0

تاپیک جامع نهج البلاغه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

بهترین سوالی که از پیامبر(صلی الله علیه و آله) شد!

حضرت محمد

 

امام علی(علیه السلام) مى فرماید: «نماز موجب تقرب هر پرهیزگار و حج جهاد هر ضعیف است و براى هر چیز زکاتى است و زکات بدن روزه است و جهاد زن شوهردارى شایسته اوست»؛ (الصَّلاَةُ قُرْبَانُ کُلِّ تَقِیّ، وَالْحَجُّ جِهَادُ کُلِّ ضَعِیف. وَ لِکُلِّ شَیْء زَکَاةٌ، وَ زَکَاةُ الْبَدَنِ الصِّیَامُ، وَ جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ).

شک نیست که نماز بهترین وسیله تقرب به پروردگار است که از آن در روایات به معراج مؤمن تعبیر شده است(1) که تعبیرى بسیار گویا و رسا در تأثیر نماز براى قرب الى الله است؛ ولى امام(علیه السلام) شرط آن را تقوا شمرده تقوایى که سبب مى شود انسان با بال و پر نماز به آسمان ها و ملکوت پروردگار پرواز کند. همان گونه که در قرآن مجید در داستان قربانى فرزندان آدم(علیه السلام) آمده است: «(إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ)؛ خداوند تنها، (قربانى را) از پرهیزگاران مى پذیرد».(2)

«قربان» به چیزى گفته مى شود که به وسیله آن تقرب مى جویند؛ خواه این وسیله، عبادتى از عبادات مانند نماز و روزه و حج باشد یا گوسفندان و سایر حیوانات قربانى یا صدقه اى در راه خدا. بعضى گفته اند «قربان» مصدر از ماده «قُرب» است ولى با توجه به این که در محل کلام ما معناى وصفى دارد (چیزى که مایه قرب مى شود) باید پذیرفت که مصدرى است که به معناى وصفى به کار رفته است.

اما این که در مورد حج آن را جهاد هر ضعیفى شمرده از این رو است که حج هم جهاد با نفس است و هم آثار جهاد با دشمن را دارد، زیرا مایه وحدت میان مسلمانان و اتحاد صفوف آنها مى شود و پشت دشمن را مى لرزاند، بنابراین افرادى که توان حضور در میدان جهاد با دشمن را ندارند با حضور در مناسک حج به بخشى از فلسفه جهاد با دشمن فعلیت مى بخشند و حتى جوانانى که در حج شرکت مى کنند با تحمل مشقات حج و گاه پیاده روى هاى طولانى و محرومیت از خواب و استراحت، براى میدان جهاد تمرین مى کنند.

خداوند جهاد را بر مردان و زنان واجب کرده است. جهاد مرد در این است که مال و جان خود را انفاق کند تا آنجا که در راه خدا شهید شود و جهاد زن در این است که در برابر آزارى که از شوهرش مى بیند و در برابر تعصب ها و حساسیت هاى او صبر پیشه کند

 

امام در مورد روزه مى فرماید: زکات بدن است، زیرا روزه چیزى از بدن مى کاهد؛ ولى بر برکات آن مى افزاید همان گونه که زکات مال ظاهرا چیزى از آن مى کاهد؛ اما برکات غیر قابل انکارى دارد. در جهان نباتات نیز این موضوع در مورد بسیارى از درختان عملى مى شود که شاخه هاى زیادى از آن را مى برند ولى بعداً درخت نمو فوق العاده اى پیدا مى کند.

به گفته شاعر:

زکات مال به در کن که شاخه رَز را               چون باغبان ببُرد بیشتر دهد انگور!(3)

امام(علیه السلام) مى فرماید: جهاد زن شوهردارى شایسته است به سبب آن که در میدان جهاد مشکلات فراوانى است: هم بذل مال است (در زمانى که مجاهدان هزینه هاى خود را از سلاح و مرکب و غذا مى پرداختند) و هم بذل جان و هم جدایى از زن و فرزند و بستگان و در بسیارى از موارد، جراحات سخت جسمى. زن ها نیز هنگامى که در برابر مشکلات خانه دارى و گاه اعتراضات و زخم زبان هاى شوهر قرار مى گیرند اگر تحمل و بردبارى نشان دهند جهاد مهمى را انجام داده اند.

«اصبغ بن نباته» که از یاران خاص امام على(علیه السلام) است از آن حضرت نقل مى کند که فرمود: «کَتَبَ اللهُ الْجِهادَ عَلَى الرِّجالِ وَالنِّساءِ فَجِهادُ الرَّجُلِ بَذْلُ مالِهِ وَنَفْسِهِ حَتّى یُقْتَلَ فی سَبیلِ اللهِ وَجِهادُ الْمَرْأَةِ أنْ تَصْبِرَ عَلى ما رَأى مِنْ أذى زَوْجِها وَغَیْرَتِهِ؛ خداوند جهاد را بر مردان و زنان واجب کرده است. جهاد مرد در این است که مال و جان خود را انفاق کند تا آنجا که در راه خدا شهید شود و جهاد زن در این است که در برابر آزارى که از شوهرش مى بیند و در برابر تعصب ها و حساسیت هاى او صبر پیشه کند».(4)

بانو برگرد و به زنانى که پشت سر تو هستند (و از طرف آنها آمده اى) اعلام کن که شوهردارى یکى از شما به صورت شایسته و به دست آوردن خشنودى او و پیروى از موافقتش معادل تمام این اعمال خیر است».

در حدیث دیگرى که در کتاب در المنثورِ «سیوطى» آمده است مى خوانیم که «اسماء» از طائفه انصار نزد پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمد در حالى که پیامبر در میان اصحابش نشسته بود. عرض کرد: پدر و مادرم به قربانت باد من به عنوان نماینده زنان خدمت شما آمده ام. جانم به فدایت باد بدان هیچ زنى در شرق و غرب نیست که آمدن مرا نزد تو شنیده باشد مگر این که او هم همین رأى و نظر مرا دارد. خداوند تو را به حق به سوى مردان و زنان مبعوث کرده ما به تو و خدایى که تو را فرستاده ایمان آورده ایم؛ ولى ما زنان در حقیقت در محاصره و گرفتار محرومیت هایى هستیم: باید در خانه بنشینیم و خواسته هاى مردان را به جاى آوریم، فرزندان شما را متولد مى سازیم و شما گروه مردان بر ما برترى پیدا کرده اید در جمعه و جماعات و عیادت بیماران و تشییع جنازه و حج بعد از حج و از همه اینها بالاتر جهاد در راه خداست. هنگامى که یکى از شما به عنوان حج یا عمره یا شرکت در جهاد خارج مى شود ما اموالتان را حفظ مى کنیم، براى شما لباس مى بافیم و اولاد شما را پرورش مى دهیم. اى رسول خدا! در چه پاداشى با شما شریک هستیم؟

پیغمبر(صلى الله علیه وآله) با تمام صورت به سوى اصحابش برگشت سپس فرمود: سخن این زن را شنیدید؟ هرگز بهتر از این سؤال در امر دین از کسى شنیده اید؟ همگى عرض کردند: اى رسول خدا! ما باور نمى کردیم زنى به چنین مطالبى برسد (و چنین سخن بگوید) آن گاه پیغمبر(صلى الله علیه وآله) رو به او کرد و فرمود: «اِنْصَرِفی أیَّتُهَا الْمَرْاَةَ وَأعْلَمِی مَنْ خَلْفَکَ مِنَ النِّساءِ أنَّ حُسْنَ تَبَعُّلِ إحداکُنَّ لِزَوْجِها وَطَلَبَها مَرْضاتَهُ وَاتِّباعَها مُوافَقَتَهُ یَعْدِلُ ذلِکَ کُلِّهِ؛ بانو برگرد و به زنانى که پشت سر تو هستند (و از طرف آنها آمده اى) اعلام کن که شوهردارى یکى از شما به صورت شایسته و به دست آوردن خشنودى او و پیروى از موافقتش معادل تمام این اعمال خیر است».

«فَأدْبَرَتِ الْمَرْأَةُ وَهِىَ تُهَلِّلُ وَتُکَبِّرُ اسْتِبْشاراً؛ آن زن باز گشت و از روى شادى تکبیر و لا اله الا الله مى گفت».(5)

 

پی نوشت ها :

(1). مستدرک سفینة البحار، ج 6، ص 343.

(2). مائده، آیه 27 .

(3). «رز» به معناى درخت انگور است.

(4). کافى، ج 5، ص 9، ح 1.

(5). در المنثور، ج 2، ص 153 ذیل آیه 34 سوره نساء.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : کتاب  پیام امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) جلد 13 136

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  11:49 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

زمان قبولی توبه

 

 


و توبه ی کسانی که پیوسته گناه می کنند تا چون مرگ هر یک از ایشان فرا رسد، گوید: اینک توبه کردم، پذیرفته نیست...


توبه

«الآن عبادالله و الخِناقُ مُهمَلٌ و الرّوحُ مُرسَلٌ، فی فینة الإرشاد، و راحة الأجساد و باحة الإحتشاء، و مَهَلِ البقیّةِ، و أنُفِ المشیة، و انظار التوبة، وانفساح الحوبَةِ، قَبلَ الضَّمنکِ و المضیق، و الرّوعِ و الزّهوق، و قَبلَ قدوم الغائب المنتظر و أخذةِ العزیز المقتدر» 1

 

شرح گفتار

مولای متّقیان علی(علیه السلام) در این فراز از خطبه ی نورانی 83 نهج البلاغه بر لزوم بهره گیری از فرصت ارزشمندی که در این دنیا برای توبه و انابه داریم تأکید نموده و در این باره می فرماید: «ای بندگان خدا هم اکنون به خود بیایید [و اعمال صالح انجام دهید] تا ریسمان های مرگ بر گلوی شما سخت نشده، و روح شما برای کسب کمالات آزاد است، و بدن ها راحت، و در حالتی قرار دارید که می توانید مشکلات یکدیگر را حل کنید. هنوز مهلت دارید، و جای تصمیم و توبه و بازگشت از گناه باقی مانده است. عمل کنید پیش از آنکه در شدت تنگنای وحشت [قبر] و ترس و نابودی قرار گیرید. پیش از آنکه مرگِ در انتظار مانده، فرا رسد و دست قدرتمند خدای توانا شما را برگیرد»

سخن گهربار امیر بیان علی (علیه السلام) بیانگر آن است که تا زمانی که هنوز ندای مرگ و جدایی سر داده نشده، و فرشته ی مرگ به سراغ انسان گنهکار نیامده، فرصت دارد که گذشته  تاریک و ظلمانی خود را به وسیله ی توبه، به آینده ای روشن و منوّر، از نور پر فروغ ایمان و تقوا تبدیل نماید.

در تأیید کلام دلنشین امیر متّقیان علی (علیه السلام) باید گفت که: این امر، حقیقتی است انکارناپذیر که خالق هستی در کلام نورانی خویش به صراحت آن را بیان نموده و در این باره می فرماید: «و لیست التوبهُ علی الّذینَ یعملونَ السیئاتِ حتّی اذا حَضَرَ  أحَدَهُمُ الموتُ قال إنّی تُبتُ الآنَ...»2

(و توبه ی کسانی که پیوسته گناه می کنند تا چون مرگ هر یک از ایشان فرا رسد، گوید: اینک توبه کردم، پذیرفته نیست...)

بنابراین مطابق فرمایش نورانی خالق متعال، توبه ای که در آستانه ی مرگ باشد، مورد پذیرش خداوند قرار نمی گیرد.

حال در اینجا ممکن است با این پرسش مهم مواجه شویم که چگونه می توان باور کرد که خالق هستی درِ آشتی را به روی انسان بسته، و او را از فیض عظیم توبه و انابه محروم می سازد؟! آیا چنین امری از خدای رحمان و رحیمی که محبّتش نسبت به بندگان، زبانزد عام و خاص است امکان پذیر است؟!

این حقیقت را برای تو قرار می دهم که اگر از ذرّیه ات کسی تصمیم بر گناه گرفت، در پرونده اش نوشته نشود، و اگر تصمیمش را به اجرا گذاشت، همان یک گناه در نامه ی عملش ثبت گردد، و اگر فردی از ذرّیه ات تصمیم به کار نیکی گرفت، در نامه اش نوشته شود، و اگر آن تصمیم را عملی ساخت، در نامه اش ده برابر ثبت گردد

 

در کتاب ارزشمند تفسیر نمونه به این پرسش پاسخ داده شده و در این باره چنین می خوانیم: «در حال احتضار و در آستانه مرگ، پرده ها از برابر چشم انسان کنار می رود، و دید دیگری برای او پیدا می شود، و قسمتی از حقایق مربوط به جهان دیگر و نتیجه اعمالی را که در این زندگی انجام داده با چشم خود می بیند و مسائل جنبه حسّی پیدا می کند، واضح است که در این صورت هر گناهکاری از اعمال بد خود پشیمان می گردد، و همانند کسی که شعله  آتشی را نزدیک خود ببیند از آن فرار می کند.

مسلّم است که اساس تکلیف و آزمایش پروردگار بر این گونه مشاهده ها نیست، بلکه بر ایمان به غیب و مشاهده با چشم عقل و خرد است.»3

راستی چه لحظه ی دردناک و رنج آوری است که آدمی با کوله باری از گناه و معصیت، در حال جان کندن باشد، اما رشته ی امیدش از دریای محبّت الهی قطع شده و عطش کویر جانش در حسرت چشمه ی جوشان مغفرت الهی بماند.

در چنین لحظات حساسی است که آدمی با آه و حسرتی برخاسته از جان فریاد ندامت و پشیمانی سر داده، و از ساحت قدس الهی فرصتی دوباره را برای جبران گذشته ی تاریکِ خویش خواستار می شود. اما افسوس که پیمانه ی عمر پر گشته، و راه بازگشتی نیست. تمام پل های ارتباطیِ او با دنیا قطع شده، و از سرمایه ی مادّیِ او تنها جسم نیمه جانی باقی مانده که همچون چوب خشکی بر گوشه ای از زمین جای گرفته است.

بنابراین تا دیر نشده و مرغ جان از قفس تن خارج نگشته، باید به خود آمده، با توبه و اِنابه به آغوش گرم مغفرت الهی روی آوریم و خویشتن را از عذاب مهلک و دردناک الهی رهایی بخشیم.

 

توبه

پذیرش توبه تا آخرین نفس

چنانچه دانستید توبه ای که در آستانه ی مرگ از سوی انسان صورت بگیرد، مورد پذیرش خداوند بی همتا قرار نمی گیرد، اما با این وجود ما، در مقابل روایاتی داریم که زمان پذیرش توبه را تا آخرین نفسی که انسان در این دنیا می کشد معرفی می کند. از باب نمونه در روایتی چنین می خوانیم: امام باقر(علیه السّلام) فرمودند: «آدم(علیه السلام) به حضرت حق عرضه داشت: شیطان را بر من سلطه دادی و او را چنین قدرتی است که همچون خون در باطن من گردش نماید، در برابر این برنامه برای من چیزی قرار بده. به او خطاب شد: این حقیقت را برای تو قرار می دهم که اگر از ذرّیه ات کسی تصمیم بر گناه گرفت، در پرونده اش نوشته نشود، و اگر تصمیمش را به اجرا گذاشت، همان یک گناه در نامه ی عملش ثبت گردد، و اگر فردی از ذرّیه ات تصمیم به کار نیکی گرفت، در نامه اش نوشته شود، و اگر آن تصمیم را عملی ساخت، در نامه اش ده برابر ثبت گردد.

آدم (علیه السّلام) عرضه داشت: پروردگارا اضافه کن؛ خطاب رسید: اگر کسی از ذرّیه ات گناهی مرتکب شود، سپس از من طلب آمرزش نماید، او را بیامرزم، عرضه داشت: یا رب! بر من بیفزا، خطاب رسید: برای آنان توبه قرار می دهم، و توبه را بر آنها گسترده می نمایم تا نفس به گلویشان برسد؛ عرضه داشت: خداوندا! مرا کفایت کرد.4

در بَدو نظر ممکن است این دسته از روایات با کلام خداوند متعال در قرآن مجید متنافی و متناقض به نظر آید، چرا که فرمایش حضرت حق بیانگر آن است که توبه در آستانه مرگ مورد پذیرش قرار نمی گیرد، در حالی که این روایات می گویند تا آخرین نفس خداوند توبه را می پذیرد!

در حال احتضار و در آستانه ی مرگ، پرده ها از برابر چشم انسان کنار می رود، و دید دیگری برای او پیدا می شود، و قسمتی از حقایق مربوط به جهان دیگر و نتیجه اعمالی را که در این زندگی انجام داده با چشم خود می بیند و مسائل جنبه حسّی پیدا می کند، واضح است که در این صورت هر گناهکاری از اعمال بد خود پشیمان می گردد، و همانند کسی که شعله آتشی را نزدیک خود ببیند از آن فرار می کند

 

با رجوع به کتب ارزشمند تفسیری و روایی، و دقّت و تأمّل در آنها، به راحتی غبار شک و تردید از دیده ی عقل کنار رفته، و شبهه ی تناقض از صفحه ذهن پاک خواهد شد، چرا که روایاتِ مزبور، مربوط است به انسانی که هنوز علائم مرگ قطعی را مشاهده نکرده، و از این جهت به یقین نرسیده که هم اکنون در آستانه ی مرگ و جدایی از دنیا قرار دارد، ولی چنان چه از این جهت به یقین رسیده باشد، بی تردید توبه اش در آن لحظاتِ سرنوشت ساز، مورد قبول حضرت حق قرار نخواهد گرفت.

 

فرعون در حسرت قبولی توبه

روایت شده: هنگامی که فرعون در لحظه ی مرگ قرار گرفت گفت: به خدای موسی ایمان آوردم!

جبرئیل مشتی خاک بر دهان او زد و گفت: ای خاک بر دهانت، تا در ناز و نعمت بودی، دم از خدایی زدی و مکرّر با موسی مخالفت کردی و پیمان شکنی نمودی، و به بنی اسرائیل ستم کردی و آنها را رنج دادی، اینک که در بن بست قرار گرفتی، همان دروغ های قبل را تکرار می کنی؟!

آری فرصت تمام گشته بود و لحظه ای برای توبه نمانده بود، که در این لحظات دردناک بود که امواج سهمگین دریا، فرعون جبّار را در کام خود فرو برد و سپس جسم بی جانش را به بیرون دریا پرتاب نمود.5 نکته ای که در پایان این نوشتار می توان گفت آن است که: اگرچه خالق هستی از سر لطف و محبّتی که به بندگان خویش دارد، همواره درِ آشتی را، به روی آن باز گذاشته، و حتّی در سنین پیری نیز پذیرای توبه از آنهاست، اما این مطلب را نیز نباید فراموش کرد که مدّت عمر و زمان فرارسیدن مرگ برای هیچ کس در این دنیا معلوم و مشخص نیست، و چه بسا در همان ایّام جوانی و در حالی که باری از گناهان بر دوش سنگینی می کند، حقیقت مرگ بر سر ما سایه افکنده، و ما را در دام گریز ناپذیر خود گرفتار سازد.

بنابراین شایسته است که به محض ارتکاب گناه، به خدای متعال روی آورده، و با آب توبه، مملکت باطن خویش را از چرک و آلودگی گناه پاک و پیراسته نماییم و در این زمینه، تکلیفِ امروز را به فردا موکول نکنیم. 

 

پی نوشت ها :

1- فرازی از خطبه ی 83 نهج البلاغه، ص 140، ترجمه محمّد دشتی

2- سوره نساء، آیه 18

3- برگرفته از تفسیر نمونه، ذیل آیه 18، سوره نساء، ص314

4- بحارالانوار، ج6، ص18، باب 20، حدیث 12

5- برگرفته از کتاب قصّه های قرآن، نوشته ی محمّد اشتهاردی

                                                                                                                                               مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  11:49 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

سخت‌ترین عذاب‌ها از آن کیست؟

 


دستگاه هاى گیرنده، فرستنده و نگه دارنده جهان آفرینش، آن چنان عظیم، دقیق و حساس است كه كوچک ترین اعمال و كردار من و تو را ضبط مى كند و حساب یكایک كارها و كلمه به كلمه حرف هایمان را نگاه می‌دارد . 

 


جهنم
خداوند توانایى كه من و تو و این دنیاى پهناور و پر از زیبایى را آفریده است، خدایى یگانه و بى مانند است.

تمامى پیامبرانى كه براى راهنمایى افراد بشر به میان مردم آمده اند، با آنكه دین هاى گوناگون آورده اند، اما سخن هایشان درباره خدا، یكسان و همانند بوده است. همه آن ها، به پیروان خود گفته اند كه خدا یكى است و شبیه و شریك ندارد. اگر غیر از پروردگار یگانه و بى شریك، خدای دیگرى هم وجود داشت، هم باید او را به افراد بشر معرفی و هم مردم را به سوى او دعوت می کردند، ولى در طول میلیون ها سال كه از زندگى بشر مى گذرد و از میان 124 هزار پیامبرى كه براى هدایت مردم آمده اند، هرگز پیامبرى نگفته است که از سوی خدایی غیر از خدای یگانه به سوی مردم فرستاده شده است.

شریک داشتن نشان دهنده محدودیت بوده و محدودیت نشان دهنده نقص است و نقص و محدودیت نشان‌گر نیاز است و در جای خود با ادله متعدد و متقن عقلی ثابت است که خدای سبحان کمال مطلق، بی ‏نیاز و منزه از هرگونه نقص می ‌باشد.

این موضوع، دلیل آشكارى براى آن است كه من و تو بدانیم که خداى تو و آفریدگار و همه افراد بشر و خالق این جهان بزرگ، همان خداوند یگانه و بى مانند است كه تمام پیغمبران، از او سخن گفته اند و همه افراد بشر را به سوى او دعوت كرده اند؛ همان که امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «لَو كَانَ لِرَبِّكَ شَرِیكٌ لأَتَتكَ رُسُلُهُ؛ اگر پروردگارت شریكى مى‌داشت، فرستادگان آن شریک (یعنى پیامبران آن خدا دیگر) نزد تو مى آمدند».(1)

 به دستگاه هاى رادیو و تلویزیونى دقت کردی؟ این وسایل ساخته دست بشر قادرند صدا، گفتار، حركات و اعمال آدمى را كه سال های گذشته ضبط شده، دوباره پخش مى كنند و آن حرف ها و حركات را مقابل چشمان ما مجسم مى کنند.

آن روز سخت ترین عذابها، براى كسانى است كه كارهاى بدى كه در این دنیا انجام داده اند، در آن دنیا مقابل چشمشان مجسم مى شود

فیلمى كه از اعمال و حركات كسى ضبط شده است، تا سال هاى سال و شاید هم تا وقتى كه دنیا وجود دارد، مى تواند باقى بماند؛ زیرا به فرض اینكه یك فیلم رو به كهنگى و خرابى برود، مى توان تصویر و صداى آن را روى فیلم دیگرى ضبط كرد و براى همیشه آن تصویر و صدا را حفظ كرد. حالا فکر کن وقتى بشر كه مخلوق خداوند است، توانسته چنین دستگاهى را بسازد که به سادگى مى تواند چنین کاری را انجام بدهد؛ پس خداوند متعال، در دستگاه عظیم آفرینش خود، چه دستگاه هاى عجیب و دقیقى براى ضبط و نگهدارى اعمال انسان، خلق كرده است.

دستگاه هاى گیرنده، فرستنده و نگهدارنده جهان آفرینش، آن چنان عظیم، دقیق و حساس است كه كوچك ترین اعمال و كردار من و تو را ضبط مى كند و حساب یكایك كارها و كلمه به كلمه حرف هایمان را نگاه می دارد.

امام علی علیه السلام، درباره این دستگاه عظیم چنین خبر مى دهد: «وَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ فِی عَاجِلِهِمْ نُصْبُ أَعْیُنِهِمْ فِی آجَالِهِمْ؛ كارهایى كه بندگان در این دنیا انجام می دهند، روز قیامت در برابر چشم هایشان خواهد بود».(2)

در آن روز سخت ترین عذابها، براى كسانى است كه كارهاى بدى كه در این دنیا انجام داده اند، در آن دنیا مقابل چشمشان مجسم مى شود.

 

 پی نوشت ها :

1- نهج البلاغه، نامه 31.

2- همان، حکمت 7.

                                                                                                                                                زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  11:50 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

بهشت چگونه مکانی است؟

 

 


در بهشت داخل نمى ‏شود، جز كسى كه امامان را بشناسد و امامان نیز او را بشناسند .

 


جهاد

بهشت، جایگاهی است که همه انسان ها رسیدن به آن را آرزو می کنند. همه افراد در نهاد خویش، چنین خواسته ای را دارند و اهل ایمان هم سودای دستیابی به آن عالم جاویدانِ بدونِ رنج و ناراحتی را در سر می پرورانند. آنان هم که با بصیرت و عرفان به جهان هستی می‌ نگرند و خود را پاک و صالح احساس می کنند، برای نجات از سختی ها و تلخی ها و پرگشودن به جهان نعمت ها و لذّت ها، با خوشحالی خواستار کنار رفتن «پرده و حجاب تن» هستند. اما اینکه بهشت چگونه جایگاهی است، عوامل ورود به بهشت چیست و درجات بهشتیان چگونه است، از مجهولاتی است که دست یافتن به آن ها برای آدمی بسیار خوشایند است. امام علی علیه السلام در نهج البلاغه به این مسائل پرداخته است. بهشت چگونه مكانى است؟ امام علیه السلام در توصیف جایگاه بهشت می فرماید: «وَ یُخَلِّدْهُ فِیَما اشْتَهَتْ نَفْسُهُ، وَ یُنْزِلْهُ مَنْزِلَ الْكَرَامَةِ عِنْدَهُ، فِی دَار اصْطَنَعَهَا لِنَفْسِهِ، ظِلُّهَا عَرْشُهُ، وَ نُورُهَا بَهْجَتَهُ، وَ زُوَّارُهَا مَلاَئِكَتُهُ، وَ رُفَقَاؤُهَا رُسُلُهُ؛ خداوند آن انسان پارسا و با تقوا را در آنجا كه خود مى ‏خواهد، زندگى جاوید مى‏ دهد و در نزد خود در جایگاه گرامى و با ارزش منزل مى ‏دهد؛ در سرایى كه خداوند آنان را براى دوستان خود برپا ساخته است، سایبان آن عرش او و روشنایى آن، خوشنودى او و دیدار كنندگان آن، فرشتگان و دوستان آن، پیامبران مى ‏باشند.»(1)  

 

 

عوامل ورود به بهشت

اینکه داشتن چه ویژگی ها و چه عواملی زمینه ساز ورود آدمی به بهشت هستند، از مسائل مهم در این زمینه است که هر کسی مشتاق دانستن آن می باشد.

از كسانى مباش كه بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخیر مى اندازد، در دنیا چونان زاهدان سخن مى گوید، اما در رفتار همانند دنیاپرستان است. اگر نعمت ها به او برسد، سیر نمى شود و در محرومیت قناعت ندارد. از آنچه به او رسید، شكرگزار نیست و از آنچه مانده، زیاده طلب است

 

معرفت خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیهم ‏السلام

«فَإِنّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ عَزَّوَجَلّ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَأَهْلِ بَیْتِهِ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ مَاتَ شَهِیداً، وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللهِ، واسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ، وَ قَامَتِ النِّیَّةُ مَقَامَ إِصْلاَتِهِ لِسَیْفِهِ؛ پس راستى چنین است كه اگر یكى از شما در بستر خود در حالتى بمیرد كه به حق پروردگار و حق پیامبر و اهل بیت پیامبر آشنا باشد، او شهید از دنیا رفته پاداش شهیدان را دارد و پاداش او در روز قیامت بر عهده خداوند متعال است، و ثواب آن كار نیک كه انجام آن را در دل داشته و قصد آن را نموده بود، خواهد برد و آن قصد او براى جنگیدن در راه خدا و انجام كار نیك جایگزین و جانشین از نیام بر كشیدن شمشیرش مى ‏شود.»(2) ورود به بهشت با مشروط شدن بر اینكه عارف به مقام خداوند و پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیهم ‏السلام بودن، نشانگر اهمیت این مسئله است و کسی که عارف به این مسئله نباشد، هر چقدر هم که کار نیکی انجام داده باشد، نمی تواند به بهشت وارد شود: «لاَ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ عَرَفَهُمْ وَعَرَفُوهُ؛ در بهشت داخل نمى ‏شود، جز كسى كه امامان را بشناسد و امامان نیز او را بشناسند.»(3)  

 

یارى و دوستى اهل بیت علیهم‏ السلام

«نَاصِرُنا وَمُحِبُّنَا یَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ؛ آن كه ما را یارى رساند و ما را دوست داشته باشد، رحمت خداوند در انتظار اوست.»(4) صرف دوست داشتن پیامیر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام، جوازی برای ورود به بهشت نمی شود؛ بلکه این دوست داشتن باید با یاری و کمک کردن آنان در همه موارد همراه باشد.

 

در حال عبادت

مطابقت عمل با عقیده

کسی که مشتاق ورود به بهشت است، باید شایستگى خود را به اندازه ‏اى برساند كه امامان اهل بیت علیهم ‏السلام او را به عنوان شیعه و پیرو بپذیرند؛ یعنی اعمال او مطابق سیره و روش آنان باشد: «إنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ كِتَاباً هَادِیاً بَیَّنَ فِیهِ الْخَیْرَ وَالْشَّرَّ؛ فَخُذُوا نَهْجَ الْخَیْرِ تَهْتَدُوا، وَاصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا الْفَرَائِضَ الْفَرائِضَ! أَدُّوهَا إلَى اللهِ تُؤَدِّكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ؛ خداوند، كتاب راهنمایى را فرستاده است كه نیك و بد در آن بیان گردیده است. پس روش نیك را برگزینید تا هدایت گردید و از بدى دورى نمایید تا راه مستقیم و درست را بپیماید. واجبات را رعایت كنید! واجبات را رعایت كنید ـ آن ها را به گونه ‏اى پسندیده انجام بدهید ـ حق خداوند را در مورد آن ها بپردازید كه رعایت واجبات و رعایت حق خداوند در آن ها شما را به بهشت مى‏ كشاند.»(5) به عبارتی مطابقت اعتقادات و باورها با اعمال انسان، از ویژگى ‏هاى انسان‏ هایى است كه در روز قیامت جایگاه آنان بهشت جاوید خواهد بود: «وَ إِنَّمَا الْأَجْرُ فِى الْقَوْلِ بِاللِّسَانِ وَ الْعَمَلِ بِالْأَیْدِى وَ الْأَقْدَامِ؛ و همانا پاداش انسان در گفتار به وسیله زبان و در كردار به وسیله كار و تلاش با دستان و پاهاست.»(6)

امام علیه السلام این مسئله در پندی به مردی که از حضرت درخواست پندی کرده بود، این گونه بیان می دارد: «از كسانى مباش كه بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخیر مى اندازد، در دنیا چونان زاهدان سخن مى گوید، اما در رفتار همانند دنیاپرستان است. اگر نعمت ها به او برسد، سیر نمى شود و در محرومیت قناعت ندارد. از آنچه به او رسید، شكرگزار نیست و از آنچه مانده، زیاده طلب است.

دیگران را پرهیز مى دهد، اما خود پروا ندارد. به فرمانبردارى امر مى كند، اما خود فرمان نمى برد. نیكوكاران را دوست دارد، اما رفتارشان را ندارد. گناهكاران را دشمن دارد، اما خود یكى از گناهكاران است و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمى دارد، اما در آنچه كه مرگ را ناخوشایند ساخت، پافشارى دارد. اگر بیمار شود، پشیمان مى شود و اگر مصیبتى به او رسد، به زارى خدا را مى خواند؛ اگر به گشایش دست یافت، مغرورانه از خدا روى بر مى گرداند. نفس به نیروى گُمان ناروا بر او چیرگى دارد و او با قدرت یقین بر نفس چیره نمى گردد. براى دیگران كه گناهى كمتر از او دارند، نگران و بیش از آنچه كه عمل كرده، امیدوار است. اگر بى نیاز گردد، مست و مغرور شود و اگر تهى دست گردد، مأیوس و سْست شود؛ چون كار كند، در آن كوتاهى ورزد و چون چیزى خواهد، زیاده روى نماید؛ چون در برابر شهوت قرار گیرد، گناه را برگزیده، توبه را به تأخیر اندازد و چون رنجى به او رسد، از راه ملت اسلام دورى گزیند؛ عبرت آموزى را طرح مى كند، اما خود عبرت نمى گیرد. در پند دادن مبالغه مى كند، اما خود پند پذیر نمى باشد.

پس راستى چنین است كه اگر یكى از شما در بستر خود در حالتى بمیرد كه به حق پروردگار و حق پیامبر و اهل بیت پیامبر آشنا باشد، او شهید از دنیا رفته پاداش شهیدان را دارد و پاداش او در روز قیامت بر عهده خداوند متعال است

 

سخن بسیار مى گوید، اما كردار خوب او اندك است. براى دنیاى زودگذر تلاش و رقابت دارد، اما براى آخرت جاویدان آسان مى گذرد؛ سود را زیان و زیان را سود مى پندارد. از مرگ هراسناك است، اما فرصت را از دست مى دهد؛ گناه دیگران را بزرگ مى شمارد، اما گناهان بزرگ خود را كوچك مى پندارد. طاعت خود را ریاكارانه برخورد مى كند، خوشگذرانى با سرمایه داران را بیشتر از یاد خدا با مستمندان دوست دارد، به نفع خود بر زیان دیگران حكم مى كند، اما هرگز به نفع دیگران بر زیان خود حكم نخواهد كرد.»(7)

چنین فردی هرگز جایگاهی در بهشت نخواهد داشت؛ زیرا کردارش با عقیده اش یکسان نیست.

 

نیت خالص

وقتی اعمال انسان درست باشد و همه كارهایش مطابق فرمان خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و اولیاى دین انجام باشد و از انجام آنچه كه مورد نهى آنان است، خوددارى ورزد؛ شایسته بهشت است، چرا که دارای نیتی خالص و پاک است: «وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یُدْخِلُ بِصِدْقِ النِّیَّةِ وَ السَّرِیرَةِ الصَّالِحَةِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ الْجَنَّةَ؛ و خداى سبحان به خاطر نیت راست و درون پاک، هر كس از بندگانش را كه بخواهد وارد بهشت خواهد كرد.»(8)

 

جهاد در راه خدا

جهاد و پیکار در راه خدا و پایداری دین، یکی از اصلی ترین عوامل ورود به بهشت است: «فَإِنَّ الجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الجَنَّةِ، فَتَحَهُ اللهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیَائِهِ؛ پس راستى چنین است كه جهاد دروازه ‏اى از دروازه ‏هاى بهشت است كه خداوند این دروازه را براى دوستان مخصوص خود گشوده است.»(9)

 

تقوا و پارسایى

تقوا و پارسایی نیز یکی دیگر از عواملی است که آدمی را به بهشت می رساند: «أُوصِیكُمْ عِبَادَ اللهِ، بِتَقْوَى اللهِ وَ طَاعَتِهِ، فَإنَّهَا النَّجَاةُ غَداً، وَ الْمَنْجَاةُ أَبَدا؛ اى بندگان خدا! شما را به پارسایى تقواى الهى و پیروى از او ـ خداوند - سفارش مى‏كنم، به راستى كه آن پارسایى سبب رستگارى فردای قیامت و رهایى از عذاب و كیفر همیشگى است.»(10)

 

پی نوشت ها:

1. نهج البلاغه، خطبه 183.

2. همان، خطبه 190.

3. همان، خطبه 152.

4. همان، خطبه 109.

5. همان، خطبه 167.

6. همان، حکمت 42.

7. همان، حکمت 150.

8. همان، حکمت 42.

9. همان، خطبه 27.

10. همان، خطبه 161.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  11:51 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

نحوه برخورد با کری خوانی دشمنان

 


صحیح ترین روش برخورد با حرکات ابتدائی دشمن چیست؟

امام علی

جواب: با این که اساس تعلیمات اسلام بر صلح و صفا با همه اقوام و ملت ها ـ جز در مواردى که با اسلام و مسلمانان، سرستیز داشته باشند ـ گذاشته شده، با این حال در مواردى شدّت عمل را واجب مى شمرد.

نمونه آن همان چیزى است که در خطبه39 و خطبه هاى دیگر نهج البلاغه در مورد سپاه معاویه و غارتگران شام دیده مى شود.

معاویه براى تضعیف روحیه سپاه کوفه و عراق پیوسته برنامه ریزى مى کرد و یکى از عمده ترین برنامه هاى او کارهاى ایذایى بود. او گروهى را بسیج مى کرد که غافلگیرانه به یکى از بخشهاى تحت حکومت على (علیه السلام) حمله کنند و ضربه اى به هر کس که دم تیغ آنها مى آید، خواه مرد باشد یا زن یا کودک، بزنند و گروهى را به خاک و خون کشند و اموالى را غارت کنند و سریعاً به پایگاه خود برگردند.

این مسأله چندین بار در حکومت امام على(علیه السلام) روى داد و هر زمان که مولا برآشفته مى شد و لشکریان را به تعقیب سریع دشمن و دادن پاسخ قاطع به آنها دعوت مى کرد، جمعیّت با کمال خونسردى و سستى با این گونه مسائل روبرو مى شدند و هر قدر که مولا فریاد مى کشید و آنها را به واکنش سریع دعوت مى کرد، آن افراد ضعیف و زبون به حرکت در نمى آمدند. گویا حملات دشمن متوجه آنها نیست، بلکه متوجه دیگران است!

همین امر سبب شد که غارتگران شام روز به روز جسورتر شوند و سرانجام بعد از شهادت امام على(علیه السلام)، عراق به آسانى در مقابل معاویه تسلیم گردد و امام حسن(علیه السلام) با آن موقعیت و مقام، نتواند جلوى آن مرد ظالم را بگیرد، چرا که نیروى کار آمد و شجاعى که بتواند دشمن را بر سر جا بنشاند در اختیار نداشت.

نه تنها با نهایت هوشیارى مى باید مراقب کوچکترین حرکت چه در بُعد نظامى یا سیاسى و چه در بُعد تبلیغاتى و اقتصادى بود و هر حرکتى را فوراً دفع کرد، بلکه باید در این گونه امور، ابتکار عمل را به دست گرفت تا مجال تهاجم را از دشمن بگیریم و او را در موضع دفاعى قرار دهیم

 

در دنیاى امروز نیز مطلب همین گونه است، یعنى اگر نخستین حرکات ایذایى دشمن در نطفه خفه نشود و به انتظار این بنشینیم که حرکت همه جانبه اى از سوى آنها شروع شود، هنگامى بیدار مى شویم که کار از کار گذشته است.

نه تنها با نهایت هوشیارى مى باید مراقب کوچکترین حرکت چه در بُعد نظامى یا سیاسى و چه در بُعد تبلیغاتى و اقتصادى بود و هر حرکتى را فوراً دفع کرد، بلکه باید در این گونه امور، ابتکار عمل را به دست گرفت تا مجال تهاجم را از دشمن بگیریم و او را در موضع دفاعى قرار دهیم.

معمولا افراد سست اراده هنگامى که نشانه هایى از این گونه حرکات از سوى دشمن ظاهر مى شود به خاطر راحت طلبى، آن را توجیه ـ و به اصطلاح حمل بر صحّت ـ مى کنند، در حالى که در این گونه موارد اصل بر سوءظن است; چرا که طرف مقابل، دشمن خونخوار است و نه یک انسان آزاده اى که عملش را مى توان حمل بر صحّت کرد.

با ذکر جمله اى بسیار آموزنده و پرمعنا، از خطبه جهاد این سخن را پایان مى دهیم.

امام امیرمؤمنان(علیه السلام) در این جمله مى فرماید: «أَلا وَ اِنّى قَدْ دَعَوْتُکُمْ اِلى قِتالِ هؤُلاءِ الْقَومِ لَیْلا وَ نَهاراً وَ سِرّاً وَ أِعْلاناً وَ قُلْتُ لَکُمْ: «اَغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ یَغْزُوکُمْ: فَوَاللهِ ما غُزِىَ قَومٌ قَطُّ، فى عُقْرِ دارِهِمْ إِلاَّ ذَلُّوا»؛ (آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با این جمعیّت دعوت کردم و گفتم: پیش از آن که با شما بجنگند با آنان نبرد کنید! به خدا سوگند هر قومى که در درون خانه اش مورد تهاجم دشمن قرار گیرد به یقین ذلیل خواهد شد).(خطبه 27 )

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : پیام امام علی(علیه السلام)، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، جلد2، ص 425.

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  11:51 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

  •  
  • پنج شنبه 7/2/1391
  • تاريخ :

رمز پیروزى مسئولان در كارهاى اجرایى

 

 

حاکم
ویژگى هاى حاكم مردمى

از ویژگى هاى حاكم مردمى این است كه مردم را از خود مى داند و خود را ازمردم. براین اساس، حاضر نیست بین خود و مردم، مانع و حاجب ایجاد كند، بلكه در صدد است با مردم و در كنار مردم زندگى نماید.

این روش، علاوه بر این كه مردم را نسبت به حاكم خوشبین و دلگرم خواهد كرد [و مردم را پشتیبان حكومت] باعث مى شود نیروها و عوامل فرصت طلب [كه در صدد فساد و خیانت هستند] نتوانند ذهن مصادر امور را نسبت به مردم بدبین نمایند و از این طریق، حاكم را در جهت ضدّیت با مردم قرار دهند. از این رو على (علیه السلام) به مالك تأكید مى كند كه همیشه در ارتباط مستقیم با مردم باشد و شرایطى را ایجاد كند كه همه اقشار بتوانند به دور از هر گونه تكلّف و تشریفات، در محیطى خالى از رعب و وحشت، مسائل و مشكلاتشان را با ولى مطرح كنند و اگر ظلمى بر ایشان رفته است، ظالم را رسوا و خیانت را افشا نمایند و خائن را به سزاى عملش برسانند:

و اجْعَلْ لِذَوِی الْحَاجَاتِ مِنْكَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِیهِ شَخْصَكَ وَ تَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً فَتَتَوَاضَعُ فِیهِ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَكَ وَ تُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَكَ وَ أَعْوَانَكَ مِنْ أَحْرَاسِكَ وَ شُرَطِكَ حَتَّى یُكَلِّمَكَ مُتَكَلِّمُهُمْ غَیْرَ مُتَتَعْتِع فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلى الله علیه وآله)یَقُولُ فِی غَیْرِ مَوْطِن لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لا یُؤْخَذُ لِلضَّعِیفِ فِیهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِیِّ غَیْرَ مُتَتَعْتِع.

ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَ الْعِیَّ وَ نَحِّ عَنْهُمُ الضِّیقَ وَ الاَْنَفَ یَبْسُطِ اللَّهُ عَلَیْكَ بِذَلِكَ أَكْنَافَ رَحْمَتِهِ وَ یُوجِبُ لَكَ ثَوَابَ طَاعَتِهِ وَ أَعْطِ مَا أَعْطَیْتَ هَنِیئاً وَ امْنَعْ فِی إِجْمَال وَ إِعْذَار.

بخشى از برنامه روزانه ات را به نیازمندان اختصاص بده! شخصاً آنان را ملاقات كن و در مجلس عمومى با آنان شركت نما، و براى [خشنودى] خداوندى كه تو را آفریده است، [با آنان]فروتن باش! در این مجلس، به لشكریان و یارانت بگو كنار بروند و مزاحم اشخاص نشوند تا كسى كه مى خواهد با تو حرف بزند، بدون لكنت با تو گفتوگو كند زیرا من بارها از رسول خد (صلى الله علیه وآله) شنیده ام كه مى فرمود: «امتى كه در میانشان حقّ ضعیف، به آسانى و بدون ترس و لكنت از قوى ستانده نشود، هرگز پاک و آراسته نخواهند شد.»

سپس سعى كن كه با آگاهى، برخوردهاى تندشان را تحمل كنى، و تنگ حوصلگى و خودخواهى را از خود دور كن تا خدا درهاى رحمتش را به رویت بگشاید و صواب طاعتش را به تو ارزانى فرماید. آنچه مى بخشى، با گشاده رویى ببخش و اگر به علتى مى خواهى منع كنى، با مهربانى و عذرخواهى منع كن!

بهترین اوقات و شایسته ترین بخش هاى آن را براى عبادت [و تزكیه نفس خود]قرار ده; گرچه تمام كارهایى كه مى كنى، اگر با نیّت پاك و خالصانه و به خیر مردم باشد، براى خداست

 

به دقت بنگرید اگر در حكومتى تنها این اصل از اصول عدالت گستر، اجرا و عملى شود آیا فرصت طلبان و خائنان و فسادپیشگان خواهند توانست به فساد و خیانت دست یازند و مردم و حكومت را از راه خیر و صلاح، به فساد و آلودگى سوق دهند و مسؤولان را به خاطر بى خبرى از مردم به تصمیم گیرى هاى غیرمردمى وادارند و مردم را به دلیل دورى از مسؤولان در سوز و گداز بى درمانى، به این سو و آن سو كشانند؟

 

رمز پیروزى مسؤولان در كارهاى اجرایى

در مباحث پیشین، از تقسیم كار و تفكیک قوا سخن گفتیم. اكنون اضافه مى كنیم كه رمز موفقیّت مسؤولان در كارهاى اجرایى در دو نكته اساسى نهفته است:

1. پر واضح است كه مسؤولان رده بالا هیچ گاه قادر به انجام همه وظایف مربوط نخواهند بود و الزاماً بیشترین كارهاى خود را به معاونان محوّل خواهند كرد. البته كارهایى هم وجود دارد كه دخالت مستقیم آنان را ایجاب مى كند. براى این كه مسؤول بتواند هم نسبت به كارهاى معاونان اشراف داشته باشد و هم كارهاى مستقیم خود را به شایستگى انجام دهد، لازم است كارهاى اولویّت دار را از كارهاى جزئى و غیرضرورى [و مسائلى كه معاونان مى توانند از عهده انجام آنها برآیند] تفكیك نماید مسائل اولویّت دار را با سرعت و دقت و شایستگى مستقیماً انجام دهد و انجام مسائل غیر ضرورى را از معاونان طلب نماید.

2. پس از مشخص شدن وظایف و معین شدن اولویّت ها، ضرورى است كه براى هر كار، زمان مناسبى منظور شود و كار به طور روزانه انجام پذیرد یعنى كار امروز به فردا و كار فردا به پس فردا موكول نگردد.

ثُمَّ أُمُورٌ مِنْ أُمُورِكَ لا بُدَّ لَكَ مِنْ مُبَاشَرَتِهَا مِنْهَا إِجَابَةُ عُمَّالِكَ بِمَا یَعْیَا عَنْهُ كُتَّابُكَ وَ مِنْهَا إِصْدَارُ حَاجَاتِ النَّاسِ یَوْمَ وُرُودِهَا عَلَیْكَ بِمَا تَحْرَجُ بِهِ صُدُورُ أَعْوَانِكَ وَ أَمْضِ لِكُلِّ یَوْم عَمَلَهُ فَإِنَّ لِكُلِّ یَوْم مَا فِیهِ.

در میان كارهاى تو، كارهایى است كه ناگزیر خود باید انجام دهى. یكى از این كارها، رسیدگى به كار معاونان است، در مورادى كه دبیرخانه از عهده آن بر نمى آید، دیگر انجام دادن نیازمندى هاى مردم است كه معاونانت از تسریع در آنها احساس ناتوانى مى كنند. براى هر روز، كار همان روز را اختصاص ده; زیرا كار هر روز، به همان روز بستگى دارد.

در اسلام، هر كار خیر و مفیدى اگر با انگیزه پاک خدایى توأم باشد، عبادت است. بر این اساس، همه كارهاى مسؤولان و دست اندركاران اجرایى اگر خالصانه و براى خدا باشد، عبادت خواهد بود

خودسازى، بهترین راه جلوگیرى از عمل زدگى

تزكیه و خودسازى، یكى از اصول تربیتى اسلام است. هدف از تزكیه این است كه انسان خود را از هر خصلت ناروا كه مانع كمال و كرامت نفس است پیراسته سازد و از این طریق، آماده پذیرش خصلت هاى سازنده و پاك انسانى شود و در نتیجه، تعادل و رشد لازم را براى انسان تر شدن و به خدا نزدیك شدن به دست آورد.

در اسلام، هر كار خیر و مفیدى اگر با انگیزه پاک خدایى توأم باشد، عبادت است. بر این اساس، همه كارهاى مسؤولان و دست اندركاران اجرایى اگر خالصانه و براى خدا باشد، عبادت خواهد بود. على (علیه السلام) براى این كه مسؤولان با این دید كه همه كارهایشان عبادت است، به عمل زدگى گرفتار نشود و از انجام فرائض غفلت نكنند، به مالك فرمان مى دهد كه بهترین اوقاتش را به عبادت اختصاص دهد و نماز را كه تجلى گاه عروج انسان به مبدأ هستى است، به طور كامل و بدون كم و كاست، با تمام توان و نیرو، سرلوحه همه كارهایش قرار دهد:

وَ اجْعَلْ لِنَفْسِكَ فِیمَا بَیْنَكَ وَ بَیْنَ اللَّهِ أَفْضَلَ تِلْكَ الْمَوَاقِیتِ وَ أَجْزَلَ تِلْكَ الاَْقْسَامِ وَ إِنْ كَانَتْ كُلُّهَا لِلَّهِ إِذَا صَلَحَتْ فِیهَا النِّیَّةُ وَ سَلِمَتْ مِنْهَا الرَّعِیَّةُ وَ لْیَكُنْ فِی خَاصَّةِ مَا تُخْلِصُ بِهِ لِلَّهِ دِینَكَ إِقَامَةُ فَرَائِضِهِ الَّتِی هِیَ لَهُ خَاصَّةً فَأَعْطِ اللَّهَ مِنْ بَدَنِكَ فِی لَیْلِكَ وَ نَهَارِكَ وَ وَفِّ مَا تَقَرَّبْتَ بِهِ إِلَى اللَّهِ مِنْ ذَلِكَ كَامِلا غَیْرَ مَثْلُوم وَ لا مَنْقُوص بَالِغاً مِنْ بَدَنِكَ مَا بَلَغَ. ؛ بهترین اوقات و شایسته ترین بخش هاى آن را براى عبادت [و تزكیه نفس خود]قرار ده; گرچه تمام كارهایى كه مى كنى، اگر با نیّت پاك و خالصانه و به خیر مردم باشد، براى خداست.

انجام واجبات الهى كه فقط براى خداوند است، باید در وقت مخصوصى باشد. پس در شبانه روز، تن و جان خویش را به او واگذار كن و وظایفى را كه وسیله تقرّب به خداست، به طور وافى و كافى به جاى آر هرچند كه تنت را آزرده و فرسوده سازد.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : کتاب آیین کشور داری از دید امام علی علیه السلام ،آیت الله فاضل لنکرانی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  11:51 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

در اوج خطر جان فدای دین یا دین فدای جان؟

 


هرگاه بلایى رخ داد مال را فداى جان کنید، و چون ناگوارى رسید جان را فداى دین کنید، و بدانید هلاک شده کسى است که دینش از دست برود و غارت شده کسى است که دینش را برده اند .

 


امام علی
حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «إذا حَضَرَتْ بَلِیّةٌ فَاجْعَلُوا أمْوالَکُمْ دُونَ أَنْفُسِکُمْ، وَإِذا نَزَلَتْ نازِلَةٌ فَاجْعَلُو أَنْفُسَکُمْ دُونَ دینِکُمْ، وَاعْلَمُوا أنَّ الْهالِکَ مَنْ هَلَکَ دینُهُ والحَرِیْبُ مَنْ سَلَبَ دِینُهُ؛ هرگاه بلایى رخ داد مال را فداى جان کنید، و چون ناگوارى رسید جان را فداى دین کنید، و بدانید هلاک شده کسى است که دینش از دست برود و غارت شده کسى است که دینش را برده اند».(1)

اصولاً غالب کارهاى انسان در دنیا دوران و چرخش بین محذورین است و لذا همیشه باید اولویت ها را در نظر بگیرد. بینش انسان در انتخاب این اولویت ها دخالت دارد، عدّه اى هستند که جان را آسان تر از مال مى دهند و عدّه اى هستند که دینشان را فداى جان یا مال خود مى کنند و تفاوت بین مؤمن راستین و دروغین در این اولویت ها ظاهر مى شود.

در اینجا به تناسب لازم است بحثى درباره دنیا داشته باشیم، وقتى به آیات و روایات مراجعه مى کنیم به دو دسته از روایات و آیات برمى خوریم که به ظاهر با هم تضاد دارند امّا با کمى دقت و تأمّل معلوم مى شود که هیچ گونه تضادى با هم ندارند.

امّا آیاتى که دنیا را مدح مى کند: در بعضى از آیات، مال به عنوان خیر، معرفى شده: (اِن تَرَکَ خیراً الْوَصِیَّةُ...).(2)

در بعضى از آیات، مواهب مادّى به عنوان فضل خدا نام برده شده: (وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللهِ).(3)

در جاى دیگر مى فرماید: همه نعمت هاى روى زمین را براى شما آفریده است. (خَلَقَ لَکُم مَّا فِى الاَْرْضِ جَمِیعاً).(4)

از طرف دیگر آیاتى داریم که دنیا را تحقیر مى کند. در یک جا دنیا را عرض و متاع فانى مى شمرد: (تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا).(5)

در جاى دیگر دنیا را مایه غرور و غفلت مى شمرد: (وَمَا الْحَیَوةُ الدُّنْیَآ إلاَّ مَتَاعُ الْغُرُورِ).(6)

و در جاى دیگر دنیا را وسیله سرگرمى و بازیچه شمرده: (وَمَا هَـذِهِ الْحَیَوةُ الدُّنْیَآ إلاَّ لَهْوٌ وَلَعِبٌ).(7)

و در جایى دنیا را مایه غفلت از یاد خدا مى داند: (رَجَالٌ لاَّ تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللهِ).(8)

این تعبیرات دوگانه در روایات هم آمده است:

درباره مدح دنیا در حدیثى على(علیه السلام) از کسى شنید که دنیا را مذمت مى کند و آن را فریبنده مى شمرد، رو به او کرد و فرمود: «أَیُّهَا الذَّامُّ لِلدُّنْیَا، الْمُغْتَرُّ بِغُرُورِهَا، الَْمخْدُوعُ بِأَبَاطِیلِهَا! أَتَغْتَرُّ بِالدُّنْیَا ثُمَّ تَذُمُّهَا؟ أَنْتَ الْمُتَجَرِّمُ عَلَیْهَا، أَمْ هِیَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَیْکَ؟ مَتَى اسْتَهْوَتْکَ، أَمْ مَتَى غَرَّتْکَ؟ أَبِمَصَارِعِ آبَائِکَ مِنَ الْبِلَى، أَمْ بِمَضَاجِعِ أُمَّهَاتِکَ تَحْتَ الثَّرَى؟!... إِنَّ الدُّنْیَا دارُ صِدْق لِمَنْ صَدَقَهَا، وَ دَارُ عَافِیَة لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا، وَ دَارُ غِنىً لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا، وَ دَارُ مَوْعِظَة لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا. مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللّهِ، وَمُصَلَّى مَلاَئِکَةِ اللّهِ، وَ مَهْبِطُ وَحْیِ اللّهِ، وَ مَتْجَرُ أَوْلِیَاءِ اللّهِ...؛ اى کسى که نکوهش دنیا مى کنى، در حالى که تو خود به غرور دنیا گرفتار شده اى، و فریفته باطل هاى آن هستى. تو خود مغرور به دنیا شده اى، سپس از آن مذمت مى کنى؟ تو از جرم دنیا شکایت دارى، یا دنیا باید از جرم تو شکایت کند؟ کى دنیا تو را گول زده؟ و چه موقع تو را فریب داده است؟ آیا به محل سقوط پدرانت در دامن فنا، و یا به خوابگاه مادرانت در زیر خاک تو را فریب داده است؟...

کسى که نیّتش دنیا باشد خداوند کار او را پریشان مى سازد، فقر را در برابر او قرار مى دهد و جز آنچه براى او مقرر شده چیزى از دنیا به چنگ نمى آورد، و کسى که نیتش سراى آخرت باشد خداوند پراکندگى او را به جمعیّت مبدل مى کند، و غنا و بى نیازى را در قلبش قرار مى دهد، دنیا تسلیم او مى گردد و به سراغ او مى آید

 

 امّا بدان این دنیا جایگاه صدق و راستى است براى آن کسى که با آن به راستى رفتار کند، و خانه تندرستى است براى آن کسى که از آن چیزى بفهمد، و سراى بى نیازى است براى آن کس که از آن توشه برگیرد، و محل اندرز است براى آنکه از آن اندرز گیرد، دنیا مسجد دستان خداست، و نمازگاه فرشتگان پروردگار، و محل نزول وحى الهى و تجارتخانه اولیاى حق...».(9)

و در حدیثى امام حسن مجتبى(علیه السلام) مى فرمایند:«إعْمَلْ لِدُنیاکَ کأنّکَ تَعیشُ أَبَداً وَاعْمَلْ لاِخِرَتِکَ کَأنَّکَ تَمُوتُ غَداً؛ براى دنیاى خودت چنان کار کن که گویا همیشه زنده اى، و براى آخرتت چنان کار کن که گویا فردا مى میرى».(10)

درباره ذمّ دنیا هم روایات فراوان است که چند نمونه را ذکر مى کنیم:

1. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «لَوْ وَزَنَتِ الدُّنیا عِندَ اللهِ جَناحَ بَعُوضَةِ ما سَقى الکافِرَ مِنْها شَرْبَةَ ماء(11)؛ اگر دنیا به اندازه بال مگسى نزد خدا وزن داشت خداوند به کافر حتّى یک شربت آب نمى نوشانید».2. امام على(علیه السلام) فرموده است: «إحْذَرُوا الدُّنیا فَإنَّ فى حَلالِها حِساباً وَفى حَرامِها عِقاباً وَأَوَّلُها عَناءٌ وَآخِرُها فَنَاءٌ...؛ از دنیا برحذر باشید که در حلال آن حساب و در حرامش کیفر است. آغازش رنج و زحمت و پایانش نابودى است».(12)

و همان حضرت فرمود:«الدُّنیا تَغُرُّ وَتَضُرُّ وَتَمُرُّ».(13)

جمع بین این دو دسته آیات و روایات به این است که: آنجا که از دنیا و مواهبش نکوهش مى کند، منظور کسانى هستند که این زندگى را هدف خود قرار داده و آخرت را به دنیا مى فروشند و براى رسیدن به دنیا از هیچ خلاف و جنایتى ابا ندارند. امّا آنجا که دنیا را تعریف و تمجید مى کند جایى است که از این دنیا و مواهب آن به عنوان وسیله اى براى رسیدن به سعادت و تکامل معنوى استفاده مى کنند. لذا حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «مَنْ أَبْصَرَ بِها بَصَّرَتْهُ، وَمَنْ أَبْصَرَ إلَیْها أعْمَتْهُ؛ کسى که به دنیا به عنوان یک وسیله بنگرد چشمش را بینا مى کند، و کسى که به عنوان یک هدف نگاه کند نابینایش خواهد کرد».(14)

بدان این دنیا جایگاه صدق و راستى است براى آن کسى که با آن به راستى رفتار کند، و خانه تندرستى است براى آن کسى که از آن چیزى بفهمد، و سراى بى نیازى است براى آن کس که از آن توشه برگیرد، و محل اندرز است براى آنکه از آن اندرز گیرد، دنیا مسجد دستان خداست، و نمازگاه فرشتگان پروردگار، و محل نزول وحى الهى و تجارتخانه اولیاى حق...».( در همین زمینه امام باقر(علیه السلام) فرموده است: نِعْمَ العَوْنُ الدُّنیا عَلى طَلَبِ الآخِرَةِ؛ دنیا کمک خوبى است براى رسیدن به آخرت

یکى از یاران امام صادق(علیه السلام) خدمت آن حضرت آمد و شکایت کرد که ما دنبال دنیا هستیم و به آن علاقه مندیم. امام(علیه السلام) فرمود: با این ثروت دنیا چه مى خواهى انجام دهى؟ عرض کرد: هزینه خود و خانواده ام را تهیه کنم، و به خویشاوندانم کمک نمایم، در راه خدا انفاق کنم، و حج و عمره بجا آورم. امام فرمود: «لَیْسَ هذا طَلَبُ الدّنیا، هذا طَلَبُ الآخِرَة؛ این دنیاطلبى نیست این طلب آخرت است».(16)

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند:«مَنْ کانَتْ نِیّتُهُ الدُّنیا فَرَّقَ اللهُ عَلَیْهِ أمْرَهُ وَجَعَلَ الفَقْرَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَلَمْ یَأْتِهِ مِنَ الدُّنْیا إلاّ ما کَتَبَ اللهُ لَهُ، وَمَنْ کانَتْ نِیَّتُهُ الآخِرَةَ جَمَعَ اللهُ شَمْلَهُ وَجَعَل غِناهُ فی قَلْبِهِ وأتَتْهُ الدُّنْیا وهِیَ راغِمَة؛ کسى که نیّتش دنیا باشد خداوند کار او را پریشان مى سازد، فقر را در برابر او قرار مى دهد و جز آنچه براى او مقرر شده چیزى از دنیا به چنگ نمى آورد، و کسى که نیتش سراى آخرت باشد خداوند پراکندگى او را به جمعیّت مبدل مى کند، و غنا و بى نیازى را در قلبش قرار مى دهد، دنیا تسلیم او مى گردد و به سراغ او مى آید».(17)

لذا انسان باید در زندگى سعى کند تا دنیا را وسیله و پل و مزرعه براى رسیدن به آخرت قرار دهد نه این که خداى نکرده دنیا هدفش باشد. و لذا رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مى فرمایند:«یا عَلیُّ شَرُّ النّاسِ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیاهُ وَشَرٌّ مِنْ ذِلکَ مَنْ باعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیا غَیْرِهِ؛ اى على بدترین مردم کسى است که آخرتش را به دنیایش بفروشد، و بدتر از آن کسى است که آخرتش را به دنیاى دیگرى بفروشد».(18) 

 

پی نوشت ها :

1. تحف العقول، حکمت 102.

2. بقره، آیه 180 .

3. جمعه، آیه 10 .

4. بقره، آیه 29 .

5. نساء، آیه 94 .

6. حدید، آیه 20 .

7. عنکبوت، آیه 64 .

8. نور، آیه 37 .

9. نهج البلاغه، حکمت 131.

10. مستدرک الوسائل، ج 1، ص 18؛ و جامع احادیث الشیعة، ج 1، ص 415.

11. تفسیر کشّاف، ج 4، ص 250.

12. بحارالانوار، ج 78، ص 23.

13. نهج البلاغه، حکمت 415.

14. همان مدرک، خطبه 82.

15. وسائل الشیعه، ج 12، ص 17.

16. وسائل الشیعه، ج 12، ص 19.

17. مجمع البیان، ج 9، ص 46؛ و تفسیر نمونه، ج 2، ص 400.

18. بحارالانوار، ج 77، ص 46.  

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : سایت آیت الله مکارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  11:52 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

راه‌های پیشگیری از انحطاط انسان

غرور

بهتر است در این گذر به عوامل سقوط انسان اشاره شود، که یکی از آنها کبر می باشد؛

تکبر

تکبر نه‌ تنها احساسى ناپسند و حالتى نابه‌جا است‌ بلکه‌ چون‌ انسان‌ متکبر از جایگاه‌ به‌حق‌ خود بیرون‌ رفته‌ است، لذا این خصیصه پیوسته‌ در سراسر وجود او نفوذ کرده‌ و انگیزه‌اى براى ارتکاب‌ و دست‌ یازیدن‌ به‌ گناهان‌ دیگر نیز مى شود: «الکبرُ‌ داعٍ‌ الى التقحمَ‌ فى الذُّنُوبِ» (1) ؛ تکبرانگیزه‌اى است‌ براى کورکورانه‌ -و به‌سر درافتادن‌- در گناهان  است.

تقحم‌ حالت‌ شترى است‌ که‌ در بهاران‌ جوانه‌هاى تازه‌ رُسته‌ را مى خورد در حالی که آب‌ باران‌ بر روى آن‌ نشسته و او با خوردن آن مست‌ مى شود، و بى آنکه‌ بداند به‌ کجا مى رود کورکورانه‌ به‌سوى صحرا مى شتابد و سرانجام‌ با سر در پرتگاهى مى غلتد و خود را نابود مى کند. و چه‌ همانندى زیبا و شگفتى میان‌ کبر و سرمستى وجود دارد و تناسب‌ و پیوندى میان‌ پرتگاه‌ هلاکت‌ و مهلکه ی‌ گناه!

در نهج‌البلاغه‌ چنین‌ آمده‌:«الحرص‌ و الکبر و الحسد دواعٍ‌ الى التقحم‌ فى الذنوب» (2) آزمندى و تکبر و حسدورزى، انگیزه‌هاى رفتن‌ به‌سوى غلتیدن‌ کورکورانه‌ در گناه‌ هستند.

 

‌‌راه‌هاى از میان‌ برداشتن‌ کبر

همان‌گونه‌ که‌ بیمارى تکبر و خودبزرگ‌بینى، از راه‌ها و عوامل‌ گوناگون‌ دامن گیر انسان‌ مى شود؛ راه‌هاى جلوگیرى از آن‌ را انسان‌هاى هشیار و آگاه‌ مى دانند و به مقابله از آن بر می خیزند و مراحل‌ تکامل‌ انسانى را طی می کنند. حال اگر کسى نتوانست‌ از دچار شدن‌ بدان‌ پیشگیرى کند و دچار این‌ بیمارى شد، راه‌هاى درمان‌ و از میان‌ برداشتن‌ آن را پیش‌ پاى انسان‌ مبتلا مى گذارند تا اگر اراده ی درمان‌ در او باشد، بتواند خود را از این‌ بیمارى مهلک‌ برهاند. امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) راه‌هاى پیشگیرى یا درمان‌ را در سه‌ فریضة‌ دینى - نماز، روزه‌ ، زکات، آزمایش- چنین‌ نشان‌ مى دهد:

استکبار باعث‌ شده‌ که‌ بندگان‌ خدا، دوستان‌ خدا، و پیام‌رسانان‌ الهی‌ را کوچک‌ شمارند، و به ‌تدریج‌ با گام‌ زدن‌ و بالا رفتن‌ از پلکان‌ خودبزرگ‌بینى، با خدا هم‌ به‌ ستیز برخیزند، و بانگ‌ «أنا ربکم‌ الاعلی» برآوردند

 

«پس‌ خداى را خداى را پروا گیرید درباره نتیجه کیفر فورى و سریع‌ سرکشى، و آینده ی  شوم‌ ستمگرى، و بدسرانجامى تکبر، زیرا همگى آن‌ خویها دام‌ بزرگ‌تر ابلیس، و جایگاه‌ سترگ‌تر فریب‌ و نیرنگ‌ او است، همان‌ خویها که‌ چون‌ نفوذ زهر کشنده‌ در دلهاى کسان‌ راه‌ یابد، و چون‌ راه‌ یافت‌ هرگز از کار باز نماند، و هیچ‌کس‌ را از نیرنگ‌ خود نرهاند، نه‌ دانشمندى را براى دانشى که‌ دارد، و نه‌ مستمندى را در فرسوده‌ جامه‌اى که‌ پوشد. و خدا بندگان‌ با ایمان‌ خودش‌ را از آسیب‌ آن‌ خویها با نمازها و زکاتها و تلاش‌ و رنج‌ دشوار روزه‌ گرفتن‌ در روزهاى واجب‌ شده، نگاهدارى کرده‌ است، (زیرا آن‌ عبادتها را خدا واجب‌ کرده‌ است) براى اینکه‌ اندام‌هاى آنان‌ را آرام‌ سازد، و دیدگانشان‌ را به‌ خشوع‌ و فروتنى وادارد، و جانهایشان‌ را به‌ خوارى کشاند، و دلهایشان‌ را به‌ آرامش‌ و آسودگى برساند، و خودبینى و به‌ خود بالیدن‌ را از وجودشان‌ بیرون‌ ببرد»(3)، با کارهایى که‌ در آن‌ عبادت خداست: از به‌ خاک‌ مالیدن‌ چهره‌هاى آزاد به‌ فروتنى، و به‌ زمین‌ چسباندن‌ اندام‌هاى با ارزش‌ به‌ اظهار کوچکى، و پیوستن‌ شکمها به‌ پشتها از روزه‌ به‌ خوارى پذیرى. افزون‌ بر اینها با آیات‌ دیگرى که‌ در زکات‌ وجود دارد، مانند بازگشتن‌ فراورده‌هاى زمین‌ به‌ زمینگیران‌ و مستمندان. به‌ پیامد این‌ رفتارها در سرکوبى شاخ‌هاى تازه‌ رُستة‌ به‌ خود نازیدن، و پیشگیرى از برآمدن‌ نشانه‌هاى بزرگى فروختن‌ نیک‌ بنگرید.(4)
نماز

نماز پیوند ذره بى نهایت‌ کوچک‌ است‌ با وجود مطلق‌ بى نهایت‌ بزرگ، و پیوستن‌ ذره کوچک‌ و تنهاى خویش‌ به‌ نظام‌ به‌ هم‌پیوسته جهان‌ آفرینش. و این‌ پیوندها اگر آگاهانه‌ و هشیارانه‌ انجام‌ گیرد، باعث‌ مى شود که‌ انسان‌ جایگاه‌ حقیقى خویش‌ را در جهان‌ آفرینش‌ بداند، و خود را بزرگتر از آنچه‌ هست‌ نبیند، و به‌وجود ناچیز خویش‌ ننازد.حال با چسبیدن‌ بدن به‌ خاک‌ ،خود را هم‌سطح‌ آن‌ می سازد، و در برابر پروردگار بزرگ‌ به‌ سرکشى و در برابر بندگان‌ خدا به‌ خودبینى و خودبزرگ‌ پندارى دچار نمى شود.

روزه‌ نیز باعث‌ مى شود که‌ انسان‌ با گرسنگى کشیدن‌ احساس‌ خوارى و در برابر نیازهاى حیوانى احساس‌ کوچکى نکند، و خود را بشناسد و به‌ تکبر و تبختر ‌ نیفتد.

زکات، افزون‌ بر اینکه‌ به‌ زدودن‌ خویهاى تنگ‌چشمى و حسادت‌ورزى از درون‌ انسان‌ مى شود، احساس‌ همدردى و برابرى با مستمندان‌ نیز خویهاى ناپسند خودبینى و خودخواهى را از میان‌ مى برد. و باز امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) براى رهایى یافتن‌ از بند اسارت‌ خودبزرگ‌بینى مى فرماید:

«فرض الایمان‌ تطهیراً‌ من‌ الشرکِ‌ و الصلاة‌ تنزیهاً‌ عن‌ الکبر؛(4) خدا ایمان‌ را به‌ منظور پاکیزه‌ کردن‌ از شرک‌ واجب‌ گردانید، و نماز را براى زدوده‌ شدن‌ از خودبزرگ‌بینى»

اگر انسان‌ها ایمان‌ خود را از حالت‌ سطحى و زبانى به‌ ژرفاهاى دلشان‌ فرو برند، و در سراسر هستى خود نفوذ دهند، و با اندیشه‌ و استدلال‌ ایمان‌ خود را به‌ یقین‌ برسانند، هرگز آلوده‌ به‌ شرک‌ نمى شوند.

امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) گرفتار شدن‌ در انواع‌ دشوارى ها و سختى ها و ناخوشایندى ها را بوته ی آزمایشى مى داند که‌ پروردگار براى بندگانش‌ فراهم‌ کرده‌ است‌ تا بدان‌ وسیله‌ خود را از آلودگى هاى تکبر پاک‌ سازند، و فروتنى را در جان هاى خود جایگزین‌ گردانند، و شایستگى پیمودن‌ راه‌ تکامل‌ و رهسپار شدن‌ به‌سوى خداگونگى را به‌دست‌ آرند:

و لکنَّ‌  یختبرُ‌ عبادهُ‌ بأنواعِ‌ الشدائدِ، و یتعبدهم‌ بأنواعِ‌ المجاهد، و یبتلیهم‌ بضروبِ‌ المکاره، اًخراجاً‌ للتکبُّر من‌ قلوبهم، و اًسکاناً‌ للتذلُّل‌ فى نفوسهم، و لیجعلَ‌ ذلک‌ أبواباً‌ فُتُحاً‌ الى فضله، و أسباباً‌ ذُلُلاً‌ لعفوهِ ؛(5) لیکن‌ خدا بندگانش‌ را به‌ سختی هاى گوناگون‌ مى آزماید، و با تلاش‌هاى گوناگون‌ به‌ بندگى وادار مى کند، و با انواع‌ ناخوشایندى ها گرفتار آزمون‌ مى سازد، براى اینکه‌ خودبزرگ‌بینى را از دلهایشان‌ بیرون‌ برد، و فروتنى و خوارى را در جان هایشان‌ جایگزین‌ گرداند، و براى آن‌که‌ چنین‌ گرفتارى و آزمونى را درهاى گشاده‌اى قرار دهد (براى رفتن) به‌سوى فزون‌بخشى خود، و راه هاى هموارى براى به ‌دست‌ آوردن  بخشودن‌ و گذشت‌ خود.

نماز پیوند ذره بى نهایت‌ کوچک‌ است‌ با وجود مطلق‌ بى نهایت‌ بزرگ، و پیوستن‌ ذره کوچک‌ و تنهاى خویش‌ به‌ نظام‌ به‌ هم‌پیوسته جهان‌ آفرینش. و این‌ پیوندها اگر آگاهانه‌ و هشیارانه‌ انجام‌ گیرد، باعث‌ مى شود که‌ انسان‌ جایگاه‌ حقیقى خویش‌ را در جهان‌ آفرینش‌ بداند، و خود را بزرگتر از آنچه‌ هست‌ نبیند، و به‌وجود ناچیز خویش‌ ننازد

 

یکى از موانع‌ حرکت‌ به‌ سوى کمال‌ و ره‌ سپردن‌ به‌سوى خداگونگى، بار سنگین‌ و کمرشکن‌ خودبزرگ‌بینى است. در این‌ راه‌ سبکباران‌ به‌ منزل‌ مى رسند.

 

‌‌ابتلأ اجتماع‌ به‌ کبر و استکبار

استکبار همیشه‌ فردى نیست، بلکه‌ امکان‌ دارد گروهى یا ملتى را هم‌ دچار کند. گویى بیمارى واگیردارى است‌ که‌ چون‌ در اجتماعى به‌ درمان‌ آن‌ برنخاستند، و در ریشه‌کنى آن‌ اقدام‌ نکردند، دیگران‌ را هم‌ مبتلا مى کند، و اگر بیماریِ‌ غالبِ‌ اجتماع‌ شد، درمانِ‌ فردیِ‌ کسانى که‌ مى خواهند فرد خود را نجات‌ دهند به‌ نتیجه‌ نمى رسد، و سرانجام‌ همه افراد اجتماع‌ را به‌ هلاکت‌ و نابودى مى اندازد. از این‌ روى هوشیاران‌ و بینایان‌ باید از سرنوشت‌ آن‌ امت ها درس‌ بگیرند، و با سیر و گذار در شیوه‌ زندگى جمعى آنان، خود و ملت‌ خود را از چنان‌ سرانجامى نگاه‌ دارند. امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) در این‌باره‌ مى فرماید:

«فاعتبروا بما أصا بَ‌ الاُمم‌ المستکبرینَ‌ من‌ قبلکم: من‌ بأسِ‌ و صولاته‌ و وقائعهِ‌ و مثلاته‌ و اتعظُوا بمثاوى خُدُودهم، و مصارع‌ جنوبهم، ؛(6) پس‌ بدانچه‌ به‌ ملتهاى مستکبر پیش‌ از شما دچار شد آموزش‌ گیرید، از عذاب‌ خدا (که‌ بر سرشان‌ فرود آمد) و سختگیرى هاى او، و فروگرفتن‌ها و کیفرهاى او، و از بر خاک‌ افتادن‌ گونه‌هایشان‌ و بر زمین‌ قرار گرفتن‌ پهلوهایشان‌ اندرز گیرید»

علت‌ اصلى نابود شدن‌ بسیارى از پیشینیان، استکبار می باشد. و همین‌ خوى استکبار باعث‌ شده‌ که‌ بندگان‌ خدا، دوستان‌ خدا، و پیام‌رسانان‌ الهی‌ را کوچک‌ شمارند، و به ‌تدریج‌ با گام‌ زدن‌ و بالا رفتن‌ از پلکان‌ خودبزرگ‌بینى، با خدا هم‌ به‌ ستیز برخیزند، و بانگ‌ «أنا ربکم‌ الاعلی» برآوردند. همین‌ خوى و پیش‌ رفتن‌ تدریجى در آنها، -بر طبق‌ مشیت‌ و اراده پروردگار و قانون‌ و سنت‌ دگرگون‌ناپذیر او-،باعث به‌ هلاکت‌ رسانیدن آن ها می شود.

 

پی نوشت ها:

1- غرر الحکم و درر الکلم،ج 2ص  3

2-نهج البلاغه، حکمت‌ 371.

3- نهج البلاغه،خطبه ‌ 192 القاصعة.

4- همان

5-نهج‌البلاغه، حکمت‌ 252.

6- نهج‌البلاغه، خطبه 192 القاصعة.

مهناز وکیلی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  11:52 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

چه وقت می توان دیگران را سرزنش کرد؟

 


حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «ما کُلُّ مَفْتُون یُعاتَبُ؛ هر شخص گرفتارى را نمى توان سرزنش کرد. (چه بسا بى تقصیر باشد) .

 


عیب جویی
گاهی اوقات هجوم سختی و گرفتاری زندگی بعضی ها را در بر می گیرد و او را متحیر و سرگردان می کند که این چه مصیبتی است،این اوضاع عاقبت کدام گناه است؟یعنی فقط من گناهکارم که باید اینگونه عقوبت شوم؟ آیا همه در عبودیت و بندگی کامل به سر می برند؟  این ها سؤالاتی است که زمانی که زندگی ها سخت می شود به اذهان مردم خطور می کند و گاه کسانی که خود موقتا در سایه روشن زندگی در روشنایی قرار گرفته به تیره روزی سایه نشین ها با دیده خودبرتر بینی نگریسته و در دل آن ها را شماتت می کنند که : حتما خیلی اوضاعشان خراب بوده که اکنون اینگونه پس می دهند ، آیا ما غافلیم که این سایه روشن ها و پستی ها و بلندی ها موقتی است و دیر یا زود جایمان با دیگری عوض خواهد شد؟

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «ما کُلُّ مَفْتُون یُعاتَبُ؛ هر شخص گرفتارى را نمى توان سرزنش کرد (چه بسا بى تقصیر باشد)».(1)

براى فهمیدن معناى کلام امام(علیه السلام) باید معناى فتنه و عتاب را بدانیم.

کلمه فتنه موارد استعمالش متعدد است یک معنایش وارد شدن در بلا و حوادث گوناگون است. معناى دیگرش امتحان و آزمایش است. «إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلَـدُکُمْ فِتْنَةٌ ؛اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شما هستند».(2)

بین این دو معنا یک رابطه نزدیکى وجود دارد چون حوادث و بلاها و مصائب در بسیارى از موارد وسیله آزمایش و امتحان است.

معناى سومى هم براى فتنه ذکر شده که فریب خورده است و مى شود با دو معناى قبل ارتباط داد که گاهى بلاها و حوادث باعث فریب انسان مى شود، لذا مى شود براى فتنه یک مشترک معنوى ذکر کرد.

عتاب به معناى سرزنش کردن است.

هر کس دچار بلا و مشکلى شده را نباید سرزنش کرد و هر منحرف را نمى توان سرزنش کرد، بلکه در خیلى از موارد باید هدایتش کرد، چون غیر از معصوم(علیه السلام) همه جائزالخطا هستند و نباید یک لغزش را به رخ او کشید و آبرویش را برد

 

براى جمله امام(علیه السلام) دو احتمال و معنا ذکر شده است:

1. این معنا را ابن أبى الحدید در شرح خود بر نهج البلاغه بیان مى کند: یعنى اگر کسى یک حادثه اى براى او اتّفاق افتاد خیلى به آن اهمیّت ندهد و اعتنا نکند. شأن نزول هم براى این جمله امام(علیه السلام) ذکر شده که به هنگام حرکت امام(علیه السلام) براى سرکوب شورشیان بصره، سعد بن وقّاص، و محمد بن مسلمه، و اسامة بن زید و عبدالله بن عمر آماده حرکت نشدند، امام از آنها پرسید چرا آماده جهاد نمى شوید؟ گفتند از اینکه مسلمانى را بکشیم ناراحتیم. امام فرمود: بر بیعت من وفادارید؟ گفتند: آرى، امام فرمود: به خانه هایتان بروید. آن گاه حضرت حکمت 15 را زمزمه کرد چون بعضى آمدند به حضرت گفتند: فلانى نیامده، حضرت این جمله را فرمود یعنى رهایشان کنید و اهمیّت ندهید.

2. معناى دوّمى که براى این حدیث ذکر شده این است که: هر کس دچار بلا و مشکلى شده را نباید سرزنش کرد و هر منحرف را نمى توان سرزنش کرد، بلکه در خیلى از موارد باید هدایتش کرد، چون غیر از معصوم(علیه السلام) همه جائزالخطا هستند و نباید یک لغزش را به رخ او کشید و آبرویش را برد. چرا که مؤمن احترامش از کعبه بیشتر است:«الْمؤمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْکَعْبَةِ» .(3)

در حدیثى آمده که کسى که مؤمنى را ملامت کند نمى میرد مگر اینکه خودش دچار همان بلا شود.

امیدواریم خداوند ما را از لغزش ها حفظ فرماید.

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 15.

2. سوره تغابن، آیه 15.

3. خصال، ج 1، ص 27.

فرآوری :  محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :کتاب گفتار معصومین ج2،آیت الله مکارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  11:52 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

اسباب معنوی افزایش رزق و روزی

 
روزی 

 


منظور از رزق و روزى تمام مواهب الهى است که انسان در زندگى به آن نیاز دارد و معمولاً بر مواهب مادى از قبیل مال و املاک گوناگون اطلاق مى شود، هرچند درباره امور معنوى نیز به کار مى رود .
می گویند این روزها پول در آوردن خیلی سخت شده و کاری هم نمی توان کرد، مشکلات اقتصادی را هیچ گونه نمی توان حل کرد ، تورم بیداد می کند.
اصلا نمی دانیم که چگونه می توانیم کمی اوضاع را بهتر کنیم؟
بله متأسفانه گاهی اوضاع بدجور به هم می ریزد و واقعا آدم را حیران می کند،اما چه کنم چه کنم کردن ها نمی تواند مشکل ما را حل کند باید آگاهانه و با مدیریت این شرایط سریعا خود را از دام ناداری و فقر برهانیم ،راهش چیست؟
معلوم است،"تجارت" آن هم با کسی که هم انصاف دارد هم بی نهایت بخشنده و مهربان است و فوق العاده ثروتمند، ارتباط با چنین کسی و معامله با او زندگی ما را ناگهان متحول می کند، تازه شراکت و معامله با او سرمایه چندانی هم لازم ندارد، ما می توانیم با کمترین هزینه بیشترین سود را ببریم، می پرسید چه کسی و چگونه؟ بگذارید سرور و مولایمان راهنماییمان کند:
امام(علیه السلام) می فرماید: «اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ»؛ روزى را به وسیله صدقه فرود آورید. (مصادر نهج البلاغه،ج 4، ص 121)

اسباب مادى رزق و روزى تلاش و کوشش و دقت در انتخاب کسب و کار و برخورد خوب با مردم و داشتن حساب و کتاب دقیق و امثال آن است. موانع مادى آن نیز تنبلى، بدرفتارى با مردم و اقدام هاى بدون مشورت و بى مطالعه و امثال آن است

امام(علیه السلام) در این کلام کوتاه حکمت آمیز اشاره به اسباب فزونى نعمت کرده مى فرماید: «روزى را به وسیله صدقه فرود آورید»؛ (اسْتَنْزِلُوا الرِّزْقَ بِالصَّدَقَةِ)

منظور از رزق و روزى تمام مواهب الهى است که انسان در زندگى به آن نیاز دارد و معمولاً بر مواهب مادى از قبیل مال و املاک گوناگون اطلاق مى شود، هر چند درباره امور معنوى نیز به کار مى رود مثلاً مى گوییم: «اللّهُمّ ارْزُقْنَا الاْیمانَ وَالْیقینَ؛ خداوندا ایمان و یقین به ما روزى بفرما» ولى در کلام مورد بحث اشاره به مواهب مادى است.

منظور از «صدقه» هرگونه موهبت مادى است که بدون عوض و با انگیزه الهى در اختیار دیگرى قرار داده شود.

امام(علیه السلام) در این کلام نورانى رابطه نزدیکى میان صدقات و فزونى رزق و روزى بیان فرموده است. این معنا در روایات دیگر نیز با عبارات متفاوتى آمده است از جمله در حکمت 258  آمده که امام(علیه السلام) مى فرماید: «إذا أمْلَقْتُمْ فَتاجِرُوا اللهَ بِالصَّدَقَةِ ؛ هر زمان فقیر و نیازمند شدید با دادن صدقه با خداوند معامله کنید».

در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که به یکى از فرزندانش فرمود: از آن مالى که نزد تو بود چقدر باقى مانده؟ عرض کرد: فقط چهل دینار. امام(علیه السلام) فرمود: برو و آن را به نیازمندان صدقه بده. عرض کرد: چیزى غیر از آن در بساط نیست. فرمود: مى گویم آن را صدقه بده خدا به جاى آن به ما مى دهد. سپس فرمود: «أَما عَلِمْتَ أنَّ لِکُلِّ شَیء مِفْتاحاً وَمِفْتاحُ الرِّزْقِ الصَّدَقَةُ؛ آیا نمى دانى هر چیز کلیدى دارد و کلید رزق صدقه است؟» پس برو و آن را در راه خدا به نیازمندان بده.

 فرزند امام این کار را کرد. ده روز نگذشته بود که از محلى چهار هزار دینار خدمت حضرت آوردند. امام(علیه السلام) فرمود: فرزندم! چهل دینار براى خدا دادى و خداوند چهار هزار دینار به ما داد.(کافى، ج 4، ص 9، ح 3)

رزق و روزى اسباب و موانع مختلفى دارد. این اسباب و موانع بر دو گونه است: بخشى جنبه مادى و ظاهرى دارد و بخشى جنبه معنوى.

 اسباب مادى رزق و روزى تلاش و کوشش و دقت در انتخاب کسب و کار و برخورد خوب با مردم و داشتن حساب و کتاب دقیق و امثال آن است. موانع مادى آن نیز تنبلى، بدرفتارى با مردم و اقدام هاى بدون مشورت و بى مطالعه و امثال آن است.

از امیر مؤمنان على(علیه السلام) نقل شده که گروهى نزد آن حضرت آمدند و از خشکسالى و کمبود فراورده هاى کشاورزى و مانند آن شکایت داشتند. حضرت به همه آنها دستور داد که از گناهان خود توبه کنند و به این آیات استناد فرمود

 

اما اسباب معنوى آن امور زیادى از جمله دادن صدقه و بخشش در راه خداست. قرآن کریم مى فرماید: «(یمْحَقُ اللهُ الرِّبَا وَیرْبِى الصَّدَقَاتِ) خداوند ربا را نابود مى کند، و صدقات را افزایش مى دهد»(1) این آیه نیز اشاره به این معنا دارد که صدقه باعث ازدیاد روزى مى شود.

همچنین در احادیث اسلامى آمده است که نماز شب، بیدار ماندن میان طلوع فجر و طلوع آفتاب و پرداختن به ذکر و دعا تأثیر زیادى در فزونى روزى دارد.

از جمله موانع معنوى روزى گناهان مختلف است، از این رو در بعضى از احادیث امیر مؤمنان آمده است: «إذا أبْطَئَتِ الاْرْزاقُ عَلَیکَ فَاسْتَغْفِرِ اللهَ یوَسِّعْ عَلَیکَ فیها؛ هنگامى که روزى براى تو سخت شد از گناهانت استغفار کن خداوند روزى تو را وسیع مى گرداند».(2)

روایت معروفى نیز در ذیل آیات 10 به بعد سوره «نوح»: (فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً * یرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیکُمْ مِّدْرَاراً * وَیمْدِدْکُمْ بِأَمْوَال وَبَنِینَ وَیجْعَلْ لَّکُمْ جَنَّات وَیجْعَلْ لَّکُمْ أَنْهَاراً ...) از امیر مؤمنان على(علیه السلام) نقل شده که گروهى نزد آن حضرت آمدند و از خشکسالى و کمبود فراورده هاى کشاورزى و مانند آن شکایت داشتند. حضرت به همه آنها دستور داد که از گناهان خود توبه کنند و به این آیات استناد فرمود.(3)

در مورد صله رحم از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که مى فرماید: «صُلَةُ الاْرْحامِ تُزَکِّى الاْعْمالَ وَ تُنْمِى الاْمْوالَ؛ صله رحم اعمال انسان را پاکیزه و اموال را فزونى مى دهد».(4) در مقابل آن قطع رحم باعث تاریکى فضاى زندگى و کمبود روزى است.

دانستی ها را در مورد اینکه چگونه می توانیم اوضاعمان را بهتر کنیم دانستیم، دیگر ما می دانیم و زندگیمان ، حالا می خواهیم این چندر غازمان را هم دو دستی بچسبیم تا مبادا روزی کم بیاوریم و یا بخشش کنیم و وارد معامله با خدا شویم و سودش را ببریم، هر کس خودش می داند و شم اقتصادیش.

در ضمن ما که وقت می گذاریم و غر می زنیم که آی فغان آی داد و بی داد، از این فلک و روزگار و این نظام و مردم و همه و همه و آخر سر هم جز ناراحتی و گرفتگی چیزی عایدمان نمی شود .

آیا بهتر نیست برای بهبود اوضاع معیشتمان همین وقت را بر سجاده نیاز بنشینیم از آنچه کرده ایم عذر بخواهیم و با اینکار ریشه فقر را برای همیشه بخشکانیم و درهای نعمت خداوند را به روی خود بگشاییم؟ این را دیگر من و شما یا آن واعظ منبری نمی گوید امیرالمؤمنین علیه السلام برای امثال ما تجویز کرده اند .

شاید باورمان نشود همین چند امر ساده این همه گره کور را حل کند، اما یادمان باشد این راهکارها از منابع فیض و رحمت است و نباید دست کم بگیریمشان، حالا این گوی و این میدان... پیش به سوی روزهای بهتر.

 

پی نوشت ها :

(1). بقره، آیه 276 .

(2). بحارالانوار، ج 74، ص 271 .

(3). تفسیر منهج الصادقین، ج 10، ص 19 و 20 .

(4). کافى، ج 2، ص 150، ح 4.

 فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع: سایت آیت الله مکارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  11:56 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

همه خدا را می‌شناختیم اما فراموش کرده‌ایم!

 


امیر مومنان علی(علیه السلام) درباره شناخت خدا می‌فرمایند: «شناختن خدای پاک و منزه، والاترین معرفت‌هاست و خداشناسی با فضلیت‌ترین علم است.»

 


ایمان

هشت دلیل بر اثبات وجود خدا در کلمات آن حضرت(علیه السلام) وجود دارد هر چند که راه‌های به سوی خدا به عدد نفوس خلایق است؛ و اما دلایل عبارتند از: برهان معقولیت؛ برهان فطرت؛ برهان صدیقین؛ برهان نظم؛ برهان علّی؛ برهان معجزه؛ برهان حدوث و برهان فسخ عزائم. در ادامه این مطلب به برخی از این دلایل پرداخته شده است.

 

برهان معقولیت یا احتیاط عقلی بر وجود خدا

از راه‌های شناخت وجود خدا، معقولیت اعتقاد به خداست. امام علی(علیه السلام) در سخنان خود به این راه اشاره فرموده‌اند. این برهان به طور خلاصه چنین است: اعتقاد داشتن به خدا و لوازم آن از معتقد نبودن به خدا و لوازم آن، معقول‌تر است. برای توضیح این برهان، یادآوری چند مقدمه ضروری است:

به طور کلی اعتقادات و جهان‌بینی‌های انسان بر اساس پذیرش ماورای طبیعت و انکار آن، به دو دسته تقسیم می‌شود: 1. جهان‌بینی الهی؛ 2. جهان بینی مادی.

در جهان‌بینی مادی، فرقه‌ها و گرایش‌های مختلفی وجود دارد، ولی همه آنها در انکار وجود خدا و به تبع آن در انکار جهان آخرت مشترکند. هم‌چنین در جهان‌بینی الهی نیز گرایش‌ها و نحله‌های مختلفی وجود دارد که همه آنها در اعتقاد به وجود خدا مشترکند.

ادیان توحیدی (آسمانی) روشن‌ترین جلوه‌های جهان‌بینی الهی‌اند که همه آنها در سه اصل کلی مشترکند.

1. اعتقاد به خدای یگانه؛

2. اعتقاد به زندگی ابدی برای انسان‌ها در جهان آخرت و دریافت پاداش و کیفر اعمالی که در این جهان انجام می‌دهند؛

3. اعتقاد به بعثت پیامبران از سوی خدا برای هدایت بشر به سوی کمال نهایی و سعادت دنیا و آخرت.

البته براساس این اعتقاد که انسان با عقل تنها نمی‌تواند به قله فلاح و رستگاری برسد. چنان‌که در قرآن کریم آمده است: «.... وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَیْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ ... ؛ خدا کتاب و حکمت بر تو نازل کرده و آن چه را نمی‌دانستی به تو آموخت. (نساء، یه 113)»

فطر به معنای آغاز و ابتداست و فطرت، به معنای حالت خاصی از شروع و آغاز است؛ یعنی نوعی از آفرینش است. اموری را می‌توان فطری دانست که آفرینش موجود، اقتضای آنها را دارد

 

معنای آیه این است که ای پیامبر! تو که اشرف مخلوقات و سرآمد انسان‌ها هستی، خدا به تو کتاب و حکمت داد و آن چه را که نمی‌توانستی فرابگیری، به تو آموخت. بنابراین، عقل انسان به تنهایی و بدون استمداد از وحی الهی، نمی‌تواند به رستگاری دست یابد. لذا انسان با دو اعتقاد روبه‌روست: یکی اعتقاد به وجود خدا و دیگری اعتقاد به انکار خدا.

 

برهان فطرت بر وجود خدا

راه‌های اثبات وجود خدا دو نوع است: یکی از راه سیر آفاق و راه دیگر راه انفس است. چنان که در قرآن آمده است: «سَنُرِیهِمْ یَاتِنَا فِی الْفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ؛ به زودی نشانه‌های خود را در افق‌ها[ی گوناگون] و در دل‌های‌شان بدیشان خواهیم نمود تا بر ایشان روشن شود که او خود حق است.(فصلت، یه 53)»

راه آفاق آن است که از راه مشاهده مخلوقات و تدبر در حدوث و امکان و نظم پدیده‌ها به وجود خالق و مدبری دانا و توانا، پی برده شود. راه انفس این است که هنگامی که انسان در خود تامل می‌کند، می‌یابد که شناخت قبلی بی‌واسطه نسبت به خدا دارد و در برابر چنین خدایی که کمال مطلق است سر به تعظیم فرود می‌آورد. راه انفس را راه فطرت می‌نامند. در قرآن و کلمات امام علی(علیه السلام) به این راه اشاره شده است.

از بیانات قرآن و امام علی(علیه السلام) به خوبی بر می‌آید که خداوند انسان را بر فطرت خداشناسی و خداجویی خلق کرده است. در این جا پیش از هرچیز باید معنای فطرت روشن شود.

 

فطرت
معنای فطرت

ماده «فطر» در اصل به معنای آغاز و شروع است و به همین دلیل به معنای خلق نیز به کار می‌رود، چون خلق چیزی، به معنای ایجاد آن چیز و آغاز و شروع وجود و تحقق آن شیء است.

ابن‌عباس می‌گوید: در معنای آیه شریفه «الحمدلله فاطر السموات و الارض» حیران بودم و معنای فاطر را در نمی‌یافتم تا این که دو نفر که بر سر چاهی نزاع داشتند نزد من آمدند و یکی از آن دو گفت: «انا فطرتها» یعنی من پیش از همه و برای نخستین‌بار حفر چاه را غاز کردم... بنابراین، فطر به معنای آغاز و ابتداست و فطرت، به معنای حالت خاصی از شروع و آغاز است؛ یعنی نوعی از آفرینش است. اموری را می‌توان فطری دانست که آفرینش موجود، اقتضای آنها را دارد.

 

دلیل نقلی بر فطری بودن خداشناسی

از آیات و روایات به خوبی برمی‌آید که خداشناسی، فطری است؛ ما قبلا شناخت و معرفتی نسبت به خداوند داشته‌ایم ولی آن را فراموش کرده‌ایم و انبیای الهی آمده‌اند تا ما را به تامل در آفاق و انفس دعوت کنند که به این شناخت فطری گاهی پیدا کنیم. به تعبیری انبیای الهی نیامده‌اند بگویند که ای مردم! بدانید که خدا وجود دارد، بلکه آمده‌اند تا بگویند ای مردم! بدانید که می‌دانید خدا وجود دارد. چنان چه قرآن می‌فرماید: «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ ؛ پس تذکر ده که تو تنها تذکر دهنده‌ای (غاشیه، یه21)». یا به تعبیر امام علی(علیه السلام) «لیستادوهم میثاق فطرته...».

هنگامی که از امیر مومنان علی(علیه السلام) سوال می‌شود که آیا پروردگارت را هنگام پرستش دیده‌ای؟ می‌فرماید: «ما کنت اعبد ربا لم اره؛ من عبادت نمی‌کنم پروردگاری را که ندیده‌ام». و هنگامی که می‌پرسند: او را چگونه دیده‌ای؟ می‌فرماید: «لا تدرکه العیون فی مشاهدة الابصار و لکن راته القلوب بحقائق الایمان؛ چشم‌ها و دیدگان، هنگام نظر افکندن او را درک نکنند، بلکه دل‌ها و قلب‌ها با حقایق ایمان او را می‌بینند».

فلاسفه اثبات کرده‌اند که هر ممکن‌الوجودی، مرکب از وجود و ماهیت است. ماهیت، حد وجود است. همه ممکنات دارای حد وجودی‌اند؛ یعنی اگر وجود ممکن را تحلیل کنیم، دو مفهوم در ذهن ما نقش می‌بندد: یکی ماهیت و دیگری وجود؛ اما در مورد خداوند، ذات و وجود یکی است؛ یعنی خدا عین وجودش می‌باشد

 

از بیانات فوق به خوبی بر می آ‌ید که معرفت و شناخت خدا با سرشت انسان عجین شده است و امام علی(علیه السلام) در روایت فوق می‌فرماید: «من خدا را رویت قلبی می‌کنم؛ یعنی قلبم با حقیقت ایمان او را می‌بیند.»

 

تقریر عقلی بر فطری بودن خداشناسی

در این جا به دو تقریر عقلی اشاره می‌کنیم:

1. انسان چنان آفریده شده است که در اعماق قلبش یک رابطه وجودی با خدا دارد. اگر قلب و دل خود را درست بکاود و به اعماق قلب خود راه پیدا کند، این رابطه را می‌یابد و به تعبیری، خدا را شهود می‌کند؛ زیرا در فلسفه به اثبات رسیده است که معلولی که دارای مرتبه‌ای از تجرد است، درجه‌ای از علم حضوری نسبت به علت هستی‌بخش خود را خواهد داشت.

2. می‌توان فطری بودن شناخت خدا را به این صورت دانست که گزاره «خدا وجود دارد» یک گزاره بدیهی است؛ یعنی صرف تصور موضوع و محمول موجب تصدیق به آن می‌شود. یکی از گزاره‌های بدیهی گزاره‌ای است که حمل اولی ذاتی باشد؛ یعنی محمول، همان موضوع و یا مندرج در موضوع باشد؛ مثلا گزاره «انسان ناطق است» یک گزاره بدیهی است؛ چون ناطق، مندرج در ذات انسان است.

فلاسفه اثبات کرده‌اند که هر ممکن‌الوجودی، مرکب از وجود و ماهیت است. ماهیت، حد وجود است. همه ممکنات دارای حد وجودی‌اند؛ یعنی اگر وجود ممکن را تحلیل کنیم، دو مفهوم در ذهن ما نقش می‌بندد: یکی ماهیت و دیگری وجود؛ اما در مورد خداوند، ذات و وجود یکی است؛ یعنی خدا عین وجودش می‌باشد.

 

فطری بودن خداجویی یا خداپرستی

خداجویی، از گرایش انسان به سمت و سوی خدا حکایت می‌کند؛ یعنی انسان به گونه‌ای آفریده شده است که خدا طلب است. ممکن است این خداجویی بر اثر تعلیم و تربیت غلط و تاثیرات محیطی و ژنتیکی کم فروغ شود، ولی نابود نمی‌شود و در اوضاع و شرایطی، بار دیگر نمایان خواهد شد.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :

برگرفته از کتاب «خدا از نگاه امام علی(علیه السلام)» نوشته دکتر محمد محمدرضایی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  11:56 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

عملی که 4 نفر با هم از آن سود می برند!

 

 


«دانش گنجینه هایى است و کلیدهاى آن پرسش است، پس خدایتان رحمت کند، بپرسید، که با این کار چهار نفر اجر مى برند: پرسشگر، پاسخگو، شنونده و دوستدار آن »
پرسش های ضروری تر از هوا
حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «الْمَسْأَلَةُ خِباءُ الْعیب ها، وَمَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السّاخِطُ عَلَیْهِ ؛ پرسش کردن وسیله پوشاندن عیب هاست، و انسان از خود راضى، دشمنان او فراوانند».(1)

در این حدیث حضرت به دو نکته مهم اشاره فرموده است:

نکته اوّل درباره سؤال کردن است که وسیله پنهان شدن عیب هاى انسان هاست. در آیات و روایات به این مطلب اشاره شده که چیزى را که نمى دانید بپرسید.«فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ؛(2) اگر نمى دانید، از آگاهان بپرسید.»

فلسفه سؤال کردن این است که: ما اوّلین کسى نیستیم که در این دنیا زندگى مى کنیم بلکه قبل از ما انسان هاى زیادى آمدند و در این دنیا زندگى کردند و تجارب زیادى کسب کردند و این تجربیات باید به نسل هاى آینده منتقل شود که یکى از مهمترین راه هایش پرسش است. چرا که استعدادهایى که خداوند به مردم داده مختلف است و هر کسى در یک جهتى استعداد دارد و همه چیز را همگان مى دانند و سؤال کلیدى است که ما را به گذشتگان پیوند مى دهد و معلومات آنها را در اختیار ما قرار مى دهد. اما با این حال بعضى از افراد سؤال را عیب و ننگ مى دانند و گاهى مى گویند خجالت مى کشیم سؤال کنیم و حال اینکه خجالت دو قسم است: یکى عاقلانه و دیگرى احمقانه. خجالت احمقانه این است که انسان چیزى را که نمى داند خجالت بکشد که سؤال کند، امّا خجالت عاقلانه آن است که انسان از گناه خجالت بکشد .

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «العِلمُ خَزائنٌ وَ مفاتِیحُهُ السؤالُ، فَاسألُوا رحِمَکُمُ اللهُ فإنَّهُ یُؤجَرُ أربَعةٌ: السائلُ، والمُتکَلِّمُ، والمُستَمِعُ، والمُحِبُّ لَهُم؛ دانش گنجینه هایى است و کلیدهاى آن پرسش است، پس خدایتان رحمت کند، بپرسید، که با این کار چهار نفر اجر مى برند: پرسشگر، پاسخگو، شنونده و دوستدار آن.»(3)

و همان حضرت فرموده است: «السؤالُ نِصْفُ العِلم؛ پرسش نیمى از دانش است».(4) و درباره خوب پرسیدن هم حدیث از آن حضرت وارد شده که نیمى از دانش است.

امام على(علیه السلام) به شخصى که از آن حضرت سؤال مشکل آفرین پرسید، فرمود: «سَلْ تَفَقُّهاً وَلا تَسْأل تَعَنُّتاً، فإنّ الجَاهِلَ المُتَعَلِّمَ شَبیهٌ بِالعَالِمِ، واِنّ العَالِمَ المتَعَسِّفَ شَبِیهٌ بِالجَاهِلِ المتَعَنِّتِ؛ به قصد یادگرفتن بپرس، نه براى آزردن و خطا گرفتن؛ زیرا جاهلى که در صدد آموختن باشد همانند عالم است و عالمى که در بیراهه قدم نهد همچون جاهلى است که به قصد خطا گرفتن مى پرسد.»(5)

غرور و غفلت سرچشمه هر هلاکتى است و مادر هر شقاوتى، غرور عبارت است از آرامش یافتن و مطمئن شدن به آنچه که موافق با هوا و هوس باشد، گمان مى کند اعمال و افعالى که انجام مى دهد درست است، مال حرام را در راه خیر مصرف مى کند و مى پندارد که عمل نیکى کرده است. آیات و روایات در مذمت غرور فراوان است

 

و اگر سؤال از انسان شد و جوابش را نمى داند، بگوید: نمى دانم نه اینکه جواب نادرست بدهد و دچار پیامدهاى آن شود.

نکته دوم: فرمود اگر کسى ازخود راضى باشد، ناراضى از او زیاد مى شود؛ چون از خودراضى بودن موجب مى شود که خودبرتربین و خودخواه شود و انتظار دارد که همه بنده او باشند و براى او تعظیم کنند. اعمال انسان نباید او را مغرور کند، چون اعمال ما در کنار کرامت و بزرگوارى خداوند ناچیز است. «وَ ما قَدْرُ أعْمالُنا فى جَنْبِ کَرَمِکَ»

غرور و غفلت سرچشمه هر هلاکتى است و مادر هر شقاوتى، غرور عبارت است از آرامش یافتن و مطمئن شدن به آنچه که موافق با هوا و هوس باشد، گمان مى کند اعمال و افعالى که انجام مى دهد درست است، مال حرام را در راه خیر مصرف مى کند و مى پندارد که عمل نیکى کرده است. آیات و روایات در مذمت غرور فراوان است. خداوند مى فرماید: «(فَلاَ تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَلاَ یَغُرَّنَّکُمْ بِاللهِ الْغَرُورُ)؛ پس مبادا زندگانى دنیا شما را بفریبد، و مبادا (شیطان) فریبکار شما را نسبت به (کَرَم) خدا بفریبد (و مغرور سازد)!»(6)

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «یابنَ مَسْعود، لا تَغْتَرَنَّ باللهِ، وَلاتَغْتَرنَّ بِصَلاحِکَ وَعِلْمِکَ وَعَمَلِکَ وَبِرِّکَ وعبادَتِکَ؛ اى پسر مسعود، به خدا مغرور مشو و به پاکى و علم و عمل و نیکى و عبادت خود، فریفته مباش.»(7)

همچنین امام على(علیه السلام) فرموده است: «سُکونُ النَّفسِ اِلَى الدُّنیا مِنْ أعظَمِ الغُرورِ؛ دل بستن نفس به دنیا، بزرگ ترین فریب است».(8)

از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که: شخص مغرور و فریفته، در دنیا مسکین و بینوا و در آخرت مغبون و زیانکار است، زیرا برتر را به پست تر فروخته است: «لأنّه باعَ الأفضلَ بِالأَدْنى.»(9)

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 6.

2. سوره نحل، آیه 43.

3. تحف العقول، حکمت 39.

4. میزان الحکمه، ج 4، ص 331.

5. نهج البلاغه، حکمت 320.

6. سوره لقمان، آیه 33 و سوره فاطر، آیه 5.

7. مکارم الاخلاق، ج 2، ص 350.

8. میزان الحکمه، ج 7، ص 184.

9. جامع السعادات، ج 3، ص 11 با ترجمه.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : کتاب گفتار معصومین ج 2،آیت الله مکارم شیرازی

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:00 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

شاه کلید گشودن درهای رحمت خدا


بدان آن خدایی که گنجینه های آسمان و زمین در دست اوست، به تو اجازه داده که دعا کنی و اجابت را هم بر عهده گرفته است. تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطایت کند .

 


دعا
وقتی دوستی یا عزیزی تو را طرد می کند، اگر برات خیلی عزیز باشد، اگر خیلی دوستش داشته باشی، حس بازگشت به آغوشش همه وجودت را از آن خودش می کند. دلت می خواهد برگردی و زبان به در خواست بگشایی تا از کرم و جودش بهره مند بشوی.

دعا، همین حس بازگشت و درخواست است در پیشگاه پروردگار بزرگی که خودش اذن داده که با او صحبت کنیم و به نیایش بایستیم تا او حرف های را بشنود و دعای ما را هم به اجابت برساند. پس باید فرصت را غنیمت شمرد و همواره دست به دعا برداشت: « فَاعْمَلُوا وَالْعَمَلُ یُرْفَعُ، وَالتَّوْبَةُ تَنْفَعُ، وَالدُّعَاءُ یُسْمَعُ وَالْحَالُ هَادِئَةٌ، وَالاَْقْلامُ جَارِیَةٌ وَبَادِرُوا بِالاَْعْمَالِ عُمُراً نَاكسِاً أَوْ مَرَضاً حَابِساً أَوْ مَوْتاً خَالِساً؛ هم اکنون عمل کنید و فرصت عمل را مغتنم بشمارید که عمل به سوی خدا بالا می رود و توبه سود می بخشد و دعا شنیده می شود و آرامش بر قرار است و قلم ها جاری است و در کارها پیشدستی کنید، پیش از آنکه عمر به پایان برسد یا بیماری مانع شود و یا مرگ شما را برباید».(1)

فرصت ها را باید غنیمت شمرد که همیشه فرصت توبه و عمل نیست و همیشه دعا مورد قبول خداوند قرار نمی گیرد؛ اما در عین حال هم نباید از یاد برد که خدا خودش به بندگانش این اذن و اجازه را داده که با او به راز و نیاز بپردازند: « ثُمَّ جَعَلَ فِی یَدَیْكَ مَفاتِیحَ خَزَائِنِهِ بِمَا أَذِنَ لَكَ فِیهِ مِنْ مَسْأَلتِهِ، فَمَتَى شِئْتَ اسْتَفْتَحْتَ بِالدُّعَاءِ أَبْوَابَ نِعَمِهِ، وَاسْتَمْطَرْتَ شآبِیبَ رَحْمَتِهِ، فَلاَ یُقَنِّطَنَّكَ إِبْطَاءُ إِجَابَتِهِ؛ خداوند کلید گنجینه ها(ی رحمتش) را در دستان تو قرار داده است، که به تو اجازه داده از او درخواست کنی تا هر گاه بخواهی، درهای نعمتش را با دعا بگشایی و بارش باران رحمتش را طلب نمایی؛ پس اگر اجابت دعایت به تأخیر افتاد، این تأخیر تو را ناامید نسازد».(2)

یکی از کارآیی های سد غیر از جمع آوری و ذخیره سازی آب ها، جلوگیری از خشم و طغیان رودخانه ها و ویرانی سیل هاست. دعا هم همانند سد گاه مانعی بزرگ برای دور ماندن از بلاها و ابتلاهاست؛ مانعی که باعث مصونیت از عذاب، بیماری، فقر، رسوایی، پریشانی و ... می شود: «وَ ادفَعُوا أمواجَ البَلاءِ بِالدُّعَاءِ؛ امواج بلا را به وسیله دعا دفع کنید
سعادت، کامیابی، عاقبت به خیری، فرزندان صالح، روزی فراوان، خیر و برکت، توفیق طاعت و ترک گناه و ... از گنجینه های گران بها به شمار می روند که کلید دست یافتن به آن ها نیز دعاست و هر که به درگاه خداوند روی آورد و به دعا و نیایش بپردازد، درهای این گنجینه ها نیز به رویش باز می شود: « وَاعْلَمْ، أَنَّ الَّذِی بِیَدِهِ خَزَائِنُ السَّموَاتِ وَالاَْرْضِ قَدْ أَذِنَ لَكَ فِی الدُّعَاءِ، وَتَكفَّلَ لَكَ بِالاِْجَابَةِ،أَمَرَكَ أَنْ تَسْأَلَهُ لِیُعْطِیَكَ، وَتَسْتَرْحِمَهُ لِیَرْحَمَكَ، وَلَمْ یَجْعَلْ بَیْنَكَ وَبَیْنَهُ مَنْ یَحْجُبُكَ عَنْهُ، وَلَمْ یُلْجِئْكَ إِلَى مَنْ یَشْفَعُ لَكَ إِلَیْهِ، وَلَمْ یَمْنَعْكَ إِنْ أَسَأْتَ مِنَ التَّوْبَةِ، وَلَمْ یُعَاجِلْكَ بَالنِّقْمَةِ، [وَلَمْ یُعَیِّرْكَ بِالاِْنَابَة] وَلَمْ یَفْضَحْكَ حَیْثُ الْفَضِیحَةُ [بِكَ أَوْلَى]، وَلَمْ یُشدِّدْ عَلَیْكَ فِی قَبُولِ الاِْنَابَةِ، وَلَمْ یُنَاقِشْكَ بِالْجَرِیمَةِ، وَلَمْ یُؤْیِسْكَ مِنَ الرَّحْمَةِ، بَلْ جَعَلَ نُزُوعَكَ عَنِ الذَّنْبِ حَسَنةً، وَحَسَبَ سَیِّئَتَكَ وَاحِدَةً، وَحَسَبَ حَسَنَتَكَ عَشْراً، وَفَتحَ لَكَ بَابَ الْمَتَابِ، فَإِذَا نَادَیْتَهُ سَمِعَ نِدَاك، وَإِذَا نَاجَیْتَهُ عَلِمَ نَجْوَاكَ، فَأَفْضَیْتَ إِلَیْهِ بِحَاجَتِكَ، وَأَبْثَثْتَهُ ذاتَ نَفْسِكَ وَشَكَوْتَ إِلَیْهِ هُمُومَك، وَاسْتَكْشَفْتَهُ كُرُوبَكَ؛ 

بدان آن خدایی که گنجینه های آسمان و زمین در دست اوست، به تو اجازه داده که دعا کنی و اجابت را هم بر عهده گرفته است. تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطایت کند، از او رحمت بطلی تا بر تو رحمت آورد و میان تو و خودش کسی را نگذاشته تا تو را از او باز دارد و تو را به واسطه ها هم حواله نداده است. اگر بد کنی، مانع توبه ات نمی شود و در کیفرت هم شتاب نمی ورزد و چون به او بازگردی، سرزنشت نمی کند و آنجا که سزاوار رسوا شدن هستی، رسوایت نمی کند.

 در قبول توبه ات نیز سختگیری نمی کند و از رحمت ناامیدت نمی سازد؛ بلکه همین را که از گناه دست بر می داری، حسنه به شمار می آورد، ولی هر حسنه تو را ده برابر محاسبه می کند. در توبه و بازگشت را به رویت باز گذاشته است.

وقتی صدایش بزنی، می شنود؛ وقتی با او نجوا کنی، نجوایت را می داند. تو هم نیازت را به درگاه او برده ای و شکایت به آستان او آورده ای و از او خواسته ای که رنج هایت را بزداید و یاری ات کند».(3)

تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطایت کند، از او رحمت بطلی تا بر تو رحمت آورد و میان تو و خودش کسی را نگذاشته تا تو را از او باز دارد و تو را به واسطه ها هم حواله نداده است. اگر بد کنی، مانع توبه ات نمی شود و در کیفرت هم شتاب نمی ورزد و چون به او بازگردی، سرزنشت نمی کند و آنجا که سزاوار رسوا شدن هستی، رسوایت نمی کند

 دعا، سپر بلا

 یکی از کارآیی های سد غیر از جمع آوری و ذخیره سازی آب ها، جلوگیری از خشم و طغیان رودخانه ها و ویرانی سیل هاست. دعا هم همانند سد گاه مانعی بزرگ برای دور ماندن از بلاها و ابتلاهاست؛ مانعی که باعث مصونیت از عذاب، بیماری، فقر، رسوایی، پریشانی و ... می شود: «وَ ادفَعُوا أمواجَ البَلاءِ بِالدُّعَاءِ؛ امواج بلا را به وسیله دعا دفع کنید».(4)

دعا و نیایش مخصوص دردمندان و گرفتاران نیست؛ بلکه از آنجایی که همه انسان ها در معرض آفت ها و بلایا هستند و تضمینی بر وجود همیشه نعمت ها و آسودگی های نیست، پس همه باید دعا کنند: « مَا الْمُبْتَلَى الَّذِی قَدِ اشْتَدَّ بِهِ الْبَلاَءُ، بِأَحْوَجَ إِلَى الدُّعَاءِ مِنَ المُعَافَى الَّذِی لاَ یَأمَنُ البَلاَءَ؛ مبتلایی که دچار بلایی سخت شده است، بیش از آسوده و تندرستی که ایمن از بلا نیست، محتاج به دعا نیست».(5)

انسانی که غافل باشد، در برابر بلاها و آفات احساس امنیت می کند، اما باید توجه داشت که تضرع به درگاه خداوند و درخواست رفع بلا و دفع محنت ها، ویژگی انسان هایی است که هم بلا را می شناسند و هم راه دفع آن را با دعا می دانند؛ زیرا به خوبی از قدرت خداوند در جلوگیری از آن ها و به وجود آوردن سپری دفاعی محکم در مقابل آن ها آگاهند. امام علی علیه السلام در نامه خویش به امام حسن علیه السلام می فرماید: « وَشَكَوْتَ إِلَیْهِ هُمُومَك، وَاسْتَكْشَفْتَهُ كُرُوبَكَ، وَاسْتَعَنْتَهُ عَلَى أُمُورِكَ؛ (با دعا) انده ها و غصه هایت را به درگاه او شکایت می بری و برای رفع مشکلاتت از او درخواست می کنی و بر کارهیات از او مدد می جویی».(6)

با دعا می توان خزان خسته دلی را به بهاری با طراوت تبدیل کرد و فضای جان و دل را به گلشنی با صفا مبدل نمود و از هجوم بلاها و آفات نهراسید که می توان در بارش تیرهای بلا، با سپر دعا به خدای بزرگ پناه برد.  

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، خطبه 230.

2. همان، نامه 31.

3. همان.

4. همان، حکمت 146.

5. همان، حکمت 293.

6. همان، نامه 31.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:00 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

وقتی سختی ها به مرز کفر می رساندمان

 

 


تقوا، توكل و صبر ابزارهای معنوی اند كه انسان می تواند به وسیله آنها امتحانات الهی را با موفقیت پشت سر گذارد و اسباب توجه و الطاف الهی را فراهم آورد .

 

سختی
«سختی های دنیا، كتاب عبرت و تجربه است»

امیرالمومنین علیه السلام در خطبه هشتاد و هشتم نهج البلاغه می فرماید: «و فی دون ما استقبلتم من عقب و ما استدبرتم من خطب معتبر» « برای شما مردم، در مشقت و سختی هایی كه رو به سوی آنها می روید و در آن حوادث بزرگی كه پشت سر گذاشته اید، عواملی برای عبرت و تجربه وجود دارد».

برای ما انسان ها، همه اتفاقات پیرامون و آزمون و خطاهایی كه در زندگی داریم می تواند مایه كسب تجربه باشد و همچنین وسیله ای برای نزدیك شدن به درگاه خداوند. در این صورت اگر بار دیگر خودمان یا فرد دیگری را در آن موقعیت و تحت همان آزمایش دیدیم به راحتی می توانیم راه حل مناسبی برای آن پیدا كرده و رفتاری شایسته تر از قبل بروز دهیم.

در بحران ها و سختی هایی كه در زندگی هر فردی پیش می آید، روزنه هایی برای نجات و رستگاری آن فرد وجود دارد كه باید دقت كند و با استفاده از تجربه دیگران، آن روزنه ها را ببیند و مراقب باشد كه با بی صبری و كم طاقتی آن دریچه ها را به روی خود نبندد تا زمینه ساز رشد شخصیت و شكوفایی استعدادهای درونی اش باشد.

همه ما انسانها به فراخور حال خود مشكلات و سختی هایی در زندگی داریم كه برای هموار شدن مسیر زندگی و رسیدن به كمال باید این سختی ها و مشكلات را با ابزار متناسب با همان مشكل حل و فصل كرد. بعضی از مشكلات ما انسانها مادی است. و از جمله ابزار مادی ای كه حلال برخی مشكلات است، پول می باشد. مثل مشكل زندگی كردن در خانه كوچك و نیاز به خرید خانه ای بزرگتر. اما برخی دیگر از این مشكلات، معنوی، و یا تركیبی از معنوی و مادی می باشند كه با ابزار مخصوص به خودشان باید با آنها روبرو شد.

تقوا، توكل و صبر ابزارهای معنوی اند كه انسان می تواند به وسیله آنها امتحانات الهی را با موفقیت پشت سر گذارد و اسباب توجه و الطاف الهی را فراهم آورد. (من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب – هر كس تقوا پیشه كند خداوند راه نجاتی برای او فراهم می كند و او را از جایی كه گمان ندارد، روزی می دهد. و من یتوكّل علی الله فهو حسبه – و هركس بر خداوند توكل كند (این توكل) كفایت تمامی امورش می كند. طلاق 2 و 3).

بحران ها و سختی هایی كه در زندگی هر فردی پیش می آید، روزنه هایی برای نجات و رستگاری آن فرد وجود دارد كه باید دقت كند و با استفاده از تجربه دیگران، آن روزنه ها را ببیند و مراقب باشد كه با بی صبری و كم طاقتی آن دریچه ها را به روی خود نبندد تا زمینه ساز رشد شخصیت و شكوفایی استعدادهای درونی اش باشد

 

خداوند یكی از راه های نجات را تقوا نام می برد و انسان متّقی را مشمول رحمت بی كران خود قرار می دهد. و همچنین كسی كه به خداوند توكل كند دیگر نباید چشم امید به جایی دیگر داشته باشد. البته این دو ابزار زمانی تأثیر خود را خواهند گذاشت كه با صبر عجین باشند چرا كه انسان برای موفقیت و پیروزی نیاز به یاری و همراهی خداوند دارد و خداوند یاری و كمك خود را در صبر قرار داده است ( و اصبروا إنّ الله مع الصابرین – صبر و استقامت كنید كه خداوند با صابرین است. انفال 46). امیر مؤمنان علی (علیه السلام) در روایتی زیبا مى‏فرماید: یكى از صفات برجسته انسانى صبر و استقامت است، ایمان بى صبر و استقامت، بسان تن بى سر است كه بصورت یک لاشه غیر مفید در مى‏آید. (وَعَلَیْكُمْ بِالصَّبْرِ فَانَّ الصبر مِنَ الایمانِ كَالرَّأسِ مِنَ الْجَسَدِ وَلا خَیْرٍ فى جَسَدٍ لا رَأسَ مَعَهُ وَلا فى ایمانٍ لا صَبْرَ مَعَهُ - شرح نهج البلاغه ج 8 ص 232) ؛  به راستى صبر و استقامت رمز موفقیت، و اساس ترقى و تكامل و شالوده نیل به هدف است.

توجه به تاریخ پیشینیان و بررسی عملكرد آنان در برابر آزمایشهای الهی و سختیهای دنیا برای پندپذیری و آماده ساختن روح انسان نسبت به امتحانات پروردگار بسیار موءثر است. اصولاً اگر انسانی در مسایلی كه برای او پیش می‏آید احساس تنهایی كند از نیروی صبر و مقاومتش كاسته خواهد شد امّا توجه به این حقیقت كه این مشكلات و آزمایش‏های سخت الهی برای همه اقوام و ملتها در طول تاریخ وجود داشته است سبب افزایش نیروی پایداری انسان می‏گردد و به همین دلیل قرآن مجید به طور مكرر برای دلداری پیامبر و تقویت روحیه او و موءمنان اشاره به تاریخ گذشتگان و حوادث دردناك زندگی آنها می‏كند. (وَلَقَدْ كذّبت رُسل مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلی ما كُذِّبُوا وَاُوذُوا حتّی اتاهُمْ نَصْرُنا وَلا مُبَدِّلَ لِكَلماتِ الله وَلَقَدْ جاءَكَ مِنْ نَبإی المُرْسَلین - پیش از تو نیز پیامبرانی تكذیب شدند و در برابر تكذیب‏ها، صبر و استقامت كردند و (در این راه) آزار دیدند، تا هنگامی كه یاری ما به آنها رسید(تو نیز چنین باش و این یكی از سنت‏های الهی است) و هیچ چیز نمی‏تواند سنن خدا را تغییر دهد و اخبار پیامبران به تو رسیده است. انعام 34).

اشتباه شما این است كه می خواهید خودتان راه حلی برای پشت سر نهادن امتحانات الهی و سختی های دنیا پیدا كنید، در صورتی كه خداوند راه پشت سر گذاردن این امتحانات را تقوا، توكل و صبر بیان نموده است. در این مدت كه با مشكلات و سختی ها روبه رو هستید، چه مقدار از روش خداوند برای مقابله با آنها استفاده نمودید؟ چرا به جای اینكه مدام از وضعیت به وجود آمده گلایه كنید كه سرانجامش كفر به خداوند است، سعی نكردید با رعایت تقوا این امتحانات را اسبابی برای پرورش خود بدانید و بدین سبب شكرگذار خداوند باشید. چرا با صبر و توكل بر خداوند سعی نكردید این سختی ها را آسان كنید. چرا حتی یكبار هم سعی نكردید به حكمت این سختیها توجه كنید و اینكه از خداوند حكیم انجام كار بیهوده محال است. كسی كه خالق تمام عالم است و به تمام هستی وجود داده است، نیازمند نیست كه نیاز خود را با سختی دادن به مخلوقاتش برآورده كند. این مخلوقاتند كه به بخشش و رحمت بی كران الهی نیازمندند.

دانش آموز زمانی كه تكالیف محوله از سوی معلم را انجام ندهد و یا با سهل انگاری انجام دهد، علاوه بر اینكه باید خود را برای رفوزه شدن و تحمّل مشقت دوباره تحصیل در همان پایه آماده كند، سختی تحمّل تنبیه معلم و شرمندگی در حضور دوستان و خانواده را نیز باید به دوش كشد. با اینكه تنبیه معلم باعث آزردگی و به مشقت افتادن دانش آموز می شود اما تنها با این روش می توان دانش آموز را نسبت به غفلت و خطایش هوشیار و آگاه كرد.

توکل از نان شب واجب تر

همانطور كه دانش آموزان كلاس برای موفقیت در امر تحصیل نیازمند محبّت و از خودگذشتگی معلم اند، ما انسانها نیز برای رسیدن به سعادت و پشت سر نهادن مشكلات ناگزیر نیازمند به توجه و لطف پروردگار می باشیم و تا این لطف و توجه از جانب خداوند نباشد موفقیت و پیروزی حاصل نخواهد شد. قطعا دانش آموزان اگر در برابر امتحانات دشوار معلم كه قادر به پاسخگویی آنها نمی باشند، از خود بی ادبی نشان ندهند و صبر را پیشه كنند، بیشتر مورد توجه و محبّت معلم قرار می گیرند تا زمانی كه به نحوه امتحان گرفتن معلم بی ادبی و كج دهنی كنند.!

سؤالی كه از شما دوست عزیز دارم این است كه لطف و توجه خداوند چه موقع بیشتر شامل انسان می شود؟ زمانی كه در برابر امتحانات الهی و سختیها ادب می كند و با صبر آنها را پشت سر می نهد و یا زمانی كه با بی ادبی و كج دهنی زبان به شكوه و خدای نكرده كفران می گشاید؟

اشتباه دیگر شما این است كه خالق خود را نمی شناسید و نمی دانید كه دوستی و دوست داشتن خداوند از جنس دوستیهای زمینی نیست. ما انسانها در صورتی دیگران را دوست داریم كه برایمان كاری انجام دهند و منافع ما را تأمین كنند. اینكه خداوند را به خاطر تأمین منافع مادیمان دوست بداریم، از جنس دوستیهای زمینی است. در حالی كه دوست داشتن خداوند با شناخت حاصل می شود و شناخت خداوند با عبادت خالصانه امكان پذیر می باشد. یعنی اول باید خداوند را عبادت كرد تا دوست داشتنی كه در نهاد انسان نهفته است خود را نمایان كند. هر چه شناخت و فهم نسبت به خداوند و اوصاف و افعالش بیشتر شود فرمانبرداری و اطاعت پذیری ما نیز از دستورات الهی بیشتر خواهد شد.

ای كاش همان گونه كه ما انسانها حاضر نیستیم مادر و پدر و نزدیكانمان را رها كنیم و موجبات بی حرمتی اشان را فراهم آوریم، قدری نیز بیشتر در برابر خداوند ادب می كردیم تا شاید بدینوسیله بیشتر موجبات الطاف و توجه خداوند را كسب نماییم.

و ای كاش به معارف و آموزه های دینی امان بیشتر آشنا بودیم و می دانستیم كه صبر در برابر امتحانات الهی تا چه اندازه مشكل گشاست. (و لنبلونّكم بشیء من الخوف و الجوع و نقصٍ من الاموال و الانفس و الثمرات و بشّر الصابرین – قطعا همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و كاهش در اموال و جانها و میوه ها آزمایش می كنیم و بشارت ده به استقامت كنندگان (كه پیروز این میدانند) بقره 154).

یكی از بهترین روشها برای افزایش صبر و استقامت پیروی از مسیر اهل بیت (ع) است. با مطالعه در سیره و روش زندگی آن بزرگواران، به روش برخورد با مشكلات و مصیبتهایی كه از جانب حكومتهای جبّار بر آنان تحمیل شد آشنا خواهید شد. و خواهید دید كه بندگان برگزیده خداوند هم از امتحانات الهی مصون نبوده و با مشكلات و سختیهایی به مراتب شدیدتر از آنچه برای شما اتفاق افتاده است روبرو بوده اند

«مواجه با مشكلات»

تقوا و پرهیزكاری: همانطور كه گفتیم از موءثرترین رمزهای موفقیت انسان كه راه برون رفت وی را در گرفتاری‏ها و مشكلات هموار می‏سازد و صبر و استقامت او را در برابر مشكلات دوچندان، تقوا و پرهیزكاری است كه آیات بیشماری بر آن تأكید می‏ورزد. (وَمَنْ یَتَّقِ الله یَجْعَل لَهُ مِنْ أمْرِهِ یُسراً - هر كس از خدای تقوا پیشه كند و پرهیزكار باشد خدا مشكلات كار او را آسان گرداند. طلاق 4). (یا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اِن تَتَّقُوا الله یَجْعَل لَكُمْ فُرْقاناً - ای اهل ایمان اگر خدا ترس و پرهیزكار شوید خدا به شما فرقان بخشد. انفال 29). همانطور كه گفتیم تقوا و دل بریدن از غیر خدا باعث می شود تعلقات انسان به این دنیا اندك شود و در نتیجه تحمل سختیها و ناملایمات آسانتر.

(تقوا یعنی انسان در زندگی به گونه ای رفتار كند كه رفتارش به هیچ وجه باعث نا رضایتی خداوند نباشد)

دنیاشناسی: یكی دیگر از عوامل موفقیّت و تمرین صبر، شناخت صحیح دنیا است كه این جهان گذرگاهی بیش نیست و محل پاداش و مجازات نمی‏باشد، این حقیقت در جمله «اِنّا لله وَاِنّا اِلیهِ راجِعُون» به آن تصریح شده است، كه ما به فرمان خدا آمده و به سوی او رجوع خواهیم كرد. بقره 155). پس غم و غصه برای جهان گذرا چه فایده ای جز حسرت خواهد داشت.

علم به آگاهی خداوند: توجه به این حقیقت كه همه این حوادث در پیشگاه خداوند رخ می‏دهد و او از همه چیز آگاه است. كسانی كه در یك مسابقه دشوار و طاقت فرسا شركت دارند همین كه احساس می‏كنند جمعی از دوستانشان در اطراف میدان مسابقه آنها را می‏بینند تحمل مشكلات برای آنها آسان می‏شود و با شوق و عشق بیشتری به نبرد با حوادث برمی‏خیزند. جایی كه حضور چند نفر تماشاچی چنین اثری در روح انسان بگذارد توجه به این حقیقت كه خداوند مجاهدتها و صبوری ما را در صحنه‏های آزمایش می‏بیند عشق و شوری وصف ناپذیری برای ادامه این جهاد در ما ایجاد خواهد كرد.( مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج1، ص 532)

توسل و الگوبرداری از رفتار ائمه (علیهم السلام): یكی از بهترین روشها برای افزایش صبر و استقامت پیروی از مسیر اهل بیت (علیهم السلام) است. با مطالعه در سیره و روش زندگی آن بزرگواران، به روش برخورد با مشكلات و مصیبتهایی كه از جانب حكومتهای جبّار بر آنان تحمیل شد آشنا خواهید شد. و خواهید دید كه بندگان برگزیده خداوند هم از امتحانات الهی مصون نبوده و با مشكلات و سختیهایی به مراتب شدیدتر از آنچه برای شما اتفاق افتاده است روبرو بوده اند. و همچنین در مواجه با مشكلات با توسل و استمداد، از آنان بخواهیم در پیشگاه الهی شفیع ما باشند تا خدای نكرده با كم صبری و كم طاقتی موجبات نارضایتی خداوند فراهم نشود.

فرآوری: محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع : وبلاگ آموزه

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:00 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

با 6 گروه شگفت انگیز آشنا شوید

 

 


امام علی(علیه السلام) در یکی از فرمایشات حکمت آمیزش به شش رذیله اخلاقى اشاره فرموده که سرچشمه غالب بدبختى هاى انسان است و اگر بتواند از آن ها فاصله بگیرد دنیا و آخرت خود را آباد کرده و سامان بخشیده است.
ثروت

امیرالمومنین(علیه السلام) فرمود:

از بخیل تعجب مى کنم که به استقبال فقرى مى رود که از آن گریخته و غنایى را از دست مى دهد که طالب آن است. در دنیا همچون فقیران زندگى مى کند ولى در آخرت باید همچون اغنیا حساب پس دهد. و تعجب مى کنم از متکبرى که دیروز نطفه اى بى ارزش بوده و فردا مردار گندیده اى است. و از کسى که در خدا شک مى کند در شگفتم در حالى که خلق او را مى بیند (و مى تواند از هر مخلوق کوچک و بزرگ، ساده و پیچیده به ذات پاک آفریدگار پى برد). و تعجب مى کنم از کسى که مرگ را فراموش مى کند با این که مردگان را با چشم خود مى بیند. و به فراموشى مى سپارد.( مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 113)

امام(علیه السلام) در این کلام حکمت آمیزش به شش رذیله اخلاقى اشاره فرموده که سرچشمه غالب بدبختى هاى انسان است و اگر بتواند از آن ها فاصله بگیرد دنیا و آخرت خود را آباد کرده و سامان بخشیده است.

 

گروه اول: بخیلان

افراد بخیل تنها نسبت به دیگران بخیل نیستند. بسیار مى شود که نسبت به خویشتن هم بخیل اند با این که داراى ثروت اند زندگى سخت و فقیرانه اى براى خود فراهم مى کنند و همان گونه که امام(علیه السلام) فرموده است براى فرار از فقر آینده فقر امروز را براى خود ترتیب مى دهند.

آنها همچنین به دنبال غنا و ثروت بیشتر در آینده اند در حالى که غناى امروز را از دست مى دهند. چرا که از ثروت خود بهره اى نمى برند.

از سویى دیگر در روز قیامت باید در صف اغنیا بایستند و حساب اموال خود را پس دهند در حالى که در دنیا از نظر زندگى در صف فقیران بودند یعنى مشکلات غنا را دارند ولى از مواهب آن بى بهره اند. آیا زندگى چنین اشخاصى شگفت آور و تعجب برانگیز نیست؟

 در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «اَلْبَخیلُ بَعیدٌ مِنَ اللهِ، بَعیدٌ مِنَ النّاسِ، قَریبٌ مِنَ النّارِ ؛ بخیل از خدا دور است و از مردم دور و به آتش دوزخ نزدیک است».(1)

در کتاب فقه الرضا آمده است: «إیّاکُمْ وَالْبُخْلُ فَإِنَّهُ عاهَةٌ لا یَکُونُ فى حُرّ وَلا مُؤمِن إنَّهُ خِلافُ الاْیمانِ؛ از بخل بپرهیزید که نوعى آفت است که نه در افراد آزاده و نه در صاحبان ایمان است زیرا بخل مخالف ایمان است. »(2)

مرگ مهم ترین حادثه زندگى انسان است ولى عجب این که بسیارى از افراد آن را به دست فراموشى مى سپارند در حالى که بستگان و عزیزان و دوستان و همشهریان خود را بارها مى بینند که آنها را به سوى دیار اموات مى برند. این غفلت و فراموش کارى راستى حیرت انگیز است

دومین گروه: متکبران

امام(علیه السلام) در دومین مورد شگفتى مى فرماید: «از متکبرى که دیروز نطفه اى بى ارزش بوده و فردا مردار گندیده اى است (به راستى) تعجب مى کنم» «وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَکَبِّرِ الَّذِی کَانَ بِالاَْمْسِ نُطْفَةً، وَیَکُونُ غَداً جِیفَةً.»

تکبر که همان خودبزرگ بینى است نشانه روشنى از غفلت به مبدأ و منتهاى وجود انسان در این دنیاست و اگر انسان به مبدأ و منتهاى خویش بنگرد این خودبزرگ بینى از او زایل مى شود. اگر امروز در اوج قوت و قدرت است نباید فراموش کند که دیروز نطفه بى ارزشى بود و نباید از یاد ببرد که چند روزى مى گذرد و مبدل به جیفه گندیده اى مى شود که مردم از نزدیک شدن به او تنفر دارند و مى گویند: هرچه زودتر او را دفن کنید تا فضاى خانه یا کوچه و بازار آلوده نشود.

در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «إیّاکُمْ وَالْکِبْرَ فإنَّ إبْلیسَ حَمَلَهُ الْکِبْرُ عَلى أنْ لا یَسْجُدَ لاِدَمَ از تکبر بپرهیزید که تکبر ابلیس را وادار به سرپیچى از فرمان خدا نسبت به سجده براى آدم کرد».(3)

 

 

سومین گروه: شکاکان به وجود خدا

سپس امام(علیه السلام) در سومین موضوعى که از آن در شگفتى فرو رفته مى فرماید: «از کسى که در خدا شک مى کند در شگفتم در حالى که خلق او را مى بیند (و مى تواند از هر مخلوق کوچک و بزرگ، ساده و پیچیده به ذات پاک آفریدگار پى ببرد)» (وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَکَّ فِی اللَّهِ، وَ هُوَ یَرَى خَلْقَ اللَّهِ).

در هر گوشه و کنار از جهان، در گیاهان، حیوانات وحش، پرندگان، ماهیان دریاها، ساختمان بدن انسان و گیاهان ذره بینى آثار عظمت او به روشنى دیده مى شود و راه را براى خداشناسى هموار مى سازد.

در اطراف ما و همه جهان آثار عظمت و قدرت او نمایان است چشم بینا و گوش شنوا مى خواهد تا آثار توحید را در جبین آنها ببیند و پیام تسبیح آنها را بشنود.

 

مرگ
چهارمین گروه: فراموش کنندگان مرگ

سپس امام در چهارمین جمله مى فرماید: «تعجب مى کنم از کسى که مرگ را فراموش مى کند با این که مردگان را با چشم خود مى بیند» (وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِیَ الْمَوْتَ وَ هُوَ یَرَى الْمَوْتَى).

در یک عبارت کوتاه، مرگ مهم ترین حادثه زندگى انسان است ولى عجب این که بسیارى از افراد آن را به دست فراموشى مى سپارند در حالى که بستگان و عزیزان و دوستان و همشهریان خود را بارها مى بینند که آنها را به سوى دیار اموات مى برند. این غفلت و فراموش کارى راستى حیرت انگیز است. به خصوص این که بسیارى از مردگان کسانى هستند که از ما جوان تر یا قوى تر و سالم تر و گاه حتى بدون سابقه یک لحظه بیمارى راه دیار فنا را پیش گرفتند و به سوى بقاى آخرت رفتند.

به همین دلیل در یکى از خطبه هاى پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «یا أیُّهَا النّاسُ إنَّ أکْیَسَکُمْ أکْثَرُکُمْ ذِکْراً لِلْمَوْتِ ؛ اى مردم باهوش ترین شما کسى است که بیش از همه به یاد مرگ و پایان زندگى باشد».(4)

افراد بخیل تنها نسبت به دیگران بخیل نیستند. بسیار مى شود که نسبت به خویشتن هم بخیل اند با این که داراى ثروت اند زندگى سخت و فقیرانه اى براى خود فراهم مى کنند و همان گونه که امام(علیه السلام) فرموده است براى فرار از فقر آینده فقر امروز را براى خود ترتیب مى دهند

پنجمین گروه: منکران معاد

سپس در پنجمین جمله حکیمانه اش مى فرماید: «تعجب مى کنم از کسى که جهان دیگر را انکار مى کند در حالى که این جهان را مى بیند» (وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْکَرَ فالنَّشْأَةَ الاُْخْرَى وَهُوَ یَرَى النَّشْأَةَ الاُْولَى).

قرآن مجید نیز مى فرماید: «(وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الاُْولَى فَلَوْلاَ تَذکَّرُونَ)؛ شما عالَم نخستین را دانستید، پس چرا متذکّر نمى شوید (که جهانى بعد از آن است)؟!»(5)

در این دنیا صحنه هاى معاد و زندگى پس از مرگ پیوسته دیده مى شود درختان در فصل زمستان مى میرند یا حالتى شبیه به مرگ دارند، هنگامى که باد بهارى مى وزد و قطرات حیات بخش بارانِ بهار فرو مى افتد تولد تازه اى پیدا مى کنند و آثار حیات همه جا نمایان مى شود. بعد از شش ماه فصل پاییز که شبیه خزان عمر است فرا مى رسد و بار دیگر دوران مرگ و سپس حیات تکرار مى شود. این صحنه را بارها و بارها در عمر خود دیده ایم و بازگشت به زندگى پس از مرگ را آزموده ایم. چرا بیدار نمى شویم؟

 

ششمین گروه: آباد کنندگان دنیا

در ششمین و آخرین جمله حکیمانه مى فرماید: «تعجب مى کنم از کسى که دار فانى را آباد مى کند ولى دار باقى را ترک مى نماید و به فراموشى مى سپارد» (وَعَجِبْتُ لِعَامِر دَارَ الْفَنَاءِ وَتَارِک دَارَ الْبَقَاءِ).

همه با چشم خود مى بینیم این جهان دار فانى است همه روز گروهى مى میرند و گروهى به دنیا مى آیند و جاى آنها را مى گیرند. سپس همین گروه جاى خود را به گروه هاى دیگر مى دهند. کاخ هاى زیبا بر اثر گذشت زمان به ویرانه اى مبدل مى شود و باغ هاى پر از گل و گیاه روزى پژمرده خواهند شد. همه چیز در گذر است و همه چیز رو به فنا مى رود. آیا عقل اجازه مى دهد که انسان در آبادى این دار فانى بکوشد اما سراى آخرت را که در آن حیات جاویدان است فراموش کند و گامى در طریق عمران و آبادى آن از طریق ایمان و اعمال صالح بر ندارد؟

این موارد شش گانه اى که امام(علیه السلام) از همه آنها در شگفتى فرو مى رود بخشى از تناقض هایى است که انسان در زندگى گرفتار آن است و گاه زندگى یک انسان را مجموعه اى از این تناقض ها و تضادها تشکیل مى دهد و عامل اصلى آن پیروى از هواى نفس و گوش فرا ندادن به فرمان عقل است.

در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم: «الدُّنْیا مُنْتَقَلَةُ فانِیَةٌ إنْ بَقِیَتْ لَکَ لَمْ تَبْقَ لَها؛ دنیا منتقل مى شود و فانى مى گردد اگر (فرضا) براى تو باقى بماند تو براى او باقى نمى مانى».(6) 

 

پی نوشت ها :

 (1). بحارالانوار، ج 70، ص 308، ح 37 .

(2). همان، ج 75، ص 346 .

(3). کنزالعمّال، ح 7734.

(4). بحارالانوار، ج 74، ص 176.

(5). واقعه، آیه 62 .

(6). غررالحکم، ح 2287 .

فرآوری: محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :کتاب پیام امیر المؤمنین علیه السلام ج 13،آیت الله مکارم شیرازی

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:00 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها