پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 5:52 PM
كاغذزخمي
بعد از داير شدن مجتمعهاي آموزشي رزمندگان در جبهه، اوقات فراغت از جنگ را به تحصيل ميپرداختيم.
يكي از روزهاي تابستان براي گرفتن امتحان ما را در زير سايه درختي جمع كردند. بعد از توزيع ورقههاي امتحاني مشغول نوشتن شديم. خمپارهاندازهاي دشمن هم همزمان شروع كرده بودند. يك خمپاره در چند متريمان به زمين خورد. همه بدون توجه، سرگرم جواب دادن به سؤالات بودند.
يك تركش افتاد روي ورقه دوست بغل دستيم و چون گرم بود قسمتي از آن را سوزاند. ورقه را گرفت بالا و به ممتحن گفت: «برگه من زخمي شده بايد تا فردا به او مرخصي بدهي!»