0

تاپیک جامع نهج البلاغه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

عوامل فقر زا در کلام امیرالمومنین علیه السلام(1)

 

 


 

كسى كه در گدایی را به روى خود بگشاید، خدا درى از فقر را بر او خواهد گشود.

 


فقر
یکی از معضلات اجتماعی آزار دهنده در هر جامعه ای پدیده شومی به نام فقر و تنگدستی است که به دلایلی گریبان گیر عده یا قشری از مردم جامعه می شود. کارشناسان و صاحب نظران بسته به اسباب وقوع این پدیده ، نظرات و طرحهایی برای حل آن ارائه داده اند که هر یک جای بحث و گفتگو دارد با این حال هیچکدام از این نظریه ها نتوانسته به صورت ریشه ای با این پدیده برخورد کرده و آن را از ریشه بخشکاند ؛ هنوز دارویی برای درمانش ساخته نشده که بتواند با حفظ سلامت آخرت ، دنیای این مردم را هم آباد کند.

ما که قرآن را شفاء(1) و اهل بیت علیهم السلام را هم به دلیل حدیث ثقلین ، همتای آن می دانیم باید بتوانیم با استناد به این دو منبع وحیانی ، راهکاری ارائه دهیم که این بیماری را به طور کامل درمان کند.

در این سلسله مقاله برآنیم تا ضمن مفهوم شناسی و تبیین حدود این موضوع ابتدا عوامل وقوع و سپس راههای درمان آن را با تکیه بر رهنمودهای امیرالمومنین علیه السلام مورد بررسی قرار دهیم.

 

تعریف فقر

ابن فارس درباره معنای اصلی واژه فقر می نویسد: فقر بر فراخی و گشودگی در چیزی مانند اعضای بدن و غیر آن دلالت دارد.علت آن که به مهره های ستون بدن، فقار می گویند این است که بین آنها شکاف و فاصله است و فقیر به کسی می گویند که بین ستون فقرات او شکسته باشد. لغت شناسان معتقدند که انسان تهی دست را  به این دلیل فقیر می گویند که گویی در اثر ذلت و بیچارگی ستون فقراتش شکسته شده است.(2)

تعریف اصطلاحی فقر چندان با معنای لغویش بیگانه نیست. علوم گوناگون در یک معنای نزدیک به هم فقر را به نداری، تهیدستی، تنگدستی و سایر مفاهیم از این دست تعریف کرده اند.

فقیر در اصطلاح به کسی گفته می شود که سطح زندگی اش بسیار پایین بوده و از ضروریات زندگی بی بهره باشد. در اصطلاح فقه نیز منظور از فقیر، کسی است که نمی تواند هزینه های اداره زندگی یک سال خانواده اش را آن گونه که در خور آنهاست؛ برآورده سازد و در آینده نیز توانایی آن را ندارد.(3)

برخی به دلایلی نظیر فریب ، برانگیختن ترحم دیگران نسبت به خود ، پیشگیری از عرض نیاز دیگران به آنها و دلایلی دیگر به گونه ای رفتار می کنند که هرکس آنها را مشاهده کند بر وضع رقت بارشان تأسف خورد. این نوع زندگی کردن بنا به فرموده رسول خدا ص که راوی آن امیر المؤمنین علیه السلام است سبب افتادن انسان در ورطه فقر و تنگدستی می شود

 

غزالی در کیمیای سعادت، مفهوم فقر را در تمام شئون زندگی جاری می داند و می نویسد: فقر آدمی در همه چیزهاست و مال، یکی از آنست. پس نداشتن مال یا از آن می باشد که آدمی خودش به اختیار از آن دست برمی دارد که این را زهد گویند و اگر بخواهد ولی آن را به دست نیاورد این را فقر گویند.(4)

این گستردگی در مصادیق فقر که غزالی و دیگران به آن اشاره می کنند مورد بحث و بررسی این نوشته نیست ؛ ما فقط برآنیم تا به موضوع فقر مالی بپردازیم و دیدگاه امیرالمومنین علیه السلام را در یک فرایند پژوهشی کشف کنیم. همان فقری که امیرالمومنین علیه السلام درباره آن می گوید:

«الفقر الموت الاکبر» (5)؛ بزرگترین مرگ، فقر است و یا می فرماید: آدم فقیر در شهر خود هم غریبانه زندگی می کند.(6) و گاهی هم از آن به خدا پناهنده می شود و می گوید: اللهم  اعوذ بک ان افتقر.(7)

پیش از پرداختن به موضوع این مقاله که راهکارهای فقر زدایی است و در حکم درمان این بیماری است ابتدا لازم است به اسباب و عوامل بروز این معضل بپردازیم؛ چرا که یک طبیب دلسوز تنها به فکر درمان نیست او دغه دغه دیگری هم دارد و آن پیشگیری پیش از بیماری است.

ما هم که به این موضوع می پردازیم نباید به فکر درمان سطحی و موقت آن باشیم که این کار ، قدم نهادن در همان راهیست که دیگران رفتند و نتیجه نیز همان خواهد بود که آنها رسیدند؛ پس باید بدانیم که مهم تر از درمان فقر یا برای درمان اساسی فقر باید عوامل بروز آن را یافت و تلاش علمی و عملی را بر روی مبارزه و چاره آن عوامل ، متمرکز کرد.

 

عوامل فقر از نگاه امیرالمؤمنین علیه السلام

1. تنبلی و بیکاری

این عنوان درباره کسی صادق است که در عین بهره مندی از صحت و سلامت بدنی و توان کاری ، خودش را به تنبلی و بیکاری زده و برای کسب روزی و تأمین معاش تلاشی نمی کند. روشن است که چنین کسی در زندگی روزمره خود با بحران جدی اقتصادی مواجه خواهد شد.

امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید:

إِنَّ الْأَشْیَاءَ لَمَّا ازْدَوَجَتْ ازْدَوَجَ الْكَسَلُ وَ الْعَجْزُ فَنُتِجَا بَیْنَهُمَا الْفَقْر(8) 

همانا زمانی که اشیاء را با هم جفت کردند ؛ تنبلی هم با ناتوانی جفت شد و از این ازدواج، فقر و تهی متولد به دست آمد.

فقر بر فراخی و گشودگی در چیزی مانند اعضای بدن و غیر آن دلالت دارد. علت آن که به مهره های ستون بدن ، فقار می گویند این است که بین آنها شکاف و فاصله است و فقیر به کسی می گویند که بین ستون فقرات او شکسته باشد. لغت شناسان معتقدند که انسان تهی دست را به این دلیل فقیر می گویند که گویی در اثر ذلت و بیچارگی ستون فقراتش شکسته شده است

 

2. تظاهر به فقر

برخی به دلایلی نظیر فریب، برانگیختن ترحم دیگران نسبت به خود، پیشگیری از عرض نیاز دیگران به آنها و دلایلی دیگر به گونه ای رفتار می کنند که هرکس آنها را مشاهده کند بر وضع رقت بارشان تأسف خورد.

این نوع زندگی کردن بنا به فرموده رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که راوی آن امیر المؤمنین علیه السلام است سبب افتادن انسان در ورطه فقر و تنگدستی می شود.

آن حضرت فرمود: مَنْ تَفَاقَرَ افْتَقَر(9)؛ هر کس که وانمود کند فقیر است گرفتار فقر خواهد شد.

شاید بتوان عنوان دیگری را هم به این عنوان افزود و برای آن فصل جداگانه ای نگشود و آن عنوان تکدی گری است.

تکدی گری از جمله عواملی است که سبب فقر انسان می شود.

در این باره امیرالمؤمنین علیه السلام به نقل از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: مَنْ فَتَحَ عَلَى نَفْسِهِ بَابَ مَسْأَلَةٍ فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِ بَابَ فَقر(10) ؛ كسى كه در گدایی را به روى خود بگشاید، خدا درى از فقر را بر او خواهد گشود.

ادامه دارد ...

 

پی نوشت ها :

1. اشاره ایست به آیه 82 سوره إسراء : وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنین‏

2. معجم مقاییس اللغه، ج4، ص443

3. تحریر الوسیلة، ج‌1، ص 334

4. کیمیای سعادت، ج2، ص720

5. نهج البلاغه، حکمت 154

6. همان، حکمت 3

7. همان، خطبه 206

8.کافی، ج5، ص86

9.تحف العقول، ص42

10.   کافی، ج4، ص19

امید پیشگر

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:05 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

  •  
  • سه شنبه 23/12/1390
  • تاريخ :

اندر فواید کم خوری!

 


گرسنگی دل را صفا می دهد بینایی را در وجود انسان زنده نگه می دارد آفت سیر بودن (نه پرخوری )این است که بینایی را از قلب گرفته از سرعت ادارک می کاهد .

 


کم خوری
مولای متقیان در نهج البلاغه ، خطبه متقین یکی از اوصاف متقین را کم  خوری معرفی میکند .«منزوراً أکله » سوال این است که چرا متقین به کم خوری روی می آورند؟ کم خوری چه آثار و نتایجی را به همراه دارد؟

علت پرهیز از پرخوری نزد پرواپیشگان:

پروا پیشه گان به این علت از پرخوری پرهیز دارند که که این پرخوری جز قساوت قلب و کسالت در عمل و بی توجّهی و محروم ماندن از تحرک و کوشش در امور لازم چیزی در پی ندارد و از سویی از فواید گرسنگی و سیره حسنه پیامبران و صالحان بهره ایی نمی توانند ببرند .

 

فواید ده گانه کم خوری:

غزالی در کتاب احیاءالعلوم به فواید ده گانه گرسنگی اشاره نموده و می گوید :

1.گرسنگی دل را صفا می دهد بینایی را در وجود انسان زنده نگه می دارد آفت سیر بودن (نه پرخوری )این است که بینایی را از قلب گرفته از سرعت ادارک می کاهد .

2.گرسنگی قلب را رقت زا نموده و لذت مناجات را درک میکند چرا که آدمی گاهی زبانش را به ذکر مشغول ولی از لذت ذکر و صفای دل خبری نیست گو اینکه پرخوری حجابی بین دل و زبان ایجاد میکند .

3.گرسنگی ، انکسار و فروتنی را در قبال عظمت و قدرت قاهره پروردگار در انسان به وجود آورده آنچنان خود را ضعیف و ناتوان می بیند که جز تضرع به درگاه الهی راهی در پیش خود نمی بیند از این رو وقتی که جبرئیل به حضور رسول خداصلی الله علیه و آله  آمد و خزائن دنیا را براو عرضه کرد ،فرمود: مرا به حال خود واگذار من به دنیا نیاز ندارم بگذار روزی گرسنه باشم و روز دیگر سیر ،در آن روزی که گرسنه باشم زبان تضرع به سوی خدا گشوده و از سوز دل بنالم و از او مدد بگیرم و روزی که سیر باشم خدا را حمد کنم و او را ستایش نمایم مرا با خزائن دنیا چه کار؟جبرئیل گفت: رمز موفقیت ها در همین  است پس به هر خیری موفق خواهید بود.

4. گرسنگی یادآور حال فقیران و ناداران است چرا که انسان خود را با دیگران مقایسه میکند حال خود را با غیر لحاط نموده و با گرسنه ماندن حس مواسات و همدردی و مهربانی در انسان تقویت می شود .یوسف صدیق در بیشتر اوقات گرسنه بودند به او گفتند :خزاین زمین در اختیار توست گرسنه بودن چرا ؟فرمود می ترسم سیر بمانم وانسان گرسنه را فراموش کنم .

امام صادق علیه السلام فرمود :تعدادی مردم بر اثر پرخوری از دنیا می روند اگر به آنها گفته شود علت مرگ شما چه بود؟گویند: بر اثر پرخوری سریعاً مرگ به سراغ ما آمد و از دنیا رخت بر بستیم

 

5.گرسنگی یاد آور تشنگی و گرسنگی روز قیامت است سزاوار نیست که آدمی از آینده خود بی خبر باشد .

6.بزرگترین فایده گرسنگی ، پیامبر فرمودند:شیطان نفس، مانند خون در عروق رگ ها ی فرزند آدم در حرکت است اگر خواهید از تسلط شیطان در امان بمانید راههای ورودی آن را با گرسنگی ببندید به این معنا که سیر بودن موجب تهاجم شهوات است و گرسنگی نیروی تدافعی است که این هجوم را در میشکند.

7.گرسنگی خواب را کاهش می دهد و بیداری را مداوت می دهد گو اینکه سیر بودن و از آن بدتر پر خوری آفتی خواب افزا و همین بس که انسان را از شب زنده داری و تهجد باز مانده و گوهر گرانبهای عمر که چیزی جایگزین آن نیست را به رایگان از دست داده و از تهیه وسایل روز قیامت باز می ماند.

8.گرسنگی انسان را در راه قیامت قرار داده از مشاغل دست و پا گیر تهیه غذا می کاهد زیرا در تهیه و تدارک خوراکی و طعام صرف مقداری از عمر لازم است که فراغت دل را از آدمی سلب میکند .

9.گرسنه بودن موجب صحت بدن و دوری از امراض است .امام صادق علیه السلام فرمود :تعدادی مردم بر اثر پرخوری از دنیا می روند اگر به آنها گفته شود علت مرگ شما چه بود؟گویند: بر اثر پرخوری سریعاً مرگ به سراغ ما آمد و از دنیا رخت بر بستیم . از سقراط حکیم علت کم خوردنش را پرسیدند گفت:خوردن برای زندگی و ادامه حیات است و نه حیات برای خوردن و تن پروری.

10.کم خوری آدمی از اسباب موفقیت او به روزی حلال است چرا که به اندک غذا و خوردنی اکتفا نموده از بازتاب تن پروری و لذت جویی در طعام که همانا چشم دوختن به دارایی مردم است محفوظ مانده و به حرام دست دراز نمی کند.بنابراین یک فرد پروا پیشه در خوردن غذا زیاده روی نمی کند و طعام او اندک و در حد سّد جوع اکتفا می نماید و یا خوردنی او قلیل است و کم مصرف از دنیا در حد کفاف قناعت نموده از زیاده روی در موارد مصرفی اجتناب دارد .

از این روست که متقین به حد ضروری از غذا کفایت می کنند تا به امر مهمتر از شکم پروری و بهره گیری از طعام های رنگارنگ ، بپردازند و آن رسیدن به محبوب نهایی و غایت حقیقی خویش.

فرآوری :‌ مریم پناهنده

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منابع:

1.نهج البلاغه ترجمه دشتی

2.شرح خطبه متقیان در نهج البلاغه /تالیف مجتبی علوی ترا کمه ای /انتشارات حکمت

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:05 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

خود را از پاداش مصیبت محروم نکنیم

 

 


بی‌صبری اجر مصیبت را از بین می‌برد. حتی گفته شده مصیبت‌زده‌ای که دستش را بر روی رانش بزند یا دست راستش را پشت دست چپش بزند(آن‌گونه که نشانه بی‌تاب شدن است) از پاداش مصیبت محروم می‌شود .
صبر
امیرالمؤمنین علیه السلام در تسلیت به «اشعث ابن قیس» در مرگ فرزندش چنین فرمود:

اى اشعث اگر برای پسرت اندوهناکی، چون پدر هستی این اندوه شایسته است؛ امّا اگر شكیبا باشى هر مصیبتى را نزد خدا پاداشى است.

اى اشعث اگر صبر كنى مقدرات بر تو جارى مى‏شود و تو پاداش خواهى داشت و اگر ناشكیبائى و بی‌تابى كنى باز هم مقدرات مسیر خود را طى می‌كند و وزر و گناه بر تو خواهد بود.

اى اشعث فرزندت تو را شاد می‌نمود در حالى كه آزمایش و امتحان بود و مرگ او تو را محزون کرد در حالى كه براى تو پاداش و رحمت است. [1]

 

درگذشت عزیزتان را تسلیت عرض می‌کنم

مصیبت‏ها كلیدهای پاداشند[2]

تا به حال عزیزی را از دست داده‌ای؟ پدر یا مادر، برادر یا خواهر، همسر یا فرزند، شاید هم بهترین دوستت. در این هنگام سخت پریشان می‌شوی. اول باور نمی‌کنی. منتظری کسی بگوید این خبر دروغ است؛ یا اشتباهی شده! یا لااقل هنوز امیدی به بازگشتش هست! شاید آرزو کنی ای کاش این‌ها همه خواب باشد. حاضری همه چیزت را بدهی تا او را برگردانی. حتی شاید آرزوی مرگ کنی. اما افسوس ... ! باید با واقعیت کنار بیایی. تو چگونه این کار را می‌کنی؟

امیرالمؤمنین علیه السلام هنگامى كه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را مى‏خواستند به خاک بسپارند، كنار قبر، فرمودند: صبر زیبا است ولى نه در مورد (مرگ) تو، و بی‌تابى زشت و قبیح است اما نه بر فراق تو. مصیبت مرگ تو سخت بزرگ و سنگین است و هر مصیبتى پیش از تو و بعد از تو در برابر آن كوچک و حقیر است

اجرتان با خدا

كسى كه مصیبتى به او رسد، ... پاداش او از خداى تعالى بهشت است[3]. خدا برای مؤمن بد نمی‌خواهد. اگر عزیزتان را از دست داده‌اید اولاً جدایی شما موقت است و در دیار باقی دوباره در کنار هم خواهید بود. ثانیاً ناراحتی کوتاه شما در دنیا پاداش ابدی خواهد داشت. این پاداش آن‌قدر بزرگ است که اگر مؤمن بداند كه خداوند چه پاداش بزرگى در برابر بلا برایش آماده كرده آرزو مى‏كند كه در دنیا او را با قیچی‌ها تكه تكه كنند[4]به عنوان مثال یک فرزند كه قبل از فوت پدر بمیرد، بهتر است براى او از هفتاد فرزند كه پس از او بمانند و درک سعادت ركاب حضرت قائم- عجل الله فرجه- را نمایند .[5]

 

بهشت
خدا صبرتان دهد

در بهشت درختى است كه به آن درخت ابتلاء مى‏گویند و آن در روز قیامت به اهل بلا و مصیبت داده مى‏شود و هیچ گونه محكمه و میزانى جهت بررسى‏ اعمال آنها تشكیل نمى‏شود و مانند باران بر آنها ثواب و پاداش فرو مى‏ریزند. إِنَّما یوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیرِ حِسابٍ‏؛ خدا صابران را به حد كمال و بدون حساب پاداش خواهد داد[6]. هر كه بر مصیبت صبر كند تا آن را به بهترین وجه با آرامش بگذارند، خداوند سیصد درجه برایش مى‏نویسد كه میان هر درجه تا درجه دیگر به اندازه فاصله میان آسمان و زمین باشد[7]. اما در مقابل، بی‌صبری اجر مصیبت را از بین می‌برد. حتی گفته شده مصیبت‌زده‌ای که دستش را بر روی رانش بزند یا دست راستش را پشت دست چپش بزند(آن‌گونه که نشانه بی‌تاب شدن است) از پاداش مصیبت محروم می‌شود[8]. امام صادق علیه السلام فرمودند: آن مصیبتى را كه تو در برابر آن صبر نمودى و مستوجب ثواب الهى گردیدى مصیبت مشمار، بلكه مصیبت آن است كه صاحب آن بر اثر بى‏صبرى و بى‏تابى از اجر و ثواب آن محروم گردد.[9]

 

گریه کن، اما بی‌تابی نکن

رسول خدا صلی الله علیه وآله دست یکی از اصحاب را گرفتند و به نزد فرزندشان ابراهیم بردند؛ ابراهیم در حال جان دادن بود. حضرت او را در دامن خود گذاشتند و فرمودند: اى فرزند عزیزم! من در این حال مالک اختیار تو نیستم، هیچ كارى از دست من براى تو ساخته نیست و اشک از دیدگان مبارک حضرت جارى شد.

آن صحابی به حضرت عرض كرد: یا رسول اللَّه! آیا شما گریه مى‏كنید؟ مگر خود شما گریه كردن در مصیبت را نهى نفرمودید؟

حضرت فرمودند: من از دو نوع صدا و ناله زشت نهى كردم.

1- صداى آوازه‏خوانى لهو و لعب و موسیقى شیطانى.

پس باید بر (مصیبت‌های) پاکان اهل بیت محمد و علی -درود خدا بر آن‌ها و خاندانشان باد- گریه‌کنندگان گریه کنند و ندبه‌کنندگان فقط بر آن‌ها ندبه و فغان کنند و برای مثل آن بزرگواران (که البته مثلی ندارند) باید اشک از دیدگان بارند و ناله و زاری و ضجّه و شیون از دل برکشند

 

2- صدایى به هنگام مصیبت كه توأم با خراشاندن صورت و پاره كردن گریبان و ناله اعتراض آمیز شیطانى باشد.

اما گریه من بر مرگ ابراهیم گریه رحمانى است، «و من لایرحَم لا یرحَم»؛ «كسى كه ترحم ندارد، مورد مرحمت واقع نمى‏شود.» آن گاه حضرت خطاب به فرزندشان فرمودند: اگر نه این بود كه مرگ حق است و وعده خدا راست و مرگ راهى است به سوى خدا و این كه آخرین ما به اولین ملحق مى‏شوند، هر آینه حزن ما در مرگ تو اى ابراهیم بسیار شدید مى‏شد. ولى چون راهى‏ است كه همه باید سیر كنیم فراق تو قابل تحمل است و ما بر مرگ تو اندوهناكیم. و فرمودند:

دیده مى‏گرید و قلب اندوهناك مى‏شود ولى چیزى كه باعث غضب پروردگار گردد نمى‏گوییم .[10]

هیچ بنده‌ای به مصیبتى گرفتار نشود كه هنگام به یاد آوردن آن مصیبت«إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ‏» گوید و هنگام وقوع آن صبر کرده باشد، جز این كه پروردگار گناهان گذشته او را خواهد بخشید. و هر گاه یاد آن مصیبت افتد و این كلام را بر زبان جارى سازد، خداوند گناهانى را كه در میان این دو استرجاع(یعنی خواندن این آیه) از او سر زده، می‌آمرزد [11]

 

صبر زیباست، اما نه در فراق تو ...

امیرالمؤمنین علیه السلام هنگامى كه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را مى‏خواستند به خاک بسپارند، كنار قبر، فرمودند: صبر زیبا است ولى نه در مورد (مرگ) تو، و بی‌تابى زشت و قبیح است اما نه بر فراق تو. مصیبت مرگ تو سخت بزرگ و سنگین است و هر مصیبتى پیش از تو و بعد از تو در برابر آن كوچک و حقیر است[12]مصیبت همه خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله  در واقع مصیبت ایشان است و بی‌تابی و فریاد و شیون و لطمه در مصیبت آن‌ها پسندیده است و روش خود اهل بیت علیهم السلام و شیعیان در طول تاریخ این‌گونه بوده است.

فَعَلَى الْأَطَایبِ مِنْ أَهْلِ بَیتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِمَا وَ آلِهِمَا فَلْیبْكِ الْبَاكُونَ وَ إِیاهُمْ فَلْینْدُبِ النَّادِبُونَ وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتُذْرَفِ الدُّمُوعُ وَ لْیصْرُخِ الصَّارِخُونَ وَ یضِجَّ الضَّاجُّونَ وَ یعِجَّ العَاجُّون‏[13] ؛

پس باید بر (مصیبت‌های) پاکان اهل بیت محمد و علی -درود خدا بر آن‌ها و خاندانشان باد- گریه‌کنندگان گریه کنند و ندبه‌کنندگان فقط بر آن‌ها ندبه و فغان کنند و برای مثل آن بزرگواران (که البته مثلی ندارند) باید اشک از دیدگان بارند و ناله و زاری و ضجّه و شیون از دل برکشند.

 

پی نوشت ها :

[1]. نهج البلاغه(فیض الاسلام)، حکمت شماره 283، صفحه 1227.

[2]. مسكن الفؤاد عند فقد الأحبة و الأولاد، ص 43. و بحارالانوار، ج 75، ص 113.

[3]. همان، ص: 21. و بحارالانوار، ج 79، ص 116.

[4]. همان، ص: 19. و کافی، ج 2، ص 255.

[5]. همان، ص: 9. و ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 196.

[6]. همان، ص: 43. و مستدرک الوسائل، ج 2، ص 425.

[7]. همان، ص: 46. و کافی، ج 2، ص 91.

[8]. همان، ص: 48. و الخصال، ج 1، ص 191.

[9]. همان، ص: 52. و کافی، ج 3، ص 225.

[10]. همان، ص: 102. و مستدرک الوسائل، ج 2، ص 461.

[11] . کافی، ج3، ص 224.

[12] نهج البلاغه(فیض الاسلام)، حکمت شماره 284، صفحه 1228.

[13]. دعای ندبه.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : سایت ابو تراب

ارسال به

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:06 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

چه کنیم نعمت ها با دوام شوند؟

 


حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «إذا وَصَلَتْ إلَیَکُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلا تُنَفِّرُوا أَقْصاها بِقِلَّةِ الشُّکْرِ؛ هنگامى که نشانه هاى نعمت پروردگار آشکار شد و مقدّماتش به شما رسید، با ناسپاسى و کمى شکر دنباله آن را از خود دور نسازید».(1)
سجده

براى روشن این حدیث باید به سه نکته توجّه کنیم:

نکته اوّل: نعمت هایى که به سراغ انسان مى آید مى تواند عوامل مختلفى داشته باشد:

گاهى این نعمت ها پاداشى است که در مقابل اعمال خیر خود به دست مى آورد چرا که خداوند کار هیچ کس را بدون پاداش نمى گذارد و پاداش بیشتر این افراد را در همین دنیا مى دهد.

و گاهى نعمت هاى خداوند یک نوع عذاب و مجازات است که در روایات ما به نعمت استدراج معروف است یعنى هنگامى که شخص گناه مى کند خداوند او را تنبیه مى کند تا بیدار شود ولى اگر در مراحل بعدى بر اثر زیادى گناه به حدّى برسد که تنبیهات فایده نداشته باشد در نتیجه خداوند به او نعمت مى دهد تا غافل شود و خیال کند مستحق این نعمت هاست در صورتى که خداوند ناگهانى او را عذاب مى کند که این عذاب براى او خیلى دردناک است.

امام على(علیه السلام) مى فرمایند: «یابْنَ آدَمَ إذا رَأیتَ رَبَّکَ سُبحانَهُ یُتابِعُ عَلیکَ نِعَمَهُ وأنتَ تَعْصِیْهِ فَاحْذَرْهُ اى فرزند آدم، هرگاه دیدى که گناه مى کنى و با این حال خداى سبحان نعمت هایش را پیاپى به تو ارزانى مى دارد، از او برحذر باش».(2)

بعضى تشبیه مى کنند به اینکه انسان هر چه از یک درخت بالاتر برود، وقتى سقوط کند، سقوطش دردناک تر خواهد بود، و گاهى خداوند این کار را با بعضى افراد به خاطر اعمالشان انجام مى دهد.

نکته دوم: درباره کفران و شکرگزارى نعمت است که کفران نعمت باعث مى شود نعمت از دست انسان برود و سپاسگزارى و قدردانى از نعمت موجب افزایش نعمت مى شود.

از امام على(علیه السلام) روایت شده است: «سَبَبُ زَوالِ النِّعَمِ الْکُفْرانُ ؛ آنچه باعث زوال نعمت ها مى شود کفران است».(3)

امّا بعضى از نعمت ها هست که انسان از آن غافل است مثل نعمت فراغت، تندرستى، و امنیت. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در همین مورد فرموده اند: «نِعمَتانِ مُکفورَتانِ: الأمنُ والعافِیَةُ ؛ دو نعمت است که نادیده گرفته مى شود: امنیت و سلامت».(4)

ناسپاسى نعمت سبب زوال نعمت ها مى شود، چون مى دانیم که خداوند حکیم است نه بى حساب چیزى به کسى مى دهد و نه بى جهت چیزى را از کسى مى گیرد، آنها که ناسپاسى مى کنند با زبان حال مى گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حکمت خداوند ایجاب مى کند که این نعمت را از آنها بگیرد و آنها که شکر نعمت را بجا مى آورند در واقع مى گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما بیفزا، لذا در حدیثى امام باقر(علیه السلام) مى فرمایند: «ما أنْعَمَ اللهُ على عَبد نِعمةً فشَکَرَها بِقَلْبِهِ إلاّ استْتَوْجَبَ المَزِیدَ بِها قَبْلَ أنْ یَظْهَرَ شُکْرُهُ عَلى لِسَانِه؛ کسى که قلباً شکر نعمت کند پیش از آن که به زبان شکر گوید، لیاقت خود را براى افزایش نعمت ثابت کرده است».(5)

گاهى نعمت هاى خداوند یک نوع عذاب و مجازات است که در روایات ما به نعمت استدراج معروف است یعنى هنگامى که شخص گناه مى کند خداوند او را تنبیه مى کند تا بیدار شود ولى اگر در مراحل بعدى بر اثر زیادى گناه به حدّى برسد که تنبیهات فایده نداشته باشد در نتیجه خداوند به او نعمت مى دهد تا غافل شود و خیال کند مستحق این نعمت هاست در صورتى که خداوند ناگهانى او را عذاب مى کند که این عذاب براى او خیلى دردناک است

عوامل پایدارى نعمت ها:

1. ایمان     2. پرهیزکارى      3. بذل و بخشش نعمت ها          4. صرفه جویى و قناعت.

عوامل از بین رفتن نعمت ها: 1. کفران نعمت     2. انفاق و نداشتن بخشش     3. به کار بردن نعمت در معصیت خداوند 

 4. مصرف بى رویه و اسراف      5. عدم نیکوکارى.

یکی از نکاتى که در زمینه شکرگزارى در روایات ما بر آن تأکید شده مسأله شکرگزارى در برابر مخلوق است. کسى که به دیگران خدمت مى کند و نعمتى در اختیار او مى گذارد هر چند انتظار قدردانى و تشکّر نداشته باشد، وظیفه شخصى که مشمول نعمت او شده، این است که با قلب و زبان و عمل از او قدردانى کند. لذا در حدیثى از امام رضا(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ الْمُنْعِمَ مِنَ الْمَخْلُوقینَ لَمْ یَشْکُرِ اللهَ عَزَّ وَجلّ کسى که بخشنده نعمت را از میان مخلوقین شکرگزارى نکند، شکر خداوند متعال را بجا نیاورده است».(6)

چرا که مخلوق واسطه اى براى انتقال نعمت خدا به بندگان است و کسى که شکر مخلوق را بجا نیاورد در واقع شکر خدا را بجا نیاورده است.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ النَّاسَ لَمْ یَشکُرِ اللهَ ؛ کسى که از انسان ها تشکّر نکند از خدا تشکّر نکرده است».(7)

از خدا مى خواهیم که ما را از شاکران نعمات خویش قرار بدهد.

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 13.

2. نهج البلاغه، حکمت 25.

3. غرر الحکم، ج 4، ص 121.

4. خصال، ص 34.

5. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 399.

6. همان مدرک، ص 24.

7. آثار الصادقین، ج 9، ص 465.

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع : سایت آیت الله مکارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:06 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

خشونت با مردم مانند جنگ با خداست

 


با خشونت نسبت به مردم، خود را در موضع جنگ با خدا قرار مده كه تو را نیروى مقاومت در برابر نقمت [و قهر] او نیست و از بخشایش و مهربانى او (خالق یكتا) بى نیاز نیستى. هرگز از گذشت و بخشایش [نسبت به رعیت]پشیمان مباش و از كیفر دادن، احساس شادى به خود راه مده و به هیچ وجه در هنگام غضب كه [باعث اقدامات تند و بى مورد مى گردد و] ممكن است چاره و گریزگاهى بیابى، شتاب مكن.

 


خشونت ازخانه تا خیابان
در دیدگاه امام على(علیه السلام) خشونت با مردم و ستم بر بندگان خدا، جنگ با خدا تلقى مى گردد و ما در آینده خواهیم گفت كه عاقبت ستم كاران و ظالمان، شكست حتمى و سقوط دائمى آنان است; چرا كه هیچ قدرتمندى را یاراى مقابله با خالق جهان هستى [كه خود نیرودهنده همه قدرتمندان است] و هیچ حاكمى بى نیاز از عفو و رحمت الهى نیست:

 

وَ لا تَنْصِبَنَّ نَفْسَكَ لِحَرْبِ اللَّهِ فَإِنَّهُ لا یَدَ لَكَ بِنِقْمَتِهِ وَ لا غِنَى بِكَ عَنْ عَفْوِهِ وَ رَحْمَتِهِ وَ لا تَنْدَمَنَّ عَلَى عَفْو وَ لا تَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَة وَ لا تُسْرِعَنَّ إِلَى بَادِرَة وَجَدْتَ مِنْهَا مَنْدُوحَةً ؛ با خشونت نسبت به مردم، خود را در موضع جنگ با خدا قرار مده كه تو را نیروى مقاومت در برابر نقمت [و قهر] او نیست و از بخشایش و مهربانى او (خالق یكتا) بى نیاز نیستى. هرگز از گذشت و بخشایش [نسبت به رعیت] پشیمان مباش و از كیفر دادن، احساس شادى به خود راه مده و به هیچ وجه در هنگام غضب كه [باعث اقدامات تند و بى مورد مى گردد و] ممكن است چاره و گریزگاهى بیابى، شتاب مكن.

دیكتاتورى

خصلت استكبارى و دیكتاتورى كه از خودباورى، خویشتن گرایى، تشخص طلبى، تفاخر و تفرعن نشأت مى گیرد، انسان را به خودكامگى و استبداد در رأى و تحمیل عقیده مى رساند.

حاكمى كه داراى این خصلت است و با این روحیه، زمام حكومت مسلمانان را در دست دارد، نه تنها در نهایت به زورمدارى، دروغ، حق كشى و ارعاب متوسل مى گردد; بلكه باعث ویرانى دین [و آیین مقدس اسلام] و بازگشت عزّت مسلمانان به ذلت، و سعادت آنان به شقاوت و بدبختى خواهد شد:

وَ لا تَقُولَنَّ إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ فَإِنَّ ذَلِكَ إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ وَ مَنْهَكَةٌ لِلدِّینِ وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِیَرِ ؛ مگو من اكنون بر آنان مسلطم، از من فرمان دادن است و از آنها اطاعت كردن; زیرا این كار، عین راه یافتن فساد در دل، و ضعف در دین، و نزدیك شدن به سلب نعمت [الهى] است.

هرگاه موقعیت و اقتدارت، در دلت سركشى و خیالبافى پدید آورد، به عظمت قدرت خدا بنگر كه برتر از تو است، و قدرت مافوق او را با خود و با آنچه كه بر آن مسلط نیستى، مقایسه كن، كه این سنجش بدون شك تو را پایین مى آورد و تندى ات را مهار مى كند و عقلت را به تو باز مى گرداند

استكبار زدایى

گفتیم كه دیكتاتورى از خویشتن گرایى، تشخّص طلبى، خودمحورى، تفاخر و تفرعن نشأت مى گیرد، و اكنون اضافه مى‌كنیم كه سرچشمه همه اینها جهل و نادانى انسان است; زیرا اگر انسان، ساخت جسمى و روحى خود را بشناسد و نسبت به عجز و ناتوانى خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى آگاهى یابد و بداند آنچه داشته و دارد همه از او و به سوى اوست و «بِحَوْلِ الله اَقُومُ وَاَقْعُدُ»، از تفرعن و طغیان خود دست بر مى دارد و از سركشى هاى خویش احساس شرم مى كند. حضرت على(علیه السلام) براى این كه مالك را به خویشتن اندیشى وادارد و موقعیت و مقامش را در برابر عظمت و جبروت كبریایى خداوند سبحان گوشزد نماید، مى فرماید:

وَ إِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِیهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِیلَةً فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَى مَا لا تَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ نَفْسِكَ فَإِنَّ ذَلِكَ یُطَامِنُ إِلَیْكَ مِنْ طِمَاحِكَ وَ یَكُفُّ عَنْكَ مِنْ غَرْبِكَ وَ یَفِیءُ إِلَیْكَ بِمَا عَزَبَ عَنْكَ مِنْ عَقْلِكَ؛ و هرگاه موقعیت و اقتدارت، در دلت سركشى و خیالبافى پدید آورد، به عظمت قدرت خدا بنگر كه برتر از تو است، و قدرت مافوق او را با خود و با آنچه كه بر آن مسلط نیستى، مقایسه كن، كه این سنجش بدون شك تو را پایین مى آورد و تندى ات را مهار مى كند و عقلت را به تو باز مى گرداند.

مگو من اكنون بر آنان مسلطم، از من فرمان دادن است و از آنها اطاعت كردن; زیرا این كار، عین راه یافتن فساد در دل، و ضعف در دین، و نزدیك شدن به سلب نعمت [الهى] است

تفرعن و منیّت

مستى هاى قدرت پرستى، چنان انسان را به كورى و بى خبرى مى كشاند كه با وجود این كه انسان خود مخلوق و آفریده شده خداوند است، قدرت خود را هم سنگ و همسان قدرت لایزال الهى مى پندارد. امیرالمؤمنین امام على(علیه السلام) براى سركوبى این گونه منیّت ها كه انسان را به تباهى و سقوط مى كشاند، مى فرماید:

إِیَّاكَ وَ مُسَامَاةَ اللَّهِ فِی عَظَمَتِهِ وَ التَّشَبُّهَ بِهِ فِی جَبَرُوتِهِ فَإِنَّ اللَّهَ یُذِلُّ كُلَّ جَبَّار وَ یُهِینُ كُلَّ مُخْتَال.

بپرهیز از این كه خود را در بزرگى و اقتدار با خدا شریك و به او شبیه سازى; [زیرا] خداوند هر متكبر و گردن كشى را پست و زبون مى سازد.

 

رعایت انصاف و عدالت و مبارزه با ظلم

در این كه منظور از انصاف با خدا چیست و چگونه است و انصاف با مردم چه مفهومى دارد، ابتدا دنباله فرمان حضرت را مى‌خوانیم، سپس به بیان مفهوم انصاف با خدا و مردم مى پردازیم:

أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ وَ مَنْ لَكَ فِیهِ هَوًى مِنْ رَعِیَّتِكَ فَإِنَّكَ اِلاّ تَفْعَلْ تَظْلِمْ.

با خداوند به انصاف رفتار كن و نسبت به مردم نیز چه از جانب خداوند و چه از جانب افراد خاص خاندان و خویشاوندان نزدیكت و چه از جانب رعایایى كه بدان ها علاقه و گرایش مخصوص دارى، انصاف را رعایت كن. اگر چنین نكنى، ستم خواهى كرد.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

 


منبع : کتاب آیین كشوردارى از دیدگاه امام على (علیه السلام) ،آیت الله العظمى محمد فاضل لنكرانى (ره)

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:06 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

رازهایی برای محبوبیت !

 

 


بخشندگى مَرد، او را نزد رقیبان و مخالفانش محبوب مى‏سازد و بخل او، او را نزد فرزندان خودش منفور مى‏کند .
امام علی
امام على علیه السلام فرمود:

«جُودُالرَّجُلِ یُحَبَّبُهُ اِلىأَضْدادِهِ وَبُخْلُهُ یُبْغِضُهُ اِلىأَوْلادِهِ. » ؛

بخشندگى مَرد، او را نزد رقیبان و مخالفانش محبوب مى‏سازد و بخل او، او را نزد فرزندان خودش منفور مى‏کند. (غررالحکم ج3 ص358 )

گاهى نزدیکان، دور مى‏شوند و دوران، نزدیک.

خویشان، بیگانه مى‏گردند، و بیگانگان، خویش!

عامل آن را در نوع رفتار و معاشرت باید جستجو کرد و دریافت که چه چیزهایى محبوبیت آور است و چه عواملى نفرت و گریز پدید مى‏آورد.

در سخن مولى، جود و بخل که صفتى نفسانى در ما و نوعى رابطه مالى و مادى با دیگران است، از جمله این عوامل محبّت‏آور یا نفرت‏آور به شمار آمده است.

دوستان و خویشاوندان هم اگر شاهد بذل و بخشش نباشند، کم‏کم فاصله مى‏گیرند و رابطه‏ها را مى‏کاهند و اگر خیرى ببینند، جذب شوند و گرد مى‏آیند، هر چند خویش نباشند.

این، صفت مطلوبى نیست، ولى به هر حال، طبع بشر اینگونه سرشته است که بنده و مرید و هوادار کسى شود که بخشنده باشد. به قول سعدى:

                            بنده حلقه به گوش ارننوازى برود          لطف کن لطف، که بیگانه شود حلقه به گوش

در خانواده و نسبت به فرزندان نیز چنین است. علاوه بر حقوق واجب و تعهدات شرعى و قانونى که پدر نسبت به تأمین نیازهاى مالى فرزندان دارد، برخورد سخاوتمندانه، او را نزد همسر و فرزندان خویش محبوب مى‏سازد.

برعکس، اگر شاهد بخل و امساک باشند، بیزار مى‏شوند و چه بسا چشم انتظار روزى که پدر نباشد و آنان رها از این محدویت‏ها و سختگیرى‏ها به نوایى برسند!

جود، کلید است و بخل، قفل. مبادا قفل را در جاى کلید به کار گیریم و به جاى گشودن، ببندیم...  

عملکردهایى که میزان خردمندى و فرزانگى اشخاص است، در جنبه‏هاى اجتماعى و معاشرت، بهتر نمودار مى‏گردد. فرستاده و قاصدى که از سوى شما پیام و چیزى را به دیگرى مى‏رساند، در قدرت انتقال و مراعات ادب نماینده شما محسوب مى‏شود

آراستگى

امام على علیه السلام فرمود: «أَلتَّجَمُّلُ مِنْ‏أَخْلاقِ المُؤمِنینَ»؛ آراستگى از اخلاق مؤمنان است. (غررالحکم)

وقتى خدا زیباست و زیبایى را دوست مى‏دارد، دین او هم زیباست و دستورهاى مکتبى هم آراسته و زینت بخش اخلاق و زندگى و نشاط آور براى جسم و روح است.

دین چه گناه دارد، اگر برخى پیروان آن، به رهنمودش عمل نکنند و موجب شوند چهره نازیبایى از آیین خداى جمیل و جمال آفرین انعکاس یابد؟!

نظم و نظافت و تمیزى و آراستگى، ره‏آورد غرب و اروپاییان نیست، بلکه فرمان اکید و صریح دین ماست. سیره بزرگان دین نیز، شاهد این مدعاست.

وقتى رسول خدا همواره آراسته و منظم بود و مى‏فرمود که از خلق و خوى یک مؤمن، آن است که وقتى به دیدار برادران دینى مى‏رود، یا در جمع آنان حضور مى‏یابد، آراسته ظاهر شود، نگاه مکتب به این مسأله روشن مى‏شود.

آراستگى، غیر از مدپرستى و خودباختگى و تشبیه به بیگانگان در قیافه و لباس و آرایش است.

حد و مرز گناه نیز باید شکسته نشود و به نام آراستگى قیافه‏هاى فسادانگیز نباید رواج یابد.

نه ژولیدگى و وارفتگى و بدبویى و یقه چرکى، نه تقلید از بیگانه و الگوگیرى از گروه هاى مبتذل و شکل و شمایل بى‏هویت‏ها و خود باختگى در برابر فرهنگهاى وارداتى.

بلکه... آراستگى آمیخته به عفاف و پاکدلى و پاکدامنى، آنگونه که پیشوایان دین داشتند و مى‏خواستند.

وقتى خدا زیباست و زیبایى را دوست مى‏دارد، دین او هم زیباست و دستورهاى مکتبى هم آراسته و زینت بخش اخلاق و زندگى و نشاط آور براى جسم و روح است

نشانه‏هاى فرزانگى

امام على علیه السلام فرمود:

«ثَلاثَهٌ تَدُلُّ عَلىعُقُولِ أَرْبابِها: أَلرَّسُولُ وَالْکتابُ وَالْهَدِیَّةُ»؛ سه چیز، نشان دهنده عقل و خرد صاحبان آنهاست: فرستاده، نامه و هدیه. (غررالحکم ج3 ص343 )

قضاوت ما درباره افراد، براساس عملکرد آنان است.

عملکردهایى که میزان خردمندى و فرزانگى اشخاص است، در جنبه‏هاى اجتماعى و معاشرت، بهتر نمودار مى‏گردد. فرستاده و قاصدى که از سوى شما پیام و چیزى را به دیگرى مى‏رساند، در قدرت انتقال و مراعات ادب نماینده شما محسوب مى‏شود.

نوشته و نامه‏اى را نیز، که به صورت درخواست، شکایت، انتقاد، تقاضا، یا ابراز محبت و علاقه به کسى مى‏نویسید، تراوش فکر شماست. در اینکه با چه لحن و بیانى چه مطلبى را نوشته و خواسته و گفته‏اید، باز پاى عقل و خرد شما در میان است.

هدیه و تحفه‏اى را هم که به هر مناسبت و دلیل براى کسى مى‏برید، جایزه‏اى را که به کسى مى‏دهید، سوغاتى که براى دیگرى از سفر مى‏آورید، در همه اینها مراعات اصل هدیه و جنس و نوع آن و تناسبش با مخاطب و دریافت کننده، شرط عقل است.

همچنان که تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد، تا شخصى هم چیزى ننویسد یا پیامى و قاصدى نفرستد. به میزان خردمندى او نمى‏توان پى‏برد.

در گفته‏ها، نوشته‏ها، درخواست ها و هدیه‏ها، عقل خود را به نمایش مى‏گذارید. آثار باید آینه روحیات زلال و اندیشه‏هاى درست باشد.  

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : حكمتهاى علوى علیه السلام ، جواد محدّثى

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:06 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

خداوند از مشاهده چشم‌ها برتر است

 


حضرت علی(علیه السلام) در خطبه 228 نهج البلاغه فرمودند: خداوند از مشاهده چشم‌ها برتر و والاتر است و حرکت و سکون در او راه ندارد. زیرا او خود حرکت و سکون را آفرید و چگونه ممکن است آنچه را که خود آفرید در او اثر بگذارد یا خود از پدیده های خویش اثر پذیرد؟

 


 

خدا
شناساندن صحیح خداوند

کسی که کیفیتی برای خدا قایل شد؛ یگانگی او را انکار کرده و آن کس که همانندی برای او قرار داد؛ به حقیقت خدا نرسیده است.

کسی که خدا را به چیزی تشبیه کرد؛ به مقصد نرسید و آن کس که به او اشاره کند یا در وهم آورد؛ خدا را بی نیاز ندانسته است.

هرچه که ذاتش شناخته باشد؛ آفریده است و آن چه در هستی به دیگری متکی باشد؛ دارای آفریننده است. سازنده ای غیرمحتاج به ابزار، اندازه گیرنده ای بی نیاز، نه به فکر و اندیشه، (بلکه) بی نیاز بدون یاری دیگران است، با زمان‌ها همراه نبوده و از ابزار و وسایل کمک نگرفته است. هستی او برتر از زمان است و وجود او بر نیستی مقدم است، و ازلیت او را آغازی نیست.

با پدید آوردن حواس روشن می‌شود که حواسی ندارد و با آفرینش اشیا متضاد، ثابت می‌شود که دارای ضدی نیست و با هماهنگ کردن اشیا دانسته شد که همانندی ندارد.

خدایی که روشنی را با تاریکی، آشکار را با نهان، خشکی را با تری، گرمی را با سردی ضد هم قرار داد و عناصر متضاد را با هم ترکیب و هماهنگ کرد و بین موجودات ضد هم، وحدت ایجاد نمود؛ آن‌ها را که با هم دور بودند نزدیک کرد و بین آن‌ها که با هم نزدیک بودند فاصله انداخت.

خدایی که حدی ندارد و با شماره محاسبه نمی‌گردد که همانا ابزار و آلات، دلیل محدود بودن خویشند و به همانند خود اشاره می‌شوند. این که می‌گوییم موجودات از فلان زمان پدید آمده‌اند؛ پس قدیم نمی‌توانند باشند و حادثند؛ و این که می‌گوییم حتما پدید آمدند؛ ازلی بودن آن‌ها رد می‌شود و این که می‌گوییم اگر چنین بودند کامل می‌شدند؛ پس در تمام جهات کامل نیستند.

خدا با خلق پدیده‌ها در برابر عقل‌ها جلوه کرد و از مشاهده چشم‌ها برتر و والاتر است؛ و حرکت و سکون در او راه ندارد. زیرا او خود حرکت و سکون را آفرید و چگونه ممکن است آنچه را که خود آفرید در او اثر بگذارد یا خود از پدیده های خویش اثر پذیرد؟

حرف می‌زند نه با زبان و کام و دهان؛ می‌شنود نه با سوراخ‌های گوش و آلت شنوایی؛ سخن می‌گوید نه با به کار گرفتن الفاظ در بیان؛ حفظ می‌کند نه با رنج به خاطر سپردن؛ می‌خواهد نه با بکارگیری اندیشه؛ دوست دارد و خشنود می‌شود نه از راه دلسوزی؛ دشمن می‌دارد و به خشم می‌آید نه با صوتی که در گوش‌ها نشیند؛ و نه فریادی که شنیده شود؛ بلکه سخن خدای سبحان همان کاری است که ایجاد می‌کند

 

اگر چنین شود، ذاتش چون دیگر پدیده‌ها، تغییر می‌کند و اصل وجودش تجزیه می‌پذیرد و دیگر ازلی نمی‌تواند باشد. هنگامی که آغازی برای او تصور شود؛ پس سرآمدی نیز خواهد داشت و این آغاز و انجام، دلیل روشن نقص، و نقصان و ضعف دلیل مخلوق بودن، و نیاز به خالقی دیگر داشتن است. پس نمی‌تواند آفریدگار همه هستی باشد، و از صفات پروردگار که (هیچ چیز در او موثر نیست، و نابودی و تغییر و پنهان شدن در او راه ندارد) خارج می‌شود.

 

والاتر از صفات پدیده‌ها

خدا فرزندی ندارد تا فرزند دیگری باشد، و زاده نشده تا محدود به حدودی گردد و برتر است از آنکه پسرانی داشته باشد و منزه است که با زنانی ازدواج کند.

اندیشه‌ها به او نمی‌رسند تا اندازه ای برای خدا تصور نماید. حواس از احساس کردن او عاجز و دست‌ها از لمس کردن او ناتوان است و تغییر و دگرگونی در او راه ندارد، و گذشت زمان تاثیری در او نمی‌گذارد، گذران روز و شب او را سالخورده نسازد و روشنایی و تاریکی در او اثر ندارد.

خدا با هیچ یک از اجزاء و جوارح و اعضا و اندام، و نه با عرضی از اعراض، و نه با دگرگونی‌ها و تجزیه، توصیف نمی‌شود. برای او اندازه و نهایتی وجود ندارد و نیستی و سرآمدی نخواهد داشت. چیزی او را در خود نمی‌گنجاند که بالا و پایینش ببرد و نه چیزی او را حمل می‌کند که کج یا راست نگهدارد؛ نه در درون اشیا قرار دارد و نه بیرون آن.

حرف می‌زند نه با زبان و کام و دهان؛ می‌شنود نه با سوراخ‌های گوش و آلت شنوایی؛ سخن می‌گوید نه با به کار گرفتن الفاظ در بیان؛ حفظ می‌کند نه با رنج به خاطر سپردن؛ می‌خواهد نه با بکارگیری اندیشه؛ دوست دارد و خشنود می‌شود نه از راه دلسوزی؛ دشمن می‌دارد و به خشم می‌آید نه با صوتی که در گوش‌ها نشیند؛ و نه فریادی که شنیده شود؛ بلکه سخن خدای سبحان همان کاری است که ایجاد می‌کند.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :

خبرگزاری ایرنا

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:07 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

از سخنان ‌بیهوده و خنده‌آور بپرهیزیم!

 


حضرت علی (علیه السلام) در نامه 31 نهج البلاغه خطاب به فرزند خود فرمودند: از سخنان بی ارزش و خنده آور بپرهیز، گرچه آن را از دیگری نقل كرده باشی.
امام علی

پسرم بدان كه روزی دو قسم است، یكی آنكه تو آن را می جویی، و دیگر آنكه او تو را می جوید، و اگر تو به سوی آن نروی، خود به تو خواهد رسید.

چه زشت است فروتنی به هنگام نیاز و ستمكاری به هنگام بی نیازی. همانا سهم تو از دنیا آن اندازه خواهد بود كه با آن سرای آخرت را اصلاح كنی.

اگر برای چیزی كه از دست دادی ناراحت می شوی، پس برای هر چیزی كه به دست تو نرسیده نیز نگران باش.

با آنچه در گذشته دیده یا شنیده ای، برای آنچه كه هنوز نیامده، استدلال كن. زیرا تحولات و امور زندگی همانند یكدیگرند.

از كسانی مباش كه اندرز سودشان ندهد، مگر با آزردن فراوان. زیرا عاقل با اندرز و آداب پند گیرد و حیوانات پند نگیرند جز با زدن.

غم و اندوه را با نیروی صبر و نیكویی یقین از خود دور ساز.

كسی كه میانه روی را ترک كند از راه حق منحرف می گردد.

یار و همنشین، چونان خویشاوندان هستند. دوست آن است كه در نهان آیین دوستی را رعایت كند.

هواپرستی همانند كوری است، چه بسا دور كه از نزدیك نزدیكتر، و چه بسا نزدیك كه از دور دورتر است.

تنها، كسی است كه دوستی ندارد. كسی كه از حق تجاوز كند، زندگی بر او تنگ می گردد.

هركس قدر و منزلت خویش را بداند حرمتش باقی است.

استوارترین وسیله ای كه می توانی به آن چنگ زنی، رشته ای است كه بین تو و خدای تو قرار دارد.

كسی كه به كار تو اهتمام نمی ورزد دشمن توست.

چنان نیست كه هر عیبی آشكار، و هر فرصتی دست یافتنی باشد.

چه بسا كه بینا به خطا می رود و كور به مقصد می رسد.

بدی ها را به تاخیر انداز، زیرا هر وقت بخواهی می توانی انجام دهی.

بریدن با جاهل، پیوستن به عاقل است.

پیش از حركت از همسفر بپرس و پیش از خریدن منزل همسایه را بشناس. 

امام علی (علیه السلام) :همانا خدای تعالی خطاب به فرزند آدم می فرماید :ای پسر آدم هرگاه چشمان تو با تو در دیدن حرام منازعه کند برای رفع آن دو پلک قرار دادم که آنها را در هنگام مشاهده حرام در هم کنی و حرام را مشاهده نکنی و اگر زبانت با تو در مورد صحبت از محرمات منازعه کرد دو لب برایت قرار دادم آنها را روی هم ببند و سخن حرام مگو

دیگر رهنمودهای حضرت در باب سخن گفتن

امام علی(علیه السلام): چه خوب است که تمام صحبتها و سخنان شما ذکر خدا و قرائت قرآن باشد که چون از پیامبر پرسیدند: در نزد خدا کدام عمل برتر است؟ فرمودند: قرائت قرآن و اینکه در حالی بمیری که زبانت به ذکر خدا مشغول باشد. ( الحیاه ج 2 ص 113)

عبور امام(علیه السلام)به مردی افتاد که سخنان بیهوده بسیار می گفت. امام(علیه السلام) در کنار مرد ایستاد و فرمود :ای مرد تو با این گفتار زیادت توسط فرشتگان محافظ اعمال نامه ای را برای پروردگار املاء می کنی پس سخنی بگو که سودت برساند نه که زیانت دهد. (آثار الصادقین ج 9 ص 25 )

امام علی (علیه السلام): همانا خدای تعالی خطاب به فرزند آدم می فرماید: ای پسر آدم هرگاه چشمان تو با تو در دیدن حرام منازعه کند برای رفع آن دو پلک قرار دادم که آنها را در هنگام مشاهده حرام در هم کنی و حرام را مشاهده نکنی و اگر زبانت با تو در مورد صحبت از محرمات منازعه کرد دو لب برایت قرار دادم آنها را روی هم ببند و سخن حرام مگو. (وسائل الشیعه ج 15ص 90 )

امام علی(علیه السلام): همه خوبی ها در سه عمل جمع شده 1-نگاه کردن   2-سکوت نمودن  3-صحبت کردن، اما هر دیدنی که در آن عبرت و پند آموزی نباشد بیجا و مهمل است و هر سکوتی که در آن اندیشیدن نباشد بیهوده است و هر سخن گفتنی که در آن ذکر و یادی از خدا نباشد بیهوده است.(تحف العقول، ص 210 )

امام علی(علیه السلام): آدمی به گفتارش سنجیده می شود و به رفتارش ارزیابی می گردد چیزی بگو که کفه سخنت سنگین شود و کاری کن که قیمت رفتارت بالا رود.(الحدیث ج 2 ص126)

امام علی (علیه السلام): واعظ و سخنرانی که تو را به مطالب باطل سرگرم می کند و با سخنان هزل و بیهوده تو را گول بزند حقایق را از تو پنهان داشته و به تو خیانت نموده است.(نهج البلاغه حکمت  275)

امام علی(علیه السلام): نصیحت گفتن به فردی در حضور مردم کوبیدن شخصیت آن فرد است.(الحدیث ج 2، ص 130)

امام علی(علیه السلام): سخنان علما و سخنرانان اگر درست و مطابق با واقعیت باشد داروی شفابخش است و اگر خطا و غیر واقعی باشد بیماری است. (غررالحکم ص 58 )

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع : سایت فطرت

وبلاگ مهدی مشن

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:07 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

رمز پیروزهای بزرگ

رمز پیروزی، کار، تعقل، اندیشه

 


لحضه های گرانبهای زندگی که مجموعا عمر آدمی را تشکیل می‌دهند، دارای ارزشهای فراوانی می باشند که توجه و آگاهی و بهره برداری صحیح و مناسب از آنها موجبات رشد و تعالی را فراهم می‌سازد و غفلت از آنها خسرانی عظیم در بر دارد.

امام على علیه السلام فرمود:

مَنِ اشْتَغَلَ بِما لا یَعْنیهِ فاتَتهُ ما یَعْنیهِ ؛ كسى كه به كارى بپردازد كه به او مربوط نمى‏شود، كارهاى مربوط و مفید براى او از دستش مى‏رود. (غررالحكم ج5 ص312 )

زمان، امانتى در اختیار ماست تا با بهره‏گیرى از آن، به هدف برسیم و سود ببریم. زمان محدود است و كارها و اشتغالات، نامحدود و فراگیر.

كسى كه بر فرصت ها و عمر خویش حاكم باشد، مى‏داند كه آن را كجا و چگونه صرف كند و این سرمایه را در كجاها خرج نكند و در كدام راه به كار گیرد كه برایش سودآور و مفید باشد.

این مدیریت بر زمان، شرط نخست توفیق در كارهاست.

پس، باید كارها را درجه‏بندى و اولویت‏بندى كرد و از پرداختن به آنچه به درد ما نمى‏خورد و به كارمان نمى‏آید پرهیز كرد.

این كار، جلوى حسرت ها و پشیمانی هاى بعدى را مى‏گیرد.

در سیره پیامبر خدا و بعضى از ائمه هم نقل شده كه آن بزرگواران آنچه را كه لایعنیه بود، ترک مى‏كردند، یعنى حرف زدن، كار كردن و پرداختن به آنچه در قلمرو نیازها، خودسازی ها و منافع دنیوى و اخروى آنان نبود، در پرونده كارى آنان جایى نداشت.

چیزى مى‏گفتند كه بازده داشته باشد، نه لغو. كارى مى‏كردند كه مفید و لازم باشد، نه بیهوده.

اگر انسان، عاقلانه براى كارهایش برنامه‏ریزى نكند و نیرو و فرصت و جوانى و امكانات را صرف كارهاى غیر لازم، غیر مفید و كم اهمیت كند، از اینكه كارهاى لازم‏تر و مهمتر از او فوت مى‏شود. پشیمان خواهد شد.

 

به كارى بپردازیم كه بیرزد و بصرفد!...

امام سجّاد(علیه السلام) در فرازی از دعای خود به خداوند عرض می کند: «وَ عَمِّرنِی ماکانَ عُمرِی بِذلَةً فِی طاعَتِکَ، فَاِذا کانَ عُمرِی مَرتَعاً لِلشَّیطانِ فاقبِضنِی اِلَیکَ؛ ... تا هنگامی که عمرم در راه اطاعت تو صرف شود به من عطا کن، و هرگاه عمرم چراگاه شیطان گردد، جانم را قبل از پیشی گرفتن عذابت بگیر.»(صحیفه سجادیه، دعای بیستم بند6)

به كارگیرى اندیشه و فكر در تصمیم‏گیریها، انتخاب‏ها، گفتن‏ها و داورى‏ها، نشانه خردمندى و فرزانگى است. همچنانكه یك خیاط، براى دوختن لباس، ابتدا اندازه مى‏گیرد، سپس قیچى را بر پارچه نهاده، آن را مى‏برد. تصمیم‏هاى ما در زندگى نیز، كمتر از بریدن یك پارچه و دوختن یك جامه نیست

فرصت هاى بى‏برگشت

امام على علیه السلام فرمود:

مَنْ وَجَدَ مَوْرِداً عَذْباً یَرْتَوى مِنهُ فَلَمْ یَغْتَنِمْهُ ُوشِكُ اَنْ یَظْمَأَ وَیَطْلُبَهُ وَلَمْ یَجِدْهُ ؛  كسى كه آبشخور گوارایى بیابد كه مى‏تواند از آن سیراب شود، ولى آن را غنیمت نشمارد، ممكن است تشنه شود و آن را بجوید، اما دیگر آن را پیدا نكند! (غررالحكم ج5 ص227 )

فرصت، مرغ گریزپایى است كه اگر قدرشناسى نشود، پر مى‏كشد و از دست مى‏رود.

مرغى است كه ز بامى كه برخاست، مشكل نشیند.

تشنگى همیشه هست، ولى آب و چشمه همواره در اختیار نیست.

وقتى فرصتى مناسب براى كار خیر، براى آموختن علم، تربیت نفس، خودسازى، حقگویى و نشر فضایل هست، وقتى تو هم نیرو و امكانات و فرصت جوانى و مجال بهره‏ورى دارى، كفران نعمت است اگر فرصتها را تباه سازى، یا نعمتها را هدر دهى، یا از مجال پیش آمده، به نفع حق و خوبى و پاكى استفاده نكنى و شكر عملى نعمت را به جا نیاورى.

حسرتهاى آخر عمر و افسوس هاى بى‏ثمر براى غفلتهاى دوران جوانى بسیار تلخ است.

از هم‏اكنون، باید از غصه‏هاى آینده جلوگیرى كرد راه آن هم قدرشناسى از مواهب و شرایط است.

تا مجال هست، باید نفس كشید، سیراب شد، توشه برگرفت و بار راه طولانى آخرت را بست.

آنان كه عمرى در انتظار داشتن و یافتن قدرت و امكانات بودند، اینك، این مجال، این گوى و این میدان!...

مبادا با سهل‏انگارى، فرصتها تلف شود و تشنگى آینده را چشمه و آبشخورى نباشد كه پاسخ دهد!

تا هنگامی که عمرم در راه اطاعت تو صرف شود به من عطا کن، و هرگاه عمرم چراگاه شیطان گردد، جانم را قبل از پیشی گرفتن عذابت بگیر

اول اندیشه، وآنگهى گفتار

امام على علیه السلام فرمود:

قَدِّرْ ثُمَّ اقْطَعْ وَ فَكِّرْ ثُمَّ انْطِقْ ؛ اندازه گیر، سپس بِبُر. بیندیش، آنگاه بگو. (غررالحكم ج4 ص506)

به كارگیرى اندیشه و فكر در تصمیم‏گیریها، انتخاب‏ها، گفتن‏ها و داورى‏ها، نشانه خردمندى و فرزانگى است.

همچنان كه یك خیاط، براى دوختن لباس، ابتدا اندازه مى‏گیرد، سپس قیچى را بر پارچه نهاده، آن را مى‏برد. تصمیم‏هاى ما در زندگى نیز، كمتر از بریدن یك پارچه و دوختن یك جامه نیست.

حرفهاى نسنجیده، پشیمانى مى‏آورد.

كارهاى بى‏حساب و تصمیم‏هاى عجولانه و اقدامات بى برنامه گاهى زیانبار است.

در كلام دیگر مولا علیه السلام نشانه عاقل آن است كه اول مى‏اندیشد، آنگاه لب به سخن مى‏گشاید، ولى جاهل كسى است كه اول حرف مى‏زند، سپس نسبت به محتوا و نتایج و آثار آن مى‏اندیشد. مرز عقل و جهل همین است.

كنترل زبان و مهار گفتار، و آینده‏نگرى و فرجام اندیشى مانع ندامتهاى بعدى مى‏شود.

اگر چیزى را نگوییم، بعداً با گفتن، قابل جبران است چون همان سخن و زبان در اختیار ماست.

ولى... آنچه نبایست بر زبان آید، اگر بى‏فكر و تأمل بر زبان آمد و به گوش دیگران رسید، تیرى است كه از كمان رها شده و آبى است كه برزمین ریخته است.

بارى... اول اندیشه، آنگاه گفتار و اقدام!

فرآوری: محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : کتاب شرح 101 حمت علوی علیه السلام ،جواد محدثی

ارسال به
آخرین نظرات کاربران

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:07 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

جوان و جوانی از دیدگاه امام علی (علیه السلام)

 


فرزند صالح و شایسته زیباترین یادآوری از دو بخش یادآوری های انسان است. یعنی کارها و اعمال انسان یک یادگار خیر و فرزند صالح یادگار خیر دیگری است که از دیگری زیباتر است. پس باید جوانان و فرزندانی صالح تربیت کرد و از خود به یادگار گذاشت.

 


تامین نیاز به حدّ جوانی

یک جوان شایسته چه ویژگی ها و اوصافی باید داشته باشد؟ به تعبیر دیگر جوان مطلوب کیست؟ در این مورد آداب و خصلت های فراوانی مطرح است که یک جوان مطلوب و شایسته آنها را باید دارا باشد، از جمله این خصلت ها صالح بودن است. در غررالحکم جلد 2 صفحه 575 آمده است: “الولد و الصالح اجمل الذکرین”‌‌ فرزند صالح و شایسته زیباترین یادآوری از دو بخش یادآوری های انسان است. یعنی کارها و اعمال انسان یک یادگار خیر و فرزند صالح یادگار خیر دیگری است که از دیگری زیباتر است. پس باید جوانان و فرزندانی صالح تربیت کرد و از خود به یادگار گذاشت.

 

ناصح بودن

 دومین خصلت ناصح بودن است. جوان علی رغم شور و احساس، زور بازو و غرور اگر پیرو احساس و هوس نباشد و در پی شر و بدی نگردد برعکس به دنبال خیر و خوبی، خیرخواه و ناصح باشد، بسیار مطلوب و پسندیده است. حضرت علی(علیه السلام) محمدبن ابی بکر را چنین توصیف می کند: “فعندالله نحتسبه ولدا ناصحا”‌‌ (نهج البلاغه نامه 35.)

مصیبت شهادت محمدبن ابی بکر را که فرزندی ناصح و خیرخواه بود را به حساب خدا می گذارم. در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) چنین آمده است: “خیر شبابکم من تشبه بکهو لکم”‌‌.(میزان الحکم ج 5 ص 6) یعنی بهترین جوان هایتان آنانند که به پیران شبیه باشند. مقصود از شباهت جوانان به پیران آن است که پختگی و خیرخواهی و مسلط بودن بر هوس ها و احساسات را که در پیران است دارا باشند؛ اگر جوانی این چنین باشد پس شبیه افراد مسن خواهد بود. از جمله ویژگی بزرگسالان آن است که دنبال خیر و صلاح هستند، در پی خواسته های احساسی و شهوانی نیستند. یعنی آنان ناصح هستند، اگر جوانی ناصح باشد شبیه پیر است و پسندیده است. چنانچه اگر پیری دنبال شر و احساسات و شهوات باشد مذموم و ناپسند است. در میزان الحکم جلد 5 آمده است “و شرکهو لکم من تشبه شبابکم”‌‌، یعنی پیران بد کسانی هستند که شبیه جوانان می باشند.

فرزند در دوره فتنه پرخاشگر، دشمن، ستیزه جو و خشونت کردار می شود: “فاذا کان ذلک کان الولد غیظا”‌‌‌ یعنی وقتی آن زمان برسد که باطل موضع گرفته و... پس فرزند دشمن و پرخاشگر می شود. از ابعاد منفی فتنه همین است که نسل جوان را تباه و در برابر پدر عاصی و دشمن و ستیزه جو می سازد

مطیع پدر بودن

سومین خصلت جوان شایسته مطیع پدر بودن است. حضرت علی (علیه السلام) اطاعت پدر را حق پدر بر فرزند می داند و می فرمایند: “فحق الوالد علی الولد ان یطیعه فی کل شی الاخی معصیه الله سبحانه”‌‌ (نهج البلاغه حکمت 399.) یعنی حق پدر بر فرزند آن است که در هر کاری جز معصیت پروردگار از پدر اطاعت کند.

چهارمین خصلت احترام گذاشتن به بزرگترهاست. نوجوانان و جوانان باید بزرگترها را تعظیم و تکریم کنند و احترام آنان را رعایت کنند. امام علی (علیه السلام) در بیان فساد زمان خود چند ویژگی را برمی شمارد. از جمله می فرمایند: “لایعظم صغیرهم کبیرهم”‌‌ (نهج البلاغه خطبه 233.) یعنی کوچکترهایشان بزرگسالها را احترام نمی کنند.

پنجمین خصلت عمل به آئین جوانمردان است. در متون دینی و روایات، فتوت و جوانمردی از ویژگی های مثبت شمرده شده است. در تعریف آن به نکات برجسته اخلاقی اشاره شده است. حضرت علی (علیه السلام) فرموده است: بعدالمرء عن الدینه فتوه”‌. (غررالحکم ج 2 ص 268) یعنی دوری انسان از پستی و صفت های پست، جوانمردی است و دیگر آنکه “نظام الفتوه الحتمال عترات الاخوان و حسن تعهد الجیران”‌‌(همان) یعنی آئین جوانمردی به تحمل کردن لغزش های برادران و رسیدگی خوب به همسایگان است. از طرفی دیگر کلمه فتوه از فتی به معنی جوان است. در فارسی هم کلمه جوانمردی بدان اطلاق می شود. این نکته ادبی گویای آن است که ویژگی جوانمردی با جوان بیشتر تناسب دارد، در اصل جوانان باید آراسته به این خصلت برجسته اخلاقی یعنی جوانمردی و فتوت و ویژگی های آن باشند. 

 

خصویات نکوهیده برای جوان 

اما در عین حال بعضی از ویژگی های رفتاری برای جوانان چهره منفی و ناشایست به تصویر می کشد که جوانان و نوجوانان باید از آن دوری کنند. از جمله آن ویژگی ها می توان موارد زیر را نام برد.

 

عصبانیت
پرخاشگری

اولین خصلت پرخاشگری و ستیزه جویی است. حضرت علی (علیه السلام) در بیان آثار منفی فتنه بنی امیه به این نکته اشاره دارد که فرزند در دوره فتنه پرخاشگر، دشمن، ستیزه جو و خشونت کردار می شود: “فاذا کان ذلک کان الولد غیظا”‌‌ (نهج البلاغه خطبه 108.) یعنی وقتی آن زمان برسد که باطل موضع گرفته و... پس فرزند دشمن و پرخاشگر می شود. از ابعاد منفی فتنه همین است که نسل جوان را تباه و در برابر پدر عاصی و دشمن و ستیزه جو می سازد.

دومین خصلت ناپسند بداخلاقی است. از ویژگی های منفی برای جوانان بداخلاقی است. حضرت علی (علیه السلام) آنگاه که از فساد زمان خویش گله می کند می فرماید:“فتاهم عارم”‌‌ (نهج البلاغه خطبه 233) جوانشان بداخلاق است.

عارم یعنی سختی و دشواری و شدت و به کسی گفته می شود که برخوردش تند و آزاردهنده و اخلاقش خشن و بد است. فرق این دو خصلت منفی (غیضا و عارم) در آن است که اولی به معنی آن است که از انسان به دیگران ناراحتی برسد. اما دومی اعم از آن است که موجب رسیدن یک امر نامطلوب به دیگری باشد یا نباشد و صرفا به معنی تند و بداخلاق بودن است. شاید فرقشان در این باشد که اولی در مقابل پدر است و دومی در مقابل هر فرد دیگر خواه پدر یا غیر آن باشد. هرچند این صفات برای بزرگسالان نیز ناپسند است، آنان همانند جوانان باید از این ویژگی های منفی دور باشند.

گاهی بعضی فرزندان وجود پدر و مادر خود را ننگ دانسته و از آنان دوری می کنند، بویژه اگر پدر و مادر بی سواد باشند و یا ظاهر مرتب و آراسته نداشته باشند. این صفت بسیار زشت و نادرست و ضداخلاق اسلامی است. هر جوان باید به پدر و مادرش به هر کیفیت که هستند افتخار کند و با آنان نزدیک و همدم و مانوس باشد

 

اما با توجه به زمینه های مستعد جسمانی و روانی جوانان توصیه به دور بودن از این خصایص ناپسند و زشت برای آنان روشن می شود. نافرمانی در مقابل پدر و مادر خصلت منفی و ناپسند دیگر جوانان است. جوان نه تنها باید در مقابل پدر و مادر نافرمان نباشد بلکه باید کاملا رام و خاضع و فرمان بردار باشد. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: “شرالاولاد العاق”‌‌. (غررالحکم ج 2 ص 576) یعنی بدترین فرزندان، اولاد نافرمان است. با توجه به اینکه توصیه های اخلاق به فرزندان تحت عنوان اولاد بیشتر در سنین جوانی است، می توان از واژه اولاد و کاربرد آن در تعابیر و تعالیم اخلاقی در بحث از جوانان سود جست. امام (علیه السلام) می فرمایند: “ولد عقوق محنه و شوم”‌‌ (همان.) یعنی فرزند نافرمان موجب محنت است و شوم و نحس است.

 

دوری از والدین

خصلت ناپسند دیگری که بر ترک آن از سوی جوانان تأکید شده دوری از پدر و مادر است. گاهی بعضی فرزندان وجود پدر و مادر خود را ننگ دانسته و از آنان دوری می کنند، بویژه اگر پدر و مادر بی سواد باشند و یا ظاهر مرتب و آراسته نداشته باشند. این صفت بسیار زشت و نادرست و ضداخلاق اسلامی است. هر جوان باید به پدر و مادرش به هر کیفیت که هستند افتخار کند و با آنان نزدیک و همدم و مانوس باشد.

حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: من استنکف من ابویه فقد خالف الرشد”‌‌. (همان) یعنی کسی که از پدر و مادر خود استنکاف دارد و آنان را ننگ خود داند از رشد و راه درست به در رفته است. گاه جوانان و فرزندان رفتاری را در پیش می گیرند که شرف و آبروی خانوادگی را از بین می برند و مایه ننگ و عار دودمان خود خواهند بود و بزرگترهایشان آرزو می کنند که ای کاش چنین فرزندی نداشتیم. لذا مایه ننگ و عار گذشتگان بودن،

خصلت ناپسند دیگری است که جوانان را تهدید می کند. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: “ولد السوء یعدالسلف و یفسد الخلف”‌‌ (همان.) یعنی فرزند بد موجب عار و ننگ گذشتگان و تباهی آیندگان است و نیز فرموده اند: “ولد السوء یهدم الشرف و یشین السلف”‌‌. (همان) فرزند بد شرف را ویران سازد و گذشتگان را عیبناک می کند. در پایان بر این نکته تاکید می کنیم که اولیای بزرگوار نسبت به جوانان و فرزندان خویش مسئولند، باید آنان را درست درک کنند و متناسب با روحیات و نیازها و استعدادهایشان به تعلیم و تربیت آنان مبادرت ورزند.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : روزنامه رسالت

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:08 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

برای شروع کارها امروز و فردا نکن!

 


تا جوانی در دست توست، در عمل و در تهذیب قلب و در شکستن اقفال و رفع حجب کوشش کن؛ زیرا هزاران جوان که به افق ملکوت نزدیک‌ترند، موفق می‌شوند و یک پیر موفق نمی‌شود. قید و بندها و اقفال شیطانی، اگر در جوانی غفلت از آن‌ها شود، هر روز که از عمر بگذرد، ریشه دارتر و قوی‌تر شوند!

 


 

وقتی جوانی ،خاطره می‌شود
پرهیز از امروز و فردا کردن

هیچ گاه برای اصلاح و تهذیب نفس دیر نیست، ولی تأخیر کردن در این امر و به فردا انداختن آن هرگز جایز نیست. چگونه آدمی کار امروزش را به فردا وامی گذارد، حال آنکه هیچ خبری از فردای خود ندارد. از سوی دیگر، ویژگی‌های ناپسند تا زمانی که در نهاد آدمی ریشه نکرده اند، آسان‌تر اصلاح می‌پذیرند، همان گونه که اصلاح شدن در عنفوان جوانی، آسان‌تر از زمان پیری است. سخن عارف فرزانه، امام خمینی رحمه الله نیز در این باره شنیدنی است که:

تا جوانی در دست توست، در عمل و در تهذیب قلب و در شکستن اقفال و رفع حجب کوشش کن؛ زیرا هزاران جوان که به افق ملکوت نزدیک‌ترند، موفق می‌شوند و یک پیر موفق نمی‌شود. قید و بندها و اقفال شیطانی، اگر در جوانی غفلت از آن‌ها شود، هر روز که از عمر بگذرد، ریشه دارتر و قوی‌تر شوند!

امام علی(علیه السلام) می فرماید: «هر کس فرصت را از زمانش به تأخیر انداخت مطمئن باشد که آن را از دست می دهد»(غررالحکم، ح 8795) و به تأخیر انداختن امور، افزون بر این که فرصت گران بها و زودگذر را از ما می گیرد، نقشه ها و آرزوهای زندگی را نیز بر باد می دهد و جز سرشکستگی و یأس، چیزی باقی نمی گذارد. از این رو، امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «زنهار از افکندن کار امروز به فردا ؛ زیرا این کار، دریایی است که مردان در آن نابود می شوند».(بحارالأنوار، ج 78، ص 164، ح 1)

از طرفی هر روز، کار مخصوص به خود را دارد که باید در همان روز انجام گیرد. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می فرماید: «کار هر روز را در همان روز انجام بده ؛ زیرا هر روز، کار مخصوص به خود را دارد»( نهج البلاغه، نامه 53) و به تأخیر انداختن کارها، از میان بردن روزی است که دیگر تکرار نمی شود. امروز و فردا کردن، بیماری ای است که به صورت خفیف و پیشرفته و در شکل های مختلف در بیشتر مردم دیده می شود.

 

غرور و غفلت

خودخواهی و گمراهی، سرچشمه هر تباهی و مادر همه بدبختی‌هاست. غرور؛ یعنی فریب و فرد مغرور نیز، به کسی گفته می‌شود که فریب چیزی را خورده باشد؛ فریب دنیا، علم، عمل یا هر چیز دیگر. از جمله اسباب فریفته شدن بنی آدم، سلامت جسم و فراوانی ثروت اوست. بسیارند کسانی که از تندرستی و دارایی چنان فریب خورده‌اند که گویی همواره این نعمت‌ها در اختیارشان است. و طبیعی است که: «إِنَّ اْلإِنْسانَ لَیَطْغی، أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی؛ انسان اگر خود را بی نیاز ببیند، طغیان می‌کند.»(علق: 7) اینان غافلند که پیش از آن‌ها کسانی در نهایت تنومندی و توانگری بوده‌اند، ولی: «ما أَغْنی عَنْهُمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ؛ آنچه جمع کرده بودند، سودی برایشان نداشت.» (حجر: 84) به راستی آیا اینان از این آیه الهی عبرت نگرفتند که فرمود:

أَ فَلَمْ یَسیرُوا فِی اْلأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا أَکْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثارًا فِی اْلأَرْضِ فَما أَغْنی عَنْهُمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ. (غافر: 82)

هیچ گاه برای اصلاح و تهذیب نفس دیر نیست، ولی تأخیر کردن در این امر و به فردا انداختن آن هرگز جایز نیست. چگونه آدمی کار امروزش را به فردا وامی گذارد، حال آنکه هیچ خبری از فردای خود ندارد. از سوی دیگر، ویژگی‌های ناپسند تا زمانی که در نهاد آدمی ریشه نکرده اند، آسان‌تر اصلاح می‌پذیرند، همان گونه که اصلاح شدن در عنفوان جوانی، آسان‌تر از زمان پیری است

 

آیا در زمین سیر نکردند تا بنگرند عاقبت پیش از اینان چگونه بود؟ کسانی که از این‌ها بیشتر و نیرومندتر بودند و آثار وجودی‌شان بر روی زمین بیشتر بود، ولی آنچه داشتند، عذاب الهی را از آنان دور نکرد.

امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز در این باره چنین هشدار می‌دهد:

لا یَنبَغی لِلْعَبدِ أنَ یَثِقَ بِخَصْلَتَینِ: اَلْعافِیَةُ وَالْغِنی، بَیناتَراهُ مُعافِیً اِذْ سَقِمَ و بَینَا تَراهُ غَنِیّاً اِذ افْتَقَرَ.

سزاوار نیست بنده که به دو خصلت اطمینان کند: تندرستی و توانگری؛ چه آن گاه که او را تندرست بینی، ناگهان بیمار شود و آن گاه که توانگرش بینی، ناگهان درویش شود.

فرآوری : زهرا اجلال

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : سایت حوزه

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:08 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

بهای انسان به چیست؟

 


اگر تقوا در وجود انسان جا گرفت، فضایل اخلاقی دیگر نیز به دنبال آن، تقویت و غفلت زدگی و ارتکاب به گناه هم کم رنگ خواهند شد .

 


 

تقوا پله نخست عرفان عملی
بهای انسان

خودشناسی، مهم‌ترین عامل خوشبختی انسان در دنیا و آخرت است. بزرگان علم اخلاق، با توجه به روایات و آموزه های دینی، از خودشناسی به عنوان سودمندترین علوم یاد کرده و آن را نخستین مرحله در سیر و سلوک اخلاقی برشمرده‌اند و همانگونه که در روایات اسلامی آمده است، خداشناسی هم از خودشناسی آغاز می‌شود.

آری! کسی که خود را شناخت و ارزش و بهای این روح ملکوتی که خداوند به او عطا نموده است را فهمید و دانست که قابلیّت آن را دارد که در مقام اشرف مخلوقات، به جایگاهی برتر از فرشتگان برسد، دیگر فریفته ظواهر دنیا نمی‌شود و دل و جانش را اسیر این دنیای بی ارزش نمی‌کند، امیر مؤمنان، حضرت علی علیه السلام در سخن کوتاهی درباره دنیا و ارزش و بهای والای جان انسان، چنین می‌فرمایند:

«آیا آزادمردی نیست که این لقمه جویده حرام دنیا را به اهلش واگذارد؟ همانا بهایی برای جان شما جز بهشت نیست؛ پس به کمتر از آن نفروشید!»

 

آثار تقوا در انسان

تقوا، برجسته‌ترین ویژگی بندگان شایسته خداوند است و یکی از اساسی‌ترین مباحث علم اخلاق به شمار می‌رود که در آیات قرآن و روایات اسلامی، نسبت به آن بسیار سفارش شده است؛ چرا که اگر تقوا در وجود انسان جا گرفت، فضایل اخلاقی دیگر نیز به دنبال آن، تقویت و غفلت زدگی و ارتکاب به گناه هم کم رنگ خواهند شد. در این هنگام، رحمت و برکات الهی به انسان روی می‌آورد. امیر مؤمنان علی علیه السلام درباره آثار تقوا در انسان چنین فرموده است:

«سپس کسی که تقوا را انتخاب کند، سختی‌ها از او دور گردند، تلخی‌ها شیرین و فشار مشکلات و ناراحتی‌ها برطرف خواهند شد. مشکلات پیاپی و خسته کننده آسان گردیده و مجد و بزرگی از دست رفته، چون قطرات باران بر او فرو می‌بارند. رحمت بازداشته حق باز می‌گردد و نعمت‌های الهی، پس از فرونشستن، به جوشش می‌آیند و برکات تقلیل یافته، فزونی گیرند.»

 

رابطه های خدایی

انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، کسی است که در روابط اجتماعی خویش با دیگران بر اساس ارزش‌های خداپسندانه رفتار کند. حضرت علی علیه السلام درباره ویژگی‌های انسان کامل در روابط اجتماعی فرمودند:

«مردم را با لقب‌های زشت نمی‌خواند، همسایگان را آزار نمی‌رساند، در مصیبت‌های دیگران شاد نمی‌شود، در کار ناروا دخالت نمی‌کند و از محدوده حق خارج نمی‌شود. اگر خاموش است، سکوت او اندوهگینش نمی‌کند و اگر بخندد، آواز خنده او بلند نمی‌شود. اگر به او ستمی روا دارند، صبر می‌کند تا خدا انتقام او را بگیرد. نفس او از دستش در زحمت، ولی مردم در آسایشند. برای قیامت، خود را به زحمت می‌افکند، ولی مردم را به رفاه و آسایش می‌رساند. دوری او ار برخی مردم، از روی زهد و پارسایی و نزدیک شدنش با بعضی دیگر، از روی مهربانی و نرمی است. دوری او از روی تکبّر و خودپسندی و نزدیکی او از روی حیله و نیرنگ نیست».

خوشا به حال آن کس که خود را کوچکم یشمارد و کسب و کار او پاکیزه است و جانش پاک و اخلاقش نیکوست؛ مازاد بر مصرف زندگی را در راه خدا بخشش می‌کند، زبان را از زیاده گویی باز می‌دارد و آزار او به مردم نمی‌رسد. سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله او را کفایت کرده، بدعتی در دین خدا نمی‌گذارد

بصیرت و آگاهی

بصیرت و آگاهی، یکی از ویژگی‌های انسان کامل است که در هر موقعیت و زمان، همراه و ملازم اوست. غفلت زدگی، خواه ناخواه انسان را از مسیر حق دور می‌کند و فطرت حق جو، عدالت خواه و کمال طلب را در انسان کمر رنگ جلوه می‌دهد. امیر مؤمنان علیه السلام می‌فرمایند:

«انسان بینا کسی است که به درستی شنید و اندیشه کرد؛ سپس به درستی نگریست و آگاه شد و از عبرت‌ها پند گرفت. سپس، راه روشنی را پیمود و از افتادن در پرتگاه‌ها و گم شدن در کوره راه‌ها، دوری کرد و کوشید تا عدالت را پاس دارد و برای گمراهان، جای اعتراض باقی نگذارد که در حق سختگیری کند یا در سخن حق، تحریف روا دارد و یا از گفتن سخن راست، بترسد. پس به هوش باش، ای شنونده! از خواب غفلت بیدار شو، از شتاب خود کم کن و در آنچه از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله بر تو رسیده اندیشه کن، که ناچار به انجام آن می‌باشی و راه فراری وجود ندارد».

 

گام در مسیر هدایت

فراگیری علم و دانش و شناخت راه هدایت، نخستین مرحله برای انسان، در راه رسیدن به کمال است؛ پس از آن، به کارگیری دستورات الهی در زندگی و دوری از غفلت زدگی و پرهیز از آرزوهای دروغین و استقامت در مسیر هدایت و فاصله نگرفتن از آن، بزرگ‌ترین عامل برای دستیابی انسان به سعادت و کمال است، امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

«خدا رحمت کند کسی را که چون سخن حکیمانه بشنود، خوب فراگیرد، و چون هدایت شود، بپذیرد. دست به دامن هدایت کننده زند و نجات یابد، مراقب خویش در برابر پروردگار باشد، از گناهان خود بترسد، خالصانه گام بردارد، عمل نیکو انجام دهد، ذخیره ای برای آخرت فراهم اورد، با خواسته های دل، مبارزه کند، آرزوهای دروغین را طرد و استقامت را مرکب نجات خود قرار دهد و تقوا را زاد و توشه روز مردن گرداند، در راه روشن هدایت قدم بگذارد و از راه روشن هدایت فاصله نگیرد، چند روز زندگی دنیا را غنیمت شمارد، پیش از آن که مرگ او فرا رسد خود را آماده سازد و از اعمال نیکو، توشه آخرت برگیرد».

بصیرت و آگاهی، یکی از ویژگی‌های انسان کامل است که در هر موقعیت و زمان، همراه و ملازم اوست. غفلت زدگی، خواه ناخواه انسان را از مسیر حق دور می‌کند و فطرت حق جو، عدالت خواه و کمال طلب را در انسان کمر رنگ جلوه می‌دهد

کامل و ایده آل

انسان کامل، انسانی است که زندگی او در تمامی ابعاد، کامل و شایسته باشد. در اخلاق فردی، خانوادگی و اجتماعی، دستورها و آداب دین اسلام را مدّنظر داشته باشد و فراز و نشیب‌های زندگی، او را دچار ضعف اخلاقی و اعمال و رفتار ناشایست نکند. فروتنی، خوش اخلاقی، دوری از حرف‌های بیهوده، کسب و کار حلال، دوری از اذیت و آزار مردم، ویژگی‌هایی است که امیر مؤمنان علی علیه السلام درباره انسان کامل و ایده آل، به آن‌ها اشاره فرمودند:

«خوشا به حال آن کس که خود را کوچک می شمارد و کسب و کار او پاکیزه است و جانش پاک و اخلاقش نیکوست؛ مازاد بر مصرف زندگی را در راه خدا بخشش می‌کند، زبان را از زیاده گویی باز می‌دارد و آزار او به مردم نمی‌رسد. سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله او را کفایت کرده، بدعتی در دین خدا نمی‌گذارد.»

 

پرهیزکاری

دقت در ویژگی‌های پرهیزکاران که بهترین نمونه انسان‌های کامل اند، انسان را با مسیر صحیح زندگی آشنا می‌کند و از انحراف و گمراهی باز می‌دارد. برخی از ویژگی‌های پرهیزکاران در نگاه امام پرهیزکاران، امیر مؤمنان علی علیه السلام بدین شرح است:

«پرهیزکاران، در دنیا دارای فضیلت‌های برترند، سخنانشان راست، پوشش آنان میانه روی و راه رفتنشان با تواضع و فروتنی است. چشمان خود را بر آنچه خدا حرام کرده می‌پوشانند و گوش‌های خود را وقف دانش سودمند کرده‌اند. در روزگار سختی و گشایش، حالشان یکسان است. خدا در جانشان بزرگ و دیگران کوچک مقدارند. بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را دیده و در نعمت‌های آن به سر می‌برند و جهنّم را چنان باور دارند که گویی آن را دیده و در عذابش گرفتارند».

 

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : سایت حوزه

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:08 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

آثار سخاوت در زندگی

 


حضرت علی (علیه‌السلام) در حکمت 53 نهج‌البلاغه فرمودند: سخاوت آن است که تو آغاز کنی. زیرا آنچه با درخواست داده می‌شود یا از روی شرم و یا از بیم شنیدن سخن، نا پسند است.

 


سخاوت

وقتی شخص از خواص فراوان دارویی مطلع می‌شود و می‌فهمد که از این دارو می‌تواند بهره های فراوانی ببرد حاضر می‌شود مسافتی طولانی را طی کرده و حتی با پرداخت پول زیاد آن را تهیه و استفاده نماید.

در این مقاله برآنیم که از خواص دارویی سخاوت مطلع شده و آن را در زندگی خود به کار بریم .

 

آثار سخاوت

1ـ سخاوت خُلق عظیم پروردگار ویکی از صفات کمالیه‌ی او است.

2ـ سخاوت خُلق انبیای الهی است. [1]

3ـ سخاوت ستون محکم دین است.[2]

9ـ سخاوت شعاع نور یقین است. یعنی یکی از عوامل ایجاد سخاوت یقین است.

15ـ انسان سخاوتمند نسبت به مال خودش متبرّء، و نسبت به اموال دیگران مُتُوَرِّع است، یعنی اموال خودش را به دیگران بدون هیچ چشم داشتی انفاق می‌کند اما در مواجهه‌ی با اموال دیگران، با تقوا و ورع برخورد نموده و بدون اذن اجازه‌ی آنان در مالشان تصرف نمی‌کند.[3]

16ـ سخاوت در فطرت تمام اولیای الهی نهفته است و هیچ ولیّ و انسان وارسته ای را پیدا نمی‌کنید که بخیل باشد. چرا که ولی خدا از نظر کمالات، با خدای خود سنخیت دارد و یکی از کمالات الهی سخاوت است.[4]

17ـ سخاوت، اِحدی السعادتین(یکی از دو سعادت) است. یعنی انسان در زندگی دو سعادت دارد یکی دارایی و مال، و دیگری سخاوتی که با آن مال را به دیگران انفاق کند.[5]

18ـ بزرگ‌ترین شکر نعمت، بذل نعمت بوده و این تشکر عملی از خداوند است زیرا لازمه‌ی تشکر از نعمت‌ها، استفاده‌ی از نعمت‌های الهی در بهترین راه است و بهترین راه استفاده‌ی از مال، بذل و بخشش آن به دیگران است. [6]

51ـ انسان سخاوتمند از آنچه موجود است بخشش می‌کند. دستوری هم که برای میهمانی‌ها وارد شده است همین است که میزبان هر چه را در منزل دارد برای میهمان بیاورد و برای آنچه که در منزلش موجود نیست خود را به زحمت نیندازد. [7]

بهترین احسان‌ها، احسان غیابی است که انسان پشت سر دیگران و به طور ناشناس به آن‌ها کمک کند. مانند اینکه در نبود دیگران به آن‌ها دعا می‌کند و چه بسا به کسانی دعا می‌کند که اصلاً آن‌ها را نمی‌شناسد مثلاً از جلوی بیمارستان عبور می‌کند و برای شفای همه‌ی بیماران حمد شفا می‌خواند

 

شخصی امیر المومنین علیه‌السلام را با اصرار زیاد به منزلش دعوت کرد. امام علیه‌السلام به او فرمودند: به شرطی دعوت تو را می‌پذیرم که از آنچه در خانه داری از من دریغ نکنی و نسبت به آنچه نداری خود را به زحمت نیندازی!

52ـ انسان سخاوتمند انفاق را به اهلش می‌رساند و این بهترین نوع بخشش است. چه اینکه صاحب حق همسرش باشد، فرزندش باشد، همسایه‌اش باشد، وبا اقوامش باشند.[8]

53ـ تنگدستی و عسرت، انسان سخیّ را از سخاوت باز نمی‌دارد. [9]

54ـ انسان سخاوتمند تمام تلاش خود را بذل می‌کند( از هیچ تلاشی برای دیگران فروگذاری نمی‌کند). [10]

55ـ انسان سخیِ «اتباع الاحسان بالاحسان» می‌کند که می‌توان برای آن دو معنا ذکر کرد؛ یکی اینکه پی در پی احسان می‌کند و بعد از هر نوبت احسان دو مرتبه احسان می‌کند.

معنای دوم روایت این است که هرگاه کسی به او احسان می‌کند او نیز در مقابل، احسان او را فوراً با احسان پاسخ می‌دهد و به قول معروف نمی‌گذارد عرقش بخشکد. [11]

56ـ سخاوتمندترین مردم، به کسی عطا می‌کند که هیچ امیدی به او ندارد مانند اینکه اهل بیت علیهم السلام برای سفر حج وارد کاروان‌های غریبه می‌شدند و چون کسی آن‌ها را نمی‌شناخت تا می‌توانستند به زائران خدمت می‌کردند. [12]

56ـ بهترین احسان‌ها، احسان غیابی است که انسان پشت سر دیگران و به طور ناشناس به آن‌ها کمک کند. مانند اینکه در نبود دیگران به آن‌ها دعا می‌کند و چه بسا به کسانی دعا می‌کند که اصلاً آن‌ها را نمی‌شناسد مثلاً از جلوی بیمارستان عبور می‌کند و برای شفای همه‌ی بیماران حمد شفا می‌خواند.

گاهی طوری برای بیماران دعا می‌کند که گویا بیماری آنان بیماری خودِ او است و خدای متعال هم دعایش را مستجاب می‌کند. از موارد دیگر احسانِ بدون چشم داشت، احسان به امواتی است که دستشان از دنیا کوتاه است و انسان هیچ امیدی به تشکر کردن آن‌ها ندارد. انسان سخاوتمند در هنگام دعا و انس با پروردگار دیگران را هم سهیم می‌کند.

انسان سخاوتمند انفاق را به اهلش می‌رساند و این بهترین نوع بخشش است. چه اینکه صاحب حق همسرش باشد، فرزندش باشد، همسایه‌اش باشد، وبا اقوامش باشند.[8

مرحوم آیت الله صافی رحمه الله داستانی را در جلسه‌ی درسشان نقل می‌فرمودند که شخصی از دنیا رفته بود و کسی در عالم خواب از او پرسیده بود آیا خیراتی که برایت می‌فرستیم به تو می‌رسد یا خیر؟

بزرگ‌ترین شکر نعمت، بذل نعمت بوده و این تشکر عملی از خداوند است زیرا لازمه‌ی تشکر از نعمت‌ها، استفاده‌ی از نعمت‌های الهی در بهترین راه است و بهترین راه استفاده‌ی از مال، بذل و بخشش آن به دیگران است

 

آن شخص هم در پاسخ گفته بود "خیرات شما به دست ما می‌رسد اما چون نمی‌توانم چگونگی آن را توضیح دهم مثالی می‌زنم. کسی را فرض کنید که در حمام پر از بخار ایستاده و بخار زیاد موجب تنگی نفسش شده است. اما روزنه‌ی کوچکی از بیرون نمایان می‌شود و هوای تازه وارد حمام می‌شود و او نفس عمیقی می‌کشد. خیرات شما هم این گونه به ما می‌رسد.

61ـ انسانی که بذل و بخشش نمی‌کند اما مورد ستایش مردم است روزی برایش پیش خواهد آمد که انفاق می‌کند اما مورد ملامت و نیش مردم قرار می‌گیرد. یعنی به خاطر اینکه در زمان وسعت بذل و بخشش نمی‌کرده است خداوند او را تنبیه کرده و در موقعیتی قرار می‌گیرد که هم اموالش را به دیگران بذل می‌کند و هم مورد ملامت آن‌ها قرار می‌گیرد.[13]

62ـ در روایت دیگری می‌فرماید کسی که در حال نشسته نمی‌بخشد، در حال ایستاده به چیزی داده نمی‌شود. ظاهراً نشستن و ایستادن در این جملات کنایه است از هنگام دارایی و تنگدستی، به این بیان که انسان دارایی که در وضعیت خوب مالی به سر می‌برد مانند انسان نشسته در آرامش خاطر روزگار را سپری می‌کند و انسانی که نیازمند و محتاج شده است مانند کسی که ایستاده، و برای دستیابی به مال تلاش می‌کند. بنا بر این امام علیه‌السلام می‌فرمایند در حالت گشاده دستی انفاق کنید تا هنگام تنگدستی مورد بی مهری مردم قرار نگیرد. [14]

63ـ کسی که مالش را به ستایشگر خود نمی‌دهد، در عاقبت وارثانی مالش را تصرف می‌کنند که او را ستایش نمی‌کنند. [15]

64ـ کسی که سخا و حیا ندارد مرگ برای او از حیات بهتر است.[16]

65ـ به کسی که کریم بودن را در طبع او نمی‌یابید هیچ گاه امیدوار نباشید و انتظار اینکه خیری از او به شما برسد را نداشته باشید.[17]

 

پی نوشت ها :

1. غررالحکم/ص375

2. بحارالأنوار/ج68 /ص355 / باب 87

3. غررالحکم/ص376 /ح8459

4. بحارالأنوار/ج68 /ص355

5. غررالحکم/ص375 /ح8441

6. غررالحکم/ص376 /ح8482

7. غررالحکم/ص381 /ح8642

8. غررالحکم/ص381 /ح8643-

9. غررالحکم /ص381/ح8644

10. غررالحکم/ص252 /ح 5275

11. غررالحکم/ص388 /ح 8885

12. بحارالأنوار/ج71 /ص400

13. غررالحکم /ج380 /ص 8615

14.غررالحکم/ص380 /ح 8617

15. غررالحکم/ص380 /ح

16. غررالحکم /ص380/ح 8619

17. غررالحکم/ص380 /ح 8619

فرآوری : زهرا اجلال

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :

سایت حوزه

سایت خبرآنلاین

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:08 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

ستّار العیوبی خدا تا کجاست؟

 


حضرت على (علیه السلام) مى فرمایند: «اَلْحَذَرَ الْحَذَرَ! فَوَ اللهِ لَقَدْ سَتَرَ، حَتّى کأَنَّهُ قَدْ غَفَرَ ؛ بترس، بترس (از خدا!) به خدا سوگند آن قدر پرده پوشى کرده که گویى تو را بخشیده و آمرزیده است».(1)

 

ستار العیوب
چند نکته درباره این حدیث:

نکته اوّل

خداوند پوشنده گناهان و عیب هاى افراد است، مراد از ستّارالعیوب بودن خداوند چیست؟ دو نوع ستّاریّت داریم، یکى تکوینى و دیگر تشریعى.

تکوینى این است که خداوند انسان را چنان آفریده است که بسیارى از عیب هایش پنهان است مثلاً صفات درون انسان مانند حسادت، تکبّر، و خودخواهى و انحرافات اعتقادى پنهان است اگر انسان طورى آفریده مى شد که بشود اخلاق و اعتقادات او را از چهره اش فهمید، زندگى براى او بسیار مشکل مى شد، امّا خداوند به خاطر ستّاریّتى که دارد چنان انسان را آفرید که عیب هایش مخفى است امّا در روز قیامت «یُعْرَفونَ بِسیماهُمْ» که از چهره ها افراد شناخته مى شوند.

ستّار العیوب تشریعى این است که خداوند دستور داده مردم عیب هاى همدیگر را بشناسند، غیبت نکند، تهمت نزنند و آبروى همدیگر را نریزند.

 

فایده ستّارالعیوب بودن چیست؟

1. شخصیّت و احترام افراد حفظ مى شود که دادن شخصیّت به افراد یکى از موانع سقوط در گناه است چرا که اگر شخصى در جامعه معروف به گناه و زشتى باشد دیگر باکى براى گناه کردن ندارد، و خود را بیشتر آلوده به گناه مى کند، امّا همین که دید گناهش را پوشش دادند، شرم و حیا مانع مى شود که گناه کند، و اینکه اسلام مى گوید غیبت نکن، یکى از دلایلش همین است که وقتى رسوا شد مى گوید: حالا که آبروى ما رفت پس هر کارى که دلمان مى خواهد انجام دهیم، و درباره تربیت بچّه هم اسلام مى گوید او را تحقیر نکن و نزن و نگو که نمى فهمى و بى شعورى، بلکه به او شخصیت بده تا به ارزش خود پى ببرد و کار خلاف انجام ندهد .

2. فایده دوم این است که پایه هاى امتحان الهى محکم شود. اصل آزادى و اختیار با ستّاریّت محفوظ است، چرا که اگر کسى با یک گناه رسوا مى شد دیگر گناه نمى کرد و گناه نکردنش به خاطر ترس از رسوایى بود، نه پایبند بودن به اصول اخلاقى و اسلامى، و تکامل شکل نمى گرفت و مسأله جبر پیش مى آمد.

باید پرتوى از صفات خداوند در بندگانش باشد، خداوند از هر عیبى منزّه است و بنده هم باید سعى کند خود را از عیب ها منزّه کند، باید متخلّق به اخلاق خداوند بشود و آبروى دیگران را نریزد و تنها نقطه ضعف ها را نبیند

نکته دوم

مبادا از این ستّاریّت خداوند سوء استفاده کنیم و خیال کنیم خداوند ما را بخشیده است بلکه شاید این مقدّمه عذاب و مجازات دردناک الهى باشد .

و کلام امام على(علیه‌السلام) بر همین مطلب اشاره دارد که بیدار باشید و از ستّارالعیب‌ها بودن خداوند سوء استفاده نکنید.

نکته سوم

باید پرتوى از صفات خداوند در بندگانش باشد، خداوند از هر عیبى منزّه است و بنده هم باید سعى کند خود را از عیب ها منزّه کند، باید متخلّق به اخلاق خداوند بشود و آبروى دیگران را نریزد و تنها نقطه ضعف ها را نبیند.

یکى از ویژگى هاى انسان مؤمن عیب زدایى است و عیب جویى از صفات زشت است که در مؤمن وجود ندارد، انسان وقتى به کمال مى رسد که عیب هاى خویش را بشناسد و آن را برطرف سازد و این در صورتى امکان دارد که انسان اوّل عیب هاى خود را بشناسد چون تا انسان به نواقص خود آگاه نشود نمى تواند چاره جویى کند.

انسان از چند راه مى تواند به عیب های خود آگاه شود:

1. از راه مراقبه و محاسبه، که انسان مواظب اعمال و رفتار خود باشد و خود را مورد حسابرسى قرار دهد، به خصوص اگر بتواند خود را با افراد صالح مقایسه کند، چرا که وقتى خود را فاقد فضایل کمالات آنها مى بیند مى تواند به عیب هاى خود پى ببرد.

2. عبرت گرفتن از رفتار افراد نادرست و بداخلاق که باید ادب را از بى ادبان آموخت یعنى آنچه را که آنها انجام مى دهند انسان برخلافش را انجام دهد.

3. معاشرت با دوستان خوب که او را نصیحت کنند و عیب هایش را به او تذکر دهند چرا که امام صادق(علیه السلام) فرموده اند: «أحَبُّ إخوانى إلَىَّ مَن أهْدى إلَىَّ؛ محبوب ترین برادرانم نزد من، کسى است که عیب‌هایم را به من هدیه کند.»(2)

مبادا از این ستّاریّت خداوند سوء استفاده کنیم و خیال کنیم خداوند ما را بخشیده است بلکه شاید این مقدّمه عذاب و مجازات دردناک الهى باشد

 

امام هفتم (علیه السلام) وقتى اوقات شبانه روز را به چهار قسمت تقسیم مى کند یک ساعتش را معاشرت با برادران قرار مى دهد و مى فرماید: «وَ ساعَةٌ لِمُعاشِرَةِ الإخوانِ وَالثِّقاتِ الَّذینَ یُعَرِّفُونکم عیب هاکم وَ یُخْلِصون، لَکمْ فِى الْباطِنِ؛ ساعتى براى رفت و آمد و معاشرت با برادران مورد اعتمادى که شما را به عیب هایتان آگاه مى سازند و قلباً نسبت به شما خلوص و صفا دارند، اختصاص دهید.»(3)

روایات ما دوست واقعى را کسى مى دانند که تو را از کارهاى زشت باز دارد: «صَدیقُک مَنْ نَهاک». (4)

امام على(علیه السلام) مى فرمایند: «لا تَبْتَهِجَنَّ بِخَطَاءِ غَیْرِک فإنَّک لَنْ تَمْلِک الإصَابَةَ أبَداً ؛ از خطاى دیگران هرگز شادمان مشو، زیرا تو نیز براى همیشه از خطا کردن مصون نیستى».(5)

و همان حضرت فرمودند: «مَنْ عابَ عِیْبَ، وَمَنْ شَتَمَ اُجِیبَ ؛ هر کس عیب جویى کند، عیب جویى شود و هر کس دشنام دهد، پاسخ شنود». (6)

به فرموده امام صادق(علیه السلام): «الأثرارُ یَتْبَعونُ مَساوِىءَ النّاسِ وَیَترکونَ مَحاسِنَهُم کما یَتْبَعُ الذُّبابُ المَواضعَ الفاسِدَة مِن الجَسَدِ وَیَتْرُک الصَّحِیحُ؛ افراد عیب جو همانند مگس هستند که روى ناپاکى ها و آلودگى ها مى نشینند و دنبال کارهاى زشت و عیب های مردم هستند و خوبى هاى آنان را نادیده مى گیرند.»(7)

از خداوند مى خواهیم خودش عیب هاى ما را به ما بنمایاند و توفیق دهد تا درصدد رفع آنها برآییم. 

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 30.

22. تحف العقول، حکمت 89.

3. تحف العقول، حکمت 18.

4. غرر الحکم، ح 5857.

5. همان مدرک، ص 150.

6. میزان الحکمه، ج 7، ص 151.

7. سفینة البحار، ج 2، ص 295.

فراوری: محمدی

 بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : کتاب  گفتار معصومین (علیهم اسلام) ج 2،آیت الله مکارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:09 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

توصیه‌های امام علی(علیه‌السلام) به اهل بازار

 


اذکار مستحبى در هنگام‌ ورود و خروج‌ و نشستن‌ در بازار را مى توان‌ در همین‌ راستا توجیه‌ و تفسیر نمود. اگر انسان‌ مراقبت‌ لازم‌ را در بازار به‌ عمل‌ آورد مى تواند از بازار با همه‌ اوصافش، مکانى بسازد که‌ عزت‌ او را تأمین‌ نماید و دنیا و آخرت‌ خویش‌ را آباد و آن را وسیله‌اى براى خدمت‌ به‌ مردم‌ و جامعه‌ قرار دهد.

 


بازار
جامعه‌ بدون‌ تجارت‌ و خرید و فروش‌ نمى تواند به‌ حیات‌ اجتماعى خود ادامه‌ دهد. به همین جهت لازم است کمی در آن دقیق شده و حیطه آن را از آلودگی هایی که تهدیدش می کند پاک نموده  و شریان حیاتی جامعه را از پلیدیهایی که آن را احاطه کرده دور ساخته و در نهایت از طهارت ظاهری به طهارت باطنی دست یابیم. همان طور که می دانیم ابدان آلوده از لقمه های شبه ناک کمتر پذیرای کلام الهی و تزکیه نفس می باشند. لذا لازم است به ابعاد این مکان –که اگر قداست آن فرض دانسته شود- پرداخته شود .

 

جایگاه افراد در بازار

افراد در بازار از یک سو به‌ جایگاهى تکیه‌ زده‌اند که‌ هر آن، احتمال‌ سقوط‌ و انحطاط‌ مالى و اخلاقى مى رود و از سوى دیگر حیات‌ اجتماعى و اقتصادى جامعه‌ به‌ آن‌ وابسته‌ است. روایاتى که‌ در ذم‌ بازار وارد شده‌اند، در صددند احتمال‌ سقوط‌ مالى و اخلاقى بازاریان‌ و هر کسى که‌ به‌ گونه‌اى با بازار سر و کار دارد را به‌ حداقل‌ برساند. براى جمع‌ بین‌ این‌ دو امر، خطرات‌ جدى نظیر؛ احتمال‌ قوى تسلط‌ شیطان‌ بر انسان‌ که‌ مى تواند شیرازه‌ی بازار و معاملات‌ در آن‌ را تهدید کند، در روایات‌ گوشزد شده‌ است.

یکی از عوامل مهم ‌در خصوص مقابله با شیطان، تقواى الهى و مراقبت‌ بر انجام‌ دستورات‌ و پرهیز از محرمات است. که به مواردی از آن اشاره می شود: امیرالمؤ‌منین علی(علیه السلام) در گشت ‌زنی های خود در بازار( زمان‌ حکومت خویش)، بر آن‌ تأکید مى نمودند و مصادیق‌ آن‌ را بیان‌ مى کردند: بردبارى، پرهیز از دروغ‌ و سوگند خوردن، آسان‌ گرفتن‌ معامله، راضى به‌ حق‌ خود بودن‌ و حق‌ دیگران‌ را به‌ آنان‌ دادن، کامل‌ نمودن‌ پیمانه‌ها و وزنها، نیکو معامله‌ کردن و ... همه‌ از مصادیقى است‌ که‌ مى توان‌ با نهادینه‌ کردن‌ آنها، احتمال‌ سقوط‌ فردى و اجتماعى را به‌ شدت‌ کاهش‌ داد و بازارى سالم‌ را به‌ ارمغان‌ آورد. اذکار مستحبى در هنگام‌ ورود و خروج‌ و نشستن‌ در بازار را مى توان‌ در همین‌ راستا توجیه‌ و تفسیر نمود. اگر انسان‌ مراقبت‌ لازم‌ را در بازار به‌ عمل‌ آورد مى تواند از بازار با همه‌ اوصافش، مکانى بسازد که‌ عزت‌ او را تأمین‌ نماید و دنیا و آخرت‌ خویش‌ را آباد و آن را وسیله‌اى براى خدمت‌ به‌ مردم‌ و جامعه‌ قرار دهد.

حاکم‌ جامعه‌ اسلامى در تصمیم‌گیرى ها باید مصالح‌ عموم‌ مردم‌ را لحاظ‌ نماید و مطابق‌ آن‌ برنامه‌ریزى کند. از این‌ رو ضرورى است‌ حکومت‌ اسلامى در هر عصرى در راستاى تحقق‌بخشى مصالح‌ عمومى متناسب‌ با شرایط‌ جامعه، کارکردهاى ویژه‌اى در بازار از خود بروز داده‌ و در مجموع‌ رفاه‌ جامعه‌ را از این‌ طریق‌ بیش تر نماند

‌‌جمع بندى

1- بازار هم‌ از آن‌ جهت‌ که‌ مرکزى براى تجارت‌ و داد و ستد است‌ و هم‌ از آن‌ جهت‌ که‌ سالم‌ سازى محیط‌ آن‌ مى تواند کارایى اقتصادى را بالا برده‌ و با علامت‌دهى مناسب‌ به‌ تولیدکنندگان، فروشندگان‌ و مصرف‌کنندگان، در شیوه، کیفیت‌ و کمیت‌ تولید و مصرف‌ و رفاه‌ و آسایش‌ و بطور کلى ساماندهى امور اقتصادى هر جامعه‌اى مؤ‌ثر واقع‌ شود از اهمیت‌ ویژه‌اى برخوردار است.

2- از آنجا که‌ امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) رهبرى جامعه‌ را در دوران‌ حکومت‌ خویش‌ بر عهده‌ داشت، چگونگى برخورد حضرت‌ با نقش‌آفرینان‌ اصلى بازار مى تواند الگوى شایسته‌اى براى برخورد با بازار در جامعه‌ اسلامى دانست.

3- بازار از ابتدای تشکیل‌ حکومت‌ اسلامى در مدینه‌ توسط‌ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) تحت‌ نظارت‌ و مراقبت‌ بود و این‌ رویه‌ در زمان‌ حضرت‌ با توجه‌ به‌ مشغله‌هاى فراوان‌ ایشان‌ و متناسب‌ با گستردگى و تنوع‌ بازارها استمرار یافت‌ از این‌رو مى‌توان‌ نظارت‌ بر فعالیت‌ بازار را یک‌ اصل‌ کلیدى و جزء وظایف‌ اصلى دولت‌ اسلامى دانست. و ناظر بر بازار موظف‌ است‌ ضمن‌ نصیحت‌ و ارشاد سازنده‌ و بیان‌ احکام‌ الهى، با هر اقدامى که‌ کارکرد صحیح‌ بازار را به‌ مخاطره‌ مى اندازد، مقابله‌ نماید.

4- دولت‌ اسلامى با نظارت‌ ویژه‌اى که‌ بر عملکرد بازار دارد مجالى براى شکل ‌گیرى انحصارات‌ به‌ شکل هاى گوناگون‌ آن باقى نمى گذارد. و ساختار بازار اسلامى را با مسامحه‌ مى توان‌ شبیه‌ بازار رقابت‌ کامل‌ دانست.

5- گرچه‌ در بازار اسلامى فروش‌ کالاهاى بیگانه‌ ممنوعیتى ندارد؛ اما بازار نیز نباید به‌ گونه‌اى باشد که‌ به‌ جاى رونق‌ اقتصادى در درون‌ جامعه‌ اسلامى موجبا ت‌ رونق‌ اقتصادى کشورهاى بیگانه‌ را فراهم‌ آورد. خصوصاً‌ اگر کالاهاى بیگانه‌ عرضه‌ شده‌ در بازار به‌ گونه‌اى باشد که‌ اقتدار و عزت‌ و فرهنگ‌ اسلامى را تهدید نماید.

6- گرفتن‌ سود در بازار اسلامى بى تردید رواست‌ اما بازار نباید هرگز به‌ مکانى براى سود و نفع‌پرستى بى حد و حصر عده‌اى مبدل‌ گردد.

7- روایاتى که‌ در تقبیح‌ بازار وارد شد، بدان‌ جهت‌ است‌ که‌ در بازار زمینه‌هاى فساد و تباهى و خوردن‌ مال‌ به‌ باطل‌ و تفاخر و تکاثر مال‌ و ثروت‌ فراوان‌ وجود دارد. و اگر انسان‌ غفلت‌ ورزد به‌ ورطه‌ هلاکت‌، سقوط‌ خواهد نمود.

8- حاکم‌ جامعه‌ اسلامى در تصمیم‌گیرى ها باید مصالح‌ عموم‌ مردم‌ را لحاظ‌ نماید و مطابق‌ آن‌ برنامه‌ریزى کند. از این‌ رو ضرورى است‌ حکومت‌ اسلامى در هر عصرى در راستاى تحقق‌بخشى مصالح‌ عمومى متناسب‌ با شرایط‌ جامعه، کارکردهاى ویژه‌اى در بازار از خود بروز داده‌ و در مجموع‌ رفاه‌ جامعه‌ را از این‌ طریق‌ بیش تر نماند.

مهناز وکیلی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : بر گرفته از نامه 52و53 نهج البلاغه

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:09 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها