0

بانک مقالات علوم قران

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

سیری در حیات قرآنی و برهانی علامه طباطبایی
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:28 PM

سیری در حیات قرآنی و برهانی علامه طباطبایی

عبدالله جوادی آملی

این گفتار پیشتر در ویژه‏نامه دهمین سالگرد رحلت علامه طباطبایی ـ سال 1370 ـ از طرف روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شده است.

حیات قرآنی علامه طباطبائی

ارتحال عالم ربانی و بزرگ حکیم متاله را به پیشگاه بقیة‏الّله (ارواح من سواه فداه) و به جهان حکمت و عرفان تعزیت و تسلیت عرض می‏کنم. ارتحال حکیم صمدانی، حضرت استاد آیت‏الّله علامه سید محمد حسین طباطبائی (رضوان‏الّله علیه) سانحه‏ای سنگین و اندوه‏بار است، هضم این رویداد سنگین دشوار می‏باشد، چاره‏ای جز استمداد از لطف بیکران خدا، بمنظور تسلی این سانحه سنگین نیست، و راهی جز پیروی از رهنمودهای قرآن نخواهد بود که: «انالّله و اناالیه راجعون».
استاد علامه طباطبائی، گرچه به «جنّة‏اللقاء» و اصل شد، گرچه از جهان حرکت، هجرت کرد و به حضرت دوست پیوست، اگر چه مشتاقان علم و عرفان از فیض حضورشان، ظاهرا محروم ماندند ولی قلمرو نفوذ این حکیم الهی، آنقدر گسترده بود و هست که نمی‏توان او را مرده خطاب کرد و مرده نامید.
زیرا روح جاوید این حکیم متاله، به وحی الهی وابسته بود، به قرآن خدای متعال پیوسته بود، و قلبی که به وحی خدا مرتبط باشد و به قرآن الهی پیوسته باشد، هرگز نمی‏میرد، زیرا قرآن کلامی است که مرگ در حریم این کلام راه ندارد.
اگر بخواهیم سیره علمی استاد علامه‏طباطبایی را تشریح کنیم، باید مقداری از دریای بیکران قرآن کریم سخن بگوییم زیرا علامه شاگرد مکتب قرآن بود، آیات الهی در جان اورسوخ کرد و او به نوبه خود و در عصر خود، در بین پیروان امامان معصوم(علیهم‏السلام) جزو «راسخین فی‏العلم» بود. بنابراین این سیره آموزنده علامه طباطبایی را معارف قرآن تأمین می‏کند، او به نوبه خود «کان خلقه‏القرآن» بود.
قرآن کریم، حکمت را که همان معرفت اصول دین و آشنائی با دقایق دین است، «خیر کثیر» می‏نامد و هر انسان کاملی که مشمول فضل الهی باشد از آن خیر کثیر بهره می‏برد «یوتی الحکمة من یشاء، و من یوت الحکمه فقد اوتی خیرا کثیرا» و اگر انسانی از حکمت و خیر کثیر برخوردار باشد، این انسان قلمرو هستی‏اش وسیع خواهد بود، چون خیر کثیر از بین نمی‏رود و هرگز محو نخواهد شد.
مهمترین خیر کثیر آشنایی با معارف قرآن کریم است، و استاد علامه طباطبائی در اثر وارستگی درونی و هشیاری و هوشمندی عقل نظری، این شایستگی را از ناحیه «الله» دریافت کرد که با «کلام الله» مأنوس شود و آنچنان با کلام خدا مأنوس شد که رمز آیات را از خود آیات به دست آورد، آنچنان با وحی الهی وابسته و پیوسته شد که سخنان خدا را با کمک یکدیگر حل می‏کرد. قرآن را با زبان قرآن می‏فهیمد و قرآن را با زبان قرآن تفسیر می‏کرد، و با زبان قرآن تألیف می‏کرد.
حیات علامه طباطبائی، حیات قرآنی بود، او با قرآن زندگی می‏کرد، او با قرآن رفتار داشت، او با قرآن گفتار و کردار داشت. سیره او سیره قرآن بود، و چون قرآن منبع وحی است، و چون قرآن مبداء علوم است، و چون قرآن تبیان همه معارف است، علامه طباطبایی در پرتو این پیوند ناگسستنی با قرآن توانست علوم اسلامی را در عصر حاضر احیاء کند، توانست به نوبه خود دایرة‏المعارفی برای علوم اسلامی بنگارد.
چون قرآن طبق بیان خدا «نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی» یعنی بیانگر همه معارف است، و علامه طباطبایی توانست با زبان قرآن آشنا شود و معارف اسلامی را از زبان قرآن بشنود و از زبان قرآن برای دیگران نقل کند و ترجمان خوبی باشد که بین امت و بین قرآن، معارف را منتقل کند.
آمیختگی جان حکیم متاله علامه طباطبایی با قرآن باعث شد که به پیوندهای مخصوصی که در بین سوره‏های قرآن و آیات قرآن قرار داده شده، پی ببرد، و اینست ابتکارعلامه طباطبایی در تفسیر قیم المیزان.
خدا قرآن را بیانگر همه معارف و امور سودمند بشری می‏داند، قهرا خود قرآن «بین» خواهد بود، اگر آیه‏ای مبهم یا پیچیده به نظر می‏رسد در پرتو وضوح آیات دیگر روشن و باز خواهد شد، این همانست که آیات و سور قرآن ترجمان و مفسر یکدیگرند «ان القرآن یفسر بعضه بعضا» و همان است که در بیان قرآن ناطق علی(ع) آمده است که قرآن بعضی ناطق به بعض دیگر است.
اگر علامه طباطبایی در تفسیر المیزان از عهده تفسیر قرآن به‏نوبه‏خود به خوبی برآمده است، برای آنست که با زبان قرآن، قرآن را تفسیر کرد و با رمز قرآن، سور و آیات قرآن را تبیین کرد، با رازهای مخصوص قرآن، اسرار قرآن را فهمید و فاش کرد و چون قرآن کریم، فهمیدن معارف و دقایق قرآن را مخصوص ائمه و اهل بیت عصمت و طهارت می‏داند، و این معنا را از زبان قرآن به خوبی می‏توان فهمید، استاد علامه طباطبایی(رضوان‏الله علیه) از این دو ابتکار بهره‏گیری کرد. یعنی با یک ابتکار فهمید که زبان قرآن را جز اهل بیت عصمت و طهارت، دیگران به خوبی درک نمی‏کنند، عمق قرآن را، حقیقت قرآن را، باطن قرآن را جز عترت دیگران بخوبی نمی‏فهمند، چون این معنا را از زبان قرآن فهمید، به سراغ سخنان حکمیانه اهل بیت رفت، کلمات معصومین را بررسی کرد، فحص و جستجو کرد، درباره آنها دقت‏های فراوان کرد، و هر سخنی که از هر معصومی در پیرامون هر آیه یا در حریم هر سوره‏ای وارد شده، مورد دقت و بررسی قرار داد تا با کمک سخنان معصومین(ع) رمزها و رازهای قرآن مجید شکفته و شکوفا شود.
اما اینکه چگونه از زبان قرآن به دست آورد که حقایق قرآن را جز معصومین، نمی‏دانند، چون خدا فرمود: «انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لایمسه الا المطهرون» یعنی قرآن کتابی است که در کتاب دیگر است، کتابی است که در مخزن دیگر است، و هیچ کس برخوردی با این کتاب ندارد و با آن تماس ندارد مگر آنکه «مطهر» باشد، یعنی همان‏طور که برخورد با ظاهر آیات مستلزم طهارت ظاهرست، و تا انسان طاهر نباشد نمی‏تواند با ظاهر آیات قرآن تماس برقرار کند، حتی بدون طهارت نمی‏تواند آیه قرآنی را به عنوان تبرک ببوسد، همچنین اگر خواست با محتوای قرآن، با حقایق قرآن، با دقایق و لطایف و اشارات قرآن در تماس باشد، باید دارای جانی پاک و روحی طیب و قلبی پاکیزه باشد: «لایمسه الا المطهرون».
و به استناد آیه سوره احزاب «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» که خدای متعال اراده کرد که عترت و اهل‏بیت و رسول‏اکرم را از هر پلیدی و آلودگی معنوی طاهر و مطهر بدارد ـ پس از زبان قرآن استفاده می‏شود که فهمیدن اسرار قرآن به برکت عصمت و طهارت ائمه معصومین است.
لذا علامه طباطبایی، روش تفسیری خود را بر این پایه قرار دادند که قرآن را با قرآن تفسیر، و سخنان معصومین را رابط بین آیات قرآن می‏دادند. چون سیره معصومین این بود که برای فهمیدن آیه‏ای از آیات قرآن، از آیات دیگر کمک می‏گرفتند، بنابراین تفسیر قیم‏المیزان دائرة‏المعارف اسلامی است، زیرا ثقلین (قرآن و عترت) را به خوبی مورد بررسی و مطالعه قرار داده است و با کمک بیانات معصومین، آیات را به هم مرتبط کرده است. و آیات به هم مرتبط شده را به عنوان تفسیر در اختیار امت اسلامی قرار داد و کوشید قرآن را عرضه کند، کتابی که در اثر بدآموزی‏های پیشینیان و در اثر استعمار فرهنگی گذشتگان مهجور بود، و آهنگ رسول اکرم کاملاً به گوش می‏رسد که «یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا»، دورانی تیره و تاریک بر حوزه‏های علمیه گذشت که قرآن مهجور بود، تدریس قرآن، نوشتن و تألیف پیرامون قرآن و علوم قرآن.
علامه طباطبائی در عصر خود کوشید قرآن را از مهجور بودن و غریب بودن و متروک بودن، درآورد تا به عنوان یک کتاب رسمی و درسی و اصلی مطرح شود، لذا درباره قرآن شروع به درس کرد، درباره قرآن کتاب نوشت بنام «قرآن در اسلام» و قرآن را معرفی کرد تا مهجور بودن او را، از او بگیرد. او در پرتو قرآن، علوم اسلامی را احیاء کرد، و با قرآن و عترت، امت اسلامی را احیاء کرد، مردم را زنده کرد تا از معارف قرآن از معارف اهل بیت بهره بگیرند.

افکار عمیق فلسفی

استاد طرز فکرش، فکر فلسفی بود، یعنی چیزی را نمی‏گفت مگر با برهان و چیزی که مبرهن نبود، نمی‏پذیرفت، و این همان ادب قرآنی است که قرآن بشر را طوری تربیت می‏کند که در نفی و اثبات با برهان همراه باشد، اگر خواست چیزی را بپذیرد با برهان باشد و اگر خواست چیزی را نفی کند، با برهان باشد، قرآن هرگز اجازه نمی‏دهد که انسان سخن غیرمبرهنی را بپذیرد یا مطلب غیرمبرهنی را رد کند، لذا امام سجاد(ع) می‏گوید خدا بندگانش را به دو آیه تخصیص داد یا به دو جدال محصور کرد که اگر خواستید چیزی را نفی کنید باید مستدل و مبرهن باشد و اگر خواستید چیزی را بگوئید باید مستدل و مبرهن باشد.
و چون علامه طباطبائی پیوند با قرآن داشت، سیره علمی او سیره فلسفی بود، تفکر او تفکر برهانی بود، لذا مسائل جهان‏بینی را با برهان عمیق طرح می‏کرد، و نه تنها در فلسفه آگاهی داشت و مدرس ماهری بود، بلکه فیلسوف و حکیم و صاحب‏نظر بود، هم در فلسفه اشراق تبحر داشت و هم در فلسفه مشاء مهارت داشت و هم در فلسفه حکمت متعالیه، که فلسفه صدرالمتألهین است که برهان را با قرآن آمیخته کرد و عرفان را در کنار برهان پیوند داد. علامه‏طباطبایی هرچند با این مکاتب آشنا بود و بر همه این مکاتب تسلط داشت ولی روش و مشی فلسفی او مشی حکمت صدرالمتألهین بود. لذا کتابی که در فلسفه اسلامی نوشت مثل «بدایة‏الحکمه» و «نهایة‏الحکمه» و در تعلیقات اسفار، همه بر این مشرب‏فلسفی است. یعنی حکمتی است که برهان را با عرفان به هم آمیخته می‏کند.
او نه تنها حافظ افکار گذشتگان بود و امین مطالب فکری پیشینیان، و نه تنها رسالت تدریسی این رشته را حفظ کرد، و نه تنها رسالت تعلیمی و تألیف این رشته اسلامی را حفظ کرد، بلکه رسالت ابتکاری را هم اعمال کرد، و آنچه را که خدای متعال به او اعطا کرد، بر این رشته علمی افزود و به یادگار گذاشت و به دیگران سپرد، او در بسیاری از مطالب عمیق فلسفی ابتکاراتی از خود به یادگار گذاشته است که به عنوان نمونه می‏توان برهان صدیقین را نام برد.
یکی از مهمترین براهین توحید، برهان صدیقین است. برهان صدیقین تطوراتی را پشت سر گذاشته است. در فلسفه مشاء از زمان ابن‏سینا این برهان، با طرح خاصی بیان شد. شاگردان ابن‏سینا، کسانی که با فلسفه مشاء مأنوس بودند، خواه در نوشته‏های بهمنیار، خواه در نوشته‏های حکیم متأله محقق طوسی و دیگر شاگردان این رشته، برهان صدیقین با طرح خاصی بیان شد. وقتی دوره حکمت متعالیه فرارسید، این برهان با مبانی خاص فیلسوف جهان اسلام صدرالمتألهین(قدس‏سره) طرح شد و آن کمی و کاستی که در فلسفه مشاء، راجع به برهان صدیقین بود، در فلسفه صدرالمتألهین برطرف شد. کم‏کم در طی 4 قرن برهان صدیقین، تطورات کاملتری را پشت سر گذاشت. تا رسید به دوره علامه طباطبایی(قدس سره)
که به مرحله کمال نهائی‏اش رسید، علامه‏طباطبایی برهان صدیقین را خواه در درس، خواه در تعلیقات اسفار و دیگر تألیفاتشان، به طرزی بیان می‏کردند، و با ابتکار خاصی تقریر می‏نمودند که بر هیچ مقدّمه‏ای از مقدمات فلسفی تکیه نمی‏کند یعنی برهان صدیقین را که از مهمترین براهین فلسفی است، می‏توان اولین مسئله فلسفی قرار داد، بدون هیچ مقدّمه‏ای، بدون اثبات اصالت وجود، تشکیک وجود، بساطت وجود، مساوقت وجود با شیئیت و دیگر مقدمات، می‏توان مسأله برهان صدیقین را به عنوان اولین مسأله فلسفی مطرح کرد و نتیجه گرفت. این از ابتکارات علامه‏طباطبایی است.
همین برهان صدیقین را صدرالمتألهین مطرح کرده است ولی در حکم ردیف سوم یا چهارم مسائل فلسفی قرار داد، همین برهان را حکیم الهی سبزواری(قدس‏سره) مطرح کرده است ولی نتوانسته است آن را اولین مسأله فلسفی قرار بدهد، ولی با دقتی که استادعلامه طباطبائی اعمال کرد توانست این برهان را به اوج کمالش برساند و آن را از تمام مقدمات بی‏نیاز کند تا به هیچ اصل و مقدمه‏ای تکیه نکند.
در بسیاری از موارد دیگر نیز علامه طباطبائی، نظرات خاصی دارند که آن را اهل نظر در تعلیقات بر اسفار می‏یابند. ایشان نه تنها در فلسفه‏های شرق زمین و فلسفه اسلامی نظر و تبحر داشت، بلکه در فلسفه مغرب زمین و مکتب‏هایی که از دو بلوک شرق و غرب آمده است هم اطلاع کافی داشت و نشانه این نظر، «اصول فلسفه و روش رئالیسم» است.
انقلاب فرهنگی در حقیقت در عصر حاضر و در قرن ما، در حوزه‏های علمیه به برکت استاد علامه طباطبایی رضوان‏اللّه علیه شروع شد. او بود که توانست فلسفه ماتریالیسم و دیگر شعب و جدول‏های مکاتب مادی را تحلیل و بررسی کند و کمبودها و نقص‏های آنها را ارائه کند، و در مقابل، مکتب الهی را، و فلسفه اسلامی را شکوفا کند و عرضه نماید، تا در پرتو این حق، آن باطل خزیده، و از بین برود.
مرحوم علامه، نه تنها فرهنگ غنی اسلام را در حوزه‏ها احیاء کرد، نه تنها در عصر خود علوم اسلامی را در حوزه‏ها احیاء کرد، بلکه با یک دست علوم اسلامی را در حوزه‏ها و دانشگاه‏های ایران‏زمین احیاء کرد و با دست دیگر این علوم زنده را به دو بلوک شرق و غرب صادر کرد. نوشته‏ها و تألیفات علامه به مغرب‏زمین رفت و انقلاب فرهنگی را با دست توانای خود صادر کرد.
نه تنها نگذاشت حوزه‏های علمیه و دانشگاه‏های اسلامی ایران، فرهنگشان، فرهنگ مصرفی باشد، بلکه کوشید، فرهنگ حوزه علمیه، فرهنگ صادراتی باشد. یعنی خود را تغذیه کند و دیگران را هم بپروراند، این همان رسالت قرآن کریم و عترت طاهرین است که به عنوان فلسفه اسلامی در این فیلسوف الهی تجلی کرد و عمر پربرکتش را با این سیره علمی گذراند.
استاد علامه طباطبایی، چون در محضر اساتیدی تربیت شد که در فقه، فقیه نامور، و در اصول اصولی ماهر، در فلسفه حکیم متاله، بودند و در حکمت عملی و عرفان چون مرحوم قاضی از اولیاء الهی رضوان‏اللّه علیه، عارف نامور بودند، او خود عصاره‏ای از آن اساتید بود، لذا عقل نظری را با عقل عملی آمیخت، فلسفه را با عرفان آمیخت، یعنی آنچه را می‏گفت، می‏اندیشید، می‏فهمید، می‏یافت، و آنچه را می‏یافت می‏توانست برهانی کند، وقتی در جلسه درس مطلبی را با بحث‏های فلسفی طرح می‏کرد، شواهد عرفانی اقامه می‏کرد، وقتی در جلسه تدریس عرفان نظری «تمهید القواعد ابن ترکه» را تدریس می‏کرد، مسائل عرفانی را با براهین فلسفی تأکید می‏کرد، در یک جناح عارف بود و در جناح دیگر حکیم، و چون بر اساس حکمت متعالیه برهان از عرفان جدا نیست زیرا هر دو در خدمت قرآنند، و این روح الهی با قرآن پیوند ناگسستنی داشت، لذا توانست به برکت قرآن، عرفان و برهان را به هم مرتبط کند، هم مفسر قرآن باشد، هم عارف باشد و هم حکیم.
عرفان صحیح آنست که از قرآن مایه بگیرد، برهان صحیح آنست که از قرآن مایه بگیرد، قرآن است که عرفان صحیح می‏پروراند و خدا می‏شود «غایة آمال العارفین» و قرآن است که برهان می‏پروراند: «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین» لذا علامه‏طباطبایی چون در محضر قرآن بود، توانست هم اهل عرفان باشد و هم اهل برهان.
بر این اساس، سیره علمی او همراه با تقوای عملی بود و این نشان‏دهنده وارستگی درونی اوست، ما اگر قدرت فرق بین حق و باطل را در علامه دیدیم و از او مشاهده کرده‏ایم بر این اساس است که او دارای تقوای درونی بود، و خدا وعده داد که انسان با تقوی، از فرقان برخوردار باشد: «ان تتقوا اللّه یجعل لکم فرقانا» اگر با تقوی بودید، خدا آن نوری که در پرتو آن نور، بین حق و باطل، و صدق و کذب فرق می‏گذارید، به شما اعطاء می‏کند، این نورانیت را خدا به کسی اعطاء می‏کند که وارسته و پارسا باشد: «اتقوااللّه و یعلمکم اللّه» و انسان باتقوی درهیچ اندیشه‏ای نمی‏ماند، در هیچ مشکل علمی فرونمی‏رود زیرا خداوند وعده داد که راه انسان با تقوی را بگشاید و هرگز راهش بسته نشود «و من یتق‏اللّه یجعل له مخرجا» پس هیچ اندیشمند باتقوائی در مسائل علمی نمی‏ماند و هیچ حکیم متقی برای حل مسائل جهان‏بینی نمی‏ماند، و هیچ عارف پارسا در دیدن جهان نمی‏ماند، و هیچ دانشمند باتقوا در تحلیل مسائل انسانی و اسلامی نمی‏ماند.
علامه طباطبایی از آن چنان تقوائی برخوردار بود که خداوند متعال، معلم او بود، خدای متعال فرقان بین حق و باطل به او داده بود، خداوند راه را برای او گشود، درها را به چهره او باز کرد، زیرا وقتی زمینه مستعد باشد، فیاض فیضش دائمی است. و اگر خدا بخواهد انسان پارسائی را مجموعه حکمت عملی و حکمت نظری عنایت کند، وسایل و وسائط خوبی برای او فراهم می‏کند، یکی از آن وسائط، داشتن آباء و اجداد دینی، علمی، اسلامی، الهی بود، او در یک خاندانی که رشته آن خاندان، رشته علم و تقوی بود، به دنیا آمد. در محضر اساتیدی در نجف، حکمت عملی و حکمت نظری را آموخت که هریک به نوبه خود نادره عصر بودند. عمرش را در حوزه‏های علمیه گذراند، شاگردانی به محضرش راه یافته بودند که هریک به نوبه خود ستاره‏ای درخشان شدند. خداوند اگر بخواهد انسان را بپروراند، عمودین خوبی به او اعطاء می‏کند، هم اساتید خوب و هم شاگردان خوب، اساتید گذشته و شاگردان آینده، همه ستاره‏اند و اما علامه می‏شود آفتاب، آنها همه درند ولی واسطه عقد می‏شود علامه طباطبایی، او به حدی رسیده است که اساتید او را باید با او معرفی کرد، و مرحله‏ای را طی کرده است که بعدی‏ها را باید به او منتسب کرد و با او نام برد و معرفی کرد.
او با قرآن زندگی کرد، او با قرآن زیست و با قرآن سفر کرد، و هم اکنون قرآن با اوست و هرگز از او جدا نمی‏شود، چون او هرگز از قرآن جدا نشد، چه اینکه با عترت و ولایت همراه خواهد بود و عترت و ولایت او را رها نخواهد کرد چه اینکه او آنها را رها نکرد.
درود الهی بر این حکیم متأله، بر این فقیه نامور، بر این اندیشمند اسلامی، بر این احیاءکننده علوم اسلامی، بر این طراح دائرة‏المعارف عصر و قرن خود، روزی که به دنیا آمده است و روزی که رحلت کرده است و روزی که مبعوث می‏شود تا به جنة‏اللقاء برسد، و مشمول «یا ایتهاالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی» بشود. ـ سلام اللّه علیه و علی اجداده.

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها