0

زن در قرآن

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

زن در قرآن

جایگاه و حقوق زن در قرآن


سخنی از علامه سید محمّد حسین فضل‌اللّه پیرامون حقوق زن:

سؤال: در قرآن کریم آمده است: «الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعضَهُم عَلی بَعضً وَبِما أَنفَقُوا مِن أَموالِهِم…؛ مردان سرپرست زنانند به دلیل آن که خدا برخی از ایشان را بر برخی برتری داده و [نیز] به دلیل آن که از اموالشان خرج می‌کنند…» (سوره نساء، آیه34)

به نظر می‌رسد که سرپرستی (قوامت)، عالی‌ترین امتیاز حقوقی است که به مرد داده شده. آیا اختصاص چنین حقی به مرد، با اعتراف به برابری آن دو در انسانیت، سازگاری دارد؟‌



جواب: بر خلاف برخی از عالمان و مفسران، که دامنه سرپرستی (قوامت)‌مرد را آن چنان گسترده دانسته‌اند که شامل همه‌چیز می‌شود ، ما معتقدیم که سرپرستی مرد شامل همه ابعاد زندگی نمی‌شود، بلکه محدود به دایره زناشویی است.
یعنی مرد، تنها در امور زناشویی بر همسر خویش سرپرستی دارد.
اگر در آیه یاد شده دقّت کنیم، می‌بینیم که دلیلی که برای سرپرستی مرد ذکر شده این است که مرد نفقه (خرجی) زن را می‌پردازد.

البته مسئله سرپرستی که در آیه فوق مطرح شده است، نه فضیلتی برای جنس مرد به حساب می‌آید و نه خفت و پستی برای زن.
بلکه این تدبیری است که برای تنظیم و مدیریت زندگی زناشویی اندیشیده شده است. نقش مدیریت خانواده هم گنجایش بیش از یک نفر را ندارد.
از این رو به جهت برخورداری مرد از برخی ویژگی‌های بدنی، روانی و نیز دادن خرج زندگی که بر دوش او نهاده شده، سرپرستی خانواده به او سپرده شده است.

همچنین آیه «اَلرِّجالُ قوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعضَهُم عَلی بَعضً» فقط نشان می‌دهد که برتری مرد تنها در حد وظیفه معینی است که بر عهده دارد و آن مدیریت زندگی زناشویی است.

امام فخر رازی در تفسیر این آیه می‌نویسد:
زنان درباره این‌که خداوند در مسئله ارث مردان را بر زنان برتری بخشیده است، حرف و حدیث داشتند. خداوند در پاسخ آنان در این آیه می‌گوید: «تنها از آن رو مردان را بر زنان در ارث برتری داده که مردان سرپرست زنان [در امور خانواده] هستند»

خداوند به مردان دستور داده تا مهر زنان را بپردازند و خرج زندگی آنها را تأمین کنند. یعنی:

زیادی دریافت «ارث» از طرف مردان با زیادی پرداخت «مهر و نفقه» از طرف دیگر همراه است.


بنابراین گویی که هیچ گونه برتری و فضلی وجود ندارد.
(تفسیر کبیر، چاپ اول، قاهره، بی‌تا، ج10 ص87) [مترجم] ttp://www .hawzah.net

خدا همانی است که ما می خواهیم، کاش ما هم همان باشیم که خدا می خواهد...

 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 15 مهر 1391  11:29 AM
تشکرات از این پست
fatemeh_75
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:زن در قرآن

زن در قرآن

علامه سيد محمد حسين طباطبايى

و يستفتونك‏في النساء قل الله يفتيكم فيهن و ما يتلى عليكم في الكتاب‏في يتامى النساء اللاتي لا تؤتونهن ما كتب لهن و ترغبون‏ان تنكحوهن و المستضعفين من الولدان و ان تقوموالليتامى بالقسط و ما تفعلوا من خير فان الله كان به عليما (127)و ان امراة خافت من بعلها نشوزا او اعراضافلا جناح عليهما ان يصلحا بينهما صلحا و الصلح خير و احضرت الانفس الشح و ان تحسنوا و تتقوا فان الله كان بما تعملون‏خبيرا (128)و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقة و ان تصلحوا و تتقوافان الله كان غفورا رحيما (129)و ان يتفرقا يغن الله كلا من سعته و كان الله واسعا حكيما (130)و لله ما في السماوات و مافي الارض و لقد وصينا الذين اوتوا الكتاب من قبلكم و اياكم ان اتقوا الله و ان تكفروا فان لله ما في السماوات و ما في‏الارض و كان الله غنيا حميدا (131)و لله ما في السماوات و ما في الارض و كفى بالله وكيلا (132)ان يشا يذهبكم ايهاالناس و يات بآخرين و كان الله على ذلك قديرا (133)من كان يريد ثواب الدنيافعند الله ثواب الدنيا و الآخرة و كان الله سميعا بصيرا (134)...

صفحه : 157

ترجمه آيات

در باره ارث زنان از تو فتوا مى‏خواهند، بگوزمام امر احكام به دست‏خدا است، خدا در باره آنان‏حكم صادر مى‏كند(همچنانكه در اول سوره، احكام‏ارث آنان را صادر كرد)و همچنين احكامى را كه درمورد دختران پدر مرده كه شما حقشان را نمى‏داديد و دوست داشتيد آنان‏را اگر صاحب جمال بودند به نكاح‏در آوريد و نيز احكام مربوط به كودكان عقب مانده را در كتاب(در اول همين سوره)صادركرد و در اينجا نيزبطور عموم در باره اطفال پدر مرده حكم مى‏كند به اينكه رعايت عدالت را در باره‏آنان بكنيد و بدانيد كه هرعمل خيرى انجام دهيد خدا بدان دانا است(127).

و هر گاه زنى از بى ميلى و يا سرگردانى شوهرش بيم دارد و بخل‏كه خدا به منظور حفظ و دفاع از حق‏در نهاد جانها نهاده در او تحريك شد، او و همسرش مجازند به منظورنوعى اصلاح از قسمتى از حقوق خودصرفنظر كنند و صلح در هر حال بهتر است و اگر شما مردان‏احسان كنيد و رعايت تقوا بنمائيد خدا از آنچه‏مى‏كنيد با خبر است(128).

شما هرگز نمى‏توانيد در بين چند همسر عدالت را(به تمام‏معنا يعنى زائد بر مقدار واجب شرعى)رعايت كنيد، هر چند كه در آن باره حرص به خرج دهيد پس(حد اقل‏آن يعنى مقدار واجب را رعايت كنيد)و به كلى از او اعراض مكنيد كه بلاتكليفش گذاريد و اگر اصلاح كنيد و تقوا پيشه‏خود سازيد و در نتيجه ازگناهش درگذريد و به او ترحم كنيد بدانيد كه درگذشتن و ترحم صفت‏خدا است(129).

و اگر زن و شوهر از هم جدا شدند، خدا به گشايشگرى خود هردو را به وسيله همسرى بهتر بى‏نيازمى‏كند و گشايشگرى و حكمت صفت‏خدا است(130).

و آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن خدا است، ما قبل‏از شما به اهل كتاب(يهود و نصارا)سفارش كرديم، به شما نيز سفارش مى‏كنيم كه از خدا پروا كنيد و اگركفران كنيد - به خدا ضررى‏نمى‏زنيد، كه - آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است - كه يكى‏از آنها خود شمائيد - ملك خدا است و بى‏نيازى و ستودگى صفت‏خدا است(131).

تكرار مى‏كنم غفلت نورزيد كه آنچه در آسمانها و آنچه‏در زمين است از آن خدا است و خدا براى‏تكيه‏گاه بودن كافى است(132).

اگر بخواهد اى مردم همه شما را مى‏بردو خلقى ديگر مى‏آورد و قدرت بر اين كار صفت‏خدااست(133).

كسى كه از زندگى پاداش دنيوى را بخواهد، بايد بداندپاداش دنيا و آخرت هر دو نزد خدا است وشنوا و بينا بودن فت‏خدا است(134).

...

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 15 مهر 1391  11:35 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:زن در قرآن

صفحه : 158

بيان آيات‏بيان‏آيات مربوط به زنان و مسائل زن و شوهر و تعدد زوجات

گفتار در اين آيات در حقيقت برگشت به مطالب اول سوره است‏كه آنجا نيز سخن درامور زنان بود، مسائل ازدواج و اينكه ازدواج با چه كسانى حرام است و مسائل ارث وغيره را بيان‏مى‏كرد، در اينجا نيز به همان مسائل پرداخته شده و آنچه سياق به ما مى‏فهماند اين است كه‏اين آيات بعداز آن آيات نازل شده، و اينكه مردم بعد از شنيدن آن آيات در امر زنان از رسول خدا(ص)سؤال‏هائى كرده بودند، چون‏در آيات اول سوره رسوم ريشه‏دار عرب را لغوو باطل اعلام كرده و آنچه مردم جاهليت از حقوق زنان در اموال ودر معاشرت‏ها پايمال كرده‏بودند را احياء كرده بود و جاى آن داشت كه سؤال كنند و توضيح بخواهند.

خداى تعالى رسول گرامى خود را دستور داد تا در پاسخشان‏بگويد كه: احكامى كه‏در شريعت او به نفع زنان و به ضرر مردان تشريع شده فتاوائى است آسمانى و احكامى‏است‏الهى و خود آن جناب در تشريع آنها هيچگونه دخالتى نداشته و نه تنها در تشريع اين احكام‏دخالت ندارد بلكه‏در تشريع هيچ حكمى ديگر و از آن جمله تشريع احكام مربوط به ايتام زنان‏هيچ دخالتى ندارد و باز اين تنها نيست‏بلكه خداى تعالى بطور كلى در باره ايتام دستورشان داده‏كه به قسط و عدالت رفتار كنند.

آنگاه چند حكم از احكام اختلافى بين‏زن و شوهر را كه مورد ابتلاء عموم است بيان‏فرموده است.

و يستفتونك فى النساء قل الله يفتيكم‏فيهنراغب مى‏گويد: كلمه: فتيابه ضمفاءونيز كلمهفتوابه فتح اول به معناى‏پاسخ دادن به حكمى است كه تشخيص‏دليل آن براى ديگران مشكل باشد و چون گفته‏مى‏شود: من از فلانى استفتاء كردم و او به من چنين افتاء كرد معنايش اين است‏كه من از اوحكم شرع را پرسيدم و او حكم را برايم بيان كرد.(1) و آنچه از موارد استعمال اين ماده لغوى فهميده‏مى‏شود اين است كه معناى اين كلمه‏جواب دادن به امور مشكل است، البته نه هر جوابى بلكه جوابى كه از خودانسان باشد و انسان‏آن جواب را با اعمال نظر و فكر بدست آورده باشد(و به همين جهت است كه مساله گو راصاحب فتوانمى‏خوانيم)گو اينكه به خود نظريه نيز هر چند ابتدائى و ساده باشد اطلاق فتوا


(1)مفردات راغب، ص 373.

 

شنبه 15 مهر 1391  11:35 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:زن در قرآن

صفحه : 159

مى‏شود، به دليل اينكه در آيه مورد بحث فتوا را به خداى تعالى‏نسبت داده، با اينكه خداى‏تعالى مانند يك مجتهد اعمال رويه و فكر ندارد.

و اين آيه هر چند كه تحمل چند جور معنا را دارد و با در نظر گرفتن‏وجوه مختلفى كه‏مفسرين در تركيب جمله بعدشو ما يتلى عليكم...دارند و مى‏توان آن را به معانى‏مختلف‏معنا كرد، چيزى كه هست اگر آيه شريفه را به ساير آياتى كه در اول سوره نظر به امور زنان دارندضميمه كنيم‏اين معنا استفاده مى‏شود كه اين آيه بعد از آن آيات نازل شده است.

و لازمه اين بعديت اين است كه استفتائى كه در امر زنان كرده‏اند،مربوط به همه‏احكامى بوده كه در جاهليت بين عرب معمول و معروف نبوده و اسلام آن را پديد آورده‏و بدعت‏نهاده و معلوم است كه آن احكام مربوط مى‏شده به حقوق زنان در ارث و در ازدواج و ربطى به‏احكام يتيم‏هاى زنان ومسائلى از اين قبيل نداشته، چون اينگونه مسائل مربوط به طائفه خاصى‏از زنان است نه همه زنان، چون همه زنان‏شوهر مرده نيستند و شوهر مرده‏ها هم يتيم در آغوش‏ندارند، علاوه بر اينكه عهده‏دار مساله يتيمان جمله ديگرى است كه مى‏فرمايد:و ما يتلى‏عليكم فى الكتاب فى يتامى النساء...پس استفتاء مربوط به احكام زنان از آن جهت‏كه‏زن هستند مى‏باشد و قهرا شامل تمامى زنان عالم و جنس آنان مى‏شود.

و بنابر اين مراد از آنچه خدا در مورد زنان فتوا داده و فرموده: بگوخدا در مورد زنان فتواداده، همان بيانى است كه خداى تعالى در آيات اول سوره داشت و در اينجاكلام اقتضاءداشت كه امر فتوا را به خداى تعالى ارجاع دهد و از رسول خدا(ص)برگرداند تاگفتار اين معنا را به خودبگيرد: زنان از تو مى‏خواهند كه درباره آنان فتوا دهى، بگو امر فتوا ه‏دست‏خدا است و او هم فتوا را در آيات اول سوره داده است.

و ما يتلى عليكم‏فى الكتاب فى يتامى النساء...و المستضعفين من‏الولداندرسابق گفتيم كه از ظاهر سياق و زمينه كلام چنين بر مى‏آيد كه اگر خداى تعالى دراينجامتعرض حكم يتاماى مردم و كودكان مستضعف شده، از اين جهت بوده كه به حكم زنان‏اتصال دارد و مربوط به آن است، همچنانكه‏در اول سوره نيز متعرض مساله ايتام مردم شد و اين‏نه بدان جهت است كه از رسول خدا(ص)فتواى آنان را خواسته‏بودند بلكه‏همانطور كه گفتيم صرفا براى اين بود كه به احكام ساير زنان ارتباط داشت و گر نه مساله استفتاءتنهادر مورد زنان شده، بدان جهت كه زن هستند نه بدان جهت كه زنان يتيم دارند.

و لازمه اين سخن آن است كه‏جمله: و ما يتلى عليكم...عطف باشد بر ضمير

 

 

شنبه 15 مهر 1391  11:35 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:زن در قرآن

صفحه : 160

مجرور به‏حرففىيعنى عطف است برفيهنو اگر بگوئى بيشترعلماى نحو ممنوع‏كرده‏اند كه جمله‏اى بر ضمير عطف شود، جواب مى‏گوئيم آرى و ليكن فراء آن را جائز دانسته‏و بنابر اين منظور از جمله: ما يتلى عليكم فى الكتاب فى يتامى النساء...احكام‏و معارفى است كه آيات نازله‏در باره دختران و پسران يتيم متضمن آن است و در اول اين سوره‏جاى داده شده.

و كلمهتلاوت(كه‏فعل يتلى از آن گرفته شده)همانطور كه برخواندن‏الفاظ اطلاق‏مى‏شود، بر القاء معانى آن الفاظ نيز اطلاق مى‏گردد و معناى آيه مورد بحث اين است كه: بگو خداى تعالى شما را در باره زنان فتوا مى‏دهدو نيز در احكامى كه در كتاب در مورد ايتام‏زنان بر شما تلاوت مى‏شود، فتوا مى‏دهد.

اقوال‏و احتمالاتى كه در باره جملهو ما يتلى عليكمدر آيه‏شريفه گفته شده است‏و چه بسا از گفتار بعضى از مفسرين چنين‏بر مى‏آيد كه خواسته است جمله: و مايتلى عليكمراعطف كند بر موضع و موقعيت كلمهفيهن، چون اين كلمه هر چندبه ظاهرجار و مجرور است ولى در واقع مفعوليفتيكماست‏و اگريفتيكمرا به معناىيبين‏لكمبگيريم، معنايش اين مى‏شود كه خدا احكام مربوط به زنان را براى‏شما بيان مى‏كندو نيزما يتلى عليكم فى الكتابرا برايتان بيان مى‏كند.

و چه بسا براى الفاظ اين آيه تجزيه و تركيب‏هاى ديگرى ذكركرده‏اند كه خالى ازتعسف(و زورگويى)نيست، بطورى كه نمى‏توان كلام خداى تعالى را به چنان تركيب‏هائى‏نسبت داد، مثلابعضى از مفسرين گفته‏اند: كه جمله: و ما يتلى عليكم عطف است‏بر موقعيتى‏كه اسم جلالهاللهو يا ضمير نهفته دريفتيكمكه‏آن نيز به الله بر مى‏گردد ودر جملهقل الله يفتيكم (1) مى‏باشد.

بعضى ديگر گفته‏اند: جمله:و ما يتلى عليكمعطف است بر كلمهنساءدرجمله:يستفتونك فى النساء (2) .

بعضى‏ديگر گفته‏اند: حرفواودر جملهو ما يتلى عليكم فى‏الكتاباصلاعاطفه نيست بلكه واو استينافى است كه جمله‏اى را از نو آغاز مى‏كند پس جمله مورد بحث‏مربوط به ماقبل نيست و جمله: ما يتلى عليكممبتداء است و خبر آن فى الكتاباست


(1)(كه همه مى‏دانيم در اين جمله كلمهاللهمبتداءاست و قهرا معناى آيه چنين مى‏شود: الله‏تعالى برايتان بيان مى‏كند وآنچه هم كه بر شما تلاوت مى‏شود نيز بيان مى‏كند.مترجم). (2)(كه قهرا معنايش چنين مى‏شود: از تو ازاحكام زنان استفتاء مى‏كنند و نيز از آنچه بر شماتلاوت مى‏شود استفتاء مى‏كنندو نچسب بودن اين معنا بر كسى پوشيده نيستمترجم).

 

شنبه 15 مهر 1391  11:36 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:زن در قرآن

صفحه : 161

و معناى جمله اين است: آنچه بر شما تلاوت مى‏شود،در كتاب استو در حقيقت مى‏خواهدعظمت كتاب را برساند.

بعضى ديگر گفته‏اند: حرفواودرجمله: و ما يتلى عليكمنه عاطفه است ونه استينافى،بلكهواوسوگند است، نظيرواو در جمله: و اللهقسم است‏و جمله: فى‏يتامى النساءبدل است از كلمهفيهنومعناى آيه چنين است كه: بگو الله تعالى شما رادر امور و احكام زنان فتوا مى‏دهد،سوگند به آنچه در كتاب در مورد ايتام زنان بر شما تلاوت‏مى‏شود كه خداى تعالى اين كار را خواهد كرد.اين بود نمونه‏اى از وجوهى‏كه مفسرين در اين‏آيه ذكر كرده‏اند كه تعسف و زور بودن آنها بر كسى پوشيده نيست.

درآيه مورد بحث زنان را توصيف كرده به: اللاتى لا تؤتونهن ما كتب‏لهن وترغبون ان تنكحوهنو اين در واقع توصيفى است براى يتيم‏هاى اين زنان، مى‏فرمايد: خداى تعالى براى شما بيان مى‏كند آنچه را كه درمورد ايتام زنان بر شما تلاوت مى‏شود، ايتام‏زنانى كه يتيم دار و مال دار و صاحب جمالند و شما حق آنان را كه خدا برايشان‏معين كرده‏نمى‏دهيدو در اين توصيف اشاره است به اينكه در جاهليت اينگونه زنان چه نوع محروميتى‏داشتند،محروميتى كه باعث‏شد خداى تعالى آن احكام را به نفع آنان تشريع كند و سنت‏ظالمانه‏اى را كه مردم دوران جاهليت در مورداينگونه زنان داشتند لغو نموده، زنان نامبرده را ازآن تنگنا و مضيقه نجات دهد، چون در جاهليت رسم بودزنان يتيم دار و يا به عبارت ديگر شوهرمرده را اگر ارثى از شوهر قبليش براى ايتامش مانده بود مى‏گرفتند و دست ظالمانه‏خود را هم‏بر سر آن زن و هم بر اموال ايتام نهاده، اگر زن نامبرده صاحب جمال و حسن مى‏بود با اوهمخوابگى‏مى‏كردند و از جمالش كام مى‏گرفتند و در اموالش تصرفات دلخواهانه مى‏كردند واگر زشت بود با او همخوابگى‏نمى‏كردند و نمى‏گذاشتند با مردى ديگر ازدواج كند تا اموالش‏را بخورند.

از اينجا دو نكته روشن مى‏شود: يكى اينكه مراد از جمله: ما كتب‏لهن (1) كتابت‏تكوينى است كه همان تقديرهاى الهى است و يكى از آن تقديرها اين است كه زن وهر انسانى‏ديگر وقتى به سن ازدواج رسيد ازدواج كند، يكى ديگرش اين است كه هر كسى در مال خودش‏آزاد است تصرف‏نمايد و كسى مانع دخل و تصرف او در مال و اثاث او نشود، پس مردى كه ازتصرف زنى در مال‏شخصيش و از ازدواج كردنش جلوگيرى كند، از چيزى جلوگيرى كرده كه


(1)آنچه برايشان مقدر شده.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 15 مهر 1391  11:36 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:زن در قرآن

صفحه : 162

خداى تعالى در مخلوقات‏خود و از آن جمله در اين مخلوقش مقدر كرده است.

و نكته دوم اينكه در جمله: و ترغبون ان تنكحوهنحرف‏جرى در تقدير است، چون مادهرغبتبا حرف جر متعدى مى‏شود كه يا حرففىاست و در اين صورت رغبت‏به‏معناى ميل و علاقه است و در فارسى هم مى‏گوئيم: من در فلان غذا رغبت دارم و يا حرفعناست‏كه در اين صورت رغبت به معناى نفرت است و حرف جرى كه در جمله: وردبحث‏حذف شده لفظعناست نه لفظفىچون‏مى‏خواهد بفرمايد: از ازدواج وهمخوابگى با آنان نفرت داريد و اين با اشاره به محروميت آن زنان كه جمله: لا تؤتونهن ماكتب‏لهنبر آن دلالت داشت و نيز جمله بعدى كه مى‏فرمايد: و المستضعفين من الولدانبرآن دلالت دارد مناسب‏تر است تا اينكه حرف جر رافىبدانيم.

و اما جمله:و المستضعفين من الولدان، اين جمله عطف است بر جمله:يتامى‏النساء، چون از پدر مرده‏ها تنها كودكان را ارث نمى‏دادند و آنها را استضعاف مى‏كردند وازارث محروم مى‏ساختند به اين بهانه كه اينها سوار بر مركب‏هاى جنگى نمى‏شوند و از حريم‏خانواده دفاع نمى‏كنند.

و ان‏تقوموا لليتامى بالقسطاين جمله عطف است بر محل و موقعيت‏جمله: فيهنو معنايش اين است كه بگو: خداى تعالى براى شما بيان مى‏كند كه در امر ايتام‏قيام به عدالت كنيد و اين جمله در حقيقت‏به منزله اعراض كردن از يك حكم خاص و توجه نمودن به‏حكمى عمومى است، حكمى كه‏شمولش از آن حكم خاص بيشتر است، قبلا سخن از حكم خاص به ايتام زنان داشت و در اين‏جمله،حكم را متوجه عموم ايتام نموده، اول در خصوص مال آن ايتام سخن مى‏گفت، حالا درباره مال و غير مال آنان سخن مى‏گويد.

وما تفعلوا من خير فان الله كان به عليمادر اين جمله به‏مردان جاهليت تذكر مى‏دهد به اينكه آنچه خداى عز و جل درباره زنان‏و در خصوص يتيمان بر آنان واجب‏كرده خيرشان در آن احكام است و اينكه خداى تعالى به آن‏دانا است، اين تذكر را مى‏دهد تا تشويق آنان به عمل به آن‏احكام باشد، چون وقتى بدانند كه‏خدا به اعمال آنان دانا است، هم تشويق مى‏شوند و هم از مخالفت او بر حذر مى‏گردند، چون‏مخالفتشان‏را نيز مى‏بيند و به آن آگاه استو ان امراة خافت من بعلها نشوزا او اعراضا...اين آيه شريفه‏حكمى را بيان مى‏كند كه مورد استفتاء پرسش كنندگان نبود و ليكن از

صفحه : 163

آنجا كه با حكم مورد استفتاءشان تناسب داشت در اينجا ذكرشده، نظير حكمى كه در آيه‏بعدى آمده و جملهو لن تستطيعوا ان تعدلوا...بيانگرآن است كه آن نيز از مسائل مورد استفتاءآنان خارج بود.

و اگر شرط اصلاح را خوف نشوز و اعراض قرار داد، نه خودآن دو را، براى اين بود كه‏صلح موضوعش از زمانى تحقق مى‏يابد كه علامت‏ها و آثار ترس آور آن تحقق‏يابد و سياق‏دلالت دارد بر اينكه مراد از صلح و مصالحه كردن اين است كه زن از بعضى حقوق زناشوئى‏خودش صرفنظر كند تاانس و علاقه و الفت و توافق شوهر را جلب نمايد و به اين وسيله از طلاق‏و جدائى جلوگيرى كند و بداند كه صلح بهتر است.

و احضرت الانفس الشحكلمه: شحبه معناى بخل‏است و جمله مورد بحث مى‏خواهد اين حقيقت را خاطرنشان سازد كه غريزه بخل يكى از غرائز نفسانيه‏اى است كه‏خداى تعالى بشر را بر آن غريزه‏مفطور و مجبول كرده تا به وسيله اين غريزه منافع و مصالح خود را حفظ نمايد و از ضايع‏شدن آن‏دريغ كند، پس هر نفسى داراىشحوبخلهست و بخلش همواره حاضر در نزد او است، يك زن‏نسبت به حقوقى كه در زوجيت دارد يعنى در لباس و خوراك و بستر و عمل زناشوئى، بخل مى‏ورزد، يعنى از تلف شدن‏و غصب شدن آن جلوگيرى مى‏كند و يك مرد نيز در صورتى‏كه به زندگى كردن با همسرش بى ميل باشد، از موافقت‏و محبت و اظهار علاقه به او بخل‏مى‏ورزد، در چنين صورتى حرجى بر آن دو نيست در اينكه بين خود صلح‏بر قرار نمايند، يعنى‏يكى از آن دو از پاره‏اى حقوق خود چشم‏پوشى كند.

وان تحسنوا و تتقوا فان الله كان بما تعملون خبيرااين‏جمله موعظه‏اى است براى مردان كه از طريق احسان و تقوا تجاوز نكنند و متذكراين معنا باشندكه خداى عز و جل از آنچه مى‏كنند با خبر است، پس در معاشرت با زنان، جورو ستم نكنند و آنان را مجبور نسازند كه ازحقوق حق خود چشم بپوشند، هر چند كه خود آنان‏مى‏توانند چنين كنند.

مقدار واجب از عدالت بين همسران متعدد كه بايد مرد مراعات كندولن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم... اين جمله حكم عدالت در بين زنان كه خداى عزو جل در اول سوره تشريع كرده و به‏مردان حكم كرده بود كه: اگر مى‏ترسيدنتوانيد عدالت بر قرار كنيد به يك زن اكتفا كنيد(1)


(1)سوره نساء، آيه 3.

شنبه 15 مهر 1391  11:37 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:زن در قرآن

صفحه : 166

و ان يتفرقا يغن الله كلا من سعتهيعنى اگر زنان ومردان مورد بحث كارشان به جدائى و طلاق كشيد، خداى تعالى به‏فضل واسع خود، هم آن مرد را بى‏نياز مى‏كند و هم‏آن زن را و منظور از بى‏نياز كردن به قرينه‏مقام، اين است كه هر دو را در همه امور مربوط به ازدواج بى‏نياز مى‏كند،به آن مرد زنى سازگارو شوهر دوست و...مى‏دهد و به آن زن نيز شوهرى ديگر مى‏دهد كه بهتر از اول به وى نفقه بدهدوبا او انس و همخوابگى و ساير لوازم زناشوئى را داشته باشد، زيرا چنان نيست كه خداى تعالى‏فلان زن را براى فلان‏مرد و آن مرد را براى آن زن خلق كرده باشد، بطورى كه اگر يكى ازديگرى جدا شد آن ديگر جفت ديگرى نداشته باشدبلكه سنت ازدواج يعنى زن گرفتن مردان وبه شوهر رفتن زنان سنتى است فطرى و اينكه مى‏بينيم مردان زن مى‏گيرند وزنان شوهر مى‏روند، اين رفتار ناشى از دعوتى است كه در فطرت آنان است، اين زن نشد، زن ديگر و اين شوهر نشد، شوهر ديگر.

و كان‏الله واسعا حكيما و لله ما فى السموات و ما فى الارضاين‏دو جمله حكم قبلى را تعليل مى‏كند و مى‏فرمايد: اگر گفتيم: خداى تعالى هردو را به فضل واسع خودبى‏نياز مى‏كندبراى اين بود كه خدا واسع و حكيم است و نيز براى اين‏بود كه ملك آنچه در آسمانها و در زمين است از آن خداى تعالى است.

و لقد وصيناالذين اوتوا الكتاب من قبلكم و اياكم ان اتقوا الله...اين‏آيه شريفه دعوت قبلى مردم به مراعات تقوا در همه مراحل معاشرت بين زن و شوهر راتاكيد مى‏كندو مى‏فرمايد، كه: تقوا را در هر حال بايد رعايت كرد، چون ترك تقوا كفران‏نعمت‏خداى تعالى است، البته اين‏در صورتى است كه تقواى حاصل از اطاعت‏خدا عنوانى جزشكر نعمت‏هاى او نداشته باشد و يا در صورتى است كه بگوئيم: ترك‏تقوا و بى پروائى نسبت‏به خداى تعالى منشاى به جز كفر ندارد، حال يا كفر ظاهرى نظير كفرى كه در كفار و مشركين‏هست‏و يا كفر باطنى و نهفته در درون، نظير كفرى كه در مسلمانان فاسق وجود دارد.

با اين‏مطلبى كه ما بيانش كرديم معناى جمله: و ان تكفروا فان‏لله ما فى‏السموات و ما فى الارض...روشن مى‏شود كه مى‏فرمايد: اگر شما وصيت ما را حفظ نكنيدآن وصيتى‏را كه به پدران شما و اقوام قبل از شما كرديم و آن وصيت را ضايع گذارده، ترك تقواكنيد، ترك تقوائى كه ياخودش كفر به خدا است و يا ناشى از كفر به خدا است، در اين‏صورت بدانيد كه هيچ ضررى به خداى سبحان نمى‏زنيد، چون‏خداى سبحان احتياجى به شماندارد نه به شما و نه به تقواى شما و چگونه چنين چيزى تصور دارد با اينكه آنچه در آسمانها

صفحه : 167

و زمين است از آن او است و او بى نياز و ستوده است.

در اينجا ممكن است بپرسى وجه اينكه جمله: لله ما فى السموات‏و ما فى‏الارضدر يك آيه تكرار شده چيست؟مخصوصا با در نظرگرفتن اينكه در آيه بعد نيز بلافاصله‏براى سومين بار تكرار مى‏شود.

در پاسخ مى‏گوئيم:اما بار اول خواست جمله: و كان الله واسعا حكيماراتعليل‏كند و بفهماند علت اينكه خداى تعالى واسع و حكيم است و به اصطلاح بشرى‏دست و بالش‏باز و كارش حكيمانه است، اين است كه ملك آسمان‏ها و زمين و آنچه در آن دو است از آن اواست و بار دوم‏كه اين جمله را تكرار كرد علتش اين بود كه موقعيت جواب شرط را داشت، شرطى كه در جمله: فان تكفرواآمده بود،مى‏خواست بفهماند اگر شما كفر بورزيد ضررى‏به او نمى‏رسانيد، چون ملك آنچه در آسمانها و زمين است كه شمامشتى از خاك زمين‏هستيد، همه از آن خداى عز و جل است و خداى تعالى چه حاجتى به ايمان شما دارد و چه‏ضررى از كفرشما مى‏بيند؟در حقيقت جواب شرط جمله بعدى آن است كه مى‏فرمايد: وكان الله غنيا حميداو آن جمله جاى اين جمله نشسته‏و اين را تعليل مى‏كند، يعنى‏مى‏فهماند كه اگر شما كفر بورزيد خداغنى و حميد است، چون ملك هر آنچه در آسمانهاو زمين است از آن او است.

و اما در نوبت‏سوم در حقيقت جمله‏اى است از نو و غير مربوط به‏ما قبل و بدين خاطرآورده شده كه به وجهى جمله: ان يشارا پيشاپيش تعليل كرده باشد.

ولله ما فى السموات و ما فى الارض و كفى بالله وكيلادر سابق‏بيان اينكه مالكيت‏خداى تعالى به چه معنا است؟مكرر گذشت و وكيل‏بودن حضرتش بدين جهت است كه‏او به امور بندگانش و شؤون آنها قيام مى‏كند و در اين كارخودش به تنهائى كافى است و احتياجى به گرفتن كمك ندارد،در نتيجه اگر اعمال مردمى رانپسندد و از اعمال نكوهيده آنان به خشم آيد، مى‏تواند براى اينكه امور به دست آنان‏جارى نشودبه كلى آن قوم را از بين ببرد و قومى ديگر جايگزين آنان كند، همچنانكه مى‏تواند به تقدم‏پيشرفت آن قوم‏خاتمه داده، قومى ديگر را تقدم ببخشد و آن قوم را زير دست و خوار در برابر اين‏قوم كند، با اين معنائى‏كه ما براى جمله مورد بحث كرديم و سياق هم آن را تاييد كرد جمله: ان يشا يذهبكم‏ايها الناس...كه در آيه بعدى است با آيه مورد بحث مرتبط مى‏شود.

معناى جمله: ان‏يشاء يذهبكم ايها الناس و يات باخرينان يشا يذهبكم‏ايها الناس و يات باخرين...سياق اين آيات كه سياق دعوت به ملازمت تقوا است، تقوائى كه خداى تعالى اين

صفحه : 168

امت را و امت‏هاى گذشته از اهل كتاب را بدان دعوت‏كرده، خود دليل بر اين است كه اظهاربى‏نيازى خدا از خلق در جمله: ان يشا...مربوط به مساله تقوا است.

و معناى آيه اين است كه خداى تعالى همه شما انسان‏ها راسفارش به تقوا كرده، پس‏تقوا پيشه كنيد و از او پروا داشته باشيد و به فرضى كه از اين كار امتناع نموده و كفربورزيد، بدانيد كه او بى‏نياز از شما است، او مالك و متصرف در هر چيز است، به هر نحوى كه بخواهد وبه هر جهتى‏كه بخواهد مى‏تواند در مملوك خود تصرف كند، اگر بخواهد بندگانش او رابپرستند و از او پروا كنند و بندگانش آنطور كه‏بايد قيام به اين امر نكنند، او مى‏تواند براى تحقق‏دادن خواسته خود، شما را عقب زند و قوم ديگر را مقدم بر شماكند تا آن قوم خواسته او را عملى‏كنند، چون خدا بر اين كار قادر است.

و بنا بر اين معنا بايد گفت: آيه شريفه ناظر به تبديل مردم‏است، تبديل مردم بى‏تقوا به‏مردم با تقوا، روايتى هم كه بيضاوى در تفسير خود نقل كرده مؤيد اين معنااست، در آن روايت‏آمده: وقتى اين آيه شريفه بر رسول خدا(ص)نازل شد، دست مبارك خود را به‏پشت‏سلمان فارسى زدو فرمود: آن قومى كه مى‏آيند و در قبول اسلام و دعوت حق تعالى از شمااعراب پيشى مى‏گيرند، قوم اين مردند و بر خواننده‏عزيز است كه در مضمون آيه شريفه و روايت‏تدبر كند و اما اينكه بعضى از مفسرين احتمال داده‏اند كه معناى آيه‏اين باشد كه اگر خدابخواهد شما را نابود مى‏كند و قومى ديگر به جاى شما ايجاد مى‏كند و يا مخلوقى ديگر به جاى‏شماانسان‏ها مى‏آفريند، احتمال درستى نيست، زيرا از سياق آيه به دور است.

بله اين احتمال در مثل آيه شريفه زير سازگار است كه مى‏فرمايد:ا لم تر ان الله‏خلق السموات و الارض بالحق ان يشا يذهبكم و يات بخلق جديد و ما ذلك على الله‏بعزيز (1) .

من‏كان يريد ثواب الدنيا فعند الله ثواب الدنيا و الاخرة و كان الله‏سميعابصيرااين آيه شريفه بيانى ديگر است كه خطاى تاركين تقوا و ترس از خداى را و ناديده گرفتن‏وصيت‏او را روشن مى‏سازد، به اين بيان كه اينگونه افراد اگر به خاطر پاداش‏هاى مادى ودرآمدهاى دنيوى تقوا راترك و وصيت‏خداى تعالى را ناديده مى‏گيرند، بايد بدانند كه امر بر آن


(1)مگر نمى‏بينى كه خداى تعالى آسمانها و زمين‏را به حق آفريده، او اگر بخواهد شما را از بين‏مى‏برد و مخلوقى جديد پديد مى‏آوردو اين بر خداى تعالى گران نيست.سوره ابراهيم، آيه 20.

صفحه : 169

مشتبه شده، زيرا هم ثواب و پاداش‏هاى مادى‏و دنيوى نزد خدا است و هم پاداش‏هاى اخروى وبا اين حال چرا كوته‏نظرى مى‏كنند و نظر خودرا به آنچه پست و بى مقدار است مى‏دوزند وآنچه شريف‏تر و ارزشمندتر است نمى‏خواهند و حد اقل چرا هر دو نوع پاداش را نمى‏خواهند.

اين معنائى است كه بعضى از مفسرين براى آيه كرده‏اند، ليكن‏به نظر ما آنچه روشن‏تراز آيه فهميده مى‏شود اين است كه - و خدا داناتر است - مراد از ثواب دنياو آخرت، سعادت دنياو آخرت با هم باشد و سعادت دنيا و آخرت با هم تنها نزد خدا است، پس بنده خدا بايد به درگاه‏اوتقرب بجويد، حتى آن هم كه سعادت دنيا و پاداش مادى را در نظر دارد بايد از خداى تعالى‏بخواهد.

چون سعادت دنيا و آخرت از غير مسير تقوا براى انسان حاصل‏نمى‏شود و تقوا هم جز ازطريق عمل به احكام دين او حاصل نمى‏گردد، پس دين نيست مگر سعادت‏حقيقى بشر و بااين حال ديگر چگونه تصور دارد كه كسى جز از طريق افاضه خداوندى به ثوابى و پاداشى‏برسد؟با اينكه‏تنها او سميع و بصير است، از حاجت‏خلق با خبر و بينا و دعاى آنان را شنوااست.

بحث روايتى(در ذيل آيات‏مربوط به احكام ارث و زنان و زناشوئى و چند همسرى...)

در تفسير در المنثور است كه ابن جرير و ابن منذر از سعيدبن جبير روايت كرده‏اند كه‏گفت: در جاهليت رسم بر اين بود كه از بازماندگان ميت كسى ارث نمى‏برد مگرمردى كه به‏حد بلوغ رسيده باشد و بتواند مال ميت را سرپرستى نموده، در آن عمل كند(بطورى كه از بهره‏آن، عائله‏ميت اداره شود)و اما اطفال و همسر ميت هيچ ارثى نمى‏بردند، اين رسم در اسلام هم‏ادامه يافت تا آنكه آيات سوره نساء كه‏مربوط به مواريث است نازل شد و اين بر مردم گران آمد، گفتند: آخر بچه صغير كه نمى‏تواند و نمى‏داند در مال دخل وتصرفى كند چرا ارث ببرد وهمسر ميت نيز همينطور، آيا اينها كه هيچ كارى از آنان ساخته نيست با مردى كه همه‏اموراموال ميت را اداره مى‏كند فرق ندارند؟و در اين انتظار بودند كه حادثه‏اى آسمانى رخ دهد يعنى‏آيه‏اى ديگرنازل شود و حكم مزبور را نسخ كند ولى وقتى ديدند خبرى نشد با خود گفتند: اگراين قانون بماند چاره چيست؟چاره‏اى‏جز اين نيست كه آن را بپذيريم، آنگاه گفتند: خوب‏است از رسول خدا(ص)بپرسيم،در پاسخشان آيه زير نازل شد: و يستفتونك فى‏النساءقل الله يفتيكم فيهن و ما يتلى عليكم فى الكتاب يعنى در اول همين سورهفى

صفحه : 170

يتامى النساء اللاتى لا تؤتونهن ما كتب‏لهن و ترغبون ان تنكحوهن(تا آخر حديث) (1) .

و در همان كتاب آمده كه: عبد بن حميد و ابن جرير از ابراهيم‏روايت كرده‏اند كه درذيل آيه مورد بحث گفته است: اگر وارث ميت دخترى زشت صورت بودهيچ چيزى از ميراث رابه او نمى‏دادند و حتى از ازدواج كردنش جلو گيرى مى‏نمودند تا بميرد و اموالش را ارث ببرند وبه همين جهت بود كه‏خداى تعالى اين آيه را نازل كرد. (2) مؤلف: اين معانى به طرق بسيارى ديگر نقل شده، هم از طرق‏شيعه و هم از طرق اهل‏سنت كه بعضى از آن روايات در اوائل سوره گذشت.

و در مجمع در ذيل‏آيه: لا تؤتونهن ما كتب لهنجمله را معنا كرده بهماكتب‏لهن من الميراثيعنىآنچه از ميراث كه خداوند براى آنان نوشته استآنگاه فرموده: اين‏تفسير از امام‏ابى جعفر(ع)روايت‏شده. (3) و در تفسير قمى در ذيل آيه: و ان امراة خافت من بعلها نشوزا...گفته: اين‏آيه درباره دختر محمد بن مسلمه نازل شد كه او همسر رافع بن خديج بود و داشت پا به سن‏مى‏گذاشت، و رافع بن خديج زن‏جوانى سر او گرفت و اتفاقا در نظر او از دختر محمد بن مسلمه‏زيباتر هم بود، لا جرم دختر محمد بن مسلمه به همسرش‏رافع گفت: من هيچ شكى ندارم كه تواز من دلسرد و روى‏گردان شده‏اى و همسر جوانت را بر من ترجيح مى‏دهى، آياجز اين است؟رافع گفت: همينطور است و علتش اين است كه او جوان‏تر و در نظر من زيباتر از تو است، حال‏اگر مايل باشى قرارمى‏گذاريم كه من دو روز و يا سه روز سهم او باشم و يك روز سهم تو، دختر محمد بن مسلمه حاضر به اين تقسيم نشد،رافع به ناچار او را طلاق داد و بعدها يك بارديگر او را طلاق گفت، براى نوبت‏سوم كه مى‏خواست او را به خانه برگردانددختر قبول نكردو گفت: به شرطى بار ديگر همسرت مى‏شوم كه سهم مرا به كسى ندهى و خلاصه به فرموده آيه‏شريفه كه مى‏فرمايد:و احضرت الانفس الشح، شح و بخل او گل كرد تا آنجا كه رافع‏او را راضى كرد و طبق دلخواه او مصالحه كردو خداى تعالى در اين خصوص فرمود: و لا جناح‏عليهما ان يصلحا بينهما صلحا و الصلح خير.

بعد از آنكه آن زن راضى شد و در خانه شوهر قرار گرفت،رافع نتوانست بين او و همسرجديد و جوانش به عدالت رفتار كند،اينجا بود كه آيه: و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو


(1 و 2)در المنثور، ج 2 ص 231. (3)مجمع البيان، ج 3 ص 118.

صفحه : 171

حرصتم، فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقةو بطورخلاصه فرمود: عدالت بطورحقيقى واجب نيست، چون مقدور شما نيست، هر قدر هم كه در رعايت آن حرص‏بورزيد بلكه‏اين مقدار واجب است كه حقوق همسرى هر دو را اداء كنيد و چنان نباشد كه يكى رابلا تكليف و پا در هوابگذاريد كه نه بيوه باشد و نه شوهر دار و اين سنت در همه مواردى كه مشابه‏مورد آيه باشد جارى است، اگر زن‏خواست به همسرى خود ادامه دهد و بر آنچه شوهرش با اومصالحه كرد رضايت داد، نه اشكالى متوجه شوهرش مى‏شود و نه‏متوجه او، و اگر نخواست به‏آن كيفيت به همسرى خود ادامه دهد شوهرش طلاقش مى‏دهد و يا بين او و همسر ديگرش‏مساوات برقرارمى‏كند، غير از انتخاب يكى از اين دو راه، راه ديگرى ندارد.(1) مؤلف: اين روايت را در المنثور نيز از مالك‏و عبد الرزاق و عبد بن حميد و ابن جرير و ابن‏منذر و حاكم(وى حديث را صحيح دانسته)بطور اختصار روايت كرده‏اند. (2) ودر تفسير در المنثور است كه طيالسى و ابن ابى شيبه و ابن راهويه و عبد بن حميد و ابن‏جرير و ابن منذر و بيهقى از على بن‏ابى طالب(صلوات الله عليه)روايت كرده‏اند كه وقتى ازمعناى آيه مورد بحث‏سؤال شد حضرتش فرمود: اين آيه‏در باره مردى است كه داراى دو همسرباشد يكى از آن دو پير و يا زشت باشد و شوهر از او جدا شود و خود او بر اين معنامصالحه كند كه‏شوهر يك شب نزد او و چند شب نزد ديگرى باشد، در صورتى كه بر اين معنا رضايت داشته باشدو آن را از طلاق‏و جدائى بهتر بداند اشكالى متوجه او نيست و هر گاه از اين مصالحه برگشت، شوهرش بايد تساوى را بين آن دو رعايت كند (3) .

و در كافى به سند خود از حلبى از امام صادق(ع)روايت‏كرده كه گفت: ازآن جناب از معناى كلام خداى عز و جل پرسيدم كه مى‏فرمايد: و ان امراة خافت من بعلهانشوزااو اعراضافرمود: منظور زنى است كه در عقد مردى قرار دارد كه او را دوست نمى‏دارد وبه او مى‏گويد من مى‏خواهم‏تو را طلاق بدهم، زن به او مى‏گويد: اين كار را مكن كه من ازشماتت دشمنان كراهت دارم و ليكن در باره حق اضطجاع‏و هم‏خوابگى من اختيار را به توواگذار مى‏كنم و در آن باره هر طورى كه ميل دارى عمل كن و از اين حق گذشته هرحق ديگرى‏كه دارم به تو مى‏بخشم كه تو مرا به همين نحو نگه دارى و طلاقم ندهى، اين است منظور از


(1)تفسير قمى، ج 1 ص 154. (2)در المنثور، ج 2 ص 232. (3)در المنثور، ج 2 ص 232.

صفحه : 172

كلام خداى تعالى كه مى‏فرمايد: فلا جناح عليهماان يصلحا بينهما صلحاو صلح‏همين است (1) .

مؤلف: در اين معنا روايات ديگرى هست كه صاحب‏كافى (2) و عياشى (3) آنها را نقل‏كرده‏اند.

و در تفسير قمى در ذيل جمله: و احضرت الانفس الشحروايت‏آورده كه معصوم(ع)فرمود: هر كسى داراى بخل هست، چيزى كه هست بعضى بخل را اختيارمى‏كنند و بعضى‏نمى‏كنند، (4) (به همين جهت در رواياتى كه بخل را مذمت مى‏كند قيد مطاع‏را مى‏آوردو مى‏فرمايد: آن بخلى مذموم است كه اطاعتش كنىمترجم).

و در تفسير عياشى از هشام بن سالم از امام صادق(ع)روايت كرده كه درذيل‏آيه: و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتمفرمود: اين عدالتى كه مى‏فرمايد:شمانمى‏توانيد آن را بين زنان برقرار سازيد عدالت در ميل و محبت درونى است. (5) و در كافى به سند خود از نوح بن شعيب‏و محمد بن حسن روايت كرده كه گفت: ابن‏ابى العوجاء از هشام بن حكم سؤالهائى كرد از آن جمله گفت: مگر نه اين‏است كه خداى‏تعالى حكيم است؟هشام گفت: بله او از هر حكيمى حكيم‏تر است، ابن ابى العوجاء گفت: اگر چنين است پس بگو ببينيم چگونه از يك طرف‏فرموده: فانكحوا ما طاب لكم من‏النساء مثنى و ثلاث و رباع فان خفتم ان لا تعدلوا فواحدة، مگر گرفتن‏دو زن و سه زن و چهار زن‏حكم شرعى او نيست؟گفت: آرى، پرسيد: پس چرا با اينكه در اين آيه مى‏فرمايد: اگرترسيديد كه نتوانيدعدالت را برقرار كنيد فقط به يك زن اكتفا كنيد؟در آيه‏اى ديگر فرموده:ولن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم‏فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقة؟آن‏كدام حكيم است كه اينطور سخن بگويد، از يك طرف گرفتن زنان‏متعدد را براى كسانى كه‏بتوانند رعايت عدالت را بكنند تجويز كند و از سوى ديگر بگويد: اصلا شما نمى‏توانيد عدالت‏رابرقرار سازيد؟هشام نتوانست جواب بدهد ناگزير به مدينه كوچ كرد و به حضور حضرت‏صادق(ع)شرفياب‏شد، حضرت پرسيد: چطور در غير موسم حج به مدينه آمده‏اى؟عرضه داشت: بله فدايت‏شوم‏مساله مشكلى پيش آمد، ابن ابى العوجاء سؤالى از من كرد كه در


(1 و 2)فروع كافى، ج 6 ص 145. (3)تفسير عياشى، ج 1، ص 278. (4)تفسير قمى، ج 1 ص 155. (5)تفسير عياشى، ج 1 ص 279.

صفحه : 173

جوابش ماندم،امام(ع)پرسيد: آن سؤال چه بود؟هشام قصه را باز گفت.

امام‏صادق(ع)فرمود: اما آيه: فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى‏وثلاث و رباع فان خفتم ان لا تعدلوا فواحدة، مربوط به نفقه است مى‏فرمايد: اگر نمى‏توانيدنفقه چند همسررا بطور مساوى بدهيد به يك زن اكتفا كنيد و اما آيه شريفه: و لن تستطيعوا ان‏تعدلوا بين النساء و لو حرصتم فلا تميلواكل الميل فتذروها كالمعلقة، مربوط به ميل‏درونى و محبت به زنان است كه هيچكس نمى‏تواند محبت‏درونى خود را بين چند همسر بطورمساوى تقسيم كند و چنين چيزى در شرع واجب هم نشده است تا با آيه قبلى منافات داشته‏باشد.

راوى مى‏گويد: همينكه هشام اين جواب را براى ابن ابى العوجاء آورد،او گفت: به‏خدا سوگند اين پاسخ از خودت نيست.(1)


(1)فروع كافى، ج 5 ص 362.

مؤلف: نظير اين حديث از قمى نيز روايت‏شده كه او گفته: بعضى‏از زنديق‏ها از ابى جعفر احول از همين مساله سؤال كرد و ابو جعفر به مدينه سفر كرد و از امام صادق(ع)ازآن سؤال نمود و امام مثل همان جواب بالا را به وى داد و ابو جعفر برگشته، پاسخ زنديق را بدادو آن زنديق نيز گفت: كه اين‏پاسخ را از حجاز گرفته، با خود آورده‏اى. (2) و در مجمع در ذيل جمله: فتذروها كالمعلقةگفته است: معنايش اين‏است كه‏آن زنى را كه دوست نداريد آنچنان رها كنيد كه مثل زنى شود كه نه شوهر دارد و نه بى شوهراست، آنگاه گفت: اين معنااز امام باقر و امام صادق(عليهما السلام)روايت‏شده. (3) و در همان كتاب روايتى نقل كرده كه مى‏گويد: رسول‏خدا(ص)همواره ايام خود را بين زنان تقسيم مى‏كرد و آنگاه مى‏فرمود: اللهم... - بار الها اين تقسيم من بوددر آنچه مالكش بودم‏پس مرا در آنچه تو مالكش هستى و من نيستم ملامت مكن.(4) مؤلف: اين روايت را بيشتر مفسرين و صاحبان جوامع نقل‏كرده‏اند، آن هم به چندطريق و مراد از جمله: آنچه تو مالكى و من نيستمهمان‏محبت قلبى است كه خداى تعالى دردلها مى‏افكند(همچنانكه‏آيه: و جعل بينهما مودة و رحمة)نيز بر آن دلالت دارد و ليكن‏در اين‏حديث اشكالى هست و آن اين است كه خداى تعالى اجل از آن است كه كسى را در


(2)تفسير قمى، ج 1 ص 155. (3 و 4)مجمع البيان، ج 3 ص 121.

صفحه : 174

آنچه كه‏مالكش نيست ملامت كند، همچنانكه خودش فرموده بود: لا يكلف‏الله نفسا الاما آتيها (1) و شان رسول خدا(ص) هم اجل از اين است كه خداى تعالى را به‏چنين‏جلالى نشناسد و چگونه ممكن است با اينكه آن جناب از هر كس ديگر آشناتر است به‏مقام پروردگارش، مع ذلك ازخداى تعالى رفتارى را بخواهد كه خود او منزه از داشتن چنين‏رفتارى است.

و در كافى به سند خود از ابن ابى ليلى روايت آورده كه گفت:عاصم بن حميد برايم‏حديث كرد و گفت: نزد امام صادق(ع) بودم كه مردى به حضورش آمد و از فقروحاجت‏شكايت كرد، حضرت فرمود: براى اينكه فقر و حاجتت زايل گردد ازدواج كن، آن مردازدواج‏كرد و فقرش شديدتر شد، لاجرم به حضور امام صادق(ع)آمد، حضرت پرسيد: حال و روزت چگونه است؟آن مرد عرضه‏داشت: بدتر از سابق شدم، فرمود: حال زن را رهاكن و از او جدا شو و آن مرد چنان كرد و چيزى نگذشت كه ثروتمند شد، امام‏صادق(ع)فرمود: من به تو دو دستور دادم كه خداى تعالى به آن دو امر كرده، يك جا فرموده: وانكحوا الايامى منكم... (2) و جائى ديگر فرموده:در صورت ناسازگارى از فقر نترسندخداى تعالى زن شوهردار را روزى مى‏دهد، (زن)بى‏شوهر را هم روزى مى‏دهد،مرد هم از بى‏زن شدن نهراسد، اى بسا خداى تعالى بهتر از اول را به او بدهد: وان يتفرقا يغن الله كلامن سعته. (3) ٍ (4) .


(1)خداى تعالى هيچكسى‏را تكليف نمى‏كند، مگر در مورد آن چيزهائى كه به او داده باشد.

سوره طلاق، آيه 7. (2)و اگر فقير باشندخدا به فضل واسع خود بى‏نيازشان مى‏كند.سوره نور، آيه 32. (3)و اگر از يكديگر جداشوند خداى تعالى هر يك از آن دو را به فضل واسع خود بى نياز مى‏كند. (4)فروع كافى، ج 5 ص 331 ح 6.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 15 مهر 1391  11:42 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:زن در قرآن

حداقل پوشش زنان در قرآن

 

قرآن زیباترین و ادب آمیزترین كتابى ست كه بر بشر ظهور كرده است .در این كتاب زیبا با لطافت و الفاظى زیبا و ادبى بسوى زنان خطاب نازل شده است.خطابهایى كه بسوى زنان نازل شده خاصیتهاى زیبایى را داراست كه برایتان بیان خواهم كرد :
۱- انسانیت زن را آشكار ساخته است و به این موجود بصورت یك جنس مورد طمع مردان ننگریسته و بر همین اساس خطاب بگونه ای آمده تا به مردان آموخته شود که سخن با زن بایستی بسیار دقیق و محترم باشد و اهانت آمیز و نیش دار نباشد.
علت اینکه در صفت پوشش زنان سخن از موارد شهوت انگیزی ( نام اندام زن ) نیامده ، اینست که الله تعالی خالق این موجود زیباست و اینست که خود به خلقش احترام دارد و اینست که نخواسته به زن بگوید که من تو را با اینگونه آفرینش ، کمتر و پایینتر از مردان قرار دادم تا تو همیشه رنج بکشی و از خودت شرمت آید و نتوانی از خود دفاع کنی!؟
الله تعالی به این خلق خودش نشان داده كه من تو را می شناسم زیرا خلقت کردم و اینست که می دانم تو سخن مرا می فهمی پس لازم نیست حرفهایی را برایت بگویم تا دیگران که تو را نمی شناسند قدر تو را اشتباه بفهمند.
و اینست که الله تعالی به خلق خود اینگونه خطاب آورده است:

یا ایها النبی قل لازواجك وبناتك ونساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلك ادنى ان یعرفن فلا یؤذین وكان الله غفورا رحیما
اى پیامبر، به همسران خود و دختران خود و همسران مؤمنان بگو که لباس هاى خود را بلند کنند تا تمام بدنشان را در بر بگیرد و بپوشاند زیرا این كمترین حدیست كه بوسیله اش (بعنوان زنان پرهیزگار) شناخته خواهند شد و مورد اهانت قرار نخواهند گرفت. خداست عفو کننده، مهربان ترین. سورة الأحزاب – الآیة ۵۹

وقل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن ویحفظن فروجهن ولا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها ولیضربن بخمرهن على جیوبهن ولا یبدین زینتهن الا لبعولتهن او ابائهن او اباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن او اخوانهن او بنی اخوانهن او بنی اخواتهن او نسائهن او ما ملكت ایمانهن او التابعین غیر اولی الاربة من الرجال او الطفل الذین لم یظهروا على عورات النساء ولا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن وتوبوا الى الله جمیعا ایها المؤمنون لعلكم تفلحون
و به زنان ایمان آورده بگو که نگاه شان را پایین و بدور از نامحرمان دارند و پاکدامنی خود را حفظ کنند و آرایشها .و زینتهای خود را آشکار نسازند مگر آنچه ظاهر شدنش ضروریست و مانعی ندارد ( صورت و دو کف دست ) و روسریهایشان را بر گردن و سینه افکنند و زیبایی هایشان را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا فرزندانشان یا فرزندان شوهرانشان یا برادرانشان و  یا پسران برادران و خواهرانشان یا زنانشان و برده های خود یا مردانی که رغبت جنسی در آنان نیست یا کودکانی که هنوز به اندام زنان اطلاع نیافتند .
و پاهایشان را بر زمین نزنند ( که صدا دهد ) زیرا اینگونه خود را به نمایش می نهند و زینت خود ( اندام ) خود را آشکار می سازند و همگی ایمان آورندگان بایستی بسوی خدا بازگردید تا رستگار شوید.

سورة ۲۴ - آیة ۳۱
الله تعالى به زن امورى را مورد اشاره قرار داده كه زن بخوبى آنرا مى شناسد این امور خیلى روشن است مانند :
۲- به زنانى كه خودشان روسرى بسر مى كرده اند نشان مى دهد كه آن روسرى تان را بایستى بصورتی قرار دهیدكه جیوب (سینه و گردن ) را بپوشاند و این نتیجه ی فعلی آیه است که زنان از قبل خمار (روسری ) بسر بودند و فقط نحوه ی روسری شان مورد قبول الله سبحانه و تعالى نبود .
علت اینکه می گویم زنان از قبل روسری بسر بوده اند اینست که خداوند برایشان گفته ” خمرهن ” روسری هایتان ” و اگر آنان از قبل چیزی بسر نداشتند حتما خداوند برایشان ابتدا نوعی پوشش توصیف می کرد و بعد می گفت آنرا روی سر قرار دهید بعد آنرا بکشید روی جیوبتان که همان پوشاندن گردن و سینه است زیرا جیب به قسمتی از لباس می گویند که از آن قسمت گردن آشکار می شود یا جایى كه مخفى ماندنش مهم است.
و باز الله سبحانه و تعالی به آنان بیان فرموده که زینت خود را جز برای افرادی نامبرده ،مشخص نسازند و این افراد که در شروع آن شوهر نام برده شده نه بدین معناست که با همه ی آنان بهمانگونه باشند که با شوهران می توانند باشند ، زیرا الله تعالی زن و شوهر را لباس هم معرفی کرده است ( … هنَ لباسٌ لكم و أنتم لباسٌ لهن … زنانتان لباس شما و شما لباس زنانتان هستید…قرآن  ) یعنی بین آنان لباس هم لازم نیست و خود پوشش همند .
آن افراد نامبرده مردانی هستند با سن و عمرهای متفاوت و اینست که آشکار ساختن زینت نمی تواند به معنای عریانی یا شبه عریانی باشد بلکه به معنای ظهور بصورتی ست که قبلا نیز زنان بدان عادت داشتند مانند پوشش جسم بصورتی که شهوت انگیز نبوده ولی تکلف و سختی هم نداشته است و اینست که زن در آن زمان حدودش را مشخص می دانسته همانطور که ما حدود و پوشش بین نزدیکان را می شناسیم و اینست که هرگز آشکار ساختن سینه و ران در این نوع اجازه ی آشکار سازی نیست.
۳- مسئله ی دیگر نحوه ی پوشش و راه رفتن زن بگونه ای که زینت را آشکار سازد و اینست که خداوند از زدن پاى زن بزمین سخن آورده زیرا در آن زمان نیز زن بخوبی می دانسته که صدای پای زن تنها آهنگ و طریقه ی راه رفتن او را مشخص نمی کند بلکه بالاتر از آنست و زینت او را آشکار می سازد و این زینت در کل ، بیان جوانی و شادابی و نیاز او به جلب جنس مخالف اوست.
براین اساس کفشهای پاشنه بلند عیناً همان صفت زدن پاها در وقت پوشش خلخال و آشکار سازی زینت را دارند زیرا با پوشش کفش پاشنه بلند ،  تمایل جسم زن در راه رفتن بصورتی می شود که زینت او را نمایان می سازد و صدا و نحوه ی راه رفتنش مورد توجه قرار می گیرد.

و اینست که حداقل پوشش زن در قرآن پوششی ست که گردن و سینه ها را بپوشاند و این ممکن نمی شود مگر اینکه روسری به جلو آورده شود زیرا اگر روسری در عقب سر باشد باز تمایل به آشکار سازی جیوب ( فتحه ی لباس که گردن و سینه را می گیرد ) باقی می ماند و زینت زن آشکار می شود و شکی نیست که موی سر به عنوان زینت زن بلکه تاج سر زن شناخته می شود که بوسیله ی آن خود را تجمل می دهد و زنان به خوبى مى دانند و به آرایش موهاى خود افتخار و تباهى مى كنند!
پس کسی که پوشش موی زن را ضروری نمی شناسد بایستی به خیابان رود و زنان را و خودنمایی شان را نظاره گر شود تا بهتر متوجه ی سخنم شود!
و باز حداقل پوشش زن اینست که زینت هایش ( اندام ) را نمایان نسازد و باز حداقل پوشش اینست که روپوش لباس ( جلباب ) تا پایین  بصورت ساترو پوشش بر تمام جسم قرارگرفته شود و جلباب عموما به لباس فوق لباس عادی اطلاق می شود زیرا در قاموس مشخص قرآن که لغت عرب است به لباس زیرتن که با بدن لمس مستقیم دارد ” لباس و ثوب ” گفته می شود و اینست که زن و شوهر را لباس هم می خواند .
پس جلباب بمانند عبا یا چادر است یا همانکه  ایرانی ها بدان مانتو می گویند ولی بایستی تمامی جسم را از گردن تا نوک انگشت پا در بر گرفته باشد و نوع آن بگونه ای باشد که شکل جسم را به نمایش ننهد.
و حداقل پوشش در خانه اینست که باعث نشود کودکی جسم زنان را خوب بشناسد و اینست که اطفال بایستی در محیطی اخلاقی و غیر تحریک آمیز پرورش یابند.

۴- حال بگذارید ببینیم حداکثر پوشش چیست؟
قرآن محیط حداکثر را بسیار باز کرده است تا زن مؤمن بتواند در لباس خود همیشه بسوی بهترین برود و مطمئن باشد كه خدایش بیشتر را از او قبول داشته و بلكه بیشترین پوشش پسندیده است و اینست که با توجه به آیاتی که زن را به اخفای زینت دعوت کرده ، متوجه شدم هر قدر زن خود را بیشتر بپوشاند خودش را به رضای خالق نزدیکتر خواهد کرد البته با نیت و تقوای درون تا مصداق : وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَیْرٌ … و  پوششی که خدا را در نظر گرفته شود بهترین است ” باشد .

و اینست که احدی جز الله تعالی اجازه ندارد برای زن حداکثر یا حدود در پوشش تعیین نماید و هرگونه تحدید در پوشش فقط با اجازه ی قرآن ممکن است .
و با مراجعه به قرآن مشخص می شود که تحدید حداکثر به عهده ی زن مؤمن رها شده است و آن اینکه او با تشخیص زینت خود ، به نهان ساختن زینت بکوشد و زنی که سرتاسر بدنش را مخفی می سازد بخوبی می تواند با افتخار اعلام دارد که من همانگ با فرمان خدایم هستم و خود را برای بیگانه آشکار نساختم و خدایم مرا امر فرموده تا چنان باشم که مورد شناخت و اذیت واقع نشوم.و اینست که حتی با تفاسیر متعدد و مقایسه با احادیث و اخبار، قضیه عوض نخواهد شد جز در این امر که ما نمی توانیم زن را به پوشش حداکثر اکراه و اجبار سازیم و این امر به اختیار زن واگذار شده است و این حقیقت اسلام است که زن مؤمنه خود شریک امری ست که شناسایی آن توسط الله تعالی و خود زن صورت یافته است.
بر این اساس مؤمنان ، معتقدم که تعیین حداکثر یا خط فاصل و ممنوعیت نوعی پوشش که با هشمت بیشتر زن در ارتباطست نوعی دیکتاتوری ست و حتی خلاف وحی است .
مگر بشر بهتر از خالق بشر می فهمد!؟
حال که خالق زن حد پوشش را به این صورت زیبا برای زن ترسیم کرده و او را به اخفای زینت و بهترین راه عدم ایذاء دعوت كرده است ،پس کسی حق اذیت به زن را ندارد و کسی حق ندارد به زن بگوید : صورتت آشکار کن و دستت هم آشکار کن و بیش از این حق پوشش نداری !؟

زیرا بسیاری اوقات زن آرامش خود را در اخفای صورت می بیند بمانند عروسی که به وقت خروج از آرایشگاه صورتش را می پوشاند تا کسی به او نگاه نکند و به او طمع نکند.
البته هدفم با این مختصر این نیست که به خواهران عزیزم بگویم پوشش من بهتر است یا پوشش آنان بلکه هدفم تذکر به این حقیقت است که :
ما برای پوشش بهتر، بایستی مسابقه بسوى خیرات و نیکی ها را راه اندازى كنیم نه اینکه سدی باشیم در راه خیر و نیکی!
همتنطور که خدایمان ما را بسوی پیشگام شدن در نیکی ها می خواند:
ولكل وجهة هو مولیها فاستبقوا الخیرات این ما تكونوا یات بكم الله جمیعا ان الله على كل شیء قدیر
سورة ۲ - آیة ۱۴۸
یؤمنون بالله والیوم الاخر ویامرون بالمعروف وینهون عن المنكر ویسارعون فی الخیرات واولئك من الصالحین
سورة ۳ - آیة ۱۱۴
لكن الرسول والذین امنوا معه جاهدوا باموالهم وانفسهم واولئك لهم الخیرات واولئك هم المفلحون
سورة ۹ - آیة ۸۸
اولئك یسارعون فی الخیرات وهم لها سابقون
سورة ۲۳ - آیة ۶۱
ثم اورثنا الكتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مقتصد ومنهم سابق بالخیرات باذن الله ذلك هو الفضل الكبیر

- سورة ۳۵ - آیة ۳۲
و بر اساس تجربه ى شخصى ام اثرات خوب نقاب  ( پوشش صورت ) را لمس كرده ام كه بسوى زن با دیده ى كمتر یا تحقیر آمیز نظر نمى شود بلكه ثابت مى شود كه ابراز شخصیت زن حتى از پس حجاب هم ممکن است همانطور که معلمه ی زنان عایشه ی صدیقه نمونه ی بارزش بود که امر بر حجاب شده بود و حجاب مرحله ی پیشرفته تر پوشیدن است یعنی اینکه از نظر کاملاً مخفی شود .
پس آیاتى كه زنان را به پوشش  ( حد ادنی یا حداقل ) امر فرموده خیلی زیبا از صفات لباس خارجی لباس زن که همان جلباب و خمار( رو لباسی و روسری ) و پوشش پاها و آرام راه رفتن   و اخفای زینت است ، بیانى روشن آورده است .
و با تكمیل شدن این اصل كه آیات عمومى پوشش ابتدا از زنان رسول الله  و دخترانش آغاز شده و سپس به زنان بقیه ى جامعه ، به این اصل رسیدم كه :
 
پوشش و ستر زنان رسول الله به عنوان بهترین پوشش و نمونه ى بهترین است و این است كه ایشان امر شدند كه از پشت حجاب با مردان بصورتی که حتی صدایشان نیز پایین و نرم نباشد، سخن گویند.

و همه مى دانند سخن از پشت حجاب به معنای ساکن و حبس شدن در خانه نیست و آنان  معلمه های صحابه و زنان بودند و بلكه امر شدند به دعوت به دین الله .

و اینکه روش سخن گفتن به آنان آموزانده شده برای این بود که دعوتگران بسوی دین باشند نه اینکه ساکت و خانه نشین شوند!

… واذكرن ما یتلى فی بیوتكن … الأحزاب

و از آیات خداوند که در خانه هایتان تلاوت می شود بخوانید و به دیگران تذکر دهید ….

اینست که بهترین پوشش را ” حجاب ” می دانم و حجاب همان است که زن کاملا مستور باشد.

و با خواندن کتاب الله تعالی متوجه می شویم که الله تعالی رسولش را اسوه و الگوی ما خوانده است و اینست که اخلاق و رفتار زنان ایشان و دخترانشان نیز نتیجه ی تعلیم صحیح شریعت اسلام است که بایستی مورد توجه ی مسلمین واقع گردد تا امت اسلام به عزت خود باز گردد و همه می دانیم در دورانی که مسلمین خود یک امپراتوری جهانی شناخته شده بودند سخن از کشف و باز کردن صورت زن نبوده است ولی اجباری هم نبوده زیرا برای مثال کنیزان و خدمتکاران زن صورت خود را باز نگه می داشتند .
و هرگز پوشش زن نوعی تحقیر شأن زن نبوده است زیرا مشهور است براى مثال زبیده زن هارون الرشید مشهور به تفقه در امور و نقاش بوده است حال اینكه او یك زن محجبه بوده است.
منبع
معناى توحید

۲ پاسخ به “حداقل پوشش زنان و حداکثر ( حجاب )”

  1. شخصی سخنم را خوب نفهمید و مرا متهم كرد كه : تو زنان را به عدم اطاعت از شوهرانشان مى خوانی ؟!
  2. این شخص منظورش این بود كه ممكن است مردى به زنش امر كند كه صورتش را بپوشاند.

    و من به او و بقیه این تذکر را بچهم که بایستی زن و شوهر آنجنان بهم نزدیک باشند که مایه ی آرامش و آسایش هم شده و حاجتی به مرافعه ی مشکلات نداشته باشند!

    متاسفانه بسیاری مردان به زنان به دیده ی اسیری می نگرند که جز اطاعت راهی ندارد و گویا زن هیچ حقی ندارد!

    در حالیکه خداوند فرموده است:

    … وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَلِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَكُیمٌ (۲۲۸) سوره البقره

    و برای زنان همانگونه حقوق احسان و نیکی هست که مردان بر آنان دارند ….

    پس مرد به خوبی بایستی بتواند شریک و همتای خود را بسوی آرامش خود و او جلب کند نه با قهر و خشونت او را از خود منفور سازد.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 15 مهر 1391  5:04 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:زن در قرآن

زن در قرآن
 

شرحي بر آيه 35 سوره احزاب از سلسله درس هاي استاد طاهايي

قال الله العظيم في كتابه :
«ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصادقين و الصادقات و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيراً و الذاكرات اعد الله لهم مغفره و اجراً عظيماً» 1

«مردان و زنان مسلمان ، مردان و زنان با ايمان ، مردان و زنان عبادت پيشه ، مردان و زنان راسـت گفتار ، مردان و زنان بردبار و شكيبا ، مردان و زنان فروتن و نرم دل ، مردان و زنان بخشنده ، مردان و زنان روزه دار ، مردان و زنان پاكدامن ، مردان و زناني كه خداوند را بسيار ياد مي كنند ، خداوند براي آنان آمرزش و پاداشي بزرگ مهيا نموده است.»

در شان نزول آيه مباركه چنين آمده است : هنگامي كه « اسماء بنت عميس » با همسرش جعفربن ابي طالب ـ عليه السلام ـ از مهاجرت حبشه بازگشت ، نزد همسران پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ رفته پرسيد :
آيا درباره ما چيزي از قرآن نازل نشده است ؟ گفتند : خير.
پس خدمت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ آمده عرض كرد : يا رسول الله آيا زنان در خسران و زيانند ؟ فرمود چرا ؟ گفت : زيرا كه آنان به خوبي ياد نشده اند چنانچه مردان ياد شده اند. پس خداوند بلند مرتبه اين آيه را نازل فرمود و به آنها اطمينان داد كه زن و مرد در پيشگاه خداوند از نظر مرتبت و منزلت يكسانند. مهم آن است كه از نظر اعتقاد و عمل و اخلاق اسلامي واجد فضيلت باشند. (2)

اين آيه مباركه در يك بيان پرمحتوا و جامع ، ده صفت از اوصاف اعتقادي ، اخلاقي و عملي را كه شايسته مردان و زنان است ، بر مي شمرد و در پايان به پاداش عظيم دارندگان اين صفات برجسته اشاره مي نمايد.
در پيشگاه خداوند زنان و مردان در كسب ارزشهاي انساني و خصلتهاي نيكو و دست يابي به قله كمال هيچ گونه تفاوتي با هم ندارند.
زن مي تواند در تمام مراحل سير و سلوك پابه پاي مرد در مسير تزكيه و تعالي حركت كرده ، به حقيقت راه يابد و خود را از جهل و گمراهي برهاند .

بدين معني كه زن يا مرد بودن هيچ دخالتي در انسانيت انسان ندارد. چنانكه در آيه ملاحظه مي شود ، اصول سازنده جامعه از نظر عقيدتي ، سياسي ، اخلاقي و عبادي كه به عنوان ارزش هاي اصلي تكامل انسان آورده شده است ، در مورد زنان و مردان به طور يكسان آمده و هر دو مي توانند با تكيه فكري و عملي بر اين اصول به سوي تكامل و هدف عالي خلقت حركت نمايند و اين استعداد بالقوه در وجود هر دو نهفته است كه اگر تحت شرايط تربيتي قرآن قرار گيرد ، به فعليت رسيده و انسان را به مقام والايي كه شايسته اوست مي رساند و در صورتي كه آدمي غفلت ورزد و قرآن و دستورات ديني را سرلوحه عمل و رفتارش قرار ندهد ، استعداد انسان شدن در او به فعليت نخواهد رسيد و همان كودكي خواهد بود كه تنها از نظر هيكل و اندام رشد كرده اما فكر و انديشه اش هيچ تكاملي نيافته است.
اگر چه حتي به سن پنجاه سالگي هم رسيده باشد.

قرآن ملاك و معيار بزرگواري را ، تقوا مي داند و با اشاره به نحوه پيدايش انسانها كه همگي از يك زن و مرد و يك پدر و مادر آفريده شده اند و در اين حقيقت با يكديگر مساويند ، تصريح مي كند كه فلسفه تفاوت ها و تمايزهاي تكويني انسانها در آفرينش آنها است كه نسبت به يكديگر شناخت پيدا كنند و اقشار ، گروه ها و نژادهاي مختلف نيز با همين هدف كه يكديگر را باز شناسند و از هم ممتاز گردند ؛ آفريده شده اند : «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً‌ و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم» (3)

و بازتصريح مي كند كه تلاش هيچ زن و مردي بي پاداش و از دست رفته نخواهد ماند :
« اني لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثي » (4)
زن و مرد هر دو مي توانند در سايه عبادت و اطاعت حق ، انجام اعمال صالحه و پرهيز از گناه به خداوند تقرب جسته و شايسته مقام خليفه اللهي گردند.

انواع خطابات قرآني :

آن بخش از آيات قرآني كه به شيوه خطاب بيان شده به سه گونه آمده اند. (5)

دسته اول :

آياتي كه عمومي است و تمامي افراد را مورد خطاب قرار مي دهد مثل « يا ايها الناس » « يا ايها الانسان » « يا عبادي » و ... .
بسيار روشن است كه در اين گونه موارد ، تمامي مردم اعم از زن و مرد مورد نظر قرآنند و اشاره به جنس خاصي نشده است.

دسته دوم :

آياتي كه به شيوه مذكر استعمال شده اند مانند ضمير جمع مذكر چون : «يا ايها الذين امنوا» «يا ايها الذين كفروا» «كتب عليكم» «حرم عليكم» و ... .

در اين قبيل آيات ، زبان قرآن طبق فرهنگ محاوره و به روش استعمال ادبيات عرب آمده است. مقصود خداوند تنها جنس مرد نيست ، زيرا فضايل و كمالات ، مربوط به روح است و جسم نمي تواند محل فضايل قرار گيرد. بديهي است كه روح نه مذكر است نه مؤنث. اساساً صيغه مذكر زماني اختصاص به مرد دارد كه در برابر مؤنث قرار گيرد. در غير اين صورت زنان هم مصداق حكمي هستند كه در آيات قرآني بيان شده است و اين ادعا كه صيغه جمع مذكر شامل زنان نمي شود ، بي اساس است.

در آياتي چون : « قل هل نستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون » (6)
كاملاً بديهي است كه مراد « الذين يعملون » و « الذين لا يعلمون » تمامي مردم هستند نه فقط مردان ، و هم چنين اين سخن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله :
« المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده » (7) هيچ كس نمي گويد مسلمان كسي است كه تنها مسلمانان مرد از دست و زبانش آسوده باشند.

آيات و احاديث از اين قبيل بسيار است.

استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب تعليم و تربيت در اسلام به مناسبتي به اين مطلب اشاره مي نمايد و ضمن نقل قضيه معروفي درباره ادعاي پيغمبري يك زن ، بي پايه بودن اين نظريه را كه صيغه جمع مذكر اختصاص به مردان دارد ؛ اثبات نموده و مي فرمايند : بنابراين اگر زني ادعاي پيغمبري كند نمي توان ادعايش را با اين آيه قرآن « ولكن رسول الله و خاتم النبيين (8) و يا اين سخن پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ « لانبي بعدي » مردود شمرد. زيرا بر اساس سخن شما « نبيين » و « نبي » به معناي پيامبر مرد است و شامل زنان نمي شود و آن حضرت نفرموده اند « لا نبيه بعدي » پس ممكن است پس از حضرت ختمي مرتبت ـ صلي الله عليه و آله ـ زني به پيامبري مبعوث گردد (9) ! !

دسته سوم :

آياتي كه در آن هر دو لفظ زن و مرد به كار برده شده و زنان نيز چون مردان با صيغه خاصي ذكر شده اند. چون آيه مورد بحث كه هر يك از صفات اسلام ، ايمان ، اطاعت ، عبادت ، صداقت ، صبر ، فروتني و خشوع ، انفاق ، روزه داري ، پاكدامني و ياد خدا را در مورد زن و مرد هر يك به صورت ويژه بيان مي كند.

ارزش ها و ضد ارزش ها :

آياتي از قرآن كه ارزشها و فضايل را بيان مي كند شامل همه انسان هاست و اختصاصي به زن يا مرد ندارد .
از ديدگاه قرآن ارزشهايي چون ايمان ، علم ، تقوا ، اطاعت ، صداقت ، ذكر خدا ، نماز ، روزه ، عفت ، صبر ، ايثار ، خدمت ، امانت داري و ... هيچ يك نه مذكرند و نه مؤنث و براي خصوصيات جنسيتي هيچ گونه دخالت و ارتباطي در اين خصلتها و صفات نيكو وجود ندارد .

هم چنين ضد ارزش ها چون كفر ، جهل ، فجور ، عصيان ، تمرد ، غيبت ، خيانت ، ذلت ، غفلت از ياد خدا و ظلم و ستم ، اين صفات نيز نه مذكرند و نه مؤنث. نيروي عقل انسان كه حق و باطل ، نيك و بد و زشت و زيبا را تشخيص مي دهد و معيارها و ملاكها را درك مي كند ؛ نه مذكر است و نه مؤنث و حقيقتي است بسيط و مجرد از ماده و جسم. دل كه كارش كشف و شهود است ؛ نه مذكر است و نه مؤنث. چون تمام اينها مربوط به روح است كه تمام حقيقت انسان است و جسم انسان كه داراي خصوصيات جنسيتي است ، تنها ابزار و وسيله اي در خدمت روح و جان مي باشد .

خداوند تبارك و تعالي در سوره مباركه احزاب آيه 35 مي فرمايد :
«مردان و زنان مسلمان ، مردان و زنان با ايمان ، مردان و زنان عبادت پيشه ، مردان وزنان راست گفتار ، مردان و زنان بردبار و شكيبا ، مردان و زنان فروتن و نرم دل ، مردان و زنان بخشنده ، مردان و زنان روزه دار ، مردان و زنان پاكدامن و مردان و زناني كه خداوند را بسيار ياد مي كنند خداوند براي آنان آمرزش و پاداشي بزرگ مهيا نموده است.»

مروري بر صفات ده گانه :

چنانچه اشاره شد آيه مباركه به ده صفت كه شايسته مردان و زنان است و دارندگان اين صفات سزاوار مغفرت و پاداش عظيم مي باشند ، اشاره مي فرمايد. اين صفات دهگانه را در سه محور كلي مي توان قرار داد :

محور اول : مراحل ايمان را بيان مي دارد كه هم اقرار به زبان ، هم تصديق به قلب و هم عمل به وسيله اعضا و جوارح است.

محور دوم : پيرامون كنترل زبان ، شهوت جنسي و شهوت شكم بياناتي مي فرمايد كه سه عامل بسيار سرنوشت ساز در زندگي انسانند .

محور سوم : از مسأله حمايت از محرومان سخن مي گويد كه مؤمنان صدقه مي دهند و به محرومان كمك مي كنند و ضمناً مؤمنان از صبر و استقامت زيادي برخوردارند و در مقابل حوادث سنگين شكسته نمي شوند .

صفت اول و دوم : اسلام و ايمان (ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات)
اولين و دومين صفت كه در آيه مباركه ذكر شده «اسلام» و «ايمان» است. در اين آيه دو صفت اسلام و ايمان به طور جداگانه ذكر شده اند و اين را مي فهماند كه از نظر قرآن اين دو صفت با هم تفاوت دارند.

قرآن در جاي ديگر تفاوت اين دو را بيان مي فرمايد : «قالت الاعراب امنا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان في قلوبكم» (10)

«اعراب گفتند ايمان آورديم. بگو اي پيامبر ايمان نياورديد و لكن بگوييد اسلام آورديم و هنوز ايمان در قلبهاي شما رسوخ نكرده است.»
قرآن تصريح مي كند كه جايگاه ايمان حقيقي در دل و قلب است.

زماني ايمان در دلها وارد مي شود و استوار مي گردد كه شخص مسلمان از ژرفاي دل توجه عميق و خردمندانه به سوي خداوند داشته و داراي اسلامي راستين و ايماني ريشه دار و بنيادين باشد. در غير اين صورت مسلماني او صوري و لفظي است ، به اين معنا كه تنها به لفظ و زبان شهادتين گفته و اقرار به وحدانيت خداوند تبارك و تعالي و رسالت حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ نموده است.
قرآن ايمان اين چنين افرادي را رد مي كند.

«ان تطيعوا الله و رسوله لايلتكم من اعمالكم شيئاً ان الله غفور رحيم» (11)
«اگر از خداوند و رسول او فرمان بريد ، از اعمالتان چيزي را كم نگرداند ، به راستي كه خداوند آمرزنده مهربان است.»

ايمان واقعي ايماني است كه انسان تسليم واقعي شود. اگر واقعاً اطاعت و انقياد باشد ، هم اسلام است و هم ايمان. هم مسلمان است و هم مؤمن. و در آيه بعد مي فرمايد :
«انما المؤمنون الذين امنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم في سبيل الله اولئك هم الصادقون» (12)
«همانا مؤمنان كساني هستند كه به خدا و رسولش گرويدند پس شك نكردند و با اموال و جانهاشان در راه خدا جهاد كردند. آن گروهند راستگويان»

يكي از ياران امام صادق ـ عليه السلام ـ درباره اسلام و ايمان از حضرت پرسيد : آيا اين دو با هم مختلفند ؟
امام ـ عليه السلام ـ فرمودند : آري
راوي توضيح بيشتر خواست امام فرمودند : «الاسلام شهاده ان لا اله الا الله و التصديق برسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ بحقنت الدماء و عليه جرت المناكح و المواريث و علي ظاهره جماعه الناس و الايمان الهدي و ما يثبت في القلوب من صفه الاسلام و ما ظهر من العمل به » (13)

« اسلام شهادت به يگانگي خداوند و تصديق رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ است كه  به سبب آن خونها از ريختن محفوظ مي ماند و زناشويي و ميراث بر آن اجرا مي گردد و جماعت مردم طبق ظاهرش رفتار كنند. ولي ايمان هدايت است و آنچه در دلها از صفت اسلام جاي مي گيرد و عمل به آن هويدا مي گردد.»

علامه طباطبايي در تفسير شريف خود در بيان تفاوت دو جمله « المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات » مي فرمايد : اسلام به معني تسليم شدن ازنظر عمل است و عمل هم مربوط به جوارح و اعضاي ظاهري بدن است و ايمان امري است قلبي و اين كه مي گوييم ايمان امري قلبي است ، يعني اعتقاد باطني به گونه اي كه آثار آن اعتقاد در اعمال ظاهري و بدني نيز ظاهر گردد . پس اسلام به اين معني است كه همه تكاليف دين را انجام دهيم و مسلمون و مسلمات مردان و زناني هستند كه دين خدا را در دل جاي داده باشند ؛ به طوري كه آثار ايمان قلبي از اعمالشان نمودار گردد . پس هر مؤمني مسلمان هست ولي هر مسلماني مؤمن نيست. (14)

صفت سوم : مردان و زنان عبادت پيشه و فرمان بردار (و القانتين و القانتات)
قانتين از « قنت » به معناي اطاعت همراه با خضوع و اطاعت مستمر و دايمي و « قانت » به معناي خاضع و فرمان بردار است.
راغب در مفردات مي گويد : قنوت به مفهوم لزوم اطاعت همراه با خشوع است و قانتين يعني خشوع پيشگان و فرمان برداران. (15) طريحي نيز در مجمع البحرين همين معني را براي قنوت ذكر مي كند و مي گويد : قانتين كساني هستند كه بر اطاعت و عبادت استمرار و مداومت دارند. (16)

اطاعت دو نوع است :

نوع اول اطاعت از روي اجبار و اكراه كه انسان از پيامد عصيان و نافرماني مي ترسد و بيم دارد كه اگر اطاعت نكند و فرمان نبرد مورد مؤاخذه قرار گيرد. چنين شخصي از خلوت با خدا لذت نمي برد. از عبادت و پرستش گريزان است و از روي ترس يا اجبار چند دقيقه اي در شبانه روز در مقابل پروردگار خم و راست مي شود. اين اطاعت همراه با خضوع و خشوع نيست.

نوع دوم اطاعتي است كه انسان از روي معرفت صحيح نسبت به معبود بي همتا اتيان مي كند. به عبادت و اطاعت عشق مي ورزد و از شر و فساد و گناه گريزان است. او امر پروردگار را از روي صحبت و خشوع و خضوع تمام انجام مي دهد. عاشق نماز است و براي رسيدن وقت نماز لحظه شماري مي كند. انتظار مي كشد تا صداي مؤذن بلند شود ، در برابر پروردگار بايستد ، سر بر خاك سايد و عذر تقصير به پيشگاه ربوبي اش آورد.

آري قانت به اين معني است. خداوند در آيه مباركه نفرموده : « والمطيعين و المطيعات» بلكه فرموده « قانتين و قانتات » تا متذكر اين نوع اطاعت شود. قنوت به معناي فرمانبري همراه با خشوع ، اطاعتي است كه از شناخت ، ايمان و اعتقاد محكم و عميق نشأت گرفته است. قنوت عبادتي است در نهايت تواضع و انقياد ، چنين عبادتي در انسان نورانيت به وجود مي آورد و باعث مي شود كه تمامي حركات و سكناتش با انگيزه خدايي توأم گردد. كارش ، سخنش و نيتي كه در درونش مي گذرد ؛ همگي مطابق خواست و اراده الهي است و خود را در تمامي حالات در محضر خدا مي بيند.

خداوند متعال در قرآن ، حضرت مريم ـ سلام الله عليها ـ اين بانوي مقدس را با صفت ستوده قنوت مدح مي نمايد :
«و صدقت بكلمات ربها و كتبه و كانت من القانتين» (17)
مريم سخنان پروردگار خود را تصديق كرد و كتب الهي را باور داشت و از عبادت پيشگان بود .

زني پاكدامن كه مادر پيامبر اولوالعزم حضرت عيسي روح الله ـ عليه السلام ـ بود ؛ هم صحبت فرشتگان ، همواره در حال عبادت و سجود و ركوع و پيوسته مطيع فرمان الهي . درجه ايمان مريم ـ سلام الله عليها ـ به قدري است كه قرآن از او به عنوان صديقه ياد مي كند. صديقه يعني بسيار تصديق كننده و كسي كه در ايمان ، تقوا و فضايل و كمالات اخلاقي به مرحله صدق قدم نهاده است. قرآن مي فرمايد : « ماالمسيح بن مريم الا رسول قد خلت من قبله الرسل و امه صديقه » (18)

صفت چهارم : مردان و زنان راست گفتار ( الصادقين و الصادقات )
خداوند تبارك و تعالي در اين جمله به يكي از مهم ترين صفات مردان و زنان مي پردازد كه آن صفت صدق و راستگويي به معناي حفظ زبان و مراقبت در گفتار و پرهيز از سخن نادرست مي باشد. از روايات اسلامي استفاده مي شود كه استقامت و درستي ايمان هر شخص به استقامت و درستي زبان اوست.

پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ مي فرمايند : « لا يستقم ايمان عبد حتي يستقيم قلبه و لا يستقيم قلبه حتي يستقيم لسانه » (19) ايمان هيچ بنده اي مسقيم و استوار نگردد مگر آن كه دل او استوار باشد و دل كسي استوار نمي شود مگر آن كه زبانش استوار باشد.
امام صادق ـ عليه السلام ـ در روايتي مي فرمايند : «به طول ركوع و سجود شخص نظر نكنيد زيرا كه اين چنين است كه به آن عادت نموده است ، اگر تركش كند به وحشت مي افتد و لكن به راست گفتاري و امانت داري او نظر كنيد» (20)

مؤمن علاوه بر صداقت گفتار ، در نيت و عملش نيز صادق است بدين معني كه كردارش مطابق گفتارش مي باشد و با نيت و باطنش هماهنگ است. اگر ادعاي اسلام و ايمان مي كند كلمه لا اله الا الله بر زبانش جاري است و اگر دعوي عشق و محبت به مقام ولايت دارد ؛ ظاهر و باطنش يكي است و قلبش با سخنش همراه است و در مرتبه عمل نيز جز خداي احد واحد را نمي پرستد. اراده هيچ كس را بر خواست الهي مقدم نمي شمارد و مطيع فرمان اوليا و اوصياي الهي ـ عليهم السلام ـ است به طوري كه ديگر جايي براي نفاق باقي نماند.

مدرسه علميه نرجس (س) – مشهد مقدس

پي نوشت ها :

1- سوره احزاب ، آيه 35
2- رجوع كنيد به : طوسي ، محمد بن حسن ؛ التبيان في تفسير القرآن ، دار احياء التراث العربي ، ج 8 ، ص 342 .طبرسي ؛ مجمع البيان ، ج 20 ، ص 15 .آلوسي بغدادي ، ابوالفضل ؛ ج 22 ، ص 22

3-سوره حجرات ، آيه 13
4- سوره آل عمران ، آيه 195
5- ر . ك به : جوادي آملي ، عبدالله ؛ زن در آيينه جمال و جلال ، مركز نشر اسراء ، 1418 هـ . ق ، ض 101
6- سوره زمر ، آيه 12
7- مجلسي ، محمد باقر ؛ بحارالانوار ، المطبعه الاسلاميه ، ج 67 ، باب علامات المؤمن و صفاته ، ح 31 ، ص 302
8- سوره احزاب ، آيه 40
9- ر . ك به : مطهري ، مرتضي ؛ تعليم و تربيت در اسلام ، انتشارات صدرا ، 1367 ، ص 28 و 30
10- سوره حجرات ، آيه 14
11-همان
12- همان ، آيه 15

13- كليني ، محمد بن يعقوب ؛ اصول كافي ، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت ، ج 3 ، كتاب ايمان و كفر ، باب ايمان ، ح 1 ، ص 40
14- ر . ك به : طباطبايي ، محمد حسين ؛ الميزان ، دارالكتب الاسلاميه ، 1362 ، ج 16 ، ص 332
15- راغب اصفهاني ؛ المفردات في غريب القرآن ، المكتبه المرتضويه ، 1362 ، ص 413 ، ماده قنت
16- الطريحي ؛ مجمع البحرين ، المطبعه المرتضويه ، 1362 ، ص 215 ، ماده قنت
17- سوره تحريم ، آيه 12
18- سوره مائده ، آيه 75
19_نهج البلاغه ، ترجمه فيض الاسلام ، خطبه 175 ، ص 571

كليني ، محمد بن يعقوب ؛ همان ، باب الصدق و اداء الامانه ، ص 165 ، ح 12

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
شنبه 15 مهر 1391  5:05 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها