پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس
دوشنبه 24 مرداد 1390 8:20 AM
جالب آنکه پس از سفر مهاجرت - به عثمانی - احمد شاه قاجار از مدرس گله می کند که : «آقا (مدرس) با برنامه و منویات ما همراه نیست.» این شکوه شاهانه وقتی به گوش مدرس می رسد، در نامه ای که از اوراق تاریخی مهمی است و تنها دستخط مدرس خطاب به شاه است، بدون هیچ گونه القاب و تعارفاتی که معمول آن زمان بوده چنین می نویسد:
«شهریارا، خداوند دو چیز به من نداده است، یکی ترس و دیگری طمع، هر کس با مصالح ملی و امور مذهبی همراه باشد، من هم با او همراه و الا فلا»
تشکیل حکومت غیرقانونی
بالاخره در روز نهم آبان 1304 ه. ش. نمایندگان فرمایشی مجلس، ماده واحده ای را به تصویب رسانیدند که بر اساس آن احمد شاه از سلطنت خلع و حکومت تا تشکیل مجلس مؤسسان به عهده رضاخان گذاشته شد.
شهید مدرس در مخالفت با این حرکت، فریاد زد:« اخطار قانونی دارم»! تدین گفت: «ماده اش را بفرمایید»، مدرس با خشم فریاد کشید: «ماده اش این است که خلاف قانون اساسی است و اینجا نمیشود طرح کرد، صد هزار رأی هم بدهید خلاف قانون اساسی است.» و با همین کلمات محکم و منطقی، غیر قانونی بودن پادشاهی وی را اعلام نمود.
ترور کور
در روز 17 آبان 1305 سید حسن مدرس نماز صبح را به جای آورد و هنوز هوا روشن نشده بود که برای تدریس عازم مدرسه سپهسالار شد.
مدرس با ذکاوت و فراستی که داشت متوجه شد دو نفر آهسته پشت سر وی حرکت می کنند، در حالی که اسلحه خود را مخفی کرده اند.
آقا با گوشه چشم حرکات آن افراد را تحت نظر داشت؛ تا اینکه به اونزدیک شدند.
به جای التماس و تضرع – که در هنگام خطر به طور طبیعی از غالب اشخاص سر می زند – بدون آنکه دست و پای خویش را گم کند به محض آنکه آن دو، دست به اسلحه بردند به سوی آنها بازگشت و با صدای بلند گفت: «اگر مردی بزن! » آن دو وحشت زده پا به فرار گذشتند.
یک بار دیگر که به مدرسه می رفت، در کوچه معروف به سرداری (واقع در پشت مدرسه) ناگهان آن فقیه فرزانه مورد هجوم چند تروریست قرار گرفت.
مدرس که دید سر و سینه اش هدف تیر است، رو به جانب دیوار نمود و بر زانو نشست، عمامه خویش را با عصا بالا برد و دستها را زیر عبا به صورت سینه قرار داد، بطوری که بدن نحیفش در پایین عبا قرار گرفت و آنجایی را که قاتلین از پشت عبا، محل قلب و سینه او تصور می کردند جز دو بازوی او چیز دیگری نبود، در نتیجه تیرها به عبا و عمامه و فضای خالی بین بازوان اصابت نمود و چند تیر یکی به کتف، یکی به ساعد و دیگری به بازوی او فرو رفت.
در حالی که خون از بدنش فوران می زد، خود را نباخت و قسمتی از عمامه را پاره کرد و به وسیله آن جلوی خونریزی بازویش را گرفت. خود در این باره گفته بود:
«انگلیسیها می خواستند با قتل من به مقصود شوم خود برسند، ولی خدا نخواست.»