0

تاپیک جامع نهج البلاغه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

رابطه عمل و عکس العمل


خداوند هیچ نعمتی را كه به بنده ای بخشیده از او سلب نمی كند مگر اینكه گناهی مرتكب شود كه به خاطر آن مستحق سلب آن نعمت شود.


شکر، بهره برداری درست از نعمت ها

عمل آدمی چه خوب و چه بد به او محدود نمی شود و با توجه به ارتباط هستی با یکدیگر بر همه هستی اثر می گذارد تا جایی که قرآن می فرماید : «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ» ؛ به سبب اعمال مردم ، فساد در خشکی و دریا آشکار شد.

 در توصیف عمل و عکس العمل همین بس که اگر بر قله کوهی بایستید و فریاد زنید بالضروره بازتاب صدای خویش را خواهید شنید و این یک قانون است .

جهانی که در آن زندگی میکنیم نیز از این قانون مستثنی نیست و کوچکترین عمل هر فرد بازتابی در این عالم دارد چرا که این جهان ، جهانی واحد و یکپارچه است و هر جزئی از آن مرتبط با جزء دیگر است . زندگی هر موجودی در این عالم بر زندگی موجودات دیگر تأثیر داشته حتی افتادن برگ زردی از درختی در یک جنگل انبوه بر سیستم زندگی تمام موجودات این عالم اثر خواهد گذاشت .

گناه و معصیت، پیامدهای دنیوی و اخروی فراوانی را به دنبال دارد كه یكی از پیامدهای دنیوی آن، زوال نعمت می باشد.

حضرت علی (علیه السلام) در دعای كمیل می فرماید:

«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیرُ النِّعَمَ‏» ؛  خدایا ببخش آن گناهانى را كه دَرِ نعمتت را به روى من مى‏بندد.

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) نیز در روایتی می فرماید:

«ما أنعم الله علی عبد بنعمة فسلبها إیاه حتی یذنب ذنبا یستحق بذلك السلب» . (گفتار رفیع، ج ?، ص ??? به نقل از: بحار الانوار، ج 73، ص 339.) ؛ خداوند هیچ نعمتی را كه به بنده ای بخشیده از او سلب نمی كند مگر اینكه گناهی مرتكب شود كه به خاطر آن مستحق سلب آن نعمت شود.

از مواهب الهی قدردانی و حق شناسی کنید و به نحو مطلوب بهره برداری نمایید ، آنها را بر شما افزایش می دهیم و اگر ناسپاسی کنید و آن نعمت ها را بیهوده و در راه خلاف مصرف کنید ، عذاب من البته شدید است

جهان با تمام اجزائش یک مجموعه منسجم است پس چگونه می توان انتظار داشت که کوچکترین عمل فرد بر این مجموعه تأثیر نگذارد . شما یک ساعت را تصور کنید وجود اجزاء این ساعت در کنار یکدیگر است که ساعت را ساعت می کند و عمل هر یک از اجزاء بر دیگری مرتبط است . عمل انسان ها نیز در این کره خاکی صفت بد یا خوب را متعلق خود ساخته است و هر عملی خوب یا بد نتیجه ایی را در پی دارد که در همین جهان باید انتظار آن را داشت . در همان لحظه یا در آینده جهان عکس العمل  خود را به نمایش خواهد گذارد و این غفلت و جهالت آدمی است که که از درک این بازتاب غافل است . برای مثال هر چند وقت یکبار خبردار می شویم که در گوشه و کنار جهان طبیعت چشمه ای از خشم خود را بروز داده و عده بسیاری را به کام مرگ کشانده و صدمات مالی و جانی بسیاری به بار آورده است هر چند در گذشته نیز چنین اتفاقاتی رخ میداده اما اگر آمارها را دقیق بررسی کنیم می بینیم که در عصر ما افزایش زیادی داشته است و این عکس العمل طبیعت و بازتاب عمل یکایک ماست و  دودش نیز به چشم کسی جز خود ما نمی رود .

گناه

ممکن است بگویید این مساءل ناشی از تحولات جامعه بشری افزایش جمعیت و ... است و ربطی به اعمال ما ندارد بله درست است کمی دقت کنید ببینید این عوامل خود معلول چه علت هایی هستند اسراف و زیاده خواهی های ما انسان ها نادیده گرفتن نظم طبیعت و ... خلاصه کلام اینکه خداوند متعال خیر محض است و در ذات متعالیش شر و بدی راه ندارد و آنچه ما به از بدی ها شاهدش هسیتم آینه ایست که کردار ما را خاطر نشان می کند . پس بهتر است کمی بر آنچه که در صدد انجامش هستیم دقت کنیم .

از آیات قرآنی در این باره می توان سوره ابراهیم آیه 7 را نام برد :

«لَئن شَکَرتم لأزیدنّکم وَ لَئن کفرتُم إن عذابی لِشدیدٌ» ؛اگر از مواهب الهی قدردانی و حق شناسی کنید و به نحو مطلوب بهره برداری نمایید ، آنها را بر شما افزایش می دهیم و اگر ناسپاسی کنید و آن نعمت ها را بیهوده و در راه خلاف مصرف کنید ، عذاب من البته شدید است .

علی علیه السلام در حکمت 204 نهج البلاغه می فرمایند :  اگر به کسی نیکی کردی و او حق شناسی نکرد ، تو را به کار نیک بی میل نگرداند ، که به جای او از تو کسی حق شناسی خواهد کرد که تو به او هیچ نیکی نکرده ایی و تو بیش از آن مقدار که کافر نعمت حق تو را ضایع کرده است ، از ناحیه بیگانه بهره مند خواهی شد . خداوند نیکوکاران را دوست می دارد .

مریم پناهنده

بخش نهج البلاغه تبیان


منابع :

1- نهج البلاغه دشتی.

2نظری دیگر در نهج البلاغه از منظر استاد مطهری / به کوشش حسین علیزاده ، سید مجتبی ضمیری

3.علی و جاری حکمت / عبدالمجید فلسفیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:16 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

حتی به دشمنان خود فحش ندهید


 دشنام گفتن به دشمنان خدا اجتناب کنید، هر جا (و هر وقت) که عناد و دشمنی خود را به گوش شما برسانند، زیرا ممکن است از روی دشمنی، و جهل و نادانی به خدا ( و دین و آئین و مذهب و اعتقادات شما دشنام دهند).


مردی عصبانی

در جنگ صفین هنگامی که دو لشکر حق و باطل، سپاه امیرالمؤمنین علی علیه السلام و معاویه- لعنة الله علیه- در مقابل هم صف آرایی کردند، گروهی از سربازان امیرالمؤمنین علیه السلام شروع کردند به لشگر شام فحش دادن.

حضرت وقتی شنید بعضی از افراد سپاهش، دشنام می دهند و ناسزا می گویند. ایشان را از این کار نهی کرد و فرمود:

«من دوست نمی دارم که شما این گونه دشنام داده، مردمی بد زبان و ناسزاگوی باشید (زیرا فحش و ناسزاگویی، عمل زشت و ناپسندی است. و از طرفی اگر شما فحش بدهید، ممکن است این امر سبب دشمنی و کینه توزی بیشتر ایشان شود و مقابله به مثل کرده، به ما و شما حرف های رکیک زده، فحش و دشنام بدهند)، بهتر آن است که رفتار و کردار واقعی و احوال حقیقی ایشان را بیان کنید ( که چگونه راه ظلم، ستم) تعدّی و تجاوز را در پیش گرفته، و از طرفی حقّ منحرف شده، بر حسب هواهای نفسانی و خواهش های شیطانی، بر علیه امام و اسلام و حقیقت قیام کرده، قد علم کرده اند).

و با این گونه سخنان به جای دشنام دادن به بیان حقیقت پرداخته گفتاری محکم و استوار و رسا و بلیغ بر زبان جاری نموده، دلیل رساتر و محکم تری آورده اید ( که چرا و به چه علّت با آنان می جنگیم و زد و خورد می کنیم). پس به جای این که به آنان دشنام دهید، بهتر است بگویید: «خدایا، خون های ما را از ریختن حفظ کن، و بین ما و آنان را اصلاح نما، و آن ها را از ریختن حفظ کن، و بین ما و آنان را اصلاح نما، و آن ها را از انحراف و گمراهیشان به راه حق و حقیقت هدایت فرما، تا آن کسی که حقّ را نمی شناسد، آن را بشناسد و از گمراهی، ستم کاری، دشمنی و کینه توزی دست کشیده باز گردد».1

امام صادق علیه السلام در رساله ای خطاب به اصحاب و یاران خود نوشته و می فرماید:

و ایاکم و سب اعداء الله حیث یسمعونکم فیسبواالله عدوا بغیر علم:2

 از دشنام گفتن به دشمنان خدا اجتناب کنید، هر جا (و هر وقت) که عناد و دشمنی خود را به گوش شما برسانند، زیرا ممکن است از روی دشمنی، و جهل و نادانی به خدا ( و دین و آئین و مذهب و اعتقادات شما دشنام هند) . همین معنا در سوره انعام، آیه 108 ذکر آمده است .

ولی متأسفانه چیزی که در جامعه ما رواج دارد و بسیار عادی شده است دشنام دادن و ناسزاگویی است که نه تنها هنگام دعوا و تنش که  در صحبت های عادی و دوستانه هم رواج دارد

به مشرکان و کافران هم فحش ندهید

در جنگ بدر، بعد از پیروزی لشگر اسلام بر سپاه کفر که به فرماندهی ابوجهل، و «عتبه» پدر هند جگر خوار، و برادرش «شیبه» و پسرش «ولید» دایی «معاویة بن ابی سفیان» و «امیة بن خلف»3 بود، بعضی از مسلمین به مشرکانی که در این جنگ کشته شده بودند، دشنام می دادند.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم وقتی شنید، مانع از این کار شد، ایشان را نهی کرد و فرمود: « به این جماعت دشنام ندهید، زیرا نه تنها دشنام دادن شما به ایشان ضرر و زیانی نمی رساند بلکه در عوض باعث رنجش و ناراحتی بازماندگان ایشان خواهد شد.»

سپس حضرت  فرمود: آگاه باشید و بدانید، پلیدی و هرزگی زبان، بد گوهری است.4

یعنی در هر حال و هر شرایطی، دشنام دادن و فحّاشی کار زشت و عمل ناپسندی است، چه به حق باشد، چه نباشد.

ولی متأسفانه چیزی که در جامعه ما رواج دارد و بسیار عادی شده است دشنام دادن و ناسزاگویی است که نه تنها هنگام دعوا و تنش که  در صحبت های عادی و دوستانه هم رواج دارد . و این واقعا شرم آور است چه خوب است که از کلام و منش مولایمان پند گیریم و به خود اجازه ندهیم که هر سخن ناروایی را بر زبان بیاوریم حال چه در مقام مخاصمه با دشمن و یا به هر بهانه دیگری .

 

پی نوشت ها:

1- نهج البلاغه فیض، خطبه 198؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، خطبه 199، جلد 11- 12، ص 17.

2- آثار الصادقین، جلد 8، ص 176.

3- بلال حبشی برده امیة بن خلف بود.

4- احیاء العلوم، جلد 3، ص 254؛ محجة البیضاء، جلد 5 ص 215.

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع : کتاب آفات زبان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:16 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

رمز موفقیت از نگاه امام علی علیه السلام

پله های موفقیت

داشتن هدف در زندگی از لوازم اصلی حیات سعادتمندانه و معنادار است . انسان زمانی امنیت خاطر و آرامش دارد که افق روشنی برای آینده خود ترسیم کند و با انگیزه و رضایت درونی برای رسیدن به آنچه در آن افق مد نظر دارد، تلاش کند .

 

 

1- داشتن هدف

داشتن هدف در زندگی از لوازم اصلی حیات سعادتمندانه و معنادار است . انسان زمانی امنیت خاطر و آرامش دارد که افق روشنی برای آینده خود ترسیم کند و با انگیزه و رضایت درونی برای رسیدن به آنچه در آن افق مد نظر دارد، تلاش کند . بدترین حالت برای آدمی، زمانی است که احساس سرگردانی کند و بلاتکلیف بماند .

هم چنان که همه مخلوقات از بزرگترین آنها گرفته تا کوچکترین موجودات، بر پایه هدفی خلق شده اند، انسان هم - که اعجوبه خلقت است - در این چرخه هستی بدون هدف نیست . به فرمایش امام علی علیه السلام: «فما خلق امرؤ عبثا 1 کسی بدون هدف [و بیهوده آفریده نشده است .»

هیچ انسانی  بدون هدف خلق نشده، کارها و اعمالش باید بر پایه هدفی صورت بگیرد . در این عمر کوتاه زندگی، رسیدن به همه اهداف و آرزوها ممکن نیست، بنابراین باید هدفی را که ارزشمندتر است انتخاب نمود . اگر اهداف متفاوت و متعدد دنبال شود نتیجه ای جز شکست و ناکامی نخواهد داشت: «من اوما الی متفاوت خذلته الحیل 2 کسی که به کارهای مختلف بپردازد، نقشه ها [و پیش بینیهایش] به جایی نمی رسد .» و اگر بجایی هم رسید مسائل مهمتر را ضایع خواهد کرد، چنان که علی علیه السلام فرمودند: «من اشتغل بغیر المهم ضیع الاهم 3 کسی که به امور غیر مهم بپردازد، مسائل مهم تر را ضایع می سازد .»

کسی که دنبال موفقیت در کارهاست باید در ابتدای امر، هدف خود را مشخص کند و بعد از اینکه مهمترین هدف را شناسایی کرد، با تمام توان جهت رسیدن به آن تلاش نماید، چرا که موفقیت انسان در کارهایی است که فکر و اندیشه را در همان کار بکار می گیرد . امام علی علیه السلام فرمودند: «ان رایک لا یتسع لکل شی ء ففرغه للمهم4 فکر تو وسعتی که همه امور را فرا بگیرد ندارد، پس آن را برای امور مهم فارغ بگذار .»

البته به این نکته نیز باید توجه کرد که انسان برای رسیدن به هدف مجاز نیست از هر وسیله ای استفاده کند . به دیگر سخن هیچ وقت هدف وسیله را توجیه نمی کند، علی علیه السلام در این زمینه فرمودند: «ما ظفر من ظفر الاثم به والغالب بالشر مغلوب 5 کسی که گناه به وسیله او پیروز شود، پیروز نیست و کسی که با بدی غلبه کند، شکست خورده است .»

 

 

2- داشتن همت

یکی از نیروهای نهفته در وجود انسان، قوه اراده است که اگر به پرورش و تقویت آن پرداخته شود، بسیاری از مشکلات روحی و جسمی را می توان درمان نمود . داشتن اراده ای قوی و همتی عالی، از نشانه های مؤمن است . علی علیه السلام در بیان صفات مؤمن می فرمایند: «بعید همه؛ 6 همتش بلند است .»

حضرت امیر علیه السلام قدر هر انسانی را به اندازه همتش می داند و می فرماید: «قدر الرجل علی قدر همته 7 قیمت و ارزش آدمی به قدر همت اوست .»

 

همت بلنـد دار کـه مـردان روزگار               از همت بلند به جایی رسیده اند

همت بلند دار که نزد خدا و خلق               باشد بـه قــدر همت تو اعتبار تو 8

 

از نکات قابل توجه در این بحث این است که بلند همتی با تن پروری سازگار نیست . طالب موفقیت باید خود را از تن پروری بدور کند و با تمام توان خود، به تلاش و کوشش بپردازد . علی علیه السلام می فرمایند: «فشدوا عقد المازر واطووا فضول الخواصر ولا تجتمع عزیمة وولیمة 9 پس کمربندها را محکم ببندید و دامن همت بر کمر زنید که به دست آوردن ارزشهای والا با خوشگذرانی میسر نیست .» همچنین باید از همراهی با انسانهای دون همت و بدون پشتکار پرهیز کرد و بر آنها تکیه نزد . آن حضرت توصیه کردند: «ولا تامنن ملولا 10 بر آنکس که پشت کار ندارد تکیه مکن .»

 

آفت دونان به عالی همتان هم می رسد          دایما از کج نهادن پای سر دارد خطر 11

 

 

امام علی علیه السلام فرمودند: «ان رایک لا یتسع لکل شی ء ففرغه للمهم فکر تو وسعتی که همه امور را فرا بگیرد ندارد، پس آن را برای امور مهم فارغ بگذار»

3- داشتن دوست خوب

خداوند انسان را موجودی نیازمند به غیر خلق کرده است یعنی جامعه انسانها طوری است که هر کسی به دیگری محتاج است . در این میان نقش گروه همسالان و بخصوص دوستان حساس و خطیر است . درباره نقش دوستان همین نکته کافی است که شخصیت هر انسان را در اجتماع با دوستان او می سنجند، همچنان که حضرت علی علیه السلام فرمودند: «فان الصاحب معتبر بصاحبه 12 هر کس را از آن که دوست اوست، می شناسند

 

تا توانـی می گریز از یار بد       یار بـد بــدتـر بود از مار بدر

مار بد تنها تو را بر جان زند       یار بد بر جان و بر ایمان زند

 

امام علی علیه السلام فرمودند: «لا ینبغی للمرء المسلم ان یواخی الفاجر فانه یزین له فعله ویحب ان یکون مثله ولا یعینه علی امر دنیاه ولا امر معاده ومدخله الیه ومخرجه من عنده شین علیه 13 شایسته نیست که یک انسان مسلمان با فرد فاجر [و تبهکار] رابطه برادرانه برقرار کند، زیرا او عمل و رفتار خود را برایش زینت می دهد و دوست دارد که او هم به مانند خودش شود و او را نه در امر دنیا و نه در امر آخرتش یاری نمی کند و رفت و آمدش برای او ننگ است .»

 

 

4- استفاده از تجربه ها

موفقیت

یکی دیگر از عوامل موفقیت، استفاده از تجربیات است . آنهایی که خود را بی نیاز از تجربه می دانند به مقصد نخواهند رسید . چنان که علی علیه السلام فرمودند: «من غنی عن التجارب عمی عن العواقب 14 کسی که خود را از تجربه ها بی نیاز بداند، سرانجام [امور] را نخواهد دید .» کسی که دنبال هدفی عالی است و برای رسیدن به آن باید از گردنه های پر پیچ و خم عبور کند تا بر مشکلات پیروز شود، باید بداند که در این راه نیازمند تجربه است . امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمودند: «کل معونة تحتاج الی التجارب 15 هر امر مشکلی [که کمک لازم دارد] به داشتن تجربه ها نیازمند است .»

همچنین آن حضرت در نهج البلاغه فرمودند: «ومن التوفیق حفظ التجربة 16 حفظ تجربه بخشی از موفقیت است .»

معمولا کسانی که در پی اهداف عالی هستند، دشمنانی فرصت طلب نیز دارند که در حال مکر و نیرنگ اند . استفاده از تجربه یکی از راههای شناخت فریب و نیرنگ است .

خوش بود گر محک تجربه آید به میان              تا سیه روی شود هر که در او غش باشد 17

 

امام علی علیه السلام فرمودند: «من لم یجرب الامور خدع 18 آن کس که کارها را تجربه نکند، نیرنگ می خورد .»

همچنین فرمودند: «ومن لم ینفعه الله بالبلاء والتجارب لم ینتفع بشی ء من العظة 19 کسی را که خداوند بوسیله گرفتاری ها و تجربه ها سود نرساند، از هیچ گونه موعظه ای بهره مند نخواهد شد .»

 

 

5- مشورت

شور و مشورت با صاحبان اندیشه های پاک و همتهای عالی، مسیر انسان را در رسیدن به اهداف عالی هموار می سازد . اشرف مخلوقات، حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله - که عصاره خلقت بود - به همان اندازه که دیگران را به مشورت کردن دعوت می کرد، خود نیز سعی وافر داشت تا در کارها مشورت کند، چنان که در جریان جنگ خندق چنین کرد .

هر کسی برای انجام کارهای مهم نیازمند پشتوانه ای قوی است تا در بحرانها کمک و یار و مدد کار او باشد . مشورت یکی از پشتوانه های بزرگ مردان الهی است .

علی علیه السلام فرمودند: «لا ظهیر کالمشاورة 20 پشتوانه ای همچون مشورت نیست .»

 

مشورت در کارها واجب شود           تا پشیمانی در آخر کم شود 21

 

از فرمایشات علی علیه السلام در نهج البلاغه استفاده می شود کسانی که دارای استبداد رأی هستند و عقیده خود را برترین می دانند، در معرض خطری عظیم هستند . حضرت فرمود: «والاستشارة عین الهدایة وقد خاطر من استغنی برایه 22 مشورت نمودن چشمه هدایت است و کسی که [به خاطر رای شخصی] خود را مستغنی از دیگران بداند، خویشتن را به خطر می افکند .»

همچنین می فرمایند: «من استبد برایه هلک ومن شاور الرجال شارکها فی عقولها 23 کسی که در رأی خویش مستبد باشد، هلاک می شود و کسی که با مردان مشورت نماید، در عقلهای آنان شریک خواهد شد .»

ترک مشورت در مسائل معنوی ومادی، شکست های جبران ناپذیری به بار می آورد و در مقابل، مشورت با مردان خودساخته و صالح و صاحبان افکار عالی، انسان را در شناخت موارد خطا و اشتباه کمک می کند و از مواجهه با خطا مصونیت می بخشد . پرچمدار هدایتگران، مولی علی علیه السلام فرمودند: «من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطاء 24 کسی که از افکار [دیگران استقبال کند، موارد خطا را می شناسد .»

همچنین می فرمایند: «من استبد برایه هلک ومن شاور الرجال شارکها فی عقولها کسی که در رأی خویش مستبد باشد، هلاک می شود و کسی که با مردان مشورت نماید، در عقلهای آنان شریک خواهد شد»

 

با چه کسانی مشورت کنیم؟

لازم است فردی طرف مشورت قرار گیرد که علاوه بر فهم و خرد و آگاهی نسبت به امر مشاوره، بتوان از مشورت با او بهره مند شد، به دیگر سخن به فرمایش مولی علی علیه السلام باید با کسی مشورت کرد که عقل او را بپذیرد: «لا تشاور من لا یصدقه عقلک25 با کسی که عقلت او را تصدیق نمی کند مشورت نکن .»

مشورت

برای رسیدن به اهداف و دوری از حسرت و پشیمانی لازم است انسان با افراد نصیحت گر، عالم و صاحب تجربه مشورت کند . علی علیه السلام می فرمایند: «اما بعد فان معصیة الناصح الشفیق العالم المجرب تورث الحسرة وتعقب الندامة 26 مخالفت با شخص نصیحتگری که مهربان و عالم و صاحب تجربه است، موجب حسرت می شود و پشیمانی را به دنبال دارد .»

همچنین آن حضرت فرمودند: «افضل من شاورت ذو التجارب 27 برترین کسی که با او به مشورت می نشینی کسی است که تجربه ها اندوخته است .»

امام علی علیه السلام در توصیه خویش به فرماندار بصره، او را از مشورت با چند گروه برحذر می دارد: «ولا تدخلن فی مشورتک بخیلا یعدل عن الفضل ویعدک الفقر ولا جبانا یضعفک عن الامور ولا حریصا یزین لک الشره بالجور فان البخل والجبن والحرص غرائز شتی یجمعها سوء الظن بالله 28 بخیل را در مشورت خود دخالت نده که تو را از بخشش [و نیکوکاری] باز می دارد و به تو وعده تنگدستی می دهد . ترسو را در مشورت کردن دخالت نده که در [انجام] کارها [روحیه] تو را سست می کند و حریص را [در مشورت کردن دخالت نده] که حرص را با ستمکاری در نظرت زینت می دهد . همانا بخل و ترس و حرص، غرائز گوناگونی هستند که ریشه آنها بدگمانی به خدای بزرگ است .»

 

 

6- نظم و برنامه ریزی

اولیای بزرگ اسلام، رعایت نظم و برنامه ریزی در کارها را از جمله مهمترین مسائل در زندگی انسان شمرده، آن را مورد تاکید قرار داده اند .

علی علیه السلام در ضمن وصیت خود، خطاب به امام حسن و امام حسین علیهما السلام می فرمایند: «اوصیکما وجمیع ولدی واهلی ومن بلغه کتابی بتقوی الله ونظم امرکم 29 شما و همه فرزندانم و هر کس که نامه ام به او می رسد را به ترس از خدا و نظم در کارهایتان سفارش می کنم .»

برای هر انسانی شایسته است در همه کارهای زندگی برنامه منظمی داشته باشد تا بتواند از عمر خویش بهترین بهره را ببرد . یکی از نشانه های نظم این است که انسان اوقات شبانه روز را بر نیازمندیهای خویش تقسیم کند و زیر بنای زندگی را که نظم است، محکمتر سازد و از بی نظمی که ضایع کننده عمر و بر باد دهنده استعدادهاست، دوری کند . علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «للمؤمن ثلاث ساعات، فساعة یناجی فیها ربه وساعة یرم معاشه وساعة یخلی بین نفسه وبین لذتها فیما یحل ویجمل . ولیس للعاقل ان یکون شاخصا الا فی ثلاث، مرمة لمعاش او خطوة فی معاد او لذة فی غیر محرم 30 برای مؤمن [در شبانه روز] سه ساعت [و زمان] وجود دارد، زمانی که در آن با پروردگار خویش مناجات می کند و زمانی که هزینه زندگی را تامین می کند و زمانی برای واداشتن نفس به لذتهایی که حلال و مایه زیبایی آن است . خردمند را نشاید جز آن که در پی سه چیز شاخص باشد، تامین زندگی یا گام نهادن در راه آخرت یا [به دست آوردن] لذتهای حلال .»

علی علیه السلام در ضمن وصیت خود، خطاب به امام حسن و امام حسین علیهما السلام می فرمایند: «اوصیکما وجمیع ولدی واهلی ومن بلغه کتابی بتقوی الله ونظم امرکم شما و همه فرزندانم و هر کس که نامه ام به او می رسد را به ترس از خدا و نظم در کارهایتان سفارش می کنم»

نظم و برنامه، سامان دهنده زندگی و وسیله ای برتر برای رسیدن به اهداف بزرگ است . با برنامه ریزی صحیح در زندگی می توان ساعات عمر را پربار و از اتلاف عمر جلوگیری کرد .

بهره گیری از زندگی یکی از میوه های نظم وبرنامه ریزی است . یکی از شاگردان حضرت امام خمینی رحمه الله می گوید: «نظم دقیق در زندگی از ویژگیهای معروف امام است . به راستی عجیب بود که حتی برای مطالعه و قرائت قرآن و کارهای مستحب و حتی زیارتها و دعاهایی که در وقت خاص هم وارد نشده بود، وقت خاص را تنظیم کرده بودند و هر کاری را بر طبق همان زمان بندی و تنظیم خاص انجام می دادند، بطوری که برای هر کس که مدتی با ایشان مانوس و معاشر می شد، مشخص بود که در چه ساعتی، مشغول چه کاری و انجام چه عملند، اگر چه در حضور ایشان نباشد و فرسنگها از محضرشان دور و جدا باشد.31» ثمره این نظم دقیق را در زندگی امام امت مشاهده کرده ایم .

امام علی علیه السلام با توجه به تاثیر نظم در نتیجه بخشی کارها، بر انجام امور روزانه در وقت خود به مالک اشتر سفارش می کند که: «وامض لکل یوم عمله فان لکل یوم ما فیه 32 کار هر روز را در همان روز انجام ده [و آن را به روز بعد موکول مکن] زیرا برای هر روز کار خاصی است [که مجال انجام عقب افتادگیها را نمی دهد] .»

بخش نهج البلاغه تبیان


پی نوشت ها :

1) نهج البلاغه، حکمت 370 .

2) همان، حکمت 403 .

3) غررالحکم، شماره 10944 .

4) همان، شماره 555 .

5) نهج البلاغه، حکمت 327 .

6) همان، حکمت 332 .

7) همان، حکمت 47 .

8) ابن یمین .

9) نهج البلاغه، خطبه 241 .

10) همان، حکمت 211 .

11) لامع .

12) نهج البلاغه، نامه 69 .

13) کافی، ج 2، ص 460، ح 2 .

14) غررالحکم، شماره 10162 .

15) بحار، ج 75، ص 7، حدیث 59 .

16) نهج البلاغه، حکمت 211

17) حافظ .

19) بحار الانوار، ج 74، ص 422; ارشاد مفید، ج 1، ص 300 .

20) نهج البلاغه، حکمت 54 .

21) مولوی .

22) نهج البلاغه، حکمت 211 .

23) همان، حکمت 161 .

24) نهج البلاغه، حکمت 173 .

25) بحار الانوار، ج 72، ص 103، ح 33; مصباح الشریعه، ص 152، الباب الثانی والسبعون فی المشاورة .

26) نهج البلاغه، خطبه 35 .

27) غرر الحکم، شماره 10075 .

28) نهج البلاغه، نامه 53 .

29) همان، نامه 47 .

30) همان، حکمت 390 .

31) پا به پای آفتاب، امیررضا ستوده، ج 2، ص 170، نشر پنجره .

32) نهج البلاغه، نامه 53 .

منبع : پایگاه حوزه

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:17 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

در زمین وجودت چه کاشته ای؟

انسان

انسان ها از نظر روحیات و خلق و خو و توانمندی های بدنی متفاوت هستند اما آنچه در وجود آدمی از اهمیت والایی برخوردار است و حاکم بر تمام هستی انسان است عقل است و این عقل جنبه ملکوتی داشته و در همه انسان ها مشترک است .


اگر کمی به روزها و دوره های مختلف زندگی که پشت سر گذاشته ایم توجه کنیم متوجه خواهیم شد که از همان ابتدای زندگی مرحله به مرحله قدم به قدم جلو آمده ایم ابتدا جنین بوده سپس طفلی کوچک و بعد روزگار نوجوانی و الی آخر . بنابراین زندگی ما با زمان بندی و تدرّج گره خورده است و توجه به همین زمان بندی و تدرّج در رسیدن به هدف زندگی انسان دارای اهمیت می باشد.

 

 

توجه به توانایی ها و ناتوانی ها

آدمی دارای توانمندی ها و در عین حال نواقصی است که برای رسیدن به کمال نهایی خویش باید به هر دو توجه کند. علی الخصوص نواقص، اعم از اخلاقی و رفتاری و درونی و ذهنی که هر یک نقش به سزایی را در عدم پیشبرد انسان به سمت و سوی مقصدش دارد . برای مثال حضرت امیر مومنان در حکمت  147خطاب به کمیل می فرمایند : بدان که در اینجا (اشاره به سینه مبارک ) دانش فراوانی انباشته است ، ای کاش کسانی را می یافتم که می توانستند آنها را بیاموزند، آری تیزهوشانی را می یابم اما مورد اعتماد نمی باشند ، دین را وسیله دنیا قرار داده اند و با نعمت های خدا بر بندگان و با برهان های الهی بر دوستان خدا فخر می فروشند . یا گروهی  که تسلیم حاملان حق می باشند اما ژرف اندیشی لازم را در شناخت حقیقت ندارند که با اولین شبهه ای شک و تردید در دلشان ریشه می زند پس نه آنها و نه اینها سزاوار آموختن دانش های فراوان من نمی باشند . (حکمت 147 / نهج البلاغه محمد دشتی )

و همچنین توجه به توانمندی های دوران جوانی که آدمی مستعد فراگیری علوم و مزین شدن به اخلاق نیکو می باشد که حضرت در نامه ایی خطاب به فرزندشان می فرمایند : دل جوان همچون زمین ناکشته است هر چه در آن افکند بپذیرد ... سپس به ادب، آموختنت پرداختم پیش از آنکه دلت سخت شود و خردت هوایی دیگر گیرد تا با رأی قاطع روی به کاری آری و از آنچه خداوند تجربت در پی آن بودند و آزمودند بهره برداری و رنج طلب از تو برداشته شود.(نهج البلاغه / نامه 31 )

حقیقت انسان دارای بعد ملکوتی است و انسان از استعداد نامتناهی برخوردار است به گونه ایی که می توانست اسماء الهی را بیاموزد و به فرشتگان بیاموزاند و مقام خلیفه الهی را بیابند

انسانی که به خویشتن خویش واقف بوده درد خود را بهتر از هر کسی دیگری دانسته و به دنبال درمان خواهد بود همین است که عارفان و سالکان بر خودشناسی تأکید فراوان داشته اند چنانکه حضرت می فرمایند: دانا کسی است که قدر خود را بشناسد و در نادانی انسان همین بس که قدر خویش را نشناسد. (خطبه 1-3 )

 

 

تفاوت انسان ها در بهره گیری از کمال

كمال نهایى انسان

گاهی با خود فکر می کنیم که نمی توانیم از پس مشکلات و سختی های راه پر فراز و نشیب کمال برآییم و استعداد و قابلیت رسیدن به این مراحل عالی را نداریم و بیشتر از آنچه هستیم نمی توانیم باشیم. اینها وسوسه ها و توهماتی است که گاه و بی گاه به سراغمان آمده و ناامیدی را بر تمام وجودمان غالب می سازد. اما در جواب به تمام این چون و چراها و بهانه هایی که برای راضی کردن خودمان می تراشیم باید گفت انسان ها از نظر روحیات و خلق و خو و توانمندی های بدنی متفاوت هستند اما آنچه در وجود آدمی از اهمیت والایی برخوردار است و حاکم بر تمام هستی انسان است عقل است و این عقل جنبه ملکوتی داشته و در همه انسان ها مشترک است . اما نباید انتظار داشت که به یک باره تمام توانمندی های عقلانی انسان شکوفا گردد و او را به سر منزل مقصود رساند بلکه این راه نیازمند گذر زمان و توجه به تمکن و توانایی افراد است .

حقیقت انسان دارای بعد ملکوتی است و انسان از استعداد نامتناهی برخوردار است به گونه ایی که می توانست اسماء الهی را بیاموزد و به فرشتگان بیاموزاند و مقام خلیفه الهی را بیابند. (خطبه 1و 192)

کلام آخر اینکه به قول استادی بزرگوار همه انسانها توانایی انسان کامل شدن را دارند و این نعمتی است  که موهبت الهی بوده و همگان به یکسان از آن بهره مندند ، یکی همت کرده و این نعمت را در می یابد و دیگری آن را به ورطه هلاک می کشاند .

هر مرتبه از وجود حکمی دارد

گر حفظ مراتب نکنی زندیقی

                

مریم پناهنده

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:17 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

گزیده ای از سخنان شیوای امام علی علیه السلام


 آیا آزادمردی نیست كه این لقمه جوینده حرام دنیا را به اهلش وا گذارد؟ همانا بهایی برای جان شما جز بهشت نیست،‌ پس كمتر از آن نفروشید .


امام علی

(مردی از امام درخواست اندرز كرد) و درود خدا بر او، فرمود: از كسانی مباش كه بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است، و توبه را با آرزوهای دراز به تأخیر می اندازد، در دنیا چونان زاهدان سخن می گوید، اما در رفتار همانند دنیا پر ستان است، اگر نعمت ها به او برسد سیر نمی شود، و در محرومیت قناعت ندارد، از آنچه به او رسید شكر گزار نیست، و از آنچه مانده زیاده طلب است. دیگران را پرهیز می دهد اما خود پروا ندارد؛ به فرمان برداری اطاعت امر می كند اما خود فرمان نمی برد، نیكوكاران را دوست می دارد اما رفتارشان را ندارد؛ گناهكاران را دشمن دارد اما خود یكی از گناهكاران است، و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمی دارد، اما در آنچه كه مرگ را ناخوشایند ساخت پا فشاری دارد، اگر بیمار شود پشیمان می شود، و اگر تندرست باشد سرگرم خوش گذرانی هاست؛ در سلامت مغرور و در گرفتاری ناامید است؛ اگر مصیبتی به او رسد به زاری خدا را می خواند. اگر به گشایش دست یافت مغرورانه از خدا روی بر می گرداند. نفس او به نیروی گمان ناروا، بر او چیرگی دارد، و او با قدرت یقین بر نفس خود چیره نمی گردد.

برای دیگران كه گناهی كه كمتر از او دارند نگران، و بیش از آنچه كه عمل كرده امید وار است. اگر بی نیاز گردد مست و مغرور شود، و اگر تهیدست گردد، مأیوس و سست شود. چون كار كند در آن كوتاهی ورزد، و چون چیزی خواهد زیاده روی نماید، چون در برابر شهوت قرار گیرد گناه را برگزیده، توبه را به تأخیر اندازد، و چون رنجی به او رسد از راه ملت اسلام دوری گزیند؛ عبرت آموزی را طرح می كند، اما خود عبرت نمی گیرد؛ در پند دادن مبالغه می كند، اما خود پند پذیر نمی باشد. سخن بسیار می گوید، اما كردار خوب او اندك است برای دنیای زود گذر تلاش و رقابت دارد، اما برای آخرت جاویدان آسان می گذرد؛ سود را زیان، و زیان را سود می پندارد؛ از مرگ هراسناك است، اما فرصت را از دست می دهد؛ گناه دیگری را بزرگ می شمارد، اما گناهان بزرگ خود را كوچك می پندارد؛ طاعت دیگران را كوچك و طاعت خود را بزرگ می داند؛ مردم را سرزنش می كند، اما خود را نكوهش نكرده با خود ریاكارانه برخورد می كند؛ خوشگذرانی با سرمایه داران را بیش تر از یاد خدا با مستمندان دوست دارد، به نفع خود بر زیان دیگران حكم می كند، اما هرگز به نفع دیگران بر زیان خود حكم نخواهد كرد، دیگران را هدایت اما خود را گمراه می كند، دیگران از او اطاعت می كنند، و او مخالفت می ورزد، حق خود را به تمام می گیرد، اما حق دیگران را به كمال نمی دهد، از غیر خدا می ترسد، اما از پروردگار خود نمی ترسد . (حكمت 150)

 

 

جایگاه واجبات و مستحبات

و درود خدا بر او، فرمود: عمل مستحب انسان را به خدا نزدیك نمی گرداند اگر به واجب زیان رساند. (حكمت 39)

و درود خدا بر او، فرمود: هیچ شرافتی برتر از اسلام، و هیچ عزتی گرامی تر از تقوا،‌ و هیچ سنگری نیكوتر از پارسایی، و هیچ شفاعت كننده ای كارساز تر از توبه، و هیچ گنجی بی نیاز كننده تر از قناعت، و هیچ مالی در فقرزدایی، از بین برنده تر از رضایت به روزی نیست

 

دو عامل ایمنی مسلمین

امام باقر (ع) از حضرت امیر المؤمنین نقل فرمود: دو چیز در زمین مایه امان از عذاب خدا بود: یكی از آن دو برداشته شد، پس دیگری را در یابید و بدان چنگ زنید، اما امانی كه برداشته شد رسول خدا (ص) را، به امان باقی مانده، استغفار كردن است، كه خدای بزرگ به رسول خدا فرمود: «خدا آنان را عذاب نمی كند در حالی كه تو در میان آنانی، و عذابشان نمی كند تا آن هنگام كه استغفار می كنند.» (حكمت 88) 

 

 

الگوی كامل انسانیت

و درود خدا بر او، فرمود: در گذشته برادری دینی داشتم كه در چشم من بزرگ مقدار بود چون دنیای حرام در چشم او بی

امام علی علیہ السلام

ارزش می نمود، و از شكم بارگی دور بود. پس آنچه را نمی یافت آرزو نمی كرد، و آنچه را می یافت زیاده روی نداشت. در بیشتر عمرش ساكت بود، اما گاهی كه لب به سخن می گشود بر دیگر سخنوران برتری داشت، و تشنگی پرسش كنندگان را فرو می نشاند. به ظاهر ناتوان و مستضعف می نمود، اما در برخورد جدی چونان شیر بیشه می خروشید، یا چون مار بیابانی به حركت در می آمد. تا پیش قاضی نمی رفت دلیلی مطرح نمی كرد، و كسی را كه عذری داشت سرزنش نمی كرد، تا آن كه عذر او را می شنید، از درد، شكوه نمی كرد، مگر پس از تندرستی و بهبودی. آنچه عمل می كرد می گفت، و بدان چه عمل نمی كرد چیزی نمی گفت، اگر در سخن گفتن بر او پیشی می گرفتند در سكوت مغلوب نمی گردید. و بر شنیدن بیشتر از سخن گفتن حریص بود. اگر بر سر دو راهی دو كار قرار می گرفت، می اندیشید كه كدام یك با خواستة نفس نزدیك تر است با آن مخالفت می كرد، پس بر شما باد روی آوردن به اینگونه از ارزش های اخلاقی، با یكدیگر در كسب آنها رقابت كنید، و اگر نتوانستید، بدانید كه به دست آوردن برخی از آن ارزش های اخلاقی، بهتر از رها كردن همه است.(حكمت 289)

 

 

هدف داری انسان و ضرورت تقوا

(نقل كردند كه امیرالمؤمنین كمتر بر منبری می نشست كه پیش از سخن این عبارت را نگوید:) ای مردم از خدا بترسید، هیچ كس بیهوده آفریده نشد تا به بازی پردازد، و او را به حال خود وا نگذاشته اند تا خود را سرگرم كارهای بی ارزش نماید، و دنیایی كه در دیده ها زیباست، جای گزین آخرتی نشود كه آن را زشت می انگارند، و مغروری كه در دنیا به بالاترین مقام رسیده، چون كسی نیست كه در آخرت به كمترین نصیبی رسیده است. (حكمت 370)

درود خدا بر او، فرمود: پاداش مجاهد شهید در راه خدا، بزرگتر از پاداش عفیف پاكدامنی نیست كه قدرت بر گناه دارد و آلوده نمی گردد. همانا عفیف پاكدامن، فرشته ای از فرشته هاست

یتیم نوازی امام علی

 

ارزش والای اخلاقی

و درود خدا بر او، فرمود: هیچ شرافتی برتر از اسلام، و هیچ عزتی گرامی تر از تقوا،‌ و هیچ سنگری نیكوتر از پارسایی، و هیچ شفاعت كننده ای كارسازتر از توبه، و هیچ گنجی بی نیاز كننده تر از قناعت، و هیچ مالی در فقرزدایی، از بین برنده تر از رضایت به روزی نیست. و كسی كه به اندازه كفایت زندگی از دنیا بردارد به آسایش دست یابد، و آسوده خاطر گردد، در حالی كه دنیا پرستی كلید دشواری، و مركب رنج و گرفتاری است، و حرص ورزی و خود بزرگ بینی و حسادت،‌ عامل بی پروایی در گناهان است،‌ و بدی، جامع تمام عیب ها است. (حكمت 371)

 

 

بهای جان آدمی

و درود خدا بر او، فرمود: آیا آزاد مردی نیست كه این لقمه جوینده حرام دنیا را به اهلش وا گذارد؟ همانا بهایی برای جان شما جز بهشت نیست،‌ پس كمتر از آن نفروشید!  (حكمت 456)

 

 

ارزش عفت و پاكدامنی

و درود خدا بر او، فرمود: پاداش مجاهد شهید در راه خدا، بزرگتر از پاداش عفیف پاكدامنی نیست كه قدرت بر گناه دارد و آلوده نمی گردد. همانا عفیف پاكدامن، فرشته ای از فرشته هاست. (حكمت 474)

فرآوری: بصیرت

بخش نهج البلاغه تبیان


منابع : تالار گفتگوی ایرانیان،سایت رادیو پیام،سایت علمی دانشجویان ایران

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:17 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

وصف بهشت در نهج البلاغه

بهشت

پس اى شنونده! اگر دل خود را از هر چیزى بازداشته، و به رسیدن به آن منظره‏هاى شگفت‏انگیز مشغول گردانى، جان تو در اشتیاق بهشت پرواز نموده و براى تعجیل در رسیدن به آن، مجلس سخنرانى مرا رها نموده و همسایگى به گور خوابیدگان را بر خواهى گزید.


 

نعمت‏هاى بهشت:

«... فلو رمیت ببصر قلبک نحوما یوصف لک منها لعزقت نفسک عن بدائع ما أخرج الى الدنیا من شهواتها و لذاتها، و زخارف مناظرها و لذهلت بالکفر فى اصطفاق أشجار غیبت عروقها فى کثبان المشک على سواحل أنهارها، و فى تعلیق تغلیق کبائس اللولوء الرطب فى عسالیجها و أفنائها و طلوع تلک الثمار مختلفة فى غلف أکمامها، تجنى من غیر تکلف فتأتى على منیة مجتنیها و یطاف على نزالها فى أفنیة قصورها بالأعسال المصفقة، و الخمور المروقة قوم لم تزل الکرامة تتمادى بهم حتى حلوا دار القرار و أمنوا نقلة الأسفار، فلو شغلت قلبک أیها المستمع بالوصول الى ما یهجم علیک من تلک المناظر المونفة، لزهقت نفسک شوقا الیها و لتحملت من مجلسى هذا الى مجاورة أهل القبور استعجالا بها، جعلنا الله و ایاکم ممن یسعى بقبله الى منازل الأبرار برحمته . - (نهج البلاغه،ترجمه فیض، خ 164، و ترجمه صبحى)

«...پس اگر با دیده دل به آنچه از بهشت براى تو وصف شده است نگاهت را بدوزى، جان تو از آنچه از دنیا، همچون شهوت‏ها و خوشى‏ها و زیورها و منظره‏هاى دل‏انگیز و زیباى آن که براى تو آفریده شده است بیزارى جسته و با اندیشیدن در صداى برگ‏هاى درختانى که در اثر وزش نسیم پدید مى‏آید و ریشه‏هاى آن درختان در درون تپه‏هایى از مشک بر ساحل جوى‏هاى بهشت پنهان گردیده است، و نیز با اندیشیدن در خوشه‏هاى مروارید، و شاخه‏هاى تر و تازه آن، و ظاهر شدن آن میوه‏ها به صورت‏هاى گوناگون، در پوست شکوفه‏هاى آن درختان، جان تو حیران و سرگردان و از خود بیخود مى‏گردد. اندیشیدن در آن میوه‏هایى که بدون زحمت چیده شده و به آن گونه که چیننده بخواهد حاضر مى‏شود و براى ساکنان آن در گرداگرد کاخ‏هاى آن، عسل‏هاى صاف و خالص، و شراب‏هاى تصفیه شده به چرخش در مى‏آید. اهل بهشت گروهى هستند که همواره بزرگوارى شامل آنان شده تا اینکه به سراى آرامش بهشت جاوید رسیده و از نقل مکان‏ها و سفرها آسوده گردند، پس اى شنونده! اگر دل خود را از هر چیزى بازداشته، و به رسیدن به آن منظره‏هاى شگفت‏انگیز مشغول گردانى، جان تو در اشتیاق بهشت پرواز نموده و براى تعجیل در رسیدن به آن، مجلس سخنرانى مرا رها نموده و همسایگى به گور خوابیدگان را بر خواهى گزید. خداوند ما و شما را از کسانى قرار بدهد که با رحمت خداوند و با تمام وجود براى رسیدن به جایگاه نیکان تلاش مى‏نمایند.»

...فاما أهل الطاعة فاثابهم بجواره، و خلدهم فى داره، حیث لا یظعن النزال، و لا تتغیربهم الحال و لا تنوبهم الأفزاع و لا تنالهم الأسقام و لا تعرض لهم الأخطار و لا تشخصهم الأسفار... - نهج، فیض، خ 108، صبحى، خ 109

«...پس آنان که پیرو و مطیع خداوند هستند، خداوند به آنان پاداش همجوارى با خود را بخشیده و در سراى خود آنان را زندگانى جاوید داده است. آن جایى که وارد شوندگان آن بیرون نیایند و حال آنان دگرگون نشود، ترس‏ها بدانان روى نیاورد و بیمارى‏ها به آنان نرسد و به خطرها گرفتار نگردند و سفرها آنان را به رنج نیندازد...» (کفى بالجنة ثوابا و نوالا. - نهج، فیض، خ 82، صبحى، خ 83.)

«...بهشت داراى درجه‏ها و رتبه‏هایى است که برخى بر برخى دیگر برترى دارد، و داراى جایگاه‏هایى است که از یکدیگر متمایزند

«...بهشت به عنوان پاداش و رسیدن به نعمت‏ها بس است...»

حجة الاسلام و المسلمین سید میرزا آقا شیرازی استاد نهج البلاغه

...و لیس شى‏ء بخیر من الخیر الا ثوابه، و کل شى‏ء من الدنیا سماعه أعظم من عیانه، و کل شى‏ء من الأخرة عیانه أعظم من سماعه فلیکفکم من العیان السماع و من الغیب الخیر، و اعلموا أن ما نقص من الدنیا و زاد فى الاخرة خیر مما نقص من الاخرة و زاد فى الدنیا . – نهج البلاغه، فیض، خ 113، صبحى، خ 114.

«...و هیچ نیکى بهتر از نیکى دیگر نیست جز پاداش خداوند، و هر چیزى از نعمت‏هاى دنیا شنیدنش بزرگتر مهمتر و با عظمت‏تر از دیدن آن، و هر چیزى از آخرت، دیدن آن، بزرگتر از شنیدنش است نعمت‏هاى دنیا وصفشان بهتر از دیدنشان، ولى نعمت‏هاى آخرت دیدنشان بهتر از وصفشان است پس هم اکنون که در دنیا زندگى مى‏کنید و شما را یاراى دیدن نعمت‏هاى آخرت نیست به شنیدن نعمت‏هاى آخرت به جاى دیدن نعمت‏هاى آن، و نیز به خبرهاى غیبى از جهان رستاخیز به جاى دیدن آنچه که اکنون از دیدگان شما پنهان است بسنده کنید، و بدانید آنچه از دنیا کاهش یافته و بر آخرت افزوده گردد، بهتر است از آنچه که از آخرت کاهش یافته و بر دنیا افزوده گردد...»

...لا ینقطع نعیمها، و لا یهرم خالدها و لا یبأس ییأس ساکنها . - نهج، فیض، خ 84، صبحى، خ 85

«...نعمت‏هاى آن زوال ناپذیر است، کسى که در بهشت جاوید جاى بگیرد، پیر و شکسته نمى‏شود و کسى که در آن سکونت گزیند، نیازمند ناامید نخواهد شد...»

 

 

درجات بهشتیان:

«...درجات متفاضلات و منازل متفاوتات...»( همان)

«...بهشت داراى درجه‏ها و رتبه‏هایى است که برخى بر برخى دیگر برترى دارد، و داراى جایگاه‏هایى است که از یکدیگر متمایزند...»

از این سخن به روشنى به دست مى‏آید که اهل بهشت همه در یک پایه نیستند، بلکه بر اساس اعتقاد و عمل و فکر، داراى پایه‏ها و مراتب و درجات گوناگون مى‏شوند، گروهى در بالاترین رتبه‏هاى بهشت، و گروهى دیگر در پایین‏ترین رتبه‏هاى آن، و گروهى نیز در میانه این دو دسته قرار دارند و این گروه نیز خود داراى درجات گوناگون مى‏باشند. چنانکه امام علیه‏السلام درباره فضیلت جهاد و مجاهدان فرمود:

«فان الجهاد باب من أبواب الجنة، فتحه الله لخاصة أولیائه...» نهج البلاغه، فیض و صبحى، خطبه 27

«پس به راستى که پیکار در راه خدا دروازه‏اى از دروازه‏هاى بهشت است که خداوند آن را براى دوستان مخصوص خود گشوده است...»

ظاهرا مقصود امام علیه‏السلام از دروازه همان جایگاه و درجه و رتبه ارزش و عظمت نعمت‏ها است، و گرنه تنها ورود از یک دروازه نمى‏تواند ملاک ارزش باشد. بنابراین، مقصود از دروازه‏هاى بهشت، درجات بهشت است، و دروازه جهاد، درجه‏اى از بهشت است که ویژه دوستان مخصوص خداوند است و آنان همان رزمندگان راه خدا هستند.

منبع : سایت بلاغ

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:18 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

  •  
  • دوشنبه 9/3/1390
  • تاريخ :

 

درس یک فیلسوف از نهج البلاغه


آنچه برای دانشمندان چشمگیر است ادب علمی است که انسان در زندگی صاحب نهج‌البلاغه مشاهده می‌ کند یعنی با آنکه در دل، دریای بیکرانی از علوم مختلف حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه واله وسلم) را داشته هیچ گونه سخنی در هیچ زمینه به زبان نیاوردند و تنها در برابر پیامبر اسلام، گوش بودند که فقط می ‌شنیدند.


 

آیت‏اللَّه میرزا علی آقا شیرازی(نهج البلاغه مسلم)
علامه طباطبایی و نهج البلاغه

در سال 1360 به مناسبت برگزاری هزاره نهج البلاغه، دانشمند فرزانه مرحوم حجه الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ حسن معزّی تهرانی که از شاگردان علامه طباطبایی و از اصحاب سرّ ایشان بودند با استاد خود گفتگویی درباره نهج البلاغه انجام دادند که بخشی از آن تقدیم می گردد تا از آن فیلسوف عالی مقدار و تلمیذ وارسته و متعهدشان ذکر خیر و ادای دینی باشد.

 

ادب علمی صاحب نهج البلاغه

آنچه برای دانشمندان چشمگیر است ادب علمی است که انسان در زندگی صاحب نهج‌البلاغه مشاهده می‌ کند یعنی با آنکه در دل، دریای بیکرانی از علوم مختلف حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه واله وسلم) را داشته هیچ گونه سخنی در هیچ زمینه به زبان نیاوردند و تنها در برابر پیامبر اسلام، گوش بودند که فقط می ‌شنیدند.

و این برای یک فیلسوف، بزرگترین درس است که باید در هر زمینه ادب علمی خود را حفظ نماید و اگر به یک ابتکار علمی دست یافت در برابر استاد اظهار وجود ننماید و این خود بزرگترین روش اخلاق فلسفی است که در برابر یک کشف علمی خود را نبازد و این بزرگترین درسی است که از نهج‌ البلاغه یک فیلسوف می ‌تواند استفاده نماید.

دانش امام معصوم خارج از جهان طبیعت بوده و از عالم ماوراء سرچشمه می ‌گیرد و شاهد بر این گفتار این است که شما همانند سخنان حضرت امیر(علیه السلام) که اساس فلسفه اسلام و به ویژه حکمت متعالیه اسلام است در کدام گفته و یا سروده عرب به دست می ‌آورید؟

 

عمیق‌ترین حقایق فلسفی

در دوران زندگی حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) تاریخ نشان نداده که در جزیره العرب دانش رایج باشد و اصولاً روش اجتماعی و تربیتی مردم جزیره العرب آن نبوده که به حقایق جهان طبیعت و یا درباره آفریننده آن به تفکر بنشینند و دریافت‌ های خود را برهانی نموده و اساس فلسفه ‌ای را بریزند، تنها وقت شان مصروف سرودن اشعار بوده که آن هم بیشتر جنبه تفاخر نژادی یا تغزل داشته و هیچ گونه بوی فلسفه و عرفان، از اشعار جاهلی به مشام اهل فلسفه و عرفان امروز نمی ‌رسد در این دوران حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) پرورش یافته و اساس سخن را روی دلیل قرار داده و ما می‌ توانیم خطبه اول نهج‌ البلاغه را که از عمیق‌ ترین فلسفه‌ های جهان به شمار می ‌آید برای صدق گفتار خود گواه قرار دهیم که چگونه در زمینه شناخت آفریننده و جهان طبیعت، اساس سلسله علت و معلول و امثال آن را که برای مردم جزیره العرب تازگی داشته به جهان عرضه نماید و برای همیشه اساس فلسفه اسلامی قرار گیرد.

سیره علامه طباطبایی در زیارت امام رضا(ع)

مخصوصاً ترتیب جملات این خطبه و خطبه همام را که دقت می‌ کنیم برای ما روشن می‌ شود که این چنین سخنرانی که سراپا اخلاق و فلسفه و حکمت است از قدرت بشر معمولی خارج است. مطلب دیگر آنکه پیامبر اسلام حدود دوازده هزار صحابی داشتند، ولی تنها حضرت علی بن ابی طالب است که به جز نهج ‌البلاغه تا آنجا که به خاطر دارم حدود یازده هزار و ششصد (11600) کلمه حکمت، از آن حضرت در دست است که برای پویندگان راه حقیقت اساس تفکر قرار گرفته و از هر کلمه می‌ توان کتابی فلسفی تألیف نمود. درباره نهج ‌البلاغه می ‌گویند واژه ‌هایی استعمال شده که در دوران زندگی پیامبر اسلام متداول نبوده و بعداً مورد استعمال قرار گرفته است ولی در این جا باید گفت که ما باید معیار شناسائی کلام عرب را سخنان حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) قرار دهیم که از منبع وحی سرچشمه گرفته و کلام عرب را معیار برای سخنان آن حضرت قرار ندهیم زیرا بنابر این عقیده ما، دانش امام معصوم خارج از جهان طبیعت بوده و از عالم ماوراء سرچشمه می ‌گیرد و شاهد بر این گفتار این است که شما همانند سخنان حضرت امیر(علیه السلام) که اساس فلسفه اسلام و به ویژه حکمت متعالیه اسلام است در کدام گفته و یا سروده عرب به دست می ‌آورید؟

بخش نهج البلاغه تبیان

منبع : مجله آشیانه دوستی شماره 25 (ویژه نهج البلاغه)

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:18 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

امام علی(ع) و مرد تارک دنیا


وظیفه حاکم مسلمین وظیفه دیگری است، خداوند بر پیشوایان عادل واجب کرده که ضعیف‏ترین طبقات ملت خود را در مقیاس زندگی شخصی خود قرار دهند و آن طوری زندگی کنند که تهی‏دست‏ترین مردم زندگی می‏کنند، تا سختی فقر و ناگواری به آن طبقه اثر نکند، بنابراین من وظیفه‏ای دارم و تو وظیفه‏ای.!


تنها تارک مرد آدم
عاصم بن زیاد از اصحاب و یاران امیرالمؤمنین علیه‏السلام بوده است.[1]مامقانی می‏گوید: عاصم مردی زاهد، پرهیزکار و مطیع امیر مؤمنان علی علیه‏السلام بود.

همو در ادامه از کلینی نقل می‏کند:

وی در برهه‏ای از زمان از مردم دوری گزید و لباس عزلت بر تن کرد و همواره مشغول عبادت بود که با اعتراض امیرالمؤمنین مواجه شد.[2]

سید رضی در نهج البلاغه در یکی از خطبه‏ها نقل می‏کند:

امیرالمؤمنین علیه‏السلام بعد از جنگ جمل وارد بصره شد و در ایامی که در آن جا به سر می‏برد، روزی به عیادت یکی از یارانش به نام «علاء بن زیاد»[3]  رفت. این مرد خانه مجلل و وسیعی داشت، حضرت به محض این که خانه مجلل او را دید، به او فرمود:

«این خانه با این عظمت به چه کار تو در دنیا می‏خورد، در صورتی که به خانه وسیعی در آخرت محتاج‏تری، ولی می‏توانی همین خانه وسیع دنیا را وسیله‏ای برای رسیدن به خانه وسیع آخرت قرار دهی، به این که در این خانه از مهمان پذیرایی کنی، صله رحم نمایی، حقوق مسلمانان را در این خانه رعایت نمایی، و از انحصار و مطامع شخصی و استفاده خودی خارج نمایی».

علاء (ربیع) عرض کرد:

یا امیرالمؤمنین، من از برادرم عاصم نزد شما شکایت دارم. حضرت فرمود: چه شکایتی داری؟

عرض کرد: او تارک دنیا شده، جامه کهنه پوشیده و گوشه‏گیر و منزوی گشته، همه چیز و همه کس را رها کرده است.

حضرت دستور داد، فوراً او را حاضر کنند.

عاصم، وقتی آمد، امیرالمؤمنین علیه‏السلام به او فرمود:

یا عُدیَّ نَفسِه، لقد استهامَ بک الخبیث، أما رَحمتَ أهلَک و وَلَدک، أتری اللَّهَ أحلَّ لک الطیّبات، و هو یَکره أن تأخُذها، أنت أهوَنُ علی اللَّه من ذلک؛

ای دشمن جان خود، شیطان عقل تو را ربوده است، چرا به زن و فرزند خویش رحم نکردی؟ آیا تو خیال می‏کنی خدایی که نعمت‏های پاکیزه دنیا را برای تو حلال و روا ساخته ناراضی می‏شود از این که تو از آنها بهره ببری؟ تو در نزد خدا کوچک‏تر از این هستی، چنین گمان بکنی.

خداوند بر پیشوایان عادل واجب کرده که ضعیف‏ترین طبقات ملت خود را در مقیاس زندگی شخصی خود قرار دهند و آن طوری زندگی کنند که تهی‏دست‏ترین مردم زندگی می‏کنند، تا سختی فقر و ناگواری به آن طبقه اثر نکند، بنابراین من وظیفه‏ای دارم و تو وظیفه‏ای

عاصم عرض کرد:

یا امیرالمؤمنین، هذا أنت فی خشونة مَلبَسک و جُشوبةِ مَأکلک؛

ای امیرالمؤمنین، تو خودت هم که مثل من هستی، تو هم که به خود سختی می‏دهی و در زندگی به خود سخت می‏گیری، تو هم که جامه نرم نمی‏پوشی و غذای لذیذ نمی‏خوری، پس من همان کاری می‏کنم که شما می‏کنید و از همان روشی استفاده می‏کنم که شما استفاده می‏کنید.

 امام علیه‏السلام او را ملامت کرد و فرمود:

ویحک إنّی لستُ کأنتَ، ان اللَّه تعالی فَرَض علی أئمة الحق أن یُقدِّروا أنفسَهُم بِضَعفَة الناس، کیلا یَتَبَیَّغَ بالفقیر فَقْرُه؛

تو اشتباه می‏کنی، من با تو فرق دارم، من سمتی دارم که تو نداری، من در لباس پیشوایی و حکومت اسلامی هستم، وظیفه حاکم مسلمین وظیفه دیگری است، خداوند بر پیشوایان عادل واجب کرده که ضعیف‏ترین طبقات ملت خود را در مقیاس زندگی شخصی خود قرار دهند و آن طوری زندگی کنند که تهی‏دست‏ترین مردم زندگی می‏کنند، تا سختی فقر و ناگواری به آن طبقه اثر نکند، بنابراین من وظیفه‏ای دارم و تو وظیفه‏ای.[4]

هنوز امیرالمؤمنین علیه‏السلام از آن مجلس بیرون نرفته بود که عاصم عبا و لباس کهنه را از تن بیرون آورد و دنبال کار و کسب رفت.[5]

 

پی‏نوشت‏ها:

[1] معجم رجال الحدیث، ج 9، ص 184.

[2] تنقیح المقال، ج 2، ص 113.

[3] ابن ابی الحدید در ج 13، ص 37 او را «ربیع بن زیاد حارثی» معرفی می‏کند، و می‏نویسد: «علاء بن زیاد» که سید رضی در نهج البلاغه آورده را نمی‏شناسم و شاید او کس دیگری می‏باشد که سید رضی او را شناخته است.

[4] نهج البلاغه، خطبه 202؛ .

[5] ر. ک: شرح ابن ابی الحدید، ج 11، ص 35.

 

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع: کتاب اصحاب امام علی علیه­السلام به قلم: سید اصغر ناظم‏ زاده قمی

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:18 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

رابطه خصوصیات ظاهری و ویژگی های باطنی انسان


شک نیست که انسانها هم از نظر جسمى و هم از نظر روحى، فکرى و اخلاق با هم متفاوتند. نیز شک نیست که این تفاوتها بر اثر تعلیم و تربیت قابل تغییر و دگرگونى است، بنابراین تفاوتها هرگز به سلب اختیار آدمى و مسئله جبر نمى انجامد


روح

إِنَّمَا فَرَّقَ بَیْنَهُمْ مَبَادِئُ طِینِهِمْ وَ ذَلِکَ أَنَّهُمْ کَانُوا فِلْقَةً مِنْ سَبَخِ أَرْض وَ عَذْبِهَا، وَ حَزْنِ تُرْبَة وَ سَهْلِهَا، فَهُمْ عَلَى حَسَبِ قُرْبِ أَرْضِهِمْ یَتَقَارَبُونَ، وَ عَلَى قَدْرِ اخْتِلاَفِهَا یَتَفَاوَتُونَ، فَتَامُّ الرُّوَاءِ نَاقِصُ الْعَقْلِ، وَ مَادُّ الْقَامَةِ قَصِیرُ الْهِمَّةِ، وَ زَاکِی الْعَمَلِ قَبِیحُ الْمَنْظَرِ، وَ قَرِیبُ الْقَعْرِ بَعِیدُ السَّبْرِ، وَ مَعْرُوفُ الضَّرِیبَةِ مُنْکَرُ الْجَلِیبَةِ، وَ تَائِهُ الْقَلْبِ مُتَفَرِّقُ اللُّبِّ، وَ طَلِیقُ اللِّسَانِ حَدِیدُ الْجَنَانِ.1

آنچه بین آنها (مردم) ایجاد تفاوت کرده عناصر نخستین سرشت آنهاست، زیرا آنها قطعه اى بودند از زمین شور و شیرین، محکم و سست، و بر حسب نزدیک بودن خاکهایشان با یکدیگر به هم نزدیکند و به مقدار فاصله اختلاف خاکشان با یکدگر متفاوتند  افراد خوش منظر (غالباً) سست عقل اند، بلند قدان کوتاه همت، پاکیزه عملان بد منظر و کوتاه قدان، عمیق و خوش فکرند. آنها که نهادى پاک دارند (گاه بر اثر عوامل گوناگون) اخلاق ناپسند ظاهر مى سازند. آنها که قلبى نا آرام دارند، افکارشان پراکنده است و سخنوران (زبردست) قوت قلب دارند.

 

شرحی مختصر بر خطبه2

مطلبی که باید به آن توجه شود این است که عمق مطلب گفته شده از احاطه کنونی علمی بشر خارج است.سخنان بی نظیر امیرالمومنین بار دیگر علم الهی او را به رخ می کشد و از مطالبی حرف می زند که برای توضیح و شرح هر جمله آن به نگارش کتاب ها نیاز است...اما اکنون ما در این جا شرح مختصری از این خطابه را ارائه میکنیم.

شک نیست که انسانها هم از نظر جسمى و هم از نظر روحى، فکرى و اخلاق با هم متفاوتند. نیز شک نیست که این تفاوتها بر اثر تعلیم و تربیت قابل تغییر و دگرگونى است، بنابراین تفاوتها هرگز به سلب اختیار آدمى و مسئله جبر نمى انجامد.

ولى سخن در این است که سرچشمه این تفاوتها چیست؟ چرا بعضى از نظر جسمانى بلند قامت، بعضى دیگر کوتاه، عدّه اى زیباروى و گروهى نازیبا، جمعى پر استعداد و بعضى ضعیف و ناتوان، گروهى با سخاوت و جمعى بخیل هستند؟

آن قسمت از خطبه که همه را متحیر می سازد آنجاست که پس از بیان این مطالب به سراغ تأثیر این عوامل بر خلق و خو و ویژگی های درونی افراد می رود و آن را به زیبایی بیان می کند.مطلبی که در زمانی بیان شده که اثری از این علوم در آن نبوده است

همان طور که مشاهده میشود حضرت منشاء این اختلافات را موادی میدانند که جسم انسان از آن گرفته شده است.

بر طبق این بیان، تفاوتها از تفاوت مواد مختلف زمینى گرفته شده است و با توجّه به اینکه زمینها و مواد ترکیبى آنها با هم اختلاف دارند، و ترکیب هاى وجود انسان ها از آن مواد با هم متفاوت است و تفاوت آن مواد تأثیر در تفاوت روحیات و افکار و اخلاق آنها دارد، به این ترتیب در میان انسانها اختلافاتى ظاهر گشت.

شاید سوالی به ذهن بیاید که چگونه می شود خاک یک سرزمین در خلقت شخص موثر باشد؟و بر فرض اگر این طور است چرا فقط خاک موثر است؟در حالی که حضرت از عوامل دیگر مثل آب و هوا و شرایط جوی دیگر سخن نگفته است؟  در پاسخ به این پرسش می توان گفت که گرچه انسانهاى پس از آدم از نطفه او متولّد مى شوند ولى نطفه از مواد ترکیبى مختلفى تشکیل یافته که قسمت عمده آن به زمین برمى گردد و در مسیر پرورش از تغذیه مادر استفاده مى کند تا به حد کمال و هنگام تولّد برسد و غذاى مادر هرچه باشد از مواد زمینى گرفته شده، گیاهان از زمین مى رویند و حیوانات مأکول از گیاهان پرورش پیدا مى کنند، بنابراین رشد جنین از یک ذره ظاهراً بى مقدار تا رسیدن به یک جنین کامل همه از مواد زمینى است. به عنوان مثال میتوان به میوه ای اشاره کرد که در منطقه ای دارای رنگ و مزه و بوی بسیار خوب و در جای دیگر دارای کیفیت کمتر است، اشاره کرد.

امام علی علیہ السلام

این مطلب هم که امام عوامل دیگری به جز خاک را ذکر نکرده اند را می توان اینگونه توجیه کرد که در واقع آن عوامل تحت تاثیر مستقیم یا غیر مستقیم همین خاک هستند. مثل آب و هوا که در شوره زارها، آب شور و هوا آلوده و در سرزمین هاى شیرین، آب شیرین و هوا پاک و مطبوع است.

اما آن قسمت از خطبه که همه را متحیر می سازد آنجاست که پس از بیان این مطالب به سراغ تأثیر این عوامل بر خلق و خو و ویژگی های درونی افراد می رود و آن را به زیبایی بیان می کند.مطلبی که در زمانی بیان شده که اثری از این علوم در آن نبوده است.

 

اما دو نکته مهم:

اولا با مراجعه به علوم و گفته های دانشمندان(و پیش از آن مشاهده برخی روایات) برداشت می شود که این سخنان(همان طور که در ترجمه هم به آن اشاره شده) حکم کلی نیست، و استثنا هم دارد.در واقع این ها عواملی هستند که دارای تأثیر زیادی هستند، ولی عوامل درونی و بیرونی اشخاص مثل محیط تربیتی و خلق و خوی پدر و مادر و...هم تأثیراتی دارند. در همین راستا میتوان به احادیثی اشاره کرد از جمله حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله که میفرماید:

أُطْلُبُ الْخَیْرَ عِنْدَ حِسانِ الْوُجُوهِ3.... خیر و نیکى را نزد زیبارویان بیابید.

و سخن دیگری از ایشان در جای دیگر که میفرماید:

أیُّهَا النّاسُ إیّاکُمْ وَ خَضْراءُ الدِّمَنِ قیلَ یا رَسُولَ اللهِ وَ ما خَضْراءُ الدِّمَنِ؟ قالَ: الْمَرأةُ الْحَسْناءُ فى مَنْبَتِ السُّوء4:

اى مردم از گیاهان زیبایى که بر مزبله ها مى روید بپرهیزید، عرض کردند: اى رسول خدا منظور از این گیاهان چیست؟ فرمود: زن زیبارویى که در خانواده آلوده اى پرورش یافته باشد.

واضح است که همه این مطالب مسئله اختیار بشر را هم توجیه میکند.

و در آخر اینکه در نهج البلاغه از این قبیل مباحث باز هم یافت می شود. إن شاءالله در مطالب بعدی نیز اشاره ای به آن ها خواهیم داشت.

 

 پی نوشت ها:

1.خطبه 234 نهج البلاغه

2.شرح آیت الله مکارم شیرازی با تصرف و تلخیص

3. وسائل الشیعه، ج 14، ص 37، ح 4

4. بحارالانوار، ج 100، ص 236، ح 22. 

بخش نهج البلاغه تبیان

منبع : وبلاگ ابو تراب

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:18 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

چگونگی جان کندن محب اهل بیت علیهم السلام 


 آنچه که مرگ را برای آدمی سخت و دشوار ساخته، مشکلاتی است که در آن لحظات حساس با آن مواجه می شود، زیرا از سویی انسان، توان و نیروی خود را از دست داده و به حدی سست وضعیف شده که حتی زبانش از کار افتاده و قدرت سخن گفتن ندارد و درد و رنج فراوان بدنش را احاطه کرده و از سوی دیگر گریستن اهل و عیال دوستان و آشنایان و ...


بوییدن گل

«اجتمعت علیه سکرة الموت و حسرة الفوت، ففترت لها اطرافهم و تغیرت لها ألوانهم، ثم ازداد الموت فیهم ولوجاً فحیل بین احدهم و بین منطقه و إنّه لبین أهله ینظر ببصره، و یسمع بأذُنه، علی صحهٍ من عقله، و بقاء من لبّه، یُفَکّر فیم أفنی عمره، فیم أذهب دهره! و یتذکّر اموالاً جمعها، أغمض فی مطالبها، و أخذها من مصرّحاتها و مشتبهاتها، قد لزمته تبعات جمعها، و أشرف علی فراقها، تبقی لمن وراءه ینعمون فیها، و یتمعتّعون بها، فیکون المَهنأ لغیره، و العب علی ظهره و المره قد غلقت رهونه بها، فهو یعض یده ندامة علی ما اَصحَرَ له عندالموت من امر، و یزهد فیما کان یرغب فیه أیّام عمره، و یتمنّی انّ الذی کان یغبطه بها و یحسده علیها قد حازها دونه»1

ترجمه: سختی جان کندن و حسرت از دست دادن دنیا، به دنیا پرستان هجوم آورد. بدن ها در سختی جان کندن سست شده و رنگ باختند، مرگ آرام آرام همه ی اندامشان را فراگرفته، زبان را از سخن گفتن باز می دارد، و او در میان خانواده اش افتاده با چشم خود می بیند و با گوش می شنود و با عقل درست می اندیشد که عمرش را در پی چه کارهایی تباه کرده و روزگارش را چگونه سپری نموده است؟ به یاد ثروتهایی که جمع کرده می افتد، همان ثروت هایی که در جمع آوری آنها چشم بر هم گذاشته و از حلال و حرام و شبهه ناک گرد آورده و اکنون گناه جمع آوری آن همه بر دوش اوست که هنگام جدایی از آنها فرا رسیده، و برای وارثان باقیمانده است تا از آن بهره مند گردند و روزگار خود بگذرانند. راحتی و خوشی آن برای دیگری و کیفر آن بر دوش اوست، و او در گرو این اموال است که دست خود را از پشیمانی می گزد به خاطر واقعیت هایی که هنگام مرگ مشاهده کرده است. در این حالت از آنچه که در زندگی دنیا به آن علاقمند بود، بی اعتنا شده آرزو می کند، ای کاش آن کس که در گذشته بر ثروت او رشک می برد، این اموال را جمع کرده بود.

 

 

خود را برای سکرات مرگ مهیا سازیم!

امیر بیان علی(علیه السلام) در ابتدا این فراز از خطبه 109 از پدیده مرگ سخن به میان آورده و سختی های آن لحظات سرنوشت ساز را به همگان گوشزد نموده اند.

سختی جان کندن، واقعیتی است که خداوند بی مثال نیز در کلام نورانی خود، از آن سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید: (و جائت سکرة الموت بالحق ذلک ما کنت منه تحید)2. و سرانجام سختی های مرگ، به حق فرا می رسد [و به انسان گفته می شود] این همان چیزی است که از آن می گریختی.

به فرموده امیر بیان علی (علیه السلام)، محتضر در لحظات پایانی عمر خویش به دو موضوع مهم و اساسی می اندیشد، یکی در مورد سرمایه ی عظیم عمر خود، و دیگری در مورد مال و ثروتش

با اندکی دقت و تأمل در اطراف پدیده انکار ناپذیر مرگ، می یابیم آنچه که مرگ را برای آدمی سخت و دشوار ساخته، مشکلاتی است که در آن لحظات حساس با آن مواجه می شود، زیرا از سویی انسان، توان و نیروی خود را از دست داده و به حدی سست وضعیف شده که حتی زبانش از کار افتاده و قدرت سخن گفتن ندارد و درد و رنج فراوان بدنش را احاطه کرده و از سوی دیگر گریستن اهل و عیال دوستان و آشنایان و ... و غم وداع آنها با او و یتیمی و بی کس شدن بچه های خود، موضوع دیگری است که او را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد، و از طرف دیگر غم جدایی از مال و ثروت، منزل و سایر املاک و دارایی های او که عمر عزیزش را صرف به دست آوردن آنها کرده بود، به طرز عجیبی، فضای روحش را به آتش کشیده و قلبش را می آزارد.

امیر متقیان علی (علیه السلام) در روایتی زیبا و دلنشین پیرامون سختی مرگ می فرماید: (ان للموت غمرات هی اقطع ان تستغرق بصفة او تعتدل علی عقول اهل الدنیا)3. برای مرگ سختی هایی است که شدیدتر است از آنچه در وصف بگنجد و یا با ترازوی عقل مردم سنجیده شود.

بنابراین ما باید با تقویت بنیه ایمان و افزایش نیروی فوق العاده موثر تقوای الهی، خود را برای آن لحظه ی سرنوشت ساز مهیا نماییم تا از این طریق توانسته باشیم خود را از خطرات آن حقیقت حتمی، در امان بداریم.

 

 

محتضر به چه می اندیشد؟!

گمرک اندیشه تان را مراقبت کنید

به فرموده امیر بیان علی(علیه السلام) محتضر در لحظات پایانی عمر خویش به دو موضوع مهم و اساسی می اندیشد، یکی در مورد سرمایه ی عظیم عمر خود، و دیگری در مورد مال و ثروتش.

به عمر خود می اندیشد زیرا گنج گرانبهایی است که خداوند بی مثال از سر لطف و محبتی که نسبت به بندگان خویش دارد در اختیارش قرار داده، اما او از این عمر گرانسنگ نه تنها بهره نبرده بلکه با انجام کارهای بیهوده و بی ارزش، آن را به باد فنا داده است، و لذا به گذشته ی عمر خود اندیشیده و با آه و حسرتی فراوان به خود می گوید: ای کاش با این سرمایه ی عظیم، این گونه رفتار نمی کردم و فرصت طلایی عمر خود را با کارهای ناشایست تباه نمی ساختم، ای کاش از لحظه به لحظه عمر خود جهت سعادت ابدی بهره برده و خانه ی ابدی خود را با اعمال نیک و شایسته، آباد می ساختم.

و اما اینکه به ثروت و دارایی خود می اندیشد، بدین خاطر است که او در جمع آوری آنها زحمت بسیار کشیده و رنج و سختی فراوانی را متحمل گشته و اکنون که زمان مرگش فرا رسیده، باید برای همیشه با این ثروت و دارایی وداع نماید، آنچه روح محتضر را در این لحظات آزار می دهد، آن است که از یک سوی او در جمع آوری آنها دقت لازم را از خود مبذول نداشته و به فرموده امیر متقیان علی (علیه السلام) «او در جمع آوری آنها چشم بر هم گذاشته و از حلال و حرام و شبهه ناک گردآوری نموده است»، و طبق مسلمات و ضروریات مذهب شیعه او از این جهت مورد بازخواست قرار خواهد گرفت که اموالت را از چه راهی بدست آورده و در چه راهی صرف کرده ای؟! و از سوی دیگر از این همه ثروت، چیزی جز، تکه پارچه ای به عنوان کفن نصیبش نگشته و باقی ثروت به ورثه رسیده که در چنین موقعیت رقت باری، خوشی و لذت ثروتش از آنِ ورثه و عذاب و کیفرش برای او خواهد بود.

امیر متقیان علی (علیه السلام) در روایتی زیبا و دلنشین پیرامون سختی مرگ می فرماید: (ان للموت غمرات هی اقطع ان تستغرق بصفة او تعتدل علی عقول اهل الدنیا). برای مرگ سختی هایی است که شدیدتر است از آنچه در وصف بگنجد و یا با ترازوی عقل مردم سنجیده شود

 

مهربانی شدید عزرائیل با محبین اهل بیت

دانستید که پدیده مرگ بسیار سخت و درد آور است و همگی باید خود را برای آن لحظه طاقت فرسا مهیا نماییم، اما با دقت و تأمل در اطراف این موضوع، به خوبی می یابیم که این امر کلیت نداشته بلکه عده ای از این رنج و عذاب، در امان بوده و از پدیده مرگ چیزی جز، راحتی و آسانی، احساس نمی کنند، با رجوع به روایات پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) می یابیم که این عده همان مومنینی هستند که عطر عشق و محبت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و خاندان پاک و مطهرش را در خانه ی قلب خود قرار داده و از این طریق مملکت باطن خویش را معطر و خوشبو ساخته اند.

این دسته از انسان ها، گنجینه محبت معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) را تنها در صفحه ی قلب خود حک نکرده اند، بلکه با اطاعت و فرمانبرداری از پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت مطهرش، این محبت درونی را به زیبایی از خود ابراز نموده اند. ما نیز اگر آرزوی چنین مرگ آسان و در عین حال با عزتی را داریم باید با اعمال و رفتار شایسته، خود را به صف این دست از مومنین ملحق نماییم.

در روایتی ششمین اختر تابناک آسمان ولایت امام صادق (علیه السلام) پیرامون این موضوع به زیبایی می فرماید: (هنگامی که مومن در لحظه ی مرگ قرار می گیرد، رسول خدا(ص) و امیرمومنان علی(ع) و حسن و حسین(علیهماالسلام) و مکائیل و عزرائیل نیز حاضر می شوند، امیر مومنان(ع) به پیامبر (ص) عرض می کند: ای رسول خدا، این مومن ما را دوست داشت و ما را رهبر خود قرار داده بود، پس او را دوست بدار.

رسول خدا (ص) به جبرئیل می گوید: این مومن علی (ع) و فرزندان او را دوست داشت، پس او را دوست بدار.

جبرئیل همین سخن را به میکائیل و اسرافیل می گوید: سپس همه به عزرائیل می گویند: این مومن، محمد و آل محمد (ص) را دوست داشت و علی (ع) و فرزندانش را امام خود قرار داد، با او مدارا کن. عزرائیل در پاسخ می گوید: سوگند به کسی که شما را برگزید، و گرامی داشت و محمد (ص) را به پیامبری برگزید و به مقام رسالت اختصاص داد، من از پدر صمیمی، نسبت به او صمیمی ترم و از برادر مهربان، نسبت به او مهربان تر می باشم»4.

 

پی نوشت ها :

1- نهج البلاغه، فرازی از خطبه 109، ص206، ترجمه محمد دشتی

2- سوره ق، آیه19

3- نهج البلاغه، فرازی از خطبه221، ص452

4- بحار الانوار، ج6، ص162

مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:19 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

حکايتي جالب از حراج کردن عمر 

 

 


شمع و گل

 يکي از موانعي که همواره انسان ها را به مهلکات گرفتار ميکند آرزو ها هستند .آرزوهاي دور و درازي که فکر و ذهن آدمي را به خود مشغول ميکنند اما هيچ گونه سود و منفعتي به همراه ندارند.هنگامي که شيطان ميخواهد انسان را به گمراهي بکشد گاهي از طريق تزيين اين راه اقدام ميکند.


« فاتَّقُوا اللّهَ عِبَادَ اللّهِ، وَ بَادِرُوا آجَالَکُمْ بِأَعْمَالِکُمْ، وَابْتَاعُوا مَا يَبْقَى لَکُمْ بِمَا يَزُولُ عَنْکُم، وَ تَرَحَّلُوا فَقَدْ جُدَّ بِکُمْ، وَاسْتَعِدُّوا لِلْمَوْتِ فَقَدْ أَظَلَّکُمْ، وَ کُونُوا قَوْماً صِيحَ بِهِمْ فَانْتَبَهُوا، وَ عَلِمُوا أنَّ الدُّنْيَا لَيْسَتْ لَهُمْ بِدَار فَاسْتَبْدَلُوا; فَإِنَّ اللّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَخْلُقْکُمْ عَبَثاً، وَ لَمْ يَتْرُکْکُمْ سُدًى.

وَ مَا بَيْنَ أَحَدِکُمْ وَ بَيْنَ الْجَنَّةِ أَوِ النَّارِ إِلاَّ الْمَوْتُ أَنْ يَنْزِلَ بِهِ. وَ إِنَّ غـَايَةً تَنْقُصُهَا اللَّحْظَةُ، وَ تَهْدِمُهَا السَّاعَةُ، لَجَدِيرَةٌ بِقِصَرِ الْمُدَّةِ. وَ إِنَّ غَائِباً يَحْدُوهُ الْجَدِيدانِ: اللَّيْلُ و النَّهَارُ، لَحَرِىٌّ بِسُرْعَةِ الاَْوْبَةِ. وَ إِنَّ قَادِماً يَقْدُمُ بِالْفَوْزِ أَوِ الشِّقْوَةِ لمُسْتَحِقٌّ لاَِفْضَلِ الْعُدَّةِ. فَتَزَوَّدُوا فِي الدُّنْيَا، مِنَ الدُّنيَا، مَا تَحْرُزُونَ [تجوزون] بِهِ أَنْفُسَکُمْ غَداً.

فَاتَّقَى عَبْدٌ رَبَّهُ، نَصَحَ نَفْسَهُ، وَ قَدَّمَ تَوْبَتَهُ، وَ غَلَبَ شَهْوَتَهُ، فَإِنَّ أَجَلَهُ مَسْتُورٌ عَنْهُ، وَ أَمَلَهُ خَادِعٌ لَهُ، وَ الشَّيْطَانُ مُوَکَّلٌ بِهِ، يُزَيِّنُ لَهُ الْمَعْصِيَةَ لِيَرْکَبَهَا، وَ يُمَنِّيهِ التَّوْبَةَ لِيُسَوِّفَهَا، إِذَا هَجَمَتْ مَنِيَّتُهُ عَلَيْهِ أَغْفَلَ مَا يَکُونُ عَنْهَا; فَيَالَهَا حَسْرةً عَلَى کُلِّ ذِي غَفْلَة أَنْ يَکُونَ عُمُرُهُ عَلَيْهِ حُجَّةً، وَ أَنْ تُؤَدِّيَهُ أَيَّامُهُ إِلَى الشِّقْوَةِ! نَسْأَلُ اللّهَ سُبْحَانَهُ أَنْ يَجْعَلَنَا و إِيَّاکُمْ مِمَّنْ لاَتُبْطِرُهُ نِعْمَةٌ وَ لاَتُقَصِّرُ [تقتصروا] بِهِ عَنْ طَاعَةِ رَبِّهِ غَايَةٌ، وَ لاَتَحُلُّ بِهِ بَعْدَ الْمَوْتِ نَدَامَةٌ وَ لاَ کَآبَةٌ.» (1)

ترجمه:

 از نافرمانى خدا بپرهيزيد اى بندگان خدا! و با اَعمال نيکِ خود، بر مرگتان پيشى گيريد و به وسيله چيزى که از دست شما مى رود، چيزى را که براى شما جاودان مى ماند خريدارى کنيد، از اين منزلگاهِ دنيا، کوچ کنيد که به شدّت براى کوچ دادن شما اقدام شده است و آماده مرگ باشيد که بر شما سايه افکنده است و از کسانى باشيد که آنهارا بانگ زدند و بيدار شدند و دانستند که دنيا سراى ابدى آنان نيست، لذا آن را با سراى آخرت مبادله کردند  اينها همه به خاطر آن است که خداى سبحان شما را بيهوده نيافريده و بى هدف رها نکرده است!

ميان شما و بهشت و دوزخ، فاصله اى جز فرا رسيدن مرگ نيست. و مسلّماً مقصدى که گذشتنِ لحظات، فاصله آن را مى کاهد، و عبور ساعت ها آن فاصله را نابود مى کند، سزاوار است که بسيار کوتاه باشد. و امر غايبى که (اشاره به سرآمدِ زندگى است) گذشتِ شب و روز، آن را به پيش مى راند، سزاوار است به سرعت فرا رسد. و مسافرى که به زودى با سعادت و خوشبختى يا با شقاوت و بدبختى فرا مى رسد بايد بهترين آمادگى را براى استقبال از او داشت; حال که چنين است در اين جهان، از اين جهان، براى خود زاد و توشه اى برگيريد که فرداى قيامت خود را با آن حفظ کنيد.

يکي از موانعي که همواره انسان ها را به مهلکات گرفتار ميکند آرزو ها هستند .آرزوهاي دور و درازي که فکر و ذهن آدمي را به خود مشغول ميکنند اما هيچ گونه سود و منفعتي به همراه ندارند.هنگامي که شيطان ميخواهد انسان را به گمراهي بکشد گاهي از طريق تزيين اين راه اقدام ميکند

بنده بايد از پروردگارش بترسد! خويشتن را اندرز دهد، توبه را مقدّم دارد، و بر شهوات خود چيره شود زيرا مرگ او، از نظرش پنهان است و آرزويش او را فريب مى دهد  شيطان همواره مراقب اوست و گناه را در نظرش جلوه مى دهد، تا مرتکب شود و او را در آرزوى توبه نگه مى دارد، تا آن را به تأخير اندازد و هنگامى که مرگ بر او هجوم مى آورد در غافلترين حالت باشد! اى واى بر انسان غافلى که عمرش حجتى بر ضدّ اوست! (و در قيامت گواهى مى دهد که همه امکانات در اختيار او بود امّا از آن بهره نگرفت) و واى به حال انسانى که روزگارش (که بايد سرچشمه سعادت او شود) او را به شقاوت کشاند! از خداوند سبحان مى خواهيم که ما و شما را از کسانى قرار دهد که هيچ نعمتى آنان را مست و مغرور نمى سازد و هيچ هدفى آنها را از اطاعت فرمان پروردگار باز نمى دارد و بعد از فرا رسيدن مرگ، پشيمانى و اندوه به آنان روى نمى آورد.

 

آرزو:

 يکي از موانعي که همواره انسان ها را به مهلکات گرفتار ميکند آرزو ها هستند .آرزوهاي دور و درازي که فکر و ذهن آدمي را به خود مشغول ميکنند اما هيچ گونه سود و منفعتي به همراه ندارند.هنگامي که شيطان ميخواهد انسان را به گمراهي بکشد گاهي از طريق تزيين اين راه اقدام ميکند.

آرزو

اين تزيين شيطانى، از طرق مختلفى صورت مى گيرد: گاه از طريق آرزوهاى دور و دراز يا پندارهاى باطل! و گاه از طريق وسوسه لذّات زود گذر و شيرينى هاى ظاهرى که در بعضى از گناهان وجود دارد، و دقيقاً امتحان انسانها از همين جا شروع مى شود که چگونه پرده هاى پندار و پيرايه آرزوهاى زود گذر را بدرند و به لذّت هاى ظاهرى -که همانندِ عسلِ مسمومى، درکامِ روحِ انسان، شيرينى موقّتى ايجاد مى کند و آنگاه اَمعاى درون انسان را متلاشى مى سازد- اعتنا نکنند و در حقيقت خطر مهمّ گناهان و معاصى، همين تزيين هاى شيطانى و يا تزيين هاى نفس است.

امام در جاي ديگري(خطبه 26) در خلال خطبه مي فرمايد که: همانا وحشتناک ترين چيزي که بر شما ميترسم ، هواپرستي و آرزوهاي دراز است. و در خطبه 86 نيز ميفرمايد: آرزوهاي دور دراز عقل را غافل و ياد خدا را به فراموشي مي سپارد.

 

حکايتي جالب درگذشت زمان و کاهش مهلت:

 يکى از بزرگان فقها، مرحوم "محقّق نراقى" در کتاب طنزآميز و پندآموز خود به نام "طاقديس" -که تمام آن در لباس شعر است- آورده است: يک نفر طرّار به سراغ دکّان بقّالى رفت و از او قيمت گردو را سئوال کرد او در پاسخ گفت: هر هزار گردو به ده درهم است. سؤال کرد: قيمت صد عدد چه مقدار است؟ گفت: پيدا است يک درهم سراغ قيمت ده عدد را گرفت گفت: معلوم است يک دهم درهم  سرانجام قيمت يک گردو را سئوال کرد؟ گفت: قيمتى ندارد. مردِ طرّار گفت: اگر قيمتى ندارد يک عدد به من عطا کن! صاحب دکّان بى گفتگو يک عدد گردو به او داد. او برگشت و يکى ديگر تقاضا کرد باز صاحب دکّان يک گردو به او داد. بار سوم که تقاضاى خود را تکرار نمود، بقّال متوجّه شد گفت: تو کجايى هستى؟ گفت اهل فلان جا، گفت: اى طرّار حقّه باز! ديگرى را فريب ده (مى خواهى سرمايه مرا با اين حيله و نيرنگ از چنگ من به درآورى من هرگز فريب تو را نخواهم خورد)

و از آنچه به شما روزى داده ايم انفاق کنيد پيش از آن که مرگ يکى از شما فرا رسد و بگويد پروردگارا چرا (مرگ) مرا مدّت کوتاهى به تأخير نينداختى تا صدقه دهم و از صالحان باشم خداوند هرگز مرگ کسى را، هنگامى که اجلش فرا رسد به تأخير نمى اندازد

سپس مى افزايد: اگر از عمر ما چهل سال باقى مانده باشد، کسى بگويد اين چهل سال را با چه معامله مى کنى، مى گوييم تمام دنيا را به ما بدهى قيمت آن نخواهد بودگردهى صد ملک بى تشويش را مى فروشم کى حيات خويش را! ولى اين انسان نادان اين عمر عزيز را که از ماه و سال و روزها تشکيل يافته تدريجاً مفت و رايگان از دست مى دهد.

 

 

گريزي به آيات الهي:

- «وَ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلا أَخَّرْتَنِي إِلَى أَجَل قَرِيب فَأَصَّدَّقَ وَ أَکُنْ مِنَ الصَّالِحينَ ،وَ لَنْ يُؤَخِّرَ اللّهُ نَفْساً إِذَا جَاءَ أَجَلُهَا... » ؛ و از آنچه به شما روزى داده ايم انفاق کنيد پيش از آن که مرگ يکى از شما فرا رسد و بگويد پروردگارا چرا (مرگ) مرا مدّت کوتاهى به تأخير نينداختى تا صدقه دهم و از صالحان باشم خداوند هرگز مرگ کسى را، هنگامى که اجلش فرا رسد به تأخير نمى اندازد.(2)

-  «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجارَة تُنْجِيکُمْ مِنْ عَذَاب أَلِيم...» ؛ اى کسانى که ايمان آورده ايد! آيا شما را به تجارتى راهنمايى کنم که شما را از عذاب دردناک رهايى مى بخشد؟3

- « لازيننّ لَهُمْ فِى الارض وَ لاغوينهم أَجْمَعينَ * إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ...»؛ من (لذّات مادّى را) در زمين، در نظر آنها زينت مى دهم همگى را گمراه خواهم ساخت مگر بندگان مخلَصت را(4)

 

پي نوشت ها :

1)خطبه 64 نهج البلاغه

2) سوره منافقون، آيه 10و 11

3)سوره صف آيات 10 تا 12

4)سوره حجر آيات 34 و 35

بخش نهج البلاغه تبيان


منبع  : ابوتراب(سايت ويژه امام علي عليه السلام)

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:19 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

مصاحبه با امام علي عليه السلام

 


در عصر درهاي بسته، در هنگامه جستجو براي يافتن راهي امن و بي خطر در تاريکي روزگار معاصر که کسي نيست تا با روزنامه نگاران درباره ويژگي هاي امروز به گفتگو بنشيند و از اين طريق به نشانه هاي فردا دست يابد... به دنبال کسي بودم که براي من چيزي بگويد و راهي فرارويم نهد. تصميم گرفتم به ديدار امام علي بن ابي طالب در نهج البلاغه بروم و گفت و گويي با جانشين رسول خدا سرور شهيدان و اميرمؤمنان انجام دهم.


گفت و گو با امام علي (عليه السلام) در نهج البلاغه

اشاره:

امام علي (ع)

« رياض نجيب الريس » يکي از معروف ترين روزنامه نگاران سني مذهب عرب در سال 1983 در صدد برآمد چاره اي براي مشکلات و دردهاي انسان معاصر بيابد. براي اين کار او به سراغ نهج البلاغه رفت و با انتخاب قالبي جذاب و ابتکاري پس از طرح سؤالاتي، پاسخ هاي حکيمانه اميرالمؤمنين را از نهج البلاغه استخراج نمود.

 اين مصاحبه در 26 فوريه 1983 در مجله « المستقبل » چاپ پاريس درج شده. آنچه مي خوانيد متن اين مصاحبه است که توسط آقاي مهرداد آزاد اردبيلي ترجمه شده که با اندکي تلخيص از نظر گرامي تان مي گذرد.

در عصر درهاي بسته، در هنگامه جستجو براي يافتن راهي امن و بي خطر در تاريکي روزگار معاصر که کسي نيست تا با روزنامه نگاران درباره ويژگي هاي امروز به گفتگو بنشيند و از اين طريق به نشانه هاي فردا دست يابد... به دنبال کسي بودم که براي من چيزي بگويد و راهي فرارويم نهد. تصميم گرفتم به ديدار امام علي بن ابي طالب در نهج البلاغه بروم و گفت و گويي با جانشين رسول خدا سرور شهيدان و اميرمؤمنان انجام دهم. من قبلا «علي بن ابي طالب » را نمي شناختم و شناختم نسبت به ايشان همانند صدها تن از امثال خودم سطحي و از روي مطالعات تاريخي بود.

براي اين کار بايد به سيد شريف رضي مراجعه مي کردم. کسي که باب شناخت علي بن ابي طالب را در نهج البلاغه بخوبي گشوده است و براي من يافتن اين باب درخشش نور هدايت در عصري تيره و تاريک بود.

مطالعه نهج البلاغه شريف رضي که هفته هاي طولاني ادامه داشت آرامشي عميق به من بخشيد. با خواندن نهج البلاغه سؤالات من افزايش يافت اما پاسخ هاي سخاوت مندانه را نيز در آن مي يافتم. براي آغاز سخن با امام علي بن ابي طالب از ايشان اجازه گرفتم تا سؤال اول را مطرح کنم:

سوال: سرور گرامي اميرمؤمنان! در عصري که در آن به سر مي بريم سرکشي و طغيان انسان هاي متمدن، عليه پروردگارشان روز به روز افزايش يافته و کبر و غرور و تفاخر و برتري جويي ساير همنوعان آنان را بکلي از ارزش هاي معنوي دور ساخته است. شما چه صحبتي با اين گونه انسان ها داريد؟

بخشيدن مال به کسي که مستحق آن نيست تبذير و اسراف است. چنين بخششي قدر و ارزش بخشنده را در دنيا بالا برده و در آخرت فرود آرد. او را در ديده مردمان گرا مي کند و نزد خدا خوار گرداند. چه زشت است فروتني هنگام نياز و درشتي به قت بي نيازي (و بالاخره) نه مال براي تو پايدار است و نه تو بر مال برقرار

جواب: اين گونه انسان ها مگر پيام قرآن را نشنيده اند که مي گويد: «اي انسان چه باعث شد که به خداي کريم بزرگوار مغرور گشتي؟» «فرزند آدم را با ناز و تفاخر چه کار؟ که آغازش نطفه اي بي ارزش بوده و پايانش مردار گنديده، نه خود را روزي مي دهد و نه مي تواند مرگش را باز گرداند»

سوال: يا اميرالمؤمنين! جود و بخشش ما حتي آن روز که دارايي و ثروت مان فراوان بود، اندک شده است. نظر شما در اين باره چيست؟

جواب: از بخشيدن اندک، شرم مدار که بي بهرگي و محروم شدن، اندک تر از آن است و آن که نعمت خدا بر او بسيار باشد، نياز مردم نيز به او بسيار خواهد بود.

بخشيدن مال به کسي که مستحق آن نيست تبذير و اسراف است. چنين بخششي قدر و ارزش بخشنده را در دنيا بالا برده و در آخرت فرود آرد. او را در ديده مردمان گرا مي کند و نزد خدا خوار گرداند. چه زشت است فروتني هنگام نياز و درشتي به قت بي نيازي (و بالاخره) نه مال براي تو پايدار است و نه تو بر مال برقرار.

سوال: اما اي امام بزرگوار! نياز، در بسياري مواقع، انسان را به سوي خواستن و تقاضا سوق مي دهد؟

جواب: نگاه داشتن آنچه خود، در دست داري در نزد من بهتر است از گرفتن آنچه در دست ديگران است و تلخي نوميدي بهتر تا از مردم طلبيدن. بزرگترين توانگري، چشم نداشتن به مال مردم است. 

سوال: طمع چگونه است؟

جواب: بندگي جاويد است.

امام علي (ع) دست نويس پر

سوال: چه رابطه اي ميان علم و ثروت وجود دارد و تفاوت آنها چيست؟

جواب: دانش بهتر از مال و ثروت است؛ زيرا که دانش تو را نگهبان باشد و تو ثروت را پاسبان. ثروت با هزينه کردن، کاهش مي يابد و دانش با نشر آن افزون مي شود. دانش، فرمانگذار است و مال فرمانبردار.

سوال: در عصر ما، قرآن، مهجور مانده و مسلمانان بدون توجه به محتوا و پيام اصلي آن که سعادت انسان را تضمين مي کند تنها به ظواهر و حفظ آداب ظاهري آن بسنده مي کنند؛ چه بايد کرد؟

جواب: بدانيد که قرآن علم آينده است و حديث گذشته، درد شما را درمان است و شيوه سامان دادن کارتان در آن است.

و بدانيد کسي که با قرآن است، نيازمند و محتاج نخواهد بود... قرآن شفاي بزرگترين بيماري ها يعني کفر و دورويي و به بيراهه رفتن و گمراهي است. (هم چنين) اخبار مربوط به پيشينيان و آيندگان و آئين چگونه زيستن را در قرآن مي يابيد.

سوال: سرورم! وضع عبادت و پرستش خداوند در جهان امروز نابسامان و آشفته است. اصلا آدمي نمي داند مردم چگونه عبادت مي کنند و به چه چيز باور و ايمان دارند.

جواب: گروهي از مردم خدا را به اميد بخشش مي پرستند که اين پرستش بازرگانان است و گروهي او را از روي ترس، عبادت مي کنند و اين عبادت بردگان است و گروهي وي را براي سپاس مي پرستند و اين پرستش آزادگان است. 

سوال: تفاوت ميان عاقل و احمق چيست؟

جواب: زبان خردمند در پس دل اوست و دل نادان پس زبان او. 

سوال: شخص احمق و نادان معمولا به دنبال چيست؟

جواب: او مي خواهد که به تو سود رساند اما دچار زيانت مي کند.

سوال: شخص خسيس و بخيل چگونه است؟

جواب: او آنچه را سخت بدان نيازمندي از تو دريغ مي کند. 

سوال: فاجر و تبهکار چگونه است؟

جواب: او تو را به اندک بهايي بفروشد. 

سوال: دروغگو چگونه است؟

از صلحي که دشمن تو را بدان فراخواند و رضاي خدا در آن باشد روي مگردان که آشتي، موجب آسايش سربازانت شود و از اندوه حيات برهاند و شهرهايت ايمن ماند. ليکن زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتي که بسا به تو نزديک شود و تو را غافلگير کند. پس دورانديشي پيشه کن و زياد، خوش گمان مباش!

جواب: او به سرابي مي ماند که دور را به تو نزديک و نزديک را به تو دور مي نمايد. 

سوال: آيا قضاوت در مورد آنچه در باطن ديگران است دشوار نيست؟

جواب: هيچ کس چيزي را در دل نهان نمي کند مگر آنکه در سخنان بي انديشه اش آشکار شود و در صفحه رخسارش پديدار.

سوال: اي اميرمؤمنان! در چنين شرايط دشواري، چگونه با مردم معاشرت کنيم؟

جواب: با مردم چنان بياميزيد که اگر مرديد بر شما بگريند و اگر زنده مانديد به شما مهرباني کنند. مبادا که ميان تو و مردم پيغام رساني جز زبانت و پرده دار و درباني جز چهره ات باشد، (تا نيازمندان بتوانند مستقيما با تو به گفت و گو و عرض حاجت بپردازند و بدون مانع ترا ببينند و ملاقات کنند)

هر که زبانش را بر خود فرمانروا سازد، خود را بي ارزش کند. 

سوال: برخورد ما با دشمنانمان چگونه باشد؟

جواب: اگر بر دشمنت دست يافتي به شکرانه پيروزي بر وي، او را ببخشاي. 

سوال: امام عزيز! آيا با دشمنان خود مصالحه کنيم؟

جواب: از صلحي که دشمن تو را بدان فراخواند و رضاي خدا در آن باشد روي مگردان که آشتي، موجب آسايش سربازانت شود و از اندوه حيات برهاند و شهرهايت ايمن ماند. ليکن زنهار! زنهار! از دشمن خود پس از آشتي که بسا به تو نزديک شود و تو را غافلگير کند. پس دورانديشي پيشه کن و زياد، خوش گمان مباش! 

سوال: رفتارهاي اجتماعي يک مسلمان چگونه بايد باشد؟

جواب: بترس از کاري که در نهان انجام دهند و در عيان از آن خجلت برند و بپرهيز از کاري که چون از کننده آن بپرسند آن را انکار کند يا عذرخواهي نمايد. آن که به کار کساني خشنود باشد گويا که در کار آنان شريک بوده است. 

سوال: در چنين شرايطي که در آن به سر مي بريم چگونه با زندگي و مشکلات برخورد کنيم؟

امام علي (ع)

جواب: هيچ چيز نيست جز آن که دارنده اش از آن سير شود و از داشتن آن ملول گردد. مگر زندگي که هيچ چيز را بر آن ترجيح ندهد چرا که در مرگ، آسايش و راحتي نمي بيند. 

سوال: اما چگونه با آن برخورد کنيم؟

جواب: روزگار دو روز است: روزي به نفع تو و روزي به زيان تو. در روزي که به نفع توست سرکشي مکن و در روزي که به زيان توست تن به شکيبايي ده. 

سوال: در چنين روزگاري چگونه تهمت را از خود دور سازيم؟

جواب: آن که خود را در جاهايي که موجب بدگماني است قرار دهد، آن را که گمان بد به او برد سرزنش مکند.

سوال: چگونه از عادت اصرار بر جهل پرهيز کنيم؟

جواب: هر که از روي ناداني خصومت ورزد، از ديدن حق کور شود. 

سوال: آيا چنين عادتي منجر به از دست دادن دوستان نخواهد شد؟

جواب: ناتوان ترين مردم کسي است که از به دست آوردن دوستان عاجز باشد و ناتوان تر از او کسي است که دوستي به دست آرد و سپس او را ضايع گرداند... (اما به خاطر داشته باش) که دشمن دوستت را دوست مگير تا دوستت را دشمن نباشي. 

سوال: در همه اين موارد، آيا جاي اميدواري وجود دارد؟

جواب: آن که بر لب جوي نشسته از بيم تشنگي رسته است (آنکه حق را شناخته از باطل بيم ندارد). 

سرور و مولاي من اي اميرالمؤمنين! در پايان اين حسن ختام اگر صحبتي و يا پيامي داريد بفرماييد؟

ما اکثر العبر و اقل الاعتبار؟  پندها چه بسيار است و پندگرفتن چه اندک!  

بخش نهج البلاغه تبيان


منبع : مجله آشيانه دوستي  شماره 25(ويژه نهج البلاغه)

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:20 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

توصیف اجساد مردگان از زبان امیر بیان در نهج البلاغه

 


«فلو مَثّلتَهُم بعقلک او کشف عنهم محجوب الغطاء لک، و قد ارتسخت اسماعهم بالهوام فَاستَکَّت. واکتحلت أبصارهم بالتراب فخسفت و تقطعت الألسنه فی افواههم بعد ذلاقتها، و همدت القلوب فی صدورهم بعد یقضتها، و عاث فی کل جارحة منهم جدید بلًی سمَّجها، و سَهَّلَ طُرُق الآخة إلیها، مُستَسلماتٍ فلا أیدٍ تدفع، و لا قلوب تجزع، لرأیت أشجان قلوب، و اقذاء عیون، لهم فی کل فظاعة صفة حال لا نتتقل، و غمرة لا تنجلی»1

 


مرده کفن

ترجمه: مردم! اگر آنها را در اندیشه خود بیاورید، یا پرده ها کنار رود، مردگان را در حالتی می نگرید که حشرات گوشهایشان را خورده، چشم هایشان به جای سرمه پر از خاک گردیده، و زبان هایی که با سرعت و فصاحت سخن می گفتند پاره پاره شده، قلب ها در سینه ها پس از بیداری به خاموشی گراییده و در تمام اعضای بدن پوسیدگی تازه ای آشکار شده، و آنها را زشت گردانیده، و راه آفت زدگی بر اجسادشان گشوده شده، همه تسلیم شده، نه دستی برای دفاع، و نه قلبی برای زاری دارند آنان را می بینی که دل های خسته از اندوه، و چشمهایی پر شده از خاشاک دارند، در حالات اندوهناک آنها دگرگونی ایجاد نمی شود و سختی های آنان برطرف نمی گردد.

 

شرح گفتار

امیر بیان از اجساد مردگان خبر می دهد!

مولای متقیان علی (علیه السلام) در این فراز از کتاب شریف نهج البلاغه، از سرنوشتی که اجساد مردگان به آن دچار می شوند خبر داده و به گونه ای آن را توصیف نموده اند که هر خفته ی بیدار دلی را از خواب غفلت بیدار نموده و احساسات پاک انسانی را در وجودش برمی انگیزد.

امیر بیان در این بخش از کلام نورانی خویش بر آن است که با سخنانی تکان دهنده و در عین حال زیبا و دلنشین، انسان های دنیا پرست و غرق در مادیات را از خواب مرگبار غفلت و بی خبری بیدار نماید، تا کمی به خود آماده و از تن پروری و شکم پرستی و شهوت رانی... دست برداشته و به لحظه ی مرگ و احوالات و حیات بعد از آن بایندیشند.

تذکر مولای متقیان علی (علیه السلام) از این جهت است که چنین اشخاصی در زندگی تنها به لذایذ دنیوی اندیشیده و تمام هدفشان در همین بدن دنیایی و مادی خلاصه می شود، در حالی که این بدن ناز پرورده روزی اسیر خاک شده و در خانه ی قبر که جایگاه وحشت و تنهایی است گرفتار می شود، در آن وحشت سرا است که پیکر بی جان آدمی خوراک حشرات شده که  با هجوم به اعضاء و جوارح انسان و تناول از آنها شکم خود را سیر می کنند، طولی نمی کشد که از آن همه جمال و زیبایی جز پاره استخوانی که آن هم بعد از مدتی پوسیده و به خاکستر تبدیل می شود، چیزی باقی نمی ماند.

امیر بیان علی (علیه السلام) در این باره می فرماید: (و قد ارتسخت اسماعهم بالهوام فاستکت، واکتحلت ابصارهم بالتراب فخسفت و تقطعت الا لسنة فی افواههم بعد ذلاقتها، و همدت القلوب فی صدورهم بعد یقضتها...). مردگان را در حالتی می نگرید که حشرات گوشهایشان را خورده، چشم هایشان به جای سرمه پر از خاک گردیده و زبان هایی که با سرعت و فصاحت سخن می گفتند پاره پاره شده، و قلب ها در سینه ها پس از بیداری به خاموشی گراییده است...

امیر مومنان(ع): آه! زمین چه اجساد عزیز و خوش سیمایی را که با غذاهای لذیذ و رنگین زندگی کردند، و در آغوش نعمت ها پرورانده شدند به کام خویش فرو برد

از مرگ دیگران عبرت بگیریم!

امیر متقیان در ادامه ی همین خطبه نورانی، به بیان احوال گذشتگان پرداخته و مطالبی سودمند پیرامون آنها بیان نموده است، تا از این طریق، مخاطبین به خود آمده و تا دیر نشده و چراغ عمرشان خاموش نگشته، برای حیات پس از مرگ خویش فکری نمایند.

امیر بیان علی (علیه السلام) در این بخش از کلام نورانی خویش از احوال کسانی خبر می دهد که عمری در دنیا در ناز و نعمت به سر برده و خوراکشان انواع و اقسام غذاهای لذیذی بوده که بر سر سفره های رنگین و پر جاذبه قرار گرفته بود،  مولای متقیان پیرامون چنین اشخاصی می فرماید: (فکم أکلت الارض من عزیز جسد، و أنیق لون، کان فی الدنیا غذیّ ترف و ربیب شرف، یتعلل بالسرور فی ساعه حزنه، و یفزع الی السلوة ان مصیبة نزلت به، ضناً بغضارة عیشه، و شحاحة بلهوه و لعبه، فبیننا هو یضحک الی الدنیا و تضحک الیه...)2. آه! زمین چه اجساد عزیز و خوش سیمایی را که با غذاهای لذیذ و رنگین زندگی کردند، و در آغوش نعمت ها پرورانده شدند به کام خویش فرو برد.

آنان که می خواستند با شادی غم ها را از دل برون کنند، و به هنگام مصیبت با سرگرمیها، صفای عیش خود را بر هم نزنند، دنیا به آنها و آنها به دنیا می خندیدند.

گفت و گوی کفن با مرده(طنز)

این دسته از انسان ها چنان در مستی نعمتهای دنیا و لذایذ آن به سر می برند که به کلی از حقیقت مرگ غافل گشته، به گونه ای که گویا مرگی وجود ندارد. آنها زمانی به خود می آیند که کار از کار گذشته و بدن فرسوده و ناتوان گشته، پوست دست و صورت چروک و کمر خمیده و نفس ها به شماره افتاده، در این هنگام، در حالی که به گذشته ی خود می نگرند که از نیروی جوانی و نشاط و انرژی آن دوران خبری نیست، و لذا با قلبی سوزان و دلی شکسته، از رفتار و کردار خود پشیمان شده و تصمیم به جبران گذشته ی عمر خویش می گیرند، اما افسوس که فرصت تمام گشته و زمانی برای جبران باقی نمانده است، چرا که طولی نمی انجامد قاصد مرگ، سراغشان آمده و آنها را در کام خود فرو برده و دستشان را برای همیشه از دنیا کوتاه می کند.

طبق فرمایش امیر بیان علی (علیه السلام) چنین انسان هایی در زندگی همیشه از غم و غصه فرار می کردند، و در زندگی با سلامتی مأنوس بودند، اما در نهایت غم و غصه سراغشان آمده و با آشکار شدن نشانه های مرگ، سلامتی جای خود را به بیماری داده است، در چنین اوضاع اسف باری است که با ترس و دلهره دست به دامن پزشکان شده و از آنها برای خود کمک می خواهند، اما درمان آنها نه تنها دردی را دوا نکرد بلکه بر دردشان افزوده و لحظه به لحظه آنها را به طناب گریز ناپذیر مرگ نزدیک می کند.

 

مراقب حضور شیطان باشیم!

آدمی از بد و حضور در میدان تکالیف حیات بخش الهی، همواره با دشمن بسیار خطرناک و مشکل آفرینی به نام شیطان لعین مواجه است، آری آن موجود خبیث دشمن دیرینه ی بشریت بوده و در مدت زمانی که انسان در دنیای فانی به سر برده و مشغول زندگی است، شیطان پلید بر گمراهی او کمر بسته و در این عرصه با تمام قوا قدم گذاشته است و لذا به هیچ وجه نباید از خطر آن موجود مکار و حیله گر لحظه ای غافل شویم.

مولای متقیان علی (علیه السلام) در کلامی زیبا و دلنشین پیرامون این موضوع می فرماید: (فلعمری لقد فَوّقَ لکم سهم الوعید و أغرق إلیکم بالنّزع الشدید، و رماکم من مکان قریب)3.

به جانم سوگند شیطان تیر خطرناکی را برای شکار شما بر چله ی کمان گذارده و تا حد توان کشیده و از نزدیک ترین مکان شما را هدف قرار داده است.

شیطان در برابرم ایستاده بود و همین ساعت مرا در دست داشت و در دست دیگرش چکش بود و آن را بالای سر ساعت من نگه داشته بود، می خواستم جواب شما را بگویم اما شیطان می گفت: اگر الله اکبر و لا اله الا الله بگویی ساعت تو را می شکنم. من هم چون آن ساعت را بسیار دوست داشتم، به او می گفتم: نشکن، نمی گویم

 

ساعت هم درد سر درست می کند!

یکی از علما نقل می کند: در مشهد به تحصیل علوم دینی و حوزی اشتغال داشتیم، یکی از طلبه ها که از دوستان من بود، بیمار شد، و بیماریش به قدری شدید گردید که به حالت مرگ افتاد، در این هنگام ما او را تلقین می کردیم و به او می گفتیم: بگو: «لا اله الا الله»... او در پاسخ می گفت: نشکن، نمی گویم.

ما تعجب کردیم، از این رو که او طلبه ی خوبی بود، راز چیست که پاسخ ما را نمی دهد و به جای آن، سخن بی ربطی به زبان می آورد؟! تا اینکه لحظاتی حالش خوب شد، از او پرسیدیم، چرا در برابر تلقین ما، می گفتی: نشکن، نمی گویم؟ رازش چیست؟

در پاسخ گفت: اوّل آن ساعت مخصوص مرا بیاورید تا بکشنم، و بعد ماجرا را برای شما تعریف کنم، ساعتش را نزدش آوردند و به او دادند، او گفت: من به این ساعت علاقه ی بسیار داشتم، هنگام احتضار، شیطان در برابرم ایستاده بود و همین ساعت مرا در دست داشت و در دست دیگرش چکش بود و آن را بالای سر ساعت من نگه داشته بود، می خواستم جواب شما را بگویم اما شیطان می گفت: اگر الله اکبر و لا اله الا الله بگویی ساعت تو را می شکنم. من هم چون آن ساعت را بسیار دوست داشتم، به او می گفتم: نشکن، نمی گویم.4

 


 پی نوشت ها :

1- نهج البلاغه، خطبه 221، ص450، ترجمه محمد دشتی

2- همان، خطبه221، ص452

3- همان، خطبه192، ص382

4- برگرفته از کتاب عالم برزخ در چند قدمی ما، نوشته محمدی اشتهاردی، ص28و29

 

مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:20 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

ببخشيد قيمت شما چنده؟


برخي ارزش خودشان را به ثروت زيادشان مي دانند، بعضي به شغلشان، بعضي هم به ميزان سواد و معلوماتشان يا حتي به زيبايي ظاهريشان! تو ارزش خودت را به چه چيزي مي داني؟

 


پول

قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ وَ شُجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ وَ عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَيْرَتِه‏‏

[1]

قدر هر کس به اندازه همّت اوست و صداقت او به اندازه جوانمرديش؛ شجاعت هر کس به قدر عزت نفس اوست و عفت او به قدر غيرتش‏.

 

شرح:

در اينجا به توضيح جمله اول امام عليه السّلام مي پردازيم و توضيح جملات بعدي را در مقاله هاي آتي خواهيم آورد إن شاء الله.

«ببخشيد آقا اينو چند مي فروشيد؟»، «به نظرت ارزششو داره که ... ؟»، «چقدر مي ارزه؟»، «اين بايد خيلي قيمتي باشه، درسته؟»

اين سؤالات را بارها شنيده ايم. براي ما سؤال از ارزش و قدر و قيمت هر چيزي مي تواند خيلي تعيين کننده باشد. تعيين کننده اينکه وقتمان، پولمان، انرژيمان و ديگر داشته هايمان را کجا هزينه کنيم و کجا نکنيم؟ ما دوست داريم با ارزشترين و قيمتي ترين چيزها را داشته باشيم اما شايد کمتر به اين فکر کرده باشيم که ارزش و قيمت خودمان چقدر است؟

برخي ارزش خودشان را به ثروت زيادشان مي دانند، بعضي به شغلشان، بعضي هم به ميزان سواد و معلوماتشان يا حتي به زيبايي ظاهريشان! تو ارزش خودت را به چه چيزي مي داني؟

امير المؤمنين عليه السّلام قدر و ارزش هر کس را به انداره همّت او مي دانند. همّت هر کس آن چيزي است که وقتي آن را ندارد بي قرار و نگران است و بدون آن آرامش ندارد و براي رسيدن به آن حاضر است از ديگر خواسته هايش بگذرد و بيشترين هزينه را صرف کند. مثلاً دانش آموزي که براي قبولي در دانشگاه از تفريحات خود مي زند و سخت درس مي خواند، همّتش قبولي در دانشگاه است و همّت ورزشکاري که سختي تمرينات شديد ورزشي را به جان مي خرد، قهرماني و رکوردشکني است. اگر همّت کسي رسيدن به چيز باارزشي باشد، مي گويند همّت بلند و عالي دارد.

اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمودند:

هر کس همّتش آنچه داخل شکمش مي رود باشد، ارزش و قيمتش آنچيزي است که از شکمش خارج مي شود

در دين آسماني ما، به همّت هر کس به عنوان عمل قلبيش بسيار بها داده شده است. به عنوان نمونه گفته شده شرف و فضيلت انسان به همّتهاي بلند اوست[1]. همچنين از داشتن همّت داني و پست بسيار نهي شده است: اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمودند:

«مَن كانَت هِمَّتُهُ ما يَدخُلُ بَطنَه كانَت قِيمَتُهُ ما يَخرُجُ مِنه» [2] ؛ هر کس همّتش آنچه داخل شکمش مي رود باشد، ارزش و قيمتش آنچيزي است که از شکمش خارج مي شود.

در احاديث انسانهايي که همّتشان ارضاي شهوات و اميال دنيوي است بسيار دور از خدا[3] و دور از خير و خوبي[4] توصيف شده اند.

غلام همّت رندان بي سر و پاي ام            که هر دو کَون نيرزد به پيششان يک کاه

حقيقتاً اگر کسي قدر خود و عمر گرانمايه اش را بداند و باور کند زندگي دنيا به زودي سپري خواهد شد و زندگي هميشگي آخرت فرا خواهد رسيد، همّتش چگونه خواهد شد؟

چه فرصتها که گم کردم در اين راه            ز بخت خوابـــنـاک غـــافـل خــويش!

مــــــرا در اول ره مـــــنزل افـــــتاد            گم آمد کشتي ام در ساحل خويش

کارگر

ممکن است بگويي غفلت از دنيا و همه همّت را معطوف آخرت کردن موجب عقب ماندگي در رشد و پيشرفت دنيايي مي شود و در نتيجه سربار ديگران خواهيم شد!

امّا تجربه نشان داده افرادي که همّتشان آخرت است در زندگي دنيا هم سخت کوشترند و هم مقاومتر. شايد به اين خاطر که اينها واقعاً باور کرده اند که دنيا فرصت اندکي است که بايد غنيمت شمرد تا براي آخرت توشه جمع کرد و چه توشه اي بهتر از خوبي کردن به مردم و مفيد بودن براي جامعه بشري![5] اين افراد نه تنها سربار جامعه نمي شوند بلکه از لذّت و تفريح خود مي زنند تا ديگران آسوده و راحت باشند[6] و هر چه بيشتر براي اصلاح نواقص تلاش مي کنند[7]. ضمن اينکه آخرت خواهان امتياز ديگري هم نسبت به دنياطلبان دارند و آن مأيوس نشدن از حوادث ناگوار زندگي است[8]. چرا که اين افراد همه دنيا و هر چه در آن است را تمام شدني و از بين رفتني مي دانند پس تا وقتي آسيبي به داشته هاي آخرتيشان نرسيده است دليلي براي غمگين شدن نمي بينند[9]. درست مثل کسي که در راه سفر اگر مجبور شود در کلبه اي هم بخوابد ناراحت نمي شود چرا که مي داند اين يک شب خيلي زود سپري مي شود و به زودي در وطنش و در  خان? راحت و امن و مجلّل خود ساکن خواهد شد.

سود و زيان و مايه چو خواهد شدن ز دست            از بهر اين معامله، غـمگين مـباش و شـاد

غم دل چند توان خورد که ايّام نماند؟                    گو نَه دل باش و نه ايّام چه خواهد بودن؟

 

 

امّا مژده اي ديگر براي آسماني همّتان!

رازي از رازهاي آسمان که جز انساني آسماني نمي تواند از آن خبر دهد!

اي کساني که همّتتان را از زمين برگرفته ايد و به آسمان چشم دوخته ايد، شما در زمين هم آسماني خواهيد زيست!

امير آسمانها و زمين، اميرالمؤمنين عليه السّلام مژده دادند:

«مَنْ كَانَتْ هِمَّتُهُ آخِرَتَهُ كَفَاهُ اللَّهُ هَمَّهُ مِنَ الدُّنْيَا»  [10] ؛ هر کس همّتش آخرتش باشد، خداوند اندوه و گرفتاري دنيايش را برطرف خواهد کرد.

 

پي نوشت ها:

[1] الشّرف بالهمم العالية لا بالرّمم البالية. (غرر الحكم و درر الكلم صفحه 686 ج 2)

[2] غررالحكم ص : 143 ش: 2577

[3] أَبْعَدُ مَا كَانَ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ إِذَا كَانَ هَمُّهُ بَطْنَهُ وَ فَرْجَه‏ (بحارالأنوار ج : 10 ص : 108)

[4] ما أبعَدَ الخَير مِمَّن هِمَّتُهُ بَطنُهُ و فَرجُهُ‏ (غررالحكم ص : 143 ش: 2580)

[5] َ خَيْرُ النَّاسِ أَنْفَعُهُمْ لِلنَّاس‏ (مستدرك‏ الوسائل ج : 12 ص : 391)

[6] َ مَنْ لَمْ يَهْتَمَّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِم‏ (الكافي ج : 2 ص : 164)

[7] هِمَّةُ الْعَقْلِ تَرْكُ الذُّنُوبِ وَ إِصْلَاحُ الْعُيُوبِ (بحارالأنوار ج : 1 ص : 161)

[8] لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُم‏ (حديد: آي? 23)

[9] َ مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا هَانَتْ عَلَيْهِ الْمَصَائِب‏ (الكافي ج : 2 ص : 132)

[10] الكافي ج : 8 ص : 307

بخش نهج البلاغه تبيان

منبع : سايت ابو تراب

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:20 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

ارتباط تنگاتنگ عشق دروغين با فراموشي مرگ

از ديدگاه نهج البلاغه


کساني که اسير عشق دروغيند با اينکه گرفتار شدگان فريب خورده را مي نگرد که به هيچ وجه نه راه پس دارند و نه راه پيش و در چنگال مرگ اسيرند [اما با اين حال عبرت نمي گيرند و همچنان در خواب غفلت به سر برده و مرگ را به دست فراموشي سپرده اند]

 


عشق دروغ عاشق مرگ

«و من عشق شيئا أعشي بصره، و أمرض قلبه، فهو ينظر بعين غيرِ صحيحة، و يسمع بأُذن غير سميعة، قد خرقت الشهوات عقله، و اماتت قلبه، و ولهت عليها نفسه، فهو عبدٌ لها و لمن في يديه شي منها، حيثما زالت زال إليها و حيثما أقبلت أقبل عليها، لا ينزجر من الله بزاجزٍ و لا يتّعظ منه بواعظ،  و هو يري المأخوذين علي الغرّة حيث لا إقالة و لا رجعة، کيف نزل بهم ما کانوا يجهلون، و جاءهم من فراق الدنيا ما کانوا يأمنون و قدموا من الآخره علي ما کانوا يوعدون، فغير موصوف ما نزل بهم

»1

 

ترجمه:

 هرکس به چيزي عشق ناروا ورزد، نابينايش مي کند، و قلبش را بيمار کرده، با چشمي بيمار مي نگرد، و با گوشي بيمار مي شنود، خواهش هاي نفس پرده عقلش را دريده، دوستي دنيا دلش را ميرانده است، شيفته ي بي اختيار دنيا و برده ي آن است و برده ي کساني است که چيزي از دنيا در دست دارند، به هر طرف برگردد او نيز بر مي گردد و هرچه هشدارش دهند از خدا نمي ترسد.

از هيچ پند دهنده اي شنوايي ندارد، با اينکه گرفتار آمدگان دنيا را مي نگردند که راه پس و پيش ندارند و در چنگال مرگ اسيرند.

مي بيند که آنها بلاهايي را که انتظار آن را نداشتند بر سرشان فرود آمد و دنيايي را که جاويدان مي پنداشتند از آنها جدا شده و به آنچه در آخرت وعده داده شده بودند خواهند رسيد، و آنچه بر آنان فرود آيد وصف ناشدني است.

امير متقيان پيرامون اين امر به زيبايي فرموده: هرکس به چيزي عشق ناروا ورزد، آن عشق نابينايش کرده و قلبش را بيمار مي کند و لذا با چشمي بيمار مشاهده مي نمايد و با گوشي بيمار مي شنود

 

شرح گفتار

خطر عشق دروغين

امير بيان علي (عليه السلام) در اين فراز نوراني از خطبه ي 109نهج البلاغه درد عمومي و فراگيري که گريبان جامعه ي انساني را گرفته و هستي آنها را به يغما برده، به همگان گوشزد نموده است. آن درد خانمان سوز، عشق هاي کاذب و دلبستگي هاي دروغيني است که به هيچ وجه پايه و اساسي نداشته و تنها با ظاهري فريبنده، قلب و جان انسان ها را مجذوب خود ساخته است، چنين عشقي مي تواند بسيار خطر آفرين و مشکل ساز باشد، به گونه اي که در اثر آن چه بسا سرمايه ي عظيم ايمان آدمي که عمري به پاي آن زحمت کشيده و بابتش هزينه هنگفتي پرداخت نموده است، بر باد فنا رود. چرا که چنين عشقي خانه ي قلب آدمي را تسخير و گوش جانش را ناشنوا مي کند، طبيعي است که در چنين موقعيتي، انسان چشم بر روي حقايق عالم بسته و سخنان حق، کوچکترين اثري در وجودش نمي بخشد.

امير متقيان پيرامون اين امر به زيبايي فرموده: (من عشق شيئاً أعشي بصر، و امرض قلبه، فهو ينظر بعين غير صحيحة، و يسمع بأذن غير سميعة)؛ هرکس به چيزي عشق ناروا ورزد، آن عشق نابينايش کرده و قلبش را بيمار مي کند و لذا با چشمي بيمار مشاهده مي نمايد و با گوشي بيمار مي شنود.

طبق فرمايش حضرت علي (عليه السلام)، ريشه اي انحراف چنين اشخاصي، دنيا دوستي و دلبستگي به دنيا و لذايذ آن است، دلبستگي اين گروه، در حدي است که شيفته ي بي اختيار دنيا شده و خود را چون برده اي در اختيار دنيا قرار داده اند به گونه اي که دنيا هر طرف رود آنها نيز به همان طرف مي روند، و در اين مسير چنان مجذوب دنيا شده اند که به هيچ نصيحت و موعظه اي گوش فرا نمي دهند.

 

عشق دروغ عاشق مرگ

نقش عشق دروغين در فراموشي مرگ

امير بيان در بخشي ديگر از همين خطبه ي نوراني، به نقش فوق العاده مؤثر عشق دروغين در فراموشي مرگ پرداخته و در اين باره مي فرمايد: (و هو يري المأخوذين علي الغره حيث لا اقالة و لا رجعة، کيف نزل بهم ما کانوا يجهلون) کساني که اسير عشق دروغيند با اينکه گرفتار شدگان فريب خورده را مي نگرد که به هيچ وجه نه راه پس دارند و نه راه پيش و در چنگال مرگ اسيرند [اما با اين حال عبرت نمي گيرند و همچنان در خواب غفلت به سر برده و مرگ را به دست فراموشي سپرده اند]

با دقت و تأمل در فرمايش مولاي متقيان مي توان اين گونه نتيجه گرفت که عشق هاي مجازي و دروغين، ارتباط تنگاتنگي با فراموشي مرگ دارد و لذا مي توانند به شدت سعادت ابدي آدمي را به مخاطره انداخته و او را در چاه ضلالت و گمراهي گرفتار نمايند.

 

 

شهوت جنسي خطرناک ترين شهوت نفساني

چنانچه دانستيد مولاي متقيان در کلام نوراني خويش به موضوع شهوات پرداخته و خطر آن را به همگان گوشزد نمودند، نکته قابل توجه در اين باره آن است که اگرچه شهوت در کلام امير بيان علي(عليه السلام) داراي معناي وسيع و گسترده بوده و تمام مصاديق خواهش هاي نفساني را شامل مي شود، اما در اين ميان خطرناک ترين نوع از شهوات نفساني، شهوت جنسي است.

خطر شهوت جنسي به اندازه اي است که حتي ممکن است نيرومندترين انسان ها از نظر ايمان و تقوا نيز در اين مسئله دچار لغزش شده و به کار ناشايستي که هرگز گمان آن نمي رفت، دست زنند.

بنابراين مي توان گفت: قوي ترين حربه ي شيطان در زمينه ي فريب انسان، موضوع بسيار خطرناک شهوات جنسي نامشروع و حرام است و در اين امر هيچ فرقي ميان زن و مرد وجود ندارد، بلکه هر يک به گونه اي ممکن است در منجلاب چنين شهوات خانمان سوزي گرفتار شوند. صفحات تاريخ پر شده از سرنوشت انسان هاي سياه بختي که در اثر عشق شهواني نامشروع، از قلّه رفيع انسانيت سقوط و در چاه هلاکت ابدي گرفتار شده و لکّه ي ننگي در اين زمينه از خود در زندگي به جاي گذاشته اند.

امير بيان علي (عليه السلام) از قول رسول خدا (صلي الله عليه و آله) پيرامون اين موضوع نقل مي کند که حضرت فرمود: (گراد گرد بهشت را دشواري ها و گرداگرد آتش جهنم را هوس ها و شهوات گرفت است... رحمت خدا بر کسي که شهوت خود را مغلوب و هواي نفس را سرکوب کند، زيرا کار مشکل، بازداشتن نفس از شهوت بوده که پيوسته خواهان نافرماني و معصيت است)2

خطر شهوت جنسي به اندازه اي است که حتي ممکن است نيرومندترين انسان ها از نظر ايمان و تقوا نيز در اين مسئله دچار لغزش شده و به کار ناشايستي که هرگز گمان آن نمي رفت، دست زنند

بنابراين طبق فرمايش گهر بار پيامبر عزيز اسلام (صلي الله عليه و آله) و ساير پيشوايان معصوم (صلوات الله عليهم اجمعين)، ما بايد کمر همت را بسته و با تمام قوا به جنگ هواي نفس و شهوات نامشروع خود برويم، چرا که هواي نفس غول سرکشي است که اگر مهارش را رها سازيم، عاقبت چون اسب چموشي که بر آن سوار شده ايم ما را بر زمين زده و در نهايت در چاه هلاکت ابدي گرفتار مي نمايد. در اين زمينه آن دسته از انسان ها که بايد بيشتر مراقب باشند، جوانان و نوجواناني هستند که تازه به دوران حساس و سرنوشت ساز بلوغ پاي نهاده اند، زيرا انسان در دوران نوجواني به طرز عجيبي آتش شهوت جنسي در درونش شعله ور گشته که با اندک تحريکي، اين شعله ي خطر آفرين از درون به بيرون سر کشيده و خرمن ايمانش را به آتش مي کشد.

 

 

پادشاهي که در اثر عشق شهواني سر پيامبر خدا را بريد!

با مطالعه ي زندگي پيشينيان با سرگذشت کساني مواجه مي شويم که در اثر شهوت جنسي، پرده ي عقلشان دريده و دست به جنابات فجيعي زده اند که قلم از ذکر آن شرم دارد، يکي از آن افراد، پادشاه هوسبازي به نام «هيروديس» است، او بعد از مرگ برادرش (فيلبوس) با همسر برادرش که داراي دختر جواني به نام «هيروديا» بود، ازدواج کرد. طولي نکشيد که اين شاه هوسباز، عاشق «هيروديا» دختر برادرش مي شود، آتش عشق چنان در وجودش شعله ور شد که در نهايت تصميم گرفت با او ازدواج کند. خبر اين ازدواج به حضرت يحيي رسيد، آن حضرت با صراحت اعلام کرد که اين ازدواج حرام است و در اثر همين مخالفت کينه ي حضرت يحيي را به دل گرفت.

هيروديس هر سال، روز تولّد خود را جشن مي گرفت، وقتي روز آن فرا رسيد، هيروديا از اين فرصت استفاده کرد، طبق سفارش مادرش خود را آرايش نموده و با پوشيدن لباس هاي زيبا رقص کنان به مجلس شاه وارد شد، هيروديس که مست و مخمور شراب شده بود به او رو کرد و گفت: اي آفت دين و دنيا، هرچه مي خواهي بخواه، اگرچه نصف مملکت باشد، هيروديا گفت: سر بريده يحيي را مي خواهم، و در اين امر اصرار کرد. هيروديس که ديوانه عشق و هوس بود، دستور داد يک طشت طلا حاضر نمودند و سپس به مأمورانش گفت: برويد و يحيي را دستگير کنيد و به اينجا بياوريد، وقتي حضرت يحيي را آوردند، به جلّاد دستور داد سر او را جدا کنند. جلاد نيز همين کار را کرد و سپس سر را در ميان طشت طلا گذاشتند، در اين هنگام سر بريده ي يحيي به اذن خدا به سخن آمد و به شاه گفت: اي شاه از خدا بترس اين زن بر تو حرام است.3

 

پي نوشت ها :

1- نهج البلاغه، فرازي از خطبه 109، ص204، ترجمه محمد دشتي

2- همان، فرازي از خطبه 176، ص333

3- برگرفته از قصه هاي قرآن، نوشته محمدي اشتهاردي، ص416و417

مهدي صفري

بخش نهج البلاغه تبيان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:20 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها