0

مطالب مهدويت در اين تايپک

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



مرحوم آيت الله مصلحي مرحوم آيت الله آقاي حاج شيخ ابوالحسن مصلحي عراقي، يکي از علماي خدوم حوزه علميه قم به شمار بود. فقيد سعيد روز شنبه اول ماه مبارک رمضان 1353 ق ( شهريور 1314 ش) در شهر قم در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش مرجع عاليقدر شيعه حضرت آيت الله العظمي حاج شيخ محمد علي اراکي ( 1312-1415 ق ) بود که بي نياز از توصيف است ( ر.ک: ناصر الدين انصاري، در سوک آيت الله العظمي اراکي، مجله آينه پژوهش ).
وي پس از تکميل دوران دبستان و دبيرستان، وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد که بر اثر اصرار مرحوم پدرش آن را ناتمام گذاشت و به تحصيل علوم ديني پرداخت. دروس سطح را نزد حضرات آيات صلواتي، مشکيني، ستوده، شاه آبادي فرا گرفت و دروس حکمت و فلسفه را هم از حضرات آيات علامه طباطبايي ( اسفار و تفسير قرآن ) و آقاي منتظري ( شرح منظومه ) اخذ کرد و پس از آن در درس هاي فقه و اصول آيات عظام امام خميني، محقق داماد و پدر بزرگوارش ( که حدود سي سال در دروس ايشان شرکت جست ) و مدتي هم در نجف اشرف از درس هاي آيات عظام خويي و شيخ حسين حلي بهره برد و مباني علمي خويش را استوار ساخت و همزمان از درس هاي اخلاق حضرات آيات حاج شيخ عباس تهراني و حاج آقا حسين فاطمي قمي بهره برد. سپس به تدريس سطوح عالي روي آورد و سال هاي فراوان مکاسب و کفايه و نيز تفسير قرآن را براي گروهي از فضلا تدريس کرد و در کنار آن با حضرات آيات خرازي و استادي به مباحثه ي فقه و تأليف کتاب هايي چند اشتغال داشت.
با آغاز مرجعيت پدربزرگوارش (1409 ق) تمام کارهاي معظم له بر دوش وي قرار گرفت و پاسخ به استفتائات و تهيه و تنظيم توضيح المسائل و مناسک حج و رسيدگي به امور حوزه علميه قم از جمله کارهاي او بود.
فقيد سعيد عالمي بود عامل و خوش خلق و متواضع، که بيت رفيع مرجعيت را با کرامت و نزاهت اداره نمود و تمام زندگي خويش را مصروف خدمت به پدر بزرگوارش کرد و پس از وفات ايشان، آثار فقهي و اصولي معظم له را احيا نمود و تدريس جدي سطوح عاليه را آغاز کرد. از آن فقيد سعيد آثاري بر جاي مانده که عبارتند از :
1. الحکومة الاسلامية ( با همکاري آيت الله خرازي و ديگران ) .
2. التوازن الاسلامي ( با همکاري آيت الله خرازي و ديگران ).
3.تقريرات درس فقه آيت الله اراکي .
4.تقريرات درس اصول آيت الله اراکي .
آن مرحوم در يک سال اخير زندگي اش به بيماري سختي مبتلا شد و سرانجام در هفتاد سالگي در روز سه شنبه 17 خرداد 1384 ش ( 29 ربيع الثاني 1426 ق) بدرود حيات گفت و پيکر پاکش در روز پنج شنبه 19 خرداد با شرکت انبوه علما و فضلاي حوزه علميه قم تشييع و پس از نماز آيت الله بهجت بر آن در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه - سلام الله عليها - به خاک سپرده شد.

منبع: آينه ي پژوهش 92

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



مرحوم آيت الله مدرسي يزدي

مرحوم آيت الله سيد علي مدرسي از علماي بزرگ شهرستان کرج به شمار مي رفت.فقيد سعيد در آبان 1310 ش (1350ق ) در روستاي سريزد از توابع مهريز زاده شد. پس از تحصيلات ابتدايي، علوم ادبي را نزد پدرش -حاج ميرزا محسن ميرزايي - و دايي اش شيخ عبد الحسين محمد طاهري فرا گرفت و در 1328 ش به يزد آمد و در مدرسه مصلي به تحصيل سطوح عاليه نزد حضرات آيات صدوقي، سيد محمد مدرسي، سيد عليرضا مدرسي پرداخت. در سال 1336 ش به قم آمد و از محضر آيات عظام بروجردي، امام خميني ، گلپايگاني ، محقق داماد و شيخ مرتضي حائري فراوان بهره برد و تقريرات درس آنان را به خوبي نگاشت.
سپس در سال 1360 ش به دنبال درگذشت پدر همسرش -مرحوم حاج سيد حسن مدرسي - به کرج مهاجرت کرد و مناصب او را - امامت جماعت و سرپرستي حوزه علميه کرج - به خوبي سرپرستي نمود.
او در اين مدت به اقامه جماعت در مسجد جامع کرج، تأسيس صندوق قرض الحسنه الغدير، مؤسسه ايتام و امور خيريه، حوزه علميه امام صادق (ع) ، تدريس علوم ديني و ارشاد و تبليغ دين پرداخت و مرداني صالح و متدين را تربيت نمود. از آثار اوست :
1.کتاب الصلاة؛
2. کتاب الصوم ؛
3.تقريرات درس فقه آيت الله گلپايگاني ؛
4. تقريرات درس اصول آيت الله داماد.
او در شب نيمه ماه رجب 1425 ق ( شهريور 1383 ش ) در 73 سالگي چشم از جهان فرو بست و پيکر پاکش پس از تشييع با شکوه در کرج و تشييع مجدد در قم و نماز آيت الله وحيد خراساني بر آن در قبرستان شيخان به خاک آرميد.

منبع: آينه ي پژوهش 92

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



نامه نگاری انیشتین با آیت الله العظمی بروجردی آلبرت اینشتین در رساله¬ی پایانی عمر خود با عنوان : دی ارکلرونگ"، یعنی : بیانیه" ، که در سال 1954 ( 1333ش ) آن را در آمریکا و به آلمانی نوشته است اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح می¬دهد و آن را کامل-ترین و معقول¬ترین دین می¬داند.
این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه¬ی اینشتین با آیت¬الله العظمی بروجردی (فوت 1340 ش = 1961 م) است که توسط مترجمین برگزیده¬ی شاه ایران و به صورت محرمانه صورت پذیرفته است.
اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خو درا با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از نهج¬البلاغه و بیش از همه بحارالانوار علامه¬ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی و ... توسط حمیدرضا پهلوی (فوت 1371 ش) و ... ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می¬شده تطبیق داده و نوشته که
هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی¬شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده¬اند.
از آن جمله حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می¬کند که : هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می¬خورد و آن ظرف واژگون می¬شود. اما بعد از این که پیامبر اکرم (ص) از معراج جسمانی باز می¬گردند مشاهده می¬کنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ... اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه¬ی "انبساط و نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می¬نویسد....
همچنین اینشتین در این رساله "معاد جمسانی" را از راه فیزیکی اثبات می¬کند (علاوه بر قانون سوم نیوتون = عمل و عکس العمل .) او فرمول ریاضی "معاد جسمانی " را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" می¬داند: E=M.C2>>M=E:C2 یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.
اینیشتین در این کتاب همواره از آیت¬الله بروجردی با احترام و بارها به لفظ "بروجردی بزرگ" یاد کرده
و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ "حسابی عزیز"...
3000/000 دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسور ابراهیم مهدوی (مقیم لندن) با کمک برخی از اعضاء شرکت¬های اتومبیل بنز و فورد و .. از یک عتیقه¬دار یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط شناسی رایانه¬ای چک شده و تأیید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است. هم اکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی – توسط دکتر عیسی مهدوی (برادر دکتر ابراهیم مهدوی) و توأم با تحقیق و ارائه منابع مذکور در متن (توسط اینجانب) می¬باشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است .
اصل نسخه این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن – بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی – سپرده شده و نگهداری می¬شود. توضیحات بیشتر و شماره ثبت آن را برای اطلاع خوانندگان در آغاز برگزیده این کتابچه ارائه خواهیم داد.
گزده¬ای از آخرین رساله اینشتین: (DIE ERKLA"RUNG دی ارکلرونگ = بیانیه) ترجمه: دکتر عیسی مهدوی، تحقیق و پیشگفتار و پاورقی: اسکندر جهانگیری

پیشگفتار

در اوائل سال 1382 شمسی (2003م) پروفسور ابراهیم مهدوی ( تولد 1310 ش ) – مقیم لندن پس از سفری به آمریکا و آلمان و فرانسه و دیدار با برخی سرمایه¬داران شرکت اتومبیل سازی "فورد" در آمریکا و "بنز" در آلمان و "کنکورد" در فرانسه و جلب رضایت برخی از اعضاء آنها جهت کمک مالی برای خریداری این رساله گران-قیمت بالاخره موفق شدند قرار داد خرید آن را از یک عتیقه¬دار یهودی را به امضاء برسانند. بهای این رساله که تماماً به خط خود انیشتین می¬باشد سه میلیون دلار تمام شد
سرآغاز متن کتاب، اولین عبارت کتابچه اینشتین / خطاب به آیت¬الله بروجردی این عبارت آلمانی است : Herzliche Gru``&e von Einstein هرتسلیش گروشس فن آینشتاین =
با صمیمانه¬ترین سلام¬ها از اینشتین محضر شریف پیشوای جهان اسلام جناب سید حسین بروجردی. پس از 40 مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع 12 امامی را پذرفته¬ام که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند
! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس ( مارس) از سال 1954 است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم.
به یاد دارید که آشنایی من با شما از ماه آگوست (اوت) سال 1946 یعنی حدود 8 سال قبل بود . خوب به یاد دارم که وقتی در 6 آوگوست 1945 آن مرد ناپاک پلید اکتشاف فیزیکی من را – که کشف نیروی نهفته در اتم بود – همچون صاعقه¬ای آتشبار و خانمانسوز بر سر مردم بی دفاع هیروشیما فرو ریخت من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ شدم و در صدد برآمدم که موافقتنامه¬ای بین المللی به امضاء و تصویب جهانی برسانم.
گر چه در این راه برای من توفیقی حاصل نشد ولی ثمره آن آشنایی با شما مرد بزرگ بود که هم تا حدی من را از آن اندوه عظیم خلاص نمود و هم بالاخره سبب مسلمان شدن پنهانی من شد. و چون این آخرین یادداشت من در جمع¬بندی این چهل نامه است / برای خوانندگان گرامی ( بعدی ) نیز می¬نویسم همانگونه که آقای بروجردی – مقیم شهر قم / در ایران – می¬دانند : من در آوگوست 1939 طی نامه¬ای به روزولت – رئیس جمهور وقت آمریکا – او را از پیشرفت آلمان نازی – که در ابتدای جنگ جهانی دوم بود – در مسئله شکافتن اتم و آزاد کردن و مهار انرژی عظیم آن جهت کشتار و نابود کردن آنی برخی شهرها مطلع ساختم و اکیداً به او (روزولت ) گفتم که برای بازداشتن آلمان نازی از این نقشه جنایت امیز ... باید ابرقدرتی چون آمریکا – که به نظر من عاقل¬ترین و ... خونسردترین ابرقدرت¬های دنیای فعلی است – سریعاً گروهی را مأمور بررسی و تحقیق علمی – در شکافتن هسته اتم – بنماید و به سرعت باید بمب اتم را بسازد چون دیر یا زود این سگ از زنجیر در رفته – یعنی آدولف هیتلر نژآدپرست خوانخوار – آن (بمب اتم) را ساخته و چون ببیند از راه جنگ متعارف حریف تمامی دنیا نمی¬شود – حتماً متوسل به آن شده و لااقل چندین شهر بزرگ را هدف بمب اتمی خود قرار می¬دهد. اما وقتی آمریکا ... آن را از قبل ساخته و اعلان نموده باشد یدگر امثال هیتلر دیوانه نمی¬توانند دنیا را به آتش بکشند! پس جناب پاپ پیوس دوازدهم نیز – که آغاز دوره پاپی وی برا مسیحیان کاتولیک جهان / از همان سال 1939 بود – فتوا به این امر صادر کرد و فقط اکیداً قید نمود که : هرگز نباید از این سلاح اتمی برای جنگ – حتی با خود نازی¬های آلمان – استفاده شود سپس من نامه¬ای به محضر شریف پیشوای اسلامی آن زمان سید ابوالحسن (ابوالحسن اصفهانی – که مقیم نجف بودند – نوشتم / ایشان نیز در جواب گفتند که : از باب ناچاری لازم است که بمب اتم ساخته شود تا آلمانی¬ها بهراسند و دست به حمله اتمی به هیچ کشوری نزنند . ولی استعمال این سلاح مرگبار در قانون اسلام بطور کلی ممنوع است و هرگز نباید از آن – به نحو ابتدایی – استفاده شود حتی علیه خود آلمان نازی باز تأکید می¬کنم . تا آنجا که امکان دارد نباید سلاح اتمی بکار گرفته شود و باید با اسلحه متعارف با آلمان نازی مقابله کرد"
آری ! جهان در آن روزها وضعی اضطراری پیدا کرده بود . به حکم چنین بزرگ¬مردانی (از ادیان و مذاهب مختلف) من (اینشتین) ناچار بودم که روولت را در جریان ساخت بمب اتم قرار دهم و این اقدام مانع عملکرد آلمان نازی شد و با این عمل من جان بسیاری از مردم دنیا نجات داده شد / اما افسوس که این فرمول به دست آن مرد دیوانه دیگر افتاد و توصیه¬های من و روزولت را از یاد برده / دچار وسوسه شیطانی شد و در حال مستی دستور داد که خلبان احمق و جنایتکار او در 6 اوگوست 1945 که دنیا تازه داشت طعم تلخ جنگ دوم را از یاد برده و صلح جهانی در حال استقرار بود – این بمب خطرزا را در هیروشیما فرو افکند !! بمبی که بقدر یک توپ بیشتر اندازه نداشت و به زمین نرسیده در آسمان شهر منفجر و شهری را مبدل به خاکستر کرد !! احساس می¬کنم که هر گاه به یاد این حادثه می¬افتم چند ماه و یا چندین سال از عمرم کاسته می¬شود و پیرتر می¬شوم!! و من همان طور که در جنگ اول جهانی بین سال¬های 1914 – 1918 در صدد ارائه طرح صلح جهانی بودم و موفق نشدم / در این 6 سال سیاه جنگ دوم 1939 – 1918 نیز دائماً در تکاپو بودم که بنحوی بتوانم طرح صلح جهانی را ارائه بدهم / باز هم نتیجه نگرفتم!!
گویا شکافتن هسته اتم بسیار آسان¬تر بود از شکافتن قلب سخت و سیاه انسان!!
براستی که این موجود دوپا (!) سرسخت¬ترین موجودات جهان است !! ... و در مقیاس¬های کوچک¬تر نیز همواره ناکام بوده¬ام / هنگامی که ورزش¬های رزمی از جمله کاراته / جودو/ و کنگ فو و مانند این چیزها {...} از شرق وحشی بی¬تمدن و خرچنگ خوار – یعنی چین و ژاپن و کره – به وسیله اروپا و آمریکا آمد / من از جمله مخالفان این گونه ورزشها بودم و تأکید می¬کردم که چنین آداب و رسول وحشیانه¬ای خشونت را در جامعه رواج می¬دهد ... ولی همه مانند دیوار گچی (!) به من نگاه کردند و هیچ نگفتند و چنان که خود حضرتعالی ( آقای بروجردی
برای من در جواب نامه مرقوم فرموده¬ایددر اسلام ... حتی کندن یک مو یا ایجاد یک خراش سطحی و یا حتی اندک ناراحت ساختن یک انسان – غیر مجاز و ممنوع است !!.
آری ! سیاست فقط فکر لحظه¬های هیجان¬آور را در سر می¬آورد حال آن که این عملکردهای سیاسی همچون قوانین معادلات ریاضی نتایج و عواقبی جبران ناپذیر و غیر قابل دفع را در پی می¬آورد!! و اکنون ای جناب ... بروجردی، ای پیشوای خردمند و ای پدر مهربان بسیار از شما سپاسگزارم که در 1952 در پی مرگ (وایتسمن) – رئیس جمهور وقت اسرائیل هنگامی که من از شما تقاضای مشاوره کردم که آیا ریاست جمهوری اسرائیل را که رسماً و علناً به من (اینشتین) پیشنهاد شد و همگان مرا یک یهودی دنیا دیده و مهاجر از وطن می¬دانستند بپذیرم؟
خود در جواب نامه فرمودید: انسان خداترس و خردمند چنین پیشنهادی را هرگز نمی¬پذیرد. هر کس به دنبال سیاست رفته آلوده شده است . پس شما خود را آلوده سیاست نکنید" لذا من (اینیشتن) نیز به بهانه اشتغالات علمی این پیشنهاد را رد کردم.

منبع:پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی بروجردی(رحمةالله علیه)
تبیان

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ




عالِمي که عالَم هستي را دگرگونه مي ديد «تا همين امروز ، هزاران بار نوشته اند و گفته اند و ـ احتمالاً ـ شما خوانده ايد که « آيت الله شيح محمدتقي بهجت ، متولد فومن در استان گيلان بود . مادرش را در 16 ماهگي از دست داد . در 14 سالگي به کربلا رفت . راهي نجف شد و شاگردي استاداني را کرد که از ارکان اصلي فقه و اصول شيعه اند ؛ آيت الله شيخ محمد حسين غروي اصفهاني ( معروف به آيت الله کمپاني ) ، آيت الله ميرزاي نائيني و آقاضيا عراقي . سال 1324 به ايران آمد و پس از چند ماه اقامت در فومن ، راهي قم شد . در سال ها تدريس خود ، شاگردان بسياري را تربيت کرد . از مراتب بلند عرفاني ، اخلاقي و فيض معنوي اش سخن ها گفته اند ؛ اينکه برخي ها در اوج جواني اش به مقامات سير و سلوکش رشک مي بردند و عده اي در کهنسالي از نفس گرمش ، فيض. علامه طباطبايي (ره) در وصفش گفته که او به واقع عبد صالح خداست . آيت الله بهاء الديني چنين خواندش که ثروتمندترين فرد جهان [از نظر معنوي] آيت الله بهجت فومني است . علامه جعفري هم هميشه تاکيد کرده که صرف ديدن و ملاقات کردن او ، خود ، سر تا پا موعظه است . او سرانجام پس از 96 سال عمر پر برکت ، 27 ارديبهشت ، در خانه ي قديمي و ساده اش بر اثر ايست قلبي ، نفس گرم و حقش را از جهان دريغ کرد . تلاش هاي تيم پزشکي در حال انتقال به بيمارستان براي احياي قلبي جواب نداد و خبر داغ داغداري پيچيد . قم به هم ريخت و ... » .
ـ اما در همه اين روزها برايمان نگفتند ( يا کمتر اشاره کردند ) که آيت الله سالهاي سال بعد از نماز صبح ، با آن قد کوتاه و کمري که روزگار خميده اش کرده بود ، با شال سفيد بسته شده به کمر ، سر به زير و با سرعت ، به حرم حضرت معصومه (س) مي رفت ، سلام مي داد ، درد دل مي کرد و سر به زير و سريع بر مي گشت . عادت هميشگي اش سر به زيري بود و سادگي . هر چند « مراد » بسياري بود ولي توجهي به اين مسائل ( مريد و مرادي ) نداشت . حتي اجازه نداد رو ي جلد توضيح المسائلش ( با نام رساله علميه ) چيزي جز « العبد محمد تقي بهجت » ثبت کنند .
ـ در اين روزها برايمان نگفتند از ارتباط صميمانه اي که با جوانها داشت . سالها مسجدش پاتوق ثابت طلبه هاي جواني چون مطهري ، سبحاني و بيشتر علماي امروز بود که سالها بعد ، از بزرگان مدارس ( حتما مستجاب ) او ، تمام خيابان « ارم » را گز کردند تا در کوچه باريک « آقازاده » خانه قديمي ديگري پيدا کردند . کار اين 30 ـ 20 نفر اين بود که هر روز پس از نماز ظهر دم در خانه بايستند تا آقا سر برسد و از دعايش بهره مند شوند ؛ براي بعضي مي گفت « غفرک الله » ، برخي را هم با « رحمک الله » راهي مي کرد و برخي را اصلاً نگاه نمي کرد . هميشه نصيحتش براي جوانها اين بود : « نماز اول وقت و ترک محرمات شما را به همه چيز مي رساند » يا « چقدر بگوييم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شيعه اي يک مسجد دارد » .
ـ نگفتند با آنکه صورت چندان جذابي نداشت اما سيرت زيبا و خلق بي مثالش چنان همه را مجذوب مي کرد که اهل دل ها را يکجا مي برد ( دوباره به عکس همين صفحه نگاهي بيندازيد ؛ حق مي دهيد يا نه ؟ ) هر کس فقط يک بار او را از نزديک تماشا کرده باشد ، اين جمله را با تمام وجود قبول دارد که يک نگاه در صورتش ، نور و سروري وصف ناشدني را به دل سرازير مي کرد و عجب نام پرمعنايي داشت ، بهجت !
ـ ... و اما در همه اين روزها ، برايمان نگفتند از داغ بزرگي که در همه اين جمله ها زبانه مي کشد ؛ از فعل هاي سخت و بي رحم « ماضي ساده » که ـ ناگزير و ناگزير ـ جاي خالي يک بزرگ مرد ديگر را به رخ مي کشند ؛ جاي خالي عظيمي که هيچ گاه پر نخواهد شد ؛ عالِمي که عالَم هستي را دگرگونه مي ديد و با همه علمش ، عالم خودش را داشت و به آن عمل مي کرد .

منبع:هفته نامه ي همشهري جوان شماره ي 212
نويسنده : محمد اشعري

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ




خاطراتی از شهید رجایی (رحمت الله علیه)

«وقتي آقاي رجايي نخست‌وزير شد، هيچ علاقه‌نداشت كه به محل نخست‌وزيري برود چون آن را نخست‌وزيري زمان طاغوت مي‌دانست. چون در اين زمان وزير آموزش و پرورش هم بود، مي‌گفت: من خودم را از اول يك معلم مي‌دانسته‌ام و چون مي‌خواهم وزير آموزش و پرورش بمانم، لذا نخست‌وزيري بايد در محل وزارت آموزش و پرورش ايجاد شود».[18]
«اين تكيه‌كلام شهيد رجايي بود: اشتباه كردم كه شغل معلمي را انتخاب كردم؛ چون مسئوليت آن خيلي سنگين است، ولي اگر قرار باشد بار ديگر آزادانه شغلي را انتخاب كنم، باز همين اشتباه را تكرار مي‌كنم».[19]
«شهيد رجايي با شاگردانش خيلي صميمي بود. اگر از آنان لغزشي مي‌ديد، معمولاً نه با آنان تندي مي‌نمود و نه آنان را از كلاس بيرون مي‌كرد،‌بلكه غيرمستقيم بي‌آنكه به شخصيت كسي لطمه وارد آيد شخص خاطي را آگاه و ادب مي‌كرد».[20]
«به طور معمول آغاز تدريس شهيد رجايي در كلاس همراه با شادابي بود. او با ذكر يك حديث درس را شروع مي‌كرد، ‌وي اول زمينه لازم را براي تمركز فكري دانش‌آموزان فراهم مي‌ساخت، سپس مفهوم هر درس را با مثال‌هاي عيني و ملموسِ اجتماعي در ذهن شاگردان جا مي‌انداخت».[21]
«شهيد رجايي در پايان جلسه امتحان آخر سال هم معمولاً در يك يادداشتي تعدادي از كتاب‌هاي اعتقادي و سياسي اجتماعيِ مفيد را به دانش‌آموزان معرفي مي‌كرد تا در ايام فراغت تابستان مطالعه و از آنها بهره‌برداري كنند».[22]
«اصولاً شهيد رجايي را بايد يكي از شكنجه‌ديده‌هاي نادر تاريخ ناميد! مردي كه بيش از هجده ماه در سلول‌هاي تاريك، مورد سخت‌ترين شكنجه‌ها قرار ‌گرفت،‌او را ساعت‌ها به صورت وارونه بر نرده‌ها مي‌بستند و شلّاق مي‌زدند. آرزوي گفتن آهي و يا اقرار مطلبي از سوي آن شهيد بر دل دژخيمان باقي ماند».[23]
«يكي از ياران مي‌گفت: برادر رجايي! شما كه در سفرها اين همه ملاقات‌هاي فشرده و برنامه‌هاي مختلف داريد، چه‌طور احساس خستگي نمي‌كنيد؟ شهيد ‌رجايي تبسمي كرد و گفت: كسي خسته مي‌شود كه مزدور است و براي رسيدن به مزد كار مي‌كند. من مزدور نيستم كه احساس خستگي كنم، من مزدم را قبلاً گرفته‌ام. او پرسيد: چه وقت؟ شهيد رجايي گفت: وقتي انقلاب اسلامي ما پيروز شد!».[24]
«يك بار در جلسه‌اي با حضور شهيد رجايي،‌بحث روز قيامت، حساب و كتاب الهي مطرح بود. ايشان گفت:‌ شما در مرحله اول به فكر حساب و كتاب خدا نباشيد! به يك مرحله پايين‌تر فكر كنيد! ببينيد اگر همه شهيدان را خداوند در روز قيامت به صف كند و شما از جلوي آنان بگذريد و آنان به شما بگويند: ‌با اين انقلاب كه ما به دست شما داديم، چه كرديد؟ شما چه جوابي داريد به آنان بدهيد؟ اگر جواب شهيدان را داديد، جواب خدا را هم مي‌توانيد بدهيد!».[25]
«يكي از علما مي‌فرمود: ‌شهيد رجايي با سادگي، تواضع و روحيه مردمي خويش در دوران كوتاه نخست‌وزيري و رياست جمهوري، چنان افتخاري آفريده كه پس از گذشت چهارده قرن از صدر اسلام، دوران پيامبر(ص) و حكومت حضرت علي(ع) اگر بخواهيم الگويي براي حكومت اسلامي در جهان معاصر ارائه بدهيم تنها سند، دولت كريمه شهيد رجايي است».

پی نوشتها :

[18]. روزنامه رسالت، 6/6/1384.
[19]. حسن عسكري‌راد، رمز جاودانگي، ص30.
[20]. همان، ص 32.
[21]. همان، ص 34.
[22]. همان، ص 36.
[23]. همان، ص 44.
[24]. همان، ص 58.
[25]. همان.

 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



مرحوم آيت الله مرقاتي حضرت مستطاب آيت الله حاج سيد جعفر مرقاتي خويي يکي از علماي مشهور تهران به شمار مي رفت. فقيد سعيد در سال 1348ق ( 1308ش) در شهر خوي در بيت علم و فضيلت به دنيا آمد.
پدر بزرگوارش مرحوم آيت الله حاج سيد هاشم موسوي خويي ( م 1358ق ) از شاگردان شيخ الشريعه اصفهاني و نويسنده مفتاح الکلام في شرح شرايع الاسلام و اربعين حديث بود ( معارف الرجال ، ج 3،ص 265.)آن مرحوم پس از دوران کودکي و آموختن قرآن در 1360 ق ( 1321ش ) به مدرسه علميه نمازي وارد شد و تحصيل علوم ديني را آغاز کرد و تا شرح لمعه را فرا گرفت. در 1324 ش به حوزه علميه قم آمد و سطوح عاليه را نزد حضرات آيات مجاهدي تبريزي، کمالوند خرم آبادي، مرعشي نجفي ، سلطاني طباطبايي و علامه طباطبايي بياموخت و پس از آن به دروس آيات عظام بروجردي، حجت کوهکمري ، امام خميني و محقق داماد حاضر شد و مباني علمي اش را استوار ساخت و بيشترين بهره ها را از آيت الله حاج سيد محمد حجت کوهکمري برد، پس از وفات ايشان ( 1373 ق ) راهي نجف اشرف شد و در درس هاي آيات عظام حکيم، خويي و سيد عبدالهادي شيرازي حاضر شد و به درجه اجتهاد نائل آمد. سپس به امر آيت الله خويي به زادگاهش بازگشت و به تبليغ دين ، تأليف و تدريس و اقامه جماعت پرداخت و در سال 1360 ش به تهران آمد و کار خويش را ادامه داد. از آثار اوست ( که متأسفانه هيچ کدام به چاپ نرسيده است ):
شرح الاسماء الحسني (15 ج)؛ خصائص النبي و اوهام حولها؛ ابحاث حول الاحاديث و سندها الي امير المؤمنين في صحيح البخاري ؛ شرح حال سيد هاشم مرقاتي خويي و علماي معاصر ايشان در خوي و تبريز؛ شرح حال علماي خوي ؛ کتاب البيع - تقرير درس آيت الله حجت ؛ تقريرات درس اصول آيت الله خويي ؛ تقريرات درس اصول آيت الله داماد ( اصول عمليه )؛ الامر بين الامرين - تقرير درس اصول امام خميني ؛ ديوان شعر.

منبع: آينه ي پژوهش 92

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



شهید رجايي از نگاه خود در سال 1312 در قزوين، در خانواده‌اي مذهبي متولد شدم. پدرم شخصي پيشه‌ور بود و مغازه خرازي در بازار داشت كه از اين طريق امرار معاش مي‌كرديم. در 4 سالگي پدرم را از دست دادم و مسئوليت اداره زندگي ما به عهده مادرم و برادرم كه در آن موقع 13 سال داشت، افتاد.
بين بچه‌هاي محل، يك بچه مسلمان مذهبي بودم و معمولاً در نمازهاي جماعت شركت مي‌كردم و به خصوص در ايام سوگواري و غيره، رهبري دسته بچه‌هاي محل را به عهده داشتم و نوحه‌خوان دسته هم بودم تا اينكه به تهران آمدم.
آن موقع‌ها در تهران كوره‌هاي اطراف تهران خيلي نزديك بود، با يك دوست ديگري كه هم‌اكنون پزشك است، با هم دو نفري به جنوب شهر مي‌رفتيم و جنسي هم كه براي فروش داشتيم از اين قابلمه‌ها و باديه‌هاي آلومينيومي كه ارزان قيمت بود مي‌خريديم و در اطراف تهران به خصوص به كارگران كوره‌پزخانه‌ها مي‌فروختيم.
سال 1338 فارغ‌التحصيل شدم و آن موقع دوره ليسانس، سه ساله بود و شروع كردم به كار دبيري. به موازات فوق ليسانس در مدرسه كمال شروع به كار كردم. در آنجا كاملاً مي‌توانم بگويم كه كار سياسي ـ فرهنگي را شروع كردم.

كابينه 36 ميليوني

در دوره نخست‌وزيري، من از صميم قلب مي‌گفتم كه داراي يك كابينه 36‌ميليوني هستم؛ براي اينكه هر جا مي‌رفتم مي‌ديدم كه افراد انقلابي و متعهد و مسلمان دارند با جديت هر چه تمام‌تر به اين انقلاب خدمت مي‌كنند و اين بود كه من به راحتي اين جمله را به كار مي‌بردم كه من داراي كابينه 36 ميليوني هستم.

دستگيري و شكنجه

يك شب مأموران ساواك بنده را دستگير كردند. ما، هم روزها و هم شب‌ها كتك مي‌خورديم و 14 ماه اين مسئله طول كشيد. يكي از روزهاي ماه رمضان ـ درست نيمه ماه رمضان بود «تولد امام حسن(ع)» ـ من را ساعت 8 بردند تا ساعت يك بعد از ظهر هنگام برگرداندن؛ من حالم طوري بود كه مرا كشان،‌كشان، به سلولم آوردند.
آن روز يكي از روزهاي خوب زندگي من بود و خيلي خوش‌حال بودم كه روزه هستم و شكنجه مي‌شوم و آنها به نظر خودشان مي‌خواستند روحيه مرا بشكنند و حال اينكه حالت‌هاي ايماني و اعتقادي‌ام محكم‌تر مي‌شد.[27]
خاطرم هست وقتي شكنجه مي‌شدم، مجبورم مي‌كردند كه بر روي پاهاي تاول‌زده بدو بروم؛ آنجا قسمت‌هايي از دعاي كميل را كه (قَوِّ عَلي خِدْمَتِكَ جَوارِحِي...) اين قمست‌هاي دعا را تكرار مي‌كردم. خاطرم هست كه ريش آقاي خامنه‌اي را تراشيده بودند و براي تحقير، سيلي به صورتش زده بودند و ايشان هم مقاوم و محكم، بلوز زندان را به صورت عمامه به سرشان مي‌بستند و رفت و آمد مي‌كردند.

پی نوشت :

[27]. نك: احمد نيكنام و محمدرضا هلالي، دولت عدالت، تسنيم انديشه، قم، 1383، صص 38 ـ 40.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



مروري كوتاه بر زندگي خانوادگي و ساده زیستی شهيد علامه مطهري (رحمت الله علیه)

استاد شهيد مطهري در يكي از نامه‌هايش به فرزندش چنين مي‌نويسد:

در انتخاب دوست و رفيق فوق¬العاده دقيق باش كه مار خوش¬خط و خال فراوان است... حتي¬الامكان از تلاوت روزي يك حزب قرآن كه فقط پنج دقيقه طول مي‌كشد، مضايقه نكن و ثوابش را هديه به روح مبارك حضرت رسول اكرم(ص) ‌بنما كه موجب بركت عمر و موفقيت است. ان¬شاء¬الله.[9]

خاطراتي از شهيد مطهري از زبان همسر بزرگوار ايشان:

در مسائلي كه به بانوان مربوط مي‌شد، با من مشورت مي‌كردند، به عنوان مثال نوشته‌هايي مانند مسئله حجاب و نظام حقوق زن در اسلام را قبل از چاپ در اختيار من قرار داده بودند تا نظرم را ابراز كنم، ولي در برنامه‌هاي سياسي و موضوع¬هاي حساس اجتماعي از روي كنجكاوي پرس¬وجو مي‌كردم.[10]
هميشه با يك حالت تواضع و آرامش با من رفتار مي‌كردند. با صداي متين و چهره خندان به طوري كه با يك ارادت و عشق خاصي كار مي‌كردم و علاقه شديد ايشان به من و محبت‌هايي كه مي‌كردند، به من در انجام كارهاي منزل رغبت و شوق عجيبي مي‌بخشيد.[11]

فرزند شهيد مطهري درباره رفتار ايشان با فرزندان، چنين نقل كرده است:

ايشان براي تشويق، هميشه ما را مورد محبت قرار مي‌دادند. كارهايي كه انجام مي‌داديم، برايشان اهميت داشت؛ به نحوي كه تلاش‌هاي جالب فكري، هنري و علمي را براي پدر توضيح مي‌داديم. بعد از شهادتشان در بين نوشته‌هاي ايشان ديديم به هر كدام از فرزندان خود يك دفترچه اختصاص داده بودند كه در آن از نوشته‌ها و نقاشي‌هاي ما نگهداري مي‌كردند.[12]
يادم هست يك بار براي ديدن يكي از دخترانم به اصفهان رفته بودم و بعد از چند روز با يكي از آشنايانم به تهران برگشتم. حوالي سحر بود. چون وارد خانه شدم، مشاهده كردم بچه‌ها خوابند، ولي آقا بيدار است. چاي حاضر كرده بودند، ميوه و شيريني چيده بودند و منتظر بودند. دوستم از ديدن اين وضعيت تعجب كرد و گفت: همه روحانيون اين¬قدر خوبند؟[13]
در طول تاريخ، چهره‌هاي درخشاني ظهور كرده‌اند كه همچون مشعلي فروزان فرا راه زندگي مردمان را روشن ساخته و آنان را به سوي هدف¬ها رهنمون شده¬اند. استاد شهيد مرتضي مطهري يكي از اين چهره‌هاي برجسته و از مردان گرانمايه تاريخ است كه با انديشه‌هاي ناب خود افق تاريك و غم¬گرفته انديشه‌ها را روشنايي و اميد بخشيد. شناخت جنبه‌هاي شخصيتي اين مرد بزرگ، به¬ويژه آشنايي با سيره و روش زندگي وي براي همگان‌سازنده و هدايتگر است. از اين رو، قصد داريم با استفاده از خاطرات دوستان و همراهان اين شهيد بزرگوار، زندگي ايشان را از بعد خانوادگي و جنبه ساده¬زيستي و قناعت بررسي كنيم.

حجت الاسلام و المسلمين سيد محمدباقر حجتي در بيان سادگي كلاس درس ايشان مي‌گويد:

استاد در تمام فصول در حجره‌اي تدريس مي‌فرمودند كه نه به گاه شدت حرارت در ايام گرما، وسيله خنك¬كننده‌اي در آن وجود داشت و نه به هنگام سوز سرماي پاييز و زمستان كه گاهي تا مغز استخوان را مي‌آزرد، وسيله‌اي براي گرم كردن فضاي جلسه درس در آن تهيه ديده شده بود. با وجود سرماي شديد در زمستان، درِ حجره استاد به هنگام تدريس باز بود و استاد عزيز ما هنگام تدريس آنچنان در بيان مطلب از خود علاقه و حرارت نشان مي‌دادند كه ما نيز سرماي محيط پيرامون خود را غالباً احساس نمي‌كرديم و پس از آنكه درس پايان مي‌يافت، احساس مي‌نموديم تا چه اندازه هوا سرد و سوزناك و غير قابل تحمل است.[15]

ايشان همچنين اتاق استاد را در دانشكده الهيات در سال 1346چنين توصيف مي‌كند:

استاد بزرگوار و بي¬اعتنا به تشريفات، در كنار در ورودي ساختمان در قسمت شمالي دانشكده، اتاق بسيار مختصري داشتند كه عرض و طول آن شايد از سه متر تجاوز نمي‌كرد. اثاث اين اتاق مجموعاً عبارت بود از:
ـ ميز تحرير بسيار كوچكي كه روي آن انباشته از كتاب و اوراق يادداشت بود.
ـ تخت خوابي چوبي كه در باريكي، به نيمكت‌هاي قهوه¬خانه‌ها بيشتر شباهت داشت و تشكي باريك به اندازه تخت خواب بر آن مفروش بود و واردين بر استاد، به هنگام مذاكره به جاي صندلي ]از آن[ استفاده مي‌كردند و در ساعاتي كه بعدازظهرها در دانشكده مي‌ماندند، روي اين تخت خواب و يا به عبارت ديگر روي نيمكت، اندكي مي‌خوابيدند.
ـ دو سه عدد صندلي كهنه و فرسوده نيز در اين اتاق به چشم مي‌خورد.
اتاقي اين¬چنيني با چنان اثاثي، عرصه را چنان بر واردين تنگ مي‌كرد كه همواره شخص در ورود و خروج، با تخت خواب يا ميز تحرير يا صندلي‌ها و اوراق و كتاب‌ها برخورد مي‌كرد.[16]

حجت¬الاسلام سيد حسن طاهري خرّم¬آبادي درباره ويژگي استاد شهيد مي‌گويد:

ايشان به راستي متخلق به اخلاق اسلامي بودند. استاد هيچ¬گاه از زندگي طلبگي خارج نشد. سال‌ها قبل، اوايل آشنايي من با ايشان، يك روز به منزلشان رفتم. برخلاف تصورم ديدم كه نه تهران و نه ]مقام[ استادي دانشگاه بر ايشان تأثير نگذاشته و ظاهر و برخوردهايشان هيچ فرق نكرده است.[17]

سيد محمود مدني، راننده ايشان نيز از ساده زيستي وي چنين مي‌گويد:

ايشان اتاق كوچكي در دانشكده الهيات داشتند و در آن، تختي گذاشته بودند. يك قوري و استكان و يك بخاري هم داشتند. غذاي مختصري هم از خانه مي‌آوردند.[18]
غذايشان هميشه ساده بود. در شهرستانك هم كه بودند، هميشه يك چيز مختصر و ساده تهيه مي‌كرديم و مي‌خورديم.[19]
در دانشكده الهيات، موقعي كه امتحانات شروع مي‌شد، يا كنكوري براي دانشجويان داشتند، رسم بر اين بود كه تمام استادان ظهر به اتاق شورا مي‌رفتند، غذا هم برايشان چلوكباب مي‌آوردند. سر ظهر كه مي‌شد استاد نماز اول وقت را مي‌خواند و بعد همان غذاي ساده و خوبي را كه يا از خانه مي‌آورديم يا نان و پنيري كه مي‌خريديم با هم مي‌خورديم و استاد حاضر نبودند غذاي دانشكده را بخورند.[20]

پی نوشتها :

[9]. سازمان پژوهش و برنامه¬ريزي آموزشي وزارت آموزش و پرورش، جلوه¬هاي معلمي استاد مطهري، نامه استاد به فرزندش، ص 41.
[10]. مجله تربيت، سال هفتم، ش 8، ص 9.
[11]. محمدحسين واثقي¬راد، مطهري، مطهر انديشه¬ها، ج 1، ص 27.
[12]. سرگذشت‌هاي ويژه، ج 3، ص 168.
[13]. همان، ج 1، ص 108.
[14]. سرگذشت‌هاي ويژه از زندگي استاد شهيد مرتضي مطهري، نشر ذكر، 1374، ج 57، ص 28.
[15]. همان، صص 63 و 64.
[16]. همان، صص 70 و 71.
[17]. همان، ص 101.
[18]. همان، ص 123.
[19]. همان، ص 135
[20]. همان، ص 139

طيبه چراغي

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



احقاق الحق و ازهاق الباطل کتابی در مسائل اختلافی میان اهل سنت و شیعه، در سه حوزه کلام، اصول فقه و فقه، به ویژه مبحث امامت، به زبان عربی در قرن یازدهم هجری. نویسنده، قاضی نورالله بن سید شرف الدین شوشتری، از علما فقها و متکلمین و رجال شناس نامدار شیعه که ساکن هند بوده است. اثر بزرگ و مهم دیگر او، کتاب «مجالس المومنین» می باشد. کتاب احقاق الحق پاسخ و ردی است بر کتاب «ابطال نهج الباطل و اهمال کشف العاطل» دانشمند اهل تسنن، (قاضی فضل بن روزبهان اصفهانی) که آن، دفاعیه ای است بر کتاب «نهج الحق و کشف الصدق» علامه حلی، عالم بزرگ شیعه، متوفی 736. احقاق الحق،
بهترین کتابی است در رد علمای عامه (اهل تسنن)، مروری بر آن نشان می دهد که آگاهی و دانش او چقدر گسترده و توانایی و دقت او در مباحثات مذهبی و مناظراتش با سنی ها، قابل توجه است. "شوشتری" مطالب آن را با بیانات منطقی و در خور فهم غالب مردم نوشته و تمام ماخذ آن را از کتب و احادیث اهل تسنن گرفته و به آن ها استشهاد نموده است. مبحث امامت این کتاب، بسیار مفصل است و تالیف کتاب که در سال 1014 هـ ق، تمام شده باعث شهادت نویسنده گشت.

معرفی اجمالی نویسنده

سید نورالله حسینی مرعشی شوشتری، مشهور به "شهید ثالث"، قاضی عالم و فقیه، متکلم و رجال شناس معروف شیعه، فرزند سید شریف الدین، که سال 956 هـ ق، در شوشتر در خانواده اهل علم، متولد شد. نسب قاضی نورالله، با 26 واسطه به حضرت سجاد، امام چهارم شیعیان می رسد. تحصیلات مقدماتی را در شوشتر گذراند، در سال 979 هـ ق، برای ادامه تحصیل به مشهد رفت، آنجا به تهذیب نفس و تحصیل در درس "مولی عبدالواحد شوشتری" پرداخت. سال 993 هـ ق، یعنی در سن 37 سالگی به علت فجایع و شورش های مکرر مشهد و دلایل دیگری به هند رفت و وارد «لاهور» شد. "جلال الدین اکبر" پادشاه هند، از او پذیرایی کرد و علی رغم شیعه بودنش به خاطر توانایی ها و صلاحیت هایش، منصب قضاوت را به او داد. فتاوی قاضی شوشتری و علم او از فقه و حدیث اهل سنت، بی نظیر بود، به همین جهت، فتاوی او، بطور مستقیم، علمای سنی مذهب را تحت تاثیر برتری فقه جعفری قرار داد. وی در علم حدیث نیز استاد بود. در علم معقول و منقول مجرب و متبحر و در تفسیر و علوم قرآن و ریاضیات، صرف و نحو و ادبیات عرب، معانی و بیان و عروض و قافیه، صاحب تالیفاتی است. بعد از مرگ "اکبر شاه هند"، رهبران سنی متعصب هندی، فشار را بر "قاضی نوراله" روز به روز بیشتر کردند و سرانجام بعد از تالیف این کتاب (احقاق الحق) و مقالات آن که در انتقاد از سه خلیفه اول است، خشم آنها را برانگیخت و بعد از 5سال در 18 جمادی الثانی سال 1019 هـ ق، نواصب اهل سنت، راه را بر او گرفته و آنقدر با شاخه های خاردار او را زدند تا جان خود را از دست داد و شهید راه حقیقت گشت و از این رو، به گفته صاحب مستدرک "حاج میراز حسین نوری طبری" او را شهید ثالث نیز گویند. (مراجعه به زندگینامه این شخصیت بزرگ شود) قبر او در «اکبر آباد» هند و معروف می باشد.

مختصری ساختار کتاب

کتاب، خلاصه ای از مجادلات شیعه و سنی، پیرامون عقاید اشعریه درباره خدا، نبوت، امامت، تفسیر قرآن، احادیث و فقه را شامل می شود. عمده مباحث، کلامی و به ویژه شامل مبحث امامت حضرت علی علیه السلام است. در عین حال، از نظر محتوا و سخنان و امثال، با اهمیت و ارزشمند می باشد. روش مولف در رد و نقد کتاب «ابطال نهج الباطل» قاضی روز بهان اینگونه است که: نخست عبارت "علامه حلی" از کتاب «نهج الحق» او را با عبارت «قال المصنف رفع الله درجة» آورده و بعد عبارت "روز بهان" را با عنوان «قال الناصب خفضه الله» مطرح می کند آنگاه داوری خودش را با «اقول» به طور مفصل بیان و به نقد دیدگاه فضل الله و اثبات نظریات امامیه که در لابه لای نوشته های علامه حلی آمده، می پردازد و نظر مستدل خویش را در تجزیه و تحلیل حقایق از لحاظ تاریخی و منطقی ارائه می دهد. این کتاب، موجی از مخالفت علیه قاضی نورالله، پدید آورد.

اهمیت کتاب و حواشی آن:

بنابر توجه خاص و اهمیتی که علمای شیعه به این اثر کلامی داشتند، حواشی و تعلیقات زیادی بر آن نوشتند که از آن جمله می توان به سه تعلیقه شیخ مفید الدین بن عبدالنبی شیرازی، مولا محمد هادی بن عبدالحسین و سید علاءالدوله، داماد مولف اشاره کرد. ضمنا به چند زبان ترجمه شده که از جمله، به فارسی توسط میرزا نائینی، ترجمه فارسی عهد صفوی و ترجمه اردو، می باشد. چاپ این کتاب در ایران برای اولین بار، سال 1273 هـ ق، و بار دیگر با حواشی و تعلیقات مفصل در 16 جلد توسط آیت الله مرحوم مرعشی نجفی است.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ




ستاره نو آوري

شرح زندگي ابوريحان بيروني

ابوريحان محمد بن احمد بيروني، دانشمند برجسته، نامدار و کثير التأليف ايراني در قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هـ .ق و صاحب آثار متعددي در زمينه­هاي رياضيات، ستاره‌شناسي، کاني‌شناسي، گياه‌شناسي و هندشناسي.
اطلاعات دست اول درباره زندگي وي، به رغم شهرت عالمگيرش، اندک است.
از او با لقب­هاي استاذ الرئيس، استاذ الامام و بطلميوس عصر ياد کرده­اند.
ابوريحان به سال 362 در «بيرونِ» شهر کاث (حومه شهر کاث) پايتخت خوارزمشاهيان افريخي چشم به جهان گشود. بدين سبب به او نسبت بيروني داده­اند.
او بيست وپنج سال نخست عمر خود را در خوارزم گذارند و علوم مختلفي از جمله: فقه، کلام، صرف و نحو، جغرافيا، رياضيات، نجوم، پزشکي و... را آموخت.
سپس بيروني زادگاه خود را به قصد بخارا پايتخت سامانيان ترک گفت و در آنجا توانست حمايت معنوي امير ساماني، منصور دوم پسر نوح دوم (حکومت 387-389 هـ) را کسب کند. او ظاهراً در 388 هـ .ق به دربار امير زيادي طبرستان و گرگان، شمس‌المعالي قابوس بن وُشمگير رفت و در آنجا نخستين اثر مهم خود، يعني الاثار الباقيه عن القرون الخاليه (درباره گاهشماري تاريخي و علمي) را به رشته تحرير درآورد.
بيروني هفت سال نيز به عنوان نديم و رايزن و گاهي براي اجراي مأموريت­هاي سياسي حساس، در خدمت خوارزمشاه، ابوالعباس مأمون بن مأمون (متوفي 407 هـ .ق) بود.
پس از آنکه ابوالعباس، داماد سلطان محمود، با نيرنگ او و به دست سپاهيان خود، به قتل رسيد و محمود به خونخواهي او به خوارزم لشکر کشيد و سلسله آل­مأمون را برانداخت، بيروني به دربار محمود پيوست. روايات مختلف ديگري نيز درباره پيوستن بيروني به دربار محمود وجود دارد، اما قول درست­تر آن است که پس از فتح خوارزم به دست محمود، بيروني، با ساير اسيران به غزنه پايتخت دولت غزنوي منتقل شد و باقي عمر را که بايد بيش از سه دهه بوده باشد، در خدمت محمود، مسعود و مودود غزنوي و جانشينان آنها گذراند و در تاريخ نامعلومي پس از 442 هـ .ق درگذشت.
متأسفانه، جزئيات و ترتيب زماني وقايع زندگي بيروني در دوره غرنويان هيچ روشن نيست. گويا او به طور کلي در غزنه به عنوان منجّم مشهور بوده است.

آثار ابوريحان بيروني

نگاهي به فهرست آثار ابوريحان، گوياي آن است که وي يکي از پرکارترين نويسندگان دوره اسلامي بوده است. مجموع آثار او، در حوزه­هاي گوناگون علوم، از جمله رياضي، ستاره‌شناسي، جغرافيا، کاني‌شناسي به 180 عنوان مي­رسد، اما بيشتر اين تأليفات در موضوعات رياضي و ستاره‌شناسي است. در اينجا به نام تعدادي از آثار او اشاره مي­شود:
1. الآثار الباقيه عن القرون الخاليه‎؛
2. استخراج الاوتار في الدائرة بخواص الخط المنحني الواقع فيها؛
3. استيعاب الوجوه الممکنة في صنعة الاسطر لاب؛
4. افراد المقال في امر الضلال؛
5. تسطيح الصور و تبطيح الکوور؛
6. التفهيم لاوائل صناعة التنجيم؛
7. تحديد نهايات الاماکن لتصحيح مسافات المساکن؛
8. الدرر في سطح الاکر؛
9. الصيدنة في الطب؛
10. القانون السمعودي و... .

روش علمي ابوريحان بيروني

يکي از بزرگ­ترين دانشمندان نوآور ايراني ابوريحان بيروني است که افکار تازه و ابداعات علمي زيادي را به جهان عرضه کرده است.
«مهم­ترين جنبه شخصيت بيروني، حقيقت‌جويي و دوري از تعصب و پيروي کورکورانه از عقايد رايج است. به نظر وي تعصب چشم­هاي بينا را کور و گوش­هاي شنوا را کر مي­کند و انسان را به کاري وامي­دارد که خرد و دانش آن را گواهي ندهد».[1]
به قول مرحوم علامه همايي «همان کاري را که اروپائيان در انقلاب علمي و ادبي و بنياد علوم و معارف جديد در قرن شانزدهم ميلادي کردند؛ ابوريحان در سده دهم ميلادي کرده بود؛ به اين معني که کلي مواريث قديم را اعم از علوم عقلي يا نقلي، اول بار به ديده ترديد و انکار مي­نگريست و آن را در بوته عدم قبول مي­گذاشت تا خلاف آن به دليل قاطع معلوم شود؛ يعني تا وقتي که خود او شخصاً بررسي و تحقيق عميق نمي­کرد مطلبي را نمي­پذيرفت؛ اگر از مسائل عقلي نظري است دليل رياضي و برهان منطقي مي­خواست و اگر از امور حسي است تجربه و شهود شخصي را به کار مي­بست و آنچه نتيجه برهان قاطع عقلي و استقراء و تجربه حسي شهودي خود او بود همان را مدار ردّ و قبول و مناط حکم امکان و امتناع قرار مي­داد؛ خواه با افکار و آراء ديگران موافق يا مخالف افتاده باشد».[2]

نوآوري­هاي ابوريحان بيروني

ابوريحان نخستين کسي است که رياضي را در علوم طبيعي به کار برده و معتقد بوده است که در طبيعيات مفاهيم و مسائل کلي بايد با برهان رياضي و مصاديق و جزئيات از راه تجربه و استقرا اثبات شود.[3]
در اينجا خلاصه­وار به تعدادي از نوآوري­هاي ابوريحان اشاره مي­شود.

1. تسطيح کره و ترسيم نقشه­هاي جغرافيايي.

ابوريحان براي تسطيح کره بر سطح مستوي و ترسيم نقشه­هاي جغرافيايي مخصوصاً به طريقي که خود او آن را استواني ناميده است، قواعدي تازه استخراج کرده که پيش از وي نبوده است.
پس از او نيز اين قواعد منسوخ نگشته و هنوز همان قاعده اکتشافي او در ترسيم نقشه­هاي جغرافيايي مورد قبول و مدار عمل علماي رياضي و جغرافي‌دانان جهان است.
«يک قسم ديگر از تسطيح، تسطيح استواني نام دارد و تاکنون نشنيده­ام که هيچ يک از اهل فن اين نوع تسطيح را پيش از من ذکر کرده باشند و آن به قرار ذيل است:
بر دوائر و نقاطي که در کره باشند خطوط و سطوحي که با محور موازي باشد مي­گذرانيم و بالنتيجه در سطح نصف­النهار خطوط مستقيم و دوائر و قطوع ناقصه به دست مي­آيد..»:[4]

2. کشف چاه آرتزين

کشف علت و کيفيت فوران و جَستن آب از بعضي چاه­ها و چشمه­ها که امروزه به آن چاه آرتزين Artesien مي­گويند به موسيو «زله» فرانسوي نسبت داده شده است؛ حال آنکه چند قرن پيش، ابوريحان بيروني آن را کشف کرده است و در کتاب الاثار الباقيه عن القرون الخاليه علل طبيعي و اسباب فوران آب از چاه­ها و چشمه­ها را در ده بند تمام شرح کرده است.[5]

3. گاه‌شماري ايرانيان قديم

بيروني نخستين کسي است که چگونگي حساب سال و ماه و گاه­شماري ايرانيان قديم و خوارزميان و سغديان را با تحقيق دقيق و کمال صحت و امانت بيان کرده است.

4. اختراع آلات‌رصدي

ابوريحان بيش از ده قسم آلات رصدي اختراع کرده است؛ از جمله چند آلت رصدي براي گرفتن ارتفاع آفتاب و تعيين عرض بلد و ميل جزئي و کلي که در کتاب تحديد نهايات الاماکن آنها را شرح داده است.
او همچنين در کتاب قانون مسعودي ج 2، ص 964 از آلت رصدي­اي به نام برنج که براي رؤيت هلال ماه به کار مي­رفته ياد کرده و کيفيت آن را بيان کرده است.

5. تاريخ تأسيس دولت ساساني

از جمله اکتشافات مهم تاريخي ابوريحان اين است که تاريخ تأسيس دولت ساسانيان را از روي کتاب شاپورگان ماني کشف کرد و آن را با نهايت صحت و دقت ضبط کرده است.[6]
اهميت اين کشف در آن است که پيش از وي هيچ‌يک از مورخان اسلامي و غيراسلامي موفق به درک و بيان آن نکته نشده بودند.

6. حساب هندسي

ابوريحان اولين کسي است که از طرز حساب و عددنويسي هندي اطلاع دقيق به دست آورد و نتيجه آن را به معارف اسلامي منتقل کرد.

7. خاصيت فيزيکي الماس

در زمان ابوريحان مشهور بوده است که الماس خاصيت سمي دارد که اگر آن را بخورند موجب هلاک خواهد شد، اما از آنجا که روح علمي و تحقيقي و ديرباوري ابوريحان قبول چنين مطلبي را بدون آزمايش برنمي­تابيد، وي درصدد تجربه اين مطلب برآمد. بنابراين در حضور وي الماس به خورد سگي دادند و چون آن سگ در زمان خوردن آن الماس و در زمان بعد از آن حالت سم­خوردگي پيدا نکرد، بر ابوريحان معلوم شد که شهرت زهر الماس بي­پايه و اساس بوده است.[7]

8. خاصيت زمرّد

در قديم مشهور بوده است که چشم افعي از ديدن زمرّد کور مي­شود. اين داستان به قدري شايع بوده که در ادبيات فارسي و عربي حکم مثل سائر پيدا کرده است.
ابوريحان بيروني درصدد تجربه و آزمايش اين امر برمي­آيد و يک افعي را در سبدي نگاه مي­دارد و به مدت نه ماه در سرما و گرما از اين حيوان گزنده سهمناک مراقبت مي­کند.
او ابتدا جايگاه افعي را با زمرد فرش مي­کند و در مرحله بعد گردنبندي از زمرّد به گردن او مي­بندد، سپس رشته­اي از زمرّد برابر چشم او مي­آويزد. پس از نه ماه مي­بيند که اگر زمرّد بر ميزان بينايي افعي نيفزوده باشد، به هيچ وجه در چشم او اثر نگذارده و آسيبي به آن نرسانده است. بدين وسيله ابوريحان اين باور خرافي را رد مي­کند.[8]

9. داريوش و حفر کانال سوئز

بيروني نخستين دانشمندي است که از يک راز مهم تاريخي پرده برمي­دارد و به جهانيان نشان مي­دهد که حفر کانال سوئز که براي پيوستن بحر احمر به درياي مديترانه‌ايجاد شده از آثار داريوش پادشاه هخامنشي است.
10. استفاده از خسوف ماه در اندازه‌گيري اختلاف طول.[9]
11. تعيين فاصله دو شهر از روي طول و عرض­هاي آنها.[10]
12. اندازه‌گيري قطر زمين از انحطاط افق.[11]
13. روش علمي اندازه‌گيري ارتفاع کوه.[12]
14. يافتن خط نصف‌النهار محلي.
15. به دست دادن وزن مخصوص اجسام و ميزان «همبسته»­هاي انواع فلزات.
وي در اين تحقيق وسيله مخصوصي به نام «آلت مخروطي» ابداع کرد و نخستين بار در عالم، وزن مخصوص هجده فلز و کاني را به دست آورد.
 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ




المصحف الشیعی! مطرح كردن این بحث از آن جهت است كه در برخی سخنان كوته نظران و فاقداندیشه آزاد كه ترجیح می دهند از اسلاف خود پیروی كنند، تهمت های ناروا كه حاكی از حقد و كینه توزی دیرینه است یافت می شود لذا ضرورت دفع تهمت ایجاب نمود تا اندكی درنگ كرده، موضع امتی بزرگ را كه گناهی نداشته جز تمسك به ولای خاندان نبوت، روشن سازیم آری گناهی جز عمل به وصیت پیامبر و اجابت قرآن كریم[1] نداشته‌اند!.
برخی ناآگاهان به شیعه نسبت داده اند كه مصحفی خاص خود دارند و آن را «المصحف الشیعی» می نامند![2] در حالی كه شیعه خود در طول حیات خویش چنین موضوعی را نشنیده است گروهی از محققان متاخر در برابر این ادعا شدیدااعتراض كرده اند[3]، كه مهم ترین آنان گلدزیهر است او علاقه خاص شیعه رانسبت به نص رسمی قرآن كه در دست مسلمانان است، تشریح و تاییدمی كند[4] به منظور توضیح بیش تر درباره علاقه شیعه به نص قرآن كنونی، ناگزیر از بیان مطالب زیر هستیم:
هرگاه تاریخ قرآن مجید و دوره هایی را كه نسلا بعد نسل بر قرآن گذشته بررسی كنیم، در می یابیم كه نص كنونی قرآن با وضع موجود، اصولا محصول كوشش های شیعه است و اینان هستند كه در حفظ و ضبط قرآن تلاش كردند و در تنظیم آن به نحو احسن و شكل گذاری و زیبایی آن، از هیچ اقدامی فروگذاری نكردند درحقیقت، اگر قرآنی وجود داشته باشد كه بتوان آن را «مصحف شیعی» نامید، همین مصحف موجود است و با توجه به نقش ائمه شیعه و قرا و حفاظ و هنرمندان شیعه در طول تاریخ نسبت به مصحف، باید قرآن را به شیعه منسوب كرد.
امیرالمؤمنین (ع) اولین كسی است كه اندیشه گردآوری قرآن را، پس ازدرگذشت پیامبر(ص) اظهار كرد و هرچند قرآنی را كه وی گردآوری كرد نپذیرفتند، ولی اندیشه گردآوری قرآن در همان زمان اثر خود را به جا گذاشت و نسبت به خود قرآن از نظر اصل جمع آوری آن بر دست دیگران اختلافی به وجود نیامد.
مصحف های مهمی كه در آن زمان و پیش از توحید مصاحف تهیه شد و قرآن درآن ها جمع آوری گردید عبارتند از: مصحف های عبداللّه بن مسعود، ابی بن كعب، ابوالدردا و مقدادبن اسود همگی اینان به ولای خاص نسبت به بیت والای نبوی شناخته شده اند دیگر مصحف ها از اعتبار هم سنگ این مصاحف نبودند و صحف ابوبكر نیز به صورت كتاب منظم نشده بود.
اول كسی كه توحید مصحف ها را در عهد عثمان مطرح كرد، حذیفه بن الیمان بودچگونگی كار او در بخش های پیش گذشت ابی بن كعب تصدی املای قرآن را موقع استنساخ مصحف ها بر عهده داشت و در اشكالات، نسبت به ضبط كلمات، به اومراجعه می كردند.
شكل گذاری مصحف و نقطه گذاری آن، به دست ابوالاسود الدؤلی و دو شاگرداو نصربن عاصم و یحیی بن یعمر انجام گرفت اولین كسی كه در تحسین كتابت مصحف و زیبایی خط آن اقدام كرد، خالدبن ابی الهیاج، از اصحاب علی (ع)بودضبط حركات به شكل كنونی، كار استاد بزرگ خلیل بن احمد فراهیدی است اواولین كسی است كه «همزه و تشدید و روم و اشمام» را وضع كرد كه در مباحث گذشته به تفصیل گفته شد تمامی افراد یاد شده از سرشناسان دانش مند شیعه اند.
شیعه بود كه اصول قرائت را مورد تحقیق و بررسی قرار داد و قواعد آن را بنیان نهاد و با نهایت امانت و اخلاص، ابتكاراتی در فنون قرائت و تغییراتی در آن به كاربرد.
اگر نگوییم شش تن، دست كم چهارتن از قرا سبعه، شیعه بودند، علاوه برآن كه گروهی از ائمه قرا بزرگ از شیعیان به شمار می آیند از آن جمله اند: ابن مسعود، ابی بن كعب، ابوالدردا، مقداد، ابن عباس، ابوالاسود، علقمه، ابن سائب، سلمی، زربن حبیش، سعیدبن جبیر، نصربن عاصم، یحیی بن یعمر، عاصم بن ابی النجود، حمران بن اعین، ابان بن تغلب، اعمش، ابوعمروبن العلا، حمزه، كسائی، ابن عیاش، حفص بن سلیمان و امثال اینان كه از ائمه بزرگند ودر مناطق و دوره‌های مختلف، در راس امر قرائت قرار داشته‌اند.[5]
اما قرائت كنونی كه قرائت حفص است، یك قرائت شیعی خالص است، كه آن راحفص كه از اصحاب امام صادق (ع) است[6]، از شیخ خود عاصم روایت كرده است او نیز از بزرگان و معاریف شیعه به شمار می آمد[7] و قرائت را از شیخ ‌خود، سلمی اخذ كرده است سلمی خود از خواص علی (ع) بود كه مستقیما قرائت را از علی (ع) فرا گرفت [8] و علی آن را از پیامبر(ص) و پیامبر از خدای عزوجل اخذ كرده است.

پی نوشتها:

[1]. مانند: حدیث ثقلین و حدیث سفینه و آیه «قل لا اسالكم علیه اجرا الا الموده فی القربی» شوری42: 23.
[2]. ر ك: القرآن و علومه فی مصر، ص 81، تالیف دكتر عبداللّه خورشید كه این نسبت را تشریح كرده و با دلایل تاریخی، آن را رد كرده است.
[3]. ر ك: مصطفی صادق رافعی تاریخ آداب العرب ج 2، ص 16 ـ 15 مقدمه حیات محمد(ص)، از مویر، ص 36 ـ 35 تاریخ المساجد الاثریه، از حسن عبدالوهاب، ص 92 حاشیه فضائل القرآن، ابن كثیر، نوشته رشیدرضا، ص 48، شماره 2 و 3.
[4]. ر ك: مذاهب التفسیر، ص 93، از گلدزیهر.
[5]. شرح حال آنان در بحث از «طبقات القرا» ، ج2، التمهید آمده است.
[6]. ر ك: رجال شیخ طوسی، ص 176.
[7]. مؤلف نقض الفضائح، او را شیخ ابن شهر آشوب و ابوالفتوح رازی، برشمرده است.
[8]. ر ك: صدر، التاسیس، ص 346 قاضی، المجالس ج1، ص 548 ابن قتیبه، او را در زمره اصحاب علی (ع) ودر زمره كسانی كه از وی فقه آموخته اند، برشمرده است (المعارف، ص 230) برقی نیز در رجال خود، وی را ازخواص امام می داند (التاسیس، ص 242).

منبع:اندیشه قم

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ




مذهب تشیع در ساوجبلاغ «ساوجبلاغ» با وسعتی معادل 2253 کیلو متر در غرب استان تهران قرار دارد. این شهرستان دارای چهار بخش مرکزی ، طالقان ، چندار و چهار باغ است. شواهدی تاریخی در دست است که نشان می دهد؛ تعداد کثیری از مردمان این سرزمین ، از همان قرون اولیه اسلامی دل در گرو حب اهلبیت (ع) داشته و مذهب تشیع را به اختیار خود برگزیده بودند. در این نوشتار کوتاه به پنج مورد از این شواهد تاریخی که مربوط به پیش از دوران صفویه است ؛ اشاره می شود:
الف- حضور یحیی بن عبدالله در طالقان: نخستین علوی که با اهالی طالقان ارتباط بر قرار کرد؛ « یحیی بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی (ع) » مشهور به« یحیی دیلمی» و از نوادگان حضرت امام حسن مجتبی (ع) است.(1) در سال 176هجری قمری با ورود یحیی به منطقه طالقان ، جمع کثیری با ملاقات او برای نخستین بار با اسلام علوی آشنا شدند و بی گمان تشیع آنها از برکت همان دیدار معنوی است. پس از بیعت مردم دیلمان و طالقان با یحیی ، پرچم مبارزه با دستگاه فاسد عباسی در آن محل بر افراشته شد. هارون الرشید از این خیزش همگانی نگران شده و به فکر چاره افتاد.(2) ابن الاثیر در این باره می نویسد :« هارون ، فضل بن یحیی برمکی را با لشکری متشکل از 50 هزار نفر به ایران فرستاد. فضل با یحیی بنای مکاتبه را گذاشت و از ملاطفت و مهربانی سخن گفت. بعد از مدتی فضل به طالقان رهسپار گردید و به دهی که آن را « آشب» (3) می خواندند؛ فرود آمد و یحیی را با امان نامه ای که هارون برایش فرستاده بود ، اطمینان داد و با خود به بغداد برد». (4) چون یحیی از مردان علم و فضیلت بود ، هارون او را در مجالس دانشمندان حاضر می کرد و سپس به زندان باز می گرداند(5) و بعد از دو ماه از زندانی شدنش ، هارون ، نخست فتوای نقص امان نامه را از علمای وابسته به دربار عباسیان گرفت و آنگاه یحیی را که به زندان افکنده بود، بکشت. حادثه طالقان و شهادت یحیی به شدت تأ ثر عمومی را برانگیخت.(6)
ب- تشیع و صاحب بن عباد :اسماعیل بن عباد بن عباس دیلمی طالقانی (326- 385ق) از اهالی منطقه طالقان است. از آنجا که وی بر عقیده تشیع بود؛ چه بسا بتوان گفت که تشیع از روزگار وی در آن سامان وجود داشته است. او در زمان مویدالدوله و فخرالدوله دیلمی سمت وزارت داشت و به علت ضعف امیران مزبور در کشوردارای، صاحب ، توانست قدرتی مستقل و شخصی کسب کند.(7)
ج- احادیث منزلت طالقان :علامه قاضی نورالله شوشتری در این باره نوشته است : «مخفی نماند که اهل ولایت طالقان همیشه از محبان شاه ولایت بوده اند و از ائمه اهل البیت، احادیث بسیاری در فضیلت این طالقان و اهالی آنجا وارد شده که ذکر و بررسی آنها مجال دیگری می طلبد . یکی از این احادیث در کتاب کشف الغمه مسطور است که ابن اعثم کوفی در کتاب الفتوح از امیرمومنان علی (ع) نقل کرده است: « خوشا به حال طالقان، برای خداوند در آنجا گنج هایی است ؛ البته نه گنج طلا و نقره ، بلکه در آن مردان با ایمانی هستند که خداوند را به درستی می شناسند، اینان در آخرالزمان، از اصحاب مهدی اند.»(8)
د- تأسیس مسجد جامع برغان :این مسجد از جمله مساجدی است که پیش از صفویان به دست پادشاهان شیعه مذهب بنا شده است و بدون تردید تشیع اهالی برغان و روستاهای اطراف آن، از همان زمانها آغاز شده است. بر اساس مدارک موجود ، این مسجد 800 سال قدمت دارد. این مسجد با محوطه ای بسته، دو درخت تنومند و قدیمی را بر خود سایه بان کرده است. آنطور که کهنسالان محل می گویند 300سال قبل از احداث مسجد، درختان وجود داشته اند . بر اساس مندرجات سر در مسجد برغان، این مسجد به دستور « کیومرث» از ملوک رستمدار طبرستان احداث شده است. او از سلسه پادوسپانان و مرکز حکومتش نزدیک شهر نور مازندران بود؛ که بر اثر خوابی که در جوانی می بیند به تشیع می گرود. او در همان سالها به هنگام عبور از روستای برغان ساوجبلاغ، دستور ساخت این مسجد جامع را می دهد. (9) علمایی همانند آیت الله ملا محمدتقی برغانی (معروف به شهید ثالث) ، ملا محمد ملائکه برغانی ( مرجع اصولیون قزوین)، آیت الله علامه ملا محمدصالح برغانی ( مؤسس مدرسه صالحیه قزوین و مدرس برجسته حوزه علمیه کربلا) منسوب به این روستا می باشند.
ه- تشیع در هشتگرد:شهر هشتگرد مرکز شهرستان ساوجبلاغ است. نصیر الدین ابوالرشید عبدالجلیل از مورخان قرن ششم هجری در کتاب خود به مناسبت از اسماعیل احمدان، یکی از چهره های اسماعیلیه یا به قول او ملاحده، یاد کرده که « چون الحادش ظاهر شد، از بیم دهخدای فخر آور هشتوردی شیعی بگریخت و به الموت شد». او همچنین از فرزند دهخدا به نام «عبدالصمد بن فخرآور» یاد کرده است. مناسبت یاد از او نیز همین است؛ که « بواسحاق صاحب خراج ملاحده نیز که ملحد شد، توسط امیر قایماز به گفت جمال الدین عبدالصمد شیعی رحمت الله علیه کشته شد.» استاد ارموی در این باره نوشته است: « هشتورد همان هشتگرد فعلی است.» منتجب الدین نیز در کتاب الفهرست ، از شخصیت فخر آور هشتوردی به عنوان یک چهره شیعی و فاضل یاد کرده و می نویسد: « او دیندار و فاضل بوده است». عبدالجلیل در جای دیگری هم از دهخدای فخرآور هشتوردی و پسرش جمال الدین عبدالصمد غازی شهید یاد کرده اما راجع به چگونگی شهادت او مطلبی نگفته است.(10) این اسناد تاریخی بیان کننده زیست گروهی از شیعیان اثنا عشری در حوالی قرن ششم هجری در هشتگرد می باشد که در متون از آن به عنوان « هشتورد» یا« هشتجرد» نام برده شده است.

پی نوشتها :

1- گروهی از نویسندگان ، دایرةالمعارف تشیع، ج4، ص367/ 2- حقیقت، عبدالرفیع، جنبش زیدیه در ایران ، ص56/ 3- از این روستا امروزه اطلاع چندانی در دست نیست./ 4- گرگانی ، عبدالعظیم، تاریخ برامکه ، ص66/ 5- ربانی گلپایگانی ، علی ، فرق و مذاهب کلامی، ص139/ 6- میرابوالقاسمی، سید محمدتقی، تاریخ و جغرافیای طالقان،ص 7 / 7- تفضلی،آذر و فضایلی،مهین، فرهنگ بزرگان اسلام و ایران، ص95/ 8- شوشتری ،علامه نورالله، مجالس المومنین، ج اول،ص96/ 9- تاریخچه مسجد برغان، تصویرساوجبلاغ، ش2،ص9/ 10- جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در قزوین، ص39.

اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ساوجبلاغ

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ




شهاب‌الدين سهروردي شهابي در آسمان نوآوران فلسفي شيخ شهاب‌الدين ابوالفتوح يحيي سهروردي، معروف به شيخ اشراق، شيخ شهيد و شيخ مقتول، چهره برجسته‌اي در حکمت، فلسفه و عرفان در فرهنگ ايران است. او در سال 549 هـ . ق در سهرورد زنجان ديده به جهان گشود. اولين آموخته‌هاي او در سهرورد و سپس در مراغه نزد مجدالدين جيلي بود و در همان‌جا با فخررازي هم‌درس شد. او سپس به اصفهان رفت و نزد ظهيرالدين فارسي، علم و منطق را آموخت. در همين شهر بود که با افکار ابن‌سينا آشنا شد.
سهروردي سفرهايش را به آناتولي و از آنجا به حلب سوريه ادامه داد. در حلب، مَلِک ظاهر، پسر صلاح‌الدين ايوبي، شيفته شيخ شد و از او خواست که در آنجا اقامت گزيند. از آن‌رو، سهروردي درس و بحث خود را در مدرسه حلاويه آغاز کرد. در همين مدرسه بود که شاگرد وفادارش شمس‌الدين شهرزوري به او پيوست.
بعد از گذراندن سالياني در راه اعتلاي فرهنگ ايراني اسلامي، در 36 يا 38 سالگي بر اثر سوء‌ظني به قتل رسيد. جنازه شيخ را در روز جمعه آخر ذي‌الحجه سال587 هـ . ق از زندان بيرون آوردند. بدين ترتيب، سهروردي نيز سرانجامي همچون سقراط يافت. مزار او در شهر حلب مشهور است.
برخي بر اين باورند که روش اشراقي را ابن‌سينا بنيان نهاده است؛ زيرا او در منطق‌المشرقين و سه فصل آخر اشارات و تنبيهات به اين روش اشاره کرده است؛ ولي همه دوست‌داران فلسفه معتقدند سهروردي حکمت اشراق را به تکامل رسانده است. سهروردي نه تنها به نيروي عقل و قياس برهاني اکتفا نمي‌کند، بلکه سير و سلوک قلبي را نيز لازمه اين راه مي‌داند.

اين حکيم ايراني از دو جنبه ديگر نيز برجسته است:

1. وي آموزه‌هاي بلند اسلامي را با انديشه ناب فهلويون ايراني درآميخت و همگوني ايراني ـ اسلامي را به نمايش گذاشت. اگر فردوسي، زبان ايراني را در شاهنامه تجلي داد، شيخ اشراق، انديشه ايراني را در آثارش متبلور ساخت.
2. دومين ويژگي سهروردي به اذعان فلاسفه معاصر، شجاعت او در نگارش آثار به زبان فارسي است. شايد به سبب همين نگاه ويژه او به تفكر و زبان ايراني بود که عده‌اي تنگ‌نظر، او را به شُعوبي‌گري (ملي‌گرايي ايراني) متهم کردند.

شيخ اشراق کتاب عقل سرخ خود را چنين آغاز مي‌کند:

ستايش: «حمد باد، مَلکي را که مُلک هر دو جهان در تصرف اوست. بُودِ هر که بُود، از بُودِ او بُوَد و هستي هر که هست، از هستي اوست. بودنِ هر که باشد، از بودنِ او باشد. هُوالاوَّلُ و الآخِرُ و الظاهِرُ و الباطِنُ و هُو بِکُلِ شيءٍ بَصير.
و صلوات و تحيات بر فرستادگان او به خلق، خصوصاً بر محمد مختار که نبوت را ختم بدو کردند و بر صحابه و علماء دين رضوان الله عليهم اجمعين».

سهروردي در طليعه کتاب آواز پر جبرئيل چنين آورده است:

ستايش: «تقديس بي‌نهايت، حضرت قيوميت را سزاوار است لاغير؛ و تسبيح بي‌قصا جناب کبريا را شايسته است بي‌شرکت. سپاس باد قدوسي را که اويي هر که او را خواند، حاصلش اويي او از اوست و بود هر چه شايد که بُوَد، از بودِ او بُوَد. و درود و آفرين بر روان خواجه‌اي باد که پرتو نور طهارت او به خافقين بتافت و شعاع شرع او را لمعان، به مشارق و مغارب برسيد و بر اصحاب و انصار او».

بدترين دوره؛ دوره نبود نوآوري

از ديدگاه شيخ اشراق، جامعه‌اي که در نوآوري و شکوفايي نباشد، بدترين دوره زماني خود را مي‌گذراند. وي نوآوري علمي را در سايه تعامل آن با دين و اشراقات الهي مي‌داند تا به اين ترتيب، علم و دين در سايه هم به شکوفايي دست يابند. خود او نيز به حق در عين نوآوري‌هايي که داشته، همواره علم را به همکراني کشف و شهود فراخوانده است. وي در كتاب حكمة الاشراق در اين زمينه مي‌گويد:
حكمت: «بدترين قرن‌ها، قرني است که در آن بساط اجتهاد و رياضت درنورديده باشد و سِير انديشه‌ها و تکامل آنها منقطع گردد و درهاي مکاشفات بسته و راه‌هاي مشاهدات مسدود گردد».

شرح زندگي يك سخت‌کوش

ياقوت حموي درباره سهروردي مي‌نويسد:
نكته: «شهاب‌الدين ابوالفتوح سهروردي، فقيه اصولي و اديب و شاعر و حکيم و ذوفنون، در مناظره بس توانا بود، چنان‌كه با هر که مناظره مي‌کرد بر او غالب مي‌شد و مُجابش مي‌ساخت. در مراغه، از شيخ امام مجدالدين جيلي، فقيه و اصولي و متکلم، علم آموخت و مدتي ملازم او بود. سپس به سير و سفر در بلاد پرداخت. در ماردين، شيخ فخرالدين مارديني را ديد و به صحبت او در آمد. شيخ فخرالدين بر شهاب‌الدين فراوان ثنا مي‌گفت و مي‌گفت تا بوده‌ام همانند او نديده‌ام، ولي به سب تندي گفتار و تهور در بيان عقايد، بر جان او مي‌ترسم.
شهاب‌الدين به حلب رَخت کشيد و در زمانِ الظاهر غازي بن ايوب، به سال 579 هـ . ق بدان شهر وارد شد و در مدرسه حلاويه فرود آمد و به حلقه درس شيخ آنجا، شريف افتخارالدين در آمد و با فقهايي که شاگردان او بودند به بحث پرداخت. در چند مسئله با آنان مناظره کرد و پيروز گرديد. شيخ افتخارالدين، مقام و مرتبت علمي او را بشناخت و او را به خود نزديک ساخت. از اين زمان، زبان فُقَها به بدگويي در حق او دراز شد. ملکْ الظاهر او را فرا خواند و مجلسي از فقها و متکلمين بر پا ساخت. با او مباحثه و مناظره کردند و در برابر حجت‌ها و ادله و براهين او منکوب شدند. ملکْ‌الظاهر را از او خوش آمد و او را مقرب خود ساخت و از خواص خود گردانيد. اين امر خشم و کينه شکست‌خوردگان در مناظره را برانگيخت و به الحاد متهمش کردند و زنديقش خواندند. و اين اتهام به ملک‌الناصر صلاح‌الدين نوشتند و او را از فساد عقيده فرزندش در اثر مصاحبت با سهروردي بر حذر داشتند وگفتند اگر او را زنده بگذارد، بسا اعتقادات مردم را نيز فاسد کند. صلاح‌الدين به پسرش نوشت که بايد شهاب‌الدين را بکشد و در اين اقدام تأکيد بسيار نمود. فقهاي حلب به قتل او فتوا دادند. اين خبر به شهاب الدين رسيد. از الظاهر خواست که او را در مکاني حبس کند و از خوردن و آشاميدن باز دارد تا بميرد. و گويند که الظاهر فرمان داد او را در زندان خفه کنند. پس در سال 587 هـ .ق او را خفه کردند. در اين هنگام به چهل سالگي نزديک شده بود.
گويند که الظاهر از کرده پشيمان شد و آن فقهايي را که به قتل او فتوا داده بودند، بگرفت و در بند کشيد و منکوب نمود و از جماعتي از ايشان اموال بسيار مصادره کرد».
شيخ شهيد از دوران کودکي در جست‌وجوي حقيقت بود. آن روز که در سهرورد هم‌سن‌هاي خود را ديد که به مکتب مي‌روند، آتش حقيقت‌جويي در وجود او ناگهان شعله کشيد:
گفت‌وگو: «در طفوليت بر سر کويي، چنان‌که عادت کودکان باشد بازي مي‌کردم. کودکي چند را ديدم که جمع مي‌آمدند. مرا جمعيت ايشان شگفت آمد. پيش رفتم، پرسيدم که کجا مي‌رويد؟ گفتند: به مکتب از بهر تحصيل علم. گفتم: علم چه باشد؟ گفتند: ما جواب ندانيم. از استاد ما بايد پرسيدن. اين گفتند و از من در گذشتند. بعد از زماني با خود گفتم: گويي علم چه باشد؟ چرا من با ايشان پيش استاد نرفتم و از او علم نياموختم؟ در پي ايشان رفتم، ايشان را نيافتم. اما شيخي را ديدم در صحرايي ايستاده، در پيش رفتم و سلام کردم. جواب داد و هرچه بر حسن لطف تعلق داشت، با من در پيش آورد.
من گفتم: جماعتي کودکان را ديدم که به مکتب مي‌رفتند. من از ايشان پرسيدم که غرض رفتن به مکتب چه باشد؟ گفتند: از استاد ما بايد پرسيدن. من آن زمان غافل شدم، ايشان از من درگذشتند. بعد از حضور ايشان، مرا نيز هوس[علم آموزي] برخاست. در پي ايشان برفتم، در ايشان را نيافتم. اکنون هم در پي ايشان مي‌گردم. اگر هيچ از ايشان خبري داري و از استاد ايشان، مرا آگاهي ده! شيخ گفت: استاد ايشان منم. گفتم: بايد از علم مرا چيزي بياموزي. لوحي پيش من آورد و الفبايي بر آن نبشته بود، در من آموخت. گفت: امروز به اين قدر اختصار کن... من به خانه رفتم و تا روز ديگر تکرار الفباي مي‌کردم. دو روز ديگر به خدمتش رسيدم که مرا درسي ديگر گفت. پس چنان شد که روزي ده بار مي‌رفتم و هر بار چيزي مي‌آموختم. چنان شد که خود يک زمان از خدمت شيخ خالي نمي‌بودم و بسيار علم تحصيل مي‌کردم».
سهروردي براي تحصيل، مسافرت به شهرها را آغازيد. او به مراغه، اصفهان و... مسافرت نمود.
نكته: «در صِغَرِ سن، به طلب حکمت، مسافرت گزيد تا به مراغه رسيد و در آنجا در خدمت مجدالدين جيلي به تحصيل مشغول گشت و از آنجا به اصفهان توجه نمود و به من چنين رسيد که او «بصائر» ابن سهلان ساوي را نزد ظهير فارسي خواند. و الله اعلم.
و از کتب او چنان مفهوم مي‌شود که در بصائر فکر بسيار کرده است. به اطراف و نواهي متعدده، بسيار سفر نمود و در اين اثنا با جماعت صوفيه نيز ملاقات کرد و صحبت داشت و از ايشان استفاده‌ها نمود... به رياضت و خلوات و افکار به جانب نفس خود متوجه و مشغول گشت تا آنکه رسيد به نهايت سِرّ و غايت مقامات حکما. و اين مجملي بود از احوال شيخ در حکمت ذوقي و بحثي».

شرح آثار و مکتوبات

آثار سهروردي را مي‌توان به چهار بخش کلي تقسيم کرد:
1. کتاب‌هاي فلسفي که به زبان عربي است: تلويحات، المقاومات، مطارحات و حکمة‌الاشراق از اين جمله‌اند.
2. رساله‌هاي عرفاني که به زبان پارسي و عربي است: عقل سرخ، آواز پر جبرئيل، صفير سيمرغ و لغت موران به پارسي؛ و هياکل النور وکلمه التصوف به عربي.
3. ترجمه‌ها و شروحي که او بر کتب پيشينيان، قرآن و احاديث نوشته است. ترجمه فارسي رسالة الطير ابن‌سينا و شرحي بر اشارات و تنبيهات ابن‌سينا و نيز تفاسيري بر چند سوره قرآن کريم از اين گونه‌اند.
4. دعاها و مناجات‌نامه‌هايي که به زبان عربي است و...

شرح تمثيلي يک زندگي روحاني

شيخ شهاب‌الدين سهروردي در کتاب عقل سرخ، در قالب داستاني، به شکل تمثيلي، قصه ملاقات خود با حضرت خضر(ع) را به تصوير مي‌کشد که جناب خضر به شيخ از عجايب هفت‌گانه خبر مي‌دهد که هفتمين آن، چشمه زندگاني است.
گفت‌وگو: «گفتم: ‌اي پير! چشمه زندگاني کجاست؟
گفت: در ظلمات. اگر آن مي‌طلبي، خضروار، پاي افراز در پاي کن و راه توکل پيش گير تا به ظلمات رسي.
گفتم: راه از کدام جانب است؟
گفت: از هر طرف که روي. اگر راه روي، راه بَري.
گفتم: نشان ظلمات چيست؟
گفت: سياهي، و تو خود در ظلماتي، اما تو نمي‌داني. آن کس که اين راه رود، چون خود را در تاريکي بيند، بداند که پيش از آن هم در تاريکي بوده است و هرگز روشنايي به چشم نديده. پس اولين قدم در راه روان، اين است و از اينجا ممکن بود که ترقي کند. اکنون اگر کسي بدين مقام برسد، از اينجا تواند بُوَد که پيش رود».

توصيه‌هاي حکيم

سهروردي بر ضرورت مداواي بيماري‌هاي روحي تأكيد دارد و اين نوع بيماري‌ها را حجاب مي‌شمارد.
تمثيل: «هر بيگانه‌اي که بدانست [که] دل او بينا نيست، تواند بود که بينا شود و مثال وي چون مثال رنجوري بُود که وي را رنج سرسام باشد. رنجور تا به اين رنج اسير است، از خود و رنج خود خبر نمي‌دارد؛ زيرا که رنج سرسام بر دماغ افتد و دماغ را ضعيف کند. و قوّت دريافت بيشتر از دماغ بود. چون دماغ متغير گشت، رنجور بي‌خبر باشد. آن‌گه به خويشتن آيد و بداند که رنجور است که رنج، روي به صحت نهاده باشد... بيمارِ تن را و بيمار دل را به طبيب بايد رفتن. طبيب،‌رنجِ تن بيمار را شربت‌ها فرمايد که بر اخلاط تعلق دارد و درد دلِ بيمار را شربت‌ها فرمايد که به معني تعلق دارد».
سهروردي درباره افراد کوردلي که حقيقت را نمي‌بينند و ديگران را متهم به کوردلي مي‌کنند، چنين حکايت کرده است:
حكايت: «در صحرا، کِرمي است. آن کرم به روز از سوراخ بيرون نيايد الّا به شب. و در آن کرم، آن خاصيت است که چون نَفَس بزند، از دهان او روشنايي پديد آيد، همچون درفشيدن آتش از ميان آهن و سنگ. پس کرم در صحرا به آن روشنايي تفرج کند و قوت خود به دست آورد. آن کرم را پرسيدند: که تو چرا به روز در صحرا نگردي؟
گفت: مرا خود از نَفَس خود روشني هست؛ چرا بايد زير مِنَّت آفتاب رفتن و به روشنايي نور او جهان ديدن؟
بي‌چاره، تنگ حوصله است، خود نمي‌داند که آن روشناييِ نَفَس وي هم از آفتاب است».
سهروردي در قالب حکايتي زيبا، نتيجه علاقه به دنيا را چنين گوشزد مي‌كند:
حكايت: «در حکايت است که وقتي منعمي بود مالي وافر داشت، وي را آرزوي آن افتاد که سرايي سازد هرچه بي‌تکلف‌تر. از اطراف صنعت‌گران را بفرمود آوردن؛ از جنس تعهد با ايشان هيچ باقي نگذاشت. ايشان نيز لايقِ مزد خويش کار کردند، بنيادي بنهادند و اساسي پديد آوردند.
چون عمارت نيم پرداخت گشت، چنان آمد که از شهرها به تماشاي آن رفتندي. ديوارهاي عالي برافراشتند و نقش‌هاي زيبا در آن بنگاشتند. سقفش رشکِ کارنامه ماني بود و رواقش بي‌جفت‌تر از تاق کسرا.
سراي، هنوز ناپرداخته، صاحب سراي، رنجور گشت و دردي که امکان درمان نداشت، روي به او نمود و کار به مقامي رسيد که در نُزع افتاد. ملک‌الموت به بالين او آمد. خواجه، کار دريافت. ملک‌الموت را گفت: هيچ ممکن بُوَد که مرا چندان امان دهي که اين سراي را تمام برسانم؟ که مرا در اين همه عالم، [فقط] اين آرزوست.
ملک‌الموت گفت: اين خود ممکن نبود؛ اما گمان کن که چندان مهلت يافتي که سراي به اتمام رسانيدي وجان تسليم کردي، تو را حسرت سراي آن‌گه بيشتر بود؛ زيرا که رنج در آنجا تو برده‌اي و ديگران را جاي تَعَيُّش بودي».
از ديدگاه سهروردي، آزادي آن‌گاه براي انسان حاصل مي‌شود که به دنيا تعلق خاطر نداشته باشد. هر قدر اين تعلق کمتر باشد، به همان اندازه آزادي انسان فزون‌تر خواهد بود.
حكايت: «در حکايت است که وقتي بازرگاني بود و نعمت بي‌کران داشت. خواجه خواست که در کشتي نشيند و به حکم تجارت از آن شهر که بود، به شهري ديگر رود. چون به دريا رسيد، آن همه نعمت که داشت در کشتي نهاد و او نيز در نشست. ملاحان کشتي را بر روي آب، روان کردند. چون کشتي به دريا رسيد، باد مخالف بر آمد و کشتي را در غرقاب انداخت.
ملاحان آن گهر‌ها در قعر دريا انداختند و چنان‌که قاعده ايشان بود، بازرگانان را خوف مي‌نمودند و بر ايشان تَحَکُّم مي‌کردند. اين بازرگان پرمايه، عاجز فرو ماند. هر لحظه، وهمي و هر دم، انديشه‌اي. و به هيچ صفت آن غم را تحمل نمي‌توانست کردن. گاهي غم مال بود، گاهي غم سَر. نه روي ستيز بود، نه پاي گريز. حال به جايي رسيد که از جان عاجز گشت و زندگاني بر وي تلخ گشت و لذت مال در دل وي نماند.
عاقبت، آن باد بنشست و کشتي روانه شد و به ساحل رسيدند. بازرگان چون خود را بر کنار دريا بديد، دست کرد و هرچه داشت از مال خود به آب انداخت. مردمان وي را گفتند: که مگر ديوانه گشته‌اي و اگر نه، اين حرکت بر قرار نيست. در مقام خود که با غوطه، اسير بودي و بيم سَر بود، از اين هيچ نکردي. اکنون که جاي امن پديد آمد، اين حرکت كردن بر چيست؟
بازرگان گفت: در آن زمان اگر مال در آب انداختمي و[يا] اگر نه، هيچ تفاوتي نکردي. از بهر آنکه اگر کشتي به سلامت جستي، هم مال و هم سر از دريا در آمدي. و اگر غرقه شدي، نه مال جستي نه سر، پس تفاوت نبودي.
اما اکنون که به کنار رسيده‌ام... چون به آسايش رسيدم، پندارم که خود به آسايش آمده‌ام. اکنون با خود مي‌انديشم که به اين زودي رنج فراموش کردمي، اين همه عذاب فراموش کردمي و مدتي ديگر رنج [ي که کشيدم] کهن‌تر شدي، هيچ بر خاطر نماندي. و اگر در مال خود، سود وافر ديدمي از حرص دنيا نبادا که باز در کشتي نشستمي و همان محنت [دوباره] پيش آمدي و اين بار [به خلاف بار اول] هلاک بودي... ناني با عافيت، بهتر از گنج و پادشاهي».
از ديدگاه سهروردي، حواس انسان تنها در همين حواس ظاهري خلاصه نمي‌شود، بلکه حواس ادراکات انساني، فراتر از اين‌ها‌ست که بدان «حواس باطني» گويند:
حكايت: «روزي، با جماعت صوفيان، در خانقاهي نشسته بودم. هر کس از مقامات شيخِ خويش، فصلي مي‌پرداخت. چون نوبت به من رسيد، گفتم: وقتي در خدمت شيخ نشسته بودم شيخ را گفتم:... چون ديده گشاده شود، بيننده چه بيند؟
شيخ گفت: چون ديده اندروني گشاده شود، ديده ظاهر بر هم بايد نهادن و لب بر هم بستن. و اين پنج حس ظاهر را دست کوتاه بايد کردن و حواس باطن را بر کار بايد انداختن تا اين بيمار، چيز اگر گيرد، به دست باطن گيرد و اگر بيند، به چشم باطن بيند و اگر شنود، به گوش باطن شنود و اگر بويد، به شم باطن بويد و ذوق وي از خلق جان باشد.
چون اين معنا حاصل آيد، پيوسته مطالعه سرّ آسمان‌ها کند و از عالم غيب هر زمان آگاهانيده شود... از آن چيزها که در نظر وي آرند، حکايت نتوان کرد؛ الّا که به ذوق خود همان را توان دانستن. و اين عالَم، کم کسي را ميسّر شود».
گاه دشمن درصدد ضربه زدن و آسيب‌رساني برمي‌آيد که به خواست و اراده خدا و از روي کج فهمي خود، به فرد خيري فراوان مي‌رسد. تهديدها و تحريم‌ها عليه جمهوري اسلامي ايراني نيز از اين‌گونه قصه‌هاست که موجب تعالي و شکوفايي کشور شده است:
حكايت: «وقتي خفاشي چند را با حِربا خصومت افتاد و مُکاوِحَت ميان ايشان سخت گشت و مشاجرت از حد برفت، خفافيش اتفاق کردند که چون غَسَقِ شب در مُقَعَّر فلک مستطير شود و رئيس ستارگان در حظيره افول هوا کند، ايشان جمع شوند و قصد حربا کنند و بر سبيل حِراب حربا را اسير گردانند... . چون وقت فرصت به آخر رسيد، به در آمدند و حرباي مسکين را به تعاون و تعاضد، يکديگر را در کاشانه اِدبارِ خود کشيدند و آن شب محبوس بداشتند.
بامداد گفتند: اين حربا را طريق تعذيب چيست؟
همه اتفاق کردند بر قتل او، پس تدبير کردند با يکديگر بر کيفيت قتل. رأيشان بر آن قرار گرفت که هيچ تعذيب بَتَر از مشاهدت آفتاب نيست. البته هيچ عذابي بتر از مجاورت آفتاب ندانستند. [زيرا] قياس بر حال خويش کردند و او را به مطالعت آفتاب تهديد کردند.
حربا از خداي خود اين مي‌خواست و خود آرزوي اين نوع قتل مي‌کرد. چون آفتاب برآمد، او را از خانه نَحُوست خود به در انداختند تا به شعاع آفتاب مُعَذّب شود.
تعذيب احياي او بود. «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ ... يُرْزَقُونَ»، (فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ) اگر بدانستندي که در حق حِربا به آن تعذيب، چه احسان کرده‌اند... همانا که در غضب بمردندي»

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



مفخرالعلما الزاهدین

جناب استاد مفخرالعلما الزاهدین "شیخ مرتضی انصاری "در اخلاق یگانه آفاق و در علم و قدس و زهد و تقوی در زمانه بی نظیر بود و بسیار تعظیم می فرمود ذکر اسامی علما (ره)را. اگر چه بدیهی است قلم ناقص ما نمی تواند تمام ابعاد این شیخ کبیر را بیان کند اما امیدواریم که این نوشته ی ناقص مورد قبول شما قرار گیرد و اطلا عاتی در اختیار دوستدارن بی شمارش قرار گیرد.
حمد بی پایان پروردگاری را سزاست که از بین مردم پیامبران را برگزید و علما را وارث آنان معرفی کرد و مرکب دواتشان را بر خون پاک شهیدان برتری دارد .
ما تصمیم داریم درباره ی شخصی حرف بزنیم که در لُمعات درباره ی ایشان آمده است جناب استاد مفخرالعلما الزاهدین "شیخ مرتضی انصاری "در اخلاق یگانه آفاق و در علم و قدس و زهد و تقوی در زمانه بی نظیر بود و بسیار تعظیم می فرمود ذکر اسامی علما (ره)را.
اگر چه بدیهی است قلم ناقص ما نمی تواند تمام ابعاد این شیخ کبیر را بیان کند اما امیدواریم که این نوشته ی ناقص مورد قبول شما قرار گیرد و اطلا عاتی در اختیار دوستدارن بی شمارش قرار گیرد.

ولادت –خاندان

شیخ مرتضی انصاری بهسال ۱۲۱۴ ه-ق در شهر دزفول روز عید غدیر خم به دنیا آمد . او بزرگترین فرزند شیخ محمد امین انصاری بود نسبت خاندان انصاری به جابر عبدالله انصاری صحابی معروف پیامبر (ص) میرسد.مادر شیخ زنی متعبّد و پارسا بود در شب ولادت شیخ به خواب دید که امام صادق (ع) قرانی به او هدیه داد . در تعبیر خواب بزرگان به او گفتند که خداوند به تو فرزند سرشناسی خواهد داد . از مادر شیخ نقل شده که در ایام خرد سالی شیخ همواره بعد از وضو گرفتن به او شیر می داد .
اساتید و شاگردان اساتید شیخ عبارتند از شیخ حسین انصاری دزفولی شریف العلما ء مازندرانی شیخ موسی کاشف الغطاء و برادرش شیخ علی سید محمد مجاهد و حاج ملا احمد نراقی و جالب اینکه غیر از نامبردگان بالا شیخ از کس دیگری شاگردی ننموده. از شاگردان برجسته شیخ می توان میرزای شیرازی رهبر مذهبی جنبش تنباکو سید جمال الدین اسد آبادی ( که به دستور شیخ به هندوستان رفت) و میرزا حبیب الله رشتی را نام برد .

آثار علمی شیخ

بهترین مدرک برای اثبات مقام علمی شیخ تالیفات اوست که بیشتر مطالب و مسائل آن تازه و مبتکرانه است و با اینکه بیش از یکصد سال است که فقها ی شیعه در مجالس درس آنها را توضیح می دهند , هنوز معتقدند که فهم مباحث فائد الاصول ( رسائل) و مکاسب شیخ آسان نیت و اگر طلبه فاضلی آراء شیخ انصاری را به خوبی درک کند مجتهد است. ( مناسک حج, حاشیه بر استصحاب قوانین , حاشیه بر ترجمه نجاه العبادو...

اخلاق شیخ

وی مردی مؤدب و کم حرف بود خوش اخلاق و احیاناً بذله گو و متواضع بود خصوصاً موقع تدریس .شیخ مادرش را فوق العاده احترام می کرد و موقعی که از تدرسی فراغت می یافت و به خانه می رفت نخست نزد والده ی خود می نشست و از او دلجویی می کرد و غالباً از احوال مردمان قدیم از او می پرسد و وقتی که شاد و بشّاش می ساخت به اطاق مطالعه خود می رفت .زمانی که مادرش فوت کرد بسیار گریست به او عرض کردند که چرا بیش از اندازه برای مرگ مادر پیرت گریه می کنید ؟ فرمودند : زمانی که او زنده بود به او خدمت می کردم و او مرا دعا می کرد اکنون از این نعمت بی نصیبم و این است سبب گریه من.

کرامات شیخ

یکی از شاگردان شیخ می گوید چون از مقدمات علوم و سطوح فارغ التحصیل گشتم برای تکمیل تحصیلات به نجف اشرف رفتم و به مجلس درس شیخ درآمدم ولی از مطلب و تقریراتش هیچ نفهمیدم . خیلی به این حالت متاثر شدم تا جایی که داشتم نا امید می شدم بالاخره به حضرت امیر متوسّل شدم . شبی در خواب خدمت آن حضرت رسیدم و آن بزرگوار در گوشم ( بسم الله الرحمان الرحیم) را قرائت نمود . صبح چون در مجلس درس حاضر شدم درس را فهمیدم کم کم جلو رفتم پس از چند روز به جایی رسیدم که در آن مجلس صحبت می کردم . روزی از زیر منبر درس با شیخ بسیار صحبت کردم و اشکال گرفتم آن روز پس از ختم درس شیخ آهسته خود را به من رساند و در گوش من فرمود آن کسی که ( بسم الله) را در گوش تو خوانده است تا (ولاالضالین ) را در گوش من خوانده این بگفت و برفت من از این قضیه بسیار تعجب کردم و فهمیدم که شیخ دارای کرامت است زیرا تا آن وقت به کسی این مطلب را نگفته بودم .خاتم الفقها والمجتهدین دارای کرامات بسیاری است که ۱۴ کرامت دیگر شیخ مرتضی انصاری در کتاب زندگانی و شخصیت شیخ انصاری آمده است.

رحلت شیخ

شیخ شب هیجدهم جمادی الاول سال ۱۲۸۱ ه – ق در نجف اشرف دار فانی را وداع گفت و به سرای باقی شتافت و پس از شصتو هفت سال زندگی پر بار به ملکوت اعلی پیوست . ایشان در نجف اشرف در باب قبله صحن مطهّر حضرت علی به خاک سپرده شدند.

مقالات ارسالی به آفتاب

 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



تشیع یا اسلام اعتدالی

با گذشت هزار و چهارصد سال از ظهور اسلام، وقتی به گذشته می نگریم، جریانها و گرایشها و مذاهب مختلفی را در تاریخ امت اسلامی می بینیم که هر کدام روی تفاوتهایشان با دیگر گروه ها، انگشت می نهند. این اختلاف نظرها، هر کدام مبنا و اساس متفاوتی دارد.
برخی از اختلافات، فقهی است و حاصل آن پدید آمدن دهها گرایش فقهی که در میان اهل سنت چهار گرایش و در میان شیعه، فقه اهل بیت با یک گرایش و البته تفاوت در جزئیات برجای مانده و بسیاری از فرقه های دیگر از میان رفته است.
برخی دیگر از این اختلافات، کلامی است و حاصلش، مذاهب کلامی متفاوتی که با اسامی گوناگون در شهرها و مناطق مختلف ظاهر شدند. برخی برای قرن ها ماندند و بسیاری از آنها در گذر زمان از میان رفتند.
شماری از این اختلاف نظرها، مربوط به فهم روح دین، درک پیام دین و روش تحلیل و تبیین مبانی دین می شد. این که دین را عقلی بفهمند یا نقلی صرف. این که دین را عارفانه بفهمند یا صوری. این که دین را متعصبانه و سختگیرانه بفهمند یا سهل گیرانه و کارآمد.
همه می دانیم که خوارج به گونه ای خاص دین را می فهمیدند، فهمی سختگیرانه و تکفیری، فهمی که بر اساس آن هر کسی که مرتکب گناه کبیره می شد، کافر محسوب می شد و حقش کشتن بود و تقسیم میراثش. بدون تردید خلفای اول و دوم هم فهم خاص خود را از دین داشتند که می توان با مراجعه به سیره آنان، این خصوصیت را درآورد. بعدها مرجئه و معتزله هم روش های خاص خود را در فهم دین داشتند.
قرنها گذشت و بسیاری از فرقه های کوچک و بزرگ از میان رفتند. اکنون دیگر نامی از مرجئه و معتزله در میان نیست، چنان که بسیاری از مذاهب فقهی هم از میان رفته است.
تقریبا می توان گفت که از پس از حمله مغول و نابودی بغداد، دنیای اسلام به سمت یک تصفیه اساسی در خود پیش رفت و با پشت سر گذاشتن آن اختلافات و فرقه گرایی ها، خود را برای تقسیم بر دو شدن میان دنیای تسنن و دنیای تشیع آماده ساخت.
رسیدن به این نقطه، حاصل جدالهای فراوانی بود که در میان فرقه های داخل تشیع یا تسنن رخ داده بود. آنچه نگه داشتنی بود ماند و آنچه دورانداختنی بود، به کناری گذاشته شد.
راستی چرا میراث فلسفی جهان اسلام که روزگاری در فرقه های متعدد و حتی میان سنیان وجود داشت، از آن دایره رخت بر بست و تنها در شاخه تشیع به راه خود را ادامه داد؟
چرا در میراث شیعه، کتابی چونان نهج البلاغه پدید آمد که سرتاسر آن عقل و فهم و استدلال است اما در میراث اهل تسنن هیچ چنین کتابی و اندیشه ای که محصول آن باشد، دیده نشد؟ در آنجا فقط کتابهای حدیث آن هم کتابهایی که با فیلتر سنیان اهل حدیث و ضد بدعت – یعنی ضد تمام فرقه های عقل گرا – تصیفه شده بود، باقی ماند و حفظ شد و رسالت مهم یک طلبه، فقط حفظ آن احادیث و تأمل در آنها آن هم به شکل صوری بود.
هیچ گاه این نص تاریخی را فراموش نمی کنم که کسی از احمد بن حنبل در باره حدیث غدیر پرسید و او گفت فقط آن را حفظ کن اما لزومی ندارد در آن تأمل کنی. سخن احمد در پاسخ احمد بن حمید مشکانی که نظر او را در باره حدیث غدیر پرسید این بود: لاتکلم فی هذا و دع الحدیث کما جاء (بنگرید، السنه، ابن خلال، ج 1، ص 346-347)
چرا در تشیع تفکر مستقل این اندازه ارزشمند است اما در تسنن رسمی، جز حفظ کردن قرآن و از بر کردن احادیث صحیح بخاری و تکرار عبارات گذشتگان، اندیشه و تفکری دیده نمی شود؟
چرا هنوز در دانشگاه اسلامی مدینه و دانشگاه الازهر، چیزی به عنوان فلسفه اسلامی وجود ندارد؟
اینها باید پاسخ روشنی داشته باشد. پاسخ را در دو بعد مطرح می کنیم:

الف: بعد فکری

در بعد فکری واز چشم اندیشگی، تشیع ، جایگاهی بلند و در عین حال فراخ ، برای اندیشیدن و تفکر قائل بوده و همیشه تلاش کرده است تا مخالفان را تحمل کرده و آنان را در کنار خود داشته باشد در حالی که جریان مقابل، جریانی ضد اندیشه بوده و همیشه به اهل ظاهر بودن و معیار قرار دادن ظاهر حدیث و مخالفت با عقل و فلسفه شهرت داشته و افتخار می کرده است.
البته برخی از جریان های حاشیه ای تسنن، در قرون نخستین اسلامی اظهار تمایل به تفکر و فلسفه داشته است، اما اساس و ذات آن، فاقد این خصلت بوده و در نهایت هم، فلسفه را به عنوان یک عضو زاید، از خود بیرون انداخت و تا به امروز هم، آموزشگاه های سنتی آن، بشدت از این امر پرهیز دارد.
جریان تسنن همیشه نحله های فکری آزاد منش را به عنوان جریان های انحرافی و حتی وابسته به تشیع و با عناوینی چون اهل بدعت معرفی کرده و از هر گونه اندیشه عقلی به عنوان تأویل گرایی پرهیز می کرده است.
این جریان، هیچ گاه تفسیر آیات متشابه را بر نمی تافته و علاقه مند بوده است تا همچنان بر ظاهر آن پای بند مانده و جز آن را انحراف بداند. ظاهربینی و حدیث گرایی افراطی، اساس و باطن جریان مخالف است. حدیث گرایی آن هم احادیثی که نباید کمترین اثری از آثار تشیع را در خود داشته باشد، مبنای این تفکر است.
تشیع، با داشتن چهره های زبده فکری و اندیشگی در تاریخ خود، دامنه ای فراخ را برای اندیشیدن ایجاد کرده است. درست به همین دلیل، توانسته است میراث عظیم فلسفه اسلامی قرون نخستین را در خود نگاه دارد و درست زمانی که دیگران به هر شکل، از فلسفیدن گریزان بودند، حوزه های علمی شیعه را به عنوان پایگاهی برای اندیشیدن وبالیدن فلسفه مهیا سازد. معتزله میراثشان را در شیعه به ودیعت نهادند چون هیچ ظرف دیگری طاقت و تحمل آن را نداشت.
پدید آمدن نهج البلاغه در فرهنگ شیعه، به اعتبار عقلانیت و تفکری که در این کتاب وجود دارد، یک نقطه اوج به حساب می آید. این کتاب البته می توانست آثاری بیش از این که دارد در فرهنگ شیعه برجای بگذارد، اما با این همه، اعتبار این کتاب در میان شیعه، نشانگر حضور روح غدیر در فرهنگ شیعه است.
تفاوت توحید شیعه که در کلمات امام علی (ع) و احادیث اهل بیت تجلی یافته، با توحید و خداشناسی دیگران که بر پایه مشتی روایات تشبیه و تجسیم است، تفاوتی است است که میان اسلام علوی با روح غدیر با جریان مخالف خود دارد.
همین روح را در فرهنگ دعا در شیعه می توان سراغ گرفت. دعای عرفه، جوشن، کمیل، ابوحمزه و بسیاری از دعاهای دیگر، نوعی عرفان مثبت شیعی است که بی مانند است. نقشی که این ادعیه به لحاظ معرفتی و عبادی در شیعه دارد، و باید از آن به عنوان حضور روح غدیر در شیعه یاد کرد، از آن مذهبی نه فقط در حد یک مذهب اصطلاحی، بلکه در حد یک فلسفه زندگی ساخته است.
این امر ریشه در فرهنگ شیعه داشت که تمایل به سازش و مدارا با مخالفان داشت. ائمه (ع) از شیعیان خواسته بودند که به اصل تقیه مداراتی عمل کنند. تقیه مداراتی جز تقیه خوفیه است که کسی از ترس تقیه می کند. اینجا مقصود تقیه برای رعایت حرمت و از روی مداراست. در حالی که روایات بیشماری در کتب حدیثی شیعه در باره نماز خواندن با اهل سنت وجود دارد، حتی روایت یا فتوا به سنیان اجازه نمی دهد که پشت سر یک شیعه نماز بخوانند.
پدید آمدن متفکرانی مانند شیخ بهایی در شیعه که معتقد بود از ادیان دیگر، افرادی که جاهل قاصر هستند لزوما به جهنم نمی روند، فقط می تواند ناشی از اندیشه تحمل پذیری باشد که برای عقل انسانی هم اعتبار و ارزشی قائل است و همه چیز را به دست جبر زمانه نمی دهد.

ب: بعد تاریخی

اما از دید تاریخی باید گفت، دوران تسلط شیعه در ایران و عراق، یکی از بارورترین دوره های فکری در تاریخ تمدن اسلامی است. یک صد سال حکومت آل بویه در بغداد و ایران، دورانی است که نامش را عصر رنسانس اسلامی گذارند. آمدن ترکان سلجوقی و غزنوی دوران ضربه زدن به این فرهنگ است. گرچه در همین اداوار هم شیعیان با نفوذ در مراکز اداری، خدمات شایان فرهنگی کردند.
یک نکته مهم در باره دولت های شیعه به نظر من آن است که به لحاظ مذهبی، متعصب نبوده اند.
این مطلب را در باره دولتهای آل بویه، حمدانیان، فاطمیان و زیدیان یمن به خوبی می توانیم تجربه کنیم. صاحب بن عباد شیعه آن قدر وسعت مشرب داشت که قاضی عبدالجبار را که کتاب علیه شیعه می نوشت به عنوان قاضی القضات منصوب کرده بود. چه کسی این تحمل را دارد؟ این قاضی حتی در تشییع جنازه صاحب بن عباد حاضر نشد!
فاطمیان مصر نزدیک دویست و پنجاه سال حکومت کردند اما هیچ کس نمی تواند نشان دهد که آنان کسی را به اجبار به مذهب خود درآورده باشند.این در حالی بود که آنان برای تبلیغ مذهب خود در تمام نقاط جهان اسلام تلاش می کردند.
در دوران آل بویه هم همین رویه را سراغ داریم. هیچ کس در قدرت آنان در زمان تسلط بر بغداد تردید ندارد. هیچ کس نمی تواند منکر قدرت بی چون و چرای عضدالدوله در بغداد باشد. آنان در شهرهای مختلف ایران مانند شیراز و اصفهان و ری هم تسلط داشتند. اما منهای آن که علاقه مند بودند فضا را برای شیعیان تحت فشار هموار کنند تا بتوانند شعائر خود را برپای دارند، نه خلیفه عباسی را برداشتند، نه برای سنیان، قاضی شیعه منصوب کردند و نه فکر خویش را به دیگران تحمیل کردند.
این در حالی است که تعصبات مذهبی دوره غزنوی علیه شیعیان ری و نابودن کردن آنان و کتابخانه هایشان در تمام تواریخ انباشته است.
تحمل صاحب بن عباد چنین بود و تحمل سلطان غزنوی با شیعیان و معتزلیان ری که به دستور خلیفه سنی همه را قتل عام کرد و با افتخار به خلیفه عباسی به نام القادر، نامه نوشت و فرمان سلطنت گرفت، چنان.
دولت حمدانیان که مانند سد سکندر برابر صلیبیان ایستاده بود و قدرتی بسیار بزرگ به شمار می رفت، دولتی شیعه بود که مشکلات فقهی اش را با شیخ مفید در میان می گذاشت. اما همین دولت، هیچ سیاست متعصبانه مذهبی نداشت.
اکنون بگذارید و بنگرید که دولت ایوبیان و ممالیک با شیعیان شام چه کردند. روزگاری که بخش عمده شام که قبایل عرب بودند مذهب شیعه داشتند، و شهر حلب یکپارچه در اختیارشان بود، و روزگاری که دولت فاطمیان رو به ضعف نهاده بود، همین دولت ایوبی به جنگ شیعیان رفت و هیچ کس را در آن دیار باقی نگذاشت. امروزه فقط چند روستا در حاشیه حلب بر مذهب شیعه باقی مانده اند.
اگر دست ایوبیان به لبنان و بعلبک رسیده بود، امروزه یک شیعه در آن دیار هم نبود.
اگر کسی از فقیهان و قاضیان آن روزگار شهر شیعی حلب، کسی فتوای تندی بر ضد سنیان یافت، نمونه ای نشان دهد. اما برابر آن، صدها برگ فتوا و مطلب از ابن تیمیه که امروز سمبل تسنن در مصر و عربستان و بسیاری از نقاط در تکفیر سایر فرقه ها در دست است. نه فقط فلسفه از نظر او محکوم است که کتاب علیه منطق هم می نویسد. امروز، تمام گروه های تکفیری و وهابی افتخارشان انتساب به افکار ابن تیمیه است.
به نظرم حتی دولت صفوی هم - منهای درگیری های عصر نخست خود که بانی و باعث آن هم عثمانی ها و حمله سلطان سلیم بود که بیش از هزار کیلومتر راه برای حمله به این دولت و شهر تبریز آمده بود - دولتی است که در طول حکومت خود با شهروندان سنی خود برخوردی متعادل دارد. این دولت دویست سال، سنیان ایران را تحمل کرده و هیچ نوع فشار و حمله ای برای وادار کردن آنان به پذیرش مذهب شیعه نداشت.
این سلطان سلیم سنی و مدافع تسنن، بیش از دویست هزار نفر سنی را در شامات و مصر کشت تا دولت ممالیک را سرنگون کرد و افتخار خادم الحرمینی یافت. چه کسی جنایات سلیم را در کتشار مسلمانان سنی فراموش می کند؟ این علاوه بر قتل عام شیعیان در آناتولی بود. و علاوه بر آن که تمام مردان فامیل را کشت تا مبادا کسی برابرش سبز شود.
اگر کسی در تاریخ دوره صفوی – باز تأکید می کنم منهای عصر اول که شیعه کشی در آن سوی هم رواجی کامل داشت – و قاجار، فشاری از ناحیه دولت مرکزی روی سنیان سراغ دارد می تواند، ما را هم به آن ارجاع دهد.
در قرن دوازدهم ، نادرشاه تمام تلاش خود را کرد تا به رغم همه کارهایی که در محدود کردن مذهب شیعه انجام می دهد، اجازه بگیرد که امام جماعت مذهب جعفری هم در کنار مذاهب دیگر در مسجد الحرام نماز بخواند و تشیع در حد یک فرقه فقهی کنار مذاهب دیگر باشد، اما کوچکترین امتیازی به دست نیاورد.
و اکنون، سالهاست که جمهوری اسلامی به رغم همه قدرت و توانی که دارد، نه تنها روی شعار وحدت مسلمانان تکیه کرده، و نه تنها رهبر این نظام، در نخستین روزهای حکومتش، جواز اقامه نماز را پشت سر امام جماعت مسجد الحرام و مسجد النبی داده، و نه تنها در برابر افراط گری های مخالفان با دوستی و محبت برخورده کرده، در داخل، نهایت تلاش خود را برای رعایت حقوق سنیان به کار گرفته است. شگفت آن که دوستی که امسال (1385) به دیدن مسوول امر به معروف و نهی از منکر در مکه رفته بود، تعریف کرد که او گفت چرا زایران ایرانی در نماز جماعت مسجد الحرام شرکت نمی کنند. ایشان گفت: به او گفتم، اکنون بیست و هشت سال است که امام خمینی اقامه جماعت را در هتل ها ممنوع کرده و زایران ایرانی در مسجد الحرام نماز را به جماعت می خوانند. تو چه مسوولی هستی که در طول این سالها این حقیقت را درنیافته ای و بر چنین مسندی نشسته ای؟
مقایسه فشارهایی که طی صد سال گذشته از سوی سعودی بر شیعیان آن کشور وجود داشته و یا در عراق با رفتار وحشتناک عثمانی ها و دوره پادشاهی و بعثی بر ضد شیعیان اعمال شده، با رفتاری که جمهوری اسلامی و حتی در دوران پهلوی و قاجار و صفوی با با سنیان داشته، می تواند نشان دهد که دولت های شیعه تا چه اندازه معتدل بوده اند.
حتی رهبران شیعه در اوج فشار عثمانی علیه شیعه، باز هم در وقت فشار انگلیسی ها علیه آن دولت، شعار اتحاد اسلام را قبول کردند و بیانیه در دفاع از دولت عثمانی دادند.
امروزه می تواند ظاهر بینی دولت سعودی را در قالب یک نظام سنی وابسته به امریکا و القاعده را به عنوان یک سازمان سنی مخالف قدرت ها، رفتارشان را محک و معیاری برای سنجش اسلام منهای روح غدیر مورد بررسی قرار داد. اگر کسانی خود را مفتخر می کند که دولت بعثی عراق هم به ریاست صدام یک دولت سنی بوده است، باید آن را هم بر آن تجربه گذشته در سختگیری بر مخالفان از نوع حجاجی آن بیفزایند. در این نگاه از امویان هم دفاع می شود کما این که ابن تیمیه از آنان هم دفاع می کرد.
البته سنیان معتدل فراوانی در مصر و شمال افریقا هستند، به خصوص سنیانی که متأثر از عقاید عارفانه اند و نباید مورد غفلت قرار گیرند. همین طور سنیان معتدل فراوانی هم در هند و پاکستان و نقاط دیگر هستند. وحدت با اینان که نشانه هایی از اسلام اعتدالی دارند، امری ممکن و حتمی است.
بسیاری از کسانی هم که نان خور وهابی ها بوده اند امروز از رفتارهای تند آنان سرخورده شده و دگم بودن و قشری بودن آنان را مطرح کرده و به صراحت معتقدند که القاعده زاییده رفتارهای قشری گری تند وهابی ها و سعودی هاست. این سنیان که از قضا اکثریت سنیان اما مستضعفانی هستند که تحت تأثیر پولهای وهابی ها هستند، می توانند صورتی از اسلام علوی و اعتدالی را که در خود داشته باشند.
بدون تردید باید به اتحاد با آنان برای نجات اسلام دل بست و تلاش کرد و الا اسلام وهابی آبرویی برای اسلام باقی نخواهد گذاشت، چنان که القاعده به عنوان سمبل این اسلام افراطی طی این چند سال آبروی اسلام را در معرض خطر قرار داده است. این روزها کار به جایی رسیده که در این اسلام، صدام هم اسباب افتخار شده است.
امروز تشیع امام خمینی را می پرورد که باور عمیق به وحدت اسلامی دارد و تمام آرزویش اتحاد عالم اسلام برابر اسرائیل و برای نجات فلسطین است. کسی که دادن پول را به هر نحو به فلسطینان سنی روا می شمرد و مهم ترین هدفش پس از درآوردن ایران از دست پهلوی، نجات فلسطین بود. به نظرم او این مطلب را از متن تشیع استخراج کرده بود. او دست پرورده این تفکر بود. این همان راهی است که اکنون هم ایران دنبال می کند.
امروز تشیع آیت الله سیستانی را می پرورد که با تمام وجود برای حفظ حقوق همه طوایف در عراق تلاش کرده و تا به امروز حاضر نشده است نیم سطر فتوا بر ضد سنیان بدهد. اما حتی معتدل ترین رهبر سنیان مثل قرضاوی، از پس از واقعه سامرا، یکسره علیه شیعیان سخنرانی کرده و در خطبه نماز جمعه اش در دومین جمعه پس از اعدام صدام از او دفاع کرده است.

نویسنده: رسول جعفریان
منبع:سایت کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران

 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها