0

بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 5 : نامه فرهنگستان تابستان 1386; 9(2 (پياپي 34)):71-111.
 
دو اثر برجسته طنز در ادبيات امروز تاجيكي و ايران
 
بچكا ييرژي*
 
 
 

درباره طنز، چه به عنوان هنري در نمايش واقعيت و چه به عنوان شيوه اي كه در انواع ادبي گوناگون به كار مي رود، فراوان نوشته شده است. كار با تلاش هايي براي تجزيه و تحليل عميق شروع مي شود، با عباراتي كه ستايش طنز را به عنوان برنده ترين و قوي ترين سلاح عليه تمامي جنبه هاي غلط جامعه انساني و زندگي به اوج مي رساند و به اين ترديد ختم مي شود كه بتوان آن را اصلا بخشي از ادبيات شمرد، با نقد اين واقعيت كه طنز نمي تواند از پوسته تعليمي و بلاغي خود خارج شود. عمر اثر هجايي كوتاه تلقي مي شود، چون مسبوق به واقعياتي است كه ما را قادر مي سازد اشارات گوناگون و كيفيت و عمق معاني آن را درك كنيم. اما،‌ در كل،‌ به عنوان يكي از بخش هاي مهم ادبيات ارزيابي مي شود. جز اين نمي توانست باشد، چون در آن صورت آثار نويسندگان بزرگي مانند مولير، سويفت، سروانتس،‌ گوگول، برنارد شاو، هاچك و بسياري ديگر را مي بايست به كنار نهيم. آرمان هاي زندگي، اگر در اثري هجايي به كمال تصوير شده باشند، همان گونه كه آثار ادبي هجايي نويسان ثابت مي كنند، ارزش پايدار دارند و قوت هنري آنها را در هر زماني احساس مي كنيم.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  12:50 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 6 : نامه فرهنگستان تابستان 1386; 9(2 (پياپي 34)):112-126.
 
نگاهي تازه به كتيبه سرخ كتل (نگارش M)
 
جعفري دهقي محمود*
 
* گروه فرهنگ و زبان هاي باستاني، دانشگاه تهران
 
 

كتبيه سرخ كتل را گروه باستان شناسان فرانسوي در سال 1957 در منطقه بغلان در شمال افغانستان كشف كرد. اين كتيبه به خط يوناني و به زبان بلخي، يكي از شاخه هاي شمال شرقي زبان ايراني ميانه، است (MORGENSIERNE 1970, p. 125). درباره تاريخ بلخ آگاهي فراواني در دست نيست. اين سرزمين كهنسال در شمال افغانستان واقع است و از آن، هم در اوستا و هم در كتيبه داريوش در بيستون، ياد شده است. بلخ، در پي حمله اسكندر مقدوني، به مدت دويست سال در زمره مناطق يوناني نشين درآمد. به نظر مي رسد كه، در اين مدت، تمدن هلني و نيز استفاده از زبان و خط يوناني در كنار زبان محلي بلخي در آن رواج يافته باشد. سرزمين بلخ از اواسط قرن دوم پيش از ميلاد به تصرف قبايل يويه جي يا تخاريان در آمد و، از آن پس، به نام آنها تخارستان ناميده شد. كوشانيان يكي از همين قبايل بودند كه از اوايل عصر مسيحي به قدرت رسيدند و به گسترش متصرفات خود پرداختند تا سرانجام امپراتوري كوشاني را برپا كردند. اين امپراتوري، كه در حدود يك قرن دوام يافت، در دوران قدرت، بخش قابل توجهي از آسياي مركزي تا شمال هندوستان را در بر مي گرفت. در اين دوران، زبان بلخي به عنوان زبان رسمي جانشين زبان يوناني شد اما استفاده از خط يوناني در كنار خطوط ديگر از جمله خط بلخي و خروشتي، به ويژه در اوايل حكومت كوشانيان ادامه يافت. در عهد ساساني، فرمانروايي كوشانيان روبه زوال نهاد و بخش غربي آن سرزمين به تصرف دولت ساساني در آمد و آن دولت فرمانروايي با نام «كوشان شاهان» برآن گماشت.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  12:50 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 3 : نامه فرهنگستان بهار 1386; 9(1 (پياپي 33)):34-62.
 
طنز در مطبوعات دوره آغازين مشروطيت
 
خارابي فاروق*
 
* گروه علوم اجتماعي، دانشگاه گيلان
 
 

در آستانه انقلاب مشروطه، كشور ايران هنوز تمامي خصوصيات جامعه شناختي جامعه سنتي را دارا بود. حاكميت سياسي به شكل استبداد كهن سال ايراني بود كه مي توان آن را نمونه متعارف استبداد شرقي دانست.
در قرن نوزدهم ميلادي، طي يك سلسله تحولات اقتصادي و سياسي و فرهنگي، رفته رفته شكاف هايي در جامعه سنتي ايران پديدار گشت و حقانيت رژيم سياسي مبتني بر استبداد سلطنتي مورد ترديد قرار گرفت. گروه هايي از مردم شهري به ويژه عناصر اصلاح طلب دولت و ديوان، روحانيون روشن بين، تجار، و روشنفكران در افكار آزادي خواهانه غربي (آزادي هاي مدني، مصونيت جان و مال فرد از تعرض، تفكيك قواي سه گانه، حاكميت قانون) شعارهاي مناسبي براي مبارزه با حكومت استبدادي قاجار يافتند. (خارابي 1380، ص 11)

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  12:51 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 1 : نامه فرهنگستان پاييز 1386; 9(3 (پياپي 35)):2-8.
 
توسعه علمي يا تکثير و ازدياد تعداد مقالات؟ تمهيد مقدمه اي براي تدوين سياست علم و طراحي «نقشه جامع علم» کشور
 
داوري اردكاني رضا*
 
 
 

يکي از آثار جهاني شدن همه جايي شدن زبان انگليسي است. در اين جريان جهاني شدن، زبان علم و سياست هم، مثل زبان تجارت و جنگ، در سراسر روي زمين يک زبان مي شود و، چنان که مي بينيم و مي دانيم، اکنون اين زبان زبان انگليسي است. ظاهرا اين سير جهاني شدن يک ضرورت تاريخي است و به جاي اينکه ما را پريشان سازد بايد بکوشيم درباره آن بينديشيم. در جهان در حال توسعه از اين وضع احيانا به عنوان يک فرصت استقبال مي کنند. ... يکي از صورت هاي فرصت طلبي اصرار در نوشتن مقاله به زبان خارجي و ارسال و صدور آن به خارج از کشور است. البته خيلي خوب است که دانشمندان کشور ما هم بعضي از مقالاتشان را، براي معرفي علم کشور و نشان دادن مقام آن و مشارکت در توسعه بخشيدن به علم و تکنولوژي جهاني، در نشريات کشورهاي خارجي چاپ کنند به شرط اينکه بالا بردن آمار مقالات غايت و مقصد راه علم تلقي نشود. ... تنها توجيهي که براي استقبال از اين جهاني شدن مي شود لزوم بالا بردن رتبه علمي کشور است. ... گرچه رتبه علمي در جاي خود و به لحاظ سياسي اهميت دارد، مقصود بايد پيشرفت علمي باشد. ما علم مي خواهيم نه رتبه علمي. رتبه علمي امري عرضي و اعتباري است و در پي استوار شدن بنياد علم بالا مي رود.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  12:51 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 5 : نامه فرهنگستان بهار 1386; 9(1 (پياپي 33)):74-95.
 
ريشه هاي ايراني امثال و حكم عربي در شعر بهار
 
سبزيان پور وحيد*
 
* دانشگاه رازي كرمانشاه
 
 

محمدتقي بهار مشهور به ملك الشعرا در دوران كودكي و نوجواني زبان و ادبيات عربي را فرا گرفت. تاثير آشنايي او با اين زبان در اشعارش كاملا مشهود است. وي از امثال و اشعار و سخنان عربي در آثار خود، به صور گوناگون، بهره جسته است.
با تامل در تاثيرپذيري بهار از امثال و حكم عربي، آثار آن را به صورت هاي زير مي توان باز شناخت:
- مضاميني كه به نظر مي رسد مستقيما از منابع عربي گرفته شده اند.
- مضاميني كه در آثار گويندگان پارسي زبان ديده مي شود و بهار نيز آنها را در شعر خود به كار برده است.
- بخشي از اقتباس ها كه ظاهرا به حكمت و ادب عربي تعلق دارد اما منبع آنها اندرزنامه هاي پهلوي است و احتمال دارد بهار آنها را مستقيما از منابع پهلوي گرفته باشد.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  12:51 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 2 : نامه فرهنگستان پاييز 1386; 9(3 (پياپي 35)):9-29.
 
آواز ني
 
جلالي احمد*
 
 
 

بيزارم از آن گوش که آواز ني اشنود                                  و آگاه نشد از خرد و دانش نايي
معني ندهد وصلت اين حرف بدان حرف                             تا تو ننهي در کلمه فايده زايي           

(کليات شمس، غزل 2628)


ناي وجود مولانا جلال الدين محمد که شکايت و حکايتي پرشور و ماندگار از جدايي ها سر داده است از کدام نيستان برآورده است؟ در کجايي بودن مولانا در اين هشتصدمين سال ولادت او چندان گفت و گو شده است که وظيفه اصلي ما را در فهميدن و فهمانيدن و شناختن و شناسانيدن بيشتر و بهتر ميراث فخيم اين شخصيت يگانه حوزه تمدني زبان پارسي و عالم اسلام تحت الشعاع قرار داده است- شخصيتي که مثنوي معنوي او، به قول شفيعي کدکني (
¬ زماني، ج 1، ص 17)، «بزرگ ترين حماسه روحاني بشريت است که خداوند، براي جاودانه کردن فرهنگ ايراني، آن را به زبان پارسي هديه کرده است و هنوز بشريت در نخستين پله هاي شناخت اين اثر ژرف و بي همتاست». و خود مولانا آن را چنين توصيف کرده است:
هذا کتاب المثنوي، و هو اصول اصول اصول الدين في کشف اسرار الوصول و اليقين و هو فقه اله الاکبر ... و انه شفاه الصدور و جلاء الاحزان و کشاف القرآن و سعه الارزاق و تطييب الاخلاق، بايدي سفره کرام برره يمنعون بان لايمشه الا المطهرون. (مقدمه مثنوي)
اين کتاب اصول اصول اصول دين در گشودن رازهاي وصول به حق و يقين و فقه اکبر خداوند است ... شفاي سينه ها و زداينده اندوه ها و گشاينده رازهاي قرآني و فراخي بخش روزي معنوي و پاک کننده اخلاق است که به دست فرشتگان کرام نوشته شده و هم آنان جز پاکان را به حقايق آن راه نمي دهند.
ديوان غزليات او- غزليات شمس تبريزي- نيز بيان تغزلي همان معارف است که چون باران سيراب کننده اي از آسمان شوريدگي هاي عارفانه اين «فلک پيماي چست چست خيز» باريدن گرفته است. موضوع اين مقاله ابتدا بحثي در اين باب است و سپس تذکاري است بر بعضي جوانب مسووليت ما ايرانيان در معرفي مولانا و ديگر مفاخر تمدن ايراني.
 

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  12:51 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 7 : نامه فرهنگستان تابستان 1386; 9(2 (پياپي 34)):127-131.
 
واژه فارسي باستان - uvamarsiyu و معماي مرگ كمبوجيه
 
حسن زاده جميله*
 
 
 

كمبوجيه و چگونگي مرگ او تاكنون موضوع بحث بسياري از محققان بوده است. وجود تاريخي گيومات مغ (بردياي دروغين) و ادعاي پادشاهي او، چنان كه در كتيبه بيستون داريوش گزارش شده، و كشته شدن كمبوجيه به دست او، كه با تعبير uvamarsiyu- بيان شده، هنوز به صورت معما باقي مانده است. اين واژه تنها يك بار در كتيبه فارسي باستان BDI)، سطر 43) در عبارتPasava Kabujiya uvamarsiyus amariyata (KENT 1953, p.117) به كار رفته است.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  12:51 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 6 : نامه فرهنگستان پاييز 1386; 9(3 (پياپي 35)):84-106.
 
شطح عارف و گستاخي ديوانه در مثنوي هاي عطار
 
مدرسي فاطمه*
 
* دانشگاه اروميه
 
 

در ميان اهل طريقت، تعابير و اصطلاحات بسياري وجود دارد که بزرگان اين طايفه نسبت به آن رويکرد يکسان و مشترکي ندارند. از آن جمله است شطح که در ميان عرفا بر سر آن اختلاف است. براي واژه شطح، که جمع آن شطحيات است، معاني متعددي ذکر کرده اند، از آن جمله: «شطح في السير او في القول: در رفتن يا سخن گفتن دو رفت و آن را به درازا کشانيد.» (فرهنگ لاروس، ذيل شطح) همچنين آمده است: «کلمه شطح به وزن و معناي سطح است و در اصل کلمه سرياني است و معناي آن بسط و انبساط است» (زرياب خوبي، ص 102). شطحيات، در اصطلاح بيان لفظي، وضعيتي است که از ديدگاه وجود شناختي به متشابهات حاصل از به هم بودن وجود و عدم (يا بود و نبود) بر مي گردد (شايگان، ص 37).

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  12:52 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 7 : نامه فرهنگستان پاييز 1386; 9(3 (پياپي 35)):107-125.
 
شطحيات منظوم مولانا در غزليت شمس
 
حسيني مريم
 
 
 

من چه گويم يک رگم هشيار نيست                   وصف آن ياري که او را يار نيست
هر که گلزار نهاني ديده است                           غارت عشقش زخود ببريده است
در نظر صوفيان، شطح عبارت از کلمات و سخناني است که در حالت سکر و بيخودي و غلبات شور و وجد و مستي و جذبه بر زبان جاري مي شده است. غلبه وجد و بيخودي در صوفي به جايي مي رسد که او خويشتن داري را از دست مي دهد و ناگزير به افشاري راز مي شود. حاصل اين افشارگري شطح است.
کاوش در بسياري از غزل هاي مولانا جلال الدين مولوي نشان مي دهد که اين اشعار محصول لحظات از خود بي خود نشان شاعر است که، در آن، ضمير ناخودآگاه به فعاليت مي افتد و بسياري از تابوها و موانع ذهني را در مي نوردد تا بتواند آزادانه و رها و بي پروا دريافت هاي مکاشفه آميز خود را بيان کند. اشعاري از اين دست داراي برخي ويژگي هاي سوررئاليستي و قوانين و نظام خودند که بر اساس آنها مي توان سخنان شطح آميز را بازشناخت.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  12:52 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 8 : نامه فرهنگستان پاييز 1386; 9(3 (پياپي 35)):126-149.
 
آيا فرهنگ شيرازي طنز مي پرداخت؟
 
ذاكرالحسيني محسن*
 
 
 

ميرزا ابوالقاسم فرهنگ شيرازي (1242-1309 ق)، اديب، شاعر، نويسنده، مترجم، فرهنگ نويس، خطاط، و صورتگر چيره دست عصر قاجار، چهارمين پسر ذوفنون شاعر و خطاط شهير، وصال شيرازي است و ديوان، فرهنگ فرهنگ، شرح حدائق السحر، اخبار سلسله وصاليه، و ترجمه البارع في احکام النجوم از آثار ارجمند اوست.
در برخي از منابع، آثاري طنزآميز يا سراپا طنز به فرهنگ نسبت داده شده است. اما نگارنده از بن ترديد دارد که فرهنگ فکاهه و طنز هم پرداخته باشد. از اين روي بر آن شد که، با طرح موضوع، به جستجوي حقيقت برخيزد مگر به کرامت صاحبان نظر- به ويژه رازدان سرمايه هاي ايران شناسي، استاد ايرج افشار- و فضلاي اهل خاندان پرمايه وصال، اسناد و اخباري به دست آيد که از رخسار حقيقت پرده بگشايد.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  12:52 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 6 : نامه فرهنگستان بهار 1386; 9(1 (پياپي 33)):96-103.
 
مرگ زبان
 
ترقي اوغاز حسن علي*
 
 
 

ديويد كريستال يكي از صاحب نظران برجسته و مشهور در حوزه زبان شناسي و علوم وابسته به آن است و مولف دايره المعارف زبان شناسي كمبريج (1987؛ ويرايش دوم: 1997)، دايره المعارف زبان انگليسي كمبريج (1995)،‌ واژه نامه زبان شناسي و آواشناسي (1980، ويرايش پنجم 2003) و ده ها اثر ديگر درباره زبان و زبان شناسي است. علاوه بر اينها، او ويراستاري دايره المعارف كمبريج (1990؛ ويرايش پنجم: 2000) و چند دايره المعارف ديگر را كه دانشگاه كمبريج انگلستان منتشر كرده بر عهده داشته است. اين دانشمند زبان شناس، به پاس خدماتي كه در زمينه مطالعه و آموزش زبان داشته، در سال 1995 به دريافت نشان OBE، يكي از نشان هاي با ارزش دولتي در بريتانيا، نايل گرديده است. وي استاد بازنشسته زبان شناسي دانشگاه ريدينگ است و اكنون در دانشگاه ولز در بنگور به تدريس و تحقيق اشتغال دارد. او از معدود زبان شناساني است كه در ساده سازي مطالب پيچيده و بسيار فني زبان شناسي مهارت دارند. زبان او بسيار ساده و قابل فهم است و به همين دليل هم توانسته است در ترويج زبان شناسي و مسايل زباني نقش بسيار سازنده اي ايفا كند. با نگاهي گذرا به عناوين‌ آثار و پژوهش هاي او مي توان به تنوع نظرگير آنها پي برد - از آثاري در حوزه مسايل تاريخي و جامعه شناختي و آموزشي زبان گرفته تا زبان شناسي باليني و كاربردهاي درماني و رايانه اي زبان.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  12:52 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 9 : نامه فرهنگستان پاييز 1386; 9(3 (پياپي 35)):150-179.
 
تهمينه (تهميمه) کيست؟ پژوهشي در اسطوره شناسي تطبيقي
 
مختاريان بهار*
 
 
 

در اين گفتار، مي کوشيم تا شخصيت تهمينه و ماجراي او با رستم را بر اساس آنچه در شاهنامه آمده و پژوهش هايي که از جهات و در مراتب متعدد درباره آن انجام گرفته بيان کنيم. پژوهش هاي انجام شده درباره شخصيت هاي شاهنامه را مي توان به چند دسته تقسيم کرد. دسته اي از آنها مبتني است بر بررسي هاي به اصطلاح تطبيقي با رويکرد اسطوره شناختي و جامعه شناختي دين که نتيجه قانع کننده اي از آنها حاصل نمي شود. دسته اي ديگر تاملاتي است ادبي بي توجه به مسايل اسطوره شناسي و عناصر وابسته به آن که حاصلش توصيف هايي کلي است به روش سنتي از شخصيت ها.
در پژوهش هايي ديگر به زمينه اصلي داستان «رستم و تهمينه» يعني مساله پيوند همسري توجه کرده، و به مقتضاي آن، به خصلت ازدواج هايي که در شاهنامه از آنها ياد شده پرداخته اند و گونه هاي برون همسري و درون همسري در آن تشخيص داده اند (
¬ روح الاميني) و در بعضي از نمونه ها نشانه هاي مادرسالاري و زن سروري را سراغ گرفته اند (¬ مزداپور 2، ص 168-208). متاسفانه استمرار نيافتن چنين پروژه هايي مطالعات بعدي را باز به نتيجه گيري هاي کلي کشانده است.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  12:52 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 10 : نامه فرهنگستان پاييز 1386; 9(3 (پياپي 35)):180-185.
 
پهلوي astaxv?n «استخوان»
 
بنونيست اميل*
 
* دانشگاه پاريس
 
 

مقايسه پهلوي astaxv?n، فارسي ustuxv?n (تلفظ آن: (ustux?n) با اوستايي ast-، سنسکريت ashti تنها صورت آغازين اين کلمه را روشن مي سازد. هرن (HORN 1893, p.21) فقط همين صورت در خور توجه را گوشزد ساخته و از آن پس مشکل تماما به حال خود باقي مانده است.
در گويش هاي مغرب ايران است که اين نام (استخوان) به همين صورت وجود دارد. حال آنکه گويش هاي شرقي صورت
astaka- را حفظ کرده اند: سغدي astak، آسي st?g، مونجاتي yost?y، اشکاشمي wastuk، وخي ya??، سنگلجي ast?k، يدغه yast?h، و يغنابي (GAUTHior 1915, p.152; ZARUbiN 1927, p.182) sit?k. تنها جزيي از واژه فارسي (استخوان) در گويش هاي پامير نفوذ کرده، اما صورت هاي محرف گونه گون به وسعت وارد زبان محاوره اي سرحدات غربي ايران شده است: سيوندي istix?n، ناييني usux?n، کردي s?q?n، گوراني s?x?n، ونيشوني issix?ra، سمناني astaq?n، اوراماني ?swaxan?، زفره اي issexore، و جز آن (MANN & HAdANk 1926, p.229; BENEdiCTSEN & CHRiSTENSEN 1921, p.120). astak در پهلوي و ast در فارسي در کنار (ustux?n) astaxv?n به کار رفته است که وجود تفاوت معنايي باريکي را القا مي کند. به دليل کاربرد بسيار کم sataxv?n در پهلوي معناي اين وازه دقيقات براي ما روشن نيست (در ارداويراف نامه، 2.75، از شکنجه خرد کردن استخوان سخن به ميان آمده است). حال آنکه «استخوان» تنها يا با صفت «بزرگ»، هنوز در زبان فارسي، مفهوم «آزادمرد و دلير مرد» را به ذهن مي آورد. اطلاق اين واژه به استخوان حيوانات و هسته ميوه ها نشان مي دهد که آن نه فقط به معني ماهد استخواني بلکه همچنين به معني ماده اي سخت و مقاوم است.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  12:53 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 1 : نامه فرهنگستان تابستان 1386; 9(2 (پياپي 34)):9-34.
 
كاهش و افزايش در ترجمه مجملات و متشابهات قرآن
 
خزاعي فر علي*
 
 
 

ترجمه هاي متعدد قرآن در دو سه دهه اخير نويددهنده دوره اي جديد در اين جريان بوده است. در اين دوره، زبان ترجمه ها تحولي اساسي و آشكار پيدا كرده است. در ترجمه هاي قديم تر قرآن كه عموما تحت اللفظي بودند زبان فارسي درخشش و استقلال نداشت و تحت تاثير زبان قرآن بود. شايد مهم ترين عامل موثر در تحول زبان ترجمه هاي قرآن، ظهور نسلي از مترجمان زبان دان برخوردار از پشتوانه غني زباني و ادبي باشد. درست است كه افزايش آگاهي درباره ماهيت ترجمه، رواج مباحث نظري ترجمه، و بالا رفتن سطح توقع خوانندگان به ناچار در بهبود كيفي زبان ترجمه قرآن موثر بوده، اما زبان داني مترجمان نيز بي تاثير نمانده است، چنان كه خرمشاهي (ص34) مي گويد:
درباره ثقيل بودن بعضي از عبارات بعضي از ترجمه ها، عيب به مترجم بر مي گردد. در قرآن هيچ معنايي نيست كه علي الاصول قابل بيان به فارسي سر راستي نباشد.
خزاعي فر (ص 5) نيز زبان داني مترجم قرآن را شرط لازم براي ترجمه آن مي داند و مي گويد:
مترجم قرآن بايد زبان را با تمام حساسيت ها و آگاهي هاي شاعران و نويسندگان زبردست بشناسد و بتواند به كار بگيرد. آشنايي با زبان فارسي در حد متعارف براي ترجمه قرآن كافي نيست.
به رغم تحولي كه با ظهور مترجمان زبان دان در ترجمه هاي جديد قرآن پيده شده، بحث هاي نظري درباره كم و كيف زبان ترجمه قرآن كمتر صورت گرفته است. در واقع، به جرات مي توان گفت از سال 1372، كه مجله مترجم شماره اي ويژه مباحث نظري قرآن منتشر كرد، مقاله اي راه گشا در باب ترجمه قرآن به چاپ نرسيده است. در اين مقاله، بحث ما عمدتا محدود به جنبه اي خاص از زبان ترجمه خواهد بود و آن كاهش و افزايش است كه در زبان ترجمه در مقايسه با زبان قرآن صورت مي گيرد. در اين مقاله، دو مفهوم كاهش و افزايش را به عنوان دو استراتژي براي ترجمه مجملات و متشابهات قرآن به تفصيل بررسي و با ذكر مثال روشن مي كنيم و، در پايان، ترجمه كامل سوره يوسف را مي آوريم كه بر اساس اصول مطرح شده در همين مقاله صورت گرفته است.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  12:53 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 3 : نامه فرهنگستان تابستان 1386; 9(2 (پياپي 34)):49-59.
 
مضمون، مايه غالب، و نماد
 
سميعي گيلاني احمد*
 
 
 

تعريف مفهوم مضمون دچار مشكلاتي است نه تنها ناشي از خلط مضمون و اسطوره، كه رفته رفته در كار رفع شدن است، بلكه همچنين ناشي از تداخل واژگان نقد ادبي و نقد هنري به ويژه نقد موسيقي. مي توان پنداشت كه كاربرد مفهوم لايت موتيف (مايه مكرر) - اصطلاح موسيقايي - در نقد ادبي كار را به چنين مقاربه ها و خطاها كشانيده و مرزهاي مضمون و مايه غالب را بر هم زده است. شايد بهتر آن باشد كه استفاده از مفهوم leitmotiv را به اپرانامه ها محدود سازيم - كه البته از آثار ادبي اند اما نوع خاصي از اين آثارند - و در پي آن نباشيم كه leitmotiv (مايه مكرر) و motif (مايه غالب) را معادل بشماريم. همچنين پيشنهاد من اين است كه مفهوم مضمون را ابتدا با رجوع به ريشه آن تعريف كنيم. مفهوم مايه غالب در رابطه با مضمون به دست مي آيد، همچنان كه معناي نماد در نسبت آن با مضمون و مايه غالب بهتر فهم مي شود.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  12:53 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها