0

تاپیک جامع نهج البلاغه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

شریك‌ عقل دیگران

مشورت

سلسه مباحث (كلام امیر كلام)  به شرح و توضیح برخی از سخنان برگزیده علی علیه السلام می پردازد.

 

مَن اسْتَبدَّ بِرایِه هَلَك‌َ وَ مَن شاوَرَ الرِّجال شارَكَها فی عُقُولِها

كسی كه خودرای باشد، دچار هلاكت می‌شود و كسی كه با مردمان مشورت كند، در عقل آنان شریك‌ می‌گردد.

 

استبداد یعنی خودرایی و بی اعتنایی به نظر و رای دیگران، و این خصوصیت، در هر كسی می‌تواند وجود داشته باشد. كسی كه در زندگی شخصی خود، هر چه را خودش بخواهد انجام می‌دهد، فردی كه در محیط كار خود، بدون توجه به نظر و رای دیگران، تصمیم می‌گیرد، شخصی كه در برنامه ریزی برای آینده خود، از تجربیات دیگران استفاده نمی‌كند و هر چه را به نظر خودش برسد، مبنای اقدامات خود قرار می‌دهد، مدیری كه بدون مشورت با كارشناس‌ها، تصمیمات مهم را اتخاذ می‌كند، همسری كه بدون مشورت با همسر و سایر اعضای خانواده و بی توجه به نظرات و دیدگاه‌های آنان، آنچه را بخواهد انجام می‌دهد، اشخاصی هستند كه كم و بیش به خصوصیت «استبداد» مبتلایند. این حالت، از خودخواهی، خودبزرگ بینی و خودپسندی ناشی می‌شود، ویژگی‌های بَدِ اخلاقی كه منشا گمراهی‌ها، انحراف‌ها، و كجروی‌های بسیاری هستند و در نهایت انسان را به هلاكت و نابودی می‌كشانند. هر كه خودرای باشد، به هلاكت می‌افتد، زیرا حدود اندیشه و دانش هر انسانی، محدود است و اگر هركس از دانش و تجربه دیگران برای پیمودن راه و زندگی خود استفاده نكند، در تشخیص و تصمیم خویش، دچار اشتباه می‌شود و تكرار این اشتباهات، گاهی انسان را با بن‌بست هایی مواجه می‌سازد كه هیچ راه جبران و بازگشتی هم وجود ندارد.

مشاور امین و دلسوز وظیفه دارد آنچه به نظرش می‌رسد، با صداقت و امانت، درباره موضوع مورد مشورت دراختیار مشورت گیرنده قرار دهد و اسرار مشورت گیرنده را نیز حفظ‌ كند.

بویژه در تصمیماتی كه برای انسان سرنوشت ساز است و در زندگی و مسیر آینده او نقش موثر ایفا می‌كند، اكتفا به دانش و تجربه شخصی برای تصمیم‌گیری، اشتباه بزرگی است. در امور اجتماعی نیز، اگر مدیران و مسئولان در حیطه فعالیت و كار خود، از مشورت و نظر دیگران ـ به خصوص متخصصان كار آزموده، متعهد و مورد اعتماد ـ استفاده نكنند، مرتكب اشتباهاتی می‌شوند كه چه بسا جبران خسارت‌های ناشی از آن، امكان پذیر نباشد. این علاوه بر این نكته است كه در حركت‌ها و اقدامات دسته جمعی، كه گروهی از افراد «با هم» باید كاری را انجام دهند، عدم استفاده از نظرات همكاران و همراهان، موجب بی تفاوتی آنان در برابرِ وظایف‌ خاص خودشان می‌شود و حركت را كُند می‌سازد. بنابراین «استبداد» نه تنها فرد را از تجربه و دانش دیگران محروم می‌سازد بلكه او را از همكاری و همراهی یاران نیز بی نصیب می‌نماید.

مشورت در حقیقت شریك‌ِ عقل دیگران شدن است، زیرا كسی كه با دیگران مشورت می‌كند، آنچه را دیگران در تجربیات خود بدان رسیده‌اند یا با دانش خویش یافته اند، یكجا و به راحتی در اختیار خودش قرار می‌دهد و به آسانی در «عقل» دیگران شریك‌ می‌شود.

مشورت، پشتوانه قوی و محكمی برای تصمیمات انسان است و كسانی كه خود را از دانستن رای و نظر دیگران، برای تصمیم گیری، بی نیاز نمی‌دانند، دارای بهترین نظریات خواهند شد و بهترین تصمیمات را اتخاذ خواهند كرد. نظرِ مشاور معمولاً از هوی و هوس پاك‌ است، حال آنكه نظر مستشیر ـ یعنی كسی كه مشورت می‌طلبد ـ معمولاً با خواست‌ها و جهت گیری‌های خاصی همراه است. البته مشورت نباید موجب تاخیر در تصمیم گیری شود یا اینكه انسان را در اقداماتش، دچار تزلزل و تردید نماید، بلكه همین كه انسان پس از مشورت و اطلاع از نظر و رای دیگران، تصمیمی را اتخاذ كرد، باید با توكل بر خداوند متعال كار را انجام دهد و دچار وسواس و تردید و دودلی نشود. گاهی در مواردی اقدام فوری لازم است، كه در این موارد در حدی كه میسّر است و اقدام را به تعویق نمی‌افكند، باید به مشورت پرداخت. گاهی هم مورد اقدام، كاملاً روشن و بدیهی است و هیچ زاویه یا نكته مبهم و مجهولی در آن وجود ندارد، قطعاً این موارد مشمول اصل ضرورت مشورت نمی‌شود.

كسی كه مشورت می‌كند، دچار گمراهی نمی‌شود و اگر هم دچار خطا شود، بخاطر خطایش سرزنش نمی‌گردد، برخلاف‌ كسی كه با خودرایی كار مهمّی را ـ كه همه جوانب و زوایایش برایش روشن نیست ـ انجام می‌دهد.

اشخاصی هستند كه كم و بیش به خصوصیت «استبداد» مبتلایند. این حالت، از خودخواهی، خودبزرگ بینی و خودپسندی ناشی می‌شود.
  • با چه كسی باید مشورت كرد؟

پاسخ حضرت امام علی علیه‌السلام این است كه با انسان‌های خردمند و عاقل، دارای تجربه و كارآزموده، كسانی كه تقوای الهی دارند و خداترس می‌باشند، اشخاصی كه اهل تدبیرند، و كسانی كه دلسوز و نسبت به سرنوشت مشورت گیرنده، احساس تعهد دارند.

در برابرِ آنان، كسانی كه نسبت به مسئله مورد مشورت اطلاع و دانشی ندارند، به خصوصیات اخلاقی منفی مانند دروغگویی، حرص، بُخل، ترس و... مبتلا هستند، به مسایل و حدود شرعی بی اعتنا می‌باشند، و كسانی كه دشمن مشورت گیرنده‌اند، نمی‌توانند مشاور خوبی باشند و به جای روشن كردن مسیر تصمیم گیری و كمك‌ به مشورت گیرنده برای رسیدن به بهترین نظر و رای، راه تصمیم را برای وی منحرف‌ و پرخطا می‌سازند!

البته مشاور امین و دلسوز وظیفه دارد كه آنچه به نظرش می‌رسد، بدون ملاحظات غیراصولی و با صداقت و امانت، درباره موضوع مورد مشورت دراختیار مشورت گیرنده قرار دهد و اسرار مشورت گیرنده را نیز حفظ‌ كند.


 

ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:00 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

به زبان سهل و به عمل مشكل

حقیقت

خصوصیات « حق » از دیدگاه امیرمومنان علیه‌السلام

علی علیه‌السلام می‌فرماید:

« از خصوصیات حق این است كه به نفع احدی جاری نمی‌شود مگر آنكه علیه او نیز جاری می‌شود و علیه كسی جاری نمی‌شود مگر آنكه به نفع او نیز جاری شود » ( نهج البلاغه، خطبه 214 )

یعنی حقوقی كه در میان مردم جریان دارد متبادل است یك طرفی نیست، دو طرفی است. چنین نیست كه مثلا بعضی صرفا به عهده دیگران حقوق داشته باشند ولی خودشان از دیگران حقی برعهده نداشته باشند. مثلا پدران و مادران بر فرزندان حقوقی دارند ولی نباید چنین تصور كرد كه این حقوق یك طرفی است، اولاد نیز حقوقی بر پدران و مادران دارند و همچنین معلم و شاگرد: به موازات حقوقی كه استاد بر شاگرد دارد از حق شناسی و احترام و ادب و دوست داشتن و اطاعت كردن شاگرد نیز حقوقی بر معلم دارد از حسن تعلیم و تربیت و مراقبت‌ها و دقت‌ها و غیره. و همچنین است زن و شوهر هر كدام بر دیگری حقوقی دارند. هركسی كه فكر می‌كند به گردن دیگری حقی دارد در همان حال باید بداند مدیون او هم هست. تنها ذات مقدس باری تعالی كه غنی كامل و مالك مطلق است از این قانون مستثنی است. خداوند متعال بر مخلوقات خود حقوقی دارد و بندگان او مدیون فضل و نعمت او می‌باشند ولی ذات مقدس او مدیون هیچ موجودی نمی‌باشد كه علی علیه‌السلام فرمود:

«اگر در تمام جهان هستی موجودی باشد كه بر دیگران حق داشته باشد و دیگران بر او حقی نداشته باشند او ذات اقدس الهی است

در عین حال ذات اقدس الهی اطاعت خویش را حق خود بر مردمان خوانده و پاداشی كه به فضل و رحمت خود به بندگان عنایت می‌كند به عنوان حق مردمان بر خودش به رسمیت شناخته. تكالیف الهی جز ارشاد بشر به مصالح واقعی خودش نیست. این دستورها و اوامر برای سود ذات مقدس خداوند نیست او منزه و مستغنی از همه آنهاست. پاداشی كه برای این اطاعت‌ها مقرر فرموده لطف و عنایت است. در عین حال نام این لطف و عنایت را «حق» گذاشته است و خود را به عنوان مدیون بشر به اجر و ثواب نام برده است.

اگر كسی واقعا در گفته‌های خود صادق است از تذكری كه دیگران به او می‌دهند كه باید چنین و چنان باشی، ناراحت نمی‌شود.
  • خصوصیت اول حق كه علی علیه‌السلام ذكر فرموده یكی این است كه در زبان و سخن خیلی آسان است و در عمل و تحقق مشكل. می‌فرماید: در مرحله سخن و توصیف و شرح دادن و ذكر مزایا و خوبی‌ها هیچ میدانی به وسعت میدان حق نمی‌رسد. چقدر خوب و آسان می‌توان در اطراف حق گفت و نوشت و توصیف كرد كه در اطراف هیچ چیز دیگر این طور نمی‌توان میدان‌داری كرد. هیچ چهره‌ای مانند چهره حق زمینه توصیف و ستایش ندارد ولی در مرحله عمل هیچ میدانی از میدان حق تنگ‌تر و صعب العبور تر نیست و چقدر عبور از آن گردنه‌ها دشوار است.
  • خصوصیت دومی كه برای حق ذكر كرده این است كه رعایت حق در جامعه بدون تعاون و همدرد بودن و همكاری‌های اجتماعی میسر نیست. یك فرد هر اندازه كامل و منزه باشد هر اندازه سابقه‌اش در حق زیاد باشد از كمك و همكاری دیگری بی‌نیاز نیست. هیچ كس نمی‌تواند بگوید من بالاتر هستم از اینكه دیگری بخواهد مرا در كار حق كمك كند و هیچ كس هم هر اندازه در نظرها كوچك و حقیر باشد پایین‌تر از این نیست كه كمك كار و مددكار دیگران باشد. نباید چنین تصور كرد كه فلان شخص كم شخصیت‌تر از این است كه او را در همكاری‌های اجتماعی در راه خیر به بازی بگیریم. نه هیچ كس در سطح عالیتر از همكاری در كار خیر قرار گرفته و نه كسی در سطح پایین‌تر از آن قرار گرفته. اینكه خداوند در قرآن كریم فرموده در نیكوكاری و در تقوا معاون و كمك كار یكدیگر بوده باشید همه افراد را از عالم و جاهل، قوی و ضعیف، ارباب و نوكر، همه را با هم فراگرفته است. اینكه هر كسی خودش را در سطحی بالاتر از همفكری و همكاری با دیگران بداند سبب می‌شود كه افراد جامعه اتصال و پیوستگی خود را از دست بدهند همان طوری كه یك بنا و ساختمان مادامی برپاست كه اتصال و ارتباط بین مصالحی كه به كار رفته محفوظ باشد و گرنه با انباشتن یك عده آجر و چوب و آهن و سیمان روی یكدیگر بدون آنكه جوش و اتصالی بین آنها باشد ساختمان به وجود نمی‌آید.
  • خصوصیت سومی كه علی علیه‌السلام در مورد حق ذكر می‌فرماید این است كه اهل حق هرگز از اینكه تذكری به آنها داده شود ناراحت نمی‌شوند و اگر كسی از عرضه داشتن حق بر او ناراحت می‌شود از عمل به حق هم روگردان است. مثلا یك كاسب و یا كارمند اداری و یا یك راننده كه مدعی است من در عمل همان طور هستم كه مقتضای حق و عدالت است اگر واقعا در گفته خود صادق است از تذكری كه دیگران به او می‌دهند كه باید چنین و چنان باشی ناراحت نمی‌شود بلكه چون می‌خواهد آن راه را برود از راهنمایی خرسند می‌شود ولی اگر در عمل دروغ می‌گوید از تذكر دیگران خوشش نمی‌آید.

مجموعه آثار متفكر شهید استاد مرتضی مطهری، جلد 22

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:00 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

بهشت لذت‌های معنوی

بهشت

سلسه مباحث (كلام امیر كلام)  به شرح و توضیح برخی از سخنان برگزیده علی علیه السلام می پردازد.

اِن الجَنَّة حُفَّت بِالْمَكارِه وَ اِن النّارَ حُفَّت بِالشَّهَوات

همانا، بهشت پیچیده به سختی‌ها و ناخوشی‌ها است. و جهنم، پیچیده به خواست‌ها و هوس‌هاست

  • دشواری‌ها و خواستن‌ها

حیات جاودان و سعادت ابدی انسان، در عالَم آخرت تحقق‌ می‌یابد. زندگی دنیوی، آخرین منزل انسان نمی‌تواند باشد و هر كه آینده نگر است، باید به عالَم پس از مرگ بیاندیشد و برای آن، چاره‌ای بسازد.

آیا به دست آوردن بهشت و سعادت جاودان، می‌تواند با كسب لذات دنیوی و تامین شهوات و خواست‌های مادی، جمع شود یا نه؟

علی علیه‌السلام از قول پیامبراكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله پاسخ این پرسش را مطرح می‌كنند كه ایشان می‌فرمودند:

« بهشت پیچیده با ناخوشی‌ها است و جهنم، پیچیده به شهوات است.»

علی علیه‌السلام می‌فرمایند كه هیچ اطاعتی از خداوند نیست مگر اینكه در كراهت، ناخرسندی و ناخوشنودی انسان انجام می‌شود و هیچ معصیت و سرپیچی از امر خدا نیست كه در شهوت و ارضای امیال و هوس‌های انسان انجام می‌گیرد. آری! عزم راسخ داشتن، كمر همت بستن و برای رسیدن به هدف‌ و آرمان به راه افتادن و پیمودن مسیر، با تن پروری، لذت گرایی قابل جمع نیست!

نه تنها برای پیمودن راه‌ سعادت جاودان، صرف نظر كردن از لذت گرایی و هوس بازی، شرط ضروری موفقیت است، بلكه انسان برای رسیدن به اهداف‌ برتر در همین زندگی محدود مادّی، باید از لذت‌ها و راحتی‌ها چشم بپوشد و با عزم راسخ به دنبال هدف‌ برتر و والاتر باشد. آیا هیچ یك‌ از كسانی را كه با تلاش زیاد فراوان توانسته‌اند در تاریخ بشریت اثری جاودان و مفید از خود به جا بگذارند، می‌شناسید كه در عین حال، به لذت‌ها و خواست‌های خود هم رسیده باشند؟

اگر برای اهداف‌ دنیوی نیز تلاش و كوشش ضروری است، قطعاً برای شكوفا كردن گرایش‌های معنوی و دست یافتن به كمال جاودان و بی انتهای اخروی، پذیرفتن سختی‌ها و دشواری‌ها اجتناب ناپذیر است.

طاعت و عبادت خداوند را «تكلیف‌» نام نهاده‌اند، زیرا با كلفت و سختی و دشواری همراه است و هوس بازی‌ها و هوا ‌پرستی‌ها را «شهوت» نام نهاده‌اند، زیرا در راستای پذیرش طبیعی و خواست حیوانی انسان است.

نباید انتظار داشت كه انجام تكالیف‌ الهی و پیمودن راه بهشت، بدون هیچ دشواری و زحمتی باشد و نباید اینگونه تصور كرد كه به دنبال شهوات رفتن، می‌تواند همراه با دوزخ و آتش نباشد! البته تنها ملاك‌ و شاخص راه بهشت و دوزخ، دشوار بودن یا آسان بودن كار و راه آن نمی‌باشد و اینگونه نیست كه اگر «كار خوب» برای كسی بدون دشواری انجام شد، تاثیر خود را برای سعادت و كمال انسان نداشته باشد و یا اگر رسیدن به شهوت و هوسی برای كسی با دشواری و زحمت حاصل شد، موجب سقوط آن شخص به دوزخ نگردد!

آنچه در كلام علی علیه‌السلام مدّ نظر است، بیان قاعده كلی و عمومی است كه با بیان آن، می‌خواهند پیرو راه خود را برای تحمل مشكلات و ترك‌ِ شهوات در راه رسیدن به سعادت و كمال، آماده كنند و این انتظار و توقع را در او اصلاح كنند كه گمان نكند رسیدن به آرمان‌ها با تامین شهوات قابل جمع است. البته چون مراتب ایمان و تقوی مختلف‌ است، هر كسی به هر اندازه حاضر باشد از شهوات خود در راه خدا و برای نزدیك‌ شدن به كمال مطلوب، چشم پوشی كند، به همان نسبت به آن خواهد رسید.

  • نكته مهم

دشواری و سختی راه بهشت، برای كسانی است كه در آغاز راه قرار دارند، ولی پس از مدتی كه لذت مسیر سعادت را چشیدند و حقیقت لذت‌ها و هوس‌های دنیوی برای آنان روشن شد، نه تنها دشواری راه از بین می‌رود، بلكه پیمودن این راه جز شیرینی و لذّت معنوی ـ كه با لذتها و شیرینی‌های مادی قابل قیاس نیست ـ برای آنان در پی ندارد. ترك‌ِ لذت‌های دنیوی و راهیابی به حریم دوست، آنچنان لذتی دارد كه قابل توصیف‌ نیست.

بنابراین در ابتدای راه و برای كسانی كه تازه می‌خواهند از اهداف‌ محدود دنیوی پا را فراتر نهاده و در مسیرِ سعادت جاودان گام نهند، راه بهشت، پیچیده به مشكلات و ناخوشی هاست و راه دوزخ، همراه با خواستنی‌ها و خوشی‌ها، اما پس از چندی، با چشیدن حقیقت راه سعادت و بازشدن چشم واقع بین كه عمق‌ِ شهوات و لایه‌های زیرین هوا پرستی‌ها را می‌بیند، دیگر سختی عبادات رخت برمی‌بندد و لذت حقیقی جایگزین آن می‌شود.


ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:00 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

انتخاب عمل دشوار

انتخاب

سلسه مباحث (كلام امیر كلام)  به شرح و توضیح برخی از سخنان برگزیده علی علیه السلام می پردازد.

اَفْضَل الاَعْمال ما اَكْرَهْت نَفْسَك‌َ عَلیه

 

برترین اعمال، آن است كه خود را برای آن به دشواری بیافكنی.

اهمیت و نقش «عمل» در سرنوشت انسان، موضوعی است كه در قرآن كریم و كلمات معصومین علیهم‌السلام مورد تاكید فراوان قرار گرفته است. سیرت و سنت آن بزرگواران نیز حاكی از اهتمام و اعتنای آن پیشوایان نور و كمال به مقوله عمل، تلاش و مجاهدت است. انسان چیزی بدست نمی‌آورد جز به سعی و تلاش خود. ارزش یك‌ انسان مومن، به عمل اواست و ایمان و عمل دو برادر و رفیق‌ همراه‌اند كه هرگز از هم جدا نمی‌شوند و خداوند هیچكدام را بدون دیگری نمی‌پذیرد: نه عمل بدون ریشه و انگیزه ایمانی و نه ایمان بدون عمل و كار.

بسیاری از انسان‌ها به جای پرداختن به «عمل» ، خود را به «امل» (یعنی آرزو) سرگرم می‌كنند، بنابراین علی علیه‌السلام توصیه می‌كنند كه عمل را همراه خود قرار دهید و امل را دشمن خود بدانید. آرزوها و آمال بی‌پایان دنیوی، انسان را از تلاش و بهره برداری از امكانات و فرصت‌ها باز می‌دارد و با سرگرم ساختن انسان، او را از كمال مطلوب دور می‌كند.

یكی از شاخص‌های ارزش عمل، دشواری و سختی آن عمل است. كاری كه لازم است انجام شود، هر چه دشوارتر و پرزحمت تر باشد، بهتر است.

اما همه عمل‌ها و تلاش‌ها، ارزش یكسان و مساوی ندارند، به همین دلیل تاكید قرآن كریم بر «عمل صالح» است. هر كاری كه به تناسب موقعیت، نیازها و شرایط جامعه و امكانات و محدودیت‌های انسان، بهترین، مناسب ترین، لازم ترین و مفیدترین كار باشد، آن عمل، شایسته و «عمل صالح» است. مهمترین و اصلی ترین شرط «عمل صالح» ـ كه بدون آن، عمل انسان از تاثیرگذاری در رسیدن انسان به سعادت جاودان ساقط می‌شود و ارزش نخواهد داشت ـ مبتنی بودن آن عمل بر «تقوی و خلوص» است. عملی كه  برخاسته از خلوص و تقوی باشد، ارزشمند است حتی اگر از نظر كمیت، اندك‌ باشد و عملی كه با انگیزه‌های دنیوی و غیر الهی باشد، هر چند از نظر كمیت و بُرد مادی و دنیوی، بزرگ و مهم تلقی شود، ناچیز و بی‌ارزش است. به همین جهت، اِخلاص، خود بهترین عمل است. اینكه كسی تلاش كند كه با تمرین و تذكر مستمر، عمل و گفتار خود را از انگیزه‌های مادی و نفسانی پاك‌ سازد و خالص نماید، بهترین كار محسوب می‌شود. به وسیله اخلاص، عمل انسان ارزش پیدا می‌كند و بالا می‌رود و تقوی و اخلاص، ملاك‌ و میزان اصلی سنجش عمل می‌باشد.

علم و معرفت نیز یكی از شاخص‌های ارزش عمل انسان است. هر چه تلاش و عمل انسان، مبتنی بر آگاهی و معرفت عمیق‌تری باشد، آن عمل ارزش بیشتری خواهد داشت.

یكی از شاخص‌های ارزش عمل، دشواری و سختی آن عمل است. كاری كه لازم است انجام شود، هر چه دشوارتر و پرزحمت تر باشد، بهتر است. پیامبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله اینگونه بود كه اگر در یك‌ فعالیت دسته جمعی بین چند كار، یكی را می‌خواست انتخاب كند، سراغ دشوارترین و پرزحمت ترین كار می‌ر فت. از این دیدگاه، كسانی كه در جامعه، فعالیت‌های مشكل تر و سخت تر را بر می‌گزینند و با خلوص و درستی آن كار را به انجام می‌ر سانند، از ارزش بیشتری برخوردارند. آموزگاری كه تدریس در شرایط و مناطق‌محروم را می‌پذیرد، پزشكی كه كارهای سخت را قبول می‌كند، كارگری كه كار در بخش‌های مشكل را بر می‌گزیند، كشاورزی كه در شرایط سخت به كار كشاورزی می‌پردازد و بالاخره هر زن و مرد و پیر و جوانی كه به سراغ كارهای پرزحمت و پرخطر و در شرایط نامناسب و دشوار می‌رود و به خاطر نیاز جامعه و با خلوص و تقوی، وظیفه خود را به انجام می‌رساند، هرگز این دشواری و سختی را نامطلوب تلقی نمی‌كند، بلكه آن را فضیلت و ارزشی می‌داند كه توفیق‌ بدست آوردن آن را پیدا كرده و این فرصت را برای خود مغتنم و با ارزش می‌شمارد.

چنین افرادی بخاطر تشویق‌ این و آن یا حقوق‌ و دستمزد بیشتر یا ارتقای درجه و مقام و... كار نمی‌كنند كه اگر بی‌اعتنایی یا كم توجهی به تلاش و كارآنان شد، در كار خود سست شوند یا از تلاش خود پشیمان گردند.


ذوعلم، علی، کتاب چهل گام، با اندکی تصرف

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:00 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

پرخورری ممنوع!

ممنوع

علی علیه‌السلام فرمودند:

کم خوردن، مانع بسیاری از بیماریهای بدن می‏شود (1)

گاهى سر سفره، به غذایى می‌رسیم كه با وضع مزاج و معده‌ ما سازگار نیست و نباید از آن بخوریم اما نمی‌توانیم از هوس خوردن جلوگیرى كرده و از آن غذاى ناسازگار می‌خوریم و چند ساعت بعد، بیمار و مریض مى‌افتیم یا گاهى، كس دیگرى را مى‌بینم كه ناراحتى مزاجى ندارد ولى در خوردن غذا، چنان افراط و زیاده روى می‌كند كه مریض مى‌شود.

در هر حال، این مواقع بخاطر این كه  نتوانسته‌ایم جلوی شكم خودمان را نگه داریم چنان بیمار می‌شویم كه تا مدت‌ها از خوردن بسیارى از غذاها و میوه‌‌ها و خوراكى‌ها محروم ‌شده و به دستور پزشك تا چند روز، جز غذاى ساده، نباید به چیز دیگرى لب بزنیم.

پس سخن علی علیه‌السلام را باور كنیم كه پرخوری باعث بسیاری از بیماری‌ها و كم خوری مانع بسیاری از بیماری‌ها می‌شود.


1- كتاب غرر الحکم، ح 10569

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:00 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

دوستان علی

علی

به سیزده رجب نزدیك می‌شوم. روز تولد مردی كه محبتش دلهای بسیاری را در برگرفته و نام و یادش همراه همیشگی و تداعی كننده مفاهیم زیبایی چون سخاوت و جوانمردی و بخشش و بزرگواری و پاكی و خوبی است. خیلی دوست دارم به این انسان والا نزدیك شوم تا بتوانم خودم را جزو خیل دوست داران او قراردهم.

اما دوستان واقعی این مرد بزرگ چه كسانی هستند؟ چه ویژگی‌هایی دارند؟ باید چگونه باشم تا در میان آنان خود را بیابم؟

بهترین دوستان علی علیه‌السلام توسط خود آن حضرت معرفی شده‌اند. از امروز تا سیزدهم رجب هر روز یكی از نشانه‌ها و ویژگی‌های دوستان او را باهم مرور می‌كنیم تا شاید بتوانیم برای تحقق این صفات در وجودمان انگیزه‌ای نویافته و قدمی برداریم. آمین

حضرت علی علیه‌السلام در حدیث 289 كلمات قصار نهج البلاغه ضمن بیان ارزش‌های واقعی برای یك دوست خوب، 12 صفت و ویژگی از صفات یكی از یاران و دوستان خود را به عنوان یك دوست خوب، این گونه توصیف می‌فرماید:

«كَانَ لِی فِیمَا مَضَی أَخٌ فِی اَللَّهِ وَ كَانَ یُعَظِّمُهُ فِی عَیْنِی، صِغَرُ اَلدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ ؛

ای‌ مردم‌ به‌ شما خبر دهم‌ از حال‌ برادری‌ كه‌ داشتم‌ و او در نظرم‌ از همه‌ مردم‌ بزرگتر بود، بالاترین‌ چیزی‌ كه‌ او را در نظرم‌ بزرگ‌ كرده‌ بود، پستی‌ و حقارت‌ دنیا در نظر او بود.»

ملاك و میزان اصلی در برادری، پیوندهای عقیده‌ای و فكری است كه دل‌ها را به یكدیگر گره می‌زند زیرا حضرت فرمود:

كان لی فیما مضی اخ فی الله ؛ مرا برادری بود در راه خدا.

امام علی علیه‌السلام بزرگی برادرش را در این می‌دید كه دنیا در نظرش كوچك بود؛ زیرا این برادر، گذر زمان را می‌نگریست و شتاب عمر را احساس می‌كرد و مرگ را نظاره‌گر بود.

آیا می‌خواهید درهمان راند اول دخل شیطان را بیاورید؟ به این سه فنّ دقت كنید!


ادامه دارد...

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:01 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

رهایی

آزادي

دوستان علی (2)

بهترین برادر علی علیه‌السلام توسط خود آن حضرت معرفی شده‌ است. از دیروز تا سیزده رجب هر روز یكی از نشانه‌ها و ویژگی‌های برادران حقیقی مولا را مرور می‌كنیم تا شاید بتوانیم با تحقق این صفات در وجودمان، برادر انسان بزرگواری مانند مولا شویم.  

حضرت علی علیه‌السلام دومین ویژگی از صفات دوازده گانه برادر و دوست خود را در حدیث 289 كلمات قصار نهج البلاغه  اینگونه توصیف می‌فرماید:

«وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلَا یَشْتَهِی مَا لَا یَجِدُ وَ لَا یُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ ؛

از سلطه شكم خود بیرون بود. چیزی را كه نمی‌یافت آرزو نمی‌كرد و چون به آن دست می‌یافت، بیشتر از نیازش مصرف نمی‌كرد.»

شهوت شكم، سرآغاز حركت انسان به سوی غرایز حیوانی است. كسی كه كنترل شكم خود را نداشته باشد، در برابر دیگر غرایز نیز گرفتار شده، هرگز نمی‌تواند خود را رها سازد. راز رسیدن به رهایی از اسارت شهوت‌ها همین است كه این برادر و دوست مولا داشته: چیزی را كه نمی‌یافته یا متعلق به خود نمی‌دانسته یا شایسته وجود پرورش یافته خود نمی‌دیده است، هرگز نمی‌خواسته و دنبال نمی‌كرده است و چون به نعمتی دست پیدا می‌كرد، آن را با حرص و ولع نمی‌بلعید، بلكه از آن نعمت به اندازه نیاز انسانی خودش استفاده می‌كرد.

نتیجه آن كه دوست حضرت چه بر حلال و چه بر حرام حریص نبود؛ قانع و شاكر بود و نه حریص و ناسپاس. 


ادامه دارد ...

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:01 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

قفل زبان

قفل

دوستان علی (3)

بهترین برادر علی علیه‌السلام توسط خود آن حضرت معرفی شده‌ است. تا سیزده رجب هر روز یكی از نشانه‌ها و ویژگی‌های برادران حقیقی مولا را مرور می‌كنیم تا شاید بتوانیم با تحقق این صفات در وجودمان، برادر انسان بزرگواری مانند مولا شویم. 

حضرت علی علیه‌السلام سومین ویژگی از صفات دوازده گانه برادر و دوست خود را در حدیث 289 كلمات قصار نهج البلاغه  اینگونه توصیف می‌فرماید:

«وَ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فَإِنْ قَالَ بَذَّ اَلْقَائِلِینَ وَ نَقَعَ غَلِیلَ اَلسَّائِلِینَ ؛

برادر من بیشتر اوقات خود را به سكوت می‌گذراند و اگر سخن می‌گفت، گزیده می‌گفت و تشنگان معرفت را از دانش سرشار خود سیراب می‌كرد.»

برادر علی علیه‌السلام بیشتر زمانها ساكت بود؛ سخن نمی‌گفت و اگر هم به حرف می‌آمد بر سایر سخنگویان غلبه می‌كرد و تشنگی دانش پژوهان را با سخنان حكیمانه خود فرو می‌نشاند. باید زبان را نگاه داشت و بی‌جا لب به سخن نگشود؛ مؤمن چون بخواهد سخنی بگوید در آن اندیشه و تأمّل می‌كند و اگر نیكو و صلاح بود بیان می‌كند و اگر بد و ناروا بود نمی‌گوید.

هیچ نگهبانی بالاتر از خاموشی نیست؛ خاموشی، بوستان فكر و منشا روشنایی اندیشه است و شاخه‌ای از جهاد با نفس است و جبران سكوت آسانتر‌ از جبران كلام است.


ادامه دارد ...

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:01 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

امتحان الهی، چرا و چگونه؟


امتحان الهی برای کشف یک مجهول و یا برای افزایش علم خدا نیست؛ زیرا او از همه چیز خبر دارد. خداوند بندگان خویش را می آزماید تا هم وضعیت بر خود بنده مشخص شود و هم بر دیگران. همچنین در این آزمایش ها پندها و عبرت های بی شماری برای همگان نهفته است که اگر با دیده تیز بین به آن ها نگاه شود، می توان راه درست زندگی را پیمود و به چاله و چاه گناه و غفلت نیفتاد.
امتحان

خداوند بندگان خویش را آفرید و به آن ها دستور داد تا او را اطاعت کنند، اما آن ها را در اطاعت و یا عصیان آزاد گذاشت تا به اختیار خودشان یکی از این دو را برگزینند و آگاهانه راه خیر و عمل صالح را انتخاب کنند و بر اساس این انتخاب نیز پاداش و یا کیفر ببینند. خداوند با علم خویش می دانست که هر بنده ای چه راهی را انتخاب خواهد کرد و حال دوزخیان و بهشتیان از همان ابتدا بر خداوند معلوم و مشخص بوده است، اما برای اتمام حجت و برای اثبات ایمان و صداقت در عقیده و برای اینکه خودشان نتیجه امتحان را ببینند و در روز قیامت ادعایی علیه خداوند نداشته باشند، آزمایش و امتحان خویش را برای بندگان قرار داده است تا هر کسی چهره واقعی خود را در آیینه امتحان ببیند.

امام علی علیه السلام در خطبه ای در این زمینه می فرماید: « خداوند متعال وضع و حال مردم را روشن و آشکار ساخت، نه آنکه آنچه را از اسرار پوشیده داشته و رازهای درونی دارند، نداند؛ بلکه برای آنکه آنان را بیازماید که کدامشان بهتر عمل می کنند تا ثواب، پاداش آنان باشد و عقاب، کیفر زشتکاری شان».(1)

اما باید دانست که امتحان و آزمایش الهی فقط مخصوص بندگان نیست؛ بلکه فرشتگان و ملائک نیز مورد امتحان و آزمایش الهی قرار می گیرند. امام علی علیه السلام در ماجرای سجده ملائک بر آدم علیه السلام چنین می فرماید: « خداوند بدان وسیله فرشتگان مقرب خویش را آزمود تا متواضعان را از متکبران باز شناخته و جدا سازد.»(2)

این گونه آزمون ها و امتحانات، مایه عبرت و تنبّه دیگران است. سنگینی امتحان نیز آنجاست که امتحان شونده، یا راز و رمز و فلسفه یک دستور العمل را نداند یا آن را مطابق فهم و عقل خویش نشناسد و یا نظر و خواسته دیگری داشته باشد. در چنین حالتی است که میزان تعبد و تسلیم در اجرای فرمان الهی شناخته می شود.

در داستان سجده ملائک بر حضرت آدم علیه السلام که از خاک و گل بود، اجرای فرمان الهی از سوی فرشتگانی است که وجود نوری و به ظاهر برتر از انسان دارند. از همین روست که این امتحان؛ آزمونی سخت به شمار می رود. امام علی علیه السلام در این زمینه چنین فرموده است: « اگر خداوند می خواست که آدم را از نوری درخشان و خیره کنندة چشم ها و مبهوت کننده عقل ها خلق کند که چنان خوشبو و معطر باشد که جان ها را آکنده سازد، می توانست؛ و اگر چنان می کرد، همه گردن اطاعت خم می کردند و آزمایش بر فرشتگان بسیار سبک و آسان می شد. اما خدای سبحان، بندگان را به برخی از چیزها که اصلش را نمی دانند، می آزماید تا هم جوهره آنان را با این امتحان روشن کند، هم تکبر و غرور را از ایشان دور و طرد کند.»(3)

مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافًا کَثیرَةً وَ اللّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»؛ «کیست که به خدا «قرض الحسنه ‏ای» دهد، (و از اموالی که خدا به او بخشیده، انفاق کند،) تا آن را برای او، چندین برابر کند؟ و خداوند است (که روزی بندگان را) محدود یا گسترده می ‏سازد؛ (و انفاق، هرگز باعث کمبود روزی آن ها نمی ‏شود). و به سوی او باز می‏گردید (و پاداش خود را خواهید گرفت)

ابزار امتحان هر کسی به فرد دیگر فرق می کند. گاهی فقر و غنا مایه امتحان است، به خصوص فقر و تنگدستی که تحملش دشوار و زمینه لغزش در آن بسیار است. بعضی هم به وسیله برخورداری ها و داشته هایشان امتحان می شوند و ثروت شان وسیله امتحان است که آیا از آن در راه درست استفاده می کنند یا نه؟ حقوق واجب دینی را ادا می کنند یا طفره می روند؟ انفاق و احسان دارند یا بخل می ورزند؟ شکر می کنند و یا از نعمت و صاحب نعمت غافل اند و ناسپاسی می کنند؟

امام علی علیه السلام با اشاره به اینکه دنیا خانه عبور است و آخرت سرای ابدی، توصیه می کند که از این گذرگاه، توشه ای برای آن قرارگاه برگیرید و دلبسته این دنیا نباشید و پیش از اینکه بدن های شما را از این دنیا ببرند، دل های خود را از این دنیا بیرون ببرید: «وقتی انسان می میرد، مردم می گویند: چه بر جا گذاشت؟ و فرشتگان می پرسند: چه پیش فرستاد؟».(4)

امام علی علیه السلام در یکی از خطبه های خویش از مردم می خواهند تا سالم و تندرست اند، عبادت و کار خیر کنند و برای آخرت بکوشند و خود را آزاد کنند، در راه نیکی گام بردارند و از اموالشان انفاق کنند و جسم ها و بدن های خود را خرج روح و روان خود کنند. آنگاه آیاتی از قرآن را یادآور می شود که خداوند از بندگانش نصرت و یاری خواسته است: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ»؛ «ای کسانی که ایمان آورده ‏اید! اگر(آیین) خدا را یاری کنید، شما را یاری می ‏کند و گام هایتان را استوار می‏ دارد.»(5)

دست

سپس ایاتی را که به مردم می گوید به خدا وام نیکو بدهند تا برایشان بیفزاید، یادآوری می کند: «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافًا کَثیرَةً وَ اللّهُ یَقْبِضُ وَ یَبْصُطُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»؛ «کیست که به خدا «قرض الحسنه ‏ای» دهد، (و از اموالی که خدا به او بخشیده، انفاق کند،) تا آن را برای او، چندین برابر کند؟ و خداوند است (که روزی بندگان را) محدود یا گسترده می ‏سازد؛ (و انفاق، هرگز باعث کمبود روزی آن ها نمی ‏شود). و به سوی او باز می‏گردید (و پاداش خود را خواهید گرفت)»(6) و آنگاه چنین می فرماید: «خدا از روی ناداری و فقر از شما قرض نمی گیرد و از شما که یاری خواسته، نه به خاطر ضعف و ناتوانی است؛ چرا که سپاه آسمان ها و زمین همه از آن اوست و همه گنجینه های عالم در زمین و آسمان از آن خداست؛ بلکه خواسته است شما را امتحان کند که کدامتان بهتر عمل می کنید. پس با کارهای نیک تان بشتابید تا در سرای ابدی از همسایگان و مقربان پروردگار باشید.»(7)

کمی و زیادی روزی و وسعت معیشت و تنگنای آن نیز یکی از صحنه های امتحان است. امام علی علیه السلام در این زمینه چنین فرموده است: « خداوند روزی ها را مقدّر و معیّن ساخت، بعضی را فراوان و بعضی را اندک، در کار برخی گشایش داد و بر برخی تنگ گرفت در هر مورد عدالت رعایت گردید تا هر کس را بخواهد با دسعت رزق یا تنگدستی بیازماید تا بدین وسیله شکر توانگر و صبر تنگدست را امتحان کند.»(8)

قرآن گاهی کاهش ثمرات، مرگ و میرها، مصیبت ها، گرسنگی و ترس را وسیله آزمایش می داند: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اْلأَمْوالِ وَ اْلأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ»؛ «قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش در مال ها و جان ها و میوه ‏ها آزمایش می ‏کنیم؛ و بشارت ده به استقامت‏کنندگان.»(9) امام علی علیه السلام نیز این گونه سختی ها را آزمایش الهی معرفی می کند تا هشدار و بیدار باشی برای غافلان و بدکاران باشد: «خداوند، بندگانش را هنگام انجام کارهای ناپسند، دچار کاهش میوه درختان و قطع شدن برکت ها (نباریدن باران) و بسته شدن گنجینه های خیرات می سازد [ و بدین وسیله آنان را می آزماید]؛ بلکه توبه کننده ای باز گردد و گناهکار از گناه دست بردارد و پند گیرنده پند گیرد و بازدارنده، راه نافرمانی را [بر بندگان خدا] بگیرد.»(10)

گاهی نیز امتحان به وسیله مهلت دادن و بخشیدن و پرده پوشی است. قرآن از این نوع آزمایش به «استدراج»، «امهال» و «املاء» یاد کرده است؛ یعنی خداوند دست انسان را باز می گذارد و با همه بدی هایش به او مهلت می دهد و نعمتش را قطع نمی کند تا ببیند آیا دست بر می دارد و متنبه می شود یا نه؟ امام علیه السلام از این آزمایش الهی این گونه یاد کرده است: «چه بسا کسی که با نعمتی که بدو دهند، به دام افتد و چه بسا کسی که با پوشاندن خطایش، دچار غرور گردد و چه بسا کسی که با سخن نیک دیگران درباره وی، فریفته شود. خداوند هرگز کسی را به امتحانی همچون مهلت دادن، نیازموده است».(11)

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، خطبه 144

2. همان، خطبه 192.

3. همان.

4. همان، خطبه 203.

5. محمد: 7.

6. بقره: 245.

7. هج البلاغه، خطبه 183.

8. همان، خطبه 191.

9. بقره: 155.

10. نهج البلاغه، خطبه 143.

11. همان، حکمت 116 و 260

زهرا رضائیان

 بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:11 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

نشانه بد بودن یک عمل


به طور پنهانى و دور از چشم دیگران انجام داده مى شود؛ زیرا انجام آن به طور آشكار و در برابر چشم مردم، باعث شرم و خجالت است.  اگر انجام دهنده آن را مورد پرسش قرار دهند كه چرا چنان كارى كرده است، یا انكار می كند و یا به خاطر انجام آن، عذر خواهى مى كند


 

چشم بد

خدای بی شریک

تمام پیامبرانى كه براى راهنمایى افراد بشر به میان مردم آمده اند، با آنكه دین هاى گوناگون آورده اند، اما سخن هایشان درباره خدا، یكسان و همانند بوده است. همه آن ها، به پیروان خود گفته اند كه خدا یكى است و شبیه و شریك ندارد. اگر غیر از پروردگار یگانه و بى شریك، خدا دیگرى هم وجود داشت، او را به افراد بشر معرفی و مردم را به سوى او دعوت می کردند. هیچ پیامبرى نبوده که گفته باشد: من، از سوى خدایى غیر از خداى یگانه، به سوى شما فرستاده شده ام؛ خداى من و تو و آفریدگار و همه افراد بشر و خالق این جهان بزرگ، همان خداوند یگانه و بى مانند است كه تمام پیامبران، از او سخن گفته اند و همه افراد بشر را، به سوى او دعوت كرده اند. امام علی علیه السلام در این باره فرموده است: «لَوْ كَانَ لِرَبِّكَ شَرِیكٌ لَأَتَتْكَ رُسُلُهُ؛ اگر پروردگارت شریكى مى داشت، فرستادگان آن شریك (یعنى پیامبران آن خدا دیگر) نزد تو مى آمدند».(1)

 

 

تندخویی یا جنون؟

انسان تندخو نمی تواند بر اعصاب خودش مسلط باشد و کنترلی بر اعمال و رفتار خود ندارد. در نتیجه، هنگامی که به خشم و غضب می آید، به كارهایى دست می زند که عقل سالم انجام آن را نمى پذیرد؛ زبان به بى ادبى و فحاشى باز می کند، دست به شكستن و پاره كردن و دور ریختن چیزهاى مختلف مى زند، با دیگران نزاع و كتك كارى می كند و به خود یا دیگران آسیب می رساند، گاه خشم و تندخویى انسان، سبب نزاع دسته جمعى خانواده و دوستانش می شود و حتی گاه به رخ دادن جنایت و فاجعه اى نیز انجامیده و یا زیان و خسارت جبران ناپذیر دیگرى پیش آمده است.

حالت خشم و غضب انسان تندخو، شبیه نوعى دیوانگى است؛ زیرا او در آن لحظات همچون دیوانگان، بر اعصاب خود تسلط ندارد و نمی فهمد كه مرتكب چه كارهایى می شود. هر چند او پس از فرو نشستن خشمش، از كارهایى كه انجام داده است، پشیمان می شود. این پشیمانى، بیانگر آن است كه او سر عقل آمده و متوجه زشتى كارهاى دیوانه وار خود شده است؛ یعنى متوجه مى شود كه در آن لحظات خشم، نوعى دیوانگى زودگذر گریبانش را گرفته و سپس رهایش كرده است؛ اما اگر پس از فرو نشستن خشم نیز از انجام كارهاى زشتش پشیمان نشود، بیانگر آن است که حالت دیوانگیش زودگذر و موقتى نیست؛ بلكه دیوانگى براى همیشه در وجود او، باقى مانده است. امام علی علیه السلام فرموده است: «لْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لِأَنَّ صَاحِبَهَا یَنْدَمُ فَإِنْ لَمْ یَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكِمٌ؛ تندخویى بى مورد، نوعى دیوانگى است؛ زیرا تندخو پشیمان مى شود و اگر پشیمان نشد، پس دیوانگى او پایدار است».(2)

امام علی علیه السلام : در دوستى با دوست مدارا كن، شاید روزى دشمن تو گردد و در دشمنى با دشمن نیز مدارا كن؛ زیرا شاید روزى دوست تو گردد

دوستى با دیگران و با حتی دشمنى هم مانند دیگر مسائل باید حد و اندازه ای داشته باشد؛ زیرا زیاده روى در دشمنى یا دوستى، می تواند زیان هایى را به وجود بیاورد كه قابل جبران نباشد. وقتى با كسى دوست می شوی، نباید در معاشرت با او آنقدر زیاده روى كنی كه کاملاً به حریم زندگى ات نزدیك شود و تمام اسرارت را بداند؛ چرا که ممكن است روزى میان تو و او اختلافى به وجود بیاید و او به دشمنت تبدیل شود. اگر چنین اتفاقی بیافتد، او که به تمام اسرارت آگاهی دارد و از آنچه در حریم خانواده ات می گذرد، مطلع است؛ می تواند از دانسته هایش، علیه تو سوءاستفاده كند و ضربه هایى به تو بزند كه دیگر قابل جبران نباشد. در دشمنى کردن هم باید میانه رو بود و اندازه نگه داشت؛ یعنى نباید دشمن را آنقدر مورد آزار و اذیت قرار داد و درباره اش سخنان زشت و زننده گفت كه اگر روزى با او رابطه دوستی ای برقرار شد، به خاطر كارها و حرف هاى خود، شرمنده و خجل شد. هم چنان که امام علی علیه السلام فرموده است: «أَحْبِبْ حَبِیبَكَ هَوْناً مَا عَسَى أَنْ یَكُونَ بَغِیضَكَ یَوْماً مَا وَ أَبْغِضْ بَغِیضَكَ هَوْناً مَا عَسَى أَنْ یَكُونَ حَبِیبَكَ یَوْماً مَا؛ در دوستى با دوست مدارا كن، شاید روزى دشمن تو گردد و در دشمنى با دشمن نیز مدارا كن؛ زیرا شاید روزى دوست تو گردد».(3)

 

 

نشانه های کار بد

بسیاری از افراد تمایلی ندارند که كار بدی انجام دهند و مورد سرزنش مردم و خشم و نارضایى خدا قرار گیرند، اما از آنجا که گاهى نمى توانند فرق میان خوب و بد را تشخیص دهند، به طور ناخواسته و ناآگاهانه مرتكب اعمال ناپسند مى شوند. امام علی علیه السلام براى آنكه كار خوب از كار بد مشخص شود و انسان بتواند فرق بین این دو را بشناسد و از انجام كار بد پرهیز کند، دو قانون و نشانه ساده و آسان برای آن بیان کرده است: « وَاحْذَرْ كُلَّ عَمَلٍ یُعْمَلُ بِهِ فِی السِّرِّ وَ یُسْتَحَى مِنْهُ فِی الْعَلاَنِیَةِ، وَاحْذَرْ كُلَّ عَمَلٍ إِذَا سُئِلَ عَنْهُ صَاحِبُهُ اءَنْكَرَهُ اءَوْ اعْتَذَرَ مِنْهُ؛ از كارى كه در نهان انجام مى شود و در آشكار شرم آور است، بپرهیز و نیز از كارى كه اگر از انجام دهنده اش، درباره آن بپرسند، یا انجام آن را انكار مى كند و یا به خاطر آن پوزش مى طلبد، دورى كن».(4)

 

راهی ساده برای بد بختی

بنابراین کار بد دو نشانه دارد

 1. به طور پنهانى و دور از چشم دیگران انجام داده مى شود؛ زیرا انجام آن به طور آشكار و در برابر چشم مردم، باعث شرم و خجالت است.

2. اگر انجام دهنده آن را مورد پرسش قرار دهند كه چرا چنان كارى كرده است، یا انكار می كند و یا به خاطر انجام آن، عذر خواهى مى كند.

بنابراین هر گاه دیدیم كارى كه قصد انجامش را داریم، یكى از این دو نشانه را دارد، باید بدانیم كه كار بدى است و از انجام آن خوددارى كنیم.

 

 

تفاوت اعمال

خداوند، انسان را آزاد و مختار آفرید و به او عقل و شعور داد تا آزادانه، راه زندگى اش را انتخاب كند و با اراده و اختیار خود هر عملى كه دلش خواست، انجام دهد؛ اما در روز قیامت، كسى كه عمل خوب انجام داده باشد، پاداش مى گیرد و كسى كه مرتكب اعمال بد شده باشد، به كیفر و مجازات مى رسد.

میان این دو گونه عمل، تفاوت بسیارى وجود دارد و آدمی باید مراقب باشد تا فریب ظاهر را نخورد. كار خوب و بد، هر دو، به زودى مى گذرد و تمام مى شود، در حالی كه نتایج و پى آمدهاى آن، از بین نمى رود و در كارنامه اعمال انسان، باقى مى ماند.

امام علی علیه السلام: چقدر فاصلة بین دو عمل دور است: عملى كه لذتش مى رود و كیفر آن مى ماند و عملى كه رنج آن مى گذرد و پاداش آن ماندگار است

اعمال گناه آلوده اگر هم لذتى داشته باشند، لذت شان زودگذر است، در حالی كه نتیجه آن ها، یعنى مجازاتى كه در پى دارند، نزد خدا باقى مى ماند و در روز قیامت، گریبان شخص گناهكار را مى گیرد. كسى كه بر خلاف فرمان خداوند، روزه نمى گیرد و در ایام ماه مبارك رمضان، شكم چرانى مى كند، لذتى كه از خوردن و آشامیدن مى برد، لذتی زودگذر است؛ لذتى كه با جمع كردن سفره غذا تمام مى شود و چیزى از آن باقى نمى ماند، ولى نتیجه این نافرمانى، تا روز قیامت باقى مى ماند و خداوند، شخص روزه خوار را به مجازات نافرمانى اش مى رساند. تمام كارها همین گونه است؛ هم تمام لذت ها زودگذر هستند و هم تمام زحمت ها، ولى آنچه براى همیشه باقى مى ماند، نتیجه و عمل و كردار انسان است كه اگر به خاطر لذت هاى زودگذر گناه كرده، مجازات مى شود و اگر در راه اطاعت از خدا، رنج و زحمت زودگذر را تحمل كرده یاشد، مزد و پاداشش را می گیرد. امام علی علیه السلام در این باره فرموده است: « شَتَّانَ مَا بَیْنَ عَمَلَیْنِ عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبْقَى تَبِعَتُهُ وَ عَمَلٍ تَذْهَبُ مَئُونَتُهُ وَ یَبْقَى أَجْرُهُ؛ چقدر فاصلة بین دو عمل دور است: عملى كه لذتش مى رود و كیفر آن مى ماند و عملى كه رنج آن مى گذرد و پاداش آن ماندگار است».(5)

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، نامه 31.

2. همان، حکمت 255.

3. همان، حکمت 268.

4. همان، نامه 69.

5. همان، حکمت 121.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:11 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

مردگان به ما پیام می دهند

قبر قبرستان

ای کسانی که به زیبایی اندام و چهره ی دلربای خود می بالید و می نازید، بدانید اکنون چهره های زیبا پژمرده و بدن های ناز پرورده پوسیده شده و از آن همه جمال و زیبایی چیزی جزء، استخوانی پوسیده بر جای نمانده و از اموال دنیا خانه ی کوچک قبر، نصیبمان گشته، که وحشت و تنهایی آن، سراسر وجودمان را فرا گرفته و از آن راه فراری نداریم.


«و لئن عمیت آثارهم، و انقطعت اخبارهم، لقد رجعت فیهم ابصارهم العبر، و سمعت عنهم آذان العقول، و تکلموا من غیر جهات النطق، فقالوا: کلحت الوجوه النواضر، و خوت الاجسام النواعم، و لبسنا اهدام البلی، و تکاءدنا ضیق المضجع، و توارثنا الوحشة، و تَهَکَّمَت علینا الربوع الصُّمُوت، فانمَحَت محاسن اجسادنا، و تنکّرت معارف صورنا، و طالت فی مساکن الوحشة اقامتنا، و لم نجد من کرب فرجاً، و لا من ضیق مُتّسعاً

»1

ترجمه: اگرچه آثار مردگان نابود، و اخبارشان فراموش شده، اما چشم های عبرت بین، آنها را می نگرد، و گوش جان اخبارشان را می شنود، که با زبان دیگری با ما حرف می زنند و می گویند: چهره های زیبا پژمرده و بدن های ناز پرورده پوسیده شد، و بر اندام خود لباس کهنگی پوشانده ایم، و تنگی قبر ما را در فشار گرفته، وحشت و ترس را از یکدیگر به ارث برده ایم، خانه های خاموش قبر بر ما فرو ریخته، و زیبایی های اندام ما را نابود، و نشانه های چهره های ما را دگرگون کرده است. اقامت ما در این خانه های وحشت زا طولانی است، نه از مشکلات رهایی یافته و نه از تنگی قبر گشایشی فراهم شد.

 

 

مردگان به ما پیام می دهند!

امیر بیان علی (علیه السلام) در این فراز از خطبه 221 نهج البلاغه موضوع بسیار مهمی را مطرح و اهمیت آن را به همگان گوشزد نموده اند، و آن اینکه اگرچه کسانی که از دنیا رفته اند، اجسادشان پوسیده و در ظاهر نه سخنی می گویند و نه چیزی می شنوند، اما حقیقت امر آن است که آنها نیز با ما سخن می گویند و از عالم قبر و احوالات آن به ما خبر می دهند، ولکن هر گوشی توان شنیدن صدایشان را نداشته و هر چشمی متوجه احوال آنها نمی شود، انسان مؤمنی که در زمان حیات خویش به سرمایه ی عظیم ایمان دست یافته و طعم شیرین آن را با عمق جان خود چشیده، پیام مردگان را شنیده و از آن در زندگی خویش درس عبرت   می گیرد.

نکته قابل توجه آن است که این سخن گفتن، از طریق بیان و زبان دنیایی نیست بلکه به تعبیر مولای متقیان علی (علیه السلام) آنها با زبان دیگری غیر از زبان دنیایی با ما سخن می گویند.

موضوعی که پدیده مرگ را مشکل ساخته و بر سختی آن افزوده، ماجرایی است که بعد از آن حقیقت انکار ناپذیر، با آن مواجه می شویم، چرا که بی شک بعد از اینکه فرشته ی مرگ سراغمان آمد و ما از دنیای فانی به سرای باقی سفر نمودیم، خانه ی قبر که جایگاه وحشت و تنهایی است در انتظار ما است .

آنچه از فرمایشات امیر بیان استفاده می شود آن است که مردگان، ما را نسبت به بی ثباتی دنیا و ماندگار نبودن زیبایی ها و لذایذ آن هشدار می دهند و در این باره با آه و حسرتی برخاسته از جان و ندامتی فراوان، به بازندگان می گویند: ای کسانی که به زیبایی اندام و چهره ی دلربای خود می بالید و می نازید، بدانید اکنون چهره های زیبا پژمرده و بدن های ناز پرورده پوسیده شده و از آن همه جمال و زیبایی چیزی جزء، استخوانی پوسیده بر جای نمانده و از اموال دنیا خانه ی کوچک قبر، نصیبمان گشته، که وحشت و تنهایی آن، سراسر وجودمان را فرا گرفته و از آن راه فراری نداریم.

 

 

پیامبر(ص) با کشتگان بدر سخن می گوید!

هنگامی که مسلمانان در جنگ بدر، بر مشرکان پیروز شدند و جمعی از بزرگان قریش به هلاکت رسیدند، پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور داد جنازه ی دشمنان را در میان چاه بدر انداختند، سپس آن حضرت بر دهانه ی چاه ایستاد و به کشتگان خطاب کرد و فرمود: و شما همسایگان و معاصران بدی برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودید، او را از خانه اش مکه، بیرون نموده و سپس با هم اجتماع کرده و به جنگ با او پرداختید، اکنون آنچه را که خدا به من وعده داده است، دیدم که حق است.

در این هنگام عمر بن خطاب گفت: ای رسول خدا! سخن با اجسادی که روح از آنها جدا شده، چه فایده ای دارد؟!

رسول خدا (ص) فرمود: ای پسر خطاب ساکت باش! سوگند به خدا که تو از آنها شنواتر نیستی، و بین آنها و فرشتگان که با گرزهای آهنین آنها را بگیرند هیچ فاصله ای نیست مگر آنکه من صورت خود را این گونه از آنها برگردانم.2

ساعتی برای مردن...

 

مراقب اعمال خود باشیم!

با توجه به کلام نورانی حضرت حق و سخنان گهربار پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) موضوعی که پدیده مرگ را مشکل ساخته و بر سختی آن افزوده، ماجرایی است که بعد از آن حقیقت انکار ناپذیر، با آن مواجه می شویم، چرا که بی شک بعد از اینکه فرشته ی مرگ سراغمان آمد و ما از دنیای فانی به سرای باقی سفر نمودیم، خانه ی قبر که جایگاه وحشت و تنهایی است در انتظار ما است، آنچه ما را در آن وحشت سرا از تنهایی درآورده و ترس ما را می زداید، اعمال نیک و شایسته ای که ما انجام داده ایم، و این امری است که روایات پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) به روشنی بر آن صحه می گذراند.

در روایتی آمده وقتی مومن می میرد، شش صورت همراه او داخل قبر می شوند، که یکی از آنها خوشروتر و خوشبوتر و پاکیزه تر است نسبت به باقی صورت ها، سپس یکی از آنها در جانب راست میت می ایستد و یکی در جانب چپ و یکی در پیش رو، و یکی در پشت سر، و یکی هم در پایین پای او می ایستد و آنکه خوش سیماتر است در بالای سر او، وقتی سؤال یا عذاب قبر از هر جهت که می آید، آنکه در آن جهت ایستاده مانع می شود، آنکه از همه خوش سیماتر است به سایر صورت ها می گوید: شما کیستید؟! خدا شما را جزای خیر دهد از جانب من.

من عمل نیک این مُرده بودم و مأمور بودم که در قبر با او باشم، این سگ هم اعمال ناصالح او بود، من خواستم او را از قبر بیرون کنم و از صاحبم دفاع نمایم ولی آن سگ مرا دندان گرفت و گوشت مرا کند و بر من غالب گردید، ناچار از قبر بیرون آمدم

صاحب جانب راست می گوید: من نمازم. صاحب جانب چپ می گوید: من زکاتم. آنکه در پیش روی است می گوید: من روزه ام آنکه در پشت سر است می گوید: من حج و عمره ام و آنکه در پایین پا است می گوید: من برّ و احسان به برادران مؤمنم، سپس آن پنج صورت به آن صورت خوش سیما می گویند: تو کیستی که از همه ی ما بهتر و خوشبوتری؟! در جواب  می گوید: من ولایت آل محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) هستم.3

 

 

تجسم عمل به صورت سگ و جوانی زیبا :

علامه ی بزرگ شیخ بهایی روزی به دیدار یکی از مردان وارسته که در حجره یکی از قبرستان های اصفهان زندگی می کرد رفت، آن عارف به شیخ بهاء گفت: روز گذشته در این قبرستان حادثه ی عجیبی را مشاهده نمودم و آن این بود که دیدم: جماعتی جنازه ای را آوردند و در این قبرستان در فلان محل به خاک سپردند و رفتند، پس از ساعتی بوی بسیار خوشی به مشامم رسید، که از بوهای این عالم نبود، حیران بودم و به راست و چپ نگاه می کردم تا بدانم این بو از کجاست، ناگاه دیدم جوان زیبا چهره ای که لباسی جالب و فاخر در تن داشت، در قبرستان عبور می کند، او رفت تا به آن قبر رسید وقتی که کنار آن قبر نشست، ناگهان دیدم مفقود شد، گویا وارد آن قبر گردید، پس از مدتی ناگاه بوی بسیار ناراحت کننده و بدی به مشامم رسید، که از هر بوی بدی در این عالم، پلیدتر بود، نگاه کردم دیدم سگی حرکت کرد، آن سگ به کنار همان قبر رفت و همانجا پنهان شد، تعجب کردم و در همین حال بودم که ناگاه دیدم آن جوان زیبا چهره، از قبر بیرون آمد در حالی که مجروح شده بود و بسیار ناراحت به نظر می رسید، از همان راهی که آمده بود، بازمی گشت، من به دنبال او رفتم و از او خواهش کردم که حقیقت را برای من بگوید: آن جوان گفت: من عمل نیک این مُرده بودم و مأمور بودم که در قبر با او باشم، این سگ هم اعمال ناصالح او بود، من خواستم او را از قبر بیرون کنم و از صاحبم دفاع نمایم ولی آن سگ مرا دندان گرفت و گوشت مرا کند و بر من غالب گردید، ناچار از قبر بیرون آمدم، می بینی که مجروح هستم، آن سگ نگذاشت که من با صاحبم در قبر بمانم. شیخ بهایی پس از شنیدن این حادثه ی عجیب به آن عارف گفت: راست گفتی، چرا که ما اعتقاد داریم اعمال انسان به صورتهای مناسب خود، مجسم می گردد.4 


پی نوشت ها :

 1- نهج البلاغه، فرازی از خطبه ی 221، ص450، ترجمه ی محمد دشتی

2- بحارالانوار، ج6، ص254

3- همان، ص234

4- برگرفته از کتاب: عالم برزخ در چند قدمی ما، نوشته ی محمدی اشتهاردی، ص167 

مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:11 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

تمرینی برای خوب بودن

 


یكى از نشانه هاى قدرت روح و توانایى اخلاق، این است كه توی انسان بتوانی با اخلاق خوب و رفتار انسانى و مناسب،دوستان زیادى بیابی؛ پس آنكه نمى تواند براى خود دوست صمیمى و خوبى بیابد، از لحاظ روحى و اخلاقى، عاجز و ناتوان است


به یک دوست واقعی فوراً نیازمندیم

ناتوان ترین انسان

شکی نداریم که توانایى من و توی انسان فقط در قدرت جسم و زور بازو نیست؛ كه توانایى روحى و اخلاقى، بالاتر و با ارزش تر از توانایى جسم و تن است. خودت هم خوب می دانی که قدرت جسمى، با گذشت زمان و افزایش سن و سال از بین مى رود، اما توانایى روحى و اخلاقى، بر اثر گذشت زمان افزایش می یابد و تو را قوى تر و ورزیده تر مى كند؛ پس باید همیشه یادت باشد ضمن آنكه باید براى سلامت تن و قدرت جسمت، ارزش و اهمیت قائل باشی و در حفظ آن بكوشی؛ باید در به دست آوردن توانایی روحی و اخلاقی هم تلاش کنی و هر روز هم آن را افزایش دهی ...

شنیده ای این سخن امام على علیه السلام را که فرموده است: «أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ؛ ناتوان ترین مردم، كسى است كه در دوست یابى ناتوان است و از او ناتوان تر، آن كه دوستان خود را از دست بدهد».(1)

بنابراین ـ با توجه به سخن ارزشمند امام علیه السلام ـ یكى از نشانه هاى قدرت روح و توانایى اخلاق، این است كه توی انسان بتوانی با اخلاق خوب و رفتار انسانى و مناسب، دوستان زیادى بیابی؛ پس آنكه نمى تواند براى خود دوست صمیمى و خوبى بیابد، از لحاظ روحى و اخلاقى، عاجز و ناتوان است؛ اما ناتوان تر از او، كسى است كه نتواند دوستى را پیدا كند و براى همیشه نگه دارد و با رفتار بد و اخلاق نامناسب خود، دوستان به دست آمده را از دست بدهد و در زندگى اجتماعى، تنها بماند؛ زیرا نگهدارى دوست، دشوارتر از به دست آوردن دوست است؛ یعنى براى حفظ دوستان به دست آمده، بیش از یافتن دوستان جدید، قدرت روحى و اخلاق لازم است.

 

 

نشانه های مؤمن

دلت می خواهد مسلمان مؤمن واقعى را بشناسی؟ ... دلت می خواهد با دانستن نشانه هایش خودت را محکی بزنی که ببینی آیا تو هم این نشانه ها را داری که مسلمان مؤمن واقعی باشی؟ ... اما نشانه های مسلمان مؤمن واقعی، همان كسى كه داراى ایمان محكم و راستین است، چیست؟ ...

امام علی علیه السلام فرموده است: «إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ یَكُونَ مِنْهُمْ؛ اگر بردبار نیستی، خود را به بردبارى بنماى؛ زیرا اندك است كه خود را همانند مردمى كند و از جملة آنان به حساب نیاید

شخص مؤمن سود واقعى را در اطاعت از دستورات خدا و زیان واقعى را در اطاعت نكردن از دستورات خدا مى داند. از آنجا كه خداوند به ما دستور داده است كه همیشه راست بگوییم و از دروغگویى پرهیز كنیم، مسلمان با ایمان نیز، هرگز حاضر نمى شود بر خلاف این دستور رفتار كند تا جایى كه حتى اگر زمانى، راست گفتن به زیانش باشد و دروغ گفتن به او سود برساند؛ از سود دروغ گفتن چشم مى پوشد، زیان راست گفتن را به جان مى پذیرد و لب به دروغگویى باز نمى كند؛ زیرا مؤمن، سود و زیان واقعى را نزد خدا می داند و بس. امام علی علیه السلام در این باره فرموده است: « اَلایمانُ أَن تُؤثِرَ الصِّدقَ حَیثُ یَضُرُّكَ عَلَى الكَذِبِ حَیثُ یَنفَعُكَ؛ (نشانه) ایمان، این است كه راستگویى را هر چند به زیان تو باشد بر دروغگویى، گرچه به سود تو باشد، ترجیح دهى».(2)

 

تمرین برای خوب بودن

اگر دقت کرده باشی، كسانى هستند كه برخى از صفات خوب انسانى به طور طبیعى، در آن ها وجود ندارد؛ برای مثال در طبیعت آن ها از همان آغاز، صفت حلم و بردبارى وجود نداشته است و همواره در برابر كوچك ترین ناملایمى، آرامش خود را از كف داده و دست به كارهایى زده اند كه باعث ایجاد مشكلات و ناراحتی های فراوانى شده است. بهترین راهى كه براى این گونه افراد وجود دارد، آن است كه با اراده و تمرین، خود را به آن صفت، عادت دهند تا رفته رفته و بر اثر عادت، آن صفت خوب جزو وجود آن ها شود.

امام علی علیه السلام برای نمونه به صفت بردبارى اشاره کرده و فرموده است: «إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ یَكُونَ مِنْهُمْ؛ اگر بردبار نیستی، خود را به بردبارى بنماى؛ زیرا اندك است كه خود را همانند مردمى كند و از جملة آنان به حساب نیاید».(3)

خود دوست داری

آدمی می تواند امتحان کند و براى مدتى، خود را به بردبارى وادار کند؛ یعنى در برابر مسائلى كه آرامش او را بر هم مى زند، سعى كند رفتارش شبیه كسى باشد كه به طور طبیعى بردبار است و در برابر چنان مسئله اى، آرامش خود را با بردبارى حفظ مى كند. وقتى مدتى به این كار ادامه داد و رفتارى شبیه رفتار اشخاص بردبار را در پیش گرفت، رفته رفته عادت مى كند كه هر وقت با چنان مسائلى روبرو شد، همان رفتار را از خود بروز بدهد. به این ترتیب، صفاتى كه در طبیعتش وجود ندارد، بر اثر تمرین به صورت یك عادت در وجودش ایجاد مى شود؛ به طوری كه كسى نمى تواند تشخیص دهد كه آن صفت خوب، از آغاز در طبیعت او وجود داشته است یا او با تمرین و عادت، آن را در وجودش ایجاد كرده است.

 

رفتار، نمونه گفتار

خودت نیک می دانی که وقتی كسى با گفتار و كردار زننده اش، مردم را می رنجاند، در حقیقت مانند کسی است كه با سرعت، به سوى چیزى می رود كه برای مردم خوشایند نیست؛ یعنى براى انجام كارى كه باعث رنجش و آزردگى دیگران می شود، شتاب كرده است؛ و این شتاب كردن در كارى كه باعث رنجش می شود، یعنی توی انسان، بی فكر و اندیشه و بی سنجیدن و حساب كردن، سخنى بگویی یا كارى كنی كه دیگران را از خودت متنفر و رنجیده کنی ...

خودت نیک می دانی که وقتى كسى چنین كارى را انجام بدهد، دیگران هم به فكر تلافى كردن مى افتند و تصمیم می گیرند، كارى كنند كه آن شخص هم رنجیده شود. آنگاه است که مردم هم مانند او رفتار می كنند؛ یعنى نسنجیده و نیندیشیده، درباره اش بدگویى می كنند و هر چه كه درباره او شنیده باشند، چه راست باشد و چه دروغ، به زبان مى آورند و از گفتن چیزهایى هم كه نمی دانند واقعیت دارد یا نه، خوددارى نمی كنند؛ که به یقین این هم رفتار خوبى نیست، ولى در هر حال این، نتیجه اعمال كسى است كه مردم را مى رنجاند و به سوى چیزى كه ناخوشایند دیگران است، شتاب مى كند. امام علی علیه السلام در این باره فرموده است: « مَنْ أَسْرَعَ إِلَى النَّاسِ بِمَا یَكْرَهُونَ قَالُوا فِیهِ بِمَا لَا یَعْلَمُونَ؛ كسى در انجام كارى كه مردم خوش ندارند، شتاب كند؛ دربارة او چیزى خواهند گفت كه از آن اطلاعى ندارند».(4) تو با خودت چه فکر می کنی؟ ... نمی خواهی که از این دسته انسان ها باشی؟ ....

اگر فرصتى كه امروز براى انجام كارى در اختیار آدمی است، از دست برود، فردا براى آن كار فرصتى نخواهد بود؛ زیرا فرصت هاى فردا هم مخصوص كارهاى دیگران است كه هر یك باید در وقت خود انجام شود و آدمی به طور طبیعی دیگر نمى تواند كارى را كه فرصت انجامش امروز بوده است، براى فردا بگذارد

دم غنیمت شمار

عمر آدمی كوتاه و زودگذر است و فرصت هاى زندگى، كوتاه تر و زودگذرتر از آن. هر روزى كه از عمر آدمی مى گذرد، تعدادى از فرصت هاى زندگى او نیز براى همیشه از دست مى رود و نابود می شود. از آنجا که فرصت هاى زندگى دیگر قابل بازگشت نیستند، باید از هر فرصتى بهترین استفاده را کرد. استفاده كردن از فرصت، یعنى انجام دادن هر كارى در وقت مناسب.

اگر فرصتى كه امروز براى انجام كارى در اختیار آدمی است، از دست برود، فردا براى آن كار فرصتى نخواهد بود؛ زیرا فرصت هاى فردا هم مخصوص كارهاى دیگران است كه هر یك باید در وقت خود انجام شود و آدمی به طور طبیعی دیگر نمى تواند كارى را كه فرصت انجامش امروز بوده است، براى فردا بگذارد؛ چرا که در آن صورت، كارهایى هم كه باید در فرصت هاى فردا انجام شود، عقب مى افتد و اگر كار به همین شكل پیش برود، تمام فرصت هاى روزهاى آینده نیز تباه مى شوند و از دست مى روند.

سنین كودكى و نوجوانى، فرصت مناسب تحصیل و آموختن دانش است. كسی كه چنین فرصت مناسبى را از دست بدهد، در سال هاى بعد مسائلی همچون گرفتاری هاى زندگى، اشتغال به كار و تأمین معاش، رسیدگى به امور خانه و همسر و فرزندان و ده ها مسئولیت دیگر، به او اجازه و فرصت تحصیل نخواهد داد. به همین دلیل است كه آدمی باید هر فرصتى را كه پیش مى آید، غنیمت بشمارد و از آن، بهترین استفاده را بكند. در غیر این صورت، از دست دادن فرصت، مایه غم و اندوهى مى شود كه به هیچ قیمتى، قابل جبران نخواهد بود. امام علی علیه السلام درباره از دست ندادن فرصت فرموده است: «إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ؛ از دست دادن فرصت ها، اندوهبار است».(5)

 

پی نوشت ها:

1. نهج البلاغه، حکمت 12.

2. همان، حکمت 458.

3. همان، حکمت 207.

4. همان، حکمت 35.

5. همان، حکمت 118.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:11 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

بالاخره دنیا خوبه یا بد؟

برنده عکس مطبوعاتی جهان 2011

ما در آموزه های دینمان ، در روایات و آرای بزرگان گاه در مورد یک موضوع واحد به ارا و منقولات متناقضی بر می خوریم و در نتیجه دچار حیرانی و سرگردانی میشویم که بالاخره کدامیک درست است ؟ یکی از ایم مسائل دنیا و توصیفات آن است که گاه مدحش آمده و زیبا خوانده اندش و گاه مذموم و زشت !


 

دنیای ممدوح و دنیای مذموم :

رابطه انسان با جهانی که درآن زندگی می کند چیست؟ انسان آیا مجرمی است که محکوم به حبس ابد بوده و دنیا زندان اوست؟ وجود انسان در این عالم خاکی چه معنایی می تواند داشته باشد ؟چرا این همه از دنیایمان بدگویی می شود؟ به کرات هر یک از ما ذم دنیا را از زبان بزرگان و خاصان و اندیشمندان و سخنوران شنیده ایم و در کتاب های مختلف اخلاقی در مورد آن خوانده ایم اما یک سؤال، آیا جایز است آدمی با آن همه بزرگی و ارزش که برایش قایلند در دنیایی سیر کند که هر چه از آن گفته اند چیزی نبوده جز زشتی و ناپاکی و بی پیرایگی و ناپسندی. ارتباط انسان با دنیایی که در آن به سر می برد قابل انکار نیست، حتی یک فرد را در عالم نخواهی یافت که مدعی این امر باشد که با جهان اطرافش هیچگونه ارتباطی ندارد. اما چگونه می توان دو امر را یکی بزرگ و پر از استعداد و با قابلیت های فراوان برای خیر و نیکی و دیگری کوچک و پر از شائبه و نواقص و زشتی را با یکدیگر مرتبط دانست؟

جواب این است :دنیایی که هر یک ازما در ذهنمان ترسیم کرده ایم ،اموری که به عنوان واقعیت تلقی می کنیم ،مسائلی که به عنوان حقیقت می پنداریم نیاز به یک بازنگری دارد. آیا به حقیقت آن ایمان داری ؟آیا یقین داری  که نهایت این راه تو را به منزلی خواهد رساند که تو مقصودت را در آن بیابی ؟این بازنگری ،بازنگری تعریفات و معنا و مقصودمان است .دنیا را باید تعریف کرد باید گفت چه دنیای مذمو م است و چه دنیایی ممدوح.آیا دنیا به معنای مطلق، ناپسند و مذموم است ؟خیر اسارت و بندگی است که مورد رضایت نیست .

عالم و کائنات ،زمین و زمان هستند اما وجودشان چه سودی به حال آدم دارد ؟دنیا برای آدمی آفریده شده و غلام حلقه به گوش بشر است و این است که در حدیث قدسی آمده است :«یا بنَ ادمَ خَلَقتُ الاَشیاءَ لِاجلِکَ وخلَقتُکَ لِاجلی»؛ همه چیز را برای انسان آفریده شده و انسان برای خدا .

اما با کمی دقت متوجه خواهیم شد که جایگاه انسان و دنیا با یکدیگر عوض شده ، غلام حلقه به گوش امیری نیرومند گشته و انسان اسیری که یوق اسارت را برگردن نهاده و این را به خواست خویش رقم زده است .آدمی اسیر دنیایی است که خود رنگ زشتی و ظلمت را بدان داده است و اوست که  این صفحه را نقاشی کرده است و و نقابی زشت بر چهره او نهاده است .

آنچه که دنیای مذموم و ناپسند نامیده می شود مطلق دنیا نیست، دنیایی است که خود هدف قرار گیرد، دنیایی است که آدمی را از رسیدن به کمال نهایی اش باز دارد و این اسارت و بندگی است که مذموم و ناپسند است

دنیای مذموم کدام است ؟

دنیای مذموم دنیایی است که ما مذمومش ساختیم ،دنیایی است که خود را اسیر آن کرده و خود را از نعمت حرکت و پرواز محروم ساخته ایم .دنیا وجودش برای آدمی  است .گهواره و پرورشگاه انسانیت است .جاده ایی است که باید از آن عبور کرد و به مقصد رسید .کدامین انسان عاقل به امید مقصد مسافر راه گشته و در طی مسیر  به جاده ایی خاکی که پر از خطرات و صرفاً مقدمه و  وسیله ایی برای هدف و مقصود است دل می بندد و خود را از نعمت سر منزل مقصود محروم می سازد . 

به سوی آخرت

به قول استاد بزرگ شهید مطهری : مقصود از علاقه و تعلق ،بسته بودن به امور مادی و دنیوی و در اسارت آنها بودن است که توقف است و رکود  است و باز ایستادن از حرکت و پرواز است و سکون است و نیستی  است .این است که دنیا پرستی نام دارد و اسلام سخت با آن مبارزه می کند و این است آن چیزی که بر ضد نظام تکاملی آفرینش است و مبارزه با آن همگامی با ناموس تکاملی آفرینش است .(شهید مرتضی مطهری /سیری در نهج البلاغه /ص 278)

 

 

رابطه جهان با انسان :

به سؤال اولمان باز میگردم ،رابطه انسان و جهان چگونه رابطه ایست ؟علم به این پیوند و رابطه چگونگی عکس العمل و  و برخورد با دنیا را روشن می سازد .مولایمان علی (علیه السلام )این رابطه را با تعبیراتی بسیار زیبا بیان می دارد که هر یک حاکی از معنایی عمیق و پر بار است .

الا وَ اِنَ الیَومَ المِضمارُ وَ غَداً السِباقُ  .آگاه باشید امروز روز تمرین و آمادگی و فردا روز مسابقه است (نهج البلاغه ترجمه دشتی خطبه 28)

«اَلدّنیا...متجَرُاولِیاءِالله.» ؛ دنیا جایگاه تجارت دوستان خداست .(نهج البلاغه دشتی ، حکمت 131)

«اَلدّنیا...مَسجِدُاحِباءِالله» ؛ دنیا سجده گاه دوستان خداست .

دنیای مذموم دنیایی است که ما مذمومش ساختیم ،دنیایی است که خود را اسیر آن کرده و خود را از نعمت حرکت و پرواز محروم ساخته ایم .دنیا وجودش برای آدمی  است .گهواره و پرورشگاه انسانیت است .

بنابراین آنچه که دنیای مذموم و ناپسند نامیده می شود مطلق دنیا نیست ،دنیایی است که خود هدف قرار گیرد ،دنیایی است که آدمی را از رسیدن به کمال نهایی اش باز دارد و این اسارت و بندگی است که مذموم و ناپسند  است . دنیای ما فرصتی است طلایی که در اختیارمان گذارده اند تا انسانیت خود را به نمایش بگذاریم .مزرعه است باید در آن کشت تا نتیجه را درو کرد و هر آنچه بکاری همان بدروی.میدان مسابقه است ،مسابقه انسانیت .دنیا زشت و ناپسند نیست اگر نیک بنگری آن را جز زیبایی و بزرگی و نظم و حکمت و تجلی خداوند متعال نخواهی یافت . آنچه آن را ناپسند جلوه می دهد عمل  است ،برخورد و عکس العمل ما در برابر رویدادهایش است که آن را معنا دار می سازد چنانکه امیر مومنان علی (علیه السلام ) سخن مردی را که زبان به مذمت دنیا گشوده بود شنید که او می پنداشت که دنیای مذموم همین جهان عینی مادی است مورد ملامت قرار داد و به اشتباهش آگاه نمود.

شیخ عطار این جریان را در مصیبت نامه به شعر درآورده می گوید:

 

آن یکی در پیش شیر دادگر             ذّم دنیا کرد بسیار مگر

حیدرش گفتا که دنیا نیست بد   بد تویی زیرا که دوری از خرد

          هست دنیا برمثال کشتزار                 هم شب و هم روز باید کشت و کار

زانکه عزّو دولت دین سر به سر         جمله از دنیا توان برد ای پسر

تخم امروزینه فردا بردهد                  ور نکارد ای دریغا بر دهد

پس نکوتر جای تو دنیای توست        زانکه دنیا توشه عقبای توست

تو به دنیا در،مشو مشغول خویش      لیک در وی کار عقبی گیر پیش

چون چنین کردی دنیا نکوست          پس برای این ،تو دنیا دار دوست

 

نتیجه :

اسلام جهان مادی را شایسته کمال مطلوب انسان نمی داند و مقام انسان و ارزش های عالی انسان برتر و والاتر  از این است که خویش را بسته و اسیر و برده مادیات این جهان نماید. و این است آن دنیای مذموم .


مریم پناهنده

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:11 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

جایگاه قرآن در نهج البلاغه

نهج البلاغه

انسان های دوراندیش، همواره راهنمایی و ارشاد را از افراد آگاه و حقیقت شناس می گیرند و آن را آویزه گوش خود می نمایند؛ چرا که در غیر این صورت، خویشتن را به سمت گمراهی و ضلالت می کشند، از این رو مطابق فرمایش امیرمؤمنان علی علیه السلام قرآن هدایتگر و نصیحت کننده ای است که جز به حق و حقیقت سخن نمی گوید و هر کس بر آن تکیه کند، هرگز شکست و نخواهد خورد.


سخن از ارزش قرآن بارها و بارها در كتب مختلف به میان آمده است و همگى بر نورانیت این كتاب آسمانى معترف! كتابى روشنگر، هدایت كننده و امیدبخش براى همه كسانى كه همواره معنى حیات را دریافته اند و دغدغه اصلى شان در زندگى رسیدن به تكامل و نور الهى است. در همین باب به جرات مى توان گفت بعد از این كتاب بزرگ آسمانى، سیره و دیدگاه امام على(ع) مى تواند راهنما و راهگشاى عاشقان الهى باشد و به نوعى تفسیرگر آیات الهى! دیدگاهى كه على (ع) از قرآن پیش چشمان آدمى مجسم مى سازد مانند همیشه دیدگاهى منحصر به فرد و متعالى است؛ دیدگاهى خاص از روحى بزرگ و سرشار از علم و انسانیت، همراه با فلسفه آسمانى!

انسان های دوراندیش، همواره راهنمایی و ارشاد را از افراد آگاه و حقیقت شناس می گیرند و آن را آویزه گوش خود می نمایند؛ چرا که در غیر این صورت، خویشتن را به سمت گمراهی و ضلالت می کشند، از این رو مطابق فرمایش امیرمؤمنان علی علیه السلام قرآن هدایتگر و نصیحت کننده ای است که جز به حق و حقیقت سخن نمی گوید و هر کس بر آن تکیه کند، هرگز شکست و نخواهد خورد. براین اساس در خطبه 133 نهج البلاغه می خوانیم «کتاب خدا قرآن، در میان شما سخنگویی است که هیچ گاه زبانش از حق گویی کُند و خسته نمی شود و همواره گویاست، خانه ای است که ستون های آن هرگز فرو نمی ریزد، و صاحب عزتی است که یارانش هرگز شکست ندارند». در بخش دیگری از این خطبه آمده است: «این قرآن است که با آن می توانید راه حق را بنگرید و با آن سخن بگویید و به وسیله آن بشنوید. بعضی از قرآن از بعضی دیگر سخن می گوید و برخی بر برخی دیگر گواهی می دهد. آیاتش در شناساندن خدا اختلافی نداشته و کسی را که همراهش شد، از خدا جدا نمی سازد». 

برای اینکه قرآن را بیشتر بشناسیم و جایگاه والایش را درک کنیم در این مجال بعضی از سخنان امیر مؤمنان علی علیه السلام را  در وصف قرآن بیان میداریم باشد که قرآن را در خانه دلمان پویا و زنده نگه داریم نه در کنج خانه و غبار نشسته و غریب.

 

 

جایگاه قرآن در نهج البلاغه

هذَا القُرآنُ إِنّمَا هوَ خَطٌّ مَستورُ بَینَ الدَّفَّتینِ لایَنطِقُ بِلِسانِ وَلابُدَّ لَهُ مِن تَرجُمانٍ وَ إِنّما یَنطِقُ عَنهُ الرَّجالٌ. (خطبه/125) ؛ این قرآن خطی است نوشته شده که میان دو جمله پنهان است زبان ندارد تا سخن گوید ونیازمند به کسی است که آن را ترجمه کند وهمانا انسان ها می توانند از آن سخن گویند.

شرح:حضرت علی (علیه السلام)این خطبه را در پاسخ خوارج که ماجرای حکمیت را نمی پذیرفتند ایراد فرمودند و در ضمن آن کتاب ظاهری و صوری را معرفی کرده اند:«ما که حکم بودن مردان را پذیرفتیم بدان جهت بود که قرآن که به ظاهر کتابی است مدوّن نمی تواند خود مفسر و توضیح و توجیح کننده ی خود باشد و لازم است مردانی با تقوا و با خلوص آن را تفسیر نمایند .

هذَا القُرآنُ إِنّمَا هوَ خَطٌّ مَستورُ بَینَ الدَّفَّتینِ لایَنطِقُ بِلِسانِ وَلابُدَّ لَهُ مِن تَرجُمانٍ وَ إِنّما یَنطِقُ عَنهُ الرَّجالٌ؛ این قرآن خطی است نوشته شده که میان دو جمله پنهان است زبان ندارد تا سخن گوید ونیازمند به کسی است که آن را ترجمه کند وهمانا انسان ها می توانند از آن سخن گویند.

قرآن، نور همیشه تابان

ثُمَ انزَلَ عَلَیهِ الکِتابَ نوُراً لا تُطفَأُ مَصابیحُهُ وَسِراجاً لا یَخبوُ تَوَقُّدُهُ. ( خطبه/198)

ترجمه:سپس قرآن را بر او نازل فرمود، قرآن نوری است که خاموشی ندارد چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد.

شرح: «اما اینکه قرآن نور است چون مردم به وسیله آن ازظلمات جهل هدایت می شوند. نور دنیا که در ظلمات شب مردم را هدایت می کند.»

«اما واژه ی مصابیح را یا برای دانش ها و حکمت هایی که قرآن پخش کرده و مردم از آن ها پیروی کرده اند و یا برای دانشمندان و آنانی که احکام قرآن را به کار بسته و به آن آراستگی یافته اند، استعاره فرموده است.چراغی است که فروغش قطع نمی شود؛ یعنی، به سبب تابش انوار قرآن، هدایت و راهنمایی مردم پایان نمی یابد و این معنای جمله نخست را دارد.» نور بودن قرآن در قسمت های دیگر نهج البلاغه نیز آورده شده است.

 

قرآن، دریای که قعر آن درک نمی شود

قرآن

وَ بَحراً لا یُدرِکُ قَعَرُهُ. ( خطبه/198 ) ؛ دریایی است که ژرفای آن درک نمی شود.

شرح:«واژه ی بحر از دو نظر برای قرآن استعاره شده است،یکی از نظر عمق اسرار آن است و همانگونه که با فرو رفتن در دریای ژرف به قعر آن نمی توان رسید، خردها و اندیشه ها نیز از اینکه بر اسرار قرآن احاطه پیدا کنند و به عمق معانی و مقاصد آن برسند ناتوانند؛ دیگر به ملاحضه ی این است که قرآن معدن نفایس علوم و فضایل است همان گونه که دریا محل گوهرهای گرانبهاست.»

 

 

قرآن صراط مستقیم

وَ مِنهاجاً لا یُضِلُّ نَهجُهُ. ( خطبه/198 )

ترجمه:راهی است که رونده ی آن گمراه نگردد.

شرح: «آشکار است که قرآن برای کسی که بخواهد در پرتو قرآن به سوی خدا گام بردارد،راهی روشن است وکسی که مقاصد آن را درک کند دچارگمراهی نمی شود.»

 

 

قرآن، فرقان حق و باطل

وَ فُرقاناً لا یُخمَدبُرهانَهُ . ( خطبه/198)

ترجمه:جدا کننده ی حق و باطلی است که درخشش برهانش خاموش نگردد.

شرح:«یعنی قرآن مشتمل بر دلائلی است استوار و پایدار که حق وباطل را ازیکدیگر جدا و آشکارمی سازد.واژه ی خمود(فرونشستن آتش)استعاره است زیرا ادله و براهین قرآنی از لحاظ تابندگی و روشنگری به آتش فروزانی شبیه است که شعله های روشنی بخش آن فرو نمی نشیند و امام(علیه السلام) این صفت آتش را که خمودی نمی پذیرد به قرآن نسبت داده است.»

 

 

قرآن بنایی باستون های محکم

وَ بُنیاناً لا تُهدِمَ اَرکانُهُ. ( خطبه/198 )

ترجمه:بنایی است که ستون های آن خراب نمی شود.

شرح:«واژه ی بنیان را برای آنچه قرآن برآن مشتمل و در دل ها رسوخ یافته استعاره آورده و با ذکر ارکان که لازمه ی هر بنایی است این استعاره را ترجیح داده است.»

 

 

قرآن، پایه های اسلام

وَ أَنا فِی الاسلامِ وَبُنیانَهُ. ( خطبه/198 )

ترجمه:پایه های اسلام و ستون های محکم آن است.

شرح:«واژه ی اثافی(پایه ها ) و بنیان(بنیاد )هر دو برای قرآن استعاره شده است؛ زیرا مانند پایه های دیگ ساختمان اسلام بر اساس آن برپا و استوار است.»

 

 

قرآن، معدن ایمان

فَهُوَ مَعدنَ الایمانَ وبُحبوُحَتُهُ. (خطبه/198 )

ترجمه:قرآن معدن ایمان و اصل آن است .

شرح:«همان معدنی که ایمان کامل به خدا وپیامبرش (صلوات الله علیه وآله) وبه همه ی آنچه آن حضرت از جانب خداوند آورده از آن به دست می آید، روشن است که اعتقاد به حقانیت قرآن و فهم مقاصد آن و عمل به احکام و دستورهای آن سبب انعقاد ایمان و رسوخ آن میگردد. »

 آشکار است که قرآن برای کسی که بخواهد در پرتوقرآن به سوی خدا گام بردارد، راهی روشن است و کسی که مقاصد آن را درک کند دچار گمراهی نمی شود

قرآن، سرچشمه ودریای علم

ویَنابیعُ العِلمِ وَبُجُورُهُ. ( خطبه/198 )

ترجمه:چشمه های دانش و دریاهای علوم است.

شرح:«واژه ی ینابیع(سرچمه ها)و بحور(دریاها)هر دو برای قرآن استعاره شده اند، زیرا قرآن محل افاضه ی نفایس علوم و کانون به دست آورن دانشهای ارزشمند است.»

قرآن

 

قرآن ، منبع عدالت

وَریاضُ العَدلِ وَغُدرانُهُ ( خطبه/ 198 )

ترجمه:سرچشمه عدالت، و نهرجاری عدل است.

شرح:«واژه های ریاض( بستان ها) وغدران(برکه ها)نیز هر دو استعاره اندزیرا قرآن منبع سرشار عدل است وکلی وجزئی آن از این منبع جوشان به دست می آید و بی شک رهنمونی است که از راه حق منحرف نمی شود تا این که انسانی راکه درپی آن گام برمی دارد به درگاه قرب خداوند وارد گرداند.»

 

 

قرآن، سراسرحقیقت است

وَ أَودیَهُ الحَقَّ وَغَیطانُهُ. ( خطبه/198)

ترجمه:نهرهای جاری زلال حقیقت و سرزمین های آن است.

شرح:«واژه های اودیه(دره ها) غیطان(زمینهای همواره)استعاره برای قرآن است؛ بدین مناسبت که معدن حق و محل دسترسی به آن است همچنان که دره ها و زمین های هموار جایگاه آب و گیاه است .

 

 

ظاهر و باطن قرآن

امیرالمومنین در2خطبه ، 2تعبیرمختلف از ظاهر و باطن قرآن بیان می کند،

وَ اِنَّ القُرآنَ ظاهِرُهُ أَنیقٌ وِ باطِنُهُ عَمیقٌ. ( خطبه/18 )

ترجمه:همانا قرآن دارای ظاهری زیبا و باطنی ژرف و ناپیداست.

شرح:«مفردات و ترکیباتی که در یک آیه قرار گرفته اند، در درجه ای از فصاحت و زیبایی می باشند که موجب بروز جذبه ی روانی مافوق شعر میگردند در حدود 6236 آیه که قرآن را تشکیل می دهند؛ از امتیاز مزبور برخوردار هستند... نباید چنین تصور شود که مقصود از عمق معانی، دشوار بودن وحالت معمائی است که هیچکس نمی فهمد، بلکه مقصود این است که قرآن همه ی مسائل نهائی مربوط به انسان و جهان را در آیاتی که کلمات و جملات آن بسیار ساده و زیبا است مطرح نموده است. »

همان معدنی که ایمان کامل به خدا و پیامبرش (صلوات الله علیه وآله) و به همه ی آنچه آن حضرت از جانب خداوند آورده از آن به دست می آید، روشن است که اعتقاد به حقانیت قرآن و فهم مقاصد آن  وعمل به احکام و دستورهای آن سبب انعقاد ایمان و رسوخ آن میگردد

و بین حججه من ظاهر علم وباطن حکم. ( خطبه/152 )

ترجمه: وحجت های آن را روشن گردانید.قرآن ظاهرش علم وباطنش حکمت است.

شرح:«ظاهراً مراد از علم، علم به اخبار غیبی قرآن است که برای هر فردی،علمیت آن روشن است،و باطن حکم آن عبارت است از اسراری که قرآن متضمن آن است؛مثل احکام و مصالح و مفاسد حلال و حرامی که قرآن بیان کرده . »

غرائب و عجایب قرآن تمام نمی شود .

لا تَفنَی غَرائِبُهُ ،وَلَا تَنقِضی عَجائِبُهُ. (خطبه/152)

ترجمه: نوآوری های آن پایان نگیرد و شگفتی هایش تمام نمی شود.

شرح: «منظور ازغرائب در این جا،آیات محکم و براهین قاطع قرآن است،و عازمه به معنای قاطعه است و مراد از عدم فنای آنها اشاره است به ثبوت و دوام آنها در طول زمان و اعصار و دگرگونی های روزگار، و یا به کثرت این دلایل در هنگامی که آیات محکم خداوند مورد بحث و بررسی قرارگیرد.»

اما جمله ی(و لاتنقضی عجائبه) مراد از این، این است که «انسان در هر زمان قرآن را مورد تأمل و تفکر قرار دهد به لطائف تازه و شگفت آوری از علوم دست می یابد که بیش از این از آنها غافل بوده است. 

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

منابع : پایگاه اندیشه قم ، راسخون، پایگاه حوزه

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:11 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

از فضل پدر تو را چه حاصل؟

گناه

داستان پسر نوح علیه السلام را که شنیده ای، نه؟ ... خدا اگر داستان پسر نوح علیه السلام را برای من و تو گفته، خواسته به من و تو بفهماند که روز قیامت از کردار و اعمال انسان ها سؤال می کند، نه از حسب و نسبش؛ پس من و توی انسانیم که باید كردار نیكو داشته باشیم و تنها به اتكای كردار خود، به سوى آسایش دنیا و سعادت آخرت پیش برویم.


در قانون الهى، كردار هیچ كس را به بستگان و نزدیكان او نمى دهند. حتى فرزندان امامان معصوم علیهم السلام نیز با آنكه پدرشان ولى خدا و پیشواى مسلمانان بوده اند، از سزاى كردار خود، در امان نمانده اند. مثل همان داستان پسر نوح علیه السلام که به هنگام عذاب الهی، دچار عذاب شد و حسب و نسبش به او کمکی نکرد. پس یادت باشد که انسان، نمى تواند به پدر و مادر و اجداد شریف و بزرگوارش كه در تقوى یا علم یا هنر احترام و اعتبار داشته اند، متكى باشد و نمى تواند به اتكای آن ها، به كردار خود بى توجهى كند، عبادت و بندگى خداوند را به جاى نیاورد و براى پیشرفت زندگى و رستگارى آخرت خود هیچ كارى انجام ندهد، ولى به خاطر اصل و نسب خود، منتظر باشد كه در این دنیا به منزلت و احترام برسد و در آن دنیا هم پاداش نیكو بگیرد. امام علی علیه السلام در این باره فرموده است: «مَن أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ یُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ؛ كسى كه كردارش او را به جایى نرساند، افتخارات خاندانش او را به جایى نخواهد رسانید.»1

 

 

به زیر دستت نگاه کن

از قدیم همیشه گفته اند شکر نعمت، نعمتت افزون کند. این را هم از قرآن یاد گرفته اند: «لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ و َلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ»؛ «اگر مرا سپاس گویید، بر نعمت شما می افزایم و اگر کفران کنید، بدانید که عذاب من سخت است».2 انسان باید، در مورد نعمت هایى كه از سوی خدا به او عنایت شده است، همیشه شكرگزار باشد و لیاقت و شایستگى رسیدن به نعمت هاى بیشتر را نیز به دست آورد، اما كسى كه قدر نعمت هایى كه خداوند به او داده است، نداند و ناراضى باشد، نعمت هاى خدا را تلف مى كند و نشان مى دهد که لیاقت آن نعمت ها را ندارد. در این صورت، نه تنها نعمت بیشترى به دست نمى آورد؛ بلكه آنچه را كه دارد نیز از دست مى دهد.

این داستان سعدی را شنیده ای که می گوید: در ایام جوانى، روزى كفش نداشتم و از این رو، از زندگى خود سخت ناراضى بودم و بسیار گله و شكایت می كردم؛ اما وقتى بیرون رفتم، مردى را دیدم كه كنار دیوار نشسته است و پا ندارد. با دیدن او، یكباره به خود آمدم و به درگاه خداوند شكرگزارى كردم كه اگر كفش ندارم، در عوض دو پاى سالم دارم كه بدون كفش هم مى توانم با آنها راه بروم.

آدمی براى اینکه قدر نعمت هاى خداوند را بداند، باید همیشه به افراد پایین تر از خود نظر داشته باشد؛ یعنى به كسانى نگاه كند كه كمتر از او، از نعمت هاى خداوند برخوردار شده اند. در این صورت نه تنها از آنچه دارد، ناراضى نخواهد بود؛ بلكه احساس رضایت و خوشنودى نیز خواهد كرد و از خداوند سپاسگذار خواهد بود. انسان هر چه بیشتر به این گونه افراد بنگرد، درهاى شكرگزارى بیشترى به روى او باز خواهد شد؛ زیرا در این نگاه كردن ها، به نعمت هاى خود بیشتر آگاه می شود و شكر خداوند را بیشتر به جاى آورد. امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «وَ أكْثِرْ أَنْ تَنْظُرَ إِلَى مَنْ فُضِّلْتَ عَلَیْهِ فَإِنَّ ذَلِكَ مِنْ أبْوَابِ الشُّكْرِ؛ به افراد پائین تر از خود زیاد بنگر كه این نگریستن ها، درهاى شكرگزارى را به روى تو باز مى كند.»3

امام علی علیه السلام می فرمایند: « لَوْ لَمْ یَتَوَعَّدِ اللَّهُ عَلَى مَعْصِیَتِهِ لَكَانَ یَجِبُ أَلَّا یُعْصَى شُكْراً لِنِعَمِهِ؛ اگر خدا بر گناهان وعدة عذاب هم نمى داد، لازم بود به خاطر سپاسگزارى از نعمت هایش نافرمانى نشود»

نافرمانی و معصیت، ممنوع

وقتی کاری برای کسی انجام می دهی، توقع داری چه کند؟... سپاست گوید و از زحمتی که برایش کشیده ای، تشکر کند یا اینکه نمک نشناسی کند و زحماتت را نادیده بگیرد؟ ... حالا در ابعاد خیلی خیلی بزرگ فکرش را بکن در مقابل خدا چه باید بکنیم؟ ... با آن همه نعمتی که به من و تو داده است؟ ... انسانی كه مرتکب گناه می شود و فرمان خداوند را به اجرا نمی کند، در حقیقت نعمت هایى را كه خداوند به او داده است، تباه می كند؛ زیرا چنین فردی، براى انجام گناه به ناچار باید تمام نیروهایى را كه در وجودش هست، به كار ببرد؛ در حالی كه خداوند، این نیروها را براى گناه و نافرمانى كردن به او نداده است. انسانی که دزدی می کند، باید تمام اعضای بدنش، وظایف خود را با تمام نیرویى كه دارند، انجام دهند تا او توانایى انجام چنین گناهى را داشته باشد.

خودارضایی: گناه یا بیماری

ریه های او باید به طور مرتب هواى تازه را به خود بگیرند تا او نفس بكشد و زنده بماند، قلبش باید به طور منظم در حال تپیدن باشد تا خون به تمام پیكرش برسد و او را زنده نگاه دارد، چشم هایش باید توانایى دیدن داشته باشند تا او راه خود را ببیند، پاهایش باید قادر به حركت و قدم برداشتن باشند تا او در مسیرى كه با چشمش مى بیند، پیش برود، گوش هایش باید توانایى شنیدن داشته باشند تا او صداى نزدیك شدن مردم را تشخیص بدهد و از خطر فرار كند، دست هایش باید توانایى كار و حركت داشته باشند تا او درها را باز كند و اشیاء را بردارد، مغزش باید كار خود را انجام دهد تا سایر اعضاى بدنش از آن فرمان بگیرند و وظایف خود را اجرا كنند و ... . اگر یكى از این اعضاء، یعنى یكى از این نعمت هایى كه خداوند به انسان داده است، كار خود را به درستى انجام ندهد، شخص گناهكار قادر به انجام گناه نخواهد بود.

بنابراین گناهكار هم براى آنكه در برابر خداوند مرتكب گناه و نافرمانى شود، از همان امكانات و نیروهایى استفاده می كند كه خداوند، آنها را براى انجام كارهاى درست و نیك به او داده است. حال این سؤال پیش می آید که آیا شخص گناهكار با انجام هر كدام از گناهان خود، نعمت ها و نیروهایى را كه خداوند دارد، تباه و حرام نمى كند؟

خداوند، به بندگان خودش هشدار و آن ها را از گناه و نافرمانى، بیم داده است، ولى اگر خداوند چنین بیم و هشدارى هم نداده بود و اگر انسان آسوده خاطر بود كه به خاطر گناهانش كیفر و مجازات نخواهد شد، باز هم حق نداشت نعمت هاى خداوند را تباه كند؛ یعنى در برابر نعمت هاى دیدن، شنیدن، بوئیدن، حركت کردن، تپیدن قلب، تنفس ریه ها، اندیشیدن، داشتن توانایى انجام كارهاى گوناگون و هزاران نعمت دیگر، انسان باید قدرشناس باشد و به شكرانه این نعمت هاى بزرگ و با ارزش، هرگز مرتكب گناه و نافرمانى خداوند نشود. امام علی علیه السلام نسبت به این مسئله با اهمیت فرموده است: « لَوْ لَمْ یَتَوَعَّدِ اللَّهُ عَلَى مَعْصِیَتِهِ لَكَانَ یَجِبُ أَلَّا یُعْصَى شُكْراً لِنِعَمِهِ؛ اگر خدا بر گناهان وعده عذاب هم نمى داد، لازم بود به خاطر سپاسگزارى از نعمت هایش نافرمانى نشود».4

«لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ و َلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ؛ اگر مرا سپاس گویید، بر نعمت شما می افزایم و اگر کفران کنید، بدانید که عذاب من سخت است»

گاهى پدر و مادرها، بزرگترها و دوستان خوب و دلسوز، از سر خیرخواهى و براى آنكه آدمی را از انجام كارهاى بد باز دارند، مجبور می شوند به جاى نرمش و ملایمت، با لحنى تند و درشت، هشدار دهند و آدمی را از كارى كه مى خواهد انجام بدهد، بر حذر و بیمناك سازند. ممكن است بعضى افراد، این گونه بر حذر داشتن را دوست نداشته باشند و از لحن تند و هشداردهنده كسى كه با درشتى از انجام كار بد آنها جلوگیرى می كند، ناراحت شوند؛ ولی باید توجه داشت که وقتى كسى با درشتى و تندى، به آدمی هشدار می دهد و از انجام كارهاى بد او جلوگیرى می كند، همانند كسى است كه با لحنى ملایم و مهرآمیز به او مژده اى را می دهد.

وقتى كسى آدمی را از تنبلى در مدرسه و بازیگوشى در خانه باز می دارد و با لحنى تند او را به درس خواندن وا می دارد، همانند كسى است كه به او مژده شاگرد اول شدن و بردن جایزه ای بزرگ را می دهد. بنابراین نباید از هشدار و انتقاد سازنده ناراحت شد؛ بلكه باید خوشحال و متشكر نیز بود؛ زیرا انتقاد صحیح و در جای مناسب، آدمی را متوجه اشتباه خود می كند و باعث برطرف شدن عیب و ایراد او می گردد. امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «مَنْ حَذَّرَكَ كَمَنْ بَشَّرَكَ؛ آن كه تو را هشدار داد، چون كسى است كه مژده داد».5


پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 23.

2. ابراهیم: 7.

3. نهج البلاغه، نامه 69.

4. همان، حکمت 290.

5. همان؛ حکمت 59.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:12 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها