بانک مقالات علوم قران

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

درآمدی بر معرفی مستشرقان و قرآن پژوهی
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:29 PM

درآمدی بر معرفی مستشرقان و قرآن پژوهی

محمدابراهیم روش ضمیر
مقدمه

استشراق، شرق‏شناسی یا خاورشناسی (orientalism) در تعبیری موجز، دسته‏ای از پژوهشهای غربیهاست که در خصوص میراث شرق و بویژه مسائل مرتبط با تاریخ، زبان، ادبیات، هنر، علوم، عادات و سنن آن انجام می‏پذیرد. بنابراین، خاورشناس، فردی از دیار مغرب‏زمین است که میراث شرق و هر آنچه را که به نوعی به تاریخ، زبان، ادبیات، هنر، علوم، عادات و سنن آن تعلق دارد، بررسی می‏کند.(1)
استشراق دارای شعبه‏های مختلفی مانند اسلام‏شناسی، عرب‏شناسی و هندشناسی می‏باشد که شامل مجموعه‏ای از فعالیتهای مربوط به کشف منابع علمی و باستانی، گردآوری و نگه‏داری مواد فرهنگی، فهرست‏نگاری و کتاب‏شناسی، روزنامه‏نگاری، تحقیق، بررسی، ترجمه و تصحیح متون و انتشار آنها می‏شود.(2) در مجموع می‏توان گفت که استشراق بر اعمال مستشرقان در قبال فرهنگ مشرق‏زمین اطلاق می‏شود.
این اصطلاح، شامل همه شاخه‏های دانشی می‏شود که به پژوهش درباره همه ملتهای شرقی، زبان، دین، علوم، آداب و رسوم و فنونشان می‏پردازد.(1)

دیرینه‏یابی استشراق

برای نخستین‏بار در سال 1769 م. واژه شرق‏شناسی (orientalism) در فرهنگ انگلیسی آکسفورد به‏کار رفت و در سال 1838 همین واژه در فرهنگ علمی فرانسه درج گردید.(2)
اصطلاح استشراق به دوران قرون وسطی و حتی به دورتر از آن بازمی‏گردد؛ یعنی به دورانی که تصور می‏شد دریای مدیترانه در وسط جهان واقع شده و تمام جهات اصلی در ارتباط با آن مشخص می‏شد. در اندیشه اروپایی، جهان شرق شامل همه ملتهایی می‏شود که در شرق دریای مدیترانه قرار گرفته‏اند؛ ملتهایی که در دیدگاه اروپایی به سه بخش تقسیم می‏شوند: خاور نزدیک، خاورمیانه و خاور دور.
اصطلاح شرق، پا را از مرزهای جغرافیایی فراتر نهاد و نقاط غربی شبه جزیره عربستان و شمال آفریقا را نیز فراگرفت و به تبع آن، اصطلاح استشراق هم از حوزه غربیها خارج شد و به طور کلی بر هر عرب‏شناس و اسلام‏شناسی اطلاق گردید؛ هرچند خود، شرقی باشند؛ مانند مستشرقان روسی، چینی و یا ژاپنی.(3)

انگیزه‏های شرق‏شناسی

پژوهشگران، هر یک بر اساس نگرشهای خود، انگیزه‏های متفاوتی را برای استشراق ذکر کرده‏اند. برخی نظری کاملاً بدبینانه و برخی خوش‏بینانه و برخی تفکیکی ارائه کرده‏اند. به طور کلی می‏توان این انگیزه‏ها را به سه دسته تقسیم کرد:
1. پژوهشها و بررسیهایی که با انگیزه‏های تبشیری انجام پذیرفته است.
2. پژوهشهایی که در پس آنها اغراض و اهداف استعماری نهفته است.
3. تحقیقات و پژوهشهایی که صرفا با انگیزه‏های علمی انجام شده است.(1)
برای روشنتر شدن مطلب، به تشریح و توضیح هر یک از موارد فوق می‏پردازیم.

1. انگیزه‏های تبشیری

عده‏ای از محققان معتقدند اولین و مهمترین هدف خاورشناسان، «تبشیر» بوده است. آنان می‏گویند: برای هر کسی که تاریخ شرق‏شناسی و تبلیغ مسیحیت را پی جوید، روشن می‏شود که این دو حرکت، دو روی یک سکّه‏اند و یک هدف مشترک دارند و گاه در ابزار با یکدیگر فرق دارند.
این بدیهی است که به لحاظ تاریخی، تبلیغ مسیحیت پس از حرکت شرق‏شناسی پدیدار شد و شرق‏شناسی برای خدمت به تبلیغ مسیحیت پدید آمد. به همین دلیل، نسل نخست شرق‏شناسان از کشیشان و راهبان بودند و همچنان تا کنون مبلغان مسیحی، نقش مثبتی در فعالیت شرق‏شناسی داشته‏اند. در همایشهای شرق‏شناسان، گروه بسیاری از مبلغان مسیحی شرکت می‏کنند و بررسیها و افزوده‏های خویش را که آکنده از زهرِ کین و دروغ و کوشش در جهت متزلزل ساختن مبانی استوار عقیده اسلامی است، ارائه می‏دهند.(2)
شرق‏شناسان، زشت نمودن چهره اسلام و مسلمانان را به عنوان ابزاری برای جلوگیری از گسترش اسلام در میان اروپاییان و دیگر مردم بت‏پرست جهان به کار گرفته‏اند؛ آن‏گونه که همین وسیله را به عنوان مهمترین ابزار تبلیغ مسیحیت در میان مسلمانان به کار می‏برند و از این راه در کسانی که از فرهنگ اسلامی بهره‏ای ندارند، سستی عقیده ایجاد می‏کنند و این نخستین گام تبلیغ مسیحیت است.(3)
برخی بر اساس شواهد تاریخی و مدارک موجود، به دلیل این که واتیکان در تکوین استشراق و حضور و استمرار آن، نقش داشته است، خاورشناسی را از نظر ماهیت، با تبشیر و میسیونری یکی دانسته‏اند.(1) عده‏ای نیز اتهامها و هجمه‏های مستشرقانی همچون «گلدزیهر»، «نولدکه»، «دُیل»، «بول» و دیگران را به اسلام، برای تبلیغ مسیحیت و بی‏اعتبار ساختن بنیادهای اعتقادی اسلام می‏دانند.
«عبدالرحمن بدوی» معتقد است:
نخستین رویکرد غربیان به مقوله «شرق‏شناسی»، به ویژه اسلام‏شناسی، تقریبا هیچ گاه خوشبینانه یا دست کم، واقع‏بینانه نبود. طلیعه‏داران این حرکت، غالبا روحانیونی بودند که کینه دیرپای جنگهای صلیبی را در دل می‏پروراندند و کینه‏توزانه بر دشمنی با اسلام و شرق اسلامی پای می‏فشردند. بسیاری از ردیّه‏های غرض‏آلود و ادّعانامه‏های آکنده از دروغ، در همین دوره به نگارش درآمد و همزمان، گروهی از شرق‏شناسان با هدف تربیت مبلغان مذهبی (میسیونرها) یا گسترش روابط تجاری و سیاسی با مشرق، به آموزش زبانهای شرقی همت می‏گماردند؛ گرچه شمار کمتری از آنان نیز به ترجمه متون شرقی و استفاده از اندوخته‏های علمی شرق روی‏آوردند.(2)
«دکتر محمدحسین علی الصغیر» با برخوردی دقیقتر، در این باره می‏گوید:
ما نمی‏توانیم این اتهامات را اجمالاً یا مفصلاً نفی کنیم؛ زیرا برخی از این اتهامات [اتّهام تبشیری بودن تلاشهای مستشرقان] تا حدودی هم صحیح و درست به نظر می‏آید. از طرفی، ما نمی‏توانیم تمام تحقیقات و تلاشهای خاورشناسان را بی‏فایده بخوانیم و همه آنها را از نوع تلاشهای تبشیری بدانیم. چنین قضاوتی، خالی از غلوّ و تندروی نیست، بلکه ما می‏توانیم برخی تلاشهای خاورشناسان را درست قلمداد کنیم و برخی دیگر را مورد اتهام قرار دهیم. طبیعی است که خاورشناسان هم انسانند و در میان انسانها، هم افراد سطحی یافت می‏شود و هم افراد دقیق و ژرف‏نگر.(3)

2. انگیزه‏های استعماری

برخی از پژوهشگران، انگیزه‏های استعماری را از مهمترین انگیزه‏های استشراق دانسته‏اند. خدمت به استعمار در آرای شرق‏شناسی، متجلّی است. آرایی که با آنها می‏کوشند تا ارزشهای اسلامی را در چشم و دل مسلمانان بی‏اعتبار سازند و پلهای ارتباط و تفاهم میانشان را قطع کنند و در عرصه‏های بین‏المللی، از آنان بدگویی و عیب‏جویی کنند و بدین‏وسیله، اعتماد مسلمانان را نسبت به خودشان و میراث فرهنگی و مدنی آنان سست نمایند؛ آن‏گونه که وحدت مسلمانان را سست ساخته‏اند. به همین دلیل است که مسلمانان در برابر اندیشه و مبانی توطئه شرق‏شناسی و مصالح استعماری که به آنان دیکته می‏شود، تسلیم می‏شوند.(1)
دکتر «محمدحسین علی الصغیر» اهداف استشراق استعماری را این گونه توصیف‏می‏کند:
کوشش مستشرقان آن بود که مسلمانان را در اعتقادات خود دچار تردید کنند و یا آرمانهای آنان را سبک بشمارند و پیشوایان ایشان را مورد انتقاد و نکوهش قرار دهند و از اهمیت میراث آنان بکاهند. گاه سرشت کار، این نکته را بر مستشرق دیکته نمی‏کرد، امّا هدف اوّل و آخر استعمار از تلاش و کار در آن جا و این جا همین بود. از این رو، گاه شیوه استعماری، با برنامه‏هایی که برای کار مستشرق تدارک می‏دید، همچون ایجاد تفرقه در میان مسلمانان و برجسته کردن وجوه اختلاف و یا تعدد مذاهب، کار استشراق را به رسوایی می‏کشانیده است.
برای نمونه، «کریستین اسنوک هورگرونیه» (Snouck Hurgronie) (1857ـ1936 م.) یکی از مستشرقانی است که بر آگاهیهای علمی او از شرق، بسیار تکیه می‏شود. وی مؤلّف رساله‏ای است موسوم به «العید المکی» که در سال 1880 منتشر شده و تا کنون نیز ارزش خود را از دست نداده است. او در این رساله به بررسی انتقادی آیات مربوط به «ابراهیم» در قرآن و این که او نخستین نیای اسلام و سازنده کعبه است، پرداخته است. با این همه، او در سال 1885 م. شش ماه به طور مخفیانه در خدمت به اهداف استعماری، در میان مسلمانان مکه زندگی کرد و در راه انجام مأموریت استعماری هلندی و هندی خویش کتابی درباره مکه نوشت.(1)
«عبدالرحمن بدوی» می‏گوید:
روزگاری، شرق‏شناسی، جنگ‏افزاری در دست استعمار غربی برای نفوذ در فرهنگ و اندیشه‏های ملتهای شرق بود، ولی امروز به صورت رشته‏ای دانشگاهی با شاخه‏ها و گرایشهای گوناگون در آمده است. با این همه، این پرسش همچنان باقی است که آیا شرق‏شناسی معاصر از اغراض و اهداف استعمارگران پیشین، یکسره برکنار و پیراسته گردیده است؟
پاسخ، هرچه باشد، در این موضوع تغییری پدید نخواهد آورد که غالب مستشرقان به عنوان کسانی که در غرب زیسته‏اند، از دیدگاه دیگری، غیر از دیدگاه خود شرقیان، به مشرق نگریسته‏اند.(2)

3. اهداف علمی

برخی از محققان معتقدند که اکثر مستشرقان، انگیزه‏های علمی و فرهنگی و یا انسانی داشته‏اند و البته سوداگرانی هم بوده‏اند که نتایج این پژوهشها را در راستای اهداف غیرعلمی و غیرانسانی به کار می‏بسته‏اند. این مسأله، هم در رشته‏های علوم طبیعی و هم در علوم انسانی وجود داشته است. از این رو، نمی‏توان همه مستشرقان را مغرض و تابع استعمار دانست. آری، تجمّع امکانات مادی و انسانی در غرب و توسعه‏یافتگی کشورهای اروپایی و آمریکایی و عقب‏ماندگی شرق، ایجاب می‏کرد که غرب بر شرق تسلّط و تفوّق علمی و فرهنگی داشته باشد.(3)
عده‏ای معتقدند مهمترین هدف استشراق، فهم و بازخوانی متون سنتی ملل بزرگ شرق به منظور استیلای سیاسی ـ فرهنگی بر آنها و به قصد فرونشاندن عطش دانایی اروپاییان بوده است، و این که تحریف و بی‏اساس کردن سنتهای اسلامی، مهمترین هدف مستشرقان و استشراق باشد، جای بسی تأمل است و باید در این باره عاقلانه اندیشید و نقّادانه ابراز نظر کرد.(1)
«دکتر محمدحسین علی الصغیر» می‏گوید:
من در حین بررسی جنبشهای خاورشناسی، متوجه این نکته شدم که کلاً هدف علمی از پژوهش قرآن کریم و میراث عربی، یکی از سالمترین انگیزه‏ها و شریفترین اهداف بوده است. بسیاری از مستشرقان، زبان عربی را به عنوان زبان فرهنگ، ادب و تمدن، لمس کرده‏اند و قرآن را نقطه اوج این زبان دانسته‏اند و با انگیزه‏های علمی و تنها به خاطر آگاهی از قرآن و لذّت بردن از آن، به کاوش و پژوهش در این کتاب بزرگ پرداخته‏اند و آثار بزرگ و قابل ستایشی در این راه از خود بر جای نهاده‏اند. البته این قضاوت، جنبه عمومی ندارد و موارد شاذّ و نادری نیز بر خلاف آنچه گفته شد، یافت می‏شود. امّا می‏توان ادّعا کرد آنچه ما گفتیم، درباره بیشتر این مستشرقان درست می‏نماید.
استاد «نجیب العقیقی» نیز اعتقاد دارد که استشراق، کاری علمی و آزادانه است که پایه‏های آن بر اصول تحقیق و ترجمه و تصنیف قرار دارد.(2)

موضع مسلمانان در برابر فعالیتهای خاورشناسان
الف) موضع مثبت

برخی از مسلمانان، شرق‏شناسی را به افراط می‏ستایند و می‏گویند خوبیهای این اندیشه، از بدیهای آن به مراتب بیشتر و فواید آن از ضررهایش بیشتر است. اینان بر این باورند که خوبیها و ارزش کار شرق‏شناسان در دو زمینه است:
1. چاپ نسخه‏های خطی اسلامی و فهرست‏نگاری آنها.
2. روشمند نمودن علمی اندیشه اسلامی در عرضه بحث و بررسی.(3)
این گروه معتقدند که هرچه مستشرقان انجام داده‏اند، همراه با بردباری، پشتکار، امانت‏داری شایسته، جست‏وجوی حقیقت و پرهیز از دستکاری است؛ آنان بودند که پرده از وجود هزاران نسخه خطی اسلامی پراکنده در کتابخانه‏های جهان برداشتند و میراث ما را که از آن خبر نداشتیم، به ما معرفی کردند. فعالیت شرق‏شناسی به روشمندی، بردباری، کاوش و اعتماد به منابع اصیل، مشهور است و در عرصه خدمت به فرهنگ ما، بر خود ما پیشی دارند. آنان به آرا و نتایج علمی‏ای درباره این میراث رسیده‏اند که ما نرسیده‏ایم.(1)
این به طور خلاصه، نظر کسانی بود که معتقدند شرق‏شناسی، مفید و خوب است و تسلّط و برتری آن بر میراث فرهنگی و نهضتهای علمی ما واقعیتی غیر قابل تردید است و حتّی خطاهای شرق‏شناسی برای اندیشه اسلامی، مفید است.

ب) موضع منفی

گروهی دیگر از دانشمندان مسلمان، فعالیتهای شرق‏شناسی را به تفریط نکوهش می‏کنند. اینان معتقدند شرق‏شناسی، نه‏تنها خوب عمل نکرده، بلکه به بدترین وجه، به مقدسات ما توهین روا داشته و شرق‏شناسان با همه اختلافاتی که در ملیّت و زبان با یکدیگر دارند، طبق یک نقشه از پیش تعیین شده عمل می‏کنند که هدف آن، به سستی کشاندن نیروی اسلام در همه عرصه‏هاست. اینان اندیشه‏های شرق‏شناسی را به کلی رد می‏کنند و برای شرق‏شناسی هیچ فایده‏ای قائل نیستند و ادّعای دسته اول را رد می‏کنند و برای ادّعای خود، شواهد بسیاری ارائه می‏دهند.

ج) موضع متعادل

دسته سوم، در برخورد با استشراق، معتدلند. به خدمت و خیانت شرق‏شناسان واقفند؛ خدمتها را در حد معقول، ارج می‏نهند و خیانتها را نکوهش می‏کنند و هشدار می‏دهند.
اینان قائلند هرچند برخی آثار استشراقی، قابل نقد و پاسخ‏گویی و برخی نیازمند «تکمیل» است، ولی همان‏گونه که در عرصه صنعت، پزشکی و فن‏آوری نمی‏توان به دستاوردهای عالمان غربی بی‏توجه بود و باید بر اساس آن تجارب، فن‏آوری بومی را پایه‏ریزی کرد، در پژوهشهای علوم انسانی هم اطلاع از یافته‏ها و تلاشهای خاورشناسان، در پی‏ریزی تحقیقات اسلامی و تصحیح روشها خالی از فایده نیست.(1)
برخی معتقدند خدمات علمی شرق‏شناسی را می‏توان در همان شناسایی، گردآوری، فهرست‏نگاری و چاپ برخی نسخه‏های خطی اسلامی و شرقی خلاصه کرد که توسط استعمار غربی به غارت رفته و در سراسر دنیای غرب، پراکنده و ناشناخته مانده است. باید پذیرفت، کاری که ما خود باید می‏کردیم، آنان کرده‏اند و شاید از این راه، حقّی بر ما داشته باشند. باید از زحمات صادقانه آنان سپاسگزار بود؛ هرچند که می‏تواند گفت آنان با این خدمات، خیانت اسلاف استعمارگر خویش را جبران می‏کنند؛ بنابراین، جای منّتی نیست.
خیانت شرق‏شناسی را باید در تحریف، تدلیس، تأویل، دستکاری، زشت‏سازی، استناد به روایات ضعیف، افسانه‏ها، خرافه‏ها، جعلیات، شایعات، گفته‏های مشرکان و کافران، احبار و رهبانان، متولیان کلیسا و دیگر تحریفات قرون و اعصار تاریخی دانست.(2)

دیدگاه نگارنده

هرچند اهمیت خاورشناسی و تحقیقات آن، برخی را به شناخت این پدیده واداشت و افرادی با کاوش در پرونده استشراق، کتابها و مقالات متعددی در این باره منتشر کردند، اما بنا به گفته برخی از صاحب‏نظران(3)، به ندرت به کتابی برمی‏خوریم که دارای روشی عالمانه و نقّادانه و به دور از احساسات و عواطف غیر عقلایی باشد. اندیشه
غالب این آثار این است که مستشرقان در پی براندازی و از بین بردن تمدّن مسلمانان بوده‏اند تا به این وسیله، سلطه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خویش را بر ملل شرق، به ویژه مسلمانها ادامه دهند.
برخورد ما با غرب، به طور اعمّ و با استشراق، به طور اخصّ، همیشه دچار افراط و تفریط بوده است. به عبارت دیگر، عشق و نفرت، بر رابطه ما با غربیان و نیز بر تحقیقات ما در این باره سایه افکنده است. روشن است که در مسیر تحقیق و ارزیابی و داوری، این دو، رهزنند.
در برخورد با پدیده استشراق و تحقیقات خاورشناسان، نکاتی چند را باید مد نظر قرار داد:
الف) اسلام، دینی است که از تعامل فرهنگی، حتّی نوع خصمانه‏اش پروایی ندارد. قرآن نه‏تنها اعتراضات کافران و شبهات معاندان را نقل می‏کند و پاسخ می‏گوید، بلکه همه جهانیان را به مبارزه می‏طلبد و از آنان می‏خواهد که اگر حرفی برای گرفتن دارند، ارائه دهند. سیره و شیوه ائمه علیهم‏السلام و احتجاجهای با منحرفان و معاندان نیز نشان‏دهنده سعه صدر این دین است.(1)
اگر باور داریم که «الإسلام یعلو و لایعلی علیه» و اگر به حقانیت مکتب اسلام ایمان و اعتقاد داریم، هرگز نباید از نقد و ایراد و اشکال و شبهه هراسی به دل راه دهیم و شهید مطهری می‏گوید:
من مکرر در نوشته‏های خود نوشته‏ام: من هرگز از پیدایش افراد شکّاک در اجتماع که علیه اسلام سخنرانی کنند و مقاله بنویسند، متأثر که نمی‏شوم هیچ، از یک نظر، خوشحال هم می‏شوم؛ چون می‏دانم پیدایش اینها سبب می‏شود که چهره اسلام بیشتر نمایان شود. وجود افراد شکّاک و افرادی که علیه دین سخنرانی می‏کنند، وقتی خطرناک است که حامیان دین، آنقدر مرده و بی‏روح باشند که در مقام جواب برنیایند؛ یعنی عکس‏العملی نشان ندهند، امّا اگر همین مقدار حیات و زندگی در ملت اسلام وجود داشته باشد که در مقابل ضربت دشمن، عکس‏العمل نشان بدهد، مطمئن باشید که در نهایت امر به نفع اسلام است.(1)
ب) این تصور که تنها مستشرقان بودند که چهره اسلام را تیره و تار نشان دادند و موجب بدبینی و گریز مردم مغرب‏زمین از اسلام شده‏اند و همانها بودند که تخم شبهات را در جامعه اسلامی افشاندند و پایه‏های اعتقادی مسلمانان را سست کردند، تصوّری افراطی و دور از واقعیت و به معنای چشم‏پوشی از حقایق مسلّم تاریخی است.
تردیدی نیست که آنچه امروز به نام اسلام عرضه می‏شود، با آن حقیقت نابی که پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم برای امت اسلامی به ارمغان آورد، فاصله بسیار دارد. عملکرد جبّارانی که در طول تاریخ، به نام اسلام، بر جوامع اسلامی حکومت کردند و چهره خلافت اسلامی را مخدوش کردند که نمونه روشن آن را در برخی کشورهای اسلامی مشاهده می‏کنیم، هیچ‏گونه سنخیّتی با سنّت پیامبر و سیره اولیای الهی ندارد. ضربه‏هایی که از این رهگذر، بر پیکر اسلام وارد شده است، هرگز با تحریفهای خاورشناسان قابل مقایسه نیست.
اگر امروز، فعالیت خاورشناسان گسترش پیدا کرده و تهاجم فرهنگی بیگانه، هویت دینی و ملی امت اسلام را مورد تهدید قرار داده است، به این دلیل است که کسانی در درون، زمینه را برای موفقیت دشمن فراهم کرده‏اند و کاری را که بیگانه نمی‏توانست انجام دهد، خودی به راحتی انجام داده و می‏دهد. مستند بسیاری از شبهات خاورشناسان، روایات ساختگی و داستانها و افسانه‏های مضحکی است که در کتب اسلامی جمع‏آوری شده است.
اگر مستشرقان افسانه ساختگی آیات شیطانی را پیراهن عثمان کرده‏اند و از داستان «ورقة بن نوفل» برای زیر سؤال بردن وحیانی بودن قرآن سوء استفاده می‏کنند، آیا خود، این داستانها را ساخته‏اند و یا از تفسیر طبری و دیگر کتب اسلامی نقل کرده‏اند؟! اگر «سلمان رشدی» مرتد با دستمایه قراردادن این افسانه (آیات شیطانی) رمانی می‏نویسد و در آن، همه مقدسات مسلمانان را به استهزا می‏گیرد، بدون تردید، بخشی از گناه آن بر عهده کسانی است که این داستان موهوم را نقل کرده‏اند.
ج) حتّی اگر بپذیریم که همه مستشرقان، تنها از سر اخلاص علمی و انگیزه دانستن، به این تحقیقات پرداخته‏اند و هیچ‏گونه انگیزه تبشیری و استعماری نداشته‏اند، ما وظیفه داریم در قبال تحقیقات مستشرقان، بویژه در زمینه قرآن‏پژوهی، احتیاط کنیم؛ زیرا آنان معمولاً می‏خواهند قرآن را با شیوه‏ها و استنتاجات خود که از فهم اصیل قرآنی به دور است، بفهمند و در این مسیر، دچار لغزشها و خطاهای فراوان شده‏اند.

مستشرقان و قرآن‏پژوهی

هرچند دایره تحقیقات مستشرقان، شامل تمامی علوم و فنون و آداب و رسوم ملل شرق می‏شود، امّا قرآن به عنوان اساسی‏ترین و مهمترین نصوص اسلام که یکی از بزرگترین سنتهای شرقی است، توجه مستشرقان را به خود جلب کرده است.
تلاشهای قرآن‏پژوهی خاورشناسان عبارت است از:
1. ترجمه قرآن؛ برگردان قرآن به زبانهای اروپایی را می‏توان سرآغاز تلاشهای قرآن‏پژوهی مستشرقان دانست. نخستین ترجمه انگلیسی غیر کامل از قرآن، در سال 1515 م. در لندن به چاپ رسید. در سال 1649 م. نخستین ترجمه کامل قرآن به زبان انگلیسی توسط «الکساندر راس» (A.Ross) اسکاتلندی انجام گرفت و از آن پس، این تلاشها ادامه یافت. بر اساس کتاب‏شناسی جهانی، ترجمه‏های قرآن مجید تا سال 1980 م. بیش از 295 ترجمه کامل و 131 ترجمه جزئی از قرآن مجید به زبان انگلیسی فراهم آمده است.(1)
برخی بر این باورند که ترجمه قرآن و آزادی انتشار آن در غرب، به خاطر تبلیغ مسیحیت و هموار شدن راه برای خاورشناسی بوده است، تا از این راه به غربیان توانایی شناخت همه‏جانبه قرآن را ببخشد و به موجب آن بتوانند به جهان اسلام یورش برده، با مسلمانان به ستیزه‏جویی بپردازند.(2)
2. تاریخ قرآن؛ شاید یکی از مهمترین مباحثی که خاورشناسان در پژوهشهای قرآنی خود بدان پرداخته‏اند، مسأله تاریخ قرآن و برخی از مسائل متعلق به آن باشد. آغاز گرایش مستشرقان به تاریخ قرآن، از اوایل قرن نوزدهم بود که تا نیمه دوم قرن بیستم نیز ادامه یافت. این پژوهشها غالبا بر محور ساخت، ترتیب، قرائات، لهجه‏ها، گردآوری و کتابت قرآن دور می‏زد.(3)
3. نشر کتاب؛ انتشار کتبی که درباره قرآن به رشته تحریر درآمده و تصحیح و چاپ متون کهن و تدوین و فهرست‏بندی آنها.
4. پژوهش؛ پژوهشهای کلی و متنوّع درباره علوم، فنون و بلاغت قرآن و... .

معرفی برخی از مستشرقان برجسته و آثار قرآن‏پژوهی آنان

1. «تئودور نولدکه» (Theodor Noeldeke): این مستشرق بزرگ آلمانی در سال 1836 م. در «هامبورگ» به دنیا آمد. وی در سال 1856 م. با رساله تاریخ قرآن به درجه دکتری نایل آمد. این کتاب در اصل، به زبان لاتینی به نگارش درآمده بود و در سال 1860 م. منتشر شد. پس از مرگ وی «اوتو پریتسل» (Otto Pretzl) این کتاب را کامل کرد و با عنوان تاریخ نص قرآنی به طبع رسانید. این کتاب، حاوی مطالب بسیار مهمی درباره قرآن و علوم قرآنی است و در زمره مهمترین کتابهایی است که مورد انتقاد و خشم مسلمانها قرار گرفته است.(1)
2. «اگناس گلدزیهر» (Ignaz Goldziher): او از بزرگترین مستشرقان آلمانی زبان و مجاری نژاد و صاحب آثار بسیاری در زمینه «اسلام‏شناسی» است. وی در یک خانواده یهودی‏الاصل در سال 1850 م. در شهر «اشتول فسنبرگ» به دنیا آمد و در سال 1921 م. در بوداپست وفات یافت. او در دانشگاههای «بوداپست»، «لایپزیک»، «برلین» و «لیدن» تدریس کرد و در «سوریه»، «الجزایر»، «فلسطین» و «مصر»، فعالیتهای علمی و فرهنگی داشت. در «الازهر» نزد استادانی همچون «محمّد عبده» به فراگیری دانشهای اسلامی پرداخت و در «سوریه» با «شیخ طاهر الجزایری» عضو مجمع علمی دمشق و مدیر کتابخانه ظاهری آشنا شد و بهره‏ها از وی برد.
آثار و اندیشه‏های وی مورد غضب فراوان مسلمانان قرار گرفته است؛ بویژه این که از خانواده‏ای یهودی بوده است. مهمترین کتاب وی مذاهب تفسیری در میان مسلمانان است. این کتاب در سال 1920 م. در شهر «لیدن» به چاپ رسیده است. او علاوه بر این کتاب، دارای آثار متعدد در زمینه قرآن‏پژوهی است.(2)
3. «رژی بلاشر» (Regis Blachere): این مستشرق فرانسوی در سال 1900 م. در حاشیه «مونروگ» در پاریس به دنیا آمد. در سال 1915 به مراکش سفر کرد. وی تا سال 1970 م. استاد کرسی زبان عربی بود. یکی از مهمترین آثار وی درباره قرآن، در آستانه قرآن و نیز ترجمه قرآن به زبان فرانسه است. لازم به ذکر است که این ترجمه قرآنی، همانند غالب ترجمه‏های مستشرقان، بر حسب ترتیب زمانی نوشته شده بود، امّا در سال 1957 م. بر حسب ترتیب مصحف مرتّب گشت. کتاب در آستانه قرآن در سال 1958 م. در پاریس به نگارش درآمد و ترجمه آن به فارسی توسط مرحوم «دکتر محمود رامیار» انجام گرفته است.(1)
4. «ریچارد بل» (Richard Bell): وی یک مستشرق انگلیسی‏الاصل بود که در دانشگاه «ادینبورگ» زبان عربی را به خوبی آموخت. او قرآن را به انگلیسی ترجمه کرده است. پس از این ترجمه، مهمترین اثر وی راجع به قرآن، کتابی است با عنوان مقدمه‏ای بر ترجمه قرآن. این کتاب در دانشگاه «ادینبورگ» به چاپ رسید. وی در این اثر می‏گوید: مهمترین تأثیر بر شخصیت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از طرف محیطهای بومی؛ مانند یهودیت، نصرانیت، و وثنیّت و نیز محیطهای خارجی؛ مانند مجوسیت و آیین زرتشت بوده است. این کتاب را شاگرد و دوست «بل»؛ یعنی «مونتگمری وات» بازنگری و بازنگاری کرده است.(2)
5 . «مونتگمری وات» (W.Montgomery Watt): از مستشرقان بزرگ و صاحب آثار بسیاری در زمینه «اسلام‏شناسی» است. مهمترین کتاب وی در زمینه قرآن‏پژوهی، بازنگری و بازنگاری مقدمه‏ای بر ترجمه قرآن، اثر استادش، «ریچارد بل» است که شرحش گذشت. همچنین تفسیری به انگلیسی بر قرآن دارد. او صاحب مهمترین سیره نبوی است که به دست یک مستشرق یا محقق غیر مسلمان نگاشته شده است؛ در دو جلد که جلد اوّل آن، «محمّد در مکّه» و جلد دوم آن، «محمّد در مدینه» است. رهیافت او به اسلام، بسیار دوستانه و همدلانه است. او به همه مستشرقان و غربیان اعلام کرده است که باید ولو برای رعایت اخلاق و عرف تحقیق هم که شده، قرآن را کتاب حضرت محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و اثر او ندانیم، بلکه مانند مسلمانان، آن‏را وحیانی و الهی بشمریم.(3)

دائرة‏المعارف اسلام و مستشرقان

یکی از مهمترین آثار قرآن‏پژوهی خاورشناسان که در این اثر، بسیار مورد استفاده قرار گرفته، دائرة‏المعارف اسلام (The Encyclopedia of Islam) است. دائرة‏المعارف اسلام (انگلیسی) مهمترین دانشنامه به زبان انگلیسی درباره دین اسلام، فرهنگ و تمدن اسلامی، زبان، ادب، تاریخ، جغرافیا، رجال‏شناسی، معارف دینی و عرفی اقوام و ملل مسلمان، نوشته جمعی از برجسته‏ترین اسلام‏شناسان اروپا و آمریکا، و نیز برخی از محققان مسلمان که با سازمان مرکزی این دائرة‏المعارف در «لیدن» همکاری دارند، می‏باشد.
اندیشه تدوین دائرة‏المعارف اسلام در نهمین کنگره بین‏المللی خاورشناسان در 1893 م. در لندن به تصویب رسید. یک هیأت دوازده نفری، مأمور بررسی و برنامه‏نویسی آن شد. چندی «گلدزیهر» خاورشناس نامدار مجار، سرپرست این جمع و مسؤول تدارک این برنامه بود که چون اقامتش در «لیدن» مشکل بود، از این مسؤولیت استعفا داد و «میشل دخویه» (Michael Jan De Goeje) جانشین او شد و به پیشنهاد او، بعضی از همکاران و صاحب‏نظران، مقالات نمونه‏ای نوشتند و برای نظرخواهی به چاپ رسید و به پیشنهاد «گلدزیهر» به سیزدهمین کنگره بین‏المللی خاورشناسان عرضه شد که مورد تأیید قرار گرفت و هیأت جدیدی برای پیشبرد این برنامه با شرکت و عضویت بزرگانی چون «گلدزیهر»، «براون» (E.G.Browne)، «باربیه دومینار» (Barbier De Meynard)، «گوئیدی» (Ignazio Guidi) و دیگران به سرپرستی «هوتسما» (M.Th.Houtsma) تشکیل شد. اغلب فرهنگستانهای اروپا، قول همکاری و امداد مالی برای این طرح دادند و قرار شد دائرة‏المعارف به سه زبان انگلیسی، فرانسوی و آلمانی انتشار یابد.
بعضی از خاورشناسان بزرگی که در تدوین و تألیف و تهذیب مقالات دائرة‏المعارف (چاپ اوّل) همکاری داشته‏اند، عبارتند از: «هوتسما»، «لوی پروانسال» (E.Leviprovencal)، «بارتولد» (W.Barthold)، «مارگولیوت» (D.S. Margoliouth) ، «گلد زیهر»، «هوار» (Cl.Huart)، «نیکلسون» (Nicholson)،
«برکلمان» (Carl Brockelmann)، «کارا دوو» (B.Carra de Vaux)، «ماسینیون» (L.Massignion)، «مینورسکی» (V.Minorski) و دهها تن دیگر.
این اثر در فاصله سالهای 1913ـ 1936 م. منتشر شد. در سال 1953 گزیده‏ای از کل این دائرة‏المعارف هشت جلدی، در یک جلد به نام دائرة‏المعارف ملخّص اسلام (Shorter Encyclopedia of Islam) از سوی سازمان «بریل» که مباشر طبع و نشر این دائرة‏المعارف و نیز بعدها چاپ دوم آن بوده است، منتشر گردید. چاپ دوم دائرة‏المعارف اسلام که با اصلاح و تکمیل و افزایشهای اساسی است، از دهه 1950 م. آغاز شد و در سال 1960 م. نخستین مجلد آن انتشار یافت و تا کنون، نه جلد از آن منتشر شده است. این ویرایش جدید در ده جلد کامل خواهد شد.(1)
از چاپ اوّل و دوم دائرة‏المعارف اسلام ترجمه‏هایی به زبانهای ترکی، عربی و فارسی انجام گرفته است. ترجمه و تکمیل فارسی این اثر، همان است که به نام دانشنامه ایران و اسلام از سوی «بنگاه ترجمه و نشر کتاب» سابق تهیه و نخستین دفتر آن در سال 1354 شمسی منتشر شده و دفترهای دیگر، هر یک در حدود 120 صفحه و با فواصل انتشار مختلف، به تدریج تا کنون انتشار یافته و دهمین دفتر آن (تا «اخوان المسلمون») در سال 1361 شمسی منتشر گردید و ظاهرا ادامه آن متوقف شده است.(2)
اکثر مقالات دائرة‏المعارف اسلام به قلم مستشرقان غربی است. اگرچه محققان و نویسندگان اسلامی نیز به ویژه در ویرایش دوم، با این دائرة‏المعارف همکاری داشته‏اند.
دائرة‏المعارف اسلام، بی‏گمان، اثری محققانه، ارزشمند و روشمند است، ولی حسن آن نباید ما را گمراه کند و عیوب آن ـ که اندک هم نیست ـ بر ما پوشیده بماند. عیب و نقص این دائرة‏المعارف، بویژه آن جا که به دین اسلام و اصول اعتقادی آن ارتباط دارد، آشکار است. لغزشهای جزئی و کلی در انتخاب عناوین و تفصیل و اجمال آنها و مطالب، ارقام، تاریخ، اسامی و ارجاعات در سراسر دائرة‏المعارف به چشم می‏خورد که از ضعف اطلاعات و نقص تحقیق حکایت می‏کند.
امّا نقص عمده این دائرة‏المعارف، نادیده گرفتن تشیّع و ایران در آن است؛ مثلاً درباره امام صادق علیه‏السلام که تمامی فِرَق اسلامی به بزرگی مقام علمی ایشان معترفند، در چاپ اوّل، تنها هجده سطر (در ترجمه عربی، هفت سطر) که آن هم خالی از اشتباه و غرض نیست، آمده است. مقاله «ابوذر غفاری» فقط چهار سطر است که حتّی به شیعه بودن وی نیز اشاره نشده است. در خلاصه یک جلدی این دائرة‏المعارف درباره "Turban"(عمامه) سه صفحه و نیم مطلب آمده، ولی حتّی نام "Tusi"(شیخ‏الطائفه محمّد بن حسن طوسی) که از بزرگترین علمای جهان تشیّع و اسلام است، در آن نیامده است.
این کمبودها را نمی‏توان نادیده گرفت؛ بویژه آن که دائرة‏المعارف به یک معنی، معرّف چهره اسلام در تمام کشورهای غیر اسلامی و حتّی در بسیاری از کشورهای اسلامی و مأخذ و مرجع محققان است.(1)

دائرة‏المعارف اسلام و قرآن‏پژوهی

هرچند در بخشهای متعدد دائرة‏المعارف اسلام، بسیاری از مباحث قرآنی مطرح شده است، اما در جلد سوم، مدخلی جداگانه به قرآن اختصاص یافته است و موضوعاتی از قبیل تاریخ قرآن، سبک و زبان قرآن و نقش آن در زندگی مسلمانان و... مورد بررسی قرار گرفته است.
نویسنده این بخش از دائرة‏المعارف اسلام کوشیده است تا به دور از تعصّب، دیدگاههای مختلفی را مورد مداقّه علمی قرار دهد، ولی از آن جا که عموم مستشرقان به وحیانی بودن قرآن اعتقاد ندارند، به ناچار در جست‏وجوی یک منشأ مادی و انسانی برای قرآن برآمده است. او مدعی است که قرآن، برگرفته از تعالیم عهدین است و جالب این که برای اثبات این مدعا به آیاتی از قرآن، بدون توجه به صدر و ذیل آیه، تمسّک کرده و به نتایجی دست یافته که با نصّ صریح قرآن در تعارض است.

پي نوشت ها:

1. محمّدحسین علی الصغیر، خاورشناسان و پژوهشهای قرآن، ترجمه محمّدصادق شریعت، چاپ اوّل، قم، مؤسسه مطلع الفجر، 1372، ص13.
2. محمّد نوری، «خاورشناسان و فرقه‏شناسی»، مجله هفت آسمان، شماره 1، ص175.
1. محمّد دسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق‏شناسی، ترجمه محمودرضا افتخارزاده، چاپ اوّل، تهران، نشر هزاران، 1376، ص88.
2. همان، ص88.
3. خاورشناسان و پژوهشهای قرآنی، ص15.
1. همان، ص16.
2. محمد دسوقی، سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق‏شناسی، ص174.
3. همان، ص174.
1. محمد نوری، «خاورشناسان و فرقه‏شناسی»، مجله هفت آسمان، شماره 1، ص175.
2. عبدالرحمن بدوی، دائرة المعارف مستشرقان، ترجمه صالح طباطبایی، چاپ اول، 1377، انتشارات روزنه، ص13.
3. خاورشناسان و پژوهشهای قرآنی، ص17ـ 18.
1. سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق‏شناسی، ص177.
1. خاورشناسان و پژوهشهای قرآنی، ص23.
2. دائرة‏المعارف مستشرقان، ص15.
3. «خاورشناسان و فرقه‏شناسی»، مجله هفت آسمان، شماره 1، ص175.
1. بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهی، ج2، چاپ اوّل، تهران، 1377، ص2046.
2. خاورشناسان و پژوهشهای قرآنی، ص25.
3. سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق‏شناسی، ص177.
1. همان، ص191.
1. «خاورشناسان و فرقه‏شناسی»، مجله هفت آسمان، شماره 1، ص175.
2. سیر تاریخی و ارزیابی اندیشه شرق‏شناسی، ص45.
3. دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهی، ج2، ص2049.
1. برخورد کریمانه و صبورانه حضرت علی علیه‏السلام با معاندان لجوج، بویژه خوارج، شاهد صدق این مدعاست. یک بار هنگامی که حضرت روی منبر فرمودند: «سلونی قبل أن تفقدونی»، شخصی از پای منبر بلند شد و با جسارت گفت: «أیّها المدّعی ما لایعلم و... ما لایفهم أنا السائل فأجب». اصحاب حضرت ناراحت شدند و خواستند او را اذیت کنند. حضرت به اصحاب فرمودند: «إنّ الطیش لایقوم به حجج اللّه‏ و لاتظهر به براهین اللّه‏»؛ با عصبانیت نمی‏شود دین خدا را برپا داشت. بعد فرمودند: «اسأل بکلّ لسانک و ما فی جوانحک»؛ بپرس با تمام زبانت؛ یعنی هرچه می‏خواهد دل تنگت بگو. داستان برخورد «مفضل بن عمر» با «ابن ابی‏العوجاء» نیز منجر به پیدایش کتاب توحید مفضّل شده است. احتجاجهای حضرت صادق صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم با «ابن ابی‏العوجاء» نمونه دیگری از سعه صدر ائمه علیهم‏السلام در برخورد با مخالفان است. از این نمونه‏ها در سیره ائمه علیهم‏السلام که در کتب احتجاج ثبت و ضبط است، فراوان به چشم می‏خورد. (با استفاده از مقاله «آزادی عقیده و تفکر» از استاد مطهری) نباید ضعف خود را به اسلام نسبت دهیم و بی‏حوصلگی و تنگ‏نظری خویش را به حساب مکتب بگذاریم.
1. مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، چاپ دوازدهم ،تهران، 1378، ص134.
1. دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهی، ج1، ص525.
2. انور الجندی، «مستشرقان و قرآن کریم»، ترجمه سیدمحمّد دامادی، مجله میراث جاویدان، سال دوم، شماره 3 و 4، ص45.
3. خاورشناسان و پژوهشهای قرآنی، ص6 و 7.
1. دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهی، ج2، ص2048.
2. همان؛ «خاورشناسان و فرقه‏شناسی»، مجله هفت آسمان، شماره 1، ص184.
1. دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهی، ج2، ص2048.
2. همان، ص2047.
3. همان، ص2048. ذکر این نکته ضروری است که هرچند «مونتگمری وات» قرآن را وحیانی می‏داند، ولی با تفسیری که از وحی ارائه می‏دهد، آن را چیزی بیش از الهام و اشراق نمی‏داند. او دیدگاه خودش را به تفصیل درباره وحی در صفحه 21ـ 35 از کتاب Bells Introduction to Quran (Edinburgh University Press, 1970) بیان می‏کند. جالب این که آقای «بهاءالدین خرّمشاهی» به رغم برخورد بسیار خوش‏بینانه با دیدگاههای «وات»، از ترجمه این بخش از کتاب، به دلیل مخالفت با دیدگاه رایج مسلمانان، در مجله ترجمان وحی، خودداری می‏کند.
1. همان، ج1، ص1035.
2. دائرة‏المعارف تشیع، زیر نظر احمد صدر و دیگران، مقدمه ج1، تهران، بنیاد طاهر، 1366، ص15.
1. همان، ص14.

 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها