر تكيه به پوشش دفاعي عربستان سعودي و ارتش كوچك خود ، به نيروهاي خارج از منطقه خليج فارس – به ويژه آمريكا و انگليس – نيز چشم دوخته است .
پس از پذيرش قطعنامه ۵۹۸ از سوي جمهوري اسلامي ايران و ايجاد آتش بس در جبهه هاي جنگ ايران و عراق ، وضعيت رابط ميان دو كشور ايران و بحرين دچار تحول گرديد . روابط سياسي ايران با كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس از جمله بحرين رو به بهبودي رفت و در جهت گسترش روابط سياسي و اقتصادي گام هاي مثبتي برداشته شد، با اين حال همواره اين بهبود روابط حالتي ناپايدار و سست داشت. پس از ملاقاتهاي مختلف ميان مسئولين دو كشور در سال ۱۳۶۹ روابط دو كشور به سطح سفير ارتقا يافت و اولين سفير جمهوري اسلامي ايران استوارنامه خود را به وليعهد و جانشين امير بحرين تقديم كرد. از اين رو در خلال ۱۳۶۹ روابط فيمابين قدري جدي تر و با اقدامات عملي تؤام گرديد. در اين سال مي توان به سفر قائم مقام وزارت امور خارجه براي تسليم پيام رياست جمهوري ايران به امير بحرين اشاره كرد. همچنين دكتر ولايتي وزير خارجه وقت در تاريخ هاي ۸/۲/۱۳۶۹ و ۲۶/۹/۱۳۶۹ از بحرين ديدار كرد
روابط سياسي ميان دو كشور از ماه هاي پاياني ۱۳۷۲ روندي معكوس و در جهت عدم تفاهم متقابل پيش رفت. در همان زمان ممانعت از صدور ويزا براي نفر دوم سفارت جمهوري اسلامي ايران در بحرين زمينه تيرگي روابط را مهيا و آماده كرد. در نيمه اول ۱۳۷۳ اين كدورت و تيرگي روابط آشكار شد و در نيمه دوم سال به دليل طرفداري بحرين از امارات در اختلافات ارضي بين ايران و امارات در سخنراني وزير امور خارجه اين كشور در سازمان ملل متحد ( مهر ماه ۱۳۷۳ ) روابط دو كشور مجددا رو به وخامت نهاد.








در واقع اين تيرگي روابط سرآغاز فصل جديدي از روابط ميان دو كشور گرديد. از آن به بعد روند روابط به زيان يك رابطه سالم و همه جانبه پيش رفت، در اين سال دولت بحرين اقدام به مراقبت پليسي از سفارت جمهوري اسلامي ايران و كنترل رفت و آمدها به داخل نمايندگي ايران كرد. مقامات بحريني بروز تحركات و اعتراض هاي مردمي در صحنه داخلي اين كشور را به ايران نسبت دادند يادداشت اعتراض آميزي نيز از سوي وزارت امور خارجه بحرين در خصوص انتشار اخبار آن در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران به ايران ارسال كردند. به دنبال اين امر، سفير بحرين در تاريخ ۳/۱۰ / ۷۳ از تهران فراخوانده شد ولي پس از گذشت حدود ۸۵ روز از احضار به كشورش در اسفند ماه ۱۳۷۳ به تهران بازگشت.
در ۱۳۷۵ به دنبال كودتايي كه در ۱۴/۳/۱۳۷۵ در بحرين صورت گرفت ، دولت بحرين با خنثي نمودن اين كودتا و دستگيري ۴۴ تن از معارضين بحريني، اين كودتا را به ايران نسبت داد و تبليغات سياسي شديدي را عليه دولت ايران آغاز كرد روابط به شدت تيره شد، طرفين سفراي خود را فرا خواندند و سطح روابط به كاردار تنزل پيدا كرد.
دكتر ولايتي اتهام نسبت دادن اين كودتا به ايران را تكذيب كرد و اعلام داشت كه ايران حتي حاضر به ميانجي گري بين دولت بحرين و مخالفان آن ميباشد. فاروق الشرع وزير امور خارجه سوريه براي بهبود روابط ايران و بحرين وارد صحنه شد و به دنبال تلاش هاي وي ، طرفين ايراني و بحريني توافق كردند كه از حملات تبليغاتي عليه يكديگر در رسانه هاي رسمي خود جلوگيري نمايند.
در گذشته دولت بحرين در مجامع بين الملل نسبت به ايران حالتي ملايم داشت. در جلسات شوراي همكاري خليج فارس نيز به صورت ملايم نسبت به مسائل ايران برخورد مي كرد. ولي در ۱۳۷۴ يكي از طرفداران سرسخت در اين شورا براي صدور قطعنامه اي تند عليه ايران بود. در سال ۱۳۷۵ به دنبال نسبت دادن اتهام كودتا به ايران در كنفرانس اتحاديه عرب در قاهره عليه ايران موضع گرفت به طوري كه تلاش بحرين سبب شد تا اين كنفرانس طي بيانيه اي نسبت به دخالت ايران در امور بحرين هشدار دهد . در سالهاي اخير به ويژه پس از روي كار آمدن امير جديد و تحولات داخلي بحرين موضع اين دولت نسبت به ايران نرم تر شده است . از جمله در آخرين بيانيه صادره در ۱۹۹۶ از سوي سازمان ملل ، رأي بحرين ممتنع بوده است
در عين حال دولت ايران در راستاي مواضع كلي خود بر ضرورت اعتماد اطمينان بين كشورهاي منطقه دوستي و همكاري با آنان به عنوان تضمين صلح و ثبات و امنيت منطقه تأكيد كرده و بر تداوم آن مي كوشد.
● تأثيرات انقلاب اسلامي بر مردم و حركت هاي مردمي
بحرين ، چه قبل و چه بعد از انقلاب ايران ، كانون رستاخيز شيعي در كشورهاي خليج فارس بوده است. اين امر به طور مستقيم از وضع جمعيتي ، اجتماعي و اقتصادي جزيره ناشي مي شود. در مقايسه با حاكمه سني كه بر اين كشور مسلط هستند شيعيان از اكثريت جمعيتي برخوردار مي باشند. هم خانواده حاكم شيخ عيسي آل خليفه و هم بيشتر نخبگان سياسي به آيين سني متعلق هستند بيگانگي جامعه شيعه ( باحكومت ) بيشتر به علت اصليت ايراني بعضي اعضاي آن ، تقويت مي شود زيرا كه در ميان شيعيان بحرين هميشه احساساتي به طرفداري از ايران وجود داشته است به علاوه دعاوي طولاني ايران نسبت به جزيره بر شكاف ميان سني و شيعه افزوده است با يك چنين سابقه اي بنيادگرايي شيعه به دنبال انقلاب ايران به عنوان يك جنبش نيرومند در صحنه ظاهر شد.
تا قبل از قيام امام خميني (ره) شيعيان خليج فارس فاقد سابقه مقاومت ستيزجويانه در برابر حكومتهاي زورگو بودند. آنان در بسياري موارد احساس مي كردند كه در حاشيه قراردارند، ليكن هيچ گاه شكايات و نارضايتي هاي خود را به صورت قيام و طغيان بروز نداده و نيز نكوشيده بودند كه از طريق كودتا دولتي را سرنگون كنند برخي از آنان حداكثر از طريق تظاهرات و ناآرامي به نفوذهاي خارج از جامعه خود واكنش نشان مي دادند حتي در آن زمان نيز شيعيان به تنهايي عمل نمي كردند بلكه بيشتر به عنوان بخش از يك ائتلاف گسترده تر اپوزيسيون دست به عمل مي زدند طي دهه ۱۹۷۰ نارضايتي ها رو به فزوني نهاد تسريع تجدد و مدرنيزاسيون كه كشوراي عربي خليج فارس آن را تجربه كرده بود ، باعث بروز مسائل اجتماعي شد كه دامن گير شيعيان نيز گرديد. از جمله اين مسائل مي توان به ورود صدها هزار كارگر خارجي كه هم با كراگران محلي رقابت مي كردن و هم غالبا تأثيرات افراطي بر جاي ميگذاشتند اشاره كرد. شكاف اقتصادي اجتماعي نيز ميان سرمايه گذاران موفق جديد و كارگران و نيز شكاف فرهنگي رو به گسترش ميان افراد متخصص تازه تحصيل كرده و طبقات سنتي پديده گسترش شهرها زوال ارزش هاي اجتماعي سنتي و فساد ملازم اين روند بود. تحت اين شرايط شيعيان غير متمكن و غير متخص احساس مي كردند كه دچار نوعي نابسماني اجتماعي هستند. مصرف در حد افراط دولتمردان و بسياري از خانواده هاي ثروتمند سني نيز احتمالا باعث انزواي بيشتر شيعيان مي شد با اين حال تا هنگام انقلاب ايران چنين نارضايتي هايي كه در اثر ثروت نفتي پديد مي آمد امكان بروز سياسي نيافت.
هنگام پيروزي انقلاب اسلامي مقامات بحريني از آن استقبال كردند و مطبوعات به تجليل از رهبري آن پرداختند نماينده سازمان آزادي بخش بحرين طي يك مصاحبه پيرامون انقلاب اسلامي ايران اظهار داشت ملت مسلمان بحرين از اوايل نهضت عمليات و تظاهرات بزرگ ملت مسلمان ايران ، عليه رژيم منحوس شاه را پي گيري ميكردند و هر لحظه در انتظار دريافت اخبار جديد از اوضاع داخلي ايران به سر مي بردند. وي كه از روابط عميق دو ملت مسلمان ايران و بحرين سخن مي گفت اضافه كرد: تنها آرزوي ملت بحرين پيروزي انقلاب در ايران بود و اهميت اخبار ايران به جايي رسيد كه در بحرين هر كسي فكر ميكرد اين اخبار در داخل بحرين جريان دارد و به خود مردم بحرين مربوط است.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران ، مردم بحرين با حمل پلاكارد تظاهرات عظميي به حمايت و همبستگي با انقلاب اسلامي ايران بر پا كردن همبستگي و اتحاد مردم مسلمان بحرين با مردم مسلمان و انقلابي ايران به حدي بود كه سازمان آزادي بخش بحرين به عنوان نماينده همين مردم قبل از پيروزي با رهبران انقلابي ايران ارتباط داشته و همكاري ميكرد.
در ماه اوت ۱۹۷۹ رسانه هاي همگاني ايران اعلام كردند هادي مدرسي از طرف امام خميني به عنوان نماينده شخصي او در بحرين منصوب شده است. در بحرين سخنراني مدرسي به دو تظاهرات علني منجر شد يكي از آنها با اجازه مقامات روز ۱۷ اوت مصادف يا روزي كه امام خميني آن را روز قدس ناميده بود، برگزار شد تظاهرات دوم روز ۱۹ اوت به دنبال بازداشت او سبب شد كه حدود ۵۰۰ نفر تظاهرات كرده و خواستار آزادي او شوند كه ۲۸ تن از آنان بازداشت شدند آنگاه مقامات بحريني روز ۳۱ اوت مدرسي را اخراج كردند اگر چه اين اقدامات سبب آرامش نسبي اوضاع گرديد با اين حال موج تظاهرات و ناآرامي ها شكل و محتواي خود را مرهون ابتكار و برنامه ريزي ايران بود بدين سان اعلاميه ها يا افرادي كه الهام بخش اين تظاهرات بودند، ضرورتا بر شكايات و نارضايي هاي جوامع شيعه متمركز نكرده بلكه بيشتر بازتاب خواسته هاي سياسي ايران بود.
به دنبال بازداشت مدرسي ، آيت الله منتظري ضمن ابراز حمايت معنوي خود از او اعلام كرد كه دولتهاي خليج فارس به جاي بازداشت نمايندگان اسلام بايد دعوت آنان را اجابت كنند مدرسي قصد و نيت ايران را ديدار بر صدور انقلاب به زبان آورد و خود را مبلغان تحقق بخشيدن انقلاب اسلامي و ترويج فرهنگ انقلابي ناميد نهايت اين كه رهبران مبارزه در واقع روحانيوني بودند كه تحصيلات مشترك آنان را به طبقه حاكمه روحاني ايران ارتباط مي داد
معهذا انقلاب ايران ، در بين شيعيان بومي كشورهاي خليج فارس پاسخ مساعدي يافته بود تظاهرات ۱۹ اوت ۱۹۷۹ در بحرين نمودار چيزي بيش از يك پاسخ ساده به تحريكات خارجي بود.
روز ۳۱ دسامبر ۱۹۸۱ مقامات بحرين اعلام كردند توطئه اي را كه عليه رژيم حاكم پي ريزي شده بود سركوب و ده ها تن را كه در اين توطئه مشاركت داشته اند بازداشت كرده اند. آنها اين توطئه را متوجه جبهه آزادي بخش اسلامي بحرين به رهبري مدرسي نمودند كه در آن هنگام پخش راديويي امور خليج شبكه راديويي ايران را رسما اداره ميكرد.
بنا به ادعاي دولت بحرين عده اي از ساكنان پيشين كشورهاي خليج فارس با كمك احتمالي مقامات ايران در كار با مواد منفجره و خرابكاري تعليم ديده و پنهاني وارد بحرين شده بودند. آنان قرار بود سلاحهايي را به كار برند كه توسط يك گروه محلي تحت كنترل ايران درچنين مخفيگاه نزديك منامه كار گذاشته شده بود آنگاه قرار بود كه آنها لباس افراد پليس را به تن كنند و مردم را به قيام همگاني فرا خوانند هدف نهايي عبارت از برپايي يك جمهوري اسلامي به رهبري مدرسي در بحرين بود . دولت ايران به دست داشتن در توطئه متهم و از جمله ادعا گرديد كه پنج هاوركرافت پر از افراد مسلح و تجهيزات آماده بود از بوشهر عزيمت و به اجراي شورش مزبور ياري رسانند. اين ادعا از طرف دولت ايران تكذيب گرديد.
مسلمانان بحرين با تأثير پذيري از انقلاب اسلامي و نيز حمايت انقلابيون ايراني حركات چندي بر عليه حكام خود انجام دادند . ايران مبارزه تبليغاتي شديدي در جهت صدور انقلاب در حوزه خليج فارس به راه انداخت و از طريق انتشار جزوه ها و پيامهاي راديويي " صداي انقلاب اسلامي " به زبان عربي و نوارها و سخنرانيها و توده هاي مسلمان عموما و شيعيان را خصوصا تحت تأثير قرار مي داد در روز ۲۴ آوريل ۱۹۸۰ و به دنبال بازداشت و اعدام آيت الله سيد محمد باقر صدر رهبر مذهبي شيعيان عراق شيعيان در منامه پايتخت بحرين دست به تظاهرات زدند. پليس جمعيت تظاهر كند گان را متفرق و عده اي از آنها را بازداشت شدگان چند روز بعد در گذشت و گفته شد كه مرگ او در اثر شكنجه به دست افراد پليس بوده است. اين واقعه به نوبه خود باعث بروز چندين تظاهرات ديگر در ماه مه گرديد.
برخلاف تظاهرات مردمي سالهاي ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰ اعتراضات بعدي شيعيان ، تقريبا به طور تمام و كمال خشونت بار بوده است تشديد خشونت تا حد زيادي معلول شعله ور شدن جنگ ايران و عراق در سپتامبر ۱۹۸۰ و جهت گيري بعدي اين كشورها بوده است كشورهاي خليج فارس به عراق كمك مالي مي كردند و تسليحات و تجهيزات در اختيار آن كشور قرار مي دادند.
طي سال هاي ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰ رژيم هايي كه مواجه به اعتراضات شديد و بعضا خشونت بار بودند توجه بي سابقه اي به تدوين فرمول سياسي در قبال سكنه شيعه خود مبذول داشتند اين هم بر تشويق مبتني بود و هم بر تنبيه في المثل در عربستان سعودي منابع مالي براي برق رساني در مقياس وسيعي پروژه هاي خشك كردن باتلاق ها احداث مدارس و بيمارستانه در قطيف و ساير شهرهاي شيعه نشين تخصيص يافت اعضاي طراز اول خاندان سلطنتي از اين منطقه ديدار مي كردند تا با بزرگان و مشاهير شيعه ملاقات كنند.
در ساير كشورهاي خليج فارس نيز برنامه هاي مشابهي به مورد اجرا گذاشته شد. در عين حال شيوه هاي توسل به زور نيز از نظر مقاات براي سركوب كردن شورش هاي شيعه دور نگه داشته نشد اخراج افرادي نظير مدرسي شيعيان انقلابي را از وجود رهبران شان محروم ساخت و همين امر به احتمال قوي ضربه اي جدي بر قيام هاي مردمي وارد آورد از اين گذشته شورش ها، بي رحمانه سركوب شده و بازداشتهايي صورت مي گرفت كه غالبا با شكنجه همراه بود.
رهبران جبهه آزادي بخش اسلاي بحرين به اين نتيجه رسيدند كه تظاهرات مردمي هرگز به سرنگوني رژيم منجر نمي شود ، بنابراين به روش هاي ستيزه جويانه متوسل شدند بنا به گفته رهبر جبهه ، تظاهرات آوريل و مه ۱۹۸۰ كه به "شهادت" برخي از شركت كندگان شيعه منجر شد، جبهه را بر آن داشت كه تكوين يك جنبش مردمي في نفسه كافي نيست و واكنش مناسب تر ، توسل به اقدامات مستقيم ضد حكومتي است. سازمانهاي انقلابي شيعه با در پيش گرفتن اقدامات تند عملي ، بهانه لازم را به حكومت براي تشديد اقدامات سركوبگرانه دادند.
اگر چه با كمك نمايندگان امام خميني ، هم آوازي و وحدت شيعيان خليج فارس با انقلاب ايران رو به رشد نهاد، اما در ۱۹۸۰ هنگامي كه اين ناآرامي به اوج خود رسيد، جوامع شيعه موفق نشدند خشم خود را در قالب يك نهضت سياسي سازمان دهند گروه هاي اپوزيسيون راديكال شيعه در خليج فارس كه از پشتيباني مردمي و رهبري پويا و اصيل محروم بودند تماما به حمايت خارجي متكي باقي ماند و ايران مطابق با ضروريات استراتژي منطقه اي خود از آنها حمايت مي كرد.
از آنجايي كه حكومتهاي اين كشورها ( كشورهاي خليج فارس ) هنوز مراحل گذار از بحران هاي هويت ، مشروعيت و مشاركت را طي نكرده بودند و از نظر سيستم سياسي بسيار عقب مانده و از نوع خانوادگي قبيله اي و سنتي هستند بنابراين در هر زماني مي توانند دچار يك شورش و بحران عمومي شوند، به خصوص كه در سالهاي اخير مردم اين كشورها از جمله نسل با سواد و متخصص خواستار مشاركت سياسي شده اند وعلي رغم اين كه حاكمان اين كشورها به طرق مختلف از جمله با استفاده از ثروت هاي به دست آمده از فروش نفت اين بحران را به تأخير انداختند ، وجود بعضي عوامل تحريك كننده مانند حضور نيروهاي دولت بيگانه باعث بروز بحرانهاي ديگر از جمله بحران مشروعيت و به دنبال آن مشاركت گرديد و بدني وسيله اغتشاش و ناآرامي را براي دولتهاي منطقه به ارمغان خواهد آورد. هر چند در دو دهه اخير عامل قدرت و مشروعيت آنها را در آمدهاي نفتي تشكيل داده است. آنان نيز با استفاده از اين درآمد و از طريق فراهم نمودن نيازهاي اقتصادي مردم يعني ايجاد رفاه ، مشروعيت اقتصادي براي حكومت هاي خود فراهم كرده اند اما عواملي مانند عدم افزايش درآمدهاي نفتي نوسانات قيمت و مقدار نفت صاد شده و تخصيص قانوني و غير قانوني بخش عظيمي از درآمدهاي نفتي به خانواده هاي حام اين نتيجه را در بر داشته اند كه افزايش در آمد نفتي ديگر امكان پذيرنيست ، از دست داده است از بعد ديگر كلا تحولات منطقه اي و در مواردي تحولات بين المللي ، مشروعيت حكومت هاي موجود را شديدا خدشه دار كرده است.
امير بحرين به اعتبار همين عوامل ، حركتهاي اصلاح گرايانه اي در چند سال اخير صورت داد به طوري كه آزادي هاي بيشتري به مردم بحرين داده شد ، امكان انتخاب نمايندگان شيعه در مجلس ملي اين كشور فراهم گرديد؛ زندانيان سياسي به طور عموم آزاد گرديده و تبعيديان به كشور بازگشتند تبلور اين تحولات رفرميستي را مي توان در تظاهرات ضد آمريكايي بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و حمله آمريكا به افغانستان و عراق مشاهده كرد، معهذا در آينده در اين جزيره شواهدي دال بر ثبات اوضاع با توجه به فاصله حكومت و مردم وجود ندارد و آن كشور آبستن حوادث ديگري خواهد بود.

پژوهشگر: دكتر منوچهر محمدي
پي نوشت ها:
۱. وزارت امور خارجه كتاب سبز بحرين ، ص ۱۵
۲. همان ، ص ۲۰
۳. مرتضي اسدي، جهان اسلام، ج ۱ ، ص ۳۶۴
۴. همان، ص ۳۶۹
۵. وزارت امور خارجه ، كتاب سبز ، ص ۱۴۷
۶. همان ، ص ۳۶۹
۷. وزارت امورخارجه ، كتاب سبز ، صص ۱۶۰-۱۶۱
۸. همان ، ص ۱۶۱
۹. مرتضي اسدي ، جهان اسلام ، ج ۱ ، ص ۱۷۴
۱۰. همان ، ص ص ۳۷۶-۳۷۵
۱۱. همان ، ص ۱۷۷
۱۲. همان ، ص ص ۲۰۴-۲۰۳
۱۳. همان
۱۴. همان، ص ۲۰۵
۱۵. همان ، ص ۲۰۶
۱۶. هرايد دكمجيان ، جنبش هاي اسلامي معاصر درجهان عرب ، ص ۲۳۲
۱۷. بهروز اردلان راد حركتهاي اسلامي در بحرين ، ص ۱۵
۱۸. انقلاب اسلامي ايران از چشم انداز ديگران ، ص ۸۰
۱۹. تشيع مقاومت و انقلاب ، ص ۲۴۴
۲۰. همان، ص ۲۴۶
۲۱. همان ص ۲۴۵
۲۲. همان ص ۲۴۸
۲۳. همان ، ص ۲۵۰
۲۴. تشييع مقاومت و انقلاب ، ص ۲۵۴
برگرفته از كتاب " بازتاب جهاني انقلاب اسلامي " دكتر منوچهر محمدي، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي
مركز اسناد انقلاب اسلامي

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:08 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : بازتاب انقلاب اسلامي ايران بر عربستان سعودي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
يكي از كشورهايي كه از تأثيرات اين انقلاب بي نصيب نمانده است، كشور عربستان سعودي است. اين تأثيرات تا جايي است كه در مقطعي روابط دو كشور به واسطه اين تأثيرات قطع مي شود. از آنجا كه هر تحولي در اين كشور تحول در كل جهان اسلام را به دنبال خواهد داشت لذا مطالعه بازتاب انقلاب اسلامي در عربستان سعودي امري مهم به شمار مي رود. در اين مقاله تأثيرات انقلاب اسلامي در ۴ سطح حاكميت، اسلام گرايان، ليبرال ها و نسل سوم عربستان مورد ارزيابي قرار گرفته است. نويسنده معتقد است كه انقلاب اسلامي در مواردي به صورت مستقيم و در برخي موارد به صورت غيرمستقيم اين كشور را تحت تأثير خود قرار داده است.
انتقال يا صدور پيام ها ، آرمان ها و ارزش هاي يك ايدئولوژي ، دين و فرهنگ از يك جامعه به جوامع ديگر امري شايع و متداول است . صدور پيام ها ، آرمان ها و ارزش هاي يك انقلاب به جوامع يا كشورهاي ديگر و بررسي بازتاب هاي آن نيز همواره مطرح بوده است . انقلاب اسلامي ايران نيز با تعاليم تأثيرگذار خود از اين قاعده مستثني نمي باشد. يكي از كشورهايي كه از تأثيرات اين انقلاب بي نصيب نمانده است، كشور عربستان سعودي است . اين تأثيرات تا جايي است كه در مقطعي روابط دو كشور به واسطه اين تأثيرات قطع مي شود . از آنجا كه هر تحولي در اين كشور تحول در كل جهان اسلام را به دنبال خواهد داشت لذا مطالعه بازتاب انقلاب اسلامي در عربستان سعودي امري مهم به شمار مي رود. در اين مقاله تأثيرات انقلاب اسلامي در ۴ سطح حاكميت ، اسلام گرايان ، ليبرال ها و نسل سوم عربستان مورد ارزيابي قرار گرفته است . نويسنده معتقد است كه انقلاب اسلامي در مواردي به صورت مستقيم و در برخي موارد به صورت غيرمستقيم اين كشور را تحت تأثير خود قرار داده است .
دو كشور ايران و عربستان از سال ۱۳۰۷ با يكديگر روابط سياسي برقرار نمودند . ابتداي تشكيل حكومت آل سعود با دوران سلطنت رضا خان در ايران همزمان بود . دو نظام سلطنتي از همان ابتدا روابط حسنه اي با يكديگر برقرار ساختند كه تا سال ها همچنان به همان صورت باقي ماند. ليكن تشكيل اوپك روال روابط دو كشور را جايگزين نمود. بعد از تشكيل اوپك استراتژي هاي نفتي و نوع رژيم حكومتي از وجوه تشابه دو رژيم گرديد . ضمن آنكه تفاهم هر دو دولت در سازمان اوپك روابط سياسي دو كشور را به طور چشمگيري گسترش داد و اين امر باعث آن گرديد كه آن دو در مسائل مختلف سياسي ، در عرصه منطقه اي و جهاني از نظرات مشابهي برخوردار گردند ( اخوان كاظمي ، ۱۳۷۳ ، ص ۱۱ ) روابط دو كشور در دهه ۱۳۵۰ با دكترين سياسي نيسكون به يكديگر پيوند خورده و بيشتر با آئين مزبور قابل تفسير و تبيين مي باشد . در چارچوب اين دكترين دو كشور همكاري هايي را در منطقه براي حفظ وضع موجود و منافع غرب آغاز مي نمايند . در اين راستا ايران با قدرت فزاينده تسليحات نظامي خود حفظ امنيت منطقه را بر عهده مي گيرد و عربستان با توان مالي و ذخاير نفتي نقش قدرت اقتصادي را متعهد مي شود . با وجود اين همكاري ها در روابط دو كشور در اين دهه نيز رقابت هايي به چشم مي خورد . ( هاشم آبادي ، ۱۳۶۹ ، ص ۱۹۱ )
گرچه سياست دو پايه نيكسون بر تأمين امنيت منطقه توسط كشورهاي اين حوزه ( ايران و عربستان ) پايه ريزي شده بود ولي شرط آن حمايت آمريكا از اين كشورها نيز بود . به عبارت ديگر اجراي اين سياست لازمه اش همكاري منطقه اي با حمايت امريكا بود . در سياست دو پايه نيسكون اگرچه ضرورتا بين ايران و عربستان همكاري و هم جهتي عميقي وجود داشت ولي در بطن اين همكاري ها همچنان نوعي رقابت موجود بود و عربستان از قدرت مسلط بي چون و چراي ايران در منطقه دائما در اضطراب بود . بعد از ناصر بين عراق و عربستان سعودي بر سر رهبري جهان غرب رقابت وجود داشت اما عربستان به خاطر تسلط بر منابع عظيم مالي توانست زمينه هاي مناسبتري به دست آورد به همين خاطر اين كشور هيچگاه حاضر نبود كه سيادت برتر در منطقه به طور كامل به ايران اعطا شود و هميشه به دنبال فرصتي بود كه اين نوع سيادت نصيب خودش گردد.(اخوان كاظمي ، ۱۳۷۳ ، ص ۱۷ (
با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و اشاعه گفتمان هايي نظير : تلاش در جهت برقراري حكومت جهاني اسلام، نفي سلطه پذيري و سلطه جويي .حمايت از مستضعفين و نهضت آزادي بخش و تبليغ اسلام و دعوت آن به ويژه مذهب شيعه ( هاشم آبادي ، ۱۳۶۹ ، ص ۲۰۰ ) اولين عكس العمل ها از درون حاكميت دولت هاي اقتدارگرا عليه اين گفتمان آغاز شد. دولت عربستان سعودي اولين از مصاديق بارز آن بود . تبليغات اعراب به ويژه محافظ كاران مسلمانان طرفدار عربستان سعودي در مورد شيعي بودن انقلاب ايران و نيز اخبار مربوط به عدم رعايت حقوق بشر در ايران تأثير مهمي بر افكار عملي جهان عرب گذاشت اصولا محافظه كاران اسلامي و طرفداران اسلام سعودي تبليغات گسترده اي براي جلوگيري از نفوذ انقلاب اسلامي در ميان اكثريت اعراب سني به عمل آوردند و بزرگترين حربه آنها شيعي بودن انقلاب اسلامي بود . اصولا مخالفان انقلاب اسلامي و به ويژه اسلام گرايان محافظه كار طرفدار عربستان سعودي از هر حادثه و تحولي در داخل عربستان و صحنه بين المللي براي بي اعتبار ساختن انقلاب نزد توده هاي مسلمان استفاده كردند. ( فلاح نژاد ، ۱۳۸۴ ، ص ۱۴۷ ) . اصولا عربستان داراي مواضع سنتي حفظ وضع موجود با انقلاب اسلامي ايران كه تجديدنظر طلب در وضع موجود بود نمي توانست سر سازش داشته باشد و از سوي ديگر ايران انقلابي به علت خصيصه انقلابي بودنش خيلي زود نوك حملات تبليغي خود را به سوي عربستان و ساير كشورهاي مرتجع عرب نشانه گرفت .( اخوان كاظمي ، ۱۳۷۳ ، ص ۲۱ (
عوامل تمهيدي و زمينه ساز نفوذ انقلاب اسلامي در عربستان
● عوامل خارجي
۱) ماهيت جهاني بودن انقلاب اسلامي
تلاش در جهت برقراري حكومت جهاني اسلام . انديشه ام القري بودن و تلاش در جهت صدور انقلاب حركتي بود كه توسط شخصيت هاي سياسي و مذهبي دنبال مي شد و اين حركت و تفكر و سوء تفاهم برخي از كشورها كه صدور انقلاب را به معني كشورگشايي ايران قلمداد مي كردند از عواملي شد كه اين تفكر و حركت شامل عربستان سعودي نيز بشود كه با ترس و وحشت آنها نيز توأم بود . ( جلالي ، ۱۳۷۸ ، ص ۳۶ )
۲) حج و برخورد زائران ايران و عربستان
حاجي هاي ايراني به دليل داشتن شور انقلابي معمولا راهپيمايي هايي علاوه بر مراسم مذهبي برگزار مي كردند كه حجاج غيرايراني نيز بعضا در اين مراسم شركت مي كردند و در عين حال اعلاميه هايي نيز پخش مي كردند. ترس سعودي ها در حدي بود كه صحبت كردن با ايراني ها را نوعي جرم مي دانستند و مكافاتش زندان بود . (زورق ، ۱۳۶۱ ، ص ۵۲ (
● عوامل داخلي
۱) سيستم حكومتي عربستان
سيستم حكومتي عربستان تجلي كلاسيك همزيستي خاص ميان مذهب و قدرت امپراتوري است بنيان اين همزيستي بر اتحاد ميان آل سعود و آل وهاب پايه گذاري شده است . در اين كشور قدرت سياسي در اختيار قبيله آل سعود و قدرت مذهبي در اختيار آل وهاب است . اشخاص خارج از خاندان آل سعود اجازه دريافت مناصب حكومتي را ندارند.
۲) عدم مشاركت سياسي
در كشور عربستان ايجاد هر گونه تشكل سياسي ممنوع است و هر گونه اجتماعي كه در آن مسئوليت اجتماعي و سياسي و اسلامي در رابطه با موضوع موجود حاكم بر جهان تبيين شود خلاف قانون شمرده مي شود . ( جلالي ، ۱۳۷۸ ، ص ۵۳ )
۳) اختناق مذهبي
دولت سعودي به هيچ وجه به شيعيان اجازه نمي دهد مسجد جديدي بسازند يا مساجد را بزرگتر كنند يا تغيير شكل دهند . همچنين از اقامه مجالس ديني و مذهبي شيعيان نيز جلوگيري به عمل مي آيد .
۴) سرقت و فساد دربار
علت اصلي ظهور فساد بين شاهزادگان افزايش درآمد در عربستان و رشد طبقه ثروتمند مي باشد ظاهر امر با آنچه در پشت پرده مي باشد فرق مي كند . در اين كشور مي توان افراط در نوشيدن شراب ، قماربازي ، پخش نوارهاي سكسي و اقدامات فريب كارانه جهت متأثر كردن زنان عربي به كثرت صورت مي گيرد . ( جلالي ، ۱۳۷۸ ، ص ۶۲ ( نتايج اين تحولات ، فساد و مصرف گرايي شديد و آشكار در ميان بعضي از عناصر و ياران خانواده سلطنتي و افزايش محروميت نسبي قبايل و طبقات متوسط يا پايين شهري است . تأثير مركب وفور نفت و نفوذ غرب بر پاكديني سعودي يك بحران فرهنگي عميق ايجاد كرد كه بنيادهاي حكومت پادشاهي را به خطر مي اندازد . در اين محيط موج رستاخيز اسلامي در طول دهه ۱۹۷۰ ظهور كرد. (دكمجيان ، ۱۳۸۳ ، ص ۲۴۸ )
۵) حضور طبقه متوسط جديد
طبقه تحصيل كرده كه در عربستان به وجود آمده است ضمن اينكه با فرهنگ غربي آشنايي دارد تفاوت موجود ميان نظام اجتماعي و سياسي حاكم بر عربستان با ساير نظام هاي موجود دنيا را درك مي كند و اين آگاهي مي تواند پايه هاي نظام فعلي حكومت را در اين كشور سست نموده و در نهايت با ارتجاع حاكم بر جامعه به مبارزه برخيزند . (جلالي ، ۱۳۷۸ ، ص ۶۹(
● بازتاب انقلاب اسلامي بر حكومت و جامعه عربستان
الف) بازتاب انقلاب اسلامي بر حاكميت ( آل سعود )
طلوع انقلاب اسلامي در سال ۱۳۵۷ موجب شد تا دولت عربستان روابط خود را با ايران در ۵ سطح تنظيم نمايد .
۱) دوره صبر و انتظار
۲) دوره سياست و رويه دوگانه عربستان در مقابل سياست تهاجمي ايران
۳) دوره رويارويي و انفجار ( تيرگي روابط )
۴) دوره تنش زدايي
۵) دوره تقابل مذهبي ( دوره كنوني )
۱) دوره صبر و انتظار:
مقامات عربستان بعد از پيروزي انقلاب به دقت تحولات ايران را مورد بررسي قرار داده و در اين دوره فراز و نشيب هاي آن را دنبال مي كردند. اما از اظهارنظر صريح درباره حوادث ايران خودداري مي نمودند . چون اين ترس در سعودي ها وجود داشت كه انقلاب و تسري آن حكومت شان را متزلزل كند به همين خاطر به شكلي محرمانه و با كمك برخي از كشورها ديگر عرب درصدد انجام طرح هايي جهت دفع خطر احتمالي برآمدند . شعارهاي حاكم در اين دوره در ايران حاكي از تأكيد بر صدور انقلاب و متهم ساختن حكام مرتجع عرب خصوصا آل سعود مي باشد و از طرف ديگر در اين مقطع بين جناج انقلابي و جناح ليبرال نزاع حاكم است و چون در صورت موفقيت ليبرال سياست صدور انقلاب و اصول گرايي تقليل مي يابد لذا عربستان تقريبا در اين مرحله سياست صبر و انتظار را پيش مي گيرد تا زمان مشخص نمايد كه جناح و خط حاكم در ايران به دست چه گروهي خواهد افتاد . اين وضعيت ابهام تا ۱۳۶۰ طول مي كشد ( اخوان كاظمي ، ۱۳۷۳ ، ص ۲۱ )
۲( دوره سياست دوگانه عربستان در مقابل سياست تهاجمي جمهوري اسلامي ( از ۱۳۶۱ تا دي ۱۳۶۴):
عربستان در اين مقطع سعي در جلب نظر مسئولين ايراني داشته به زائرين و حجاج ايراني اجازه برپايي راه پيمايي برائت از مشركين را مي دهد . در ضمن از هيأت هاي ميانجي گر جنگ ايران و عراق جهت بازگرداندن صلح حمايت مي كند. رويه ديگر اين سياست درگيري پليس سعودي با حجاج ايراني در مراسم حج و اعطاي كمك هاي مالي ، سياسي ، نظامي و اطلاعاتي انبوه و مداوم به ر‍ژيم عراق در جنگ با ايران است تا به زعم خويش با ممانعت از پيروزي ايران توازن منطقه حفظ گردد. اين مرحله ريشه از زماني مي گيرد كه دفتر جبهه آزادي بخش شبه جزيره عربستان در تهران آغاز به كار نمود و در مقابل مقامات جمهوري اسلامي نيز از رهبران سعودي انتقاد كرده و روش كلي آنها را در قبال مسأله منطقه و جهان اسلام و ارتباط نزديك با آمريكا را مورد انتقاد قرار مي دادند . ( اخوان كاظمي ، ۱۳۷۳ ، ص ۲۱ )
در اين دوره رسانه هاي غربي به ترس دولت هاي عربي از ايران دامن مي زنند و اين جريان به نفع عربستان سعودي تمام شد و آن كشور را تقريبا به آرزويش كه همان رهبري شيخ نشين ها بود رساند . ( اخوان كاظمي ، ۱۳۷۳ ، ص ۲۷ ) دولت عربستان تشكيل شوراي همكاري را فرصت طلايي جهت گسترش نفوذ و سلطه و تحقق آرمان هاي ديرينه خود بر منطقه يافت . با تشكيل شوراي فوق عربستان به نتايج زير نائل آمد :
▪ بسط نفوذ سياسي و نظامي رياض بر ديگر كشورهاي منطقه
▪ با تشكيل اين شورا عربستان بر اوضاع سياسي و بافت اجتماعي كشورهاي منطقه اشراف كامل يافت.
▪ مقابله با بيداري اسلامي و جنبش هاي آزادي بخش از طريق افزايش فشارهاي امنيتي و هماهنگي در مبادله اطلاعات و قراردادهاي امنيتي
▪ ارجاع حل اختلافات به عربستان اعم از مسائل ارضي ، مرزي و ... ( قربان زاده ، ۱۳۶۹ ، ص ۳۲۵)
▪ دوره رويارويي و انفجار ( از اواخر ۱۳۶۴ تا پذيرش قطعنامه )
پس از يأس عربستان از مقابله با جمهوري اسلامي و به سازش كشيدن اين كشور عربستان تضاد خود را با ايران به منصه ظهور مي رساند و با اتخاذ سياست جديدي مرحله به مرحله سعي در تضعيف انقلاب اسلامي مي كند تا به اين وسيله انقلاب را به سازش كشيده و آن را به كنترل خود در آورد البته تقويت نظامي شديد سعودي و حضور ناگهاني در ناوگان هاي دريايي خارجي در تشجيع اين ر‍‍ژيم مؤثر است و بي دليل نيست كه كشتار ۴۰۰ حاجي ايراني و غيرايراني در ۹مرداد سال ۱۳۶۶ توسط اين رژيم شكل مي گيرد . در اين مقطع ضديت ايران و عربستان به نهايت درجه خود مي رسد و امام خميني (ره) عربستان را مظهر اسلام آمريكايي و اسلام درباري معرفي مي نمايد و شديدترين حملات تبليغاتي ايران متوجه عربستان مي گردد و حتي سفارتخانه عربستان در ايران مورد حمله عده اي كه بيشتر دانشجو بودند قرار مي گيرد تا اينكه در نهايت در سال ۶۷ روابط ديپلماتيك دو كشور قطع مي گردد ( اخوان كاظمي ، ۱۳۸۳ ، ص ۳۱ )
● علل و عوامل تيرگي روابط دو كشور در ذيل مي آيد :
ـ طراحي توطئه نفتي توسط عربستان عليه ايران و حمايت عربستان در دفاع از سهميه اوپك در بازار جهاني حتي به قيمت كاهش بهاي نفت .
ـ پيشرفت هاي جنگي ايران از جمله فتح فاو و نگراني عربستان و شيخ نشينها را از قدرت ايران افزون مي كند و بر مصمم بودن آنها در تضعيف ايران مي افزايد .
ـ اعلام طرح هشت ماده اي فهد و شناسايي رژيم صهيونيستي موجب تيره شدن روابط دو كشور گرديد .
ـ كمك هاي مالي تسليحاتي سياسي عظيم عربستان به عراق در طول جنگ تحميلي .
ـ قتل عام ۴۰۰ حاجي ايراني در مراسم حج ( ۹ مرداد ۱۳۶۶) .
بايد گفت اين جنايت باعث شديد شدن جنگ هاي تبليغاتي در كشور عليه يكديگر شد . عربستان ادعا مي كرد كه ايران قصد تصرف مسجد الحرام و بر هم زدن مراسم حج آن سال را داشته است ولي دلايل قانع كننده اي براي اين ادعا ارائه نكرد . مي توان گفت كه اين حادثه بزرگترين ضربه را به روابط دو كشور وارد نمود و امام خميني (ره) در آن زمان اعلام فرمودند كه حتي اگر از جنايات صدام بگذريم جنايت آل سعود در اين حادثه غيرقابل بخشش است .
ـ پس از حادثه قتل عام ۱۳۶۶ رژيم سعودي با سهميه بندي حجاج و ممنوعيت راهپيمايي برائت حجاج ايراني عملا از انجام حج حجاج ايراني جلوگيري مي كرد .
در مقابل جمهوري اسلامي سهميه بندي عنوان شده و حادثه مكه را نشانه عدم توانايي رياض در اداره امور حرمين دانسته و رهبران ايران اعلام كردند كه با توجه به عدم لياقت حكام آل سعود در اداره حرمين شريفين و مشاركت اين رژيم در قتل عام حجاج بيت الله الحرام جهان اسلام بايد تكليف اداره اين اماكن را براي هميشه روشن نمايد .
ـ تلاش عربستان سعودي از آبان ۱۳۶۶ براي تحريم تسليحاتي ايران در سطح منطقه اي و جهاني .
ـ قطع روابط ديپلماتيك از جانب عربستان در ارديبهشت ۱۳۶۷ با ايران و اخراج ديپلماتهاي ايراني از اين كشور .
ـ از علل تضادهاي هميشگي ايران و عربستان شكاف عميق بين مكتب وهابي و مكتب شيعي است وهابيت و شيعه داراي نگرش هاي بسيار متفاوت در زمينه هاي سياسي ، اسلامي و اجتماعي و ... هستند .
ـ فساد اخلاقي و مالي حكام سعودي .
ـ يكي از دلايل ديگري كه به تشديد تيرگي روابط دو كشور كمك مي كرد عدم اجراي يك ديپلماسي صحيح از جانب كارگزاران سياست خارجي ايران در مقابل عربستان و ساير كشورهاي عربي بود . به عبارت ديگر دستگاه سياست خارجي ايران هم صدا با دستگاه تبليغاتي غرب و همگام با آنها شرايط را آماده مي كرد كه به ترس حكام غرب از ايران دامن زده شود . البته عدم وجود اين ديپلماسي شايد تا حدي متأثر از شرايط تنش آميز و عدم كنترل بر روي گروه هاي افراطي ناشي مي شود . ( اخوان كاظمي ، ۱۳۸۳ ، ص ۳۱-۴۰ (
۴) دوره تنش زايي ( از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۸۴(
با خاتمه جنگ و پذيرش قطعنامه و گذشت يك دهه از انقلاب ايران مسئولين جمهوري اسلامي كارآزموده تر گرديده و سياست خارجي آن يك روند منطقي تر به خود گرفت و از طرف ديگر به دليل آنكه كشور عراق پس از جنگ به صورت يك كشور نيرومند و تهديد كننده ثبات و امنيت منطقه مبدل شده بود لذا دو كشور ايران و عربستان همكاري و نزديكي بيشتر را به نفع منافع ملي خود ديدند و در اين جهت گام هاي عمده اي برداشته اند . همچنين وضعيت نه چندان مساعد اقتصادي دو كشور همكاري هاي بيشتر نفتي خصوصا در چارچوب اوپك آنها را ايجاب مي نمود . در اين راستا رهبران ايران در بيانات خود هر چه بيشتر به تنش زدايي روابط ايران و شيوخ منطقه خصوصا عربستان پرداختند و عمدتا تأكيد نمودند كه سياست صدور انقلاب به معناي مداخله در امور كشورهاي ديگر نيست و خود را از اين دخالت تبرئه نمودند . ( اخوان كاظمي ، ۱۳۷۳ ، ص ۴۳ ) ملاقات هاي سران دو كشور و همكاري هاي دو كشور در چارچوب اوپك و به ويژه سازمان كنفرانس اسلامي موجب نزديكي مواضع دو كشور در حل بحران هاي منطقه شد . از ثمرات اين همكاريها مي توان به ايجاد تزلزل در بلوك بندي منطقه اي كشورهاي طرفدار غرب در حوزه خليج فارس عليه ايران و قطع كمك به گروه ها مخالف جمهوري اسلامي اشاره كرد. البته اين نزديكي موجب شد تا عربستان نيز اعتبار بيشتر بين المللي و اسلامي خود را به عنوان خادم الحرمين در امت اسلامي افزايش دهد و همچنين نزديكي مخالفت گروه هاي داخلي خصوصا شيعيان كمك نمايد.
۵) دوره تقابل مذهبي ( دوره ي كنوني(
با توجه به اينكه روند دولت سازي در عراق براي همسايگان قدرتمند اين كشور از جمله ايران و عربستان يك پروسه حياتي به شمار مي رود و تشكيل يك عراق متحد يكپارچه با اكثريت شيعه براي دولت هاي سني و راديكال منطقه مثل عربستان و اردن يك خطر بالقوه محسوب مي شود . دوره حاضر را مي توان دوره تقابل مذهبي ناميد . البته نقش آمريكا و دولت هاي غربي نيز براي دامن زدن به جنگ هاي فرقه اي و مذهبي در منطقه و به ويژه در عراق براي تثبيت حضور خود غيرقابل كتمان است . آنچه از معادلات منطقه برداشت مي شود اين است كه شكل گيري يك عراق يكپارچه متحد با اكثريت شيعه هم منافع دول راديكال سني منطقه و هم آمريكا را به خطر خواهد انداخت لذا بايد با اين پديده مبارزه شود . طرح مباحثاتي همچون هلال شيعي نيز در همين پروسه معنا پيدا مي كند . نكته مهم اين است كه روابط ايران آتي شيعي و عربستان وهابي را بايد در آينده عراق ديد .
ب) بازتاب انقلاب اسلامي ايران بر اسلام گرايان عربستان
جامعه اسلام گرايان عربستان به سه گروه تقسيم مي شوند كه تأثير انقلاب اسلامي را بر هرسه گروه بررسي خواهيم كرد.
▪ سلفي ها
علما و روحانيون حاكم بر عربستان همگي در مورد تبليغ و رواج وهابيت در داخل و خارج كشور خود توافق دارند رژيم هم به واسطه درآمدهاي نفت پولهاي هنگفتي را خرج رواج اين ايدئولوژي كه چهره اي محافظه كارانه از اسلام ارائه مي دهد مي نمايد .
علما و روحانيون عربستان با تز رام كردن پديده هاي راديكال سعي نموده اند كه با استفاده از اشاعه وهابيت به خنثي سازي نفوذ اسلام ناب كه توسط جمهوري اسلامي ترويج مي شود بپردازند و در اين راه نيز از حمايت دولت و غرب نيز برخوردارند . از علل اصلي تضاد اين گروه با جمهوري اسلامي شكاف عميق بين مكتب وهابي و مكتب شيعي است . اسلام گرايان سعودي مجموعه ناهماهنگي هستند كه خود را سلفيون داده اند .
ترجيح دادن اصطلاح سلفيون به جاي اصوليون به اين خاطر است كه آنها خود را اهل الحديث مي دانند يعني پيروان شكل صحيح سنت هاي مربوط به زندگي نمونه پيامبر اسلام و گفته ها و كردار آن حضرت. اين روش به ميزان بيشتري از قيد و بندهاي مذهبي ، حقوقي تبديل شده است و سلفيه را از حوزه اسلام گرايي جريان اصلي ديگر كشورهاي عرب جدا ساخت . ( دكمجيان ، ۱۳۸۳ ، ص ۲۷۰)
▪ اخواني ها:
شروع كار جنبش اخوان جديد در عربستان را مي توان در اوايل دهه ۱۹۶۰ جستجو كرد. بر طبق گزارش ها شاهزاده خالد بن مساعد بن عبدالعزيز و بعضي از دوستانش رياست آن را بر عهده داشتند . چنين به نظر مي رسد كه اين جنبش كوچك از طريق مخالفت با سياست هاي ملك فيصل در رابطه با نوسازي فزاينده در ۱۹۶۵ به يك خطر بالقوه تبديل شده بود . همانند دوران ملك عبدالعزيز بنيادگرايي اصلي اخوان با اسلام گرايي نهادي شده حكومت به منازعه برخاسته بود . در حالي كه اخوان جديد ارتباطات سازماني با گروه هاي اوليه ندارند اما علي رغم شكاف ميان دو نسل تداوم ايدئولوژيك كاملا مشهودي دارند. ( دكمجيان ، ۱۳۸۳ ، ص ۲۴۹ ) شايد بتوان مهمترين حركت اين گروه عليه حكومت را قيام اول محرم دانست . ساعت ۳۰/۴ بامداد روز سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۵۸ برابر با اول محرم سال ۱۴۰۰ اين حركت توسط افراد گروهي به نام الدعوه المحتسبه كه از بازماندگان اين جنبش بودند شكل گرفت . رهبري اين گروه را فردي به نام جهيمان العتبي بر عهده داشت اين فرد با ادعاي اخوت با مهدي موعود داعيه مهدويت فردي به نام محمدبن عبدالله القحطاني را مطرح نمود . از جمله مهمترين خواسته هاي گروه فوق پايان بخشيدن به حكومت آل سعود ، قطع روابط با كشورهاي مسيحي و اخراج آنها از عربستان و اجراي قوانين اسلامي بود . پس از اين واقعه بسياري از گروه هاي مبارز و ضد رژيم عربستان از جمله سازمان انقلاب اسلامي جزيره العرب از اين حركت و انتخاب محل انجام آن حمايت كردند.
موضع گيري ايران درباره قيام اول محرم در مكه توسط امام خميني (ره) بدين صورت بود كه چون انجام عمل مسلحانه در خانه كعبه منافي آيات الهي است لذا اين عمل محكوم است اما جدا از اين محكوميت سازمان انقلاب اسلامي جزيره العرب كه مخالف حكومت آل سعود بود و از اين حركت هم قاطعانه حمايت كرده بود مورد پشتيباني كلي ايران قرار داشت چنانكه هيأت نمايندگي اين سازمان به دعوت دانشجويان مسلمان پيرو خط امام در كنفرانس جهاني جنبش هاي آزادي بخش در شهريور ۱۳۵۹ در تهران شركت كرد ( اخوان كاظمي ، ۱۳۷۳ ، ص ۲۴ ) با توجه به آنچه گذشت قضاوت در مورد تأثير جهيمان بر گروه هاي ديگر پيوند او با آنها دشوار است . گرچه بعضي منابع در مورد ائتلاف گروه هاي مخالف غيرمذهبي و بنيادگرا گزارش داده اند اما اشتغال كعبه ظاهرا اقدام يك جانبه اي بود كه توسط اخوان جهيمان صورت گرفت . ادعاي مهدويت داماد جهيمان نيز مي توانست در جلب حمايت وسيع جريان عمده بنيادگرايي مردمي مفيد افتد كه چنين نشد . روشن است كه اخوان قديمي و وهابيت حمبلي آن جهت گيري مهدويت نداشتند. ( دكمجيان ، ۱۳۸۳ ، ص ۲۵۴ )
▪ شيعيان
در منطقه احساء به ويژه در مركز آن يعني شهر الهفوف شيعيان قابل توجه اند . از زمان اشغال اين منطقه توسط ملك عبدالعزيز سعود شيعيان اين خطه در مواقعي با حكومت سعودي سر به مخالفت برداشته اند اين افراد هيچ گاه نخواسته اند در كشوري كه رهبران مذهبي آن با باورهاي آنان مخالف اند مشاركت كامل و يا مساوي داشته باشند در طول تاريخ به ادبيات آنان اهانت شده و از تدريس تاريخ شيعه در مدارس محلي جلوگيري به عمل آمده است شيعيان مجاز به خدمت در نازلترين سطح جامعه هستند و از استخدام در گارد ملي هم به كلي محروم اند. در سال ۱۹۵۲ ميلادي يك مجمع مردمي به رياست محمدالحبشي براي بيان خواسته هاي محلي شيعيان تشكيل گرديد اما دولت آن را غيرقانوني اعلام كرد . با كشف نفت در اين ناحيه اهميت آن افزون گرديد و چون بسياري از بوميان شيعه در صنعت نفت به كار گمارده شدند در جنگ جهاني دوم و بعد از آن آگاهي سياسي كسب كرده و به دنبال آن نارضايتي فزاينده اي در مقابل دولت و جامعه متمدن آمريكا از خود نشان دادند . در سال ۱۹۴۸ ميلادي با آغاز تظاهرات وسيع در ناحيه القطيف به رهبري محمدبن حين الحرج ناآرامي شيعيان به اوج خود رسيد .
آنان در اين جنبش وسيع خواهان استقلال و جدايي از دولت سعودي بودند كه قيام آنان به شدت در هم كوبيده شد در سال هاي ۱۹۴۴ و ۱۹۴۹ و ۱۹۵۳ در اعتراض به شرايط كاري و محيط فعاليت شيعيان تظاهراتي را ترتيب دادند . در بين سالهاي ۱۹۵۶ و ۱۹۶۷ تحريم هايي به منظور قطع عرضه نفت به غرب به وقوع پيوست . تجلي پرشكوه خشم برافروخته شيعيان منطقه شرقي را مي توان در قيام محرم سال ۱۴۰۰ ( اواخر سال ۱۹۷۹ ) جستجو نمود. اين قيام با دوران سوگواري براي سالار شهيدان ، گروگان گيري جاسوس هاي آمريكا در ايران و اشغال مسجدالحرام و خانه كعبه توأم گرديد . اريك رولر مفسر روزنامه لوموند در اين خصوص مي نويسد : شورشيان به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي ايران و در پي حركت مكه جرأت افزون تري پيدا كرده و در روز ۲۷ نوامبر ۱۹۷۹ مراسم روز عاشورا را كه در عربستان ممنوع است برگزار كردند. جمعيت كه تصاوير امام خميني (ره) را در دست داشت به سوي قطيف احساء و ديگر آبادي هاي ايالت شرقي حركت كردند و در درگيري هاي به وجود آمده با گارد ملي ۶۰ تن از آنان كشته شدند . ( گلي زواره ، ۱۳۷۴ ، ص ۵۳-۵۴ ) . يكي از تشكيلات مهمي كه مربوط به شيعيان عربستان مي باشد سازمان انقلاب اسلامي جزيره العرب نام دارد . بعد از سركوبي قيام مردم شيعه عربستان در سال هاي ۱۹۵۳ و ۱۹۶۷ هيجان مذهبي و جوشش دروني مردم خاموش نشد و انقلاب به حيات خود ادامه داد و در سال ۱۹۷۰ مبارزات مردم در سازمان مزبور تشكل يافت و در سال ۱۹۷۵ سازمان تأسيس شد و پس از قيام كعبه و جنبش مناطق شرقيه اعلام موجوديت نمود .
البته واحدهاي سازمان آن به دلايل امنيتي تاكنون علني نشده است . در نظر رهبران آن تمام مسلمانان جهان امتي واحداند كه بايد براي رسيدن به هدف از رهبري واحد پيروي كنند . مواضع جمهوري اسلامي ايران را در ابعاد گوناگون پذيرفته اند و رهنمودهاي امام خميني (ره) و مقام معظم رهبري را الگوي خود قرار مي دهند . اين سازمان به حكومت واحد در شبه جزيره العرب عقيده دارد و تجزيه اراضي اين منطقه را كه منجر به تأسيس واحدهاي سياسي متعدد گرديد توطئه استعمار در جهت تفرقه مسلمين مي داند. (گلي زواره ، ۱۳۷۴ ، ص ۵۷ ). از گروه هاي ديگر شيعي عربستان حزب الله حجاز است . در سال ۱۹۸۴ كه فاجعه مكه روي داد حزب الله عربستان نيز رويارويي با رژيم سعودي را گسترش داد و اعلاميه هايي را صادر كرد . آنها در اين اعلاميه ها اقدامات رژيم سعودي را مورد هجمه قرار داده و بر ولايت و پيروي از امام و جمهوري اسلامي تأكيد كردند . ( جلالي ، ۱۳۷۸ ، ص ۹۵(
ج) بازتاب انقلاب اسلامي بر گروه هاي ليبرال عربستان
در دسامبر ۱۹۹۰ چهل و سه تن از روشن فكران ليبرال عربستان به شاه عربستان شكوائيه نوشتند و طي آن خواستار اصلاح شريعت و تأمين حقوق بشر ، برابري در برابر قانون بدون توجه به سابقه فرد ، حقوق زنان ، تأسيس يك شوراي مشورتي و يك قوه قضائيه اسلامي مستقل شدند. در واقع طي سال ۱۹۹۰-۹۱ بحث و مجادله ميان ليبرال ها و اسلام گرايان بر سر فتواي صادره از سوي شيخ عبدالعزيز بن باز فقيه ارشد سعودي مبني بر دادن مجوز مذهبي و قانوني به استقرار سربازان غيرمسلمان در عربستان در گرفته بود . فرايند جهاني شدن و آشنايي طيف ليبرال با حقوق و آزادي هاي فردي و مقايسه آن با آزادي و نظام حكومتي عربتسان اين طيف را منتقد سياست هاي راديكالي دولت سعودي قرار داده است . بي شك انقلاب اسلامي با ترويج گفتمان مردم سالاري ديني بر ترويج اين انديشه بي تأثير نبوده است.
د) بازتاب انقلاب اسلامي بر نسل سوم عربستان
بي شك ارائه الگوي موفق و كارآمد از نظام مردم سالار ديني در منطقه خاورميانه در عرصه هاي مختلف علمي ، سياسي ، فرهنگي و مذهبي بر روي جوانان منطقه تأثيرات ويژه خواهد داشت . امروز جوانان عربستاني با توجه به دست رسي آسان به اينترنت و رسانه هاي جمعي از كليه مسائل موجودي كه در منطقه مي گذرد آگاه هستند و در صورتي كه جمهوري اسلامي بتواند در عرصه هاي علم و تكنولوژي و سياست و اقتصاد نمونه اي موفق و پيشرفته از كارآمدي يك حكومت اسلامي را به نمايش بگذارد آنها به طور غيرمستقيم از آن الهام خواهند گرفت و نظام هاي بسته خود را به چالش خواهند كشيد.
● نتيجه گيري و خلاصه :
روابط خارجي كشورهاي ايران و عربستان همواره مشحون از رقابت و همكاري يا تضاد و وفاق بوده است و اگرچه بر حسب مقتضيات مقطعي گاهي جنبه همكاري و زماني جنبه رقابت و تعارض حاكم گشته است ولي همواره ريشه هاي تضاد ميان دو كشور حتي در زمان همكاري و وفاق وجود داشته است . سه عامل مهمي كه در اين روابط نقش تأثيرگذار داشته اند عبارتند از : ۱- نفت ۲- مذهب ۳- نيروهاي خارجي كه در مقطع قبل از انقلاب اسلامي بحث نفت و نيروهاي خارجي عامل تنظيم كننده روابط دو كشور بود اما بعد از پيروزي انقلاب و با مطرح شدن بحث صدور انقلاب عامل مذهب و نيروي خارجي تنظيم كننده روابط دو كشور بوده است. انقلاب اسلامي به عنوان پديده هاي بديع و معجزه آسا در منطقه خاورميانه مسلما بر كشور عربستان نيز تأثيرات خود را گذارد . كه در اين مقاله تأثيرات انقلاب اسلامي در ۴ سطح حاكميت ، اسلام گرايان ، ليبرال ها و نسل سوم عربستان مورد ارزيابي قرار گرفت . به عنوان نكته پاياني بايد به آن اشاره كرد اين است كه انديشه هاي انقلاب اسلامي در مواردي به طور مستقيم كشور عربستان را تحت تأثير قرار داه و در مواردي به طور غيرمستقيم .
نكته پاياني قابل ذكر ، توجه به اين مسأله است كه با توجه به اوضاع منطقه و وجود عراق اشغال شده و تحولات لبنان و فلسطين ما شاهد افزايش رقابت تنگاتنگ مذهبي و ايدئولوژيك اين دو قدرت در آينده خاورميانه خواهيم بود.

پژوهشگر: حمزه نجاتي آراني
مركز اسناد انقلاب اسلامي

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:09 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : بررسي ادبيات داستاني انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
به نظر مي رسد پيش از ورود به مبحث و نحوه استفاده بهينه نويسنده از ذهن و تخيل؛ افسانه و فولكور، عشق و ديگر عناصر در ادبيات داستاني انقلاب اسلامي، بايد ابتدا به يك پرسش مهم راهبردي در اين حوزه پاسخ داد.
آيا بعد از سي سال گذشتن از تاريخ انقلاب اسلامي متولي فرهنگي اين حوزه و نويسنده تكليف خود را با مقوله ادبيات داستاني روشن كرده است يا خير؟ روشن تر مي پرسم: انتظار جامعه از اين نوع ادبيات داستاني چيست؟
پس از پاسخ به اين پرسش است كه مي توانيم از خود بپرسيم كه: حال براي استفاده بهينه تر و حرفه اي تر كردن ادبيات انقلاب اسلامي، چگونه و از چه ابزارهاي داستاني بايد استفاده كرد؟ چه بسا اساسي ترين علت عدم تاليف داستان و رمان هاي درخشان و تاثيرگذار با موضوع انقلاب اسلامي، توجه نكردن به ذات و جوهره ادبيات داستاني باشد. خطاي بزرگ استراتژي اين است كه انتظار داشته باشيم ادبيات داستاني يك رويداد مهم اجتماعي سياسي مثل انقلاب اسلامي و يا دفاع مقدس را توجيه كند. در حالي كه وقايع و انقلاب هاي مهم تاريخ بشري مثل انقلاب اسلامي مبرا از توجيه است. ضمن اين كه ادبيات داستاني ابزاري نيست كه در اين راه خرج شود. اما همين ابزار اگر مناسب به كار گرفته شود مي تواند يك واقعه تاريخي فرهنگي را ماندگار و ابدي كند.
نويسنده خوب حرفه اي با ابزار داستاني مي تواند يك واقعه تاريخي سياسي و فرهنگي را در عصر خود و قرن هاي بعد به خواننده نشان دهد. نويسنده، خواننده را به سفر زمان و لحظه ها مي برد. او خواننده را وارد يك مقطع مهم وتاثيرگذار تاريخي مثل انقلاب اسلامي يا دفاع مقدس مي كند تا خواننده آن لحظه هاي ناب را با پوست وگوشت خود لمس كند و ببيند؛ ادبيات داستاني انتقال حس دروني يك واقعه يا لحظه است به خواننده. ادبيات داستاني عواطف خفته خواننده را بيدار مي كند و به غليان وامي دارد كه البته از اين راه درك خواننده از وقايع سرشارتر و عميق تر مي شود. تاكيد مي كنم وظيفه ادبيات داستاني نشان دادن لحظه هاي ناب زندگي است با جان و دل. بي شك اين نشان دادن ابزارهايي مثل ذهن و تخيل؛ فرم، افسانه و فولكور، عشق و... مي طلبد.
ادبيات داستاني با استفاده از ابزارهاي خاص خود يك واقعه بزرگ تاريخي را با احساس عميق نشان مي دهد، توجيه نمي كند. به همين دليل نويسندگاني كه از پتانسيل و جوهره ذاتي ادبيات داستاني استفاده مناسب كرده اند، خالق رمان هاي ماندگار تاريخي شده اند حتي اگر آن رمان افسانه يا تخيل ذهن محض نويسنده بوده باشد.
اگر به رمان هاي معروف جهان رجوع كنيم، هيچ كدام توجيه گر و يا مدافع محض يك رويداد مهم تاريخي نبوده اند. نمونه بارز آن رمان عظيم «جنگ و صلح» لئون تولستوي، «سلاخ خانه شماره پنج» كورت ونه گات جونير، «وداع با اسلحه» همينگوي يا «بينوايان» ويكتورهوگو. رمان جنگ و صلح مقاطعي از مبارزات مردم روسيه را هنرمندانه با استفاده از عناصر داستاني به تصوير مي كشد، توجيه نمي كند. يا بينوايان كه اشاره اي است به انقلاب مردم فرانسه.
هرچند اين نظريه حكم مطلق نيست و تجربه و برداشت نويسنده از ادبيات داستاني انقلاب است. انقلاب اسلامي و يا دفاع مقدس ما آن قدر استدلال و پايه دارند تا بتوانند از خود دفاع كنند. روشن است كه اين نگاه همراه است با آزمون و خطا! هر ديكته نوشته شده اي، غلط هم دارد. اين نوع برداشت به ادبيات داستاني كمك مي كند تا قدرت ذهن، جسارت و خلاقيت نويسنده هم آزاد بشود. و نويسنده البته با مطالعه دقيق و شناخت روي مقوله دفاع مقدس و انقلاب اسلامي، اين جسارت را در خود مي بيند كه با ايجاد احساس محتواي عميق، اثرش را به خواننده انتقال دهد. در نهايت نويسنده حرفه اي، يك تحليلگر است نه يك جعل كننده يا توجيه گر وقايع. نويسنده تحليلگر مثل بازيگري خوب، واسطه اي است بين تجربيات تاريخي مهمي مثل انقلاب اسلامي و يك خواننده در هر عصري. نويسنده وقايع مهم تاريخي را در قالب داستان و رمان براي مخاطب به تصوير و حتي به چالش مي كشد. خواننده و نويسنده در همين نقد و چالش ها است كه مي تواند به واقعيت ها و آرمان هاي انقلاب و دفاع مقدس برسد.
با اين ديدگاه، نويسنده بهتر مي تواند واژه هاي مقدسي مثل ايثار، عشق، محبت و شهادت و... كه مبنا و پايه انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي بوده را به خوبي به خواننده منتقل كند. به نظر مي رسد دليل اين كه تا به حال استفاده از تكنيك ادبيات داستاني در موضوعي مثل انقلاب اسلامي، ابتر مانده و يا لااقل راضي كننده نبوده، شايد برگردد به انتظار بي جا و غيرمعقولي كه متوليان فرهنگي ما از اين ابزار و عناصر داستاني دارند. مثل اين است كه ما از آتش، سردي را بخواهيم! ذات آتش در گرماي اوست! ذات ادبيات داستاني نشان دادن و تحليل هنرمندانه وقايع است به خواننده نه توجيه گر وقايع. بالطبع در اين نشان دادن عميق، مي توان از عناصر داستاني مثل فرم، تخيل، فولكلور، طنز، سمبل و كنايه، و حتي خيال پردازي استفاده كرد. شك نكنيم وقتي عناصر داستاني در جاي درست خرج نشود، نتيجه معكوس مي دهد.
اگر به اين خطاي استراتژي يا راهبردي توجه نشود، يكي از آفات آن مي تواند توليد آثار ضعيف و كليشه اي در حوزه انقلاب اسلامي و دفاع مقدس باشد و نتيجه اين كه سياست هاي حمايتي و جشنواره ها هم بي تاثير مي ماند. اصرار بر خطاي نخست، خطاي بعد را هم پيش مي آورد. يعني به جاي پرداختن به ريشه خطاي استراتژيك ادبي؛ به تاثيرات منفي اشتباه اول غوطه ور مي شويم.
خشت اول گر نهد معمار كج
تا ثريا مي رود ديوار كج
اگر نقبي به سياست گذاري ادبيات داستاني انقلاب اسلامي و دفاع مقدس بزنيم، به نظر مي رسد بيشتر متوليان اين عرصه تا به امروز به دنبال معلول بوده اند تا علت! آسان ترين تحليل اين عرصه براي متولي اين است كه براي رشد اين حوزه بايد سازمان، انجمن و مسئول تراشيد و سياست گذاري كرد. بعد هم پول تزريق كرد و جشنواره گذاشت. نگارنده مخالف تشكيل سازمان، انجمن نويسندگان، برگزاري جشنواره و حمايت اصولي مالي و معنوي از ناشر و نويسنده نيستم، پول، سازمان وبرنامه ريزي زيربناي موفقيت هر كاري است. اما بررسي كنيم، ببينيم در اين سال ها با اين سياست گذاري ها، چند درصد خواسته متوليان فرهنگي، ناشر، نويسنده و خواننده تامين شده است. مگر نه اين كه همه فرياد مي زنيم؛ رمان و داستان خوب در اين عرصه كم داريم!
سياست گذاري متوليان فرهنگي حوزه ادبيات داستاني، مي تواند مثل خود تكنيك داستان و رمان، تكنيك تزريق غيرمستقيم حمايتي باشد تا مستقيم. براي اعتلا بخشيدن به ادبيات داستاني انقلاب اسلامي، مي توان از تكنيك حمايت داستاني استفاده كرد. كه در ا ين صورت بايد ناشر خصوصي ادبيات داستاني را هم به صحنه آورد.
سپس در روند خطاي استراتژي اول به اين نتيجه مي رسيم؛ نويسندگان ما از عناصر داستاني درحوزه داستان انقلاب اسلامي، استفاده بهينه نكرده است؛ عناصري مثل فرم، تخيل، فولكلور و افسانه و عشق، نماد و سمبل و اين جور چيزها. اين نگاه نپرداختن به علت ها و پرداختن به معلول است! بي شك نويسنده خوب در اين عرصه وجود دارد و با همه اين خطاهاي استراتژي، معتقدم ادبيات انقلاب اسلامي رفته رفته راه خود را يافته و به رشد خود ادامه خواهد داد.
متاسفانه در سال هاي پس از انقلاب، ادبيات داستاني انقلاب، ميدان را به نفع ادبيات داستاني دفاع مقدس خالي كرده و نحيف شده. هرچند بايد قبول كرد كه در طول جنگ اين كار اجتناب ناپذير بود! اما پس از آن چرا؟! عملكرد متوليان فرهنگي دفاع مقدس به جاي برگرداندن ادبيات دفاع مقدس به پيكره ادبيات انقلاب، با تفكيك اين دو حوزه از هم و حمايت هاي يك سويه و ناخواسته، عاملي شدند تا ادبيات داستاني انقلاب هم چنان مهجور و ناتوان بماند. به شخصه با تفكيك حوزه هاي ادبياتي مخالف هستم. تاكيد و تقسيم بندي بي مورد و تعصب بر داستان نويس جنگ، داستان نويس انقلاب، جايزه كتاب دفاع مقدس، منتقد جنگ، ناشر دفاع مقدس و... عاملي شد تا لحظه ها و سوژه هاي بكر و جان دار انقلاب اسلامي در اين سي سال مورد استفاده بهينه قرار نگيرد و مهجور بماند. اتفاقات سي سال اخير به اندازه چند قرن تاريخ ايران، بي نهايت سوژه ها و لحظه هاي بكر و ناب دارد براي نويسنده ايراني و حتي خارجي. وقتي به علت ها توجه شود، آن وقت استفاده از تخيل، افسانه، عشق، اسطوره و... در ادبيات داستاني انقلاب اسلامي هم حل خواهد شد.

اكبر صحرايي
روزنامه كيهان

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:09 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : بازتاب انقلاب اسلامي ايران بر جنبش اسلامي در پاكستان
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي ايران كشورها و ملتهاي فراواني را تحت تاثير خود قرار داد، كه اين تاثيرات فرصت ها و تهديدهاي فراواني براي ايران به وجود آورد. يكي از كشورهايي كه به شدت از انقلاب اسلامي ايران ملهم گرديد كشور پاكستان بود. مردم پاكستان با آغوش باز از انقلاب اسلامي ايران استقبال نمودند و در اين ميان شيعيان پاكستان بيش از هر گروه ديگري پذيراي انقلاب ايران گرديدند. هدف اصلي اين پژوهش، بررسي تاثير انقلاب اسلامي بر جنبش اسلامي درپاكستان مي باشد.

● مقدمه:
انقلاب اسلامي ايران يكي از بزرگترين حوادث نيمه دوم قرن بيستم مي باشد، هيچ انقلابي در چهارچوب مرزهاي ملي كشور مبدا انقلاب باقي نمي ماند و انقلاب اسلامي ايران نيز از اين قاعده مستثني نبود. انقلاب اسلامي ايران كشورها و ملتهاي فراواني را تحت تاثير خود قرار داد، كه اين تاثيرات فرصت ها و تهديدهاي فراواني براي ايران به وجود آورد. يكي از كشورهايي كه به شدت از انقلاب اسلامي ايران ملهم گرديد كشور پاكستان بود، مردم پاكستان با آغوش باز از انقلاب اسلامي ايران استقبال نمودند و در اين ميان شيعيان پاكستان بيش از هر گروه ديگري پذيراي انقلاب ايران گرديدند. هدف اصلي اين پژوهش ، بررسي تاثير انقلاب اسلامي بر جنبش اسلامي۲ درپاكستان مي باشد.
● نقش فرقه گرايي۳مذهبي(وهابيت) در روابط جمهوري اسلامي و پاكستان
«كشوراسلامي پاكستان از دير باز مهد پرورش جنبشهاي سياسي و اجتماعي اسلامي بوده و در دهه هاي اخير رشد چشمگيري داشته است»۴ ، فرقه گرايي بعنوان يكي از عواملي كه در عدم نيل به شعارها و اهداف جنبش هاي اسلامي پاكستان مطرح است و همچنين در زمينه تاثير گذاري انقلاب اسلامي چالش هايي را به وجود آورده است، كه در اين قسمت به جهت اهميت آن با موضوع مقاله به آن نگاهي گذرا داريم:
جامعه پاكستان به لحاظ سياسي به گروههاي بي شمار خرد و كلان تقسيم مي شود و از جنبه مذهبي نيز علاوه بر فرقه هاي عمده سني و شيعه به مسلك ها و گرايش هاي عديده اي تقسيم مي شود و از جهت طايفه اي و زباني نيز وضعيت بدين شكل است. به اين ترتيب به نظر مي رسد نظريه وحدت گرايي داخلي به حداقل ممكن كاهش يافته و دور نمايي كه از اوضاع فرق و رويارويي مذاهب تصوير شده، جاي كمي براي وحدت نظر در وضعيت فعلي باقي مي گذارد. قوميت گرايي و تعصبات قومي و نژادي كه يكي از مهمترين علل و عوامل تفرقه و ضعف مسلمين محسوب مي شود يكي از عقايد انحرافي و باطلي است كه در جامعه اسلامي رسوخ نمود و ما امروزه با تشديد آن بويژه پس از انقلاب اسلامي در جامعه پاكستان روبرو هستيم و عملكرد آنها را در قالب درگيري هاي فرقه اي بين شيعه و سني و حمله و ترور نسبت به ديپلمات هاي ايراني و نابودي مراكز متعلق به جمهوري اسلامي ايران شاهديم. پس از آنكه مسلمانان از تربيت ديني و تعاليم اصيل اسلامي فاصله گرفتند، بدين طريق تفرقه و تجزيه در ميان مسلمين ايجاد شد. با نگرشي به ساختار سياسي پاكستان اين مطلب واضح است كه پاكستان نقش خنثي و توام با سكوت را در برابر تنش هاي فرقه اي در پيش گرفته. اين مساله بدليل آن است كه پاكستان فاقد اصول نهادينه شده و تعريف مشخص در خصوص مباني و پايه هاي حكومت اسلامي است .۵
نظام حاكم بر پاكستان گرچه نظام سياسي جمهوري اسلامي بيان شده است لكن در عمل تعريف مشخصي و روشني از اسلام كه جامعۀ پاكستان را به سوي نوعي اتفاق نظر برساند و بتواند نوع حكومت را با توجه به اصول ثابت بر گرفته از ايدئولوژي اسلامي تعريف كند وجود ندارد و در واقع كارگزاران حكومتي براي كسب مشروعيت به سمت طيف هاي قدرت در جامعه گرايش پيدا مي كنند كه اين خود موجبات تنش و تحريك گروه هاي ديگر را فراهم نموده است. جامعه پاكستان داراي فرق مختلفي است كه هر يك داراي ايده ها و تعصبات قومي و برداشت هاي مذهبي هستند كه روز به روز بر دامنه شكاف آن افزوده مي شود و اين وضعيت حتي به روابط ايران و پاكستان هم كشيده شده و با وجود اينكه ايران اولين دولتي بود كه جمهوري پاكستان را به رسميت شناخت و حتي حامي پاكستان در جنگ پاكستان و هند بوده است با اين حال از تاثيرات فرقه اي مذهبي در پاكستان در امان نمانده و بارها منافع اش مورد تهديد قرار گرفته است.
به تعبيري انقلاب اسلامي ايران بطور همزمان دو گونه تاثير شگرف را برجاي گذاشت:
سقوط شاه و بر هم خوردن معادلات منطقه اي، واكنش غرب را برانگيخت و در سياست منطقه اي غرب كه تا اين زمان بر پايه استراتژي دو ستوني نيكسون استوار بود و ايران ستون اصلي سياست غرب و حافظ منافع آن در منطقه محسوب مي شد، با سقوط شاه خلاء قدرت جدي بوجود آمد. تسامح دولت پاكستان را نيز مي توان از ابتدا پيروزي انقلاب اسلامي در اين خصوص مشاهده كرد، عليرغم اينكه ضياءالحق اوليّن زمامداري بود كه پيروزي انقلاب اسلامي را تبريك گفت و نظام انقلابي ايران را به رسميت شناخت ، ولي به تبع همين برخوردهاي فرقه اي زمينه گرايش او به صف مخالفين انقلاب اسلامي را هموار نمود. به اين ترتيب دور تازه اي از تشديد برخوردهاي فرقه اي عليه شيعيان آغاز شد كه اين بار برخوردها بسيار شديد و سازمان يافته تر بود. بدين معنا كه اگر تا اين زمان معدود برخوردهاي شيعه و سني فقط در ايام محرم در بين پاره اي افراط و تفريط و برخوردهاي خرافي برخي شيعيان و يا تنگ نظري هاي بعضي فرق اهل سنت صورت مي گرفت، اكنون اين برخوردها به شكل كاملا سازمان يافته صورت مي گيرد و سازماني عريض و طويل و برخوردار از كمك هاي بي دريغ امريكا و عربستان سعودي و دولتهاي محلي به تشكيلات انجمن سپاه صحابه جهت مبارزه با شيعيان و حمله به منافع ج.ا.ايران در پاكستان و صدور همين تفكر ضداسلامي و ضدايراني به جهان منجر شده است.۶
● دولت ضياءالحق و واكنش به انقلاب اسلامي ايران
پاكستان از اولين كشورهايي بود كه جمهوري اسلامي ايران را به رسميت شناخت. پاكستان كه از ابتداي شروع تظاهرات عليه رژيم شاه با دقت تحولات ايران را از نظر داشت با اوج گيري مبارزات مردم در ارتباط با سياست هايش نسبت به ايران تجديد نظر به عمل آورد. در اين تصميم گيري توجه و علاقمندي خاص مردم پاكستان نسبت به حركت مردم ايران تاثيري اساسي داشت. مطبوعات و مردم پاكستان به استقبال از انقلاب اسلامي مي شتافتند و در پي آن نيز حكومت ضياء الحق در اين كار پيشقدم شد و در روز ۲۱بهمن ماه نظام جديد ايران را به رسميت شناخت؛ ولي به دليل روابط نزديك پاكستان با رژيم سابق ايران تلقي عمومي در مورد ايران خوب نبود و اين مطلب در مطبوعات ايران منعكس مي شد گرچه تا مدتي روابط ديپلماتيك بدون هيچ وقفه اي ادامه يافت .
انتقادهاي مطبوعات و رسانه هاي ايران از رژيم نظامي پاكستان، نزديكي كاملا آشكار پاكستان به آمريكا، افزايش حمايت مالي عربستان و امارات متحده عربي از پاكستان و نزديكي نسبي عمان به اين كشور و بالاخره رقابت پاكستان با ايران در زمينه يافتن راه حل براي مسئله افغانستان بتدريج در مطبوعات پاكستان منعكس گرديد و مدتي نيز روابط ديپلماتيك ميان دو كشور را نيز تا حد كاردار تنزل داد.
پيروزي انقلاب اسلامي ايران آثار عميقي در داخل پاكستان به جاي گذاشت و دولت نظامي ضياءالاحق را واداشت تا اقداماتي را كه قبلا به منظور اسلامي كردن اداره امور سياس ي،اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور اعلام نموده بود با شتاب بيشتري دنبال نمايد.
براي اعلام مواضع دوستانه، پاكستان در تحريم اقتصادي از سوي غرب شركت ننمود و در جريان جنگ ايران و عراق نيز موضع نسبتا بيطرفانه اي اتخاذ كرد تا اينكه در سال ۱۹۸۲با مذاكرات دو طرف و تغييرتلقي مطبوعات زمينه تحكيم و توسعه روابط فراهم آمد و مجددا روابط دو كشور به حد مبادله سفير ارتقاء يافت .
پس از حمله عراق به ايران، پاكستان براي آنكه رسيدن انواع كالاها به ايران را در شرايط جنگي تسهيل نمايد، بندر كراچي را براي تخليه بار در اختيار ايران قرار داد. ضياءالحق در سپتامبر ۱۹۸۰ دو بار با ساير سران كشورهاي اسلامي به منظور ميانجيگري به تهران سفرنمود. آقا شاهي وزير امور خارجه پاكستان نيز به همين منظور به ايران سفر كرد. وي در كنفرانس طائف در موافقت با مواضع ايران در جنگ تحميلي اظهاراتي بيان نمود و موضوع احياي مجدد همكاري عمران منطقه اي مطرح شد. ايران نيز در مقابل، مدت اعتبار وامهاي اعطايي پاكستان را تمديد نمود.۷
با وجود آنكه بيش از ۲۵درصد مردم اين كشور را شيعيان تشكيل مي دهند، ولي در دولت ضياالحق نقش سياسي شيعيان كاهش يافت. بعد از وقوع انقلاب اسلامي، بعضي بر اين عقيده بودند كه پاكستان حلقه ي دوم انقلاب اسلامي مي باشد. علت اين امر را شيرين هانتر۸ اين گونه بيان مي كند :
«جاذبه ي ايران براي فعالان اسلامي و حتي آن هايي كه به طور اخص فعاليتي ندارند، ولي مايلند جوامع آنها در راستاي اصول اسلامي حركت كند بدين جهت است كه ايران تنها كشوري است كه در آن اسلام به طور رسمي اساس حكومت قرار گرفته است لذا بسياري از مسلمانان معتقدند كه حمايت از اين كشور وظيفه ي هر مسلماني است.»۹
بطوركلي تاثير انقلاب بر دولت پاكستان را مي توان در دو مورد بيان كرد: يكي نزديك تر شدن ساختارسياسي ايران و پاكستان و ديگري، پر رنگ شدن اسلامي كردن امور عمومي است.
● نقش علماي پاكستان در ترويج انقلاب اسلامي ايران
روحانيت، احزاب و سازمان هاي ديني پاكستان قبل از پيروزي انقلاب اسلامي با شخصيت امام خميني و نهضت ايشان آشنا بود و پاره اي از آن ها ارتباط تنگاتنگي نيز داشتند. در معرفي شخصيت ايشان، روحانيت و طلاب پاكستاني در حوزه هاي علميه ي نجف و داخل پاكستان نقش مهمي ايفا نمودند؛ از جمله افرادي مانند سيد صفدر حسيني نجفي ، سيدمرتضي حسن صدر الافضل، سيد علي موسوي در لاهور، شيخ غلام محمد غروي، سيد ابراهيم رضوي، شيخ علي بوستان و شيخ حسن باروي در حوزه ي قم، از شمار روحانيوني بودند كه مردم را به تقليد از امام خميني دعوت مي نمودند.۱۰" قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، علماي شيعه حضور چنداني در صحنه هاي سياسي و اجتماعي نداشتند و بيشتر به اجراي مراسم سنتي، ضيافت و اعياد معصومين و بويژه عزاداري سيدالشهدا(ع)اكتفا مي كردندو در اين امور هم نقش سازنده اي نداشتند، زيرا در خلال اين گونه فعاليت ها به موضوعات اختلاف بين شيعه و سني بيشتر توجه مي شد. بعد از وقوع انقلاب، علماي شيعه در حركت هاي مذهبي و اجتماعي خود مردم را به مشاركت در مسائل سياسي دعوت مي كردند. هم اكنون شيعيان اين كشور نقش عمده اي در سياست پاكستان ايفا مي كنند. كنفرانس قرآن و سنت در سال ۱۹۸۷م به رياست عارف حسين حسيني، نقطه عطفي در آگاهي سياسي شيعيان اين كشور و نقش فعال آنان در صحنه ي سياست دولت بود؛ به طوري كه در انتخابات مجلس ملي و سنا در سال هاي ۱۹۸۸م ،۱۹۹۳و۱۹۹۷م تعدادي از نامزد هاي شيعه بويزه نهضت جعفري به مجلس راه يافتند كه در ميان آن ها مي توان از امان الله سيال، مريد كاظم، سيد جواد هادي و سيد عابد حسن حسيني نام برد. گفتني است كه امان الله سيال در شهر جهنگ، مركز فعاليت سپاه صحابه توانست در يك مبارزه ي انتخاباتي نزديك با اعظم طارق، دبير كل سپاه صحابه، بيشترين راي را كسب كند.۱۱
● جنبش هاي اسلامي پاكستان
"تاثيرانقلاب بر كشورهاي اسلامي ديگر به همان اندازه كه به تلاش هاي خود ايران وابسته بوده، به وضعيت كشور و منطقه مورد نظر نيز بستگي داشته است."۱۲ سياست خارجي جمهوري اسلامي در دفاع از ارزش هاي ديني، نفي سلطه و سلطه پذيري، حفظ استقلال و تماميت ارضي جمهوري اسلامي ايران و اولويت رابطه با كشورهاي همسايه و جهان سوم خلاصه مي شود كه با توجه به اين موضوع كشور پاكستان جايگاه خاصي در روابط با ايران دارد.۱۳ پاكستان درمنطقه آسيا يكي از بارزترين كشورهايي است كه بستر خيزش نهضت هاي ديني بسياري بوده و از تنوع و تكثر كافي برخوردار مي باشند و در مواجهه با موج ايدئولوژيك انقلاب اسلامي ايران تاثيرات آن بخصوص در مورد گروههاي سني مذهب من جمله «جماعت اسلامي» حائز اهميت است.
الف) گروههاي اهل تسنن:
۱) جماعت اسلامي
جماعت اسلامي پاكستان در سال ۱۹۴۱م . توسط عّده اي از علماء اهل تسنن به رهبري سيد ابو الاعلي مودودي تاسيس شد.۱۴ اكثر حاميان جماعت اسلامي به فقه حنفي تعلق دارند و به ندرت از اهل تشيع يا كساني ديگر به اين جماعت مي پيوندند و اين خصيصه اي است كه هيچ حزب يا گروه مذهب پاكستان از آن مستثني نيست. در عين حال جماعت اسلامي داراي ويژگيهايي است كه آن را از ساير احزاب و گروههاي مذهبي ممتاز مي كند.
▪ بين ساير احزاب اسلامي پاكستان جماعت اسلامي شايد تنها حزبي است كه نظام كلي و جامع اسلامي ارائه مي دهد كه در آن اسلام در تمامي ابعاد زندگي نفوذ كرده است. شايد به همين علت نوشته هاي ابوالاعلي مودوي از عموميت خاص برخوردار است و او در نوشته هايش در اكثر مسائل جامعه راي خاصي ارائه داده است. ۱۵
▪ اين حزب از لحاظ تئوريك تنها حزب اسلامي است كه سيستم ترتيبي نيز ارائه داده است.
▪ جماعت اسلامي درتمامي مناطق پاكستان حامياني دارد و به منطقه خاصي محدود نيست. گرچه نتايج انتخاباتي حزب بسيار نااميد كننده است ليكن حاميان آن در تمام حضور دارند.
حمايت و موضع "جماعت اسلامي" پاكستان به عنوان جنبشي سني مذهب از انقلاب اسلامي ايران در فتواي ابوالا علي مودودي۱۶ تجّلي يافت ۱۷كه گفت:
« انقلاب امام خميني يك انقلاب اسلامي است . پيشگامان اين انقلاب جوانان مسلماني هستند كه در ديگر جنبش اسلامي آموزش ديده اند. بنابراين كليه مسلمانان بطور كلي و جنبش هاي آزاديبخش بطور اخص بايد از اين انقلاب كاملا حمايت كرده و در كليه زمينه ها با آن همكاري كنند.»۱۸
همچنين مودودي در پاسخ به سوالي پيرامون انقلاب اسلامي در ايران بيان مي كند كه :
«انقلاب خميني يك انقلاب اسلامي است. كليه ي مسلمانان به طور جنبش آزادي بخش به طور اخص بايد از اين انقلاب در همه ي زمينه ها حمايت كنند.»۱۹

۲) جمعيت علماي پاكستان
«حزب جمعيت علماي پاكستان» را علماي «بريلوي» تشكيل دادند كه مخالف وهابيگري هستند. بريلوي ها در عقايد به مذهب شيعه نزديك ترند و هم چنين«جمعيت علماي پاكستان » بزرگترين سازمان بريلوي ها به شمار مي رود، اما اخيرا به علت اختلافات سليقه اي به دو جناح «نوراني گروپ»و «نيازي گروپ» منشعب شده اند. جناح نوراني به رياست مولانا شاه احمد نوراني فعاليت مي كنند كه در جنگ تحميلي از عراق حمايت كرد؛ اما در مجموع نظر مساعدي نسبت به انقلاب اسلامي دارد. هم چنين اخيرا «سيد حامد سعيد كاظمي » از اعضاي مهم اين حزب و رئيس يكي از مسالك عرفان مولتان در ايالت پنجاب طي مصاحبه اي از امام پشتيباني كرد. ۲۰
۳) سپاه صحابه پاكستان
«سپاه صحابه در پاكستان و طالبان در افغانستان از مصاديق بارز مخالفين تشيع در جهان اسلامند»۲۱ «سپاه صحابه نمونه كامل يك حزب فرقه گرا در پاكستان مي باشد. اين حزب در سال ۱۹۸۵توسط حق نوار جهنگوي در شهر جهنگ از ايالت پنجاب تاسيس شد در سال ۱۹۸۷توسط افرادي ناشناس به قتل رسيد و دنبال آن ايثار الحق قاسمي رهبري حزب را عهده دار شد ليكن در سال۱۹۸۸او نيز كشته شد. به دنبال آن اعظم طارق به رهبري سپاه صحابه دست يافت و هنوز فعاليتهاي وسيعي عليه شيعيان رهبري مي كند . شهرهاي سيالكوت، گوجرانواله، سرگودها، فيصل آباد و جهنگ از مراكز عمده سپاه صحابه به شمار مي روند . قابل ذكر است كه اين مناطق و بخصوص شهر جهنگ از قديم تحت نفوذ شيعه بودند و فئودالهاي سني براي شكست رقبايي تشيع خوداين حزب فرقه گرا را تاسيس نمودند و بدين وسيله توانسته اند قدرت آنان رابشكنند»۲۲
در شعارشان هدف را دفاع از احترام صحابه رسول بيان مي كنند و در واقع محور تبليغات ضد تشيع مي باشد. اين گروه تروريستي در فاصله زماني چند سال بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و تاسيس نهضت فقه جعفريه كه خاستگاه هويت هاي متنوع قومي و نژادي بود، شكل گرفت. بنظر مي رسد اين احساس خطر از طرف كشورهاي همسايه از جمله عربستان و ديگر كشورهاي غربي كه نقشي در تاسيس وكمك هاي مالي به سپاه صحابه داشتند نبود و كم كم با گسترش و تاثير گذاري انقلاب اسلامي ايران وتاسيس نهضت جعفريه پاكستان بنظر مي رسد سپاه صحابه نوعي واكنش در برابر قدرت يابي شيعيان و مقابله با تاثيرات انقلاب اسلامي بوده است كه درادامه به آن مي پردازيم:
سپاه صحابه ، در واقع با تلاش عربستان سعودي بود كه منجر به شكل گيري اين گروه افراطي شد . اين تلاش عربستان بيشتر در جهت عقيم نمودن تاثيرات انقلاب اسلامي در سطح منطقه بود و با توجه ويژه به اين كه پاكستان داراي جمعيت شيعي قابل ملاحظه اي بود و همواره از آن جايي كه زمينه ي مساعد براي درگيري ها، شورش ها و كودتاهاي مختلف در طول دوران محدوداستقلال خويش داشته است ، در معرض بيشترين خطراز ناحيه ي صدور انقلاب اسلامي و ارزش هاي اسلامي ملهم از آن بوده است .حال از آن جايي كه افتادن كشور پرجمعيت و قدرتمندي چون پاكستان_ كه از حلقه هاي مهم زنجيره ي استراتژيك غرب است –به ورطه ي انقلاب ، منافع حياتي غرب را بشدت مورد تهديد قرار مي داد ؛ متحدين منطقه اي ايالات متحده نظير عربستان سعودي ، در عين بسط نگرش مذهبي خود و سلطه ي فرهنگي به پاكستان به واسطه ي ايجاد «سپاه صحابه» اقدام به تحديد حدود و نفوذ انقلاب اسلامي در پاكستان نمودند، ليكن از آن جايي كه موج انقلاب و تاثير آن به توده ها به آساني قابل مهار نبود آن ها دست به سياست هاي مقطعي و تكنيكي زدند و با چشم پوشي دولت پاكستان اقدام به فعاليت هاي تروريستي غليه گروه هاي شيعي و به طور اخص عليه كادر فرهنگي خانه ي فرهنگ ايران در پاكستان نمودند كه نمونه ي بارز آن را در ترور شهيد «صادق گنجي»مي توان جست و جو كرد.۲۳
« ترور صادق گنجي مسئول خانه فرهنگ جمهوري اسلامي ايران در لاهور از جمله فعاليتهايي بوده كه سپاه صحابه براي انجام آن از سوي سازمانهاي مخفي هند تشويق شده بود.»۲۴ « ليكن پس از فرو كش نمودن موج اوليه ي انقلاب اين گروه نيز بيشتر بر وهابيگري در پاكستان تاكيد نموده است، در حالي كه هنوز از شاخه ي نظامي توانمند خود در راستاي اهداف سياسي بهره برداري مي نمايد.»۲۵ «سپاه صحابه پاكستان، يكي از بزرگترين نيروهاي فرقه اي، كه پس از ۱۱سپتامبر بخاطر روابط آن با طالبان و القاعده تحريم شد ، به مجلس عمل ملحق نشد.»۲۶
ب)گروههاي شيعي
شيعيان از گروههايي بودند كه بيشترين تاثير را از انقلاب اسلامي ايران پذيرفتند . قابل ذكر است كه شيعيان تا اوائل دهه هشتاد ميلادي تشخص سياسي نداشتند و حزبي يا گروهي سياسي به نام شيعيان وجود نداشت. سعي ضياءالحق مبني بر اجراي فقه حنفي و حوادث فرقه گرايي متعاقب آن شيعيان را متوجه اين مشكل نمود و از آن به بعد شعيان نيز فعاليتهاي را براي بدست آوردن اين هدف آغاز نموده اند .تاثيري پذيري شيعيان از انقلاب شيعي ايران به مراتب بيشتراز گروههاي سني بوده است كه در اينجا به آن مي پردازيم.
۱) نهضت جعفريه پاكستان
انقلاب اسلامي ايران نوعي توجّه و خود باوري را در جهت انسجام دروني و سياسي - تشكيلاتي شدن شيعيان در پاكستان را در دهه اول انقلاب اسلامي بوجود آورد.
تاريخ ۵۰ ساله پاكستان نشان داده كه شيعيان پاكستان به طور كلي به جز در موارد دفاع گرايشي به تشخص سياسي خود به عنوان شيعيان ندارند. لذا علي رغم اينكه شيعيان در نهضت استقلال پاكستان و در ديگر نهضتهاي سياسي پاكستان فعاليت داشتد و به مناصب پر اهميت نيز دست يافتند ليكن اين افراد در اين فعاليتها بيشتر برلياقتها و گرايشهاي غير فرقه منكي بوده و هيچ گاه به عنوان فرقه تشيع شناخت سياسي نداشتند . نهضت جعفريه خود نتيجه يك روند بسيار تدريجي دهها سال است كه مختصري از آن را ذكر مي كنيم. ۲۷
بايد گفت كه يكي از اساسي ترين دستاوردهاي انقلاب در پاكستان تاسيس نهضت اجراي فقه جعفري در ۲۴فروردين ۱۳۵۸ بود اين سازمان مهم ترين تشكيلات شيعي در پاكستان محسوب مي شود كه هدف اوليه ي آن بازيابي حقوق شيعيان است.۲۸ درست ۷۰ روز بعد از استقرارجمهوري اسلامي در روز هاي ۱۲و۱۳آوريل ۱۹۷۹،جمعيتي حدود يكصد هزار نفر از شيعيان سراسر پاكستان در شهر بهگرا واقع در پنجاب كه اكثرا ساكنان آن ها را شيعيان تشكيل مي دهند،تجمع كردند ؛ علت اساسي اين تجمع آن بود كه از كودتاي نظامي ژنرال ضيالحق و شعار اسلام خواهي او تاكيد يراين نكته كه در كشور فقط فقه حنفي اعمال خواهد شد باعث تحريك و اعتراض شيعيان شد . در اين تجمع علاوه برانتخاب رهبري مفتي جعفر حسين ، اولين گام هاي تاسيس تشكيلات در تحريك نفاذ فقه جعفري برداشته شد . آنها در قطعنامه پاياني خود ضمن تبريك پيروزي انقلاب اسلامي ايران به مردم امام را به عنوان رهبر تمامي مسلمانان دانستند.۲۹ به دليل حمايت قاطعانه نهضت جعفريه از شيعيان پاكستان و انقلاب اسلامي ايران اين حزب و حاميان آن همواره هدف اصلي فرقه گرايان و عاملان آن بوده اند.۳۰
۲) سازمان دانشجوئي اماميه ( I.S.O )
در سال۱۳۵۳ "سازمان دانشجويي اماميه" (imam student organization) با راهنمايي علماي پيرو امام خميني تاسيس شد . نخستين رهبران اين سازمان ، محمد علي نقوي ، عليرضا نقوي و زيدي بودند . قبل از تاسيس اين نهاد، شيعيان پاكستان تشكيلات دانشجويي منظمي نداشتند و در عمل سازمان هاي مختلفي با آرمان هاي متعدد و اهداف جدا از هم فعاليت مي كردند واز نظر ايدئولوژي نيز التقاطي، كمونيستي يا سكولار بودند. با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، شيعيان پاكستاني به رهبري مفتي جعفر حسين مبارزاتي را براي كسب حقوق خود آغاز كردند. به دنبال تحركات شيعيان، دولت پاكستان، درسال ۱۹۸۰م با رهبر شيعيان وارد مذاكره شد و بر اساس توافقي پذيرفتند كه شيعيان بر اساس فقه جعفري در مورد زكات عمل كنند، اما با وجود اين دولت ضياءالحق تلاش وسيعي براي مقابله با موج طرفداري از انقلاب اسلامي در پيش گرفت. اين بخصوص با تلاش شيعيان براي رسميت بخشيدن به فقه جعفري همراه شد . ساجد علي نقوي از علماي شيعه اظهار داشت كه مردم پاكستان از همان ابتداي استقلال اين كشور خواستار اجراي احكام اسلامي بودند وپس از انقلاب اسلامي ايران اين خواست مردمي به اوج رسيد ،ولي لايحه ي شزيعت جز خواست استعمار خارجي و آمريكا براي مقابله با اسلام نيست.
با وجود آنكه بيش از ۲۵درصد مردم اين كشور را شيعيان تشكيل مي دهند ، ولي در دولت ضياالحق نقش سياسي شيعيان كاهش يافت.۳۱
ج) ديگر گروهها و موسسات اسلامي
يكي از تحولات سياسي كه در عرصه سياسي پاكستان صورت گرفت تشكيل شوراي ايالتي از سوي دولت بي نظير بوتودر سال ۱۳۷۳بود . در مناطق شمالي پاكستان كه اكثرجمعيت آن را شيعيان تشكيل مي دهند ، تعداد اعضاي شوراي ايالتي در اين منطقه كه طرفدار انقلاب اسلامي هستند چشم گيرند . از جمله مي توان به افرادي چون پروفسور غلام حسين سليم، روحاني و استاد دانشگاه كه از مقلدان و مروجان امام و رهبر معظم انقلاب مي باشد و مدتي با مجله ي «شهيد» در ايران هم كاري نموده است، نام برد هم اكنون علماي شيعه ي پاكستان نقش بسيار مهمي در افزايش آگاهي فرهنگي و سياسي جامعه ايفا مي نمايند كه يكي از اين موارد همان گونه كه گفته شد، تاسيس حوزه هاي علميه ي فعال است.
«دار الثقافه الا سلاميه» به رياست «سيد علي شرف الدين موسوي » در كراچي، موسسه ي «صباح القران » در لاهور، موسسه اي انتشاراتي «اماميه كيشنز»، «جامعه ي تبليغاتي اسلامي» در كراچي به رياست «يوسف نفسي» و آكادمي اخوت در اسلام آباد ، از موسساتي هستند كه از انقلاب اسلامي الهام گرفته اند و هم چنين اهداف آنان مقابله با تهاجم فرهنگي غرب مي باشد و تاكنون صدها كتاب از شخصيت هاي انقلابي چون شهيد مطهري، علامه ي طباطبايي، امام خميني (ره)و برخي ديگر، چاپ كرده اند.
فعاليت علماي شيعه در راه تحقق وحدت و همبستگي مسلمانان از جمله تاثيرات مهّم انقلاب اسلامي ايران بر خط مشي و افكار آن هاست،به طوري كه در حال حاضر سازمان هايي مانند «نهضت اخوت اسلامي» به رياست مولانا عنايت علي شاكر ، «جبهه متحد اسلامي» به رياست «ميرزا يوسف حسين»در كراچي در اين زمينه فعاليت مي كنند.۳۲
● نتيجه گيري:
انقلاب اسلامي ايران به لحاظ ماهيّت اسلامي از همان اوايل پيروزي، يكي از شعارها و اهداف اصلي خود را، ياري رساندن به ملل اسلامي و نيز حركت در مسيري براي تحقق امّت واحّده قرارداد كه اين خود در كلام امام (ره)بارها تجّلي پيدا كرد. با در نظر گرفتن اين رسالت و با توجّه به ويژگي هاي خاّص پاكستان از جمله مسلمان بودن دو كشور، شرايط همسايگي، نظام اسلامي حاكم بر دولت پاكستان وضعيت كشور و منطقه مورد نظر، آشنايي تعدادي از علماء پاكستاني با شخّصيت و تفّكر حكومت اسلامي و انقلابي امام خميني (حتي قبل از وقوع انقلاب اسلامي ايران )و...زمينه هر چه بهتر را براي تاثير گذاري انقلاب اسلامي ايران بر پاكستان (بويژه جنبش هاي اسلامي آن) هموار كرد. يكي از گروه هاي شيعي كه كمتر ازدو ماه بعد از پيروزي انقلاب روي كار آمد نهضت جعفريه پاكستان است. انقلاب اسلامي ايران يك نوع انسجام دروني و خود باوري را در شيعيان بوجود آورد كه يكي از نتايج آن همين نهضت جعفريه بود و كم كم مي بينيم با گذر زمان و با نفوذ انديشه هاي انقلابي شيعي در پاكستان، كشورهايي مانند عربستان سعودي با كمك بعضي كشورها به فكر ايجاد گروه تروريستي بنام سپاه صحابه در جهت عدم گسترش و نفوذ هر چه بيشتر انقلاب اسلامي در پاكستان و واكنشي در برابر نهضت جعفريه مي افتند. يكي ديگراز تاثيراتي كه انقلاب اسلامي در پاكستان به عنوان كشوري با نظام شيعي گذاشت تا حدودي سياسي- تشكيلاتي شدن جنبش ها بويژه شيعيان پاكستان بود كه هم اكنون نيز شيعيان نقش عمده اي در سياست پاكستان ايفا مي كنند. بنظر مي رسد از ديگر عواملي كه نه تنها كشورهاي اسلامي بلكه جنبش هاي اسلامي را با توجه به مقوله جهاني سازي تهديد مي كند اختلافات بين گروهها و فرقه هاي اسلامي (فرقه گرايي) است. اختلافات قومي و مذهبي نوعي پراكندگي و گسست را به وجود مي آورد، پاكستان نيز از اين امر مصون نمانده است و فرقه گرايي به شكل كاملا جدي در آنجا مطرح است. حال گرچه اختلافات بين گروهها و فرقه ها (بويژه اختلاف بين شيعه و سني) اين راهكار را تا حدي آرماني منعكس مي كند؛ ولي بنظر مي رسد بالاجبار گروهها و جنبش هاي اسلامي دو راه رادر برابر پروژه جهاني سازي آمريكايي۳۳ در پيش دارند
۱) پراكندگي و حذف شدن
۲) رسيدن به يك نوع اجماع بر سر مشتركات ديني و ايدئولوژيكي و تا حد امكان پرهيز از مسائل و نكات اختلاف انگيز است كه مي طلبد جهان اسلام مسئله وحدت و همبستگي همراه با هوشياري را در برابر چالش هاي ناشي از دنياي غرب را در دستور كار خود قرار دهند و ايجاب مي كند ايران به عنوان كانون تعامل انديشه هاي ديني و طرح بازشناسي گروههاي اسلامي روابط خود را ميان جنبش هاي اسلامي و فكري دو كشور بيش از پيش گسترش دهد.

پژوهشگر: سيد علي فاطمي
پي نوشت ها:
۱-پژوهشگرمسائل جهان اسلام.
۲- -مصاديق روايي مبني بر موافقت اسلام با جنبش اسلامي آيات زيادي وارد شده كه از مهمترين آنها«إن الله لا يغير ما بقوم حتي يغير ما بانفسهم» " رعدآيه۱۱" مي باشد.
۳- sectarianis
۴- عارفي محمد اكرم ،۱۳۷۹،جنبش اسلامي پاكستان ،قابل دسترسي در سايت: www.irandoc.ac.ir
۵- اكبرپور، رضا علي، ۱۳۷۶،نقش فرقه گرائي مذهبي (وهابيت) در روابط جمهوري www.irandoc.ac.ir اسلامي ايران و پاكستان، قابل دسترسي در سايت:
۶- پيشين.
۷- فرزين نيا،زيبا،پاكستان ،( تهران : دفتر مطالعات سياسي و بين المللي وزارت امور خارجه، چاپ اول ۱۳۷۶ )،ص ۲۳۲.
۸-Shireent.Hunte
۹- روزنامه كيهان۲/۵/۶۷،به نقل از حمزه امرايي، انقلاب اسلامي ايران و جنبشهاي اسلامي معاصر،ص۲۵۲.
۱۰- امرايي حمزه،انقلاب اسلامي ايران و جنبشهاي اسلامي معاصر،(تهران :مركز اسناد انقلاب اسلامي،۱۳۸۳)،ص۲۴۹.
۱۱- تاثير انقلاب اسلامي برعلما و سازمان هاي سياسي و فرهنگي پاكستان،فصل نامه ي پژوهش نامه ي انقلاب اسلامي،به نقل از حمزه امرايي، انقلاب اسلامي ايران و جنبشهاي اسلامي معاصر،ص۱۷۷
۱۲- جان.ال.اسپوزيتو،انقلاب ايران و بازتاب جهاني آن،ترجمه محسن مدير شانه چي،(تهران:مركز بازشناسي اسلام و ايران(باز)،چاپ اول،۱۳۸۲)،ص ۳۳.
۱۳- آمري راد داود،۱۳۷۴، روابط ايران و پاكستان بعد از انقلاب اسلامي (۱۳۵۷- www.isu.ac.ir ۱۳۶۷) قابل دسترسي در سايت
۱۴-گيلاني، سيد اسعد، جماعت اسلامي۱۹۴۱تا۱۹۴۷،(لاهور:فيروز سنز،۱۹۹۲)ص۴۷-۲۲.
۱۵-عنايت حميد،انديشه سياسي اسلام در اسلام معاصر،ترجمه بهاءالدين خرمشاهي ،(تهران:انتشارات خوارزمي،۱۳۷۲)،۱۹۶-۱۸۳.
۱۶-مودودي دهها كتب و رساله تاليف كرده است .براي آگاهي رجوع كنيد به:
- Ahmad, Khurshid , Islamic perspectives , studies in honour of sayyid Abul Aala Mawdudi , (Jaddah ,۱۹۷۹
۱۷-امرايي حمزه، پيشين.
۱۸-روزنامه كيهان ،۲/۵/۱۳۶۷.
۱۹-روزنامه كيهان،۲/۵/۱۳۶۷،به نقل از حمزه امرايي.
۲۰-پيشين.
۲۱-فصلنامه حضور،شماره ۳۴،به نقل از :ماهنامه رواق انديشه.
۲۲-حافظ تقي الدين ،پاكستان كي سياسي جماعتين اور تحريكين (احزاب و نهضتهاي سياسي پاكستان)،لاهور،فكشن هاوس،۱۹۹۵،ص ۵۰۳.
۲۳-امرايي ،پيشين .
۲۴-فرزين نيا زيبا ،سياست خارجي پاكستان ،(تهران:دفتر مطالعات سياسي و بين المللي ،چاپ اول،۱۳۸۳)،صفحه ۹۶-۹۷
۲۵-امرايي،پيشين.
۲۶-فرزين نيا زيبا ،سياست خارجي پاكستان،همان.
۲۷-حافظ تقي الدين ، پيشين ،ص ۱۹۷.
۲۸-امرايي حمزه، پيشين.
۲۹-موسسه شهيد الحسين،يادواره ي عارف حسين حسيني ،به نقل از حمزه امرايي، انقلاب اسلامي ايران و جنبشهاي اسلامي معاصر،ص۲۵۱.
۳۰-روزنامه ابرار ،۱۱/۷/۱۳۷۱.
۳۱-امرايي،پيشين.
۳۲-همان.
۳۳- .Globolization
مركز اسناد انقلاب اسلامي

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:11 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها