پاسخ به:زن در قرآن
شنبه 15 مهر 1391 11:37 AM
صفحه : 162
خداى تعالى در مخلوقاتخود و از آن جمله در اين مخلوقش مقدر كرده است.
و نكته دوم اينكه در جمله: و ترغبون ان تنكحوهنحرفجرى در تقدير است، چون مادهرغبتبا حرف جر متعدى مىشود كه يا حرففىاست و در اين صورت رغبتبهمعناى ميل و علاقه است و در فارسى هم مىگوئيم: من در فلان غذا رغبت دارم و يا حرفعناستكه در اين صورت رغبت به معناى نفرت است و حرف جرى كه در جمله: وردبحثحذف شده لفظعناست نه لفظفىچونمىخواهد بفرمايد: از ازدواج وهمخوابگى با آنان نفرت داريد و اين با اشاره به محروميت آن زنان كه جمله: لا تؤتونهن ماكتبلهنبر آن دلالت داشت و نيز جمله بعدى كه مىفرمايد: و المستضعفين من الولدانبرآن دلالت دارد مناسبتر است تا اينكه حرف جر رافىبدانيم.
و اما جمله:و المستضعفين من الولدان، اين جمله عطف است بر جمله:يتامىالنساء، چون از پدر مردهها تنها كودكان را ارث نمىدادند و آنها را استضعاف مىكردند وازارث محروم مىساختند به اين بهانه كه اينها سوار بر مركبهاى جنگى نمىشوند و از حريمخانواده دفاع نمىكنند.
و انتقوموا لليتامى بالقسطاين جمله عطف است بر محل و موقعيتجمله: فيهنو معنايش اين است كه بگو: خداى تعالى براى شما بيان مىكند كه در امر ايتامقيام به عدالت كنيد و اين جمله در حقيقتبه منزله اعراض كردن از يك حكم خاص و توجه نمودن بهحكمى عمومى است، حكمى كهشمولش از آن حكم خاص بيشتر است، قبلا سخن از حكم خاص به ايتام زنان داشت و در اينجمله،حكم را متوجه عموم ايتام نموده، اول در خصوص مال آن ايتام سخن مىگفت، حالا درباره مال و غير مال آنان سخن مىگويد.
وما تفعلوا من خير فان الله كان به عليمادر اين جمله بهمردان جاهليت تذكر مىدهد به اينكه آنچه خداى عز و جل درباره زنانو در خصوص يتيمان بر آنان واجبكرده خيرشان در آن احكام است و اينكه خداى تعالى به آندانا است، اين تذكر را مىدهد تا تشويق آنان به عمل به آناحكام باشد، چون وقتى بدانند كهخدا به اعمال آنان دانا است، هم تشويق مىشوند و هم از مخالفت او بر حذر مىگردند، چونمخالفتشانرا نيز مىبيند و به آن آگاه استو ان امراة خافت من بعلها نشوزا او اعراضا...اين آيه شريفهحكمى را بيان مىكند كه مورد استفتاء پرسش كنندگان نبود و ليكن از
صفحه : 163
آنجا كه با حكم مورد استفتاءشان تناسب داشت در اينجا ذكرشده، نظير حكمى كه در آيهبعدى آمده و جملهو لن تستطيعوا ان تعدلوا...بيانگرآن است كه آن نيز از مسائل مورد استفتاءآنان خارج بود.
و اگر شرط اصلاح را خوف نشوز و اعراض قرار داد، نه خودآن دو را، براى اين بود كهصلح موضوعش از زمانى تحقق مىيابد كه علامتها و آثار ترس آور آن تحققيابد و سياقدلالت دارد بر اينكه مراد از صلح و مصالحه كردن اين است كه زن از بعضى حقوق زناشوئىخودش صرفنظر كند تاانس و علاقه و الفت و توافق شوهر را جلب نمايد و به اين وسيله از طلاقو جدائى جلوگيرى كند و بداند كه صلح بهتر است.
و احضرت الانفس الشحكلمه: شحبه معناى بخلاست و جمله مورد بحث مىخواهد اين حقيقت را خاطرنشان سازد كه غريزه بخل يكى از غرائز نفسانيهاى است كهخداى تعالى بشر را بر آن غريزهمفطور و مجبول كرده تا به وسيله اين غريزه منافع و مصالح خود را حفظ نمايد و از ضايعشدن آندريغ كند، پس هر نفسى داراىشحوبخلهست و بخلش همواره حاضر در نزد او است، يك زننسبت به حقوقى كه در زوجيت دارد يعنى در لباس و خوراك و بستر و عمل زناشوئى، بخل مىورزد، يعنى از تلف شدنو غصب شدن آن جلوگيرى مىكند و يك مرد نيز در صورتىكه به زندگى كردن با همسرش بى ميل باشد، از موافقتو محبت و اظهار علاقه به او بخلمىورزد، در چنين صورتى حرجى بر آن دو نيست در اينكه بين خود صلحبر قرار نمايند، يعنىيكى از آن دو از پارهاى حقوق خود چشمپوشى كند.
وان تحسنوا و تتقوا فان الله كان بما تعملون خبيرااينجمله موعظهاى است براى مردان كه از طريق احسان و تقوا تجاوز نكنند و متذكراين معنا باشندكه خداى عز و جل از آنچه مىكنند با خبر است، پس در معاشرت با زنان، جورو ستم نكنند و آنان را مجبور نسازند كه ازحقوق حق خود چشم بپوشند، هر چند كه خود آنانمىتوانند چنين كنند.
مقدار واجب از عدالت بين همسران متعدد كه بايد مرد مراعات كندولن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم... اين جمله حكم عدالت در بين زنان كه خداى عزو جل در اول سوره تشريع كرده و بهمردان حكم كرده بود كه: اگر مىترسيدنتوانيد عدالت بر قرار كنيد به يك زن اكتفا كنيد(1)
(1)سوره نساء، آيه 3.