0

تاپیک جامع نهج البلاغه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

دلیل بی اعتنایی خداوند به عده ای  

 


کسانى مورد عنایت پروردگار در دنیا و آخرتند که از بذل جان و مال در راه خدا دریغ ندارند، و به بیان دیگر، ایمان و یقین و وفادارى خود را به اسلام در عمل ثابت مى کنند.

 


نماز
امام(علیه السلام) فرمود:

کسى که در عمل کوتاهى کند به اندوه گرفتار مى شود و خدا به کسى که در مال و جانش نصیبى براى او (جهت انفاق در راه خدا) نیست اعتنایى ندارد.( مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 114)

امام(علیه السلام) در این کلام حکمت آمیز نخست به سرنوشت کسانى اشاره مى کند که در انجام وظائف الهى خود کوتاهى مى کنند، مى فرماید: «کسى که در عمل کوتاهى کند، به اندوه گرفتار مى شود»؛(مَنْ قَصَّرَ فِی الْعَمَلِ ابْتُلِیَ بِالْهَمِّ).

ممکن است این اندوه و غم در آستانه انتقال از این دنیا باشد که چشم برزخى پیدا مى کنند و سرنوشت رقت بار خود را مى بینند و فریادشان بلند مى شود و مى گویند: «(رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّى أَعْمَلُ صَالِحاً فِیمَا تَرَکْتُ)؛ پروردگارا! مرا باز گردانید، شاید در برابر آنچه ترک کردم (و کوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم».(1)

نیز ممکن است اشاره به غم و اندوه در سراى آخرت باشد، همان گونه که قرآن از زبان آنها نقل مى کند که مى گویند: «(یَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِى جَنْبِ اللهِ)؛ اى افسوس بر من از کوتاهى هایى که در اطاعت فرمان خدا کردم».(2)

نیز شاید این غم و اندوه در خود دنیا باشد، زیرا گاه انسان بیدار مى شود و از کوتاهى هایى که کرده افسوس مى خورد و غم و اندوهى جان کاه او را فرا مى گیرد چرا که مى بیند دیگران با اعمال صالح سراى جاویدان خود را آباد کرده اند و او با کوتاهى هایش سراى جاوید خود را ویران نموده است. البته جمع میان این سه تفسیر نیز مانعى ندارد.

سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن جمله پرمعنایى مى گوید که در واقع شرحى است از کوتاهى در عمل. مى فرماید: «خدا به کسى که در مال و جانش نصیبى براى او نیست، اعتنایى ندارد»؛ (وَلاَ حَاجَةَ لِلَّهِ فِیمَنْ لَیْسَ لِلَّهِ فِی مَالِهِ وَنَفْسِهِ نَصِیبٌ).

اشاره به این که کسانى مورد عنایت پروردگار در دنیا و آخرتند که از بذل جان و مال در راه خدا دریغ ندارند، و به بیان دیگر، ایمان و یقین و وفادارى خود را به اسلام در عمل ثابت مى کنند.

درست است که جان و مال همه از سوى خداست و اگر انسان در بذل آنها اقدام کند در واقع به خودش خدمت کرده است، زیرا خدا از همگان بى نیاز است ولى خداوند روى الطاف بیکرانش آن را به عنوان حاجتى از سوى خود گرفته است.

این سخن درباره مؤمنانى که داراى مقامات بالا هستند نیست، آنها فقط نصیبى از جان و مالشان را در راه خدا صرف نمى کنند، بلکه هر چه دارند در راه خدا مى دهند.

کسانى که کوتاهى در عمل کنند (یعنى اعمالى دارند ولى کوتاهى مى کنند) خداوند آنها را مبتلا به غم و اندوه مى کند که این خود نوعى اعتناى به آنهاست و اما کسانى که مطلقاً عملى نداشته باشند

 

جمله «لاَ حَاجَةَ لِلَّهِ» به معناى بى اعتنایى و اعراض خداوند از چنین افرادى است که چیزى از جان و مال را در راه او نمى بخشند، زیرا کسى که به چیزى یا شخصى نیاز ندارد طبعاً اعتنایى هم به او نمى کند، بنابراین جمله «لا حاجة...» با توجه به این که خدا به هیچ کس نیاز ندارد کنایه از بى اعتنایى است و منظور از بى اعتنایى این است که خدا آنها را از مواهب خاص و عنایات ویژه اش محروم مى سازد.

این تعبیر مانند بیان کنایه آمیز دیگرى است که در آیه 67 سوره «توبه» درباره منافقان آمده است: «(نَسُوا اللهَ فَنَسِیَهُمْ)؛ آنها خدا را فراموش کردند و خداوند نیز آنها را فراموش نمود» یعنى از رحمت خود محروم ساخت.

بعضى از مفسران نهج البلاغه در تفسیر «نصیب» معناى دیگرى ذکر کرده اند که با ظاهر عبارت سازگار نیست. گفته اند منظور از «نصیب» کسانى هستند که خدا آنها را به بلاهایى در مال یا جانشان گرفتار مى کند و این ابتلا به بلا نشانه اعتناى پروردگار به آنهاست زیرا خداى متعال به کسى که اعتنا ندارد مصیبتى هم بر او وارد نمى کند  ولى روشن است که منظور از «نصیب» در مال و جان بذل بخشى از مال و جان در راه خداست نه گرفتار خسران مالى و بلاهاى نفسانى شدن.

از آنچه در تفسیر دو جمله بالا آمد روشن مى شود که هر دو با هم کمال ارتباط را دارند، زیرا کسانى که کوتاهى در عمل کنند (یعنى اعمالى دارند ولى کوتاهى مى کنند) خداوند آنها را مبتلا به غم و اندوه مى کند که این خود نوعى اعتناى به آنهاست و اما کسانى که مطلقاً عملى نداشته باشند . نه در بذل مال و نه در بذل جان خدا اعتنایى به آنها ندارد و حتى غم و اندوه بیدار کننده نیز بر آنان عارض نمى کند. از اینجا روشن مى شود کسانى که مانند ابن ابى الحدید این دو جمله را مستقل از یکدیگر شمرده اند راهى صحیح نپیموده اند.

 

پی نوشت ها :

 (1). مؤمنون، آیه 99 و 100.

(2). زمر، آیه 56.

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع : کتاب پیام امیر المؤمنین علیه السلام

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:00 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

توصیه امام علی(علیه‌السلام) به جوانان

 


آگاه باشید! خطاها و گناهان مانند اسب های سرکش و لجام گسیخته ای هستند که گناه کاران بر آن ها سوارند و آنان را در قعر دوزخ سرنگون خواهند ساخت و تقوا همانند مرکب های راهوار و آرامی است که صاحبانشان بر آن ها سوارند و زمامشان را به دست دارند و آنان را تا بهشت پیش می برند .

 


 

امام علی

1- تقوا و پاک دامنی

اهمیت و جایگاه تقوا برای جوانان آن وقت معلوم می شود که تمایلات و احساسات دوره جوانی مد نظر قرار گیرد. برای جوانی که در معرض طغیان غرایز و احساسات تند و شکوفایی خواهش های نفسانی و غریزه جنسی و تخیلات موهوم به سر می برد، تقوا به منزله قلعه و حصار مستحکمی است که او را از تاخت و تاز دشمنان مصون می دارد و مانند سپری است که از اصابت تیرهای زهراگین شیاطین باز می دارد. امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «اعلموا عبادالله ان التقوی دار حصن عزیز»1؛ بدانید ای بندگان خد، تقوا دژی مستحکم و غیرقابل نفوذ است.

استاد مطهری(ره) در این خصوص می گوید: نباید تصور کرد که تقوا از مختصات دین داری است، از قبیل نماز و روزه، بلکه تقوا لازمه انسانیّت است. انسان اگر بخواهد از طرز زندگی حیوانی و جنگلی خارج شود ناچار است که تقوا داشته باشد.2

جوان همواره بین دو راهی قرار دارد و به سوی دو نقطه متضاد کشیده می شود. از یک طرف، ندای وجدان اخلاقی و الهام الهی او را به سوی خوبی ها سوق می دهد و از طرف دیگر غرایز درونی و نفس اماره و وسوسه های  شیطانی او را به ارضای خواهش های نفسانی فرمان می دهد. در این جنگ و گریز تنها جوانی می تواند از این صحنه کشمکش و نزاع بین عقل و شهوت، خیر و فساد و پاکی و آلودگی به سلامت خارج شود که خود را به سلاح ایمان و تقوا مجهز کرده و از ابتدای جوانی به خودسازی و جهاد با نفس بپردازد.

حضرت یوسف(علیه السلام) در سایه همین تقوا بود که توانست با اراده ای قوی از آزمون سخت الهی سربلند بیرون آید و به اوج عزت نایل شود.

 

2- تقویت اراده

بسیاری از جوانان از ضعف اراده و فقدان قدرت تصمیم گیری شکایت می کنند و برای درمان آن چاره جویی می کنند. آنان می گویند:

برای ترک عادات زشت و ناپسند بارها تصمیم گرفته ایم اما کم تر موفق شده ایم. امام علی(علیه السلام) از تقوا به عنوان عامل تقویت اراده و مالکیت نفس که نقش عمده ای در ترک گناه و عادات ناپسند دارد، یاد می کند و می فرمایند: آگاه باشید! خطاها و گناهان مانند اسب های سرکش و لجام گسیخته ای هستند که گناه کاران بر آن ها سوارند و آنان را در قعر دوزخ سرنگون خواهند ساخت و تقوا همانند مرکب های راهوار و آرامی است که صاحبانشان بر آن ها سوارند و زمامشان را به دست دارند و آنان را تا بهشت پیش می برند.3

باید در نظر داشت که این کار شدنی است. افرادی که در این وادی قدم بنهند، مشمول الطاف خفیه الهی خواهند بود. چنان که قرآن کریم می فرمایند:«والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» 4 آنان که در راه ما جهاد و کوشش می کنند، راه های خود را به آن ها نشان می دهیم.

حضرت درباره کسانی که از نعمت جوانی بهره صحیح و کافی نبرده اند، می فرمایند: آن ها در ایام سلامت بدن سرمایه ای مهیا نکردند و در اولین فرصت های زندگی درس عبرتی نگرفتند، آیا کسی که جوان است جز پیری انتظار دارد

3- فرصت جوانی:

بدون تردید یکی از عوامل مهم موفقیت و کام یابی، بهره برداری صحیح و اصولی از شرایط و فرصت های مناسب است، که فرصت جوانی از اساسی ترین آن ها به شمار می رود.

نیروی معنوی و قوای جسمانی، گوهر گران سنگی است که خداوند متعال در اختیار نسل جوان قرار داده است. بر این اساس پیشوایان دین همواره بر اغتنام فرصت جوانی تاکید کرده اند. امام علی(علیه السلام) در این باره می فرمایند: بادر الفرصة قبل ان تکون غصه (5)  پیش از آن که فرصت از دست رود و مایه اندوهت گردد، آن را غنیمت شمار.

 سعدی با الهام از سخنان بزرگان می گوید:

جوانا ره طاعت امروز گیر                         که فردا جوانی نیاید ز پیر

قضا روزگاری زمن در ربود                        که هر روزش از پی شب قدر بود

من آن روز را قدر نشناختم                      بدانستم اکنون که درباختم

امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «لاتنس صحتک و قوتک وفراغک وشبابک ونشاطک ان تطلب بها الاخرة»6 ؛ سلامتی و قدرت و فراغ بال و جوانی و نشاط خود را فراموش مکن، از آن ها در راه آخرت استفاده کن.

آن حضرت درباره کسانی که از نعمت جوانی بهره صحیح و کافی نبرده اند، می فرمایند: آن ها در ایام سلامت بدن سرمایه ای مهیا نکردند و در اولین فرصت های زندگی درس عبرتی نگرفتند، آیا کسی که جوان است جز پیری انتظار دارد.7

 

سؤال از جوانی

جوانی و نشاط و بالندگی، نعمت بزرگی است که در روز قیامت از آن سؤال می شود. امام علی(علیه السلام) می فرمایند:

«شیئان لایعرف فضلهما الا من فقدهما: الشباب والعافیه»8 ؛ دو چیز است که قدر و قیمتشان را نمی شناسد مگر کسی که آن دو را از دست داده باشد: یکی جوانی و دیگری تندرستی.

خود سازی

خودسازی:

بهترین زمان برای تربیت و خودسازی، دوره جوانی است، زیرا صفحه دل جوان با زشتی ها و خصلت های ناپسند شکل نگرفته و چراغ فطرت در دلش خاموش نگشته است. امام علی(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) چنین می فرمایند: «انما قلب الحدث کالارض الخالیه ما القی فیها من شیء قلبه فبادرتک بالادب قبل ان یقسوا قلبک ویشتغل لبک»9 ؛

قلب نوجوان مانند زمین خالی است که هر ذچه در آن بیفشانی آن را می پذیرد، پس پیش از آن که قلبت سخت شود و فکرت به امور دیگر مشغول گردد، به تعلیم و تربیت تو مبادرت کردم و همت خود را بر تربیت تو گذاشتم.

عادات ناپسند در دوران جوانی ریشه دار نشده است، از این رو مبارزه با آن سهل و آسان است. جوانان باید از این امتیاز بزرگ به شایستگی استفاده کنند

باید جوانان عزیز این هشدار امام علی(علیه السلام) را جدی بگیرند که می فرمایند: «غالب الشهوة قبل قوة ضراوتها فانها ان قویت ملکتک واستفادتک ولم تقدر علی مقاومتها»10 پیش از آن که تمایلات نفسانی به تجری و تندروی عادت کنند با آن ها مقابله کن، زیرا اگر تمایلات در تجاوز و خودسری نیرومند شوند، فرمانروای تو خواهند شد و تو را به هرسو که بخواهند می برند و قدرت مقاومت در برابر آن ها را از دست خواهی داد. مولوی می گوید:

زان که خوی بد بگشته ست استوار

مور شهوت شد ز عادت هم چو مار

مار شهوت را بکش در ابتدا

ورنه اینک گشت ما رت اژدها

4- بزرگ منشی:

یکی دیگر از وصایای امام علی(علیه السلام) به جوانان، پرورش عزت نفس و بزرگ منشی است، آن جا که می فرمایند: «اکرم نفسک عن کل دنیه و ان ساقتک الی الرغائب فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا ولاتکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرا»11 بزرگوارتر از آن باش که به پستی تن دهی هرچند تو را به مقصود رساند، زیرا نمی توانی در برابر آن چه از آبرو و شخصیت در این راه از دست می دهی بهایی به دست آوری، و بنده دیگری مباش که خداوند تو را آزاد آفریده است.

نیروی معنوی و قوای جسمانی، گوهر گران سنگی است که خداوند متعال در اختیار نسل جوان قرار داده است. بر این اساس پیشوایان دین همواره بر اغتنام فرصت جوانی تاکید کرده اند. امام علی(علیه السلام) در این باره می فرمایند: بادر الفرصة قبل ان تکون غصه (5) پیش از آن که فرصت از دست رود و مایه اندوهت گردد، آن را غنیمت شمار

 

حس عزت طلبی یکی از نیازهای اساسی انسان است که خوش بختانه دست آفرینش بذر آن را در نهاد آدمی افشانده است. بدیهی است که این بذر نیاز به مراقبت و رشد و شکوفایی دارد. عزت نفس موجب بهره وری فرد از نیروی خرد و به کارگیری آن در امور زندگی و منشا تکوین شخصیت در انسان است. بی دلیل نیست که نظام سلطه فرعونی در طول تاریخ برای استثمار دیگران، در گام نخست روح مکرمت انسانی را نشانه گرفته و شخصیت آنان را تحقیر می کند.

 

5-  وجدان اخلاقی:

امام علی(علیه السلام) به جوانان توصیه نمودندکه ، میزان قرار دادن وجدان اخلاقی در معاشرت اجتماعی است. آن حضرت خطاب به فرزندش چنین می فرمایند: «یا بنی اجعل نفسک میزانا فیما بینک و بین غیرک»12 پسرم، خود را معیار و مقیاس قضاوت بین خود و دیگران قرار ده.

نادیده گرفتن این اصل مهم اخلاقی نتیجه ای جز تیرگی روابط دوستانه نخواهد داشت.

 

6- تجربه اندوزی:

استفاده از تجارب دیگران از جمله مواردی است که در وصایای امام علی(علیه السلام) دیده می شود. آن حضرت می فرمایند: «اعرض علیه اخبار الماضین و ذکره بما اصاب من کان قبلک من الاولین و سر فی دیارهم و آثارهم فانظر فیما فعلوا و عما انتقلوا و این حلوا و نزلوا»13 اخبار گذشتگان را بر قلبت عرضه کن و آن چه را که به پیشینیان رسیده به یاد آر، در دیار و آثار مخروبه آن ها گردش کن و درست بنگر آن ها چه کرده اند. ببین از کجا منتقل شده اند و در کجا فرود آمده اند. 

 

7- رعایت آداب معاشرت و دوستی:

شکی نیست که بقا و دوام دوستی منوط به رعایت حدود دوستی و آداب معاشرت است. دوست گرفتن آسان است اما نگه داری آن مشکل تر است. امام علی(علیه السلام) در قسمتی دیگر از نامه مبارک خود به نکات ظریفی که موجب پایداری پیوند دوستی است، اشاره می کند و می فرمایند: ناتوان ترین مردم کسی است که از دوست گرفتن عاجز باشد و ناتوان تر از او فردی است که دوست را از دست بدهد.14

بعضی جوانان از عدم ثبات و ناپایداری روابط دوستانه شکایت می کنند، که دلیل عمده آن رعایت نکردن حدود دوستی و افراط و تفریط در رفاقت است. به طور یقین عمل به دستورات و نصایح سودمند امام علی(علیه السلام) می تواند در حل این مشکل کارساز باشد.

 

پی نوشت ها:

1-نهج البلاغه، خطبه 156.

2- ده گفتار،استاد مطهری ص14.

3- نهج البلاغه، خطبه 16.

4- عنکبوت، آیه 69.

5-نهج البلاغه، نامه31.

6-بحارالانوار (چاپ بیروت) ج68، ص177.

7- نهج البلاغه، خطبه82.

8- غررالحکم و دررالکلم، ج4، ص183.

9-  نهج البلاغه، نامه 31.

10-غررالحکم و دررالکلم، همان، ص392.

11-نهج البلاغه، نامه 31.

12-نهج البلاغه، همان.

13- نهج البلاغه، همان.

14-بحارالانوار، ج74، ص278.

مهناز وکیلی

 بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:01 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

مهمترین عامل بدبختی‌ها در قیامت

 


مهم ترین عامل بدبختى و شکست گروهى از انسان ها، همان چیزى است که در این چند جمله کوتاه به آن اشاره شده است ؛ یعنى، سنگین کردن بار خویش از امورى که هرگز، در زندگى ساده دنیا، به آن نیازى نیست.

 


قیامت
امام علی(علیه السلام) در خطبه بیست و یکم نهج البلاغه نخست، مردم را به مسأله معاد و دادگاه بزرگ عدل الهى متوجّه مى سازد و از این طریق، آنها را متوجّه مسؤولیت هاى بزرگى که در دوران خلافتش دارند، مى کند و از هر گونه نفاق و دورویى و کارشکنى و اختلاف، برحذر مى دارد و مى فرماید: پایان کار (رستاخیز، قیامت، بهشت و دوزخ) در برابر شما است و عوامل مرگ، پیوسته شما را به پیش مى راند؛ (فَإِنَّ الْغایَةَ أَمَامَکُمْ، وَ إِنَّ وَرَاءَکُمُ السّاعَةَ تَحْدُوکُمْ)(1).

با توجه به این که«تَحْدُوکُمْ» از ماده «حدو» به معناى «راندن شتران با آواز مخصوص» است، این نکته به ذهن مى رسد که گردش شب و روز و ماه و سال، گرچه انسان را به پایان زندگى نزدیک مى کند، امّا چون آمیخته با زر و زیورها و سرگرمى هاى دنیا است، غافل کننده است.

در واقع، در این جمله کوتاه که در آغاز این کلام آمده، هم سخن از قیامت کبرا است و هم سخن از قیامت صغرا. و توجه به این دو، شنونده را آماده پذیرش سخنى که بعد از آن آمده، مى کند.

حضرت، سپس این جمله کوتاه، ولى بسیار پرمعنا را بیان مى فرماید: «سبکبار شوید تا به قافله برسید؛ «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا».

مهم ترین عامل بدبختى و شکست گروهى از انسان ها، همان چیزى است که در این چند جمله کوتاه به آن اشاره شده است ؛ یعنى، سنگین کردن بار خویش از امورى که هرگز، در زندگى ساده دنیا، به آن نیازى نیست.

هنگامى که قافله اى به راه مى افتد و گروهى در آن شرکت دارند، با رسیدن به گردنه هاى صعب العبور، گرانباران وا مى مانند و از آنجا که قافله، نمى تواند براى مدّت طولانى، به خاطر یک نفر یا چند نفر توقّف کند، او را رها کرده، خود مى روند. چنین کسى، طعمه خوبى براى دزدان و راهزنان یا گرگان بیابان است، ولى آنها که سبکبارند، در پیشاپیش قافله حرکت مى کنند و زودتر از دیگران به منزل مى رسند.

انسان ها، در زندگى این جهان، مسافرانى هستند که بار سفر بسته، به سوى سرمنزل مقصود (زندگى ابدى پس از مرگ) پیش مى روند. آنها که بار خود را از متاع دنیا سنگین کنند، در فراز و نشیب زندگى مى مانند و طعمه شیطان مى شوند، ولى پارسایان و زاهدان، سبکبال از تمام فراز و نشیب ها؛ به سرعت مى گذرند و به سعادت جاویدان مى رسند.

در خطبه 204ـ همان خطبه اى که بارها و بارها «حضرت على(علیه السلام)» براى اصحابش ایراد مى فرمود ـ نیز مى خوانیم: تَجَهَّزُوا ـ رَحِمَکُمُ اللهُ ـ فَقَدْ نُودِىَ فِیکُمْ بِالرَّحیلِ وَ أقِلُّوا العُرْجَةَ عَلَى الدُّنیا ... فَإِنَّ أَمامَکُمْ عَقَبَةً کَؤُوداً وَ مَنازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً؛ خداى، شما را رحمت کند! آماده حرکت شوید که نداى رحیل و کوچ کردن، در میان شما داده شده است. علاقه به اقامتِ در دنیا را کم کنید... که گردنه هاى سخت و دشوار و منزلگاه هاى خوفناک در پیش دارید.

حضرت دستور بالا را با این جمله تکمیل مى فرماید: پیشینیان را براى رسیدن بازماندگان، نگه داشتند؛ «فَإِنَّما یُنْتَظَرُ بِأَوَّلِکُمْ آخِرُکُمْ».

انسان ها، در زندگى این جهان، مسافرانى هستند که بار سفر بسته، به سوى سرمنزل مقصود (زندگى ابدى پس از مرگ) پیش مى روند. آنها که بار خود را از متاع دنیا سنگین کنند، در فراز و نشیب زندگى مى مانند و طعمه شیطان مى شوند، ولى پارسایان و زاهدان، سبکبال از تمام فراز و نشیب ها؛ به سرعت مى گذرند و به سعادت جاویدان مى رسند

 

این جمله، اشاره به این دارد که مجموعه جهان بشریّت، در حکم قافله واحدى است که گروهى در پیشاپیش آن در حرکت بوده اند و گروهى در وسط و گروهى در آخر این قافله اند و همه، یک مسیر را طى مى کنند و براى رستاخیز بزرگ به هم ملحق مى شوند.

بعضى از شارحان نهج البلاغه، داستانى را از سلمان فارسى نقل کرده اند که شاهد خوبى بر گفتار بالا است. فشرده آن چنین است:

هنگامى که سلمان فارسى به عنوان استاندار مداین انتخاب شد، بر چهارپایى که داشت سوار شد و به تنهایى به راه افتاد.

هنگامى که خبر آمدن او به مداین در میان اهل شهر منتشر شد، قشرهاى مختلف مردم، خود را براى استقبال از وى آماده کردند.(2)

مردم بر در دروازه شهر در انتظار بودند. پیرمردى را دیدند که بر چارپایش سوار است و تنها به شهر مى آید. سؤال کردند: «اى پیرمرد! در راه، امیر ما را ندیدى؟» پرسید: «امیر شما کیست؟» گفتند: «امیر ما، سلمان فارسى، همان یار رسول خدا (ص) است».

گفت: «من امیر را نمى شناسم، ولى سلمان منم.»

همه، به احترام او، پیاده شدند و مرکب هاى خوب را پیش آوردند و از او تقاضا کردند که بر یکى از آنها سوار شود.

او گفت: «چهارپاى خودم، براى من، از همه اینها بهتر است.»

به این ترتیب، همه به راه افتادند.

هنگامى که وارد شهر شدند، گفتند: «باید در قصرِ استاندارى، اِجلال نزول فرمایید.» سلمان گفت: «من به شما گفتم که امیر نیستم تا در دارالإماره منزل گزینم!»

او دکانى را در بازار انتخاب و از صاحب آن اجاره کرد و همان جا را مرکز حکومت و قضاوت خود قرار داد.

خداى، شما را رحمت کند! آماده حرکت شوید که نداى رحیل و کوچ کردن، در میان شما داده شده است. علاقه به اقامتِ در دنیا را کم کنید... که گردنه هاى سخت و دشوار و منزلگاه هاى خوفناک در پیش دارید

 

وى تنها چیزى که با خود داشت، زیراندازى کوچک براى نشستن و ظرفى براى وضو گرفتن و عصایى براى راه رفتن بود.

در آن ایام که سلمان در آنجا حکومت مى کرد، سیل شدیدى آمد و بخش عظیمى از شهر را فرا گرفت. فریاد مردم از هر سو بلند شد. گروهى فریاد مى زدند: «فرزندان ما چه شد؟ بر سر خانواده ما چه آمد؟ اموال ما به چه سرنوشتى گرفتار شد؟» سلمان زیرانداز خود را بر دوش گرفت و ظرف آب و عصاى خود را برداشت و بر یک بلندى قرار گرفت و فرمود: «هکَذا یَنْجُو الْمُخَفَّفُونَ یَوْمَ الْقیامَةِ» ؛ این گونه، سبکباران، در روز قیامت، اهل نجات مى شوند.(3)

بى شک، سلمان ـ که در جنگ احزاب، براى نجات لشکر اسلام، آن تدبیر ویژه را پیشنهاد کرد ـ کسى نبود که از حال مردم در آن شرایط غافل شود. هدف او از این کار، این بوده است که با روح تجمل پرستى ایرانیان آن روز در پایتخت بزرگ ساسانى مداین، به ستیز برخیزد و به آنها که غرقِ آن زندگى بسیار پرزرق و برق و اسراف کارانه بودند، هشدار دهد و عواقب شوم این گونه زندگانى را نشان دهد.

این، همان است که مولا على(علیه السلام) در خطبه بالا، در جمله کوتاهى که دو کلمه بیش نیست، ولى یک دنیا معنا دارد، بیان فرموده است: «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا» سبکبار شوید تا به منزل برسید!(4) 

 

پی نوشت ها :

(1). «تحدوکم» از مادّه «حَدو» و «حُدى» به معناى راندن شتر همراه با آواز مخصوصى است که ساربان ها مى خوانند، سپس بر معناى گسترده ترِ «مطلقِ راندن و سوق دادن» اطلاق شده است.

(2). توجه داشته باشید که امارت مداین، به معناى امارت بر تمام یا بخش عظیمى از ایران بود و انتخاب سلمان فارسى نیز انتخابى بجا و مناسب بود که به پذیرش اسلام واقعى از سوى ایرانیان کمک مى کرد.

(3). منهاج البراعة، جلد 3، صفحه 304.

(4). پیام امام، جلد2، ص 17.

بخش نهج البلاغه تبیان


 

منبع : سایت رسمی آیت الله مکارم شیرازی(دامت برکاته)

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:01 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

چرا با خدایمان غریبه‌ایم؟!

 


تنها نسخه شفابخشی که می تواند انواع دردهای فردی و اجتماعی آدمی را درمان نموده و به قلب آرامش بخشد ذکر و یاد خداست .

 


نا امید
«و کُن لله مطیعاً و بذکره آنساً و تمثل فی حال تولّیک عَنهُ إقبالَهُ علیک یدعوک إلی عَفوِهِ، وَ یتغمدُکَ بِفَضلِهِ، و أنتَ متول عَنهُ إلی غَیره، فتعالی مِن قَوَیٍ ما أکرَمَهُ!و تَواضَعتَ مِن ضعیفٍ ما أجراکَ علی معصیته!»1

 

شرح گفتار

با ذکر خدا مأنوس باشیم!

امیر متقیان علی(علیه السلام) در این فراز، از خطبه نورانی223نهج البلاغه همگان را به اطاعت و یاد خدا فرا خوانده و در این باره به زیبایی فرموده است:(اطاعت خدا را بپذیر و با یاد خدا اُنس بگیر...)

با دقّت در کلام مولای متقیان خواهیم یافت که این سفارش هدایت بخش از آن جهت است که تنها نسخه شفا بخشی که می تواند انواع دردهای فردی و اجتماعی آدمی را درمان نموده و به قلب نام آرام، و آرامش بخشد ذکر و یاد خداست.

امیر بیان علی(علیه السلام) این حقیقت را در قسمت پایانی دعای روح بخش کمیل به زیبایی بیان فرموده و در قالب دعا و راز و نیاز، خطاب به یگانه خالق هستی می گوید:(یا مَن اسمه دوا و ذکره شفا).2

آنچه پیرامون ذکر و یاد خدا حائز اهمیّت می باشد، دانستن این مطلب است که دعوت انبیاء الهی و پیشوایان معصوم(صلوات الله علیهم اجمعین) نسبت به ذکر و یاد خدا، بدین جهت است که آدمی کلید خیرات و برکات را باید در سایه ذکر خدا جستجو نماید، خدای مهربانی که خورشید تمام خوبی ها از افق رحمت او طلوع کرده و کویر جانهای تشنه از چشمه جوشان بی منتهایش سیراب می گردند.

حال که از رحمت الهی سخن به میان آمد مناسب است که در ادامه اندکی در حدّ بضاعت و توان پیرامون این موضوع مهم  و اساسی به بحث و سخن بپردازیم.

 

خدا و رحمت بی نظیرش!

بدون تردید اندیشمندان و فرهیختگان عرصه دین و مذهب تاکنون درباره موضوع رحمت الهی بسیار اندیشیده و مطالب زیادی را پیرامون این موضوع به رشته تحریر در آورده اند، اما در این باره به جرأت می توان گفت: با وجود مطالعات فراوان، و پژوهش های عمیق در مورد این موضوع مهّم هنوز آدمی دچار حیرت و سرگردانی بوده و از درک حقیقت آن عاجز مانده است.

با رجوع به کلمات گهربار پیشوایان معصوم(صلوات الله علیهم اجمعین) خواهیم یافت که این تحیّر امری طبیعی و کاملا بجا است که غیر از آن را نباید در مورد انسان انتظار داشت، چرا که رحمت الهی به اندازه ای وسیع و فراگیر است که درک آن از محدوده عقل ما خارج بوده و مرغ اندیشه از پرواز در آن عرصه، عاجز و ناتوان است.

سوگند به کسی که جانم دردست اوست،خدواند متعال بربنده خویش مهربانتر از مادر مهربان و دلسوز نسبت به فرزندش می باشد

 

در فرازی دلنشین از دعای نورانی کمیل، پیرامون وسعت رحمت الهی، خطاب به خداوند بی همتا می گوییم(اللهم إنی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شئ).3 خدایا ! من از تو درخواست می کنم بواسطه رحمتت که همه چیز را فرا گرفته....

این جمله زیبا و پر محتوا حکایت از آن دارد که نور رحمت خداوند، همچون آفتاب عالم تاب، تمام موجودات نظام هستی را در برگرفته و از بزرگترین آنها گرفته تا کوچکترینشان همه و همه از رحمت بی پایان خداوند بهره مند شده و از ظلمت نیستی بیرون آمده و لباس هستی را براندام خود پوشانده اند.

آفرینش موجودات و روزی رساندن به آنها نزول آیات، بعثت انبیاء، هدایت گمراهان، زنده شدن مردگان و برپایی قیامت، بهشت و جهنّم و... همگی تنها شعاعی از نور پر فروغ فیض و رحمت واسعه حضرت حق به حساب می آیند.

 

مادر مهربان تراست یاخدا؟!

در روایتی آمده خداوند به حضرت موسی(علیه السلام) فرمود: ای موسی آیا به کنه این مطلب پی می بری که رحمت من تو را تا چه حدّی فراگرفته است؟!

موسی در جواب گفت: آیا تو از پدر و مادرم نسبت به من مهربانتری؟!

خداوند فرمود: ای موسی حقیقت جز این نیست که به خاطر فضل و زیادی رحمت من است که مادرت به تو رحم آورد! بنابراین این من هستم که مادر را بر مدارا کردن تو وا داشتم و قلب او را پاک و پاکیزه نمودم، تا خواب شیرین خویش را برای تربیت و پرورش تو رها کند و اگر با او چنین کاری نمی کردم، بادیگر زنان یکسان بود).4

این روایت بیانگر آن است که آنچه ما از محبت یک مادر نسبت به فرزندش نظاره گریم، تنها قطره ای است که از دریای بیکران محبت الهی که آن یگانه خالق هستی از سر لطف و محبتی که به بندگان خود دارد، تنها ذرّه ای از آن مهر و محبت را در قلب و جان مادر قرار داده است تا مادر با آغوش گرم به استقبال فرزند دلبندش رفته و عاشقانه در رشد و تربیت او بکوشد.

براستی اگر چنین محبّتی را خداوند به او عنایت نمی کرد کدام مادر حاضر بود در سختی ها و رنج های زندگی فرزندش را همراهی نماید، به هنگام بیماری، از شب تا صبح بر بالین فرزندش بنشیند، و بی آنکه لحظه ای چشم بر هم نهد از او پرستاری نماید.

و به یاد آر که تو از خدا روی گردانی و در همان لحظه او روی به تو دارد و تو را به عفو خویش می خواند و با کرم خویش می پوشاند !در حالی که تو از خدا بریده،به غیر او توجه داری! پس چه نیرومند و بزرگوارست خدا!و چه ناتوان و بی مقداری تو،که برعصیان او جرأت داری...

 

در روایتی دیگر این مطلب به صراحت بیان شده، رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) در این روایت می فرماید: سوگند به کسی که جانم در دست اوست، خدواند متعال بر بنده خویش مهربانتر از مادر مهربان و دلسوز نسبت به فرزندش می‌باشد. 5

 

جدایی از خدا و پیوند با پادشاه

نقل شده است: نزد یکی از پادشاهان بنی اسرائیل مردی از عابدان را توصیف کردند پادشاه او را احضار نموده و از او تقاضا کرد که از هم صحبتان و همراهان درگاه او باشد.

عابد به او گفت: ای پادشاه! چه نیکو سخن گفتی ولی اگر روزی به خانه خود بیایی و ببینی که من با کنیزک تو شوخی می کنم چه خواهی کرد؟! پادشاه از شنیدن این سخن خشمگین شد و گفت: ای تبهکار! آیا گستاخی تو چنان است که می توانی این سخن را بر زبان آوری؟! عابد گفت: مرا پروردگار کریمی است که اگر در روز هفتاد گناه از من ببیند، بر من خشم نمی گیرد و مرا از درگاه خویش نمی راند و از روزی خویش محروم نمی فرماید. پس چگونه ممکن است از درگاه او مفارقت جویم و به درگاه کسی بپیوندم که پیش از آنکه از فرمانش سرپیچی کنم، بر من خشم می گیرد پس اگر مرا در حال سرپیچی و عصیان ببیند چه خواهد کرد!6

 

افسوس که ناسپاسیم!

امیرمتقیان علی(علیه السلام) در ادامه از رفتار ناشایست انسان در مقابل خدواند بی همتا سخن به میان آورده و در این باره می فرماید: (و به یاد آر که تو از خدا روی گردانی و در همان لحظه او روی به تو دارد و تو را به عفو خویش می خواند و با کرم خویش می پوشاند! در حالی که تو از خدا بریده، به غیر او  توجه داری! پس چه نیرومند و بزرگوارست خدا! و چه ناتوان و بی مقداری تو، که بر عصیان او جرأت داری...)

آری انسان ناسپاس با وجود این همه لطف و رحمتی که از ناحیه پروردگار مهربان به او رسیده اما همچنان در مقابل حضرت حق، رفتار خصمانه از خود بروز داده، و به جای پذیرش خواسته های حیات بخش الهی، ساز مخالف سر داده و فرامینش را زیر پا نهاده است.

امید است که نسیم رحمت الهی غبار غفلت را از خانه قلب و جان ما کنار زده و به دریای بیکران لطف و مهربانی خداوند بی مثال رهنمون سازد، تا در اثر آن به گذشته تاریک خود پشت پا زده، و با دلی پاک و پیراسته از هر گونه آلودگی به درگاه ایزد منان به عبادت و بندگی بپردازیم.

 

 پی نوشت ها :                                                                  

1ـ فرازی از خطبه 223 نهج البلاغه، ص456، ترجمه محمد دشتی

2ـ فرازی از دعای کمیل

3ـ همان

4ـ تفسیر فاتحة الکتاب، ص33

5ـ روضة الواعضین، ترجمه مهدوی دامغانی، ص789

6ـ همان ،ص790

                                                                                                                                                مهدی صفری

 

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:02 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

رازی برای جذب ثروت های خدا

 


کسى که با دست کوتاه براى خدا عطا کند با دست بلند خداوند به او عطا مى کند، خداوند آنچه به ما مى دهد تناسب با اعمال ما ندارد بلکه تناسب با کرامتش دارد او با کرمش با ما حساب مى کند نه اینکه ببیند ما چه کردیم .

 


بخشش
ما انسان ها هر چقدر هم ثروتمند باشیم هرگز دارایی ما به اندازه ثروت های خداوند نمی شود، تازه همه آنچه که ما داریم از خود خداوند است، ما که چیزی نداریم .

حالا تصور کنیم با همین دست های خالیمان بخواهیم به خداوند که ثروت های عالم و عوالم را دارد بخشش کنیم ، او خود از ما خواسته است که از آنچه به ما بخشیده است ببخشیم تا در عوض بهترین ها را به ما بدهد، به یقین آنچه در دست خداوند است خیلی ارزشمند تر از این پولهای سیاه ما است. اما عجیب است که ما حاضر نیستم یک ریال از دارایی خودمان را با یک دنیا از گوهرهای ناب خداوند عوض کنیم .  

اگر آدم ثروتمندی را بشناسیم که در ازای هر قدمی که برایش بر می داریم چندین برابر جبران می کند آیا دیگر برای ما سخت است که هر چه داریم و نداریم را برای او خرج کنیم به طمع چند برابر شدنشان؟

چرا برای خدای خوبمان چنین نیستیم؟ آیا به دارایی هایش شک داریم؟ یا به وعده هایش؟ چرا این حقارت و ناچیزی خود را با معامله با عظمت خداوندیش نمی پوشانیم ؟

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «مَنْ یُعْطِ بِالْیَدِ الْقَصیرَةِ یُعْطَ بِالْیَدِ الطَّویلَةِ ؛ کسى که با دست کوتاه ببخشد با دست بلند به او بخشیده مى شود».(1)

در بین علما بحثى است که آیا ثوابى که خداوند مى دهد به عنوان استحقاق است یا تفضّل است یا اثر اعمال انسان است؟ آنها که مى گویند تفضّل است تحلیل آنها این است که تمام هستى ما از آن خداست، لذا آنچه مى دهد عطا و تفضل است چون مزد و استحقاق، موقعى است که ما از خود چیزى داشته باشیم .

علاوه بر اینکه آنچه از اعمال انجام مى دهیم مصالح و مفاسدش به خود ما بر مى گردد، لذا استحقاق معنا ندارد بلکه تفضل است.

ولى ما نوع دیگرى از استحقاق را قائلیم نه به عنوان کارگر و کارفرما بلکه به این معنا که وقتى فرمان خدا را اطاعت کردیم یک انسان لایقى مى شویم و وجود لایق مستحق انعام و عطاى الهى است، از باب اینکه خداوند حکیم است و به انسان لایق مى بخشد و کسى که گنهکار است لایق جهنم است، ولى در عین حال خداوند آن قدر لطف دارد که خود را بدهکار کرده و ما را طلب کار و مى فرماید: «وَمَا مِنْ دَابَّة فِى الاَْرْضِ إِلاَّ عَلَى اللهِ رِزْقُهَا ؛ هیچ جنبنده اى در زمین نیست مگر این که روزى او بر خداست».(2) و در جاى دیگر مى فرماید: اى مردم به خدا قرض بدهید. این لطف خداست که خود را وام گیرنده و مردم را وام دهنده مى داند.

اى کسى که در برابر اطاعت اندک، عطاى بسیار مى دهى، اى که عطا کنى به هر که از تو خواهد، اى که عطا کنى به کسى که از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى

 

این حدیث مورد بحث نمونه اى از لطف خداوند است که کسى که با دست کوتاه براى خدا عطا کند با دست بلند خداوند به او عطا مى کند، خداوند آنچه به ما مى دهد تناسب با اعمال ما ندارد بلکه تناسب با کرامتش دارد او با کرمش با ما حساب مى کند نه اینکه ببیند ما چه کردیم. لذا در اعمال ماه رجب مى خوانیم: «یا مَنْ یُعْطىِ الکثیرَ بِالْقَلیلِ، یا مَنْ یُعْطى مَنْ سَأَلَهُ، یا مَنْ یُعْطى مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَمَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً؛ اى کسى که در برابر اطاعت اندک، عطاى بسیار مى دهى، اى که عطا کنى به هر که از تو خواهد، اى که عطا کنى به کسى که از تو نخواهد و نه تو را بشناسد از روى نعمت بخشى و مهرورزى».(3)

تمام عباداتى که انجام مى دهیم، شکر یک نعمت کوچک خدا را نمى توانیم بجا بیاوریم، آیا در خانه او نرفتن و اطاعتش نکردن بى انصافى نیست.

خدایا به کوچکى ما نگاه نکن بلکه به بزرگى خود نگاه کن و عطایاى خود را از ما دریغ نفرما.

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 232.

2. سوره هود، آیه 6.

3. مفاتیح نوین، ص 606.

فرآوری: محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان 

 


منبع : سایت رسمی آیت الله مکارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:02 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

            دریچه‌ای گشوده به رحمت خداوند

ایمان

 


بگو: ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده ‏اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می ‏آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.


انسان بریده از خدا مانند نی ای است که مولانا از نالیدنش داستان ها گفته و شرح فراقش را بیان کرده است. عصیان و گناه، انسان را از خدا جدا می کند و او را از حریم رحمت گسترده الهی دور می کند، اما از قدیم الایام گفته اند جلوی ضرر را هر کجا که بگیری، منفعت است.

انسانی که مسیر زندگی اش را به بیراهه رفته و به جای اینکه پله های کمال و عروج را یکی یکی بپیماید، بیش از پیش به دره سقوط و تباهی گام برداشته است، در حقیقت زندگی خویش را باخته است؛ اما هر وقت که متوجه این راه خطا و اشتباه بشود و تصمیم بگیرد که به سوی مسیر هدایت و خدایی شدن گام بردارد، می تواند گذشته سیاه خود را جبران کند.

توبه، بازگشتن از عصیان، فجور، نسیان و سیئات به سوی طاعت، تقوا، ذکر و هوشیاری و حسنات است که آدمی را به خودآگاهی انسانی می رساند.

گناه خطری جدی است. از این رو توبه از آن نیز واجب فوری است؛ زیرا اگر فرصت از دست برود از دست توبه هم دیگر کاری ساخته نخواهد بود: «وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنّی تُبْتُ أَْلآنَ وَ لاَ الَّذینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّارٌ أُولئِکَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذابًا أَلیمًا»؛ «برای کسانی که کارهای بد را انجام می‏ دهند و هنگامی که مرگ یکی از آن ها فرا می ‏رسد، می‏ گوید: «الان توبه کردم!» توبه نیست؛ و نه برای کسانی که در حال کفر از دنیا می ‏روند؛ این ها کسانی هستند که عذاب دردناکی برایشان فراهم کرده ‏ایم».(1)

در حقیقت توبه دریچه ای به سوی رحمت گسترده الهی و بزرگ ترین لطف خداوند در حق بندگان است: «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ»؛ «بگو: ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده ‏اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می ‏آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است».(2)

امام علی علیه السلام رحمت و مهربانی خدا را اینگونه به یاد انسان خطاکار می آورد: «وَ تَمَثَّلْ فِی حالِ تَوَلِّیكَ عَنْهُ إِقْبالَهُ عَلَیْكَ، یَدْعُوكَ إِلَى عَفْوِهِ، وَ یَتَغَمَّدُكَ بِفَضْلِهِ، وَ أَنْتَ مُتَوَلِّ عَنْهُ إلى غَیْرِهِ.

فَتَعالى مِنْ قَوِیٍّ مَا أَكْرَمَهُ، وَ تَواضَعْتَ مِنْ ضَعِیفٍ ما أَجْرَاءَكَ عَلى مَعْصِیَتِهِ، وَ أَنْتَ فِی كَنَفِ سِتْرِهِ مُقِیمٌ، وَ فِی سَعَةِ فَضْلِهِ مُتَقَلِّبٌ، فَلَمْ یَمْنَعْكَ فَضْلَهُ، وَ لَمْ یَهْتِكْ عَنْكَ سِتْرَهُ، بَلْ لَمْ تَخْلُ مِنْ لُطْفِهِ مَطْرَفَ عَیْنٍ فِی نِعْمَةٍ یُحْدِثُها لَكَ، أوْ سَیِّئةٍ یَسْتُرُها عَلَیْكَ، دَوْ بَلِیَّةٍ یَصْرِفُها عَنْكَ، فَما ظَنُّكَ بِهِ لَوْ أَطَعْتَهُ؛

 به یاد آور آن گاه را که تو از او روی گردان می شوی، او به تو روی می آورد؛ تو را به عفو خویش فرا می خواند و در دریای احسانش غرق می کند، اما باز هم از او روی بر می گردانی و به سراغ دیگری می روی؛ او چه بزرگوار و نیرومند است و تو چه ناتوان! چه چیزی تو را بر نافرمانی گستاخ می سازد؟ در حالی که پیوسته در سایه رحمت و حمایت او به سر می بری و او پرده پوشی می کند و تو از لطف او برخورداری و چشم بر هم زدنی نگاه لطفش را زا تو دریغ نمی کند و آبرویت را نمی برد! حال اگر اطاعتش کنی، با تو چه مهربانی و لطفی خواهد داشت».(3)

توبه تنها به لفظ و زبان نیست؛ بلکه باید به انجام کارهای فوت شده نیز پرداخت. باید با حسنات گناه را پوشاند و با پرداخت حقوق مالی دیگران و ادای واجبات الهی و جبران حق ضایع شده مردم، اهانت ها، افتراها، غیبت ها و ... زمینه آمرزش الهی را برای خویش فراهم کرد

 

وقتی انسان گنهکار از صمیم دل و با نیت راستین و خالص به سوی خدا باز می گردد، خداوند نیز او را با آغوش باز می پذیرد: «اگر مردم آن گاه که انتقام و عذاب الهی بر آنان فرود می آید و نعمت ها از دستشان می رود، با نیت های صادقانه و اشتیاق قلبی به درگاه پروردگارشان روی آورند، باز هم خداوند نعمت های از دست رفته را به آنان بر می گرداند و تباهی کارشان را اصلاح و ترمیم می کند».(4)

 

حقیقت توبه

توبه فقط به زبان نیست؛ بلکه باید در نیت و عمل نیز وجود داشته باشد. تا کسی پشیمان نشود، تصمیم به ترک گناه نمی گیرد. این حالت ندامت است که گنهکار را وادار می کند که تصمیمی جدی بر ترک گناه بگیرد. در حقیقت ندامت، عنصر اساسی در توبه و بازگشت به سوی خداست. امام علی علیه السلام در پاسخ فردی که در حضور حضرت جمله «استغفرالله» را بر زبان جاری کرد، فرمود: « می دانی استغفار چیست؟ استغفار، درجه انسان های والاست. کلمه ای است که بر شش معنی و مرتبه گفته می شود: پشیمانی از گذشته، تصمیم بر ترک گناه برای همیشه، پرداخت حقوق مردم و حلالیت خواستن از آن ها، پرداختن به انجام واجبات الهی که فوت شده است، گوشتی را که از حرام بر بدنت رشد کرده، ذوب کنی تا گوشت تازه بروید و چشاندن سختی طاعت به جسم، همان گونه که لذت گناه را چشیده است؛ در آن هنگام [می توانی] بگویی استغفرالله».(5)

توبه

بنابراین توبه تنها به لفظ و زبان نیست؛ بلکه باید به انجام کارهای فوت شده نیز پرداخت. باید با حسنات گناه را پوشاند و با پرداخت حقوق مالی دیگران و ادای واجبات الهی و جبران حق ضایع شده مردم، اهانت ها، افتراها، غیبت‌ها و ... زمینه آمرزش الهی را برای خویش فراهم کرد.

 

آثار توبه

همانگونه که گناه، آسمان دل را تیره  و پرونده اعمال را سیاه می کند و اسباب بدبختی آدمی را فراهم می نماید، نوبه نیز نورانیت، سعادت و بهشت را با خود به ارمغان می آورد. امام علی علیه السلام در این زمینه فرموده است: «ما كَانَ قَوْمٌ قَطُّ فِی غَضِّ نِعْمَةٍ مِنْ عَیْشٍ فَزَالَ عَنْهُمْ إِلا بِذُنُوبٍ اجْتَرَحُوهَا، لِاءَنَّ اللّهَ لَیْسَ بِظَلاّمٍ لِلْعَبِیدِ وَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ حِینَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ وَ تَزُولَ عَنْهُمُ النِّعَمُ فَزِعُوا إِلَى رَبِّهِمْ بِصِدْقٍ مِنْ نِیَّاتِهِمْ وَ وَلَهٍ مِنْ قُلُوبِهِمْ لَرَدَّ عَلَیْهِمْ كُلَّ شَارِدٍ وَ أََصْلَحَ لَهُمْ كُلَّ فَاسِدٍ؛ هرگز قومی در وضع خوب و زندگی مرفه و نعمت سرشار نبودند که نعمت ها از آنان گرفته شود، مگر به خاطر گناهانی که مرتکب شدند؛ چرا که خدا به بندگان ستم نمی کند. اگر آن گاه که عذاب و کیفر الهی بر مردم فرود می آید و نعمت ها از ایشان گرفته می شود، صادقانه [و] با نیت های درست و دل های مشتاق به درگاه خدایشان روی آورند، باز هم خداوند نعمت های از دست رفته را به آنان باز می گرداند».(6)

در روی زمین دو امان وجود داشت که جلوی عذاب فراگیر الهی را نسبت به مردم گنهکار می گرفت: یکی وجود مبارک پیامبر خدا و دیگری استغفار. آن امان که برداشته شد، پیامبر رحمت بود که از میان شما به جوار خدا رفت؛ اما آن امان باقی مانده، استغفار است؛ پس به آن چنگ زنید و از آن بهره مند شوید. خداوند فرمود: ای پیامبر، تا تو در میان این امتی، خداوند عذابشان نمی کند و تا استغفار و توبه می کنند، خداوند عذابشان نمی کند

 

گاه وقتی بلا و مصیبتی بر انسان وارد می شود، از این روست که آدمی بتواند به راز و رمز آن دست یابد و از این طریق به راه راست هدایت شود و توبه کند: «إِنَّ اللَّهَ یَبْتَلِى عِبادَهُ عِنْدَ الْاءَعْمالِ السَّیِّئَةِ بِنَقْصِ الثَّمَراتِ، وَ حَبْسِ الْبَرَكاتِ، وَ إِغْلاقِ خَزائِنِ الْخَیْراتِ، لِیَتُوبَ تائِبٌ وَ یُقْلِعَ مُقْلِعٌ، وَ یَتَذَكَّرَ مُتَذَكِّرٌ وَ یَزْدَجِرَ مُزْدَجِرٌ، وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الاِسْتِغْفارَ سَبَبا لِدُرُورِ الرِّزْقِ، وَ رَحْمَةِ لِلْخَلْقِ، فَقالَ: سُبْحانَهُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفّارا، یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْكُمْ مِدْرارا وَ یُمْدِدْكُمْ بِاءَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ جَنّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَكُمْ اءَنْهارا فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَأً اسْتَقْبَلَ تَوْبَتَهُ، وَ اسْتَقالَ خَطِیئَتَهُ، وَ بادَرَ مَنِیَّتَهُ؛ خداوند بندگانش را هنگام ارتکاب کارهای بد، با کاهش ثمرات و زوال برکات و بسته شدن در گنجینه های خیر امتحان می کند، باشد که توبه کننده ای باز گردد و خطاکاری دست از گناه بکشد و پند آموزی عبرت بگیرد. خداوند، استغفار را وسیله سرشار شدن روزی و مایه رحمت به خلق قرار داده و فرموده است: استغفار کنید که خدا آمرزنده است تا آسمان را بر شما بباراند و با اموال و فرزندان و باغ ها و نهرهای جاری، شما را امداد و یاری کند. پس رحمت خدا بر کسی که روی به توبه آورد و از خطایش معذرت بخواهد».(7)

توبه، قرار گرفتن در چرخه رحمت الهی و بهره مندی از  برکات آن است: «كَانَ فِى الْأَرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَكُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّكُوا بِهِ أَمَّا الْأَمَانُ الَّذِى رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمَّا الْأَمَانُ الْبَاقِى فَالِاسْتِغْفَارُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ ما كانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ؛ در روی زمین دو امان وجود داشت که جلوی عذاب فراگیر الهی را نسبت به مردم گنهکار می گرفت: یکی وجود مبارک پیامبر خدا  و دیگری استغفار. آن امان که برداشته شد، پیامبر رحمت بود که از میان شما به جوار خدا رفت؛ اما آن امان باقی مانده، استغفار است؛ پس به آن چنگ زنید و از آن بهره مند شوید. خداوند فرمود: ای پیامبر، تا تو در میان این امتی، خداوند عذابشان نمی کند و تا استغفار و توبه می کنند، خداوند عذابشان نمی کند».(8)

نه تنها نباید از پیامدهای گناه که دامنگیر آدمی می شود، غافل بود؛ بلکه باید به آثار ترمیمی و اصلاحی توبه نیز امید داشت. باید توجه داشت که بلایای طبیعی همیشه نشان خشم طبیعت نیست؛ بلکه گاه هشدار و تازیانه عذاب الهی است.

 

پی نوشت ها :

1. نساء: 18.

2. زمر: 53.

3. خطبه 223.

4. خطبه 178.

5. حکمت 417.

6. خطبه 177.

7. خطبه 143.

8. حکمت 88.

زهرا رضاییان

بخش نهج البلاغه تبیان

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:02 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

جانشینان ناخلف صالحان

 

 


افرادى که نمى توانند در مسیر اخلاق انسانى سیر کنند، جانشینان ناخلفى براى احراراند که حتى لبها از ذکر و یاد آنها مضایقه دارند، کنایه از این که اینها برخلاف مسیر فطرت خود شنا مى کنند، اینها برخلاف تکوین و آفرینش حرکت مى کنند، اینها کسانى هستند که شکوفه آزادى را به دست پژمردگى سپردند .


دریای آزادی (سرود، آزادی)
فلسفه و ریشه علاقه انسان به آزادى الهام گرفته از وجدانیات او است، گرچه برهانى و استدلالى نیز هست، انسان، علاقمند به آزادى است چنانکه علاقمند به زیبائى است، او دوستدار گلى زیبا می باشد، و هرگز به دنبال استدلالى براى این دوستى نیست، یک مسأله فطرى و وجدانى است، این گرایش به آزادى نه تنها در انسان که در تمامى موجودات زنده نهفته است، حتى گیاه هم تمایل دارد آزادانه به هر سو رشد کند و محصور کردن آن در محیطى منافقات با طبیعت آن دارد، و چه بسیار دیده شده محصور کردن آن موجب پژمردگى و خشکى آن مى شود. نکته مهم این است که شکوفائى استعدادهاى هر موجودى در مسیر تکامل، هرگز با حبس شدن او حاصل نمى شود پیمودن این مسیر بدون آزادى ممکن نیست.

آزادى هدر دادن نیروها و سرمایه ها نیست، بلکه وسیله شکوفائى و بارور شدن استعدادها است.

از این جا آزادى منطقى و معقول از غیر منطقى و نامعقول جدا مى شود، تفاوت آزادى اسلامى با آزادى غربى روشن مى گردد؛ آزادى در منطق عقل و اسلام عبارت از آزاد بودن براى پیمودن مسیر تکامل و به فعلیت رسیدن استعدادها و شکوفائى خلاقیت ها است، اما آزادى شهوات و اسیر شدن انسان در چنگال هواها و پستیها که مایه هدر رفتن آب حیات و عمر و نیروهاى انسان در باتلاق رذالتها و بیچارگى ها است، نه جنبه منطقى، نه عقلى و نه اسلامى دارد.

این گونه آزادى، آزادى نیست، این نابودى ارزشها است، این پایمال کردن نیروهائى است که مى تواند در پشت سدّ اراده جمع شده و آینده ساز فرد و جامعه باشد، اگر انسان مسؤولیت دارد و اگر وسائل ترقى براى او فراهم شده، و اگر فلسفه آزادى تکامل است، باید آزادى او محدود در چهارچوبه اى منطقى باشد

فریاد اسلام، فریاد آزادى است، همانگونه که نقل شده سرور آزادگان حضرت سید الشهداء (علیه السلام) در زمین کربلا خطاب به لشکر عمرسعد فرمود: «اِنْ لَم یَکُنْ لَکُم دینٌ فَکُونُوا اَحْراراً فى دُنْیاکم» : «اگر دین هم ندارید و اعتقادى به مبدأ و معادى ندارید شما انسانید لااقل در دنیاى خود آزاده باشید!»

فکر نکنید فساد و تباهى و اسارتهاى نفسانى امروز پیدا شده که اولیاء خدا و ائمه (علیهم السلام) ما هم از این گونه امور در زمان خود مى نالیدند؛ مولى على(علیه السلام) در خطبه 129 نهج البلاغه چنین مى فرماید: «هر جا به مردم مى خواهى نظر کن، آیا غیر از این مى بینى که فقیرى از فقر رنج مى برد، و شکیبائى ندارد، و از آنچه خدا به او داده راضى نیست، یا ثروتمندى که شکر نعمت به جا نیاورده، کفران نعمت مى کند، یا بخیلى که بخل به مال خدا مى ورزد یا متمرد و سرکشى که گویا گوش او براى شنیدن مواعظ الهى سنگین شده است»

«کجایند نیکان و صالحان و آزادمردان و بخشندگان شما و کجایند مراعات کنندگان در کسب کارها و پاکان در کردارشان؟ آیا همگى کوچ نکردند، از این دنیاى پست و سراى درد و رنجى که عیش ها را مى شکند و آیا شما افراد پست و کم مقدار جانشین آن بزرگواران نشدید

 

سپس مى فرماید: «اَیْنَ خِیارُکم و صُلَحاؤُکم و أینَ اَحْرارُکم و سُمَحاؤکم! و اَیْنَ المُتَوَرّعون فى مَکاسِبهم و المُتَنَزّهوُنَ فى مَذاهِبِهم؟ اَلیسَ قَد ظَعَنُوا جمیعاً عن هذِه الدُّنیا الدّنیّة و العاجلَةِ المنغّصَة؟ و هل خُلِقْتُم الاّ فى حثالة لا تَلْتَقى بذَمهّم الشّفتان اِسْتِصْغاراً لِقَدرهم و ذِهاباً عَن ذِکْرِهم؟ فانّا للّه و انّا الیه راجعون»:

«کجایند نیکان و صالحان و آزادمردان و بخشندگان شما و کجایند مراعات کنندگان در کسب کارها و پاکان در کردارشان؟ آیا همگى کوچ نکردند، از این دنیاى پست و سراى درد و رنجى که عیش ها را مى شکند و آیا شما افراد پست و کم مقدار جانشین آن بزرگواران نشدید، شما آنهائى هستید که لبها (و دهانها) نمى خواهند حتى شما را مذمّت کنند، یعنى آن قدر شما را خوار مى دانند که نمى خواهند ذکرى از شما شود حتى اگر مذمتى باشد (و براى این مصیبت باید گفت) اِنّا لِلّه و اِنّا اِلَیْهِ راجِعون».(1)

از این کلمات مولى (علیه السلام) به خوبى روشن مى شود که: مسئله آزادى و حریّت که ریشه بسیارى از صفات اخلاقى است و این که آزادگان در قید و بند این دنیا نمى توانند بمانند و از این رو به سرعت در صدد کوچ کردن به دار آزادگى هستند، از ویژگى فرد آزاده عدم توجه به این دنیا است. مولى علی (علیه السلام) در جاى دیگر از نهج البلاغه مى فرماید: «اَلا حُرٌّ یَدَعُ هذه اللُماظةَ لاِهلها؟ انّه لَیسَ لاَنْفُسِکم ثَمَنٌ الاّ الجنّة فلا تَبیعُوها الاّ بها»: «آیا آزاده اى نیست که این دنیائى را که مانند ته مانده طعامى در دهان است دور انداخته، براى اهلش واگذارد؟ همانا براى روانهاى شما بهائى جز بهشت نیست، پس آنها را به غیر بهشت نفروشید».(2) آرى رهائى از دنیا و جلوات آن انسان حرّ مى طلبد.

و نیز از کلام مولى علی (علیه السلام) واضح شد افرادى که نمى توانند در مسیر اخلاق انسانى سیر کنند، جانشینان ناخلفى براى احراراند که حتى لبها از ذکر و یاد آنها مضایقه دارند، کنایه از این که اینها برخلاف مسیر فطرت خود شنا مى کنند، اینها برخلاف تکوین و آفرینش حرکت مى کنند، اینها کسانى هستند که شکوفه آزادى را به دست پژمردگى سپردند، اینها کسانى هستند که در آسمان حرّیت ستاره اى ندارند، اینها کسانى هستند که سوسوى فطرت را به خاموشى سپردند.

خالق آزادى تکوینى به ما داد و در راستاى آن با تشریع خود آن آزادى را تداوم بخشید و از ما خواست تا تشریعاً آزادى در مسیر زندگى را تطبیق با آزادى تکوین و ابتداى خلقت کنیم، او آزادى را در جهت عبودیت و تکامل داد، (یَا عِبَادِىَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِى وَاسِعَةٌ فَإِیَّاىَ فَاعْبُدُونِ)(3)«اى بندگان مؤمن من، زمین من گسترده است هر جا مى خواهید بروید ولى در مسیر عبادت من، سرزمین من براى بر باد دادن نوامیس مردم و کشت و کشتار و فساد آزاد نیست! و چه زیبا است، عبودیتى که عین حریت است! چه تماشائى است «عبد» بودن براى آن مولى! چه عزّتى است بنده خدا بودن و چه فخرى است که او ارباب این بنده باشد«(الهى کِفى بى عزّا اَنْ أکونَ  لک عبداً و کَفى بى فَخْراً اَنْ تکونَ لى ربّا» «این عزت و تاج سر براى من بس که تو خداى منى و این افتخار براى من کافى است که من سر بر فرمان و عبد تو هستم».

 

پی نوشت ها :

1 . خطبه 129 صبحى صالح و فیض الاسلام.

2 . نهج البلاغه، کلمه 448 فیض الاسلام و 456 صبحى صالح.

3 . سوره العنکبوت، آیه 56.  

فراوری: محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : سایت آیت الله مکارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:02 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

برای یک سفر  چقدر هزینه کنیم؟

 


اهل دنیا مسافرانى هستند که بند کوله‏بارشان را در غیر آن، باز مى‏کنند.

 


سفر نوروزی
مدت زیادی از سفرهای نوروزیمان نمی گذرد بنابراین هنوز حال و هوایش را از یاد نبرده ایم، از وسایل مورد نیاز حداقلی برگرفتیم و با توکل بر خدا راهی سفر شدیم، هر چند در کنار همه لذت ها سفرها سختی ها و خستگی خود را هم به همراه دارد، اما سفر است دیگر به زودی باید راه بازگشت را در پیش گرفت بد و خوبش هم موقت است .  

اگر انسان، دنیا را یک «سفر» و خود را «مسافر» آن بداند، سختى‏هاى آن، او را بى‏تاب و رنجور نمى‏سازد.

امام على علیه‏السلام کلام زیبایى در این باره دارد:

عِبادَ اللّه‏! اُوصیکم بِالرَّفضِ لِهذِهِ الدُّنیَا التّارِکةِ لَکم وإن لَم تُحِبّوا تَرکها ... فَإِنَّما مَثَلُکم ومَثَلُها کسَفرٍ سَلَکوا سَبیلاً فَکأَنَّهُم قدَ قَطَعوهُ ، وأمّوا عَلَما فَکأَنَّهُم قَد بَلَغوهُ.(نهج البلاغة، خطبه 99)؛ بندگان خدا! شما را به دل کندن از این دنیا سفارش مى‏کنم ، که شما را رها خواهد کرد، هر چند شما مایل به ترک آن نباشید... همانا مثل شما و مَثَل دنیا همانند مسافرانى است که تا مقدارى راه رفته‏اند، گویا تمام آن را پیموده‏اند و تا قصد رسیدن به نشانه‏اى (در میان راه) را دارند، گویا به آن رسیده‏اند .

همچنین در سفارش آن حضرت به فرزندشان امام حسن علیه‏السلام نیز آمده است:

یا بُنَیَّ إنّی قَد أنبَأتُک عَنِ الدُّنیا وحالِها وزَوالِها وَانتِقالِها ، وأنبَأتُک عَنِ الآخِرَةِ وما اُعِدَّ لأَهلِها فیها ، وضَرَبتُ لَک فیهِمَا الأَمثالَ ، لِتَعتَبِرَ بِها ، وتَحذُوَ عَلَیها . إنَّما مَثَلُ مَن خَبَرَ الدُّنیا کمَثَلِ قَومٍ سَفرٍ نَبا بِهِم مَنزِلٌ جَدیبٌ فَأَمّوا مَنزِلاً خَصیبا وجَنابا مَریعا ، فَاحتَمِلوا وَعثاءَ الطَّریقِ ، وفِراقَ الصَّدیقِ ، وخُشونَةَ السَّفَرِ ، وجُشوبَةَ المَطعَمِ ، لِیَأتوا سَعَةَ دارِهِم ، ومَنزِلَ قَرارِهِم ، فَلَیسَ یَجِدونَ لِشَیءٍ مِن ذلِک ألَما ، ولا یَرَونَ نَفَقَةً فیهِ مَغرَما ، ولا شَیءَ أحَبُّ إلَیهِم مِمّا قَرَّبَهُم مِن مَنزِلِهِم ، وأدناهُم مِن مَحَلَّتِهِم(نهج البلاغة، نامه 31)؛

اى فرزندم! همانا من تو را از دنیا و حالات آن و زوالش و دگرگونى‏اش آگاه ساختم، و از آخرت و آنچه براى اهلش در آن مهیّا شده، با خبر نمودم و در باره این دو ، برایت مثال‏هایى زدم تا از آنها عبرت بگیرى و در راه صحیح، گام نهى. مَثَل کسانى که دنیا را خوب آزموده‏اند ، همانند مسافرانى است که در سرمنزلى بى‏آب و آبادى و پرمشقّت که قابل ماندن نیست قرار گرفته‏اند و قصد دارند تا به منزلى پرنعمت و به ناحیه‏اى که در آن آسایش و راحتى است کوچ نمایند . پس مشقت‏هاى راه و دورى دوستان و سختى سفر و ناگوارى غذاها را تحمّل کردند تا به خانه وسیع خویش و سرمنزل قرار و آسایش خویش درآیند و از هیچ یک از این مشکلات، احساس درد نمى‏کنند و هزینه‏هاى مصرف شده را خسارت نمى‏شمرند و هیچ چیز برایشان محبوب‏تر از آن چیزى نیست که آنان را به منزلشان نزدیک‏تر سازد و به محلشان برساند.

همانا اهل دنیا همانند سواره‏اند؛ در حالى که آنان بار گشوده‏اند، راهنما بانگ زند و آنان کوچ کنند

 

در این بخش از کلام، به خوبى روشن است که شناخت واقعیت دنیا چه نقشى در به حرکت درآوردن انسان به سوى آخرت دارد. همچنین مشخص مى‏شود که شناخت مقصد و مقصود، و عشق به آن، چه نقش مهمّى در افزایش توان تحمّل و مقاومت در برابر سختى‏ها و مشکلات دارد؛ به اندازه‏اى که گویا هیچ درد و رنجى را ندیده و هر چیزى که او را به مقصدش برساند ، دوست داشتنى و شیرین است، هر چند سخت و تلخ باشد.

امام باقر علیه‏السلام نیز مى‏فرماید :

أهلُ الدُّنیا سَفرٌ یَحُلّونَ عَقدَ رِحالِهِم فی غَیرِها(تحف العقول، ص299)؛ اهل دنیا مسافرانى هستند که بند کوله‏بارشان را در غیر آن ، باز مى‏کنند.

امام على علیه‏السلام مى‏فرماید :

أهلُ الدُّنیا کرکبٍ یُسارُ بِهِم وهُم نِیامٌ(نهج البلاغة ، حکمت 64)؛ اهل دنیا همانند سواره‏اى هستند که آنان را مى‏برند در حالى که خواب‏اند.

و یا مى‏فرماید:

إنَّ أهلَ الدُّنیا کرَکبٍ ؛ بَیناهُم حَلّوا إذ صاحَ بِهِم سائِقُهُم فَارتَحَلوا (نهج البلاغة ، حکمت 415) ؛ همانا اهل دنیا همانند سواره‏اند؛ در حالى که آنان بار گشوده‏اند، راهنما بانگ زند و آنان کوچ کنند.

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : کتاب رضایت از زندگی عباس پسندیده

 

ارسال به

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:03 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

چگونه می توان تفکری خلاق داشت؟

 

 


تربیت اندیشه خلاّق و تولیدگر، رمز پیشرفت عقل و راه رسیدن به «توسعه» است آنجا که ترجمه و تقلید است و تفکر و اندیشیدن تنها تلاش در فهمیدن محتوا و اندیشه دیگر خلاصه می شود، هرگز پیشرفتی حاصل نمی گردد .

 

تفکر
انواع تفکّر

ممکن است تفکر و اندیشیدن در زندگی آدمی به چند صورت تحقق پذیرد:

1- یک نوع تفکر ساده و ساده انگارانه که صاحب اندیشه، خود را با افکار مالیخولیائی، دور از واقع انگارد و از کاهی، کوهی سازد که مثلاً فردی عادی، خود را دانشمندی بزرگ تصور نماید که خیالی بیش نیست.

2- نوع دیگر تفکر و اندیشیدن، تفکر کاربردی است که صاحب اندیشه را تنها در حل مسائل و مشکلات روزمره کمک نماید.

3- نوع سوم تفکری است توجیه گرانه که آدمی خود را در برابر کارهای انفعالی و احیانا تجاوز کارانه خود، توجیه نماید و به تعبیر قرآن کریم، با عذر تراشی وجدان خود قاضی کرده  و قانع سازد.

«إنّ الإنسانَ عَلی نَفْسِهِ بَصیِرَةٌ وَ لَوْ أَلْقی مَعاذِیرَهُ» (سوره قیامة/14)

4- نوع چهارم، تفکر خلاق و تولید کننده ای است که هدفش حل مشکلات بزرگ و پیچیده می باشد و چنین اندیشه هائی است که به ابتکار و تحول می انجامد!

البته طبیعی است که تحول ملت ها و تحول جوامع، تنها در پرتو چنین اندیشه های خلاق و آفریننده، تضمین شده است و رمز تکامل بشری و تحول اجتماعی همین بوده است و بس.

 

تحلیل اندیشه خلاّق

آن تفکری می تواند خلاق و سازنده باشد که مشکل ترین مسأله انسان را که برای او عارض می شود، حل کند و راه حل نشان دهد.

دقیقا این نوع تفکر است که مورد عنایت مربیان و روانشناسان قرار گرفته است و از این نظر مورد توجه و عنایت امام علی علیه السلام هم می باشد. روش هائی که از طرف دانشمندان علوم تربیتی در این زمینه ارائه شده است، حائز اهمیّت است.

امام علی علیه السلام نیز در بیان خود، به این نکته اشاره می کند:

«خُذ بما مَضی علیه الأوَّلُونَ مِن آبائکَ و الصالِحُونَ مِن أهلِ بیتکَ فانّهم لَم یَدعُوا أَن نَظرُوا إلی أنفُسهِم کما أَنتَ ناظرٌ و فکّروا کما أنتَ مُفکّر(1)» ؛

بر آنچه بر تو واجب داشته، بسنده کردن و رفتن به راهی که پدرانت پیمودند و پارسایان خاندانت بر آن راه بودند. چه آنان از نگریستن در کار خویشتن باز نایستادند چنانکه، تو می نگری و نه از اندیشیدن چنانکه تو می اندیشی.

اگرحاضر نیستی مطلبی را که گفتم بدون آموزش بپذیری و موضوعی همانند آنان بیاموزی باید از روی دقت و تعلیم بخواست خود برسی نه اینکه در مطالب مشتبه و دشمنی آموز فرو روی قبل از اینکه وارد آموزش شوی باید از خدای خود کمک بگیری و از او توفیق بخواهی

 

در مرحله پرورش، تحلیل و تجزیه به عناصر تشکیل دهنده، پایان می یابد و هر چقدر مشکلات و مجهولات، دشوار باشد، نیاز به وقت بیشتر و تأمّل بیشتر و زیادتر است. لذا بهتر است متفکر در حل مشکلات و مجهولات درنگ و تأمل نماید و با آگاهی کامل و ادراک تمام، در حل آن بکوشد.

امام علی علیه السلام در این خصوص می فرماید:

«فَإنْ أَبَتْ نفسَک أن تقبَل ذلک دُونَ أَن تعلمَ کما علِمُوا فَلْیَکُنْ طلبُکَ بتفهم و تعلم لا بتورط الشبهاتِ و ترک کلّ شائبَةٍ أو لجتک فِی شبهة أو اسلَمَتک إلی ضلالَةٍ أیْقَنْتَ أَن قد صقا قلبکَ فَخَشَعَ و تَمَّ رأیک فاجتَمَعَ و کان همّتک فی ذلک همّا واحدا فانظُر فما فسَّرتُ لک»(2) ؛

اگر حاضر نیستی مطلبی را که گفتم بدون آموزش بپذیری و موضوعی همانند آنان بیاموزی باید از روی دقت و تعلیم بخواست خود برسی نه اینکه در مطالب مشتبه و دشمنی آموز فرو روی قبل از اینکه وارد آموزش شوی باید از خدای خود کمک بگیری و از او توفیق بخواهی. هر موضوعی که ممکن است تو را به اشتباه  و یا گمراهی بیندازد، رها کنی. اگر یقین کردی که قلبت روشن و تسلیم خداست، و رأی تو کامل و فکرت متمرکز است و یک تصمیم داری در آنچه به تو می گویم دقت کن.

 

چند نکته تربیتی

اینک برای زمینه سازی و برنامه ریزی تربیتی، به چند نکته اشاره می کنیم:

 

1- ایجاد فضای تربیتی مؤثّر برای اندیشه خلاّق.

اگر جامعه اسلامی بخواهد راه تربیتی امام علی علیه السلام را در پیش گیرد، باید فضای اجتماعی تربیتی و فرهنگی را برای پرورش اندیشه خلاق در نسل نوخاسته فراهم نماید و به آنها بفهماند که اگر ملتی بخواهد، ملتی متکی به خود و مستقل باشد، باید در جامعه، اندیشه خلاّق و تولیدگر به وجود آید و آحاد ملّت، نظر مستقل و آگاهانه نسبت به موضوعات اجتماعی داشته باشد.

امام علی علیه السلام به مالک اشتر فرماندار خود در مصر نوشت:

«و أَکثِرْ مِن مدارِسَةِ العُلماء و مُثافتةِ الحُکماء فی تثبیتِ ما صلَحَ علیه أَمْرُ بلادِکَ و اِقامَةِ ما استقامَ به النّاس قبلکَ(3)؛ با دانشمندان فراوان گفتگو کن و با حکیمان فراوان سخن در میان نِه. در آنچه کار شهرهایت را استوار سازد و نظمی را که مردم پیش از تو بر آن بوده اند، برقرارساز .

 

همایش
2- ایجاد همایش های علم

مجالست و همنشینی با دانشمندان و برپائی همایش های علمی و طرح مسائل دقیق اجتماعی، فرهنگی، انگیزه مهمی برای تحریک اندیشه ها و تولید تفکر خلاّق است و مباحثه و مناقشه با حکیمان و اندیشه ورزان صاحب نظر، راه دیگری است که ممکن است از راه «نقد و بررسی» اندیشه ها، تقویت «عقلانیت» پدید آید.

 

3- استفاده از تجربه دیگران

استفاده از تجربه دیگران و بهره گیری از اندوخته و تجارب ملل دیگر، راه دیگری است در پرورش اندیشه خلاّق. چنانچه در پیشرفت تمدن ها و ایجاد تحولات اجتماعی چنین عاملی بسیار قابل ملاحظه  می باشد.

امام علی علیه السلام به مالک می گوید:

«و الواجِبُ علیک أَنْ تتذَکَّر ما مَضی لِمَن تقدمک من حکومةٍ عادلةٍ أوْ سُنة فاضِلَةٍ أَو أَثر عن نبیّنا أو فریضةٍ فی کتابِ اللّه فتقتدی بما شاهَدْتَ مما علمنا به فیها و تجتهد لنفسک فی اتّباع ما عَهِدْتَ إلیک(4)

دانشمندان فراوان گفتگو کن و با حکیمان فراوان سخن در میان نِه. در آنچه کار شهرهایت را استوار سازد و نظمی را که مردم پیش از تو بر آن بوده اند، برقرارساز

 

و بر تو واجب است به خاطر داشتن آنچه بر والیان، پیش از تو رفته است از حکومت عدلی که کرده اند و سنت نیکوئی که نهاده اند، یا اثری که از پیامبر ما بجاست، و یا واجبی که در کتاب خدا است، پس اقتدا کنی بدانچه دیدی ما بدان رفتار کردیم و بکوشی در پیروی آنچه در این عهدنامه بر عهده ی تو نهادم.

 

4- تأنّی و درنگ درصدور حکم

تأنّی و درنگ و عجله نکردن در صدور حکم یک اثر تربیتی دیگری دارد که از این فرمان به دست می آید.

مربّی و متفکر، لازم است که همواره با تأمل و درنگ، مسائل را دنبال کند و از داوری عجولانه بپرهیزد و از هرگونه عجله و تسریع بی مورد، اجتناب ورزد.

امام می فرماید:

«ایّاک بالعجلة بالأمور قَبْل اَوانِها اَوْ التسقط فیها عند امکانها او اللجاجة فیها إذا تنکرت عنها اذا استوضَحْت فَضعْ کلّ اَمْرٍ موضِعَهُ وَ اوقِع کُل اَمر موقَعَهُ(5)».

بپرهیز از شتاب در کارهائی که هنگام انجام آن نرسیده یا سستی در آن چون انجامش ممکن گردیده یا ستیزیدن در کارهائی که راه راست در آن ناپایدار است یا سستی ورزیدن آنگاه که آشکار است. پس هر چیز را جای آن بدار و هر کاری را به هنگام آن بگذار.

تربیت اندیشه خلاّق و تولیدگر، رمز پیشرفت عقل و راه رسیدن به «توسعه» است آنجا که ترجمه و تقلید است و تفکر و اندیشیدن تنها تلاش در فهمیدن محتوا و اندیشه دیگر خلاصه می شود، هرگز پیشرفتی حاصل نمی گردد.

شهید صدر(ره) چنان این مطلب را  ترسیم کرده  که؛ «ضرورت دارد عالمان ما، بر مبنای رفتار اجتماعی انسان ها و مسلمان ها، اجتهاد را پیاده نمایند و قطعا نتیجه دیگری به دست خواهند آورد

شاهد زنده دیگر این باب «تدریس تطبیقی» پیشنهادی است که استاد علامه سبحانی در خاطرات خود و در کنگره مراکش در جمع دانشمندان مسلمان مطرح ساخته که نظر اکثریت حاضران را جلب کرده است.

 

پی نوشت ها :

1- نهج البلاغه، نامه 31

2-. همان،

 3-نهج البلاغه، نامه 53

4- نهج البلاغه، نامه 53

5-نهج البلاغه، نامه 31.

مهناز وکیلی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:03 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

آیا همیشه حق با اکثریت است؟

 

 


در دنیاى امروز همه جا سخن از اکثریّت ها است، و امروزه بسیارى از مسایل سرنوشت ساز بشر، بر محور رأى اکثریّت دور مى زند، معیار چیست؟

 

اکثریت
اکثریت از منظر دین مبین اسلام

از نظر دین مبین اسلام اکثریت از آن جهت که اکثریت است، معیار قرار نمی گیرد و ارزشی ندارد. رای و نظر اکثریت را نه می توان به طور مطلق پذیرفت و نه می توان به طور مطلق رد نمود، بلکه اسلام دین معیارها و ضوابط راستین است و معیار در پذیرش هر امری، حق بودن است. اما اینکه حق چیست و باطل کدام است با توجه به تعاریف گوناگونی که از دو مفهوم متضاد حق و باطل ارائه شده، جای تامل دارد. از دیدگاه اسلام حق مطلق، ذات مقدس خداوند است. بر همین اساس، معیار حقانیت هر امری به ارتباط یا عدم ارتباط آن به حق مطلق بستگی دارد. از میان همه مسلک ها، دین خداوند و به تبع آن، کتاب دین، قرآن نیز حق است. در نتیجه آنچه با پیام های قرآنی و موازین دینی مطابقت نداشته باشد، باطل خواهد بود. از نظر اسلام حکومت از آن خداست و قوانین باید قانون الهی باشد و فقط اصول و احکام دینی و الهی می تواند در جامعه جنبه عملی و اجرایی داشته باشد، از این رو کسی حق حکومت را داراست که عالم و آگاه به احکام و قوانین الهی باشد و بر اجرای آنها نظارت و کنترل داشته باشد. از این رو رای و انتخاب اکثریت باید تحت نظر قانون الهی و اصل الهیات باشد.

قال على (علیه السلام):

«اَیُّهَا النّاسُ لا تَسْتَوْحِشُوا فى طَریقِ الْهُدى لِقِلَّةِ اَهْلِهِ»؛ «اى مردم! در طریق هدایت از کمى طرفداران آن وحشت نکنید.»(1)

 

شرح و تفسیر

یکى از آفت هاى عقل انسان، تسلیم شدن در برابر اکثریّت کمّى جامعه است، که از آن در آیات قرآن و روایات معصومان (علیهم السلام) نهى شده بلکه در برخى از این آیات، به مدح اقلیّت و مذمّت اکثریّت پرداخته شده است مثلا در آیه شریفه 116 سوره انعام مى خوانیم: «وَ اِنْ تُطِعْ اَکْثَرَ مَنْ فِى الاَْرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبیلِ اللهِ»؛ «اگر از بیش تر کسانى که در روى زمین هستند اطاعت کنى، تو را از راه خدا گمراه مى کنند» علاوه بر این، در بیش از ده آیه اکثریت به جهالت، و در 5 آیه به ناسپاسى، و در 4 آیه به فقدان ایمان، توصیف شده است.

مسأله اکثریّت در دنیاى امروز، راه چاره بیچارگى است! زیرا معیارى براى اکثریّت کیفى در جوامع غیر دینى وجود ندارد و همه مدعى هستند که بهترین هستند. بنابراین براى حفظ نظام جامعه ناچارند طبق نظر اکثریّت عمل کنند هر چند به مقتضاى آن، یک عالم دانشمند و مدیر و مدبّر یک رأى، و یک فرد بى سواد ناآگاه هم یک رأى داشته باشد! بنابراین آیات مزبور و مانند آن ناظر به یک جامعه سالم و صالح نیست

 

حال با توجّه به آنچه از آیات و روایات استفاده مى شود، که اکثریّت مذمّت شده، و از سوى دیگر در دنیاى امروز همه جا سخن از اکثریّت ها است، و امروزه بسیارى از مسایل سرنوشت ساز بشر، بر محور رأى اکثریّت دور مى زند، معیار چیست؟

پاسخ این است که جوامع بشرى متفاوت است، اگر در جامعه اى صالحان متولیّان امور آن باشند، بدون شک تبعیّت از اکثریّت تقوى و صلاح است، ولى اگر هواپرستان متولیان امور جامعه اى بودند، هیچ گاه اسلام تبعیّت از اکثریّت هواپرست را سفارش و توصیه نمى کند زیرا با منطق و عقل سازگار نیست.

به تعبیر دیگر اسلام تابع اکثریّت کیفى است، نه اکثریّت کمّى! به همین جهت خداوند متعال در آیه شریفه هفتم سوره هود و دوم سوره ملک مى فرماید: (لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلا) و نفرمود: «اَکْثَرُ عَمَلا» چون اکثریّت کیفى مهمّ است، نه اکثریّت کمّى! ولى توجّه این نکته مهمّ است که مسأله اکثریّت در دنیاى امروز، راه چاره بیچارگى است! زیرا معیارى براى اکثریّت کیفى در جوامع غیر دینى وجود ندارد و همه مدعى هستند که بهترین هستند. بنابراین براى حفظ نظام جامعه ناچارند طبق نظر اکثریّت عمل کنند هر چند به مقتضاى آن، یک عالم دانشمند و مدیر و مدبّر یک رأى، و یک فرد بى سواد ناآگاه هم یک رأى داشته باشد! بنابراین آیات مزبور و مانند آن ناظر به یک جامعه سالم و صالح نیست.

 

پیام این حدیث

ما نباید در زندگى اخلاقى خویش تابع اکثریّت ها باشیم، هر چند مجبوریم در زندگى سیاسى تابع باشیم. بنابراین اگر اکثریّت مردم روى زمین مال حرام مى خورند و پرهیز نمى کنند، ما نباید به رنگ جماعت اکثریّت درآییم. اگر اکثریّت مردم به هنگام به خطر افتادن منافع خویش دروغ مى گویند، ما نباید از صف راستگویان، به بهانه در اقلیّت بودن آن ها، خارج شویم و از کمى تعداد و نفرات صادقین بترسیم و در صف دروغگویان درآییم. انسان مؤمن در مسایل اخلاقى باید مستقل باشد، یعنى اگر تمام مردم روى زمین (فرضاً) آلوده شراب شدند او نباید از تنهاییش در این مسیر به خود هراس راه دهد و از منطق رسواى «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!» پیروى کند. یا بگوید: «چه کسى راست مى گوید که ما راست بگوییم؟» و مانند این ها زیرا بدون شک فرداى قیامت این بهانه ها پذیرفته نیست. زمانى انسان صالح مى شود و در مسیر سلوک الى الله قرار مى گیرد، که نگاه نکند دیگران چه مى گویند، بلکه بنگرد خداوند چه مى گوید.

پروردگارا ما را همواره در طریق حق بدار، و وحشت تنهایى در راه حق را از ما زایل کن.

 

پی نوشت ها:

1. نهج البلاغه، خطبه 201.

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منابع : سایت آفتاب

كتاب 110 سرمشق از سخنان حضرت على(علیه‎السلام)، آیت الله مكارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:03 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

ثروت هایی که بزودی نیست می شوند

 


روزی انسان‌ها را اندازه‌گیری و مقدر فرمود، گاهی کم و زمانی زیاد و به تنگی و وسعت بگونه‌ای عادلانه تقسیم کرد تا هر کس را که بخواهد با تنگی روزی یا وسعت آن بیازماید، و با شکر و صبر، غنی و فقیر را مورد آزمایش قرار دهد پس روزی گسترده را با فقر و بیچارگی درآمیخت، و تندرستی را با حوادث دردناک پیوند داد .

 


ثروت

«و قدّر الأرزاق فکثّرها و قَلَّلَها،  وقَسَّمَها علی الضَّیق و لا سَّعَهِ فَعَدَل فیها لِیَبتَلیَ مَن أراد بمیسورها و معسورها،وَ لِیَختَبِرَ بذلک الشکر و الصبر مِن غَنَیها و فقیرها. ثم قرن بسعتها عقابیل فاقتها ،و بسلامَتها طوارق آفاتها و بفرج أفراحها غُصَصَ اتراحها، و خلق الآجال فأطالها و قَصَّرها، و قَدَّمَها و أخّرها،و وَصَلَ بالموت أسبابها و جَعَلَهُ خالجاً لِأَشطانها وقاطعاً لمراترأقرانها»1

 

شرح گفتار

امیرمتّقیان علی (علیه السلام) در این فراز از خطبه 91 نهج البلاغه از نوع رفتار پروردگار هستی و نیز آزمون فراگیری که در این خصوص از بندگان خویش به عمل می آورد سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید: «روزی انسان ها را اندازه گیری و مقدر فرمود، گاهی کم و زمانی زیاد و به تنگی و وسعت بگونه ای عادلانه تقسیم کرد تا هر کس را که بخواهد با تنگی روزی یا وسعت آن بیازماید، و با شکر و صبر،غنی و فقیر را مورد آزمایش قراردهد پس روزی گسترده را با فقر و بیچارگی در آمیخت، و تندرستی را با حوادث دردناک پیوند داد، دوران شادی و سرور را با غصّه و اندوه نزدیک ساخت اجل و سرآمد زندگی را مشخص کرد، آن را گاهی طولانی و زمانی کوتاه قرار داد، مقدّم یا موخّر داشت و برای مرگ اسباب و وسائلی فراهم ساخت و با مرگ رشته های زندگی را در هم پیچید و پیوندهای خویشاوندی را از هم گسست تا آزمایش گردند»

فرمایش مولای متّقیان علی(علیه السلام) بیانگر آن است که آزمون الهی نسبت به همه یکسان و یک نواخت نبوده بلکه پروردگار عالم هر یک از انسان ها را به نوعی مورد ابتلا و آزمایش قرار می دهد گروهی را با فراوانی ثروت و گروهی را با فقر و نداری، عدّه ای را با سلامتی و تندرستی ودسته ای را با مریضی و بیماری مورد آزمایش خویش قرار می دهد.

خداوند بی همتا در بخشی از کلام نورانی خویش از این امر سخن به میان آورده و در این باره میفرماید: «ولَنبلوَنَّکُم بشی مِنَ الَخوفِ والجوعِ ونَقصٍ مِنَ الأموالِ والأنفسِ والثَمراتِ وبشِرالصابرینِ» 2

مسلما شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و زیان مالی و جانی و کاهش محصولات می آزماییم و صابران رابشارت ده.

بنابراین ما در این دنیا نباید بخاطر از دست دادن نعمت ها غبار غم و غصّه را در خانه ی قلب خود نشانده و از نابودی آنها خشمگین و ناراحت شویم، چرا که این نعمت ها همگی موهبت الهی بوده و آن یگانه خالق هستی بنا به صلاح دید خویش و به جهت آزمایش انسان ها یک روز آنها را به ما بخشیده و روزی هم بازپس خواهد گرفت.

 

عبور از گذرگاه الهی

آنچه پیرامون امتحان و آزمایش های الهی می توان گفت: آن است که در طول حیات آدمی شاید گذرگاهی خطرناک تر و سرنوشت سازتر از آزمون الهی وجود نداشته باشد.

ما در این دنیا نباید بخاطر از دست دادن نعمت ها غبارغم و غصّه را درخانه ی قلب خود نشانده و از نابودی آنها خشمگین و ناراحت شویم، چرا که این نعمت ها همگی موهبت الهی بوده وآن یگانه خالق هستی بنا به صلاح دید خویش و به جهت آزمایش انسان ها یک روز آنها را به مابخشیده و روزی هم بازپس خواهد گرفت

 

وقتی رنج و عذاب به اوج خود رسیده و آزمایشات سخت الهی یکی پس از دیگری به منظور محک زدن به سراغ انسان می آید، عرصه ی زندگی تا حدّ قابل توجه ای بر آدمی تنگ می شود.

در این هنگام است که انسان می تواند سرنوشت خود را رقم بزند، سرنوشتی زیبا و درخشان یا تاریک و ظلمانی که این بستگی به نوع عملکردی دارد که انسان از خود بروز می دهد.

در این میان آنچه ما را سرافراز و پیروز خواهد نمود آن است که به ندای وحی الهی که می فرماید: «وَ بشِرالصابرین» گوش جان فراداده و در مقابل سختی ها و مصائب صبر و مقاومت نماییم تا به خوبی از عهده ی آزمایش های الهی برآییم.

حال اگر انسان با تکیه بر نیروی عظیم ایمان و مددجویی از خالق متعال چون کوه در مقابل سختی ها ایستاده و کمر خم نکرده بشارت الهی شامل حالش شده و در نهایت روزی فراخواهد رسید که دوران رنج و محنت پایان یافته و چراغ آسایش و رفاه ابدی در زندگی اش روشن خواهد گشت آسایشی که با آمدنش روح تازه ای در کالبد وجود انسان دمیده می شود و عطش کویر دل انسان از آب رحمت الهی سیراب می گردد.

خالق هستی نیز در قیامت به پاس صبر و شکیبایی بنده اش پذیرایی جانانه از او به عمل آورده و ملائکه رحمت الهی به فرمان خداوند بی همتا از او استقبال گرمی به عمل آورده و به هنگام ورود در بهشت عاشقانه به او خواهند گفت: «سلام بر شما پاک شدید سپس برای همیشه داخل بهشت شوید.»3

انسان شکیبا نیز در مقابل چنین استقبال گرم و مثال زدنی زبان به ستایش حضرت حق گشوده و می گوید:(الحمدُ لله الذّی صدقنا وَعدَهُ واَورَثَنا الارضَ نَتَبَواُ مِنَ الجنه حیثُ نشاءُ فَنِعمَ اَجرُ العاملین)4 ؛ سپاس خدایی را که به وعده خویش درباره ما وفا کرد و زمین(بهشت) را میراث ما قرار داد که هر جا را بخواهیم منزل گاه خود قرار دهیم، پس چه نیکوست پاداش عمل کنندگان.

بنابر این ما انسان ها تا زمانی که خون حیات در رگ هایمان جاری است و در این دنیا زندگی می کنیم همواره باید راه خود را از کسانی که در مقابل کوچکترین حوادث ناگوار ساز بی صبری سر می دهند و از ساحت قدس الهی شکوه و گلایه می نمایند، جدا نموده و با پیوستن به مردان بزرگ الهی و پیشگامان عرصه صبر و مقاومت به هنگام برخورد با حوادث و رخدادهای تلخ و دردناک صبر و شکیبایی پیشه نماییم تا در نتیجه از برکات عظیم معنوی و سرچشمه جوشان فیوضات الهی بهره مند شویم.

 

حضرت ایوب

پیامبر خدا در بوته آزمایش

یکی از پیامبران بزرگ الهی که همواره در مقاومت و ایستادگی مثال زدنی بوده و صبر او ضرب المثل شده است حضرت ایّوب است.

حضرت ایّوب(علیه السلام) دارای گوسفندان و شترها و گاوهای بسیار بود، و ثروت کلانی بدست آورد بعلاوه در توسعه کشاورزی کوشید و دارای مزارع و باغ ها، ساربانان، چوپانان غلامان و فرزندان بسیاری گردید او با اینکه در میان انواع نعمت های الهی قرار داشت ولی همواره شکر و سپاس الهی می گفت و به عبادت خدا اشتغال داشت و به مستمندان رسیدگی می کرد و آنچه از وظایف و مسئولیت های دینی و انسانی بود همه را به گونه ای شایسته انجام می داد ابلیس به زندگی ایّوب حسد برد، به پیشگاه خداوند چنین عرض کرد: «اگر ایوب این همه شکر نعمت تو را به جا می آورد از این روست که زندگی مرفه و وسیعی به او داده ای»

وقتی رنج و عذاب به اوج خود رسیده و آزمایشات سخت الهی یکی پس از دیگری به منظور محک زدن به سراغ انسان می آید، عرصه ی زندگی تا حدّ قابل توجه ای بر آدمی تنگ می شود

 

ولی اگر نعمت های مادّی را ازاوبگیری هرگز شکرتورا به جای نمی آورد اینک برای امتحان مرا بردنیای او مسلط کن تا معلوم شود که مطلب همین است که گفتم. خداوند برای اینکه این ماجرا سندی برای همه رهروان راه حق باشد به شیطان این اجازه را داد ابلیس پس از این اجازه به سراغ ایّوب (علیه السلام) آمد و اموال و فرزندان او را یکی پس از دیگری نابود کرد.

ابلیس از خدا خواست بر گوسفندان و زراعت ایّوب (علیه السلام) مسلط شود این اجازه به او داده شد ابلیس همه زراعت ایّوب را آتش زد و گوسفندان او را نابود کرد ولی ایّوب نه تنها ناشکری نکرد بلکه بر حمد و شکرش افزوده شد سرانجام شیطان از خدا خواست که بر بدن ایّوب مسلط شود و باعث بیماری شدید او گردد، خداوند به او اجازه داد شیطان آنچنان ایوب(علیه السلام) را بیمار کرد که از شدت بیماری و جراحت حتی توان حرکت را نداشت، حدود هفت یا هفده سال در این وضعیت بود ولی هرگز ناسپاسی نکرد خلاصه نعمت ها یکی پس از دیگری از حضرت ایّوب گرفته می شد و او همچنان در مقابل این حوادث صبور و شکیبا بود و به شکر و سپاس الهی مشغول بود.

در برخی تواریخ آمده پس از این همه حوادث سر به سجده نهاد و عرض کرد: «ای خدا! ای آفریننده شب و روز. برهنه به دنیا آمدم برهنه به سوی تو می آیم. پروردگارا تو به من دادی و تو از من باز پس گرفتی، بنابراین به هر چه تو بخواهی خشنودم.»

آری حضرت ایّوب با صبر و مقاومت و شکر، روزهای پراز رنج و سختی را گذراند و اصلاً نه در قلب و نه در زبان و نه در نهان و نه در آشکارا اظهار نارضایتی نکرد، زبان حالش به خدا این بود:

                                تو را خواهم، نخواهم نعمتت، گر امتحان خواهی

                                                                           در رحمت به رویم بند و درهای بلا بگشا

هنگامی که حضرت ایّوب(علیه السلام) از آزمایش سخت الهی پیروز و سربلند بیرون آمد خداوند درهای رحمت خویش را به روی او گشود و به دوران رنج و محنت او پایان داد.

مطابق آیات قران کریم، خداوند خطاب به حضرت ایّوب فرمود: پای خود را بر زمین بکوب چشمه آبی از زیر پایش شروع به جوشیدن کرد، آبی که هم خنک است برای شست و شو و هم گوارا و لذت بخش برای نوشیدن، ایّوب بدن خود را با آب آن چشمه زلال شستشو نمود و از آن نوشید، تمام دردها و رنج ها از بدنش برطرف گردید و آنچه از اموال و زراعت و دام و فرزندان از دست داده بود همه به اذن خدا بازگشتند و بهتر و افزونتر از قبل به سراغ ایّوب آمدند.5

 

  پی نوشت ها :                                                                 

1ـ فرازی ازخطبه 91نهج البلاغه ،ص168،ترجمه محمد دشتی

2ـسوره بقره،آیه155

3ـسوره زمر،آیه73

4ـ همان،آیه74

مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:04 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

  •  
  • سه شنبه 22/1/1391
  • تاريخ :

عیوب پنهان شدن حاکم از مردم

 


اما بعد (از این دستور) هیچ گاه خود را در زمانى طولانى از رعایا پنهان مدار، زیرا پنهان ماندن زمامداران از چشم رعایا موجب نوعى کم اطلاعى نسبت به امور (مردم و کشور) مى شود و آنها را از آنچه نسبت به آن پنهان مانده اند بى خبر مى سازد در نتیجه مسائل بزرگ نزد آنان کوچک و امور کوچک در نظر آنها بزرگ مى شود، کار خوب، زشت جلوه مى کند و کار زشت، خوب.
نامه

امام علی(علیه السلام) در بخشی از عهدنامه خود با مالک بن اشتر نخعی درباره لزوم رابطه نزدیک میان والى و توده هاى مردم سخن مى گوید و معایب دور ماندن او از آنها را شرح مى دهد و با دلایل مختلف روشن مى سازد که نباید والى خود را از مردم پنهان دارد و اگر شرائطى ایجاب کند که از آنها پنهان شود نباید این پنهانى به طول انجامد. مى فرماید: «و اما بعد (از این دستور) هیچ گاه خود را در زمانى طولانى از رعایا پنهان مدار، زیرا پنهان ماندن زمامداران از چشم رعایا موجب نوعى کم اطلاعى نسبت به امور (مردم و کشور) مى شود»؛ (وَأَمَّا بَعْدُ فَلاَ تُطَوِّلَنَّ احْتِجَابَکَ(1) عَنْ رَعِیَّتِکَ، فَإِنَّ احْتِجَابَ الْوُلاَةِ عَنِ الرَّعِیَّةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضِّیقِ، وَقِلَّةُ عِلْم بِالاُْمُورِ).

در طول تاریخ بسیار دیده شده که حواشى سلطان و اطرافیان زمامدار او را عملاً در محاصره خود قرار مى دهند و تنها اخبارى را به او مى رسانند که موجب خشنودى او یا به نفع حواشى و اطرافیان باشد و به این ترتیب او را از آنچه در کشور مى گذرد دور مى سازنند و این وضع، بسیار براى اداره یک کشور خطرناک است. اما هنگامى که او با آحاد مردم در جلساتى تماس داشته باشد واقعیت هاى دست اوّل به او منتقل مى شود و حتى خیانت اطرافیان و مظالم آنها آشکار مى گردد.

یکى از دستورات اسلامى این بوده که زمامداران، امامت جماعت را بر عهده مى گرفتند. یعنى در میان مردم همه روز حاضر مى شدند و این کار مى توانست بسیارى از واقعیت ها را به آنها منتقل کند. خواه تلخ باشد یا شیرین.

آن گاه در ادامه این سخن مى فرماید: «و آنها را از آنچه نسبت به آن پنهان مانده اند بى خبر مى سازد در نتیجه مسائل بزرگ نزد آنان کوچک و امور کوچک در نظر آنها بزرگ مى شود، کار خوب، زشت جلوه مى کند و کار زشت، خوب; و حق و باطل با یکدیگر آمیخته مى شود. (و به یقین تدبیر لازم براى امور کشور در چنین شرایطى امکان پذیر نیست)»؛ (وَالاِحْتِجَابُ مِنْهُمْ یَقْطَعُ عَنْهُمْ عِلْمَ مَا احْتَجَبُوا دُونَهُ فَیَصْغُرُ عِنْدَهُمُ الْکَبِیرُ، وَیَعْظُمُ الصَّغِیرُ، وَیَقْبُحُ الْحَسَنُ، وَیَحْسُنُ الْقَبِیحُ وَیُشَابُ(2) الْحَقُّ بِالْبَاطِلِ).

امام(علیه السلام) به روشنى آثار شوم این دور ماندن از مردم را بیان فرموده و انگشت روى جزئیات گذاشته است، زیرا زمامدار در صورتى مى تواند تصمیم صحیح در اداره امور کشور بگیرد که حوادث خوب را از بد و بد را از خوب و حق را از باطل و باطل را از حق بشناسد. بلکه در اندازه گیرى هاى حوادث نیز به خطا نرود. اگر حادثه کوچکى را بزرگ ببیند و تصمیمات شدید نسبت به آن بگیرد به یقین گرفتار مشکلات مى شود و همچنین به عکس اگر حوادث مهم را اطرافیان و حواشى در نظر او کوچک جلوه دهند ممکن است وقتى خبردار شود که شیرازه کشور از هم گسیخته باشد.

وانگهى تو از دو حال خارج نیستى: یا مردى هستى که آمادگى براى سخاوت و بذل و بخشش در راه حق دارى، بنابراین دلیلى ندارد که خود را پنهان دارى و از عطا کردن حقِ واجب خوددارى کنى، و فعل کریمانه اى را که باید انجام دهى ترک نمایى، یا مردى بخیل و تنگ نظر هستى در این صورت (هنگامى که مردم تو را ببینند و این صفت را در تو بشناسند) از بذل و بخشش تو مأیوس مى شوند و دست از تو برمى دارند

 

این یکى از دستورات مهم اسلام است و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و حاکم عادلى همچون امام على(علیه السلام) با دقت آن را رعایت مى کرده است هنگامى که حاکمان جور بنى امیّه و امثال آنها بر سر کار آمدند وضع دگرگون شد و حاجبان درگاه از ارتباط آحاد مردم با آن خلفاى جور جلوگیرى مى کردند. حتى طبق بعضى از تواریخ گاه مى شد که ارباب حاجت ماه ها بر در کاخ حکومت و حتى گاهى به مدت یک سال رفت و آمد مى کردند; ولى آنها را به درون راه نمى دادند.(3)

به همین دلیل مردم به کلى از آنها جدا شدند و ادامه حکومتشان جز با استبداد و کشتار بى گناهان امکان پذیر نبود.

سپس امام(علیه السلام) به سه دلیل دیگر براى نهى از پنهان ماندن زمامدار از مردم توسل مى جوید که هر یک به تنهایى مى تواند براى اثبات این واقعیت کافى باشد.

نخست مى فرماید: «زیرا والى فقط یک انسان است که امورى را که مردم از او پنهان مى دارند نمى داند و حق، همیشه علامتِ مشخصى ندارد و نمى توان همیشه «صدق» را در چهره هاى مختلف از «کذب» شناخت» ؛ (وَإِنَّمَا الْوَالِی بَشَرٌ لاَ یَعْرِفُ مَا تَوَارَى عَنْهُ النَّاسُ بِهِ مِنَ الاُْمُورِ، وَلَیْسَتْ عَلَى الْحَقِّ سِمَاتٌ(4) تُعْرَفُ بِهَا ضُرُوبُ الصِّدْقِ مِنَ الْکَذِبِ).

این دلیل بسیار روشنى است که زمامدار «عالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهادَةِ» و حق و باطل نیز همیشه نشان دار نیست، بهترین راه شناخت این است که با واقعیات بدون واسطه تماس داشته باشد تا از آنچه در کشورش مى گذرد به طور صحیح با خبر گردد.

ممکن است در اینجا سؤال شود که این سخن با حدیثى که از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده چگونه سازگار است: «إِنَّ عَلَى کُلِّ حَقّ حَقِیقَةً وَعَلَى کُلِّ صَوَاب نُوراً فَمَا وَافَقَ کِتَابَ اللهِ فَخُذُوهُ وَمَا خَالَفَ کِتَابَ اللهِ فَدَعُوهُ; بر هر حقى نشانه اى از حقیقت است و بر هر سخن راستى نورى است. آنچه (از روایات) موافق کتاب الله است آن را بگیرید و آنچه را مخالف آن است رها سازید».(5)

پاسخ آن روشن است، زیرا حدیث پیامبر(صلى الله علیه وآله) ناظر به روایات و احکام است که مى توان آنها را با معیار سنجشى همچون قرآن مجید سنجید و حق را از باطل جدا کرد، اما آنچه در عهدنامه مالک آمده مربوط به موضوعات و مصادیق حق و باطل و راست و دروغ است که غالباً نشانه روشنى ندارد.

زمامدار در صورتى مى تواند تصمیم صحیح در اداره امور کشور بگیرد که حوادث خوب را از بد و بد را از خوب و حق را از باطل و باطل را از حق بشناسد. بلکه در اندازه گیرى هاى حوادث نیز به خطا نرود. اگر حادثه کوچکى را بزرگ ببیند و تصمیمات شدید نسبت به آن بگیرد به یقین گرفتار مشکلات مى شود و همچنین به عکس اگر حوادث مهم را اطرافیان و حواشى در نظر او کوچک جلوه دهند ممکن است وقتى خبردار شود که شیرازه کشور از هم گسیخته باشد

 

آن گاه امام به سراغ دلیل دوم مى رود و مى فرماید: «وانگهى تو از دو حال خارج نیستى: یا مردى هستى که آمادگى براى سخاوت و بذل و بخشش در راه حق دارى، بنابراین دلیلى ندارد که خود را پنهان دارى و از عطا کردن حقِ واجب خوددارى کنى، و فعل کریمانه اى را که باید انجام دهى ترک نمایى، یا مردى بخیل و تنگ نظر هستى در این صورت (هنگامى که مردم تو را ببینند و این صفت را در تو بشناسند) از بذل و بخشش تو مأیوس مى شوند و دست از تو برمى دارند» (وَإِنَّمَا أَنْتَ أَحَدُ رَجُلَیْنِ: إِمَّا امْرُؤٌ سَخَتْ نَفْسُکَ بِالْبَذْلِ فِی الْحَقِّ، فَفِیمَ احْتِجَابُکَ مِنْ وَاجِبِ حَقّ تُعْطِیهِ، أَوْ فِعْل کَرِیم تُسْدِیهِ!(6) أَوْ مُبْتَلًى بِالْمَنْعِ، فَمَا أَسْرَعَ کَفَّ النَّاسِ عَنْ مَسْأَلَتِکَ إِذَا أَیِسُوا مِنْ بَذْلِکَ!).

این یک واقعیت است که مردم اگر درباره کسى گرفتار شک و تردید باشند، پیوسته به او مراجعه مى کنند; اما هنگامى که با او تماس نزدیک داشته باشند اگر اهل بذل و بخشش است عطاى او را مى گیرند و به دنبال کار خود مى روند و اگر آدمى بخیل است مأیوس مى شوند باز هم به سراغ کار خود مى روند; ولى شخصى که خود را پنهان مى دارد ممکن است بر در خانه او پیوسته ازدحام باشد.

سپس امام(علیه السلام) دلیل سوم را بیان مى کند و مى فرماید: «افزون بر اینها، بسیارى از حوایج مردم نزد تو، هزینه اى براى تو ندارد مانند شکایت از ستمى یا درخواست انصاف در داد و ستدى»؛ (مَعَ أَنَّ أَکْثَرَ حَاجَاتِ النَّاسِ إِلَیْکَ مِمَّا لاَ مَئُونَةَ فِیهِ عَلَیْکَ، مِنْ شَکَاةِ(7) مَظْلِمَة، أَوْ طَلَبِ إِنْصَاف فِی مُعَامَلَة).

اشاره به اینکه تمام مراجعات مردم درخواست مالى نیست بسیارى از آنها درخواست کمک براى حل مشکلات است، مثلاً ظالمى به کسى ستمى کرده و مظلوم از تو کمک مى خواهد یا معامله اى صورت گرفته و یکى از دو طرف معامله به دیگرى زور مى گوید، یا بدون مجوز شرعى مى خواهد معامله را فسخ کند و یا بدهى خود را بدون دلیل نمى پردازد. در تمام این گونه امور اگر والى در جلساتى با مردم ارتباط مستقیم داشته باشد مى تواند از نفوذ و قدرت خود استفاده کند و احقاق حق نماید بى آنکه هزینه مالى براى او داشته باشد.

 

پی نوشت ها :

1. «اِحْتِجاب» به معناى خویشتن را پنهان داشتن از ریشه «حَجْب» بر وزن «حجم» به معناى پوشانیدن آمده است.

2. «یُشابُ» از ریشه «شَوْب» بر وزن «شوق» به معناى مخلوط کردن و آمیختن است و گاه به معناى آلوده کردنى که منشأ فساد است.

3. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 17، ص 93.

4. «سِمات» جمع «سِمَة» به معناى علامت است.

5. کافى، ج 1، ص 69، ح 1.

6. «تُسْدى» از ریشه «اِسداء» به معناى بخشیدن و عطا کردن است و از ریشه «سدو» بر وزن «سرو» به معناى دست به سوى چیزى بردن گرفته شده است.

7. «شَکاة» به معناى شکایت است.

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : کتاب پیام امیر المؤمنین علیه السلام ج11،آیت الله مکارم شیرازی

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:04 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

عامل بسته شدن درهای رحمت 

 


هیچ چیزی مانند گناه قلب را تباه نمی‌کند زیرا قلب پیوسته به گناه تن در می دهد تا جایی که گناه بر قلب چیره و غالب می‌شود و آنگاه قلب را دگرگون می‌سازد.

 

رحمت
مهر خدا و بی مهری بنده

«الحمدلله الذی الفاشی فی الخلق حَمدُهُ، والغَالِب جُندُهُ ،والمتعالی جَدُّهُ، أحمَدُهُ علی نعمةٍ التدام، وآلائه العظام الذی عَظُمَ حِملمُهُ فعفا...»

 

شرح گفتار

امیر بیان امام علی(علیه السلام) در این فراز از خطبه 191 نورانی نهج البلاغه خالق هستی را در قالب سخنانی زیبا و دلنشین ستوده، و او را در مقابل نعمت‌های فراوان و لطف و عنایت بی کرانش می‌ستاید و در این باره زیبایی می‌فرماید: «سپاس مخصوص خداوندی است که ستایش او در خلق آشکار و سپاهش پیروز و عظمت و بزرگی او والا و بیکرانه است. خدا را برای نعمت‌های پی در پی و بخشش‌های بزرگش ستایش می‌کنم خدایی که حلمش بزرگ و عفوش فراگیر است»

این سخن از امیرمتّقیان علی(علیه السلام) حکایت از مهر و محبّت بی حد و حصر خداوند بی همتا نسبت به بندگان خویش دارد که همواره آن‌ها را دوست داشته و همیشه و همه جا آنها را مورد لطف و مرحمت خویش قرار داده به گونه ای که هیچ گاه حاضر نیست آن‌ها را در تنگنا قرار دهد و یا آزار و اذیّت به آن‌ها برساند، نعمت‌هایی را که خود به آن‌ها ارزانی داشته از آنها باز پس گیرد، و از این طریق طعم تلخ سختی و گرفتاری را در کام وجودشان ریخته، و فضای آسمان زندگی را برای آن‌ها تیره و تاریک نماید.

با اینکه بارها بی مهری بندگان را نسبت به خویش دیده اما همواره قلم عفو و بخشش را به سوی آن‌ها نشانه رفته و در نهایت رأفت و مهربانی عذر و تقصیر آنها را پذیرا بوده است.

حال که ما انسان‌ها این چنین مورد لطف و عنایت ویژه حضرت حق قرار گرفته‌ایم باید به حکم عقل رسم ادب و بندگی را بجا آورده، و در مقابل این همه رحمت بیکران به شکر و سپاس از آن یگانه خالق هستی بپردازیم.

شکرگزاری از حضرت حق، امری است واجب و ضروری که هرگز نباید بدست فراموشی سپرده شود.

پروردگار عالم در کلام نورانی خویش بارها به این موضوع پرداخته و بر لزوم آن تأکید و پافشاری نموده است، به عنوان نمونه در سوره مبارکه سبأ خطاب به قوم سبأ می‌فرماید: (کلوا مِن رزق ربکم واشکروالَهُ)2 از روزی پروردگارتان بخورید و او را شکر کنید.

هرگاه اطاعت شوم خشنود می‌شوم و چون خشنود گردم برکت بخشم و برکت من بی پایان است و هنگامی که از من نافرمانی شود خشم گیرم و چون خشم گیرم، لعنت کنم و لعنت من تا هفت پشت را شامل می‌شود

سپاس گزاری از خدا با ترک گناه!

از روایات معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) استفاده می شود که شکرگزاری واقعی آن است که انسان از نعمت های الهی در مسیر عبادت و بندگی پروردگار عالم استفاده نموده و از گناهان و ارتکاب کارهای ناشایست به شدّت پرهیز کند.

در روایتی ششمین اختر تابناک آسمان ولایت وامامت امام صادق(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: «شکرالنعمة اجتناب المحارم» 3 شکر نعمت پرهیز از محرمات است.

حال اگر انسان در زندگی دور کارهای ناشایست را خط قرمز کشیده و از انواع گناهان ـ چه کوچک و چه بزرگ ـ پرهیز نماید در مقابل خداوند بی همتا به پاس چنین اقدام شایسته‌ای آغوش رحمت خویش را به روی او گشوده و او را از چشمه جوشان فیوضات خود بهره مند خواهد ساخت. آن یگانه خالق هستی در بخشی از کلام نورانی خویش در برابر شکری که بنده انجام می‌دهد وعده فزونی نعمت را داده و در این باره فرموده است: «و لئن شکرتم لَاَزیدنکم ولئن کفرتم اِنّ عذابی لشدید»4  

اگر واقعا سپاس گزاری کنید البته نعمت شما را افزون خواهم کرد و اگر ناسپاسی کنید عذاب من بسیار سخت است.

بنابراین میان شکر و زیاد شدن نعمت رابطه تنگاتنگی وجود دارد به گونه ای که انسان در اثر شکر می‌تواند نظر رحمت الهی را به سوی خود جلب نموده و از موهبت های ارزنده خداوند بی همتا بهره‌مند شود. در حقیقت انسانی که از نعمت های خدا در راه معاصی و گناهان استفاده می‌کند به زبان حال فریاد می‌کشد: «که خدایا من لایق این نعمت نیستم و کسی که آن را در مسیر بندگی استفاده می‌کند به زبان حال می‌گوید: «پروردگارا شایسته‌ام ،سپس افزون کن»

 

بسته شدن درهای رحمت!

پیشوایان معصوم(صلوات الله علیهم اجمعین) همواره در طول حیات ارزشمند خویش ما را نسبت به گناه و ارتکاب معاصی هشدار داده اند.

بی تردید چنین هشداری از ناحیه آنها، به جهت آثار ویرانگری است که گناه بر پیکره دین و عقیده ما وارد می‌سازد.

در حقیقت گناه خانه قلب آدمی را تخریب و فضای روح و روان آدمی را آلوده می‌سازد.

باز و بسته شدن درهای رحمت الهی بستگی به عملکرد خود انسان دارد، اگر سر تسلیم در مقابل پروردگار عالم فرود آورده و به دستورات او عمل نماید، خداوند نیز در مقابل، درهای رحمت را به روی او می گشاید و اگر به عکس، به جای بندگی خدا به بندگی شیطان روی آورد و تحت فرمان اوامر گمراه کننده‌اش قرا بگیرد، خداوند بی همتا درهای رحمت خویش را به روی او بسته و به جای آن درهای خشم و غضب را به رویش باز خواهد نمود

 

در حدیثی امام صادق(علیه السلام) از قول پدر بزرگوار خویش نقل می‌کند که ایشان فرمود: «ما مِن شیءٍ أفَسَدَ للقلب مِن خطیئةٍ اِنَّ القلب لیواقع الخطیئة،فما تزال به حتّی تغلب علیه فیصیر اعلاهُ أسفَلَهُ». 5 هیچ چیزی مانند گناه قلب را تباه نمی‌کند زیرا قلب پیوسته به گناه تن در می دهد تا جایی که گناه بر قلب چیره و غالب می‌شود و آنگاه قلب را دگرگون می‌سازد.

در اثر گناه رشته محبّت بین خدا و بنده پاره شده که نتیجه چنین اوضاعی بسته شدن درهای رحمت الهی و محروم شدن بنده از فیوضات خالق هستی است.

بنابراین باز و بسته شدن درهای رحمت الهی بستگی به عملکرد خود انسان دارد، اگر سر تسلیم در مقابل پروردگار عالم فرود آورده و به دستورات او عمل نماید، خداوند نیز در مقابل، درهای رحمت را به روی او می گشاید و اگر به عکس، به جای بندگی خدا به بندگی شیطان روی آورد و تحت فرمان اوامر گمراه کننده‌اش قرا بگیرد، خداوند بی همتا درهای رحمت خویش را به روی او بسته و به جای آن درهای خشم و غضب را به رویش باز خواهد نمود.

در روایتی امام رضا(علیه السلام) پیرامون این امر فرموده است: «اوحی الله عزوجل إلی نبی من الأنبیاء إذا أُطِعتُ رَضیتُ و اذا رُضِیتُ بارکتُ ولیس لبرکتی نهایةٌ واذا عُصِیتُ غَضِبتُ و اذا غَضِبتُ لَعَنتُ تَبلُغُ السابِعَ من الوری» 6

خدای عزوجل به پیامبری از پیامبران وحی فرمود: هرگاه اطاعت شوم خشنود می‌شوم و چون خشنود گردم برکت بخشم و برکت من بی پایان است و هنگامی که از من نافرمانی شود خشم گیرم و چون خشم گیرم، لعنت کنم و لعنت من تا هفت پشت را شامل می‌شود.

در بخش پایانی نوشتار حاضر آنچه پیرامون موضوع گناه می‌توان گفت آن است که گناه علاوه بر آثار ویرانگر و مخرّبی که از خود به جای می‌گذارد به حکم عقل و وجدان، نوعی نمک نشناسی است که انسان، عمری بر سر سفره رحمت الهی بنشیند و از انواع نعمت‌های لذّت بخش او بهره‌امند شود ولی در مقابل به جای تسلیم در برابر فرامین الهی آن‌ها را زیر پا گذاشته و به خود جرأت ارتکاب گناهان و کارهای ناشایست را دهد.

انسان‌ها در این دنیا به محض اینکه با شخصی هم سفره شده و از ناحیه آن شخص مورد پذیرایی قرار می‌گیریم، رسم جوانمردی و رفاقت را به جا آورده و به خود اجازه خیانت و حرمت شکنی او را نمی‌دهیم، حال چگونه است که عده‌ای از ما انسان‌ها نسبت به خداوند عالم - که تمام هستی ما از اوست ـ رسم ادب و احترام را به جا نیاورده و بدون هیچ ترس و واهمه ای در پیشگاه مقدسش اقدام به کارهای ناشایست می‌کنیم. 

 

پی نوشت ها :

1 - فرازی از خطبه 191نهج البلاغه ،ص376،ترجمه محمد دشتی

2 - سوره سبأء ،آیه 15

3 - نورالثقلین،ج2،ص529

4 - سوره ابراهیم،آیه 7

5 - وسائل الشیعه، کتاب جهاد النفس،ح362

6 - کافی، ج2،ص275

مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:04 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

بزرگترین دام گسترده ابلیس

 


از بزرگى فروختن‌ بپرهیزید که‌ آن‌ سرآغاز سرکشى و نافرمانى از پروردگار مهربان‌ است. زیرا چنین‌ حالتى باعث‌ مى شود که‌ انسان‌ پرچم‌ سرکشى از نظام‌ انسانى را برافرازد، و از فرمان‌ پروردگار مهربان بیرون‌ رود که‌ همه ی‌ کرامتها و ارزش‌هاى انسانى را به‌ او بخشیده‌ است


غرور

کبر و عجب از صفات رذیله و بنیان بر انداز شخصیتی است که حتی ابلیس با 70هزار هزار سال عبادت در محضر حضرت حق به حضیض ذلت افتاد و نسبت به فرمان الهی استکبار ورزید.(بقره /34) در این خصوص خداوند حکیم از انحطاط اقوام پیشین به سبب استکبارشان موارد زیادی بر شمرده اند؛که ناشی از جهل و نادانی آنان و یا پیروی از خواسته های  پست  نفسانی شان  و...بوده است.

حال از دیدگاه حضرت علی (علیه السلام) این  آفت بد اجتماعی چگونه شناسانده شده و ارزیابی ایشان در این مورد چیست را محور بحث قرار می دهیم :  

1-الکبرُ‌ شرُّ‌ العُیوبِ(1) خود  بزرگ بینی ‌ از همه عیب‌ها بدتر است.

2- الکبرُ‌ مصیدةُ‌ اًِبلیسَ‌ العُظمى(2) خود بزرگ بینی دام‌ بزرگتر ابلیس‌ است.

و در نهج‌البلاغه‌ (خطبه‌ 192) چنین‌ آمده‌ است:

«فاُ‌ ا فى عاجِلِ‌ البغیِ، وَ‌ آجلِ‌ و خامةِ‌ الظُّلم، و سُوءِ‌ عاقبةِ‌ الکبر، فَانَّها مصیدةُ‌ ابلیسَ‌ العُظمى، و مکیدتُهُ‌ الکبرى...»: خداى را خداى را (پروا گیرید) درباره‌ نتیجه کیفر فورى و سریع‌ سرکشى، و آینده ی شوم‌ ستمگرى و بدسرانجامى بزرگى فروختن، زیرا همگى دام‌ بزرگتر ابلیس، و جایگاه‌ سترگ‌تر نیرنگ‌ و فریب‌ او است.

در این‌ تعریف‌ امیرالمؤ‌منین‌ کبر یا بزرگى فروختن‌ را دام‌ بزرگتر و جایگاه‌ فریفتن‌ ابلیس‌ مى داند؛ زیرا شخصى که‌ خود را بزرگ‌ مى بیند و برتر از دیگران‌ مى پندارد، جایگاه‌ انسانى خود را از دست‌ داده‌ است، و فطرت‌ خداجوى و یکتاپرست‌ خویش‌ را با پندارى نادرست‌ آلوده‌ کرده‌ است‌ و در این‌جا است‌ که‌ شیطان‌ بر وابستگانِ‌ به‌ خود چیرگى مى یابد: «هنالک‌ یستولى الشیطانُ‌ على أولیائه»،(3) و مصداق‌ گفته‌ ابلیس‌ قرار مى گیرد که‌ گفت: «فبعزَّتک‌ لاغوینَّهُم‌ أجمعینَ، الا‌ عبادکَ‌ مَنهُمُ‌ المُخلصین» (4) شخص‌ متکبر از ابلیس‌ پیروى کرده‌ است، و همان‌ حالت‌ را به‌ خود گرفته‌ ؛ در نتیجه‌ دامگه‌ مناسب و وسیله ی‌ فریب براى شیطان‌ مى گرد د.

3-الکبر خلیقةٌ‌ مُردِیَةٌ، مَن‌ تکثَّر بِها قَلَّ(5) بزرگى فروختن‌ خویى است‌ نابودکننده، هر کس‌ خود را با آن‌ بسیار نشان‌ دهد کم‌ (ارزش) مى شود. این‌ حکمت‌ نیز حقیقتى ژرف‌ است، زیرا انسان‌ در جهان‌ آفرینش‌ جایگاهى ویژه‌ دارد، که‌ اگر در جایگاه‌ خود بماند ارزش‌ خود را حفظ‌ مى کند و هرچه‌ بیشتر فروتنى نشان‌ دهد بر ارزش‌ او افزوده‌ مى شود، لیکن‌ چون‌ از جایگاه‌ خود به ‌در رود و افزون‌خواهى پیشه‌ کند و خواستار عزت‌ و ارج‌ بیشترى گردد، چون‌ حرکت ضدتکاملى و ناحق‌ در پیش‌ گرفته‌ است، نه ‌تنها به‌  چیز قابل توجهی دست‌ نمى یابد، بلکه‌ به  کمى نیز نابود مى شود، و همچنان‌ ارزش‌ انسانى او رو به‌ کاستى مى رود تا اینکه‌ نابود شود تا هیچ‌ نشانى از انسانیت‌ در او نماند.

هان‌ کناره‌ گیرید و بپرهیزید از بردن‌ فرمان‌ مهتران‌ و بزرگانتان‌ که‌ از تبار خویش‌ خود را بزرگ‌ دیدند، و برتر از نژاد خود فرا رفتند، و عیب‌ و زشتى را بر پروردگارشان‌ افکندند، و نیکى و نعمت‌ خدا نسبت‌ به‌ خود را انکار کردند، و اینها همه‌ را به‌منظور سرکشى و ستیز در برابر فرمان‌ او در پیش‌ گرفتند، و براى چیرگى یافتن‌ بر نعمتهایش‌ به‌ انجام‌ رسانیدند

‌‌هشدار از کبر

امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) کبر را با چهره‌هاى گوناگونش‌ معرفی می کند، و مردم‌ را از آن‌ برحذر مى دارد:

1- احذر الکبر، فَانهُ‌ رَ‌أسُ‌ الطُّغیانِ‌ و معصیةُ‌ الرحمانِ (6) از بزرگى فروختن‌ بپرهیزید که‌ آن‌ سرآغاز سرکشى و نافرمانى از پروردگار مهربان‌ است. زیرا چنین‌ حالتى باعث‌ مى شود که‌ انسان‌ پرچم‌ سرکشى از نظام‌ انسانى را برافرازد، و از فرمان‌ پروردگار مهربان بیرون‌ رود که‌ همه ی‌ کرامتها و ارزش‌هاى انسانى را به‌ او بخشیده‌ است.

2-اًیاکَ‌ و الکبرَ! فانهُ‌ أَ‌عظمُ‌ الذُّنوبِ‌ و ألامُ‌ العُیُوبِ‌ وَ‌ هوَ‌ حُلیةُ‌ اًبلیسَ» (7) ترا از بزرگى فروختن‌ هشدار مى دهم! زیرا بزرگى فروختن‌ از هر گناهى بزرگتر، و از هر عیبى فروتر است، و زیور پوشاک‌ ابلیس‌ مى باشد. بزرگى فروختن‌ انگیزه ی گناهان‌ است، لذا از هر گناهى بزرگتر به‌ شمار مى رود، چون‌ متکبر مى پندارد که‌ با گرفتن‌ چنین‌ حالتى توان‌ آن‌ را دارد که‌ عیب‌هاى خود را بپوشاند و پستى خود را برترى نشان‌ دهد، در نتیجه‌ آن‌ حالت‌ تصنعى به‌ زشت‌ترین‌ و پست‌ترین‌ شکلى خود را مى نمایاند، زیرا این‌ ابلیس‌ بود که‌ در برابر ارزشهاى خداداده به آدم‌  حسادت ورزید وبه خلقت اتشین خود مغرور گردید و خود را برتر نشان‌ داد.

2- استعیذُوا با من‌ لواقح‌ الکبر، کما تستعیذُونَهُ‌ مِن‌ طوارق‌ الد‌هرِ.» (8): از عوامل‌ زشت خود بزرگ بینی خواستار پناهنده‌ شدن‌ به‌ خدا شوید، همانگونه‌ که‌ از پیشامدهاى بد روزگار از او پناه‌ مى جویید. پیشامدهاى ناشناخته‌ و ناگهانى روزگار را مى توان‌ شناخت‌ و خود را از فرآیند بدِ‌ آنها در پناه‌ رحمتِ‌ آگاهى بخشِ‌ خدا قرار داد؛ براى اینکه‌ امکان‌ دور نگاه‌ داشتنِ‌ از عوامل‌ زاینده‌ و زمینه‌هاى فراهم‌سازنده ی خود‌ بزرگ بینی و خودبزرگ‌ دیدن‌ را نیز به‌دست‌ آوردیم، باز هم‌ باید به‌ پیشگاه‌ صاحب‌ کبریایى حقیقى پناه‌ ببریم‌ و با آگاه‌ شدن‌ از آن‌ عوامل‌ و زمینه‌ها، خود را از گرفتار شدن‌ در دامهاى رنگارنگ‌ و گوناگون‌ آن‌ در امان‌ نگاه‌ داریم. ‌‌

 

خود بینی

پیامدها و فرایندهاى کبر

کبر تنها به‌ زشت‌ کردن‌ و پست‌ و فرومایه‌ ساختن‌ دارنده ی خود بسنده‌ نمى کند، بلکه‌ پیامدهاى دیگرى نیز به‌ دنبال‌ دارد:

1- نابودى شرف: «آفةُ‌ الشرفِ‌ الکبرُ.» (9) گزندشرافت و بزرگی، خود بزرگ‌بینى است.

2- آفت‌ خرد: «شر‌ آفات‌ العقل‌ الکبر.» (10) بدترین‌ گزند براى خرد، بزرگى فروختن‌ است.

3- ناسزا گفتن: «ثمرةُ‌ الکبرِ‌ المسبة» (11) فرایند بزرگى فروختن، دشنام‌ دادن‌ است.

4- فقدان‌ فضل‌ و شرف: «مَن‌ لبس‌ الکبر و السَرَفَ، خلع‌ الفضلَ‌ و الشَّرَفَ» (12) کسى که‌ لباس‌ بزرگى فروختن‌ و گزافه‌کارى را به‌ تن‌ کرد، از پوشش‌ برترى و بزرگوارى برهنه‌ گردیده‌ است.

5-  ایجاد عداوت‌ و کینه:«ما اجتلب‌ المقت‌ بمثل‌ الکبر» (13) هیچ‌ چیزى کینه‌ و دشمنى مردم را مانند بزرگى فروختن‌  بر نمی انگیزد.

6- انتها به‌ مکابره‌ و ستیز با حق: بزرگى فروختن‌ و خود را بزرگ‌ دیدن‌ سرانجام‌ به‌ ستیزه در برابر فرمان‌ پروردگار و انکار حق‌ و حقیقت‌ مى انجامد. امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) مى گوید:

«ألا فالحذر مِن‌ طاعةِ‌ ساداتِکُم‌ وَ‌ کُبَرائِکُمُ‌ الذینَ‌ تَکَبَّروا عَن‌ حسبهِم، و تَرفَّعُوا فَوقَ‌ نسبِهِم، و ألقُوا الهجینَةَ‌ على ربٍّهم، و جاحَدوُ‌ا ا ما صَنعَ‌ بِهم؛ مُکابَرَةً‌ لقضائِهِ، و مُغالَبَةً‌ لاَّ‌لائِهِ؛ (14) هان‌ کناره‌ گیرید و بپرهیزید از بردن‌ فرمان‌ مهتران‌ و بزرگانتان‌ که‌ از تبار خویش‌ خود را بزرگ‌ دیدند، و برتر از نژاد خود فرا رفتند، و عیب‌ و زشتى را بر پروردگارشان‌ افکندند، و نیکى و نعمت‌ خدا نسبت‌ به‌ خود را انکار کردند، و اینها همه‌ را به‌منظور سرکشى و ستیز در برابر فرمان‌ او در پیش‌ گرفتند، و براى چیرگى یافتن‌ بر نعمتهایش‌ به‌ انجام‌ رسانیدند»

عبادت‌ همان‌ کوبیدن‌ راه‌ و هموار کردن‌ آن‌ براى ره‌ سپردن‌ و رفتن‌ به‌سوى مقصد است، هرچه‌ انسان‌ در این‌ راه‌ پیش‌تر رود بیش‌تر احساس‌ فروتنى و خردى مى کند؛ اما همینکه، احساس‌ او تبدیل‌ به‌ خود بزرگ‌بینى شد، هرچه‌ پیش‌ رفته‌ باشد به‌ آغاز راه، و حتى پست‌تر از آن بازمى گردد

 

مردمى که‌ از بزرگان‌ خود کورکورانه‌ فرمان‌ بردند و خودبزرگ‌بینى و نژادپرستی ‌ آنان‌ را ارضا کردند، در برابر فرمان‌ آفرینش‌ خدا به‌ ستیزه‌ و انکار بر مى خیزند، و دعوت‌ به‌ صلح‌ و همبستگى بندگان‌ خدا را هم‌ نمى پذیرند. امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) در گزارش‌ خود پس‌ از جنگ‌ صفین، از جریان‌ کشیده‌ شدنِ‌ به‌ جنگ، و دعوت‌ مردم‌ شام‌ به‌ مذاکره‌ و فرونشانیدن‌ آتش‌ نبرد و دشمنى، و نپذیرفتن‌ آنان، چنین‌ مى نویسد:

«فقالُوا بَل‌ نُداویهِ‌ بالمُکابَرَةِ؛ فَأَبوا حتى جَنحتِ‌ الحربُ‌ و رَکدت، و وَقدت‌ نیرانها و حَمِشَت» (15) پس‌ گفتند: نه‌ بلکه‌ اختلاف‌ میان‌ خود را با سرکشى و جنگ‌ درمان‌ مى کنیم، پس‌ (از دعوت‌ به‌ گفتگو) سرباز زدند تا اینکه‌ جنگ‌ درگرفت‌ و پایدار گردید، و آتش‌ آن‌ برافروخت‌ و سرکشید.

بنابراین‌ سخن، مکابره‌ خوى سرکشى و ستیزه‌جویى است‌ که‌ چون‌ در کسى پدیدار شد حق‌ را نادیده‌ مى گیرد، و پس‌ از شناخت‌ حق، خود را به‌ ناشناسى و نادانى مى زند، چه‌ حق‌ خدا باشد و چه‌ حق‌ خلق.

7- از بین ‌برنده‌ نیکی هاى پیشین: بزرگى فروختن‌ نه‌تنها انسان‌ را دچار آسیب‌هایى مى کند که‌ در بالا به‌ برخى از آنها اشاره‌ شد، بلکه‌ آثار نیکِ‌ ساخته‌ شده‌ در گذشته‌ را هم‌ از میان‌ برمى دارد، گویى زهرى است‌ که‌ همه ی وجود را در خود حل‌ مى کند و مى گدازد. امیرالمؤ‌منین(علیه السلام) مى گوید:

«فاعتبروا بما کان‌ من‌ فعل‌ بابلیس، اًذ‌ أحبطَ‌ عملَهُ‌ الطویل‌ وَ‌ جهدهُ‌ الجهید، و کانَ‌ قد عبدا ستةَ‌ آلافِ‌ سَنَةٍ‌ لا یُدرى أمِن‌ سنى الدُّنیا أم‌ سنى الاَّخرة‌ - عن‌ کِبرِ‌ ساعةٍ‌ واحدةٍ؛» (16) پس‌ به‌ رفتارى که‌ خدا با ابلیس‌ کرد آموزش‌ گیرید، زیرا خدا کردار درازمدت‌ و تلاش‌ جانکاه‌ او را بر اثرِ‌ تنها یک‌ لحظه‌ بزرگى فروختن‌ باطل‌ کرد و از میان‌ برداشت، و حال‌ آنکه‌ خدا را شش‌ هزار سال‌ - که‌ دانسته‌ نیست‌ از سالهاى این‌ جهان‌ یا از سالهاى جهان‌ دیگر است‌ - عبادت‌ کرده‌ بود.

عبادت‌ همان‌ کوبیدن‌ راه‌ و هموار کردن‌ آن‌ براى ره‌ سپردن‌ و رفتن‌ به ‌سوى مقصد است، هرچه‌ انسان‌ در این‌ راه‌ پیش‌تر رود بیش‌تر احساس‌ فروتنى و خردى مى کند؛ اما همین که، احساس‌ او تبدیل‌ به‌ خود بزرگ‌بینى شد، هرچه‌ پیش‌ رفته‌ باشد به‌ آغاز راه، و حتى پست‌تر از آن بازمى گردد.

 

پی نوشت ها :

1- غررالحکم ودرر الکلم،ج1،ص 149

2-همان، 1/ 294.

3- نهج، کلام‌ 50.

4-همان

5- غررالحکم و درر، 2/ 92.

6- همان،ص 279.

8-نهج البلاغه ،خطبه192(قاصعه)

9-غررالحکم و درر، 3/ 98.

10-همان، 4/ 178.

11-همان‌ 3/ 327.

12-همان‌ 5/ 358.

13- همان‌ 6/ 59.

14-نهج البلاغه ،خطبه  192 القاصعة.

15-همان/ نامه‌ 58.

16-همان/ خطبه 192 القاصعة.

مهناز وکیلی        

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:04 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

کسانی که اجرشان بر خود خداست!

 

 


هنگامى که روز قیامت مى شود کسى از سوى خداوند ندا مى دهد که هر کس اجر او بر خداست وارد بهشت شود، گفته مى شود: چه کسى اجرش بر خداست؟ در جواب به آنها مى گویند: کسانى که مردم را عفو کردند، آنها بدون حساب داخل بهشت مى شوند .


اجرای حكم قصاص اسیدپاشی با عفو شاكی متوقف شد

در دل ما دلخوری ها و بغض های زیادی از اطرافیانمان وجود دارد که آرزو می کنیم موقعیتی پیش بیاید تا حسابشان را تسویه کنیم یا به قول خودمان حالشان را بگیریم .

حالا اگر این دلخوری ها کمی گسترده تر باشد و شکل یک دشمنی علنی و عمومی در آمده باشد ، به دنبال قدرتی هستیم که هر طور شده دشمنمان را نابود کنیم ، مخصوصا اگر به ما ظلمی هم کرده باشند،فقط به دنبال فرصت انتقام هستیم و بس .

نمونه بارزش که  خیلی از ماها  به شدت به آن مبتلاییم این است که مثلا کسی را نصیحتی می کنیم که به انجام و یا نهی از کاری ، و اگر وی به حرف ما گوش نداده و کار خود را انجام دهد و با شکستی مواجه شود انواع و اقسام سرزنش ها می کنیم و سرکوفت ها می زنیم که چرا چنین کردی و چنان ،مگر به تو نگفته بودم و ...

و متأسفانه این رویه با آنچه پیشوایان بزرگ ما به آن ملتزم بوده و ما را سفارش کرده اند تفاوتی غریب دارد .                

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «إِذا قَدَرْتَ عَلى عَدُوِّکَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُکْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَیْهِ ؛ هنگامى که بر دشمنت پیروز شدى عفو را شکرانه این پیروزى قرار ده».(1)

بر خلاف آنچه که دشمنان اسلام در تبلیغات خود بیان مى کنند که اسلام به وسیله نیروى نظامى و شمشیر پیشرفت کرد، ولى همان طور که از مستندات تاریخى برمى آید اسلام فقط براى از بین بردن موانع سر راه به جنگ متوسّل مى شد و بهترین سند تاریخى براى مدّعاى ما، فتح مکّه است که بدون درگیرى و خون ریزى فتح شد و بعد از پیروزى، پیامبر مردم را مجبور به گرویدن به اسلام نکرد، بلکه فرمود: سه جا نقطه امن است، اوّل کسانى که وارد مسجد الحرام شوند، دوم کسانى که وارد خانه ابوسفیان شوند و سوم کسانى که در خانه خود بمانند و اسلحه را زمین بگذارند. پیامبر(صلى الله علیه وآله) فقط بت ها را شکست اما اجبار به ترک بت پرستى هم نکرد ولى در عین حال مى بینیم که (یَدْخُلُونَ فِى دِینِ اللهِ أَفْوَاجاً)(2) ؛ مردم فوج فوج به طرف اسلام مى آمدند با اینکه زور نظامى نبود. ببینیم چه عاملى باعث شد که مردم عصر جاهلى که فاقد سواد و تمدن و مردمى خشن و متعصّب بودند، به سوى اسلام گرایش پیدا کردند. با توجه به این مقدّمه مى رویم سراغ حدیث امام(علیه السلام) که جواب در آن نهفته است. مردم انتظارشان این بود که پیامبر(صلى الله علیه وآله) وقتى به مکّه مسلّط شد دستور قتل عام را صادر کند چرا که سیره عرب در دوران جاهلیّت همین بود.

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: عاتِبْ أَخَاکَ بِالاِْحْسانِ إلَیْهِ وَارْدُدْ شَرَّهُ بِالاِْنْعَامِ عَلَیْهِ ؛ برادرت را در برابر کار خلافى که انجام داده است به وسیله نیکى سرزنش کن، و شر او را از طریق انعام و احسان به او برگردان

 

امّا با اینکه قریش و مشرکین، مسلمان هاى زیادى را به شهادت رسانده بودند، از جمله حمزه سید الشّهدا، و آن همه جنگ ها بر علیه پیامبر(صلى الله علیه وآله) به راه انداختند، ولى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)فرمود: «إذهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلقاء ؛ بروید، همه شما آزادید» و بعد دست بر پرده کعبه کرد و فرمود: تمام خون هایى که تا حال ریخته شده زیر پاى من و فراموش شده است.

امام على(علیه السلام) هم در این جمله مى فرماید: وقتى بر دشمنت مسلّط شدى عفو از دشمن را شکرانه پیروزى خود قرار بده. (البتّه استثنا هم دارد ولى ما اصل و پایه را مى گیریم که عفو و گذشت است).

بحث عفو و گذشت از مسائل مهمّ در آیات و روایات است که به طور مختصر توضیح مى دهیم خداوند به پیامبرش مى فرماید: «(فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ) پس، به نحو شایسته اى از آنها صرف نظر کن».(3) «صفح جمیل» به معناى عفو بزرگوارانه است نه عفوى که با بى اعتنایى و قهر کردن باشد، چرا که کینه توزى و لجاجت، ویژه روح هاى حقیر و همّت هاى پایین است، امّا آنها که نظر بلند و روح بزرگ دارند، پوزش ها را مى پذیرند، از خطاهاى دیگران چشم مى پوشند و از حقّ شخصى خویش درمى گذرند. چون در عفو لذّتى است که در انتقام نیست.

امام سجّاد(علیه السلام) در دعاى مکارم الاخلاق از خدا مى خواهد: «وَسَدِّدْنی لاِنْ اُعارِضَ مَنْ غَشَّنِی بالنُّصْحِ وأجْزِی مَنْ هَجَرَنِی بِالبِرِّ واُثیبَ مَن حَرَمَنی بِالبَذْلِ واُکافِىءُ مَنْ قَطَعَنِی بالصِّلَةِ وَاُحالِفَ مَنِ اغْتابَنِی إلى حُسْنِ الذِّکْرِ وأنْ أشکُرَ الحَسَنَةَ واُغْضِیَ عَنِ السَّیِّئَةِ ؛ خدایا مرا ثابت قدم و استوار بدار، تا با ناخالصان دغل کار، خیرخواهانه برخورد کنم، و هر کس از من دورى گزید، من به او نیکى کنم، و به هر کس که مرا محروم کرده، بذل و عطا کنم، و با آن که با من قطع رابطه کرده، بپیوندم، و کسى را که غیبت مرا کرده است، به خوبى یاد کنم، توفیقم بده که نیکى را سپاسگزار باشم، و از بدى چشم بپوشم و درگذرم».(4)

وقتى بر دشمنت مسلّط شدى عفو از دشمن را شکرانه پیروزى خود قرار بده. البتّه استثنا هم دارد ولى ما اصل و پایه را مى گیریم که عفو و گذشت است

 

حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: «عاتِبْ أَخَاکَ بِالاِْحْسانِ إلَیْهِ وَارْدُدْ شَرَّهُ بِالاِْنْعَامِ عَلَیْهِ ؛ برادرت را در برابر کار خلافى که انجام داده است به وسیله نیکى سرزنش کن، و شر او را از طریق انعام و احسان به او برگردان».(5)

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در پاداش کسانى که عفو مى کنند مى فرمایند:«اِذا کانَ یومُ القِیامَةِ نَادى مُناد: مَنْ کانَ أجْرُهُ عَلَى اللهِ فَلْیَدخُلِ الجنَّةَ، فَیُقال: مَن ذَا الَّذِی أَجْرُهُ عَلَى اللهِ؟ فَیُقال: العَافُونَ عَنِ النّاسِ، یَدخُلونَ الجنّةَ بِغَیْرِ حِسَاب ؛ هنگامى که روز قیامت مى شود کسى از سوى خداوند ندا مى دهد که هر کس اجر او بر خداست وارد بهشت شود، گفته مى شود: چه کسى اجرش بر خداست؟ در جواب به آنها مى گویند: کسانى که مردم را عفو کردند، آنها بدون حساب داخل بهشت مى شوند».(6)

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرموده است: «عَلَیْکُمْ بالعَفْوِ، فإنَّ العَفْوَ لایَزِیدُ العَبْدَ إلاّ عِزّاً، فَتَعافُوا یُعِزِّکُمُ اللهُ بر شما باد به گذشت، زیرا که گذشت جز بر عزّت بنده نمى افزاید. پس یکدیگر را گذشت کنید، تا خداوند شما را عزّت بخشد».(7)

و همان حضرت فرموده است:«مَن کَثُرَ عَفُوهُ مُدَّ فى عُمرِهِ ؛ هر کس پرگذشت باشد، عمرش دراز شود».(8)

خداوند نیز بخشنده است، در حدیثى آمده که عربى بادیه نشین نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمد و گفت: «یا رسولَ الله، مَن یُحاسِبُ الخَلْقَ یومَ القِیامَةِ؟ قالَ: اللهُ عزّوجلّ. قالَ: نَجَوْنا وَ رَبِّ الکَعْبَةِ. قالَ: وکیفَ ذلکَ یا أعْرَابیُّ؟ قالَ: لأنَّ الکریمَ إذا قَدَرَ عَفا عرب گفت: اى رسول خدا در روز قیامت چه کسى به حساب خلایق مى رسد؟ فرمود: خداوند عزوجل. بادیه نشین گفت: به خداوندگار کعبه سوگند که نجات یافته ایم. حضرت فرمود: چگونه، اى بادیه نشین؟ عرض کرد: زیرا کریم هرگاه قدرت یابد، ببخشاید».(9)

 

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، حکمت 11.

2. سوره نصر، آیه 2.

3. سوره حجر، آیه 85.

4. صحیفه سجّادیه، دعاى 20 (دعاى مکارم الاخلاق).

5. نهج البلاغه، حکمت 158.

6. تفسیر نمونه، ج 20، ذیل آیات 37-40 سوره شورى.

7. اصول کافى، ج 2، ص 108.

8. أعلام الدین، ص 315.

9. تنبیه الخواطر، ج 1، ص 9.  

فرآوری: محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع : سایت آیت الله مکارم شیرازی

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:05 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها