پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 11:01 PM
عنوان : ريشه يابي هويت انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
بررسي تاريخ معاصر ايران براي بسياري نويسندگان غيرايراني و به ويژه آمريكايي و اروپايي بستري پر سوال و عجيب است. اغلب آنان در بررسي اين تاريخ به دنبال ريشه يابي و توجيه تحولي هستند كه به وقوع انقلاب عليه حكومت شاهي در ايران منجر شد. بررسي تاريخ معاصر ايران براي اين دسته از نويسندگان و تحليلگران اغلب با داده هايي غيرايراني و اغلب اروپايي صورت مي گيرد. هر يك از آنان در نوشتار خود از تحولات ايران سرنخ ها و مسائلي را عنوان مي كنند كه برخي نزديك به حقيقت و برخي نيز از آن دور هستند. اما آنچه در اين نوشتارها بدون استثنا مشترك است، بستر غيرايراني تحليل تاريخ ايران است. هنوز بسيار زود است اصولي مدرن كه سال هاست در اروپا و آمريكا به عنوان دستمايه و بستر اصلي نوشتن و تاريخ نگاري محسوب مي شود را در بررسي تاريخ گذشته ايران، لااقل تاريخي كه تا پايان قرن بيستم در ذهن داريم مورد اتكا قرار گيرد.
● ايران در حكومت روحانيون
▪ انتشار تمركز بازشناسي اسلام و ايران
▪ نويسنده: ديليپ هيرو
▪ مترجم: محمدجواد يعقوبي داراني
▪ نوبت چاپ اول ۱۳۸۶
مهم ترين علت اين مساله وجود محور قدرتمند و تاثيرگذار و بي بديلي تحت عنوان سنت، در اين دوران هاست. تاريخ ايران به درستي از يك قرن قبل به اين سو با سوالاتي اساسي آغاز شد. اين سوال ها تا آن حد اساسي بود كه هنوز هم كه هنوز است جديد و رنگ و رودار به چشم مي آيند. در تحول تاريخي و وجدان تاريخي ما اين سوال ها خود را با روزگار تطبيق داده و هر آن خود را نو ساخته و همراه با تحول ما، مفهوم آن و نه ساختار و اسلوب آنها تغيير كرد. سوال ها هنوز پابرجاست. چه نيازي به قانون است؟ سنت يا مدرنيته؟ اين سوال ها كه از ريشه هر دو متعلق به دنياي مدرن هستند هنوز باقي است. اما تاريخ نگاران و تحليلگراني كه قصد بررسي تاريخ ايران را داشتند تا از دل آن پروسه شكل گيري يا بهتر است بگويم پديدار شدن ساختاري جديد و به كلي متفاوت تحت عنوان جمهوري اسلامي را تحليل كنند، به نحوي به بررسي اين تاريخ پرداخته اند كه جاي بحث بسيار دارد.
برخي از آنان علت اصلي را در هژموني روحانيت، مذهبي بودن و گسترده بودن سنت در جامعه، برخي فساد دربار شاه، برخي فشار خارجي و... ديگر بررسي مي كنند. اما هيچ كدام از اين دلايل به تنهايي مبتني بر كل حقيقت نيست. حقيقت در يكايك اين دلايل نهفته است و هر يك به تنهايي بخشي از حقيقت را در دل دارند. برخي از اين نويسندگان براي دادن دستمايه اي از بررسي خود به بخش هايي از گذشته نيز اشاره كرده اند. برخي به نفوذ سلطان خواهي در تاريخ ايران و اشاره به كنده كاري هاي تاريخي بر كوه ها بسنده كرده و برخي ديگر نيز مذهبي بودن تاريخ ايران را با اشاره به معابد زرتشتي و سپس مساجد متعدد و معماري ايراني كه مساجد اسلامي را در سرتاسر شرق ميانه تا اسپانيا و خاوردور چشمگير كرده است بر بستر تحليل خود قرار داده اند.
اما اينها همه نگاهي كلي بود. البته بررسي تاريخ ايران بدون اشاره يكجا به سلطان خواهي و مذهبي بودن آن كاري بيهوده و بي ارزش است. اما در كتاب «ايران در حكومت روحانيون» قصد دارد به بررسي چرايي وقوع انقلاب ايران و حوادث قبل و بعد از آن بپردازد. خود درباره كتاب در پيشگفتار مي نويسد: «من كار خود را با ارائه تاريخچه كوتاهي از ايران و برپايي حكومت اسلامي كه ايران را نيز در برگرفت آغاز مي كنم و سپس موضوع را بر ايران و سلسله هاي صفويه قاجاريه كه از سال ۱۵۰۱ ميلادي به بعد در ايران حكومت كردند، معطوف كرده ام». او در ادامه مقطعي كمي بيشتر از حدود يك دهه از تاريخ ايران را به ويژه از سال ۵۷ تا پس از پايان جنگ با عراق مورد بررسي قرار داده و تغييرات جامعه ايران در زمان نظام سياسي پس از سقوط پهلوي را در مقايسه با قبل از انقلاب مورد تحليل قرار مي دهد. از اين رو در اين كتاب به طرح سوالاتي مي پردازد. پاسخ به اين سوالات خود بررسي دوره اي تاريخي خواهد بود. از جمله اينكه آيا انقلاب اسلامي يك «تجديد حيات اسلامي» بود؟ او در اين زمينه نوشتار مطولي دارد.
بررسي او هر چند با كمي تناقض اما در پي اثبات اين است كه انقلاب، تجديد حيات اسلامي بود. او مي كوشد تاريخ سياسي و اقتصادي ايران را با توجه به آثاراسلامي و آنچه از دوراني ۱۳۰۰ ساله از اسلام در ايران باقي مانده و ريشه گرفته است را تحليل كند. در بخش اول كتاب، او به شكلي گذرا به تحليل تاريخ معاصر ايران مي پردازد. همين بخش است كه مهم ترين ويژگي كتاب او را رقم مي زند. او براي تحليل نهايي به سراغ تاريخ ميانه ايران نيز مي رود. بررسي تاريخ ايران در دوران صفويه كه هويت شيعي ايران از آن زمان شكل گرفته و تبلور سياسي نيز يافت به يقين مهم ترين عنصر جهت دهنده به تاريخ ايران از قرن ۱۶ ميلادي به اين سو بود. پس از آن نيز مهم ترين تحول همان پيروزي انقلاب ايران در سال ۵۷ است. از اين رو پيوند دوره اي اين دو مقطع هرچند ممكن نيست، اما پيوستگي سيستماتيك اين دو دوره قابل بحث است. در دوره صفويه بود كه شيعه، دين رسمي شد و اولين سلسله در ظاهر به راستي اسلامي با شاهاني مسلمان در ايران شكل گرفت. صفويه در اين گير و دار و شايد ندانسته به پي ريزي بنايي اقدام كرد كه پس از آن هر چه از تاريخ ايران ساخته شد، ردي از آن برهه را همراه خود داشت. ديليپ هيرو نيز به درستي براي بررسي تاريخ معاصر ايران و بررسي ريشه هاي انقلاب ايران به بررسي تاريخ ايران در زمان صفويه پرداخت؛ چرا كه از همان دوران بود كه فقاهت يا مفهومي تحت عنوان فقيه و ولايت در نظام سياسي ايران رسميت يافته و در نهايت به دست امام خميني در سال ۵۷ قانوني شد.
و اما در بخش دوم كتاب كه طولاني ترين بخش كتاب است، به موضوع هويت اسلامي در ايران مي پردازد كه آن نيز ريشه هايي در تاريخ گذشته دارد. از نظر هيرو از ميان همين هويت است كه جمهوري اسلامي در پايان سلسله پهلوي از خاكستر بر جاي مانده برمي خيزد. اما هدف اصلي هيرو بررسي مسائل و چالش هاي حكومت اسلامي پس از به قدرت رسيدن و تثبيت حكومت است. از اين رو فصل چهارم به چالش قانون اساسي مي پردازد، فصل پنجم بحران گروگانگيري را موضوع خود قرار داده است و البته به سابقه روابط رهبر انقلاب و ساير علماي مذهبي- مانند آيت الله شريعتمداري- و شكل گيري نيروهاي مذهبي چپ مانند سازمان مجاهدين خلق را بررسي مي كند. سپس در فصل ششم بحران هاي داخلي و خارجي را بررسي مي كند. اين بحران ها عبارتند از جنگ ايران و عراق، عزل بني صدر، جنگ مسلحانه مجاهدين و تاثير همه اين بحران ها بر اقتصاد ايران. فصل پاياني كتاب نيز به جنگ خليج فارس و تاثير آن بر سياست خارجي ايران مي پردازد. از نظر هيرو انقلاب ايران چيزي نبود كه از چشم او دور مانده باشد.
از اين رو او به انقلاب ايران و بررسي اتفاقات بعدي اين انقلاب از جمله جنگ پرداخت كه از ابتدا حركتي جهت اضمحلال اين انقلاب اسلامي تلقي شده بود. از اين رو او در اين رابطه و ضمن تحليل اين جنگ در راستاي پان عربيسم معتقد است هنگامي كه خوزستاني هاي ايراني در سال ۱۹۸۰ در برابر تهاجم صدام ايستادگي كردند، آمال پان عربيست ها بر باد رفت. ديليپ هيرو براي نوشتن اين كتاب سه بار به ايران سفر كرده است. تصاويري كه او از ايران مي بيند در نوشته هاي او به چشم مي خورد. او از اين تصاوير دستمايه و نگاهي دريافته است كه با نگاه ديگر نويسندگان به كلي متفاوت است. لااقل او مي داند هويت اسلامي در ايران با آنچه تاريخ اسلامي و احكام شرعي اسلامي مي دانند به كلي متفاوت است. او در صفحه ۲۰ كتاب مي نويسد: «به سختي مي توان گفت كه تجديد حيات اسلامي در زندگي اين گروه از اقشار اتفاق افتاده بود؛ چرا كه اينان همواره مسلماناني پايبند بودند. اصطلاح تجديد حيات اسلامي بيشتر در مورد طبقه مرفه و غيرمرفه جامعه اسلامي در كشور ايران صادق است. در دوران حكومت پهلوي در ايران، آنها-طبقه حاكم- افرادي غيرمذهبي و غرب زده بودند و با حال و هواي مذهبي- فرهنگي مورد قبول كشورشان كاملا بيگانه بودند. اين وضعيت بعد از انقلاب به كلي دگرگون شد. آنان به دليل بروز انقلاب در ايران، همه قدرت سياسي خويش را از دست داده بودند». به همين دليل او به ريشه يابي رقابت و اختلاف دولت با روحانيون نيز مي پردازد. هيرو نيز معتقد است تا پايان دوره قاجار، روحانيون چندان مخالفت ريشه اي با حكومت نداشتند و حتي تا ابتداي آن با رضاخان نيز موافق بودند. از جمله در صفحه ۴۴ مي نويسد: «در مهرماه ۱۳۰۴ روزنامه حبل المتين بيانيه اي منتسب به آيت الله بهبهاني و اصفهاني چاپ كرد مبني بر اينكه؛ بر ما واجب است كه به اطلاع مردم برسانيم كه از اين حلقه مسلمان(دولت رضاخان) كه اسلام را ترويج مي كنند منحرف نشويم. كساني كه با اين دستور مخالفت كنند كافر محسوب خواهند شد». اما بلافاصله در صفحه ۴۸ مي نويسد: «با تصويب قانون مدني موقت در ارديبهشت ۱۳۰۷ شالوده هاي منازعات آينده بين دولت و روحانيون پايه گذاري شد». آنچه در اين بخش از نوشتار و نوشته هاي ديگر ديليپ هيرو به چشم مي خورد، در واقع تبيين و تحليل تغييري بود كه در ايران حاصل شده بود. او قصد دارد به اين ترتيب چگونگي سير اين واقعه را با زباني تحليلي بنماياند.
اين تمام قصد اوست. هر چند كه اين تفسير از دهه دوم انقلاب، يعني آغاز همان دوراني كه كتاب در آنجا خاتمه يافته است كم كم دستخوش تغيير شد. او در پايان تنها به تحليل چگونگي تكه تكه شدن نيروهايي كه خود بخشي از حركت انقلاب بودند پرداخت. اما در سال هاي بعد به نوشتن كتاب هاي ديگري نيز درباره ايران اقدام كرد. از جمله آنها مي توان به «هزارتوي ايران» در مورد ايران دوره اصلاحات و نوگرايي، «ايران امروز»، «جنگ طولاني»، درباره جنگ ايران و عراق و... پرداخت. از اين رو او هيچگاه ويژگي نظاره گري اش را از دست نداد.
هاجر زماني
روزنامه كارگزاران