|
قلاب بگير بيايد پايين ...
همهي بچهها لباسهايشان را پوشيده، گتر زده، بند پوتينها را بسته، تجهيزات انفرادي را برداشته و سلاح به دست، بيرون سنگر ايستاده و به ا صطلاح «دل توي دلشان نيست» و لحظه شماري ميكنند كه بتوانند هرچه زودتر بروند براي كار اطلاعات و عمليات و او سخت مشغول راز و نياز به درگاه قاضي الحاجات بود.
يكي از بچهها كه كاملاً او را ميشناخت و ديگر امانش بريده بود. رو به ديگري كرد و گفت: «بابا قلاب بگير بيايد پايين زود برويم كار داريم.» كنايه از اينكه او الآن به معراج رفته. بعد بچهها خنديدند و خودش هم همان طور كه قنوت گرفته بود لبخندي زد و زود سلام داد.
|
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 134