0

تاپیک جامع نهج البلاغه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

مطمئن ترین راه برای آرامش

 


اگر آرامش را به معنای آسایش و تن پروری مورد توجه قرار دهیم در این صورت باید در انتظار  خسران و هلاکت نیز باشیم . آنچه برای انسان آرامش روحی را به ارمغان می‌آورد تکیه به امری است محک و استوار که تصور کم‌ترین تغییر و ضعفی در آن امکان پذیر نیست .


 

در چند قدمی آرامش....

«اسلام آرامش دهنده تکیه کنندگان است » ( نهج البلاغه دشتی / خطبه 106)

در این عالم خاکی که هر لحظه آن در بردارنده اتفاقات تلخ یا شیرین است هر کس به دنبال زمان و مکانی است که لحظه ایی در آن بیارامد و رسیدن به این آرامش آرزوی دیرینه اوست . آنچه شایان توجه است استرس و اضطراب فراگیر در میان تمامی آدمیان است . کارشناسان سازمان بهداشت جهانی تحقیق و برآورد کرده‌اند سیصد میلیون نفر یعنی حدود شش درصد کل جمعیت جهان از بیماری روانی رنج می‌برند ، گسترش بیماری روانی موجب شده سازمان بهداشت جهانی بخش خاصی را به نام خدمات بهداشت روانی پدید آورد .(خدا در ناخودآگاه/ص333) فشار روانی به عنوان بیماری تمدن جدید معرفی شده . (تنیدگی یا استرس /ص 20)

 

مقصود از آرامش چیست

آدمی به دنبال آرامش بوده امّا آیا این آرامش برای همه افراد به یک معنا و مقصود به کار می‌رود ؟ فردی آرامش را زندگی بدون کوچک‌ترین تنش و مشکل می‌داند ، دیگری ثروت فراوان را نوید دهنده آرامش می‌داند و ... گویی هر یک از این افراد آرامش را در امری خارج از وجود خود دنبال می‌کنند ، اما ارامش کجاست ؟ آرامش را می‌توان دو قسم دانست ، آرامش نسبی و زودگذر و آرامش مطلق و پایدار .

با کمی دقت خواهیم یافت آنچه از آرامش مدنظر هر یک از افراد مذکور بوده واقعی و پایدار نیست بله هر یک از نمونه‌های بالا آرامشی را به دنبال دارد اما این آرامش موقتی بوده و شاهد بر این امر آن است که آدمی با کسب هر یک از این موارد باز نیاز به آرامش را حس می‌کند . اگر آرامش متعلق واقعی نداشت خداوند متعال چنین احساس نیازی را در وجود انسان قرار نمی‌داد .

اسلام دین فطرت است و از نیازهای آن به خوبی آگاه است و راه کارهای برای مرتفع ساختن آن دارد . بنابراین انسان در پناه این دین مبین می‌تواند آرامش نهایی خود را که بازگشت به اصل خویش و رسیدن به یگانه محبوب است را به دست آورد

 

شناخت خود، راه رسیدن به آرامش

برای یافتن آرامش باید دید نیاز واقعی آدمی چیست و مقصود نهایی او در چه می‌باشد . برای رسیدن به پاسخ نیازمند شناخت خویش هستیم و  باید حقیقت خویش را به دست آوریم . حقیقت آدمی تعالی اوست ، روح انسان تعلق به عالم بالا دارد و از جنس عالم خاکی نیست ، چند روزی را مهمان این ملک بوده و بعد از گذشت چند صباحی آن را وداع خواهد گفت . دنیای جای قرار و آرامش نیست سکون در این عالم یعنی نابودی .

       

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم    موجیم که آسودگی ما عدم ماست
آرامش

 اگر آرامش را به معنای آسایش و تن پروری مورد توجه قرار دهیم در این صورت باید در انتظار  خسران و هلاکت نیز باشیم . آنچه برای انسان آرامش روحی را به ارمغان می‌آورد تکیه به امری است محک و استوار که تصور کم‌ترین تغییر و ضعفی در آن امکان پذیر نیست .ماهیت این دنیا تغییر و تحول است و آنچه را که در قالب آرامش ارائه می‌دهد عمر محدودی داشته و پاسخ گوی نیاز نامحدود انسان نیست . بنابراین آنچه برای انسان آرامش را به دنبال می‌آورد توجّه به جنبه حقیقی وجودی او یعنی بعد ملکوتی او می‌باشد ( ماز بالاییم و بالا می‌رویم )  در این زمان است که آرامش واقعی خود نمایی می‌کند . بنا به گفته امیر المؤمنین (ع) اسلام آرامش تکیه کنندگان است . اسلام دینی است که با دستورالعمل‌های خویش راهگشای انسان برای رسیدن به حقیقت نهایی خویش بوده . اسلام دین فطرت است و از نیازهای آن به خوبی آگاه است و راه کارهای برای مرتفع ساختن آن دارد . بنابراین انسان در پناه این دین مبین می‌تواند آرامش نهایی خود را که بازگشت به اصل خویش و رسیدن به یگانه محبوب است را به دست آورد . با این طرز تفکر می‌توان آرامش نسبی را در این دنیا به دست آورد چرا که توجه به مقصد نهایی تمامی لحظات انسان را تحت شعاع قرار می‌دهد . مسافری که در مسیری مطمئن و با وسیله نقلیه سالم به سوی مقصد معین و مطلوبی حرکت می‌کند در حین مسیر آرامش خاطری دارد که حاصل از انتخاب درست فرد می‌باشد . بر روی این کره خاکی مکان‌هایی وجود  دارد که آرامش موج میزند مثل اماکن مقدّسه ، دامن طبیعت ، سکوت کوه ،و ... این‌ها مکان‌هایی است که انسان را یا به یاد خدا می‌اندازد و کانال ارتباطی انسان با اوست و یا او را متوجه خویش می‌سازد و برای لحظاتی او را از هیاهوی تعلقات دنیوی رها سازد . و در آخر اینکه با یاد خداست که دل‌ها آرام می‌گیرد .

فرآوری : مریم پناهنده

بخش نهج البلاغه تبیان  

ارسال به
آخرین نظرات کاربران

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:14 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

مرید مولاییم یا شیطان ؟

 


از وسوسه های شیطان غافل نباشیم که ممکن است مانع از انفاق و صدقه و کمک رسانی به فقیر شود، حتی ممکن است در پرداخت زکات و خمس و سایر انفاق ها نیز تأثیر سوء گذارد؛ به هوش باشیم که فریب وسوسه های پوچ و بی اساس او را نخوریم.


امام و شیطان

به فقر و ناداری فکر کرده ای؟ ... که چقدر می تواند سخت باشد و درد آور؟ ... یكی از رنج های مكرر و سختی های مستمر كه همیشه هم توده های مردم را در مضیقه و تنگنا قرار می دهد و زندگی روزمره آنان را مختل می کند، فقر و محرومیت و مشكلات اقتصادی ناشی از آن است؛ فقر و محرومیت تلخ و رنجزا که عامل غم و اندوه است و استیصال و موجب تنش های ناخواسته در كانون خانواده ها.

گاه‌ افراد در ایجاد فقر خود مؤثرند و گاه‌ نیز این‌ مشكل‌ ناخواسته‌ بر آن ‌ها تحمیل‌ می ‌شود.گروهی‌ از انسان‌ ها به‌ جهت‌ رسیدن‌ به‌ اهدافی‌ متعالی‌ و والا، در مقاطع‌ زمانی ‌خاص‌ یا به‌ طور كلی‌ زندگی‌ فقیرانه‌ را انتخاب‌ می‌ كنند. دانشمندان‌ و رهبران ‌دینی‌ در این‌ گروه‌ جای‌ دارند، اما گروهی‌ دیگر به‌ جهت‌ وجود ضعف‌ هایی‌ در اندیشه‌ یا عمل‌ خویش‌، در فقر خود مؤثرند. تنبلی‌، بی ‌برنامگی‌، گناه‌ و داشتن‌ تفكر غلط‌ درباره‌‌ دنیا و آخرت‌ و قضا و قدر بخشی‌ از این ‌ضعف‌ هاست.

اکنون وظیفه من و تو در این میان چیست؟... من و تویی که دست مان به دهانمان می رسد ... وظیفه دولتمردان ... بی شک باید به همه گروه های محروم، از جمله بینوایان نیازمندان فقیران و بیماران زمین گیر توجه نمود و رسیدگی به مشكلاتشان را وجهه همت قرار داد و از هیچ فرد درمانده و وامانده ای، غفلت نكرد.

گروهی از گرفتاران كه در تنگناهای سخت اقتصادی محاصره می شوند، همواره خویشتن دارند و از طرح کردن نیاز شدید و فقر رنج آور خود اِبا می کنند، اما در نقطه مقابل جمعی هم دست نیاز برمی آورند و زبان به اظهار حاجات می گشایند؛ حالا وظیفه دولت اسلامی و حتی من و توی نوعی، این است گروه خویشتن دار را شناسایی كنیم و به یاری آنان بشتابیم و گروه دست نیاز برآورده را دریابیم و مساعدت نماییم.

اگرچه فقر و تنگدستی، مجوز روی آوردن به رفتارهای غیر انسانی و ناشایست نیست، ولی یادمان باشد به هرحال مردم جامعه، از نظر صبر و شکیبایی همه در یک سطح نیستند؛ هستند گروهی که در اثر عمق ایمان و باور درونی به خدای عالم، طعم تلخ فقر و نداری را در کام وجود خود تحمل کرده و ظاهر خود را چون انسانی بی نیاز حفظ می نمایند، به گونه ای که زبان به شکوه و گلایه نگشوده و دست نیاز به سوی دیگران دراز نمی کنند؛ این دسته از فقرا انسان هایی صبور و با استقامت اند که بین مردم صورت را با سیلی سرخ نگه داشته اند

 

در هر شرایطی نباید رسیدگی به محرومان و مبارزه با تورم و مشكلات معیشتی مردم را به فراموشی بسپاریم كه در نظام سیاسی و حكومتی اسلام، هر چیزی باید در جای خود قرار گیرد و هر كاری باید در محل و جایگاه خود با دقت و مراقبت انجام گردد.

از وسوسه های شیطان غافل نباشیم که ممکن است مانع از انفاق و صدقه و کمک رسانی به فقیر شود، حتی ممکن است در پرداخت زکات و خمس و سایر انفاق ها نیز تأثیر سوء گذارد؛ به هوش باشیم که فریب وسوسه های پوچ و بی اساس او را نخوریم.

به هوش باشیم که شیطان لعین با این ترفند به سراغمان می آید که وعده فقر و تهیدستی می دهد، وسوسه مان می کند که اگر انفاق کنی، اموالت کم می شود و خودت دچار فقر و تنگدستی می شوی، اما این من و توییم که باید به هوش باشیم و از یاد نبریم که این وسوسه ها پایه و اساسی ندارد؛ پس نباید به آن بها داد. «الشَّیطانُ یعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللّهُ یعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللّهُ واسِعٌ عَلیمٌ»؛ «شیطان، شما را (به هنگام انفاق) وعده فقر و تهیدستی می‏ دهد و به فحشا (و زشتی ها) امر می ‏کند، ولی خداوند وعده «آمرزش» و «فزونی» به شما می ‏دهد و خداوند، قدرتش وسیع و (به هر چیز) داناست».(1)

وجدان انسانی مان می پذیرد که هر روز چون موجودی بی احساس شاهد ناله جانسوز فقیر و اشک های مظلومانه و آه جگر سوز او باشیم؟ این دور از انصاف نیست که ما از انواع وسایل آسایش و رفاه برخوردار باشیم و عده ای در اثر تنگدستی حتی از ساده ترین لوازم زندگی (خوراک، پوشاک، فرش و ...) بی بهره باشند؟ احساس و عواطف انسانی مان اجازه می دهد که ما در ناز و نعمت غرق باشیم و عده ای حتی از تهیه یک غذای ساده عاجز و ناتوان باشند و در اثر گرسنگی از شب تا به صبح در تب گرسنگی بسوزند، بی آنکه لحظه ای چشم بر هم نهاده و از نعمت شیرین خواب بهره مند شوند؟

امام علی (ع)

اگرچه فقر و تنگدستی، مجوز روی آوردن به رفتارهای غیر انسانی و ناشایست نیست، ولی یادمان باشد به هرحال مردم جامعه، از نظر صبر و شکیبایی همه در یک سطح نیستند؛ هستند گروهی که در اثر عمق ایمان و باور درونی به خدای عالم، طعم تلخ فقر و نداری را در کام وجود خود تحمل کرده و ظاهر خود را چون انسانی بی نیاز حفظ می نمایند، به گونه ای که زبان به شکوه و گلایه نگشوده و دست نیاز به سوی دیگران دراز نمی کنند؛ این دسته از فقرا انسان هایی صبور و با استقامت اند که بین مردم صورت را با سیلی سرخ نگه داشته اند.

یادمان باشد این سخن درّگونه امام علی بن ابیطالب علیه السلام را وقتی به مالک هشدار می دهد که از یاد فقرا غافل نباشد ...

«اى مالك، از خداى بترس و از خداى پروا گیر و گروه تنگدستان و بیچارگان را دریاب؛ آن ها كه راهى به اداره زندگى خویش ندارند، همان گروه زمینگیران، نیازمندان، رنجوران و ناتوان‏ ها كه برخى از قناعت و بلند همتى ابراز نیاز نمى‏ كنند و بعضى زبان به اظهار فقر مى ‏گشایند. در راه خدا، حقى را كه خداوند بر ایشان مقرر فرموده، بپرداز و بخشى از بیت المال و بخشى از محصول زمین هایى كه مسلمانان گشوده‏ اند، به آن ها اختصاص ده. نیازمندانى كه از قرارگاه حكومت بدورند با محتاجانى كه نزدیك تو هستند، حقوقى برابر دارند كه باید حق همه را به درستى به آن ها برسانى.

به یتیمان خردسال و نیازمندان سالمند كه توان زندگى ندارند و براى ابراز نیاز خویش آماده نیستند، توجه كن و نیازشان را برآور؛ البته این كارها براى زمامداران سنگین است و همیشه كارهاى حق گران و توان فرساست، ولى خداوند سنگینى بار حق و وظیفه را بر دوش كسانی كه خواهان فرجامى نیك اند و بر سختی ها شكیبایى می ورزند و وعده ‏هاى پروردگارى را درست می دانند، سبك مى ‏گرداند»

 

مبادا كه سرگرم كامیابی ها شوى و تهیدستان را از یاد ببرى و یا به عذر انجام كارهاى مهم، وظایف كوچك خود را ناچیز شمارى؛ هرگز توجه خود را از آنان باز مگیر و چهره به سرفرازى از آن ها برمگردان و كارهاى كسانى را كه به تو دسترسى ندارند یا به چشم مردم كوچك می آیند، به دقت وارسى كن و كسانى را كه به آن ها اعتماد دارى و خداترس و فروتن اند، به بازرسى حال نیازمندان و مستمندان برگزین تا وضع آن ها را به تو گزارش دهند، آنگاه با آنان چنان رفتار كن كه در روز رستاخیز كه خدا را دیدار می كنى، مسئول و مجرم نباشى؛ زیرا این گروه از مردم بیش از هر كس به دادگرى نیازمندند؛ پس حق آن ها را به درستى ادا كن تا عذر و حجتى به درگاه خدا داشته باشى.

و به یتیمان خردسال و نیازمندان سالمند كه توان زندگى ندارند و براى ابراز نیاز خویش آماده نیستند، توجه كن و نیازشان را برآور؛ البته این كارها براى زمامداران سنگین است و همیشه كارهاى حق گران و توان فرساست، ولى خداوند سنگینى بار حق و وظیفه را بر دوش كسانی كه خواهان فرجامى نیك اند و بر سختی ها شكیبایى می ورزند و وعده ‏هاى پروردگارى را درست می دانند، سبك مى ‏گرداند».(2)

 

پی نوشت:

1. بقره: 268.

2. نهج البلاغه، نامه 53.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:15 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

بهشتی که پاداش بیماری است !

 


در بهشت جایگاهی هست که هیچ بنده‌ای به آن نمی‌رسد مگر در اثر مبتلا شدن بدنش (به بیماری)

 


بهشت

«وَ قَالَ ( علیه‌السلام  ) لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ فِی عِلَّةٍ اعْتَلَّهَا جَعَلَ اللَّهُ مَا کَانَ مِنْ شَکْوَاکَ حَطّاً لِسَیئَاتِکَ فَإِنَّ الْمَرَضَ لَا أَجْرَ فِیهِ وَ لَکِنَّهُ یحُطُ السَّیئَاتِ وَ یحُتُّهَا حَتَّ الْأَوْرَاقِ  وَ إِنَّمَا الْأَجْرُ فِی الْقَوْلِ بِاللِّسَانِ وَ الْعَمَلِ بِالْأَیدِی وَ الْأَقْدَامِ وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یدْخِلُ به صدق النِّیةِ وَ السَّرِیرَةِ الصَّالِحَةِ مَنْ یشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ الْجَنَّةَ» ؛

حضرت به یکی از یارانش هنگامی که بیمار شده بود فرمود :

خداوند این درد و ناراحتی تو را باعث از بین رفتن گناهانت قرار داده زیرا بیماری پاداشی ندارد و لکن گناهان را از بین می‌برد، و آن‌ها را همچون برگ درختان می‌ریزد، اجر و پاداش تنها در گفتار به زبان و عمل با اعضاء است، و خداوند سبحان هر کس از بندگانش را که بخواهد به خاطر نیت خیر و باطن پاک داخل بهشت می‌کند .

شرح:

سید رضی(ره) مؤلف نهج البلاغه، بعد از نقل این حدیث گفته است:

من می‌گویم آنچه امام علیه السلام فرموده درست است؛ بیماری اجر و پاداش ندارد. چرا که بیماری جزء چیزهائی است که در قبالش عوض و جایگزین داده می‌شود زیرا عوض دادن (اصطلاحاً) آن چیزی است که در قبال فعل خداوند نسبت به بنده بدهند (نه فعل خود بنده) مانند بیماری‌ها و امثال آن.

و اما اجر و ثواب در برابر کاری است که بنده انجام می‌دهد. بنا بر این بین این دو فرق است که امام علیه السلام با آن علم ثاقب و نظریه رسای خود آن را بیان فرموده‌اند.[1]

همه ما تجربه بیماری را داریم. برخی بیماری‌ها به سرعت بهبود می‌یابند و برخی مدت‌ها انسان را آزار می‌دهند و برخی ممکن است منجر به مرگ شوند. این حقیقت تلخی است که دنیای ما آن را به ما می‌چشاند.

اما اگر دنیا را سرمنزل مقصود خود ندانیم و باور داشته باشیم زندگی واقعی و جاودانه ما بعد از مرگ تازه آغاز می‌شود تلخی بیماری‌ها مثل تلخی دارو قابل تحمل می‌شود. خدای ما هم حکیم است هم مهربان و صحت بدن ما به دست اوست پس حتماً مریضی ما اتفاقی عارض نشده بلکه اسراری در آن نهفته است.

بیماری اجر و پاداش ندارد. چرا که بیماری جزء چیزهائی است که در قبالش عوض و جایگزین داده می‌شود زیرا عوض دادن (اصطلاحاً) آن چیزی است که در قبال فعل خداوند نسبت به بنده بدهند (نه فعل خود بنده) مانند بیماری‌ها و امثال آن

 

شاید یکی از جهات بیمار شدن ما این باشد که ما به یاد خدا و نعمت‌هایش بیفتیم و فقر خود را با تمام وجود درک کنیم. این سبب می‌شود از خطاهای خود پشیمان شویم و توبه کنیم و خدا را خالصانه صدا بزنیم و خود را از هلاکت ابدی نجات دهیم. قرآن می‌فرماید:

«وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَنْ لَمْ یدْعُنا إِلی‌ ضُرٍّ مَسَّهُ کَذلِکَ زُینَ لِلْمُسْرِفینَ ما کانُوا یعْمَلُون» [2] ؛

هنگامی که به انسان زیان(و ناراحتی) رسد، ما را(در هر حال:) در حالی که به پهلو خوابیده، یا نشسته، یا ایستاده است، می‌خواند؛ امّا هنگامی که ناراحتی را از او برطرف ساختیم، چنان می‌رود که گویی هرگز ما را برای حل مشکلی که به او رسیده بود، نخوانده است! این گونه برای اسرافکاران، اعمالشان زینت داده شده است (که زشتی این عمل را درک نمی‌کنند)!

با توجه به این آیه شریفه آنچه بسیار مهم است فرد بیمار به آن توجه کند این است که توبه‌اش حقیقی باشد و حال ضعف و پریشانی خود را بعد از بهبودی از یاد نبرد. اینگونه این بیماری سبب نجات همیشگی او از گمراهی خواهد شد.

درست است که بیماری‌های ما می‌توانند برای ما خیر باشند اما این دلیل نمی‌شود کسی از خدا سلامتی نخواهد یا طلب بیماری کند زیرا پروردگار ما کریم است و به هر که بخواهد بدون حساب بالاترین اجر و پاداش را می‌دهد. پس باید به فضل خدا امید داشت و از او خواست خیر دنیا و آخرت را برای ما جمع کند منتها اگر خواست خدا این بود که ما بیمار شویم باید تسلیم خواست او باشیم

 

حضرت امیر علیه السلام در این فرمایش خود به یکی از اصحابشان که بیمار بود، بیماری را سبب ریخته شدن گناهان دانسته‌اند همانگونه که برگ درختان می‌ریزد! تصور کنید شخص بیمار وقتی در روز قیامت مطلع می‌شود همه گناهانش به خاطر یک بیماری بخشیده شده و در ازای تحمل سختی کوتاه بیماری در دنیا از عذاب سهمگین و همیشگی آخرت نجات پیدا کرده است چقدر خوشحال خواهد شد و خدا را شکر خواهد کرد.

به این حدیث جالب توجه کنید:

«إِنَّ فِی الْجَنَّةِ مَنْزِلَةً لَا یبْلُغُهَا عَبْدٌ إِلَّا بِالِابْتِلَاءِ فِی جَسَدِه» [3] ؛‌ در بهشت جایگاهی هست که هیچ بنده‌ای به آن نمی‌رسد مگر در اثر مبتلا شدن بدنش (به بیماری).

بدیهی است کسی به چنین جایگاهی می‌رسد که در بیماری خود صبر کرده باشد و زبان به کفران نعمت نگشوده باشد زیرا طبق همین کلام امیرالمؤمنین علیه السلام که مورد بحث ماست خود بیماری فی نفسه اجر و ثوابی ندارد بلکه صبر در بیماری اجر دارد.

پس بسیار مهم است که در هنگام مواجهه با مریضی‌ها مأیوس نشویم بلکه با یاد خدا و توبه و صبر سعادت ابدی را برای خود رقم بزنیم.

نکته دیگر اینکه درست است که بیماری‌های ما می‌توانند برای ما خیر باشند اما این دلیل نمی‌شود کسی از خدا سلامتی نخواهد یا طلب بیماری کند زیرا پروردگار ما کریم است و به هر که بخواهد بدون حساب بالاترین اجر و پاداش را می‌دهد. پس باید به فضل خدا امید داشت و از او خواست خیر دنیا و آخرت را برای ما جمع کند منتها اگر خواست خدا این بود که ما بیمار شویم باید تسلیم خواست او باشیم و راضی به رضای او. و الا رسم بندگی را به جا نیاورده ایم!

 

پی نوشت ها:

[1] متن عربی این فرمایش در نهج البلاغه فیض الاسلام ص 1107

[2] یونس آیه 12

[3] وسائل‌الشیعة ج : 3 ص : 258

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : سایت ابو تراب

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:15 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

فتنه ای که دامن همه را می گیرد

 


از امتحان خدا گریزی و گزیری نیست و خدا همه را امتحان خواهد کرد. امام علی علیه‌السلام در این زمینه چنین فرموده است: « هیچ کدام از شما چنین نگوید: " خدایا از فتنه و امتحان به تو پناه می‌برم" چرا که هیچ کس نیست مگر آنکه دچار فتنه و آزمونی می‌شود، لیکن هر کس می‌خواهد پناه ببرد، از فتنه‌های گمراه کننده و آزمون‌های لغزاننده به خدا پناه ببرد

 

 


امتحان الهی

امتحان و آزمون، یعنی وقتی برای انسان صحنه و شرایط و مسائلی پیش آید که میزان آگاهی، توانایی، صبر و شجاعت، ایمان و تقوا، مهارت و کاردانی او برای خودش و یا دیگران روشن شود. هر کسی و هر چیزی به نوع خاص و وسیله جداگانه‌ای امتحان می‌شود. اگر آزمونی در کار نباشد، خوی و بد، ضعیف و قوی، خالص و ناخالص، اصلی و تقلبی، فرمان بردار  و نافرمان و دانا و نادان شناخته نمی‌شود و هر کسی ادعا می‌کند که قوی‌ترین، پاک‌ترین و داناترین انسان است.

امتحان و آزمون، یک بعد سازنده نیز دارد و آن، این است که افراد به ضعف‌ها و کاستی‌های خود آگاه می‌شوند و دچار غرور نمی‌گردند. از سوی دیگر برای جامعه نیز مفید است؛ زیرا نسبت به اشخاص شناخت دقیق‌تری پیدا می‌شود و ادعاهای بی دلیل اشخاص با سادگی پذیرفته نمی‌شود.

فراز و نشیب‌های زندگی و تحولات گوناگون اجتماعی، یکی از وسایل امتحان افراد و نشان دهنده شخصیت فکری و روحی و عملی آنان است. هم چنانکه امام علی علیه‌السلام فرموده است: « در تغییر و تحوّل حال‌ها [ و دگرگونی روزگار] گوهر مردان شناخته می‌شود».(1)

در حقیقت این، همان پیش آمدن «محک تجربه» است تا سیه روزی افراد یا صدق و سلامتشان را آشکار سازد. آدمی باید از شکست ها و یا پیروزی‌های افراد در آزمون‌هایشان عبرت گیرد؛ زیرا امتحان، یک تجربه است. امام علی علیه‌السلام نیز به پند گرفتن از چنین تجربه‌هایی سفارش می‌کند تا از حاصل امتحانات دیگران، آمادگی برای حضور در عرصه آزمون پیدا شود: «هر کس را که خداوند از بلا و آزمون و تجربه‌ها سود نرساند، از هیچ پندی بهره نخواهد گرفت».(2)آزمایش، یکی از سنت‌های الهی است؛ یعنی قوانین و مقررات حتمی، فراگیر و تغییر ناپذیری است که خداوند در خلقت و تاریخ قرار داده است و هیچ انسانی و هیچ قومی، از اینکه مورد امتحان الهی قرار گیرند، استثنا نشده اند. قرآن نیز به این مسئله که مردم به وسیله خیر و شر مورد امتحان قرار می‌گیرند، اشاره کرده است:« وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً»؛ «و شما را با بدی‌ها و خوبی‌ها آزمایش می‌کنیم»(3) و نیز فرموده است افراد و امت‌ها امتحان می‌شوند و به صرف گفتن اینکه «ایمان آوردیم» رها نمی‌شوند:

 «أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَوَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبینَ»؛ «آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم»، به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد؟!ما کسانی را که پیش از آنان بودند، آزمودیم (و این‌ها را نیز امتحان می‌کنیم)؛ باید علم خدا درباره کسانی که راست می‌گویند و کسانی که دروغ می‌گویند، تحقق یابد».(4)

یا علی! پس از این با اموالشان امتحان خواهد شد و با دین‌داری‌شان بر خدا منت می‌گذارند و تمنای رحمت او را دارند و از خشم و قهر الهی ایمن می‌شوند، حرام خدا را با شبهه‌های دروغ و خواهش‌های غفلت آمیز، حلال می‌شمرند؛ شراب را به نام آب انگور و رشوه را به نام هدیه و ربا را به نام داد و ستد حلال می‌دانند

 

امام علیه‌السلام نیز در سخن با مردم بصره به این حتمیت آزمایش الهی اشاره می‌کند. وقتی امام با مردم بصره سخن می‌گفت و آنان را به راه راست دعوت می‌کرد، فردی برخاست و از «فتنه» پرسید و اینکه آیا ایشان چیزی در این زمینه از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیده است؟ امام علیه‌السلام فرمود: «وقتی آیه دوم سوره عنکبوت نازل شد، از پیامبر درباره این امتحان که پیش خواهد آمد، پرسیدم. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: یا علی! پس از این با اموالشان امتحان خواهد شد و با دین‌داری‌شان بر خدا منت می‌گذارند و تمنای رحمت او را دارند و از خشم و قهر الهی ایمن می‌شوند، حرام خدا را با شبهه‌های دروغ و خواهش‌های غفلت آمیز، حلال می‌شمرند؛ شراب را به نام آب انگور و رشوه را به نام هدیه و ربا را به نام داد و ستد حلال می‌دانند».(5)

از امتحان خدا گریزی و گزیری نیست و خدا همه را امتحان خواهد کرد. امام علی علیه‌السلام در این زمینه چنین فرموده است: « هیچ کدام از شما چنین نگوید: " خدایا از فتنه و امتحان به تو پناه می‌برم" چرا که هیچ کس نیست مگر آنکه دچار فتنه و آزمونی می‌شود، لیکن هر کس می‌خواهد پناه ببرد، از فتنه‌های گمراه کننده و آزمون‌های لغزاننده به خدا پناه ببرد. ... خداوند فرموده است: اموال و فرزندان شما وسیله امتحانند. معنایش آن است که او بندگان را با اموال و اولاد امتحان می‌کند تا روشن سازد که چه کسی به روزی خدا اعتراض دارد و چه کسی به تقسیم رزق الهی راضی است، در حالی که خدا از خودشان نسبت به آنان داناتر است، ولی می‌خواهد کارهایی از آنان آشکار شود و سر بزند که به خاطر آن‌ها مستحق ثواب و پاداش یا سزاوار کیفر شوند. برخی فرزند پسر را دوست دارند و از دختر بدشان می‌آید، بعضی افزایش ثروت را دوست می‌دارند و از آسیب‌های مالی و آشفتگی حال، ناراحت می‌شوند (ولی این‌ها گاهی شوسیله امتحان است)».(6)

 

پی نوشت:

1. نهج‌البلاغه، حکمت 217.

2. همان، خطبه 176.

3. انبیاء: 35.

4. عنکبوت: 3-2.

5. نهج‌البلاغه، خطبه 156.

6. همان، حکمت 93.

زهرا رضائیان

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:15 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

فلسفه روزه در نهج البلاغه

 


بندگان خدا پرهیز از نافرمانی خدا، دوستان او را از در افتادن در حرامهای او نگهداشته است، و دل آنان را به ترس وی همراه داشته است چندانکه شبها بیدارشان می دارد، و روزهای گرم را با تشنگی بر آنان به سر می آرد . آسایش عقبی را با رنج دنیا به دست آورند، و سیرآبی - آنجا - را با تشنگی خوردن - در اینجا.


 

بهشت و جهنم
1 - تقویت اراده و ایمان:

امام علی (ع) می فرمایند: «ان افضل ما توسل به المتوسلون الی الله سبحانه الایمان به و برسوله . . . »؛ همانا بهترین چیز که نزدیکی خواهان به خدای سبحان بدان توسل می جوید، ایمان به خدا و پیامبر، و جهاد در راه خداست، که موجب بلندی کلمه مسلمانی است و یکتا دانستن پروردگار که مقتضای فطرت انسانی است و برپا داشتن نماز که آن ستون دین است، و دادن حق مستمندان - زکات - که واجب شرع مبین است . و روزه ماه رمضان که نگهدارنده از عقاب است - و بازدارنده عذاب (1) ایمان به اینکه روزه ماه رمضان نگهدارنده از عقاب است و بازدارنده عذاب خود باعث تقویت ایمان می گردد و موجب امیدواری نسبت به سرنوشت آینده و چنین کاری ایمان و اراده انسان را قوی می کند و سرنوشت و آینده انسان را روشن و از هاله ابهام بدر می آورد .

امام علی (ع) در جای دیگر می فرمایند:«علیکم بصیام شهر رمضان فان صیامه جنه حصینه ؛ بر شما باد به روزه ماه رمضان، زیرا روزه این ماه سپری است، نگهدارنده از آتش جهنم .» (2)

 

2 - خودسازی:

روزه دروازه بزرگ عبادت است . به این معنا که خودسازی و مقاومت در انجام عبادات را از روزه باید شروع نمود . (3)

امیرالمؤمنین در این زمینه می فرمایند:

«بندگان خدا پرهیز از نافرمانی خدا، دوستان او را از در افتادن در حرامهای او نگهداشته است، و دل آنان را به ترس وی همراه داشته است چندانکه شبها بیدارشان می دارد، و روزهای گرم را با تشنگی بر آنان به سر می آرد .

آسایش عقبی را با رنج دنیا به دست آورند، و سیرآبی - آنجا - را با تشنگی خوردن - در اینجا - .» (4)

این پیام خداوند است که:

«فان مع العسر یسرا، ان مع العسر یسرا» . (5)

به دنبال هر سیاه چاله، دو سپید چشمه ای است .

به دنبال هر تشنگی ای، تشریفات و تشویقاتی است و به دنبال هر گرسنگی و خودسازی، سودی .

امیرالمؤمنین (ع) در این زمینه به درمانگاه و درمانگران بزرگی اشاره می کند که هم مجهز به تمام امکانات درمانی هستند و هم مجهز به درمانگران متخصص .

اخلاص باید در آزمایشگاه بزرگ رمضان، کاربردی گردد، نه تنها اخلاص بلکه تمام تئوریهای دینی و ارزشی را باید آزمود و در آزمایشگاه بزرگ رمضان و . . . ، کاربردی ساخت

 

می فرماید: «. . . خمص البطون من الصیام » . (6)

مردمی که چشمانشان از گریه تباه، شکمهایشان از روزه لاغر، و به پشت چسبیده، لبهایشان از دعا خشک، و پژمرده گردیده، رنگها زرد از شب زنده داری - بسیار - بر رخسارشان گرد فروتنی پدیدار .

مولوی می گوید:

هست روزه ظاهر، امساک طعام

روزه معنا، توجه دان تمام

این دهان بستن دهانی باز شد

که خورنده دانه های راز شد

جوع مر خاصان حق را داده اند

تا شود از جوع شیر زورمند

به هر تقدیر «روزه درمانی » را بیگانگان از اسلام عزیز و روح آیات و روایات ما گرفته اند، نه اینکه خودشان خلاقیت به خرج داده اند و آن را کشف کرده اند .

سعدی گوید:

اندرون از طعام خالی دار

تا در او نور معرفت بینی

تهی از حکمتی به علت آن

که پری از طعام تا بینی

ولی موحدان واقعی، شیعیان و انسانهای کامل سلامتی تن را مرتبه نازله روزه می دانند و هدف بلند از روزه، درمان روانهاو فراروان است بلکه برد و گستره روزه در اسلام، الی یوم القیامه ادامه دارد

 

حضرت امیر (ع) می فرمایند:

«والصیام ابتلاء لاخلاص الخلق » . (7)

خداوند روزه را واجب کرد تا اخلاص آفریدگان آزموده گردد .»

اخلاص باید در آزمایشگاه بزرگ رمضان، کاربردی گردد، نه تنها اخلاص بلکه تمام تئوریهای دینی و ارزشی را باید آزمود و در آزمایشگاه بزرگ رمضان و . . . ، کاربردی ساخت .

در جای دیگر حضرت امیر (ع) می فرمایند:

«و مجاهده الصیام فی الایام المفروضات، تسکینا لاطرافهم، و تخشیعا لابصارهم . . .» .

و روزه گرفتنهای دشوار، در روزهایی که واجب است تا اندامشان بیارامد با این کار، و دیده هایشان خاشع شود و جانهاشان خوار . و سبک ساختن دلهای آنان، و بردن خودبینی از ایشان، به فروتنی که در این عبادتهاست: از چهره های شاداب را به تواضع برخاک سودن، و با چسبانیدن اندامهای پاکیزه بر زمین، خردی خویش را نمودن، و رسیدن شکمها به پشت به فروتنی و خواری به خاطر روزه داری .» (8)

بیگانگان بی خبر، از روزه در اسلام یا روزه ها و امساک هایی که خود تجویز می کنند را، فقط ضامن سلامی تن و جسم تنها می دانند ولی غافل از اینکه روزه در اسلام، بر فرا روان هم اثر گذار است و بسیاری از بیماریهای روانی، فشارهای عصبی و فشارهای روانی را می توان از طریق روزه درمان کرد . و راز اصلی از روزه در اسلام، دست یافتن به سلامتی جان است، که اگر انسان به سلامتی جان دست نیابد، تمام هستی خویش را باخته است .

ولی موحدان واقعی، شیعیان و انسانهای کامل سلامتی تن را مرتبه نازله روزه می دانند و هدف بلند از روزه، درمان روانهاو فراروان است بلکه برد و گستره روزه در اسلام، الی یوم القیامه ادامه دارد .

 

3 - استکبار زدایی و استکبار ستیزی:

شیطان

بنیانگذار استکبار، ابلیس رجیم است، برای درمان بیماری استکبار، باید به ستیز با آن برخاست و از راه جهاد اصغر و بدنبال آن جهاد اکبر، با آن به مبارزه پرداخت .

این جنگ الی یوم القیامه ادامه خواهد داشت و پایان ندارد وصلح و سازش در آن صورت نمی گیرد .

 

حضرت امیر (ع) می فرمایند:
«اگر خدا رخصت کبر ورزیدن را به یکی از بندگانش می داد، به یقین منتی را بر پیامبران گزیده و دوستانش می نهاد، لکن خدای سبحان بزرگمنشی را بر آنان ناپسند دید وفروتنی را پسندید . پس پیامبران - از روی فروتنی - گونه های خود را بر زمین چسبانیدند، و چهره های خود را به خاک مالیدند، و برابر مؤمنان فروتنی نمودند و خود مردمانی مستضعف بودند . خدای شان به گرسنگی آزمود و به سختی مبتلایشان فرمود، و با ترس و بیماری امتحانشان کرد و با زیر و زبر کردنشان در سختیها، ایمانشان را پدید آورد .» (9)
اهداف همه پیامبران استکبار زدایی و استکبار ستیزی بود از یک طرف و تربیت نیروی انسانی بود از طرف دیگر .

امام علی (ع) در جای دیگر می فرمایند، یکی از اهداف بزرگ عبادات از جمله روزه، استکبار زدایی است .

می فرمایند:

«والتصاق کرائم الجوارث بالارض تصاغرا، و لحوق البطون بالمتون من الصیام تزللا» . (10)

و با چسبانیدن اندامهای پاکیزه بر زمین خردی خویش را نمودن، و رسیدن شکم ها به پشت به فروتنی به خواری به خاطر روزه داری .

 

خلاصه :

به هر تقدیر بحث در این زمینه، دامنه گسترده دارد و در این نوشتار به سه هدف و فلسفه بزرگ روزه که همان درمان جسم و جان است اشاره شد که عبارتند از: 1 - تقویت اراده و ایمان،2 - خودسازی 3 - استکبار زدایی و استکبار ستیزی .

 

پی نوشت ها

1 . نهج البلاغه، خ 110، ترجمه دکتر شهیدی .

2 . امالی طوسی، ج 2، ص 136 .

3 . موسوی لاهیجی، سید حسین، روزه درمان بیماریهای روح و جسم، قم: جامعه مدرسین، 1364 .

4 . نهج البلاغه، خ 114 .

5 . سوره شرح، 94، آیه 4 و 5 .

6 . نهج البلاغه، خ 121 .

7 . نهج البلاغه، حکمت 244 .

8 . نهج البلاغه، خ 192، خطبه قاصعه .

9 . نهج البلاغه، خ 192 .

10 . همان .

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : پایگاه حوزه

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:15 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

 

اثر کم حرفی و پرحرفی

صحبت کردن

 


عاقل زبانش را رها نمى‏سازد در سخن گفتن مگر بعد از مشورت و فكر و سنجش. ولى احمق حرف ها و سخنانى كه از زبانش مى‏پرد قبل از مراجعه بفكر و دقت و اندیشه است. بنا بر این گویا زبان عاقل تابع و پشت قلب او است و قلب احمق تابع زبانش می­باشد.


زبان عاقل و احمق متفاوت است زبان و کلام قوی ترین شیوه ی ارتباطی بین انسان هاست و تأثیر گذاری فوق العاده ای دارد در شکل دهی و سامان دهی روابط جمعی ،و این گفتار و زبان است که نشان دهنده شخصیت آدم هاست عده ای خیلی کم صحبت می کنند و هر گاه هم لب به سخن می گشایند همگان را مستفیض کرده مبهوت کلام خود می کنند چنین افرادی برای همگان قابل احترام هستند و به عکس عده ای مدام در حال صحبت کردن هستند بدون این که کلامشان کوچکترین ارزشی داشته باشد و ما حصل آن چیزی نیست بجز تخریب شخصیت گوینده و تلف کردن وقت شنوندگان ،چنین فردی هرگز نباید انتظار ارزش و احترام از طرف دیگران را داشته باشد .

امام علی علیه السلام آن یگانه دوران در کلامی کوتاه و جذاب ای مسأله را بیان می دارند:

«لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِه‏» ؛ زبان عاقل در پشت قلب اوست، و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد. (حکمت 39 نهج البلاغه )

شرح: سید رضی(ره) مؤلف نهج البلاغه، بعد از نقل این حدیث گفته است:

این از مطالب شگفت انگیز و پر ارزش است و منظور این است كه عاقل زبانش را رها نمى‏سازد در سخن گفتن مگر بعد از مشورت و فكر و سنجش.

ولى احمق حرف ها و سخنانى كه از زبانش مى‏پرد قبل از مراجعه بفكر و دقت و اندیشه است. بنا بر این گویا زبان عاقل تابع و پشت قلب او است و قلب احمق تابع زبانش می­باشد.

و این معنى به لفظ دیگر هم از آن حضرت علیه السّلام روایت شده:

«قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِی فِیهِ وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِی قَلْبِهِ» ؛ قلب احمق در دهان او است، و زبان عاقل در قلب او

 و معنى هر دو فرمایش یكى است[1].

در حدیثی زیبا از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل شده که فرمودند:

انسان در زیر زبانش نهفته است. بنا بر این سخن خود را كاملاً بسنج و آن را بر عقل و معرفت خود عرضه كن و خوب دقت و تامل بنما اگر براى خدا و در راه رضاى او است سخن بگو و گر نه سكوت بهتر از آنست.

و در نزد خدا براى اعضاء و جوارح انسان هیچ عبادتى سبكتر و كم مؤونه‏تر و پر ارزش‏تر و پربهاتر از سخنى كه براى خدا و در راه خدا و براى نشر و بیان نعمتهاى خداوند بر بندگانش باشد نیست.

بسیاری از سوء تفاهمات بحث و جدل ها ،دل شکستن ها ،تهمت ها و ... رهایی خواهیم یافت ،وقتی کلامی ناسنجیده آتشی دامن گستر را پدید می آورد و ممکن است زندگی هایی را به تباهیی بکشاند و یا به عکس یک کلام سنجیده و از روی فکر ممکن است جلوی فتنه ها و گسست هایی را بگیرد .

شنونده باید عاقل باشد

آیا نمى‏بینى كه خداوند متعال براى روشن شدن اسرار غیبى و كشف علوم نهفته خود و باز كردن خزائن وحى خویش بین خود و بین پیامبرانش به غیر سخن چیز دیگرى قرار نداده و همین طور میان پیامبران و امتهاى آنان. پس معلوم مى‏شود بهترین واسطه و مهمترین وسیله ابلاغ تكلیف و برترین عبادتها سخن است و از طرفى هیچ گناهى از گناه زبان فسادانگیزتر و زیان‏بارتر براى بنده نیست كه كیفرش بسیار سریع و زودرس باشد و ملامت‏آورتر در نزد مردم باشد(یعنی این نتیجه تلخ خیلى زود مشاهده مى‏شود).

هیچ چیزى مانند زبان نیست و زبان مترجم و بیان‏گر درون و گزارش‏گر دل است و به وسیله زبان سرّ نهفته درون كشف مى‏شود و بر مبناى عمل زبان در قیامت حسابرسى مردم انجام مى‏شود. و زبان شرابى است که عقل ها را مست می کند به وسیله سخنانى كه براى غیر خدا باشد و هیچ چیز مثل زبان سزاوار زندانى شدن و حبس طولانى نیست[2].

با تامل در این فرمایش اهمیت دقت در سخنانی که بر زبان می آوریم روشن می شود.

واقعا که فرمایشات شریف مولا جای بسی تأمل دارد اگر همه ما بیاموزیم و این کلام وزین را در زندگی خود کاربردی کنیم از بسیاری از سوء تفاهمات بحث و جدل ها ،دل شکستن ها ،تهمت ها و ... رهایی خواهیم یافت ،وقتی کلامی ناسنجیده آتشی دامن گستر را پدید می آورد و ممکن است زندگی هایی را به تباهیی بکشاند و یا به عکس یک کلام سنجیده و از روی فکر ممکن است جلوی فتنه ها و گسست هایی را بگیرد  محتوای عمیق این کلام امیر خود را بخوبی نشان میدهد.

آنچه که ما در اطراف خود به وفور شاهد آن هستیم چه خانواده هایی که به خاطر این سخنان بدون فکر و اندیشیدن به عواقب آن از هم پاشیده می شوند چه قتل ها و زدوخورد هایی که نتیجه همین حماقت هاست . چنین مواقعی است که در می یابیم عاقل کیست و احمق کیست .

 به قول سعدی:

 

اوّل اندیشه وانگهى گفتار

 

پی نوشت ها:

[1] ترجمه‏گویاوشرح‏فشرده‏اى‏برنهج‏البلاغه، ج 3    ، صفحه‏ى 227 (متن عربی این فرمایش در نهج البلاغه فیض الاسلام ص 1106 موجود است)

[2] بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68، ج‏2، ص: 285 و 284

فرآوری: محمدی

 بخش نهج البلاغه تبیان


منبع : سایت ابوتراب

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:16 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

محبوب‌ترین بنده نزد خداوند

 

 


امام متقین علی(ع) در خطبه 159 ضمن بیان سیره و زندگی پیامبر (ص) فرمود: راه و رسم او الگویی برای الگو طلبان است و محبوب‌ترین بنده نزد خدا کسی است که از پیامبرش پیروی کند و گام بر جایگاه قدم او نهد. 

 


محبوب‌ترین بنده نزد خدا کسی است که از پیامبرش پیروی کند

پیامبر (ص)

راه و رسم زندگی پیامبر اسلام (ص)

پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن که راه و رسم او الگویی برای الگو طلبان است و مایه فخر و بزرگی برای کسی است که خواهان بزرگواری باشد و محبوب‌ترین بنده نزد خدا کسی است که از پیامبرش پیروی کند، و گام بر جایگاه قدم او نهد.

پیامبر (ص) از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند، و به دنیا با گوشه چشم نگریست؛ دو پهلویش از تمام مردم فرو رفته‌تر و شکمش از همه خالی‌تر بود. دنیا را به او نشان دادند اما نپذیرفت و چون دانست خدا چیزی را دشمن می‌دارد؛ آن را دشمن داشت و چیزی را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت و چیزی را که خدا کوچک شمرده؛ کوچک و ناچیز می‌دانست.

هنگامی که پرده‌ای بر در خانه او آویخته بود که نقش و تصویرها در آن بود، به یکی از همسرانش فرمود، این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم به آن می‌افتد به یاد دنیا و زینت‌های آن می‌افتم

 

اگر در ما نباشد جز آنکه آنچه خدا و پیامبرش دشمن می‌دارند، دوست بداریم یا آنچه را خدا و پیامبرش کوچک شمارند، بزرگ بداریم، برای نشان دادن دشمنی ما با خدا، و سرپیچی از فرمان‌های او کافی بود.

همانا پیامبر (ص) بر روی زمین می‌نشست و غذا می‌خورد، و چون برده ساده می‌نشست، و با دست خود کفش خود را وصله می‌زد، و جامه خود را با دست خود می‌دوخت، و بر الاغ برهنه می‌نشست، و دیگری را پشت سر خویش سوار می‌کرد.

هنگامی که پرده‌ای بر در خانه او آویخته بود که نقش و تصویرها در آن بود، به یکی از همسرانش فرمود، این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم به آن می‌افتد به یاد دنیا و زینت‌های آن می‌افتم.

در زندگانی رسول خدا (ص) برای تو نشانه‌هایی است که تو را به زشتی‌ها و عیب‌های دنیا راهنمایی کند. زیرا پیامبر (ص) با نزدیکان خود گرسنه به سر می‌برد و با آنکه مقام و منزلت بزرگی داشت، زینت‌های دنیا از دیده او دور ماند

 

پیامبر (ص) با دل، از دنیا روی گرداند و یادش را از جان خود ریشه کن نمود و همواره دوست می‌داشت تا جاذبه‌های دنیا از دیدگانش پنهان ماند و از آن لباس زیبایی تهیه نکند و آن را قرارگاه دائمی خود نداند، و امید ماندن در دنیا نداشته باشد.

پس یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرد و دل از دنیا برکند و چشم از دنیا پوشاند، و چنین است کسی که چیزی را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، یا نام آن نزد او بر زبان آورده شود.

در زندگانی رسول خدا (ص) برای تو نشانه‌هایی است که تو را به زشتی‌ها و عیب‌های دنیا راهنمایی کند. زیرا پیامبر (ص) با نزدیکان خود گرسنه به سر می‌برد و با آنکه مقام و منزلت بزرگی داشت، زینت‌های دنیا از دیده او دور ماند.

پیروی کننده باید از پیامبر (ص) پیروی کند، و به دنبال او راه رود، و قدم بر جای قدم او بگذارد، وگرنه از هلاکت ایمن نمی‌باشد، که همانا خداوند، محمد (ص) را نشانه قیامت، و مژده دهنده بهشت، و ترساننده از کیفر جهنم قرار داد

 

پس تفکر کننده‌ای باید با عقل خویش به درستی اندیشه کند که آیا خدا محمد (ص) را به داشتن این صفت‌ها اکرام فرمود یا او را خوار نمود؟ اگر بگوید خوار نمود، دروغ گفته و بهتانی بزرگ زده است، و اگر بگوید او را اکرام نمود؛ پس بداند خدا کسی را خوار شمرد که دنیا را برای او گستراند و از نزدیک‌ترین مردم به خودش دور نگه داشت.

پس پیروی کننده باید از پیامبر (ص) پیروی کند، و به دنبال او راه رود، و قدم بر جای قدم او بگذارد، وگرنه از هلاکت ایمن نمی‌باشد، که همانا خداوند، محمد (ص) را نشانه قیامت، و مژده دهنده بهشت، و ترساننده از کیفر جهنم قرار داد.

او با شکمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان، وارد آخرت شد؛ سنگی بر سنگی نگذاشت تا جهان را ترک گفت و دعوت پروردگارش را پذیرفت.

چه بزرگ است منتی که خدا با بعثت پیامبر (ص) بر ما نهاده، و چنین نعمت بزرگی به ما عطا فرمود، رهبر پیشتازی که باید او را پیروی کنیم و پیشوایی که باید راه او را تداوم بخشیم.

به خدا سوگند! آنقدر این پیراهن پشمین را وصله زدم که از پینه کننده آن شرمسارم، یکی به من گفت آیا آن را دور نمی‌افکنی؟ گفتم از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستایش می‌شوند.

بخش نهج‌البلاغه تبیان

 


منبع :

خبرگزاری ایرنا

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:16 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

جوانی و حیات در سرای مردگان

 


برای کسی که گرد پیری بر سر و صورتش نشسته است واضح و آشکار گردید، می‌داند که دنیا افسونی زودگذر و شتابنده است، حیاتی است نکوهیده که سرای مردگان برای آن سزاوارتر است. پس دیگر دل بسته‌ی آن نیست بلکه الظّاعن عنها غداً؛ پای در رکاب عزیمت فردا نهاده است.

 


نهج البلاغه
(شرح وصیت نامه‌ی امام علی (علیه‌السلام) به امام حسن (علیه‌السلام) در نهج‌البلاغه) (نهج‌البلاغه شرح علامه جعفری)

 

اگر می‌خواهی وضعیت انسان را در زندگی مادی و حیات دنیوی‌اش به دقیق‌ترین صورت مورد بررسی قرار دهی و به ترسیم و توصیف آن با ظرافت عالی واقف گردی ...

وصیت نامه‌ی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به امام حسن (علیه‌السلام) فرزند گرامی‌شان را این بار با جانت بشنو:

 

آغاز کلام ...

این وصیت نامه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هنگام بازگشت از صفین است که در ابتدای کلام به توصیف ویژگی‌های انسان در زندگی مادی در سنوات مختلف می‌پردازد و این خود گرچه مقدمه‌ی سخن و آغاز کلام مولاست، خود دریای پهناوری از معارف و آموزه‌هاست که لازم است در آن‌ها دقت و تأمّل شود تا ویژگی‌های خود به عنوان یک انسان را بهتر و بیشتر بشناسیم که من عرف نفسه فقد عرف ربّه؛ هر آن کس که خود را شناخت به درستی که خدای خود را شناخته است. به هر حال ما یا در جوانی به سر می‌بریم و یا روزگاری به پیری خواهیم رسید پس در هر حال ترسیم ویژگی‌ها مطلوب ما خواهد بود.

 

زندگی در گذراست ...

المستسلم للدهر یعنی این وصیت نامه کسی است که تسلیم روزگار شده است. حضرت در این فراز به توصیف یکی از ویژگی‌های انسان به ویژه در سنوات پیری و کهولت می‌پردازند. عموماً انسان‌ها در اواخر عمرشان توشه‌ی اندوخته‌شان آن قدر سنگین شده است و به قول آن ضرب‌المثل معروف سرد و گرم روزگار را آنقدر چشیده‌اند که با کوچک‌ترین مشکل و سختی از کوره در نروند و صبرشان تمام نشود

 

نخستین کلام مولا در این وصیت نامه چنین است:«من الوالدا لفان المقّر للزّمان المدبر العمر » ؛ از پدری که در آستانه‌ی مرگ ایستاده است و عبور شتابناک زمان به یاور جانش نشسته و حیات این جهان را پشت سر نهاده است. بنابراین نخستین ویژگی حیات این دنیا گذرا بودن و فانی بودن آن است. این نکته از آن جهت حائز اهمیت بیشتری می‌شود که بدانیم عبور و گذران سال‌های عمر آدمی حرکتی سریع و شتابناک است. از این رو هیچ جای درنگ و تعلل وجود ندارد. هرگز فرصتی نیست تا خطا کرد و اشتباه رفت. باید از تجربه رفتگان راه استفاده کرد. آن‌هایی که به تعبیر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تسلیم روزگار گشته‌اند، آنچنان که در ادامه می‌فرمایند.

 

تسلیم روزگار!

توشه آخرت

در ادامه‌ی وصیت نامه آمده است: المستسلم للدهر یعنی این وصیت نامه کسی است که تسلیم روزگار شده است. حضرت در این فراز به توصیف یکی از ویژگی‌های انسان به ویژه در سنوات پیری و کهولت می‌پردازند. عموماً انسان‌ها در اواخر عمرشان توشه‌ی اندوخته‌شان آن قدر سنگین شده است و به قول آن ضرب‌المثل معروف سرد و گرم روزگار را آنقدر چشیده‌اند که با کوچک‌ترین مشکل و سختی از کوره در نروند و صبرشان تمام نشود. آری؛ معمولاً با سختی‌ها و پستی و بلندی‌های روزگار کنار آمدن و به تعبیر مولا (ع) تسلیم دهر شدن ثمره‌ی یک عمر زندگی پرفراز و نشیب در این عالم خاکی است که البته برخی از افراد این توشه را با خود به دوران پیری و کهولتشان نمی‌آورند! آن‌هایی که دوباره با پیر شدن عقلشان نیز کودک می‌شود که هنوز به دنبال کودکی‌هایش می‌رود! به تعبیر قرآن کریم تفاخر بینهم تنها توشه‌ی روزگار کهولت برخی از افراد است که به فخرفروشی در مال و اولاد و نسب و حسب می‌پردازند. آن‌هایی که هنوز هم باورشان نمی‌شود زندگی این دنیا تمام شدنی است! از این رو تنها آن‌هایی که توشه‌ی کنار آمدن و فائق شدن بر سختی‌ها در دنیا را با خود آورده‌اند ماهیت واقعی حیات مادی را درک نموده‌اند آن‌هایی که دنیا را مذمّت می‌کنند:

 

دنیای نکوهیده!

الزام للدنیا؛ به نکوهش دنیا پرداخته است. این وصیت نامه مردی است در دوران کهولت و پیری که ماهیت حیات مادی این جهان را شناخته است و سرد و گرم آن را چشیده است پس می‌داند که زندگی مادی نکوهیده است و دل سپردن به آن نادرست و غلط. باید دل از عالم بریده باشد. چون این جا سرای مردگان است!

سرای مردگان!

السّاکن مساکن الموتی؛ در سرای مردگان مسکن گزیده است. حیات در این عالم حیات واقعی نیست. چون خوردن و خوابیدن و رشد کردن و تولیدمثل کردن ویژگی‌های حیات نیست، بلکه حیات واقعی آنجایی است که ابدیت و سرای ماندگار و جاوید در انتظار آدمی است. پس اینجا گرچه همه خود را حیّ و زنده می‌دانند اما جز سرای مردگان نیست و نباید بیش از این بدان دل بست!

 

رو به فردا

حال که ماهیت حیات مادی برای کسی که گرد پیری بر سر و صورتش نشسته است واضح و آشکار گردید، می‌داند که دنیا افسونی زودگذر و شتابنده است، حیاتی است نکوهیده که سرای مردگان برای آن سزاوارتر است. پس دیگر دل بسته‌ی آن نیست بلکه الظّاعن عنها غداً؛ پای در رکاب عزیمت فردا نهاده است.

 

جوانی و آرزوها!

در ادامه‌ی آغاز کلام وصیت نامه، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) پس از ترسیم ویژگی‌های حیات مادی از دیدگاه کسی که به دوران کهولت و پیری رسیده است، به توصیف ویژگی‌های جوانی و حیات مادی از دیدگاه جوانی خام و ناپخته می‌پردازد و می‌فرماید: الی المولود المؤمّل مالا یدرک؛ به فرزندی که دل به آرزوهای محال سپرده است. جوانی آغاز راه است اما اشتباه آن وقتی حاصل می‌شود که راه در این حیات خاکی منحصر دانسته شود! دل سپردن به آرزوهای محال آن هم در این روزگار فانی البته مشکل را دو چندان می‌کند.

این جا برای جوان آرمان گرا سرای حزن و اندوه می‌شود. زیرا او با دل سپردن به آرزوهای دور و درازش توقع مبتلا شدن به انواع و اقسام بیماری‌ها و اندوه‌های روزگار را ندارد. این جوان بنده‌ی دنیا شده است و به خاطر آرزوهایش دل به آن سپرده است. پس جز اندوه از آن نمی‌بیند: و عبدالدنیا

 

راه نیستی!

جوان السالک سبیل من قد هلک؛ پای در مسیر نیستی نهاده است. زیرا دل به آرزوهای خاکی داده است و در راه آن‌ها سر و تن می‌بازد و حال آن که دنیا، دنیای نیستی و فریبنده است!

 

وامدار روزگار!

این زندگی گذران برای جوان که در تیررس بیماری‌ها نشسته است؛ غرض الأسقام، و وامدار روزگار گشته است، و رهنیه الأیّام و آماج مصائب اندوه بار قرار گرفته است؛ و رمیّه المصائب، زندگی خوشی نخواهد بود. این جا برای جوان آرمان گرا سرای حزن و اندوه می‌شود. زیرا او با دل سپردن به آرزوهای دور و درازش توقع مبتلا شدن به انواع و اقسام بیماری‌ها و اندوه‌های روزگار را ندارد. این جوان بنده‌ی دنیا شده است و به خاطر آرزوهایش دل به آن سپرده است. پس جز اندوه از آن نمی‌بیند: و عبدالدنیا.

 

تجارت غرور!

غرور

کسی که به بندگی دنیا درآمده است و تاجرالغرور؛ به تجارت غرور مشغول گشته است او بدهکار وادی فنا شده است؛ و غریم المنایا و تن به اسارت مرگ داده است؛ و اسیرالموت. زیرا به تعبیر قرآن کریم دنیا، متاع الغرور است: «و ماالحیوه الدنیا الا متاع الغرور» ؛ دنیا چیزی جز متاع غرور نیست (سوره‌ی آل عمران/185) و در این تجارت، دل سپردگان به دنیا بدهکار و ورشکسته می‌شوند و مجبور می‌شوند تن به اسارت مرگ بدهند. مرگ آن‌ها را اسیر خود می‌کند نه آن که آن‌ها خود به استقبال آن روند!

 

 

غم و اندوه بی پایان !

این چنین حیات و زندگی که نتیجه‌ی غوطه‌ور شدن در مادیّات و دل سپردن به فنا و آرزوهای دست نیافتنی است؛ انسان را مبتلا به غم و اندوه و آفات و بلایا می‌کند: و حلیف الهموم و قرینه الأحزان و نصب الآفات؛ و هم پیمان دغدغه‌های غمبار گشته است و هم نشین داغ‌های اندوه بار شده است و در نشانه- گاه آفات و بلایا، سکنی گزیده است.

 

خاکمان شهوات!

زیرا چنین کسی در هوای غرور جوانی‌اش خود را زمین خورده و خاکمان شهوات کرده است: و صریع الشهوات شهوت پول، شهوت شهرت، شهوت اعتبار و محبوبیت، شهوت مقام و انواع و اقسام عرصه‌هایی که بی خدا، ناخدای کشتی فنا و نابودی شده است! چنین کسی در سرای مردگان دنیا، خود یکی از همان مردگان است: و خلیفه الأموات؛ جانشین مردگان گردیده است.

 

پایان کلام ...

بدین ترتیب مولا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به توصیف و ترسیم ویژگی‌های انسان در حیات مادّی و دنیوی در جوانی و پیری می‌پردازند و البته این تنها مقدمه‌ای بود از وصیت نامه‌ی حضرت به فرزند گرامی‌شان امام حسن مجتبی (علیه‌السلام). بخش‌های بعدی این وصیت نامه را در مقالات آینده پی می‌گیریم. إن شاءالله

 

ن.رادفر

بخش نهج‌البلاغه تبیان

 

 

 

 

 

 


 

منابع :

1- نهج‌البلاغه- وصیت نامه امیرالمؤمنین (ع) به امام حسن مجتبی (علیه‌السلام)- شرح علامه‌ی جعفری (ره)

2- آئین زندگی- شرح و توضیح سید مهدی شجاعی

3- ایده آل زندگی و زندگی ایده آل- علامه‌ی جعفری (ره)

4- حیات معقول- علامه جعفری (ره)

5- انسان شناسی- علامه جعفری (ره)

6- خانواده و تربیت مهدوی- مرتضی آقا تهرانی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:18 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

نشانه های جامعه مبتلا به فتنه از دید امام علی علیه السلام

 


فتنه عبارت است از ظهور حالت بی ثباتی اندیشه و دل آشفتگی و هرج و مرج در جامعه اسلامی ، فساد روابط اجتماعی ، امتزاج و آمیختگی حق با باطل و حلال با حرام ، گسترش ظلمت جهالت و اطفاء نور بصیرت و فسخ و دگرگونی حقیقت و در نتیجه قرار گرفتن حق در هاله‌ای از ابهام و گمراهی مسلمین و گرفتن باطل به جای حق به سبب مشتبه شدن امور.

 

 


فتنه
گاهی آدمی بر سر دوراهی قرار می‌گیرد نمی‌داند کدام راه او را به مقصد نهایی‌اش می‌رساند. و یا اجازه دهید این‌گونه آغاز کنم ،آیا برای شما اتفاق افتاده که به برای خرید کالایی راهی بازار شده و با دو کالای کاملاً مشابه اما با دنیایی از تفاوت‌ها مواجه شوید که یکی اصل و دیگری ساخت ... باشد؟ داستان فتنه نیز از این حکایت جدا نیست .

معنای فتنه

فتنه در معنای آزمودن ، در آتش انداختن سیم و زر جهت امتحان ، باز داشتن کسی از رأی و نظر و گمراه کردن ، چیزی که به وسیله آن حال آدمی از خیر و شر آشکار گردد . قدر جامع معانی لغوی از فتنه همان امتحان ، اختبار و ابتلاء است که به شیوه‌های مختلف بروز می‌کند . چنانکه امیرالمؤمنین علی (ع) فرمودند : شما آدمیان در دنیا امتحان می‌شوید. می‌توان گفت تمام عرصه دنیا مجال وسیعی برای آزمایش انسان است و آیه 2 سوره عنکبوت بیانگر این معنا از فتنه است : آیا مردم گمان کرده‌اند آنگاه که بگویند ایمان آوردیم ایشان را ترک می‌کنند و امتحان نمی‌شوند؟ مرحوم علامّه حلی در کتاب نهج الحق و شیخ مظفر در کتاب دلائل الصدق در توضیح خبری که در تفسیر این آیه آمده گفته‌اند :مقصود از آیه این است که علی (ع) امتحانی برای مؤمنین است تا مؤمنین پایدار و ثابت قدم از مؤمنین دروغین جدا شوند پس هر کس که بر ایمان به امامت او پایدار بماند حقیقتاً مؤمن است و هر که از ایمان به او کناره گیرد ، ایمان را به عاریه گرفته است ( مؤمن نام مستعار اوست ) و در ایمانش دروغ‌گوست.

 

فتنه را به لحاظ مفهوم می‌توان به موارد زیر تقسیم کرد :

فتنه به معنای عام: معنای عام فتنه امتحان است ،فتنه به این معنا فی‌نفسه ناپسند نیست و این آزمایش و امتحان برای هر فردی از انبیاء و اولیاء و انسان‌های عادی مقرر شده است .

فتنه به معنای خاص: فتنه در نهج‌البلاغه معنا و مفهوم دیگری دارد که منحصر به نهج‌البلاغه و زاییده کلام  امیر المؤمنین و الهام گرفته از قرآن است و آن همان پدید آمدن حالتی است که به واسطه آن حق و باطل با یکدیگر مشتبه و تشخیص آن دو از یکدیگر دشوارتر می‌گردد.

روی می‌آورند در حالی که ناشناخته‌اند و چون می‌روند شناخته می‌شوند . خسارت فتنه انهدام و ویرانی دین و عقیده گروهی از اهل ایمان و انحراف ایشان از حق و حقیقت است

 

تعریف فتنه از دیدگاه نهج‌البلاغه

فتنه عبارت است از ظهور حالت بی ثباتی اندیشه و دل آشفتگی و هرج و مرج در جامعه اسلامی ، فساد روابط اجتماعی ، امتزاج و آمیختگی حق با باطل و حلال با حرام ، گسترش ظلمت جهالت و اطفاء نور بصیرت و فسخ و دگرگونی حقیقت و در نتیجه قرار گرفتن حق در هاله‌ای از ابهام و گمراهی مسلمین و گرفتن باطل به جای حق به سبب مشتبه شدن امور. آنچه مسلم است اینکه فتنه در دین واقع می‌شود و هر جا سخن از فتنه است به این معناست که عده ایی که خود اهل دیانت و اعتقاد به خدا هستند به سبب علل و عواملی از حول دیانت خارج می‌شوند و دین را یافته‌ها و فهمیده‌های خود می‌دانند و به نام دین قیام می‌کنند و به این ترتیب مردم را به شک و شبهه قرار می‌دهند و با ظاهر مسلمانی خود عده‌ای از مسلمانان را فریب می‌دهند . در تاریخ اسلام می‌توان از شخصیت‌هایی چون طلحه و زبیر، عایشه و خوارج را نام برد که چنین حالتی بودند . البته عده ایی نیز هستند که اهل دیانت نیستند اما با تظاهر به دین داری در دین مردم رخنه می‌کنند و آن‌ها را از حول محور دین پراکنده می‌کنند .

ویژگی دیگر فتنه ناپایداری اندیشه ، ایجاد حالت پریشانی قلوب و سست کردن اصول و پایه‌های اعتقادی یک مسلمان است . ( لا تقوم له القلوب و لا تثبت علیه العقول )فرد هنگام شب مؤمن است هنگام صبح حضرت در خطبه 151می فرمایند : پس فتنه‌ها سر برآورد ، سخت لرزاننده ، در هم کوبنده ، خزان رونده . در آن فتنه‌ها دل‌ها پس از پایداری دودلی پذیرند و مردانی که سلامت مانده بودند گمراهی پیش گیرند و به هنگام هجوم آن هوی و هوس‌ها گونه گون بود و بسیار

 

اجزاء و عناصر فتنه

اولین ویژگی فتنه این است که فتنه حرکتی است که چون به جامعه اسلامی روی کند امور را مشتبه می‌سازد و حق را به باطل مشتبه می‌سازد و لذا تشخیص حق و باطل بر بسیاری از مردم دشوار است مولا امیرالمؤمنین می‌فرمایند : فتنه‌ها روی می‌آورند در حالی که ناشناخته‌اند و چون می‌روند شناخته می‌شوند . خسارت فتنه انهدام و ویرانی دین و عقیده گروهی از  اهل ایمان و انحراف ایشان از حق و حقیقت است . از جمله این فتنه‌ها فتنه جمل و خوارج بود که در آغاز بسیاری از مردم مردد بودند و امر بر ایشان مشتبه شده بود . حضرت در خطبه 50 در چگونگی التباس حق با باطل می‌فرمایند : پس اگر باطل از امتزاج حق در امان باشد حقیقت جو آن را در می‌شناسد و اگر حق از التباس با باطل رها شوند دشمنان فرصت طعنه زدن را نمی‌یابند لیکن اندکی از آن و اندکی از این را می‌گیرند تا به هم آمیخته شوند و در نتیجه شیطان با حیله بر دوستان خود چیره می‌شود.

ویژگی دیگر فتنه ناپایداری اندیشه ، ایجاد حالت پریشانی قلوب و سست کردن اصول و پایه‌های اعتقادی یک مسلمان است. (لا تقوم له القلوب و لا تثبت علیه العقول ) فرد هنگام شب مؤمن است هنگام صبح حضرت در خطبه 151می فرمایند : پس فتنه‌ها سر برآورد ، سخت لرزاننده ، در هم کوبنده ، خزان رونده . در آن فتنه‌ها دل‌ها پس از پایداری دودلی پذیرند و مردانی که سلامت مانده بودند گمراهی پیش گیرند و به هنگام هجوم آن هوی و هوس‌ها گونه گون بود و بسیار .

توضیح و شرح حضرت امیر علیه‌السلام در معرفی و توصیف فتنه و مصادیق آن و نتایجش بسیار گویا است و البته بحثی دامنه دار در کتاب شریف نهج‌البلاغه است که ما در این مجال مختصری از آن را بیان داشتیم باشد که در این زمانه فتنه‌های هجوم آورنده و تاریک به بیراهه نرویم و با مبنا قرار دادن کلام حق و فرمایشات عمیق و وزین و سراسر نور و بصیرت بخشنده ائمه هدی علیهم السلام در ظلمات فتنه‌ها و دره‌های تاریکش طعمه گرگ سقوط نشویم . 

مریم پناهنده 
بخش نهج‌البلاغه تبیان

 


منابع :

نهج‌البلاغه /دشتی

کتاب فتنه از دیدگاه امام علی علیه‌السلام / حسین غفوری ترخانی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:18 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

زندگی به سبک گوسفندان

 


ای بی خبرانی که آنی مورد غفلت نیستید ، و ای ترک کنندگان فرامین الهی که از تمامی کارهایتان بازخواست می‌شوید ؛ شما را چه شده است که از خدای خود روی گردان و به غیر او گرایش دارید؟ چونان چهار پایانی که چوپان آن‌ها را در بیابانی وبا خیز، و آب‌هایی بیماری زا رها کرده است .

 


گوسفند زنده
هر روز صبح که از خانه بیرون می‌رویم برای کار یا درس یا ...هزاران نفر را می‌بینیم که شتابان و دوان دوان به دنبال امور روزمره خود روانند ما می‌دویم و از هم سبقت می‌گیریم که شاید بتوانیم کارمان را زودتر از دیگران راه بیندازیم .

 

رانندگان فریاد می‌زنند و به دنبال مسافرند ،دست فروشان بیداد می‌کنند به دنبال مشتری ،گدایی با حسرت به ماشین‌های شاسی بلند نزدیک می‌شود و راننده با تحقیر نگاهش را از او بر می‌گیرد که مبادا مجبور شود ریالی کف دستش بگذارد . ماشین‌ها بوق می‌زنند و رانندگان به هم بد و بیراه می‌گویند نگاه‌ها همه سرد و خصمانه است اگر لبخندی بر لبی نشست متهم به سبک‌سری و دیوانگی می‌شود .

موضوع داشتن یا نداشتن نیست موضوع دلبستگی به دنیا است،فریفته دنیا بودن است حال ممکن است فقیری که به گلیم پاره خود وابسته باشد و یا ثروتمندی که با کاخ‌ها و گنج‌های خود، هر دو به یک اندازه ناپسند است . و هر کس در همان چیزی که وابسته آن است خواهد لغزید

 

دنیای ما دنیای اخم‌ها و افاده‌ها و حسرت‌ها شده است ، همه به دنبال لقمه‌ای نان می‌دویم  تا زودتر از دیگری آن را برباییم . فقیر خصمانه غنی را می‌نگرد و ثروتمند با تحقیر فقیر را هر کدام از دیگری طلب کار است .

عجبا که این حرص و طمع و این خودخواهی با ما چه کرده است ، ما را از خودمان غافل کرده و در چرخه عبث همچون استران آسیاب می‌دواند . انسان‌ها هر چه قدر هم مال ثروت داشته باشند سیر نخواهند شد (چشم تنگ دنیا دار را    یا قناعت پر کن یا خاک گور"

موضوع داشتن یا نداشتن نیست موضوع دلبستگی به دنیا است،فریفته دنیا بودن است حال ممکن است فقیری که به گلیم پاره خود وابسته باشد و یا ثروتمندی که با کاخ‌ها و گنج‌های خود، هر دو به یک اندازه ناپسند است . و هر کس در همان چیزی که وابسته آن است خواهد لغزید .  

در خطبه 371 نهج‌البلاغه علی(ع) به ما فریفت‌گان دنیا می‌فرماید:

«آگاه باشید همانا این دنیا که آرزوی آن را می‌کنید و بدان روی می‌آورید، و شما را گاهی به خشم می‌آورد و زمانی خشنود می‌سازد، خانه ماندگار شما نیست، و منزلی نیست که برای آن آفریده و به آن دعوت شده‌اید. آگاه باشید نه دنیا برای شما جاودانه و نه شما در آن جاودانه خواهید ماند. دنیا گرچه از جهتی شما را می‌فریبد ولی از جهت دیگر شما را از بدی‌هایش می‌ترساند، پس برای هشدارهایش از آنچه مغرورتان می‌کند چشم بپوشید و به خاطر ترساندنش از طمع ورزی در آن بازایستید. به سوی خانه‌ای که دعوت شده‌اید سبقت بگیرید و دل از دنیا بر گیرید و چونان کنیزکان برای آنچه که از دنیا از دست می‌دهید گریه نکنید و با صبر و استقامت و اطاعت پروردگار و حفظ و نگهداری فرامین کتاب خدا، نعمت‌های پروردگار را نسبت به خویش کامل کنید.

 

خداوندا از تو می‌خواهیم که مار از اسارت این دنیا و وابستگی‌هایش وارهانی و پیرو واقعی آقا امیرالمؤمنین(ع) ،آن ابر مرد تاریخ ، قرار دهی

 

این فرمایش نورانی مولا به خوبی توصیفگر شرایط اسفناک ما آدمیان گم شده در دایره خور و خواب است ما کجا و اندیشه به سرای باقی کجا؟ تلاش ما کجا و قرب به خدا کجا؟ جالب‌تر از همه این است که خداوند متعال خود تکفل روزی بندگان را به عهده گرفته و به ما هشدار می‌دهد اسیر دنیا نشویم اما عده زیادی از ما تمام هم و غمشان در حساب و کتاب و دو دو تا چهار تا کردن می‌گذرد وقتی به فرمایشات نورانی امیرالمؤمنین روبه رو می‌شویم تازه متوجه شرایط ناراحت کننده و غمبار خود می‌شویم ، نه،دیگر من و تو نیستیم که شعار دهیم و چون به خلوت رویم آن کار دیگر کنیم این مولا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است که خود وارسته از همه زشتی‌ها و پلشتی‌هاست او که با دلسوزی به حال انسانیت ، به من و تو می‌گوید : « ای بی خبرانی که آنی مورد غفلت نیستید ، و ای ترک کنندگان فرامین الهی که از تمامی کارهایتان بازخواست می‌شوید ؛ شما را چه شده است که از خدای خود روی گردان و به غیر او گرایش دارید؟ چونان چهار پایانی که چوپان آن‌ها را در بیابانی وبا خیز، و آب‌هایی بیماری زا رها کرده است . گوسفندان پروار را می‌مانید که برای کارد قصاب آماده‌اند ولی خودشان نمی‌دانند . چه آن که هر گاه به گوسفندان با مقداری علف نیکی کنند یک روز خود را یک عمر می‌پندارند ، و زندگی را در سیر شدن شکم‌ها می‌نگرند .» (نهج‌البلاغه خطبه 175)

واقعاً که با تأمل در این فرمایش گران‌قدر و تطبیق آن با زندگی گوسفند مآبانه خودمان اگر از شدت حسرت جان دهیم جای تعجب ندارد .

خداوندا از تو می‌خواهیم که مار از اسارت این دنیا و وابستگی‌هایش وارهانی و پیرو واقعی آقا امیرالمؤمنین(ع) ،آن ابر مرد تاریخ ، قرار دهی. 

محمدی

بخش نهج‌البلاغه تبیان

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:18 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

رمز رستگاری در کلام امام علی علیه السلام

 

 


بسیاری از احساس نیاز کردن‌های انسان‌ها به خاطر نقص عقل آن‌هاست. این حالت در کودکان به وضوح دیده می‌شود. کودک بسیاری اوقات خواسته‌های نا به جا و کم‌ارزشی دارد و برای برآورده شدن آن‌ها اصرار بیش از حد می‌کند به طوری که هم خود و هم دیگران را خسته و فرسوده و کلافه می‌کند


رستگاری

وَ قَالَ ( علیه‌السلام )لِابْنِهِ الْحَسَنِ ( علیه‌السلام )

«یابُنَی احْفَظْ عَنِّی أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً لَایضُرُّکَ مَاعَمِلْتَ مَعَهُنَّ إِنَّ أَغْنَی الْغِنَی الْعَقْلُ وَ أَکْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ وَ أَکْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلْقِ ...» ؛ به فرزندش امام حسن علیه‌السّلام فرمود: پسرم چهار چیز از من یاد گیر ...، که تا به آن‌ها عمل می‌کنی زیان نبینی:

1- همانا ارزشمندترین بی‌نیازی عقل است، 2-و بزرگ‌ترین فقر بی‌خردی است، 3- و ترسناک‌ترین تنهایی خودپسندی است. 4- و گرامی‌ترین ارزش خانوادگی، اخلاق نیکوست.

 

شرح

در مورد رابطه عقل با بی‌نیازی امام کاظم علیه‌السلام فرموده‌اند:

 

اولین رمز

 

1- ای هشام هر که بی‌نیازی از مال و دل آسودگی از حسد و سلامتی دین را می‌خواهد، باید در دعاهایش به درگاه خدا تضرع و زاری کند تا اینکه عقل او را کامل گرداند، زیرا کسی که عاقل است قناعت می‌کند و به آنچه برایش در حد کفایت باشد راضی و خرسند است، و کسی که به آنچه برایش کافی است قناعت کند بی‌نیاز است، و (اما) کسی که به آنچه برایش در حد کفایت باشد قناعت نکند هرگز به بی‌نیازی نخواهد رسید.[1]

اگر فردی تنها باشد همیشه امیدوار است که همدم و همراهی بیابد تا با او انس بگیرد و از تنهایی نجات پیدا کند. اما کسی که با اخلاق بدش مردم را از خود بیزار و طرد می‌کند، هرگز نباید در انتظار پیدا شدن رفیق و مونسی برای خود باشد

 

دومین رمز

2- بنا بر این بسیاری از احساس نیاز کردن‌های انسان‌ها به خاطر نقص عقل آن‌هاست. این حالت در کودکان به وضوح دیده می‌شود. کودک بسیاری اوقات خواسته‌های نا به جا و کم‌ارزشی دارد و برای برآورده شدن آن‌ها اصرار بیش از حد می‌کند به طوری که هم خود و هم دیگران را خسته و فرسوده و کلافه می‌کند. در این شرایط بزرگ‌ترها سعی می‌کنند به او بفهمانند که در شرایط کنونی اگر از این خواسته چشم‌پوشی کنی هم خودت و هم دیگران بیشتر لذت خواهید برد و خوشحال‌تر خواهید بود. اما کودک به خاطر نقص عقل این مطلب را نمی‌فهمد!این وصف برخی بزرگ‌ترها هم هست ولی به شکلی که در نگاه اول به نظر خیلی هم کودکانه نمی‌آید.

 

 سومین رمز

3-  امیرالمؤمنین علیه‌السلام به فرزندشان در مورد ترس از عُجب و خودپسندی است. امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

خدا می‌دانست که ارتکاب گناه برای مؤمن از خودبینی بهتر است و اگر چنین نبود، هرگز مؤمنی به گناهی دچار نمی‌شد.[2]

در روایات به شدت نسبت به عُجب و خودپسندی هشدار داده شده است. تا جایی که حالت فرد گناهکار پشیمان از گناه نسبت به حالت فرد درستکار از خود راضی بسیار پسندیده‌تر دانسته شده است.

طبق فرمایش امیرالمؤمنین علیه‌السلام «خودپسندی» از صفاتی است که به شدت باعث تنفر مردم و طرد آن‌ها و در نتیجه تنها ماندن انسان می‌شود. اما آنچه موجب وحشتناک شدن این تنهایی می‌شود این است که هیچ کس نسبت به فرد خودپسند ترحم و دلسوزی نمی‌کند بلکه حتی شاید خیلی از مردم از به زمین خوردن چنین فردی هم خوشنود شوند!

 

در این وصیت حضرت عُجب را موجب تنهایی وحشتناک دانسته‌اند. اگر فردی تنها باشد همیشه امیدوار است که همدم و همراهی بیابد تا با او انس بگیرد و از تنهایی نجات پیدا کند. اما کسی که با اخلاق بدش مردم را از خود بیزار و طرد می‌کند، هرگز نباید در انتظار پیدا شدن رفیق و مونسی برای خود باشد. طبق این فرمایش امیرالمؤمنین علیه‌السلام «خودپسندی» از صفاتی است که به شدت باعث تنفر مردم و طرد آن‌ها و در نتیجه تنها ماندن انسان می‌شود. اما آنچه موجب وحشتناک شدن این تنهایی می‌شود این است که هیچ کس نسبت به فرد خودپسند ترحم و دلسوزی نمی‌کند بلکه حتی شاید خیلی از مردم از به زمین خوردن چنین فردی هم خوشنود شوند!

چهارمین رمز

حضرت شرط داشتن یک زندگی خوب و موفق را داشتن اخلاق نیکو می دانند چرا این اخلاق خوب و پسندیده است که به زندگی ها دوام می دهد و از هم پاشیدگی آنها جلوگیری می کند ،اخلاق خوب است که در سختی ها و مشکلات افراد خانواده را به هم پیوند می دهد تا یارای مقابله با سختی ها را داشته باشند و از بحران های طبیعی زندگی به سلامت عبور کنند . اگر کسی بخواهد خود بین باشد و با خودخواهی فخر فروشی و تکبر کار به جایی نمی رسد و این می شود آفت امنیت و سلامت خانواده ها .  

 پیامبر اکرمصلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:

آفت شرف و بزرگی(خانوادگی) فخرفروشی و خودبینی است.[3]

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در این حکمت، گرامی‌ترین شرافت را اخلاق نیکو دانسته‌اند. ایشان در کلام دیگری می‌فرمایند:

من حَسُنَ خُلقه کَثُرَ مُحِبُّوه و أنَسَت النُفوس به[4] ؛ ‌هر کس اخلاقش نیکو شود، دوستدارانش زیاد می‌شوند و دل‌ها(ی مردم) با او انس می‌گیرند.

 

پی نوشت‌ها:

[1] الکافی ج : 1 ص : 18

[2] الکافی ج : 2 ص : 313. (إِنَّ اللَّهَ عَلِمَ أَنَّ الذَّنْبَ خَیرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنَ الْعُجْبِ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ مَا ابْتُلِی مُؤْمِنٌ به ذنب أَبَداً)

[3] الکافی ج : 2 ص : 328.(آفَةُ الْحَسَبِ الِافْتِخَارُ وَ الْعُجْب)

[4] غرر الحکم ص : 255

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع : سایت ابو تراب

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:18 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

وقتی که مصیبت آروزی محال می شود

 

 


گویند وقتی قیامت شود اهل عبادت را صدا می‌زنند و اعمال آن‌ها را می‌سنجند و بعد از آن اهل بلا را می‌آورند و نامه اعمالشان را بررسی می‌کنند و چنانچه در دنیا برایشان بلا مقدّر شده بود ، ثواب و مزد جایگزین آن می‌کنند و اهل نعمت و عافیت از دنیا آرزو می‌کنند کاش در دنیا بدن‌هایشان را خود پاره پاره می‌کردند تا ثوابشان مثل ثواب اهل بلا می‌شد .

 


مفهوم اجمالی صبر

«اجر صبر کنندگان بی حساب به ایشان عطا می‌شود » ( سوره زمر آیه 12) امّا آیا صابران صرفاً افرادی هستند که در برابر مشکلات و ناملایمات روزگار دم نمی‌زنند و صبر پیشه می‌کنند و به رضای خدا راضی هستند ؟ آیا صبر فقط در مواجهه با مصیبت‌ها معنا پیدا می‌کند ؟ بنا بر دیدگاه امام المتقین در نهج‌البلاغه صبر در سه جایگاه مطرح می‌شود.

 

فضیلت اخلاقی به نام صبر

صبر از مهم‌ترین فضایل اخلاقی و مقدمه موفقیت انسان در جنبه‌های مادی و معنوی و اخلاقی است . در ذکر اهمیت نفس همین بس امام علی (ع ) در حکمت 31 از کتاب نهج‌البلاغه صبر را اولین پایه از چهار پایه  استوار ایمان معرفی می‌کند . پس از واژه تقوا و زهد صبر بیش از سایر مفاهیم اخلاقی در نهج‌البلاغه به کار رفته است . هنگامی که از صبر سخن می‌گوییم اولین مطلبی که به ذهنمان می‌رسد تحمّل سختی‌ها و مشکلات و صبر در برابر مصائب و بلاها می‌باشد . اما صبر معنای گسترده‌ای دارد و صبر در برابر ناملایمات یکی از جنبه‌های آن می‌باشد .

صبر بر معصیت یکی از سخترین انواع صبر می‌باشد چرا که نفس انسان به انجام برخی کارها عادت کرده و ترک و خودداری از انجام آن کاری سخت است

اقسام صبر

امام علی (ع)صبر را در سه حوزه مطرح می‌کند

1. حوزه بلا و مصیبت : از وارد شدن هر مصیبت و شدّتی جز بر ایمان خود نمی‌افزودیم و بیشتر در پیمودن راه حق و تسلیم بودن در برابر اوامر الهی و شکیبایی بر درد جراحت‌های سوزان ، مصمم می‌شدیم . ( نهج‌البلاغه دشتی / خطبه 122) اخبار و روایات درباره ثواب صبر بر مصیبت و بلا فراوان است . انبیاء و اولیاء دین پیوسته مصیبت و بلا می‌کشیدند و بر آن صبر می‌کردند و طالب بلا بودند که بر آن صبر کنند  نقل شده که یکی از بزرگان پسرش بیمار شد و نزد او آمد، پدر به او گفت : ای فرزند اگر بمیری و در ترازوی اعمال من باشی دوست‌تر دارم که من در ترازوی اعمال تو باشم یعنی صبر بر مصیبت تو نزد من محبوب‌تر از صبر تو بر مصیبت من است . گویند وقتی قیامت شود اهل عبادت را صدا می‌زنند و اعمال آن‌ها را می‌سنجند و بعد از آن اهل بلا را می‌آورند و نامه اعمالشان را بررسی می‌کنند و چنانچه در دنیا برایشان بلا مقدّر شده بود ، ثواب و مزد جایگزین آن می‌کنند و اهل نعمت و عافیت از دنیا آرزو می‌کنند کاش در دنیا بدن‌هایشان را خود پاره پاره می‌کردند تا ثوابشان مثل ثواب اهل بلا می‌شد .

2.حوزه معصیت : شکیبایی دو گونه است ، شکیبایی بر آنچه خوش نداری و شکیبایی بر آنچه دوست داری . ( نهج‌البلاغه دشتی / حکمت 55 ) صبر بر معصیت یکی از سخترین انواع صبر می‌باشد چرا که نفس انسان به انجام برخی کارها عادت کرده و ترک و خودداری از انجام آن کاری سخت است .

3.حوزه طاعات : با صبر و استقامت نعمت‌های خدا را بر خود تمام گردانید . ( نهج‌البلاغه دشتی /خطبه 188 ) . انجام کارهای واجب و مستحب دشوار است و صبر طلب می‌کند . طاعت کردن یعنی بندگی کردن و این در حالی است که انسان غالباً تمایل به ریاست و برتری دارد و بندگی و ذلّت برای او ناپسند است به هر حال بندگی خدا را کردن نیاز به صبر جمیل دارد .

 

شیوه تقویت صبر

از شیوه‌های تقویت صبر توجّه دادن به آثار و ثمرات آن است . برخی از این آثار که در نهج‌البلاغه به آن اشاره شده عبارتاند از : 1. راحتی و امنیت دراز مدّت ، پرهیزکاران ایّام کوتاهی صبر نمودند و به دنبال آن به راحتی دراز مدت رسیده‌اند . ( نهج‌البلاغه دشتی / خطبه 193 ) 2. صبر برطرف کننده اندوه ، (فرزندم )اندوه چون بر دل نشیند آن را به نیروی شکیبایی و حسن یقین از دل بزدای . (نهج‌البلاغه دشتی / نامه 31) 3.

 

صبر مقدمه پیروزی

پیروزی

شکیبا پیروزی را از دست نمی‌دهد هر چند پیروزی به طول انجامد . از شیوه‌های دیگر تقویت صبر عادت دادن نفس به صبر است اگر انسان خود را به صبر عادت دهد به تدریج این عادت در او شکل می‌گیرد . فرزندم خود را به شکیبایی در آنچه ناخوشایند است عادت ده و چه نیکو خویی است شکیبایی در راه حق (نهج‌البلاغه دشتی / نامه 31). از روش‌های دیگر ارائه الگوست ، چنانچه حضرت علی برای تشویق به تحصیل صبر الگوهای شکیبا را معرفی نموده است . او در جایی پیامبر اکرم (ص) را به عنوان الگو معرفی می‌کند و یکی از سخت‌ترین نمونه‌های صبر خود را صبر بر مسئله خلافت بعد از رسول اکرم (ص ) بیان می‌کند .

 

حکایت صبری مثال زدنی

حضرت ایّوب که پیغمبر خدا بود چندین سال به انواع بلاها مبتلا شد . روایت کرده‌اند چهل سال پیش از بلا در نعمت و رفاه بود و روزی هزار سفره برای اطعام مردم پهن می‌کرده و به روایتی دیگر بیست هزار اسب در طویله او بود و زراعت او به اندازه‌ای بود که دستور داده بود هیچ حیوان و انسانی را منع نکنند تا هر یک هر چه خواهند استفاده کنند . روزی جبرئیل گفت : ای ایّوب ایام راحت سرآمد و زمان محنت رسید ، آماده باش . حضرت گفت : باکی نیست ما تن به رضای دوست دادیم .

انجام کارهای واجب و مستحب دشوار است و صبر طلب می‌کند . طاعت کردن یعنی بندگی کردن و این در حالی است که انسان غالباً تمایل به ریاست و برتری دارد و بندگی و ذلّت برای او ناپسند است به هر حال بندگی خدا را کردن نیاز به صبر جمیل دارد

 

           در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم     رأی آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی

بعد از گذشت مدتی هنگام نماز صبح چوپان ایّوب فریاد زنان خبر آورد که سیلی آمد و تمام گله را به دریا برد ، در همین لحظه ساربان آمد و خبر از هلاک شتران داد و باغبان خبر از سوختن درختان آورد و حضرت می‌شنید و تسبیح خدا می‌گفت . ناگهان معلّم پسران او از راه رسید و با ناله گفت : دوازده پسرت مهمان برادر بزرگ بودند که سقف خانه بر سر ایشان فرو ریخت و همه از دنیا رفتند ، در این هنگام حضرت از هوش رفت و هنگامی که به هوش آمد گقت : الهی چون تو را دارم همه چیز دارم . حضرت مبتلا به بیماری گشتند و دوستان و آشنایان همه از او دوری می‌کردند . چند سال به همین منوال گذشت و گوشت‌های بدن مبارک او تمام ریخت و مردم می‌گفتند که چون او به دروغ ادّعای پیغمبری کرده خدا او را به این بلا مبتلا ساخته و حضرت همچنان می‌گفت : پروردگارا به این بلا راضیم و جز رضای تو نمی‌جویم .

          

  مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبول     قبول کرد به جان هر سخن که سلطان گفت

مریم پناهنده

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع :

1.  نهج‌البلاغه  / ترجمه دشتی

2. الهام از گفتار علی علیه السلام / سید محمّد تقی حکیم 

3.معراج السعاده / ملّا احمد نراقی

4.  تربیت اسلامی / همایش تربیت و سیره و کلام امام علی / مقالات برگزیده

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:18 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

دیدارهایی که باعث طول عمر میشود

 

 


ای مردم انسان هر مقدار که ثروتمند باشد باز از خویشاوندان خود بی نیاز نیست که از او با زبان و دست دفاع کنند . خویشاوندان انسان بزرگ‌ترین گروهی هستند که از او حمایت می‌کنند و اضطراب و ناراحتی از او می‌زدایند و در هنگام مصیبت‌ها نسبت به او پر عاطفه ترین مردم می‌باشند.

 


صله رحم
با فرا رسیدن اعیاد و روزهای خاص و به یاد ماندنی ، به یاد دوستان و خویشاوندان افتاده و در صدد این بر می‌آییم که تبریکات خود را نثار آنان سازیم . تبریک را به صورت الکترونیکی نوشته و راهی دیار دوست و آشنایش می‌سازیم  دیگر گذشت آن زمانی که دید و بازدیدها برو بیایی داشت و مهمانی دادن و مهمانی رفتن یکی از علایق آدمی به حساب می‌آمد .

صله رحم الکترونیکی :

خدا پدر گراهام بل را بیامرزد ، با اختراع شگفت آورش کار خیلی‌ها را راحت کرد . دیگر کسی در شهرهای بزرگ پشت ترافیک نخواهد ماند و در شهرهای کوچک زحمت پیاده روی و قدم زدن از بین رفته . پیامک و ایمیل نیز مشکل تحمّل شنیدن صدای فرد مقابل را برطرف کرده . با این وسیله‌های الکترونیکی به راحتی می‌توان سنّت زیبای صله رحم را به جا آورد . به قول شاعر عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو ؛ قصدمان توهین و خرده گیری نبود ، بله این‌ها  وسایل ارتباطی هستند که نمی‌توان کاربردهای سودمند آن را نادیده گرفت . در سودمند بودن آن‌ها حرفی نیست امّا این استفاده مفرط و بی جای ماست که چهره آن را خدشه دار می‌سازد . قصد بازگو کردن خوبی‌ها و بدی‌های این وسایل ارتباطی را ندارم سخنم چیز دیگری است ؛ سخن در کم‌رنگ شدن روابطمان با یکدیگر است .

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : هر که خوش داشته باشد که اجل او به تأخیر بیفتد و روزی او زیاد شود باید صله رحم را به جا آورد . و نیز فرمودند :هر که خواهد خدا عمر او را زیاد کند و روزی او را وسیع گرداند باید صله رحم به جا آورد

معنای صله رحم :

صله رحم صرفاً به این معنی نیست که به دیدار یکدیگر رفته و مهمان یکدیگر باشیم بلکه معنای دیگر آن این است که با خویشاوندان خویش رفتار ناشایست نکنی ، سخنی به او نگویی که دلش شکسته شود . اگر احتیاج و خواسته ایی داشته باشد که بر رفع او قادر هستی نباید از کمک کردن به او مضایقه کنی . اگر ظلمی به او شده است و تو بتوانی آن را رفع کنی باید در رفع آن بکوشی و اگر مصیبتی برای او اتفاق افتاده باشد در عزای او حاضر شوی .

 

از سال نو تا سال نو :

خدا را شاکر هستیم که در تقویم‌هایمان روزهای اول سال به عنوان عید باستانی تعیین شده تا حداقل سال به سال ، عید به عید از احوال یکدیگر با خبر شویم . این عید و یا عیدهای دیگر بهانه‌هایی هستند تا یادی از کسانی کنیم که روزی با آن‌ها آشنا شده و یا نسبتی با آن‌ها داریم ، یادی که گاه با یک پیامک کوتاه خاتمه می‌یابد . شاید بگویید امروزه زندگی سخت‌تر شده و مشغله‌های کاری و فکری  اجازه بیشتر با هم بودن ، در کنار هم بودن را به ما نمی‌دهد . موافقم امّا یک سؤال آیا گذشتگان ما نیز مشکلات خاص خودشان را نداشتند ؟ پس چرا روابط آنان پر رنگ‌تر از روابط امروز ما بوده ؟ و این در حالی است که مشکلات و سختی‌های رفت و آمد و سفر در گذشته را امروز نداریم . اگر ما باشیم و وجدانمان قبول خواهیم کرد که امروزه صله رحم و دیدار خویشاوندان هر روز کم‌رنگ تر و کم‌رنگ تر می‌شود . یکی از علت‌های این روند رو به افول روابط خانوادگی را می‌توان عدم آگاهی از ثمرات و نتایجی که صله رحم به دنبال دارد یا فراموشی این آیه شریفه دانست : « و عبُدواللهَ و لا تُشرِکُوا بِهِ شَیئا و بالوالدَینِ اِحسانا وَ بِذِی القُربی » بندگی کنید خدا را و هیچ چیز را شریک و انباز برای او قرار ندهید و نسبت به والدین و خویشان نیکی و احسان به جا آورید .( سوره نساء آیه 36 )

 

صله رحم و ثمرات آن :

از ثمرات عمده صله رحم می‌توان زیاد شدن عمر و وسعت رزق و روزی دانست . پیامبر اکرم (ص) فرمودند : هر که خوش داشته باشد که اجل او به تأخیر بیفتد و روزی او زیاد شود باید صله رحم را به جا آورد . و نیز فرمودند :هر که خواهد خدا عمر او را زیاد کند و روزی او را وسیع گرداند باید صله رحم به جا آورد . امام صادق (ع ) فرمودند : صله رحم حساب روز قیامت را آسان می‌کند و صله رحم است که عمر را طولانی می‌کند و از بدی‌ها آدم را محافظت می‌کند . و نیز از آن حضرت روایت شده  است که : نمی‌دانم چیزی را که عمرها را زیاد کند مگر صله رحم ، حتی اینکه می‌شود که از عمر کسی سه سال باقی مانده باشد و صله رحم به جا آورد خدا عمر او را سی سال زیاد کند و سی و سه سال بگرداند . می‌شود که از عمر کسی سی و سه سال باقی مانده باشد و قطع صله رحم نماید خدا سی سال عمر او را کم کند و سه سال بگرداند .

ثمرات عمده صله رحم می‌توان زیاد شدن عمر و وسعت رزق و روزی دانست . پیامبر اکرم (ص) فرمودند : هر که خوش داشته باشد که اجل او به تأخیر بیفتد و روزی او زیاد شود باید صله رحم را به جا آورد . و نیز فرمودند :هر که خواهد خدا عمر او را زیاد کند و روزی او را وسیع گرداند باید صله رحم به جا آورد

صله رحم و نهج‌البلاغه :

صله رحم

« ای مردم انسان هر مقدار که ثروتمند باشد باز از خویشاوندان خود بی نیاز نیست که از او با زبان و دست دفاع کنند . خویشاوندان انسان بزرگ‌ترین گروهی هستند که از او حمایت می‌کنند و اضطراب و ناراحتی از او می‌زدایند و در هنگام مصیبت‌ها نسبت به او پر عاطفه ترین مردم می‌باشند . نام نیکی که خدا از شخصی در  میان مردم رواج دهد بهتر از میراثی است که دیگری بردارد . آگاه باشید مبادا از بستگان تهیدست خود رو بگردانید و از آنان چیزی را دریغ دارید ، که نگاه داشتن مال دنیا زیادی نیاورد و از بین رفتنش کمبودی را ایجاد نکند . آن کسی که دست دهنده خود را از بستگانش باز دارد تنها یک دست را از آن‌ها گرفته امّا دست‌های فراوانی را از خویش دور کرده است و کسی که پرو بال محبّت را بگستراند دوستی خویشاوندانش تداوم خواهد داشت . ( نهج‌البلاغه دشتی / خطبه 23 )

عزیزان از این منبع خیر و رحمت نباید خود را محروم داریم درست است که فاصله بین آدم‌ها خیلی زیاد شده و در دنیای مدرن روابط فامیلی و پیوندهای خانوادگی استحکام سابق را ندارد اما اگر من و شما به دنبال خیر دنیا و آخرت هستیم نباید خود را از این موهبت الهی محروم داریم اگر خویشان ما کم لطفی می‌کنند و به دیدن ما نمی‌آیند ما به دیدن آن‌ها برویم و حرف غرور و تکبر و این مسائل نیست اگر روی این‌ها پا بگذاریم دیگر به دیدن اقوام خود نمی‌رویم می‌رویم که با دست رد زدن به وسوسه‌های خناس به دستور خداوند متعال و پیشوایان بزرگ دینمان عمل کنیم می‌رویم که در قالب همین خویشان نامهربان با آنان مصافحه و معانقه کنیم . اگر پاسخ سلاممان را به سردی دادند پاسخ خداوند گرم‌تر و با ارزش‌تر است یکی از آثارش همین طول عمر است که در سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است ،اگر تمام اقوام و ملل جهان جمع شوند قادر نیستند لحظه‌ای از عمر رفته را به ما برگردانند آیا یافتن عمر دوباره ارزش این را ندارد که کمی از بدی‌های عزیزانمان چشم بپوشیم و برای رسیدن به رضایت خدای خوبمان در حفظ روابطمان بکوشیم ؟؟؟

 

مریم پناهنده

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع :

1.نهج‌البلاغه ترجمه دشتی

2.معراج السعاده / ملا احمد نراقی

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:19 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

ساده ترین راه حل مشکلات  

 


بشر در زندگی روزمره خود ممکن است همواره با مشکلات زیادی رو برو باشد. بنابراین به دنبال راه حلی است که بتواند به خوبی با مشکلات رو به رو شود و با آن ها دست و پنجه نرم کند و سربلند بیرون آید.

 


مفهوم اجمالی صبر

 یک کوهنورد ماهر براى رسیدن به قله کوه مراحل سختى را مى‏گذراند یا یک شناگر موج ‏هاى متعددى را پشت سر مى‏ گذراند و به هدف خویش دست پیدا مى ‏کند، انسان ‏ها نیز در مواجهه با مشکلات و مصائب هستند و بعضى با فائق آمدن بر مشکلات پیروز مى‏شوند و بعضى نیز در مقابل آن ها سر تسلیم فرود مى‏آورند. اما چگونه می توان در مقابل مشکلات همچون کوه بود؟ صبور و مقاوم؟

 

شناخت مشکلات

برای مبارزه و مقابله با مشکلات اولین و ساده ترین کار ممکن شناخت مشکلات است تا بتوان راه های غلبه بر آن ها را پیدا کرد. شناخت مشکلات، نخستین مرحله برخورد است.

امتحان معنى دیگر هم دارد و آن از قوّه به فعل آوردن و تکمیل است. خداوند که به وسیله بلایا و شداید امتحان مى‏ کند، به معنى این است که به وسیله این ها هر کسى را به کمالى که لایق آن است، مى ‏رساند

انواع مشکلات و مصیبت‏ها

بعضی مصیبت ها، مصیبت ‏هایى هستند که لازمه طبیعت و فطرت انسانى است، مانند مرگ و بعضی مشکلاتى است که خدا براى توانا ساختن انسان قرار داده است. بعضى از این مشکلات انسان را از نظر جسمانى محکم مى ‏سازد و بعضى ‏ها از نظر معنوى. امام على علیه السلام در نامه معروف خودش به عثمان بن‏حنیف مى‏فرماید: «آگاه باشید درختان بیابانى، چوب‏ شان سخت ‏تر و درختان کناره جویبار پوست ‏شان نازک ‏تر است. درختان بیابانى که با باران سیراب مى ‏شوند، آتش چوبشان شعله ‏ورتر و پر دوام ‏تر است».(1) در سخن دیگری از مشکلاتی سخن به میان می آورد که آدمی را از نظر معنوی مستحکم می کند:«خداوند همواره بندگان خود را به انواع شداید مواجه مى‏ کند و اقسام کوشش ‏ها و مجاهدت ‏ها را پیش پاى آن ها مى ‏گذارد، تکالیفى گوناگون برخلاف طبع آسایش ‏طلب آن ها بر آن ها مقرر مى ‏دارد تا غرور و تکبر از دلشان بیرون رود، نفوس ‏شان به عبودیت خدا رام گردد و این وسیله ‏اى است براى اینکه درهاى فضل و رحمت پروردگار به روى آن ها گشوده شود» .(2)

مواجهه شدن با مشکلات و شداید هم شامل حال افراد می شود و هم اجتماع: «خدا هرگز استخوان شکسته ملتى را بازسازى نفرمود، مگر پس از آزمایش ‏ها و تحمل مشکلات»(3) «روزى انسان ‏ها را اندازه‏گیرى و مقدر فرمود. گاهى کم و زمانى زیاد و به تنگى و وسعت به گونه ‏اى عادلانه تقسیم کرد تا هر کس را که بخواهد با تنگى روزى یا وسعت آن بیازماید و با شکر و صبر، غنى و فقیر را مورد آزمایش قرار دهد. پس روزى گسترده را با فقر و بیچارگى درآمیخت و تندرستى را با حوادث دردناک پیوند داد، دوران شادى و سرور را با غصه و اندوه نزدیک ساخت، اجل و سرآمد زندگى را مشخص کرد، آن را گاهى طولانى و زمانى کوتاه قرار داد و مقدّم یا مؤخر داشت».(4)

اما چرا خدا بندگانش را مورد امتحان و آزمایش قرار می دهد؟ مگر نه اینکه به جزئیات احوال بندگانش هم آگاه است؟ ... امتحان اگر فقط به معنى به کار بردن میزان و مقیاس براى کشف مجهولى باشد، البته درباره خداوند صحیح نیست. امتحان معنى دیگر هم دارد و آن از قوّه به فعل آوردن و تکمیل است. خداوند که به وسیله بلایا و شداید امتحان مى‏ کند، به معنى این است که به وسیله این ها هر کسى را به کمالى که لایق آن است، مى ‏رساند.

مشکلات هم از نظر مادى و هم از نظر معنوى براى انسان‏ها مفید هستند. از نظر معنوى، انسان به سوى خدا متوجه و گناهانش کم مى‏ شود و زمینه ای براى توبه و استغفار مى ‏یابد. امام علیه السلام در این باره مى ‏فرماید: « هر مقدار آزمایش و مشکلات بزرگتر باشد، ثواب و پاداش نیز بزرگتر خواهد بود

 

فلسفه شداید و بلایا فقط سنجش وزن و درجه و کمیت نیست. همچنین زیاد کردن وزن و بالا بردن درجه و افزایش دادن به کمیت است. خداوند امتحان نمى ‏کند که وزن واقعى و حد و درجه معنوى و اندازه شخصیت کسى معلوم شود، امتحان مى‏ کند؛ یعنى در معرض بلایا و شداید قرار مى ‏دهد که بر وزن واقعى و درجه معنوى و حد شخصیت آن بنده افزوده شود. امتحان نمى ‏کند که بهشتى واقعى و جهنمى واقعى معلوم شود. امتحان مى‏ کند و مشکلات و شداید به وجود مى‏ آورد تا آنکه مى ‏خواهد به بهشت برود، در خلال همین شداید خود را شایسته و لایق بهشت کند و آن که لایق نیست، سر جاى خود بماند.(5)

مشکلات هم از نظر مادى و هم از نظر معنوى براى انسان‏ها مفید هستند. از نظر معنوى، انسان به سوى خدا متوجه و گناهانش کم مى‏ شود و زمینه ای براى توبه و استغفار مى ‏یابد. امام علیه السلام در این باره مى ‏فرماید: « هر مقدار آزمایش و مشکلات بزرگتر باشد، ثواب و پاداش نیز بزرگتر خواهد بود».(6) مشکلات و مصیبت ‏ها، زمینه‏ ساز رشد و پاک شدن و تعالى یافتن هستند و کسانى که با مشکلات در مى ‏افتند و جهاد و مبارزه مى ‏کنند و از آن ها عبرت مى ‏گیرند، سود مى‏ برند؛ ولى کسانى که عبرت نمى‏ گیرند و مبارزه نمى ‏کنند، رشد نمى ‏یابند و پاک نمى‏ شوند. بعضى ‏ها نیز مشکلات کوچک را خیلى بزرگ مى ‏شمارند و در مقابل آن خود را مى ‏بازند و توان تصمیم‏گیرى را از دست مى‏ دهند و به مشکلات بزرگ تر گرفتار مى ‏گردند. <کسى که مصیبت ‏هاى کوچک را بزرگ شمارد، خدا او را به مصیبت ‏هاى بزرگ مبتلا خواهد کرد>.(7)

 

پی نوشت:

 1. نهج‏البلاغه، نامه 45.

2. همان، خطبه192.

3. همان، خطبه88.

4. همان، خطبه91.

5. مطهرى، مرتضى، بیست گفتار، ص148.

6. نهج‏البلاغه، خطبه143.

7. همان، خطبه188.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:19 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

تآثیر اعمال گذشتگان بر آیندگان

 


در خطبه دوازدهم نهج‌البلاغه امام علی(ع) مهم‌ترین پیوند در میان مؤمنان را پیوند مکتب می‌شمرد که از هر پیوند دیگری (نژاد، زبان، منافع اجتماعی، ایده‌های حزبی و مانند آن) برتر و والاترست و شعاع این پیوند الهی تمام زمان‌ها و مکان‌ها را فرا می‌گیرد و همه انسان‌های گذشته و امروز و آینده را در یک مجموعه الهی و روحانی گردآوری می‌کند.

 


نهج البلاغه

می‌فرماید: تمام مؤمنان امروز، و آن‌ها که در رحم مادرانند و هنوز متولّد نشده اند یا کسانی که قرن‌ها بعد از این از صلب پدران در رحم مادران منتقل و سپس متولّد و بزرگ می‌شوند، در میدان جنگ «جمل» حضور داشته‌اند! چرا که این یک مبارزه شخصی بر سر قدرت نبود، بلکه پیکار صفوف طرفداران حق در برابر باطل بود و این دو صف همچون رگه‌های آب شیرین و شور تا «نفخ صور» جریان دارد و مؤمنان راستین در هر زمان و مکان در مسیر جریان حق و در برابر جریان باطل به مبارزه می‌خیزند و همه در نتایج مبارزات یکدیگر و افتخارات و برکات و پاداش‌های آن سهیم اند.

دلیل آن هم روشن است و آن این که همه یک حقیقت را می‌جویند و یک مطلب را می‌طلبند و در یک مسیر گام بر می‌دارند و برای یک هدف شمشیر می‌زنند و به خاطر جلب رضای خداوند یکتا تلاش و کوشش می‌کنند.

در قرآن مجید در داستان قوم «ثمود» می‌فرماید: «فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّیها»; (پس آن‌ها پیامبرشان (صالح) را تکذیب کردند و ناقه ای را که معجزه الهی بود پی نمودند و به هلاکت رساندند، پروردگارشان نیز آن‌ها و سرزمینشان را به خاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان کرد

 

با توجّه به این اصل اساسی بسیاری از مسائلی که در قرآن و احادیث وارد شده است و برای بعضی یک معمّا جلوه می‌کند حل می‌شود. در قرآن مجید در داستان قوم «ثمود» می‌فرماید: «فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَیْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّیها» ;(پس آن‌ها پیامبرشان (صالح) را تکذیب کردند و ناقه ای را که معجزه الهی بود پی نمودند و به هلاکت رساندند، پروردگارشان نیز آن‌ها و سرزمینشان را به خاطر گناهانشان در هم کوبید و با خاک یکسان کرد)!(1)

در حالی که تواریخ با صراحت می‌گوید پی کننده ناقه تنها یک نفر بود، ولی از آن جا که دیگران نیز با او همدل و هم عقیده بودند فعل او به همه نسبت داده شده و مجازات همه را فرا گرفته است; و این مفهوم همان کلامی است که مولا(علیه‌السلام) در جای دیگر فرموده:«اَیُّهَا النّاسُ اِنَّما یَجْمَعُ النّاسَ الرِّضی وَ السُّخْطُ وَ اِنَّما عَقَرَ ناقَةَ ثَمُودَ رَجُل واحِد فَعَمَّهُمْ اللهُ بِالْعَذابِ لَمّا عَمُّوهُ بِالرِّضا» ; (ای مردم رضایت و نارضایتی (نسبت به کاری) موجب وحدت پاداش و کیفر می‌گردد، ناقه ثمود را یک نفر بیشتر پی نکرد امّا عذاب و کیفر آن، همه کافران قوم ثمود را شامل شد چرا که همه به عمل او راضی بودند).(2)

در داستان «جابر بن عبدالله انصاری» که روز اربعین شهادت امام حسین(علیه‌السلام) به زیارت قبر مبارکش آمد و غوغایی در آن جا بر پا کرد می‌خوانیم که او ضمن زیارت‌نامه پرسوز و پر محتوایش در برابر قبر امام حسین(ع) و یارانش، خطاب به قبر یاران کرده و می‌گوید: من گواهی می‌دهم شما نماز را بر پا داشتید و زکات را ادا کردید و امر به معروف و نهی از منکر نمودید با اهل الحاد پیکار کردید و خدا را تا آخرین نفس پرستش کردید، سپس افزود:«وَالَّذی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَقَدْ شارَکْناکُمْ فیما دَخَلْتُمْ فیهِ» ; (سوگند به خدایی که محمّد را به حق مبعوث ساخته ما با شما در آنچه از نعمت‌ها و پاداش الهی وارد شدید شریک و سهیم هستیم).

این سخن چنان بود که حتّی دوست با معرفت «جابر»، «عطیّه» را در شگفتی فرو برد تا آن جا که زبان به اعتراض گشود و گفت: ای جابر ما چه کرده‌ایم که با آن‌ها شریک باشیم، نه از دره‌ای پایین رفتیم و نه از کوهی برآمدیم و نه شمشیر زدیم در حالی که یاران حسین(علیه‌السلام) میان سرها و بدن‌هایشان جدایی افتاد و فرزندانشان یتیم و همسرانشان بیوه شدند! جابر، اصلی را که در بالا به آن اشاره شد به استناد حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آ له و سلم) به «عطیّه» یادآور شد و گفت: من از رسول خدا(ص) شنیدم که می‌فرمود: «مَنْ اَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ وَ مَنْ اَحَبَّ عَمَلَ قَوْم اُشْرِکَ فی عَمَلِهِمْ»; (کسی که قومی را دوست دارد با آن‌ها محشور می‌شود و کسی که عمل قومی را دوست دارد در عملشان شریک است).سپس افزود: «سوگند به خدایی که محمّد(ص) را به حقّ به نبوّت برانگیخته، نیّت من و یاران من همان است که حسین و اصحابش(ع) بر آن بودند»!(3)

خداوند می‌دانست آن‌ها (یهود معاصر پیامبر) قاتل پیامبران پیشین نبودند و لکن چون همدل و هم عقیده با قاتلان بودند، آن‌ها را قاتل نامید، چون راضی به فعل آن‌ها بودند

 

در آیات قرآن کراراً «یهودِ» معاصر پیامبر اسلام(ص) را که در مدینه می‌زیستند مخاطب قرار داده و آن‌ها را به خاطر اعمالی که معاصران موسی(ع) نسبت به او انجام دادند سرزنش و مؤاخذه می‌کند در حالی که قرن‌ها بلکه هزاران سال میان آن‌ها فاصله بود ولی چون آن‌ها نسبت به اعمال نیاکانشان علاقه‌مند و پایبند بودند تمام فاصله‌ها در نور دیده شده و همه در یک صف در برابر موسی(ع) قرار گرفتند.

از جمله در یکی از آیاتی که در آن خطاب به بهانه جویان یهود دارد می‌گوید: «قُلْ قَدْ جاءَکُمْ رُسُل مِنْ قَبْلی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ» ; (بگو پیامبرانی پیش از من با دلایل روشن و آنچه را گفتید (معجزاتی را که امروز از من می‌خواهید) به سراغ شما آمدند، پس چرا آن‌ها را کشتید اگر راست می‌گویید)!(4)

جالب این که در ذیل این آیه حدیثی از امام صادق(علیه‌السلام) وارد شده است که می‌فرماید: «خداوند می‌دانست آن‌ها (یهود معاصر پیامبر) قاتل پیامبران پیشین نبودند و لکن چون همدل و هم عقیده با قاتلان بودند، آن‌ها را قاتل نامید، چون راضی به فعل آن‌ها بودند».(5)

محدّث بزرگ «شیخ حرّ عاملی» در جلد یازده «وسائل الشیّعه» در «کتاب امر به معروف و نهی از منکر» روایات متعدّدی در این زمینه نقل کرده است.(6)

این طرز فکر، افق‌های وسیع را در برابر دیدگان ما می‌گشاید و به ما در فهم محتوای آیات و روایات و سلوک راه حق کمک قابل ملاحظه‌ای می‌کند.(7)

 

پی نوشت ها :

1- سوره الشّمس، آیه 14.

2- نهج البلاغه، خطبه 201.

3- بحارالانوار، ج 65، ص 131.

4- سوره آل عمران، آیه 183.

5- بحار، ج 97، ص 94.

6- وسائل الشیعه، ج 11، تاب «الامر بالمعروف»، باب 5.

7-  پیام امام علی(ع)، جلد1، ص 501.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :

سایت پرسمان و پایگاه امام علی (ع)

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  12:19 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها