0

مطالب مهدويت در اين تايپک

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ




آيت الله حكيم جهانگير خان قشقايي

قسمت دوم

بركرسي تدريس

آيت الله جهانگير خان قشقايي در علوم نقلي و عقلي، به ويژه در حكمت به مرحلة كمال رسيد و در مدرسة صدر[1] به تدريس پرداخت. بزرگان از اهل علم و ادب براي استفاده از مكتب متعالي وي شتافتند.
حكيم قشقايي گاه در شبستان مسجد جارچي[2] تدريس مي‌كرد.[3]
او روزهاي پنجشنبه و جمعه، به تدريس رياضي و هيئت مي‌پرداخت. وي گاهي به تدريس نهج البلاغه مي‌پرداخت و آن را با حكمت، تحليل مي‌كرد.[4] نزديك به 130 نفر در درس شرح منظومه وي شركت مي‌كردند.[5]
وي سطوح مختلف دروس حوزوي ـ حتي رتبه عالي درس خارج را ـ تدريس مي‌كرد.
او كتابهاي اسفار و شفا و شرح منظومه را با بياني شيوا تدريس مي‌نمود.[6]
آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني در درس خارج او شركت كرده بود.[7]
آيت الله بروجردي فرمود: «ما در زمان جواني، درحوزة علمية اصفهان نزد مرحوم جهانگيرخان، اسفار مي‌خوانديم؛ ولي مخفيانه. چند نفر بوديم و خفيةً به درس ايشان مي‌رفتيم.[8]
حكيم قشقايي جزو نامدارترين مدرسان حوزة علمية تهران بود. «در مدرسه سپهسالار تهران شهرت بود كه در مدرسه صدر اصفهان، دو نفر فاضل معمر بي‌نظير ايران، آخوند ملّا محمد كاشي و جهانگيرخان قشقايي هستند.»[9]
شيخ عباس قمي مي‌نويسد:
«جهانگير خان در علم و عمل به جايي رسيد كه از اقطار بلاد به حوزه درسش آمدند.»[10]
آقا بزرگ تهراني مي‌نويسد: «جهانگير خان چنان كوشيد كه به اعلي درجات علم دست يافت ... و از ساير بلاد به قصد استفاده از او به حوزه درسش ‌شتافتند.[11] مورخ ديگري مي‌نويسد: «ميرزا جهانگيرخان قشقايي در مدرسة صدر اصفهان تدريس مي‌كرد و بيشتر استادان معقول خوشه چين خرمن دانش او بوده‌اند.»[12]
چو لطف خدا با جهانگير شد جهانگير نامش جهان‌گير شد[13]

رونق دهندة فلسفه

عناد متحجرين نسبت به فلسفه در زمان حكيم قشقايي به قدري زياد بود كه استاد جلال الدين همايي مي‌نويسد:
«مرحوم قشقايي فلسفه را در اصفهان از تهمت خلاف شرع و بدنامي كفر و الحاد نجات داد. سهل است كه چندان به اين علم رونق بخشيد كه فقها و متشرعان نيز آشكارا با ميل و علاقه روي به درس فلسفه نهادند؛ و آن را مايه فضل و مفاخرت مي‌شمردند.»[14]
و در «ديوان طَرَبْ» اصفهاني آمده است:
«جهانگير خان در اثر شخصيت بارز علمي و تسلم مقام قدس و تقوي و نزاهت (پاكدامني) اخلاقي و حسن تدبير حكيمانه كه همه در وجود وي مجتمع بود؛ تحصيل فلسفه را كه بين علما و طلاب سخت موهون (سست) و با كفر و الحاد مقرون بود؛ از آن بدنامي به كلي نجات داد و آن را در سرپوش درس فقه و اخلاق چندان رايج و مطلوب ساخت كه نه فقط دانستن و خواندن آن موجب ضلالت و تهمت بي‌ديني نبود؛ بلكه مايه افتخار و مباهات محسوب مي‌شد. وي معمولاً يكي دو ساعت از آفتاب برآمده در مسجد جارچي سه درس پشت سر هم مي‌گفت؛ كه درس اولش شرح لمعه (فقه) و بعد از آن شرح منظومه (حكمت) و سپس درس اخلاق بود و به اين ترتيب فلسفه را به مانند «حشو جوز[15] و قند و لوزينه[16] فقه» با اخلاق بخورد طلاب مي‌داد.[17] اين مثال كنايه از اين است كه وي فلسفه را در ميان دروس فقه و اخلاق، به سبك شيوايي تدريس مي‌كرد.»

مكتب فلسفي صدرايي

«بعد از ملا صدرا (متوفا: 1050 هـ . ق) دو مكتب فلسفي در اصفهان ـ كه پايتخت كشور و مركز علمي ايران در آن زمان بود ـ تشكيل شد:
1. مكتب موافقان فلسفة ملاصدرا، كه بيش‌تر آنها اهل ذوق و عرفان بودند.
2. مكتب مخالفان فلسفة ملاصدرا كه توسط استاد ملا رجبعلي تبريزي اداره و تدريس مي‌شد. شاگردان اين مكتب عبارتند از: علي قلي خان بن قرچقاي خان، آقا جمال خوانساري، ملا اسماعيل خاتون آبادي و بسياري ديگر از بزرگان فلسفه و كلام.[18]
فلسفة ملاصدرا گسترش يافت و ميراث اين مكتب در قرن 12 ـ 13 هـ . ق توسط مير ابوالقاسم مدرس خاتون آبادي (متوفا: 1202 هـ . ق) از آقا محمد بيدآبادي (متوفا: 1197 ـ 1198 هـ . ق) به آقا علي نوري اصفهاني (متوفا: 1246 هـ . ق) رسيد كه بزرگترين مدرس فلسفه ملاصدرا در اصفهان بود.مدتي حدود 6 ـ 10 سال متوالي به اين خدمت اشتغال داشت و شاگردان معروف و برجسته‌اي مانند ملا اسماعيل اصفهاني، ملا جعفر لنگرودي و مير سيد رضي لاريجاني (متوفا: 1270 هـ . ق) استاد آقا محمد رضا قمشه‌اي اصفهاني (متوفا: 1289 هـ . ق) و ملا عبدالله زنوزي و سرانجام حاج ملا هادي سبزواري (متوفا: 1289 هـ . ق) از حوزة درس او برخاستند و آن امانت علمي را به اخلاف تحويل دادند.
در اوايل قرن 13 هـ . ق حوزة ‌تدريس و تعليم فلسفه صدرايي حدود نيم قرن در اصفهان بوسيلة دو استاد نامدار:
1. علامة بزرگوار آخوند ملا محمد كاشاني؛ 2. حكيم جهانگيرخان قشقايي.
گرمي و رونقي به سزا داشت، چندان كه طلاب اين علم را از بلاد دور و نزديك از ممالك مجاور براي درك محضر ايشان به اصفهان مي‌شتافتند و ساليان دراز نام «آخوند» (آخوند ملا محمد كاشاني معروف به كاشي) و خان (حكيم جهانگير خان قشقايي) ورد زبان علما و محصلان علوم قديم بود.»[19]

در مقابل مشروطه

آيت الله حاج آقا رحيم ارباب فرمود:
«پس از اعلام مشروطيت، در جلسة علماي اصفهان، مخصوصاً روحانيون مسجد شاهي (مثل حاج نورالله و برادرش) جهانگير خان مشروطه را از اصالت مبرا دانست و آن را تا حدودي زاييده دسايس استعمارگران فرهنگ خواند، تا جايي كه فرمود: اگر چه توده مردم به مشروطه دل بسته‌اند و جان‎ها باخته‌اند؛ ولي اين ريشه در استبداد دارد. شايد هم مي‌خواهند دين مردم را بدزدند و سپس گفت: آقا رحيم چنين نيست؟ من سكوت كردم. فرمود: آقا رحيم سكوت كن، سكوت اسلم است.[20]

ارتباط با عالمان معاصر

آخوند كاشي از دوستان صميمي و يار باوفاي حكيم جهانگيرخان قشقايي بود.
جهانگير خان از هنگامي كه در مدرسة صدر بازار اصفهان به تحصيل و تدريس مشغول بود، هم مباحثه آخوند كاشي بود. هردو از شاگردان آقا محمد رضا قمشه‌اي بودند. هر دو تا پايان عمر در آن مدرسه مي‌زيستند. آخوند ملا محمد كاشي مدت 84 سال عمر نمود و در اين مدت همچون حكيم قشقايي مجرد بوده و همسر اختيار ننمود.[21]
آخوند كاشي از نوادر اعصار بود و در علم، زهد، تقوا و تدريس، از اسوه‌هاي علم و عمل بود. حكايات عجيب از اين عارف صمداني و متأله رباني نقل مي‌كنند؛ از جمله اين كه:
«روزي پس از پايان درس، يكي از طلاب به محل درس آن بزرگوار (آخوند كاشي) آمد و گفت: آقا اين شيخ مي‌گويد: ديشب به وقت سحر ديدم كه از در و ديوار صداي «سبّوح قدّوس ربّ الملائكة و الرّوح» برمي‌آيد و چون در نگريستم، ديدم كه آقاي آخوند به سجده افتاده و اين ذكر را مي‌گويد. آخوند كاشي فرمود: اين در و ديوار به ذكر من متذكر گشته باشند، امري نيست؛ بلكه مهم آن است كه او از كجا محرم اين راز گشته است؟!
در اين خصوص، آقاي جابري انصاري (يكي از شاگردان حكيم قشقايي و آخوند كاشي) مي‌گويد:
هر نيمه شب، با سوز و گداز نماز مي‌خواند كه بدنش به لرزه مي‌افتاد و از بيرون حجره صداي حركت استخوانهايش احساس مي‌شد».[22]

شاگردان

1. ملا محمد جواد آدينه‌يي (متوفا: 1339 هـ . ق): وي از مدرسان حكمت، هيئت و نجوم و... در مدرسة صدر اصفهان بود. قبر وي در تخت فولاد اصفهان است.[23]
2. سيد محمد علي ابطحي سدهي (متوفا: 1371 هـ . ق): وي 50كتاب نوشته است، از جمله شرح فارسي بركفايه، تعليقه بر فرائد و ختام الغرر.[24]
3. ميرزا محمود ابن الرضا (1285 ـ 1355 هـ . ق): وي جزوِ شاگردان آخوند كاشي و ميرزا محمد هاشم چهار سوقي خوانساري در اصفهان و سيد محمد كاظم يزدي، آخوند خراساني و شريعت اصفهاني در نجف اشرف بود.[25]
4. آقا ضياء الدين عراقي (1278 ـ 1361 هـ . ق): وي از نام آوران علم اصول است. مقالات الاصول و شرح تبصرة علامه از آثار اوست.[26] زندگي اين فقيه بزرگ در همين مجموعة گلشن ابرار آمده است.
5. حاج آقا رحيم ارباب (1297 ـ 1396 هـ . ق): وي سطوح عالي فلسفه و حكمت (مثل شرح اشارات و شفا) و نهج البلاغه و يك دوره اخلاق را نزد جهانگير خان قشقايي و قسمت اعظم علوم عقلي را نزد آخوند كاشي فرا گرفت و مدتي طولاني در درس خارج فقه علامه سيد محمد باقر درچه‌اي شركت كرد.[27] شرح حال وي در همين مجموعة گلشن ابرار آمده است.
6. عبدالله اشراق (1235 ـ 1345 هـ . ق).[28]
7. ميرزا مصطفي جعفر طياري (متوفا: 1335).[29]
8. سيد ابوالحسن اصفهاني (1284 ـ 1365 هـ . ق): آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني در روستاي «مَديسِهْ» از توابع لنجان اصفهان به دنيا آمد، پدرش (سيد محمد) همراه سيد عبدالحميد (پدر خود) از بهبهان به اصفهان و سپس به كربلا مهاجرت كرده بودند، آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني تا پايان عمر در نجف به تدريس و انجام امور مسلمانان اشتغال داشت. وي در كاظمين ديده از جهان فاني فروبست و در صحن مطهر اميرالمؤمنين در كنار قبر فرزند شهيدش سيد محمد حسن مدفون گرديد.[30]
9. شيخ حسنعلي اصفهاني، معروف به شيخ نخودكي (1279 ـ 1361 هـ . ق): وي فلسفه را نزد حكيم قشقايي فرا گرفت. او داراي كرامات بسياري بوده است. هزاران بيمار ممتنع العلاج با دعاي او، شفا پيدا كردند.[31]
10. ميرزا محمد باقر امامي (متوفا: 1364 هـ . ق): وي از سادات امامي اصفهان، عالم، ‌حكيم، فاضل، زاهد و از شاگردان جهانگير خان قشقايي، آقا سيد محمد باقر درچه‌اي و آخوند كاشي بود. او كتاب گرانسنگي در حكمت و كلام تأليف نموده است.[32]
11. حسين امين جعفري دهاقاني (1295 ـ 1369 هـ . ق).
12. اسدالله ايزد گشسب (1303 ـ 1366 هـ . ق): وي داراي تأليفات بسياري است.[33]
13. سيد حسين بروجردي (متوفا: 1380 هـ . ق): وي زعيم جهان اسلام، حضرت آيت الله العظمي بروجردي از شاگردان نامي حكيم قشقايي است.
محل دفن وي مسجد اعظم قم است.[34]
14. علي بافقي (1336 هـ . ق).
15. محمد حسن بيچاره بيدختي (1308 ـ 1386 هـ . ق)[35]
16. ميرزا مهدي بيدآبادي اصفهاني (متوفا: 1365 هـ . ق): وي داراي تأليفات بسيار است از جمله: ‌ابواب الهدي و اعجاز قرآن.[36]
17. سيد صالح توسلي منجيلي طارمي (متولد: 1292 هـ . ق).[37]
18. سيد حسن چهار سوقي (متولد: 1294 هـ . ق).[38]
19. ميرزا حسن خان جابري انصاري (1287 ـ 1376 هـ . ق)[39] از اين اديب و مورخ توانا، 24 اثر علمي ـ ادبي باقي مانده است.
20. سيد عبدالرسول حجازي (1260 ـ 1358 هـ . ق).
21. سيد محمد حقايق كشفي اصطهباناتي.
22. حاج ميرزا محمد علي حكيم الهي سلطان آبادي (1274 ـ 1325 هـ . ق).
23. محمد حكيم خراساني (متوفا: 1355 هـ . ق).
24. محمد علي حكيم الهي فريدني (1284 ـ 1384 هـ . ق)
25. محمد علي خوانساري (متوفا: 1350 هـ . ق).
26. سيد فخرالدين خوانساري (متوفا: 1348 هـ . ق).
27. سيد محمد داعي الاسلام لاريجاني (1295 ـ 1370 هـ . ق)
28. ميرزا فتح‎الله درب امامي (1301 ـ 1377 هـ . ق)
29. ضياء الدين درّي (متوفا: 1375 هـ . ق)
30. فرج الله درّي (متوفا: 1382 هـ . ق)
31. حسن وحيد دستگردي (1298 ـ 1321 هـ . ق).
32. ميرزا مهدي بن هادي دولت آبادي (1288 ـ 1334 هـ . ق).
33. سيد علي محمد دولت آبادي (1285 ـ 1341 هـ . ق)
34. شيخ نور الله دهاقاني، معروف به نورالشرق، (متوفا: 1371 هـ . ق).
35. سيد عباس صفي دهكردي.[40]
36. آقا رحيم دهكردي (متوفا: 1368 هـ . ق).[41]
37. غلامحسين ربّاني چادگاني.
38. سيد محمد رضوي كاشاني (متولد: 1291 هـ . ق)
39. شيخ ابوالفضل ريزي (متوفا: 1339 هـ . ق)[42]
40. محمد علي زاهد قمشه‌اي، معروف به ابو المعارف (متولد: 1290 هـ . ق)[43]
41. و... .

تأليفات

1. شرح نهج البلاغه
2. ديوان شعر[44]
جابري انصاري كه از شاگردان جهانگير خان بوده است، مي‌نويسد:
«در مدرسه صدر خدمت آن بزرگوار نهج البلاغه مي‌خواندم و شرحي برآن كتاب مستطاب مي‌نوشت».[45]
مؤلف «زندگاني حكيم جهانگير خان قشقايي» آورده است:
«در كتب متعددي از شرح نهج البلاغه منسوب به حكيم قشقايي سخن رفته است، لكن به نظر مي‌رسد كه منبع و مأخذ اصلي همان كتاب «تاريخ نجف و حيره» بلاغي، ص 82 باشد كه آقا بزرگ تهراني در كتاب نقباء البشر، ص 344 و الذريعه، ج 14، ص 122 و عمر رضا كحّاله هم در كتاب معجم المؤلفين، ج 3، ص 230 و آسيد مصلح الدين مهدوي در كتاب رجال اصفهان، ص 39 و اخيراً آقاي رضا استادي در كتابنامة نهج البلاغه، ص 41، از آن نام برده‌اند.»[46]
ولي تاكنون شرح نهج البلاغه منسوب به حكيم به دست نيامده است.[47]
در كتاب «طبقات المؤلفين» و كتاب «رجال اصفهان» نامي از «ديوان شعر» منسوب به حكيم قشقايي نيامده است بلكه در كتاب طبقات اين عبارت است: (و له شعرٌ فارسيّ)؛ او داراي شعر فارسي است. داشتن شعر به معناي داشتن ديوان شعرنمي‌باشد.[48] اين شعر منسوب به حكيم قشقايي است:
دوش عشقت برد آرام از دل و از چشم خواب ياد رويت بود كارم تا برآمد آفتاب
دل گرفت از مدرسه ياران كجا كوي حبيب جان فسرد از وسوسه، ساقي بده جام شراب[49]

وفات

آيت الله جهانگير خان در 85 سالگي، رمضان سال 1328 هـ . ق در اصفهان فوت كرد.
اين حكيم فرزانه پس از 45 سال تحصيل، تدريس، سير و سلوك و تربيت شاگردان، خاكيان را بدرود گفت و در جوار قرب الهي آرميد.

پی نوشتها:

[1] . مدرسه صدر مشهورترين بناي تاريخي از دوره حكومت حاج محمد حسين خان صدر اصفهاني است. اين بنا در بازار بزرگ اصفهان واقع شده است. درختان كهن كاج صفا و طراوت مخصوصي به اين مدرسه داده است. (گنجينه آثار تاريخي اصفهان، ص 57) با اندكي تصرف.
[2] . مسجد جارچي در بازار بزرگ اصفهان و نزديك مدرسه صدر واقع شده است. باني آن، سلطان جارچي باشي شاه عباس اول است. (آثار اصفهان، ص 524).
[3] . گلزار معاني، حسين مدرس رفسنجاني، ص 632.
[4] . اصفهان، ص 320.
[5] . گلزار معاني، ص 632.
[6] . زندگاني حكيم جهانگيرخان قشقايي، ص 58.
[7] . مجله نور علم، شماره 7، دوره سوم، شماره 28، ص 98.
[8] . مهر تابان، سيد محمد حسيني تهراني، ص 61.
[9] . تاريخ جرائد ايران، محمد هاشمي، ج 1، ص 238.
[10] . فوائد الرضويه، ص 88.
[11] . طبقات اعلام الشيعه، ج 1، ص 344.
[12] . تاريخ مشاهير ايران و عرب، ص 32.
[13] . زندگاني حكيم جهانگير خان قشقايي، احمد گرسيوز، ص 10.
[14] . دو رساله همايي، ص 18.
[15] . هلو يا شفتالوي خشك شده كه درون آن را با مغز جوز (گردو) پر مي‌كنند.
[16] . يك نوع شيريني كه با مغز بادام، پسته، گلاب و شكر درست مي‌كنند.
[17] . ديوان طرب، مقدمه، ص 70.
[18] . دو رساله همايي، ص 21 و 22.
[19] . زندگاني حكيم جهانگير خان قشقايي، ص 77 و 78.
[20] . از مضراب تا محراب، خسرو احتشامي، ص 34.
[21] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 7.
[22] . تاريخ و حكما، ‌عرفان و...، ص 75.
[23] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 241.
[24] . همان، ص 185.
[25] . گنجينه دانشمندان، محمد شريف رازي، ج 5، ص 55.
[26] . زندگينامه رجال و مشاهيرايران، ص 110.
[27] . زندگاني حكيم جهانگير خان قشقايي، ص 91.
[28] . بزرگان جهرم، محمد كريم اشراق، ص 10.
[29] . زندگاني حكيم جهانگير خان قشقايي، ص 92.
[30] . گلشن ابرار، ج 2، ص 589.
[31] . زندگاني حكيم جهانگيرخان قشقايي، ص 101.
[32] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 73.
[33] . همان، ص 130.
[34] . زندگاني حكيم جهانگير خان قشقايي، ص 108.
[35] . صالحيه، ملا علي گنابادي.
[36] . تاريخ علماي خراسان، ص 254.
[37] . زندگاني حكيم جهانگيرخان قشقايي، ص 110.
[38] . زندگاني آيةالله چهارسوقي، سيد محمد علي روضاتي.
[39] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 271.
[40] . تاريخ حكما، ص 88، شماره 11.
[41] . دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص 115.
[42] . نقباء البشر، شماره 667.
[43] . سالنامه فرهنگ شهرضا، سال 1366، ص 49.
[44] . معجم رجال الفكر و الادب في النجف، محمد هادي اميني، ص 352 به نقل از زندگاني حكيم قشقايي، ص 65.
[45] . تاريخ اصفهان، جابري انصاري، ج 1، ص 56.
[46] . زندگاني حكيم جهانگير خان قشقايي، مهدي قرقاني، ص 63 و 64.
[47] . همان، ص 65.
[48] . همان.
[49] . حديقة الشعراء، ج 1، ص 388.

منبع: www.andisheqom.com
نويسنده:مهدي قرقاني

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



پرواز تا بی کران

قسمت اول

گلگشتی در زندگی اخلاقی و علمی آیت الله سید علی آقا قاضی(رحمت الله علیه)

می خوانم... هر چه می خوانم شوق بیشتری در خود می یابم. کم کم این شوق آتشی سترگ می شود و تا اعماق جانم را می سوزاند. باز هم می خوانم. گویی یک عقده، یک بغض فروخورده، گلوگیر حنجره ام می شود. چشمانم را می بندم. یک چشمه، دو چشمه، چند چشمه از آن چه را از او خوانده ام در افق خاطرم به تماشا می نشینم. ناگهان کتاب را کناری می نهم و سر را میان دستانم می گیرم. لهیب شیفتگی و آشفتگی بر جانم می افتد. دست بر دست می زنم. نه... نه، از قاضی نوشتن چه کار مشکلی است چه برسد به قاضی شدن و قاضی ماندن!
بر خود نهیب می زنم. مگر او که بود و چه داشت و مگر خداوند رحیم وکریم تو را و همه ی آنان را که می بینی و با آنان نشست و برخاست داری بر سرشت و فطرت پاک الهی و توحیدی نیافریده است؟! متحیر می شوم. در پاسخ درمانده می شوم. باز می پرسم، پس چگونه است که یکی از هزاران نیز«قاضی» نمی شود؟! چه آتشی بر جان امثال قاضی می افتد که ما و امثال ما نه تنها از دیدن و پریدن بر ستیغ بلند عرفانی آنان عاجزیم، بلکه توانایی رفتن و ماندن دردامنه ها و چشیدن چشمه های جاری از آن را نیز نداریم؟
سؤال به دنبال سؤال می آید و ذهن سرکش و بی قرار مرا سخت به چالش می کشد و مگر نه این که سرانجام باید در پی کشف این رازهای سر به مُهر کاری کرد و حرکتی. شاید گوشه ای از آن گشوده شود وگشایشی در کار ما حاصل آید.
اکنون امیدوارانه قدم در راه می نهیم و شوقمندانه گلگشتی می زنیم در زندگی و سیره اخلاقی و عرفانی فقیه و مفسر نامدار، عارف بی بدیل، ملکوتی خاک نشین، حضرت آیت الحق سید علی آقا قاضی.

عیدی بزرگ

عید سعید قربان سال 1285 هـجری قمری سپری شده و خانواده سید حسین قاضی همچنان در انتظار تولد فرزند آرام و قرار ندارند. روز 13 دی حجّه انتظار به سر می آید. کودک که چشم باز می کند، آوایی جز یا حسین و یا علی نمی شنود. سید حسین به یمن تولد او در بین دو عید قربان و غدیر، نامش را علی می گذارد و این گونه است که سید علی قاضی، علی وار همه ی تمایلات نفسانی خویش را قربانی می کند و تمامی ارادت خویش را به پای غدیر می ریزد . کودکی او در تبریز در سایه تربیت پدر بزرگوارش سید حسین قاضی طباطبایی سپری می شود که خود از افلاکیان روزگار است.
از همان نوجوانی علم تفسیر را نزد پدر بزرگوارش و ادبیات عربی و فارسی را نزد شاعر نامی و دانشمند نیّر تبریزی فرا می گیرد. در 23 سالگی با شور و شوق فراوان همراه کاروانی عازم نجف اشرف می شود و در کنار بارگاه ملکوتی امیرالمؤمنین (علیه السّلام) رحل اقامت می افکند.

مجتهد جوان و آغاز راه
غنای علمی

حوزه علمیه نجف و اساتید بزرگی همچون آخوند خراسانی، فاضل شربیانی، شیخ محمد ممقانی موجب می شود که سید علی در 27 سالگی به درجه اجتهاد نائل آید. او، که در راه کسب کمال و دانش لحظه ای آرام و قرار ندارد، می داند که مقدمه ی رسیدن به مرحله ی نفس طاهر، داشتن علم وافر است. از این روست که ابتدا همه ی آن چه را که برای حرکت در راه مرام توحید لازم است کسب نموده، آن گاه پای در راه می گذارد.
البته او در این راه چهل سال زحمت می کشد، خون دل می خورد و ریاضت های شرعی را متحمل می شود؛ اما هیج کس نمی داند قاضی کیست و چه می کند. او در لباس یک روحانی و عالم ساده زیست و معمولی یکسره بر عافیت طلبی و خود مداری پشت پا می زند و بی مهابا برشیطان نفس می تازد تا این که به حریم حرم راه می یابد. گرچه او را«کوه کتمان» نامیده اند، امّا از آن جا که «پری رو تاب مستوری ندارد» گاه گاهی آفتاب عالم تاب معارف توحیدی او از پس پرده کتمان بیرون می آید تا شاید شعاع نورانی آن روشنگر رهجویان راه باشد اینک چشم باز می کنیم و جرعه هایی روح نواز از فضایل اخلاقی و کرامات عرفانی آن بزرگوار را به تماشا می نشینیم.

فضایل اخلاقی
تواضع

آنان که سر به قلّه های افلاکی کشیده اند و از منظر روح، بلندترین درجات روحانی را طی کرده اند، چه فروتنانه زیست می کنند و چقدر از سرکشی و تکبر و فخر فروشی بیزاری می جویند. مرحوم سید علی آقا قاضی در اظهار خاکساری و تواضع از هیچ فرصتی نمی گذشت؛ چنان که پس از نقل خواب یکی از شاگردانش در جلسه ی درس به او فرمود:
«من لنگه کفش انسان های کامل هم نمی شوم.»1
آری! او این گونه خود را پایین می آورد؛ امّا خداوند آن گونه اش بالا می برد و درجات رفیعش می بخشد. دخترش درباره ی تواضع پدر می گوید:
پدر ما خودش را خیلی پایین می دانست. و وقتی شاگردانش می آمدند می گفتند: من خوشم نمی آید بگویید من شاگرد فلانی هستم. در مجالسی که در منزل می گرفتند بالای مجلس نمی نشستند و می گفتند آن جا جای مهمانان است و وقتی با شاگردانشان راه می رفتند پدرم عقب همه ی آن ها راه می رفت.2
اصولاً یکی از دستورهای اخلاقی و در واقع یکی از گذرگاههای ورود به مرحله عرفان را تواضع و فروتنی سالک در این مسیر می دانستند به نحوی که اگر شاگرد یا سالک این مرحله را طی نمی کرد او را سزاوار ورود به این جایگاه نمی دانستند:
یک بار به یکی از حاضران مجلس خود که شخصیت علمی برجسته ای بوده است دستور می دهند به شخص فقیر و بدلباسی که برای گدایی برایشان وارد می شود و بعد از نشستن قادر به برخاستن نبوده، کمک نمایند. اما آن شخص در انجام دستور استاد وقت کشی کرده و اجرا نمی کند. لذا خود مرحوم قاضی(رحمت الله علیه) از جا برخاسته و به آن فقیر کمک می کند و او را در آغوش می گیرد تا روی پای خود بایستد، سپس کفش او را به پایش می کند و تا درب خانه همراهی اش کرده و با او ملاطفت می کنند...3
آیت الله سید عباس کاشانی از شاگردان مرحوم قاضی می فرمایند:
یک باره عده ای از ایران آمدند خدمت آقا و گفتند: ما از شما مطالبی می شنویم و تقلید می کنیم. ایشان گریه کردند،دستشان را بلند کردند وگفتند: خدایا! تو می دانی که من آن کسی نیستم که این ها می گویند... می فرمودند: اگر به حرام و حلال معتقد هستید من راضی نیستم نه بالای منبر، نه پایین منبر یک کلمه از من اسم بیاورید.4

کار برای خدا

حاج جاسم اَعسم می گوید:
اوایل آمدن مرحوم قاضی به نجف بود و ایشان برای عبادت مرتباَ به مسجد کوفه رفت و آمد داشت. حفره ای در میان مسجد بود که در آن آشغال جمع می شد. ایشان مساعدت فراوانی کردند و با همکاری جمعی بنای مناسبی در آن جا ساختند. ایشان روزی آمدند و از همه ی بنّاها و معماران که نظارت داشتند تشکر کردند امّا هنگام خروج ناگهان چشمشان به تابلویی افتاد که با کاشیکاری نوشته بود: به همت و مساعدت علی آقا قاضی. با دیدن این کاشی رنگش متغیر شد و ما توجیه می کردیم که باید این نوشته می شد امّا ایشان خشمناک تر می شد تا این که کلنگ را از دست یکی از کارگران گرفت و آن کاشی ها را در هم شکست و به جای آن مقداری گچ مالید آنگاه آرام و بشّاش شد و به ذکر نکته های لطیف پرداخت.5
زهد و زندگی فقیرانه
پاکان روزگار نه به زرق و برق دنیا توجهی دارند و نه به تمایلات دنیوی وقعی می نهند. آن اسوه زهد و پارسایی، زندگی زاهدانه ای داشت و با عسرت و تنگدستی روزگار می گذراند. هر چند خانواده ی او پر جمعیت بودند،چنان با توکل می زیست که برخی این گونه زیستن را ناشی از ریا و خودنمایی دانسته، بر او خرده می گرفتند؛ اما عنقای بلند آشیانه، کجا به زاغکان سیاهرو باج می دهد!
علامه تهرانی می فرماید:
یکی از رفقای ما که فعلاَ از بزرگان نجف است برای من می گفت: من یک روز به دکّان سبزی فروشی رفته بودم، دیدم مرحوم قاضی خم شده و مشغول کاهو سوا کردن است، ولی به عکس معمول، کاهوهای پلاسیده و آن هایی را که دارای برگهای خشن و بزرگ هستند برمی دارد. من کاملاً متوجه بودم، تا مرحوم قاضی کاهوها را به صاحب دکّان داد و ترازو کرد و مرحوم قاضی آن ها را در زیر عبا گرفت و روانه شد. من که در آن وقت طلبه جوانی بودم و مرحوم قاضی مردی مسّن بود به دنبالش رفتم و گفتم:آقا! من سؤالی دارم، شما برخلاف همه ی افراد چرا کاهوهای غیر مرغوب را سوا کردید؟!مرحوم قاضی فرمود:
آقا جان! این مرد فروشنده، شخص بی بضاعت و فقیری است و من گاهگاهی به او مساعدت می کنم و نمی خواهم چیزی به او بلاعوض داده باشم تا اولاً عزّت و شرف و آبرویش از بین نرود و ثانیاً عادت نکند که چیز مجانی بگیرد و در کاسبی هم ضعیف شود. و برای ما فرق ندارد کاهوهای لطیف و نازک بخوریم یا از این کاهوها! و من می دانستم که این کاهوها خریداری ندارد و دور می افتد و برای ضرر نکردن او این کاهوها را خریدم.6
نمونه هایی را از این دست، در زندگی ایشان فراوان می یابیم. دخترش در این باره می گوید: اگر یک فقیری دم در می آمد، بشقاب غذایش را به فقیر می داد و دیگر دستش را به سفره دراز نمی کرد. می گفتیم از بقیه ی غذاها بخورید.می گفت: نه! این ها مال بچه های من است. من سهم خودم را دادم رفت.7
مرحوم آیت الله علی محمد بروجردی نقل می کنند:
ایشان در عمرش برنج درسته نخورد، مگر چند روز از اخر حیاتش... همیشه خرده برنج می خورد( در نجف قیمت خرده برنج یک چهارم برنج درسته بود) ایشان خرده برنج می خورد، آن هم خیلی کم.8

عبادت

چه بگوییم از راز و نیازهای عاشقانه ی آن واله و شیدای حق و سوخته و ذوب شده در توحید؟! کسی چه می داند او در نمازهای عاشقانه اش با حضرت ربّ جلّ و علا چه می گفت. در مسجد سهله، در مسجد کوفه و در حرم امیرالمؤمنین و هر جا که فضیلتی در نماز و دعا در آن بود، او حضور داشت.
شب بیداری ها و تهّجدهای مخصوصی که کمتر کسی از عهده ی آن برمی آید:
ایشان اول شب اندکی می خوابیدند، سپس بیدار می شدند و چهار رکعت نماز نافله ی شب به جا می آوردند. سپس اندکی می خوابیدند و دوباره برمی خاستند برای چهار رکعت دیگر از نافله ی شب، آن گاه می خوابیدند و پیش از طلوع فجر برای نمازهای شفع و وتر و فریضه(نماز صبح) بر می خاستند. این عادت ایشان بود، و شب بیداری رسول گرامی اسلام(صلّی الله علیه و آله) نیز به همین صورت نقل شده است.9
فرزند دیگرش درباره ی عبادت های شبانه و راز و نیازهای عاشقانه او می گوید:
او شبها همیشه مشغول راز و نیاز با خدای خود بود و ستاره های شب با گریه های او آشناست در خانه ما دو اتاق تو در تو بود که فقط یک در داشت... بسی از شبهای طولانی که صدای گریه و زاری از آن اتاق به گوش می رسید... یک شب با صدای گریه از خواب بیدار شدم. همه خوابیده و تنها صدای شیونی بود که از اتاق به گوش می رسید. به اتاق نزدیک شدم و از رخنه ی در پدرم را دیدم که با حالت مخصوص نشسته وبا حالت خاص معنوی صورتش را با دست هایش پوشانده و مشغول ذکر می باشد.10

رفتار اجتماعی و خانوادگی

مرحوم قاضی از عارفان زهد فروش نبود ودر عین ایستادن بر مقام های بلند عرفانی، رفتار اجتماعی والا و سلوک خانوادگی بسیار گرم و گیرایی داشت. او پیش از گفتار عمل می کرد. در سلام کردن بر دیگران سبقت می جست. در رعایت آداب ظاهری و لباس و آراستگی و نظافت، فردی کم نظیر بود. ادیب و شاعر معروف نجف درباره ی او می گوید:
سیدی خوش قامت... با انگشتهایی حنایی... عمامه کوچکی بر سر بسته و لباس های سفید برتن داشت.
او در جمع خانواده نیز چنان زیست می کرد که گویی فردی عادی است، با بچه ها صمیمی بود و نام آن ها را با لفظ خانم و آقا صدا می زد. بچه ها داخل اتاق که می شدند، به احترامشان بلند می شد. امر و نهی های خشک و تحکّم و زورگویی در خانه قاضی راه نداشت و بچه ها درامور خود آزادی نسبی داشتند و تا جایی که پا را از محدوده ی شرع بیرون نگذاشته بودند، عتاب و خطابی نمی دیدند گر چه او گاهی از شیطنت بچه ها آزار می دید، اما همواره به همسر خویش می گفت:«بگذار بچه ها بروند بازیشان را بکنند.»11
به دختران خود سفارش می کرد که از همسرانشان اطاعت کنند و مواظب آن ها باشند.کرامت زیر نیز درباره نحو ی برخورد ایشان با همسرشان نقل شده است:
مادرم به آقای قاضی می گفت: آخر شما چه آقایی هستی که من سال های سال در منزل شما هستم و شما یک قرآن خواندن به من یاد ندادی؟! مادر ما سواد نداشت. آقای قاضی به او فرمود: تو قرآن را باز کن، مقابل هر سطر صلوات بفرست و بعد بخوان. ایشان هم به همین صورت، صلوات می فرستادند و قرآن می خواندند! بعداً ما که بزرگ شدیم و خواندن و نوشتن یاد گرفتیم، من به مادرم می گفتم: این آیه ای که من می خوانم کجای قرآن است؟ و ایشان که خواندن و نوشتن بلد نبود ولی اشاره می کرد که فلان صفحه است و سطر آن را هم تعیین می کرد!12
و این گونه اخلاق و کردار خانوادگی است که پس از مرگ پدر، دختر تا چهارماه آرام نمی گیرد و شب و روز می گرید تا سرانجام پدر به خواب او می آید و می گوید:«فاطمه جان! چرا گریه می کنی، من الحمدلله خوبم، من خوبم و آن گاه است که نفوذ معنوی پدر، دختر را ساکت می کند و آرام می شوند.13

جامعیت علمی

کوه استوار تقوا و پارسایی، ازمقام علمی و فضل جامعی برخوردار بود. او، که در اوان جوانی به درجه اجتهاد نائل آمده بود، در فقه و اصول، حدیث، ادبیات عرب، تفسیر، علوم قرآن، علوم غریبه و حتی شعر و شاعری استادی کم نظیر بود.
علامه طباطبایی مفسر کبیر و صاحب تفسیر المیزان می فرماید:
این سبک تفسیر آیه به آیه را مرحوم قاضی به ما تعلیم دادند و ما در تفسیر از مسیر و ممشای ایشان پیروی می کنیم و در فهم معانی روایات وارده از ائمه معصومین (علیهم السّلام) ذهن بسیار باز و روشنی داشتند و ما طریقه ی فهم احادیث را فقه الحدیث گویند، از ایشان آموخته ایم.
آیت الله حسینی همدانی می فرماید:
مرحوم حاج میرزا علی آقا قاضی علاوه بر این که بسیار مرد جلیل ونورانی و زاهدی بود، از نظر مقام علمی هم بسیار برجسته بود. یک وقت در میان صحبت، ایشان فرمودند:«من هفت دوره درس خارج کتاب طهارت را دیده ام!14
در این باره، از عارف نامدار و شاگرد مورد علاقه ی مرحوم قاضی سید هاشم حداّد نقل شده است که:
مرحوم آقا یک عالمی بود که از جهت فقاهت بی نظیر بود؛ از جهت فهم روایت و حدیث بی نظیر بود. از جهت تفسیر و علوم قرآنی و ادبیات عرب و لغت و فصاحت بی نظیر بود. حتی از جهت تجوید و قرائت قرآن کمتر قاری قرآن بود که جرأت خواندن در حضور وی را داشته باشد، چرا که اشکال های تجویدی و نحوه قرائتشان را می گفت.15
یک دیگر از جولان گاه های علمی مرحوم قاضی تبحّر در علوم غریبه همچون علم رَمل و جَفر و اسرار حروف بود. مرحوم آیت الله حسینی تهرانی می فرماید:
در باب اسرار حروف، بسیاری از علمای راستین، مطالب شگفت آوری بیان فرموده اند و از آن به استخراجات بدیعه و اخبار از غیب و اطلاع بر ضمایر حاصل می نمایند، مرحوم قاضی در این فن سرآمد روزگار بوده اند.16
ایشان در شعر و لغت وفصاحت و بلاغت نیز اعجوبه ی روزگار خویش و سرآمد عالمان عصر خود بوده اند.گویند: چهل هزار لغت از حفظ داشت. شعر عربی را چنان می سرود که اعراب تشخیص نمی دادند سراینده این اشعار عجمی است. روزی در بین مذاکرات مرحوم آیت الله مامقانی به ایشان می گوید: من آن قدر در لغت و شعر عرب تسلط دارم که اگر شخص غیر عرب، شعری عربی بسراید من می فهمم که سراینده عجم است، گرچه آن شعر در اعلی درجه ی فصاحت و بلاغت باشد! آن گاه مرحوم قاضی یکی از قصاید عربی که سراینده اش عرب بود شروع به خواندن می کنند و در بین آن قصیده، از خودشان چند شعر فی البداهه اضافه می کنند و سپس می گویند: کدام یک از این ها را غیر عرب سروده است؟ وایشان نمی توانند تشخیص دهند!17
در مقام علمی آیت حق و عارف مطلق،مرحوم قاضی همین بس که مرحوم علامه طباطبایی در وصف او می فرماید:
من در نجف اشرف پس از اتمام تحصیلاتم در مسائل عقلی فکر کردم که اگر مرحوم ملاصدرا حضور داشت، بیش از این که من استفاده کردم، افاده نخواهند کرد، تا این که با شخص بزرگواری مانند مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی استاد اخلاق آشنا شدم.پس از مدّتی که با ایشان مأنوس شدم، فهمیدم که حتی یک کلمه از معقول و حقایق حکمت متعالیه نفهمیده ام!18

پی نوشت ها:

1. همان، ص 85.
2. عطش، ص 106.
3. آیت الحق، سید محمد حسن قاضی، ص 237، با تلخیص.
4. عطش، ص 426.
5. اسوه عارفان، ص 37-36، با تلخیص.
6. اسوه عارفان، ص 63، با مختصر تغییر در عبارت.
7. عطش، ص 414.
8. همان، ص 164.
9. آیت الحق، ص 198، از زبان فرزند ایشان.
10. دریای عرفان، ص 38، با تلخیص در عبارت.
11. عطش، ص180-173 با تلخیص.
12. همان، ص 359، با تلخیص، به نقل از خانم فاطمه قاضی.
13. همان، ص 418-417، با تلخیص.
14. دریای عرفان، هادی هاشمیان، ص 31.
15. روح مجرّد، سید محمد حسین تهرانی، ص 473.
16. همان، ص 485.
17. فریادگر توحید، ص 95.
18. دریای عرفان، ص 32.

محمدرضا پیوندی

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ




تاریخ تشیع و پاسخ به سه سؤال

شیعه در گستره واژگان

تشیع در طول تاریخ پر بار خود، فراز و نشیب‏های فراوانی را پشت‏سر گذاشته است ; فرازهایی که گاه این مکتب را در آستانه تسلط بر کل جهان اسلام قرار داده و نشیبهایی که گاه آن را در سراشییب سقوط نمایانده است . در این میان، آنچه این مکتب را متمایز کرده، عناصری ما نند پیشینه دیرین غنا در ابعاد مختلف معارف اسلامی، ادعای توان تشکیل حکومت و به اثبات رسانیدن این ادعا در مقاطعی چند و بالاخره هویت مستقل آن در طول تاریخ بوده است ; هویتی که گاه آن را در تقابل با جریان‏های کلامی - سیاسی دیگر قرار داده و موجبات تنش هایی را فراهم آورده است . این تنش‏ها گاه از برخوردهای فیزیکی فراتر رفته بستر ابهام زایی و تشکیک در مبانی عملکرد و هویت این مکتب را گسترده است .
برخی از مورخان وارونه نگار و تحلیلگران وارونه نگر در ارائه چهره‏ای غیر حقیقی از این مکتب به جهانیان نقشی بس مهم داشته‏اند; به گونه‏ای که متاسفانه برخی از مطالبی که در طول تاریخ تشیع بارها نادرستی آن توسط متفکران شیعی اثبات شده است هنوز در بعضی از نوشته‏ها به صورت اصولی مسلم این مکتب آورده می‏شود .
از این رو، اهدافی چون ابهام زدایی از خاستگاه و جرهان‏های تاریخی این مکتب و نیز پاسخگویی به پر سش‏های تاریخی غیر مغرضانه می‏تواند انگیزه مناسبی برای پژوهش و نگارش درباره تشیع فراهم آورد .

واژه شناسی

اصولا واژه شیعه به چه معنا است؟
به منظور روشن‏تر شدن بحث، بررسی معنای لغوی و اصطلاحاتی این واژه ضرورت دارد:

شیعه در لغت

کتاب‏هایی چون «القاموس المحیط‏» (1) ، «تاج العروس‏» (2) «لسان العرب‏» (3) و «النهایة ابن اثیر» (4) شیعه را دارای معانی زیر دانسته‏اند:
1 . پیرو و یاور در این کتب آمده است: «شیعة الرجل ای اتباعه و انصار; (5) شیعه فرد یعنی پیروان و یاورانش‏» در قرآن کریم نیز این واژه در این معنا به کار رفته است ; چنان که در داستان حضرت موسی (ع) می‏خوانیم: در فوجد فیها رجلین یقتتلان هذا من شیعته و هذا من عدوه ; (6)
حضرت موسی (ع) در شهر با دو نفر برخورد کرد که با هم در نزاع بودند یکی از آن‏ها از پیروانش بود و دیگری از دشمنان او .
درباره این معنا توجه به د و نکته ضرورت دارد:
الف) لازم نیست‏شخصی رهبر مثبت‏باشد; برای مثال پیروان خاندان ابو سفیان «شیعه - آل ابی سفیان‏» خوانده می‏شوند .
ب) کار برد این واژه نشان دهنده شدت همبستگی میان پیرو و رهبر است ; همبستگی ای که در کاربرد و اژه هایی چون «اتباع‏» (پیروان) دیده نمی‏شوند .
بنابر این، می‏توان چنان نتیجه گرفت نسبت میان واژه‏های شیعه و «تبع‏» عموم و خصوص مطلق است . یعنی هر شیعه‏ای تبع خوانده می‏شود، ولی هر تبع و پیروی شیعه نیست . این سخن را می‏توان با تعریف راغب اصفهانی از واژه شیعه نیز تایید کرد; زیرا او که معمولا به ریشه یابی واژه‏های قرآنی می‏پردازد، این واژه را از خانواده شیاع به معنای انتشار و تقویت، شمرده است و شیعه را کسانی دانسته که انسان به وسیله آن‏ها تقویت می‏شود و انتشار پیدا می‏کند; (6)
به عبارت دیگر شیعیان فرد کسانی هستند که از جهت زمان و مکان باعث افزایش گستره وجودی وی می‏گردند .
2 . گروهی که حول محوری خاص اجتماع کرده‏اند; «کل قوم اجتمعوا علی امرتهم شیعة‏» این معنا بر خلاف معنای قبلی، غیر نسبی است; در آن نسبت میان پیرو و رهبر دیده نشده است و به هر گروه مستقل دارای مرام گفته می‏شود . آیه شصت و نهم سوره مریم از موارد استعمال قرآنی این معنا به شمار می‏آید: «ثم لننزعن من کل شیعة ایهم اشد علی الرحمن عتیا; (7) سپس از میان هر گروه آن را که بر خداوند نافرمان‏تر بود، بیرون می‏کشیم .
3 . هماهنگ در اهداف اصول و مبانی
در این کاربرد، دو شخص که اهداف و اصول و مبانی مشترک دارند، شیعه یکدیگر خوانده می‏شوند; گرچه معمولا شخص متاخر را شیعه شخص متقدم می‏نامند . در کتب واژه‏شناسی به این معنا کم‏تر اشاره شده است، اما می‏توان کاربرد آن را در قرآن کریم مشاهده کرد . در آیه هشتاد و سوم سوره صافات آمده است: «وان من شیعته لابراهیم ... ; ابراهیم از شیعیان او (نوح) بود ...»
این آیه حضرت ابراهیم (ع) را از شیعیان حضرت نوح (ع) معرفی می‏کند . با توجه به برخورداری ابراهیم از شریعت مستقل نمی‏توان او را پیرو حضرت نوح (ع) دانست . آن‏ها در اصول و مبانی و اهداف مشترک بودند .
جالب آن است که بعضی در این آیه ضمیر «شیعته‏» را به حضرت محمد (ص) بر گردانده‏اند . در این صورت معنای آیه چنین می‏شود: حضرت ابراهیم (ع) از شیعیان حضرت محمد (ص) بود (8) ... . با توجه به آن که حضرت ابراهیم (ع) از نظر زمانی پیش از حضرت محمد (ص) می‏زیست، شیعه را در این جا به معنای «منهاج و دین یکسان داشتن‏» تفسیر کرده و چنین گفته‏اند: «هو (ابراهیم) علی منهاجه [محمد (ص)] و دینه ...

شیعه در اصطلاح

این واژه در میان مسلمانان وابستگی ویژه‏ای با حضرت علی (ع) پیدا کرده است ; وابستگی ای که در نوشته‏ای مختلف به شکل‏های مختلف نمود یافته است;
1 . شیعه به معنای دوستدار و محب حضرت علی (ع) است .
2 . شیعه یعنی کسی که حضرت علی (ع) را از عثمان برتر می‏داند و در مقابل شیعه علی (ع) شیعه عثمان قرار دارد .
3 . شیعه کسی است که حضرت علی (ع) را از عثمان و دو خلیفه نخستین و همه صحابه برتر می‏داند .
4 . شیعه کسی است که به جانشینی بلا فصل حضرت علی (ع) اعتقاد دارد .
البته هیچ یک از این تعاریف جامع و مانع نیست .
شاید بتوان با توجه به فرقه‏های مختلف شیعه در طول تاریخ عبارت زیر را بهترین تعریف برای این واژه دانست: شیعه کسی است که جانشینی حضرت علی (ع) را از راه نص ثابت دانسته و حضرت علی (ع) را سزاوارترین شخص برای جانشین حضرت پیامبر اکرم (ص) می‏داند .
در این تعریف بر واژه نص تاکید شده است که نقطه افتراق شیعه و گروه‏های دیگر است ; زیرا گروه‏های دیگر جانشینی پیامبر اکرم (ص) را انتخابی می‏دانند، ولی شیعه آن را به نص و بیان حضرت پیامبر اکرم (ص) منوط دانسته است .
واژه نص در این جاعام است و هر دو نوع نص جلی و خفی [نص اسمی و نص وصفی] را شامل می‏شود:
مراد از نص جلی یا نص اسمی آن است که بگوییم: پیامبر اکرم (ص) جانشین خود (حضرت علی) را مشخصا با ذکر نام معرفی کرده است ; چنان که گروه جارودیه از فرقه زیدیه چنین اعتقادی می‏دارند . (9)
مراد از نص وصفی آن است که بگوییم پیامبر اکرم (ص) تنها اوصاف جانشین خود را ذکر کرده و این اوصاف تنها بر حضرت علی (ع) منطبق است ; اما امت آن را بر افراد دیگر تطبیق دادند .
عمومیت واژه نص به ماکمک می‏کند تا برخی از گروه‏های زیدیه را که قائل به نص وصفی‏اند، از دایره تشیع خارج نسازیم . قید توضیحی سزاوارترین شخص نیز به همین جهت آورده شده است ; زیرا این گروه‏ها بر خلاف بعضی دیگر از گروه های‏شیعه خلافت دو خلیفه اول را نیز نا مشروع نمی‏دانند .
با این تعریف افرادی که تنها در شمار دوستداران حضرت علی (ع) جای دارند، از دایره شمول واژه شیعه خارج می‏شوند .

تشیع اعتقادی و سیاسی

تشیع اعتقادی و سیاسی یعنی چه؟ و چه تفاوتیمیان آن دو وجود دارد؟
برخی از نویسندگان مفهوم تشیع را به دو بخش اعتقادی یاروحی و سیاسی تقسیم کرده‏اند و به تبیین جداگانه آن‏ها پرداخته‏اند . در نظر اینان شیعه اعتقادی کسی است که اولا در بعد کلامی به خلافت‏بلا فصل حضرت علی (ع) اعتقاد داشته باشد و ثانیا در بعد فقهی مشروعیت انحصاری مرجعیت علمی حضرت علی (ع) و اهل بیت عصمت را بپذیرد نه آن که آنها را ماننند صحابه و تابعین دیگر، دارای حق افتا بدانند . در نگاه شیعه اعتقادی، حق اظهارنظر نهایی در بیان احکام فقهی تنها به حضرت علی (ع) و ائمه علیهم السلام تعلق دارد . (10)
تشیع سیاسی آن است که شخص، بدون اعتقاد به مبانی فکری شیعه، در جهت درگیری‏های سیاسی از رهبری اهل بیت (ع) در مبارزه با ظلم و بیداد خلفا حمایت کند . طبق این تعریف، بسیاری از زیدیه که در قیام هایی همچون قیام زید و فرزندش یحیی علیه حکومت اموی شرکت جسته یا از آن جانبداری کردند شیعه سیاسی به شمار می‏آیند . (11)
این نظر به خروج بسیاری از شیعیان زیدی از دایره تشیع اعتقادی (مفهوم حقیقی تشیع) می‏انجامد ; در حالی که کتب ملل و نحل و کلامی آن‏ها از شیعیان شمرده‏اند . افزون بر این، زیدیان به جوهره اصلی تشیع اعتقاد دارند، گرچه بعضی از آن‏ها دایره نص را وسیع‏تر کرده آن را شامل نص و صفی نیز می‏دانند .

شیعه و واژه‏های متداول

واژه‏هایی مانند رافضی که گاه به معنای شیعه استعمال می‏شود، چه تفاوتی با مفهوم شیعه دارد؟
واژه شیعه مفهومی عام است که طبق تعریف پذیرفته شده همه فرقه‏ها و گروههای شیعی، مانند زیدیه و کیسانیه و اسماعیلیه و ... راشامل می‏شود ; اما در این میان واژه‏های دیگری نیز وجود دارد که با این مفهوم عام تفاوت هایی دارد برخی از این واژه‏ها عبارت است از:

1 . رافضی

رفض به معنای رد کردن و ترک و و اگذاشتن کاری است . مخالفان شیعه این واژه را معمولا برای مذمت و بد گویی به کار می‏برند . (12)
درباره این واژه گفته شده است: از آن جا که شیعیان خلافت دو خلیفه اول را رد کردند رافضی خوانده می‏شوند . (13)
برخی نیز گفته‏اند . رافضی به شیعیانی گفته می‏شود که به جهت موضع نسبتا ملایم زید درباره دو خلیفه اول در هنگام قیام خود، اردوی وی را ترک کردند. (14)
هر یک از دو معنا را که بپذیریم واژه رافضی با شیعه در مفهوم عامش مترادف نیست ; زیرا این کلمه گروه هایی از زیدیه را در بر نمی‏گیرد .

2 . جعفری

امام جعفر صادق (ع) با تلاش بسیار خود به شیعیان معتقد به رهبری امامان معصوم (ع) هویت فقهی و کلامی ویژه‏ای بخشید .
از این رو، شیعیان بهره‏مند از آموزه‏های آن بزرگوار جعفری شهرت یافتند .
امروزه واژه جعفری با شیعه اثنی عشری مترادف می‏نماید; اما ذاتا اسماعیلیان را نیز شامل می‏شود ; زیر آن‏ها به امامت امام جعفر صادق (ع) اعتقاد دارند .

3 . امامی

در دوران هر یک از امامان به شیعیانی که به امامت امامان معصوم (ع) از فرزندان حضرت فاطمه (س) اعتقاد داشته‏اند و این خط سیر را تا امام دوازدهم ادامه می‏دادند، امامی خوانده می‏شدند . امامی در سیر تاریخی اش، به تناسب زمان‏های مختلف معانی دیگر، چون ترادف با شیعه در زمان حضرت علی (ع) نیز داشته (15) ولی امروزه معنایی معادل اثنا عشریه دارد .

4 . خاصة

این واژه بیش‏تر درمتون فقهی و در مقابل لفظ عامه (اکثریت مسلمانان) به کار می‏رود و به معنای شیعه است . معنای ویژه‏تر این واژه درمتون فقهی امامیه اثنا عشریه است که فقه خود را از امامان معصوم دوازده گانه می‏گیرند .

5 . علوی

شاید این واژه در زمان هایی برگرایش کلامی شیعه (اعتقاد به برتری حضرت علی (ع)) دلالت می‏کرده است ; اما بعدها بیش‏تر در معنای نسبی اش بیان وابستگی نسبی افراد به حضرت علی (ع) به کار رفته است .

6 . فاطمی

این واژه بیش‏تر درمعنای نسبی کار برد دارد و برای تبیین تمایز فرزندان امام حسن و امام حسین علیهما السلام - از فرزندان محمد حنفیه که کیسانیه خود را بدو منسوب می‏ساختند، به کار می‏رود; زیرا محمد حنفیه از فرزندان حضرت فاطمه (س) نبود ; هر چند در شمار فرزندان حضرت علی (ع) جای داشت .

7 . طالبی

این واژه نیز مفهومی نسبی دارد ; ولی دایره شمولش از دو واژه پیشین بیش‏تر است . طالبی به معنای فرزندان ابو طالب است که فرزندان آن بزرگوار از طریق غیر از حضرت علی (ع) را نیز شامل می‏شود .
فهم دقیق این واژه با مطالعه کتاب «مقاتل الطالبین‏» ابو الفرج اصفهانی به دست می‏آید که در آن از قیام‏های همه طالبی‏های و از جمله قیام‏های فرزند ان جعفر بن ابی طالب نیز نام برده است .

پی‏نوشتها:

1 . القاموس المحیط، ج 3، ص 61 و 62 .
2 . تاج العروس، ج 5، ص 405
3 . لسان العرب، ج 7، ص 258 .
4 . النهایة ابن اثیر، ج 2، ص 246 .
5 . قصص (آیه): 15 .
6 . معجم مفردات الفاظ القرآن، ص 279 .
7 . مریم (19): 69 .
8 . لسان العرب، ج 7 . ص 258 .
9 . الملل و النحل، شهرستانی، ج 1، ص 255 .
10 . با استفاده از تاریخ تشیع در ایران رسول جعفریان، ص 24 - 28 .
11 . همان، ص 22 .
12 . الشیعة فی مسارهم التاریخی، سیدمحسن امین عاملی، ص 43 .
13 . مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ابوالحسن اشعری، ص 16 .
14 . تاریخ شیعه و فرقه‏های اسلام تا قرن چهارم هجری محمد جواد مشکور، ص 59; الملل و النحل، شهرستانی ج 1، ص 251 .
15 . الملل و النحل، ج 1، ص 265 - 271 .

www.hawzah.net

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ




پرواز تا بی کران

قسمت دوم و پایانی

گلگشتی در زندگی اخلاقی وعلمی آیت الله سید علی آقا قاضی(رحمت الله علیه)

کرامات

رازداران پرده ی ملکوت هنگامی که از همه ی منافع مادی و دنیوی چشم می پوشند و به تمامی مقامات فانی پشت پا می زنند، به چیزی جز رضای حضرت حق نمی اندیشند.عارفانی همچون سید علی آقا قاضی، که عمری از خواهش های نفسانی برای خداوند عزّوجل گذشته اند و بر سرکشی های نفس امّاره تاخته اند، چگونه خود را اسیر کرامات ظاهری می کنند! آنان با خدا معامله کرده اند و در اراده ی خدا محو و فانی شده اند.آن چه را او می خواهد می طلبند و تنها آن چه را او می طلبد، می خواهند.
پس اگر از قاضی کرامتی و کشف و شهودی نقل می شود، از قبیل فرمایش رسول گرامی اسلام(صلّی الله علیه و آله) است که:
هر کسی را دو چشم سر و باطن است که با آن غیب ها را می بیند و چون خداوند عالم به بنده ای اراده ی خیر فرماید، چشم های باطن او را باز می کند.19
یعنی آنان بنابر اراده خداوند کریم به مقامی می رسند که اراده آن ها، اراده ی خداوند و خواست آنان خواست خداوند می شود؛ چنان که مضمون حدیث قدسی می فرماید:
من همنشین کسی هستم که با من همنشین باشد و فرمانبردار کسی هستم که فرمانبردار من باشد.20
و این است سرّ کرامات اولیای الهی که در مواردی که از دیدگاه آنان ضروری تشخیص داده شود، اراده می کنند که فلان مشکل حل شود یا فلان مریض شفا پیدا کند و یا فلان اتفاق بیفتد. و خداوند کریم به پاس عظمت و محبوبیتی که نزد او دارند، اراده و خواست آنان را اجابت می کند و آن امر بی درنگ در عالم طبیعت حادث می شود.
اکنون درنگی کوتاه و سیری اجمالی داریم در کرامات و مکاشفات آیت حق قاضی طباطبایی؛ از آن ها که از پرده برون افتاده و بر خلاف دیدگاه و رویه ی مرسوم آن عارف بی بدیل از زبان شاگردان و یا مریدان آن حضرت بر دایره ی نقل نشسته است:

آدم سازی

از بزرگ ترین کرامات مرحوم قاضی، آدم سازی بود که گاه با یک نگاه دل می برد و غوغا می کرد:
حجـة الاسلام و المسلمین فاطمی نیا نقل می کنند:
در نجف اشرف شخصی به نام قاسم بود که به فسق و فجور شهرت داشت ولی با این حال به مرحوم قاضی محبت خاصی داشت. ایشان هم او را مشفقانه نصیحت می کرد ولی متأسفانه او عنایتی به حرف ها نداشت. تا این که یکبار به ایشان فرمود: امشب حتماً برای نماز شب بیدار شو! قاسم گفت: من اولاً تا دیر وقت در قهوه خانه هستم و دیگر نمی توانم نیمه های شب بلند شوم. ثانیاً من اصلاً نماز نمی خوانم و شما به من سفارش نماز شب می کنید؟! مرحوم قاضی به او فرمود: نگران نباش! هر ساعتی که نیت کنی تو را از خواب بیدار خواهم کرد... قاسم در ساعت معهود با حالتی عجیب ازخواب بیدار می شود و به قصد گرفتن وضو به حیاط منزل می رود و وقتی چشمش به آب می افتد انقلاب و تحول عجیبی در او پدید می آید... و همین قاسم که به فسق و فجور معروف بود از عبّاد و زهاد نجف می شود و کار او به جایی می رسد که مردم، باقیمانده چای وی را به عنوان شفا می خورند.21

دعای اثر بخش

یکی از شاگردان ایشان نقل می کند:
روزی در محضر آقای قاضی نشسته بودیم که ناگهان شخصی با عجله و ناراحتی بسیارخود را به مجلس آقای قاضی رسانید و با نگرانی بسیار گفت: همسرم در حال احتضار است و نزدیک است بمیرد، اگر او بمیرد من هیچ کس را ندارم؛ خواهش می کنم دعایی بفرمایید حالش خوب شود و از مرگ نجات پیدا کند.آقای قاضی پس از گوش دادن به حرف های آن شخص به آرامی فرمود: چرا با حالت جنب به این جا آمده ای؟ اول برو غسل کن دوباره به این جا بیا تا دعا کنم. مرد عرب در حالی که از تعجّب حیرت زده شده بود با عجله بلند شد و به منزلش رفت و پس از مدّتی بازگشت ودر مقابل آقای قاضی مؤّدبانه نشست. مرحوم قاضی دو انگشت سبّابه اش را به دو شقیقه ی پیشانی آن مرد گذاشت و به قرائت دعا مشغول شد و در این مدّت، مدام اشک آقای قاضی بر محاسن سفیدش می ریخت؛ طولی نکشید دعا تمام شد و مرد عرب به منزلش رفت. من دیگر او را ندیدم تا این که چند روز بعد در صحن حرم مطّهر، او را ملاقات کردم و از نتیجه دعا پرسیدم. او گفت: وقتی به منزل باز گشتم دیدم همسرم سالم و تندرست بیدار شده و از خطر مرگ رهایی یافته و مشغول امورات منزل است.22
آری، بدین گونه است که خداوند کریم تفضّلات و عنایات خود را به بنده خالصش افاضه می فرماید و اراده او را جامه ی تحقق می بخشد. نمونه جالب دیگری را از قول آیت الله علامه طهرانی(رحمت الله علیه) نقل می کنیم.
یکی از بزرگان و مدرسین نجف می گفت: من درباره مرحوم قاضی و احوالاتی که از ایشان نقل می شد شک داشتم. شبی در بیرون مسجد کوفه با مرحوم قاضی برخورد کردم. همین طور که با ایشان حرف می زدم بیرون مسجد روی زمین نشستیم تا پس از رفع خستگی به مسجد برویم... در این حال ناگهان مار بزرگی از سوراخ بیرون آمد و جلوی ما خزید. همین که مار مقابل ما رسید و من ترسیدم، مرحوم قاضی اشاره ای به مار کرده و فرمود:«مُت باذن الله»(بمیر به اذن خدا!)و مار فوراً در جای خود خشک شد. مرحوم قاضی بدون آن که اعتنایی کنند حرف های قبلی راادامه دادند و سپس به مسجد رفتیم.امّا من هنوز نسبت به عمل آقای قاضی شک داشتم و در بین اعمال ناگهان به خاطرم گذشت که آیا واقعاً مار مرده است یا... بعد از اتمام اعمال فوراً بیرون آمدم و به سراغ مار رفتم و دیدم مار خشک شده و روی زمین افتاده و با این که به آن پا زدم ابداً حرکتی نکرد، منقلب شده و برگشتم. در راه دوباره به مرحوم قاضی برخورد کردم.آن مرحوم لبخندی زدند و فرمودند:« خوب آقا جان! امتحان هم کردی؟ امتحان هم کردی؟
سپس مرحوم علامه طهرانی می فرماید:
این عمل به واسطه اسم« الممیت» خداوند صورت گرفته و به وسیله ی آن قبض روح انجام گرفته است.23

برزخ

از آیت الله نجابت نقل کرده اند که گفته است:
نوروزی با چند تن از دوستان به زیارت مرقد استاد آیت الله قاضی رفتیم. یکی از ما خطاب به روح آن جناب عرض کرد: نوروز است و ما از شما عیدی می خواهیم! ناگهان در همان بیداری مشاهده کردیم که جسم آقای قاضی با عبا و عمامه و اِبریقی از گلاب از قبر بیرون آمد و بر کف دستان ما از آن گلاب ریخت و فرمود: من از خدا خواسته ام که جسمم در برزخ، در اختیار خودم باشد.24

پول با برکت

یکی از شاگردان ایشان نقل می کند:
در ایّامی که در نجف بودیم، دوستی داشتم که در امرار معاش دچار سختی و فشار بسیاری شده بود، روزی به محضر آقای قاضی رفت و عرض کرد:آقا! خداوند سبحان به من تمام چیزهای خوب را داده است جز این که سخت در فقر و فاقه هستم و فشار بسیاری را از این لحاظ تحملّ می کنم، اگر ممکن است چاره ای برای این مشکل من نمایید. مرحوم آقای قاضی دستش را در جیب برد و یک مشت فلوس عراقی به وی داد و فرمود:« بدون این که به مقدار این پول دقت کنی از آن استفاده کن» دوست ما نقل کرد که تا مدتهای مدیدی بدون این که از مقدار آن آگاه باشم، هر جا نیازی به پول داشتم از آن استفاده می نمودم... .25

طی الارض

حکایات چندی از افراد ثقه و مورد اطمینان که در راستگویی و صداقت آنان هیچ شک وشبهه ای وجود ندارد،درباره ی این مقام از آقای قاضی نقل شده است. آن حسنه ی دهر و فرید عصر هیچ تمایلی به افشای اسرار عرفانی و مقامات روحانی اش نداشت و غربت در میان زمینیان را بر شهرت ترجیح می داد. او حتی زمان تشرّف به حرم امیرالمؤمنین را در گرمای آفتاب بعد از ظهر نجف انتخاب می کرد تا خلوت او با محبوبش به هم نخورد و ما چه می دانیم او در این خلوت ها چه دیده است و ما خاکیانِ کور باطن چگونه از اسرار دلدادگان کوی بیداری آگاه شویم؟ مگرخواست خداوند این اسرار مگو را به گونه ای بر رهروان طریق مکشوف نماید:
مرحوم علامه طباطبایی می فرمودند: مرحوم قاضی(رحمت الله علیه) همیشه در ایام زیارتی از نجف به کربلا مشرّف می شدند و هیچگاه کسی ندید که او ماشین سوار شود و از این سرّ احدی مطلّع نشد جز یک نفر از کسبه بازارِساعت که مرحوم قاضی را در مشهد مقدس دیده بود و از ایشان اصلاح امرِ گذرنامه خود را خواسته بود و ایشان هم اصلاح کرده بودند. چون به نجف آمد افشا کرد که من آقای قاضی را در مشهد دیدم و گذرنامه ی من دچار اشکال بود و در شهربانی درست نمی شد. برای مراجعت به آقای قاضی متوسل شدم و گذرنامه را به ایشان دادم. ایشان گفتند: فردا برو شهربانی و گذرنامه ات را بگیر. فردای آن روز به شهربانی مراجعه کردم، شهربانی گذرنامه ی مرا اصلاح کرده و حاضر نموده بود.آن را گرفتم و به نجف بازگشتم. دوستان آن مرد گفتند آقای قاضی در نجف بوده و مسافرتی نکرده است. او خودش نزد آقای قاضی آمد و داستان را گفت، اما آقای قاضی انکار کردند و فرمودند: همه می دانند که من مسافرت نکرده ام! آن مرد نزد فضلای آن وقت نجف آمد و داستان را گفت و آن ها به نزد مرحوم قاضی رفته و با اصرار از ایشان تقاضا کردند یک جلسه ی اخلاقی ترتیب داده و درس اخلاق بگوید.26
مرحوم علامه طباطبایی ماجرای غیب شدن ناگهانی مرحوم قاضی را چنین باز می گوید:
ایشان در حالت عادی، یک ده بیست روزی در دسترس بودند، رفقا می آمدند و می رفتند و مذاکراتی داشتند و آن وقت دفعتاً ایشان نیست می شدند! و یک چند روزی اصلاً نبودند و پیدا نمی شدند؛ نه در خانه و نه در مدرسه و نه در مسجد و نه در کوفه و نه درسهله؛ ابداً از ایشان خبری نبود و عیالاتشان هم نمی دانستند کجا رفته اند، چه می کردند، هیچ کس خبر نداشت. ... بعد از چند روزی باز پیدا می شدند و درس وجلسه های خصوصی ادامه می یافت.27

وادی السلام

چگونه اند مردان خدا که لحظه ای از یاد آخرت باز نمی مانند و برهه ای از محاسبه و مراقبه ی نفس دست نمی کشند.قبرستان مقدس وادی السلام در نجف اشرف جایگاهی است که مرحوم قاضی آن را برای اندیشه ی آخرت و سیر مقامات معنوی بر می گزید. ساعت ها و ساعت ها به زیارت اهل قبور می رود، چند ساعت به حالت سکوت در گوشه ای می نشیند و به تفکر می پردازند.حتی شاگردان و همراهانش خسته می شوند و باز می گردند. بعضی از آنان می گویند: استاد چه عوالمی دارد؟! مدت ها به حال سکوت می ماند و خسته نمی شود! و به راستی چه قبرستان عجیبی است وادی السلام و او می داند که آن جا چه خبر است.
مرحوم آیت الله محمد تقی آملی- که خود از عارفان بزرگ و از شاگردان مرحوم قاضی است- نقل می کند: من مدّتها مرحوم قاضی را می دیدم که ساعت ها در وادی السّلام می نشینند. با خود گفتم: آدم باید زیارت کند و برگردد و به کارهای لازم تر برسد.مدّتها این فکر در وجودم بود امّا به هیچ کس ابراز نکردم. تا این که شبی می خواستم بخوابم و پایم به طرف کتاب های مذهبی وعلمی دراز می شد. با خود گفتم بلند شوم و جایم را تغییر دهم اما توجیه کردم و گفتم کتابها بالاتر است و این هتک احترام آن ها نیست... صبح که به محضر استاد قاضی رفتم و سلام کردم، فرمود: علیکم السلام، صلاح نیست شما به ایران بروید و پا دراز کردن به سوی کتاب ها هم هتک احترام است! بی اختیار گفتم:آقا! شما از کجا فهمیده اید، از کجا فهمیده اید؟! فرمود: از وادی السلام فهمیده ام!28
آری، این حکایت و دهها حکایت دیگر که نقل آن در این مقاله ی کوتاه ممکن نیست، همگی نشان دهنده ی اوج عظمت روحی و بلندای عرفانی این اسوه ی عارفان و قُدوه پرهیزکاران و پاکدامنان است. البته ظهور این خوارق عادات و کرامات از چنین عالِم کاملی تعجّب برانگیز نیست؛ چرا که او عمری را در راه رسیدن به مقام توحید از جان مایه گذاشت. کسی که در قیام و قعود، در تغییر حالی به حال دیگر کلمه یا صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بر زبان داشت؛ کسی که در جواب شاگردش که پرسیده بود:« آیا شما خدمت حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مشرّف می شوید؟» می گوید:«کور است چشمی که صبح از خواب بیدار شود و در اولین نظر، نگاهش به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیفتد!»29

توصیه های عرفانی

توصیه های بسیار ارزشمند از ایشان رسیده که عمل به آن و ممارست در انجام آن شاید راهی باشد برای رسیدن به گوشه ای از مقامات معنوی، که او خود از آن چشیده بود. نخستین و مهم ترین توصیه ی ایشان توجه به نماز و به جا آوردن آن دراول وقت بود.آیت الله العظمی بهجت و علامه ی طباطبایی ازایشان نقل می کنند که می فرمود:
«اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد، مرا لعن کند!»30
علاّمه طباطبایی نقل می کنند:
زمانی که به نجف مشرف شدیم... یک بار در یکی از کوچه ها به هم رسیدیم،عمیقانه در صورت من نگاه انداختند ودست خود را روی کتف من گذاشتند و چنین گفتند:«پسرم! از نماز شب غافل مشو، اگر دنیا می خواهی نماز شب بخوان و اگر آخرت می خواهی نماز شب بخوان.»
گویی این کلمات به مانند خونی بود که در رگهای من به جریان درآمد، ناگهان با تمام وجود به سوی این کار رفتم.31
در نامه ای به تقاضای یکی ازشاگردان خود می نویسد:
حضرت آقا! تمام این خرابی ها که از جمله است وسواس و عدم طمأنینه از غفلت است و غفلت، کمتر مرتبه اش غفلت از اوامر الهیه است... و سبب تمام غفلات، غفلت از مرگ است و تخیّل ماندن در دنیا.پس اگر می خواهید از تمام ترس و هراس و وسواس ایمن باشید، دائماً در فکر مرگ و استعداد لقاء الله باشید... و این است جوهر گرانبها و مفتاح سعادت دنیا و آخرت.پس فکر و ملاحظه نمایید چه چیز شما را از او غافل می کند، اگر عاقلی!32
و استغفار و توبه به درگاه الهی را پیوسته سفارش می کردند و اذکار خاصی را برای استغفار مؤثر می دانست و خود نیز عمل می نمود:
اَستَغفِرُ اللهَ الذَّی لا، اِلهَ اِلاّ هُوَ مِن جَمیعِ ظُلمی وَ اِسرافی عَلی نَفسی وَ اَتُوبُ اِلَیهِ.33
طلب آمرزش و بخشش می کنم از خداوندی که هیچ معبودی جز او نیست، از همه ی ظلم ها و بدی هایی که خودم در حق خودم کردم و به سوی او توبه می کنم.
درباره قرآن و تلاوت آن در دل شب توصیه های جالبی دارند:
دستورالعمل، قرآن کریم است... فیه دواء کل داء و شفاء کل علـة و رواء کل غلـة علماً و عملاَ.34
و حالا آن قرة العین مخلصین را جلو چشم همیشه داشته باشید و با آن هادی طریق مقیم و صراط مستقیم سیر نمایید... و از جمله ی سیرهای شریف آن، قرائت است به حسن صوت، خصوصاً در دل شب.35

شیفتگی به امام حسین(علیه السّلام)

عارفان شیعه در طی مراحل سلوک، به سلطان مملکت عشق، امام حسین(علیه السّلام) معرفت و شیفتگی عجیبی دارند؛ چرا که آن امام همام آن چه داشتند در طبق اخلاص گذاشته، به محبوب و معشوق خویش تقدیم نمودند. مرحوم علامه طباطبایی شاگرد خاص علامه ی قاضی در بیان این امر می فرماید:
اکثر افرادی که موفق به نفی خواطر شده و توانسته اند ذهن خود را پاک و صاف نموده و مصفّا کنند و بالاخره سلطان معرفت بر آن ها طلوع کرده است در یکی از این دو حال بوده است: اوّل در حین تلاوت قرآن مجید و التفات به خواننده ی آن. دوم از راه توسل به حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السّلام). زیرا آن حضرت را برای رفع حجاب و موانع طریق نسبت به سالکین راه خدا،عنایتی عظیم است.36
مرحوم آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی می فرمودند:
مرحوم قاضی در این اواخر عمر، یک گونه حالت تحیّر و شیفتگی و بی قراری مخصوص، نسبت به حضرت سیدالشهدا (علیه السّلام) داشت. هر روز هنگام طلوع آفتاب، و بخصوص وقت غروب آفتاب گریه می کرد. در ایام عزاداری سراسیمه و سر برهنه و واله بود.
آری، قاضی، در ارادت به مقام سید الشهدا تا جایی پیش می رفت که فضیلت عزاداری بر آن حضرت را از نماز شب افضل می دانست.
مرحوم علامه طباطبایی می فرماید:«آیت الله قاضی در عین تأکید بر نماز شب، سوگواری بر حضرت سیدالشهدا را با فضیلت تر از نماز شب می دانستند و می فرمودند:
محال است که انسانی به جز از راه سیدالشهدا (علیه السّلام) به مقام توحید برسد.37
و بدین سبب است که ایشان درباره ی خود می فرماید:« من هر چه دارم از قرآن و زیارت سید الشهدا (علیه السّلام) است.38
حسین مظهر عشق و سرسپردگی به حق تعالی است و قاضی نیز در عشق حسین تمام است و به راستی مگر برای عاشق حسین جز غرقه شدن در این بحر بی پایان راهی می ماند؟
ابن فارض یک قصیده ی تائیه برای استادش گفته و من هم یک قصیده ی تائیه نمره یک گفتم برای ابا عبدالله الحسین که کارم را درست کرد و درِ غیب را به نحو اَتَمّ برایم باز کرد!39
و این گونه است که قاضی در ایام زیارتی امام حسین(علیه السّلام) حالش دگرگون می شود و در حریم دوست از کثرت ادب همانند چوب خشک می گردد. پیاده به کربلا می رود و پیاده بر می گردد. در خانه اش روضه ی هفتگی به پا می کند و کفش های مردم را برایشان جفت می کند. بی توجه به کسانی که به او خرده می گیرند که تو اهل علم هستی و نباید خودت را کوچک کنی، می گوید:« من باید برای حضرت ابا عبدالله کار کنم، چه عالم باشم چه عامی.»40
آیت الله کشمیری نقل می کند:
آقای قاضی تمام مکاشفه بود و در اواخر عمر بسیار لطیف و رقیق شده بود و با دیدن آب به یاد امام حسین(علیه السّلام) افتاده می گریست.41
او عطش حسین(علیه السّلام) را یاد می کرد و می گریست و چه رمز و رازی در این عطش نهفته است و چه ماجرای غریبی دارد این عطش!
آیا قاضی در عطش عشق به مولا سوخته است که این چنین در تب و تاب عطش می سوزد و هر چه آب می نوشد عطشش فرو نمی نشیند؟! قاضی را چه می شود که چنین می سوزد؟! چه سودای ویرانگری در قلب او خانه کرده است که این گونه جسم و جانش را با هم به آتش می کشاند و او همچون پروانه ای است که در راه معشوق، بی قرار و بی پروا خود را به شعله های آن سپرده، همواره می خواند:
گفت من مستسقی ام آبم کِشَد گر چه می دانم که هم آبم کُشد
این جان گداخته در آتش عشق و سوخته ی وصال معشوق دراواخر عمر به بیماری استسقاء مبتلا می شود، فرزند ایشان می گوید: بیماری مرحوم قاضی عطش بود. می گفت در سینه ام آتش هست. این آتش خاموش نمی شود و دائم آب می خوردند، آب... آب.»42
و چه رمز غریبی است این عطش! روح سیّد عارف، دیگر در کالبدش نمی گنجد و عزم پرواز دارد. همین قدر هم که مانده است حکمت خداوندی را تسلیم بوده است و اکنون دیگر خواست معشوق لحظه موعود را برای او رقم زده است:
هوا طوفانی بود... چون صدای مرا در منزل شنیدند صدا زدند و از من خواستند دستشان را بگیرم و از اتاق بیرون ببرم تا اندکی هوای تازه به مشامشان بخورد. وقتی آمدم دست های خود را بلند کردند و اشاره به این که«کمک کن تا بلند شوم» بلند شدند. اشاره کردند که مرا بیرون ببر، آرام آرام ایشان را آوردم بیرون اتاق،نظری به آسمان افکندند و فوراً اشاره کردند که « مرا برگردان»... پدر روی فرش نشست و سر را نهاد روز زانوی من که از همه جا غافل بودم، شروع کردند به ذکر شهادتین و آیاتی از قرآن خواندن و سفارشات بخصوص... من هم با تمام وجود گوش می دادم و وصایای ایشان را در اعماق درونی خود جای می دادم... بعد فرمودند:« صبح زود بیا به منزل، زودتر از هر روز» من هم اذان صبح آمدم به منزل، امّا صدای شیون و گریه از خانه بلند بود.43
و بدین سان، روح بلند و ملکوتی»کوه عظمت و مقام توحید»44 در 83 سالگی به حق پیوست و رخ در نقاب خاک کشید و در وادی السلام نجف مدفون گشت.
و در پایان به ذکر نقلی از بقیـة السلف عارفان و سالکان و از شاگردان مبرّز و مورد علاقه آیت الله قاضی می پردازیم:آیت الله العظمی بهجت(دام عزّه) می فرماید:
شب قبل از وفات آقای قاضی، کسی خواب دیده بود که تابوتی را می بردند که رویش نوشته شده بود«تَوَفّی ولیّ الله»[ولی خدا وفات یافت] فردا دیدند آقای قاضی وفات کرده است.45
و سلام خدا و انبیاء و اولیای خدا بر او باد.

پی نوشت ها:

19. رسالـه لقاء الله، آیت الله ملکی تبریزی،ص22.
20. همان، ص 135.
21. عطش، ص 93.
22. اسوه عارفان، به کوشش صادق حسن زاده، ص 166.
23. همان، ص67-70 و عطش، ص 122-123 با تلخیص.
24. ز مهر افروخته، ص 19.
25. اسوه عارفان، ص 164. با تلخیص و تقطیع.
26. فریادگر توحید، ص 115- مهر تابان، علامه حسینی تهرانی ص 259-257 با اندکی دخل و تصرّف.
27. اسوه عارفان، ص 60 -59، با اندک تصرّف.
28. همان، ص54-53 با تلخیص در عبارت.
29. همان، ص 109-110.
30. عطش، ص 301.
31. آیت الحق، ص 221-220.
32. دریای عرفان، ص 133.
33. آیت الحق، ص 233، به نقل از فرزند ایشان.
34. قرآن کریم دوای هر درد و شفای هر بیماری است.
35. آیت الحق، ص 233.
36. همان، سید محمد حسین قاضی، ص 124.
37. ز مهر افروخته، ص 23.
38. همان، ص 22.
39. عطش، ص 253، به نقل از آیت الله نجابت.
40. همان، ص 255، با تلخیص.
41. همان، ص 256.
42.
43. دریای عرفان، ص 116.
44. تعبیری از حضرت امام خمینی(رحمت الله علیه) در مورد مرحوم قاضی(رحمت الله علیه)
45. عطش، ص 280.

محمدرضا پیوندی

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:12 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



تشيع و حکومت عباسيان

در نيمه ي نخست قرن هفتم هجري، تحول بسيار مهمي در عالم اسلام پديد آمد. صحرا نشينان مغول، تحت رهبري چنگيز، با يکديگر متحد شده و حرکت خود را براي تسخير بلاد غربي خويش آغاز کردند. پشتوانه ي آنها، نيروي انساني شگفت آوري بود که از دل صحراها مي جوشيد و با انضباط قبيله اي، تحت يک فرماندهي مشترک، به ساير مناطق يورش مي برد. اين لشکر از اواخر دهه ي دوم قرن هفتم حملات خود را به خراسان آغاز کرد و با حوصله ي تمام، طي چهل سال، توانست مقر خلافت عباسي را به تصرف درآورده حکومت عباسي را در سال 656 منحل سازد. در اين زمان مهمترين دولتي که سر را ه آنان بود، دولت خوارزمشاهي بود که چندي مقاومت کرد اما در نهايت مضمحل گرديد. در راه اسماعيليان نيز که بيش از دو قرن در برابر سلجوقيان مقاومت کرده بودند، گرفتار شکست شدند. نيروهاي دولت عباسي نيزچندي مقاومت کردند، اما در نهايت تسليم شده و خليفه ي عباسي به دستور هولاکو کشته شد.
آغاز فعاليت مغولان در سرزمينهاي در زمان خلافت الناصر الدين الله (575-622) بود. پس از وي الظاهر بأمر الله به مدت يکسال، المستنصر بالله تاسال 640 و المستعصم بالله تا زمان سقوط بغداد خلافت کردند. در ميان اينها، ناصر در عين آن که عباسي بود و خلافتش را دوست مي شد، علائق شيعي داشت. (1)در اين زمان، بغداد مملو از نيروهاي شيعي بودکه هر يک در ادب و سياست نقش فعالي داشتند. طبعا رقابتي سخت نيز ميان سنيان و شيعيان وجود داشت که ميراث سيصد سال به حساب مي آمد.برخي تشيع ناصر را در اظهار تشيع تنها براي جذب و جلب شيعيان دانسته اند.(2)چنانکه ساعدي به وزارت رساندن ابن علقمي شيعي را براي اقناع عالم برجسته ي شيعي رضي الدين علي بن موسي بن جعفر بن طاووس حسني ذکر کرده است.(3)
نفوذ تشيع در دستگاه اداري بني عباس، در اين اواخر، به اندازه اي بود که بسياري از وزراي آنان از شيعيان بودند و اين نمي توانست - علاوه بر مهارت آنها در امور اداري - بي ارتباط با جلب شيعيان براي پذيرش يک حاکميت سني در کل جامعه اسلامي باشد.
آخرين خليفه عباسي (المستعصم )، مؤيد الدين بن العلقمي شيعي را به وزارت انتخاب کرد تا وقت سقوط بغداد و کشته شده خليفه همچنان وزير او بود.
با اين حال در تشکيلات خلافت، عناصري از سنيان بودند که گاه خليفه را به چرخش عليه شيعيان وا مي داشتند. با اين رفتار آنها، بغداد با خون و آتش آميخته شده و تلفات فراواني از دو گروه به بار مي آمد. اين برخورد حتي در يکي از آخرين سالهاي خلافت عباسي يعني سال 654 ه در بغداد رخ داد (4) و کينه شيعيان را از خلافت عباسي به جهت ظلمي که در حق آنان شده بود، بيشترکرد. در اين زمينه نامه اي از سوي ابن علقمي به يکي از بزرگان شيعه - سيد تاج الدين محمد بن نصر الحسيني - نوشته شد که براي روشن کردن موضع شيعيان با خلافت، آن را نقل مي کنيم: «کرخ محله اي در قسمت غربي بغداد که شيعيان در آنجا سکنا داشتند، اين شهر گرامي غارت و بساط پيامبر اکرم در نورد ديده شد، خاندان علي را غارت و بساط پيامبر اکرم در نورديده شد، خاندان علي راغارت کردند و پيروان هاشمي را به اسيري گرفتند، شگفت نيست، زيرا اينها تأسي به حسين - عليه السلام - دارند که او نيز حرم و حريمش غارت و خونش برزمين ريخته شد، شيطان اين گروه مردم را فريفته است، جز صبر جميل چه بايد کرد...اعلام شده از طرف دستگاه خلافت آن قدر سپاه و سرباز در اين شهر سرازير کنيم تا همه ساکنانش را با ذلت و خواري بيرون بريزيم.»(5)
دشمني ريشه دار شيعيان و سنيان بغداد، علي رغم وجود نيروهاي اهل مصالحه در هر دو سو، سبب شد تا در جريان سقوط بغداد که در واقع سقوط خلافت عباسيان بود، سنيان، شيعيان را متهم کرده و آنها را عاملي براي تحريک مغولان در ساقط کردن خلافت عباسي به حساب آوردند. اين درحالي بود که بسياري از علماي سني مذهب همچون شرف الدين بن جوزي که از ملازمان مخصوص خليفه بودند و بسياري ديگر در رکاب هولاخان قرار گرفتند.
در اين ميان وجود خواجه نصير الدين طوسي رحمه الله (672 ـ 597) در کنار هولاکو و نيز شرکت مؤديد الدين بن العلقمي وزير مستعصم در اين جريانات، اساسي براي اين اتهام شد. بعدها سنيان افراطي بغداد که حنابله بوده و دشمني عميق با شيعيان و حتي ساير سنيان داشتند، قلم به دست گرفته و در اين باره اتهامات فراواني را متوجه رهبران شيعه در بغداد کردند.
در اينجا به چند نکته خواهيم پرداخت: نخست آن که مغولان، هزاران کيلومتر راه آمده بودند تا ايران و عراق را فتح کنند. در اين باره نيازي نبود تا از مسلمانان کسي آن ها را تحريک به گرفتن بغداد کند. در حقيقت کليد تثبيت فتوحات آنها، ساقط کردن دولت عباسي بود که مشروع بخش دولتهاي محلي بود. دوم آن که حضور خواجه نصير الدين در درگاه هولاکو و اخباري که در اين باب نقل شده، به تنهايي قادر نيست اثبات کند که وي محرک خان مغول براي ساقط کردن خلافت عباسي بوده است. سوم آن که اين که حضور و عملکرد وي در اين دوره در کاهش تلفات و جلوگيري از انهدام آثار اسلامي امري است که تاريخ گواه صدق آن و شاهدي بر تأييد آن است. چهارم آن که ابن علقمي نيز آن گونه که مخالفين او شايع کرده اند جز ظاهر کردن صداقت و رأي خويش کاري صورت نداده و تنها بر وفق شرائط حاکم، موضع درستي را به نظر خود براي حفظ خون مردم بي گناه ـ که خلافت براي حفظ خود آنها را به باد مي داد ـ اتخاذ نموده است. افزون بر اين ها اين شبهه مطرح است که خلافت عباسي خود براي سرکوبي خوارزمشاهيان، از مغولان خواست تا قدم بر سرزمينهاي اسلامي بگذارند.
همانگونه که اشاره شد، اين اتهامات نوعا از سوي کساني است که انديشه هاي افراطي داشته و جنبلي مسلکند. در اينجا برخي از عبارات آنها را نقل مي کنيم:
احمد بن محمد بن تيميه (م728ه) از نخستين کساني است که چنين اتهامي را به خواجه نصير وارد کرده است. ابن تيميه مبدع مذهب جديدي در ميان مذاهب اسلامي است که سابقه آن به احمد بن حنبل و اهل حديث مي رسد. او در ميان آثار خويش، بيش از همه ي گروه هاي ديگر، در حمله به تشيع شهرت داشته و در بسياري از مؤلفات خود، تعصب ضد شيعي خود را به شديدترين وجه نشان داده است. در اينجا نيز او مطابق همين شيوه ي خود که مي بايد نشأت گرفته از قدرت روز افزون شيعه در عصر او باشد - به قضاوت نشسته و برخلاف متون اصيل تاريخ، خواجه را در فتح بغداد مقصر مي داند. او در يکجا با ذکر شهرت خواجه در ميان خاص و عام مي نويسد: وي بود که خان مغول را تحريک بر قتل خليفه و علماء... کرد. پس از آن او را متهم به عدم مبالات در رعايت شعائر اسلامي، عدم اجتناب از محرمات شرعي، نماز نخواندن، مرتکب فواحش شدن، خوردن مسکرات، نماز نخواندن در ماه مبارک رمضان و ارتکاب عمل زنا مي کند.(6) در مورد ديگري نيز با اشاره به خواجه مي نويسد: همو بود که امر به کشتن خليفه و برچيدن بساط حکومت عباسي را داد.(7)
از مستشرقين نيز در عصر جديد کساني چون نويسندگان تاريخ ايران کمبريج چنين نقشي را ازخواجه يادآوري و انکار نکرده اند.(8) از ديگر افرادي که در اين زمينه اظهار نظر کرده اند ادوارد بروان و آربري را مي توان ذکر کرد.(9)
در ميان شيعيان نيز از قرن دهم بدين سمت کساني يافت شده اند که در خلوت خويش کار خواجه را عليه عباسيان ستايش کرده و آن را نقطه قوتي براي خواجه دانسته اند. قاضي نور الله شوشتري (م 1019) در باره ي نقش خواجه در اين ماجرا سخن گفته (10) چنانکه صاحب روضات الجنات نيز در اين باب عبارت تندي را آورده است.(11)
صرف نظر از اين که چنين اقدامي نقطه قوتي باشد يا نباشد، شرکت خواجه در اين ماجرا محل ترديدبوده و اين قبيل موضع گيري نشأت گرفته از موضع شيعه در قبال خلفاي عباسي است. اين آثار قرنها بعد از آن ماجرا نوشته شده و نمي تواند مورد استناد قرار گيرد.
در اينجا جا دارد به يک محقق ديگر نيز اشاره کنيم که بي دقتي و تحت تأثير زمينه هاي اختلاف شيعه و سني واقع شده او سبب شده تا از ابن تيميه نيز پا را فراتر گذاشته و شيعه را مقصر اصلي در اين قضيه معرفي کند، گرچه از اتهام الحاد به خواجه دفاع مي کند!
او باذکر اين که نقش تشيع از جمله موجبات درجه اول سقوط خلافت به حساب مي آيد مي نويسد(12) «و سرانجام نيز در اين زمان دست تشيع از آستين مغول بدر آمد و کار را يکسره کرد».(13) وي با اشاره به نقل ميرخواند در حبيب السير (مورخ قرن نهم) و نيز گفته قاضي نور الله شوشتري و استناد به گفته ابن تيميه (14) و نقل ابن قيم الجوزيه، و سبکي، مي نويسد:«...و تقريبا همه منابع به صراحت بر اين موضوع - نقش خواجه در سقوط بغداد متفع القولند ».(15)
در واقع بايد گفت، دشمني هاي ديرين شيعه و سني اين اتهام را پديد آورده است. به گفته دکتر شيبي «داستان فتح بغداد، گرچه ايلغار عمومي مغول و برانداختن همه حکومتها از ترکستان تا عراق بود و ليکن به دليل عناد ديرين سني و شيعه گناهش به گردن شيعه افتاد ».(16)آري کافي بود اسم خواجه نصير در ميان همراهان خان مغول باشد، همين در علت اتهام کافي بود.

پي نوشتها :

1-تاريخ فخري، ص 432، و نک: الکني و الالقاب، صص 194-193.
2-دين و دولت در ايران عهد مغول، ج 1، صص 271-270.
3-مؤيد الدين بن العلقمي و اسرار سقوط الدوله العباسيه، ص 66.
4-تاريخ الفخري، ص 446.
5-تاريخ وصاف الحضره، ج 1، ص 28، به نقل از دين و دولت در عهد مغول،ج 1، ص 314؛ تاريخ ابن الوردي، ص 279و نيز نک: بابليات، ج 3، ص 34، به نقل از الساعدي، ص 33 و 34؛ حبيب السير، ج 2، ص 366؛ العسجد المسبوک، ص 626.
6-منهاج السنه النبويه، (قاهره 1903)، ج 2، ص 199
7-مجموعه الرسائل، (قاهره 1905) ص97.
8- تاريخ ايران کمبريج، ج 5، ص 512.
9-تحقيق من وجهه نظر تدوين التاريخ، ص 97.
10-مجالس المؤمنين، ج 2، ص 205.
11-روضات الجنات، ج 6، صص 300-301، 316-315
12-دين و دولت در ايران عهد مغول، ج 1، ص 304
13-همان، صص 305، 285
14-رساله رد نصيريه، ص 84
15- دين و دولت در ايران عهد مغول، صص 306-305.
16- تشيع و تصوف، ص 51.
15-دين دو دولت در ايران عهد مغول، صص 306-305
16-تشيع و تصوف، ص 51

 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:13 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



زعامت آيت الله اصفهانی و تاثیر آن حوزه های علمیّه

قسمت اول

چکیده

دوران زعامت و مرجعیت آيت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی یکی از حسّاس ترین دوران جهان اسلام و به ویژه عالم تشیّع می باشد .تخریب قبور امامان بقیع به دست وهّابی های حجاز، کشف حجاب، قیام مسجد گوهرشاد، به قدرت رسیدن رضاخان، آتاتورک و ملک فیصل در ایران، ترکیه و عراق، شهادت آیات سیّد حسن مدرّس، حاج آقا نورالله اصفهانی و شیخ محمّد تقی بافقی به دست عمّال رضاخان و ممنوع شدن جلسات عزاداری برای خاندان عصمت و طهارت(علیهم السّلام) برخی از رخداد های این زمان بیست و پنج ساله است.
فقیه اصفهانی در این دوران، با توکل فوق العاده به خداوند، کمک گرفتن از ائمه معصومین(علیهم السّلام) تلاش خستگی ناپذیر و درایت ویژه خود، به دفاع از مبانی تشیع برمی خیزد.
فقیه اصفهانی بیشترین اهتمام خود را مصروف حفظ حوزه های علمیه شیعه ـ به عنوان تنها متصدی امور دینی مردم ـ می نماید.

برخی از اقدامات فقیه اصفهانی در این مورد عبارت است از:

ـ پویا نگه داشتن هرچه بیشتر حوزه علمیّه نجف اشرف.
ـ ایجاد و تقویت حوزه های علمیّه شهرستان ها.
ـ تجلیل از عالمان شیعی معاصر خویش.
ـ استعداد یابی طلّاب و محصلین جوان حوزه و جهت دهی آن.
ـ صدور اجازات اجتهاد، روایت و امور حسبیّه به صورت گسترده، برای حفظ کیان روحانیّت.
ـ واهتمام ویژه به تحصیل علم و مسائل معیشتی طلّاب و فضلای حوزه ها.

مقدمه

آيت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی، یکی از درخشان ترین ستارگان آسمان همیشه فروزان فقاهت، زعامت و مرجعیّت شیعه می باشد؛ فقیه ژرف اندیشی که رهبری عالم تشیّع و جهان اسلام را در یکی از بحرانی ترین دوران تاریخ اسلام بر عهده گرفت و کارنامه ای درخشان ، از خویش بر جای گذارد .
هدف از نگاشتن این نوشتار، ترسیم دور نمایی از دوران زعامت فقیه اصفهانی و تدابیر خاص این فقیه فرزانه، جهت مقابله با زمامداران فاسد کشورهای اسلامی، تشویق مردم به دینداری و حفظ حوزه های علمیه شیعه به عنوان تنها متصدّی امور دینی مردم می باشد؛ تا چه قبول افتد و چه در نظرآید.
بررسی کارنامه درخشان فقیه اصفهانی بدون مروری ـ هر چند اجمالی ـ بر حوادثی که در این دوره 25 ساله رقم می خورد قطعاً نمی تواند کامل باشد؛ از این روی در ابتدا، این موضوع مورد کاوش قرار گرفته، سپس به اقدامات فقیه اصفهانی در جهت تشویق مردم به دینداری پرداخته شده و پس از این دو، وضعیت حوزه های علمیه شیعه و تدابیر فقیه اصفهانی در جهت پایایی و پویایی آن، مورد بررسی قرار می گیرد.

فصل اول: رخدادهای مهم دوران زعامت فقیه اصفهانی

مروری بر برخی از مهم ترین حوادثی که برای جهان اسلام در این دوره 25 ساله (1300ـ 1325 شمسی و 1340 ـ 1365 قمری ) رخ می دهد می نماییم.
رخداد های فوق به صورت اجمالی در سه حوزه، قابل بررسی است.

الف: عربستان، ترکیه و افغانستان

در این زمان حرکتی هماهنگ و از قبل برنامه ریزی برای حمله به بنیان های اسلام به صورت گسترده شروع می شود، که سه مورد آن عبارت است از:
(1 ). 8 شوّال 1344 تخریب قبور ائمه بقیع به دست وهّابی های حجاز
( 2). 4 اردیبهشت 1305؛ به قدرت رسیدن مصطفی کمال آتاتورک در ترکیه
(3). به قدرت رسیدن نادر شاه در افغانستان

ب: کشور عراق

حوادث کشور عراق با توجه به وجود مرقد شش امام معصوم و حوزه علمیّه نجف اشرف به عنوان مرکزیت ومحوریت حوزه های علمی شیعه، قابل بررسی است:
(1). 1341قمری: به قدرت رسیدن ملک فیصل در عراق، توسّط انگلیس
(2). تبعید علّامه شیخ مهدی خالصی کاظمینی به حجاز توسّط انگلیسی ها در همان سال
(3). مرداد1302 ( ذی حجۀ 1341 ـ محرم 1342 )؛ مهاجرت اعتراض آمیز آیات عظام سیّد ابوالحسن اصفهانی، سیّدعلی شهرستانی و میرزا حسین نائینی غروی به ایران.
قسمتی از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در این مورد، چنین است:
« ... در آن زمان، انگلیسی ها وقتی دیدند نمی توانند عراق را مسستقیماً اداره کنند، دولت دست نشانده ایجاد کردند ... یک عرب تبار را بر سر کار آوردند و حکومت سلطنتی در عراق آغاز شد. تا ده سال نماینده انگلیس مستقیماً در همۀ امور دخالت داشت، بعد از آن هم دخالت آنها کم وبیش وجود داشته. به هر حال مرحوم اصفهانی در چنین دورانی، زعامت شیعه را بر عهده گرفتند ...» .
(4). 2 اردیبهشت 1303؛ بازگشت فقیه اصفهانی و علمای مهاجر به عراق و ورود به نجف اشرف
(5 ). 1344 قمری؛ رحلت مرحوم آيت الله شیخ احمد کاشف الغطاء
(6). 16 صفر 1349؛ حادثه غمبار کشته شدن سیّدحسن اصفهانی ـ فرزند بزرگ فقیه اصفهانی ـ در صف نمازجماعت مغرب و عشاء در صحن مطهّر حضرت علی علیه السلام.
(7). 22 شعبان 1352؛ رحلت مرحوم علّامه فقیه شیخ محمّد جواد بلاغی ( صاحب تفسیر ارزشمند آلاء الرحمن ) در نجف اشرف...
(8). 26جمادی الاولی 1355؛ وفات مرحوم آيت الله میرزا حسین نائینی غروی.
(9). 28 ذی قعده 1361؛ رحلت مرحوم آيت الله آقا ضیاءالدین عراقی در نجف اشرف.
(10). 5 ذی قعده 1361؛ رحلت مرحوم آيت الله شیخ محمّدحسین اصفهانی نجفی معروف به « کمپانی » درنجف اشرف.

ج: کشور ایران

شاید بیشترین این رخدادها درایران رخ می دهد که با توجّه به جایگاه ویژه آن درتمدّن اسلامی و ارادت مردم آن به خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام) قابل بررسی جدّی است، مانند:
(1). 3 فروردین 1301 ( 24 رجب 1340 )؛ مهاجرت آيت الله شیخ عبدالکریم حائری به قم، استقرار در این شهر و تأسیس حوزه علمیّۀ قم.
(2). 10 تیر 1304 ( 11 ذی حجه 1343 )؛ رحلت میرزا جواد ملکی تبریزی، در شهر قم.
(3). 21 آذر 1304؛ انتخاب رضا خان از طرف مجلس مؤسّسان به پادشاهی ایران و انقراض سلسله قاجار
(4). 4 اردیبهشت 1305؛ به قدرت رسیدن رضا خان
(5). مرداد 1305 ( محرّم 1345 ) ؛ قیام مردم تبریز به رهبری سیّد ابوالحسن انگجی
(6). 1306 شمسی ؛ مهاجرت علمای شهر های مختلف ایران، به قم و نقش ممتاز مرحوم آيت الله حاج آقا نورالله اصفهانی
(7). 21 شهریور 1306 (15 ربیع الاول 1346 ) ؛ ورود آيت الله حاج آقا نور الله اصفهانی به قم
(8). 4 دی 1306 (1 رجب 1346 )؛ شهادت حاج آقا نورالله اصفهانی به دست عمّال رضا خان
(9). فروردین ماه سال 1307 ؛ ضرب وشتم مرحوم آيت الله شیخ محمّد تقی بافقی توسّط رضا خان و تبعید وی به شهر ری.
(10). 1307 شمسی ؛ تبعید آيت الله سیّد حسن مدرّس به خواف
(11). دی ماه 1307 ـ فروردین ماه 1308 ؛ تصویب شدن قانون اتحاد شکل لباس و اجرای آن .
(12). اسفند1311 ( 6 ذی قعدۀ 1351 ) ؛ رحلت میرزا صادق آقا تبریزی در شهر قم
(13). 1313 شمسی ؛ تبعید آيت الله العظمی حاج آقا حسین قمی به عراق
(14). تیر ماه 1314 شمسی ؛ واقعۀ خونبار قیام مسجد گوهر شاد و سرکوب قیام توسط عمّال رضاخان
(15). 10 دی ماه 1314 شمسی ؛ کشف حجاب
(16). 10 بهمن 1315 (17ذی قعده 1355 )؛ وفات مرحوم آيت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی در شهر مقدّس قم.
(17). 10 آذر ماه 1316 شمسی؛ شهادت آيت الله سیّد حسن مدرّس در خواف، به دست عمّال رضا خان
(18). 25 شهریور ماه سال 1320؛ اشغال ایران توسّط متفقین
(19). 25 شهریور1320؛ سقوط حکومت دیکتاتوری رضا خان
(20). مهر 1321 ؛ تأسیس حزب توده با حمایت شوروی سابق.
(21). 11 بهمن 1321 (24 محّرم سال 1362 )؛ رحلت آيت الله شیخ محمّد رضا نجفی اصفهانی( صاحب کتاب وق آيت الأذهان ) در شهر اصفهان.
(22) ـ 30 بهمن 1321 ( 13 صفر 1362 ) ؛ رحلت آيت الله میر سیّد علی حسینی مجتهد نجف آبادی در اصفهان .
(23). شهریور و مهر 1322 ، تالیف و انتشار کتاب ضد دینی «اسرار هزار ساله » توسّط علی اکبر حکمی زاده
(24). 1322 و 1323 شمسی؛ تألیف کتاب «کشف الاسرار» ( نقد و ردّ کتاب اسرار هزارساله ) توسّط امام خمینی وچاپ اول آن .
(25). 27 خرداد 1323( 26رجب 1363 )؛دستگیری و تبعید آيت الله سیّد ابوالقاسم کاشانی به کرمانشاه.
(26). 9 دی 1323 (14 محّرم 1364 )؛ ورود مرحوم آيتالله العظمی حاج اقا حسین بروجردی به قم در پی دعوت فضلای حوزه و به خصوص امام خمینی و برعهده گرفتن سرپرستی حوزه پس از مرحوم مؤسّس حائری.
(27). 1324 شمسی؛ تشکیل جمعیت فدائیان اسلام به رهبری مرحوم شهید سیّد مجتبی نواب صفوی
(28). 20 اسفند سال 1324؛ ترور احمد کسروی (مؤلّف کتاب گمراه کننده « شیعی گری» )، توسّط فدائیان اسلام
(29). 12 جمادی الاولی 1365؛ شهادت مرحوم آيت الله شیخ محمّد تقی بافقی در شهر ری، پس از حدود نوزده سال تبعید .

فصل دوم : اقدامات مرحوم فقیه اصفهانی

اینک و پس از مروری اجمالی بر حوادثی که برای جهان اسلام در این دوران رقم می خورد، به اقدامات فقیه اصفهانی برای پایایی و پویایی حوزه های علمیّه پرداخته و آن را در دوازده موضوع متفاوت، بررسی می کنیم:

اول: توجّه ویژه به حوزه علمیّه نجف اشرف به عنوان مرکزیت حوزه های علمیّه شیعه

شاید بتوان گفت بیشترین اهتمام فقیه اصفهانی در این دوران حسّاس و حیاتی به حفظ حوزه کهن نجف بوده است و پس از آن به ایجاد حوزه های کوچک و تقویت آنها.
در سال 1341 قمری شیخ مهدی خالصی کاظمینی؛ از علمای برجسته عراق، انتخابات مجلس مؤسّسان را در این کشور تحریم می کند وبه همین جهت به دست انگلسیی ها به حجاز تبعید می شود، پس از تبعید وی به حجاز فقیه اصفهانی و بسیاری از عالمان شیعی عراق به مخالفت با این اقدام برخواسته و به عنوان اعتراض خاک عراق را ترک گفته وبه سمت ایران و شهر مقدّس قم حرکت نموده ودر چهارم محّرم 1342 وارد این شهر می شوند و پس از توفقی یازده ماهه ، باز به سوی نجف اشرف بر می گردند و در پایان همان سال وارد این شهر می شوند.
در این مدت یازده ماهه ای که فقیه اصفهانی و میرزای نائینی در نجف حضور ندارند، سرپرستی حوزه علمیّه نجف و طلّاب آن با مرحوم سیّد محمّد یزدی فیروز آبادی است.
بیان یکی از مؤلّفین معاصر در این مورد، چنین است :« اصفهانی میل به ماندن در ایران نداشت. او و سایر علمای مهاجر
نمی خواستند محیط نجف را که مرکز روحانی تشیّع بود از دست بدهند و موجبات تشتت مرجعیّت و ریاست حوزه علمیّه نجف و در نتیجه پراکندگی واختلال در معیشت و تحصیل طلّاب را فراهم آورند.»
از دیگر مواردی که افزون بر سعه صدر و داشتن مقام تسلیم می توان از آن اهتمام فوق العاده فقیه اصفهانی را برای حفظ حوزه نجف استفاده نمود، حادثه غم بار شهادت فرزند بزرگ ایشان است که سیّد، قاتل فرزند را می بخشد و چنین تعبیر
می کند که تمامی طلّاب فرزندان من هستند و کسی اجازه ندارد نسبت به آنها، کوچکترین بی احترامی بنماید.
قسمتی دیگر از بیانات رهبر معظّم انقلاب اسلامی در این مورد، چنین است:
« ... از لحاظ عظمت روحی مرحوم سیّد، یکی از مسائلی که مطرح است، کشته شدن پسر ایشان در صف نمازاست که ایشان قاتل را می بخشند. مرحوم پدرم از عموی ما ـ که در آن نماز جماعت حضور داشته اند ـ نقل می کردند که تنها حسرتی که مرحوم سیّد در رابطه با این حادثه خوردند این بود که هنگام برگشتن با حسرت گفتند: عجب با سیّد حسن آمدیم و بی سیّد حسن بر می گردیم .ایشان به عشایر شیعه اجازه نمی دهند که قاتل پسرشان را قصاص کنند؛ ایشان دارای چنین روح بلندی بوده اند. »
همچنین ایشان در قسمتی دیگر از بیانات خویش درباره دو برهه سیاسی زندگی فقیه اصفهانی، می فرماید:
« دو برهه سیاسی برای زندگی مرحوم آيت الله اصفهانی می توان قائل شد. برهه اول، حکومت انگلیس در عراق و آن انتخابات صوری و تبعید علماء ...
در برهه دوّم زندگی سیّد، تمام همّت ایشان صرف تقویت حوزه نجف و گسترش افکار شیعه، توسّط نمایندگان و وکیلان ایشان در سراسرجهان اسلام است.»

دوم: توجّه ویژه به حوزه های علمیّه شهرستان ها

فقیه اصفهانی اهتمامی ویژه نسبت به حوزه های علمیّه کوچکی که در گوشه و کنار شهرها قرار دارد دارند.
با توجه به این نکته که در دوران رضا خان با وضع قانون اتحاد لباس و پس از آن خلع لباس برخی از اهل علم و سخت گیری هایی که نسبت به روحانیّون می شود، اقدامات فقیه اصفهانی در جهت ایجاد حوزه های علمیّه در شهرستان ها و یا تقویت این حوزه ها ـ با عنایت به دور بودن از مرکز حکومت و به وجود آمدن کمترین حسّاسیت از ناحیه دولتیان عصر پهلوی ـ بسیار درخور دقت وقابل تأمّل است.

ما در این جا و با توجّه به رعایت اختصار در این نوشتار، به ذکر دونمونه اکتفا می نماییم:
الف: سفارش به ایجاد حوزه های علمیّه در شهرستان ها

ـ فقیه اصفهانی دو نامه به یکی از سرشناس ترین علمای کرمانشاه به نام آيت الله شیخ هادی جلیلی کرمانشاهی می نویسد و ایشان را تشویق به ایجاد مدرسه علمیّه در آن شهر می نماید؛ قسمتی از یکی از این دو نامه چنین است:
« ...همیشه تأسف داشته ام که چرا کرمانشاهان از مدارس دینیّه و حوزات علمیّه خالی باشد، خصوصاً بعد از جنبش احساسات بعض بلاد، بلکه قرا و قصبات در احداث مدارس و مشروعات دینیّه و... تأسف اینجانب بیشتر شده که چرا بروز این احساسات از کرمانشاه نشود ولاسیّما بعد از آنکه مثل آنجناب، رئیس مطاع جامع الجهات را داشته باشند ، ودر نظر بود در این موضوع تصدیع داده باشم و... حاصل آنکه در این موضوع، فوق العاده حریص بوده ام ... . »

ب : تقویت حوزهای علمیّه شهرستانها

در این مورد نیز به ذکر یک نمونه، اکتفا می کنیم:
ـ مرحوم آيت الله شیخ ابراهیم ریاضی و حوزه علمیّه نجف آباد
مرحوم ریاضی ( 1323 ـ 1374 ق ) نامه ای به فقیه اصفهانی در مورد مدرسه تازه تأسیس نجف آباد و شهریه طلّاب آن
می نویسد.
قسمتی از جواب فقیه اصفهانی در پاسخ استجازه ونامه اول مرحوم ریاضی، چنین است:
« ... جناب مستطاب ... آقای آقا شیخ ابراهیم نجف آبادی ـ سلّمه الله ـ از قبل این جانب مجازند که هر ماهی مبلغ شصت تومان از بابت سهم مبارک امام ـ علیه السلام ـ اخذ نمایند در مصارف طلّاب و تعمیر و روشنایی مدرسۀ جدید الاساس نجف آباد؛ و مؤمنین نیز مجازند در پرداختن این مقدار... »
مرحوم ریاضی سال بعد، نامه دیگری می نویسد و متذکّر می شود که تا به حال برای مدرسه و طلّاب آن شش هزار تومان هزینه شده و حدود شش هزار تومان دیگر نیز لازم است؛ وافزون بر این طلّاب این مدرسه نسبت به سال قبل بیشتر شده اند و...
قسمتی از جواب فقیه اصفهانی به این نامه و درخواست مطرح شده در آن، چنین است:
« مصرف تکمیل مدرسه را از وجوه بدهند، مجازند؛ چنانچه برای مصارف طلّاب علوم دینیّه ـ که اشتغال کامل داشته باشند ـ نیز مجازند از وجوه به مقدار وافی بدهند.»

سوم: تجلیل عملی و کتبی ازعالمان و شخصیت های علمی معاصر خویش

در این قسمت تنها به ذکر دو نمونه ـ آن هم به صورت مستند ـ اکتفا می نماییم.
الف: آيت الله العظمی حاج آقا حسین قمی(متوفای 1366 ق )
یکی از چهره های علمی، اجتماعی و سیاسی معاصر مرحوم فقیه اصفهانی، مرحوم آيت الله حاج آقا حسین قمی است. این فقیه بزرگ پس از کشف حجاب رضاخانی به مبارزه با آن برخواست و پس از آن، به عراق تبعید شد؛ به هنگام ورود وی به کربلا، مرحوم فقیه اصفهانی داماد خود آقای آقا سیّد میرزا را به عنوان نماینده مخصوص خویش به منزل مرحوم قمی فرستاد، مرحوم آقا سیّد میرزا به هنگام شرفیابی خطاب به آيت الله قمی گفتند: « آقا به من دستور داده اند از طرف ایشان دست شما را ببوسم. »
ب : آيت الله سیّد ابوالقاسم کاشانی ( 1300 ـ 1381ق )
یکی دیگر از شخصیت های علمی و سیاسی معاصر مرحوم فقیه اصفهانی، مرحوم آيت الله سیّد ابوالقاسم می باشد؛ این عالم خدوم و مجاهد في سبیل الله ، درسال 1301 قمری در تهران چشم به جهان می گشاید، در سن بیست و پنج سالگی به درجه اجتهاد می رسد و از همین دوران به مبارزه علنی با استعمار انگلیس می پردازد.
نامه فقیه اصفهانی در مورد آيت الله کاشانی، مربوط به ماه صفر سال 1340 می باشد؛ یعنی زمانی که آيت الله کاشانی در سن چهل سالگی می باشد.
مخاطب این نامه، دو تاجر کاشانی به نام های حاج علی اکبر و حاج محمّد جعفر می باشند که در تهران سکونت دارند.
قسمتی ازاین نامه را باهم مرور می کنیم:
« ... عرض می شود حضرت مستطاب رکن الملة والدین، عمدة المجتهدین، حجّة الإسلام والمسلمین آقای حاج ابوالقاسم کاشانی ـ دامت برکاته الشریف ـ که وجود شریفشان از برای مسلمین خیلی مغتنم است ـ به تهران مدّتی است تشریف آورده اند ...آن وجود مسعود شریف از هر جهت شایسته و به صفات حمیده آراسته و در دیانت و درستکاری قلیل النظیر هستند؛ احکام شرعیّۀ ایشان، نافذ و مطاع و تسلیم حقوق شرعیّه و سهم امام ـ علیه السلام ـ خدمتشان، محتاج به استیذان نیست. تأیید و ترویج ایشان، تأیید دین مبین و و تقویت شریعت حضرت سیّد المرسلین ـ صلّی الله علیه و آله وسلم ـ می باشد...» .

چهارم: تشویق و تجلیل از طلّاب جوان وفاضل حوزه

آيت الله حاج آقا مجتبی بهشتی اصفهانی ـ دام ظلّه ـ در سال های پایانی حیات مبارک فقیه اصفهانی، از طلّاب فاضل حوزه علمیّه نجف اشرف بوده و امروز شیخ الفقهای حوزه علمیه پربرکت اصفهان و از اساتید دروس خارج فقه واصول.
زمانی که وی به قصد اصفهان، شهر و حوزه نجف را ترک می کند. فقیه اصفهانی، توصیه نامه ای برای وی و خطاب به بازاریان وتجّار اصفهان می نویسد و در آن برای وی از تعابیر بلندی چون « قدوة الأفاضل الکرام » ، « زین الأماثل الفخام» ،
« مروّج الدین والأحکام » و « العالم المصفی » استفاده می نماید؛
قسمتی از این نوشته را باهم مرور می کنیم:
« ...واضح بوده باشد که جناب مستطاب ، قدوة الأفاضل الکرام وزین الأماثل الفخام ، مروّج الدین و الأحکام، العالم المصفی، جناب شیخ مجتبی الإصبهانی ثمّ النجفی ـ وفقه الله تعالی لما یحبّ و یرضی ـ از جمله مشتغلین و محصلین حوزۀ مقدّسه علمیّۀ نجف اشرف، دارای صفات حسنه و ملکات مستحسنه، وبا نهایت جدیّت، اشتغال به تحصیل علوم دینیّه داشته وتفوّق بر اقران وامثال خود پیدا نموده و به درجه سامیه از مراتب عالیه ، فائز شده فلیشکرالله علی هذه النعمة الکبری و الموهبة العظمی.
إن شاء الله اخوان مؤمنین قدر جناب ایشان را دانسته واز تجلیلات وتبجیلات در حقّ مشارإلیه کوتاهی ننمایند و...» .
باید توجّه داشت که در آن زمان حضرت آيت الله حاج آقا مجتبی بهشتی ـ دام ظله ـ در سنین بین بیست تا بیست و پنج سالگی قرار داشته اند.

پنجم: توجّه به زمان، کشف استعداد افراد و رشد آن

همان گونه که گذشت دوران زعامت فقیه اصفهانی مصادف است با اوج گیری حرکت های دین ستیزانه زمامداران فاسد کشورهای اسلامی، از همین روی فقیه اصفهانی با درک صحیح از زمان و به مصداق حدیث مشهور « العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس » ، به مبارزه آگاهانه و مقابله هوشمندانه برمی خیزد. یکی از موارد فوق، درک استعداد افراد و رشد آن در مسیر صحیح آن می باشد.
کسانی که از نظر بیان و بنان و به تعبیر گویاتر درد و حوزه گفتار و نوشتار، دارای توان بالایی می باشند، سخت مورد توجّه و عنایت فقیه اصفهانی قرار می گیرند؛ در مورد توجّه فقیه اصفهانی به صاحبان قلم در قسمت بعد توضیح مختصری خواهد آمد؛ ولی در مورد قدرت گفتار، فنّ بیان و استعداد خطابه و منبر رفتن، برای نمونه دو مورد ذکر می شود:

الف ـ شیخ محمّد تقی بهلول خراسانی

مرحوم شیخ محمّدتقی بهلول از کسانی است که با توجّه به استعداد فوق العاده و حافظۀ قوی، در کنار فراگیری دروس حوزوی از دوران نوجوانی، اهتمام جدّی به منبر رفتن دارد و سخنرانی های آتشین و پر شور وی در مسجد گوهر شاد هنوز در اذهان، ماندگار و جاودان است.
وی در زمان حیات مرحوم میرزا محمّد حسین نائینی به نجف و کربلا مشرف می شود و نیمه اول ماه شعبان را در کربلا شب ها، منبر می رود و فقیه اصفهانی نیز که به زیارت سالار شهیدان - علیه السلام - مشرّف شده، در این جلسات حضور می یابد و پس از این از مرحوم بهلول می خواهد که بعد از نماز جماعت در نجف و در صحن علوی سخنرانی کند و بعد از آن هم مرحوم بهلول به دعوت مرحوم نائینی و بعد از نماز جماعت وی به منبر می رود.
مرحوم شیخ محمّد تقی بهلول در خاطرات سیاسی خویش، در این باره، چنین می نویسد:
« ... در یک ملاقات خصوصی ، آقای سیّد ابوالحسن از من پرسیدند که تو به چه خیال به کربلا آمدی، برای زیارت یا برای درس؟گفتم : فعلاً برای زیارت آمده ام و مادرم همراه من است، ولی اگر اورا به وطن رساندم دوباره برای درس خواندن خواهم آمد، چون که دوره سطح را خوانده ام و احتیاج به خواندن درس خارج دارم که مجتهد شوم. گفتند : از که تقلید می کنی ؟
گفتم از شما .
گفتند: به فتوای من، امروز درس خارج خواندن و برای اجتهاد کوشش کردن، برای تو حرام است و منبر رفتن و بر خلاف مقرراتی که رضا شاه پهلوی در ایران بر خلاف قرآن اجرا می کند سخن گفتن، واجب عینی است. مجتهد بسیار داریم و مبلّغ و منبری ... کم داریم و تا زمانی که تو مجتهد شوی رضا شاه مسلمانی در ایران، باقی نخواهد گذاشت که از تو تقلید کند.
گفتم: بنده به این کار حاضرم ومدت چند سال است که به این کار مشغولم ...»

ب : آيت الله شیخ عبد الرسول قائمی اصفهانی

مرحوم آيت الله شیخ عبد الرسول قائمی ، یکی از عالمان سرشناس و خدوم اصفهان است که سالها در آبادان به فعّالیت های دینی و اجتماعی مشغول بوده است، شبیه توصیه ای که فقیه اصفهانی به مرحوم شیخ محمّد تقی بهلول داشته، نسبت به مرحوم آيت الله قائمی نیز، با بیانی دیگر وتأکیدی بیشتر، نقل شده است.
ادامه دارد ........

پي نوشتها :

1 ـ 4 محّرم 1342 برابر با 25 مرداد 1302؛ ورود فقیه اصفهانی وهمراهان به شهر مقدّس قم.
2 ـ نگر: مدیسه ( ویژه نامه همایش آیة الله سیّد ابوالحسن اصفهانی، تیر ماه 1387)، ص 4.
3 . نگر: خاطرات سیاسی بهلول، حیدریان، مشهد، نشر نوید، ص 50 ـ 88.
4 . نکته قابل توجّه این که ممکن است در تطبیق بین تاریخ شمسی و قمری، در برخی موارد چند روز، اختلاف وجود داشته باشد.
5 . نگارنده، مقاله مفصلی با عنوان « رخدادهای مهم جهان اسلام در دوران زعامت فقیه اصفهانی » دارد که مروری است بر حوادث سالهای 1300 ـ 1325 شمسی؛ این مقاله به خواست خداوند، در فرصتی دیگر عرضه خواهد شد.
6 . ر.ک: مجلّه حوزه، قم دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیّه قم ( مهر و آذر 1378 )، ش 94 ـ 95 ، ص 453 .
7 . مدیسه، ص 8 .
8 . نگر: مرآة الشرق،صدر الإسلام خوئی، تحقیق علی صدرائی خوئی، قم، کتابخانه آیةالله نجفی مرعشی، 1427 ق، ج 1 ، ص 185 ـ 186.
9 . مدیسه، ص 5.
10 . همان ، ص 4.
11. شناختنامه آیة الله سیّد ابوالحسن اصفهانی، مؤسسه کتابشناسی شیعه، اصفهان، نشر وسپان، 1367 شمسی، ص 385 ـ 386.
12. ر.ک: بنیانگذار بنای عشق،محمّد جواد نورمحمّدی، قم، نشر نهاوندی، 1375 شمسی، ص 45- 46.
13. اصل این نامه و پاسخ آن را در قسمت ضمائم ـ ضمیمۀ شمارۀ 1 ـ بنگرید .
14. بنیانگذار بنای عشق ، 48 .
15 . ر.ک: مدیسه، ص 36.
16 . ر. ک: روحانیّت و اسناد فاش نشده از ملّی شدن صنعت نفت، قم، دارالفکر، 1358 شمسی،ص 217.
17 . متن دستن نویس و کامل این توصیه نامه را در قسمت ضمائم ـ شماره 2 ـ بنگرید.
18. گزیده اسناد آیة الله حاج آقا مجتبی بهشتی اصفهانی ـ دام ظلّه العالي ـ ؛ تصویری از این توصیه نامه در نزد نگارنده ، موجود می باشد.
19 . الکافی، ثقة الإسلام کلینی، تحقیق علی اکبر غفاری، چاپ هشتم، تهران، دارالکتب الإسلامیّه، ج 1، ص 27 ، ح 29.
20 . خاطرات سیاسی بهلول ، ص 38 ـ 39 .
21 . نگر: نقد عمر، علی دوانی، تهران، انتشارات رهنمون، 1384 ، ج 1 ، ص 67 ـ 69 و فخر تشیع، ص 59 ـ 60.

مهدی باقری سیانی، محقق و پژوهشگر حوزه علمیه اصفهان.

 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:13 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



آیت الله اصفهانی از نگاه آیت الله مظاهری

بیانات آیت الله شیخ حسین مظاهری در جمع اعضای دبیرخانه همایش بزرگداشت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی

برگزاری چنین همایش هایی با محوریت بزرگداشت علماء اسلام بسیار مفید است. این برنامه ها نه تنها یک روحانی مانند آیت الله اصفهانی را در میان مردم شخصیت دار می کند بلکه بیش از آن فرهنگ تشیع و خدمات علماء به این فرهنگ را برجسته می کند. این همایش به لحاظ اینکه اولین بار است برای این مرجع بزرگ تشیع در تاریخ معاصر برگزار می شود کار مهمی محسوب می شود . ایشان ده سال مرجع عام تمام شیعیان بوده اند اگر بتوانید شخصیت ایشان را از ثبوت به اثبات بیاورید از وقوع به اشتهار برسانید کار مهم و مقدسی انجام داده اید.
امروزه بهترین کارها زنده کردن یاد علما است. مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی افتخار اصفهان هستند. در زمانی که مرجعیت به ایشان روی آورد که مرحوم کمپانی و نائینی و بیش از ده نفر از علمایی که چشم روشنی عالم تشیع اند وجود داشتند. این مسأله لیاقت بالایی را می طلبد که یک طلبه اصفهانی که پدرشان هم روحانی نبوده اند بتوانند در حوزه علمیه نجف به جایی برسند که مرجعیت عامه شیعیان را برای ده سال در دست داشته باشند.
مرحوم اصفهانی به گونه ای رفتار کرد که همه مردم علاقه زیادی به ایشان داشتند و کمتر مرجعی را من سراغ داردم که اینقدر مردمی بوده باشد.
ایشان از لحاظ علمی و همچنین شعور سیاسی در سطح بالایی قرار داشتند. وسیلة النجاة که رساله عملیه ایشان می باشد یک اثر علمی محسوب می شود، امام کتاب وسیلة را احیاء نمودند و فقهای زیادی بر این رساله حاشیه زده اند.
مرجع علاوه بر ملا بودن بایستی متدین باشد. دنیا طلب نباشد، عادل باشد. تمام این خصوصیات در سید جمع بود.
یک شخص وقتی در مقام مرجعیت قرار می گیرد می بایست علاوه بر علم و عدالت، عاقل باشد و شعور سیاسی بالایی داشته باشد. مرحوم سید انصافاً اینگونه بوده است و مقتضیات جامعه را به خوبی درک می کرده و در اداره امور شیعیان توانایی بالایی داشته است. ایشان در زمینه انسجام اسلامی کارهای زیادی انجام دادند و به تمام مردم چه سُنّی و و چه شیعه کمک می کرده اند.
امتیاز دیگر مرحوم سید این بود که خودشان با تمام مشغله هایی که داشتند جواب تمام استفتائات را می دادند برخلاف بقیه مراجع که اتاق استفتاء دارند و مرجع تنها جواب ها را مُهر می کند. سید به تک تک نامه های مردم رسیدگی می کرده است.
این بزرگداشت باید بسیار پربار باشد.
معمولاً مشهور است که می گویند وجود ناقص بهتر از عدم است. من این موضوع را قبول ندارم در خیلی جاها عدم بهتر از وجود ناقص است. وجود ناقص در این موارد خیلی ضرر دارد باید بزرگداشت پرباری باشد که به خدمات سید به جامعه تشیع بپردازد.
امیدوارم مرحوم سید شفاعت شما را نزد امام زمان بنماید.
والسلام

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:13 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



ماجرای شهادت شهید ثانی

درباره شهادت شهید ثانی، عموما به خبری که شیخ حر عاملی در امل الامل و در ضمن شرح حال شهید ثانی آورده، استناد می شود. اما این خبر همانگونه که جعفر المهاجر اشاره کرده است (در کتاب ستة فقهاء الابطال) نادرست و جعلی است هر چند به نظر آقای مهاجر تنها نیمی از این خبر جعلی است اما با شواهد به دست آمده که تفصیل آن را دون استورات در مقاله ای در دست انتشار دارد، نشان داده شده که تمام خبر جعلی و نادرست است.
اما آیا عالمان ایرانی از ماجرای شهادت شهید ثانی اطلاع دقیقی نداشته اند؟ در حالی که می دانیم عالمان ایرانی در دو دهه حیات آخر شهید ثانی به کرات به جبل عامل رفته و نزد او به تحصیل فقه می پرداخته اند و حتی زمانی که شهید در مکه دستگیر شد یکی از شاگردان ایرانی البته کمتر شناخته شده او محمود لاهیجانی همراه او بوده است.
در حقیقت عالمان ایرانی دست کم بخشی از آنها اطلاعات خوبی از شهید داشته اند خاصه کسانی که زمانی نزد شهید به تحصیل پرداخته اند، یکی از این عالمان شخصی است به نام عبدالاحد بن برهان الدین علی سیرجانی که تنها اطلاع ما درباره او محدود به گزارش های شیخ آقابزرگ است.
آقابزرگ در ضمن تألیف کتاب ارزشمند الذریعه الی تصانیف الشیعه، نسخه ای از کتاب تفسیر سوره الروم که در تملک میرزا محمد علی اصفهانی سبط حکیم مولی عبدالجواد خراسانی که در تدریس قانون شهره بوده، می بیند که نگارنده آن عبدالاحد سیرجانی است. این تفسیر که به فارسی است به نام شاه طهماسب اول (متوفی 984) نگاشته شده است. آقابزرگ در گزارش از محتوی آن نوشته است که تفسیر در آغاز منازعات میان شاه طهماسب و سلطان سلیمان قانونی (متوفی 974) و به منظور ترغیب شاه طهماسب در نبرد با عثمانی نگاشته شده است.
سیرجانی در مقدمه تفسیر خود گفته که مشغول نگارش تفسیری کامل بر قرآن به نام برهان دولتشاهی بوده که بخشی از آن را تا پایان سوره نساء انجام داده اما به دلیل برخی دلایل دنباله نگارش تفسیر را رها کرده و به تفسیر سوره روم مشغول شده است. سیرجانی ادعا داشته که از نسل حمزه سید الشهداء است. (بنگرید به: الذریعه، چ 7، ص 195، پاورقی 1).
آقا بزرگ اطلاع بیشتر درباره محتوی کتاب تفسیر سوره الروم را در مجلد احیاء الداثر من القرن العاشر، ص 117 در معرفی عبدالاحد بن برهان الدین علی سیرجانی آورده که بخشی از آن همان اطلاعات مندرج در الذریعه است. سیرجانی در بخشی از این تفسیر که به بیان مطاعن عثمانی ها پرداخته خاطر نشان کرده که یکی از مظالم عثمانی ها حبس شیخ زین الدین عاملی در مسجد الحرام و فرستادن او از راه مصر به قسطنطنیه بوده و اینکه او را به مجرد اتهام به قتل رسانده اند، در حالی که شهید تمام اتهامات وارده به خود را انکار کرده است. متاسفانه من هنوز نتوانسته ام اطلاع بیشتری درباره این شخص و کتاب وی بیابم.
مطلب دیگری دال بر شاگردی عالمان ایرانی در نزد شهید ثانی که به تحریک عالمان سنی و نهایتا شهادت شهید انجامید است، اجازه ای است که در نسخه ای از اربعین شهید اول باقی مانده و در این اجازه شهید ثانی به شاگرد ایرانی خود اجازه روایت کتاب خود و آثار شهید اول را داده است.
الشهید الاول، الاربعون حدیثا، تحقیق و نشر مدرسة الامام المهدی ، قم 1407.
احتمالا نسخه تفسیر سوره الروم سیرجانی هنوز در جایی موجود باشد، بسیار سپاسگذار خوانندگان محترم خواهم شد، در صورتی که اطلاعی بیشتر دارند به بنده اطلاع دهند.

منبع:کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران
نويسنده:محمد کاظم رحمتی

 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:13 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



فعالیتهای سیاسی و مذهبی سيد ابوالحسن اصفهاني

چکیده

این مقاله حیات قهرمانان تاریخ اسلام و پیشوایان علم و سیاست را دفتری برای عبرت آموزی دانسته و آیت¬الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی را به عنوان یکی از تندیس های علم و حلم و تقوا معرفی نموده که از کیاست و درایت و حُسن اداره در حوزه¬های علمیه برخوردار بوده است. یکی از ویژگیهای بارز این مرجع عالیقدر تشرف به خدمت امام عصر(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) و نیابت ایشان می¬باشد. دیگر ویژگیهای ذاتی و اکتسابی وی با رویکرد به زندگینامه آیت¬الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی و بیان فعالیتهای سیاسی و مذهبی وی در این مقاله نمودار است.

مقدمه

فقها، حصون اسلام، دژهاي محكم ايمان، نگهبانان آگاه شريعت و آئين الهي هستند. آنان درطول تاريخ پيش قراولان مبارزه با استبداد و استعمار و بيدادگري بوده اند، چه مشقتها و ناملايماتي كه در اين راه متحمّل گرديده اند،‌ به حدّي كه اغلب جان خود را فداي آرمان الهي خود نموده و در راه آرمان به فيض شهادت نائل آمده اند.
در دنياي نيرنگ و زور از «حديث اخلاص» و «قلّه هاي شجاعت و ايثار» سخن بايد گفت و به فروافتادگان چاه ذلّت و غفلت، صدرنشينان بلنداي انديشه و جهاد را نشان بايد داد.
در برابر مجسمه هاي دروغين آزادي بايد «تنديس پارسايي» را مطرح كرد و در روزگاري كه جارچيان اقتصاد غربي، طبل توخالي «توسعه» را به صدا آورده اند، بايد به «آواي بيداري» و «فرياد فضيلت» گوش فرا داد.
از آنجا كه تدوين زندگينامه ستاره ها وظيفه ماست، زيرا نگهبانان ظلمت، هميشه از نور مي گریزند و جلّادان فكر و فرهنگ هرگز از «ياوران عقل و وحي» به نيكي سخن نخواهند گفت و شيفتگان ترانه تنبلي «سوره پرواز» را با آوازخوش نخواهند خواند،‌ براين اساس مؤلف به بررسي زندگي يكي از اين ستاره هاي علم ومعرفت،‌ فقيه بزرگ سيدابوالحسن اصفهاني پرداخته است.
در بسياري از آيات قرآن شرح حال و سيرت گذشتگان ذكر شده است و در ذيل هر داستاني، انسان با خرد را به گرفتن نتيجه اخلاقي از آن رهنمون مي شود. همچنان که خداوند در آيه 109 سوره يوسف مي فرمايد:
«آيا در روي زمين نمي گردند تا بنگرند كه پايان كار پيشينيان چه بوده است؟ و سراي آخرت پرهيزكاران را بهتر است، چرا نمي انديشند؟»
و در همین سوره هدف از بيان داستان انبياء‌ را عبرت گيري اهل انديشه مي داند.
براين اساس شايسته است كه در علل و اسباب به وجود آمدن حركت ها و جنبش هاي تكاملي كه در جوامع بشري و هر مقطعي از زمان وجود داشته اند؛ نيك تأمّل كرد و در آنها به ديده عبرت نگريست. اين نكته يكي از هدف¬هاي اساسي در بررسي حيات قهرمانان تاريخ اسلام و پيشوايان علم و سياست است.
فقيه بزرگوار و مرجع عاليقدر عصرخويش، آيت¬الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني از فقهاء و مراجع بزرگ معاصرند؛ كه در كياست و درايت و حسن اداره حوزه هاي علميه شهرت بسزا و نام پرآوازه اي دارند.

سيد ابوالحسن اصفهاني

او يكي از مراجع اعلاي ديني، زعيم اعظم، فقيه مؤيّد، زمامدار تشيع و از آيات و مراجعي بوده كه به فيض ملاقات حضرت صاحب الامر ارواحنا له الفداء رسیده و مورد تأييدات غيبي بوده اند. در طول تاريخ غيبت كبري،كمتر مرجعي به كياست و فراست و سعه صدر و بخشندگي ايشان بوده است.
يكي از كرامت هاي امام عصر(علیه السلام) به اين نايب بزرگوار و زعيم امت،‌ توقيع شريفي است كه براي آن بزرگوار توسط شيخ محمد كوفي شوشتري مي فرستند، متن مبارك آن نام اين است:
«به او بگو: خودت را براي مردم ارزان كن، و خودت را در دسترس همه قرار بده! و محل نشست خود را دهليز خانه ات انتخاب كن تا مردم سريع و آسان با تو ارتباط داشته باشند!‌ حاجت هاي مردم را برآور! ما ياري ات مي كنيم.»
آن بزرگوار، به مقام نيابت امام زمان(علیه السّلام) در به عهده گرفتن ولايت و زعامت امت بوده است؛ تا جايي كه يكي از تشرف يافتگان به محضر امام زمان(علیه السّلام) مي گويد:
« ... پس از تشرّف به محضر امام زمان تا سؤالاتم را از آن حضرت بپرسم، اما آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني را به جاي آن حضرت ديدم. سئوالات خويش را پرسيدم و جواب گرفتم. در همان روز به خدمت آن بزرگوار مشرف شدم سئوالات خويش را مطرح كردم. آن بزرگوار عين همان جواب ها را به من داد و آن گاه لبخندي زد و از من پيمان گرفت كه تا زنده است، ماجرا را با كسي بازگو نكنم.»
امام خميني(رحمت الله علیه) مي فرمايند:
«امروز در نظرشيعه، آن روحاني كه احترامش از همه بيشتر و شتر تقليد در خانه او زانو به زمين زده، رئيس روحانيون آقاي آقاسيدابوالحسن اصفهاني است، شما از اين مرد بزرگ، كدام محافظه كاري و حرف خرافي شنيديد؟»

ولادت در آغاز پويش علمي

ابوالحسن محمدبن عبدالحميد بن محمد موسوي اصفهاني، از علماي اماميه، در سال 1284 ه‍ . ق در دهكده كوچك « مديسه» لنجان اصفهان پا به عرصه وجود نهاد.
وي در اصل از سادات موسوي شهر بهبهان بود. علت اينكه او در مديسه متولد شد، اين بود كه پدربزرگ وي سيد عبدالحميد از شهر بهبهان به دهكده مديسه نقل مكان كرده بود.
سيد عبدالحميد از علماي وارسته نجف، و از شاگردان شيخ محمدحسن نجفي معروف به صاحب جواهر و شيخ موسي پسرشيخ جعفر كاشف الغطاء بود. او پس از مراجعت از نجف در اصفهان و لنجان ساكن شد و تا پايان عمر به كار تدريس و انجام امور شرعي اشتغال داشت. عبدالحميد، شرحي نيز بركتاب «شرايع الاسلام» نوشت كه «شرح الشرايع» عنوان گرفت. سرانجام مرگ او را در ربود و در اصفهان مدفون شد.
سيدمحمد، پدر سيد ابوالحسن نيز در همان ايامي كه سيد عبدالحميد به منظور فراگيري علوم ديني به عراق مهاجرت كرده بود، دركربلا متولد شد، ايشان اگرچه از زمره عالمان شمرده نمي‌شد، مردي خداترس و روشن ضمير بود كه پس از وفات در شهرستان خوانسار به خاك سپرده شد.
وي تحصيلات اوليه را در اصفهان در مدرسه «نيماورد» به انجام رساند و از محضر ميرزاابوالمعالي كلباسي استفاده‌ها برد. سپس در سال 1307 هـ . ق به قصد ادامه تحصيلات، عازم حوزه علميه نجف گرديد و در محضر درس بزرگان و فضلاي حوزه نجف شركت جست. حوز درس آيت‌الله آخوند خراساني او را به خود جلب نمود و در حوزه درس او بود؛ كه به درجة عالية اجتهاد نائل آمد. پس از رحلت آيت‌الله آخوند خراساني در سال 1329، مرجعيت عامّه با آيت‌الله ميرزا محمدتقي شيرازي بود. او احتياطات خود را به ايشان ارجاع داده بود. پس از درگذشت او در سال 1338، آيت‌الله نائيني وآيت‌الله اصفهاني، هر دو به عنوان مرجع تقليد معروف و مشهور گرديدند؛ تا اينكه آيت‌الله نائيني در سال 1355، هم سال با فوت آيت‌الله حاج شيخ عبدالكريم حائري درگذشتند. مرجعيت به صورت تمام به آيت‌الله اصفهاني در نجف و اغلب بلاد شيعه، محرز و مسجّل گرديد. ايشان رساله‌اي نگاشتند، كه نام آن «وسيلة النجاة» مي‌باشد كه ترجمه فارسي آن «صراط النجاه» و ترجمة اردويي آن «طريق النجاه» مي‌باشد.

دخالت در امور سياسي
الف: انقلاب 1920 عراق

سيد ابوالحسن اصفهاني به صورت فعّالانه در برابر يورش انگليس به عراق در سال (1332 هـ . ق / 1914 م) ايستادگي كرد؛ در آن زمان عراق در متن معركه قرار داشت. شعله‌هاي مقاومت در برابر اشغالگران از نجف اشرف زبانه كشيد و مردم مسلمان عراق به نداي جهاد مرجعيت لبيك گفتند در نهايت اين تحريكات به انتفاضه سال (1337 هـ . ق / 1918 م) نجف انجاميد.
دو سال از انتفاضه نجف سپري نشده بود؛كه انقلاب بزرگ 1920 عراق به وقوع پيوست. آن هم در شرايطي كه لبنان و سوريه و فلسطين و جاي جاي سرزمين‌هاي اسلامي ديگر تحت قيوميت فرانسه و انگليس در آمده بودند و بخش هاي شمالي ايران نيز به اشغال روسها درآمده بود. از اين‌رو مرجعيت به مقابله با اشغالگري پرداخت. بعضي‌ها گفته‌اند كه مرجعيت نيز طرح جايگزين خود را براي اشغالگري ارائه داد، ولي نظر ديگري مي‌گويد كه هدف انقلاب 1920 كه تحت رهبري علماي نجف و كربلا به وقوع پيوست، برپايي حكومت اسلامي در عراق از سيطره بيگانگان بود. از اين رو براي تحقق اين هدف علما نداي وحدت شيعه و سنّي را مطرح كردند و علاوه بر يكپارچگي قبائل عرب، به هماهنگي بين اعراب و كُردها نيز فراخواندند.
سيد ابوالحسن اصفهاني در انقلاب 1920 سلاح بدست گرفت و همراه مجاهدين به جبهه‌هاي نبرد شتافت، اما به اصرار رهبران انقلاب، به نجف اشرف بازگشت. نقش ارزنده ايشان به عراق منحصر نمي‌شود؛ بلكه در هيأتي كه براي برنامه‌ريزي و كسب آمادگي جهاد عليه ارتش روسيه كه در سال (1920 م / 1329 هـ . ق) تشكيل گرديد و شمال ايران را به اشغال خود درآورده بودند، نيز مشاركت ورزيد.

حرمت مشاركت در انتخابات

پس از انقلاب 1920 مراجع بارزي چون مرحوم اصفهاني و ميرزاي نائيني نقش مقابله گرانه با قيموميت را ادامه دادند و بيعت با ملك فيصل اول را رد كردند، كسي كه انگليسي‌ها او را به عنوان پادشاه عراق تعيين كرده بودند. بدين ترتيب آن استقلال كاملي كه سابقاً براي عراقي مي‌خواستند ايجاد نشد.
سيد ابوالحسن اصفهاني فتوا به حرمت مشاركت در انتخابات مجلس نمايندگان داد. البته تا زماني كه مجلس معاهده و قيوميت انگليس بر عراق را ملغي اعلام نكند. متن فتواي آيت‌الله اصفهاني عبارتست از:
«بسم الله الرحمن الرحيم- سلام بر همه، بالخصوص برادران عراقي، وظيفه ديني بر همه مسلمانان لازم مي‌گرداند كه در حفظ حوزه اسلام و بلاد اسلامي تا آنجا كه قدرت دارند بكوشند و بر همه ما واجب و لازم است؛كه سرزمين عراق را كه شاهد، ائمه هدي عليهم السلام و مراكز ديني ما در آنجا است؛ از تسلط كفار حفظ نموده و از نواميس ديني آن دفاع كنيم. من شما را بر اين موضوع دعوت كرده و ترغيب مي‌نمايم. خداوند ما و شما را براي خدمت به اسلام و مسلمين موفق فرمايد. «ابوالحسن الموسوي الاصفهاني»

ب: حوادث مسجد گوهرشاد

فاجعه مسجد گوهر شاد مشهد، يكي از دهها و صدها حوادث جنايت بار دوران رضاخان پهلوي است؛كه مردم مسلمان را در راه حمايت از روحانيت به خاك و خون كشيد. آن روز مردم در اعتراض به دستگيري آيت‌الله سيد حسين قمي دست به تظاهرات زده بودند. وقتي خبر به رضاشاه رسيد كه دهها هزار نفر از مردم مشهد به دفاع از اهداف اسلام و روحانيت در مسجد گوهرشاد اجتماع كرده‌اند، دستور داد همه مردم را از طرف درها و چهار طرف پشت بام مسجد، به رگبار مسلسل ببندند و هيچ نوع رحم به صغير و كبير و زن و مرد نكنند. پس از اين ماجرا، (آيت‌الله سيد حسين قمي) در باغ سراج الملك شهر ري محبوس گرديد و هر گونه تماس با ايشان ممنوع اعلام شد. بعد از يك ماه در آخر ماه ربيع‌الثاني بود كه او را به اتفاق فرزندش و جمعي ديگر به اعتاب مقدسه تبعيد كردند، وقتي آيت‌الله سيد حسين قمي وارد كربلا شد، آيت‌الله العظمي مرحوم سيد ابوالحسن اصفهاني، دامادشان آقاي سيد ميرزا را با نامه‌اي به نمايندگي از خود خدمت ايشان اعزام نمود و آقا سيد ميرگفته بود: آقا به من دستور داده‌اند از طرف ايشان دست شما را ببوسم، اين عمل آيت‌الله اصفهاني؛ مرجع تقليد اسلامي اثر خود را بخشيد و به ترتيب آيت‌الله اصفهاني رضايت خود را از اعمال و خدمات آن عالم رباني و نارضايتي و خشم خود را از اعمال فجيع دولت سرسپرده رضاخاني اعلام نمودند.

آثار قلمي

مشهورترين اثر آيت‌الله اصفهاني، كتاب جامعي در فقه به نام «وسيله النجاه» است كه شامل اكثر مسائل فقهي مورد نياز مسلمانان آن عصر بود بسياري از فقها و مراجع بزرگ بر اين كتاب حاشيه زده و شرح نوشته‌اند. ديگر تأليفات آيت‌الله اصفهاني عبارتند از :
1ـ انيس المقلدين
2 ـ حاشيه بر تبصره علامه
3 ـ حاشیه بر العروة الوثقي
4ـ حاشيه بر نجاة العباد
5ـ ذخيرة العباد
6 ـ شرح كفاية الاصول
7ـ منتخب الرسائل
8ـ مناسك حج
9ـ وسيلة النجاة الصغري
10ـ ذخيرة الصالحين.

شاگردان

در مكتب علمي آيت‌الله اصفهاني بسياري از دانشوران فقه و اصول و مجتهدان عاليقدر و گرانمايه حاضر مي‌شوند؛ كه برخي از آنان عبارتند از حضرت آيات: سيد محمود شاهرودي، سردار كابلي، سيد علي يثربي كاشاني، ميرزا آقا اصطهباناني محمدتقي آملي، شيخ هاشم آملي، محمدرضا طبسي، سيد ابوالحسن شمس‌آبادي، سيد عبدالله شيرازي، شيخ علي علياري تبريزي، علامه طباطبايي، ميرزا مهدي آشتياني.

ويژگي‌هاي اخلاقي

او داراي صفات كريمه و همت بلند بود و در كياست و درايت و مديريت، گوي سبقت را از ديگر هم‌رديفان خود برده بود به حدّي كه مجلس درس ايشان از پرجمعيت‌ترين درسهاي حوزه نجف بود با توجه به سهولت بيانات و شيوه تدريس همگان مي‌توانستند نسبت به فهم خويش از آن بهره‌مند گردند.

از جمله صفات بارز در ايشان عبارتند از :
1ـ عفو و گذشت

در سال 1349 هـ . ق شخصي كه به سببي با آيت‌الله سيد ابوالحسن اصفهاني خصومت و كينه‌اي شديد در دل داشت دست به جنایت هولناكي زد و فرزند عالم و فاضل وي را در صف نماز جماعت با خنجر مورد حمله قرار داد و به طرز فجيعي او را كشت. پس از دستگيري قاتل، آيت‌الله اصفهاني شخصي را به نمايندگي از طرف خود به دادگستري فرستاد تا اسباب آزادي او را فراهم كند. آيت‌الله اصفهاني اين گونه از قاتل فرزند خود گذشت و باعث شگفتي همگان گرديد.

2ـ ساده‌زيستي :

يكي از علما در اين باره مي‌گويد:
«در خدمت آقا سيدابوالحسن اصفهاني بودم، وقتي از كوچه اي كه در آن خرابه‌اي وجود داشت، گذر كرديم. فرمود: من با خانواده‌ام پانزده روز در اين خرابه ساكن بوديم. چون صاحبخانه ما به من گفته بود كه ديگر راضي نيست در خانه‌اش باشيم. به ناچار آنجا را تخليه كرديم و به اين خرابه منتقل شديم. تا اينكه بالاخره موفق شدم خانه‌اي ديگر اجاره كنم.»

3ـ سخاوتمندي و ايثار و دستگيري از ديگران :

وي پس از اينكه به مقام مرجعيت تقليد رسيد و هر روز از اطراف و اكناف عالم، پول و وجوهات شرعي بسياري به دستشان مي‌رسيد، باز همچنان به زندگي ساده پيشين خود، زاهدانه ادامه مي‌داد، و به زخارف دنيوي به ديده حقارت مي‌نگريست؛ با اينكه خود سخت محتاج بود، نه خانه ملكي و نه خدمتكاري داشت كه در تهيه و خريد مايحتاج زندگي به وي ياري رساند. با اين حال كمتر روزي اتفاق مي‌افتاد كه نيازمندي به آيت‌الله اصفهاني مراجعه كند و با دست خالي باز گردد.

4ـ دورنگر و ژرف‌انديش

آيت‌الله امين جبل عاملي درباره آيت‌الله سيد ابوالحسن اصفهاني مي‌گويد:
«در سال 1352 هـ‌ . ق كه به عراق سفر كردم او را مورد ارزيابي قرار دادم، ديدم كه مردي است داراي فكري بزرگ كه ميدان انديشه‌اش وسيع است. در علم فقه بسيار وسعت نظر دارد، دورنگر است و ژرف‌انديش، داراي رأي صائب است و تدبيري نيكو و بسيار موقعيت‌شناس است.»

5ـ شهادت در فتوا

آيت¬الله اصفهاني در بيان احكام الهي و آنچه به نظرش صحيح مي‌رسيد، بسيار باشهامت بود و از كسي باكي نداشت. او مصداق بارز آية شريفه «يجاهدون في سبيل الله و لايخافون لومة لائم» بود. در راه خدا مجاهده مي‌كرد و از سرزنش ملامتگران هراسي به خود راه نمي داد.

امدادهاي غيبي

عنايات اميرالمؤمنين(علیه السّلام) بر آيت‌الله اصفهاني ـ مرحوم آيت‌الله طبسي (م 1405 ق) به يك واسطه از آيت‌الله خويي نقل مي‌كند كه:
«يكي از معاصران سيد ابوالحسن اصفهاني كه از سادات و علماي محترم نجف اشرف بود، اجاره منزلش مدتي به تأخير افتاده بود. صاحب منزل هر روز بر او فشار مي‌آورد؛ كه اگر تا فردا اجاره منزل را پرداخت نكني، اثاثيه‌ات را به كوچه خواهيم ريخت. اين وضع باعث ناراحتي شديد آن مردم محترم شده بود. در يكي از روزها وقتي با تهديد صاحب خانه‌اش مواجه مي‌شود، با افسردگي خاطر به حرم اميرالمؤمنان(علیه السّلام) مشرّف مي‌شود، و از ايشان استمداد مي‌جويد. در همان حال كه مشغول راز و نياز و دعا و توسل بود، در عالم رويا خود را در محضر علي(علیه السّلام) مي‌بيند. او از وي مي‌پرسد: چرا اين همه ناراحتي؟ و آن مردم محترم داستان به تأخير افتادن كرايه منزل خويش را عرض مي‌كند. امام در پاسخ مي‌فرمايند‌: «ما حالا تو را مي‌بينيم» سيد محترم عرض مي‌كند: آقا، من هر شب دو ساعت، سعادت مشرف شدن به حرم شما را دارم! اميرالمؤمنان(علیه السّلام) باز هم مي‌فرمايند: نه، ما حالا شما را مي‌بينيم. با اين حال مسأله‌اي نيست، مطلب شما را حواله داديم، كه آن شخص كسي جز آيت‌الله اصفهاني نبود.»

ارتباط مردمي

در عرصه فعاليت‌هاي اجتماعي سيد ابوالحسن اصفهاني ارتباط مستقيمي با مردم برقرار ساخت، در خانه‌هايشان به ديدارشان مي‌رفت و مواظب سلامت جسمي ايشان بود. آن مرجع عظيم الشأن گروههايي از پزشكان را براي معاينه بيماراني كه در مناطقشان طبيب واردي يافت نمي‌شد مي‌فرستاد.
سيد ابوالحسن اصفهاني شخصيتي بي‌نظير، نبوغي كم‌نظير و دستي با سخاوت داشت. عقلي نافذ و جايگاه علمي والايي در فقه و اجتهاد داشت. او مصلحي کبير بود و نگاهي دورانديش و داراي حسن تدبير بود و اين ويژگي‌هاي ممتاز باعث گرديد كه به مرجعيت عامه دست پيدا كند.

همسر و فرزندان
سيد ابوالحسن دو همسر داشت:

1ـ دختر حاج عبدالرحيم بوشهري؛ سيد از اين همسرش فرزندي نداشت.
2 ـ دختر حاج ابوتراب كه سيد از او صاحب چهار پسر و پنج دختر شد. كه اسامي فرزندان سيد بدين شرح است:
1ـ علامه شهيد محمد حسن اصفهاني. وي در روز سه‌شنبه 24 ربيع‌الاول 1322 ق پا به عرصه وجود نهاد. و در سال 1349 ق در صحن حضرت علي(علیه السّلام) در دوران حيات پدرش به شهادت رسيد.
2ـ حجت‌الاسلام و المسلمين سيد محمد كه در روز دوشنبه 25 ربيع الاول 1326 ق به دنيا آمد.
3ـ آيت‌الله سيد علي كه در روز 19 ذي‌الحجه 1332 ق از مادر زاده شد.
4ـ حجت‌الاسلام سيد حسين كه به سال 1338 ق به دنيا آمد.
5ـ فاطمه كه به همسر حجت‌الاسلام سيد مير بادكوبه‌اي درآمد.
6ـ رباب كه به همسري آيت‌الله سيد حسين اصفهاني بروجني درآمد.
7ـ مريم بيگ همسر حجت‌الاسلام سيد جواد شكوري.
8ـ زهرا بيگم كه همسر سيد حسين علوي شوشتري بود.

درگذشت

مجسمه علم و حلم و تواضع و پيكر تقوي و ورع و در سخاوت و كرم در زمان خود بي‌عديل و در بسط و سعه صدر درگذشته و حاضر كم بديل بوده است، پس از فوت مرحوم علامه طباطبايي آيت‌الله حاج سيد محمد كاظم يزدي صاحب عروه رحمه الله عليه سياست علماء اماميه و زعامت شيعه به وي منتهي و بالغ بر سي و سه سال بر دلهاي اغلب مسلمين حكومت داشت و شهرتش به تمام جهان رسيده بود. در مرگش چنان انقلابي برخاست كه در ايران و عراق و ساير ممالك كه تاريخ مثل آن را كمتر ديده و شنيده است. گذشته از مقامات ظاهري در معنويات از مراجع معدوده بود، به گفته بعضي از ثقات بي‌واسطه با حضرت وليعصر اروحنا الفداه ارتباط داشته است.
وفات او در روز دوشنبه نهم ذي‌الحجه 1365 هـ . ق، مطابق به سيزدهم آبان 1325 هـ . ق، ساعت شش بعدازظهر در كاظمين رخ داد. رحلت اين عالم رباني چنان شور و غوغايي در مردم عراق، ايران و پاكستان و هندوستان و تمام بلاد شيعه‌نشين ايجاد كرد كه تا آن روز بي‌سابقه بود.

پي نوشتها :

1 . زاهدي، ج 1، ص 116.
2 . ميبدي، مقدمه كتاب.
3 . رامين عاملي، 1353 ه‍ .ق، ص 231، ج 2.
4 . تأليف محقّق حلي.
5 . اصغري نژاد، 1373، ص 18.
6 . سيد محسن امين عاملي در اين باره مي‌گويند: آنچه ما از او در شهر نجف اشرف به سال 1353 هـ . ق شنيديم اين بود: او گفت كه پدرش از اهلم علم نبود ... امين عاملي، 1353 هـ . ق، ص 323، ج 2.
7. جمعي از پژوهشگران حوزه، 1373، ص 585.
8 . عقيقي بخشايشي 1372، ص 435.
9 . عقيقي بخشايشي، 1372، ص 439.
10. دواني، ج 2، ص 161.
11 . مجله نور علم، دوره سوم، ش 4 مهر 67، ص 111.
12 . جمعي از پژوهشگران حوزة علميه قم 1385، ص 587.
13 . عقيقي بخشايشي 1372، ص 438.
14 . جمعي از پژوهشگران 1385، ص 588، مختاري، 1373، ص 336، عقيقي بخشايشي، 1372، ص 438.
15 . شاهرودي، ص 240.
16 . جمعي از پژوهشگران، 1385، ص 588.
17. رازي، 1370، ج 1 ، ص 220.
18. جمعي از پژوهشگران، 1385، ص 588.
19. اصغري نژاد، 1373، ص 66.
20. اصغري‌نژاد، 1373، ص 94.
21 . رازي، 1370.

منابع و مآخذ :
1. حسيني ميبدي، سيد ناصر، انتشارات اردشير، سراج‌المعاني.
2. زاهدي، قاضي، شيفتگان حضرت مهدي(علیه السّلام) ، جلد اول.
3. امين عاملي، سيد محسن، (1353 هـ. ق)، اعيان الشعيه، چاپ دمشق.
4. اصغر‌ي‌نژاد، محمد (1373 هـ. ش)، سيد ابوالحسن اصفهاني، شكوه مرجعيت، نشر سازمان تبليغات اسلامي.
5. جمعي از پژوهشگران حوزه علميه قم، (1385 هـ . ش)، سازمان تبليغات اسلامي، گلشن ابرار.
6. عقيقي بخشايشي، عبدالرحيم (1372)، فقهاي نامدار، ناشر: كتابخانة آيت‌الله العظمي مرعشي نجفي(ره)، قم.
7. دواني، علي. نهضت روحانيون، بنياد فرهنگي امام رضا(علیه السّلام).
8. نور علم (مجله)، دوره سوم، شماره چهارم، مهرماه 1367.
9. مختاري، رضا (137.)، سيماي فرزانگان، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي ـ قم.
10. شاهرودي، جلالي، و فيات العلماء.
11. رازي، محمد شريف (1370)، گنجينه دانشمندان، قم، چاپ اول.
نویسنده: سهيلا كرمي
دانشجوي كارشناسي ارشد

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:13 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ




آفريننده گنجينه اسرار كلام الله

ولادت

اديب، فقيه، محدّث، مفسّر كبير و عالم عارف شيخ ميرزا محمّد مشهدي بن محمّد‌رضا بن اسماعيل بن جمال‌الدين قمّي در حدود سال 1050، به دنيا آمد و در حدود 1135 وفات يافت.
وي از محدّثان قرن يازدهم به شمار مي‌رود و به احتمال قريب به يقين، تا ربع اوّل قرن دوازدهم مي‌زيسته است. 1

استاد محمّد رضا جلالي ـ در اين باره ـ مي‌گويد:‌

هيچ‌يك از شرح حال نگاران، تاريخ ولادت و وفات وي را ذكر نكرده‌اند، ولي به احتمال بسيار وي در سال 1050،‌به دنيا آمده است،‌زيرا شرح منظومه‌ي «انجاح‌المطالب» را ـ‌كه‌در‌1075‌هـ.ق نوشته‌ـ در 1090، به فرزندش (اسماعيل) ياد داده است؛ و مي‌بايست لااقل پانزده سال از عمر فرزندش گذشته باشد، تا بتواند اين علوم را بياموزد؛ بنابراين مي‌توان گفت:‌فرزندش در سال 1075 به دنيا آمده است؛ و اگر پدر را در هنگام ولادت فرزند، دست‌كم بيست‌و پنج ساله بدانيم، بايد گفت او در سال 1050 به دنيا آمده است. 2

نام نويسنده

نام وي ـ آن‌گونه كه در برخي تأليفات خويش مي‌نگارد ـ ميرزا محمّد است.3
علاّمه‌ي مجلسي و آقا جمال الدّين خوانساري نيز ـ در تقريظي كه بر تفسير وي نگاشته‌اند‌ـ و كساني ديگر ـ كه شرح حال وي را نوشته‌اند ـ همچون شيخ حرّ عاملي (امل‌الآمل، 2/272) وافندي (رياض‌العلماء) و نويسنده‌ي روضات الجنّات (7/110) و محقّق نوري (الفيض القدسي در بحارالانوار، 102/100) و شيخ عبّاس قمي (فوائد‌الرضوية/618) و سيّد محسن امين (اعيان‌الشيعه،9/408) و آغا بزرگ تهراني (الذريعه،18/152 و3/429) و نيز بغدادي (ايضاح المكنون،2/315) او را به همين نام (ميرزا محمّد) ياد كرده‌اند؛ گو اين‌كه سيّد محسن امين در ابتدا از وي به «محمّد‌رضا» نام برده، ولي در پايان گفته‌ي خويش، تصريح مي‌كند: ظاهراً نام او «محمّد» است.4

القاب نويسنده
الف) مشهدي

نويسنده در مقدّمه‌اي كه بر تفسير خود نگاشته، خود را به «مشهدي» توصيف مي‌كند و مي‌گويد:‌ميرزا محمّد مشهدي.5 پدر وي (محمّدرضا) نيز به مشهدي معروف است، زيرا هر دو در همان‌جا به دنيا آمده و باليده‌اند. اين خانواده در مشهد سكونت داشته، از اين‌رو به «مشهدي» اشتهار يافته‌اند. بي‌ترديد حيات و فعاليّت علمي ميرزا محمّد درمشهد سپري شده، بيش‌ترين آثار وي در آن سامان به رشته‌ي تحرير در‌آمده است. وي خود را «مشهدي مولداً و مسكناً» مي‌نامد.6

ب)‌قمي

امّا گاه به لقب «قمّي» از وي ياد كرده‌اند، هم‌چنان‌كه او خود را در كتاب «انجاح‌المطالب» و «كاشف‌الغمّه» اين گونه توصيف مي‌كند: «محمّدبن رضا‌القمّي». در كتاب‌هاي ديگري وي، خود را به «محمّدبن محمّدرضا بن اسماعيل بن جمال‌الدّين القمي» معرفي مي‌كند.
روشن است، از آن‌رو كه نياكان وي از ديار قم بوده‌اند، نويسنده و پدرش را قمّي، ناميده‌اند. ميرزا محمّد مشهدي گاه به صراحت اين مطلب را ذكر مي‌كند و مي‌گويد:‌«القمّي اصلاً». ممكن است پدر وي، مولا محمّدرضا، از قم به مشهد مهاجرت كرده باشد،از اين‌رو به آن دو ـ افزون بر قمي ـ مشهدي گفته‌اند؛بنابراين سيّد محسن امين در ابتدا از وي به قمّي ياد كرده، ولي در پايان مي‌گويد:‌قمي‌الاصل بوده، در مشهد به دنيا آمده و مسكن گزيده است.7

ج) خيّاط

در وقف‌نامه‌ي تفسير فارسي وي، با نام «تبيان سليماني» ـ كه در كتاب‌خانه‌ي رضوي مشهد نگهداري مي‌شود ـ و توسط دختر آن مرحوم اهدا شده، آمده است:‌
«مرحوم مولانا ميرزا محمّد، مشهور به خيّاط، مؤلف اين كتاب».

د) ميرزا

از او با اين لقب بسيار ياد كرده‌اند، و او از خود بدين لقب، بسيار نام برده‌است؛ حتّي علاّمه‌ي مجلسي و آقا جمال الدّين خوانساري ـ در تقريظ خود بر تفسير وي ـ او را به اين لقب ذكر كرده‌اند.
اين كلمه فارسي است و گاه به كساني گفته مي‌شود كه مادرشان، سيّده باشد؛ گاه نيز به اميرزادگان و فرزندان اشراف، ميرزا گفته‌اند، گو اين‌كه به كاتبان و نويسندگانِ اميران نيز گفته شده است. در هر صورت از كساني كه داراي دانش بسيار و اخلاقي بزرگ منشانه ـ هم‌چون ميرزا محمّد ـ بوده‌اند، به ميرزا ياد كرده‌اند.

هـ) سنابادي

شيخ آغا بزرگ تهراني مي‌گويد:
‌شيخ لطف‌اللّه او را بدين لقب ياد كرده است. ميرزا محمّد مشهدي نسخه‌اي از «شرح شواهد ابن‌الناظم» را براي شيخ لطف‌اللّه تصحيح كرده و آن را با نسخه‌اي به خطّ مؤلف مقابله نموده، و در پايان آن نوشته است:‌
«در پانزدهم ماه رمضان 1087 از تصحيح فارغ شدم». وي اين نسخه را به شيخ لطف‌اللّه بخشيده، او نيز در آخر كتاب ـ با خط زيباي ثلث ـ نوشته است:‌
«هو حسبي و كفي. هذا ممّا وَهَبَه لي المولي الفاضل الكامل العلاّمه الفهّامة المؤيّدالمسدّد مولانا محمّد المشهدي السنابادي دام عزّه و بقاؤه، و أنا داعيه … لطف‌اللّه». اين نسخه نزد سيّد محمّد جزائري است. 8
شايسته‌ي ياد‌آوري است:‌اين نويسنده، هم‌نامي با اسم «ميرمحمّد‌مشهدي» (معز‌الدّين امير محمّد بن ابي‌الحسن الموسوي المشهدي) دارد، كه نبايد با وي اشتباه شود. شرح حال «مير محمّد مشهدي» در الذريعه (24/60) آمده است.

پدر

ميرزا محمّد در بسياري از كتب ـ از جمله تفسير خود ـ پدر را با نام «محمّدرضا» ياد مي‌كند. شرح‌حال‌نگاران نيز پدر وي را با همين نام مي‌شناسند، ولي در برخي از آثار ميرزا محمّد ـ هم‌چون انجاح المطالب و كاشف‌الغمّه ـ نام پدرش، «رضا» آمده است.
نويسنده‌ي امل الآمل و فوائد‌الرضويه نام پدر وي را رضا نوشته‌اند،9 ولي نويسنده‌ي كتاب اخير نام پدر را تصحيح كرده و «محمّد‌رضا» مي‌نويسد. 10 نويسنده‌ي امل‌الآمل از آن‌رو نام پدر را، رضا نوشته، چون كتاب ديگري جز «انجاح‌المطالب» را نديده است؛ و پيش‌تر گفتيم نام پدر ميرزا‌محمّد در اين كتاب «رضا» است.
پدر ميرزا محمّد، شاگرد شيخ بهايي است. ملاّ‌عبداللّه افندي، در شرح حال شيخ منتجب‌الدّين رازي مي‌نويسد:
‌نسخه‌اي از كتاب «الفهرست» را به خطّ يكي از فضلا ـ گويا مولي محمّدرضا مشهدي‌ـ كه شاگرد شيخ‌بهايي است، در تبريز ديدم.
اين مطلب در روضات‌الجنّات‌نيز نقل شده است. 11
شيخ آغا‌بزرگ تهراني در اَعلام قرن يازدهم از وي چنين ياد مي‌كند:‌محمّدرضا مشهدي، از شاگردان شيخ‌بهايي (م1030) است.
در «مصفّي‌المقال» آمده است:‌
مولي محمّدرضا مشهدي از شاگردان شيخ بهايي است و نسخه‌اي از «فهرست‌منتجب‌الدين» را از روي نسخه‌اي كه به خطّ پدر شيخ‌بهايي و با حواشي شيخ‌بهايي بوده، نوشته است. 12
استاد محمّدرضا حسيني ـ پس از ذكر مطالب فوق ـ مي‌افزايد:‌
سيّد عبدالعزيز طباطبايي نسخه‌اي از «خلاصة‌الاقوال في‌الرجال» علاّمه‌ي حلّي را ديده است كه مولي محمّدرضا مشهدي آن را دوبار براي شيخ‌بهايي خوانده، شيخ‌بهايي در آن كتاب به او اجازه‌اي داده و نوشته است:‌
أمّا بعد‌الحمد والصّلاة… فقداسْتخرتُ اللّه سبحانه، و‌أجزتُ الأخ الأعز‌الفاضل التقي‌الذكي‌الزكي تاج‌الأتقياء‌و‌خلاصة الفضلاء مولانا محمّدرضا‌المشهدي‌الخادم ـ‌أدام‌اللّه‌تعالي فضائله‌ـ أنْ يروي عنّي هذا‌الكتاب‌الشريف بسندي‌المتّصل إلي مؤلّفه شيخنا‌الأعظم آية‌اللّه العلاّمه ـ أحلّه‌اللّه دارالكرامة‌ـ و ذلك بعد ما صرف ـ سلّمه‌اللّه ـ جملةً من‌الايّام في تصحيحه و اسْتكشاف مبهماته و تحقيق مستوراته. و كذلك أجزتُ‌له‌مُدَّتْ أيّام إفضاله ـ أن يروي كتاب‌الفهرست لشيخ‌الطائفة و سراج‌الاُمّة ـ قدس‌‌سرّه؛ و كتاب الرجال للشيخ‌الأفضل ثقة‌الدين الحسن بن داود ـ طاب ثراه؛ و فهرست‌النجاشي‌ـ رحمه‌اللّه، بطرقي المتّصلة بهم. فَلْيَرْوِ ذلك لمَن شاء و أحبَّ و‌المأمول أنْ لاينساني مِنْ صالح‌الدعوات في مظانّ الإنابة.
حرّره‌الفقير الي‌اللّه تعالي محمّد المشتهر ببهاءالدين العاملي في قم المحروسة، سنة‌ألف‌و‌ستُّ، حامداً مصلّياً مسلّماً. و قد قرأ عليَّ الأخ الأعز‌الفاضل‌المشاراليه هذا‌الكتاب مرّةً‌ثانيةً، و كان الفراغ مِن قراءته في العشرالثالث من‌الشهر‌الثاني مِن‌السنة السادسة عشر بعد الألف.
تاريخ اين نسخه،هيجده‌ي رجب1006هـ.ق است و‌ثابت مي‌كند:‌پدر ميرزا از ياران و شاگردان شيخ بهايي بوده، در آن زمان در شهر مشهد مي‌زيسته وخادم آستان قدس رضوي بوده است.
شيخ‌بهايي چنان به مولي محمّدرضا (پدر ميرزا‌محمّد) علاقه‌مند بوده كه از وي به:‌برادر عزيز، فاضل متّقي، پاك و وارسته، تاج پرهيزگاران و خلاصه‌ي فضلا ياد مي‌كند.
مولي محمدرضا مي‌بايست بسيار عالم و فاضل باشد كه افزون بر قرائت كتاب «خلاصة‌الأقوال» براي شيخ‌بهايي، از او اجازه‌ي روايت اين كتاب و ديگر كتب رجالي را دريافت كند.13

برادر و فرزندان

همان‌گونه كه پيش‌تر اشاره شد وقف‌نامه‌ي تفسير فارسي وي (تبيان سليماني) توسط دخترش نوشته شده، قطعاً يكي از اولاد ذكور او (اسماعيل) نزد پدر درس خوانده است. از اين رو معلوم مي‌شود فرزندان ميرزا محمّد، اهل فضل و دانش بوده‌اند. جالب است كه از ميان فرزندان ميرزا محمّد، دخترش تفسير پدر را وقف كرده، وقف‌نامه‌ي آن را نيز نوشته است. معمولاً اين‌گونه امور به دست پسران، آن هم ارشد و اصلح و اعلم آن‌ها صورت مي‌گيرد. اين عمل ثابت مي‌كند دختر ميرزا‌محمّد، نه‌تنها از فضل و دانش بهره‌مند بوده، بلكه بر برادران برتري و تفوّق داشته است. به‌هر روي فرزندان وي عبارتند از:‌

1. اسماعيل

اين شخص هماني است كه پدر، شرح منظومه‌ي صرفي با نام «فوائد‌الشارحه» را براي او نوشته است. اسماعيل اين منظومه را نزد پدر ـ در سال 1090 ـ آموخته است.

2. محمّدرضا

در كتابخانه‌ي ملك تهران، نسخه‌اي فارسي به شماره‌ي 792 است كه در برگيرنده‌ي رساله‌اي با نام «ترجمه‌ي حديث‌الغمامة والوسادة» است. در آغاز‌اين رساله آمده است:
‌اين رساله مشتمل بر دو حديث است كه دلالت بر فضل سيّد‌اسماعيل حميري و شرح قصيده‌ي وي دارد. مترجم اين قصيده ـ كه آن را به‌صورت مختصر توضيح داده ـ خادم دوست‌داران علي‌بن ابي‌طالب(ع) محمّدرضا‌بن ميرزا محمّدبن محمّدرضا بن اسماعيل قمي الأصل و مشهدي المولد و المسكن است. (با تصرّف)
تاريخ اين رساله جمادي‌الآخر سال 1123هـ.ق. است.14
شيخ آغا بزرگ تهراني در طبقات مي‌گويد:
‌وي در مشهد رضوي و در1135 هـ.ق. مدرّس بوده، سيّد شمس‌الدين محمّد رضوي در كتاب «وسيلة‌الرضوان» شماري از كرامات وي را ذكر مي‌كند و او را به «فضائل مآب علايي» مي‌ستايد. ظاهراً وي در آستان قدس ضوي نايب سركشيك بوده است.15

3. ميرزا محمّدابراهيم

شيخ‌آغا بزرگ تهراني در طبقات مي‌گويد:
‌ميرزا محمّد‌ابراهيم بن ميرزا محمّد مشهدي، نسخه‌اي از «رجال‌الكبير» ميرزا استر‌آبادي را در سال 1138مالك بوده، آن را تصحيح و مقابله كرده است.16
استاد محمّدرضا حسيني مي‌گويد:
در نسخه‌اي از «كنزالدقايق»، كه به شماره‌ي 1054 در كتابخانه‌ي آيت‌اللّه مرعشي نجفي موجود است، درحاشيه‌ي صفحه‌ي چهار،تعليقه‌اي منقول از رجال استرآبادي ديدم كه از آنِ ميرزا محمّد‌ابراهيم است.17

4. دختر ميرزا محمّد

پيش‌تر گفتيم وي قسمتي از تفسير فارسي پدر را با نام «تبيان سليماني»،‌براي ساكنان مشهد مقدس رضوي وقف كرده، تاريخ 1111 هـ.ق. بر آن مكتوب است. شماره‌ي اين نسخه در كتابخانه‌ي آستان قدس رضوي، 9439 است. اين نسخه، ربع سوم تفسير وي است.18

5. برادر ميرزا محمّد

وي محمّد‌صالح نام داشته، شيخ آغا‌بزرگ تهراني درباره‌ي وي مي‌گويد:‌
مولي محمّد‌صالح بن مولي محمّدرضا مشهدي، قواعد علاّمه را به خط خويش نوشته، اين نسخه نزد سيّد‌محمّد‌مهدي صدر است.
وي مي‌افزايد:‌
مجموعه‌اي از رسائل آقا‌رضي قزويني، صاحب «لسان‌الخواص» به خط وي است، كه آن را در سال 1100‌نوشته و‌نزد حاج سيّد‌نصراللّه اخوي در تهران است.19

استادان

از استادان وي، در آغاز تحصيل و فراگيري علوم ديني، شرح‌حال‌نگاران چيزي ننوشته‌اند. نويسنده‌ي روضات‌الجنّات درشرح حال وي مي‌نگارد:
‌او از علماي معاصر محقّق سبزواري (م1090) و علاّمه‌ي مجلسي (م1110) و مولانا فيض كاشاني (م1091) بود و بعيد نيست از شمار شاگردان ملامحسن كاشاني و داراي اجازه از وي باشد، گو اين‌كه اين مطلب درهيچ كتاب يا اجازه‌نامه‌اي نيامده است.20
آيت‌اللّه معرفت معتقد است:
‌يكي از استادان ميرزا محمّد مشهدي، مولي محسن فيض كاشاني، نويسنده‌ي تفسير صافي است؛ از اين‌رو ميرزا محمّد در شيوه‌ي نگارش تفسير خود، متأثر از استاد است. يعني همچون وي از احاديث براي تفسير و توضيح معناي آيات بسيار بهره برده است. گو اين‌كه مرحوم فيض، آراي عقلي و نقلي را به‌هم آميخته است. ‌وي تأويلات عقلي قريب يا بعيد‌المحتملي را همراه با احاديث اهل‌بيت‌(ع) آورده است. اين امر به وضوح در تفسير شاگرد‌(= ميرزا محمّّد مشهدي) مشهود است.21
نويسنده‌ي منتخب‌التواريخ مي‌نويسد:‌
دهم ازعلماي خراسان از شمار عُرفا و صوفيه، جناب شيخ ميرزا محمّد مشهدي طوسي، صاحب تفسير‌«كنزالحقايق و بحر‌الدقايق» ابن مولانا اسماعيل است، كه از شاگردان مرحوم فيض بود، و ما از تاريخ ولادت و وفات و محلّ دفن او چيزي نمي‌دانيم (نقل به مضمون).
البته نويسنده‌ي منتخب‌التواريخ، نام پدر و جدّ ميرزا محمّد، ونيز اسم تفسير وي را به اشتباه ذكر، و فراموش مي‌كند كه در صفحه‌ي 679 گفته است:‌وي درحمله‌ي افاغنه به اصفهان، كشته شد‌و همان‌جا دفن گرديد. البته وي هيچ سند و مدركي براي اثبات اين موضوع ذكر نمي‌كند.
از ديگر استادان ميرزا محمّد، عبدالعلي بن جمعه حويزي (م1053) است. وي نويسنده‌ي تفسير «نورالثقلين» است، كه به طريقه‌ي مأثور (تفسير آيات با احاديث) نوشته شده است.22
سومين استاد وي را، علاّمه‌ي مجلسي ـ‌نويسنده‌ي بحارالانوارـ دانسته‌اند. شيخ عباس قمي مي‌نويسد:
اين عالِم جليل از شاگرادان علاّمه‌ي مجلسي است و علاّمه‌ي مذكور ثناي بليغي از او و از تفسير او نموده و او را اجازه داده است.23
استاد محمّد‌رضا حسيني معتقد است:
بعيد نيست ميرزا محمّد نزد علاّمه‌ي مجلسي رفته باشد، اگر بپذيريم وي به اصفهان رفته وبا علاّمه ارتباط برقرار كرده باشد. مي‌دانيم علاّّمه‌ي مجلسي بر تفسير ميرزا محمّّد در سال 1102 تقريظ نوشته، بسيار مدح و ثناي او را گفته است. اين مطلب ثابت مي‌كند ميرزامحمّّد مدّت‌هاي بسيار با‌علاّمه‌ي مجلسي ارتباط داشته، علاّمه‌ي مجلسي پس از امتحان و آزمايش علمي، وي را ستوده است. از اين رو مي‌توان گفت لااقل وي از 1102 تا 1107 يا 1110 ـ‌كه سال وفات علاّّمه‌ي‌مجلسي است‌ـ با استاد خود (علاّمه‌ي مجلسي) مراوده داشته است.24
سيّد محسن امين 25 و آغا بزرگ تهراني‌26 وي را از جمله‌ي شاگردان علاّّّمه‌ي مجلسي مي‌دانند. شيخ آغا بزرگ مي‌افزايد: وي از علاّمه‌ي مجلسي داراي اجازه‌اي ، به تاريخ 1102، است.27 محقّق نوري مي‌گويد: اين اجازه را همراه با تقريظ علاّمه‌ي مجلسي در تفسير كنزالدقايق ديده ام.28 برخي هم‌چون استاد حسين درگاهي 29 معتقدند وي نه شاگرد و نه داراي اجازه از علامه مجلسي بوده است.
برخي معتقدند ميرزا محمّد مشهدي از محقق سبزواري‌ـ‌صاحب الكفاية في‌الفقه‌ـ‌ نيز صاحب اجازه بوده، گو اين‌كه مدركي در اين‌باره در دست نيست.30
از ديگر معاصران وي مي‌توان از ملاخليل‌ قزويني صاحب شرح عدة الاصول و كافي نام برد.

شاگردان

متأسّفانه در هيچ يك از كتب تراجم، ذكري از شاگردان وي نشده است. آيت‌اللّه معرفت در مقدّمه‌اي كه بر تفسير وي نگاشته است، مي‌نويسد:
مؤلف در شرحي كه بر منظومه اي صرفي نگاشته، مي‌گويد: آن را به فرزندش اسماعيل درس داده است. 31
از اين رو مي توان فهميد وي افزون بر تأليف، به تدريس نيز اشتغال داشته، از جمله شاگردان او، فرزندش بوده است.

تأليفات

ميرزا محمّد مشهدي در حفظ و بالندگي ميراث فرهنگي با به كارگيري توانايي‌هاي علمي خويش نقش ارزنده‌اي داشته است. وي بيشتر تأليفات خود را بين سال‌هاي 1074 تا 1107 نوشته است. آيت‌اللّّه معرفت در اين باره مي‌نويسد:
پس از سال 1102 از وي نوشته‌اي با تعيين تاريخ كتابت نمي يابيم. شايد بتوان گفت ربع پاياني قرن يازدهم، بهترين ايّام زندگي علمي و ثمربخش وي بوده است، ولي بايد دانست دو كتاب «سُلّم الدرجات»‌و «التحفة الحسينيه»‌در زمان شاه حسين صفوي (1107ـ 1135)نگارش شده، بنابراين فهميده مي شود وي پس از 1102 نيز هنوز كتاب نوشته است.32

به هرروي، آثار قلمي وي عبارت‌است از:
1. انجاح المطالب في‌الفوز بالمآرب

اين كتاب شرحي منظوم ـ با صد بيت ـ بر منظومه‌ي بلاغي، محمّد بن محمّد بن محمود، ابوالوليد، محبّ الدين، معروف به ابن شُحْنه‌ي حنفي (م‌815) است. تاريخ نگارش اين ارجوزه‌ي لطيف كه در سلالت نظم و بي‌هيچ گره‌اي است، 29 رمضان 1074 هـ. ق، و در علوم بلاغت، معاني، بيان و بديع است.33‌
نويسنده‌ي امل‌الآمل 34 و روضات‌الجنّات 35 و الفوائد‌الرضوية‌36 از اين كتاب به «نجاح‌المطالب»‌‌ياد كرده اند، كه صحيح نمي باشد.
نسخه اي خطّّي از اين ارجوزه در كتابخانه‌ي آيت اللّّه مرعشي نجفي ـ به شماره‌ي 1587 ـ و دو نسخه‌ي ديگر در كتابخانه‌ي آستان قدس رضوي ـ به شماره‌ي 3985 و 4035‌ـ وجود دارد، كه شيخ‌آغا بزرگ تهراني آن‌ها را ديده است. اين ارجوزه با تحقيق استاد محمّد رضا حسيني و با مقابله‌ي نسخ موجود، در مجله‌ي تراثنا، شماره‌ي 25 به چاپ رسيده است، گو اين‌كه پيش‌تر درضمن مجموعه اي از منظومات مختصر با نام «صراط الجنه» و «عقود الجمان»،‌ در 1300 به چاپ رسيده است. ارجوزه‌ي «صراط الجنّه» در علم كلام و از آنِ مولي علي نقي گنابادي، و منظومه‌ي «عقود الجمان»، الفيه‌اي در معاني و بيان و از آنِ جلال الدين سيوطي است.

2. كاشف الغُمّه في تاريخ الائمّه(ع)

اين كتاب، رساله اي مختصر درباره‌ي تاريخ ائمّه‌ي معصوم(ع) و در بردارنده‌ي يك مقدمه و چهارده مقاله است، كه نگارش آن در شب شانزدهم ربيع الاوّل 1075 به پايان رسيده است. نسخه‌اي از اين كتاب در كتابخانه‌ي مجلس شوراي اسلامي‌‌ـ به شماره‌ي 2000 ـ موجود است.37
در اين كتاب، از كتابي ديگر‌ـ نوشته‌ي مؤلف ـ با نام «مراصد العصمة‌و الضلالة»‌نام برده شده است.

3. تبيان سليماني

پيش‌تر گفتيم اين كتاب، تفسيري به زبان فارسي و منقول از روايات اهل بيت(ع) است. جلد اوّل اين تفسير در نيمه‌ي‌رجب 1085 به پايان رسيده و دو جلد از آن در كتابخانه‌ي رضوي مشهدموجود است.
الف) از ابتداي قرآن تا سوره‌ي مائده، به‌خط مؤلف و به‌شماره‌ي 9438؛
ب) از آيه‌ي 95 سوره‌ي توبه تا آيه‌ي 44 سوره‌ي عنكبوت، به‌تاريخ 1111.
اين همان نسخه‌اي است كه گفتيم توسط دختر ميرزا محمّد وقف شده است.
ميرزا محمّد در تفسير كنزالدقايق، ذيل آيه‌ي 71 سوره‌ي بقره، از اين تفسير نام مي‌برد.38

4. رسالة في الوجود

اين رساله به فارسي و در سال 1085 نوشته شده است. شيخ آغا بزرگ تهراني مي‌نويسد:
اين رساله، ردّي برمولي رجب‌علي (م1065 يا 1080) و كتاب وي با نام «اشتراك اللفظي و المعنوي في الوجود»‌است.39

5. ستّه‌ي‌ضروريه

اين كتاب رساله‌ي مختصر به فارسي و درباره‌ي امامت است، كه مؤلف آن را به اسم سلطان حسين صفوي نوشته است. نسخه‌ي خطي اين كتاب در كتابخانه‌ي امام رضا(ع) در مشهد، به شماره‌ي 143 موجود است، ولي اسم كاتب و تاريخ كتابت ندارد و تاريخ وقف آن 1145 هجري است. 40

6. معاد و حشر اجساد

اين كتاب به فارسي و درباره‌ي معاد و حشر ارواح و اجساد و معني ايمان و كفر است.
آغا بزرگ تهراني مي گويد:‌آن را به نام سلطان سليمان صفوي (م1105) تاليف كرده است.41
نسخه اي از اين كتاب در كتابخانه‌ي مجلس شوراي اسلامي در 262 صفحه و به شماره‌ي 5673 موجود است‌.42

7. شرح زيارت رجبيه

اين كتاب نيز به فارسي در سال 1087 نوشته شده است. سند اين شرح ـ آن گونه كه مؤلف مي‌گويد‌ـ به شيخ حسين‌بن روح نوبختي، مي رسد.
شيوه‌ي شرح اين زيارت بدين صورت است كه ميرزا محمّد مشهدي در ابتدا اعراب، سپس لغت و پس از آن ترجمه و معنا را ذكر مي كند.43

8. شرح صحيفه‌ي سجاديه

اين كتاب شرح مختصري بر صحيفه بوده، شروع نگارش آن اوّل ماه رمضان 1090 و پايان آن هشتم شوال همان سال ـ و شايد به خط مؤلف ـ است.44

9. الفوائد الشارحة لمشكلات المنظومة الصرفية الموسومة بـ‌‌«الترصيف في نظم التصريف

‌منظومه‌ي صرفي مذكور در پانصد بيت ـ به جز مقدمه و خطبه ـ و از آنِ شيخ عبدالرحمن بن عيسي بن مرشد حنفي، مفتي حرم (م1037)است، كه آن را در سال 1000 سروده است.
ميرزا محمّّد مشهدي اين ارجوزه را به فرزندش (اسماعيل) درس داده ، در روز سه شنبه، پنج جمادي الآخر 1090 شرح آن را ـ نزديك به ده هزار بيت ـ به انجام رسانده است.45در اصطلاح مؤلفان پيشين، هر بيت عبارت از سطري است كه از پنجاه حرف تشكيل مي شود.

10. تحفة الحسينيه

اين كتاب به فارسي و در اعمال و آداب نماز و وصيّت و ادعيه و اذكار است، و به «اعمال السُنّه»‌معروف است. نويسنده‌ي روضات الجنات، نگارش اين كتاب را لطيف و پرفايده مي‌داند.
اين كتاب در زمان شاه حسين صفوي و پس از 1106 نوشته شده است. كتاب حاوي مقدمه، هفت فصل و خاتمه است. 46

11. رساله‌اي در احكام صيد و ذبح

سيّد محسن امين مي‌گويد: اين رساله، كتابي بزرگ و استدلالي و به زبان عربي است،47 ولي شيخ عباس قمي از آن به رساله‌اي (كتابچه‌اي) در احكام صيد و ذبايح ياد مي‌كند.48

12. جواب اعتراضات علماي ماوراء‌النهر علي‌الشيعه

اين كتاب، پاسخ و ردّ شبهات به مذهب تشيّع است.‌49 تمامي آن در «مطلع الشمس» محمّد حسن‌خان مراغي آورده شده است.50

13. سُلّم درجات الجنّه في معرفة فضائل ابي‌الأئمة

اين كتاب درباره‌ي فضايل مولا علي(ع) و به زبان فارسي است و به شاه حسين صفوي اهدا شده است. اين كتاب، ترجمه‌ي چهل حديث و مترتب بر مقدمه‌اي است.51 تاريخ كتابت اين نسخه 1055 است.

14. حاشيه بر تفسير كشّاف زمخشري

مؤلف در آغاز تفسير خود(كنز الدقايق) به اين اثر اشاره مي كند.52

15. حاشيه بر حواشي شيخ بهايي بر تفسير بيضاوي

مؤلف در ابتداي تفسير خود (كنزالدقايق) به اين اثر اشاره مي‌كند.53

16. تفسير كنزالدقايق و بحر الغرائب

اين تفسير بزرگ، حاصل تفاسير اصلي و پيشين شيعي و در نوع خود بي‌نظير است و دربردارنده‌ي‌آراي برتر و اقوال برگزيده است. ترتيب و تبويب اين تفسير به شيوه‌ي مجمع‌البيان طبرسي است و علاّمه‌ي مجلسي اين تفسير را در بر دارنده‌ي خير الأقوال و احسن الآثار مي‌داند و سيّد محسن امين مي‌نويسد:
نسخه‌ي مخطوط و بزرگي از كتاب كنز الدقايق را ديدم كه بر پشت آن آقا‌جمال الدين خوانساري نوشته بود: خداي متعال به فضل كامل خويش تأييد كند جناب مولي عالمِ عارفِ نورانيِ فاضل، مجمع فضايل نيكو، جامع جوامع علوم و حِكَم، عالم معالم تنزيل و انوار آن، عارفِ معارف تأويل واسرار آن، حلاّل هر شبهه‌ي عارض، كشّاف هر مسأله‌ي دقيق و غامض را، كه بازبانه‌ي طبع سوزانش خارهاي شك و شبهات را سوزانده وبا ذهنِ نقّادش احكام شرعي مستفاد از آيات وروايات را نقد كرده است؛ مقصودم از اين شخص، مكرَّم به كرامت خداوندِ احدِ صمد، مولانا ميرزا‌محمّد است.‌خداوند در هر بابي او را ياري كند و به او ثواب جزيل دهد.
اين تقريظ در ماه محرم 1107 نوشته شده است… علاّمه‌ي مجلسي در ياد داشتي نويسنده‌ي اين تفسير را فاضلي كامل، محققي ژرف‌انديش، فهمنده‌ي معاني دقيق و بيرون آورنده‌ي جواهر حقايق به وسيله‌ي رأي صائب مي‌داند و مي‌نويسد: فلقد أحسن و أتقن و أفاد و أجاد و فَسَّر الآيات البيّنات بالآثار المرويّة عن الأئمّه الأطياب. فامْتاز مِن القشر اللباب و جمع بين السنّة و‌الكتاب و بذل جهده في اسْتخراج ما تعلق بذلك من الأخبار و ضمّ إليها لطائف المعاني و الأسرار.
و نيز مي‌افزايد:‌
از يادداشتي كه دو تن از شخصيت‌هاي بزرگ بر اين تفسير نوشته‌اند، ارزش و جايگاه رفيع آن شناخته مي‌شود، كه چگونه محققانه ودقيق و باگِردآوري آرا و اقوال نگاشته شده است، هم‌چنان كه بزرگ‌منشي مؤلف و موقعيت عالي او در علم و ادب و فضيلت فهميده مي‌شود. اگر ما به تفسير مراجعه كنيم، به همين نتيجه مي‌رسيم. نويسنده ـ‌رحمه اللّّه‌ـ به كتب اصلي تفسير و حديث و نيز كتاب‌هاي ادبي و بيان مراجعه كرده، با فهم دقيق وپژوهش محققانه‌ي خويش و با دانش ادبي و لغوي و فقهي و تفسيري و حديثي و كلامي و فلسفي خويش، آرا و گفته‌ها را به دست آورده و نقل كرده است، و اين مصداق آيه‌ي الّّذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه(زمر،18/39)‌است.54
شيخ آغا بزرگ تهراني درباره‌ي اين تفسير مي‌نويسد:
اين تفسير ـ‌همانند تفسير نورالثقلين‌ـ بسنده به آن‌چه از اهل بيت(ع) رسيده، كرده است، ولي ازبرخي جهات برتر از تفسير نور الثقلين است، زيرا سند احاديث را ذكر كرده، ربط آيات و اِعراب را بيان نموده است. گويا اين تفسير برگرفته از نور‌الثقلين است، ولي مطالبي زيادتر از آن دارد؛ از اين رو بزرگ‌تر از نور الثقلين است و گاه آرايي مخالف با آن دارد.55
محقق نوري عقيده دارد:
اين تفسير از بهترين و كامل‌ترين و سودمندترين تفاسير است.56
آيت اللّه معرفت معتقد است:
اين تفسير جامع و كامل و بي‌نياز كننده از ديگر تفسيرهاست.57
شيخ عباس قمي مي‌گويد:
اين تفسير، احسن تفاسير و اجمع و اتم از همه است وانفع است از تفسير صافي و نورالثقلين.58
نويسنده‌ي روضات الجنات درباره‌ي اين تفسير مي‌نويسد:
ميرزا محمّّد كتاب بزرگي در تفسير دارد كه از احاديث اهل بيت عصمت استفاده كرده است. هيچ كس پيش از او مانند چنين تفسيري را ننوشته است. اين تفسير برتر ازتفسير نورالثقلين است، زيرا سند احاديث و سخنان پس ازآيات را ذكر كرده، مشكلات الفاظ آيات و اعراب را تبيين نموده است. وي به بيان لغت و قرائات نيز پرداخته است.59
خود نويسنده (ميرزا محمّد مشهدي) در مقدمه‌ي تفسير مي‌نويسد:
اولين چيزي كه عمر خود را صرف آن كردم… علم تفسير بود، كه رئيس علوم ديني است… پيش از اين حواشي بر تفسير مشهور علاّّمه‌ي زمخشري، سپس بر حاشيه‌ي علاّمه بهاءالدين عاملي نوشته بودم… ولي به فكرم رسيد تفسيري بنگارم كه در بردارنده‌ي دقايق اسرار تنزيل و نكات بكْر تأويل، همراه با نقل روايات و تأويلات ائمه اطهار(ع) باشد، قصد اين است كه پس از اتمام اين تفسير، آن را «كنزالدقايق و بحر الغرائب [گنجينه‌ي نكات دقيق و درياي شگفتي‌ها] بنامم، تا عنوان آن با محتوايش مطابقت داشته باشد.60
اين تفسير جامع و كبير و در رشته‌ي خود بي‌نظير، و در بردارنده‌ي احاديث معصومان درباره‌ي هر‌آيه، قرائات مختلف و شأن نزول آيات و اعراب آن بوده، نيز همراه با توضيح لغات مشكل و دقايق ادبي است. هم‌چنان كه آراي فلسفي و عرفاني درباره‌ي آيات را در بر دارد و تفاسير نادر را نقل نكرده است.(نقل به‌مضمون)61
اين تفسير بين سال‌هاي 1094ـ 1103 و به زبان عربي در چهار مجلّد قطورنوشته شده است.اين تفسير در برخي منابع با نام «كنز‌الحقايق و بحر الغرائب» 62 و «كنز الغرائب و بحر الدقايق»‌63 و «كنز العرفان» 64 و سرانجام «كنز الدقايق و بحر الغرائب البطائق» آمده است.65
استاد محمّد رضا جلالي در توضيح نام اخير مي‌گويد:
كلمه «البطائق» معنايي ندارد و احتمالاً «ليطابق» است كه در مقدمه‌ي مؤلف وجود دارد.
وي مي‌افزايد:
امّا اين‌كه گفته‌اند اين تفسير، بهترين تفسير است، زيرا احاديث آن مستند است، بايد گفت در سراسر تفسير چنين چيزي وجود ندارد و بسياري از احاديث موجود در اين تفسير، مرسَل يا سند آن حذف شده است. در مقاسيه‌ي با اين امر (ذكر سند روايات) تفسير «البرهان» بحراني بهتر مي‌نمايد،افزون بر آن بحراني در حديث متخصص بوده، در آن زمينه تأليفات بسياري دارد.66
استاد حسين درگاهي ـ‌محقق تفسير مذكور‌ـ مي‌گويد:

آنچه كه او در اين تفسير گفته و آورده ـ به تفكيك مباحث ـ از قرار ذيل است:

1. قرائت؛
2. وجوه اِعراب الفاظ و جملات؛
3. ساير بحث‌هاي صرفي و نحوي و معاني و بياني، به مقدار ضرورت مقام؛
4. ربط الفاظ و آيات به يكديگر؛
5. نقل و نقد اقوال ديگران در زمينه‌ي مباحث خود مفسّر؛
6.نشان دادن صحّت بعضي از آن اقوال در موافقت آن قول با روايات وارده از ناحيه‌ي مقدسه‌ي معصومان؛
7. بحث مستوفي در شناخت لغات و الفاظ و مفردات؛ او بعضاً در اين زمينه مطالبي را گوشزد مي‌كند كه نشان دهنده‌ي صاحب نظر بودن او در واژه‌شناسي و مشي وي در آن است، مثل عدم تغيير معناي كلمه‌ي جامد، با به هم ريختن حروف آن.
8. نقل روايات وارده در ذيل آيات.
در بحث‌هاي ادبي بيش‌ترين استفاده را از «انوار التنزيل» بيضاوي مي‌كند و سپس از تفاسير ديگري مانند كشّّاف و مجمع‌البيان، ولي در اين استفاده، به نقل تنها قناعت نكرده،بلكه آنها را بسط و تفصيل داده و يا تكميل و پخته‌تر مي‌كند، و بعضاً نيز نظريات آنها را نپذيرفته و دست به نقد آنها مي‌زند.
ديگر اين‌كه مفسّر ـ‌بعضاً‌ـ در‌تكميل مطالب‌خود،‌نقلي از اقوال صوفيه مي‌كند، اما با عباراتي كه دائر بر اعتقاد او به بطلان آنهاست، از آنها مي‌گذرد، گويا كه بطلان اعتقادات آنان را واضح‌تر از آن مي‌داند كه نيازي به بررسي داشته باشد، ولي با اين همه او اقوالي را از بعضي فضلا ـ‌به تعبير خودش‌ـ نقل مي‌كند كه در آن ذوق عرفاني اصطلاحي به روشني پيداست.
در قسمت روايات، حق همان است كه صاحب روضات و صاحب الذريعه فرموده‌اند: آنچه كه در تفسير نورالثقلين آمده، در اين تفسير نيز هست، به اضافه‌ي اسانيد آن روايات. در ضمن در نور‌الثقلين از تفسيري مانند «شرح الآيات الباهره» نقل نشده، ولي مفسّّر ما اين استفاده را از آن تفسير برده است.
ظنّ قوي نگارنده بر آن است كه مفسّر بعد از اتمام ربع اوّل تفسير خود، آن را عمدتاً با استفاده از تفسير نورالثقلين و تفسير «تأويل الآيات الباهره» تكميل كرده است. 67
اين تفسير توسط انتشارات جامعه‌ي مدرسين در سال 1406 هـ.ق و بار ديگر توسط وزارت ارشاد در همان سال به چاپ رسيده است.

17.شرح شواهد ابن الناظم

در پايان بايد يادآور شد ميرزا محمّّد مشهدي در پانزدهم رمضان 1087 شرح شواهد ابن الناظم را تصحيح كرده است.68

مشي اعتقادي ميرزا محمّد

استاد حسين درگاهي در اين باره مي‌نويسد:
توجّهي به آثارش، شايد كمكي به تفصيل يافتن اين اجمال بكند كه : إنّ آثارنا تدلّ علينا، و به اين ترتيب،‌مشي و مشرب اعتقادي و فكري و ذوقي و مهارت‌هاي علمي او را نمايان‌تر مي‌كند:

‌[پيروي از ائمه معصوم‌(ع)]

يكي از آثار او‌ «سته‌ي ضروريه» است. وي در مقدمه‌ي رابعه [چهارم] آن مي‌گويد:
پس لازم باشد بر هركسي كه آن قدر سعي نمايد كه كتاب خدا و احاديث رسول و ائمه را تتبع نمايد، به قدري كه علم به كيفيت عمل از كلام ايشان حاصل نمايد.
در مقدمه‌ي خامسه‌مي‌گويد:
از تقرير سابق معلوم شد كه بر هر مكلّف لازم است كه سعي نمايد قول خدا و رسول را بفهمد و به آن عمل كند و تقليد غير معصوم نكند و اگر سعي نكند، مؤاخذ خواهد شد و اعمال او باطل خواهد بود.

[ناسازگاري با صوفيان]

او اگرچه اديب است و طبعاً اهل ذوق، ولي با اين همه متناسب با مشرب اعتقادي خاصي كه در دو بند اخير نشانه‌هاي آن گذشت، سر سازگاري با صوفيه را ندارد. در تفسير آيه‌ي شريفه‌ي اهدنا الصراط المستقيم(فاتحه،1/6) بعد از نقل قولي از صوفيه مي‌گويد:
و لا يخفي عليك أنّ هذا و ما سبق مِن التأويل و ما سيأتي منه مبني علي ما ذهب اليه الصوفية مِن الأصول الفاسدة و الغرض مِن نقله الإطلاع علي إفساده؛ برتو مخفي نماند كه اين مطلب و تأويل پيشين و آن‌چه خواهد آمد، مبني بر مذهب صوفيه و اصول فاسد آنان است. هدف از نقل اين مطلب، آگاهي از فساد آن است.
در تفسير آيه‌ي شريفه‌ي ومِن الناس مَن يقول آمنّا… (بقره،2/8) باز بعد ازنقل قولي از آن‌ها مي‌گويد:
والغرض مِن أمثال هذه المباحث الإطلاع علي الآراء الكاسدة و الأهواء المضلّة فإنّ الحق يعُرف بضده؛ هدف از امثال اين مباحث، اطلاع بر آراي فرومايه و هواهاي گمراه كننده است، زيرا كه حق با ضدّش شناخته مي‌شود.69

[پيروي از شيوه‌ي علماي شيعه]

وي در ديباچه‌ي جزء اوّل تفسير روايي فارسي خود (تبيان سليماني) مي‌نگارند:
امّا بعد، اين فقير حقير كثير التقصير، احقر عباد‌اللّّه القدير، ميرزا محمّدبن رضا القمي ـ‌أحسن اللّّه أحوالهما‌ـ چون مدّتي بود كه در خاطر داشت تفسيري به زبان فارسي كه موافق احاديث ائمه(ع) و طُرُق علماي شيعه رضوان‌اللّّه عليهم بوده باشد، در سمط تحرير و سلك تقرير منتظم سازد… 70

[سعي در آگاه كردن مردم]

وي در مقدمه‌ي نسخه‌ي خطي «سته‌ي ضروريه» مي‌نويسد:
اما بعد چنين گويد فقير حقير ميرزا محمّدبن القمي اصلاً، المشهدي مولداً و مسكناً كه: اين چند مسأله است كه به اعتقاد فقير مبناي ايمان است و به گوش خاص و عام رسانيد آن لازم … آن مسائل رابه زبان فارسي كرد كه همه كس بفهمند. بيان نمود، تا مواليان اميرالمؤمنين منتفع گردند و ثواب آن به روزگار فرخند‌ه‌ي آثار آن نامدار [شاه سلطان حسين صفوي] عايد شود، و آن بيان مشتمل است بر شش مقدمه، كه در هر مقدمه بيان شده امري كه مبناي بسياري از قواعد دين است و ضرور[ي] است كه هر مكلّف او را بداند. و از اين جهت به رساله‌ي «ستّه‌ي ضروريه» مسمي گرديد. و اللّّه الموفق و المعين.71

نظر علما درباره ميرزا محمّد مشهدي

بهتر آن باشد كه سرّ دلبران گفته آيد در حديث ديگران
اگر به كلمات و عبارات شرح حال نگاران و علما و مشاهير شيعه درباره‌ي ميرزا محمّّد مشهدي نظر كنيم، درمي‌يابيم وي از جايگاهي رفيع و موقعيّتي نيكو نزد همگان برخوردار است.
پيش‌تر با برخي از اين نظريات آشنا شديم. اينك به‌طرح ديدگاه بعضي ديگر از نام‌وران اسلامي مي‌پردازيم:
نويسنده‌ي روضات الجنات درباره‌ي وي مي‌گويد:
فاضل محدّث متبحر ثقه‌ي جليل امامي مولي ميرزا محمّد.72
[وي مي‌افزايد]:
او [ميرزا محمّد] فاضل، عالم، عامِل، جامع، اديب، محدّث، فقيه، مفسّر، آگاه، موثّق و مورد احترام بود.73
محقق نوري ـ‌نويسنده الفيض القدسي‌ـ مي‌نويسد:
عالم جليل، مفسّر دانا، متبحر فاضل و بسيار آگاه، بر پشت تفسير وي مدح بسيار و ثناي بليغي از علاّمه‌ي مجلسي درباره‌ي وي و تفسيرش ديدم.74
نويسنده‌ي ريحانة الادب معتقد است:
او عالمي عامل و جامع و اديب و فاضل و بارع و فقيه و مفسّر و محدّث مورد اطمينان و از اعاظم علماي زمان مجلسي و محقق سبزواري (م1090) و فيض كاشاني (م 1091) بود.75 شيخ محمّّدبن الحسن الحرالعاملي، نويسنده‌ي امل الآمل در مورد او مي‌نويسد: مولانا ميرزا محمّد فاضل معاصر.(نقل به‌مضمون).76
شيخ عباس قمي، نويسنده‌ي فوائد رضويه در احوال علماي مذهب جعفريه، درباره‌ي وي مي‌گويد:
عالم جليل و مفسّر نبيل و محدّث كامل و متبحر فاضل، كشاف دقايق المعاني بفكره الثاقب و نقاد جواهر الحقايق برأيه الصائب.(نقل به‌مضمون).77
استاد حسين درگاهي در بيان توانايي‌هاي علمي وي مي‌نويسد:
… تعدادي از آثار او را تصنيفات ادبي تشكيل مي‌دهند و حاشيه‌هاي او بر كشّاف و حاشيه‌ي‌شيخ‌بهايي بر تفسير بيضاوي وخصوصاً مباحث ادبي تفسير حاضر [كنز الدقايق] يد طولاي او را در ادبيات نشان مي‌دهد. … عمدتاً مجموع آثار او در دو حوزه‌ي ادبي و روايي قرار دارند و اوج اين تركيب در او، در بزرگ‌ترين اثر او يعني همين تفسير بروز كرده است.78

وفات

وفات ميرزا محمّد مشهدي پس از 1107 است، زيرا مي‌دانيم در همين سال محقق خوانساري، تقريظ خود را بر تفسير ميرزا محمّد نوشته است. 79
برخي گفته‌اند: ميرزا محمّد پس‌از حمله‌ي افاغنه در سال 1135 به اصفهان از دنيا رفته، و‌همان جا دفن شده است.
خراساني مي‌گويد:
از جمله علماي خراسان كه در اصفهان مدفون است، محمّدبن محمّدرضا قمي، صاحب تفسير كنز الدقايق است.80
استاد محمّدرضا حسيني در اين‌باره مي‌افزايد:
به نظرمي رسد ميرزا محمّد مشهدي، پس از اتمام نگارش تفسير كنز‌الدقايق به اصفهان رفته و تفسير خويش را با خود برده، تا آن را بر علما عرضه كند. از جمله‌ي علما، علاّمه‌ي مجلسي بودكه در 1102 بر اين تفسير، تقريظ نوشت. هم‌چنين آقا جمال الدين خوانساري در 1107 بر اين تفسير، تقريظ نوشت. ميرزا محمّّد مشهدي پس از اين سال‌ها در اصفهان ماند و گويا با سلطان سليمان (م1105) و پس از او سلطان حسين صفوي (1106ـ 1135) ارتباط برقرار كرد و برخي از تأليفات خود را به آن دو اهدا نمود؛ از اين رو بعيد نيست وي تا زمان حمله‌ي افاغنه (1135) در اصفهان مانده، و در همان واقعه به قتل رسيده باشد.81

پی نوشتها :

1.محمّد هادي معرفت،‌مقدّمه‌ي تفسير كنزالدّقايق/16، قم:انتشارات اسلامي ‌جامعه‌ي مدرسين،1407.
2. تراثنا، ش25 . در‌ نگارش اين مقاله ، از نگاشته استاد جلالي حسيني بهره ي بسيار برده‌ايم.(شكراللّه سعيد) .
3.مقدّمه‌ي كتاب انجاح‌المطالب و نيز كاشف الغمّه و كنزالدّّّقايق.
4. سيّد‌محسن امين، اعيان‌الشيعه ، 9/408،به‌نقل از استاد محمّدرضا جلالي در مجلّه‌ي تراتثا، ش25.
5.كنزالدّقايق/160.
6. ستّه ضروريه، نسخه‌ي آستان قدس رضوي، ش143.
7.اعيان‌الشيعه،9/408.
8.شيخ آغاز بزرگ تهراني ،كواكب‌المنتثرة/194‌و‌208،به نقل از تراثنا ، ش 25/133.
9.شيخ حرّعاملي امل‌الآمل،2/272‌و فو ائد‌الرضويه/534.
10.شيخ عباس قمي،فوائد‌الرضويه/618.
11.رياض‌العلماء،4/145‌؛ روضات‌الجنات،4/319.
12.مصفّي‌المقال/179.
13.تراثنا،ش25/126.
14.فهرست كتابخانه‌ي ملك تهران،5/177ـ 178؛به نقل از تراثنا،ش25.
15.الكواكب‌المنتثره/86.
16.همان/8 .
17.تراثنا،ش25/130 .
18.همان.
19.الكواكب‌المنتثره/115‌.
20.روضات‌الجنات ،7/111.
21.مقدّمه‌ي تفسير كنز‌الدّقايق/10،قم: انتشارات جامعه‌ي مدرسين حوزه‌ي علميه‌ي قم.
22.همان.
23.فوائدالرضويه/618.
24.تراثنا،ش25/137‌.
25.اعيان‌الشيعه،9/408.
26.آغا بزرگ تهراني الذريعه،18/152‌.
27. همان،23/136.
28.مجلسي،بحارالانوار،102/100.
29.مقدّّمه‌ي تفسير كنزالدقايق، چاپ وزارت ارشاد.
30.تراثنا،ش25/137.
31.مقدّمه‌ي تفسير كنزالدّّقائق/16.
32.هما ن.
33.الذريعه،2/364 ‌و‌23/137.
34.امل‌الآمل،2/272.
35.روضات‌الجنات،7/111.
36.الفوائد‌الرضويه/618.
37. فهرست كتابخانه‌ي مجلس،9/704.
38.تراثنا،ش25‌/146.
39.الذريعه‌،2/174‌و‌25/40.
40.فهرست كتب خطي كتابخانه‌ي مركزي آستان قدس رضوي، شماره‌ي 1365؛ الكواكب‌المنتثره/208.
41.الذريعه،21/174.
42.تراثنا، ش25/154.
43.الذريعه،13/307.
44.همان/356.
45.همان،16/343‌؛‌13/145‌و 4/169.
46.الكواكب‌المنتثره/208‌.
47.اعيان‌الشيعه،9/407.
48.فوائدالرضويه/618‌.
49.ريحانة‌الادب،5/320.
50.الذريعة،5/175.
51.همان،12/220؛الكواكب المنتثره/208.
52.الذريعة،6/46.
53.اعيان‌الشيعه،9/408‌.
54.همان.
55.الذريعه،18/152.
56.بحارالانوار،102/100.
57.مقدّمه‌ي تفسير كنزالدّقايق/12.
58.فوائد‌رضويه/618‌
59.روضات‌الجنات،7/110.
60.مقدمه‌ي‌تفسير كنزالدّقايق/20،قم:انتشارات اسلامي.
61.ريحانة‌الادب،5/320.
62.منتخب‌التواريخ/641 ‌و679.
63.نسخه‌ي خطي شماره 9439 كتابخانه‌ي آستان قدس رضوي.
64.ايضاح‌المكنون، 2/385‌
64.مقدّّمه‌ي بحار الانوار، 1/28.
65.تراتثا، ش25/152.
66.تراتثا، ش25/135؛الكواكب‌المنتثره/169.
67.مقدّمه‌ي تفسير كنزالعرفان/37‌ـ‌‌38، تهران:‌وزارت ارشاد.
68.مقدّمه‌ي تفسير كنزالدقايق/24.
69.نسخه‌ي خطي شماره 9438‌و‌9439آستان قدس رضوي.
70.شماره‌ي 143 كتابخانه‌ي آستان قدس رضوي.
71.روضات‌الجنات،4/14‌.
72.همان،7/110.
73.بحارالانوار،102/100‌.
74.ريحانة‌‌الادب،5/320.
75.امل‌الآمل،272‌.
76.فوائد‌رضويه/618.
77.مقدمه‌ي تفسير كنزالدقايق/24‌.
78.تراثنا،ش25/135.
79.فهرست كتابخانه‌ي مشكاة،1/183.
80.خراساني، منتخب‌التواريخ/679.
81.تراثنا،ش25/137.

 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:13 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



پدری مهربان برای طلاب

بیانات آیت الله ناصر مکارم شیرازی در جمع اعضای دبیرخانه همایش بزرگداشت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی

اولین باری که من با اسم مرحوم سید این مرجع بزرگ شیعه آشنا شدم در دوره دبیرستان بود در سن 12 یا 13 سالگی ما دبیری اصفهانی داشتیم ( آقای نوری- دبیر فیزیک) که یک روز رساله مرحوم سید را همراه خود به کلاس درس آورد و گفت از ایشان تقلید کنید حتی تعدادی از مسائل رساله را هم برای ما بیان کردند.
این ماجرا در زمان رضاخان اتفاق افتاد و من از آن موقع بود که با مرحوم سید آشنا شدم بعد از آن در مدرسه آقا باباخان شیراز طلبه شدم و چیزی نگذشت که به قم آمدم در سن 17 یا 18 ساله بودم که مرحوم سید فوت کرد و آیت الله بروجردی به جای ایشان منصوب شدند.
نکته ای که در مورد ایشان مشهور است دلسوزی نسبت به طلاب است. مثل یک پدر مهربان به مسائل طلاب رسیدگی می کردند و خیلی مصر بودند که طلاب در مذیقه قرار نگیرند. نسبت به مردم عادی هم دلسوزی خاصی داشتند و به هر طریقی به آنها کمک می کردند. از مسائل مهمی در زمان ایشان واقع شد مسأله شهادت پسر ایشان بود که در نماز جماعت یک نفر با چاقو سر پسر ایشان مرحوم سید را برید. این اتفاق در نجف خیلی سر و صدا به پا کرد و عراق تکان خورد. همه خواستار قصاص این شخص بودند اما مرحوم سید از قاتل گذشت حتی برای اینکه این فرد از آسیب احتمالی مردم در امان بماند به او پول داد تا به ایران مهاجرت کند.
کسی برای من نقل کرد: موقعی که ایشان در تشییع جنازه پسرشان شرکت کرده بودند، باز هم به امور مردم رسیدگی می کردند. حتی در آن جمعیت به یک شخص نیازمند یک پاکت پول می دهند که آن شخص تعجب می کند که سید با آن داغ سنگین هنوز به فکر برطرف کردن نیاز مردم هستند. مرحوم سید روح بسیار بزرگی داشت و مسائل و مشکلات را در خود هضم می کرد. کرامات زیادی هم از ایشان نقل شده که در این خصوص از شاگردان ایشان می بایست سؤال کرد. مرجعیت آیت الله اصفهانی در زمان قدرت رضاخان اتفاق افتاد. رضاخان می خواست ایران را از روحانی خالی کند به همین خاطر طرح متحد الشکل بودن را در ایران مطرح کرد. در آن زمان تنها مجتهدین حق پوشش لباس داشتند به همین دلیل مرحوم سید در آن زمان به طور وسیعی اجازه اجتهاد صادر فرمودند.
این عقل و درایت سید است که برای حفاظت از حوزه های علمیه و طلاب آن دست به این اقدام جسورانه می زند گرچه برای این بزرگداشت کمی دیر است و لازم بود زودتر از اینها کار انجام می گرفت ولی الان هم که شروع کرده اید بسیار فرصت مغتنمی است. در این همایش به آثار علمی سید، شاگردان، سیاست و تدبیر ایشان در آن زمانه بحرانی که می زیسته اند بپردازید و مسائل آن دوره را برای نسل جدید تشریح کنید.
 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:13 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



زعامت آيت الله اصفهانی وتاثیر آن بر حوزه های علمیّه

قسمت دوم

ششم: قدر دانی از صاحبان قلم و تبیین مقام آنان

فقیه اصفهانی با توجه به تأثیر ویژه قلم و کتابت در بیان و نشر معارف الهی فضلا و اهل علمی که دارای آثاری مکتوب
می باشند را مورد عنایت خویش قرار داده و آنان را تشویق به نوشتن می کند. ما در این جا، تنها به نقل نمونه ای اکتفا
می کنیم.
ـ علّامه امینی و کتاب ارزشمند « شهداء الفضیلة »
یکی از آثار ارزشمند علّامۀ امینی ـ افزون بر کتاب گرانسنگ « الغدیر» ـ کتاب « شهداء الفضیلة » می باشد. این کتاب که نقطه عطفی دراحیاء حال عالمان شهید شیعه می باشد، به دست فقیه اصفهانی می رسد و وی تقریظی برآن می نویسد و با القابی چون « علم العلم و الأدب » و « رجل الدع آيت الدینیة » از مؤلف آن نام می برد.
ترجمه قسمتی از این نوشته را با هم مرور می کنیم:
« ... کتاب ارزشمند شهداء الفضیلة را با نگاهی عمیق مطالعه کردم ... علّامۀ امینی در این کتاب درسهای بسیار گرانقیمت وارزشمند علمی، تاریخی، ادبی و اخلاقی را، با بهترین بیان و زیباترین تعبیر، همراه با دقت و امانت در نقل، به ودیعت نهاده است ...»

هفتم: پاسداشت علمای سلف

فقیه اصفهانی افزون بر آن که مقام علمی عالمان معاصر خویش را ارج می نهد، در پاسداشت بزرگان فقید حوزه ـ آنانی که روزی خورشید وجودشان نورافشان آسمان حوزه های علمی شیعه و جهان اسلام بوده واکنون رخ در نقاب خاک کشیده اند ـ نیز لحظه ای کوتاهی ننموده و پیوسته جایگاه علمی آنان را متذکّر گشته و از آنان با تجلیل و احترام نام می برد؛ در این قسمت نیز به ذکر یک نمونه، بسنده می کنیم.
مرحوم آيت الله سیّد هادی حسینی خراسانی ( 1297 ـ 1368 ق ) یکی از عالمان نامور حوزه علمیّه نجف اشرف و از معدود کسانی است که موفق به دریافت اجازه اجتهاد از مرحوم میرزا محمّدتقی شیرازی ـ از مراجع تقلید ورهبر انقلاب عراق بر علیه انگلستان ـ می شود؛ ظاهراً مرحوم خراسانی دست نوشته میرزای شیرازی را به رؤیت فقیه اصفهانی می رساند و درخواست تأیید آن را می نماید . فقیه اصفهانی در حاشیۀ اجازۀ میرزا ، اجتهاد مرحوم خراسانی را تأیید می نماید . نکتۀ قابل دقت ، نحوۀ نوشتن و نوع کلماتی است که فقیه اصفهانی به کار می برد و با تمام وجود ، ارادت خویش را همراه با نهایت تواضع وادب نسبت به مقام میرزای شیرازی ابراز می دارد . ترجمۀ این نوشته ارزشمند را با هم مرور می کنیم :
« نوشتۀ حضرت آيت الله میرزا[ محمّد تقی شیرازی ] قدّس سرّه در حق ایشان [ سیّد هادی حسینی خراسانی ] دامت برکاته، قطره ای از دریای فضل وی می باشد؛ چگونه چنین نباشد و حال آنکه وی، از بزرگترین مجتهدان و از بلند مرتبه ترین فقیهان می باشد که خداوند به واسطه وی، دین خود را تأیید و پراکندگی مسلمین را به الفت و یگانگی مبدّل نموده است... »
هشتم: توجّه دادن مردم به روحانیون ساکن شهرهای کوچک و تبیین جایگاه آنان

این مبحث از سه منظر قابل بررسی است؛
الف : تجلیل و بزرگداشت عملی :

در این مورد تنها به ذکر خاطره ای از فقیه فقید اصفهان ، مرحوم آيت الله شیخ علی مشکات سدهی ـ قدّس سرّه ـ بسنده می کنیم ؛ وی در مصاحبۀ با مجلۀ وزین و ارزشمند حوزه ، چنین می فرماید : « پس از آنکه از نجف برگشته بودم و در ایران مشغول تبلیغ و تدریس بودم ، روزی با جمعی از دوستان ، به نجف اشرف مشرّف شدم . مرحوم سیّد ابوالحسن اصفهانی ، در حرم نماز می خواندند و من هم مشغول نماز شدم . سعی می کردم که ایشان مرا نبیند و متوجّه آمدن من نشوند که مزاحم عبادت ایشان نشوم ؛ زیرا ایشان به بنده خیلی لطف داشتند . بالاخره ، ایشان متوجّه شدند و مرا خواستند . ایشان به من خیلی لطف کردند و بسیار تشویق فرمودند .
من فکر می کنم که این رفتار را ایشان ، به خاطر ترویج شریعت انجام دادند ؛ چون دیدند چند نفر از مردم اصفهان همراه من هستند ، احترام زیاد گذاشتند تا زیادتر بتوانم بین مردم ترویج و تبلیغ دین کنم » .

ب : تجلیل کتبی :

فقیه اصفهانی در اجازاتی که برای علما و فضلائی ـ که در شهرها و روستاها به تبلیغ دین مشغول هستند ـ می نویسد، به مردم متدیّن نیز مداوم گوشزد می نماید که قدر شناس باشید و در تجلیل و بزرگداشت روحانیون محلات، کوتاهی نکنید؛ برخی از این موارد را در اجازات فقیه اصفهانی، با هم مرور می کنیم:
ـ اجازه روایی به فقیه پارسا حضرت آيت الله شیخ علی محمد اژه ای ـ دامت برکاته :
« ... جناب مستطاب شریعتمدار، ملاذ الأنام، عمدة الفضلاء و المحدّثین، آقای آقا میرزا علی محمّد اژه ای ـ دامت توفیقاته و تسدیداته ـ از اعاظم و اکابر محدّثین و صاحب مؤلفات عدیده و ممیّز اخبار صحیحه و معتبره می باشند ... ومأمول از ... اخوان مؤمنین ـ وفقهم الله ـ آن که نعمت وجود محترم ایشان را مغتنم دانسته و کمال سعی را در تبجیلات و حفظ شئون ایشان معمول دارند و... »
ـ اجازه اجتهاد به مرحوم آيت الله سیّد علی حسینی کشمیری (متوفّای 1365ق ) :
« ... بر عموم مؤمنین ابرار و متدینین اخیار ـ وفّقهم الله تعالی في مراضیه ـ مخفی نماند که جناب مستطاب الصفي التقي النقي والعدل الورع الزکي آقای آقا سیّد علی کشمیری الأصل حائر[ي] المسکن ـ دامت برکاته ـ از اجلّۀ علماء و اعزّۀ فقهاء می باشد و نزد اینجانب ثقه و امین ... والبته مؤمنین ـ وفقهم الله تعالی ـ نظر به مراتب علمیه ایشان ، در احترامات لایقه به ایشان کوتاهی نخواهند فرمود و متعظ به مواعظ کافیه و مصالح شافیه ایشان خواهند گردید و اقامه جمعه و جماعت را به ایشان مغتنم دانسته ، ترک نخواهند نمود و... » .
ـ اجازه امور حسبیّه به مرحوم آيت الله سیّد ضیاءالدین تجویدی اصفهانی ( در گذشته به سال 1408 ق ) :
« ... عموم اخوان مؤمنین ـ زادهم الله توفیقاتهم ـ را اعلام می دارد که جناب مستطاب شریعتمدار، مروّج الأحکام، آقای آقا ضیاء الدین تجویدی ـ سلّمه الله ـ از جمله مروّجین احکام دینیّه و حاملین علوم شرعیّه می باشند؛ سزاوار است مؤمنین از جناب ایشان مستفید و اخذ حلال و حرام بنمایند و...» .

ج : بزرگداشت زبانی:

هرساله جمع بسیاری از ارادتمندان خاندان وحی، به قصد زیارت ائمه عراق وبرگرفتن توشه معنوی از آن بزرگواران، به این کشور سفر می نمودند. این راهیان دیار نور و روشنایی، افزون بر زیارت حرم امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ ومکان های منسوب به آنان، بر خود لازم می دانستند که به زیارت مراجع معظم تقلید نجف اشرف بروند.
در بسیاری از این دیدارها، فقیه اصفهانی از شهر و دیار و متصدّی امور دینی این زائران عاشق، پرس و جو می نمود و آنان را به روحانیونی که رنج دوری از فضای حوزه نجف را به جان خریده و امور دینی مردم را شهرها و روستاها عهده دار شده بودند توجّه می دادند و می فرمود: در بین شما فلان عالم بزرگ وجود دارد، قدر اورا بدانید و مسائل شرعی خود را به او مراجعه نمایید و با بودن وی، وجوهات را برای نجف نفرستید.
ما در این جا وبرای رعایت اختصار، تنها به ذکر نمونه ای اکتفا می کنیم؛
جناب آقای سیّد نصرالله موسوی پیکانی ( متولد حدود 1317 شمسی و از محترمین جرقویه ) برای نگارنده، چنین نقل نمودند:
« جمعی از اهالی جرقویه [ از توابع اصفهان ] به نجف اشرف، مشرّف و پس از زیارت مرقد مطهّر پیشوای پرهیزگاران، امیرمؤمنان، حضرت علی ـ علیه السلام ـ به قصد دیدار مرجع تقلید خود و تقدیم وجوهات شرعی ، به منزل آيت الله العظمی سیّد ابوالحسن اصفهانی می روند؛ در این ملاقات سیّد از محل سکونت و وضعیت اموردینی آنها پرسش می نمایند و سپس
می فرماید در محل شما شخصیتی چون شیخ محمّدحسن پیکانی وجود دارد؛ از این پس وجوهات خود را به وی تحویل داده وبا بودن چنین فردی، وجوهات خود را به نجف نفرستید. » .*

نهم: اهتمام ویژه به وضعیّت معیشتی اهل علم دور از نجف

پس از آنکه رضا شاه به صورت جدّی و آشکارا به مبارزه با مظاهر دینداری و در رأس آن روحانیت شیعه برخواست، وضعیت بسیاری از اهل علم به صورت کلی دچار اختلال گردید؛ در این زمان، فقیه اصفهانی بسان پدری دلسوز و مهربان، اهتمامی ویژه نسبت به اهل علم ساکن در شهر ها و روستاها دارد و در مکاتباتی که با برخی افراد سرشناس از متمکنین و دیگران، دارد به آنها به صورت مؤکّد وضعیت اهل علم را متذکّر شده و و رسیدگی به این مهم را به هر نحو ممکن، خواستار می گرددُ.
نگارنده در این جا تنها به ذکر یک نمونه، اکتفا می نماید.
مرحوم آيت الله سیّد علی اصغر برزانی یکی از ستارگان درخشان آسمان فقاهت حوزۀ علمیّه اصفهان است که سالها در عتبات عالیات عراق به آموختن و فرا گرفتن علوم و معارف اهل البیت ـ علیهم السلام ـ مشغول بوده و سپس با کوله باری ارزشمند از علوم مختلف به اصفهان بازگشته ودر این شهر به تألیف ، تدریس و پرورش شاگردان مختلف وهمچنین بیان احکام دینی و معارف الهی پرداخته است.
تصویری از یکی از نامه های فقیه اصفهانی در مورد آيت الله برزانی و خطاب به تجّار و بزرگان اصفهان، در اختیار نگارنده می باشد. تاریخ این نوشته مربوط به ماه شوّال 1345 می باشد.
قسمت هایی از این نوشته را با هم مرورمی کنیم:
«عموم اخوان مؤمنین از تجّار و أعزه ومحترمین و اجلّاء معزّزین از اهالی اصفهان ـ صانها الله عن الحدثان ـ را اعلام می دارد که جناب مستطاب، علم الأعلام، مصباح الظلام، ولدنا المعتمد المسدّد، آقای سیّد علی اصغر برزانی اصفهانی ـ سلمه الله تعالی ـ که در مراتب علمیّه و اخلاقیّه و عملیّه ممتاز و مایه افتخارند، نظر به وضع زمانه، در امور معاشیّه ایشان في الجمله اختلالیست؛
... البته وجود ایشان را غنیمت دانسته و این نعمت عظمی را خوب، رعایت و ملاحظه نمایند... »
دهم: تأمین روحانی و مبلغ برای سرزمین های مختلف شیعه نشین و تبیین جایگاه آنان
افراد متدیّن ساکن در گوشه گوشۀ کشورها و مناطق شیعه نشین جهان مانند آفریقا، هندوستان، قفقاز، افغانستان، لبنان، عراق، ایران و... با فرستادن نامه، از محضر مبارک فقیه اصفهانی- به عنوان مرجع تقلید و بزرگترین پیشوای عالم تشیّع- درخواست روحانی و مبلغ دینی برای دیار خویش می نمودند؛ فقیه اصفهانی قبل از فرستادن مبلغ، و یا همزمان با آن، جایگاه علمی و عملی وی را نیز برای مردم ، متذکّر می شدند.
ما درا ین جا تنها به ذکر دو نمونه، اکتفا می کنیم.

الف : مرحوم شیخ حبیب عاملی :

اهالی قانا - یکی از شهر های شیعه نشین لبنان - با ارسال نامه ای به محضر فقیه اصفهانی، از وی درخواست می کنند که یکی از فضلای نجف به نام شیخ حبیب را برای بیان احکام الهی و تبلیغ شریعت، به آن منطقه اعزام نماید. فقیه اصفهانی ضمن موافقت با این درخواست و قبل از حرکت مرحوم شیخ حبیب عاملی، نامه ای را برای سرشناسان قانا و مناطق اطراف آن
می نویسد و در آن از شخصیت پیش نامبرده با الفاظی این چنین یاد می کند: « علم الأعلام، مصباح الظلام، رکن الإسلام، ولدي الأعز.»
متن این نامه، به زبان عربی است و ما در این جا قسمت هایی از ترجمه فارسی آن را باهم مرور می کنیم:
« ... سرشناسان و بزرگان قانا و اطراف آن ، سلام و رحمت و برکات الهی بر شما باد .
وبعد این که نامه شما به دستم رسید؛ نامه ای که در آن از من درخواست نموده بودید جناب علم الأعلام و مصباح الظلام و رکن الإسلام، فرزند عزیزم جناب شیخ حبیب را به سوی شما بفرستم.
آگاه باشید که شما از من عالمی عامل، فاضلی نیکوکار و مردی صاحب فکر محکم را درخواست نموده اید که در راه حق از سرزنش ملامت گران هراسی به دل راه نمی دهد .
... شما از من بازوی پرتوان، چشم بیدار و زبان گویایم را طلب نمودید.
همزمان با شما مردم العماره نیز چنین درخواستی داشتند و سزاوار نبود آنان از این نعمت بزرگ محروم شود ... از همین روی صوابدید من آن است که وی تابستان در دیار شما باشد و زمستان را در العماره به سر برد.
حرکت وی به سوی شما پس از ماه رمضان خواهد بود؛ منتظر ورود وی باشید و بدانید که وی شمشیری برّان از شمشمیرهای اسلام است و رکن و ستونی محکم از ارکان دین؛ وی از بزرگترین مجتهدین می باشد ...
برشما باد که از نور علم و معرفت ایشان بهره مند و ازچراغ فروزان سخنان روشنگرانه و هدایت بخش وی استفاده کامل را ببرید... »

ب : مرحوم سیّد محمّدحسین ناشرالاسلام ( 1305 ـ 1396 ق ):

از دیگر نمایندگان ایشان، می توان از مرحوم سیّد محمّد حسین سیّدی معروف به « ناشرالإسلام » نام برد که سالها از طرف فقیه اصفهانی درآفریقا به تبلیغ دین، ارشاد مردم ،بیان معارف الهی وتبیین حلال وحرام واحکام شرعی مشغول بوده اند و لقب « ناشر الإسلام » نیزاز طرف فقیه اصفهانی به وی ، داده می شود.

یازدهم : توجّه به مسائل امنیتی در مورد روحانیّون وحفظ جان آنان

فقیه اصفهانی، افزون بر عزت نفس و بی توجّهی به ستمگران، با توجّه به هوش و استعداد سیاسی بالایی که دارد به طور جدّی، اهتمام به حفظ حوزه وروحانیت دارد و از نزدیک با زائرانی که به عتبات مشرّف می شوند در تماس است؛ولی با مردم دور از نجف، از طریق شبکه و سیستم گسترده نمایندگان و وکلای خود در ارتباط جدّی است؛ برخی تعداد وکلای فقیه اصفهانی را در اقصی نقاط بلاد اسلامی، در حدود چهار هزار نفر دانسته اند.
در اینجا و برای روشن شدن مطلب فوق، به ذکر نمونه ای از زبان یکی از وکلای فقیه اصفهانی اکتفا می نماییم .
مرحوم آيت الله شیخ علی غروی علیاری( 1318 ـ 1419 ق )، یکی از عالمان بزرگ تبریز و از شاگردان و اصحاب فقیه اصفهانی است که از نزدیک شاهد برخی قضایای زندگی این فقیه بزرگ بوده است؛ داستان ملاقات سفیر انگلستان پس از جنگ جهانی دوم با فقیه اصفهانی. و همچنین ملاقات فرستاده رضاخان وسفیر ایران در عراق از زبان وی ، نقل شده است.
مرحوم آيت الله غروی علیاری در مصاحبه مجله حوزه با ایشان دراین مورد می فرماید:
« خاطره دیگری که خود نیز شاهد بودم : روزی در محضر ایشان بودم، خدمتکار آقا وارد شد، گفت: چند نفر از بغداد آمده اند خدمت شما برسند.
فرمود : کیستند ؟
گفت : سفیر ایران است به همراه چند نفر دیگر که از ایران آمده اند.
مرحوم سیّد اجازه ملاقات داد، احساس کردم، جلسه خصوصی باشد، خواستم بیرون بروم؛ آقا فرمود: بنشیند، مانعی ندارد.
آن چند نفر وارد شدند. معلوم شد همراه سفیر، فرستاده رضاخان است.
وی، هدایایی از طرف رضاخان آورده بود [ شامل ] عینک، عصای مزیّن به طلا و مقداری پول، که پس از ابلاغ سلام رضاخان، تقدیم سیّد کرد وگفت: ما مانع نیستیم که وکلای شما از ایران برایتان پول بفرستند، ولی بهتر است آنان را بشناسیم.
سیّد فرمود: لازم نیست شما آنان را بشناسید، نیازی هم به عصا و عینک و پول ندارم، بروید و ببرید.
هرچه فرستاده رضاخان اصرار کرد، آقا نپذیرفت. آنان رفتند.
آقا فرمود: می خواستند وکلای مرا شناسایی کنند تا به اذیّت و آزار آنان بپردازند.
[ اگرچه ادامه این خاطره ارتباط مستقیم با موضوع این قسمت ندارد؛ ولی نویسنده این نوشتار، دریغ دارد که ادامه آن را نقل ننماید ]
به فاصله کمی، عربی وارد شد. دست آقا را بوسید. مقدار زیادی پول تقدیم آقا کرد و رفت.
سیّد فرمود: آقای علیاری اگر من پول آن خبیث را گرفته بودم، حال خداوند چنین پول پاک و طاهری را نصیبم نمی کرد...»

دوازدهم : صدور اجازه به صورت گسترده برای افراد

یکی از مهم ترین اقدامات فقیه اصفهانی برای حفظ بنیان روحانیّت شیعه، اقدام به صدور اجازات مختلف اجتهاد، روایت و حسبیّه، برای افراد مختلف است.
برای درک بهتر این مطلب تذکّر چند نکته لازم و ضروری می باشد.

الف : قانون اتحاد شکل لباس و موارد استثنای از آن :

« تصویب قانون اتحاد شکل لباس در[ ششم] دی ماه 1307 هـ.ش، مقدّمه ای بر این امر [ کنار گذاردن و محدود نمودن روحانیت ] بود. این قانون، در بردارنده چهار ماده بوده است.
به موجب ماده اول آن کلیه اتباع ایران که بر حسب مشاغل دولتی دارای لباس مخصوص نیستند در داخله مکلفند که ملبس به لباس متحد الشکل شوند ...
برطبق ماده دوم، هشت طبقه با گرفتن اجازه مستثنی از لباس متحدالشکل شدند که عبارتند از:
1 ـ مجتهدین مجاز از مراجع تقلید مسلّم، که اشتغال به امور روحانی داشته باشند.
2 ـ مراجع امور شرعیّه دهات و قصبات، پس از برآمدن ازعهده امتحان معیّنه.
3 ـ مفتیان اهل سنت و جماعت که از طرف دو نفر از مفتیان مسلّم اهل سنت، اجازه فتوا داشته باشند.
4 ـ پیشنمازان دارای محراب.
5 ـ محدّثین که از طرف دو نفر از مجتهدین مجاز، اجازه روایت داشته باشند.
6 ـ مشتغلین به فقه و اصول که در درجه خود از عهده امتحان برآیند.
7 ـ مدرّسین فقه واصول وحکمت الهی.
8 ـ روحانیون ایرانیان غیر مسلم ...»

ب: اجراء قانون اتحاد شکل لباس و گواهی داشتن لباس روحانیت:

این قانون در سال 1308 شمسی تصویب می شود و در هفت سال بعد، یعنی 1315 با تمام قدرت و نهایت خشونت به اجرا گذاشته می شود ونتیجه آن، اینکه « برابر قانون لباس متحدالشکل، روحانیان می بایست امتحان بدهند و پس از قبولی، لباس روحانی بپوشند و کسانی که از عهده آن برنیایند و یا گواهی لباس نداشته باشند، به شهربانی برده شده و لباس های آنها قیچی می شود. »

ج: ترسیم دورنمایی از وضعیّت روحانیّون و طلاب آن زمان حوزه علمیه قم در کلام امام خمینی :

در این قسمت ، قسمت هایی از سخنان امام راحل را مرور می کنیم؛
« ... روحانیّت را با تمام قوا کوبیدند، به طوری که این حوزه علمیّه ای که آن وقت، البته هزار و چند صد تا محصّل داشت، رسید به یک چهارصد نفر، آن هم چهار صد نفری که تو سری خورده، چهارصد نفری که هیچ نتواند یک کلمه صحبت کند؛ تمام منابر را در سرتاسر ایران ، تمام خطبا را در سرتاسر ایران، زبانشان را بستند. »
ـ « ... من گاهی که مباحثه داشتم در مدرسه فیضیه و چندنفری بودند، یک روزدیدم که یک نفر است، پرسیدم، گفت: قبل از آفتاب این ها[ طلّاب و روحانیّون] باید بروند در باغات برای آنکه مأمورین می آیند و دنبالشان و آنها را می گیرند. قبل از آفتاب می رفتند، در باغات شهر و بعد، آخرهای شب برمی گشتند به محل ... »
ـ هم چنین ایشان در سخنرانی خویش در مدرسه فیضیه، در این مورد می فرمایند:
« این مدرسه فیضیه را که ملاحظه می کنید که آن وقت شاید ششصد، هفتصد طلبه در خود مدرسه ساکن بود. [ طلّاب ] روز نمی توانستند در مدرسه باشند ، فرار می کردند به باغات شهر وآخر شب می آمدند ؛ برای این که مأموران دنبال این بودند که این ها را بگیرند و ببرند و عمامه هاشان را بردارند . علمای تهران را تعقیب می کردند و بعضی از اشخاص موجّه از علما را در کلانتری می بردند و همان جا لباسهایشان را می بریدند که بلند نباشد ، همان جا قیچی می کردند ... » .
پس از آشنا شدن با این شرایط زمانی و مکانی ونقش اجازات درحفظ موقعیّت روحانیّون وطلاب شیعی ایران ، کیاست و درایت فقیه اصفهانی در جایگاه بزرگترین زعیم دنیای تشیّع بیشتر نمودار می شود.
فقیه اصفهانی در این دوران، به صورت گسترده به صدور اجازه برای افراد می پردازد.
شاید بتوان گفت این اجازات افزون بر هزار باشد و شاید در نگاه اول، این سخن قدری تأمّل برانگیز باشد؛ ولی نگارنده در « اجازات فقیه اصفهانی » 162 مورد از این اجازات را مستند ذکر نموده و افزون بر این، نام دویست و هفتاد نفر از کسانی را که ازاین فقیه بزرگ اجازه اجتهاد، روایت ویا امور حسبیّه داشته اند را نام برده است.
همچنین حضرت حجّه الاسلام سیّد احمد اشکوری- محقق ارجمند و تراث پژوه معاصر- در این باره چنین معتقد است:
« سیّد ابوالحسن اصفهانی برای وکلا و نمایندگان خود، جهت عهده دار شدن شؤون دینی، هزاران اجازه صادر نمودند؛ همانگونه که وی به صدور صدها اجازه اجتهاد به جهت حفظ روحانیّت ومقابله با حرکت های رضا خان، اقدام نمودند ...»
صاحب کتاب « مشهد الامام او مدینة النجف » در مورد وکلای فقیه اصفهانی چنین می نویسد:
« ...نمایندگان آيت الله سیّد ابوالحسن اصفهانی در اطراف زمین، در حدود چهار هزار نفر می باشند... »
در این دوران که رضاخان با تمام توان، به زدودن تمامی آثار دین و دیانت برخواسته و با تصویب قانون اتحاد لباس، کیان روحانیّت را نشان گرفته است رادمردی از تبار نور ، از گوشه حوزه علمیّه نجف، با کوله باری ازمعنویّت، علم وتوکّل به خداوند هستی آفرین، رهبری امّت را برعهده می گیرد و با اعطاء اجازات متعدّد به حفظ و پاسبانی از روحانیّت، دیانت و حوزه های علمیّه بر می خیزد و تا پایان عمر مبارک خویش، لحظه ای در انجام این هدف بزرگ و حرکت در جهت رسیدن به آن، کوتاهی نمی ورزد.
نکته دیگر که در این مورد شایان دقت و توجه است این که این گستردگی صدور اجازات به حدّی است که برخی بر انجام آن خرده گرفته اند. ما در اینجا و برای پاسخ به این اعتراض-افزون بر آنچه گذشت - سخن سه تن از شخصیت های علمی معاصر را در این باره ذکر نموده وبه همین مقدار بسنده می نماییم؛

ـ حضرت آيت الله العظمی مکارم شیرازی :

« مرجعیّت آيت الله اصفهانی در زمان رضاخان اتفاق افتاد. رضاخان می خواست ایران رااز روحانی، خالی کند به همین خاطر طرح متحد الشکل کردن لباس را در ایران مطرح کرد. در آن زمان تنها مجتهدین، حق لباس [ روحانیّت ] پوشیدن داشتند به همین دلیل مرحوم سیّد در آن زمان به طور وسیعی، اجازه اجتهاد صادر نمودند. این عقل و درایت سیّد است که برای حفاظت از حوزه های علمیّه و طلّاب آن، دست به این اقدام جسورانه می زند. »

ـ حضرت حجّةالاسلام سیّد احمد اشکوری :

یکی از کارهای مهمی که سیّد در دوران مرجعیتشان انجام دادند، صدور اجازه اجتهاد به تعداد فراوان به منظور مقابله با طرح خلع لباس [روحانیّت، توسّط ]رضاخان بود که در آن موقع به جز مراجع، طلّاب دیگر حق پوشیدن لباس نداشتند. ببینید این گونه در مقابل سیاست های رضاخان رفتار می کردند. مرحوم سیّد به افرادی که می خواستند به ایران بیایند، اجازه اجتهاد
می داد ...»

ـ و حضرت حجّة الاسلام رسول جعفریان :

« در سال هایی که روحانیّون ایران تحت فشار دولت رضاخان، مجبور به خلع لباس بودند، اجازه اجتهاد یا گرفتن سهم امام و غیره که از سوی مرحوم آيت الله سیّد ابوالحسن اصفهانی یا مرحوم شیخ عبدالکریم حائری، برای روحانیّون صادر می شد، وسیله ای بود تا دولت از خلع لباس این اشخاص خودداری ورزد ...»
از دیگر مواردی که می توان در این نوشتار بدان پرداخت، بحث ارتباط قوی فقیه اصفهانی با چهره های علمی معاصر خویش و مشاوره نمودن و تبادل نظر کردن با ایشان در امور مهم و حیاتی جهان اسلام است، که توضیح پیرامون آن را به زمانی دیگر موکول نموده و نوشتن درباره اقدامات فخر اسلام، فخر تشیّع، فخر حوزه های علمیّه شیعه، فخر ایران و افتخاراصفهان یعنی حضرت آیت الله العظمی سیّد ابوالحسن موسوی مدیسه ای اصفهانی را به پایان می بریم.

پي نوشتها :

1 . پرچمدار علم وادب .
2. مرد تبلیغات دینی . .
3 . قسمتی از عبارات فقیه اصفهانی در این مورد، این چنین است: « ... وبعد فقد اطلقت سراح النظر في هذا السفر الشریف، شهداء الفضیلة فلم أجده إلّا في ظني الحسن بمؤلّفه العلّامة الأمین الأمیني ، علم العلم و الأدب ، رجل الدعایة الدینیة ، وهو کما شاء له العلم والفضیلة و الحیطة والبصیرة فحیاه الله من مجاهد دون مناجح امته و مناضل عن شرف قومه وناشر لفضل رجالات أهل نحلته فإنه مع ما ابتدع و ابتکر ... قد اودع في هذه الصحیفة البیضاء کثیراً من الدروس العالیة، الثمینة، العلمیة، التاریخیة، الأخلاقیة، مع جودة البیان و حسن التعبیر وبدیع الاسلوب و دقة وتحقیق و أمانة في النقل ، فإلی المولی ابتهل في أن یعضده و یشد أزره في نشر صالح الامة و بث مآثر الطائفة و إحیاء دوارسها و یوفقه عوناً للشریعة و الشیعة ... »؛ ر.ک : شناختنامۀ آیة الله سیّد ابوالسن اصفهانی، ص 369.
4 . ر. ک: ضمیمه شماره 3، قسمت ضمائم.
5 . متن نوشته فقیه اصفهانی، چنین است: « ... رقیمة حضرة آیة الله المیرزا ـ قدّس سرّه ـ في حقّه ـ دامت برکاته ـ رشحة من رشحات فضله؛ کیف و هو من کبار المجتهدین و من عظماء المجتهدین الراشدین ، أیّدالله به الدین و جمع به شمل المسلمین ... » ؛ نگر: کتاب سیرة آیة الله الخراساني ، سیّد محمّد رضا حسینی جلالی ، قم ، نشر باقری ، 1415 ق ، ص 107 .
6. مجله حوزه، اردیبهشت 1368، ش 31، ص 52 .
7. ر.ک: اجازات فقیه اصفهانی ( از نگارنده )، ش 151.
8 . رک: ضمیمه شماره 5.
9 . رک: اجازات فقیه اصفهانی، ش 151.
10 . رک: ضمیمه شمارۀ 6.
11 . شرح حال وی را نگر در کتاب « ضیاء بزم ایمان »، سیّد محمّدرضا تجویدی، اصفهان، نشر صغیر، 1385 شمسی.
12 . رک: اجازات فقیه اصفهانی، ش 97.
13. و نیز نگر: اجازه به آیة الله شهید اشرفی اصفهانی و مرحوم آیة الله میرزا اسحاق آستارائی؛ اجازات فقیه اصفهانی، ش 106 و ش 90.
14 . نکته قابل تذکّر در این مورد این که از دیار جرقویه همزمان با مرحوم شیخ محمّد حسن پیکانی ، چهره های علمی حوزوی دیگری نیزبرخواسته اند؛ مانند حضرات آیات :
الف : شیخ محمّدرضا جرقویه ای حائری( 1305 ـ 1393 قمری )
وی در کربلا سکونت داشته، صاحب تألیفات ارزشمند بوده و درس فقیه اصفهانی را نیز درک نموده است.
ب: مرحوم شیخ محمّد رضا حسین آبادی جرقویه ای ( 1309 ـ 1371 قمری )
وی در اصفهان ساکن، از فقیه اصفهانی دارای اجازه اجتهاد و به تدریس مشغول بوده است.
ج: مرحوم سیّد محمّد حسن میرجهانی محمّدآبادی جرقویه ای ( 1319 ـ 1413 قمری )
وی صاحب تألیفات متعدد ارزشمند ،دارای اجازه از فقیه اصفهانی و همچنین نمایندۀ مخصوص وی در برخی امور بوده است.
د: مرحوم سیّد عطاءالله فقیهی محمّد آبادی جرقویه ای (1307 ـ 1370 شمسی )
وی از مدرّسین سرشناس حوزه علمیه اصفهان و صاحب رساله نماز شب بوده است.
با استفاده از مجموعه « با ستارگان کویر» ، از نگارنده ؛ ( مخطوط ).
شاید دلیل این توصیه و سفارش فقیه اصفهانی، این بوده که چهار فقیه پیش گفته یکی ساکن کربلا و سه نفر دیگر در شهر اصفهان ساکن بوده اند و تنها مرحوم پیکانی درجرقویه، سکونت داشته است. *شبیه به این برخورد و تجلیل فقیه اصفهانی از عالمان ساکن در مراکز دور از نجف، نسبت به مرحوم شیخ اسد الله فهامی اصفهانی نیز نقل شده است؛ نگر: فخر تشیّع ( محمّدحسین ریاحی ، اصفهان، نشر وسپان ، 1387 ش) ، ص 89 ـ 90 .
15 . یکی از آثار این فقیه فرزانه « تقریرات فقه و اصول مرحوم مرحوم علّامه آیة الله سیّد محمّد باقر درچه ای » می باشد؛ بحث غنای این تقریرات به تحقیق نگارنده در جلد دوم مجموعه ارزشمند « نصوص و رسائل من تراث اصفهان العلمی الخالد » چاپ منتشر گردید .
16 . برخی از شاگردان این فقیه فرزانه عبارتند از: شهید مظلوم آیة الله دکتر بهشتی، آیة الله العظمی شیخ محمّد تقی مجلسی و آیة الله حاج آقا حسن امامی ـ دامت برکاتهما .
17 . رک : ضمیمۀ شمارۀ 6 .
18 . گزیدۀ اسناد مرحوم آیة الله سیّد علی اصغر برزانی ، ( مخطوط ) .
19 . قصد نگارنده در ابتدا، آن بود که قسمتی از اصل نامه را ذکر نماید؛ ولی در ادامه از تصمیم خود منصرف و تمامی آن را در این جا درج می نماید.
« بسم الله الرحمن الرحیم
الأشراف الکرام من وجوه قانا و نواحیها ( أدام الله عزّهم )
السلام علیکم أنصار الحق و أعضاد الإسلام و أعوان أهله و رحمة الله و برکاته
و بعد : فقد أتاني کتابکم المتضمن لطلبکم مني جناب علم الأعلام و مصباح الظلام و رکن الإسلام، ولدي الأعز، الشیخ حبیب ( دامت افاضاته )
أما إنّکم لقد طلبتم عالماً عاملاً و برّاً تقیّاً فاضلاً، هماماً مقداماً حازماً، سدید الرأي، ثاقب الفکر، مستقیم الأمر، لاتأخذه في الله لومة لائم.
طلبتم أکثر أهل العلم عناءً وأحسنهم بلاءً و أفضلهم جهاداً وأکملهم هدیاً وإرشاداً.
طلبتم مني یدي العاملة و عیني الساهرة ولساني الناطق و حبیبي الصادق.
ولقد أتاني من أهل العمارة حین بلغهم ذلک مثلما أتاني منکم ، و حیث أنّه لاغنی لذلک القطرعنه بغیره و ما کان ینبغي حرمانکم من إفاداته و منافعه ، بل أنتم أولی به ممّن سواکم، نری أن یکون عندکم في زمن الصیف و عندهم في الشتاء و بذلک اقتنعوا.
وستکون حرکته إلیکم بعد شهر رمضان إنشاء الله ، فتوقعوا وروده و انتظروا وفوده ، واعلموا أنّه سیف من سیوف الإسلام ورکن من أرکانه العظام و أنّه من أکابر المجتهدین العظام ، فأستضیئوا بنوره و استفیدوا من مصباح هدیه و إرشاده و انّ له في العراق مواقف مشهودة و مساع مشکورة محمودة، خدم بها الإسلام والمسلمین خدمة تذکر و تشکر فعسی أن یوفق لمثلها عندکم ولاحول ولا قوة إلّا بالله العلي العظیم.
والسلام علیکم و رحمة الله وبرکاته
الأحقر أبوالحسن الموسوي الاصفهاني » .
ر.ک: المهاجر العاملي الشیخ حبیب ... حیاته و بعض مؤلفاته، ص 296 ؛ به نقل از شناختنامه آیة الله سیّد ابوالحسن اصفهانی، ص 380 ـ 381 .
20. ر. ک : کشکول ناشری ،سیّد محمّدحسین ناشری، قم ، دارالثقلین ، 1377 شمسی ، ج 1 ، ص 10.
21 . مشهد الإمام أو مدینة النجف ، محمّدعلی جعفر التمیمی ، نجف ، الحیدریّة ، 1374 ق، ج 2 ، ص 21 .
22 . مجله حوزه ، ( مرداد و مهر 1373 ) ، ش 63 ـ 64 ، ص 43 .
23. همان، ص 44.
24. نگر: تاریخ سیاسی معاصر ایران، دکتر سیّد جلال الدین مدنی، جاپ سوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج 1، ص 242.
25. ر.ک: مجله حوزه، شماره 94 ـ 95، ص 484.
26. صحیفه نور، ج 1، ص 127.
27 . همان، ج 5، ص 215 و ج 9، ص 143.
28 . امام و روحانیّت، ص 218 ؛ هرسه مورد با استفاده از مجله حوزه، شماره 94 ـ 95.
29 ـ ر. ک : المسلسلات ، به اهتمام سیّد محمود نجفی مرعشی ، قم ، کتابخانۀ آیة الله نجفی مرعشی ، 1416 ق ، ج 2 ، ص 361 ؛ متن عبارت المسلسلات چنین است : « ... أصدر السیّد الوفاً من الإجازات لوکلائه في البلاد لتولي الشئون الدینیّة ،کما أنه أصدر مئات من إجازات اجتهادیة محافظة علی الزي الروحي الذي کان مطارداً من قبل رضا شاه البهلوي إلا من کان مصدقاً باجتهاده ...» .
30 . ر . ک: مشهد الامام او مدینة النجف، ج 2، ص 21؛ عبارت کتاب چنین است: « وکلاؤه في جهات الدنیا : بلغ وکلاء آیة الله السیّد ابوالحسن الاصفهاني في جهات الدنیا زهاء أربعة آلاف وکیل ... »
31 . ر.ک : مدیسه، ص 10 .
32 . همان ، ص 31 .
33 . جریان ها و سازمان های مذهبی - سیاسی ایران، رسول جعفریان، چاپ ششم، 1385 ش، ص 32.

نویسنده: مهدی باقری سیانی

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:13 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



بررسى تحول فهم اجتهادى شریعت در فقه سیاسى معاصر شيعه

قسمت اول

فهم اجتهادى شریعت، فهم عقلانى آموزه‏ها و تعالیم شریعت از طریق به كارگیرى سازوكار اجتهاد است. این فهم كه مبتنى بر پذیرش بنیان‏ها و پیش‏فرض‏هاى معرفتى خاصى، در طول تاریخ اجتهاد شكل گرفته، در عرصه‏هاى مختلف زندگى از جمله زندگى سیاسى، تأثیراتى بر جاى گذاشته است. نوشتار حاضر با نگاهى به تبار آموزه فهم اجتهادى شریعت در فقه شيعه و بررسى تحول آن در فقه سیاسى معاصر شيعه، به بررسى رابطه فهم اجتهادى شریعت و زندگى سیاسى و نيز تأثير آن بر نظريه‏پردازى در حوزه سياست مى‏پردازد.

1. فهم اجتهادى شریعت در دوران گذشته

جریان عقل گرایى در فقه شیعه به قرن چهارم هجرى باز مى‏گردد. این جریان كه در بنیادهاى نظرى خود متأثر از كلام شیعى بود به طور خاص بر اساس آرا و افكار دو فقیه برجسته این دوران، شكل گرفت. از این دوران، به عصر آغاز اجتهاد و تكامل تدریجى آن1 و عصر تدوین قواعد اصولى و عناصر مشترك اجتهاد تعبیر شده است.2 شیخ مفید (338413 ه) اولین فقیه شیعه است كه در تدوین فقه اجتهادى تلاش برجسته و وافرى انجام داد. اگر چه قبل از وى فقیهانى همچون ابن ابى عقیل عمانى، معاصر كلینى (329ه) و ابن جنید اسكافى (381ه) تلاش گسترده‏اى در جهت تدوین قواعد اصولى براى استنباط احكام شرعى انجام داده بودند. شیخ مفید در شیوه اجتهادى خود براى عقل جایگاه بلندى قائل بود؛ یكى از راه‏هاى رسیدن به شناخت مفاهیم كتاب و سنت را عقل مى‏دانست.3 تلاش فكرى و اجتهادى شیخ مفید، تلاش انتقادى و دو سویه بود:
از یك سو، دیدگاه اهل حدیث و حدیث گرایان همچون شیخ صدوق را مورد انتقاد خود قرار مى‏دهد و از سوى دیگر، به نقد دیدگاه استاد خود ابن جنید در خصوص اعتبار قیاس مى‏پردازد. شیخ مفید كتاب التذكرة باصول الفقه را در توضیح دیدگاه اصولى خود و كتاب النقض على ابن جنید فى اجتهاده بالرأى را در نقد شیوه قیاس مى‏نویسد و بدین ترتیب وى با طرد فقه مبتنى بر حدیث‏گرایى و كنار گذاشتن روش فقهى مبتنى بر رأى شخصى و قیاس، راه سومى را در فقه هموار كرد. در این شیوه اجتهاد، شیخ بین اخبار متعارض جمع كرد و از به كارگیرى اخبار آحاد عارى از قراین صحت خوددارى كرد و با تدوین اصول فقه عملا" فقه جدیدى را پایه گذارد.4 البته یكى از محققان عمل به قیاس از سوى ابن جنید را انكار كرده و با تفكیك مقام بحث و استدلال از مقام فتوا و عمل مى‏نویسد:
چه بسا فقیهى در مقام بحث و استدلال مسأله‏اى را مطرح نموده و براى اثبات حكم آن ادله‏اى را ذكر مى‏كند و حتى گاهى به گونه مسلم، ولى مع ذلك در مقام فتوا و عمل به خلاف آن ملتزم مى‏شود و این شیوه همه مجتهدان در ادوار مختلف اجتهاد بوده است.5
پس از شیخ مفید، شاگرد وى سید مرتضى، روش اجتهادى و عقل گرایانه وى را ادامه مى‏دهد. سید مرتضى(355436 ه) فقه اجتهادى استاد خود را تكمیل كرده و كتاب الذریعه الى اصول الشریعه را تدوین مى‏كند. وى در مقدمه این كتاب مى‏نویسد:
این كتاب در احاطه و شمولش نسبت به گرایش‏هاى اصولى امامیه بى نظیر است. این گرایش‏ها مسلك امامیه را به تمام و كمال متمایز مى‏سازد.6
سید مرتضى كه در علوم عصر خویش چون كلام، فقه، اصول و تفسیر تبحر فراوانى داشت، بیش از شیخ مفید، بر استفاده از عقل در فهم احكام شریعت تأكيد مى‏كرد. به گفته ابوالقاسم گرجى، «روش او در اصول پیروى از دلیل عقل بود و از این رو نه تنها با اشاعره بلكه حتى با ظاهریان از امامیه نیز مخالفت مى‏كرد».7
بنابر این شیخ مفید و سید مرتضى، بنیان‏گذاران جریان عقل گرایى در فقه شیعه به حساب مى‏آیند. فقه اجتهادى آنان، مكتب بغداد را در قرن چهارم پدید آورد كه از كلام عقلانى و روش‏شناسى اصول فقه در برابر پیوستگى گسترده به حدیث گرایى جانبدارى مى‏كرد و این سبب افول مكتب قم (ظاهرگرایان) گردید.8
مكتب عقل گراى بغداد، جايگاه والايى براى عقل در فهم شریعت در نظر مى‏گيرد. فهم فقهى شریعت كه هدف اصلى فقهاى اين دوران است، از مسیر عقل و با به كارگیرى آن امكان‏پذیر مى‏باشد. در این مكتب، شریعت در سطح ظواهر آيات و سنت تنزل پيدا نكرده و با كمك عقل در جايى كه نصى (سخن صريحى) وجود ندارد مى‏توان مقصود شریعت را دريافت. اگر چه علماى شيعه از نظريه مقاصد شریعت همانند علماى اهل سنت سخن نگفته‏اند، اما مى‏توان به اين نكته اشاره كرد كه مفروض آنان وجود مقاصدى براى شریعت كه منحصر در دلالت ظاهرى دال‏هاى آن باشد نيست. عقل بر این اساس راهنمایى براى فهم دلالت غیر ظاهر متون دینى دانسته مى‏شود. البته به عقیده برخى از محققان، كلمه اجتهاد تا قرن پنجم به معناى اجتهاد رأى بوده و در نتیجه از نظر شیعه اجتهاد ممنوع دانسته مى‏شده است. به گفته مرتضى مطهرى:
علماى شیعه تا آن وقت (قرن پنجم) در كتب خود «باب الاجتهاد» را مى‏نوشتند براى این‏كه آن را رد كنند و باطل بشمارند و آن را ممنوع اعلام نمایند؛ مثل شیخ طوسى در عده، ولى تدریجا معناى این كلمه از اختصاص بیرون آمد و خود علماى اهل تسنن... به معناى مطلق جهد و كوشش براى به دست آوردن حكم شرعى به كار بردند... از این وقت علماى شیعه نیز این كلمه را پذیرفتند... این اجتهاد، اجتهاد مشروع است.9
شیخ طوسى معروف به شیخ الطایفه (385460 ه) پس از سید مرتضى، آغاز گر و شكل دهنده دوره‏اى در فقه شیعه است كه از آن به عصر به كارگیرى عناصر مشترك اجتهاد در منابع10 یا عصر كمال و اطلاق اجتهاد11 تعبیر شده است. تعبیر اول از آن روست كه وى اجتهاد را به گونه عملى در اصول احكام و قوانین كلى آن به كار گرفت و فروع تازه را به اصول پایه برگرداند و قوانین كلى را بر مصادیق خارجى منطبق ساخت،12 و تعبیر دوم از آن رو به كار رفته است كه وى در باب فقه و اصول كتاب‏هاى كامل و برجسته‏اى تألیف كرد، اجتهاد شیعه را در برابر اجتهاد اهل سنت عملا" استقلال داد و به قلم فقه شیعه اعتدال بخشید.13 شیخ طوسى در دو كتاب مهم خود تهذیب الاحكام و الاستبصار با هدف سازگارى بین مكتب حدیث گراى قم و مكتب عقل‏گراى بغداد، اصول و مبانى خاصى را بنیان مى‏نهد كه در نهایت به تقویت مكتب بغداد مى‏انجامد. روش‏شناسى وى، عقل را در مقام یكى از ادله احكام شرع تثبیت كرد و به مثابه یك قاعده كلى، بر ملازمه بین عقل و شرع حكم نمود.14 این مطلب تا دوران حاضر همچنان مورد توجه فقهاى شیعه بوده است.
پس از شیخ طوسى، دوره‏اى دیگر در فقه شیعه آغاز مى‏گردد: دوره ایستایى و ركود اجتهاد و عصر تقلید. در این دوران كه بیش از یك قرن (460 598 ه) طول مى‏كشد، به دلیل اعتقاد بیش از حد فقها به شیخ طوسى و مقام شامخ علمى او، فقها كمتر به مخالفت با آراء وى مى‏پرداختند، اما با ظهور ابن ادریس حلى (598 ه) زمینه نقد علمى آراى شیخ فراهم گردید و تحولى در فقه اجتهادى شیعه پدید آمد.
ابن ادریس در كتاب سرائر در تمام فروع نظر شیخ را ذكر مى‏كند و به طور كامل در مقام نقد آن بر مى‏آید.15 وى به صراحت از جایگاه بالاى عقل در فهم اجتهادى خود یاد مى‏كند و آن را در كنار كتاب، سنت و اجماع قرار مى‏دهد. از نظر وى، در صورتى كه از سه راه اول، امكان دسترسى به حكم شرعى نبود، آنگاه محققان دینى در مسائل شرعى به دلیل عقل تكیه مى‏كنند. پس باید به آن اعتماد و تكیه كرد و هر كس حجیت آن را انكار كند به گمراهى رفته و راه در تاریكى پیموده و گفتارى بیرون از محدوده مذهب به زبان آورده است.16 علاوه بر ابن‏ادریس حلى، سید بن طاوس (664 ه)، حسن بن على طبرسى (698ه)، محقق حلى (676 ه)، علامه حلى (726 ه)، فخر المحققین (771 ه)، شهیداول (786 ه)، شهید ثانى (965 ه)، محمد بن على عاملى (1009 ه)، حسن بن زین الدین (1011ه) و شیخ بهایى (1030ه)، از جمله فقهاى بزرگ شيعه هستند كه نقش زيادى در تحول فقه اجتهادى شيعه و توجه به عقل در فهم اجتهادى شریعت داشتند.
قرن یازدهم هجرى، دوره مهمى در فقه شيعه و فهم اجتهادى شریعت به حساب مى‏آيد. در این دوره، فقه شیعه شاهد پیدایش مكتب اخباریان به رهبرى محمد امین استر آبادى (1036 ه) از محققان و محدثان شیعه است. اخبارى گرى در این دوره چالش بسيار مهمى در برابر عقل گرايى و فهم اجتهادى شریعت ايجاد كرد. وى اندیشه‏هاى خود را در رد اصولیین و عقل گرایان و تقویت مبانى اخبارى گرى در كتاب الفوائد المدنیه مطرح كرد. صرف نظر از علل و عوامل شكل‏گیرى و ظهور این مكتب،17 اختلافات اساسى میان این مكتب و مكتب اصولیین به وجود آمد. توجه به این اختلافات، محوريت فهم اجتهادى شریعت را در آنها نشان مى‏دهد.
برخى از محققان مهم ترین اختلافات پدید آمده را در دو مقوله زیر خلاصه كرده‏اند:18
الف) اجتهاد و تقلید: اخباریان رسیدن به احكام شرعى از طریق اجتهاد را نفى مى‏كنند، در حالى كه اصولیین بر ضرورت آن تأكید مى‏كنند. محمد امین استرآبادى اجتهاد را عمل به ظن دانسته و بر این باور است كه مسائل شرعى، خواه اصلى یا فرعى، ناگزیر باید به اخبار ائمه اطهار مستند شود و عمل به ظن مجتهد به هیچ وجه جایز نیست؛19 و از این رو تقلید نیز جایز نمى‏باشد. در حالى كه اصولیون، اجتهاد را جایز دانسته و آن را به تلاش در استنباط احكام شرعى معنا مى‏كنند و در نتیجه تقلید امرى مجاز تلقى مى‏گردد. بنابر اين پذيرش اجتهاد به مفهوم پذيرش فهم عقلانى و اجتهادى شریعت است.
ب) تحدید ادله استنباط: اخباریان دلیل استنباط را منحصر به اخبار مى‏دانند، در حالى كه اصولیون چهار دليل كتاب، سنت، عقل و اجماع را مطرح كرده‏اند. محدث استرآبادى دیدگاه خود را به قدما نسبت داده و مى‏گوید: «مدركى براى احكام شرعى چه فرعى و چه اصلى وجود ندارد جز احادیث ائمه اطهار»،20 در حالى كه اصولیین این انحصار را نمى‏پذیرند. البته تفاوت‏هاى دیگرى نیز میان مكتب اخباریون و اصولیون وجود دارد.21
از دیدگاه نوشتار حاضر دو تفاوت مذكور بیانگر این واقعیت است كه محور اصلى اختلاف اخباریان و اصولیان، فهم شریعت است. فهم شریعت از نظر هر دو براى اجراى آن لازم است، اما به لحاظ روشى، تنها روش فهم شریعت از نظر اخباريان، مراجعه به ظاهر اخبار است، در حالى كه در روش اصوليون بر فهم عقلى شریعت تأكيد مى‏شود.
قرن یازدهم و دوازدهم هجرى، دوران نزاع اخباريان و اصوليان درباره فهم عقلانى شریعت است. در قرن دوازدهم، وحید بهبهانى (1117 1205 ه) با تألیف كتاب الاجتهاد و الاصول توانست در این نزاع فكرى، به تقویت جریان عقل گراى اصولیون پردازد. وى با مسافرت به بهبهان و سپس كربلا كه مراكز اصلى اخباریون در آن زمان به حساب مى‏آمدند و مبارزه فكرى با آنان به ویژه یوسف بحرانى صاحب كتاب الحدائق الناضره پرچمدار مكتب اخبارى در این دوران‏ نقش بسیار زیادى در تضعیف مكتب اخبارى و تقویت و تثبیت مكتب اصولى ایفا كرد. وحید بهبهانى بدین ترتیب پس از دوره ركود جریان عقل گرایى با گسترش مكتب اخبارى، دوره جدیدى را در فقه شیعه آغاز مى‏كند. این دوره را برخى از محققان «عصر جدید استنباط» نامیده‏اند.22 این عصر با وحید بهبهانى آغاز گردید و با سه دسته از دانشمندان دنبال شد:
1 شاگردان مستقیم وحید بهبهانى مانند سید محمد مهدى بحر العلوم (1212 ه)، شیخ جعفر كاشف الغطا (1227 ه)، میرزا ابوالقاسم قمى (1231 ه)، سید على طباطبایى (1231 ه) و شیخ اسد الله شوشترى (1234ه)؛
2 شاگردان برخى از علماى گروه نخست مانند سید محسن اعرجى كاظمى (1240 ه)، شریف العلما محمد شریف بن حسن عاملى (1245 ه)، مولى احمد نراقى (1245 ه)، شیخ محمد تقى بن عبدالرحیم (1248ه) و صاحب الجواهر (1266ه)؛
3 شیخ مرتضى انصارى (1281ه) و شاگردانش.23
تلاش‏هاى فكرى این علما، موجبات پیروزى كامل اصولیون را فراهم ساخت و جریان عقل‏گراى اصولى، نظريه فهم اجتهادى شریعت را به عنوان نظريه غالب فقه و اصول شيعه مطرح كرد. البته از میان آنها، شیخ مرتضى انصارى و آخوند خراسانى (1329ه) نقش برجسته‏اى را ایفا كردند.
شیخ انصارى در تنبیه دوم از كتاب فرائد الاصول، به دیدگاه اخباریان اشاره كرده و با ذكر احتمالات مختلف درباره مقصود آنها از «عدم اعتماد بر قطعى كه از مقدمات عقلى قطعى حاصل مى‏شود»، به بررسى و نقد دیدگاه آنها مى‏پردازد:
اگر مقصود آنها عدم جواز اعتماد به قطع پس از حاصل شدن قطع است، پس چنین مطلبى معقول نیست. از آن جا كه علم از حیث كاشف بودن معتبر است و اگر بتوان حكم به عدم اعتبار این قطع كرد مثل چنین حكمى در قطعى كه از مقدمات شرعى به دست مى‏آید نیز به همین سان باید جارى شود، و اگر مقصود آنها عدم جواز ژرف اندیشى و خوض در مطالب عقلى براى به دست آوردن مطالب شرعى است، چرا كه عقل بسیار اشتباه و خطا مى‏كند، پس اگر این مطلب پذیرفته شود و از معارضه با كثرت خطاهایى كه در فهم مطالب از ادله شرعى حاصل مى‏شود، چشم پوشى كنیم، این سخن وجهى دارد و در این هنگام: پس اگر در مطالب عقلى خوض كرد و به مطلبى قطع حاصل كرد كه موافق حكم واقعى نبود در این امر معذور نیست، زیرا در مقدمات آن تقصیر كرده است.24
فقرات مذكور از سویى، بيانگر اعتبار فهم شریعت با قطع و يقينى است كه از طريق عقل به دست مى‏آيد و از سوى ديگر، بیانگر اعتبار دلیل عقلى یقین آور به عنوان دلیلى مستقل در نظریه شیخ انصارى است. از دیدگاه وى اگر چنین دلیلى وجود داشته باشد قهرا معتبر است و خود موضوعیت دارد. هر چند كه به اعتقاد وى، ژرف اندیشى در مطالب عقلى گاه ممكن است اشتباهاتى را در پى داشته باشد.
شیخ انصارى، سپس با اشاره به كلام محدث استرآبادى، محدث جزائرى و محدث بحرانى به نقد دیدگاه آنان پرداخته و در پایان نظریه خود را این گونه خلاصه مى‏كند:
هر گاه قطع از دلیل عقلى حاصل شود پس ممكن نیست با آن دلیل نقلى معارضه كند و اگر در ظاهر این معارضه به دست آید سپس ناگزیر باید آن دلیل نقلى را اگر نمى‏توان كنار زد، تأویل كرد، و هر گاه قطع از دلیل نقلى حاصل شود مثل قطعى كه از اجماع تمامى شرایع بر حدوث زمانى عالم حاصل شده است پس ممكن نیست از دلیل عقلى خلاف آن قطعى حاصل شود... (و در صورتى كه چنین معارضه‏اى یافت شود) باید به عدم حصول قطع از دلیل نقلى بر خلاف قطع مذكور ملتزم شد، زیرا ادله قطعى نظرى در دلایل نقلى مشخص و معین هستند و در آنها هیچ كدام با عقل بدیهى یا فطرى معارضه‏اى وجود ندارد.25
دقت در عبارت بالا آشكار مى‏سازد كه اولا"، از نظر شیخ انصارى دليل عقلى قطعى چنان اعتبارى در شناخت و فهم شریعت دارد كه دليل نقلى معارض آن را يا بايد تأویل كرد و يا كنار زد؛ و ثانیا، به عقیده وى هیچ گاه دلایل نقلى معتبر با عقل قطعى معارضه ندارد.
آخوند خراسانى نیز در مقصد ششم از كتاب كفایة الاصول به این بحث پرداخته است. از نظر وى نیز هیچ شبهه‏اى در وجوب عمل بر طبق قطع از نظر عقل نیست.26 وى پس از بررسى مفصل قطع و احكام آن، در یك جمع بندى نظریه خود را این گونه توضیح مى‏دهد:
به طور خلاصه، قطعى كه از نظر عقلى وضع شده [به دست آمده [تفاوتى وجود ندارد نه از جهت شخصى كه براى او قطع حاصل شده و نه از جهت مورد قطع و نه از جهت سبب و علت قطع. نه عقلاً تفاوت وجود دارد كه واضح است و نه شرعا، زیرا نه نفیا و نه اثباتا جعل (شارع) به آنها راه نمى‏یابد.27
آخوند خراسانى سپس با اشاره به دیدگاه برخى از اخباریان، مورد كلام آنها را دلیل عقلى مى‏داند كه مفید قطع نباشد، چرا كه لزوم تبعیت از قطع به طور مطلق و درستى مؤاخذه بر مخالفت با قطع به هنگام رسیدن به واقع و نیز ترتیب دیگر آثار قطع به حكم عقل، بر هیچ عاقلى مخفى نیست چه برسد به شخص فاضل.28
همان طورى كه آشكار است، آخوند خراسانى نیز با طرح بحث قطع، فهم شریعت با عقل قطعى را مى‏پذیرد و عقل در صورتى كه به طور قطعى به حكمى دست يابد مى‏تواند مبناى عمل قرار گيرد و اعتبار دارد. اما پر واضح است كه پذيرش فهم شریعت با عقل قطعى به خصوص با توجه به آنچه كه آخوند خراسانى درباره ديدگاه اخباريون بيان كرد، به مفهوم فهم اجتهادى و عقلانى شریعت نيست. به عبارت دیگر، آموزه فهم اجتهادى شریعت، فهم عقلانى شریعت را نه بر اساس عقل قطعى و يقين‏آور، بلكه بر اساس عقل خطاپذیر مجتهد، مى‏پذیرد. از این رو این پرسش قابل طرح است كه آیا نظریه اصولیون، فهم اين گونه شریعت را بر مى‏تابد؟ مراجعه به آراى اصوليون به ويژه آخوند خراسانى بيانگر پذيرش فهم اجتهادى شریعت بر اساس عقل خطاپذير است. آخوند خراسانى بخش پایانى كفایة الاصول را به بحث اجتهاد و تقلید اختصاص داده كه بیانگر پذیرش چنین فهمى است. وى پس از ذكر تعاریف ارائه شده از اجتهاد از جمله «ملكه و استعدادى كه به وسیله آن مى‏توان به استنباط حكم شرعى فرعى از یك اصل پرداخت»،29 چنین مفهومى را مورد اتفاق همه علما دانسته و عدم پذیرش این مفهوم از اجتهاد از سوى اخباریون را نادرست مى‏داند، زیرا به عقیده وى:
هیچ راه فرارى از آن وجود ندارد، نهایتا اخبارى مى‏تواند در حجّیت بعضى از گفته‏هاى اصولیون مناقشه كرده و آنها را نپذیرد و این به اتفاق نظر مبنى بر درستى و صحت اجتهاد به این معنا ضرر نمى‏زند. [چرا كه [بدیهى است گاه بین اخباریون هم [این مطلب] رخ دهد همان طورى كه بین اخباریون و اصولیون نیز رخ مى‏دهد.30
آخوند خراسانى پس از اثبات ضرورت اجتهاد، تحقق آن را با یادگیرى و مراجعه به مسائل اصولى میسر مى‏داند:
خلاصه آن كه گریزى نیست در استنباط احكام فرعى از ادله آن و از مراجعه به مبانى اصولى و بدون آن استنباط و اجتهاد ممكن نیست، خواه مجتهد(اصولى) باشد یا اخبارى. بله احتیاج به این مبانى بر حسب اختلاف مسائل و زمان‏ها و اشخاص مختلف مى‏گردد، [چرا كه[ بدیهى است كه در صدر اول اجتهاد مؤونه كمترى داشت و به بسیارى از چیزهایى كه در زمان‏هاى بعدى به آنها نیاز است، نیاز نداشت. در زمان‏هاى بعدى به چیزهایى نیاز است كه معمولا" جز با رجوع به كتاب‏ها و آثار اصولى كه تدوین شده، تحقق نمى‏یابد و به دست نمى‏آید.31
دقت در عبارت مذكور نكات زیر را نمایان مى‏سازد:
اولا"، مراجعه به اصول و قواعد آن در اجتهاد و فهم شریعت لازم و ضرورى است؛
ثانیا، این مراجعه هم براى اصولى و هم اخبارى لازم است؛
ثالثا، اجتهاد و فهم اجتهادى در صدر اسلام مؤونه كمترى داشت، از این رو در صدر اسلام هم اجتهاد و فهم اجتهادى وجود داشته، هر چند كه همانند امروز پیچیده نبوده است؛
رابعا، اجتهاد در دوران حاضر مؤونه بیشترى نیاز دارد، پس فهم اجتهادى در این دوران فهمى پیچیده‏تر خواهد بود.
بنابراین، مى‏توان گفت كه از نظر آخوند خراسانى، علاوه بر امكان فهم شریعت با عقل قطعى، فهم اجتهادى شریعت نيز جايز است. فهم اجتهادى شریعت بر پايه عقل خطاپذير بنا شده و بر اساس آن فهم عقلانى مجتهد از شریعت پذيرفته مى‏شود.
ادامه دارد .....

پي نوشتها :

1. ابوالقاسم گرجى، تاریخ فقه و فقها (تهران: سمت، 1375) ص 136.
2. محمد ابراهیم جناتى، ادوار اجتهاد از دیدگاه مذاهب اسلامى (تهران: سازمان انتشارات كیهان، 1372) ص 213.
3. ابوالقاسم گرجى، پیشین، ص 140.
4. همان، ص 141.
5. محمد ابراهیم جناتى، پیشین، ص 238.
6. سید مرتضى، الذریعه الى اصول الشریعه، به نقل از: همان، ص 243.
7. ابوالقاسم گرجى، پیشین، ص 144.
8. داود فیرحى، قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام (تهران: نشرنى، 1378) ص 266.
9. مرتضى مطهرى، ده گفتار (تهران: انتشارات صدرا، چاپ چهاردهم، 1377) ص 100 - 101.
10. محمد ابراهیم جناتى، پیشین، ص 249.
11. ابوالقاسم گرجى، پیشین، ص 175.
12. محمد ابراهیم جناتى، پیشین.
13. ابوالقاسم گرجى، پیشین، ص 176175، با تلخیص.
14. داود فیرحى، پیشین، ص 270.
15. همان، ص 221.
16. محمد ابراهیم جناتى، پیشین، ص 265، به نقل از: ابن ادریس حلى، سرائر، باتلخیص.
17. مرتضى مطهرى تعصب افراطى راجع به اخبار را عامل شكل‏گیرى این جریان معرفى مى‏كند و به نقل از آیة‏الله بروجردى تأثیر پذیرى این جریان از جریان مقارن فلسفه حسى در مغرب زمین را نیز به صورت احتمال و حدس از عوامل مذكور یاد مى‏كند. ر.ك: مرتضى مطهرى، اسلام و مقتضیات زمان (تهران: انتشارات صدرا، چاپ اول، 1362)ص 84.
محمد ابراهیم جناتى، افراط‏هاى عقل گرایان (معتزله و پیروان آنان) و ضد آن یعنى اشاعره و جنگ‏هاى بدون حساب میان آنها را مهم‏ترین عامل پیدایش اخبارى‏گرى مى‏داند. ر.ك: محمد ابراهیم جناتى، پیشین، ص 309.
داود فیرحى نیز دیدگاه آنان درباره جایگاه و نقش امام معصوم (ع) به دلیل خطا پذیرى عقل بشر را یكى از عوامل شكل‏گیرى جریان مذكور مى‏داند. ر.ك: داود فیرحى، پیشین، ص 272.
18. محمد البیابانى، «النراقیان فى مواجهة المدالاخبارى»، فقه اهل البیت، (موسسه دائرة معارف الفقه الاسلامى، العدد الخاص و العشرون، السنة السابعه 1423ه / 2002 م) ص 200 - 225.
19. همان، ص 200، به نقل از: ملا محمد امین استر آبادى، الفوائد المدنیه، ص 128.
20. همان، ص 214، به نقل از: الفوائد المدنیة، ص 40.
21. براى نمونه داود فیرحى تفاوت‏هاى معرفت شناختى ميان اين دو مكتب را به تفصيل در اثر زير توضيح داده است. ر.ك: داود فیرحى، پیشین، ص 272-278.
22. ابوالقاسم گرجى، پیشین، ص 234.
23. همان، ص 235، با تصرف.
24. مرتضى الانصارى، فرائد الاصول، (قم: مجمع الفكر الاسلامى، 1419 ق / 1377 ش) ج 1، ص 5152.
25. همان، ص 5758.
26. محمد كاظم الخراسانى، كفایة الاصول (بیروت: موسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1412 ه / 1991 م) ص258.
27. همان، ص 270.
28. همان، ص 271272.
29. همان، ص 463.
30. همان، ص 464.
31. همان، ص 468.

نویسنده : منصور میراحمدی *

 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:13 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



حلقه ی بزرگ درسی سید ابوالحسن اصفهانی

قسمت اول

چکیده

این مقاله به معرفی شاگردان سید ابوالحسن اصفهانی به اختصار پرداخته و آنچه در این نوشتار نمودار است پس از نجف اشرف كه محلّ درس سيّد بوده، شمار اصفهانى‏ها در میان شاگردان ایشان بیش از سایرین است.

مقدّمه

آيت‏اللَّه سيّدابوالحسن اصفهانى از بزرگان دانشمندان اسلامى به شمار مى‏رود. شايد يكى از مهم‏ترين فعاليت‏هاى علمى ايشان، تربيت شاگردان فراوان است. او حدود سى و پنج سال در نجف اشرف به تدريس خارج فقه و مباحث اصول فقه اشتغال داشته است. صبح‏ها ويژه ارائه درس فقه و عصرها مخصوص تدريس اصول بوده است كه پس از شهادت فرزندشان، كلاس عصرها تعطيل مى‏شود.
در اين مقال به صورت مختصر به معرّفى شاگردان آن بزرگ‏مرد پرداخته‏ايم.

شيوه‏نامه

بر آن بوده‏ايم كه حضور مختصر در حلقه درس سيّد را نبايد ملاك قرار داد، و براى آن‏كه شاگردى افراد، صدق كند، حضور مدّت قابل توجّهى در درس را معتبر دانسته‏ايم. در اين مقال، شاگردان سيّد را به چند نفرى كه از ايشان به كسب اجازه نائل شده‏اند محدود نكرده‏ايم، و البتّه اگر در شاگردى شخصى در نزد سيّد، تشكيك شده باشد، اين مطلب در پايان شرح حال او درج شده است.
شيوه ورود به هر مدخل اين‏گونه است: شماره، سرشناسه( شهرت، نام )، نام كامل، تولّد و وفات، نام پدر، محلّ تولّد، سكونت، دفن، شاگردان، آثار.

گزارش

سهم شهرها: اگر محلّ تولّد شاگردان را ملاك قرار دهيم، از شاگردان سيّد، سى تن متولّد نجف اشرف، بيست و نه تن متولّد اصفهان ( دوازده تن متولّد شهر اصفهان + هفده تن متولّد اطراف اصفهان: شهرضا، خمينى‏شهر، گلپايگان، نطنز، كاشان، حبيب‏آباد و...)، هشت تن متولّد تهران، هشت تن متولّد تبريز، هشت تن متولّد شيراز، شش تن متولّد شوشتر، چهار تن متولّد مشهد، سه تن متولّد كرمانشاه، سه تن متولّد يزد، سه تن متولّد رشت، سه تن متولّد بروجرد، دو تن متولّد شاه‏رود، دو تن متولّد قوچان، دو تن متولّد كربلا، دو تن متولّد سامرّا، دو تن متولّد زنجان، دو تن متولّد رامسر، دو تن متولّد قزوين، دو تن متولّد اردبيل و يك تن متولّد قم بوده‏اند؛ بنابراين، پس از نجف اشرف كه محلّ درس سيّد بوده است، شمار اصفهانى‏ها در درس مرحوم سيّد بيشتر از ديگر شهرها بوده است. قمى‏ها به سبب دسترسى به حوزه معتبر محلّى كه در همان زمان به دست آيت‏اللَّه شيخ عبدالكريم حائرى تأسيس شده بود، براى تحصيل كم‏تر به شهر ديگر و ازجمله نجف اشرف و درس مرحوم سيّد رفته‏اند.
اشخاص: در اين مقال، سى‏صد و يك نفر به عنوان شاگردان آيت‏اللَّه سيّدابوالحسن اصفهانى معرّفى شده‏اند.
اجازات: پانزده تن به عنوان كسانى كه از سيّد اجازه دريافت داشته‏اند شناسانده شده‏اند. از اين ميان، هفت تن را معرّفى كرده‏ايم كه موفّق به دريافت هر دو اجازه روايت و اجتهاد از مرحوم سيّد بوده‏اند؛ هفت تن تنها به عنوان دريافت‏كننده اجازه اجتهاد ذكر شده‏اند، يك تن گواهى تأييد اجتهاد و يك تن صاحب اجازه‏نامه تدريس و افاضه از آن مرحوم بوده است.

1. آشتيانى، احمد

ميرزا احمد آشتيانى تهرانى (1300ق، تهران )، فرزند محمّدحسن بن جعفر بن محمّد.

2. آشتيانى، باقر

ميرزا باقر آشتيانى تهرانى (1323ق، تهران)، فرزند احمد بن محمّدحسن. آثارى در فقه و اصول داشته، و در مدرسه مروى، تدريس مى‏كرده است.

3. آشتيانى، مهدى

ميرزا مهدى آشتيانى مشهور به ميرزاكوچك (1372ق-1306، تهران)، فرزند ميرزا جعفر.

4. آل آقا، ابوتراب

شيخ ابوتراب آل آقا وحيد كرمانشاهى مشهور به الهى آل آقا (1397 - 1319ق) فرزند آقاشمس‏الدّين بن محمّدهادى بن محمّدصالح بن محمّداسماعيل بن آقامحمّدعلى. از آثار او است:
1. اخوّت مسلمين.
2. جبر چيست؟
3. زندگانى حضرت حجّت‏ عليه السلام.

5. آل شبير، محمّدطاهر

شيخ محمّدطاهر خاقانى مشهور به آل شبير فرزند عبدالحميد بن عيسى. صاحب انوارالوسائل در سى جزء.

6. آل طيب، سيّدكاظم

سيّدكاظم تسترى مشهور به آل طيب (1339ق، شوشتر) فرزند سيّدمهدى و از احفاد محدّث جزائرى.

7. آل يس، مرتضى

شيخ مرتضى آل يس (1311ق ) فرزند عبدالحسين.

8. آملى، محمّدتقى

شيخ محمّدتقى آملى تهرانى (1304ق - 1391ق، تهران)، فرزند شيخ محمّد. از آثار او است:
1. منتهى الأصول، تقريرات درس اصول مرحوم سيّد.
2. كتاب الصّلاة.
3. شرح عروةالوثقى
4. حاشيه بر شرح اشارات.
5. حاشيه بر شرح منظومه.

9. آملى، هاشم

ميرزا هاشم آملى قمى صاحب كرسى فقه و اصول در حوزه قم.

10. آيت‏اللَّهى، سيّدمحمّدباقر

سيّدمحمّدباقر آيت‏اللَّهى شيرازى لارى مشهور به حاج عالم فرزند ميرعبدالباقى.

11. ابرسجى، على‏اصغر

شيخ على‏اصغر ابرسجى شاه‏رودى (1324ق، ابرسج )

12. ابوترابى، ابوتراب

شيخ ابوتراب ابوترابى قزوينى (1309ق- 1339ق، قزوين) فرزند آقاسيّدحسين بن ابوتراب.

13. ابهرى، سيّدشمس‏الدّين

سيّدشمس‏الدّين موسوى ابهرى تهرانى (1324ق، ابهر) فرزند سيّداسداللَّه. تجديد بناى مسجد جامع ابهر از خدمات او به شمار مى‏رود.

14. اديب، عبّاس‏على

دانشمند بزرگوار، فقيه، اديب، شاعر، اصولى، هيأت‏دان و رياضى‏دان خطّه علم و هنر اصفهان، مرحوم آيت‏اللَّه شيخ عبّاس‏على اديب (8 مهر ماه 1276ش، حبيب‏آباد – اصفهان). وى صاحب گواهى اجازه از سوى آيت‏اللَّه سيّدابوالحسن اصفهانى بوده است. (16)

15. اراكى، عبدالنّبى

شيخ عبدالنّبى عراقى مشهور به اراكى (1308ق - 1387ق).

16. اردبيلى، محمّدطاهر

شيخ محمّدطاهر اردبيلى نجفى (1308ق، اردبيل) فرزند حاج ملاّعبدالظّاهر مدرّس.

17. استرابادى، سيّدضياءالدّين

سيّدضياءالدّين استرابادى جرجانى تهرانى (1323ق) فرزند سيّدمحمّد بن نصراللَّه. حدود يك سال، شاگرد مرحوم سيّد بوده است.

18. اسلامى، عبّاس‏على

شيخ عبّاس‏على سبزوارى تهرانى مشهور به اسلامى (1323ق، سبزوار).

19. اشرفى، محمّدعلى

شيخ محمّدعلى اشرفى (1307ق، شاه‏رود ) فرزند على‏نقى بن محمّدعلى بن ملاّعبّاس.

20. اشكورى، سيّداحمد

سيّداحمد حسينى اشكورى (1325ق-1380ق، نجف) فرزند سيّدابوالحسن بن عبّاس بن محمّدعلى بن قاسم بن عبدالمطلب بن ميرك.

21. اشكورى، سيّدعلى

سيّدعلى حسينى نجفى اشكورى (1319ق، نجف - 15 ذى‏حجّه 1398ق، قم). فرزند سيّدحسن بن على. صاحب اجازه اجتهاد از مرحوم سيّد.

22. اشكورى، سيّدمهدى

سيّدمهدى حسينى اشكورى (1334ق)، پس از اتمام تحصيلات در نجف، در تهران اقامت گزيد.

23. اصطهباناتى، ابراهيم

ابراهيم اصطهباناتى شيرازى مشهور به ميرزاآقا (1297ق - 1380ق) فرزند حسن بن ابراهيم بن حسين. از باب احترام و قدردانى در حلقه درس آيت‏اللَّه سيّدابوالحسن اصفهانى شركت مى‏كرده است. از آثار ارزشمند او حاشيه بر آثار فقهى است ازجمله:
1. حاشيه بر وسيلةالنّجاة مرحوم سيّد كه به همراه اصل كتاب به سال 1375ق در نجف اشرف در 280ص در اندازه رقعى چاپ شده است.
2. حاشيه بر صراط النّجاة مرحوم سيّد، چاپ نجف، 1368ق، 508 + 276ص، وزيرى، همراه با اصل كتاب.

24. اصطهباناتى، محمّدحسين

شيخ محمّدحسين اصطهباناتى شيرازى. امام جماعت حرم عسكريين‏عليهما السلام در سامرّا. پس از اخراج از عراق توسّط رژيم بعثى عراق، به قم رفت، و در درس مرحوم آيت‏اللَّه مرعشى شركت جست.

25. اصفهانى، ابوالقاسم

شيخ ابوالقاسم اصفهانى (1304ق، اصفهان ).

26. اصفهانى، سيّدحسن

سيّدحسن اصفهانى (22 ربيع‏الأوّل 1322ق - 16 صفر 1349ق) فرزند مرحوم سيّد كه بين دو نماز مغرب و عشاء به دست شيخ على اردهالى به شهادت رسيد. مدفون در نجف اشرف.

27. اصفهانى، سيّدحسن

سيّدعلى اصفهانى (19 ذى‏حجّه 1332ق ) فرزند مرحوم سيّد. مدفون در مشهد مقدّس.

28. اصفهانى، سيّدمحمّدحسين

سيّدمحمّدحسين بروجنى اصفهانى (1301ق ) فرزند سيّدعلى. داماد مرحوم سيّد. از آثار قلمى او حاشيه بر وسيلةالنّجاة مرحوم سيّد و يك دوره اصول كامل شامل مباحث عملى و نظرى است.

29. اصفهانى، سيّدعلى

سيّدعلى اصفهانى فرزند مرحوم سيّد. ساكن خراسان، در حرم مطهّر رضوى، اقامه جماعت داشت، و در همان‏جا نيز به خاك سپرده شد.

30. اعلمى، محمّدحسين

شيخ محمّدحسين مهرجانى اعلمى حائرى (1320ق، مهرجان- 1391ق) فرزند شيخ سليمان. از آثار قلمى او است: مقتبس‏الأثر و مجدّد ما دثر من تاريخ‏البشر يا دايرةالمعارف الشّيعيّة العامّة، چاپ 1413ق در بيروت است كه بالغ بر هيجده جلد مى‏شود.

31. امام جمعه، سيّدمحمود

سيّدمحمود امام جمعه (1309ق، زنجان) فرزند سيّدابوالفضائل امام جمعه.

32. امام سدهى، سيّدحسن

سيّدحسن همايون‏شهرى فروشانى مشهور به امام سدهى (1320ق، فروشان ) فرزند ميرسيّدعلى. پس از تحصيل در اصفهان، قم و مشهد به نجف اشرف هجرت كرد، و در درس مرحوم سيّد شركت جست.

33. امام سدهى، سيّدنوراللَّه

سيّدنوراللَّه همايون‏شهرى فروشانى فرزند ميرسيّدعلى. صاحب اجازه از مرحوم سيّد.

34. امينى نطنزى، باقر

شيخ باقر امينى نطنزى (1284ش، نطنز - 24 شعبان 1412ق، اصفهان) محضر آيات عظام، نايينى و سيّدابوالحسن اصفهانى را در نجف اشرف درك كرده، و بيش از پنجاه سفر به زيارت خانه خدا رفته بود، او در برآوردن حوائج مردم، شهرتى بسزا داشت. او سرانجام در شهر اصفهان دار فانى را وداع گفت، و در قطعه نام‏آوران در باغ رضوان اصفهان به خاك رفت.

35. انصارى، سيّدعلى

سيّدعلى انصارى (1330ق، نجف ) فرزند سيّدمحمّدنبى بن موسى آقاميرى بن اسماعيل بن عبدالباقى دزفولى.

پي نوشتها :

1 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص99.
2 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص100.
3 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص100.
4 . بنگريد به:
شريف‏رازى، محمّدتقى، گنجينه دانشمندان، ج6، صص359 - 358؛
مشار، خان‏بابا، مؤلّفين كتب چاپى، ج1، ص202؛
حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص101؛
گروه نويسندگان، موسوعة مؤلّفى الاماميّة، ج1، ص505؛
دوانى، على، وحيد بهبهانى، ص348.
5 . مهدى‏پور، على‏اكبر، كتاب‏نامه حضرت مهدى(علیه السلام) ج1، ص96.
6 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص101.
7 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، صص103 - 101.
8 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص102.
9 . بنگريد به:
موسوى اصفهانى، سيّدجعفر، حيات جاودانى، صص255 - 254؛
حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، صص103 - 102؛
قرقانى، مهدى، زندگانى حكيم جهان‏گيرخان قشقايى، ص99؛
حسن‏زاده، صادق، در جست‏وجوى استاد، صص20 - 19؛
گروه نويسندگان، دايرةالمعارف بزرگ اسلامى، ج2، ص215.
10 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص103.
11 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص103.
12 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص104.
13 . 13) حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص104.
14 . 14) حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، صص105 - 104.
15 . 15) گروه نويسندگان، اديب ماندگار.
16 . 16) مهدوى، سيّدمصلح‏الدّين، مزارات اصفهان، ص309.
17 . بنگريد به:
شريف رازى، محمّدتقى، گنجينه دانشمندان، ج2، ص197؛
حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، صص239 - 238 ، 105.
18 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص106.
19 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص113.
20 . 20) حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص106.
21 . 21) حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص107.
22 . 22) بنگريد به:
حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص107؛
حسينى اشكورى، سيّداحمد، تراجم الرّجال، ج1، صص61 - 60، ش93.
23. حسينى اشكورى، سيّداحمد، تراجم الرّجال، ج1، صص362 - 361.
24 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص108.
25 . بنگريد به:
تهرانى، آقابزرگ، نقباءالبشر، ج1، ص168؛
مشار، خان‏بابا، مؤلّفين كتب چاپى، ج1، ص33؛
همو، فهرست كتاب‏هاى چاپى فارسى، ج3، ص339؛
همو، فهرست كتاب‏هاى چاپى عربى، ص391؛
ركن‏زاده آدميت، محمّدحسين، دانشمندان و سخن‏سرايان فارس، ج1، صص47 - 46؛
امين عاملى، سيّدحسن بن محسن، مستدركات اعيان الشّيعه، ج6، ص5؛
مرعشى، سيّدمحمود، المسلسلات فى الإجازات، ج2، ص249؛
امينى، محمّدهادى، معجم رجال الفكر و الأدب، ج1، ص128؛
حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، صص220 .106 - 105؛
گروه نويسندگان، موسوعة مؤلّفى الاماميّة، ج1، صص184 - 183.
26 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص108.
27 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، صص109 - 108.
28 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، صص343 - 342 ، 109.
29 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، صص344 - 343.
30 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، صص344،221 ، 110.
31 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، صص110 - 109.
32 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، صص111 - 110.
33 . ناحيه‏اى است در خور بيابانك از توابع اصفهان.
34 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص111.
35 . بنگريد به:
حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص111؛
صرامى فروشانى، رسول، سده در گذر زمان، ص357.
36 . خمينى‏شهر فعلى.
37 . نام ناحيه‏اى است در سده (خمينى‏شهر) از توابع اصفهان.
38 . صرامى فروشانى، رسول، سده در گذر زمان، ص357.
39 . خمينى‏شهر فعلى.
40. بنگريد به:
مهدوى، سيّدمصلح‏الدّين، مزارات اصفهان، صص118 - 117؛
طاهرى، محمّد، روضه رضوان، ص180.
41 . حسينى ميبدى، سيّدناصر، سراج‏المعانى، ص112.

نویسنده : محمد رضا زادهوش

 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:13 AM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ




سيد ابوالحسن اصفهاني میراث دار آخوند خراساني پیش از این در یکی دو یادداشت دیگر در همین مجله، بر این نکته تأکید کردم که درک رابطه استادی و شاگردی میان افراد، به عنوان یک اصل، کمک شایسته ای برای فهم بهتر مسائل فکری و درک رویدادهای جاری اندیشه‌ای در جامعه ما به ما می‌کند. در اینجا می‌خواهم اندکی از رابطه میان آخوند خراسانی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی (1325ش) بنویسم. طبعا باید اندکی به عقب برگردیم.
يكي از آثار داستان مشروطه خواهي، ایجاد اختلاف و انشعاب گسترده اما موقت در حوزه کهن نجف بود، آن هم ميان دو كاظم. يكي محمد كاظم خراساني (م 1329ق) و ديگري سيد محمد كاظم يزدي. نخستين آن دو، جانبدار مشروطه بود و تا زماني كه به خاطر مسائل پس از مشروطه دوم در برخی از جنبه های آن ترديد نكرد، يكپارچه از آن حمايت مي كرد، اما دومي محتاط بود؛ ضمن آن كه موضعگيري صريح نمي كرد، اما حسّ عمومي چنين بود كه ميانه اي با مشروطه ندارد.
رهبری اين دو كاظم، سبب پدید آمدن دو گرايش به عنوان مستبد و مشروطه خواه در نجف شد. آثار اين اختلاف براي حوزه نجف بسيار سنگين بود و تا سالها ادامه داشت. اين در حالي بود كه هر دوی آن بزرگواران از بزرگترين مجتهدان عصر اخير شيعه بوده و علاوه بر آثار علمي، و برجسته تر از همه «كفايه» و «عروه الوثقي» که اهل فهم بر اهمیت آن دو کتاب واقف هستند، هر كدام صدها شاگرد تربيت كردند.
ماجراي سياسي شدن حوزه نجف، بلكه به عبارتي حوزه سامرا، از تحريم تنباكو شروع شده بود. عقيده بر آن است كه در آن ماجرا، مكتب خاصي به نام مكتب سامرا شكل گرفت و آثارش بعدها در تربيت شماري از روحانيون سياسي ظاهر شد. براي مثال در شيراز آقا عبدالحسين لاري متعلق به مكتب سامرا دانسته شده است. چنان كه شيخ فضل الله نوري (م 1327ق) نيز متعلق به همين مكتب است. میرزای نائيني (م 1355ق) هم از تربيت شدگان مكتب سامرا بود. نائيني به جز اين كه خيلي مشروطه خواه بود و رساله «تنبيه الامه» را نوشت، در پشت صحنه موضعگیری مراجع ثلاث نجف در حمايت آن هم از قيام تبريز و مشروطه، نقش مهمي داشت. ظن قوی بر آن است که وی بيانيه هاي علماي ثلاث مشروطه خواه «خراساني، مازندراني و ميرزا حسين» را مي‌نوشت، هرچند در نجف كسان ديگري هم بودند كه چنين قدرتي داشتند.
به هر روي ميراث مكتب سامرا به نجف رسيد و در مشروطه ظاهر شد، اما به دليل اختلاف نظرهايي كه در باره ماهیت و لوازم مشروطه پيش آمد، و در قالب اصطلاح سازي هاي جديد كه ناشي از گفتمان حاكم بر مشروطه بود، گروهي به عنوان مشروطه خواه و گروهي به عنوان مستبد معروف شدند. اين ماجرا تا به نهايت رفت. به اين معنا كه آخوند خراساني و عده اي ديگر جانبداري كردند و سيد محمد كاظم، جانب احتياط را گرفت. اكثريت در قالب یک موج آن هم در پیروی از استاد با گروه مشروطه خواه بود. اقليت نيز با سيد كاظم يزدي بود كه به مرور و با شكست جريان مشروطه خواهي و فرونشستن موج، و به خصوص بعد از فوت آخوند، و بعد هم قیام عراق علیه انگلیسی ها، دوباره برآمد و مرجعيتش گل كرد و تا حدودي اعاده حيثيت شد. هرچند در اذهان برخی از مورخان مشروطه خواه، آن سابقه ماند و جسارت ها به وی ادامه یافت.
در اين دسته بندي ها، گروهي از علما و فضلاي برجسته نجف، به دليل آن كه قريب دو دهه در درس مرحوم آخوند شركت كرده بودند، و نيز علائق خاص خودشان، در كنار آخوند قرار گرفتند. از نظر آخوند که مشروطه دوم را حاصل زحماتش می دید، وضعیت مطلوبی نداشت. در این باره اسناد به اندازه کافی هست. آنچه دوباره نجف را به حرکت آورد اولتيماتوم روسها در اواخر سال 1329 بود که بار ديگر اين جناح را در نجف متحد كرد. همه بسيج شدند تا به سوی ایران حرکت کنند! اما مرگ ناگهاني آخوند همه رشته ها را پنبه كرد.
جعفر خلیلی (برادر عباس خلیلی) در هکذا عرفتهم (1/100) نوشته است که بعد از درگذشت آخوند، آل آخوند با تمام وجود از آقا سید ابوالحسن اصفهانی حمایت می‌کردند که از شاگردان معروف و برجسته مرحوم آخوند در طول هفده سال بود. آن زمان آقا سید ابوالحسن یک امام جماعت و استادی مانند بسیاری دیگری در حوزه نجف بود. به نوشته وی، آقا سید ابوالحسن حتی کمکی را که آقا سید محمد کاظم یزدی برایش فرستاد قبول نکرد، شاید از آن روی که تصور نشود از کسی که با استادش درگیر بوده، پولی دریافت کرده است. اعتماد مرحوم آخوند به آقا سید ابوالحسن آن اندازه بود که وی را کاندیدای نمایندگی مراجع در مجلس شورای ملی کرده بود تا ناظر بر مصوبات باشد و اصل طراز اول را اجرا کند.
سيد ابوالحسن هفده سال در درس مرحوم آخوند شركت كرده بود و همه دانش فقهي و اصولي خود را مديون او بود. بنابرين طبيعي بود كه در حزب وي قرار داشته باشد.
آقا سید ابوالحسن تا سالها پس از آن به بیت آخوند رفت و آمد داشت و گاه ساعاتی در بیت مرحوم ایشان می‌نشست. حتی روز تشییع جنازه فرزندش سید حسن، بعد از اقامه نماز بر او باز به خانه آخوند رفت و بدون آن که لحظه ای گریه و اظهار ناراحتی کند ساعتی نشست و سپس به خانه آمد. (هکذا عرفتهم: 1 / 111).
سيد ابوالحسن اصفهاني كه سالها بعد مرجع تقليد عام شد، و حتي مرجعيتش از مرحوم آخوند هم فراگيرتر بود، در كنار افرادی چون میرزای نائيني و ميرزا مهدي فرزند آخوند و شماري ديگر قرار داشت و در وقايع مربوط به مقابله با تهديد روسيه، در هيئت منتخبه علما در كاظميه قرار داشت. سيد محمدتقي شيرازي هم كه در سامرا بود در حمايت از اين جمع به كاظميه آمد.
پس از درگذشت آخوند در آخرين روزهاي سال 1329، به تدريج مرجعيت عام در اختيار سيد محمد كاظم يزدي و بعد از وي در اختيار محمدتقي شيرازي بود. پديد آمدن مسائل جديد به خصوص در ارتباط با انگليس و اشغال عراق، تا اندازه اي ماجراي مشروطه را به فراموشي سپرد. تاريخ هم نشان داد كه برخلاف اتهامي كه به سيد محمد كاظم يزدي مي زدند، وقتي پاي منافع اسلام و شيعه در ميان باشد (در جريان اشغال عراق توسط انگليسي ها در آغاز جنگ جهاني در سال 1914/1332) او مرد ميدان است. در این باره اسناد به اندازه کافی هست و کتاب پرحجم آقای کامل سلمان الجبوری - از مورخان برجسته معاصر عراق – در باره مرحوم آقا سید محمد کاظم یزدی شاهدی بر این مدعاست. به هر روي پس از درگذشت مرحوم یزدی در 28 رجب سال 1337 (1919)، آیت الله ميرزاي شيرازي كوچك رهبري انقلاب را در دست گرفت و با درگذشت وي شيخ الشريعه اصفهانی به صحنه آمد كه البته چيزي به دست نيامد.
آنچه که در ارتباط با مرجعيت اهميت داشت، اين بود كه ميرزاي شيرازي كوچك احتياطات خود را به سيد ابوالحسن ارجاع داد. گفته اند که میرزا خیلی اهل احتیاط بود، یعنی در مسائل زیادی احتیاط می کرد و همین امر سبب شده بود که مقلدین وی در زحمت باشند. بنابر این وقتی احتیاطات را به آقا سید ابوالحسن ارجاع می داد معنایش آن بود که مراجعین به آقا سید فراوان خواهند بود. کم کم نماز جماعت سید هم شلوغ و شلوغ تر شد.
اين زمان دو مرجع عمده از عجم ها در نجف بود: نخست میرزای نائيني و ديگري آقا سيد ابوالحسن اصفهاني. از عربها نیز مرحم شیخ محمد حسین کاشف الغطاء شهرت داشت. گفته اند که مردم داري اصفهاني او را از نائيني و شيخ محمد حسين كاشف الغطاء پيش انداخت. به علاوه آقا سید ابوالحسن اهل «فنر» نبود. این فنر چراغی بود که جلوی علما می گرفتند و نشانه ای برای عظمت و بزرگی بود! آقا سید ابوالحسن اهل این مسائل نبود و همین تواضع او را بزرگتر می کرد.
نائيني و اصفهاني هر دو درگير تحولات عراق شدند، اما نه آن اندازه كه مشكل مهمي پديد آيد. آنان با تحریم انتخابات عراق، مجبور به ترک عراق شدند، اما به زودی برگشتند. اوضاع در ایران هم عوض شد و با بسته شدن دروازه هاي ايران به روي نجف در دوره رضاشاه، محدوديت هاي بيشتري براي مرجعيت پيش آمد. در این وقت درس و آقایی آقا سید ابوالحسن گرفت و کم کم مرجعیت او فراگیر شد و بعد از درگذشت میرزا نائینی در سال 1355 (1315ش) مرجعیت آقا سید ابوالحسن عمومی شد.
این زمان داستانهای مشروطه فراموش شده بود، اما يك مشكل ديگر هم مطرح شد و آن موضعگيري نسبت به اظهارات مرحوم سيد محسن امين در لبنان و شام، بحث قمه زني و مسائلي بود كه به عنوان عزاداري هاي نامشروع مطرح شد. نائيني از قمه زني دفاع كرد، اما سيد ابوالحسن در كنار اصلاح طلبان شام قرار گرفت. در اين وقت بار ديگر جنگ در نجف آغاز شد. اين بار، دعواي مشروطه و مستبد جاي خود را به يزيدي و حسيني داد. آنها که مخالف قمه زنی بودند، یزیدی شدند.
اين كه چرا نائيني از قمه زني دفاع كرد، با آنچه از وي در مشروطه خواهي مي شناسيم، ناسازگار مي نمايد. اما شايد پاسخ آن در توبه اش از آن وقايع و نگارش تنبيه الامه باشد كه روايتي بسيار نيرومند است و ترديد در آن سودي ندارد. به هر حال، برداشت او از ادله، او را به این فتوا رسانده بود.
اما آقا سيد ابوالحسن رويه خود را كه از اول هم با احتياط آغاز كرده بود، حفظ كرد و در اينجا خود واقعی‌اش را نشان داد. او با شجاعت از مرحوم سيد محسن امين جانبداري كرد و به مخالفت ها وقعي نگذاشت. اما در عين حال با احتياط پيش رفت.
آيا ممكن است بگوييم سابقه او در جريان مشروطه، ايستادگي محتاطانه اش در كنار آخوند و طبعا ارتباطش با افكار و انديشه هاي جديد سبب شد تا در اين نقطه نيز چنين موضعي اتخاذ كند؟
باید تأکید کنم که سيد ابوالحسن در همين ماجرا نيز جانب احتياط را رها نكرد و به گونه اي پاسخ پرسشهاي مربوط به كيفيت عزاداري را مي داد كه در عين آن كه همراهي با موضع اصلاح طلبان داشت، اما چندان بوي مخالفت با ديگران هم از آن در نمي آمد.
این ماجرا یک دهه وقت نجف را گرفت و اخیرا خانمی با نام سابرینا کتابی در این باره به زبان فرانسه نوشته که به عربی هم ترجمه شده و بخش مهمی از آن در باره همین داستان است.
در اين زمينه دهها كتاب و رساله در نجف نوشته شد كه يكي از معروف ترين آنها التنزيه سيد محسن امين و كتاب نصرت المظلوم از حسن مظفر (یا در واقع شيخ عبدالحسين حلي) بود. الانوار الحسینیه و الشعائر الاسلامیه از ديگر آثاري بود كه در اين زمينه نوشته شد. التنزیه همان است که جلال آل احمد تحت عنوان عزاداری های نامشروع در سال 1322 ترجمه و چاپ کرد. سال 71 آقای یاحسینی تجدید چاپ کرد و اخیرا آقای خسروشاهی با مقاله دیگر جلال با عنوان اسرائیل فرزند نامشروع امپریالیسم توسط روزنامه اطلاعات چاپ کرده است.
در باره پرسش بالا و این که آیا این موضعگیری آقا سید ابوالحسن ارتباطی با عصر همراهی او با مشروطه و مرحوم آخوند دارد یا نه، بدون شك پاسخ بايد تا حدودي مثبت باشد. هرچه بود او جرأت كرد و خودزني با قمه يا شمشير را محرم و غير شرعي دانست. اين مطلبي است كه جعفر الخليلي در هكذا عرفتهم از رساله فارسي آقا سيد ابوالحسن نقل كرده است (ج 1 ص 207). اهميت اين موضعگيري درست در شهر نجف كه همه خطبا و مراجعي چون نائيني عليه سيد محسن امين وارد ميدان شده بودند، آشكار مي شود. خليلي همانجا گوشه اي از اين جو سنگين نجف را بر ضد سيد محسن بيان كرده است. او تأكيد مي كند كه اين اقدام آقا سيد ابوالحسن او را از رسيدن به نقطه اوج مرجعيت در آن زمان دور كرد. آگاهيم كه مرجعيت عام و مطلق وي پس از درگذشت مرحوم نائيني در سال 1355 بود و طي ده سال بعد از آن بود كه آقا سيد ابوالحسن به مرجعيت مطلق دست يافت. خلیلی از کارهایی که سید صالح حلی علیه آقا سید ابوالحسن کرد، سخن گفته و این که در خطابه های غرای خود مرتب به او طعنه می زد (1 / 108). کارهای هجاآمیز این سید صالح سبب شد که آقا سید ابوالحسن هم او را تفسیق کرد و گوش دادن به خطاب های او را تحریم نمود. شگفت آن که سخن سید ابوالحسن اثر کرد و سید صالح با آن زبان گرم و نرمی که داشت از سکه افتاد که افتاد.
به هر روي ادامه اين داستان يعني نگاه عقلي تري آقا سيد بوالحسن در ابعاد ديگري از زندگي ايشان نيز ديده مي شود. او نخستين مرجعي است كه اجازه داد از سهم امام براي چاپ مجله استفاده شود. این مربوط به مجله الاسلام از محسن فقیه شیرازی بود.
اين اقدام مي تواند نوعي پيشگامي را در افكار سيد ابوالحسن نشان دهد. آن موقع نشریاتی مانند الفجر الصادق و الهاتف و غیره در نجف و بغداد چاپ می شد و سید نیز آنها را مطالعه می کرد. بنابرین از اهمیت آنها واقف بود.
ارتباط سيد ابوالحسن با مرحوم سيد ابوالحسن علوي طالقاني پدر آيت الله طالقاني كه روحاني سروشنفكري در تهران بود، و مطالبي كه گهگاه از زبان آيت الله طالقاني در اين باره گفته شده، حكايت از راه آمدن مرحوم سيد ابوالحسن با جناح هاي مختلف فكري دارد.
به نظر می رسد اين خطي است كه مي توان آن را دنبال كرد و بر اساس آنچه در آغاز گفتیم، بايد ريشه برخي از اين مواضع را در ميان شاگردان، ناشي از مواضع استادان دانست.
خلیلی از بحث تکفیر معروف رصافی در بغداد توسط علمای سنی یاد کرده و این که آنان به نجف هم آمدند تا فتوای تکفیر او را از آقا سید ابوالحسن بگیرند. اما سید وقتی مقاله رصافی را در باب وحدت وجود خواند گفت با این حرفها کسی تکفیر نمی شود. خیلی های دیگر هم چنین عقیده ای داشته اند و تکفیر نشده اند. (هکذا عرفتهم: 1 / 106). این رصافی روشنفکر بسیار جری بود که از بغداد به استانبول رفت و متجدد شد. کتاب المسألة العراقیه و شخصیة المحمدیة او از کتابهایی است که با همین دیدگاه ها نوشته شده است.
منبع: شهروند امروز: شماره

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 16 شهریور 1391  4:13 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها