0

زندگي نامه ايت اله مدرس

 
fkhajehahmadi
fkhajehahmadi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 821
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس

مدس لبخندی زد و در پاسخ وی گفت:
«خیلی چیزهاست که باید بشود، ولی متأسفانه نمی شود و من هم خیلی چیزها دلم میخواهد ولی ممکن نیست. از طرفی در وسط دانه گندم هم خطی است. ما همین لباسی را که داریم خوب است و شما هم همان لباسی را که دارید خوبست، ولی چقدر خوب بود صدراعظم می فرمودند: به جای آنکه لباس سربازان ایرانی و ترک یکسان و یک شکل شود، برادارن ایرانی و ترک یکدل شوند، زیرا ممکن است از حیث لباس همرنگ شویم ولی یکدل نباشیم.»




عکس معروف شهید مدرس



نفی قرارداد استعماری

روزی پس از تنظیم قرارداد1919 ، وثوق الدوله به دیدن مدرس در منزلش آمد و در حالی که عده ای حضور داشتند به او گفت: «شنیده ام شما با قرارداد تنظیمی بین ما و دولت انگلیس مخالفت کرده اید!» آقا فرمود: «بلی!»
وثوق الدوله گفت: «آیا قرارداد را خوانده اید؟» فرمود: «نه!»
وثوق الدوله گفت: «پس به چه دلیل مخالفید؟» ،
آقا فرمود: «قسمتی از قرارداد را برای من خوانده اند، جمله اولش که نوشته بودید دولت انگلیس استقلال ما را به رسمیت شناخته است، آقا! انگلیس کیست که استقلال ما را به رسمیت بشناسد؟ آقای وثوق! چرا شما این قدر ضعیف هستید!»
وثوق الدوله گفت: «آقا به ما پول داده اند!»
شهید مدرس فرمود: «آقای وثوق الدوله، شما اشتباه کرده اید، ایران را ارزان فروختید!»


بلوای جمهوری و جسارت به شهید مدرس

هنگام آغاز وقایعی که کم کم منجر به عرض اندام رضاخان در عرصه قدرت شد ، مدرس زودتر از همه خطر این آشوب را حس کرد و در صدد چاره برآمد.

در مجلس، مدرس و رفقایش سعی کردند از تصویب اعتبارنامه های عده ای نماینده که به دستور سردار سپه انتخاب شده یا با او تبانی داشته اند، ممانعت به عمل آورند تا شاید بتوانند عناصر ناپاک را از مجلس خارج کنند.

در این میان دکتر حسین بهرامی معروف به احیاء السلطنه دم را غنیمت شمرد و پس از یک مشاجره لفظی به تحریک تدیّن، سیلی محکمی به صورت سید حسن مدرس نواخت، طوری که عمامه آن بزرگوار از سرش بر زمین افتاد.

دوشنبه 24 مرداد 1390  8:20 AM
تشکرات از این پست
fkhajehahmadi
fkhajehahmadi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 821
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس

متقابلاً سیلی محکمتری از جانب سید محی الدین مزارعی (وکیل شیراز) به ضارب زده شد. ولی صدای سیلی اول – که با گونه مجتهدی آگاه و فقیهی مبارز و متعهد آشنا شده بود – نه تنها همچون رعد در تهران و اطراف آن منعکس و پراکنده شد، بلکه مانند کبریتی که به انبار باروت برسد، در افکار و احساسات مردم آین شهر انفجاری عظیم به وجود آورد. این سیلی، تعداد زیادی از مردم مسلمان تهران را در خیابانها به راه انداخت.

مخالفت مدرس با اقدامات رضاخان

مدرس که میدانست اقدامات سردار سپه و طرفدارانش شدت و سرعت افرونتری گرفته و ممکن است آنها طرح تغییر نظام به «جمهوری» را به مجلس آورد، بر آن شد تا مجلس را از اکثریت بیندازد تا در صورت طرح این مواد، مجلس حدنصاب لازم را برای تصویب قانون دارا نباشد.
همچنین مدرس از فرصت تعطیلی ایام نوروز هم استفاده کرد و ضمن بسیج مردم تهران عده ای از نمایندگان را به قم فرستاد تا حوادث را با مراجع روحانی در میان بگذارند.

رضا خان که خود را درمانده می دید، در روز 18 فروردین 1302 ش. به حالت قهر به آبادی «بومهن» - واقع در 40 کیلومتری تهران – رفت.

بعد از رفتن وی افراد نظامی و اجیرشده به مجلس فشار آوردند که باید سردار سپه را برگردانند و مجلس استعفای او را قبول نکند و شایعه کردند که اگر بر نگردد کودتا میکند.
ولی شهید مدرس به نمایندگان واقعی مردم دلداری داداه، گفت: «نترسید، او نمی تواند کودتا کند، و اگر هم کودتا کند {فقط} من را که با او مخالف هستم می کشد. بنابراین بگذارید بیاید و مرا بکشد و این اوضاع تمام شود.»

ولی اکثر نمایندگان سخنان او را قبول نکردند و عده ای را برگزیدند تا بروند و سردار سپه را برگردانند. طرفداران رضا خان هم طبق نقشه قبلی ترتیبی دادند تا در جلسه ای که بناست به رضاخان رای دهند مرحوم مدرس حضور نداشته باشد .



اختناق و فشار بر مرحوم مدرس

طولی نکشید که طرفداران رضاخان ، محیطی از اختناق و وحشت به وجود آوردند که کسی نمی توانست به نفع مدرس فعالیت کند. اما مردم تهران بیکار ننشستند و در هر فرصتی نفرت خود را از ستم و حمایت خویش را از اسلام و قرآن اعلام می کردند.




استیضاح دولت

فشارهای زیادی به یاران مدرس وارد می آمد و از هر طرف عرصه بر آن بزرگوار و حامیانش تنگ تر می شد، تا جایی که در مجلس هم نمی گذاشتند آزادانه حقایق را بگویند و از زورگویی و ستمگری قوای حاکم پرده بردارند.

دوشنبه 24 مرداد 1390  8:20 AM
تشکرات از این پست
fkhajehahmadi
fkhajehahmadi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 821
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس

بدین سبب تنها راه چاره مدرس مطرح کردن مسئله استیضاح بود. به همین دلیل در روز 7 مرداد 1303 (برابر بیست و ششم ذیحجه 1342) به محض آنکه مجلس به ریاست پیرنیا تشکیل شد و تشریفات اولیه به عمل آمد . مدرس پشت تریبون قرار گرفت و نفس همه حبس گردید.
پس از آنکه نام خداوند را بر زبان آورد، به آشفتگیهای چند روزه اشاره کرد و به مخالفت با مسئله حکومت نظامی پرداخت و در بخشی از نطق خود گفت:
«... من ملتفت نشدم کدام یک از آقایان بودند که فرمودند چرا استیضاح نمی کنید و ما را دعوت به استیضاح فرمودند!»
و با مقدمه ای ماهرانه، بدون خشونت و جدل تمام وکلای حادثه جوی اکثریت را تشویق و تکلیف به سکوت و آرامش نمود و در ضمن به افشاگری جنایاتی که عمال رضا شاه مرتکب شده بودند پرداخت و به گونه ای سخن گفت که هیچ کس نتوانست کوچکترین بهانه و مجالی برای اعتراض نسبت به گفتار او بیابد.

گرچه روز 17 مرداد برای استیضاح مشخص شد، ولی رضاخان درصدد آن بود که به طریقی جلسه استیضاح را بر هم زند.
در حوالی ساعت 10 صبح، مدرس عصا زنان به مجلس آمد. افراد مشخصی طبق دستور شهربانی بنای جنجال و اهانت گذاشتند.
نزدیک ساختمان، عده ای به مدرس یورش بردند، ولی به وی آسیبی نرسید. مدرس در آن جنجال خطرناک هیچ گونه هراسی به دل راه نداد و آن حوادث را کاملاً عادی و با نظر حقارت می نگریست و چون عده ای شعار «مرده باد مدرس» سر می دادند، به طرف آنان برگشت و گفت: «آخر اگر مدرس بمیرد، دیگر کی به شما پول خواهد داد»! و پس از آن فریاد کشید: «زنده باد خودم، زنده باد مدرس»!

وقتی آن مجتهد دلیر وارد ساختمان مجلس گردید، گرفتار نمایندگان طرفدار رضاخان شد که با دوات و بادبزن و غیره به سویش حمله کردند!
سردار سپه نیز پس از قدری تهدید با مشت گره کرده به سوی مدرس حمله ور شد و با دست راست خود گلوی مدرس را گرفته، به سوی دیوار فشار داد و گفت: «آخر سید تو از من چه میخواهی!»
مرحوم مدرس با رشادتی خاص و لهجه ای اصفهانی گفت: «می خوام که تو نباشی»!

ملک الشعرای بهار که اوضاع مجلس را آشفته و نابسمان دید در بخشی از نطق خود گفت: «تا حیثیت وکلای اقلیت (مدرس و حامیان او) اعاده نشود، از استیضاح خودداری خواهد شد، زیرا امنیت و مصونیت وجود ندارد، اما در عین حال استیضاح مسترد نمی شود.»


دفع افسد با فاسد

مدرس که درگیر مبارزه با رضاخان بود، برای آنکه شاید بتواند مملکت را از شر او و اربابانش نجات دهد و به قول خود دفع افسد به فاسد کند، تصمیم گرفت سید علی اصغر رحیم زاده صفوی، مدیر روزنامه آسیای وسطی را برای بازگردانیدن احمد شاه، به فرانسه بفرستد، هر چند خود هیچ خاطره خوشی از این سلسله نداشت و طرفدارشان نبود.

با وجود گفتگوهای زیاد بین احمدشاه و رحیم زاده، فرستاده مدرس موفقیتی به دست نیاورد. شاه نیز نمیخواست و بلکه نمی توانست از زندگی مرفهی که در آنجا فراهم کرده بود، دل برکند و صراحتاً به رحیم زاده گفته بود: «می بینی اینها دنیا را چگونه می گذرانند! حالا تو می گویی من این منظره را رها کنم و پیش بیفتم و خونریزی در ایران راه بیندازم.»

دوشنبه 24 مرداد 1390  8:20 AM
تشکرات از این پست
fkhajehahmadi
fkhajehahmadi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 821
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس

جالب آنکه پس از سفر مهاجرت - به عثمانی - احمد شاه قاجار از مدرس گله می کند که : «آقا (مدرس) با برنامه و منویات ما همراه نیست.» این شکوه شاهانه وقتی به گوش مدرس می رسد، در نامه ای که از اوراق تاریخی مهمی است و تنها دستخط مدرس خطاب به شاه است، بدون هیچ گونه القاب و تعارفاتی که معمول آن زمان بوده چنین می نویسد:
«شهریارا، خداوند دو چیز به من نداده است، یکی ترس و دیگری طمع، هر کس با مصالح ملی و امور مذهبی همراه باشد، من هم با او همراه و الا فلا»




تشکیل حکومت غیرقانونی

بالاخره در روز نهم آبان 1304 ه. ش. نمایندگان فرمایشی مجلس، ماده واحده ای را به تصویب رسانیدند که بر اساس آن احمد شاه از سلطنت خلع و حکومت تا تشکیل مجلس مؤسسان به عهده رضاخان گذاشته شد.
شهید مدرس در مخالفت با این حرکت، فریاد زد:« اخطار قانونی دارم»! تدین گفت: «ماده اش را بفرمایید»، مدرس با خشم فریاد کشید: «ماده اش این است که خلاف قانون اساسی است و اینجا نمیشود طرح کرد، صد هزار رأی هم بدهید خلاف قانون اساسی است.» و با همین کلمات محکم و منطقی، غیر قانونی بودن پادشاهی وی را اعلام نمود.




ترور کور

در روز 17 آبان 1305 سید حسن مدرس نماز صبح را به جای آورد و هنوز هوا روشن نشده بود که برای تدریس عازم مدرسه سپهسالار شد.
مدرس با ذکاوت و فراستی که داشت متوجه شد دو نفر آهسته پشت سر وی حرکت می کنند، در حالی که اسلحه خود را مخفی کرده اند.
آقا با گوشه چشم حرکات آن افراد را تحت نظر داشت؛ تا اینکه به اونزدیک شدند.
به جای التماس و تضرع – که در هنگام خطر به طور طبیعی از غالب اشخاص سر می زند – بدون آنکه دست و پای خویش را گم کند به محض آنکه آن دو، دست به اسلحه بردند به سوی آنها بازگشت و با صدای بلند گفت: «اگر مردی بزن! » آن دو وحشت زده پا به فرار گذشتند.

یک بار دیگر که به مدرسه می رفت، در کوچه معروف به سرداری (واقع در پشت مدرسه) ناگهان آن فقیه فرزانه مورد هجوم چند تروریست قرار گرفت.
مدرس که دید سر و سینه اش هدف تیر است، رو به جانب دیوار نمود و بر زانو نشست، عمامه خویش را با عصا بالا برد و دستها را زیر عبا به صورت سینه قرار داد، بطوری که بدن نحیفش در پایین عبا قرار گرفت و آنجایی را که قاتلین از پشت عبا، محل قلب و سینه او تصور می کردند جز دو بازوی او چیز دیگری نبود، در نتیجه تیرها به عبا و عمامه و فضای خالی بین بازوان اصابت نمود و چند تیر یکی به کتف، یکی به ساعد و دیگری به بازوی او فرو رفت.
در حالی که خون از بدنش فوران می زد، خود را نباخت و قسمتی از عمامه را پاره کرد و به وسیله آن جلوی خونریزی بازویش را گرفت. خود در این باره گفته بود:
«انگلیسیها می خواستند با قتل من به مقصود شوم خود برسند، ولی خدا نخواست.»

دوشنبه 24 مرداد 1390  8:20 AM
تشکرات از این پست
fkhajehahmadi
fkhajehahmadi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 821
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس

شهید مدرس پس از ترور در بیمارستان


حق در محاق

با پایان یافتن انتخابات دوره ششم در 22 مرداد 1307 و فرا رسیدن دوره هفتم، رضاخان تصمیم گرفت به هر طریق ممکن از راه یافتن مدرس و یاران و همفکرانش به مجلس جلوگیری کند.
انتخابات این دوره کاملاً فرمایشی بود و همزمان با برگزاری آن تقریباً تمامی یاران و طرفداران مدرس در زندانها و تبعیدگاههای رضاخان به سر می بردند.
هنگام رأی دادن، مأموران، مردم را تحت فشار قرار می دادند تا از رأی دادن به مدرس خودداری کنند و اگر فرد از جان گذشته ای، نام ایشان را در برگه رأی می نوشت، به مجازاتهای سخت دچار میشد.

با وجود اختناق شدید، مردم تهران فعالیت زیادی نمودند، ولی عوامل رضاخان صندوقها و رأی ها را عوض کردن و گستاخی را به حدی رسانیدند که حتی یک رأی به نام مدرس از صندوقها بیرون نیامد. یک روز مدرس در جلسه ای گفته بود:
«اگر بیست هزار نفر از مردم که در دوره گذشته به من رأی دادند همگی مرده باشند یا رأی نداده باشند، پس آن یک رأی که خودم به خودم دادم، چه شده است؟!»


تبعید و پیراهن خونین

با بالاگرفتن ظلم و فشارها بر آن فقیه مجاهد ، دستور تبعید ایشان توسط رضاخان صادر می گردد .رییس شهربانی تهران که کینه بخصوصی با مدرس داشت و در پی فرصتی می گشت شب دوشنبه 16 مهرماه 1307 ش. به اتفاق چند پاسبان مسلح از تاریکی شب استفاده کرده، کوچه میرزا محمود (محل سکونت مدرس) را زیر نظر گرفت، ماشینی را سر کوچه آماده کرد و سراسر محل را مأمور گذاشت.

عده ای پاسبان به سوی خانه رفته، در زدند. خدمتکار مدرس در را باز کرد. به محض باز شدن در، مأموران مسلح به درون خانه ریختند و لحظاتی بعد صحن خانه پر از مأمور شد.
مدرس که از این اوضاع به شدت خشمگین شده بود، فریاد زد: «به کدام اجازه وارد خانه من می شوید! مملکت اینقدر بی صاحب شده است!»

درگاهی - رییس شهربانی - با چکمه لگدی به سینه استخوانی مدرس زد و خود را روی پیرمرد انداخته و سید بزرگوار را کتک زد، سپس حکم تبعید را به مدرس داد و به مأموران اشاره کرد که سید را سر برهنه و بدون عبا دستگیر کنند! آنها حتی نگذاشتند مدرس کفش به پا کند و همان شب بدون اینکه مردم متوجه شوند مرحوم مدرس به خواف تبعید گردید .

پس از این درگیری، خانه مدرس را مورد بررس قرار دادند، هنگام تفتیش، بقچه ای را یافتند که بسته ای در آن بود.

مأموری که آن را یافته بود با هیجانی خاص به خیال آنکه اسناد و مدارک مهمی به دست آورده آن بسته را گشود. اما پیراهن خون آلودی را در آن مشاهده کرد. این پیراهن مربوط به زمانی بود که آن مجتهد آگاه را هدف گلوله قرار داده بودند و آن را برای قرار دادن در کفن نگه داشته بود.

دوشنبه 24 مرداد 1390  8:21 AM
تشکرات از این پست
fkhajehahmadi
fkhajehahmadi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 821
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس

کتابها، یادداشتها و آثار مخطوط ارزشمندی را که آن شب از منزل مدرس جمع آوری کردند، به شهربانی بردند و مشخص نشد که بر سر این گنجینه های نفیس چه آمد.




تبعید در خواف

شهید مدرس از سال 1307 تا 1316 ه.ش به مدت 9 سال در قلعه ای در شهر خواف در نزدیکی مرز ایران و افغانستان در تبعید بسر می برد .
مردم آن شهر غالبا حنفی مذهب بودند و به همین دلیل نسبت به حبس یک مجتهد شیعه حساسیت چندانی نداشتند .
دوران تبعید در این مدت از جمله لحظاتی است که از آن اطلاع زیادی به دست نیامده است .
همینقدر که در این مدت فقط فرزند ایشان یک بار موفق می شود مرحوم مدرس را ملاقات نماید .
در بسیاری از اوقات شرایط زندگی در این مدت از هر نظر بر موحوم مدرس سخت می گذشته است .
روزی ورقه کوچکی از مرحوم مدرس به دست شیخ احمد بهار - مدیر روزنامه بهار - می رسد که در آن نوشته بود « زندگی من از هر جهت دشوار است ، حتی نان و لحاف ندارم . »
همچنین آنطور که از نوشته های سید شهید بر می آید تا مدتها از حمام و حتی لباس تمیز محروم بوده و از هر جهت که می شده بر او سخت می گرفتند .
فتح باب اصلی در این مورد پیدا شدن قسمتی از دست نوشته های شهید مدرس در خواف بوده که توسط خود ایشان « گنجینه خواف » نامیده شده است .
پیدا شدن این یادداشت ها بعد از چند دهه روزنه مهمی به قسمتی از زندگی این شهید مظلوم می گشاید که قسمت کوچکی از آن به صورت مستقل در بخش گنجینه خواف خواهد آمد .



نمایی از بازداشتگاه شهید مدرس در خواف


شهادت در غربت

سیدحسن مدرس پس از 9 سال اسارت در خواف به دنبال اجرای نقشه پلید رضاشاه، روانه کاشمر شد.
حوالی غروب بیست و هفتم رمضان 1356 هـ. ق. مطابق با 10 آذر 1316 سه نفر از شهربانی به نامهای: جهانسوزی، خلج و مستوفیان به عنوان دیدن، به نزد مدرس می روند.
او در این هنگام روزه بود و با دیدن آنان به خیال آنکه مهمان برایش رسیده، مشغول پذیرایی می شود.
سید مظلوم که با زبان روزه مشغول راز و نیاز با معبود خویش بود، بناگاه متوجه منظور شوم آنان می شود؛ اما بدون آنکه هراسی به دل راه دهد با کمال آرامش بر سر سجاده اش می نشیند تا صدای دلنواز مؤذن به گوشش می رسد!
آری دیگر وقت افطار است و سید می خواهد با مختصر قوتی که دارد افطار کند.
جهانسوزی به سرعت قوری را که بر روی سماور بود بر می دارد و استکانی چای می ریزد و آن را به خلج می دهد، خلج سم مهلکی را در آن خالی میکند و استکان چای زهرآگین را در مقابل سید می گذارد و می گوید: «بخور!»
مدرس استکان را بر می دارد و محتوای مسموم آن را با خونسردی در چند جرعه می نوشد و به نماز می ایستد، در برابر خداوند به رکوع می رود و سر به سجده می گذارد. نماز مغرب را به پایان می رساند ولی از اثرات سم خبری نیست.


اتاقی که مدرس در آن به شهادت رسید

دوشنبه 24 مرداد 1390  8:21 AM
تشکرات از این پست
fkhajehahmadi
fkhajehahmadi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 821
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس

در این هنگام این افراد از خدا بی خبر یکی از بزرگترین اعمال رذیلانه تاریخ را مرتکب می شوند، عمامه سید را که در حین نماز از سرش برداشته، به گردنش انداخته و آنگاه از دو سوی، آن را چنان کشیدند تا راه نفس بسته شد و بدین ترتیب سیدی بزرگوار را که یادگار اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بود، همچون جدش امام موسی کاظم علیه السلام غریبانه در سن 69 سالگی به شهادت رساندند.
پس از آن جیبهای سید را وارسی کردند و تنها دارایی او را که 36 ریال بود، بیرون آوردند که 12 ریال آن صرف مخارج کفن و دفن او شد.
آنگاه به تهران چنین مخابره کردند: «مدرس به علت بیماری فوت نموده است.»
با وجود اختناق شدید، مردم و علمای شهر کاشمر از این فاجعه دردناک باخبر شدند. روز بعد، آن ولایت سراسر غرق در اندوه و ماتم گردید، علما به مسجد آمدند و پس از انجام نماز جماعت، مجلس ختمی بر پا کردند، مردم قرآن می خواندند و اشک می ریختند.
یکی از روحانیون بر فراز منبر رفت و روضه موسی بن جعفر علیه السلام خواندو ضمن شرح مصایب آن امام همام گفت: «سیدی غریب را که فرزند پیامبر بود در زندان مسموم و شهید کردند.» مردم با شنیدن این مطلب بر سر و سینه زدندو بر قاتلان و عاملان این حادثه لعن و نفرین فرستادند.

از آن روز، مردم به زیارت قبر شهید مدرس می رفتند و در تاریکی شب آجر و گچ می بردند و ظاهر قبر را می ساختند، ولی روزها مأموران شهربانی آن را خراب می کردند.
تا آنکه با پیش آمدن وقایع شهریور 1320 مردم تواستند چند صباحی نفس راحتی کشیده، صورت مزار آن سید غریب و شهید را علنی کنند.






اولین کسی که از ماجرای شهادت مدرس پرده برداشت، شیخ الاسلام ملایری، نماینده مردم ملایر بود که در روز شنبه 26 مهر 1320 طی نطقی در مجلس ضمن توصیف کمالات مدرس به این ماجرای غمناک اشاره کرد .
نخستین جلسه محاکمه قاتلان آن شهید از صبح روز شنبه 3 مهرداد 1321 در تالار دیوان کیفر تشکیل و آغاز به کار نمود.
در این محاکمه – که جنبه تشریفاتی و ساختگی داشت – عاملان فاجعه هر یک به 15 سال زندان محکوم شدند که بعدا مورد عفو ملوکانه قرار گرفتند!
مزار مدرس چندین بار مرمت و بازسازی گردید.





تا آنکه امام خمینی - ره - در ضمن حکمی تاریخی، تولیت آستان قدس رضوی را ملزم ساختند تا بر مقبره آن شهید، بارگاهی شکوهمند و در خور شأن آن اسوه ستیز با ستم، ساخته شود؛ که فرمان حضرت امام تحقق یافت و اکنون ما شاهد گنبد و بارگاه با جلال و عظمت بر مدفن آن مدرس دیانت و سیاست هستیم که زیارتگاه امت مسلمان می باشد.

دوشنبه 24 مرداد 1390  8:21 AM
تشکرات از این پست
fkhajehahmadi
fkhajehahmadi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 821
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس

آیت‌الله سیدحسن مدرس از علما و نمایندگان برجسته، مبارز و ضد استبدادی مجلس شورای ملی ایران در قرن چهاردهم هجری در 1287 ق در سرابه اردستان به دنیا آمد.
پدرش سید اسماعیل از سادات طباطبایی بود. در شش سالگی به همراه پدرش به قمشه رفت و نزد پدر بزرگش میر عبدالباقی درس خواند و پس از درگذشت میر عبدالباقی در شانزده سالگی برای ادامه تحصیلات به اصفهان رفت.
بعد از گذراندن مقدمات، به فراگیری دروس سطح پرداخت و در ضمن معقول را نزد میرزا جهانگیر‌خان قشقایی آموخت. دروس خارج فقه و اصول را نیز نزد استادانی چون شیخ مرتضی ریزی و آقا سیدمحمدباقر درچه‌ای خواند و سپس برای تكمیل تحصیلات خود در 1311 ق عازم نجف‌اشرف گردید و در مدرسه صدر ساكن شد. سیدحسن مدرس در طول دوران تحصیل در نجف روزهای پنجشنبه و جمعه كارگری می‌كرد و از آن راه امرار معاش می‌نمود. وی به مدت هفت سال از محضر درس آخوند خراسانی و سیدمحمدكاظم طباطبایی یزدی استفاده كرد و به درجه اجتهاد نایل شد و در 1324 ق، در سی ‌و هفت سالگی از راه اهواز و بختیاری، به اصفهان وارد شد و در آن شهر در منزلی محقر سكونت گزید.
مدرس به زودی در میان مردم اصفهان مشهور گردید. بزرگترین عامل اشتهار وی، ساده‌زیستی، صراحت كلام و مبارزه آشتی‌ناپذیر وی با متنفذان و مالكان بزرگ اصفهان بود كه همواره منافع خود را بر همه چیز ترجیح می‌دادند. او در جریان جنبش مشروطیت به حمایت از آن برخاست و در دوران استبداد صغیر با كمك حاج آقا نورالله اصفهانی، انجمنی مخفی بر ضد مستبدان تشكیل داد و با مشروطه‌خواهان بختیاری مخفیانه در تماس بود و همكاری داشت.
با دعوت و همكاری مدرس، نیروهای مشروطه‌خواه بختیاری به رهبری صمصام‌السلطنه، قوای دولتی را در اصفهان شكست دادند و حكومت آن شهر را در دست خود گرفتند و به‌عنوان غرامت خسارات خود، در صدد گرفتن مالیات از مردم برآمدند كه این امر با انتقاد و اعتراض شدید مدرس مواجه شد. صمصمام السلطنه نیز وی را دستگیر و تبعید نمود اما به خاطر اعتراض علما و مردم او را به شهر بازگرداند و در وضع مالیات تجدید‌نظر نمود، اما آنان همچنان توطئه می‌كردند و دوبار به او سوءقصد نمودند كه مدرس از آنها جان سالم به در برد.
همزمان با تشكیل دوره دوم مجلس شورای ملی، مدرس از سوی آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی ـ مطابق اصل دوم متمم قانون اساسی ـ به‌عنوان یكی از مجتهدان طراز اول به مجلس شورای ملی معرفی گردید و از سوی مجلس نیز پذیرفته شد و به ناچار اصفهان را به قصد تهران ترك گفت. در ذیحجه 1329 ق دولت روسیه تزاری به بهانة حضور شوستر امریكایی ـ كه امور مالیه كشور را برعهده داشت ـ به دولت ایران اولتیماتوم داد و متعاقب آن، قشون روس وارد بندر انزلی شد و تا قزوین پیشروی كرد. گرچه دولت این اولتیماتوم را پذیرفت لكن مجلس تحت‌تأثیر چهره‌هایی مانند مدرس به شدت با آن مخالفت كرد.
در رمضان 1332 ق كه جنگ جهانی اول شروع شد، دولت ایران رسماً اعلام بی‌طرفی كرد اما قوای روسیه، انگلیس و عثمانی، بدون توجه به این بی‌طرفی وارد كشور شدند به زدوخورد با یكدیگر پرداختند.
در محرم 1334 ق بیست‌وهفت نفر از نمایندگان مجلس و گروهی از رجال سیاسی و مردم عادی به منظور مقابله با تجاوزات روس و انگلیس به ایران، به طرف قم حركت كردند و در آن شهر «كمیته دفاع ملی» را تشكیل دادند و یك هیأت چهار نفری را برای اداره امور برگزیدند كه مدرس یكی از آنان بود. قوای روس، مهاجران را تعقیب كردند و آنان ناگزیر به غرب كشور رفته و از راه كرمانشاه، كرند و قصر‌شیرین خود را به اسلامبول رساندند. در همه مسیرهای داخل ایران، نیروهای روس مهاجران را تعقیب می‌كردند و زدوخوردهایی نیز میان آنان در می‌گرفت.

دوشنبه 24 مرداد 1390  8:21 AM
تشکرات از این پست
fkhajehahmadi
fkhajehahmadi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 821
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس

مهاجران در تبعید، دولتی به ریاست نظام‌السلطنه تشكیل دادند كه در آن مدرس، وزیر عدلیه و اوقاف بود. مدرس در اسلامبول، در مدرسه ایرانیان آن شهر به تدریس پرداخت و اعضای دولت در تبعید نیز با سلطان عثمانی ملاقات كردند. در شعبان 1336 ق و با پایان یافتن جنگ جهانی اول، مدرس به همراه دیگر مهاجران به تهران بازگشت و در مدرسه دینی سپهسالار ـ كه نیابت تولیت آن را داشت ـ به تدریس پرداخت و در نظام اداری و آموزشی آن، تحولی به وجود آورد.

در ذیقعده 1337 ق، وثوق‌الدوله قرارداد ننگین 1919 را با انگلستان منعقد ساخت كه براساس آن اختیار امور مالی و نظامی دولت ایران در دست مستشاران انگلیسی قرار می‌گرفت. وثوق‌الدوله تصمیم داشت تا این قرارداد را در مجلس به وسیله طرفداران و دست‌نشاندگان خود به تصویب برساند اما براثر مخالفت‌های مدرس در مجلس و افكار عمومی، مجلس قرارداد مذكور را رد كرد و وثوق‌الدوله به ناچار از كار بركنار گردید.
پس از كودتای سوم اسفند 1299 كه توسط رضاخان و سید ضیاءالدین طباطبایی صورت گرفت، بسیاری از آزادیخواهان دستگیر شدند. از جمله آنان مدرس بود كه به قزوین تبعید و در آنجا زندانی گردید. وی بیش از سه ماه در حبس بود و پس از عزل سید ضیاء آزاد شد.

مدرس در انتخابات دوره چهارم مجلس شورای ملی كه در 1339 ق برگزار گردید، به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد و در رأی‌گیری میان نمایندگان به نایب‌رئیسی مجلس نیز رسید. وی در آغاز این دوره با تصویب اعتبارنامه نمایندگان موافق قرارداد 1919 و همكاران وثوق‌الدوله مخالفت كرد و مانع تصویب اعتبارنامه آنان شد. مدرس در این دوره از رضاخان، سردار سپه، عامل كودتا كه پست وزارت جنگ را داشت و پایه‌های دیكتاتوری خود را مستحكم می‌كرد به شدت انتقاد نمود و گفت: «عجالتاً امنیت در دست كسی است كه اغلب ماها خوشوقت نیستیم. شما مگر ضعف نفس دارید كه این حرف‌ها را می‌زنید و در پرده سخن می‌گویید؟ ما [نمایندگان] بر هر كس قدرت داریم پادشاه را عزل كنیم، رئیس‌الوزراء را بیاوریم سؤال كنیم، استیضاح كنیم، عزلش كنیم و همچنین رضاخان را استیضاح كنیم، عزل كنیم. می‌روند در خانه‌شاه می‌نشینند. قدرتی كه مجلس دارد هیچ چیز نمی‌تواند در مقابلش بایستد...»
مدرس با دولت مستوفی‌الممالك به دلیل عدم قاطعیت كافی او، برنامه‌هایش و وجود رضاخان در پست وزارت جنگ مخالفت كرد و در خرداد 1302 دولت مستوفی را استیضاح نمود.
مدرس در انتخابات دوره پنجم مجلس شورای ملی كه در اواخر 1302 برگزار شد. علیرغم اعمال نفوذ نظامیان و مأموران شهربانی، به نمایندگی مردم تهران انتخاب گردید و از طرفی رضاخان به فرمان احمدشاه به نخست‌وزیری منصوب شد.
طرفداران رضاخان در داخل و خارج برای برچیدن رژیم قاجار و روی كار آمدن رضاخان، زمزمه ایجاد جمهوری در كشور را سر دادند. مدرس كه به نیت اصلی رضاخان و طرفدارانش پی برده بود با تغییر رژیم به مخالفت برخاست، اما همچنان نمایندگان هوادار رضاخان برآن امر اصرار داشتند و به منظور خاموش ساختن و عقب نشاندن مدرس، یكی از نمایندگان به او سیلی زد. خبر سیلی خوردن مدرس به بیرون از مجلس نیز كشیده شد و بلافاصله بازار تهران به‌عنوان اعتراض بسته شد و گروه وسیعی از مردم و روحانیون به تظاهرات پرداختند.

در 2 فروردین 1303 تظاهرات دیگری در طرفداری از مدرس و مخالفت با جمهوری در اطراف مجلس شورای ملی برپا شد. رضاخان كه مخالفت شدید مدرس و نگرانی و اعتراض بسیاری از علما را از ایجاد جمهوری مشاهده كرد طی اعلامیه ای در فروردین آن سال، انصراف خود از ایجاد جمهوری اعلام كرد، و برای اطمینان دادن به علما به قم رفت و با علمای آنجا دیدار نمود.

دوشنبه 24 مرداد 1390  8:22 AM
تشکرات از این پست
fkhajehahmadi
fkhajehahmadi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 821
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس

مدرس كه در مجلس در اقلیت قرار داشت از هر فرصت جهت افشای شخصیت دیكتاتوری رضاخان استفاده و مخالفان مدرس نیز از ایراد نطق وی در مجلس جلوگیری می‌كردند. سرانجام در روز 7 مرداد 1304، مدرس به همراه شش تن دیگر از نمایندگان مخالف، رضاخان رئیس‌الوزراء را به دلیل سوء سیاست داخلی و خارجی، قیام و اقدام بر ضد قانون اساسی و حكومت مشروطه استیضاح نمودند.
رضاخان با تهدید و تطمیع و تزویر، همه را به همكاری و یا سكوت و انفعال كشانده بود و دیگر امكان موفقیت برای مدرس نمانده بود. مدرس این نكته را به خوبی دریافته بود و در پاسخ این سؤال كه آیا از این پس در مبارزة خود امید موفقیت دارد، گفت: «من در این كشمكش، چشم از حیات پوشیده و از مرگ باك ندارم. آرزو دارم اگر خونم بریزد، فایده‌ای در حصول آزادی داشته باشد. من تنها، از دستگاه سردار سپه نمی‌ترسم، اما او با تمام قدرت و جلال سلطنتش از من می‌ترسد.»
در دوره ششم مجلس با وجود آنكه تحت‌نظر كامل رضاخان و دخالت صریح نظامیان در سراسر كشور برگزار شد بار دیگر مدرس و تعداد دیگری از نمایندگان مستقل و مخالف رضاخان به مجلس راه یافتند. اندكی بعد به اشاره رضاخان، مدرس در 7 آبان 1305 مورد سوءقصد قرار گرفت اما به نحو معجزه‌آسایی نجات یافت و مدرس آن اقدام را تلویحاً به تحریك رضاخان دانست. او به مدت دو ماه بستری بود و در دی ماه آن سال در مجلس شركت نمود. در آبان 1306، حاج آقا نورالله اصفهانی، عالم مجاهد و متنفذ اصفهان همراه عده‌ای از روحانیون آن شهر در اعتراض به برخی از برنامه ها و اقدامات رضاخان به قم مهاجرت كرد و از علمای سراسر كشور خواست تا به ‌منظور اعلام همدردی و اعتراض به رضاخان به قم مهاجرت كنند.
مدرس نیز طی تلگرافی كه به حاج آقا نورالله مخابره نمود اقدام آنان را تأیید و اظهار همدردی و همكاری نمود.
در انتخابات دوره هفتم كه بار دیگر تحت نظارت شدید مأموران نظامی برگزار شد، اعلام گردید كه مدرس حتی یك رأی نیز نیاورده است و او با اشاره به تقلب وسیع در انتخابات به طنز گفت كه لااقل یك رأیی را كه به خودم دادم می‌خواندید! مدرس كه امكان ورود به مجلس را از دست داده بود، دیگر امكانی برای ابراز مخالفت نداشت و از مصونیت پارلمانی نیز برخوردار نبود. رضاخان كه مترصد چنین فرصتی بود دستور دستگیری او را صادر كرد. رئیس شهربانی وقت و چند تن دیگر از افسران و درجه‌داران در نیمه شب 16 مهر ماه 1307 به منزل وی یورش برده و او را مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند و سپس به اتومبیلی منتقل كرده و بدون درنگ به یكی از روستاهای اطراف مشهد و سپس به شهر كوچك و دورافتاده كویری خواف تبعید نمودند. وی به مدت نه سال در آنجا تحت‌نظر شدید مأموران امنیتی قرار داشت و ممنوع‌الملاقات بود. در آبان ماه 1316، مدرس به دستور رضاخان به كاشمر انتقال یافت و در روز 10 آذر 1316 توسط چند تن از مأموران رژیم به شهادت رسید.
مدرس، مردی پرهیزگار، شجاع، عالم و وارسته بود و در بیان حقایق از هیچكس پروا نداشت. امام خمینی (ره) در بیانات خود مدرس را به دلیل صفات مذكور بیش از هر عالم دیگر می‌ستود و او نقش عمده‌ای در تكوین شخصیت سیاسی امام داشت. اوراقی كه از دست‌نوشته‌های او باقی ماند گواه آنست كه وی آثاری در زمینه فقه و اصول و تفسیر قرآن نیز داشته كه به دلیل غارت منزلش و انتقال كتاب‌ها و دست‌نوشته‌هایش به شهربانی، اثری از آنها برجای نمانده است.

دوشنبه 24 مرداد 1390  8:22 AM
تشکرات از این پست
fkhajehahmadi
fkhajehahmadi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 821
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس

مدرس فقیهی عالیقدر ، مجاهدی نستوه و عالمی پرهیزکار بود و نمونۀ بارزی از عالمان آگاه به مسائل زمان خویش وانسانهای وارسته ،که صفات انسانی او از آن مرد الهی الگو و اسوه ای ساخت مثال زدنی .
در سال 1378 هجری قمری (حدود 1240 خورشیدی ) در اردستان پا به عرصۀ وجود نهاد تا در آینده به تبعیت از اجداد طاهرینش در غربت سیاسی و در دوران فریب و حیله قلدرمآبان ضد دین قد علم نماید و سمبل آزادی وحریت دوران خویش گردد.
مدرس که با گذشت دوران کودکی پا به عرصۀ دانش و کسب علوم دینی نهاد و در حوزۀ معرفت و اندیشه در محضر جدش سید عبدالباقی در قمشه شروع به کسب علم نمود، پس از مدتی به اصفهان عزیمت نمود تا با گذراندن مقدمات در ادبیات و فقه و اصول و در حکمت و فلسفه و عرفان محضر حکیم الهی و عظیم الشأنی چون میرزا جهانگیر خان قشقایی ودر فقه و اصول تا کسب درجه اجتهاد محضر آیات عظام سید محمد باقر درچه ای و شیخ مرتضی ریزی و... را درک نماید .
مدرس که تشنه درک محضر بزرگ مردان قلۀ کمال و معرفت و عرفان و علوم دینی بود برای سیراب شدن از چشمه های جوشان فقه و فقاهت راهی نجف اشرف شد تا در مجاورت قبور اجداد طاهرینش و پس از زیارت بارگاه ملکوتی امام العارفین ،مولی المتقین ،اولین اختر فروزان امامت ،به محضر آیت ا... میرزای شیرازی برسد و از محضر درس علمای بزرگی چون حضرات آیات سید محمد فشارکی و شریعت اصفهانی بهرمند گردد و پس از دریافت تأیید مقام اجتهاد از بزرگان و علمای حوزۀ نجف در سن چهل سالگی به اصفهان مراجعت نماید.
آغاز تدریس آیت ا... مدرس در اصفهان چون چشمۀ پاک و زلالی همۀ تشنگان کسب معارف دینی اعم از علاقمندان به مباحث فقهی واصولی وعقلی و فلسفی تا تفسیر و تدریس نهج البلاغه را به خود جذب کرد، شهید مدرس که زندگی علمی و جایگاه معنوی او بعنوان یک عالم برجسته هیچگاه او را از پرداختن به امور اجتماعی غافل نمی کرد ، عضو انجمن ولایتی اصفهان شد و در برخورد با خودسریها و اجحاف و زورگویی صمصام السلطنه حاکم وقت اصفهان توانست با حمایت عموم مردم او را به رعایت حقوق ملت وادار نماید . شیوۀ زندگی مدرس و مبارزه با مفاسد اجتماعی اولین نقشۀ ترور را برای او در اصفهان رقم زد که او جان سالم از آن بدر برد .



مدرس در جنبش مشروطه به مشروطه خواهان پیوست و از موسسان (انجمن ملی ) در اصفهان بود و در دورۀ دوم مجلس شورای ملی به عنوان یکی از پنج مجتهد طراز اول به نمایندگی از علما برای حضور در مجلس شورای ملی برگزیده شد .
مدرس که در عرصۀ پژوهش دینی از عالمان بنام جهان تشیع است و دارای تألیف بسیاری می باشد و هم او بود که تدریس نهج البلاغه را در حوزۀ علمیه بعنوان یک درس آغاز کرد و شخصیتهای بزرگی همچون حضرت آیت ا... العظمی بروجردی از شاگردان درسی نهج البلاغه ایشان بودند ، با انتخابش بعنوان یکی از پنج مجتهد طراز اول حضور گسترده تری در مسائل سیاسی را آغاز نمود .
شهید مدرس در مبارزه با استعمارگران با قامتی استوار ودیدگانی پر فروغ وقدرت درک و تحلیلی کم نظیر از حوادث دوران خویش ، یگانۀ دوران زمان خود شد . صلابت و اقتدار او چه زمانی که بعنوان مجتهد طراز اول و چه در دوران مجالس بعد بعنوان نمایندۀ مردم ، به مجلس شورای ملی آبرو و اعتبار بخشید .
قدرت بیان و استدلال شهید مدرس در کنار تحلیل عمیق و شگرف او از اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی کشور مانع بزرگی در راه اهداف شوم استعمارگران بود . در مقاومت آن مرد بزرگ نسبت به اولتیماتوم روس به مجلس شورای ملی مبنی بر دادن رأی برای اخراج مستر شوستر، استعمارگران ، قدرت او و جایگاه معنوی او را درک کردند و این اقتدار را انگلیسیها در مخالفت مدرس و دیگر یارانش در قرارداد استعماری وثوق الدوله با استعمارگران انگلیسی نیز مشاهده نمودند ، لذا برای رسیدن به اهداف و مطامع خویش بدنبال روی کار آوردن سیستمی وحکومتی شدند که بتوانند به خواسته های شوم خویش برسند .
لذا سید ضیاء الدین طباطبایی برای چنین هدفی برگزیدند تا او با نقشه و حیله های خود زمینه حضور رضا خان را در صحنه حکومتی کشور فراهم نماید . رضا خان در سوم اسفند 1299 کودتا کرد و ماجرای مبارزه شهید مدرس از این تاریخ بسیار پیچیده و دشوار شد .

دوشنبه 24 مرداد 1390  8:22 AM
تشکرات از این پست
fkhajehahmadi
fkhajehahmadi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 821
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس

آیت ا... شهید مدرس که اهداف استعمار از روی کار آوردن رضاخان را می دانست لحظه ای از مخالفت با روی کار آمدن او کوتاه نیامد و توطئه های مختلف علیه او،وی را از این کار برحذر نداشت .
آشنایی با زندگی این مرد بزرگ بخصوص دوران حضورش در مجلس شورای ملی دوم به بعد تــا دوره هفتم الـگوی همیشه جــاویـدی برای نمــایندگان ملت در انجــام رسالت بسیــار


- 2 -
خطیرشان خواهد بود . پایان کار وکالت مدرس از دورۀ هفتم مجلس بود که رضاخان از حضور او در مجلس ممانعت کرد و با برگزاری انتخابات فرمایشی به نحوی عمل کرد که شهید مدرس حتی یک رأی هم نداشت و بقول شهید مدرس اگر کسی به ایشان رأی نداده بود ، یک رأی خودش که به خودش داده بود چه شد ؟!
شهید مدرس در این مورد می گوید ((اگر 20 هزار نفر از مردمی که در دوره گذشته به من رأی دادند همگی هم مرده باشند یا رأی نداده باشند پس آن یک رأی که خودم به خودم دادم چه شد ؟))
می توان یکی از مواردی که ملت طمع تلخ انتخابات فرمایشی را چشید و از حضور نمایندۀ واقعی و دلسوز خویش در جایگاه تصمیمگیری برای کشور محروم شد هفتمین دورۀ مجلس شورای ملی دانست .
رضاخان در دورانی روی کار آمد که حکومت مرکزی در نهایت ضعف بود و نا امنی کشور را فرا گرفته بود و رضاخان نیز با دو شعار ظاهری اجرای عملی احکام دین مبین اسلام و تهیه رفاه عموم مردم ، روی کار آمد و شناخت چنین چهره ای و درک اهمیت مبارزه وعلل مخالفت مدرس با او برای بسیاری مشکل می نمود .
فقیه عالیقدر ،مجاهد بزرگ ، عارف آگاه به زمان در کسوت نمایندگی مردم در مجلس شورای ملی زیباترین و کاملترین الگوی نمایندگی و وکالت برای همه دوره های نمایندگی را ارائه نمود .
دفاع از استقلال و تمامیت کشور ،تلاش برای اجرای احکام نورانی اسلام ، حفظ حقوق ملت وکوشش برای آبادانی و عمران مملکت و اصلاح وضع زندگی و معیشت مردم ، جلوگیری از نفوذ اجانب و ممانعت از چپاول وغارت منابع عظیم ایران عزیز و... از شهید مدرس که در کسوت عالمی بزرگ و فقیهی کم نظیر بود سیاستمداری ساخت که می توان او را الگوی عینی سیاست اسلامی در دوران خویش خواند .
الگو قراردادن مدرس بعنوان نمایندۀ راستین ملت مسئولیت نمایندگان مجلس را بسیار سنگین تر از آن نموده است که قابل تصور و بیان باشد .
با گذری بر سخنان حضرت امام خمینی (ره) که احیاء کننده دین و حضور دین در صحنۀ سیاسی جامعه است می توان به جایگاه رفیع شهید مدرس پی برد .



- 3 -
امام (ره) درمورد مدرس سخنان متعددی بیان فرموده است و عامل قدرت معنوی ، ایمان ، ساده زیستی ، شجاعت وشهامت وامانتداری اورا این می داند که به معنای واقعی دست پرورده دین و انسانی وارسته از هوای نفس وعبد خداوند است .
حضرت امام (ره) می فرماید : ((در واقع شهید بزرگ ما مرحوم مدرس که القاب برای او کوتاه و کوچک است ستارۀ درخشانی بود بر تارک کشوری که ازظلم وجود رضا شاهی تاریک می نمود و تاکسی آن زمان را درک نکرده باشد ارزش این شخصیت عالیمقام را نمی تواند درک کند .))
امام خمینی (ره) دوری از هوای نفس وعبودیت خدا را منبع قدرت و شهامت مدرس می داند و عامل مبارزه سرسختانه با قلدرهای زمان همچون رضاشاه ودر این موردچنین بیان می فرماید :
(( علت این سرسختی مدرس چه بود ، برای اینکه وارسته بود ، وابسته به هوای نفس نبود ، "اتخذ الهه هوید" نبود .))
(این هوای نفس خودش را اله خودش قرار نداده بود ، این اله خودش را خدا قرار داده بود ، این برای مقام وبرای جاه و برای وضعیت کذا نمی رفت عمل بکند او برای خدا عمل می کرد .) و سپس می فرماید (( تمام وابستگیهای منشأش وابستگی ای است که انسان به خودش دارد .))
و مرحوم مدرس از این وابستگی آزاد بود .
امام در قدرت معنوی مدرس و تأثیر آن مرد بزرگ در مبارزه با استعمارگران و بخصوص در مقابل زورگیریهای آنان آنجا که مدرس در مقابل خواست روسیه و در حالت سکوت و بهت مجلس با درخواست رورسیه مخالفت می کند ، می فرماید (( در تهران وکیل اول مدرس بود ، ایشان در مقابل ظلم تنها می ایستاد و صحبت می کرد .......... یک اولتیماتوم درهمان وقت دولت روسیه فرستاد برای ایران ............... ویک مطلبی را می خواستند که تقریباً اسارت ایران بود و می گفتند باید از مجلس بگذرد و همۀ اهل مجلس ماندند که چه باید بکنند .............. یک مجله خارجی نوشته است یک روحانی (مدرس) با دست لرزان آمد پشت تریبون ایستاد و گفت : حالا که ما نباید از بین برویم ،چرا خودمان از بین ببریم خومان را؟ رأی مخالف داد و بقیه جرأت پیدا کردند رأی مخالف دادند ورد کردند اولتیماتوم آنها را . آنها هم هیچ غلطی نکردند .))
امام رحمت علیه یکی از اشتباهات تاریخی را عدم حمایت عده ای از مدرس می داند که اگر در همان زمان مردم یا کسانی که نباید مردم را آگاه می کردند از مدرس حمایت می کردند شر خاندان پهلوی کنده می شد : (( آن وقت ،باز یک جناحهایی می توانستند که پشت سر مدرس را

دوشنبه 24 مرداد 1390  8:22 AM
تشکرات از این پست
fkhajehahmadi
fkhajehahmadi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 821
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس

- 4 -
بگیرند ،پشتیبانی کنند و اگر پشتیبانی کرده بودند ،مدرس مردی بود که با منطق قوی و اطلاعات خوب و شجاعت وهمۀ این اوصاف بود و ممکن بود درهمان وقت شر این خانواده کنده بشود ونشد.))
امام خمینی مکرر از مرحوم مدرس بعنوان نمایندۀ واقعی مردم و حامی استقلال و امانت دار ملت و مبارزه با قلدران روزگار خود یاد می کند و در سخنانش می فرماید : (( شما ملاحظه کرده اید ، تاریخ مرحوم مدرس را دیده اید : یک سید خشکیدۀ لاغر – عرض می کنم- لباس کرباسی – که .......... یک همچون آدمی در مقابل آن قلدری که هرکس آن وقت را ادراک کرده می داند که زمان رضا شاه غیر از زمان محمد رضا شاه بود . آن وقت یک قلدری بود که شاید تاریخ ما کم مطلع بود ، در مقابل او همچو ایستاد ، در مجلس ، در خارج یک وقت (رضا شاه) که گفته بود : سید چه از جان من می خواهی ؟ گفته بود که می خواهم که تو نباشی ، می خواهم تو نباشی ))
امام خمینی – شهید مدرس را الگوی تمام نمای یک نماینده مجلس ونمایندۀ ملت می دانند و عنوان می نماید پس از مدرس ومجالس اول شورای ملی در این پنجاه سال حکومت پهلوی تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران یک نفر که نماینده ملت باشد وارد مجلس نشد : (( در این پنجاه سال اخیر یک نفر آدمی که بشود به او گفت (این نماینده ملت است ) سراغ نداریم.))
امام امت از آنجائیکه مجلس را رأس همۀ امور می داند شخصیت بزرگی همچون مدرس را نمونه ای برای نمایندگان مجلس در جمهوری اسلامی قلمداد می نماید مدرسی که علاوه بر همۀ صفات عالی انسانی ، درجات علمی و تقوی ، قدرت بیان و تیز بینی ؛ نماینده واقعی ملت بود .
لذا مهمترین تاکید آن حضرت برای مجلس شورای اسلامی این است که (( اشخاصی که انتخاب می شوند واقعاً منتخب ملت باشند )) وچنین مجلسی را ملت متبلور می داند و می فرماید (( مجلس در رأس همۀ ارگانها واقع است ، ومجلس ، ملت است که متبلور شده است و تحقق پیدا کرده (است) دریک جای محدود .
و با همین دیدگاه است که مجلس را عامل همه صلاحها ویا مفاسد برای جامعه می داند و می فرماید : (( مجلس است که اساس یک کشور را به صلاح می کشد ، یا اساس یک کشور را رو به فساد می گذارد .))
ملتی که مدرس گونه ها را به مجلس بفرستد یعنی کسانی که همچون مدرس مطیع امر مولا باشند نه هوای نفس ، چنین ملتی سنگر مستحکمی در مقابل همۀ کجرویهای سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ایجاد کرده است بنام مجلس شورای اسلامی .

- 5 -
الغرض در روز دوشنبه 16 مهر ماه 1307 شهید والا مقام آیت ا... مدرس را در خانه اش دستگیر وبه قلعه خواف تبعید نمودند و پس از 9 سال اسارت در قلعه خواف با نقشه شوم رضاخان به کاشمر روانه شد و در غروب حزن انگیز دهم آذر 1316 بدست مزدوران رضا شاه ابتدا با زهر و سپس در حین نماز بوسیلۀ عمامه اش به شهادت رسید و برگ سیاهی بر دفتر جنایت استعمارگران و عوامل خود فروخته آنان افزوده شد ونام آیت ا... مدرس در سر لوحۀ دفتر مبارزان و حامیان راستین استقلال وتمامیت ارضی ایران اسلامی قرار گرفت .

" روحش شاد وراهش پررهرو باد"

دوشنبه 24 مرداد 1390  8:23 AM
تشکرات از این پست
fkhajehahmadi
fkhajehahmadi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 821
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس

فقيه مجاهد و عالم پرهيزگار آيه الله سيدحسن مدرس يكى از چهره هاى درخشان تاريخ تشيع بشمار مى رود كه زندگى و اخلاق و رفتار و نيز جهت گيرى هاى سياسى و اجتماعى وىبراى مشتاقان حق و حقيقت نمونه خوبى است . او موقعيت خود را سراسر در راه اعتلاى اسلام نثار نمود و در جهت نشر حقايق اسلامى و دفاع از معارف تشيع مردانه استوار ماند.

همان گونه بود كه مى گفت و همانطور گفت كه مى بود. سرانجام به موجب آنكه با عزمى راسخ چون كوهى استوار در مقابل ستمگران عصر به مقابله برخاست و سلطه گرى استعمارگران را افشا نمود جنايتكاران وى را به ربذه خواف تبعيد نمودند و در كنج عزلت و غريبى اين عالم عامل و فقيه مجاهد را به شهادت رسانيدند.

اين نوشتار اشاره اى كوتاه به زندگى ابرمردى است كه بيرق مبارزه را تنها در تنگنا به دوش كشيد و شجاعت تحسين برانگيزش چشم بدانديشان و زمامداران خودسر را خيره ساخت و بيگانگان را به تحير واداشت . اگر ما به ذكر نامش می پردازیم و خاطره اش را ارج مى نهيم بدان علت است كه وى پارسايى پايدار و بزرگوارى ثابت قدم بود كه لحظه اى با استبداد و استعمار سازش نكرد و در تمامى مدت عمرش ساده زيستى ، تواضع ، قناعت و به دور بودن از هرگونه رفاه طلبى را شيوه زندگى خويش ساخت و از طريق عبادت و دعا و راز و نياز با خدا، كمالات معنوى را كسب كرد.

 ولادت و تحصيلات

شهيد سيدحسن مدرس بر حسب اسناد تاريخى و نسب نامه اى كه حضرت آيه الله العظمى مرعشى نجفى (ره ) تنظيم نموده از سادات طباطبايى زواره است كه نسبش پس از سى و يك پشت به حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام مى رسد. يكى از طوايفى كه مدرس گل سرسبد آن به شمار مى رود طايفه ميرعابدين است اين گروه از سادات در دهكده ييلاقى ((سرابه )) اقامت داشتند. سيد اسماعيل طباطبائى (پدر شهيد مدرس ) كه از اين طايفه محسوب مى گشت و در روستاى مزبور به تبليغات دينى و انجام امور شرعى مردم مشغول بود، براى آنكه ارتباط طايفه ميرعابدين را با بستگان زواره اى قطع نكند تصميم گرفت از طريق ازدواج پيوند خويشاوندى را تجديد و تقويت كرده ، سنت حسنه صله ارحام را احيا كند. بدين علت نامبرده دختر سيدكاظم سالار را كه خديجه نام داشت و از سادات طباطبايى زواره بود به عقد ازدواج خويش درآورد. ثمره اين پيوند با ميمنت فرزندى بود كه به سال 1278 ق . چون چشمه اى پاك در كوير زواره جوشيد. پدر وى را حسن ناميد. همان كسى كه مردمان بعدها از چشمه وجودش جرعه هايى نوشيدند. پدرش غالبا در ((سرابه )) به امور شرعى و فقهى مردم مشغول بود ولى مادر و فرزند در زواره نزد بستگان خويش بسر مى بردند تا آنكه حادثه اى (1) موجب شد كه پدر فرزندش را كه شش بهار را گذرانده بود در سال 1293 به قمشه نزد جدش ميرعبدالباقى ببرد و محله فضل آباد اين شهر را به عنوان محل سكونت خويش برگزيند.

دوشنبه 24 مرداد 1390  8:23 AM
تشکرات از این پست
fkhajehahmadi
fkhajehahmadi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 821
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس

اين در حالى بود كه ميرعبدالباقى قبلا از زواره به قمشه مهاجرت كرده و در اين شهر به فعاليتهاى علمى و تبليغى مشغول بود.(2) سيدعبدالباقى بيشترين نقش را در تعليم سيدحسن ايفا نمود و او را در مسير علم و تقوا هدايت كرد و به هنگام مرگ در ضمن وصيت نامه اى سيدحسن را بر ادامه تحصيل علوم دينى تشويق و سفارش نمود زمانى كه سيدعبدالباقى دارفانى را وداع گفت مدرس چهارده ساله بود.(3) وى در سال 1298ق . به منظور ادامه تحصيل علوم دينى رهسپار اصفهان گرديد و به مدت 13 سال در حوزه علميه اين شهر محضر بيش از سى استاد را درك كرد.(4) ابتدا به خواندن جامع المقدمات در علم صرف و نحو مشغول گشت و مقدمات ادبيات عرب و منطق و بيان را نزد اساتيدى چون ميرزا عبدالعلى هرندى آموخت . در محضر آخوند ملامحمد كاشى كتاب شرح لمعه در فقه و پس از آن قوانين و فصول را در علم اصول تحصيل نمود. يكى از اساتيدى كه دانش حكمت و عرفان و فلسفه را به مدرس آموخت حكيم نامدار ميرزا جهانگيرخان قشقايى است .(5) مدرس در طول اين مدت در حضور آيات عظام سيدمحمد باقر درچه اى و شيخ مرتضى ريزى و ديگر اساتيد در فقه و اصول به درجه اجتهاد رسيد و در اصول آنچنان مهارتى يافت كه توانست تقريرات مرحوم ريزى را كه حاوى ده هزار سطر بود، بنگارد. شهيد مدرس چكيده زندگينامه تحصيلى خود را در حوزه علميه اصفهان در مقدمه شرح رسائل كه به زبان عربى نگاشته ، آورده است . وى پس از اتمام تحصيلات در اصفهان در شعبان 1311 ق . وارد نجف اشرف شد و پس از زيارت بارگاه مقدس نخستين فروغ امامت و تشرف به حضور آيه الله ميرزاى شيرازى در مدرسه منسوب به صدر سكونت اختيار نمود و باعارف نامدار حاج آقا شيخ حسينعلى اصفهانى هم حجره گرديد. مدرس در اين شهر از جلسه درس آيات عظام سيدمحمد فشاركى و شريعت اصفهانى بهره برد و با سيد ابوالحسن اصفهانى ، سيدمحمد صادق طباطبائى و شيخ عبدالكريم حائرى ، سيد هبه الدين شهرستانى و سيدمصطفى كاشانى ارتباط داشت و مباحثه هاى دروس خارج را با آيه الله حاج سيد ابوالحسن و آيه الله حاج سيدعلى كازرونى انجام مى داد. مدرس به هنگام اقامت در نجف روزهاى پنجشنبه و جمعه هر هفته به كار مى پرداخت و درآمد آن را در پنج روز ديگر صرف زندگى خود مى نمود. پس از هفت سال اقامت در نجف و تاءييد مقام اجتهاد او از سوى علماى اين شهر به سال 1318ق . (در چهل سالگى ) از راه ناصريه به اهواز و منطقه چهارمحال و بختيارى راهى اصفهان گرديد.

 دوران تدريس

مدرس پس از بازگشت از نجف و اقامت كوتاه در قمشه خصوصا روستاى اسفه و ديدار با فاميل و بستگان ، قمشه را به قصد اقامت در اصفهان ترك و در اين شهر اقامت نمود. وى صبحها در مدرسه جده كوچك (مدرسه شهيد مدرس ) درس فقه و اصول و عصرها در مدرسه جده بزرگ درس منطق و شرح منظومه مى گفت و در روزهاى پنجشنبه طلاب را با چشمه هاى زلال حكمت نهج البلاغه آشنا مى نمود. تسلط وى به هنگام تدريس در حدى بود كه از اين زمان به ((مدرس )) مشهور گشت . وى همراه با تدريس با حربه منطق و استدلال با عوامل ظلم و اجحاف به مردم به ستيز برخاست و با اعمال و رفتار زورمداران مخالفت كرد.

دوشنبه 24 مرداد 1390  8:23 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها