بانک مقالات علوم قران

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

در سايه قرآن

در سايه قرآن

هاشمي رفسنجاني، اكبر

قرآن كتاب زندگي و آموزه‌هاي آن، برنامه‌ي سلوك اجتماعي‌ـ فردي انسان و راهي به سوي مقصد والا و مقصود اعلاست. مؤمنان و عالمان هوشمندي كه در عينيت جامعه حضوري جدّي داشته‌اند و چون از اين منظر به قرآن نگريسته‌اند، در رسيدن به مقصود و رهيدن از تنگناها، از قرآن و تعاليم آن فراوان بهره برده‌اند.
به ديگر سخن توان گفت، آنان كه درگير بوده‌اند (درگير با مسايل سياسي‌ـ اجتماعي و فرهنگي‌ـ تربيتي) از قرآن كه برنامه زندگي است و آيين‌نامه انقلاب و حركت، بيشتر بهره گرفته‌اند.
حضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني از عالمان و دانش‌آموختگان حوزه است كه در «عينيت جامعه» حضور جدي داشته و در ميدان درگيري جلوه‌اي ستودني ـ‌و اين بُعد از زندگي ايشان مشهورتر از آن است كه نياز به توضيح داشته باشدـ او در اين حضور و درگيري است كه به قرآن مي‌رسد.
كاوشهاي او و بهره‌گيريهاي او از اين منبع نوراني، خواندني و شنيدني است.
در ديداري، مسؤولان و بانيان «بشارت» فرصت را مغتنم داشتند تا فرآيند اندكي از حضور و زندگي «در سايه قرآن» و همگامي با آموزه‌هاي آن را كه آن بزرگوار در زندگاني داشته است را فراگيرند و گزارش كنند، كه بي‌گمان سودمند و كارآمد خواهد بود و اكنون اين شما و آنچه در آن فرصت كوتاه ما را ارمغان شد.

‌ضمن تشكر از جناب‌عالي كه دعوت ما را پاسخ داديد، در آغاز قدري از سابقه انس خودتان با قرآن بفرماييد.
ـ ‌آشنايي من با قرآن، بيشتر به دوران طفوليت باز‌مي‌گردد. پدرم خيلي با قرآن مانوس بود ـ البته ايشان يك دانشمند قرآن شناس نبود، ولي در حدود تحصيلات مقدماتي‌اش در قرآن كار كرده بود ـ و ما در خانه به قرآن علاقه‌مند شديم. در همان اوّل طلبگي به فكر حفظ قرآن افتادم‌ـ البته آن موقع حفظ قرآن مرسوم نبود‌ـ امتحاني هم پيش مرحوم آيت‌الله بروجردي(ره) دادم كه منجر به جايزه گرفتن از ايشان شد و اين عمل مرا بيشتر به قرآن نزديك كرد‌ـ بالاخره تشويق خيلي موثر است، مخصوصاً براي جوانان‌ـ ايشان هم به من جايزه دادند و هم شهريه برايم مقرر كردند. هميشه يكي از دعاهايم توفيق حفظ قرآن بود، مثلاً در حرم يا در مواقع اعتكاف و يا در جواني كه به مكّه مشرف شدم، هميشه و هرجايي كه فكر مي‌كردم محل استجابت دعاست، يكي از خواسته‌هايم اين بود كه بتوانم قرآن را حفظ كنم ـ‌البته به تلاش خود فرد هم بستگي دارد ـ و من بايد همّت مي‌كردم، فكر مي‌كردم خيلي مشكل است و احتياج به لطف خاص خداوند دارد.
به چه مقدار از حفظ قرآن كريم موفق شديد؟
ـ توفيق پيدا كردم كه بيست جز از اوّل و پنج جز از آخر را حفظ كنم، يعني بيست و پنج جز را حفظ كردم و قدري هم به صورت پراكنده؛ ولي متاسفانه برايم نمانده است و نتوانسته‌ام آن را نگهدارم. در زندان كه بودم حفظ مي‌كردم و تكرار مي‌كردم، ولي بعد كه مشغول كار شدم ديگر نتوانستم. در واقع مسايل گوناگون مانع شد.
‌در دوران مبارزه و بعد از آن، در حاكميت بر اداره كشور چقدر قرآن در كار شما حاضر بود؛ چقدر به قرآن اتكا و از آن استفاده مي‌كرديد؟
ـ در دوران مبارزه قرآن براي ما خيلي مهم بود. در واقع انرژي خود را از قرآن مي‌گرفتيم و هيچ‌چيز به اندازه قرآن برايمان انرژي‌بخش نبود. نهج‌البلاغه، روايات و كتب تاريخي ـ‌خصوصاً‌تاريخ شهادتهاـ جاي خودشان را دارند، ولي نسبت به قرآن احساس اثر فوري مي‌كرديم. مخصوصاً آياتي كه به مجاهده، مبارزه، صبر، تحمل و ايثار مربوط است، بسيار سازنده است ـ‌گمان مي‌كنم بقيه مبارزان اسلامي هم اين‌گونه بودند‌ـ مسأله ديگر كه براي ما مهم و اساسي بود، اين بود كه آن زمان ترديدهايي وجود داشت كه خيلي جدّي بود. علما درباره‌مبارزه يك موضع واحد نداشتند و ما هم حق خودمان نمي‌ديديم كه داور ميان علما باشيم؛ فقط مي‌ديديم فلان شخصيت ـ‌كه به او احترام هم مي‌گذاريم‌ـ مبارز نيست، ولي ديگري مبارز است. گاه مي‌ديديم كه همديگر را تخطئه مي‌كردند و اين براي ما كه آماده مي‌شديم تا مشكلات را تحمل كنيم و حتي جانمان را هم بدهيم، آزار دهنده بود. وقتي مي‌توانستيم فهم خودمان را با قرآن تغذيه كنيم، راحت مي‌شديم. يك چيزي را كه از قرآن مي‌فهميديم ـ‌در حد مقدورمان‌ـ تحقيق مي‌كرديم، تفاسير را نگاه مي‌كرديم، تا ببينيم درست فهميده‌ايم يا نه. اين‌گونه كاركردن ما را به قرآن خيلي نزديك مي‌كرد. بنده خودم مشكلات فكريم را بيشتر با قرآن حل مي‌كردم و خيالم هم راحت بود. بر طبق فهم خودم ـ‌كه براي خودم حجّت است‌ـ نظر قرآن را دريافته بودم، ترديدي كه ديگران ايجاد مي‌كردند، در من تأثيري نداشت. مگر اينكه در مبناي فهم اثر مي‌گذاشت كه آنهم آسان نبود. اين در بيرون زندان بود.
در زندان آسان‌ترين كار انس با قرآن بود. زندان‌بانها و ساواكي‌ها از دادن هر چيزي و هر كتابي امتناع مي‌كردند و همه‌چيز را با شك نگاه مي‌كردند، ولي با قرآن كاري نداشتند. قرآن را همان روزهاي اوّل مي‌دادند. اگر آدم مي‌خواست بخواند، قرآن به راحتي پيدا مي‌شد. خوب آن ابعاد معنوي و الهي قرآن در زندان خيلي مؤثر است، در زندان وقت ما صرف انس با قرآن مي‌شد. آن تنهايي و فراغت در زندگي معمولي به دست نمي‌آيد و من كه نتوانستم چه قبل از زندان و چه بعدش حالت قرب و انس با قرآن را هيچ وقت به اندازه دوران زندان در خودم ايجاد كنم ـ‌شايد خيلي‌ها در اين جهت از من قوي‌تر بوده‌اند و توانسته باشند كه من خبر ندارم‌ـ تجربه خودم اين بود كه قرآن مرا حفظ كرد و در مشكلات و از ترديدها نجات داد و در مسير درست و صراط مستقيم خود نگه داشت. لذا من همه‌هستي خودم را مرهون قرآن مي‌دانم. در دوران مسؤوليت، تحيرها بيشتر مي‌شود. آدم هر روز با دو بلكه چند راهي مواجه است و بايد انتخاب كند. انتخابها هم از نوع قبلي نيست. الان بايد جوابگوي خلق باشيم، مال مردم، زندگي مردم، جان مردم و خيلي چيزهاي ديگر مطرح است. آشنايي با قرآن در تصميم‌گيري‌ها و رفع تحيرها و دودلي‌ها به يك مسؤول خيلي كمك مي‌كند.

آيا به طور مشخص مي‌توانيد بيان كنيد كه در كجاها و چگونه قرآن به كمك شما آمده و راهنمايي كرده است؟‌
ـ من الان در آن فكر نيستم كه يك مورد معين را ذكر كنم، ولي تقريباً‌قرآن هميشه اين طوري است؛ يعني ما در بحث‌هايي كه مي‌كنيم از قرآن الهام مي‌گيريم، مثلاً‌در جلسات مشورتي كه براي تصميمات مهم داشتيم، گاهي امام هم نظر روشني نمي‌دادند و به خودمان واگذار مي‌كردند، ما هم مي‌رفتيم به سراغ برداشتهاي خودمان از اسلام. مثلاً‌در زمان جنگ، گاهي سؤالات آزار دهنده‌اي پيش مي‌آمد. با توجه به اينكه جنگ بين دو كشور مسلمان بود و تلفات جنگ مجموعاً‌از جيب جامعه اسلامي مي‌رفت و به نفع دشمنان اسلام بود. سؤالاتِ عجيب و غريبي پيش مي‌آمد. اگر كسي مي‌خواست با منطق اسلام كارش را توجيه كند، انتخاب راهي كه بتواند در آن ثابت قدم باشد و با خيال راحت بتواند حركت كند، مشكل بود. بايد دعوت به جهاد و آن هزينه هايي كه مي‌كرديم، بر خلاف رضاي خدا نباشد. گاهي با خود مي‌گفتيم: امام فرمانده جنگ است، رهبري و سياست مال ايشان است، ما هم سربازيم، اين آسان بود. هر كس با خيال راحت وارد كار مي‌شد. ولي اگر كسي مي‌خواست منطقاً‌هم توجيه شود كه اشتباه نمي‌كند، كار مشكلي بود. من در زمان جنگ، خيلي جاها مسأله‌ام را با قرآن حل كردم، آخرش هم كه خواستيم به صلح برسيم، اين‌گونه بود.
‌شما دو دوره را پشت سر گذاشته‌ايد، در يك دوره با حاكمان مملكت و مديران كشور مبارزه مي‌كرديد و در دوره بعد خودتان مدير كشور شديد؛ چه تفاوتي ميان فهم و برداشتتان از قرآن در اين دو دوره احساس مي‌كنيد؟ آيا وقتي كه به پشت سر نگاه مي‌كنيد، تغييري در نگاهتان به قرآن مي‌يابيد؟ به نكته يا تفسير جديدي رسيده‌ايد؟
ـ البته در ميدان عمل، آدم تفاوتهاي اساسي را مي‌تواند بفهمد؛ مثلاً من در دوران مبارزه، زياد به فكر موفقيت مادي نبودم، روحيه حاكم بر ما انجام وظيفه بود. فكر مي‌كرديم ما بايد از دين خدا دفاع كنيم و آن خداوند است كه مشيت خودش را اجرا مي‌كند. اين يك طرز فكر بود. امّا در زمان مسؤوليت‌هاي اجرايي يك چيز ديگر هم اضافه شده بود ـ‌با همان روحيه‌ـ و آن اين بود كه ما اگر مسايل مادي و محسوس را در حركتمان در سطح جامعه اسلامي لحاظ نكنيم، معلوم نيست رضايت خداوند را جلب كرده باشيم. هر چند باز هم مطمئن هستيم كه اگر وظيفه‌مان را انجام دهيم، پيش خدا سرافرازيم و برايمان حجّت است؛ اما تشخيص وظيفه فرق مي‌كند، اينجا فقط وظيفه اين نيست كه يك حركتي بكنيم و بقيه را به مشيت خدا واگذاريم، بايد برنامه‌هايمان را جوري اجرا كنيم كه جامعه اسلامي ساخته شود، اين‌گونه نيست كه ما كار خودمان را بكنيم و بگوييم خداوند خودش درست مي‌كند، بايد حساب كنيم و ببينيم اصلاً‌اين كار وظيفه هست يا نه. آنجا كه مبارزه مي‌كرديم كار آسانتر بود، اينجا قدري دشوارتر است. بايد با واقع بيني ببينيم كه محصول كار چيست و اصولاً‌وظيفه را با توجّه به حاصل كار بايد تشخيص بدهيم.
‌يعني بايد براي ساختن اين جهان و اداره‌زندگي اين جهاني و بدست آوردن نتايج اين جهاني هم از قرآن استفاده كرد و اصولاً‌قرآن به ما در بدست آوردن حاصل اين جهاني كمك مي‌كند؟
ـ اينكه قرآن كمك مي‌كند، بحث ديگري است. من مي‌خواهم بگويم، برداشت تفاوت مي‌كند. يك‌وقت مي‌گفتيم: ما وظيفه‌مان را انجام مي‌دهيم هر چه بادا‌باد. اما حالا در تشخيص تكليف مشكل پيدا مي‌كنيم. آيا اين كار خاص تكليف ما هست يا نه؟ مثلاً در زمان جنگ ـ‌يا هر مشكلي كه پيش مي‌آيد‌ـ مي‌خواهيم از اسلام دفاع كنيم. آيا تكليف اين است كه ما خودمان را راضي كنيم و بگوييم دفاع كرديم يا بايد يك راه ديگري انتخاب كنيم؟ بين خيلي مرسوم است كه مي‌گويند: ما داريم براي خدا و دين خدا كار مي‌كنيم. ولي بايد پرسيد كه مصداق براي خداوند كاركردن چيست؟‌پيدا كردنش دشوار است و بايد توأم با كارشناسي باشد. نمي‌شود مثل سابق بگوييم كه تشخيص داده‌ايم بايد مبارزه كنيم. امروز بايد روزانه برنامه اجرا كنيم، الان بايد با كارشناسي ببينيم كه آيا داريم بهترين كار را مي‌كنيم يا نه؟ كارشناسي بايد منظم باشد و تشخيص موضوع، بسيار مشكل است.
‌البته مبناي تشخيص موضوع نياز به كارشناسي دارد ولي آيا قرآن به اين تشخيص موضوع‌ها و گره‌گشايي‌هاي مصداقي هم كمك مي‌كند؟‌
ـ من از اين جهت، هيچ وقت به قرآن نگاه نمي‌كردم كه از قرآن بفهمم، ما بايد الان اين جور بجنگيم يا ‌جور ديگر. از قرآن بفهمم بايد آن برنامه را اجرا كنم يا اين را، اينها نيست.
پس فقط از قرآن مي‌توان چارچوب‌ها و خط مشي‌هاي كلّي را گرفت؟
ـ بحث بر سر اين است كه ما بايد با ضوابط قرآني بفهميم و تشخيص بدهيم كه، آيا اين كاري كه انجام مي‌دهيم هماني است كه بايد بشوديا نه؟ و اين تشخيص موضوع در زمان مسؤوليت خيلي دشوارتر از زمان مبارزه است و اگر بخواهيم مباني فرهنگ اسلامي مبدأ حركت فرداي جوانهايمان باشد، اول بايد جوابهاي مشخص كارشناسانه منطبق با واقعيت‌هاي زندگي را از آن بيرون بياوريم، بعد اختلافات هم قابل تحمل است. همانطور كه در مسايل حقوقي و قوانين، اختلافات قابل تحمل است.
‌با تشكر از شما كه وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد اگر در پايان راجع به بشارت و كارهاي قرآني مطلبي هست بفرماييد.
ـ من هم از شما متشكرم. من به اين‌گونه كارها علاقه‌مندم، گمان مي‌كنم در گذشته روي قرآن كم كار شده است. قرآن دريايي است كه به عمقش نمي‌رسيم؛ بنابراين هر چه كار بشود، كم است و بنده از كارهاي متنوع قرآني استقبال مي‌كنم. البته الان وضع خوب است، چند سالي است كه توجه به قرآن در جامعه زياد شده است. هر چند يك قدري سطحي است، در حد همان قرائت و حفظ و اينهاست، ولي بالاخره از همين كارهاي سطحي بعضي‌ها به عمق مي‌روند. بايد تلاش كنيد تا با استفاده از اين فضا، فرهنگ قرآن را در مردم تعميق بدهيد، يك كار ماندگار و سازنده‌اي بشود و اميدوارم موفق باشيد.
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:27 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

زندگي‏نامه استاد مصباح يزدي، مفسّر قرآن

زندگي‏نامه استاد مصباح يزدي، مفسّر قرآن

ع ـ امين

ماه رمضان، بهار قرآن است و شايسته‏مي‏نمود در اين ماه ذكر و يادي از خادمان قرآن شود، از اين رو به نگارش زندگي‏نامه آية‏اللّه محمدتقي مصباح يزدي مبادرت شد.
در قسمت معرفي تأليفات ايشان خواهيم گفت: آثار ارزنده‏اي در زمينه علوم قرآني از سوي وي نوشته شده است. بنابراين او را مفسّر و خادم قرآن ناميده‏ايم.
عناويني چون: اخلاق در قرآن، خلقت انسان از نظر قرآن، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، مجموعه معارف قرآن و ترجمه تفسير الميزان از آثار چاپ شده استاد است.
اميد است توانسته‏باشيم بامطالعه شرح حال وارستگان فرزانه و پيروي از الگوهاي ايمان و اخلاق و تلاش از بندهاي نفساني و شيطاني برهيم.

از تبار قرآن

وضع حمل «بي‏بي زمزم» نزديك مي‏شد. او خواب ديده بود قرآن به دنيا آورده است. شوهر وي با شگفتي خواب همسر را براي روحاني بزرگ شهر يزد، نقل كرد. او گفت: «خدا به شما فرزندي مرحمت خواهد كرد كه حامي قرآن خواهد بود.»
بشارت بزرگي بود. پدر به خانه بازگشت و تعبير خواب را براي همسر بازگو كرد. مادر بسيار شادمان شد و به مراقبت بيشتر خود و فرزند همت گماشت.
هفدهم ربيع الاول 1353 ه•• .ق مصادف با سال روز تولد پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله «محمدتقي» به دنيا آمد. اين روز را پدر بر پشت قرآن نوشت. در شناسنامه كودك، تاريخ تولدش را يازدهم بهمن 1313 نوشتند.
پدر و نياكان «محمدتقي» از پيشه‏وران سرشناس يزد بودند و خانواده‏اي مذهبي شناخته مي‏شدند. آنها بسيار پايبند دين بودند و با علما و روحانيون رابطه داشتند. محمدتقي در چنين محيطي باليد، تا زماني كه هنگام درس خواندن وي فرا رسيد.

تحصيلات

پدر و مادر محمدتقي مي‏خواستند فرزندشان عالم ديني شود، تا رؤياي مادر به حقيقت بپيوندد. آنها منتظر فرصت مناسب بودند. از اين رو، او را به مدرسه فرستادند تا خواندن و نوشتن بياموزد. محمدتقي كودكي بسيار با هوش و ممتاز بود. او سرآمد شاگردان مدرسه بود و معلمان، آينده درخشاني را براي او پيش بيني مي‏كردند.

ورود به حوزه علميه

محمدتقي در سال 1326 وارد حوزه علميه يزد شد. علاقه شديد وي به يادگيري علوم ديني باعث شد او در مدرسه شفيعيه دروس مقدّماتي را نزد مرحوم استاد محمدعلي نحوي شروع كند. شوق آموختن و بهره‏مندي از ذهن و هوشي سرشار باعث شد او دوره مقدمات و سطح حوزوي را ـ كه عموماً در هشت (ده) سال خوانده مي‏شود.ـ در مدّت چهار سال به پايان برساند.
به دليل علاقه و استعداد بسيار محمدتقي، استادان كلاسهاي خصوصي براي وي برگزار مي‏كردند و از او مي‏خواستند مطالب را به عربي بنويسد. محمدتقي كه اينك طلبه جوان برومندي مي‏نمود، درسهاي «شرح لمعه» ـ در فقه ـ و «رسائل و قوانين» ـ در اصول فقه ـ را نزد سيد علي مدرّسي و ميرزا محمدانواري به پايان رسانده و عازم نجف اشرف شد.

مهاجرت به نجف اشرف

نجف اشرف در آن سالها، مركز علوم اسلامي بود و شمار بسياري از فرزانگان را در خود جاي داده بود. آرزوي هر طلبه رسيدن به اين چشمه جوشنده دانش و فضيلت بود، از اين رو محمدتقي به همراه خانواده خود در سال 1330 رهسپار نجف شد. فراگيري «مكاسب» ـ در فقه‏ـ و «كفاية‏الاصول» ـ در اصول فقه ـ نزد استاد محمدعلي سرابي و علامه سيدعلي فاني، و نيز شركت در درس تفسير آية‏اللّه العظمي خوئي دستاورد اين مهاجرت است؛ اما ديري نمي‏پايد كه خانواده او ـ به سبب مشكلات مادي ـ مجبور به بازگشت به ايران مي‏شود.

ورود به حوزه علميه قم

شيخ محمدتقي حدود نوزده ساله بود كه در 1331 وارد قم شد. او به دليل مشكلات مالي خانواده، تمام وسائل زندگي ـ حتي كتابهاي خود ـ را در نجف فروخته بود. استاد در اين باره مي‏گويد:
«وقتي كه من مشغول تحصيل شدم، حوزه يزد ـ بعد از تعطيلي‏هاي دوران سياه رضاخاني ـ تازه تجديد سازمان شده بود و استادان خوبي با علاقه، تدريس مي‏كردند و نسبتاً حوزه گرم و خوبي بود. والدينم وقتي شوق من را به ادامه تحصيل ديدند، نظر به علاقه‏اي كه آنان نيز داشتند، تصميم بر مهاجرت به عراق گرفتند و يك سال تحصيلي در نجف مانديم.
پدرم تلاش زيادي براي يافتن كار مناسبي براي تأمين زندگي نمود، ليكن موفق نگرديد، لذا تصميم گرفتند مجدداً به ايران برگردند. من هم گرچه بازگشت برايم سخت بود، ولي به لحاظ وضع والدين، بخصوص مادرم، ناچار شدم برگردم. اين بود كه در سال 1331 به ايران مراجعت كردم و در قم مشغول تحصيل شدم و والدينم در تهران سكونت اختيار كردند.»(1)
شيخ محمدتقي در مدرسه فيضيه قم، حجره گرفت. حجره‏اي كه محقّر و در زاويه مدرسه زير پله بود. سقفي نمور داشت و آفتاب به آن نمي‏تابيد. دري بدون شيشه داشت و محل نگهداري جارو و آبپاش بود، ولي دانش پژوه ما چنان با سعي و تلاش به تحصيل مي‏پرداخت، كه بيش از پنج تا شش ساعت براي استراحت و خواب وقت صرف نمي‏كرد.
استاد در اين باره مي‏گويد: «در همان سال بقيه مكاسب و نيز كفايه را خدمت مرحوم آية‏اللّه حاج شيخ مرتضي حائري ـ رحمه اللّه ـ به اتمام رساندم و سال بعد، در درس خارج فقه مرحوم آية‏اللّه بروجردي ـ رضوان اللّه عليه ـ و در درسهاي تفسير و اسفار علامه طباطبايي ـ رحمه اللّه ـ شركت كردم. همزمان با شركت در درس آن دو بزرگوار، در درس اصول حضرت آية‏اللّه اراكي ـ رحمه اللّه ـ هم شركت مي‏كردم و بعد در درس فقه و اصول حضرت امام ـرحمه اللّه‏ـ عليه كه حدود هشت سال طول كشيد. در محضر علامه طباطبايي حدود ده سال، اسفار و الهيات شفا را خواندم. برهان شفا را هم در شبهاي پنجشنبه و جمعه نزد ايشان مي‏خواندم. و در درس فقه و اصول امام ـ رحمة‏اللّه‏ـ همچنان شركت مي‏كردم. بعد از وفات مرحوم آقاي بروجردي در درس فقه آية‏اللّه بهجت هم شركت كردم. اين دوره در حدود پانزده سال ادامه داشت و طهارت و مكاسب و خيارات را از محضر ايشان استفاده كردم.»(2)
آية‏اللّه مصباح يزدي از شمار عالمان برجسته ديني مي‏نمايد كه بيشتر از نيم قرن است كه ديگران را از فيض وجود خود بهره‏مند گردانيده است. دستاوردهاي زندگي او، باعث افتخار اسلام، تشيع و روحانيت است. وي استاد فقه، اخلاق، فلسفه و تفسير است و افزون بر آموزش صدها طلبه براي دستيابي به مراتب علمي به تهذيب اخلاق آنان همت گماشته، با آثار قلمي خود گامهاي تحسين برانگيزي در نشر معارف اسلامي برداشته است.
تلاش پايان ناپذير و خارق العاده او در دانش اندوزي به مدد استعداد و توان علمي شگرف، مقام علمي رفيعي را براي وي به ارمغان آورده كه مورد اذعان همگان است. گواه اين بالندگي، تدريس در مجامع علمي داخل و خارج از كشور و چاپ دهها عنوان كتاب ارزنده است. او تمام زندگي خود را وقف دين و دينداران كرده، چندين مؤسسه فرهنگي‏آموزشي را به دانش پژوهان اهدا كرده است.

فعاليتهاي پيش از انقلاب
الف ـ تشكيل درس اخلاق در حوزه

استاد مصباح پس از ورود به قم، با گروهي از طلاب فاضل آشنا شد و جلسات هفتگي با آنها برگزار كرد. هدف از تشكيل اين جلسات، پي‏بردن به كمبودها و نارسايي‏هاي حوزه بود.
يكي از نيازهاي حوزه علميه، برگزاري درسهاي اخلاق بود، از اين رو، استاد نامه‏اي به حضرت آية‏اللّه بروجردي نوشت و از ايشان تقاضاي تشكيل درس اخلاق را كرد.
در پي اين نامه و به درخواست استاد، آية‏اللّه مشكيني نيز نامه‏اي در اين باره به آية‏اللّه بروجردي نوشت و آن را به امضاي دويست نفر از فضلاي حوزه رساند. اين امر مورد تأييد زعيم مسلمانان قرار گرفت و در پي آن دروس اخلاق حوزه شروع شد.

ب ـ مبارزه با ماركسيست‏ها و افكار التقاطي

استاد مصباح درآغاز ورود به قم شاهده نمود، كه ماركسيست‏ها در سراسر كشور، به طور گسترده دست به فعاليت زده‏اند. در بيشتر كتابفروشي‏ها كتابهاي ماركسيستي به فروش مي‏رسيد و جوانان مشتاق حقيقت، جذب اين گروهها شده بودند. آنها دانشجويان را به سوي خود مي‏كشاندند و كمتر كسي مي‏توانست به رويا رويي با تبليغات و فعاليتهاي آنها بپردازد.
استاد مصباح تصميم گرفت با علوم دانشگاهي آشنا شود، تا بتواند به مقابله تهاجم فرهنگي بپردازد، از اين رو از دكتر بهشتي در خواست كرد درسهايي همچون: زبان انگليسي، فلسفه و جامعه شناسي را به طلاب بياموزاند و آموزش دهد.
استاد در اين باره مي‏گويد:
«در طول مدتي كه مشغول تحصيل علوم طلبگي بودم تا اواخري كه حتي به عنوان تحقيق در دروس فقه و اصول شركت مي‏كردم، از دروس غير حوزوي هم استفاده مي‏كردم. در طول اين مدت، وقت زيادي صرف فراگيري زبان انگليسي، رياضيات، فيزيك، شيمي، فيزيولوژي، بيولوژي، جامعه شناسي، روانشناسي و ساير علومي كه در دانشگاهها مطرح بود، مي‏كردم... منظورم اين است كه در عين اشتغال به دروس حوزوي، از اين دروس هم غافل نبودم. هم علاقه شخصي داشتم و هم احساس مي‏كردم كه براي يك روحاني كه بخواهد مؤثر باشد، لازم است كه با اين علوم آشنا گردد.»(3)
استاد مصباح در محضر چندين استاد به فراگيري دانشهاي نو پرداخت. وي مي‏گويد: «گاه در گرماي تير و مرداد از قم به تهران مي‏رفتم، تا در يك جلسه رياضي شركت كنم.»
در ادامه اين درسها و به پيشنهاد شهيد بهشتي، مباحثي با نام «حكومت» شروع شد، ولي براي آن كه رژيم طاغوت از تشكيل اين جلسات جلوگيري نكند، بحث اين نشستها به «ولايت» تغيير نام يافت. هدف از برگزاري اين جلسات، گفتگو درباره حكومت اسلامي بود.
مسئوليت برگزاري اين جلسات ـ پس از عزيمت دكتر بهشتي به آلمان ـ بر عهده استاد مصباح گذاشته شد. متأسفانه تمامي يادداشتها و دستاوردهاي اين جلسات ـ با لو رفتن آن ـ توسط ساواك از بين رفت.
پيش از انقلاب، انديشه‏هاي التقاطي نيز در ميان افراد تحصيلكرده رسوخ كرد. حوزه علميه ـ آن زمان ـ برنامه سامان يافته‏اي براي مقابله اين افكار نداشت. از اين‏رو برخي افراد به احزاب سياسي چپ، گرايش پيداكردند. اين انحراف در ميان افراد مذهبي نيز ديده مي‏شد. همچنين برخي از حوزويان اعتقاد داشتند: بايد اقتصاد سوسياليسم را اجرا كرد تا كشور اصلاح شود. آنها مي‏گفتند: حقيقت اسلام دو چيز است. يكي اعتقاد به خدا و معنويات و ديگري عدالت اجتماعي. ماركسيست‏ها عدالت اجتماعي را گرفته‏اند و ما اعتقاد به خدارا. اگر ما افكار ماركس را با اعتقاد به خدا توأم كنيم، اسلام واقعي ايجاد خواهد شد.(4)
استاد مصباح خطر رواج اين افكار را مي‏دانست و به مقابله با آن پرداخت. از اين رو به رسواكردن اين كژانديشي اهتمام ورزيد. او در جلساتي كه برگزار مي‏كرد، به پاسخگويي مي‏پرداخت و هرگونه شبهه‏اي را جوابگو بود.
ايشان در اين باره مي‏گويد: «در آن زمان، مسائل ماركسيسم و فلسفه ماترياليسم ديالكتيك رواج زيادي داشت و به دلائل مختلف سياسي، دست احزاب چپ در فعاليت تبليغي باز بود و روزنامه‏ها و مجله‏هاي متعدد داشتند. آنها در بين جوانها از دانش‏آموزان دبيرستان گرفته تا دانشگاهيان، نفوذ روز افزوني داشتند و خط فكريشان جوانهاي ما را تهديد مي‏كرد. هر جوان مسلماني كه علاقه‏مند به اسلام و دفاع از اسلام بود، احساس نياز مي‏كرد كه خود را مجهز به سلاحي نمايد كه بتواند با آنها مبارزه كند.»(5)
آية‏اللّه مصباح مي‏افزايد: «هميشه با دوستان اين نكته را مطرح مي‏كرديم كه همه فعاليتهاي ما براي اين است كه روزي بتوانيم حكومت اسلامي را در ايران و بعد هم ان‏شاء اللّه در ساير كشورها بر قرار كنيم.
از حالا ما بايد مسأله حكومت اسلامي را مطرح كنيم. معمولاً از طريق بعضي از دوستان پاسخ داده مي‏شد كه حكومت اسلامي همان حكومت اميرالمؤمنين عليه‏السلام است ولي به نظر من، اين جوابها كافي نبود و مي‏گفتم بايد در اين زمينه‏ها مطالعات و تحقيقات عميقي انجام دهيم و پاسخ مدوّني براي اين سؤالات تهيه كنيم كه ديگر در مسائل حكومتي به اين سادگي‏ها نمي‏توان برخورد كرد. ما بايد درباره اقتصاد اسلامي، روابط بين الملل و مسائل ديگر مربوط به حكومت، طرح و برنامه مشخص داشته باشيم. در اين زمينه‏ها كار چشمگيري انجام نگرفته بود. اين بود كه سعي مي‏كرديم كارهايي شروع شود. از جمله كارهايي كه آن وقت با ابتكار شهيد بهشتي آغاز شد، تشكيل گروهي از بين شخصيتهاي معروف از جمله آقاي هاشمي رفسنجاني و مرحوم شهيد قدوسي بود. اسم اين گروه را «گروه ولايت» گذاشته بودند، براي اينكه اسم حسّاسي نباشد و به اصطلاح، دستگاه (رژيم پهلوي) را خام كنند. معناي ولايت هم، حكومت بود؛ همين كه امروز به آن «ولايت فقيه» مي‏گوييم. محور بحث هم حكومت اسلامي بود و طرحي براي تحقيق در مسائل حكومتي تهيه شده بود حتي وقتي شهيد بهشتي ـرحمه‏اللّه ـ بعد از جريان قتل «منصور» (نخست‏وزير وقت) به آلمان رفتند، باز ما اين كار را اينجا ادامه مي‏داديم و با جذب افراد ديگري، توانستيم هزاران برگه در زمينه حكومت اسلامي تهيه كنيم. ايشان بعد از برگشت، مركزي در تهران ايجاد كردند كه متأسفانه به وسيله ساواك اشغال شد و تمام آن برگه‏ها از بين‏رفت.»

پ ـ تدريس

در سالهاي آخر عمر آية‏اللّه بروجردي، گروهي از فضلاي قم، كه در ميان آنها دكتر بهشتي و آية‏اللّه ربّاني شيرازي به چشم مي‏خورد، مدرسه‏اي تأسيس كردند كه دروس حوزه با برنامه‏اي شايان توجه تدريس مي‏شد. هدف از تأسيس اين مدرسه، تربيت طلاب فاضل و آگاه بود.
استاد مصباح در اين مدرسه (حقّاني) تفسير قرآن و فلسفه تدريس مي‏كرد. ايشان درسي تربيتي با عنوان «خودشناسي براي خودسازي» نيز بر عهده داشت. همچنين وي يكي از اعضاي هيأت مديره اين مدرسه بود و مدت ده سال با شهيد بهشتي و شهيد قدّوسي همكاري كرد.
استاد در اين باره مي‏گويد: «پس از اينكه تحصيلاتم را به جايي رساندم و توانستم در بعضي از رشته‏هاي علوم اسلامي مثل فقه و اصول و تفسير و فلسفه ـ كم و بيش ـ اظهار نظري بكنم، و با توجه به كمبودهايي كه در اين زمينه‏ها ـ به خصوص در زمينه علوم عقلي و قرآن ـ وجود داشت، تصميم گرفتم در اين زمينه‏ها تدريس و تحقيق داشته باشم. با تأسيس مدرسه حقاني (منتظريه) ـ كه برنامه‏اش را مرحوم دكتر بهشتي تدوين كرده بود. ـ مرحوم شهيد آية‏اللّه قدّوسي ـ رضوان اللّه عليه ـ از بنده دعوت كرد كه در آنجا تدريس كنم. من هم براساس همين طرز فكري كه به آن اشاره كردم، دو ماده درسي پيشنهاد كردم: فلسفه و تفسير قرآن. در زمينه تفسير ـ در چند كلاس ـ در سطوح گوناگون مطالب تفسيري را تدريس مي‏كردم. اما در زمينه فلسفه ـ با توجه به گرايشهاي انحرافي كه در فلسفه جديد آن زمان پيش آمده بود و تحت شرايط خاص فرهنگي و سياسي آن زمان ترويج مي‏شد و مقداري از آن را فلسفه‏هاي ماركسيستي تشكيل مي‏دادـ به نظر رسيد كه شيوه تدريس فلسفه بايد به گونه‏اي باشد كه طلاب و دانشجويان درمقابل اين افكار، موضعگيري صحيحي داشته باشند و از مواضع اسلام دفاع كنند و افكار انحرافي را دفع نمايند. براي اين درس، كتاب «فلسفتنا» ـ تأليف مرحوم آية‏اللّه صدر رحمه‏اللّه ـ را پيشنهاد كردم. در آن زمان اين كتاب به عنوان كتاب درسي درجايي مطرح نشده بود و از جهات متعددي آن را براي كتاب درسي مناسب ديدم. به هرحال اين كتاب را پيشنهاد كردم و مدرسه هم قبول كرد، به خصوص مرحوم دكتر بهشتي ـ رحمه‏اللّه ـ آن را تأييد كردند. بنابراين «فلسفتنا» را تدريس كردم و چند سال هم در شوراي مديريت مدرسه به اتفاق مرحوم آقاي قدّوسي و جناب آقاي جنّتي ـ حفظه اللّه ـ مشاركت داشتم.»(6)

تأسيس بخش آموزشي مؤسسه در راه حق

مؤسسه درراه حق در 1348 شمسي در قم تأسيس شد. اين مؤسسه، با انجام خدمات فرهنگي و آموزشي به جوانان و نوجوانان را برعهده داشت و به مقابله با تبليغات ضد اسلامي ـ به ويژه ماركسيستهاـ مي‏پرداخت. به در خواست مسئولان اين مؤسسه، بخش آموزش مؤسسه در راه حق در 1355 با مسؤوليت استاد مصباح شروع به فعاليت كرد. اين بخش به تربيت پژوهشگران همت گماشت كه بتوانند با افكار وارداتي شرق و غرب مقابله كنند.از اين رو آموزش علوم روز از ديدگاه اسلام با تدريس كتابهاي چون «فلسفتنا»، «اقتصادنا»، «بداية‏الحكمه» و «نهاية‏الحكمه» شروع شد. استاد مصباح علاوه بر تدريس اين كتب، روش رئاليسم و تفسير را نيز مي‏آموزاند.

ث ـ فعاليتهاي سياسي

پس از پانزده خرداد 1342 مبارزان سياسي به فكر افتادند با ايجاد تشكّلهاي سياسي با مشاركت افراد صاحب تجربه و داراي موقعيت اجتماعي، به ساماندهي فعاليت‏هاي سياسي بپردازند.
استاد مصباح با همكاري برخي از روحانيون همچون آية‏اللّه خامنه‏اي، حجة‏الاسلام هاشمي رفسنجاني، شهيد قدّوسي و آية‏اللّه ربّاني شيرازي، گروهي را تشكيل داد، كه به «گروه يازده نفره» يا «هيأت مدرسين» شناخته شد.
استاد مصباح مسؤول بخش تبليغات اين گروه بود و اساسنامه‏اي براي آن نوشت. در اساسنامه اين گروه، چند كميته و وسائل ارتباط جمعي پيش بيني شده بود. متأسفانه يك سال بعد از تشكيل اين گروه، ساواك به وجود آن پي‏برد و فعاليتهاي آن ناتمام ماند.
از جمله اقدامات استاد مصباح در مبارزه با ستمشاهي، انتشار و همكاري با نشرياتي با نام «بعثت» و «انتقام» و نيز چاپ شبنامه شكايت به سازمان ملل و كميسيون حقوق بشر عليه رژيم خودكامه پهلوي است. استاد در يكي از مساجد خيابان ايرانشهر تهران، سلسله مباحثي را با عنوان «حكومت اسلامي» شروع كرد و در جلسات هيأتهاي مؤتلفه نيز شركت مي‏نمود. اين هيأتها به توصيه امام خميني قدس‏سره به وجود آمده بود و افرادي همچون استاد مطهري و شهيد بهشتي آنها را رهبري مي‏كردند. اين افراد، نماينده حضرت امام به شمار مي‏آمدند و فعاليتهاي سياسي به صلاحديد آنها انجام مي‏گرفت.
آية‏اللّه مصباح در اين باره مي‏گويد:
«ما سعي كرديم كه بين گروه يازده نفره با هيأتهاي مؤتلفه ارتباط برقرار كنيم. اين بود كه چند نفر از جمله مقام معظم رهبري، آقاي هاشمي رفسنجاني، مرحوم دكتر باهنر و اينجانب زير نظر مرحوم دكتر بهشتي با هيأتهاي مؤتلفه ارتباط بر قرار نموديم و جلسات هفتگي آنها را اداره مي‏كرديم. به اصطلاح تغذيه فكري اين هيأتها به وسيله ما چهار نفر زير نظر مرحوم دكتر بهشتي انجام مي‏گرفت. ضمناً كارهاي تشكيلاتي خاصي هم بود كه ما در آنها مشاركت داشتيم، منتهي من روي سليقه شخصي خودم، تشخيصم اين بود كه ركن اساسي اين فعاليتها ركن فرهنگي است و اساس اسلام، فرهنگ اسلام است و فرهنگ اسلام بايد به وسيله روحانيت تقويت و آموزش داده شود. با اينكه در قسمت تبليغات اين هيأت كار مي‏كردم و مسؤوليت تهيه نشريات، اعلاميه‏ها و توزيع آنها با من بود، ولي علاقه شخصي من بيشتر به كارهاي علمي، فرهنگي و تحقيقي بود.»(7)

انتشار نشريه انتقام

پس از دستگيري امام خميني قدس‏سره گروهي از ياران امام، اقدام به چاپ و انتشار نشريه‏اي با نام «بعثت» كردند. استاد مصباح با نوشتن مقالات و تكثير اين نشريه، به مبارزه سياسي خود تداوم بخشيد. پس از مدتي، استاد نشريه «انتقام» را منتشر كرد. هدف اين نشريه، مبارزه با رژيم طاغوت و حمايت از روحانيون مبارز بود. تمامي امور اين نشريه ـ چه تهيه مقالات و چه چاپ و تكثير و پخش آن ـ برعهده استاد مصباح بود.
چاپ اين نشريه در زير زمين منزل پدر استاد در تهران انجام مي‏شد و مدتي بعد به قم منتقل گشت. بيشتر مطالب اين نشريه، اخبار مبارزه و نيز تحليلهاي سياسي بود. اين نشريه، ايدئولوژي مبارزه اسلامي را از قرآن استخراج مي‏كرد و به مردم مسلمان مي‏باوراند كه دين از سياست جدا نيست.
استاد در اين باره مي‏گويد: « از اين جهت، نشريه «انتقام» را تأسيس كرديم كه هم مطالبش شديد اللحن‏تر بود و هم موضع‏گيري آن بسيار صريح بود. همه نويسندگان آن هم از كساني بودند كه رهبري حضرت امام ـ رحمه‏اللّه ـ را كاملاً پذيرفته بودند و فقط بعضي از افرادي كه در نشريه «بعثت» شركت داشتند، گردانندگان اين نشريه را مي‏شناختند و براي سايرين مايه تعجب شده بود كه اينها چه كساني هستند.
توزيع اين نشريه بسيار سرّي بود و با شيوه‏هاي بسيار پيچيده‏اي ـ چه در قم و چه در شهرستانها ـ تهيه، چاپ و منتشر مي‏گرديد. زحمت فراواني كشيده مي‏شد تا اينها به ساير مراكز استانها و به دست شخصيتهاي معروف مبارز برسد، مثلاً نسخه نشريه را در جعبه گز جاسازي مي‏كردند و توسط پست مي‏فرستادند.»(8)

فعاليتهاي پس از انقلاب
الف ـ تدريس

آية‏اللّه مصباح به عنوان يكي از شاگردان ممتاز علامه طباطبايي همواره به تحصيل، تحقيق، تأليف و تدريس اشتغال داشته‏اند.
تدوين كتابهاي همچون: آموزش فلسفه، چكيده چند بحث فلسفي، تعليقة علي‏النهايه (حاشيه نهاية الحكمه) و برهان شفا دستاورد چندين سال تدريس وي است. همچنين شرح اسفار (حكمت متعاليه ملاصدرا) از سوي ايشان تهيه شده است.

ب ـ تأسيس دفتر همكاري حوزه و دانشگاه

پس از تشكيل ستاد انقلاب فرهنگي در دانشگاه و لزوم بازنگري متون آموزشي، اعضاي اين ستاد از مؤسسه در راه حق تقاضاي كمك كردند. بنابراين استاد مصباح عهده‏دار طرحي براي اسلامي كردن دانشگاهها شد كه منجر به پيدايش دفتر همكاري حوزه و دانشگاه گرديد.
براساس اين طرح، پنج رشته از علوم انساني، انتخاب شد تا مسائل آن از ديدگاه اسلام و ديگر اديان بررسي شود. حاصل‏اين تحقيقات، اساس تأليف كتابهاي درسي هر رشته، براي هر مقطع آموزشي مي‏شد.
بر اساس اين طرح، پيش بيني شده بود در مدّت پانزده ماه با برگزاري يكصدو پنجاه همايش، براي رشته‏هاي اصلي ساير علوم، يك كتاب درسي تأليف گردد.
اين همايشها از تابستان 61 با حضور صد نفر از استادان دانشگاه شروع شد. در اين نشستها موضوع هرجلسه مشخص مي‏گرديد تا مقالات درباره آن تهيه شود.
استاد در ضمن اين كار، تدريس يك دوره معارف اسلامي را شروع كردند كه بالغ بر صد جلسه شد. وي شبانه روز، شانزده ساعت فعاليت مي‏كرد، تا انجام انقلاب فرهنگي به گونه مطلوبي صورت گيرد.

پ ـ توسعه بخش آموزشي مؤسسه در راه حق

پس از پيروزي انقلاب و اوج‏گيري فعاليتهاي گروهها و احزاب، وضع ناهنجار فرهنگي به وجود آمد. به منظور رويارويي با انحرافات فكري و تبليغات مسموم اين گروهها، افرادي در بخش آموزشي مؤسسه در راه حق، آموزش داده شده و به مناطق محروم كشور اعزام شدند.
امام خميني قدس‏سره پس از آگاهي از دستاوردهاي مثبت اين مؤسسه، به استاد مصباح دستور دادند كه مؤسسه توسعه يابد. از اين رو ـ با پشتيباني مادي و معنوي امام قدس‏سره ـ هر سال يك گروه جديد و كلاسي تازه به وجود آمد، تا آنجا كه نزديك به سيصد نفر از طلاب زير پوشش برنامه‏هاي آموزشي مؤسسه قرار گرفتند.
استاد در اين دوران به تدريس سلسله مباحثي با عنوان «معارف قرآن» پرداخت. وي براي انجام اين كار، معارف قرآني را به ده گونه تقسيم كردند:
خداشناسي، جهان شناسي، تاريخ و جامعه (انسان) شناسي، راه شناسي، راهنما شناسي، قرآن شناسي، اخلاق يا انسان سازي، برنامه‏هاي عبادي، احكام اجتماعي و حقوقي و سياسي و اقتصادي.
به دنبال توسعه برنامه‏هاي آموزشي مؤسسه، چند رشته تخصصي نيز ايجاد شد. اين رشته‏ها عبارت بودند از: اقتصاد، حقوق، علوم سياسي، روان شناسي، جامعه شناسي، تعليم، تربيت و مديريت.

ت ـ تاسيس بنياد فرهنگي باقرالعلوم عليه‏السلام

استاد مصباح از سالها پيش به تخصصي كردن دروس حوزه مي‏انديشيد. او به اين نتيجه رسيده بود كه بايد يك مؤسسه فرهنگي نمونه ايجاد شود تا بتواند برارتقاي بينش طلاب مؤثر باشد. استاد معتقد بود تخصصي كردن علوم اسلامي يك ضرورت است، كه حفظ و بالندگي دين به آن بستگي دارد. تخصص در علوم مختلف اسلامي به رشد شناخت متخصصان و مردم كمك مي‏كند و امكان راهزني فكري دشمنان را از بين مي‏برد. بنابراين تصميم گرفته شد دانش پژوهان مؤسسه در راه حق به تحصيلات تخصصي بپردازند و بدين ترتيب مؤسسه جديدي بانام «بنياد فرهنگي باقرالعلوم(ع)» به وجود آمد.
در اين بنياد فرهنگي رشته‏هاي ذيل تشكيل گرديد:
علوم قرآني، فلسفه، اقتصاد، روان شناسي، جامعه شناسي، دين شناسي، تاريخ، تفسير، علوم سياسي، علوم تربيتي و مديريت.
تعدادي از دانشجويان اين بنياد براي ادامه تحصيل به خارج از كشور اعزام شدند.
از جمله دستاوردهاي بنياد فرهنگي باقرالعلوم، طرحهاي ذيل است كه برخي از آنها در دست تهيه و برخي به انجام رسيده است.
1 ـ تأليف دائرة‏المعارف اسلامي.
2 ـ معجم موضوعي قرآن مجيد.
3 ـ انتشار مجله معرفت.
ث ـ تأسيس مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني قدس‏سره
اين مؤسسه به منظور گسترش امور آموزشي و پژوهشي به وجود آمد. ساختمان اين مؤسسه به فرمان امام خميني قدس‏سره و از سوي آستانه مقدسه حضرت معصومه عليها‏السلام در بيست هزار متر مربع زيربنا در هشت طبقه ساخته شد. اين مؤسسه گنجايش بيش از هزار و دويست نفر دانشجو را دارد.

ج ـ سفرهاي تبليغي

آية‏اللّه مصباح به منظور انجام رسالت ديني خويش، سفرهاي تبليغي بي‏شماري داشته‏اند، كه به برخي از آنها اشاره مي‏شود:

1 ـ سفر به لندن:

اين سفر دو ماهه بود و براي آشنايي فارغ التحصيلان ايراني با فلسفه اسلامي و مسائل مربوط به حكومت اسلامي، يك سال پيش از پيروزي انقلاب اسلامي انجام گرفت.

2 ـ سفر به اروپا:

اين سفر، پس از پيروزي انقلاب در 1368 انجام شد. در طيّ اين سفر، استاد عازم كشورهاي آلمان، بلژيك، هلند، اتريش و سوئيس شدند و ملاقاتها و سخنرانيهايي انجام دادند.

3 ـ سفر به كانادا و آمريكا:

اين مسافرت به منظور ديدار با دانشجويان ايراني مقيم كانادا و آمريكا انجام شد. استاد در اين سفر از برخي مؤسسات دانشگاهي، انجمنها و نيز سازمان ملل ديدار داشتند.
ايشان به چند كشور آفريقايي و آسيايي نيز سفرهايي داشته‏اند.

ح ـ تأليفات

آية‏اللّه مصباح در موضوعات گوناگوني از جمله اعتقادي، اخلاقي، فرهنگي، فلسفي و سياسي آثاري علمي نگاشته‏اند كه به برخي از عناوين آنها اشاره مي‏شود:
1 ـ معارف قرآن:
اين كتاب به بيان معارف قرآن در زمينه‏هاي خداشناسي، جهان شناسي، انسان شناسي، راه شناسي، راهنما شناسي، قرآن شناسي، اخلاق يا انسان‏سازي برنامه‏هاي عبادي قرآن، احكام فردي قرآن و احكام اجتماعي، سياسي و اقتصادي مي‏پردازد.
2 ـ جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن:
اين كتاب در دوازده بخش، شامل علوم اجتماعي، اصالت فرد يا جامعه، قانونمندي جامعه، تأثير جامعه در فرد، نهادهاي اجتماعي، دگرگونيهاي اجتماعي‏و... نوشته شده است.
3 ـ اصول عقايد(2):
اين كتاب در بردارنده بحثهايي در زمينه نبوت، عصمت، طريقه شناخت انبيا و دين اسلام است.
4 ـ آموزش عقايد:
اين كتاب شامل شصت درس در زمينه‏هاي ذيل است:
دين چيست؟ راه ساده خداشناسي، صفات خدا، جهان بيني مادي، جبر و اختيار، قضا و قدر، عدل الهي، عصمت انبياء، معجزه، پيامبر اسلام، مصونيت قرآن از تحريف، امامت، حضرت مهدي، معاد، تصوير رستاخيز در قرآن، شفاعت و...
شايسته ذكر است اين كتاب بيش از هفت‏بار تجديد چاپ شده است.
5 ـ ايدئولوژي تطبيقي:
اين كتاب درباره شناخت شناسي و جهان بيني‏است.
6 ـ توحيد درنظام عقيدتي و نظام ارزشي اسلام:
اين كتاب درباره موقعيت توحيد درنظام عقيدتي اسلام است، و به بيان مفاهيمي مانند مفهوم ارزش، كرامت انسان، ارزش اخلاقي، تقوا، مراتب تقوا و... مي‏پردازد.
7 ـ پاسداري از سنگرهاي ايدئولوژيك:
شامل جهان‏بيني، ايده‏آليسم و رئاليسم، علت و معلول، ديالكتيك و...
8 ـ نقدي فشرده بر اصول ماركسيسم:
در اين كتاب اشكالهايي كه برجهان‏بيني ماركسيسم وارد است، بررسي شده است.
9 ـ انسان، اسلام:
ارزش مادي و الهي انسان، زن، امتياز فطري او و آيا اسلام به نوسازي نياز دارد، از جمله مباحث اين كتاب است.
10ـمباحثي‏پيرامون‏مسائل‏اعتقادي‏واخلاقي:
راه يابي به سوي كمال، عبوديت و تكامل، ايمان و عمل و نماز و فلسفه آن، بحثهاي اين كتاب را تشكيل مي‏دهد.
11 ـ اخلاق در قرآن:
در اين كتاب ده موضوع كلّي بررسي شده است. از جمله: مفاهيم عام اخلاق در قرآن، تفاوت نظام اخلاقي اسلام با ديگر نظامها، اساس ارزش اخلاقي در اسلام، راه تحصيل ارزشهاي اخلاقي، عوامل كلي سقوط اخلاقي و اخلاق در قرآن و...
12 ـ خلقت انسان از نظر قرآن:
همان گونه كه از عنوان كتاب پيداست، اين اثر تفسير آيات قرآن مربوط به آفرينش انسان است.
13 ـ خودشناسي براي خودسازي:
كمال، شناخت كمال، آراي فلاسفه درباره كمال، قرب به خدا، حقيقت عبادت و موضوعات ديگر، مطالب اين كتاب را تشكيل مي‏دهد.
14 ـ اسلام و اخلاق:
اخلاق چيست و چگونه پيدا مي‏شود؟ نقش اخلاق در سعادت و شقاوت انسان و...
15 ـ حكومت اسلامي و ولايت فقيه:
خواننده در اين كتاب، مباحث ذيل را مي‏خواند:
ضرورت بحث حكومت اسلامي، علت تفاوت قوانين الهي در جوامع اسلامي و...
16 ـ دروس فلسفه اخلاق:
به‏برخي‏ازمطالب‏اين‏كتاب‏اشاره‏مي‏شود:
مفهوم اخلاق، علم اخلاق و فلسفه اخلاق، مفاهيم ارزشي، مكتبهاي اخلاقي، آيا اخلاق مطلق‏است يا نسبي؟ رابطه اخلاق بادين و...
17 ـ آموزش فلسفه.
18 ـ چكيده چند بحث فلسفي.
19 ـ پرتوي از امامت و ولايت در قرآن كريم:
اين كتاب درباره اثبات اصل ولايت با قرآن و احاديث است.
20 ـ زن يا نيمي از پيكر اجتماع:
امتيازات فطري زن، عامل اصلي تشكيل خانواده و... در اين كتاب مورد بحث قرار گرفته است. خلاصه بخشي از اين كتاب است بايد دانست اسلام، زن را عضو كامل و مستقل جامعه شناخته، از نظر كمالات مشترك انسان فرقي قائل نشده و ملاك سعادت را فقط علم، عمل، تقوا و فضيلت دانسته است. بنابراين زن وظيفه شناس و پرهيزكار، با مرد متّقي و درستكار تفاوتي ندارد. زن در جامعه اسلامي مي‏تواند مالك باشد، در اموال خود تصرف كند، از خويشاوندان ارث ببرد، تحصيل كند و حتي ـ به طريق مشروع ـ كسب و تجارت كند. در زمان رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله «زينب عظّاره» عطر مي‏فروخت و پيامبر با خريد عطر از وي، كار او را تأييد مي‏كرد.
برخي از كتابهاي استاد به عربي ترجمه شده است. از جمله: معارف قرآن، دروس في العقيدة الاسلاميه، معرفة‏الذات لبنائها الجديد، كلمة حول فلسفة الاخلاق، محاضرات في‏الايديولوجية المقارنة، و تعليقة علي نهاية‏الحكمة.
از ديگر آثار علمي استاد مي‏توان عنوانهاي ذيل را نام برد:
راهيان كوي دوست، ره توشه، پرسشها و پاسخها، ترجمه تفسير الميزان، تعليقه (حاشيه) بر بحارالانوار(ج 57 ـ 60) و تعليقه بر معاني الاخبار.
آية‏اللّه مصباح اكنون عضو مجلس خبرگان رهبري و شوراي عالي انقلاب فرهنگي، همچنين رئيس مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني قدس‏سره است.

سخن پاياني

آنچه به عنوان شرح حال آية‏اللّه مصباح آمد، كليات و گزارشي بيش نبود. بنابراين اگر ممكن نشد نويسنده در اين مقاله مختصر، روايت بيشتري از زندگي اين بزرگمرد بنگارد، خواننده را به كتابي نويد مي‏دهد كه در آينده نزديكي به چاپ خواهد رسيد و در آن به تفصيل شرح حال ايشان نوشته خواهد شد.
با تشكر از حاج آقا حقّاني كه منابعي را براي نگارش اين مقاله در اختيارمان گذاشت.

پاورقيها:

1 ـ ديدار آشنا، خرداد و تير 77، ص 5.
2 ـ همان، ص 5.
3 ـ همان، شماره 5، ص 6.
4 ـ همان، خرداد و تير 77، ص 5.
5 ـ همان، شماره 6، ص 9.
6 ـ همان، شماره 5، ص 10.
7 ـ همان، خرداد و تير 77، ص 9.
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:27 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

قرآن‏پژوهان: رودي پارت (1901-1983)

قرآن‏پژوهان: رودي پارت (1901-1983)

محمدكاظم رحمتي

در " دانشنامه جهان اسلام" مقاله‏اي با مدخل، "پارت" به قلم محمد سرداني نوشته شده است كه منبع نوشته حاضر از جمله منابع مقاله يادشده مي‏باشد. هريك از اين دو نوشته از جهاتي ممتازاند اما هيچ‏يك متأسفانه به اين نكته اشاره ندارند كه اساساً چه شد كه رودي پارت به علوم قرآني روي آورد و بعدها خوش درخشيد.
مقاله مذكور، در كنار مطالب خواندني، اشارات خوبي راجع به ترجمه قرآن پارت و نيز تأكيد پارت‏شناسان بر تأثير رودي پارت در زدودن پيش‏داوري‏هاي خصمانه در غرب عليه اسلام دارد. افزون‏براين عنوان شده است كه وي نماينده آلمان فدرال در هيئت نويسندگان دايرة‏المعارف اسلام و كميته مديريت اتحاديه اسلام‏شناسان و عرب‏شناسان اروپا بود.
اينك مطالب خواندني و امتيازهاي نوشته حاضر را با خواندن آن مرور مي‏كنيم.
گلستان قرآن
رودي پارت از جمله قرآن‏پژوهان پرآوازه آلماني است كه سابقه‏اي ديرينه در حوزه پژوهش‏هاي قرآني دارد. پارت در سوم آوريل 1901 در روستاي بلاك فارست به‏دنيا آمد. بعد از اتمام تحصيلات دبيرستاني در 1920 وارد دانشگاه توبينگن شد و در رشته كلام مسيحي به تحصيل مشغول شد. اما به‏زودي تغيير گرايش داد و به سامي‏شناسي و اسلام‏شناسي روي آورد.
در سال 1924 در سن بيست‏وسه سالگي در رشته فلسفه دكتري گرفت. موضوع پايان‏نامه وي، زندگي سيف‏بن ذي يون بوده است. انوليتمان در مقام استاد راهنما، بر كار پارت نظارت كرده است. در سال 1924 تا 1925، پارت براي تحقيق به مصر سفر كرد و نتيجه تحقيقات خود را در سال 1926 تحت نام Habilitationsschrift درباره چهره‏اي ديگر از ادبيات عرب يعني عمرالنعمان منتشر كرد. در سال 1926 در مقام Lecturer در دانشگاه توبينگن به تدريس مشغول شد. وي در سال 1930 به دانشگاه هايدلبرگ رفت و در سال 1935 به مقام استادي رسيد. در سال 1941 به كرسي مطالعات شرقي دانشگاه بن دست‏يافت. شروع جنگ جهاني زندگي پارت را نيز دگرگون كرد و او را به خدمت در ارتش نازي كشاند. پارت پنج سال در خارج از آلمان در مقام افسر ارتش، در فرانسه و شمال آفريقا خدمت كرد. در سال 1943 اسير شد و تا سال 1946 به مدت سه سال در زندان نيروهاي آمريكايي به سر برد. بعد از رهايي از زندان و خاتمه جنگ، پنج سال در بن اقامت گزيد. در سال 1948 با هانا كوپرس ازدواج كرد و سي و پنج سال باقي عمر خود را با وي گذراند. از آن پس، پارت اكثر ايام خود را در توبينگن گذراند. در سال 1951 وي پيشنهاد قبول كرسي مطالعات عربي و اسلامي دانشگاه توبينگن را پذيرفت و تا سال 1968 كه بازنشسته شد، در اين مقام به خدمت ادامه داد.
پارت را مي‏توان از نسل محققان آلماني نظير تئودر نولدكه (متوفي 1930)، كارل هنريش بكر (متوفي 1933 م) و ژوزف هوروتيز (متوفي 1931م) دانست كه در چندين حوزه مطالعات اسلامي صاحب‏نظر بوده است، اگرچه شهرت اصلي پارت در تحقيقات قرآني است.
سنّت علوم قرآني در آلمان قبل از جنگ جهاني دوم آغاز شده بود و نامداراني چون گوستاوويل، نولدكه، هوروتيز، فريدريش شوالي، گوتلف برگشتسراسر و اتو پرتسل، زمينه‏هاي چنين حركتي را مهيا كرده بودند. در اين ميان، پارت نيز در سال 1962 ترجمه آلماني قرآن را منتشر نمود. ترجمه قرآن پارت يكي از برگردان‏هاي دقيق قرآن به زبان آلماني است1. در سال 1971 در كتابي به ارائه نكات تفسيري و واژه‏شناسي قرآن پرداخت2. اين نيز گفتني است كه طرح پارت براي ترجمه قرآن از سال 1935 آغاز شده بود.
پارت به موازات ترجمه قرآن، مقالات مختلفي در علوم قرآني به رشته تحرير درآورده است. حاصل اين تحقيقات، نگارش بيست مقاله، كتابي كوتاه و اثري تفصيلي در مطالعات قرآني است. معرفي كتاب يكي از بخش‏هاي مهم مجلات خارجي است و پارت در حوزه قرآني، به معرفي 30 اثر قرآني پرداخته است. يكي از مهم‏ترين تأليفات پارت كتاب Der Koran است، اين اثر را به دليل ويژگي‏هايش مي‏توان كتابي مرجع در مطالعات قرآني دانست. پارت در اين كتاب، 50 مقاله قرآني را از محققان مختلف نظير ريچاردبل، آرتورجفري، اتوپرتسل، فرانتس روزنتال، مناخيم كيستر، آلن جونز، هلموت گتيه و ديگران گردآوري كرده است. وي كتابي در حوزه زندگي پيامبر(ص) به نام محمد(ص) و قرآن نيز منتشر كرده است. او در 31 ژانويه 1983 در منزل خود در شهر توبينگن درگذشت3.

پاورقيها:

1. Der Koran. Uebersetzung (stuttgart etc: Kohlhammer, 1962)
2. Der Koran. Kommentar und KonKordanz (stuttgart etc: Kohlhammer, 1971).
3. اين نوشتار برگرفته از مقاله زير است: William A.Graham, " In Memorian Rudi Paret", The Muslim world, 73.2(1983), pp.133-147.
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:27 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

درگذشت علامه طباطبائي

درگذشت علامه طباطبائي

عبداللطيف نظري

 

ولادت

روزهاي ماه ذيحجه 1321 ق يكي پس از ديگري مي‏گذشت و دل‏هاي شيفتگان بيت اللّه‏ در هواي حرم با صفاي الهي لبيك عشق سر مي‏داد. ياد عرفات و نام مشعر، الهام‏بخش مناجات با پروردگار و راز و نياز با خالق هستي بود. ناگهان كعبه كرامت الهي چهره‏اي نوراني را در آغوش پدر و مادري مهربان نهاد. گويي بار ديگر زمزمِ لطفِ خداوندي رخ نشان داده بود. آري طفلي ديده به جهان گشود كه نور سيادت بر سيماي بلورينش آينده‏اي روشن را خبر مي‏داد. نام او را «محمدحسين» نهادند. خاندان محمدحسين، خانواده‏اي اصيل بوده كه همواره پرچم هدايت و رهبري انسان‏ها را در دست داشته و شهر تبريز از نام آنان لبريز بوده است.

دوران كودكي و آغاز تحصيل

دوران كودكي محمدحسين طباطبايي با طوفان حوادث و بلا همراه بود. بيش از پنج بهار از عمر عزيزش نگذشته بود كه مادر مهربان و با فضيلت خود را از دست داد. اندوه بي‏مادري او را رها نكرده بود كه گرد يتيمي بر وجودش سنگيني كرد و از ديدن روي پدر بزرگوارش محروم شد. او همراه با برادر كوچك‏تر خود تنها ماند امّا همواره دست لطف خداوندي سايه‏بان مرحمتي بر سر او بود. مدت زيادي از تحصيل او نمي‏گذشت كه علاوه بر قرآن مجيد، كتاب‏هاي گلستان، بوستان، اخلاق مصوّر، تاريخ معجم، نصاب الصبيان، ارشاد الحساب و ديگر كتاب‏هاي متداول در مدارس آن روز را فرا گرفت. صرف و نحو و معاني و بيان را نزد استاد خويش، مرحوم شيخ محمدعلي سرابي، آموخت و پس از آن با گامي بلند و همّتي فراتر، دروس عاليِ فقه، اصول، فلسفه و كلام را در زادگاه خود نزد استادان آن خطه فرا گرفت.

حكايت علامّه درباره تحصيل

با سپري شدن دوران سخت كودكيِ سيدمحمدحسين طباطبايي، شكوفه‏هاي رشد و تكامل بر شاخسار وجود وي نمايان شد. وي از سال 1297 تا 1304 ش دانش‏هاي بسياري آموخت. در اين مدت، تمامي درس‏هاي مربوط به سطح را فرا گرفت و با عشق و علاقه فراوان كتاب‏هاي مربوط به ادبيات، فقه، اصول، كلام و معارف اسلامي را آموخت. او خود از آن روزگار چنين حكايت مي‏كند: «در اوايل تحصيل كه به نحو و صرف اشتغال داشتم علاقه زيادي به ادامه تحصيل نداشتم و از اين روي هرچه مي‏خواندم نمي‏فهميدم... پس از آن يك بار عنايت خدايي دامن‏گيرم شده، عوضم كرد. در خود يك نوع شيفتگي و بي‏تابي نسبت به تحصيل كمال حسّ نمودم، به طوري كه از همان روز تا پايان تحصيل كه تقريبا هيجده سال طول كشيد، هرگز نسبت به تعليم و تفكر، احساس خستگي و دل‏سردي نكردم و زشت و زيباي جهان را فراموش كردم... بسيار مي‏شد ـ به‏ويژه در بهار و تابستان ـ كه شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه مي‏گذراندم...»1.

سفر به نجف اشرف

علامه طباطبايي به تحصيل دانش و كمال علاقه زياد داشت و همين عشق به تحصيل و تكامل وي را بر آن داشت كه از شهر خود به سوي حوزه علميه نجف اشرف هجرت كند تا از شراب عشق مولايش حضرت اميرالمؤمنين علي عليه‏السلام جامي بنوشد و طريق معرفت و راه رستگاري را بهتر و بيشتر بپيمايد. او با اوّلين نگاه به حرم با صفاي مولاي پرهيزگاران، علي عليه‏السلام ، مي‏فرمايد: «يا علي! من براي ادامه تحصيل به محضر شما شرفياب شده‏ام، ولي نمي‏دانم چه روشي پيش گيرم... از شما مي‏خواهم كه در آنچه صلاح است، مرا راهنمايي كنيد».2 چند روزي نمي‏گذرد كه لطف الهي شامل حال علامّه مي‏شود و شخصيت وارسته‏اي چون حاج ميرزا علي آقاي قاضي رحمه‏الله به سراغ وي آمده، مي‏گويد: «كسي كه به قصد تحصيل به نجف مي‏آيد، خوب است علا وه بر تحصيل، از فكر تهذيب خود غافل نماند».3 بدين ترتيب كيمياي وجود مرحوم قاضي، روح علامّه را دگرگون مي‏سازد و برنامه‏اي روشن و نوراني براي آينده او ترسيم مي‏كند.

استادان علامه

مفسر گران‏قدر شيعه، علاّمه طباطبايي، مدت يازده سال در كنار مرقد مطهر بزرگ‏مرد حماسه و ايمان، حضرت علي عليه‏السلام ، كسب فيض كرد و از ذخاير گران‏سنگ آن حوزه بهره برد. علامّه بيشترين استفاده را از فرصت به دست آمده نمود و فقه، اصول، فلسفه، رياضيات و رجال را از محضر استادان بزرگ حوزه نجف فرا گرفت. استادان به نام و معماران علمي و معنوي علامّه طباطبايي در حوزه نجف عبارت بودند از: آيت اللّه‏ ناييني، سيدابوالحسن اصفهاني، سيد حسين بادكوبه‏اي، سيد ابوالقاسم خوانساري، آيت اللّه‏ حجّت، حاج ميرزا علي ايرواني و ميرزا علي اصغر مالكي. سرسلسله استادان علامّه مرحوم قاضي بود؛ شخصيتي كه «سيدمحمدحسين» را «علامّه» ساخت و جام وجود اين انسان پاك طينت و بلندانديش را جرعه‏هاي حيات ابدي و معنويت جاودانه بخشيد. خود علامّه درباره استادش مرحوم قاضي چنين مي‏گويد: «ما هرچه داريم... از مرحوم قاضي داريم؛ چه آنچه را كه در حال حياتش از او تعليم گرفتيم و از محضرش استفاده كرديم و چه طريقي كه خودمان داريم و از مرحوم قاضي گرفته‏ايم».4

اوّلين غنچه‏هاي الميزان

علامّه طباطبايي رحمه‏الله پس از سال‏ها اندوختن معارف ديني در سال 1314 ش از حوزه علميه نجف به زادگاه خويش بازگشت. دوران تلخ‏كامي و دوري از مهد دانش از اين زمان شروع شد، امّا مدتي نگذشت كه لطف خفّي الهي چهره خود را از پس سراپرده حكمت خداوندي نشان داد.
كار تدريس و تحقيق شروع شد و اوّلين غنچه‏هاي الميزان بر شاخسار وجود علامّه روييد.

دعوت دولت آمريكا از علاّمه

علامّه طباطبايي رحمه‏الله در عصر خود يكي از شخصيت‏هاي شهير و خوش‏نام به شمار مي‏رفت. هر روز كه سپري مي‏شد ابعاد علمي و چهره چشم‏گير وي بيشتر از گذشته نمايان مي‏شد. شعاع شخصيت اين استاد فرزانه به داخل كشور محدود نبود و انديشمندان بسياري را از خارج كشور به سوي خويش كشاند. اين عظمت بدان‏جا انجاميد كه دولت آمريكا از طريق شاه ايران از علامّه دعوت رسمي كرد تا در دانشگاه‏هاي آن كشور فلسفه شرق تدريس نمايد. روح بلند و بينش كم‏نظير علامّه دست رد به آن همه اصرار زد. او زندگي محقّرانه در قم و جلسات درس و حشر و نشر با طلاّب و تربيت شاگردان فاضل را بر تمامي ظواهر فريبنده ترجيح داد.

شروع درس تفسير و فلسفه

علامّه طباطبايي در مدت اقامت خود در حوزه علميه قم از فرصت‏هاي پيش‏آمده به طور كامل استفاده نمود. او نيازهاي جامعه را سنجيد و بر طبق آنها، برنامه‏اي منظم و كارآمد تنظيم كرد. تفسير و فلسفه درس‏هايي بود كه بر اساس احساس وظيفه شروع شد و تعجب بسياري را برانگيخت؛ چرا كه تدريس تفسير دانشي دور از تحقيق تلقي مي‏شد. امّا پشتكار و اخلاص علامّه كار را بدان‏جا رساند كه الميزان حاصل سال‏هاي تلاش و تدريس گرديد. درس فلسفه نيز در آن ايّام خوش‏نام نبود. از اين رو تلاش‏هاي بسياري براي تعطيل كردن اين درس به انجام مي‏رسيد، امّا رفتار مؤدبانه استاد و برخورد مهربانانه آيت اللّه‏ بروجردي ابرهاي تيره سوء تفاهم را كنار زد و تلاش‏هاي غير منطقي را بي‏اثر ساخت.5 تشكيل جلسات عمومي و خصوصي اين عالم فرهيخته و حضور شاگردان انديشمندي چون آيت‏اللّه‏ مطهري باعث به نقد كشيدن و بررسي فلسفه‏هاي غربي ـ مخصوصا ماترياليسم و يالكتيك ـ گرديد و آثار و بركات جاودانه‏اي در تدوين كتب فلسفي به همراه آورد.

علاقه و محبت مردم به علاّمه

رسيدگي به ضعيفان، دستگيري از مستمندان و تلاش در پي رفع گرفتاري نيازمندان از صفات بارز علامّه طباطبايي رحمه‏الله بود. او چون پدري دل‏سوز، به بسياري از يتيمان درمانده محبت مي‏كرد و آنان را از هداياي خويش بهره‏مند مي‏ساخت. قدرت معنوي، نفوذ كلام، پيوند با مردم و شجاعت علامّه در برابر ستم‏كيشان، از وي شخصيتي محبوب و پرآوازه ساخته بود.
علامّه طباطبايي رحمه‏الله در قلب همه جاي داشت به گونه‏اي كه علاقه و محبت دروني مردم به اين انديشمند سترگ و مفسر گران‏مايه در تمام حالات كاملاً هويدا بود.

اخلاق قرآني

علاّمه طباطبايي رحمه‏الله مرد عبادت و نجوا با آفريدگار هستي و اسوه‏اي اخلاقي بود. او از مرز مراعات واجبات و مستحبات پا فراتر نهاده و خود را مقيّد به ترك اولي كرده بود. همواره ذكر الهي بر لب داشت و هيچ وقت از توجه به حضرت حق غافل نمي‏شد. «اخلاق ايشان اخلاقي قرآني بود... هر آيه‏اي كه خداوند در قرآن نصب العين انسان كامل مي‏داند ما در حد انساني كه بتواند مبين و مفسر قرآن باشد در اين مرد بزرگ مي‏يافتيم. مجلس ايشان، مجلس ادب اسلامي و خلق الهي بود و ترك اولي در ايشان كم‏تر اتفاق مي‏افتاد. نام كسي را به بدي نمي‏برد. بدِ كسي را نمي‏خواست و سعي مي‏كرد خير و سعادت همگان را مسئلت كند.»6

رفتار علامّه در منزل

دختر علامه طباطبايي رفتار پدر را در ميان خانواده اين‏گونه توصيف مي‏كند: اخلاق و رفتار ايشان در منزل «محمدي» بود. هرگز عصباني نمي‏شدند و هيچ وقت صداي بلند ايشان را در حرف زدن نشنيدم. در عين ملايمت، بسيار قاطع و استوار بودند و مقيّد به نماز اوّل وقت، بيداري شب‏هاي ماه رمضان، قرائت قرآن با صداي بلند و نظم در كارها بودند. دست رد به سينه كسي نمي‏زدند و اين به سبب عاطفه شديد و رقت قلب بسيار ايشان بود... بسيار كم حرف بودند. پرحرفي را موجب كمي حافظه مي‏دانستند. بسيار ساده صحبت مي‏كردند، به طوري كه گاهي آدم گمان مي‏كرد اين يك فردِ عادي و عامي است... مي‏گفتند شخصيت را بايد خدا بدهد و با چيزهاي دنيوي هرگز انسان شخصيت كسب نمي‏كند... آرام و صبور با مسايل برخورد مي‏كردند... رفتارشان با مادرم بسيار احترام‏آميز و دوستانه بود. هميشه طوري رفتار مي‏كردند كه گويي مشتاق ديدار مادرم هستند. ما هرگز بگومگو و اختلافي بين آن دو نديديم».7

رابطه دوستانه امام و علاّمه

از ديرزمان ارادت بسياري بين علامّه طباطبايي و حضرت امام خميني رحمه‏الله برقرار بوده است؛ چرا كه هر دو از هوا و هوس به دور بودند و نسبت به يكديگر احترام مي‏گذاشتند.8 «رابطه دوستانه آن دو بزرگوار از قديم برقرار و علامّه نسبت به حضرت امام احترام قائل بود. وي نسبت به اوضاع جامعه بسيار ناراضي و از شاه و رژيم او منزجر بود. يك‏بار به ايشان گفته شد كه شاه تصميم گرفته است دكتراي فلسفه به شما بدهند. ايشان خيلي ناراحت شدند و اعلام كردند به هيچ وجه تن به قبول چنين چيزي نخواهند داد... و در پايان، پس از اصرار زيادِ رئيس دانشكده الهيات آن زمان گفتند: «من از شاه هيچ ترسي ندارم و حاضر به قبول دكترا نيستم».9

پاسخ به شبهات

توجه به جهان اسلام و بررسي وضعيت حال و آينده مسلمانان از نشانه‏هاي بارز مفسر و فيلسوف فرزانه، مرحوم علامه طباطبايي رحمه‏الله بود. او در سال‏هاي دهه بيست و سي نقش حساسي در هدايت جامعه داشت. با هجوم شبهاتِ دشمنان دين و اهل بيت عصمت و طهارت عليه‏السلام سلاح قلم به دست گرفت و در برابر توطئه‏هاي فرهنگي معاندان مردانه ايستاد و زيركانه شبهات را پاسخ گفت و فلسفه مادي و افكار غربي را پوچ و بي‏مقدار جلوه داد. هدايت گروه‏هاي مختلف جامعه، به‏ويژه جوانان، كار كم‏نظيري بود كه «علامّه» ياراي آن را داشت و به خوبي از عهده آن برآمد. پس از رحلت آية اللّه‏ بروجردي رحمه‏الله حكومت اسلامي موضوع درس علامّه گرديد و مقالاتي در اين زمينه نگاشت و در آن‏ها توانايي حكومت اسلامي را در اداره جامعه اثبات كرد.10

خصوصيات اخلاقي علاّمه

آيت اللّه‏ ابراهيم اميني كه مدت سي سال با علامّه طباطبايي مأنوس بوده و افتخار شاگردي علامّه را دارد، درباره خصوصيات اخلاقي آن انديشمند كم‏نظير جهان تشيع چنين نوشته است: «علامّه انساني وارسته، مهذّب، خوش اخلاق، مهربان، عفيف، متواضع، مخلص، بي‏هوا و هوس، صبور، بردبار، شيرين و خوش مجلس بود. من در حدود سي سال با استاد حشر و نشر داشتم... به ياد ندارم كه در طول اين مدت حتي يك بار عصباني شده باشد و بر سر شاگردان داد بزند يا كوچك‏ترين سخن تند يا توهين‏آميزي را بر زبان جاري سازد. خيلي آرام و متين درس مي‏گفت و هيچ‏گاه داد و فرياد نمي‏كرد. خيلي زود با افراد انس مي‏گرفت و صميمي مي‏شد... گاهي كه به عنوان استاد مورد خطاب قرار مي‏گرفت مي‏فرمود: «اين تعبير را دوست ندارم. ما اين‏جا گرد آمده‏ايم تا با تعاون و هم‏فكري، حقايق و معارف اسلامي را دريابيم».11

شاگردان علاّمه

علامّه طباطبايي رحمه‏الله در مدت عمر گران‏مايه خود خدمات ارزنده‏اي به عالم تشيع تقديم كرده. وي پس از كسب علوم عالي، بر كرسي تدريس نشست و با كمال دقت و حوصله مسائل و مباحث علمي را به شاگردان خويش تعليم داد. در پاي درس اين انديشمند پرآوازه جويندگان خوش استعدادي مي‏نشستند و از نور علم و معرفت دل‏هاي خود را جلا مي‏دادند. شهيد مرتضي مطهري، شهيد سيدمحمّد حسيني بهشتي، امام موسي صدر، آيت‏اللّه‏ ناصر مكارم شيرازي، شهيد محمد مفتح، آيت اللّه‏ محمدتقي مصباح يزدي، آيت‏اللّه‏ حسن حسن‏زاده آملي، آيت‏اللّه‏ عبداللّه‏ جوادي آملي، آيت اللّه‏ ابراهيم اميني و ده‏ها نفر از بزرگان و فرهيختگان كنوني حوزه‏هاي علميه شيعه از جمله شاگردان علامه طباطبايي رحمه‏الله مي‏باشند.

تأليفات گران‏سنگ علامّه

علامّه طباطبايي رحمه‏الله در دوران حيات ارزشمند خويش، به رغم فرصت كم و مشاغل زياد، توانست آثار ماندگاري از خويش به يادگار بگذارد، كه تفسير گران‏سنگ الميزان به دليل اهميت فوق‏العاده آن بيش از همه مورد توجه انديشمندان و پژوهشگران قرار گرفته است. اين اثر ماندگار ثمره بيست‏سال تلاش شبانه‏روزي علامّه است. نقطه آغازين اين تأليف به بركت ژرف‏نگري در روايات بحارالانوار بود. علامّه سبك اين تفسير را از مرحوم قاضي آموخت و در قم عملي ساخت. ديگر اندوخته‏هاي علمي و تأليفات گران‏سنگ علامّه كه به نسل‏هاي پس از خويش هديه كرده است عبارتند از: بداية الحكمة، نهاية الحكمة، اصول فلسفه و روش رئاليسم، حاشيه بر كفاية، شيعه در اسلام، خلاصه تعاليم اسلام، روابط اجتماعي در اسلام، بررسي‏هاي اسلامي، آموزش دين، سُنَن النبي، لُبّ اللّباب، حاشيه بر اسفار و... كه هريك به‏سان مشعلي فروزان مي‏درخشند و مايه هدايت طالبان حقيقت مي‏باشند.

وفات علاّمه

بيست و چهارم آبانماه 1360 ش بود كه خبر وفات مفسر بزرگ و انديشمند سترگ، علامه طباطبايي به گوش همگان رسيد. اين خبر اندوهبار، امت خداجو و فضلا و دانشوران حوزوي را آشفته ساخت. حضرت امام خميني رحمه‏الله ضمن اظهار هم‏دردي، با برپايي مجلس ختم براي مرحوم علاّمه، اين ضايعه اسفناك را تسليت گفتند و در پي آن ديگر مراجع و شخصيت‏هاي علمي، مذهبي و اجتماعي در اين ما تم جانكاه به سوگ نشسته، مراسم بسياري برپا كردند.

پاورقيها:

1. يادنامه علامه طباطبايي، ص 53.
2. گلشن ابرار، ج 2، ص 867.
3. همان.
4. همان، ج 2، ص 867.
5. يادنامه علامه طباطبايي، ص 142.
6. از سكنان آيت اللّه‏ جوادي آملي، ر.ك: يادها و يادگارها، ص 61.
7. همان، ص 40 ـ 51.
8. همان، ص 89.
9. همان، ص 52 و 53.
10. همان، ص 73.
11. يادنامه علامه طباطبايي، ص 122 و 128.
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:28 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

قرآن‏پژوهان جهان

قرآن‏پژوهان جهان

مرتضي رزم‏آرا

قرآن‏پژوهان تاكنون قرآن را از زاويه‏هاي گوناگون نگريسته‏اند. ابوالاعلي مودودي قرآن را از منظر احياگرايي اسلامي نگاه كرده است. وي در هندوستان به دنيا آمد، در آنجا تحصيل كرد و تحت تأثير تربيت خانوادگي و اجتماعي زمان خود به تفسير روي آورد. محيطي كه اين قرآن‏شناس در آن مي‏زيست تحت سلطه بيگانگان - مشخصاً انگليسي‏ها - بود و اين چيزي نبود كه براي مودودي خوش‏آيند باشد بلكه بسيار دردآور نيز بود. به همين دليل به سياست و الهيات روي آورد. از آنجا كه مسلمان بود به الهيات و معارف اسلامي تكيه كرد. سنت نيرومند عرفان و تصوف در شبه قاره هند نيز موجب شد كه مودودي از آن بي‏نصيب نباشد چيزي كه اولاً سبب‏ساز آزادي‏خواهي شده و ثانياً موجب تلطيف آرا و انديشه‏هاي متفكران شده است و اين مطلب در مورد قرآن‏شناسي مودودي نيز صدق مي‏كند. طولي نكشيد كه وي يك ملي‏گراي تمام عيار شد و براي آزادي هندوستان مبارزه كرد. اما به اين نتيجه رسيد كه در علوم قرآني چيزي وجود دارد كه مي‏تواند او را اولاً از نظر فكري و عقيدتي و ثانياً در دعوت به معنويت كاملاً غني سازد؛ لذا به تفسير قرآن روي آورد و كوشيد يك نظريه تفسيري براي نجات مسلمانان طرح و شرح كند.
وي نظريه‏اش را بر مبناي انديشه سياسي در اسلام استوار ساخت و آرزويش ايجاد يك دولت اسلامي بود. از اين‏رو مي‏توان گفت كه نظريه تفسيري وي تا حدودي شبيه نظريه تفسيري امام‏خميني(ره) است. به طور كلي آنچه تفسير مودودي را به عنوان يك غيرعرب از تفسير ديگران متمايز مي‏كند يكي اين است كه اسلام دين رسمي كشورش نبود، و دوم اين كه تفسيرش را به زبان عربي ننوشت بلكه به زبان مخاطبان سرزمينش يعني زبان اردو نوشت. نكاتي از اين دست را بايد در نحوه تفكر وي و سير زندگي او جست‏وجو كرد. مودودي در اوايل دهه اول قرن بيستم (1903 ميلادي) به دنيا آمد. تقريباً دهه اول و دوم عمرش را صرف زبان‏آموزي - مشخصاً زبان عربي - و تعليمات ديني كرد. در دهه دوم و سوم درخشيد زيرا كتاب الجهاد في‏الاسلام (جهاد در اسلام) را نگاشت و از سوي ديگر به نوشتن روي آورد و مبارزه با قلم را بهترين سلاح دانست. اين كتاب در واقع پاسخي بود به تعريف و تبيين تفاوت بين خشونت و جهاد در اسلام. در آغاز دهه سوم عمرش امتياز نشريه ترجمان القرآن را خريد. از اين دهه به بعد كوشيد تا نظريه تفسيري خود را به طور نظام يافته‏اي ارائه كند و الگوي يك جامعه اسلامي را طرح ريخت. به عقيده وي نبرد بين اسلام و كفر عامل اصلي پيشرفت جوامع مسلمان است و اين مبارزه در نهايت منجر به تشكيل دولت اسلامي مي‏شود.
واقعيت اين است كه در 100 سال اخير روشنفكران ديني و متفكران مسلمان در جهان اسلام رهيافتي انتقادي نسبت به زندگي مسلمانان و اداره جامعه مسلمين اتخاذ كرده‏اند و در واقع جنبش اسلامي را بنيان نهاده‏اند. به طور كلي مي‏توان گفت كه عده‏اي راه نجات مسلمانان را در اصلاح جامعه مسلمانان دانسته و در مقابل، عده‏اي نيز راه‏حل را در احياي جامعه اسلامي ديده‏اند؛ مودودي را مي‏توان در زمره روشنفكران و متفكران دسته دوم قرار داد. وي حتي به عنوان يكي از معماران اصلي احياگرايي اسلامي در روزگار ما به شمار مي‏آيد. وي با نوشتن آثار فراوان نزديك به 150 اثر از جمله تفسير قرآن به زبان اردو به نام "تفهيم‏القرآن" توانست آرا و انديشه‏هاي خود را در قبال زندگي مسلمانان و اداره جامعه مسلمين طرح و شرح كند و قرآن‏شناسي تأثيرگذار بر جهان اسلام دست‏كم بر مسلمانان شبه قاره هند باشد و در جنبش اسلامي معاصر نقشي تعيين‏كننده ايفا كند. اما اين جنبش چيزي است كه همواره عده‏اي در دنيا نسبت به آن خوش‏بين و عده‏اي ديگر نسبت بدان بدبين بوده‏اند. دليل يا حتي دلايل آن هرچه بوده باشد، عمدتاً ريشه در كارنامه مسلمانان و غيرمسلمانان دارد: از نگاه متفاوت در شرق و غرب به جنگ‏هاي صليبي گرفته تا آنچه كه امروزه جاري و ساري است.
اين كه آيا مودودي متأثر از انديشه ايراني نيز بوده است چندان بعيد نيست به ويژه آن كه گويند اجداد او ايراني بودند و قرن‏ها پيش، از ايران به هندوستان مهاجرت كرده بودند. اما طبق منابع موثق، خانواده پدري او از صوفيان چشتي دهلي بود و نياي مادري وي از خاندان بزرگ دهلي كه در دكن اقامت گزيده بودند. پدر مودودي اصرار داشت تا فرزندانش با فرهنگ اسلامي عميقاً آشنا شوند. آنها سال‏ها در خانه، اردو، عربي و متون ديني مي‏خواندند. تسلط مودودي بر عربي چنان بود كه در 14 سالگي اثر قاسم امين، متفكر مصري را از زبان عربي به اردو برگرداند. در 15 سالگي در كنار برادرش به روزنامه‏نگاري پرداخت. در دهلي با نوشته‏هاي متجددين و نيز با فعاليت‏هاي جنبش استقلال آشنا شد و اين آشنايي‏ها در او سخت موءثر افتاد به طوري كه وقتي به جلال‏پور رفت تا براي هفته‏نامه تاج، كار كند در آنجا به عنوان يك فعال سياسي تمام‏عيار درآمد و در حمايت از مسلمانان مقاله‏هاي تند و آتشيني نوشت كه در نهايت منجر به توقيف هفته‏نامه شد. پس از آن به دهلي بازگشت اما از فعاليت‏هاي سياسي دست نكشيد و حتي وقتي كه در ديگر نقاط شبه قاره هند حضور داشت همواره به عنوان يك مبارز سياسي مطرح بود، گو اين كه بارها به جرم براندازي حكومت به زندان افتاد و حتي حكم اعدام او صادر شده بود. وي در طول زندگي خود با بزرگان و انديشمندان بزرگي چون علامه اقبال لاهوري و مولانا محمدعلي جوهر آشنا مي‏شود و تحت تأثير افكار و انديشه‏هاي آنان قرار مي‏گيرد. افزون بر اين، آشنايي با زبان انگليسي نيز در مبارزات او سخت موثر افتاد زيرا از رهگذر آن توانست با غرب و آثار غربي آشنا شود و طرحي نو در مبارزه با امپرياليسم اروپايي را در نوشته‏هايش در اندازد.

پاورقيها:

يادداشت‏ها و منابع مهم براي مودودي‏شناسي احياناً در شماره‏هاي آينده تقديم خوانندگان گرامي خواهد شد.
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:28 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

در محضر حافظ قرآني حضرت آيت الله خزعلي

در محضر حافظ قرآني حضرت آيت الله خزعلي

مهدي عارفي محمدحسن نجفي

در اين شماره به ديدار فقيه و مفسر، خطيب و حافظ قرآن و نهج البلاغه، حضرت آيت‏اللّه‏ شيخ ابوالقاسم خزعلي مي‏رويم و از رهنمودهاي اين عالم قرآني و شهيدپرور بهره مي‏گيريم.
* * *

كوثر: با تشكر از اين كه وقت عزيزتان را در اختيار ما قرار داديد، لطفا ابتدا مختصري از زندگي علمي تحصيلي خود را براي ما بفرماييد.
با تشكر از زحماتي كه شما در جهت روشن شدن موضوعات مذهبي براي جامعه و بخصوص جوانان متحمل مي‏شويد، در دوراني كه شبهات از هر سو نسل جوان ما را احاطه كرده است و نياز به كارهاي فرهنگي فراوان است.
بنده در سال 1304 شمسي در بروجرد به دنيا آمدم، تا ده سالگي در بروجرد بودم، در مكتب خانه درس مي‏خواندم، پس از آن به مشهد آمدم. دوره ابتدايي را خواندم و مقداري از دبيرستان را هم به خاطر كمي امكانات شبانه خواندم.
در سال 1320 خداوند توفيق داد با ارشاد بعضي از نيكان، به حوزه علميه راه يافتم و زير دست اساتيدي پاك و خوش نيت و دلسوز مانند مرحوم حاج سيد احمد وزيري و حاج شيخ هاشم قزويني مشغول درس شدم. ادبيات و سطوح عالي و يك سال درس خاج را در مشهد خواندم. با تشريف فرمايي آيت‏اللّه‏ العظمي بروجردي به حوزه قم و رونق گرفتن اين حوزه، براي ادامه تحصيل به قم آمدم و فقه و اصول را از محضر حضرت آيت‏اللّه‏ بروجردي، امام خميني و آيت‏اللّه‏ حجت كوه كمري استفاده كردم. شرح اشارات را در خدمت آقا ميرزا جواد آقا خندق‏آبادي، منظومه و اسفار و نيز مقداري از تفسير قرآن را در خدمت علامه طباطبايي خواندم.

از فعاليتهاي سياسي اجتماعي خود قبل و بعد از انقلاب بفرماييد.
پس از رحلت آيت اللّه‏ بروجردي در سال 1340 و شروع نهضت توسط امام خميني(ره) وظيفه خود دانستم كه در حدّ توان در خدمت نهضت باشم، لذا غير از تأييديه‏ها و امضاء اعلاميه‏ها، سعي كردم از طريق منبر به روشن‏گري بپردازم. با اين كه در حوزه تدريس رسائل و مكاسب داشتم، ولي به منبر نيز اهميت مي‏دادم و در بسياري از شهرهاي بزرگ مانند مشهد، رشت و خوزستان منبر رفته‏ام. يكي از اين منبرها كه به صورت خاطره برايم مانده است، منبري بود كه در فيضيه در محضر امام پس از آزادي ايشان از قيطريه و آمدن به قم رفتم. ايشان فرمودند روي منبر بگو آنچه روزنامه اطلاعات در 18 فروردين نوشته كه روحانيت با رژيم سازش كردند، دروغ است. هيچ روحاني نمي‏تواند با رژيم سازش كند. تأكيد كردند حتما اين مطلب را بايد بگويي وگرنه خود من از پاي منبر بلند مي‏شوم و مطلب را خواهم گفت. عرض كردم آقا اين كه چيزي نيست «از تو اشاره كردن از ما به سر دويدن.» و بحمداللّه‏ آن روز منبر خوبي رفتم و خيلي هم مؤثر بود. بعد از تبعيد حضرت امام تا پيروزي انقلاب، اين فعاليتها ادامه داشت، چند بار تبعيد و زندان شدم و فرزندم هم در راه انقلاب اسلامي شهيد شد. پس از انقلاب هم در صحنه‏هاي مختلف حضور داشتم، از جمله شوراي نگهبان است كه حضرت امام از من خواستند عضويت در شورا را بپذيرم. از ايشان عذر خواستم، عرض كردم من به تبليغ و تدريس بيشتر علاقه دارم. ايشان هم پذيرفتند، بعد از چند ماهي دو مرتبه باز پيشنهاد فرمودند و من هم همان سخن را عرض كردم، باز ايشان پذيرفتند، تا اين كه براي سوّمين مرتبه فرمودند شما به شوراي نگهبان بيا و همان كارهايت را هم انجام بده. گفتم چشم. لذا از آن زمان تاكنون به منبر و تدريس هم ادامه داده‏ام، با اين كه الآن علاوه بر شوراي نگهبان و عضويت در مجمع تشخيص مصلحت و مجلس خبرگان، هفته‏اي دو روز در قم و يك روز در اصفهان و قبلاً دو روز در مشهد درس تفسير داشتم.
حضرت عالي به خاطر حضورتان در فعاليتهاي سياسي اجتماعي قبل از انقلاب چنانچه مطلبي از دوران ستمشاهي و فعاليتهاي ضد اسلامي آن رژيم براي نسل جوان داريد، بفرماييد.
به جوانان توصيه مي‏كنم قدر اين انقلاب را بدانند به نظر من بعد از نعمت اسلام، نعمتي به بزرگي و عظمت نعمت انقلاب نيست. حيات جديدي بود براي اسلام، آمدن عزت، پديد آمدن استقلال و اين كه خودمان حرف خودمان را بزنيم هر چه ديكته مي‏شود نگوييم؛ اين نعمت كمي نيست آزادي، عزت، استقلال و ... آنهايي كه سنشان مقتضي نيست، با آنهايي كه در انقلاب بوده‏اند و سختيها و فشارهاي آن رژيم را تحمّل كرده‏اند در تماس باشند از آنان بخواهند تا خاطرات گذشته را باز گويند. بدانند اين انقلاب مفت به دست نيامده است و اگر نبود الطاف الهي و عنايت ولي عصر(عج) و تدبير امام خميني(ره) اين
مرد بزرگ، و حضور و پشتيباني مردم الآن ما در بد ذلّتي به سر مي‏برديم، اين كه مي‏گويم ذلّت بدي داشتيم، حدس نيست، يكي از فعاليتهاي ضد اسلامي آنها آوردن بهائيت به ايران بود اينان تصميم داشتند همچنانكه با آوردن يهود به فلسطين، مسلمانان فلسطيني را آواره كردند با آوردن بهائيت و تقويت بهائيان اسلام را از ايران ريشه‏كن نمايند. لذا آيت‏اللّه‏ بروجردي مبارزه را با بهائيت آغاز كرد و كساني همانند آقاي فلسفي را به مقابله با بهائيت واداشت و توانست از رشد بهائيت بكاهد، ولي پس از فوت مرحوم آقاي بروجردي، دو مرتبه فعاليت بهائيان با همان هدف زياد شد.

يادم هست در همين اوضاع مشوّش يك روز با چند نفر از مدرسين قم به خدمت مرحوم آيت‏اللّه‏ بهبهاني آن يگانه روحاني سياستمدار و با بينش به تهران رفتيم به ايشان عرض كرديم اوضاع بسيار آشفته است نظر شما چيست؟ فرمود: طوفاني از آمريكا برپا شده هيچ چيز را به جاي خود نخواهد گذاشت و همه چيز ما را هدف قرار داده‏اند به فضلاي حوزه بگوييد در برابر اين هجوم يكديگر را به ثبات و ايستادن توصيه نمايند. بنده در آنجا به ايشان عرض كردم درباره حاج آقا روح‏اللّه‏ چه مي‏فرماييد؟
(نام مشهور امام در آن زمان) فرمود ايشان آتشفشان است احتياج به سفارش من ندارد. يعني نه تنها خود داغ است كه به ديگران نيز گرمي و حرارت مبارزه مي‏آموزد. اين بينش آن مرد سياسي بود در آن زمان هم نسبت به خطر آمريكا و غرب و هم نسبت به موقعيت و عظمت امام خميني(ره).
در آستانه ماه مبارك رمضان، ماه بهار قرآن قرار داريم، يكي از توفيقات حضرتعالي اين بوده است كه ساليان دراز در خدمت قرآن بوده‏ايد، درس تفسير داشته‏ايد و حافظ كل قرآن كريم هستيد، براي هر چه حضور بيشتر قرآن در جامعه اسلاميمان چه توصيه‏اي داريد؟
تقاضاي من از تمامي مردم عزيزمان بخصوص جوانان اين است كه قرآن را معيار زندگي خويش قرار دهند. قرآن منشوري است كه براي ساختن ما آمده است «الرَّحمنُ عَلَّمَ الْقُرآنَ خَلَقَ الاِنْسانَ» قرآن مانند همان كتابچه راهنمايي است كه هر كارخانه‏اي همراه كالاي خويش قرار مي‏دهد تا راه چگونه استفاده كردن از اين كالا را بدهد.
و انسان را كه خداي رحمان آفريد اين دستور را نيز براي رشد و كمالش همراه او
اگر تلاوت آيات الهي درست صورت گيرد، تزكيه را به دنبال دارد. تلاوت تزكيه مي‏آورد، تزكيه از اخلاق بد، عادات زشت، و مهمتر از همه از افتادن در ورطه غفلت از خداوند.
فرستاد تا راه و رسم را به او بياموزد. محتواي اين دستور را در سه جمله خلاصه كرده كه پيامبر(ص) وظيفه دارد آن را به انجام برساند: «يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُم الكِتابَ وَالحِكْمَة.»
نخست بر آنان آيات قرآن را تلاوت كند، تا زمينه آشنايي در آنان به وجود آيد. همين جا اين نكته را عرض كنم كه جامعه ما اگر بخواهد از تلاوت قرآن بهره بگيرد، بايد مردم ما زبان قرآن كه برايشان زبان دوم است، آشنا باشند با زبان عربي و من خيلي متأثرم از اين كه چرا زبان عربي كه زبان قرآني است، با اين كه جزء برنامه‏هاي درسي قرار گرفته، ولي جدّي گرفته نمي‏شود و جوانهاي ما به صورت دقيق آن را نمي‏خوانند. لذا توصيه مي‏كنم اگر بخواهيم از تلاوت بهره كافي بگيريم، بايد آشنايي با زبان قرآن را در جامعه اسلامي جدّي بگيريم.
دوم: (يُزَكِّيهِم) تزكيه از پلشتيها وناپاكيها. در چهار جاي قرآن اين سه مطلب به چشم مي‏خورد و بعد از تلاوت و تزكيه آمده است. يعني اگر تلاوت آيات الهي درست صورت گيرد، تزكيه را به دنبال دارد. تلاوت تزكيه مي‏آورد، تزكيه از اخلاق بد، عادات زشت، و مهمتر از همه از افتادن در ورطه غفلت از خداوند.
سوم: تزكيه كه آمد، راه باز مي‏شود و آمادگي به وجود مي‏آيد براي فهم بلند مطالب آسماني كه عقل بشر به آن نمي‏رسد «يُعَلِمُّهُم الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ» علي(ع) در نهج‏البلاغه مي‏فرمايد: خداوند انبياء را فرستاد تا گنجينه‏هاي عقل و خرد را براي مردم افشا كنند. بنابراين قرآن مي‏آيد تا نفس ما را پاك كند نفس كه پاك شد، عقل درخشان مي‏شود و به مطالبي كه دور از دسترسمان بود، مي‏رسد «يُعَلِمُّكُم ما لَمْ‏تَكُونُوا تَعْلَمُونَ».
بنابراين قرآن عزيزي كه در شب 27 رجب آغاز نزول آن بر پيامبر اكرم(ص) بوده است و در ماه رمضان به تمامي نازل شده است، سه هدف اصلي و اساسي را پيش روي ما نهاده است؛ نفس مهذب، خردي جوشان و ارتباطي با خدا و مطالبي كه از ناحيه او فقط مي‏شود فهميد. چه خوب است برادران و خواهران گرامي از اين ماه پربركت رمضان حداكثر استفاده را بنمايند، قرآن زياد تلاوت كنند، آن هم با تأمّل در معاني آيات و اگر توانستند، همتي كنند خود را براي حفظ قرآن آماده كنند، فوائد زيادي نصيبشان خواهد شد. از حضور در مجالس قرآني و شركت در مراسم اين ماه و بخصوص خواندن دعاهاي ابوحمزه و افتتاح و دعاي سحر غفلت نورزند.

نسبت به تلاوت قرآن چنانچه توصيه‏اي داريد، بفرماييد.
امام صادق(ع) مي‏فرمايد دست كم هر روز پنجاه آيه از قرآن شايسته است
قرآن عزيزي كه در شب 27 رجب آغاز نزول آن بر پيامبر اكرم(ص) بوده است و در ماه رمضان به تمامي نازل شده است، سه هدف اصلي و اساسي را پيش روي ما نهاده است؛ نفس مهذب، خردي جوشان و ارتباطي با خدا و مطالبي كه از ناحيه او فقط مي‏شود فهميد.
خوانده شود، در غير اين صورت در حق قرآن جفا شده است. پس سعي كنيد هر روز قرآن بخوانيد. دوّم اين كه سعي كنيد در اوقات مختلف باشد، مثلاً صبح چند آيه، بعد از نماز مغرب چند آيه بخوانيد و آنهايي كه موفق به نماز شب مي‏شوند، در نماز شب به جاي قل هو اللّه‏ آيات ديگر قرآن را بخوانند. سوم اين كه از هر جاي قرآن بخوانيد و آنهايي كه قرآن را حفظ هستند، مي‏توانند در نمازها به جاي سوره توحيد، سوره‏هاي ديگر را بخوانند، بخصوص سوره (سبح اسم ربّك الأعلي) در صبح دوشنبه، سوره (هل اتي) صبح پنج شنبه و ...

حضرت عالي علاوه بر اين كه حافظ كلّ قرآن هستيد، نهج البلاغه و صحيفه سجاديه را هم حفظ هستيد، بفرماييد براي حفظ چه روشي داشته‏ايد؟
بايد توجّه داشته باشيم كه عمر ما همين نفسهاست، يعني اين نفسي كه مي‏رود يك مقدار عمر را با خود مي‏برد ما بايد سعي كنيم آن را خالي نگذاريم. آنچه مهم است استفاده از وقت است براي حفظ قرآن نبايد مقيّد به وقت و زمان خاصي بود از هر فرصتي بايد استفاده كرد و پشت كار داشت. توي ماشين در حين رفتن به
مقصد، در صف مواد غذايي، هنگام استراحت، قبل از خواب، بعد از خستگي از مطالعه و كار. من خودم نهج البلاغه را بيشتر در هنگام معطلي در شلوغي خيابانها حفظ كردم. چون اگر بنا باشد دنبال اين باشيم فرصت مناسب و با حواس جمع، آمادگي جسمي و ... به اين امر بپردازيم بسياري از وقتها و فرصتهايي را كه مي‏شد استفاده كنيم از دست داده‏ايم و كار هم طبعا كند پيش خواهد رفت. من به جوانهاي عزيز توصيه مي‏كنم كه هميشه كتاب همراه خود داشته باشند تا از اين فرصتهايي كه در زندگي امروز فراوان است با مطالعه كتاب و يا حفظ قرآن كريم استفاده كنند.

حضرت عالي گاه در مجالس حفظ و قرائت قرآن شركت مي‏كنيد، اگر خاطره‏اي داريد، بفرماييد.
جلسه‏اي بود در مدرسه عالي شهيد مطهري با حضور «غلوش» قاري مصري
به جوانهاي عزيز توصيه مي‏كنم كه هميشه كتاب همراه خود داشته باشند تا از اين فرصتهايي كه در زندگي امروز فراوان است با مطالعه كتاب و يا حفظ قرآن كريم استفاده كنند.
براي فهم لغات قرآن، بايد لغات معاصر نزول قرآن را شناخت.
جمعيت زياد و نوعا جوانان به من گفتند منبر بروم. سعي كردم آنجا اذهان جمع را بخصوص آقاي «غلوش» را به ابعاد ديگر در حفظ قرآن متوجه كنم. گفتم ما در ايران افزون بر حفظ قرآن كريم، شماره آيات را هم حفظ مي‏كنيم، نوع ديگر حفظ ترتيب قرآني سوره‏هاست. از اول تا آخر قرآن سوره‏ها را به ترتيب نام بردم. نوع ديگر حفظ ترتيب نزول سوره‏هاست ترتيب سوره‏هاي مكي و ترتيب سوره‏هاي مدني اينها را هم خواندم. اين از نظر حفظ از نظر چگونگي قرائت گفتم ما قرآن را وارونه هم مي‏توانيم بخوانيم، شروع كردم از سوره ناس تا سوره علق را خوانده به اين نحو «من الجنة والناس يوسوس في صدور الناس ...»
مقصودم اين بود كه ما براي جلب توجّه جوانان و مسلّط كردن آنان بر قرآن مي‏توانيم حتي در نحوه قرائت و حفظ نيز تنوّع بدهيم.
آن شب احساس كردم جلسه بسيار خوبي بود و حاضران را به خود جلب كرده بخصوص جناب آقاي غلوش قاري مصري كه اينها برايش تازگي داشت و نشان مي‏داد كه در ايران اسلامي به قرآن كريم توجّه خاصّي مي‏شود و الآن هم آقاي غلوش براي من از مصر نامه مي‏نويسد و اين عنوان را به كار مي‏برد، آقايي كه قرآن را وارونه مي‏خواند!

از نقطه نظر آشنايي مردم بخصوص جوانان با قرآن چه توصيه‏اي داريد؟
چنانكه عرض شد يكي آشنا ساختن جوانان با زبان عربي كه زبان قرآن است، ديگري تفسير قرآن كريم توسط عالمان و فاضلان حوزه براي مردم و جوانان بخصوص تفسير موضوعي كه به نظر من از جهاتي از تفسير ترتيبي مفيدتر است و عطشها را فرو مي‏نشاند.
به عنوان مثال، شما تقوا را در نظر بگيريد، معنايي كه در ابتدا از اين واژه به ذهن مي‏آيد عمل به واجبات و ترك محرّمات است، البته اين بسيار خوب است اما تقوايي كه قرآن مي‏گويد اين نيست در قرآن كريم 239 مورد تقوا به كار رفته است. قبل از ايمان سخن از تقوا رفته است و قرآن قبل از اسلام و ايمان داشتن تقوا را از انسانها درخواست مي‏كند و تقواي بدين معني يعني خود را از منفيها به دور نگاه داشتن پيش از آن كه انسان به جانب مثبتها برود، بايد از منفيها اجتناب كند.
در هر صورت در تفسير موضوعي ناگزير بايد تمامي اين موارد بكار رفته را ديد و آنگاه به يك معني جامع و همه سويه از تقوا رسيد. اين تنها به بركت تفسير موضوعي خواهد بود و همچنين تفسير «عدالت» و «حرّيت و آزادي» و امثال اينها كه هم جاذب است و هم جالب.

حضرت عالي براي مطالعه جوانان چه تفسيري را پيشنهاد مي‏فرماييد؟
اگر حوصله به خرج دهند، ترجمه تفسير الميزان، تفسير نمونه هم تفسير خوبي است، ساده و روان نوشته شده است.
براي برداشت و فهم بهتر آيات قرآن، چه روش تفسيري را پيشنهاد مي‏فرماييد؟
در تفسير قرآن به نظر من چند نكته را بايد مورد توجّه قرار داد، اوّلاً براي فهم لغات قرآن، بايد لغات معاصر نزول قرآن را
شناخت. چون مي‏دانيد لغت هم مانند موجودات در حال تحوّل است و بر همين اساس كتابهاي لغتي كه مورد مراجعه قرار مي‏گيرد، بايد كتابهاي لغت قديمي باشد، مانند مصباح، صحاح و امثال اينها.
ثانيا: در خود قرآن بدون پيش‏داوريهاي ذهني نشأت گرفته از مسائل علوم، تأمّل و دقّت شود. ثالثا: شناخت ترتيب آيات و چگونگي نزول آنها. در مرحله چهارم اين آيات را كنار هم قرار دادن و با هم سنجيدن آيات اگر اين چهار نكته رعايت شود، آن وقت دست يافتن به مطالب نو و جالب فراوان مي‏شود.
به نظر من بعد از نعمت اسلام، نعمتي به بزرگي و عظمت نعمت انقلاب نيست.

آيا در تفسير قرآن اثر مكتوبي هم داريد؟
غير از همين سوره حمد كه تازه چاپ شده است، متأسفانه مكتوبي آماده چاپ ندارم چون نوعا تفسير كه مي‏گفتم يادداشت نمي‏كردم، ولي از خداوند مي‏خواهم توفيق دهد تا مطالبي كه دارم، به چاپ برسانم و در اختيار عموم قرار دهم.
با توجه به اين كه بخشي از مخاطبان مجله كوثر، زائران حضرت معصومه(س) هستند چنانچه كرامتي از اين كريمه اهل بيت مشاهده فرموده‏ايد، بفرماييد.
هر چه داريم از توفيقات از اين بانوست، ولي در پاسخ شما دو موردي كه الآن به ذهنم هست و اتفاقا هر دو هم در يك موضوع بوده است، برايتان نقل مي‏كنم. يكي وقتي من به آقايي كار ضروري داشتم، كه بايد او را مي‏ديدم. نه اسمش را بلد بودم و نه آدرسش. رفتم به خدمت حضرت معصومه(س) عرض كردم مشكل من اين است حلّ آن را از شما مي‏خواهم نماز ظهر را خواندم آمدم منزل هنوز لباسم را در مي‏آوردم، كه ديدم در خانه را زدند، معلوم شد همان شخصي كه دنبالش بودم، با پاي خود آمده است. مورد ديگر هم كه مشابه همين است، چند سال پيش شنيدم مردي در اطراف ملاير يك دعاي بسيار خوبي پيش اوست، تنها او اين دعا را دارد، به حرم مشرف شدم و به حضرت معصومه(س) عرض كردم مرا به اين مرد برسان تا اين دعا را از او بگيرم. آمدم منزل يكي از دوستان وارد اتاق شدم، ديدم شخص ديگري هم نشسته است، گفت فلاني مي‏داني اين آقا كيست؟ گفتم نه، گفت اين همان شخصي است كه آن دعا پيش اوست. خيلي خوشحال شدم، گفتم به خدا قسم اين را همين الآن من از حضرت معصومه(س) خواستم.
از اين كه وقت شريفتان را گرفتيم، معذرت مي‏خواهيم، دوست داريم در پايان اصحاب مجله را توصيه بفرماييد.
گرم باشيد، متقن كار كنيد، مطالب ضعيف را نياوريد، با عبارات زيبا و جذّاب مطالب را عرضه كنيد. قدر اين مقطع زماني كه واقع شده‏ايد بدانيد. اين انقلاب مورد لطف و توجّه امام زمان(عج) است. ان‏شاءاللّه‏ از اين موقعيت بتوانيد بهره كافي ببريد.
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:28 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

فضه در قرآن

فضه در قرآن

مهناز رحيم پور

خداوند متعال لباس‌هاي بهشتيان را از جنس پارچه نازك حرير و ابريشم توصيف مي كند در سوره كهف، آيه31 و حج،آيه23 در مقام تزئين غلمان بهشتي مي‌فرمايد:«من أساور من ذهب» دست‌بندهاي آنان از طلاست و در سوره فاطر مي‌فرمايد:«جنّات عدّن يدخلونها يحلّون فيها من أساور من ذهب و لولوء؛در بهشت‌هاي هميشگي كه به آنها در خواهند آمد در آنجا با دست بندهايي از زر و مرواريد زيور يابند».(سوره فاطر، آيه 34) اما در سوره انسان خداوند در توصيف جنس ظروف و دست‌بندهاي بهشتيان تنها از جنس نقره كه در زبان عربي فضّه است،ياد مي‌كند. و اين كلمه را در اين سوره در سه جا نام مي‌برد:
ـ «و يطاف عليهم بآنية من فضّه و أكواب كانت قواريراً»(سوره انسان،آيه 15)
كلمه «آنية» جمع «اناء» به معناي ظرف.و «اكواب» جمع «كوب»،به معناي ظرف آب است؛البته ظرفي كه مانند ليوان نه دسته داشته باشد و نه لوله.
خدّام بهشتي (غلمان) براي اهل بهشت طعام و آب مي‌آورند. با چنين ظرف‌هاي نقره فام دور آنان طواف مي‌كنند
ـ «قوارير من فضّة قدّروها تقديرا؛ آن بلورين كوزه‌هاي نقره فام و به اندازه و تناسب (اهلش) مقدّر كرده‌اند».(سوره انسان، آيه 16)
ـ «عليهم ثياب سندس خضر و استبرق و حلّوا اساور من فضّة و سقاهم ربّهم شراباً طهورا؛بر بالاي بهشتيان، ديباي سبز و حرير سطبر (زخيم) است و بر دستهايشان دستبند نقره فام و خدايشان شرابي پاك و گوارا بنوشاند».(سوره انسان، آيه 21)
بر اساس روايات؛ حسن و حسين (ع) بيمار شدند. پيامبر بزرگ اسلام (ص) با جمعي از ياران به عيادتشان آمدند.پيامبر (ص) به علي (ع) فرمودند:اي ابوالحسن! خوب بود براي شفاي فرزندان خود نذري مي‌كردي، علي (ع) و فاطمه (س) و فضّه نذر كردند كه اگر آنها شفا يابند،سه روز،روزه بگيرند. بنابه روايت امام صادق (ع):نزد فاطمه (س) مقداري جو بود،آن را آسياب كرد و با آن غذايي تهيه كرد، همين كه آن را پختند و پيش روي خود نهادند تا تناول كنند، مسكيني آمد و گفت:سلام بر شما اي اهل بيت محمد (ص‌)! خدا رحمتتان كند، مسكيني هستم،علي (ع) برخاست و يك سوم آن طعام را به سائل داد، چيزي نگذشت كه يتيمي آمد و گفت:خدا رحمتتان كند، باز علي (ع) برخاست و يك سوم ديگر را به يتيم داد، پس از لحظه‌اي اسيري آمد و گفت خدا رحمتتان كند، باز علي(ع) ثلث آخر را هم به او داد، و آن شب حتي طعم آن غذا را نچشيدند و خداي تعالي اين آيات را در شأن ايشان نازل كرد و اين آيات در مورد هر مؤمني كه در راه خدا چنين كند، جاري است.
اين سوره به عنوان يكي از افتخارات و فضائل مهم علي (ع) و فاطمه (س) و فرزندانشان محسوب مي شود.1
نعمت‌هاي بهشتي كه در اين سوره بيان گرديده،عبارتند از:لباس‌هاي بهشتيان از جنس حرير و استبرق، انواع نوشيدني‌ها از جمله با طعم كافور و زنجبيل مخصوص و چشمه سلسبيل، درختان بهشتي و سهل الوصول بودن دست يابي به ميوه‌هاي آنان، خادمان بهشتي(غلمان) كه به مرواريد‌هاي درخشان و پراكنده تشبيه شده‌اند و در اطراف بهشتيان مشغول خدمتگزاري هستند و آنقدر چهره‌هايشان نوراني است كه نور رويشان به روي يكديگر مي‌تابد، و در دستهايشان دست‌بندي از جنس نقره است.
در اين سوره خداوند در آيه:«سقاهم ربهم شراباً طهوراً» همه واسطه‌ها را حذف كرده، نوشاندن شراب طهور را مستقيماً به خود نسبت داده است.
جنس كليه ظروف طعام و آب را از جنس نقره بيان مي‌كند. و منظور از نقره‌اي بودن آنها تشبيه رساي ظروف بهشتيان است كه از نظر صفا و زيبايي مانند نقره است، نه اينكه حقيقتاً از جنس نقره باشد.2
اين را هم بايد دانست كه در آيات مورد بحث جزو نعمت‌هاي بهشتي،حورالعين ذكر نگرديده، با اينكه در قرآن كريم هر جا سخن از نعمت‌هاي بهشتي شده،حورالعين جزو مهم‌ترين آنها ذكر گرديده است. ممكن است از ظاهر آيات چنين فهميده شود كه علت آن اين بوده كه در بين افراد،كسي از زنان بوده، و خداي تعالي براي رعايت حرمت ايشان سخن از حورالعين به ميان نياورده است.در تفسير روح المعاني همين معنا را از لطائف قرآن دانسته و گفته:در صورتي كه آيات درباره اهل بيت (ع) نازل شده باشد، ذكر نشدن حورالعين از لطيف‌ترين نكات خواهد بود.و به خاطر رعايت احترام انسيه حورا حضرت فاطمه (س) است.3 و نيز در بيان جنس ظروف و دست بندهاي آنان،اشاره به فضّه مي‌كند.
اين كنيز در خانه دختر پيامبر (ص) به عنوان يك همكار و يكي از اعضاي خانواده، مورد احترام بود و هرگز به چشم كنيز و خدمتكار به او نگاه نمي‌شد.كارهاي خانه به طور عادلانه ميان حضرت زهرا (س) و فضّه خادمه،تقسيم شده بودوتا فاطمه (س) زنده بود، فضه او را خدمت كرد.پس از وفات او،در خدمت دخترش زينب كبري (س) باقي ماند.
در كربلا نيز به همراه اهل بيت (ع) بود. و از آن جايي كه در خانه عصمت و طهارت و در كانون مهبط وحي رشد و نمو كرده بود، آورده‌اند كه قريب به بيست سال جز به قرآن تكلّم نمي‌كرد.وي علاوه بر مقام علمي و احاطه بر قرآن و فضائل اخلاقي،همچون ديگر بانوان اهل بيت (ع) مصائب بزرگي را متحمّل شد.4 وي از پيروان صديق و از شيعيان واقعي خاندان نبوّت بود و خداي سبحان همانگونه كه به پاس و بزرگداشت از حضرت فاطمه (س) در اين سوره از حورالعين نامي نمي‌برد.با لطافت خاصي نام فضّه را بدون ذكر طلا در قرآن مي‌آورد.و اين گونه از تلاش نيكوكاران به صورت اشاره تشكر مي‌كند.

پاورقيها:

1. محمد حسين طباطبائي، الميزان، ترجمه:سيد محمد باقر موسوي همداني، ج 3، ص 364.
2. همان.
3. بانو سيده نصرت امين، مخزن العرفان، ج 3، ص 240 ـ 244، ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 25، ص 342 ـ 348.
4. دكتر احمد بهشتي، زنان قهرمان،ص 146 ـ 152 و عبدالحسين دستغيب، زندگاني حضرت فاطمه زهرا(س) و زينب كبري،ص 150 به بعد.

 
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:28 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

مطالعات قرآني در آلمان: انگيزه ها و دستاوردها

مطالعات قرآني در آلمان: انگيزه ها و دستاوردها

دكتر احمد محمود هديدي ( ترجمه و تلخيص: سعيد زعفراني زاده )

چكيده: از آنجا كه دين اسلام, آخرين اديان آسماني, در شرق ظهور كرده و از آنجا ،مناطق مختلف جهان را در نورديده است, گروهي از خاورشناسان به مطالعه دربارة عقيده, زبان, ادبيات, تاريخ و ديگر جنبه هاي تمدن اسلامي و مسلمان پرداخته اند و علوم مختلف اسلامي همچون: علوم قرآني, علوم حديث, سيرة نبوي, زبان و علوم عربي, تاريخ ملل اسلامي و انتشار اسلام و تمدن اسلامي و سرچشمه هاي آن و تأثير هر يك از اينها بر انديشه بشري را مورد بررسي قرار داده اند. موضوعي ازموضوعات اسلامي نيست كه مستشرقان به پژوهش و مطالعه در آن نپرداخته و آثاري در باره آن پديده نياورده باشند, و از آنجا كه قرآن كريم, منبع اصلي شريعت اسلامي است, همه خاورشناسان و به ويژه خاورشناسان آلماني توجه و اهتمام خاصي بدان نشان داده اند. در اين پژوهش به بررسي مهمترين مطالعات و كوششهاي مستشرقان آلماني در باره قرآن كريم و علل و انگيزه هاي روي آوري آنان به اين موضوعات و پژوهشها و دستاوردهاي آنان خواهيم پرداخت.

سهم مستشرقان آلماني در مطالعات قرآني

در اينجا مقصود ما از مطالعات قرآني، [بررسي] قرآن كريم و علوم آن، يعني علم تفسير، علم قرائات، اسباب النزول و ....، متن قرآن، زبان قرآن و رابطه و ديدگاه قرآن كريم نسبت به اديان صاحب كتاب ديگر است.
خاورشناسان آلماني، مانند ديگر خاورشناسان به همة موضوعات ذكر شده، پرداخته اند اما به برخي از مباحث خاص بيش از موضوعات و مباحث ديگر توجه كرده اند و براي آنها اولويت قائل شده اند از جمله: مطالعه دربارة متن قرآن، قرائات و رابطة قرآن با اديان ديگر.
در اينجا به سبب پراكندگي موضوعات و كثرت كارهاي خاورشناسان آلماني، تنها به نقش آنان در ترجمه و چاپ متن قرآن و تصحيح نسخ خطي مرتبط با قرآن و علوم قرآني پرداخته و پس از آن به مهمترين مطالعات مستشرقان آلماني درباره قرآن كريم اشاره مي نماييم.
اولين ترجمه آلماني از قرآن در سال 1772 م توسط ديويد فردريش مگرلين،1 صورت پذيرفت و پس از آن در سال 1773 م. مستشرق بوسين ترجمه خود را عرضه كرد كه اين ترجمه بعدها در سال 1828 م. توسط وال2 و اولمان3 ويرايش و تجديد چاپ شد.4 بعد از اين ترجمه, ترجمه هاي مختلفي از قرآن كريم انجام شد كه برخي شامل همة قرآن و برخي ترجمه آيه يا آياتي از قرآن بود. تعداد ترجمه هاي آلماني از قرآن افزون بر 14 ترجمه مي شود5 كه مهمترين آنها ترجمة ماكس هنينگ6 است كه خانم آن ماري شيمل7 آن را با اضافه كردن يك مقدمه و برخي توضيحات تجديد چاپ نمود، همچنين ترجمه رودي پارت8 نيز از اهميت فراواني در ميان خاورشناسان آلماني برخوردار است.
افزون بر اين ترجمه هاي استشراقي، ترجمه هايي نيز از دانشمندان مسلمان در دست است، از جمله ترجمة آلماني قرآن كه مؤسسه باواريا انجام داده و شامل متن عربي قرآن و ترجمه و تفسير آن به زبان آلماني است، كه اين امر باعث حجيم شدن اين ترجمه و كمي استفاده از آن شده است. ترجمة ديگر اثر احمدفن دنفر9 است كه مشتمل بر مقدمه خوبي درباره اسلام و قرآن كريم است و به نظر من، از بهترين ترجمه هاي آلماني قرآن چه از مستشرقان و چه از مسلمانان به شمار مي رود. شوراي عالي امور اسلامي10 مصر نيز اقدام به ترجمه اي منتخب از تفاسير نمود (چاپ قاهره 1420هـ ق/1999 ميلادي)
بي ترديد وجود ترجمه هاي اسلامي (ترجمه هاي مسلمانان) از قرآن كريم به زبان آلماني يا زبانهاي ديگر اروپايي, در دراز مدت باعث تغيير تصوير غبارآلودي كه برخي از مستشرقان از اسلام عرضه داشته اند، مي شود. در قرن نوزدهم ميلادي، تحقيقات بسياري درباره متن و تاريخ قرآن صورت پذيرفت. از مهمترين اين تحقيقات، كتاب مستشرق آلماني گوستاو وايل11 با عنوان " مقدمة تاريخي انتقادي به قرآن" بود كه در سال 1844م به طبع رسيد و در آن به مطالعه درباره مسأله جمع قرآن كريم و تسلسل تاريخي سوره ها و آيات آن پرداخته بود. وايل، سوره هاي مكي را به سه بخش تقسيم كرده بود: سوره هايي كه بيم و انذار در آنها وجود دارد به دوره اول مكي، سوره هاي متأخر و نزديك به سور مدني را به دوره سوم مكي و سوره هاي بينابين را به دوره دوم مكي منتسب نمود.12 تئودور نولدكه13 در كتاب خود، " تاريخ قرآن"14كه در سال 1860 م تأليف كرد تحت تأثير اين نظريه وايل بود.
اين رويكرد در مطالعة متن قرآن كريم، تحت تأثير رويكردي كه در آن زبان در باب نقد تاريخي متون ديني رواج داشت مطرح شد. اين نظريه در پايان قرن 19 و اوايل قرن 20 ميلادي توسط يوليوس ولهاوزن، كه طرفدار نولدكه15 بود مطرح شد. بر اساس اين نظريه، تورات كنوني با آنچه در زمان حضرت موسي عليه السلام رواج داشته، تفاوت دارد و بسته به دوره هاي مختلف زندگاني بني اسرائيل بخش هايي بدان افزوده شده كه اكنون بايد با نقد تاريخي اين متن، لايه هاي مختلف آن را بازشناسي كرد.
در اينجا اشاره به چند نكته لازم است:
1- مطالعه وايل و نولدكه، ابتدا از مطالعات عبري و سامي آغاز شد و پس از آن به مطالعات قرآني انتقال يافت،16 اما بدون شناخت عميق از ماهيت متن قرآن.
2- هر آنچه كه در باب تورات و اناجيل قابل اجراست درباره متن قرآن كريم قابل اجرا نيست چرا كه:
الف) تورات كنوني، به شهادت خود متن و اقوال حكماي تلمود، تورات موسي عليه السلام نيست.17
ب) متن تورات كنوني به مدت حدود هزار سال, يعني از زمان حضرت موسي تا زمان تدوين آن توسط عزرا در قرن 5 ق. م.، به شكل شفاهي تداول داشت و در اين مدت طولاني، متن تورات از معاني اصلي اش دور شده بود علاوه بر افزوده هايي كه عزرا و ساير نويسندگان در متن وارد كرده بودند.18
ج) تركيب و اختلاط مطالب ديني با مواد بشري و عدم وجود اسنادي كه تعلق تورات كنوني را به عصر موسي عليه السلام اثبات كند.
متن كنوني قرآن كريم، همان متني است كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم بر كاتبان وحي املاء نموده بود و آنچه در زمان عثمان روي داد، فرايند توحيد مصاحف بود و اگر اختلافي ميان آنچه كه در زمان عثمان انجام شد با متن اصلي كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بر صحابه املاء كردند وجود مي داشت، صحابه از سويي و نيز دشمنان اسلام و منافقان و مسلمان شدگان از اهل كتاب، نسبت به آن سكوت نمي كردند.19 در نتيجة توجه روزافزون به متن قرآن و نشر آن به زبان اصلي, خاورشناسان آلماني براي سهولت دست يابي به كلمات و واژه هاي قرآن و نيز دست يابي به آيات مربوط به هر موضوع، به فراهم آوردن معجم ها و فهرست هاي مختلف براي قرآن دست يازيدند. معجمي كه گوستاو فلوگل پديد آورد و آن را با عنوان عربي " نجوم الفرقان في اطراف القرآن" در سال 1842 م در لايپزيگ به چاپ رساند، اولين معجم دربارة كلمات قرآن بود و اساس و مبناي همة معجم هاي همانند در كشورهاي عربي و اسلامي قرار گرفت، اگرچه هيچ يك از كارهاي مشابه به درجة دقت و كمال آن نرسيد.20 ادوارد ماير (1857-1945م)، "دليل القرآن" را در جمع مفردات، افعال، حروف جر و حروف عطف قرآن كريم، تأليف كرد. برگشتراسر نيز در اين موضوع، حروف النفي في القرآن (چاپ لايپزيك، 1911م) را ارائه كرد. برگشتراسر به طور ويژه درباره مسأله قرائات تحقيق مي كرد و آثار گوناگوني را در اين باره به رشته تحرير درآورد كه از جملة آنها " معجم قراء القرآن و تراجمهم" (1912 م) بود.
وي همچنين تعدادي از منابع اين حوزه را به چاپ رسانيد، از جمله " المختصر في شواذ القرآن من كتاب البديع" اثر ابن خالويه را در 1925م و " غاية النهاية في طبقات القراء" ابن جزري را در 1933 م. چاپ كرد.21 خاورشناسان آلماني تنها به ترجمه و چاپ قرآن و فراهم آوردن معجم هاي قرآني بسنده نكردند بلكه به تصحيح نسخ خطي كتاب هاي قرآني نيز پرداختند. از جمله هاينريش فلايشر (H.L.Fleicher) كه به انتشار بسياري از ميراث علمي زبان عربي از جمله تفسير قرآن قاضي بيضاوي اهتمام ورزيد، كتابي كه پيش از او فرايتاج، استاد زبانهاي شرقي دانشگاه بن، آن را با عنوان " اسرار التأويل و انوار التنزيل" (لايپزيك،1845م) چاپ كرده بود.22 چاپ فلايشر، اگرچه اسباب نقد و ذكر نسخه هاي خطي به كار گرفته شده را دارا نبود اما از توانايي او در زبان عربي و شناختش از اسلام نشان داشت.23 وستنفلد (F.Wustenfeld) نيز كتاب "المعارف" ابن قتيبة را در سال 1850م در گوتنگن به طبع رساند و اشملدرز (Schmolders) كتاب " المنقذ من الضلال" ابو حامد غزالي را منتشر ساخت.24
از طرح برگشتراسر نيز نبايد غفلت كنيم. وي موزه اي را براي جمع آوري قرائات و تفاسير مختلف هر يك از آيات قرآن، ايجاد كرد اما به سبب درگذشت زود هنگامش موفق به اتمام اين طرح نشد و اتو بريتزل به تكميل اين طرح اقدام كرد.
بخش ديگر مطالعات مستشرقان آلماني به موضوع اهل كتاب در منابع اسلامي مربوط مي شود. از ميان اين مطالعات مي توان به پژوهش سيمون وايل دربارة تورات در قرآن (چاپ اشتوتگارت، 1835م) و مجموعه مقالات هيرشفلد (H.Hirschfeld) دربارة مطالعات يهودي- اسلامي كه در مجلة الفصول اليهوديه در فاصله سال هاي 1910م تا 1911 م منتشر شد، اشاره كرد. همچنين تحقيقي كه فريليندر به نام " تركيب الفصل في الملل و النحل للشهرستاني" انجام داد و در يادنامه نولدكه به چاپ رسيد، نيز پژوهش باومشتارك (A.Baumstark) درباره مسيحيت و يهوديت در قرآن و اسلام (چاپ 1927م) و پژوهش ديگر او با عنوان " مطالعه مذهب طبيعت واحده نصراني در قرآن" كه درسال 1953 م منتشر شد. اما ديويد بانت (D.H.Baneth) كه در ابتدا به مطالعه زبان آرامي قديم و زبان هاي كنعاني مي پرداخت و به پژوهش در زبان عربي و فلسفه اسلامي در آكادمي علم يهودي روي آورد و تحقيقات فراواني را منتشر كرد كه از جمله آنها نقد كتاب " الحجة و الدليل في نصرة الدين الذليل" اثر يهودا هاليفي و نيز چاپ " تنقيح الابحاث في الملل الثلاث" ابن كمونه با ترجمة آلماني بود.25
مطالعات عربي - اسلامي از پايان قرن 17م در آلمان آغاز شد و در طول قرن 19 تحول گسترده اي يافت و اگر فعاليت هاي خاورشناسان آلماني در طي قرون 18 و 19 و اوايل قرن 20را مورد بررسي قرار دهيم، مي بينيم كه بسياري از آنان تلاش هاي علمي خود را از سويي در مطالعات عربي-اسلامي و از سوي ديگر در مطالعات عبري و عهد قديم سامان داده اند. كساني چون فلايشر, نولدكه، گراف، وايل، ولهاوزن و بسياري ديگر. اين امر نشان از آن دارد كه مطالعات عبري و پژوهش هاي مرتبط با عهد قديم در پيدايش و تطور همپاي مطالعات عربي- اسلامي در آلمان پيش رفته و نمي توان اين دو حوزه را از يكديگر جدا دانست، بلكه بايد گفت كه انگيزه هاي شكل گيري و رشد و تحول آنها به هم نزديك است چرا كه هدف اصلي اهتمام به زبان عربي در آلمان، دستيابي به فهم عهد عتيق به زبان اصلي آن، يعني عبري بوده است.

پي نوشت ها:

* - مشخصات كتاب شناختي مقاله چنين است: احمد محمود هديدي، " الدراسات القرآنيه في المانيا: دوافعها و آثارها" ، عالم الفكر، سال31،شماره2، دسامبر 2002
1 - David Friedrich Megerlin
2 - Wahl
3 - L. Ohlmann
4-نك: سامي سالم حاج، الظاهرة الاستشراقية و أثرها علي الدراسات الاسلامية،(ج1،مركز دراسات العالم الاسلامي، مالطه، 991 م)، ص213
5-دربارة شماره ترجمه هاي آلماني قرآن كريم نك: " محمود حمدي زقزوق، الاستشراق وا لخلفية الفكرية للصراع الحضاري", كتاب الامة، ش 5، رجب 1405 هـ .ق./ آوريل 1985م، ص 65
6 - Max Henning
7 - Annemarie Schimmel
8 - Rudi Paret
9 - Ahmad Von Denfer
10- المجلس الاعلي للشؤون الاسلاميه
11 - nnnnn
12- نك :
Rudis Paret, Mohammad under Koran 7. Auflage, W. Kohlhammer,و Stuttgat,Berlin, Koln, 1991, pp. 166-167
13 - Th. Noldeke
14- به سبب اهميت اين كتاب نولدكه، شوالي (Fr.sch Wally) به ويرايش و درج پاورقي بر آن اقدام كرد و آن را در دو جلد در سالهاي 1909 و 1919 م. تجديد چاپ نمود. پس از آن برگشتراسر (G.Bergstrasser) و پريتزل (o.pretzl) در سالهاي 1926م. و 1935م. ويرايش سوم اين كتاب را عرضه كردند.
15 - ولهاوزن و نولدكه، هر دو از شاگردان هاينريش ايفاله بودند.
16 -نك: يوهان، فوك، تاريخ حركة الاستشراق، الدراسات العربية في اروبا حتي بداية القرن العشرين، ترجمه دكتر عمر لطفي عالم (ج 1، دمشق، دارقتيبه، 1417 هـ .ق. / 1996م.) ص 232، نجيب عقيقي، المستشرقون (ج4، قاهره: دارالمعارف، بي تا) ،ج 2، ص 366-379 17 -نك: اسپينوزا، رسالة في اللاهوت و السياسة، ترجمه و مقدمه دكتر حسن حنفي، ص 265-282
18 - اسماعيل راجي فاروقي، اصول الصهيونية في الدين اليهودي، (ج2، قاهره: مكتبه وهبه، 1998م.)، ص 8
19 - مناع قطان، مباحث في علوم القرآن (ج15، مؤسسه الرساله، سوريه، 1405هـ /1985م) ص 129
20 - عبدالرحمان بدوي، موسوعه المستشرقين (ج 1،بيروت، دارالعلم للملايين، 1984م. ) ص 387
21 -نك: ميشال جحا، الدراسات العربية و الاسلامية في اروبا، (ج 1، معهدالانماء العربي، بيروت، 1982)،ص 201، نجيب عقيقي , ج 2، ص 364، 451
22 - يوهان فوك، ص 177
23- همانجا
24 - نجيب عقيقي، ص 367، عبدالرحمان بدوي، ص 37
25 - نك، نجيب عقيقي، ص 400,431,479
Korari studies in Germany: Motives and outcomes
Dr. Ahmad Mahmood Hadidi
With regard to the fact that Islam appeared in east and from there it conquered many parts of the world, many orientalist have tried to study the ideas, language, literature, history and other aspects of the Islamic civilization.
They have also studied the effects, various Islamic sciences such as: "Hadith", Arabic studies, the history of the Islamic nations and etc, caused on man's thought. They missed no subject to study and research and left many books in this field. As the Holy Koran is the main source of this religion, it has been the main point of concentration for many orientalists, especially Germans.
In this paper we have considered the main efforts of the German orientalists along with the motivations that pushed them toward Koran's studies.

 
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:28 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

سیری در حیات قرآنی و برهانی علامه طباطبایی

سیری در حیات قرآنی و برهانی علامه طباطبایی

عبدالله جوادی آملی

این گفتار پیشتر در ویژه‏نامه دهمین سالگرد رحلت علامه طباطبایی ـ سال 1370 ـ از طرف روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شده است.

حیات قرآنی علامه طباطبائی

ارتحال عالم ربانی و بزرگ حکیم متاله را به پیشگاه بقیة‏الّله (ارواح من سواه فداه) و به جهان حکمت و عرفان تعزیت و تسلیت عرض می‏کنم. ارتحال حکیم صمدانی، حضرت استاد آیت‏الّله علامه سید محمد حسین طباطبائی (رضوان‏الّله علیه) سانحه‏ای سنگین و اندوه‏بار است، هضم این رویداد سنگین دشوار می‏باشد، چاره‏ای جز استمداد از لطف بیکران خدا، بمنظور تسلی این سانحه سنگین نیست، و راهی جز پیروی از رهنمودهای قرآن نخواهد بود که: «انالّله و اناالیه راجعون».
استاد علامه طباطبائی، گرچه به «جنّة‏اللقاء» و اصل شد، گرچه از جهان حرکت، هجرت کرد و به حضرت دوست پیوست، اگر چه مشتاقان علم و عرفان از فیض حضورشان، ظاهرا محروم ماندند ولی قلمرو نفوذ این حکیم الهی، آنقدر گسترده بود و هست که نمی‏توان او را مرده خطاب کرد و مرده نامید.
زیرا روح جاوید این حکیم متاله، به وحی الهی وابسته بود، به قرآن خدای متعال پیوسته بود، و قلبی که به وحی خدا مرتبط باشد و به قرآن الهی پیوسته باشد، هرگز نمی‏میرد، زیرا قرآن کلامی است که مرگ در حریم این کلام راه ندارد.
اگر بخواهیم سیره علمی استاد علامه‏طباطبایی را تشریح کنیم، باید مقداری از دریای بیکران قرآن کریم سخن بگوییم زیرا علامه شاگرد مکتب قرآن بود، آیات الهی در جان اورسوخ کرد و او به نوبه خود و در عصر خود، در بین پیروان امامان معصوم(علیهم‏السلام) جزو «راسخین فی‏العلم» بود. بنابراین این سیره آموزنده علامه طباطبایی را معارف قرآن تأمین می‏کند، او به نوبه خود «کان خلقه‏القرآن» بود.
قرآن کریم، حکمت را که همان معرفت اصول دین و آشنائی با دقایق دین است، «خیر کثیر» می‏نامد و هر انسان کاملی که مشمول فضل الهی باشد از آن خیر کثیر بهره می‏برد «یوتی الحکمة من یشاء، و من یوت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا» و اگر انسانی از حکمت و خیر کثیر برخوردار باشد، این انسان قلمرو هستی‏اش وسیع خواهد بود، چون خیر کثیر از بین نمی‏رود و هرگز محو نخواهد شد.
مهمترین خیر کثیر آشنایی با معارف قرآن کریم است، و استاد علامه طباطبائی در اثر وارستگی درونی و هشیاری و هوشمندی عقل نظری، این شایستگی را از ناحیه «الله» دریافت کرد که با «کلام الله» مأنوس شود و آنچنان با کلام خدا مأنوس شد که رمز آیات را از خود آیات به دست آورد، آنچنان با وحی الهی وابسته و پیوسته شد که سخنان خدا را با کمک یکدیگر حل می‏کرد. قرآن را با زبان قرآن می‏فهیمد و قرآن را با زبان قرآن تفسیر می‏کرد، و با زبان قرآن تألیف می‏کرد.
حیات علامه طباطبائی، حیات قرآنی بود، او با قرآن زندگی می‏کرد، او با قرآن رفتار داشت، او با قرآن گفتار و کردار داشت. سیره او سیره قرآن بود، و چون قرآن منبع وحی است، و چون قرآن مبداء علوم است، و چون قرآن تبیان همه معارف است، علامه طباطبایی در پرتو این پیوند ناگسستنی با قرآن توانست علوم اسلامی را در عصر حاضر احیاء کند، توانست به نوبه خود دایرة‏المعارفی برای علوم اسلامی بنگارد.
چون قرآن طبق بیان خدا «نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی» یعنی بیانگر همه معارف است، و علامه طباطبایی توانست با زبان قرآن آشنا شود و معارف اسلامی را از زبان قرآن بشنود و از زبان قرآن برای دیگران نقل کند و ترجمان خوبی باشد که بین امت و بین قرآن، معارف را منتقل کند.
آمیختگی جان حکیم متاله علامه طباطبایی با قرآن باعث شد که به پیوندهای مخصوصی که در بین سوره‏های قرآن و آیات قرآن قرار داده شده، پی ببرد، و اینست ابتکارعلامه طباطبایی در تفسیر قیم المیزان.
خدا قرآن را بیانگر همه معارف و امور سودمند بشری می‏داند، قهرا خود قرآن «بین» خواهد بود، اگر آیه‏ای مبهم یا پیچیده به نظر می‏رسد در پرتو وضوح آیات دیگر روشن و باز خواهد شد، این همانست که آیات و سور قرآن ترجمان و مفسر یکدیگرند «ان القرآن یفسر بعضه بعضا» و همان است که در بیان قرآن ناطق علی(ع) آمده است که قرآن بعضی ناطق به بعض دیگر است.
اگر علامه طباطبایی در تفسیر المیزان از عهده تفسیر قرآن به‏نوبه‏خود به خوبی برآمده است، برای آنست که با زبان قرآن، قرآن را تفسیر کرد و با رمز قرآن، سور و آیات قرآن را تبیین کرد، با رازهای مخصوص قرآن، اسرار قرآن را فهمید و فاش کرد و چون قرآن کریم، فهمیدن معارف و دقایق قرآن را مخصوص ائمه و اهل بیت عصمت و طهارت می‏داند، و این معنا را از زبان قرآن به خوبی می‏توان فهمید، استاد علامه طباطبایی(رضوان‏الله علیه) از این دو ابتکار بهره‏گیری کرد. یعنی با یک ابتکار فهمید که زبان قرآن را جز اهل بیت عصمت و طهارت، دیگران به خوبی درک نمی‏کنند، عمق قرآن را، حقیقت قرآن را، باطن قرآن را جز عترت دیگران بخوبی نمی‏فهمند، چون این معنا را از زبان قرآن فهمید، به سراغ سخنان حکمیانه اهل بیت رفت، کلمات معصومین را بررسی کرد، فحص و جستجو کرد، درباره آنها دقت‏های فراوان کرد، و هر سخنی که از هر معصومی در پیرامون هر آیه یا در حریم هر سوره‏ای وارد شده، مورد دقت و بررسی قرار داد تا با کمک سخنان معصومین(ع) رمزها و رازهای قرآن مجید شکفته و شکوفا شود.
اما اینکه چگونه از زبان قرآن به دست آورد که حقایق قرآن را جز معصومین، نمی‏دانند، چون خدا فرمود: «انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لایمسه الا المطهرون» یعنی قرآن کتابی است که در کتاب دیگر است، کتابی است که در مخزن دیگر است، و هیچ کس برخوردی با این کتاب ندارد و با آن تماس ندارد مگر آنکه «مطهر» باشد، یعنی همان‏طور که برخورد با ظاهر آیات مستلزم طهارت ظاهرست، و تا انسان طاهر نباشد نمی‏تواند با ظاهر آیات قرآن تماس برقرار کند، حتی بدون طهارت نمی‏تواند آیه قرآنی را به عنوان تبرک ببوسد، همچنین اگر خواست با محتوای قرآن، با حقایق قرآن، با دقایق و لطایف و اشارات قرآن در تماس باشد، باید دارای جانی پاک و روحی طیب و قلبی پاکیزه باشد: «لایمسه الا المطهرون».
و به استناد آیه سوره احزاب «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» که خدای متعال اراده کرد که عترت و اهل‏بیت و رسول‏اکرم را از هر پلیدی و آلودگی معنوی طاهر و مطهر بدارد ـ پس از زبان قرآن استفاده می‏شود که فهمیدن اسرار قرآن به برکت عصمت و طهارت ائمه معصومین است.
لذا علامه طباطبایی، روش تفسیری خود را بر این پایه قرار دادند که قرآن را با قرآن تفسیر، و سخنان معصومین را رابط بین آیات قرآن می‏دادند. چون سیره معصومین این بود که برای فهمیدن آیه‏ای از آیات قرآن، از آیات دیگر کمک می‏گرفتند، بنابراین تفسیر قیم‏المیزان دائرة‏المعارف اسلامی است، زیرا ثقلین (قرآن و عترت) را به خوبی مورد بررسی و مطالعه قرار داده است و با کمک بیانات معصومین، آیات را به هم مرتبط کرده است. و آیات به هم مرتبط شده را به عنوان تفسیر در اختیار امت اسلامی قرار داد و کوشید قرآن را عرضه کند، کتابی که در اثر بدآموزی‏های پیشینیان و در اثر استعمار فرهنگی گذشتگان مهجور بود، و آهنگ رسول اکرم کاملاً به گوش می‏رسد که «یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا»، دورانی تیره و تاریک بر حوزه‏های علمیه گذشت که قرآن مهجور بود، تدریس قرآن، نوشتن و تألیف پیرامون قرآن و علوم قرآن.
علامه طباطبائی در عصر خود کوشید قرآن را از مهجور بودن و غریب بودن و متروک بودن، درآورد تا به عنوان یک کتاب رسمی و درسی و اصلی مطرح شود، لذا درباره قرآن شروع به درس کرد، درباره قرآن کتاب نوشت بنام «قرآن در اسلام» و قرآن را معرفی کرد تا مهجور بودن او را، از او بگیرد. او در پرتو قرآن، علوم اسلامی را احیاء کرد، و با قرآن و عترت، امت اسلامی را احیاء کرد، مردم را زنده کرد تا از معارف قرآن از معارف اهل بیت بهره بگیرند.

افکار عمیق فلسفی

استاد طرز فکرش، فکر فلسفی بود، یعنی چیزی را نمی‏گفت مگر با برهان و چیزی که مبرهن نبود، نمی‏پذیرفت، و این همان ادب قرآنی است که قرآن بشر را طوری تربیت می‏کند که در نفی و اثبات با برهان همراه باشد، اگر خواست چیزی را بپذیرد با برهان باشد و اگر خواست چیزی را نفی کند، با برهان باشد، قرآن هرگز اجازه نمی‏دهد که انسان سخن غیرمبرهنی را بپذیرد یا مطلب غیرمبرهنی را رد کند، لذا امام سجاد(ع) می‏گوید خدا بندگانش را به دو آیه تخصیص داد یا به دو جدال محصور کرد که اگر خواستید چیزی را نفی کنید باید مستدل و مبرهن باشد و اگر خواستید چیزی را بگوئید باید مستدل و مبرهن باشد.
و چون علامه طباطبائی پیوند با قرآن داشت، سیره علمی او سیره فلسفی بود، تفکر او تفکر برهانی بود، لذا مسائل جهان‏بینی را با برهان عمیق طرح می‏کرد، و نه تنها در فلسفه آگاهی داشت و مدرس ماهری بود، بلکه فیلسوف و حکیم و صاحب‏نظر بود، هم در فلسفه اشراق تبحر داشت و هم در فلسفه مشاء مهارت داشت و هم در فلسفه حکمت متعالیه، که فلسفه صدرالمتألهین است که برهان را با قرآن آمیخته کرد و عرفان را در کنار برهان پیوند داد. علامه‏طباطبایی هرچند با این مکاتب آشنا بود و بر همه این مکاتب تسلط داشت ولی روش و مشی فلسفی او مشی حکمت صدرالمتألهین بود. لذا کتابی که در فلسفه اسلامی نوشت مثل «بدایة‏الحکمه» و «نهایة‏الحکمه» و در تعلیقات اسفار، همه بر این مشرب‏فلسفی است. یعنی حکمتی است که برهان را با عرفان به هم آمیخته می‏کند.
او نه تنها حافظ افکار گذشتگان بود و امین مطالب فکری پیشینیان، و نه تنها رسالت تدریسی این رشته را حفظ کرد، و نه تنها رسالت تعلیمی و تألیف این رشته اسلامی را حفظ کرد، بلکه رسالت ابتکاری را هم اعمال کرد، و آنچه را که خدای متعال به او اعطا کرد، بر این رشته علمی افزود و به یادگار گذاشت و به دیگران سپرد، او در بسیاری از مطالب عمیق فلسفی ابتکاراتی از خود به یادگار گذاشته است که به عنوان نمونه می‏توان برهان صدیقین را نام برد.
یکی از مهمترین براهین توحید، برهان صدیقین است. برهان صدیقین تطوراتی را پشت سر گذاشته است. در فلسفه مشاء از زمان ابن‏سینا این برهان، با طرح خاصی بیان شد. شاگردان ابن‏سینا، کسانی که با فلسفه مشاء مأنوس بودند، خواه در نوشته‏های بهمنیار، خواه در نوشته‏های حکیم متأله محقق طوسی و دیگر شاگردان این رشته، برهان صدیقین با طرح خاصی بیان شد. وقتی دوره حکمت متعالیه فرارسید، این برهان با مبانی خاص فیلسوف جهان اسلام صدرالمتألهین(قدس‏سره) طرح شد و آن کمی و کاستی که در فلسفه مشاء، راجع به برهان صدیقین بود، در فلسفه صدرالمتألهین برطرف شد. کم‏کم در طی 4 قرن برهان صدیقین، تطورات کاملتری را پشت سر گذاشت. تا رسید به دوره علامه طباطبایی(قدس سره)
که به مرحله کمال نهائی‏اش رسید، علامه‏طباطبایی برهان صدیقین را خواه در درس، خواه در تعلیقات اسفار و دیگر تألیفاتشان، به طرزی بیان می‏کردند، و با ابتکار خاصی تقریر می‏نمودند که بر هیچ مقدّمه‏ای از مقدمات فلسفی تکیه نمی‏کند یعنی برهان صدیقین را که از مهمترین براهین فلسفی است، می‏توان اولین مسئله فلسفی قرار داد، بدون هیچ مقدّمه‏ای، بدون اثبات اصالت وجود، تشکیک وجود، بساطت وجود، مساوقت وجود با شیئیت و دیگر مقدمات، می‏توان مسأله برهان صدیقین را به عنوان اولین مسأله فلسفی مطرح کرد و نتیجه گرفت. این از ابتکارات علامه‏طباطبایی است.
همین برهان صدیقین را صدرالمتألهین مطرح کرده است ولی در حکم ردیف سوم یا چهارم مسائل فلسفی قرار داد، همین برهان را حکیم الهی سبزواری(قدس‏سره) مطرح کرده است ولی نتوانسته است آن را اولین مسأله فلسفی قرار بدهد، ولی با دقتی که استادعلامه طباطبائی اعمال کرد توانست این برهان را به اوج کمالش برساند و آن را از تمام مقدمات بی‏نیاز کند تا به هیچ اصل و مقدمه‏ای تکیه نکند.
در بسیاری از موارد دیگر نیز علامه طباطبائی، نظرات خاصی دارند که آن را اهل نظر در تعلیقات بر اسفار می‏یابند. ایشان نه تنها در فلسفه‏های شرق زمین و فلسفه اسلامی نظر و تبحر داشت، بلکه در فلسفه مغرب زمین و مکتب‏هایی که از دو بلوک شرق و غرب آمده است هم اطلاع کافی داشت و نشانه این نظر، «اصول فلسفه و روش رئالیسم» است.
انقلاب فرهنگی در حقیقت در عصر حاضر و در قرن ما، در حوزه‏های علمیه به برکت استاد علامه طباطبایی رضوان‏اللّه علیه شروع شد. او بود که توانست فلسفه ماتریالیسم و دیگر شعب و جدول‏های مکاتب مادی را تحلیل و بررسی کند و کمبودها و نقص‏های آنها را ارائه کند، و در مقابل، مکتب الهی را، و فلسفه اسلامی را شکوفا کند و عرضه نماید، تا در پرتو این حق، آن باطل خزیده، و از بین برود.
مرحوم علامه، نه تنها فرهنگ غنی اسلام را در حوزه‏ها احیاء کرد، نه تنها در عصر خود علوم اسلامی را در حوزه‏ها احیاء کرد، بلکه با یک دست علوم اسلامی را در حوزه‏ها و دانشگاه‏های ایران‏زمین احیاء کرد و با دست دیگر این علوم زنده را به دو بلوک شرق و غرب صادر کرد. نوشته‏ها و تألیفات علامه به مغرب‏زمین رفت و انقلاب فرهنگی را با دست توانای خود صادر کرد.
نه تنها نگذاشت حوزه‏های علمیه و دانشگاه‏های اسلامی ایران، فرهنگشان، فرهنگ مصرفی باشد، بلکه کوشید، فرهنگ حوزه علمیه، فرهنگ صادراتی باشد. یعنی خود را تغذیه کند و دیگران را هم بپروراند، این همان رسالت قرآن کریم و عترت طاهرین است که به عنوان فلسفه اسلامی در این فیلسوف الهی تجلی کرد و عمر پربرکتش را با این سیره علمی گذراند.
استاد علامه طباطبایی، چون در محضر اساتیدی تربیت شد که در فقه، فقیه نامور، و در اصول اصولی ماهر، در فلسفه حکیم متاله، بودند و در حکمت عملی و عرفان چون مرحوم قاضی از اولیاء الهی رضوان‏اللّه علیه، عارف نامور بودند، او خود عصاره‏ای از آن اساتید بود، لذا عقل نظری را با عقل عملی آمیخت، فلسفه را با عرفان آمیخت، یعنی آنچه را می‏گفت، می‏اندیشید، می‏فهمید، می‏یافت، و آنچه را می‏یافت می‏توانست برهانی کند، وقتی در جلسه درس مطلبی را با بحث‏های فلسفی طرح می‏کرد، شواهد عرفانی اقامه می‏کرد، وقتی در جلسه تدریس عرفان نظری «تمهید القواعد ابن ترکه» را تدریس می‏کرد، مسائل عرفانی را با براهین فلسفی تأکید می‏کرد، در یک جناح عارف بود و در جناح دیگر حکیم، و چون بر اساس حکمت متعالیه برهان از عرفان جدا نیست زیرا هر دو در خدمت قرآنند، و این روح الهی با قرآن پیوند ناگسستنی داشت، لذا توانست به برکت قرآن، عرفان و برهان را به هم مرتبط کند، هم مفسر قرآن باشد، هم عارف باشد و هم حکیم.
عرفان صحیح آنست که از قرآن مایه بگیرد، برهان صحیح آنست که از قرآن مایه بگیرد، قرآن است که عرفان صحیح می‏پروراند و خدا می‏شود «غایة آمال العارفین» و قرآن است که برهان می‏پروراند: «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین» لذا علامه‏طباطبایی چون در محضر قرآن بود، توانست هم اهل عرفان باشد و هم اهل برهان.
بر این اساس، سیره علمی او همراه با تقوای عملی بود و این نشان‏دهنده وارستگی درونی اوست، ما اگر قدرت فرق بین حق و باطل را در علامه دیدیم و از او مشاهده کرده‏ایم بر این اساس است که او دارای تقوای درونی بود، و خدا وعده داد که انسان با تقوی، از فرقان برخوردار باشد: «ان تتقوا اللّه یجعل لکم فرقانا» اگر با تقوی بودید، خدا آن نوری که در پرتو آن نور، بین حق و باطل، و صدق و کذب فرق می‏گذارید، به شما اعطاء می‏کند، این نورانیت را خدا به کسی اعطاء می‏کند که وارسته و پارسا باشد: «اتقوااللّه و یعلمکم اللّه» و انسان باتقوی درهیچ اندیشه‏ای نمی‏ماند، در هیچ مشکل علمی فرونمی‏رود زیرا خداوند وعده داد که راه انسان با تقوی را بگشاید و هرگز راهش بسته نشود «و من یتق‏اللّه یجعل له مخرجا» پس هیچ اندیشمند باتقوائی در مسائل علمی نمی‏ماند و هیچ حکیم متقی برای حل مسائل جهان‏بینی نمی‏ماند، و هیچ عارف پارسا در دیدن جهان نمی‏ماند، و هیچ دانشمند باتقوا در تحلیل مسائل انسانی و اسلامی نمی‏ماند.
علامه طباطبایی از آن چنان تقوائی برخوردار بود که خداوند متعال، معلم او بود، خدای متعال فرقان بین حق و باطل به او داده بود، خداوند راه را برای او گشود، درها را به چهره او باز کرد، زیرا وقتی زمینه مستعد باشد، فیاض فیضش دائمی است. و اگر خدا بخواهد انسان پارسائی را مجموعه حکمت عملی و حکمت نظری عنایت کند، وسایل و وسائط خوبی برای او فراهم می‏کند، یکی از آن وسائط، داشتن آباء و اجداد دینی، علمی، اسلامی، الهی بود، او در یک خاندانی که رشته آن خاندان، رشته علم و تقوی بود، به دنیا آمد. در محضر اساتیدی در نجف، حکمت عملی و حکمت نظری را آموخت که هریک به نوبه خود نادره عصر بودند. عمرش را در حوزه‏های علمیه گذراند، شاگردانی به محضرش راه یافته بودند که هریک به نوبه خود ستاره‏ای درخشان شدند. خداوند اگر بخواهد انسان را بپروراند، عمودین خوبی به او اعطاء می‏کند، هم اساتید خوب و هم شاگردان خوب، اساتید گذشته و شاگردان آینده، همه ستاره‏اند و اما علامه می‏شود آفتاب، آنها همه درند ولی واسطه عقد می‏شود علامه طباطبایی، او به حدی رسیده است که اساتید او را باید با او معرفی کرد، و مرحله‏ای را طی کرده است که بعدی‏ها را باید به او منتسب کرد و با او نام برد و معرفی کرد.
او با قرآن زندگی کرد، او با قرآن زیست و با قرآن سفر کرد، و هم اکنون قرآن با اوست و هرگز از او جدا نمی‏شود، چون او هرگز از قرآن جدا نشد، چه اینکه با عترت و ولایت همراه خواهد بود و عترت و ولایت او را رها نخواهد کرد چه اینکه او آنها را رها نکرد.
درود الهی بر این حکیم متأله، بر این فقیه نامور، بر این اندیشمند اسلامی، بر این احیاءکننده علوم اسلامی، بر این طراح دائرة‏المعارف عصر و قرن خود، روزی که به دنیا آمده است و روزی که رحلت کرده است و روزی که مبعوث می‏شود تا به جنة‏اللقاء برسد، و مشمول «یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی» بشود. ـ سلام اللّه علیه و علی اجداده.

 

چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:28 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

سيوطى و علوم قرآن

سيوطى و علوم قرآن

محمد يوسف شريجى
ترجمه حسين علينقيان
چكيده

سيوطى يكى از بزرگترين دانشمندان علوم قرآنى است كه بيش از 40 اثر قرآنى تاليف كرده ‏است كه مهمترين آنها «الاتقان فى علوم القرآن‏» به شمار مى‏رود. در اين اثر خلاصه ديگر آثار او آمده‏است. وى اين كتاب را بر مبناى كتاب‏« البرهان فى علوم القرآن‏» زركشى و به عنوان مقدمه تفسير بزرگش‏«مجمع البحرين و مطلع البدرين الجامع لتحرير الرواية و تقرير الدراية‏» نوشته ‏است. او در آن به بيش از 150 اثر مراجعه كرده‏است.

كليدواژه ‏ها: سيوطى، الاتقان، علوم قرآن، دانشمندان علوم قرآن.

1. مقدمه

اين نوشتار برگردان بخشى از مقاله «السيوطى و علوم القرآن‏» اثر استاد محمد يوسف شريحى است كه در مجله «مجمع اللغة العربية بدمشق‏» شماره ربيع‏الآخر 1413 ه / تشرين الاول (اكبر) 1992م. به چاپ رسيده است.

2. سيوطى

عشق و علاقه سيوطى (849-911 ق) به قرآن و اهتمام به حفظ آن از همان اوان كودكى به عنوان وديعه‏اى الهى در وجود او نمايان بود. بطورى كه در كمتر از هشت‏سالگى كل قرآن را حفظ كرد (1) و اين دليل بر زكاوت و نبوغ اوست. پس جاى تعجب نيست كه چنين شخصيتى با اين اوصاف، ما را از اين تاليفات بر جاى مانده به شگفت آورد. بطورى كه هر كدام از ما از خواندن اين كتاب‏ها ناتوان مى‏ماند، چه رسد به تحرير و تاليف آن.
اولين تاليف او [در علوم قرآن]، «شرح الاستعاذة و البسملة‏» نام داشت كه وقتى استاد او بلقينى آن را ديد شگفت زده شد و براى آن تقريظى نوشت (2) .
سپس تاليفات سيوطى يكى پس از ديگرى به نگارش درآمد. خداوند به سيوطى تفكرى بارور و فكرى فروزان و آگاه و تيزبين اعطا نمود; بطورى كه در بسيارى از علوم و فنون متبحر شد. علوم قرآن از جمله آن علومى بود كه سيوطى به عنوان نعمت الهى از آن ياد مى‏كند:
به من تبحر در هفت دانش ارزانى شده‏است: تفسير، حديث، فقه، نحو، معانى، بيان و بدايع... (3) .
سيوطى، بسيار به خود و به كتابهايش مباهات مى‏ورزيد و مرتبا مى‏گفت «[فلان] كتاب را كسى به مانندش نيافريد» ... و از جمله آن كتابهايى كه در مورد علوم قرآن است و او با اين وصف از آن ياد مى‏كند، به اين قرارند:
1- الاتقان فى علوم القرآن;
2- الدر المنثور فى التفسير بالماثور;
3- ترجمان القرآن;
4- اسرار التنزيل (و هو المسمى قطف الازهار فى كشف الاسرار);
5- الاكليل فى استنباط التنزيل;
6- تناسق الدرر فى تناسب الآيات و السور (4) .
به علاوه يك كتاب خطى در مورد تاليفات سيوطى يافتم كه شاگردش شيخ عبدالقادر شاذلى، در كتابش «بهجة العابدين‏» نوشته است:
اين فهرست [كتب] عالم علامه، حافظ زمان، جلال الدين سيوطى است; از يك نسخه [خطى]، كه در آن خط مؤلف موجود است (5) .
از آن فهرست، آنچه مربوط به علوم قرآن و متعلقات آن است، به اين شرح گزينش كرده‏ام:
1- الدر المنثور فى التفسير الماثور (12 مجلد ضخيم);
2- التفسير المسند و يسمى (ترجمان القرآن) در 5 جلد;
3- الاتقان فى علوم القرآن (يك مجلد ضخيم);
4- الاكليل فى استنباط التنزيل;
5- لباب النقول فى اسباب النزول;
6- الناسخ و المنسوخ فى القرآن;
7- مفحمات الاقرآن فى مبهمات القرآن;
8- اسرار التنزيل يسمى (قطف الازهار فى كشف الاسرار)، از اول، تا آخر سوره برائت (در يك مجلد ضخيم);
9- تكملة تفسير الشيخ- جلال الدين المحلى (از اول قرآن تا آخر سوره اسراء در يك مجلد كوچك);
10- تناسق الدرر فى تناسب السور;
11- حاشية على تفسير البيضاوى تسمى (نواهد الابكار و شوارد الافكار) 4 جلد;
12- التحبير فى علوم التفسير (يك جزوه مختصر);
13- معترك الاقرآن فى مشترك القرآن;
14- المهذب فيما وقع فى القرآن من المعرب;
15- خمائل الزهر فى فضائل السور;
16- ميزان المعدلة فى شان البسملة;
17- شرح الاستعاذة و البسملة;
18- مراصد المطالع فى تناسب المطالع و المقاطع;
19- الازهار الفائحة على الفاتحة;
20- فتح الجليل للعبد الذليل فى قوله تعالى (الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور) الآية، در آن 120 نوع از انواع بديع را استخراج كرده‏است;
21- اليد البسطى فى تعيين الصلاة الوسطى;
22- المعانى الدقيقة فى ادراك الحقيقة، يتعلق بقوله تعالى (و علم آدم الاسماء كلها);
23- دفع التعسف عن اخوة يوسف;
24- اتمام النعمة فى اختصاص الاسلام بهذه الامة;
25- الحبل الوثيق فى نصرة الصديق، يتعلق بقوله تعالى (و سيجنبها الاتقى);
26- الفوائد البارزة و الكامنة فى النعم الظاهرة و الباطنة، يتعلق بقوله تعالى (و اسبع عليكم نعمه ظاهرة و باطنة);
27- المحرر فى قوله تعالى (ليغفرلك الله ما تقدم من ذنبك و ما تاخر);
28- مفاتيح الغيب (از [سوره] «سبح‏» تا آخر قرآن در يك جلد);
29- ميدان الفرسان فى شواهد القرآن;
30- مجاز الفرسان الى مجاز القرآن (اين كتاب، مختصر شده كتاب مجاز القرآن شيخ عزالدين بن عبدالسلام است);
31- [الفية فى القراءات العشر (6) ];
32- شرح الشاطبية (تركيبى);
33- الدر النثير فى قراءة ابن كثير;
34- منتقى فى تفسير الفاريابى;
35- منتقى فى تفسير عبدالرزاق;
36- منتقى فى تفسير ابن‏ابى حاتم (يك جلد);
37- القول الفصيح فى تعيين الذبيح;
38- الكلام على اول سورة الفتح (به دستور متوكلى);
اين تمام تاليفات سيوطى در آن دست نوشته بود. به علاوه چند كتاب ديگر از تاليفات سيوطى را از كتاب او (حسن المحاضرة) به شرح ذيل اضافه مى‏كنم:
39- مجمع البحرين و مطلع البدرين (الجامع لتحرير الرواية و تقرير الدراية) كه الاتقان را مقدمه آن قرار داده‏است;
40- المتوكلى فى ماورد فى القرآن باللغات الحبشية و الفارسية و الرومية و الهندية... (اين كتاب را بروكلمان نيز ذكر كرده است (7) );
41- جزوه‏اى در اصول تفسير، كه خلاصه كتابش، النقايه است (8) .
با نگاهى به عنوانهاى تاليفات سيوطى در علوم قرآن و حتى ديگر علوم، مشاهده مى‏كنيم كه هدف سيوطى، تاسيس يك مكتب علمى پيشرفته در فنون مختلف بوده است و اين حقيقتى است كه در تاليف او هويداست; به نحوى كه هر يك از آن فنون يك فن كامل به شمار مى‏رود كه در آن مسائل كلان و خرد جمع‏آورى شده و اين چيزى است كه در فهرست كتب قرآنى او بطور واضح مشاهده مى‏شود. هر يك از آن تاليفات، به مثابه يك حلقه مكمل براى ديگر حلقه‏هاست و مجموع آنها تشكيل دهنده يك فن كامل در علوم قرآن به شمار مى‏رود. سيوطى خود در مقدمه كتاب قطف الازهار به اين نكته اشاره مى‏كند. اين مقدمه بهترين نمونه‏اى است كه بيانگر تلاش سيوطى در اين زمينه است. در آنجا به كيفيت مكمل بودن برخى از كتاب‏ها براى برخى ديگر اشاره كرده است و گفته‏است:
خداوندى كه ستايش و حمد مخصوص اوست، بر من منت نهاد، به اينكه در علوم قرآن و حقايق آن تحقيق كنم و اسرار و وقايع آن را جستجو نمايم. تا بدانجا كه در آن علوم كتابهاى مختلفى پديد آوردم; از جمله:
تفسير ترجمان القران كه اسناد آن متصل به رسول خدا و اصحابى است كه او را درك كرده و وحى و قرآن و تفسير و تاويل را از او فرا گرفته‏اند و اگر اين تفسيرى كه بدان اشارت شد، صرف نقل بوده، نكات بيانى و اعرابى در بر نداشت، [در عوض]، به دنبال آن كتب ديگرى را به رشته تحرير درآوردم كه مشتمل بر آن نكات بود; از آن جمله:
كتاب الاتقان فى علوم القرآن، كه به منزله مقدمه مفسرين به شمار مى‏رود و غالب اصول [تفسيرى] در آن آمده‏است.
سپس در مورد احكام، كتاب «الاكليل فى استنباط التنزيل‏» را در يك مجلد نگاشتم. اين كتاب كليه مسائلى را كه در مورد احكام قرآن بيان كرده‏اند، دربردارد.
آنگاه تاليف جداگانه‏اى در اسباب النزول به نام «لباب النقول‏» نوشتم. اين كتاب از نظر ايجاز و تحرير بدان گونه است كه در نوع خود از جميع كتب نگارش يافته [قبلى] برترى دارد.
سپس كتابى مختصر در مبهمات نوشتم كه در نوع خود از لحاظ جامعيت و مؤخر بودن، به مانندش نيامده است. آن كتاب مفحمات الاقرآن فى مبهمات القرآن نام دارد.
آنگاه يك تاليف جداگانه‏اى به صورت جزوه در مورد الفاظ دخيل معرب در قرآن به نام «المهذب فيما وقع فى القرآن من المعرب‏» ترتيب دادم.
سپس جزوه‏اى با نام «معترك الاقران فى مشترك القرآن‏» تاليف كردم.
سپس مختصرى را با نام «مجاز الفرسان الى مجاز القرآن‏» كه البته ناقص ماند، نوشتم.
آنگاه كتاب خمائل الزهر فى فضائل السور را تحرير نمودم... (9) .
با نگاهى به آثار سيوطى در مى‏يابيم كه بيشتر تاليفات وى، شامل رساله‏هاى كوچكى مى‏شود كه احيانا [مطالب] برخى در بعضى ديگر مندرج گرديده‏است; به عنوان مثال كل كتاب مفحمات الاقران فى مبهمات القرآن (10) يا خلاصه آن را، در كتاب معترك الاقرآن مشاهده مى‏كنيم; همچنين كتاب معترك الاقران (11) را جزئى از كتاب «الاتقان (12) »مى‏يابيم. چنانكه تناسق الدرر فى تناسب الآيات و السور، خلاصه كتاب اسرار التنزيل است و سيوطى اين مطلب را در نوع شصت و دوم الاتقان كه موضوع آن مناسبت آيات و سور است، بيان داشته‏است (13) .
»و «المتوكلى (15) »به همين منوال است. هنگامى كه خليفه عباسى المتوكل على الله از او خواست، در مورد الفاظ [معرب] دخيل در قرآن كريم كتابى بنويسد و لغات حبشى، فارسى و غير عربى را [در آن] مشخص كند، دعوت او را پاسخ داد و كتاب المهذب را به ترتيب حروف معجم و بر اساس زبانهاى حبشى فارسى، رومى و... بازسازى كرد و آن را به اسم خليفه «المتوكلى‏» نام گذارى كرد. همه مطالب اين دو كتاب، در كتاب ديگر او «التحبير فى علوم التفسير (16) »در نوع چهلم (المعرب)، ضبط شده و خلاصه اين سه كتاب در الاتقان در نوع سى‏وهشتم آن يعنى (فى ما وقع فيه القران بغير لغة العرب) مندرج است. سيوطى در آنجا گفته كه يك كتاب جداگانه در اين نوع به نام «المهذب فيما وقع فى القرآن من المعرب‏» تاليف كرده است.
لهذا مى‏توان گفت: كتاب الاتقان، حاوى بيشترين مطالب كتب قرآنى به رشته تحرير درآمده سيوطى است. او نخست، مباحث مختلف و مرتبط با قرآن- از جمله اسباب نزول، متشابه، مبهمات، تناسب سوره‏ها، معرب و... نوشته; سپس همه آنها را در كتاب الاتقان فى علوم القرآن گنجانده است.
[بنابراين] اين كتاب چنانچه از اسمش بر مى‏آيد- جامع مباحث گوناگون و مطالب خاص [در زمينه علوم قرآنى] است. لذا مطلب «علوم قرآن نزد سيوطى‏» را با بررسى كتاب الاتقان فى علوم القرآن - كه بزرگترين اثر سيوطى به شمار مى‏رود پى مى‏گيرم.

3. الاتقان فى علوم القران

سيوطى در مقدمه كتاب الاتقان -به مانند ديگر تاليفات به روش كتاب و اهميت آن، منابع مورد رجوع و مطالب ديگر، اشاره نموده و آن را بى‏سابقه برشمرده و گفته‏است:
من در آن زمان كه به تحصيل علم اشتغال داشتم، از پيشينيان در اين‏كه چرا در انواع علوم قرآنى كتابى را تدوين نكرده‏اند، در شگفت‏بودم; چنانكه در مورد علم حديث كتابى تدوين كرده‏اند تا اينكه از استادم... ابوعبدالله محى‏الدين كافيجى (17) - كه خدا بر طول عمر او بيافزايد و سايه‏اش را بر سرش بگستراند- شنيدم كه گفت: در علوم تفسير كتابى نگاشتم (18) كه كسى پيش از من چنين كتابى تاليف نكرده‏است; پس نسخه‏اى از روى آن بنوشتم; اما بسيار كوچك بود; آن، دو باب است: باب اول در معناى تفسير و تاويل و قرآن و سوره و آيه، و باب دوم در شرطهاى اظهار نظر درباره مسائل قرآن و در خاتمه آن آداب عالم و متعلم.
اين كتاب جان تشنه‏ام را سيراب نكرد و به سبيل مقصود هدايتم نكرد. پس از آن استاد ما... قاضى‏القضاة پيشواى مذهب مطلبى [شافعى]، علم الدين بلقينى (19) - رحمت‏خدا بر او باد- مرا از كتاب «مواقع العلوم من مواقع النجوم‏» برادرش قاضى القضاة جلال‏الدين، مطلع ساخت. من آن كتاب را لطيف و مجموعه‏اى با ظرافت‏يافتم كه مرتب و با تقرير و تنوع و پرمحتوا بود. در آنجا شش امر كلى را ذكر كرده‏بود كه شامل پنجاه نوع از انواع علوم قرآن مى‏شود. سپس هر يك را با كلامى مختصر... افزوده است. لذا من در اين زمينه كتابى نگاشتم و آن را التحبير فى علوم التفسير ناميدم. در اين كتاب همان انواعى را كه بلقينى آورده‏بود، من نيز در آن آوردم و فوائد و نكات زيادى را بر آنها افزودم.
در مقدمه آن كتاب گفته‏است كه علوم قرآن مانند هر فنى، مهمل باقى ماند تا اينكه بلقينى كتابش (مواقع العلوم) را نوشت و سپس آنرا تنقيح، تبويب و دسته‏بندى كرد; به نحوى كه در اين نوع بى‏سابقه بود. اما به هر حال هر امر بديعى، كار كوچكى به شمار مى‏رود و [به مرور]، پيشرفت مى‏كند; چنانكه ابوالسعادات ابن اثير در مقدمه نهايه گفته‏است:
هر چيز نو و ابتكارى كه قبل از آن مانندش نبوده، كم[مايه] و كوچك است و بعد زياد و پرمايه مى‏شود (20) .
سپس براى استاد ما ضرورت استخراج انواع [علوم قرآنى]، كه بى‏سابقه بوده رخ مى‏نمايد. نيز [ضرورت] افزودن مطالب مهم ديگر كه قبلا در كتابها بطور كامل نيامده بود; لذا كمر همت‏به كار بست تا در اين مورد كتابى كه جامع فوائد و غرائب باشد، بنگارد و اين خود به تكميل و نگارش كتاب «التحبير فى علم التفسير» در مورد دو نوع [از انواع علوم قرآنى] انجاميد; چنانكه خود گويد، اين كتاب به سال 872 [ق] به اتمام رسيد.
در ادامه، سيوطى در مقدمه الاتقان چنين مى‏گويد:
سپس به خاطرم رسيد كه كتاب مفصل و مجموعه ضابطه‏مندى تاليف كرده و روش احصاى مباحث را پيش گرفته، در هر باب تمام مطالب مربوط به استقصا جمع‏آورى كنم. البته چنين به نظرم رسيد كه در مورد نگارش اين نوع كتاب، يگانه هستم و كسى پيش از من در اين راه قدم نگذاشته‏است; حال آنكه در همان زمان كه درباره اين موضوع انديشه مى‏كردم; با خبر شدم كه استاد بدرالدين محمدبن عبدالله زركشى- يكى از اصحاب متاخر شافعى ما- كتاب جامعى را با نام «البرهان فى علوم القرآن‏» به رشته تحرير در آورده است.
لذا سيوطى در جستجوى آن كتاب برمى‏آيد تا به آن دست مى‏يابد و بسيار شادمان مى‏شود و عزمش بر آنچه در نيت داشته، جزم مى‏گردد و كمر همت مى‏بندد تا تصنيفى كه در نظر بوده، پديد آورد. كتاب الاتقان را مى‏نگارد و انواع آن را با استفاده از كتاب البرهان و مناسبتر از آن، ترتيب مى‏دهد; چنانكه خود گويد:
و برخى از انواع را در بعضى ديگر ادغام نمودم و مطالبى كه لازم بود، بيان‏شود، تفصيل دادم و بر آنچه در كتاب البرهان از فرائد و فوائد و قواعد و مطالب پراكنده بود،... افزودم و آن را الاتقان فى علوم القرآن ناميدم و آن را به هشتاد نوع تقسيم كردم; بطورى كه هر يك از آن انواع قابليت آن را دارد كه به تنهايى تصنيف جداگانه‏اى شود.
سيوطى در مقدمه كتاب مى‏گويد كه الاتقان را به عنوان مقدمه كتاب تفسير بزرگش (مجمع البحرين و مطلع البدرين، الجامع لتحرير الرواية و تقرير الدراية) نگاشته است. خلاصه مفاد مقدمه الاتقان كه سيوطى در آن گزارش نگارش آن را بيان داشته به شرح ذيل مى‏آيد.
1- انگيزه تاليف كتاب الاتقان، قلت كتب علوم قرآن و عدم جامعيت آن كتابها بوده‏است; نيز سيوطى از آنچه استادش كافيجى و قاضى‏القضاة جلال‏الدين بلقينى نوشته بودند، سيراب نشده بود.
2- قبل از تاليف الاتقان، كتاب التحبير فى علوم التفسير را كه شامل آموخته‏هاى وى از كتب قبلى مى‏شده، به نگارش درآورده و در آن كتاب از قريحه و انديشه خود به آن مطالب افزوده است.
3- همين كه قصد تاليف الاتقان را مى‏كند، به وجود كتاب البرهان زركشى آگاهى يافته و چون به آن دسترسى پيدا مى‏كند، خوشحال مى‏شود و [آن را به عنوان منبع اصلى بر مى‏گزيند و] به آن مطالبى مى‏افزايد و يا برخى را در برخى ادغام و فصلى را بر فصول آن مى‏افزايد.
4- كتاب الاتقان را مقدمه تفسير بزرگش (مجمع البحرين....) قرار مى‏دهد. حاجى خليفه، [در كشف الظنون] مقدمه [الاتقان] را چنين خلاصه كرده‏است:
... اين كتاب مشهورترين و مفيدترين كتب سيوطى به شمار مى‏رود و در اين كتاب از تاليف استادش كافيجى و كتاب مواقع العلوم بلقينى ياد كرده، آنها را كوچك و كم اهميت مى‏شمرد. آنگاه پس از نگارش كتاب التحبير، كتاب جامع «البرهان‏» زركشى را مى‏يابد; لذا كار را مجددا از سر مى‏گيرد و به آن كتاب هشتاد نوع مى‏افزايد و آن را مقدمه تفسير بزرگ خود (مجمع البحرين) قرار مى‏دهد و مى‏گويد: «در بيشترين «انواع‏»، كتابهاى جداگانه‏اى تاليف كرده‏ام (21) ».
سيوطى در پايان مقدمه الاتقان، از كتابهايى كه به آن رجوع كرده، ياد مى‏كند و بسيار به خود و كتابهايش مباهات ورزيده و از آنها به بزرگى و فخامت‏ياد مى‏كند و آثار ديگران را همواره ناقص و گمراه‏كننده، توصيف مى‏كند و مى‏گويد:
و از جمله تاليفاتى كه به اين روش است; ولى در حقيقت‏با اين كتاب تفاوت دارد و بلكه مطالب كمترى در آنها هست، شامل اين كتابهاست:
«فنون الافنان فى علوم القرآن‏» از ابن جوزى;
«جمال القراء» تاليف شيخ علم الدين سخاوى;
«المرشد الوجيز فى علوم تتعلق بالقرآن العزيز» از ابى شامه;
«البرهان فى مشكلات القرآن‏»، تاليف ابوالمعالى عزيزى بن عبدالملك، معروف به شيذله.
تمام اين كتابها در قياس با كتاب الاتقان، چون دانه‏ريگى است در كنار ريگزار يا قطره كوچكى در مقابل دريايى خروشان.
سيوطى در ذكر مراجع مورد استفاده در الاتقان ممتاز است; چرا كه او آن منابع را به يكباره نمى‏آورد; بلكه آنها را بر اساس موضوع طبقه‏بندى كرده‏است.
مراجع مورد رجوع در الاتقان، بر حسب موضوع:
از كتابهاى نقلى 19 عدد;
از كتابهاى مجموعه‏هاى حديث و مسندها: بيش از حد شمارش;
از كتابهاى قرائت و اداء الحروف قرآن: 13 كتاب;
از كتابهاى لغت و لغت‏هاى غريب و ادبيات عرب و اعراب: 24 كتاب;
از كتابهاى احكام و مطالب مربوط به آن: 16 كتاب;
از كتابهاى مربوط به اعجاز و فنون مختلف بلاغت: 51 كتاب;
از كتابهاى رسم الخط [مصحف]: 3 كتاب;
از كتب جامع: 7 كتاب;
از تفاسير غير محدثين: 21 تفسير.
مجموع مراجعى كه سيوطى به آن تصريح داشته‏است، 154 كتاب مى‏شود و اين[عدد] به جز كتب حديثى‏اى است كه از ذكر آن غفلت ورزيده است.
آنچه او را در به دست آوردن اين منابع يارى نموده، ارتباط او با كتابخانه محمديه بوده است كه سيوطى در اين خصوص رساله‏اى به نام «بذل المجهود فى خزانة محمود (22) »نگاشته‏است. يكى از استادان سيوطى به نام محمدبن سعد سيرامى خزانه‏دار كتب شيخونيه بوده‏است. سيوطى در شرح احوال وى در كتابش (نظم العقيان) مى‏نويسد:
او به انواع فنون، عالم و به رستگارى شهره بود و كوشش او در نفع‏رسانى به طالبان علم بود (23) .
روش سيوطى در كتاب الاتقان - از نام‏گذارى «نوع‏» مورد بحث و بيان اهم مراجع مورد استفاده در آن، به دنبال آن از شرح و توضيح آن «نوع‏» و بيان اهميتش در تدبر در قرآن كريم و شرح معانى و استشهاد به آيات قرآن و كلام پيامبرصلى الله عليه وآله و آراى علما و طرح نظريه خود در بسيارى از مواضع - روشن مى‏شود; به عنوان مثال چنانكه به نوع نهم در الاتقان (24) - كه در مورد شناخت‏سبب نزول است - مراجعه كنيم، ملاحظه مى‏كنيم، سيوطى مى‏گويد:
گروهى از دانشمندان تاليفات جداگانه‏اى در مورد سبب نزول تدوين كرده‏اند كه قديمى‏ترين آنها از آن على‏بن مدينى - استاد بخارى- است و از مشهورترين آنها، عليرغم كمبودهاى موجود در آن، كتاب واحدى است. جعبرى اين كتاب را خلاصه كرده، اسانيد آن را حذف كرده‏است; ولى چيزى بر آن نيفزوده‏است. شيخ الاسلام ابوالفضل ابن حجر كتابى در اين زمينه نوشته كه پيش از تكميل، وفات يافته است و ما آن را كامل نيافتيم. من در اين زمينه كتاب جامع و مختصرى نگاشتم كه به مانند آن در اين نوع تاليف نشده‏است; اسمش را «لباب النقول فى اسباب النزول (25) »ناميدم.
جعبرى گفته: «نزول قرآن بر دو قسم بود: يك قسم ابتداء نازل مى‏شد و قسم ديگر بعد از واقعه يا سؤالى نازل مى‏گشت و در اين نوع چند مسئله است‏».
كه در ادامه پنج مسئله را بيان مى‏كند.
سيوطى در اين مبحث‏به اقوال علما فراوان استشهاد مى‏كند; [مثلا] مى‏گويد:
قال ابن دقيق العيد... قال ابن تيميه... قال الشافعى... قال امام الحرمين... قال الزمخشرى... قال ابن جرير... قال الحاكم فى علوم الحديث... قال الزركشى فى «البرهان‏»... قال ابن حجر، فى شرح البخارى....
سيوطى صرفا به نقل اقوال، بسنده نمى‏كند; بلكه آراى علما را نقد مى‏كند يا جواب مى‏گويد يا بر راى برخى صحه مى‏گذارد و يا راى برخى ديگر را مورد تشكيك قرار مى‏دهد. مثلا در مساله دوم [از مبحث اسباب نزول] مى‏گويد:
اهل اصول اختلاف كرده‏اند كه آيا عموم لفظ معتبر است‏يا سبب خاص؟ به نظر ما قول صحيح‏تر همان اولى است.
سپس مى‏گويد:
از جمله دلايل اعتبار عموم لفظ، احتجاج صحابه و غير آنهاست. آنان در وقايعى به عموم آياتى كه در موارد خاصى نازل شده، استدلال مى‏كردند و اين روش در ميان آنها شايع بوده است (26) .
آنگاه سيوطى مى‏گويد:
اگر بگويى- كه پس چرا ابن عباس عموم آيه (و لا تحسبن الذين يفرحون...) را معتبر ندانسته‏است، در جواب مى‏گويم: بر او مخفى نبوده‏است كه لفظ، از سبب نزول اعم است; ولى او مى‏خواسته‏است، اين معنا را بفهماند كه در اين آيه، مورد خاصى منظور شده است... (27) .
سيوطى پس از ذكر اقوال علما در هر مساله‏اى، نتيجه آن آرا را بيان مى‏كند. به عنوان مثال در مساله چهارم مى‏گويد:
واحدى گفته‏است: سخن گفتن درباره اسباب نزول آيات قرآن جز به وسيله روايت و شنيدن از كسانى كه شاهد نازل شدن آن آيات بوده و بر اسباب [نزول] آگاهى داشته‏اند، جايز نيست....
آنگاه بعد از ارائه آراى علما در اين زمينه، ادامه مى‏دهد:
مى‏گويم آنچه در [تعريف] سبب نزول مى‏توان نوشت، آن است كه سبب نزول امرى است كه آيه در ايام وقوع آن نازل شده باشد تا آنچه واحدى درباره سوره فيل گفته است كه سبب [نزول] آن [سوره]، فيل آوردن اهالى حبشه مى‏باشد، خارج شود. [اين از اسباب نزول نيست; بلكه از باب خبر دادن از رويدادهاى گذاشته‏است; مانند قصه نوح و عاد و ثمود و بناى كعبه و امثالهم...].
در پايان اين نوع، نكته‏اى مى‏آورد و مى‏گويد:
در آنچه برايت در اين مساله آوردم، تامل كن و آن را به درستى درياب; چرا كه من آن را با تفكر خودم از استقراى آراى پيشوايان [اين فن] و از لابه‏لاى كلمات آنها تحرير و استخراج نمودم و پيش از من كسى اين مطالب را نگفته‏است (28) .
چنانچه به نوع شصت و دوم يعنى مناسبت آيات و سور مراجعه كنيم، ملاحظه مى‏نماييم كه سيوطى روش خود را با شخصى كه در اين نوع تاليفى جداگانه داشته، منطبق مى‏داند و آنگاه به ذكر آراى علما در اين خصوص مى‏پردازد و تناسب و فوائد و اسباب آن معرفى مى‏كند... و مى‏گويد:
علامه ابوجعفر بن زبير- استاد شيخ ابوحيان- كتاب جداگانه‏اى در اين موضوع تاليف كرده و آن را البرهان فى مناسبة ترتيب سورة القرآن نام‏گذارى كرده و از معاصرين نيز شيخ برهان الدين بقاعى در اين‏باره تاليفى به نام نظم‏الدرر فى تناسب الآى و السور دارد.
نيز كتاب خودم كه درباره اسرار نزول تاليف كرده‏ام و اين فن را در بر گرفته و در آن به مناسبات آيات و سوره‏ها پرداخته‏ام و افزون بر آن وجوه اعجاز و اساليب بلاغت را هم در بردارد. از آن كتاب، جزوه لطيفى تلخيص كردم كه ويژه تناسب سوره‏هاست و آن را تناسق الدرر فى تناسب السور ناميدم... (29) .
در آخر الاتقان مى‏گويد.
خداوند متعال بر من منت نهاد كه اين كتاب بديع گران‏سنگ را به پايان رسانم; كتابى كه حسن نظمش از رشته‏هاى مرواريد زيباتر است; جامع فوايد و محاسنى است كه در عصرهاى گذشته در هيچ كتابى نيامده بود. قواعد و ضوابطى را در آن تاسيس نهادم كه به فهم و درك كتاب منزل يارى مى‏كند و نردبانهايى ساختم كه بر اهدافش نايل مى‏سازند و كمينگاههايى در آن ساختم كه از گنجينه‏هايش هر در بسته را از طريق آنها مى‏توان باز كرد; لب انديشه‏ها و برترين آرا و سخنان مقبول و راستين در آن آورده‏شده‏است; كتابهاى علمى را چنان زير و رو كردم [كه گويى] كره و خالصى آنها را برگرفتم و در گلستان تفاسير - با همه فراوانى‏شان- گذشتم و ميوه‏ها و گلهايشان را چيدم و در اقيانوس فنون قرآن شنا و غواصى كردم و از آن گوهرها و مرواريدهايش را برآوردم و معادن گنجها را شكافتم و شمشهاى طلاى آنها را بيرون آوردم و تار و پود كتابم را از آنها ساختم، تا آنجا كه در آن سخنان بديعى جمع شد; به نحوى كه چشمها از ديدن آن ناتوان مانند و در هر نوع آن، آنچه در كتابهاى مختلف پراكنده‏بود، گرد آمد... (30) .

پى‏نوشت‏ها:

1. حسن المحاضرة- 1/3363.
2. سيوطى در كتابش «التحدث بنعمة الله‏» ص 137، متن اين تقريظ را آورده است.
3. حسن المحاضرة 1/338; التحدث بنعمة الله، ص 203.
4. سيوطى در اين ادعا مبالغه نموده‏است; چرا كه خود او به كتب سابق دست‏يافته‏بود; چنانكه از ديدن كتاب البرهان زركشى شگفت زده مى‏شود و نيز از كتاب استادش بلقينى...
5. بهجة العابدين ق: 35/ا; يك دست نوشته‏اى هم در كتابخانه الاسد الوطنية به شماره 5896 موجود است; مقايسه كن با حسن المحاضرة; 1/339- 340.
6. از نسخه دارالكتب الوطنيه دمشق عامره.
7. تاريخ الادب العربى; .G.II.IBI
8. اين رساله با تعدادى از رساله‏هاى ديگر در سال 1331 ه به كوشش شيخ جمال‏الدين قاسمى در دمشق به چاپ رسيده‏است.
9. به اين كتاب دست نيافتم; دكتر محمد سلمان در كتابش «السيوطى النحوى‏» به اين كتاب اشاره مى‏كند و من اين مطلب را از مقدمه سيوطى ص 129-130 نقل كرده‏ام. اين كتاب خطى در كتابخانه سليمانيه استانبول به شماره 41 (مراد نجارى) موجود است. سيوطى به اين كتاب و محتويات آن در مقدمه كتابش «تناسق الدرر فى تناسب السور» (تحقيق عبدالله درويش، طبع دارالكتب العربى، سوريه 1983) ص 25-26 اشارت كرده است.
10. اين كتاب بارها به چاپ رسيده‏است. استاد دكتر مصطفى البغا، به تحقيق و تعليق آن اهتمام ورزيده و كتاب، در مؤسسه علوم القرآن دمشق براى بار دوم و به سال 1983 م. به چاپ رسيده است. [....].
11. كتاب معترك الاقرآن فى اعجاز القران را احمد شمس‏الدين به سال 1988 م. در دارالكتب العلميه با تحقيق و تصحيح به چاپ رسانده‏است و قبل از او على بجاوى آن را تحقيق كرده و در مصر به چاپ رسيده بود.
12. كتاب «الاتقان فى علوم القرآن‏» بارها به چاپ رسيده‏است: در سال 1978 م. به تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم در بيروت به چاپ رسيد; نيز دكتر مصطفى نجا به تعليق آن همت گماشت و در سال 1987م. در 2 جلد در دار ابن كثير به چاپ رسيد; نيز مقايسه كن كتاب مفحمات الاقران را با نوع سى‏وسوم از وجوه اعجاز قرآن در كتاب معترك الاقران: 1/336- 384 و با نوع هفتادم مبهمات از كتاب الاتقان: 2/1089-1110.
13. بنگريد به: الاتقان فى علوم القران: 2/976; مقايسه كن با كتاب «تناسق الدرر».
14. دكتر تهامى راجى هاشمى، به تحقيق اين كتاب همت گماشت و در چاپخانه فضاله مغرب تحت اشراف هيات مشترك انتشارات ميراث اسلامى (حكومت مغرب و امارات متحده عربى) به چاپ رسيده است.
15. اين كتاب در دارالبلاغة بيروت به سال 1988 م. با تحقيق دكتر عبدالكريم زبيدى به چاپ رسيد.
16. كتاب التحبير فى علم التفسير قبل از كتاب الاتقان تاليف شده و شامل 102 نوع از انواع علوم قرآن مى‏شود. موضوعات اين دو كتاب نزديك به هم است. دكتر فتحى عبدالقادر فريد، در سال 1982 پس از تحقيق، در دارالعلوم رياض، آن را به چاپ رسانده و قبل از آن در لاهور پاكستان به چاپ رسيده بود.
17. محمدبن سليمان بن سعد الدين بن مسعود محى الدين كافيجى ابوعبدالله; وجه تسميه او در كثرت قرائت كتاب الكافيه ابن حاجب است. در قبل از سال 800(ه) متولد شده و در سال 879 وفات يافته است. براى شرح حال او ر.ك: حسن المحاضرة 1/549-550; بغية الوعاة: 1/117-119; الضوء اللامع: 7/259; المنجم فى المعجم: ق: 26/ا (اين كتاب خطى به شماره‏231/900 در كتابخانه شيخ عارف حكمت، محفوظ است).
18. اين كتاب «التيسير فى قواعد علم التفسير» نام دارد كه به تحقيق ناصربن محمد مطرودى به سال 1990م. در دارالقلم دمشق به چاپ رسيد.
19. قاضى القضاة علم الدين صالح بن شيخ الاسلام سراج الدين، طلايه‏دار مذهب شافعى در زمان خود بوده‏است. در سال 791 متولد و به سال 868 فوت شده است. نگر: حسن‏المحاضرة: 1/444-445; شذرات الذهب: 7/306.
20. ر.ك: نهايه ابن اثير 1/5، تحقيق طاهر احمد زاوى و محمود محمد طناحى، نشر المكتبة الاسلاميه.
21. كشف الظنون 1/8.
22. اين رساله را فؤاد سيد در مجله «معهد المخطوطات العربية مصر» در مجلد اول، جزء چهارم، مايو 1958، ص 128 به چاپ رسانيد.
23. نظم العقيان فى اعيان الاعيان سيوطى، تحقيق دكتر فيليپ حتى، طبع نيويورك، 1927، ص‏149.
24. الاتقان 1/92.
25. اين كتاب بطور مستقل به كرات چاپ شده‏است; نيز در قالب حاشيه تفسير الجلالين.
26. الاتقان 1/96.
27. همان 1/98.
28. همان، 1/109.
29. همان، 2/976.
30. همان، 2/1200، حاشيه دكتر بغا.

 
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:29 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

جایگاه علوم قرآنی در میراث مکتوب تشیع و نقش آیة الله معرفت در آن

جایگاه علوم قرآنی در میراث مکتوب تشیع و نقش آیة الله معرفت در آن

محمد علی مهدوی راد
چکیده

هرچند علمای شیعه، کتابی مستقل در علوم قرآنی نپرداخته‌اند؛ در مقدمه یا متن تفاسیر خود به مباحث مورد نیاز علوم قرآنی پرداخته و خوب از عهده برآمده‌اند. اینان علوم قرآنی را در راستای فهم قرآن به کار برده و استقلالی برای آن قائل نبوده‌اند و مباحثی را که در علوم قرآنی مطرح کرده‌اند، دقیق و بدون تالی فاسد است. به هر حال در قرن حاضر آیة‌الله معرفت با جمع‌آوری و نقد و تحلیل آرای علمای شیعه دربارة علوم قرآنی کتاب گرانسنگ التمهید را به جامعة قرآنی هدیه کردند که جای خالی کتابی مستقل در این زمینه را پر کرد.
این مقاله به بررسی برخی از دشواریهای ملتزم شدن به نظریات اهل سنت در علوم قرآنی پرداخته و جایگاه علوم قرآنی را در شیعه باز نموده است.

واژگان کلیدی:

علوم قرآنی، نسخ، جمع، قرائت، معرفت، شیعه

مقدمه

بخش بسیار مهمی از کششها و کوششها و نگاشته‌های عالمان در درازنای تاریخ در آستانة قرآن را آثاری شکل می‌دهد که از آنها با عنوان «علوم قرآنی» یاد می‌کنیم. این عنوان را با توجه به درونمایه و چگونگی موضوعات و مسائل آن، گو اینکه در آثار پیشینیان تعریفی نداشته است، امّا می‌توان با درنگریستن به آثار عالمان و چگونگی محتوای آنها بدینگونه تعریف کرد: «بحثهای مهم و کلی متعلق به قرآن کریم را علوم قرآنی توان نامید که هر کدام از عناوین آن ممکن است دانش مستقلی را شکل دهد».
قرآن‌پژوه سختکوش و پرکار مصر، دکتر محمد سالم محیسن با سمت‌گیری نشان دادن برخی از مصادیق تعریف یادشده نوشته‌اند:
مباحث متعلق به قرآن از قبیل نزول قرآن، مبدأ، کیفیت مکان و مدت آن، جمع قرآن و کتابت آن در عصر پیامبر و پس از آن، اعجاز قرآن و مانندپذیری آن، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، سوگندها، امثال، ترتیب و تناسب سوره‌ها، ترتیل و ادای آیات... از جمله مباحث علوم قرآنی است (1409: 2/8).
اکنون یادآوری کنم که پیشینیان ما، غالباً چون عنوان «علوم قرآنی» را به کار می‌بردند، دانشهای قرآنی را مراد می‌کردند، یعنی معارف قرآن؛ از این‌رو ابوعیسی رمّانی تفسیرش را «الجامع لعلم القرآن» نامید و شیخ طوسی بر پیشانی تفسیرش «التبیان الجامع لعلوم القرآن» رقم زده است. گویا تقسیم‌بندی برخی از عالمان دقیق باشد که نوشته‌اند: علوم للقرآن، علوم فی القرآن و علوم حول القرآن (موسوی دارابی، 1380: 1/10 به بعد)؛ از عنوان نخستین، همة دانشها، علوم و معارفی را مراد می‌کنیم که به گونه‌ای در فهم قرآن و آیات الهی به کار می‌آیند، مانند علوم ادبی، طبیعی، تاریخی و... برخی از آنچه یاد شد، شاید در جهت فهم و تبیین ده آیه به کار آید، به هر حال در جهت فهم قرآن است؛ اما علوم قرآن اصطلاحی نیست. از دومی درونمایة آیات قرآنی را مراد می‌کنیم؛ تمام حقایق معارف، آموزه‌ها، قصص، تمثیلات و... که در جهت هدایت انسان و برکشیدن او به مقصد اعلی و مقصود والاست و بالاخره عنوان سوم است و آنچه اکنون مراد قرآن‌پژوهان است از این عنوان که آوردیم (نیز ر.ک: مهدوی راد، 1384: 899).
دایرة شمول این دانش در بنان و بیان عالمان هماره یکدست نبوده است، دیگر اینکه آثار مشتمل بر یک موضوع از آنچه علوم قرآنی تلقی می‌شود و چند موضوع پیشینه‌ای کهن دارد، امّا عنوان «علوم القرآن» نه. به پندار ما آغازین اثر دقیقاً با این عنوان و محتوا، کتاب «عجائب علوم القرآن» نگاشتة ابوبکر محمد بن قاسم بن بشّار انباری نحوی (م. 328) در قرن چهارم هجری است (همان: 41).
اما همین جا یاد کنم که از جمله کتابهایی که بخشهای قابل توجهی از موضوعات علوم قرآنی را در بر داشته‌اند، بدون اینکه عنوان نشانگر آن باشد و فراتر از عنوان با نگاه امروزی چیز دیگری را نشان می‌دهند «فضائل القرآن»هاست. فضائل القرآن‌های به خامه آمده در آن روزگاران مجموعه‌ای است از موضوعات و مسائل و مباحثی که اکنون از آنها به عنوان موضوعات و یا عناوین علوم قرآنی یاد می‌کنیم؛ به مثل بنگرید به محتوای «فضائل القرآن» ابوعبید قاسم بن سلام (ر.ک: همان: 30).
عالمان شیعه در بسیاری از دانشهای حوزة تمدّن اسلامی بل در تمامت آنها پیشتاز بودند، آیة‌الله سیدحسن صدر که بر تمامت دانشها باور دارد امّا ما با اندکی احتیاط نوشتیم بسیاری از آنها (ر.ک: صدر، 1411؛ یادنامة شیخ طوسی، 1348: 1/مقالة سهم شیعه در تأسیس و ابتکار علوم اسلامی از سیدعلی‌اکبر برقعی؛ نیز قزوینی، 1409). در کششها و کوششها در آستانة قرآن نیز، اولین تفسیر را پیشوای مفسران علی رقم زد (ر.ک: میراث مکتوب علوی در مجلة علوم حدیث، شماره‌های 37ـ 38؛ مهدوی راد، 1382: 98) و پس از او شاگردان وی پیشتازان دانش تفسیر بودند. در علوم قرآنی نیز بگذریم از چندی و چونی مجموعه‌ای خُرد با عنوان «علوم قرآنِ» روایت‌شده از علی و نیز از برخی از آنچه از ابن عباس نقل شده است، مانند «اللغات» و «مسائل نافع بن ازرق» و... (مهدوی راد، 1384: 13)، گویا اولین اثر در علوم قرآنی را باید «کتاب القراءه» یحیی بن یَعمر (م 89 یا 90) دانست که تا قرن چهارم در اختیار دانشوران و از جملة مهمترین سرچشمة قرائتها و ثبت و ضبط اختلاف قرائتها بوده است (همان: 17). یحیی بن یعمر عدوانی از قاریان معروف بصره و از شاگردان برجستة ابوالاسود دوئلی است. او را آگاه به فقه، حدیث و لغت دانسته‌اند؛ و برخی بر این باورند که وی اولین کسی است که قرآن را نقطه‌گذاری کرده است. وی به لحاظ گرایش مذهبی و عقیدتی، گرایشهای علوی داشت و در آن روزگاران سیاه اموی و حاکمیت حجاج بن یوسف که حکومت یکسر تلاش می‌کرد پیوند «حسنین » را از رسول الله بستُرد، او بر این پیوند تأکید می‌کرد و استدلال، آن هم در پیشدید جلاد خون‌آشامی مانند حجّاج بن یوسف (مجلسی، 1403: 10/147؛ نمازی، 1371: 8/242). با این همه یادکردنی است که عالمان شیعه عناوین و موضوعات «علوم قرآنی» را در سرآغاز تفسیرها و یا در ضمن بحثهای تفسیر رقم می‌زدند و به نگارش مستقل در آن موضوعات دست نمی‌یازیدند، از این رو، در سده‌های پیشین آثار مفرد در باب علوم قرآنی به خامة شیعیان در کنار انبوه نگاشته‌های مستقل مؤلفان دیگر اندک‌شمار است. بنگرید شیخ طوسی در آغاز تفسیر از برخی بحثهای علوم قرآنی مانند چگونگی تفسیرپذیری قرآن کریم، محکم و متشابه در قرآن، اقسام نسخ و... سخن گفته است و چنین است مقدمه‌های تفسیرهای «روض الجنان»، «مجمع البیان» و...؛ این همه را آوردم تا پاسخی باشد به این سؤال مقدّر که چرا عناوین «علوم قرآنی» نگاشته‌شده از سوی عالمان علوم قرآنی اندک‌شمارند، امّا اکنون و در این مجال کوتاه این قلم سر آن دارد که موضوعی بسیار مهم را مطرح کند و دربارة آن اندکی بنگارد و به دور از کششهای مذهبی و کوششهای مسلکی و گرایشهای یکسونگرانه و تعصب‌آمیز مکتبی، حقیقتی مهم را واگوید.

1. علوم قرآنی در شیعه در سنجش با دیگر مکتبها

مباحث علوم قرآنی را در نگاهی کلی می‌شود به دو گروه تقسیم کرد: مباحث مرتبط با زبان و ادب قرآنی و مباحث مرتبط با چگونگی نزول و جمع و تدوین آن، مانند وحی، نزول، جمع، قرائت و... .در هر دو زمینه عالمان علوم قرآنی و قرآن‌پژوهان هر دو مکتب بسی قلم زده‌اند و آثار بزرگی آفریده و مباحث ارجمندی سامان داده‌اند؛ چه به گونة مفرد و چه در ضمن مباحث تفسیری. بحث وحی به لحاظ طبقه‌بندی بیشتر بحث کلامی است تا علوم قرآنی و سزامند چنان است که در همان جایگاه بماند، این بحث را اولین بار مرحوم ابوعبدالله زنجانی عالم جلیل‌القدر شیعی در اثر خُرد اما خواندنی و سودمند مرحوم ابوعبدالله زنجانی عالم جلیل‌القدر شیعی در اثر خُرد اما خواندنی و سودمند خود «تاریخ القرآن» آورد و از آن پس، در کتابهای «تاریخ قرآن» که عنوانی نوظهور و نه چندان استوار است (مهدوی راد، 1384: 228) راه یافت. در ادامة آن جریان در کتابهای علوم قرآنی نیز کمابیش بحث را از وحی و چگونگی آن آغاز کردند (معرفت، 1412: 1/25 به بعد)، اما باز هم تأکید می‌کنم که مسئلة وحی با گستردگی و دقت و واکاوی ابعاد آن بحثی کلامی است، النهایه باید فرایند آن بحث در بحثهای علوم قرآنی به کار گرفته شود. در بحثهای علوم قرآنی در بخشهای مهم و سرنوشت‌ساز و جدّی آن متأسفانه پژوهشهای عالمان اهل سنت سترون است و گاه التزام به لوازم آن بسیار دشوار و ناهنجار.
اکنون برخی از قرآن‌پژوهان آن مکتب به این بن‌بستها و دشواریها توجه کرده‌اند و در پی حل آن برآمده‌اند، اما گاه تلاشهای آنها مقرون به صواب نبوده است، با این همه همین کوشندگان گاه با «حربة تکفیرِ» همگنانشان مواجه گشته‌اند. اما خوشبختانه پژوهشهای شیعی چنین نیست، انصاف را پژوهشهای عالمان اهل سنت در بخش مسائل ادبی مرتبط با قرآن کریم ارجمند، ثمربخش و بسیار خواندنی است، مانند بحثهای اعجاز بیانی، بلاغی، تاریخی و گاه علمی قرآن، بحثهای مرتبط با زبان قرآن به معنی «کهن» آن و نه مباحث نواندیشانه و مطرح در روزگار ما، اما موارد دیگر نه. از آغازین آنها آغاز کنم.

1ـ1. مسئلة وحی

تصویری که عالمان اهل سنت در بحثهای علوم قرآنی از وحی دارند بسی نارساست و گاه در حد هیچ (اکنون به تلاشهای آنها در کتابهای کلامی توجه ندارم و آنچه اینجا می‌آورم معطوف به نگاشته‌های علوم قرآنی آنان است). از این بحث که بیشتر صبغة کلامی دارد و حداکثر موضوعی «بین رشته‌ای» است بگذریم، در ادامة بحث، سخن از کیفیت نزول و چگونگی بعثت رسول الله که یکسر به روایت امّ المؤمنین عایشه استوار است بسی نارسا و ناسازگار با مبانی کلامی، عقیدتی و قرآنی است (ر.ک: مهدوی راد، 1384: 254 به بعد؛ آنجا ضمن آوردن برخی از نقلها و بازتاب آن در کتابهای تاریخ قرآن نقد این نقل را نیز آورده‌ام) .
حیرت‌آور است که تمام محدثان، مورخان و مفسّران آغاز بعثت رسول الله را بر نقل یادشده استوار کرده‌اند، بدون اینکه به پیامدهای ناهنجار آن توجه کنند. این جریان بر تمام آثار فریقین سایه افکنده است تا اینکه آیة‌الله سیدعبدالحسین شرف‌الدین ـ‌آن شرف دین و آبروی مسلمین‌ـ به نقد و تحلیل آن دست یازید و پس از او عالمان و متفکران شیعی به نقد و تزییف آن همت گماشته، چگونگی وحی و نزول آغازین آیات قرآنی بر رسول الله را به گونه‌ای دیگر رقم زدند.

1ـ2. تکرر نزول

در بحث نزول از جمله بحثهای جالب توجهی که عالمان علوم قرآنی مکتب خلفا بدان پرداخته‌اند «تکرّر نزول» است (زرکشی، 1410: 123؛ سیوطی، 1424: 99). به پندار ما اندکی تأمل می‌تواند نااستوار بل واهی بودن این مسئله را روشن کند، «تکرار نزول» یعنی چه؟! ابتدا باید بنگریم عالمان از نزول چه تصوّری دارند؟ و نزول آیه را چگونه تفسیر می‌کنند؟! در اینکه قرآن کریم مرحله‌ای و یا وجودی دارد که از آن به مرحله و یا وجود «لوح محفوظی» و «امّ الکتابی» یاد می‌کنیم، ظاهراً تردیدی نیست و مرحله‌ای دیگر که مرحله و یا وجود «تنزیل» آن است در قالب کلمه‌ها و جمله‌ها در اختیار انسان برای خواندن، اندیشیدن، بهره بردن و با آن زندگی کردن، و به دیگر سخن مراد از نزول قرآن و فرود آمدن وحی، نزول معنوی است، بدین معنی که قرآن حقیقتی دارد والا و بالا و دارای مراتب، که منشأ اصلی آن حقیقت علم الهی است؛ همان علم ذاتی خداوند که از آن با تعابیر گونه‌گونی چون: لوح محفوظ، ام الکتاب، کتاب مکنون و... یاد شده است، اما از آن رو که این مرحله نور محض است و بسیط و به دور از فهم انسان و دستیابی بشر، خداوند سبحان آن حقیقت مجرّد بسیط و نورانی را در قالب الفاظ و جملات ریخته برای مفاهمه و تعامل انسان در قلب پیامبر نهاده و آنگاه بر زبان مبارک جاری شده و در اختیار انسان قرار گرفته است: إن‍ّک لتلقّی القرآن من لدن حکیم علیم (نمل/ 6) (ر.ک: طباطبایی، 1372: 2/14، 3/49 و...).
اکنون می‌پرسیم اگر آیه‌ای و یا سوره‌ای از آن مرحلة نورانی و بسیط و «لوح محفوظی» و... آمد و قالب الفاظ پوشید و به وسیلة رسول الله در اختیار انسان قرار گرفت (نازل شد)، دو مرتبه نازل شدن آن چه معنی دارد؟! بار دوم نازل شد یعنی چه؟! مگر اینکه کسی بر این پندار رود که بار اوّل از ذهن، زبان و واقعِ زندگی انسان زدوده شد و برای بار دوم و تدارک همان هدف آغازین، چنان شد که بار اوّل شده بود، که پنداری است نااستوار و ناپذیرفتنی. حقیقت این است که در اینگونه موارد رسول الله آیه را دوباره می‌خواند، نه اینکه آیه دوباره نازل می‌شد و پیامبر نیز دوباره آن را فرو می‌خواند. گویا در میراث مکتب خلفا مشکل از اینجا سرچشمه گرفته است که در اینگونه موارد مانند سورة حمد، توحید، آیة روح قل الروح من أمر ربّی و... از صحابیان، اقوال دوگانه و یا چندگانه گزارش شده است و مفسّران و محدثان چون در برابر نقلهای این مرحله (دورة صحابه) نقد و ردّ و ترجیح را روا نمی‌دانند مآلاً بر این باور رفته‌اند که مثلاً سورة حمد دو بار نازل شده است و... .

1ـ3. قرائت

آیات و سوره‌های قرآن کریم، یکی پس از دیگری نازل می‌شد و رسول الله برای هدایت انسان و استواری مواضع فکری، اجتماعی، سیاسی و اعتقادی امت اسلامی آیات الهی را بر آنان فرو می‌خواند. آن بزرگوار با ترغیب و تأکید بسیاری کسانی را بر نگاشتن، ثبت و ضبط کردن و به درستی و استواری و تأمل کتابت کردن آیات الهی برمی‌گمارد، بویژه مولی علی را. بنگرید:
هر آیه‌ای که نازل می‌شد پیامبر شیوة قرائت آن را به من می‌آموخت. آنگاه املا می‌کرد و من می‌نوشتم. سپس تأویل، تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه آن را به من می‌آموخت و دعا می‌کرد که آن حقایق را دریابم و حفظ کنم و من پس از آن هیچ‌گاه آنچه را که دریافتم فراموش نکردم (حسکانی، 1369: 1/48؛ مهدوی راد، 1382: 81 با منابع بسیار و توضیح و تبیین).
بدین سان قرائت مولی علی از متن قرآن استوارترین و دقیق‌ترین قرائتهاست.
بر این حقیقت تنی چند از عالمان اهل سنت نیز خستو [معترف] شده‌اند، امّا شگفتا که موضوع قرائتهای گونه‌گون آیات الهی در مکتب خلفا به «معضلی عظیم» و مسئله‌ای شگفت و کلافی سردرگم تبدیل شده است؛ به ویژه آنکه پس از «تسبیع قرائتها» از سوی ابن مجاهد، در قرن سوم هجری جریان قرائتهای هفتگانه با حدیث «احرف سبعه» نیز پیوند خورده و «زاد فی طنبور نغمة أخری». امام صادق در روزگاران تدوین ابعاد فرهنگ اسلامی و گستردگی چالشهای فکری و فرهنگی که حکومت نیز بدان دامن می‌زد، در برابر این باور نادرست و در پاسخ پرسش فضیل بن یسار فرمودند:
... کذبوا أعداء الله و لکنّه نزل علی حرف واحد من عند واحد (کلینی، 1388: 2/630).
دکتر صبحی صالح بدرستی بر این نکته تنبّه داده که این پیوند بیشتر از هر چیزی مستند به «تسبیع» ابن مجاهد است، او می‌گوید:
بیشترین بهرة سرزنش در این تطبیق و توهم بر عهدة ابن مجاهد است که در سالهای پایانی قرن سوم به جمع و تدوین هفت قرائت از قرائتهای قرآن همت گماشت، او به گونه‌ای اتفاقی بر این هفت قرائت انگشت گذاشت وگرنه روشن است که در میان پیشوایان قرائت از اینان، بزرگتر، دقیقتر و گرانقدرتر نیز هست... .
مفسّران و قاریان بزرگی چون ابوالعباس احمد بن عمار مهدوی، ابوطالب مکی، ابوشامه و... نیز بر کار ابن مجاهد خرده گرفته‌اند (زرکشی، 1410: 329؛ ابن الجزری، 1367: 1/68؛ قطان، 1411: 248) امّا آنچه فراتر از آنچه آمد باید به صراحت و تأکید گفته آید، نتیجه‌ای است که از باور به اختلاف قرائتها و پذیرفتن تمامت آنها و یا هفت، هشت، ده و چهارده گونة آنها پدید می‌آید؛ پذیرش این فرایند گاه سر از تحریف قرآن برمی‌آورد و دیگرگاه بازی با قداست قرآن است و بالاخره به گونه‌ای توهین بر صحابیان که گویا هر پنداری را به سهولت بر متن قرآن تحمیل می‌کردند. بر پایة چنین واقعِ تلخی است پندارها و داوریهای کسانی چون گلدزیهر که پنداشته و یا تلاش کرده که بر پندارها بیفکند که:
متن هیچ کتاب تشریعی و اعتقادی ‍ـ‌که گروهی وحی بودن آن را باور داشته باشندـ به اندازة متن قرآن مختلف فیه و مضطرب نیست (1374: 4).
مترجم مسلمان کتاب تلاش کرده است از این داوری نااستوار گلدزیهر پاسخ بگوید، اما تلاشی عبث و کوششی بی‌بنیاد، نهایت تلاش او این است که بگوید این گونه‌گونیها مستند است به خود پیامبر و دلیل آن هم حدیث «احرف سبعه» و... (همان: 4 و 5)، اما راستی را چنین است. مشکل برخاسته از مبانی مکتب خلفاست. آنان آنچه را از صحابه (و گاه تابعی با قیودی و شرایطی) گزارش می‌شود، روایت تلقی می‌کنند و آن روایت را چون منسوب به صحابه است قابل نقد نمی‌دانند، پس چند گونه قرائت، چند روایت است و مآلاً مقبول. اما چنانکه دیدیم بنیاد این باور بر «باد» است و صادق آل محمد این حقیقت را اعلام کردند که حقیقت قرآن یکی است و نه جز آن.
اکنون بیفزاییم که بسیاری از آنچه با عنوان اختلاف قرائت در پیوند با نص قرآن کریم در منابع و مصادر کهن وجود دارد، از پایه و مایة استواری برخوردار نیست و بخش قابل توجهی از آنها (که متأسفانه کسانی از عالمان شیعه و سنّی را فریفته و از آن رهگذر به تحریف کتاب الله باور پیدا کرده‌اند) تفسیر و تبیین واژگان قرآنی است و گونه‌ای دیگر از متن قرآن و یا افزونی بر متن قرآن. برای توضیح و تأکید بیشتر اضافه کنم که واژة «قرأ» در وضع اصلی آن و در کاربرد لغوی اصل آن دو معنا دارد: 1. تبیین و تفسیر، 2. خواندن محض، در گذرگاه زمان و تطوّرات زبانی معنای اول اندک اندک سترده شد و بیشتر و بالاخره یکسر این واژه در «خواندن محض» به کار رفت. از این‌رو بخش قابل توجهی از آنچه را محدث نوری از اینگونه نقلها آورده و از آن «تحریف» قرآن را نتیجه گرفته است بی‌بنیاد است، به مثل او 129 روایت از آن گونه را که یاد شد از طبرسی نقل می‌کند، و حال آنکه روشن است طبرسی با نهایت دقت، حماسه و استواری با نظریة تحریف قرآن به مخالفت برخاسته است (1415: 15).
در گزارشی تاریخی آمده است که ابن عباس در آخرین حج خلیفة دوم در منی به برخی مهاجران از جمله عبدالرحمان بن عوف «قرائت» می‌آموخت. عبدالرحمان به سال سوم بعثت اسلام آورده است (ابن هشام، 1963: 4/1071) و افزون بر آن عرب است، آیا می‌شود تصوّر کرد که ابن عباس به او روخوانی قرآن را تعلیم می‌کرده است. زید بن علی با واسطه از علی نقل می‌کند که آن بزرگوار فرموده است:
لایفتی الناس إلا من قرأ القرآن، و علم الناسخ و المنسوخ و فقه السنّة و علم الفرائض و المواریث (زید بن علی، بی‌تا: 243).
افزون بر قرار گرفتن «قرائت قرآن» در کنار دانش ناسخ و منسوخ و آگاهی از سنت و دانش فقه و آگاهی از چندی و چونی مسائل ارث که قرائنی است روشن بر اینکه «قرائت» نمی‌تواند محض خواندن باشد، آیا می‌شود تصوّر کرد که مولی می‌فرمایند از جملة شرایط فتوی دادن یکی هم روخوانی قرآن است. بدین‌سان اگر در روایات بسیار و نقلهای فراوانی در گزارش اوصاف مولی آمده است که علی... أقرء بکتاب الله... (ملحقات احقاق الحق: 4/331) نه بدان معناست که علی از همة شما قرآن را بهتر روخوانی می‌کند بلکه بدان معناست که علی از تمامت شما بر ابعاد ناپیداکرانة قرآن و معنا و مراد الهی از آیات کتاب الله آگاهتر است پس اگر در روایتی آمده است که:
عن ابن مسعود قال: کنّا نقرء علی عهد رسول الله یا أیّها الرسول بلّغ ما أنزل إلیک من ربّک (أن‌ّ علیّاً مولی المؤمنین) و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته... (مائده/ 67) (سیوطی، بی‌تا: 5/383؛ ابن عساکر، 1415: 42/237).
بدین معنی است که ما به روزگار رسول الله این آیه را به «علی» تفسیر می‌کردیم و مصداق «ما أنزل...» را علی می‌دانستیم.
در ذیل آیة 238 سورة بقره: حافظوا علی الصلوات و الصلاة الوسطی آمده است که: محمد بن مسلم عن أبی‌جعفر قال قلت له: الصلاة الوسطی؟ فقال: حافظوا علی الصلوات و الصلاة الوسطی «و صلاة العصر» و قوموا لله قانتین، و الوسطی: هی الظهر و کذلک کان یقرأها رسول الله (عیاشی، 1421: 1/127، ح415)؛ یعنی اینکه: کذلک کان یفسّرها رسول الله.
عن ابن سنان، عن أبی‌عبدالله أنّه قرأ: «حافظوا علی الصلوات و الصلاة الوسطی و صلاة العصر و قوموا لله قانتین (قمی، 1404: 1/79)؛ یعنی اینکه حضرت صادق «صلاة وسطی» را به «صلاة عصر» تفسیر می‌کرد.
نمونه‌ها و قرائن این حقیقت بسیار است که این بنده در مقالتی با عنوان «قرائتی متفاوت از واژة «قرائت» بدان پرداخته‌ام (ر.ک: دانشنامة جهان اسلام (مدخل تحریف): 6/642 ؛ نیز: مهدوی راد، 1382؛ عسکری، 1378: 1/267).
گزیدة سخن اینکه مواردی از آنچه با عنوان اختلاف قرائت گزارش شده پایه ندارد، مواردی تفسیر است و نه گونه‌ای دیگر از متن آیه و چنین است آنچه از برخی صحابه نقل شده، از جمله از ابن مسعود و بر پایة آن، کسانی بر این پندار رفته‌اند که او معتقد به جابجایی واژه‌هایی هم‌معنا در قرآن کریم بوده است که قطعاً یا اتهام محض است و یا تفسیر نادرست از باور آن بزرگوار. و بالاخره بر پایة واقع صادق تاریخ اسلام و مسلمین بر این باوریم که قرائت پذیرفته‌شده و استوار و شایان توجه و بدون پیامدهای ناهنجار در پیوند با قداست قرآن، قرائت مولی امیرالمؤمنین است، یعنی همین قرائت متداول مسلمانان که البته واگویی مستندات این دیدگاه مجالی دیگر می‌طلبد، امّا سخن امام مجاهدان و پیشوای فقیهان، امام خمینی یادکردنی است که فرموده‌اند: قرائت پذیرفتنی و استوار همین است که میلیون، میلیون مسلمان در گذرگاه تاریخ به آن تمسک کرده، قرآن را بدان می‌خواندند و آنچه با عنوان اختلاف قرائت و دگرخوانیهای گونه‌گون در منابع علوم قرآنی وجود دارد بحثهایی است مدرسه‌ای و نه آنچه که عموم مسلمانان با آن درگیر بوده‌اند، ... [بگذریم] از اینکه این سفره پهن شد تا گروهی سودجو در کنار آن به نان و نوایی برسند و در کنار آن سیاست تعطیل علوم قرآن و تدبر و تفکر در معارف قرآن با صرف عمر و دقت پیرامون آداب و قرائت بوده است... ( تفسیر روحانی: 57) و در پایان این نگاه گذرا یاد کنم از مفسّر بزرگ معاصر، بزرگترین و بیدارترین فرازآورندة شعار بازگشت به قرآن، استاد محمدتقی شریعتی که می‌فرمود:
اختلاف قرائتها و بحث و فحص و بررسیهای مختلف دربارة آن و ایجاد مدرسه‌ها و جریانهای مختلف دربارة آن از ساخته‌ها و پرداخته‌های بنی‌امیه است و «مدرسة دمشق» تامررمان از محتوا و آموزه‌های بیدارگر و ظلم‌ستیز و انسان‌ساز قرآن دور بمانند و نیز از «آل الله» علی و فرزندان او، چرا که تفسیر راستین قرآن همان و چهره‌نمایی مولی و حق‌مداران شیفتة او همان.
با آنچه آوردم می‌خواسته‌ام باز بر نکتة آغازین تکیه و تأکید کنم که نگاه مکتب خلفا به مسئلة قرائت و اختلاف قرائتها و موضع عالمان آن مکتب افزون بر اینکه پرسشهای بسیاری را پاسخ نمی‌گوید فرایندی نیز ناهنجار و لوازمی غیر قابل قبول و ناپذیرفتنی دارد و سر از «ناکجاآبادی» درمی‌آورد که ملتزم شدن به آن چیزهایی است که بدانها اشارت رفت.

1ـ4. جمع قرآن

در جمع قرآن سخن بسیار است و پرداختن به ابعاد موضوع، مجالی بس گسترده می‌خواهد. آنچه با آهنگ این مقال همسوست، توجه به دیدگاه غالب در مکتب خلفا و پیامد آن است.
آنچه در این مکتب از پذیرش خیره‌کننده برخوردار است، جمع و تدوین قرآن پس از رسول الله و گزارشهای گونه‌گون این موضوع است که گاه بسیار خنده‌دار است و در منابعی فراوان از میراث کهن این مکتب آمده که نتیجه‌ای جز پراکندگی آیات الهی و سرنوشت نامعلوم آن در اینجا و آنجای آن روزگار ندارد و گاه تعیین سرنوشت آیه و یا آیات و سوره‌ای با اظهار نظر و شهادت دو تن گره می‌خورد و چون آن هم مشکل می‌شد و یا مشکل را حل نمی‌کرد پناه بردن به کسی و یا کسانی که می‌توانست گواهی آنها جای گواهی دو نفر را بگیرد و... و می‌دانیم که مهمترین دلیل «تحریف‌باوران» عدم جمع و تدوین قرآن به روزگار رسول الله است و اکنون بیشترین جهت‌گیریهای خصمانة خاورشناسان و جست و خیز عالمانة آنان علیه سلامت متن قرآن و نامعلوم بودن سرنوشت آن در زمان پیامبر و ناتوانی تصویر و تفسیری درست از چگونگی آن پس از رسول الله با نقلها و گزارشهای موجود در منابع اهل سنت است (نولدکه، بی‌تا: 240 به بعد؛ نیز ر.ک: سجستانی، 1423: 96 به بعد که برخی از آرای خاورشناسان را در این باره گزارش کرده است).
اکنون و در این مجال فسحت پرداختن به روایات جمع قرآن و نقد و تحلیل آنها نیست، اما از اشاره‌ای گذرا نیز گریزی نخواهد بود، عالمان و محققان به روشنی نشان داده‌اند که روایات جمع قرآن که نشانگر آن است که قرآن پس از رسول الله جمع شده است به لحاظ سند و متن قابل اعتماد نیستند، ضعف اسانید آنها و اضطراب، تهافت و تناقض مضامین آنها به گونه‌ای است که به هیچ رو نمی‌شود به آنها اعتماد کرد (ر.ک: بلاغی، 1420: 1/49 به بعد (مقدمه)؛ خویی، 1975: 238 به بعد).
راستی را می‌شود تصوّر کرد که خداوند آیینی زمان‌شمول و جهان‌شمول رقم زده و آیین‌نامة جاودانة آن را در نهایت اتقان، احکام و استواری فرو فرستاده و پیامبر با تمام توش و توان و با سوز و گداز (طه/ 9) آن را ابلاغ کرده و آنگاه یکسر بخشها و اجزای آن را رها کرده و آهنگ ملکوت کرده و کار جمع و تدوین آن را به «امت» وا گذاشته با آن همه چه و چها در امت آن روزی و...، ابوالقاسم بلخی، شیخ و استاد متکلمان معتزلة بغداد به درستی و استواری در این باره نوشته است:
حقاً شگفت‌زده و در حیرتم از اینکه مؤمنان سخن کسی را که می‌پندارد رسول الله قرآن را یکسر رها کرد، قرآنی که حجت او بود بر امتش و قوام دعوتش بود و آیین‌نامه‌ای که واجبات و... را از خداوند سبحان به مردمان فرو می‌خواند، و دینی را که خداوند او را فریادگر و دعوت‌کنندة آن قرار داده بود با آن استواری می‌داشت، [باری چنین آیین‌نامه‌ای را] پراکنده در ابزار نبشته‌ها رها کرد و به جمع و تدوین آن نپرداخت و از سلامت آن حراست نکرد، و بر چگونگی قرائت آن و چه سانی دگرخوانیهای آن حکم نراند و در اعراب و حد و حدود آیات و سورة آن سخن نگفت. این موضع را دربارة یکی از مسلمانان نمی‌تواند پنداشت و توهم کرد تا چه رسد به رسول ربّ العالمین (سید ابن طاووس، 1422: 325).
سخنی است استوار و ارجمند، و بر این نمط رفته است آیة‌الله سیدعبدالحسین شرف‌الدین، و بر همین نکته تأکید کرده است آن بزرگوار و نوشته است:
آنکه حکمت بالغ و نبوت خاتم و سختکوشی و پیراسته‌جانی رسول الله را برای خدا و در جهت ابلاغ و حراست کتاب الله و هدایت بندگان خداوند می‌داند و حدّ و حدود نگرانی آن بزرگوار و حزم‌اندیش را از فرجام امت می‌داند، محال است که بر این پندار رود که رسول الله قرآن را پراکنده و در هم ریخته رها کرده و رفته است حاشا بر همت، آهنگ استوار و حکمت معجزگون آن بزرگوار و این پندار (موسوعة شرف‌الدین، 1427: 4/1624).
چنین است که بسیاری از عالمان، محققان و متفکران، جمع و تدوین و ترتیب قرآن به روزگار رسول الله را باور داشته و برخی از فقیهان و ژرفنگران روایتها و نقلهای دلالت‌کننده بر جمع قرآن پس از رسول الله را یکسر جعل دانسته‌اند، از جمله فقیه بزرگ تشیع ـ‌که در شناخت رازها و رمزهای متون دینی و واقعِ صادق و کاذب تاریخ اسلام و چندی و چونی میراث کهن بی‌نظیر بود‍ـ یعنی آیة‌الله بروجردی فرموده‌اند:
... اما اخبار گزارش‌شده از سوی فریقین در چگونگی جمع قرآن ـ‌که از جمله مدارک و مستندات تحریف‌باوران است‌ـ یکسر مجعول است و با تأمل در چگونگی آنها جعل و وضع این گزارشها روشن می‌شود... (موسوی دارابی، 1380: 4/144).
روشن است که راویان اخبار و گزارشگران آثار به آهنگ بزرگداشت شیخین و نشان دادن غیرت دینی و حماسه‌اندیشگی و فکری و تصلب آنان در حراست از ساحت قرآن به جعل و وضع این احادیث دست یازیدند تا نشان دهند که آنان چه اندازه بر سلامت قرآن و حراست از استواری نص آن عشق می‌ورزیدند! هرچند از این رهگذر به کرامت، شخصیت و عظمت رسول الله ضربه وارد شود و کم له من نظیر! بر این نکته آیة‌الله بروجردی تصریح کرده‌اند و نکته‌ای است تأمل‌برانگیز و شایان توجه و نیز ادامة بحث آن بزرگوار (همان؛ نیز بروجردی، 1373: 483).
عالمان مکتب خلفا دانسته و یا ندانسته با تأکید بر پراکندگی و عدم جمع قرآن در روزگار رسول الله و جمع و تدوین آن در روزگار خلفا زمینة طعن بر «نصّ قرآن» و باور به تحریف را به وجود آورده‌اند و... .

1ـ 5. نسخ

موضوع نسخ از جمله بحثهای دیرپای علوم قرآنی است، تعریف شایع و متأخر نسخ چنین است:
برداشته شدن حکم پیشین با تشریع حکم جدید که بر حسب ظاهر آن حکم اقتضای دوام داشته است (معرفت، 1411: 2/277).
بحثهای عالمان اهل سنت از دو جهت با مشکل بسیار جدّی و ناهنجار رویاروست: 1. به لحاظ کمی، 2. به لحاظ گونه‌ها و اقسام نسخی که معتقد هستند.
در برخی منابع علوم قرآنیِ آنان، «آیات منسوخه» از 300 نیز گذشته است، راستی را شگفت‌آور است. خداوند مجموعه‌ای از قوانین و مقررات را برای زندگی انسان رقم زده است و در چالش با مخاطب و با واقع زندگی، آن هم زندگانی و مخاطب آن روز که نه تحوّلی خاص داشته و نه از تطوّری گسترده برخوردار بوده است و...، تا گفته آید که دگرگونی در احکام و دگرسانی در قوانین با توجه به «آزمون و خطا» و «تجربه» طبیعی است، آری طبیعی است اما نه در این حد از دگرگونی و... .
فراموش نکنیم که «شارع»، «خداوند» است، یعنی «حکیمِ علیمِ عزیزِ حمید». و نیز بیفزاییم که از کهنترین روزگاران بودند کسانی در مکتب خلفا و البته بسیار اندک که به هیچ روی «منسوخ» را برنمی‌تابیدند، مانند ابومسلم محمد بن بحر اصفهانی (مصطفی زید، 1427: 2/284؛ فخر رازی، بی‌تا: 3/256). امّا آنچه مهمتر و شگفت‌انگیزتر است اینکه عالمان اهل سنت با تقسیم‌بندی «نسخ» عملاً در گرداب تحریف قرآن قرار گرفته‌اند و شگفت‌آورتر اینکه فاضلان نواندیش آنان نیز غالباً بر آن پا می‌فشارند.
اقسام نسخ در دیدگاه آنان چنین است:
1) نسخ آیه و محتوا با هم (نسخ التلاوة و الحکم)؛
2) نسخ آیه به تنهایی (نسخ التلاوة دون الحکم)؛
3) نسخ محتوا به تنهایی (نسخ الحکم دون التلاوة).
اکنون مجال بسط سخن دربارة مستندات و چگونگی‌های این اقسام نیست، اما روشن است که از اقسام سه‌گانه، قسم اول و دوم به روشنی سر از تحریف در می‌آورد و آنکه آن دو را باور دارد گزیری ندارد که بر تحریف قرآن (تحریف به کاستی) گردن نهد، شگفت‌آور است که نمونه‌ای از «نسخ آیه و محتوا» را بعضاً گفته تا روزگار عمر نیز ادامه داشته و از قرآن پنداشته می‌شده و مؤمنان می‌خواندند و بدان عمل می‌کردند (زرکشی، 1410: 2/170؛ برای روایت ر.ک: مسلم، 1398: 2/1075؛ برای تفسیر حدیث ر.ک: نووی، 1407: 10/29؛ بنگرید مناهل العرفان را که مؤلف آن تلاش می‌کند به‌گونه‌ای این گونه را بپذیرد. زرقانی، 1418: 2/236).
عالمان شیعه نه در کمیت «آیات منسوخ» آن گشاده‌دستی را روا دانسته‌اند و نه زیر بار این تقسیم‌بندی رفته‌اند، فقیهان، مفسران و محققان شیعه با منطقی استوار اصل نسخ (نسخ محتوا، نسخ الحکم دون التلاوة) را پذیرفته‌اند و بر وجود آن و چگونگی تشریع آن و عدم تنافی نسخ با جاودانگی آموزه‌های قرآن کریم استدلال کرده‌اند (نمونه را ر.ک: معرفت، 1411: 2/274 به بعد و 297 به بعد و...).
اکنون و به مناسبت سخن از نسخ نکاتی را بیاوریم و این موضوع را به فرجام ببریم:
1) انصاف را، برخی از عالمان و متکلمان اهل سنت از دیرباز تا کنون با اندیشة «نسخ التلاوة و الحکم» سر ناسازگاری داشته بدان تن در نداده‌اند. زرکشی آورده است که باقلانی به نقل از گروهی به نفی اینگونه «نسخ» در قرآن باور داشته‌اند، و چنین است احمد بن علی رازی معروف به جصّاص که گویا امکان آن را در زمان رسول الله مشکل نمی‌داند، اما بعد از پیامبر با صراحت نفی می‌کند (جصاص، 1405: 3/253) و نیز ابوبکر محمد بن احمد سرخسی فقیه و اصولی بلندآوازة حنفی که با تکیه بر خبر واحد بودن آن نقل و اینکه خبر واحد در اثبات اصول عقاید حجت نیست به نقد و رد آن پرداخته است (سرخسی، 1414: 2/78ـ80؛ از متأخران و معاصران، جزیری، 1417: 3/257؛ نیز شیخ محمد سایس و استاد عریض، 1973: 216ـ217).
2) پیشتر و به هنگام سخن از تعریف «نسخ» گفتیم، تعریف متأخر و مشهور، این قید را بدان جهت آوردیم که پیشینیان دایرة «نسخ» را شاملتر و گسترده‌تر از این می‌دانستند این نکته بسیار مهم و شایان توجه است. از این‌رو اگر در نگاه برخی پیشینیان بسیاری از آیات، منسوخ تلقی شده است با نگاه گسترده است که پیشینیان بسیاری از آیات، منسوخ تلقی شده است با نگاه گسترده است که «تخصیص»، «تقیید»، «استثناء» و... را نیز در حوزة «نسخ» تلقی می‌کردند. شاطبی در کتاب ارجمندش «الموافقات» می‌نویسد:
از تأمل در سخن پیشینیان برمی‌آید که آنان نسخ را به فراتر از آنچه در میان اصولیان شهره است اطلاق می‌کرده‌اند، آنان گاه از تقیید مطلق و تخصیص عام و بیان مبهم و مجمل «به نسخ» تعبیر می‌کرده‌اند (شاطبی، 1417: 3/344).
شاطبی پس از این تعریف نمونه‌های بسیاری از موارد یادشده را می‌آورد که صریحاً دربارة آنها تعبیر «نسخ» به کار رفته است و روشن است که مراد «نسخ» اصولی به معنای «رفع حکم سابق» نیست.
از جمله اینکه و الشعراء یتّبعهم الغاوون... و أن‍ّهم یقولون ما لایفعلون (شعراء/ 224ـ226) را منسوخ به وسیلة إڤ الذین آمنوا و عملوا الصالحات و ذکروا الله کثیراً (شعراء/ 227) دانسته‌اند، که روشن است استثناست و نه نسخ، مکی ابن ابی‌طالب می‌گوید:
ابن عباس موارد بسیاری را در قرآن که حرف استثنا به کار رفته است، در حوزة نسخ قرار داده است ( الایضاح لناسخ القرآن و منسوخه: 372ـ374).
تأمل در این موارد می‌تواند در بحث «ناسخ و منسوخ» بسی کارآمد و سودمند باشد، و اکنون بیفزایم که عالمان بسیاری از معاصران اهل سنت یکسر «نسخ در قرآن» را انکار کرده‌اند؛ عبدالمتعال محمد الجبری در «لا... نسخ فی القرآن... لماذا»؛ دکتر مصطفی ابراهیم الزلمی در «التبیان لرفع غموض النسخ فی القرآن»؛ جمال صالح عطایا در «حقیقة النسخ و طلاقة النصّ فی القرآن» و... .
در میان عالمان شیعه نیز کسانی به «نفی نسخ» تصریح کرده‌اند که اکنون مجال طرح آرای آن بزرگواران نیست و گفتنی است که در روایات گزارش‌شده از معصومان نیز رد پای آنچه پیشتر آوردیم پیداست که باید گفته آید در مقام دیگری؛ از این‌رو اگر در سخنی از علی به فقیهی عراقی (و یا فقیه‌نمایی عراقی) آمده است که بدون آگاهی از «ناسخ و منسوخ» قرآن، چه سان به فتوا دادن می‌پردازی؟! (شیخ صدوق، 1385: 1/89 ؛ فیض کاشانی، 1419: 1/59)، اشاره به «نسخ» با مفهوم گسترده و به معنای وسیع مستعمل در بیان و بنان پیشینیان است و نه جز آن.

2. آیة‌الله معرفت و علوم قرآنی

اکنون بر سر سخن بازآییم و یک بار دیگر آنچه را آورده بودیم تکرار کنیم که عالمان شیعه اندیشه‌ها و آرای علوم قرآنی را غالباً در مقدمات تفسیرها و در ضمن بحث از آیات قرآن و به مناسبتهای مختلف مطرح می‌کرده‌اند با نگرشی دقیق، پردازشی استوار و واقع‌نگری عالمانه.
در قرن اخیر که حوزة پژوهشهای علوم اسلامی یکسر دگرگون شد و تحقیقات عالمان چه به لحاظ کمی و چه با توجه به محتوا، زاویة دید، نگاه به ابعاد بحث و... یکسر دگرگون گشت در جامعة علمی شیعی نیز آثار مستقلی در علوم قرآنی رقم خورد. مهمترین هنر عالمانه، دقیق و ژرف‌اندیشانة آیة‌الله معرفت این بود که این اندیشه‌های پراکنده‌شده در متون و سطور میراث تفسیری، حدیثی، اصولی و گاه کلامی شیعه را برکشید، و با تأمل، دقت، تحلیل و جداسازی سره از ناسره (و نه چون بسیاری کحاطب لیل) سامان داده و اثری سترگ و افتخارآفرین و شکوه‌زاد را رقم زد. فاضلان ارجمند این دانشگاه که از خرمن دانش آن عزیز توشه‌ها گرفته‌اند و از بوستان دل‌انگیز آگاهیهای آن عزیز از دست رفته «دسته‌گلها» برگرفته‌اند، در این شماره کوشیده‌اند تا ابعاد گستردة «التمهید» را بازگویند، از این‌رو این بنده این قسمت مقال را نمی‌پردازم و با این اشارت به آنچه دوستان عزیز آورده‌اند بسنده می‌کنم و تأکید می‌کنم که بحثهای اجتهادی و ژرف‌نگرانة استاد، چونان بحثها و اندیشه‌های سلف صالح جامعة شیعی استوار است و ارجمند، پویاست و سودمند، دقیق است و کرامند، خدایش رحمت کناد که نیاز زمان را به درستی دریافت و برای پاسخ به آن نیاز از هیچ دریغ نورزید.

کتاب‌شناسی

1. ابن جزری، محمد بن محمد، النشر فی القراءات العشر، تهران، کتابفروشی جعفری تبریزی، 1367 ش.
2. ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسین بن هبة‌الله بن عبدالله شافعی، ترجمة الامام علی بن ابی‌طالب من تاریخ دمشق، تحقیق محمدباقر محمودی، بیروت، دار التعارف، 1395 ق.
3. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت، دار الفکر، 1415 ق.
4. ابن هشام، السیرة النبویه، تحقیق محمد محیی‌الدین، قاهره، مکتبة محمدعلی صبیع، 1963 م.
5. بروجردی، حسین، نهایة الاصول، تهران، نشر تفکر، 1373 ش.
6. بلاغی، محمدجواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، تحقیق مؤسسة البعثه، قم، 1420 ق.
7. جزیری، عبدالرحمن، الفقه علی المذاهب الاربعه، بیروت، دار الفکر، 1417 ق.
8. جصاص، الفصول فی الاصول، تحقیق عجیل جاسم، بی‌جا، بی‌نا، 1405 ق.
9. حسکانی، عبیدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازلة فی اهل البیت ، تحقیق محمدباقر محمودی، تهران، وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، 1369 ش.
10. حسینی مرعشی تستری، قاضی سیدنورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، قم، مکتبة آیة‌الله مرعشی.
11. خویی، ابوالقاسم، البیان فی تفسیر القرآن، چاپ چهارم، بیروت، دار الزهراء، 1975 م.
12. دانشنامة جهان اسلام، زیر نظر حداد عادل، تهران، 1380 ش.
13. رامیار، محمود، تاریخ قرآن، تهران، امیرکبیر، 1362 ش.
14. زرقانی، محمد عبدالعظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن، تحقیق بدیع السید اللحام، دار ابن قتیبه، 1418 ق.
15. زرکشی، محمد بن عبدالله، البرهان فی علوم القرآن، تحقیق دکتر یوسف عبدالرحمن مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، 1410 ق.
16. زید بن علی، مسند زید بن علی، بیروت، دار مکتبة الحیاة، بی‌تا.
17. سجستانی، عبدالله بن سلیمان، المصاحف، تحقیق محب‌الدین عبدالسبحان واعظ، بیروت، دار البشائر الاسلامیه، 1423 ق.
18. سرخسی، ابوبکر، اصول السرخسی، تحقیق ابوالوفا افغانی، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1414 ق.
19. سید ابن طاووس، رضی‌الدین علی، سعد السعود للنفوس، تحقیق مرکز الابحاث و الدراسات الاسلامیه، قم، احیاء التراث الاسلامی، 1422 ق.
20. سیوطی، عبدالرحمن، الاتقان فی علوم القرآن، تحقیق فواز احمد زمرلی، بیروت، دار الکتاب العربی، 1424 ق.
21. سیوطی، الدرّ المنثور، تحقیق عبدالله بن عبدالمحسن الترکی، بی‌تا.
22. شاطبی، الموافقات، تحقیق ابوعبید مشهور بن حسن، المملکة العربیة السعودیه، دار ابن عفان، 1417 ق.
23. شیخ صدوق، علل الشرائع، تحقیق سیدمحمدصادق بحرالعلوم، نجف، المکتبة الحیدریه، 1385 ق.
24. صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن، استانبول، دار سعادت، بی تا.
25. صدر، حسن، تأسیس الشیعة لعلوم الاسلام، بیروت، مؤسسة النعمان، 1411 ق.
26. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، اسماعیلیان، 1372 ش.
27. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، تحقیق علامه شیخ ابوالحسن شعرانی، تهران، المکتبة الاسلامیه، بی‌تا.
28. عاملی، سیدجعفرمرتضی، حقائق هامّة حول القرآن الکریم، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1368 ش.
29. عتر، حسن ضیاء‌الدین، الاحرف السبعة و منزلة القراءات منها، بیروت، دار البشائر الاسلامیه، 1409 ق.
30. عریض، علی حسن، فتح المنان فی نسخ القرآن، قاهره، مکتبة الخانجی، 1973 م.
31. عسکری، سیدمرتضی، القرآن الکریم و روایات المدرستین، تهران، دانشکدة اصول دین، 1378 ش.
32. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، تحقیق مؤسسة البعثه، قسم الدراسات الاسلامیه، قم، 1421 ق.
33. فخر رازی، التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1415 ق.
34. فیض کاشانی، ملامحسن، التفسیر الصافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1419 ق.
35. قبسی، ابومحمد مکی بن ابی‌طالب، الایضاح لناسخ القرآن و منسوخه،تحقیق حسن فرحات، جده، دار المنار، 1406 ق.
36. قزوینی، علاءالدین سیدامیرمحمد، الشیعة الامامیة و نشأة العلوم الاسلامیه، قم، الشریف الرضی، 1413 ق.
37. قطان، مناع، مباحث فی علوم القرآن، بیروت، مؤسسة الرساله، 1411 ق.
38. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، تصحیح سیدطیب موسوی جزائری، قم، مؤسسة دار الکتاب، 1404 ق.
39. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی‌اکبر غفاری، چاپ سوم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1388 ق.
40. کنگرة هزارة شیخ طوسی، یادنامة شیخ‌الطائفه ابوجعفر محمد بن حسن طوسی، به کوشش محمد واعظ‌زاده خراسانی، مشهد، 1348 ش.
41. گلدزیهر، ایگناس، مذاهب التفسیر الاسلامی، قاهره، مکتبة الخانجی، 1374 ق.
42. لسانی فشارکی، محمدعلی، تفسیر روحانی، تهران، عروج، 1376 ش.
43. مؤدب، سیدرضا، نزول قرآن و رؤیای هفت حرف، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1378 ش.
44. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تحقیق محمود دریاب نجفی، بیروت، دار التعارف، 1403 ق.
45. محیسن، محمد سالم، فی رحاب القرآن، بیروت، دار الجیل، 1409 ق.
46. مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، بیروت، دار الفکر، 1398 ق.
47. مصطفی زید، النسخ فی القرآن الکریم، تعلیق محمد شیری ابراهیم، 1427 ق.
48. معرفت، محمدهادی، التمهید، قم، مؤسسة التمهید، ج1، 1412 ق. و ج2، 1411 ق.
49. موسوعة الامام عبدالحسین شرف‌الدین، اعداد و تحقیق مرکز العلوم و الثقافة الاسلامیه، بیروت، دار المؤرخ العربی، 1427 ق.
50. موسوی دارابی، علی، نصوص فی علوم القرآن، زیر نظر آیة‌الله واعظ‌زاده خراسانی، مشهد، مجمع البحوث الاسلامیه، 1380 ش.
51. مهدوی راد، محمدعلی، آفاق تفسیر، تهران، هستی‌نما، 1382 ش.
52. همو، سیر نگارشهای علوم قرآنی، تهران، هستی‌نما، 1384 ش.
53. نمازی شاهرودی، علی، مستدرکات علم رجال الحدیث، اصفهان، حسینیة عمادزاده، 1371 ش.
54. نولدکه، تاریخ القرآن، برگردان به عربی از دکتر جورج تامر، دار نشر جورج.
55. نووی، شرح مسلم، بیروت، دار الکتاب العربی، 1407 ق.

 

چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:29 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نواندیشی در نگرة قرآنی سید جمال[1]

نواندیشی در نگرة قرآنی سید جمال[1]

دکتر زیاد خلیل محمد الدغامین - مترجم: علی خیاط[2]
اشاره

متفکّر بزرگ و اندیشمند مسلمان، سیدجمال‌الدین اسدآبادی، از مصلحانی است که بنیان اندیشة اصلاح‌گری خویش را بر آموزه‌های قرآن و سنّت نهاده و شاگردان و مفسّران بزرگی همچون عبده، رشید رضا و دیگران را در مکتب خود پرورانده است، ولی از وی، هیچ اثری در زمینة تفسیر به معنای خاص بر جای نمانده است تا پژوهشیان عرصة علوم قرآنی و تفسیر، روش و رویکرد تفسیری او را دریابند و بیاموزند. از این رو، مقالة حاضر که با بررسی آثار، اندیشه و تأثیر وی بر پیروانش، کوشیده است اصول، مبانی و رویکرد تفسیری سیدجمال را ترسیم کند، کاری در خور توجّه است که تا حال، ظاهراً در این زمینه کاری انجام نشده است.
از وفات سیدجمال، بیش از صد سال می‌گذرد. وی مصلحی متعلّق به نیمة دوم قرن 19 میلادی است (1838ـ1897 م.). از آنجا که فرزند زمان خویشتن است، به دردها و مشکلات گریبانگیر مسلمانان در زمان خودش توجّه کرد و اصلاحات در اندیشه‌اش، به مسائل و ناهنجاریهای آن زمان و رویارویی با آنها ناظر است؛ این نکته‌ای است شایستة توجّه برای اینکه مفهوم واژة «اصلاحات»، «اصلاح‌گری» و امثال آن در این مقاله، با عنایت به شرایط و ساحت فکری سیدجمال در نظر گرفته شود تا با مفهوم واژة «اصلاحات» که امروزه در عرصة سیاست جامعة ما رواج یافته است، خلط نشود و سبب سوء برداشت نگردد.
نویسندگان عرب همواره به هنگام یادکرد از این متفکّر مسلمان ایرانی، از وی به «جمال‌الدین الافغانی» یاد می‌کنند و از طرفی، خوانندگان و مخاطبان ترجمه، فارسی‌زبان‌اند و چنین اسمی برای آنان ناشناخته است؛ بنابراین، هر جا نامی از وی برده شده، با تعبیر «سیدجمال» ترجمه شد تا هم اصطلاحی قریب به ذهن مخاطبان فارسی‌زبان و هم به گونه‌ای امانت در ترجمه رعایت شده و مراعات نویسندة عرب‌زبانِ اصل مقاله نیز شده باشد.
همت بلند، هوش سرشار و ارادة قوی سیدجمال، از وی مصلحی توانا و نواندیشی نادر ساخته بود. محمد غزالی دربارة او می‌گوید:
وی عزیزالنفس، بلندنگر و متوکّل به خدا بود و برای خویش جایگاهی در حدّ خلیفه قائل بود.[1]
این ویژگیها دوست و دشمن را بر آن داشته بود تا از وی، خشیتی توأم با احترام در دل داشته باشد و هر پژوهشگری را وامی‌دارد تا نیک در خاستگاه شخصیّت سیدجمال و ساختار فکری شکل‌دهندة این شخصیّت بنگرد و راهی را بشناسد که برنامة اصلاحی او را رقم زده بود.
سیدجمال رسالت اصلاح‌گری خود را بر پایة رهایی امّت از یوغ ظالمان ستمگر استوار ساخته بود؛ از این رو، از یک سو، علیه حاکمان ظالم دعوت به شورش می‌کرد و تودة مردم را رویاروی حاکمان برمی‌انگیخت و از سوی دیگر، همة مسلمانان را به سختی به سبب ناآگاهیشان به قرآن و فرانگرفتن سنن الهی دربارة امتها و جوامع را از قرآن سرزنش می‌کرد. به باور وی، مسلمانان باید در پرتو هدایت قرآن به شرع مقدّس ملتزم باشند، به آیات الهی چنگ زنند و به دامان سنّت پیامبر?، به ویژه بخشی که مبیّن و مفسّر کتاب خداست، پناه برند.
مالک بن نبی، متفکّر مسلمان، می‌گوید:
سیدجمال چون ازهم‌گسیختگی روحی و فقر مادی و معنوی جهان اسلام را به دقّت نظاره کرد، بی‌درنگ علیه نظامهای پوشالی و ازهم‌گسیخته و افکار تخریبگر و یأس‌آفرین اعلان جنگ داد. نخستین هدف وی از این اقدام، سست کردن پایة نظامهای حاکم بر سرنوشت مسلمانان در آن زمان بود و از این راه، نظام سیاسی گذشته (خلافت اسلامی) را که استعمارگران آن را نابود ساخته بودند، بر پایة اخوّت اسلامی در جهان اسلام از نو برپا کند. دومین هدف وی این بود که با مذهب مارکسیسم و ماتریالیسم به نبرد برخیزد.[1]

اهداف تفسیر در نگرة سیدجمال

سیدجمال بنیان تفسیر و شیوة فهم خود را از قرآن کریم، از شیوة تفسیر پیامبر? الهام گرفت و بنا به گفتة رشید رضا، در پی تحقّق بخشیدن به سه نکته بود:
نخست، بیان سنّتهای الهی دربارة آفرینش و جامعة بشری و بازکاوی اسباب ترقی و سقوط یا قوّت و ضعف جوامع.
دوم، روشن ساختن این نکته که اسلام دین سروری و حکومت است و دنیا و آخرت مردم را توأمان می‌خواهد؛ از این رو، همزمان که دینی روحانی است، اجتماعی هم هست و در عین اینکه مردمی است، نظامی هم هست که البته توان نظامی را نه برای وادار ساختن قهری مردم به دینداری، بلکه برای حفظ کیان شریعت و حکومت عدل و هدایت عموم انسانها و عزّت و سربلندی دین می‌خواهد.
سوم، توضیح این نکته که هویّت مسلمانان به دین آنان است؛ مسلمانان برادرند و روا نیست که روابط نسبی، زبانی یا مناسبات حکومتها، بین آنان جدایی افکند.
گرچه این نکات، در سخنان عبده، شاگرد وی، نیز تجلّی یافته، بی‌گمان از راهنمایی، تدبیر و اندیشة سیدجمال نشئت گرفته است؛ چه عبده در این شیوة تفکّر، شاگرد و وامدار اوست.[1] مقتضای طبیعی و ضروری این شیوة تفکّر که جهت‌گیری آگاهانه را در فهم مقاصد قرآن دارد، خیزش و بیداری جوامع اسلامی است.
البته با توجّه به عملکرد سیدجمال به نظر می‌رسد بحث دربارة اهداف تفسیر در نگرة او با تبیین همین چند اصل پایان نمی‌پذیرد، بلکه اصول و مبانی دیگری نیز هست که اهمیت آن از آنچه صاحب المنار گفته است، کمتر نیست و با نگاهی ژرف به سیرة سیدجمال می‌توان آنها را استنباط کرد. البته به طور کلّی و خلاصه می‌توان گفت: تفسیر سیدجمال بر پایة تحقّق بخشیدن نهضتی گسترده در جهان اسلام استوار است و انتظار او از تفسیر، آن است که به نوعی، الهام‌بخش بیداری مسلمانان باشد؛ به عبارت دیگر، تفسیر صحیح آن است که چنین آثاری را در پی داشته باشد. حال به شرح اجمالی این اصول و مبانی می‌پردازیم.

مبانی تفسیر نزد سیدجمال
1. ساماندهی تفسیر به هدف اصلاح رابطة مسلمانان با قرآن کریم

به نظر می‌رسد در نگرة سیدجمال، قرآن به تفسیر به شیوة رایج بین مسلمانان نیاز ندارد؛ به عبارت دیگر، شیوه‌ای که دانشمندان مسلمان با تخصّصهای گوناگون در تفسیر برگزیده و با بیان معنای واژگان، اشتقاق، صرف، نحو و اعراب، به ویژگیهای بلاغی و جنبه‌های فصاحت آیات پرداخته و اشارات و نکات روشنی‌بخش آن را با اصطلاحات علوم و فنون درآمیخته‌اند، شیوة مورد پسند سید نیست؛ بنابراین، به رغم اینکه از توان بالایی در علوم مختلف ادبی و دیگر علوم برخوردار بود، هیچ‌گاه به این شیوه، روی نیاورد و تفسیری بر اساس آن از خود بر جای نگذاشت. عبده بهرة علمی وی را چنین توصیف می‌کند:
پس از آنکه سیّد در مصر اقامت گزید، به همراه شیخ حسن الطویل به دیدارش شتافتم. او مشغول صرف شام بود. ما را هم به شام دعوت کرد که نپذیرفتیم. سپس دربارة برخی آیات و سخنان مفسّران و صوفیه پیرامون آن آیات، سؤالاتی را از ما پرسید و آنگاه خود تفسیری جذّاب و بدیع ارائه کرد که جان و روانمان را سرشار از محبّت خویش ساخت و اشتیاقمان را به سخنانش، دوچندان کرد.[1]
در عین حال و به رغم این تواناییها معتقد بود فایده‌ای عملی بر تفسیر همة آیات مترتب نیست؛ چه اینکه تحوّل‌آفرین نیست و برای دردهای جامعة مسلمانان و واقعیتهایی را که امّت اسلام با آن روبروست، چاره‌ای ندارد و در سراشیبی سقوطی که با آن مواجه است، دست او را نمی‌گیرد. دلیل وی این بود که کتابخانه‌های سراسر جهان اسلام، مملو از تفاسیری است که در آنها از آغاز تا پایان قرآن تفسیر شده، ولی بسیاری از آنها در ایجاد تحوّلات اجتماعی اثر مطلوبی نبخشیده است. حال آنکه سیدجمال با تمام توان و مجدّانه، در پی ایجاد تحوّلی اجتماعی بود تا به قول خود، عصر هارون الرشید را دوباره زنده کند.[2]
شاگردش محمد عبده نیز بر همین عقیده بود؛ از این رو، وقتی محمد رشید رضا به نگارش تفسیری از سوی وی اصرار داشت، جوابش این بود که قرآن، نیازمند تفسیری ترتیبی از آغاز تا پایان نیست؛ زیرا تفاسیر بدین‌شکل که برخی از برخی دیگر مایه‌ورتر و استوارتر است، کم نیست، بلکه آنچه امروز سخت مورد نیاز است، تفسیر جزئی قرآن در پاره‌ای از آیات است.[3]

انتظار سیدجمال از تفسیر

آنچه گذشت، نظر تفسیری سیدجمال و عبده است و بازگشت این نظریه هم به شیوة برگزیدة آنان در تفسیر و انتظاری است که از قرآن دارند؛ زیرا آنان در پی ایجاد تحوّل و دگرگونی اجتماعی و سیاسی‌اند؛ از این رو، سراغ آیاتی می‌روند که چنین نتیجه‌ای را در پی داشته باشد. در این شیوه، مفسّر به جای آنکه به شکل معمول، در پی بالا بردن اطلاعات مسلمانان در زمینه‌های مختلف علوم و معارف باشد و تفسیر را طبق میل خود حجیم سازد، هدفش آن است که آیه، جنبة عملی به خود گیرد و در متن حوادث جامعه درآید. در نگرة سیدجمال، آنچه روح و جان مسلمانان سخت تشنة آن است، تفسیری متناسب با مقتضای زمان است که گوهر دین را آشکار سازد. همچنین وی بر این باور است که اگر قرآن و سنّت به شیوه‌ای درست و متناسب با مقتضیات تفسیر شده بود، پیشرفتی چشمگیر و تحوّلی شگرف را برای اسلام به ارمغان می‌آورد.[1]
در نگرة سیدجمال، کافی است از قرآن برداشتی ارائه کنیم که ما را در تحقّق مقاصد کلّی قرآن یاری دهد و آیه را در متن حوادث قرار دهد تا عزّت، سربلندی و توانمندی مسلمانان را سبب شود. او در نگاه به آیه، در پی آن است که چه کند تا تأثیرگذاری و اثربخشی آن را در زندگی فردی یا اجتماعی کشف کند؛ از این رو، برای مثال، می‌بینیم که مسلمانان را نکوهش می‌کند و بر آنان خرده می‌گیرد که چرا چند صد میلیون جمعیّت که مرزهای سرزمینی آنها از اقصی نقاط ترکیه (اورانا) تا مرزهای هند گسترده است، باید دچار تفرقه باشند و به سوی اتّحاد گام برندارند، در حالی که اتّفاق و اتّحاد از ارکان دین آنان است. وی می‌گوید: مگر نه این است که مسلمانان بر اساس آیة ?إنّما المؤمنون إخوة?[1] موظّف‌اند، رعایت حال برادر دینی خود را بکنند؟! و با وحدت خویش، سدّی محکم در برابر سیلابهایی که از هر سوی به سمت آنان سرازیر می‌شود، بسازند؟!
البته مقصود او از این سخن، آن نیست که امّت اسلامی فقط یک حاکم سیاسی داشته باشد، بلکه مقصودش این است که حاکم حقیقی همة آنان، قرآن و مبنای وحدتشان، دین باشد. او همة توانایی خود را اعم از قدرت بیان، حکمت و فصاحت در گفتار، برای تحقّق وحدت به‌کار گرفت و بر این عقیده بود که قرآن همواره زنده است و نابودی به ساحت آن راه ندارد. کتاب خدا منسوخ نگشته است. به سوی آن بازگردید و قرآن را سرلوحة امور و حَکَم در میان خویش قرار دهید؛ چه اینکه خداوند هیچ‌گاه از کردار شما غافل نیست.

بازگشت به قرآن؛ اساس رهایی از بحران هویّت

سیدجمال روشن‌ترین اموری را که مسلمانان از آن غفلت ورزیده‌اند، مورد بحث قرار می‌دهد. هرگاه نزد وی، از توحید سخن به میان می‌آید،[2] می‌گوید:
اگر مردم معنای توحید را حقیقتاً فهمیده بودند، جز از خدا کمک نمی‌گرفتند و بر غیر، تکیه نمی‌کردند. وی می‌گفت: چه بسیارند جراید سیاسی، علمی و ادبی که در این کشور (مصر) هر روزه منتشر می‌شود، در حالی که مردم به جرایدی بسیار ساده‌تر نیازمندند، آنان به روزنامه‌ای نیازمندند که به آنان بگوید: چگونه وضو بگیرند و آداب و فرایض دینی را انجام دهند.[3]
این سخن سیدجمال، پند و اندرزی نیست که بخواهد مسلمانان را بدان ارشاد کند، بلکه بیانگر شیوه‌ای است که آن را برای حلّ بخشی از بحران هویّت مسلمانان انتخاب کرده است؛ زیرا به نظر اوـ مشکل مسلمانان، از اشتباه در فهم قرآن کریم ناشی می‌شود، به گونه‌ای که حتی با ابتدایی‌ترین فرایض دینی در زندگی خود آشنا نیستند؛ از این رو، ملاحظه می‌شود که وی به بیان مهم‌ترین واجبات، یعنی عمل به احکام قرآن می‌پردازد و از مسلمانان می‌خواهد که احکام قرآن را با زندگی خود به طور کامل تطبیق دهند و به پیشینیان خود و صحابه در سالهای نخست اسلام اقتدا کنند، نیّتهای خود را خالص کنند و از صفای باطن برخوردار شوند، به خدمت جامعه کمر بندند، از بخل، حسد و طمع دوری گزینند، به زندگی ساده قانع باشند، به واجبات عمل کنند و از محرمات بپرهیزند؛ زیرا این امور، راهکارهای مطمئنی بوده است که اسلاف ما با پیروی از آن به توفیق دست یافتند.[1] او همواره در پی برانگیختن همّت مردم برای عمل به قرآن بود؛ زیرا از لوازم اساسی و مهم نهضت در برخی از مراحل آن به شمار می‌آمد. به عقیدة وی، لازم است روح انقلابی مسلمانان، دیگربار تحریک شود تا امکان تشخیص سره از ناسره و حق از باطل و قشر از لُبّ که در شخصیّت و شاکلة روحی مسلمانان به هم آمیخته بود، امکان‌پذیر شود. او در پرتو هدایت قرآن حرکت می‌کرد تا از حاصل و نتیجة کار خود به هنگام نهضت اطمینان یابد.

هر آیه، یک معنی

شیوة استشهاد او به آیه یا تفسیرش از آن، به گونه‌ای بود که تنها یک معنا را برمی‌تابید؛ بدین‌گونه که آیه را با واقعیت موجود تطبیق می‌داد و التزام به آن را خواستار می‌شد؛ برای نمونه، بلندهمّتی و اقدام سریع مسلمانان صدر اسلام را در پرتو هدایت قرآن با کوتاهی و زبونی مسلمانان این عصر مقایسه می‌کرد و می‌گفت:
قیاس کردن خودمان با سلف صالح، کاری بیهوده است و حتی قیاسی مع الفارق را هم نمی‌توان انجام داد؛ زیرا عملکرد ما کاملاً عکس آنان است. بنابراین، وقتی می‌گوییم، سلف ما نه نقض عهد می‌کردند و نه خُلف وعده و بخواهیم بدانیم ما در این باره، در چه وضعیتی هستیم، اگر مطلب را کاملاً برعکس کنیم نشان‌دهندة عمل‌کرد ما به عنوان خُلف است؛ نه بر سر پیمانی می‌مانیم و نه وعده‌ای را محترم می‌شماریم و این‌گونه است حال ما در سایر مسائل؛ سرعت عمل آنان در برابر کندی و امروز و فردا کردن ما، کوتاه‌گویی آنان و بلند و بیهوده‌سرایی ما، صبر آنان در مقابل بی‌تابی ما، شجاعت و اقدام آنان در برابر ترس و استنکاف ما، عزّت نفس و بزرگ‌منشی آنان در مقابل خواری و زبونی ما، إلی ما شاء الله از بدبختیهایی که دامنگیر ما مسلمانان است. ?إنّ الله لایغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم?[1].[2]
او انسان مسلمان را در مقابل حقیقت روشن قرآن قرار می‌دهد؛ حقیقتی که به یقین صادقانه، اعتقاد و عزم جدّی برای عمل به مضمون آن مربوط است تا زندگی براساس راه ترسیم‌شده از سوی قرآن ادامه یابد و امّت اسلامی جایگاه حقیقی خود را در میان دیگر ملّتها به دست آورد؛ از این رو، با یادآوری این نکته که آیات قرآن حکیم، به حق راهنمایی می‌کند و جز انسانهای گمراه، کسی در آن تردیدی ندارد، مسلمانان را مخاطب قرار داده، می‌گوید: آیا خدا به وعده و وعید خود عمل نخواهد کرد با آنکه راستگوترین وعده‌دهنده و تواناترین تهدیدکننده است؟ آیا خدا و رسولش دروغ می‌گویند؟ آیا خدا به آفریدگانش خیانت کرده، آنان را گمراه می‌سازد؟ هرگز! مگر نه این است که او، خود، قرآن را به زبان عربی و پیراسته از هر انحرافی نازل کرده، می‌فرماید: ?و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر أنّ الأرض یَرثُها عبادی الصالحون?[3] و نیز می‌فرماید: ?و لله العزّة و لرسوله و للمؤمنین?[4]. آری، این وعدة خداوند است در قالب آیات محکمی که هیچ تأویلی را برنمی‌تابد و جز گمراهان و تحریفگران، کسی در پی تأویل آن نیست.[5] چنین است روح غالب بر سیدجمال در تعامل با قرآن کریم و فهمیدن و فهماندن معارف آن.
او مسلمانان را در راه تحصیل سعادت، به بردباری توصیه می‌کند. در مقایسه‌ای بین شرق و غرب اظهار می‌دارد، انسان غربی از انسان شرقی بردبارتر است و از دست دادن هر حقی را ناشی از عدم صبر و بردباری می‌داند؛ در حالی که لزوم بردباری و شکیبایی در قرآن، بارها یادآوری شده است و این بدین‌معناست که مسلمانان عموماً و عربها خصوصاً، به صبر و شکیبایی و ثبات قدم در راه رسیدن به سعادت از هر چیزی بیشتر نیازمندند.[1]
جان‌مایه روح غالب بر گفتار سیدجمال، بر این اصل استوار است که او بحران به وجودآمده برای امّت اسلامی را از تعامل سرد، خشک و بی‌روح مسلمانان با قرآن و شیوة فهم آنان از قرآن می‌داند. وی بر این باور است که برای برون‌رفت از این بحران، مهم‌ترین گام، به خود آمدن و دریافت پیام قرآن است، نه اینکه به مقایسة تفسیرها با یکدیگر و ارزیابی آنها بپردازیم. باید با همّت بلند به قرآن عمل کنیم و بر سر غیرت آییم و بار دیگر، به کتاب پروردگار و سنّت پیامبر? برگردیم و هر مانعی را از سر راه برداریم؛ برای مثال، بارها این سؤال را مطرح می‌کند که چرا مسلمانان متّحد نمی‌شوند؛ در حالی که آیات قرآن، صریح و قاطع، مسلمانان را به وحدت کلمه فرامی‌خواند. وی همکاری بین مسلمانان را واجب می‌داند و در راستای عمل به آیة شریفة ?و لاتکونوا کالذین تفرّقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البیّنات و أولئک لهم عذاب عظیم?،[2] فارس و افغان را به همراهی و همدلی می‌خواند. این بدین‌معناست که تفسیر حقیقی این آیه در نگرة سیدجمال، تحقّق عملی، خارجی و عینی آیه است که با مقصد و هدف آیه، همخوان و پاسخ به پیام هدایت‌بخش آن است.[3]

تفسیر موضوعی قرآن

از جمله شیوه‌های سیدجمال در استشهاد به آیات و تفسیر قرآن، گردآوری آیات هم‌موضوع در یک جاست. او به هنگام بحث از وحدت، اتفاق و بازداشتن مسلمانان از هجو یکدیگر، با استشهاد به قرآن و سنّت، آیات زیر را شاهد می‌آورد: ?إنّما المؤمنون إخوة?،[4] ?و إن طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فأصلحوا بینهما فإن بغت إحداهما علی الأخری فقاتلوا التی تبغی حتّی تفیء إلی أمر الله?[5] و ?و لاتکونوا کالذین تفرّقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البیّنات?.[1]
او همچنین ئحادیث پیامبر? دربارة وحدت را می‌آورد، از قبیل: «المؤمن للمؤمن کالبنیان المرصوص»، «ید الله مع الجماع‍]» و «لو دعیت إلی حلف الفضول لفعلت».[2]
در نگرش سیدجمال، نمی‌توان بین نص و واقع خارجی، تفکیک قائل شد. او این نکته را به صراحت بیان می‌دارد که «مسلمانی که در دین خود اخلاص دارد و به مقتضای نصّ صریح آیة مبارکة ?إن تنصروا الله ینصرکم و یثبّت أقدامکم?،[3] به وعدة خداوند در یاری کسی که خدا را یاری کند، اطمینان دارد، آیا معقول و پذیرفته است که از بذل مال و جان خود در راه خدا کوتاهی کند؟! هرگز!».[4] همچنان که ملاحظه می‌کنید، این تعبیر، از اطمینان، یقین و اعتقاد قوی وی به قرآن، عمل به آن و تجاوز نکردن از حدود الهی حکایت دارد.
قرآن در نگرة سیدجمال، کتابی است که از پیروان خود، اقامة برهان بر عقایدشان را می‌طلبد و تمسّک آنان به خرافات و اخذ به ظنّ را نکوهش می‌کند. کتابی است که به فضائل و صفات پسندیده دعوت می‌کند و در افکار پیروان خود، حق‌طلبی را می‌پروراند و در جان آنان، بذر فضیلت را می‌پاشد؛ از این رو، مسلمانان، با تمسّک به اصول دین خود، از خِرَدی نورانی‌تر، ذهنی بارورتر و استعدادی فزون‌تر نسبت به دیگران، در نیل به کمالات انسانی بهره‌مندتر و بر اخلاق سلیم استوارترند.[5]
توجّه به مقاصد دیگر شرایع و نکوهش غیر مسلمانان
نکتة دیگری را که سیدجمال وجهة همّت خود قرار داده بود، توجّه به مقاصد همة شرایع است که پیامبران برای تحقّق آنها مبعوث شده‌اند تا با تبیین و قرار دادن آنها در مسیر زندگی بشر، امنیت و آرامش، بر جوامع حکم‌فرما شود. وی بر این باور است که ما در شرایع و تعالیم همة پیامبران، نخستین چیزی که می‌بینیم، دعوت به شناخت مبدأ حق یعنی خداست و دیگر، تشویق به فضایل و انجام دادن کارهای نیک و پرهیز دادن از رذیلتها و کارهای پلید و خبیث است؛ به عبارت دیگر، در شرایع پیشین، جز امر به معروف و نهی از منکر نمی‌بینیم، ولی وقتی به عملکرد بسیاری از پیروان آن شرایع می‌نگریم، ملاحظه می‌کنیم که این تعالیم را بازیچة خود ساخته، در راه نفاق و تفرقه‌افکنی هزینه کرده‌اند و دین را وسیلة افروختن شعله‌های فتنه و القای عداوت و کینه‌توزی قرار داده‌اند، تا آنجا که شاعر عرب در این باره می‌گوید:
إنّ الدیانات ألقتْ بیننا إِحَناً و أوْرثَتْنا أفانیـنَ العـداوات
یعنی: دیانتهای گوناگون، میان ما عداوت افکند و انواع کینه‌توزیها را برای ما به ارث نهاد.
مَثَل این مدّعیان دینداری، مَثَل کسی است که شمشیر برای کشتن دشمن به کمر بسته، ولی از آن، برای کشتن دوستان بهره می‌برد که رفتاری به غایت، نکوهیده و زشت است.[1]
سیدجمال برای آرای گوناگون و متراکم مفسّران دربارة آیات، ارزش چندانی قائل نیست و از شأن و منزلت احکامی که استنباط کرده‌اند، نیز می‌کاهد؛[2] زیرا به نظر وی، پرداختن به این امور، دوری از روح هدایت قرآن است و باور دارد که منافع دنیا و آخرت انسان که در قرآن آمده، این‌گونه تأمین نمی‌شود.
این (تلاش برای پیاده کردن قرآن در زندگی) نخستین اصلی است که سیدجمال در تعامل با قرآن، بیش از هر اصل دیگری، بر آن تکیه می‌کند؛ اصلی که همه با او همراهند و فقیه، عالم، کوچک، بزرگ، مرد، زن و آحاد افراد جامعه و جامعه به عنوان یک کل، همه و همه، او را همراهی می‌کنند.

نقش علمای دین در نگرة سیدجمال

برای آنکه مردم برانگیخته شوند و نهضت بازگشت به قرآن شکل گیرد و شیوة تعاملشان با قرآن اصلاح شود، نخست باید علما و دانشمندان، به مسئولیت خود در برابر غافلان و جاهلان عمل کنند، تا معارف دینشان را به آنان بیاموزند و آنان را از عاقبت ناگوار عدم بازگشت به سیرة پیامبر? و یارانش برحذر دارند، بدعتها را بپیرایند و به ترک عادات زشت و غیر منطبق بر نصوص قرآن هشدار دهند. همچنین سرگذشت و سرنوشت امّتهای پیشین و برخورد سخت خداوند با آنان به هنگام انحراف از تعالیم دین و کنار گذاشتن اوامر الهی را یادآوری کنند: ?فأذاقَهم اللهُ الخزیَ فی الحیاة الدنیا و لعذاب الآخرة أکبر لو کانوا یعلمون?[1].[2]
سیدجمال برای حاملان قرآن (علمای دین) اموری را لازم می‌شمارد: تلاش برای اعتلای کلم‍ه الله، نهراسیدن از نکوهش هیچ‌کس در راه خدا، نهراسیدن از جباران در راه حق و نهراسیدن از قدرت و زور شمشیر؛ چه اینکه کیان اسلام اکنون در چنبرة حرکتهای دیوانه‌وار و گرایشهای کفرآمیز در مخاطره‌ای سخت گرفتار آمده است.[3] علمای اسلام که بسان چشم همیشه بیدار، مصلحت ملّت و کشورها را نیک می‌بینند، بنا بر عقیدة سیدجمال‌الدین، باید مسئولیت بزرگ اصلاح امّت را بر عهده گیرند؛ چه آنان حامیان دین و شریعت و رهبران مؤمنان و حزب خدا و لشکریان پیروز اویند.
سیدجمال علما را به دستگیری امّت فرامی‌خواند، تا ستمی که از ناحیة عملکرد ناصواب حاکمان بر ایشان رفته است، برطرف شود. آنکه حامل کتاب خداست، ناگزیر باید هدایتگر امّت و زبان گویای حق باشد.
او علمای دین را به خلع ید عدّه‌ای از پادشاهان که با تحمیل مالیاتهای بی‌حدّوحصر، بر مردم ستم روا می‌دارند، تشویق می‌کند. وی ظلم پادشاهان تحت امر انگلیس به حاملان قرآن و دیگر مسلمانان را مستحقّ پاسخ می‌داند و غیورمردان مسلمان را به انقلاب و قیام علیه حاکمیت آنان و دفع ظلمشان فرامی‌خواند.[1]
سیدجمال‌الدین در همین چارچوب، هم وظیفة آحاد مسلمانان و هم عالمان دینی را مشخص کرده، آنان را به اصلاحگری فرامی‌خواند. فرد مسلمان باید رابطه‌اش با قرآن و نگرشش را به آن تصحیح کند، یعنی به آن ملتزم شود و عالم دینی که حامل قرآن است، سزاوار است اصول انسانی دین را به دقّت بکاود و میدان عمل، اهداف و مقاصد قرآن را مشخص کند و برای تحقّق آن بکوشد.

2. اهتمام به حلّ مشکلات بزرگ

محمد غزالی، سیدجمال را انسانی متوکّل، دارای ارتباط قوی با خدا و ثابت‌قدم در دین می‌داند. وی در این باره می‌گوید:
من کسی را نه قبل از سیدجمال و نه معاصر با او، سراغ ندارم که توطئه‌های جهانی صلیبیان را فاش کرده، توده‌ها را علیه آن بشوراند و حمله‌های گسترده‌ای علیه مستبدان و ستمگران سامان دهد، از روح عزّت‌طلب خویش در جان ملّتهای خاموش و خوارشده بدمد و آنان را به کار و تلاش برای دین و دنیا وادارد. آری، آن مرد از چنین نفوذ کلامی برخوردار بود.[2]
مسائلی که او مردم را به آنها توجه می‌داد، اموری اساسی بود که تنها رنگ و بوی سیاسی نداشت، بلکه همة مسائلی را که به نحوی موجب اتّحاد مسلمانان می‌شد، دربرمی‌گرفت و در مقابل، همة مسائل اختلاف‌برانگیز را که بر مبنای قومیّت یا سرزمین و غیر آن به وجود آمده است، یکسره کنار می‌زند و به سوی جامعه‌ای بر مبنای اسلام فرامی‌خواند که در آن، ارتباط مسلمانان با یکدیگر، تنها براساس دستورات قرآن کریم شکل گرفته باشد.
سیدجمال برای تحقّق آرزوی همیشگی خویش یعنی اتّحاد مسلمانان، به رابطة دینی مسلمانان در پرتو قرآن سخت امید داشت و همواره می‌گفت:
مادامی که رابطة دینی بین مسلمانان مصر و سایر کشورها از رابطة قومی و زبانی قوی‌تر باشد و مادامی که قرآن در میان آنان تلاوت شود و مضامین آیات آن در اذهان مسلمانان و تاریخ نقش بندد، اگر همة عوامل روزگار دست به دست هم دهد، [هرگز] نخواهد توانست، آنان را به ذلّت بکشاند.[1]
از آنجا که هدف سیدجمال تحقّق عینی قرآن و آراستن مردم به زیور آیات الهی در میدان عمل است، قضایایی که بدان توجّه کرده است، جملگی، موضوعاتی عینی است که با عالم خارج، رابطه‌ای مستحکم دارد، آن هم نه در سطحی جزئی و فرعی، بلکه در سطحی کلّی و بنیادین.
بنابراین، سیدجمال به اموری که برای امّت اسلامی سرنوشت‌ساز است، اهتمام ویژه‌ای مبذول داشته، قضایایی مثل همکاری مسلمانان با یکدیگر، بررسی علل عقب‌ماندگی مسلمانان، بررسی مبانی شورا و نظام حکومتی، مسلمانان و حاکمان ستمگر،[2] عدالت، نفی ستم و... را مطرح ساخته است.
اینها قضایایی است که با وجدان و ضمیر هر فرد مسلمان سروکار دارد و میزان مسئولیت او را دربارة لزوم برپایی نهضت و رها شدن از ستم، استبداد، بندگی و بردگی روشن می‌سازد. عنایت به این مسائل سیدجمال را با عملکردی درخشان و چهره‌ای جاویدان، در حافظة تاریخ ثبت کرده است. به رغم اینکه او در جهت تفسیر قرآن به شکل مرسوم هیچ تلاشی نکرد و اثری بر جای ننهاد، رویکرد اصلاح‌گرایانه‌اش بر شناخت عمیقی استوار بود که آن را از اصول و آموزه‌های قرآنی فراچنگ آورده بود و اساساً آنچه از یک مفسّر توانا انتظار می‌رود، هم همین است.
حال، برخی از مسائلی را که سیدجمال به عنوان راه حلّ مشکلات بزرگ، به آنها توجّه نشان داده است، برمی‌رسیم تا از لابه‌لای آن، فکر و روح غالب بر وی را در تفسیر قرآن دریابیم:

الف) نبرد با ستم و مقاومت در برابر استبداد

برای مثال، وی دربارة ستم می‌گوید:
انحراف از عدالت، مجموعه‌های بشری را به سوی نابودی سوق می‌دهد؛ از این رو، خداوند به عدالت فرمان داده و در قرآن مجید به کرّات از ظلم و جور نهی کرده است و حاکمان در هر جامعه، نخستین مخاطبان اوامر و نواهی او در این باره‌اند. عدالت، همان «حکمتی» است که خداوند به وجود آن، بر بندگانش منّت نهاده و آن را هم‌وزن خیر کثیر قرار داده، می‌فرماید: ?و من یؤت الحکمة فقد أوتی خیراً کثیراً?.[1]
حکمت یکی از برترین مظاهر تجلّی صفات برجستة خداوند است؛ چه اینکه وی، حَکَم عدل و باریک‌بین و آگاه است.[2]
در این کلمات سیدجمال، نشانه‌هایی از آرای ابن خلدون را می‌توان احساس کرد.
سیدجمال به طور نظری، هیچ‌گاه قرآن را تعریف نکرد، ولی در قالب آثار، وظیفه و هدفی که قرآن برای آن نازل شده است، بارها به معرفی قرآن پرداخت. وی با چنین نگرشی به قرآن، حقّاً شایسته است که به استوارسازی کجیها روی آورد، هر ستمی را رد کند و حق را در مقابل هر طغیانی با تمام وجود فریاد کند... فریادگر هدایت الهی باشد و نهال آن را در اعماق جانها و وجدانها بنشاند، همان‌گونه که حقّاً شایسته است، بسان نگهبانی هوشیار با هر انحرافی مبارزه کند و مردم را به مقاومت در برابر آن وادارد تا حق و فضیلت ظفر یابد و عدالت پا بگیرد. وی می‌گوید:
قرآن کتابی است که ذلّت و خواری یا سقوط در برابر سلطة بیگانگان را برنمی‌تابد. کتابی است که از پیروان خود می‌خواهد شأن، منزلت و برتری خود را در مقابل همة جهانیان آشکار سازند، ولی مسلمانان با ترک عمل به قرآن، بعد از آنکه سالیان متمادی در همة عرصه‌های علمی و صنعتی پیشتاز بودند، در زمینة معارف و صنعت عقب افتادند. قرآن شاهراه نهضت فراگیر و همه‌جانبه است.[3]
روح غالب بر مقالات اصلاح‌گرایانة سیدجمال، روح سیاسی است. او در مواجهه با خطرهای سیاسی استعمارگران غاصب که از هر طرف، امّت اسلامی را محاصره کرده بودند، تلاش چشمگیری انجام داد و در راه اعتلای کلم‍ه الله علیه استعمار، به انقلاب تشویق می‌کرد و با نصب‌العین قرار دادن قرآن، در تأیید اقدامات خود می‌گفت:
هیچ آیه‌ای در قرآن کریم نیست مگر اینکه به تلاش برای اعتلای کلم‍ه الله و گسترش قدرت و دایرة نفوذ و سروری مسلمانان فرامی‌خواند و با فریاد بلند از مسلمانان می‌خواهد، در راه تحقّق این مهم، جدّیت داشته باشند و آنان را از کوتاهی و سستی در ادای تکلیف برحذر می‌دارد. از جمله دستورات شرع، این است که مسلمانان نباید رشد، بالندگی و سروری دین و آیین خود را رها کنند تا آنکه فتنه از جهان ریشه‌کن شود و نورانیّت دین خدا در همه‌جا پرتو افکند؛ چه اینکه اقوال و رفتار پیامبر? نیز گواه صدق آیات قرآن کریم است.[1]

ب) دعوت به اصلاح حکومت و کوتاه کردن دست اجانب از حکومت

در نگرة سیدجمال، ناتوانی، پراکندگی و عقب‌ماندگی مسلمانان از عدم اتّفاق کلمه و فقدان اتّحاد ناشی می‌شود؛ چون در حالت تفرّق مسلمانان، هر ملّتی درگیر مصالح خویش می‌شود. حاصل این تفرّق، نخست، انقسام و انشعاب دولت و امپراتوری عرب به دولتهای کوچک و سپس فروپاشی آن بود. امپراتوری‌ای که از کوههای شمال اسپانیا و جنوب فرانسه تا دامنه‌های هیمالیا و از قلمرو گستردة تیموریان تا هند را زیر نفوذ و سلطة خود داشت، تنها و تنها به سبب تفرّق کلمة مسلمانان از هم فروپاشید.
ضعف و ناتوانی عثمانیها در این روزگار، فقط از سست شدن ارکان اتّحاد حقیقی مسلمانان ناشی شد. آری، این سخن خداست که می‌فرماید: ?إنّ الله لایُغیِّر ما بقوم حتّی یُغیِّروا ما بأنفسِهم?[2].[3]
اشغال عالی‌ترین پستها در حکومت عثمانی از سوی غیر مسلمانان، سخت سیدجمال را نگران کرده بود؛ از این رو، با هشدار دادن به پی‌آمد ناگوار این وضع می‌گوید: «هرگاه دیدید اجانب در ارکان حکومتی نفوذ کرده و پستهای عالی آن را اشغال کرده‌اند، فاتحة آن حکومت را بخوانید». آنگاه به این آیه استدلال می‌کند: ?یا أیّها الذین آمنوا لاتتّخذوا بطانة من دونکم لا یألونکم خبالاً ودّوا ما عنتّم قد بدت البغضاء من أفواههم و ما تخفی صدورهم أکبر قد بیّنا لکم الآیات إن کنتم تعقلون?[1].[2]
او معتقد است سرّ قدرت، اعتبار و تداوم هر حکومتی، قبل از هر چیزی، ناشی از عنصر «دین» است. دین در اعتباربخشی و اقتدار حکومت، حرف اوّل را می‌زند. وی با تصریح به اینکه نادیده گرفتن عنصر دین، گام آغازین بی‌اعتباری و سقوط دولتهاست، می‌گوید:
هر دولتی بر پایة دو عنصر شکل می‌گیرد: «مردم» و «دین».
اساسی‌ترین و مؤثرترین عامل سقوط هر حکومتی، اهمال و کنار گذاشتن عنصری است که سبب تشکیل بالندگی و سربلندی آن حکومت شده است و آن، چیزی جز کنار گذاشتن دین و عمل نکردن به آن نیست؛ چراکه دین انگیزه و محور اجتماع مردم با هر گرایش و دیدگاهی است؛ از این رو، ارزش آن در قوام و تداوم حکومت، از عنصر مردم و عصبیّت قومی بیشتر است.[3]

ج) دفاع از کیان اسلام

سیدجمال در برابر حملات دگراندیشان و استحاله‌شدگانی که دین را مانع پیشرفت علم و معرفت و مسبّب ظلم و ستم و دشمنی معرفی می‌کردند، به شدّت به مقابله پرداخت. وی دربارة این افراد می‌گوید:
اینان دروغ می‌گویند؛ زیرا دین، نخستین معلّم و فرهیخته‌ترین استاد و تواناترین رهبر انسانها در مسیر کسب دانش و توسعة معارف و مهربان‌ترین و آگاه‌ترین مربّی در مسیر تربیت مردم و آراستن آنان به زیور کردار نیک و اخلاق پسندیده است. دین، بشریّت را در جادة عدل استوار می‌گرداند و احساس مهربانی و شفقت را در آنان برمی‌انگیزاند، به‌ویژه دین اسلام که توانست از وحشی‌ترین و خشن‌ترین امّتها یعنی قوم عرب، امّتی بسازد که بلندترین پلکان ترقّی، حکمت و مدنیّت را در کوتاه‌ترین زمان بپیماید.[1]
او نقاب را از چهرة واقعی انگلیسیها برداشته و با هشدار به شرارتهای آنان، برخی از توطئه‌هایشان را نسبت به مسلمانان، از قبیل تلاش برای تخریب شخصیت پیامبر? و ارائة چهره‌ای زشت از اسلام یادآوری کرده، می‌گوید:
انگلیسیها در هند پنجاه میلیون مسلمان را زیر سلطة خود درآورده، هیچ مسئولیتی در قبال آنان بر عهدة خویش احساس نمی‌کنند و هیچ‌گاه به ذهنشان خطور نمی‌کند که باید حقوق آنان را ادا کنند و به دیانت آنان احترام بگذارند. کشیشهای مغرور پروتستان، آزادانه در خیابانهای شهرهای مختلف هند تردد می‌کنند و به اسلام، اهانتهایی را روا می‌دارند که موی بر بدن انسان راست می‌شود. با بیان اراجیف ساختگی خود، گوش مردم را می‌آزارند و دروغهایی را می‌پردازند که حتی اوباش و اراذل از آن متنفّر و ناخرسندند و در نوشته‌های خود، تهمتهای ناروا و سخنان وجدان‌آزاری را به حضرت محمد? نسبت می‌دهند. رسواتر اینکه این رفتار و کردار در حضور حاکمان و مردم انگلیس صورت می‌پذیرد، ولی یک نفر از آنان، نه محکوم می‌کند و نه حتی در چهرة آنان از این همه تجاوز، اثری از ناراحتی مشاهده می‌شود.[2]

د) دعوت به اصل مساوات و مقابله با تفرقة قومی

همه‌جانبه‌نگری اصول دین اسلام، نزد سیدجمال، اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد و معتقد است اصول دین، در دعوت مردم به حق و در نظر گرفتن جنبه‌های روحانی و ملکوتی انسان منحصر نیست، بلکه افزون بر این، کاملاً حدود معاملات بین بندگان را هم وضع کرده و حقوق کلّی و جزئی انسانها، شرایط، حدود و اختیارات حاکمیتی که باید اجرای این حدود را بر عهده بگیرد، نیز به خوبی تبیین کرده است. شارع مقدّس هرگز افتخارات و امتیازات ناشی از حسب و نسب را به رسمیت نشناخته و آنها را در کنف حمایت قوانین مدنی مربوط قرار نداده است و هر رابطه‌ای را جز آنچه بر پایة شرع و دین است، ملغی دانسته، آنها را ناصواب شمرده و اعتماد بر چنان روابطی را نکوهیده و حمایت از آن را ناپسند خوانده است. پیامبر گرامی اسلام? می‌فرماید: «از ما نیست آنکه به عصبیّت قومی فراخواند یا بر مبنای عصبیّت بجنگد و کشته شود». از این قبیل احادیث و همچنین آیات قرآن کریم فراوان است.
آنچه در شرع، ملاک برتری و شایستة احترام است، تقوا و پیروی از دستورات شرع است: ?إنّ أکرمَکم عندالله أتقاکم?[1].[2]

3. بیان سنّتهای الهی (عوامل بقا یا سقوط دولتها و تمدنها)

سوگ‌مندانه باید اذعان داشت، مفسّران گذشته بنا به گفتة رشید رضاـ نسبت به آیات و احادیث مربوط به سنّتهای الهی دربارة امّتهای پیشین و رفع تعارض نصوص در این باره و تشویق به عبرت گرفتن از آن سنّتها کوتاهی کرده‌اند و اگر به این نکات، در حدّ توجّهشان به مسائل فقهی و کلامی توجّه می‌کردند، نفع آن برای دین و دنیای مردم به مراتب بیشتر می‌بود.[3] هدف قرآن کریم از سخن گفتن از امّتها، جوامع بشری و اقوام پیشین این است که امّت اسلامی را به آغاز تاریخ برد تا آن را به خوبی بکاود و فراگیرد و آنگاه کاروان بشریّت را در مسیری استوار و با توجّه به تجارب همة امّتهای گذشته، به سوی کمال رهنمون باشد.
سیدجمال به برکت ذکاوت و هوش سرشار خود، از درک سنّتهای الهی راجع به امّتها و جوامع گذشته غافل نمانده، بلکه از پیشتازترین شخصیتهایی است که در عصر حاضر، قرار گرفتن این سنّتها را به عنوان اصلی بنیادین در زمینة فهم و تفسیر قرآن ضروری دانسته است. به نظر وی، برپایی نهضت و ایجاد تحوّل در مسیر زندگی امّت، از راه فهم این سنّتها در قرآن است؛ از این رو، وی همة بدبختیها و تیره‌روزیهای امّتها را در عصر حاضر از عمل نکردن به این سنّتها می‌داند و می‌گوید:
نگون‌بختی و خواری ما در مقابل بیگانگان، همه و همه به سبب بی‌توجّهی به سنّتهای الهی است: ?و لن تجد لسنّة الله تبدیلاً?.[1]
خداوند دوام زندگی امّتها را در گرو پایبندی آنان به فضیلتها و نابودی و هلاکتشان را در پشت کردن به آن می‌داند؛ از این رو، از ما می‌خواهد با رجوع به درون خود، معارف و دریافتهایمان را از نو بررسیم و اخلاق خود را بکاویم و با کنترل مسیر زندگیمان دریابیم که آیا بر مسیر اسلاف مؤمن خویش استوار مانده‌ایم یا نه؟[2]
سیدجمال به سنّتهای تکوینی خداوند دربارة امّتها و دولتها بسیار توجّه نشان داده است؛ از این رو، به آیاتی که ضرورت آگاهی بر این سنّتها را بیان می‌دارد، فراوان تمسّک می‌کند تا حقیقتاً چگونگی پندآموزی از آن آیات را دریابد؛ آیاتی از قبیل: ?أفلم یسیروا فی الأرض فتکون لهم قلوب یعقلون بها أو آذان یسمعون بها فإنّها لاتعمی الأبصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور?.[3]
وی در توضیح این آیه می‌گوید:
دستور سیر فی الارض بدان سبب است که حکم قطعی و قضاوت به حق و عادلانة خود را دربارة گذشتگان و آیندگان، به انسان نشان دهد تا دستوراتش را گردن نهد و از حدود الهی تجاوز نکند؛ در نتیجه، خیر دنیا و سعادت آخرت را نصیب خود سازد. کسی که از قلبی آگاه، چشمی بینا و عقلی پویا برخوردار باشد و حوادث عالم را پی‌گیری کند و چگونگی و دگرگونی امّتها را بکاود و در اعماق تاریخ نسلهای گذشته، ژرف بیندیشد و از داستانهای زندگی گذشتگان که خداوند در قرآن آورده، به نیکی پند بگیرد، بی‌تردید به این نکته می‌رسد که هر بدبختی که به سراغ امّتی آمده و هر بلایی که بر آنان نازل شده و هر مصیبتی که به ایشان رسیده است، تنها به سبب ستمی است که خودشان بر خود روا داشته‌اند؛ بدین‌معنا که از حدود الهی تجاوز کرده، حرمتهای الهی را شکسته، به دستورات عادلانة او پشت کرده، از احکام حق و درست او منحرف شده، سخنان او را تحریف کرده و آیات نورانی او را طبق هواهای نفسانی خود، تأویل و توجیه کرده‌اند.[1]
او در تثبیت و تأکید این معنا ادامه می‌دهد:
هر کس به دقّت، در احوال گذشته و حال ملّتها نظر افکند و از ضمیری صاف (نه قلبی سیاه) و بصیرتی نافذ (نه باطنی کور) برخوردار باشد، سرّ فرمان خدا را درخواهد یافت، آنگاه که می‌فرماید: ?و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرّقوا?؛[2] همچنان که راز نهی او را نیز به خوبی ادراک خواهد کرد، آنگاه که می‌فرماید: ?و لاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم?[3].[4]
همواره زمانی امّتها به انحطاط دچار شده و تمدّنها سقوط کرده‌اند که جنبه‌های مادّی، لذّت‌جویی و کامروایی پست دنیا بر روح و عقل مردمان غالب آمده است. خوشگذرانی و فسق و فجور، زنگ خطری است که آغاز نابودی و انقراض تمدّنها را اعلام می‌دارد. بدین سبب، سیدجمال مسلمانان را به بررسی احوال گذشتگان فرامی‌خواند تا این سنّت الهی را یادآور شوند و از آن، درس عبرت بیاموزند؛ از این رو می‌گوید: این است پی‌آمد عملکرد امّتهای خوشگذران بی‌درد که با تمام وجود و با بلندترین فریاد و روشن‌ترین بیان هشدار می‌دهد که تنها گوشهای کر و بصیرتهای کور، این هشدارها را نمی‌فهمند وگرنه در گزارش خداوند از اعمال مترفان و خوشگذرانان بی‌درد، بزرگ‌ترین عبرتها نهفته است، آن‌سان که می‌فرماید: ?و کم أهلکنا من قریة بطرت معیشتها فتلک مساکنهم لم تسکن من بعدهم إلا قلیلاً و کنّا نحن الوارثین?؛[5] ?حتّی إذا أخذنا مترفیهم بالعذاب إذا هم یجئرون٭ لاتجئروا الیوم إنّکم منّا لاتنصرون?؛[6] ?ذلکم بما کنتم تفرحون فی الأرض بغیر الحقّ و بما کنتم تمرحون?.[7] این، سرانجام کسانی است که به سبب برخورداری از نعمتها، از فرایض الهی غفلت ورزیدند: ?و من أعرض عن ذکری فإنّ له معیشة ضنکاً و نحشره یوم القیامة أعمی?[1].[2]
در ذیل این آیات، سیدجمال [امّت اسلامی را] به تدبّر در قرآن دعوت می‌کند تا معلوم شود که انحراف از هدایت و ارشادات الهی که در ضمن آیات قرآن بیان شده، سبب هرگونه بدبختی است؛ از این رو می‌گوید:
اگر در آیات قرآن تدبّر کنیم و از گرفتاریهایی که بر سر ممالک اسلامی آمده، پند گیریم، بدین نکته پی می‌بریم که در میان ما عدّه‌ای با فاصله گرفتن از دستورات الهی، به گمراهی رفته و بر صراط مستقیم پروردگار استوار نمانده‌اند و برخی با تبعیّت از هوای نفس، پیروی شیطان را برگزیده‌اند: ?ذلک بأنّ الله لم یَکُ مغیّراً نعمة أنعمها علی قوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم و أنّ الله سمیع علیم?[3].[4]
آگاهی از سنّتهای اجتماعی خداوند از بنیادی‌ترین اصولی است که به هنگام رجوع به قرآن، ضرورتاً باید مورد توجّه و دقّت نظر قرار گیرد. سیدجمال معتقد است استفادة کامل و همه‌جانبه از قدرت و تواناییهایِ در اختیار انسان، یکی از سنّتهای الهی است که در کارها باید مورد توجّه باشد. از بارزترین مظاهر توانایی و اقتدار انسانها، تعصّب دینی و غیرت مذهبی است؛[5] از این رو، وی تنها راه وحدت کلمه و اتّحاد مسلمانان را اوّلاً توجّه و تکیه به این منبع قدرت[6] و ثانیاً پیروی از اوامر و نواهی شرع مقدّس می‌داند: ?إنّ الله لایغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم?[7].[8] وی متقابلاً، تعدّد حاکمان مسلمان و مخالفت ورزیدن آنان با یکدیگر را مهم‌ترین عامل ضعف و عدم اقتدار مسلمانان می‌داند؛ زیرا تعدّد حاکمان مسلمان به سان تعدّد رؤسای یک قبیله است که این امر، تشویش افکار عمومی و غفلت از تحصیل علوم و پیشرفت در زمینه‌های صنعتی و به تبع آن، فقر و وابستگی را که هم‌اکنون شاهد آن هستیم، به دنبال دارد و در نهایت، عدم اقتدار و توانایی در ادارة کشورها را نیز در پی دارد.[1]
سیدجمال از مسلمانان می‌خواهد که ملّت روسیه را الگو قرار دهند و دریابند که چگونه می‌توان با استفاده از ظرفیتها و منابع قدرت، به پیشرفت دست یافت. وی در این باره می‌گوید:
روسها در تکنولوژی و صنعت از سایر ملل اروپایی عقب‌مانده‌تر بودند و از منابع ثروت مادّی هم برخوردار نبودند. اگر [منابعی] هم داشتند، از توان صنعتی برخوردار نبودند تا آن منابع را فعّال کنند؛ از این رو، مردمانی نیازمند بودند. ولی توجّه افکار عمومی به این نکته که باید از خودشان به عنوان یک امّت دفاع کنند و اجماع آنان بر این نکته و پیوند قلبهایشان با یکدیگر، دولتی را به وجود آورد که با قدرت خویش، تمام اروپا را به لرزه درآورد. حال، سؤال این است که چه چیزی باعث شده است تا ما نتوانیم در ساده‌ترین امور از دیگران الگوبرداری کنیم، در حالی که از هر امّت دیگری نسبت به عزّت دین خود حساس‌تریم و از بی‌حرمتی به شریعت، سخت آزرده می‌شویم و تمایل ما به همکاری برای حفظ وحدت و یکپارچگیمان بسیار بالاست! بی‌گمان، تنها عامل سست‌کنندة همتها، مرفّهان بی‌دردند.[2]
به هر حال، سیدجمال بر موضوع سنّتهای الهی اهتمام فوق‌العاده‌ای می‌ورزید و در مجلة العرو\ الوثقی برای آن، مباحث ویژه‌ای را اختصاص داده بود.[3]

4. تأثیر زبان عربی در فهم قرآن

سیدجمال با اینکه عرب‌زبان نبود، هیچ حساسیّتی در برابر زبان عربی نداشت، بلکه بسیاری به تضلّع او بر اسرار و دقائق زبان عربی گواهی داده‌اند و بالاتر اینکه گفته‌اند: «فنّ کتابت در مصر به دست او اوج گرفت».[1] او یقیناً بدین نتیجه رسیده بود که تنها راه رسیدن مسلمانان به وحدت همه‌جانبه، از طریق زبان عربی میسّر است و به اینکه امّت اسلام بدون آن، به پیشرفت نائل آید یا قرآن کریم و قوانین و احکام نورانی آن را فهم کند، امیدی نیست. از جمله ایرادهای سیدجمال بر دولت عثمانی این بود که عثمانیها غیر از توان مالی، ابزار دیگری را در سرزمینهای فتح شده به‌کار نگرفتند. وی می‌گوید:
آری، آنان به اسلام معتقد بودند و در فتوحات خود در گسترده‌ترین شکل با کمال تعبّد به اسلام وفادار ماندند، اما از فهم قرآن و زبان آن، به غایت فاصله داشتند.[2]
سیدجمال در این باره، از انتقاد فراتر می‌رفت و اساساً بعضی از اسباب ضعف و ناتوانی دولت عثمانی را از بی‌توجّهی آنان به زبان عربی می‌دانست و دولت عثمانی را نکوهش می‌کرد که چرا در سرزمینهایی که فتح شده یا بدون جنگ تسلیم شده‌اند، اثری از زبان عربی باقی نگذارده است؛ کشورهایی از قبیل بلغارستان، صربستان، یونان، رومانی و... که همه در قلمرو قدرت عثمانیها بود و دولت عثمانی به این کشورها اجازه داد، دین، زبان و تاریخ خود را حفظ کنند؛ بنابراین، خروج آنان از سیطرة عثمانیها و کوس استقلال زدنشان، قطعی و انکارنشدنی بود: ?سنّة الله فی الذین خلوا من قبل?.[3] چه اینکه اگر زبان عربی و دعوت اسلام در آن سرزمینها گسترش می‌یافت و مردم آن کشورها این دو را (زبان عربی و اسلام) می‌پذیرفتند، با مسلمانان در دو عامل «زبان» و «دین» مشترک می‌شدند و پیوندشان با دولت عثمانی قوی‌تر و مستحکم‌تر می‌شد. اگر دولت عثمانی تلاش می‌کرد تا زبان عربی را که زبان دین بود، به عنوان زبان رسمی اعلام می‌کرد و با تمام توان برای عرب‌سازی غیر عربها تلاش می‌کرد، مستحکم‌ترین دژ و قوی‌ترین نیروی غیر قابل انقراض را برای خود فراهم می‌آورد و شکست‌ناپذیر می‌شد و بازگشت به دوران هارون الرشید میسّر. ولی آنان عکس این سیاست را در پیش گرفتند و ترک‌سازی عربها را دستور کار خویش ساختند که سیاستی سخت سفیهانه و اندیشه‌ای به غایت نااستوار بود؛ چه اینکه اساساً آنچه سبب توجّه عربها و دیگر مسلمانان به ترکها شد و سلطة آنان را با آنکه نسبت به زبان عربی ناآگاه بودند، بپذیرند، اسلام آوردن ترکها و عامل دین بود.[1]
سیدجمال هرگاه به این اشتباه ترکها می‌اندیشید، سخت متأثر می‌شد و تأسف می‌خورد که چرا آنان زبان عربی را که زبان دین مبین و برخوردار از ادبیاتی غنی بود، نپذیرفتند، ولی زبان ترکی را ترجیح دادند، زبانی که اگر واژه‌های عربی و فارسی را از آن بگیرند، فقیرترین زبان روی زمین خواهد بود.[2]
سیدجمال نقدی تند را متوجّه عربها و ترکها ساخت، مبنی بر اینکه چرا از عربی که زبان قرآن است و به سبب این ویژگی، در استوارسازی پایه‌های تمدّن اسلامی در سرزمینهای فتح‌شده تأثیر سزامندی دارد، بهره نبرده‌اند؛ از این رو می‌گوید:
اینان کسانی بودند که از خود، اثری ادبی یا آثار آبادانی و عمران باقی نگذاشتند یا گذاشتند، ولی عدالت نورزیدند؛ بنابراین، هرآنچه ساخته بودند، نابود شد و پس از آنان، گروهی که به قدرت رسیدند، فقط شعار افتخار به بزرگی گذشتگان خود را سر دادند و به قانون و سنّت الهی عمل نکردند؛ غافل از اینکه تنها تلاش، انسان را به مرز موفقیّت می‌رساند؛ چه اینکه به عمل کار برآید: ?و أن لیس للإنسان إلا ما سعی?[3] و کوشش، بهترین عامل برای تربیت نسل در حال رشد است.[4]
این بدین معناست که به نظر سیدجمال، اهمیّت زبان عربی تنها محدود به بیان معانی و مفاهیم قرآن کریم نیست، بلکه افزون بر این، تمدّن‌ساز نیز هست و در تحقّق وحدت مسلمانان و عبودیّت خدای سبحان، اثری فعّال و سازنده دارد.[5]

5. بسنده کردن به حدّ ضرورت در تأویل آیات

تأویل نصوص کتاب و سنّت، چون شمشیری دولبه است؛ گاه اشکال یا شبهه‌ای را که برای بعضی در فهم نصّ آیه یا حدیث پیش می‌آید، حل می‌کند و گاه چون ابزاری کارا در دست اصحاب فرق و مذاهب قرار می‌گیرد که قبل از هر چیز، تثبیت، استوارسازی و تأیید پایه‌های مذهبشان برای آنان اهمیت دارد؛ بنابراین، به گونه‌ای تأویل می‌برند که نظرشان را تأمین کند، ولو از جهت‌گیریهای اصلی و مقاصد کلّی قرآن یکسره فاصله بگیرند و یا از راهنماییها و ارشادهای پیامبر اسلام? دربارة شیوة فهم قرآن و عمل بر طبق آن دور بمانند.
بلای تأویل در گذشته و حال، همواره شعله‌های نبرد فکری را بین برخی از مذاهب اسلامی را برافروخته است. این امر، از طرفی، مانعی بزرگ در راه حرکت مسلمانان به سوی وحدت بوده و از سوی دیگر، امّت اسلامی را از وقایع دست به گریبان، دردها، تهدیدات، مشکلات و کینه‌توزیهای آشکار دشمنِ در کمین خود، غافل ساخته است. نبردهای داخلی در حوزة اسلام، پدیده‌ای خطرناک، بلکه عامل نابودی وحدت و تعاون مسلمانان است.
سیدجمال با توجّه به طبیعت کار [و هدفش] بنا نداشت بدین بلا دامن زند تا نه خودش گرفتار شود و نه امّت را درگیر جدالهای لفظی سازد که سالها بدان دچار بوده است. وی تلاش کرد به عنوان حَکَم و داور بین اصحاب مذاهب اسلامی ـ‌که از هیچ کوششی برای تأویل آیات طبق قواعد مذهبشان یا رأیی که برگزیده‌اند، دریغ نورزیده‌اندـ ظاهر شود. بنابراین، از همه دعوت می‌کرد تا از تقلید در مذاهب کلامی بپرهیزند و عقل نورانی خویش را راهنما قرار دهند تا شخصاً و بدون تأثّر از آرای اصحاب مذاهب، ادلّة صحیح و استوار بر عقاید خود بیابند و اگر هم نمی‌توانند بدین مرتبه برسند، از تأویل آیات دست بردارند. سیدجمال در تعلیقات خود بر شرح دوانی، به تأویلهایی که فرق مختلف از حدیث «افتراق امّت» دست زده‌اند، اشاره کرده و می‌گوید: «فلاسفه، صوفیه، معتزله، اشاعره، اهل سنّت، شیعه و مجسّمه، هریک مدّعی‌اند مقصود از فرقة ناجیه آنانند».[1]
وی پس از بیان اِشکال در فهم حدیث می‌گوید: سخن حقّی که عقل و شرع در خصوص این حدیث بدان رهنمون می‌سازد، این است که محقّق متدیّن تلاش کند که نخست بر اثبات صانع واجب‌الوجود برهانهای استوار اقامه کند و سپس با توحید به اثبات نبوّت همة پیامبران بپردازد و حتی‌الامکان با شکستن قالبهای الفاظ، مگر در مواردی که به اعمال فردی مربوط است، با تصدیق حقیقت همة شرایع، آن را بپذیرد. آنگاه عقاید خویش را محقّقانه و مجتهدانه و در کمال بی‌طرفی، بدون توجّه به نتیجة تحقیق و اجتهاد[1] با برهانهای مستحکم استوار سازد. سپس نتیجة مزبور را بر قرآن عرضه کند. اگر با ظاهر کلام خداوند همگون و سازگار بود، خدای را سپاس گوید و اگر ناهماهنگ بود، هرگز راه تأویل در پیش نگیرد، بلکه خود را تخطئه کند و بگوید: به خدا و آنچه از نزد او آمده، ایمان دارم؛ چه اینکه مراد حقیقیِ خدا و رسول را فقط خدا و رسول دانند و بس.[2]
سیدجمال هیچ‌گاه با پناه بردن به برهانهای عقلی، صریح آیه را به سادگی رها نساخت و برای حفظ و صیانت مذهب کلامی خویش، راه تأویل در پیش نگرفت که برای نمونه، می‌توان به موضوع رؤیت یا عدم رؤیت خداوند در قیامت اشاره کرد.[3]
سیدجمال حریصانه تلاش می‌کند فکر انسان مسلمان را از این‌گونه مجادله‌ها که نمی‌تواند قاطعانه رأیی را ابراز کند، آزاد سازد و آن را درگیر موضوعی سازد که در راه تحقّق خیزش مسلمانان به سوی حیات طیّبه و کریمة خود و بلکه بشریّت مفید باشد.
وی آنگاه که متعرض موضوع «علم خداوند» می‌شود، با ذکر آرای فلاسفه و متکلّمان، گزینش رأیی که به نظرش با هدف قرآن، موافق‌تر و با حدود شریعت، سازگارتر است، می‌گوید:
حقیقت این است که در بحث علم خدا نباید در این حد غور کرد و تنها کافی است، مسلمان یقین داشته باشد که هیچ نکته‌ای بر خداوند پوشیده نیست؛ زیرا او تمام کلّیات و جزئیات را با ارادة خویش و در پرتو علمش آفریده است، پس معقول نیست چیزی از محدودة علم الهی خارج باشد. اما کیفیّت علم خداوند به اشیا از امور غیبی است که فقط خدا خودش می‌داند و عقل ما از رسیدن به آن عاجز است.[1]
آنچه مسلمان شرعاً بدان مکلّف است، همین مقدار است و هرگز از جمله اهداف قرآن کریم نبوده است که انسان طبق عقل خویش، همة جزئیات عالم غیب را تفسیر کند، بلکه در این‌گونه قضایا اعتقاد اجمالی و کلّی، اما یقینی کافی است؛ زیرا پای عقل برای پیمودن حتی نخستین پلکان عالم غیب چوبین است و امکان ورود به این عرصه را ندارد.
او دیدگاه فلاسفة قائل به معاد روحانی را رد می‌کند، ولی این نکته را هم تذکّر می‌دهد که همة فلاسفه فقط به معاد روحانی قائل نیستند و مقصود از معاد این است که خداوند اجزای اصلی پیکر انسان را که متفرق شده است، مجدداً به هم پیوند می‌دهد و زندگی، نشاط و تحرّک بدان بازمی‌گرداند. همین که پیکر شخصی مثلاً به نام زید، به ترکیب اوّلی خویش برگشت، لغتاً و شرعاً می‌توان به او گفت: این پیکر زید است، و این، تناسخ مطرح در کلام نیست که محال باشد؛ زیرا تناسخ محال زمانی است که اجزای فراهم‌آمده در پیکر، جزء بدنی که روح انسان در دنیا با آن مأنوس بوده، نباشد، آری، اگر چنین باشد، با اعتقاد به معاد جسمانی، برای هر کس که بیش از ده سال عمر داشته، تناسخ لازم می‌آید؛ زیرا اجماعاً اثبات شده است که هر ده سال تمام، اجزا و سلولهای بدن انسان عوض می‌شود و سلولهای بدن انسانِ ده ساله، غیر از سلولهایی است که ده سال قبل با آنها متولّد شده است، ولی به اجماع همة مثبتان و نافیان تناسخ، این مطلب، تناسخِ محال به شمار نمی‌آید، در غیر این صورت، نباید هر بهبودی بعد از مرض و مریضی بعد از سلامتی تناسخ باشد، بلکه هر روز باید گفت، تناسخ اتّفاق می‌افتد؛ چون برخی از سلولها از بین می‌رود و سلولهای جدیدی جانشین آنها می‌شود، ولی هیچ‌کس این را تناسخ محال به شمار نمی‌آورد؛ زیرا مجموع بدن جدید شده، ولی منعدم نگردیده است.[1]
به طور کلّی، باید گفت، سیدجمال مسلمانان را به تأویل نبردن آیات قرآن فرامی‌خواند و تأویل را جز در موارد ضروری، از قبیل دفع شبهة معاندان یا اقناع منکران، آن هم با شرایطی خاص، جایز نمی‌شمارد. از جملة آن شرایط اینکه اولاً، برهان و استدلال، پریشان و به تقلید از آرای مذاهب نباشد؛
ثانیاً، فردی که دست به تأویل می‌زند، خداترس، پیراسته از رذایل اخلاقی، آراسته به اخلاق پسندیده و گزارندة اعمال صالح باشد؛
ثالثاً، صاحب نظری قوی باشد و در هر زمینه‌ای، طریق عدل و انصاف را بپیماید.[2]
شیوه‌ای که سیدجمال در تأویل آیات در پیش گرفته، اساساً بر تمسّک به حق و دفاع از آن استوار است و همواره وحدت امّت و سرگرم نکردن آنان به قضایای کلامی و نظری صِرف و بی‌ثمر، وجهة همّت اوست؛ بنابراین، هیچ‌گاه در تأویل آیه یا حدیثی، دچار مشکل نمی‌شود و به سان اصحاب مذاهب کلامی که تأیید مذهب کلامیشان، اصل اوّلی آنان است، با نصوص تعامل نمی‌کند؛ به عبارت دیگر، از نظر کلامی، با دست خود، مسئله‌آفرینی نمی‌کند و تنها در حدّ ضرورت، آن هم در نصوص مرتبط با ذات باری یا کلام، اسماء، صفات حق و... که به تأویل نیاز دارد، به آن روی آورده است؛ مثلاً دربارة معنای کلام الهی یا بعضی دیگر از اسمای حسنی، نصوص را تأویل برده است.[3]
در این‌گونه موارد که سیدجمال دست به تأویل زده، گرچه از همان چارچوب کلامی معهود خارج نشده است، تأویلهایش با نوعی نقد بازدارنده و رنج بردن از اختلاف مذاهب در فهم نصوص همراه است.[4]
او از تأویل دربارة پاره‌ای از امور غیبی، مثلاً دربارة ایمان به ملائکه امتناع می‌ورزید و تسلیم شدن در برابر مضامین نصوص مربوط به این امور را واجب می‌دانست و بر این باور بود که علم کلام از پاسخگویی به بسیاری از مسائل مربوط به آنها از قبیل حقیقت وجودی، سرشت و طبیعت و چگونگی اطاعتشان نسبت به خداوند ناتوان است.[1]
سیدجمال در موارد فراوانی به عمل به محتوای کتاب و سنّت دعوت می‌کند؛ برای مثال، مؤمنان را به هوشیاری در برابر دشمن و ایستادگی در برابر آنها فرامی‌خواند و آن را سبب خیر می‌داند و توضیح می‌دهد که خداوند مؤمنان را بدون امتحان رها نمی‌کند تا صادق در ایمان از کاذب، بازشناخته شود و نشان می‌دهد که پیامبر? آنگاه که اعمال امّتش بر او عرضه می‌شودـ خواهان نهضت ایشان برای اعتلای کلمة حق و نجات دین از چنگال دشمنان است.[2] او چنین برداشتی را از درون نصوص قرآن و سنّت پیامبر? الهام گرفته است.
او برای اینکه تلاش و سهم جالب توجّه ایرانیان را در پیشرفت علوم اسلامی، به یاد آنان بیاورد، به حدیث پیامبر? در فضیلت ایشان استشهاد می‌کند و تذکّر می‌دهد که شأن ایرانی، این است و همواره باید در راه وحدت همه‌جانبة امّت اسلام اساسی‌ترین تکیه‌گاه باشد.[3]
بارزترین نکته در نحوة تعامل سیدجمال با نصوص دینی، به ویژه سنّت، این است که وی در پی گوهر معانی و جان‌مایة اصلی این نصوص است و اینکه چگونگی ارتقای معانی بر افقهای برتر و تبدیل شدن به نشانه‌های آشکار در منظومة معرفتی تمدّن اسلامی را نشان می‌دهد. ظاهراً آنچه برای او اهمیّت دارد، این است که با یادآوری مضامین این نصوص، راه عملی ساختن آنها و بسترسازی برای وحدت اسلامی و همراهی و همدلی ملّتهای مسلمان را نشان دهد.

سخن پایانی و نتیجه‌گیری

سیدجمال اثری در تفسیر به میراث ننهاد تا بتوان مکتب تفسیری و نحوة تعامل وی با قرآن را بررسی کرد؛ در عین حال، در زمرة مجدّدان معاصر به شمار آمده که در پرتو هدایت و نورانیّت قرآن، امّت را بیدار کرده است. دلیل این امر را باید در دو نکته که در نهایت به یک نکته ختم می‌شود، جست:
نخست، وی قرآن را نامة هدایت، اعجاز و آیین زندگی می‌دانست؛ دیدگاهی که برای تحقّق وحدت امّت اسلامی، نسخه‌ای بی‌بدیل است. او بر این باور بود که حلّ ریشه‌ای مشکلات جامعة اسلامی و فائق آمدن بر آن، تنها در پرتو بازگشت به قرآن و عمل براساس آن میسّر است. او به وجود خطرها و چالشهای تهدیدکنندة جامعه هشدار می‌داد و مسئولیت قیام برای حلّ مشکلات و مواجهه با تهدیدها را رسالت علما می‌دانست.
دوم، طبیعت و تبار موضوعاتی بود که سیدجمال بدان توجّه نشان داد. او آن اندازه که به مسائل کلّی و جوهری عنایت داشت، به مسائل جزئی نپرداخت و ذهن مسلمانان را به مسائل غیر ضروری و نامربوط به واقعیتها مشغول نساخت. قضایا و مسائل مورد توجّه وی، مسائلی است که تنها ذهن انسانهای بلندهمّت را به خود مشغول ساخته و برای تحقّق آنها با خون دل قلم زده‌اند و نام خود را در صفحة زرین تاریخ ثبت کرده‌اند.
او به زبان عربی، به عنوان هدف و وسیلة توأمان نگاه می‌کرد؛ هدف از آن حیث که یکی از اسباب قوّت دولت است؛ از این رو، بارها حکومت عثمانی را به سبب بی‌اعتنایی به زبان عربی و درک نکردن ارزش آن سرزنش می‌کرد و وسیله از آن حیث که کلید فهم قرآن کریم است و بدون آن، درک پیام قرآن میسّر نیست.
او چون بر آشکار کردن لُب و گوهر سنّت پیامبر? اصرار داشت، در استشهاد به سنّت هم بسیار حریص بود و از نقش معرفتی و فرهنگی آن در ساختن تمدّن اسلامی غافل نبود.
وی کوشید، ذهن مراجعه‌کنندگان به قرآن را از هرآنچه مانع فهم صحیح قرآن و درک نورانیّت و هدایت آن است، بپیراید؛ از این رو، هیچ‌گاه به اسرائیلیات یا اختلافات لغویان، فقها، فلاسفه و... نپرداخت. البته در شرح خود بر التعلیقات علی شرح الدوّانی که کتابی کلامی است، گاه به ذکر اختلافات علما روی آورده است که باید گفت، آن موضوع به تفسیر قرآن ربطی ندارد؛ چه اینکه در آنجا در پی شرح کتابی کلامی بوده و به ناچار مقیّد و اسیر نویسندة متن اصلی است. در شرحش بر آن کتاب، هرچند عمق فکر، توان علمی و تضلّعش در فنّ کلام را به روشنی آشکار کرده است، سخنی تازه و به دور از جدلهای کلامی معروف ارائه نکرده است. تنها هنر سیدجمال در این کتاب، آن است که گاه و بیگاه توانسته است، خود را از اسارت این علم برهاند و به طور ضمنی، سخنانی در ناتوانی علم کلام را در مقابله با تهدیدها و چالشهای عصر حاضر ارائه دهد و هدف بالاترش در توجّه به علم کلام این بود که اندیشه و فکر مسلمانان را به اسباب نجاتشان متوجّه کند و نسبت به حوادث پیرامونشان بیدار سازد؛ هرچند اقدامش به نفی و طرد علم کلام بینجامد.
او لازم می‌داند یک مسلمان، اندیشة خود را بر پایة برهانهای متقن استوار سازد و در این راه اگر فردی توان آن را ندارد که محقّقانه همة عقایدش را بر پایة برهان قوی بنا نهد، نباید به تأویل و توجیه روی آورد، بلکه اساساً ورود و ژرف‌کاوی بسیاری از مسائلی که از گذشته، اندیشة مسلمانان را به خود مشغول ساخته، روا نمی‌داند. او پناه بردن به دامن تأویل را تنها در موارد ضروری، از قبیل دفع معاندین یا اقناع منکران، آن هم با دو شرط برای افراد می‌پذیرد:
نخست: برخورداری از توان بالا در استدلال و برهان‌پروری؛
دوم: آراستگی کامل به فضایل اخلاقی.
ورود او به هریک از عرصه‌های مختلف زندگی، پیش از هر چیز، بر پایة وظیفة شرعی و پاسخ به دعوت قرآن کریم استوار بود؛ از دعوت مردم به رویارویی با استعمار تا دعوت به اتّحاد و برپایی عدالت، و از دعوت با آموزش صحیح و توجّه نشان دادن به زبان عربی تا سیاست‌ورزی و فراخوان فردی و جمعی مسلمانان برای التزام شرعی و توجّه به قرآن. از طرف دیگر، وی آگاهی از سنّتهای الهی دربارة آفرینش و اجتماع را پایه‌ای اساسی برای فهم قرآن می‌دانست. خلاصة بررسیها و سخن او دربارة سنّتهای الهی در قرآن این است که سبب همة سیه‌روزیها و ناکامیهای انسان، انحراف از قرآن و خروج از پرتو هدایت آن است؛ از این رو، بر پایة این نتیجه، امّت اسلامی را به بازگشت به کتاب خدا فراخواند و تفسیر را در خدمت اصلاح رابطة مردم با قرآن قرار داد.
سیدجمال تفسیری از قرآن را می‌پسندید که هماهنگ با روح و مقتضیات زمان و با زبان روز، در پی حلّ مشکلات و چاره‌ساز رنج مسلمانان باشد. در اندیشة وی نمی‌توان بین پیام و نصّ قرآن و واقعیت خارجی فاصله‌ای یافت؛ از این رو، بر آن است که در مقام تفسیر قرآن، باید برداشت و پیامی را از آیه ارائه کرد که پاسخگوی نیازهای نوپیدای زمانه باشد. او این شیوة کاملاً درست در تعامل با قرآن را به خوبی نظریه‌پردازی کرد، ولی در مقام عمل، مشکلات و موانع، بسیاری از مفسّران را از پیمودن این راه بازداشت.
سیدجمال در چنبرة تبلیغات سهمگین و گسترده گرفتار آمد و با توصیفات ناشایست، شخصیّت دینی او تخریب و اخلاص وی زیر سؤال رفت[1] و این همه، مانع از آن شد که به عملکرد تفسیری و تلاشهای او در فهم قرآن کریم، واقع‌بینانه نگاه شود. مصیبت‌بارتر آنکه این هجوم تبلیغاتی، از سوی فرهیختگان و اهل فرهنگ، راه‌اندازی و رهبری شده و تودة مردم هم با تنها گذاشتن این مصلحان، خطا و جفای بزرگی در حقّ دین خود مرتکب شدند و ایشان را چون شکاری رام به چنگال بی‌رحم استبداد سیاسی سپردند تا هر نسبت ناروایی را به آنان بدهد و هر سخن ناشایستی را علیه آنان به زبان آورد.
نگرة تفسیری سیدجمال، توانست پایه‌های خود را در اندیشة مصلحان پیرو او استوار سازد؛ بنابراین، اصلاحگرانی همچون شیخ محمد عبده، محمد رشید رضا، عبدالقادر مغربی، ابراهیم لقانی و دیگران، به نوعی نمایندگان مکتب سیدجمال به شمار می‌آیند که شیوه‌ای ویژه و نگاهی نو را به تفسیر قرآن در دورة معاصر ارائه دادند.[2]
[1]. ر.ک: علی شلش، جمال‌الدین الافغانی بین دارسیه، بیروت، دارالشروق، 1987 م.، ص7398؛ فهد الرومی، منهج المدرس‍ه العقلی‍ه الحدیث‍ه فی التفسیر، ص95ـ106.
[2]. در شمارة بعد ویژة علوم قرآن و حدیث، مقاله‌ای دیگر با عنوان «تأثیر سیدجمال بر رویکرد تفسیر در دوره‌های معاصر» خواهد آمد (م).

پي نوشت ها:

[1]. مشخصات کتاب‌شناختی مقاله به این شرح است: خلیل زیاد محمد الدغامین، مجلّی الشریعی و الدراسات الاسلامیی، دانشگاه کویت، شمارة 47، سال 2001 م، ص28ـ52.
[2]. عضو هیئت علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی (a_khayyat@imamreza.net)
[1]. محمد غزالی، علل و ادوی‍]، دارالقلم، دمشق، 1998، ص101.
[1]. ر.ک: مالک بن نبی، وجه‍ هالعالم الاسلامی، ترجمة عبدالصبور شاهین، دمشق، دارالفکر، 1981 م.، ص44.
[1]. محمد رشید رضا، تفسیر المنار، بیروت، دارالفکر، ج1، ص11.
[1]. محمد عماره، جمال‌الدین الافغانی موقظ الشرق وفیلسوف الاسلام، قاهره، دارالشروق، 1988 م.، ص35.
[2]. همو، الاعمال الکامل‍]، ج1، ص94.
[3]. محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ج1، ص12.
[1]. اندیشمند مسلمان، مالک بن نبی، بر این باور است که سیدجمال رهبر جنبش اصلاحی نوین است؛ چه اینکه از راه بسیج ملّتهای مسلمان و اصلاح قوانین، در پی بازگرداندن اقتدار سیاسی و حاکمیّت اسلام است، ولی اشکال کار وی، این است که او در پی اصلاح شخصیّت انسانهایی نبود که شخصیتشان در عصر مابعد موحدین (دوران لائیک) شکل گرفته است؛ از این رو، دعوت او به انقلاب علیه آن نظامها و قوانین شکست خورد؛ زیرا انقلابها ارزشهای اجتماعی جدیدی را می‌آفریند که توانایی تغییر انسانها و تبدیل آنها به انسانی انقلابی را دارد. ولی سیدجمال انگیزه‌هایی که بتواند مردم را به انقلاب سوق دهد، به خوبی تشخیص نداد. همچنین معتقد است هر انقلابی اسلامی که بر پایة مؤاخات بنیان نهاده نشده باشد، تأثیری جدّی بر جای نخواهد گذاشت؛ چه اینکه فرق است بین «مؤاخات اسلامی» با «اخوّت اسلامی». مؤاخات جنبة دینامیکی و عملی دارد و دارای اثر خارجی است، در حالی که «اخوّت» تنها یک مفهوم مجرّد و احساسی است که در صفحة ادبیات نقش می‌بندد (ر.ک: وجه‍ه العالم الاسلامی، ص45ـ46). ولی حق این است که سیدجمال بر ساختن انسانهای انقلابی نیز اهتمام زیادی داشته است، ولی در حدّی نبوده است که آنان را برای شورش و انقلاب علیه حکومتها و قوانین موجود آماده کند.
[1]. حجرات /10.
[2]. ر.ک: محمد عماره، مجموعه آثار، ج6، ص28 و 29.
[3]. ر.ک: عبدالباسط محمد حسن، سیدجمال‌الدین و اثره فی العالم الاسلامی، ص193.
[1]. محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص67.
[1]. رعد/ 11.
[2]. محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص58.
[3]. انبیاء/ 105.
[4]. منافقون/ 8.
[5]. ر.ک: محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص5859.
[1]. همان، ص75.
[2]. آل عمران/ 105.
[3]. محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص270.
[4]. حجرات/ 10.
[5]. حجرات/ 9.
[1]. آل عمران/ 105.
[2]. محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص30ـ32.
[3]. محمد?/ 7.
[4]. محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص33.
[5]. همان، ج2، ص26.
[1]. علی شلش، سلسل‍ه الاعمال المجهول‍ه للسید جمال‌الدین، لندن، ریاض الریس للکتب و النشر،
ص79.
[2]. فهد الرومی، منهج المدرس‍ه العقلی‍ه الحدیث‍ه فی التفسیر، بیروت، مؤسس‍ه الرسال‍]، 1414 ق.، ص86.
[1]. زمر/ 26.
[2]. محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص54 و 6465.
[3]. علی شلش، سلسل‍ه الاعمال المجهول‍ه للسید جمال‌الدین، ص132.
[1]. محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص279ـ281 و 293.
[2]. محمد غزالی، علل و ادوی‍]، ص101 و 102.
[1]. محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص341.
[2]. همان، ج2، ص53، 62 و 329.
[1]. بقره/ 269.
[2]. محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص53.
[3]. همان، ص26.
[1]. همان، ص32.
[2]. رعد/ 11.
[3]. علی شلش، سلسلی الاعمال المجهول‍ه للسید جمال‌الدین، ص109ـ110.
[1]. ‌آل عمران/ 118.
[2]. محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص39 و 47.
[3]. همان، ص37 و 38.
[1]. همان، ص42. نویسندة مقاله که گویا عصبیّت عربی‌اش در اینجا بر او غالب شده، سیدجمال را به مبالغه‌گویی و بی‌دقّتی متّهم کرده، می‌گوید: «عرب دارای خصال نیک و برخی فضائل هم بودند، نه اینکه وحشی‌ترین امّتها باشند» (م).
[2]. علی شلش، سلسلی الاعمال المجهول‍ه للسید جمال‌الدین، ص115 و 116.
[1]. حجرات/ 13.
[2]. محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص35 و 41.
[3]. محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ج7، ص499ـ500.
[1]. احزاب/ 62.
[2]. محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص60.
[3]. حج/ 46.
[1]. محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص51.
[2]. آل عمران/ 103.
[3]. انفال/ 46.
[4]. محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص52.
[5]. قصص/ 58.
[6]. مؤمنون/ 64ـ65.
[7]. غافر/ 75.
[1]. طه/ 124.
[2]. محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص52.
[3]. انفال/ 53.
[4]. محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص52ـ53.
[5]. سیدجمال، العرو\ الوثقی، بیروت، دار الکتب العربی، 1983 م.، ص85.
[6]. همان، ص88.
[7]. رعد/ 11.
[8]. سیدجمال، العرو\ الوثقی، ص105.
[1]. همان، ص109.
[2]. همان، ص111.
[3]. ر.ک: محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص55ـ61.
[1]. همان، ج1، ص33.
[2]. همان، ج2، ص320.
[3]. احزاب/ 38 و 62.
[1]. ر.ک: همان، ص10ـ14.
[2]. همان، ص16.
[3]. نجم/ 39.
[4]. محمد عماره، مجموعه آثار، ج2، ص16.
[5]. همان، ص321.
[1]. همان، ج1، ص214.
[1]. آنچه در متن اصلی آمده، این است و شاید مرادش از این که بدون توجه به نتیجة تحقیق، کارش را انجام دهد، این باشد که مسلمان باید همة عقاید خویش را بر پایة برهانهای متین استوار سازد؛ چه موافق مذهب کلامی او باشد و چه مخالف.
[2]. همان، ص214 و 221.
[3]. همان، ص400.
[1]. همان، ص343.
[1]. همان، ص416 و 417.
[2]. همان، ص222.
[3]. همان، ص410 و 411.
[4]. همان، ص406.
[1]. همان، ص410 و 411.
[2]. همان، ج2، ص140.
[3]. همان، ص268.

 
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:29 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

خاورشناسان و پژوهش‌هاي قرآني - استشراق و مستشرق

خاورشناسان و پژوهش‌هاي قرآني - استشراق و مستشرق

محمد محسن علي الصغير - ترجمه: محمد صادق شريعت
تعريف استشراق

استشراق در تعبيري موجز عبارت از آن دسته از پژوهش‌هاي غربياني است كه در خصوص ميراث شرق و به ويژه مسايلي مرتبط با تاريخ، زبان، ادبيات، هنر، علوم، عادات و سنن آن انجام مي‌پذيرد.1
بنابراين خاورشناس فردي است از ديار مغرب‌زمين كه ميراث شرق و هر آن‌چه را كه به نوعي به تاريخ و زبان و ادبيات و هنر و علوم و عادات و سنن او تعلق دارد، بررسي مي‌كند و مي‌كاود.
يك خاورشناس براي كاوش اين ميراث ناگزير از داشتن ابزارهايي است كه او را به هدف مورد نظر خود رهنمون مي‌شوند. يكي از ابزارهايي كه يك مستشرق بايد به آن مجهز گردد فراگرفتن كامل زبان مشرق‌زمين، و تخصص يافتن در زباني است كه آثار عمده و برجسته‌اي در زمينه‌هاي تاريخ، هنر، ادب و علوم از خود بر جاي نهاده است. اين زبان بي‌ترديد «زبان عربي» است. به همين دليل است كه «آلبرت ديتريش» خاورشناس معاصر آلماني عقيده دارد كه مستشرق پژوهنده‌اي است كه مي‌كوشد شرق را بكاود و بفهمد و از اين رو تا زماني كه زبان شرق را به طور كامل فرا نگرفته باشد نمي‌تواند به نتايج درست، دست يابد.2
اصطلاح استشراق به دوران قرون وسطي و حتي به دورتر از آن بازمي‌گردد يعني به دوراني كه درياي مديترانه در آن هنگام وجود داشت. چنان كه گفته شده است اين دريا در وسط جهان واقع شده بود و تمام جهات اصلي در ارتباط با آن مشخص مي‌شد.
هنگامي كه مركز ثقل رويدادهاي سياسي از درياي مديترانه به شمال انتقال يافت، باز هم اصطلاح شرق از بين نرفت تا خود دال بر كشورهايي باشد كه در شرق درياي مديترانه قرار گرفته بودند.3
به نظر مي‌رسد كه اصطلاح شرق از نظر جغرافيايي تنها منحصر به اين نقطه نشده بلكه نقاط غربي جزيرةالعرب و نيز شمال افريقا را هم در بر مي‌گرفته
است. اين اصطلاح پس از فتوحات اسلامي رواج يافت.
بنابراين كشورهايي نظير مصر، مغرب و شمال افريقا و مردم ساير كشورهاي شرقي كه عربيت را اختيار كردند، در قلمرو اصطلاح شرق برشمرده شدند، چرا كه دين آن‌ها اسلام و زبانشان عربي بود.
همچنان كه اصطلاح شرق از مرزهاي جغرافيايي پا فراتر نهاد و تا غرب شبه‌جزيره و شمال افريقا را فراگرفت، اصطلاح استشراق هم از حوزة غربي‌ها خارج شد و به طور كلي بر هر عرب شناس اطلاق گرديد هرچند كه آنان مسلمان نبودند و به زبان عربي هم سخن نمي‌گفتند.
كار اين دسته از خاورشناسان هم آن بود كه در زبان و ادبيات شرق به كاوشگري و تحقيق بپردازند هرچند كه خود نيز شرقي بودند. از همين رو اين تعريف و اصطلاح نيز شامل حال آنان شد و آن‌ها هم در جرگة «خاورشناسان» جاي گرفتند.
در پرتو آن‌چه گفته شد، اطلاق استشراق روسي بر كسي كه با ابزارهاي ياد شده، مسايل فرهنگي شرق را مي‌كاورد بي‌راه نخواهد بود. همچنين اطلاق استشراق ژاپني يا استشراق امريكايي يا استشراق انگليسي.
اسلام و زبان عربي در نظر استشراق به عنوان موضوعي پربار جلوه كرد و بر ديگر موضوعات برتري جست براي قرآن كريم تقدير چنين بود كه در يك زمان اسلام و زبان عربي را در آغوش خود بپرورد تا آنجا كه قرآن يكي از غني‌ترين موضوعات در نظر خاورشناسان در آمد. آنان تمام جزئيات و كليات قرآن را كاويدند و بررسي‌ها و تحقيقات آكادميك را در پيرامون قرآن به شكلي جالب توجه و اعجاب‌آور مطرح ساختند.

انگيزه‌هاي استشراق

به طور كلي استشراق در بررسي و كاوش‌هاي عربي و اسلامي خود داراي انگيزه‌هايي بوده است. اين انگيزه‌ها از نظر شدت و ضعف با يكديگر تفاوت دارند و در كل مي‌توان آن‌ها را به سه دسته تقسيم كرد:
1. پژوهش‌ها و بررسي‌هايي كه به انگيزه‌هاي تبشيري انجام پذيرفته است.
2. پژوهش‌هايي كه در پس آن‌ها اغراض و اهداف استعماري نهفته است.
3. تحقيقات و پژوهش‌هايي كه صرفاً به انگيزه‌هاي علمي، انجام يافته است.
اينك براي روشن‌تر شدن حقيقت، به تشريح هر يك از موارد سه‌گانة فوق مي‌پردازيم.

1. انگيزه‌هاي تبشيري

«رودي بارت» بر اين عقيده است كه هدف اصلي تلاش‌هاي خاورشناسان در سال‌هاي آغازين قرن دوازدهم ميلادي و نيز در قرون بعدي، عبارت از همان «تبشير» بوده است. وي تبشير را چنين تعريف مي‌كند:
تبشير يعني به مسلمانان با زبان خودشان بباورانند كه اسلام دين باطلي است و در عوض زمينة گرايش و جذب آن‌ها را به دين مسيح فراهم سازند.
مي‌توان همين نكته را از كتاب بزرگي كه به قلم «نورمن دانيل» و با عنوان اسلام در سال 1960م نگارش يافته به خوبي استنباط كرد.4
اتهامات خاورشناسان تبشيري دربارة اسلام و قرآن و پيامبر در كتابي به نام المبشرون و المستشرقون في موقفهم من الاسلام به قلم استاد «محمد البهيّ» ذكر شده و مؤلف كوشيده است تا آن‌ها را اثبات كند. اين كتاب از سوي دكتر «محمد يحيي الهاشمي» مورد نقد و بررسي قرار گرفت. وي ضمن ردّ كل كتاب، بيشتر مقاصد حاشيه‌اي خاورشناسان را نيز مورد انتقاد قرار داد و تمام آن‌ها را نفي كرد.5
البته ما نمي‌توانيم اين اتهامات را اجمالاً و يا مفصلاً نفي كنيم. زيرا برخي از اين اتهامات تا حدودي هم صحيح و درست به نظر مي‌آيند، از طرفي ما نمي‌توانيم تمام تحقيقات و تلاش‌هاي خاورشناسان را بي‌فايده بخوانيم و آن‌ها را همه از نوع تلاش‌هاي تبشيري بدانيم.
چنين قضاوتي خالي از غلو و تندروي نيست. بلكه ما مي‌توانيم برخي از تلاش‌هاي خاورشناسان را درست و صواب قلمداد كنيم و برخي ديگر را مورد اتهام قرار دهيم.
طبيعي است كه خاورشناسان هم انسانند و در ميان انسان‌ها هم افراد سطحي يافت مي‌شوند و هم افراد دقيق و ژرف‌نگر.
مشاهده مي‌شود كه گروهي از خاورشناسان چه در زمان‌هاي گذشته و چه حتي در زمان ما ادعا مي‌كنند كه قرآن معجوني است از خرافات و اسلام مجموعه‌اي است از بدعت‌ها و مسلمانان، افرادي وحشي و خونريزند. كساني همچون «نيكلا دكيز»، «فيفش»، «فراچي»، «هوتنگر»، «ويلياندر» و «بريدو» در جرگة همين مستشرقان جاي دارند.6
اين گروه از خاورشناسان به انگيزه‌هاي تبشيري مردم را به چشم‌پوشي از قرآن و اسلام مي‌خوانند و مي‌كوشند اهميت اين دو را اندك جلوه دهند و مردم را از اطراف آن‌ها پراكنده سازند و براي فريب ساده‌لوحان و بدگمانان پرده‌هاي ضخيمي بر تاريخ درخشان اسلامي بيفكنند. اما اظهارنظرهايي كه تحت اين نقاب‌ها و پوشش‌ها انجام مي‌پذيرد، به سخنان و اظهارنظرهاي احساسي و عاطفي شبيه‌تر است و لذا نمي‌تواند مقبول نظر پژوهندگان واقع شود.
گروهي از خاورشناسان آلماني و يهودي همچون «ويلژف گلدزيهر» و بول به اين باور گراييده‌اند كه قرآن پس از وفات پيغمبر(ص) و در همان دوران صدر اسلام تحريف و تبديل شده است.
اينان همچنين درباره شخص پيغمبر(ص) مي‌گويند كه آن حضرت مبتلا به صرع بود! و آن‌چه را كه وي وحي مي‌ناميد همان سخناني بوده كه در پي نوبه‌هاي صرع بر او فرود مي‌آمد! پيغمبر در حالت صرع، تعادل خود را از دست مي‌داد، عرق مي‌كرد و دچار تشنجات بسياري مي‌شد و كف از دهانش بيرون مي‌آمد آن گاه چون بهبود يافت ادعا مي‌كرد كه به او وحي شده است و سپس آن‌چه را كه وحي پروردگارش مي‌پنداشت، بر مؤمنان مي‌خواند.7
گروهي از خاورشناسان منصف و به خصوص «سرويليام موير» در كتاب خود به نام زندگي محمد به اين ادعاهاي دروغ پوشالي پاسخ گفته‌اند. آن‌چه موير در اين كتاب دربارة مقام قرآن و عدم تحريف آن گفته خود بهترين رديه بر اين شرارت‌ها و كينه‌توزي‌هاي كوركورانه است. موير سخنان اين مستشرقان را فرار از بحث استوار علمي تلقي كرده است.
وي در اين كتاب به بحث دربارة پديدة وحي پرداخته و دروغ‌ها و ادعاهاي نادانان دربارة حالات صرع آن حضرت را نفي كرده است. وي مي‌گويد:
كسي كه به صرع مبتلاست از آن‌چه كه در اثناي اين حالت بر او واقع مي‌شود چيزي به ياد نمي‌آورد. زيرا حركت شعور و انديشه كاملاً در اين حالت متوقف مي‌ماند.8
اين نكته‌اي است كه ما در حالت بي‌هوشي و اغما هم آن را آشكارا مشاهده مي‌كنيم. پدر«هنري لامنس» و «ون هامر» نيز عقيدة «موير»‌را دربارة تفاوت ميان حالت صرع و وحي، تأكيد كرده‌اند.9
برخي از اين خاورشناسان نيز ادعا مي‌كنند كه پيامبر(ص) جادوگر بوده و از آن‌جا كه از رسيدن به مقام پاپ ناكام مانده دست به اختراع آيين جديدي زد تا از دوستانش انتقام گيرد.10
«اميل در منگهام» يكي از مستشرقاني است كه به اين ياوه‌گويي رسواخيز پاسخ داده و با حمله به اين دروغ‌گويان اباطيل و اتهامات سخيف و مخالف با واقع ايشان را رد كرده است.11
بدين ترتيب در واقع خاورشناسان تندرو پاسخ خود را از دهان مستشرقان منصف شنيدند.
واقعيت آن است كه بسياري از راه‌هايي كه برخي از مستشرقان پوييده‌اند، فاقد ويژگي يك تحقيق علمي است. و به همين خاطر از سوي ديگر مستشرقان مردود شناخته شده‌اند. چرا كه اين تحقيقات متكي به هيچ دليل ديني يا تاريخي يا واقعيت اجتماعي شناخته شده‌اي نبود و تنها بر هواهاي نفساني و گرايش به عواطف و احساسات اتكا داشت كه از اين بابت بايد واقعاً اظهار تأسف كرد.

2. انگيزه‌هاي استعماري

گاه انگيزه‌هاي استعماري در كشورهاي عربي و اسلامي مستشرقان را بر آن مي‌داشت كه زبان شرق را فراگيرند و در يكي از فنون مربوط به شرق تخصص حاصل كنند. وجود همين انگيزه گاه سبب مي‌شدكه در نزد مستشرق احساسي خاص نسبت به مسايل شرق ايجاد شود، اما اين احساس به گونه‌اي نبود كه بر سرشت استعمارگري آنان غالب آيد، بلكه اين احساس تابع طرح‌هاي از پيش ترسيم شدة استعمار مي‌شد. مثلاً در اين راستا كوشش مستشرقان آن بود كه مسلمانان را در اعتقادات خود دچار ترديد و دودلي كنند و يا آرمان‌هاي آنان را سبك بشمارند و پيشوايان ايشان را مورد انتقاد و نكوهش قرار دهند و از اهميت ميراث آنان بكاهند.
گاه سرشت كار اين نكته را برمستشرق ديكته نمي‌كرد اما هدف اول و آخر استعمار از تلاش و كار مستشرق در اين‌جا و آن‌جا همين بود.
از اين رو گاه شيوة استعماري، با برنامه‌هايي كه براي كار مستشرق تدارك مي‌ديد، همچون ايجاد تفرقه در ميان مسلمانان و برجسته كردن وجوه اختلاف و يا تعدد مذاهب كار استشراق را به رسوايي مي‌كشانيده ملحوظ كردن اين اهداف خاورشناس را به بزرگ كردن اين گرايش‌ها و درگيري‌ها سوق مي‌داد و آن‌گاه بود كه او مي‌توانست از ميان اين شكاف‌ها زهر خود را در ميان مردم بپراكند و چنين وانمود كند كه اسلام دين تفرقه و دشمني و شكاف است. در اين گونه موارد خاورشناس اغلب اموري را كه در دين نبود به اصطلاح به صورت «من درآوردي» به دين مي‌افزود و مسايلي را كه اتفاق نيفتاده بود، واقع شده مي‌پنداشت و آن‌ها به مناقشه مي‌پرداخت. اين موارد به ويژه در اموري كه به دين، ميراث، تاريخ كشورها يا به تصوير كشيدن جامعه و يا پژوهش‌هاي روان‌شناختي ملت‌هاي استعمار شده مربوط مي‌شد، رواج بيشتري مي‌يافت.
به عنوان نمونه «كريستين اسنوك هورگرونيه» (1857 ـ 1936 م) يكي از مستشرقاني است كه بر آگاهي‌هاي علمي او از شرق بسيار تكيه مي‌شود. وي مؤلف رساله‌اي است موسوم به العيد المكي كه در سال 1880 م منتشر شده و تاكنون نيز ارزش خود را از دست نداده است. او در اين رساله به بررسي انتقادي آيات مربوط به ابراهيم در قرآن و اين‌كه او نخستين نياي اسلام و سازندة كعبه مي‌باشد پرداخته است. با اين همه وي در سال 1885م شش ماه به طور مخفيانه به منظور خدمت به اهداف استعماري، در ميان مسلمانان مكه زندگي كرد و در راه انجام مأموريت استعماري هلندي ـ هندي خويش كتابي درباره مكه نوشت.12
كشورهاي استعمارگر امكانات و كمك‌اي گوناگوني در اختيار مستشرقان قرار مي‌دادند تا آن‌جا كه مي‌توان گفت انگيزه اقتصادي يا رسيدن به دستاوردهاي شخصي يا سياسي به طمع برخورداري از مقام و پول و ثروت، محرك برخي از مستشرقان در امر شرق شناسي يا يكي از مرحجات و مقتضيات علاقمندي آنان به اين پيشه شد.
استاد «نجيب العقيقي» در اين باره مي‌گويد: هنگامي كه حكومت‌هاي غربي دست اندركار برقراري روابط سياسي با حكومت‌هاي شرقي شدند و خواستند مواريث آن‌ها را به يغما برند، از ثروت‌هايشان برخوردار شوند و ملل شرق را تحت استعمار خويش درآورند، مستشرقان را به جمع اطرافيان خويش افزودند و آن‌ها را محرم اسرار خود گرفتند و ايشان را در پوشش نظامي‌گري و يا امور ديپلماتيك به كشورهاي شرقي روانه كردند و كرسي زبان‌هاي شرقي را در دانشگاه‌هاي بزرگ و يا مدارس مخصوص و كتاب‌خانه‌هاي عمومي و چاپ‌خانه‌هاي دولتي به آنان سپردند و حقوق فراواني هم براي آنان در نظر گرفتند و به القاب بزرگ و عضويت در مجامع علمي مفتخرشان كردند.13
گاه انگيزة اقتصاديي كه كوشش‌هاي استعماري آن را موجب شده بود با اهداف علمي پيوند مي‌خورد بدين اعتبار كه استشراق مأموريت و شغلي عملي بود كه نخبگان و متخصصان بايد عهده‌دار آن مي‌شدند. «بنابراين استادان و مترجمان زبان‌هاي شرقي در قرون وسطي و مستشرقان اوليه و علماي فن جدل و... به خاطر بنيان نهادن نهضت اروپا بر ميراث عربي به پاداش‌هاي بسيار بزرگي دست يافتند».14

3. انگيزه‌هاي علمي

در حين بررسي جنبش خاورشناسي، متوجه اين نكته شد كه كلاً هدف علمي از پژوهش قرآن كريم و ميراث عربي يكي از سالم‌ترين انگيزه‌ها و شريف‌ترين اهداف بوده است.
بسياري از اين مستشرقان زبان عربي را به عنوان فرهنگ، ادب و تمدن لمس كرده‌اند و قرآن را نقطة اوج اين زبان دانسته و با انگيزه‌هاي علمي و تنها به خاطر آگاهي از قرآن و لذت بردن ازآن به كاوش و پژوهش در اين كتاب بزرگ پرداخته‌اند و آثار بزرگ و قابل ستايشي در اين راه از خود بر جاي نهاده‌اند.
البته اين قضاوت جنبة عمومي ندارد و موارد شاذّ و نادري نيز برخلاف آن‌چه گفته شد يافت مي‌شود اما مي‌توان ادعا كرد كه آن‌چه ما گفتيم در مورد بيشتر اين مستشرقان درست مي‌نمايد.
به هر حال انگيزة علمي، با تمام ضمايم آن، والاترين انگيزه و هدف اين دسته از خاورشناسان قلمداد مي‌شود.
شايان ذكر است كه همواره جدالي بزرگ ميان دانشمندان و اديبان ما و اين مستشرقان دربارة درستي اين انگيزه و يا نادرستي آن جريان دارد. استاد نجيب العقيقي ضمن نقل اين جدال‌ها به بررسي آن‌ها پرداخته و مخلصانه جانب مستشرقان را گرفته و گفته است كه استشراق كاري علمي و آزادانه است كه پايه‌هاي آن بر اصول تحقيق و ترجمه و تصنيف قرار دارد.15
با وجود آن‌چه گفته شد، ما وظيفه داريم كه در مقابل آثار و تلاش‌هاي مستشرقان در ارتباط با پژوهش‌هاي قرآني موضع احتياط را رعايت كنيم. زيرا آنان معمولاً مي‌خواهند قرآن را از طريق راه‌ها و شيوه‌ها و استنتاجات خود كه از فهم اصيل قرآني هم به دور است، به ويژه در زمينة تفسير و ترجمه، مقهور سازند. اما تفسير هر چند كه دقيق باشد، باز نمي‌تواند مقصود قرآن را آن چنان كه به زبان عربي قادر است، به زبان ديگر بيان كند و ترجمه نيز هر چقدر هم كه لفظ به لفظ صورت پذيرد باز هم با اصول بلاغي و ساختارهاي زيباشناختي‌اي كه قرآن ارايه كرده است بسيار تفاوت دارد.
همچنان كه ما بايد در برابر تفسير و ترجمة قرآن توسط مستشرقان، جانب احتياط را از دست ندهيم اين وظيفه را نيز عهده‌دار هستيم كه در كتاب‌هايي كه آنان دربارة تاريخ قرآن نگاشته‌اند و در آن‌ها مدعي تحريف قرآن شده‌اند به دقت بنگريم تا مبادا به همان لغزش‌ها و خلط‌هايي كه مستشرقان بدان‌ها دچار گشته‌اند، مبتلا شويم.
اين ديدگاه نه بدان معناست كه ما ارزش و اصالت تلاش‌هاي مستشرقان را ناديده مي‌انگاريم بلكه اين امر ما را به بررسي انتقادي تلاش‌هاي آنان در جهت رسيدن به حقيقت علمي محض، سوق مي‌دهد.

چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:29 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

درآمدی بر معرفی مستشرقان و قرآن پژوهی

درآمدی بر معرفی مستشرقان و قرآن پژوهی

محمدابراهیم روش ضمیر
مقدمه

استشراق، شرق‏شناسی یا خاورشناسی (orientalism) در تعبیری موجز، دسته‏ای از پژوهشهای غربیهاست که در خصوص میراث شرق و بویژه مسائل مرتبط با تاریخ، زبان، ادبیات، هنر، علوم، عادات و سنن آن انجام می‏پذیرد. بنابراین، خاورشناس، فردی از دیار مغرب‏زمین است که میراث شرق و هر آنچه را که به نوعی به تاریخ، زبان، ادبیات، هنر، علوم، عادات و سنن آن تعلق دارد، بررسی می‏کند.(1)
استشراق دارای شعبه‏های مختلفی مانند اسلام‏شناسی، عرب‏شناسی و هندشناسی می‏باشد که شامل مجموعه‏ای از فعالیتهای مربوط به کشف منابع علمی و باستانی، گردآوری و نگه‏داری مواد فرهنگی، فهرست‏نگاری و کتاب‏شناسی، روزنامه‏نگاری، تحقیق، بررسی، ترجمه و تصحیح متون و انتشار آنها می‏شود.(2) در مجموع می‏توان گفت که استشراق بر اعمال مستشرقان در قبال فرهنگ مشرق‏زمین اطلاق می‏شود.
این اصطلاح، شامل همه شاخه‏های دانشی می‏شود که به پژوهش درباره همه ملتهای شرقی، زبان، دین، علوم، آداب و رسوم و فنونشان می‏پردازد.(1)

دیرینه‏یابی استشراق

برای نخستین‏بار در سال 1769 م. واژه شرق‏شناسی (orientalism) در فرهنگ انگلیسی آکسفورد به‏کار رفت و در سال 1838 همین واژه در فرهنگ علمی فرانسه درج گردید.(2)
اصطلاح استشراق به دوران قرون وسطی و حتی به دورتر از آن بازمی‏گردد؛ یعنی به دورانی که تصور می‏شد دریای مدیترانه در وسط جهان واقع شده و تمام جهات اصلی در ارتباط با آن مشخص می‏شد. در اندیشه اروپایی، جهان شرق شامل همه ملتهایی می‏شود که در شرق دریای مدیترانه قرار گرفته‏اند؛ ملتهایی که در دیدگاه اروپایی به سه بخش تقسیم می‏شوند: خاور نزدیک، خاورمیانه و خاور دور.
اصطلاح شرق، پا را از مرزهای جغرافیایی فراتر نهاد و نقاط غربی شبه جزیره عربستان و شمال آفریقا را نیز فراگرفت و به تبع آن، اصطلاح استشراق هم از حوزه غربیها خارج شد و به طور کلی بر هر عرب‏شناس و اسلام‏شناسی اطلاق گردید؛ هرچند خود، شرقی باشند؛ مانند مستشرقان روسی، چینی و یا ژاپنی.(3)

انگیزه‏های شرق‏شناسی

پژوهشگران، هر یک بر اساس نگرشهای خود، انگیزه‏های متفاوتی را برای استشراق ذکر کرده‏اند. برخی نظری کاملاً بدبینانه و برخی خوش‏بینانه و برخی تفکیکی ارائه کرده‏اند. به طور کلی می‏توان این انگیزه‏ها را به سه دسته تقسیم کرد:
1. پژوهشها و بررسیهایی که با انگیزه‏های تبشیری انجام پذیرفته است.
2. پژوهشهایی که در پس آنها اغراض و اهداف استعماری نهفته است.
3. تحقیقات و پژوهشهایی که صرفا با انگیزه‏های علمی انجام شده است.(1)
برای روشنتر شدن مطلب، به تشریح و توضیح هر یک از موارد فوق می‏پردازیم.

1. انگیزه‏های تبشیری

عده‏ای از محققان معتقدند اولین و مهمترین هدف خاورشناسان، «تبشیر» بوده است. آنان می‏گویند: برای هر کسی که تاریخ شرق‏شناسی و تبلیغ مسیحیت را پی جوید، روشن می‏شود که این دو حرکت، دو روی یک سکّه‏اند و یک هدف مشترک دارند و گاه در ابزار با یکدیگر فرق دارند.
این بدیهی است که به لحاظ تاریخی، تبلیغ مسیحیت پس از حرکت شرق‏شناسی پدیدار شد و شرق‏شناسی برای خدمت به تبلیغ مسیحیت پدید آمد. به همین دلیل، نسل نخست شرق‏شناسان از کشیشان و راهبان بودند و همچنان تا کنون مبلغان مسیحی، نقش مثبتی در فعالیت شرق‏شناسی داشته‏اند. در همایشهای شرق‏شناسان، گروه بسیاری از مبلغان مسیحی شرکت می‏کنند و بررسیها و افزوده‏های خویش را که آکنده از زهرِ کین و دروغ و کوشش در جهت متزلزل ساختن مبانی استوار عقیده اسلامی است، ارائه می‏دهند.(2)
شرق‏شناسان، زشت نمودن چهره اسلام و مسلمانان را به عنوان ابزاری برای جلوگیری از گسترش اسلام در میان اروپاییان و دیگر مردم بت‏پرست جهان به کار گرفته‏اند؛ آن‏گونه که همین وسیله را به عنوان مهمترین ابزار تبلیغ مسیحیت در میان مسلمانان به کار می‏برند و از این راه در کسانی که از فرهنگ اسلامی بهره‏ای ندارند، سستی عقیده ایجاد می‏کنند و این نخستین گام تبلیغ مسیحیت است.(3)
برخی بر اساس شواهد تاریخی و مدارک موجود، به دلیل این که واتیکان در تکوین استشراق و حضور و استمرار آن، نقش داشته است، خاورشناسی را از نظر ماهیت، با تبشیر و میسیونری یکی دانسته‏اند.(1) عده‏ای نیز اتهامها و هجمه‏های مستشرقانی همچون «گلدزیهر»، «نولدکه»، «دُیل»، «بول» و دیگران را به اسلام، برای تبلیغ مسیحیت و بی‏اعتبار ساختن بنیادهای اعتقادی اسلام می‏دانند.
«عبدالرحمن بدوی» معتقد است:
نخستین رویکرد غربیان به مقوله «شرق‏شناسی»، به ویژه اسلام‏شناسی، تقریبا هیچ گاه خوشبینانه یا دست کم، واقع‏بینانه نبود. طلیعه‏داران این حرکت، غالبا روحانیونی بودند که کینه دیرپای جنگهای صلیبی را در دل می‏پروراندند و کینه‏توزانه بر دشمنی با اسلام و شرق اسلامی پای می‏فشردند. بسیاری از ردیّه‏های غرض‏آلود و ادّعانامه‏های آکنده از دروغ، در همین دوره به نگارش درآمد و همزمان، گروهی از شرق‏شناسان با هدف تربیت مبلغان مذهبی (میسیونرها) یا گسترش روابط تجاری و سیاسی با مشرق، به آموزش زبانهای شرقی همت می‏گماردند؛ گرچه شمار کمتری از آنان نیز به ترجمه متون شرقی و استفاده از اندوخته‏های علمی شرق روی‏آوردند.(2)
«دکتر محمدحسین علی الصغیر» با برخوردی دقیقتر، در این باره می‏گوید:
ما نمی‏توانیم این اتهامات را اجمالاً یا مفصلاً نفی کنیم؛ زیرا برخی از این اتهامات [اتّهام تبشیری بودن تلاشهای مستشرقان] تا حدودی هم صحیح و درست به نظر می‏آید. از طرفی، ما نمی‏توانیم تمام تحقیقات و تلاشهای خاورشناسان را بی‏فایده بخوانیم و همه آنها را از نوع تلاشهای تبشیری بدانیم. چنین قضاوتی، خالی از غلوّ و تندروی نیست، بلکه ما می‏توانیم برخی تلاشهای خاورشناسان را درست قلمداد کنیم و برخی دیگر را مورد اتهام قرار دهیم. طبیعی است که خاورشناسان هم انسانند و در میان انسانها، هم افراد سطحی یافت می‏شود و هم افراد دقیق و ژرف‏نگر.(3)

2. انگیزه‏های استعماری

برخی از پژوهشگران، انگیزه‏های استعماری را از مهمترین انگیزه‏های استشراق دانسته‏اند. خدمت به استعمار در آرای شرق‏شناسی، متجلّی است. آرایی که با آنها می‏کوشند تا ارزشهای اسلامی را در چشم و دل مسلمانان بی‏اعتبار سازند و پلهای ارتباط و تفاهم میانشان را قطع کنند و در عرصه‏های بین‏المللی، از آنان بدگویی و عیب‏جویی کنند و بدین‏وسیله، اعتماد مسلمانان را نسبت به خودشان و میراث فرهنگی و مدنی آنان سست نمایند؛ آن‏گونه که وحدت مسلمانان را سست ساخته‏اند. به همین دلیل است که مسلمانان در برابر اندیشه و مبانی توطئه شرق‏شناسی و مصالح استعماری که به آنان دیکته می‏شود، تسلیم می‏شوند.(1)
دکتر «محمدحسین علی الصغیر» اهداف استشراق استعماری را این گونه توصیف‏می‏کند:
کوشش مستشرقان آن بود که مسلمانان را در اعتقادات خود دچار تردید کنند و یا آرمانهای آنان را سبک بشمارند و پیشوایان ایشان را مورد انتقاد و نکوهش قرار دهند و از اهمیت میراث آنان بکاهند. گاه سرشت کار، این نکته را بر مستشرق دیکته نمی‏کرد، امّا هدف اوّل و آخر استعمار از تلاش و کار در آن جا و این جا همین بود. از این رو، گاه شیوه استعماری، با برنامه‏هایی که برای کار مستشرق تدارک می‏دید، همچون ایجاد تفرقه در میان مسلمانان و برجسته کردن وجوه اختلاف و یا تعدد مذاهب، کار استشراق را به رسوایی می‏کشانیده است.
برای نمونه، «کریستین اسنوک هورگرونیه» (Snouck Hurgronie) (1857ـ1936 م.) یکی از مستشرقانی است که بر آگاهیهای علمی او از شرق، بسیار تکیه می‏شود. وی مؤلّف رساله‏ای است موسوم به «العید المکی» که در سال 1880 منتشر شده و تا کنون نیز ارزش خود را از دست نداده است. او در این رساله به بررسی انتقادی آیات مربوط به «ابراهیم» در قرآن و این که او نخستین نیای اسلام و سازنده کعبه است، پرداخته است. با این همه، او در سال 1885 م. شش ماه به طور مخفیانه در خدمت به اهداف استعماری، در میان مسلمانان مکه زندگی کرد و در راه انجام مأموریت استعماری هلندی و هندی خویش کتابی درباره مکه نوشت.(1)
«عبدالرحمن بدوی» می‏گوید:
روزگاری، شرق‏شناسی، جنگ‏افزاری در دست استعمار غربی برای نفوذ در فرهنگ و اندیشه‏های ملتهای شرق بود، ولی امروز به صورت رشته‏ای دانشگاهی با شاخه‏ها و گرایشهای گوناگون در آمده است. با این همه، این پرسش همچنان باقی است که آیا شرق‏شناسی معاصر از اغراض و اهداف استعمارگران پیشین، یکسره برکنار و پیراسته گردیده است؟
پاسخ، هرچه باشد، در این موضوع تغییری پدید نخواهد آورد که غالب مستشرقان به عنوان کسانی که در غرب زیسته‏اند، از دیدگاه دیگری، غیر از دیدگاه خود شرقیان، به مشرق نگریسته‏اند.(2)

3. اهداف علمی

برخی از محققان معتقدند که اکثر مستشرقان، انگیزه‏های علمی و فرهنگی و یا انسانی داشته‏اند و البته سوداگرانی هم بوده‏اند که نتایج این پژوهشها را در راستای اهداف غیرعلمی و غیرانسانی به کار می‏بسته‏اند. این مسأله، هم در رشته‏های علوم طبیعی و هم در علوم انسانی وجود داشته است. از این رو، نمی‏توان همه مستشرقان را مغرض و تابع استعمار دانست. آری، تجمّع امکانات مادی و انسانی در غرب و توسعه‏یافتگی کشورهای اروپایی و آمریکایی و عقب‏ماندگی شرق، ایجاب می‏کرد که غرب بر شرق تسلّط و تفوّق علمی و فرهنگی داشته باشد.(3)
عده‏ای معتقدند مهمترین هدف استشراق، فهم و بازخوانی متون سنتی ملل بزرگ شرق به منظور استیلای سیاسی ـ فرهنگی بر آنها و به قصد فرونشاندن عطش دانایی اروپاییان بوده است، و این که تحریف و بی‏اساس کردن سنتهای اسلامی، مهمترین هدف مستشرقان و استشراق باشد، جای بسی تأمل است و باید در این باره عاقلانه اندیشید و نقّادانه ابراز نظر کرد.(1)
«دکتر محمدحسین علی الصغیر» می‏گوید:
من در حین بررسی جنبشهای خاورشناسی، متوجه این نکته شدم که کلاً هدف علمی از پژوهش قرآن کریم و میراث عربی، یکی از سالمترین انگیزه‏ها و شریفترین اهداف بوده است. بسیاری از مستشرقان، زبان عربی را به عنوان زبان فرهنگ، ادب و تمدن، لمس کرده‏اند و قرآن را نقطه اوج این زبان دانسته‏اند و با انگیزه‏های علمی و تنها به خاطر آگاهی از قرآن و لذّت بردن از آن، به کاوش و پژوهش در این کتاب بزرگ پرداخته‏اند و آثار بزرگ و قابل ستایشی در این راه از خود بر جای نهاده‏اند. البته این قضاوت، جنبه عمومی ندارد و موارد شاذّ و نادری نیز بر خلاف آنچه گفته شد، یافت می‏شود. امّا می‏توان ادّعا کرد آنچه ما گفتیم، درباره بیشتر این مستشرقان درست می‏نماید.
استاد «نجیب العقیقی» نیز اعتقاد دارد که استشراق، کاری علمی و آزادانه است که پایه‏های آن بر اصول تحقیق و ترجمه و تصنیف قرار دارد.(2)

موضع مسلمانان در برابر فعالیتهای خاورشناسان
الف) موضع مثبت

برخی از مسلمانان، شرق‏شناسی را به افراط می‏ستایند و می‏گویند خوبیهای این اندیشه، از بدیهای آن به مراتب بیشتر و فواید آن از ضررهایش بیشتر است. اینان بر این باورند که خوبیها و ارزش کار شرق‏شناسان در دو زمینه است:
1. چاپ نسخه‏های خطی اسلامی و فهرست‏نگاری آنها.
2. روشمند نمودن علمی اندیشه اسلامی در عرضه بحث و بررسی.(3)
این گروه معتقدند که هرچه مستشرقان انجام داده‏اند، همراه با بردباری، پشتکار، امانت‏داری شایسته، جست‏وجوی حقیقت و پرهیز از دستکاری است؛ آنان بودند که پرده از وجود هزاران نسخه خطی اسلامی پراکنده در کتابخانه‏های جهان برداشتند و میراث ما را که از آن خبر نداشتیم، به ما معرفی کردند. فعالیت شرق‏شناسی به روشمندی، بردباری، کاوش و اعتماد به منابع اصیل، مشهور است و در عرصه خدمت به فرهنگ ما، بر خود ما پیشی دارند. آنان به آرا و نتایج علمی‏ای درباره این میراث رسیده‏اند که ما نرسیده‏ایم.(1)
این به طور خلاصه، نظر کسانی بود که معتقدند شرق‏شناسی، مفید و خوب است و تسلّط و برتری آن بر میراث فرهنگی و نهضتهای علمی ما واقعیتی غیر قابل تردید است و حتّی خطاهای شرق‏شناسی برای اندیشه اسلامی، مفید است.

ب) موضع منفی

گروهی دیگر از دانشمندان مسلمان، فعالیتهای شرق‏شناسی را به تفریط نکوهش می‏کنند. اینان معتقدند شرق‏شناسی، نه‏تنها خوب عمل نکرده، بلکه به بدترین وجه، به مقدسات ما توهین روا داشته و شرق‏شناسان با همه اختلافاتی که در ملیّت و زبان با یکدیگر دارند، طبق یک نقشه از پیش تعیین شده عمل می‏کنند که هدف آن، به سستی کشاندن نیروی اسلام در همه عرصه‏هاست. اینان اندیشه‏های شرق‏شناسی را به کلی رد می‏کنند و برای شرق‏شناسی هیچ فایده‏ای قائل نیستند و ادّعای دسته اول را رد می‏کنند و برای ادّعای خود، شواهد بسیاری ارائه می‏دهند.

ج) موضع متعادل

دسته سوم، در برخورد با استشراق، معتدلند. به خدمت و خیانت شرق‏شناسان واقفند؛ خدمتها را در حد معقول، ارج می‏نهند و خیانتها را نکوهش می‏کنند و هشدار می‏دهند.
اینان قائلند هرچند برخی آثار استشراقی، قابل نقد و پاسخ‏گویی و برخی نیازمند «تکمیل» است، ولی همان‏گونه که در عرصه صنعت، پزشکی و فن‏آوری نمی‏توان به دستاوردهای عالمان غربی بی‏توجه بود و باید بر اساس آن تجارب، فن‏آوری بومی را پایه‏ریزی کرد، در پژوهشهای علوم انسانی هم اطلاع از یافته‏ها و تلاشهای خاورشناسان، در پی‏ریزی تحقیقات اسلامی و تصحیح روشها خالی از فایده نیست.(1)
برخی معتقدند خدمات علمی شرق‏شناسی را می‏توان در همان شناسایی، گردآوری، فهرست‏نگاری و چاپ برخی نسخه‏های خطی اسلامی و شرقی خلاصه کرد که توسط استعمار غربی به غارت رفته و در سراسر دنیای غرب، پراکنده و ناشناخته مانده است. باید پذیرفت، کاری که ما خود باید می‏کردیم، آنان کرده‏اند و شاید از این راه، حقّی بر ما داشته باشند. باید از زحمات صادقانه آنان سپاسگزار بود؛ هرچند که می‏تواند گفت آنان با این خدمات، خیانت اسلاف استعمارگر خویش را جبران می‏کنند؛ بنابراین، جای منّتی نیست.
خیانت شرق‏شناسی را باید در تحریف، تدلیس، تأویل، دستکاری، زشت‏سازی، استناد به روایات ضعیف، افسانه‏ها، خرافه‏ها، جعلیات، شایعات، گفته‏های مشرکان و کافران، احبار و رهبانان، متولیان کلیسا و دیگر تحریفات قرون و اعصار تاریخی دانست.(2)

دیدگاه نگارنده

هرچند اهمیت خاورشناسی و تحقیقات آن، برخی را به شناخت این پدیده واداشت و افرادی با کاوش در پرونده استشراق، کتابها و مقالات متعددی در این باره منتشر کردند، اما بنا به گفته برخی از صاحب‏نظران(3)، به ندرت به کتابی برمی‏خوریم که دارای روشی عالمانه و نقّادانه و به دور از احساسات و عواطف غیر عقلایی باشد. اندیشه
غالب این آثار این است که مستشرقان در پی براندازی و از بین بردن تمدّن مسلمانان بوده‏اند تا به این وسیله، سلطه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خویش را بر ملل شرق، به ویژه مسلمانها ادامه دهند.
برخورد ما با غرب، به طور اعمّ و با استشراق، به طور اخصّ، همیشه دچار افراط و تفریط بوده است. به عبارت دیگر، عشق و نفرت، بر رابطه ما با غربیان و نیز بر تحقیقات ما در این باره سایه افکنده است. روشن است که در مسیر تحقیق و ارزیابی و داوری، این دو، رهزنند.
در برخورد با پدیده استشراق و تحقیقات خاورشناسان، نکاتی چند را باید مد نظر قرار داد:
الف) اسلام، دینی است که از تعامل فرهنگی، حتّی نوع خصمانه‏اش پروایی ندارد. قرآن نه‏تنها اعتراضات کافران و شبهات معاندان را نقل می‏کند و پاسخ می‏گوید، بلکه همه جهانیان را به مبارزه می‏طلبد و از آنان می‏خواهد که اگر حرفی برای گرفتن دارند، ارائه دهند. سیره و شیوه ائمه علیهم‏السلام و احتجاجهای با منحرفان و معاندان نیز نشان‏دهنده سعه صدر این دین است.(1)
اگر باور داریم که «الإسلام یعلو و لایعلی علیه» و اگر به حقانیت مکتب اسلام ایمان و اعتقاد داریم، هرگز نباید از نقد و ایراد و اشکال و شبهه هراسی به دل راه دهیم و شهید مطهری می‏گوید:
من مکرر در نوشته‏های خود نوشته‏ام: من هرگز از پیدایش افراد شکّاک در اجتماع که علیه اسلام سخنرانی کنند و مقاله بنویسند، متأثر که نمی‏شوم هیچ، از یک نظر، خوشحال هم می‏شوم؛ چون می‏دانم پیدایش اینها سبب می‏شود که چهره اسلام بیشتر نمایان شود. وجود افراد شکّاک و افرادی که علیه دین سخنرانی می‏کنند، وقتی خطرناک است که حامیان دین، آنقدر مرده و بی‏روح باشند که در مقام جواب برنیایند؛ یعنی عکس‏العملی نشان ندهند، امّا اگر همین مقدار حیات و زندگی در ملت اسلام وجود داشته باشد که در مقابل ضربت دشمن، عکس‏العمل نشان بدهد، مطمئن باشید که در نهایت امر به نفع اسلام است.(1)
ب) این تصور که تنها مستشرقان بودند که چهره اسلام را تیره و تار نشان دادند و موجب بدبینی و گریز مردم مغرب‏زمین از اسلام شده‏اند و همانها بودند که تخم شبهات را در جامعه اسلامی افشاندند و پایه‏های اعتقادی مسلمانان را سست کردند، تصوّری افراطی و دور از واقعیت و به معنای چشم‏پوشی از حقایق مسلّم تاریخی است.
تردیدی نیست که آنچه امروز به نام اسلام عرضه می‏شود، با آن حقیقت نابی که پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم برای امت اسلامی به ارمغان آورد، فاصله بسیار دارد. عملکرد جبّارانی که در طول تاریخ، به نام اسلام، بر جوامع اسلامی حکومت کردند و چهره خلافت اسلامی را مخدوش کردند که نمونه روشن آن را در برخی کشورهای اسلامی مشاهده می‏کنیم، هیچ‏گونه سنخیّتی با سنّت پیامبر و سیره اولیای الهی ندارد. ضربه‏هایی که از این رهگذر، بر پیکر اسلام وارد شده است، هرگز با تحریفهای خاورشناسان قابل مقایسه نیست.
اگر امروز، فعالیت خاورشناسان گسترش پیدا کرده و تهاجم فرهنگی بیگانه، هویت دینی و ملی امت اسلام را مورد تهدید قرار داده است، به این دلیل است که کسانی در درون، زمینه را برای موفقیت دشمن فراهم کرده‏اند و کاری را که بیگانه نمی‏توانست انجام دهد، خودی به راحتی انجام داده و می‏دهد. مستند بسیاری از شبهات خاورشناسان، روایات ساختگی و داستانها و افسانه‏های مضحکی است که در کتب اسلامی جمع‏آوری شده است.
اگر مستشرقان افسانه ساختگی آیات شیطانی را پیراهن عثمان کرده‏اند و از داستان «ورقة بن نوفل» برای زیر سؤال بردن وحیانی بودن قرآن سوء استفاده می‏کنند، آیا خود، این داستانها را ساخته‏اند و یا از تفسیر طبری و دیگر کتب اسلامی نقل کرده‏اند؟! اگر «سلمان رشدی» مرتد با دستمایه قراردادن این افسانه (آیات شیطانی) رمانی می‏نویسد و در آن، همه مقدسات مسلمانان را به استهزا می‏گیرد، بدون تردید، بخشی از گناه آن بر عهده کسانی است که این داستان موهوم را نقل کرده‏اند.
ج) حتّی اگر بپذیریم که همه مستشرقان، تنها از سر اخلاص علمی و انگیزه دانستن، به این تحقیقات پرداخته‏اند و هیچ‏گونه انگیزه تبشیری و استعماری نداشته‏اند، ما وظیفه داریم در قبال تحقیقات مستشرقان، بویژه در زمینه قرآن‏پژوهی، احتیاط کنیم؛ زیرا آنان معمولاً می‏خواهند قرآن را با شیوه‏ها و استنتاجات خود که از فهم اصیل قرآنی به دور است، بفهمند و در این مسیر، دچار لغزشها و خطاهای فراوان شده‏اند.

مستشرقان و قرآن‏پژوهی

هرچند دایره تحقیقات مستشرقان، شامل تمامی علوم و فنون و آداب و رسوم ملل شرق می‏شود، امّا قرآن به عنوان اساسی‏ترین و مهمترین نصوص اسلام که یکی از بزرگترین سنتهای شرقی است، توجه مستشرقان را به خود جلب کرده است.
تلاشهای قرآن‏پژوهی خاورشناسان عبارت است از:
1. ترجمه قرآن؛ برگردان قرآن به زبانهای اروپایی را می‏توان سرآغاز تلاشهای قرآن‏پژوهی مستشرقان دانست. نخستین ترجمه انگلیسی غیر کامل از قرآن، در سال 1515 م. در لندن به چاپ رسید. در سال 1649 م. نخستین ترجمه کامل قرآن به زبان انگلیسی توسط «الکساندر راس» (A.Ross) اسکاتلندی انجام گرفت و از آن پس، این تلاشها ادامه یافت. بر اساس کتاب‏شناسی جهانی، ترجمه‏های قرآن مجید تا سال 1980 م. بیش از 295 ترجمه کامل و 131 ترجمه جزئی از قرآن مجید به زبان انگلیسی فراهم آمده است.(1)
برخی بر این باورند که ترجمه قرآن و آزادی انتشار آن در غرب، به خاطر تبلیغ مسیحیت و هموار شدن راه برای خاورشناسی بوده است، تا از این راه به غربیان توانایی شناخت همه‏جانبه قرآن را ببخشد و به موجب آن بتوانند به جهان اسلام یورش برده، با مسلمانان به ستیزه‏جویی بپردازند.(2)
2. تاریخ قرآن؛ شاید یکی از مهمترین مباحثی که خاورشناسان در پژوهشهای قرآنی خود بدان پرداخته‏اند، مسأله تاریخ قرآن و برخی از مسائل متعلق به آن باشد. آغاز گرایش مستشرقان به تاریخ قرآن، از اوایل قرن نوزدهم بود که تا نیمه دوم قرن بیستم نیز ادامه یافت. این پژوهشها غالبا بر محور ساخت، ترتیب، قرائات، لهجه‏ها، گردآوری و کتابت قرآن دور می‏زد.(3)
3. نشر کتاب؛ انتشار کتبی که درباره قرآن به رشته تحریر درآمده و تصحیح و چاپ متون کهن و تدوین و فهرست‏بندی آنها.
4. پژوهش؛ پژوهشهای کلی و متنوّع درباره علوم، فنون و بلاغت قرآن و... .

معرفی برخی از مستشرقان برجسته و آثار قرآن‏پژوهی آنان

1. «تئودور نولدکه» (Theodor Noeldeke): این مستشرق بزرگ آلمانی در سال 1836 م. در «هامبورگ» به دنیا آمد. وی در سال 1856 م. با رساله تاریخ قرآن به درجه دکتری نایل آمد. این کتاب در اصل، به زبان لاتینی به نگارش درآمده بود و در سال 1860 م. منتشر شد. پس از مرگ وی «اوتو پریتسل» (Otto Pretzl) این کتاب را کامل کرد و با عنوان تاریخ نص قرآنی به طبع رسانید. این کتاب، حاوی مطالب بسیار مهمی درباره قرآن و علوم قرآنی است و در زمره مهمترین کتابهایی است که مورد انتقاد و خشم مسلمانها قرار گرفته است.(1)
2. «اگناس گلدزیهر» (Ignaz Goldziher): او از بزرگترین مستشرقان آلمانی زبان و مجاری نژاد و صاحب آثار بسیاری در زمینه «اسلام‏شناسی» است. وی در یک خانواده یهودی‏الاصل در سال 1850 م. در شهر «اشتول فسنبرگ» به دنیا آمد و در سال 1921 م. در بوداپست وفات یافت. او در دانشگاههای «بوداپست»، «لایپزیک»، «برلین» و «لیدن» تدریس کرد و در «سوریه»، «الجزایر»، «فلسطین» و «مصر»، فعالیتهای علمی و فرهنگی داشت. در «الازهر» نزد استادانی همچون «محمّد عبده» به فراگیری دانشهای اسلامی پرداخت و در «سوریه» با «شیخ طاهر الجزایری» عضو مجمع علمی دمشق و مدیر کتابخانه ظاهری آشنا شد و بهره‏ها از وی برد.
آثار و اندیشه‏های وی مورد غضب فراوان مسلمانان قرار گرفته است؛ بویژه این که از خانواده‏ای یهودی بوده است. مهمترین کتاب وی مذاهب تفسیری در میان مسلمانان است. این کتاب در سال 1920 م. در شهر «لیدن» به چاپ رسیده است. او علاوه بر این کتاب، دارای آثار متعدد در زمینه قرآن‏پژوهی است.(2)
3. «رژی بلاشر» (Regis Blachere): این مستشرق فرانسوی در سال 1900 م. در حاشیه «مونروگ» در پاریس به دنیا آمد. در سال 1915 به مراکش سفر کرد. وی تا سال 1970 م. استاد کرسی زبان عربی بود. یکی از مهمترین آثار وی درباره قرآن، در آستانه قرآن و نیز ترجمه قرآن به زبان فرانسه است. لازم به ذکر است که این ترجمه قرآنی، همانند غالب ترجمه‏های مستشرقان، بر حسب ترتیب زمانی نوشته شده بود، امّا در سال 1957 م. بر حسب ترتیب مصحف مرتّب گشت. کتاب در آستانه قرآن در سال 1958 م. در پاریس به نگارش درآمد و ترجمه آن به فارسی توسط مرحوم «دکتر محمود رامیار» انجام گرفته است.(1)
4. «ریچارد بل» (Richard Bell): وی یک مستشرق انگلیسی‏الاصل بود که در دانشگاه «ادینبورگ» زبان عربی را به خوبی آموخت. او قرآن را به انگلیسی ترجمه کرده است. پس از این ترجمه، مهمترین اثر وی راجع به قرآن، کتابی است با عنوان مقدمه‏ای بر ترجمه قرآن. این کتاب در دانشگاه «ادینبورگ» به چاپ رسید. وی در این اثر می‏گوید: مهمترین تأثیر بر شخصیت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از طرف محیطهای بومی؛ مانند یهودیت، نصرانیت، و وثنیّت و نیز محیطهای خارجی؛ مانند مجوسیت و آیین زرتشت بوده است. این کتاب را شاگرد و دوست «بل»؛ یعنی «مونتگمری وات» بازنگری و بازنگاری کرده است.(2)
5 . «مونتگمری وات» (W.Montgomery Watt): از مستشرقان بزرگ و صاحب آثار بسیاری در زمینه «اسلام‏شناسی» است. مهمترین کتاب وی در زمینه قرآن‏پژوهی، بازنگری و بازنگاری مقدمه‏ای بر ترجمه قرآن، اثر استادش، «ریچارد بل» است که شرحش گذشت. همچنین تفسیری به انگلیسی بر قرآن دارد. او صاحب مهمترین سیره نبوی است که به دست یک مستشرق یا محقق غیر مسلمان نگاشته شده است؛ در دو جلد که جلد اوّل آن، «محمّد در مکّه» و جلد دوم آن، «محمّد در مدینه» است. رهیافت او به اسلام، بسیار دوستانه و همدلانه است. او به همه مستشرقان و غربیان اعلام کرده است که باید ولو برای رعایت اخلاق و عرف تحقیق هم که شده، قرآن را کتاب حضرت محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و اثر او ندانیم، بلکه مانند مسلمانان، آن‏را وحیانی و الهی بشمریم.(3)

دائرة‏المعارف اسلام و مستشرقان

یکی از مهمترین آثار قرآن‏پژوهی خاورشناسان که در این اثر، بسیار مورد استفاده قرار گرفته، دائرة‏المعارف اسلام (The Encyclopedia of Islam) است. دائرة‏المعارف اسلام (انگلیسی) مهمترین دانشنامه به زبان انگلیسی درباره دین اسلام، فرهنگ و تمدن اسلامی، زبان، ادب، تاریخ، جغرافیا، رجال‏شناسی، معارف دینی و عرفی اقوام و ملل مسلمان، نوشته جمعی از برجسته‏ترین اسلام‏شناسان اروپا و آمریکا، و نیز برخی از محققان مسلمان که با سازمان مرکزی این دائرة‏المعارف در «لیدن» همکاری دارند، می‏باشد.
اندیشه تدوین دائرة‏المعارف اسلام در نهمین کنگره بین‏المللی خاورشناسان در 1893 م. در لندن به تصویب رسید. یک هیأت دوازده نفری، مأمور بررسی و برنامه‏نویسی آن شد. چندی «گلدزیهر» خاورشناس نامدار مجار، سرپرست این جمع و مسؤول تدارک این برنامه بود که چون اقامتش در «لیدن» مشکل بود، از این مسؤولیت استعفا داد و «میشل دخویه» (Michael Jan De Goeje) جانشین او شد و به پیشنهاد او، بعضی از همکاران و صاحب‏نظران، مقالات نمونه‏ای نوشتند و برای نظرخواهی به چاپ رسید و به پیشنهاد «گلدزیهر» به سیزدهمین کنگره بین‏المللی خاورشناسان عرضه شد که مورد تأیید قرار گرفت و هیأت جدیدی برای پیشبرد این برنامه با شرکت و عضویت بزرگانی چون «گلدزیهر»، «براون» (E.G.Browne)، «باربیه دومینار» (Barbier De Meynard)، «گوئیدی» (Ignazio Guidi) و دیگران به سرپرستی «هوتسما» (M.Th.Houtsma) تشکیل شد. اغلب فرهنگستانهای اروپا، قول همکاری و امداد مالی برای این طرح دادند و قرار شد دائرة‏المعارف به سه زبان انگلیسی، فرانسوی و آلمانی انتشار یابد.
بعضی از خاورشناسان بزرگی که در تدوین و تألیف و تهذیب مقالات دائرة‏المعارف (چاپ اوّل) همکاری داشته‏اند، عبارتند از: «هوتسما»، «لوی پروانسال» (E.Leviprovencal)، «بارتولد» (W.Barthold)، «مارگولیوت» (D.S. Margoliouth) ، «گلد زیهر»، «هوار» (Cl.Huart)، «نیکلسون» (Nicholson)،
«برکلمان» (Carl Brockelmann)، «کارا دوو» (B.Carra de Vaux)، «ماسینیون» (L.Massignion)، «مینورسکی» (V.Minorski) و دهها تن دیگر.
این اثر در فاصله سالهای 1913ـ 1936 م. منتشر شد. در سال 1953 گزیده‏ای از کل این دائرة‏المعارف هشت جلدی، در یک جلد به نام دائرة‏المعارف ملخّص اسلام (Shorter Encyclopedia of Islam) از سوی سازمان «بریل» که مباشر طبع و نشر این دائرة‏المعارف و نیز بعدها چاپ دوم آن بوده است، منتشر گردید. چاپ دوم دائرة‏المعارف اسلام که با اصلاح و تکمیل و افزایشهای اساسی است، از دهه 1950 م. آغاز شد و در سال 1960 م. نخستین مجلد آن انتشار یافت و تا کنون، نه جلد از آن منتشر شده است. این ویرایش جدید در ده جلد کامل خواهد شد.(1)
از چاپ اوّل و دوم دائرة‏المعارف اسلام ترجمه‏هایی به زبانهای ترکی، عربی و فارسی انجام گرفته است. ترجمه و تکمیل فارسی این اثر، همان است که به نام دانشنامه ایران و اسلام از سوی «بنگاه ترجمه و نشر کتاب» سابق تهیه و نخستین دفتر آن در سال 1354 شمسی منتشر شده و دفترهای دیگر، هر یک در حدود 120 صفحه و با فواصل انتشار مختلف، به تدریج تا کنون انتشار یافته و دهمین دفتر آن (تا «اخوان المسلمون») در سال 1361 شمسی منتشر گردید و ظاهرا ادامه آن متوقف شده است.(2)
اکثر مقالات دائرة‏المعارف اسلام به قلم مستشرقان غربی است. اگرچه محققان و نویسندگان اسلامی نیز به ویژه در ویرایش دوم، با این دائرة‏المعارف همکاری داشته‏اند.
دائرة‏المعارف اسلام، بی‏گمان، اثری محققانه، ارزشمند و روشمند است، ولی حسن آن نباید ما را گمراه کند و عیوب آن ـ که اندک هم نیست ـ بر ما پوشیده بماند. عیب و نقص این دائرة‏المعارف، بویژه آن جا که به دین اسلام و اصول اعتقادی آن ارتباط دارد، آشکار است. لغزشهای جزئی و کلی در انتخاب عناوین و تفصیل و اجمال آنها و مطالب، ارقام، تاریخ، اسامی و ارجاعات در سراسر دائرة‏المعارف به چشم می‏خورد که از ضعف اطلاعات و نقص تحقیق حکایت می‏کند.
امّا نقص عمده این دائرة‏المعارف، نادیده گرفتن تشیّع و ایران در آن است؛ مثلاً درباره امام صادق علیه‏السلام که تمامی فِرَق اسلامی به بزرگی مقام علمی ایشان معترفند، در چاپ اوّل، تنها هجده سطر (در ترجمه عربی، هفت سطر) که آن هم خالی از اشتباه و غرض نیست، آمده است. مقاله «ابوذر غفاری» فقط چهار سطر است که حتّی به شیعه بودن وی نیز اشاره نشده است. در خلاصه یک جلدی این دائرة‏المعارف درباره "Turban"(عمامه) سه صفحه و نیم مطلب آمده، ولی حتّی نام "Tusi"(شیخ‏الطائفه محمّد بن حسن طوسی) که از بزرگترین علمای جهان تشیّع و اسلام است، در آن نیامده است.
این کمبودها را نمی‏توان نادیده گرفت؛ بویژه آن که دائرة‏المعارف به یک معنی، معرّف چهره اسلام در تمام کشورهای غیر اسلامی و حتّی در بسیاری از کشورهای اسلامی و مأخذ و مرجع محققان است.(1)

دائرة‏المعارف اسلام و قرآن‏پژوهی

هرچند در بخشهای متعدد دائرة‏المعارف اسلام، بسیاری از مباحث قرآنی مطرح شده است، اما در جلد سوم، مدخلی جداگانه به قرآن اختصاص یافته است و موضوعاتی از قبیل تاریخ قرآن، سبک و زبان قرآن و نقش آن در زندگی مسلمانان و... مورد بررسی قرار گرفته است.
نویسنده این بخش از دائرة‏المعارف اسلام کوشیده است تا به دور از تعصّب، دیدگاههای مختلفی را مورد مداقّه علمی قرار دهد، ولی از آن جا که عموم مستشرقان به وحیانی بودن قرآن اعتقاد ندارند، به ناچار در جست‏وجوی یک منشأ مادی و انسانی برای قرآن برآمده است. او مدعی است که قرآن، برگرفته از تعالیم عهدین است و جالب این که برای اثبات این مدعا به آیاتی از قرآن، بدون توجه به صدر و ذیل آیه، تمسّک کرده و به نتایجی دست یافته که با نصّ صریح قرآن در تعارض است.

پي نوشت ها:

1. محمّدحسین علی الصغیر، خاورشناسان و پژوهشهای قرآن، ترجمه محمّدصادق شریعت، چاپ اوّل، قم، مؤسسه مطلع الفجر، 1372، ص13.
2. محمّد نوری، «خاورشناسان و فرقه‏شناسی»، مجله هفت آسمان، شماره 1، ص175.
1. محمّد دسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق‏شناسی، ترجمه محمودرضا افتخارزاده، چاپ اوّل، تهران، نشر هزاران، 1376، ص88.
2. همان، ص88.
3. خاورشناسان و پژوهشهای قرآنی، ص15.
1. همان، ص16.
2. محمد دسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق‏شناسی، ص174.
3. همان، ص174.
1. محمد نوری، «خاورشناسان و فرقه‏شناسی»، مجله هفت آسمان، شماره 1، ص175.
2. عبدالرحمن بدوی، دائرة المعارف مستشرقان، ترجمه صالح طباطبایی، چاپ اول، 1377، انتشارات روزنه، ص13.
3. خاورشناسان و پژوهشهای قرآنی، ص17ـ 18.
1. سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق‏شناسی، ص177.
1. خاورشناسان و پژوهشهای قرآنی، ص23.
2. دائرة‏المعارف مستشرقان، ص15.
3. «خاورشناسان و فرقه‏شناسی»، مجله هفت آسمان، شماره 1، ص175.
1. بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهی، ج2، چاپ اوّل، تهران، 1377، ص2046.
2. خاورشناسان و پژوهشهای قرآنی، ص25.
3. سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق‏شناسی، ص177.
1. همان، ص191.
1. «خاورشناسان و فرقه‏شناسی»، مجله هفت آسمان، شماره 1، ص175.
2. سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق‏شناسی، ص45.
3. دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهی، ج2، ص2049.
1. برخورد کریمانه و صبورانه حضرت علی علیه‏السلام با معاندان لجوج، بویژه خوارج، شاهد صدق این مدعاست. یک بار هنگامی که حضرت روی منبر فرمودند: «سلونی قبل أن تفقدونی»، شخصی از پای منبر بلند شد و با جسارت گفت: «أیّها المدّعی ما لایعلم و... ما لایفهم أنا السائل فأجب». اصحاب حضرت ناراحت شدند و خواستند او را اذیت کنند. حضرت به اصحاب فرمودند: «إنّ الطیش لایقوم به حجج اللّه‏ و لاتظهر به براهین اللّه‏»؛ با عصبانیت نمی‏شود دین خدا را برپا داشت. بعد فرمودند: «اسأل بکلّ لسانک و ما فی جوانحک»؛ بپرس با تمام زبانت؛ یعنی هرچه می‏خواهد دل تنگت بگو. داستان برخورد «مفضل بن عمر» با «ابن ابی‏العوجاء» نیز منجر به پیدایش کتاب توحید مفضّل شده است. احتجاجهای حضرت صادق صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با «ابن ابی‏العوجاء» نمونه دیگری از سعه صدر ائمه علیهم‏السلام در برخورد با مخالفان است. از این نمونه‏ها در سیره ائمه علیهم‏السلام که در کتب احتجاج ثبت و ضبط است، فراوان به چشم می‏خورد. (با استفاده از مقاله «آزادی عقیده و تفکر» از استاد مطهری) نباید ضعف خود را به اسلام نسبت دهیم و بی‏حوصلگی و تنگ‏نظری خویش را به حساب مکتب بگذاریم.
1. مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، چاپ دوازدهم ،تهران، 1378، ص134.
1. دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهی، ج1، ص525.
2. انور الجندی، «مستشرقان و قرآن کریم»، ترجمه سیدمحمّد دامادی، مجله میراث جاویدان، سال دوم، شماره 3 و 4، ص45.
3. خاورشناسان و پژوهشهای قرآنی، ص6 و 7.
1. دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهی، ج2، ص2048.
2. همان؛ «خاورشناسان و فرقه‏شناسی»، مجله هفت آسمان، شماره 1، ص184.
1. دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهی، ج2، ص2048.
2. همان، ص2047.
3. همان، ص2048. ذکر این نکته ضروری است که هرچند «مونتگمری وات» قرآن را وحیانی می‏داند، ولی با تفسیری که از وحی ارائه می‏دهد، آن را چیزی بیش از الهام و اشراق نمی‏داند. او دیدگاه خودش را به تفصیل درباره وحی در صفحه 21ـ 35 از کتاب Bells Introduction to Quran (Edinburgh University Press, 1970) بیان می‏کند. جالب این که آقای «بهاءالدین خرّمشاهی» به رغم برخورد بسیار خوش‏بینانه با دیدگاههای «وات»، از ترجمه این بخش از کتاب، به دلیل مخالفت با دیدگاه رایج مسلمانان، در مجله ترجمان وحی، خودداری می‏کند.
1. همان، ج1، ص1035.
2. دائرة‏المعارف تشیع، زیر نظر احمد صدر و دیگران، مقدمه ج1، تهران، بنیاد طاهر، 1366، ص15.
1. همان، ص14.

 
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:29 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

تفسیر القرآن الکریم؛ (المستخرج من تراث الشیخ المفید)

تفسیر القرآن الکریم؛ (المستخرج من تراث الشیخ المفید)

سید محمد علی ایازی

پس از عصر نزول و جمع آوری و وحدت بخشیدن به نسخه های قرآن، تلاشهای علمی فراوانی درباره قرآن معمول گشت و این کتاب مقدس سیر و مراحلی را طی کرد.
در آغاز مسأله، قرائت و فهم کلمات غریب قرآن، نقطه گذاری،اعراب و شماره گذاری آیات آن مطرح بود، ولی به تدریج مباحثی چون تفسیر قرآن و سبکهای مختلف آن از نقل اقوال (مأثور) تا بحثهای اجتهادی و استنباطی قرآن مطرح گشت و روز به روز بر حجم این موضوعات علوم قرآن افزوده گشت، به گونه ای که هر یک از مباحث علوم قرآنی و تفسیری، تبدیل به رشته ها و سبکهای گوناگونی شد.
یکی از سبکهای مورد توجه در رشته های تفسیری که از آغاز مورد توجه قرار گرفت، سبک کلامی و شیوه استفاده از آیات برای دفاع از عقاید و یا دفع شبهات مخالفین بود. سبکی که با استدلال از قرآن برای پوشیده کاریها و خرده گیریهای مخالفان و یا توضیح نظرات اعتقادی به کار گرفته می شد.
از طرف دیگر، مفسر قرآن مجید، چون خود پیرو یکی از مذاهب اسلامی است و در زمینه اصول دینی و حتی فروع فقهی عقایدی دارد که برایش از مسلّمیات شمرده می شود. از این روی، هر مفسری به هنگام تفسیر، آنچنان تفسیر می کند و معنی و تأویلی را عرضه می دارد که با اصول و عقاید وی ناسازگار از کار در نیاید. در این مورد، تفاسیر معتزله و اشاعره و سپس عرفاء و تأویلات ایشان، از شواهد روشن این سبک شمرده می شوند.
از نگاه منطقی، گرچه بحثهای اعتقادی به دنبال برخورد مسلمانان با ملل یهود، نصارا زردشتی، مانوی و بودایی و عوامل سیاسی و خارجی و حکومت عباسی و مسأله خلق قرآن شکل گرفت، اما ویژگی خود قرآن در شکل بهره گیری از استدلال و ارجاع دادن به اصول بدیهی عقل و توجه دادن به حقایق و گاه ارجاع به دانشهای طبیعی و حوادث تاریخی در شکل گرفتن این سبک تفسیر، تأثیر فراوان و سهم بسزایی داشته است.
از کسانی که دانش کلام و سبک تفسیر کلامی را فربه ساخت، دانشمند فرزانه ومصلح بزرگ و پیشوای متکلمان محمد بن محمد بن نعمان، معروف به شیخ مفید است.
مرحوم شیخ مفید(ره)، گرچه تفسیر مستقلی و با گرایش کلی تدوین نکرد، اما مجموع کتابهای اعتقادی، تاریخی، فقهی او گویای روشنی از این سبک تفسیر است; زیرا مهمترین و بارزترین ویژگی شیخ مفید(ره)، عقلگرایی و تعقلی برخورد کردن وی با مسائل دینی است. عقلانیتی که خواننده را به اعجاب می آورد و انسان را نیازمند بهره گیری از شیوه استدلال و دقتهای وی می کند. برخورد وی با نصوص و ظواهر متون دینی با چنین نگرشی است. متأسفانه، کتابهای مستقل علوم قرآنی این شخصیت علمی، تاکنون به دست نیامده است، امّا عناوین آنها (که در فهرستهای کتابشناسی ثبت شده) گویای این گرایش و بهره جسته از این سبک است. تنها عناوین کتابهای: (النصرة فی فضائل القرآن)، (البیان فی تألیف القرآن)، (الکلام فی وجوه اعجاز القرآن)، (جوابات ابی الحسن سبط المعالی بن زکریا فی اعجاز القرآن)، بیانگر توجه شیخ مفید(ره) به بهره گیری از روش کلامی است.
ازاین کتابها که بگذریم، در جای جای دیگر کتابهای موجود شیخ، بحثهای تفسیری، به شیوه خویش است. روشی که در هیچ یک از کتابهای پیش از شیخ، موجود نمی باشد و جای آن در حوزه تفکر اسلامی خالی است.
در هر صورت، ضرورت جمع آوری مباحث تفسیری ایشان از مجموع کتابها و رساله ه، امر روشنی است، بویژه که ما در آستانه هزارمین سال درگذشت آن دانشمند بزرگ و برگزاری کنگره ای به همین مناسبت هستیم و تدوین مباحث تفسیری و نشان دادن سبک و روال شیخ مفید در برداشت از قرآن، تأثیر چشمگیری در مباحث قراآی و نشاط علمی حوزه های علمیه و جهان اسلام خواهد داشت.

تفسیر شیخ مفید ویژگیهای

همانطوری که اشاره شد، شیخ(ره) کتاب مستقلی در تفسیر همه ٌ قرآن ننوشته است، اما گستردگی استفاده از آیات در مباحث اعتقادی، تاریخی و فقهی و پرداختن به مباحث تفسیری قرآن، نشانگر احاطه این دانشمند به مباحث تفسیری است. امّادر هر صورت، ویژگیهای تفسیر از چند جهت جالب توجه می باشد:
1 . ویژگی مهم این تفسیر، بُعد کلامی آن است. شاید بتوان، بدون مبالغه، ادعا کرد که ما تفسیری کلامی به این گونه در شیعه نداشته و نداریم و در میان تفاسیر موجود شیعه، تاکنون، به این گستردگی در موضوعات کلامی، در ذیل آیات قرآن، بحث نشده و از آیات، مباحث کلامی استخراج نگردیده است. در اهل سنّت نیز، چنین است. فقط تفسیر کبیر فخر رازی، از این جهت، به تفسیر شیخ مفید، شباهت دارد که البته پس از دو قرن از حیات شیخ مفید نگاشته شده است.
به عبارت دیگر، چون مرحوم شیخ(ره) در محیط پرجنجال و بحث انگیز بغداد، در آن تاریخ، می زیسته است و شیعه سخت مورد هجوم مخالفان قرار گرفته است و فرصت پاسخگویی، بیشتر در حکومت دیالمه به وجود آمده است، به هر مناسبتی به دفاع از عقاید شیعه بر می آید و با دفع شبهات مخالفان، با مباحث قرآنی و نگرش عقلی این اشکالات را جواب می دهد.
اکنون، با کنار هم گذاشتن مجموع مباحث تفسیری، به ترتیب قرآن، چنین نتیجه ای به دست آمده است که کلیه آیاتی که زمینه برداشتهای کلامی و تفسیری دارند، در این تفسیر مشخص شده است.
کتابهای الأفصاح، اوائل المقالات، تصحیح الاعتقاد، العیون والمحاسن، مسائل صاغانیه، رساله حاجبیه، الارشاد والمسائل السرویه، مباحث کلامی را طرح می کند و کتابهای المقنعه، رسالة فی المهر، المسح علی رجلین، حرمة ذبائح اهل الکتاب و برخی از رساله های دیگر، مباحث فقهی را به طور مستقل عنوان می کنند. اماعنوان فقهی این مباحث، این معنیً نیست که این کتابها هم جهتگیری کلامی نداشته باشند، یا آن کتابها بحث فقهی نداشته باشند.
2 . با نگرشی به مباحث تنظیم شده این تفسیر، نوع جهتگیریهای شیخ مفید در قرن چهارم و اندکی از قرن پنجم و نزاعهای شیعه و سنی و حتی در میان شیعه (مباحث طرح شده از سوی محدثینی مثل صدوق و پاسخ ایشان در تصحیح الاعتقاد) و در سطحی گسترده جهان اسلام به دست می آید.
بیشترین مباحث، شبهاتی بوده است که از سوی اهل سنّت، نسبت به عقاید شیعه، درباره افضلیت علی(ع)، نسبت به خلفای راشدین، عصمت، غیبت امام مهدی، رجعت، متعه، نفاق بعضی از صحابه و مسائل فقهی مورد اختلاف، مانند. تحریم ذبائح اهل کتاب بوده است.
همین مباحثی، چون : فعل شرور، خلق افعال عباد، حدود اختیار و اراده انسان، ومباحثی دیگر از این نسخ با معتزله داشته است.
اما موضوعاتی که با اهل حدیث از شیعه طرح کرده است، مثل: اراده الهی، هدایت الهی، منشأ عمل انسان، مفهوم بداء، عالم ذر، ارزش عقل، آفرینش روح و مانند این موضوعات بوده است.
بخشی از مباحث تفسیری کلامی شیخ مفید (ره) تعارض وی با غلات است. مثلاً در باب این که پیامبران و ائمه(ع) همانند دیگر انسانها بر خوردار از لذت و الم هستند و رشد جسمانی و کهولت دارند، با نظریه رایج غلات در آن زمان، مبارزه می کند و می گوید:
(پیامبران و ائمه معصومان، همانند دیگر انسانها هستند و این غلات هستند که برخلاف اجماع این عقیده را قائل شده اند.)1

و شیوه کار گزارش

1 . گرچه تمام آثار شیخ در دسترس نمی باشد، ولی همان اندازه از آثار شیخ که چاپ شده و یا نسخه های خطی آن به دست آمده و هم اکنون در دست چاپ است2، مورد مطالعه و کاوش قرار گرفته و آنچه از این کتابها بحث های تفسیری داشته اند، گزینش شده اند.
کتابهای گزینش شده به شرح زیر می باشند:
1 . الارشاد.
2 . الافصاح.
3 . الاعلام فیما اتفقت علیه الامامیه.
4 . اوائل المقالات.
5 . ایمان ابی طالب.
6 . تحریم ذبائح اهل الکتاب.
7 . تصحیح الاعتقاد.
8 . الثقلان.
9 . خمس رسائل فی اثبات الحجة.
10 . رسالة فی تفضیل امیرالمؤمنین علی(ع).
11 . رسالة فی معنی المولی.
12 . رسالة فی تحقیق الخبر المنسوب الی النبی(ص) نحن معاشر الانبیاء.
13 . رسالة فی النص علی امیرالمؤمنین.
14 . رسالة فی المهر.
15 . رسالة فی عدم سهو النبی.
16 . العویص.
17 . الفصول العشرة فی الغیبة.
18 . الفصول المختاره من العیون والمحاسن.
19 . فی المنام (شرح المنام).
20 . المسائل الصاغانیة فی الرّد علی ابی حنیفه.
21 . المسائل الجارودیة.
22 . المسائل السرویة.
23 . المسائل العکبریة (الحاجبیة).
24 . المقنعة.
25 . النکت الاعتقادیه.
بنابر این، ازمجموع کتابهای شیخ مفید، تنها این کتابها و رساله ها گزینش شده اند و بقیه آثار موجود به گونه ای نبوده اند که برای استخراج مباحث تفسیری کاربرد داشته باشند.
2 . مباحث گزینش شده در ذیل آیاتی استخراج شده است که به گونه ای در تفسیر و توضیح آیات قرآن تلقی شده اند و در مواردی که ذکر آیه از باب انطباق وجری بر موضوع و استشهاد بوده و به آن گونه ای نیست که در تفسیر و فهم قرآن دخیل باشد، از گزینش آن خودداری شده است. به همین دلیل، گاهی در یک رساله فقط یک فیش گزیده شده است.
3 . در قرن چهارم هجری، شهر بغداد مرکز فرهنگی جهان اسلام بود و علما و دانشمندان مذاهب در این شهر به سر می برند و جلسات بحث و مناظره در باره عقاید گوناگون گرم و پررونق بود. شیخ مفید (ره) از چنین موقعیتی سود می جوید و برای دفاع از اسلام و مکتب تشیع، که مورد هجوم افکار مخالفان قرار گرفته است، تلاش وصف ناپذیر و سترگی را می نماید. مباحث تفسیری گردآوری شده، گویای این حرکت وتلاش است و چون این مجموعه مباحث، به صورت موضوعی یا به شکل پرسش و پاسخ طرح شده است، صبغه کلامی دارد. از این روی، طبیعی است که به اختلافات مذهبی آن عصر و نزاعهای آن دوران بپردازد و در این کتاب شکل نمایانی به خود بگیرد. بویژه که شیخ در تمام این بحثهای کلامی، عنایت وافری نسبت به استفاده از قرآن داشته است.
از طرف دیگر، نمی توان از این مجموعه مباحث که به ترتیب قرآن تنظیم شده است، توقعی همچون دیگر کتابهای تفسیری داشت که به مباحث ادبی و تاریخی و روایی بپردازد، گرچه در مجموع این برداشته، از شیوه بیانی، ادبی، روایی و تاریخی سود جسته است. همچنین،این مباحث، شامل همه آیات قرآن و ناظر به همه قسمتهای هر آیه نمی شود و تنها آن قسمت مورد نظر شیخ که درباره آیه می باشد،گزینش شده است. و چون مباحث گزینش شده از کتابهای مختلف و با سیاقهای گوناگونی است، نباید توقع یکدستی و انسجام در ورود و خروج مطالب در یک کتاب را داشت.
اما با همه اینه، تأکید می گردد با اندک ملاحظه ای از مباحث کتاب، برتری مباحث تفسیری این کتاب در مقایسه با دیگر تفاسیر کلامی کاملاً مشهود است.
4 . شیخ مفید(ره)،گاه برای اثبات موضوع یا رد شبهه ای چند آیه را مورد بحث قرار می دهد یا به چند آیه استشهاد می کند که تفکیک این مباحث چندان مفید نیست.
بدین جهت، در ذیل نخستین آیه مورد بحث، تمام آن مطالب آورده شده است و در ذیل آیات دیگر، از روش ارجاع استفاده شده است تا از تکرار مباحث پرهیز شود.
5 . کلیه توضیحات و ارجاعات و ذکر نام اشخاص که دخیل در فهم کلام بود و از اضافات گردآورنده می باشد، در داخل کروشه قرار گرفته است، تا با مطالب اصلی کتاب اشتباه نگردد.همچنین، در مواردی از روش تقطیع استفاده شده است به این گونه که مباحث خارج از موضوع حذف شده است و کسانی که بخواهند به مجموعه مباحث تفسیری و غیر تفسیری شیخ مفید(ره) مراجعه کنند می توانند با مراجعه به منبع اصلی که در هر آیه ذکر شده است، مقصود خود را عملی سازند.
6 . فهرستی از تمام آیات به کار رفته، اعم از آیات گزینش شده و یا آیاتی که در این کتاب آورده نشده ولی شیخ مفید(ره) به هر صورت آنها را ذکر کرده است، در پایان کتاب جزء فهارس تفسیر آمده است.
از فهارس کتاب، فهرست موضوعی مطالب و فهرست نمایه های بحثهای تفسیر و فهرست آیات کتاب می باشد.

پی نوشت ها:

1 . اوائل المقالات، چاپ داوری / 84 .
2 . تا تاریخ نوشتن این مقاله.
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:29 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها