0

زندگي نامه ايت اله مدرس

 
fkhajehahmadi
fkhajehahmadi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 821
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس
دوشنبه 24 مرداد 1390  8:21 AM

کتابها، یادداشتها و آثار مخطوط ارزشمندی را که آن شب از منزل مدرس جمع آوری کردند، به شهربانی بردند و مشخص نشد که بر سر این گنجینه های نفیس چه آمد.




تبعید در خواف

شهید مدرس از سال 1307 تا 1316 ه.ش به مدت 9 سال در قلعه ای در شهر خواف در نزدیکی مرز ایران و افغانستان در تبعید بسر می برد .
مردم آن شهر غالبا حنفی مذهب بودند و به همین دلیل نسبت به حبس یک مجتهد شیعه حساسیت چندانی نداشتند .
دوران تبعید در این مدت از جمله لحظاتی است که از آن اطلاع زیادی به دست نیامده است .
همینقدر که در این مدت فقط فرزند ایشان یک بار موفق می شود مرحوم مدرس را ملاقات نماید .
در بسیاری از اوقات شرایط زندگی در این مدت از هر نظر بر موحوم مدرس سخت می گذشته است .
روزی ورقه کوچکی از مرحوم مدرس به دست شیخ احمد بهار - مدیر روزنامه بهار - می رسد که در آن نوشته بود « زندگی من از هر جهت دشوار است ، حتی نان و لحاف ندارم . »
همچنین آنطور که از نوشته های سید شهید بر می آید تا مدتها از حمام و حتی لباس تمیز محروم بوده و از هر جهت که می شده بر او سخت می گرفتند .
فتح باب اصلی در این مورد پیدا شدن قسمتی از دست نوشته های شهید مدرس در خواف بوده که توسط خود ایشان « گنجینه خواف » نامیده شده است .
پیدا شدن این یادداشت ها بعد از چند دهه روزنه مهمی به قسمتی از زندگی این شهید مظلوم می گشاید که قسمت کوچکی از آن به صورت مستقل در بخش گنجینه خواف خواهد آمد .



نمایی از بازداشتگاه شهید مدرس در خواف


شهادت در غربت

سیدحسن مدرس پس از 9 سال اسارت در خواف به دنبال اجرای نقشه پلید رضاشاه، روانه کاشمر شد.
حوالی غروب بیست و هفتم رمضان 1356 هـ. ق. مطابق با 10 آذر 1316 سه نفر از شهربانی به نامهای: جهانسوزی، خلج و مستوفیان به عنوان دیدن، به نزد مدرس می روند.
او در این هنگام روزه بود و با دیدن آنان به خیال آنکه مهمان برایش رسیده، مشغول پذیرایی می شود.
سید مظلوم که با زبان روزه مشغول راز و نیاز با معبود خویش بود، بناگاه متوجه منظور شوم آنان می شود؛ اما بدون آنکه هراسی به دل راه دهد با کمال آرامش بر سر سجاده اش می نشیند تا صدای دلنواز مؤذن به گوشش می رسد!
آری دیگر وقت افطار است و سید می خواهد با مختصر قوتی که دارد افطار کند.
جهانسوزی به سرعت قوری را که بر روی سماور بود بر می دارد و استکانی چای می ریزد و آن را به خلج می دهد، خلج سم مهلکی را در آن خالی میکند و استکان چای زهرآگین را در مقابل سید می گذارد و می گوید: «بخور!»
مدرس استکان را بر می دارد و محتوای مسموم آن را با خونسردی در چند جرعه می نوشد و به نماز می ایستد، در برابر خداوند به رکوع می رود و سر به سجده می گذارد. نماز مغرب را به پایان می رساند ولی از اثرات سم خبری نیست.


اتاقی که مدرس در آن به شهادت رسید

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها