پاسخ به:زن در قرآن
شنبه 15 مهر 1391 11:42 AM
صفحه : 166
و ان يتفرقا يغن الله كلا من سعتهيعنى اگر زنان ومردان مورد بحث كارشان به جدائى و طلاق كشيد، خداى تعالى بهفضل واسع خود، هم آن مرد را بىنياز مىكند و همآن زن را و منظور از بىنياز كردن به قرينهمقام، اين است كه هر دو را در همه امور مربوط به ازدواج بىنياز مىكند،به آن مرد زنى سازگارو شوهر دوست و...مىدهد و به آن زن نيز شوهرى ديگر مىدهد كه بهتر از اول به وى نفقه بدهدوبا او انس و همخوابگى و ساير لوازم زناشوئى را داشته باشد، زيرا چنان نيست كه خداى تعالىفلان زن را براى فلانمرد و آن مرد را براى آن زن خلق كرده باشد، بطورى كه اگر يكى ازديگرى جدا شد آن ديگر جفت ديگرى نداشته باشدبلكه سنت ازدواج يعنى زن گرفتن مردان وبه شوهر رفتن زنان سنتى است فطرى و اينكه مىبينيم مردان زن مىگيرند وزنان شوهر مىروند، اين رفتار ناشى از دعوتى است كه در فطرت آنان است، اين زن نشد، زن ديگر و اين شوهر نشد، شوهر ديگر.
و كانالله واسعا حكيما و لله ما فى السموات و ما فى الارضايندو جمله حكم قبلى را تعليل مىكند و مىفرمايد: اگر گفتيم: خداى تعالى هردو را به فضل واسع خودبىنياز مىكندبراى اين بود كه خدا واسع و حكيم است و نيز براى اينبود كه ملك آنچه در آسمانها و در زمين است از آن خداى تعالى است.
و لقد وصيناالذين اوتوا الكتاب من قبلكم و اياكم ان اتقوا الله...اينآيه شريفه دعوت قبلى مردم به مراعات تقوا در همه مراحل معاشرت بين زن و شوهر راتاكيد مىكندو مىفرمايد، كه: تقوا را در هر حال بايد رعايت كرد، چون ترك تقوا كفراننعمتخداى تعالى است، البته ايندر صورتى است كه تقواى حاصل از اطاعتخدا عنوانى جزشكر نعمتهاى او نداشته باشد و يا در صورتى است كه بگوئيم: تركتقوا و بى پروائى نسبتبه خداى تعالى منشاى به جز كفر ندارد، حال يا كفر ظاهرى نظير كفرى كه در كفار و مشركينهستو يا كفر باطنى و نهفته در درون، نظير كفرى كه در مسلمانان فاسق وجود دارد.
با اينمطلبى كه ما بيانش كرديم معناى جمله: و ان تكفروا فانلله ما فىالسموات و ما فى الارض...روشن مىشود كه مىفرمايد: اگر شما وصيت ما را حفظ نكنيدآن وصيتىرا كه به پدران شما و اقوام قبل از شما كرديم و آن وصيت را ضايع گذارده، ترك تقواكنيد، ترك تقوائى كه ياخودش كفر به خدا است و يا ناشى از كفر به خدا است، در اينصورت بدانيد كه هيچ ضررى به خداى سبحان نمىزنيد، چونخداى سبحان احتياجى به شماندارد نه به شما و نه به تقواى شما و چگونه چنين چيزى تصور دارد با اينكه آنچه در آسمانها
صفحه : 167
و زمين است از آن او است و او بى نياز و ستوده است.
در اينجا ممكن است بپرسى وجه اينكه جمله: لله ما فى السمواتو ما فىالارضدر يك آيه تكرار شده چيست؟مخصوصا با در نظرگرفتن اينكه در آيه بعد نيز بلافاصلهبراى سومين بار تكرار مىشود.
در پاسخ مىگوئيم:اما بار اول خواست جمله: و كان الله واسعا حكيماراتعليلكند و بفهماند علت اينكه خداى تعالى واسع و حكيم است و به اصطلاح بشرىدست و بالشباز و كارش حكيمانه است، اين است كه ملك آسمانها و زمين و آنچه در آن دو است از آن اواست و بار دومكه اين جمله را تكرار كرد علتش اين بود كه موقعيت جواب شرط را داشت، شرطى كه در جمله: فان تكفرواآمده بود،مىخواست بفهماند اگر شما كفر بورزيد ضررىبه او نمىرسانيد، چون ملك آنچه در آسمانها و زمين است كه شمامشتى از خاك زمينهستيد، همه از آن خداى عز و جل است و خداى تعالى چه حاجتى به ايمان شما دارد و چهضررى از كفرشما مىبيند؟در حقيقت جواب شرط جمله بعدى آن است كه مىفرمايد: وكان الله غنيا حميداو آن جمله جاى اين جمله نشستهو اين را تعليل مىكند، يعنىمىفهماند كه اگر شما كفر بورزيد خداغنى و حميد است، چون ملك هر آنچه در آسمانهاو زمين است از آن او است.
و اما در نوبتسوم در حقيقت جملهاى است از نو و غير مربوط بهما قبل و بدين خاطرآورده شده كه به وجهى جمله: ان يشارا پيشاپيش تعليل كرده باشد.
ولله ما فى السموات و ما فى الارض و كفى بالله وكيلادر سابقبيان اينكه مالكيتخداى تعالى به چه معنا است؟مكرر گذشت و وكيلبودن حضرتش بدين جهت است كهاو به امور بندگانش و شؤون آنها قيام مىكند و در اين كارخودش به تنهائى كافى است و احتياجى به گرفتن كمك ندارد،در نتيجه اگر اعمال مردمى رانپسندد و از اعمال نكوهيده آنان به خشم آيد، مىتواند براى اينكه امور به دست آنانجارى نشودبه كلى آن قوم را از بين ببرد و قومى ديگر جايگزين آنان كند، همچنانكه مىتواند به تقدمپيشرفت آن قومخاتمه داده، قومى ديگر را تقدم ببخشد و آن قوم را زير دست و خوار در برابر اينقوم كند، با اين معنائىكه ما براى جمله مورد بحث كرديم و سياق هم آن را تاييد كرد جمله: ان يشا يذهبكمايها الناس...كه در آيه بعدى است با آيه مورد بحث مرتبط مىشود.
معناى جمله: انيشاء يذهبكم ايها الناس و يات باخرينان يشا يذهبكمايها الناس و يات باخرين...سياق اين آيات كه سياق دعوت به ملازمت تقوا است، تقوائى كه خداى تعالى اين
صفحه : 168
امت را و امتهاى گذشته از اهل كتاب را بدان دعوتكرده، خود دليل بر اين است كه اظهاربىنيازى خدا از خلق در جمله: ان يشا...مربوط به مساله تقوا است.
و معناى آيه اين است كه خداى تعالى همه شما انسانها راسفارش به تقوا كرده، پستقوا پيشه كنيد و از او پروا داشته باشيد و به فرضى كه از اين كار امتناع نموده و كفربورزيد، بدانيد كه او بىنياز از شما است، او مالك و متصرف در هر چيز است، به هر نحوى كه بخواهد وبه هر جهتىكه بخواهد مىتواند در مملوك خود تصرف كند، اگر بخواهد بندگانش او رابپرستند و از او پروا كنند و بندگانش آنطور كهبايد قيام به اين امر نكنند، او مىتواند براى تحققدادن خواسته خود، شما را عقب زند و قوم ديگر را مقدم بر شماكند تا آن قوم خواسته او را عملىكنند، چون خدا بر اين كار قادر است.
و بنا بر اين معنا بايد گفت: آيه شريفه ناظر به تبديل مردماست، تبديل مردم بىتقوا بهمردم با تقوا، روايتى هم كه بيضاوى در تفسير خود نقل كرده مؤيد اين معنااست، در آن روايتآمده: وقتى اين آيه شريفه بر رسول خدا(ص)نازل شد، دست مبارك خود را بهپشتسلمان فارسى زدو فرمود: آن قومى كه مىآيند و در قبول اسلام و دعوت حق تعالى از شمااعراب پيشى مىگيرند، قوم اين مردند و بر خوانندهعزيز است كه در مضمون آيه شريفه و روايتتدبر كند و اما اينكه بعضى از مفسرين احتمال دادهاند كه معناى آيهاين باشد كه اگر خدابخواهد شما را نابود مىكند و قومى ديگر به جاى شما ايجاد مىكند و يا مخلوقى ديگر به جاىشماانسانها مىآفريند، احتمال درستى نيست، زيرا از سياق آيه به دور است.
بله اين احتمال در مثل آيه شريفه زير سازگار است كه مىفرمايد:ا لم تر ان اللهخلق السموات و الارض بالحق ان يشا يذهبكم و يات بخلق جديد و ما ذلك على اللهبعزيز (1) .
منكان يريد ثواب الدنيا فعند الله ثواب الدنيا و الاخرة و كان اللهسميعابصيرااين آيه شريفه بيانى ديگر است كه خطاى تاركين تقوا و ترس از خداى را و ناديده گرفتنوصيتاو را روشن مىسازد، به اين بيان كه اينگونه افراد اگر به خاطر پاداشهاى مادى ودرآمدهاى دنيوى تقوا راترك و وصيتخداى تعالى را ناديده مىگيرند، بايد بدانند كه امر بر آن
(1)مگر نمىبينى كه خداى تعالى آسمانها و زمينرا به حق آفريده، او اگر بخواهد شما را از بينمىبرد و مخلوقى جديد پديد مىآوردو اين بر خداى تعالى گران نيست.سوره ابراهيم، آيه 20.
صفحه : 169
مشتبه شده، زيرا هم ثواب و پاداشهاى مادىو دنيوى نزد خدا است و هم پاداشهاى اخروى وبا اين حال چرا كوتهنظرى مىكنند و نظر خودرا به آنچه پست و بى مقدار است مىدوزند وآنچه شريفتر و ارزشمندتر است نمىخواهند و حد اقل چرا هر دو نوع پاداش را نمىخواهند.
اين معنائى است كه بعضى از مفسرين براى آيه كردهاند، ليكنبه نظر ما آنچه روشنتراز آيه فهميده مىشود اين است كه - و خدا داناتر است - مراد از ثواب دنياو آخرت، سعادت دنياو آخرت با هم باشد و سعادت دنيا و آخرت با هم تنها نزد خدا است، پس بنده خدا بايد به درگاهاوتقرب بجويد، حتى آن هم كه سعادت دنيا و پاداش مادى را در نظر دارد بايد از خداى تعالىبخواهد.
چون سعادت دنيا و آخرت از غير مسير تقوا براى انسان حاصلنمىشود و تقوا هم جز ازطريق عمل به احكام دين او حاصل نمىگردد، پس دين نيست مگر سعادتحقيقى بشر و بااين حال ديگر چگونه تصور دارد كه كسى جز از طريق افاضه خداوندى به ثوابى و پاداشىبرسد؟با اينكهتنها او سميع و بصير است، از حاجتخلق با خبر و بينا و دعاى آنان را شنوااست.
بحث روايتى(در ذيل آياتمربوط به احكام ارث و زنان و زناشوئى و چند همسرى...)
در تفسير در المنثور است كه ابن جرير و ابن منذر از سعيدبن جبير روايت كردهاند كهگفت: در جاهليت رسم بر اين بود كه از بازماندگان ميت كسى ارث نمىبرد مگرمردى كه بهحد بلوغ رسيده باشد و بتواند مال ميت را سرپرستى نموده، در آن عمل كند(بطورى كه از بهرهآن، عائلهميت اداره شود)و اما اطفال و همسر ميت هيچ ارثى نمىبردند، اين رسم در اسلام همادامه يافت تا آنكه آيات سوره نساء كهمربوط به مواريث است نازل شد و اين بر مردم گران آمد، گفتند: آخر بچه صغير كه نمىتواند و نمىداند در مال دخل وتصرفى كند چرا ارث ببرد وهمسر ميت نيز همينطور، آيا اينها كه هيچ كارى از آنان ساخته نيست با مردى كه همهاموراموال ميت را اداره مىكند فرق ندارند؟و در اين انتظار بودند كه حادثهاى آسمانى رخ دهد يعنىآيهاى ديگرنازل شود و حكم مزبور را نسخ كند ولى وقتى ديدند خبرى نشد با خود گفتند: اگراين قانون بماند چاره چيست؟چارهاىجز اين نيست كه آن را بپذيريم، آنگاه گفتند: خوباست از رسول خدا(ص)بپرسيم،در پاسخشان آيه زير نازل شد: و يستفتونك فىالنساءقل الله يفتيكم فيهن و ما يتلى عليكم فى الكتاب يعنى در اول همين سورهفى
صفحه : 170
يتامى النساء اللاتى لا تؤتونهن ما كتبلهن و ترغبون ان تنكحوهن(تا آخر حديث) (1) .
و در همان كتاب آمده كه: عبد بن حميد و ابن جرير از ابراهيمروايت كردهاند كه درذيل آيه مورد بحث گفته است: اگر وارث ميت دخترى زشت صورت بودهيچ چيزى از ميراث رابه او نمىدادند و حتى از ازدواج كردنش جلو گيرى مىنمودند تا بميرد و اموالش را ارث ببرند وبه همين جهت بود كهخداى تعالى اين آيه را نازل كرد. (2) مؤلف: اين معانى به طرق بسيارى ديگر نقل شده، هم از طرقشيعه و هم از طرق اهلسنت كه بعضى از آن روايات در اوائل سوره گذشت.
و در مجمع در ذيلآيه: لا تؤتونهن ما كتب لهنجمله را معنا كرده بهماكتبلهن من الميراثيعنىآنچه از ميراث كه خداوند براى آنان نوشته استآنگاه فرموده: اينتفسير از امامابى جعفر(ع)روايتشده. (3) و در تفسير قمى در ذيل آيه: و ان امراة خافت من بعلها نشوزا...گفته: اينآيه درباره دختر محمد بن مسلمه نازل شد كه او همسر رافع بن خديج بود و داشت پا به سنمىگذاشت، و رافع بن خديج زنجوانى سر او گرفت و اتفاقا در نظر او از دختر محمد بن مسلمهزيباتر هم بود، لا جرم دختر محمد بن مسلمه به همسرشرافع گفت: من هيچ شكى ندارم كه تواز من دلسرد و روىگردان شدهاى و همسر جوانت را بر من ترجيح مىدهى، آياجز اين است؟رافع گفت: همينطور است و علتش اين است كه او جوانتر و در نظر من زيباتر از تو است، حالاگر مايل باشى قرارمىگذاريم كه من دو روز و يا سه روز سهم او باشم و يك روز سهم تو، دختر محمد بن مسلمه حاضر به اين تقسيم نشد،رافع به ناچار او را طلاق داد و بعدها يك بارديگر او را طلاق گفت، براى نوبتسوم كه مىخواست او را به خانه برگردانددختر قبول نكردو گفت: به شرطى بار ديگر همسرت مىشوم كه سهم مرا به كسى ندهى و خلاصه به فرموده آيهشريفه كه مىفرمايد:و احضرت الانفس الشح، شح و بخل او گل كرد تا آنجا كه رافعاو را راضى كرد و طبق دلخواه او مصالحه كردو خداى تعالى در اين خصوص فرمود: و لا جناحعليهما ان يصلحا بينهما صلحا و الصلح خير.
بعد از آنكه آن زن راضى شد و در خانه شوهر قرار گرفت،رافع نتوانست بين او و همسرجديد و جوانش به عدالت رفتار كند،اينجا بود كه آيه: و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو
(1 و 2)در المنثور، ج 2 ص 231. (3)مجمع البيان، ج 3 ص 118.
صفحه : 171
حرصتم، فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقةو بطورخلاصه فرمود: عدالت بطورحقيقى واجب نيست، چون مقدور شما نيست، هر قدر هم كه در رعايت آن حرصبورزيد بلكهاين مقدار واجب است كه حقوق همسرى هر دو را اداء كنيد و چنان نباشد كه يكى رابلا تكليف و پا در هوابگذاريد كه نه بيوه باشد و نه شوهر دار و اين سنت در همه مواردى كه مشابهمورد آيه باشد جارى است، اگر زنخواست به همسرى خود ادامه دهد و بر آنچه شوهرش با اومصالحه كرد رضايت داد، نه اشكالى متوجه شوهرش مىشود و نهمتوجه او، و اگر نخواست بهآن كيفيت به همسرى خود ادامه دهد شوهرش طلاقش مىدهد و يا بين او و همسر ديگرشمساوات برقرارمىكند، غير از انتخاب يكى از اين دو راه، راه ديگرى ندارد.(1) مؤلف: اين روايت را در المنثور نيز از مالكو عبد الرزاق و عبد بن حميد و ابن جرير و ابنمنذر و حاكم(وى حديث را صحيح دانسته)بطور اختصار روايت كردهاند. (2) ودر تفسير در المنثور است كه طيالسى و ابن ابى شيبه و ابن راهويه و عبد بن حميد و ابنجرير و ابن منذر و بيهقى از على بنابى طالب(صلوات الله عليه)روايت كردهاند كه وقتى ازمعناى آيه مورد بحثسؤال شد حضرتش فرمود: اين آيهدر باره مردى است كه داراى دو همسرباشد يكى از آن دو پير و يا زشت باشد و شوهر از او جدا شود و خود او بر اين معنامصالحه كند كهشوهر يك شب نزد او و چند شب نزد ديگرى باشد، در صورتى كه بر اين معنا رضايت داشته باشدو آن را از طلاقو جدائى بهتر بداند اشكالى متوجه او نيست و هر گاه از اين مصالحه برگشت، شوهرش بايد تساوى را بين آن دو رعايت كند (3) .
و در كافى به سند خود از حلبى از امام صادق(ع)روايتكرده كه گفت: ازآن جناب از معناى كلام خداى عز و جل پرسيدم كه مىفرمايد: و ان امراة خافت من بعلهانشوزااو اعراضافرمود: منظور زنى است كه در عقد مردى قرار دارد كه او را دوست نمىدارد وبه او مىگويد من مىخواهمتو را طلاق بدهم، زن به او مىگويد: اين كار را مكن كه من ازشماتت دشمنان كراهت دارم و ليكن در باره حق اضطجاعو همخوابگى من اختيار را به توواگذار مىكنم و در آن باره هر طورى كه ميل دارى عمل كن و از اين حق گذشته هرحق ديگرىكه دارم به تو مىبخشم كه تو مرا به همين نحو نگه دارى و طلاقم ندهى، اين است منظور از
(1)تفسير قمى، ج 1 ص 154. (2)در المنثور، ج 2 ص 232. (3)در المنثور، ج 2 ص 232.
صفحه : 172
كلام خداى تعالى كه مىفرمايد: فلا جناح عليهماان يصلحا بينهما صلحاو صلحهمين است (1) .
مؤلف: در اين معنا روايات ديگرى هست كه صاحبكافى (2) و عياشى (3) آنها را نقلكردهاند.
و در تفسير قمى در ذيل جمله: و احضرت الانفس الشحروايتآورده كه معصوم(ع)فرمود: هر كسى داراى بخل هست، چيزى كه هست بعضى بخل را اختيارمىكنند و بعضىنمىكنند، (4) (به همين جهت در رواياتى كه بخل را مذمت مىكند قيد مطاعرا مىآوردو مىفرمايد: آن بخلى مذموم است كه اطاعتش كنىمترجم).
و در تفسير عياشى از هشام بن سالم از امام صادق(ع)روايت كرده كه درذيلآيه: و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتمفرمود: اين عدالتى كه مىفرمايد:شمانمىتوانيد آن را بين زنان برقرار سازيد عدالت در ميل و محبت درونى است. (5) و در كافى به سند خود از نوح بن شعيبو محمد بن حسن روايت كرده كه گفت: ابنابى العوجاء از هشام بن حكم سؤالهائى كرد از آن جمله گفت: مگر نه ايناست كه خداىتعالى حكيم است؟هشام گفت: بله او از هر حكيمى حكيمتر است، ابن ابى العوجاء گفت: اگر چنين است پس بگو ببينيم چگونه از يك طرففرموده: فانكحوا ما طاب لكم منالنساء مثنى و ثلاث و رباع فان خفتم ان لا تعدلوا فواحدة، مگر گرفتندو زن و سه زن و چهار زنحكم شرعى او نيست؟گفت: آرى، پرسيد: پس چرا با اينكه در اين آيه مىفرمايد: اگرترسيديد كه نتوانيدعدالت را برقرار كنيد فقط به يك زن اكتفا كنيد؟در آيهاى ديگر فرموده:ولن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتمفلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقة؟آنكدام حكيم است كه اينطور سخن بگويد، از يك طرف گرفتن زنانمتعدد را براى كسانى كهبتوانند رعايت عدالت را بكنند تجويز كند و از سوى ديگر بگويد: اصلا شما نمىتوانيد عدالترابرقرار سازيد؟هشام نتوانست جواب بدهد ناگزير به مدينه كوچ كرد و به حضور حضرتصادق(ع)شرفيابشد، حضرت پرسيد: چطور در غير موسم حج به مدينه آمدهاى؟عرضه داشت: بله فدايتشوممساله مشكلى پيش آمد، ابن ابى العوجاء سؤالى از من كرد كه در
(1 و 2)فروع كافى، ج 6 ص 145. (3)تفسير عياشى، ج 1، ص 278. (4)تفسير قمى، ج 1 ص 155. (5)تفسير عياشى، ج 1 ص 279.
صفحه : 173
جوابش ماندم،امام(ع)پرسيد: آن سؤال چه بود؟هشام قصه را باز گفت.
امامصادق(ع)فرمود: اما آيه: فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنىوثلاث و رباع فان خفتم ان لا تعدلوا فواحدة، مربوط به نفقه است مىفرمايد: اگر نمىتوانيدنفقه چند همسررا بطور مساوى بدهيد به يك زن اكتفا كنيد و اما آيه شريفه: و لن تستطيعوا انتعدلوا بين النساء و لو حرصتم فلا تميلواكل الميل فتذروها كالمعلقة، مربوط به ميلدرونى و محبت به زنان است كه هيچكس نمىتواند محبتدرونى خود را بين چند همسر بطورمساوى تقسيم كند و چنين چيزى در شرع واجب هم نشده است تا با آيه قبلى منافات داشتهباشد.
راوى مىگويد: همينكه هشام اين جواب را براى ابن ابى العوجاء آورد،او گفت: بهخدا سوگند اين پاسخ از خودت نيست.(1)
(1)فروع كافى، ج 5 ص 362.
مؤلف: نظير اين حديث از قمى نيز روايتشده كه او گفته: بعضىاز زنديقها از ابى جعفر احول از همين مساله سؤال كرد و ابو جعفر به مدينه سفر كرد و از امام صادق(ع)ازآن سؤال نمود و امام مثل همان جواب بالا را به وى داد و ابو جعفر برگشته، پاسخ زنديق را بدادو آن زنديق نيز گفت: كه اينپاسخ را از حجاز گرفته، با خود آوردهاى. (2) و در مجمع در ذيل جمله: فتذروها كالمعلقةگفته است: معنايش ايناست كهآن زنى را كه دوست نداريد آنچنان رها كنيد كه مثل زنى شود كه نه شوهر دارد و نه بى شوهراست، آنگاه گفت: اين معنااز امام باقر و امام صادق(عليهما السلام)روايتشده. (3) و در همان كتاب روايتى نقل كرده كه مىگويد: رسولخدا(ص)همواره ايام خود را بين زنان تقسيم مىكرد و آنگاه مىفرمود: اللهم... - بار الها اين تقسيم من بوددر آنچه مالكش بودمپس مرا در آنچه تو مالكش هستى و من نيستم ملامت مكن.(4) مؤلف: اين روايت را بيشتر مفسرين و صاحبان جوامع نقلكردهاند، آن هم به چندطريق و مراد از جمله: آنچه تو مالكى و من نيستمهمانمحبت قلبى است كه خداى تعالى دردلها مىافكند(همچنانكهآيه: و جعل بينهما مودة و رحمة)نيز بر آن دلالت دارد و ليكندر اينحديث اشكالى هست و آن اين است كه خداى تعالى اجل از آن است كه كسى را در
(2)تفسير قمى، ج 1 ص 155. (3 و 4)مجمع البيان، ج 3 ص 121.
صفحه : 174
آنچه كهمالكش نيست ملامت كند، همچنانكه خودش فرموده بود: لا يكلفالله نفسا الاما آتيها (1) و شان رسول خدا(ص) هم اجل از اين است كه خداى تعالى را بهچنينجلالى نشناسد و چگونه ممكن است با اينكه آن جناب از هر كس ديگر آشناتر است بهمقام پروردگارش، مع ذلك ازخداى تعالى رفتارى را بخواهد كه خود او منزه از داشتن چنينرفتارى است.
و در كافى به سند خود از ابن ابى ليلى روايت آورده كه گفت:عاصم بن حميد برايمحديث كرد و گفت: نزد امام صادق(ع) بودم كه مردى به حضورش آمد و از فقروحاجتشكايت كرد، حضرت فرمود: براى اينكه فقر و حاجتت زايل گردد ازدواج كن، آن مردازدواجكرد و فقرش شديدتر شد، لاجرم به حضور امام صادق(ع)آمد، حضرت پرسيد: حال و روزت چگونه است؟آن مرد عرضهداشت: بدتر از سابق شدم، فرمود: حال زن را رهاكن و از او جدا شو و آن مرد چنان كرد و چيزى نگذشت كه ثروتمند شد، امامصادق(ع)فرمود: من به تو دو دستور دادم كه خداى تعالى به آن دو امر كرده، يك جا فرموده: وانكحوا الايامى منكم... (2) و جائى ديگر فرموده:در صورت ناسازگارى از فقر نترسندخداى تعالى زن شوهردار را روزى مىدهد، (زن)بىشوهر را هم روزى مىدهد،مرد هم از بىزن شدن نهراسد، اى بسا خداى تعالى بهتر از اول را به او بدهد: وان يتفرقا يغن الله كلامن سعته. (3) ٍ (4) .
(1)خداى تعالى هيچكسىرا تكليف نمىكند، مگر در مورد آن چيزهائى كه به او داده باشد.
سوره طلاق، آيه 7. (2)و اگر فقير باشندخدا به فضل واسع خود بىنيازشان مىكند.سوره نور، آيه 32. (3)و اگر از يكديگر جداشوند خداى تعالى هر يك از آن دو را به فضل واسع خود بى نياز مىكند. (4)فروع كافى، ج 5 ص 331 ح 6.