پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی
| : پژوهشنامه علوم انساني بهار و تابستان 1379; -(27):11-14. |
| |
| تاثير طبيعت بر شعر جنوب ايران |
| |
| حميدي سيدجعفر* |
| |
| * گروه زبان و ادبیات فارسی |
| |
|
تصويرهايي که در ترانه ها و دو بيتي ها مخصوصا در دو بيتي هاي جنوب شکل پذيرفته اند دگرگوني بسيار با تصاوير انواع ديگر شعر دارند ترانه پرداز و ترانه خوان جنوبي با تمام دردها و غصه هايي که در دل دارد هيچگاه اين دردها را آشکار و صريح بيان نداشته بلکه در به تصويرکشي اين دردها، به سمبل گرايي و نمادسازي پرداخته است.
در شعر و شروه جنوب ايران هيچگاه شکايت براي نان يا تعلقات مادي ديده نشده است اين مساله در دو عامل ريشه مي يابد نخست اينکه سراينده و خواننده اين ترانه ها از مناعت طبع و علو همت بسيار برخوردار است بطوريکه در کمال نياز و احتياج و در عين درماندگي دست طلب پيش هيچکس دراز نمي کند و ارزش هنر و گوهر وجود خود را به معياري برتر از زر مي سنجد اما در مقابل هنر خود چشم داشتي به داشتن زر ندارد، ديگر اينکه نمي خواهد مشکلات و فقر خود را بيان کند تا با بيان آنها حس ترحم ديگران را برانگيزد و چنانکه گفته شد با تمام نارسايي و فقري که روزگاري دراز چهره اين ديار را دگرگون ساخته است، در ترانه ها و دو بيتي ها و در زبان شروه پردازان هيچگاه نشانه اي از اظهار اين ناتواني هاي مادي ديده نشده است بلکه اين نارسائيها را در چهره روزگار که به نظر سراينده معتقدترين عامل دربدري و پريشاني است احساس مي کنيم شاعر در اين مرحله از بيوفايي يار مي نالد و از جفاي روزگار، از عهدشکني معشوق و از گريزپايي دلدار، اما معشوق و دلدار با بهترين سمبل ها و تصويرها در شعر نشسته است آيا مي توانيم اين يار جفاکار و اين دلدار دل آزار را نمادي براي روزگار بناميم و اين همه بيوفايي و عاشق کشي و سختگيري را متوجه دنيا بنماييم، بعيد نيست که چنين باشد و اگر اين مساله مورد قبول ما واقع شود بايد نکته ديگري به دو نکته قبلي يعني مناعت طبع و عدم دل آزاري مردم توسط شاعر و شروه خوان اضافه کنيم و آن اينکه در آن روزگاران نيز شاعر و سراينده از حضور آزادي بيان محروم بوده و آنچنان که بايد نمي توانسته سخنان خود را آشکارا بيان نمايد بنابراين تمام جفاها و ستم ها و بيدادگريها را يا به عهده روزگار و يا به گردن يار مي انداخته است و مسلم است که در اين ميانه نه روزگار مقصر بوده و نه ياري در کار بوده است زيرا اولا روزگار و جهان به شکوه و شکايت و درد و رنج هيچ کس وقعي نمي گذارد و طبيعت چنانکه در سرشت او است مطابق هر فصل چهره عوض مي کند و کاري به کار هيچکس ندارد...
|
| |
| كليد واژه: |
| |
 |
|
نسخه قابل چاپ
|
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 5:07 PM
تشکرات از این پست