0

زندگي نامه ايت اله مدرس

 
fkhajehahmadi
fkhajehahmadi
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 821
محل سکونت : تهران

پاسخ به:زندگي نامه ايت اله مدرس
دوشنبه 24 مرداد 1390  8:20 AM

بدین سبب تنها راه چاره مدرس مطرح کردن مسئله استیضاح بود. به همین دلیل در روز 7 مرداد 1303 (برابر بیست و ششم ذیحجه 1342) به محض آنکه مجلس به ریاست پیرنیا تشکیل شد و تشریفات اولیه به عمل آمد . مدرس پشت تریبون قرار گرفت و نفس همه حبس گردید.
پس از آنکه نام خداوند را بر زبان آورد، به آشفتگیهای چند روزه اشاره کرد و به مخالفت با مسئله حکومت نظامی پرداخت و در بخشی از نطق خود گفت:
«... من ملتفت نشدم کدام یک از آقایان بودند که فرمودند چرا استیضاح نمی کنید و ما را دعوت به استیضاح فرمودند!»
و با مقدمه ای ماهرانه، بدون خشونت و جدل تمام وکلای حادثه جوی اکثریت را تشویق و تکلیف به سکوت و آرامش نمود و در ضمن به افشاگری جنایاتی که عمال رضا شاه مرتکب شده بودند پرداخت و به گونه ای سخن گفت که هیچ کس نتوانست کوچکترین بهانه و مجالی برای اعتراض نسبت به گفتار او بیابد.

گرچه روز 17 مرداد برای استیضاح مشخص شد، ولی رضاخان درصدد آن بود که به طریقی جلسه استیضاح را بر هم زند.
در حوالی ساعت 10 صبح، مدرس عصا زنان به مجلس آمد. افراد مشخصی طبق دستور شهربانی بنای جنجال و اهانت گذاشتند.
نزدیک ساختمان، عده ای به مدرس یورش بردند، ولی به وی آسیبی نرسید. مدرس در آن جنجال خطرناک هیچ گونه هراسی به دل راه نداد و آن حوادث را کاملاً عادی و با نظر حقارت می نگریست و چون عده ای شعار «مرده باد مدرس» سر می دادند، به طرف آنان برگشت و گفت: «آخر اگر مدرس بمیرد، دیگر کی به شما پول خواهد داد»! و پس از آن فریاد کشید: «زنده باد خودم، زنده باد مدرس»!

وقتی آن مجتهد دلیر وارد ساختمان مجلس گردید، گرفتار نمایندگان طرفدار رضاخان شد که با دوات و بادبزن و غیره به سویش حمله کردند!
سردار سپه نیز پس از قدری تهدید با مشت گره کرده به سوی مدرس حمله ور شد و با دست راست خود گلوی مدرس را گرفته، به سوی دیوار فشار داد و گفت: «آخر سید تو از من چه میخواهی!»
مرحوم مدرس با رشادتی خاص و لهجه ای اصفهانی گفت: «می خوام که تو نباشی»!

ملک الشعرای بهار که اوضاع مجلس را آشفته و نابسمان دید در بخشی از نطق خود گفت: «تا حیثیت وکلای اقلیت (مدرس و حامیان او) اعاده نشود، از استیضاح خودداری خواهد شد، زیرا امنیت و مصونیت وجود ندارد، اما در عین حال استیضاح مسترد نمی شود.»


دفع افسد با فاسد

مدرس که درگیر مبارزه با رضاخان بود، برای آنکه شاید بتواند مملکت را از شر او و اربابانش نجات دهد و به قول خود دفع افسد به فاسد کند، تصمیم گرفت سید علی اصغر رحیم زاده صفوی، مدیر روزنامه آسیای وسطی را برای بازگردانیدن احمد شاه، به فرانسه بفرستد، هر چند خود هیچ خاطره خوشی از این سلسله نداشت و طرفدارشان نبود.

با وجود گفتگوهای زیاد بین احمدشاه و رحیم زاده، فرستاده مدرس موفقیتی به دست نیاورد. شاه نیز نمیخواست و بلکه نمی توانست از زندگی مرفهی که در آنجا فراهم کرده بود، دل برکند و صراحتاً به رحیم زاده گفته بود: «می بینی اینها دنیا را چگونه می گذرانند! حالا تو می گویی من این منظره را رها کنم و پیش بیفتم و خونریزی در ایران راه بیندازم.»

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها