0

تاپیک جامع نهج البلاغه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

بیان واقعیات از لسان امیرالمومنین

نهج البلاغه

 هر ولقعه تاریخی را باید در بستر اتفاق آن با توجه به انگیزه های  افراد دخیل در آن بررسی کرد نه بر حسب تعصب و فکر و خیال و مقدمات نا صواب یکی از این جریانات جنجال بر انگیز ماجرای قتل عثمان است که عده ای  از سر غرض ورزی اشتباهات خود وی که مسبب قتلش شد را نادیده گرفتند و با چشم بستن از حقایق آن را به شخصیتی چون امام علی علیه السلام نسبت دادند و امام علی علیه السلام با روشنگری تمام جوانب و ابعاد این جریان را تبیین میکند  .

یکی از مسائل مهمی که در دوران حیات حضرت علی علیه السلام به وقوع پیوست و دشمنان و بدخواهان، آن را به عنوان وسیله ای بر ضد آن حضرت، به کار گرفتند، مسأله قتل عثمان بود. ماجرایی که عاملان آن برای مظلوم جلوه دادن خویش و ایجاد زمینه برای به قدرت رسیدن خود و همچنین جهت تضعیف موقعیت امیرالمؤمنین علیه السلام، به آن حضرت نسبت دادند و عده ای افراد ساده لوح که همیشه بدون تفکر و پردازش اطلاعات، پیرو شایعات مطرح در جامعه هستند، آن را پذیرفتند.

حضرت علی علیه السلام، در خطبه سی ام از نهج البلاغه، از این مسأله برائت جسته. و هر گونه اقدام در قتل عثمان یا تلاش برای ممانعت از آن را از خود به دور می داند.

« لو امرت به لکنت قاتلاً او نهیت عنه لکنت ناصراً »

«اگر من دستور کشتن عثمان را داده بودم، قاتل او بودم و اگر از قتل او جلوگیری می کردم، یاری کننده او بودم. »

 

 

تعریف قتل بی واسطه و قتل با واسطه

اساسی ترین شرط قتل نفس و صدق جنایتکار بر فردی، تعّمد و آگاهی بر انجام قتل است. اگر آگاهی و عمد در کار نباشد، حتی اگر قتل صورت بگیرد، عنوان جنایت ندارد بلکه خطا یا اشتباه است ولی باید دید پرداخت شود.

در مباهت فقهی هم انواع مختلفی برای دخالت  در قتل عنوان شده است از جمله:

1- دستور به قتل،  2- شرکت در قتل،  3- آماده کردن مقدمات قتل،  4- مباشرت مستقیم به قتل و ...

با این مقدمه روشن می شود که امیرالمؤمنین علیه السلام در جمله مورد تفسیر می خواهد موقعیت خویش را در داستان قتل عثمان، هم از دیدگاه فقهی و هم از دیدگاه اخلاقی بیان فرماید. امیرالمؤمنین علیه السلام، دستوری به قتل عثمان داده است، و هیچ مشارکت و مباشرتی هم در این توطئه نداشته است بنابراین نه به لحاظ فقهی و نه به لحاظ اخلاقی، این عمل به امیرالمؤمنین علیه السلام منسوب نمی شود و بر او صدق نمی کند. 1

می دانیم که مسأله قتل عثمان، ریشه های شناخته شده ای در اعمال او داشت و همه محققان بر این باورند که سوء تدبیر عثمان در امر حکومت و تبدیل آن به یک امر فامیلی و حیف و میل عظیم در بیت المال مسلمین و ظلم فراوان بستگان او نسبت به توده های مستضعف سبب ایجاد نفرت عمومی نسبت به عثمان گشت، تا آنجا که یک گروه چند صد نفری، خانه او را محاصره کردند و او را به قتل رساندند و سپاه عظیم اسلام که فاتح مصر و ایران و روم بود در برابر این قتل سکوت اختیار کرد، چرا که از کارهای او ناراضی  بودند و حتی او را مستحق قتل می دانستند. اما پس از کشته شدن او مردم دو گروه شدند:

گروهی که شاید اکثریت را تشکیل می دادند، به این قتل راضی یا لااقل نسبت به آن بی تفاوت بودند. و گروه دوم او را مظلوم می دانستند، و در این میان، منافقان برای ایجاد تفرقه میان مسلمانان و تغییر مسیر خلافت که به سمت حضرت علی علیه السلام کشیده شده بود و مورد قبول اکثریت مردم واقع شده بود، مساله قتل عثمان را دستاویزی برای رسیدن به مقاصد خود کردند.

حضرت علی علیه السلام در این خطبه پاسخ تمام شایعات را بیان می فرماید که من در این قضیه بی طرف بودم، نه دست به خون او آلوده کردم و نه از او و خلاف کاری هایش دفاع کردم. 2

حضرت علی علیه السلام، وضعیت عثمان را توضیح می دهد تا موضوع روشن تر شود:« من وضع عثمان را در چند جمله مختصر برای شما جمع نموده و توضیح می دهم، او خویشاوندان خود را بر دیگر مسلمانان مقدم داشت و این یک تقدیم و ترجیح بدی بود و شما داد و فریاد کردید و اضطراب به راه انداختید و در این داد و فریاد کار ناشایستی را مرتکب شدید و برای خداست حکم عادلانه برای عثمان که خویشاوندان خود را بر مسلمین ترجیح داد و درباره شما که در کارهای او به داد و فریاد و اضطراب افتادید

 

جلوگیری از قتل، یاری مقتول است

آری، هر فرد یا گروهی که از قتل یک فرد به هر نحوی جلوگیری نماید، آن فرد را یاری نموده و در بقای حیات او مؤثر می باشد. مقصود امیرالمؤمنین علیه السلام از جمله او نهیت عنه لکنت ناصراً آن است که پس از آن همه نصیحت و اخطار و هشداری که به عثمان دادم و او و خویشاوندانش اخطارهای مرا نادیده گرفتند، این حادثه رخ داد و عثمان می توانست خود از حیاتش دفاع کند اما به سوی مرگ پیش رفت. در این صورت من چگونه می توانستم او را از مرز مرگ برگردانم و از آن حادثه جلوگیری کنم؟

 

 

هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

نهج البلاغه

در فراز دیگری از این خطبه، حضرت علی علیه السلام، وضعیت عثمان را توضیح می دهد تا موضوع روشن تر شود:

« و انا جامع لکم امره: استاثر فاساء الاثرة و جز عتم فاساتم الجزع و لله حکم واقع فی المستاثر و الجازع »

« من وضع عثمان را در چند جمله مختصر برای شما جمع نموده و توضیح می دهم، او خویشاوندان خود را بر دیگر مسلمانان مقدم داشت و این یک تقدیم و ترجیح بدی بود و شما داد و فریاد کردید و اضطراب به راه انداختید و در این داد و فریاد کار ناشایستی را مرتکب شدید و برای خداست حکم عادلانه برای عثمان که خویشاوندان خود را بر مسلمین ترجیح داد و درباره شما که در کارهای او به داد و فریاد و اضطراب افتادید.»

 

 

رویدادهای بزرگی که در جوامع بشری اتفاق می افتد، قابل سه نوع تجزیه و تحلیل است:

نوع اول: تجزیه و تحلیل برای شناخت اجزاء و روابط  تشکیل دهنده آن رویداد، فقط برای فهم و درک آن که چه بوده و چرا به وقوع پیوسته است؟

نوع دوم: تجزیه و تحلیل برای سوء استفاده و بهانه گیری و بدست آوردن وسیله ای برای خودخواهی ها و تحقق بخشیدن به آرمان ها شخصی.

نوع سوم: تجزیه و تحلیل حادثه برای افزایش تجربه ها و دانستنی های سودمند و کشف اصول و قوانین در اعتلاء و سقوط حیات انسان ها. این نوع از تجزیه و تحلیل برای حوادث و رویدادهای بزرگ تاریخ واجب و ضروری است. 

 

 

نتیجه :

در سرتاسر نهج البلاغه، در هر موردی که امیرالمومنین علیه السلام در باره حادثه عثمان، سخنی گفته است، از نوع سوم تجزیه و تحلیل بوده و کوشش ضمنی خود را برای جلوگیری از نوع دوم تجزیه و تحلیل بیان فرموده است.

مضمون جمله آخر در جملات بیان شده، سکوت منطقی درباره حادثه عثمان است، آنجا که می فرماید: این حادثه  تحقق یافته و به گذشته خزیده است، شما در پیش روی خود کتاب الهی و سنت پیامبر و عقل و وجدان را دارید، شما باید مطابق این منابع در همه حوادث نظر کرده و نتیجه گیری نمایید. 3

 


پی نوشت ها:

1- شرح و تفسیر نهج البلاغه، علامه محمدتقی جعفری، ج 8 ، ص 124

2- پیام امام امیرالمومنین، آیت الله ناصر مکارم شیرازی، ج 2، ص 233

3- شرح نهج البلاغه- علامه محمدتقی جعفری، ج 8- ص 130

آمنه کریمی

بخش نهج البلاغه تبیان


 منابع:

نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی

شرح نهج البلاغه، علامه محمدتقی جعفری، ج 8

پیام امام المؤمنین، آیت الله ناصر مکارم شیرازی، ج 2

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:33 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

گوهر خود را مزن بر سنگ هر ناقابلی

عزت نفس

بسیاری از مردم با اینکه عزت نفس دارند و در فراز و فرودهای زندگی کمتر به سمت ذلت می روند، اما نقاط ضعفی هم دارند که از طریق آنها می توان در وجودشان نفوذ نمود و قدرت مقاومتشان را درهم شکست. نسان ها در هر مرتبه و مقامی که باشند، عزتشان نسبی است و همواره مقهور قدرت لایزال الهی هستند.


تمام مردم به علت میل طبیعی و حبّ ذات، دوست دارند که در همه ی احوالات و مراحل زندگی، از نعمت عزت و بزرگواری در نزد دیگران برخوردار باشند و همیشه سعی می کنند که خواری و ذلت را از خویش دور کنند.

مسأله عزت و احترام به خویشتن، در تعالیم اسلامی به شدت مورد توجه قرار دارد و مسلمانان وظیفه دارند که در حفظ احترام خود کوشا باشند، بزرگواری و شرافت خویش را از آسیب در امان نگه دارند و از گفتار و رفتاری که موجب ذلت و خواری آنان می شود، دوری نمایند.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در حکمت ها، نامه ها و خطبه های نهج البلاغه بسیار به این امر مهم پرداخته اند و ما قصد داریم در اینجا مسأله ی عزت و ذلت را در نهج البلاغه مورد بررسی قرار دهیم.

از جمله، حضرت در جایی فرموده اند: «الاستغناءُ عن العُذر اعزُّ من الصدقِ به» 1 ؛ «خویشتن را از عذرخواهی بی نیاز داری بهتر است از اینکه با صدق و راستی به ذلت عذرخواهی تن در دهی»

بنابراین بهتر است همواره تلاش انسان بر آن باشد که از انجام کاری نه موجب عذرخواهی او شود اجتناب کند نه اینکه دائماً کارها و سخنانش از روی بی مبالاتی باشد و او را وادار به عذرخواهی از دیگران کند.

همچنین حضرت علی علیه السلام در ضمن نامه ای که به حارث همدانی نوشتند، یادآور شدند که: «و لا تَجعَل عرضَکَ غرضاً لنبان القول» 2؛ «عملی انجام بده که عزت و آبرویت هدف تیرهای ملامت این و آن قرار نگیرد.»

 

 

تعریف عزت

در کتاب مفردات راغب، عزت را اینگونه تعریف کرده اند: عزت یک حالت روحی و روانی است که نمی گذارد انسان مشهور و مغلوب دیگری شود و در مقابل کسی یا چیزی دچار شکست و خواری گردد. العزة حالة مانقه للانسان مِن اَن یغلب.

بسیاری از مردم با اینکه عزت نفس دارند و در فراز و فرودهای زندگی کمتر به سمت ذلت می روند، اما نقاط ضعفی هم دارند که از طریق آنها می توان در وجودشان نفوذ نمود و قدرت مقاومتشان را درهم شکست. بعضی بسیار مال دوست هستند، بعضی از تملّق لذت می برند. ولی اولیای حقیقی الهی، که عزت نفس آنان حقیقی و محکم است، نقاط ضعف روحی خود را اصلاح کرده اند تا از آن طریق، کسی نتواند عزتشان را تحت تأثیر قرار دهد.

امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه، طی بیانات مختلفی همه این نقاط ضعف را از خود دور می کند، مثلاً در نامه ای که به عثمان بن حُنیف فرماندار بصره نوشت، در خلال آن فرموده است: فَوَالله ما کَنَزتُ من دنیاکم تِبراً و لا أدخرت من غنائمها وفراً و لا أعدَدتُ لبالی ثوبی طهراً.» ؛ قسم به خدا که از دنیای شما طلا و نقره ای نیندوختم و از غنائم آن مالی ذخیره نکردم و با کهنه جامه ای که در بردارم جامعه ی دیگری آماده نساختم.

در تعالیم اسلامی به شدت مورد توجه قرار دارد و مسلمانان وظیفه دارند که در حفظ احترام خود کوشا باشند، بزرگواری و شرافت خویش را از آسیب در امان نگه دارند و از گفتار و رفتاری که موجب ذلت و خواری آنان می شود، دوری نمایند

زمانی، مردی به حضور امیرالمؤمنین علیه السلام شرفیاب شد و زبان به تملق گشود و در مدح و ستایش زیاده روی کرد. حضرت به او فرمود: «انا دون ما تقولُ و فوقَ ما فی نفسک» 3 ؛ «من از این همه مدح و تمجیدی که به زبان آورده ای فروترم و از آنچه مرا پیش خود تصور کرده ای، برتر و بالاترم.»

نهج البلاغه

بنابراین امیرمؤمنان در موقعیت های مختلف راه های خدشه دار شدن عزت خویش را بر دیگران می بندد تا کسی گمان نکند که از این نقطه ضعف می تواند شخصیت او را در هم بشکند. راغب در مفردات می گوید، عزیز کسی است که مقهور می کند و خود هرگز مقهور نمی شود «العزیز الذی یَقَهُر و لا یُقهَر» و این به صورت کامل از اوصاف خداوند تعالی است.

انسان ها در هر مرتبه و مقامی که باشند، عزتشان نسبی است و همواره مقهور قدرت لایزال الهی هستند. قرآن کریم در این رابطه می فرماید: «وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِیمُ الْخَبِیرُ »4 ؛ «او خداوند قاهر است که به همه بندگانش برتری و تسلط دارد، و او پروردگار حکیم و آگاه است» و بر همین اساس است که حضرت علی علیه السلام نیز همه ی عزت را از آن خداوند می داند و می فرماید: «و کلُ عزیزٍ غیرهُ ذلیلٌ و کلُ قویٍ غیرهُ ضعیفٌ» 5؛ «هر عزیزی غیر از ذات اقدس الهی، ذلیل است و هر توانایی، جز پروردگار جهان ضعیف و ناتوان است.»

آری، بشر که خود دارای عزت نفس و قدرت روح نیست، اگر بخواهد به عزت روحی دست یابد و از قوت معنوی بهره مند گردد، باید به عزیز حقیقی متکی باشد و خود را با آن قدرت واقعی خداوندی پیوند دهد و با استمداد از خداوند متعال، از آن سرمایه گرانقدر بزرگواری و عزت نفس برخوردار گردد، تا بر مشکلات پیروز شود و مغلوب این و آن نگردد.

بنابراین امیرالمؤمنان در موقعیت های مختلف راه های خدشه دار شدن عزت خویش را بر دیگران می بندد تا کسی گمان نکند که از این نقطه ضعف می تواند شخصیت او را در هم بشکند. راغب در مفردات می گوید، عزیز کسی است که مقهور می کند و خود هرگز مقهور نمی شود «العزیز الذی یَقَهُر و لا یُقهَر» و این به صورت کامل از اوصاف خداوند تعالی است

 

عوامل موثر بر عزت و ذلت

ذلت و خواری

علل و عوامل متعددی می تواند محیط را دگرگون کند و در اوضاع و احوال افراد و جامعه اثر بگذارد و عزیزان را خوار، و ذلیلان را بزرگ کند.

حضرت علی علیه السلام ضمن خطبه ها و نامه هایی، به برخی از این عوامل اشاره فرموده اند. یکی از این حوادث، انقلاب هایی است که در جوامع صورت می گیرد و تحولات بسیار عظیمی را در اجتماع بوجود می آورد و باعث می شود افرادی که تا دیروز به هر دلیلی دارای عزت و سربلندی بوده اند، از مقام خود خارج کند و احتمالاً در نزد مردم خوارشان سازد.

مثلاً در زمان جاهلیت، بزرگان و ثروتمندان و همچنین بت ها و بت پرستان مورد تکریم و احترام بودند و یک عزت پوشالی و غیرحقیقی داشتند، اما با بعثت نبی مکرم اسلام و انقلابی که در میان اعراب رخ داد همه آن عزت های کاذب از میان رفت. دومین عاملی که از نظر حضرت علی علیه السلام، در عزت و ذلت فردی و اجتماعی تاثیر اساسی دارد جهاد است که ترک آن موجب ذلت افراد خواهد بود و انجام آن، با فرمان امام موجب عزت و سرافرازی یک جامعه و افراد آن خواهد شد.

 

 

نتیجه :

هر انسانی با کنترل امیال خویش و اطاعت از ولی خدا باید خود را به منبع بی نهایت عزت و شرف که همان خداوند متعال است، متصل سازد تا به عزت حقیقی و دائمی دست یابد.

 

آمنه کریمی 

 بخش نهج البلاغه تبیان


منابع:

1- قرآن کریم.

2- نهج البلاغه، فیض الاسلام

3- عزت و ذلت از دیدگاه نهج البلاغه، حجة الاسلام محمد تقی فلسفی.


پاورقی ها:

1- نهج البلاغه، حکمت 321.

2- نهج البلاغه، نامه 69

3- نهج البلاغه، حکمت 80.

4-  انعام / آیه 18.

5- نهج البلاغه، خطبه 62.

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:33 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

تفاوت مدح و سپاس

نهج البلاغه

حمد در مقابل نعمت و امتیازاتی است که از طرف فرد ستایش شده به انسان عنایت شده است. در این نوع ستایش،علاوه بر اعتراف و تذکر به عظمت فرد ستایش شده خود نعمت هم مورد توجه قرار می گیرد.

حمد و سپاس با هم تفاوت هایی دارند در حمد، یک انسان مدنظر است یا مقامی بالاتر از انسان اما مدح می تواند برای غیر انسان هم باشد و ...


خداوند متعال، موجودات را خلق کرده و به آنان روزی بیشمار عطا فرموده است تا در مسیر عبودیت و رسیدن به کمال الهی گام بردارند. از میان موجودات مادی، گیاهان و حیوانات دارای اختیار و اراده نیستند و دقیقاً همان کاری را انجام می دهند که خداوند از آنها خواسته است و عبادت و تشکر آنها همان کاری است که انجام می دهند.

اما انسان ها، دارای اختیار و حق انتخاب هستند و با اراده خود از نعمت های خداوندی استفاده می کنند، پس لازم است که شکرگزار این نعمت ها باشند.

امیرالمؤمنین علیه السلام، در شروع خطبه دوم از نهج البلاغه به بیان لزوم حمد خداوند می پردازد، آنجا که می فرماید:

«اَحمدُهُ استتِما فالنِعمَتِهِ، و استتشلاماً لِعِزَّته، و استعصاماً من معصیتِهِ.» ؛ «حمد و سپاس او را گویم که نعمتش را تمام و کامل می جویم و راه تسلیم به مقام عزتش می بویم و برای مصونیت از تباهی ها، دست و دل از معصیتش می شویم.»

 

 

انواع حمد

سپاسگزاری انسان ها از وی نعمت خود می تواند بر سه نوع باشد:

1- نوع اول، عبارت است از اعتراف به عظمت و امتیاز فردی که مورد ستایش قرار گرفته است. همین که انسان اعتراف به این عظمت می کند موجب حرکت روحی او در مسیر کمال جویی می شود. زیرا این حمد و ستایش بیان کننده این است که فرد ستایش کننده ارزش ها را شناخت، و در راه رسیدن به آن به تلاش افتاده است.

اگر حمد به این معنا باشد حتماً اثر زیادی در رشد روح انسان خواهد داشت چرا که باعث می شود انسان از خودخواهی دست بردارد و عظمت فرد نعمت دهنده را ببیند، در نتیجه انسان سعی می کند خود را از مرتبه ای که هست بالاتر بکشد و به مقام فرد محمود نزدیک تر کند تا بتواند با او ارتباط بهترین برقرار کند.

نوع دوم: حمد در مقابل نعمت و امتیازاتی است که از طرف فرد ستایش شده به انسان عنایت شده است. در این نوع ستایش،علاوه بر اعتراف و تذکر به عظمت فرد ستایش شده خود نعمت هم مورد توجه قرار می گیرد.

در قرآن کریم در مورد هر دو نوع ذکر شده آیاتی آمده است مثلاً آیه «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ »1، اشاره به نوع اول دارد که تذکر به عظمت فرد ستایش شده است و آیه ی شریفه «وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ »2 به نوع دوم حمد اشاره دارد.

خدا در هر نعمتی حقی دارد، کسی که حق خدا را ادا کند، خدا آن نعمت را برایش حفظ می کند و کسی که در ادای حق خدا کوتاهی کند، خود را در معرض خطر از دست دادن نعمت قرار داده است

 

تفاوت مدح و شکر

دعا

مدح عبارت از توصیف نیکی و امتیاز در یک موضوع، اعم از آنکه انسان باشد یا غیر از انسان لذا می توان توصیف نیکویی یک منظره طبیعی را هم مدح نامید و نیز اعم از آن است که نیکویی و امتیاز موجب مدح در انسان اختیاری باشد یا غیر اختیاری. تفاوت مدح با حمد در این است اولاً در حمد، یک انسان مدنظر است یا مقامی بالاتر از انسان اما مدح می تواند برای غیر انسان هم باشد. و ثانیاً حمد برای یک انسان، در مورد مزایا و عظمت های اختیاری اوست. و اما شکر عبارت است از سپاس در مقابل نعمت که مُنعم با آگاهی و اختیار، نعمتی را به فرد ستایش کنده عطا کرده باشد.

در قرآن کریم نیز آیات فراوانی اشاره به این موضوع دارد، از جمله:

1- شکر به مقام ربوبی خداوند که این نوع شکر در برابر نعمت قرار نمی گیرد.

«إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا »3 ؛ «ما انسان را به راه راست هدایت کردیم، یا آن راه را در پیِش می گیرد و وظایف عبودیت را انجام می دهد و یا کفر می ورزد.»

2- قسم دیگری از شکر در آیات قرانی آمده است که در برابر نعمت ها و امتیازاتی است که خداوند به بندگانش عنایت می کند، مانند:

«وَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلاَلاً طَیِّبًا وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِیَ أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ »4 ؛ بخورید از آنچه خداوند به شما حلال و پاکیزه روزی کرده است و به نعمت خداوند سپاسگزار باشید.»

ممکن است این سئوال پیش بیاید که شکر و سپاس در مقابل نعمت، نوعی از معامله گری است که انسان در برابر آنچه که می گیرد، قیمتی می پردازد، و بدیهی است که نه خداوند متعال نیازی به گرفت قیمت نعمت های خود دارد و نه انسان شکر کننده با چنین شکری در راه تکامل قدم بر می دارد. پاسخ این سئوال با نظر به آیه ای در قرآن مجید روشن می شود، در سوره ی نحل می فرماید:

«و مَن شکر فاِنما یشکُرُ لنفسِهِ و من کَفَر فَاِنَّ ربِّی غَنّیٌ کریم»5 ؛«و هر کس شکرگزار باشد، شکر برای خویش می گذارد و کسی که کفران بورزد، پروردگار من بی نیاز و کریم است.»

آیه مزبور با صراحت کامل بی نیازی خدا را از هر گونه شکر و سپاس گوشزد می کند و می گوید هر کس که وظیفه ای انجام می دهد و از نعمت های مادی و معنوی خداوندی قدردانی می نماید، و در راه تکامل خود کوشیده و در راه اعتلای خویش قدم برداشته است.

تفاوت مدح با حمد در این است اولاً در حمد، یک انسان مدنظر است یا مقامی بالاتر از انسان اما مدح می تواند برای غیر انسان هم باشد. و ثانیاً حمد برای یک انسان، در مورد مزایا و عظمت های اختیاری اوست. و اما شکر عبارت است از سپاس در مقابل نعمت که مُنعم با آگاهی و اختیار، نعمتی را به فرد ستایش کنده عطا کرده باشد

علاوه بر این خطبه، در جای دیگری امیر می فرماید:

دعا

«انّش لله فی کل نِعمة حقاً فَمَن ادّاه حَفِظَها و مَن قَصَّرَ عند خاطر بزوالِ نعمتِهِ.»

«خدا در هر نعمتی حقی دارد، کسی که حق خدا را ادا کند، خدا آن نعمت را برایش حفظ می کند و کسی که در ادای حق خدا کوتاهی کند، خود را در معرض خطر از دست دادن نعمت قرار داده است.»

هر گاه بشر این وظیفه را اجرا کرد، حق نعمت خدا را به جا آورده و شکر نعمت کرده است.

به هوش باشید، کفران نعمت نکنید:

حضرت علی علیه السلام باز به ما هشدار می دهد که:

«اِحذَرُوا نِفار النعم فم کال شاردٍ بِمَردود»؛ از رمیدن نعمت ها بپرهیزید زیرا هر فراری باز نمی گردد.

یکی از عواملی که باعث از میان رفتن نعمت ها می شود، نافرمانی از دستورات الهی و کفران نعمت هاست. افرادی ک دارای ضعف ایمان هستند، با دیدن مال و ثروتی اندک، خود را گم می کنند و بر اثر خود فراموشی خدا را نیز به فراموشی می سپارند و ناسپاسی می کنند.

 

 

نتیجه :

ثروت قرار داده شده در اختیار بشر، افزون بر کامروایی او، باید برای پرستاری از درماندگان و کمک به نیازمندان نیز به کار گرفته شود. اصولاً کسی که از نعمت های خدا قدردانی کند به سود خود اوست و کسی که کفران کند، بی شک خداوند از قدردانی بشر بی نیاز است.

آمنه کریمی

بخش نهج البلاغه تبیان


منابع :

1- نهج البلاغه، مرحوم محمد دشتی.

2- شرح نهج البلاغه، علامه محمد تقی جعفری، ج 2.


پی نوشت  ها:

1- انعام / آیه 1، تمام حمد از آن خداوندی است که آسمان ها و زمن را آفریده است.

2- فاطر / آیه 34، و آنان گفتند: حمد از آن خداوند است که اندوه را از ما برطرف فرمود.

3- انسان / آیه 3.

4- نحل / آیه 114.

5- نمل / آیه 40.

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:33 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

ترازوی شخصیت سنجی !

شخصیت

حرکت و تلاش در زنده کردن حق، در زمانی که همه راکد هستند، نتیجه ی استقلال شخصیت است که تا فرد قدم از حیات طبیعی فراتر نگذارد به آن درجه نخواهد رسید. هر مقدار که آشنایی انسان با استعدادهای درونی خود بیشتر شود، بیشتر در جستجوی راه های مناسب برای شکوفایی آنها برمی آید.


فَقُمتُ بالاَمرِ حینَ فَسلوا و تَطَلَّعتُ حین تَقَبَّعوا و نَطَقتُ حین تَعتعُوا و مَضَیتُ بنُورالله حین وَ قَفُوا.

امیرالمؤمنین، حضرت علی علیه السلام در خطبه سی و هفتم از نهج البلاغه می فرماید:

«من قیام به وظیفه نمودم، در آن هنگام که دیگران ناتوان شدند و شکست خوردند، از افق بالاتری نگریستم در آن هنگام که آنان، سر در گریبان خود فرو برده بودند و سخن با صراحت گفتم در آن هنگام که تردید و اضطراب آنان را در خود فرو برده بود و راهم را با نور الهی پیش گرفتم در آن هنگام که آنان را که گشته و متوقف بودند.»

این جملات، بیان کننده ی استقلال و آزادی شخصیت امیرالمؤمنین علیه السلام است که به اتفاق همه ی صاحب نظران در وجود آن حضرت قابل مشاهده است. حرکت و تلاش در زنده کردن حق، در زمانی که همه راکد هستند، نتیجه ی استقلال شخصیت است که تا فرد قدم از حیات طبیعی فراتر نگذارد به آن درجه نخواهد رسید.

این تنها از ویژگی های حیات طیبه است که آدمی سخن حق را با صراحت بگوید اگرچه همه مردم سکوت کرده باشند و باطل را پذیرفته باشند.

این خطبه ارزشمند به نوعی شخصیت شناسی است، اولاً شخصیت خود حضرت با بیانات خودشان معرفی می شود و ثانیاً هر انسانی می تواند خود را در این ترازوی سنجش قرار دهد و ببیند که  یا دارای شخصیتی مستقل هست یا خیر؟!

منظور از شناخت حضرت علی علیه السلام از دیدگاه خود ایشان، شناخت یک شخصیت معین در یک زمان معینی از تاریخ نیست، بلکه منظور شناخت قوانین الهی است که در یک انسان کامل به صورت عملی نمود پیدا کرده است.

این اعتلای روحی و عشق حقیقی که در وجود انسان کامل نمود پیدا کرده است در رفتارهای معمولی چنین فردی به صورت کامل تعریف نمی شود، از طرفی شخص دیگری قدرت شناخت کامل این حقایق را ندارد که بخواهد آنها را بیان کند و شرح و توضیح دهد. پس بسیار زیبا و ضروری است که خود حضرت به تبیین و توضیح این کمالات روحی و شخصیتی پرداخته است.

می دانیم که هر اندازه شخصیت یک انسان از رشد و پیشرفت بیشتری برخوردار باشد، فرد بهتر می تواند زوایای وجودی خود را توضیح دهد، چرا که نگاه عمیق و دقیقی به لایه های شخصیت خویش دارد و همین حفاظت از لایه های شخصیت موجب رسیدن به تقوی و خویشتنداری است.

حرکت و تلاش در زنده کردن حق، در زمانی که همه راکد هستند، نتیجه ی استقلال شخصیت است که تا فرد قدم از حیات طبیعی فراتر نگذارد به آن درجه نخواهد رسید

یک اصل مهم در شخصیت شناسی وجود دارد و آن این است که هر گونه خیر و کمال که در مراحل پیش از شکوفایی استعدادها، شایسته ی اضافه بر انسان تلقی می شود با رسیدن انسان به مراحل عالی شکوفایی استعدادها، به "باید" تبدیل می شود، یعنی این فرد، آن صفت را در وجود خویش به فعلیت رسانده است.

نهج البلاغه

این اصل، پاسخ بسیاری از سؤالات را که در شناخت انسان مطرح می شود به زیبایی بیان می کند. از جمله این سؤال که چگونه می توان روان آدمی را از دو بیماری «خود بزرگ بینی» و «خود کوچک بینی» یعنی احساس حقارت نجات داد؟

آری هر مقدار که آشنایی انسان با استعدادهای درونی خود بیشتر شود، بیشتر در جستجوی راه های مناسب برای شکوفایی آنها برمی آید و آن گاه هر حرکتی را در جهت شکوفا کردن استعدادهای ذاتی خود قرار می دهد و در این صورت نه به خود بزرگ بینی مبتلا می شود و نه خود را حقیرتر از دیگران به حساب می آورد. تواضع، ویژگی بارز انسان کامل است.

امیرالمومنین علیه السلام، پس از بیان این ویژگی ها بیان می فرماید که:

«و کنتُ اَخفَضنهُم صوتاً و اَعلاهُم فوتاً فطرتُ بِعِنانها ...» ؛ «و لیکن فریاد نمی زنم و صدایم از همه آهسته تر بود ولی از همه پیشگام تر بودم ...»

یعنی با این همه افتخارات، ادعایی نداشتم و جار و جنجالی به راه نمی انداختم.

اساسی ترین و با اهمیت ترین فعالیت روانی انسان، همین «سلطه و نظارت بر شخصیت خویش» است و بر کاری که از وی صادر می گردد. این نظارت نشان دهنده اوج ارتقای انسان بر قلّه حیات طیبه و حیات عقلانی است.

برای گرفتن حق ضعیفان کوشش کنید :

«الذَّلیل عندی عزیزٌ حتی اَخَذَ الحقَّ له و القویُّ عندی ضعیفٌ حتی اخذ الحق منه» ؛«انسان ضعیف برای من عزیز است تا حق او را برای او بگیرم و انسان زورگو در نزد من ضعیف است تا حق دیگران را از او بگیریم».

در این فراز از خطبه ی حضرت بیان می فرماید که اگر زمانی آگاهی از حال یک ناتوان که حقش پایمال شده است داشته باشیم و قدرت بر گرفتن حق او را نیز داشته باشیم و کوتاهی کنم نه تنها بر نعمت آگاهی و قدرت که خداوند به من ارزانی داشته، کفران ورزیده ام، بلکه با توجه به اینکه آگاهی و قدرت، دو بال پرواز برای من است، با خویشتن به مبارزه برخاسته ام. من از پیامبر اکرم (ص) بارها شنیده ام که فرمود:

«لن تُقَدَّسَ امَّةَ لم یُؤخَذ حقُّ ضعیفها من قَوتّها غیرُ مُتَعتعٍ» ؛ «هیچ امتی به قداست انسانی نخواهد رسید، تا زمانیکه حق ناتوان آن امت بدون نقص از زورگویان گرفته نشود.»

اساسی ترین و با اهمیت ترین فعالیت روانی انسان، همین «سلطه و نظارت بر شخصیت خویش» است و بر کاری که از وی صادر می گردد. این نظارت نشان دهنده اوج ارتقای انسان بر قلّه حیات طیبه و حیات عقلانی است

 

چقدر به عهد خود وفا می کنید؟

«وَ اَوفُوا باالعهد انَّ العَهدَ کان مسئولا» ؛ امیرالمؤمنین علیه السلام، قبول حکومت را یک تعهد بزرگ می بیند که برای اجرای حق در جامعه پذیرفته است.

در این مسائل کاملاً دقیق شوید:

وفای به عهد

1- آغاز این عبارات، تعهد در مقابل دشمن را مطرح می نماید. اگر در میان مردم جامعه ای تعهدی بسته شود که طرف مقابل آن دشمن است، وفای به آن عهد حیاتی و ضروری خواهد بود.

2- تعهدی که بسته می شود باید از ابتدا مصمم به اجرای آن باشیم. اینگونه نباشد که بگوییم این تعهد در حد کلام و گفتار بوده و از بین رفته است. بلکه به محض اینکه تعهدی میان افراد برقرار شد باید همه، تصمصم جدی به وفاء به آن داشته باشند.

3- هیچیک از تکالیف و واجباتی که خداوند تعالی بر بندگانش مقرر فرموده است، مانند تعهد و وفای به عهد، مورد اتفاق مردم نیست.

اگر وفای به عهد ضروری تلقی نشود، زندگی اجتماعی قطعاً از هم گسیخته می شود و اختلال در آن بوجود خواهد آمد. لذا هیچگونه ارزش و فضیلتی در تعهدهای اجرا نشده وجود ندارد.

4- در هیچ تعهدی نباید کلمات و رمزهایی به کار رود که بعداً قابل تحریف باشد و کسی بتواند آن کلمات را بر مقصود خویش تأویل کند.

5- هیچ زحمت و مشقتی نباید موجب آن شود که تعهد به ناحق از بین برود. 

 

 

نتیجه :

وفای به عهد یکی از نشانه های شخصیت سالم انسانی است که امیرالمؤمنین علیه السلام حتی خلافت و حکومت را برای خویش تعهدی نسبت به مردم می داند و اجرای این تعهد را بر خود ضروری می شمارد و از سستی و سکوت در برابر باطل دوری می جوید، و این نیست مگر رابطه الهی و عاشقانه ای که امیرالمومنین با خداوند متعال برقرار ساخته است.

 

مرا عهدی است با جانان

 

که تا جان در بدن دارم

هــواداران کــویــــــش را

 

چو جان خویشتن دارم

 

آمنه کریمی

بخش نهج البلاغه تبیان


منابع:

نهج البلاغه- ترجمه محمد دشتی

شرح نهج البلاغه: علامه محمدتقی جعفری- ج 9

پیام امام امیرالمومنین: آیه الله ناصر مکارم شیرازی- ج 2

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:34 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

خبرهای غیبی در نهج البلاغه

آیت‏اللَّه میرزا علی آقا شیرازی(نهج البلاغه مسلم)

گزارش از غیب، فقط مخصوص انبیاء و رسولان نیست که نتوانیم آن را به امام نسبت دهیم، بلکه نشانه صفای روح و ذهن و تایید الهی است و حاکی از آنکه انسانی به چنان مقام و درجه ای رسیده باشد که بتواند مرزهای زمان را در هم شکند. خداوند ذاتاً از غیب آگاه است و هر کس جز او از غیب آگاه باشد، به تعلیم او خواهد بود.

 

نهج البلاغه و آگاهی از غیب

آگاهی از غیب و گزارش امام از حوادث و رویدادهای پنهان و پوشیده، به خصوص جریان هایی که پس از شهادت ایشان رخ داده است، یکی از ابعاد گسترده نهج البلاغه را تشکیل می دهد و در مجموع، حدود هفتاد و پنج خبر غیبی در نهج البلاغه آمده است که اکثراً و یا مجموع آنها تحقق پذیرفته اند. 1

خبرهای غیبی نهج البلاغه، حاکی از این مطلب است که امیرالمؤمنین علیه السلام علاوه بر آگاهی های حسی و عقلی، از منبع سومی نیز بهره مند می شدند و کسب آگاهی می کردند که آن آگاهی ها را هرگز نمی توان از طریق حس و عقل کشف کرد.

گزارش از غیب، فقط مخصوص انبیاء و رسولان نیست که نتوانیم آن را به امام نسبت دهیم، بلکه نشانه صفای روح و ذهن و تایید الهی است و حاکی از آنکه انسانی به چنان مقام و درجه ای رسیده باشد که بتواند مرزهای زمان را در هم شکند و حوادث و رویدادها را پیش از وقوع، درک و احساس کند و یا مکان و حجاب داده را در هم بکوبد و با حوادث دور از محیط خود ارتباط برقرار سازد و آن را لمس نماید. 2

از نظر قوانین مادی، انسانی که در میان حجاب ماده و حصار تنگ زمان و مکان گرفتار است نمی تواند حوادث  و اتفاقاتی را که با او هم زمان و هم مکان نیستند لمس کند.

اما بعد معنوی انسان و ارتباط ضمیر پاک انسان های بزرگ فراتر از قوانین محدود این جهان مادی است و آنجا که انسان با زیر پا گذاشتن نفس سرکش، قلب خویش را با خدای لایزال پیوند می زند، خداوند نیز او را از خزانه غیب پشتیبانی می کند.

 

 

راه های کسب آگاهی

بشر برای بدست آوردن اطلاعات و آگاهی های لازم در این جهان سه راه را در اختیار دارد:

1- راه تجربی و حسی: آن ادراکاتی هستند که از طریق حواس بیرونی وارد ضمیر و ذهن انسان می گردند.

2- راه استدلالی و عقلی: متفکران جهان با به کار انداختن دستگاه تعقل و اندیشه، از یک سری مقدمات بدیهی و روشن و ثابت در علوم، یک دسته قوانین کلی خارج از حسّ را کشف می کنند و به مقداری از معرفت و کمال دست پیدا می کنند.

3- راه الهام و شهود: این راه، فراتر از دستگاه حس بشری و تعقّل است. یک نوع راه شناخت است که امکان آن از نظر علم و دانش نیز قابل انکار نیست.

در واقع، جنبه های تجربی علوم بوسیله حواس شناخته می شوند و جنبه های عقلانی به وسیله اندیشه و تفکر منطقی و ریاضی به ادراک می رسند و بر اثر الهام و اشراق و شهود، جلوه هایی از ماورای حس و استدلال، به رویت می رسند.

گزارش از غیب، فقط مخصوص انبیاء و رسولان نیست که نتوانیم آن را به امام نسبت دهیم، بلکه نشانه صفای روح و ذهن و تایید الهی است و حاکی از آنکه انسانی به چنان مقام و درجه ای رسیده باشد که بتواند مرزهای زمان را در هم شکند و حوادث و رویدادها را پیش از وقوع، درک و احساس کند و یا مکان و حجاب داده را در هم بکوبد و با حوادث دور از محیط خود ارتباط برقرار سازد و آن را لمس نماید

 

دو نوع آگاهی از غیب

آگاهی پیامبران و پیشوایان از غیب، بر دو گونه تقسیم می شود:

1- بدون تعلیم الهی، آگاه باشند، که این پذیرفته نیست چرا که هیچ موجودی از ذات چیزی ندارد و همه نیازمند تعلیم الهی هستند.

2- خداوند آگاه، به پیامبران آموخته باشد و پیامبر به امام و هر امامی به امام پس از خود آموخته باشد.

دانشمندان شیعه همگی تصریح کرده اند که آگاهی پیامبر و امامان از غیب، بدون تعلیم الهی نیست و همان طریق دوم قابل قبول است.

علامه طباطبائی در کتاب شریف المیزان فرموده اند: خداوند ذاتاً از غیب آگاه است و هر کس جز او از غیب آگاه باشد، به تعلیم او خواهد بود. و هر جا پیامبر صلی الله علیه آله و سلم آگاهی خود را از غیب انکار می کند و می گوید علم غیب ندارم، معنای آن این است که مستقلاً و ذاتاً عالم به غیب نیستم و هر چه می دانم از جانب خدا به من آموخته شده است. 3

 

 

نمونه هایی از خبرهای غیبی در نهج البلاغه

بخوان و غیب شو ! (2)

1- شهر بصره غرق می شود.

پس از آنکه جنگ جمل به پایان رسید و بصره فتح شد، حضرت  علی علیه السلام خطبه ای ایراد فرمود که مضمون بخشی از آن چنین است:

« و ایم الله لتغر من بلد تکم حتی کمانی انظر الی مسجدها کجوجو سفینة » 4

« به خدا سوگند شهر شما غرق می گردد و مسجد شما را می نگرم که گویی بسان سینه کشتی از آب بیرون مانده است. »

ابن ابی الحدید در شرح این کلام می نویسد: بصره تاکنون دو بار در آب غرق شده است، یک بار در زمان القادر با الله  و یک بار دیگر در زمان القائم بامرالله، طغیان آب های خلیج فارس این شهر را در آب فرو برد و از آن همه ساختمان، تنها قسمتی از مسجد جامع، در میان آب دیده می شد. در این دو حادثه تمام خانه ها خراب شد و جمعیت زیادی غرق شدند. 5

2- معاویه بر سر زمین عراق مسلط می گردد

امیرمومنان علیه السلام خبر می دهد که حضرتش پیش از معاویه از دنیا می رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می گردد و سپس می افزاید: « انّه سیأ مرکم بسبی و البرائة منّی » 6

« از شما می خواهد که به من ناسزا گویید و از من بیزاری جویید. »

همان طور که حضرت علی علیه السلام خبر داده بود، معاویه پس از آن حضرت بر عراق مسلط شد و از مردم خواست تا به آن حضرت ناسزا گویند و ماجرای تأسف بار ناسزاگویی به امیرمؤمنان علیه السلام، که در زمان معاویه مرسوم شده بود و حتی در خطبه های نماز جمعه نیز صورت می گرفت، در تاریخ ثبت شده است.

علامه طباطبائی در کتاب شریف المیزان فرموده اند: خداوند ذاتاً از غیب آگاه است و هر کس جز او از غیب آگاه باشد، به تعلیم او خواهد بود. و هر جا پیامبر صلی الله علیه آله و سلم آگاهی خود را از غیب انکار می کند و می گوید علم غیب ندارم، معنای آن این است که مستقلاً و ذاتاً عالم به غیب نیستم و هر چه می دانم از جانب خدا به من آموخته شده است

3- مروان بن حکم حکومت بسیار کوتاهی خواهد داشت.

مروان بن حکم در جنگ جمل اسیر شد و امام حسن و امام حسین علیهاالسلام، از پدر عفو او را خواستند. حضرت او را آزاد کرد و سپس فرمود:

« اما انّ له امرة کلعقة اللکب انفه و هو ابو الا کبش الا ربعة و ستلقی الامّة منه و من ولده یوماً احمر»7

« آگاه باشید که برای این مروان فرمانروایی کوتاهی است به مدت لیسیدن سگ بینی خود را (این تعبیر کنایه از کوتاهی زمان است). او پدر چهار رئیس است و امت اسلامی از فرمانروایی او و فرزندانش روز خونینی خواهند دید.

همان طور که آن حضرت خبر داده بود، مروان به حکومت رسید اما حکومت او بیش از 9 ماه طول نکشید و هم چنین فرزندانش به حکومت رسیدند و خونریزی ها کردند.

از این قبیل اخبار غیبی و خبر از حوادث آینده در نهج البلاغه فراوان است که در اینجا مجال پرداختن به همه آنها نیست اما مطالعه آن ها، و تدبر در آن، راهی برای شناخت صفای روح و عظمت امیرالمومنین علیه السلام است. باشد که عبرت گیریم.


پی نوشت ها:

1- نهج البلاغه و آگاهی از غیب، آیة الله جعفر سبحانی، ص 5

2- همان، ص 6

3- المیزان، ج 20، ص 131- 132

4- نهج البلاغه، خطبه 13

5- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج1، ص 253

6- نهج البلاغه، خطبه 56

7- نهج البلاغه، خطبه 72


منابع:

1- نهج البلاغه و آگاهی از غیب، آیة الله جعفر سبحانی، بنیاد نهج البلاغه

2- نهج البلاغه

آمنه کریمی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:34 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

عاقبت دوستی با بدکاران لاابالی

نهج البلاغه

انسان نابخردی که کارهایش عاقلانه نیست، احمق است؛ حرف های سفیهانه می زند و درک و شعور ندارد. امام علیه السلام  دوستی با این افراد هم را منع کرده و از آن بر حذر داشته است: از دوستی با احمق و نادان بر حذر باش؛ چرا که او می خواهد به تو سود برساند، اما [ به خاطر حماقتش] به تو زیان می رساند

همان گونه که دوست خوب، آدمی را به سوی کمال رهنمون می شود و سعادت را برایش رقم می زند، دوست بد هم آدمی را به انحراف می کشاند و به جای اینکه پله پله او را به سوی کمال سوق دهد، پله پله به سقوط تباهی می کشاند. امام علی علیه السلام که مسیر پر خطر جاده کمال را به خوبی می شناسد و با تمام گردنه ها و دره های آن آشنایی کامل دارد، خطر کمین ها، گردنه ها، پرتگاه ها و غارتگران را هشدار می دهد تا انسان ها از رهگذر دوست ناباب، به این پرتگاه ها نیفتند و در اثر غفلت به سقوط کشیده نشوند.

دوستی و دوست یابی، ضرورتی اجتماعی است و به همین دلیل، اهداف و شرایطی نیز دارد. از نگاه نهج البلاغه، نمی توان با هر کسی دوست شد؛ کسانی مانند اشرار، افراد فرومایه، دنیاطلب، دروغگو، پست، چاپلوس، بخیل، فاسد، عیب جو، سخن چین، احمق، نادان و منافق، شایستگی دوستی را ندارند.

امام علی علیه السلام در نهج البلاغه ویژگی ها و مشخصات دوست بد و ناپسند را بر می شمارد، آنها را معرفی می کند و خطر هم نشینی با آنها را گوشزد می نماید.

 

 

کوته فکران بد کار :

افراد جاهل که کوته فکر و دارای اندیشه ای سست هستند، حتی اگر از نظر رفتاری انسان های شایسته ای هم باشند، اما با هم لایق دوستی نیستند؛ زیرا هم نشینی با این افراد آدمی را به ورطه جهالت و نابودی می کشاند. امام علی علیه السلام فرموده است: از همنشینی با کسی بپرهیز که اندیشه اش سست و ضعیف و کارش زشت  ناپسند است 1و در سخن دیگری فرموده است: از دوستی با بد کار بپرهیز که تو را به اندک چیزی می فروشد.2

 

 

فاسقان گنهکار

افراد لاابالی و تبهکار که اهل معصیت و خلاف اند، دیگران را نیز همراه خود به سوی گناه می کشانند؛ زیرا همواره به دنبال این هستند که برای خود شریک جرمی بتراشند. انسان همان گونه که از بیمارانی که به بیماری های واگیردار پرهیز می کند، باید از این گونه افراد نیز پرهیز نماید؛ زیرا آلودگی افراد فاسق و فاجر دامن آدمی را هم می گیرد و سبب بدنامی و آلودگی او به گناه و ناپاکی می شود. امام علی علیه السلام خطر دوستی با این افراد را هشدار داده و فرموده است: از مصاحبت و دوستی با فاسقان بپرهیز؛ چرا که بدی به بدی می پیوندد.3 در کلام دیگری نیز فرموده است: از دوستی با فاجر حذر کن؛ چون تو را به بهای اندک می فروشد.4

وقنی آدمی از دوستی با افراد نابخرد و نادان پرهیز کند، خود به خود به سوی دوستی با خردمندان جذب می شود. هم چنانکه امام علیه السلام فرموده است: گسستن از نادان، برابر پیوند با خردمند است>

 

احمق

انسان نابخردی که کارهایش عاقلانه نیست، احمق است؛ حرف های سفیهانه می زند و درک و شعور ندارد. امام علیه السلام دوستی با این افراد هم را منع کرده و از آن بر حذر داشته است: از دوستی با احمق و نادان بر حذر باش؛ چرا که او می خواهد به تو سود برساند، اما [ به خاطر حماقتش] به تو زیان می رساند.5 امام در سخن دیگری از این افراد این گونه یاد کرده است: با بی خرد و احمق همنشین مباش؛ چرا که کار خودش را در نظر تو زیبا جلوه می دهد و دوست دارد تو هم مانند او باشی.6

وقنی آدمی از دوستی با افراد نابخرد و نادان پرهیز کند، خود به خود به سوی دوستی با خردمندان جذب می شود. هم چنانکه امام علیه السلام فرموده است: گسستن از نادان، برابر پیوند با خردمند است>.7

خسیس

 

بخیل

فرد تنگ نظر و بخیل همیشه از خیر رسانی به دیگران دریغ می کند و بهره ای به مردم نمی رساند. بنابراین دوستی با آنان سود و فایده ای ندارد؛ بلکه زیان آور است. امام در سخنی، دوستی با آنان را منع می کند و می فرماید: از دوستی با بخیل بپرهیز؛ چون او در سخت ترین شرایط نیازمندی تو، از کمک رسانی به تو دریغ می ورزد.8

 

 

دروغگو

امام علیه السلام دوستی با فرد دروغگو را نیز نامناسب دانسته و ما را از آن بر حذر داشته است؛ زیرا کسی که از دیگران نزد آدمی دروغ می گوید، از آدمی نیز نزد دیگران دروغ می گوید. به فرد دروغگو نمی توان اعتنا کرد؛ زیرا نه گفتارش پایه و اساسی دارد و نه رفتارش. به تعبیر امام او فردی فریبکار است: از دوستی با دروغگو پرهیز کن؛ چرا که او مانند سراب (آب نما) است. دور را در نظر تو نزدیک جلوه می دهد و نزدیک را در نظرت دور نشان می دهد.9

 

 

متهم

وقتی آدمی با فردی که متهم به کفر، نفاق، فساد اخلاق، بی دین، ناتوان و ... نشست و برخاست می کند و با او رابطه دوستی برقرار می کند، به دیگران اجازه داده است که او را به همنشینانش نسبت دهند. هم چنانکه امام علیه السلام فرموده است: «دوست را با دوستش می سنجند.10 بنابراین باید از دوستی با این افراد پرهیز کرد.» خیری در یاور خوار و خوار کننده و در دوست متهم و مورد بدگمانی نیست.11

یکی از ویژگی های دوست خوب، همدردی و غمخواری او و کمک به دوستش در شرایط دشوار و نیاز به مساعدت است. کسانی که در گرفتاری ها به فکر دوستان خود نیستند، شایسته دوستی نمی باشند. امام علیه السلام این افراد را دشمن دانسته و فرموده است: کسی که به فکر تو نیست و به تو اهمیتی نمی دهد، او دشمن توست

 

دشمنِ دوست

دوستان دوست، دوست آدمی هستند و دشمنانش، دشمن آدمی. امام علیه السلام فرموده است: دوستان تو سه گروه اند، دشمنانت نیز سه گروه. دوستان تو عبارت اند از: دوست خودت، دوست دوستت، دشمن دشمنت؛ و دشمنان تو عبارت اند از: دشمن خودت، دشمن دوستت، دوست دشمنت.12

بنابراین دشمن دوست انسان هم دشمن او به شمار می رود که از دوستی با او باید پرهیز کرد. امام دلیل آن را این چنین بر شمرده است:دشمن دوستت را دوست نگیر که با این کار، با دوستت دشکنی می کنی.13

 

 

افراد بی خیال

یکی از ویژگی های دوست خوب، همدردی و غمخواری او و کمک به دوستش در شرایط دشوار و نیاز به مساعدت است. کسانی که در گرفتاری ها به فکر دوستان خود نیستند، شایسته دوستی نمی باشند. امام علیه السلام این افراد را دشمن دانسته و فرموده است: کسی که به فکر تو نیست و به تو اهمیتی نمی دهد، او دشمن توست . 14

 

 

نتیجه :

مشخص است که دوست نقش سرنوشت سازی در دنیا و آخرت انسان دارند تا جایی که علمای اخلاق نقش آن را از خانواده هم مهمتر میدانند پس باید در انتخاب دوست دقت کرد و با بکار گیری فرمایشات وزین و راهگشای امیرالمؤمنین علیه السلام خود را از گزند افرادی که ممکن است سعادت ما را تباه سازند محفوظ بداریم  .انشاء الله
پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، نامه 69.

2. همان،  حکمت 38.

3. همان، نامه 69.

4. همان، حکمت 38.

5. همان، حکمت 293.

6. همان، نامه 31.

7. همان، حکمت 38.

8. همان.

9. همان، نامه 69.

10. همان، نامه 31.

11. همان، حکمت 295.

12. همان، نامه 31.

13. همان.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:34 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

بی رحمی انسان نسبت به خودش

گناه

انسان گنهکار، در پاسخ به مسئولیت خود، بی اساس ترین و باطل ترین حجت را دارد، و عذرش از توجیه هر فریب خورده ای بی اساس تر، و خوشحالی او از جهل و نادانی اوست.

ای انسان! چه چیز تو را بر گناه جسور کرده است؟! و چه چیز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته است؟! به چه جهت است که بر نابودی خود علاقه مندی؟! آیا بیماری تو را درمان نیست؟! چرا آن گونه که به دیگران رحم می کنی، به خود رحم نمی کنی؟! 


«ادخص مَسؤول حجةً، و أقطع مغترًّ معذرهً، لقد أبرح جهالهً بنفسه. یا أیها الانسان، ما جرّأک علی ذنبک، و ما أنّسک بهلکه نفسک؟ أما من دائک بلول، أم لیس من نومتک یقظه، أما ترحم من نفسک ما ترحم من غیرک؟

فلربّما تری الضاحی من حرّ الشمس فَتُظلّه، أو تری المُبتلی بألم بمضّ جده، فتبکی رحمهً له! فما صبرّک علی دائک، و جلّدک علی مصابک، و عزّاک عن البکاء علی نفسک و هی أعزّ الأنفس علیک! و کیف لا یوقظلک خوف بیات نقمةٌ، و قد تَوَرَّطتَ بمعاصیه مدارج سطواته1

ترجمه: انسان گنهکار، در پاسخ به مسئولیت خود، بی اساس ترین و باطل ترین حجت را دارد، و عذرش از توجیه هر فریب خورده ای بی اساس تر، و خوشحالی او از جهل و نادانی اوست.

ای انسان! چه چیز تو را بر گناه جسور کرده است؟! و چه چیز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته است؟! به چه جهت است که بر نابودی خود علاقه مندی؟! آیا بیماری تو را درمان نیست؟! و خواب زدگی تو بیداری ندارد؟! چرا آن گونه که به دیگران رحم می کنی، به خود رحم نمی کنی؟! چه بسا کسی را در آفتاب سوزان می بینی و برای او سایبان درست می کنی، یا بیماری را می نگری که سخت ناتوان است، از روی دلسوزی بر او اشک می ریزی، اما چه چیز تو را بر بیماری خود بی تفاوت کرده؟! و بر مصیبت های خود شکیبا و از گریه بر حال خویشتن باز داشته است؟! در حالی که هیچ چیز برای تو عزیزتر از جانت نیست! چگونه ترس از فرود آمدن بلا، شب هنگام تو را بیدار نکرده است؟ که در گناه غوطه ور و در پنجه قهر الهی مبتلا شده ای؟

امیر بیان علی (علیه السلام) در بیانی زیبا و دلنشین در این باره می فرماید: (واعلموا عبادالله ان الامل یذهب العقل و یکذّب الوعد و یحث علی الغفلة و یورث الحسرة)5. بدانید ای بندگان خدا، آرزوهای دراز، عقل را از بین می برد و وعده قیامت را دروغ می شمارد و انسان را بر غفلت ترغیب می سازد و سرانجام حسرت به جای خواهد گذاشت

 

شرح گفتار

امیر بیان امام علی (علیه السلام) در این خطبه نورانی، آدمی را نسبت به غفلت و بی خبری هشدار داده و شدیداً او را سرزنش می نماید، در جمله ای از این خطبه زیبا آمده است که (أما ترحم من نفسک ما ترحم من غیر؟!) چرا آن گونه که به دیگران رحم می کنی، به خود رحم  نمی کنی؟!

حجة الاسلام و المسلمین سید میرزا آقا شیرازی استاد نهج البلاغه

با اندکی دقت و تأمل در فرمایش نورانی مولای متقیان (علیه السلام) خواهیم یافت که حضرت دقیقاً به نکته ای اشاره فرمودند که درد اصلی انسان غافل به حساب می آید، که آن چیزی نیست جز، بی خبری از خویشتن، آری انسان غافل خود را فراموش، و همواره به فکر دیگران بوده و به آنها می نگرد، اگر عیب و نقصی در دیگران مشاهده کند، به شدت از آن متأثر گشته و از آن رنج می برد. اما هرگز به مملکت درون خود سری نمی زند که از اوضاع و احوال آن مطّلع و از عیب و ایرادش آگاه شود.

چنین انسانی در حقیقت چون دستگاه عیب یابی است که تنها در پی یافتن عیوب دیگران بوده و از عیب خود بی خبر است. او با این اوصاف، دچار خسارت فراوانی گشته که بعد از مرگ، هرگز توان جبران آن را نخواهد داشت و لذا به کار بردن کلام نورانی خداوند بی همتا که می فرماید: (انّ الانسان لفی خسر)2. در مورد چنین اشخاصی، کاملاً به حق و منصفانه خواهد بود، زیرا چه خسارتی بالاتر از اینکه عمری انسان، در مسافرخانه دنیا، زندگی کند و از عیوب خود غافل و تنها در پی یافتن عیوب دیگران باشد، این گونه از افراد با دستان خود، خانه آخرت خویش را به ویرانه ای تبدیل نموده اند که در آن غیر از عذاب و بدبختی و بیچارگی چیز دیگر یافت نمی شود، اما افسوس که گروهی از آنها، همچنان در خواب غفلت و نادانی به سر برده و قصد بیداری هم ندارند. امیر متقیان علی (علیه السلام) در مورد چنین اشخاصی می فرماید: (فما صبرک علی دائک و جلّدک علی مصابک، و عزّاک عن البکاء علی نفسک و هی أعزّ الانفس علیک...). چه چیز تو را بر بیماری خود بی تفاوت کرده؟ و بر مصیبت خود صبور و شکیبا و از گریه بر حال خویش باز داشته است؟ در حالی که هیچ چیز، برای تو عزیزتر از جانت نیست!

آری این اشخاص باید بر حال اسف بار خود بگریند و با تضرع و زاری از درگاه الهی، جهت بیداری خود طلب مدد و یاری نمایند.

عصاره و چکیده پیام امیرالمؤمنین (علیه السلام) در این فراز از خطبه 223 از کتاب شریف نهج البلاغه، آن است که ما باید هر چه زودتر نسبت به شناسایی عوامل غفلت در وجود خویش اقدام نماییم، تا از این طریق بتوانیم آنها را ریشه کن کرده و مملکت درون خود را پاکسازی، و به سعادت ابدی دست یابیم.

 

 

چرا به غفلت دچار می شویم؟!

به یقین، بیماری مهلک و خطرناک غفلت، اسباب و عللی داشته و این گونه نیست که ناخودآگاه و کاملاً اتفاقی کسی به آن دچار شود و یا اینکه به صورت غریزی در وجود برخی انسان ها قرار گرفته باشد.

با رجوع به روایات گهربار پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) و دقت و نظر در آنها، به مواردی دست خواهیم یافت که از عوامل اصلی بیماری غفلت محسوب می شوند، که ما در ادامه به ذکر آنها می پردازیم:

1- جهل و نادانی

جهل و نادانی یکی از مهمترین عوامل غفلت در آدمی است، زیرا انسان آگاه هرگز در چاه تاریک غفلت و بی خبری گرفتار نمی شود، بلکه همواره با چشمانی باز و گوشی شنوا مسیر حق را می یابد و در آن قدم می گذارد و در نهایت خود را به ایستگاه سعادت و خوشبختی ابدی می رساند.

آری این جهل است که انسان را در چنگال غفلت گرفتار، و به خاک سیاه شقاوت و بدبختی ابدی می کشاند، جهل نسبت به جایگاه رفیع پروردگار هستی و عظمت و بزرگی آن قدرت بی مثال، جهل نسبت به قیامت و حوادث هولناک آن روز سرنوشت ساز، جهل نسبت به بی اعتباری دنیا و عدم ماندگاری ثروت و دارایی، خوشی و راحتی آن، جهل به وجود غول هولناکی به نام نفس اماره و خواسته های خطرآفرین آن، جهل و نادانی نسبت به شیطان و وسوسه های آن... همه و همه، انسان را در گرداب غفلت گرفتار و در سیلاب ویرانگر آن غرق می نمایند.

حال اگر انسان، دلسوز خود بوده و به خوشبختی خود علاقه مند است باید پرده جهل و نادانی را کنار زده و با روی آوردن به قرآن و پیامبر عزیز خدا (صلی الله علیه و آله) و پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) خود را به سلاح علم و عمل مسلح نماید، تا از این طریق بتواند خود را از بیماری مهلک غفلت نجات و در آغوش رحمت الهی جای دهد، در کلامی امیر بیان علی (علیه السلام) به این مهم اشاره نموده و در این باره به زیبایی می فرماید: (فانّ العامل بغیر علم کالسائر علی غیر طریق، فلا یزیده بُعدُ عَنِ الطریق الواضح الا بُعداً من حاجته، و العامل بالعلم کالسائر علی الطریق الواضح...)3. عمل کننده بدون علم، چون رونده ای است که بیراهه می رود، پس هرچه شتاب کند از هدفش دورتر می ماند، و عمل کننده از روی علم، چون رونده ای است که بر راه راست است.

امیر المؤمنین علی (علیه السلام) درباره دلبستگی به دنیا و مال و ثروت به زیبایی می فرماید: (مَن غَفَلَ عن حوادث الایام أیقَضَهُ الحمام). کسی که از حوادث روزگار غافل شود، مرگ او را بیدار خواهد نمود
غرور

2- غرور و خودبینی

انسان مغرور تنها به خود می اندیشد، پیروزی خود را می بیند، رفاه و آسایش خود را می خواهد، به موفقیت و پیروزی خود می بالد و گاه تمام این ها را برای خود جاودانه و همیشگی می داند و همین امر موجب غفلت و بی خبری او شده است. با مراجعه به کتب تاریخی و ورق زدن صفحات آن، با زندگی افرادی آشنا می شویم که به واسطه غرور و تکبر در دام غفلت گرفتار و در نهایت در اثر عجز و ناتوانی نسبت به رهایی از آن دام مهلک، به هلاکت ابدی دچار گشته اند،افرادی چون نمرود، فرعون و ... که عمری به قدرت و ثروت و دارایی خود بالیدند و عاقبت در چنگال مرگ گرفتار و با خفت و خواری به دَرَک واصل گشته و برای همیشه کاخ ظلم و ستم آنها فرو ریخت و چیزی جز بد نامی و رسوایی از خود به جای نگذاشتند.

 

3- دلبستگی به دنیا و امور مادی

انسانهای کم ظرفیت وقتی به مال و ثروتی دست می یابند و خود را در ناز و نعمت       می بینند به کل از خود و خدا و آینده خود غافل می شوند و این غفلت و بی خبری همچنان ادامه می یابد، تا اینکه فرشته مرگ به سراغشان آمده و آنها را از این خواب مرگبار بیدار می نماید.

امیر المؤمنین علی (علیه السلام) در این باره به زیبایی می فرماید: (مَن غَفَلَ عن حوادث الایام أیقَضَهُ الحمام) 4 . کسی که از حوادث روزگار غافل شود، مرگ او را بیدار خواهد نمود.

 

4- آرزوهای دراز و دست نیافتنی

آرزو

در دنیای فانی و زود گذر دنیا عدّه ای آن چنان در آرزو و آمال خویش غرقند که گویی هدفی غیر از دستیابی به آنها را ندارند، اما این دسته از انسان ها باید بدانند که این رفتار در آنها بسیار خطرآفرین و مشکل ساز خواهد بود، زیرا این عملکرد ناشایست تمام وقت ارزشمند آنها را گرفته و به خود مشغول می سازد و در نتیجه از سایر امور غافل می شوند.

امیر بیان علی (علیه السلام) در بیانی زیبا و دلنشین در این باره می فرماید: (واعلموا عبادالله ان الامل یذهب العقل و یکذّب الوعد و یحث علی الغفلة و یورث الحسرة)5. بدانید ای بندگان خدا، آرزوهای دراز، عقل را از بین می برد و وعده قیامت را دروغ می شمارد و انسان را بر غفلت ترغیب می سازد و سرانجام حسرت به جای خواهد گذاشت.

در پایان از ذات باری تعالی، به منظور شناسایی هرچه بهتر عوامل غفلت مدد و یاری می طلبیم و امید است که با کمک رسانی آن قدرت بی مثال، هرچه زودتر بتوانیم این بیماری مهلک را در وجود خود ریشه کن و نابود نموده و برای همیشه خود را از شر آن خصلت شیطانی رها سازیم و در رفتار و گفتار خود، دقت لازم را مبذول نماییم.

 

نتیجه:

آن چه که انسان را نسبت به خود بی تفاوت و بی رحم میکند غفلت و بی خبری است اگر آگاهی انسان بالا برود میبیند این دنیا جای ماندن نیست  و دلبستن به آن اشتباه محض است و پس آرزوهای دور و درازش را به دور می افکند و عمر عزیز را در میابد تا در از سقوط  بازش دارد این میشود رحم به خویشتن  و مایه سعادت بشر .

در پایان از ذات باری تعالی، به منظور شناسایی هرچه بهتر عوامل غفلت مدد و یاری می طلبیم و امید است که با کمک رسانی آن قدرت بی مثال، هرچه زودتر بتوانیم این بیماری مهلک را در وجود خود ریشه کن و نابود نموده و برای همیشه خود را از شر آن خصلت شیطانی رها سازیم و در رفتار و گفتار خود، دقت لازم را مبذول نماییم.

 


پی نوشت ها :

1- نهج البلاغه، خطبه 223، ترجمه محمد دشتی، ص 456

2- سوره عصر، آیه 2

3- نهج البلاغه، خطبه 154، ترجمه محمد دشتی، ص 284

4- غرر الحکم، ص 266، حدیث 5766

5- بحارالانوار، ج 74، ص 295

مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:34 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

رازهای خلقت شگفت انگیز فرشتگان

فرشته

گروهی از آنان آنقدر عظیم الجثه اند که پاهایشان در طبقات پایین زمین، ثابت و گردن هایشان از آسمان بالا، گذشته است و ارکان وجود و پیکرشان از کرانه های جهان بیرون رفته و شانه های آنها برای حفظ پایه های عرش خدا، آماده و مناسب است .

در اولین خطبه نهج البلاغه، امیرالمؤمنین علی علیه السلام به صورت مبسوط مراحل آفرینش موجودات را شرح می دهد. از آفرینش ملائکه و کرات و آسمان ها و زمین گرفته تا خلقت جمادات و حیوانات و انسان ها در بخش مهمی از این خطبه خلقت ملائکه به صورت کامل شرح داده شده و صفات فرشتگان به صورتی    زیبا مطرح گردیده که بیان آن برای ما انسان ها جذاب است.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «ثم فتق ما بین السموات العلا فملا هنّ اطواراً من ملائکته، منهم  سجود لا یرکعون، و رکوع لا یفقصبون، و صافون لا یتزایلون، و مسبّحون لا یسأمون، لا یغساهم نوم العیون، و لا سهو العقول و ... »

«سپس آسمان های بلند را از هم گشود و آن ها را مملو از فرشتگان مختلف ساخت، گروهی از آنان همواره در سجده اند و رکوع ندارند، و گروهی در رکوعند و یارای ایستادن ندارند، و گروهی در صف هایی ایستاده اند که پراکنده نمی شوند و هیچ گاه خواب به چشمان شان راه نمی یابد و عقل های آنان دچار اشتباه نمی گردد و ... »

از این فراز از خطبه به خوبی استفاده می شود که در میان آسمان ها فاصله هایی وجود دارد که در آغاز به هم پیوسته بودند و سپس از هم باز شدند، و خداوند این فاصله ها را مملو از فرشتگان ساخت. « فملا هن اطواراً من ملائکته »

در خطبه 91 نهج البلاغه نیز به این فاصله ها اشاره شده است، آنجا که می فرماید: «و ملا بهم فروج فجاجها وحشابهم فتوق اجوائها » « بوسیله فرشتگان تمام فاصله های آسمان ها را پر کرد و فاصله جوشان را از آنان مالامال ساخت. »

در ادامه خطبه اول، حضرت علی علیه السلام به بیان اقسام و اصناف فرشتگان پرداخته و آنها را به چهار گروه تقسیم می فرماید: نخست به فرشتگانی اشاره می کند که کارشان عبادت است و آنها را نیز به چند گروه تقسیم می کند، که عده ای در حال سجود، عده ای در حال رکوع، عده ای در حال قیام و ... هستند. در این که آیا منظور از سجود و رکوع و قیام، همان اعمالی است که ما انسان ها انجام می دهیم یا اشاره به مراحل خضوع و عبادت فرشتگان بر حسب مراتب و مقامات آن ها، جای بحث است. اگر فرشتگان را دارای جسم لطیف بدانیم و برای آنها دست و پا و صورت و پشیانی قائل باشیم، معنای اول مناسب تر است و اگر برای آنها جسمی قائل نباشیم، یا آنها را دارای جسم بدانیم اما نه به این شکل، آن گاه معنای دوم مناسب تر خواهد بود.

امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: « سپس آسمان های بلند را از هم گشود و آن ها را مملو از فرشتگان مختلف ساخت، گروهی از آنان همواره در سجده اند و رکوع ندارند، و گروهی در رکوعند و یارای ایستادن ندارند، و گروهی در صف هایی ایستاده اند که پراکنده نمی شوند و هیچ گاه خواب به چشمان شان راه نمی یابد و عقل های آنان دچار اشتباه نمی گردد و ... »

به هر حال کار این مجموعه، همگی عبادت و تسبیح و تقدیس خداوند بزرگ است و گویی غیر از آن، کار دیگری ندارند و جز به عبادت عشق نمی ورزند. ممکن است یکی از فلسفه های خلقت فرشتگان این باشد که انسان ها به عبادت خویش مغرور نشوند و بدانند که هیچ گاه از نظر کمیّت به عبادت فرشتگان نخواهند رسید مگر اینکه معرفت خود را در عبادت بالا ببرند و بدانند که عبادت کردن یا نکردن آن ها، اثری در مقام کبریایی خداوند نمی گذارد و اگر جملگی آن ها کافر گردند، بر دامن کبریایی او گردی نمی شنید، « ان تکفروا فانّ الله غنی عنکم » 1

فرشته در حال دعا

سپس به بیان مجموعه دوم از فرشتگان پرداخته می فرماید: « و منهم امناء علی وحیه و السنة الی رسله و مختلفون بقضائه و امره »

در واقع این گروه واسطه میان پروردگار و پیامبران و حاملان و ترجمان وحی او هستند. از این تعبیر استفاده می شود که تنها حضرت جبرائیل سفیر وحی الهی نیست بلکه او رئیس سفرای الهی است.

سپس به مجموعه سوم از فرشتگان اشاره کرده، می فرماید: «و منهم الحفظة لعباده و السّدنة لا بواب جنانه»

« حفظه » جمع « حافظ » به معنای نگاهبانان است و در این جا دو معنی می تواند داشته باشد: 

یکی نگاهبانان بر بندگان که مراتب اعمال آنان هستند و آن ها را ثبت و ضبط می کنند و دوم نگاهبانان بندگان که آنها را از آفات و بلاها و حوادث مختلف حفظ می کنند که اگر مراقبت آنها نباشد، انسان ها دائماً در معرض خطرات هستند.

سپس به مجموعه چهارم از فرشتگان بزرگ که حاملان عرش الهی هستند اشاره کرده، می فرماید: « و منهم الثّابتة فی الارضین السّفلی اقدامهم و المارقة من السّماء العلیا اعناقهم و الخارجة من الاقطار ارکانهم و المناسبة لقوائم العرش اکتا فهم. »

«گروهی از آنان آنقدر عظیم الجثه اند که پاهایشان در طبقات پایین زمین، ثابت و گردن هایشان از آسمان بالا، گذشته است و ارکان وجود و پیکرشان از کرانه های جهان بیرون رفته و شانه های آنها برای حفظ پایه های عرش خدا، آماده و مناسب است. »

آنگاه به بیان اوصافی از آن ها پرداخته، می افزاید: «چشمان آن ها در برابر عرش او فرو افتاده و در زیر آن بال های خود را به خود پیچیده و میان آن ها و کسانی که در مراتب پایین ترند، حجاب های عزت و پرده های قدرت زده شده است.»

آری قدرت آن ها، قدرت جسمانی نیست بلکه از قدرت فوق العاده روحانی برخوردارند که هیچ کس به مقام آن ها راه پیدا نمی کند و به همین دلیل شایستگی حمل عرش الهی را پیدا کرده اند.

«گروهی از آنان آنقدر عظیم الجثه اند که پاهایشان در طبقات پایین زمین، ثابت و گردن هایشان از آسمان بالا، گذشته است و ارکان وجود و پیکرشان از کرانه های جهان بیرون رفته و شانه های آنها برای حفظ پایه های عرش خدا، آماده و مناسب است»

فرشته

 

اصناف ملائکه

سنت الهی  بر این جاری شده است که برای نشان دادن قدرت و عظمت خویش و اهداف و اغراض دیگر، امور جهان هستی را به وسیله فرشتگانی که سر بر فرمان او هستند و سستی و سهو و نسیان و کندی در اطاعت ندارند، اداره کند و هر یک از اصناف آن ها برنامه ای معین و منظم داشته و کارگزاران کشور بی انتهای حضرت حق باشند.

انسان هنگامی که درباره اصناف و انواع فرشتگان و برنامه های عظیم و گسترده آنان می اندیشد. احساس کوچکی در خویش می کند که در این عالم پهناور و مملو از کارگزاران حق و صفوف لشکریان خداوند و بندگان گوش به فرمان او، من در چه جایگاهی هستم؟ 

 

 

نتیجه :

با دقیق شدن در این عوالم و خلایق ناشناخته خداوند متعال که اهمیت معرفت الهی برای انسان روشن می شود که بوسیله آن، انسان می تواند از مقام فرشتگان نیز بالاتر رود، فرشتگانی که با این عظمت فرمانبرداری الهی را می کنند و دارای مقامی شامخ  تر نزد خداوند هستند و در درجات کمال از انسان با معرفت پایین تر می مانند.

 


پی نوشت ها :

1) سوره زمر / آیه 7

منابع :

1- قرآن کریم

2- نهج البلاغه، ترجمه مرحوم محمد دشتی

3- پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام ، آیة الله مکارم شیرازی، ج 1

آمنه کریمی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:34 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

شگردهای کارساز شیطان

وسوسه شیطان

خدا را خدا را، که گرفتار تکبر متعصبانه و تفاخر و غرور جاهلی نشوید. این تکبر و غرور هم دشمنی پدید می اورد و هم افسون شیطان است که امت های گذشته را هم با همین تبر، از پای درآورده است تا آنجا که در ظلمت های جهالت و دام های ضلالت در افتادند و در برابر شیطان رام و فرمانبردار شدند


شیطان دشمن قسم خورده انسان و در کمین اوست تا به هر وسیله که می تواند او را اسیر خود کند و از راه راست بازدارد. شیطان از شیوه ها و راه های مختلفی برای کشاندن انسان ها به سوی گمراهی و گناه دعوت می کند. امام علی علیه السلام از شگردهای شیطان پرده برداشته تا با شناختن آن ها در دام او گرفتار نشویم.

 

 

آراستن بدی ها

گاهی وقتی انسان به سراغ بدی ها و کارهای ناشایست می رود، آن ها را بد نمی پندارد، مانند داروی تلخی که با رنگ و لعابی جلوه دار به خورد بیمار داده می شود. شیطان کارهای زشت و ناپسند را در نظر آدمی خوب جلوه می دهد تا او با خیالی آسوده به دنبال آن ها برود. او کارهای ناپسند را با رنگ و لعابی زیبا می آراید؛ زیرا از طبع زیباجوی آدمی به خوبی مطلع است. امام علی علیه السلام درباره این شیوه دام گستری شیطان می فرماید: «آن دشمنی که در درون شما رخنه کرده و بیخ گوشتان وسوسه کرده است تا اینکه گمراهتان کرده» به شما وعده می دهد و در آروزها می افکند، گناهان بسیار زشت را در نظر شما می آراید و معصیت های هلاکت بار را ناچیز جلوه می دهد، تا به تدریج قرین خود را بفریبد و گروگانش را به بند اطاعت خود بکشد. آن گاه آنچه را که آراسته بود، منکر شود و آنچه را آسان جلوه داده بود، بزرگ شمارد.1

حضرت در سخن دیگری فرموده است: شیطان بر انسان گماشته شده است، معصیت را در نظر او زیبا جلوه می دهد تا مرتکب آن شود.2

 

 

تسویف:

یکی از شگردهای شیطانی این است که انسان را در انجام کار نیک به درنگ و تردید و امروز و فردا کردن می اندازد تا فرصت از دست برود و در توبه و دست کشیدن از گناه نیز حالت امروز و فردا کردن را پیش می اورد تا گنهکار توفیق و مجال توبه پیدا نکند و همچنان در بدی کردن های خود باقی بماند. امام علیه السلام آدمی را از این حالت پرهیز می دهد و می فرماید: بر حذر باش که مرگ تو را در حالتی دریابد که مشغول گناه باشی. پیش خود می گفتی که از گناه توبه کنی، ولی مرگ میان تو و توبه فاصله می اندازد و خود را نابود می سازی.3

شیطان آدمی را وسوسه می کند که حالا زود است. حالا وقت برای توبه بسیار است و این گونه فرصت ها را می سوزاند. امام علیه السلام می فرماید: شیطان، او را به توبه امیدوار می سازد تا آن را به تأخیر اندازد. سرانجام وقتی مرگش فرا می رسد که در غفلت فرو رفته است.4

امام علی علیه السلام درباره این شیوه دام گستری شیطان می فرماید: «آن دشمنی که در درون شما رخنه کرده و بیخ گوشتان وسوسه کرده است تا اینکه گمراهتان کرده» به شما وعده می دهد و در آروزها می افکند، گناهان بسیار زشت را در نظر شما می آراید و معصیت های هلاکت بار را ناچیز جلوه می دهد، تا به تدریج قرین خود را بفریبد و گروگانش را به بند اطاعت خود بکشد. آن گاه آنچه را که آراسته بود، منکر شود و آنچه را آسان جلوه داده بود، بزرگ شمارد

کبر و غرور:

غرور

یکی از بزرگ ترین شگردهای شیطان برای به دام انداختن انسان ها، القای تکبر و خود برتر بینی است. شیطان به خاطر همین خصیصه ناپسند در وجودش بود که از اطاعت خدا سر باز زد و به آدم سجده نکرد؛ زیرا خود را برتر از او می پنداشت.

تکبر آدمی را از خدا دور می کند و مانع می شود که او خدا را اطاعت کند. مانع پرسیدن و آموختن می شود. آدمی را به فخر فروشی و سلطه طلبی وا می دارد. از فرجام شوم غرور غافل می سازد و روابط او با هم نوعانش را خراب می کند. امام علی علیه السلام درباره تکبر می فرماید: خدا را خدا را، از عقوبت تجاوز در این جهان و نتیجه وخیم ستم در آن جهان و بد فرجامی تکبر؛ چرا که کبر بزرگ ترین دام ابلیس و عظیم ترین نیرنگ شیطان است، چنان نیرنگی که با دل ها همچون تیرهای مسموم و کشنده عمل می کند و هیچ کس را فرو گذار نمی کند، نه عالم را به خاطر علمش و نه فقیر را به خاطر جامه کهنه اش.5

هر کسی به نحوی در تیررس شیطان است که با دمیدن روح تکبر در وجودش، او را از راه حق و بندگی و پاکی باز دارد. پادزهر این تیرهای مسموم شیطان نیز چیزی جز تواضع و خاکسپاری نیست که روحی که تواضع داشته باشد، کمتر در این دام می افتد.

امام علیه السلام با نکوهش تکبر و غرور فرموده است: «خدا را خدا را، که گرفتار تکبر متعصبانه و تفاخر و غرور جاهلی نشوید. این تکبر و غرور هم دشمنی پدید می اورد و هم افسون شیطان است که امت های گذشته را هم با همین تبر، از پای درآورده است تا آنجا که در ظلمت های جهالت و دام های ضلالت در افتادند و در برابر شیطان رام و فرمانبردار شدند».6

امام درمان تکبر را تواضع می داند تا به وسیله آن بتوان از ترکش حملات شیطان مصون ماند و این تیر زهر آلود در انسان اثر نکند  "تواضع را به عنوان وسیله دفاعی میان خودتان و دشمنتان ابلیس و لشکریان او قرار دهید" .7

 

 

عجب و خودپسندی:

خودپسندی در دو حالت ممکن است به وجود بیاید، یا نسبت به اوصاف و خصلت های خود می باشد و یا نسبت به اعمال و رفتار. کسی که خود را بی عیب بپندارد و از کارهای خود راضی باشد و در عبادت و عمل، خویشتن را بی عیب و نقص بداند، دچار عُجب شده است و عجب نیز یکی دیگر از شیوه ها و شگردهای شیطان برای فریب آدمی است. امام علیه السلام در این زمینه می فرماید: از خودپسندی بر حذر باش و بپرهیز از اینکه بر آنچه از خود می پسندی، اعتماد کنی و چاپلوسی و ستایش را دوست داشته باشی؛ چرا که این، از محکم ترین فرصت های شیطان است در نفس خود، تا نیکی نیکوکاران را محو نابود سازد.8

خودپسندی افتی خطرناک برای اعمال شایسته و صفات نیک در وجود آدمی است و شیطان نیز با افشاندن این بذر در دل انسان، وجود او را دچار آفت و اعمالش را نابود می کند و اجر و پاداشی را که قرار است آدمی در قبال اعمالش به دست آورد، از بین می برد.

شیطان آدمی را وسوسه می کند که حالا زود است. حالا وقت برای توبه بسیار است و این گونه فرصت ها را می سوزاند. امام علیه السلام می فرماید: شیطان، او را به توبه امیدوار می سازد تا آن را به تأخیر اندازد. سرانجام وقتی مرگش فرا می رسد که در غفلت فرو رفته است

 

هوای نفس:

وقتی تمایلات و خواسته های دل، از حد خود فراتر رود و از عقل پیروی نکند، آدمی را به ورطه گناه و عصیان می کشاند. باتلاقی می شود که آدمی را در خود فرو می برد و او را اندک اندک نابود می سازد. این خواسته ها گذرگاهی می شود برای شیطان تا از آن وارد دل آدمی شود و او را معصیت و فساد بکشاند. خواسته های دل آدمی هیچ گاه پایانی ندارد. وقتی انسان به دنبال خواهش های نفسانی اش حرکت کند، به گرفتاری های جسمی و روحی مبتلا می گردد و زندگی اش آهسته آهسته نابود می شود. چشم، گوش، غرایز جنسی، شکم و لذایذ، ریاست و مقام، ثروت و دنیا طلبی، شهرت و ... گذرگاه های هوای نفس است که وسیله و ابزاری برای شیطان می شود تا آدمی را به سوی معصیت و نافرمانی هدایت کند.

خشم

 

خشم و غضب:

خشم یکی دیگر از زمینه های ورود شیطان به درون انسان است. وقنی انسان خشمگین می شود، کنترل رفتار و گفتار خود را از دست می دهد، به می تواند به درستی فکر کند و نه به درستی عمل. عقلش ناتوان می شود و او دست به کارهای جنون آمیز می زند. اما علی علیه السلام فرموده است: <از غضب بپرهیز؛ چرا که خشم، سپاهی عظیم از لشکریان ابلیس است>.9 در سخن دیگری فرموده است: <از خشم پرهیز کن؛ زیرا غضب، نوعی سبک سری و سبک مغزی شیطانی است>.10

 

 

کینه، تعصب و حسادت:

اگر صفاتی همچون کینه، تعصب و حسادت در وجود فردی راه یابد، ابزاری می شود برای شیطان تا راه تحریک عداوت ها و فراخواندن به تعصب های جاهلانه و برافروختن آتش حسد در دل او، زمینه فساد و طغیان وی را فراهم آورد و به انحراف و تباهی بکشاند. امام علیه السلام شیطان را پیشوای متعصبان معرفی کرده11 و کینه ورزی و جسد و تعصب را ابزار دست شیطان برای فساد افکنی میان انسان ها و دور کردن آن ها از فضای رحمت و عفو و ایثار قرار داده است.

 

 

خود فراموشی :

خود فراموشی مقدمه خدا فراموشی است. وقتی انسان از جایگاه والای انسانی خود و هدف زندگی اش غافل شود، خدا را فراموش می کند. شیطان انسان را از خودش غافل می کند تا زمینه ای ایجاد شود که او خدا را فراموش کند. امام علیه السلام این خطر را هشدار داده و می فرماید: < ای بندگان خدا! روزگار با باقی ماندگان همان رفتاری را دارد که با گذشتگان داشته است. آنچه گذشته، باز نمی گردد و آنچه اکنون هست، ابدی نیست. واپسین کارهای دنیا همچون کارهای آغازین آن است، کارهایش شبیه هم است و نشانه هایش آشکار. گویا قیامت همچون ساربانی که شتران را جلو می راند، شما را به سوی سرنوشت خودتان سوق می دهد. هر کس که از خود غافل شود و به دیگران بپردازد، در ظلمت ها سرگردان می شود و به هلاکت می افتد. شیطان ها هم او را در طغیانگری پیش می برند و کارهای زشت او را در نظرش می آرایند>.12

 


پی نوشت:

1. نهج البلاغه، خطبه 83.

2. همان، خطبه 64.

3. همان، نامه 31.

4. همان، خطبه 64.

5. همان، خطبه 192.

6. همان.

7.  همان.

8. همان، نامه 53.

9. همان، نامه 69.

10. همان، نامه 76.

11. همان، خطبه 192.

12.همان، خطبه 157.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:35 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

امان از متصدیان نالایق!!!

قضاوت

 


قضاوت در امور مردم و رسیدگی به اختلافات و شکایات آنان، یکی از کارهای دشواری است که حکومت اسلامی عهده دار آن است و موظف است افرادی را برای این کار انتخاب نماید که هم از نظر علم و هم از نظر عدالت در حدّی باشند که بتوانند حق را از باطل تشخیص داده و میان مردم به عدالت قصاوت کنند.

در غیر این صورت، کسانی که شایستگی قضاوت را ندارند، نخواهند توانست عدالت را بر قرار نمایند.


امیرالمؤمنین علی علیه السلام، در خطبه 17 نهج البلاغه به بیان صفات کسانی می پردازد که بدون لیاقت و استحقاق بر مسند قضاوت می نشینند و مردم را به گمراهی می کشانند.

امام علیه السلام در این خطبه، آنها را به دو گروه تقسیم کرده است:

گروه اول: کسانی هستند که آگاهانه راه ضلالت را می پویند و تسلیم هوا و هوس می شوند و در دین بدعت می گذارند و مایه گمراهی خوشیتن و خلق خدا می شوند.

گروه دوم: جاهلان عالم نما و خود کامگان ناآگاهی هستند که گرفتار جهل هستند و بدون هیچ گونه آمادگی برای داوری میان مردم، بر مسند قضاوت می نشینند و مردم را به شبهه می اندازند و پشت سرهم مرتکب اشتباه و خطا می شوند.

 

 

منفورترین خلایق چه کسانی هستند؟

« ان ابغض الخلائق الی الله رجلان: رجل و کله الله الی نفسه، فهو جائر عن قصد السبیل، شغوف بکلام بذعة و دعاء ضلالة، فهو فتنة لمن افتتن به، ضال عن هدی من کان قبله، مضل لمن اقتدی به فی حیاته و بعد و فاته، حمال خطایا غیره، رهن بخطیئته.»

در این فراز از خطبه شریف هفدهم، امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:

« مبغوض ترین مردم در نزد خداوند دو صنف هستند: 1- گروهی که خداوند آنها را به حال خود واگذاشته است. ...»

بدیهی است حب و بغض به آن صورتی که در انسان ها وجود دارد، در مورد خداوند مفهوم ندارد، زیرا این حب و بغض از قبیل حالات و دگرگونی هایی است که در روح و جان انسان بر اثر تمایلات و نفرت نسبت به اموری پیدا می شود، اما در مورد خداوند حب به معنی این است که فرد را مورد رحمت قرار دهد و بغض به معنی این است که فرد را از رحمت خویش دور سازد. بنابراین افرادی را که خداوند به حال خود واگذار کرده باشد، در واقع از رحمت خویش دور ساخته است و ایشان شایستگی حمایت از جان و مال مردم را ندارند. 

 

 

اوصاف متصدیان ناشایسته حمایت از جان و مال مردم :

حضرت علی علیه السلام در این خطبه صفاتی را برای این افراد مطرح می فرماید از جمله آنکه « فهو جائر من قصد السبیل » چنین کسی از راه راست منحرف می گردد. « قصد السبیل » همان راه میانه و معتدل و خالی از هر گونه افراط و تفریط است. همان راهی است که انسان را به سوی خدا می برد. بدیهی است انسان در صورتی می تواند راه راست را از میان هزاران راه نادرست تشخیص دهد که عنایت الهی شامل حال او شود، اما کسی که به خاطر نافرمانی هایش به حال خود واگذار شده است در حیرت و سرگردانی می ماند.

دومین ویژگی این افراد آن است که « شغوف بکلام بدعة » به سخنان بدعت آمیز خود دل خوش می کنند و مردم را به گمراهی می کشانند و از این بابت خوشحالند، آنها بار گناهان کسانی را که گمراه کرده اند بر دوش می کشند (در گناه آنان شریکند) و همواره در گرو گناهان خویش هستند.

 امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: « مبغوض ترین مردم در نزد خداوند دو صنف هستند: 1- گروهی که خداوند آنها را به حال خود واگذاشته است. 2 - گروه دوم کسی است که انبوهی از نادانی ها را در خود جمع کرده است و در میان مردم نادان به هر سو می شتابد و در تاریکی های فتنه از همه جلوتر می دود

 

گروه دوم از مغضوبین :

گناه

« و رجل قمش جهلاً، موضع فی جهال الامة، عاد فی اقباس الفتفة ..... »

و گروه دوم کسی است که انبوهی از نادانی ها را در خود جمع کرده است و در میان مردم نادان به هر سو می شتابد و در تاریکی های فتنه از همه جلوتر می دود،..... »

نخستین وصف متصدیان نادان که حمایت از شخصیت و جان و مال مردم را به عهده می گیرند این است که برای برخورداری از توجه مردم، همواره سراغ بی خردان را می گیرند و در میان آنان پرسه می زنند تا اولاً توجه مردم عوام را به خویش جلب کنند که متاسفانه اکثریت جامعه را همین عوام تشکیل می دهند. و ثانیاً در میان مردم رکود و بی خبری ایجاد کنند تا زمینه مناسبی باشد برای پوشاندن جهل خود شان.

ویژگی دوم این افراد آن است که ضد روشنایی ما هستند: «عاد فی اعباش الفتنة»

چرا که اگر روشنایی باشد، چشم صحیح و سالم اجسام و اشکال و رنگ ها را می بیند. کسی که از روشنایی می گریزد یا به اختلال بینایی دچار است و یا از دیدن واقعیاتی که در روشنایی دیده می شوند وحشت دارد.

خصوصیت دیگری که خصرت برای این افراد می شمارد این است که: « او از دیدن منافع پیمان صلح در میان مردم، نابیناست. » « عم بما فی عقد الهدنة »

اصولاً این افراد همیشه خواهان این هستند که آتش اختلاف میان افراد شعله ور باشد تا به مقاصد پلید خود برسند، در حالی که اگر می دانستند آرامش و صلح در میان مردم، به نفع همه افراد است و درگیری و نزاع برای هیچ کس سود قطعی ندارد، به سراغ این امور نمی رفتند.

برقراری صلح در جامعه باعث می شود تا همه چیز آن چنان که هست نشان داده شود، موقعیت افراد آن چنان که هست مشخص شود و حقایق و واقعیت ها، اهمیت خود را به خوبی نشان دهد.

طبیعی است که چنین افرادی از برقراری صلح در جامعه وحشت دارند و به هر طریق ممکن از آن جلوگیری خواهند کرد.

ویژگی بعدی این افراد جاهل که به ناحق متصدی امور جامعه می شوند، این است که:

« قد سمّاه اسباه الناس عالماً و لیس به » انسان نماها او را عالم و دانشمند می نامند در حالی که چنین نیست. آیا این یک خیانت به اجتماع نیست که منصب عالی علم را به کسی ببخشند که شایسته آن نیست؟ و به او بگویند عالم در حالی که واقعاً چنین نیست؟

این نام گزاری باعث می شود که همه ارزش ها نابود شود و همه اصول و قوانین رشد و کمال جامعه بی اعتبار شود.

 

 

نتیجه :

مشکلات قضایی و قضاوت میان مردم، مانند سایر مشکلات علمی و اجتماعی، از طریق بررسی مقدمات صحیح و منطقی حل و فصل می شود ولی آن کسی که آشنایی با این مقدمات صحیح ندارد، نه تنها به نتیجه مطلوب نمی رسد، بلکه در وادی ضلالت جبران  و سرگردان می شود و دیگران را نیز به گمراهی می کشاند.

 


منابع:

شرح نهج البلاغه، علامه محمد تقی جعفری، ج 4

پیام امام امیرالمومنین (علیه السلام)، آیة الله مکارم شیرازی، ج 1

آمنه کریمی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:35 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

آموزش تربیت کردن

امام علی (علیه السلام)

انسان اگر خود خواهان هدایت نشود، اصرار و اجبار کارساز نخواهد بود. اگر مبنای تربیت بر تهدید و تحمیل، و بر اکراه و اجبار قرار گیرد، این امکان هست که انسان ها به ظاهر از سر ترس و زبونی، یا از سر حرص و آزمندی به اموری تن دهند و به ریا و نفاق کشیده شوند و این امر خود مانعی سخت در تربیت حقیقی است. امیرمؤمنان  علی (علیه السلام) به شدّت از این امور بیزار بود و اجازه نمی داد که براساس تربیتی تحمیلی بذرهای ناپاکی در دل مردمان کاشته شود.


تربیت مهم ترین و حیاتی ترین نیاز یک شخص است  چرا سرنوشت یک انسان و مسیرش در زندگی را تربیت مشخص میکند چه حرکت به سمت والایی ها و چه به سمت شقاوت ها و بدبختی ها  .

و از آنجا که روند زندگی طبیعی هر انسانی ایجاب میکند روزی عهده دار تربیت یک انسان خواهد شد و باید بکوشد که اصول تربیت را بیاموزد تا در اثر نا آگاهی و جهل یک انسان را به تباهی نرساند و در این راه به کسانی اقتدا کند که تربیت یافته مکتب وحی بودند تربیتی که احتمال هر خطایی را در وجود آنان منتفی کرد و ایشان را به کمال شایسته انسانی رساند همان هایی که بر تارک تاریخ بشریت می درخشتد و نورشان هدایتگر همه عالمیان است و پشت کردن به این نور و بهره نبردن از آن بی شک ظلالتی ظلمانی را در پی خواهد داشت . و در این مجال نگاهی به راهنمایی های روشنگر امام علی علیه السلام مرد بی بدیل تاریخ می افکنیم کسی که  والاترین و متعالی ترین انسان های تاریخ و واسطه های فیض ربوبی از ذریه اویند و تربیت یافته مکتب او ...  

در دیدگاه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) مبنای تربیت آدمی، انگیختن او و همراه نمودن وی است؛ و نه بی انگیزه ساختن و دشمن نمودن او. مبنای تبلیغ، ترغیب است، و اساس رسالت تربیتی مصلحان حقیقی اشتیاق است، نه اجبار. علی (علیه السلام) تربیت را بر این مبنا ترسیم نموده و بدین راه و رسم فرا خوانده است. انسان خود باید بخواهد که بندهای اسارت از او گشوده شود، و گرنه کسی نمی تواند انسانی را که نمی خواهد پذیرای هدایت شود، به راه هدایت بکشاند. پیشوای آزادگان شنید که عمّار بن یاسر1 در تلاش برای هدایت مغیرة بن شعبه2 است، پس بدو فرمود:

«دعه یا عمّار، فانه لم یاخذ من الدّین الّا ما قاربه من الدّنیا، و علی عمد لبس علی نفسه، لیجعل الشّیهات عاذرا لسقطانه3

عمّار! او را واگذار، چه او چیزی از دین برنگرفته جز آنچه آدمی را به دنیا نزدیک کردن تواند، و به عمد خود را به شبهه ها در افکنده تا آن را عذر خواه خطاهای خود گرداند.

انسان اگر خود خواهان هدایت نشود، اصرار و اجبار کارساز نخواهد بود. اگر مبنای تربیت بر تهدید و تحمیل، و بر اکراه و اجبار قرار گیرد، این امکان هست که انسان ها به ظاهر از سر ترس و زبونی، یا از سر حرص و آزمندی به اموری تن دهند و به ریا و نفاق کشیده شوند و این امر خود مانعی سخت در تربیت حقیقی است. امیرمؤمنان  علی (علیه السلام) به شدّت از این امور بیزار بود و اجازه نمی داد که براساس تربیتی تحمیلی بذرهای ناپاکی در دل مردمان کاشته شود و زمینه تربیت فطری آسیب ببیند امام (علیه السلام) تلاش می کرد که افراد را از غفلت بیرون آورد و مانع میان آنان و تربیت فطری را مشخص سازد و میل انصاف به کمالات حقیقی را در آنان برانگیزد و آنان را همراه کاروان کمال نماید. آن حضرت می فرمود: « بینکم و بین الموعظة حجاب من الغرّة. »4 ؛ میان شما و موعظت پرده ای است از غفلت.

انسان خود باید بخواهد، تا بشود او را از غفلت به در آورد، و اگر کسی خود را به غفلت بزند، کسی نمی تواند او را هدایت نماید. هنر مربّی این است که بتواند میل به اصلاح و تربیت را در متربّی ایجاد کند و راه را به او بنمایاند تا او خود در راه تربیت گام زند. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) چنین می فرماید: « الا حرّ یدع هذه اللماطة لا هلها؟ انه  لیس لا نفسکم ثمن الّا الجنة، فلا تبیعوها الّا بها. » 5

آیا زاده ای نیست که این خرده طعام مانده در کام (دنیا) را بیفکند و برای آنان که در خورش هستند نهد؟ جان های شما را بهایی نیست جز بهشت جاودان، پس مفروشیدش جز بدان.

در دیدگاه امیرمؤمنان علی (علیه السلام) مبنای تربیت آدمی، انگیختن او و همراه نمودن وی است؛ و نه بی انگیزه ساختن و دشمن نمودن او. مبنای تبلیغ، ترغیب است، و اساس رسالت تربیتی مصلحان حقیقی اشتیاق است، نه اجبار
امام علی

امیرمؤمنان  علی (علیه السلام) مردمان را به آزادگی و رهایی از دام های دنیای نکوهیده فرا می خواند. تا در انسان حرّیت پیدا نشود، تربیت حقیقی و فرهنگ بزرگواری و ارجمندی که اساس تربیت آدمی است، ظهور نمی کند. امام علی (علیه السلام) مردمان را به آزادگی دعوت می نماید تا بستر تربیت فطری فراهم شود و برای انگیزش آنان، ارزش ایشان را یادآور می شود تا انسان ها بدانند چه ارزشی دارند و نباید استعدادهای گرانقدر خود را به تباهی بکشانند. دنیای نکوهیده سبب فریب می شود و آدمی خود را اسیر آن می سازد و از حرکت به سوی مقصدی که برای آن آفریده شده است باز می ماند. همّتی باید تا آدمی خود را آزاد نماید و در بستر حرّیت، ارزش های خود را جلوه دهد. امیرمؤمنان  علی (علیه السلام) آدمیان را ترغیب می نماید که جان های شما را بهایی جز بهشت نیست، خود را به کمتر از آن مفروشید؛ قدر خود را بدانید و ارزش های خود را بشناسید. امیر بیان ، علی (علیه السلام) در این باره چنین سخن رانده است:

« العالم من عرف قدره، و کفی بالمرء جهلا الا یعرف قدره. » 6؛ دانا کسی است که قدر خود را بشناسد؛ و در نادانی انسان همین بس که در قدر خویش را نشناسد.

آدمی قیمت خود را نمی داند و از این رو خود را به کمترین بها و در برابر بی ارزش ترین چیزها (دنیا) می فروشد.

 

صـــد هـــزاران فضـــل دانــد از علوم

 

 جـــان خـــود را مــی داند آن ظلوم

 

دانـــد او خاصــــیّت هــــر جـــوهری

 

در بیـــان جـــوهــر خـود چون خری

کـــه همـــی دانـــم یجـــوز و لا یجوز

 

خــود نـــدانـــی تـو یجوزی با عجوز

ایــن روا و آن نــاروا دانــــی و لـیــک

 

تــو روا یــا نـــاروایی بیــــن تو نیک

 

قیمت هر کاله می دانی که چیست

 

قیمت خود را ندانی، احمقیست 7

 

 

انسان خود باید بخواهد، تا بشود او را از غفلت به در آورد، و اگر کسی خود را به غفلت بزند، کسی نمی تواند او را هدایت نماید. هنر مربّی این است که بتواند میل به اصلاح و تربیت را در متربّی ایجاد کند و راه را به او بنمایاند تا او خود در راه تربیت گام زند. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) چنین می فرماید: «آیا زاده ای نیست که این خرده طعام مانده در کام (دنیا) را بیفکند و برای آنان که در خورش هستند نهد؟ جان های شما را بهایی نیست جز بهشت جاودان، پس مفروشیدش جز بدان»

اگر انسان به خود و ارزش های خود توجّه نماید، استعدادهای خود را معطّل نمی گذارد، و ر اره رفع مانع اصلی کمال خود گام بر می دارد. هنر تربیت این است که میل به آزادی از اسارت در حصار طبیعت آدمی در انسان انگیخته شود و شوق رفتن به سوی حقیقت آدمی در وی شعله ور گردد؛ اینکه انسان از اقدام نمودن در این جهت هراس نکند و خود برای تربیت خویش فعّال شود و بر گرایش های پست درونی خویش غلبه نماید. پیشوای آزادگان، علی (علیه السلام) فرموده است:

« افضل الاعمال ما اکرهت نفسک علیه.»8 ؛ برترین کارها آن است که در عین عدم تمایل [نفس] خویشتن را برآن واداری.

طبع خودخواه و عافیت طلب آدمی تمایلی به آزاد شدن از اسارت و شکستن حصارها ندارد. لازم است میل به کندن و رفتن و به کمال رسیدن در آدمی انگیخته شود. امام علی (علیه السلام) در این جهت همگان را مخاطب خود قرار داده و چنین فرموده است:

امام علی(ع) بهشت

« انّی احذرکم، و نفسی، هذه المنزلة. فلینتفع امرو بنفسه. فانّما البصیر من سمبع فتفکر، و نظر فابصر، و انتفع بالعبر، ثمّ سلک جدداً واصحا یتجنب فیه الصّرعة فی المهاوی، و الضّلال فی المغاوی؛ و لا یعین علی نفسه الغواة بتعسف فی حقّ، او تحریف فی نطق، او تخوف من صدق. فافق ایّها السّامع من سکرتک، و استیفظ من غفلتک، و اختصر من عجلتک، و انعم الفکر فیما جاء ک علی لسان النّبی الامی- صلی الله علیه وآله وسلم- ممّا لا بد منه و لا محبض عنه؛ و خالف من خالف ذلک الی غیره و دعه و ما رضی لنفسه، و ضع فخرک، و اخلط کبرک، و اذکر فبرک، فان علیه ممرّک، و کما تدین تذان، و کما تزرع تحصد، و ما قدّمت الیوم تقدم علیه غدا، فامهد لقدمک، و قدم لیومک. فالحذر الحذر ایّها المستمع! و الجدّ الجدّ ایها الغافل!.» 9

[من از این غفلت نگرانم] و شما و خود را از آن می ترسانم. هر کسی باید از [کار] خود سود ببرد، که بینا کسی است که شنید، و اندیشید، و دید، و به دل بینا گردید، و از آنچه مایه عبرت است سود گزید؛ سپس راهی روشن را سپرد، و از افتادن در پرتگاه ها و گم شدن در کوره راه ها دوری کرد؛ [ و بکوشید تا جانب عدالت را نگه دارد] و برای گمراهان جای اعتراض نگذارد، با ستم نمودن و در راه حق سخت گیری کردن، یا معنی سخنی را دگرگون ساختن، یا از سخن راست گفتن ترسیدن. پس ای شنونده، از پس مستی هشیار باش و از خواب غفلت بیدار باش، و اندکی بکاه از شتاب خویش، و بدانچه از زبان پیامبر امّی (صلی الله علیه و آله وسلم) به تو رسیده نیک بیندیش! آنچه را که شنیدنش باید، و ترکش نشاید. آن کس را که جز این گفت، و سخن دیگری را شنفت، رها کن با آنچه برای خود پذیرفت. ناز خود بنه و بزرگی فروختن بگذار و گور خویش به یاد آر! که گذرگاه تو بر آن است، و هر چه کنی بر تو تاوان است؛ و آنچه کشتی، درو نمایی؛ و آنچه امروز فرستی، فردا بر آن درآیی. پس جای درآمدنت را بگستران! و برگ آن را از پیش روانه گردان. پس ای شنونده پرهیز! پرهیز! و ای بیخبر، برخیز! برخیز!

 


پی نوشت ها :

1- عمّار بن یاسر جزء نخستین مسلمانان اسلام است که سی و چند روز پس از بعثت پیامبر اسلام آورد و وجودش آکنده از ایمان بود و در راه اسلام سخت ترین شکنجه ها را تحمّل کرد و پدرش یاسر و مادرش سمیّه نخستین شهیدان راه اسلام بودند (ر. ک: ابوعبدالله  محمد بن سعدء الطبقات الکبری، دار بیروت للطباعة و النشر، بیروت، 1405 ق. ج 3 صص 246- 264

2- مغیرة بن شعبه از زیرکان و سیاستمداران عرب شمرده شده است؛ زیرکی مکارانه و سیاستمداری فریبکارانه . وی در سال پنجم هجری اسلام آورد و در صلح «حدیبیه» حضور داشت.داستان فساد او مشهور است. (ر. ک: الطبقات الکبری، ج 4، صص 284- 286، ج 6، ص 20)

3-  نهج البلاغه، حکمت 405.

4- همان، حکمت 282.

5- همان، حکمت 456.

6- همان، خطبه 103.

7- مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص 438.

8- نهج البلاغه، حکمت 249.

9- همان، خطبه 153.

منبع : کتاب ماه مهر پرور ، مصطفی دلشاد تهرانی

فرآوری : محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:35 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

شگفتی بزرگ و کوچک، به نام مورچه

(در ساحل نهج البلاغه)

 مورچه

به مورچه و كوچكى پیكر و نازكى اندامش نگاه كنید كه به گوشه چشم نمی آید و اندیشه به آفرینش آن راه نمى‏ یابد، چگونه به روى زمین راه مى ‏رود و براى به دست آوردن روزیش مى ‏جنبد و دانه را به لانه ‏اش می برد و انبار مى‏ كند و در تابستان براى زمستانش فراهم مى ‏آورد و به گاه گرما براى سختى سرمایش ذخیره مى ‏كند؛ خداوند روزى او را كفالت مى ‏فرماید و به تناسب نیازش روزیش مى ‏دهد


مسافرت که می روی، تصمیم که می گیری روزی را در دل طبیعت به پایان برسانی، میان لذت بردن از زیبایی های طبیعت، کمی هم بیندیش، نگاه کن به طبیعت اطرافت که نشانه های بارزی از قدرت خالق اند.

به فصل ها نگاه کن. به زمستان سرد که گویی طبیعت می میرد ... از خودت بپرس در فصل زمستان که به صورت مرده ای بی اثر درآمده است؛ کنده های درخت که اثری از ساق و برگ و گل و میوه بر روی آن نیست، چه کسی احتمال حیات نوین را در آن می دهد؟ ... « فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهیجٍ»1 ... قرآن را باز کن، بگذار قرآن برایت سخن بگوید ... پس زمانی که از آسمان، آب را بر روی آن فرود آوردیم؛ تکانی می خورد، حیاتی می گیرد، رشد و نموی پیدا می کند، در اهتزار در می آید و از تمام اقسام جفت های پر بهجت در روی خود می رویاند و حاصل می دهد؛ از اقسام گیاهان و درختان یک زوج نر و ماده از انسان و سایر حیوانات نر و ماده؛ همه دارای بهجت و قوت و نشاط، درختان همه سرسبز، همه دارای حرکت؛ نه همین حرکت ظاهر، بلکه همه در داخل خود و در جوهر خود دارای حرکت هستند؛ در کم و در کیف و در أین و در متی و در سایر أعراض در حرکتند و در جوهره و ذات خود نیز با تغیرات و تبدلات سریع در حرکتند.

اگر یک دانه برگ درخت را زیر ذره بین های قوی قرار دهی، می بینی داخل این برگ چه پیچیدگی هایی که وجود دارد؛ مانند رودخانه هایی که ماهیان در آن شناورند، از دم این برگ نهرهایی به سر این برگ ساخته شده و مواد غذایی پیوسته چون شناورانی در داخل این نهرها در حرکتند و این دانه برگ پیوسته متحرک است.

من و تو به این برگ ها با نظر سطحی می نگریم، فقط برای خوردن توت و انگور برگ ها را روی هم در ظرف می چینیم و رویش توت و انگور می ریزیم، ولی نمی دانیم که در این برگ ها چه خبر است ... تمام این درخت ها در ذات خود، در ریشه و در تنه و ساق و شاخ و برگ متحرک است؛ تمام سلول هایش در حرکت است؛ دارای قوه غاذیه و نامیه و هاضمه و دافعه است؛ دشمن و دوست را می شناسد و به قدر وسع وجودی خود در صدد جلب منافع و دفع مضار از خود است؛ هر برگ درختی خواص اولیه خود را از دست نمی دهد و پیوسته حافظ آن است؛ با خواص سایر برگ هایی که در یک باغستان به دور هم کاشته شده اند، خلط نمی شود و موجودیت خود را حفظ می کند ... به راستی از خودت تا به حال پرسیده ای چه کسی این کارها را کرده است؟ از زمین مرده جامد، صامت و هامد، چه کسی این حیات را آفریده است؟ این صحنه پر شگفت بوستان و گلستان را کدام نقاش کشیده است؟ از این زمین مرده، چه کسی انسان و حیوان را پدیدار کرده است؟ چه کسی طاووس زیبا درست کرده است؟ چه کسی زاغ و کلاغ سیاه پدید آورده است؟ چه کسی گنجشک و عقاب نمودار ساخته است؟ چه کسی پشه و فیل به وجود آورده و شاخه گل و درخت سپیدار و چنار را برقرار داشته است؟ ... 

آفریدگار مورچه، همان آفریدگار درخت خرماست كه با وجود امتیاز پدیده ‏ها و اختلاف جنبندگان، دقتى یگانه به كار برده است و موجودات ریز و درشت و سنگین و سبك و توانا و ناتوان را یكسان آفریده است.

اینجاست که بدون اختیار این ندا از حلقوم هر بنده موحدی بلند می شود: «ذلک بأن الله هو الحق»...

نهج البلاغه

امام علی علیه السلام با آن سخنان درّگونه به زیبایی این شگفتی ها را به من و گوشزد می کند تا بیشتر و بیشتر به طبیعت اطراف مان بنگریم و درس خدا شناسی بگیریم: «اگر در بزرگى آفرینش بیندیشید و نعمت هاى فراوان خلقت را به دیده آرید، به راه هدایت باز می گردید و از شكنجه آتش آخرت به هراس مى ‏افتید؛ ولى در دل ها بیمار و چشم ها نابیناست. آیا به آفریده ‏هاى كوچك نمى ‏نگرید كه چگونه آفرینش آن ها استوار و تركیبشان منظم است و خداوند براى آن ها چشم و گوش آفریده و پوست و استخوانشان را آراسته است ؟

به مورچه و كوچكى پیكر و نازكى اندامش نگاه كنید كه به گوشه چشم نمی آید و اندیشه به آفرینش آن راه نمى‏ یابد، چگونه به روى زمین راه مى ‏رود و براى به دست آوردن روزیش مى ‏جنبد و دانه را به لانه ‏اش می برد و انبار مى‏ كند و در تابستان براى زمستانش فراهم مى ‏آورد و به گاه گرما براى سختى سرمایش ذخیره مى ‏كند؛ خداوند روزى او را كفالت مى ‏فرماید و به تناسب نیازش روزیش مى ‏دهد، خداى منت گزار از او بى ‏خبر نیست و پروردگار پاداش بخش، بى ‏بهره ‏اش نمی گذارد؛ هر چند در شكاف سنگ هاى صاف و سخت باشد و اگر در اندام هاى گوارش و در پائین و بالاى آن و سازمان هاضمه آن و چشم و گوشى كه در سر دارد، بیندیشى؛ به شگفتى مى ‏افتى و از بیان شگفتی هاى پیكرش ناتوان می مانى.

پس بلند مرتبه است خداوندى كه پیكرش را به پا داشت و ساختمان اندامش را بر بنیان هندسه ‏اش بنا كرد و هیچ كس را در آفرینش او شریك نگرفت و از یاورى یارى نخواست و اگر درست بیندیشى، در مى ‏یابى كه آفریدگار مورچه، همان آفریدگار درخت خرماست كه با وجود امتیاز پدیده ‏ها و اختلاف جنبندگان، دقتى یگانه به كار برده است و موجودات ریز و درشت و سنگین و سبك و توانا و ناتوان را یكسان آفریده است؛ همچنین است آفرینش آسمان و هوا و باد و آب؛ پس به آفرینش خورشید و ماه و گیاه و درخت و آب و سنگ و آمد و شد شبانه ‏روز و جوش و خروش دریاها و فراوانى كوهسارها و بلندى تیغ ها و گونه ‏گونى واژه ‏ها و زبان هاى مختلف به ژرفى نگاه كن و بیندیش؛ پس واى بر آن كس كه خداى اندازه ‏گیر و پر تدبیر را انكار كند، آن ها چنین مى ‏پندارند كه در دنیا به مانند گیاهى بدون كشاورز روئیده ‏اند و اختلاف صورت هایشان را سازنده ای نیست، ولى در گفتار و اندیشه خویش برهانى ندارند؛ آیا ممكن است كه ساختمانى بدون سازنده پدید آید و یا كارى بدون كارگرى انجام پذیرد؟».2


پی نوشت ها:

1. حج: 5.

2. نهج البلاغه، خطبه 185.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:36 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

رابطه دولت و مردم در نهج البلاغه (1)

آموزش تقوا به فرزندان، داشتن جامعه ای متعالی

دوام زندگی اجتماعی، به استقرار حكومتی است كه امور عمومی افراد جامعه را تكفل نماید. از دیدگاه اسلام حكومت اسلامی باید در خدمت مردم باشد و زمامداران وظیفه دارند خدمت گزاران صادق مردم باشند. در نظام اسلامی، حاکم کسی است که در مرتبه نخست، حافظ عقاید و اخلاق دینی مردم و حافظ احکام فقهی آنان و سپس نگهبان سرزمین و منابع طبیعی آنان و برطرف کننده نیازهای اجتماعی شهروندان باشد. یکی از نکاتی که حکومت اسلامی را از غیر حکومت اسلامی متمایز می سازد، این است که در نگاه اسلام، تأمین مصالح معنوی و ایجاد زمینه برای رشد اخلاق و معنویت به عهده حکومت است، ولی شعار اصلی حکومت های لائیک این است که وظیفه حکومت، تنها تأمین امنیت و آزادی هاست و هیچ مسئولیتی نسبت به مسائل دینی، الهی و اخلاقی ندارد؛ در صورتی که دیدگاه انبیا، به خصوص پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله این است که وظیفه حکومت، علاوه بر تأمین مصالح و نیازمندی های مادی، مصالح معنوی نیست هست؛ حتی تأمین مصالح معنوی، اهم، ارجح و مقدم بر تأمین مصالح مادی است؛ یعنی حکومت باید قانونی را اجرا کند که هدف نهایی اش تأمین مصالح معنوی، روحی، اخلاقی و انسانی باشد. همان مسائلی که دین، آنها را هدف نهایی بشر می داند و کمال انسانی را وابسته به آن ها می داند. دین، آفرینش انسان در این جهان و مجهز شدن او به نیروی آزادی و انتخاب را برای این می داند که این هدف عالی را بشناسد و دنبال کند، که محور آن مسائل، قرب به خداوند متعال است.

یکی از بزرگ ترین آفت های تهدید کننده مسئولان حکومت آن است که به بهانه مشکلات کاری، از مردم فاصله بگیرند و ارتباطشان با آنها غیر مستقیم شود. این فاصله ها سبب می شود نه مسئولان درد و مشکلات مردم را به درستی درک کنند و نه مردم، حرف ایشان را خوب بفهمند. امام علی علیه السلام در نامه ای به فرماندار مکه چنین می نویسد: «نباید میان تو و مردم، واسطه و سفیری جز زبانت و حاجب و پرده داری جز چهره ات باشد».(1) آن حضرت در نامه ای خطاب به مالک اشتر چنین دستور می دهد: «برای شنیدن سخنان کسانی که حاجت و گرفتاری دارند، زمانی از وقت خود را اختصاص ده که با ایشان بنشینی و بدون داشتن محافظ، در کمال فروتنی، کلامشان را بشنوی» و می نویسد: «نگذار زمان دور بودن تو از مردم طولانی شود».(2)

 

انصاف و مهربانی با مردم

انصاف و مهربانی مسئولان با مردم، همواره مایه دل گرمی مردم و کم رنگ شدن مشکلات و نارسایی ها می گردد. بی شک، این امر، پشتوانه محکمی برای ثبات نظام است و موجب ناامید شدن دشمن در ایجاد فاصله میان مردم و مسئولان می شود.

از حقوق مسلّم مردم بر مسئولان حکومت، حفظ آرامش و برقراری امنیت است؛ زیرا در سایه امنیت، زندگی مردم از آرامش و نشاط برخوردار می شود و بسیاری از معضلات و کمبودها از میان می رود

امام علی علیه السلام نیز در نامه های فراوان خویش به مسئولان و والیان مناطق گوناگون، آنان را همواره به مهرورزی، محبت و انصاف با مردم سفارش می فرمود. از جمله، در نامه ای به مالک اشتر می نویسد: «با خدا، مردم، خویشاوندان نزدیک و افرادی از رعیت خود که آنان را دوست داری، انصاف را رعایت کن که اگر چنین نکنی، ستم کرده ای».(3) از این کلام نورانی امام علیه السلام دو نکته مهم را می توان به دست آورد: اول اینکه انصاف با مردم و با خدا در کنار هم قرار گرفته و دوم اینکه بی انصافی با مردم، با ستم مساوی دانسته شده است.

 

 

امنیت؛ وظیفه دولت

امنیت اجتماعی، اهمیت و نقش بسیار حساسی در ابعاد مختلف زندگی انسان دارد، به طوری كه انسان ها در هیچ برهه‌ای از زمان، برای تأمین امنیت بی‌ تفاوت نبوده ‌اند و چه بسا جامعه، هزینه ‌های زیادی را برای تأمین امنیت و آرامش تحمل نماید.از آنجایی كه امنیت، یك نعمت بی ‌بدیل می باشد و در همه ابعاد فردی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، قضائی و ...، دارای نقش و از نیازهای اصلی فرد و جامعه می باشد و ایجاد گسترش آن نیز وظیفه آحاد ملت، حكومت ‌ها و دولت هاست؛ از این رو هیچ مكتب یا نظام حقوقی نمی تواند خود را نسبت به موضوع امنیت بی‌ تفاوت قلمداد نماید؛ زیرا امنیت گذشته از اینكه فی‌ نفسه یكی از ضروری‌ ترین نیازهای بشر است، عامل مهمی نیز برای رشد و توسعه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، علمی و اقتصادی است. اسلام نیز به عنوان یك نظام حقوقی جامع و مترقی كه پاسخگوی نیازهای فردی و اجتماعی افراد در همه زمان ها و مكان ها می ‌باشد، از این قاعده مستثنی نیست. نیم نگاهی به متون دینی، احكام و مقررات اسلامی بیانگر آن است كه اهمیت امنیت، در همه عرصه ‌ها و راه حل ‌های تحقق بخشیدن به امنیت اجتماعی، بیش از سایر نظام های حقوقی در دین اسلام مورد مداقه قرار گرفته است.

جامعه

امام علی علیه السلام تأمین امنیت افراد جامعه، به ویژه مظلومان و مستضعفان را یکی از دلایل برقراری حکومت اسلامی می داند.(4) ایشان در نامه خود به مالک اشتر، برقراری امنیت شهرها را نیاز مهم جامعه و وظیفه حکومت معرفی می کند.(5)

از حقوق مسلّم مردم بر مسئولان حکومت، حفظ آرامش و برقراری امنیت است؛ زیرا در سایه امنیت، زندگی مردم از آرامش و نشاط برخوردار می شود و بسیاری از معضلات و کمبودها از میان می رود. امام علی علیه السلام در سخنرانی های متعدد در مورد حفظ امنیت و جایگاه ویژه آن در جامعه سخن گفته است، از جمله فرموده است: «[به وسیله حکومت] با دشمنان مبارزه می شود؛ جاده ها امن و امان می گیرد؛ حق ضعیفان از نیرومندان گرفته می شود؛ نیکوکاران به رفاه می رسند و از دست بدکاران در امان می مانند».(6)

یکی از بزرگ ترین آفت های تهدید کننده مسئولان حکومت آن است که به بهانه مشکلات کاری، از مردم فاصله بگیرند و ارتباطشان با آنها غیر مستقیم شود. این فاصله ها سبب می شود نه مسئولان درد و مشکلات مردم را به درستی درک کنند و نه مردم، حرف ایشان را خوب بفهمند.

 

تأمین رفاه عمومی

خداوند نعمت های فراوان مناسب نیاز انسان را آفریده و آن ها را مسخر انسان قرار داده است تا بتواند زندگی مناسب شان و کرامت خود را به پا دارد. بر این اساس یکی از اهداف دولت اسلامی به عنوان خلیفه خدا بر روی زمین، تحقق بخشیدن غایات الهی و رساندن جامعه به رفاه و آبادانی را هدف اول حکومت اسلامی شمرده و بی توجهی به آن را عامل نابودی حکومت می داند؛ بنابراین اسلام یک دین زندگی گراست، نه زندگی گریز و بین بهره مندی نعمات دنیوی و سعادت اخروی منافاتی نمی بیند؛ بلکه آنان را که از راه مشروع در پی فراهم کردن رفاه خود و خانواده خویش بر می آیند نیز تشویق می کند. بنابراین فراهم کردن زمینه رفاه عمومی از وظایف اصلی دولت است. بی تردید رفاه مورد نظر اسلام با رفاه سایر نظام ها تفاوت دارد و مقید به اموری چون مشروعیت، همگانی بودن و رعابت حدود الهی است. فقر و ناداری، از معضلات پیچیده ای است که گسترش آن، نه تنها آسایش و آرامش عمومی جامعه را به هم می زند؛ بلکه از رشد علمی، فرهنگی و معنوی آن جامعه جلوگیری می کند؛ ازاین رو، دولت مردان و مسئولان نظام باید برای ریشه کنی آن تلاش کنند.

امیرمؤمنان علی علیه السلام در نامه به مالک اشتر، با برشمردن قشرهای گوناگون جامعه اعم از نظامیان، کارگزاران، بازرگانان، صاحبان صنعت، پیشه وران و...، بر تأمین رفاه برای همه این گروه ها تأکید می کند و حتی تأمین رفاه و آسایش غیرمسلمانان را که متعهد به پرداخت جزیه هستند، از او می خواهد.(7)


پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، نامه 67.

2. همان، نامه 53.

3. همان.

4. همان، خطبه 131.

5. همان، نامه 35.

6. همان، خطبه 40.

7. همان، نامه 53.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:36 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

مرگ و قیامت از دیدگاه نهج البلاغه

قیامت

اشکال ما انسان ها این است که تنها به شنیدن نام قیامت اکتفاء نموده ایم، و لذا بدون آنکه از آن روز هولناک، ترس و واهمه ای به دل راه دهیم، به سادگی از آن می گذریم، در حالی که قیامت روزی است خطیر و سرنوشت ساز، که طبق فرمایش امیر متقیان علی (علیه السلام) مشکلات عظیمی به همراه دارد، مشکلاتی که نه چشمی آن را دیده و نه گوشی به حقیقت آن پی برده است، حوادث روز قیامت به اندازه ای هولناک و ترسناک است که با دیدنش، یاد و خاطره اش، برای همیشه بر صفحه ی دل ها حک خواهد شد، و لذا تا پرده ی حجاب دنیا از دیده ی حق بین ما کنار زده نشود، به حقیقت آن روز وانفسا دست نخواهیم یافت.


«فاحذروا عباد الله الموت و قربه، و أعدّوا له عدّته، فإنّه یأتی بامرٍ عظیم، و خطبٍ جلیل، بخیرٍ لا یکون معه شرٌّ أبداً، أو شرٍّ لا یکون معه خیرٌ أبداً، فمن أقرب إلی الجنة من عاملها؟! و من أقرب إلی النار من عاملها؟!»1

ترجمه: ای بندگان خدا! از مرگ و نزدیک بودنش بترسید، و آمادگی های لازم را برای مرگ فراهم کنید، که مرگ جریانی بزرگ و مشکلی سنگین به همراه خواهد آورد: یا خیری که پس از آن شرّی وجود نخواهد داشت، و یا شرّی که هرگز نیکی با آن نخواهد بود!

پس چه کسی از عمل کننده برای بهشت، به بهشت نزدیک تر؟ و چه کسی از عمل کننده برای آتش، به آتش نزدیکتر است؟

 

 

شرح گفتار :

 

هشدار! از نزدیکی مرگ بترسید

امیر بیان علی (علیه السلام) در این فراز از کلام نورانی خویش موضوع نزدیکی مرگ را به همگان گوشزد نموده و مردم را به ترس از آن و مهیا سازی خود برای مواجه شدن با آن  لحظه ی خطیر دعوت نموده است.

تذکر امیر متقیان علی (علیه السلام) از این جهت است که در نظام زیبای آفرینش، مرگ جزء لا ینفک زندگی موجودات زنده عالم بوده، به گونه ای که هیچ جنبنده ای در این دار فانی وجود ندارد، مگر اینکه عاقبت در چنگال مرگ اسیر خواهد شد.

خداوند بی مثال در کلام نورانی خود، این حقیقت را به خوبی بازگو نموده و در این باره به زیبایی می فرماید: (کل نفس ذائقة الموت)2

بنابراین مرگ حقیقتی است انکار ناپذیر، و پدیده ای است عمومی که تمام موجودات عالم هستی – اعم از ضعیف و قوی – باید در مقابلش سر تسلیم فرود آورده و از آن با جان و دل استقبال نماییم.

 

 

قیامت در پیش است!

امیر متقیان علی (علیه السلام) در ادامه ی سخنان هدایت بخش و در عین حال زیبا و دلنشین خود، از امر عظیمی که پدیده مرگ به همراه دارد خبر داده و در این باره فرمود: (فإنه یأتی بأمر عظیم، و خطب جلیل). همانا مرگ امری عظیم و حادثه ای بزرگ به همراه خواهد آورد.

با دقّت در کلام نورانی امیر بیان علی (علیه السلام) به خوبی در می یابیم که منظور ایشان از «امر عظیم»، حادثه ی بزرگ روز قیامت است.

آنچه این مطلب را تأیید می کند، کلام نورانی حضرت حق پیرامون قیامت است، زیرا پروردگار عالم، در قرآن مجید از قیامت به عنوان خبر عظیم یاد می کند و در این باره می فرماید: (عم یتسائلون عن النبأ العظیم)3 درباره ی چه چیز از یکدیگر می پرسند؟ درباره ی آن خبر بزرگ.

اینکه امیر متقیان از قیامت تعبیر به «امر عظیم» نموده، حکایت از عظمت و بزرگی حوادث آن روز هولناک دارد. خداوند بی مثال در وصف قیامت می فرماید: (ثقلت فی السماوات و الأرض لا تأتیکم الّا بغتة)4 قیامت در آسمان ها و زمین سنگین است و نمی آید سراغتان مگر به طور ناگهانی.

اشکال ما انسان ها این است که تنها به شنیدن نام قیامت اکتفاء نموده ایم، و لذا بدون آنکه از آن روز هولناک، ترس و واهمه ای به دل راه دهیم، به سادگی از آن می گذریم، در حالی که قیامت روزی است خطیر و سرنوشت ساز، که طبق فرمایش امیر متقیان علی (علیه السلام) مشکلات عظیمی به همراه دارد، مشکلاتی که نه چشمی آن را دیده و نه گوشی به حقیقت آن پی برده است، حوادث روز قیامت به اندازه ای هولناک و ترسناک است که با دیدنش، یاد و خاطره اش، برای همیشه بر صفحه ی دل ها حک خواهد شد، و لذا تا پرده ی حجاب دنیا از دیده ی حق بین ما کنار زده نشود، به حقیقت آن روز وانفسا دست نخواهیم یافت.

امیر متقیان علی (علیه السلام) در ادامه ی سخنان هدایت بخش و در عین حال زیبا و دلنشین خود، از امر عظیمی که پدیده مرگ به همراه دارد خبر داده و در این باره فرمود: (فإنه یأتی بأمر عظیم، و خطب جلیل). همانا مرگ امری عظیم و حادثه ای بزرگ به همراه خواهد آورد

قهرمان نامی عرب از ترس قیامت به خود می لرزد!

ترس از مرگ

نقل است: عمر و بن معدی کرب که از شجاعان نامی عرب است و فتوحات زیادی در تاریخ اسلام به او نسبت می دهند، وقتی هنوز مشرک بود و مسلمان نشده بود، خدمت رسول خدا  (صلی الله علیه و آله) آمد، حضرت او را به اسلام دعوت کرد و به او فرمود: ای عمرو اسلام بیاور تا خدا تو را از فزع اکبر در امان بدارد. (فزع اکبر یعنی ترسی که بزرگترین ترس ها است.)

عمرو در جواب گفت: فزع اکبر کدام است ای محمد؟! من به قدری قوی دل هستم که از هیچ چیز ترسناکی نمی ترسم. حضرت فرمود: ای عمرو چنین نیست که تو گمان می کنی. همانا قیامت صیحه ای زده می شود بر مردم، صیحه ای که باقی نمی ماند مرده ای مگر اینکه زنده شود و نماند زنده ای مگر اینکه بمیرد مگر کسانی که خدا نخواسته باشد که بمیرند، سپس یک صیحه ی دیگر بر آنها زده می شود که تمام آنها زنده می شوند و صف می کشند و آسمان شکافته شده و کوه‌ها متلاشی و پراکنده می شود، پس هیچ صاحب روحی نیست مگر آنکه دلش کنده شده و گناهش را یاد می کند... پس کجایی ای عمرو؟! [خلاصه آنقدر حضرت پیرامون قیامت توضیح داد که] یک موقع دیدند عمرو لرزه ای به اندامش افتاد و عرض کرد چه کنم برای چنین روزی که در پیش داریم؟! حضرت فرمود: بگو «لا اله الا الله»، عمرو گفت و در همان جا به همراه قومش مسلمان شدند.5

 

 

نتیجه اعمال ما، بهشت یا جهنم؟!

امیر متقیان بعد از اینکه مردم را به آمادگی لازم برای مواجه شدن با لحظه ی مرگ دعوت می نماید، به نقش بسیار مهم اعمال و رفتار آدمی در سرنوشت اخروی او پرداخته و پیرامون این امر می فرماید: (فمن أقرب إلی الجنة من عاملها؟! و من اقرب الی النار من عاملها؟!). پس چه کسی از عمل کننده برای بهشت، به بهشت نزدیکتر و چه کسی از عمل کننده برای آتش به آتش نزدیکتر است؟!

بهشت و جهنم

کلام نورانی امیر بیان بیانگر این مطلب است که آفرینش بهشت و جهنم ارتباط تنگاتنگی با اعمال و رفتار آدمی داشته، به گونه ای که با صرف نظر از اعمال و رفتار او، چنین آفرینشی هرگز توسط حضرت حق انجام نمی پذیرفت. زیرا ما به این عقیده ایم که پروردگار عالم، آفریدگاری عادل و حکیم بوده و عدالت او در حدی است که ذره ای ظلم و ستم در حق بندگانش روا نمی دارد، و از طرفی آنچه ما از خداوند بی مثال می دانیم، آن است که آن یگانه خالق هستی، عنایت ویژه ای به انسان داشته و او را اشرف مخلوقات خود قرار داده و مقام بلند و رفیع خلافت و جانشینی خود را به او ارزانی داشته، مقامی که حتّی فرشتگان آسمانی لیاقت دستیابی به آن را نداشته اند، پروردگار هستی در کلام نورانی خود با فخر و مباهاتی مثال زدنی، این مقام رفیع را به آنها گوشزد نموده و در این باره به زیبایی فرمود: (إنی جاعل فی الارض خلیفة)6. همانا من در روی زمین جانشینی برای خود قرار دادم.

از مطالبی که بیان شد، به این نتیجه می رسیم که آفریدگار هستی، به هیچ وجه خوش ندارد انسانهایی را که با دست قدرت خود آفریده، در آتش قهر خود بسوزاند و از عذاب دردناک و آتش سوزان جهنم به آنها بچشاند. بنابراین این ما هستیم که قدر و منزلت سرمایه ی عظیم عمر خود را ندانسته و لحظات آن گنج گرانبها را صرف کارهای بیهوده نموده ایم، که چنین عملکردی نتیجه ای جزء آتش سوزان جهنم در پی نخواهد داشت، بنابراین اگر به سعادت ابدی خویش علاقمندیم و در زندگی به دنبال این هستیم که سرنوشتی زیبا را برای خود رقم بزنیم باید به فرامین حضرت حق و پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) گوش جان فرا داده و در سایه ی عمل به گفتار آنها آینده ای درخشان را برای خود به ارمغان آوردیم.

امیر متقیان از قیامت تعبیر به «امر عظیم» نموده، حکایت از عظمت و بزرگی حوادث آن روز هولناک دارد. خداوند بی مثال در وصف قیامت می فرماید: (ثقلت فی السماوات و الأرض لا تأتیکم الّا بغتة) قیامت در آسمان ها و زمین سنگین است و نمی آید سراغتان مگر به طور ناگهانی

 

اعمال نیک مصالح ساختمان بهشتی

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: در شب معراج وارد بهشت شدم فرشتگانی دیدم که بنایی می سازند، خشتی از طلا و خشتی از نقره، و گاهی هم از کار کردن دست می کشیدند. به ایشان گفتم: چرا گاهی کار می کنید و گاهی از کار دست می کشید؟

پاسخ دادند: منتظریم تا مصالحی برسد. پرسیدم: مصالحی که می خواهید چیست؟ گفتند: ذکر مؤمن که در دنیا می گوید: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر». هر وقت بگوید ما می سازیم و هر وقت خود داری کند، ما نیز خود داری می کنیم.7

 

برای دسترسی به مطالب بخش نهج البلاغه اینجا را کلیک کنید


پی نوشت ها:

1-  نهج البلاغه، فرازی از نامه27، ص510، ترجمه محمد دشتی

2- سوره آل عمران، آیه 185

3- سوره نبأ، آیه او2

4- سوره اعراف، آیه 187

5- منازل الاخرة؛ نوشته محدث قمی، ص65و66

6- سوره بقره، آیه30

7- برگرفته از کتاب: حکایت ها و هدایت ها، اثر شهید آیه الله مرتضی مطهری

  مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:36 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

رابطه دولت و مردم در نهج البلاغه (2)

امام علی علیه السلام

اسلام دینی است كه بنیان آن بر اساس تعادل شكل گرفته است، به همین جهت انسان ها را از افراط و تفریط در همه شئون زندگی بر حذر می ‌دارد و در حوزه جامعه محور نظام اجتماعی را در رعایت حق و عدالت می‌ داند؛ زیرا نظامی كه مبتنی بر عدالت باشد، پایدار خواهد ماند. عدالت محكم  ترین بنیان است؛ چون عنصر تشكیل دهنده جامعه از جهت كمیت و كیفیت بر توازن و تناسب همه اجزای آن برای تشكیل یك نظام و قانونمندی آن استوار می ‌باشد، آنچه كه پیوند همبستگی در جامعه را حفظ می ‌كند، عدالت می ‌باشد.


در پرتو عدالت است كه هر كس مطابق استعداد خویش به كاری كه نیاز جامعه را برطرف می ‌كند، مشغول است تا سعادت اجتماع تأمین گردد. از دیدگاه اسلام مساوات و برابری میان افراد تنها در شرایطی محقق می ‌شود كه انسان  ها از استحقاق و شایستگی یكسان مطابق با عدالت برخوردار باشد و شرافت كرامت آن  ها در زیر دستگاه ظلم و نابرابری از بین نرود.

تعادل نداشتن و پیمودن مسیرهای انحرافی و به تعبیری دیگر، افراط یا تفریط، همیشه افراد، جوامع و حکومت ها را تهدید می کند. در مقابل، تعادل سبب می شود که جامعه در جنبه های گوناگون فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به یک نسبت و به طور صحیح و منطقی پیش رود. تحقق توازن و تعادل در جامعه، یکی از وظایف مهم و اصلی مسئولان نظام است تا با اهتمام به آن، انحراف و کج روی را از جامعه بزدایند و مردم را در مسیر مستقیم اسلام پیش ببرند.

امام علی علیه السلام در سخنانی می فرماید: «راه میانه، جاده مستقیم الهی است که قرآن و آثار نبوت، آن را سفارش می کند و گذرگاه سنت پیامبر است و سرانجام، بازگشت همه بدان سوست. آنچه بر اساس تقوا پایه گذاری شود، نابود نمی گردد».1 هم چنین از آن حضرت است که فرمود: «ما اهل بیت علیهم السلام تکیه گاه میانه ایم. عقب ماندگان به ما می رسند و پیش تاختگان به ما باز می گردند».2

 

 

توجه به افکار عمومی

اسلام برای جلب نظر مردم اهمیت ویژه قائل است و آن را لازمه حكومت اسلامی و اجرای احكام الهی می داند. شاهد این مدعا خانه نشین شدن 25 ساله امام علی علیه السلام به دلیل انحراف و فریب افكار عمومی است؛ هر چند امام علیه السلام در چنین شرایطی ساكت ننشست و به هدایت و اقناع افكار عمومی پرداخت و حتی حاكمان را نیز از راهنمایی ها و هدایت خود بی نصیب نگذارد.

از حقوق مردم بر دولت مردان و کارگزاران حکومت، توجه به افکار و خواسته های ایشان است. بی شک، این توجه، بهترین پشتوانه برای تقویت پایه های نظام به شمار می رود؛ زیرا وقتی مردم می بینند افکارشان برای مسئولان، اهمیت دارد و بر تصمیم ها و برنامه هایشان اثر می گذارد، به حکومت و نظام دل گرم می شوند و بیش از پیش از مسئولان حمایت می کنند. امام علی علیه السلام در نامه های متعدد خویش به فرمانداران مناطق گوناگون، همواره حمایت توده ملت را بهترین پشتوانه حکومت می داند و به مسئولان سفارش می کند به سخنان مردم گوش فرا دهند و آنها را مهم بدانند. امام علیه السلام در نامه معروف خود به مالك اشتر نخعی می فرماید: «بدان ای مالك! تو را اعزام داشتم به سوی منطقه ای كه در آنجا حكومت های متعددی پیش از تو عادلانه و یا ستمگرانه حكمرانی كرده اند و مردم دقت می كنند در رفتار تو همانند توجه و دقت تو در رفتار حكمرانان پیش از خودت، و آنچه را كه تو درباره آنها می گفتی یا انتظار داشتی، دیگران نیز از تو انتظار دارند و یا درباره تو می گویند».3

 

امام علیه السلام همچنین خطاب به مردم می فرمود: «من از شما می خواهم مرا با سخنان زیبای خود مَستایید تا از عهده وظایفی که در برابر خدا و شما دارم، برآیم و حقوقی که مانده است، بپردازم.... پس با من چنان که با پادشاهان سرکش سخن می گویند، حرف نزنید و چنان که از آدم های خشمگین کناره می گیرند، دوری نجویید»

نصیحت پذیری

نهج البلاغه

در اسلام روابط میان افراد جامعه، بر پایه نصیحت و خیرخواهی استوار است. همه مسلمانان باید با توجه به این اصل، روابط گوناگون و حرکت های اصلاحی خود را پی ریزی کنند. حتی رابطه انسان با خدا و پیامبر و نیز رابطه دولت مردان با مردم و به عکس، باید بر این پایه استوار باشد و کسانی که اصل «خیرخواهی» را در زندگی و ارتباطات گوناگون خود رعایت نکنند، از جامعه اسلامی طرد می شوند. وقتی این مسئله در جامعه اجرا شود، همکاری و همدلی میان آنان رشد می کند و نیروهای جامعه از حرکت عرضی و فرسایشی- که باعث اصطکاک و هدر رفتن نیروها می شود- در حرکت طولی، هماهنگ و پیشروگام می گذارند. در چنین جامعه ای، از غش، خیانت، قدرت نمایی، زورگویی و تخریب دیگران خبری نخواهد بود.

نصیحت پذیری و تملّق گریزی از ویژگی های پسندیده کارگزاران و مسئولان حکومت است. در سیره امام علی علیه السلام مشاهده می کنیم که آن حضرت با وجود داشتن مقام عصمت، نصیحت را از هر کس که بود، می پذیرفت و به نصیحت کنندگان خود محبت می کرد و در مقابل، از چاپلوسان پرهیز داشت و به کلام آن ها اهمیت نمی داد. در سفارش حضرت به یاران می خوانیم: «شما یاران حق و برادران دینی من هستید... . پس مرا با خیرخواهی و نصیحت خالصانه و سالم، یاری کنید».4

امام علیه السلام همچنین خطاب به مردم می فرمود: «من از شما می خواهم مرا با سخنان زیبای خود مَستایید تا از عهده وظایفی که در برابر خدا و شما دارم، برآیم و حقوقی که مانده است، بپردازم.... پس با من چنان که با پادشاهان سرکش سخن می گویند، حرف نزنید و چنان که از آدم های خشمگین کناره می گیرند، دوری نجویید».5

 

 

تشویق و تنبیه

یکی از مهم ترین محورهای اداره جامعه نحوه مدیریت و رهبری آن است. همه جهان می خواهند بدانند حکومتی که استغنای از دیگر مکاتب فکری و فرهنگی از ارکان ایدئولوژی آن است، چگونه سرزمین خود را اداره می کند و مدیران و کارگزاران حکومت اسلامی بر اساس چه الگو و برنامه ای مدیریت ویژه و مستقل را اجرا می کنند. در این بحث مفهوم مدیریت اسلامی نقش محوری دارد.

نهج البلاغه

تکنیک های مدیریت، ابزاری است که فلسفه خاص خودش را دارد و تا زمانی که یک نظام نتواند ابزار متناسب با فکر خودش را بسازد، پیاده شدن اعتقاداتش در جامعه با مشکل روبرو می شود. نخستین گام ایجاد تشکیلات متناسب با رشد انسان بر مبنای فلسفه اسلامی است تا هر کسی در جای خود قرار گیرد و تکنیک ها و ابزارها را ارائه کند. اما تا زمانی که تشکیلات متناسب با رشد انسان و فلسفه اسلامی ایجاد نشود، تغییرات نتیجه لازم را نخواهد داشت. مدیریت صحیح و منطبق با اسلام، مدیریتی خواهد بودکه در آن اولاً کارمند خادم وخائن هردو به یک چشم دیده نشوند؛ بلکه خائن تنبیه وخادم تشویق گردد. ثانیاً معیار تشویق افراد تنها کار آن ها و نتایج حاصله ازآن باشد.

از آفات مهم حکومت، بی تفاوتی به ارزش ها، لیاقت ها و تلاش هاست که از طرفی، زمینه ساز قرار گرفتن افراد نالایق در مسئولیت ها می شود و از سوی دیگر، موجب انزوای نیروهای شایسته می گردد. آنچه از سیره پیامبران الهی به دست می آید، این است که آنها همواره نیکوکاران را به تشویق الهی، مژده و بدکاران را از تنبیه الهی بیم می دادند .امام علی علیه السلام نیز به هنگام خلافت، تشویق افراد نیکوکار و تنبیه اشخاص بدکار را به فرمانداران بخش ها و مناطق گوناگون سفارش می کرد. از جمله در نامه ای به مالک اشتر چنین نوشت: «هرگز افراد نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند؛ زیرا سبب می شود افراد نیکوکار در نیکی هایشان بی رغبت و بی انگیزه شوند و بدکاران در عمل بدشان تشویق گردند».6 نیز از ایشان است که: «گناه کار و بدکار را با پاداش دادن به نیکوکار، تنبیه کن». 7

امام علی علیه السلام می فرماید: «ای مردم! حق من بر شما این است که به بیعت خود وفادار باشید»

 

پای بندی مردم به تعهدات

بزرگ ترین و مهم ترین حقوق اجتماعی، قوانینی است که تنظیم روابط میان دولت و مردم را هدف قرار می‏دهد. اگر دولت و مردم به آن ها پایبند باشند و در اجرای آن قوانین تعاون و همکاری کنند، آثار مثبت زیادی به بار خواهد آورد و برعکس، اگر به جای تعاون و همکاری، به حق یکدیگر تجاوز و از حق، سرپیچی کنند، آثار منفی و خرابی ها و ویرانی های فراوانی بر آن بار خواهد شد.

بیعت، پیمانی میان حکومت و مردم است که بر اساس آن، نظام سیاسی، مقبولیت مردمی و مشروعیت سیاسی می یابد. این پیمان، تعهداتی را اقتضا دارد که دو طرف باید به آن پای بند باشند. ازاین رو، امام علی علیه السلام می فرماید: «ای مردم! حق من بر شما این است که به بیعت خود وفادار باشید».8 بی شک، حمایت مردم از مسئولان و پای بندی آنان به آرمان های نظام، بستر رشد و شکوفایی کشور را در جنبه های گوناگون فراهم می آورد و دولت مردان را در اجرای برنامه ها و سیاست های خویش امیدوار می سازد.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان


پی نوشت:

1. نهج البلاغه، خطبه 16.

2. همان، حکمت 109.

3. همان، نامه 35.

4. همان، خطبه 118.

5. همان، خطبه 216.

6. همان، نامه 53.

7. همان، حکمت 177.

8. همان، خطبه 34.

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  10:36 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها