0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : مروري بر روابط ايران و آمريكا پيش از انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
اين رابطه تا يك تاريخ ائتلافي مطلق و همه جانبه بوده و از همان تاريخ به بعد اختلافي مطلق و همه جانبه.مقاله حاضر، مروري است بر روابط ايران و آمريكا پيش از انقلاب اسلامي ايران
در تاريخ نگاري، همواره اختلاف ها و ائتلاف ها را با توجه به سابقه و پيشينه آن مي سنجند و بررسي مي كنند. شايد در اين ميان يكي از معدود مواردي كه نمي توان اختلاف يا ائتلاف آن را با توجه به پيشينه تاريخي آن سنجيد، رابطه ايران و آمريكا است. اين رابطه تا يك تاريخ ائتلافي مطلق و همه جانبه بوده و از همان تاريخ به بعد اختلافي مطلق و همه جانبه.مقاله حاضر، مروري است بر روابط ايران و آمريكا پيش از انقلاب اسلامي ايران.
تاريخ تحولات سياسي- اجتماعي ايران بيانگر اين مطلب است كه سلطه خارجي به عنوان يكي از عوامل بازدارنده توسعه سياسي كشور محسوب مي گردد. اين امر طي دو قرن اخير شتاب و گسترش بيشتري يافته است. مداخلات روسيه، انگلستان، فرانسه، ايالات متحده آمريكا و اتحاد جماهير شوروي، به عنوان عرصه هاي سياه اما واقعي تاريخ ايران مي باشد. اين مداخلات، ذهنيت بدبينانه اي را در افكار عمومي و فرهنگ سياسي ايران برجاي گذاشته است. در اين بين انقلاب اسلامي ايران نه تنها دست ابرقدرت ها را از ايران كوتاه نمود بلكه تاثير بسزايي نيز در ميان اقوام و ملل ديگر در رابطه با سلطه ستيزي برجاي گذاشت.
وقوع انقلاب اسلامي ايران به همان اندازه كه مبين مخالفت تمامي ملت ايران با سياست هاي داخلي شاه بود، نشان از ناخرسندي از سياست خارجي او هم داشت. محور حمله مخالفان شاه به سياست خارجي را انتقاد از اتحاد عملي او با ايالات متحده تشكيل مي داد و از همين رو به او لقب «شاه امريكايي» داده بودند۱.
امريكا در ۳۷ سال سلطنت محمد رضا شاه علاوه بر صدور سرمايه، از شركت هاي تجاري و بانك ها، به عنوان پوشش و ابزار مهم توسعه روابط سياسي و اقتصادي خود با ايران استفاده مي كرد. ۲ در واقع با اعمال سياست هاي امريكا در ايران، تمام زيرساخت هاي تجاري، كشاورزي و صنعتي كشور نابود و ايران صرفاً به بازاري براي كالاهاي غربي مبدل گشت. وابستگي نهادهاي حكومتي كشور نيز تا آنجا بود كه بالاترين شخص مملكت در تمام امور تنها نظرات امريكايي ها را لحاظ مي كرد.
كودتاي ۲۸ مرداد به بسياري از ايرانيان ثابت كرد كه شاه اگر آلت دست انگليسي ها نباشد عروسك امريكايي هاست. ۳ همچنانكه تحولات سياسي ايران بعد از كودتاي ۲۸ مرداد نيز در جهتي تداوم يافت كه موجبات افزايش نفوذ فراگير امريكا را در عرصه هاي مختلف سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي جامعه فراهم نمود.
طي اين ۲۵ سال حكومت ايران عملاً دست نشانده امريكا و تحت كنترل اين دولت بود و كاركردي غير از برآورده ساختن خواست هاي ايالات متحده نداشت. طي اين سال ها سيل مستشاران اقتصادي و نظامي امريكا جهت حفظ اركان نظام شاهنشاهي و متعاقباً اجراي سياست ها و فرامين واشنگتن راهي ايران شدند. نتيجه كار اين بود كه ايران به عامل اصلي اجراي سياست هاي منطقه اي امريكا، بازار بزرگ كالاهاي تجاري و نظامي امريكا و جولانگاه فرهنگ امريكايي تبديل شد.
در اين سال ها هيچ جاي دنيا به اندازه ايران براي امريكايي ها داراي منافع سرشار و حياتي سياسي - اقتصادي نبود. آرامش و نفوذ امريكايي ها تا آنجا پيش رفت كه رژيم كاپيتولاسيون را در ايران به اجرا گذاردند. قانوني كه كمتر واحد سياسي در جهان به آن تن مي دهد.
افزايش تعداد امريكايي ها در ايران، گسترش همه جانبه روابط ديپلماتيك و محوريت امريكا در تمامي برنامه هاي رژيم به همراه ضرورت هاي نظام دوقطبي و نقش ايران در ائتلاف با غرب، زمينه هاي تسلط بيش از پيش امريكا بر ايران را فراهم كرده بود. طبيعي بود كه در چنين شرايطي، «استبداد سياسي» نيز در جامعه ايران حاكم باشد. به طوري كه بسياري از تحليلگران، دوران بعد از كودتا را با واژه هايي همانند «دولت دست نشانده» تبيين كرده اند. ۴
روابط محمد رضا شاه با ايالات متحده از نيمه دوم دهه ۱۹۶۰ به تدريج توسعه و تحكيم بيشتري يافت، اما اتحاد عملي شاه با ايالات متحده نتيجه رويدادهاي سال ۱۳۵۶-۱۳۵۱ بود.
رشد سرسام آور درآمدهاي نفتي و ميل روز افزون شاه به خريد تسليحات نظامي از امريكا، از ديد بسياري از ايرانيان نشانه خوش خدمتي كامل شاه به ايالات متحده و از دست رفتن استقلال كشور بود. در نهايت نيز همين احساس عمومي يكي از سرچشمه هاي ژرف بيگانگي و بيزاري مردم از رژيم شاه شد ۵ و جامعه غرب زده و رژيم دست نشانده شاه توسط نهضتي اسلامي كه ازعمق وجود جامعه برخاسته بود، متلاشي گرديد. در واقع بيگانگي و بيزاري ايرانيان از ايالات متحده به اين تصور مردم باز مي گشت كه آن كشور با پشتيباني نظامي، اقتصادي و سياسي از رژيم شاه، احساس عزت و استقلال ايران را جريحه دار كرده است. ۶
بنابراين شعارهاي مرگ بر شاه و مرگ بر امريكا از يك نوع رابطه دروني خبر مي داد. هنگامي كه مردم شعار مرگ بر امريكا را سر مي دادند، در بطن آن بر شعار مرگ بر شاه نيز صحه مي گذاشتند و بالعكس. در واقع در دوران انقلاب و شرايط تاريخي بعد از آن، شعار مرگ بر امريكا پس از شعار الله اكبر به عنوان دومين شعار عمومي مورد حمايت مردم ايران بوده و در مقاطع مختلف نيز مورد استفاده قرار گرفته است. ۷
پيوستگي و رابطه دروني دو شعار «مرگ بر شاه» و «مرگ بر امريكا» را مي توان در سخنان امام پس از ورود به ايران در بهشت زهرا نيز مشاهده نمود:«ما با آنها در اين مخالف هستيم كه آنها به نسل ما خيانت كرده اند، تمام نفت ما را به امريكا داده اند ما نفت داديم و آنها براي ما پايگاه درست كردند. يعني اسلحه هايي آورده اند اينجا كه ارتش ما نمي تواند آنها را استفاده كند. ما ۵۰ سال است كه در اختناق به سر مي بريم. نه مطبوعات داشتيم نه راديو نه تلويزيون. اين آقا خودش خودش را قبول ندارد ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد فقط آمريكا از او پشتيباني كرده است.» ۸
مدعاي اين سخن امام را بوضوح مي توان در جمله معروف شاه به كيم روزولت پس از كودتاي ۲۸ مرداد ۳۲ مشاهده نمود: «من تاج و تخت خود را مديون خدا، ملتم و شما (آمريكا) مي دانم.» ۹
بنابراين براي يافتن ريشه هاي روابط خصمانه جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده آمريكا از يك سو بايد به تاريخ معاصر ايران و رابطه دست نشاندگي رژيم پهلوي با آمريكايي ها اشاره نمود و از سوي ديگر بايد به انديشه ها و مبارزات امام خميني(ره) رجوع كرد. كلام و مكتوبات امام در مقاطع مختلف مبارزاتي ايشان نشان مي دهد كه حيات دوباره اسلام، مي تواند زمينه نفوذ سلطه گران و خارجي ها در ايران را كاهش دهد.
از ديدگاه امام خميني، كشورهاي غربي داراي همگوني هاي كاركردي مشابهي عليه ايران و جهان اسلام بوده اند؛ اما از آنجا كه نفوذ سياسي آمريكا فراگيرتر از ساير واحدهاي استعمارگر بود، امام نيز لبه تيز حملات خود را از خرداد ۱۳۴۲ به بعد متوجه آمريكا نمود. بدين ترتيب امام خميني با مورد نكوهش قرار دادن نقش مداخله گرايانه آمريكا، مبارزه با شاه را امري تاكتيكي براي خلع يد قدرت و نفوذ آمريكا و ساير واحدهاي خارجي قرار داد. به همين دليل، آمريكا به عنوان «شيطان بزرگ» مورد استناد قرار گرفت. اين واژه به معناي آن بود كه ايالات متحده و غرب به منزله عنصر اغواگر براي جوامع اسلامي نقش آفريني مي كنند.
شكست آمريكا در ويتنام، ظهور برخي از دولتهاي ضدامپرياليستي و تجربه كاپيتولاسيون در ايران براي نهضت امام خميني بسيار تعيين كننده بود و منجر به تقويت بلاواسطه نهضت اسلامي در ايران گرديد. به عبارت ديگر، در دهه ۱۳۴۰ هيچ واقعه اي به اندازه مبارزه مستقيم امام عليه كاپيتولاسيون و توسعه نقش اسرائيل با اهميت تلقي نمي شود. زيرا امام در مورد ماهيت اين كشورها و روابط آنها با ايران معتقد بودند كه «ما چون ملت ضعيفي هستيم و دلار نداريم، بايد زير چكمه آمريكا برويم. آمريكا از انگليس بدتر، انگليس از آمريكا بدتر، شوروي از هر دو بدتر، همه از هم بدتر، همه از هم پليدتر، ليكن امروز سر و كار ما با آمريكاست.» ۱۰
با توجه به نگرش امام نسبت به آمريكا و همچنين به دليل آنكه از قانون كاپيتولاسيون، آمريكايي ها منتفع مي گرديدند؛ از اين رو امام نسبت به زمامداران ايالات متحده كاملاً بدبين بود و آنان را به عنوان «خصم قرآن» مورد خطاب قرار مي داد. ۱۱
امام خميني كه به كارگيري خدعه، نيرنگ، دروغ و استفاده از هر وسيله ممكن براي دستيابي به اهداف را مشخصه حكومت هاي شيطاني مي دانست و حكومت هاي شيطاني، ديكتاتوري و ستمگري را مردود مي پنداشت؛ ۱۲با شيطاني خواندن سياست هاي ابرقدرت ها، رفتار آنها را در جهت استيلا و تهاجم به كشورهاي ضعيف تر تفسير مي نمود. امام خميني معتقد بود كه «اين ابرقدرتها كه ما اسمش را ابرقدرت مي گذاريم، تمام قدرتشان را روي هم مي گذارند و صرف آمال حيواني و شيطاني مي كنند، و تمام مقصد اين جنايتكاران دستيابي به قدرت براي كوبيدن هركس كه در مقابلشان است، مي باشد و البته به آن هم درست نمي رسند. ۱۳
امام خميني با چنين اعتقادي براي تبيين نقش و جايگاه ايالات متحده از واژه هايي استفاده مي نمود كه از يك سو داراي وجه ديني و اسلامي و از سوي ديگر داراي ابعاد ملي گرايانه، بسيج كننده و تحقيركننده نيز بود. زيرا امام خميني با دو پيش فرض هدفهاي خود را مشخص مي نمود. پيش فرض اول بر اين امر واقع بود كه عناصر خارجي، ساخت سياسي ايران را تحت كنترل خود درآورده و درصدد نهادينه كردن مؤلفه هاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي خود در ايران مي باشند؛ و پيش فرض دوم بر اين موضوع قرار داشت كه به ميزان گسترش سلطه غرب در ايران، نفوذ آئين و احكام اسلامي كاهش خواهد يافت.

براين اساس اصولي ترين تحليل بر اين امر قرار دارد كه امام خميني براي تثبيت مباني احكام اسلامي و حفظ فرهنگ و هنجارهاي اسلامي، بر ضرورت مبارزه با سلطه خارجي تاكيد بسيار داشت. اين امر از يك سو براساس زير ساخت هاي اسطوره هاي ايراني در مورد نقش بيگانگان شكل گرفته بود، و از سوي ديگر روند مبارزات استقلال طلبانه و ضداستعماري را در ايران تقويت مي نمود. به اين ترتيب، هدف امام از انجام مبارزات سياسي در داخل، حفظ و تحقق احكام اسلام بوده است. براي نيل به اين امر، انجام مبارزات استقلال طلبانه، بيگانه ستيز و آزادي خواهانه به عنوان ابزار و روندي محسوب مي گرديد كه از يك سو زمينه را براي تحقق شرايط محيطي حفظ احكام ديني فراهم مي نمود و از سوي ديگر، واكنشي جدي و فراگير را عليه دولتها فراهم مي آورد كه از مشروعيت فراگير داخلي برخوردار نبودند.
در حالي كه آمريكايي ها به عنوان حاميان اصلي رژيم شاه در شرايط اوج گيري انقلاب اسلامي، راه مقابله با آن را كاهش اقتدار شاه و حركت به جانب «حكومتي براساس قانون اساسي» مي دانستند و به شاه توصيه مي كردند كه به سمت دمكراسي و ليبراليزه كردن كشور حركت كند، ۱۴ امام خميني به عنوان رهبر انقلاب، اساس رژيم شاهنشاهي و حاميان آن را زير سؤال برده بود و مواجهه با آمريكا را در رأس همه مسائل سياسي عنوان كرده بود.
در سال هاي پس از پيروزي انقلاب و دوران جنگ تحميلي عراق عليه ايران نيز امام خميني همواره آمريكا را با لقب «شيطان بزرگ» خطاب نمودند. چرا كه به عقيده امام «دولت آمريكا به عنوان قدرتمندترين كشورهاي جهان براي بيشتر بلعيدن ذخاير مادي كشورهاي تحت سلطه از هيچ كوششي فروگذار نمي كند.
آمريكا دشمن شماره يك مردم محروم و مستضعف جهان است و براي سيطره سياسي و اقتصادي و فرهنگي و نظامي خويش بر جهان زير سلطه، از هيچ جنايتي خودداري نمي نمايد. او مردم مظلوم جهان را با تبليغات وسيعش كه به وسيله صهيونيسم بين المللي سازماندهي مي گردد، استثمار مي نمايد. او با ايادي مرموز و خيانتكارش، چنان خون مردم بي پناه را مي مكد كه گويي در جهان هيچ كس جز او و اقمارش حق حيات ندارند. ايران كه خواسته است از هر جهت با اين شيطان بزرگ قطع رابطه كند، امروز گرفتار اين جنگ هاي تحميلي است.
آمريكا عراق را وادار نموده است تا ما را با حصر اقتصادي از پاي درآورد. مع الاصف اكثر كشورهاي آسيايي هم با ما سر ستيز داشته. ملت هاي مسلمان بايد بدانند كه ايران كشوري است كه رسما با آمريكا مي جنگد و شهداي ما، اين جوانان و دلاوران ارتش و سپاه از ايران و اسلام عزيز در مقابل آمريكا دفاع مي كنند.» ۱۵ براين اساس بود كه امام فرمود «هرچه فرياد داريد بر سر آمريكا بكشيد، چرا كه آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند.» ايستادگي و مقاومت در برابر آمريكا و ساير ابرقدرت ها براي امام تنها يك شعار نبود، بلكه ايشان در مقاطع مختلف تاريخي به اثبات عملي آن مبادرت ورزيدند.
نمونه بارز آن را مي توان در مصاحبه ايشان در دوران گروگان گيري با مجله تايمز لندن مشاهده نمود. وقتي كه خبرنگار در مورد امكان ترديد در مواضع امام خميني سؤال نمود، ايشان به گونه اي جدي اظهار داشت: «ما مي خواهيم به همه دنيا نشان دهيم كه «قدرت هاي فائقه» را هم مي توان با نيروي ايمان شكست داد.
ما در برابر همه دولت آمريكا با تمام قدرتش مقاومت مي كنيم و از هيچ قدرتي نمي هراسيم... ما آمريكا را خوب مي شناسيم و مي دانيم كه مي توانيم در برابرش مقاومت كرده از شرفمان دفاع كنيم. ما بايد بر آمريكا غلبه كنيم و او را در همه منطقه شكست دهيم. ما تسليم بي عدالتي ها نخواهيم شد و با ستمكاران كنار نخواهيم آمد... ما مي توانيم به آساني در برابر تجاوز آمريكا بايستيم. آمريكا ممكن است ما را شكست دهد؛ ولي نه انقلاب ما را، و به همين دليل است كه من به پيروزي خودمان اطمينان دارم.»
همچنين هنگامي كه كارتر قطع روابط ديپلماتيك با ايران را اعلام كرد، امام از اين اقدام استقبال نمود و آن را براي مسلمين امري سودمند دانست. در واقع مقاومت ايشان در برابر آمريكا و فشارهاي ديپلماتيك آن كشور، روح مقاومت در برابر ابرقدرت ها را فراهم آورد.
دعوت جيمي كارتر از شاه مخلوع براي سفر به آمريكا، واقعه طبس، كودتاي نوژه، جنگ تجاوزكارانه عراق عليه ايران و حمايت هاي خاص آمريكا از عراق در اين جنگ، قطع رابطه، تحريم اقتصادي، حمله به هواپيماي مسافربري ايران، حمله به پايانه هاي نفتي ايران، حمايت از گروه هاي برانداز مخالف عليه جمهوري اسلامي ايران، تلاش براي به انزوا كشاندن ايران در عرصه هاي بين المللي و قرار دادن ايران در ليست محور شرارت، از جمله اقدامات قهرآميز، خصمانه، انتقام جويانه و تهاجمي آمريكا عليه ايران محسوب مي شود.
مسائل فوق بيانگر آن است كه ايالات متحده حتي در برهه زماني قطع ارتباط نيز همواره حجم بالايي از دل مشغولي را براي سياست گذاران ايران ايجاد نموده و از سوي ديگر روزي نيست كه اظهارنظري پيرامون ايران از جانب سران كاخ سفيد و گردانندگان وزارت خارجه و ساير مراكز قدرت اين كشور بيان نگردد.
از اين رو در دوران استقرار رژيم جمهوري اسلامي، در تمامي مساجد، سخنراني هاي رسمي و سياسي، علاوه بر تداوم شعار «مرگ بر آمريكا»، جامعه سياسي ايران همچنان ايالات متحده را به عنوان «شيطان بزرگ» خطاب مي نمايد. اين امر بيش از هر چيز نشان از عمق ايدئولوژيكي منازعه ميان تهران و واشنگتن دارد.

منابع:
۱- روح الله رمضاني، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، ترجمه: عليرضا طيب، تهران، نشر ني، ۱۳۸۳، ص.۵۸
۲- عليرضا ازغندي، تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي ايران، تهران، سمت، ۱۳۸۳، ص.۳۶۷
۳- ويليام شوكراس، آخرين سفر شاه، ترجمه، عبدالرضا هوشنگ مهدوي، تهران، نشر البرز، ۱۳۶۹، ص.۸۰
۴- عليرضا ازغندي، روابط خارجي ايران، تهران، سمت، ۱۳۸۳، ص۲۸۳-.۲۹۴
۵- پيشين، روح الله رمضاني، ص.۵۸
۶- همان، ص.۷۶
۷ Richard Cottam زInside Revolutionaryز Iran
The Middle East Journal No ۲ SpringT p ۲۷۱ ۹۸۹۱
۸- روزنامه اطلاعات، ۱۲/۱۱/.۵۷
۹- پيشين، ويليام شوكراس، ص.۳۴۲
۱۰- منوچهر محمدي، انقلاب اسلامي زمينه ها و پيامدها، قم، دفتر نشر و پخش معارف، چاپ اول، ۱۳۸۰، ص.۱۱۶
۱۱- باقر عاقلي، روز شمار تاريخ ايران از مشروطه تا انقلاب اسلامي، تهران، نشر گفتار، ۱۳۷۲، ج۲، ص.۴۷۶
۱۲- وصيت نامه سياسي- الهي امام خميني، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج، ۱۳۷۹، ص.۲۸
۱۳- در جستجوي راه از كلام امام، دفتر چهاردهم، فرهنگ و تعليم و تربيت، تهران، اميركبير، ۱۳۶۴، صص۶۲-.۵۹
۱۴- زبينگو برژينسكي، اسرار سقوط شاه و گروگانگيري، ترجمه، حميد احمدي، تهران، انتشارات جامي، ۱۳۶۲، صص۲-.۳۳
۱۵- صحيفه نور، مجموعه رهنمودهاي امام خميني، تهران، وزارت ارشاد اسلامي، ۱۳۶۹، ج۱۳، ص.۸۴
منبع: مطالعات و پژوهشهاي سياسي
شعيب بهمن
روزنامه كيهان

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  10:42 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : ماهيت انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
وقايع و حوادث اجتماعي و تاريخي همانند پديده هاي طبيعي احيانا از نظر ماهيت با يكديگر اختلاف دارند. همه نهضتهاي تاريخي را نمي توان از نظر ماهيت يكسان دانست . هرگز ماهيت انقلاب اسلامي صدر اسلام با ماهيت انقلاب كبير فرانسه و يا انقلاب اكتبر روسيه يكي نيست .
تشخيص ماهيت يك نهضت از راههاي مختلف ممكن است صورت گيرد : از راه افراد و گروههائي كه بار نهضت را به دوش ميكشند از راه علل و ريشه هائي كه زمينه نهضت را فراهم كرده است از راه هدفهائي كه آن نهضت تعقيب مي كند از راه شعارهائي كه به آن نهضت قدرت و حيات و حركت مي بخشد....
نهضت كنوني ايران به صنف و طبقه خاصي از مردم ايران اختصاص ندارد نه كارگري است نه كشاورزي نه دانشجوئي نه فرهنگي و نه بورژوازي . در اين نهضت غني و فقير مرد و زن شهري و روستائي طلبه و دانشجو پيله ور و صنعتگر كاسب و كشاورز روحاني و آموزگار باسواد و بي سواد يكسان شركت دارند. يك اعلاميه كه از طرف مراجع بزرگ عاليقدري كه نهضت را رهبري مي كنند صادر مي شود در سراسر كشور و در ميان عموم طبقات طنين يكسان مي افكند طنينش در شهر همان قدر است كه در روستا در اقصي نقاط خراسان و آذربايجان همان آهنگ را دارد كه در جو دانشجويان ايراني دورترين شهرهاي اروپا يا آمريكا مظلوم و محروم را همان اندازه به هيجان مي آورد كه بركنار مانده را استثمار نشده در همان حد احساس ضد استثمار پيدا مي كند كه استثمار شده .
اين نهضت يكي از صدها واقعيتهاي عيني تاريخي است كه بي پايگي نظريه مفسران مادي تاريخ و طرفداران ماترياليسم تاريخي را كه اقتصاد را زيربناي جامعه معرفي مي كنند و هر جنبش اجتماعي را انعكاسي از تضادهاي طبقاتي مي دانند و همواره دست توسلشان به سوي دامن كشدار درگيريهاي مادي و تضادهاي طبقاتي دراز است و همه راهها را به « شكم » منتهي مي فرمايند برملا مي كند.
اين نهضت نهضتي است از تيپ نهضت پيامبران يعني برخاسته از « خودآگاهي الهي » يا « خدا آگاهي » . اين خودآگاهي ريشه اش در اعماق فطرت بشر است از ضمير باطن سرچشمه مي گيرد. هرگاه تذكري پيامبرانه شعور فطري بشر را به خالق و آفريدگارش به اصل و ريشه اش به شهر و دياري كه از آنجا آمده و يك آشنائي مرموز نسبت به آنجا در خود احساس مي كند بيدار سازد. اين بيداري خود به خود به دلبستگي به ذات جميل علي الاطلاق منتهي ميگردد. دلبستگي به خدا كه سرسلسله ارزشها است به دنبال خود دلبستگي به كمال و زيبائي و عدل و برابري و گذشت و فداكاري و افاضه و خيررساني در او به وجود مي آورد.
آن احساسي كه پيامبران در انسان بيدار مي كنند يعني احساس خداجوئي و خداپرستي كه در فطرت هر فرد نهفته است و او را جوياي تعالي و متنفر از كاستي و پستي در هر شكل و هر مظهر مي نمايد به انسان ايده مي دهد او را طرفدار حق و حقيقت از آن جهت كه حق و حقيقت است نه از آن جهت كه پيوندي با منافعش دارد مي نمايد و دشمن باطل و پوچي مي كند از آن جهت كه باطل باطل است و پوچي پوچي است فارغ از هر منفعت يا زياني . عدالت و برابري و راستي و درستي از آن جهت كه ارزشهاي خدائي هستند خود به صورت « هدف » و « مطلوب » درمي آيند نه صرفا وسيله اي براي پيروزي در تنازع زندگي .
انساني كه بيداري خدائي پيدا مي كند و ارزشهاي متعالي انساني برايش به صورت « هدف » درمي آيند از اينكه طرفدار يك فرد به عنوان يك فرد و يا دشمن يك شخص به عنوان يك شخص بشود آزاد مي شود او ديگر طرفدار عدل است نه عادل دشمن ظلم است نه ظالم طرفداريش از عادل و دشمنيش با ظالم از عقده هاي رواني و شخصي ناشي نمي شود اصولي و مسلكي است .
وجدان اسلامي بيدار شده جامعه ما او را در جستجوي ارزشهاي اسلامي برانگيخته است و اين وجدان مشترك و روح جمعي جوشان جامعه است كه طبقات مختلف و احيانا متضاد را در يك حركت هماهنگ براه انداخته است .
و اما از نظر ريشه : ريشه اين نهضت را در جريانهاي نيم قرن اخير كشور از نظر تصادم آن جريانها با روح اسلامي اين جامعه بايد جستجو كرد. در نيم قرن اخير جريانهائي رخ داده كه بر ضد اهداف عاليه اسلامي و در جهت مخالف آرمانهاي مصلحان صد ساله اخير بوده و هست و طبعا نمي توانست براي هميشه از طرف جامعه ما بدون عكس العمل بماند.
آنچه در اين نيم قرن در جامعه اسلامي ايران رخ داد عبارت است از :
استبدادي خشن و وحشي و سلب هر نوع آزادي
نفوذ استعمار نو يعني شكل نامرئي و خطرناك استعمار چه از جنبه سياسي و چه از جنبه اقتصادي و چه از جنبه فرهنگي .
دور نگهداشتن دين از سياست بلكه بيرون كردن دين از ميدان سياست
كوشش براي بازگرداندن ايران به جاهليت قبل از اسلام و احيا شعارهاي مجوسي و ميراندن شعارهاي اصيل اسلامي .
تغيير تاريخ هجري محمدي به تاريخ مجوسي يك نمونه آن است .
قلب و تحريف در ميراث گرانقدر فرهنگ اسلامي و صادر كردن شناسنامه جعلي براي اين فرهنگ به نام فرهنگ موهوم ايراني .
تبليغ و اشاعه ماركسيسم دولتي يعني جنبه هاي الحادي ماركسيسم منهاي جنبه هاي سياسي و اجتماعي آن .
چنانكه مي دانيم عناصر خود فروخته ماركسيست به يك توافق با دستگاه حكومت نائل گرديدند و آن تبليغ جنبه هاي الحادي و ماترياليستي و ضد مذهبي ماركسيسم و سكوت از جنبه هاي سياسي و اجتماعي آن است . ما در دانشگاه از نزديك شاهد اينگونه فعاليتهاي عناصر ماركسيست كه در زير چتر حمايت بيدريغ دستگاه خوشبخت مي زيستند بوديم .
كشتارهاي بي رحمانه و ارزش قائل نشدن براي خون مسلمانان ايراني و همچنين زندانها و شكنجه ها براي متهمان سياسي .
تبعيض و ازدياد روزافزون شكاف طبقاتي علي رغم اصلاحات ظاهري ادعائي .
تسلط عناصر غيرمسلمان بر مسلمانان در دولت و ساير دستگاهها
نقض آشكار قوانين و مقررات اسلامي چه به صورت مستقيم و چه به صورت ترويج و اشاعه فساد در همه زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي .
مبارزه با ادبيات فارسي اسلامي كه حافظ و نگهبان روح اسلامي ايران است به نام مبارزه با واژه هاي بيگانه .
بريدن پيوند از كشورهاي اسلامي و پيوند با كشورهاي غيراسلامي و احيانا ضد اسلامي كه اسرائيل نمونه آن است .
اين امور و امثال اينها در طول نيم قرن وجدان مذهبي جامعه ما را جريحه دار ساخت و به صورت عقده هاي مستعد انفجار درآورد.
از طرف ديگر جريانهائي در جهان رخ داد كه چهره دروغين تبليغات سياسي ليبرال غربي و دنياي سوسياليست شرقي را آشكار ساخت و اميدي كه طبقات روشنفكر به اين دو قطب بسته بودند تبديل به ياس شد.
و از جانب سوم در طول سي و اند سال گذشته يعني از شهريور ۲۰ تاكنون محققين و گويندگان و نويسندگان اسلامي توفيق يافتند كه تا حدودي چهره زيبا و جذاب اسلام واقعي را به نسل معاصر بنمايانند.
روحانيت آگاه و شجاع و مبارز ايران كه از ناهنجاريهاي گذشته رنج مي برد و در پي فرصت مناسبي براي بپاخاستن بود در اين شرائط به پا خاست و نسل به ستوه آمده از ناهنجاريهاي پنجاه ساله و سر خورده از غرب مابي و شرق گرائي و آشنا به تعاليم نجات بخش اسلام به تمام وجود و هستي خود نداي روحانيت را لبيك گفت و از چنين ريشه هائي بود كه نهضت اسلامي ايران مايه گرفت .
شعارهاي اسلامي نهضت سراسر كشور را از مركز تا دورترين دهات مرزي گرفته است كسي به اين مردم ديكته نكرده و براي شان شعار انتخاب نكرده است اين شعارها را مردم از اعماق ضمير اسلامي خود الهام مي گيرند. آيا در همه شعارهائي كه اين مردم از پيش خود ابتكار مي كنند شعاري غيراسلامي ديده مي شود
اين نهضت نهضتي است از نوع نهضت پيامبران يعني برخاسته از « خودآگاهي الهي » يا « خداآگاهي » . اين خودآگاهي ريشه اش در اعماق فطرت بشر است و از ضمير باطن سرچشمه مي گيرد
روحانيت آگاه و شجاع و مبارز ايران كه از ناهنجاري هاي گذشته رنج مي برد و در پي فرصت مناسبي براي به پا خاستن بود در اين شرايط به پاخاست و نسل به ستوه آمده از ناهنجاري هاي پنجاه ساله و سرخورده از غرب مآبي و شرق گرايي و آشنا به تعاليم نجات بخش اسلام با تمام وجود و هستي خود نداي روحانيت را لبيك گفت و از چنين ريشه هايي بود كه نهضت اسلامي ايران مايه گرفت .

متفكر شهيد آيت الله مرتضي مطهري
روزنامه جمهوري اسلامي ( www.jomhourieslami.com )

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  10:42 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : كنكاشي در سرودهاي انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
بي شك يكي از مسائل به وجود آمده در انقلاب اسلامي كه در كنار آن رشد فزاينده اي پيدا كرد، بحث سرودهاي انقلابي و اسلامي است؛ به طوري كه سرودهاي آن دوره كه برخاسته از دل مردم بود در بيداري و نيز قوت و نيرو دادن آحاد ملت از بسياري هنرهاي ديگر پيش افتاد.
زماني كه اولين جرقه هاي انقلاب اسلامي زده شد و به دنبال آن سيل عظيم مردم خسته از جور ستم، خودشان را به صفوف به هم پيوسته انقلابيون رساندند بسياري از مسائل دچار تغيير وتحول شد كه از آن جمله مي توان به تحول عظيم در شعر و پديد آمدن ادبيات انقلاب اسلامي اشاره كرد؛ آن طور كه شاعران جوان و حتي شناخته شده اي با سرودن اشعار مختلف انقلابي و در قالب هاي گوناگون در بيدار ساختن مردم نقش مهم و بسزايي داشتند.
بي شك يكي از مسائل به وجود آمده در انقلاب اسلامي كه در كنار آن رشد فزاينده اي پيدا كرد، بحث سرودهاي انقلابي و اسلامي است؛ به طوري كه سرودهاي آن دوره كه برخاسته از دل مردم بود در بيداري و نيز قوت و نيرو دادن آحاد ملت از بسياري هنرهاي ديگر پيش افتاد.
از آنچه در خاطرات خوانندگان، آهنگسازان و شاعران سرود هاي انقلابي روزهاي بهمن سال ۵۷ و بعد از آن بر مي آيد، اين نكته را مي توان استنباط كرد كه اين سرودها اغلب به صورت بداهه سروده شده و در همان روز با آهنگسازي و يكي، دو بار تمرين كردن ضبط مي شده و فرداي آن روز در اختيار مردم قرار مي گرفته است. پس به همين خاطر از تازگي و طراوت همراه با نوآوري و خلاقيت خاص برخوردار بوده و چون از عمق جان و دل شاعر و هنرمند بر مي آمده، بي ترديد بر عمق جان و دل مخاطبان مي نشسته و در ايشان شور و هيجان انقلابي ايجاد مي كرده است.
حال باتوجه به آنچه بيان شد، قصد داريم در يك نگاه و نگرش كلي سرودهاي آن روزهاي پرحماسه را مورد بررسي قرار دهيم، باشد كه توانسته باشيم حق مطلب را ادا كنيم؛
بي ترديد يكي از حوادث مهم قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، حادثه شهادت عده اي از مردم بي گناه در هفدهم شهريور سال ۵۷ بود كه به نوعي مي توان آن حادثه را سرآغاز كلي حضور ميليوني مردم در خيابان ها دانست. پس از اين حادثه غم انگيز بود كه آن سرود با اين ابيات زبانزد همگان شد كه:
“درود، درود، درود
به روان پاك شهيد راه خدا
درود، درود، درود
به جوان كه كشته شد به ميدان شهدا
اي كه پرپر مي كني جوانه ها
مي زني آتشي به خانه ها
هفده شهريور روز ننگ تو
هفده شهريور افتخار ما”
پس به همين خاطر است كه سرودهاي انقلاب اسلامي حس و حال خاصي دارد؛ يعني در آن سرودها شهدا جايگاه خاص و ويژه اي دارند، سرودهايي چون:
“برخيزيد، اي شهيدان راه خدا
اي كرده، بهر احياي حق، جان فدا
كز قطره، قطره خون پاك شما
مي رويد تا ابد در وطن لاله ها
برخيزيد، برخيزيد
برخيزيد رهبر آمد كنون در كنارتان
تا سازد، غرق در بوسه خاك مزارتان
تا گيرد خون بهاي شهيدان ز اهرمن
بازآمد، رهبر ما پي ياري وطن”
و گاهي هم با استفاده از آرايه هاي ادبي چون استعاره، از شهدا اين چنين ياد مي شود:
“به لاله ي در خون خفته
شهيد دست از جان شسته
قسم به فرياد آخر
به اشك لرزان مادر”
و نيز در برخي سرودها هم واژه مقدس شهيد با واژه هاي بهار و آزادي گره مي خورد؛
“شهيد، شهيد، شهيد، راه تو افتخار، نام تو ماندگار
عزتت پايدار، مرگ سرخت، خروش روزگار
اي غمت جاودان، در دل عاشقان
خون تو در جهان، مي كند گل فشان
هر بهار، هربهار”
و در برخي موارد شهيد و شهادت همراه با داستاني كودكانه بوده است، چون:
“بابا آب داد ديگه شعار ما نيست
بابا خون داد
تو كتابا ديگه، نمي خونيم بابا
بابا نون داد
بابا فرياد كشيد، بابا جنگيد تاشب
بابا جون داد”
يقينا محور انقلاب اسلامي و پيروزي آن، حضرت امام(ره) بوده است. پس ايشان و شخصيت والاي آن بزرگوار در سرودهاي انقلاب اسلامي نقش و جايگاه خاصي داشته و به همين دليل است كه بسياري از سرودهاي مطرح و ماندگار آن زمان، پيرامون امام خميني(ره) و جايگاه والاي ايشان است، سرودهايي چون:
“خميني اي امام، خميني اي امام؛
اي مجاهد، اي مظهر شرف
اي گذشته ز جان در ره هدف
چون نجات انسان شعار توست
مرگ در راه حق، افتخار توست
اين تويي، اين تويي پاسدار حق
خصم اهريمنان، دوستدار حق
بود شعار تو، به راه حق قيام
ز ما تو را درود، ز ما تو را سلام”
آنچه براي همگان مسلم است روز بزرگ پيروزي مي باشد و آن روز، روزي نيست جز بيست و دوم بهمن سال ۵۷ كه نقطه عطف انقلاب و رهايي ملت از چنگ طاغوت زمان بوده است. اين روز در اغلب سرودها ديده شده و حتي در برخي سرودها هم به صورت مستقل به آن پرداخته شده است؛ سرودي چون:
“بيست و دوي بهمن، بيست و دوي بهمن
روز از خود گذشتن
روز پيروزي ما
روز نجات ميهن”
اين يك امر مسلم و قطعي است كه هر انقلاب برخاسته از دل مردم باشد و همراه با آرمان هاي الهي و ناب حركت كند، سرانجامي جز پيروزي نخواهد داشت و اين پيروزي خود دلگرم كننده مردم و گردانندگان انقلاب است تا هرچه بهتر و سريع تر به هدف نهايي خود نايل شوند. اين امر در روند پيروزي انقلاب اسلامي كاملا مشهود است؛ يعني از همان آغازين روزهاي انقلاب و به تبع آن در اوج روزهاي به ياد ماندي انقلاب اسلامي سخن از ظفر و پيروزي است و اين نويد پيروزي در اغلب سرودها موج مي زند؛ سرودهايي كه با آمدن حضرت امام(ره) پيروزي و سربلندي انقلاب اسلامي را نويد و مژده مي داد ؛
“بوي گل سوسن و ياسمن آيد
عطر بهاران كنون از وطن آيد
جان ز تن رفته باز، سوي تن آيد
رهبر محبوب خلق از سفر آيد
ديو چو بيرون رود فرشته درآيد
بگذرد اين روزگار تلخ تر از زهر
بار دگر روزگار چون شكر آيد”
البته ناگفته نماند كه اين پيروزي و ظفر با همت مردم، رهبري امام خميني(ره) و ريخته شدن خون شهداي بسياري به دست آمد و برگ زريني در تاريخ چندين هزار ساله اين مرز و بوم به يادگار گذاشت؛
“آمده موسم فتح ايمان
شعله سر زد افق، نور ايمان
در دل بهمن سرد تاريخ
لاله سر زد ، ز خون شهيدان
لاله ها قامت سرخ عشقند
سرنوشت تو با خون نوشتند
پيكر پاكت اي جان به كف را
از ازل با شهادت سرشتند
بهمن خونين جاويدان
تا ابد زنده بادا قرآن
بهمن خونين جاويدان
تا ابد زنده ياد شهيدان”
در ادامه اين مقال بايد يادآور شد كه قالب اغلب اشعار مورد استفاده به صورت مثنوي، مستزاد، شعر نيمايي و يا قصيده و دو بيتي هاي پيوسته بوده و از وزن و آهنگ چكشي يا همان حماسي برخوردار بوده و چون اغلب به شكل گروه كر خوانده مي شده مناسب براي استفاده از راهپيمايي ها بوده است.
به هر حال روزها و ساعات دهه مبارك فجر، يادآور حماسه سازي مردان و زنان و حتي كودكان و سالخوردگاني است كه براي نجات دين و ميهن و برافراشته ساختن پرچم آزادي و استقلال دست به كاري بزرگ زدند، كاري كه بهت و حيرت همگان را برانگيخت و به تبع آن حماسه اي بزرگ را رقم زد. باشد با تداعي خاطرات باشكوه آن دوره و نيز عمل كردن به رهنمودهاي حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري همواره پيرو خط شهدا و آرمان هاي والاي انقلاب اسلامي مان باشيم.

اكبر خوردچشم
روزنامه رسالت

 
 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  10:43 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : قدرت سركوب رژيم پهلوي و انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب پديده اي است سياسي كه همواره مورد توجه فلاسفه، تاريخدانان، دانشمندان علوم اجتماعي و علم سياست بوده است و انديشمندان بسياري از زمان افلاطون، پرسش هاي بي شماري را درخصوص علت و نحوه وقوع انقلاب مطرح نموده و پاسخهاي متفاوتي در اين مورد ارائه داده اند؛ بعبارت ديگر، اجماعي در خصوص كم و كيف انقلاب وجود ندارد. با اينحال در برخي موارد، بسياري از انديشمندان درباره علل كوتاه مدت وقوع انقلاب، نظرات مشابهي ارائه داده اند؛ يكي از اين موارد، مربوط به قدرت سركوب انقلابيون و توان بازدارندگي رژيم حاكم مي باشد. بدين صورت كه اگر رژيم حاكم، عزم كامل در سركوب مخالفين داشته باشد، مي تواند از وقوع انقلاب جلوگيري نمايد. در اين مقاله تلاش خواهيم كرد تا با ارزيابي نحوه اعمال قدرت توسط رژيم شاه و ديالكتيك قدرت بين شاه و انقلابيون، قوت اين نظريه را در خصوص انقلاب اسلامي ايران در بوته نقد بيازمائيم.
انقلاب پديده اي است سياسي كه همواره مورد توجه فلاسفه، تاريخدانان، دانشمندان علوم اجتماعي و علم سياست بوده است و انديشمندان بسياري از زمان افلاطون، پرسش هاي بي شماري را درخصوص علت و نحوه وقوع انقلاب مطرح نموده و پاسخهاي متفاوتي در اين مورد ارائه داده اند؛ بعبارت ديگر، اجماعي در خصوص كم و كيف انقلاب وجود ندارد. با اينحال در برخي موارد، بسياري از انديشمندان درباره علل كوتاه مدت وقوع انقلاب، نظرات مشابهي ارائه داده اند؛ يكي از اين موارد، مربوط به قدرت سركوب انقلابيون و توان بازدارندگي رژيم حاكم مي باشد. بدين صورت كه اگر رژيم حاكم، عزم كامل در سركوب مخالفين داشته باشد، مي تواند از وقوع انقلاب جلوگيري نمايد.
در اين مقاله تلاش خواهيم كرد تا با ارزيابي نحوه اعمال قدرت توسط رژيم شاه و ديالكتيك قدرت بين شاه و انقلابيون، قوت اين نظريه را در خصوص انقلاب اسلامي ايران در بوته نقد بيازمائيم.
در خصوص نوع رژيم شاه، طي سالهاي (۵۷-۱۳۴۲) نظريات مختلفي ارائه گرديده است كه درعمده ترين آنها، رژيم شاه با خصايلي همچون حامي پروري، وابستگي به غرب، دولت رانتير و رژيم سلطاني ۱ ( نئو پاتريمونيال ) معرفي شده است. با وجود اينكه ويژگي هاي اين نظريات كاملا يكسان نيستند، ليكن فصول مشتركي با يكديگر دارند كه مربوط به نحوه اعمال قدرت توسط رژيم شاه مي باشد. عمده ترين اين ويژگي ها عبارتند از:
۱) نحوه اعمال قدرت يك جانبه و اجبارآميز
۲) خودكامگي و تمركز فوق العاده قدرت در دست شاه و بي قيدي وي نسبت به محدوديتهاي سنتي.
۳) تمركز فوق العاده ثروت ناشي از عايدات رانت در دست شاه.
۴) توزيع ثروت ناعادلانه بويژه در دست خويشاوندان و تحت الحمايگان رژيم.
۵) فقدان پايگاه اجتماعي مشخص و حذف كليه گروههاي مدني مؤثر از قدرت.
۶) مبهم بودن تمايز بين دستگاههاي اجرايي و رژيم.
۷) مسدود بودن فضاي سياسي و در نتيجه عدم مشاركت واقعي مردم.
۸) سركوب شديد مخالفين توسط دستگاههاي نظامي و اطلاعاتي – امنيتي.
۹) وابستگي نيروهاي نظامي و اطلاعاتي – امنيتي به شخص شاه و نظارت شديد بر اين نيروها توسط وي.
در خصوص ابزارهاي سه گانه قدرت ۲ (سركوب، تشويق و اقناع) نحوه عملكرد رژيم با توجه به ساخت يكجانبه قدرت به صورت زير بود:
● قدرت سركوب
عمده ترين كاربرد اين نوع از قدرت در قبال مخالفين، در بالاترين حد، مجازات جسماني، زندان و اعدام و در كمترين حد، توبيخ و سرزنش، عدم آزادي بيان، عقيده و ... مي باشد كه به سه صورت اعمال مي گرديد.
اجبار ابزاري : كه از طريق سركوب فيزيكي و جسماني مخالفان انجام مي گيرد و مترادف با واژه “ زور ” مي باشد . طي سالهاي ۵۷-۱۳۴۲ عوامل اجبار ابزاري اعم از دستگاههاي نظامي همچون (ارتش، ژاندارمري، شهرباني، گارد شاهنشاهي) و دستگاههاي اطلاعاتي – امنيتي (ساواك، اداره دوم، كميته مشترك ضد خرابكاري، دفتر ويژه اطلاعات، سازمان بازرسي شاهنشاهي و شوراي عالي هماهنگي درجه ۱ و درجه ۲) در بالاترين حد ممكن تقويت گرديدند.
اين دستگاهها در ارتباط تنگاتنگي با دستگاههاي اطلاعاتي – امنيتي و نظامي ۳ آمريكا، انگليس و اسراييل ۴ قرار داشتند تا بدين گونه حتي مخالفين خارج از كشور رژيم را شناسايي و مجازات نمايند. اين وجه از سركوب، عمده ترين راه سركوب مخالفين بود؛ بطوريكه طي اين سالها نه تنها گروه هاي مبارز شناخته شده، بلكه بسياري از سياستمداران معروف و خانواده هاي مرفه و روشنفكران، تحت تعقيب قرار داشتند، شكنجه در زندانها بصورت امري عادي درآمده بود و بسياري از زندانيان زير شكنجه كشته مي شدند.
اعمال سياست هاي سركوبگرانه رژيم، از يكسو موجب مسدود شدن فضاي آزادي هاي سياسي گرديده بود، بنحوي كه بسياري از افراد را مجبور به برگزيدن روش مبارزه با رژيم كرده بود و از سوي ديگر، رژيم شاه در پاسخ به اين وضعيت، ابزارهاي سركوب خود را افزايش مي داد. اين نحوه سركوب بدان حد بود كه شاه به صراحت اعلام مي كرد كه شكنجه و زندان در ايران تنها راه مناسب براي اداره كشور است.
اجبار ساختاري: اين نحوه از اجبار، از طريق وضع قوانين و مقررات عليه مخالفان رژيم اعمال مي گردد. اين نوع سركوب، به وسيله تشكيل مجالس فرمايشي و اجراي مصوبات آن توسط كابينه مطيع اميال و هوس هاي رژيم به اجرا در مي آمد.۵
از جمله موارد اينگونه سركوب مي توان قوانين تشديد مجازات عليه مخالفين، ايجاد سپاه دانش و بهداشت با هدف شناسايي مخالفين و در نهايت ايجاد حزب واحد رستاخيز با هدف كاناليزه كردن مشاركت مردم در امور سياسي، جهت مشروعيت بخشيدن به اقدامات رژيم بود. شاه، پيوستن به اين حزب را اجباري اعلام نموده و مي گفت كسي كه وارد اين حزب نشود ايراني نيست، وطن ندارد و بر اساس اينكه فعاليت هايش غيرقانوني است مي توان او را مجازات كرد. ۶
اجبار ايدئولوژيك: هدف از اين وجه از سركوب، توجيه زورگويي رژيم بوده تا بدين وسيله، سركوب مخالفين را مشروع جلوه داده و آنرا براي مردم قابل تحمل و پذيرفتني سازد. در دستگاه سركوب رژيم شاه، اين وجه از اجبار به دو گونه انجام مي گرفت:
۱) تبليغ عليه مباني ايدئولوژي مخالفين و ايجاد سانسور شديد.
۲) تبليغات شديد بر روي مشروعيت سلطنت و ناسيوناليسم ارتجاعي با تكيه بر فرهنگ پيش از اسلام.
بارزترين مكان براي تبليغ ايدئولوژي رژيم، نيروهاي مسلح بودند. طرح شعارهايي همچون “ خدا، شاه، ميهن” در هر صبحگاه در پادگانهاي نظامي و اطلاق عنوان “ خدايگان” به شاه از جمله تلاش هايي بود كه در اين جهت اعمال مي شد. ۷
برگزاري جشنهاي ۲۵۰۰ ساله و تغيير مبدا تاريخ از هجري شمسي به تاريخ شاهنشاهي همه در راستاي اينگونه اهداف رژيم بودند.
● قدرت تشويقي
در قدرت تشويقي بعلت آنكه دارنده قدرت از طريق اعطاي پاداش هاي مادي، ديگران را وادار به اطاعت از خود مي كند، لذا براي اعمال اين نوع قدرت، منابع مالي نسبتا هنگفتي مورد نياز مي باشد. با توجه به ضعف اقتصادي كشور طي اين دوران، افزايش درآمدهاي ناشي از صدور نفت و رانتي شدن دولت طي دهه ۱۳۴۰ و بويژه دهه ۱۳۵۰ موجب گرديد تا رژيم شاه از دلارهاي نفتي در جهت سركوب مخالفين بصورت هاي زير استفاده كند:
الف) افزايش سطح زندگي نيروهاي نظامي و اطلاعاتي – امنيتي و تطميع بيشتر هواداران رژيم (حامي پروري).
ب ) افزايش توان و ظرفيت يارگيري و جذب مخالفين در دستگاه بوروكراسي.
ج )كسب وجهه مناسب بين المللي از طريق توسعه روابط خود با بلوك شرق، چين و شوروي و از بين بردن جاذبه اين كشورها براي مخالفين ماركسيست.
بعبارت ديگر، شاه از اين ابزار قدرت نيز در جهت سركوب و خاموش كردن صداي مخالفين استفاده مي كرد.
● قدرت اقناعي
در اين نوع قدرت، افكار عمومي نقشي تعيين كننده دارند. اين قدرت با منابع سمبليك و ذهني بيشتر ارتباط دارد. در اين نوع قدرت، دانش مذهبي، سلامت اخلاق و مشروعيت، شرط لازم جهت جلب اطاعت است و برخلاف اجبار ايدئولوژيك، اين نوع قدرت، ريشه در اعتقادات و باورهاي مردم دارد.
رژيم شاه با آگاهي از اين موضوع كه مذهب، يگانه عامل فرهنگي است كه ايرانيان را در اقصي نقاط كشور به هم مرتبط ساخته است و مردم حتي به سنن غيرمذهبي حفظ شده از قبل، مانند عيد نوروز، رنگ و جلوه مذهبي داده و آن مراسم را با خواندن ادعيه مذهبي در اماكن مذهبي برگزار مي كنند ۸ ، كوشش مي نمود تا مشروعيتي مذهبي براي خود ايجاد كند ۹ . ليكن عمده ترين مخالفين وي عمدتا مذهبي بودند بنحوي كه حتي در گفتارهاي مذهبي كه از راديو پخش مي شد نيز از شاه سخني به ميان نمي آمد. ۱۰
ناتواني هاي شاه در كسب مشروعيت مذهبي، موجب گرديد كه وي سياست سركوب را در بالاترين حد، سرلوحه كار خود قرار دهد.
● منابع قدرت
در پس ابزارهاي سه گانه قدرت، سه منبع قدرت نيز وجود دارند كه اعمال كنندگان قدرت را از يكديگر متمايز مي سازد. اين سه منبع عبارتند از: شخصيت، مالكيت و سازمان. كه هريك با ابزار معيني از قدرت، رابطه اي بسيار قوي و غيرانحصاري دارد: سازمان با قدرت اقناعي ملازم است، مالكيت با قدرت تشويقي و شخصيت با قدرت اجبار و سركوب.
از لحاط منابع قدرت، شاه اختيار همه سياست هاي كلي و جزيي نظام از صدر تا ذيل را در دست داشت و حتي با سفرا و ديپلماتهاي ايراني نيز ملاقاتهاي مستقيم داشته ۱۱ و دستور العملهاي لازم را مستقيما به آنها اعلام مي نمود و به عبارتي، رژيم، پادشاه و كشور معاني مترادفي داشتند.
در اختيار گرفتن تمام منابع قدرت رسمي توسط شخص شاه موجب گرديد تا با از بين رفتن استقلال منابع قدرت سازماني
(اعم از قواي سه گانه، بوروكراسي، ارتش و ...) علاوه بر تضعيف شديد قدرت اقناعي كه بيش از هر چيز با سازمان در پيوند است، شاه از داشتن پايگاه قدرت و ارتش فعال محروم گردد.
شيوه حكومت پدرسالارانه شاه نيز كه ميل به سركوب تمامي مخالفين و منتقدين سياست هاي رژيم در داخل و خارج از كشور داشت، علاوه بر اينكه لبه تيز حملات مخالفين را متوجه وي مي ساخت، موجب گرديد تا در زمان بحران و با توجه به اينكه كليت رژيم و منابع قدرت آن در شخص شاه، خلاصه و متجلي مي گرديد، مخالفين به چيزي جز سرنگوني رژيم، راضي نگردند.
● ديالكتيك قدرت
هر گونه اعمال قدرتي، يك گونه واكنش در جهت مخالف آن ايجاد مي كند اين واكنشها به گونه هاي مختلفي صورت مي گيرد كه عمده ترين آنها عبارتند از:
۱) واكنش متقارن: كه بطور معمول، بيان كننده يك تقارن ذاتي و اساسي بين ابزار و منابع اعمال قدرت و مخالفت با آن مي باشد؛ بنحوي كه مبارزه مسلحانه در برابر قدرت سركوب، قدرت تشويقي در مقابل قدرت تشويقي، شخصيت در مقابل شخصيت و ... قد علم مي كند.
۲) واكنش نامتقارن: اين نحوه از واكنش، جزء موارد نادر مبارزه عليه قدرت سركوب مي باشد؛ چرا كه، مبارزه عليه قدرت سركوب، از طريق ابزارهايي غير از مبارزات مسلحانه و با ابزار قدرت اقناعي صورت مي گيرد.
در ديالكتيك قدرت بين رژيم شاه و مخالفين نيز، اين نحوه عملكردها را از سوي مخالفين مي توان مشاهده كرد:
▪ واكنش متقارن
سوابق مبارزات آزاديخواهانه در ايران، تشديد جو اختناق طي سالهاي دهه ۱۳۴۰ به بعد و اوج گيري مبارزات چريكي و مسلحانه در جهان كه منجر به انقلابات ضد استعماري همچون الجزاير، ويتنام، كوبا و ... گرديده بود منجر گرديد تا با اوجگيري قدرت سركوب رژيم شاه، گروه هاي جوان انقلابي، درس هاي انقلاب چريكي ديگران را الگوي مبارزه خود قرار دهند. اين گروه ها را در يك چارچوب كلي مي توان به دو دسته تقسيم نمود:
الف) گروههاي اسلامي: همچون حزب ملل اسلامي، هيات هاي مؤتلفه اسلامي، ابوذر و منصورون و ... كه هدفشان از مبارزه مسلحانه جنبه تاكتيكي داشت و زمينه سازي جهت ايجاد يك حكومت اسلامي و آگاه كردن مردم با الهام از قدرت اقناعي سازمان روحانيت و رهبري امام خميني ( ره) هدف درازمدت ايشان بود و نقش مهمي در انقلاب اسلامي ايفا نمودند.
ب) گروه هاي ماركسيستي و التقاطي همچون سازمان فداييان خلق و سازمان مجاهدين خلق و ساير سازمان هاي منشعب از ايشان كه با مشي ماركسيستي به مبارزه با رژيم پرداختند و هدفشان از مبارزه مسلحانه هم جنبه تاكتيكي داشت و هم جنبه استراتژيك؛ ليكن، مبارزه ايشان به دليل ضعف و قدرت اقناعي، تضاد بنيادين اعتقادي و ايدئولوژيك با جامعه، بي اعتمادي نسبت به توده مردم، بهبود روابط رژيم شاه با بلوك شرق و از بين رفتن جاذبه اين كشورها ۱۲، تبليغات رژيم عليه آنها تحت عنوان ماركسيست هاي مسلمان، و نهايتا بيزاري روحانيت و امام خميني از مرام ايشان، نهايتا با شكست مواجه گرديد.
▪ واكنش نامتقارن
در اين نحوه از واكنش در مقابل قدرت سركوب رژيم كه توسط امام خميني (ره ) انجام شد، ابزار قدرت مورد استفاده بصورت شايع و غالب، قدرت اقناعي برخاسته از فرهنگ اسلامي – شيعي بود. در اين نحوه از مبارزه، شخصيت امام (ره) در مقابل شخصيت شاه قرار داشت كه قدرت هاي سازماني موجود را بنفع قدرت شخصي خويش از ميان برده بود.
عمده ترين ويژگي هاي مبارزه امام خميني عبارت بودند از:
الف) استفاده از ابزار قدرت اقناعي برخاسته از فرهنگ سياسي تشيع. ۱۳
ب) شخصيت امام (ره) بعنوان مرجع تقليد شيعيان. ۱۴
ج) شخصيت امام (ره) بعنوان يك شخصيت فرهمند. اين بعد از شخصيت امام (ره) حتي نظريه پردازان ساختارگرا را تحت تاثير قرار داده است. ۱۵
د) به كارگيري سازمان روحانيت شيعه و تاثير قدرت اقناعي ايشان در انتقال انديشه هاي امام (ره) به مردم تا اقصي نقاط كشور. ۱۶
هـ) احياء اسلام سياسي از طريق ارائه طرح حكومت اسلامي بعنوان بديل سلطنت. ۱۷
و) مبارزه منفي بعنوان مشي اصلي مبارزه: مشي اصلي مبارزه امام (ره) عليه رژيم شاه، مبارزه منفي، عدم همكاري و اطاعت نكردن از دستورات شاه و مقامات اجرايي بود و مبارزه مسلحانه را در آخرين مرحله تجويز مي نمود. با فراگير شدن مبارزه، حتي پايه ها و اركان اصلي قدرت رژيم همچون بوروكراتها و نظاميان (كه كاملا از قدرت تشويقي شاه بهره مند گرديده بودند) نيز به مبارزان پيوستند. اين مشي مبارزه از دعوت روحانيون به اعتصابات ادواري و نرفتن آنها به منبر و مبارزات آنها در خطابه ها، انجام راهپيمايي هاي مسالمت آميز جهت نمايش قدرت عليه رژيم شاه از طريق شركت در مراسمات مذهبي همجون عيد فطر، تاسوعا و عاشورا، اربعين و ...، اعتصاب كاركنان دولت (بويژه كاركنان شركت نفت) و بازاريان گرفته تا فرار سربازان از پادگانها همراه با سلاحهاي خويش و ايجاد جنگ رواني در ارتش و نيروهاي نظامي و اقناع آنها در پيوستن به مبارزين، سرانجام منجر به فرار شاه و اعلام بيطرفي ارتش و شكست كامل قدرت سركوب رژيم شاه و پيروزي انقلاب اسلامي گرديد.

پژوهشگر: حميد شايسته پور
پاورقي ها
۱ـ شهابي، هوشنگ و لينز، خوآن: نظام هاي سلطاني، ترجمه منوچهر صبوري، تهران: شيرازه، ۱۳۸۰
۲ـ در اين خصوص نگاه كنيد به :
- مورگنتا، هانس جي: سياست ميان ملتها، ترجمه حميرا مشيرزاده، تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين الملل، ۱۳۷۴
- گالبرايت، جان كنت: كالبد شناسي قدرت، ترجمه احمد شهسا، تهران: نگارش، ۱۳۷۰.
۳- در اين خصوص نگاه كنيد به:
- بيل، جيمز: عقاب و شير، جلد اول، ترجمه مهوش غلامي، تهران: اطلاعات، ۱۳۷۱.
- ايرانبرگر: هارالد، درباره ساواك، ترجمه جمعيت آزادي، بي جا: بي نا، بي تا.
۴ـ در اين خصوص نگاه كنيد به:
- احمدي، عبدالرحمن: ساواك و دستگاه اطلاعاتي اسرائيل، تهران، مؤسسه اطلاعات و پژوهشهاي سياسي، ۱۳۸۱.
- فردوست، حسين: ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج اول، تهران: اطلاعات، ۱۳۶۹.
۵ـ علم، اميراسدالله: گفتگوهاي من با شاه، جلد اول، ترجمه گروه مترجمان، تهران: طرح نو، ۱۳۷۱، ص ۳۲۷.
۶ـ نگاه كنيد به:
- آبراهاميان، يرواند: ايران بين دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدي و محمد ابراهيم فتاحي، تهران: نشر ني، ۱۳۷۵، ص ۵۴۱.
- زونيتس، ماروين: شكست شاهانه، ترجمه عباس مخبر، تهران: طرح نو، ۱۳۷۱، ص ۱۳۹ و ۱۳۸
۷ـ محمدي، منوچهر: تحليلي بر انقلاب اسلامي، تهران: اميركبير، ۱۳۶۶، ص ۷۶.
۸ـ محمدي، پيشين، ص ۱۳۳.
۹ـ فالاچي، اوريانا: مصاحبه با تاريخ، ترجمه پيروز ملكي، تهران: اميركبير، ۱۳۵۷، ص ۶ و ۵.
۱۰ـ علم، پيشين، ج ۲، ص ۳۹۲.
۱۱ـ نگاه كنيد به: راجي، پرويز: خدمتگزار تخت طاووس، ترجمه ح . ا . مهران، تهران: اطلاعات، ۱۳۶۴.
۱۲ـ خميني، روح الله الموسوي (امام)، صحيفه نور، جلد اول، تهران: سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، ۱۳۷۸ ص ۵۹۰ .
۱۳ـ نگاه كنيد به :
- لمبتون، آن كي اس: نظريه دولت در ايران، ترجمه چنگيز پهلوان، تهران: نشر گيو، ۱۳۷۹، ص ۱۱۴.
- برير، كلر و بلافشه، پير: ايران انقلاب بنام خدا، ترجمه قاسم صنعودي، تهران: سحاب كتاب، ۱۳۵۸، ص ۲۵۹.
- صميمي، مينو، پشت پرده هاي تخت طاووس، ترجمه حسين ابوترابيان، تهران: اطلاعات، ۱۳۷۴، ص ۲۲۱.
۱۴ـ نگاه كنيد به :
- هاويان، ناصر: نظريه تدا اسكاچيول و انقلاب اسلامي در رهيافتهاي نظري بر انقلاب اسلامي ، ص ۱۷۷ .
- قره باغي، عباس: اعترافات ژنرال، تهران: نشر ني، ۱۳۶۸ ص ۱۰۳.
۱۵ـ نگاه كنيد به:
- اسكاچپول، تدا: حكومت تحصيلدار، ترجمه محسن امين زاده در رهيافتهاي نظري بر انقلاب اسلامي، قم: معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي، ۱۳۷۷.
- هيكل، محمدحسنين: ايران، روايتي كه ناگفته ماند، ترجمه حميد احمدي، تهران: چاب الهام، ۱۳۸۲، ص ۲۵۸.
۱۶ـ اسكاچپول، پيشين، ص ۲۰۳ و ۲۰۲
۱۷ـ خميني، روح الله الموسوي (امام)، كشف الاسرار، بي جا: بي نا، ۱۳۲۳، ص ۱۸۶ و ۱۸۵.
ولايت فقيه، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، ۱۳۷۴، ص ۹ و ۸
مركز اسناد انقلاب اسلامي ( www.irdc.ir )

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  10:43 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : فرهنگ مهدويت، جوهره اصيل انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي ايران، حلقه اتصالي عميق و جدانشدني با قيام امام زمان دارد و جايگاه حقيقي اين حركت عظيم را ميتوان در فرهنگ ناب مهدويت جستجو نمود.
اهداف و آرمان هاي يك رويداد هر چه والا تر باشد نتايج آن نيز گران قدر تر خواهد بود. جريان انقلاب شكوهمند ايران اسلامي نيز از جمله وقايعي بود كه با مقاصد الهي و آسماني اتفاق افتاد. مردان و زناني كه با اقتدا به سالار شهيدان حضرت سيدالشهدا توانستند كاخ چند هزارساله طاغوت و شرك وپليدي را واژگون سازند وبا توجه به توسل به صاحب ومقتداي خود حضرت مهدي (عج)كه هميشه نگهدار مسلمانان است، پرچم پرافتخار اسلام ناب محمدي را برفراز ايران برپا كنند.
در حقيقت مي توان گفت اين وعده تخلف ناپذير الهي بود كه در اين سرزمين محقق گرديد كه "يا ايهاالذين امنو ان تنصروا...ينصركم ويثبت اقدامكم " اي كساني كه ايمان آورديد اگر خدا را ياري كنيد؛ خداوند نيز شما را ياري خواهد كرد وشما را دراين راه ثابت قدم خواهد داشت .
انقلاب اسلامي ايران، حلقه اتصال عميق و جدانشدني با قيام حضرت مهدي (عج) دارد و با جرات ميتوان گفت نقش اصلي و حقيقي اين حركت عظيم مردمي را ميتوان در تمسك به فرهنگ ناب مهدويت جستجو نمود.
▪ انديشه ها ورفتارهايي كه ملت متدين كشورمان را در به ثمر رساندن اين حركت آسماني كمك نمود، از اين قرار است:
۱) به دست آوردن زندگي با معنا وهدف دار:
انسان با پا گذاشتن بر اين كره خاكي مسئوليت ها و وظايفي برايش پديد مي آيد كه درسايه ي انجام آنها مي تواند به سعادت واقعي برسد. انسان بيهوده وسرگردان خلق نشده است و تمامي صحنه هاي اين دنيا براي او مكان آزمايش و امتحان الهي مي باشد. "افحسبتم انما خلقنا كم بحثا وانكم الينا لا ترجعون" آيا خيال مي كنيد ما شما را عبث آفريده ايم وشما به سوي ما باز نمي گرديد .
مردم ايران در دوران رژيم طاغوت از يك حيات الهي و هدفمند منع شده بودند و هيئت حاكم زندگي را چيزي جز دنيا پرستي و شهوت راني و بي بندوباري و مدپرستي و باج دادن به استعمارگران نمي دانست و علنا مانند دوران زندگي امام حسين دين مقدس اسلام رو به انحراف كشيده مي شد و به احكام دين عمل نمي شد و مردم از چنين شرايطي به تنگ امده بودند .
امام خميني دراين باره مي فرمايند :"رفتن به انگليس و فرانسه ومسكو افتخاري پرارزش بود و به حج و يا اماكن متبركه رفتن، كهنه پرستي وعقب ماندگي به حساب مي آمد و بي اعتنايي به آنچه مربوط به مذهب ومعنويات است از نشانه هاي روشنفكري و تمدن حساب مي شد.
يكي از مشخصه هاي حكومت مهدوي ايجاد حيات طيبه و دميدن روح معنويت در جامعه است. چنانچه در روايتي از امام حسين مي خوانيم : "حضرت مهدي امامي است كه قيام به حق مي كند وخداوند زمين را پس از آنكه با كفر و بي ديني مرده است به وسيله او زنده مي كند "
مردم ايران اسلامي با تبعيت از آرمان مهدويت اينچنيني توانستند يك زندگي سعادت گونه و طيب و طاهر را براي خويش رقم بزند كه در چنين جامعه اي بتوان در راستاي هدف خلقت ورسيدن به كمالات معنوي ومادي گام برداشت.
۲) فرو ريختن بنياد ستم و حكومت نامشروع:
از خصوصيات اصيل همگي انبيا و اوصياي الهي باطل ستيزي بوده است ودر هر زماني فرعون هايي يافت مي شوند كه عرصه را براي عدالت الهي تنگ مي كردند ودر اين جا اين وظيفه فرستادگان و اوليا الهي بود كه بايد روبروي ان مي ايستادند وتا ان را ازبين نبرند ساكت نشوند .چنان چه قرآن كريم ايمان واقعي را در دشمن ستيزي و نفي طاغوت معرفي مي كند : "فمن يكفرو بالطاغوت ويومن بالله فقد استمسك بالعروه الوثقي " كسي كه با طاغوت دشمني كند وايمان به خدا بياورد او به ريسمان محكم تقوي دست زده است .
حضرت مهدي باقيام مقدس خويش تمامي طاغوت هاي زمان را نابود مي كند و حكومت مشروع الهي را برجهان سيطره مي دهد. امام كاظم دراين باره مي فرمايند : "او دوازدهمين ما ائمه است خداوند هر مشكلي را برايش آسان مي كند وهر گردن كشي را بوسيله او سركوب مي كند .گنج ها ومعادن زمين براي او پديدار مي شود وهرچه دوري برايش نزديك مي شود .ستمگران بي دين را نابود مي كند وشياطين متمردرا به هلاكت مي رساند."
ملت ايران اسلامي نيز خواهان حكومت الهي وديني بودند و با درس گيري از مكتب امام حسين از دستگاه نامشروع و يزيدي بيزار بودند و مي خواستند هر طور كه شده اساس چنين حكومتي را ازبين ببرند طاغوتي كه جز ترويج مذهب لائيك وليبراليسم ومادي گرايي چيزي در بر نداشت و اين حكومتي كه از غرب وشرق عالم دستور مي گرفت ويك خود باختگي همگاني را براي آنان به ارمغان مي آورد را متزلزل ساختند.
همانگونه كه امام راحل فرمودند : "ملت عزيز سرتا پا معتقد به اسلام وقرآن مفتخر است كه پيرو مذهبي است كه ميخواهد حقايق قرآني را نجات دهد وبشر را از قيودي كه بردست وپاي وعقل او پيچيده است و او را به سوي فنا و سستي و بردگي و طاغوت ميكشاند نجات دهد .امريكا با همه ادعاهايش وهمه ساز وبرگش در مقابل ملت غيور ايران وكشور حضرت بقيه الله رسوا و وامانده گشت و اين امداد غيبي خداوند بود كه ملت ايران را بيدار كرد و از ظلمات شاهنشاهي به نور اسلام هدايت كرد."
۳) درخشش در وادي ولايت ورهبري الهي :
يكي از ويژگي هاي مهم انسان هاي هدفمند و وارسته تبعيت از محبت الهي وحاكم ديني مشروع مي باشد كه اين يكي از شاخصه هاي مهم يك حكومت ديني مي باشد .اگر حضرت امير المومنين را گوشه نشين نمودند ونزديك به ۲۵سال از حق مسلم ومشروعش محروم ساختند واگر امام حسن مجبور به صلح با طاغوت زمان خويش شد واگر امام حسين را غريبانه ومظلومانه در كربلا به شهادت رساندند واگر هر كدام از ائمه معصومين اين محبت هاي بزرگ الهي را به نحوي گوشه نشين نمودند همه به خاطر بي وفايي ياران ووظيفه نشناسي مردم زمان انها بود كه از اطراف انان پراكنده مي شدند.چنانكه امام حسن (ع)از پيمان شكني مردم گله مي كند وچنين مي فرمايند : "اگر ياراني داشتم كه درجنگ با دشمنان خدا با من همكاري مي كردند هرگز خلافت را به معاويه واگذار نمي كردم زيرا خلافت بر بني اميه حرام است ..."
يكي از ويژگي هاي حكومت حضرت مهدي (عج) ياران وفادار و مستحكم ان حضرت مي باشد كه حاضرند باتمام وجود در راه احياي ارزش هاي الهي و اسلامي در صحنه حاضر باشند و دست از دفاع ازحريم ولايت وخاندان اهل بيت نكشند .امام صادق دروصف آنان چنين مي فرمايد :"اصحاب حضرت مهدي هركدام برابر چهل نفر توانايي وقدرت (الهي )دارد وداراي قلوبي محكم و قوي مانند پاره هاي اهن هستند ."
ملتي كه دوشادوش امام عزيزمان را گرفته بودند واين انقلاب را به ثمررساندند كساني بودند كه مي دانستند بايد از ولي فقيه حمايت نمود و ازحول محور ولايت ورهبري يك لحظه غفلت نكردند وبا تبعيت از امام و مقتدايشان كه محور اسلام وقرآن بود توانستند حكومت ستم شاهي پهلوي را واژگون سازند و بي شك مي توان رمز پيروزي اين انقلاب و همچنين بقاي انرا دراتحاد وهمبستگي حول محور ولايت ورهبري الهي دانست واين همان چيزي است كه دشمنان به آن معترفند ويكي از وظايف اصلي همه مردم عزتمند ايران دفاع ومواظبت از اين ركن اصيل انقلاب مي باشد.بي شك مي توان ملت ايران را از ساير ملت هاي دنيا حتي ازمردم زمان ائمه در پيروي از آرمان هاي اسلام و قران برتر وعظيم تر دانست و نمونه عيني وخارجي ازيك ملت الهي واسلامي به شمار آورد همچنانكه امام عزيزمان دراين باره فرمودند : "من باجرات مدعي هستم كه ملت ايران وتوده ميليوني ان درعصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله وكوفه و عراق در عهد اميرالمومنين وحسين ابن علي مي باشند."

پي نوشت ها:
۱-قران كريم –محمد -۷
۲-همان.مومنون .۱۱۵
۳-امام خميني.وصيت نامه سياسي الهي .ص۱۵
۴-بحارالانوار.ج۵۱.ص۱۳۲.
۵-قران كريم .بقره ۲۵۶.
۶-بحارالانوار-همان-ص۱۵۱.
۷-امام خميني –همان-ص۵.
۸-بحارالانوار-ج۵۲-ص۳۲۷.
۹-امام خميني-همان-ص۱۲.
خبرگزاري آينده روشن

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  10:56 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : فدائيان اسلام و انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
اگرچه فدائيان اسلام سركوب و به جوخه‏هاي اعدام سپرده شدند ولي اين امر مانع از آن نشد كه ياد و خاطره آنان از ذهن مردم مسلمان حذف شود . آرمان آنان براي ايجاد حكومت اسلامي باقي ماند . اگرچه گروه فدائيان اسلام در پي حذف فيزيكي نواب صفوي، با اعمال زور از صحنه سياسي ايران حذف شد اما كمتر از ربع قرن بعد، انقلاب اسلامي به وقوع پيوست و نظام حكومتي نشات گرفته از آن، تحقق بخشيدن به خواست اصلي نواب صفوي يعني اجراي احكام اسلامي را وجهه همت‏خويش ساخت.

● مقدمه
بدون ترديد جمعيت"فدائيان اسلام" در انديشه سياسي، عمل و مبارزه، نقش ويژه و منحصر به فردي را در مقطع تاريخي ۳۴ - ۱۳۲۴ كشور را ايفا كرده است . آنان آغازگر برخوردي عقيدتي و انقلابي با جريانهاي منحط دين‏ستيزي، سلطه‏پذيري و بيگانه‏پرستي بودند . حجت‏الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني در عبارتي كوتاه نقش "فدائيان اسلام" را چنين توصيف مي‏كند: " رهبر فدائيان اسلام كه پيشتازان مبارزه مسلحانه آن هم در شكل علني و شجاعانه‏اي كه ابهتشان و هيبتشان در مجموعه جهان اسلام اثر عميقي گذاشت، و قلب دشمنان اسلام را در زماني كه آنها متحرك بودند، لرزاند و شهداي ... ديگري كه آنها داشتند افتخاري ... در تاريخ اسلام آفريدند . ايده‏اي كه دنبالش بودند و امروز تحقق يافته است، نداي حكومت‏خالص اسلامي است كه در نوشته‏هايشان، شعارهايشان و اظهاراتشان و سخنرانيهايشان حاضر نبودند يك ذره از اسلام خالص تندي كنند ... "
بديهي است آگاهي از ويژگيها، اهداف و عملكرد چنين افرادي، نه تنها براي پژوهشگران مسائل تاريخي، بلكه براي عموم مسلمانان در خور توجه و شوق انگيز خواهد بود .
جمهوري اسلامي، استقرار و قوام خود را مديون شهداي گرانقدري است كه در دوران خفقان و ظلم و جور ستم‏شاهي، مردانه نداي حق را سر دادند و با وجود مشكلات فراوان آن دوران، از جمله عدم آگاهي و حضور مردم در صحنه‏هاي مبارزه در حد مطلوب، تهمتها و اهانتهاي گوناگون اجانب و دوست‏نمايان و ... سينه خود را براي دهشتناك‏ترين تيرهاي خصم، سپر بلاي اسلام و مسلمانان قرار دادند . شهيد مبارز نواب صفوي بيش از چهل سال پيش، با انتشار برنامه حكومت اسلامي، پايه‏هاي جمهوري اسلامي را در آن ايام سياه بنا نهاد . اكثر مبارزين و جهادگران در سالهايي مبارزه با رژيم شاه، تفكراتشان تحت تاثير و نشات گرفته از حركت‏خالصانه، شجاعانه و قاطعانه فدائيان اسلام بود و شهادت نواب و يارانش، بيش از پيش اذهان مردم را روشن ساخت و بسياري را به دنبال اين خط سرخ، به مبارزه با طاغوت كشاند .
"نواب صفوي چنين اعتقاد داشت كه ايران مملكت اسلامي است، بايستي احكام اسلام اجرا شود . " (۱)
درست در همان زماني كه رضاخان، رضاشاه مي‏شد يعني در سال ۱۳۰۳ هجري شمسي سيد مجتبي ميرلوحي مشهور به نواب صفوي، در محله‏خاني آباد تهران، در خانواده‏اي متدين به دنيا آمد . پدرش، سيد جواد، از خاندان ميرلوحي و خود در كسوت روحانيون بود و مادرش را از دودمان صفوي دانسته‏اند . سيد مجتبي هنوز كودك بود كه پدرش، به دنبال فرمان رضاشاه مبني بر ممنوعيت لباس روحانيت‏به منظور كاستن نفوذ و اقتدار علما لباس روحاني را رها كرده و به وكالت در عدليه پرداخت و به هنگام اشتغال به همين شغل بود كه گفته مي‏شود روزي با علي اكبر داور وزير وقت عدليه درگير شد و در نتيجه به دستگير شده به تحمل سه سال زندان محكوم گرديد .
وي كوته زماني پس از انقضاي مدت محكوميت و آزادي از دنيا رفت و سرپرستي سيد مجتبي كه در اين زمان نه سال داشت‏بر عهده دايي او سيد محمود نواب صفوي قرار گرفت كه او نيز در عدليه كار مي‏كرد و از همين زمان است كه احتمالا براي درامان ماندن مجتبي از تبعات فرزندي يك محكوم، نام خانوادگي مادرش را بر او نهاد و او با عنوان نواب صفوي شهره شد .
سيد مجتبي دوران دبستان را پشت‏سر نهاده و وارد مدرسه صنعتي آلمانها در تهران مي‏شود . سيد مجتبي علاوه بر فراگيري دروس رسمي خود در مدرسه در هر فرصت مناسبي كه دست مي‏داد بچه‏ها را جمع كرده و از اسلام و تعليمات اسلامي دم مي‏زد و البته محيط و جو زمان رضاخاني طوري نبود كه بتوان كاري هم انجام داد اما همين قدر كه كسي جرات داشت‏حتي كلمه‏اي از اسلام بر زبان آورد خود نموداري از شجاعت و برجستگي او بود .
با اين ويژگي روحي و گرايش قوي ديني، معلوم نيست كه چرا سيد مجتبي پس از طي دوران دبستان، در هنرستان صنعتي ايران - آلمان به ادامه تحصيل پرداخت . چنين مي‏نمايد كه اين كار به اصرار دايي و سرپرست او صورت گرفته است . چراكه به گواهي مادرش، مجتبي دروس اين مدرسه را خوش نداشت و بارها اظهار علاقه كرده بود كه طلبه شود و براي تحصيل به نجف رود .
سرانجام نواب صفوي در دوران جواني براي آموزش دروس حوزوي راهي عراق شد . اواخر سال ۱۳۲۰ وارد نجف شد و بلافاصله در مدرسه بزرگ آخوند خراساني حجره‏اي دست و پا كرده و بدون اتلاف وقت‏شروع به فراگرفتن دانشهاي ديني نمود . هرچه را مي‏خواند و ياد مي‏گرفت آتش عشق باطنيش را شعله‏ورتر مي‏ساخت و به مرحله‏اي رسيد كه ذره‏اي ترديد براي او باقي نماند كه هرچه حق است در اسلام و در مكتب مقدس آل محمد (ص) خلاصه شده است و اين مكتب انسان‏ساز چكيده تمام تلاشها و مبارزات و جانفشانيهاي انبياست و براي جهاني كردن آن جاي هيچگونه درنگ و تاملي نيست .
نواب صفوي ضمن تحصيل نزد علامه اميني (۲) ، نزد آيت الله شيخ ابوالحسن شيرازي نيز درس آموخت . (۳) و حجت‏الاسلام دواني نيز از حضور نواب در درس تفسير شيخ محمد آقا تهراني ياد كرده مي‏افزايد كه وي در آن زمان با عنوان سيد مجتبي تهراني شناخته مي‏شد . (۴)
● احمد كسروي و تدارك كشتن او
در دوران تحصيل در نجف بود كه يكي از كتابهاي سيد احمد كسروي (۱۲۶۹ - ۱۳۲۴خ) به دست نواب رسيد و مطالعه آن آتش به قلبش زد . نام و نشان كتاب مورد بحث، ذكر نشده بود (۵) . احمد كسروي مورخ معروف ايران كه فكر ادعاي نبوت را در سر خود مي‏پروراند تصميم گرفته بود كه مكتب شيعه را كه بزرگترين سد راه اشاعه افكار خود پنداشته بود با هجو كردن ظاهرا علمي و فلسفي، راه را براي رسيدن به هدف شيطاني خود هموار سازد . (۶) او ضمن اينكه مرتبا بر ضد علما روحانيون شيعه هرزه درائي مي‏كرد وقتي‏كه معارض و مبارزي در اين مسير براي خود نديد پا را فراتر نهاده و شروع به هتاكي نسبت‏به حضرت امام جعفر صادق (ع) نمود . وقتي‏كه كار كسروي بدين مرحله رسيد وقتي كه در تمام محافل ديني و مخصوصا در حوزه نجف شور و غوغائي برپا شد . نواب صفوي در نجف داوطلب براي براندازي كسروي شد و با در دست داشتن فتواي قتل (۷) يك چنين عامل فسادي و با جلب ياري چند تن از علما كه هزينه سفر او را پرداختند عازم ايران گرديد . نواب نخست در آبادان بر ضد آموزه‏هاي كسروي سخنراني كرد زيرا شنيده بود كه پيروان كسروي در آن شهر بسيارند، سپس به تهران آمده و چندين جلسه به مناظره با كسروي مي‏پرداخت . اين مناظرات به نتيجه نرسيد و نواب از اصلاح كسروي نا اميد شد و در صدد قتل او برآمد . نواب براي تهيه پول سلاح به شيخ محمدحسن طالقاني از علماي پرهيزكار تهران متوسل شد و وي چهارصد تومان در اختيار نواب نهاد . با اين پول سلاحي تهيه شد و نواب صفوي با دستياري دوستي به نام خورشيدي، در هشتم ارديبهشت ۱۳۲۴ عازم اعدام كسروي شد .
پس از شليك دو تير، اسلحه از تيراندازي بازمانده و نواب به نزاع تن به تن با كسروي پرداخت . اطرافيان كسروي گريخته بودند اما ماموران انتظامي سر رسيدند و نواب را دستگير كرده كسروي را به بيمارستان رساندند . كسروي از مرگ نجات يافت و نواب زنداني شد . حمايت مردم مسلمان از نواب موجب شد كه وي پس از يك هفته، به قيد كفيل و به قرار دوازده هزار تومان كه از سوي اسكويي (بازرگان) تامين شد، آزاد گردد . محمد خورشيدي نيز چندي بعد آزاد شد .
● اعلان موجوديت فدائيان اسلام
شهيد نواب صفوي بعد از آزادي از زندان و زنده و فعال ديدن كسروي تصميم گرفت، بار ديگر به مقابله با وي برخيزد . او قصد داشت در راه اجراي احكام اسلامي، با مخالفان و دشمنان آن مقابله جدي نمايد . از اينرو در سال ۱۳۲۴ با دوستان و ياراني كه با شور و هيجان در اطراف او گرد آمده بودند پيمان فداكاري در راه اسلام بست و جمعيت‏خود را فدائيان اسلام نام نهاد و اولين اعلاميه رسمي و اعلان موجوديت فدائيان اسلام را با عنوان دين و انتقام چاپ و منتشر ساخت . هدف از تشكيل اين سازمان تحقق اهداف و ايده‏آلهاي ديني و اجتماعي دلسوزان مذهبي بود .
بدين ترتيب هسته اوليه پيشتاز گروههاي مبارز در تاريخ معاصر ايران شكل گرفت . نواب صفوي با چنين بينشي دست‏به انتخاب ياراني زد كه بيشتر از خانواده‏هاي متدين و كم درآمد و بازاريان خرده پا بودند و غالبا نيز جوان بودند و شور و شوق مبارزه را داشتند . با چنين آرماني و چنان ياراني، نواب صفوي به مبارزه با گذشته و حال پرداخت; گذشته‏اي كه استبداد و دين‏ستيزي رضاشاه رقم مي‏زد در حالي كه مملو از تفكرات انحرافي و غليان عقده‏هاي سركوفته اجتماعي در قالب انديشه‏هاي بيگانه بود .
● پي‏گيري مبارزه و قتل كسروي
نواب صفوي از كمترين فرصت در هر جا و مخصوصا در مجالس ديني كه برپا مي‏شد براي بيدار كردن مردم و آشنا نمودن آنها با وظائف ديني‏شان و مبارزه بر عليه استعمارگران خارجي و ستمگران داخلي همچنان مي‏كوشيد . مي‏توان گفت كه او همه را در محو مكتب مخرب كسروي يكدل و يك زبان ساخت تا اينكه علما و مردم به وسيله نامه‏ها، شكايتها و طومارها از دولت‏خواستند كه كسروي را محاكمه كرده و از زبان و قلم او كه بر ضد اسلام سم پاشي مي‏كرد جلوگيري كند . پيرو همين فشار افكار عمومي بود كه دولت وقت‏به دستگاه قضائي آن روز دستور داد تا مقدمات محاكمه كسروي را فراهم نمايد و بازپرس، او را به دادگستري احضار نمود .
همه مي‏دانستند كه اين بازپرسي و محاكمه پاسخگوي خواست مردم مسلمان يعني نابودي كسروي نيست و روي همين اصل بود كه نواب صفوي تصميم گرفت در خلال همين جلسات بازپرسي كار كسروي را بسازد . و لذا با سيد حسين امامي و تني چند از ياران جان بركف خود، هم داستان شده و در ساعت ۱۰ صبح روز ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ هنگامي كه كسروي در اطاق بازپرسي وزارت عدليه در حال توجيه كارهايش بود در يك حمله ناگهاني از بيرون اطاق با گلوله فدائيان اسلام و از همه كارسازتر طپانچه امامي از پاي درآمد .
فدائيان اسلام دستگير شدند و دادگاه به هركدام سه ماه و چند روز حبس داد . ولي با تلاشهاي نواب صفوي بعد از مدتي همگي از زندان آزاد شدند .
● ديدگاه امام خميني در مورد كسروي
از جمله بيانات امام خميني در اعتراض و رد افكار و نوشته‏هاي كسروي - نويسنده‏اي كه در پي تضعيف اسلام بود - به اين شرح است:
"ان لله في ايام دهركم نفحات الا فتعرضوالها"
امروز روزي است كه نسيم روحاني الهي وزيدن گرفته و براي قيام اصلاحي بهترين روز است، اگر مجال را از دست‏بدهيد و قيام براي خدا نكنيد و مراسم ديني را عودت ندهيد، فرداست كه مشتي هرزه گرد شهوتران برشما چيره شوند و تمام آئين و شرف شما را دستخوش اغراض باطله خود كنند . امروز شماها در پيشگاه خداي عالم چه عذري داريد؟ همه ديديد كتابهاي يك نفر تبريزي بي‏سروپا را كه تمام آئين شماها را دستخوش ناسزا كرد و در مركز تشيع به امام صادق و امام غايب روحي له الفدا آنهمه جسارتها كرد و هيچ كلمه از شماها صادر نشد . امروز چه عذري در محكمه خدا داريد؟ اين چه ضعف و بيچارگي است كه شماها را فراگرفته؟ اي آقاي محترم كه اين صفحات را جمع‏آوري نموديد و به نظر علما بلاد و گويندگان رسانديد، خوب است‏يك كتابي فراهم آوريد كه جمع تفرقه آنان را كند و همه آنان را در مقاصد اسلامي همراه كرده، از همه امضا مي‏گرفتيد كه اگر در يك گوشه مملكت‏به دين جسارتي مي‏شد همه يك دل و يك جهت از تمام كشور قيام مي‏كردند . خوب است دينداري را دست كم از بهائيان ياد بگيريد كه اگر يك نفر آنها در يك ديه زندگي كند از مراكز حساس آنها با او رابطه دارند و اگر جزئي تعدي به او شود براي او قيام كنند .
شماها كه به حق مشروع خود قيام نكرديد، خيره‏سران بيدين از جاي برخاستند و در هر گوشه زمزمه بيديني را آغاز كردند . (۸)
يك كج فهمي‏هائي در انسان هست كه اين كج فهمي‏ها گاهي خيلي زياد مي‏شود . اينها دعا را نمي‏فهمند چي هست لهذا خيال مي‏كنند كه حالا ما خوب، قرآن را مي‏گيريم دعا را رها مي‏كنيم . اينها نمي‏فهمند كه دعا اصلا چي هست، مضامين ادعيه را نرفته‏اند ببينند كه چي هست، به مردم چي مي‏گويد . چه مي‏خواهد بكند .
اين دعاهاست كه به تعبير بعضي از مشايخ ما قرآن مي‏فرمودند كه قرآن، قرآن نازل است، آمده است‏به طرف پايين و دعا از پائين به بالا مي‏رود اين قرآن صاعد است . اين ادعيه با يك زبان خاصي كه در دعاهاست اينها دست انسان را مي‏گيرد و به بالا مي‏برد .
يكدفعه آدم مي‏بيند كه كسروي آمد و كتابسوزي، مفاتيح الجنان هم جزو كتابهائي بود كه سوزاند، كتابهاي عرفاني را هم سوزاند .
البته كسروي نويسنده زبردستي بود ولي ... نمي‏توانست‏به آن بالا برسد آنها را پائين مي‏آورد . كسروي كه كتاب مفاتيح‏الجنان را سوزانده نمي‏دانست چي تويش است . شايد يكدفعه هم مناجات شعبانيه را نخوانده بود .
اين ادعاهائي كه در ماه‏هاست، در روزها هست‏خصوصا در ماه رجب و شعبان و ماه مبارك رمضان اينها انسان را تقويت روحي مي‏كند و راه را براي انسان باز مي‏كند و نورافكن است‏براي اينكه اين بشر را از اين ظلمت‏ها بيرون بياورد و وارد نور بكند كه معجزه آساست . به اين دعاها عنايت‏بكنيد . گول بعضي از نويسنده‏ها و امثال كسروي را نخوريد كه ادعيه را تضعيف مي‏كردند . اين تضعيف، تضعيف اسلام است . (۹)
با توجه به مضامين سخنراني امام خميني، در اعتراض و رد افكار كسروي چنين برداشت مي‏شود كه امام موافق با مقابله نظري است تا مقابله عملي (حركتهاي مسلحانه‏اي كه منجر به حذف مخالف گردد) . امام معتقد بود كه بايد علماي مبرز اسلامي خصوصا مراجع، به نقد آرا و نظريات كسروي مي‏پرداختند و در دفاع از ارزشهاي اسلامي كه كسروي به آنها تاخته است، اظهارات كسروي را مورد انتقاد شديد قرار مي‏دادند، و اذهان عمومي را نسبت‏به گفته‏هاي خلاف و سخن هاي نارواي وي بيدار مي‏ساختند .
● نخستين فعاليتهاي سياسي فدائيان اسلام
نواب در سال ۱۳۲۴ كه آيت‏الله كاشاني از زندان متفقين آزاد شد به ديدار ايشان رفت و براي "اجراي احكام اسلام" به ايشان دست همكاري داده بود و ياد كرد وي از آن مراسم نشانگر وفاداري نواب و همراهان وي در راه مبارزه به شمار مي‏رود .
نواب پس از اقامتي چند ماهه در عتبات و به سامان آوردن كارهايي كه در نظر داشت‏به بازگشت ايران بازگشت و سفري به آذربايجان نمود . وي در همان سال ۱۳۲۶ با دختر نواب احتشام رضوي از كاركنان پيشين آستان قدس رضوي و يكي از بازماندگان ماجراي مسجد گوهرشاد مشهد (۱۳۱۴)، ازدواج كرد و در همين سال با ساماندهي فدائيان اسلام به نبرد با بي‏حجابي زنان پرداخت و نيز براي آگاه كردن مردم ايران از مقاصد خود، سفري دو ماهه به نقاط مختلف ايران به ويژه مرزهاي شرقي ترتيب داد .
سفرهاي زيادي به مناطق ديگر كشور مانند مناطق عشايرنشين غرب و شمال شرقي كرد . چون از سفر برگشت‏به ديدار چند تن از سفراي كشورهاي اسلامي رفته ضرورت "اتحاد ملل اسلامي" را طرح نمود . آنگاه به درخواست طلاب مازندراني براي مبارزه با فساد در ساري و بازپس گرفتن مدرسه‏اي ديني كه در زمان رضاشاه غصب گرديده و تبديل به مدرسه دخترانه شده بود به همراه سي تن به ساري رفت و وارد همان مدرسه شد و در آن جا اقامت گزيد و در سخنراني خود در مسجد جامع تاكيد كرد كه مدرسه بايد مجددا به تصرف درآيد . مسئولان شهر نخست وعده همراهي دادند ولي بعد اقدام به محاصره مدرسه و دستگيري نواب نمودند و به سبب داشتن همين پرونده اتهامي، نواب در دوران نخست‏وزيري دكتر مصدق، بيست ماه زنداني شد .
در بهار سال ۱۳۲۷، كشور اسرائيل اعلام موجوديت نمود و ارتشهاي كشورهاي عرب به نبرد با آن پرداختند . فدائيان اسلام براي همراهي با اعراب كه با اشغالگران فلسطيني مي‏جنگيدند، به تكاپو برخاستند و اجتماعي عظيم در روز جمعه ۳۱/۲/۲۷ در مسجد سلطاني ترتيب دادند كه در آن هم نواب و هم آيت الله كاشاني حضور داشتند . در خاتمه قطعنامه‏اي در ابراز همدردي با اعراب فلسطين صاد رشد .
پس از آن دفاتري براي ثبت نام داوطلبان اعزام به فلسطين براي جنگ با اسرائيل ايجاد شد و نواب اعلام كرد كه پنج هزار فدايي اسلام آماده اعزام به فلسطين هستند . وي با نخست‏وزيري وقت - ابراهيم حكيمي (حكيم‏الملك) ديدار كرده خواهان تهيه تجهيزات رزمي و فراهم آوردن امكان اعزام داوطلبان به فلسطين شد و حتي با خود فلسطينيها تماس گرفتند . قرار شد در مناطق فلسطين بروند و آنجا تمرين كنند براي ميدان جنگ ولي نهايت امر اين شد كه دولت ايران اجازه حركت نداد و اين اقدامات به جايي نرسيد .
علت مسافرت‏هاي نواب به نقاط مختلف كشور و ايجاد ارتباط با ايلات و عشاير نشانگر آنست كه وي در ذهن خود طرحي بزرگ افكنده بود و شايد ايجاد حكومت اسلامي مورد نظر خويش را قريب‏الوقوع مي‏ديد . وي اين باور خود را در كتاب "راهنماي حقايق" نوشت و "به دشمنان اسلام و غاصبين حكومت اسلامي شاه، دولت و ساير كارگرداناني كه آنان را به خوبي" مي‏شناخت اعلام كرد كه "اي خائنين پست فطرت! شما مي‏دانيد كه حق با ماست و ايران مملكت اسلامي و سرزمين پيروان آل محمد است و شما دزدان و غاصبيني هستيد كه حكومت اسلامي ايران را با يك دنياترس و لرز به طور موقت و عاريت غصب نموده‏ايد و هر روز آماده فرار هستيد و شما خود مي‏دانيد كه ما ملت مسلمان ايران به ياري خداي توانا در همين روزهاي نزديك، دست‏به انتقام از شما يك مشت‏خائن معدود گذاشته و به حساب چندين‏ساله جناياتتان رسيدگي مي‏كنيم" . (۱۰)
● انتخابات مجلس شانزدهم و ترور هژير
بعد از واقعه ۱۵بهمن ۱۳۲۷ كه در واقع يك نمايش جالب بر ضد شخص شاه و ترور نافرجام او به وسيله ناصر فخرآرايي بود - كسي كه در پوشش خبرنگار در مراسم حضور يافته بود و از سوي محافظان شاه درجا كشته و شاه نيز آسيب چنداني نديد - يئت‏حاكمه اين واقعه را بهانه كرده به تحكيم پايه‏هاي خودكامگي پرداخت و تمام مخالفين را دستگير و تار و مار كردند، بسياري را به زندان انداختند، تعدادي فرار كرده مخفي شدند و آيت الله كاشاني را نيز دستگير نموده به فلك الافلاك خرم آباد و از آنجا به لبنان تبعيد كردند و نواب صفوي نيز تحت تعقيب قرار گرفت و ناچار خود را پنهان كرد .
بعد از صحنه‏سازي واقعه ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ و جلوگيري بسيار شديد از فعاليت مخالفين يكي ديگر از برگه‏هاي برنده شاه به زمين خورد و آن مسئله تشكيل مجلس موسسان و دست كاري در قانون اساسي بود كه اقدامات سريعي انجام گرفت و مقدمات تشكيل مجلس موسسان فراهم شد . شاه در تاريخ ۱/۲/۲۸ آن را افتتاح كرد . در اين مجلس تاسيس مجلس سنا يعني مجلس شاه كه مي‏توانست‏خنثي كننده مصوبات مجلس شورا باشد و اختيار انحلال مجلس از طرف شاه و الغا رسميت مذهب جعفري منظور نظر بود . در دو قسمت اول توفيق حاصل كردند اما نسبت‏به قسمت‏سوم با تهديد نواب صفوي جرات مطرح كردن آن را هم پيدا نكردند . در چنين شرايطي تدارك انتخابات مجلس شانزدهم نيز ديده شد . دكتر مصدق جهت تامين آزادي انتخابات براي روز ۲۲ مهر ۱۳۲۸ در دربار اعلام تحصن كرد و از مردم ياري خواست . سر انجام مصدق با ۱۹ تن ديگر در دربار متحصن شدند اما شاه اعتنايي به آنها نكرد و آنان پس از ۴ روز مجبور به ترك دربار شدند . در روز اول آبان ۲۸، همان ۱۹ تن در منزل دكتر مصدق جمع شده جبهه ملي را پديد آوردند . انتخابات تهران نيز شروع شد و آيت‏الله كاشاني از لبنان نامه‏اي براي نواب فرستاد و خواست كه به انتخاب مليون ياري رساند، از اين رو نواب برخي از ياران خود را مامور نظارت بر انتخابات و حفاظت از صندوقهاي راي كرد .
كوشش اين محافظان با دخالت ماموران انتظامي ناكام ماند و به بهانه برگزاري مراسم عزاداري سالار شهيدان، صندوق‏هاي آرا از مسجد سپهسالار به محل فرهنگستان ايران منتقل شد و تقلب مورد نظر حكومت‏گران به عمل آمده داوطلبان ملي نمايندگي مجلس، به سبب كاهش آرا از سياهه منتخبين خارج شدند . در اين زمان كه حاصل تلاش‏هاي مليون و جوانان مسلمان از بين رفته بود . سيد حسين امامي در ۱۳ آبان (۱۲ محرم) ۱۳۲۸ عبدالحسين هژير وزير دربار را كه مشغول خلعت دادن به روساي هيئت‏هاي عزاداري بود ترور كرد . (۱۱) هژير پس از انتقال به بيمارستان درگذشت و امامي نيز دستگير شده و طي محاكمه‏اي بسيار سريع به اعدام محكوم و حكم در ۱۷ آبان ۱۳۲۸ چهار روز پس از تيراندازي او به هژير اجرا شد .
ترور هژير موثر واقع شد و سيد محمد صادق طباطبايي رئيس انجمن مركزي نظارت بر انتخابات تهران، در ۱۹ آبان ماه انتخابات تهران را به سبب سؤ جريان آن باطل اعلام كرد و در انتخابات مجدد، نمايندگان جبهه ملي و آيت الله كاشاني به عنوان نمايندگان تهران انتخاب شدند .
روز ۲۱ خرداد سال ۱۳۲۹ آيت الله كاشاني كه به سبب انتخاب شدن به عنوان نماينده مردم تهران از مصونيت پارلماني برخوردار شده بود از لبنان - تبعيدگاه خويش - بازگشت . نواب و اطرافيان او و نيز اعضاي مجمع مسلمانان مجاهد، استقبالي بس شورانگيز تدارك ديدند و به تثبيت جايگاه وي به عنوان رهبر مذهبي نهضت ملي ايران بيش از پيش ياري رساندند .
● ترور رزم آرا
در سال ۱۳۲۹، دولت در پي تصويب لايحه الحاقي نفت‏برآمد . نمايندگان جبهه ملي كه از حمايت افكار عمومي نيز برخوردار بودند با اين لايحه مخالف بودند . اين لايحه يك بحران سياسي را در كشور ايجاد كرد و شاه براي اينكه به بحران خاتمه بخشد، سپهبد حاج علي رزم آرا را به نخست‏وزيري برگزيد . وي فردي قدرتمند و بنابر آنچه گفته شده است از حمايت آمريكايي‏ها برخوردار بود، به طوري كه شاه از وي به شدت بيم داشت . رزم‏آرا قبل از اينكه روي كار بيايد با هر سه دولت استعمارگر به توافق رسيده بود . با روسها به توافق رسيده بود كه انحلال حزب توده را لغو بكند و به حزب توده رسميت‏بدهد و در ضمن، آن امتياز نفت‏شمالي كه قوام نتوانسته بود از تصويب مجلس بگذارند، او اين كار را بكند و به انگليس هم قول داده بود كه نگذارد نفت ملي شود . به آمريكا هم قول داده بود كه از جهت نفتي، اگر ما نتوانستيم تغييري در وضع شركت نفت‏بدهيم سرزمينهايي كه شركت نفت از آن استفاده مي‏كند ما از شركت نفت مي‏گيريم و در اختيار كمپانيهاي نفتي آمريكا مي‏گذاريم . از همان نخستين روزهايي كه سپهبد رزم آرا رياست دولت را بر عهده گرفت وكلاي جبهه ملي در مجلس و ساير مبارزان در خارج از مجلس، به مخالفت‏با وي پرداختند . پس از اينكه رزم آرا از مجلسين راي اعتماد گرفت‏شروع به مذاكره با مخالفان خود نمود . يكي از مخالفان نواب صفوي بود كه دولت رزم آرا نخست‏سعي در دستگيري او نمود، اين كوشش به رغم حضور اعجاب برانگيز نواب در محاكمه قاتلان دكتر برجيس، ناكام ماند . دكتر برجيس، در كاشان، به عنوان پزشكي مبلغ بهائيت و متجاوز به نواميس مسلمانان شناخته شده بود و هشت تن از بازاريان كاشان با يكديگر هم پيمان شده وي را به قتل رساندند . دولت كه با درخواست علما و مردم كاشان براي رهايي متهمان روبرو شده بود، محاكمه آنان را به تهران احاله كرد و در تهران بود كه نواب در روز صدور راي، به رغم خطراتي كه وي را تهديد مي‏كرد، براي روحيه‏دادن به متهمان، به دادگاه رفت و در پايان جلسه با كمك يارانش از چنگ ماموران گريخت و تلاش دولت رزم آرا براي دستگيري وي به جايي نرسيد . رزم آرا همچنين افرادي را نزد آيت الله كاشاني فرستاد ولي از همراهي ايشان هم نا اميد شد و لذا شروع به سختگيري نمود . رزم آرا همچنان قدرت را در اختيار داشت . خواست مردم يعني ملي شدن صنعت نفت ايران به جايي نرسيده بود و وكلاي جبهه ملي ناتوان از انجام هيچ كار و ترسان از كودتاي رزم آرا به نواب صفوي متوسل شدند كه به رغم رد پيشنهاد رزم آرا مبني بر عدم مبارزه با دولت او، عملا تا مدتي كاري به كار او نداشت و به تدارك چاپ كتاب "راهنماي حقايق" مشغول بود . در بيست و سوم دي ماه سال ۱۳۲۹، نواب توانسته بود كتاب ياد شده را با برنامه‏ريزي دقيق و به كمك يارانش توزيع كرده به دست عموم كارگردانان مملكت‏برساند . در پي توسل جبهه ملي به وي، نواب خواهان ملاقات با نمايندگان جبهه ملي شد . دكتر مصدق و دكتر شايگان به بهانه يا به سبب بيماري نيامدند و حائري زاده و دكتر فاطمي خود را وكيل دكتر مصدق خواندند . نواب در جلسه‏اي كه در منزل حاج محمود آقايي برگزار شد به تفصيل سخن گفت . زبده كلامش اين بود كه اگر دولت جبهه ملي سركار آيد، احكام اسلام را اجرا خواهد كرد يا نه؟ وكلاي جبهه ملي عهد كردند كه در اولين روز فرصت و قدرت طبق قانون اساسي كه هرگونه قانون مخالف اسلام را ملغي دانسته و حكم به اجراي احكام اسلامي مي‏كند، به اجراي قوانين اسلام بپردازند . وي همچنين در خانه حاج ابوالقاسم رفيعي با آيت الله كاشاني ديدار كرد و با وي نيز اتمام حجت نمود .
آيت الله كاشاني نيز حذف رزم آرا از صحنه قدرت را نخستين ضرورت نهضت‏شمرد و باور داشت كه پس از آن بقيه كارها درست مي‏شود . بدين ترتيب به تعبير حاج مهدي عراقي، وكلاي جبهه ملي "فتواي قتل رزم آرا را از بعد سياسي و آيت الله كاشاني فتواي قتل او و شش تن ديگر را از جهت‏شرعي صادر نمودند . " (۱۲) نواب صفوي نيز به شرط اجراي احكام اسلام و بنيان‏گذاري حكومت اسلامي آن را پذيرفت .
روز دوشنبه ۱۴/۱۲/۲۹ آيت الله فيض كه از بزرگان علمي بود درگذشتند و دولت ايران به منظور عوام فريبي مجلس ترحيمي در مسجد شاه براي صبح روز چهارشنبه ۱۶/۱۲/۱۳۲۹ براي آن مرحوم اعلان كرد . در آن روز رزم آرا به اتفاق بعضي از وزرا و همراهانش وارد مسجد شاه شد و درست در لحظه‏اي كه پا به مدخل صحن مسجد گذاشت آماج تير خليل طهماسبي از اعضاي فدائيان اسلام قرار گرفت . رزم آرا به قتل رسيد و طهماسبي دستگير شد .
فدائيان اسلام افزون بر تشخيص خود، براي ترور رزم آرا، فتواي يك مجتهد مسلم را نيز دريافت كرده بودند . فدائيان اسلام صراحتا نظر خويش درباره مجوز شرعي ترورها را بيان كرده‏اند . به باور آنان، بر طبق تعاليم اسلام نخستين وظيفه مسلمان، دفاع از دين و ناموس خود است و حفظ دين و عفت، مقدم بر حفظ جان است و اگر مدافع، در اين راه جان داد، به وظيفه عمل كرده و ماجور است . همچنين به باور آنان ، تشخيص مهاجم به دين از وظايف مقلد است لذا از نظر شرعي مشكلي با قتل رزم آرا نداشتند .
در مرداد ماه سال ۱۳۲۹ مجلس هفدهم كه نواب شركت در انتخابات آن را تحريم كرده بود، طرح سه فوريتي آزادي خليل طهماسبي را تصويب كرد . تهيه و تصويب طرح سه فوريتي آزاد ساختن خليل طهماسبي از زندان به دستور و با تاكيد آيت الله كاشاني صورت گرفت . در پي تصويب اين طرح در مجلس سنا، خليل سرانجام روز شنبه ۲۴ آبان ماه ۱۳۳۱ از زندان آزاد شد .
● نكاتي پيرامون قتل رزم آرا
زندانيان همبند خليل طهماسبي بر اين نظر بودند كه تير او موجب قتل سپهبد حاجي علي رزم آرا نشده است . البته او تيري انداخته بود ولي آن تير به رزم‏آرا لطمه نزد . معهذا او ترور رزم آرا را كه به دست‏يك گروهبان ارتش انجام گرفته بود به خودش نسبت داد . بعدها كه ورق برگشت و كودتاي كرميت روزولت، شاه را مجددا به تخت نشاند، كوشش خليل طهماسبي در باز كردن اتهام ترور از خود به جايي نرسيد . زندانيان اطلاعات شخصي در اين باب داشتند . دلايل فني هم اطلاعات آنها را تاييد مي‏كرد . از جمله دليل مربوط به قدرت نفوذي گلوله . وسيله تيراندازي خليل طهماسبي يك شش تير كوچك بود . گلوله شش تير، داراي كاليبر كوچك و سرعت اوليه كمي است . وسعت زياد زخم گلوله در بدن رزم آرا و نفوذ عميق آن جاي شك باقي نمي‏گذاشت كه گلوله از اسلحه كمري پر قدرت با كاليبر بزرگ رها شده و سلاح كمري "كلت "مناسب‏ترين سلاحي بود كه ممكن بود چنان اثري ايجاد كند . اين سلاح منحصرا در اختيار ارتش بود . (۱۳)
برعموم كساني كه از جريانات داخلي ارتش استحضار داشتند روشن بود كه شاه از وجود رزم آرا ناراحت‏بود . دلايلي وجود داشت كه ثابت مي‏كرد رزم آرا درصدد تهيه و اجراي يك كودتا است . منجمله ايجاد شبكه پاسگاههاي ژاندارمري دورتادور شهر تهران، در نقاطي كه هيچگونه دليل انتظامي براي ايجاد آنها متصور نبود ولي بعدا مي‏توانست مراكز موثري براي كنترل هرگونه آمد و فت‏به تهران بشود . و نيز انتخاب فرماندهان واحدهاي نظامي، نه به دليل صلاحيت و حسن شهرت آنها، بلكه صرفا بر مبناي ميزان اعتماد شخصي رزم آرا به آنها .
شاه مطلب را استنباط كرده بود، ولي نمي‏توانست‏به سادگي و به صرف استنباطهاي خود رزم آرا را عزل كند . زيرا رزم‏آرا مخصوصا نزد خارجي ها به قدرت و سرعت عمل مشهور بود و عزل او خود شاه را در مظان تهمت جلوگيري از اصلاحات مورد نظر بيگانگان قرار مي‏داد .
يكي از گروهبانهاي ارتش در لباس غيرنظامي مامور انجام كار شد كه همراه با علم وزير دربار، بلافاصله پشت‏سر رزم آرا حركت كند . او مامور بود همين كه طهماسبي مبادرت به تيراندازي كرد، با گلوله كلت، رزم آرا را مورد اصابت قرار دهد و بكشد . اين طرح دقيقا به موقع اجرا گذارده شد . رزم آرا كه به اصرار و راهنمايي علم به طرف مسجد حركت كرد، بلافاصله پس از بلند شدن صداي گلوله طهماسبي، به دست آن گروهبان كشته شد . آنهايي كه اثر گلوله را در بدن رزم آرا معاينه كرده بودند شك نداشتند او با گلوله كلت كشته شده بود نه با گلوله اسلحه خفيف . خليل طهماسبي با قبول مسئوليت ترور رزم آرا در واقع پرده ساتري شد بر نيت ديگران . او نمي‏دانست‏شاه از ذوق در پوستش نمي‏گنجيد . بر اثر نفوذ آيت الله كاشاني كه سمت رياست مجلس شوراي ملي را هم داشت، خليل طهماسبي آن موقع از مجازات معاف شد . ولي پس از كودتاي كرميت روزولت و برگشتن شاه از رم، خليل طهماسبي را به جرم قتل مشهود و اقرار شده ترور رزم آرا، زنداني كردند . خليل طهماسبي كه خودش مي‏دانست قضيه از چه قرار بوده ديگر راهي نداشت . او را به همين اتهام اعدام كردند .
نظري كوتاه به رابطه دربار با غرب به ويژه انگلستان مي‏افكنيم تا ببينيم اصولا آيا تضاد و رقابتي بين دربار و رزم آرا متصور بود كه دربار، آنهم بدون اجازه اربابان انگليسي خود، نقشه قتل رزم آرا طراحي و اجرا نمايد . سرسپردگي شاه مخلوع به انگلستان تا آن حد است كه پس از به هلاكت رسيدن رزم‏آرا علي رغم جو شديدا ضد انگليسي و استقلال‏طلبانه‏اي كه در پي تصويب ملي شدن صنعت نفت در كشور حاكم بود، وي بلافاصله مهره سرشناس ديگر انگليس يعني علما را كه عامل عقد قرارداد ۱۳۱۲ بود آنهم بدون كسب راي از مجلس به نخست وزيري گماشت . آيا درباري كه اين چنين وابسته به انگليس است مي‏تواند اقدام به حذف پايگاه مدافع استمرار غارت منابع نفتي كند .
اما اگر گفته شود كه اختلاف دربار و رزم‏آرا ناشي از حضور گسترده‏تر آمريكا در صحنه سياست ايران و پشتيباني اين كشور از دربار دربرخورد با رزم آرا بوده است، اين نيز، مغاير با مواضع صريح آمريكا در آن مقطع تاريخي است .
در ابتداي نخست وزيري رزم آرا مطبوعات آمريكايي در تاييد و تمجيد از وي چنين نوشتند: " ... اكنون دانسته شده است كه جز رئيس ستاد ارتش كس ديگري نخواهد توانست ايران را از اين وضع فلاكت‏بار نجات بخشد ... در اين نكته شكي نيست كه اگر اوضاع ايجاب كند رزم آرا لايق آن است كه براي جلوگيري از متلاشي شدن و تجزيه حكومت ايران حكومت ديكتاتوري برقرار كند ... " (۱۴) پس از كشته شدن رزم آرا و تصويب ماده واحده ملي شدن صنعت نفت آمريكائيها طي انتشار يك بيانيه رسمي به اين شكل با جانبداري از انگلستان، مخالفت‏خود را با جريان ملي كردن صنعت نفت اعلام مي‏دارند: "شركتهاي آمريكايي ... بدولت آمريكا اظهار داشته‏اندكه نظر باقدام يك جانبه دولت ايران برضد شركت انگليسي، مايل نيستند كه بهره‏برداري از معادن نفت ايران را به عهده بگيرند . علاوه بر اين متخصصين نفت چه از لحاظ كفايت و چه از نظر تعدادي كه لازم است‏بجاي متخصصيني كه اكنون در ايران مشغول هستند گمارده شوند، به علت كميابي متخصص در رشته مخصوص نه در آمريكا و نه د ركشورهاي ديگر عقيده ممالك متحده آمريكا بر اين است كه ايران و انگليس داراي اشتراك منافعي چنان قوي هستند كه بايد از طريق مذاكرات دوستانه راه حلي بيابند تا دوباره روابطي را برقرار سازند كه براساس آن هريك از طرفين نقش كامل خود را در نيل به آن هدف مشترك به خوبي ايفا نمايند ... " .
بنابراين مشاهده مي‏كنيم كه آمريكا نيز همچون همقطاران انگليسي خود خواهان استمرار غارت منابع نفتي و مخالف جدي ملي شدن صنعت نفت‏بوده است . و لزوما نه تنها مخالفتي با رزم‏آرا نداشته، بلكه همچنانكه از روزنامه نيويورك تايمز نقل گرديد او را تنها فردي به حساب مي‏آورده‏اند كه شايد بتواند در مقابل حركت مردمي ملي كردن صنعت نفت مقاومت نمايد . پس از نظر شرايط سياسي اين نظريه كه آمريكا دربار را تحريك به مقابله و حذف رزم آرا نموده باشد نيز مردود است . اما از نكات ديگري كه شبهه مذكور را جدا نامعقول و ناممكن نشان مي‏دهد و مدعيان به ويژه كتاب "اسرار قتل رزم آرا" آن را ناديده گرفته‏اند .
بازجوئي و دستگيري ۴۳ نفر از افراد وابسته يا مرتبط با شهيد طهماسبي و ماجراي اعدام انقلابي رزم آرا توسط عوامل رژيم است كه منجر به محبوس شدن تعدادي از آنان و تحت تعقيب قرار گرفتن برخي تا دهه ۵۰ و حتي سال ۱۳۵۴ مي‏شود . در حالي كه اگر طرح و اجراي نقشه به هلاكت رسانيدن رزم‏آرا توسط رژيم صورت گرفته بود ديگر تعقيب و دستگيري در اين سطح گسترده آنهم تا سالهاي آخر عمر رژيم شاه چه ضرورتي داشت؟
اين سوال را مي‏توان بدين نحو پاسخ داد كه: رژيم پهلوي لازم دانست تا حداقل در حالت ظاهر هم كه شده خود را پي‏گير و پي‏جوي قضيه نشان دهد، و چنين وانمود كند كه حذف مهره‏هايش خصوصا فرماندهان ارشد نظامي برايش مهم و قابل اهميت است و اين طور نيست كه نسبت‏به آنها بي‏تفاوت باشد .
بنابر آنچه گفته شد بايد اذعان كرد كه اعدام انقلابي رزم آرا جز با همت عالي نيروهاي اسلام و تاييد الهي و پشتيباني مردمي صورت نپذيرفته و شبهات سست و بي‏اعتبار طراحان آن در ماهيت اين واقعيت تاريخي خللي نمي‏تواند وارد كند .
● تحصن فدائيان اسلام در زندان
بازداشت نواب صفوي در دوازدهم خرداد ۱۳۳۰، سرآغاز بيست ماه زنداني شدن او در دوران نخست وزيري دكتر مصدق شد . فدائيان اسلام كه بازداشت و زنداني شدن رهبر خويش را تاب نياوردند، نخست‏به روزنامه اطلاعات نامه نوشتند و از نحوه گزارش دستگيري و سخنان نواب در آن هنگام، انتقاد كردند و سپس هنوز بيش از دو سه روز از بازداشت نواب نگذشته بود كه اقدامات خويش را آغاز نمودند . آنها به همه مقامات موثر كشور متوسل شدند و در مرداد ماه ۱۳۳۰ در اجتماعي كه به راه انداختند با ماموران درگير شدند و چون همه تلاشهاي آنان براي آزاد ساختن نواب، بي‏ثمر ماند . در روز ۲۱ دي ۱۳۳۰ پنجاه و يك تن از آنان، پس از ملاقات با نواب از زندان خارج نشدند . آنان در زندان متحصن شده اعلام كردند كه تا رهبرشان آزاد نگردد در زندان خواهند ماند . دستگاههاي قضايي و انتظامي به جاي رسيدگي به اين درخواست، ترتيب حمله نيروهاي ويژه را به زندان دادند و اين نيروها، نيمه شبي به فدائيان حمله كرده آنان را سخت كتك زدند و به سلول‏هاي انفرادي انداخته براي هريك پرونده اتهامي تشكيل دادند . در اين هنگام كه نواب زنداني بود، سيد عبدالحسين واحدي كه چندي پيش آزاد شده بود عملا رهبري فدائيان اسلام را برعهده داشت .
از ويژگيهايي كه مرحوم واحدي داشت اين بود كه مستبد الراي بود و بدون اينكه در كاري با ديگر ياران مشورت كند، خودش هر تصميمي مي‏گرفت عمل مي‏كرد (۱۵) و از همين جا بود كه وي از محمد مهدي عبدخدايي از فدائيان اسلام خواست كه دكتر حسين فاطمي معاون سابق نخست وزير و مدير باختر امروز را ترور كند . (۱۶)
روز جمعه ۲۵ بهمن ماه ۱۳۳۰ دكتر حسين فاطمي به هنگام سخنراني بر سر مزار محمد مسعود، هدف تيراندازي عبد خدايي قرار گرفت و از ناحيه شكم مجروح شد . فاطمي را به بيمارستان بردند و عبد خدايي نيز دستگير و زنداني گرديد . وي در بازجويي مسئوليت كامل عمل خويش را پذيرفت و برخواسته‏هاي ديني خود و يارانش پاي فشرد و به بازجويان خود پند داد كه احكام اسلام را گردن نهند . دكتر فاطمي از اين ترور جان به در برد .
● دوران فترت
محاكمه متهمان فدايي اسلام متحصن در زندان قصر در تيرماه سال ۱۳۳۱ به پايان رسيد و در دادنامه اعلام شد كه چون تحصن در قانون كيفر همگاني عنوان ندارد و بنا به جهات فوق‏الذكر عمل متهمين تمرد تلقي نمي‏شود، لذا ۲۷ نفر متهمين كه از اين جهت تحت تعقيب قرار گرفته‏اند از اين جهت تبرئه مي‏شوند . روز سه شنبه ۱۴ بهمن ماه ۱۳۳۱، به استناد قانون تعليق مجازات زندانيان، رهبر فدائيان اسلام - نواب صفوي نيز آزاد شد و به خانه حاج ابراهيم صرافان رفت چند روزي در همان جا به ديد و بازديد نشست و سپس با انتشار اعلاميه‏اي ابراز داشت كه در شرايط آن روز كه نه شاه و نه مصدق هيچ يك پايبند اجراي احكام اسلام نيستند، در فعاليتهاي سياسي دوران فترت را آغاز مي‏كند و صرفا به تبليغات ديني خواهد پرداخت . (۱۷)
به رغم پيچيدگي اوضاع سياست در آن زمان، اين موضع نواب خوشايند برخي از يارانش قرار نگرفت و آنان به مخالفت‏با وي پرداختند .
در آن روزگار، دولت از حل مشكل نفت ناتوان مانده بود، دربار براي ضديت‏با دولت، فعال و اختلافات آيت الله كاشاني و دكتر مصدق آشكار شده بود .
انتخاب دكتر مصدق به مقام نخست‏وزيري و تصويب قانون اجراي اصل ملي شدن نفت (۱۸) براي انگليسيها ضربه سهمگيني بود . انگليسيان از هيچ اقدامي براي ناكام ساختن مصدق خودداري نمي‏كردند، با توقيف كشتي رزماري كه خريدار نفت ايران بود به راهزني دريابي دست زدند و به سبب سيطره بر بازارهاي خريد و فروش نفت مانع از فروش نفت ايران بودند . دربار نيز كه با قيام مردم در سي تير ۱۳۳۱ مجبور به تمكين به خواسته‏هاي ملت و سپردن زمامداري به دكتر مصدق شده بود، براي سرنگون كردن دولت‏به توطئه دست زد . در نهم اسفند ۱۳۳۱ به تحريك دربار، ماجراجويان شهر به بهانه مخالفت‏با سفرشاه به خارج از كشور، (۱۹) به ابراز دشمني با نخست‏وزير پرداختند . اينان از همراهي آيت الله سيد محمد بهبهاني مجتهد تهران برخوردار بودند . آيت الله كاشاني نيز به عنوان رئيس مجلس شوراي ملي (۲۰) با سفر شاه مخالف بود و از نهم اسفند به بعد مخالفت وي با دكتر مصدق كاملا آشكار شد .
به دليل ايجاد برخي اختلافات (۲۱) در درون فدائيان اسلام ۹ نفر از اعضاي گروه، شروع به استعفا از جمعيت فدائيان اسلام نموده و اين استعفا را در روزنامه‏ها اعلام كردند .
نواب براي مقابله با اين وضع اعلاميه‏اي صادر كرد و مخالفان را از جمع فدائيان اسلام اخراج كرد . واحدي نيز پس از آن، اعلام كرد "به آستان فضيلت پرور حضرت نواب صفوي" برمي‏گردد . در بين اخراج‏شدگان از فدائيان اسلام كساني چون حاج ابوالقاسم رفيعي مدير انتظامات آنان و مهدي عراقي، احمد شهاب، اصغر علي حكيم، غلامعلي صداقت، بودند .
اعلاميه نواب براي اخراج اين افراد بسيار تند بود . وي با يكسان سازي مواضع خود با اسلام، اعلام داشت كه "محيط تربيت اسلام گنجايش كمترين هوس نامشروعي را ندارد و طي اين اعلاميه صريحا خواسته‏هاي مخالفان را توقعات بي‏جا و هوسهاي غير مشروع شمرد و آنان را دستخوش روح دنياپرستي و رياست‏طلبي و شهوت‏راني دانست .
اتخاذ اين مواضع در آن اعلاميه بي‏واكنش نماند و هشت تن ديگر در اعتراض به چنين موضعي بركناري خود را از دسته فدائيان اسلام اعلام نمودند . ترديدي نيست كه اين جدايي‏ها موجب تضعيف فدائيان اسلام در رسيدن به اهدافشان شد

● سرانجام سازمان فدائيان اسلام
نواب در ايران به تبليغات ديني خود ادامه داد . مي‏خواست در دوره ۱۸نماينده مردم قم گردد تا از مصونيت پارلماني سود جويد ولي از انجام اين كار منصرف شد و ديگر در عرصه سياسي حضوري پر رنگ نداشت تااينكه به سال ۱۳۳۴ مسئله پيوستن ايران به پيمان نظامي سنتو با شركت عراق، تركيه و پاكستان و عضويت آمريكا و انگليس پيش آمد . كه اگر چنانچه در مواقع ضروري از آنان تقاضاي كمك شد به ياري اين هم پيمانان ضعيف در برابر هجوم احتمالي روسيه شوروي بشتابند .
از اين رو نواب، احساس خطر كرده دست‏به كار شد، اعلاميه‏اي صادر كرد و طي آن نوشت كه مصلحت مسلمين دنيا پيوستن و تمايل به هيچ يك از دو بلوك نظامي جهان و پيمان‏هاي دفاعي نبوده، بايد براي حفظ تعادل نيروهاي دنيا و استقرار صلح و امنيت و اتحاديه دفاعي و نظامي مستقلي تشكيل دهند . همچنين از طريق تيمور بختيار فرماندار نظامي قدرتمند تهران، براي شاه پيغام فرستاد كه به اين پيمان نپيوندد .
اما تلاش‏هاي او به جايي نرسيد لذا بر آن شد تا حسين علا نخست وزير وقت، كه مامور امضا اين پيمان بود، را از ميان بردارد (۲۲) و مانع انجام اين كار شود .
مظفر علي ذوالقدر براي ترور علا انتخاب شد وي روز ۲۵ آبان همان سال حسين علا را كه براي شركت در مجلس ختم مصطفي كاشاني، فرزند آيت الله كاشاني، به مسجد شاه آمده بود، هدف تير سلاح خود قرار داد . علا زخمي سطحي برداشت و با سر باندپيچي شده براي امضاي پيمان به عراق رفت، ذوالقدر دستگير شد و فدائيان اسلام تحت تعقيب قرار گرفتند .
يك هفته بعد در نخستين روز آذرماه، نواب صفوي و سيد محمد واحدي دستگير شدند . سيد عبدالحسين واحدي و اسدالله خطيبي نيز كه به اهواز رفتند تا در آبادان يا بغداد به ترور علا بپردازند دستگير گرديدند . روز ۶ آذر ۱۳۳۴ خليل طهماسبي هم دستگير شد و از بين نزديكان نواب صفوي تنها عبد خدايي، از دستگيري مصون ماند . وي نيز يك سال بعد دستگير و به تحمل ۸ سال زندان محكوم شد . نواب و يارانش زير شديدترين شكنجه‏ها قرار گرفتند و در دادگاه‏هاي بدوي و تجديد نظر نظامي به اعدام محكوم شدند و با رد فرجام خواهي آنان، دو روز پس از اعلام راي دادگاه تجديدنظر، نواب صفوي، خليل طهماسبي سيد محمد واحدي و مظفر علي ذوالقدر تيرباران شدند . (۲۷ دي ماه سال ۱۳۳۴) .
● تلاش امام براي جلوگيري از اعدام فدائيان
از اقدامات مهم سياسي امام در دهه ۳۰، فعاليت ايشان براي نجات جان چهارتن از اعضاي مهم گروه فدائيان اسلام، از جمله نواب صفوي از حكم اعدام بود . فدائيان اسلام كه به اتهام ترور چند تن از عوامل سرسپرده دربار و انگلستان در آذرماه سال ۱۳۳۴ دستگير شده بودند پس از تحمل شديدترين شكنجه‏ها در دي ماه آن سال در يك دادگاه فرمايشي نظامي به اعدام محكوم شدند . تلاش امام خميني براي نجات آنها مي‏تواند چند دليل داشته باشد . (۲۳)
اولا: كساني كه توسط فدائيان اسلام معدوم شده بودند همه از عوامل سرسپرده و خائن به مملكت‏به شمار مي‏رفتند .
ثانيا: اين ترورها مورد تاييد صريح آيت الله كاشاني مجتهد جامع‏الشرايط آن زمان بود . از اينرو فدائيان اسلام مجوز شرعي لازم را نيز داشتند .
ثالثا: محاكمه و اعدام نواب صفوي در كسوت روحاني از نظر دربار، به معني محاكمه و اعدام روحانيت‏سياسي و مبارز بود و بيم آن مي‏رفت كه اين اعدام سرآغاز دستگيري محاكمه و اعدامهاي ديگري از چهره‏هاي روحاني و مبارز شود; چنانكه پس از دستگيري نواب صفوي، آيت الله كاشاني نيز به جرم همدستي در قتل، دستگير و زنداني شد . شايد به دلايل فوق بود كه وقتي امام ديدند براي جلوگيري از اعدام فدائيان اسلام اقدامي از طرف مرجع وقت صورت نگرفت‏برحسب وظيفه شرعي كه احساس كرده بودند سه نامه (۲۴) به سه نفر از رجال كشوري آن زمان، قائم مقام رفيع بهبهاني، صدر الاشراف و حاج آقا رضا رفيع كه از اعتبار و وجاهت نسبي بيشتري برخوردار بودند نوشتند و با مقدمه وادله‏اي كه آوردند از آنها خواستند تا مانع اعدام فدائيان اسلام شوند كه جز يك تن كه پاسخي كودكانه نوشت - امام پاسخ ديگري دريافت نكردند .
● برخي ديدگاه‏هاي فدائيان اسلام
مفاد برنامه (۲۵) سازمان فدائيان اسلام از كلياتي درباره پرهيزگاري و مستحبات شرعي فراتر مي‏رفت .
۱ . اسلامي بودن سرزمين ايران و لزوم اجراي احكام اسلام .
۲ . مديريت‏خانه براي زنان، نه رو برو شدن آنان در كوچه و بازار و خيابان و ساير اماكن عمومي كه باعث‏برانگيخته شدن غرايز مي‏گردد .
۳ . اداره مدارس دختران بايد به عهده زنان باشد و دخالت مرد در اداره مدرسه دختران بايد از بين برود .
۴ . مبارزه با مصرف مشروبات الكلي، دخانيات و ترياك: بدين معني كه كارخانه‏هاي مشروب سازي بايد نابوده شده و ترياك، سيگار، قليان، چپق و ساير دخانيات بايد به كلي نابود شوند، در رابطه با قمار هم آن را به مثابه بلاي خانمان‏سوز مي‏دانست و معتقد بودند كه بايد از ميان برود .
۵ . سينماها و نمايش خانه‏ها بايستي برچيده شوند و عاملين آنها طبق قانون مقدس اسلام بايد به مجازات رسند و چنانچه استفاده از صنعت‏سينما براي جامعه لازم شود، تاريخ اسلام و ايران و مطالب مفيدي از قبيل درسهاي طبي، كشاورزي، صنعتي، تحت نظر اساتيد پاك و مسلمان و بي‏غرض به نمايش گزارده شود .
۶ . در مورد رشوه و ارتشا و رباخواري بايد طبق دستور اسلام مجازات شده ريشه اين دو نهال فاسد از ايران كنده شود .
۷ . حقوق شرعيه ، (صندوق براي حقوق شرعيه) تحت نظر معتمدان پاك تهيه شود و مبلغي را به منظور تبليغ دين بكار گيرند .
۸ . دادگستري: بايستي احكام مقدس اسلام و قانون مجازات اسلامي را اجرا نمايد . براي قضاوت روحانيت و فقهاي پاك و مطلع را براي اين منظور تربيت نمايند تا آنان به رسيدگي امور قضايي بپردازند .
۹ . دانشگاهها بايد با روش صحيح دوره‏هاي نهايي مانند دكتري با اجتهاد و استنباط به اتمام رسد . و بدين ترتيب استاداني ربيت‏شوند كه فرزندان اسلام از دانشگاههاي اروپايي و آمريكا بي‏نياز شوند .
۱۰ . پرچم و نماز: در وزارت دادگستري و تمام ادارات بايد مساجدي بنا شود تا در آنجا نماز جماعت اقامه شود و پرچم سبز "لا اله الا الله محمد رسول الله، علي ولي الله" اضافه بر پرچم ايران نصب گردد .
● محورهاي فكري فدائيان اسلام
با توجه به اينكه، هدف اساسي سازمان فدائيان اسلام اجراي احكام اسلام بوده است . چنين بر مي‏آيد كه فعاليت‏سياسي فدائيان سه محور فكري داشته است .
۱) انتقاد نسبت‏به برداشت‏سنتي از دين و نيز روحانيان بي‏عمل: نواب صفوي در اين باره معتقد است; "ساليان درازي است كه پرده‏هاي تاريك شومي بر روي حقايق نوراني اسلام به رنگهاي مختلف كشيده و از تابش اشعه نوراني آن حتي بر افكار و دلهاي فرزندان اسلام و ملل اسلامي جهان جلوگيري نموده . " در نظر وي اسلام دين عمل و تحرك است . اما زنگار خرافات چهره حقيقي دين را پوشانده و در اين ميان تقصير و كوتاهي متوجه متوليان ديني است . "آخوند مغرض به نوعي آن را دچار خرافات مي‏كرد، مداح و روضه‏خوان اسلام را تنها دين گريه و زاري مي‏پنداشت، بعضي از تاجرهاي بازاري با اخذ رشوه و نزول سعي بر اين داشتند كه كلاه شرعي و خرافه‏هايي بسازند و اسلام را مدافع خود جلوه دهند . " (۲۶)
بنابراين براي دستيابي به حقيقت اسلام، بايد از آن خرافه‏زدايي نمود و آن را از بستر تنگ نظري‏ها و تاريك انديشي‏ها نجات داد . چه "اسلام" راه رستگاري و نجات بشر است .
۲) دومين محور فكري فدائيان ، اعتقاد به آميختگي دين با سياست و نيز انتقاد به پرهيز روحانيان از دخالت در عرصه‏هاي سياسي است . به اعتقاد آنان "جدا انگاشتن دين از سياست در ميان روحانيان، روح خمودگي و بي‏اعتنايي نسبت‏به مسائل جامعه و خودسري‏هاي حكومت در سرنوشت امت مسلمان، پرورده بود .
فدائيان اسلامي سعي كردند تا جو يخ زده و منجمد حوزه علميه قم را بشكنند و سكوت و بي‏تفاوتي طلاب و علماي بزرگ را با تحرك و مبارزه جويي جايگزين سازند . " (۲۷)
۳) سومين محور فكري فدائيان كه از اهميت‏خاصي برخوردار مي‏باشد، ولي چنانكه بايد در آثار باقي مانده از فدائيان بدان پرداخته نشده است "برپايي حكومت اسلامي" است . (۲۸) فدائيان اجراي دستورات اسلامي را منوط و مشروط به تشكيل حكومت اسلامي مي‏دانستند . آنها معتقد بودند كه حكومت اسلامي بايستي در اجراي اين دو حكم (واجبات و محرمات" از نيروي خود استفاده كند و ضامن اجراي آن باشد .
● دفاع از ديدگاه فدائيان اسلام و امام خميني
در اسلام جنگ و دفاع هر يك مفاهيمي خاص به خود دارند . جنگ در جايگاهي خاص ضروري است و دفاع هم زماني كه به تماميت ارضي و ناموس مسلمانان تجاوز مي‏شود رواست و واجب . با توجه به اين مطلب مي‏توان گفت نواب همچون بسياري از آحاد جامعه بر آن نظر بود كه به حقوق مسلمانان و عرض و ناموس ايرانيان تجاوز مي‏شود و در قالب فعاليتهاي سياسي و ديپلماتيك، حقوق مسلمانان ضايع مي‏شود و احكام اسلامي به هيچ انگاشته مي‏شوند . بنابراين اگرچه دشمن به حمله يا تجاوز نظامي دست نزده است، ليكن عوامل استعمار و استثمار و استبداد با توسل به حربه‏هاي مختلف، به ارزشهاي مذهبي - اجتماعي و فرهنگي جامعه حمله‏ور شده و قصد پايمال كردن آنها را دارند . بنابراين دفاع در برابر اين متجاوزان ضروري است از اين رو اقدام مسلحانه يكي از شيوه‏هاي مناسب جهت مقابله با اين متجاوزين است . فدائيان اسلام معتقدند كه از ديرباز به مال و جان و ناموس و دين مسلمانان از طرف كفار و اجانب هجوم شده است و هجوم به مال با دست‏برد به معادن زيرزميني و غيره شروع گرديده و هجوم و به جان با كشتن رجال مسلمان و آزاده پايه‏گزاري شده و هجوم به دين و ناموس مسلمانان هم با تعطيل عمدي احكام و دستورات اسلام، يعني با كنار گذاردن قوانين اجتماعي و قضائي و سياسي و اقتصادي اسلام و وضع قانون در برابر آن، به عمل آمده است .
فدائيان اسلام دفاع در برابر هجوم وارده را بر خود واجب دانسته و معتقدند كه در اين هجومها كه از طرف كفار نسبت‏به مسلمانان شده، بعضي از كارگردانان مملكت آلت دست‏بيگانه قرار گرفته و سپر كفار واقع شده‏اند و چون آلت اجرا، اينها هستند بايستي با دفع آنها هجوم را دفع كرد . روي اين زمينه و استدلالات فدائيان اسلام اعتقاد داشته‏اند روزي كه دفع هجوم باعث هجوم شديدتري نشود و مملكت و اجتماع دستخوش طوفان حوادث مضر سياسي نگردد، بايستي قيام كرد و ايادي بيگانه و هجومش را دفع نمود، به هر حال از نظر شرعي متكي به فرع مسلم "دفاع" كه از ضروريات دين است، مي‏باشند .
در واقع نواب صفوي بيشتر بر اين عقيده بود كه با حذف مهره‏هاي مهم و حساس رژيم پهلوي، مي‏توان بر حكومت پهلوي پيروز شد و آنرا سرنگون ساخت تا حكومت آرماني را جايگزين آن ساخت . حتي بر اين نظر پاي مي‏فشرد كه فدائيان اسلام به تنهايي مي‏تواند به اين مهم دست‏يابد .
وليكن امام خميني درصدد بود تا با استعانت از خداوند متعال و قواي مردمي مبارز، به مقابله با رژيم پهلوي برخيزد و با بيدار نمودن اذهان و افكار جامعه، مردم را به تحقق حقوقشان آشنا سازد تا در راه كسب آن تلاش نمايند و از جان و مال خود دريغ نورزند، در حقيقت امام به حركتي همه جانبه و جامع و با شركت آحاد مردم اعتقاد داشت . امام خميني يكي از بهترين اهداف مبارزه را حفظ آيين اسلام، اهداف اسلامي و گسترش و توسعه آن در جهان مي‏داند . امام خميني با نفوذ در قلبها و حكومت‏بر دلها و تحت تاثير قرار دادن آنها و انگيزش شور و ايمان انسانها، امتي را از خواب غفلت‏بيدار ساخته به مبارزه‏اي دائمي و مستمر فراخواند، مبارزه‏اي كه قبل از همه سرتاسر وجود خودش را فراگرفته بود و شامل تمام ابعاد زندگي‏اش مي‏شد .
● هياتهاي موتلفه اسلامي
پس از شهادت نواب صفوي، تشكيلات فدائيان اسلام كه قائم به شخص وي بود، از هم پاشيد و سرانجام در جريان اعتراضهاي مذهبي در دهه ۱۳۴۰ و تشكيل هياتهاي موتلفه، برخي از اعضاي فدائيان به موتلفه پيوستند . نيمه اول دهه چهل، دوران اوج‏گيري فعاليت‏سياسي - مذهبي به ويژه رشد مخالفت علما با رژيم بود . شهامت، صراحت و قاطعيت آيت الله خميني در ابراز مخالفت‏با شاه، اعتراض به نفوذ بيگانگان و ... فعالان مذهبي را جسارت بخشيده و به فعاليت آنها رونق داد . دسته‏ها و گروه‏هاي مختلفي در بازار كه از ديرباز پيوندهاي نزديكي با روحانيون داشتند، فعاليتهاي خود را انسجام و نظم بخشيدند .
از جمله اين گروه‏ها كه در سال ۱۳۴۲ تشكيل شده هياتهاي موتلفه اسلامي بود . اين جمعيت از ائتلاف سه گروه كه در بازار فعال بودند تشكيل مي‏شد . اين گروه‏ها و يا هياتها عبارت بودند از:
۱) گروه مسجد امين الدوله (بازار دروازه)، چهره‏هاي موثر آن عبارت بودند از: حبيب الله عسگراولادي، حاج مهدي عراقي، حاج حبيب الله شفيق، مصطفي حائري و ...
۲) هيات و ياگروه مسجد شيخ علي كه اعضاي موثر آن عبارت بودند از: حاج صادق اماني، محمد صادق اسلامي، سيد اسدالله لاجوردي و ...
۳) گروه اصفهاني‏ها كه چهره‏هاي موثر آن عبارت بودند از: حاج سيد علا الدين ميرمحمد صادقي، حاج مهدي بهادران، عزت الله خليلي و اسدالله بادامچيان . (۲۹) بنابه اظهارات اسدالله بادامچيان: اين سه گروه در ابتدا هريك جداگانه فعاليت مي‏كردند و با امام خميني در ارتباط بودند و امام اين سه گروه را با يكديگر آشنا و مرتبط ساخت . وي مي‏گويد: در يكي از روزهايي كه به قم مشرف شديم، خدمت امام رسيديم، امام فرمودند: شما همه در راه خدا و همه‏مان در راه خدا مي‏خواهيم كار كنيم، هر كداممان برادراني همراه داريم، چرا جدا از هم كار كنيم، چرا با هم كار نكنيم شما اساسي ترتيب دهيد كه در ارتباط با هم خيلي جدي‏تر به كار ادامه بدهيد . (۳۰) وجه تسميه نام تشكل ديني جمعيت‏يا هيات موتلفه هم به دليل ائتلاف اين سه گروه با يكديگر است .
اين هيات‏ها پس از ائتلاف و به اصطلاح تشكيل جمعيت موتلفه، شورايي به نام شوراي روحانيت تشكيل مي‏دهند كه بر حركت و برنامه‏هاي تشكل نظارت داشته باشد تا امري مغاير با شرع و يا كاري كه بر اساس وظايف اسلامي نباشد، در جريان فعاليت انجام نشود . اعضاي اين شورا را موتلفه به محضر امام خميني پيشنهاد كرده بود و امام آنان را تاييد كرده بودند . اعضاي اين شورا، آيت الله مطهري، دكتر بهشتي، حجهٔ الاسلام مولايي و آيت الله انواري بودند . (۳۱) يكي از اعضاي اين جمعيت اظهار مي‏دارد كه در واقع تعيين شوراي روحانيت هم با نظر و راي امام صورت گرفته است . از امام در همان اوايل سال ۱۳۴۲ خواستند كه جمعي از علما را معين فرمايند، تا اگر مشكل و مانعي در ارتباط با ايشان براي موتلفه پيش آمد، و يا خداي نكرده امام دستگير يا محصور شدند، نظر آنها براي موتلفه به منزله نظر امام باشد . (۳۲) فعاليت‏سياسي جمعيت موتلفه اسلامي، منحصر به همان سالهاي اوليه تشكيل يعني نيمه نخست دهه چهل است . سالهايي كه در ارتباط با امام خميني و نيز تحت تاثير ايشان، فعاليت هياتهاي مذهبي رونق و تقريبا شدت گرفت . از مهم‏ترين فعاليتهاي هياتهاي موتلفه، مخالفت‏با لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي است . به نظر آنان اين لايحه:
۱ . با حذف قيد مذهب از شرايط نمايندگان ۲ . حذف سوگند به قرآن در هنگام سوگند نمايندگان و جايگزيني آن با قسم به كتاب آسماني ۳ . دادن حق راي و حق نمايندگي و انتخاب شدن به زنان كوششي بود در جهت از "رسميت انداختن اسلام" . به نظر موتلفه، ماجراي انجمن‏هاي ايالتي و ولايتي در روز شنبه ۱۰ آذر ۱۳۴۱ با پيروزي امام و روحانيت‏به پايان رسيد و دولت اسدالله علم رسما اعلام كرد كه مصوبه ۱۴/۷/۱۳۴۱ قابل اجرا نيست .
يكي از مهم‏ترين اقدامات سياسي موتلفه را مي‏توان ترور حسنعلي منصور (۳۳) نخست وزير وقت در اول بهمن ۱۳۴۳ ذكر كرد . ضارب جواني به نام محمد بخارايي بود كه توط نيروهاي امنيتي دستگير شد . پس از دستگيري محمد بخارايي، مامورين امنيتي چند تن ديگر از اعضاي موتلفه را كه در جريان ترور حسنعلي منصور دست داشتند، دستگير كردند.
اين افراد عبارت بودند از: مرتضي نيك نژاد، صادق اماني، حبيب‏الله عسگراولادي، مهدي عراقي و صفار هرندي، محمد بخارايي، صفار هرندي، مرتضي نيك نژاد و صادق اماني به اعدام محكوم شدند . و چند تن باقي مانده به زندان رفتند . (۳۴) از اين پس فعاليتهاي موتلفه به دليل اعدام و نيز زنداني شدن برخي از اعضاي آن از رونق افتاد . از دلايل ديگر براي كاسته شدن از شدت فعاليت آنها، تبعيد امام از كشور بود كه عملا هياتهاي موتلفه را از وجود رهبري توانمند كه در سايه رهنمودهاي او فعاليت مي‏كردند محروم ساخت . در فاصله سالهاي ۱۳۴۳ و ۱۳۴۹ موتلفه توانست‏به صورتي پراكنده به حيات خود ادامه دهد و پس از انقلاب اعضاي جمعيت موتلفه اسلامي، جذب حزب جمهوري اسلامي شدند . پس از انحلال حزب جمهوري اسلامي، جمعيت موتلفه در اسفند ماه ۱۳۶۷، موافقت آيت الله خميني را جهت گسترش فعاليتهايشان به دست آوردند و به همين نام كه مورد تاييد كميسيون ماده ۱۰ احزاب در وزارت كشور هم قرار گرفت، به فعاليت‏خود ادامه داده‏اند.
● نتيجه‏گيري
اگرچه فدائيان اسلام سركوب و به جوخه‏هاي اعدام سپرده شدند ولي اين امر مانع از آن نشد كه ياد و خاطره آنان از ذهن مردم مسلمان حذف شود . آرمان آنان براي ايجاد حكومت اسلامي باقي ماند . اگرچه گروه فدائيان اسلام در پي حذف فيزيكي نواب صفوي، با اعمال زور از صحنه سياسي ايران حذف شد اما كمتر از ربع قرن بعد، انقلاب اسلامي به وقوع پيوست و نظام حكومتي نشات گرفته از آن، تحقق بخشيدن به خواست اصلي نواب صفوي يعني اجراي احكام اسلامي را وجهه همت‏خويش ساخت و در اين راه به گونه‏اي عمل كرد كه حميد عنايت پس از بحث‏خود در مورد فدائيان اسلام آن هم به گونه‏اي كه حاكي از نظر وي مبني بر تداوم موجوديت آنان از سال ۱۳۳۴ تا سال ۱۳۵۷ است نتيجه گرفت: "فلسفه حقوقي رژيم انقلابي جمهوري اسلامي ايران را تا حد زيادي مي‏توان به حساب برداشت فدائيان از عدالت اسلامي گذاشت" . (۳۵)
در دوره استبداد دهه ۲۰ تا ۴۰ حركت مسلحانه فدائيان اسلام از ويژگيهاي خاصي برخوردار بود و ماهيتا با حركت مسلحانه گروههاي چپ كه بعد از ۱۵ خرداد در ايران شكل گرفت متفاوت بود . جنايت رژيم در كشتار ۱۵خرداد و تبعيد حضرت امام در ۱۳ آبانماه ۱۳۴۳ فقط يك سركوب خشن عليه ملت مسلمان و رهبري آن نبود بلكه نتايجي ديگر را در ميان گروهها، احزاب و افراد سياسي و مبارز به جاي گذاشت . سرخوردگي از مبارزات را از يك سو و تغيير شيوه آن را از سوي ديگر به همراه داشت.
شهيد مبارز نواب صفوي، بيش از چهل سال پيش، با انتشار برنامه حكومت اسلامي، بنيان‏هاي حكومت ايده‏آل مشروع ديني را به جامعه شناساند . اكثر مبارزين و جهادگران در سالهاي مبارزه با رژيم شاه، تفكراتشان تحت تاثير و نشات گرفته از حركت‏خالصانه، شجاعانه و قاطعانه فدائيان اسلام بود و شهادت نواب و يارانش، بيش از پيش اذهان مردم را روشن ساخت و بسياري را به دنبال اين خط سرخ، به مبارزه با طاغوت كشاند .

نفيسه محبي
▪ ياداداشتها:
۱ . فدائيان اسلام، تاريخ، عملكرد، انديشه، تاليف سيد هادي خسروشاهي، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۵; صفحه ۲۰۰ .
۲و۳ . مجله گفتگو نگاهي به تاريخچه و عملكرد فدائيان اسلام، تاليف محمد حسين منظور الاجداد، چاپ فرحي پاييز ۱۳۷۹، شماره ۲۹، صفحه ۱۹۱ .
۴ . نهضت روحانيون ايران، تاليف: علي دواني، چاپ دوم، تهران ۱۳۷۷، جلد دوم، صفحه ۱۹۵ .
۵ . مجله گفتگو نگاهي به تاريخچه و عملكرد فدائيان اسلام ، تاليف محمد حسين منظور الاجداد، چاپ فرحي، پاييز ۱۳۷۹، شماره ۲۹، صفحه ۱۹۱ .
۶ . سيد مجتبي نواب صفوي انديشه‏ها، مبارزات و شهادت او، تاليف سيد حسين خوش نيت، چاپ اول، تهران ۱۳۶۰، صفحه ۱۷ .
۷ . خوش نيت مي‏نويسد: نواب صفوي در رابطه با براندازي كسروي از علما بزرگ استمداد و استعفا نمود و قاطبه علما از احساسات پاك او تقدير نمودند اما كمكهاي فكري موثر را آيت الله علامه اميني صاحب الغدير مي‏نمود . سيد مجتبي نواب صفوي انديشه‏ها، مبارات و شهادت او، تاليف: سيد حسين خوش نيت، چاپ اول تهران ۱۳۶۰، صفحه ۱۹ . منظور الاجداد نيز مي‏نويد: نواب صفوي، از علامه اميني استفتا مي‏كند و پاسخ مي‏شنود كه: آنكه چنين كتابهايي نوشته "كافر است و بر هر مسلماني واجب است او را بكشد" مجله گفتگو نگاهي به تاريخچه و عملكرد فدائيان اسلام، تاليف محمد حسين منظور الاجداد، چاپ فرحي، پاييز ۱۳۷۹، شماره ۲۹، صفحه ۱۹۱ .
۸ . صحيفه امام، ج‏۱۳، ص‏۳۲ .
۹ . صحيفه امام، ج‏۱۳، ص‏۳۳ .
۱۰ . فدائيان اسلام تاريخ، عملكرد، انديشه، تاليف سيدهادي خسروشاهي، چاپ اول، تهران ۱۳۷۵، صفحه ۳۲۹ .
۱۱ . قتل هژير به دستور شخص نواب صفوي صورت گرفت . سيدمجتبي نواب صفوي انديشه‏ها، مبارزات و شهادت او تاليف سيدحسين خوش نيت، چاپ اول ۱۳۶۰، صفحه ۴۴ .
۱۲ . "شمس قنات آبادي هم در خاطرات خود چند بار تاكيد كرده كه آيت الله كاشاني رزم آرا را مفسد في الارض و مهدور الدم مي‏دانست . " مجله گفتگو نگاهي به تاريخچه و عملكرد فدائيان اسلام، تاليف محمدحسين منظور الاجداد، چاپ فرحي پاييز ۱۳۷۹، شماره ۲۹، صفحه ۲۰۷ - ۲۰۸ . ناگفته‏ها خاطرات شهيد حاج مهدي عراقي، تاليف محمود مقدسي، مسعود دهشور، حميدرضا شيرازي، چاپ اول تهران ۱۳۷۰، صفحه ۷۷ . نواب صفوي انديشه‏ها، مبارزات و شهادت او . تاليف سيد حسين خوش نيت، چاپ اول، ۱۳۶۰، صفحه ۵۳ .
۱۳ . در اصطلاح نظامي شش تير سلاح خنثي كننده با گلوله‏هاي خفيف است .
۱۴ . باختر امروز، شماره ۱۸۲۷۹، تير ۱۳۲۹ به نقل از نيويورك تايمز .
۱۵ . ناگفته‏ها خاطرات شهيد حاج مهدي عراقي، تاليف محمود مقدسي، مسعود دهشور، حميدرضا شيرازي، چاپ اول تهران ۱۳۷۰، صفحه ۱۲۰ .
۱۶ . مجله گفتگو نگاهي به تاريخچه و عملكرد فدائيان اسلام، تاليف محمدحسين منظورالاجداد، چاپ فرحي ۱۳۷۹، شماره ۲۹، صفحه ۲۱۲ .
۱۷ . مجله گفتگو نگاهي به تاريخچه و عملكرد فدائيان اسلام، تاليف محمدحسين منظورالاجداد، چاپ فرحي، پاييز ۱۳۷۹، شماره ۲۹، صص‏۲۱۴ - ۲۱۵ - ۲۱۶ - ۲۱۷ .
۱۸ . دكتر مصدق پس از اخذ راي تمايل از مجلس، قبول مسئوليت نخست وزيري را موكول به تصويب طرح ۹ ماده‏اي اجراي قانون ملي شدن نفت از طرف مجلس نمود . طرح اجرائي قانون ملي شد نفت روز نهم ارديبهشت از تصويب مجلس گذشت و دكتر مصدق روز دوازدهم ارديبهشت كابينه خود را به مجلس معرفي نمود . دكتر مصدق ضمن نطقي هنگام معرفي اعضاي كابينه خود برنامه دولت‏خود را در دو ماده اجراي قانون ملي شدن نفت و اصلاح قانون انتخابات خلاصه كرد و با اكثريت قريب به اتفاق از هر دو مجلس شوراي ملي و سنا راي اعتماد گرفت . بازيگران عصر پهلوي از فروغي تا فردوست، تاليف محمود طلوعي، چاپ سوم، ۱۳۷۴، جلد اول، صفحه ۷۸ .
۱۹ . دكتر مصدق درباره وقايعي كه به تصميم مسافرت شاه و حوادث روز نهم اسفند منجر شد گفت: "در يك روز صبح آقاي علا وزير دربار در ضمن ملاقات خود اظهار نمودند كه شاه مي‏خواهند مسافرتي به خارج بفرمايند . عرض كردم علت اين مسافرت چيست؟ گفتند كه: شاه از بيكاري خسته شده‏اند . ضمنا آقاي وزير دربار يكي ديگر از دلايل مسافرت را كسالت‏شاه و همچنين ملكه و لزوم پاره‏اي معاينات طبي ذكر نمودند . "
دكتر مصدق سپس به تفصيل شرح مي‏دهد كه چگونه جريان اين مسافرت كه قرار بود كاملا محرمانه بماند از طرف درباريان فاش شد و روز حركت، كه هيئت دولت‏براي خداحافظي شرفياب بودند، تظاهراتي در برابر كاخ سلطنتي برپا گرديد و بعد از اعلام انصراف شاه از مسافرت خانه او مورد حمله قرار گرفت . دكتر مصدق نتيجه مي‏گيرد كه تمام اين كارها، يعني برنامه مسافرت و تظاهراتي كه متعاقب آن برپا شد، نقشه‏اي براي از ميان بردن او و ساقط كردن دولت‏بوده است . بازيگران عصر پهلوي از فروغي تا فردوست، تاليف محمود طلوعي، چاپ سوم ۱۳۷۴، جلد اول، صفحه ۸۷ - ۸۸ .
۲۰ . آيت الله كاشاني از تاريخ ۱۶/۵/۱۳۳۱ به جاي حسن امامي به رياست مجلس انتخاب شد . اسامي و مشخصات نمايندگان مجلس شوراي ملي در ۲۴ دوره قانونگذاري، ناشر: وزارت كشور، نشريه شماره ۵، صفحه ۱۹۳ .
۲۱ . يكي از دلايل اختلاف در درون فدائيان اسلام اين بود كه در جريان ترور حسين فاطمي زماني كه خود مرحوم نواب هم در زندان بود (۱۲ خرداد ۱۳۳۰) واحدي بدون اينكه با مرحوم نواب هم در اين باره مشورت بكند و از ايشان اجازه‏اي گرفته باشند اين كار را با تصميم خود انجام مي‏دهد . ناگفته‏ها خاطرات شهيد حاج مهدي عراقي، تاليف محمود مقدسي، مسعود دهشور، حميدرضا شيرازي، چاپ اول ۱۳۷۰، موسسه رسا، صص‏۱۱۹ - ۱۲۰ .
۲۲ . مهدي عراقي اگرچه از سال ۱۳۳۲ تا آغاز نهضت روحانيون در سال ۱۳۴۱ فعاليت‏سياسي بارزي نداشت اما از سال ۱۳۴۱ تا واپسين لحظه حيات در خدمت نهضت و انقلاب اسلامي بود . نظر تاييدي امام در مورد مهدي عراقي بيشتر مربوط به فعاليتهاي او در هيئتهاي موتلفه و قيام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ است و مخصوصا پس از آنكه در ۱۳۵۹ ش به شهادت مي‏رسد . مجله گفتگو نگاهي به تاريخچه و عملكرد فدائيان اسلام، تاليف محمدحسين منظورالاجداد، چاپ فرحي، پاييز ۱۳۷۹، شماره ۲۹، صفحه ۲۱۵ - ۲۱۶ .
۲۳ . قتل حسين علا به دستور نواب صورت گرفت . سيد مجتبي نواب صفوي انديشه‏ها، مبارزات و شهادت او، تاليف سيدحسين خوش نيت، چاپ اول تهران ۱۳۶۰، صفحه ۱۵۹ .
۲۴ . زندگينامه سياسي امام خميني از آغاز تا هجرت به پاريس، تاليف محمدحسن رجبي، چاپ اول تهران ۱۳۶۹، صص‏۱۴۳ - ۱۴۴ .
۲۵ . اين نامه ظاهرا منتشر نشده و در جايي چاپ نشده است .
۲۶ . سيد مجتبي نواب صفوي انديشه‏ها، مبارزات و شهادت او، تاليف سيد حسين خوش نيت، چاپ اول ۱۳۶۰، صص‏۶۱ - ۶۲ - ۶۳ - ۶۴ - ۶۵ .
۲۷ - ۲۸ - ۲۹ . تحولات سياسي - اجتماعي ايران ، ۵۷ - ۱۳۲۰، تاليف مجتبي مقصودي، تهران، ۱۳۸۰، صص‏۲۵۰ - ۲۵۱ .
۳۰ . هياتهاي موتلفه اسلامي، تاليف بادامچيان، بنائي، تهران ۱۳۶۲، ص‏۱۲۷ .
۳۱ . آشنايي با جمعيت موتلفه اسلامي، تاليف اسدالله بادامچيان، بي جا، بي نا، بي تا، صفحه ۴۰ .
۳۲ . تحولات سياسي - اجتماعي ايران ۵۷ - ۱۳۲۰، تاليف مجتبي مقصودي، تهران ۱۳۸۰، صفحه ۲۵۳ .
۳۳ . نگاهي به جمعيت هياتهاي موتلفه اسلامي، انديشه جامعه، تاليف چنگيز پهلوان، شماره ۵، صفحه ۹ .
۳۴ . قتل حسنعلي منصور، بنابر برخي روايتها با حكم آيت الله ميلاني صورت گرفت . منصور به خاطر كاپيتولاسيون، تبعيد امام خميني و حضور مستشاران آمريكايي مفسد في‏الارض شناخته شده بود . تحولات سياسي - اجتماعي ايران ۵۷ - ۱۳۲۰، تاليف مجتي مقصودي، تهران ۱۳۸۰، صفحه ۳۰۸ .
۳۵ . تحولات سياسي - اجتماعي ايران ۵۷ - ۱۳۲۰، تاليف مجتبي مقصودي، تهران ۱۳۸۰، صص‏۲۵۴ - ۲۵۵ .
۳۶ . انديشه سياسي در اسلام معاصر، تاليف حميد عنايت، ترجمه بهاالدين خرمشاهي، تهران ۱۳۶۵، ص‏۱۷۱ .
▪ منابع:
۱ . سيدحسين خوش نيت، سيد مجتبي نواب صفوي انديشه‏ها، مبارزات و شهادت او، تهران، انتشارات منشور برادري ۱۳۶۰
۲ . سيدهادي خسروشاهي، فدائيان اسلام، تاريخ، عملكرد انديشه، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۵
۳ . محمود مقدسي، مسعود دهشور، حميدرضا شيرازي، ناگفته‏ها خاطرات شهيد حاج مهدي عراقي، تهران، انتشارات رسا، ۱۳۷۰
۴ . مجتبي مقصودي، تحولات سياسي - اجتماعي ايران ۵۷ - ۱۳۲۰، تهران، انتشارات روزنه، ۱۳۸۰
۵ . سيدمهدي حسيني، خاطرات محمد مهدي عبد خدايي، مروري بر تاريخچه فدائيان اسلام، تهران، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۷۹
۶ . محمدحسن رجبي، زندگينامه سياسي امام خميني از آغاز تا تبعيد، تهران، انتشارات كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران ۱۳۷۰
۷ . مجله ۵ ۱ خرداد، شماره ۲۱، بهار ۱۳۷۵، شماره ۲۴، زمستان ۷۵، فصلنامه تاريخي - سياسي - فرهنگي، مركز اسناد انقلاب اسلامي
۸ . ع . باقي، تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي ايران، تهران، انتشارات تفكر، ۱۳۷۳
۹ . كوثر مجموعه سخنرانيهاي حضرت امام خميني (س)، موسسسه چاپ و نشر عروج، چاپ اول تا دوم بهار ۱۳۷۳ تا پاييز ۱۳۷۴
۱۰ . پيترآوري، تاريخ معاصر ايران، جلد دوم، تهران، انتشارات عطائي، به ترجمه محمد رفيعي مهرآبادي، ۱۳۷۷
۱۱ . برواند آبراهاميان، ايران بين دو انقلاب، از مشروطه تا انقلاب اسلامي، به ترجمه كاظم فيروزمند، حسن شمس‏آوري، محسن مديرشانه‏چي، چاپ دوم، تهران ۱۳۷۸، نشر مركز
۱۲ . مجله گفتگو، نگهي به تاريخچه و عملكرد فدائيان اسلام، محمدحسين منظورالاجداد، چاپ فرحي، پاييز ۱۳۷۹، شماره ۲۹ - ۳۰
۱۳ . خاطرات سياسي و نظامي سرهنگ ستاد غلامرضا مصور رحماني، كهنه سرباز، تهران، موسسه رسا، ۱۳۶۸، جلد اول
۱۴ . پژوهش گروهي جامي، گذشته چراغ راه آينده است، تهران، انتشارات نيلوفر، ۱۳۶۲
۱۵ . دكتر عزت الله نوري، تاريخ احزاب سياسي در ايران، انتشارات نويد شيراز
۱۶ . مجله نويد آينده، شماره ۲۷
۱۷ . باختر امروز، شماره ۱۸۲۷۹، تير ۱۳۲۹
۱۸ . كيهان فرهنگي، گفتگو با جعفر سبحاني، شماره ۳، سال ششم خرداد ۶۸
۱۹ . روح الله موسوي خميني، صحيفه نور، سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، انتشارات سروش، چاپ اول ۱۳۶۹، ج‏۱، ۱۲، ۱۵
۲۰ . صحيفه امام، مجموعه آثار امام خميني، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول پاييز ۱۳۷۸، جلد ۲۲
۲۱ . محمد تركمان، اسرار قتل رزم آرا، انتشارات موسسه خدمات فرهنگي رسا، چاپ اول، ۱۳۷۰
۲۲ . علي دواني، نهضت روحانيون ايران، چاپ دوم، تهران ۱۳۷۷، مركز اسناد انقلاب اسلامي
۲۳ . حميد روحاني، بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني، تهران ۱۳۶۰، انتشارات دارالفكر
۲۴ . روح الله موسوي خميني، كشف الاسرار، بي جا، بي نا، بي تا
۲۵ . حميد عنايت، انديشه سياسي در اسلام معاصر، به ترجمه بهاالدين خرمشاهي، چاپ خوارزمي تهران ۱۳۶۵
۲۶ . محمود طلوعي، بازيگران عصر پهلوي از فروغي تا فردوست، چاپ سوم ۱۳۷۴، انتشارات نشر علم
مجله حضور

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  10:57 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : غربزدگي شبه مدرن و انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
اغراض سياسي، همواره ايده هاي فرهنگي را دستخوش پيرايه و ناخالصي مي سازند و امواج تحولات سياسي اجتماعي را به سمت و سويي خاص مي كشانند. از پيوند پيرايه هاي نژادگرايانه به آئين زرتشت و رسوب برتري جويي هاي نژادي بر حكمت يوناني گرفته تا قوم گرايي ها و وراثت محوري هاي امويان و عباسيان؛ و از باستان گرايي پادشاهان گرفته تا غربزدگي تحصيلكردگان و روشنفكران، جملگي در هالهٔ غبارگونه اي از مطامع كانون هاي سياست و قدرت تولد يافته اند.
يكي از اين ايده هاي فرهنگي ناپالوده در تاريخ معاصر كشور ما، انديشه ترقي يا مدرنيته است كه در طول تاريخ پرالتهاب صدساله اخير، هرگز نتوانست از مفاهيم و انگيزه هاي سرگردان خويش، جامه اي براي پيكرهٔ اجتماعي ايران بدوزد.
مدرنيته در تاريخ سياسي ايران معاصر هماره يا درون آتش و يا با دستي از دور بر آتش، هزارگونه نقش عوض كرد تا ديباچه و فرجامچهٔ دفتر تحولات ساختاري جامعه ايران را طراحي كند، اما همچنان، در نقص و ناراستي و ناشكيبي غوطه ور است.
با بررسي تمدن اسلام و ايران از منظر تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي، به روشني مي توان ديد كه چگونه «خدمات متقابل اسلام و ايران» در تركيب شكوهمندي از «تاسيسات مدني باستاني» و «روح متعالي تعاليم اسلامي» به عاليترين اوج تمدني تاريخ در دوره اي هزارساله دست يافت كه هنوز هم تاثيراتش بر تاريخ تمدن بشري پا برجاست؛ اما سياست فرهنگي بيگانه كه تاب اعتراف و تحمل اين پيوند اعجازگونه را نداشت، با استفاده از دو تيغ باستانگرايي و غرب زدگي، به انديشهٔ گسستن ريشه هاي اين ائتلاف باشكوه افتاد كه تا هم اكنون، نزديك به دو قرن است از جراحات آن رنج مي بريم.
مقاله اي كه پيش رو داريد، با اشاره اي به سير تاريخي تمدن اسلام و ايران، دولت، جامعه، اقتصاد، و فرهنگ شبه مدرن عصر پهلوي اول و دوم را به سلك نقد و نگارش درآورده و سير تاريخي مدرنيسم سكولار ايران را تبيين نموده است.
تاريخ سرزمين ايران را به يك اعتبار مي توان به چهار دوره كلي تقسيم كرد:
الف) دوران تمدن باستاني ما قبل سلطه هخامنشيان و ما قبل آنچه در مشهورات تاريخ نگاري مستشرقان «مهاجرت آريايي ها» ناميده مي شود. يعني دوران تمدن ديرينه سال «سيلك»، «شهر سوخته»، «عيلام» و نظاير آن.
ب) تمدن شكل گرفته براساس قدرت قبيله «پارس» كه در هيات استبداد چند مليتي و سيطره جوي هخامنشيان و پس از آن سلطنت طولاني اشكانيان و نيز رژيم متمركز نژاد پرست ساسانيان تداوم پيدا مي كند و آن را مي توان تمدن كلاسيك «ايران باستان» ناميد. البته بررسي هاي دقيق در ريشه هاي تاريخي و نژاد قبيله پارس، بسياري از مشهورات تاريخ نگاري صدوپنجاه ساله اخير درباره آريايي ها و نظريه هاي پرداخته شده در حول و حوش «ائران وئجه» و «بهشت گم شده آرياييان» و «عظمت تمدن ايران باستان» و نظاير اين ادعاها را كاملا زيرسوال مي برد و نشان مي دهد بسياري از اين ادعاها ريشه در اغراض سياسي هدايت گران سياست استعماري دولت انگلستان و سياست هاي منطقه اي صهيونيسم داشته است و آنچه «گيرشمن» و «مري بويس» و «گلدرنيد» و بسياري مورخان اغلب يهودي ديگر در اين زمينه ها مطرح مي كنند، غير از اين كه فاقد استنادات روشن تاريخي است، بعضا با يكديگر نيز متناقض هستند. از آنجا كه در اين مقاله، فرصت بحث تفصيلي وجود ندارد، به همين اشاره اكتفا مي كنيم.۱
پ) تمدن ايران پس از ورود اسلام به ايران در زبان مشهور مورخان، «تمدن اسلامي» يا «تمدن ايراني --- اسلامي» ناميده مي شود و من معتقدم كه تعبيري غلط و نارساست. اين تمدن را «تمدن كلاسيك ايران پس از اسلام» مي نامم و مبدا زماني آن را قرن اول هجري مي دانم و معتقدم تا دوران قاجاريه تداوم داشته است. اين تمدن [ كه اصلا نمي توان و نبايد آن را مصداق يك تمدن اسلامي دانست] از پنج آبشخور فرهنگي و ميراث تاريخي بهره مند شده است:
۱ - ميراث آنچه تمدن ايران باستان قبل از هجوم آريايي هاست.
۲ - ميراث ايران باستان پس از سيطره پارس ها و پارت ها و ساسانيان كه به ويژه در دوران هخامنشيان به شدت متاثر از عنصر يهودي بوده و حضور نيرومند و مخرب اين عنصر متاسفانه در تمام تاريخ «تمدن كلاسيك ايران پس از اسلام» تدوام يافته است [اگر چه ميزان و مراتب و صور نفوذ آن در مقاطع مختلف تغيير كرده است].
۳ - ميراث فرهنگ يوناني مآبي و هلنيستيك كه در قالب عنصر مهاجم مقدوني و سلسله سلوكيان در عهد باستان و نيز از قرن سوم هجري به بعد با امواج «نهضت ترجمه» و نفوذ فلسفه يوناني تداوم يافته است.
۴ - تاثيرات به جا مانده از ميراث عرب جاهلي كه بيشتر در قالب سلطه امويان و تبعات سيطره آنها بر تاريخ ما وارده شده و گاه تداوم حضور يافته است.
۵ - ميراث بر جاي مانده از تعاليم قدسي اسلام اصيل [اسلامي كه ائمه(ع) مراتب باطني آن را تفسير و تاويل مي كردند] كه گاه در قالب دريافت هاي عرفاني و گاه در قالب حكمت اُنسي حكيمان شيعه و نيز از جهاتي در ميراثي كه فقهاي بزرگ شيعه از آن پاسداري كرده و به تبليغ و ترويج آن پرداخته اند ظاهر شده و در شاكله فرهنگي و تمدن كلاسيك ايران پس از اسلام تاثير مي گذارده است.
بنابراين تمدن كلاسيك ايران پس از اسلام اگر چه يك تمدن ماهيتا اسلامي نبوده است، اما از برخي مواهب معاني و مايه هاي قدسي تعاليم اسلامي به ويژه در برخي قلمروهاي تفكري و فرهنگي خود نظير جريان حكمت معنوي حكيمان انسي شيعه و بسياري از تعاليم برخاسته از كتاب و سنت اسلام فقاهتي بهره مند شده است. اين تمدن تماما از مايه هاي ايراني [در معناي قبل از هجوم پارس ها و شكل گيري سلسله هخامنشيان] نيز بهره مند نبوده است.
اين تمدن ويژگي هايي دارد و به لحاظ تاريخي مراحلي را طي كرده است كه بايد در يك تحقيق جداگانه به بررسي آن پرداخت؛ اما اجمالا مي شود گفت كه از اواخر خوارزمشاهيان [۶۲۸ - ۴۹۰ ه&#۰۳۹; . ق] و به ويژه در دوران سلطنت ايلخانان مغول [۷۳۶ - ۶۵۴ ه&#۰۳۹; . ق] انحطاط اين تمدن آغاز مي شود و در «تيموريان» به اوج خود مي رسد؛ اما با ظهور صفويه، برخي ظرفيت هاي ديگر اين تاريخ در قالب يك رستاخيز درخشنده اما كم دوام خود را نشان مي دهد و با انقراض صفويه، «عصر انحطاط تمدن كلاسيك ايران پس از اسلام» آغاز مي شود [علائم و رگه هايي از اين انحطاط حتي در برخي وجوه تمدن صفويه هم ديده مي شود] و در قاجاريه به ويژه پس از دوران فتحعلي شاه انحطاط تاريخي به «انقراض» تبديل مي شود. سلطنت ناصرالدين شاه [به ويژه در دهه هاي پاياني آن]، مظفرالدين شاه، محمدعلي شاه و احمدشاه نيز نمونه هاي كامل انقراض اين تمدن هستند. شايد بتوان مشروطه را نقطه نهايي انقراض تمدن كلاسيك ايران پس از اسلام و آغاز دوره جديد «شبه مدرن» يا «تجددگرايي سطحي» يا تقليد ناقص از مدرنيته يا دوران تجدد مآبي دانست
ت) دوران شبه مدرنيته يا دوره تاريخ معاصر ايران كه ما هنوز در ذيل آن به سر مي بريم.
اين دوران كه با مشروطه آغاز مي شود، تبلور بارز سياسي --- اجتماعي و حكومتي خود را در رژيم پهلوي پيدا مي كند. در واقع رژيم پهلوي تجسم و مظهر اراده سياسي «استبداد شبه مدرن» يا «غربزدگي شبه مدرن» در ايران است. اگر نقطه آغاز تاريخ معاصر ايران را انحراف جنبش مردمي عدالتخانه توسط ائتلاف فراماسونرها و روشنفكران مروج شبه مدرنيته و استعمار انگليس به سمت مشروطه خواهي غربزده بدانيم، مي توان گفت كه جوهر تمام تاريخ معاصر ايران، يك كشمكش گسترده و پايان ناپذير ما بين تهاجم مظاهر فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي [و حتي حكومتي] شبه مدرنيته و از سوي ديگر مقاومت حكمت معنوي بر جاي مانده از ساختار تمدن كلاسيك ايران پس از اسلام بوده است.
در واقع در اين ستيز و رويارويي، اگر چه طبقات اجتماعي و نيروهاي مدافع «تمدن كلاسيك ايران» [كه منقرض شده بود] رويكردي خيالبافانه جهت احياي تمدن منقرض شده را داشتند، اما جريان تفكري و فرهنگي نيرومند و اصيلي نيز وجود داشت كه از ميراث سنت هاي قدسي مدد مي گرفت و بر پشتوانه عظيم حكمت اُنسي و كتاب و سنت معصومين(ع) تكيه زده بود و در پي ايجاد يك رستاخيز معنوي و احياي تفكر اسلامي بود. نمايندگان اين تفكر هم در روحانيت اصيل شيعه [و بارزترين نماينده آن حضرت امام روح الله (ره)] و هم در ميان دلدادگان به حكمت معنوي تشيع و ميراث بران حكيمان انسي گذشته و پاسداران حكمت قدسي در جهان امروز وجود داشت. و به ويژه گرايش غالبي كه در روحانيت شيعه و اسلام فقاهتي و رويكرد انقلابي حضرت امام خميني (ره) انقلاب اسلامي را رهبري كرد به شدت از قابليت ها و ظرفيت هاي نهفته در تفكر قدسي شيعه و فقه آل محمد (ص) بهره مي برد و با تكيه بر بيدار و فعال كردن لايه هاي زيرين و ناخودآگاه [و بعضا فراموش شده] تعلقات معنوي و قدسي مردمان [كه شبه مدرنيته هنوز موفق به نابودي آن نشده بود] توانست روان شناسي اعتراض آرمان گرايانه و وحدت عجيب و استثنائي مردم عليه رژيم شاه را پديد آورده و تداوم بخشد.
پس در واقع در تاريخ معاصر ما اين وضعيت پديد آمده بود كه از يك سو، غربزدگي شبه مدرن۲ با مشروطه تدريجا قدرت مانور و سيطره سياسي پيدا كرد و با توجه به بسترهاي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي اي كه براي آن پديد آمده بود و وجود داشت با كودتاي ۱۲۹۹ و سپس تاسيس رژيم رضاخان در قالب يك رژيم استبدادي خشن ظهور يافت و تلاش گسترده و بي وقفه خود را در از بين بردن كامل مناسبات اقتصادي --- اجتماعي و محو طبقات به جاي مانده از مناسبات آغاز كرد.
اما ستيز رژيم شبه مدرن فقط با اقتصاد خودكفاي روستايي به جا مانده از تمدن كلاسيك ايران و يا بازرگانان و تجار كلاسيك نبود، بلكه مايه هاي مذهبي و قدسي و حكمي موجود در شاكله فرهنگي ايران به ويژه دلبستگي هاي معنوي و ديني و تعلقات عاطفي مردم به مذهب و نيز نمايندگان و پاسداران روح اين تعاليم ديني [يعني روحانيت شيعه و نسل حكيمان معنوي با همه ضعف ها و نواقص احتمالي اي كه داشتند] نيز به شديدترين وجهي آماج تهاجم رژيم متجددمآب پهلوي قرار مي گرفتند. زيرا اولا روح ديني تعاليم و حضور معنوي آنان خود به خود به عنوان يك سد و خاكريز محكم و استوار در برابر بسط غربزدگي شبه مدرن در ايران مطرح بود و ثانيا اين نيروها به دليل بهره مندي از نفوذ كلام و تعلق به تعاليم كفرستيزانه انديشه اسلامي، زمينه و مايه و موقعيت آماده اي براي رويكرد استقلال طلبانه عليه استيلاي غرب مدرن و رژيم پهلوي داشتند. از اين رو، جوهر تاريخ معاصر ما گويي در كوشش فوق العاده رژيم استبدادي شبه مدرن براي بسط عمق و دامنه نفوذ فرهنگي و اقتصادي --- اجتماعي غربزدگي و حذف و نابودي مظاهر باقي مانده از عهد تمدن كلاسيك ايران و مهمتر از آن، مايه ها و عناصر و رويكردهاي شيعي موجود در فرهنگ و هويت ايراني خلاصه مي شود.۳
● دوره برزخي شبه مدرن: تونل وحشت تاريخ ايران
دوره تاريخي «شبه مدرن» در ايران كه تقريبا از زمان مشروطه و به طور تام و تمام از دوران سلطنت رضاه شاه آغاز مي شود و با فرض مشروطه به عنوان مبدا زماني آن نزديك به يك قرن از سيطره آن مي گذرد؛ به يك اعتبار، تلخ ترين و سياه ترين دوران تاريخ سرزمين ما است.
دوره شبه مدرن را مي توان «تونل وحشت تاريخ ايران» ناميد؛ زيرا وابستگي همه جانبه به بيگانگان و بحران هويتي مداوم و پريشاني در اداره امور و ظاهرگرائي هاي نفساني و فقدان تفكر و غلبه «هويت برزخي» ۴از خصايص ذاتي اين دوران است. من در اين گفتار، ابتدا به بررسي اجمالي و فشرده برخي عناصر و شاخص هاي شبه مدرنيته مي پردازم و پس از آن سخني كوتاه درباره برخي ادوار مهم آن خواهم داشت.برخي ويژگي هاي اصلي دوره شبه مدرنيته ايران را مي توان اين گونه فهرست كرد:
۱ - ظهور شبه مدرنيته حاصل «غربزدگي سطحي و تقليدي» است كه خود محصول فرايند استيلاي سياسي و اجتماعي بيگانگان بوده و به هيچ روي ريشه در سير تطور تاريخي حيات فرهنگي و تمدني مردم ما نداشته و ندارد. از اين رو ذاتا با مآثر قومي و تاريخي و ميراث حكمت سنتي و معنوي و نيز آداب و عادات و رسوم به جا مانده از تمدن كلاسيك ايران ناسازگار است.
۲ - سيطره شبه مدرنيته، حاصل به تماميت رسيدن افق تمدن كلاسيك ايران و استيلاي استعمار مدرن بر كشور ما بوده است. در واقع در مواجهه با استيلاي غرب مدرن، يا مي بايست رويكرد «غربزدگي مدرن» را بر مي گزيديم و يا رويكرد «غربزدگي شبه مدرن» را و بنا به دلايلي كه بررسي آن از حوصله اين مجال خارج است، آنچه در كشور ما تحت عنوان مدرنيزاسيون اجرا شد، همانا غربزدگي شبه مدرن بود كه به لحاظ آفات ذاتي و معايب و مشكلات و مصائب آن، هم از غربزدگي مدرن و هم از سهيم شدن در تاريخ غربي به درجات زياد و به مراتب مختلف، تلخ تر و فاجعه بارتر بوده است. اساسا غربزدگي شبه مدرن، ماهيتي سطحي، بحران زده و تقليدي دارد و به دليل ويژگي برزخي آن به طور دائمي با بحران هويت فرهنگي ( و در نتيجه با ضريب فزاينده خشونت و اصطكاك ها و تخاصم هاي اجتماعي و بحران از هم گسيختگي در مناسبات انساني و نظام خانوادگي، روابط نسل ها)، همراه است.
۳ - اقتصاد شبه مدرنيته ايران، يك نظام شبه سرمايه داري ذاتا وابسته، غيرمولد، متكي بردرآمد نفت و فاقد ظرفيت هاي توليدي بوده است. در طول حكومت پهلوي اول روزبه روز بر نقش و وزن اين شبه سرمايه داري افزوده گرديد و با اصلاحات ارضي پهلوي دوم [انقلاب سفيد] اساسا مناسبات مبتني بر شبه سرمايه داري وابسته و غيرمولد، جانشين ساختارهاي اقتصادي پيشين شد. خصيصه ذاتي اين شبه سرمايه داري در اين بوده است كه بحران تورمي --- ركودي را به طور هم زمان داراست و به دليل بنيه بسيار ضعيف صنعتي آن، خيل عظيمي از تهيدستان شهري در قالب عناصر دكلاسه و لمپن ها و خانه خراب هاي محصول گردش اين سيستم، قابليت بي ثباتي اجتماعي آن را به طور دائم افزايش مي دهند.
۴ - سرمايه داري شبه مدرن ايران پس از انقلاب سفيد هدايت شده توسط امريكا با قدرت تخريبي و سرعتي بسيار بالا به ويران كردن كشاورزي ايران پرداخت. اگر چه در ظاهر رژيم شاه با نظام ارباب و رعيتي در افتاده بود، اما نحوه عمل و سازوكارهاي تعبيه شده توسط رژيم و مستشاران امريكايي به گونه اي بود كه بخش اصلي ملاكين ايراني با تبديل دارايي هاي خود، به صورت سرمايه داران تجاري شريك دربار و سرمايه داري دولتي درآمدند و بيشترين ضربات و لطمات بر اكثريت روستايياني وارد شد كه اگر چه موقتا صاحب قطعه زمين هاي كوچكي شده بودند، اما چون قادر به رقابت با سيل گسترده كالاهاي كشاورزي وارداتي نبودند و سرمايه و امكانات لازم براي توليد محصول در روستاها را نيز نداشتند و اكثرا به بانك ها و «كشت و صنعت ها» مقروض بودند، روستاها را به صورت نيمه ويران رها كرده و به انبوه بيكاران و حاشيه نشين هاي شهري پيوستند. در واقع نظام اقتصاد شبه مدرن ايران اساسا بر پايه يك كشاورزي ويران بنا شده است.۵ به عنوان مثال طبق آمار رسمي منتشر شده در سال ۱۳۵۵ و «ترازنامه بانك مركزي» مربوط به همان سال، در حالي كه حدود ۵۲ درصد جمعيت كشور در روستاها به سر مي بردند، سهم بخش كشاورزي و دامپروري و جنگلداري و صيد در توليد ناخالص ملي در همان سال، كمتر از ۵/۹ درصد بود و بنا به اعتراف آمار منتشره، روستاهاي ايران حتي نمي توانستند غذاي مورد نياز خود را توليد كنند. در واقع اقتصاد سرمايه داري شبه مدرن ايران، كاملا ساختار كشاورزي كلاسيك ايران را ويران كرده و چيزي جايگزين آن نكرده است.
۵ - اقتصاد ايران به دليل اتكاي شديد به درآمد نفت و نيز به دليل اين كه ظهور شبه مدرنيته اساسا حاصل سيطره يك دولت متمركز استبدادي تجددگرا [يعني رژيم پهلوي اول و دوم] بوده است، اساسا و ذاتا ماهيتي بوروكراتيك داشته و اين وضع امروز هم در اقتصاد ما ادامه دارد. وزن بخش خدمات [كه به دليل جوهر وابسته و غيرمولد سرمايه داري ايران، از سودآوري بالايي برخوردار است] در اين اقتصاد بسيار سنگين بوده و دلايل متعددي [كه بحث و بررسي درباره آنها فرصتي ديگر مي طلبد] موجب شده تا سرمايه داري شبه مدرن هميشه خصيصه اي غيرمولد و متكي بر درآمد نفت و تجارت طفيلي وار با نظام جهاني سلطه و رانت خواري بوروكراتيك داشته باشد.
۶. ساختار سياسي شبه مدرنيته ايران در هيات يك رژيم استبدادي مطلقه و سكولاريست و سراپا وابسته تحقق يافته بود. رژيم استبدادي شبه مدرنيست پهلوي هم در روزگار رضاشاه و كودتاي ۱۲۹۹ و هم در دوران پهلوي دوم (پس از اشغال ايران در شهريور ۱۳۲۰ و به ويژه پس از كودتاي ۲۸ مرداد) موجوديت خود را يكسره و تماما مديون حمايت ها و دخالت هاي انگليس و بعدها امريكا بوده است. از سال هاي دهه چهل به بعد و به ويژه در دهه پنجاه تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، رژيم شاه اصلي ترين حكومت طرفدار امريكا در منطقه و سرسخت ترين شريك و حامي رژيم صهيونيستي و دشمن شماره يك جنبش هاي انقلابي مردمي در منطقه بوده است.
۷. ايدئولوژي رسمي دولت استبدادي شبه مدرن ايران، مجموعه اي از اوهام ساخته و پرداخته شده توسط مستشرقان اغلب يهودي و فراماسونرهايي چون فروغي و ميرزا ملكم و آخوندزاده و تقي زاده و تا حدودي نيز عناصري نظير پورداوود بود كه در يك بيان موجز مي توان آن را ناسيوناليسم باستان گراي شوونيستي دانست كه جان و روح آن در تقليد از آثار و صفات تمدن غربي و وارد كردن انفعالي مظاهر آن و ترويج رسمي وابستگي فرهنگي و سياسي و اقتصادي كشور خلاصه مي شد. اين ناسيوناليسم باستان گراي شوونيستي كه از مشروطه پديد آمد و در دوران پهلوي اول و دوم به صورتي خشن و استبدادي برجامعه تحميل شد، خصايص آشكار ضد اسلامي و حتي ضد ديني و رنگ و بوي صريح سكولاريستي داشت و برپايه يك سلسله افسانه و دروغ هاي ساختگي توسط مستشرقان و فراماسون هاي وابسته به آنها در خصوص ائران وئجهٔ «آريايي ها» و «مهاجرت تاريخ ساز» آنها و «عظمت تمدن ايران باستان» و تعصبات بي ريشه ناسيوناليستي بنا شده بود و توسط دستگاه عريض و طويل تبليغاتي رژيم پهلوي به شدت تبليغ و ترويج مي شد.
۸. نظام شبه مدرن وابسته با ترويج آداب و عادات سكولار و بي بندوبارانه در رفتارها و مناسبات انساني و به ويژه در ميان جوانان، موجب گسترش فوق العاده مفاسد اخلاقي، افزايش آمار تجاوزات و ايجاد جو ناامني اجتماعي و اخلاقي و نيز ايجاد تزلزل شديد در اركان خانواده ايراني و نقش ها و ارزش هاي مربوط به آن و نيز مقوله ارتباط و پيوندهاي عاطفي و دوستانه ميان شهروندان و به ويژه شيوع گسترده ابتذال منحط در روابط ميان جوانان شد.
۹. شبه مدرنيته در ايران، يك سيستم بوروكراسي عقيم و ناتوان و زنگ زده و ناكارآمد و عريض و طويل پديد آورد كه هيچ كاركردي جز مصرف بخش عمده اي از درآمدهاي نفتي و گِره آفريني در فرايند انجام امور مردم نداشته و ندارد.
۱۰. نظام شبه مدرن، براي تحكيم بنيان هاي فرهنگي و اجتماعي خود و نيز بسط و تعميق نفوذ ساختاري آرا و آداب و عادات مدرن و شبه مدرن و نيز تربيت نيروي متخصص مورد نياز [تكنوكرات ها و بوروكرات ها] يك سيستم آموزش عالي و آموزش و پرورش غير ديني و سكولار پديد آورد كه جايگزين نظام آموزش كلاسيك و آموزه هاي سنتي و ديني بود و به ترويج صريح غربزدگي و سكولاريسم مي پرداخت. تلاش به منظور تاسيس و گسترش نظام تعليم و تربيت سكولار و شبه مدرن از همان زمان آغاز سلطنت رضاشاه آغاز شد و نقطه عطف آن، تاسيس دانشگاه تهران (در سال ۱۳۱۳ ش) به منظور ترويج آداب و عادات و آراي مدرن و رفع نيازهاي بوروكراتيك و تكنوكراتيك رژيم نوظهور وايجاد پايگاه فرهنگي و اجتماعي براي تداوم حيات جامعه شبه مدرن است. در اين دوران، حتي مدارس وابسته به ميسيون هاي مذهبي امريكايي نيز در ايران فعاليت داشته اند كه در مواردي از آنها در امور جاسوسي نيز بهره گرفته مي شد.۶
نظام آموزش و پرورش و آموزش عالي اساسا بر پايه مدرك سالاري و بي توجهي به پرورش قابليت هاي استدلالي و خلاقيت هاي جوانان باهوش ايراني و تكيه و تاكيد يك سويه بر حفظ مجموعه اي از اطلاعات پراكنده، اما بي فايده، بنا شده و از آغاز تا امروز حاصل عمده اي جز ايجاد مرعوبيت و مجذوبيت نسبت به علوم و تكنولوژي مدرن در ميان پرورش يافتگان خود نداشته است. مدل نظام آموزش و پرورش ايران اقتباسي از مدل فرانسوي بوده است.۷
۱۱. رضاشاه در مسير بسط سكولاريسم و براي جايگزين سازي در برابر فقه عظيم شيعه و محاكم شرعي، نظام حقوقي و قضايي سكولاريستي را طراحي كرد.
در سال ۱۳۰۵ در ترميم كابينه مستوفي الممالك، علي اكبر داور، به عنوان بنيانگذار نظام جديد دادگستري وارد كابينه شد و قضات داراي آموزش هاي حقوقي غير ديني و سكولار، از ارديبهشت ۱۳۰۶ كارخود را آغاز كردند. مسير سكولاريزه كردن نظام حقوقي ايران با تصويب يك قانون جديد در سال ۱۳۱۵ به طور جدي تري پي گرفته شد.
رژيم رضا شاه از گسترش نظام حقوقي سكولار و تاسيس دادگستري ايران، بسترسازي براي حذف كامل روحانيت و مباني تفكر ديني از قلمرو حيات اجتماعي را دنبال مي كرد.۸چنان كه تجربه تاريخي و عيني بيشتر مردم ايران در تمام دوران پهلوي نشان داده است، دادگستري گرفتار در يك بوروكراسي فلج و رشوه خوار و قضات كم سواد و قوانين اغلب ناعادلانه، هميشه موجبات رنجش و آزار و نارضايتي مردمي كه با آن سر و كار داشته اند را فراهم كرده است. با كمال تاسف در دو دهه پس از انقلاب نيز كوشش موفقي براي ايجاد يك نظام قضايي عادلانه، با صلابت و مبتني بر احكام اسلامي صورت نگرفته و وضعيت نابسامان ملهم از ساختار بوروكراسي فاسد دادگستري شبه مدرن ايران تا حدود زيادي تداوم و گاه حتي تعميق يافته است.
۱۲. امواج شبه مدرنيته بيمار ايران توسط يك جريان روشنفكري لائيك و يك جريان روشنفكري التقاطي به ظاهر ديني و باطنا مدرنيست ترويج مي شده و مراحلي را طي كرده است. هر يك از دو شاخه «لائيك» و به اصطلاح «ديني» داراي زير شاخه ها و گرايش ها و سيرتطور تاريخي اي بوده اند كه امكان بررسي آن ها در اين مقال وجود ندارد.۹

شاخص اصلي جريان روشنفكري ايران را مي توان هم گرايي آن با افق فرهنگي تجددگرايي سطحي رژيم پهلوي و نيز همراهي بخش عمده اي از اين جريان با رژيم پهلوي به جهات سياسي و اجتماعي دانست. جريان سطحي و ذاتا و تقليدي روشنفكري ايران در قلمرو ادبيات، موج ادبيات شبه مدرن ايران را پديد آورد كه به لحاظ محتوا و افق تاريخي --- فرهنگي در مسير تحكيم سيطره استبدادي شبه مدرن بوده است.
۱۳. نظام شبه مدرن، بافت و ساختار اجتماعي و آرايش طبقاتي ايران را در چند دوره زير و رو كرد و فاصله ها و شكاف ها و فقر و مبارزات طبقاتي را افزايش داد؛ در قلمرو فرهنگ عمومي، ابتذال و خود محوري و سطحي نگري و ظاهر بيني مادي و فقدان اصول گرايي اخلاقي و اصالت دادن به هواي نفساني و توجه به شهوتراني و منفعت طلبي --- حتي به قيمت كلاهبرداري ---- و حق كُشي و در برخي موارد پوچ انگاري و نفي هر نوع مسووليت گرايي و آرمان طلبي و بي اعتنايي به تفكر جدي را تا حد امكان در ميان مردم و مخصوصا جوانان و اقشار تحصيل كرده رواج داد.
۱۴. شبه مدرنيته ايران، ذاتا دين ستيز و مخالف با روحانيت شيعه و مفاهيم و مظاهر تفكر قدسي و مروج سكولاريسم و بعضا حتي لائيسم بوده است.
● چهار دوره مهم تاريخ شبه مدرنيته ايران
تجدد گرايي سطحي غربزده از زمان پيدايي آن تا مقطع انقلاب اسلامي مراحلي را پشت سر گذاشته است كه اينك امكان حتي بيان فهرست وار همه آن ادوار وجود ندارد. از اين رو از ميان ادوار تاريخي شبه مدرنيته ايران، ۴ دوره را برگزيده و به اختصار به آنها اشاره مي كنم:
▪اول: دوره تكوين آغازين و ظهور فرهنگي و تا حدودي سياسي آن در عصر مشروطه.
▪دوم: دوره تاسيس دولت متمركز استبدادي شبه مدرن در ايران توسط رضاخان پهلوي كه دست نشانده مستقيم امپرياليسم انگلستان بود و در طول ۲۰ سال حيات خود به بسط مظاهر فرهنگي و نيز اقتصاد سرمايه داري شبه مدرن در ايران پرداخت. در اين دوران باقيمانده هاي نظام ملاكي هنوز از قدرت نسبي برخوردار و تا حدودي در حكومت سهيم بوده است.
▪سوم: كودتاي ۲۸ مرداد يك نقطه عطف در تاريخ شبه مدرنيته ايران است. در اين دوره، اولا به دليل وزن سياسي دولت هاي امپرياليستي، امريكا نقش بيشتري را بر عهده گرفته و روند كاهش سهم انگليس از غارت ايران آغاز شد. ثانيا روند دگرگوني كامل ساختار طبقاتي و اقتصادي --- اجتماعي ايران به نفع يك اقتصاد سرمايه داري وابسته و جامعه شبه مدرن سرعت و شدت بسيار پيدا كرد.
▪چهارم: اين دوره كه واپسين دوران حيات تجددگرايي سطحي در روزگار پهلوي و قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران بوده است، با انقلاب سفيد و دگرگوني كامل ساختار اقتصادي --- اجتماعي كشور به نفع ايجاد يك سرمايه داري وابسته و يك نظام سياسي --- اجتماعي شبه مدرن با ويژگي ها و مشخصه هاي فرهنگي اي كه برشمردم آغاز مي شود.
اين دوران را [كه سراسر دهه چهل تا سال ۱۳۵۷ را در بر مي گيرد] بايد "دوران بسط فراگير شبه مدرنيته در ايران" دانست. شاكله وابسته شبه تجددگرايي ايران در اين دوره خود را نمايان مي كند و رستاخيز الهام بخش نيروهاي معنوي و ديني در كنار گروه ها و طبقات و نيروهاي اجتماعي باقيمانده از تمدن كلاسيك ايران و به موازات طيف نيروهاي نوظهور آسيب ديده از مظالم نظام شبه مدرن وابسته، انقلاب بزرگ اسلامي سال ۱۳۵۷ را پديد مي آورد.
انقلاب اسلامي ايران كوششي به منظور عبور از بن بست تاريخي اي بود كه شبه مدرنيته بيمار پديد آورده بود. كشاكش ما بين انقلاب و ساختار بوروكراتيك، فرهنگي، آموزشي، رسانه اي و اقتصادي ايران از فرداي پيروزي انقلاب آغاز شد و امروز در يكي از دوره هاي حساس و سرنوشت ساز خود به سر مي برد.
انقلاب اگر چه در آغاز ضربات سهمگين و مرگباري بر پيكر شبه مدرنيته وابسته وارد كرد، اما چون در دراز مدت با بحران فقدان تفكر و تئوري مدل اسلامي جايگزين روبه رو شده و در بسياري موارد از جمله ساختار بوروكراسي دولتي، نظام آموزش عالي، برنامه ريزي هاي فرهنگي و هنري، سياست هاي مربوط به كنترل رسانه ها و يا برخي وجوه سياسي، نادانسته [ و شايد تحت تاثير القائات نفوذي ها] به احياي نسبي مظاهر شبه مدرن پرداخت، عملا خود و نيروهاي راديكاليسم اسلامي --- انقلابي را در سال هاي پاياني دهه دوم انقلاب در محاصره مظاهر احيا شده شبه مدرنيته قرار داد.
بحث در خصوص دلايل قرار گرفتن در اين وضعيت و راه هاي برون رفت از آن، نياز به يك بررسي مستقل دارد. اجمالا مي توان گفت كه انقلاب، براي بازسازي نيروهاي خود و عقب راندن هجوم پس مانده هاي شبه مدرنيته و حاميان آنها به چند چيز نياز اساسي دارد:
▪اولا ايجاد انسجام در جبهه فرماندهي و حكومتي خود بر مبناي مدل اصيل برآمده از انقلاب اسلامي يعني حكومت ولايي؛
▪ثانيا حذف كامل جريان التقاطي و شبه مدرنيست از عرصه حكومت و به ويژه قلمروهاي سياستگذاري فرهنگي و آموزش عالي و هنري و مطبوعاتي و سياسي؛
▪ثالثا تدوين يك منظومه فكري و نظام خودآگاهي نسبت به ماهيت مدرنيته و علوم و تكنولوژي مدرن و ساختارهاي سياسي و مشهورات ايدئولوژيك آن برپايه رويكرد حكمت انسي و تعاليم معصومين(س) و ظرفيت هاي اسلام فقاهتي و اجتهادي براي مقابله با مظاهر شبه مدرنيته در ايران و ساختارهاي نظام جهاني سلطه؛
▪رابعا ايجاد يك موج بزرگ اصلاحات عدالت طلبانه اقتصادي جهت تعديل فقر و فاصله هاي طبقاتي و حمايت از فرودستان و نيز ايجاد يك نظام آموزشي --- فرهنگي متفاوت از آنچه در جهان غربي و غربزده رواج دارد به منظور مقابله گسترده تئوريك با مشهورات صادره از سوي نهادهاي تمدن جديد.پس از انجام اين مراحل، نيازها و ضرورت هاي ديگري نيز وجود دارد كه بايد در فرصت مقتضي به آنها پرداخت. ان شاالله.
پي نوشت ها:
۱. براي تفصيل مطلب در زمينه رويكرد انتقادي به آنچه مستشرقان غربي و پيروان داخلي آنها در خصوص "آريايي ها" و «ايران باستان» و حرف هايي از اين دست نوشته اند، مي توانيد رجوع كنيد به:
- پورپيراد، ناصر، دوازده قرن سكوت، كتاب اول، انتشارات كارنگ
يا رجوع شود به تحقيقات مورخ ژرف نگر معاصر، آقاي عبدا شهبازي در اين خصوص، و يا برخي اشارات انتقادي خانم سارا پومري در خصوص يونان باستان و انتقاد به نظريه "آريا محوري" و نقش "مهاجرت آريايي ها" در شكل گيري تمدن يونان كه در سال ۱۹۹۹ توسط دانشگاه آكسفورد منتشر شده است و يا تحقيقات «نانسي دماند» در بطلان نظريه " مهاجرت آريايي ها"؛ و يا ترديدهاي هوشمندانه اي كه "بريان" در كتاب "تاريخ امپراطوري هخامنشيان" در خصوص برخي از مشهورات ساخته و پرداخته مستشرقان درباره "ايران باستان" از خود نشان مي دهد.
۲. ريشه هاي ظهور و نفوذ به اين غربزدگي حضور انگليس و فرانسه و روسيه در اوايل سلطنت فتعليشاه(۱۲۵۰ - ۱۲۱۱ ق) و تشكيل لژهاي مخفي و بي نام و نشان ماسوني و سپس پيدايي جريان روشنفكري مبلغ شبه مدرنيته در ايران و نفوذ آنها به ويژه در ساختار حكومتي در عهد ناصري و انعقاد قراردادهاي استعماري و پيدايي نخستين جوانه هاي شبه سرمايه داري تجاري ايران برمي گردد.
۳.مثلا تجار وابسته به اقتصاد تمدن كلاسيك ما قبل شبه مدرن ايران يا پيشه وران و صنعتگران و اصناف باقي مانده از آن دوران و يا حتي دهقان و كشاورز در معناي كلاسيك آن
۴. احسان طبري در كتاب "فروپاشي نظام سنتي و زايش سرمايه داري در ايران" كه قبل از انقلاب منتشر شده است، از منظري ماركسيستي و با تعابير خاص خود به وجوهي از اين كشاكش اشاره مي كند. هر چند كه او به دليل مبتني بر ماترياليسم تاريخي، تمدن كلاسيك ايران پس از اسلام را "تمدن سنتي" مي ناميده و ميان مناسبات ظالمانه ارباب و رعيتي و ساختار عشيرتي كه به تمدن كلاسيك ايران تعلق داشته و برخاسته از روح تعاليم اسلامي و سنتي نبوده و بلكه مغاير با آن بوده است، هيچ تفاوتي نمي گذارد. طبري دراين كتاب اگرچه به نقش استعمار خارجي در مظاهر مدرنيته [و به تعبير او بورژوازي] اشاره دارد، اما هيچ تفاوتي ميان مدرنيته غربي و غربزدگي شبه مدرن [كه آن را ملكم خان و آخوندزاده و فراماسون هاي لژبيداري و بعدها رضاشاه و پهلوي دوم نمايندگي مي كردند] قائل نمي شود.
دكتر همايون كاتوزيان نيز در كتاب "اقتصاد سياسي مشروطه" اگر چه از مفهوم شبه مدرنيته سخن مي گويد، اما اولا هيچ گاه به گونه اي روشن [و حتي فهرست وار] آن را توصيف نمي كند و ثانيا به دليل تفاوتي مبنايي كه با نگاه نگارنده در مقوله غرب و غربزدگي دارد، تعريف ايشان و تعريف من عليرغم اشتراك لفظي داراي دو بار مفهومي متفاوت شده است.
۵. يعني بريدن از افق تمدن كلاسيك ايران و به اعتباري بريدن از گذشته و عدم موفقيت در تقليد و اقتباس از صفات و آثار مدرنيته حتي در حد غربزدگي مدرن، يعني نپيوستن تام و تمام به عالم تاريخي --- فرهنگي تجدد و به عبارتي ناتواني از پيوستن به امروز، موجب وضعيت «از اين جارانده و از آن جامانده» شده است و به لحاظ تاريخي --- فرهنگي و اين تلخ ترين وضعيت براي يك قوم و سرزمين است.
۶. به دو منبع زير رجوع كنيد:
بيل، جيمز، عقاب و شير، مهوش غلامي، نشر كوبه، تهران، ۱۳۷۱، ص ۱۴۵.
اميني، علي رضا، تحولات سياسي و اجتماعي ايران در دوران پهلوي، صداي معاصر، تهران، ۱۳۸۱، ص ۲۵۴ و ۲۵۳.
۷. پطروشفسكي و پنج مورخ روسي ديگر، تاريخ ايران، كيخسرو كشاورز، توس، تهران، ۱۳۵۹، ص ۴۷۲.
۸. براي آشنايي بيشتر با سلسله مراتب و مراحل آموزشي در اين نظام و محتوا و مواد و مفاد دروس در هر مقطع نگاه كنيد به: صديق، عيسي، تاريخ فرهنگ ايران، جلد اول، انتشارات دهخدا، تهران، ۱۳۶۱، صص ۴۷۳ - ۴۷۲.
۹. تحولات سياسي و اجتماعي ايران در دوره پهلوي، صص ۳۷، ۳۶ و ۳۵.
۱۰. پيشتر در كتاب ذيل درباره ويژگي ها و نيز سير تطور تاريخي روشنفكري ايران سخن گفته ام و معتقدم هنوز از جهات بسياري قابل استفاده است: تاملاتي درباره روشنفكري در ايران، انتشارات برگ، تهران، ۱۳۷۳، انتشارات صبح، قصد تجديد طبع كتاب بالا را همراه با ويرايش جديد دارد.
۱۱. به ويژه و از همه خطرناك تر در حوزه اقتصاد به بازسازي نسبي مدل اقتصاد سرمايه داري غير مولد شبه مدرن

ماهنامه زمانه

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  10:57 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : ضعف تئوري ها در تبيين انقلاب ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
فلسفه سياسي انقلاب اسلامي ايران خود را با فلسفه سياسي غرب درگير كرده است و از بنيان، پيش فرض ها، مباني، اصول، متد و غايات، آن را به چالش كشيده است.
انقلاب اسلامي ايران پرسشي مهم در ذهن انسان غربي ايجاد كرده است. كثرت كتاب ها، پايان نامه ها، مقاله ها، كنگره ها و همايش هايي كه تا كنون از جانب غرب درباره انقلاب اسلامي به ثبت رسيده است، بهترين مؤيد اين ادعاست.
اين در حالي است كه غرب به دليل ساحت تنگ مادي كه در آن شكل گرفته و قوام يافته است، هرگز نتوانسته و نخواهد توانست كه حداقل ساحت قدسي و معنوي انقلاب اسلامي را ـ كه جوهره و اساس آن است ـ فهم كند. اين مقاله در صدد است تا به برخي از تفسيرهاي اشتباه و نادرست نظريه پردازان غرب كه درباره ماهيت انقلاب اسلامي ارائه شده اند، اشاره كند.
فلسفه سياسي انقلاب اسلامي ايران خود را با فلسفه سياسي غرب درگير كرده است و از بنيان، پيش فرض ها، مباني، اصول، متد و غايات، آن را به چالش كشيده است.
اين چالش به قدري سريع و در عين حال، فراگير بوده است كه در غرب، نظريه پردازان انقلاب ها را با حيرت و سرگرداني روبه رو كرده است.«در واقع، مطابق نبودن و ناسازگاري پاره اي از تئوري هاي انقلاب، بر انقلاب اسلامي، نظريه پردازان بسياري را دچار مشكل و به تعبير لاكاتوش، آنان را مجبور به رفو كردن و ترميم هاي متعددي در تئوري هايشان كرد.»
اين اعتراف ها فقط به بخشي از اين واقعيت اشاره دارد: تدا اسكاچ پل كه قبل از انقلاب اسلامي، بر اساس نظريه ساخت گرايانه خود به تحليل انقلاب هاي اجتماعي مي پرداخت، پس از آن، به شكست نظريه خويش اعتراف مي كند و مي نويسد:
سقوط شاه ايران و به راه افتادن انقلاب ايران موجب تعجب ناگهاني ناظران خارجي ـ از دوستان آمريكايي شاه گرفته تا روزنامه نگاران و متخصصان سياسي و متخصصان علوم اجتماعي از جمله افرادي مانند من كه متخصص مسائل «انقلاب» هستم ـ شد. اين انقلاب بي شك شرايط يك «انقلاب اجتماعي» را داراست.
با وجود اين، وقوع آن بويژه در جهت وقايعي كه منجر به سقوط شاه شدند، انتظارات مربوط به علل انقلاب ها را كه من قبلاً در تحقيق تطبيقي ـ تاريخي ام درباره انقلاب هاي فرانسه، روسيه و چين تكامل و توسعه بخشيده ام زير سؤال برد.
نكته جالب توجهي كه اسكاچ پل مطرح مي كند، سرگرداني و حيراني تحليلگران غربي و تحقق نيافتن پيش بيني آن ها حتي در ادامه و استمرار انقلاب اسلامي است. وي درباره نوع تحليل ها و پيش بيني هاي تحليلگران غرب درباره آينده، پس از پيروزي انقلاب ايران مي نويسد:
«بسياري از ناظران غربي اميدوار بودند كه ليبرال هاي متمايل به غرب، رژيم سياسي جديد را شكل دهند. سپس، در حالي كه سال ۱۹۷۹ سپري مي شد، ليبرال هاي جبهه ملي در همه زمينه ها مغلوب روحانيان و ديگر مردم طرفدار يك جمهوري اسلامي قاطع شدند. در اين جمهوري براي يك رهبر مذهبي عالي، قدرت هاي فوق العاده در نظر گرفته شده بود.»
«رابرت. دي. لي» پروفسور علوم سياسي در دانشگاه كلرادو نيز، در اين باره مي نويسد:«انقلاب اسلامي پيچيده و اسرارآميز به نظر مي رسد، مساوات طلب است، اما در عين حال، سنتي نيز به نظر مي رسد. بيگانه گريز است، اما بندرت انزواگراست و همانند انقلابهاي فرانسه، روسيه و يا تجربه آمريكا نيست. نظريه هاي علوم اجتماعي درباره نوسازي، خواه ماركسيست، خواه ملهم از سرمايه داري ليبرالي نتوانستند وقوع آن را پيش بيني كنند و هنوز توضيح قانع كنندهاي براي آن نداده اند. تنها در دل تاريخ اسلام، مي توان معنايي براي اين جنبش عظيم، كه جهان اسلام را درنورديده است، پيدا كرد.»
فواز اي. جرجيس مي نويسد:«گري سيك ـ عضو ستاد كميسيون امنيت ملي در امور ايران و معاون ارشد برژينسكي در طول بحران گروگانگيري در ايران ـ بر اين باور است كه هسته اصلي برداشت نادرست ايالات متحده از ايران يك شكاف عميق فرهنگي است؛ شكافي كه مبتني بر تضاد بين دو نظام ارزشي و مفاهيم جهاني ـ يعني جهان بيني خدا سالاري اسلامي امام خميني (ره) در مقابل جهانبيني اساساً سكولار غربي كارتر ـ است.
در اين باره، سيك اذعان مي كند كه مقام هاي آمريكايي [پذيرشِ] فراخوان [امام] خميني (ره) براي تأسيس يك دولت اسلامي را محال يافتند، زيرا اين امر، با سنت غربي انقلاب هاي مذهب زدا در كل تاريخ مغاير بود.»
نيكي آر كدي مي نويسد: «انقلاب ايران حتي با الگوها و انتظارات كساني كه از اوضاع ايران بخوبي مطلع بودند نيز سازگار نبود. پيش تر در كجاي جهان ديده شده بود كه رهبر يك مذهب جا افتاده، سردمدار پرشور و پرآوازه يك انقلاب برضد يك حكومت سلطنتي شود، آن هم حاكمي كه مدعي حقانيت خود و پيوندش با گذشته ملّي سرزمين اش و حقانيت برنامه هاي اصلاحي خويش بود؟»
برخي از نويسندگان داخلي نيز در تحليل خود از انقلاب اسلامي به گيجي و حيرت غرب در برابر آن اعتراف كرده اند.
براي نمونه حميرا مشيرزاده مي نويسد: «با وجود وسعت تلاش هاي علمي براي نظريه پردازي درباره انقلاب كه علي القاعده بايد به پيش بيني پذيري اين پديده منتهي مي شد، كمتر كسي قبل از شروع ناآرامي هاي منتهي به انقلاب اسلامي در ايران و حتي تا مدت ها پس از بركناري شاه، سقوط نظام پادشاهي و تشكيل نظام جديد جمهوري اسلامي به جاي آن، حتي امكان ايجاد تزلزل در «جزيره ثبات» خاورميانه را پيش بيني مي كرد.»
منصور معدل مي نويسد: «انقلاب ايران نوعي بي هنجاري و سردرگمي جدي را براي بسياري از نظريه هاي موجود انقلاب به وجود آورده است. انقلاب ايران بدون آن كه دولت از هم پاشيده باشد، اتفاق افتاد، بدون آن كه با بحران هاي جدي اقتصادي يا سياسي مواجه شده باشد، حتي بدون وجود گروه يا طبقات مشاركت كننده اي كه داراي منابع سازماني ضروري براي از كار انداختن قدرت مهيب دولت باشند.»
با وجود اعتراف نظريه پردازان غرب مبني بر حيرت و شگفتي در برابر انقلاب اسلامي، آن ها از وجوه متفاوت درباره انقلاب اسلامي نظريه پردازي كرده اند و اغلب يا از سر جهل و يا از سر تجاهل به نتايج غيرواقعي و تحريفي رسيده اند.
● انقلاب ايران، انقلابي ماركسيستي نبود
يكي از اشكالاتي كه الويه روا در كتاب «تجربه اسلام سياسي» بر انقلاب اسلامي بيان مي دارد اين است كه اين انقلاب متأثر از آموزه هاي ماركسيستي است:
در ايران معاصر نظريه هاي التقاطي و آميزه هاي فراواني وجود دارد، مانند اختلاط نظريه هاي فلسفي هگل و اسلام، اختلاط ماركسيسم و اسلام و... مجاهدان خلق بويژه در اين راه خيلي پيش رفتند، اگرچه روحانيان در ردّ اين نظريه هاي التقاطي مي كوشيدند، اما اين تأثيرات را بر جوانان مشاهده مي كنيم. مي توان گفت كه يكي از علل عمده اين تأثير، وزن ماركسيسم در ايران بوده است كه با كشورهاي عربي مقايسه كردني نيست. حزب توده از جمله قديمي ترين احزاب كمونيست جهان بود كه روشنفكران بااستعدادي در صفوف آن منسجم بودند.»
مشابه اين ادعا در كتاب «ايران بين دو انقلاب» از جانب يرواند آبراهاميان نيز اظهار شده است كه معتقد است در دوره سال هاي ۲۰ تا ۳۲ روشنفكران توده مردم را در برابر قدرت حاكم سازمان دادند.
بنابراين عقيده توده هاي ناراضي از سوسياليسم و ناسيوناليسم غيرمذهبي الهام مي گرفتند.
به نظر مي رسد هدف اين نويسندگان از طرح اين اشكال اين است كه نخست: انقلاب اسلامي يك انقلاب ناب ديني نيست، بلكه آميزه اي از آموزه هاي ديني، ايراني و ماركسيستي است! ثانياً اين انقلاب مانند هر انقلاب جهان سومي ديگر، در هر حال به يك كشور پيشرفته توسعه يافته (شوروي سابق) وابسته است و با اين حساب، يك انقلاب مستقل به حساب نمي آيد! ثالثاً انقلاب اسلامي يك انقلاب به رهبري روشنفكري و نه به رهبري روحانيت است به همين دليل لغزيدن گروه هايي چون مجاهدان خلق به دامان ماركسيسم، نازل منزله لغزيدن انقلاب اسلامي به دامان ماركسيسم تلقي مي شود!
رابعاً با ديرينه حساب كردن سابقه حزب توده ـ كه تا زمان پيروزي انقلاب به حداكثر چهار دهه تاريخ مي رسد ـ تاريخ ريشه اي و چهارده قرن اسلام در ايران را به طور تلويحي انكار كنند. تنها با همين ميزان بسط و تصريح گزاره هاي اصلي اين نظريه ، فقر آن در تبيين ماهيت «انقلاب اسلامي» وضوح انكار ناپذيري مي يابد.

غرب هرگز نتوانست ساحت قدسي و معنوي انقلاب را درك كند . مطابق نبودن پاره اي از تئوري ها ي انقلاب ، بر انقلاب اسلامي، نظريه پردازان غربي را دچار ناكامي در فهم و به تعبير لاكاتوش مجبور به رفوكردن و ترميم در تئوري هايشان كرد . در بخش نخست مقاله ، مؤلف به ضعف تئوري هاي انقلاب براي تبيين انقلاب اسلامي از زبان نظريه پردازان غربي اشاره كرد و در اين بخش به نتايج تحريفي و غير واقعي آنان اشاره مي كند.
● انقلاب ايران، انقلابي صرفاً جهان سومي و ضد امپرياليستي نبود
يكي ديگر از شبهه هايي كه الويه روا درباره انقلاب اسلامي مطرح كرده اين است كه انقلاب ايران بيش از آن كه انقلابي اسلامي باشد، انقلابي جهان سومي است: «جهان سومي بودن يكي ديگر از خصوصيات انقلاب اسلامي ايران است. در زمان حيات آيت الله خميني، مطبوعات ايران سخت انقلابي بود و به طور مداوم از حركت هاي انقلابي غيرمسلمان مانند ساندينيست ها، كنگره آفريقاي جنوبي و انقلابيون ايرلند شمالي پشتيباني مي كرد، در حالي كه از نقش و اهميت حركتهاي اسلامي به اصطلاح محافظه كار مانند مجاهدان افغان چشم مي پوشيد. گويي رشته جهان سومي انقلاب ايران نسبت به پيوند اسلامي آن قوي تر بوده است.»
در اين اشكال، دو نوع از روش هاي علمي رايج در نظريه پردازي غرب به كار رفته است. از سويي، در اين تحليل، روش تعميمي به كار رفته است كه بر اساس آن، نظريه پردازي غرب (بويژه در روش هاي تحقيقي شرق شناسي كلاسيك و نيز بتازگي در روش تحقيقي ساختارگرايان) به دنبال يافتن علت العلل يا علت شامل و عامي هست كه بتواند همه رخدادها و تحولات را تحليل و تفسير كند. به نظر مي رسد مفاهيمي چون جهان سومي، ضد امپرياليستي و... به همين منظور توليد شده اند. در اين استدلال، مفهوم جهان سوم، مفهومي عام است كه با آن مي توان تحولات بخش وسيعي از مناطق آسيا، آفريقا و آمريكاي جنوبي را توضيح داد.
از سوي ديگر، روش مهم ديگري كه در اين اشكال به كار رفته ، روش تقليلي است. در اين روش تلاش مي شود تا امر واقع يا موضوع و مفهوم مورد بحث از سطح كلان خود به سطح نازل تري تنزل يابد. براي نمونه نهضتي با فرايند پيچيده كاملاً ديني به سطح نازل نزاع طبقاتي، خصومت هاي اقتصادي، جنگ قدرت، مبارزه ضد امپرياليستي و... تنزل مي يابد. نمونه اين گونه تحليل ها را مي توان در تبيين نيكي آر.
كدي از نهضت ديني حضرت امام (ره) مشاهده كرد. از نظر وي، وجه مشترك نوع نهضت ها و انقلاب هاي ايراني در چند سده اخير ـ از جمله نهضت هاي تنباكو، مشروطه، نفت و ۱۳۵۷ ـ وجود احساسات ضد امپرياليستي در آن هاست. وي با صراحت مي نويسد: «همه قيام هاي ايران يك صبغه قوي ضد خارجي در زمينه هاي فرهنگي و سياسي داشته اند». كدي به طور آگاهانه در صدد است تا صبغه ضد امپرياليستي اين نهضت ها را بر رنگ ديني آن ها غلبه دهد. از همين روست كه وي علاوه بر اين كه به هنگام مقايسه دو نهضت سيد جمال و امام خميني (ره) تصريح مي كند كه «هر دو حركت را مي توان بيشتر يك عكس العمل سياسي و نه روحاني، بر ضد امپرياليسم غرب دانست». همچنين، تلاش مي كند تا دايره حس ضد امپرياليستي را چنان گسترده كند كه بتواند حضور نيروهاي غيرمذهبي را در برخي از نهضت ها و انقلاب ها هم توجيه و تبيين كند:
«ماهيت اسلامي واكنش هاي اخير حتي از سوي بسياري از رهبران غيرمذهبي را بعضاً مي توان به واسطه همراهي سلطه غرب با استثمار فرهنگي غربي و حكومت پهلوي با گرايش هاي غير مذهبي تفسير كرد.»
مسلم است كه انقلاب هاي ايران هم رنگ جهان سومي و هم در بيش تر آنان رنگ ضد امپرياليستي داشته است، اما به نظر مي رسد آن چه موجب انحراف و بلكه تحريف نظريه پردازان غرب شده اين است كه گمان برده اند اگر اين نهضت ها ديني تلقي شود، ديگر هيچ سهمي براي اين مفاهيم گفته شده باقي نخواهد ماند. اين در حالي است كه شايد هيچ چيز نتواند همچون آموزه هاي ديني ـ بويژه دين اسلام ـ توده مردم را براي مقابله با امپرياليسم بسيج كند. با چه مكانيسمي بهتر از فتواي تحريم تنباكو مي توان فقط در مدت زمان سه شبانه روز همه توده هاي كشور پهناوري همچون ايران را در برابر قراردادي مانند رژي به آگاهي رساند و بسيج كرد؟ با چه ابزاري و در چه فرايندي مي توان مردماني با دست خالي را در برابر ديكتاتوري تا دندان مسلح، به مقاومت كشاند و به پيروزي رساند؟
در يك انقلاب اجتماعي، مسلم است كه علل و عوامل بسيار زياد و متفاوتي سهيم اند، اما به نحو اصلي و تبعي؛ يعني مي توان به علتي اشاره كرد كه اگر حذف شود، ديگر علل اگرچه حضور دارند نمي توانند حركت توده را به انقلاب تبديل كنند. ادعاي نگارنده بر اين است كه آن علت اصلي و اساسي در همه نهضت هاي چند سده اخير كشورمان ـ البته با تفاوت در شدت و ضعف ـ علت ديني بوده است و ديگر علت ها (اعم از علل و عوامل اقتصادي، سياسي، نظامي و...) به عنوان علل و عوامل تبعي كه بيش تر نقش كاتاليزور را داشته اند، عمل كرده اند. البته دست كم برخي تحليل هاي نظريه پردازان غرب كاملاً به اين مطلب توجه دارند و اشتباه آن ها بيش تر در تعيين مصداق علت اساسي است.
● انقلاب ايران، معلول شكست در نوسازي نبود
«ميشل فوكو» (۱۹۸۴ ـ ۱۹۲۶) انقلاب ايران را نتيجه يك «نه» عمومي به نوسازي و مدرنيسم مي داند:
«احساس كردم كه در رويدادهاي اخير، عقب مانده ترين گروه هاي جامعه نيستند كه در برابر نوعي نوسازي بيرحم، به گذشته روي مي آورند، بلكه همه يك جامعه و يك فرهنگ است كه به نوسازي كه در عين حال كهنه پرستي است «نه» مي گويد. بدبختي شاه اين است كه با اين كهنه پرستي، همدست شده است. گناه او اين است كه مي خواهد به زورِ فساد و استبداد ، اين پاره گذشته را در زماني كه ديگر خريداري ندارد، حفظ كند.
آري! نوسازي به عنوان پروژه سياسي و به عنوان اساس دگرگون سازي جامعه در ايران به گذشته تعلق دارد. سياست جهاني و نيروهاي داخلي از همه برنامه «كماليسم» براي پهلوي ها استخواني باقي گذاشتند كه به آن دندان بزنند: استخوان نوسازي را. و اكنون همين نوسازي است كه از بنياد نفي مي شود، آن هم نه فقط به خاطر انحراف هايش بلكه به سبب اصل بنيادش. امروز در ايران، خودِ نوسازي است كه سربار است.
هدف رضا شاه از غصب تاج و تخت سه چيز بود : ملّي گرايي، لاييسيته و نوسازي؛ اما پهلوي ها هيچ گاه نتوانستند به دو هدف اول برسند. كار ملي گرايي و لاييسيته هم بسيار دشوار بود، زيرا در واقع اين مذهب شيعه بود كه بنياد اساسيِ آگاهي ملي را مي ساخت. پس تمنا مي كنم كه اين قدر در اروپا از شيرين كامي ها و شوربختي هاي حاكم متجددي كه از سَرِ كشور كهن سالش هم زياد است، حرف نزنيد. در ايران آن كه كهن سال است، خود شاه است. او پنجاه سال، صد سال دير آمده است. امروز كهنه پرستي پروژه نوسازي شاه، ارتش استبدادي او و نظام فاسدِ اوست. كهنه پرستي خودِ رژيم است.»
بابي سعيد در مقام تحليل اين كه چگونه در جوامع اسلامي كماليسم جاي خود را به اسلام گرايي داد، مي نويسد: چرا فقط اسلامگرايان بايد از شكست گفتمان كماليستي سود ببرند؟ برخي انديشمندان اين امر را چنين تبيين كرده اند كه ملي گراها در قدرت بودند و كمونيستها در زندان، در نتيجه در يك فرايند حذف، مقام طغيان به اسلامگرايان داده شد. حتي اگر ما در مقام استدلال، اعتبار اين توصيف را بپذيريم، هنوز روشن نيست چرا شكست رژيمهاي كماليستي زمينه را براي پاگيري گفتمانهايي ديگر مانند ليبراليسم و دموكراسي اجتماعي مهيا نكردند؟» همين پرسش را مي توان از ميشل فوكو پرسيد كه چرا انزجار مردم ايران از نوسازي شاه، به اسلام گرايي ختم شد؟ چرا به رقيب بالفعل و مشهور آن يعني سوسياليسم شرقي نرسيد؟ ميشل فوكو و ديگر كساني كه انقلاب ايران را عكس العمل در برابر نوسازي شاه مي دانند، هرگز تبيين نكرده اند كه چه ملازمه اي مي تواند ميان انزجار از نوسازي و اسلام گرايي وجود داشته باشد؟
انقلاب ايران، انقلابي اقتصادي نبود
منصور معدل ديدگاه كساني را كه براي انقلاب ايران ماهيتي اقتصادي قائل اند، اين گونه بيان مي كند: «سياست هاي اقتصادي حكومت در جانبداري از بورژوازي وابسته و سرمايه داري بين المللي، دشمني طبقات مالك مانند تاجران، خرده بورژواها و زمين داران را برمي انگيخت. در نتيجه، اين طبقات مصمم به شركت در فعاليتهاي جبهه مخالف شدند.
افزون بر آن، توسعه صنعتي دهه هاي ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ رشد شمار كارگران صنعتي را به ارمغان آورد و به لحاظ محتوا، انقلاب ايران ثمره هم پوشاني دو مجموعه اختلاف بود. نخستين آن، اختلاف تاجران و خرده بورژواها با سرمايه داري بين المللي و بورژوازي وابسته بود، اين اختلاف در به دست گرفتن كنترل بازار ريشه داشت. اختلاف دوم بين كارگران و سرمايه داران بود كه در نتيجه مشكلات اقتصادي دهه ۵۰ شدت گرفت. اين مشكلات تا حدّي نتيجه آسيب پذيري ايران نسبت به نوسان هاي اقتصاد جهاني و تورم بود كه منشأ بيروني داشت.» وي سپس در نقد اين ديدگاه مي نويسد: «با اين همه، مشكلات اقتصادي و نارضايتي هاي اجتماعي، هيچ يك پيدايش بحران انقلابي اواخر دهه ۵۰ را توجيه نمي كنند.
بحران انقلابي هنگامي روي داد كه كنش هاي گروه هاي ناراضي با گفتمان انقلابي شيعه شكل گرفت. بنابراين، نظريه فرايندهاي تاريخي اي كه به رشد گفتمان شيعي به عنوان ايدئولوژي غالب جبهه مخالف انجاميد، جنبه مهمي از تشريح عوامل انقلاب ايران است. گفتمان انقلابي شيعي به نوبه خود، مشكلات اقتصادي و نارضايتي هاي اجتماعي دهه ۵۰ را به بحران انقلابي مبدل كرد. ساختار نمادين و آيين گرايي آن به بسيج انقلابي مردم برضد حكومت كمك كرد و مجراي ارتباط مؤثري را ميان مشاركت كنندگان در انقلاب فراهم آورد. همچنين گفتمان انقلابي شيعي، به مبارزه براي قدرت و نيز اختلاف طبقاتي در دوره پس از انقلاب سر و سامان داد.» وي، استدلال ديگر طرفداران نظريه اقتصادي در انقلاب ايران را اين گونه بيان مي كند:
«نظريه اي اقتصادي، انقلاب ايران را اين گونه تبيين مي كند كه ايران، كشوري كه جزيره صلح و ثبات در آبهاي خروشان سياست جهان شناخته مي شد، در اواسط دهه ،۱۹۷۰ با مشكلات اقتصادي مواجه شد. ديري نگذشت كه اين مشكلات به صورت يك بحران عمده انقلابي درآمد؛ بحراني كه به سرنگوني يكي از ديرپاترين نهادهاي پادشاهي جهان انجاميد. رشد اقتصادي سريع در دهه هاي ۱۹۶۰ و ،۱۹۷۰ بحراني اقتصادي را به دنبال داشت؛ اين بحران حالتي فكري در مردم پيش آورد كه آن ها را نسبت به جاذبه بنيادگرانه [امام] خميني(ره) بسيار آسيب پذير كرد.»
معدل، در نقد اين ديدگاه نيز مي نويسد: «اما اين استدلال نيز مشكل آفرين است، زيرا با آن كه رشد اقتصادي پيش از انقلاب بي سابقه بود، ولي به مشكل اواخر دهه پنجاه نمي توان بحران نام نهاد. هرچند كه وجود پاره اي مشكلات اقتصادي به نارضايتي عمومي در جامعه كمك مي كرد، اما ماهيت اين مشكلات چندان نبود كه فاصله تحمل ناپذيري ميان توقع و توفيق پديد آورد و در نتيجه موجب سردرگمي و آشفتگي افراد شود.»
ميشل فوكو نيز تأكيد مي كند كه اگر انقلاب اسلامي ايران، انقلابي اقتصادي بود، نبايد قشرهاي مرفه ـ از جمله كاركنان هواپيمايي ملي ايران يا كارگران پالايشگاه آبادان ـ در آن شركت مي كردند. در آن زمان، مشكلات اقتصادي در ايران آن قدر جدّي نبود كه بتواند ملتي را در گروه هاي صد هزار نفري، در گروه هاي ميليوني به خيابان ها بكشاند و سينه هاي عريان خود را سِپَر گلوله سازند.

حجت الاسلام احمد رهدار
روزنامه ايران

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  10:57 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : علل و عوامل رويگرداني از انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
يكي از مسائل مهم حوزه اجتماعي، مسئله انقلاب و تحولات و تحركات عظيم و بنيان افكني است كه در جامعه رخ مي دهد. پديده انقلاب، زماني رخ مي دهد كه جامعه تحت فشار شديدي قرار گرفته باشد و تنها راه رهايي از آن را ناديده گرفتن همه علايق پيشين مي يابد. از اين رو انقلاب را امري ساخت شكن و ساختارشكن توصيف كرده اند.
در مقاله حاضر نويسنده با تحليل علل و عوامل گرايش مردم به ايجاد انقلاب و اصلاحات، به بررسي انگيزه ها و زمينه هاي رويگرداني آنان از انقلاب و نيز نقش محافظه كاران در مخالفت با اصلاحات درخواستي مردم و همچنين به تبيين اصولگرايي اصلاح طلبي از ديدگاه قرآن پرداخته است كه اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
قرآن به عنوان راهنماي زندگي به همه ابعاد آن توجه داشته و امري را كه در تكامل انسان و پيشرفت و ترقي جامعه و جهان مفيد و ضروري است ناديده نگرفته است از اين رو به مسئله رخدادها و پديده هاي اجتماعي توجه داشته و به تحليل و تجزيه آن پرداخته و در همه آن ها افزون بر توصيف و تبيين به توصيه نيز اقدام كرده است.
يكي از مسائل مهم حوزه اجتماعي، مسئله انقلاب و تحولات و تحركات عظيم و بنيان افكني است كه در جامعه رخ مي دهد. پديده انقلاب، زماني رخ مي دهد كه جامعه تحت فشار شديدي قرار گرفته باشد و تنها راه رهايي از آن را ناديده گرفتن همه علايق پيشين مي يابد. از اين رو انقلاب را امري ساخت شكن و ساختارشكن توصيف كرده اند. ساخت شكني آن به اين معناست كه همه سازه ها و مواد پيشين را زير و رو مي كند و همه سازه ها را بي توجه به شكل و شمايل آن درهم مي شكند و از ميان برمي دارد. ساختارشكني آن نيز به معناي ناديده گرفته شكل و شمايل آن است. درحقيقت ساخت شكني به مواد و محتوا توجه دارد و ساختارشكني به معناي از ميان بردن شكل و طرح مهندسي آن است. بر اين اساس انقلاب هاي جامع وكامل، انقلاب هايي هستند كه در عقايد، افكار، فرهنگ، سياست و اجتماع و نيز روش ها و شيوه ها، تغييرات اساسي ايجاد مي كنند.
● رويكرد قرآن به انقلاب
قرآن به اين پديده اجتماعي به دو شكل توجه دارد؛ گاه در بيان حركت هاي پيامبران كه در ايجاد انقلاب و تحولات بنيادين، نقش اساسي داشته اند، با اشاره به شيوه فعاليت هاي آنان و نقد شيوه هاي مخالفان و ضدانقلابيون كه در برابر پيامبران قرار مي گرفتند، به تحليل عناصر و مولفه هاي اصلي و اساسي مي پردازد و نشان مي دهد كه چگونه انقلابي شكل مي گيرد و تحت تأثير چه علل و عوامل مي تواند موفق شود و به اهداف مشخص خود دست يابد و در برابر ضدانقلاب ها چگونه عمل مي كنند و از چه ساز و كارها و ابزارهايي براي مقاومت بهره مي برند.
گاه ديگر به تحليل محتواي انقلاب و عناصر اصلي آن پرداخته و اهداف و ضرورت هاي آن را بيان مي كند. درحقيقت در برخي از موارد با توجه به شيوه گزارش گري رخدادها به تحليل مي پردازد و گاه ديگر تنها به عناصر و محتوا و اهداف انقلاب مي پردازد و اشاره اي به نمونه هاي تاريخي آن ندارد.
در تحليل علل و عوامل گرايش و واگرايي به انقلاب نيز به هر دو شيوه تحليل توجه دارد. آن چه در اين نوشتار مورد نظر و توجه است، بازخواني تحليل قرآن از علل و عوامل رويگرداني و يا واگرايي از انقلاب است. به سخن ديگر چه علل و عواملي موجب مي شود كه مردم به انقلاب روي آورند و با همه وابستگي ها و دلبستگي ها به سنت ها و آداب و عقايد كه جامعه، به آنها شكل و محتوا بخشيده- و انسجام و اتحاد را در ميان ايشان پديد آورده است- از آن روي برمي گردانند و به جاي محافظت بر سنت ها و آداب و عقايد، آنها را به دور مي افكنند و سازه ها و ساختارهاي اجتماعي را از هم مي گسلند؟ و نيز چه علل و عواملي موجب مي شود تا همان مردم از انقلاب و دگرگوني در ساخت ها و ساختارهاي اجتماعي دست مي شويند؟ به ديگر سخن علل مشروعيت يابي انقلاب از سوي مردم و علل و عوامل مشروعيت زدايي از آن چيست؟
● علل و عوامل گرايش به انقلاب و اصلاحات
هر انقلاب با علل و عوامل متعددي شكل مي گيرد. بي گمان ناكارآمدي ساخت ها و سازه ها و ساختارهاي بالفعل جامعه براي دست يابي مردم به اهداف اجتماعي كه جامعه را شكل بخشيده، از عناصر و مولفه هاي اصلي هر انقلابي است.
انقلاب زماني صورت مي گيرد كه جامعه تحت فشار شديد قرار گيرد از آن جايي كه جامعه براي دست يابي به اهداف مشخصي چون امنيت و آسايش و آرامش شكل مي گيرد و سنت ها و قوانين و عقايد آن را همين امور شكل مي بخشد هرگاه مردم احساس كنند كه ساخت ها و ساختارهاي كنوني ناتوان از رسيدن به آن اهداف است به شكلي مي كوشند تا آن را دگرگون سازند. اصلاحات شكل آرام اين تحولات و بازسازي دم به دم در ساخت ها و مواد و محتوا و ساختارها و سازوكارهاست. از اين رو اصلاحات امري دايمي است؛ زيرا تغييرات اجتماعي نيز دايمي است و هيچ جامعه اي را نمي توان ثابت به اين معنا يافت.
تغييرات به طور طبيعي يعني نيازها، و مطالبات جديد همواره در جامعه وجود دارد و زماني نيست كه جامعه نيازهاي جديدي را ايجاد نكند و مطالبات تازه اي نداشته باشد. اين امر به معناي اصلاحات دايمي و هميشگي براي همراهي ساخت ها و ساختارها با نيازهاي نوشونده است.
● محافظه كاران، مخالفان انقلاب
اما در هر جامعه اي كساني هستند كه در ساخت قدرت قرار دارند و ساختارهاي موجود و حتي ساخت كنوني را براي خويش مفيد و سازنده مي يابند. اصولا محافظه كاران كساني هستند كه در قدرت و آسايش و آرامش هستند و وضعيت و ساخت و ساختارهاي موجود اجتماعي موجب شده تا آنان در موقعيت كنوني قرار گيرند. از اين رو دشمنان هر اصلاح و دگرگوني آرام همواره مترفان و اشراف و طبقات عالي اجتماعي بوده اند. در تحليل قرآن از مترفان و اهل قدرت و زر و زور به عنوان دشمنان اصلاحات و انقلاب هاي پيامبران سخن به ميان آمده است.
محافظه كاران كساني هستند كه از موقعيت ثابت خويش بهترين بهره را گرفته اند و هرگونه ساخت و ساختار اصلاحي به معناي از دست رفتن بخشي از قدرت و زر و زور ايشان است. از اين رو با اصلاحات آرام در هر بخش از عقايد و افكار و رفتار و سازوكارها و آرايش هاي اجتماعي مخالفت مي ورزند.
در برابر، كساني كه در حوزه قدرت نقشي ندارند و يا اهل زر و زور نيستند، خواهان اصلاحات دايمي براي دست يابي آرام به مطالبات خويش و برآوردن نيازهاي نوشونده مي شوند. اين گروه كه اكثريت جامعه را دربرمي گيرد همواره خواهان اصلاحات در بخش هاي مختلف و لايه هاي متعدد اجتماعي هستند. از اين رو مصلحان همواره كساني بوده اند كه از وضعيت موجود به جهت عدم برآوردن نيازهاي جامعه ناراضي و ناخشنود بودند.
● نحوه شكل گيري انقلاب
زماني كه مطالبات افزايش يابد و به خواسته ها و نيازها پاسخي در فرآيند اصلاحات دايمي و روزمره داده نشود و فشار از سوي طبقات ممتاز و محافظه كار افزايش يابد، افزايش فشار از سوي محافظه كاران و اهل قدرت و زر و زور از سويي و افزايش خواسته از سوي ديگر موجب مي شود تا انقلاب ها شكل گيرد. انقلاب ها به طور طبيعي زمان طولاني را مي طلبد؛ زيرا مي بايست زماني بس دراز بگذرد تا عقايد و سنت ها و روش ها و سازوكارها به گونه اي شود كه ديگر نتواند پاسخ گوي نيازها باشد. اگر در يك مدت طولاني، سنت و باوري كه پيش از اين مفيد و سازنده و برآورنده حاجات و نيازهاي اجتماعي بود دست نخورده بماند و با فشار محافظه كاران همان سنت ها حفظ شود در اين صورت است كه مردم خواهان تغيير و محافظه كاران حافظ سنت مي شوند و مي كوشند تا آن را نگه دارند. عدم توجه اصلاحات آرام و دايمي از سوي محافظه كاران و افزايش ناكارآمدي نظام و ساخت و ساختار كنوني جامعه و فشارها موجب مي شود كه ناگهان جامعه منفجر شود و خواهان بازسازي اساسي در همه حوزه هاي عقايدي و فرهنگي و فكري و سنت ها و ساز و كارهاي قانوني شود.
اين گونه است كه همان سنت ها و عقايد نخست كه از كارآيي بسيار برخوردار بوده و به همين سبب مشروعيت يافته بود اكنون به سبب ناكارآمدي، از مشروعيت مي افتد و انقلاب همه آن ها را به دور مي ريزد.
بنابراين مي توان ميان اصلاحات و انقلاب و نيز محافظه كاري و افزايش نيازهاي روزمره و هم چنين مشروعيت يابي و مشروعيت زدايي از نظام اجتماعي و سياسي ارتباط تنگاتنگي يافت.
بر اين اساس مي توان گفت علت اساسي انقلاب عدم كارآمدي مجموعه نظام هاي فكري و فرهنگي و قانوني و سياسي و اجتماعي و مانند آن است كه در طول زماني بلند ناكارآمد شده و توانايي پاسخ به نيازها و اهداف جامعه را ندارد. فشارهاي طبقات بالاي جامعه كه گرايش به محافظه كاري دارند و خواسته هاي طبيعي طبقات و لايه هاي پايين موجب مي شود كه انقلاب ايجاد شود.
باتوجه به اين تحليل بايد گفت كه اصلاح گرايي در حوزه محافظه كاران و طبقات صاحب قدرت و زر و زور به شكلي مي تواند طنز و فكاهي باشد مگر آن كه براي حفظ قدرت و موقعيت انجام شود چنان كه هرگز از سوي طبقات محافظه كار اجتماعي، انقلابي انجام نمي شود. از اين رو انقلابي ها و به تعبير قرآن مؤمنان همواره كساني بودند كه ازنظر محافظه كاران و طبقات ممتاز اجتماعي اراذل بودند. اين تعبير در قرآن به صراحت آمده است كه همراهان پيامبران درنظر طبقات ممتاز و اشراف ارذال و اوباش بودند و مردماني از طبقات پست جامعه را شكل مي دادند كه خواسته ها و نيازهاي آنان براساس ساخت و ساختارهاي كنوني جامعه پاسخ داده نمي شد و يا پاسخ هاي درست و روشني دريافت نمي كردند.
● علل و عوامل واگرايي از انقلاب
برخلاف آن چه كه در علل و عوامل گرايش به انقلاب و اصلاحات بيان شد، علل و عوامل واگرايي به گونه اي است كه نمي توان نقش طبقات ممتاز و اشراف و زورمدار و زرمداران را ناديده گرفت. بنابراين در اين بخش به تحليل هر دو دسته علل واگرايي پرداخته مي شود.
● ناكارآمدي انقلاب و مشروعيت زدايي
هر انقلابي به جهت ناكارآمدي ساخت ها و ساختارهاي اجتماعي موجود پديد مي آيد و جوامع از آن رو قيام و انقلاب مي كنند كه اصلاحاتي صورت نگرفته و يا اصلاحات، ناقص و نادرست بوده و نتوانسته خواسته هاي مشروع و منطقي جامعه را پاسخ دهد.
اصولاً هر جامعه اي به اين دليل شكل مي گيرد كه بسياري از نيازها و خواسته هاي افراد و گروهها را به تنهايي نمي تواند پاسخ دهد از اين رو با هم گرايي مي كوشند تا هدف مشخصي را برآورده سازند. اين اهداف به طور كلي شامل امنيت و آسايش و آرامش مي شود.
در تعريفي كه از سعادت داده مي شود عنصر آسايش و آرامش، اصلي و اساسي است. هر يك از آسايش و آرامش، مؤلفه ها و عناصري دارد كه مي تواند از عدالت و انصاف و حسن سيرت دولتمردان و آزادي و مانند آن شكل بگيرد. در حقيقت هر آن چه آسايش و آرامش را فراهم مي آورد مي تواند بخشي از خواسته ها باشد كه به جهت گرايش طبيعي انسان به اولويت بندي اين خواسته ها به شكل پديده و مطالبات روزمره نمودار مي شود. با اين همه، خواست اساسي همان آسايش و آرامش يعني خوشبختي است. اگر هر ساخت و يا ساختاري نتواند به اين مطالبات پاسخ دهد و يا اهداف را برآورده سازد همان گونه كه مشروعيت يافته از مشروعيت مي افتد. بنابراين مي بايست از مهم ترين علل و عوامل واگرايي و رويگرداني از يك انقلاب را در ناكارآمدي آن جست وجو كرد. اگر مردم براي دست يابي به اهدافي خاص انقلاب كردند مي بايست ساخت و ساختار جديد آنان را برآورده سازد و اگر در اين كار ناتوان و ناكارآمد شد از مشروعيت مي افتد و مردم يا خواستار بازگشت به ساختار پيشين مي شوند كه كم تر است و يا اين كه در جست وجوي ساختار ديگر و بهتر دست به اصلاحات مي زنند و يا انقلابي ديگر را ايجاد مي كنند كه اين نيز به جهت سرخوردگي از انقلاب پيشين، كم است و يا اين كه منفعل مي شوند و از حضور اجتماعي خودداري مي كنند.
بنابراين بهترين حالتي كه مي توان تصور كرد اصلاحات است كه امري طبيعي است و نمي توان آن را رويگرداني از انقلاب دانست. در اين شكل مردم مي كوشند تا همان ساخت و ساختار جديد را باتوجه به نيازهاي نوشونده به طور دايم بازسازي كنند كه در حقيقت سير تكاملي انقلاب به شمار مي آيد و از اين روست كه در تحليل حركت امام حسين(ع) سخن از رويگرداني از انقلاب پيامبر(ص) نيست بلكه سخن از اصلاحات در امت جد خويش است. در حقيقت وي مي كوشد تا دين و انقلاب اسلامي را حفظ كند و تنها با تغيير در حوزه امت و جامعه اي كه پيامبر ساخته، آن را به سوي تكامل و پيشرفت و برآوردن خواسته هاي جديد سوق دهد. اصلاحات حسيني بهترين گزينه براي مردمي است كه انقلاب را دوست مي دارند و به ساخت و ساختارهاي آن وفادارند و تنها مي كوشند تا با اصلاحات دايمي، اصل و عناصر اصلي دين و انقلاب را حفظ كنند و آن را با نيازهاي نوشونده هماهنگ كنند. اين هماهنگي ها امري طبيعي در حوزه ساختارها و سازوكارهاست نه در محتوا و اصول اساسي آن. بنابراين اصلاح گري را نمي توان رويگرداني از انقلاب برشمرد.
● مردم، اصلاح طلبان واقعي
هدف اصلاح گران واقعي امروز جامعه ما برخلاف مدعيان دروغين آن، هدايت انقلاب براي حفظ مشروعيت آن و بازسازي دايمي براي حفظ آن مي باشد كه خود از آن به اصولگرايي اصلاح طلبي تعبير مي كنند. به اين معنا كه آنان پاي بند به اصول اساسي انقلاب و دين هستند و لكن در ساختارها و سازوكارها براساس نيازهاي روزمره، خواهان اصلاحات دايمي مي باشند.
از اين رو اصلاح طلبان واقعي، همان توده هاي مردم انقلابي هستند كه خواهان بر آوردن نيازهاي نوشونده خويش براساس همان اصولي است كه در انقلاب بدان مشروعيت بخشيده اند اگر با يكايك مردم سخن بگوييد مي گويند كه انقلاب را دوست دارند و به اصول آن پاي بند مي باشند و در همان حال خواهان تغييراتي هستند كه امام حسين(ع) از آن به اصلاحات در امت جد تعبير مي كند. به اين معنا كه برخي از ساختارها به درستي تعريف نشده و ساز و كارها ناكارآمد و ناتوان است .در اين ميان برخي از افراد با سوءاستفاده از انقلاب، خود را به قدرت چسبانده و خواهان حفظ همه ساختارهاي كنوني براي حفظ قدرت خويش حتي با شكست اصول انقلاب و از دست رفتن همه دستاوردهاي آن مي باشند. اين ها همان كساني هستند كه با اصلاحات مطلوب مردم و رهبري مخالفت مي ورزند و انقلاب و اصلاحات را به شكست مي كشانند.
● محافظه كاران جديد، عامل رويگرداني مردم از انقلاب
بنابراين از علل مهم رويگرداني شمار اندك از مردم از اصل انقلاب مي تواند محافظه كاران جديد باشد. محافظه كاران جديد كساني هستند كه در انقلاب به مناصب و قدرتي دست يافته اند و مخالف هرگونه اصلاحات طبيعي مي باشند و فشارهاي مضاعفي را بر رهبري و مردم وارد مي سازند. اينان با اين شيوه برخي از مردم را از اصل انقلاب دور مي سازند و اصول اساسي آن را زيرسؤال مي برند و مي كوشند ناكارآمدي آن را به شكلي ديگر نشان دهند. بنابراين محافظه كاران جديد همان دشمنان اصلي انقلاب اسلامي هستند.
● منافقان، دشمنان ضد انقلاب
قرآن علت ديگري را براي رويگرداني بيان مي كند كه مي توان آن را يكي از علل واقعي برشمرد. درهر جامعه اي افرادي هستند كه از انقلاب سودي نبرده اند و قدرتي را از دست داده اند و امتيازي از كف ايشان بيرون رفته است. اينان براي اينكه انقلاب را تضعيف كنند به اشكال مختلف رفتار مي كنند كه نمايشي از رويگرداني از انقلاب است. بارها كساني را ديده ايد كه درجريان انقلاب به مسئوليت كوچك و بزرگ دست مي يابند و روز ديگر همين افراد به شكل ضدانقلاب خود را معرفي مي كنند و حتي به دشمن پناهنده مي شوند. اينان كساني هستند كه براساس يك برنامه ريزي حساب شده عمل مي كنند. قرآن از اين افراد به منافقان ياد مي كند. البته منافقان لايه هاي مختلفي دارند. يكي از لايه هاي ايشان اينگونه عمل مي كند كه روزي خود را انقلابي معرفي مي كند و روز ديگر و درشرايطي كه به نظر تاثيرگذار است همه انقلاب را زيرسؤال مي برد. قرآن در اين باره مي گويد كساني هستند كه مي گويند انقلابي شده ايم و فرداي ديگر خود را از انقلاب بري مي شمارند. به اين معنا كه روزي اعلام مي كنند ايمان آورده ايم و فرداي ديگرمي گويند ما كافر شده ايم و از اصول انقلابي برائت مي جوييم.
● جنگ رواني نخبگان جامعه
البته قرآن توضيح مي دهد كه اين افراد به دستور برخي از اربابان خويش اين گونه عمل مي كنند؛ زيرا اربابان ايشان به آنان ياد مي دهند كه روزي بگويند ايمان آورده ايم و روزي ديگر بگويند كافر شده ايم. اين جنگ رواني است كه دشمنان شروع مي كنند تا گروه هاي ساده اجتماعي را كه قدرت تحليل و تجزيه مسائل را ندارند با خود همراه كنند. بسياري از كساني كه اين شيوه را به كار مي گيرند همان كساني هستند كه به ظاهر نخبگان جامعه هستند تا بتوانند تاثيرات بيشتري برجامعه بگذارند و مردم عادي براين باور شوند كه نخبگان علمي و فرهنگي و سرمايه داران جامعه كه عقل و هوش و درك و زيركي بيشتري دارند از انقلاب رويگردان شده اند بنابراين بايد درخود انقلاب، مشكلي باشد وگرنه چه طور كساني كه نخبگان جامعه هستند با پذيرش انقلاب و حتي داشتن فعاليتهاي بسيار انقلابي، از آن رويگردان شده اند. اينان كه ضدانقلاب ابتدايي نبوده بلكه از وفاداران به انقلاب بوده اند و اكنون همان وفاداران به علت عدم كارآمدي انقلاب از آن رويگردان شده و به ساختار و ساخت هاي جديد اجتماعي روي آورده اند و آن را تبليغ مي كنند؟
بنابراين جنگ رواني كه ازسوي برخي از ضدانقلابي هاي واقعي و مومنان و انقلابي هاي ظاهري شروع مي شود، توهم اين موضوع را پيش مي آورد كه برخي از مردم ازانقلاب بيزارشده واز آن رويگردان گشته اند.
● افزايش مطالبات مردم
از ديگر علل و عواملي كه قرآن برمي شمارد مسئله افزايش مطالبات مردم با توجه به ظرفيت هاي محدود جامعه و انقلاب است. در داستان قرآن از ضدانقلابي هاي بني اسراييل اين مسئله به روشني بيان شده است. آنان با توجه به مشكلات انقلاب و اين كه انقلاب همه ساخت ها و ساختارهاي پيشين را فرو ريخته است و مشكلي از اين جهت پديد آمده و هنوز فرصت براي بازسازي فراهم نشده، مي كوشند تا با افزايش مطالبات و خواسته ها، انقلاب را در برابر مردم انقلابي قرار دهند. در داستان قرآن آمده است كه ضد انقلابيون بني اسراييلي كوشيدند حتي مردم را به سوي خواسته هاي پستي چون پياز و سير و خيار بكشانند و آنان را از انقلاب زده كنند. دراينجا دشمنان داخلي، نقش اساسي و اصلي را ايفا مي كنند. در اين صورت است كه گروهي از مردم از انقلاب رويگردان مي شوند؛ زيرا حكومت نتوانسته كارآمدي خود را براي برآوردن نيازها نشان دهد.
آن چه بيان شد، بخشي از علل و عوامل رويگرداني است كه در اين نوشتار بيان شد. باشد كه با مطالعه دوباره آيات و تحليل قرآن، علل و عوامل كامل گرايش و واگرايي از انقلاب دانسته و از آن براي تبيين و توصيه در حركتهاي انقلابي بهره گرفته شود.

محسن عليجاني
روزنامه كيهان

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  10:57 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : شيعيان پاكستان و انقلاب اسلامي ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
در خصوص ميزان تأثيرگذاري انقلاب اسلامي بر جامعه پاكستان مي توان به اين نكته اشاره كرد كه پس از اشغال سفارت امريكا در تهران، پاكستان دومين كشوري بود كه سفارت امريكا در اين كشور مورد هجوم قرار گرفت.
از نكات بارز و مشهود در تاريخ معاصر پاكستان ، تحرك سياسي شيعيان اين كشور طي سه دهه گدشته است. شيعيان پاكستان از اواسط دهه ۱۹۷۰ ميلادي به تدريج با خروج از انزوا فعالانه وارد عرصه هاي اجتماعي و سياسي شدند. اين حركت كه در ابتدا به صورت اقدامات اعتراضي آغاز شد و سپس نهضت اجراي فقه جعفريه پاكستان به عنوان اولين تشكل فراگير شيعيان به رهبري مفتي جعفر حسين شكل گرفت.
به دنبال آن تشكل هاي ديگري به گونه اي فعال جهت تأمين هويت سياسي متمايز براي شيعيان و اتفاق حقوق آنها در عرصه پاكستان به فعاليت پرداختند. هر چند در طي چند دهه اخير خشونت هاي گسترده اي عليه شيعيان رخ داده و جامعه شيعيان پاكستان را در برابر شرايط ويژه و پيچيده اي قرار داده است.
از اين رو پرسش اساسي اين است كه شيعيان پاكستان چه تدابيري را بايد در براي اين شرايط اتخاذ نمايد تا در پرتو آن بتوانند ضمن حفظ حقوق و هويت خويش يك زندگي مسالمت اميز را تجربه نمايند؛ جهت پاسخگويي به اين پرسش ابتدا ضرورت دارد جايگاه تاريخي شيعه را در شبه قاره هند و روند فعاليت شيعيان در طي دهه هاي اخير و عوامل مؤثر بر اين روند را مورد بررسي قرار دهيم.
پاكستان به رغم برخورداري از جمعيتي نسبتا يكدست از نظر ديني (۹۸ درصد مسلمان ) دادراي شكاف ها و دسته بندي هاي فرقه اي و مذهبي است. اين شكاف ها زمينه ساز اختلافات كنوني در پاكستان شده است. جمعيت پاكستان بر طبق سرشماري سال ۱۹۹۵ حدود ۱۳۸ ميليون نفر بوده كه حدود ۷۰% از اين جمعيت روستا نشين هستند و در حال حاضر ۶۵ تا ۷۵ درصد از اين جمعيت بي سواد مي باشد. درصد بالاي بي سوادي در اين كشور يكي از عوامل تشديد فرقه گرايي است.۱
در مورد تعداد شيعيان پاكستان تا كنون آمارگيري دقيقي به عمل نيامده است. وهابي ها و اهل حديث و ديگر مخالفين شيعه در اطلاعيه هاي خود حدود ۵/۲ ميليون نفر را شيعه ذكر كرده اند در حالي كه شيعيان جمعيت خود را حدود ۲۰ تا ۲۵ ميليون نفر مي دانند. اما گزارش خانه فرهنگ جمهوري اسلامي ايران در راولپندي با توجه به جمعيت ۱۰۰ ميليوني پاكستان در سال ۱۹۸۱ م رقمي حدود ۹ تا ۱۰ ميليون نفر را نشان مي دهد.۲
● جايگاه تاريخي شيعيان در شبه قاره هند
نفوذ شيعيان در شبه قاره هند از قدمت زيادي برخوردار است. اين نفوذ در كشمير و دكن و در دروان سلسله مغول بيشتر بود، بگونه اي كه بعضا منجر به تشكيل حكومت از سوي آنان شده است. بنابراين نوعي هويت شيعي از ديرباز در شبه قاره هند وجود داشته و در طول تاريخ از فراز و نشيب خاصي برخوردار بوده است. يك نمونه برجسته از فعاليت شيعيان مبارزه نواب حيدرعلي خان و فرزندش تيپوسطان عليه استعمار انگليس بود.۳
وجود مسلمانان در كنار هندوها و تحت يك دولت هند و ـ البته سكولار ـ تهديدها و چالش هايي را فرا راه مسلمانان قرار مي داد و اين امر باعث شد كه نوعي وحدت نسبي و يا بهتر بگوييم فاقد هويت متمايز سياسي در چارچوب مذهب در ميان مسلمانان وجود داشته باشد. پرداختن به دفع تهديد هاي وارده از سوي هندوها باعث شد كه اختلافات مذهبي و فرقه اي ميان شيعيان و سني ها در حداقل بوده و مسلمانان هم خود را معطوف به رفع اين تهديد ها نمايند. هر چند رهبران هندو و مسلمان در جريان مبارزه با استعمار انگليس جبهه متحدي را بوجود آورده بودند ولي از آنجايي كه باورهاي ديني و اعتقادي هر دو قوم هويت تاريخي و آنان را تشكيل مي داد، همواره نگراني هايي را براي هر دو گروه بويژه مسلمانان بوجود آورد. مسلمانان كه نگران حقوق خود در يك دولت هندو بودند، در سال ۱۹۰۶ حزب مسلم ليگ را براي دفاع از حقوق مسلمانان هند و بهبود در روابط مسلمانان با نمايندگان حكومت بريتانيايي هند، و هندوها بنيان گذاشتند . به تدريج رهبران مسلمانان دريافتند كه همكاري با دولت سبب احقاق حقوق از دست رفته مسلمانان نمي شود. لذا رهبران مسلمان مانند محمدعلي جناج و محمد اقبال را واداشت تا به دنبال طراحي يك حكومت مسلمان و جدائي از هندوستان باشد. اقبال در كنفرانس احزاب مسلمان هند اعلام نمود كه (دوست دارم شاهد آن باشيم كه پنجاب استان مرزي شمال غرب، سند و بلوچستان در دولت واحد گرد هم آيند ... به نظر من شكل گيري دولت مسلمان شمال و غرب هندوستان تقدير نهايي مسلمانان، حداقل در شمال غرب هند است).۴
شدت گرفتن اختلاف بين مسلمانان و هندوها زمينه را براي نهضتي استقلال طلبانه در ميان مسلمانان شبه قاره فراهم آورد. كه نهايتا در سال ۱۹۴۷ م به تشكيل جمهوري اسلامي پاكستان انجاميد.
لازم به تذكر است كه پيش از تشكيل دولت پاكستان از سال ها قبل حزبي شيعي به نام حزب سياسي شيعيان هند در شبه قاره هند فعاليت داشت. اين حزب نتيجه برخي حوادث فرقه گرا در شهر لكنهو در سال ۱۹۱۷ بود كه به دنبال آن شيعيان شبه قاره تشكيل اين سازمان را لازم ديدند.۵ با اين حال اين گونه اختلافات را نمي توان ويژگي بارز آن دوره دانست و مسلمانان چه شيعه و چه سني براي تشكيل سرزمين و دولت اسلامي مجزايي كه بتوانند آزادانه به شيوه خود زندگي كنند، با يكديگر همكاري مي كردند.
● نقش شيعيان در شكل گيري پاكستان
نقش شيعيان شبه قاره را در شكل گيري نمي توان ناديده گرفت. به جز محمدعلي جناح بنيانگذار پاكستان و رهبر حزب مسلم ليگ، كه شيعه بود بسياري از اعضاي بلندپايه اين حزب نيز از بزرگان شيعه شبه قاره بودند. در جريان مبارزات استقلال طلبانه ، ۸۰% شيعيان هند از نظريه تأسيس يك كشور مستقل مسلمان هواداري نموده و با مهارت به پاكستان به تقويت اين دولت همت گماشتند. اين در حالي بود كه حزب كنگره هند تلاش بسياري انجام داد تا شيعيان را به طرف خود جلب نمايد و از تشكيل يك دولت مستقل جلوگيري نمايد. اظهار نظر صريح محمدعلي جناح مبني برحفظ حقوق شيعيان در پاكستان جديد اين اميدواري را در شيعيان بوجود آورد كه با شكل گيري يك كشور مسلمان جديد، هم طراز و همسان با ساير مسلمانان قرار بگيرند.
● روند فعاليت شيعيان در دولت هاي مختلف پاكستان
حاصل مبارزات مسلمانان شبه قاره هند براي كسب استقلال، شكل گيري كشور پاكستان در سال ۱۹۴۷ م به رهبري محمدعلي جناح (قائدالاعظم) بود، از آنجايي كه مبناي شكل گيري پاكستان اختلافاتي بر پايه دين بود، اين امر باعث شد اين كشور داراي هويتي ديني باشد. در اين دوره با غلبه يافتن هويت اسلامي، اختلافات مذهبي بين فرقه ها و مذاهب اسلامي تحت الشعاع قرار گرفت. نمونه بارز اين همگرايي و وحدت را مي توان در همكاري محمدعلي جناج به عنوان يك شيعه با ساير رهبران استقلال طلب اهل سنت مشاهده كرد. پس از استقلال پاكستان نيز محمدعلي جناح، شخصي شيعي به نام محمدعلي تقوي را به عنوان اولين شهردار كراچي تعيين كرد. وي در اولين ماه محرم پس از آزادي دسته جات عزاداري، سينه زني را در كراچي به راه انداخت، در آن زمان سياستمداران مسلم ليگ از جمله لياقت علي خان كه سني بود، در مراسم عزاداري حسيني شركت مي كردند و حساسيتي در اين خصوص وجود نداشت. همچنين در قانون اساسي پاكستان هيچ اشاره اي به مذهب نشده كه خود مؤيد اين نكته است كه تدوين كنندگان آن در جهت وحدت ملي و عدم توجه به حساسيت هاي مذهبي (فرقه اي) گام برداشته اند. اين عدم حساسيت به حدي بود كه در سرود ملي اين كشور، از پاكستان به نام كشور حسين ياد شد.۶
در دو دهه نخست تشكيل دولت پاكستان مهمترين بحث در زمينه سياسي و قانون گذاري تعارض ميان سنت گراها و نوگراها بود و بيشترين اصلاحاتي كه در قانون اساسي مد نظر قرار مي گرفت، افزايش يا حذف اصول و موادي بود كه بنا به درخواست هر كدام از اين دو گروه باعث تقويت روح مدرنيستي يا اسلامي قانون اساسي مي شد. اما در اوايل دهه ۱۹۶۰ م هنگامي كه علماي اهل سنت تقاضاي تشكيل حكومت اسلامي مطلوب خويش مبتني بر فقه حنفي را شدت بخشيدند به تدريج اختلافات دو جانبه افزايش يافت، از دهه ۶۰ ميلادي به بعد موضوع عزاداري شيعيان به مسئله درگيري بين سني ها و شيعيان مبدل گرديد و طبيعي بود كه شيعيان نيز براي استيفاي حقوق خود دست به سازماندهي بزنند.۷
تضييع حقوق شيعيان در دوران حكومت ايوب خان (۱۹۶۹ـ۱۹۵۸ م) باعث گرديد كه شيعيان در صدد برآيند به شكل مؤثرتري در جريان هاي سياسي كشور وارد شوند. در سال ۱۹۲۴ كنفرانس علماي شيعه سراسر پاكستان تشكيل گرديد و در قطعنامه آن حفاظت كامل از مجالس و مراسم عزاداري شيعيان تقاضا شد. از جمله تبعيض هايي كه در اين دوره نسبت به شيعه روا داشته مي شد، اجبار به آموزش فقه حنفي به فرزندان شيعيان بود.
با نامزد شدن فاطمه جناح ، خواهر بنيانگذار پاكستان براي انتخاب رياست جمهوري احزاب مخالف ايوب خان از جمله شيعيان كه معمول زنان را براي تصدي تقش هاي مهم اجتماعي و سياسي مناسب نمي دانند، گرد او جمع شدند و او را به عنوان نامزد اپوزيسيون عليه رييس جمهور وقت (ايوب خان) برگزيدند. اين امر سبب شد ايوب خان شروع به مذاكره با نمايندگان شيعيان كند و جهت رسيدگي به اعتراضات و رفع مشكلات شيعيان اقداماتي انجام دهد.
ذوالفقار علي بوتو كه داراي گرايشات سوسياليستي و سكولار بود در سال ۱۹۷۱ در انتخابات رياست جمهوري پيروز شد. او كه همسري شيعه و ايراني الاصل داشت، موفقيت شيعيان را تا حد زيادي بهبود بخشيد و با بعضي از خواسته هاي آنان از جمله برنامه ريزي آموزشي جداگانه براي فرزندان شيعه موافقت نمود. اما گرايشات سوسياليستي او واكنش هاي منفي در جامعه و خصوص بين علما در مقابل او ايجاد نمود.

بوتر براي حفظ تماميت ارضي پاكستان و جلوگيري از احساسات قومي جدايي طلبانه ، كوشيد تا تأكيد بر هويت و پيوند هاي مشترك اسلامي ، وحدت ملي در پاكستان تقويت نمايد. به علاوه نياز به كمك هاي كشورهاي عرب توليد كننده نفت عامل ديگري بود كه بوتو را به سمت تأكيد بر ويژگي اسلامي جامعه پاكستان كشاند. او با ملي سازي صنايع عمده (پنبه، آهن و فولاد) و نهادهاي مالي و اصلاحات ارضي و شعارهاي (مساوات محمدي) و (اسلامي مساوات) سعي در بهبود وضعيت اقتصادي پاكستان نمود. ولي به كارگيري عناصر چپگرا در كابينه بوتو، مخالفت رهبران ديني را عليه وي برانگيخت ائتلافي از احزاب ديني و سياسي با عنوان اتحاد ملي پاكستان به رهبري احزابي همچون جماعت اسلامي پاكستان، جمعيت علماي پاكستان، و جمعيت علماي اسلايم عليه وي شكل گرفت. اين رهبران ضمن مخالف با برنامه سوسياليستي بوتو معتقد بودند كه رژيم بوتو باعث بروز فساد سياسي و اجتماعي و قانون شكني شده است و تنها راه رهايي از اين وضعيت توجه به قانون اسلام (شريعت) است. آنها معتقد بودند كه شريعت مي تواند از تمامي جنبه هاي منفي سرمايه داري و سوسياليسم دولتي را رفع كند و آرزوي دست يابي به جامعه اسلامي را در پاكستان تحقق بخشد.
مبارزه انتخاباتي گروه هاي اسلامي تحت عنوان اتحاد ملي پاكستان سبب شد مساجد كشور به صورت اماكني براي تبليغات سياسي در آيد و مردم بعد از اتمام نماز هاي جمعه به راهيپيمايي مبادرت ورزيدند. بوتو در مقابل اغتشاشات گسترده، حكومت نظامي و منع آمد و شد اعلام كرد او همچنين اجراي موارد و مصوبات اسلامي و وعده ارايه قوانين اسلامي ديگر را اعلام كرد.۸
كودتاي ژنرال ضياءالحق با اعلام اجراي قوانين اسلامي در پاكستان و رسالتي كه در اين خصوص براي خود قائل بود، نگراني شديد شيعيان را فراهم كرد. چرا كه اجراي قوانين اسلامي، سلطه بدون چون و چراي علماي اهل سنت بود. اجراي سياست هاي ضياءالحق سبب توسعه فرقه گرايي مذهبي و بسط نگرش هاي متحجرانه از اسلام و گسترش ارعاب و خشونت در سايه دين شد.
● عوامل مؤثر در تحرك سياسي شيعيان در دهه ۱۹۷۰
۱) سياست اسلامي كردن ضياءالحق:
ژنرال ضياءالحق در تاريخ ۵ ژوئيه ۱۹۷۷ م به دنبال يك كودتاي بدون خونريزي جانشين بوتو شد. وي از همان ابتدا كوشيد با اعلام حكومت خود به عنوان (نظام مصطفي) و يا (نظام اسلام) مشروعيت حكومت خود را تقويت كند. ضياءالحق در دسامبر سال ۱۹۷۸ م طي سخنان اعلام كرد كه برنامه هايي براي برقراري نظام اسلامي در حال انجام است. او اعلام كرد كه دادگاه هاي شريعت براي تعيين همخواني قوانين موجود با اسلام تشكيل مي شود. بدين ترتيب اسلام كردن جزء برنامه هاي اصلي حكومت قرار گرفت.
دولت ضياءالحق در ژانويه ۱۹۸۱ م شوراي ايدئولوژي اسلامي را بازسازي كرد. اولين وظيفه اين شورا مد نظر قرار دادن نظام اسلامي حكومت در پاكستان بود. اعضاي اين شورا طي جلساتي نظرات خود را درباره حكومت در اسلام ارائه دادند. آنها اعلام كردند كه بر اساس قوانين اسلامي مشورت در امور دولت ضرورت دارد و مترادف با مشاركت مردم است. آنها اعلام كردند كه حكومت رياست جمهوري از ساير انواع حكومت ها به اسلام نزديكتر است و انتخابات در اسلام مجاز است.۹
ايجاد دادگاه هاي شريعت به نوبه خود باعث شد كه بسياري از علما در نظام قضايي به كار گرفته شوند. براي اسلامي كردن اقتصاد نيز ضياءالحق كوشيد و ربا را از نظام بانكي حذف كند و در مقابل بر زكات و عشريه عنوان منابع در آمد دولت اسلامي تأكيد ورزيد. وي در ۲۰ ژوئن سال ۱۹۸۰ م برنامه عشر و زكات را اعلام كرد. طرح اين موضوع بسيار چالش برانگيز بود ، چرا كه از ديدگاه ضياءالحق اسلامي كردن در واقع منفي كردن نظام حكومتي بود، لذا ساير مذاهب با تنوع ديدگاه هاي فقهي در مقابل او موضعگيري كردند. از جمله شيعيان اعتقاد داشتند كه زكات بايستي بر اساس تمايل خود شخص پرداخت شود و ميزان زكات بر محصولات كشاورزي بر اساس فقه جعفري كمتر از حد تعيين شده است و همچنين وجوه شرعي بايد به نمايندگان امام شيعه پرداخت شود و نه دولت.۱۰
در سال ۱۹۸۰م گردهمايي سراسري شيعيان در اسلام آباد به رهبري علامه مفتي جعفر به منظور اعتراض به ناديده گرفته شدن فقه جعفري در قوانين اسلامي كشور و تحميل فقه حنفي بر شيعيان برگزار شد. شيعيان از سراسر كشور به سوي اسلام آباد آمدند و جمعيتي بيش از يكصد هزار نفر دست به تظاهرات زدند. آنها در اسلام آباد راه ها و خيابان هاي منتهي به وزارت خانه ها را به مدت ۳ روز بستند و دبيرخانه دولت مركزي پاكستان را به اشغال در آوردند.
اين اقدام شيعيان عليه دولت وقت از چند جنبه بي سابقه و حتي در تاريخ پاكستان بي نظير بود. نخست اينكه اين حركت اولين اعتراض بزرگ شيعيان عليه دولت وقت بود. ديگر اينكه ضمن نشان دادن خروج شيعيان از انزوا ، تأثيرگذاري آنها بر سياستگذاري هاي كشور را به حكومت گوشزد كرد. از سوي ديگر شيعيان بدين باور رسيدند كه مي توانند با هماهنگي و اقدام جمعي به اهداف و خواسته هاي خود دست يابند. تأثير ديگر اين بود كه شيعيان موفق به القاء خواسته هاي خود به دولت شدند و ضياءالحق اعلام كرد كه در آينده در همه قوانين كشور فقه جعفري را لحاظ خواهد كرد و قانوني مخالف آن تصويب و اجرا نخواهد شد.۱۱
اصلاحات آموزشي و فرهنگي ضياءالحق فارغ از تأثيرات فرقه گرايانه نبود. بر طبق اين اصلاحات مقرر شد نظام آموزش و پرورش اسلامي گردد و مطالعات اسلامي به عنوان واحدهاي درسي لازم در سطح دانشگاه و پيش دانشگاهي گنجانده شود. وزارت آموزش و پرورش پاكستان چندين سال را صرف بازنگري كتب درسي و حذف مواد غير اسلامي و نيز انتشار كتاب هايي در بردارنده ارزش هاي اسلامي و ملي كرد. بارزترين نمونه اسلامي كردن آموزش ، تأسيس دانشگاه اسلامي اسلام آباد در سال ۱۹۸۰ م بود. اين دانشگاه كه در بردارنده دانشكده ها و مراكز تحقيقاتي با موضوعات ديني بود، عهده دار تربيت معلمان و اماماني براي مساجد و قضاتي براي دادگاه هاي اسلامي شد. مواد درسي اين دانشگاه تركيبي از دروس بديد و اسلامي بود تا دانشجويان علاوه بر يادگيري علوم روز بر علوم اسلامي نيز تسلط داشته باشند. براي آموزش علوم اسلامي در اين دانشگاه ها ، اساتيدي از دانشگاه الازهر و عربستان به استخدام در آمدند. استخدام علما براي تدريس برخي دروس اسلامي و زبان عربي سبب نشر ديدگاه هاي آنان در مدارس و سوق دادن جوانان پاكستان به گرايش هاي فرقه اي شد. در واقع اين دوره به بعد نظام آموزش جديد نيز تحت تأثيرآراء و عقايدي قرار گرفت كه پيش از آن عمدتا در حوزه ها و مدارس ديني محصور بود و كمتر مجال آن مي يافت كه در ميان گروه هاي تحصيلكرده نشر و گسترش يابد.۱۲
۲) انقلاب اسلامي ايران و تأثير آن بر شيعيان پاكستان
انقلاب اسلامي ايران در بدو امر، كل جامعه پاكستان را تحت تأثير خود قرار داد. آنچه در ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران واقع شد، بارقه اميدي را در جان مسلماناني كه خواستار تشكيل حكومت اسلامي و اجراي احكام اسلامي در كشورشان بودند برافروخت. متفكراني چون علامه ابوالاعلي مودودي رهبر جماعت اسلامي پاكستان از انقلاب اسلامي حمايت كردند و آن را پديده اي اميد بخش و رهايي بخش در جهت اجراي دستورات اسلام خواندند.
علامه ابوالاعلي مودودي در پاسخ به سؤالي پيرامون ديدگاهش نسبت به انقلاب اسلامي ايران و امام خميني گفته است كه: «انقلاب خميني يك انقلاب اسلامي است ... كليه مسلمانان به طور كلي و جنبش هاي آزادي بخش به طور اخص بايد از اين انقلاب كاملا حمايت كنند و در كليه زمينه ها با آن همكاري كنند.»۱۳
در خصوص ميزان تأثيرگذاري انقلاب اسلامي بر جامعه پاكستان مي توان به اين نكته اشاره كرد كه پس از اشغال سفارت امريكا در تهران، پاكستان دومين كشوري بود كه سفارت امريكا در اين كشور مورد هجوم قرار گرفت. استقبال بي نظيري كه مردم پاكستان از آيت الله خامنه اي در سال ۱۳۶۴ ه.ش به عمل آوردند ، قابل وصف نيست. ده ها هزار تن از مسلمانان شيعه و سني پاكستان در حالي كه عكس هايي از حضرت امام (ره)، آيت الله خامنه اي در دست داشتند، در طول مسير ۷ كيلومتري از فرودگاه تا محل اقامت رياست جمهوري با شعارهاي درود بر خميني و مرگ بر امريكا و مرگ بر اسرائيل و زنده باد انقلاب اسلامي و .... از رييس جمهور ايران استقبال كردند.۱۴
آنچه در پاكستان به فاصله كمي پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران واقع شده برخي را به اين باور رساند كه پاكستان ، حلقه دوم انقلاب اسلامي است. علت اين امر را شيرين هانتر چنين بيان مي كند:
«جاذبه ايران براي فعالان مسلمان و حتي آنهايي كه به طور اخص فعاليتي ندارند ولي مايلند كه جوامع و دولت ها در راستاي اصول اسلامي حركت كنند بدين جهت است كه ايران تنها كشوري است كه در آن اسلام به طور رسمي اساس و ارگان جامعه و حكومت شده است و نتيجتا بسياري از مسلمانان معتقدند كه حمايت از اين كشور وظيفه هر مسلماني است. بيانات مسير ابوالاعلي مودودي منعكس كننده اين احساسات است.»۱۵
تأثير خاص انقلاب اسلامي بر شيعيان پاكستان را مي توان اين گونه تبيين كرد. شيعيان پاكستان قبل از انقلاب اسلامي ايران شيعه بودن خود را مخفي مي كردند، بدليل عدم آگاهي شيعيان از مكتب تشيع و خلاصه شدن فهم آنها از تشيع اثني عشري در عزادراي ها باعث شده بود كه شيعيان در محيط كار و اجتماع ، مراكز آموزشي و دانشكده ها مورد تمسخر اطرافيان خود قرار گيرند. به دنبال انقلاب اسلامي ايران از يك سو ارتباط شيعيان پاكستان با حوزه هاي علميه افزايش يافت و بدين ترتيب به طور نسبي آگاهي مذهبي عميق تري پيدا كردند و از سوي ديگر اعتقاد به نفس لازم در آنها پديد آمد چون پيرو مكتبي هستند كه رهبري مانند حضرت امام خميني (ره) را پرورش داده كه با الهام از تعاليم عاليه تشيع و حضرت امام حسين (ع) كشور ايران را از يوغ استعمار و استبداد شاهي نجات بخشيد و عزت و سربلندي به مسلمانان بخشيد.۱۶
بدنبال اين تحرك جديد و خروج از انزوا بودكه شيعيان به انسجام و سازماندهي نيروهاي خود توجه كردند. اگر چه يكي از علل شكل گيري جنبش اجراي فقه جعفري در پاكستان ، سياست هاي ضياءالحق بود ولي بي دليل نيست كه درست هفتاد روز پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران جمعيتي حدود يكصد هزار نفر از شيعيان سراسر پاكستان در شهر بهكردار ايالت پنجاب تجمع كردند و ضمن ابراز خواسته هاي خود، اولين گام را در راه تأسيس «تحريك نفاذ فقه جعفري» يا «نهضت اجراي فقه جعفري» برداشتند. آنان در اين اجتماع خواستار اهميت دادن به شيعيان در قوانين مملكتي و در نظر گرفتن فقه تشيع شدند و تأكيد كردند كه رهبري امام خميني را به عنوان رهبر تمامي مسلمانان به رسميت مي شناسند.۱۷
دومين اجتماع شيعيان در ژوئيه ۱۹۸۰ م در اسلام آباد تشكيل گرديد. در اين اجتماع كه بيش از دويست هزار نفر از شيعيان پاكستان حضور داشتند، شيعيان خواستار تعيين سهميه مخصوص از پست هاي مهم دولتي شدند و از دولت خواستند كه در تبليغات مذهبي راديو و تلويزيون به شيعيان نيز به طور مساوي فرصت تبليغ مذهبشان داده شود.۱۸
با درگذشت مفتي جعفر حسين در سال ۱۹۸۳ و جايگزيني عارف حسين الحسيني ، سومين اجتماع بزرگ شيعيان در سال ۱۹۸۷ و با جمعيتي بالغ بر سيصد هزار نفر در شهر لاهور برپا گرديد. در اين اجتماع عارف حسين الحسيني در سخنراني خود مطالب بسيار تندي عليه استكبار جهاني ، وهابيون و رژيم ضياءالحق ابراز داشت.
چنانكه از پس اين سه تجمع مشاهده مي شود، حركت شيعيان ابتدا به صورت حركتي اجتماعي و در جهت احقاق حقوق اجتماعيشان بودند و به تدريج به صورت حركتي سياسي درآمد و در اجتماع دوم آنها خواستار سهم خود در حكومت شدند ودر اجتماع سوم با توجه به نفوذ وهابيت در حكومت ،سخنان و شعارها ضد حكومتي به خود گرفت.
انقلاب اسلامي از سوي ديگر باعث سازماندهي و فعاليت تشكيلات شيعيان پاكستان شد. نمونه بارز اين سازمان ها نهضت اجراي فقه جعفري است. نخستين رهبر آن مفتي جعفر حسين، داراي مشي معتدلي بود و لذا اهم اهدافي كه جنبش در دوران وي در صدد دستيابي به آن بود در اجراي فقه جعفري براي شيعيان و شركت در مجالس قانون گذاري براي دفاع از حقوق شيعيان ، حفظ حقوق ديني و مذهبي ، اقتصادي و فرهنگي شيعيان و حفاظت از مراسم عزداري و تأسيس مراكز آموزشي ، دين و فرهنگي شيعيان در پاكستان خلاصه مي شود.۲۰
بعد از درگذشت مفتي جعفر حسين ، علامه عارف حسين الحسيني رهبري جنبش را عهده دار شد. با رهبري او شكل فعاليت و تركيب جنبش دچار تحول شد. وي كوشيد دفاترجنبش را در بيشتر شهرها و حتي مناطق كوچك تأسيس كند و از سوي ديگر كوشيد با ايجاد تغييرات سازماني، جنبش را از حالت بسته خود خارج ساخته و آن را مردمي تر سازد. تحول ديگر تبديل جنبش به حزب سياسي و تغيير اساسنامه بود.
در سال ۱۹۸۷ م با شهادت علامه عارف حسين الحسيني و به دنبال تغيير اوضاع نام جنبش از نهضت اجراي فقه جعفري به جنبش جعفريه پاكستان تغيير يافت و به صورت يك حزب سياسي درآمد. اين حزب در انتخابات مجلس ملي و سنا در سال هاي ۱۹۸۸ م و ۱۹۹۳ و ۱۹۹۷ تعدادي از نامزدهاي شيعه نهضت جعفري به مجلس راه يافتند كه در ميان آنها مي توان از امان الله سيال ، مريد كاظم ، سيدجواد هادي نام برد. گفتني است كه امان الله سيال در شهر بهنگ ، مركز فعاليت سپاه صحابه توانست در يك مبارزه انتخاباتي نزديك به اعظم طارق، دبير كل سپاه صحابه ، بيشترين رأي راكسب كند.۲۱
نمونه ديگري از سازمان هايي كه به دنبال انقلاب اسلامي به ايفاي نقش فعالتري پرداختند، سازمان دانشجويان اماميه (I.S.O) و سازمان اماميه (I.O) كه متشكل از فارغ التحصيلان شيعه دانشگاه هاي پاكستان بود. سازمان دانشجويان اماميه كه در سال ۱۳۵۳ ه.ش تأسيس شد، قبل از پيروزي انقلاب اسلامي سازماني براي دانشجويان شيعه بود كه بيشتر به فعاليت هاي صنفي مي پرداخت.
اين سازمان پس از انقلاب از فعالترين سازمان هاي شيعي پاكستان در پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي بوده است. به طوري كه همواره در صحنه فعاليت هاي سياسي و مذهبي حضور داشته و اعضايي از اين سازمان توسط مخالفان به شهادت رسيده اند. سازمان دانشجويان اماميه هدف خود را تربيت نسل جوان طبق ارشادات و فرامين پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت ايشان و ايجاد مقاومت در زندگي اين نسل براي رفع ظلمت، فساد و توطئه هاي گوناگون زمان قرار داده است. اين سازمان تحت نظارت روحانيون برجسته شيعه در پاكستان قرار داد. سازمان اماميه نيز ويژگي مشابه سازمان دانشجويان اماميه دارد، با اين تفاوت كه اين سازمان به فارغ التحصيلان و ديوانسالاران شيعه تعلق دارد.
بسط نفوذ و قدرت اجتماعي شيعه باعث شد كه گروه هاي وهابي از خود حساسيت نشان دهند و از سال ۱۹۸۳ خشونت هاي گسترده عليه شيعه در اين كشور اعمال شود. مهم ترين اين خشونت ها در دهه ۸۰ م مربوط به حمله وهابي ها به روستاهاي شيعه نشين در شمال پاكستان بود حادثه اي كه دولت وقت پاكستان در حفاظت و حمايت از شيعيان بسيار كوتاهي نمود و جرأت وهابيون را در ترور شيعيان و تخريب اماكن مذهبي و خانه وكاشانه شيعيان در سال هاي بعد را فراهم آورد.۲۳
در قبال خشونت هاي سپاه صحابه عليه شيعيان در اوايل دهه ۱۹۹۰ م سپاه محمد تأسيس شد. در واقع گروهي از جوانان عضو سازمان دانشجويان اماميه پاكستان به دليل انفعال سازمان در قبال خشونت ها و حملات سپاه صحابه از اين سازمان جدا شده و اقدام به تشكيل سپاه محمدكرده اند.
۳) تقابل وهابيت با تفكر انقلاب اسلامي
تفكر وهابيت و نفوذ آن بين بخشي از اهل سنت پاكستان (ديوبندي ها) از ديگر عواملي است كه باعث تشديد فرقه گرايي و تمايز هر چه بيشتر هويت شيعه و سني شده است. اگر چه وهابيت همزمان با فعاليت محمد بن عبدالوهاب و از طريق شاه ولي الله دهلوي به شبه قاره راه يافت و پيروان و مخالفاني در آن ديار كسب كرد، ولي در دوران اخير با افزايش تعارض ميان شيعيان و اهل سنت و تلاش عربستان مبني بر جلگيري از گسترش انديشه انقلاب اسلامي در كشورهاي مسلمان، بر شدت فعاليت وهابي ها در پاكستان افزوده شده است. اعضاي مكتب ديوبندي كه از ديرباز حاميان و عاملان ايدئولوژي وهابيت بوده اند، و با تمسك به اين ايدئولوژي، در عميق ساختن شكاف ميان شيعيان و اهل سنت و تشديد درگيري هاي فرقه گرايانه نقش قابل ملاحظه اي ايفا كرده اند.۲۴
مهمترين سازمان ها و گردهمايي كه به حمايت از وهابيت در پاكستان مي پردازند، عبارت است از جمعيت علماي اسلام، سپاه صحابه ، لشكر جهنگوي ، اين گرو ه ها هر يك به فراخور اهداف و اساسنامه خود نقش هاي مختلفي را در صحنه فرقه گرايي ايفا مي كنند. بزرگترين اين سازمان ها جمعيت علماي اسلام است كه داراي دو شاخه فضل الرحمن و سميع الحق است. جمعيت علماي اسلام كه خود را استمرار جمعيت العلماي هند مي داند، منبع تأمين نيروي انساني براي گروه هاي فرقه گرايي چون سپاه صحابه به شمار مي رود.۲۵
در اين ميان فعالترين سازمان فرقه گرا در ميان گروه هاي وهابي ما سپاه صحابه پاكستان است. سپاه صحابه در سال ۱۹۸۵ توسط حق نواز جهنگوي تأسيس شد. سپاه صحابه اساسا در مخالفت با تشيع و انقلاب اسلامي به وجود آمده است و اكثريت فعاليت هاي آن در ضديت با شيعه متمركز است. سپاه صحابه تاكنون به فعاليت هاي خشونت بار زيادي شامل حمله به عزاداري ها، مراكز فرهنگي ، ترور افراد و شخصيت ها از جمله صادق گنجي مسؤول خانه فرهنگ جمهوري اسلامي ايران در لاهور و محمدعلي رحيمي سرپرست خانه فرهنگ جمهوري اسلامي ايران در مولتان دست زده است. آنان معتقدند كه بايد مراسم عزاداري شيعيان ممنوع و شيعه را رأسا به عنوان يك اقليت كافر اعلام گردد. سپاه صحابه همچنين خواهان ممنوعيت فعاليت خانه هاي فرهنگ ايران در پاكستان و پيروي از شيوه خلفاي اسلام در امور اجرايي كشور مي باشند.۲۶
وهابيت و دولت عربستان علاوه بر حمايت مادي و معنوي از اين گروه ، اقدامات ديگري نيز در صحنه پاكستان براي جلوگيري از نفوذ انقلاب اسلامي انجام داده است . كمك هاي مالي عربستان از دولت پاكستان و اعطاي وام هاي بدون بهره و همكاري ها نظامي و امنيتي از جمله آنها است.۲۷ به علاوه دولت عربستان طي دو دهه گذشته به تأسيس حوزه هاي علميه، دانشگاه ها، كتابخانه ها و مساجد در پاكستان مبادرت كرده و اين مراكز به صورت پايگاه هايي براي جذب جوانان به افكار وهابيت در آمده است كه از جمله آنها ساخت مسجد فيصل در اسلام آباد است. از ديگر شيوه هاي وهابيت، پرداخت مستمري به طلاب و دعوت آنان براي تحصيل در عربستان است. همه ساله صدها نفر از طلاب پاكستان به مدينه النبي اعزام شده و در آنجا به فراگيري علوم اسلامي اشتغال مي يابند.۲۸
عربستان با نشر و گسترش انديشه هاي وهابي در پاكستان به شكل مؤثري بر روند فرقه گرايي تأثير گذاشته و آن را تقويت كرد. اين امر باعث واكنش شيعيان و تشكيل سپاه محمد در مقابل سپاه صحابه و درگيري هاي نوين و اقدامات خشونت بار اين دو گروه شد. اين درگيري ها با اشغال افغانستان توسط شوروي وتبديل شدن پاكستان به پايگاهي براي كمك به نيروهاي جهادي افغان تشديد شد.
● حادثه ۱۱ سپتامبر و رويارويي مشرف با گروه هاي فرقه گرا
به دنبال حمله به برج هاي تجارت جهاني و ساختمان پنتاگون ، دولت آمريكا از پاكستان درخواست كرد كه براي حمله به طالبان و نيروهاي بن لادن با اين كشور همكاري كامل نمايد. پذيرش همكاري با آمريكا از سوي ارتشبد مشرف باعث بروز مخالفت هايي در پاكستان شد. احزاب و گردهمايي مذهبي به ويژه سني ها مخالفت خود را با اين تصميم مشرف ابراز داشتند و با تشكيل شورايي با عنوان شوراي دفاع پاكستان و افغانستان متشكل از سي حزب به رياست مولانا سميع الحق مخالفت خود را با پيوستن به ائتلاف ضد طالبان اعلام كردند. آنها حتي تصميم خود را مبني بر اعزام نيرو به افغانستان براي حمايت از طالبان را اعلام كردند و به دعوت آنان تظاهرات اعتراض آميز متعددي در شهرهاي پاكستان و اعتصابات پندي ترتيب داده شد.۲۹
نكته جالب توجه اينكه نهضت جعفريه پاكستان از همراهي گروه هاي سني مذهب در اين موضوع اجتناب ورزيده و ضمن محكوم كردن جنايات آمريكا ، حمايت خود از سياست هاي مشرف را منوط به وجود دليلي مبني بر دست داشتن طالبان و بن لادن در حادثه ۱۱ سمپتامبر دانست.۳۰ سازمان دانشجويان اماميه با اوج گيري حملات امريكا عليه طالبان اعلام كرد در جهاد عليه آمريكا شركت خواهند كرد.
علي رغم سخنان مشرف و تلاش وي در جهت امتناع افكار عمويم پاكستان و كسب رضايت احزاب و گروه هاي مذهبي در حمايت از آمريكا، پاكستان شاهد روند سريع تشديد وضعيت و اقدام عملي گروه هاي اسلامي بود. تظاهرات و درگيري هاي داخلي و تلاش هاي به عمل آمده براي بسيج مردم پاكستان و براي اعزام به افغانستاني باعث شد دولت به بازداشت تعدادي از رهبران سني مثل مولانا سميع الحق ( رهبر جمعيت علماي اسلام ) دست زند.
مشرف با درك هويت پيچيده جامعه مذهبي پاكستان با گوشزد كردن وجوه مربوط به اعتدال و ميانه روي در اسلام افراطيون مذهبي را خلع سلاح نمود و تصميم خود را مبني بر محدود سازي گروه هاي فرقه گرا و مدارس ديني به عنوان پرورش دهندگان طالبان اعلام كرد. آنچه مشرف را به اين نتيجه رساند يكي سياست آمريكا مبني بر محور تروريسم بود و ديگر اينكه بيم آن داشت كه اين گروه ها در آينده تهديدي عليه دولت پاكستان باشند. اين گروه ها نشان دادند كه مي توانند در شرايط خاص جمعيت انبوهي را به ميدان آورده در مقابل دولت قرار دهند.
به دنبال اين سخنان فعاليت ۵ گروه مذهبي از جمله نهضت جعفريه پاكستان و سپاه محمد ممنوع اعلام شد. به علاوه دولت تصميم گرفت تمام مدارس ديني را كه به وسيله نهضت جعفريه و سپاه صحابه اداره مي شوند و در فعاليت هاي فرقه گرايي و تروريستي دخيل هستند را تعطيل كند. همچنين دولت در يك عمليات پاكسازي در سراسر كشور ، ۲۰۱۰ تن از فعالان شبه نظامي را دستگير و ۶۴۵ دفتر متعلق به لشكر طيبه، جنبش محمد ، نهضت جعفريه پاكستان و سپاه صحابه را مهر و موم كرد.۳۲
● نتيجه گيري:
به هرحال با عنايت به حضور شيعه در جريان شكل گيري پاكستان و نيز فعاليت آنان طي دهه هاي اخير بويژه دو دهه گذشته، اكنون شيعه در اين كشور داراي هويتي مستقل و نهادينه شده در ساختار اجتماعي پاكستان مي باشد. بديهي است كه شيعه در پاكستان با جمعيتي حدود ۲۵ ميليون نفر، يك واقعيت انكارناپذير است كه نمي توان از طريق ترور و اعمال خشونت و ناديده گرفتن حقوق آنها ، آنها را از صحنه سياسي و اجتماعي خارج كرد. از سوي ديگر با توجه به وجود شكاف هاي متعدد مذهبي ، قومي ، انتقادي و نيز وجود زمينه هاي لازم براي بروز تنش هاي سياسي و اجتماعي در پاكستان، بايد همه گروه هاي مذهبي من جمله شيعيان در پي يافتن راهي براي شكل دهي به يك زندگي مسالمت آميز در كنار يكديگر باشند. از اينرو به اعتقاد تحليل گران سياسي ائتلاف و نزديكي گروه هاي شيعي با گروه هاي سني مذهب ميانه رو گام مؤثري در هم زيستي مسالمت آميز محسوب مي شود. نمونه بارز اين وحدت، تشكيل شوراي همبستگي ملي در سراسر پاكستان به دنبال سفر قاضي حسين احمد رييس جماعت اسلامي پاكستان به كشور ايران در سال هاي ۱۳۷۴ و ۱۳۷۵ ه.ش بود. طي اين مدت نه تنها در پاكستان درگيري هاي فرقه اي كاهش يافت بلكه جانبداري از جمهوري اسلامي ايران ، مخالفت با امريكا و اسرائيل و محكوم كردن تكفير عليه مذاهب رسمي اسلام از مواضع مهم شوراي مذكور بود.
موضوع مهمتر همگرايي و وفاق شيعيان در چنين جامعه پرآشوب، امري بسيار مهم تلقي مي شود و حفظ دستاوردهاي شيعيان طي دهه هاي گذشته منوط به افزايش همبستگي آنان و بويژه رهبران آنان مي باشد. همچنين دولت پاكستان نيز بايد ضمن رعايت حقوق همه شهروندان خود من جمله شيعيان شرايط لازم را براي جلوگيري از گسترش خشونت هاي داخلي بويژه عليه شيعيان فراهم آورد. انجام چنين كاري موجب افزايش اعتبار بين المللي اين كشور بويژه نزد مسلمانان خواهد شد.
پژوهشگر: مهدي نصوحيان
منابع:
۱ـ زيبا فرزين نيا ، پاكستان ، تهران ، دفتر مطالعات سياسي و بين الملل ، ۱۳۷۶ ، صفحه ۹
۲ـ آمار فرهنگ جمهوري اسلامي ايران (راولپندي : خانه فرهنگ جمهوري اسلامي ايران ، بي تا ص ۱۰)
۳ـ حسين خوش آمدي ، نقش شيعيان در پاكستان ، تهران ، دفتر مطالعات وزارت امور خارجه ، بي تا ، ص ۱۸۰
۴ـ نگاهي به زندگي و مبارزات علامه اقبال لاهوري ، كميل خجسته ، نشر فرانديش ، ۱۳۸۲ ، ص ۴۰
۵ـ حافظ تقي الدين، احزاب و نهضت هاي سياسي پاكستان ، لاهور ، ۱۹۹۸ ، ص ۵۰۳
۶ـ جهت بررسي بيشتر ر.ك ويلفرد كنت، ول اسميت ، اسلام در جهان امروز ، ترجمه حسينعلي هروي ، تهران ، نشر دانشگاه تهران
۷ـ شيعه ، مقاومت و انقلاب ، مجموعه مقالات كنفرانس بين المللي دانشگاه تل آويو ، تهران ، ۱۳۶۸ ص ۳۸۲
۸ـ محمدجواد آقاجري ، انقلاب اسلامي ايران و تحريك سياسي شيعيان ، رساله دكتري دانشگاه امام صادق (ع) ، ص ۱۴۷
۹ـ همان ، ص ۱۵۵
۱۰ ـ پيشين ، شيعه ، مقاومت و انقلاب ، ص ۳۸۶
۱۱ـ همان ، ص ۳۸۶
۱۲ـ محمدجواد آقاجري ، پيشين ، ص ۱۶۲
۱۳ـ روزنامه كيهان ۲/۵/۱۳۶۷
۱۴ـ اي آمدنت باعث آبادي ما : سفر رياست جمهوري اسلمي ايران به پاكستان، بولتن ويژه وزارت خارجه ج.ا.ا ، بهمن ۱۳۶۴ ، ص ۳۵
۱۵ـ كيهان ، ۲۰ مرداد ۱۳۶۷ به نقل از فصل نامه جهان سوم، آوريل ۱۹۸۸
۱۶ـ محمدباقر شهبازي ، بررسي اجمالي موقعيت كنوني شيعيان پاكستان ، نامه فرهنگ جمهوري اسلامي ايران ، ۱۳۶۹ ص ۱۳۶۸ـ۱۳۶۷
۱۷ـ يادواره شهيد عارف الحسين الحسيني ، مؤسسه شهيد عارف الحسيني ، قم ، نشر سازمان تبليغات اسلامي ص ۴۳
۱۸ـ روزنامه رسالت ، ۲۶/۶/۱۳۶۷
۱۹ـ محمدباقر شهبازي ، پيشين ، ص ۶۷
۲۰ـ سيد عارف حسين نقوي ، تذكرهٔ علماي اماميه پاكستان ، ترجمه محمدهاشم ، مشهد ، آستان قدس رشوي ، ۱۳۷۰ ، ص ۷۰
۲۱ـ حمزه امرايي ، انقلاب اسلامي ايران و جنبش هاي اسلامي معاصر ، تهران ، مركز اسناد انقلاب اسلامي ايران ، ص ۲۵۳
۲۲ـ انقلاب اسلامي ايران و جنبش هاي اسلامي معاصر ، همان ، ص ۲۴۹
۲۳ـ حسين خوش آمدي ، پيشين ، ص ۱۱۰
۲۴ـ محمدجواد آقاجري ، پيشين ، ص ۱۶۵
۲۵ـ همان ، ص ۱۶۶
۲۶ـ روزنامه وحدت پاكستان ۴/۲/۱۳۷۲ به نقل از محمدجواد آقاجري ، پيشين ، ص ۲۳۰
۲۷ـ عليرضا بختياري ، گزارشي از شيعيان و اهل سنت پاكستان ، تهران ، سازمان تبليغات اسلامي ، ۱۳۶۳ ، ص ۴
۲۸ـ دانشجويان پيرو خط امام ، اسناد لانه جاسسوي ، ش ۴۲ " پاكستان ، ج ۲ ، ص ۷۵ به نقل از محمدجواد آقاجري ، پيشين ، ص ۲۳۱
۲۹ـ روزنامه جام جم ۷/۸/۱۳۸۰
۳۰ـ اسالم آباد ، واحد مركزي خبر ، سياسي ، ۲۹/۶/۸۰ به نقل از محمدجواد آقاجري ، پيشين ، ص ۲۴۵
۳۱ـ خبرنامه افغانستان ، ش ۳ ، ۳۰/۷/۸۰ ، ص ۵، به نقل از محمدجواد آقاجري ، همان ، ص ۲۴۶
۳۲ـ روزنامه نواب وقت ، ۱۵ ژانويه ۲۰۰۲ ، به نقل از محمدجواد آقاجري ، همان ، ص ۲۴۷
۳۳ـ محمدجواد آقاجري ، پيشين ، ص ۳۰۰
مركز اسناد انقلاب اسلامي

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  10:57 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : شهيد آيت الله قاضي طباطبايي و پيروزي انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، تمام تلاش آقاي قاضي ، ايجاد نظم و سازماندهي نهادهاي انقلاب وخارج كردن مردم از شرايط مبارزهٔ با رژيم بود. تلاش در جهت بازگشايي كارخانجات و ادارات ، بازگشايي بازار، جلوگيري از تعرض به جان و مال مردم ، جلوگيري ازاقدامات فردي بدون اجازهٔ قانوني ، جلوگيري از حمل اسلحه غيرمجاز، جلوگيري ازحيف و ميل بيت المال ، رعايت حال مردم و... بود.
● تظاهرات پنجم بهمن به طرفداري از قانون اساسي در تبريز
بالاخره بهمن ماه فرا رسيد؛ انقلاب بسرعت قدمهاي نهايي خود را برمي داشت ،جلساتي كه روحانيون شهر ترتيب مي دادند، نه تنها از حركت و نهضت حمايتي نداشت ، بلكه بيشتر آنها تبديل به جلسهٔ محاكمه قاضي مي شد. مساجد شعبان ومقبره در جنب و جوش عجيبي بودند. خصوصاً مسجد شعبان كه كانون انقلاب تبريزمحور تمام فعاليتها، اعلام راهپيماييها، توزيع اعلاميه ها، سخنراني وعاظ انقلابي بود. روزي نبود كه تظاهراتي بر ضد رژيم صورت نگيرد.
روز پنج شنبه پنجم بهمن از سوي طرفداران رژيم ، تظاهراتي در حمايت از قانون اساسي در استاديوم تختي (باغ شمال ) و در پناه تانكها و نيروهاي نظامي ترتيب يافت . مردم با اطلاع از اين اجتماع ، به سوي استاديوم حركت كردند كه با تيراندازي مأموران نظامي مواجه شدند. تظاهرات مردمي تا ساعت هفت شب ادامه يافت .آيت الله قاضي با صدور بيانيه اي تظاهرات طرفداران قانون اساسي راصحنه سازي كذايي و رسواكننده از سوي عمال رژيم و دولت معرفي و آن را محكوم كرد. در قسمتي از آن آمده است .
«روز پنج شنبه 5/11/57 تحت لواي طرفداري از قانون اساسي و باجمع آوري عدهٔ معدودي از جيره خواران و كهنه كاران و به نمايش گذاشتن آنها در پناه تانكها و توپها، علناً به احساسات مذهبي وخواست اكثريت مردم مسلمان ، به نام فضاي باز سياسي اهانت نمودند.صبح روز جمعه 6/11/57 نيز به بهانه حفظ امنيت و مقررات حكومت نظامي جمعي از جوانان عزيز اين شهرستان را به خاك و خون كشيدند وعده زيادي را نيز مصدوم و مجروح ساختند.»
در پايان بيانيه ايشان ضمن اعلام پشتيباني قاطع مردم آذربايجان از امام خميني (ره ) خواستار بازگشايي فرودگاهها جهت ورود ايشان شدند. ششم بهمن نيزتظاهرات ديگري برپا شد.
روز شنبه هفتم بهمن نيز تظاهرات گسترده اي (پانصد هزار نفري ) از خيابان امام خميني (ره ) شروع و در ايستگاه راه آهن پايان يافت . روز سه شنبه دهم بهمن نيز مردم تبريز تظاهرات گسترده اي داشتند. در اين روز خواستار استعفاي نمايندگان آذربايجان در مجلس سنا و شوراي ملي شدند.
فرودگاهها بسته و مردم چشم به راه رهبر دور از وطن خود بودند. آيت الله قاضي باارتباطي كه با هُمافران و خلبانان پايگاه هوايي تبريز داشت ، بر آن شد كه با هماهنگي با طرفداران انقلاب در فرودگاه تبريز، اين فرودگاه را براي فرود هواپيماي حضرت امام آماده كنند. در صحبتهايي كه از لحاظ امنيتي شده بود، گفته بود: شما مطمئن باشيد هيچ خطري امام را تهديد نمي كند. اين طرح به دليل مخاطرات احتمالي كه داشت انجام نگرفت .
● ورود امام خميني (ره ) به ايران و ديدار مُجدد
شور و شوِ مردم تبريز براي بازگشت امام بي اندازه بود. در اوايل بهمن كه خبربازگشت امام منتشر گرديد، مردم در اطراف مجسمه هايي كه به زير كشيده شده بودند، تظاهرات برپا نموده و تصوير بزرگي از امام خميني را در ساختمان شهرداري تبريز (ميدان ساعت ) نصب كردند.
سرانجام امام به وطن بازگشت . هنگامي كه هواپيماي امام از آسمان آذربايجان مي گذشت ، آيت الله قاضي به وسيله بي سيم فرودگاه تبريز پيام دادند كه :
«ورود آن رهبر عظيم الشأن اسلام را به خاك وطن خير مقدم عرض نموده ، تمنا مي شود در صورت امكان ، با قدوم مبارك خود شهرستان تبريز را مزين فرمايند. سيدمحمدعلي قاضي طباطبايي »
آيت الله قاضي در اولين فرصتي كه به دست آورد (پانزدهم بهمن ) به همراه تعدادي از ياران خود راهي ديدار با امام شد و در تهران به منزل حاج عباس چاروقچي وارد شدند. تا پس از اندكي استراحت به ملاقات با امام بروند. حاج عباس چاروقچي مي گويند:
بعد از بازگشت امام ، بختيار سركار بود و حكومت نظامي بود. آيت اللهقاضي به همراه پسرانش و آقاي نجف آقازاده و تعداد ديگر كه جمعاًدوازده نفر مي شدند به منزل ما آمدند. در آن روزهايي كه خطرناك بودبه وسيله آقاي بني فضل با آقاي پسنديده در اينجا، آدرس دادند رفتيم .آيت الله پسنديده را هم برداشتيم و دسته جمعي رفتيم مدرسه رفاه براي ديدار امام . در آنجا همه با امام ديدار كردند. در آخر امام و آقاي قاضي خلوت كردند. آقاي قاضي آمد و گفت : امام به من امر كردند كه ماندن تو صلاح نيست . زود برگرد به تبريز.»
قبل از بازگشت به تبريز مقدمات ديدار آيت الله خوانساري با امام رافراهم آورد.
آقاي قاضي سريعاً به تبريز بازگشت و در اعلاميه اي كه منتشر كرد، نوشت :
«روز يكشنبه ششم ربيع الاول [پانزدهم بهمن ] ۱۳۹۹ به نمايندگي ازطرف تمام آذربايجانيان حضوراً شرفياب و خير مقدم عرض بنمايم . باتمام كثرت و احساساتي كه مردم مسلمان و قدرشناس ايران به حضورشان ابراز مي دارند، نظر به عنايت معظم له به اين خطهٔ انسان پرور اينجانب را ساعت سه بعد از ظهر همان روز اختصاصاً به نام مردم آذربايجان پذيرفتند و فرمودند: از جانب حضورشان اعلام كنم كه «قيام قهرمانانه شما مردم آذربايجان و اعلان رسميت مذهب حقه شيعه جعفري و پايداري شما در برابر درباريان جبار عثماني ، قيام مردانه شمادر جنبش ضد دربار خودكامه قاجار و پايمردي شما در برابر يورش قزاقان و برقراري مشروطه ، قيام شما براي حفظ تماميت ارضي ووحدت كشور در طول بحرانهاي بعد از جنگ جهاني دوم و سالهاي بيست و چهارم و بيست و پنجم ، قيام شما در دهم ربيع الاول ۱۳۹۸،نظير چنين روزي و ضربت جسورانه اي كه بر پيكر استبداد و ارتجاع پوسيده جنايتكار وارد نموديد و نقش تاريخ ساز شما مردان غيورمسلمان ، مورد توجه خاص آيت الله العظمي مي باشد.»
ديدار با امام و تأييد مبارزات مردم آذربايجان ، قوّت قلبي براي آيت الله قاضي ومردم مسلمان آذربايجان بود تا با اطمينان بيشتر مبارزات را تا سرنگوني رژيم ادامه دهند. با اعلام انتخاب مهندس بازرگان به عنوان رئيس دولت موقت از سوي امام ،حمايتهاي سراسري از وي به عمل آمد. در تظاهرات گسترده اي كه در هجدهم بهمن در تبريز برپا شد مردم به حمايت از دولت موقت پرداختند. در خاتمه ضمن ايرادقطعنامه اي خواستار كناره گيري دولت بختيار و استعفاي نمايندگان مجلس شوراي ملي و سنا شدند.
خبرهاي ناگوار كشتار مردم تهران ، در روزهاي پاياني عمر رژيم ، در گسترش تظاهرات شهرستانها مؤثر بود. شايع بود كه ارتش ، كودتا خواهد كرد. مردم تبريز باشنيدن اين اخبار به خيابانها ريختند و شعار مي دادند: كودتا را بر ضد كودتا، تبديل خواهيم كرد.
● پيروزي انقلاب در تهران
در ۲۲ بهمن در تهران شيرازه حكومت و رژيم فرو پاشيد و سلسلهٔ پهلوي براي هميشه متلاشي شد. در شهرستانها با فاصله يكي ، دو روز انقلاب پيروز شد. ساواك تبريز عملاً ديگر بطور رسمي فعاليتي نداشت . ادارات و سازمانها همگي در تحصن واعتصاب بودند. تنها مظهر رژيم در تبريز كه فعال بود، پادگان و پرسنل حكومت نظامي به فرماندهي سرلشكر احمد بيدآبادي بود.
سرلشكر بيدآبادي فطرتاً آدم خونريز و جاني نبود، از اين رو در تلاشهايي كه جهت ختم اوضاع بدون خونريزي انقلاب مي شد سعي در شركت مثبت داشت ، وي در آن روزها در جلساتي كه در منزل آقاي قاضي تشكيل مي شد شركت مي كرد.مخصوصاً روزي يك بار به منزل ايشان مي آمد. مخالفان آقاي قاضي چنان شايع كرده بودند كه وي با بيدآبادي باجناِ است ، در حالي كه صحت نداشت . پس از پيروزي انقلاب و تشكيل كميته هاي انقلاب اسلامي در تهران ، وي هم در تبريز به سازماندهي ستادي براي حفظ نظم پرداخت . براي تهيه اسلحه جهت حفظ امنيت توسط جوانان پرشور، دلالي را با پول راهي كردستان كرد تا اسلحه خريداري كند. قبلاً هم تعدادي اسلحه كمري تهيه شده بود. با مذاكراتي هم كه با بيدآبادي داشت قرار بر اين بود كه تعدادي اسلحه به انقلابيون تحويل داده شود.
آيت الله قاضي در بيست و چهارم بهمن با صدور اعلاميه اي اعلام داشت :
«طبق مذاكره با مقامات نيروي هوايي ، همافران و جوانان مجاهدِذيصلاح تبريز، تحت عنوان ستاد موقت عمليات انقلاب اسلامي زيرنظر روحانيت ذيصلاح ، مقرر است با استقرار حكومت ملي اسلامي دركليه محلات تبريز، وظايف حفظ نظم و انتظامات در كليه مراحل رابه وسيلهٔ مأموران انتخاب هر محل و به اتفاِ همافران و افراد مسلح نيروي هوايي ، جوانان مجاهد ذيصلاح امر نظم و انتظام شهر را به عهده بگيرند. انتظار دارد كليه ادارات دولتي و سازمانهاي ملي و شهرداري بامأمورين انتظامي همكاري فرمايند.
از اهالي محترم ، روحانيون و معتمدين محلات تبريز تقاضا مي شود ازهر گونه اقدامات انفرادي در هر محله قوياً جلوگيري و با مأمورين فوِكه در هجده محل از مساجد و دانشگاه معين شده است ، كمال مساعدت و همكاري نمايند...»
● تشكيل كميته ها در تبريز
همزمان ساواكيها و عوامل رژيم گذشته ، دست به اقدامات ضد انقلابي زدندبه گونه اي كه تبريز، صحنه درگيري انقلابيون و ضد انقلابيون بود. در پي اين حوادث امام پيامي جهت مردم آذربايجان فرستاد:
«چشم اميد ما هميشه به مردم دلير و مجاهد تبريز است و بايد در اين نهضت اصيل و حياتي ، مداومت نموده و تا وصول به نتيجه كامل وهدف مقدس دست از اين قيام ملي و مذهبي برنداشته ... با همبستگي در پيكار، با مخالفين به مبارزه پرداخته و به مقصد مقدس خود نايل آيند.»
پس از اين حوادث كميته هاي متعددي در شهر تبريز به وجود آمد. در يك گزارش كنسولگري آمريكا از تبريز آمده است :
«ظهور قارچ مانند گروههاي رقيب ، هشدار دهنده و بيدار كننده كه ازلحاظ نظري مسئول حفظ نظم بودند، به فرو ريختن نظم در تبريز كمك كرده است . مأمورين پليس و ساواك تحت تعقيب قرار مي گرفتند.دشمنان قديمي مي كوشيدند انتقام بگيرند. دو گروه «كميته » يكي تحت رياست آيت الله قاضي طباطبايي و ديگري تحت رهبري ملايي به نام بنابي مي كوشيدند هر كدام بر ديگري تفوِ يابند.»
در تبريز تحت نام امام خميني دو كميته مركزي شكل گرفت ؛ «كميته مركزي امام خميني شمارهٔ يك » زير نظر آيت الله قاضي و شمارهٔ دو زير نظر حجت الاسلام بنابي .كميته اي كه زير نظر آقاي بنابي اداره مي شد، با كميته مركزي تهران رابطه نداشت وعلاوه بر مشكلات «كميته هاي امام شريعتمداري »، اين كميته هم در ناهنجاري و عدم تمركز مؤثر بود. آقاي سيد محمّد الهي مي گويد:
«در تبريز ۳۲ كميته بود كه همگي مركزي بودند. از جمله كميته مركزي آقاي بنابي . كميته مركزي آقاي قاضي ، من و آقاي دكتر كرّاني در ستادعملياتي پادگان بوديم ، رفتيم حضور آقاي قاضي . كه كميته هاي متعدد و عملكردهاي متعدد آنها در شهر امكان درگيري است . آقاي قاضي از آقاي بنابي دعوت كرد كه ما چهار نفر در اتاِ نشسته بوديم .من بودم ، آقاي دكتر كراني كه زنده است و آقاي بنابي و آقاي قاضي . مامسئله را مطرح كرديم ؛ به عنوان اينكه ما در قضيه داخل بوديم . آقاي بنابي شما هم كميته مركزي باز كرده ايد. آقاي قاضي هم باز كرد. يك سري تناقضها به وجود مي آيد، ارتباط كدامتان با كميته انقلاب امام برقرار است ؟ ما خود را با او هماهنگ كنيم تا اين كميته ها هماهنگ شوند. آقاي بنابي آن روز نه به من نه به آقاي قاضي نه آقاي دكتر كراني جوابي كه نداد هيچ ، [در حاليكه ] عبايش يك طرف روي دوشش يك طرف روي زمين كشيده مي شد، بي اعتنا خارج شد و رفت . اصلاً اعتنانكرد. هيچ به آقاي قاضي هم اعتنا نكرد. اين وضعيت كميته مركزي شمارهٔ دو بود. محل تشكيل آن هم در كاخ جوانان [بود] كه الا´ن دفترتبليغات اسلامي است .»
● تصرف پادگان تبريز به دست انقلابيون
پادگان تبريز تنها مظهر رژيم در تبريز بود. به همين دليل آيت الله قاضي ،حجت الاسلام علي خاتمي و فرزند بزرگش را مأمور دستگيري بيدآبادي كرد.گروههايي خواستار غارت اسلحه و مهمات پادگان تبريز بودند. پادگان تبريز با توجه به موقعيت منطقه و نزديكي به مرزهاي شوروي ، داراي انبارهاي مهمي بود. آيت الله مي دانست كه اگر اين انبارها و اسلحه ها به دست مردم بيفتد، در جوّ پرالتهاب تبريزفجايعي به بار خواهد آورد. گروههاي چپ و ماركسيستي ، طرفداران رژيم سابق وضد انقلابيون ، هسته هاي اوليه تشكيلاتي كه بعدها به حزب خلق مسلمان معروف شد، بسياري از افرادي كه در اين مقطع در پي فرصت براي آشوب بودند و هر كس هوايي در سر داشتند. خدا مي داند با دستيابي به اسلحه چه مي كردند.
پس از سقوط پادگان در بيست و هفتم بهمن سرتيپ حسن ارزيلي را كه معاون بيدآبادي بود، به فرماندهي پادگان برگزيد. وي ستادي به نام ستاد عملياتي درآنجا مستقر كرد. افرادي چون دكتر كرّاني ، دكتر رجايي خراساني ، مهندس حبيب يكتا، سيدمحمد الهي ، مهندس محمود وافي ، جواد حسين خواه و تعدادي از افسران ودرجه داران عضو آن بودند. قاضي براي حفظ پادگان با قاطعيت دستور داده بود كه هركس خواست از ديوار پادگان بگذرد با تير بزنند.
● ربوده شدن اسناد ساواك از پادگان تبريز
ساواك تبريز پس از انحلال ، پرونده هاي مهم حساس خود را جهت حفاظت به پادگان تبريز منتقل كرده بود. از انقلاب و پيروزي چيزي نگذشته بود كه اقدامي سئوال برانگيز از سوي كميته مركزي (آقاي بنابي ) انجام گرفت و آن انتقال اسناد به محل كميته شمارهٔ دو بود:
«چند روز بود انقلاب شده بود. شب به دستور آقاي بنابي ، آقاي سرهنگ ابراهيم وكيلي با تفنگچيان آقاي بنابي وارد پادگان شدند وبدون اينكه مسئولين پادگان را در جريان بگذارند با موضع گيري نظامي پرونده هاي ساواك را بار كاميونها كردند و بردند و ما هيچ اقدامي نتوانستيم بكنيم ، مگر اينكه آقاي قاضي و آقاي مدني را در جريان بگذاريم .»
آقاي محمدحسن عبد يزداني ، در خصوص ربوده شدن پرونده هاي ساواك مي گويد: «در آنجا آقاي ايراني و آقاي بنابي پرونده ها به شكل انبوه را آوردند خودمن ديدم . اين پرونده ها خوب به فروش مي رفت . من فرستادم پرونده ساواك افرادي راخريدند و حتي شهيد محمدحسن نوري كه در دادگاه بود، به من گفت كه چنين است ورفت پرونده تعدادي از افراد را مخفيانه آورد.»
متأسفانه با اين اقدام آقاي بنابي ، اسناد مهم انقلاب اسلامي آذربايجان از ميان رفت . پروندهٔ روحانيت آذربايجان ديگر به دست نيامد. اگر اين پرونده در دست بود،جريان اصيل انقلابي ، مبارز و طرفدار امام در آذربايجان بوضوح قابل ارايه بود، وجريان محافظه كار، خائن ، حقوِبگير از ساواك و اوقاف ، طرحهاي ساواك وروحانيت آذربايجان براي خرد كردن و شكستن كمر نهضت ، همه و همه آشكارمي شد. ولي افسوس دشمن هشيارتر از اينها بود. آقاي عبد يزداني در ادامه مي گويد:
«رفتم نزد آيت الله قاضي و آيت الله مدني . گفتم : قضيه اين است . هر دومتفقاً نامه اي نوشتند كه نزد من موجود است و امضا كردند. نوشتند كه آقاي ميرزا حميد بنابي و آقاي ايراني پرونده ها را به وسيله محمدحسن عبد يزداني تحويل دادگاه بدهيد. من آمدم اين نامه را نشان دادم . آنهااهميت ندادند. يعني نامه اي كه دوتا مجتهد بزرگ كه شهيد شده اند،حرف اين دو بزرگوار را نفي كردند. حتي مختصر اهانتي به آنها نزد من كردند كه من آن را بازگو نكردم . شهيد مدني و قاضي ، آقاي بنابي راخواستند. مجدداً گفتند كه نوشته بوديم پرونده ها را بدهيد به دادگاه ،آخر اينها اسناد ملي هستند، اسناد انقلاب هستند. باز هم اهميت ندادند و پرونده ها از بين رفت »
● سالگرد قيام ۲۹ بهمن تبريز
با پيروزي انقلاب و تلاشهايي كه جهت مقابله با انقلاب صورت گرفته بود انقلاب در حال حركت به سمت تثبيت بود. سالگرد قيام شورانگيز ۲۹ بهمن فرارسيد. باتسخير پادگان و تعيين فرمانده جديد، رژه اي نظامي در شهر صورت گرفت . واحدهاي نظامي با انجام رژه ، حركت مردم مسلمان در سرنگوني رژيم پهلوي را تأييد كرده همراهي خود با انقلاب را اعلام كردند.
آيت الله قاضي هم به مناسبت سالگرد قيام پيامي منتشر كرد و در آن به شهيدان تبريزي درود فرستاد كه «نهال آزادي را در ايران كاشتيد و با خون پاك خود انقلاب را،ايران گير كرديد. ملت به رهبري امام خميني ، در بهار آزادي ، به فرداي روشن و پراميد لبخند مي زند.»
● تثبيت انقلاب اسلامي
از اين پس تمام تلاش آقاي قاضي ، ايجاد نظم و سازماندهي نهادهاي انقلاب وخارج كردن مردم از شرايط مبارزهٔ با رژيم بود. تلاش در جهت بازگشايي كارخانجات و ادارات ، بازگشايي بازار، جلوگيري از تعرض به جان و مال مردم ، جلوگيري ازاقدامات فردي بدون اجازهٔ قانوني ، جلوگيري از حمل اسلحه غيرمجاز، جلوگيري ازحيف و ميل بيت المال ، رعايت حال مردم و... بود. وي مردم را به خونسردي ومتانت دعوت مي كرد و در مقابل افراد عجول و خواهان شدت عمل ، مي گفت : «قدرت پنجاه ساله رژيم را مي خواهيم به رژيم ديگري منتقل كنيم و اينها تصور مي كنند كه درطول بيست و چهار ساعت اين كار مهم ، انجام شدني است !»
يا در جاي ديگر براي جلوگيري از اقدامات خودسرانه افراد ناشناس و مفسده جوو هر گونه اعمال ضدانقلابي و براي جلوگيري از هر گونه هتك حرمت به افرادمسلمان ، اعلام كرد: «مِن ْ بعد هيچ احدي به هيچ عنوان حق دستگيري افراد و تفتيش منازل اشخاص را ندارند. مگر با اجازهٔ كتبي از كميته مركزي »
در همان ايام در محله اي از محلات تبريز مردم ، معترض بهاييان ساكن آن محله شدند، آنها شكايت پيش آقاي قاضي آوردند. ايشان دستور داد روحاني آن محل رااحضار كردند. گفت : «ما با اينها بحثهايي داريم كه الان موقع آن نيست . تا شرايط مساعد شود، هركس به اينها تعرضي كرد، بگيريد بياوريد، زنداني كنيم .»
مخالفت با استانداري رحمت الله مقدم مراغه اي
دهم اسفند امام خميني به شهر قم عزيمت كرد. آيت الله قاضي با ارسال تلگرافي ضمن تبريك ورود امام به قم ، مشكلاتي را كه در آذربايجان مطرح بود بيان كرد اهم اين مسايل «تأخير در آمدن استاندار محترم و عدم تعيين رئيس شهرباني » بود.


مركز اسناد انقلاب اسلامي

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  10:58 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : شكوه و شگفتي هاي انقلاب اسلامي ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
آشكار است كه در همه مراحل رهبري انقلاب اسلامي امام خميني نقشي مستقيم و بي بديل داشته است و البته شخصيت و همچنين راهبردها، روش ها و تاكتيك هايي كه ايشان در هر مرحله انقلاب مورد استفاده قرار داد، محصول تربيت الهي و ديني وي بوده و او همه امور را برحسب وظيفه و تكليف الهي خودونه به خاطر كسب قدرت يا منافع مادي و گروهي به پيش مي برد.
انقلاب اسلامي ايران ۲۹ سال پرحادثه اما موفق را پشت سر نهاده است. انقلابي باشكوه و شگفتي ساز كه با وقوع آن متخصصان پديده انقلاب، تحليل گران سياسي و سياست مداران كه تصور وقوع آن را نداشتند غافلگير شدند و زماني كه آغاز شد چنان حركتي گسترده و سراسري پديد آورد كه امكان ايستادگي در مقابل آن و سركوبي و آرام كردنش غيرقابل تصور شد و توانست در مدتي كوتاه يعني حدود يك سال و يك ماه بر قدرتمندترين حكومت منطقه -كه ابرقدرت غرب آن را به ژاندارم خويش در منطقه تبديل كرده بود تا در مقابل حكومت هاي مخالف يا وقوع انقلاب هاي احتمالي بايستد -پيروز گرديده، مسير تحولات منطقه اي و جهاني را تغيير دهد.
۱) پاسخ به دو سؤال:
در پاسخ به اين پرسش كه چرا تحليل گران و نظريه پردازان سياسي و سياست مداران در رابطه با وقوع و پيروزي انقلاب اسلامي غافلگير شدند و نتوانستند اين رخداد را پيشگويي كنند، بايد گفت كه تا پايان دهه ۱۹۷۰ ميلادي و تا زمان وقوع انقلاب اسلامي در سال ۱۳۵۷ پارادايم علمي موجود در ذهن اين افراد درباره انقلاب، تنها به وقوع انقلاب هاي ناسيوناليستي، ليبرالي و ماركسيستي تاكيد مي نمود و همانطور كه هاناآرنت در كتاب انقلاب خود گفته است يكي از ويژگي هاي انقلاب هاي معاصر دنيوي بودن نگريسته مي شد و در نتيجه وقوع انقلابي با ايدئولوژي، ماهيت و شعارهاي مذهبي براي اين افراد قابل تصور نبود. بنابراين اولين شگفتي انقلاب اسلامي نوع ايدئولوژي آن و تغييري بود كه از اين نظر در نسل انقلاب ها ايجاد كرد.
پاسخ به يك پرسش ديگر، يعني اين پرسش كه چرا انقلاب اسلامي توانست در مدتي نسبتا كوتاه بر يك رژيم مقتدر پيروز شود نيز تا حد زيادي به همين مساله يعني نوع ايدئولوژي و ماهيت انقلاب اسلامي باز مي گردد. زيرا به دليل سنخيت اين ايدئولوژي با تاريخ، فرهنگ و آموزه هاي ديني مردم ايران، به سرعت خيابان ها از جمعيت پرگرديده، حركت سراسر كشور را فراگرفته و توان هرگونه ايستادگي از رژيم پهلوي و حاميان خارجي اش سلب گرديد.
۲) نقش بي بديل امام خميني(ره):
آشكار است كه در همه مراحل رهبري انقلاب اسلامي امام خميني نقشي مستقيم و بي بديل داشته است و البته شخصيت و همچنين راهبردها، روش ها و تاكتيك هايي كه ايشان در هر مرحله انقلاب مورد استفاده قرار داد، محصول تربيت الهي و ديني وي بوده و او همه امور را برحسب وظيفه و تكليف الهي خودونه به خاطر كسب قدرت يا منافع مادي و گروهي به پيش مي برد.
روش هاي رهبري امام خميني در انقلاب اسلامي نيز منحصر به فرد بوده است. ايشان كه به حركت از طريق مرجعيت عامه اعتقاد داشت، با هوشياري و زيركي خاصي از دست بردن به اسلحه توسط مردم جلوگيري كرد. درگيري مسلحانه عليه يك رژيم تا دندان مسلح مي توانست به جنگ داخلي خشونت باري انجاميده به شدت بر تلفات مردم انقلابي بيفزايد و احتمال پيروزي سريع انقلاب را نيز از بين ببرد. امام با اعتماد به نفس بسيار و اراده پولادين خود -كه اين امر باعث تقويت اعتماد به نفس عمومي در مبارزه با رژيم محمدرضا شاه مي شد- نيز در ضعف روحيه و فروپاشي سريع حكومت پهلوي نقش داشت.
پيشگويي هاي امام خميني(ره) در زمان وقوع انقلاب اسلامي و بعد از آن نيز شگفتي هاي ديگري را نشان مي داد. امام در زمان حركت انقلابي مردم و تهديد رژيم مي فرمود: شاه رفتني است اعتنا به تهديدات او نكنيد. ايشان زماني كه دولت بختيار در روزهاي آخر عمر رژيم ساعت آغاز حكومت نظامي را به چهار و نيم بعد از ظهر تغيير داد فرمود كه اعلاميه حكومت نظامي خدعه و نيرنگ (براي سركوبي انقلاب) است و مردم به آن اعتنا نكنند. عدم توجه عمومي به اعلاميه حكومت نظامي و حوادث بعدي آن باعث پيروزي انقلاب گرديد. حضرت امام زماني كه عراق با بمباران فرودگاه هاي كشور جنگ تحميلي را آغاز كرد، با اعتماد به نفس به مردم نويد زدن سيلي محكمي به گوش صدام را داد و در زمان انتخابات رياست جمهوري آمريكا به كارتر رئيس جمهور اين كشور توصيه كرد كه ديگر در انتخابات شركت نكند زيرا شكست خواهد خورد و كارتر در انتخابات شكست خورد. امام در نامه به ميخائيل گورباچف نيز سقوط نظام ماركسيستي و ماركسيسم را پيشگوئي نمود.
ايشان در مسئله اشغال لانه جاسوسي آمريكا در تهران(سفارت آمريكا) در سال ۱۳۵۸ از حركت دانشجويان مسلمان خط امام به شدت جانبداري كرده آمريكا را شيطان بزرگ ناميد و در مقابل تهديدات آمريكا اعلام كرد كه آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند و همگان ديدند كه در صحراي طبس بر سر نيروهاي آمريكائي چه آمد.
۳) رابطه ايدئولوژي انقلابي و تحولات پس از انقلاب:
نوع ايدئولوژي، ماهيت و رهبري هر انقلابي تاثير آشكاري نيز بر شرايط و حوادث پس از وقوع انقلاب به جاي مي گذارد. اگر پس از پيروزي انقلاب اسلامي بسرعت قانون اساسي كشور تدوين و نظام جديد با اتكا بر نقش مردم مستقر گرديده ثبات و تعادل لازم پديد آمد، بدون شك اين امر ناشي از ايدئولوژي اسلامي انقلاب و رهبري حضرت امام بود.
نگاهي به ايدئولوژي و حوادث پس از انقلاب هاي فرانسه (۱۷۸۹) و روسيه (۱۹۱۷) ما را به نتيجه خوبي رهنمون مي شود: در فرانسه ايدئولوژي جديد جايگزين هر چند در ذهن انقلابي ها حضور داشت، اما بسيار متفرق و گنگ و بي ارتباط به فرهنگ و تاريخ اين كشور بود و به همين دليل پس از وقوع انقلاب، انقلابي ها به جان هم افتادند و انقلاب در هر زمان در دست يكي از گروه ها قرار گرفته و رهبران انقلابي و مردم توسط افراد و گروه هاي مقابل از بين مي رفتند و بدين ترتيب فرانسه بعد از انقلاب تا ساليان سال روي آرامش نديد. در روسيه نيز به دليل ايدئولوژي وارداتي انقلاب و ناتواني آن از چيره شدن بر اذهان عمومي، بي ثباتي هاي زيادي تجربه شد و در زمان استالين حدود ۱۵ تا ۲۰ ميليون نفر توسط وي كشته شدند.
بنابراين وحدت و اصالت فرهنگي ايدئولوژي انقلابي و وحدت رهبري در انقلاب اسلامي توانست به سرعت ثبات لازم براي فراهم شدن شرايط دستيابي كشور به اهداف انقلاب را به وجود بياورد و در عين حال كه دشمنان اين انقلاب مقدس براي از پاي درآوردن آن از آغاز دست به توطئه و دشمني زدند، با گذشت ۲۹ سال از پيروزي انقلاب و ناتواني ها و شكست هاي پياپي آنها و ظهور ايران به عنوان يك قدرت بزرگ منطقه اي، مي توان چشم انداز روشني براي آينده ايران اسلامي تصوير كرد.
۴) آمريكا و ۲۹ سال سرافكندگي:
در سه دهه گذشته مبارزه آمريكا با انقلاب اسلامي هر زمان با راهبردها، دكترين ها و روش هاي متفاوتي ادامه يافته است. آنها كه از ابتدا نمي خواستند واقعيت پيروزي انقلاب اسلامي و ايران مستقل را بپذيرند، ابتدا به محاصره اقتصادي كشور ما پرداختند و سپس هم زمان با ادامه آن، در طرح ريزي كودتاي نافرجام نوژه ايفاي نقش كرده به ياري صدام در جنگ تحميلي پرداختند. در زمان رونالد ريگان رئيس جمهور اسبق آمريكا به رسوائي مك فارلين دچار شدند و در برقراري رابطه با ايران كه بسيار شايق آن بودند ناكام گرديدند. سپس در زمان رياست جمهوري بيل كلينتون سياست« مهار ايران» را كه محدود كردن ايران در همه زمينه هاي سياسي، اقتصادي، نظامي و غيره بود در پيش گرفته، ولي نتيجه اي نگرفتند. جرج بوش پسر راهبرد حمله پيشدستانه را در پيش گرفت و ايران را در كنار كشورهائي هم چون كره شمالي و عراق در «محور شرارت» قرار داد و از اين كه اگر ايران در تكنولوژي هسته اي رشد كند جهان با وقوع جنگ جهاني سوم روبرو خواهد شد و وي گزينه نظامي را نيز روي ميز قرار داده است، سخن گفت. اما اينك در سال پاياني دوره رياست جمهوري وي، ضعف و زبوني آمريكا بيش از پيش و بويژه با شكست اين كشور در عراق آشكار شده و پرونده سياست هاي وي كه روزي عربده هاي مستانه اش گوش هر كسي را كر مي كرد، در حال رفتن به بايگاني تاريخ است.
انقلاب اسلامي ايران ضمن گشودن راه جديدي بروي ملت ها، اعتماد به نفس ملي را به كشور ما باز گرداند كه اين امر خود را در تحولات و حوادث ۲۹ سال گذشته نشان داده است؛ از جمله ايستادگي و مقاومت دليرانه در مقابل حمله صدام كه همه قدرت هاي جهاني به كمك او شتافته بودند و تلاش براي فتح قله هاي علمي و فناوري بر مبناي اهداف سند چشم انداز ۱۴۰۴ و برنامه هاي توسعه اجتماعي فرهنگي اقتصادي سياسي و ساختن جامعه اي پيشرفته، سرآمد و الگو.

دكتر مصطفي ملكوتيان
آريايي

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  10:58 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : سياست ايالات متحده آمريكا در قبال انقلاب ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
● خطابه آقاي سوليوان براي ناشنوايان
صبح ۲۲ بهمن ماه ۵۷، هيات مستشاري آمريكا در ايران مثل هر روز به محل كار خود در مركز ستاد مشترك ارتش رفتند اما طولي نكشيد كه ساختمان ستاد را در محاصره انقلابيوني ديدند كه بعد از چند روز نبرد در اطراف پادگان هاي ارتش نه فقط اسلحه هاي ژـ۳ بلكه تانك نيز در اختيار داشتند.
در غرش تانك هايي كه ساختمان ستاد را نشانه گرفته بودند، بيست و شش عضو هيات مستشاري همچون افسران ايراني به زيرزمين پناه بردند و در آنجا تلفني از ويليام سوليوان، سفير كشور خود در تهران خواستند كه راه نجاتي برايشان بيابد.
سوليوان بي درنگ درصدد برآمد كه از مهدي بازرگان، نخست وزير دولت موقت كمك بخواهد اما هنوز موفق به اين كار نشده بود كه ديويد نيوسام، معاون وزير امور خارجه آمريكا از واشنگتن تماس گرفت و با اعلام اينكه از جلسه اضطراري كاخ سفيد درباره بحران ايران سخن مي گويد، از سوليوان خواست كه گزارش آخرين اوضاع ايران را ارائه دهد. سفير خيلي سريع آنچه را مي دانست بازگو كرد و به نيوسام گفت كه بايد هر چه زودتر براي نجات مستشاران آمريكايي اقدام كند. چند دقيقه بعد كادر سياسي سفارت موفق به تماس با ابراهيم يزدي، معاون بازرگاني شدند اما هنوز اين خبر را به سوليوان نداده بودند كه دوباره تلفن به صدا درآمد و نيوسام پرسش هاي ديگري را درباره وضع ايران مطرح ساخت. او گفت برژينسكي، مشاور امنيت ملي رئيس جمهور مي خواهد بداند كه آيا امكان ترتيب يك كودتا براي استقرار يك رژيم نظامي به جاي دولت بختيار وجود دارد يا نه؟ سوليوان با شنيدن اين جمله اختيار خود را از كف داد و با نثار يك ناسزا به برژينسكي به نيوسام گفت: آيا او نمي داند كه رئيس هيات مستشاري آمريكا در يك پناهگاه زيرزميني به دام انقلابيون افتاده؟!
عصبانيت سوليوان فقط به خاطر پرسش نامعقول برژينسكي نبود، بلكه كاسه صبر او از اينكه مي ديد اوضاع به سرعت به ضرر آمريكا در حال تغيير است و كاخ سفيد هشدارها و توصيه هاي او را جدي نمي گيرد، لبريز شده بود. او به عنوان ارشدترين مقام آمريكايي كه از نزديك شاهد تحولات ايران بود و دولت بختيار و ارتش را در برابر امواج انقلاب شكننده و متزلزل مي ديد، مايل بود كه براي انتقال قدرت، مذاكره با مخالفان دولت بختيار را به طور جدي دنبال كند اما نظرياتش آشكارا از سوي واشنگتن ناديده گرفته مي شد.
سوليوان در همان ملاقات نخست با بختيار، بيهودگي سرمايه گذاري روي او را تشخيص داد و بعدها در خاطراتش نوشت: «با وجود اينكه از گفت وگوهاي خود با شاه اين طور استنباط كرده بودم كه بختيار بيشتر نقش يك محلل را براي خروج قانوني شاه از كشور بازي مي كند، از مذاكرات خود با بختيار در كمال شگفتي به اين نتيجه رسيدم كه او خود را چيز ديگري مي پندارد. او با لحن پراحساسي از نقشه هايي كه براي دولت خود داشت، صحبت مي كرد و از طرح هاي خود براي ربودن انقلاب از دست آيت الله خميني سخن مي گفت. او تصور مي كرد كه با خروج شاه از ايران مي تواند رهبري ملت ايران را به دست خود بگيرد.»
شايد از همين رو بود كه سوليوان وقت خود را بيش از اين براي مذاكره با بختيار تلف نكرد و متوجه كانون اصلي قدرت يعني مخالفان شاه شد. به يكي از ماموران سياسي سفارت كه با نهضت آزادي در تماس بود، دستور داد كه با مهدي بازرگان، رهبر اين سازمان قرار ملاقاتي را بگذارند. اين ملاقات پيش از بازگشت امام خميني به ايران به انجام رسيد و در حالي كه آيت الله موسوي اردبيلي نيز در كنار مهندس بازرگان حضور داشت، مذاكراتي كه سوليوان آن را «رضايتبخش و شروع خوبي براي اقدامات بعدي» مي دانست، به انجام رسيد.
اما در همين زمان ژنرال هايزر كه با ماموريت بررسي امكان كودتاي نظامي به ايران آمده بود، به راهي ديگر مي رفت. او از سوي وزارت دفاع آمريكا تحت فشار قرار گرفته بود كه حوزه هاي نفتي ايران را تحت كنترل نيروهاي مسلح درآورد و در صورت امكان صنعت نفت را به كمك نظاميان به كار اندازد، كاري كه از نظر سوليوان كاملا غيرممكن بود.
هايزر البته از تضاد اهداف سفر خود با ديدگاه هاي سفير آمريكا در تهران بي خبر نبود. وقتي در همان ابتداي كار مقاصد اساسي ماموريت خود را براي سفير توضيح داد و نظر مشورتي او را خواست، متوجه شد او به اين نتيجه رسيده كه ارتش قادر به انجام هيچ كاري نيست و كار شاه نيز تمام شده است. شايد اقامت هايزر در ايران و ديدن اوضاع و احوال جاري از نزديك مي توانست نظر او را به نظرات سوليوان نزديك سازد اما چنين نشد و وقتي هايزر به آمريكا بازگشت، در جلسه اي با حضور جيمي كارتر گفت: در بازديدهايي كه از يگان هاي ارتش داشته به اين نتيجه رسيده كه انضباط افراد همچنان قوي و پابرجاست. او افزود كه همواره نسبت به اوضاع ايران خوشبين بوده و حتي نشانه هايي از شكست آيت الله خميني را مشاهده مي كند.
هايزر حتي از اين نيز فراتر رفت و تاكيد كرد كه طي روزهاي اخير فرسايش كلي در شهرت و محبوبيت آيت الله خميني به وجود آمده است.
اين سخنان بيش از همه براي برژينسكي خوشايند بود كه معتقد بود آشتي دادن شاه با مخالفان و شركت آنها در حكومت، بايد سال ها پيش و قبل از رسيدن بحران به مرحله حاد انجام مي گرفت اما در شرايطي كه بحران به مرحله رويارويي اراده و قدرت رسيده، توصيه به نرمش و سازش نتيجه عكس دارد. از اين رو بر خلاف سوليوان و نيز سايروس ونس، وزير امور خارجه ايالات متحده، تماس با مخالفان حكومت ايران را گامي در جهت دودلي بيشتر شاه مي دانست. از اين گذشته او كه كودتاي نظامي و سركوب شديد انقلابيون را يك گزينه جدي براي آمريكا مي دانست، مي هراسيد كه خالي كردن پشت شاه تاثير ناخوشايندي بر متحدان آمريكا در سراسر جهان بگذارد و ديكتاتورهايي چون انور سادات مصر يا عمر توريخوس، ديكتاتور نظامي پاناما را نسبت به پشتيباني ايالات متحده مردد سازد.
برژينسكي نهايتا در حساس ترين روزها موفق شد كه كفه ترازو را به نفع خود پايين آورد و هنگامي كه در ۱۷ بهمن ۵۷ روزنامه واشنگتن پست به نقل از يك منبع وزارت امور خارجه آمريكا نوشت كه انتظار نمي رود دولت بختيار بيش از چند روز دوام آورد، كارتر مقام هاي اين وزارتخانه را به كاخ سفيد احضار كرد و به آنها گفت: تنها سوليوان نيست كه براي من مشكل ايجاد كرده است. اگر مايل نيستيد كه از تصميمات من [در حمايت از شاه و بختيار] حمايت كنيد تنها راه كناره گيري است.
در اين زمان سوليوان كاملا منزوي شده بود. او در خاطراتش مي نويسد: «واقعه عجيب و غيرعادي ديگري كه در اين مدت روي داد اين بود كه از واشنگتن مستقيما پيامي به عنوان بختيار مخابره شد كه او را از حمايت و اعتماد كامل دولت آمريكا مطمئن مي ساخت. اين پيام مستقيم، نشانه ديگري از عدم اعتماد واشنگتن به من و ظاهرا براي پيشگيري از فتنه انگيزي من در تهران بود. رونوشت پيام به من مخابره شد كه متضمن دستوراتي در اجراي مفاد آن بود و من بر خلاف عقيده و احساس خود، در اجراي سوگند وفاداري كه نسبت به رئيس جمهوري و قانون اساسي آمريكا خورده بودم عمل كردم و به بختيار اطلاع دادم كه در اجراي دستور دولت متبوع خود، آنچه از دستم برآيد خواهم كرد.»
اما اوضاع وقتي براي سوليوان گيج كننده تر شد كه با اوج گيري انقلاب و نزديك شدن آن به روزهاي سرنوشت ساز، واشنگتن عملا با سفارت قطع رابطه كرد و هيچ دستورالعملي براي تعيين خط مشي سفير صادر نمي كرد. او به تماس هاي خود با بازرگان كه حالا نخست وزير دولت موقت شده بود، ادامه داد و در يك مورد نيز براي كمك به بختيار از استعفاي ارتشبد قره باغي، رئيس ستاد بزرگ ارتشتاران، جلوگيري كرد اما به درستي نمي دانست كه دولت متبوعش چه رويه اي را در قبال بحران ايران تعقيب مي كند.
البته از ۲۶ دي ماه ۵۷ (روز رفتن شاه از ايران) وارن زيمرمن، نماينده دولت آمريكا در پنج نوبت با امام خميني كه در پاريس اقامت داشت، تماس گرفته و نظرات ايالات متحده درباره ايران را به اطلاع رهبر انقلاب رسانده بود اما اين ملاقات ها پيش از آنكه براي سياست آمريكا راهگشا باشد، موجب گرديد كه امام دست آمريكايي ها براي دور نگه داشتن او از ايران و ترتيب يك كودتا را بخواند و در نتيجه بازگشت خود به كشور را به جلو بيندازد (متن اين مذاكرات از سوي دكتر ابراهيم يزدي كه در هر پنج ملاقات حضور داشته، منتشر شده است.)
دست آخر بي توجهي كاخ سفيد به سوليوان او را تا آستانه استعفا پيش برد اما وخامت بيش از حد اوضاع، مانع از تقديم استعفا شد. در واقع روشن نبود كه اگر كاخ سفيد نتواند نظر سفير و كادر سفارت خود در تهران درباره اوضاع و احوال ايران را بپذيرد، پس كاركرد سفير و سفارت چه خواهد بود؟ آيا كاخ سفيد ديده بان ديگري در ايران داشت كه اين وظيفه را بر دوش بگيرد؟
نهايتاً انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد و دولت آمريكا در حالي كه تا آخرين روزها و شايد ساعت ها براي شكست آن تلاش كرده بود، ناگزير به شناسايي دولت انقلاب شد. اين شناسايي نه از آن رو بود كه كاخ سفيد واقعاً با انقلاب كنار آمده بود، بلكه بدين سبب صورت مي گرفت كه هنوز تعداد زيادي اتباع آمريكايي در ايران به سر مي بردند.
سرنوشت قراردادهاي نظامي و اقتصادي بين دو كشور در هاله اي از ابهام بود و حفظ جريان صدور نفت ايران به آمريكا دست كم در كوتاه مدت اهميت حياتي براي اقتصاد اين كشور داشت.
روز ۲۵ بهمن دستورالعملي از سوي واشنگتن به سوليوان رسيد كه بر مبناي آن سفير بايد شناسايي حكومت جديد از سوي ايالات متحده را به وزير خارجه جديد ايران ابلاغ مي كرد اما او هنوز موفق به اين كار نشده بود كه رگبار بي امان گلوله، شيشه هاي سفارت را شكست و همه را به وحشت انداخت.
طي ساعت هاي بعد، ۷۵ چريك مسلح چپ گرا، سفارت را به اشغال خود درآوردند و سوليوان را دستگير كردند. هرچند اندكي بعد با مداخله دولت موقت او و كادر سفارت آزاد شدند و چريك ها محوطه سفارت را ترك كردند اما اين آغاز جرياني بود كه در نهايت به تسخير سفارت آمريكا در ۱۳ آبان ماه ۵۸ و قطع روابط سياسي دو كشور در فروردين ۵۹ انجاميد.
در ۱۱ فروردين ۵۸ دولت آمريكا سوليوان را پس از دو سال به واشنگتن فراخواند تا اين فراخواني همچنان كه به پاي ضعف او در مواجهه با انقلاب ايران گذارده مي شد، نشانه اي از رويكرد جديد كاخ سفيد به ايران تلقي شود. گويي آنكه ماموريت دو ساله سوليوان در تهران چيزي نبود، مگر خطابه اي براي گوش هاي ناشنوا!

روزنامه تهران امروز

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  10:59 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : سه پرده انقلاب اسلامي، دفاع مقدس و مقاومت اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
در نگاهي اجتمالي سه پديده مهم و عظيم انقلاب اسلامي، دفاع مقدس و مقاومت اسلامي را ترسيم مي كنيم و هر كدام را به عنوان يك پرده از جريان بيداري اسلامي مي بينيم.
● انقلاب اسلامي:
اكنون كه سي سال از آغاز حركتي نوين و مردمي در نظام حكومت داري ايران گذشته است، مناسب است كه اندكي از اين جنبش و انقلاب اسلامي سخن بگوييم. نخستين گام هاي انقلاب اسلامي را بايد در اعتراض هاي علماي آگاه اسلام به شيوه حكومت داري و ناآگاهي حاكمان دانست. آن زمان كه به قراردادهاي ننگين استعماري تن مي دادند و فرياد اعتراض را در گلو نگه مي داشتند تا زماني برسد كه داد مظلوم از ظالم ستانده شود. پيوند نزديك انقلاب و اسلام به گونه اي است كه اين دو ماهيت قيام عاشورا را در خاطر ما متجلي مي كنند و الگويي نظام مند از قيام معطوف به هدف را در برابر ما نمايان مي سازند. آنگاه كه مردم به ولي زمان خود گوش فرادادند و تاب ستم نياوردند و عزم خود را جزم كردند تا ريشه فساد و تباهي را در پيكره جامعه اسلامي بخشكانند آغازگاه جرقه هاي روشني بخش اميد و آزادي بود. وقتي در خرداد ۱۳۴۲ به حمايت از مرجع ديني خود قيام خونيني به پا داشتند و حاضر به بذل جان شدند و از پس امتحان سنگين الهي در پاسداشت از حريم اسلام و ولايت فقيه برآمدند، زمان نو شدن و آغاز فصل بهار رسيد. اين بهار، بهاري است كه بي شك سودجويان و دزدان سرمايه هاي مردم را خشنود نمي ساخت و از اين جهت بود كه اعتراض ها و فرياد ها را سركوب كردند و به خيال خود با وعده و تطميع و ارهاب اشتهاي سيري ناپذير خود را در غارت ثروت يك كشور را آشكار كردند.
با ورود امام به خاك ايران، فصل دو آغاز شد، اين فصل، فصل شكوفه زدن و زيبا شدن است. چه زيبا صحنه هايي كه در اين زمان و در گوشه گوشه ايرانمان خودنمايي كرد و اشك چشم مادران در حسرت جاي خالي فرزندان براي مشاهده صنعت خداوندي را به همراه آورد. در بهار آزادي جاي شهدا خالي... . بدين ترتيب انقلابي بر خلاف انقلاب هاي پيشين و با هدفي اسلامي به بار نشست. انقلابي كه از متن جامعه، توسط مردم و پايداري يكايك ملت به ثمر نشست و ضامن بقا و ادامه حيات آن نيز رگ حيات مردم بود كه آن را آبياري و حراست مي كرد.
اكنون فصل به ثمرنشستن ميوه هاست. فصل برداشت و مشاهده نعمت هاي الهي بدست آمده در پرتو انقلاب و ايثار است. فصلي است كه گرچه بي حضور باغبان به جشن نشسته ايم، اما نگاه او را همچنان در خاطر داريم كه مي فرمود "پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا آسيبي به مملكت شما نرسد". رسالت ما كه از حاصل دسترنج پدران و مادرانمان بهره مي بريم بسي سنگين تر و دشتوارتر است. گويي بر شانه هاي آنان نشسته ايم تا دورتر را ببينيم، تا آينده را تسخير كنيم.
اكنون كه در فضاي صلح و آزادي به سر مي بريم و منت كشورهاي ديگر را در اداره امور مملكت بر سر نداريم و خود سرنوشت خود را بدست گرفته ايم، بايد ضمن حفظ انقلاب و برعهده گرفتن مسئوليت هاي محوله، سعي كنيم تا نسل هاي بعدي را نيز در اين فرايند وارد كنيم و براي آنان الگوهايي بسازيم كه جاودانه ماندن قياممان را تضمين كنند. رسالت هنر و انديشه در اين ميان بسي سنگين تر است چون با احساس و روح مخاطب آميخته و ادراك او را در وراي لفافه هاي زيبايي ها شكل مي دهد. زيبا ديدن و زيبا نشان دادن انقلاب اولين وظيفه هنرمند متعهد است.
سرانجام آنكه فارغ از نگاه هاي اصالتي و يا ابزاري ديدن هنر، رسالت هنرمند در برقراري ارتباط درست با مخاطب و ارائه پيام هاي تاثيرگذار است تا خدمتي صورت گيرد. مقصود از خدمت، سهيم كردن ديگراني است كه در رسيدن او به اين جايگاه، مستقيم يا غيرمستقيم تاثير داشته اند و هنرمند وامدار است تا با هنر خود گوشه اي از بار مسئوليت جبران اين خدمات را برعهده گيرد. از گذشتگان و نياكان ما كه انديشه مقاومت را به ما رساندند، از دينداران و عالماني كه آموزه هاي ديني را در ما نهادينه ساختند، از آنان كه آذوقه هاي فكري و معنوي ما را فراهم ساختند، از آنان كه اين مرز و بوم ما را حفظ كردند و آنان كه آسايش و رفاه ما را تامين كردند و آيندگان. آيندگان نيز بخشي از وجود ما هستند كه حقي به گردن ما براي دريافت پيام هاي صره و اصيل دارند.
● دفاع مقدس
هشت سال دفاع مقدس امت مسلمان و انقلابي ايران درخشانترين فراز تاريخ انقلاب اسلامي است. اين حماسه جاويدان و به يادماندني كه افسانه شكست ناپذيري قدرت هاي جهانخوار قرن حاضر را باطل كرد و برتري مطلق ايمان و اراده ملت ما را بر همه قدرت هاي شيطاني به اثبات رساند، به دست فرزندان برومند و راستين اسلام و ارادتمندان و عاشقان پرچمدار وادي عشق حضرت امام خميني به وجود آمد.
هشت سال جنگ تحميلي تشكيل دهنده بخشي مهم از تاريخ انقلاب اسلامي است، بخشي كه تاثيري قاطع بر سرنوشت حال و آينده كشور ما و همچنين انقلاب اسلامي داشته و خواهد داشت. بنابراين ضرورت ارايه دقيق زواياي گوناگون جنگ، نقش قدرت هاي خارجي، علل شروع و پايان آن، حماسه آفريني هاي مردم ما در طول ساليان دراز جنگ تحميلي و... از مهمترين ضرورت ها و وظايف در حال حاضر است و در اين راستا وظيفه اي بس خطير و سنگين بر دوش پژوهشگران و محققان و هنرمندان سنگيني مي كند چرا كه غفلت امروز ما فرداي تلخي را به دنبال خواهد داشت. تاريخ اين دفاع مقدس مي تواند براي صدها نسل آينده هم موجب افتخار و مباهات باشد. امت قهرمان ما هشت سال دفاع مقدس در برابر هجوم بعثيان را به نمايش گذاشتند. در اين هشت سال خانه و كاشانه مرزنشينان زير گلوله هاي توپ و تانك دشمن و موشك هاي اهدايي استكبار جهاني به صدام بر سرشان آوار شد.در طي هشت سال پاكترين و شريف ترين فرزندان ما در جبهه ها مظلومانه شهيد شدند و در ميادين نبرد قطعه قطعه گرديدند. هشت سال، خانواده هاي بزرگ شهيدان، پرپر شدن لاله هاي سرخ را تماشا كردند كه هر كدام گلي از گلزار محمدي(ص) بودند و عطر خون مطهرشان، رزمندگان سلحشور جبهه هاي نبرد حق را به ايستادگي و مقاومت فراخواند. مردم ما گوش به فرمان رهبر و مقتداي خويش هستند و نخواهند گذاشت تاريخ پرحماسه انقلاب و هشت سال دفاع مقدس به فراموشي سپرده شود و تن به اين ننگ و ذلت نخواهند داد چرا كه فرزندان آينده امت اسلام اين را بر ما نخواهند بخشيد.پس لازم است، تمام نويسندگان، هنرمندان و انديشمندان با ارايه راهكارهاي مناسب نگذارند تا تاريخ ارزشمند و پر از حماسه هشت سال دفاع مقدس فرزندان اين مرز و بوم در بستر زمان به فراموشي سپرده شود.آيا انصاف است به خاطر حفظ و يا رسيدن به قدرت و جاه و مال زودگذر دنيايي مجاهدت و ايثار مردم بزرگ را با آن همه شهيد و جانباز به بوته فراموشي بسپاريم؟!
اكنون فصل به ثمرنشستن ميوه هاست. فصل برداشت و مشاهده نعمت هاي الهي بدست آمده در پرتو انقلاب و ايثار است. فصلي است كه گرچه بي حضور باغبان به جشن نشسته ايم، اما نگاه او را همچنان در خاطر داريم كه مي فرمود "پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا آسيبي به مملكت شما نرسد". رسالت ما كه از حاصل دسترنج پدران و مادرانمان بهره مي بريم بسي سنگين تر و دشتوارتر است. گويي بر شانه هاي آنان نشسته ايم تا دورتر را ببينيم، تا آينده را تسخير كنيم.
اكنون كه در فضاي صلح و آزادي به سر مي بريم و منت كشورهاي ديگر را در اداره امور مملكت بر سر نداريم و خود سرنوشت خود را بدست گرفته ايم، بايد ضمن حفظ انقلاب و برعهده گرفتن مسئوليت هاي محوله، سعي كنيم تا نسل هاي بعدي را نيز در اين فرايند وارد كنيم و براي آنان الگوهايي بسازيم كه جاودانه ماندن قياممان را تضمين كنند. رسالت هنر و انديشه در اين ميان بسي سنگين تر است چون با احساس و روح مخاطب آميخته و ادراك او را در وراي لفافه هاي زيبايي ها شكل مي دهد. زيبا ديدن و زيبا نشان دادن انقلاب اولين وظيفه هنرمند متعهد است.
سرانجام آنكه فارغ از نگاه هاي اصالتي و يا ابزاري ديدن هنر، رسالت هنرمند در برقراري ارتباط درست با مخاطب و ارائه پيام هاي تاثيرگذار است تا خدمتي صورت گيرد. مقصود از خدمت، سهيم كردن ديگراني است كه در رسيدن او به اين جايگاه، مستقيم يا غيرمستقيم تاثير داشته اند و هنرمند وامدار است تا با هنر خود گوشه اي از بار مسئوليت جبران اين خدمات را برعهده گيرد. از گذشتگان و نياكان ما كه انديشه مقاومت را به ما رساندند، از دينداران و عالماني كه آموزه هاي ديني را در ما نهادينه ساختند، از آنان كه آذوقه هاي فكري و معنوي ما را فراهم ساختند، از آنان كه اين مرز و بوم ما را حفظ كردند و آنان كه آسايش و رفاه ما را تامين كردند و آيندگان. آيندگان نيز بخشي از وجود ما هستند كه حقي به گردن ما براي دريافت پيام هاي صره و اصيل دارند.
● مقاوت اسلامي:
مردم فطرتاً طالب آزادي هاي معنوي و رشد وتعالي هستند و هر كس در اين مورد سد و مانع شود، بنا به دستور اسلام مي توان رفع مانع كرد. لازمه دستيابي به اين آزادي ها، داشتن حكومت عدل و اجرا شدن احكام عادلانه اسلامي در جامعه براي اداره و زمامداري امور است. عقل سليم حكم مي كند كه انسان در دستيابي خواسته هاي مشروع و معقول خود موانع را از سر راه بردارد و تا آنجا كه مي تواند بر اين خواسته پافشاري كند. زيرا سعادت انسان با قرار گرفتن او در مسير تعالي گره خورده است. آسانترين راه در اين زمينه تشكيل حكومت اسلامي و جنبشي است كه بتواند حقوق مظلوم را از ظالم بگيرد و در برابر تجاوزات او سدي آهنين باشد.
حاكميت اسلامي نيز براي حفظ تماميت ارضي خود، لازم است تا روحيه جهاد و مقاومت را در ميان مردم زنده نگه دارد. تا همواره بتواند پشتيباني مردمي خود را حفظ كند. آنجا كه صحبت از مقاومت به ميان مي آيد بايد گفت كه مقاومت هم از نظر روحي و هم از جنبه هاي عملياتي مد نظر مي باشد. با ظهور انقلاب اسلامي، گفتماني نوين در عرصه مقاومت و پايداري در ميان ملت هاي ديگر شكل گرفت و مبناي آن برخلاف گذشته كه سهم خواهي و يا فرار از دشمني به دشمن ديگر بود، اصالت حق و مردم مداري است. حضور كمي و كيفي مردم و برخاسته شدن ادبيات پايداري از متن جامعه موجب پايداري و فراگيري نهضت خواهد شد.
از جمله نمونه هاي مقاومت اسلامي را امروزه در لبنان و فلسطين شاهديم. هر كجا كه دشمن قوي تر و زيرك تري وجود داشته باشد، اميدها به سمت مقاومت اسلامي بيشتر گرايش پيدا مي كند. زيرا تنها گفتمان غالب كه پشتوانه انديشه اي اسلامي و مردم داشته باشد مشخصه برگفته شده از انقلاب اسلامي و دفاع مقدس، يعني مقاومت اسلامي است. اساس مقاومت اسلامي بر قاعده نفي سبيل و تثبيت احكام اسلامي است. به حاكميت رسيدن حكومت اسلامي لازمه و تحقق احكام اسلامي آرمان آن است.
بدين ترتيب مقاومت اسلامي لبنان، و يا بهتر بگوييم جريان حزب الله حزب الله لبنان حاصل همگرايي و اتحاد مجموعه اي از نيروهاي مبارز در صحنه نبرد با اسرائيل در لبنان بود و هسته اوليه آن از اعضا و نيروهاي سازمان جنبش محرومان زمين (امل)، سازمان جهاد اسلامي، اعضاي حزب الدعوه كه به رهنمود علامه سيد محمد حسين فضل الله به اين سازمان پيوستند و بخشي از اعضاي جنبش فتح و به طور كل تمام جريانات سياسي احتمالي متأثر از انقلاب اسلامي ايران شكل گرفته بود.
مسؤولان اين جنبش با پيروي از ايدئولوژي اسلام شيعي منبعث از انديشه بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني(ره) به سمت توسعه اصول گرايي اسلامي، روحيه جهادي، مبارزه با ظلم و قدرت هاي استعماري و بخصوص رژيم صهيونيستي، حزب الله را راهبري كرده و جايگاه آن را از يك حزب نظامي به يك سازمان سياسي-نظامي-اجتماعي ارتقاء بخشيدند. سازماني كه به تدريج با قوت گرفتن در لايه هاي مختلف اجتماعي لبنان، به نام جنبش مقاومت اسلامي لبنان شهرت يافت. سمير قنطار آزاده لبناني در اين باره مي گويد: مقاومت اسلامي لبنان با تاسي از انقلاب اسلامي ايران به پيروزي رسيد چراكه انقلاب اسلامي ايران سرآغاز پيروزي هاي ملت فلسطين و لبنان در مقابل رژيم صهيونيستي بود.
نمونه ديگر آن را مي توان در فلسطين و در قالب جنبش حماس مشاهده كرد كه همين استراتژي را در پيش گرفته و به راستي راه حقيقي و ميان بر مبارزه با اسرائيل را دريافته است. سالهاي سال مبارزه با اسرائيل در قالب حزب ها و حركت هاي متفرقه و يا جهت دار غير اسلامي، فلسطينيان را به پيروزي نرساند و سرزمين ها و ثروت بيشتري را از كف آنان بيرون كرد؛ لذا با تمام وجود مردم شيفته اين جنبش شده اند و آرمان آن را تا پاي جان خواستارند.

محمد جواد رمضاني
مقالات ارسالي به آفتاب

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:00 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : زن در آينه انقلاب اسلامي ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
پس از طلوع جمال پيامبر خاتم‏صلي الله عليه وآله، كاروان تمدن اسلامي فراز و نشيب‏هاي بسياري را پيموده و به هر بيابان كه وارد آمد، رحمت‏خداوند در آنجا نازل شد. وادي به وادي تاريخ، لبريز از شكوفايي، سرسبزي و بركات اين كاروان است و بهمن ۱۳۵۷ اوج طراوت سرگذشت مسلمانان در عصر حاضر محسوب مي‏شود. بهاري كه دستان بزرگ مردي از سلاله پيامبرصلي الله عليه وآله آن را براي ملت ايران به ارمغان آورد و شميم گلهاي آن جهان را فرا گرفت و مستضعفان و محرومان از بركات آن بهره‏ها بردند.
جاهليت جديد هر چند بر مرد و زن ظلم مي‏راند اما زنان به واسطه ويژگي‏هاي شخصيتي و جنسي كه دارند در اين دوره بيشتر مورد تعدي و ستم قرار مي‏گيرند و شايد به جرات بتوان ادعا كرد كه ثمرات انقلاب اسلامي براي زنان بيشتر از مردان بوده است.
در اين نوشتار بنا داريم كه با بررسي وضعيت زنان در پيش از انقلاب، نقش و اثر آنان را در پيروزي انقلاب و سپس تاثير انقلاب در تحول جايگاه فكري و عملي زن در ايران را تبيين نماييم و از آنجا كه پيوندي ناگسستني بين انقلاب اسلامي و امام خميني‏رحمه الله وجود دارد، سعي شده است كه هر يك از اين ابعاد با توجه به ديدگاه آن بزرگوار بررسي گردد.
وضعيت زن پيش از انقلاب اسلامي
دهه‏هاي آخر قرن بيستم ميلادي، همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي، عرصه حضور چهره‏هايي متفاوت و گاه متضاد از زنان در ايران بود. عظمت و وسعت تحولات انقلاب اسلامي ايران زماني مشخص مي‏شود كه ساختار فكري و نحوه عملكرد اين چهره‏ها تبيين شود. در دهه هفتاد ميلادي، هم زمان با اوج‏گيري موج سوم تمدن بشري، تقابل دو قشر سنتي و متجدد در جهان بالا گرفت. قشر «سنتي‏» نمادي از علاقمندان به پايبندي به سنن و آداب و رسوم گذشته، اعم از صحيح يا نادرست است، به طوري كه آنها به تحولات جامعه توجهي نداشته و با هر گونه تغيير و تحول در شرايط به روال معمول مخالف هستند. اما قشر «متجدد» پيرو تحولات جديد و تابع مقتضيات آن است و از آنجا كه خاستگاه اين تحولات «غرب‏» است‏به ناچار اين قشر نيز مطابق فرهنگ غرب رفتار مي‏كند و با تحولات متعدد و نوين آن متحول مي‏شود، اگر چه آن تحولات موافق با معيارها و ارزش‏هاي اخلاقي، سنتي و ديني وي نباشد. كشور ايران و به خصوص زنان ايران نيز از اين روال مستثني نبودند و فضاي فرهنگي - اجتماعي حاكم بر كشور در آن دوران چنان بود كه بيشتر زنان يا بي قيد و شرط از «غرب‏» پيروي مي‏كردند و يا در چنبره آداب و رسوم غلط اسير بودند. عنوان «زن سنتي‏» در دوران رژيم پهلوي گروه عظيمي از زنان ايران را در بر مي‏گرفت. ابعاد و محدوده عملكرد اين گروه را سنت و آداب و رسوم رايج معين مي‏كرد. ظاهر و پوشاك، رفتارهاي اجتماعي و فكر و انديشه ايشان به شدت تحت تاثير سنت‏بود و از آنجا كه سنن ايراني با آداب اسلامي پيوندي عميق و تاريخي دارد، اغلب اين زنان نيز بنا بر سنت اجداد خويش حجاب را رعايت و از احكام اسلام پيروي مي‏كردند، بي آنكه تفاوتي بين سنت‏هاي غلط و خرافي و احكام و آداب ديني بگذارند و باز بي آنكه آگاهي و شناختي نسبت‏به حقيقت و منشا هر يك از اين دو داشته باشند. در نظر اين گروه آداب و رسوم مربوط به «عيد نوروز» همان قدر مقدس و لازم الاجرا بود كه آداب و سنن مربوط به «ماه رمضان‏».
تقليد از سنت‏هاي نادرست و پيروي ظاهري از آيين اسلام، بي هيچ معرفتي از حقيقت دين، بزرگ‏ترين مانع براي حضور و رشد زن سنتي در جامعه بود. زن سنتي اگر چه در برابر تغييرات مورد نظر شاه مقاومت مي‏كرد اما به اصلاح جامعه و پياده كردن اهداف اساسي اسلام نيز نيازي نمي‏ديد. غل و زنجيري از سنت‏هاي نادرست‏به دست و پاي اين زنان بسته شده بود و همين امر مجال هر گونه رشد فكري، شكوفايي، پوياي و مبارزه را از ايشان سلب مي‏كرد. به همين سبب در زمينه‏هاي مختلف اجتماعي اثري از زن سنتي ديده نمي‏شود; زيرا اينان از فعاليت‏هاي اجتماعي و فرهنگي كاملا دوري مي‏كردند و به بيان بهتر اصلا توان حضور در اين عرصه‏ها را نداشتند و همين امر چهره‏اي ذليل و ناتوان از زن سنتي - مذهبي را ترسيم مي‏كرد به گونه‏اي كه حتي تا چند سال پس از پيروزي انقلاب حضور يك بانوي تحصيل‏كرده محجبه در عرصه‏هاي علمي، اقتصادي يا اجتماعي موجب شگفتي مي‏شد.
گروه ديگر زنان دوران رژيم پهلوي زنان «متجدد» يا «فرنگي مآب‏» بودند كه بدون هيچ قيد و شرطي از فرهنگ غرب پيروي مي‏كردند. اين گروه زن غربي را الگو قرار داده و سعي مي‏كردند كه با زن غربي همگام و هماهنگ و منطبق باشند.حضرت امام خميني‏قدس سره در اين باره مي‏فرماييد:
«يكي از امور ديگري هم كه باز من گفته‏ام اين است كه ما را جوري بار آورده بودند كه يا بايد فرنگي مآب باشيم يا هيچي. يك نفر جوان، يك نفر خانم اگر سرتا پايش فرنگي مآب است، اين معلوم مي‏شود خيلي عالي مقام است و اگر چنان چه مثل ساير مسلمان‏ها است، اين خيلي عقب افتاده است.» (۱) زن متجدد پس از كشف حجاب رضاشاه در ۱۷ دي ۱۳۱۴ متولد شد و «خدا مي‏داند كه به اين ملت ايران چه گذشت. در اين كشف حجاب حجاب انسانيت را پاره كردند.» (۲)
هدف از كشف حجاب برداشتن موانع از سر راه رشد و ترقي و تحصيل زن نبود، هر چند كه به ظاهر در تمامي زمينه‏هاي تحصيلي در مقاطع مختلف تا سطوح عالي، در زمينه‏هاي كاري و شغلي، در امور هنري اجتماعي و... راه براي او هموار بود اما آنچه كه ارزش و ملاك برتري شمرده مي‏شد و بلندگوهاي نظام شاهنشاهي آن را تبليغ مي‏كردند در درجه اول ظاهر و جسم زن بود: «شاه براي زنان اين خاصيت را قائل بود كه مي‏گفت: زن بايد فريبا باشد.» (۳) شركت در مسابقه «دختر شايسته‏» و به بيان روشنتر «ملكه زيبايي‏» و برگزيده شدن در اين مسابقه، آرزوي بسياري از دختران متجدد بود، مسابقه‏اي كه در آن ملاك نه كمال و هوش و حكمت و عقل و انديشه كه زيبايي چشم و لب و اندازه‏هاي بدن بود.
مفهوم آزادي زن در آن دوران، بيش از آن كه حوزه‏هاي انساني و اخلاقي را در برگيرد و راه رشد و ترقي زن را فراهم كند، زمينه ساز بهره برداري سهل‏تر و بردگي بيشتر زن شد: «ما دو قسم آزادي داريم كه يك قسم مفيدش در غير زمان اين دو جنايتكار (۴) بود و در زمان اينها اين قسم از آزادي به كلي ممنوع بود و آن آزادي كه آنها مي‏خواستند كه زن‏ها آزاد باشند كه هر جوري بزك بكنند و بيايند توي خيابان‏ها و با جوان‏ها خداي نخواسته چه كنند. آن را آزادي قرار داده بودند.» (۵) زن در اين دوران تبديل به «شي‏ء» اي شد كه به نام آزادي استفاده از آن به سهولت امكان‏پذير گرديد. كاربرد زنان در حوزه اقتصاد بسيار مطلوب‏تر از مردان بود چرا كه زن نيروي كار ارزان‏تر و فرمانبردارتر از مرد، در توليد و صنعت است، نيرويي كه پس از استفاده از توان فكر و بازويش، او را تحت تاثير مد و تجمل قرار مي‏دادند تا از يك سو هم خود مصرف كننده توليداتش باشد و هم راحت‏تر از زن سنتي مورد بهره برداري جنسي قرار مي‏گرفت. در اين ميان تنها گروه اندكي از زنان بودند كه با معرفت‏حقيقي از دين و نيز تكيه بر آيين اصيل ملي از زمينه‏هاي فراهم شده بهترين استفاده را كردند. «زن مسلمان ايراني‏» كه در دوران ستم شاهي در اقليت قرار داشت‏با حضور در صحنه‏هاي جهاد و مبارزه، همگام با مردان با طاغوت مبارزه مي‏كرد، شهيد مي‏شد و يا زندان مي‏رفت: «امروز زنان آزاده ما زندان‏ها را پر كرده‏اند.» (۶) و يا عرصه‏هاي علم و حكمت را در مي‏نورديد كه نمونه بارز آن عالمه مجتهده بانو امين رحمهٔ‏الله عليها- بودند. و زنان ايران با چنين ساختار فكري و عملي در آستانه بروز انقلاب اسلامي قرار گرفتند، در حالي كه هر يك از اين گروه‏ها از سوي خيل عظيمي از هم فكران مرد خويش حمايت مي‏شدند.

نقش زنان در پيروزي انقلاب اسلامي ايران
به واقع انقلاب اسلامي ايران كه در سال ۱۳۵۷ به پيروزي رسيد، جنبشي بود كه در پانزده خرداد ۱۳۴۲ آغاز شد. زن مسلمان ايراني نيز در اين سالهاي آتش زير خاكستر، همگام با مردان در جهاد و مبارزه با طاغوت بود و هر چه به سال ۱۳۵۷ نزديك مي‏شد بر تعداد و بر شدت فعاليت اين زنان افزوده مي‏شد. با شعله ور شدن آتش انقلاب، زن مسلمان نيز كه تا پيش از اين با فعاليت‏هاي مخفي و به عنوان مادر شهيد و يا همسر مبارزين در بند با رژيم شاه مبارزه مي‏كرد، به خيابان‏ها آمد، با چادر مشكي، با فرزندش كه او را در بغل گرفته بود، با مشتهاي گره كرده و با فرياد «مرگ بر شاه‏»: «شما در چه تاريخي چنين ديده‏ايد؟ امروز زن‏هاي شير دل طفل خود را در آغوش كشيده و به ميدان مسلسل و تانك مي‏روند، در كدام تاريخ چنين مردانگي و فداكاري از زنان ثبت‏شده است.» (۷)
و همين حركت ايشان نهضت را قوت و تداوم بخشيد:
«آمدن شما خانم‏ها به خيابان‏ها و ميدان‏هاي مبارزه موجب اين شد كه مردها هم قوت پيدا بكنند، تقويت‏بشوند، روحيه آنها هم با آمدن شما تقويت‏بشود.» (۸) «مردها به تبع زنها در خيابان‏ها مي‏ريختند، تشويق مي‏كردند زن‏ها مردان را، خودشان در صف‏هاي جلو بودند.» (۹) شهادت شهيد، ثمره دامان پر مهر و اندوخته دستان زحمتكش مادران فهيم و گرانقدري است كه محبت مادري را با عشق الهي پيوند مي‏زنند و روح و جان فرزندان خود را آماده مي‏سازند كه به قربانگاه شهادت قدم گذارند، و به همين جهت‏حضرت امام خميني‏رحمه الله، بزرگ مصلح قرن در جاي جاي كلام خويش زنان را پيشگامان انقلاب معرفي مي‏كند: (۱۰)
زناني كه خود در تظاهرات در صف مقدم حاضر بودند;
زناني كه با حركت‏خود، مردان را براي حضور و مبارزه تشجيع كردند;
زناني كه فرزندان خود را براي شهادت تربيت كردند;
زناي كه با پاسداري از خون شهدا، انقلاب را تداوم بخشيدند...
امام‏رحمه الله مي‏فرمايند: «ما نهضت‏خودمان را مديون زن‏ها مي‏دانيم.» (۱۱) و همين نكته براي بيان نقش زنان در پيروزي انقلاب اسلامي از هر كلامي رساتر است .
انقلاب اسلامي و تحول جايگاه زن
هم زمان با پيروزي انقلاب و استقرار نظام اسلامي، ديدگاه سنتي خواستار شدت يافتن محدوديت زنان و عدم حضور ايشان در صحنه‏هاي مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي شد. اين جريان در چند ساله آغازين استقرار جمهوري اسلامي شتاب بالايي داشت. از سوي ديگر خواسته‏هاي برخاسته از ديدگاه متجدد و فرنگي مآب نيز در مقابل عوارض و قوانين نظام اسلامي مانند حجاب و عدم حضور زنان در برخي مشاغل و فعاليتها، مقاومت مي‏كرد. مشخص نبودن حدود واقعي حقوق و جايگاه زن در آن دوران، در نظام اسلامي به اين امر دامن مي‏زد. هر دو جريان علي‏رغم تضاد و تقابلي كه داشتند در مقابل مواضع انقلاب مقاومت مي‏كردند. هر ديدگاه بنا به تفسير خود از زن، از جمهوري اسلامي در خواست‏هايي داشت و امام به سبب ويژگي‏هاي علمي و شخصيتي كه داشتند توانستند با حركت اصلاحي خود هر دو ديدگاه را تعديل نمايند. حضرت امام از منظر يك مصلح و راهبر، نگرش نويني را در مورد زن ارايه كردند. حضور سازنده زن در صحنه‏هاي تاريخ و در ابعاد گوناگون سياسي، اجتماعي، فرهنگي، مبارزاتي و... امري انكار ناپذير است. اما مهم انديشه‏اي است كه بر مسند قرائت تاريخ نشسته است. امام خميني‏رحمه الله زن را از زواياي پنهان تاريخ و حضور مبهم و كم رنگ آن در ناخود آگاه جامعه به صحنه خود آگاهي و فعال رساند. رويكرد امام خميني به مقوله زن داراي دو بعد است. ايشان در يك بعد تبييني و تفسيري به فروافكني ديدگاههاي نادرست سبت‏به زن پرداخته و جايگاه زن را در تفكر اصلاحي خويش معين ساخته و در بعد دوم ساختار اجرايي و تربيتي و تهذيبي مناسب با شخصيت زن را ارايه نمودند. حضرت امام در مبحث كلامي زن را همچون مرد در پيشگاه خلقت دانسته‏اند. از نظر ايشان زن و مرد هر دو انسان هستند و هر دو توان رسيدن به بالاترين مراحل رشد و كمال را دارند، (۱۲) و در عالي‏ترين مراحل كمال زن الگو و اسوه شده و مردان نيز بايد به وي اقتدا كنند:
«الگو حضرت زهراعليها السلام است.» (۱۳)
تعبيرات امام از مقام و منزلت‏حضرت فاطمه زهراعليها السلام و معرفي ايشان به عنوان يكي از نمونه‏هاي انسان كامل و نيز برگزيدن روز ميلاد آن حضرت به عنوان «روز زن‏» براي معرفي الگوي برگزيده زن در اسلام ريشه در اين تفكر دارد و اين در حالي است كه پيش از انقلاب روز ۱۷ دي، روز كشف حجاب، «روز زن‏» بود.
از ديگر مباني انديشه اصلاحي امام بازخواني منزلت اجتماعي زن از منظر دين بود. اصل اساسي مورد نظر ايشان در مورد حضور زن در صحنه‏هاي سياسي، مبارزاتي و... ممانعت از «شي‏ء وارگي‏» زن است و مطابق همين اصل است كه برخوردهاي متفاوت و گاه متضاد امام قابل توجيه مي‏شود. در سالهاي آغازين دهه چهل و در ابتداي نهضت مخالفت صريح حضرت امام با حق راي زنان (اشاره به لايحه دولت اسدالله علم مبني بر شركت‏بانوان در انتخابات) و نيز مخالف ايشان با تساوي حقوق زنان و سربازي بردن دختران برخاسته از همين اصل است، چنان كه ايشان خود مي‏گويند: «مگر با چهار تا زن فرستادن به مجلس ترقي حاصل مي‏شود؟ مگر مردها كه تا حالا بودند ترقي براي شما درست كردند تا زنهايتان ترقي درست كنند؟... ما با ترقي زنان مخالف نيستيم، با اين فحشا مخالفيم با اين كارهاي غلط مخالفيم.» (۱۴)
اما پس از پيروزي انقلاب و تغيير شرايط اجتماعي از آنجا كه حضرت امام زمينه را براي رشد و حضور سازنده آنها آماده مي‏بينند خواستار حضور فعال زنان در صحنه‏هاي مختلف مي‏شوند: «شما هم (زنان) بايد راي بدهيد. شما هم با سايرين فرقي نداريد، بلكه شما مقدميد بر مردها.» (۱۵)

«شي‏ءوارگي‏» محصول نظام استثمارگر است كه هم زن و هم مرد را مورد سودجويي قرار مي‏دهد. حذف نظام ظالم و استثمارگر زمينه ساز حضور رو به كمال مرد و زن مي‏شود. و از اين رو حضرت امام در تبيين حدود جايگاه اجتماعي زن در يك نظام ايده‏آل مي‏فرمايند: «در نظام اسلامي زن به عنوان يك انسان مي‏تواند مشاركت فعال با مردان در بناي جامعه اسلامي داشته باشد ولي نه به صورت يك شي‏ء، نه او حق دارد خود را به چنين حدي تنزل دهد و نه مردان حق دارند كه به او چنين بينديشند.» (۱۶)
و نيز: «اسلام زن را مثل مرد در همه شؤون - در همه شؤون - همان طوري كه مرد در همه شؤون دخالت دارد زن هم دخالت دارد. » (۱۷) و در اين زمينه از يك سو دايره سخنان امام از توصيه فراتر رفته و وارد قلمرو الزام مي‏شود: «زن بايد در مقدرات اساسي مملكت دخالت كند.» (۱۸) و از ديگر سو ايشان اين حضور را با كرامت و شرافت ويژه‏اي توام مي‏سازند: «ما نهضت‏خودمان را مديون زنها مي‏دانيم. مردها به تبع زنها در خيابانها مي‏ريختند.» (۱۹)

از ديگر نكات مهم انديشه امام در مورد نسبت ميان زن و مرد است. در ديدگاه سنتي زن موجودي درجه دو تلقي مي‏شود. در ديدگاه متجدد با آنكه دايره اختيارات زن افزايش يافته اما وي بيشتر نقش جايگزين را دارد كه در مواقع ضرورت و اضطرار جاي خالي مرد را پر مي‏كند و در نهايت زن پس از مرد قرار دارد. در فمينيسم نيز - كه امروزه به عنوان پيشروترين نهضت زنانه در دنيا شناخته مي‏شود - زن برتر از مرد است‏بلكه در مقابل مرد قرار دارد و براي احقاق حقوقش بايد با تمام قوا در مقابل مرد بايستد و جامعه ايده‏آل آن، جامعه يك جنسيتي و زنانه است.
از منظر امام زن و مرد به لحاظ انساني نسبت تساوي دارند:«زن مساوي مرد است. زن مانند مرد آزاد است كه سرنوشت و فعاليتهاي خود را انتخاب كند.» (۲۰)
حضرت امام با توجه با شناختي كه از روحيات لطيف و خواسته‏هاي فطري و طبيعي يك زن - كه مناسب جنگ و خونريزي نيست - دارند حضور فعال ايشان در صحنه‏هاي مختلف انقلاب و پس از آن در دفاع هشت‏ساله را با عبارات گوناگون ارج گذاشته بر جايگاه برتر ايشان تاكيد مي‏ورزند: «شما رهبران نهضت هستيد، بانوان رهبران نهضت ما هستند، ما دنباله رو آنها هستيم، من شما را به رهبري قبول دارم و خدمتگزار شمايم.» (۲۱)
به صورت طبيعي پس از تبيين و تفسير جايگاه و منزلت اجتماعي زن از سوي امام خميني‏رحمه الله، زمينه براي حضور فعال و سازنده زن در نظام اسلامي فراهم شد. به همين جهت ايشان از يك طرف حدود فعاليتهاي علمي، اجرايي، سياسي، حقوقي و... زنان را معين مي‏سازند و از طرف ديگر با بررسي تنگناهاي موجود، راه حل‏هايي مناسب را ارايه مي‏كنند. در اين مرحله امام به تعديل نظرات مختلف مي‏پردازند. مخاطبين امام در اينجا همگان هستند، بويژه آنان كه نظرشان هماهنگ با امام نيست: «آنهايي كه كارشكني مي‏كنند( اشاره به كساني كه به بهانه‏هاي مختلف با فعاليتهاي اجتماعي زنان مخالف مي‏كردند) اگر مسلمان هستند، اين خدمت‏بزرگي كه اين خانمها و اين بانوان دارند مي‏كنند و پيش خدا خدمت‏شايسته است، از معاصي كبيره است كه كارشكني در اين موضوع بكنند و اگر چنان چه آنها هستند كه پايبند به اسلام نيستند و مي‏خواهند هرزگي بكنند، فصل هرزگي گذشت، ديگر به شما اجازه نمي‏دهند بانوان ايران كه كارهايي كه سابق مي‏كرديد، اين كارها را اعاده بدهيد.» (۲۲)
در نگرش امام خميني‏رحمه الله، هر چند زن حق حضور در تمامي امور را دارا مي‏باشد اما مقام مادري داراي جايگاه ويژه‏اي مي‏باشد و به همين سبب مادري را بالاترين شغل، شغلي شريف، شغل معلمي، بالاتر از معلمي و شغل انبيا و انسان سازي مي‏داند و به همين سبب مادر بودن و تربيت فرزندان را اصلي‏ترين وظيفه زن و جدا كردن فرزند را از مادر از عوامل انحطاط جامعه مي‏داند: «در طول اين سلطنت، اينها كوشش كردند كه مادران را از بچه‏ها جدا كنند، به مادرها تزريق كردند كه بچه‏داري چيزي نيست، شما توي ادارات بياييد و اينها بچه‏هاي معصوم را جدا كردند از دامن مادران و بردند در پرورشگاه‏ها و جاهاي ديگر و اشخاص اجنبي و غير رحيم آنها را به تربيت فاسد تربيت مي‏كردند. بچه‏اي كه از مادرش جدا شد پيش هر كه باشد عقده پيدا مي‏كند، عقده كه پيدا كرد مبدا بسياري از مفاسد مي‏شود. بسياري از قتلهايي كه واقع مي‏شود، از روي همين عقده‏هايي است كه پيدا مي‏شود و بسياري از عقيده‏ها از اين پيدا مي‏شود.» (۲۳)
در مجموع انقلاب اسلامي ايران موجب تحولاتي در فرهنگ و ساختار فكري جامعه و به طور اخص زنان گرديد كه جهشي باور نكردني را در وضعيت ايشان پديد آورد. افزايش تعداد تحصيل كرده‏ها، دانش‏آموزان و دانشجويان، اساتيد، هنرمندان، شاغلان و فعالان اقتصادي و اجتماعي، توجه خاص به وضعيت‏حقوقي زنان و تصويب قوانين متناسب با وضعيت روز ايشان همانند قانون «تعيين مهريه به نرخ روز»، توجه به وضعيت اشتغال زنان و تصويب قوانين كار متناسب با شان مادري و همسرداري زنان، همچون استفاده از تعطيلات دوران زايمان، كار نيمه وقت، بازنشستگي پيش از موعد و ... از دستاوردهاي انقلاب براي زنان بوده است، هر چند كه تا ايجاد وضعيت مطلوب فاصله بسيار است.
كلام آخر
روند اصلاحي انديشه حضرت امام در دوران ده ساله اول نظام جمهوري اسلامي و تداوم آن به وسيله خلف صالح ايشان حضرت آيت الله خامنه‏اي - دام ظله العالي - موجب شده كه زمينه رشد زنان فراهم گشته و اين نيز ظهور استعدادهاي ايشان و حضور فعال در صنعت، علوم، سياست، هنر و... را به دنبال داشت. اما به نظر مي‏رسد سمت و سوي اين روند در حال حاضر بيشتر متوجه حضور زن در جامعه مي‏باشد و در مقابل توجه به وظايف اصلي زن يعني مادري و همسري كم رنگ شده است. هر چند سياست اجتماعي جهاني، زنان را از شاخصه‏هاي توسعه مي‏داند اما بايد توجه داشت كه پايبندي به اصول انديشه امام در مورد زن، جامعه بشري را به سمت توازن اجتماعي سوق مي‏دهد و در اين مورد سياست گذاران نظام نبايد دستخوش جو حاكم جهاني شوند.
حضرت امام در پاسخ فقهاي شوراي نگهبان در مورد يكي از تنگناهاي طلاق مي‏گويد:«طريق احتياط آن است كه زوج را با نصيحت والا با الزام وادار به طلاق نمايند و در صورت ميسر نشدن به اذن حاكم شرع طلاق داده شود و اگر جرات بود مطلبي ديگر بود كه آسانتر است.» (۲۴) بي شك عبارت «اگر جرات بود» حاكي از ضعف امام نمي‏باشد، بلكه دليلي بر وجود جو نامناسب فرهنگي است و ايشان به سبب نگراني از لوث شدن مطلب از بيان آن خود داري كرده‏اند. بنابراين تداوم انديشه امام نيازمند همت صاحبان انديشه، براي ايجاد زمينه‏هاي مناسب فرهنگي و رفع مشكلات و تنگناهاي حقوقي زنان مي‏باشد.
«و اميد آن است كه جامعه زنان، از غفلت و خواب مصنوعي كه از جانب چپاولگران بر آنان تحميل شده است، برخيزند و همگان دوش به دوش هم، به داد بازي‏خوردگان برسند و زن را به مقام والاي خود هدايت كنند و اميد است كه زنان ساير كشورهاي اسلامي، از تحول معجزه آسايي كه براي زنان ايران در اثر انقلاب بزرگ اسلامي حاصل شد، عبرت گرفته و بكوشند تا جامعه خود را اصلاح نمايند و كشورهاي خود را به آزادي و استقلال برسانند. رحمت و بركت‏حق تعالي نثار زنان با شخصيت اسلام و ايران.» (۲۵)
پي‏نوشت‏ها:
۱) امام خميني‏رحمه الله، تبيان دفتر هشتم: جايگاه زن در انديشه امام خميني‏رحمه الله، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني‏رحمه الله، چاپ چهارم ۱۳۷۶، ص ۲۲۷.
۲) همان، ص ۲۳۲.
۳) همان، ص ۲۵۸.
۴) رضا شاه و محمدرضا پهلوي .
۵) تبيان دفتر هشتم، ص ۲۶۳.
۶) همان، ص ۸۵، ۷ / ۱۰ / ۵۷.
۷) همان، ص ۱۷۶.
۸) همان، ص ۱۷۱.
۹) همان، ص ۱۶۹.
۱۰) رك: همان، صفحات ۱۶۷ الي ۱۷۵.
۱۱) همان، ص ۱۶۹.
۱۲) رك: همان.
۱۳) همان، ص ۲۵.
۱۴) همان، ص ۲۴۷.
۱۵) همان، ص ۶۸.
۱۶) همان، ص ۶۵.
۱۷) همان، ص ۵۸.
۱۸) همان، ص ۶۷.
۱۹) همان، ص ۱۶۹.
۲۰) همان، ص ۸۳.
۲۱) همان، ص ۱۶۹.
۲۲) همان، ص ۷۵.
۲۳) همان، ص ۱۳۶.
۲۴) پيام زن، شماره ۶۳، ص ۶، به نقل از: مجموعه نظريات شوراي نگهبان، دكتر مهرپور.
۲۵) امام خميني، تبيان دفتر هشتم، ص ۳۶، ۶۰ /۲ /۴.

مهتاب رضاپور
بنياد انديشه اسلامي

 
 
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391  11:00 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها