بانک مقالات علوم قران

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

امكان و موانع فهم صحيح قرآن كريم از منظر امام خمينى(ره)

امكان و موانع فهم صحيح قرآن كريم از منظر امام خمينى(ره)

ابراهيم كانترى
در آمد

امكان فهم صحيح قرآن كريم از جمله موضوعات مهمى است كه در زمانى است انظار انديشمندان و محققان علوم دين را در حوزه‏هاى مختلف به ويژه در حوزه علوم قرآن و تفسير به خود معطوف داشته است. اگر چه حضور شخص پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در ميان مسلمانان از بدو نزول قرآن كريم به مدت بيست و سه سال و پس از ايشان، حضور امامان معصوم عليه‏السلام در جامعه اسلامى به مدت بيش از دو قرن، امكان فهم صحيح و فراگيرى دقيق و مطمئن پيام‏هاى قرآن را به بهترين وجه براى مؤمنان و حق جويان آن دوران فراهم ساخته بود و همين امر سبب مى گرديد تا موضوع<امكان فهم قرآن» به عنوان يك مسلأله جدى آن عصر تلقى نگردد؛ ليكن آغاز عصر غيبت و كوتاه شدن دست بشر از دامان پر بركت معصومان عليه‏السلام از يكسو و تطور زمان و به تبع آن پيشرفت زندگى و ظهور و بروز مسايل تازه و بى سابقه در صحنه حيات آدميان از ديگر سوى، دوران جديدى، همراه با نيازها و سئوال‏هاى تازه پيش روى مسلمانان قرار داد كه به طور طبيعى مسأله<امكان فهم صحيح قرآن» نيز از جمله مهم‏ترين آنها به حساب مى آمد. اينك در عصر جديد، مسلمانان به طور مستقيم تنها از يكى از دو ميراث گرانسنگ پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم(كتاب الله و عترت) بر خوردارند، سئوال اساسى اين است كه آيا عموم مردم، با رعايت آداب، شرايط و مقدمات لازم، قادر به درك و دريافت پيام‏هاى نورانى اين يگانه كتاب آسمانى در عصر خاتميت خواهند بود؟
به تعبير ديگر آيا الفاظ و جمله‏هاى بكار گرفته شده در آيات قرآن كريم، به گونه‏اى است كه عموم آدميان حتى آنان كه قرن‏ها پس از نزول وحى پا به عرصه وجود گذاشته‏اند، بتوانند با تكيه بر زبان و تمسك به ظواهر الفاظ و آيات آن به گونه مستقيم، به درك و فهم صحيح مقاصد و پيام‏هاى آن نايل گردند؟
پاسخ منفى يا مثبت به سئوال بالا نتايج و آثار علمى و عملى فراوانى براى حوزه‏هاى گوناگون از جمله فقه، اصول فقه، كلام، تفسير و اخلاق در پى دارد. تأمل و دقت در همى سئوال و كاوش پاسخ منطقى و مستدل براى آن مى تواند راز گشاى بسيارى از سئوالات اساسى انديشمندان مسلمان در حوزه مسايل اجتماعى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى نيز باشد/
نگرش سنتى به موضوع محل بحث، بيشتر آن در قالب يك مسأله از صدها مسأله رايج در حوزه اصول فقه، كه محل نزاع اخبارى و اصولى است، قرار داده و تحت عنوان<حجيت ظواهر كتاب» با نتايج مشخصى محدود ساخته؛ اما به نظر مى رسد ويژگى موضوع و ابعاد گسترده آن نه تنها آن را از حدود يك مسأله اصلى فراتر برده كه حوزه‏هاى مختلف علوم اسلامى و جامعه دينى را نيز از آن متأثر ساخته است/
بازگشت و حضور قرآن در عرصه زندگى فردى و اجتماعى آدميان در همه دوران‏ها، اشتغال مداوم مؤمنان به تدبر و انديشه در آيات آن، بهره‏گيرى انسان‏هاى دوارن پس از رحلت پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم از هدايت‏هاى سازنده و نورانى اين كتاب الهى و برخوردارى اسلام و معتقدان به آن از گنجينه غنى، پويا و منحصر بفرد معارف قرآنى، همگى از نتايج ارزشمند همين مبحث و رويكرد مثبت به آن بشمار مى آيند/
همان گونه كه مهجوريت و انزواى قرآن كريم در عرصه زندگى فردى و اجتماعى بشر و قرار گرفتن آن در رديف كتب تاريخى و متعلق به دوران گذشته، تعطيل شدن بسيارى از آيات قرآن كريم كه آدميان را به تدبر و تفكر در آيات آن فرا خوانده‏اند، عدم بر خوردارى انسان‏هاى عصر خاتميت از كتاب گوياى الهى كه آنان را در جاده كمال هدايت نمايد و جز آن، نيز از نتايج همين مبحث و رويكرد منفى به آن به حساب مى آيند/
متفكر و انديشمند برجسته اسلام در عصر حاضر، حضرت مام خمينى(قدس سره) از جمله محققان بزرگى است كه به مناسبت‏هاى مختلف موضوع محل بحث را با ويژگى‏ها و ابعاد گوناگون آن مورد توجه و دقت علمى قرار داده و پاسخ جامع و كار آمدى براى سئوال بالا ارايه نموده است/
نگارنده اين سطور بر آنست در اين مختصر طى مباحثى به جمع بندى ديدگاه مترقى و محققانه آن يگانه دوران پيرامون<امكان و موانع فهم صحيح قرآن كريم» بپردازد و بواسطه آن، اندكى از دين سنگين خود را نسبت به آن مراد سفر كرده ادا نمايد و دريچه‏اى از رحمت و نور بى پايان و حيات بخش وحى الهى بر مشتاقان حقيقت و سالكان طريق كمال بگشايد. باشد كه مقبول درگاه حضرت حق قرار گيرد/
ان شأ الله

فهم قرآن كريم از ديدگاه امام خمينى(ره)

اهميت پرداختن به موضوع محل بحث و موضعى كه در قبال آن از سوى صاحب نظران اتخاذ مى شود از نگاه هيچ انسان آگاه به معارف دينى پوشيده نيست؛ ليكن آنچه نبايد از نگاهها پنهان بماند و در جاى خود از اهميت ويژه‏اى بر خوردار است، روش و شيوه‏اى است كه محقق براى بررسى موضوع و رسيدن به حل نهايى آن در پيش مى گيرد. بكار گرفتن روش منطقى، مستدل و جامع نگر در بررسى هر موضوعى، نتيجه‏گيرى را آسان و ضريب خطا را به حداقل ممكن مى رساند. اگر چه طرح مسأله<امكان فهم قرآن» و رويكرد مثبت امام خمينى به آن با آنچه در بسيارى از عالمان گرانقدر دينى ديده مى شود يكسان است؛ اما از ديدگاه نگارنده روش و شيوه‏اى كه وى پيرامون اين مسأله در پيش گرفته است، روشى جامع و منسجم و در نوع خود بديع و تازه مى باشد. همين امر بر ارزش علمى كار او افزوده و آن را از جذابيت بالايى بر خوردار كرده است. آثار قلمى و بيانى حضرت امام در خصوص موضوع محل بحث به زمان‏هاى مختلف به فاصله‏هاى چندين ساله متعلق است، اما تعلق و وابستگى عميق آن عزيز به قرآن و چشيدن قطره‏اى از آن درياى بيكران، چنان شناخت و معرفت جامع و منسجمى براى او پديد آورده است كه به خوبى مى توان آثار ارزشمند آن را در مباحث قرآنى وى نظاره نمود. روش حضرت امام در اين مبحث كه به يقين متأثر از همان شناخت است، از چنان انسجام و ترتيبى بر خوردار است كه به طور منطقى به پاسخ روشن، جامع و مستدلى منتهى مى گردد. روش مذكور به يك برهان شباهت دارد كه دقت در مقدمات آن، انسان را به نتيجه مطلوب سوق مى دهد. مقصد اصلى قرآن، بكارگيرى نوع زبان، حجيت ظواهر، مسأله تفسير به رأى و جايگاه معصومان عليه‏السلام در فهم قرآن كريم، مباحثى هستند كه حضرت امام با تبيين آنها، به بيان ديدگاه خود در موضوع محل بحث پرداخته‏اند/

مقصد اصلى قرآن

موضعى كه پژوهشگر معارف قرآن در قبال سئوال از مقصد اصلى و هدف نهايى اين كتاب آسمانى اتخاذ مى كند، مبناى مهمى بشمار مى آيد كه به خوبى راه را براى شناخت<زبان قرآن»،<حجيت ظواهر» و در نهايت<امكان فهم قرآن» از منظر همان محقق، هموار مى سازد. مطالعه آثار قلمى و بيانى حضرت امام خمينى(قدس سره) نشان مى‏دهد كه آن فقيد را حل بهره‏گيرى از رهنمودهاى قرآن كريم، به تشريح مقصد اصلى و هدف نهايى اين كتاب الهى پرداخته و با اتخاذ موضعى اصولى در اين مسأله به حل و فصل بسيارى از مسايل ديگر و از جمله مسأله<امكان فهم قرآن» به گونه‏اى منسجم همت گماشته است. حضرت امام، قرآن را كتاب هدايت آدميان به قله‏هاى كمال، راهنماى سير و سلوك الى الله، يگانه كتاب تهذيب نفوس و بزرگ‏ترين وسيله اتصال بين خالق و خلق مى داند و در اين خصوص چنين مى گويد:
<ما بايد مقصود از تنزيل اين كتاب را قطع نظر از جهات عقل برهانى، كه خود به ما مقصد را مى فهماند، از خود كتاب خدا اخذ كنيم. مصنف كتاب، مقصد خود را بهتر مى داند. اكنون به فرموده‏هاى اين مصنف راجع به شؤون قرآن نظر كنيم، مى بينيم خود مى فرمايد:<ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين»(بقره، 2 / 2) اين كتاب را كتاب هدايت خوانده، مى بينيم در يك سوره كوچك چندين مرتبه مى فرمايد:<و لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر»(قمر، 54 / 17) مى بينيم مى فرمايد:<و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون»(نحل، 16 / 44). مى فرمايد:<كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته و ليتذكر اولو الالباب»(ص، 38 / 29) الى غير ذلك از آيات شريفه كه ذكرش به طول انجامد... راه استفاده از اين كتاب شريف را، كه تنها كتاب سلوك الى الله و يكتا كتاب تهذيب نفوس و آداب و سنن الهيه است و بزرگ‏تر[ ين‏] وسيله رابطه بين خالق و خلق و عروْ الوثقى و حبل المتين تمسك به عز ربوبيت است، بايد به روى مردم مفتوح نمود.»(12)
حضرت امام(قدس سره) در جاى ديگر بر همين موضوع تأكيد ورزيده و چنين مى آورد:
<بدان كه اين كتاب شريف، چنانچه خود بدان تصريح فرموده، كتاب هدايت و راهنماى سلوك انسانيت و مربى نفوس و شفاى امراض قلبيه و نور بخش سير الى الله است... اين كتاب، كتاب دعوت حق و سعادت است و بيان كيفيت وصول بدين مقام است؛ و مندرجات آن اجمالاً آن چيزى است كه در اين سير و سلوك الهى مدخليت دارد و يا اعانت مى كند سالك و مسافر الى الله را.»(13)
تصريح و تأكيد بر همين مبناى اساسى، كه خود مبتنى بر آيات بسيارى از قرآن كريم است، در مواضع مختلفى از آثار حضرت امام به چشم مى خورد. اتخاذ اين ديدگاه سبب شده است حضرت امام آيه شريفه 89 از سوره نحل را كه قرآن را<تبياناً لكل شئ» معرفى كرده در ارتباط با همان مقصد نهايى قرآن(هدايت) تشريح نمايد/
<قرآن مجيد و سنت، شامل همه دستورات و احكامى است كه بشر براى سعادت و كمال خود احتياج دارد. در كافى، فصلى است به عنوان<تمام احتياجات مردم در كتاب و سنت بيان شده است»(14)و<كتاب» يعنى قرآن،<تبيان كل شيئ» است. روشنگر همه چيز و همه امور است.»(15)
بر طبق آنچه گذشت در انديشه حضرت امام، قرآن كريم كتاب هدايت انسانها به جاده كمال و قرب حضرت حق است و در راستاى تحقق اين مقصد والا از بيان و روشنگرى هيچ نكته‏اى فروگذار نكرده است/

زبان قرآن

هدايت قافله بشريت به جاده كمال، كه مقصد اصلى قرآن و همه كتاب‏هاى آسمانى است، اختصاص به جمع مشخصى انسانها و يا دوره معينى از زمان ندارد، اين مقصد والا كه ارتباط وثيق با فلسفه آفرينش انسان دارد همه انسانها را از بدو تا ختم آفرينش بدون قيد زمان و مكان شامل مى شود. قرآن كريم كه آخرين كتاب از سلسله كتب و حياتى است، نسخه شفا بخشى است كه امر هدايت را در عصر خاتميت بر عهده دارد. انسان هايى كه در اين عصر طولانى پا به عرصه وجود مى گذارد، به طور يكسان مخاطب قرآن در امر هدايت و پيمودن راه كمال به شمار مى آيند/
روشن شدن اين مطلب مهم به گونه منطقى ما را در شناخت ابزار، لغات، تركيب‏ها و زبان بكار آمده در اين كتاب آسمانى يارى مى كند، نيل به مقصد بزرگى كه عموم انسانها را شامل مى شود مستلزم بكار گرفتن زبانى است كه در نوح خود براى عموم انسانها قابل فهم باشد/
حضرت امام(قدس سره) مطابق با مبناى پيشين خود پيرامون مقصد اصلى قرآن، در مسأله<زبان قرآن» معتقد به زبانى است كه براى عموم مخاطبان اين كتاب الهى قابل فهم است. وى از اين زبان، به<زبان عامه» تعبير كرده و ويژگى آن را قابل فهم بودن براى عموم مخاطبان آن مى داند:
<حقايق عقليه را حق تعالى در قرآن شريف و انبيا و ائمه معصومين عليهم الصلوْ و السلام، در احاديث شريفه، نوعاً به لسان عرف و عامه مردم بيان مى كنند. براى شفقت و رحمت بر بنى الانسان است كه هر كسى به مقدار فهم خود از حقايق نصيبى داشته باشد، پس آنها حقايق غيبيه عقليه را نازل فرمايند تا به درجه محسوسات و مأنوسات عامه مردم رسانند، تا آنها كه در اين وجه هستند حظى از عالم غيب به اندازه خود ببرند.»(16)
حضرت امام بر اين باوراند كه استفاده از<زبان عامه» در قرآن مجيد هرگز مستلزم آن نيست كه متخصصان حوزه‏هاى گوناگون علوم از قبيل فيلسوفان، فقيهان، عارفان و... از بهره مندى از اين درياى رحمت الهى محروم بمانند، زيرا:
<قرآن يك سفره گسترده‏اى است از ازل تا ابد كه از او همه قشرهاى بشر استفاده مى كنند و مى توانند استفاده كنند. منتها هر قشرى كه يك مسلك خاصى دارد روى آن مسلك خاص تكيه مى كند؛ فلاسفه روى مسايل فلسفى اسلام، عرفا روى مسايل عرفانى اسلام، فقها روى مسايل فقهى اسلام، سياسيون روى مسايل سياسى و اجتماعى اسلام تكيه مى كنند.»(17)
همين مطلب را آن فقيد را حل در جاى ديگر به بيان شفاف‏ترى اين گونه آورده‏اند:
<قرآن يك سفره‏اى است كه انداخته شده است براى همه طبقات، يعنى يك زبانى دارد كه اين زبان، هم زبان عامه مردم است و هم زبان فلاسفه است و هم زبان عرفاى اصطلاحى است و هم زبان اهل معرفت به حسب واقع.»(18)

حجيت ظواهر قرآن

ديدگاه حضرت امام(قدس سره) در خصوص زبان قرآن به طور دقيق منطبق با همان مبنايى است كه ايشان پيرامون<حجيت ظواهر» در درس‏هاى خارج اصول خود بر گزيده‏اند. در مبحث مذكور وى تصريح مى‏كنند كه در شناخت و راهيابى به مقصد و محتواى كلام هر گوينده و يا نويسنده‏اى قبل از هر چيز لازم است مراحل ذيل طى گردد:
الف: صدور كلام از گوينده يا نويسنده احراز شود/
ب: ظهور كلمات و هيأت‏هاى تركيبى جملات در معانى آنها به وسيله تبادر و ارتكاز عرفى و يا استفاده از ديدگاه لغت شناسان و متخصصان فن ثابت گردد/
ج: جهت صدور كلام و اينكه گوينده و يا نويسنده در راستاى افاده مقصود خود به طور جد اقدام نموده است، اثبات گردد/
هر گاه سه مرحله بالا در خصوص كلام منتسب به گوينده و يا نويسنده طى شود و آن كلام از جهات سه گانه بالا فاقد هر گونه ابهام و نقص تشخيص داده شود، در اين صورت آگاهان به مكالمات و محاورات عرفى در حمل كلام مور نظر بر معناى ظاهرى آن به عنوان مراد جدى گوينده و ترتيب همه آثار متعارف بر آن، لحظه‏اى درنگ روا ندارند. حضرت امام معتقد است، اخذ معناى ظاهرى كلام به عنوان مراد و مقصود جدى گوينده پس از انجام مراحل مذكور، مبتنى بر بنايى است كه عقلاى جهان، محاورات و مكالمات خود را بر اساس آن صورت داده و مى دهند. اين بناى عقلايى، كه مفاد آن مطابقت اراده جدى صاحب كلام با اراده استعمال و ظاهرى اوست، از چنان ارتكاز و استحكامى بر خوردار است كه عمل بر وفق آن بدون هيچ ترديدى در ميان عرف رايج است و كليه محاورات، مكالمات و مكاتبات بشر بر اساس آن شكل منطقى و معقول مى يابند/
مبناى مذكور از منظر حضرت امام(قدس سره) به گونه دقيق در خصوص<ظواهر قرآن»و روايات معصومان عليه‏السلام نيز سارى و جارى است و اين بدان جهت است كه شارع مقدس در ابلاغ پيام و بيان مقاصد خود از همان روش مرسوم عرف در محاورات بهره جسته و هرگز به اختراع روش جديدى در اين زمينه اقدام ننموده است. بر همين اساس وى زيربناى<حجيت ظواهر قرآن» را نيز همان بناى عقلا مى‏داند و بر پايه آن به هر گونه ايراد و شبهه‏اى پاسخ مى گويد. وى ادعاى اخبارى‏ها را در عدم حجيت ظواهر قرآن و استدلال‏هاى آنان را بر اين سخن به شدت مخدوش و مردود دانسته و پيرامون آن در مواضع متعدد سخن گفته است.(19)
مبناى بالا، راه را براى فهم مطمئن مقاصد و پيام‏هاى قرآن كريم با تكيه بر ظواهر آيات آن به گونه‏اى روش‏مند، با حفظ شرايط و طى مراحلى چند هموار مى كند. تأمل در اين مبنا نشان مى دهد كه آنچه را حضرت امام(قدس سره) در مبحث پيشين، از آن به<زبان عامه» تعبير كردند، ثمره‏اى است كه به طور طبيعى بر اين مبناى اصولى مترتب مى شود/
آنچه تا كنون پيرامون مقصد، زبان و حجيت ظواهر قرآن از ديدگاه حضرت امام آورديم، به خوبى خواننده گرامى را بر هدف اين مقال يعنى تبيين رأى آن عزيز راحل در خصوص امكان فهم پيام‏هاى قرآن كريم با تكيه بر زبان و ظواهر آيات آن، و كيفيت استدلال بر اين نظر، واقف مى سازد. ديدگاه مذكور سئوالاتى را پيرامون مسأله مورد بحث ايجاد كرده كه ذكر پاره‏اى از آنها و پاسخ‏هاى حضرت امام به شفافيت بيشتر موضوع كمك مى نمايد/

فهم قرآن و مسأله تفسير به رأى

اين ديدگاه، كه زبان و ظواهر آيات قرآن، امكان فهم مقاصد و پيام‏هاى آن را براى همگان با رعايت شرايط و مقدمات لازم فراهم آورده، در اولين قدم با مشكل ممنوعيت تفسير به رأى روبروست. سئوال اين است كه آيا تمسك به استناد به ظواهر آيات براى به دست آوردن مقاصد و پيام‏هاى قرآن خود نوعى تفسير به رأى، كه بنا به اعلام بسيارى از روايات(20)، عملى مذموم و محكوم است، به حساب نمى‏آيد؟
حضرت امام(قدس سره) در پاسخ به سئوال بالانكته بسيار ظريفى را متذكر مى گردد و آن تمايز اساسى بين دو مقوله<تفسير» و<تدبر در آيات به منظور فهم مقاصد» است. وى در بيان تعريف صحيح<تفسير» چنين مى گويد:
<به طور كلى، معنى<تفسير» كتاب، آن است كه شرح مقاصد آن كتاب را بنمايد؛ و نظر مهم به آن، بيان منظور صاحب كتاب باشد. اين كتاب شريف كه به شهادت خداى تعالى كتاب هدايت و تعليم است و نور طريق سلوك انسانيت است، بايد مفسر در هر قصه از قصص آن، بلكه هر آيه از آيات آن، جهت اهتداى به عالم غيب و حيث راه نمايى به طرق سعادت و سلوك طريق معرفت و انسانيت را به متعلم بفهماند.»(21)
سخن حضرت امام در بيان چيستى<تفسير به رأى» نيز از اين قرار است:
<و از چيزهايى كه ممنوع است در اسلام، تفسير به رأى است كه هر كسى آراى خودش را تطبيق كند بر آياتى از قرآن، و قرآن را به آن رأى خودش تفسير و تأويل كند.»(22)
وى بر اين باور است كه:
<تفكر و تدبر در آيات شريفه را با تفسير به رأى، كه ممنوع است، اشتباه كرده‏اند؛ و به بواسطه اين رأى فاسد و عقيده باطله، قرآن شريف را از جميع فنون استفاده، عارى نموده و آن را به كلى مهجور كرده‏اند؛ در صورتى كه استفادات اخلاقى و ايمانى و عرفانى، به هيچ وجه مربوط به تفسير نيست تا تفسير به رأى باشد.»(23)
حضرت امام در ادامه همين سخن مثال هايى از چگونگى استفاده از آيات بر شمرده‏اند و در پايان، پاسخ ديگرى نيز بدين قرار اضافه كرده‏اند:
<محتمل است، بلكه مظنون است كه تفسير به رأى، راجع به آيات احكام باشد كه دست آرا و عقول از آن كوتاه است و به صرف تعبد و انقياد، از خزان وحى و مهابط ملائكْ الله بايد اخذ كرد، چنانچه اكثر روايات شريفه در اين باب در مقابل فقهاى عامه كه دين خدا را با عقول خود و مقايسات مى خواستند بفهمند وارد شده است.»(24)
آيا فهم قرآن اختصاص به «من خوطب به» دارد؟
حضرت امام محمد باقر عليه‏السلام در پايان مناظره پر مغز خود با قتادْ بن دعامْ، فقيه مردم بصره، در تحذيرى وى از تفسير قرآن چنين مى فرمايد:
<و يحك يا قتادْ انما يعرف القرآن من خواطب به».(25)
«واى بر تو اى قتاده قرآن را تنها كسى كه قرآن بر او نازل شده مى‏فهمد»
اين سخن به طور صريح شناخت و فهم قرآن را منحصر در شخص پيامبر اكرم عليه‏السلام مى داند و اين خود دومين مشكل پيش روى ديدگاهى است كه فهم مقاصد قرآن با تمسك به زبان و ظواهر آن را براى همگان مجاز مى شمارد/
انديشه قرآنى حضرت امام(قدس سره) از چنان جامعيتى بر خوردار است كه به خوبى از عهده حل مشكل فوق بر آمده است. در نظر وى نظريه فهم قرآن با تكيه بر زبان و ظواهر آن، كه خود مبتنى بر آيات كتاب عزيز و بناى عقلاست، هيچ تعارض و منافاتى با مفاد و محتواى روايت فوق ندار. زيرا قرآن كريم در عين حال كه سفره‏اى است كه همگان به تدبر و استفاده از آن دعوت شده‏اند، داراى اسرار، رموز، حقايق پنهان و آيات متشابهى است كه جز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و شاگردان خاص مكتب او كسى را هرگز ياراى درك و فهم آنها نباشد. از ديدگاه امام(قدس سره) سخن شريف حضرت امام باقر عليه‏السلام ناظر به فهم اسرار و حقايق قرآنى است كه مى توان آنها را در موارد ذيل جمع بندى كرد:
الف:فهم باطن و اسرار پنهان قرآن: اين فهم اختصاص به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و شاگردان معصوم مكتب او دارد و ديگران را در آن راهى نيست. سخن حضرت امام در اين خصوص از اين قرار است:
<اين كتاب آسمانى - الهى كه صورت عينى و كتبى جميع اسما و صفات و آيات و بينات است و از مقامات غيبى آن دست ما كوتاه است و جز وجود اقدس جامع<من خوطب به»، از اسرار آن كسى آگاه نيست.»(26)
همين مطلب در جاى ديگر به گونه روشن‏تر اين گونه آمده است:
<قرآن همه چيز دارد، احكام شرعيه ظاهريه دارد، قصه هايى دارد كه لبابش را ما نمى‏توانيم بفهميم، ظواهرش را مى فهميم. براى همه هم هست، يك چيزى است كه همه از آن استفاده مى كنند، لكن آن استفاده‏اى كه بايد[ نمى شود]. آن استفاده را به حسب:<انما يعرف القرآن من خوطب به»، خود رسول الله مى برد.»(27)
ب: فهم آيات متشابه قرآن: آگاهى بر حقيقت و تأويل آيات متشابه قرآن كريم بنا به نص صريح آن (28)اختصاص به خداوند و راسخان در علم دارد. سخن شريف حضرت امام باقر عليه‏السلام نيز در صدد بيان بخشى از همين حقيقت است. حضرت امام(قدس سره) در اين باره چنين مى گويد:
<آيات بر دو گونه است، يك آيات محكمات كه تأويلى ندارد و همه آن را مى فهمند. يك آيات متشابهات كه تأويل دارد و از قبيل رمز است و تأويل آن را جز خدا و راسخان در علم كسى نمى‏داند.»(29)
<و هيچ استبعاد ندارد كه امورى باشد كه فهم آن از حوصله بشر خارج باشد و خداى تعالى به مخصوصين به خطاب اختصاص داده باشد، چنانچه وجود<متشابه» براى همه نيست بلكه آنها تأويل آن را مى دانند.»(30)
حضرت امام(قدس سره) در ذكر مصداقى از اين گونه آيات، به آيه چهارم سوره حديد،<و هو معكم اينما كنتم» اشاره نمود و چنين مى گويد:
<<معكم» يعنى همراه ماست، او اين جاست و ما اين جا. اين معيت، مثلاً فلاسفه<معيت قيومه» مى گويند قيوميه ولى مسأله را حل مى كند؟ مثل معيت علت و معلول است؟ مثل معيت جلوه و ذى جلوه است؟ مسايل اين نيست، متعمقين آخر الزمان هم به اندازه عمق ادراكشان بهتر از ديگران فهميده‏اند و الا حد قرآن آن است كه<انما يعرف القرآن من خوطب به» اين<يعرف القرآن من خوطب به» اين نحو آيات است و الا بعضى آيات كه مربوط به احكام ظاهريه است و مربوط به نصايح است كه همه مى فهمند.»(31)
ج: فهم رموز قرآن: حضرت امام خمينى(قدس سره) بر اين باور است كه قرآن كريم حاوى رمزهايى از قبيل رمز بين عاشق و معشوق است و<حروف مقطعه» از اين نوع است:
<در حروف مقطعه اوايل سور اختلاف شديد است؛ و آنچه بيشتر موافق اعتبار آيد آن است كه آن از قبيل رمز بين محب و محبوب است، و كسى را از علم آن بهره‏اى نيست.»(32)
از منظر حضرت امام، فهم اين گونه رمزها نيز تنها از عهده پيامبر گرامى و معصومان عليه‏السلام بر مى آيد:
<قرآن و حديث نيز قانون‏هاى علمى را كه براى توده آوردند طورى بيان كردند، كه مردم مى فهمند، لكن علوم قرآن و حديث را همه كس نمى‏تواند بفهمد و براى همه كس هم نيامده است، بلكه بعضى از آنها رمز است ميان گوينده و يك دسته خاصى... در قرآن از اين گونه رمزهاست كه حتى به حسب روايات جبرئيل هم كه قرآن را آورد خود نمى‏دانست معنى آن را، فقط پيغمبر اسلام و هر كس را او تعليم كرده، كشف اين رمزها را مى توانستند بنمايند، مانند همان حروفى كه در اول سوره هاست.»(33)
د: فهم كامل و جامع قرآن: با تكيه بر زبان و ظواهر آيات قرآن كريم تنها مى توان قطره‏اى از بحر مواج و ذره‏اى از اقيانوس بيكران علوم الهى را به دست آورد، ليكن احاطه كامل بر حقيقت قرآن و معرفت بر همه زواياى تو در تو و ابعاد ظاهر و باطن اين كتاب وحيانى به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و معصومان اختصاص دارد و تحمل آن براى هيچ كس جز ايشان ممكن نخواهد بود/
<كتاب تكوينى اليه و اولياى خدا كه همه كتاب‏هاى آسمانى اند، فرود آمدگان از نزد خداوند حكيم و عليم و حاملان قرآن تدوينى مى باشد، و هيچ كس جز اولياى پسنديده حق را يارى حمل ظاهر و باطن آن نيست چنان كه از امامان اهل بيت عليه‏السلام روايت شده است. در كافى (34)از امام باقر عليه‏السلام روايت مى كند كه فرمود:<كسى جز جانشينان پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم نمى‏توانند ادعا كنند (35)
دقت در مجموع مباحث گذشته، خواننده گرامى را بر ديدگاه حضرت امام خمينى(قدس سره) در مسأله<امكان فهم قرآن»، مبناى اصولى و چگونگى پاسخگويى به سئوالات مرتبط با آن، واقف مى سازد. بر طبق اين ديدگاه ترديدى باقى نمى‏ماند كه قرآن كريم كتاب هدايت انسانها به سر منزل مقصود است، زبان آن عامه مردم و ظواهر آيات آن قابل تمسك و فهم براى همگان با رعايت شرايط و مقدمات لازم است؛ اگر چه اين امر با تفسير قرآن به كلى متفاوت است و بشر عادى از معرفت كامل نسبت به ابعاد گوناگون و حقايق ناب، اسرار و رموز و تأويل آيات متشابه به آن ناتوان و على الدوام محتاج تعليم پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم و اهل بيت گرامى او عليه‏السلام مى باشد/

موانع فهم و درك حقايق قرآن

فهم مقاصد بلند قرآن كريم با تكيه بر زبان و ظواهر آن، گر چه امرى ممكن است، ليكن از آنجا كه حقيقت قرآن نورى است كه از منبع لا يزال علوم الهى به منظور روشن نمودن زندگى آدميان نازل شده است، از اين رو قرار گرفتن در معرض تابش مستقيم آن، مستلزم شناخت و رفع موانعى است كه انسانها را از دريافت حقايق آن محروم ساخته‏اند. حضرت امام(قدس سره) از اين موانع، به<حجاب‏هاى استفاده از قرآن» تعبير كرده، مى فرمايند:
<كسانى كه بخواهند قرآن را بفهمند و محتواى قرآن را، نه صورت نازل كوچكش را، محتواى قرآن را بفهمند و طورى باشد كه هر چه قرائت كنند بالا بروند و هر چه قرائت كنند به مبدأ نور و مبدأ على نزديك شوند اين نمى‏شود الا اين كه حجابها برداشته بشود.»(36)
در ذيل، پاره‏اى از حجاب‏هاى درك حقايق قرآن را از ديدگاه حضر امام به اختصار آورده‏ايم:

الف: حجاب خود بينى:

<تا انسان از حجاب بسيار ظلمانى خود خارج نشود، تا گرفتار هواهاى نفسانى است، تا گرفتار خود بينى‏هاست، تا گرفتار چيزهايى كه در باطن نفس خود ايجاد كرده است، از ظلماتى كه بعضها فوق بعض است، لياقت پيدا نمى‏كند انسان كه اين نور الهى در قلب او منعكس بشود.»(37)
در باور حضرت امام، خود بينى از جمله بزرگ‏ترين حجاب هايى است كه هر يك از انسان‏هاى مرتبط با قرآن كريم را به نحوى از درك حقايق و نور آن محروم كرده و اختصاص به گروه معينى ندارد:
<و اين شاهكارهاى مهم شيطان است كه هميشه كمالات موهومه را بر انسان جلوه دهد و انسان جلوه دهد و انسان را به آنچه كه دارد راضى و قانع كند و ماوراى آنچه پيش اوست هر چيز را از چشم ساقط كند. مثلاً اهل تجويد را به همان علم جزئى قانع كند... و حمله قرآن را پيش آنها به خود آنها تطبيق كند... و اصحاب ادبيت را به همان صورت بى مغز راضى كند... و اهل تفاسير - به طور معمول را - سر گرم كند به وجوه قرائات... و اهل علوم را نيز قانع كند فقط به دانستن فنون دلالات و وجوه احتجاجات و امثال آن. حتى فيلسوف و حكيم و عارف اصطلاحى را محبوس كند در حجاب غليظ اصطلاحات و مفاهيم و امثال آن.»(38)

ب: حجاب آراى باطل:

<يكى از ديگر از حجب، حجاب آراى فاسده و مسالك و مذاهب باطله است؛ كه گاهى از سؤ استعداد خود شخصى است و اغلب از تبعيت و تقليد پيدا شود، و اين از حجبى است كه مخصوصاً از معارف قرآن ما را محجوب نموده.»(39)

ج: حجاب توقف بر اقوال مفسران:

<يكى ديگر از حجب كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيْ است اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسرين نوشته يا فهميده‏اند كسى را حق استفاده از قرآن شريف نيست، و تفكر و تدبر در آيات شريفه را به تفسير به رأى كه ممنوع است اشتباه نموده‏اند.»(40)

د: حجاب عصيان پروردگار:

<يكى ديگر از حجب كه مانع از فهم قرآن شريف و استفاده از معارف و مواعظ اين كتاب آسمانى است، حجاب معاصى و كدورات حاصله از طغيان و سر كشى نسبت به ساحت قدس پروردگار عالميان است كه قلب را حاجب شود از ادراك حقايق.»(41)

ه: حجاب حب دنيا:

<از حجب غليظه، كه پرده ضخيم است بين ما و معارف و مواعظ قرآن، حجاب حب دنيا است كه به واسطه آن قلب، تمام هم خود را صرف آن كند و وجهه قلب يكسره دنياوى شود؛ و قلب به واسطه اين محبت از ذكر خدا غافل شود و از ذكر و مذكور اعراض كند.»(42)
اى قرآن، اى تحفه آسمانى و اى هديه رحمانى، تو را خداى جهان براى زنده كردن دل‏هاى ما و باز كردن گوش و چشم توده فرستاده، تو نور هدايت و راهنماى سعادت ما هستى، تو مى خواهى ما را از منزل حيوانى، به اوج انسانى و جوار رحمانى برسانى، فسوساً كه آدميزادگان قدر تو را ندانسته و پيروى از تو را فرض خود نشمردند، اسفا كه قانون‏هاى تو در جهان عملى نشد، تا همين ظلمتخانه و جايگاه مشتى وحشيان و درندگان كه خود را متمدنين جهان مى داند رشك بهشت برين شود و عروس سعادت در همين جهان در آغوش همه درآيد.(43)

پی نوشت ها:

12- امام خمينى(ره)، آداب الصلوْ / 193 /، 194، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)/
13- همان 185، 186/
14- اصول كافى، 1 / 59 - 62، كتاب فضل العلم/
15- امام خمينى(ره)، ولايت فقيه / 21، مؤسسه تنظيم نشر و آثار امام خمينى(ره)/
16- امام خمينى(ره)، شرح حديث جنود عقل و جهل / 38، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)/
17- امام خمينى(ره)، صحيفه نور، 19 / 82/
18- همان، 20 / 156/
19- تهذيب الأصول، تقريرات درس‏هاى خارج اصول حضرت امام خمينى، به قلم استاد گرامى حضرت آيت الله آية الله جعفر سبحانى(دام ظله)، 2 / 93 تا 96، چاپ جامعه مدرسين قم، با تلخيص و اندكى تغيير و نيز رجوع كنيد به كشف الأسرار / 130 تا 132 و انوار الهدايْ، 1 / 243 تا 247/
20- علامه محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، 89 / 107 به بعد، دار احيأ التراث العربى، بيروت/
21- آداب الصلوْ / 192، 193/
22- امام خمينى(ره)، تفسير سوره حمد / 96، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)/
23- آداب الصلوْ / 199/
24- همان / 200/
25- .علامْ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، 46 / 300، دار احيأ التراث العربى، بيروت/
26- صحيفه نور، 20 / 20/
27- تفسير سوره حمد / 138، 139/
28- آل عمران، آيه 7/
29- امام خمينى(ره)، كشف الأسرار / 322/
30- امام خمينى(ره)، شرح چهل حديث يا اربعين حديث / 351، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)/
31- صحيفه نور، 18 / 191/
32- شرح چهل حديث يا اربعين حديث / 351/
33- كشف الأسرار / 322/
34- اصول كافى، 1 / 228، ح 2، كتاب الحجْ، باب انه لم يجمع القرآن كله الا الأئمْ عليه‏السلام/
35- امام خمينى(ره)، شرح دعاى سحر / 58، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره). مام قرآن، ظاهر و باطن آن پيش آنهاست.»
36- صحيفه نور، 14 / 253/
37- همان/
38- آداب الصلوْ / 195/
39- همان / 197/
40- همان / 199/
41- همان / 201/
42- همان / 202/
43- وصيت نامه سياسى - الهى حضرت امام خمينى(ره)/
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:32 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

قرآن شناسي از ديدگاه امام خميني

قرآن شناسي از ديدگاه امام خميني

گلستان قرآن

قرآن‏شناسي از ديدگاه امام خميني

قرآن شناسان تاكنون قرآن را از زاويه‏هاي مختلف نگاه كرده‏اند. همچنين افكار و انديشه‏هاي امام خميني (ره) به عنوان يك قرآن شناس برجسته و تأثيرگذار بر مسلمانان از جهات گوناگون بررسي و تحقيق شده است. نويسنده مقاله حاضر كوشيده است تا قرآن‏شناسي امام را از نظر راه و رسم برخورداري از قرآن طرح و شرح كند. ما اميدواريم كه اين مقاله از يك سو فتح بابي باشد براي قرآن‏شناسي ديگران و از سوي ديگر، گامي هرچند كوچك در فراخواني از همه آنان كه مايلند در ويژه‏نامه قرآن‏شناسي امام خميني ما را ياري رسانند.

گلستان قرآن

اين كتاب بزرگ الهي كه از عالم غيب الهي و قرب ربوبي نازل شده... از بزرگترين مظاهر رحمت مُطلقه الهيه است. اين مطلبي است كه امام خميني در كتاب آداب الصلواة عنوان كرده‏اند.
قرآن شريف به قدري جامع لطايف و حقايق و سراير و دقايق توحيد است كه عقول اهل معرفت در آن حيران مي‏ماند. اين، اعجاز بزرگ اين صحيفه نورانيه آسماني است، نه فقط حسن تركيب و لطف بيان و غايت فصاحت و نهايت بلاغت و كيفيت دعوت و اخبار از مغيبات و اِحكام اَحكام و اتقان تنظيم عايله و امثال آن، كه هر يك مستقلاً اعجازي فوق طاقت و خارق عادت است. بلكه مي‏توان گفت اين كه قرآن شريف معروف به فصاحت شد و اين اعجاز در بين ساير معجزات مشهور آفاق شد، براي اين بود كه در صدر اول اعراب را اين تخصص بود و فقط اين جهت از اعجاز را درك مي‏كردند و جهات مهم‏تري كه در آن موجود بود و جهت اعجازش بالاتر و پايه ادراكش عالي‏تر بود اعراب آن زمان درك نكردند. الآن نيز آنهايي كه هم افق آنها هستند، جز تركيبات لفظيه و محسنات بديعيه و بيانيه چيزي از اين لطيفه الهيه ادراك نكنند.1
قرآن يك سفره گسترده‏اي است كه همه از آن استفاده مي‏كنند، منتها هر كس به وضعي استفاده مي‏كند.2 آن براي رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عايله بشري از مقام شامخ احديت به كشف تام محمدي (ص) تنزل كرد كه بشريت را به آنچه بايد برسند، برساند. اين صحيفه الهيه، كتاب احياي قلوب به حيات ابدي علم و معارف الهيه است. اين كتاب خداست و به شؤون الهيه جل و علا دعوت مي‏كند.4

اهداف و مقاصد نزول قرآن

ما بايد مقصود از تنزيل اين كتاب را قطع نظر از جهات برهاني، كه خود به ما مقصد را مي‏فهماند، از خود كتاب خدا اخذ كنيم. صاحب كتاب مقصد خود را بهتر مي‏داند. اكنون به فرموده‏هاي اين مصنف راجع به شؤون قرآن نظر مي‏كنيم، مي‏بينيم خود مي‏فرمايد: "ذالك الكتاب لاريب فيه هدي" للمتقين". اين كتاب را كتاب هدايت خوانده است. مي‏بينيم در يك سوره كوچك چندين مرتبه مي‏فرمايد: "ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مذكر" مي‏بينيم مي‏فرمايد "وانزلنا اليك الذكر تبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم يتفكرون". مي‏فرمايد: "كتاب انزلناه مبارك ليدبروا آياته و ليتذكر اولوالالباب". (سوره ص آيه29)
بدان كه اين كتاب شريف، چنانچه خود بدان تصريح فرموده، كتاب هدايت و راهنماي سلوك انسانيت و مربي نفوس و شفاي امراض قلبيه و نوربخش سير الي الله است. بالجمله، خداي تبارك و تعالي به واسطه سعه رحمت بر بندگان، اين كتاب شريف را از مقام قرب و قدسي خود نازل فرموده و بر حسب تناسب عوالم تنزل داده تا به اين عالم ظلماني و سجن طبيعت رسيده و به كسوه الفاظ و صورت حروف درآمده، براي استخلاص مسجونين در اين زندان تاريك دنيا رهايي مغلولين در زنجيرهاي آمال و اماني و رساندن آنها از حضيض نقص و ضعف و حيوانيت به اوج كمال و قوت و انسانيت.5،
مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحيفه نورانيه مي‏فرمايد: هدايت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات است به عالم نور و هدايت به طريق مستقيم است. بايد انسان به تفكر در آيات شريفه مراتب سلامت را از مرتبه دانيه آن، كه راجع به قواي ملكيه است تا منتهي النهايه آن كه حقيقت قلب سليم است... به‏دست آورد. و سلامت قواي ملكيه و ملكوتيه گم شده قاري قرآن باشد، كه در اين كتاب آسماني اين گم شده موجود است و بايد با تفكر آنرا استخراج كند.6 هيچ جا بهتر از قرآن نيست. هيچ مكتبي بالاتر از قرآن نيست. اين قرآن است كه ما را هدايت مي كند به مقاصد عاليه كه در باطن ذاتمان توجه به او هست و خودمان نمي‏دانيم. 7
اتصال معنويت به ماديات و انعكاس معنويت در همه جهات ماديت از خصوصيات قرآن است كه افاضه فرموده است. قرآن در عين حالي كه يك كتاب معنوي، عرفاني و آنطوري است كه به دست ماها، به خيال ماها، به خيال جبرييل امين هم نمي‏رسد، در عين حال يك كتابي است كه تهذيب اخلاق مي‏كند، استدلال هم مي‏كند، حكومت هم مي‏كند، و وحدت را هم سفارش مي‏كند و قتال را هم سفارش مي‏كند
[ آرمان اصلي وحي اين بوده است كه براي بشر معرفت ايجاد كند، معرفت به حق تعالي در راس همه امور اين معناست. اگر تزكيه گفته شده و دنبالش تعليم گفته شده است، براي اين است كه نفوس تا تزكيه نشوند نمي‏توانند برسند.9] از مقاصد و مطالب آن، دعوت به تهذيب نفوس و تطهير بواطن از ارجاس طبيعت و تحصيل سعادت و بالجمله، كيفيت سير و سلوك الي الله است10
قرآن و كتاب‏هاي حديث، كه منابع احكام و دستورات اسلام است با رساله‏هاي عمليه كه توسط مجتهدين عصر و مراجع نوشته مي‏شود، از لحاظ جامعيت و اثري كه در زندگي اجتماعي مي‏تواند داشته باشد به كلي تفاوت دارد نسبت اجتماعيات قرآن با آيات عبادي آن، از نسبت صد به يك هم بيشتر است.11 كتابي است كه آدمي بايد از اينجا تا آخر دنيا و تا آخر مراتب حركت بكند، يك همچو كتابي است كه هم معنويات انسان را درست مي‏كند و هم حكومت را درست مي‏كند، همه چيز توي قرآن هست.12 قرآن كتاب تعمير ماديات نيست. همه چيز است. انسان را به تمام ابعاد تربيت مي‏كند، ماديات را در پناه معنويات قبول دارد ، و ماديات را تبع معنويات قرار مي‏دهد.13 ما يك همچو كتابي داريم كه مصالح شخصي، مصالح اجتماعي، مصالح سياسي، كشورداري و همه چيزها در آن هست. قرآن مشتمل بر تمام معارف است و تمام مايحتاج بشر است.15
انگيزة بعثت بسط اين سفره در بين بشر از زمان نزول تا آخر است اين يكي از انگيزه‏هاي كتاب است و انگيزه بعثت است. «بعث اليكم» رسولي را كه تلاوت مي‏كند بر شما قرآن را، آيات الهي را، ويزكيهم و يعلمهم الكتاب الحكمه» اين شايد غاين اين تلاوت باشد، تلاوت مي‏كند براي تزكيه و براي تعليم و براي تعليم همگاني، تعليم همين كتاب و تعليم حكمت كه آن هم از همين كتاب است. پس انگيزه بعثت نزول قرآن است و انگيزه تلاوت قرآن بر بشر اين است كه تزكيه پيدا كنند و نفوس مصفا بشوند از اين ظلماتي كه در آنها موجود است تا اينكه بعد از اينكه نفوس مصفا شدند، ارواح و اذهان آنها قابل اين بشود كه كتاب و حكمت را بفهمند.16 انگيزه نزول اين كتاب مقدس اين است كه اين كتاب در دسترس همه قرار بگيرد و همه از او به اندازة سعه وجودي و فكري خودشان استفاده كنند. 17

مهجوريت قرآن و راه‏هاي رهايي از آن

اكنون ببيينم چه گذشته است بر كتاب خدا، اين وديعه الهي و ماترك پيامبر اسلام - صلي الله عليه و آله و سلم. مسايل اسف انگيزي كه بايد براي آنها خون گريه كرد، پس از شهادت حضرت علي شروع شده است. خودخواهان و طاغوتيان، قرآن كريم را وسيله‏اي كردند براي حكومتهاي ضد قرآني و مفسران حقيقي قرآن و آشنايان به حقايق را با بهانه‏هاي مختلف و توطيه‏هاي از پيش تهيه شده آنان را عقب زده و با قرآن در حقيقت، قرآن را، كه براي بشر تا ورود به حوض، بزرگترين دستور زندگاني مادي و معنوي بوده و هست از صحنه خارج كردند و هر چه اين بنيان كج به جلو آمد، كجي‏ها و انحراف‏ها افزون شد. تا آنجا كه قرآن كريم را كه براي رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان، بلكه عايله بشري، از مقام شامخ احديت به كشف تام محمدي تنزل كرد، كه بشريت را به آنچه بايد برسند، برساند و اين وليده «علم الاسماء» را از شر شياطين و طاغوت‏ها رها سازد، و جهان را به قسط و عدل برساند و حكومت را به دست اولياء الله معصومين، عليهم صلوات الاولين و الاخرين بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشريت است بسپارند، چنان از صحنه خارج نمودند كه گويي نقشي براي هدايت ندارد... و مع‏الاسف به دست دشمنان توطيه‏گر و دوستان جاهل، قرآن، اين كتاب سرنوشت ساز، نقشي جز در گورستان‏ها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آن كه بايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگي آنان باشد، وسيله تفرقه و اختلاف گرديد و يا به كلي از صحنه خارج شد.18
اي قرآن، اي تحفه آسماني و اي هديه رحماني! تو را خداي جهان براي زنده كردن دل‏هاي ما و باز كردن گوش و چشم توده مردم فرستاد، تو نور هدايت و رهنماي سعادت ما هستي تو ما را از منزل حيواني مي‏خواهي به اوج انساني وجود رحماني برساني، فسوسا كه آدميزادگان قدر تو را ندانسته و پيروي تو را فرض خود نشمردند، اسفا كه قانون هاي تو در جهان عمل نشد تا همين ظلمتخانه و جايگاه مشتي وحشيان و درندگان كه خود رامتمدنين جهان مي‏دانند، رشك بهشت برين شود و عروس سعادت در همين جهان در آغوش همه درآيد. 19
اسلام همه چيز براي مسلمين آورده است، همه چيز، قرآن در آن همه چيز است لكن مع‏الاسف ما استفاده از آن نكرده‏ايم و مسلمين مهجورش كردند يعني استفاده‏اي كه بايد از آن بكنند نكردند. 20
قرآن و اسلام مهجور و مظلوم‏اند، براي اينكه مهجوريت قرآن و مهجوريت اسلام به اين است كه مسايل مهم قرآني و مسايل مهم اسلامي يا به كلي مهجور است يا برخلاف آنها بسياري از دولت‏هاي اسلامي قيام كرده‏اند. 21
بر قرآن آموز و آنكه از قرآن بهره مي بردلازم است كه يكي ديگر از آداب مهمه را به كار بندد تا استفاده حاصل شود و آن رفع موانع است كه ما از آنها تعبير مي‏كنيم به حجب بين مستفيد قرآن. اين حجابها بسيار است كه ما به بعض از آنها اشاره مي‏نماييم.
از حجاب‏هاي بزرگ، حجاب خودبيني است كه شخص متعلم، خود را به واسطه اين حجاب مستغني بيند و نيازمند استفاده نداند. و اين از شاهكارهاي مهم شيطان است كه هميشه كمالات مرهومه را بر انسان جلوه دهد و انسان را به آنچه كه دارد راضي و قانع كند و ماوراي آنچه پيش اوست، هر چيز را از چشم او ساقط كند. مثلاً اهل تجويد را به همان علم جزيي قانع كند و آن را در نظر آنها جلوه‏هاي فراوان دهد و ديگر علوم را از نظر آنها بيفكند و حَمَله قرآن را پيش آنها به خود آنها تطبيق دهد و آنها را از فهم كتاب نوراني الهي و استفاده از آن محروم كند و اصحاب ادبيت را به همان صورت بي‏مغز راضي كند و تمام شؤون قرآن را در همان كه پيش آنهاست نمايش دهد. و اهل تفاسير به طور معمول را سرگرم كند به وجوه قرايات و آراي مختلف از باب لغت و وقت نزول و شأن نزول و مدني و مكي بودن و تعداد آيات و حروف و امثال اين امور... شخص مستفيد بايد تمام اين حجب را خرق كند و از ماوراي اين حجب به قرآن نظر كند و در هيچيك از اين حجاب‏ها توقف نكند كه از قافله سالكان الي الله باز ماند و از دعوت‏هاي شيرين الهي محروم شود.22
يكي ديگر از حجاب‏هايي كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است، اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسرين نوشته يا فهميده‏اند، كسي را حق استفاده از قرآن شريف نيست. و تفكر و تدبر را به تفسير به راي كه ممنوع است، اشتباه نمودند و به واسطه اين رأي فاسد و عقيدة باطله، قرآن شريف را از جميع فنون استفاده عاري و قرآن را به كلي مهجور نموده‏اند در صورتي كه استفادات اخلاقي و ايماني و عرفاني به هيچ وجه مربوط به تفسير نيست تا تفسير به رأي باشد. 23
يكي ديگر از حجب كه مانع از فهم قرآن شريف و استفاده از معارف و مواعظ اين كتاب آسماني است، حجاب معاصي و كدورات حاصله از طغيان و سركشي نسبت به ساحت پروردگار عالميان است كه قلب را حاجب شود از ادراك حقايق. 24
از حجب غليظه، كه پرده ضخيم است بين ما و معارف و مواعظ قرآن، حجاب حب دنياست كه به واسطه آن قلب تمام هم خود را صرف آن كند و وجهه قلب يكسره دنيوي شود و قلب به واسطه اين محبت از ذكر خدا غافل شود و از ذكر و مذكور اعراض كند. و هرچه علاقه‏مندي به دنيا و اوضاع آن زيادت شود، پرده و حجاب قلب ضخيم‏تر گردد. 25
مادامي كه انسان در حجاب خود هست نمي‏تواند اين قرآن را كه نور است و به حسب فرمايش خود قرآن، نور است، نور را كساني كه در حجاب هستند پشت حجاب‏هاي زياد هستند، نمي‏توانند ادراك كنند. گمان مي‏كنند كه مي‏توانند اما نمي‏توانند. تا انسان از حجاب‏هاي بسيار ظلماني خود خارج نشود، تا گرفتار هواهاي نفساني است، تا گرفتار خودبيني‏هاست، تا گرفتار چيزهايي است كه در باطن خود ايجاد كرده است از ظلماتي كه بعضي‏ها فوق بعض است، لياقت پيدا نمي‏كند انسان كه اين نور الهي در قلب او منعكس شود. 26

راه‏هاي ترويج قرآن (اصول ترويج قرآن)

يكي از وصاياي رسول اكرم (ص) وصيت به تلاوت قرآن است. و فضل تلاوت و حفظ و حمل و تمسك و تعلم و مداومت و مزاولت و تدبر در معاني و اسرار آن بيش از آن است كه به فهم قاصر ما درست آيد و آنچه از اهل بيت عصمت -عليهم السلام - درخصوص آن وارد شده است در اين اوراق نگنجد؛ و ما به بعض آن قناعت مي‏كنيم فرموده: قرآن عهد خداوند است به سوي بندگان؛ همانا سزاوار است كه هر فرد مسلماني در هر روز به آن عهد نظر كند و از آن پنجاه آيه قرائت كند. فرمود حضرت سجاد عليه السلام- كه آيات قرآن خزانه‏هايي است، پس هر وقت گشوده شد خزينه‏اي، سزاوار است كه نظر كني در آن. و در اخبار رجوع به آن و تدبر در معاني آن بسيار وارد است. و در حديث است كه: مؤمني كه قرائت قرآن كند در حال جواني، داخل شود قرآن به گوشت و خون او، و او را خداوند با سفراي كرام نيكوكار قرار دهد، و قرآن پناه اوست در قيامت و در محضر حق گويد: خداوندا هر عاملي اجر عملش را گرفت غير از عامل به من، پس بهترين عطاياي خود را به او برسان. پس خداي تعالي به او بپوشاند دو حله از حله‏هاي بهشتي و بر سر او تاج كرامت نهد. پس خطاب شود: آيا راضي شدي؟ قرآن عرض كند: من اميد بيشتر داشتم پس امن و امان را به دست راست او دهند و حذر را به چپ. پس داخل بهشت شود و به او گفته شود قرائت كند و بالا بيا درجه‏اي پس به قرآن خطاب شود: آيا او را به مقامات رساندم و تو راضي شدي؟ عرض كند آري فرمود حضرت صادق ـ عليه‏السلام ـ كه كسي كه قرآن را بسيار قرائت كند و با او عهد تازه كند به مشقت كشيدن در حفظ آن، دو اجر به او عطا فرمايند و از اين حديث شريف معلوم مي‏شود كه مطلوب در تلاوت قرآن شريف آن است كه در اعماق قلب انسان تأثير كند. 27
و از آداب لازمه قرائت قرآن، كه در تأثير در قلوب سمت رُكنيت دارد و بدون آن هيج عملي را قيمتي نيست، بلكه ضايع و باطل و موجب سخط الهي است، اخلاص است كه سرمايه مقامات اخرويه و رأس المال تجارت آخرت است. در اين باب نيز در اخبار اهل بيت (ع) سفارش بليغ شده است از آن جمله آن است كه جناب كليني، حديث كند: قاريان قرآن سه گروه‏اند: يكي آنان كه قرائت قرآن را سرمايه معيشت اتخاذ نمودند و به واسطه آن از ملوك حقوق و شهريه گيرند و بر مردم تقدم جويند و ديگر، آنان‏كه حفظ حروف و صورت قرآن كنند و تضييع حدود آن نمايند و او را پشت سر اندازند چنانچه سوار قدح خود را به پشت آويزد، خداوند زياد نكند اين قسم حَمَله قرآن را، و طايفه ديگر آنان هستند كه قرآن را تلاوت كنند و با دواي قرآن دردهاي قلب خود را علاج كنند. 28
از آداب قرائت، كه موجب تأثير در نفس نيز هست و سزاوار است كه شخص قاري مواظبت آن كند، ترتيل در قرائت است و آن، به طوري كه در حديث است، عبارت است از حد توسط بين سرعت و تعجيل در آن و تأني و فتور مفرط كه كلمات از هم متفرق و منتشر گردد گويد پرسيدم از حضرت صادق سلام الله عليه از قول خداي تعالي كه مي‏فرمايد: "و رتّل القرآن ترتيلاً" فرمود يعني اظهار كن آنرا اظهار كاملي و سرعت مكن در آن چنانچه در شعر سرعت مي‏كني و متفرق مكن اجزاي آنرا چون ريگهاي متفرق كه اجزايش با هم ملتيم نشود، ليكن قرائت كنيد كه تأثير در قلوب كند و دل‏هاي سخت شما را به فزع آورد و هّم شما آخر سوره نباشد يعني مقصود شما آن نباشد كه قرآن را در چند روز ختم كنيد و يا اين سوره را به زودي ختم نموده و به آخر برسانيد پس انسان كه مي‏خواهد كلام خدا را قرائت كند و به آيات الهيه قلب قاسي خود را مداوا كند و با كلام جامع الهي شفاي امراض قلبيه خود را بگيرد و با نور هدايت اين مصباح منير غيبي و اين نور را دريابد، بايد اسباب ظاهريه و باطنيه آن را فراهم كند و آداب صوريه و معنويه آن را فراهم كند، نه مثل آن كه اگر گاهگاهي هم تلاوت قرآن كنيم، علاوه بر آن كه از معاني و مقاصد آن و اوامر و نواهي و وعظ و زجر آن به كلي غافليم، و گويي آياتي كه در آن ذكر اوصاف جهنم و عذاب اليم آن يا بهشت و كيفيات نعيم آن گرديده به ما ربطي ندارد و نعوذ بالله در خواندن كتاب قصه حضور قلب ما بيشتر و حواس ما جمع‏تر است از كتاب كريم خدايي - از آداب ظاهر آن نيز غفلت كنيم. 29
مطلوب در قرائت قرآن كريم آن است كه درقلب صورت آن نقش بندد و اوامر و نواهي آن تأثير كند، و دعوت آن جايگزين شود و اين مطلوب حاصل نشود مگر آن كه آداب قرائت ملحوظ شود مقصود از آداب آن نيست كه پيش بعضي قراء متداول شده است كه تمام همّ و همت منصرف به مخارج الفاظ و تاديه حروف شود بلكه مقصود آدابي است كه در شريعت مطهره منظور شده است كه اعظم و عمدة آنها تفكر و تدبر و اعتبار به آيات آن است. 30
يكي از آداب مهمه قرائت قرآن، كه عارف و عامي در آن شركت دارند، و از آن نتايج حسنه حاصل شود و موجب نورانيت قلب و حيات باطني شود، "تعظيم" است/ و آن موقوف به فهم عظمت و بزرگي و جلالت و كبرياي آن است. 31
ما همه قرآن شريف را مي‏دانيم كه از معدن وحي الهي براي تكميل بشر و تخليص انسان از محبس ظلماني طبيعت و دنيا نازل شده است و وعده و وعيد آن همه حق صراح و حقيقت ثابته است و در تمام مندرجات آن شايبه خلاف واقع نيست، با اين وصف اين كتاب بزرگ الهي در دل سخت ما به اندازة يك كتاب قصه تأثير ندارد نه دلبستگي به وعده‏هاي آن داريم تا دل را از اين دنياي دني و نشئه فانيه برگيريم و به آن نشيه باقيه بربنديم و نه خوفي از وعيد آن به قلب ما حاصل آيد تا از معاصي الهيه و مخالفت با ولي نعمت احتراز كنيم، اين نيست جز آنكه حقيقت و حقيقت قرآن به قلب ما نرسيده و دل ما به آن نگرويده. 32
از حضرت رسول، صلي الله عليه و آله، روايت شده كه هر كه فاتحه الكتاب را قرائت كند، ثواب قرائت قرآن به او مي‏دهند. و در روايت ديگر است كه مثل آن است كه تمام قرآن را قرائت نموده... از حذيفه بن يمان رضي الله عنه منقول است كه حضرت رسول خدا (ص) فرمود، «خداي تعالي مي‏فرستد عذاب حتم مقضي را براي قومي، پس قرائت كند بچه‏اي از بچه‏هاي آنها در كتاب: «الحمدلله رب العالمين» چون خداي تعالي مي‏شنود چهل سال عذاب را از آنها مرتفع كند. و از ابن عباس منقول است كه در حالي كه ما نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله بوديم، ناگاه فرشته‏اي آمد و گفت بشارت باد ترا دو نوري كه به تو داده شده و به انبياي قبل از تو داده نشده آن دو نور فاتحه‏الكتاب و خواتيم سورة بقره است. [كسي ] قرائت نكند هرگز حرفي از آن را مگر آنكه حاجت او مي‏دهم. 33

آثار انس با قرآن

تلاوت قرآن در واقع زماني مطلوب است كه در اعماق قلب انسان تأثير كند و باطن انسان صورت كلام الهي گردد و از مرتبه ملكه به مرتبه تحقق رسد و اشاره به اين فرموده آنجا كه مي‏فرمايد، جوان مؤمن اگر قرائت كند، قرآن در گوشت و خون او وارد شود. و اين كنايه از آن است كه صورت قرآن در قلب مستقر و جايگزين گردد به طوري كه خود باطن انسان كلام الله مجيد و قرآن حميد گردد به اندازه لياقت و استعدادش. 34
كسي كه خود را عادت داد به قرائت آيات و اسماي الهيه از كتاب تكوين و تدوين الهي، كم‏كم قلب او صورت ذكري و آيه‏اي به خود گيرد و باطن ذات محقق به ذكر الله و اسم الله و آيت الله شود. 35
فرزندم! با قرآن اين بزرگ كتاب معرفت آشنا شو، حتي اگر شده با قرائت آن. و راهي از آن به سوي محبوب باز كن و تصور نكني كه قرائت بدون معرفت اثري ندارد كه اين وسوسه شيطان است. آخر، اين كتاب از طرف محبوب است براي تو و براي همه كس و نامه محبوب محبوب است اگرچه عاشق و محب مفاد آنرا نداند و با اين انگيزه حب محبوب كه كمال مطلوب است به سراغت آيد و شايد دستت گيرد. 36
جناب عارف بزرگوار و شيخ عالي مقدار ما مي‏فرمودند كه مواظبت بر آيات شريفه آخر سورة «حشر» از آيه شريفه «يا ايها الذين امنو اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد» تا آخر سورة مباركه با تدبر در معني آنها در تعقيب نمازها خصوصاً در اواخر شب كه قلب فارغ البال است، خيلي مؤثر است در اصلاح نفس. 37
كسي كه تفكر و تدبر در معاني قرآن كرد، در قلب آن اثر كند و كم كم به مقام متقين رسد و اگر توفيق الهي شامل حالش شود، از آن مقام نيز بگذرد و هر يك از اعضاء و جوارح و قواي آن، آيه‏اي از آيات الهيه شود/ و شايد جزوات و جذبات خطابات الهيه او را از خود بيخود كند و حقيقت «اقرا و اصعد» را در همين عالم دريابد تا آن كه كلام را بي‏واسطه از متكلمش بشنود و آنچه در وهم من و تو نايد آن شود. 39

منابع:

1. امام خميني، آداب الصلوه، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1370ش.
2. امام خميني، جلوه‏هاي رحماني، معاونت فرهنگي بنياد شهيد انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1371 ش.
3. امام خميني، ولايت فقيه، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1373 ش.
4. امام خميني، شرح حديث عقل و جهل، نسخه خطي موجود در مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني.
5. امام خميني، كشف الاسرار، انتشارات مصطفوي، قم.
6. امام خميني، چهل حديث، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1371 ش.
7. امام خميني، صحيفه نور، (مجموعه 22 جلدي) وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول.

پاورقيها:

1- آداب الصلوة، ص 264-263
2- صحيفه نور، ج 19، ص 84
3- همان، ج 21، ص170
4- آداب الصلوه، ص 194-193
5 - همان، ص 185-184
6- همان، ص 203
7- صحيفه نور، ج 12، ص 225
8- همان، ج 17، ص 252
9- همان، ج 19، ص 143
10- آداب الصلوه، ص 186
11- ولايت فقيه، ص50
11- ولايت فقيه، ص50
12- صحيفه نور، ج 2، ص 34
13- همان، ج 5، ص 16
14- همان، ج 18، ص 275
15- همان، ج 20، ص 82
16- همان، ج 14، ص 252
17- همان ، ج 14، ص 252
18- همان، ج 21، ص 169
19- كشف الاسرار، ص 220
20- صحيفه نور، ج 1، ص 88
21- همان، ج 15، ص 184
22- آداب الصلوه، ص 197-195
23- همان. ص 199
24-همان، ص 201
25- همان، ص 202
26 - صحيفه نور، ج 12، ص 253
27 - چهل حديث، ص 499-497
28 - همان، ص 3 و 5-500
29 - همان، ص 505-504
30 - همان، ص 500-499
31 - آداب الصلوه، ص 181-180
32 - شرح حديث عقل و جهل، ص 61
33 - آداب الصلوه، ص 301-299
34 - چهل حديث، ص 499
35 - آداب الصلوه، ص 217-216
36 - جلوه‏هاي رحماني، ص 26
37 - چهل حديث، ص 208
38 - همان، ص 500
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:32 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

مروري بر زندگي و روش تفسيري

مروري بر زندگي و روش تفسيري

آيت الله ملكي ميانجي خداياري، علي نقي
آيت‏الله محمدباقر ملكي‏ميانجي فقيه و مفسر قرآن و استاد معارف اهل‏بيت (ع) حدود سال 1324 هـ.ق (1285 هـ.ش) در قصبه ترك از توابع شهرستان ميانه در يك خانواده اصيل و مذهبي ديده به جهان گشود.
خواندن و نوشتن و ادبيات فارسي را در زادگاه خود نزد استادان محلي از جمله ملامحمد و ملاعبادالله آموخت. ادبيات عرب، منطق، فقه (رياض‏المسائل) و اصول (قوانين‏الاصول) را همان‏جا در محضر عالم بزرگوار مرحوم آيت‏الله سيدواسع كاظمي تركي، از شاگردان برجسته و عضو شوراي استفتاي آخوند خراساني (صاحب كفاية‏الاصول) فرا گرفت.
اشتياق و اهتمام مرحوم ملكي براي علم‏آموزي و تفقه در دين، وي را واداشت كه در سال 1349 هـ.ق به مشهد مقدس هجرت مي‏كند. در آن روزگار، حوزه علميه مشهد افزون بر بركات و فيوضات قدسي حضرت ثامن‏الحجج(ع) به سبب حضور عالمان و استادان فرزانه و وارسته‏اي چون مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني و شيخ مجتبي قزويني از رونق و نشاط علمي خاصي برخوردار بود.
باري مرحوم ملكي سطوح عالي را نزد مرحوم شيخ‏هاشم قزويني (به سال 1380 هـ.ق) و دروس فلسفه انتقادي و مباحث اعتقادي را در محضر شيخ مجتبي قزويني (به سال 1386 هـ.ق) فرا گرفت. بخشي از علم هيئت را در درس آيت‏الله شيخ‏حسنعلي اصفهاني نخودكي (به سال 1361 هـ.ق) آموخت. آن‏گاه در سال 1356 هـ.ق در درس خارج فقه مرحوم ميرزا محمد آقازاده خراساني - پسر آخوند خراساني و زعيم وقت حوزه علميه مشهد - شركت جست، و سرانجام در سال 1365 هـ.ق بخشي از مباحث فقه و يك دوره اصول را به همراه دوره كامل علوم و معارف اعتقادي در محضر عالم فرزانه مرحوم آيت‏الله ميرزا مهدي‏اصفهاني به پايان برد و در سال 1361 هـ.ق از سوي ايشان به دريافت‏اجازه روايت و اجتهاد و افتأ مفتخر گشت. ميرزاي اصفهاني در اجازه خود با تعابيري بلند از مرحوم ملكي ياد كرده است. اين اجازه به تأييد مرحوم آيت‏الله سيدمحمدحجت كوه‏كمري (به سال 1372 هـ.ق) نيز رسيده است.
بازگشت به زادگاه

مرحله دوم از حيات پربار مرحوم ملكي، بازگشت به زادگاه و حضور در آنجاست. ايشان پس از 13 سال تحصيل و تحقيق و تفقه در دين با كوله‏باري از دانش و معرفت ديني، با بارگاه امام رضا(ع) و حوزه علميه مشهد وداع گفته و به زادگاه خود بازگشت و در آنجا سكني گزيد و با تمام توان به نشر و گسترش معارف اسلامي و برپايي احكام و شعائر ديني و خدمت به محرومان و مستضعفان پرداخت.

مهاجرت به قم

مرحوم ملكي پس از شانزده سال اقامت در زادگاه خود، در اثر فشارها و تهديدهاي برخي خان‏ها و مالكين منطقه، مجبور به مهاجرت به قم مي‏شوند. (1378 هـ.ق). در آنجا مورد تكريم مرجع عالي‏قدر شيعه، مرحوم آيت‏الله‏العظمي بروجردي قرار مي‏گيرند. اقامت در قم مرحله سوم و مهم‏ترين بخش از حيات علمي مرحوم ملكي را تشكيل مي‏دهد و از آنجاست كه ايشان با وجود موانع و مشكلات به تحقيق و تأليف و القاي دروس خارج فقه و اصول و مباحث تفسير و كلام اهل‏بيت(ع) پرداخته و شاگرداني فاضل تربيت مي‏كند.

سجاياي اخلاقي

آيت‏الله ملكي گذشته از مراتب و جامعيت علمي از مقامات والاي معنوي نيز برخوردار بوده و پيش از آن‏كه به اصلاح و تربيت ديگران بپردازد، خود، براي تهذيب نفس و پالايش آن از رذايل اخلاقي كمر همت بسته بود.
علم و عمل را توأمان داشته و به‏يقين از جمله نوادري بود كه علم و دانش او بيشتر و فراتر از عمل و كوشش وي نبود. محضري گرم و معنوي داشت. به شخصيت و كرامت انسان‏ها عنايتي ويژه مي‏ورزيد. شيفته اهل‏بيت(ع) به‏خصوص حضرت مهدي(عج) بود2. تهجد و شب‏زنده‏داري‏اش حتي در كهولت و ناتواني جسمي ادامه داشت. با قرآن كريم و صحيفه سجاديه بيش از هر كتاب ديگري انس داشت و شاگردان خود را توصيه مي‏كرد كه پس از نماز صبح، دست‏كم نيم‏ساعت با توجه ويژه قرآن تلاوت كنند.
به هنگام سكونت در زادگاه، حكومت مذهبي و حل‏وفصل دعاوي اهالي منطقه با ايشان بوده است كه با درايت و قاطعيتي خاص به اداره امور پرداخته و با خطاكاران و متخلفان به‏شدت برخورد مي‏كرده است.
آيت‏الله ملكي در روزگاري كه آذربايجان در اشغال توده‏اي‏ها بود، از موضع مستقل ديني براي حفظ دين و حراست از تماميت ارضي ايران و جلوگيري از خونريزي و پاسداري از جان و مال افراد، تلاش فراوان كرده، خود و حاميانش پذيراي آزار و اذيت دشمنان و مخالفان بوده‏اند. وي در درس‏ها و نوشته‏هاي خود، نام بزرگان حتي مخالفان فكري خود را با احترام ياد كرده است.

مباني فكري

براي آشنايي با شخصيت علمي و مباني فكري مرحوم آيت‏الله ملكي بايد به اين نكته عنايت ورزيد كه او از مدرسان و موءلفان مكتب معارفي خراسان (مكتب تفكيك) به شمار مي‏روند.
مكتب تفكيك به اجمال، به دستگاهي معرفتي اطلاق مي‏شود كه معتقد به شناخت‏هاي اصيل و خالص ديني بوده، بر غنا و استقلال تام آيين الهي اسلام در عرضه معارف اعتقادي و عملي (فقه اكبر و فقه اصغر) تأكيد مي‏ورزد. و خلط و مزج آموزه‏هاي وحياني با داده‏هاي فلسفي و يافته‏هاي عرفاني را برنمي‏تابد3.
باري، مرحوم ملكي مباني مكتب تفكيك را نزد عالمان و استادان حوزه علميه مشهد فرا گرفت و در مجموعه درس‏ها و آثار و تحقيقات خود به تبيين مباني و انديشه‏هاي استادان خود پرداخت. يافته‏ها و استنباط‏هاي خود را عرضه كرد و با دفاع از معارف اصيل ديني، آرا و انديشه‏هاي فيلسوفان و عارفان مسلمان را نقد و بررسي كرد.
ايشان درباره خودكفايي و خودبسندگي معارف الهي نوشته‏اند: «اين سخن گزاف است كه بگوييم فراگيري علوم انبيا به دستيابي راه و روش و تحصيل نظريات ديگران متوقف است ؛ زيرا دانش‏هاي پيامبران، خودكفا، برتر و بالاتر و از نظر برهان روشن‏تر بوده، از علوم بشري كهن و نوين و بحث‏هاي نظري (فلسفي) و علوم كشفي (عرفاني) بي‏نياز است4».

روش تفسير آيت‏الله ملكي

پيش از پرداختن به روش تفسيري مرحوم ملكي، ياد كردي از عامل مهم قرآن‏شناختي ايشان، ضروري است.
آيت‏الله ملكي برآن است كه در ساحت علوم و معارف قرآن، دو حوزه متمايز از هم وجود دارد. حوزه نخست، "خطاب عام قرآن" ناميده مي‏شود كه مخاطبان آن عامه مردم‏اند. و همه انسان‏ها اعم از موءمن و كافر و عارف و عامي مي‏توانند و بلكه موظف‏اند كه با رجوع به قرآن از معارف آن بهره‏مند شوند. البته مراتب استفاده انسان‏ها از معارف اين حوزه يكسان نخواهد بود، و اين بخش شامل معارف عقلي و فطري بوده و روش مهم آن تدبر، تعقل و تذكر است. حوزه دوم كه "خطاب خاص قرآن "ناميده مي‏شود، ويژه "راسخان در علم" - حضرت رسول(ص) و ائمه هدي(ع) - است و ديگران تنها به واسطه تعاليم و تفاسير ايشان از معارف اين حوزه استفاده مي‏كنند. در حقيقت معارف اين مقام، تعليمي و تعبدي و مرجع فهم و تفسير آن، پيامبر اكرم(ص) كه مخاطب مستقيم قرآن است و نيز اوصياي او هستند كه ميراث‏دار دانش قرآن‏اند5.
به موجب اين نظرگاه نويسنده مناهج‏البيان از يك‏سو در تفسير قرآن، نه التزام به سنت را كافي مي‏دانست و نه روش قرآن به قرآن را بسنده و تمام. از نظر ايشان كامل‏ترين روش تفسير قرآن، بهره‏جويي از آيات قرآن، سنت معتبر احكام و اصول عقلي است. اين روش تفسيري كه با تلاش و اجتهاد مفسر در منابع تفسير انجام مي‏گيرد، "روش تفسير اجتهادي" ناميده مي‏شود6، روش تفسير اجتهادي، همان روش اجتهاد اصولي است كه فقيهان بزرگوار اماميه در طول سده‏هاي گذشته، با به كارگيري آن به فهم و استنباط احكام اسلامي پرداخته‏اند. آيت‏الله ملكي ميانجي معتقد بود كه براي دست‏يابي به معارف اصيل قرآن در حوزه معارف اعتقادي (فقه اكبر) و احكام عملي (فقه اصغر) كاربرد روش اجتهادي ضروري است. هم‏چنان‏كه فقيه فرزانه و اصولي سترگ - شيخ مرتضي انصاري - نيز براي گريز از تفسير به رأي بر استفاده از قرآن، بر سنت و عقل تأكيد ورزيده‏اند. تنقيح مباني تفسيري، اجتهاد و تتبع در منابع تفسير از طرفي، و مجموعه‏نگري و برخورداري از معلومات گسترده ديني از طرف ديگر بايسته‏هاي روش تفسير اجتهادي هستند.
درباره شيوه استفاده از منابع بايد به اين نكته مهم عنايت داشت كه دو منبع قرآن و سنت، به دو شكل مي‏تواند مورد استفاده مفسر باشد 1 - استفاده مستقيم؛ 2 - استفاده غيرمستقيم.
استفاده مستقيم آن است كه مفسر در تفسير يك آيه به آيات ديگر - كه به نوعي ناظر به تغيير آن هستند - و نيز احاديث وارد در ذيل آن مراجعه و آيه مورد نظر را تفسير كند. از جمله كاربردهاي مستقيم قرآن، مي‏توان به تفسير لغوي و ادبي، تقييد مطلق، تخصيص عام، تبيين مجمل، تفسير موضوعي، دفع ظهور آيات متشابه و استخراج حكم يا موضوع اشاره كرد.
بيشترين استفاده مستقيم از سنت(احاديث) ادعيه، خطب و سيره معصومان، از طريق قرآن است و افزون بر نكته‏هاي يادشده، مواردي را مانند بيان مصداق، بيان مراد و بيان تأويل آيات شامل مي‏شود. در تفسير قرآن و در تعيين و تكوين مباني، بنيان‏ها و پيش‏فرض‏هاي تفسير، قرآن و سنت نقش غيرمستقيمي را به عهده دارند. هر مفسري مباني تفسيري خود را از خاستگاه ويژه‏اي اخذ مي‏كند. بدين‏سان درحالي‏كه ممكن است مفسري با پذيرش مباني فلسفه اسلامي به سراغ تفسير قرآن برود، مفسر ديگري پاي‏بند اصول و مباني عرفاني باشد و همين‏طور...
خاستگاه مباني تفسيري مفسر در روش تفسير اجتهادي، احكام و اصول بديهي عقلي، محكمات قرآن كريم و مسلمات سنت است. با توجه به جايگاه مباني فكري و اعتقادي در فرايند تفسير قرآن، مي‏توان به نقش غيرمستقيم كتاب و سنت در تفسير پي برد.
استفاده غيرمستقيم از قرآن و حديث در تفسير به اين صورت است كه به فرض مفسري درصدد تفسير آيه شريفه و ما تشاوءون ءالا أن يشاءالله (انسان، 30) است، در اين آيه از مشيت خدا و خواست آدمي سخن رفته و پرسش‏هايي از اين دست فرا روي مفسر است: مشيت خدا چيست؟ صفت ذات خداست يا صفت فعل؟ نسبت آن با اراده انسان چگونه است؟ آيا اراده مطلق خدا با اراده و اختيار انسان منافات دارد؟ براي اين پرسش‏ها، پاسخ‏هاي مناسبي در متون ديني داده شده است. از اين‏رو مفسر با مراجعه به اين متون نخست به ديدگاه جامع ديني درباره موضوعات يادشده دست مي‏يابد. آن‏گاه با تكيه بر مباني برگرفته از كتاب و سنت به تفسير آيه مورد اشاره مي‏پردازد. اخذ مباني از قرآن و حديث براي تفسير آيات معارفي و اعتقادي، بسي مهم و اساسي است؛ زيرا براساس مباني اماميه براي تفسير آيات احكام به‏طور كلي نمي‏توان منبعي غير از كتاب و سنت مدنظر داشت. درحالي‏كه همواره ممكن است مفسري، خواسته يا ناخواسته مباني فكري و اعتقادي خود را از منبعي غير از كتاب و سنت برگرفته و عناصر ديني را با عناصر غيرديني درهم آميزد. در حقيقت ارزش مناهج‏البيان در آن است كه نويسنده دخالت هيچ عنصري را جز منابع ديني (عقل، قرآن و سنت) در شكل‏گيري معارف مبنايي و اعتقادي برنمي‏تابد.
درباره منبع عقل نيز بايد گفت كه آيت‏الله ملكي در مباحث مقدماتي كتاب توحيدالاميه گفتارهايي را به عقل اختصاص داده و در آنها درباره عقل از نظر قرآن و حديث، مدركات عقل، نقش عقل در معرفت‏الله، جايگاه عقل در شناخت پيامبران، عقل در علوم بشري، تعارض دليل نقلي و عقلي و فرق عقل و علم سخن گفته است.
از نظر او، عقل، نوري الهي و حجتي خدايي است كه به همه انسان‏ها افاضه شده است. عقل از مصونيت ذاتي برخوردار بوده، وقوع خطا نسبت به آن ممتنع است. قوام و حجيت هر دليلي به عقل است. ملاك تكليف و ثواب و عقاب نيز عقل است. ايمان به خدا و آنچه به آن مترتب است، تصديق پيامبران و تشخيص حق و باطل، خير و شر، هدايت و گمراهي و فضيلت و رذيلت با نور عقل صورت مي‏گيرد8.
براساس تعريف يادشده، نقش عقل در شناخت‏هاي اعتقادي بي‏بديل است؛ چرا كه معارف اعتقادي يا جزء مستقلات عقلي است كه در اين صورت به‏طور مستقل به امر اعتقادي شناخت پيدا مي‏كند و سخنان شرع در اين موارد براي تأييد و ارشاد به حكم عقل است و يا جزء شناخت‏هاي فطري است كه در اين موارد، معرفت فطري با معرفت عقلي همسو بوده و در حقيقت موءداي شناخت فطري و حكم عقلي، امري واحد است9. تنها در آن بخش از معارف اعتقادي كه جزء مستقلات عقلي و مسائل فطري نبوده و در رده مسائل تعبدي است، ادله نقلي حاكم است. البته از نظر نويسنده "مناهج‏البيان" به دليل آن‏كه پذيرش نقل مبتني بر دليل عقلي است، پذيرش معارف تعبدي، امري عقلاني است10، از موارد اين بخش مي‏توان به جزئيات معارف اعتقادي مانند؛ اسما و صفات الهي، حقيقت عرش و كرسي و تفاصيل معاد و عالم آخرت اشاره كرد.
از نظر مرحوم ملكي، شالوده و بن‏مايه اخلاق، احكام فطري و مستقلات عقلي است11. از سوي ديگر ايشان دامنه مستقلات عقلي را بسي فراخ مي‏گيرند و مواردي مانند ضرورت ايمان به خدا پس از تذكر به معرفت فطري12، توبه و بازگشت از گناه13، نيكي به پدر و مادر14، قبح تحقير و اهانت به موءمن فقير15، حرمت شراب‏خواري16، حرمت كتمان حمل از سوي زوجه مطلقه17 و... را در زمره مستقلات عقلي مي‏دانند.
درباره نقش عقل در استنباط احكام فقهي نيز مبناي آيت‏الله ملكي همان مبناي فقيهيان اصولي است كه در منابع اصول فقه مطرح شده است. وي درباره تعارض ميان دليل عقلي و دليل نقلي نيز با تقسيم عقل به عقل فطري و عقل اصطلاحي (فلسفي) را مباحث مفيدي را پيش كشيده كه به دليل اختصار، از آنها صرف‏نظر مي‏كنيم.

رويكرد تفسيري مناهج‏البيان

مراد از اتجاه يا رويكرد تفسيري آن است كه گاه يك مفسر با عنايت به ذوق، علاقه، نگرش، مباني و معلوماتي كه دارد و باتوجه به نيازها و ضرورت‏هايي كه احساس مي‏كند، در مقام تفسير قرآن، جهت‏گيري‏هاي خاصي مي‏كند كه نشانگر رويكرد تفسيري اوست. لازمه رويكرد تفسيري، آن است كه مفسر به برخي آيات، موضوع‏ها و مفاهيم قرآن، حساسيت و عنايت ويژه‏اي مي‏ورزد. در تفسير اين آيات درنگ مي‏كند و به ابعاد و جنبه‏هاي مختلف تفسيري آنها مي‏پردازد و تفاسير موضوعي خود را در راستاي اين مفاهيم سامان مي‏دهد.
با توجه به اين مقدمه، هرگاه بخواهيم رويكرد تفسيري آيت‏الله ملكي را در تفسير "مناهج‏البيان" مشخص كينم، به نظر مي‏رسد با توجه به شخصيت، مباني علمي و دغدغه‏هاي فكري مفسر، مي‏توان رويكرد تفسيري او را اتجاه كلامي (معارفي) - فقهي دانست. با نگاهي اجمالي به متن مناهج‏البيان در مي‏يابيم كه دو وجه معارفي (در بعد اعتقادي و اخلاقي) و فقهي آن از وجوه ديگر بارزتر و پررنگ‏تر است. به‏طور خلاصه، حاصل رويكرد تفسيري او را مي‏توان به موارد زير دسته‏بندي كرد:
1 - بخش قابل‏توجهي از تلاش‏هاي آيت‏الله ملكي در راستاي تبيين و دفاع از اصول اعتقادي و مباني پذيرفته شده مكتب تشيع است. مفسر با حساسيت ويژه‏اي از موضع متكلمي قوي به اين امر اهتمام ورزيده و در مسائلي مانند امامت19، شفاعت20، عصمت پيامبران در تلقي وحي21، جبر و تفويض22، شأن نزول سوره هلي آتي23 و آيه مباهله24، ضمن تأكيد بر مواضع فقهيان و متكلمان اماميه، آرا و ديدگاه‏هاي مخالفان را به بوته نقد گذاشته است. لبه تيز نقدها بيشتر متوجه سخنان زمخشري، فخررازي و نويسنده "المنار" است.
2 - دومين و شايد مهم‏ترين وجهه همت اين مفسر در حوزه مسائل كلامي و اعتقادي، تبيين، عرضه و دفاع از مباني و مسلمات ديني و آموزه‏هاي مكتب معارف خراسان است. وجه معارفي تفسير مناهج‏البيان چندان غالب و فراگير است كه وجه نخست را نيز تحت‏تأثير قرار داده است. بدين معنا كه آرا و مواضع مرسوم كلامي، در بيان و تقرير ايشان، صبغه‏اي معارفي يافته است.
بدين‏سان آيت‏الله ملكي در موضوعات مهم كلامي و اعتقادي مانند خداشناسي، اسما و صفات باري‏تعالي، معاد جسماني، تجسم اعمال، عوالم پيشين، ماهيت انسان، لقاءالله و... جهت‏گيري‏هاي تفكيكي داشته و غلبه مباني و آموزه‏هاي مكتب معارف خراسان در اين بخش هويداست. عرضه مباني معارفي با نقد و بررسي آرا و انديشه‏هاي فلسفي و عرفاني همراه است. اين نقدها به‏طور عمده، متوجه مباني حكمت متعاليه و رهيافت‏هاي فلسفي علامه طباطبايي در تفسير الميزان است. موارد قابل‏ذكر از زمره اين نقدها عبارت‏اند از: ديدگاه فلسفي درباره معناي مبدء و معيد25 (از اسماي الهي)، ديدگاه غزالي، ملاصدرا و علامه طباطبايي درباره معناي محبت26، ديدگاه ملاصدرا درباره مفهوم رجوع الي‏الله27، عدمي‏بودن شرور28 و معاد تجسمي حكمت متعاليه29.
3 - آيت‏الله ملكي كه از يك‏سو فقيهي اصولي است و از سوي ديگر در باب آيات احكام قرآن، تفسير "بدايع‏الكلام" را نگاشته است، در تفسير مناهج‏البيان به مسائل و موضوعات فقهي اهتمام داشته و در اين عرصه نيز به صورتي ژرف و گسترده‏تر بحث و تفسير مي‏كند. احاديث فقهي را مطرح و اقوال فقيهان و مفسران بزرگ را بررسي مي‏كند. از روش‏هايي اصولي بهره مي‏جويد. بدين‏سبب اصطلاحات اصولي مانند عام، خاص تخصيص و تقييد در تفسير ايشان چشمگير بوده و درخور ذكر است كه اصحاب مكتب تفكيك آموزه‏هاي ويژه‏اي در باب برخي مسائل اصولي دارند كه از آن جمله مي‏توان به وضع الفاظ براي حقايق خارجي نه به ازاي صور و مفاهيم ذهني، حمل واژگان متون ديني به معاني لغوي و عرفي و عدم ثبوت حقيقت شرعيه و متشرعه و ضرورت پرهيز از خلط معاني لغوي با معاني اصطلاحي و مستحدث، اشاره كرد كه مرحوم ملكي نيز به اين آموزه‏ها پاي‏بند است. برخي از تفاسير موضوعي ايشان نيز به موضوعات فقهي اختصاص يافته كه از آن جمله است، مباحث وجوب حج و شرط استطاعت در آن30، ازدواج و نشانه‏هاي بلوغ31، معناي صلات32، فرع فقهي درباره كفاره روزه33، آيا سجده براي غير خداي‏تعالي جايز است34؟ و....
با توجه به اين‏كه گفتني‏ها درباره مباني و روش تفسيري مرحوم آيت‏الله ملكي بيش از اينهاست، به همين اندازه بسنده كرده و آثار علمي ايشان را كه غالباً تفسيري است - معرفي مي‏كنيم.

الف - آثار چاپي

1. توحيدالاماميه، اين كتاب شامل مباني و ديدگاه‏هاي موءلف فقيد درباره موضوع خداشناسي و مسائل مربوط به آن است و مي‏توان آن را نوعي تفسير موضوعي قرآن كريم دانست. اين كتاب با تنظيم محمد بياباني اسكويي و اهتمام علي ملكي‏ميانجي (در سال 1373ش) از سوي موءسسه چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ و منتشر شده است. ترجمه فارسي كتاب نيز به قلم محمد بياباني اسكويي و سيدبهلول سجادي از سوي نشر نبأ منتشر شده است.
2. مناهج البيان في تفسيرالقرآن، مهم‏ترين اثر تفسيري مرحوم ملكي است كه شامل تفسير ترتيبي شش جزء از قرآن كريم، چهار جزء از ابتدا و دو جزء از انتهاي قرآن است. ناشر اين كتاب نيز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است.
3. تفسير فاتحة‏الكتاب، تفسيري است كلامي - فقهي بر سوره مباركه حمد كه با تنظيم محمد بياباني اسكويي و از سوي انتشارات دارالقرآن‏الكريم قم در سال 1413 ق منتشر شده است.
4. بدايع الكلام في تفسير آيات الاحكام، شامل مباحث طهارت و صلات است كه نويسنده به مناسبت، بحث‏هاي موضوعي امامت و شفاعت را نيز در آن گنجانده است. اين كتاب، نخستين اثر منتشره آيت‏الله ملكي است كه يك‏بار، در سال 1400 هـ.ق. در لبنان و ديگر بار، در سال 1402 هـ.ق در ايران چاپ شده است.
5. نگاهي به علوم قرآني، ترجمه و تحرير مباحث مقدماتي تفسير مناهج البيان است كه در ابتداي جزء اول تفسير آمده است. كتاب با ترجمه نويسنده اين سطور و همكاري علي ملكي از سوي نشر خرم قم چاپ و منتشر شده است.
ب - آثار مخلوط، مرحوم ملكي آثار منتشر نشده‏اي نيز دارند كه عبارت‏اند از: 1 - الرشاد في‏المعاد؛ 2 - دوره كامل تقريرات اصول مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني؛ 3 - رساله‏اي در حبط و تكفير؛ 4 - رساله‏اي در خمس؛ 5 - رساله‏اي در احكام ميت.

پاورقيها:

1 - شرح حال آيت‏الله ملكي‏ميانجي در منابع زير آمده است: 1. مقدمه توحيدالاماميه به قلم فرزند موءلف علي ملكي 2. مكتب تفكيك به خامه استاد محمدرضا حكيمي؛ 3. يادنامه اولين سالگرد درگذشت آيت‏الله ملكي نوشته عبدالرحيم اباذري؛ 4. طبقات مفسران شيعه، نوشته عقيقي بخشايشي؛ كه و در نوشتار حاضر از منبع نخست، استفاده فراوان برده‏ايم.
2 - آيت‏الله ملكي - به‏سان استادان خويش - نسبت به وجود مقدس ولي زمان حضرت مهدي(عج) توجهي ويژه داشت و همواره به ساحت قدسي آن سرچشمه جوشان معارق قرآن، توسل و تقرب مي‏جست. در يادنامه مرحوم ملكي، داستان تشرف ايشان به حضور ولي عصر(عج) در مكه مكرمه و عطوفت و مهرباني آن حضرت با ايشان آمده است.
3 - براي مطالعه درباره مباني مكتب تفكيك به كتاب مكتب تفكيك استاد محمدرضا حكيمي مراجعه فرماييد.
4 - توحيد الاماميه، ص 13.
5 - ر.ك: نگاهي به علوم قرآني، ص 28.
6 - مناهج‏البيان، جزء 1، ص 15؛ نگاهي به علوم قرآني، ص 89.
7 - فوائدالاصول، چاپ جامعه مدرسين، ج 1، ص 159.
8 - ر.ك: توحيدالاماميه، ص 21.
9 - براي مثال، خداشناسي كه امري فطري است، درعين‏حال موضوعي كاملاً عقلي است.
10 - توحيدالاماميه، ص 44.
11 - مناهج‏البيان، جزء 30، صص 153 و 154.
12 - همان، ص 153.
13 - همان، جزء2، ص 229.
14 - همان، جزء 1، ص 272.
15 - همان، جزء 30، ص 157.
16 - همان، جزء2، ص 206.c
17 - همان، ص 245. و ر.ك: توحيدالاماميه، ص 28 و 29.
18 - ر.ك: توحيدالاماميه، ص 39 به بعد.
19 - مناهج‏البيان، جزء1، ص 338.
20 - همان، ص 225.
21 - همان، جزء 29، ذيل سوره قيامت، جزء 30، بحث موضوعي روح در قرآن.
22 - همان، ذيل آيه 30، سوره انسان.
23 - همان.
24 - همان، جزء 3، ص 226.
25 - همان، جزء 30، ص 344.c
26 - همان، جزء 3، بحث موضوعي معناي محبت.
27 - همان، ص 130 به بعد.
28 - همان، ص 187 و 67.
29 - همان، جزء 1،ص 180 و 255؛ جزء 4، صص 73 و 74.
30 - همان، جزء 4، ص 15.
31 - همان، ص 274.
32 - همان، جزء 2، ص 46.
33 - همان، ص 113.
34 - همان، جزء 1، ص 200.

 
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:32 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

روش تفسيري آيت الله سبزواري در «مواهب الرحمن»

روش تفسيري آيت الله سبزواري در «مواهب الرحمن»

پيري سبزواري، حسين
آيتالله العظمي سيد عبدالاعلي موسوي سبزواري، فقيه و مفسر و قرآنپژوه بزرگ جهان تشيع و از مفاخر علمي و برجسته اسلام در دورهِ معاصر است كه عمر شريف خويش را در نشر و گسترش معارف اسلام و قرآن مصروف داشت.
وي در هيجدهم ذيحجه 1328 هـ .ق. - مصادف با عيد غدير خم - در سبزوار ديده به جهان گشود. دوران كودكي و نوجواني را تحت سرپرستي پدر بزرگوارش طي نمود و مقدمات ادبيات عرب و فقه و اصول و... را از پدر و عمويش، آيتالله سيد عبداللّه برهان (م 1384 هـ .) فراگرفت و تا سن چهاردهسالگي در زادگاه خود به تحصيل مقدمات علوم اسلامي و عربي پرداخت.
در سال 1342 هـ . ق. به مشهد مقدس رفت و در آنجا از محضر بزرگاني چون: علاّمه حاج ميرزا عبدالجواد اديب نيشابوري (م1344 هـ .)، ميرزا عسكر شهيدي، معروف به ‹‹آقابزرگ حكيم›› (م 1354 هـ .)، آيتالله سيدمحمّد عصّار لواساني (م 1356هـ.) و حاج شيخ علياكبر نهاوندي (م 1369هـ .) بهره برد.
سبزواري پس از حدود هشت سال اقامت در مشهد، براي تكميل درس سطح فقه و اصول و نيز فلسفه و تفسير و ديگر علوم اسلامي عزم سفر نجف اشرف نمود و در آن شهر در درس آيات عظام: مرحوم نائيني (م 1355 هـ.)، آقا ضياءالدين عراقي (م 1361 هـ.)، شيخ محمّدحسين اصفهاني، معروف به ‹‹كمپاني›› (م 1361 هـ.)، آقاي سيد ابوالحسن اصفهاني و آقاسيد حسين بادكوبهاي
(م 1358 هـ) و... شركت نمود و آموختههاي فقهي و فلسفي خويش را تكميل كرد. وي تفسير قرآن و مناظره و كلام را با حضور در جلسات تفسيري علامه محمدجواد بلاغي فراگرفت. او همچنين از علاّمه مامقاني
(م 1351 هـ.) و حاج شيخ عباس قمي (م 1359 هـ.) و ديگر مشايخ و استادان خود اجازات روايتي و اجتهادي كسب نمود و در حالي كه 36 سال داشت، در سال 1365 هـ. ق. خود عهدهدار تدريس خارج فقه و اصول شد و به تربيت شاگردان و دانشوران پرداخت.
آيتالله سبزواري، در كنار فقيه برجسته اهلبيت، آيتالله العظمي سيد ابوالقاسم خوئي (م 1413 هـ.) خدمات شاياني به حوزهِ نجف اشرف نمود و چراغ فقاهت را در آن حوزه، نوراني نگهداشت و خود چيزي كمتر از يك سال - بعد از آيتالله خوئي - عهدهدار رياست آن حوزه علمي شد.
ايشان مردي متواضع، بردبار، قليلالكلام و دائمالذكر و از حافظان قرآن كريم بود. وي در فعاليتهاي سياسي و اجتماعي ايران و عراق نقش داشت و از انقلاب اسلامي ايران و رهبر آن - حضرت امام خميني(رض) - كمال حمايت و پشتيباني را نمود. در زمان اقامت امام در نجف، در كنار ايشان بود و از امام و نهضت وي حمايت ميكرد. چندين بار درس خويش را براي توجّه دادن حوزه علميهِ نجف، به وقايع انقلاب اسلامي ايران تعطيل نمود و به هنگام همهپرسي نظام جمهوري اسلامي، در فروردين 1358 ش. پيامي مبني بر حمايت از آن صادر فرمود.
وي همواره حامي مردم مظلوم و مسلمان عراق بود و در جنبش و قيام معارضان عراقي در سال 1370 ش. نقش هدايت و رهبري داشت. او هرگز با رژيم بعث حاكم بر عراق سازش ننمود و چند بار منزلش به محاصرهِ نظاميان بعث درآمد و رژيم بعث برايش محدوديتهايي قائل شد.
سرانجام اين فقيه فرزانه و مفسر عاليقدر تشيع و عالم وارسته، بعد از عمري تدريس و تحقيق و تأليف و مجاهدت در روز دوشنبه 25 مرداد 1372 ش. (27 صفر 1414 هـ.) - مصادف با شب رحلت رسول خدا(ص) و شهادت امام حسن مجتبي(ع) - در نجف اشرف درگذشت و به ديدار حق شتافت. برخي معتقدند كه وي توسط رژيم بعث عراق مسموم و شهيد شده است.
از آثار و تأليفات ارزشمند وي ميتوان به كتابهاي زير اشاره كرد:
1- ‹‹ مواهب الرحمن في تفسير القرآن››، در تفسير قرآن كه مفسر طرح آن را در 30 جلد ريخته بود و تاكنون قريب به 12 جلد آن به چاپ رسيده و متأسفانه باقي مجلدات در صورت وجود، چاپ و منتشر نشده است.
اين تفسير به عربي است و نخستينبار تا جلد چهارم آن، در ‹‹مطبعه` الاداب›› نجف به سال 1404 هـ. به چاپ رسيد و در سال 1409 هـ. مؤسسهِ اهلالبيت بيروت آن را تجديدچاپ كرد.
چاپ ديگر آن در همان سال در ‹‹مطبعه` الديوان›› بغداد صورت پذيرفت. امّا چاپ بهتر و با حروفچيني و تحقيق جديد، با اشراف فرزند مفسر، در سال 1414 هـ. انجام گرفت كه متأسفانه با درگذشت وي در همان جلد اول توقف يافت و بعد با همكاري ‹‹مؤسسه` المنار›› حدود 12 جلد آن به چاپ رسيد.
2- ‹‹ مهذبالاحكام في بيان الحلال و الحرام››، در فقه امامي و شامل يك دورهِ كامل فقه استدلالي در 30 جلد وزيري در مطبعه` الاداب نجف به سال 1982 م. چاپ شد.
3- ‹‹ تهذيب الاصول››، يك دوره اصول فقه، به صورت فشرده، ولي روان در 2 جلد كه به طبع رسيده است.
4- ‹‹ لباب المعارف››، در علم كلام و دفاع از عقايد شيعه و از جمله اولين آثار آيتالله سبزواري است كه در 2 جلد به عربي تأليف شده است.
5- ‹‹ افاضه` الباري في نقد ما الّفه الحكيم السبزواري››، در نقد و بررسي آثار فلسفي حكيم حاج ملّاهادي سبزواري (م 1289 هـ.).
6- ‹‹ رفض الفضول عن علم الاصول››، در علم اصول.
7- ‹‹منهاج الصالحين››، در فقه.
8- ‹‹مناسك الحج››، در مسائل حج.
9- ‹‹رسالهِ توضيح المسائل››، به فارسي
10- حاشيه بر بسياري از كتابهاي شيعه چون: عروه`الوثقي، وسيله`النجاه`، حدائقالناظره، جواهرالكلام، مستندالشيعه، اسفار، تفسير صافي، شرح منظومهِ حكيم سبزواري، و...
11- مجموعهاي در رسائل فقهي و... از ديگر آثار علمي آن دانشيمرد است كه نشر و گسترش احكام اسلامي و معارف قرآني را سرلوحه خود كرده بود.
روش تفسيري ‹‹مواهب الرحمن››

‹‹ مواهب الرحمن في تفسير القرآن›› آيتالله سبزواري، تفسيري است ارزشمند، با عبارات ساده و روان، كه به زبان عربي سليس نگارش يافته و مفسر پس از يك مقدمهِ مختصر، به ترتيب مصحف شريف، به شرح و تفسير سورههاي قرآن كريم پرداخته است. ايشان در همان مقدمهِ كوتاه، با انتقاد از شيوه بسياري از مفسران گذشته، مينويسد:
‹‹بعد از مراجعهاي كه به تفاسير قرآن داشتم، برايم روشن شد كه هر گروه از دانشمندان اسلامي، به همان شيوهاي كه مأنوس بوده، به تفسير قرآن پرداختهاند. فلاسفه و متكلمان به طريقهِ خويش با آراء فلسفي و كلامي، و عرفا و صوفيه نيز به روش خود، قرآن را تفسير نمودهاند. فقها بيشتر به تفسير آياتالاحكام توجّه كرده و محدّثين، منحصراً به تفسير آياتي پرداختهاند كه از سنّت شريفه در آن باره روايت رسيده است. همينطور، اديبان فقط به جنبهِ ادبي قرآن اهتمام ورزيدهاند.
شگفتا كه هرچه در بارهِ اين وحي مبين و نور عظيم (قرآن كريم)، از اينگونه تفاسير زيادتر ميشود، باز در گذر زمان، بر درخشش و تلالؤ قرآن، افزودهتر ميشود.(1)
با اين وصف، آيتالله سبزواري شيوهِ تفسيري علماي گذشته را نپسنديده و در اين تفسير، به شيوهاي ديگر به تفسير قرآن پرداخته است. روش تفسيري وي در مواهب الرحمن، ‹‹قرآن به قرآن››، است.
ميدانيم كه تفسير ‹‹قرآن به قرآن››، از روشهاي تفسيري است كه اخيراً توجه بسياري از مفسران معاصر را به خود جلب كرده است. در اين روش، مفسر با كمك گرفتن از خود قرآن، به تفسير آيات شريفه ميپردازد؛ چرا كه ‹‹القرآن يُفَسٍّرُ بَعضَهُ بَعضَاً››(2) (پارهاي از قرآن، پارهاي ديگر را تفسير ميكند) و به قول امام علي(ع)، ‹‹يَنطِقُ بَعضُهُ بِبَعضِ وَ يَشهَدُ بَعضُهُ علي بَعضٍ...››(3) (پارهاي از قرآن، پارهاي ديگر را بيان ميكند و برخي به برخي ديگر گواه است).
شيوهِ اينگونه تفسير، به زمان خود رسول خدا(ص) بازميگردد.(4) همچنين ائمه معصوم(ع) نيز در تفسير قرآن از اين روش بهره بردهاند.(5) امّا اين روش تفسيري در طول تاريخ تفسير، كمتر مورد توجه بود تا اينكه در قرن چهاردهم، بزرگ پرچمدار منهج و روش تفسيري قرآن به قرآن، - علاّمه طباطبايي (رحمه`اللّه عليه)- در تفسير ‹‹الميزان›› اين روش را احياء كرد.(6) از جمله كساني كه اين روش تفسيري را پسنديده و در تفسير خويش از آن بهره برده، آيتالله سبزواري است كه در تفسير ‹‹مواهب الرحمن›› از اين روش بهره گرفت.
وي معتقد است كه قرآن بايد به وسيلهِ خود قرآن و آياتي كه داراي قرائن هستند، با پرهيز از تفسير به راي و با كمك احاديث صحيحه معصومين(ع) - كه شارحان و مفسّران واقعي قرآن كريماند - تفسير شود.
دربارهِ علت گزينش اين روش استدلال شده كه قرآن نور و بيان است(7) و تبيان هر چيزي(8)، پس اولي و سزوارتر است كه ‹‹تبيان›› و ‹‹بيان›› براي خود نيز باشد. بنابراين، خود قرآن، خودش را تفسير ميكند.(9)
اين مفسر گرانقدر شيعه - كه خود حافظ قرآن كريم است - ، در تفسير هر آيه، مجموعهاي از آيات را به قدر متيقن كه به فهم آيه كمك ميكند، ميآورد و در تبيين و تفسير آيه، از آيات ديگر كمك ميگيرد و در اين باره مينويسد:
‹‹ به قدر ممكن، از آيات مباركه - كه داراي قرائن معتبر هستند - كمك گرفتهام.››(10)
در مقايسهاي كه بين دو تفسير ‹‹الميزان›› و ‹‹مواهب الرحمن›› صورت پذيرفته، حد مشترك اين دو تفسير، در اين است كه هر دو ‹‹تفسير قرآن به قرآن›› ميباشند.(11) امّا سبزواري در تفسير شريف مواهب الرحمن، از شيوه قرآن به قرآن به نحو كاملتري بهره برده و در تفسير خود، كمتر نكتهاي را در رابطه با كلمات و تفسير قرآن به قرآن ناگفته و ناتمام گذاشته است. وي در بسياري از موارد، با رعايت ايجاز و با استفاده از سادهترين عبارات در تفسير آيات، مطالبي را ذكر كرده كه در تفسير الميزان حتي در حد تفسيري مختصر هم نيامده و مفسر بزرگ الميزان، يا تنها به ذكر مختصر آنها اكتفا كرده و يا با اينكه جاي بحث آن مطالب در همانجا بوده، به مجلّدات بعدي موكول كرده است. از آن جمله ‹‹در سورهِ حمد، در تفسير كلمهِ ‹‹رب›› - كه از امّهات اسماء الهي است - مؤلف (الميزان)، بسيار مختصر بحث نموده و در تفسير كلمه ‹‹يوم›› در ‹‹يومالدين›› و اينكه ‹‹الرحمن›› و ‹‹الرحيم›› بعد از ‹‹العالمين››، چرا تكرار شده، توضيحي داده نشده است، در عوض در تفسير مواهب الرحمن، اين كلمات به نحو بسيار عميقي مطرح شده و با اثبات اينكه ‹‹بسماللّه الرحمن الرحيم›› جزء سوره است، تكرار دوم آن را در اين سوره اثبات كرده است.(12)
در سوره بقره، با اينكه اين سوره به ‹‹سنام قرآن›› يعني قلّه رفيع و بلند قرآن تعبير شده، مفسر ‹‹الميزان›› از بسياري از آيات آن به اختصار گذشته است و حتي گاهي بيش از بيست آيه و يا بيشتر را ذكر كرده و از بعضي از آن آيات، بدون تفسير و از برخي ديگر فقط با تفسير لغت، آن هم در حد معني كردن آن ميگذرد و به بحث روايي مختصر قناعت ميكند.
در مقايسه تفسير آيات در اين دو تفسير، تا جلد 6 الميزان، 772 آيه تفسير شده، درحاليكه در مواهبالرحمن در اين جلد، فقط 444 آيه كه اين امر نشانگر سرعت گذر در تفسير الميزان ميباشد.
در مجموع، در محتوا، تفسير ‹‹الميزان›› در تفسير قرآن به قرآن به شيوهِ ‹‹فلسفي›› نزديك شده و بافت فلسفي ميگيرد، درحاليكه تفسير ‹‹مواهبالرحمن››، شامل مباحث گستردهاي چون: مباحث فلسفي، اخلاقي، كلامي، تاريخي، اجتماعي، فقهي، ادبي و دلالي و.. است و محتواي تفسير را به سوي ‹‹تفسير جامع›› كشانده و اين امر بر اهميّت تفسير افزوده است. با اين وجود تفسير ‹‹مواهبالرحمن›› تفسير قرآن به قرآن است. آيت الله سبزواري در تفسير هر سوره، جمعي از آيات را ذكر كرده، به واژهشناسي و بحث دقيق الفاظ قرآن پرداخته، از آيات و روايات و اشعار عرب و علوم بلاغت و صرف و نحو و... بهره جسته، تا پيام آيه و آيات را بهتر ارائه دهد.
ايشان با بيان مباحث اخلاقي، اجتماعي، فلسفي، تاريخي، فقهي و از همه مهمتر ‹‹بحث دلالي›› متناسب با مفاهيم آيه، اين تفسير را پرداخته و از تكبُعدي كردن آن پرهيز نموده است.
مباحث تفسيري متعددي كه مفسر آنها را تحت عنوان ‹‹بحوث المقام›› ذكر نموده شامل مباحث زير است:

1- بحث روايي :

معمولاً آيتالله سبزواري، در تفسير خويش، يك دسته از آيات را تفسير كرده و در بحث روايي، روايات مربوط به آن آيات را از منابع مهم شيعه و اهل سنّت ذكر ميكند. او در شرح و تفسير آيات از روايات معصومين (ع) بهره جسته، و اقوال شاهدان نزول قرآن، مانند صحابه را نيز ميآورد و از نظرات تفسيري تابعين همانند سعيد بن جبير، قتاده، مجاهد، سُدّي و... استفاده مينمايد. روايات و احاديث اهل سنت را از منابع خودشان ذكر ميكند و موارد اتفاق نظر شيعه و اهل سنت را يادآور ميشود.(13) و خود، به نقد احاديث پرداخته، از نقل روايات جعلي و اسرائيلات به شدّت پرهيز مينمايد، اگر برخي از اين دسته از روايات را نقل ميكند، به خاطر نقد و ابطال آنهاست و او در اين روش، از منهج ‹‹تفسير اجتهادي›› و عقلي بهره ميجويد و اين از امتيازات ‹‹مواهبالرحمن›› است.
معمولاً در مواهبالرحمن از روايات بلند و قصّهپردازيهايي كه ديگر مفسران متقدّم دارند، خبري نيست. او قصهها را در حدود همان مطالب قرآن و روايات صحيحهِ اهلبيت(ع) بيان ميكند و وارد جزئيات قصّهها نميشود و فقط به نكات تربيتي و عبرتآموز آنها اشاره ميكند.

2- بحث كلامي:

مرحوم سبزواري كه جامع منقول و معقول بوده و در علم كلام اسلامي نيز سررشته داشته است، در تفسير خويش به مناسبتهايي مباحث كلامي را ذكر ميكند و با توجّه به آيات و روايات، عقايد صحيح اسلامي و شيعي را بازگو كرده، سعي در رفع خرافات و شبهات دارد. مثلاً در بحث شفاعت كه از موضوعات مهم كلامي است به تفصيل سخن ميگويد و آن را از نظر لغوي و اصطلاحي بررسي نموده، مباحثي چون شفاعت در اسلام، ثبوت آن، ديدگاه قرآن، سنت، عقل و اجماع در مورد شفاعت و ديگر بحثهاي مربوط به آن را به طور مفصّل تبيين ميكند.(14)

3- بحث فلسفي :

سبزواري در تفسير خويش، به بحثهاي فلسفي توجّه داشته و در بيان مسائل فلسفي پيرو ملا صدراي شيرازي و روش فلسفي او، يعني ‹‹حكمت متعاليه›› است. او آراء ابوعليسينا، ملاصدرا، حكيم سبزواري و... را نقل ميكند و گاه براي بيان آراي فلاسفهِ متقدّم از عنوان و عبارت ‹‹بعض اكابر الفلاسفه›› بهره ميجويد. وي پس از بيان آراء، به نقد و بررسي آنها پرداخته، نظريات فلسفي خويش را دربارهِ موضوع آن آيه بيان ميكند و با مشرّبي اجتهادي و عقلگرايانه، به تفسير آيه يا آيات ميپردازد.
وي شريعت را با مقياس عقل سليم ميسنجد و حقّانيّت آن را از اين راه نيز اثبات ميكند. غالباً مسائل اعتقادي و كلامي را با محك عقل و نقل ميسنجد و از افراط و تفريط در عقلگرايي و يا اخباريگري ميپرهيزد.

4- بحث فقهي :

مفسر گرانقدر شيعه كه خود فقيهي اصولي و مجتهدي مسلم است و عمري بالغ بر هفتاد سال در خدمت فقه جعفري و نشر آن سپري كرده، در تفسير ‹‹مواهبالرحمن›› نيز، مباحث فقهي را در ذيل آياتالاحكام (آياتي كه احكام شرعي دارند) به بحث نهاده است. دقّت نظر و توجّه وي در بيان مباحث شرعي و فقهي بسيار است و از طرفي از تطويل كلام ميپرهيزد و مباحث را مختصر و موجز ذكر ميكند و آنجا كه نياز به بحث طولاني است، خواننده را به كتاب ‹‹مهذبالاحكام›› خويش - كه يك سري كامل فقه استدلالي است - رجوع ميدهد. مثلاً در ذيل آيه 275-279 سورهِ بقره كه دربارهِ حرمت ربا است، 12 نكته فقهي جالبتوجّهي را آورده و بيان كرده، امّا تفصيل بحث را به كتاب ‹‹مهذّبالاحكام›› خويش ارجاع داده است.(15)
از آنجا كه پايه و اساس مباحث فقهي، بر ‹‹اصول فقه›› استوار است، مفسّر گرامي به ضرورت به بحثهاي اصولي نيز اشاره دارد و تفصيل بحث را همواره به كتاب خويش ‹‹تهذيبالاصول›› ارجاع ميدهد.

5- بحث اخلاقي :

بحثهاي اخلاقي كه از مهمترين مباحث تفسيري است، در تفسير ‹‹مواهبالرحمن›› در بسياري از جاها طرح شده، مثلاً در تفسير آيهِ 219 بقره، پس از بحثهاي روايي و فقهي، دربارهِ شراب و قمار در بحث اخلاقي به بيان مضرات فردي و اجتماعي اين دو پديدهِ شوم در جامعه پرداخته و نكات اخلاقي تازهاي از آيات قرآن ارائه ميدهد.

6- بحث ادبي :

آيتالله سبزواري در بحث ادبي، به مباحث نحوي و بلاغي آيات ميپردازد و براي بيان دقيق موضوع، به اشعار عرب استشهاد ميكند.(16) از نحويان بزرگي چون مبرّد و زجّاج در تأييد قول خود نيز استفاده كرده، به قول آنها استناد مينمايد.
وي به مباحث بلاغي توجّه دارد. مثلاً در ذيل آيه 15 سورهِ بقره، بحث ‹‹التفات›› را پيش ميكشد و به طور مبسوط به بيان و توضيح آن ميپردازد.(17)
همچنين در بحث ادبي، به مبحث قراءات و اعراب قرآن نيز پرداخته، قراءات مختلف را بررسي و نقد ميكند.(18)

7- بحث دلالي :

بحث دلالي در تفسير ‹‹مواهبالرحمن›› از امتيازات اين تفسير است كه كمتر در تفاسير ديگر به چشم ميخورد.
آيتالله سبزواري در اين بحث، برداشتهاي خويش را از آيه و يا آيات مطرحشده، بيان ميكند. وي در استنباط نكات تازه از آيات، دقّتنظر كافي دارد و در كشف اين نكات به كنكاش ميپردازد. تيزبيني وي در برداشتها و كشف نكات تازه از آيات درخور توجّه است و اين بحث از جالبترين مباحث تفسير او به شمار ميرود. مثلاً در ذيل آيهِ 185 سورهِ بقره، شش نكته فهرست كرده و يا در تفسير آيات 196 تا 202 همان سوره - كه پيرامون حج است - به 14 نكته از نكات آيات اشاره ميكند. از آن جمله در مورد آيهِ ‹‹واعلموا انكم اليه تحشرون››، بازگشت حجاج به سرزمينهايشان را ‹‹حشر كوچك›› دانسته كه يادآور ‹‹حشر بزرگ›› (قيامت) است.(19)
يكي ديگر از بحثهاي مطرحشده در تفسير ‹‹مواهبالرحمن›› ‹‹بحث عرفاني›› است كه مفسر در آن به عرفان صحيح اسلامي و سير و سلوك عارف و پيوند بين خدا و انسان اشاره دارد.
او در ‹‹بحث تاريخي›› به نقل مباحث تاريخ و اديان گذشته پرداخته و در ‹‹بحث علمي›› وارد برخي مباحث علوم قرآن، فلسفه دعا، زمانشناسي، خَلق قرآن و... به صورت تحليلي شده و اين بحث او كاملاً با تفسير علمي جديد، در موضوع و محتوا متفاوت است؛ چرا كه او هرگز قصد تفسير علمي آيات را نكرده است.
در مجموع تفسير مواهبالرحمن شامل ويژگيهاي زير است:
1- جامع بودن در مباحث مهم عقلي و نقلي و استشهاد به اقوال علما و بيان نظرات خود.
2- شرح و تفسير عالمانه و دقيق آيات به روش قرآن به قرآن.
3- بهرهگيري از روايات صحيحهِ اهلبيت(ع) كه شارحان واقعي قرآناند.
4- توجّه به روايات اهل سنّت و اقوال صحابه و تابعين با نقد و بررسي كافي.
5- پرهيز از ورود به روايات جعلي و اسرائيليات و غلويّات و رواياتي كه داراي ضعف سند يا متن هستند.
6- پرهيز از علمزدگي و خودباختگي در برابر علوم جديد و اينكه هر چيزي از زاويهِ تجربه و علم بررسي و ثابت شود.
7- عقلي و اجتهادي بودن؛ چرا كه مفسّر در اين تفسير به رويكرد عقل و خردورزي، به تفسير قرآن پرداخته و از تفسير به راي پرهيز نموده است.
8- دقّت نظر كافي در شرح واژهها و مفردات قرآني.
9- پاسخگويي به شبهات پيرامون اسلام، چون قصاص و ابطال شبههِ معترضين.
10- سادگي و رواني در بيان مطالب و پرهيز از اطاله كلام.
و فوايد و امتيازات ديگر اين تفسير است كه آن را يكي از بهترين تفاسير قرآن كريم و جامعترين آنها از لحاظ فوايد لفظي و معنوي نموده است.(20)
امّا اين تفسير گرانسنگ شيعي، به دلايلي در غربت افتاده و در سطح جامعهِ علمي ما به ويژه در حوزه و دانشگاه ناشناخته مانده كه حتي نامش، در ذهن بسياري از فضلا و انديشمندان علوم اسلامي و بالاخص علوم قرآني ناآشنا و غريب است.
برخي از دلايل آن عبارتند از :
1- عدم آشنايي كافي از مفسّر، به علّت اينكه وي در خارج از محيط علمي ايران بود و مضافاً بر اينكه حيات علمياش تحتالشعاع فقيه بزرگ شيعه آيتالله خويي در نجف قرار داشت و چيزي كمتر از يك سال بعد از وي به ديار باقي شتافت.
2- ناقص بودن تفسير از لحاظ چاپ و مجلّدات و تيراژ بسيار كم آن در ايران.
3- وجود تفاسير دورهاي كامل با تيراژ بالا، به ويژه تفسير ‹‹الميزان›› كه انصافاً بهترين و برترين تفسير شيعه، بلكه جهان اسلام و شهرت جهاني يافته و به زبانهاي مختلف ترجمه شده است.
4- اطلاعرساني ضعيف متوليان آثار مرحوم سبزواري و عدم فعاليّت دفتر آن مرجع عاليقدر شيعه پس از رحلت وي.
5- عدم ترجمه آن به فارسي براي استفادهِ عموم مردم كشورمان.
و موارد ديگر...
اميد است كه با رفع نواقص آن مانند چاپ مجدّد و ارائه مجلدات ديگر آن و ترجمهِ آن به فارسي و نواقص احتمالي ديگر و نيز برگزاري همايشهاي ويژه براي آن مفسّر و فقيه والامقام و نگارش كتاب و مقالات پيرامون افكار و آثار وي، غبار مظلوميت از چهرهِ سترگ آن فقيه عاليقدر و آن مفسّر گرانمايهِ اسلام زدوده شود و آثارش به ويژه تفسير ‹‹مواهبالرحمن›› از غربت درآيد و ذخاير علمي و معارف بشري كه در اين تفسير و ديگر آثارش موج ميزند، شناخته و شناسانده شود.

پاورقيها:

در شرح احوال و آثار آيتالله سبزواري از منابع زير بهره بردهام: الف) ‹‹آينهِ پژوهش››، سال چهارم، شمارهِ 20، 1372 ش. ب) ‹‹سبزوار، شهر دانشوران بيدار››، محمود بيهقي، مشهد: انتشارات امام، دوّم، 1377ش. ج) ‹‹سيماي سبزوار، سرزمين سربداران››، محمد ابراهيم احمدي، قم: نشر نبوغ، اوّل، 1375ش. د) ‹‹موسوعه`النجف الاشرف››، بيروت: دارالضواء، اوّل، 1417 هـ.
1- ‹‹مواهب الرحمن في تفسير القرآن››، بيروت: مؤسسه` اهلالبيت، 1409 هـ. ج1، ص6.
2- اين عبارت، خبر مشهوري است كه دربارهاش اختلاف نظر است (الاتقان، 4 - 200، قانون تفسير، كمالي دزفولي، ص392.
3- ‹‹نهجالبلاغه››، خطبه 133. و نيز ر.ك. به خطبهِ 18.
4- مانند تفسير ‹‹ظلم›› در آيهِ 82 سورهِ انعام، به ‹‹شرك›› در آيه 13 سورهِ لقمان، (ر.ك. به صحيح بخاري، ج 3/88 و ‹‹البرهان›› زركشي، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، المكتبه` العصريه، بيروت، ج2، ص156 و ‹‹تفسير ابنكثير›› 4/445. ج2، 195، دار ابن كثير، بيروت، اوّل، 1415 هـ.
5- مانند تفسير امام حسن(ع) از آيه 3 بروج: ‹‹و شاهد و مشهود››، ‹‹شاهد›› را به حكم آيهِ 45، سوره احزاب، رسول خدا(ص) تفسير نمود و به حكم آيه 103، سوره هود، ‹‹مشهود›› را روز قيامت معرفي كرد. (ر.ك به بحارالانوار، ج1/13).
6- ر.ك به مقدمه ‹‹تفسير الميزان››، ج 1/11 به بعد.
7- در سورهِ نساء / 174 و مائده / 15 (به نور بودن قرآن) اشاره دارد و سورهِ آل عمران / 138، قرآن را ‹‹بيان›› معرفي مينمايد
8- سورهِ نحل / 89.
9- ‹‹مواهب الرحمن››، مقدمه، ج 1/6 .
10- همان مأخذ، همان صفحه.
11- ر.ك به ‹‹مجلهِ پژوهشي دانشگاه تربيت معلم سبزوار››، ش1، سال اوّل، 1376 ش، صص7 - 9، مقالهِ استاد دكتر احمد وحيد.
12- ‹‹مواهبالرحمن›› ج 1/30.
13- منابع و مصادر تفسير ‹‹مواهبالرحمن››، بالغ بر پنجاه عنوان از آثار مهم شيعه و اهل سنت است. سبزواري از تفاسير شيعه، غالباً به ‹‹مجمعالبيان›› طبرسي و از تفاسير اهل سنّت به ‹‹الدر المنثور›› سيوطي نظر داشته است.
14- ‹‹مواهب الرحمن››،ج 4 / صص 215-243.
15- همان مأخذ، ج4 / صص 441-444.
16- همان مأخذ، ج 2/114.
17- همان مأخذ، ج2 / صص 129 - 132.
18- همان مأخذ، ج1/31 و ج 4 / 319 و...
19- ر.ك به همان مأخذ، ج3/183 - 185.
20- ر.ك به ‹‹المفسرون حياتهم و منهجهم››، ص 697.
هـ ) ‹‹مستدركات اعيان شيعه››، (ج7)، حسن امين، بيروت، دارالتعارف، بيروت، اوّل. و) ‹‹طبقات مفسران شيعه››، (ج5)، عبدالرحيم عقيقي بخشايشي، نويد اسلام، دوّم، قم، 1377ش. ز) ‹‹المفسرون حياتهم و منهجم››، سيدمحمدعلي ايازي، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، اوّل، 1414 هـ.

 
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:33 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات علوم قران

نگاهى به نشر نوين شبهات كهن در مورد قرآن (9)

دریافت فایل pdf

 

حيات طيبه قرآنى در عملكرد سياسى اجتماعى سيد جمال الدين اسدآبادى

دریافت فایل pdf

 

 

اسلام براى ذهنيت غربى شناخت محمد(صلى الله عليه وآله)و قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:33 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات علوم قران

تأثير سيد جمال بر رويكرد تفسير در دوره معاصر

دریافت فایل pdf

چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:33 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

دارالقرآن الكريم آية‏الله العظمي گلپايگاني

دارالقرآن الكريم آية‏الله العظمي گلپايگاني

عسگر سپهوند
يكي از مراكزي كه در حوزه علميه قم در زمينه علوم قرآني فعاليت مي‏كند مركز دارالقرآن است. اين مركز از سال 1352 به امر حضرت آية‏اللّه‏العظمي گلپايگاني و تلاش فرزند برومندشان مرحوم حجة‏الاسلام والمسلمين حاج سيدمهدي گلپايگاني ؛ فعاليت خود را آغاز كرد. از آنجا كه از اهداف پيام حوزه معرفي مراكز علمي و پژوهشي حوزه علميه است، در اين شماره به معرفي اين مركز مي‏پردازيم.
از كليه عزيزاني كه ما را در تهيه اين مقال ياري رساندند بويژه جناب حجة‏الاسلام والمسلمين حاج سيد باقر گلپايگاني و دست اندركاران مركز دارالقرآن تشكر مي‏كنيم.
تأسيس و گسترش دارالقرآن

از گذشته همواره بعضي، شيعه را مورد طعن قرار مي‏دادند كه به اهل بيت : بيش از قرآن اهميّت مي‏دهند. در پي سفرهايي كه مرحوم حجة‏الاسلام والمسلمين حاج سيدمهدي گلپايگاني ؛ به خارج از كشور داشتند و از طرف دشمنان تشيع با اين سؤال و شبهه مواجه شده بودند. لذا به امر فقيه اهل بيت حضرت آية‏اللّه‏ العظمي گلپايگاني در سال 1352 اين مركز قرآني را تأسيس كردند وهم اينك تحت اشراف و نظارت حجة‏الاسلام والمسلمين حاج سيدجواد گلپايگاني مشغول به چاپ و نشر قرآن مجيد و كتب مربوط به علوم قرآني است. اين مركز ابتدا در مدرسه آية‏اللّه‏ العظمي گلپايگاني واقع در خيابان شهداي قم شروع به كار كرد امّا قبل از انقلاب به خاطر وجود اشكالات بي‏شمار به نتيجه مطلوب نرسيد، خوشبختانه با پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي روز به روز بردامنه فعاليتهاي آن افزوده شد. در آغاز، كار دارالقرآن تنها چاپ قرآن مجيد بود، سپس كليه كتابهايي كه در زمينه علوم قرآني نگاشته شده جمع‏آوري و مورد بررسي قرار گرفت. هم‏اكنون اين مركز شامل بخشهاي گوناگوني از جمله دو مجله به زبانهاي فارسي و عربي، گروه كشّاف، گروه ترجمه، كتابخانه تخصصصي، گنجينه قرآنهاي خطي و نفيس، بخش حروفچيني كامپيوتري، دبيرخانه كنفرانسها، و... است.

كشّاف موضوعي قرآن

يكي از بخشهاي مهم دارالقرآن گروه كشّاف موضوعي است. اين گروه حدودا هشت سال است كه در حال فعاليت است و آيات قرآن را براساس هفت موضوع اساسي تقسيم‏بندي كرده است. اين هفت موضوع عبارتند از:
1) معرفة الانسان علي ضوء القرآن شامل 120 موضوع؛
2) التوحيد علي ضوء القرآن شامل 190 موضوع؛
3) النبوّة علي ضوء القرآن شامل 1000 موضوع؛
4) الإمامة والولاية علي ضوء القرآن (در دست تنظيم)؛
5) المعاد علي ضوء القرآن شامل 356 موضوع ؛
6) منجيات الإنسان علي ضوء القرآن شامل 131 موضوع ؛
7) مهلكات الإنسان علي ضوء القرآن شامل 315 موضوع.
براي انجام دادن اين كار ابتدا گروهي در حدود 14 نفر از تمام قرآن فيش‏برداري كردند، در مرحله دوّم اين فيش‏ها تحت آن هفت عنوان مذكور دسته‏بندي شدند.

چگونگي چاپ و نشر كشّاف موضوعي

اين مجموعه بدون هيچگونه شرح و تفسيري چاپ خواهد شد. يعني آيات براساس موضوعات مشخص شده به ترتيب الفبا و فهرست‏وار بدون توضيح و تفسير در اختيار پژوهشگران علوم قرآني قرار خواهد گرفت. در واقع يك معجم و فهرست موضوعي براي مراجعه محققّان است. به عنوان نمونه محققي كه مي‏خواهد در باره معاد در قرآن تحقيق كند با مراجعه به اين كشّاف كليه آياتي كه در مورد معاد است به صورت يكجا جمع‏آوري و مباحث مختلف را از آن استخراج مي‏كند.
از اين هفت موضوع، شش موضوع آن به انجام رسيده و مراحل حروفچيني و چاپ را مي‏گذرانند. تنها موضوع امامت باقي مانده كه در اختيار حضرت آية‏اللّه‏ صافي قرار گرفته است تا مواردي كه قابل اصلاح و تجديد نظر است مورد ملاحظه قرار گيرد.

كتابخانه تخصصي و گنجينه قرآنهاي خطي

از جمله خدمات دارالقرآن جمع‏آوري كتابهاي مختلف در زمينه علوم قرآن است، در اين كتابخانه صدها جلد كتاب در موضوعات تفسير، نكات ادبي قرآن، شأن نزول و كتب مرجع جمع‏آوري شده است و در اختيار دانش‏پژوهان و محققان علوم قرآني قرار دارد. هم‏چنين حسب الامر حضرت آية‏اللّه‏ العظمي گلپايگاني براي جلوگيري از خروج قرآنهاي خطي و نفيس از كشور توسط ايادي خارجي و سودجويان، قرآنهاي خطي و نفيس بسياري توسط اين مركز خريداري شده و در محلهاي مخصوص نگهداري مي‏شود از جمله مي‏توان به قرآني كه بر روي پوست آهو نگاشته شده‏است اشاره كرد كه درنوع خودكم‏نظيراست.

گروه ترجمه قرآن

از ديگر خدمات مفيد دارالقرآن ترجمه قرآن به زبانهاي مختلف و زنده دنياست. از جمله ترجمه قرآن به زبان كردي كه چاپ شده و در اختيار علاقه‏مندان قرار گرفته است و ترجمه انگليسي قرآن كه مراحل پاياني خود را مي‏گذراند. همچنين به خاطر اينكه احساس شد ترجمه فارسي رواني از قرآن در دست نيست گروهي از محققان و مترجمان توانا كار ترجمه فارسي را عهده‏دار شدند و ترجمه‏اي جامع، روان و سليس را تهيه كرده‏اند كه در آينده نزديك در اختيار پژوهشگران ارجمند قرار خواهد گرفت.
تدوين اين ترجمه زيرنظر حجج اسلام انصاري، مروي، برهاني و كرمي صورت گرفته است.

مجلات پيام قرآن و رسالة القرآن

اين مركز دو مجله يكي به لغت فارسي به نام پيام قرآن و ديگري به لغت عربي به نام رسالة القرآن منتشر مي‏كند؛ اين مجلات به صورت فصلنامه منتشر مي‏شوند. از سال 1372 تاكنون چهار شماره از مجله پيام قرآن منتشر شده است. مجله رسالة القرآن كه عمدتا در خارج از كشور منتشر مي‏شود از سال 1411 ق آغاز به كار كرده است و تاكنون 17 شماره از آن منتشر شده است. اين مجله اوّلين نشريه‏اي است كه در جهان اسلام در باره علوم قرآن و پژوهشهاي قرآني چاپ شده و در ميان دانشوران جهان اسلام و نويسندگان سرشناس عرب مطرح است و بسياري از اهل قلم و صاحب انديشه از كشورهاي آفريقايي و عربي خواستار همكاري و چاپ مقالاتشان در اين نشريه هستند.

كنفرانس‏هاي سالانه

بحث و تبادل نظر در باره علوم قرآن از مسائل بنيادي جامعه اسلامي است و از طرفي بسياري از نويسندگان و مترجمان و مفسران قرآن گمنامند و بايد ميدانهاي مناسبي جهت اشاعه و نشر آثار و نظريات خود پيدا كنند. لذا ضرورت وجود يك مجمع علمي تحت عنوان كنفرانس هر روز بيشتر احساس مي‏شد. اين امر مهم، در عيد مبعث سال 1367 (روز نزول
اوّلين آيات قرآن) با تأكيد و دستور فقيه دردآشنا حضرت آية‏اللّه‏ العظمي گلپايگاني و درايت آية‏الله زاده معظم و تلاش فراوان دكتر سيد عبدالوهاب طالقاني جامه عمل پوشيد و با حضور جمع كثيري از دانشمندان و محققان حوزه و دانشگاه و نمايندگان 14 مؤسسه تحقيقاتي تشكيل شد. اين كنفرانس شامل هفت كميسيون با عناوين زير بوده: رسالت قرآن، مناهج تفسيري قرآن، زمينه‏هاي بعثت و نزول قرآن، ترجمه قرآن، حكمت اسلامي در قرآن، اهداف و انگيزه‏هاي قرآن، مسائل تاريخي در قرآن.
حضرت آية‏الله العظمي گلپايگاني طي پيامي به اين كنفرانس چنين فرمودند:
بشر در درك و فهم حقايق قرآن به هر پايان و انتهايي برسد آغاز و ابتداست. امروز در عصر حاضر كه ناتواني مكتبهاي گوناگوني از نجات بشريت از تنگناها و بحرانهاي مختلف آشكار شده و نظامهاي حاكم يأس و تحيّر و نگراني انسانها را روزافزون نموده است، بر مسلمانان خصوصا علما و فقها و آنان كه اسلام را بر مبناي تمسك به ثقلين و اجتهاد در كتاب و سنت شناخته‏اند بيش از پيش واجب است كه ارشادات و هدايتهاي قرآن را در نواحي مختلف حيات به جهانيان عرضه كنند.
اين كنفرانس در سالهاي بعد به طور مستمر تشكيل شد و هر سال در آن موضوعي خاص مورد مداقه و تبادل نظر قرار مي‏گيرد. موضوع كنفرانس‏هاي دوم تا ششم بدين قرار بود:
كنفرانس دوم: «اعجاز قرآن»؛
كنفرانس سوم: «نقش قرآن در تمدن بشري»؛
كنفرانس چهارم: «قرآن كريم و اهل بيت»؛
كنفرانس پنجم: «قرآن و جامعه»؛
كنفرانس ششم: «قرآن و توحيد در عبادت».
در طي برگزاري اين شش كنفرانس صدها مقاله و نوشته علمي و تخصصي در باره علوم مختلف قرآن ارائه شده است كه مقالات كنفرانسهاي اوّل تا چهارم آن به صورت يكجا و هر كنفرانس در يك جلد منتشر شده است و مقالات كنفرانس‏هاي پنجم و ششم هم در حال آماده شدن است كه بزودي در اختيار علاقه‏مندان و پژوهشگران علوم قرآني قرار خواهد گرفت.

انتشارات و كتابفروشي

از ديگر فعاليتهاي مركز دارالقرآن حضرت آية‏اللّه‏ العظمي گلپايگاني بخش انتشارات و كتابفروشي است. انتشارات دارالقرآن تاكنون صدها عنوان كتاب در زمينه‏هاي فقهي، اصولي، تفسيري و... منتشر كرده است. همچنين انتشارات در جنب مدرسه معظم‏له با داير كردن كتابفروشي علاوه بر عرضه كتابهاي چاپ مؤسسه، روزانه صدها جلد از كتابهاي ديگر ناشران را در اختيار طلاب و علاقه‏مندان قرار مي‏دهد.

تحقيق و تصحيح كتب تفسيري

فعاليتِ ديگر مركز دارالقرآن تحقيق، تصحيح و چاپ كتب تفسيري است. يكي از كتابهاي تفسير كه توسط اين مركز، تحقيق و چاپ شده كتاب الوجيز في تفسير القرآن العزيز تأليف ابن ابي‏جامع عاملي (1070 ـ 1135) است. اين تفسير در سه جلد چاپ مي‏شود. كه يك جلد آن هم‏اكنون با تحقيق شيخ مالك محمودي چاپ شده است. از ديگر كتب چاپ شده تفسير فاتحة الكتاب، العروة الوثقي، تفسير القرآن بالقرآن و... است .

برنامه‏هاي آينده دارالقرآن

مركز دارالقرآن براي خدمت هرچه بيشتر به دانش‏پژوهان و حوزه‏هاي علميه برنامه‏هاي گسترده‏اي در دست تهيه دارد از جمله:
انتشار مجله‏اي با نام نشريه دارالقرآن، تشكيل كنفرانس‏هاي علمي، چاپ و انتشار نسخ خطيي كه مطالب آنها در باره علوم قرآني است، ايجاد نمايشگاه و فروشگاه انتشارات دارالقرآن، مجهز كردن مركز به دستگاههاي مدرن و پيشرفته، تهيه مجموعه‏اي نفيس با نام دائرة معارف القرآن الكريم و...
به اميد آنكه با توفيقات خداوند سبحان و عنايات حضرت ولي عصر عجلّ اللّه‏ تعالي فرجه و همكاري طلاب و فضلا و مراكز قرآني حوزه علميه اين مركز كه يادگار فقيه اهل‏بيت : حضرت آية‏اللّه‏العظمي‏گلپايگاني است روز به روز بر دامنه فعاليتهاي خود بيافزايد و همچون گذشته در پاسداري از حريم قرآن و اهل بيت موفق و مؤيد باشد.

چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:33 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نحو دائرة معارف قرآنیة

نحو دائرة معارف قرآنیة

محمدباقر الناصری

«إنّ هذا القرآن یهدی للّتی هی أقوم و یبشّر المؤمنین الّذین یعملون الصّالحات أنّ لهم أجرا کبیرا»(الإسراء/8).
«ألر*کتاب أنزلناه إلیک لتخرج النّاس من الظّلمات إلی النّور...» (إبراهیم/1).
و قال رسول اللّه(ص):(فإذا التسبت علیکم الأمور کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن، فإنّه شافع مشفّع، و شاهد مصدّق، من جعله أمامه قاده إلی الجنّة، و من جعله خلفه ساقه إلی النّار، و هو أوضح دلیل إلی خیر سبیل، من قال به صدق، و من عمل به وفّق، و من حکم به عدل، و من أخذ به أجر) (1) .
و من کلام لمولانا أمیر المؤمنین علی(ع):
(القرآن ظاهره أنیق، و باطنه عمیق، لا تفنی عجائبه، و لا تنقضی غرائبه، و لا تکشف الظّلمات إلا به) (2) .
و قال(ع)فی موضع آخر من نهج البلاغة:
(و اعلموا أنّ هذا القرآن هو النّاصح الّذی لا یغشّ، و الهادی الذی لا یضلّ، و المحدّث الّذی لا یکذب، و ما جالس هذا القرآن أحد إلاّ قام عنه بزیادة أن نقصان، زیادة فی هدی، و نقصان من عمی).
و روی عن رسول اللّه(ص)قوله:
(إنّی تارک فیکم الثّقلین:کتاب اللّه و عترتی أهل بیتی ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا بعدی أبدا) (3) .
و فیما رواه علی(ع)انّه قال:
(قال رسول اللّه-ص-:ستکون فتن. قلت:و ما المخرج منها؟.
قال:کتاب اللّه، کتاب اللّه، فیه نبأ ما قبلکم، و خبر ما بعدکم و حکم ما بینکم، هو الفصل لیس بالهزل، هو الذی ما ترکه من جبّار إلاّ قصمه اللّه، و من ابتغی الهدی فی غیره أضلّه اللّه، فهو حبل اللّه المتین، و هو الذکر الحکیم، و هو الصراط المستقیم، و هو الذی لا تزیغ به الأهواء، و لا تلتبس به الألسنة، و لا یشبع منه العلماء، و لا یخلق عن کثرة الرّد و لا تنقضی عجائبه، و هو الذی لم ینته الجنّ إذ سمعته أن قالوا:«إنّا سمعنا قرآنا عجبا»هو الذی من قال به صدق و من حکم به عدل، و من عمل به أجر، و من دعا إلیه هدی إلی صراط مستقیم) (4) .
و لکی یمارس المفکّرون الإسلامیّون مهمتهم الفکریة و الحضاریة و لیستوعبوا کل جدیدة فی الحیاة من جهة، و لیحافظوا علی أصالتهم، و خصوبة وعیهم من جهة أخری، لا بدّ من .ن یتعاملوا مع القرآن الکریم وفق الأسس و القواعد المنهجیّة التی تیسّر لهم المهمّة العلمیّة و الرسالیّة الی حملها القرآن.
و إذا شئنا أن نمارس مثل هذه المهمّة العلمیّة و الرسالیّة لدرساة القرآن، و استخراج مفاهیمه و أفکاره، فمن الضّروری لنا أن نتقیّد بالشّروط المنهجیّة الموضوعیّة.
فالإحاطة بکل أدوات و وسائل الفهم العلمی التی تمکّن الباحث من فهم القرآن و تجلیة مضامینه و کشف محتواه من لغة و علوم و تاریخ و سنّد (5) ، و کلّها تقودنا إلی حاجة الأمّة الإسلامیة و الجامعة البشریّة إلی موسوعة قرآنیة، أو دائرة معارف قرآنیّة تستوعب هذه الوسائل و تلبّی هذه الحاجات.
و تتأکّد الحاجة لذلک یوما بعد یوم، و جیلا بعد جیل، و ما نشر و طبع لحد الآن رغم کثرته و إعتزازنا و تقدیرنا للجهود الخیّرة التی بذلت فی سبیله، فإنّها لا زالت دون المستوی المطلوب بکثیر، و لا یمکن أن تنهض أو تناهز المطلوب خطوات فردیّة و أفکار متناثرة.
و أنّی لها أن تحیط بدائرة القرآن، و هو الذی یقول فیه تلمیذ القرآن و عدله علی(ع): (لا تفنی عجائبه، و لا تنقضی غرائبه، و لا تکشف الظلمات إلاّ به...).
و خیر ما یمکن إهداؤه علی أعتاب کتاب اللّه العظیم، هو تألیف دائرة و موسوعة للمعارف القرآنیّة، تجمع شتاب هذه المؤلّفات و البحوث و التفاسیر القرآنیّة و تنسّقها فی تبویب حدیث مستعینة بأحدث وسائل العلم و الحداثة فی هذا المجال من کمیبوترات و غیرها.
لتسلیط الأضواء علی مکامن کنوز کتاب اللّه العظیم و لتسهیل الطریق للرّواد و العلماء و المفکّرین، و لا یمکن لشخص أو لجنة أن تنفرد بتحمّل أعباء هذه الموسوعة القرآنیّة، فإنّه عمل کبیر و طریقه طویل و شائک، فهو طریق صنع الأمّة من جدید، و إعادتها الی مرکزها القرآنی الذی انحرفت عنه، إنّه طریق بناء الإنسانیّة کلّها-علی أسس قرآنیّة-فی القوالب السماء، و لکن الشوک و إن أدمی الأیدی التی تحاول اقتلاعه، إلاّ أنّه یرضخ فی النهایة للإرادة القویّة و التصیم الثابت) (6) .
و من هنا فلا بدّ بعد الاتّکال علی اللّه و الاستعانة به-جلّت قدرته-من تظافر الجهود الخیّرة و المخلصة من علماء العالم الإسلامی و مفکرّیة و جامعاته و مؤسسّاته و الافادة من الوسائل الحدیثة، و الأسالیب العلمیّة العملیّة، و إنّنا و منذ أکثر من ثلاثین عاما و خلال أسفارنا الإسلامیّة العالمیّة، نلمس هذه الحاجة الملحّة، و نسمع صیحات الاستغاثات المخلصة، من مختلف الأوساط الإسلامیّة، و فی شتّی بلدان العالم الإسلامی.
و ضرورة وجود دائرة معارف للقرآن الکریم تهدی للبشریّة فی عصر الصّحوة الإسلامیّة، و تلبیة للدّعوة الکریمة التی حملتها(دار علوم القرآن الکریم)التی أسسّت فی قم عاصمة اللعم و الدین، و بأمر و إشراف من قبل آیة اللّه العظمی السیّد الکلبایکانی دام وجوده، و بمساعی ثلّة مؤمنة واعیة من العلماء و الکتّاب و المؤلّفین، لی شرف عضویتها منذ عام تقریبا.
فقد تمّ الاتّفاق علی باکورة أعمال مشروع(دائرة المعارف القرآنیّة)هو إصدار مجلّة تعنی بالتبلیغ و الإعداد لهذا المشروع المبارک.
تطرح من خلالها أفکار المشروع و خطواته علی العالم الإسلامی و تستنهض فیه همم العلماء و الفمکّرین للتعاون بسد هذا النقص الکبیر، و تحقیق هذا الأمل الذی طال انتظار المسلمین له، نسأل اللّه أن یجعل هذا العمل لوجهه خالصا.
و أن یأخذ بید العاملین لما یحقّق الهدف و یخدم القرآن و القرآنیین و العلم و العلماء و ناشدی الحقیقة فی کل مکان.
و لعلمنا أنّ هناک من العلماء بکتاب اللّه، و من الکتب و المشاریع القرآنیّة، و المؤسسّات و الجامعات و الدّراسات التی تعمل و تهتم بالقرآن الکریم و بما یسهّل الوصول إلیه، ما لو تظافرت الجهود و تعاونت الأیدی و العقول و القلوب علی جمع هذه الفهارس و المواضیع و الأفکار و المشاریع، لحقّقت الهدف المنشود بعون اللّه و لأهدت للأجیال خیر موسوعة قرآنیّة.
لهذا فإنّناإذ نبارک لهذه المؤسّسة القرآنیّة الناشئة طموحها الکبیر، ندعو جمیع المخلصین أن یستجیبوا لهذه الدعوة الکریمة، و أن یرفدوها بالاقتراحات العلمیّة البنّاءة، و بالنتاج القرآنی.
و نأمل أن تکون هذه المجلّة منبرا قرآنیا یعکس اهتمام المسلمین بکتاب اللّه العظیم، و یعرّف بالمشاریع و الأفکار القرآنیّة، و یربط حلقات هذه الأعمال بعضها ببعض.
کما نأمل من الأخوة المشرفین أن یکونوا عند حسن الأمّة بهم بتوسعة دائرة الاتّصال و الخروج عن دائرة الفهمالخاص إلی الدائرة العالمیّة، و بکلّ ما للعالمیّة من أبعاد، و مازلنا فی بدایات هذا العمل المبارک.
فلا بدّ من إعانة الکتّاب و المؤلّفین بقائمة المواضیع المهمّة لیتحرّکوا علیها بحثا و کتابة و مناقشة.
1-دراسات و مشاریع عمل قرآنیّة.
1-تعریف و تبسیط لمعنی دائرة المعارف بصورة عامة، و القرآنیّة بصورة خاصة.
3-تعریف بالمشاریع و الاطروحات المثیلة فی العالم الإسلامی إن وجدت، و ما هی الخطوات التی تمّت من أعمالها، مع عناوینهاو نماذج من أعمالها إن وجدت.
4-کیف نحوّل القرآن و الدراسات القرآنیّة إلی مناهج دراسیّة تدخل علی الطلاّب فی مختلف مراحل دراساتهم:
أ-الابتدائیة.
ب-الثانویة.
ج-الکلّیّات و المعاهد العالیة.
د-الدّراسات العلیا.
ه-الحوزات العلمیّة.
و-الدراسات الحوزویّة العلیا (الاجتهاد).
5-القرآن قانون اللّه الکامل الخالد الذی لا یبلی و لا یبید:
«و من لم یحکم بما أنزل اللّه فأولئک هم الظالمون».
«و من لم یحکم بما أنزل اللّه فأولئک هم الفاسقون».
«و من لم یحکم بما أنزل اللّه فأولئک هم الکافرون».
و هذا ممّا یجمع علیه کلّ المسلمین نظریّا.
فکیف نحوّل القرآن إلی قانون و دستور عملیّ للناس فی الحکم، و الإرادة، و التربیة و الأخلاق، و الفنون، و الأسرة، و المجتمع، و العلائق، و الصّناعات، و العمل، کما هو فی العبادات، و المعاملات، و غیر ذلک.
6-کیف نحوّل المسلمین إلی قرآنیّین، حقیقة فیما یکتبون و یؤلّفون، و ینظّمون.
7-القرآن فی مواجهة تحدیّات الکتابیین و دسائسهم و کیدهم للقرآن و للقرآنیّین.
8-القرآن کتاب إلهی عام لکلّ زمان و مکان، و هو لا یستغنی عن التفسیر و بیان الحقائق العلمیّة و اللغویّة و الفقهیّة و التأریخیة التی یشیر لها إشارات عابرة.
فکیف نکتب التفسیر، و ما هی الضّوابط التی یعتمدها المفسّرون؟.
9-الفهرسة و الفهارس و المعاجم أصبحت الیوم من أهم الوسائل للمعرفة و العمل، و لا یمکن الاستغناء عنها، فکیف نعدّ الفهارس القرآنیّة الموضوعیّة و الهجائیّة و التسلسلیّة و غیرها؟.
10-مع وضوح أهمیّة دائرة المعارف القرآنیّة و التسلیم بأنّها یجب أن تشمل کافة أوجه القرآن و علومه، فمن أین نبدأ؟و ما هی الأولویّات؟، و هل هناک ضرورة للتسلسل فی المواضیع و العمل؟، أن نتّجه إلی جمیع المفردات، ثمّ بعد ذلک ننسّق و نبوّب.
11-مع القطع بوجوب التعاون بین المؤسّسات القرآنیّة لتحقیق الهدف الأسمی، لأنّ المشروع أکبر من أن تنفرد به جهة، فما هو نوع التعاون؟، و ما هی طریقة التّنسیق؟، لتلافی التّکرار و الهدر فی أعمال المؤسّسات و المؤلّفین.
12-القرآن منذ أن أنزله اللّه تعالی علی رسول الکریم(ص)هو الثّقافة الإسلامیة العامّة.
و الیوم نری قصورا فی الثّقافة الشّعبیة تجاه القرآن، و تقصیرا کبیرا فی الأداء و المضمون، فیکف نعید القرآن کثقافة شعبیة عامّة تجری علی ألسنة عامّة الناس حفظا و قراءة و تفسیرا، ...، کما کان بالأمس، و کما هو الیوم فی أجزاء إسلامیة بقیت بعیدة عن الثّقافة الغربیة و العلمانیّة الثّقافیة.
هذه و غیرها عناوین تدور فی فلک دائرة المعارف القرآنیّة، لا نشکّ أنّها مورد اهتمام العلماء و المفکّرین الإسلامیین.
فالأمل وطید أن یتحرّک الجمیع للتّعاون الجادّ و المثمر فی سبیل هذا الهدف الکریم مستعینین باللّه الذی حثّ علی التّعاون.

الهوامش:

(1)أعلام الدّین للدّیلمی/ص 102.
(2)نفس المصدر.
(3)صحیح الترمذی/أبواب فضائل القرآن.کما رواه أحمد فی مسنده/ج 3، 4، 5، و رواه الحاکم فی المستدرک/ج 3.
(4)سنن الدّارمی/ج 2/ص 435/کتاب فضائل القرآن.
(5)نظرة فی کتاب اللّه لمؤسسة البلاغ-طهران/ص 41.
(6)الشّهید محمّد باقر الصّدر(قدس)/دراسات قرآنیة/ص 7.
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:34 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پیشینه چاپ قرآن کریم

پیشینه چاپ قرآن کریم

محمد هادی معرفت
پیشینه چاپ قرآن کریم

چاپ مصحف‏ها نیز مانند کتابت آن،در دوره‏های مختلف رو به کمال داشته‏است.نخستین بار در حدود سال 950 هجری مطابق 1543 میلادی،قرآن دربندقیه (1) به چاپ رسید.ولی پس از چاپ،مقامات کلیسا به معدوم کردن آن دستوردادند.پس از آن در سال 1104 هجری مطابق با 1692 میلادی هنکلمان (2) در شهرهامبورگ به چاپ قرآن همت گماشت.پس از وی در سال 1108 هجری مطابق با1696 میلادی ماراکی (3) در«پادو» (4) به چاپ قرآن دست زد.
به سال 1200 هجری مطابق با 1785 میلادی،مولا عثمان در«پطرزبورگ‏»
روسیه،قرآن را چاپ کرد و این اولین چاپ اسلامی قرآن بود.نظیر آن در«قازان‏»نیزبه چاپ رسید.
فلوگل (5) نیز در سال 1252 هجری مطابق با 1836 میلادی در شهر«لیپزیک‏» (6) به‏چاپی مخصوص از قرآن دست زد.این چاپ از قرآن به علت املای ساده آن بااستقبال بی‏نظیر اروپاییان رو به رو شد.اما مانند دیگر چاپ‏های اورپایی در جهان‏اسلام توفیقی به دست نیاورد.
اولین دولت اسلامی که به چاپ قرآن اقدام کرد و اقدام آن با موفقیت رو به روشد،«ایران‏»بود.این دولت اسلامی دو چاپ سنگی زیبا و منقح از قرآن تهیه کرد.
این چاپ‏ها که در حجمی بزرگ ارائه شده و دارای ترجمه در ذیل هر سطر بود وبرخوردار از فهرست‏های متعدد بود.اولین نسخه به سال 1243 هجری مطابق با1827 میلادی در تهران و دومین نسخه در سال 1248 هجری مطابق با 1832میلادی در تبریز به چاپ رسید.در این زمان در هند نیز قرآن چاپ و منتشر شد.
به دنبال آن،از سال 1294 هجری مطابق با 1877 میلادی،ترکیه عثمانی‏به چاپ‏های مختلفی از قرآن دست زد که در نهایت زیبایی و استواری قرار داشت.
در سال 1323 هجری مطابق با 1905 میلادی،روسیه تزاری به چاپ قرآنی به‏خط کوفی و به حجمی بزرگ همت گماشت،که تصور می‏رفت‏یکی از مصحف‏های‏اولیه عثمانی است.این قرآن خالی از نقطه و علایم فتحه و کسره بود.چند ورق ازاول آن افتاده و آخر آن نیز ناقص بود.این قرآن از آیه هشتم سوره بقره: و من الناس‏من یقول امنا بالله و بالیوم الاخر و ما هم بمؤمنین آغاز و به آیه چهارم از سوره زخرف:
و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم پایان می‏یافت.این قرآن در سمرقند پیداشده بود و در اختیار کتاب خانه سلطنتی در پطرزبورگ بود و انستیتوی آثار در«تاشکند»آن را با همان حجم اصلی و خصوصیات دیگر در پنجاه نسخه فتوگرافی‏کرده،به DSS ) مهم‏ترین دانش‏گاه‏های کشورهای اسلامی هدیه نمود.نسخه‏ای از این قرآن‏در کتاب خانه دانش‏گاه تهران(با شماره 14403 موجود است.
در سال 1342 هجری مطابق با 1923 میلادی،کشور مصر به چاپ قرآن اقدام‏نمود.چاپ این قرآن به وسیله کمیته‏ای با تعیین وزارت اوقاف آن کشور و به‏سرپرستی مشایخ الازهر انجام شد.این نسخه از قرآن با پذیرش جهان اسلام‏رو به رو شد و چاپ‏های بسیاری بر اساس آن انجام گرفت.
در سال 1370 هجری مطابق با 1950،عراق نیز به چاپ نفیسی از قرآن دست‏زد.هم چنین سراسر جهان اسلام به چاپ و نشر قرآن به بهترین صور و زیباترین انواع‏چاپ همت گماشتند.این روش هم چنان در جهان اسلام ادامه دارد.
هم چنین قرآن دیگری از خطاطی سوری به نام‏«عثمان طه‏»رواج یافت.این قرآن‏در کشورهای سوریه،عربستان،ایران،لبنان و دیگر کشورهای اسلامی چاپ شد.
ویژگی این چاپ تنظیم آیات در صفحه و تقسیم منظم حزب‏ها و جزءهای سی‏گانه‏قرآن است (7).

پی‏نوشتها:

1- شهری بندری است در شمال ایتالیا.
2.Hincklemann
3.Maracci
4.Padoue
5.Flugel
6.Leipzig
7- برای اطلاع بیش‏تر از خط عثمان طه و ویژگی‏های آن رجوع کنید به:خرمشاهی،بهاء الدین،قرآن پژوهشی،ص 657.
چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:34 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

فراز و نشیب قرآن پژوهی (گفت و گو)

فراز و نشیب قرآن پژوهی (گفت و گو)

علی اکبربابایی ، علی خراسانی، عبدالحسین خسروپناه، محمد علی رضایی
محمد فاکر میبدی، سید رضا مؤدب، علی احمد ناصح، علی نصیری
اقتراح

مجله «پژوهش و حوزه» به منظور بررسی فعالیت‏های قرآن‏پژوهی در سطح مراکز علمی ـ پژوهشی کشور، با طرح پرسش‏هایی درباره رسالت مراکز قرآن‏پژوهی، توانمندی‏ها و کاستی‏های مراکز، راه‏های تعامل مراکز با یکدیگر، چگونگی ارزیابی و نظارت بر فعالیت‏های قرآن‏پژوهی و جایگاه مدیریت حوزه و معاونت پژوهشی در این عرصه، دیدگاه محققان و قرآن‏پژوهان را در زمینه‏های یاد شده جویا شد. در این تلاش علمی، جمعی از فرهیختگان عرصه قرآن‏پژوهی دعوت مجله را فروتنانه اجابت و دیدگاه‏های ارزنده خویش را ارائه کردند، که به ترتیب حروف الفبا عبارتند از:
حجج اسلام والمسلمین علی‏اکبر بابایی، عضو هیئت علمی پژوهشکده حوزه و دانشگاه؛ علی خراسانی، مسئول مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ عبدالحسین خسروپناه، مسئول مرکز مطالعات و پژوهش‏های فرهنگی حوزه علمیه؛ محمد علی رضایی، مسئول انجمن علمی قرآن‏پژوهان؛ محمدفاکر میبدی، مسئول مرکز آموزش تخصصی تفسیر و علوم قرآن؛ سید رضا موءدب، عضو هیئت علمی دانشگاه قم؛ علی احمد ناصح، مسئول دانشکده علوم قرآنی قم؛ علی نصیری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

پژوهش و حوزه: رسالت و مأموریت اصلی مراکز قرآن‏پژوهی چیست؟

علی اکبر بابایی: الف. تعمیق و توسعه مباحث علوم قرآنی و تفسیر قرآن کریم؛
ب. تربیت محققان عمق‏نگر و مولّد علم در زمینه مباحث علوم قرآنی و تفسیر قرآن کریم؛
ج. تربیت اساتید آگاه و با مهارت برای دروس قرآن‏شناسی و تفسیر در مراکز علمی مختلف حوزه و دانشگاه؛
د. تألیف منابع درسی عمیق و جامع و کتاب‏های درسی مناسب برای دروس علوم قرآنی و تفسیر در سطوح مختلف؛
هـ. پاسخ به پرسش‏ها و شبهه‏های مربوط به قرآن‏شناسی و تفسیر و تأویل قرآن کریم؛
و. تألیف کتاب‏های عمیق و دربردارنده دیدگاه‏های شیعه به زبان عربی، انگلیسی و... در مباحث علوم قرآنی و تفسیر برای نشر در کشورهای دیگر.
علی خراسانی: به قطع تبیین و ارائه معارف و آموزه‏های قرآن به زبان روز برای انسان معاصر یکی از مهم‏ترین رسالت‏های مراکز قرآن‏پژوهی است. دفاع از حقانیت قرآن و آموزه‏های آن را نیز از عمده وظایف این مراکز می‏توان شمرد؛ زیرا با توجه به تلاش‏های فراوانی که امروزه از سوی دشمنان اسلام و قرآن انجام می‏شود تا در حقانیت قرآن و الهی بودن آن ایجاد تردید نمایند، وظیفه هر مسلمانی به‏ویژه قرآن‏پژوهان و مراکز پژوهشی است تا با تحلیل و تبیین موضوعاتی همچون وحی، نزول و اعجاز از حقانیت قرآن دفاع کرده و الهی بودن آن را تثبیت کنند و راه را بر دشمنان ببندند.
نوآوری و پاسخگویی به نیازهای انسان معاصر وظیفه دیگری است که بر عهده مراکز قرآن‏پژوهی است. تحقیقات و پژوهش‏ها می‏بایست در مسیر پاسخگویی به پرسش‏هایی باشد که جامعه را به خود مشغول داشته است. ما معتقدیم قرآن معجزه جاوید پیامبر است و باید تا قیامت نقش هدایتی خود را ایفا کند و این مهم جز با استنطاق دائم و همیشگی از قرآن امکان‏پذیر نیست.
عبدالحسین خسروپناه: در اینکه رسالت و مأموریت اصلی همه مراکز قرآن‏پژوهی چیست، نمی‏دانم؛ اما گروه قرآن‏پژوهی پژوهشکده حکمت و دین‏پژوهی در «پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی» با اهداف و رسالت‏های ذیل فعالیت می‏کند:
1. اهتمام ویژه به احیا و توسعه مطالعات درونی در حوزه‏های گوناگون فکری، اعتقادی، رفتاری و ارزشی با لحاظ علوم، دیدگاه‏ها و مسایل نوپدید.
2. نقد و بازپژوهی، تنسیق و ارائه ساختارمند معارف قرآنی ناظر به اندیشه‏ها و نیازهای زمان در قلمرو معارف گوناگون بینشی و ارزشی قرآن.
3. آسیب‏شناسی مطالعات قرآنی و نقد برداشت‏های نادرست از معارف معصوم وحیانی و پاسخ به شبهات القایی در قلمرو معارف قرآن.
گروه قرآن و حدیث مرکز مطالعات و پژوهش‏های فرهنگی حوزه نیز در پی پاسخ به پرسش‏های قرآنی سطوح مختلف مردم اعم از کودکان و نوجوانان، جوانان، دبیرستانی‏ها و دانشجویان و همچنین در مقام کشف شبهات قرآنی از کانون‏های شبهه و پاسخ به آنها است. به همین دلیل، آثاری با عنوان تحریف ناپذیری قرآن، قرآن و فرهنگ زمانه را موضوع پژوهش‏های خود نموده است. به نظر بنده، همه مراکز باید با رویکرد اثبات ـ توصیف، تحلیل، تبیین و استدلال، به مدعیات قرآنی بپردازند.
همچنین با رویکرد سلبی آرای مستشرقان را نقد کنند؛ مثلاً دایرة المعارف قرآنی لایدن که اخیراً منتشر شده است، مطالب نادرست و غیرمنطبق با اعتقادات مسلمین و تشیع دارد و بر پژوهشگران و مراکز قرآنی است که این‏گونه مقالات و مدخل‏ها را نقد و ترجمه و ارسال نمایند.
محمدعلی رضایی: به نظر می‏رسد که مراکز قرآن‏پژوهی سه رسالت اصلی دارند: 1. تبیین مسائل و معارف قرآنی؛ 2. دفاع از ساحت مقدس قرآن در مقابل شبهات و هجمه‏ها؛ 3. گسترش فضاها و تحقیقات جدید.
در بُعد تبیین معارف قرآنی باید گفت در حال حاضر بسیاری از مسائل قرآنی هنوز ناگفته مانده و کشف نشده است. مثل تفسیر موضوعی که عمدتاً بعد از انقلاب شروع شده است. هرچند علامه طباطبایی در تفسیر المیزان گاهی بحث‏هایی دارد که رنگ تفسیر موضوعی به خود گرفته، ولی آنچه با نام منشور جاوید آقای سبحانی یا پیام قرآن آیت الله مکارم شیرازی و تفسیر قرآن مجید آیت الله جوادی آملی در آمد، در حقیقت کمتر از بیست سال است که در حوزه نشر یافته و جوان است. ما برای تحقق این رسالت و تبیین معارف قرآنی در بعد تفسیر موضوعی فعالیت‏هایی را در «پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه» شروع کرده‏ایم. بخشی از این تلاش‏ها به موضوع «قرآن و زندگی» اختصاص دارد. این موضوع به ارتباط قرآن با زندگی بشر خواهد پرداخت و آداب معاشرت، ازدواج، خانواده و مسائلی از این دست را بررسی خواهد کرد. مجموع این مباحث را به صورت تفسیرهای موضوعی می‏توان برای چند سطح نوشت. هم برای عموم مردم، هم برای جوان‏ها، و هم برای افراد متخصص؛ مثلاً موضوع مدیریت و قرآن، جامعه‏شناسی و قرآن و نگاه‏های تربیتی قرآن که بحثی تخصصی است. بنابراین، پرداختن به موضوع معارف قرآنی ـ به‏ویژه در بعد تفسیر موضوعی قرآن ـ رسالتی اساسی برای مراکز قرآن پژوهی به شمار می‏رود.
دومین رسالت مرکز قرآن‏پژوهی دفاع از حریم قرآن در مقابل هجمه‏های جدی و جدید است؛ همان‏طور که مذهب شیعه نیز خیلی مورد هجمه واقع شده است؛ به طوری که حجم کتاب‏هایی که بعد از انقلاب اسلامی علیه شیعه نوشته شده است، نسبت به قبل چند برابر شده است. راجع به قرآن هم همین‏طور است. اخیرا در لایدن دائرة‏المعارفی قرآنی نوشته شده که هم اکنون حدود هفتاد مقاله آن را اینجا ترجمه کرده‏ایم. غربی‏ها با چه انگیزه‏ای راجع به قرآن دائرة‏المعارف می‏نویسند؟ آیا ما هم چنین انگیزه‏ای داریم تا راجع به کتاب مقدس دائرة‏المعارف بنویسیم؟ در پاسخ باید گفت نفوذ انقلاب اسلامی در دنیا، رشد یکباره قرآن در کشورهای اسلامی و برپایی کنفرانس‏هایی در این زمینه در کشورهای عربی، غربی‏ها را به این نتیجه رساند که باید کاری را برای شناسایی قرآن انجام دهند. خانم مک اولیف در مقدمه دائرة المعارف می‏گوید:
ما باید اینها را بشناسیم. به دنیا معرفی کنیم. دانشجویان را در غرب بر اساس این فهم خودمان تربیت بکنیم.
غربی‏ها در لابه لای این گونه کارها هجمه‏های خود را سامان می‏بخشند و سمّ‏شان را تزریق می‏کنند. امروزه روش حمله به قرآن همانند روش صد سال پیش نیست که مثلاً تناقضات القرآن بنویسند. تناقضات القرآن را می‏توان به راحتی جواب داد؛ زیرا می‏دانیم با چه چیز طرف هستیم. افرادی مانند خانم مک اولیف در همین دائرة‏المعارف قرآن، مقاله فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ را نوشته است. وقتی عنوان مقاله را می‏بینی، با خود می‏گویی چه آدم‏های خوبی هستند که راجع به حضرت زهرا در قرآن مقاله نوشته‏اند! اما وقتی مقاله را با دقت می‏خوانی، می‏گوید راجع به حضرت زهر دو تا آیه وجود دارد که یکی در سندش عکرمه است و اعتبار ندارد. بنابراین، به صورت علمی وارد جنگ شده و اساس این موضوع را هدف قرار می‏دهد. اینجا است که دفاع از ساحت‏مقدس قرآن در این حوزه‏ها و با روش‏های نو یکی دیگر از مأموریت‏های مراکز قرآن‏پژوهی به حساب می‏آید.
سومین رسالت مراکز، گسترش فضاهای جدید است؛ مثل تفسیرهای تخصصی، تفسیر قرآن برای دانشجویان و دانش‏آموزان؛ حتی ترجمه قرآن.
محمد فاکر میبدی: بدون شک قرآن کریم مصدر اصلی تشریع و منبع اصیل فقه، حقوق و سرچشمه همه معارف عقیدتی، اخلاقی و احکام عملی است و بدین رو می‏بایست به نحو شایسته آن را شناخت و به‏شایستگی شناساند. به نظر می‏رسد وظیفه اول همه مراکزی که با قرآن سر و کار دارند، به‏خصوص مراکز تخصصی، زدودن غبار مهجوریت از ساحت مقدس قرآن است و این یک تکلیف است که می‏بایست تا سرحد امکان، مورد توجه قرار گیرد.
در گام دوم تعمیق بخشیدن و پرهیز از سطحی‏نگری، پرورش محققان برجسته، جذب نیروهای مستعد و کارامد جهت دفاع معقول از قرآن و پاسخگویی به سوءالات و شبهات قرآنی است. مرحله سوم، تقویت انگیزه در پژوهندگان قرآنی، و تشویق آنان است.
سیدرضا موءدب: مراکز قرآن‏پژوهی کانون نشر معارف قرآنی‏اند و مسئولیت مهمی را در تعمیق مطالعات قرآنی بر عهده دارند. معارف قرآنی ناب و خالص باید از مراکز قرآن‏پژوهی به دیگر مراکز علمی دنیا منتقل شود و آن چنان که قرآن نذیراً للعالمین است، همه انسان‏های هدایت‏خواه بتوانند از قرآن و تفسیر آن بهره ببرند. قرآن‏پژوهان در حوزه، لازم است نگاهی جهانی داشته، قرآن و معارف آن را برای همه انسان‏ها با همه فرهنگ‏ها نشر دهند. مسئولیت اصلی قرآن‏پژوهان مراکز قرآنی، زمینه‏سازی برای نشر مفاهیم قرآنی نه تنها برای شیعیان، بلکه برای همه حقیقت‏جویان است، تا از شرایط فراهم شده در جهت حرکت به سوی معنویت، بهره کامل گرفته شود. مراکز قرآنی، لازم است به دور از همه دغدغه‏های سیاسی و جناحی، به جذب قرآن‏پژوهان و نشر مفاهیم الهی همت گمارند.
علی احمد ناصح: پیرامون رسالت و مأموریت اصلی مراکز قرآن‏پژوهی، گفتنی است که کار بر روی طرح‏ها و پروژه‏های مختلف با محوریت قرآن و نیز تلاش جهت ترویج فرهنگ قرآنی در تمام سطوح و عمق بخشیدن به مباحث و تهیه امکانات اولیه برای پژوهشگران این عرصه با هدف استفاده بیشتر از توان و استعدادهایی که اگر یک جا جمع گردند و درست هدایت شوند، می‏توانند کارهای بزرگی را به سامان رسانده، نتایج و دست‏آوردهای میمون و مبارکی را حاصل کنند، می‏تواند از مأموریت‏های اصلی این مراکز باشد.
علی نصیری: نمی‏توان به این پرسش، پاسخ یک‏دست داد؛ زیرا هر یک از مراکز قرآنی با اهداف مورد نظر موءسسان و بانیان آنان تأسیس شده است. با این حال به نظر می‏رسد چهار هدف اساسی را می‏توان برای آنان در نظر گرفت یا حداقل پی‏جویی این اهداف را از آنان انتظار داشت: 1. ترویج آموزه‏ها علوم و معارف قرآن در میان قشرهای مختلف اجتماع ؛ 2. تعمیق مطالعات و پژوهش‏های قرآنی؛ ژرفابخشی به همان مسائلی که سال‏ها در زمینه قرآن مطرح بوده است؛ 3. توسعه مطالعات و تحقیقات قرآنی. به این معنا که مسایلی جدید و نوپیدا هماهنگ با رویکرد پرسش‏ها و دستاوردهای جدید در عرصه‏های مختلف در زمینه قرآن ارائه گردد. 4. دفاع از حریم قرآن در برابر شبهات.

پژوهش و حوزه: نقاط قوت یا ضعف مراکز قرآن‏پژوهی کنونی را در چه می‏بینید؟

علی اکبر بابایی: نقطه قوت، علاقه وافر به قرآن کریم و مباحث مربوط به آن است.
نقاط ضعف، ضعف بنیه علمی، فقدان برنامه دقیق و حساب‏شده، بی‏اطلاعی مراکز از فعالیت‏های یکدیگر، تسلط نداشتن به زبان‏های عربی و انگلیسی، مهارت نداشتن در استفاده از رایانه و اینترنت، سطحی‏نگری و برخورد مقلدانه با مباحث است.
علی خراسانی: در خصوص نقاط قوت مراکز قرآن‏پژوهی می‏توان از صمیمیت و همدلی پژوهشگران این مجموعه‏ها، اخلاص آنان و عزم و همت و انگیزه بالایی که برای خدمت به قرآن و تبیین معارف و آموزه‏های آن در این پژوهشگران سراغ داریم، یاد کرد.
در حوزه مدیریت نیز با تحول مثبتی مواجه هستیم. مدیریت‏های پژوهشی به ضرورت این مسئله پی‏برده‏اند که باید نسبت به قرآن و آموزه‏های آن کار جدیدی انجام شود و نیازهای جامعه با توجه به آن، مورد بررسی قرار گرفته، بر طرف گردد.
در حوزه منابع انسانی نیز در چند ساله اخیر فعالیت‏های موءثری صورت گرفته است. برخورداری نسبی از منابع انسانی قوی و پژوهشگران فاضل و متعهد از نقاط قوت دیگری است که در این مراکز دیده می‏شود.
البته با همه پیشرفت‏هایی که در زمینه‏های مختلف صورت پذیرفته، نمی‏توان نقاط ضعف را ندیده گرفت. در حوزه پژوهش‏های قرآنی نقاط ضعفِ چندی هم وجود دارد که می‏توان به نمونه‏هایی از آن اشاره کرد:
انجام پروژه‏های تکراری و احیاناً دوباره کاری، عدم ارتباط وثیق و محکم میان مراکز پژوهشی، به کارگیری برخی از نیروهای ضعیف در حوزه مدیریتی و پژوهشی در بعضی از مراکز و نیز تولید پژوهش‏ها و آثار ضعیف و احیاناً بازاری در برخی از آنها از عمده‏ترین ضعف‏هایی است که می‏توان به آنها اشاره داشت.
عبدالحسین خسروپناه: مراکز قرآن‏پژوهی از نقاط قوت فراوان برخوردارند و پاره‏ای از ضعف‏ها را هم در آنها می‏توان دید. اما نقاط قوت مراکز پژوهشی در زمینه‏های ضروری و خلأهای فکری است که جهان اسلام با آن درگیر است و مراکز پژوهشی در این دو دهه اخیر خود را با آرای معارضین درگیر کرده و با قوت و جسارت تمام به دفاع از آموزه‏های قرآنی پرداخته‏اند. نقاط ضعف مراکز، به چند جنبه مدیریتی و اجرایی و علمی ـ پژوهشی ارتباط دارد. از حیث مدیریتی و اجرایی، مراکز عمدتاً فاقد چشم‏انداز بلندمدت و رویکرد فرانگرانه‏اند و همچنین فقدان ارتباط مراکز با یکدیگر از ضعف‏های دیگر است.
از حیث علمی ـ پژوهشی هم مراکز باید به دنبال یک پازل معرفتی باشند که هنوز از سوی مراکز قرآنی تدوین نشده است.
محمدعلی رضایی: نقاط قوت فعالیت‏های قرآنی فراوان است که به برخی اشاره می‏کنم:
1. میراث گرانسنگ مفسران و قرآن‏پژوهان مسلمان در طول 14 قرن در اختیار ما است.
2. نیروی جوان، پرتوان و پرنشاط که در حوزه موجود است.
3. شرایط حاکم بر کشور که توجه به قرآن و تولید علم را ترویج می‏کند و شرایط حاکم بر حوزه که رویکرد تخصصی دارد و مسئولان و برخی مراجع تقلید که به صورت جدّی از حرکت قرآن‏پژوهان حوزه حمایت می‏کنند.
نقاط ضعف فعالیت‏های قرآنی و قرآن‏پژوهی عبارتند از:
1. آسیب‏های روش‏شناختی؛ از قبیل خلط تحقیق با اطلاع‏رسانی آموزشی و ترویجی، خلط گستره علوم و روش‏های آن، خلط یافته‏ها با اطلاعات، عدم آگاهی کافی از روش‏های نوین تحقیق، طرح مسائل متعدد در تحقیق واحد، حصرگرایی در تبیین و نفی دیدگاه‏های رقیب که به‏صورت طولی مطرح شده است، تفسیر مسبوق به نظریه، عدم توجه به تاریخ علم، پرداختن بیش از حد به مباحث نظری و دور شدن از مباحث کاربردی و راهبردی، عدم توجه به ویرایش آثار.
2. آسیب‏های روان‏شناختی؛ از قبیل ترس از ابراز عقیده و نظریه‏پردازی، روحیه سطحی‏نگری در تحقیق، ضعف روحیه نقدپذیری و نقّادی، شخص‏محوری و تمایل به تحقیقات فردی، عدم رعایت اخلاق حرفه‏ای پژوهش، نوگریزی، منفی‏بافی به جای تحقیق و نقد سازنده، شتاب‏زدگی در تحقیق و نظریه‏پردازی، افراط و تفریط در برخورد با افکار دیگران، خود سانسوری، مرعوب بیگانگان شدن (غرب‏زدگی)، تعصب‏های قومی و مذهبی.
3. آسیب‏های جامعه‏شناختی؛ از قبیل چند شغل بودن محققان، نبودن امنیت شغلی برای محققان نوپرداز و نظریه‏پردازان، تحجّرگرایی، جناح بازی‏های سیاسی در حوزه پژوهش‏های قرآنی، عوام‏زدگی، نقد منفعلانه نه فعّال، حیرت‏پراکنی در نسل نو، خطا در تعبیر چالش‏ها، انقطاع نسل‏ها.
4. آسیب‏های مدیریتی و اجرایی؛ از قبیل کمبود نیروهای متخصص، تراکم موءسسات پژوهشی در مقایسه با پژوهشگران، کمبودهای اقتصادی و عدم حمایت مالی از پژوهش و پژوهشگران، چند شغل داشتن مدیران، واگذاری امور به افراد غیر متخصص در مدیریت پژوهشی، افراط و تفریط در وضع ضوابط و مقررات پژوهشی، یک طرفه بودن قراردادهای پژوهشی و بی‏ثباتی آنها، عدم هماهنگی و تعامل مراکز پژوهشی و نهادهای نظام اسلامی، کم توجهی به ابزارهای پژوهشی جدید و فراهم نکردن آنها.
5. آسیب‏های علمی؛ از قبیل نداشتن تصور مناسب از پژوهش و نقد، رعایت نکردن اصل مسبوقیت پژوهش به آموزش، عدم شناخت ساختار زبان قرآن، مطالعات تاریخی و فلسفی... بدون توجه به پیامدهای آن در عصر حاضر، دخالت افراد غیرمتخصص در پژوهش‏های قرآنی، فراهم نشدن فرصت‏های مطالعاتی برای قرآن‏پژوهان، عدم تسلط قرآن‏پژوهان به زبان دوم و سوم، کمبود کارگاه‏های آموزشی و پژوهشی، کمبود نشست‏های علمی و نقد کتاب و نظریه‏پردازی، دوی جستن از ژرف‏کاوی.
البته ممکن است همه این امور در همه مراکز و فعالیت‏های قرآنی نباشد، اما کم و بیش در برخی پژوهش‏های قرآنی دیده می‏شود.
محمد فاکر میبدی: مهم‏ترین نقطه قوت این مراکز وجود افراد شایسته وعلاقه‏مند به مباحث و تحقیقات قرآنی است که اخیراً در بین دانش‏پژوهان مشاهده می‏شود. از طرفی وجود منابع غنی در این زمینه از نقاط مثبت و قوت به شمار می‏رود که باید در جذب این نیروها کارهای بیشتری صورت گیرد. اما متأسفانه کمبودهای فراوانی نیز در این زمینه وجود دارد؛
1. عدم تعامل و همفکری در میان مراکز موجود. البته برخی از امور ناشی از تفاوت ماهوی میان مراکز می‏باشد؛
2. سطحی بودن برخی تحقیقات و تکراری بودن آن؛
3. عدم اطلاع رسانی کامل و کافی و به‏موقع در مراکز؛
4. نبود حلقه اتصال در بین مراکز قرآنی؛
5. انحصاری شدن پژوهش‏های قرآنی در گروه‏ها و افراد خاص؛
6. نداشتن راهنما و مشاور مناسب و نکته‏سنج. به دیگر سخن کمبود یا فقدان اساتید مبرز و کارامد؛
7. پاسخگو نبودن بسیاری از تحقیقات به نیازها و شبهات روز جامعه؛
8. موازی کاری. البته توسعه هم عرض و تعدد مراکز برای افرادی که به هر دلیل نمی‏خواهند و یا نمی‏توانند با مراکز خاصی ارتباط داشته باشند، اشکال ندارد.
سیدرضا موءدب: مراکز قرآن‏پژوهی در محور توسعه و تعمیق، رشد کافی نداشته واز امکانات و سرمایه‏های علمی، ساختاری و مالی، کم‏بهره‏اند و از این جهت دچار ضعف شدید هستند.
سازماندهی، مدیریت و هماهنگی در بین مراکز کمتر مشاهده می‏شود و اهداف و سیاست‏ها برای همگان یکسان تعریف نشده است. البته نقاط قوت فراوان نیز دارند؛ مانند انگیزه‏های الهی، بهره‏مندی از متون مستند و قوی و برخورداری استادان و قرآن‏پژوهان نظریه‏پرداز.
علی احمد ناصح: مهم‏ترین ضعف به عدم تعیین حدود و ثغور و دایره فعالیت‏ها و نیز عدم تعریف کامل و مشخصی از اهداف و برنامه‏ها برمی‏گردد. چون دایره مسئولیت‏ها و فعالیت‏ها به‏طور کامل و موردی مشخص و تعریف‏شده نیست، هر مرکز و هر فردی وارد هر عرصه‏ای می‏گردد. در نتیجه بعضاً تلاش‏ها تکراری و باعث هدر رفتن توان و نیز بر زمین ماندن یک سری نیازها و عدم پاسخگویی به آنها خواهد شد.
نقطه قوت این مراکز بهره‏مندی از نیروهای فاضل و فرهیخته در این عرصه است که به برکت قداست و احترام خاصی که برای کار در این زمینه قائل‏اند، حاضر به هر گونه همکاری می‏باشند.
علی نصیری: تحقیقاً نیّت و انگیزه همه مراکز معرفی هر چه بیشتر قرآن به مردم و بالندگی پژوهش‏های قرآنی است. هر یک از این مراکز به هدف خدمت به قرآن در این عرصه گام نهاده‏اند. اما بحران اساسی فقدان سازمان‏دهی کلان، منسجم و هدفدار در عرصه قرآن‏پژوهی است. مراکز قرآنی بسان مراکز پژوهشی سایر عرصه‏های دین‏پژوهی، همچون حلقه‏های زنجیر جدا از هم یا دانه‏های تسبیح پاره‏شده عمل می‏کند. نتیجه طبیعی چنین بحرانی، موازی‏کاری، گاه سایش و فرسایش نیروهای انسانی با پژوهش‏های غیر همسو و متعارض و... است.

پژوهش و حوزه: راهکارهای عملی و توصیه‏های جدی شما برای ارتقای مراکز قرآن‏پژوهی چیست؟

علی اکبربابایی: الف. شناسایی مراکز قرآن‏پژوهی و برنامه‏ها و فعالیت آنها در سطح کشور و اطلاع‏رسانی روزآمد؛
ب. برگزاری همایش‏ها و میدان دادن به افراد صاحب‏نظر و مبتکر برای ارائه پیشنهادها و راهکارهای ارتقا؛
ج. بها دادن به پژوهش‏های عمیق و مولد علم و حمایت‏های مادی و معنوی از آنان؛
د. برگزاری درس‏های تحقیقی و عمیق ـ در سطح درس خارج و فقه و اصول ـ در زمینه مباحث علوم قرآنی و تفسیر؛
هـ. راه اندازی مجله علمی پژوهشی ویژه تفسیر و علوم قرآنی برای نشر مقاله‏های علمی عمیق و نوآور.
علی خراسانی: اولین راهکاری که می‏شود پیشنهاد کرد، ارتباط وثیقی است که باید بین این مراکز پدید آید تا در نتیجه از کارهای تکراری پیشگیری شود. بهره‏گیری از منابع انسانی و پژوهشگران فاضل و متعهدی که وجود دارند، از راهکارهای دیگر برای ارتقای مراکز پژوهشی است. اختصاص منابع مالی بیشتر به موضوع قرآن‏پژوهی، فراهم آوردن امکان تعامل بین مراکز قرآن‏پژوهی در داخل و خارج کشور، برپایی جشنواره‏ها و نمایشگاه‏های قرآن‏پژوهی و همایش‏های قرآن‏پژوهان، توجه ویژه به پژوهش‏های انجام شده مخصوصا پژوهش‏های روزآمد، و راه‏اندازی مراکز قرآن‏پژوهی در مجموعه‏های آموزشی کشور ـ به‏ویژه حوزه علمیه ـ از راه‏های دیگری است که به ارتقای سطح علمی مراکز قرآن‏پژوهی می‏انجامد.
عبدالحسین خسروپناه: راهکارهای عملی فراوانی وجود دارد؛ از جمله:
1. تشکیل جلسات و کرسی‏های نظریه‏پردازی برای کشف خلأهای فکری ـ پژوهشی؛
2. تقویت اساسی انجمن علمی قرآن و تفسیر؛
3. تمرکز پژوهشگران و محققان قرآن‏پژوه بر مسائل کلیدی و اساسی قرآن و پرهیز از فعالیت‏های جزیره‏ای؛
4. ارتباط تنگاتنگ برنامه‏ای و اجرایی مراکز قرآن‏پژوهی جهت جلوگیری از پراکنده‏کاری محققان و فعالیت‏های ضعیف و ناپخته و غیرمنقح.
محمدعلی رضایی: رفع نقاط ضعفی که برشمردیم راهکار عملی تقویت قرآن‏پژوهی و مراکز است. ولی در این میان مسئله امکانات بحث مهمی است. ما نمی‏خواهیم مثل بعضی‏ها بگوییم خمس پول نفت را باید به حوزه بدهند و در کارهای دینی مصرف کنند؛ چون نفت درشمار معادن است و معادن باید خمسش داده بشود. این حرف را ما نمی‏زنیم. یا حداقل صلاح نیست در سطح کشور این بحث به این صورت مطرح بشود. ولی به هر حال باید سهمی از امکانات را به امور دین اختصاص داد. امروزه اروپاییان هر معامله کلانی را که انجام می‏دهند، درصدی را به تشکیلات کلیسا می‏پردازند تا برای مسائل دینی و اخلاقی‏شان به کار گیرند. ما در این کشور با اینکه از لحاظ شرعی هم قانونش را داریم، ولی عمل نمی‏کنیم. از سویی حتی بعضی‏ها عار می‏دانند که از امکانات موجود برای دین مردم استفاده بکنیم. مسلماً اگر از امکانات خود مردم برای دین مردم استفاده بکنیم، هم خدا، هم ملت و هم مسئولان راضی‏اند.
من با دولتی شدن حوزه مخالفم. همان‏طور که نقل شده است امام ـ رحمت الله علیه ـ در بعضی فرمایشاتشان دولتی شدن را به صلاح حوزه ندانسته‏اند. حوزه همیشه باید آزاد باشد. این مطلب کاملاً درست است؛ اما این به معنای استفاده نکردن از امکانات زمان نیست. اگر از امکانات موجود برای پیشرفت خودمان استفاده نکنیم و به تصور اینکه مبادا کسی به ما خرده بگیرد، امکاناتی را که زمانه در اختیارمان نهاده، کنار بگذاریم، بعدها باید در محضر خداوند تبارک و تعالی و ائمه اطهار، عدم پیشرفت‏هایی را که می‏توانسته است بشود و نشده است، پاسخ بگوییم. این دو را باید از هم جدا بکنیم. مرز دولتی شدن حوزه با مرز استفاده از امکانات موجود برای پیشرفت امور آموزشی و پژوهشی حوزه که در نهایت استفاده‏اش به دین و خود مردم می‏رسد، بایستی از هم جدا شوند.
اگر واقعاً می‏خواهیم پیشرفت بکنیم، باید در مسائل پژوهشی سرمایه‏گذاری کنیم. سرمایه‏گذاری‏های کلان؛ مثل تشکیل یک مرکز پژوهشی مستقل و فراگیر قرآنی. ما در کشور یک پژوهشگاه قرآن نداریم. هر چند مراکز محدود و وابسته به بعضی دستگاه‏ها، گروه‏ها و افراد داریم؛ اما یک مرکز پژوهشی مستقل قرآنی نداریم. بنیادی برای دائرة المعارف‏نویسی قرآنی وجود ندارد. هر چند در مرکز فرهنگ و معارف قرآن دائرة المعارفی در حال تدوین است، ولی به کُندی پیش می‏رود. اگر از پژوهشگران و گردانندگان این کار سترگ و ستودنی درباره علت این کندی پرسیده شود، در جواب یکی از علت‏های اصلی را کمبود امکانات می‏دانند. در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی نیز هم اکنون دانشنامه قرآن‏شناسی با رویکرد پاسخگویی به دائرة المعارف لایدن در حال نگارش است. انصافاً این کار هم یک عزم ملی می‏طلبد. اگر خانم مک اولیف سالی یک جلد از دائرة المعارف را بیرون می‏دهد، به دلیل امکانات و حمایت‏ها است؛ در حالی که ما الان سه سال است تلاش می‏کنیم تا یک جلد را آماده چاپ کنیم.
یکی دیگر از راه‏هایی که برای ارتقای مراکز قرآن‏پژوهی باید پیمود، فکر و ایده است. اگر بخواهیم مراکز قرآن پژوهی را رشد بدهیم باید در هر مرکزی افرادی باشند که فکر بکنند و ایده بدهند؛ یعنی همیشه کار عملی چاره‏ساز نیست؛ بلکه علاوه بر این به مجموعه‏ای از محققان، مدیران، و عده‏ای که فکر بکنند و ایده بپردازند نیاز است.
محمد فاکر میبدی: راهکارهای مختلفی برای این امر می‏توان در نظر گرفت که مهم‏ترین آنها عبارتند از: 1. ساماندهی فعالیت‏های قرآنی و برنامه‏ریزی دقیق با تشکیل ستاد عالی قرآن‏پژوهی؛ 2. استفاده از ابزارهای جدید از قبیل رایانه و اینترنت؛ 3. شناسایی و رفع نقاط ضعف؛ 4. تجدید نظر اساسی در کمیت و کیفیت پذیرش؛ 5. ایجاد فضاهای آموزشی مناسب؛ 6. توجه جدی به اساتید راهنما و مشاور در تدوین پایان نامه‏های قرآنی؛ 7. تخصیص بودجه مکفی جهت بهینه‏سازی آموزش و پژوهش؛ 8.اختصاصی کردن فعالیت‏های مراکز؛ بدین معنا که هر مرکز بخشی از فعالیت قرآنی را بر عهده بگیرد: برخی آموزشی، برخی پژوهشی، برخی برنامه‏ریزی، برخی در بعد قرائت، برخی در بعد حفظ و برخی در حوزه تفسیر.
سیدرضا موءدب: تأسیس مرکز بزرگ آموزشی ـ پژوهشی از طرف حوزه، با هدف هماهنگی، مدیریت و حمایت‏های مالی برای همه مراکز و برنامه‏ریزی دراز مدت و تقسیم فعالیت‏ها از جمله:
ـ فراهم آوردن زمینه‏های بررسی برای فرصت مطالعاتی یا سخنرانی علمی در مراکز علمی دنیا.
ـ تأسیس مرکز تحقیقات میان‏رشته‏ای در حوزه در قلمرو قرآن با ادبیات جغرافیا، علوم روز، جامعه‏شناسی، روان‏شناسی، فیزیک، ریاضیات و... .
ـ تأسیس مراکز ترجمه آثار قرآنی موجود به زبان‏های روز دنیا برای همه محققان.
ـ ایجاد کرسی‏های نظریه‏پردازی در مباحث علوم قرآن و تفسیر.
ـ فراهم آمدن زمینه در تجلیل از مفاخر و قرآن‏پژوهان.
علی احمد ناصح: مهم‏ترین راه حل را در این می‏بینم که مرکزی به عنوان هماهنگ کننده فعالیت‏های مراکز مختلف به صورت یک ستاد عمل نماید. در اداره و تصمیم‏گیری‏های آن مرکز، همه مراکز به شکلی سهیم باشند. در آنجا شورایی سیاست‏گذاری و هدایت و تعیین اولویت‏ها را به عهده گیرد و همه مباحث قابل طرح، بررسی و تصمیم‏گیری و نیز نظارت تا اجرای کامل صورت پذیرد. تا در نتیجه از تکرار و هدر رفتن امکانات جلوگیری شود؛ بهره‏دهی کامل صورت پذیرد و نوعی رقابت سالم نیز به وجود آید.
علی نصیری: این بحران مناسب است در مراکز کلان تصمیم‏گیری کشور نظیر شورای انقلاب فرهنگی مورد بحث و بررسی قرار گیرد. پیشنهاد این جانب آن است که طرحی جامع، روشمند و کلان‏نگر و ناظر به تمام عرصه‏های تحقیقات قرآنی، به هدف رساندن این دست از تحقیقات از وضع موجود به وضع مطلوب تنظیم شده، در این شورا بحث و بررسی و تصویب نهایی شود. چنین طرحی می‏تواند پژوهش‏های قرآنی را با چشم انداز حداقل بیست ساله مطمح نظر قرار دهد و سازمان واحدی را برای نظارت، سازماندهی همه جانبه مراکز متعدد قرآنی پیش‏بینی کند. همچنین عرصه‏های قرآن‏پژوهی را میان آنها به تناسب توانشان توزیع نماید.

پژوهش و حوزه: راه‏های تعامل و همفکری میان مراکز قرآن‏پژوهی کدامند؟

علی خراسانی: مجموعه‏ها خود باید به این نتیجه برسند که ارتباط و همکاری‏های علمی و پژوهشی خود را بیشتر کنند. سرمایه‏گذاری مشترک در حوزه‏های پژوهشی مربوط، امکان‏سنجی و بهره‏گیری از منابع مالی و انسانی مشترک در راستای فعالیت‏های پژوهشی از دیگر راه‏های تعامل به شمار می‏آید؛ زیرا این امر به افزایش مشارکت، نیز تعامل و همکاری بیشتر میان آنها می‏انجامد. مراکز پژوهشی می‏بایست به طور مشترک نسبت به ایجاد کتابخانه و سایت همت کرده، از توانایی‏های همه مراکز در این جهت استفاده نمایند. تبادل تجربیات پژوهشی و پژوهشگر، برگزاری جلسات منظم میان مراکز پژوهشی، توجه به نیازهای جامعه و بررسی این نیازها از راه‏هایی است که می‏تواند تعامل بیشتر بین مراکز پژوهشی را به ارمغان آورد.
عبدالحسین خسروپناه: تعامل و هم‏فکری میان مراکز قرآن‏پژوهی در امور ذیل میسر است:
1. انجام پروژه‏های مشترک میان مراکز پژوهشی؛
2. برگزاری جلسات مناطره میان اساتید و صاحب‏نظران مراکز؛
3. انتشار نشریه‏های مشترک فوق تخصصی در حوزه‏های گوناگون قرآن و تبدیل منشورات متکثر تکراری به منشورات واحد تخصصی.
محمدعلی رضایی: براساس تجربه‏ای که از بدو راه‏اندازی انجمن قرآن پژوهی به دست آورده‏ایم، یکی از راه‏های تعامل و همفکری میان مراکز قرآن‏پژوهی، تقویت انجمن‏های حوزه است. انجمن قرآن‏پژوهی در طول یکسالی که از تأسیس آن می‏گذرد، چندین نشست علمی داشته است. در این نشست‏ها افراد صاحب فکر حرفشان را زده‏اند. یک کرسی نظریه‏پردازی داشتیم که در آن حدود 40 نفر از اساتید و قرآن پژوهان حضور داشتند. در این نشست، آیت الله معرفت نظریه «بطن قرآن» را مطرح کرد که برای اولین بار در حوزه به صورت جدّی مطرح و نقد شد؛ یا مثلاً موضوع «چشم انداز بیست ساله تفسیر» که صاحب نظران در جلسه‏ای گرد هم آمدند و به نقد و بررسی آن پرداختند. هر چند این کار یک کار نهایی نیست، ولی خود اینکه اساتید دور هم بنشینند و درباره 20 سال آینده تفسیر تبادل نظر کنند، بهترین راه تعامل و تفکر در این مقوله است. بنابراین پایه گذاری تشکیلاتی همانند انجمن‏های علمی، از نیازهای فوری حوزه برای تعامل و همفکری است.
در فرصتی که اکثر اعضای انجمن قرآن‏پژوهی به خدمت مقام معظم رهبری رسیدند، چندین نفر صحبت کردند، درد دل‏هایشان را گفتند و نکات و افق‏های جدیدشان را ارائه کردند. مقام معظم رهبری در این دیدار با ابراز خوشحالی از صحبت‏های دوستان، گفتند: «من اصلاً بعضی از تصورهایی که نسبت به قرآن‏پژوهی در حوزه داشتم تغییر کرد. اگر دیگران هم بشنوند، ممکن است تغییر بکنند».
اگر بتوانیم با تعامل و هم‏فکری در کشور چنین تأثیری بگذاریم، سرمایه بسیار بزرگی خواهد بود و از این فرصت باید کمال استفاده را ببریم. مقام معظم رهبری نیز از چنین کارهای علمی به‏خوبی استقبال می‏کنند. بنابراین از راه‏های تعامل و همفکری برپایی نشست‏های علمی و زمینه سازی برای نظریه‏پردازی است.
محمد فاکر میبدی: تعامل در هر زمان می‏بایست با ابزارهای خاص زمان خود باشد و در این زمان می‏توان مواردی را برای این تعامل و هم‏فکری یادآور شد.
1. تشکیل جلسات مشترک ستادی جهت تبادل طرح‏ها و یافته‏های تحقیقاتی؛ 2. نشست‏های علمی مشترک و تبادل استاد و پژوهشگر. بهره مندی از محصولات یکدیگر؛ بدین معنا که محصولات پژوهشی یک مرکز در مرکز آموزشی دیگر به عنوان متن استفاده شود، و محصولات تحصیلی مرکز آموزشی به عنوان محقق و استاد در مرکز دیگر به کار گرفته شود؛ 3. استفاده از ابزارهای جدید و به‏روز برای تبادل اطلاعات؛ 4. همکاری و تبادل استاد و قرآن‏پژوه؛ 6. استفاده از نشریات و مجلات و مقالات و نرم افزارها و دیگر محصولات.
سیدرضا موءدب: برای هم‏فکری، مدیریت واحد، لازم به نظر می‏رسد و در کنار آن هم از پیش‏بینی مراکز قرآن و تعریف پروژه‏های مشترک علمی و همکاری محققان مراکز با یکدیگر، و نشر مجله مشترک، مناسب است.
علی احمد ناصح: برگزاری نشست‏ها و کار بر روی پروژهای مشترک، تبادل اطلاعات و دست‏آوردها، معرفی طرح‏ها و ایجاد زمینه برای دست‏یابی بهتر محققان یک مرکز از امکانات دیگر مراکز، می‏تواند از جمله این راه‏ها باشد.
علی نصیری: وجود سازمان قرآنی کشور بر اساس پیشنهاد پیش‏گفته، شرط اساسی تعامل و هم‏فکری است. در کنار این امر برگزاری همایش‏های علمی و تعاطی افکار و نیز نشست‏های معارفه مراکز، انتشار خبرنامه ویژه اطلاع رسانی جامع ناظر به این مراکز و توسعه شبکه‏های رادیویی و تلویزیون ناظر به عرصه قرآن از راهکاری موءثر برای تعامل و هم‏فکری است.
آنچه در این بین قابل تذکر است، اهتمام به این نکته است که مادامی که منِ ما تبدیل به ما نشود، و تا زمانی که خدای ناکرده به جای ترویج قرآن و بزرگداشت دین و شعائر الهی، خود و مراکز خود هدف اصلی یا حتی تبعی و تضمنی باشد و در یک کلمه، ناب و خالص و ذوب‏شده در قرآن، به این عرصه خطیر گام نگذاریم و بلندکردن نام قرآن و عینیت بخشیدن به آموزه‏های آن در جای جای اجتماع را حتی با گمنامی کامل خود طالب نباشیم، شاید در اهداف خود و اصل همگرایی توفیق چندانی فراچنگ نخواهیم آورد؛ که قرآن فرمود: الا لله الدین الخالص. اروپائیان و غربیان برای دست‏یابی به دانش این جهانی و سیطره به عالم طبیعت به اصل همگرایی و ذوب شدن در یکدیگر و کار جمعی به‏خوبی پی برده و نتایج درخشانی گرفته‏اند. چرا ما این تجربه را در مقدس‏ترین عرصه مطالعات و تحقیقات دینی یعنی قرآن تکرار نکنیم. مقصودم از این سخنان انکار سطحی از روحیه همگرایی موجود نیست؛ بلکه تأکیدی کمال‏بخش به آن است.

پژوهش و حوزه: ارزیابی و نظارت بر عملکرد مراکز قرآن‏پژوهی چگونه است و چه نهادی متکفل آن است یا می‏تواند باشد؟

علی اکبر بابایی: ارزیابی و نظارتی وجود ندارد. می‏توان با دعوت از افرادی که سابقه تحقیق، تألیف و فعالیت علمی بیشتری در مباحث علوم قرآنی و تفسیر داشته‏اند، کمیته‏ای تشکیل و بودجه و امکاناتی در اختیار آنها قرار داد و از مراکز قرآن‏پژوهی خواست که برنامه‏ها و محصولات علمی خود را برای ارزیابی به آن مراکز بفرستند.
علی خراسانی: چگونگی ارزیابی و نظارت بر عملکرد مراکز قرآن‏پژوهی و اینکه چه نهادی باید متکفل آن باشد، متفاوت است. به نظر می‏رسد در مراکز آموزشی نسبت به فعالیت‏های پژوهشی که انجام می‏شود بالطبع آموزش عالی می‏تواند نظارت داشته باشد. در مراکز حوزوی این وظیفه می‏تواند بر عهده کمیته‏ای مرکّب از این مراکز گذاشته شود تا در این جهت نقش نظارتی داشته باشد. تجربه نشان داده است که یک مرکز خاص به تنهایی نمی‏تواند در ایجاد هماهنگی موفق باشد. مراکز، باید خود به این نتیجه برسند و با جلساتی که برگزار می‏کنند، در این جهت تأثیر گذار باشند.
عبدالحسین خسروپناه: ارزیابی و نظارت بر عملکرد مراکز قرآن‏پژوهی بدون تصمیم‏گیری بر منابع مالی مشترک میسر نیست؛ یعنی تنها نهادی می‏تواند درباره عملکرد مراکز اظهار نظر کند که منابع مالی آنها را بر عهده گیرد. اینکه بارها حوزه علمیه در صدد برآمد تا نظارت مراکز پژوهشی را به عهده گیرد وجلسات متعدد هم با مدیران آنها برگزار کرد و ناکام ماند، بدان جهت بود که سرچشمه مالی آن مراکز در خارج حوزه بود. البته معاونت پژوهشی حوزه می‏تواند در اطلاع‏رسانی دقیق و ایجاد ترابط بین مراکز، بخشی از کارکرد نظارت ـ از جمله جلوگیری از فعالیت‏های تکراری، غیرلازم و ضروری ـ را محقق سازد.
محمدعلی رضایی: ارزیابی و نظارت بر عملکرد مراکز قرآن پژوهی مسئله مهمی است. برای پیش‏گیری از کارهای ضعیف و احیاناً مغایر با اصول و مبانی دین، باید نهادی وجود داشته باشد که از انتشار آثاری که موجب سستی مذهب و پایه‏های
آن می‏شود، جلوگیری کند. به دلیل نبود نظارت بر عرضه آثار، چه بسیار کتاب‏هایی که چاپ می‏شود و زحمت چندین ساله عالمان شیعه را بر باد می‏دهد. به تازگی کتابی چاپ شد که موضوعات مطرح شده در آن بر تحریف قرآن دلالت دارد. موضوعی که بسیاری از اندیشمندان شیعه را بر آن داشت تا در زمینه تحریف‏ناپذیری قرآن، کتاب و آثار بسیاری به قلم آورند. بدیهی است اگر مرکزی برای کنترل و نظارت بر کیفیت آثار وجود داشته باشد، چنین کارهایی رخ نخواهد داد.
امروزه کارها تخصصی شده است. مثلا کتاب‏های کلامی را باید یک گروه کلامی، کتاب‏های قرآنی را یک گروه قرآنی با یک نظارت و استانداردها و ضوابط حداقلی ارزیابی نمایند؛ سپس عرضه شوند. البته باید اذعان داشت که نویسندگان فرق می‏کنند. ممکن است نویسنده‏ای به گونه‏ای بنویسد که اثرش کتاب سال حوزه بشود، ولی نویسنده‏ای دیگر طوری بنگارد که کتاب عادی بشود. بنابراین نباید جلوی انتشار کتاب عادی را گرفت، ولی باید بر کتابی که به شیعه ضربه می‏زند، یا از لحاظ علمی موجب وهن است، نظارت بشود.
آنچه گفتیم راجع به نظارت بر چاپ کتاب بود. روی بقیه مسائل علمی هم باید نوعی نظارت وجود داشته باشد. نظارت‏های علمی را ـ که فکر می‏کنم مقصود شما بیشتر این بعد قضیه بوده ـ امروزه نمی‏شود دستوری کرد. به عبارت دیگر وقتی می‏گوییم مثلاً استاد حوزه یا پژوهشگر حوزه باید فکرش سالم باشد، این حرف خوبی است و لازم هم هست. منتها اعمال این نظارت چگونه باید باشد؟ این از اصل مطلب خیلی مهم تر و بلکه مشکل‏تر است. نظارت بر سلامت فکری یک استاد یا یک پژوهشگر با امر و نهی نمی‏شود. بلکه مجموعه‏ای علمی باید باشد که حداقل در حد او بوده و سخن او را بفهمد و چنانچه به او چیزی گفتند، به او بر نخورد و اگر جوابی داد، پاسخ علمی بگیرد. نظارت بر عملکرد مراکز قرآن‏پژوهی باید با یک نهاد علمی برخاسته از خود اینها باشد. وقتی یک نهاد علمی صالح بر آنها نظارت بکند، چنانچه دچار اشتباهی شوند، جلسه مناظره علمی می‏گذارند و از راه‏های خاص خود و با ظرافت‏های علمی، مسائل را حل و فصل می‏کنند. به عبارت دیگر وقتی دیدگاه پژوهشگری را در یک جلسه نقد و بررسی با حضور ده نفر صاحب نظر به چالش کشانیدیم و او اشکال‏ها و نقدها را وارد دانست، طبیعتاً از نظرش برمی‏گردد؛ زیرا پژوهشگر به دنبال حق است. نتیجه اینکه نظارت در مسائل علمی باید عالمانه باشد.
محمد فاکر میبدی: مع الاسف سازمانی یا نهادی که عهده دار امر نظارت بر فعالیت‏های قرآنی باشد، اکنون وجود ندارد. البته در حوزه چاپ و نشر قرآن تا حد بسیاری این امر وجود دارد؛ لیکن در دیگر حوزه‏ها، به‏خصوص در حوزه نشر کتب قرآنی و تفسیری فعالیت‏های قرآنی بدون نظارت صورت می‏گیرد. همچنین در حوزه آموزش و پژوهش تنها در آغاز کار و تصویب برنامه ممکن است نظارتی بر تصویب مواد درسی و عناوین تحقیقی وجود داشته باشد، اما در ادامه کار اندک اندک کمرنگ شده، به صفر نیز می‏رسد. بنابراین نظارت بر فعالیت‏های این گونه مراکز از ضرورت ویژه‏ای برخوردار است و می‏طلبد که در این ارتباط نهادی قوی و کارامد با جمع‏آوری اطلاعات کافی از مراکز قرآنی و نیز رشته‏ها و گرایش‏های قرآنی دانشگاه‏ها و با تشکیل کمیته‏های تخصصی این فعالیت‏ها را زیر پوشش خود قرار دهد و آنها را تقویت نماید.
به نظر می‏رسد نهادی که بتواند به عنوان ستاد عالی و ناظر عمل نماید، شورای مرکب از نهادهایی مرتبط با فعالیت‏های قرآنی حوزه و دانشگاه است. ترکیب این شورا می‏تواند به صورت زیر باشد: 1. نماینده حوزه علمیه قم، ترجیحاً از مرکز آموزش تخصصی تفسیر و علوم قرآن؛ 2. نماینده حوزه علمیه خواهران و جامعة الزهراء.
3.نماینده مرکز جهانی علوم اسلامی؛ 4. نماینده وزارت علوم، تحقیقات و فناوری؛ 5. نماینده وزارت آموزش و پرورش؛ 6. نماینده وزارت ارشاد، ترجیحاً از دانشکده علوم قرآنی؛ 7. نماینده نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‏ها؛ 8. نماینده صدا و سیما؛ 9. نماینده دفتر تبلیغات اسلامی؛ 10. نماینده سازمان تبلیغات اسلامی.
ضمناً نظارت می‏تواند در امور زیر باشد: نظارت بر منابع درسی و تحقیقاتی؛ نظارت بر تدوین متون درسی، تفسیری و قرآنی؛ نظارت بر تدوین برنامه‏های درسی و تحقیقاتی؛ نظارت بر تحقیقات قرآنی و مقالات؛ نظارت بر نشر کتب قرآنی؛ نظارت بر مسابقات سراسری قرآنی.
سیدرضا موءدب: ارزیابی و نظارت، در مرحله نخست متقابل و عمومی است و همواره وجود داشته است و نتایج هر مرکزی همواره مورد قضاوت دیگران بوده است؛ ولی لازم است آن‏چنان که گفتم، یک موءسسه آموزشی ـ پژوهشی از طرف حوزه تأسیس و با مدیریت کلان و علمی، بر فعالیت‏های قرآن‏پژوهان نظارت و در موارد لازم برخورد مناسب ـ مانند بررسی جلسات نقد، مناظره و گفت وگوی متقابل ـ داشته باشد، تا از نشر برخی آثار منحرف جلوگیری شود و تحقیقات و آثار علمی، مستند و معتبر و جدید باشد.
علی احمد ناصح: متأسفانه در حال حاضر چنین نهادی عملاً وجود ندارد، و این همان خلأ و نقطه ضعف بزرگی است که به ضرورت آن در پاسخ سوءال دوم اشاره گردید. اگر مرکزی به دور از تنگ‏نظری‏ها و جناح‏بازی‏ها به شکلی فراگیر، با حضور کلیه صاحب‏نظران در این عرصه و نیز با مشارکت جدی مراکز ذی‏ربط شکل گیرد و همگی احساس مشارکت جدی نسبت به تصمیم‏گیری‏ها و فعالیت‏های آن داشته باشند، می‏تواند کار نظارت و ارزیابی و نیز سیاست‏گذاری و هدایت همه مراکز را به عهده گیرد. در چنین مرکزی، همه طرح‏ها می‏تواند مورد مطالعه جدّی قرار گیرد و در صورت تصویب و ضرورت پرداختن به آن، امکانات لازم تهیه و مجری شایسته تعیین و کار تا پایان پی‏گیری شود.
علی نصیری: در طرحی که پیشنهاد داده‏ام، این نظارت و ارزیابی قابل اجرا است.

پژوهش و حوزه: نقش و رسالت مدیریت حوزه ـ به ویژه معاونت پژوهشی ـ در سامان‏دهی فعالیت‏های قرآن‏پژوهی چیست؟

علی اکبر بابایی: به گمان حقیر نقش مدیریت حوزه در این مورد تاکنون بسیار ضعیف بوده است، ولی شاید مناسب‏ترین نهاد برای تحقق پیشنهادهای فوق معاونت پژوهشی حوزه باشد.
علی خراسانی: بدون تردید مدیریت حوزه در خصوص مراکز پژوهشی و به‏ویژه پژوهش‏های قرآنی می‏تواند نقش بسیار مهمی داشته باشد. بیشترین رویکرد حوزه به مباحث قرآن و بحث‏های تفسیر بعد از انقلاب بوده است. از این‏رو فعالیت‏های قرآنی نیازمند توجه بیشتری است تا بتواند به جایگاه واقعی خود دست یابد. برای نیل به این هدف، مدیریت حوزه می‏تواند دروس معارف قرآنی را در برنامه آموزشی سطوح مختلف بگنجاند. بی‏تردید اگر در سطوح پایین‏تر به تفسیر و معارف قرآن توجه بیشتری بشود، در سطوح بالاتر دغدغه طلبه‏ها در این جهت بیشتر خواهد شد و نتایج بسیار خوبی را به دنبال خواهد داشت.
نقش دیگری که مدیریت حوزه می‏تواند داشته باشد، نسبت به نیازهای پژوهشی و ضرورت‏های پژوهشی است. اگر مدیریت حوزه بتواند طلاب حوزه را با چالش‏ها و نیازهای موجود در عرصه تفسیر و معارف قرآن، درگیر سازد، بسیاری از طلبه‏های فاضل حوزه با دیدن این چالش‏ها و مشکلات، نیازهای جامعه را در سطوح مختلف حتی سطح جهانی احساس کرده، دست به کار می‏شوند و در این زمینه به پژوهش می‏پردازند و چه بسا آثار خوبی را ارائه و عرضه می‏کنند.
نقش دیگری که مدیریت حوزه می‏تواند داشته باشد، حمایت مادی و معنوی از پژوهشگران است. اگر این حمایت وجود داشته باشد، حوزویان بیشتر تشویق می‏شوند تا در این عرصه قدم بردارند. برگزاری همایش و جلسات تشویق و تجلیل از پژوهشگران قرآنی از راهکارهایی است که مدیریت حوزه می‏تواند در این جهت نقش داشته باشد. انتخاب آثار برگزیده قرآنی، مطمئناً می‏تواند به تشویق بیشتر اهل قلم و پژوهشگران و قرآن‏پژوهان بینجامد. از نکات دیگری که باید بر آن تأکید ورزید و مدیریت حوزه می‏تواند در این جهت تأثیرگذار باشد، موضوع پایان‏نامه‏ها است. موضوعات بیشتری را می‏توان به مباحث قرآنی اختصاص داد و به آن توجه بیشتری کرد تا طلابِ علاقه‏مند به مطالعاتِ قرآنی، بتوانند تحقیقات بیشتری را در حول مباحث قرآن پدید آورند. مدیریت حوزه می‏تواند با یک برنامه‏ریزی دقیق و ارتباط با مراکز قرآن‏پژوهی بسیاری از تنگناهایی که امروزه برای راهنمایی این پایان‏نامه‏ها و داوری آنها وجود دارد، برطرف کند؛ در نتیجه، هر سال شاهد ده‏ها و بلکه صدها پایان نامه قرآنی خواهیم بود. تردیدی نیست اگر طلبه‏ها در این زمینه وارد بشوند و دغدغه بحث‏های قرآنی و موضوعات قرآنی داشته باشند، سربلند بیرون می‏آیند و تحقیقات بسیار عمیق و ژرفی را انجام خواهند داد. امروزه بسیاری از طلبه‏ها با آموزش‏هایی که دیده‏اند، می‏توانند به زبان روز بنویسند. بالطبع نیازهای جامعه اسلامی و بلکه جامعه جهانی با این تحقیقات و با این موضوعات قرآنی که انجام خواهد شد، تا حدی پاسخ داده می‏شود و تحولی علمی در سطح پژوهش‏های قرآنی رخ خواهد داد. ان شاء الله
عبدالحسین خسروپناه: مرکز مدیریت و معاونت پژوهشی حوزه در رشد و بالندگی و سامان‏دهی فعالیت‏های قرآنی با توجه به وظایف ذیل می‏تواند، موءثر باشد:
1. برگزاری جلسات متعدد میان مدیران مراکز و گروه‏های پژوهشیِ قرآنی، جهت هماهنگ‏سازی و تعیین سیاست‏ها و اصول راهبردی و چشم‏انداز و برنامه‏های سامان‏دهی پژوهش‏های قرآنی.
2. در معرض قرار دادن فعالیت‏های انجام شده پژوهشی و طرح‏های در دست اقدام قرآنی، به صورت نمایشگاه سالانه جهت اطلاع‏رسانی به محققان قرآن‏پژوه.
3. برگزاری همایش تخصصی کتاب سال حوزه با هدف قدردانی از پژوهشگران قرآنی، و معرفی آثار ممتاز.
4. پشتیبانی از مراکز قرآنی جهت برگزاری کرسی‏های نظریه‏پردازی.
5. همکاری در چاپ و نشر آثار ارزشمند قرآنی و حمایت مناسب از محققان قرآن‏پژوه.
محمدعلی رضایی: در جلسه‏ای که 17 / 12 / 83 در محضر مقام معظم رهبری بودیم، پیشنهاد تشکیل مرکز هماهنگی مراکز پژوهشی مطرح شد که با استقبال ایشان رو به رو شد و تأکید کردند که مرکز مدیریت حوزه هر چه زودتر تکلیف این کار را روشن سازد. انصافاً هم حق با ایشان بود؛ چون هفتصد نهاد قرآنی در سطح کشور داریم که هدایت آنها تشکیلات مفصلی مثل سازمان تبلیغات را می‏طلبد؛ ولی در حوزه ـ با نهادهای پژوهشی و آموزشی خود ـ سامان‏دهی آن راحت‏تر و آسان‏تر است. به هر حال به نظر می‏رسد مدیریت حوزه ـ به‏ویژه معاونت پژوهشی ـ در این زمینه باید نقش جدی داشته باشد. به نظر می‏رسد بهترین کار، راه‏اندازی انجمن‏های علمی است یا حداقل می‏تواند یکی از گزینه‏های خوب در این زمینه باشد. ما خود در انجمن قرآن‏پژوهی از آغاز سعی کردیم مراکز آموزشی و پژوهشی سطح قم را به نحوی در هیئت موءسس و هیئت مدیره شریک بکنیم. مدیریت حوزه و معاونت پژوهشی و بازوهایشان باید این کار را انجام بدهند. البته این دستوری نیست، یعنی این طوری نیست که دستور بدهی که فردا تمام مراکز پژوهشی ـ آموزشی قم باید جمع بشوند و فلان کار را انجام بدهند یا فلان کار را انجام ندهند. آنها باید خودشان را تشکل بدهند. این مراکز نیروهای علمی و فکری و سرمایه‏های حوزه هستند. خودشان باید کارهایشان را سازمان بدهند؛ از کارهای تکراری و انحرافی بپرهیزند و امکانات را متناسب با توان و نیاز مراکز تقسیم نمایند. باید کاری کرد که مراکز از درون کارشان را سامان بدهند و مدیریت حوزه و معاونت پژوهشی، نقش هدایتی و حمایتی داشته باشد. البته باید این نکته را یادآور شد که مرکز مدیریت حوزه، نهادی قانونی و شرعی است و باید از آن اطاعت بشود. بنابراین ممکن است در یک بخش دستوری عمل بکند و در بخش دیگر هدایتی و حمایتی. سخن بر سر نوع عملکرد است که به تناسب موضوع فرق خواهد کرد.
سیدرضا موءدب: مدیریت حوزه به‏ویژه بخش معاونت پژوهشی، نقش مهمی را در هماهنگی و هم‏اندیشی بین محققان حوزه مطالعات قرآنی دارد. این مرکز با اقدام شایسته خود در تشکیل انجمن قرآن‏پژوهان، توانسته است جمعی از مرزبانان حوزه قرآن را در کنار هم گرد آورد؛ ولی انجمن نیازمند حمایت‏های مالی و مدیریتی است تا پیشرفت مناسب را دارا باشد.
مدیریت پژوهشی حوزه با تقویت و نظارت بر فعالیت انجمن‏ها و فراهم‏سازی هم‏اندیشی بین انجمن‏های قرآن، کلام و... می‏تواند تعامل فکری ایجاد نماید تا حاصل پیوند اعضای انجمن و پیوند آنها با دیگر انجمن‏ها، تولید علم را سرعت بخشد. از دیگر اقدامات زیبنده معاونت پژوهشی، تشویق زمینه‏سازان فعالیت و تحقیقات جمعی و گروهی است که خواهد توانست از تضارب و تقارب اندیشه‏ها، نظریه پردازی جدید، شکل بگیرد.

 

چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:46 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات علوم قران

تأثیرات عمیق گوستاو فلوبل و ژول لابوم بر فهرست نگاری قرآنی

دریافت فایل pdf

 

المجید فی اعراب القرآن المجید للسفاقسی المتوفی سنة 742 ه

دریافت فایل pdf

 

 

دايرة المعارف قرآن در يك نگاه

دریافت فایل pdf

پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:10 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

سيري در اصطلاح نامه علوم قرآني

سيري در اصطلاح نامه علوم قرآني

محمّدعلى رضايى كرمانى

اصطلاح نامه علوم قرآنى, شوراى علمى اصطلاح نامه مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, دفتر تبليغات اسلامى, قم, 1376ش, 18«468ص, رحلى.2
اصطلاح (Term) واژه يا عبارتى مشخص است كه براى گروهى از مردم معناى محدودى داشته و با معناى لغوى خود پيوند ويژه اى پديد آورده است.3 و اصطلاح نامه (THESAURUS) عبارت است از يك واژگان ساخت دار كه روابط بين مفاهيم را از طريق تعيين روابط بين اصطلاحاتى كه بيان كننده آن مفاهيم هستند, ارائه مى كند.4
از اين رو, اصطلاح نامه در حقيقت با واژه نامه, لغت نامه, سر عنوان موضوعى, و نمايه, جدايى آشكارى دارد, هرچند همگى در يك حوزه مشخص از علوم بشرى و در يك شاخه مشخص از علم قرار مى گيرند.5
از مشهورترين اصطلاح نامه ها, اصطلاح نامه يونسكو [Unesco thesaurus (با ويرايش هاى گوناگون)] درباره اطلاعات علمى ـ فنى, اصطلاح نامه اريك (Thesaurus of Eric) درباره تعليم و تربيت, و به زبان فارسى, اصطلاح نامه فرهنگى فارسى (اصفا) و اصطلاح نامه نظام مبادله اطلاعات (نما), [ترجمه اصطلاح نامه اسپاينز, ويرايش دوم اصطلاح نامه يونسكو] است.6
اصطلاح نامه نويسى در حوزه علوم و معارف اسلامى از پژوهش هايى بوده است كه همگان از ديرباز ضرورت تدوين آن را پى برده و شايد گام هايى لرزان در آن مسير پيموده بودند, ولى گستردگى علوم اسلامى و اختلاف آرا و فراوانى منابع و مآخذ, لزوم يك پروژه ملى را براى اين امر طلب مى كرد كه در دستور كار بودجه ملى كشور در زمينه پژوهش هاى ملى قرار گيرد تا با يارى همه متخصصان و انديشمندان حوزه و دانشگاه, اين مهم جامه تدوين به خود گيرد.
مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى وابسته به دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميّه قم, در اين مسير نخستين گام را پيش نهاد و پژوهش و تدوين اين پروژه بزرگ پژوهشى را پذيرفت. طرحى كه هم اينك يكى از محصولات آن (اصطلاح نامه علوم قرآنى) در دسترس قرآن پژوهان و دوستداران علوم قرآنى قرار گرفته است.7

ساختار (اصطلاح نامه علوم قرآنى)8

كتاب با يك مقدمه نسبتاً طولانى (87ص) و در سه بخش سامان يافته است. در مقدمه از اصطلاح, اصطلاح نامه, تاريخچه آن, فرق آن با واژه نامه و لغت نامه, اصطلاح نامه هاى انگليسى و فارسى, اصطلاح نامه علوم اسلامى, و اصطلاح نامه علوم قرآنى و… سخنانى آورده شده كه سودمند, خواندنى و براى راهيابى به كتاب ضرورى است; ولى از ريزه كارى هاى تدوين كتاب و پذيرش و ردّ برخى از اصطلاحات و نكات مهم درباره برخى از ارتباطات منطقى اصطلاحات, سخن به ميان نيامده است, از اين رو خواننده بايد خود از استقراى سيره عملى كتاب به برخى از قواعد تدوين آن دست يابد.
بخش اول كتاب, نمايش الفبايى اصطلاحات است كه صفحات ـ323 كتاب را به خود اختصاص داده است. در اين بخش همه اصطلاحاتِ پذيرفته شده, براساس حروف الفبا, سامان يافته و در زير بخش هر اصطلاح مرجّح (اصطلاحى كه نسبت به مترادفاتش رجحان دارد) به تناسب, اصطلاحات رأس, وابسته, اعمّ, اخصّ, غير مرجّح و نيز يادداشت دامنه (توضيح مختصر درباره اصطلاح) و عبارت راهنما, آورده شده است, مانند:
آيات
[يادداشت دامنه] ى.د: اسامى آيات قرآنى كه به لحاظ مورد, اخص آياتند به مدخل اسامى آيات ارجاع داده شده است.
[اصطلاح غير مرجّح] بج: آيه
[اصطلاح اعمّ] ا.ع: تقسيمات شكلى قرآن
[اصطلاح أخص] ا.خ: آيات آفاقى
[و (60) اصطلاح اخصّ ديگر]
[اصطلاح وابسته] ا.و: آخرين آيه
[و (25) اصطلاح وابسته ديگر]9
در زير هر اصطلاح غير مرجّح (اصطلاحى كه شهرت آن به گونه اى نيست كه رجحان داشته باشد) نيز تنها اصطلاح مرجّح (مترادف و شبه مترادف غير مرجّح) با علامت اختصارى (بك) آورده شده است,10 مانند:
آيه تسميه بك: آيه بسمله

القاب آيات بك: اسامى آيات11

آگاهى از چگونگى ارتباطات ششگانه اصطلاحات با يكديگر بسيار سودمند و مفيد است و در حقيقت, هنر اصطلاح نامه, همين نمايش اصطلاحات اعم, اخص, وابسته, رأس و غير مرجح, براى اصطلاح مرجّح است. و نيز سختى كار در تدوين اصطلاح نامه, همان ايجاد روابط منطقى و نظام مند در ميان اصطلاحات است كه با نوعى اجتهاد خاص از جانب اصطلاح نامه نويسان و به كارگيرى سيستم منطقى, مى توان به آن دست يافت.
بخش دوم كتاب كه نمايش دومى از همان اصطلاحات بخش اول است, با عنوان (نمايش نظام يافته) صفحات 325ـ442 را به خود اختصاص داده است.
در اين بخش يازده رده عمده علوم قرآنى كه اساس كار نويسندگان اصطلاح نامه بر آن استوار بوده, به گونه الفبايى رديف شده است و در زير هر بخش, اصطلاحات آن به صورت الفبايى آمده است, از اين رو همه اصطلاحات علوم قرآنى را به گونه الفبايى (در يك فهرست) در اين بخش نمى توان يافت, افزون بر آن كه اصطلاحات اعمّ و اخصّ در زير هر اصطلاحِ مرجّح نيامده است, و اصطلاحات غير مرجّح در رديف اصلى الفبايى هر رده (با حروف درشت) نمايش داده نشده, بلكه در زير اصطلاح مرجّح آمده است. به سخن ديگر, در زير بخش هر اصطلاح, علايم اختصارى (بك), (ا.ع), (ا.خ) ديده نمى شود.
يازده رده عمده پذيرفته شده در اين اصطلاح نامه كه مجموعه اصطلاحات علوم قرآنى در زير بخش اين يازده رده فهرست مى شوند, بدين گونه است: شناخت اسلوب ادبى قرآن, شناخت اعجاز قرآن, شناخت اوصاف و فضايل قرآن, شناخت تاريخ قرآن, شناخت ترجمه و مترجمان قرآن, شناخت تفسير و مفسران, شناخت تقسيمات قرآن, شناخت دلالت الفاظ قرآن, شناخت قراءات و قراء, شناخت قراءت و تجويد قرآن, شناخت كلمات و حروف قرآن.12
در بخش سوم كتاب كه صفحات 445ـ 468 را دربر گرفته است, نمايش سلسله مراتبى اصطلاحات به چشم مى خورد. اين بخش شبيه (نمايش نظام يافته) است, با اين تفاوت كه تنها رابطه اعم و اخص اصطلاحات به شكل دوبعدى (حاكم و تابع) ترسيم شده است, بدين گونه:
علوم قرآنى
. شناخت اسلوب ادبى قرآن
.. اسلوب بلاغى قرآن
... اسلوب بديعى قرآن
.... ابداع13
[و ده ها اصطلاح ديگر]
بخش دوم و سوم كتاب در راهيابى به چگونگى ارتباط بين اصطلاحات (ترسيم درختى) بسيار كارساز, سودمند و ديدنى است.

امتيازات (اصطلاح نامه علوم قرآنى)14

1. نخستين اصطلاح نامه علوم قرآنى در حوزه فرهنگى عرب زبانان و فارسى زبانان است.
2. استخوان بندى علوم قرآنى را به نمايش مى گذارد.
3. رابطه اصطلاحات مترادف, اعم, اخص و وابسته را با يكديگر تبيين مى كند.
4. مفاهيم علوم قرآنى را ـ كه نهفته در پشت اصطلاحات است ـ به ذهن خواننده انتقال مى دهد.
5. نويسندگان مقالات و كتاب هاى علوم قرآنى را يارى رسانده, در پژوهش هاى گسترده علوم قرآنى و تدوين پايان نامه ها, سودمند و كارساز است.
6. در تدوين دايرةالمعارف علوم قرآنى, و يافتن مدخل هاى مناسب, كارساز و همراه است.
7. مدرّسان علوم قرآنى را در طرح بحث هاى گوناگون يارى مى رساند.
8. راه را براى نمايه سازان متون علوم قرآنى (و ديگر متون داراى بحث هاى علوم قرآنى) هموار مى كند.

كاستى هاى (اصطلاح نامه علوم قرآنى)
الف. كاستى هاى منابع و مآخذ (اصطلاح نامه)15

آن گونه كه از فهرست منابع و مآخذ (كتابنامه) برمى آيد, در تدوين اين اصطلاح نامه از حدود 270 عنوان كتاب بهره بردارى شده است كه بعد از جستجو و تأمل در آن, كاستى هاى زير به چشم آمد:
1. با توجه به گستردگى مباحث علوم قرآنى و نيز فراوانى اصطلاحات آن, لزوم بهره گيرى از منابع و مآخذ گسترده, براساس يك تقسيم منطقى و نظام مند احساس مى شود. شايد توان گفت كه مآخذ اين كتاب نسبتاً محدود بوده و بر رده هاى يازده گانه پذيرفته شده علوم قرآنى ـ كه تدوين اين اصطلاح نامه بر آن اساس است و نيز ديگر مفاهيم عمده علوم قرآنى ـ سرشكن نشده است; مثلاً حدود پنجاه اصطلاحِ (مرجّح, غير مرجّح, اعم, اخص, وابسته) درباره (ناسخ و منسوخ) در اصطلاح نامه وجود دارد كه از شانزده عنوان كتاب اختصاصى (نسخ) استخراج شده است (بجز كتاب هاى عمومى علوم قرآنى ). اين بهره گيرى و استحصال براساس شمارش كتاب ها و تعداد اصطلاحات, منطقى و پذيرفتنى است, ولى از تفاسير كامل قرآن فقط به هشت عنوان تفسير برمى خوريم و يا از مجموع منابع و مآخذ, حدود پنجاه عنوان كتاب را نوشته دانشمندان علوم قرآنى متقدم مى يابيم (حدود 15%). همچنين در بحث (قراءات و تجويد قرآن) فقط دو كتاب اختصاصى از متقدمان را مى يابيم.
پرواضح است براى مقايسه اصطلاحات تخصصى يك علم در گذشته و حال, نگريستن در منابع متقدمان, متأخران و معاصران, براى دستيابى به سير تطور و تحول اصطلاحات (در صورت وجود آن) و اطمينان از صحت و استاندارد اصطلاح, امرى ضرورى و منطقى است.
2. در فهرست مآخذ به كتاب هايى برمى خوريم كه ترجمه متون تخصصى قرآنى است, از اين رو از متن اصلى آن استفاده نشده است; مثلاً از ترجمه هاى كتاب هاى (حقائق هامة حول القرآن الكريم, سيد جعفر مرتضى عاملى), (المعجزة الكبرى, محمد ابوزهره), (التصوير الفنى فى القرآن) و (فى ظلال القرآن, سيد قطب) اصطلاحات و مفاهيم, استخراج شده, ولى دست كم در كنار ترجمه به متون اصلى نگريسته نشده است, زيرا چه بسا مترجمى در برگردان اصطلاح به فارسى و معادل يابى آن دقت شايسته را به كار نبسته است, چون هدف اصلى او ترجمه متن است, نه گذاردن برابرِ مناسب براى هر اصطلاح.
3. برخلاف آنچه در مقدمه كتاب آمده است, از فهرست مآخذ چنين برمى آيد كه در تدوين اصطلاح نامه, از لغت نامه ها, فرهنگ ها, دايرةالمعارف ها, كتابشناسى ها (قرآنى و يا علوم قرآنى), معجم ها, و فهرست موضوعى تفاسير به ندرت استفاده شده است.16
4. از تلاش هاى مؤسسات و مراكز پژوهشى كه به گونه تخصصى و يا عمومى درباره علوم قرآن پژوهش هايى را اندوخته اند, بهره چشمگيرى نبرده است.17

ب. حذف بسيارى از اصطلاحات و مفاهيم علوم قرآنى

در يك بررسى منطقى و مقايسه اصطلاحات با يكديگر و ارتباط بين آنها, و با نگريستن در چند مأخذ علوم قرآنى, درمى يابيم كه اصطلاحات فراوانى آورده نشده است, چه اصطلاحات مرجّح (توصيفگر), چه اصطلاحات غير مرجّح (غير توصيفگر), و چه اصطلاحاتى كه آوردن آنها با سبك و سياق اصطلاح نامه ـ آن گونه كه در مقدمه آمده و از سيره عملى آن پيداست ـ سازگار است.

1. حذف اصطلاحات مرجّح (توصيفگر)

برخى از اصطلاحات مرجّح (توصيفگر) ـ كه ديگر اصطلاحات مترادف به آنها ارجاع داده مى شود ـ آورده نشده و بديهى است در اين گونه موارد, اصطلاحات غير مرجّح نيز كه ممكن است در يك مورد فراوان باشد, به پيروى از اصطلاح مرجّح ذكر نشده است. در نمونه هايى كه يادآور مى شويم برخى از اصطلاحات مرجّح, بسيار مشهور و در مآخذ, فراوان آمده است و برخى ديگر شهرت كمترى دارد. اينك واژه هايى را كه در يك بررسى به نبود آنها پى برديم, فهرست گونه يادآور شده و به برخى از مآخذ آنها اشاره مى كنيم.
اتجاهات تفسيرى (گرايش هاى تفسيرى)
اختلاف رسم الخط مصاحف عثمانى
اختلاف مفسرين
أفراد قرآن18
أشدّ آيات
أعظم آيات
أتقى آيات
أخوف آيات
أرجى آيات
أحبّ آيات
أعدل آيات
أشكل آيات
اعجاز عدم تناقض قرآن
اسرائيليات
افضل قراءات
ائتلاف19
تفسير اتباع تابعين (تفسيير تابعين تابعين)
بيت المعمور
تفسير كبير (مبسوط)
تفسير وسيط
تفسير وجيز (مختصر)
سياق آيات
بدء الوحى (آغاز وحى)
رسم الخط سلطانى (رسم سلطانى, خط سلطانى, قرآن سلطانى)
تذهيب قرآن
تاريخ تذهيب قرآن
تاريخ چاپ قرآن
جبرئيل (فرشته وحى)
اجتهاديت ترتيب سور
اجتهاديت ترتيب آيات
اجتهاديت اسامى سور
توقيفيت ترتيب سور
توقيفيت ترتيب آيات
توقيفيت اسامى سور
تصحيف
حلية القرآن
تجريد القرآن
تجريد مصاحف
روايت ورش از نافع20
روايت حفص از عاصم
مراعاة النظير (توافق, تناسب)21
تفسير جامع22
مشكل اعراب قرآن
تحسين رسم الخط مصاحف
هرچند برخى از اصطلاحات ياد شده در نگاه نگارنده اصطلاح نبوده و يا از اصطلاحات رايج نيست, ولى آوردن آنها با سبك و سياق (اصطلاح نامه علوم قرآنى) سازگار است, از اين رو به توضيح چند مورد از اين دست اشاره مى كنيم.
در حذف (الف) به 22 اصطلاح مركب برمى خوريم كه با واژه (اختلاف) شروع شده است, همچون: (اختلاف لغات), (اختلاف قراءات در حركات), (اختلاف قراءت نبى(ص), و…23; از اين رو سزاوار است دو اصطلاح (اختلاف مفسرين) و (اختلاف رسم الخط مصاحف عثمانى) كه در مآخذ فراوان آمده است, فهرست شود.
همچنين در حرف (الف), اصطلاح (أفضل آيات) را مى بينيم,24 از اين رو اصطلاحات (أشد آيات), (اعظم آيات) و… و يا برابرهاى فارسى آنها, سزاوار است در اصطلاح نامه آورده شود, زيرا در منابع علوم قرآنى اين اصطلاحات در يك فصل و در يك رديف آمده است.25

2. حذف اصطلاحات غير مرجّح (غير توصيفگر)

در اصطلاح نامه براى يك اصطلاح مرجّح (توصيفگر), چندين اصطلاح مترادف و شبه مترادف رديف شده و همگى آنها به اصطلاح مرجّح ارجاع شده است, از اين رو ياد كردن از همه اصطلاحات مترادف و شبه مترادف مشهور (غير مرجّح) ضرورى است. ولى پس از بررسى روشن مى شود كه اصطلاحات غير مرجّح فراوانى وجود دارد كه به اصطلاح مرجّح ارجاع نشده است. براى نمونه به فهرست زير بنگريد:26
اصول تفسير , قواعد تفسير
اشباه و نظاير , وجوه و نظاير
احرف سبعه , سبعة احرف
احكام قرآن , آيات الاحكام
فقه قرآن , آيات الاحكام
ادوات تدوين قرآن , وسايل كتابت قرآن
ابزار كتابت قرآن , وسايل كتابت قرآن
استظهار قرآن , جمع قرآن
أشباه , آيات مشتبه
الفاظ غير حجازى قرآن , كلمات غير معرّب قرآن
الفاظ غير معرّب قرآن , كلمات غير معرّب قرآن
انقطاع وحى , فترت وحى
اوائل سور , فواتح سور
ايحاء , وحى
انزال قرآن , نزول قرآن
آخرين آيه منسوخ , آخر مانسخ
آيات جهاد , آيات حربى
احتباك , حذف احتباك
اختزال , حذف اختزال
اقتطاع , حذف اقتطاع
اكتفا , حذف اكتفا
أقصر آيات , كوتاه ترين آيه
أقصر سوره , كوتاه ترين سوره
اسلوب سور مكى , ضوابط سور مكى
ويژگى هاى سور مكى , ضوابط سور مكى
اسلوب سور مدنى , ضوابط سور مدنى
ويژگى هاى سور مدنى , ضوابط سور مدنى
شكل , اعراب قرآن
فرش الحروف , فرش قرائى
پايه هاى اعجاز قرآن , وجوه اعجاز قرآن
رسم الخط عثمانى , رسم عثمانى
خط عثمانى , رسم عثمانى
شناخت قرآن , شناخت تاريخ قرآن
نزول تنجيمى , نزول تدريجى
غرائب قرآن , غريب قرآن
معانى القرآن , تفسير قرآن
تجزئة القرآن , اجزاء قرآن
تفسير محمود , تفسير ممدوح
تناسق آيات , تناسب آيات
وجوه قرآن , وجوه و نظاير قرآن
تفسير بلاغى , تفسير ادبى
تفاسير بلاغى , تفاسير ادبى
مفسران بلاغى , تفاسير ادبى
حروف تهجى قرآن , حروف مقطعه قرآن
حروف هجاء قرآن , حروف مقطعه قرآن
حروف رمزى قرآن , حروف مقطعه قرآن
سر سوره ها , حروف مقطعه قرآن
تحزيب قرآن , احزاب قرآن
توجيه قراءات , حجيت قراءات
تحريف ناپذيرى قرآن , عدم تحريف قرآن
مانند ناپذيرى قرآن , اعجاز قرآن
رسم الخط معاصر , رسم معاصر
خواتيم سور , خواتم سور
قوارع قرآن ,آيات قوارع
يادآور مى شويم كه براى نام بردن هريك از اين اصطلاحات, استدلالى وجود دارد كه براى اختصار از آوردن آن خوددارى مى كنيم, ولى براى نمونه چند مورد را با استدلال بيان مى كنيم.
براى (حروف مقطعه قرآن), اصطلاح غير مرجّح (فواتح حروف مقطعى قرآن) در كتاب آورده شده و به آن ارجاع گرديده است, در حالى كه (حروف هجاء قرآن), (حروف رمزى قرآن), (حروف تهجى قرآن) به عنوان اصطلاح غير مرجّح پيشگام است و در منابع علوم قرآنى فراوان به آنها اشاره شده است.
همچنين اصطلاحات (اصول تفسير), (اشباه و نظاير), (وجوه قرآن), (احرف سبعه), (احكام قرآن), (فقه قرآن), (شناخت قرآن), (غرائب قرآن), (معانى القرآن), افزون بر استعمال فراوان آنها در منابع علوم قرآنى, عنوان ده ها كتاب و مقاله است كه در همه كتابشناسى هاى مشهور علوم قرآنى مى توان به نام آنها برخورد.
3. حذف اصطلاحات (مرجّح و غير مرجّح) كه آوردن آنها با روش عملى كتاب سازگار است.27
هرچند در مقدمه كتاب از ريزه كارى هاى تدوين كتاب و گزينش اصطلاحات سخن به ميان نيامده است, ولى از بررسى سيره عملى كتاب, مى توان به قواعدى در اين باره دست يافت.
براى نمونه پس از بررسى حدود 25 صفحه از كتاب و مقايسه اصطلاحات با يكديگر, فهرستى نزديك به دويست اصطلاح به دست مى آيد كه در اصطلاح نامه نيامده است.
در صفحات 176ـ186 و 303ـ307 كتاب, اصطلاحات مركب فراوانى مى بينيم كه با واژه هاى (تفسير), (تفاسير) و (مفسران) شروع شده است. از (تفسير) معناى مصدرى آن, و از (تفاسير) كتاب هاى تفسير, و از (مفسران) نويسندگان كتاب هاى تفسير اراده شده است. پس از مقايسه اين اصطلاحات مركب درمى يابيم كه اصطلاحات فراوانى حذف و شبيه به آنها ياد شده است, در حالى كه ظاهراً هيچ استدلالى در آوردن يك اصطلاح و نياوردن يك اصطلاح شبيه به آن وجود ندارد; مثلاً (تفسير ادبى), (تفاسير ادبى) و (مفسران ادبى) را مى يابيم, ولى در كنار آن فقط به (تفسير قرآن به قرآن) و (تفاسير قرآن به قرآن) برمى خوريم و اصطلاح (مفسران قرآن به قرآن) را نمى يابيم. شمار اين گونه اصطلاحات ياد نشده در اين بخش, حدود 75 مورد است كه به برخى از آنها اشاره مى شود: تفاسير بيانى قرآن, تفاسير تابعين, تفاسير دوران نهضت هاى اصلاحى, تفاسير رمزى, تفاسير تابعين تابعين, تفاسير احكام قرآن, تفسير احكام قرآن, مفسران عصر جديد, تفسير تابعين شيعه, تفاسير تابعين شيعه, تفسير اصحاب ائمه, مفسران دوران نهضت هاى اصلاحى, تفسير اتباع تابعين, مفسران فقهى, و….
همچنين در صفحات 162ـ16 و 285ـ 288 اصطلاحات مركب فراوان ديگرى مى بينيم كه با واژه هاى (ترجمه هاى) و (مترجمان) شروع شده است, مانند: (ترجمه هاى آسيايى قرآن), (مترجمان آسيايى قرآن) و يا (ترجمه هاى آلبانيايى قرآن), (مترجمان آلبانيايى قرآن) و… ولى41 اصطلاح (ترجمه هاي… قرآن) وجود دارد كه اصطلاح (مترجمان… قرآن) براى آن آورده نشده است كه شش اصطلاح از اين شمارش, مفهوماً از بحث خارج است, ولى 35 اصطلاح ديگر با تركيب (مترجمان… قرآن) حذف شده است, در حالى كه در مآخذ ترجمه قرآن, از آن مترجمان و يا اصطلاح (مترجمان… قرآن) نام برده شده است. برخى از آنها اين گونه اند: مترجمان اردويى قرآن, مترجمان پشتويى قرآن, مترجمان تركى قرآن, مترجمان لاتينى قرآن, مترجمان كلاسيك قرآن, مترجمان كردى قرآن, و….
اگر گفته شود كه اين اصطلاحات اخص بوده و در اصطلاحات أعم, تنها واژه (مترجمان) آورده شده است, ظاهراً نيكو به نظر نمى رسد, افزون بر آن كه به اين موارد در هيچ جا از كتاب اشاره نشده است تا استفاده كننده با پيش فرض هاى اصطلاح نامه نويسان آشنا گرديده باشد.
در همين جا يادآور مى شويم, با تورق و جستجو در چهار كتاب درباره ترجمه قرآن و تاريخ آن,28 حدود هشتاد اصطلاح مرجّح و غير مرجّح به دست آمد كه سزاوار بود ـ با توجه به سبك و سياق اصطلاح نامه ـ از آنها ياد گرديده و در اصطلاح نامه فهرست مى شد. برخى از آن اصطلاحات اين گونه است:
ترجمه هاى سريانى قرآن, مترجمان سريانى قرآن, ترجمه هاى ارمنى قرآن, مترجمان ارمنى قرآن, ترجمه هاى ازبكى قرآن, مترجمان ازبكى قرآن, ترجمه هاى عبرى قرآن, مترجمان عبرى قرآن, ترجمه هاى تركمنى قرآن, مترجمان تركمنى قرآن, ترجمه هاى كشميرى قرآن, مترجمان كشميرى قرآن, ترجمه هاى ويتنامى قرآن, مترجمان ويتنامى قرآن, ترجمه هاى بوسنى قرآن, مترجمان بوسنى قرآن, ترجمه هاى بلوچى قرآن, مترجمان بلوچى قرآن. ولى در اصطلاح نامه حدود 65 مليت, زبان و لهجه دنيا در قالب اصطلاحات (ترجمه هاي… قرآن) و (مترجمان… قرآن) فهرست شده است, و از موارد ياد شده و نيز ادامه آن, اصطلاحى آورده نشده است.

ج. ناهماهنگى در سيستم ارجاعات

سيستم ارجاعات در فرهنگ ها, دايرةالمعارف ها, فهرست ها و اصطلاح نامه ها داراى دو فايده اصلى است: اول آن كه خواننده را با اصطلاحات مترادف و شبه مترادف آشنا مى كند; ديگر آن كه در صورت تبادر يك اصطلاح غير مرجّح در ذهن خواننده, به آسانى مى تواند با سيستم ارجاع به اصطلاح مرجّح انتقال يابد; مانند: اعجاز ادبى قرآن , اعجاز بيانى قرآن (بك: اعجاز بيانى قرآن).
آن گونه كه از آمار داده شده در مقدمه كتاب برمى آيد,29 تقريباً براى هر اصطلاح مرجّح (توصيفگر) به طور ميانگين, دو اصطلاح غير مرجّح (غير توصيفگر) وجود دارد, ولى با نگرش و جستجو در كتاب و بررسى سيره عملى آن, ديده مى شود كه اصطلاحات غير مرجّح براساس يك تقسيم منطقى و برگرفته از نوع كاربرد اصطلاحات, انجام نپذيرفته است; مثلاً در بحث ترجمه قرآن, اصطلاح (ترجمه لفظى قرآن) به عنوان اصطلاح مرجّح شناخته شده و اصطلاح ديگر, غير مرجّح (مترادف و شبه مترادف), و به اصطلاح مرجّح با علامت اختصارى (بك) ارجاع شده است, بدين گونه: ترجمه تحت اللفظى قرآن, ترجمه ادبى قرآن, ترجمه اديبانه قرآن, ترجمه مساوى قرآن, ترجمه حرفى قرآن, ترجمه ظاهرى قرآن, ترجمه مقيد قرآن, ترجمه كلمه به كلمه قرآن, ترجمه لفظ به لفظ قرآن.30
اين نوع سيستم ارجاع, حكايت از گستردگى ارجاعات دارد, ولى درباره همه اصطلاحات ـ با وجود مترادفات فراوان آنها در منابع ـ اين گونه اعمال نشده است. نمونه هايى كه در زير بند (ب) (شماره هاى 2و3) آورده شد, بخشى از اين مصاديق است.
همچنين در نمونه هاى فراوانى, اصطلاحاتى كه مطابق با قواعد عربى به (ين) جمع بسته شده اند, به اصطلاحات مترادفى كه در فارسى با (ان) جمع بسته مى شوند, ارجاع شده است, مانند: (حافظين قرآن) بك: (حافظان قرآن), (مترجمين قرآن) بك: (مترجمان قرآن), ولى اين نوع ارجاع اگر هم صحيح باشد (آن گونه كه در برخى از اصطلاح نامه هاى بين المللى, تفاوت رسم الخط برخى از كلمات لحاظ گرديده است), نياز به يك روند منطقى و منظم دارد; به عنوان نمونه بنگريد:
اصطلاحات (مترجمان… قرآن) حدود 48 بار به كار رفته است, ولى فقط چهار بار اصطلاح (مترجمين… قرآن) به (مترجمان… قرآن) ارجاع شده است, بدين گونه: مترجمين آسيايى قرآن, مترجمين اروپايى قرآن, مترجمين افريقايى قرآن, مترجمين قرآن, و اصطلاحات ديگر ارجاع نشده است. اگر گفته شود كه اين چهار نمونه, اصطلاح اعمّ (ا.ع) بوده, از اين رو ارجاع در آنها آورده شده است, در جواب مى گوييم كه اصطلاح (مترجمين قرآن) نسبت به همه 47 اصطلاح ديگر اعمّ است و اصطلاحات (مترجمين آسيايى قرآن), (مترجمين اروپايى قرآن), (مترجمين آفريقايى قرآن) أخص است, هرچند نسبت به اصطلاحات زير بخش خود, اعمّ هستند. افزون بر آن كه اين نوع اعمال سليقه, در مقدمه براى خواننده توضيح داده نشده است. نيز اگر گفته شود كه در مآخذ علوم قرآنى, فقط به همين چهار اصطلاح برخورد شده كه با (ين) جمع بسته شده, مى گوييم كه در مآخذ (اصطلاح نامه علوم قرآنى), اصطلاحات (مترجمين فرانسوى قرآن), (مترجمين آلمانى قرآن), (مترجمين انگليسى قرآن), (مترجمين ايتاليايى قرآن), و… به چشم مى خورد.31
همچنين دو اصطلاح (تراجم قرآن) و (تراجم قديم قرآن) به اصطلاحات (ترجمه هاى قرآن) و (ترجمه هاى قديمى قرآن) ارجاع شده است, ولى ده ها اصطلاح ديگر, همچون:
(تراجم جديد قرآن), (تراجم اروپايى قرآن) كه در مآخذ اصطلاح نامه آمده, به اصطلاح مرجّح ارجاع نشده است, از اين رو آوردن دو اصطلاح ياد شده در اصطلاح نامه ترجيح بدون مرجّح است.32
و يا اصطلاحات مركّب فراوانى, با پيش واژه (مفسران) آورده شده كه حتى يك مورد (مفسرين) به آن ارجاع نشده است. در اين بخش نمونه هايى از اين دست بسيار فراوان است كه به يك سيستم منطقى تدوين شده, نياز دارد.

د. استاندارد نبودن برخى از اصطلاحات

هرچند ممكن است برخى از قرآن پژوهان با توجه به تعريف خاصى كه از اصطلاح پذيرفته اند, موارد فراوانى از واژه هاى اصطلاح نامه را (اصطلاح) به شمار نياورند, ولى با توجه به اين كه در اصطلاح نامه ها يك نوع توسع معنايى در كاربرد اصطلاح مى بينيم, از اين رو شمارش بسيارى از اصطلاحات, از تعريف اصطلاح بيرون نيست, هرچند كه موارد غير استاندارد در اين اصطلاح نامه هم كم نيست, مانند: خضوع و خشوع هنگام قراءت (ص202), خلوص نيت در قراءت (ص206), صورت انسانى جبرئيل (ص244), طهارت جسم و روح هنگام قراءت (ص24), سكوت هنگام استماع قرآن (ص215), فضيلت تعليم و تعلم در قرآن (ص257), مصحف مسجد اعظم قرطبه (ص302), اجرت تعليم و تعلم قرآن (ص114), نارسايى در ضبط قراءات (ص312), و مكان هاى فضيلت قراءت قرآن (ص30), و….

هـ. گستردگى نابهنجار اصطلاحات كمكى (چك ليست) و اصطلاحات مركب

اصطلاح مركب به اصطلاحى گفته مى شود كه از تركيب چند واژه ساخته شده باشد, چه هر واژه آن, اصطلاح مستقلى باشد, مانند: آيات مدنى قرآن, و چه واژه آغازين آن, اصطلاح كمكى باشد, مانند: ادله نسخ. در به كارگيرى اين گونه اصطلاحات, خصوصاً از نوع اصطلاح كمكى آن, گستردگى غير منطقى فراوانى وجود دارد كه با مآخذ علوم قرآنى نيز سازگارى ندارد. اينك به مواردى از آنها اشاره مى كنيم:
(احاديث اسباب نزول) و شبيه به آن, نُه مورد,33 (اخبار نسخ), (حديث سبعة احرف) و شبيه به آن, چهار مورد, (فوائد اختلاف قراءات) و شبيه به آن, چهار مورد, (ادعيه تلاوت قرآن) و شبيه به آن, دو مورد, (معانى ادوات قرآن) و شبيه به آن پنج مورد, (معناى لفظى نسخ), (معناى اصطلاحى نسخ), (تعريف تأويل) و شبيه به آن 25 مورد, (تعريف لغوى تأويل) و شبيه به آن, دوازده مورد, (تعريف اصطلاحى تأويل) و شبيه به آن, دوازده مورد, و ده ها اصطلاح ديگر كه در اين قالب آورده شده است, همچون: (راه هاى شناخت…), (روش…), (غرض…), (ويژگى هاي…), (نظريه…), (اغراض…), (اهداف …), (انگيزه…), (ادله …), (مثبتين…), (منكرين…), و…34
درباره اين گونه اصطلاحات كه بسيار فراوان است, اولاً مواردى از آنها در قالب اصطلاح نمى گنجد, همچون اصطلاحاتى كه با واژه هاى (تعريف), (تعريف لغوى), (تعريف اصطلاحى), (معناى لفظى), (معناى اصطلاحى) آغاز شده است. ثانياً در صورت كاربرد برخى از آنها, بايد درباره همه مباحث عمده علوم قرآنى اين اصطلاح كمكى گسترش يابد تا همه اصطلاحات را دربر گيرد; مثلاً بنابر درست بودن اين گونه اصطلاحات, موارد فراوانى از آنها آورده نشده است, زيرا همه يا بيشتر مباحث عمده علوم قرآنى داراى (تعريف), (اهداف), (انگيزه), (فوايد) (مثبتين), (منكرين), (روش), (احاديث), و… است كه در اصطلاح نامه به چشم نمى خورد, مانند: (فوايد مكى و مدنى), (مثبتين معرّبات قرآن), (منكرين معرّبات قرآن), (مثبتين صرفه), (منكرين صرفه) و ده ها نمونه ديگر كه مى توان در منابع علوم قرآنى به گونه اى گسترده به بررسى آن پرداخت.

و. حذف برخى از زيربخش هاى اصطلاحات

در بخش نخستين كتاب (نمايش الفبايى) در زير هر اصطلاح به تناسب, يك يا چند اصطلاح مرجّح (بك), غير مرجّح (بج), اعمّ (ا.ع), اخص (ا.خ), وابسته يا همبسته (ا.و), رأس (ا.ر), يادداشت دامنه (ى.د), و عبارت راهنما, ديده مى شود كه همگى براساس يك نظم منطقى چيده شده است; مثلاً در زير يك اصطلاح اخص, مانند: (نزول تدريجى قرآن), اصطلاح اخص ديگرى با علامت اختصارى (ا.خ) ديده نمى شود, زيرا أخصِّ أخص و أعمِّ اعمّ را در زير هر اصطلاح يادآور نمى شوند. بلكه در زير اين اصطلاح, اصطلاح اعم (ا.ع), (نزول قرآن) ديده مى شود. اين زير مجموعه هاى اصطلاحات, از سودمندترين موارد براى يك پژوهشگر علوم قرآنى است, زيرا جايگاه اصلى هر اصطلاح و ارتباط آن را با مجموعه اصطلاحات علوم قرآنى درمى يابد. ولى گاهى برخى از اصطلاحاتِ زيربخش ها حذف شده و برخى از تناسب منطقى برخوردار نيست, مانند: حذف اصطلاحات وابسته (ا.و) (تفسير عرفانى), (مفسران عرفانى) از زيربخش اصطلاح (تفاسير عرفانى), (ص178), و (منكرين تفسير به رأى) از (تفسير به رأى), (ص182), و (تفاسير صحابه) از (تفسير صحابه), (ص183), و (تفسير به رأى) از (منكرين تفسير به رأى), (ص311), و (سور) از (ثواب سور), (ص10), و (منابع كتابى علوم قرآنى) از (منابع غير كتابى علوم قرآنى), (ص310), و (منابع غير كتابى علوم قرآنى) از (منابع كتابى علوم قرآنى), (ص310), و….
نمونه هاى ديگرى از فهرست يك رده كه اصطلاحات اعم (ا.ع) از زيربخش هاى اصطلاحات حذف شده اند, بدين گونه است: (تفاسير قرآن) از (تفاسير تابعين), (ص177), (تفاسير قرآن) از (تفاسير صحابه) (ص178), (تفسير اهل سنت) از (تفسير حنفيه), (ص183).
برخى از زيربخش ها نيز با اصطلاح اصلى سازگارى ندارد, براى نمونه اصطلاح (قرآن), (ص25) داراى شش اصطلاح وابسته است كه دست كم اصطلاح (تضمين قرآن) و (تكسب به قرآن) به عنوان وابسته سازگار نيست و اصطلاحات (ترجمه قرآن) و (تفسير قرآن) سازگارتر است.

چند نكته

1. اميد است در ويرايش دوم اين اثر, همه كاستى هاى آن به گونه اى شايسته برطرف گردد, تا به عنوان نخستين كتاب درباره اصطلاحات علوم قرآنى, ماندگار و ثبت شود.
2. پس از ويرايش دوم (اصلاحات و اضافات), پيشنهاد مى شود با استفاده از منابع عربى علوم قرآن, و نيز بهره گيرى از اين كتاب, اصطلاح نامه علوم قرآنى به زبان عربى تدوين شود (نه تعريب) تا جاى خالى اين اثر را در بين عرب زبانان پرسازد.
3. و نيز چاپى از اصطلاح نامه به صورت مستند (هر اصطلاح با ذكر مأخذ و كتابى كه اصطلاح در آن است) به بازار علم و دانش عرضه گردد, تا راهنماى پژوهشگران قرآنى باشد [خصوصاً مآخذ اصطلاحات نادر (غير مشهور)].
4. و همچنين يك يا چند پژوهشكده و سازمان كه در حوزه علوم قرآنى تلاش مى كنند, دايرةالمعارف علوم قرآنى را كه مدخل هاى آن از جرح و تعديل اصطلاحات اين كتاب به دست آمده است, سامان دهند. ان شاءالله.

پاورقيها:

1. قبل از تدوين مقاله, در چند نشست دوستانه با پديدآورندگان و پژوهشگران گرامى (اصطلاح نامه علوم قرآنى), از چند و چون كار, ريزه كارهاى تدوين كتاب, كمبودها در مسير پژوهش. تلاشها و زحمات پوشيده پژوهش, آگاه شده و درباره كاستى هاى كتاب به گفتگو نشستيم.
2. شوراى علمى اصطلاح نامه كه مسؤوليت تدوين اين اصطلاح نامه را پذيرفته اند, عبارتند از: آيةالله محمد هادى معرفت, دكتر عباس حرّى, (حجج اسلام آقايان): محمد هادى يعقوب نژاد, جواد غفارى, على عسگرى يزدى, و با تلاش و همكارى گروهى ديگر از پژوهشگران.
3. شريف جرجانى (على بن محمد), التعريفات, المطبعة الخيرية, مصر, 1306ق, ص13.
4. ملوك السادات بهشتى و ديگران, اصطلاح نامه نظام مبادله اطلاعات (نما), مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران, تهران, 1375ش, ص ذ (مقدمه).
5. رك: اصطلاح نامه علوم قرآنى, ص13ـ16 و 26ـ 28
6. رك: اشرف السادات فولادى, كتابشناسى اصطلاح نامه ها, مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران, تهران, 1372ش; و اصطلاح نامه علوم قرآنى, ص20.
7. هم زمان با نشر (اصطلاح نامه علوم قرآنى), (اصطلاح نامه فلسفه اسلامى) در دو جلد, با همان شكل و ساختار منتشر شده است. و ديگر اصطلاح نامه هاى علوم اسلامى نيز در دستور كار (پژوهش و تدوين) اين مركز قرار دارد.
8. علوم قرآنى به دانش هايى گفته مى شود كه درباره عوارض ذاتى و اختصاصى قرآن كريم به بحث و بررسى پرداخته و موضوع در همگى آنها قرآن است, همچون: اسباب نزول, محكم و متشابه, ناسخ و منسوخ, و…, از اين رو (اصطلاح نامه علوم قرآنى), اصطلاحات مفاهيم و معارف قرآنى را دربر ندارد, همچون: ايمان, نبوت, معاد و….
9 . اصطلاح نامه علوم قرآنى, ص 101. اصطلاح (آيات), اصطلاح رأس و عبارت راهنما ندارد.
10. در زير اصطلاح غير مرجّح (غير توصيفگر), تنها علامت اختصارى (بك) و اصطلاح مرجّح وجود دارد, و اصطلاحات اعم, اخص, وابسته, يادداشت دامنه و عبارت راهنما ديده نمى شود و براساس يك سير منطقى تنظيم شده است, (بجز چند مورد كه از اين اصل پيروى نكرده است, مانند: ص10).
11. اصطلاح نامه علوم قرآنى, ص10 و14 .
12. سخن درباره پذيرش اين يازده رده اصلى, به عنوان زير مجموعه هاى عمده علوم قرآنى, جاى ديگرى را مى طلبد, ولى بايد يادآور شد كه برخى از رده ها اخصّ از ديگرى است, همچون: (شناخت قراءت و تجويد قرآن) و (شناخت قراءات و قراء). و در زير بخش (شناخت تاريخ قرآن) فقط اصطلاحات بحث هاى (اسباب نزول, جمع قرآن, رسم الخط قرآن, نزول قرآن) رديف شده است.
13. اصطلاح نامه علوم قرآنى, ص445.
14. اصولاً اصطلاح نامه هر علمى به فراخور آن علم, مى تواند همه يا برخى از اين امتيازات را به صورت اعمّ داشته باشد.
15. فهرست مآخذ و منابع (كتابنامه) حدود هفده صفحه از پايان كتاب را به خود اختصاص داده است, كه افزون بر حدود 270 عنوان كتاب, عنوان ده مجله در حوزه علوم اسلامى (قرآنى و غير قرآنى) و نُه پايان نامه و جزوه نيز به چشم مى خورد. اين فهرست بسيار ناهماهنگ و ناموزون است و كاستى هاى صورى فراوان دارد كه به برخى از آنها اشاره مى شود: نياوردن علايم اختصارى (ق, ش, م = قمرى, شمسى, ميلادى) بعد از سال نشر (به جز در چند مورد), نياوردن علايم اختصارى (بى جا, بى نا, بى تا = بدون مكان نشر, بدون ناشر, بدون تاريخ) به جز در چند مورد, نياوردن تعداد مجلدات كتاب (به جز در چند مورد), تقديم و تأخير در ياد كردن از مكان نشر و ناشر (در موارد فراوان), اشتباه در يادآورى نام هاى نويسندگان, اشتباهات چاپى, اشتباه در رديف الفبايى نام هاى نويسندگان, تبديل نام هاى عربى به فارسى و بالعكس, نام بردن از يك ناشر با اسامى و القاب گوناگون, تكرار كتابها به علت پنداشتن دوگانگى آنها (شش مورد), ذكر القاب نويسندگان و احتساب آن در رديف الفبايى (همچون: حاكم, شيخ), نياوردن چندمين چاپ كتاب (به جز در چند مورد), احتساب حرف (ال) در فهرست الفبايى, ياد كردن از يك نويسنده با چند اسم و لقب, پنداشتن مترجم به جاى مؤلف, و…, گويا اين فهرست به دست ويراستار سپرده نشده است.
16. اصطلاح نامه علوم قرآنى, ص68. مثلاً با وجود چندين كتابشناسى علوم قرآنى مشهور, همچون: معجم الدراسات القرآنيه, ابتسام مرهون صفار; معجم مصنفات القرآن الكريم, على شواخ اسحاق; معجم الدراسات القرآنيه, عبدالجبار رفاعى [ويژه مقالات قرآنى], فقط از كتابى مختصر و محدود (كتابشناسى قرآن و علوم قرآنى, سلطانى فر و حكيم سيما) در اين باره سود جسته است.
17. مثلاً از مركز ترجمه قرآن مجيد به زبانهاى خارجى در قم كه فهرست ترجمه ها و مترجمان قرآن را دارا بوده و خود ترجمه هاى گوناگونى را به زبانهاى مختلف دنيا دارد (براى تدوين اصطلاحات (ترجمه هاي… قرآن) و (مترجمان… قرآن) كه حدود 150 اصطلاح است), بهره گيرى نشده است.
18. جلال الدين سيوطى, الاتقان فى علوم القرآن, 2ج, منشورات رضى و بيدار, قم, 1363ش. ج1 (جزء2) ص156.
19 . از اصطلاحات زيربخش (اسلوب بديعى قرآن) است.
20. اين اصطلاح و بعدى آن, به خاطر اهميت و شهرت فراوان آن فهرست شده است وگرنه چهارده روايت از قراء سبعه مى تواند فهرست شود.
21. اصطلاحاتى نيز كه در داخل پرانتز آمده است, در (اصطلاح نامه علوم قرآنى) فهرست نشده است.
22. اين اصطلاح از اصطلاحات سبك هاى تفسير قرآن است.
23. اصطلاح نامه علوم قرآنى, ص115ـ116.
24. همان, ص147.
25. الاتقان فى علوم القرآن, ج2 (جزء4), ص148ـ157. يا دست كم اصطلاح (أرجى آيات) كه مى تواند شهرت (افضل آيات) را داشته باشد, فهرست شود و يا هيچ كدام آورده نشود.
26. در اين فهرست, سبك و سياق (اصطلاح نامه علوم قرآنى) نيز مورد نظر بوده است, از اين رو برخى از ارجاعات فقط با روش اين اصطلاح نامه سازگار است. بديهى است در اين فهرست, اصطلاحات سمت راست در اصطلاح نامه نيامده است و اصطلاحات مقابل فلشها (,) در اصطلاح نامه موجود است.
27. در اين بخش, گزينش اصطلاحات و پيشنهاد آوردن آنها در اصطلاح نامه, فقط براساس سبك و سياق برگرفته از اصطلاح نامه است.
28. تاريخ ترجمه قرآن در جهان, جواد سلماسى زاده; القرآن الكريم فى عالم الترجمة والنشر والتكريم, جاسم عثمان مرغى; ويژه نامه مركز ترجمه قرآن مجيد به زبانهاى خارجى (به مناسبت چهارمين نمايشگاه قرآن كريم), محمد نقدى; كتابشناسى جهانى ترجمه ها و تفسيرهاى چاپى قرآن مجيد, عصمت بينارق خالد ارن, ترجمه محمد آصف فكرت. (دو كتاب نخستين, در تدوين اصطلاح نامه علوم قرآنى, از مآخذ بحث ترجمه بوده است.
29 . اصطلاح نامه علوم قرآنى, ص1. آمار داده شده, براساس تقسيم منطقى, درست به نظر نمى رسد, زيرا شمارش واژه ها با يكديگر تداخل دارد و از مجموع واژه ها در قالب هاى گوناگون, تعداد كل واژه ها به دست نمى آيد, بنگريد.
30. در ترادف (ترجمه اديبانه قرآن) با (ترجمه تحت اللفظى قرآن) بايد تأمل كرد.
31. رك: تاريخ ترجمه قرآن در جهان, ص16, 52, 57, 68. ولى در اين گونه موارد, يادآورى در مآخذ ملاك نيست, بلكه پيروى از استعمال اصطلاح و يك نظم منطقى ملاك و معيار است.
32. همان, ص70, 80, 82, 102.
33. يعنى اصطلاحات مركبى كه با واژه (احاديث) شروع شده و همگى تقريباً در يك سبك و سياق هستند, نُه مورد در اصطلاح نامه آمده است, مانند: (احاديث اسباب نزول), (احاديث ترتيب قرآن), (احاديث تفسيرى), و….
34. رك: اصطلاح نامه علوم قرآنى, بخش اول (نمايش الفبايى), اصطلاحات براساس حروف الفبا فهرست شده است.
پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:10 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

قرآن پژوهى در پرتو اصطلاح نامه علوم قرآنى

قرآن پژوهى در پرتو اصطلاح نامه علوم قرآنى

محمد هادى يعقوب نژاد
عناوين و محورهاى اين نوشتار از قرار زير است:
مقدمه:

1 - چالش اساسى در پژوهش هاى اسلامى
2 - چه بايد كرد؟
3 - تجربه را نبايد تجربه كرد
4 - ضرورت ساماندهى و مديريت دانش هاى اسلامى
5 - اصطلاح نامه علوم اسلامى بهترين روش براى ايجاد مديريت شبكه اى تحقيق

مفهوم اصطلاح نامه (Thesaurus)

اول: اصطلاح نامه علوم قرآنى و هدف از تدوين آن
دوم: قلمرو اصطلاح نامه علوم قرآنى
رده هاى اصلى:
سوم: تعداد اصطلاحات و شيوه نمايش اصطلاح نامه علوم قرآنى
چهارم: اهميت تدوين اصطلاح نامه علوم
الف: دسترسى سريع و جامع به مشتركات و مترادفات
ب: طبقه بندى معنايى ميان اصطلاحات
ج: طراحى نظام ساماندهى اطلاعات علوم قرآنى

روند طرح و تحقيق اصطلاح نامه علوم قرآنى
پيوست ها:

1 - نمونه اى از موضوع نگارى بر اساس اصطلاح نامه علوم قرآنى … 7 صفحه
2 - نمونه اى از نمايه بر اساس اصطلاح نامه علوم قرآنى … 1 صفحه
3 - نمونه اى از مستندات بر اساس اصطلاح نامه علوم قرآنى … 2 صفحه
4 - شمايى از نرم افزار علوم قرآنى … 3 صفحه
5 - نمونه اى از فرهنگ نامه علوم قرآنى … 3 صفحه

مقدمه:
1 - چالش اساسى در پژوهش هاى اسلامى

محققان براى دستيابى به مطالب مورد نظر خود به بررسى، جستجو و تحليل متون و منابع و مدارك نياز دارند، معمولا پژوهشگران فرهيخته تا متن مورد نياز خود را ملاحظه و تحليل نكنند اقناع نمى شوند و اين امر در حوزه علوم اسلامى تشديد مى شود. ولى مشكل اساسى; حجم وسيع منابع و كثرت تعداد آنها است كه برآوردن اين را نياز براى انديش مندان مشكل مى كند، زيرا: 1 - وقت و امكانات زيادى را از محقق مى گيرد. 2 - مراجعه دستى از سرعت مناسب برخوردار نبوده و چون كار انسانى است دقّت لازم را ندارد. 3 - فكر و ذهن محقق را به مقدماتى مشغول مى كند كه امكان تفكر جديد را از او خواهد برد (ذى المقدمه فداى مقدمه مى شود). 4 - بررسى ديدگاه ديگران براى او فرصت سوز شده و زمينه ى اظهار نظر جديد و به موقع نخواهد يافت.
امروزه در دنيا نيز پژوهشگران وقت اندكى را به اين مقدمات تخصيص مى دهند و عمده فرصت ها را صرف بررسى ديدگاهها و اظهار نظر نو و توليد انديشه جديد مى نمايند.
در علوم تجربى و فنى مهندسى راههاى خوبى طى شده و موسسات و سازمان هاى جهانى و بين المللى براى حل اين مشكل گام هاى مفيدى را برداشته اند و به دليل سابقه طولانى در اين نوع برنامه ريزى تجربه خوبى اندوخته اند و اكنون مسئله توليد دانش و مديريت آن در نظام ماشينى جزء فعاليت هاى قطعى شناخته شده است، ولى در حوزه علوم انسانى و به خصوص علوم اسلامى كار قابل قبولى صورت نيافته - و هم چنان از اين جهت رشد نايافته مانده است.
ناگفته نماند كه موسسه هاى تحقيقاتى، در شاخه هاى علوم اسلامى، به منظور آسان سازى كار تحقيق و سهولت بخشيدن به فرايند پژوهش، با استفاده از سرعت و دقت رايانه، تلاش هاى قابل تقديرى انجام داده اند كه هر كدام با سليقه و روش خاص خود دست به كار شده اند و هيچ نوع هماهنگى در اين جهت نداشته اند - و در اصل اين ناهماهنگى به خوبى هماهنگ بوده اند كه در اين حوزه روش هاى به كار رفته ى ذيل را مى توان ياد كرد:
1 - تحليل و جستجوى لفظى 2 - تحليل فرمتى 3 - تحليل واژه اى 4 - تحليل و جستجوى نمايه بر متن 5 - تحليل و جستجوى موضوعى 6 - تحليل و جستجو بر اساس درختواره هاى فرضى.
هر يك از اين شيوه ها از نظر زمان گيرى در تهيه نرم افزار و همچنين از جنبه برآوردن نياز محققان و كاربران ويژگى ها و تفاوت هايى دارند. مثلا" نرم افزارى كه بر اساس تحليل لفظى طراحى شود - تهيه برنامه سريع است ولى پاسخ گوى نياز كاربر نيست - و هميشه او را مواجه با ريزش و كاهش اطلاعات مفيد خواهد كرد - و در شيوه تحليل و جستجوى موضوعى، زمان قابل ملاحظه اى را در تهيه نرم افزار خواهد گرفت. ولى براى كاربر مفيدتر از فرض اول خواهد بود. و اين شيوه رتبه بهترى در مقايسه با شيوه ياد شده را دارا است. ممكن است در مقايسه اين شيوه ها نقاط قوّتى براى هر كدام يافت ولى هيچ يك از آن ها قابل قبول نبوده و از جهات متفاوتى مورد نقد جدّى هستند،و بايد چاره ديگرى انديشه شود.

2 - چه بايد كرد؟

توصيه هاى عمومى و راه حل هاى كلى و تئوريك صرف و اعمال سليقه هاى تجربه نشده، در حلّ اين مشكل اساسى نه تنها مفيد نيست، بلكه دست اندركاران را از پرداختن به مسايل اصلى و دقيق روى موضوعات مورد نياز، دور مى كند. و چه بسا شعارهاى عمومى و تبليغات بى محتوا جايگزين انديشه، خلاقيت و اراده شود كه در نهايت مشكلات و خطرات اساسى را موجب خواهد شد. در دنيايى كه سرعت و شتاب به عنوان يك واقعيت و اصل انكارناپذير، پذيرفته شده است. سردرگمى در يافتن مسير صحيح، مواجه شدن با پيچ و خم در طول حركت و احتمالا ايستايى در دوره زمانى را، موجب مى شود. فرصت رشد توسعه و بالندگى از دست مى رود كه كه جبران آن نيز در نهايت سختى و دشوارى خواهد بود.
براى رهايى از اين وضعيت و بهره بردارى از فرصت هاى زودگذر و ظرفيت هاى موجود و نيز همگامى با قافله جهانى و تنظيم آهنگ حركت خود، متناسب با شرايط جهانى و بين المللى، لازم است از شيوه هاى برنامه ريزى شده در مديريت دانش كه در سيستم هاى جهانى تجربه شده و نتايج مطلوبى نيز دارد، بهره جست تا با نظامى اصولى ساختار دار و برنامه ريزى شده به اهداف بلند، تحقق آرمان هاى مقدّس و حل مشكلات انديش مندان، فرهيختگان و كاربران در اطلاع درست از داشته هاى علوم دينى و فرهنگ اسلامى دست يافت و زمينه آگاهى سريع و دقيق را از اطلاعات علوم اسلامى براى علاقه مندان در پهنه جهانى فراهم آورد.

3 - تجربه را نبايد تجربه كرد

امروزه فناورى هاى به كار رفته در نرم افزارها و پايگاههاى اطلاعاتى بقدرى متنوع و متحول است كه مسئله سخت افزار و شبكه هاى ارتباطى در مقابل آن به حساب نمى آيد. اصولا سخت افزار يك بخش بسيار ناچيزى در مقابل نرم افزار است. سازماندهى و به روز رسانى ابرداده ها Meta data و همچنين امنيت و نگهدارى مخزن هاى ديجيتالى در آموزش، پژوهش در دنياى ابزارى الكترونيكى فوق العاده مهم است.
در حوزه فن آورى اطلاعات، ساماندهى، اشاعه و ارتباطات اطلاعاتى، همانند باقى شاخه هاى علمى، توجه به تجربه هاى صورت گرفته در جهان از جمله مواردى است كه مى تواند سبب افزايش بهره ورى و هدايت صحيح داشته هاى علمى در جهت رشد موزون و پايدار در تمام زمينه هاى ياد شده گردد. اين تجربه ها كه مبتنى بر روند سعى و خطا و مطالعات پياپى صورت گرفته در ساير كشورها شكل گرفته اند منجر به ايجاد ديدگاهها، اصول و قواعد استانداردى در كليه زمينه ها شده اند، از قبيل: امكان سنجى هاى اصلى و اوليه، برنامه ريزى هاى دراز مدت، پردازش هاى دستى و ماشينى درست، ذخيره و بازيابى اطلاعات، ايندكس ها و چكيده هاى متنوع، تهيه متون الكترونيكى و ساماندهى آنها، روندهاى توليد دانش، ارائه و نشر آن، ارزيابى، بازسازى و بازنگارى متون و ...و قطعا بهره گيرى از آن ها در مديريت دانش هاى اسلامى و دينى با طراحى و تدوين نرم افزارهاى لازم كارساز و مفيد است .
تحليل و طبقه بندى محتواى (Content) دانش ها و اطلاعات در علوم اسلامى كارى بزرگ، پر هزينه و طاقت گير است. محققان مى گويند: «در سيستم هاى آموزش الكترونيكى گسترده در حجم آموزش و پرورش و دانشگاههاى بزرگ دنيا، هزينه هاى زير ساخت (سخت افزارى) كمتر از 20% هزينه ها را تشكيل مى دهد و بيش از 80% از هزينه هاى مربوط به محتواى تهيه شده است. لذا محتوا در اين سيستم ها جزء دارايى (Asset) محسوب مى گردد.» 1
از اين رو ضمن اهميت توجه به سخت افزارها - نبايد انگاشت كه تهيه امكانات سخت افزارى مشكل را حل كرده است هنر هوشمندانه آن است كه با بهره گيرى از ابزار در اختيار، داشته هاى در اختيار و محتواى علوم اسلامى را در نظامى مشخّص; و ساختارى تعريف شده ساماندهى، ذخيره، بازيابى و انتشار دهيم و زمينه ارتباطات انسانى را با اين معارف ارزش مند در مقياس جهانى و در رقابت هاى انديشه اى تمدنى ايجاد كرده و ميدان بروز و ظهور اسلام را در سراسر جهان باز نمائيم.

4 - ضرورت ساماندهى و مديريت دانش هاى اسلامى

ضرورت و اهميت برنامه ريزى، تصميم گيرى، ساماندهى و مديريت دانش هاى اسلامى از آنجا روشن مى شود كه بدانيم كارآيى انسان، بدون استفاده از اطلاعات، كاهش پذير و محدود است، اطلاعات خود موجب اطلاعات تازه مى شود، دانشمندان با تحقيقات خود اطلاعات موجود را اعتبار و تازگى مى بخشند.
اصولا «تحقيق» همانند بسيارى از امور ديگر نيازمند «فرايند و سيستمى» است كه بدون آن «تحقيق» سامان مناسب را نخواهد يافت، «سيستم تحقيقاتى» نيز نيازمند وسايلى است، از مهم ترين اين وسايل، وجود «آخرين اطلاعات لازم» است و «آخرين اطلاعات لازم» نيز عمدتا از طريق مراكز و مؤسساتى بدست مى آيد كه در سيستم تعريف شده اى اطلاعات و دانش ها( به معناى عام)را سامان داده اند.
گفته مى شود كه امروز در كشورهاى پيشرفته، يك نفر محقق حدود 3% از وقت تحقيق خود را صرف آگاهى از تحقيقات مشابه، كسب اطلاعات موجود و آمارهاى مربوط مى كند كه بررسى فهرست هاى منظّم، مقاله نامه ها، چكيده ها، نمايه و موضوع نگارى ها و شركت در اجتماعاتى مانند: كنگره ها، بحث و سمينارها از اهم آنهاست.2
بدون اطلاع از داشته ها، هيچ محقّقى نمى تواند از حداكثر استعداد و توانايى خود استفاده كند، او تنهاست و ارتباطش با آنها كه پيش از او قدم نهاده اند، قطع است. بايد از آنچه ديگر محققان تا زمان او انجام داده اند آگاه شود تا واقعا بتواند تحقيق جديد و كار تازه اى ارائه كند. چگونه ممكن است دسترسى به داشته هاى پيشين، بدون سازماندهى منطقى و نظام يافته اطلاعات موجود و گذشته فراهم شود؟ واقعيت اين است كه سازماندهى و استفاده صحيح و همه جانبه از اطلاعات كه سرمايه و تراث اصلى اسلامى است تاثير بسزايى در پيشرفت تحقيقاتى، علمى، فرهنگى اجتماعى و... خواهد گذاشت. از اين رو بايد با ايجاد «مديريت شبكه اى تحقيق» در دانش هاى اسلامى، نظامى را طرح ريزى مى كنيم كه علاوه بر تسلّط برداشته ها راه را براى نظريه هاى جديد و توليد انديشه هموار نمايد.

5ـ اصطلاح نامه علوم اسلامى بهترين روش براى ايجاد مديريت شبكه اى تحقيق

پايه اصلى و موتور محرك اين نظام، تزاروس «اصطلاح نامه» علوم اسلامى است كه چارچوب طبقه بندى معنايى مفاهيم علوم اسلامى را ترسيم نموده و راه ورود منطقى و نظام مند اطلاعات معارف دينى را در عرصه فن آورى جديد هموار مى نمايد. بدون شناسايى واژه هاى كليدى(اصطلاحات)تنظيم و طبقه بندى مفهومى آنها، امكان دسترسى درست و نظام دار به متن ها كه بيان كننده مفاهيم هستند وجود ندارد و اگر نگوئيم تنها راه، بهترين شيوه براى مديريت دانش هاى اسلامى و بر آوردن نياز پژوهشگران دينى طراحى و تدوين اصطلاح نامه جامع علوم اسلامى است كه برابر آن اطلاعات «در شكل هال مختلف« نمايه سازى و موضوع نگارى شود و ارتباط موجود ميان اصطلاحات و متن هاى مدارك ايجاد گردد و دسترسى به موقع دانش ها را به فرهيختگان با استفاده از ابزار جديد به سرعت و دقّت فراهم سازد.
اصولا" از دير باز آگاهى از واژه ها و اصطلاحات هر علم براى كسانى كه مى خواستند آن را فرا گيرند و يا به ديگران منتقل نمايند، اهميّت ويژه اى داشته است و تدوين فرهنگ نامه ها و دائرة المعارف ها در راستاى تأمين همين مهم بوده است.
ولى استخراج مجموعه واژگان در هر علم و كشف روابط ميان واژه هاى كليدى كه بدنه يك دانش را تشكيل مى دهند و نيز سازماندهى ميان واژگان، از امور اساسى و كليدى است كه كمتر به آن توجه كرده ايم. امروزه مسئله ساماندهى اطلاعات علوم و معارف بر پايه واژگان موضوعى، نيازمند نظام اطلاعاتى تحليل شده و به هم پيوسته اى است كه قابليت ذخيره و بازيابى و همچنين قدرت توزيع اطلاعات مورد نياز را دارا باشد.
پيوستن اطلاعات علوم و معارف اسلامى به مجموعه هاى اطلاعات تحليل شده در سطح ملى و جهانى در شكل نظام هاى روشمند، اصولى، ساختاى و قابل انعطاف، امرى ضرروى و جدّى است.
حجم اطلاعات اسلامى ما به تناسب توليد اطلاعات جهانى با رشدى فزاينده رو به رو شده است. هر نوشته اى كه مطالب آن به زبان اطلاعاتى مدرن تبديل شود، جزو مجموعه اى قرار مى گيرد كه بى درنگ مى توان آن را به يكى از نظام هاى اطلاعاتى ملى و جهانى وارد كرد و هر فقره اطلاعات اسلامى كه به يكى از نظام هاى روشمند اطلاعاتى در جايى از جهان وارد شبكه اطلاع رسانى شود، بالقوه در هر جا كه امكان اتصال به نظام هاى اطلاعاتى باشد، قابل بهره بردارى و توزيع و انتشار خواهد بود.
در اين ميان، توجه به فشرده كرده اطلاعات، چنان گسترده و عميق است كه پيوسته بر فنّاورى و روش هاى اطلاع جويى، اطلاع اندوزى و اطلاع يابى تأثير مى گذارد. و راه هاى انتقال اطلاعات را ساده تر و سريع تر مى كند. و تزاروس (اصطلاح نامه) علوم اسلامى بنياد مهمى در اين فرايند به شمار مى آيد.

مفهوم اصطلاح نامه (Thesaurus)

با استفاده از واژه ها، و مجموعه اصطلاحات كنترل شده كه رابطه معنايى و سلسله مراتبى آنها به دقّت و به شكلى منطقى بررسى شده است، مى توان اصلى ترين مفاهيم مقاله ها را با كوتاه ترين و دقيق ترين كلمات ممكن بيان داشت. هر متخصص با نگاه كردن به چند واژه تخصصى مربوط به رشته خود، كه در كنار هم قرار گرفته باشد يا به گونه اى رايانه اى يا دستى آراسته و تركيب شده باشند، بى درنگ درمى يابد كه بحث اصلى بر چيست؟
اين كليد واژه ها كه به شكل خاصى تنظيم و ارائه مى شود، فشرده ترين صورت چكيده هاى خلاصه شده است. امروزه رايانه ها با سرعت هاى فوق العاده، ابزارهايى هستند كه به خوبى مى توانند سنگينى بار اطلاعات را تحمل كرده و فقط آنچه را نياز واقعى و فعلى ماست، برآورده سازند.
مآخذى نظير مقاله ها و كتاب ها منابع اطلاعاتى انسان اند كه به زبان انسان نوشته شده اند و نه به زبان رايانه. اگر بخواهيم از حافظه شگفت رايانه و توانايى آن براى ذخيره و بازيابى اطلاعات استفاده كنيم، بايد منابع اطلاعاتى را به زبان رايانه برگردانيم و سپس آنچه را رايانه مى گيرد، مجددا به زبان انسان برگرداند. بديهى است كه اين فرايند مهم ابزار متناسب خود را مى خواهد و يكى از نخستين گام ها، موضوع نگارى، نمايه سازى و رده بندى موضوعات در حوزه هاى تخصصى بر اساس منطقى نظام مند و استوار است كه زبان رايانه بر مبناى همان منطق طراحى شده و يكى از آثار و اهداف مهم اصطلاح نامه ها نيز تأمين همين امر است.
ارتباط منطقى ميان اطلاعات فراهم آمده و بازيابى دقيق آنها نيازمند زبانى روشن، مشخّص و رساست كه اين نقش اساسى را اصطلاح نامه بر عهده دارد; به بيان ديگر، به دليل اهميت ويژه انتقال صحيح و دقيق مطالب، لازم است مدارك از لحاظ محتوا به دقت تحليل، توصيف و ضبط شوند - نمايه سازى دقيق و كامل انجام گيرد - و براى برآوردن نياز استفاده كنندگان از اطلاعات و مطالب ذخيره شده و تسهيل در بازيابى، وجود اصطلاحات كنترل شده (اصطلاح نامه)به عنوان وسيله اى براى گشودن اطلاعات به منظور استفاده محققان ضرورت دارد.
اطلاعات علوم اسلامى نيز از امر فوق مستثنا نيست و مى توان گفت «اصطلاح نامه علوم اسلامى» از بهترين شيوه ها براى دستيابى به هدف ياد شده است. اصطلاح نامه علوم اسلامى در يك طرح جامع برنامه ريزى شده و از سال 1373 پروژه هاى مد نظر را در رشته هاى تخصّصى علوم اسلامى با استفاده از استانداردهاى جهانى بر اساس الگوى تعريف شده آغاز نموده و تاكنون حاصل بخش هايى از آن منتشر شده است.3 يكى از آنها اصطلاح نامه علوم قرآنى است كه اولين اثر در حوزه اصطلاح نامه نگارى در شاخه هاى علوم اسلامى به شمار مى آيد، اين پروژه در سال 1373 آغاز و در سال 1375 به پژوهشگران عرصه دين تقديم شده است.

اول: اصطلاح نامه علوم قرآنى و هدف از تدوين آن

اصطلاح نامه علوم قرآنى، مجموعه اصطلاحات فراهم آمده بر اساس قواعد جهانى اصطلاح نامه نگارى است كه فهرستى منظم از واژهاى كليدى و كاربردى در علوم قرآنى با روابط معنايى و سلسله مراتبى بين آنها را نشان مى دهد و به شيوه هاى الفبايى، نظام يافته و ترسيمى عرضه شده است. اين استاندارد، ضمن نشان دادن روابط منطقى ميان اصطلاحات و مفاهيم علوم قرآنى، طراحى كلى و اصولى از حوزه علوم قرآنى را در قالب مجموعه اى ساختارى ارائه مى كند و در پايان، در بخش ترسيمى، نظام واره ى مجموع مصطلحات اين شاخه علمى را به ترسيم مى كشد،و در نهايت فوايدى نظير موارد ذيل را بدست مى دهد.
كيفيت ساخت دهى به نمايه ها و موضوعات برگرفته از مدارك«Documentes» و مآخذ و محتواى «Content» علوم قرآنى را تبيين مى كند.
هماهنگى در زمينه رشته تخصصى علوم قرآنى را ميان پژوهشگران و يا مراكز تحقيقاتى ايجاد مى كند.
امكان دست رسى به اطلاعات و مباحث علوم قرآنى را در ذيل كليد واژه هاى استاندارد و مورد قبول صاحب نظران آن علم با نمايه سازى و با استفاده از ابزار فن آورى و رايانه اى فراهم مى كند.
ورود اطلاعات پراكنده را به شكل سامان داده شده تأمين نموده و مراحل و مراتب بازيابى را سهولت مى بخشد.
شيوه ترسيمى و نظام يافته آن، شمايى كلى و جامع از روابط منطقى بين مفاهيم علوم قرآنى را به نمايش گذاشته و تسلّط نسبى و زمينه يك ديدگاه كلى و منطقى را براى محققان نسبت به مباحث اساسى علوم قرآنى به وجود مى آورد.
براى مدرسان و متعلمان نيز جايگاه مباحث هر موضوع را روشن مى سازد. و الگوريتم درسى را ارائه مى نمايد.

دوم: قلمرو اصطلاح نامه علوم قرآنى

در اين اثر تنها اصطلاحات علوم قرآنى شناسايى، تنظيم و طبقه بندى شده است و ناظر به حوزه معرفتى علوم قرآنى و مفاهيم وابسته به آن است. و از پرداختن به مباحث و مصطلحات حوزه «معارف قرآنى» پرهيز شده و گرايش اين كار پژوهشى، اصطلاحات مربوط به «شناخت قرآنى» بوده است كه در محور تعريف مشهور از علوم قرآنى قرار مى گيرند - «يعنى علومى كه درباره حالت و عوارض ذاتى و اختصاصى قرآن كريم بحث كرده و موضوع در تمامى آنها قرآن است.» -

رده هاى اصلى:

با توجه به اهداف اطلاع رسانى شاخه هايى كه در اين اصطلاح نامه شناسايى و تصويب شده اند و رئوس ساختار موضوعى حوزه علوم قرآنى را نشان مى دهند و رده هاى جزيى و فرعى را در زير بخش خود جاى مى دهند عبارت اند از:
1 - شناخت تاريخ قرآن
2 - شناخت تفسير و مفسران
3 - شناخت قرائات و قراءّ
شناخت ترجمه و مترجمان قرآن
5 - شناخت اعجاز قرآن
6 - شناخت اسلوب ادبى قرآن
7 - شناخت اوصاف و فضايل قرآن
8 - شناخت تقسيمات قرآن
9 - شناخت كلمات و حروف قرآن
10 - شناخت قراءت و تجويد قرآن
11 - شناخت دلالت الفاظ قرآن
موضوعاتى نيز وجود دارد كه در ساختار اصلى علوم قرآن قرار ندارند ولى در سياهه اى جداگانه به عنوان اصطلاحات مرتبط و وابسته قرار مى گيرند كه در ذخيره و بازيابى اطلاعات قرآنى ضرورى است و در اطلاع رسانى و راهنمايى محققان و نمايه سازان نقش كليدى دارد. مانند: 1 - كتابشناسى علوم قرآنى 2 - اعلام علوم قرآنى 3 - موسسات قرآنى كه هر كدام از اين ها به صورت پيوست، با زيربخش هاى خود ارائه خواهند شد.

سوم: تعداد اصطلاحات و شيوه نمايش اصطلاح نامه علوم قرآنى

در اين اثر 4158 اصطلاح قرار گرفته است كه 1331 اصطلاح متداول تر و رايج تر بوده و به عنوان «مرجّح» گزينش شده و مترادف هاى آنها به آنها ارجاع شده است و 2463 اصطلاح نيز مجموعه مصطلحات عام و حاكم را تشكيل داده اند و معمولا زير مجموعه هايى (اصطلاحات اخص)براى آنها تعريف شده است. در اين ميان اصطلاحاتى در علوم قرآنى به كار رفته اند كه نه مترادف تلقى شده اند و نه اعم و يا اخص. ولى يك نوع وابسته گى معنايى و تداعى معناشناسى و يا بحثى داشته اند كه اين نوع اصطلاحات در استاندارد اصطلاح نامه نگارى، وابسته يا مرتبط شناخته شده و با نماد(ا.و:) در اصطلاح نامه علوم قرآنى مشخص شده اند كه 1111 اصطلاح هستند.
اصطلاح نامه علوم قرآنى همانند باقى اصطلاح نامه ها به سه شيوه الفبايى، نظام يافته و ترسيمى به صورت الكترونيكى و چاپ كتابى تنظيم و عرضه شده است - هر يك از آن سه شيوه ويژگى ها و فوايد خاصى دارد كه بر اهل فن در اطلاع رسانى پوشيده نيست. در نظام الفبايى براى هر اصطلاحى در اصطلاح نامه به صورت مستقل جايگاه معنايى و روابط(مترادف عام، خاص و وابسته) آن ترسيم و ارائه مى شود. در حالى كه در بخش نظام يافته علاوه بر ويژگى فوق نوع و نحوه ارتباط اصطلاح با اصطلاحات عام تر و خاص تر نشان داده شده است و مجموعه اصطلاحات حوزه علوم قرآنى از نظر مفهومى و معنايى در يك كلاف منظم از ابتدا تا انتها مشخص و ترسيم شده است اما در نمايش ترسيمى ساختار كلى اصطلاحات علوم قرآنى با تنظيم منطقى اصطلاحات عام و خاص (حاكم و تابع) شكل گرفته است.

چهارم: اهميت تدوين اصطلاح نامه علوم قرآنى

اهميت اصطلاح نامه علوم قرآنى به جنبه هاى مختلفى برمى گردد كه در حدّ گنجايش اين مقاله به چند مورد اشاره مى كنيم:

يك: دسترسى سريع و جامع به مشتركات و مترادفات:

آگاهى از اصطلاحات هم معنا در شاخه هاى مختلف علوم، در فهم درست مفاهيم آن علم تأثير مى گذارد و اين امر در علوم قرآنى اهميت فوق العاده اى دارد. چه بسا دو يا چند اصطلاح داراى مفهوم واحد و يا كاربرد واحدى هستند و مطالب مربوط به هر يك از آنها به ديگرى نيز مربوط است;بلكه عين آن است،ولى محقق و يا مراجعه كننده از هم معنا بودن آنها آگاه نيست و به خيال اينكه غير هم اند، نمى تواند اطلاعات آنها را با هم و در كنار هم بيند و از اين رو،دچار سردرگمى شديد خواهد شد. مسئله رابطه مترادف(رابطه هم ارز)در اصطلاح نامه جزو روابط منطقى اساسى ميان اصطلاحات است كه در فهم درست و جامع از مفاهيم اصطلاحات و پى جويى اطلاعات و مطالب مربوط به آنها در متن علوم تأثير شگفتى دارد.
مثلا در علوم قرآنى در رده «تفسير و مفسران» حدود 340 اصطلاح از كتاب هاى علوم قرآنى استخراج و روابط منطقى آنها مشخص شده است كه اطلاع از واژگان هم معنا نقش كليدى دارد مثلا «تفسير روايى» كه در كتب علوم قرآنى يكى از 34 نوع گرايش تفسيرى و در اصطلاح نامه علوم قرآن زير بخش رده تفسير قرآن واقع شده است، مترادف هاى ديگرى نيز دارد (عموما تنوع تعابير در علوم اسلامى فوق العاده است) مانند اين كه برخى «تفسير روايى» را با عنوان «تفسير اثرى» و عده اى با نام «تفسير مأثور»، «تفسير قرآن به سنت»، «تفسير نقلى» و... نام برده اند كه ممكن است در كتب اصلى علوم قرآنى با اين عناوين نيامده باشد و قطعا تعابير جديدى در آينده براى اين نوع تفسير ابداع شده و كار برد پيدا خواهد كرد. در اصطلاح نامه علوم قرآنى تمامى اصطلاحات هم معنى از متن هاى مختلف جديد و قديم(به شرط كاربرد نوعى) جمع آورى و تنظيم مى شود. مانند:
تفسير روايى
بج: تفسير اثرى
تفسير قرآن به سنّت
تفسير مأثور
تفسير نقلى
يعنى هر يك از اين پنج اصطلاح هم معنى هستند و بجاى (بج) يكديگر به كار رفته اند، «تفسير روايى» به جاى «بج» اين پنج اصطلاح و اين پنج اصطلاح به جاى آن يكى به كار گرفته شده است و هر پنج اصطلاح يكى هستند - بنابر اين تعريف، ويژگى ها و حكم هر كدام بر ديگرى نيز صادق است و متن هاى موجود در منابع مختلف هر چند با تكثر تعبير باشند يك مفهوم را اشاره دارند.
بايد بدانيم كه فراهم آوردن مترادفات امرى مهم، دقيق و پر زحمت است و يكى از همت هاى اساسى اصطلاح نامه نگاران، شناسايى مترادف ها و شبه مترادفهاست.

دو: طبقه بندى معنايى ميان اصطلاحات

هيچ اصطلاحى در علمى به كار نمى رود، مگر اينكه رابطه اى ميان آن با اصطلاحات ديگر وجود دارد; يعنى اصطلاحات در هر حوزه معرفتى از يكديگر بيگانه نيستند و مجموعه آنها در كلافى منظّم اما پيچيده قرار دارند كه كشف آن نظم، در عين پيچيدگى يكى از وظايف عمده و مشكل در تدوين اصطلاح نامه هاست و معمولا بخش نظام يافته و همچنين بخش ترسيمى اصطلاح نامه عهده دار طرّاحى اين جهت است.
اصطلاحاتى را كه اهل فن در هر شاخه معرفتى به كار مى برند، براى متخصصان همان فن پذيرفته شده و مأنوس است; چون اصطلاح مفهومى را در بر دارد كه با موضوع علم ارتباطى معنايى داشته و صاحب نظران و آگاهان هر علم به آسانى متوجه معنا شده و ارتباط و يا عدم ارتباط آن را با علم مورد نظر مى فهمند. در اصطلاح نامه تمامى اين روابط در يك نظام معنايى بازرسى و با شكلى تعريف شده طراحى و عرضه مى شود; به اين معنا كه هر اصطلاح در مجموعه مصطلاحات علم ممكن است هم معنا با ديگر اصطلاحات باشد و شايد زير مجموعه اصطلاح و يا اصطلاحات ديگر قرار گيرد و يا خود آن نيز زير مجموعه هايى داشته باشد.
اطلاع از اين نوع ارتباطات معنايى در فهم درست واژگان و تسلط بر مفاهيم علم بسيار كارآمد است. به خصوص، وقتى بر اساس اين منطق، مستندات، اطلاعات و مطالب مربوط به اصطلاحات در سيستم رايانه اى قرار گيرد، به تناسب سرعت و دقت رايانه اى، تسلط محقّق بر مفاهيم علم و اطلاعات مرتبط كامل تر و سريع تر خواهد شد و به نوعى، دانش در اختيار و سيطره محققان قرار مى گيرد.
به عنوان مثال، اگر بدانيم «تفسير» اقسام و گرايش هاى متعددى به همراه مستندات و احكام مختلف دارد. و بدانيم كه همه گرايش هاى تفسيرى از اعتبار واحدى برخوردار نيستند - بلكه برخى از آنها فاقد اعتبارند. ترسيم «تفسير قرآن » به عنوان يك «اصطلاح كليدى» در علوم قرآنى، همراه زير مجموعه هاى آن، نوعى طبقه بندى معنايى را عرضه مى كند كه محققان به آسانى مى توانند علاوه بر اطلاع از جايگاه معنايى هر اصطلاح، با مراجعه به مستندات آنها، توصيف و تعريف و گرايش هاى تفسيرى معتبر را از غير معتبر باز شناسند.
مانند:
علوم قرآنى
شناخت اسلوب ادبى قرآن
. . . .............
. . . .............
. . . .............
شناخت اعجاز قرآن
. . . ..............
. . . .............
. . . .............
شناخت اوصاف و فضايل قرآن
. . . .............
. . . .............
. . . .............
شناخت تاريخ قرآن
. . . .............
. . . .............
. . . .............
شناخت ترجمه و مترجمان
. . . .............
. . . .............
. . . .............
شناخت تفسير و مفسران
. . . .............
. . . .............
. . . .............
. . تفسير قرآن
. . . «به لحاظ شيوه و سبك »
. . . تفسير ترتيبى
. . . تفسير مزجى
. . . تفسير موضوعى
. . . «به لحاظ طبقات تفسيرى»
. . . تفسيرپيامبر(ص)
. . . تفسيراهل بيت (ع)
. . . تفسيرتابعين
. . . تفسيردوران نهضتهاى اصلاحى
. . . تفسيرصحابه
. . . تفسيرعصرجديد
. . . ×به لحاظ ظهروبطن قرآن
. . . تفسيرباطن قرآن
. . . تفسيرظاهرقرآن
. . . ×به لحاظ فرق ومذاهب
. . . تفسيراهل سنت
. . . تفسيرباطنيه
. . . تفسيرخوارج
. . . تفسيرشيعه
. . . تفسيرظاهريه
. . . تفسيرمتصوفه
. . . ×به لحاظ نگرش وگرايش تفسيرى
. . . تفسيرپوزيتيويستى
. . . تفسيراجتماعى
. . . تفسيراخلاقى
. . . تفسيرادبى
. . . تفسيراشارى
. . . تفسيربه رأى
. . . تفسيربيانى
. . . تفسيرتاريخى
. . . تفسيرتربيتى
. . . تفسيررمزى
. . . تفسيرروايى
. . . تفسيرعرفانى
. . . تفسيرعلمى(2)
. . . تفسيرفقهى
. . . تفسيرفلسفى(2)
. . . تفسيركلامى
در ترسيم فوق «تفسير روايى» هم رديف «تفسير اشارى» و 33 عنوان ديگر قرار گرفته كه همه آنها زير مجموعه «تفسير قرآن»اند و به لحاظ گرايش هاى تفسيرى تنظيم شده اند كه هر كدام اعتبار، حكم و ويژگى هاى خاصى دارند.

سه. طراحى نظام ساماندهى اطلاعات علوم قرآنى

يكى از جنبه هاى مهم و كاربردى در تدوين اصطلاح نامه علوم قرآنى ايجاد زمينه و زير ساخت اصلى براى بانك اطلاعات تخصصى علوم قرآنى است كه در سيستم و نظامى تعريف شده، اطلاعات متفرق و متنوّع علوم قرآنى را سازماندهى مى كند.
اين نظام بر اساس ساختار اصطلاح نامه علوم قرآنى شكل مى گيرد; به نوعى كه تمامى اطلاعات و مطالب قابل استفاده در جايگاه منطقى خود كه در ساختار منظم اصطلاح نامه جا گرفته اند، قرار خواهد گرفت. براى تحقق اين كار بزرگ، علاوه بر استفاده از مستندات اصطلاح نامه علوم قرآنى، مى بايست منابع علوم قرآنى موضوع نگارى و نمايه سازى شود4 و به كمك اصطلاحات كنترل شده اصطلاح نامه مورد نظر تمامى مدخل ها(ورودى ها) به عنوان كليد واژه گزينش شده و ارتباط ميان اصطلاح نامه و متن هاى كتب و منابع علوم قرآنى شكل پيدا كند.
تمامى آنچه گفته شد بر اساس ساختار اصطلاح نامه و با استفاده از شيوه هاى تعريف شده و معيّنى انجام مى شود و در نهايت، تمامى اطلاعات مرتبط با علوم قرآنى در قالبى نظام مند و با بهره گيرى از سرعت و دقت رايانه اى ذخيره و بازيابى خواهد شد.
در اين صورت، اصطلاح نامه علوم قرآنى براى محققان، فقط منبعى براى استفاده در تدريس، پژوهش، تدوين طرح هاى تحقيقاتى، پايان نامه ها و رده بندى كتابخانه هاى تخصصى علوم قرآنى نخواهد بود; بلكه شيوه اى را در پرداختن به مسائل علوم قرآنى ارائه خواهد كرد كه تمامى اطلاعات در جايگاه خود قرار گرفته و مباحث متورم از مطالب اساسى كه بايد به آن پرداخته شود باز شناخته شده و تسلّطى نسبى براى محققان بر آنچه كه ديگران در اين حوزه معرفتى انجام داده اند، حاصل خواهد شد و انديشه هاى نو از حرف هاى گذشتگان، مشخص گشته و ميدان گفتگوهاى تازه تر و توليد انديشه و نظريه هاى جديد براى اهل نظر و پژوهشگران فرهيخته گشوده خواهد شد.
اگر اين فرايند اصولى در ذخيره و باز يابى اطلاعات علوم قرآنى درست اجرا شود، زيربنايى خواهد شد براى افزودن اطلاعات جديد كه در قالب هاى مختلف نظير: مقاله، كتاب و فيلم عرضه مى شوند و در مجموع، بانك اطلاعات تخصّصى منسجم، جامع و روزآمد تحقق خواهد يافت.

روند طرح و تحقيق اصطلاح نامه علوم قرآنى

طراحى اين اثر توسط واحد اصطلاح نامه علوم اسلامى گروه پژوهشى علوم قرآنى مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى دفتر تبليغات در سال 1373 انجام شد و با همكارى اساتيد مشاور و با همت محققان سخت كوش پيگيرى و در پايان سال 1365 به ثمر نشست. اين تحقيق با مراجعه به بيش از 200 منبع علوم قرآنى تهيه شده و با استخراج، شناسايى و تصويب بيش از 4000 اصطلاح در علوم قرآنى به سه شيوه: الفبايى، نظام يافته و ترسيمى تنظيم شده است كه در مجموع بالغ بر 4000 واژه مى باشد.
به منظور پشتيبانى از اصطلاح نامه علوم قرآنى براى هر يك از اصطلاحات، اطلاعات كوتاه و مفيدى در برگه هاى مستند اصطلاحات ثبت شده است كه پس از باز آرايى به شكل فرهنگ نامه تخصصى علوم قرآنى عرضه خواهد شد. و اولين مجلد آن تا پايان سال 83 به نشر سپرده مى شود. هم اكنون كار فهرست بردارى و موضوع نگارى كتاب هاى علوم قرآنى در دستور كار قرار گرفته تا با ايجاد ارتباط ميان اصطلاحات و متون منابع علوم قرآنى پژوهشگران بتوانند اطلاعات و مطالب مورد نياز خود را به راحتى از رايانه به دست آورند.

پيوست ها:

1 - نمونه اى از موضوع نگارى بر اساس اصطلاح نامه علوم اسلامى
2 - نمونه اى از مستندات علوم قرآنى
3 - نمونه اى از فرهنگ نامه علوم قرآنى
4 - نمونه اى از نمايه بر اساس اصطلاح نامه علوم اسلامى
5 - شمايى از نرم افزار علوم قرآنى
به نام خدا
كتاب: سيماى پيامبر(ص) در نهج البلاغه

چكيده

اثر حاضر با انگيزه ى ارايه ى شمايى از زندگى و شخصيت تابناك و والاى رسول گرامى اسلام(ص) از نظرگاه امير مومنان على(ع) نگاشته شده و اين مهم با شرح سخنان امام على(ع) در نهج البلاغه با تأكيد بر آيات و روايات انجام پذيرفته، و در لابه لاى مباحث به مسايل تاريخى و اعتقادى با اختصار و نثرى روان و ساده پرداخته شده است.
نگارنده ى گرامى پس از بيان ويژگى هاى دودمان پيامبر(ص)، پاكى و ايمان آنان به رخ داده هاى شگفت انگيز ولادت و دوران كودكى وى پرداخته، سپس با ارايه ى تحليلى از وضعيت نابسامان جهان به هنگام بعثت، نقش كليدى ايشان را در بهبود آن، تغيير سنت ها و باورهاى نادرست، به سجاياى اخلاقى ايشان را به منظورى ارايه ى الگويى براى زندگى سعادتمندانه به تصوير كشيده است.
كليدواژه هاى اصلى: امام على(ع)، اسوه حسنه، ايمان آباى پيامبر(ص)، بعثت پيامبر(ص)، تأسى به پيامبر(ص)، حضرت محمد(ص)، سيره نبوى، صفات حضرت محمد(ص)، نهج البلاغه.

نمايه موضوعى*

آباى رسول الله(ص)،...16،17
آباى رسول الله(ص)، فاضل مقداد...16
آباى رسول الله(ص)، نهج البلاغه...17
آثار بعثت پيامبر(ص)...110،111،120،122
آثار تفرقه...73
آيات اسوه حسنه...142
آيات الحاد...43
آيات امانتدارى...176
آيات برادرى...124
آيات بعثت حضرت محمد(ص)...33
آيات تخويف...94
آيات حيات برزخى...205
آيات خاتميت پيامبر اسلام(ص)...198
آيات رحمت عالميان...193
آيات صبر حضرت محمد(ص)...186
آيات عقيده تشبيه...43
آيات فوايد بعثت انبيا...113
آيات مذمت دنيا...149
آيه اكمال دين...118
اتمام حجت...116
اتمام حجت، قرآن...116
اتمام حجت، نهج البلاغه... 117
احاديث اكمال دين...118
احاديث ايمان آباى پيامبر(ص)...19
احاديث طهارت امهات رسول الله(ص)...18
احاديث مذمت دنيا...155
احتجاجات امام على(ع)...235
احكام خضاب...204
اخبار على(ع) از غيب...240
اسامى بت ها...46
اسلام، سعادت...137
اسوه ...11،151
اسوه، تعريف...11،142
اسوه، قرآن...11
اسوه حسنه...11
اسوه حسنه، آيات...142
اسوه حسنه، حضرت محمد(ص)...141،151
اصلاح ميان مردم، نهج البلاغه...210
اعجاز قرآن، نهج البلاغه...114
اقسام حديث...202
اكمال دين، احاديث...118
الحاد...43
الحاد، آيات...43
الحاد، تعريف...43
امام على(ع)...13،242
امام على(ع)، تربيت اسلامى...220
امام على(ع)، حضرت محمد(ص)...13،217،242
امام على(ع)، دوران كودكى...217
امام على(ع)، زندگى نامه...218
امام على(ع)، فضايل...267
امانتدارى...174،176
امانتدارى، آيات...176
امانتدارى حضرت محمد(ص)...174
امتيازات طبقاتى...127
امتيازات طبقاتى، امام على(ع)...127
امتيازات طبقاتى، حضرت محمد(ص)...127
امين(لقب حضرت محمد(ص)...174
انذار و تبشير...116،175
اوضاع اقتصادى، مسلمانان...132
اوضاع سياسى اجتماعى، دوران جاهليت...66
اهداف رسالت نبى اكرم(ص)...90
اهداف رسالت نبى اكرم(ص)، ابن شهر آشوب...128
اهداف رسالت نبى اكرم(ص)، اتمام حجت...115
اهداف رسالت نبى اكرم(ص)، توحيد...112
اهداف رسالت نبى اكرم(ص)، فضايل اخلاقى...98
اهداف رسالت نبى اكرم(ص)، نهج البلاغه...112
اهل بيت(ع)...235
اهل بيت، حيات برزخى...205
اهميت سنت رسول خدا(ص)...166
ايمان آباى پيامبر(ص)...19
ايمان آباى پيامبر(ص)، احاديث...19
ايمان آباى پيامبر(ص)، اماميه...22
ايمان آباى پيامبر(ص)، اهل سنت...20
ايمان آباى پيامبر(ص)، شيخ مفيد...19
ايمان آباى پيامبر(ص)، علامه مجلسى... 20
ايمان آباى پيامبر(ص)، نهج البلاغه...19
ايمان ابوين نبى(ص)...19
ايمان عبدالمطلب...21
ايمان به هدف...191
بت پرستى...112
بت پرستى، امام على(ع)...46
بت پرستى، كلبى...47
برادرى...122،124
برادرى، آيات...124
برادرى، نهج البلاغه...122
بشارت پيامبران پيشين، بعثت پيامبر(ص)...85
بعثت پيامبر(ص)...110،163
بعثت پيامبر(ص)، آثار...110
بعثت پيامبر(ص)، آيات...33
بعثت پيامبر(ص)، اديان آسمانى...121
بعثت پيامبر(ص)، تعريف...33
بعثت پيامبر(ص)، رفاه اجتماعى...129
بعثت پيامبر(ص)، شيخ طوسى...33
بعثت پيامبر(ص)،فوايد...107
بنى اسرائيل، نهج البلاغه...129
بهشت، حضرت محمد(ص)...214
بيدارى اسلامى، جواهر لعل نهرو...137
بينه، تعريف...92
تاثير هدايت هاى پيامبر(ص)...107،108
تاثير هدايت هاى پيامبر(ص)، ابن شهر آشوب...108
تاثير هدايت هاى پيامبر(ص)، نهج البلاغه...107
تأسى به پيامبر(ص)...165،214
تأسى به پيامبر(ص)، امام على(ع)...214
تأسى به پيامبر(ص)، شرايط...143
تأسى به پيامبر(ص)،نهج البلاغه...165
تخويف...93،94
تخويف، آيات...94
تخويف، قصص قرآن...93
تعريف اسوه...11،142
تعريف الحاد...43
تعريف بينه...92
تعريف دوران جاهليت...63
تعريف روح...29
تعريف سنت...165
تعريف شرط...100
تعريف صفا...197
تعريف فترت...36
تعريف ملت...133
تفرقه، آثار...73
ثنويه، امام على (ع)...44
حاكمان اسلامى، وظايف...172
حاكمان جور...208
حب دنيا، نهج البلاغه...148
حب على(ع)...206
حديث...200
حديث انا مدينة العلم...200
حديث، اقسام...202
حديث منزلت...240
حضرت آمنه، باردارى...23
حضرت محمد(ص)...13،174
حضرت محمد(ص)،ابن ابى الحديد...13
حضرت محمد(ص)، ابن عباس...26
حضرت محمد(ص)، ابوطالب...27
حضرت محمد(ص)،احاديث...28
حضرت محمد(ص)، ارهاص...24
حضرت محمد(ص)، اسوه حسنه...141
حضرت محمد(ص)، امانتدارى...174
حضرت محمد(ص)، تربيت...28
حضرت محمد(ص)، تولد...22
حضرت محمد(ص)، دوران كودكى...26
حضرت محمد(ص)، زندگى نامه...15
حضرت محمد(ص)، زهد...153
حضرت محمد(ص)، شخصيت...12،15
حضرت محمد(ص)، عمرو بن نفيل...88
حضرت محمد(ص)، نهج البلاغه...13
حكمت، نهج البلاغه...167
حيات برزخى، آيات...205
خاتميت پيامبر اسلام(ص)...198
خاتميت پيامبر اسلام(ص)، آيات...198
خاتميت پيامبر اسلام(ص)، نهج البلاغه...198
خضاب، احكام...204
داستان طفيل بن عمرو...102
دشمنى با على(ع)...207
دوران جاهليت...59
دوران جاهليت، اوضاع سياسى اجتماعى...66
دوران جاهليت، تعريف...63
دوران جاهليت، قساوت...79
دوران جاهليت، كشتن اولاد...78
دوران جاهليت، نهج البلاغه...50،76
دوران جاهليت، هرج و مرج...80
دوران كودكى امام على(ع)...217
دهريه، امام على (ع)...44
رحمت عالميان...193
رحمت عالميان، آيات...193،196
رفاه اجتماعى، نهج البلاغه...129
رفتارشناسى منافقان، ابن ابى الحديد...225
روح، تعريف...29
روش تبليغ پيامبر(ص)...106
زندگى نامه امام على(ع)...218
زندگى نامه حضرت محمد(ص)...15،22،23،26
زهد...153
زهد، حضرت محمد(ص)...153،155،160
زهد على(ع)...164
زهد، نهج البلاغه...157
سبق اسلام على(ع)...221
سبق اسلام على(ع)، ابن مسعود...222
سبق ايمان على(ع)...221،228،233
سبق هجرت على(ع)...228
سعادت، اسلام...137
سنت...165
سنت، تعريف...165
سنت رسول خدا(ص)...165
سنت رسول خدا(ص)، اهميت...166
سنت رسول خدا(ص)، حقوق اجتماعى...210
سنت رسول خدا(ص)، نهج البلاغه...167،173
سنت گرايى...170
سيره نبوى، نهج البلاغه...147،150،153،158
شجاعت...177
شجاعت حضرت محمد(ص)، نهج البلاغه...177،189
شجاعت على(ع)...231
شجاعت على(ع)، شيخ مفيد...232
شخصيت خانوادگى حضرت محمد(ص)...15
شرايط تأسى به پيامبر(ص)...143
شرط، تعريف...100
صبر حضرت محمد(ص)...177،186
صبر حضرت محمد(ص)، آيات...186
صبر حضرت محمد(ص)، نهج البلاغه...177
صفات الهى...171
صفات حضرت محمد(ص)...174
صفات حضرت محمد(ص)، نهج البلاغه...174،193
صفا، تعريف...197
طاعت از امام(ع)، طاعت از رسول(ص)...173
طاعت از رسول(ص)...141،141،144،200
طاعت از رسول(ص)، طاعت از امام(ع)...173
طاعت از رسول(ص)، امام على(ع)...144،200
طاعت از رسول(ص)، نهج البلاغه...141
طاعت از رسول(ص)، طبرى...131
طهارت آباى رسول(ص)...16،17
طهارت امهات رسول الله(ص)...18
عبرت، نهج البلاغه...71
عدالت اجتماعى، نهج البلاغه...207،211
عدم كفر على(ع)، قبل از اسلام...227
عرضه اعمال...195
عصر بعثت ...35،41،48،63
عصر بعثت، ابن ابى الحديد...38
عصر بعثت، نهج البلاغه... 35،41،48،63
عصر بعثت، وضعيت جهان...35
عصر بعثت، وضعيت فرهنگى...35
عصمت انبيا...16
عصمت انبيا، خواجه نصيرالدين طوسى...16
عصمت انبيا در تبليغ، نهج البلاغه...174
عقايد...41،44
عقايد باطله، نهج البلاغه...41
عقايد شرك آميز...44
عقايد مشركان...44
عقايد وثنى...44
عقيده تشبيه...41،43
عقيده تشبيه، آيات...43
عقيده تشبيه، نهج البلاغه...41
عمرو بن جموح، اسلام آوردن...110
غاسل رسول الله(ص)...241
فضايل على(ع)، ابن ابى الحديد...238
فترت...36
فترت، تعريف...36
فترت، شيخ صدوق...36
فترت، نهج البلاغه...39
فتوحات اسلامى، شعر...139
فداكارى حضرت محمد(ص)، نهج البلاغه...190
فرق ملت و دين...134
فضايل امام على(ع)...226
فضايل امام على(ع)، ابن عباس...283
فضايل اهل بيت(ع)، نهج البلاغه...204
فضايل حضرت محمد(ص)...15
فضايل حضرت محمد(ص)، نهج البلاغه...197
فضيلت نماز،حضرت محمد(ص)...213
فوايد بعثت انبيا...90،107
فوايد بعثت انبيا، آيات...1132
فوايد بعثت انبيا، نهج البلاغه...90
فوايد بعثت پيامبر(ص)...107
قرآن...116
قرآن، اتمام حجت...116
قرآن، تبيان كل شيى ...117
قرابت على(ع) به رسول الله (ص)...234،241
كتاب ، سنت...170
گسترش اسلام...138
ليلة المبيت...231
مبارزه با بدعت ها، نهج البلاغه...120
مبارزه با نفس، امام على(ع)...214
مثله...211
مثله، تعريف...93
محبوبيت پيامبر(ص)، ابن مسعود...123
مجىء شجر...232
مذمت دنيا...149،155،162
مذمت دنيا، آيات...149
مذمت دنيا، احاديث...155،162
مرتكب گناه كبيره، خوارج...209
مشركان، امام على(ع)...45
معارف دينى، ملاك...171
معجزات پيامبر(ص)...114
معجزات امام على(ع)...225
ملازمت حضرت على(ع)با رسول اللّه(ص)...217،236
ملاك معارف دينى...171
ملت، تعريف...133
مواعظ، نهج البلاغه...214
ناقلان حديث...202
بنى اسرائيل، زندگى نامه...70
نماز جماعت، نهج البلاغه...213
نهج البلاغه...19،207
نهج البلاغه، فوايد بعثت انبيا...90
نهج البلاغه، اتمام حجت...117
نهج البلاغه، اصلاح ميان مردم...210
نهج البلاغه، اعجاز قرآن...114
نهج البلاغه، اهداف رسالت نبى اكرم(ص)...97
نهج البلاغه، ايران باستان...84
نهج البلاغه، ايمان آباى پيامبر(ص)...19
نهج البلاغه، برادرى...122
نهج البلاغه، بشارت پيامبران پيشين...84
نهج البلاغه، تاثير هدايت هاى پيامبر(ص)...107
نهج البلاغه، تاريخ...73
نهج البلاغه، حب دنيا...148
نهج البلاغه،حضرت محمد(ص)...13،197
نهج البلاغه، خاتميت پيامبر اسلام(ص)...198
نهج البلاغه، دوران جاهليت...50
نهج البلاغه، رفاه اجتماعى...129
نهج البلاغه، زهد...157
نهج البلاغه، سنت رسول خدا(ص)...167
نهج البلاغه، سيره نبوى...147
نهج البلاغه، شجاعت حضرت محمد(ص)...177
نهج البلاغه، صبر حضرت محمد(ص)...177
نهج البلاغه، عبرت...71
نهج البلاغه، عدالت اجتماعى...207
نهج البلاغه، عصر بعثت...35
نهج البلاغه، عصمت انبيا در تبليغ...174
نهج البلاغه، فداكارى حضرت محمد(ص)...190
نهج البلاغه، فضايل اهل بيت(ع)...204
نهج البلاغه، مبارزه با بدعت ها...120
نهج البلاغه، مواعظ...214
نهج البلاغه، نماز جماعت...213
نهج البلاغه، ولادت حضرت محمد(ص)...24
وسايل نجات از عذاب الهى...194
وضعيت فرهنگى، عصر بعثت...48،50،57،60،65
وظايف انبيا...92
وظايف حاكمان اسلامى...172
ولادت حضرت محمد(ص)...23
ولادت حضرت محمد(ص)، حوادث آسمانى...24
ولادت حضرت محمد(ص)، حوادث زمينى...25
ولادت حضرت محمد(ص)، نهج البلاغه...24
هدايت عباد... 90

دو. نمونه اى از مستندات علوم قرآنى:
تفسير
مستند

تفسير در لغت به معناى آشكار كردن معناى سخن و شرح و بيان آن است
تفسير از اقسام بديع و اطناب به زياده است : گوينده آن چه را در آغاز ، مجمل آورده ، شرح مى دهد و كلامى كه معناى پنهانى دارد به كلام ديگرى تفسير و تشريح مى شود
نمونه تفسير در قرآن آيه زير است: "ان الانسان خلق هلوعا" × اذا مسه الشر جزوعا" × و اذا مسه الخير منوعا" "(معارج ، 19 ـ 21 ). به راستى كه انسان سخت آزمند ( و بى تاب ) خلق شده است ،. چون صدمه اى به او رسد عجز و لابه كند و چون خيرى به او رسد بخل ورزد
در اين آيه" هلوعا" "ابهام دارد و با دو آيه بعد تفسير شده است
و نيز آيه: "الله الصمد × لم يلد و لم يولد... "( سوره اخلاص ) كه از "لم يلد" به بعد تفسير "الصمد" است5

تفسيرقرآن
مستند

در علم تفسير قرآن از انواع تفسير و روش هاى تفسيرى بحث مى شود و شاخه اى است از مبحث تفسير و مفسران كه از رده هاى مهم علوم قرآنى به شمار مى آيد
تفسير در لغت از "فسر" است كه در اشتقاق كبير ماخوذ از "سفر" و مقلوب آن است كه هر دو به معناى كشف و برداشتن پرده و پوشش است ،. با اين تفاوت كه "فسر" در كشف باطنى و معنوى و "سفر" در كشف ظاهرى و مادى به كار مى رود
تفسير در اصطلاح دانش مندان علوم قرآنى و مفسران قرآن تعاريف متفاوتى دارد بدين شرح:
1 ـ علمى است كه در آن از احوال قرآن از نظر دلالت بر مراد پروردگار بحث مى شود
2ـ علمى است كه در آن از احوال قرآن از حيث نزول سند و اداى لفظ بحث مى شود
3 ـ تفسير نزد علما، كشف معانى قرآن و بيان مراد (خداوند) است ،. اعم از اين كه كشف آن به خاطر ابهام در لفظ باشد يا معناى ظاهرى
4 ـ "ابوطالب ثعلبى" ( تغلبى ) مى گويد: تفسير بيان وضع لفظ است از حيث حقيقت و مجاز ، مانند تفسير صراط به طريق و تفسير صيب به مطر
5 ـ "ابوالبقا" مى گويد: تفسير، بيان چيزى است به لفظ آسان تر و ملايم تر از لفظ اصلى
6 ـ تفسير، توضيح و رفع ابهام و گشودن گره ها و دقايق لفظى و معنايى قرآن مجيد است
7 ـ برخى مى گويند : تفسير ، علم به نزول و شئون و قصص آيات و اسباب نزول آن ها و نيز دانستن مكى و مدنى ، محكم و متشابه ، ناسخ و منسوخ ، خاص و عام ، مطلق و مقيد ، مجمل و مبين و ... است
8 - استاد معرفت مى گويد: تفسير رفع ابهام و حل اشكال حاصل در لفظ است . هرگاه در نحوه بيان، اجمال و ابهامى پيش آيد يا پيچيدگى و اشكالى رخ دهد ، تفسير، آن ابهام يا اجمال را مى زدايد و آن پيچيدگى را برطرف مى سازد. از اين رو گفته اند: "التفسير رفع القناع عن اللفظ المشكل"
تاريخ تفسير قرآن به قدمت خود قرآن است و اولين مفسر قرآن ، شخص پيامبر اكرم (ص ) هستند كه در پاسخ به سوالات اصحاب بسيارى از مفردات و تعابير قرآن را تفسير فرموده اند كه در كتاب هاى روايى ، احاديث نبوى در تفسير آيات نقل شده است6

سه: نمونه اى از فرهنگ نامه علوم قرآنى

آخر كلمه قرار گرفته و حرف نخستين كلمه بعد از آن همزه باشد و نيز روى لام «ال» پيش از همزه و هم چنين كلمه «شيى، شيئا» به روايت «خلف» از «حمزه» كوفى اختصاص دارد.
اشمام:
در كلمه «صراط» در سراسر قرآن در وقف و وصل و در هر حال، «ص» را اشمام صداى «ز» قرائت كرده است.(3)
1 -/ حجتى، محمد باقر، پژوهش در تاريخ قرآن كريم. ص 333; حجتى، محمد باقر، پژوهش در تاريخ قرآن كريم، ص 353
2 -/ قمحاوى، محمد صادق، البحث والاستقراء فى تراجم القراء، ص 93
3 -/ لسانى، محمد على، قراء سبعه و بررسى قراءات ايشان* پايان نامه*، ص 156.
ر.ك: / مركز فرهنگ و معارف دفتر تبليغات اسلامى، علوم القرآن عند المفسرين، جلد 2، ص 109; صالح، صبحى، مباحث فى علوم القرآن، ص 250; زرقانى، محمد بن عبدالعظيم، مناهل العرفان فى علوم القرآن، جلد 1، ص 460; جلالى نائينى، محمد رضا، تاريخ جمع قرآن، ص 343
ابن جزرى، محمدبن محمد، النشر فى القراءات العشر، جلد 1، ص 188; مختار عمر، احمد. معجم القراءات القرآنيه، جلد 1، ص 94; ابوزرعه، عبدالرحمن بن محمدبن زنجله، حجه القراءات، ص 65; فاضل لنكرانى، محمد، مدخل التفسير، ص 141; قسطلانى، احمدبن محمد، لطائف الاشارات، ص 98; شريعت، محمد جواد، چهارده روايت در قرائت قرآن مجيد، ص 35

1938 - قراءت سماعى

قرائت سماعى آن است كه قارى از زبان استاد خود، به قرائت گوش فرا دهد.
و به عبارت ديگر:
«سماع قرائت اين است كه شاگرد و يا كسى كه مى خواهد قرآن و يا حديث را فراگيرد آن را از زبان استاد بشود، آن را به شاگرد املا كند و يا املا نكند. و نيز استاد از روى كتاب بخواند و يا به كمك (2) حافظه قرائت نمايد
از اصطلاح قرائت سماعى در كتاب هاى علوم قرآنى به تلقى قرائت سماع قرائت نيز تعبير شده است
1 -/ شريعت، محمدجواد، چهارده روايت در قرائت قرآن مجيد، ص 27
2 -/ فضلى، عبدالهادى، تاريخ قراءات قرآن كريم، ص 2

1939 - قراءت شام

ر.ك:
قراءت مكه

1940 - قراءت شنبوذى

«محمد بن احمد بن ابراهيم بن يوسف بن عباس بن ميمون، ابولفرج شنبوذى بغدادى» (م 388 هـ ق) يكى از قاريان اربعة عشر است، و قرائتى به او منسوب است. ولى پژوهشى كه در مصادر و منابع منسوب است. ولى پژوهشى كه در مصادر و منابع علوم قرآنى صورت گرفته، از شيوه قرائت او چيزى منعكس نشده است.
ر.ك: حجتى، محمد باقر، پژوهشى در تاريخ قرآن كريم، ص 357; كمالى دزفولى، على، قانون تفسير، ص 98; سبحستانى، ابوبكر عبدالله ابى داود، كتاب المصاحف، ص 250; رمضانى، احمد، اعجاز قرآن، ص 68; زرقانى، محمد بن عبدالعظيم، مناهل العرفان فى علوم القرآن، جلد 1، ص 491; جلالى نائينى، محمد رضا، تاريخ جمع قرآن، ص 346; مختار عمر، احمد، معجم القراءات القرآنيه، جلد 1، ص (97 - 96)

1941 - قراءت عاصم

يكى از قرايات سبع، قرائت عاصم است ابوبكر عاصم بن ابى النجود بن بهدله مولى بن خزيمه (م 127 هـ ق) از قراى طبقه سوم و از مردم كوفه است. عاصم از قراى معروف هفت گانه و شيعى كه است و قرآن را بر «ابى عبدالرحمن بن حبيب سلمى شيعى» - يكى از ياران اميرالمومنين على(ع) - و نيز بر «زرين حبيش و ابوعمرو شيبانى» قرائت كرد.
و «ابو عبدالرحمن سلمى» تمام قرآن را بر على - عليه السلام - قرائت كرد، بنابراين، «عاصم» با يك واسطه، راوى قرائت - اميرالمومنين عليه السلام - است.
به همين جهت گفته اند: فصيح ترين قراآت، قرائت عاصم بوده، زيرا وى قرائت اصيل را آورده است.
قاطبه دانش مندان شيعى، قرائات عاصم را فصيح ترين قراآت دانسته اند، زيرا وى قرائت را از منبع و اساس متينش يعنى اميرالمومنين على - عليه السلام - اخذ كرده است.
عاصم از ديدگاه دانش مندان شيعى و نيز علماى اهل سنت، شخصيتى بارز و با تقوا
تقثقه و مورد اعتماد در مسئله قرائت بوده است. و روى همرفته، وى را جامع فصاحت و قرائت صحيح و تجويد معرفى كرده و مى گويند در قرائت قرآن
نيز داراى صداى خوش بوده و فردى موثق است.(1)
اصول قرائت عاصم كوفى:
اعتدال در ادغام
ادغام در قرائت عاصم كوفى محدود است به ادغام صغير، و در قرائت او ادغام كبير وجود ندارد
و ادغام صغير نيز محدود است به ادغام متماثلين يا متجانيسين و متقاريين كه توضيح و موارد هر يك از اين واژه ها در مبحث تجويدى اين اصطلاحات خواهد آمد.
احتراز از اماله:
در قرائت عاصم تقريباً اماله وجود ندارد.
تنها يك مورد اماله الف در قرائت وى وجود دارد: مجريها (41/11) كه به اماله بينا بين قرائت كرده است.
پرهيز از سكت:
در سراسر قرآن از عاصم كوفى تنها چهار مورد سكت روايت شده است.
1 - عوجا قيما (1، 8،)
2 - من مرقد ناهذا (52، 36).
3 - من راق (27، 75).
4 - بل ران (14، 83).
تحقيق همزه:
كليه همزهاى مفرده و مزدوجه در قرائت عاصم به تحقيق قرائت شده اند، دو كلمه «كفوا» و «هزوا» از اين قاعده مستثنا است و يك مورد به قرائت تسهيل است - در كله «اعجمى» همزه دوم را به تسهيل قرائت نموده است.
وقف:
عاصم كوفى هنگامى وقف بر روى كلمات قرآنى، مطابق مرسوم مصحف وقف مى كند.
مد:
مدها تفصيل و متصل را به طور يك سان به توسط قرائت كرده است، مانند ابن عامر و كسائى.(2)
در اين زمينه به كتاب هاى: التيسير، الشاطبيه، السبعه، النشر مراجعه كنيد ايشان ميان دو بين سوره، يعنى در پايان هر سوره و آغاز سوره «بعد بسم الله الرحمن الرحيم» را تلاوت مى نمود و قرائت وى در اين گونه موارد به سه صورت وقف و وصل، و سكت نقل شده است.(3)
شيوه قرائت عاصم كوفى را ترتيل آرام و پيوسته، اما نه بى شور و حال، بلكه توام با طنين و آهنگ توصيف كرده اند. عاصم به همزه ها و مدها عنايت داشته و محكم و استوار قرائت مى كرده و فصاحت و اتقان و تحرير و تجويد را يكجا جمع كرده بود.
هم چنى وى از همه قراى سبعه و راويان مشهورشان به حسن صوت و تجويد قرائت مشهورتر است.(2)
1 -/ حجتى، محمدباقر، پژوهش در تاريخ قرآن كريم، ص 320
2 -/ لسانى، محمدعلى، قراء سبعه و بررسى قراءات ايشان* پايان نامه 8 ص 152
3 -/ قسمحاوى، محمد صادق، البحث و الاستقراء فى تراجم القراء، ص 86
4 -/ لسانى، محمدعلى، قراء سبعه و بررسى قراءات ايشان* پايان نامه* ص 162
ر.ك:/ اين مجاهد، احمد بن موسى، كتاب السيعه فى القراءات، ص 69; زنجانى، ابوعبدالله بن نصرالله، تاريخ القرآن، ص 164; ذهبى، محمد بن احمد، معرفه القراء الكبار على الطبقات و الاعصار، ص 88; دمياطى، احمد بن محمد، اتحاف فضلاء البشر بالقراءات الاربعه عشر، ص (24 - 19); دانى ابوعمر، عثمان بن سعيد، التيسير فى القراءات السبع، ص 6; خويى، ابوالقاسم، البيان، فى تفسير القرآن، ص 144; ابن جزرى، محمدبن محمد، النشر فى القراءات العشر، جلد 1، ص 146; مركز فرهنگ و معارف دفتر تبليغات اسلامى علوم القرآن عند المفسرين، جلد 2، ص 103; شريعت، محمدجواد، چهارده روايات در قرائت قرآن مجيد، ص 31; فاضل لنكرانى، محمد، مدخل تفسير، ص 141; قسطلانى، احمدبن محمد، لطائف الاشارات، ص 96; صالح، صبحى، مباحث فى علوم القرآن، ص (249 - 248); طباطبايى، محمد حسين، قرآن در اسلام، ص 209; مقدسى ابوشامه، المرشد الوجيز الى علوم تتعلق بالكتاب العزيز، ص 146; زرقانى، محمد بن عبدالعظيم، ناهل العرفان فى علوم القرآن، جلد 1، ص 455; طالقانى، عبدالوهاب، علوم قرآن و فهرست منابع، ص 232; سيوطى، عبدالرحمان بن ابى بكر، الاتقان فى علوم القرآن، جلد 1، ص 252; سيوطى، عبدالرحمان بن ابى بكر، الاتقان فى علوم القرآن، جلد 1، ص 256; جلالى نائينى، محمد رضا، تاريخ جمع قرآن، ص 342; محيصن، محمد سالم، المغنى فى توجيه القراءات العشر المتواتره، جلد 1، ص 29; مختار عمر، احمد، معجم القراءات القرآنيه، جلد 1، ص 79; مختار عمر، احمد، معجم القراءات القرآنيه، جلد 1، ص 85; ابوزرعه، عبدالرحمن بن محمدبن زنجله، حجه القراءات، ص 57

1942 - قراءت عراقين

ر.ك:
قراءت مكه

1943 - قراءت عرضى

اگر كسى قرآن يا حديث را از حفظ و يا از روى كتاب بر استاد قرائت كند آن را «قرائت عرضى» مى نامند.(1)
و يا به عبارت ديگر
قرائت عرضى، قرائتى است كه: قارى، قرآن را بر استاد بخواند، در حالى كه استاد با سكوت خود در موارد صحيح قرائت - خواندن قارى را استماع و تاييد كند.»(2)
1 -/ فضلى، عبدالهادى، تاريخ قراءات قرآن كريم، ص 28
2 -/ شريعت، محمدجواد، چهارده روايت در قرائت قرآن مجيد، ص 27

1944 - قراءت كسائى

يكى از قرائات سبع، قرائت كسائى است.
ابوالحسن على بن حمزة بن عبدالله بن بهمن بن فيروز (فزار) اسدى كوفى (م 179 يا 189 هـ) كه از مردم سرزمين ايران بوده است، و مى گويند در ميهن خود در «طوس» و يا «رى» وفات كرد.
«ابن جزرى» مى نويسد: امام و پيشوايى است كه رياست اقرا و مقام استادى قرائت در كوفه پس از

چهار: نمونه از نمايه بر اساس اصطلاح نامه علوم اسلامى:
اعجاز تأييرى قرآن
مستندات:

يكى از وجود اعجاز قرآن «اعجاز تأثيرى» آن است، كه در برخى منابع با عناويت «اعجاز روعت; اعجاز هيبت و اعجاز نفسى قرآن» ديده مى شود.
تأثير شگفت قرآن مجيد بى ترديد از ابعاد اعجاز آن است و هيچ بشر معمولى قادر نيست كتابى تا اين اندازه مؤثر بياورد.
«ساوراى» يكى از دانشمندان خاورشناس فرانسوى مى گويد:
قرآن داراى تأثيرى خاص و جاذبيتى مخصوص است كه مانند آن براى هيچ يك از كتابها نيست.(1)
در تأثير قرآن همين بس كه مكرر نقل شده است كه اخنس بن قيس، ابوجمل و وليدبن مغيره شب هنگام از كوچه هاى تايك مكه مى گذشتند و پشت ديوار خانه حضرت رسول(ص) مى ايستادند و تا بامداد به آواى قرآن گوش مى دادند.
وليدبن مغيره در اين باره مى گويد:
در قرآن زيبايى و جاذبه است; آغازش سرشار است و فرجامش ثمربخش او برترى مى يابد و چيزى بر او برترى نمى يابد.

نمايه ها
سند

معرفت، محمد هادى، التمهيد فى علوم القرآن، چاپ 1، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1411 ق.

موضوعات

1 - استشهاد به آيات زمر: 23 و عنكبوت: 51 و انفال: 2 و مائده: 83 و 21 حشر در اثبات اعجاز تأثيرى قرآن (ج 4، ص 39، س 9 - 20)
2 - بيان شأن نزول آيات 77 - 84 مريم درباره عاص بن وائل و كوبندگى آيات فوق نسبت به او (ج 4، ص 213 - 214، ص 7 - 8)
3 - تأثير روحانى آيات 35 - 36 طور بر جبير بن مطعم در جذب او به اسلام (ج 4، 215 - 217، س 10 - 15)
3 - تأثير روحانى قرآن بر سعدبن معاذ و اسيدبن حضير اسلام آوردن آن دو (ج 4، ص 206 - 208، س 10 - 18)
5 - تأثير قرآن بر قلوب مستعده با استشهاد به آيات 37 ق، 3 فصلت، 83 مائده (ج 4، ص 204، س 8 - 16)
6 - تأثير قرآن بر اجنه و اقرار آنها به عظمت قرآن و ذكر آيه 1 و 2 سوره حشر در اين مورد (ج 4، ص 39، س 7 - 8)
7 - تأثير قرائت آياتى از قرآن توسط پيامبر(ص) بر عتبة بن ربيعه (ج 4، ص 38 - 39، س 19 - 2)
8 - تأثير قرائت قرآن توسط رسول الله(ص) بر عده اى از مردم مدينه و گرايش آنان به اسلام (ج 4، ص 39، س 3 - 6)
9 - داستان تأثير قرآن بر سويد بن صامت شاعر عرب و گرايش وى به اسلام (ج 1، ص 205 - 206، س 15 - 9)
10 - ذكر آيات 50 - 51 مدثر، 41 و 46 اسراء و 6 - 11 جاثيه در زمينه تأثير گذارى و كوبندگى كلام خداوند بر نفوس مضطرب كافران (ج 4، ص 210 - 211، س 1 - 11)
11 - ذكر آيات 8 - 14 معارج، 15 - 29 حاقه و 10 - 31 مزمل در زمينه تأثير گذارى و كوبندگى قرآن بر نفوس گناهكاران (ج 4، ص 211 - 212، س 12 - 6)
12 - ذكر قضيه جلسه مشورتى وليد بن مغيره با قريش درباره دعوت پيامبر و بيان نظرات آنان و ذكر نظريه وليد در مورد حلاوت و تأثير سحرى قرآن (ج 4، ص 194 - 195، س 8 - 14)
13 - ذكر وجوهى براى اعجاز قرآن توسط علامه سيد هبة الله شهرستانى و اختيار اعجاز بلاغت و اعجاز جذابيت روحى از بين آن وجوه (ج 4، ص 101 - 103، س 8 - 16)
14 - شرح گفتار و شهادت عرب عصر نزول قرآن در مورد قرآن و اعجاز و تأثير آن (ج 4، ص 191 - 203، س 1 - 14)
15 - كلام طفيل بن عمرو دوسى شاعر عرب درباره قرآن و تأثير آن در وى (ج 1، ص 196 - 197، ص 5 - 7)
16 - كلام مصطفى صادق رافعى درباره وجه اعجاز قرآن به نظم قرآن، نظم موسيقى و تأثير آن (ج 4، ص 120 - 126، س 7 - 10)
17 - معرفى علامه شهرستانى، شيخ محمد حسن كاشف الغطاء، سيد رشيد رضا صاحب المنار و استاد مصطفى صادق رافعى از طرفداران اعجاز روحانيت قرآن (ج 4، ص 103، س 3 - 15)
18 - معرفى قرآن ب عنوان احسن الحديث و مثانى و جذاب بودن با استفاده از آيه 23 زمر (ج 4، ص 203 - 204، س 15 - 8)
19 - نزول سوره تبت درباره ام جميل و همسرش ابولهب و تأثير و كوبندگى اين سوره بر آنان (ج 4، ص 212، س 7 - 16)
20 - نظريه ابوسليمان البستى پيرامون اعجاز قرآن از نظريه نفوذ و تأثير آن بر افراد (ج 4، ص 212، س 7 - 16)
21 - نظريه استاد محمد فريد وجدى درباره وجه اعجاز قرآن به اعجاز روحانيت و تأثير روحى قرآن و ذكر آيه 52، شورى و 15 غافر در اين مورد (ج 4، ص 126 - 129، س 11 - 3)
22 - نقل قصه هاى ملوك فارس توسط نضربن حارث براى عرب و نزول آيات 105 طه، فرقان، 7 - 20 قلم، 7 - 8 جاثيه و 31 انفال در مذمت او و تأثير و كوبندگى آيات (ج 4، ص 214 - 215، س 9 - 14)
23 - نقل قولى در نزول آيات 52 - 55 قصص درباره تأثير قرآن در ايمان آوردن گروهى از نصاراى حبشه و اعتراض ابوجهل بر آنان (ج 4، ص 204 - 205، س 17 - 14)
24 - نقل ماجراى استماع قرآن از ناحيه ابوسفيان و ابوجهل و اخنس و نظرات آنان درباره قرآن و تأثير قرآن بر آنها (ج 4، ص 201 - 202، س 9 - 17)

 

پی نوشت‌ها:

1 - پورسلطانى، امير و ديگران/ مقاله ارائه شده به سلسله نشست هاى فن آورى اطلاعات و ارتباطات .
2 - دكتر اُلى محمد عبدالحميد، كامليس 4، تهران 1374، سخنرانى.
3 - اصطلاح نامه هاى منتشر شده از سوى مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى (پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى) وابسته به دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم عبارتند از: اصطلاح نامه علوم قرآنى، فلسفه اسلامى، اصول فقه، منطق و كلام اسلامى. تهيه اصطلاح نامه ها در باقى رشته هاى علوم اسلامى به ضميمه مستندات و فرهنگ نامه جامع علوم اسلامى در شاخه هاى علوم حديث، اخلاق اسلامى و فقه و عرفان نيز ادامه دارد كه تدوين اصطلاح نامه فقه طبق طرح تا پايان سال 1384 به انجام مى رسد.
4 - نمونه اى از موضوع نگارى، نمايه و... را در پايان مقاله (در پيوست ها) ملاحظه نمائيد.
5 - ر.ك:
سيوطى عبدالرحمان بن ابى بكر الاتقان فى علوم القرآن ج 3 ص ( 284و244 ـ 243) زركشى،محمدبن بهادر البرهان فى علوم القرآن ج 3 ص ( 42 ـ 41) > ----كتابشناسى پانوشت----<
#ر.ك<==
#الاتقان فى علوم القرآن،سيوطى عبدالرحمان بن ابى بكر،4جلد، چاپ 2، انتشارات زاهدى، ايران-قم، 1411ق، <==ج 3 ، ص ( 284و244 ـ 243 )،
#البرهان فى علوم القرآن،زركشى،محمدبن بهادر،4جلد، چاپ 1، دارالكتب العلميه، لبنان-بيروت ، 1408ق، <== ج 3 ، ص ( 42 ـ 41)
6 - زرقانى، محمد بن عبدالعظيم، مناهل العرفان فى علوم القرآن، ج 2، ص 4
سيوطى عبدالرحمان بن ابى بكر، الاتقان فى علوم القرآن،ج 4، ص 194
كمالى دزفولى، على،تاريخ رتفسير، ص 29
جلالى نائينى، محمدرضا، تاريخ جمع قرآن، ص 305
خرمشاهى، بهاءالدين قرآن پژوهشى(هفتادبحث وتحقيق قرآنى)، ص 49 و 141
مجلهوقف ميراث جاويدان، ج 1 ص 18
جلاليان،حبيب الله، تاريخ تفسيرقرآن كريم، ص 19
> ----كتابشناسى پانوشت----<
#مناهل العرفان فى علوم القرآن،زرقانى، محمد بن عبدالعظيم،2 جلد، چاپ 1، دارالكتب العلميه، لبنان-بيروت ، 1409ق،<== ج 2 ، ص 4.،
#الاتقان فى علوم القرآن، سيوطى عبدالرحمان بن ابى بكر، 4 جلد، چاپ 2، انتشارات زاهدى، ايران-قم، 1411ق، <==ج 4 ، ص 194.،
#تاريخ تفسير، كمالى دزفولى، على، 1 جلد، چاپ 1، انتشارات كتابخانه صدر، ايران-قم، 1357،<== ص 29.،
#تاريخ جمع قرآن، جلالى نائينى، محمدرضا، 1 جلد، چاپ 1، نشر نقره، 1365، <== ص 305.،
#قرآن پژوهشى(هفتاد بحث و تحقيق قرآنى)، خرمشاهى، بهاءالدين، 1 جلد، چاپ 1، مركز نشر فرهنگى مشرق، ايران-تهران، 1372، <== ص 49 و 141.،
#مجله وقف ميراث جاويدان، سازمان اوقاف و امور خيريه، <== ج 1 ، ص 18،
#تاريخ تفسير قرآن كريم، جلاليان، حبيب الله، 1 جلد، چاپ 1، انتشارات اسوه، ايران، 1372،<== ص 19
پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:10 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نگاهی به چند اثر جدید قرآنی

نگاهی به چند اثر جدید قرآنی

محمد علی هاشم زاده
1. موسوعة القرآن العظیم

عبدالمنعم الحفنی، قاهره: مکتبة مدبولی، چاپ اول، سال 2004، 2 جلد، 2484 ص.
نگارش مجموعه‏های دائرة المعارفی در سال‏های اخیر رشد فزاینده‏ای داشته است. کمتر موضوعی می‏توان یافت که در آن موسوعه و یا دائرة‏المعارفی تدوین نشده باشد. چاپ مجموعه‏های علمی، فقهی، کلامی، فلسفی، تاریخی، قرآنی و... گواه این مدعا است. هر چند که برخی با اصول دائرة المعارف‏نویسی و موسوعه‏نگاری فاصله بسیاری دارند.
در دهه اخیر چندین دائرة المعارف و دانشنامه قرآنی انتشار یافته که تنها بخشی از آنها با اصول نوین دایرة‏المعارف‏نویسی برابری دارد. از جمله: دائرة المعارف قرآنی 5جلدی چاپ هند؛ همچنین دائرة المعارف قرآنی چاپ لیدن هلند که تاکنون سه جلد آن منتشر گردیده و ظاهراً دو جلد دیگر آن باقی مانده است. نیز دانشنامه قرآن و قرآن‏پژوهی جناب آقای خرمشاهی و جمعی از نویسندگان در 2 جلد (2382 صفحه) و اثر ارزشمند دیگری با عنوان دائرة المعارف قرآن کریم تألیف جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن که اگر این اثر سودمند به سرانجام برسد با توجه به جامعیت و رعایت اصول دائرة‏المعارف‏نویسی نوین، جامع‏ترین و کامل‏ترین اثر در نوع خود می‏باشد و ضروری است که به زبان‏های دیگر به‏ویژه عربی و انگلیسی ترجمه گردد.
متأسفانه تاکنون تنها یک جلد این اثر منتشر شده و بی‏صبرانه انتظار انتشار دیگر مجلدات آن را داریم که ظاهراً بیش از 30 جلد خواهد شد.
اثر دیگری که جدیداً منتشر گردیده، موسوعة القرآن العظیم است که متأسفانه تنها از عنوان موسوعه یا دائرة‏المعارف برخوردار است و هیچ یک از اصول کمی و کیفی دائرة‏المعارف‏نویسی در آن رعایت نشده و صرفاً مجموعه‏ای گزینشی از برخی مباحث قرآنی است که به صورت غیر روشمند گردآورده است. برخی مباحث این اثر عبارتند از: برخی اصطلاحات قرآنی، قصص، امثال، سور، اسباب نزول، شبهات مستشرقان یهود، نصارا و مسلمین و ردیه‏های آن، اتهامات وارد شده بر پیامبر در بخش قرآنی، احکام فقهی اعم از فردی و اجتماعی، دیدگاهی درباره زن و جایگاه آن، حقوق انسان. با توجه به تخصص موءلف در علم ادیان مقارن. می‏توان گفت این اثر به صورت مقارنه‏ای با قرآن و تورات و انجیل تدوین شده است.
موضوعات و مباحث موسوعة القرآن العظیم، در 18 باب تنظیم شده است: 8 باب در جلد اول و 10 باب در جلد دوم. عناوین این باب‏ها عبارتند از: 1. مباحث قرآن‏شناسی و علوم قرآنی ؛ 2. نبوت و نبی در قرآن؛ 3. ایمان و اسلام؛ 4. اسرائیلیات و شبهات و ایرادات وارده در تفاسیر و ردیه‏های آن؛ 5. یهود و نصارا در قرآن؛ 6. معرفی سوره‏های قرآن؛ 7. قصص قرآن؛ 8. امثال و حکم قرآن؛ 9. اسباب نزول؛ 10. نسخ؛ 11.اصطلاحات قرآنی؛ 12. مباحث اعتقادی از جمله: مرگ و قیامت، بهشت و دوزخ؛ 13. قرآن وعلوم روان‏شناسی در قرآن؛ 14. قرآن و فنون و صنایع ادب واخلاق 15. اسلام وجنگ و جهاد؛ 16. اسلام و اجتماع شامل زن در اسلام، ازدواج و طلاق، حمل و ولادت و... ؛ 17. عبادات؛ 18. معاملات شامل مباحث سیاسی، اقتصادی، حدود، قصاص، دیات و... . این اثر مجموعاً 2413 مدخل اصلی و فرعی را در موضوعات یاد شده، بررسیده است. از دیگر کاستی‏های این موسوعه، نیاوردن منابع است. موءلف از منابعی که استفاده کرده، در متن پاورقی نامی نبرده است. همچنین این اثر فاقد کتابنامه است.

2. الموسوعة المسیرة فی تراجم ائمة التفسیر والاقراء والنحو واللغة من القرن الاول الی المعاصرین مع دراسة لعقائدهم و شی‏ء من طرائفهم

این اثر همچنان که از نام آن روشن است به معرفی اعلام و شخصیت‏های تفسیر، قرائات، نحو و لغت از قرن اول هجری تا عصر حاضر پرداخته است. به‏رغم ایراداتی که بدان وارد است ـ خصوصاً در بخش معرفی اعلام و شخصیت‏های شیعه ـ اثری است جامع، کارگشا و ارزشمند. البته با توجه به اینکه از اهداف نویسندگان ـ همچنان که در مقدمه و عنوان کتاب اشاره نموده‏اند ـ نقد و بررسی اعتقادات شخصیت‏ها و اعلام می‏باشد و موءلفان خود نیز دارای گرایش خاص مذهبی اهل سنت سلفی می‏باشند، نسبت به اعلام شیعه آرای ناصوابی ارائه داده و راه افراط را در پیش گرفته‏اند. در چنین مجموعه‏ای این مطالب دور از انتظار می‏باشد و طرح این مباحث جایی در این نوع آثار ندارد.
موءلف انگیزه تألیف این کتاب را نیاز بدان و خلجان فکری خود خصوصاً با مراجعه به کتاب البلغة فی تراجم ائمة النحو و اللغة، تألیف فیروز آبادی که کتابی مختصر در حدود 120 صفحه می‏باشد، ذکر می‏کند و راه و چاره آن را گسترش و توسع کمی و کیفی آن می‏داند و با همکاری چهار نفر از همکاران خود به نام‏های ایاد بن عبداللطیف القیسی، مصطفی بن قطحان الحبیب، بشیر بن جواد القیسی و عماد بن محمد البغدادی به معرفی 3863 شخصیت و اعلام تفسیری، قراء، لغوی و نحوی می‏نماید که علاوه بر معرفی‏های مرسوم در این نوع آثار به بعد اعتقادی اعلام و شخصیت‏ها و بعضاً به نقد آنها نیز پرداخته است.
موءلف روش کار خود را در 14 بند خلاصه نموده که برخی از آنها عبارتند از:
یک. تمام موءلفات و آثاری که مرتبط با موضوعات تاریخ، طبقات، بلدان و تراجم ـ چه به صورت تخصصی و یا عمومی بوده ـ استقصا شده است. چه بسا افرادی که در رشته‏هایی مانند تفسیر، لغت و یا نحو صاحب‏نظر بوده‏اند که در کتاب‏های محدثین و یا فقه دیده شده است.
دو. جهت بیان گرایش اعتقادی اعلام معرفی شده، به کتب و رساله‏های دانشگاهی مراجعه شده است.
سه. برای دستیابی به عقیده شخصیت‏ها و اعلام ـ علاوه بر آثار آنان ـ به کتاب‏های مختلف اعتقادی مراجعه شده است.
چهار. ملاک معرفی اشخاص در گرایش‏های چهارگانه (تفسیر، قرائات، نحو و لغت) شهرت آنان بوده و در مواردی که در چند گرایش مشهور بوده، بدان اشاره شده است.
پنج. اختصار و خلاصه‏نگاری در حد لازم در معرفی اشخاص رعایت شده و ضمن ذکر نام، کنیه، لقب و شهرت از نسب‏های طولانی اجتناب شده است (در واقع اصول موسوعه‏نویسی رعایت شده است).
شش. جهت اطلاع و تحقیق بیشتر محققان، منابع و مصادر مورد استفاده جهت معرفی اشخاص در پاورقی ذکر شده است.
هفت. جهت استفاده بهتر در پاورقی، فِرق و مذاهب، ملل و نحل و برخی مصطلحات و آنچه مبهم و مشکل بوده است، معرفی و شرح داده شده است.
هشت. برخی آثار افراد ـ به‏ویژه مهم‏ترین و مشهورترین آثار آنان ـ معرفی شده است.
از ویژگی‏های این اثر وجود فهرست اعلام در انتهای کتاب می‏باشد. با توجه به این که تدوین و تنظیم این موسوعه همچون کتاب الاعلام زرکلی براساس نام اول اشخاص می‏باشد نه نام مشهور (به عبارت دیگر طبق زبان فارسی براساس نام کوچک اشخاص می‏باشد نه لقب) و اطلاع از نام اول برای همگان روشن نمی‏باشد ـ خصوصا که برای مراجعه باید علاوه بر اسم خود فرد، نام پدر و جد او نیز معلوم باشد که این روش قدری دسترسی به افراد مورد نظر را دشوار می‏نماید ـ اسم مشهور که تیتر عنوان هم می‏باشد، به نام کوچک ارجاع شده است. البته بهتر بود شماره رکورد شخص معرفی شده یا صفحه آن نیز ذکر می‏شد؛ چرا که باید علاوه بر نام خود فرد، پدر و جد او نیز معلوم باشد، تا دسترسی بدان آسان گردد. مثلاً نام علامه طباطبایی (سید) محمد حسین با رکورد 2878 بین نام (ابن امام الیمین) محمد بن الحسین بن القاسم بن محمد بن علی و نام (الحکری) محمد الحکری، شمس الدین قرار گرفته که توجیه ندارد. همچنین بهتر بود تاریخ تولد و وفات در همان ابتدا، تیتر گردد نه در متن معرفی فرد؛ همچون کتاب الاعلام زرکلی.
در مجموعه این اثر به‏رغم کاستی‏ها و تحمیل کردن عقاید سلفی اهل سنت و نفی اعتقادات دیگران، در موضوع شناخت اعلام کارگشا است.

3. الفهرس الموضوعی ل‏آیات القرآن الکریم

محمد عوض العایدی، قاهره: مرکز الکتاب للنشر، چاپ اول، سال 2004، 3 جلد، 2549 ص.
این اثر که بیش از 9200 مدخل اصلی و فرعی دارد، اگر چه نسبت به برخی آثار کامل‏تر و برتر است، نسبت به المعجم المفهرس لمعانی القرآن تألیف محمد سام رشدی برجستگی و ویژگی مهمی ندارد. البته در برخی موضوعات به صورت ریزتر و تخصصی‏تر وارد شده است.
موءلف این اثر که از اساتید و آگاهان به علم فهرست و معجم‏نگاری است، روش کار خود را در آن فهرست، چنین بیان داشته است:
ابتدا باید اقرار کرد که در این گونه آثار نمی‏توان قواعد خاص و ثابتی وضع کرد و طبق آن آیات، موضوعات را استخراج کرد، بلکه این کار، تقریباً اجتهادی و قدری سلیقه‏ای خواهد بود؛ اما قواعدی که در این اثر مراعات شده عبارتند از: 1. بنا بر گزینش آیات ذیل یک موضوع، ارتباط خاص آیه با موضوع بوده است، نه اینکه به صورت عام و کلی باشد؛ 2. برای اجتناب از قرار گرفتن آیات یک موضوع ذیل مترادفات، مدخل‏های مشهور ملاک قرار گرفته است و واژه دیگر ارجاع بدان شده. مثل الحیض به المحیض؛ المرء به الشک؛ الفاحشه به الفحشاء (به عبارت دیگر از سیستم مترادفات استفاده شده است)؛ 3. در انتخاب واژه و مصطلحات آن، لفظ و اصطلاحی که در قرآن رایج است، ملاک قرار گرفته است؛ 4. با استفاده از واو عطف موضوعات مرتبط با هم آورده شده است، مثل الامراض و المرضی؛ الفتح و الفاتحون؛ الفتوی و الاستفتاء. همچنین از واو عطف برای دو موضوع متقابل نیز استفاده شده است، مثل الخیر و الشر؛ السراء و الضراء؛ القلة و الکثرة؛ 5. اصل در انتخاب موضوع‏ها ضمیر جمع بوده، مثل الاباء، الکافرون. البته در برخی مواقع که اقتضای مفرد آوردن بوده، مثل البقره و الشجر، به صورت مفرد ذکر شده است؛ 6. از سیستم ارجاعات در تمام موارد لازم استفاده شده است.
جهت سهولت در بازیابی موضوعات و مداخل در انتهای این اثر، فهرستی از موضوعات و مدخل‏های اصلی و فرعی کتاب ارائه شده که بالغ بر 9200 عنوان می‏باشد که در ارتباط با آن، ذکر چند نکته را لازم دیده است:
یک. ترتیب موضوعات و مدخل‏ها براساس ترتیب حروف الفبای متعارف عربی است؛ چرا که این روش آسان‏یاب‏تر است.
دو. ترتیب موضوعات و مدخل‏ها براساس ترتیب الفبای کلمه به کلمه است، نه حرف به حرف؛ چرا که این روش ضمن شایع‏تر بودن، بهتر است. چون که در این روش ابتدا با موضوعات متصل به هم حفظ می‏گردد. برای روشن شدن این روش چند موضوع ذکر کرده است.
روش کلمه به کلمه
الام
ام اسماعیل
ام مریم
الامانة
امرأة العزیز
امرأة العزیز
الامراض والمرضی
روش حرف به حرف
الام
ام اسماعیل
الامانة
المرأة العزیز
الامرارض والمرض
الامر بالتقوی
ام مریم
سه. الف و لام تعریف در ابتدای حروف الفبا، لحاظ نشده، ولی حروف جر و عطف لحاظ شده است. در انتهای این اثر، وعده ترجمه آن به سایر زبان‏های مهم دنیا از جمله اندونزی، اردو، فارسی، انگلیسی، فرانسوی و ترکی داده شده است.

4. معناشناسی واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنی)

صالح عضیمه، ترجمه: سید حسین سیدی، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی (شرکت به نشر)، چاپ اول، 1380، 964 ص (عنوان اصلی: مصطلحات القرآنیة، لندن: الجامعة العالمیة... ، بیروت: دار النصر، چاپ اول، 1414، 448 صفحه).
این اثر با دیگر کتاب‏ها و رساله‏هایی که در فرهنگ معانی قرآن نوشته شده است، جدایی و تفاوت دارد که به واشکافی عرفانی، فلسفی واژگان و تعبیرهای قرآنی نیز پرداخته است. نگاه و نگرش موءلف به اندیشه‏های دانشمندان و عارفان ایرانی از دیگر ویژگی‏های این اثر است. وی از مریدان علامه طباطبایی است و از آثار ایشان در این کتاب بسیار استفاده کرده و متأثر از او است. موءلف مقصود از واژگان قرآنی که بدان پرداخته، چنین می‏گوید:
واژگان قرآنی همان واژگانی است که نقش اصلی را در آیه دارد و منبع نوری است که الهام‏بخش است و معنا را گسترش می‏هد. بدون فهم آن واژگان به شکل درست و دقیق، پژوهشگر و جست‏وجوگر نمی‏تواند به اسرار قرآن دست‏یابد و از کشف ژرفا و اشراف بر ابعاد آن محروم می‏ماند.
روش موءلف در این اثر چنین است که ابتدا به توضیح و معرفی واژه، توضیحات ادبی، لغوی از زبان صاحب‏نظرانی همچون راغب اصفهانی و جرجانی می‏پردازد و سپس دیدگاه‏های فلسفی عرفانی و صوفیانه صاحب‏نظرانی همچون: ابن عربی، باباطاهر، قشیری و گنابادی و بالاخره علامه طباطبایی را بیان می‏کند. از دیگر ویژگی‏های مهم این اثر استفاده از فرهنگ اهل بیت و روایات معصومین(ع) در توضیح و تفسیر واژه‏ها است. با این ویژگی‏ها و تنوع و لطایف عرفانی، خواننده به هنگام آشنایی با معانی و تعبیرهای قرآنی، حال و هوایی دیگر پیدا کرده، هیچ گاه خستگی را احساس نمی‏کند.
معناشناسی واژگان قرآنی که در حقیقت نوعی فرهنگ واژگان قرآنی به حساب می‏آید، در پی‏کاویدن معنای واژگان کلیدی قرآن کریم است. نویسنده پس از بررسی معنای قاموسی واژگان، به جست‏وجوی مفهوم آنها در بافت متنی قرآن و سپس طرح دیدگاه‏های قرآن‏پژوهان، مفسران، زبان‏شناسان و عرفای مسلمان از ابن عربی تا علامه‏طباطبایی می‏پردازد. ارائه دیدگاهای متنوع قرآن‏پژوهان در حوزه مفهومی هر واژه در ساختار زبانی قرآن از ویژگی‏های مهم این اثر می‏باشد.
در این اثر، 103 واژه قرآنی با ویژگی‏های فوق مورد بررسی قرار گرفته است که عبارتند از: ابتلا، اخلاص، اسراء، اسم، اعتزال، امام، امانت، اهل ـ آل، امل، انسان، آیه، بخل، برزخ، بلیغ، تجلی، تسبیح، تطیّر، تفکر، تقوا، تمثّل، توبه، توسّم، توکل، جدال، جوع، حب، حبط، حزن، حسد، حکمت، حیا، حیات، خلود، خوف، خلیفه، دعا، ذکر، ریا، رحیم، رحمت، رضا، رقیب، روءیا، روح، سحر، سرّ، سکینه، سیما، شاکله، شجره، شفاعت، شکر، شمس و قمر، شهادت، صبر، طمس، ظلم، عبث، عدل، عذاب، عقل، علم، غرور، غضب، غل، غیب، غیبت، فتنه، فطرت، فقر، قدر، قرین، قضا، قلب، کاهن، کبر، کتاب، کذب، کفر، کلام، کلمات، کلمه، مثل، مجاهدت، مجنون، مس، مکر، ملکوت، مرگ، میثاق، نبوّت، نعمت، نفس، نور، هدایت، همز و لمز، هوی، وحی، وسواس، وقت، ولایت، یقین.

5. اسباب الخطاء فی التفسیر دراسة تأصیلیه

طاهر محمود محمد یعقوب، المملکة العربیة السعودیة، الدمام، دار ابن الجوزی، چاپ اول، 1425، 2 جلد، 1164 ص (رسائل جامعیه 31).
این اثر رساله دکترای موءلف در دانشگاه مدینه است. وی در برخی موارد از جمله آنچه مربوط به شیعه و تفاسیر شیعه می‏باشد، دچار خطا گشته و مغرضانه سخن گفته است. از این جهت بایسته نقد و بررسی عالمانه است.
روش موءلف در این اثر چنان که خود گفته است، عبارت است از: 1. این اثر بررسی و نقد گونه است؛ 2. مثال‏هایی از خطاهای تفسیری مفسران اهل سنت، خوارج، شیعه، معتزله، اباضیه، صوفیه و باطنیه از گذشته و حال با بیان بطلان آنها ذکر شده است؛ 3. مذهب صحیح اهل سنت و جماعت، اصل قرار گرفته و آنچه مخالف آن است، مردود شمرده شده است؛ 4. منشأ وقوع و اسباب خطا در تفسیر بیان شده است؛ 5. مبنای نقد و دیدگاه‏ها و آثار، غالباً تألیفات ابن‏تیمیه است.
این کتاب در یک مقدمه، تمهید، چهار باب، یک خاتمه و نه فهرست تدوین شده است:
در مقدمه اهمیت علم تفسیر و موضوع کتاب بیان شده و در تمهید، به روش تفسیر صحیح که به دور از انحرافات باشد و نیز روش برخورد با عالمانی که دچار خطا و انحراف در تفسیر شده‏اند پرداخته شده است.
باب اول: با عنوان «عدول از مصادر تفسیر اصلی و صحیح» در نه فصل و هر فصل سه مبحث است. فصول نه‏گانه آن عبارتند از: 1. اجتهاد در تفسیر آیه با وجود نص؛ 2. اعتماد بر احادیث موضوعه و ضعیف؛ 3. گرفتار شدن در اسرائیلیات؛ 4.اعتماد بر گمان‏ها و حکایات؛ 5. اعتماد صِرف بر لغت و برتری دادن آن بر آثار صحیح؛ 6. اعتماد بر فرضیه‏های مجازی و متوسل شدن به تمثیل و تخییل؛ 7.گرفتاری و شیدایی بیش از حد در فلسفه و کلام در تفسیر؛ 8. استناد به عقل صِرف و ترجیح آن بر نقل صحیح؛ 9. اخذِ بدعت‏ها و هواهای نفسانی.
باب دوم: در این باب با عنوان «عدم دقت در فهم آیات و مدلول آنها» در سه فصل به سه موضوع پرداخته است: فصل اول. روشن نبودن اندیشه و دیدگاه‏ها در موضوع ناسخ و منسوخ؛ فصل دوم. خطاها و اشتباهات در روش استدلال به آیات و خطاها در اصولی که رعایت آن اصول لازم است؛ در این فصل مباحث آیات اسما و صفات، تأویل فاسد، تبعیت از متشابه و عدم رد آن، محکم، تحریف ادله از مواضع آن، دیدگاه‏های شاذ در تفسیر و تبعیت از عقل محض در غیبیات قرآن آمده است. فصل سوم. بحث اعتماد به منقول در کتب تفسیر بدون اجتهاد بین صحیح و سقیم.
باب سوم: موضوعات این باب در هفت فصل و مجموعاً نوزده بحث و شش مطلب، عبارتند از: 1. تعصب مذهبی؛ 2. اشاعه زندقه و الحاد در دین (تأویلات و امور خارج از تفسیر در دین)؛ 3. ترویج و یاری هواها و بدعت‏های در تفسیر؛ 4.تأویلات صوفیه و باطنیه در آیات؛ 5. رابطه دیدگاه‏های جدید و قدیم در تفسیر؛ 6. تکلّف و دشواری در تفسیر علمی؛ 7. بیان دیدگاه‏ها و اعتقادات فردی و سرانجام تکلف و دشورای حمل آن بر الفاظ قرآن.
باب چهارم: این باب که با عنوان «کوتاهی در تطبیق بعض شروط لازمه تفسیر» در چهار فصل و مجموعاً نه مبحث تدوین گردیده، و فصول چهارگانه آن عبارت است از: 1. قصور و کوتاهی در تطبیق قواعد موجه در نزد مفسران؛ 2. اعراض از روش سلف صالح در تفسیر؛ 3. عدم آگاهی بر قواعد لغت عربی؛ 4. دوری از فهم مقاصد نزول و اهداف اصلی قرآن. در پایان هر فصل در همه ابواب مثال‏های تطبیقی برای مدعای خود آورده که بخش عمده کتاب است و سرانجام در پایان کتاب به مهم‏ترین نتایج بحث پرداخته است و در آخر نه فهرست از جمله فهرست آیات، روایات، اعلام، مصطلحات علمی، ابیات شعری، مصادر (650 عنوان) آورده است.

6. سلامة القرآن من التحریف و تفنید الإفتراءات علی الشیعة الامامیة

فتح الله المحمدی (نجارزادگان)، تهران، مشعر، 1382، 758 صفحه.
یکی از اتهاماتی که به ناروا بر شیعه وارد شده و گاه بر آن اصرار می‏شود، اعتقاد به تحریف قرآن است. این امر به‏ویژه در کتابی با عنوان اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنی عشریة تألیف ناصر علی قفاری به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است. موءلف با عنایت به این کتاب و برخی کتب دیگر که قبل از آن تألیف شده و در آنها این اتهام به شیعه مطرح گردیده، اقدام به تألیف کتاب سلامة القرآن من التحریف نموده است. کتاب در دو بخش اصلی تنظیم شده است: بخش اول به مسئله سلامت قرآن از تحریف در نظر فریقین، با قطع نظر از آرا و افترائات بعض افراد، پرداخته است. بخش دوم به مسئله اتهاماتی که در خصوص تحریف قرآن بر شیعه وارد شده، اختصاص دارد.
پاره‏ای از مهم‏ترین مباحث کتاب عبارتند از:
بررسی ادله مصونیت قرآن از تحریف از نظر شیعه امامیه، بررسی روایات تحریف قرآن در کتب شیعه، بررسی کتاب فصل الخطاب محدّث نوری، شهادت علمای امامیه به مصونیت قرآن از تحریف، بررسی احادیث تحریف قرآن در کتب اهل سنّت، و پاسخگویی به شبهات دکتر ناصر بن علی قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه، احسان الهی ظهیر در کتاب شیعه و القرآن و محمد مال الله در کتاب الشیعة و تحریف القرآن.
کتاب سلامة القرآن من التحریف، در بیست و دومین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی اثر ممتاز شناخته شد.

 

پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:10 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

بررسی مقاله خانواده پیامبر(ص) از دایره المعارف قرآن لیدن

بررسی مقاله خانواده پیامبر(ص) از دایره المعارف قرآن لیدن

علی آسانی (عضو هیئت علمی دانشگاه هاروارد)
دکتر مجيد معارف* (استاد دانشگاه تهران)
سميه سادات اعتصامي* (کارشناسي ارشد علوم قرآن و حديث)


چکيده

دائره المعارف قرآن ليدن، در مقالات متعددي گاه به صورت محوري و گاه در ضمن موضوعات ديگر، به بحث پيرامون أهل البيت(ع) ـ توسط پژوهشگران مسلمان و عمدتاً غيرمسلمان ـ پرداخته است. يكي از مقاله هاي مهم در اين موضوع، مقاله «خانواده پيامبر» نوشته «علي آساني» مي باشد. نظريه ارایه شده در اين مقاله دو ركن اساسي است:
اول) گاهی منظور از «اهل بيت» و «خانواده پيامبر» دو تعبير از يكسري افراد خانواده است که شامل همسران، دختر، داماد و نوادگان ايشان، می باشد و گاهی افراد خاصی از این گروه مدّ نظر می باشد.
دوم) هدف اصلي قرآن از پرداختن به مسأله «أهل البيت»(ع)ديده نشده و تفاوتي ميان ايشان و ديگر افراد خانواده پيامبر(ص) و خانواده ساير پيامبران در آيات قرآن لحاظ نشده است.
از آنجا كه نظريه هاي ذكر شده متأثر از مباني فكري گروهي از اهل تسنن و برگرفته از برخي روايات شاذ در كتاب هاي آنان بوده كه مخالف دلالت هاي قرآني و احاديث قطعي صادر شده در اين زمينه است، از چند جهت قابل نقد می باشد که در این نوشتار به آن پرداخته می شود.

واژه های اصلی:

قرآن، مستشرقان، پيامبر اسلام، اهل بيت، ليدن.

مقدمه

خانواده (اهل بیت) پيامبر(ص)، هم به جهت قرابت با حضرت محمد(ص) و هم به لحاظ توجه خاصي كه در آيات قرآن به ايشان شده است، موضوع بسياري از مقالات و پژوهش های مسلمانان و مستشرقان شده است، از جمله در دائره المعارف قرآن، دو مقاله به اين بحث اختصاص يافته است،[1] و در بسياري از مقالات ديگر نيز به آن اشاره شده است،[2] اما به علت گستردگي و حجم مسائل طرح شده، در اين نوشتار فقط به بحث پيرامون مقاله «خانواده پيامبر» پرداخته می شود. در اين راستا پس از بيان مفاد مقاله، مطالبي پيرامون نويسنده آن و سپس بررسي و نقد محتوای مقاله ارایه می گردد:

1ـ مفاد مقاله «خانواده پيامبر»

با مطالعه دقيق مقاله، ديدگاه نويسنده آن به شرح زير قابل استنتاج است:
ـ علت پرداختن قرآن به موضوع «خانواده پيامبر»، متمايز ساختن ايشان از ساير مسلمان ها به دليل گرايش عمومي قرآن براي مبالغه در حق خانواده و ذريه بيشتر پيامبران است؛
ـ در آيات قرآن «خانواده پيامبر» و «أهل البيت» دو تعبير یکسان از افرادي هستند كه اولاً در آيه 41 سوره انفال و آیه 7 سوره حشر مصاديق «ذي القربي» شمرده شده اند و ثانياً در آيه 33 سوره احزاب به جايگاه ويژه «عصمت» آنها اشاره شده است. آيات حجاب سوره احزاب نيز كه خطاب به زنان پيامبر(ص) به جهت حفظ مقام والاي آنان در جامعه نازل شده و نيز لعن شديد خائنين به خانواده پيامبر(ص) از جمله ابولهب و همسرش در قرآن، در زمره آيات مربوط به شأن اهل بيت لحاظ مي شود.
ـ مصاديق ذي القربي و«أهل البيت» در ساير ديدگاه هاي ارایه شده در تفاسير مسلمانان عبارتند از: «أهل قريش» ـ قبيله پيامبر ـ يا «طايفه بني هاشم» يا به نظر شيعه «خانواده نزديك پيامبر(ص)» شامل: فاطمه(س)، علي(ع)، حسن(ع)، حسين(ع) و نوادگان آن ها.
ـ شيعه براي اين تفسير به تعدادي روايت تاريخي در مورد «حديث كساء» استناد مي كند كه پيامبر(ص) يكبار خانواده خود را زير عباي خود جمع كرده، آن ها را «أهل البيت» خطاب كرده و براي محفوظ ماندن آن ها دعا كردند.

2ـ درباره نويسنده مقاله [3]

آقاي «علي آساني»، مستشرق مسلمان آفريقايي تبار، پروفسور در رشته زبان و فرهنگ هاي هنري اسلامي و عضو هيئت علمي دانشگاه هاروارد مي باشد، ايشان مسلّط به زبان هاي «اردو، هندي، گجراتي، سندي و سواحيلي» بوده و نيز دانش خواندن كلاسيك زبان هاي «عربي»، «فارسي»، «فرانسوي» و «آلماني» را داراست.
سمت هاي دانشگاهي او در دانشگاه هاروارد طي چند دهه اخير عبارت است از:
الف) استاد مسلمان در فرهنگ هند در سال 1984 ـ 1983؛
ب) استاديار مسلمان فرهنگ هند در سال های 1989 ـ 1984؛
ج) دانشيار مسلمان فرهنگ هند در سال های 1992 ـ 1989؛
د) استاد تمرين زبان و فرهنگ هند در سال های 2008 ـ 1992؛
هم چنین استاد زبان و فرهنگ هاي اسلامي، كميته مطالعه دين و زبان هاي شرق و تمدن نزديك 2008؛ وي صاحب تأليفات فراواني به صورت كتاب و مقاله بوده كه برخي از آن ها عبارت است از:
ـ كتاب «مطالعه اردو» آشنايي با رشته، انتشارات دانشگاه ييل، 2007م؛
ـ كتاب «مطالعه اردو» (مقدمه اي بر فيلمنامه)، انتشارات دانشگاه ييل، 2007م؛
ـ كتاب «تجليل از محمد(ص)» (نماي پيامبر اسلام(ص) در موسيقي شعر)، همكاري نويسنده، انتشارات دانشگاه كاروليناي جنوبي 1995م؛
ـ كتاب راهنما، براي توسعه برنامه هويت براي جوانان مسلمان مهاجر در شمال آمريكا، همكاري نويسنده، 1996 م.
از مقالات متعدد وي كه در دائره المعارف ها و مجلات تخصصي آمريكا از جمله دائره المعارف اسلام (آمريكانا) به چاپ رسيده است، مي توان به دو مقاله «علي بن ابيطالب(ع)» و «خانواده پيامبر(ص)» در دائرهالمعارف قرآن ليدن اشاره كرد.
ايشان تاكنون غير از مسئولیت های اصلي نامبرده، برخي مسئوليت هاي مرتبط را نيز دارد از جمله:
ـ مشاور علمي دانشگاه تگزاس در خصوص توسعه آموزش اسلام در چارچوب هاي جديد در مدارس جوامع مسلمان تگزاس و هم چنين مدارس منتخب در آفريقا و آسيا؛
ـ مشاور انجمن آسيا، در مرکز اديان نيويورک؛
ـ عضو هيئت مديره اجرايي مؤسسه آمريکايي مطالعات هند.
او در سال 2002 «مدال بنياد دانشگاه هاروارد» را به خاطر سهم برجسته اي که در مطالعات و ارایه مقالات مربوطه داشته، به خود اختصاص داده است.
بر اساس آن چه از سابقه تدريس و موضوع کتاب ها و مقالات وي بر مي آيد، «علي آساني» يک مستشرق «اسلام شناس» نبوده بلکه مستشرقي مسلّط به «فرهنگ» و «زبان» ملت هاي شرق آسيا به خصوص هند بوده و به خاطر اين که خود مسلمان است، موضوع «اسلام» و برخي مفاهيم آن را در ضمن مطالعات مربوط به فرهنگ مردم شرق آسيا، پي گيري کرده و درباره آن به نگارش کتاب و مقاله پرداخته است، در حالي که پژوهش در متن قرآن کريم و فهم تفسير آيات آن نيازمند مطالعه و تسلط بر مباني و روش هاي مختلف خاص اين مقوله است.

3ـ بررسي مقاله «خانواده پيامبر(ص)»

 

3ـ1ـ نقاط قوّت مقاله

مقاله «خانواده پيامبر»، نقاط قوّتي دارد كه به آن اشاره مي شود:
الف ـ از لحاظ ساختاري؛ این مقاله با مقدّمه خوب، کافی و مناسبی شروع شده و در ادامه بحث اصلی و محوري بدون حاشيه پردازي، خلاصه و مفيد ارایه شده است و در نهايت پايان بحث دارای جمع بندي شایسته ای است که از نقاط قوّت مقاله به شمار می روند.
ب ـ از لحاظ محتوايي؛ اشاره به مقام عصمت و سرمشق حقيقي بودن «اهل بيت(ع)» از نظر شيعه، مطلب حقّي است كه درآثار مستشرقان سابقه زيادي ندارد.

 

3ـ2ـ ضعف های محتوایی مقاله و نقد آن

مقاله «خانواده پيامبر(ص)» در كنار نقاط قوّتي كه به آن اشاره شد، داراي برخي اشكالات و نقاط ضعفي است كه از لحاظ اهمّيت، درجات مختلفي از شدّت و ضعف دارند، ولي در این نوشتار به همه آن ها ـ به همان ترتيبي كه در مقاله آمده است ـ پرداخته شده است:

 

الف) چرا قرآن كريم چندين بار از خانواده پيامبر(ص) سخن به ميان آورده است؟

نويسنده مقاله «خانواده پيامبر(ص)» با مطرح كردن اين بحث و محدود كردن پاسخ آن به:
«1ـ متمايز كردن خانواده پيامبر از بقيه مسلمانان؛ 2ـ گرايش عمومي قرآن براي مبالغه در حق ذرّيه بيشتر پيامبران».
مطلب را عقيم گذارده و هدف متعالي قرآ ن از بحث درباره «أهل البيت»(ع)را ناديده گرفته است.
بررسي: در قرآن كريم به تناسب بحث انبياي گذشته و بيان سرگذشت اقوام آن ها، گاه به خانواده پیامبران نيز اشاره شده است، از جمله:
ـ حضرت آدم(ع) و همسرش در قصّه آغاز آفرينش آدم (بقره/30ـ37؛ اعراف/ 19ـ23؛ طه/ 115ـ122 و مريم/ 42ـ9) و دو پسر ايشان در قصه قرباني (مائده/ 27 تا 31).
ـ حضرت نوح(ع) و همسرش (تحريم/ 10) و پسرش در ماجراي طوفان (هود/ 42 ـ 47).
ـ حضرت ابراهيم(ع) و عمويش آزر در اول رسالت (انعام/ 74) و همسر و فرزندانشان (هود/ 69ـ 76 و سوره ابراهيم آيه 35 به بعد).
ـ حضرت موسي(ع)، مادر، خواهرش (قصص/7ـ13)، همسر و پدر همسرش (قصص/ 23ـ29) و... .
لازم به ذکر است که:
اولاً: آیاتی كه خانواده پيامبران در آن مطرح شده اند نسبت به پيامبراني كه فقط نام خودشان در قرآن آمده و هيچ اشاره اي به خاندانشان نشده، بسيار كمتراند؛
ثانياً: در همان مواردي هم كه اشاره اي به خانواده پيامبري شده است، هيچ گرايشي براي مبالغه در حق آنها در قرآن ديده نمي شود بلكه فقط به جهت هدف غایي سوره، در خلال آياتي ماجراي برخي از انبيا و خانواده ايشان آورده شده است؛
ثالثاً: در پيشگاه خداوند متعال و در بيان قرآن كريم، هيچ امتياز خاصّي به دليل قرابت و خويشاوندي با انبياء وجود ندارد، چنان كه در مواردي خانواده پيامبران مذمّت شده اند و داستان آن ها به عنوان عبرت در قرآن آورده شده است، مانند همسر حضرت نوح وحضرت لوط(ع) يا پسر حضرت نوح(ع). (تحريم/ 10 و هود/ 42 تا 47).
تنها در آيه 33 سوره آل عمران: (إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى‏ آدَمَ وَنُوحاً وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ) امتياز خاصي درباره «آل ابراهيم(ع)» و «آل عمران» مطرح شده است كه طبق نظر مفسّران مراد از آل ابراهيم، نسل مطهر و ذريّه پاك ايشان مانند انبياء بني اسرائيل و نسل اسماعيل(ع) و اشرف ايشان حضرت محمد(ص) مي باشند و آل عمران نيز جزو ذرّيه ابراهيم(ع) هستند و مخصوصاً بيان شده اند، پس منظور از آل ابراهيم بعضي از ذرّيه طاهر و مطهر ايشان اند نه همه آن ها. (طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، 3/ 166)، لذا وقتي «أهل بيت پيامبر اسلام(ص) در قرآن در آيات متعدّدي، از ساير مسلمانان متمايز مي شوند، علت را بايد مهم تر دانست و درباره آن تأمّل كرد.

 

ب) آيات مربوط به خانواده پيامبر در قرآن و بررسي اجمالي آن

ـ دسته اي از آيات در قرآن كريم مربوط به همسران پيامبر(ص) مي باشد که عبارتند از:
1ـ (يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَه مُّبَيِّنَه يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ)؛ «اى زنان پيامبر! هر كس از شما [كار] زشت آشكارى [به جا] آورد، براى او عذاب دو چندان افزوده مى‏شود»، (احزاب/ 30 ـ 31).
2ـ (يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ)؛ «اى زنان پيامبر! (شما) هم‏چون يكى از زنان (معمولى) نيستيد»، (احزاب/ 32ـ34).
3ـ (يَا أَيُّهَا الْنَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلاَلبِيبِهِنَّ)؛ «اى پيامبر! به همسرانت و دخترانت و زنان مومنان بگو: «از پوشش‏هاى بلند (چادرمانند) شان به خودشان نزديك كنند»، (احزاب/ 59).
4ـ (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاه الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ...)؛ «اى پيامبر! به همسرانت بگو: اگر زندگى دنيا و زيور آن را مى‏خواهيد، پس بياييد تا شما را بهره‏مند سازم ...»، (احزاب/ 29 ـ 28).
5 ـ (يَاأَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَ...)؛ «اى پيامبر! در واقع، ما براى تو حلال كرديم همسرانت را كه مَهرشان را پرداخته‏اى...»، (احزاب/ 50).
6ـ (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ ...)؛ «اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده (بر خود) ممنوع مى‏كنى، در حالى كه خشنودى همسرانت را مى‏طلبى؟! ...»، (تحريم/ 1).
7ـ (النَّبِيُّ أَوْلَى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ...)؛ «پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسرانش مادران ايشان هستند...»، (احزاب/ 6).
8 ـ (... وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلاَ أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَداً...)؛ «... و براى شما (جايز) نيست كه فرستاده خدا را آزار دهيد و نه هرگز همسرانش را بعد از او به همسرى (خود) درآوريد...»، (احزاب/ 53).
9ـ (وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى‏ بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثاً...)؛ «و (ياد كن) هنگامى را كه پيامبر با برخى از همسرانش سخنى پنهانى گفت...»، (تحريم/ 3).
10ـ (تُرْجِي مَن تَشَاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوي مَن تَشَاءُ...)؛ «(نوبت) هر كدام از آن (همسر)ان را كه مى‏خواهى به تأخير مى‏اندازى...»، (احزاب/ 51).
ـ دسته ديگري از آيات مربوط به خانواده پيامبر(ص) به حقوق و فضايل خاصّ «أهل بيت» پيامبر(ص) اشاره مي كند:
1ـ (وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى...)؛ «و بدانيد كه هر چيزى از غنيمت به دست آوريد، پس يك پنجم آن فقط براى خدا و براى فرستاده‏[اش‏] و براى نزديكان [او] ...»، (انفال/ 41).
2ـ (قُل لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّه فِي الْقُرْبَى...)؛ «بگو: از شما هيچ پاداشى بر اين (رسالت) نمى‏طلبم، جز دوستى در (مورد) نزديكان»، (شوري/ 23).
3ـ (مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى‏ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى...)؛ «آنچه از (غنايم) اهل آبادى‏ها كه خدا به فرستاده‏اش بازگردانده است، پس فقط براى خدا و براى فرستاده‏[اش‏] و براى نزديكان [او]»، (حشر/ 7).
4ـ (قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ...)؛ «بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و خودمان و خودتان را دعوت كنيم»، (آل عمران/ 61).
5ـ (... إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)؛ «خدا فقط مى‏خواهد پليدى را از شما خاندان (پيامبر) ببرد و كاملاً شما را پاك سازد»، (احزاب/ 33). با توجه به مفهوم هر دو دسته از آيات و مقايسه اجمالي مدلول آن ها با يك ديگر می توان به اين نتيجه رسید كه:
اولاً: در دسته اول فقط حرمت خاصّي براي همسران پيامبر(ص) در بحث ازدواج بعد از پيامبر(ص) مطرح شده كه اين به خاطر احترام خاصّ شخص پيامبر اكرم(ص) است ـ این مطلب از متن آیات مشهود است ـ .
ثانياً: در ساير احكام كه در دسته اول بيان شده، همسران پيامبر(ص)، به لحاظ قرار گرفتن در كانون توجه مردم (منزل پيامبر(ص)) مورد تأكيد و شدّت بيشتري در خطاب قرار گرفته اند. و به عنوان نمونه آيات حجاب هيچ اختصاصي به همسران پيامبر ندارد بلكه حدود شرعي پوشش براي هر زن مسلماني را بيان كرده و اين مطلب مورد اتفاق فقها ومفسران است.
ثالثاً: همسران پيامبر(ص) هم در بعضي آيات مورد اخطار و توبيخ قرار گرفته اند و مانند ساير مردم احتمال خطا و اشتباه در اعمال و رفتار آنان داده شده است.
رابعاً: آيات دسته دوم، مشخصاً امتيازات خاصّي براي «ذوي القربي» قایل شده اند و قابل قياس با بيان قرآن درباره خانواده ساير پيامبران و حتّي قابل قياس با خانواده بزرگ پيامبر(ص) كه شامل همسرانشان مي شود، نمی باشد.
نتيجه اينكه نبايد مسأله «ذوي القربي» را با «خانواده پيامبر(ص)» و خانواده ساير پيامبران خلط كرد و یکسان دانست.

 

ج) علت لعن ابولهب و همسرش در قرآن

سوره «تبّت» يا «مسد»، سوره كوتاهي از جزء سي ام قرآن مجيد است كه «مكّي» است و در اوايل بعثت پيامبر اكرم(ص) نازل شده است.
شأن نزول اين سوره، طبق نقل مشهور تفاسير از «ابن عباس» این است که: هنگامي كه آيه (وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ) نازل شد و پيامبر(ص) مأموريّت يافت فاميل نزديك خود را به صورت علنی و آشکارا انذار كند و به اسلام دعوت نمايد، پيامبر اكرم(ص) بر فراز كوه صفا آمد و فرياد زد: يا «صباحاه»!
هنگامي كه مردم مكه اين صدا را شنيدند گفتند: كيست كه فرياد مي كشد؟
گفته شد «محمد است»، جمعيت به سراغ حضرتش رفتند، او قبائل عرب را با نام صدا زد که با صداي او جمع شدند، فرمود به من بگوييد: اگر به شما خبر دهم كه سواران دشمن از كنار اين كوه به شما حمله ور مي شوند، آيا مرا تصديق خواهيد كرد؟
در پاسخ گفتند: ما هرگز از تو دروغي نشنيده ايم.
فرمود: اني نذيرلكم بين يدي عذاب شديد: «من شما را در برابر عذاب شديد الهي انذار مي كنم» (شما را به توحيد و ترك بت ها دعوت مي نمايم).
هنگامي كه ابولهب اين سخن را شنيد گفت: تباًلك! أما جمعتنا الا لهذا؟! «زيان و مرگ برتو باد! آيا تو فقط براي همين سخن ما را جمع كردي»؟!
در اين هنگام بود كه اين سوره نازل شد: (تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ) زيان و هلاكت بر دستان ابولهب باد كه زيانكار و هلاك شده است.
بعضي در اينجا افزوده اند هنگامي كه همسر ابولهب (ام جميل) با خبر شد كه اين سوره درباره او و همسرش نازل شده، به سراغ پيغمبر اكرم(ص) آمده در حالي كه آن حضرت را نمي ديد، سنگي در دست داشت و گفت: شنيده ام «محمد» من را هجو كرده، به خدا سوگند اگر او را بيابم با همين سنگ بر دهانش مي زنم! من خودم نيز شاعرم، سپس به اصطلاح اشعاري در مذمّت پيغمبر(ص) و اسلام بيان كرد». (مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، تفسيرنمونه، 27/ 413؛ طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، 20/ 378؛ طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، 10/ 559 و تفاسير: «قرطبي»: «درالمنثور»؛ «رازي» و «في ظلال القرآن» ذيل آيات مورد بحث).
در زمينه آزار و اذيت هاي «ابولهب و همسرش» نسبت به پيامبر(ص)، در راه دشمني با اسلام و جلوگيري از تبليغ آن، در كتب تفاسير، اخبار و روايات فراواني وجود دارد، اما نكته قابل تأمّل اينكه در هيچ كدام از منابع، دشمني با خانواده پيامبر، مطرح نشده است، لذا اين سخن نويسنده مقاله خانواده پيامبر(ص) كه ابولهب و همسرش در برابر خانواده پيامبر مورد لعن شديد قرار گرفته اند، بي اساس است.

 

د) تفسير شيعه از «ذي القربي»

نويسنده مقاله خانواده پيامبر(ص)، آيات 41 سوره انفال و 7 سوره حشر را مورد اعطاي غنائم جنگي به خاندان پيامبر(ص) مي داند كه مطابق نظر اهل سنّت مي باشد، در حالي كه طبق نظر علماي شيعه اين اموال به «ذي القربي» اختصاص دارد كه داراي مصاديق خاصي از خاندان پيامبر مي باشند نه همه آن ها، هر چند علماي شيعه با استناد به روايات تفسيري ذيل آيه خمس، سادات يتيم و مسكين و در راه مانده را نیز مستحق خمس مي دانند.
علامه طباطبايي(ره)، ذيل آيه 41 سوره انفال مطلب فوق را مسلّم و رواياتِ در مورد آن را متواتر مي داند (الميزان في تفسير القرآن، 9/ 104) و معتقدند كه آيه مربوط به خمس در مورد همه درآمدها و دارايي ها مي باشد نه فقط غنائم جنگي و از آنجا كه زكات و صدقه بر اهل بيت(ع) و ذريّه آنها حرام مي باشد، خدا به عنوان موهبتي، خمس را حق ايشان مي داند. همچنين در آيه 7 سوره حشر، طبق روايات از ائمه(ع)، مراد «ذي القربي» أهل البيت(ع) هستند و يتيمان و مساكين و ابن سبيل در ادامه آيه، از ذرّيه ايشان هستند. (طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، 4/ 534ـ 543)
هرچند در مورد آيه 7 سوره حشر، طبق تفسير مجمع البيان، همه فقها قائلند كه يتيمان و مساكين و ابن سبيل در آيه از عموم مردم اند نه فقط سادات و اين نظر نيز شاهد روایي دارد. (طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، 9/ 261)
روايات دالّ بر تفسير «ذي القربي» به «أهل بيت(ع)» در كتب روايي بسياري آمده است، از جمله: جلد 15، 19، 24، 25، 45، 77، 93، 96 و 99 «بحارالانوار» و مخصوصاً كتاب الخمس در جلد 96 بحارالانوار و هم چنين «وسائل الشيعه» كتاب الخمس، ابواب قسمه الخمس.

 

هـ) دلایل شيعيان براي تفسير «أهل البيت» به «پنج تن آل عبا»

نويسنده مقاله «خانواده پيامبر(ص)» در بيان نظر شيعه در تفسير «أهل البيت(ع)» مي نويسد:
«شيعه در راستاي تكريم علي بن ابيطالب(ع) و فرزندش به عنوان وارثان حقيقي پيامبر(ص)، معمولاً واژه «أهل البيت» را خانواده نزديك پيامبر می داند، يعني دختر ايشان فاطمه(س) و داماد ايشان علي(ع) و دو پسر او ـ حسن و حسين(ع) ـ و نوادگان آن ها» و مدّعي است دليل شيعه فقط استناد به چند روايت تاريخي درباره حديث كساء است كه پيامبر(ص) فقط يكبار (!) ايشان را جمع كرده و خانواده خود ناميد!

 

بررسی و نقد

اولاً: حقيقت آن است كه شيعه براي اين تفسير، ادلّه فراواني دارد، از جمله شواهد درون متني آيه تطهير از جمله: دلالت واژه «أهل البيت»؛ كاربرد ضمير مذكر«كم» در اين عبارت ـ با توجه به ضماير قبل و بعد از آيه كه همگي مؤنث هستند ـ ؛ أدات حصر «إنما»؛ كلمه «الرجس» كه به معناي مطلق آلودگي است؛ كلمه «يريد الله» كه حكايت از اراده الهي در پاكي و عصمت «أهل البيت» دارد، عصمتي كه بر اساس آيات و روايات فقط مخصوص پيامبر(ص) و مصاديق «اهل البيت» ـ از نظر شيعه ـ به دليل جايگاه امامت و مرجعيت خاص آن ها در امر دين و دنيا، مي باشد. (ر.ك: تفاسير شيعه ذيل آيه شريفه و نيز: ايلقار زاده، اسماعيل، تفسير تطبيقي آيه تطهير) و روايات فراواني در خصوص سبب نزول آيه و حديث كساء كه متواتر يا لااقل مورد اجماع علماي شيعه و سني است (ر.ك: رضايي، نقد مقاله فاطمه(س)، قرآن پژوهي خاورشناسان، ش 4/ 74 و 75) و هم چنين شواهد تاريخي از رفتار و قول پيامبر(ص) قبل و بعد از نزول آيه شريفه كه طبق قولي تا شش ماه بعد از نزول آيه به هنگام نماز صبح از كنار خانه حضرت زهرا مي گذشت و آنان را به اين صورت براي نماز صبح صدا مي كرد: «الصلوه يا أهل البيت إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيرا» (معارف/ مباحثي در تاريخ وعلوم قرآن/342؛ به نقل ازسنن ترمذي). اخبار در اين باره از شش تا نوزده ماه نوسان دارند كه اين اختلاف به مدت حضور راوي در نماز و مشاهده او از رفتار پيامبر (ص)دارد (ايازي، نقد مقاله خانواده پيامبر و أهل البيت(ع)، قرآن پژوهي خاور شناسان، ش4/ 52) اما همگي حاكي از شيوه عملي پيامبر (ص) در تعيين مصداق «أهل البيت» مي باشد.
ثانياً: مصاديق اهل بيت پيامبر(ص) و وارثان حقيقي ايشان، طبق نظر شيعه همه نوادگان امام حسن(ع) و امام حسين(ع) را در بر نمي گيرد، بلكه تنها فرزندان معدودي از نسل امام حسين(ع) و آن هم تنها معصومین از آنان (امام سجاد(ع)؛ امام باقر(ع)؛ امام صادق(ع)؛ امام كاظم(ع)؛ امام رضا(ع)؛ امام جواد(ع)؛ امام هادي(ع)؛ امام عسگري(ع) و امام عصر (عج)) به عنوان مصاديق اهل البيت(ع) و جانشينان پيامبر(ص) مطرح هستند. (كليني، محمد بن يعقوب، اصول الكافي، ج 1 و 2، كتاب الحجه، ماجاء في الاثني عشر و النّص عليهم) هر چند سادات ديگر چه حسني و چه حسيني به علّت ذريه الرسول بودن، مورد احترام هستند.
روايات در زمينه معرفي مصاديق اهل البيت(ع) و ائمه(ع) بعد از پيامبر(ص)، از طرق متعدد اهل سنت و شيعه به قدري زياد است كه بعضي از علما ادّعاي تواتر معنوي، در اين باره كرده اند حداقل اين است كه اين احاديث مشهور نزد عامّه و خاصّه است، هر چند الفاظ اين گونه روايات در بعضي توصيفات مختلف است، اما مضمون مهم آنها يكي است و آن اين كه پيامبر(ص) بهترين اشخاص بعد از خود را براي رهبري امّت در طول سال ها تا آخرالزمان، معين كردند و عدد ائمه(ع) طبق نص روايات فقط و فقط «12» نفر مي باشند نه كمتر و نه بيشتر. (ري شهري، محمد، أهل البيت(ع) في الكتاب و السنّه، 78)
ثالثاً: پيامبر اكرم(ص) بيشتر از يك مرتبه اهل بيت(ع) را در مصداق مشخص كردند و در موارد مختلف پنج تن(ع) را مشخصاً، اهل بيت خود ناميدند و اين مطلب شواهد روایي و تاريخي دارد كه به طور خلاصه به آن اشاره شد و توضیح بیش تر نیز خواهد آمد.

 

و) بررسي محتوايي حديث كساء

نويسنده مقاله خانواده پيامبر، درباره تفسير «اهل البيت(ع)» توسط حديث كساء چنين نوشته است: «شيعيان در مقام اثبات اين تفسير به تعدادي روايت تاريخي استناد مي كنند كه يك مرتبه پيامبر(ص)، فاطمه، علي، حسن و حسين(ع) را در زير پوشش (كساء) خود جمع كرد و آن ها را با عنوان خانواده خويش خطاب كرد و براي محفوظ ماندن آن ها، دعا نمود».
گذشته از آن كه حديث كساء از لحاظ سندي مستفيض بلكه در حدّ متواتر است، حادثه كساء به قدري در تاريخ قطعي است كه در جامعه اسلامي آن روز به عنوان «روز كساء» مشهور شده بود. (ري شهري، محمد، أهل البيت في القرآن والسنّه، 35 به نقل از: الخصال 2/ 550؛ الغدير 4/ 40).
اين كه هدف پيامبر(ص) از جمع آوري آن پنج تن در زير عباي خود و آن بيانات چه بوده؟ آيا فقط چنان كه نويسنده مقاله پنداشته ، مي خواستند براي محفوظ ماندن آن ها دعا كنند؟! يا اين كه غرض مهمي داشتند كه نقل متواتر آن حديث و شهرتش ميان مردم، خود گواه بر اهميت و خاصّ بودن آن امر دارد، با تأمل در متن حديث روشن مي شود.
برای روشن شدن موضوع خلاصه ای از حدیث مذکور بیان می شود:
پيامبر(ص) وارد منزل همسر محترمشان ام سلمه شدند و از ايشان خواستند كه به احدي اجازه ورود ندهد (با توجه به اين كه منتظر خبر مهمّي از جانب وحي درباره نزديكانشان بودند و البته دخترشان فاطمه زهرا(س) و همسر و فرزندانشان از بقيه مستثني بودند).
حضرت زهرا(س) غذايي تهيه كرد و براي پدرشان آوردند و طبق امر ايشان حضرت علي(ع) و پسرانشان را نيز دعوت كردند. ام سلمه به خواست پيامبر(ص) در گوشه اي ديگر از منزل مشغول به عبادت شدند و پيامبر(ص) و آن پنج نفر مقدّس، مشغول صرف غذا شدند (با اينكه عادت هميشگي پيامبر(ص) صرف غذا به همراه يكي از همسرانشان بود) وقتي آن جمع دور هم بودند، جبرئيل نازل شد و آيه 33 سوره احزاب (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) را بر پیامبر(ص) نازل کرد.
در آن هنگام پيامبر(ص) عباي خويش را بر سر حضرت علي(ع)، امام حسن(ع)، امام حسين(ع) و حضرت زهرا(س) كشيدند و با دست راست به سوي پروردگار، این گونه دعا كردند:
«اللهم هؤلاء أهل بيتي وخاصّتي، اللّهم أذهب عنهم الرّجس وطهرهم تطهيراً». ام سلمه متوجه اين ماجراي نوراني شد و نزد ايشان آمد و خواست كه از زمره آنان شود ولي پيامبر(ص) عبا را نگه داشتند و مانع ورود ايشان شدند، ام سلمه پرسيد: آيا من از اهل بيت نيستم؟ پيامبر فرمودند: تو از همسران رسول خدا و بر خير هستي. (ري شهري، محمد، اهل البيت في القرآن والسنّه، 36 و 37؛ طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسيرالقرآن، 9/44؛ مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، 22/ 245 و 494)
با توجّه به مفهوم مشهور حادثه كساء و جمله معروف حديثِ كساء، روشن است كه غرض پيامبر(ص) فقط دعا كردن براي خانواده خاصّ خود، نبوده بلكه هدف مهم و حياتي ايشان تعيين مصداق واژه «أهل البيت(ع)» براي هميشه در تاريخ اسلام بوده است.
دعاي خاصّ پيامبر(ص) و متصل بودن حادثه و حديث كساء به نزول آيه تطهير و جوّ خاصي كه در ماجراي آن روز حاكم بوده، همگي حاكي از آن كه حديث كساء در بيان و تفسير آيه تطهير صادر شده است و الاّ معني نداشت و سابقه نداشت كه پيامبر(ص) اجازه ورود كسي به خانه شان راه ندهند و حتي از همسرشان دعوت نكنند كه سر سفره غذا با ايشان بنشيند و از ورود او به جمع خاصّ ممانعت نمايند.
نقل شده است كه پيامبر(ص) از آن پس تا آخر عمر مباركشان، هر روز صبح، اهل كساء را با نداي «اهل البيت» صدا مي كردند و به نماز صبح دعوت مي كردند. اين نيز تأكيدي بر اهميّت حديث كساء در تفسير «اهل البيت(ع)» و مشخص شدن جايگاه اهل البيت(ع) مي باشد. (ري شهري، محمد، اهل البيت في القرآن و السنّه، 38)

 

ز) بررسي شأن نزول سوره «دهر»

مقاله «خانواده پيامبر(ص)» مدّعي است كه بعضي از مفسران شيعه معتقدند كه سوره انسان (كه مردماني را كه خوبي را بر بدي ترجيح مي دهند، ستايش مي كند) به طور خاص به منظور بازگو نمودن اخلاقيّات اهل البيت(ع) نازل شده است.

 

نقد

روايت مربوط به شأن نزول سوره «هل أتي» از رواياتي است كه در ميان اهل سنّت مشهور بلكه متواتر است و علماي معروف و بزرگ اهل سنّت اين حديث را در كتاب هاي خود آورده اند. (اميني، عبدالحسین، الغدير، 3/107 تا 111؛ احقاق الحقّ، 3/ 157 تا 171) و اما علماي شيعه همه اتفاق نظر دارند كه هجده آيه (از آيه 5 تا 23) يا مجموع اين سوره درباره يكي از افتخارات و فضائل مهم حضرت علي(ع) و فاطمه زهرا(س) و فرزندانشان، نازل شده است، بنابراين ادعاي اين كه فقط بعضي از مفسّران شيعه اين شأن نزول را پذيرفته اند، بسيار غيرواقعي و غير منصفانه است.

 

شأن نزول سوره دهر روایات تفسیری

ابن عباس مي گويد: حسن و حسين(ع) بيمار شدند، پيامبر(ص) با جمعي از ياران به عيادتشان آمدند و به علي(ع) گفتند: اي ابوالحسن! خوب بود نذري براي شفاي فرزندان خود مي كردي، علي(ع) و فاطمه(س) و فضّه كه خادم آن ها بود نذر كردند كه اگر آنها شفا يافتند سه روز، روزه بگيرند (طبق بعضي از روايات حسن و حسين(ع) نيز گفتند ما هم نذر مي كنيم روزه بگيريم). چيزي نگذشت كه هر دو شفا يافتند در حالي كه از نظر مواد غذايي دست خالي بودند، علي(ع) سه من جو قرض نمود و فاطمه(س) يك سوم آن را آرد كرد و نان پخت، هنگام افطار سائلي بر در خانه آمد و گفت: السلام عليكم أهل بيت محمد(ص) مستمندي از مستمندان مسلمان هستم، غذايي به من بدهيد، خداوند به شما از غذاهاي بهشتي مرحمت كند، آن ها همگي مسكين را بر خود مقدّم داشتند و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشيدند.
روز دوم را هم چنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتي كه غذا (همان نان جوين) را آماده كرده بودند يتيمي بر در خانه آمد. آن روز نيز ايثار كردند و غذاي خود را به او دادند (بار ديگر با آب افطار كردند و روز بعد را نيز روزه گرفتند).
در سومين روز اسيري به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد، باز سهم غذاي خود را به او دادند. هنگامي كه صبح شد، علي(ع)، دست حسن(ع) و حسين(ع) را گرفته بود و خدمت پيامبر(ص) آمدند. هنگامي كه پيامبر(ص) آن ها را مشاهده كردند. ديدند از شدت گرسنگي مي لرزند، فرمود: اين حالي را كه در شما مي بينم براي من بسيار گران است، سپس برخاست و با آنها حركت كرد، هنگامي كه وارد خانه فاطمه(س) شدند، ديدند در محراب عبادت ايستاده، در حالي كه از شدّت گرسنگي شكم او به پشت چسبيده و چشمهايش به گودي نشسته، پيامبر ناراحت شدند. در همين هنگام جبرئيل نازل شد و گفت: اي محمد! اين سوره را بگير، خداوند با چنين خانداني به تو تهنيت مي گويد، سپس سوره «هل أتي» را براي او خواند (بعضي گفته اند كه از آيه (إنّ الأبرار) تا آيه (كَانَ سَعْيُكُم مَشْكُوراً) كه مجموعاً هجده آيه است در اين موقع نازل گشت). (طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسيرالقرآن، 20/132 تا 138 و طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، 10/ 404)

جمع بندی و نتيجه

با توجه به متن مقاله ونقدي كه درباره آن گذشت می توان گفت:
1ـ بحث «أهل البيت» در آيات قرآن، تفاوت اساسي با بحث خانواده پيامبران و نيز خانواده بزرگ پيامبر ـ شامل همسران ايشان ـ دارد. قرآن كريم هرگاه سخن از خانواده پيامبران به ميان آورده، به انتسابشان به آن پيامبران تأكيد داشته است، اما آنگاه كه درباره «أهل البيت»(ع) و فضايل ايشان سخن گفته، گذشته از انتسابشان به پيامبر(ص) و با تأكيد بر فضايل خود «أهل البيت»(ع) مطالبي را بيان نموده است.
2ـ در منطق قرآن كريم، خانواده پيامبران ونيز خانواده گسترده پيامبر اسلام(ص) مورد تمجيد صرف واقع نشده وانتساب افراد به پيامبران ،دليل حقانيت وفضيلت ايشان نبوده است؛ بلكه اعمال و رفتار آن ها در تبعيت يا عداوت نسبت به پيامبران، براساس معيارهاي حقيقت سنجيده شده ، قضاوت عادلانه اي از آن تصوير شده است، آنگاه به دليل انتساب آن ها به پيامبران و سر شناس بودنشان و نيز به دليل هدفي متعالي از نزول آيات و سور، براي مخاطبان معرفي شده اند و اين روند، تحت سنت كلي قرآن براي الگو وعبرت دهي به مردم، لحاظ مي شود.
3ـ «أهل البيت»(ع) و «ذي القربي» در آيات قرآن، طبق نظر مفسران شيعه و برخي از اهل سنت، مصاديقي جز حضرت علي(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) وحسين(ع) نداشته و براساس احاديث روايت شده از پيامبر(ص) فقط نه نفر از نسل امام حسين(ع) در مقام و منزلت، جزو «أهل البيت (ع)» نامبرده شده اند.
4ـ مجموع آيات فراواني كه در شأن أهل البيت (ع) نازل شده،حاكي از مقام خاص معنوي و مرجعيت ديني ايشان و لزوم مراجعه و تبعيت مردم از آن ها براي سعادت در امر دين و دنيا، است.
5ـ نويسنده مقاله براي ارایه ديدگاه هاي خود در اين مقاله،تتبع كافي در منابع ـ به خصوص منابع شيعه ـ نداشته، يا نخواسته است كه نظرات مفسران شيعه را ذيل آيات مورد بحث به طور صحيح گزارش كند.

منابع:

1.قرآن كريم
2.اميني، عبدالحسين احمد، الغدير، بيروت، دارالكتب العربي، الطبعه الثالثه، 1387 هـ . ق.
3.ايازي، سيد محمد علي، بررسي و نقد مقاله هاي خانواده پيامبر و اهل بيت(ع)، مجله قرآن پژوهي مستشرقان، شماره چهارم، مركز تحقيقات قرآن كريم المهدي، بهار و تابستان 1387.
4.حرعاملي، محمدحسن، وسائل الشيعه، عبدالرحيم الرباني شيرازي، بيروت، دار إحياء التراث العربي، الطبعه الخامسه، 1430 هـ . ق.
5.راغب اصفهاني، حسين، مفردات ألفاظ قرآن، محقق: صفوان عدنان داوودي، دمشق، دارالقلم، الطبعه الأولي، 1416 هـ . ق.
6.رضایي اصفهاني، محمد علي، نقد مقاله «فاطمه»(س)، مجله قرآن پژوهي مستشرقان، شماره چهارم، مركز تحقيقات قرآن كريم المهدي، بهار و تابستان 1387.
7.سيوطي، جلال الدين، الدر المنثور في التفسير بالمأثور، بيروت، دارالفكر، 1414 هـ . ق.
8.طباطبایي، محمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، بيروت، مؤسسه الأعلمي للمطبوعات، الطبعه الثانيه، 1392 هـ . ق.
9.طبرسي، أمين الذسلام، مجمع البيان في تفسير القرآن، بيروت، دار إحياء التراث العربي، 1379 هـ . ق.
10. عبدالباقي، محمد فؤاد، المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الكريم، قاهره، المطبعه دارالكتب المصريه، 1364هـ . ق.
11. كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، صادق حسن زاده، قم، انتشارات قائم آل محمد(ص)، چاپ دوم، 1385هـ . ش.
12. مجلسي، محمد باقر، بحار الأنوار، بيروت، دار إحياءالتراث العربي، الطبعه الثالثه المصححه، 1403هـ . ق.
13. محمدي ري شهري، محمد، أهل البيت في الكتاب والسنه، قم، دارالحديث، الطبعه الثانيه، 1375هـ . ش.
14. مكارم شيرازي، ناصر و ديگران، تفسير نمونه، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، چاپ 29، بهار1372هـ ش.
Jane Dammen Maculiffe (General Editor) ;Encyclopaedia of quran(EQ); Leiden :Brill;2001-2006.

پي نوشت ها

[1] »Family of the Prophet«. 2002, vol. 2, pp. 176 _ 177.
»People of the House«. 2004, vol. 4, pp. 48-53.
[2] "Ali b.Abitalib."2001,Vol.1,pp.62-63
"Fatima."2002.vol.2,pp.192-194.
"Shi,a."2004,Vol .4,pp.591-592.
"Shiism and the Quran"2004,vol.4,pp.593-604
[3] The Family Of The Prophet
* . maaref@ut.is.ir.
* . Sadate16@gmail.com
پنج شنبه 30 شهریور 1391  11:10 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها