0

اعجازوتحدی قرآن

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اعجازوتحدی قرآن

تحدی و سیر آن در آیات قرآن1 

 

اشاره
قرآن كريم، در پنج سوره مكي ومدني، منكران رسالت و حقانيت قرآن را به آوردن مانندي براي اين كتاب وحياني، تحدّي كرده است. به رغم وحدت سياق، گاهي به مجموعه قرآن، زماني به ده سوره، يك سوره ويا حتي به كلامي چون قرآن، تحدّي صورت پذيرفته است.
اين نوشتار، نظريات مختلف درباره علل تفاوت (متحدّي به) دراين آيات را بيان مي كند و سپس ديدگاه برگزيده را ارائه مي دارد.
قرآن كريم، كتابي حكيمانه است ويكي از آثار حكمت آن، شيوه نزول تدريجي اين كتاب آسماني است. اين كتاب، گرچه درنزول دفعي، يكجا برآسمان دنيا يا قلب پيامبر نازل گرديده است،[1] امّا در نزول تدريجي، آيات آن در 23 سال بر پيامبر - صلي الله عليه و آله - نازل شد. يكي از حكمتهاي نزول تدريجي قرآن، حضور وحي الهي در حوادث جامعه و شيوه تربيت تدريجي قرآن نسبت به مسلمانان و تنظيم چگونگي مباحثات و مناظرات ميان پيامبر - صلي الله عليه و آله - و معاندان بوده است.[2] همچنين اعلان روشن و تفصيلي بعضي از محرمات، در مراحل مختلفي انجام پذيرفته است.[3] بعضي از احكام واجب نيز پس از گذشت ساليان زيادي از بعثت، به جامعه ابلاغ گرديده است.[4] وجود نمونه هاي فوق، نشانگر حكمت ترتيب نزول آيات در زمانهاي معين است.
از موضوعاتي كه در فاصله هاي زماني، به آن پرداخته شده، مسأله تحدّي قرآن در برابر معاندان است. قرآن كريم گرچه از جهات فراواني، اعجاز دارد و آيات گونـاگوني، (آيه) معجـزه قرآن هستند، امّـا در پنج آيه، مستقيم و يــا غيرمستقيم تحدّي كرده است. با وجود مشابهت مضمون آيات تحدّي، كه از اواخر دوران مكه تا اوايل دوران هجرت نازل شده است، بين آنها تفاوتهايي نيز ديده مي شود. گاهي به مجموعه قرآن تحدّي شده است، زماني به ده سوره، جايي به يك سوره و درآيه اي به سخني مانند قرآن. پرسشي كه در اين مقال در جست وجوي پاسخ آن هستيم، بدين شرح است:
آيا در تفاوت مضمون آيات تحدّي، حكمتي نهفته است؟ اين حكمت چيست؟ آيا آيات تحدّي، سيرنزولي را پيموده اند؟ ابتدا تحدّي به كل قرآن، سپس تحدّي به ده سوره و ...، يا اين كه چنين سير نزولي در ميان آنها وجود ندارد. انگاره هاي گوناگون كه از سوي مفسران دراين باره اظهار شده، چيست و كدام يك پذيرفتني است؟
مفهوم تحدّي
تحدّي در لغت، به معني: منازعه دركاري براي غلبه برديگران است [5] و نيز: از كسي خواستن تا دركاري با تو برابري كند، تا عجز او آشكار شود.[6] درعرف مسلمانان، تحدّي به امر خداوند با مخالفان ومنكران وحي و نبوّت اطلاق مي شود كه مفاد آن، درخواست هماوردي با كلام وحياني قرآن است،چرا كه معاندان مي گفتند:
(لو نشاء لقلنا مثل هذا ان هذا الاّ اساطير الاوّلين) انفال/31
ييا اظهار مي كردند:
(ان هذا الاّ قول البشر) مدثر/ 25
و (انّما يعلّمه بشر) نحل/ 103
و قرآن آنان را به تحدّي در سخن فراخواند. بعضي اظهار تحدّي را براي اثبات اعجاز و نبوّت لازم مي دانند.
آيات تحدّي
قرآن كريم، در پنج آيه، تحدّي كرده است. جز يكي از اين آيات، بقيه خطاب با معاندان ومنكران وحي و نبوّت است. اين آيات را به ترتيب نزول، مرور مي كنيم:
1. (قل لئن اجتمعت الانس و الجنّ علي أن يأتوا بمثل هذا القرآن لايأتون بمثله ولوكان بعضهم لبعض ظهيراً) اسراء / 88 ترتيب نزول:50
بگو: اگر آدميان و پريان فراهم آيند تا مانند اين قرآن را بيارند، هرگز مانند آن را نيارند، هرچند بعضي از آنان يار و هم پشت بعضي باشند.
2. (ام يقولون افتريه قل فأتوا بسورة مثله وادعوا من استطعتم من دون اللّه ان كنتم صادقين) يونس / 38 ترتيب نزول:51
بلكه مي گويند: آن را خود بافته است، بگو: اگر راستگوييد، پس سوره اي مانند آن بياوريد وهركه را جز خدا توانيد، (به ياري) بخوانيد.
3. (ام يقولون افتريه قل فأتوا بعشر سور مثله مفتريات وادعوا من استطعتم من دون اللّه ان كنتم صادقين) هود / 13 ترتيب نزول: 52
بلكه مي گويند: آن را خود بافته است، بگو: اگر راستگوييد، شماهم ده سوره بربافته مانند اين بياوريد وهركه را جز خدا توانيد، (به ياري) بخوانيد.
4. (ام يقولون تقوّله بل لايؤمنون. فليأتوا بحديث مثله ان كانوا صادقين)
طور / 33 ـ 34 ترتيب نزول: 76
بلكه مي گويند: آن را از خود فرابافته است، (نه چنين است) بلكه (به سبب گردنكشي و حسد) ايمان نمي آورند. پس سخني مانند آن بياورند اگر راستگويند.
5. (وان كنتم في ريب ممّا نزّلنا علي عبدنا فأتوا بسورة من مثله وادعوا شهدائكم من دون اللّه ان كنتم صادقين. فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتّقوا النّار التي وقودها الناس و الحجارة اعدّت للكافرين) بقره /23 ـ 24 ترتيب نزول: 87
واگر درباره آنچه بر بنده خويش فرو فرستاديم در شك وگمانيد، سوره اي مانند آن بياوريد و بجز خدا گواهان (و ياران) خود را بخوانيد اگر راستگوييد و اگر نكرديد و هرگز نتوانيد كرد، پس از آتشي كه هيمه اش آدميان و سنگهاست و براي كافران آماده شده، بپرهيزيد.
ترتيب نزول آيات تحدّي
مي دانيم كه درباره سوره هاي قرآني جدا از تقدم نزول سور مكي بر سور مدني، براي هريك ازاين سوره ها، ترتيب نزولي نقل شده است. رواياتي كه در اين باب وارد شده است، سند تامّي ندارد و برخي نيز مقطوعه اند، ولي در مجموع، همگوني روايات و انطباق نسبتاً زياد اين ترتيب با آنچه از حوادث تاريخي دوران مكه و مدينه به وقوع پيوسته است، مي تواند موجبات اطمينان را فراهم آورد.
ييكي از اين موارد نقل، در مقدمه كتاب (المباني) از نويسنده اي بزرگ، امّا ناشناخته در مراكش كه در سال 425 نگارش تفسير خود را آغاز كرده، به ثبت رسيده است. سند روايت چنين است:
(قالوا: اخبرنا ابراهيم بن يوسف قال حدّثنا عمربن هارون عن عثمان بن عطاء عن ابيه عن ابن عباس.) [7]
امين الاسلام طبرسي نيز همان ترتيب را در مجمع البيان نقل كرده است. سند وي از عمربن هارون با سند فوق مشترك است و به نظر مي رسد همان روايت بالا را نقل كرده است. متن روايت منقول وي نيز تفاوتي ندارد.[8] آنچه در (برهان) زركشي و (اتقان) سيوطي نيز نقل شده، گرچه سندهاي ديگري نيز دارد، امّا با ترتيب بالا، تفاوت اساسي ندارد.[9] بنابر نقل قولي كه در مجموعه شأن نزول سوره ها، در كتابهاي (المباني)، (مجمع البيان)، (البرهان) و (الاتقان) آمده، ترتيب نزول سوره هايي كه درآنها آيات تحدّي قرار دارد، به ترتيب زير است:
بني اسرائيل (اسراء)، يونس، هود، طور و بقره
ترتيب بالا تنها با ترتيب نقل شده از سوي ابن نديم در الفهرست، مخالفت دارد. [10] ترتيب سوره هاي بالا، دراين كتاب اين گونه است:
بني اسرائيل (اسراء)، هود، يونس، طور و بقره
گرچه نقل ابن نديم، ازجهت مورد بحث (سيرنزولي تحدّي) اشكال كمتري دارد، امّا به جهت نبود نقلهاي موافق و مؤيّد، از آن درمي گذريم و ترتيب اول را اختيار مي كنيم و به بحث درباره ترتيب نزولي آيات تحدّي مي پردازيم. البته شايان يادآوري است كه درباره اعتبار شأن نزول و ترتيب نزول سوره ها، سخن بسيار است و از مجال اين مقال خارج، امّا همين جا اشاره مي كنيم كه: علامه طباطبايي كه نقلهاي بالا را دركتاب قرآن در اسلام، بي اعتبار مي داند،[11] در تفسيرخويش، ترتيب مختار را درباره آيات تحدّي پذيرفته و براساس آن، به نقد و اصلاح و نظريه پردازي در زمينه مراحل تحدّي قرآن پرداخته است.[12]
خصوصيات اجمالي آيات تحدّي
آيات ياد شده داراي مضامين و وجوه مشتركند و در مواردي با يكديگر متفاوت. دراين بخش از نوشتار، به گوشه هايي از وجوه مشترك و ابعاد متفاوت اشاره مي شود:
1. نخستين سوره اي كه درآن تحدّي وجود دارد (سوره اسراء)، در سالهاي پاياني اقامت پيامبر - صلي الله عليه و آله - در مكه نازل گرديده است و آخرين آنها (بقره)، نخستين سوره مدني است; ازاين روي، گرچه تحدّي آشكار قرآن استمرار دارد، امّا در فاصله زماني اوج مخالفت مكّيان تا دوران ثبات و تحكيم حكومت اسلامي در مدينه، اين آيات نازل شده و پيش ازاين تاريخ و پس از نزول سوره بقره، كه در سال دوم هجرت نازل گرديده، آيات ديگري در تحدّي نازل نگرديده است.
2. تمام آيات، داراي سياق واحد و درمقام روبه رو شدن با منكران وحياني بودن قرآن و صدق رسالت پيامبر است.
3. بيشتر آيات تحدّي (جز آيه 88 اسراء) پس از اشاره به ترديد و انكار كافران نسبت به قرآن نازل شده اند.
4. هدف از تحدّي درآيات، اثبات راستي رسالت و حق بودن كلام الهي است; از اين روي، تحدّي، وسيله است و نه هدف.
5. آيات، ستيزه گران را فرصت داده و درخواست كرده كه از همه نيروي ممكن بهره برند تا بدين وسيله عجز كامل و فراگير آنان ثابت گردد.
6. در سه آيه از آيات بالا، تحدّي به گونه اي مستقيم و رو در روست (با آوردن امر فأتوا)، ولي در دو مورد نيز تحدّي غير مستقيم است و غيابي (با آوردن صيغه غائب: فليأتوا و يا لايأتون.)
7. موضوع تحدّي به ترتيب نزول، عبارت است از مثل القرآن، سورة مثله، عشرسور مثله مفتريات، حديث مثله، سورة من مثله.
8. پيامدهاي تحدّي و مجازات ستيزه گران، در آيات يكسان ياد نشده است. درآيه نخست (سوره اسراء)، در حد گلايه از ناسپاسي و كفران:
(فأبي اكثرالناس الاّ كفوراً) اسراء / 89
درآيه دوم، به دروغ گويي ستيزه گران و پيروي آنان از گذشتگان شده و به گونه اي اجمالي به سرنوشت آنان اشاره شده است:
(بل كذّبوا بمالم يحيطوا بعلمه و لمّا يأتهم تأويله كذلك كذّب الّذين من قبلهم فانظر كيف كان عاقبة الظالمين) يونس / 38
درآيه سوم، ضمن اشاره به روحيه دنيا طلبي آنان، به حبط اعمال و باطل بودن ادعا و عمل آنان اشاره گرديده است.


[1] . در باره چگونگي فرودآمدن يكباره اي قرآن، ديدگاههاي گوناگوني مطرح است: طبرسي به دو نظريه، سيوطي به سه نظريه و بعضي از معاصران به چهار نظريه در اين باره اشاره كرده اند. دو نظريه مشهور و قابل قبول تر آن است كه: اول قرآن در شب قدر از لوح محفوظ به آسمان دنيا نازل شده و در مدت بيست و سه سال بر پيامبر به تدريج نازل گرديده است.
دوم: قرآن كريم هر سال به مقداري كه در آن سال، تدريجاً نازل مي شد، در شب قدر بر قلب پيامبر نازل مي شد. سپس در هر سال به گونه اي تدريجي همان آيات دو باره بر پيامبر نازل مي گرديد. رك: سيوطي، عبدالرحمن، الاتقان في علوم القرآن، (بيروت، دارابن كثير)، 129/1 ـ 131; طبرسي، فضل بن الحسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، (بيروت، داراحياء التراث العربي)، 518/1.
[2] . از موارد مشهور در تحريم تدريجي، حكم خمر و حرمت نوشيدن آن است. البته بعضي از مفسران در اين باره نظر ديگري دارند (مانند علامه طباطبايي) اما بيشتر آيات چهارگانه اي را در مراحل تحريم خمر ذكر مي كنند كه هر يك از معني خاص خود بر خوردار است و كم كم مسأله تحريم قطعي و شديد آن را مي رساند. سيوطي از ابن عمر اين گونه نقل كرده است:
(در باره شراب سه آيه نازل شده است: اول آيه شريفه (يسئلولك عن الخمر و الميسر قل فيهما إثم كبير و منافع للناس و إثمهما أكبر من نفعهما) (بقره/ 219) پس گفته شد خمر حرام گرديد، آن گاه مردم به پيامبر - صلي الله عليه و آله - گفتند ما را واگذار كه از آن بهره گيريم آن گونه كه خداوند گفته است. پيامبر ساكت شد تا آيه دوم نازل شد: (لاتقربوا الصلاة و أنتم سكاري) (نساء/ 42) باز گفتند شراب حرام گرديد پس گفتند يا رسول الله (همان گونه كه آيه فرموده است) ما نزديك نماز نمي نوشيم (كه در نماز مست نباشيم) پيامبر ساكت شد تا آيه سوم نازل شد: (يا ايها الذين آمنوا انما الخمر و الميسر...) (مائده/ 9) پس پيامبر فرمود كه شراب حرام شد.) ر ك: سيوطي، عبدالرحمن، الاتقان، 84/1.
بعضي بر اين مراحل آيه ديگري را كه در مرحله اول قرار مي گيرد، افزوده اند و آن اين آيه است: (ومن ثمرات النخيل والأعناب تتخذون منه سكرا ورزقاً حسناً) .
[3] . حجتي، سيد محمد باقر، تاريخ قرآن كريم، (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي) 46/ ـ 52.
[4] . مانند آيه وجوب زكات (خذ من أموالهم صدقة...) كه در سوره توبه و در اواخر دوران هجرت نازل گرديده است.
[5] . طريحي، فخرالدين، مجمع البحرين، (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي)، 476/2.
[6] . بيهقي، تاج المصادر.
[7] . ابن عطيه (محتمل)، مقدمتان في علوم القرآن، (مصر، مكتبه الخانجي) 10/.
[8] . طبرسي، فضل بن الحسن، مجمع البيان، 404/10 ـ 405.
[9] . سيوطي، عبدالرحمن، الاتقان، 80/1 ـ 83.
[10] . ابن نديم، الفهرست، (بيروت، دارالمعرفة) 45/.
[11] . طباطبايي، سيد محمد حسين، قرآن در اسلام، (تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1353) / 186.
[12] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، (قم، اسماعيليان)، 162/10 به بعد.

سه شنبه 3 مرداد 1391  11:04 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اعجازوتحدی قرآن

تحدی و سیر آن در آیات قرآن2

 

(هود / 14 ـ 16)
درآيه چهارم نيز به بي ايماني آنان اشاره كرده است و ضمن يادكرد ادعاهاي باطل آنان، پيامبر را به وانهادن آنان فرمان مي دهد. (طور / 33 ـ 45)
در آيه آخر، ضمن اخبار غيبي به ناتواني دائمي آنان در مقابله با قرآن، آشكارا آتش سوزان را براي آنان وعده مي دهد. در مجموع، مي توان در بيان وعيد و مجازات، سير تدريجي از خفيف به شديد را برداشت كرد.
9. افزون بر تفاوت متعلق تحدّي، دو تفاوت تعبير در آيات ديده مي شود:
در آيه سوره هود در كنار (مثله) تعبير (مفتريات) آمده است، ولي اين تعبير، در هيچ يك از آيات تكرار نشده است. از سوي ديگر در آخرين آيه (23 / بقره)، ميان كلمه (سورة) و (مثل) (من) ذكر شده (فأتوا بسورة من مثله)، درحالي كه هيچ يك از آيات ديگر، چنين ويژگي را ندارد. به نظر مي رسد اين ويژگي اخير در ارائه تفسير منطقي از سير نزولي تحدّي مؤثر افتد.
ديدگاههاي انديشه وران درباره مراحل تحدّي
آنچه بيشتر مورد توجه قرار گرفته، بررسي ترتيب ميان سه آيه تحدّي است كه درآغاز نازل شده اند: (آيات سور اسراء، هود، يونس)، زيرا آيه سوره طور كه تحدّي به (حديث مثله) در آن شده است، تحدّي به بيشتر از يك سوره از قرآن محسوب نمي شود، چرا كه مسلّماً بر يك سوره قرآني، كلام تامّ و حديث صدق مي كند. آخرين آيه نيز كه دراين باره نازل گرديده (آيه مباركه سوره بقره) تحدّي به يك سوره كرده است. از اين جهت، دست كم مي توان گفت در ديدگاه بيشتر دانشمندان، مراحل اخير از تحدّي يكساني در مقدار درخواستي آيات و سوره ها براي معارضه، برخوردار بوده است.
با توجه به اين نكته، به طرح ديدگاههاي گوناگوني كه ارائه شده، مي پردازيم:
الف. نظرياتي كه بر يكساني موارد تحدّي و پذيرش ترتيب مشهور استوار است:
1. خداوند در آغاز به تمام قرآن، پس از آن به ده سوره و درآخر به يك سوره تحدّي كرده است. اين نظريه از سوي گروهي از مفسران ابراز شده است.
جصاص در احكام القرآن،[1] زركشي در البرهان،[2] زمخشري در الكشاف،[3] و از متأخران و معاصران نيز رافعي در اعجازالقرآن [4] به اين نظريه باور دارند. البته به نظر مي رسد اينان به ترتيب تاريخي نزول سوره ها توجه نداشته و يا فهرست ابن نديم و ترتيب وي را برگزيده اند.
قرطبي، در تفسير خويش، ترتيب آيات تحدّي را مشابه آنچه ذكر شد، مي داند. وي بدون اشاره به سوره يونس، ترتيب نزول سوره هاي قرآني را اين گونه دانسته است: اسراء، طور، هود و بقره و از اين روي، مراحل تحدّي از ديدگاه او عبارتند از:
مجموعه قرآن، سخني مانند آن، ده سوره و يك سوره كه با توجه به گستره مفهوم حديث مي تواند ترتيب نزولي مناسبي به شمار آيد.[5]
شهيد سيدمصطفي خميني در تفسير خويش، ترتيب سوره ها را گونه اي ديگر دانسته و ترتيب نزولي را نيز مشابه آنچه گذشت تصوير كرده است. وي ترتيب سوره ها را به ترتيب: اسراء، هود، طور، يونس و بقره دانسته ودرنتيجه سير نزولي تحدّي را به صورت تحدّي به قرآن، ده سوره، يك حديث و يك سوره فراهم آورده است.[6]
نكته اي كه در برابر همه ديدگاههاي يادشده وجود دارد، مخالفت چگونگي ترتيب نزولي كه اينان ياد كرده اند، با نقلهاي معتبر است. مشكل اساسي تقدم سوره يونس بر هود در ترتيب نزول است كه جز فهرست ابن نديم، ديگران به اين پيش بودن تصريح كرده اند. نزول يك آيه از سوره يونس پس از تمام شدن سوره هود هم، احتمال داده نمي شود، چرا كه موارد اختلافي نزول را بيشتر مورد توجه قرار داده واين آيه و آيات ديگر تحدّي، هيچ كدام در دايره اختلاف زمان صدور (درخارج از زمان صدور كل سوره) نيستند. تنها احتمالي كه وجود دارد آن است كه كسي بر اساس لزوم وجود ترتيب ميان آيات تحدّي، به زمان نزول سوره ها پي ببرد ويا در ترتيب نزول سوره ها آن گونه كه نقل و اختيار كرديم، ترديد كند. فخررازي همين شيوه را پيموده است. ديدگاه او را، در نظريه دوّم نقل خواهيم كرد.
2. فخررازي مي نويسد:
(تحدّي به يك سوره در سوره بقره و يونس آمده است، پيش بودن سوره هود بر سوره بقره روشن است، چرا كه سوره هود مكي و بقره مدني است. وپيش بودن هود بر يونس نيز اشكالي ندارد، چرا كه همان گونه كه دليل آورديم اگر چه اين دو سوره، هردو مكي هستند، ولي براي حفظ ترتيب نزولي تحدّي، بايد سوره يونس پس از هود نازل شده باشد.) [7]
ييكي از نويسندگان معاصر نيز، بر اساس همين استدلال، به ترتيب نزول نقل شده از سوي محمدبن عبدالكريم شهرستاني كه از مصحف امام صادق - عليه السلام - نقل كرده است اشكال كرده و ترتيب منطقي آيات تحدّي را دليل بر باطل بودن نقل شهرستاني دانسته است.[8]
درمقابل ديدگاه فخررازي، بايد گفت: آنچه وي ياد كرده هرگز دليلي بر كشف انّي ترتيب نزولي سور نخواهد بود; چرا كه اوّلاً ممكن است ترتيب خاصي مورد نظر قرآن نباشد (همان گونه كه برخي از قرآن پژوهان اظهار كرده اند) يا اين كه با فرض پيش بودن سوره يونس، ترتيب منطقي پسنديده اي را ارائه كنيم.
خلاصه آن كه، ديدگاه رازي بردو مقدمه استواراست: لزوم حفظ ترتيب در تحدّي و عدم امكان اثبات تنزل در تحدّي جز با پيش داشتن سوره هود بر يونس; امّا به نظر مي رسد كه درهردو مقدمه مي توان مناقشه كرد و در نتيجه نمي توان آن را پذيرفت.
3. احتمال ديگر آن كه بدون خدشه در ترتيب سوره ها، نسبت به زمان نزول آيات تحدّي دراين سوره ها بگوييم: اگرچه سوره يونس پيش از سوره هود نازل شده است، امّا آيه تحدّي در سوره هود پس از آيه مشابه در سوره يونس نازل شده است.[9]
اين احتمال گرچه ممتنع نيست امّا ثابت كردن آن نيازمند دليل است و آماده سازي آهنگ تنزّل در آيات تحدّي، دليل مناسبي براي اين احتمال نخواهد بود.
ب. ادعاي ترتيب نداشتن آيات تحدّي
1. امين الاسلام طبرسي، در ذيل آيه 13 سوره هود مي نويسد:
(اگر گفته شود چرا تحدّي زماني به ده سوره و گاهي به يك سوره و گاهي نيز به (حديث مثله) صورت گرفته است؟
جواب مي گوييم: تحدّي به مقداري صورت گرفته كه درآن اعجاز قرآن كريم نسبت به كلمات منظوم عرب روشن شود. پس اشكالي ندارد كه گاهي اعجاز، به يك سوره باشد يا ده سوره.) [10]
طبرسي در اين بيان، با پذيرش نبود ترتيب منطقي بين موارد تحدّي، در حقيقت به هدف اساسي آيات تحدّي اشاره كرده است.
امّا در پاسخ اين كلام، همان گونه كه علامه طباطبايي گفته است بايد بگوييم:
اين وجه، تنها مصحح اختلاف متعلق تحدّي است، ولي مسأله ترتيب نزولي داشتن يا نداشتن، نيازمند دليلي ديگر است.[11]
2. نويسنده تفسير (في ظلال القرآن) ضمن طرح مسأله و ردّ انگاره هايي كه پيش از او ارائه شده است، نبود ترتيب منطقي را پذيرفته و سرّ اختلاف در متعلق تحدّي را، شرايط زماني مختلف و درخواستها و يا طعنه هاي ستيزه گران مي داند، وي مي نويسد:
(به گمان من (و خدا داناتر است) مسأله آسان تر از اين پيچيدگيهاست (اشاره به نظريه رشيد رضا) و در تحدّي، حالت نسبت دهندگان افتراء به پيامبر - صلي الله عليه و آله - و زمان گفتار در نظر گرفته شده است، چرا كه قرآن، با مخالفتهاي بسيار ستيزه گران روبه رو مي شد. ازاين روي، گاهي مي گفت: مانند قرآن را بياوريد، گاهي ازآنان درخواست ده سوره يا يك سوره را مي كرد، بدون آن كه، ترتيب زماني خاصي در نظر باشد. چرا كه تحدّي نسبت به هرجزء قرآن صورت گرفته چه همه قرآن، چه ده سوره و يا يك سوره. پس تحدّي نسبت به نوع قرآن است نه مقدار آن. و عجز نيز، نسبت به نوع قرآن است نه مقدار آن و دراين مسأله مجموعه قرآن يا بعض آن ويا يك سوره مساوي است. واين (اختلاف در تحدّي) براساس اختلاف حالات مخاطبان و سخناني است كه پيش از نزول هر يك از اين آيات گفته اند... و مااكنون، به جزئيات كلمات و شرايط مربوط به زمان نزول آگاه نيستيم.) [12]
ديدگاه سيد قطب را نيز نمي توان پذيرفت، زيرا:
اولاً، لازمه سخن او كه مي نويسد: (همه قرآن، بعض آن و يك سوره يكسان است)، آن است كه همه سوره هاي قرآني را در بلاغت و فصاحت و ديگر جهاتي كه به آنها تحدّي شده است، دريك پايه بدانيم كه در نتيجه اگر كسي برفرض محال، به آوردن يك سوره موفق شد به آوردن همه قرآن نيز موفق شود.ولازمه ديگر آن است كه در تحدّي به مجموعه قرآن و تحدّي به يك سوره يك چيز اراده شده باشد وبه مطالب فراسوره اي مانند ارتباط سوره ها (تنوع خطاب سوره ها) اصولاً تحدّي نشده باشد. اين دو مطلب نه تنها ثابت نيست، بلكه اصولاً در بيان بعضي از معاصران، خلاف آن نيز استظهار شده است.[13]
ثانياً، پاسخ يادشده، اظهار عجز از تبيين ترتيب منطقي آيات تحدّي است. و نشانگر آن است كه مؤلف به ناآگاهي از شرايط زماني نزول آيات تحدّي اعتراف دارد. در نتيجه، تنها براساس حدس و گمان ترتيب آيات تحدّي را انكار كرده است.
3. نويسندگان تفسير نمونه نيز، ترتيب بين آيات تحدّي را نپذيرفته اند: خلاصه نظريه ايشان آن است كه: با توجه به وجود كاربردهاي گوناگون براي دو واژه (قرآن) و (سوره) اصولاً تفاوت محتوايي در اين تعبيرات وجود ندارد دراين تفسير مي خوانيم:
(احتمال ديگري كه براي حل اين مشكل وجود دارد،اين است كه اصولاً واژه (قرآن) واژه اي است كه بر همه قرآن و نيز بر بعضي از آن اطلاق مي شود.


[1] . جصاص، احمد بن علي، احكام القرآن، (بيروت، داراحياء التراث العربي)، 34/1.
[2] . زركشي، محمد بن عبدالله، البرهان في علوم القرآن، (بيروت، دارالمعرفة)، 110/2.
[3] . زمخشري، محمودبن عمر، الكشاف عن حقايق غوامض التنزيل، (قم، نشر ادب الحوزه)، 347/2.
[4] . رافعي، مصطفي صادق، اعجاز القرآن و البلاغة النبوية، (دار الكتب العربي) 196/.
[5] . قرطبي انصاري، محمدبن احمد، الجامع لاحكام القرآن، (بيروت، داراحياء التراث العربي)، 77/1.
[6] . خميني، سيد مصطفي، تفسير القرآن العظيم، (تهران، وزارت ارشاد اسلامي)، ذيل آيه 23 سوره بقره.
[7] . فخر رازي، محمد بن عمر، التفسير الكبير، (بيروت، دارالكتب العمليه)، 154/17.
[8] . صدر الديني، عليرضا، نقدي و درآمدي بر (سير تحول قرآن) و (پيامبري و انقلاب)، (تهران، ماجد) / 138.
[9] . مكارم شيرازي، ناصر، (با همكاري جمعي از نويسندگان)، تفسير نمونه، (تهران، دارالكتب الاسلاميه)، 43/9; طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، 164/10.
[10] . طبرسي، فضل بن الحسن، مجمع البيان، 147/6.
[11] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، 164/10.
[12] . سيد قطب، في ظلال القرآن، (بيروت، دارالشروق)، 1861/4 ـ 1862.
[13] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، 166/10 ـ 167.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 3 مرداد 1391  11:06 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اعجازوتحدی قرآن

تحدی و سیر آن در آیات قرآن3

 

مثلاً در اول سوره جن مي خوانيم:
(انّا سمعنا قرآناً عجباً)
ما قرآن عجيبي شنيديم.
پيداست كه آنها قسمتي از قرآن را شنيده بودند. اصولاً قرآن از ماده قراءت است و مي دانيم كه قراءت و تلاوت هم بركل قرآن صادق است وهم بر جزء آن، بنابراين، تحدّي به مثل قرآن،مفهومش تمام قرآن نيست و با ده سوره و حتي يك سوره نيز سازگار مي باشد.
از سوي ديگر سوره نيز در اصل به معني مجموعه و محدوده است وبرمجموعه اي از آيات نيزتطبيق مي كند هرچند يك سوره كامل به اصطلاح معمول نبوده باشد. به تعبير ديگر،سوره در دو معني استعمال مي شود: يكي به معني مجموعه آياتي كه هدف معيني را تعقيب مي كند و ديگري يك سوره كامل كه بين دو بسم اللّه باشد....
بنابراين فرق چنداني ميان قرآن، سوره و ده سوره از نظر مفهوم لغت باقي نمي ماند; يعني همه اينها به مجموعه اي از آيات قرآن اطلاق مي گردد. نتيجه اين كه، تحدّي قرآن به يك كلمه يا يك جمله نيست... بلكه تحدّي به مجموعه اي از آيات است كه هدف مهم را تعقيب مي كند.) [1]
ديدگاه اخير نيز نمي تواند مورد پذيرش قرار گيرد، زيرا:
اولاً، اطلاق قرآن بر جزء و كلّ آن، گرچه صحيح است و ريشه اين كلمه نيز، رواست از قراءت باشد كه برجزء و كل اطلاق مي شود، امّا اشتراك معنوي واژه قرآن را اثبات نمي كند. بلكه محتمل است (همان گونه كه از بيشتر موارد استعمال اين واژه به دست مي آيد) اين كلمه اسم علم براي مجموعه قرآن باشد واستعمال آن دربعض قرآن، به قرينه حاليه و مقاليه صورت پذيرد (استعمال مجازي با قرينه صارفه) بالاتر آن كه درآيه اول سوره جنّ اين احتمال نيز مي رود كه قرآن در مفهوم وصفي استعمال شده باشد، نه مفهوم اسمي.
ثانياً، اگر مطالب ياد شده درباره قرآن، ده سوره و يك سوره را بپذيريم، برابري مفهومي قرآن با سوره و ده سوره و مجموعه قرآن صحيح مي شود، امّا مسلماً بين ده سوره و يك سوره هيچ برابري مفهومي نيست وآنچه در تحدّي به ده سوره خواسته شده با تحدّي به يك سوره، متفاوت است.
ج. ديدگاههايي كه براساس تفاوت وجوه تحدّي بنا شده اند.
1. فخررازي از ابن عباس نقل مي كند: اين سوره ها (ده سوره) كه به آنها تحدّي صورت گرفته، معين است وآنها عبارتند از: بقره، آل عمران، نساء، مائده، اعراف، انفال، توبه، يونس وهود; وآيه شريفه: (فأتوا بعشر سور مثله) به سوره هاي ده گانه قبل از اين سوره اشاره دارد.[2]
اين كلام گرچه احتمالاً در مقام ردّ اشكال مورد بحث ما طرح نشده است، امّا به گونه اي متعلق اعجاز را عوض مي كند; چرا كه در سوره يونس مطلق سوره، مورد طلب واقع شده و در اين جا فقط ده سوره خاص.
اشكال اين نظر آن است كه اولاً، هرنوع تفاوت در متعلق اعجاز، ترتيب منطقي را به وجود نمي آورد، بلكه اين گفته، مسأله را دشوارتر كرده است و چگونه پس از طلب يك سوره نامشخص، ده سوره طولاني و مشخص در تحدّي ذكر شده است؟
اشكال ديگري كه فخررازي خود نيز اشاره كرده است، آن كه: تمامي ده سوره پيش از سوه هود در قرآنهاي مدوّن، مكّي نيستند، بلكه بعضي ازآنها پس از دوران مكه و پس ازآيه تحدّي در سوره هود، نازل شده اند.
2. رشيد رضا در تفسير المنار، به اين پرسش در مورد آيات تحدّي پرداخته است. وي، درهرسه موضعي كه به تفسير آيات تحدّي پرداخته (سوره بقره، يونس و هود) به بررسي اجمالي، متوسط و تفصيلي مراحل تحدّي پرداخته است. [3] كلام طولاني وي، از تشويش و اضطراب خالي نيست. كساني كه ديدگاه وي را نقل كرده اند، كمتر به نقل همه جوانب كلام وي پرداخته اند. ابتدا خلاصه اي از ديدگاه وي را با توضيح و تلخيص ارائه و پس ازآن، بخشي از سخنان وي را يادآور مي شويم:
وي، نخستين آيه اي را كه ما آورده ايم اصولاً آيه تحدّي نمي داند. آيه سوره طور را، كه چهارمين آيه از جهت نزول است، دربردارنده تحدّي به تمام قرآن مي داند و آيه سوره بقره را، تحدّي به يك سوره كه از شخصي چون پيامبر صادر شود ابراز مي كند.
درباره سوره يونس و جمله (فأتوا بسورة مثله) كه درديدگاه وي، نخستين آيه از آيات تحدّي است، نكته اي خاص بيان نكرده است. تفاوت عمده ديدگاه وي، در سوره هود و تعبير به (عشرسور) است. وي اعتقاد دارد كه اين (ده سوره) مطلق نيست، بلكه ده سوره داراي قصص و نازل شده پيش از سوره هود است. در حقيقت، آنچه دراين آيه تحدّي مورد نظراست با آيات ديگر تفاوت اساسي دارد. در اين آيه، پس از درخواست ده سوره، تعبير (مفتريات) وجود دارد، يعني شما ده سوره مانند قرآن را از جهت نظم واسلوب كه درآن مطلب واحدي به تعابير گوناگون ارائه شده است، بياوريد، گرچه از جهت محتوا، ساختگي وباطل باشد.
رشيد رضا مي نويسد:
(يكي از شبهات مكّيان در اعجاز، اين بود كه براي هر معنايي چند قالب لفظي امكان دارد كه تنها يكي ازآنها بهترين است. پس اگر كسي معنايي را درقالب لفظ بهترين ارائه كرد، ديگران از آوردن آن ناتوانند، امّا نه به خاطر عجز، بلكه بدان جهت كه الفاظ تاب ارائه يك معني را دردوقالب اعجاز و نيكو ندارند; از اين روي، قرآن دراين آيه، آنان را ازهماوردي با توجه به رعايت معاني قرآن معاف كرده است و تنها آنان را به اين نكته توجه داده كه شما هم چون قرآن كه معارف و اخلاق واحكام و قصص داراي يك مضمون را در قالبهاي شيرين و اعجازآميز متعددي بيان مي كند، به آوردن ده سوره كه از چنين ويژگي در تفنن عبارتهاي هم معني برخوردارباشد، اقدام كنيد كه خداوند باآنان مدارا كرده به سوره هاي ساختگي نيز رضايت داده است. در نتيجه مراحل چهارگانه تحدّي قرآن كريم چنين است:
1. درخواست آوردن سوره اي چون قرآن، از جهت دربردارندگي غيب و هماهنگي با واقع ورعايت بلاغت و فصاحت و....
2. درخواست آوردن ده سوره چون قرآن، از جهت رعايت بلاغت در اسلوبهاي متعدد با يك مفهوم و يك سخن.
3. درخواست آوردن مانند قرآن، از جهت دربردارندگي غيب و هماهنگي با واقع و رعايت بلاغت و فصاحت.
4. درخواست آوردن سوره اي از قرآن از سوي فردي امّي مانند پيامبراكرم - صلي الله عليه و آله - با ويژگيهاي تحدّي مرحله اول.
ازاين توجه به كلام رشيد رضا، نشانگر آن است كه اين تصوير از آيات تحدّي هيچ گونه نظم منطقي را برنمي تابد.
از اين روي، در بخشي از گفتار كه مجموعه نظريات خود را جمع بندي مي كند، اين گونه اظهار مي دارد:
(پس از درنگ در آيات تحدّي و تاريخ نزول سوره ها پي بردم آن گونه كه بيشتر مفسران پنداشته اند، ترتيب تاريخي (سيرنزولي طلب تحدّي) در رودررويي با مشركان در كار نبوده است ـ بلكه هرآيه به مناسبت سياقي كه درآن سوره بوده است، نازل گرديده است.) [4]
آن گاه خود به اجمال، به موارد تحدّي اشاره كرده و مي نويسد:
(سوره طور كه درآن آيه: (ام يقولون تقوّله بل لايؤمنون. فليأتوا بحديث مثله ان كانوا صادقين) وجود دارد، بعد از دو سوره يونس و هود نازل شده كه در سوره نخست تحدّي به يك سوره و در دوّمين سوره تحدّي به ده سوره شده است. سوره اسراء، گرچه قبل ازاين سوره نازل شده، ولي درآنها به ناتواني انسان و جن از آوردن مثل قرآن بسنده كرده است و تحدّي ندارد. آخرين آيه كه در تحدّي نازل شده (آيه سوره بقره) تحدّي در برابر ترديد كنندگان در وحي الهي (يهود) بوده ; چرا كه در سال دوّم هجري نازل شده است.
خلاصه آن كه، مشركان جز شبهه سحر نسبت به قرآن شبهه اي نداشتند (به جهت آشنايي به زبان) مگر اين كه قرآن از نزد پيامبر بوده و به خدا بسته است! قرآن، آنان را به آوردن همه قرآن و سوره اي مانند آن تحدّي كرد كه سوره اي بياورند با همه مزاياي آن چون نظم و اسلوب و علوم و تأثير هدايت و سلطه بر جانها; تنها شبهه اي كه براي آنان باقي ماند، اين بود كه پيامبر اظهار مي كرد قصص قرآني خبرغيبي است و آنان مي پنداشتند دروغ و اسطوره هاي پيشينيان است واين شبهه ويژه قصص قرآن بود... پس آنان را به آوردن ده سوره ساختگي تحدّي كرد.) [5]
اشكالات نظريه رشيد رضا
گرچه نظريه رشيدرضا درباره مفاد آيات تحدّي، نظريه اي پيچيده است ونظريه پرداز نيز دراثبات و ارائه قرائن فروگذار ننموده است. بااين همه نمي تواند مورد قبول قرار گيرد. جدا از آن كه ديدگاه او مورد پذيرش مفسران شيعي عصر حاضر قرار نگرفته، حتي مفسران سني مذهب نيز، ديدگاه وي را برنتابيده و او تاكنون همراهي نيافته است. به نظر مي رسد موارد زير در نقد ديدگاه او قابل ارائه است:
1. گرچه آيه 88 سوره اسراء از امرصريح در درخواست معارضه با قرآن خالي است، امّا مفاد كلي اين آيه خصوصاً به قرينه آيات قبل و بعد و شأن نزول نقل شده از سوي مفسران، چيزي جز تحدّي نيست. ازاين روي، حذف اين آيه از جمله آيات تحدّي (آن گونه كه رشيدرضا اظهار داشت) خطاست. آيه قبل ازاين آيه مي فرمايد: (و لئن شئنا لنذهبنّ بالذي أوحينا اليك...) كه به وحياني بودن قرآن و قدرت حدوثي و بقائي خداوند در اظهار و محو آن اشاره دارد. پس از اين آيه نيز، به درخواستهاي غيرمنطقي ستيزه گران براي حصول يقين وآوردن ايمان اشاره مي كند.
درمجموع روشن است كه مفاد آيه شريفه در برابر ادعاهاي باطل كافران ومقابله با آنان آمده است.
نكته ديگر آن كه برخي شأن نزول اين آيه را اين گونه نقل كرده اند:
(اين آيه هنگامي نازل شد كه كفار گفتند: اگر بخواهيم مثل قرآن را مي آوريم: (لو نشاء لقلنا مثل هذا) (انفال / 31) پس خداوند آنها را تكذيب كرد.) [6]


[1] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، 43/12 ـ 45.
[2] . فخر رازي، محمد بن عمر، التفسير الكبير، 156/17.
[3] . رشيد رضا، محمد، تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار)، (بيروت، دارالمعرفة)، 192/1 ـ 194، و369/11 ـ 371 و31/12 ـ 45.
[4] . همان، 44/12.
[5] . همان، 44/12 ـ 45.
[6] . بغوي شافعي، حسين بن مسعود (م: 516 هـ)، تفسير البغوي المسمي معالم التنزيل، (بيروت، دارالمعرفة)، 112/3.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 3 مرداد 1391  11:07 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اعجازوتحدی قرآن

تحدی و سیر آن در آیات قرآن4


و ديگري آورده است.
(سبب نزول اين آيه، آن بود كه جماعتي از قريش به پيامبر گفتند: اي محمد نشانه عجيبي (براي اثبات نبوّت خويش) غيراز قرآن بياور; چرا كه مابرآوردن مانند آن تواناييم. پس اين آيه كه درآن به تعجيز مردم تصريح شده و ناتواني آنان اعلام شده است نازل گرديد.) [1]
گرچه اين شأن نزول، ثابت نيست ولي مسبوق بودن نزول آيه به ادعاي كافران، ازظاهر آيه به دست مي آيد چراكه آيه شريفه سوره اسراء با (قل) آغاز شده كه با مراجعه به موارد كاربرد آن، روشن مي شود كه غالباً اين تعبير در برابر گفته مردم يا مخالفان و سئوالات آنها بوده است.[2] مجموعه آيات نيز با (يسئلونك عن الروح) آغاز مي شود و پس ازاين آيه، قرآن به نقل گفته هاي ستيزه گران مي پردازد.
خلاصه اين كه، اين آيه (88 اسراء) از آيات تحدّي است ومفسران نيز، بيشتر آيات تحدّي را با ذكر اين آيه آغاز كرده اند.
2. برداشت تحدّي به همه قرآن از آيه شريفه سوره طور (فليأتوا بحديث مثله) نيز نادرست است، گرچه (حديث مثله) بر كلامي كه مشابه مجموع قرآن باشد، صادق است، امّا اين تعبير، محدود به آن نيست، بلكه آوردن چند سوره يا يك سوره نيز، مصداقي از كلامي چون قرآن است. علامه طباطبايي دراين باره مي نويسد:
(ماهنگامي به كلام و سخني، (حديث) مي گوييم كه غرض مهمي را كه درباره آن صحبت مي شود، دربرداشته باشد و آن هدف مهم را شخصي به ديگري منتقل كند... و كلام خداوند (فليأتوا بحديث مثله) تحدّي به كلامي مماثل قرآن است و اگرچه كمتر از يك سوره باشد.... بنابراين، گويا اين آيه تحدّي به چيزي است كه نسبت به تحدّيات سه گانه (همه قرآن، ده سوره و يك سوره) عموميت دارد. به تعبير ديگر، اين آيه بيانگر تحدّي به مطلق ويژگي قرآن است.) [3]
گرچه موافقت كامل با كلام علامه طباطبايي در اطلاق (حديث مثله) بركلامي كمتر از يك سوره مشكل است، امّا توسعه اطلاق اين تعبير بر چيزي كه كمتر از قرآن است (مثل ده سوره و...) روشن و انكارناپذير است.
3. اشكال اساسي در برداشت رشيدرضا نسبت به آيه مباركه سوره هود است.
اوّلاً، زمينه سازي ايشان براي حدس معني آيه به اين كه (اعراب اين گونه شبهه داشتند كه معني واحد فقط در يك قالب اعجاز آميز وبهترين قرار مي گيرد و در نتيجه ناتواني ديگران درهماوردي باگوينده اوّل در ارائه كلام فصيح و بليغ به جهت ناتواني فاعل نيست، بلكه كلام قابليت بيشتر را ندارد) دليلي ندارد، بلكه وجود اشعار و نثرهايي در اوج بلاغت با يك معني، اين ادعا را نفي مي كند.
ثانياً، ظاهر آيه شريفه آن است كه ستيزه گران نسبت افتراء را درباره همه قرآن (چه سوره هاي بلند و چه كوتاه) مي دادند و مناسب آن است كه تحدّي به گونه اي باشد كه اساس افتراء را باطل سازد، حال اگر نسبت به سوره هاي طولاني و داراي قصص، تحدّي صورت پذيرفته باشد موجب ريشه كن شدن اصل اشكال نيست چراكه ادعاي آنان نسبت به سوره هاي كوچك بي پاسخ مانده است.
ثانياً، ظهور مرجع ضمير در (فأتوا بعشرسور مثله مفتريات) نيز برخلاف ادعاي نظريه پرداز است، چرا كه اگر به قرآن بازگردد (كه ظاهر نيز همين است) اختصاص آن به سوره هاي طولاني بدون دليل است واگر به سوره هود باز گردد، خلاف ظاهراست، چرا كه در برابر كسي كه مي گويد همه قرآن افتراست معني ندارد كه درخواست تحدّي به همانند سوره هود شود، مگر آن كه افتراء را هم فقط در سوره هود بدانيم كه از كسي اين نكته شنيده نشده است واحتمال آن نيز نمي رود.[4]
3. علامه طباطبايي (ره) در تفسيرالميزان پس از يادكرد و ابطال وجوهي چند (كه به آنها اشاره شد) خود دراين مسأله نظريه اي ديگر ارائه كرده است. ايشان گرچه به ترتيب نزول سوره هاي قرآني، آن گونه كه در روايات قبل آمده، اعتماد ندارند، امّا پيش بودن نزول سوره يونس برهود را به واسطه قرائني پذيرفته اند، [5] ازاين روي، دراين جا به ارائه نظريه اي در توجيه منطقي مراحل تحدّي پرداخته اند:
(ممكن است درباره جهت اختلافي كه آيات تحدّي دارد گفته شود كه هركدام غرض خاصي را در تحدّي دنبال مي كند. آيه (فاتوا بسورة مثله) به آوردن يك سوره تحدّي مي كند و (فاتوا بعشرسور مثله مفتريات) ظهور در تحدّي به بيشتر ازيك سوره دارد و آيه (فليأتوا بحديث مثله) ظهور به تحدّي به كلام همانند قرآن دارد، گرچه ازيك سوره هم كمتر باشد.) [6]
آن گاه ايشان ضمن اشاره به شؤونات گوناگون قرآن كريم و اختلاف تناسب اين شؤون مختلف نسبت به مجموعه قرآن و ده سوره و... مي نويسد:
(كلام خداوند، از جهت ويژگيهايي كه درآيات تحدّي به آنها توجه شده مختلف است. پس همه قرآن كريم اين ويژگي را دارد كه كتابي است كه همه امور مورد نياز بشر را تا روز قيامت، از جهت معارف و اخلاق و احكام بيان داشته است ويك سوره قرآن اين ويژگي را دارد كه بيان جامعي از يكي از هدفهاي الهي مربوط به هدايت و دين حق را با بلاغت خارق العاده داشته باشد. پاره اي از سوره ها مانند ده يا بيست سوره نيز،خاصيت ديگري دارند و آن اين كه دربردارنده فنون مختلفي از هدفها و غرضها و وجود تنوع درآنهايند. اگر فرض شود كه احتمالاً عجز از آوردن يك سوره، تنها نشانگر آن است كه مردم از آوردن مثل آن سوره عاجزند نه اين كه اين كلام از سوي خدا نازل شده است، چرا كه بعضي از صفات انساني را نيز بعضي افراد درآنها متفرد مي شوند، به جهت اتفاق و تصادف (ولي با اين حال اعجاز نيست) امّا اين احتمال، گرچه از يك سوره نيز به دور است، امّا از چند سوره دورتر است، چرا كه آوردن يك سوره پس از سوره اي ديگر وبيان هدف وغرض پس از غرض ديگر، مجالي براي احتمال اتفاق باقي نمي گذارد.
حال كه اين نكته روشن شد، ممكن است كه تحدّي به (أن يأتوا بمثل هذا القرآن) (اسراء / 88) تحدّي به جميع قرآن باشد كه ويژگي دربرداشتن نيازهاي گوناگون انسان تا روز قيامت را داراست وآيه شريفه (فاتوا بسورة مثله) (سوره يونس) تحدّي به يك سوره است كه ويژگي دربرداشتن بيان يك غرض تامّ جامع از اغراض مربوط به هدايت را داراست وآيه شريفه (فاتوا بعشرسور مثله) تحدّي به ده سوره است كه ويژگي تفنن دربيان و تنوع در اغراض را از جهت كثرت داراست و عدد ده نيز از الفاظ كثرت است مثل صد و هزار ... وآيه شريفه (فليأتوا بحديث مثله) تحدّي به چيزي است كه نسبت به سه مرتبه بالا عموميت دارد، چرا كه (حديث) نسبت به يك سوره، ده سوره و كلّ قرآن عموميت دارد پس اين تحدّي به مطلق ويژگيهاي قرآن است.) [7]
نقد وبررسي ديدگاه مرحوم علامه طباطبايي
1. به نظر مي رسد گستره مفهومي (حديث) درآيه شريفه (فيأتوا بحديث مثله) به گونه اي كه حتي شامل كمتر ازيك سوره نيز باشد، نمي تواند مورد پذيرش قرار گيرد، چرا كه تنها شرطي كه ايشان براي صدق (حديث مثله) معتبر دانسته اند آن است كه دربردارنده هدفي از اهداف مهم الهي باشد. ايشان خود به تحديد مفهوم هدف مهم الهي نپرداخته اند، امّا با توجه به آن كه همه سوره هاي قرآني را مصداق حديث مي دانند، اين هدف مي تواند شامل مطالبي چون: سازش ناپذيري توحيد و كفر (هدف سوره كافرون)، شرايط رهايي انسان از خسران (هدف سوره عصر) باشد، براين اساس شايد آيات زيادي مصداق (حديث) باشند; چرا كه يكي از هدفهاي الهي را بيان مي دارد. درحالي كه شمول تحدّي نسبت به اين گونه آيات و اعتقاد به اعجاز آنها (هر كدام به تنهايي) مورد ترديد است.
2. نكته اساسي كه در كلام ايشان شايسته درنگ است آن كه ايشان نيز به مسأله نظم طبيعي مراتب تحدّي پاسخ نگفته اند. براساس ديدگاه ايشان، گرچه تحدّي به آيه (فليأتوا بحديث مثله) درجاي خود است (برخلاف ديدگاه رشيدرضا) امّا با اين همه، تحدّي به ده سوره، كه داراي تفنن دربيان و تنوع در هدفهايند، پس از تحدّي به يك سوره، كه هدف واحد دارد، است و با نظم طبيعي سازگار نخواهد بود، چرا كه كسي كه در هماوردي با يك سوره قرآن كه داراي بيان واحد و هدف يگانه اي است، ناتوان ماند، چگونه مي تواند به هماوردي با چند سوره و با رعايت نكته زائدي ـ كه همان وجود فنون بيان و شمار هدفهاست ـ موفق گردد؟
3. علاوه بر اشكال بالا، مرحوم علامه طباطبايي وجه اعجاز ده سوره را،اعم از فصاحت و بلاغت و نظم دانسته و نوشته است:
(تحدّي به هرچه كه قرآن آن را دربردارد، ممكن است، اعم از معارف حقيقي و حجتها و برهانها و مواعظ نيكو و اخلاق كريمه و شرايع خدايي و اخبار غيبي و فصاحت و بلاغت.) [8]
امّا به نظر مي رسد اين آيه، با توجه به كلمه (مفتريات) تنها به فنون بلاغي قرآن و اسلوب و نظم و... وبدون توجه به درستي معني و اخبار غيبي و... تحدّي كرده است.
اثبات اين نكته در پي خواهد آمد، امّا تنها نكته اي كه بدان اشاره مي كنيم، آن است كه قرائن و دلائل علامه طباطبايي درگزينش اين مفهوم ناتمام مي نمايد. ايشان مي نويسد:
(درآيه شريفه آمده است (وادعوا من استطعتم من دون اللّه) واطلاق (من) شامل افرادي كه كلام عربي را نمي دانند و به نظم و بلاغت آن آشنايي ندارند نيز، مي شود پس روشن است كه جهت تحدّي چيزي است كه غيرعرب نيز بدان آشناست.)[9]
در برابر اين قرينه، به نظر مي رسد:
اوّلاً، (من استطعتم) اطلاق ندارد و مقيد است به كساني كه شأنيت معارضه را دارايند; چرا كه توانمندي در معارضه با كلامي كه در جهات بسياري در اوج و رفعت است، بايد مد نظر قرارگيرد.


[1] . ابن عطيه اندلسي، قاضي ابومحمد، (م: 546 هـ)، المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، (بيروت، دارالكتب العلمية)، 483/3.
[2] . موارد استعمال كلمه (قل) در قرآن كريم از سيصد مورد نيز تجاوز مي كند، ولي با نگاه اجمالي به آنها مي توان نكته مذكور در متن را به دست آورد. به مواردي از استعمال آن اشاره مي شود: (يسئلونك عن الأهلّة قل هي مواقيت للناس و الحج) (بقره/ 189)، (فان حاجّوك فقل أسملت وجهي لله) (آل عمران/ 201)، (يستفتونك قل الله يفتيكم في الكلالة ...) (نساء/ 176)، (فان كذبوك فقل ربكم ذو رحمة واسعة) (انعام/ 167)، (فسيقولون من يعيدنا قل الذي فطركم اول مرة) (اسراء/ 51) . در همه اين موارد، مسبوق بودن كلمه (قل) به يك سؤال، موضع گيري و كلام مورد نظر است و آيه شريفه مورد بحث نيز اين گونه است.
[3] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، 167/1 ـ 169.
[4] . جواب دوم و سوم با الهام از كلام علامه طباطبايي است. ر ك: الميزان، 165/10 ـ 166.
[5] . همان، 163/10.
[6] . همان، 166/10.
[7] . همان، 166/10 ـ 167.
[8] . همان، 163/10.
[9] . همان، 162/10.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 3 مرداد 1391  11:09 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اعجازوتحدی قرآن

تحدی و سیر آن در آیات قرآن5

 


ثانياً، چه اشكالي دارد كه با پذيرش اطلاق مورد نظر علامه طباطبايي بگوييم عرب زبانها از غيرخود مي توانند در راه پديدآوردن كلام فصيح و بليغ كمك بگيرند، همان گونه كه از اعراب غيرفصيح و بليغ نيزكمك گرفتن ممكن است، به اين صورت كه افراد مستعد و داراي فصاحت وبلاغت درزبانهاي ديگر را با زبان عربي آشنا كنند وپس از آشنايي آنان بتوانند به ياري ستيزه گران بشتابند، پس لزوماً تحدّي باتعبير عام فوق، به معني گستره مفهومي تحدّي نسبت به غيراز فنون بياني نخواهد بود.
قرينه ديگر كه علامه طباطبايي به آن استناد جسته، آيه شريفه: (فان لم يستجيبوا لكم فاعلموا انّما انزل بعلم اللّه) است. علامه از ذيل آن استفاده كرده كه اين علم الهي، علم مختص به ذات باري است كه دست ديگران به آن نمي رسد وهمان علم غيب است.[1] آن گاه آياتي را نيز در تأييد اين نكته كه خداوند قرآن را به علم خود نازل فرموده و اين كتاب دربردارنده اخبار غيبي است واطلاع برغيب، بستگي به رضايت الهي دارد، آورده است.
درنقد وبررسي سخن بالا، بايستي توجه داشت كه، گرچه دربرگيرندگي علم خاص الهي نسبت به معاني و مفاهيم غيبي، بي اشكال است، امّا علم مختص به خداوند، منحصر درعلم غيب نيست، آوردن بيان اعجاز آميز، كه هيچ كس برآن قادر نيست از مصاديق علم مختص خداست، چرا كه غيراز او هيچ كس، حتي انبياء و ائمه - عليهم السلام - نيز برآن قادرنيستند. خداوند متعال، گرچه درباره غيب، كه از مختصات علم اوست، رضايت بر آشنا ساختن بعضي از افراد را ذكر كرده است (الاّ من ارتضي من رسول. جن /27) امّا آوردن كلام معجز را در اختيار هيچ كس قرار نداده است، در نتيجه، علم الهي نمي تواند برظهور آيه در مدعاي علامه طباطبايي، دلالت داشته باشد.
4. آيت اللّه فاضل لنكراني در كتاب (مدخل التفسير) درباره تحدّي و مراحل آن، به بحث پرداخته و در ارائه ترتيبي طبيعي با توجه به تفاوت وجوه تحدّي تلاش ورزيده است. نكته اساسي كلام ايشان بيان وجه تحدّي در سوره هود است. در اين باره مي نويسد:
(در پاسخ اشكال (نبودن نظم طبيعي در تحدّي) مي توان گفت: مقيد شدن (عشر) به (مفتريات) دراين آيه، نظم طبيعي را تصحيح مي كند. توضيح اين كه افترا در كلمه (مفتريات) با افترايي كه در صدرآيه ذكر شده (ام يقولون افتراه) در معني مغايرت دارد. افترايي كه در صدر آيه ذكر شده، افتراء ادعايي ستيزه گران است كه با واقعيت منطبق نيست (چرا كه قرآن وحي الهي است) ولي افتراء در ذيل آيه، افتراء مورد پذيرش طرفين است (افتراء واقعي اراده شده است) وهدف آيه آن است كه اتصاف قرآن به اعجاز، اگر چه ركن اساسيش مقاصد الهي و اغراض ربوبي است و الفاظ مقدسه قرآن برآن دلالت مي كند (اعجاز در معني يا در لفظ و معني باهم) امّا وجه اعجاز، منحصر به اين نيست، بلكه اگر فرض كنيم كه مطالب غيرواقعي و قصه هاي دروغين هم بود (به فرض محال) با اين حال، بشر عاجز از تعبير به مانند اين الفاظ (هرچند نادرست و دروغ) با عباراتي داراي نظم مخصوص واسلوب مخصوص بود.) [2]
براساس اين مفهوم ازآيه سوره هود، نظم طبيعي و سيرنزولي مطلوب در تحدّي در سه مرحله اول حاصل مي شود، چرا كه در سوره اسراء، تحدّي به مجموع قرآن شده است (هم از جهت لفظ وهم از جهت معني) كه درحقيقت چيزي كه درهمه جهات همانند قرآن باشد درخواست شده است. در مرحله دوّم، تحدّي به يك سوره شده است (در سوره يونس) و جهت تحدّي دراين سوره با سوره اسراء يكسان است، امّا به جهت تنزّل از قرآن به يك سوره آن، سير نزولي محفوظ مانده است. در مرحله سوّم تحدّي به سوره هاي متعدد (مثلاً ده سوره) شده است (در سوره هود)، امّا جهت تحدّي تنها آوردن سوره هايي مشابه قرآن در نظم واسلوب است (نه در مجموعه نظم واسلوب و بلاغت و علوّ معاني و اخبار به غيب و...)، لذا گرچه از جهت تعداد، مقدار بيشتري خواسته شده، ولي از جهت محتوا تنها به بعضي از خصوصيات قرآن تحدّي صورت گرفته است. نويسنده حصول نظم طبيعي را دردوآيه ديگر دنبال نكرده است، ولي آن گونه كه از كلام وي برمي آيد مدلول دوآيه اخير (سوره طور و بقره) مشابه آيه سوره يونس است، درنتيجه دربين اين دوآيه گرچه سير صعودي تحدّي مطرح نيست، اما سير نزولي تحدّي هم وجود ندارد و صرفاً دوآيه تكرار شده است.
ديدگاه برگزيده
به نظر نگارنده، بااستفاده از آيات تحدّي مي توان به ديدگاه ديگري دست يافت. پيش از ارائه ديدگاه برگزيده، به خصوصيات مفهومي هريك از آيات اشاره مي كنيم:
1. (قل لئن اجتمعت الإنس و الجنّ علي أن يأتوا بمثل هذا القرآن لايأتون بمثله ولوكان بعضهم لبعض ظهيراً) اسراء / 88
دراين آيه، آن گونه كه بيشتر مفسران فهميده اند تحدّي به همه قرآن اشده ست (برخلاف نظريه تفسيرنمونه) وحداكثر با توجه به آن كه قبل از اين سوره، تنها 50 سوره نازل شده بود، مقصود از (هذا القرآن) مجموعه اي است كه تا آن زمان برمردم خوانده شده بود، امّا اين نكته گرچه در دريافت كساني كه درزمان نزول اين آيه بوده اند، بي اشكال است و اگرهم قادر بودند تنها به آوردن آن 50 سوره مبادرت مي ورزيدند، امّا پس از به پايان رسيدن نزول تدريجي و با توجه به نزول دفعي قرآن، مسأله زمان نزول مشكلي نمي آفريند. هرچند اگر قرآن را به 50 سوره نازل شده تفسير كنيم، در بحث ما خللي وارد نخواهد آورد. نكته ديگر آن كه اين آيه از آيات تحدّي است (برخلاف ديدگاه رشيد رضا) گرچه تحدّي آن غيرمستقيم است (قرائن اين مسأله در رد نظريه رشيد رضا آورده شد.) [3]
نكته سوّم آن كه ظهور تحدّي به (مثل قرآن) همه جنبه هاي ويژه قرآن يا همه ويژگيهاي آشكارتر آن را شامل مي شود.
ازاين روي، مقصود آن است كه كلامي بياورند كه در معني، اسلوب، نظم و ارتباط اجزاء، فصاحت، بلاغت، اخبار به غيب و... چون قرآن باشد.
2. (ام يقولون افتراه قل فأتوا بسورة مثله وادعوا من استطعتم من دون اللّه إن كنتم صادقين) يونس / 38
دراين آيه، تحدّي به يك سوره غيرمعين صورت گرفته است. براساس اين آيه، اگركسي به آوردن مانند سوره ناس يا كوثر نيز، موفق شده باشد، پاسخ تحدّي را داده است.
نكته ديگر آن كه، وجه تحدّي شبيه آيه پيشين است، بااين تفاوت كه با توجه به اين كه تحدّي به يك سوره است، تنها آوردن شبيه يك سوره در نظم، فصاحت وبلاغت و غرض و محتوا مورد نظر است.امّا حفظ اتصال سوره ها و بافت كلي كلام، مورد درخواست و تحدّي نيست.
3. (أم يقولون افتراه قل فأتوا بعشر سور مثله مفتريات وادعوا من استطعتم من دون اللّه إن كنتم صادقين) هود/13
دراين آيه شريفه، تحدّي به ده سوره صورت گرفته است، امّا سؤال آن است كه آيا ده سوره خصوصيتي دارد؟ يا مراد از ده سوره، چند سوره است كه يكي از مراتب آن ده است و يادكرد عدد ده، همچون صد و هزار از اعداد كثرت است؟
درپاسخ سؤال اوّل، نظر علامه طباطبايي را مي توان پذيرفت كه ده از اعداد كثرت است و خصوصيتي ندارد. مشابه درخواست زندگاني هزارسال كه حمل بر كثرت مي شود.[4]
سؤال ديگر آن است كه چرا تحدّي به سوره هاي متعدد صورت گرفته است؟
پاسخ، با استفاده از سخن رشيدرضا روشن مي شود. يكي از ويژگيهاي قرآن آن است كه يك سخن وداستان را از زواياي گوناگون و با تركيبهاي بياني اعجازآميز مختلف، بيان مي كند. همچنين سبك سوره هاي قرآن يكسان نيست وهركدام از جهت فصاحت و بلاغت وفنون ادبي (باصرف نظر از علم معاني واخبار غيبي) به گونه اي است كه لزوماً با سوره هاي ديگر برابري ندارد. دراين آيات، با توجه به اين نكته، چند سوره مشابه قرآن (دراسلوب و نظم و...) خواسته شده است.
ويژگي اين آيه در تعبير (مفتريات) است كه در هيچ يك ازآيات ديگر نيست. اين نكته نشانگر آن است كه مقصود، مفتريات واقعي است، نه ادعايي (آن گونه كه معاندان در برابر قرآن ادعا داشتند) پس معني آيه، چنين است: كه اگر مي گوييد اين معاني غيبي، افتراء برخداوند است ويا شما برآنها اطلاع نداريد، شما نيز دركلام باطل و دروغ، چنين نظم و اسلوبي را ارائه دهيد.
شيخ طوسي، دراين باره نوشته است:
(اين آيه دلالت دارد كه جهت اعجاز قرآن فصاحت دراين نظم ويژه است، چرا كه اگر جهت اعجاز غير ازاين بود درمعارضه به افتراء و دروغ قانع نمي شد.) [5]
امين الاسلام طبرسي در مجمع البيان از شيخ طوسي پيروي مي كند وبيان مشابهي با بيان فوق دارد.[6]
جرجاني در جزوه مختصر و مفيد (الرسالة الشافية في وجوه اعجاز القرآن) درباره دلالت اين آيه بر تحدّي به نظم و فصاحت و اسلوب (نه تحدّي به معني) بياني طولاني و برهاني آورده است كه بخشي ازآن اين گونه است:
(معني اين آيه آن است كه (ده سوره اي كه شما افتراء بسته ايد بياوريد) .حال بايد درنگ كنيم كه هنگامي كه كلامي به افتراء توصيف مي شود، افتراء وصف لفظ است يا معني. دانستيم كه افتراء و دروغ بستن تنها به معني باز نمي گردد. دراين هنگام، مراد آيه اين گونه مي شود: اگرشما مي پنداريد كه من اين الفاظ را ساخته ام و به خدا نسبت دروغ داده ام، يا از پيش خود آورده ام و مي پندارم از وحي الهي است، پس شما هم ده سوره به همين گونه بسازيد.)
سپس او با ذكر مثال، مطلب خويش را تثبيت مي كند و مي نويسد:
(مطلب فوق را، اين مثال روشن مي كند: اگر كسي شعر زيبايي بگويد و درعبارات و نظم،الفاظ و معاني مطلب را به نهايت رساند ودشمني داشته باشد كه بداند شعر وي ازجهت نظم و كلمات خدشه اي ندارد و (درمقام طعنه) بگويد: تومعاني شعرت را دزديده اي وازاين و آن گرفته اي شاعر درمقام پاسخ مي گويد:
اگر من محتواي شعر را دزديده ام، توهم بيا وشعري با محتواي دزدي، ولي با نظم و اسلوبي چون نظم و اسلوب كلام من بگو (تا معلوم شود كه قدرت برآوردن شعري چون من نداري.»[7]


[1] . همان، 172/10.
[2] . فاضل لنكراني، محمد، مدخل التفسير، (قم، دفتر تبليغات اسلامي) 38/ ـ 39.
[3] . ر ك: همين مقاله.
[4] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، 166/10.
[5] . طوسي، محمدبن الحسن، التبيان في تفسيرالقرآن، (بيروت، داراحياء التراث العربي)، 457/5.
[6] . طبرسي، فضل بن الحسن، مجمع البيان، 147/6.
[7] . جرجاني، عبدالقاهر، الرسالة الشافية في اعجاز القرآن، طبع ضمن ثلاث رسائل في اعجاز القرآن، (مصر، دارالمعارف) 150/ ـ 151.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 3 مرداد 1391  11:12 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اعجازوتحدی قرآن

تحدی و سیر آن در آیات قرآن6

 


براي تأييد مطلب، ديدگاه و استدلال (بقاعي) را نيز مي آوريم:
(مفسران در (متحدّي به) آيه اختلاف كرده اند... عده اي كه از جمله آنها (ابن عطيه) و (مبرد) است، گفته اند مطلوب در تحدّي آن است كه شبيه قرآن درحسن نظم و بيان را بياورند و تحدّي به اخبارغيبي، حكمتها، احكام، وعد و وعيد و مثلها مطرح نيست، (مفتريات) يعني شما از آوردن كلام و سوره اي چون قرآن، با ويژگيهاي آن مانند بلاغت و خبرهاي غيبي وحكمتها و احكام، عاجز هستيد، پس ده سوره كه فقط در بلاغت چون قرآن باشد، بدون آن كه ملزم به آوردن معاني ومباني صحيح باشد، بياوريد.) [1]
در مجموع،ازآنچه نقل كرديم شواهد و مؤيدات و استدلالهايي براي نظر برگزيده مشاهده مي كنيم،اين نكته سبب مي شود كه جهت تحدّي به اين آيه، گرچه از كمّيت بيشتري برخوردار است و چند سوره در آن خواسته شده، ولي از جهت معارضه، چون مقيد به در برداشتن معاني حق و معارف بلند و... نيست، آسانتر است.
4. (أم يقولون تقوّله بل لايؤمنون. فليأتوا بحديث مثله ان كانوا صادقين)
طور/ 32ـ33
اين آيه شريفه، تحدّي به حديثي چون قرآن كرده است. كلمه (حديث) دراصل و ريشه به معني جديد است، ولي درعرف واصطلاح، حديث به معني خبر و كلام است. ابن منظور مي نويسد:
(الحديث: الخبر يأتي علي القليل و الكثير والجمع: احاديث.) [2]
آن گونه كه گذشت، علامه طباطبائي حديث را به معني كلامي دانست كه خبر و غرضي مهم و تام دارد. ازاين روي، تمامي آيات قرآن را مصداق حديث ندانست.
به نظر ما، گرچه مفهوم (حديث) بريك جمله نيز صادق است وازاين روي، به كلمات قصارائمه نيز حديث گفته مي شود، امّا تعبير (حديث مثله) شامل مقدار معتنابه از آيات است كه آورنده آن بتواند ادعا كند مثل قرآن را آورده ام، ولي كمتر ازآن به نظر بعيد است. ازاين روي مصاديق (حديث) دراين آيه مي تواند همه قرآن، چند سوره، يك سوره ويا مقداري از يك سوره طولاني، مثلاً يك حزب از قرآن و... باشد.ولي دربرگيري كمترازيك سوره را بعيد مي نمايد. جهت تحدّي دراين آيه نيز، با آيه سوره يونس يكسان است.
5. (وإن كنتم في ريب ممّا نزّلنا علي عبدنا فأتوا بسورة من مثله وادعوا شهدائكم من دون اللّه إن كنتم صادقين) بقره/23
تفاوت اين آيه شريفه با آيات ديگر، آن است كه ميان دو كلمه (بسورة) و (مثله)، (من) قرار گرفته است.
بيشتر مفسران (من) را زائده گرفته اند ومفهوم آيه را با آيه سوره يونس، يكسان دانسته اند، بعضي نيز (من) را ابتدائيه گرفته و ضمير هاء در (مثله) را به جاي ارجاع به (مانزلنا) به (عبدنا) بازگشت داده اند و گفته اند:
(آيه به آورنده قرآن تحدّي كرده است.)
به گفته علامه طباطبايي، براي هر دو تقدير (رجوع ضمير به قرآن و پيامبر) رواياتي وجود دارد.[3]
به نظر مي رسد ظاهر آيه شريفه با ارجاع ضمير به قرآن مناسبت بيشتري دارد، چرا كه شك كفار درقرآن ذكر شده، نه در پيامبر - صلي الله عليه و آله - . و مناسب با اين كه آنان در قرآن نازل شده بر پيامبر شك كرده اند آن است كه تحدّي به (ما نزّل) بشود، نه تحدّي به حضرت پيامبر - صلي الله عليه و آله -.
در هرصورت مي توان احتمال داد كه (من) در اين آيه شريفه، زائد نباشد (براساس معني تحدّي به قرآن نه به آورنده آن)، بلكه تبعيضيه باشد و مقصود آيه شريفه اين باشد كه: اگر در آنچه بر بنده مان فروفرستاديم شك داريد، پس سوره اي كه از جهتي شامل قرآن باشد (از جهتي از جهات مميّزه قرآن، مثل بلاغت، اسلوب و نظم، معني، اخبار به غيب و...) بياوريد.
در حقيقت، اين آيه شريفه تحدّي به (مماثل) نكرده، بلكه تحدّي به (مما يماثل) كرده است. به گونه اي كه جنس مماثلت در كلام آنان باشد نه اين كه از همه جهات مشابه قرآن باشد. البته روشن است كه تنها ارائه كلمات و يا ارائه بعضي از معاني در اين آيه اراده نشده است، بلكه قرآن كريم، جهاتي از اعجاز و امتياز را دارد. اگر آنان كلامي بياورند كه از اين جهات گوناگون اعجاز (كه بعضي آن را 33 جهت شمرده اند[4]) تنها يك جهت را دارا باشد در پاسخ گويي به تحدّي كافي است.[5]
البته در اين آيه، خصوصاً به ضميمه روايات احتمال آن كه مقصود، تحدّي به آورنده قرآن باشد منتفي نيست.
بيان نهايي ديدگاه
با توجه به آنچه در مفهوم آيات پنج گانه ذكر كرديم، مراحل تحدّي را به ترتيب مي آوريم:
1. سوره اسراء: تحدّي به مجموع قرآن، از جهت معاني، فصاحت و بلاغت و نظم، اخبار به غيب و....
2. سوره يونس: تحدّي به يك سوره نا مشخص، از جهت معاني، فصاحت، بلاغت، نظم، اخبار به غيب و....
3. سوره هود: تحدّي به چند سوره، از جهت معاني، فصاحت، نظم و اسلوب.
4. سوره طور: تحدّي به يك گفتار، از جهت معاني، فصاحت، بلاغت، نظم، اخبار به غيب و....
5. سوره بقره: تحدّي به يك سوره نامشخص، از جهت يكي از وجوه اعجاز، مانند فصاحت، بلاغت، اسلوب، معاني و اخبار به غيب.
اندك توجهي به فهرست بالا، مراتب تحدّي را به خوبي مي نمايد:
تنزل در مرحله دوم به آن است كه از همه قرآن به يك سوره تنزل شده و آوردن يك سوره كافي در تحدّي دانسته شده است.
تنزل بين مرحله دوم و سوم آن است كه در مرحله سوم، تنها به آوردن اسلوبهاي كلامي مشابه قرآن و نظم و فصاحت تحدّي شده و معني در نظر گرفته نشده است.
در مرحله چهارم، با توجه به اينكه (حديث) شامل سوره، قسمتي از سوره هاي بزرگ (و در ديدگاه علامه طباطبايي شامل كمتر از سوره)، چند سوره و كل قرآن مي شود. نسبت به تحدّيات سه گانه قبلي توسعه داده شده است و فرد معارض را در وسعت انتخاب قرار داده است. در مرحله اخير نيز، گرچه با مرحله دوم يكسان و هر دو تحدّي به يك سوره است، اما در اين مرحله جهت اعجاز و تحدّي، آوردن چيزي دانسته شده كه از همانندي با قرآن بهره اي دارد و دست كم يكي از وجوه ويژه و امتيازات قرآن مانند نظم، فصاحت، معني و... را دارا باشد.[6]


[1] . همان.
[2] . بقاعي، ابراهيم بن عمر، نظم الدررفي تناسب الايات و السور، (بيروت، دارالكتب العلمية)، 510/3.
[3] . ابن منظور، لسان العرب، (بيروت، داراحياء التراث العربي)، 76/3.
[4] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، 58/1.
[5] . سيوطي، جلال الدين، معترك الاقران في اعجاز القرآن، (بيروت، دارالكتب العلمية)، 1/ 12ـ 387.
[6] . برداشت فوق را از كتاب آقاي دكتر عبدالعزيز عبدالمعطي عرفة: قضية الاعجاز القرآني و اثرها في تدوين البلاغة العربية، (بيروت، عالم الكتاب، ص 61) الهام گرفته ايم.
با تشكر از كتابخانه مركز فرهنگ و معارف قرآن كريم كه امكان استفاده از آن مجموعه غني كتابهاي علوم قرآني را فراهم آوردند.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 3 مرداد 1391  11:24 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اعجازوتحدی قرآن

درآمدی بر تبیین وجوه عام اعجاز قرآن1

 

اشاره
خداوند متعال در چند آيه از قرآن، مخالفان وحياني بودن قرآن را به تحدّي فراخوانده است. اين دعوت در همان عصر نزول كه خداوندگاران شعر و ادب و فصاحت و بلاغت در مهيط وحي جشنواره‌هاي ادبي برگزار مي‌كردند و سروده‌هاي خويش را به پردة كعبه مي‌آويختند، به صداي رسا به گوش همگان رسيد؛ امّا هيچ كس بدان پاسخي درخور نداد و بدين سان معجزة آخرين پيامبر بنيان‌هاي خويش را استوار ساخت. با اين حال، گوناگوني آراي قرآن شناسان و قرآن پژوهان در وجه اعجاز قرآن بسي شگفت‌انگيز است، تا جايي كه عدّه‌اي به اين ديدگاه رسيده‌اند كه اعجاز قرآن فراتر از آن است كه بتوان چند و چون آن را با زبان آدمي بيان كرد.
در اين مقاله ضمن بيان معاني لغوي و اصطلاحي اعجاز و انعكاس اختلاف نظرها و حيرت افزايي‌هاي دانش‌مندان در وجوه اعجاز، به ريشه‌يابي اين گوناگوني در بيان وجوه پرداخته شده است.
1. مقدمه
قرآن كريم، پناهگاهي آسماني و مأمني آرام‌بخش و جاوداني است كه پناه‌جويانش را از هر بيم و گزندي در امان مي‌دارد. در كلام پيشوايان معصوم ما ـ به خصوص اميرمؤمنان حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ـ به ويژگي‌هايي از اين گنج‌نامة الاهي اشاره شده است كه نشان مي‌دهد چرا از ميان ميليون‌ها و ميلياردها صفحه و صحيفه كه در گذرِ زمان، پا به عالمِ انديشة انسان نهاده‌اند، تنها اين نبشتار بي‌هيچ رقيبي بر صدر نشسته است و سروري مي‌كند؛ بر هر تيرگي و تاريكي مي‌تازد و بي‌دريغ بر همة عالم مي‌تابد؛ هيچ كس در تلألؤ آن نمي‌آسايد مگر آن‌كه به فهم حقيقتي نايل مي‌آيد يا از خطا و نقصي رهايي مي‌يابد.[1]
قرآن كريم جلوه‌گاه خداوند[2] و مظهر اسم حكيم حضرت حق است[3] و رشته‎ي محكمي است[4] كه آدميان، خود را به مدد آن تا به عرش برشكند و از چاه طبيعت برهند. پاك و صافي شو و از چاه طبيعت به درآي كه صفايي ندهد آب تراب آلوده. امام خميني مي‌نويسد:
اين كتاب بزرگ الاهي كه از عالم غيب الاهي و قرب ربوبي نازل شده و براي استفادة ما مهجوران و خلاصي ما زندانيان سجن طبيعت و مغلولان زنجيرهاي پيچ در پيچ هواي نفس و آمال به صورت لفظ و كلام درآمده، از بزرگ‌ترين مظاهر رحمت مطلقة الاهيه است.[5]
هيچ جا بهتر از قرآن نيست، هيچ مكتبي بالاتر از قرآن نيست، اين قرآن است كه هدايت مي‌كند ما را به مقاصد عاليه‌اي كه در باطن ذات ما توجّه به او هست و خود نمي‌دانيم.[6]
گسترش پيام اين سروش هدايت در عرصة جهان و مواجهة استوار با مهاجمة كژانديشان از هر تبار و ديار، مستلزم توجّه جدي به مبحث بنيادين و زيرساز اعجاز است. در اين ميان، مسئلة مهمي شايان توجّه است كه آيا تمامي آيات قرآن حاوي ويژگي اعجاز است يا برخي از آنها؟ آيا هر يك از آيات از جنبه‌اي خاص، حايز صفت اعجاز است يا مي‌توان به وجوهي از اعجاز دست يافت كه بر تمامي آيات شريفة قرآن نقش بسته باشد و پرتو آن بر تارك تك تك اجزاي قرآن بدرخشد؟
پژوهش حاضر، افزون بر پرداختن به پرسش بالا، نگاهي به تنوعِ حيرت‌انگيز وجوه اعجاز قرآن در آراي دانش‌مندان و قرآن‌پژوهان مي‌افكند و مي‌كوشد موجبات اين اختلاف را مورد كاوش قرار دهد.
2. اعجاز و هماوردطلبي
خليل بن احمد (م 170 ق) صاحب كهن‌ترين كتاب لغت عرب، العين، «عجز» را به معناي ضعف و ناتواني دانسته است.[7] لسان العرب نيز بر همين پايه، صورت‌هاي ديگر ساخته شده از اين واژه را توضيح مي‌دهد و مي‌نويسد: «عجَّزَ الرجلُ و عاجَزَ؛[8] رفت و به او نرسيد.» پس استمرار در ناتواني در معناي اين لغت نهفته است و در همين معناست اين آية شريفه:
«وَ الَّذِينَ سَعَوْا فِي آياتِنا مُعاجِزِينَ»[9]؛ آنان كه عاجزانه در ابطلال آيات ما تلاش مي‌كنند. (يا اين‌كه در فكر معاجزه هستند و معاجزه به مفهوم كوشش هر يك از دو طرف در عاجز كردن طرف مقابل است.)
أعجاز به معناي عاجز و ناتوان و درمانده ساختن ديگري است و از همين باب است:
«وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ»[10] و ما دانستيم كه هرگز خدا را عاجز نتوانيم كرد.
امّا در معناي اصطلاحي اعجاز، دانش‌مندان علم كلام و قرآن‌شناسان، فراوان و موشكافانه سخن رانده‌اند. از آن جمله، علامه فاضل مقداد سيوري در شرح خود بر باب حادي عشر آورده است كه:
«المعجز هوَ الأَمْرُ الخارقُ لِلْعادةِ المطابِقُ لِلدَّعْوي الْمَقْرونُ بِالتَّحَدِّي المُتَعَذَّرُ عَلَي الْخَلْقِ الإتْيانُ بِمِثلِهِ؛[11] معجزه امري است خارق عادت و مطابق ادعا كه هم‌راه با تحدّي و همانندطلبي بوده و مردم از انجام آن درمانده گردند.»
شيخ طوسي، هم‌چنين بر اختصاص معجره به شخص آورندة آن تصريح مي‌كند تا ترديدي در دل مردم واقع نشود و صدق دعويِ آورنده، به روشني ثابت شود.[12]
علامة طباطبايي در تعريف اعجاز مي‌نويسد:
«الأمرُ الْخارقُ لِلْعَادَةِ الدّالُّ عَلي تَصَرُّفِ ماوَراءِ الطَّبيعَهِ في عالَمِ الطَّبيعَةِ و نَشْأَةِ المادَّةِ لا بِمَعنَي الاَْمرِ الْمُبْطِلِ لِضَرُورَةِ الْعَقلِ؛[13] معجزه امري است خارق عادت كه بر دخالت و تصرف نيروي ماوراي طبيعت در عالم طبيعت و جهان مادي دلالت مي‌كند، نه انكه به معناي امري باشد كه ضروريات عقلي (مانند قانون عليّت) را ابطلال كند.»
در قرآن كريم، «اعجاز» در معناي اصطلاحي ياد شده به كار نرفته است، بكله معمولاً از واژه‌هاي آيه و بيّنه (آيات و بيّنات) استفاده شده است.
بنابر تعريف راغب اصفهاني، «آيه» به معناي نشانه و علامتِ آشكار، و «بيّنه» به معناي دليل روشن و واضح است، اعمّ از آن‌كه دليل عقلي باشد يا حسي.[14]
«لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيي مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ»[15] تا هر كه هلاك مي‌شود از روي دليل به هلاكت رسد و هر كه زنده مي‌شود از روي دليل زندگي يابد.
2 ـ 1 ـ چگونگي اتمام حجت قرآن بر غير عرب
وجوه اعجاز قرآن به طور كلي به دو قسمت قابل تقسيم‌اند: نخست، وجوهي كه براي پي بردن به آن‌ها تسلط و تخصص در زبان عربي ضرورت دارد؛ دوّم، وجوهي كه تنها به معاني و مفاهيم قرآن ارتباط مي‌يابند و آگاهي از آنها براي ناآشنايان با دقايق و ظريف ادبي زبان عربي نيز مقدور و ميسور است.
امّا به هر حال، مشهور ميان قرآن‌شناسان آن است كه مهم‌ترين وجه اعجاز در عصر نزول، فصاحت و بلاغت قرآن بوده و اين را عرب به روشني درمي‌يافت و بدين معرفت معترف بود و از اين جهت، حجّت بر اعجاز، علاوه بر فصحا و بلغاي عرب، بر دو گروه ديگر نيز تامّ و تمام است:
1. اعرابي كه معاصر نزول و معاشر رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ بودند امّا در حد استادان ممتاز و مبرّز بلاغت آن عصر كه بعضاً سروده‌هايشان بر پردة كعبه آويخته مي‌شد. معلّقات ـ نبودند بلكه داوري در ترجيح سخن‌هاي بليغ را به آن‌ها وامي‌نهادند و هر كه اندكي در احوال عرب آن روزگار تأمّل كند اين تفاوت چشم‌گير مراتب بلاغت را در ميان آن‌ها به طور كامل تشخيص مي‌دهد. اين گروه، پس از خضوع و تسليم استادان برجسته و داوران فراتر نشستة ادب عرب به غير بشري بودن قرآن، عذري در عدم ايمان نخواهند داشت، هم‌چنان كه معاصران حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ حتي اگر نابينا بودند و امكان مشاهدة عيني معجزات آن پيامبر بزرگ را نداشتند، با وجود گواهي آن همه انسان، بينا، عذر بي‌خبري از ايشان پذيرفته نبود.
2. گروه دوّم، كلية عرب‌هاي پس از عصر نزول قرآن و نيز همة مردمان غير عرب در هر زماني هستند كه گرچه ممكن است با ادبيات عرب آشنايي نداشته باشند و با علم تفصيلي، وجوه اعجاز ادبي و بياني قرآن را در نيابند، ولي به يقين دريافته‌اند آن‌ها كه اهل عربيّت بوده‌اند و فصاحت تمام داشته‌اند در پيشگاه قرآن زانوي فروتني زدند و پيشاني خضوع بر خاك ساييدند.
علامه شعراني در اين مورد بيان جالبي دارد، وي مي‌نويسد:
خداوندِ عالم نفرمود يك تن مانند قرآن نمي‌تواند آورد، بلكه فرمود اگر همة جهان به يكديگر ياري برسانند باز مانند قرآن نياورند. يك تن عالِم است و فصيح نيست و ديگر فصيح است و عالم نيست و يكي تاريخ داند و ديگري از علوم اجتماعي باخبر است و ديگري از حساب آگاه است و يكي از رموز جنگ و يكي تجارب آموخته، اگر همه با هم يار شوند و بخواهند به ياري يكديگر قرآني بسازند باز عاجز شوند و فرو مانند و اگر قرآن تأليف يك تن بشر باشد آيا ممكن است تمام مردم جهان از معارضة با او و نوشتن يك فصل مانند فصلي از كتاب او عاجز شوند و همه گونه كوشش نمايند و رنج به خود دهند و راضي به كشته شدن و اسيري شوند و مال خويش را به تاراج دهند و يك آيت (سوره) مانند قرآن نياورند؟!... پس از آن حضرت تا امروز هم كه هزار (و چند صد) سال مي‌گذرد، اين همه دشمنان اسلام نتوانستند يك سوره مانند قرآن بياورند با آن (همه) حرص و ولع كه به اضمحلال اين دين حنيف دارند![16]
2 ـ 2 ـ مخاطب تحدّي در انديشة باقلاني
آيا هماوردجويي قرآن در خطاب با عموم انسان‌ها در همة اعصار است يا صرفاً با قهرمان‌هاي فصاحت و بلاغت در عصر بعثت رسول مكرم اسلام؟
دكتر بنت الشاطي در گزارشي كه از مفهوم اعجاز و مخاطبان تحدّي بنابر نظرگاه‌هاي باقلاني به دست داده است مدعي وجود تعارض در انديشة اين دانش‌مند شده است با اين بيان كه باقلاني در يك جا گفته است:
اين آيت ـ يعني معجزة قرآن ـ علمي است كه بر همگان لازم است آن را بپذيرند و سر تسليم در برابرش فرود آورند.


[1] . امام علي ـ عليه السّلام ـ : نهج‌البلاغه، خطبة 176 و نيز: محمد محمدي ري شهري: ميزان الحكمة، نشر دارالحديث، قم، 1379 ش، ج 10، ذيل كلمة قرآن.
[2] . امام علي ـ عليه السّلام ـ : نهج‌البلاغه، خطبة 147.
[3] . عبدالله جوادي آملي: حكمت نظري و عملي در نهج‌البلاغه، چاپ اوّل، قم، نشر اسراء 1376 ش، ص 9.
[4] . بقره (2)، 256.
[5] . (امام) روح الله موسوي خميني: قرآن كتاب هدايت (فراهم آمده از آثار حضرت امام)، مؤسسة تنظيم و نشر آثار حضرت امام، چاپ اوّل، تهران، 1375 ش، ص 16.
[6] . همان، ص 27.
[7] . خليل بن احمد فراهيدي: العين، نشر اسوه، تهران، 1414 ق، ج 2، ص 1143 و 1144.
[8] . ابن منظور: لسان العرب، دار احياء التراث العربي، چاپ اوّل، بيروت، 1408 ق، ج 9، ص 57 تا 60.
[9] . حج، (22)، 53.
[10] . جن (72)، 12.
[11] . مقداد بن عبدالله سيوري: الباب الحادي عشر للعلامة الحلي مع شرحيه، چاپ اوّل، دانشگاه تهران، با همكاري دانشگاه مك گيل، 1365 ش، ص 36.
[12] . ابوجعفر محمد بن حسن طوسي: تمهيد الأصول في علم الكلام، چاپ اوّل، دانشگاه تهران، ص 315.
[13] . سيد محمد حسين طباطبايي: الميزان في تفسير القرآن، مؤسسة اعلمي، بيروت، 1411 ق، ج 1، ص 75.
[14] . راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، دارالقلم، بيروت، 1412 ق، ص 175.
[15] . انفال (8)، 42.
[16] . ابوالحسن شعراني: ردّ شبهات اثبات نبوت، كتابخانة صدوق چاپ سوم، تهران، 1363 ش، ص 30 و 31.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 3 مرداد 1391  12:23 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اعجازوتحدی قرآن

درآمدی بر تبیین وجوه عام اعجاز قرآن2

 

اين در حالي است كه دانستيم مردم در درك اين حقيقت و رسيدن به اين علم، يا به عبارت ديگر به وجه دلالت آن، با يكديگر تفاوت دارند، زيرا غير عرب تنها از طريق آگاهي يافتن از ناتواني عرب در اين مسأله به اين معرفت مي‌رسد كه قرآن معجزه است. غير عرب در معرفت اين امر واسطه‌هايي نياز دارند كه افرادي كه خود اهل فصاحت‌اند بدان نيازمند نيستند. امّا زماني كه همين غير عرب از ناتواني اهل فصاحت در اين مسأله آگاهي مي‌يابد، به منزلة آنان، مخاطب اين آيت و حجّت قرار مي‌گيرد. به همين نحو، كساني هم كه اهل فصاحت‌اند، ولي در سطحي متوسط قرار دارند، به آن اندازه به درك مسألة اعجاز نايل نمي‌آيند كه صاحبان قدرت و توانايي و چيره‌دستان اين صناعت بدان نايل مي‌شوند. به همين دليل نيز، شايد اين متوسط‌ها از اين نظر در رديف غير عرب قرار گيرند كه تنها در صورت آگاهي يافتن از ناتواني خداوندگارانِ اين هنر حجّت بر آن‌ها تمام مي‌شود. بنابراين، در اين مسأله، آنان كه مرجع و معيارند مجموعه فصيحانند، نه تك تك آن‌ها....[1]
امّا ديري نمي‌پايد كه دانش‌مند مزبور، اين سخن خود را كه گفته بود تنها اعراب عصر بعثت مخاطب تحدّي هستند، ناديده مي‌گيرد و مي‌گويد:
اين تحدّي، به يك نحو، هم آنان و هم ديگران را مورد خطاب قرار مي‌دهد: ما به همان نحو كه از ناتواني مردم نخستين عصر (در آوردن همانند قرآن) آگاهي مي‌يابيم، از ناتواني مردم ديگر عصرها نيز آگاه مي‌شويم، زيرا راه رسيدن به چنين آگاهي‌اي در هر دو مرود يكي است، چرا كه همه به يك نحو مخاطب تحدّي و مبارزه‌جويي قرار گرفته‌اند و از ديگر سوي، روحِ به مخالفت و مبارزه برخاستن در همة طبايع به يك نحو موجود است و تكليف نيز به يك شيوه و بي‌آن‌كه تفاوتي در كار باشد متوجه همگان است.[2]
به نظر مي‌رسد تصوّر تعارض در سخنان علامه باقلاني، توهّمي بيش نباشد كه از تعارض ظاهري دو سخن ياد شده نشأت گرفته باشد در حالي كه با اين توضيح مختصر، اشكال مذكور مرتفع مي‌شود كه: هر چند خطاب تحدّي به همگان است امّا در حقيقت اين متخصصان و نخبگان فصاحت و بلاغت (يا هر يك از ديگر وجوه اعجاز قرآن) هستند كه مخاطب تحدّي واقع مي‌شود و اگر قرار باشد نمونه‌اي همانند قرآن برساخته شود، هر چند همه بخواهند، امّا به طور طبيعي همان متخصصان مدعي و تلاشگر در اين كار خواهند بود. بنابراين اگر تا آخر تاريخ هم، همه مخاطب تحدّي قرآن باشند، در عمل نگاه همة شكّاكان در اعجاز براي مشاهدة نتيجه كار به استادان فن به ويژه سرآمدان صدر تاريخ اسلام كه فحول ادبيّت و عربيّت بودند دوخته مي‌شود؛ گرچه تا ابدالدهر نيز هرگز توان كوچك‌ترين مقابله‌اي را در اين جهت نخواهند داشت ـ هم‌چنان كه طول تاريخ بشريت از صدر اسلام تاكنون نشان داده است ـ و روز به روز اين ناتواني و شكست ظاهرتر و قطعي‌تر جلوه مي‌كند، پس تعارضي در كار نخواهد بود.
3. سيري در وجوه اعجاز قرآن كريم
دربارة وجوه اعجاز قرآن در طول تاريخ اسلام، فراوان گفته و نوشته‌اند، به گونه‌اي كه توصيف، تبيين و بررسي آن‌ها مستلزم چندين پژوهش گسترده و پردامنه است. اينك به صورتي كاملاً مجمل و مختصر سيري داريم در مشهورترين وجوهي كه نامداران پهنة تفسير و قرآن‌پژوهي در آثار خود به يادگار نهاده‌اند و يا از قول آن‌ها در آثار ديگران نقل شده است.
3 ـ 1ـ تنوع حيرت‌انگيز آرا دربارة وجه اعجاز قرآن
گوناگوني آراي قرآن پژوهان در امر اعجاز قرآن، بسي شگفت‌انگيز است. هر چند به تصريح تمامي انديش‌مندان مسلمان اصالت معجزه بودن قرآن كريم، حقيقتي است كه مورد پذيرش و اتفاق همگان است و هيچ كس در آن ترديد روا نمي‌دارد، با اين حال، اين كتاب آسماني، چون توسط بشر، در معرض تبيين علمي قرار مي‌گيرد، معركه‌ها برمي‌انگيزد و هوش و خرد نقّادان معاني و الفاظ را به بهت و حيرت وامي‌دارد.
اينك به ذكر فشردة نظرات پرداخته، از توضيح و تفصيل آن‌ها صرف‌نظر مي‌كنيم:
3 ـ 1 ـ 1ـ بحث از وجوه اعجاز قرآن ضروري نيست.
علامه شعراني ضمن برشمردن وجوهي از اعجاز، يادآور مي‌گردد كه خواجه نصيرالدين طوسي همة آن‌ها را محتمل مي‌شمرد و سپس اظهار مي‌كند كه بحث از وجوه اعجاز، بحثي غير لازم است و دقت در علّت اعجاز، وسوسه‌اي غير ضروري است كه نفعي جز انحراف ذهن از راه مستقيم ندارد.[3] با توجّه به توضيحات علامه شعراني در اثر ديگر خود، راه سعادت، مي‌توان گفت: ايشان توجّه و وسواس بر كشف وجه اعجاز را براي اذهان ضعيف، مجاز نمي‌شمرد، ولي به طور كلي غير ضروري بودن اين بحث يا نهي از وسواس بي‌جا در چند و چون اين مفهوم، منافاتي با سودمند يا حتي مستحسن بودن اين مباحث ندارد، هم‌چنان كه خود نيز در حد معمول و معقول بدان پرداخته است.[4]
3 ـ 1 ـ 2 ـ كاوش از وجوه اعجاز قرآن ضروري است.
در نقطة مقابل نظر پيشين، علامه جرجاني، اطلاع ما را از شكست اعراب در برابر تحدّي قرآن، موجب بي‌نيازي از كاوش در چرايي اين واقعيت نمي‌داند و ترجيح جهل را بر علم در اين باره مجاز نمي‌شمرد و خود نيز در كاوش از اين چگونگي قدم در ميدان تحقيق مي‌نهد.[5]
3 ـ 1 ـ 3 ـ ادراك وجه اعجاز امكان‌پذير نيست.
برخي از قرآن پژوهان و مفسران برآنند كه وجه اعجاز قرآن ـ هر چه باشد ـ براي بشر قابل درك نيست و «ترديد در تعيين وجه اعجاز قرآن دليل بر نشناختن و در نيافتن وجه اعجاز قرآن است.»[6] از دانش‌منداني علامه مجلسي،[7] سكّاكي[8] و حسن بن محمد قمّي[9] مشابه اين نظر نقل شده است.
3 ـ 1 ـ 4 ـ اعجمي تنها با استدلال، اعجاز را درمي‌يابد.
بسياري از دانش‌مندان تأكيد مي‌كنند كه اعجمي و حتي عرب غير فصيح و ناآشنا با بلاغت، نمي تواند با علم تفصيلي و به گونه‌اي بديهي و ضروري، اعجاز قرآن را دريابد و تنها راه فهم اعجاز قرآن براي اين گروه، استدلال است.[10]
روشن است كه اين نظر دربارة درك اعجاز بلاغي قرآن درست است، ولي آيا قرآن كريم، تنها از نظر بلاغت معجزه است كه راه درك تفصيلي آن بر اعجمي مسدود باشد؟!
3 ـ 1 ـ 5 ـ ناآشنا به زبان عربي نيز محروم و محجوب از قرآن نيست.
در مقابل رأي سابق، گروهي ديگر از دانش‌مندان، درك اعجاز قرآن را براي احدي از كساني كه بخواهند به وجهي از وجوه اعجاز دست يابند، غير ممكن نمي‌دانند؛ يعني هم‌چنان كه ممكن است باب معارف قرآن بر روي كسي كه جزاز بلاغت آن آگاهي ندارد ناگشوده بماند، كساني هم كه از بلاغت قرآن سررشته‌اي ندارند ممكن است از وجوه ديگر، روزنه‌اي براي مشاهدة عظمت كبريايي و ماورايي اين كتاب براي خود بيابند.[11]
3 ـ 1 ـ 6 ـ نظريه صرفه: اعجاز قرآن جلوگيري مردم از همانندآوري است.
از ديرباز، كساني از مذاهب مختلف اسلامي هم‌چون ابواسحاق نظّام (م 436 ق) و ابن سنان خفاجي (م 466 ق) نظريه‌اي را مطرح كرده و گسترش داده‌اند كه بر آن است «رمز شكست اعراب در رويارويي با قرآن، نه از ناحية جنبه‌هاي دروني قرآن بلكه به سبب نيروي بازدارنده‌اي است كه خداوند نسبت به مخالفان و منكران حقانيت قرآن اعمال مي‌كند و به اين وسيلة از همانندآوري آنان مانع مي‌شود.»[12] ناگفته نماند كه برخي از معتقدان به نظرية صَرفه، يا كساني كه احتمال درستي آن را نيز مي‌دهند، علاوه بر نظريّة صرفه، وجوه ديگر اعجاز را نيز صادق مي‌دانند، از اين گروه مي‌توان راغب اصفهاني[13] و خواجه نصيرالدين طوسي[14] را نام برد.
3 ـ 1 ـ 7 ـ نيازي به فراگير بودن وجوه اعجاز نسبت به كل آيات نيست.
از نظرات تازه‌اي كه مطرح شده، مي‌توان نظر خالدالعك را نام برد. وي مي‌نويسد: در قرآن كريم دوازده معنا وجود دارد كه اگر در تمام قرآن جز يكي از آن‌ها نبود براي اثبات اعجاز آن كفايت مي‌كرد. اين معاني عبارت‌اند از: ايجاز لفظ، تشبيه چيزي به چيز ديگر، استعاره، معاني نو، هماهنگي حروف و كلمات، فاصله‌هاي مقاطع كلام در آيات، تجانس ساختار كلمات، بيان قصص و احوال، اشتمال بر حكمت‌ها و اسرار، مبالغه در امر و نهي، حسن بيان مقاصد و اغراض، تمهيد مصالح و اسباب و اخبار از آنچه بوده و خواهد بود.[15]
وجوه مذكور سيزده وجه است كه ممكن است مؤلف دو تا از آن‌ها را با هم به حساب آورده باشد نظير تشبيه و استعاره. به هر حال با توجّه به اين‌كه تمامي اين وجوه در كل آيات جريان ندارد معلوم مي‌شود كه از نظر ايشان وجود يكي از وجوه اعجاز در پاره‌اي از آيات براي اثبات اعجاز كل قرآن كفايت مي‌كند.
3 ـ 1ـ 8 ـ وجه حقيقي اعجاز، جمع همة ويژگي‌ها است.
از جملة نظريه‌هاي قابل توجّه در تبيين وجه اعجاز قرآن، رأيي است كه بدرالدين زركشي اظهار داشته و مي‌گويد:
نظر اهل تحقيق آن است كه مي‌گويند اعجاز قرآن با تمامي وجوه ياد شده واقع شده است نه به تك تك آن‌ها، چرا كه قرآن، همة آن‌ها را با هم جمع كرده است پس معنا ندارد كه با وجود اشتمال بر همه، تنها به يك وجه نسبت داده شود.[16]
3 ـ 1 ـ 9 ـ تفسير علمي، جلوه‌گاه اعجاز علمي قرآن است.
اعتقاد به اين كه در قرآن كريم، علوم اولين و آخرين نهفته است و تلاش براي يافتن راه‌ها و روش‌هاي استخراج اين دانش‌ها، برخلاف تصور معمول، سابقه‌اي طولاني در ميان مفسران و قرآن پژوهان دارد.
در توضيح بنياد اين روش گفته شده است كه معتقدان به اين نوع تفسير، با توسعه بخشيدن به اصطلاح «علم»، برآنند كه قرآن در كنار علوم اعتقادي و عملي ديني، در بردارندة ديگر دانش‌هاي دنيا با وجود همة شاخه‌ها و گونه‌هاي متفاوت آن نيز هست.[17]
[1] . ابوبكر باقلاني: اعجاز القرآن، عالم الكتب، بيروت، ص 35 و 43.
[2] . عايشه بنت الشاطي: اعجاز بياني، ترجمه حسين صابري، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1376 ش، ص 66 و 67.
[3] . ر. ك: علامه حلي: كشف المراد در شرح تجريد الاعتقاد، ترجمه و شرح علامه شعراني، نشر اسلاميه، تهران، 1398 ق، ص 500 و 501.
[4] . ر. ك: ابوالحسن شعراني، راه سعادت، كتابخانه صدوق، تهران، چاپ سوم، 1363 ش.
[5] . ر. ك: عبدالقاهر جرجاني: دلائل اعجاز في القرآن، ترجمه سيد محمد رادمنش، آستان قدس رضوي، چاپ اوّل، مشهد، 1368 ش، ص 43 و 44؛ نيز در تأييد اين نظر بنگريد به: جلال الدين سيوطي: الاتقان في علوم القرآن، دار ابن كثير، بيروت، 1407 ق، ج 2، ص 1005.
[6] . سلطان محمد گنابادي / جنابذي: بيان السعاده في مقامات العباده، مؤسسة اعلمي، بيروت، چاپ دوّم، 1408 ق، ج 1، ص 65.
[7] . سيد علي كمالي دزفولي: قرآن ثقل اكبر، تهران، 1360 ش، ص 368.
[8] . ر. ك: جلال الدين سيوطي: الاتقان في علوم القرآن، ج 2، ص 1011؛ بدرالدين زركشي: البرهان، ج 2، ص 100؛ علوم القرآن عند المفسرين، دفتر تبليغات اسلامي، ج 2، ص 498؛ نعيم حمصي: فكرة اعجاز القرآن، مؤسسه الرسالة، بيروت، 1400 ق، ص 106.
[9] . ر. ك: نعيم حمصي: فكرة اعجاز القرآن، ص 61.
[10] . ر. ك: بدرالدين زركشي: البرهان في علوم القرآن، ج 2، ص 112.
[11] . ر. ك: عبدالكريم خطيب: الاعجاز في دراسات السابقين، دارالفكر العربي، بيروت، ص 256 و نيز علوم القرآن عند المفسرين، ج 2، ص 488 ـ 489.
[12] . ر. ك: سيوطي: الاتقان في علوم القرآن، ج 2، ص 1009؛ نعيم حمصي: فكرة اعجاز القرآن، ص 62؛ علوم القرآن عندالمفسرين، ج 2، ص 430؛ محمد هادي معرفت: التمهيد في علوم القرآن، ج 4، ص 190 ـ 135 ؛ و نيز محمد هادي معرفت: علوم قرآني، ص 364 و 365.
[13] . ر. ك: علوم القرآن عندالمفسرين، ج 2، ص 431.
[14] . نصيرالدين طوسي، تجريد الاعتقاد (كشف المراد)، ص 500.
[15] . خالد عبدالرحمن العك: اصول التفسير و قواعده، دارالنفائس، بيروت، چاپ دوّم، 1406 ق، ص 307 و 308.
[16] . بدرالدين زركشي: البرهان، ج 2، ص 106.
[17] . ر. ك: محمد حسين ذهبي: التفسير والمفسرون، دار احياء التراث العربي، بيروت، بي‌تا، ج 2، ص 474.
 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 3 مرداد 1391  1:12 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اعجازوتحدی قرآن

درآمدی بر تبیین وجوه عام اعجاز قرآن3

 


از پيشينيان، شايد شناخته‌ترين كسي كه كوشيد در اين راه به فهمي روش‌مند دست يابد و با جديّت تمام، ديگران را به اين نوع نگرش فراخواند محمد غزّالي (م 505 ق) باشد كه هم در احياء علوم الدين[1] و هم در جواهر القرآن[2] سخت بر اين نظر پاي فشرده است.
صاحب كتاب فكرة اعجاز القرآن كه به معرفي كوتاه آراي دانش‌مندان علوم قرآني از قرن دوّم تا قرن چهاردهم پرداخته است، در موارد متعددي نظرات كساني هم‌چون طنطاوي صاحب تفسير الجواهر را بازگو مي‌كند كه به تصريح با اشاره وجه اعجاز قرآن را در رازگشايي از حقايق علمي جهان برشمرده‌اند.[3]
3 ـ 1 ـ 10 ـ فصاحت و علم در همة آيات قرآني جاري‌اند.
از جمله معتقدان به اين نظر علامه شمس‌الدين محمد آملي صاحب كتاب نفائس الفنون است. وي سبب اعجاز قرآن را دو عامل مي‌شمارد كه هر دو در تمامي آيات قرآن جاري و نمودار است. اين دو عامل عبارت‌اند از:
الف) فصاحت و بلاغت منحصر به فردي كه تمام بليغان عرب را از همانندآوري عاجز ساخت.
ب) اشتمال بر جميع معارف و حِكَم و محاسن شيم (اخلاق) و اقاصيص اولين و آخرين و اخبار از مغيّبات و كيفيت اداي طاعات و امتناع از منهيّات و جميع آنچه در تكميل نفوس بشري و وصول به سعات ابدي بدو احتياج افتد.[4]
3 ـ 1 ـ 11 ـ در قرآن هزاران معجزه وجود دارد.
ابن سراقه، بنابر آنچه سيوطي در اتقان از وي نقل مي‌كند بر آن است كه تمامي وجوهي كه عالمان در تبيين وجه اعجاز برشمرده‌اند درست است و با اين همه به يك دهم از ده يكِ كل وجوه اعجاز دست نيافته‌اند.[5]
زرقاني نيز به وجود هزاران وجه اعجاز در قرآن تصريح مي‌كند و مي‌گويد: بسيار اتفاق مي‌افتد كه يك معجزه تنها در يك آيه مشاهده مي‌شود، همچنان كه آية «مباهله» به تنهايي يك معجزه است.[6]
3 ـ 1 ـ 12 ـ وجوه اعجاز قرآن به موازات پيش‌رفت اعصار، ظاهر مي‌شود.
آنچه اين نظر را از نظرية پيشين متمايز مي‌سازد، توجّه به عنصر تعيين كنندة زمان در ظهور معجزات قرآن است. بنابراين اعتقاد، وجوه اعجاز قرآن، نه تنها بيش از آن است كه قابل استقصا و شمارش باشد بلكه قرآن با مردم هر عصر و زمان با زبان خودشان از اعجاز خود سخن مي‌گويد و متناسب سطح درك و ظرفيت فهم و خرد و آگاهي آن‌ها، ابعادي از معجزات خود را آشكار مي‌سازد پس مي‌توان گفت: قرآن، كتاب همة دوران‌هاست كه همواره به زبان روزگار خود سخن مي‌گويد.[7]
4. موجبات اختلاف در تبيين وجوع اعجاز
سخن در عوامل ايجاد اختلاف ميان دانش‌مندان قرآن پژوه پيرامون توضيح در چگونگي اعجاز قرآن و زوايا و دريچه‌هاي آن، پيچيده و گسترده است. آنچه به اجمال مي‌توان آورد طرح آن‌ها در ساختار سه عنوان كلي ذيل است:
الف ـ عوامل انساني و شخصي؛
ب ـ عوامل علمي و اجتماعي؛
ج ـ عوامل قرآني.
4 ـ 1 ـ عوامل انساني و شخصي
اين عوامل به نوبة خود به مؤلفه‌هاي ديگري بخش‌پذيرند:
1. دشواري بيان يك احساس دروني: اساساً درك و بيان يك احساس قدسي و جمال بيكران در قالب الفاظ سخت ثقيل و بر گردة زبان، تحمل ناپذير است.
2. تفاوت مراتب درك: گروناگونيِ دريافت باطني انسان‌ها از آن حقيقت شكوهمند نيز امكان توضيح واحد را كاهش مي‌دهد.
3. اختلاف در بيان و تعبير: اختلاف سليقه و تفاوت در گزينش معيارها و تعريف‌ها نيز از جملة موجبات ناهماهنگي در تحليل و تبيين وجوه اعجاز است.
4 ـ 2 ـ عوامل علمي و اجتماعي
اين مقوله نيز خود متشكل از اسباب گوناگوني است:
1. بررسي‌هاي علمي و تخصصي: پيش‌رفت زمان، طرح پرسش‌هاي جديد و گسترش عرصة انديشة تخصصي موجب طرح روي‌كرد تازه و مباحث نوين در زمينة اعجاز قرآن گرديد.
2. رشد و گسترش علوم: رشد دانش‌ها موجب اصلاحات تازه يا ساختار بهتر بخشيدن به مباحث و تنظيم مطلوب‌تر مباحث بوده است.
3. كشف وجوه تازه در اعجاز قرآن: علاوه بر عوامل ياد شده، بايد از طرح عناوين تازه در وجوه اعجاز سخن گفت كه بر پيشينيان پوشيده مانده بود.
4 ـ 3 ـ عوامل قرآني
شايد بتوان گفت مهم‌ترين عوامل ايجاد اختلاف ميان اذهان بشري در تبيين وجوه اعجاز در خود قرآن كريم نهفته است:
1. بي‌كرانگي دنياي قرآن؛ 2. تفاوت مراتب ظهور اعجاز در آيات؛ 3. تفاوت دامنة وجوه اعجاز در شمول بر آيات.
5 ـ نتيجه
مشاهده شد تمامي شرايط اعجاز در معجزة جاودان اسلام يعني قرآن كريم موجود است و از همان صدر نزول، مخالفان و شكّاكان را به تحدّي دعوت كرده است. درخشش اعجاز قرآن به گونه‌اي است كه نه تنها استوانه‌هاي فصاحت و بلاغت و اركان ادبيات عرب در صدر اسلام و بلكه در طول تاريخ تا به امروز را خاضع كرده است بلكه براي تمامي مشتاقان راستين درك حقّانيت قرآن راه و روش‌هاي اطمينان بخش و يقين‌آور تدارك ديده است.
بنابراين به رغم تحيّر و سرگشتگي دانشمندان در طول اعصار در تبيين چند و چون اعجاز، همگان اعمّ از مسلمان و غير مسلمان در پيشگاه عظمت قرآن سر تسليم فرود آورده‌اند و هيچ كس را توان و ياراي ايستادگي در برابر تحدّي آن نبوده است.

[1] . ر. ك: ابوحامد محمد غزالي، احياء علوم الدين، دارالهادي، بيروت، چاپ اوّل، 1412 ق، ج 1، ص 431.
[2] . همو: جواهر القرآن، ترجمه ابوحفص نجم الدين نسفي، بنياد علوم اسلامي، تهران، چاپ دوّم، 1360 ش.
[3] . نعيم حمصي: فكرة اعجاز القرآن، ص 223 ـ 232 و موارد متعدد ديگر از همين كتاب.
[4] . ر. ك: شمس الدين محمد بن محمود آملي: نفائس الفنون في عرائس العيون، اسلاميه، تهران، 1377 ق، ج 1، ص 357 و 358.
[5] . ر. ك: جلال الدين سيوطي: الاتقان في علوم القرآن، ج 2، ص 1013؛ نعيم حمصي: فكرة اعجاز القرآن، ص 80.
[6] . محمد عبدالعظيم زرقاني، مناهل العرفان في علوم القرآن، دارالكتب العلميه، بيروت، 1409 ق، ج 2، ص 359 ـ 360.
[7] . ر. ك: علوم القرآن عند المفسرين، ج 2، ص 567.
قرآن در آينة پژوهش2 ـ عليرضا حلم‎زاده

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 3 مرداد 1391  1:12 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اعجازوتحدی قرآن

آشنایی با تحدّی
مقدمه
يكي از راه‌هاي شناخت صحت ادعاي هر فرد دلايلي است كه بر صحت مدعاي خود اقامه مي‌كند، هر چه ادعا مهم‌تر باشد بايد دلايل از استحكام بيشتري برخوردار باشند. پيامبران در طول تاريخ براي اثبات ادعاي نبوت دلايلي آورده‌اند كه در لسان قرآن «آية»[1] يا «بيّنه»[2] ناميده مي‌شوند كه بعداً مسلمانان بر آن‌ها نام «معجره» نهاده‌اند و مخالفان خود را به مبارزه و همانند آوري فراخوانده‌اند كه اين فراخواني در اصطلاح «تحدّي» نام دارد.
انتخاب نوع معجره بستگي به شرايط زمان و مكاني هر پيامبر دارد امام رضا ـ عليه السّلام ـ در تحليل تفاوت معجزات پيامبران مي‌فرمايد: «هنگامي كه خداوند موسي را مبعوث كرد سحر و ساحري بر اهل آن عصر غلبه داشت و لذا خداوند چيزي از سوي خود براي آن‌ها فرستاد كه در قدرت آن‌ها نبود و سحرشان را باطل كرد و حجت را تمام نمود و عيسي ـ عليه السّلام ـ را هنگامي مبعوث كرد كه بيماري‌هاي صعب‌العلاج آشكار شده بود و مردم نيازمند به طباطبايي بودند خداوند از سوي خود چيزي فرستاد كه نزد آن‌ها نبود مردگان را براي آن‌ها زنده مي‌كرد و كور مادرزاد و بيماران مبتلا به بيماري‌هاي غيرقابل علاج را به فرمان خدا بهبودي مي‌بخشيد و حجت را به وسيلة آن بر مردم تمام مي‌كرد، خداوند محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را در وقتي مبعوث ساخت كه غالب بر آن عصر خطبه‌ها و سخنان دلنشين و فصيح و بليغ بود خداوند از سوي خود مواعظ و حكمت‌هايي در بالاترين اوج فصاحت و بلاغت فرستاد كه سخنان آنان را باطل كرد و حجت را بر آنان تمام نمود.[3]
قبل از ورود به بحث لازم است در ابتدا واژة «تحدّي» در لغت و اصطلاح بررسي شود.
تحدّي در لغت
تحدّي در لغت يعني؛ مبارزه طلبي و همانند آوري[4].
تحدّي در اصطلاح
تحدّي در اصطلاح به اين معنا آمده است كه، هر كسي ديگران را براي عمل يا گفتار يا نوشتار خود به مبارزه طلبي و همانندآوري دعوت كند؛ تحدّي ناميده مي‌شود. يكي از اركان معجزه قرآن تحدّي است يعني؛ مدعي نبوت بايد ديگران را به مقابله و مبارزه دعوت كند، تحدّي مشتمل بر قياس و برهان است بدين گونه كه «لوكان هذا الكتاب من عند غير الله لامكن الاتيان بمثله، لكن التالي باطل فالمقدم مثله؛ اگر اين كتاب، كتاب كلام الله نباشد پس كلام بشري است و اگر بشري باشد پس شما هم كه بشر هستيد بايد بتوانيد مثل آن را بياوريد، اگر شما توانستيد مثل آن را بياوريد بشري بودنش اثبات مي‌شود و اگر نتوانستيد معلوم مي‌شود كه بشري نيست و اعجازي است كه اثبات كننده ادعا نبوت و رسالت آورنده آن خواهد بود.[5]
سير تحدّي در قرآن
قرآن كريم براي اثبات نبوت پيامبر مخالفان را به همانند آوري فراخوانده است گاهي تحدّي به كل قرآن شده است، بگو اگر جن و انسان گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخي از آن‌ها پشتيبان برخي ديگر باشند.[6] گاهي تحدّي به ده سوره است يا مي‌گويند اين قرآن را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مي‌گوييد ده سوره ساخته شده مانند آن بياوريد و غير از خدا هر كه را مي‌توانيد فراخوانيد.[7]
و گاهي تحدّي به يك سوره است: و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‌ايم شك داريد پس اگر راست مي‌گوييد سوره‌اي مانند آن بياوريد و گواهان خود را از غير خدا فراخوانيد.[8]
وجود انگيزه در همانندآوري قرآن
مخالفان قرآن بيش‌ترين انگيزه را براي همانندآوري قرآن داشتند آنان اهل فصاحت و بلاغت، متعصب نسبت به آداب و رسوم خويش به ويژه فرهنگ بت‌پرستي و قومي لجوج و سرسخت و متكبر بودند، قرآن آداب و رسوم آنان را نادرست[9] و بت‌پرستي را امري خرافي مي‌داند.[10] و فخر فروشي آنان نكوهش مي‌كرد[11] در عين حال آيات تحدّي آنان را به همانندآوري قرآن ترغيب و تشويق مي‌كرد و پذيرش و عدم پذيرش قرآن با سعادت و شقاوت جاودانه پيوند مي‌داد.[12]
تشويق به كمك گرفتن از كلية نيروهايي كه مي‌توانند در آوردن همانند قرآن نقشي ايفا كنند.[13] دروغگو پنداشتن در صورت ناتواني[14] و دهها انگيزه ديگر.[15]
ناتواني مخالفان در همانند آوري قرآن
كتب تاريخ و علوم قرآني افراد متعددي را ذكر مي‌كنند كه در صدد همانند آوري قرآن برآمده‌اند كه خود با بررسي قرآن به عجز خويش پي برده‌اند يا به آوردن چيزي شبيه قرآن دست يازيده، ولي نمونه‌هايي را ارائه دادند كه موجبات رسوايي خويش را فراهم آورده و عدم توانايي بشر از همانند آوري را اثبات كرده‌اند اين همانند خواهي و مبارزه جويي يك دعوت جهاني و تاريخي است اكنون نيز اين دعوت فراروي همة جهانيان است و مي‌توانند به جاي گزينش هر جنگ نظامي و اقتصادي و... به دعوت قرآن پاسخ دهند.[16]
سابقة تحدّي در ميان عرب قبل از قرآن
در عصر نزول قرآن كريم بلاغت به اوج خود رسيده بود لذا شعراء در بازار «عكاظ» به شعرخواني مي‌پرداختند شعرهاي برتر را تحت عنوان «معلقات سبع» با آب طلا نوشته و بر ديوار كعبه آويزان مي‌كرند يكي از انديشمندان در اين زمينه مي‌گويد: «عرب عادت داشت كه در مقام مسابقه در قصايد و سخنراني‌هاي خويش يكديگر را به تحدّي فراخواند قرآن نيز از همين روش آنان را تحدّي كرد كه مانند قرآن يا لااقل قسمتي از قرآن بياورند پس خبر داد كه نخواهد توانست چنين كاري را انجام دهند.»[17]
نمونه‌اي از اين تفاخر و تحدّي را در شعر «تميم بن مُقبل» از شعراي پيشين عرب اين گونه جلوه مي‌كند: «اذا مِتُّ عَنْ ذكرِ الْقَوافي فَلَنْ تَري لها قائلاً بَعْدي اَطبّ و اَشْعَرا؛ اگر از گفتن اشعار لب فروبندم پس از من ديگر كسي را نخواهي يافت كه بهتر و پاكيزه‌تر از من شعر بگويد و در شاعري از من استادتر باشد.[18]
«وليد بن مغيره فخر مخزومي» گل سرسبد بوستان عرب (ريحانه العرب) با تمام كين ورزي و دشمني با پيامبر و پيام وحي ناگزير اعتراف كرد كه اين سخن بالاتر از افق كلام انسان است او دربارة كلام خدا كه از زبان پيامبر بيان مي‌شد چنين مي‌گويد: «گفتار او شيريني خاصي دارد و زيبايي و طراوت فوق العاده‌اي شاخه‌هايش پرميوه و ريشه‌هايش پرمايه، و سخني است كه از هر سخن ديگر بالاتر مي‌رود و هيچ سخني بر آن برتري نمي‌يابد.»[19]
«علامه صدر بلاغي» در مقدمة تفسير «آلاء الرحمن» همين بعد از اعجاز را كه اعجاز بياني است براي اعراب زمان پيامبر از ديگر ابعاد اعجاز قرآن روشن‌تر مي‌داند.»[20]
«سيد قطب» در اين زمينه مي‌گويد: «تلاش اصلي من در مكتب قرآن همين است كه جنبة هنري و ويژگي‌هاي ادبي قرآن جلوه‌گر شود و انديشه‌ها زيبايي نهفته آن را دريابند، به نظر من در آغاز نيز اعراب از همين طريق در حوزة جاذبه و شكوه هنر قرآن قرار گرفتند و همين بيان زيبا بود كه تا عمق احساس آن‌ها نفوذ كرد و نفوسشان را برانگيخت.»[21]
در نتيجه دعوت قرآن به همانندآوري يك دعوت جهاني است و با آن‌كه اعراب در بعد فصاحت و بلاغت يكه‌تاز ميدان بودند و قبل از نزول قرآن در اشعار و خطب همديگر را به تحدي فرا مي‌خواندند، توان هماوردي با قرآن را نداشته‌اند و تاكنون هيچ كس توان مقابله با قرآن را نداشته و نخواهد داشت.

[1] . سورة مؤمنون، آية 50، سورة اسراء، آية 101.
[2] . سورة انعام، آية 157.
[3] . عيون اخبار الرضا به نقل از: مكارم شيرازي، ناصر، پيام قرآن، ج 8، چاپ دوّم، بهار 74، صص 116 ـ 115.
[4] . دهخدا، علي اكبر، لغت نامه (ناشر مؤسسة انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، بهار 73)، ج 4، ص 5660.
[5] . آيت الله جوادي آملي عبدالله، تفسير موضوعي قرآن كريم، (قم، اسراء، چاپ اوّل 1378)، ج 1، ص 138.
[6] . سورة اسراء، آية 88.
[7] . سورة هود، آية 13.
[8] . سورة هود، آية 13.
[9] . سورة ص، آية 2 و سورة مريم، آية 97.
[10] . سورة نجم، آية 23.
[11] . سورة حج، آية 9.
[12] . سورة بقره، آية 24.
[13] . سورة اسراء، آية 88 و هود، آية 13 و سورة يونس، آية 39.
[14] . سورة بقره، آية 25.
[15] . ر. ك: مصباح يزدي، محمد تقي، قرآن شناسي، ج اوّل، (انتشارات مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) )، چاپ اوّل، بهار 1376.
[16] . مصباح يزدي، محمد تقي، همان ص 140 و مكارم شيرازي، همان ص 140 به بعد؛ معرفت محمد هادي التمهيد في علوم القرآن (چاپ اوّل، مؤسسة النشر الاسلامي قم)، 1416، ج 4، صفحات 261 ـ 227؛ ر. ك: عرفان، حسن، اعجاز در قرآن كريم، (ناشر: دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامي چاپ اوّل، سال 1379).
[17] . اعجاز القرآن و البلاغة النبوية، مصطفي صادق الرافعي (انتشارات دارالكتاب العربي 1393 همانند آوريـ)، ص 169؛ سعيدي روشن، محمد باقر، معجزه شناسي (ناشر: پژوهشگاه فرهنگ و انديشة اسلامي، چاپ اوّل، پاييز 1379)، ص 217 و 216.
[18] . ر. ك: چرجاني، شيخ عبدالقاهر، دلائل الاعجاز في القرآن ترجمه و تحشيه دكتر سيد محمود رادمنش (ناشر: انتشارات آستان قدس رضوي، سال 1368 ش)، ص 599 تا 615.
[19] . مكارم شيرازي، همان ص88 و سعيدي روشن، همان، ص 128 تا 170.
[20] . علامه صدر بلاغي، تفسير آلاءالرحمن، مقدمه ص 4.
[21] . سيد قطب مشاهد القيامة في القرآن دارالشروق، 1415 هـ، ص 9.
سيد محمدحسين ميري

 

سه شنبه 3 مرداد 1391  1:59 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اعجازوتحدی قرآن

مثل قرآن، هرگز «سوره های درو غین و مدعیان تحدّی با قرآن در اینترنت» پديده «اينترنت» از پديده هاي مفيد و سودمندي است كه جهان را به صورت دهكده واحدي و بلكه اطاق بزرگي درآورده كه همه انسانها مي‌توانند در يك زمان با يكديگر تماس برقرارٍكنند و چهرة يكديگر را ببينند و سخنانشان را بشنوند. ولي با اين اعتراف كه يك پديده‌اي است دو لبه، كه در عين مفيد بودن مي‌تواند خطرناك نيز باشد.
با توجه به اين اصل بر دانشمندان بزرگ اسلام وظيفه است كه در عين بهره‌گيري از اين پديده عصر حاضر، كه موجب گستردگي ارتباطات و تبادل اطلاعات و رشد و ارتقاء علوم و فن‌آوري‌ها و... شده و اذهان را به سوي خود كشانده است، و خردها را مبهوت ساخته، مراقب سمپاشيها و دروغ پردازيهاي دشمنان اسلام و تشيّع نيز باشند.
با اينكه از عمر اين پديده چند صباحي بيش نمي‌گذرد، ولي طيف استعمار كه بيشتر در متزلزل ساختن باورهاي جوانان ماست از طريق مختلف وارد شده و هجوم فرهنگي همه جانبه را آغاز كرده تا آنجا كه به فكر افتاده به ميدان تحدي قرآن بيايد و به گمان خام، نظير آن را عرضه بدارد و از اين طريق مسلمانان را خلع سلاح كند.
افرادي بي‌مايه، با سر هم كردن جمله‌هاي بظاهر شبيه جمله‌هاي قرآن، با اقتباس از جمله‌ها و آيات قرآن، به فكر افتاده‌اند كه 4 سوره مانند سوره‌هاي قرآن، تنظيم و ارائه كنند و بگويند ما 4 سوره مانند سوره‌هاي قرآن را آورديم و به تحدي قرآن پايان بخشيديم!!!
خداوند متعال در قرآن مجيد، از منكران مي خواهد كه مانند آن را بياورند، آنجا كه مي فرمايد:
فَلْيَأْتَوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقينَ (طور/34).
«مانند قرآن را بياوريد اگر راستگو هستيد».
درجاي ديگر نرخ تحدي را پايين مي‌آورد و يادآور ميشود كه فقط ده سوره مانند سوره هاي قرآن بياوريد،چنان كه مي‌فرمايد:
أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (هود/13).
«بلكه ميگويند اين قرآن به خدا به عنوان دروغ بسته شده،پيامبر به آنان بگو ده سوره مانند سوره هاي دروغين آن بياوريد».
و در آخرين مرحله تحدّي نرخ را بيشتر پايين آورده و به يك سوره اكتفا ورزيده، چنان كه مي‌فرمايد:
وَإِنْ كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِمّا نَزّلنا عَلي عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثلِهِ وَادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (بقره /23).
«بگو اگر در آنچه كه بر بنده خود نازل كرديم ترديد داريد،برخيزيد مانند سوره اي از سوره آن را بياوريد».
بر اين اساس بايد ديد مقصود از تحدّي با كل قرآن يا ده سوره يا يك سوره از سوره هاي آن چيست؟
مقصود از مبارزه با قرآن، اين است كه فردي يا افرادي، با شيوه‌هاي جديد و انشاي نو، مفاهيم و مقاصد عالي را در جمله‌ها و كلماتي بريزند كه از نظر شيريني و حلاوت و جذابيّت و كشش، بسان آيات قرآن باشد، به گونه اي كه اگر اين دو در كنار هم گذاشته شوند، بگويند نظير آن را آورده است.
مثلا بر فرض اگر سوره كوثر جزء قرآن نبوده و بشري آن را در زمان پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) يا پس از او عرضه مي‌كرد اين يك نوع مبارزه با قرآن بود، و اما اقتباس جمله‌هايي از قرآن و رديف كردن يك رشته الفاظ و مفاهيم پوچ به سبك ظاهري قرآن، يقيناَ تحدي نيست.
اگر بنا بود چنين دست و پازدن‌هايي تحدي حساب شود، قرنها از اين نوع تحدي‌ها صورت گرفته است ولي احدي براي آنها ارزش قايل نشده و نمي‌باشد.
مسيلمه كذاب نخستين كسي است كه به فكر مبارزه با قرآن افتاده بود، او پس از ايمان به پيامبر (صلي الله عليه و آله) از اين آيين برگشت، و ادعاي نبوت نمود و به پيامبر نامه اي به شرح زير نوشت:
من مسيلمة رسول الله إلي محمدٍِ رسولِ الله.
سلام عليك أما بعد، فانّي قد أشركت في الامر معك، و انّ لنا نصف الارض و لقريش نصف الارض ولكن قريشاً قوم يعتدون.
ما، خواننده گرامي را از ترجمه اين جمله ها بي نياز مي دانيم، زيرا روي سخن در اين مقاله با كساني است كه با زبان عربي آشنايي دارند.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در پاسخ او نوشت:
بسم الله الرّحمن الرّحيم
من محمّد رسول الله إلي مسيلمة الكذّاب. السّلام علي من اتّبع ا لهدي.
أمّا بعد؛ (... إِنَّ الأَرضَ لِلّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَالعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ )(اعراف/ 128) [1]
حال آيه‌اي را كه پيامبر مكرم اسلام (صلي الله عليه و آله) براي او نوشت، با جمله‌اي كه او به عنوان تحدي آورده است مقايسه كنيد، فقط يك شباهت ظاهري مختصري دارند و الاّ چه از نظر مضمون و محتوا و چه از نظر بلاغت و فصاحت و رفعت كلام قابل قياس نيست.
مسيلمه بار ديگر براي تحدّي به فكر افتاد تا كلماتي سر هم نمايد، كه جمله‌هاي آن شبيه سوره اعلي باشد، ولي فاصله سخن او با سوره اعلي آن چنان زياد است كه هرگز با هم اشتباه نمي شوند، قرآن ميفرمايد:
سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأَعْلي * الَّذِي خَلَقَ فَسَوّي * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدي * وَالَّذِي أَخْرَجَ المَرْعي * فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوي (اعلي /1-5).
ولي او در مقابل، اين چنين گفت:«لقد أنعم الله علي الحبلي، أخرج منها نسمه تسعي، بين صفاق و خشا»[2]
آنچه كه نويسندگان مسيحي به عنوان تحدي در اين سوره يادآور شده اند دست كم از بافته‌هاي مسيلمه كذاب و ديگر همفكران او نيست.
آنان تصور مي‌كنند كه تنها وزن و آهنگ و وجود فواصل بين دو جمله در تحدي كافي است، در حالي كه از ديگر شرايط تحدي كه همان رفعت معاني و شيريني جمله‌ها و جذابيت كلام است كاملاً غافلند و لذا اين نوع ترهات را نوعي تحدّي تلقي مي‌كنند.
باز ما در اينجا نمونه‌اي از به اصطلاح تحدي‌هاي عصر حاضر را مي‌آوريم تا روشن شود هر نوع تحدي به صورت حفظ وزن و فواصل، تحدي واقعي نيست.
قرآن كريم در بيان واقعه قيامت، چنين بيان مي‌كند:
الحاقَّةُ ما الحاقّةُ * وَما أَدْراكَ ما الحاقَّةُ (حاقه /1-3).
در جاي ديگر مي فرمايد:
القارِعَةُ * ما القارِعَةُ * وَما أدْراكَ ما القارِعَةُ (قارعه/1-3).
اكنون اين جمله‌ها را با جمله هاي زير كه ساخته و پرداخته‌ي انديشه و مغزهاي خام، پس از درگذشت رسول خدا (صلي الله عليه و آله) است مقايسه نماييد:
«الفيل، وَما أدراك مَا الفيل، له وبيل، وخرطوم طويل».
با توجه به اين مقدمه كوتاه، ما به نقل اين سوره‌هاي مجعوله مي‌پردازيم و به روشني ثابت مي‌كنيم كه بيشتر جمله هاي آنها، اقتباس از قرآن و باقي مانده نيز يك رشته جمله هاي بي معنا است كه به هم وصل شده و خواسته اند از قرآن تقليد نمايند.
تحدّي با قرآن در اينترنت
مدتي قبل، يك شركت آمريكايي به نام «آمريكا آن لاين» با اقدامي شيطنت آميز، جهت معارضه با قرآن كريم، به اصطلاح سوره‌هايي را با نامهاي «مسلمون، تجسّد، وصايا و ايمان»با تقليد و تحريف آيات قرآن و با مضامين باطل و خرافي بر روي شبكه اينترنت عرضه كرد كه با واكنش شديد مجامع اسلامي از جمله دانشگاه الأزهر و برخي نويسندگان عرب مسلمان مواجه، و نهايتاً تعطيل شد.
اخيراً سايت ديگري متعلق به يك شركت انگليسي به نام Suralikeit.UK اقدام به ارايه و نشر همان صفحات چهارگانه كرده و در بيانيه‌ي موذيانه‌اي با مظلوم نمايي، اين اقدام را پاسخي به تحدّي قرآن دانسته و ضمن تقسيم بندي مسلمانان به معتدل و افراطي، ادعا نموده كه معتدلها از اين صفحات استقبال و افراطيها با آن شديداً برخورد كرده‌اند.
چنان كه پيش از اين اشاره شد، بايد توجه داشت كه در طول تاريخ حيات اسلام عزيز،‌ افراد پر مدعا لكن جاهل و كم خرد، به فكر معارضه با قرآن افتاده و براي عملي ساختن كار خود جملاتي را از خود قرآن تقليد و سرقت نموده در حاليكه بعضي از الفاظش را تغيير داده، يك سري مهملات را سر هم نموده به عنوان تحدي با قرآن،‌ عرضه كرده و خود را مفتضح و ذليل ساخته‌اند.
اين صفحات چهارگانه نيز شبيه آنها است، كه نويسنده اين صفحات با تقليد از قرآن عزيز، و سرقت و مونتاژ ناشيانه و مضحك، كه بيشتر به يك شوخي و طنز شبيه است تا تحدّي عالمانه و علمي، با تغيير الفاظ و ضميرهاي آيات شريفه آن، و با به كار گرفتن آيات و الفاظي كه معمولا يك يا دو بار در قرآن آمده‌است، يك سري مطالب و جملات خرافي و باطلي را سر هم كرده، به خيال باطل خود به عنوان معارضه با قرآن، به شبكه اينترنت عرضه كرده‌است. لكن هر كس مقداري با قرآن آشنايي داشته باشد، مي‌فهمد كه اين تحريف قرآن است نه معارضه.
راستي نويسنده اين صفحات چهارگانه تا اينجا هم تشخيص نداده است كه اگر يك نفر شاعر و يا نويسنده‌اي بخواهد با گفتاري در مقام معارضه بيايد، بايد در مقابل آن، كلامي بياورد كه با داشتن استقلال در الفاظ و تركيب و اسلوب مخصوص به خود، يا حدّاقل در يك جهت و در يك هدف با آن متّحد و يكسان باشد؟! معناي معارضه اين نيست كه شخص در مقام معارضه با يك كلام فصيح از اسلوب و تركيب آن، تقليد كند و تنها بعضي از الفاظ و كلمات آن را تغيير دهد و جمله ديگري از آن بسازد و نام اين عمل را معارضه بگذارد.
اگر معناي معارضه اين باشد، مي‌توان با هر كلامي معارضه نمود، و اين آسانترين راه براي اعرابي بود كه با پيامبر عزيز اسلام (صلي الله عليه و آله) معاصر بودند، ولي چون آنها با اسلوب معارضه آشنا بودند و رموز بلاغت قرآن را درك مي‌كردند به همين جهت زير بار معارضه با قرآن نرفتند و بر عجز و ناتواني خويش اعتراف نمودند، عده‌اي ايمان آورده و عدّه‌اي ديگر آن را به سحر و جادو نسبت داده و گفتند: (إِنْ هذا إِلاّ سِحْرٌ يُؤثَرُ)[3]،‌ گذشته از اين، چگونه مي‌توان اين جملات را كه آثار تكلّف و تصنّع در آنها نمايان است را با قرآن مقايسه نمود؟!! كه بتواند مثل قرآن و يا سوره‌اي از سوره‌هاي آن را بياورد، زيرا قدرت و توانايي بر مواد و الفاظ هيچگاه مستلزم توانايي بر تركيبات نخواهد بود.


[1] ـ سيره ابن هشام: 2/600؛ تاريخ طبري: 2/993.
[2] ـ تاريخ طبري: 2/493.
[3] ـ‌ مدثر/ 24.

سه شنبه 3 مرداد 1391  2:06 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اعجازوتحدی قرآن

مثل قرآن، هرگز «سوره های درو غین و مدعیان تحدّی با قرآن در اینترنت»


چگونه مي‌توان ادعا نمود كه تمام افراد بشر مي‌توانند كاخهاي مجللي را بسازند، به اين دليل كه همه آنها توانايي آن را دارند كه آجري را در ساختماني كار بگذارند؟!!
به اين دليل كه همه عربها مي‌توانند يكايك كلمات و مفردات اين قصايد و خطبه‌ها را تلفظ كنند و نيز چگونه مي‌توان گفت، هر عرب زباني توانايي ايراد خطبه‌‌ها و انشاي قصيده‌هاي فصيح و بليغ را دارد.
كوتاه سخن اينكه: در طول تاريخ، دشمنان اسلام بالأخص دستگاه مسيحيت و استكبار جهاني هزينه‌هاي سنگيني را متحمل شده و پولهاي گزافي را صرف كرده‌اند تا بلكه بتوانند از عظمت اسلام و مسلمانان بكاهند و مقام الهي و ارجمند پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) و قرآن مجيد را حقير جلوه دهند، اين مبارزه همچنان ادامه داشته بلكه با شدت عمل بيشتر به صورت يك برنامه منظم و گسترده‌اي انجام مي‌شود.
اين تلاش‌هاي مذبوحانه، جز رسوايي آنان، چيزي ديگر را به دنبال نخواهد داشت.
بررسي و نقد نظرية مدعيان تحّدي:
اينك به طور اختصار، در دو زمينه (بافت ظاهري و محتوايي) مطالب مدّعيان تحدّي!! را نقد مي‌كنيم:
ـ نمونه‌هايي از سرقت‌ها و تغييرهاي صفحات چهارگانه از قرآن كريم:
لازم به ذكر است در اين صفحات مجعوله در بعضي از موارد، از دو آيه و در جايي از سه، چهار، تا پنج آيه، سرقت نموده و جملات آن را درست كرده‌اند.
1. صفحه مسلمون
الصم(1) قُل يا أيّها المُسْلِمُونَ انكم لفي ضَلالٍ بَعِيد(2) إنّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِاللهِ وَ مَسيحهِ لَهُمْ فِي الآخِرَة نارُ جَهَنَّمَ وَ عَذابٌ شَديدٌ(3) وجوهٌ يومئذ صاغرةٌ مكفهرةُ تلتمسٌ عفوَ اللهِ واللهُ يفعل ما يريد(4) يومَ يَقولُ يا عبادي قد أنعمتُ علي الذين من قبلِكُم بالهدي منزّلاً في التوراةِ والإنجيل(5) فما كان لكم ان تكفروا بما أنزلتُ وتضلّوا سواء السبيل(6) قالوا ربنا ما ضَلَلْنا أنفُسنا بل أضلَّنا مَنْ ادّعي أنّه من المرسَلين(7) وإذ قالَ اللهُ يا محمد أغويتَ عبادي وجعلتَهُم من الكافرين(8) قالَ رَبِّي إنّما أغوانيَ الشيطانُ إنهُ كان لبني آدَم أعظم المفسدين(9) و يغفرُ اللهُ للذين تابوا مِمّن أغواهُمُ الإنسانُ و يبعثُ بالذي كانَ للشيطانِ نصيراً إلي جهنّم وبئسَ المصير(10) وإنْ قضي اللهُ أمراً فاِنه أعلمُ بما قضي و هو علي كلِّ شيءٍ قدير(11).
· اكنون به شيوه تحريف و سرقت آن اشاره مي‌كنيم:
بررسي صفحه مسلمون
1. (المص) (اعراف/1). آيه جعلي «الصم». (1)
2. (قُلْ يا أيّهَا النّاسُ.......) (يونس/104)، (إِنَّكُمْ لَفي قَولٍ مُخْتَلِفٍ) (ذاريات/8)، (.... لَفِي ضَلالٍ بَعَيد) (شوري/18). آيه جعلي «قل يا أيها المسلمون إنكم لفي ضلال بعيد». (2)
3. (إِنّ الذين يكفرون بالله و رسله....) (نساء/150) آيه جعلي «إنّ الذينَ كَفَروا بالله ومسيحه»(3)
4. (إنَّ الذين كفروا بآيات الله لهم عذاب شديد....) (آل عمران/4)، (.... و لهم فــي الآخــرة...)
(بقره/114)، (....نــار جهنّم....)(فاطر 36). آيه جعلي «إن الذين كفروا بالله ومسيحه لهم في الآخرة
نار جهنم وعذاب شديد.(3).
5. (وجوه يومئذ خاشعة( (غاشيه/8) آيه جعلي «وجوه يومئذ صاغرة». (4)
6. (....ولكن الله يفعل مايريد) (بقره/253) آيه جعلي «والله يفعل ما يريد». (4)
7. (قل يا عبادي الذين آمنوا...) (زمر/10)، (... اذكر نعمتي التي أنعمت...) (بقره/40)، (....علي الذين من قبلكم....) (بقره/184)، (أنزل التوراة والانجيل Y من قبل هدي للنّاس...) (آل عمران/4ـ3). آيه جعلي «يوم يقوم الرحمن يا عبادي قد أنعمت علي الذين من قبلكم بالهدي منزّلاً في التوراة ، والانجيل». (4)
8. (وَما كَانَ لَهُم ....) (هود/20)، (إِن تَكفروا ...) (ابراهيم/8)، (بما أنزَلتُ...) (بقره/41)، (....وضلّوا عن سواء السَّبيلِ)‌ (مائده/77). آيه جعلي «فما كان لكم ان تكفروا بما أنزلت وتضلّوا سواء السبيل». (6)
9. (...إِذا قضي الله ورسوله أمراً أن يكون لهم الخيرة من امرهم...) (احزاب/36). آيه جعلي «وإن قضي الله أمراً فانّه أعلم بما قضي» (11).
10. (...إلي الله مرجعكم وهو علي كل شي قدير) (هود/4). آيه جعلي «وهو علي كلّ شيء قدير». (11)
11. (وقالوا ربنا إنا أطعنا سادتنا وكبراءنا فأضلونا السبيلا) (احزاب/68). آيه جعلي «قالوا ربّنا ما ضللنا أنفسنا بل أضلنا من ادعي أنّه من المرسلين».(7)
12. وإذا قال الله يا عيسي ابن مريم ءأنت قلت للنّاس اتّخذوني وأمي إللهين من دون الله قال سبحانك ما يكون لي أن أقول ما ليس لي بحقّ....) (مائده/116). آيه جعلي «وإذ قال الله يا محمد أغويت عبادي وجعلتهم من الكافرين، قال ربّي إنّما أغواني الشيطان». (8)
· لازم به يادآوري است كه در جمله‌‌هاي مجعولة سورة «مسلمون»، نود درصد آن، برگرفته از قرآن است.
2. صفحه تجسّد
سبحانَ الذي خلقَ السمواتِ فلم يجعلْ لها حدّا(1) و خلق الأرضَ وكوّرها وجعلَها ماءاً و جلَدا(2) قل للذين خَدعوا بدعوةِ الشيطان عَمِيَتْ بصائركُمْ فافتريتم علي اللّه كذباً وكنتم للشيطانِ سَنَداً(3) إنّ الشيطان كان للإنسانِ عدواً ألدّا(4) لو شاءَ ربّكم لاتخذَ من الحجارةِ أولاداً له إذ هو الذي قال للكونِ كُنْ فكانَ و سبحانه أن يستشيرَ في أمرِه أحدا(5)سبحانه رب العالمين أن يتَّخذ من خلائقه ولدا(6) قل للذين يمترون فيما أنزل من قبل ليس المسيح خليقة اللّه إذكان مع اللّه قبل البدء و هو معه أبداً(7)فيه و منه كان مع روح قدسه إلهاً سرمدياً واحداً(8) و إذ بعثَ بهِ الأبُ للعالمين كما وعدَ(9) حلَّ في بطنِ عذراء كلمة، و خرجَ منه جسدا(10) عاشر الإنسانَ، علَّم الإنسانَ، مات عن الإنسانِ فِدي، و كالإنسانِ رقدَ(11) وإلي أبيه السماوي بعدَ ثلاثَةِ أيامِ صعدَ(12) إن الذين كفروا باَياته و قالوا قولاً إدّا(13) لن يجعل اللّهُ لهم من أمَدهِ بُدّا(14) أما الذين آمنوا بااللّه و مسيحِه فلهُم مغفرةٌُ جناتُ نعيم خالدينَ فيها أبداً(15)
ـ بررسي صفحه‌ تجسّد
1.إنَّ الشَّيْطانَ كانَ‌ لِلإنْسانِ عَدُوّاً مُبيناً » (اسراء/53) - آيه جعلي «إنّ الشّيطان كان للإنسان عدوّاً ألدّا».(4)
2.«وَلَو شاءَ رَبُّكَ» (انعام/112 و يونس/10). - آيه جعلي «لَو شاء ربّكم».(5)
3.«لَوْ أَرادَ اللّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً لاصْطَفي مِمّا يَخْلُقُ ما يَشاءُ»(زمر/4) - آيه جعلي «لو شاء ربّكم لاتّخذ من الحجارة أولاداً له».(5)
4.«إِِِذا قَضي أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكون»(آل عمران/47) - آيه جعلي «هو الذي قال للكون كُنْ فكان».(5)
5.«وَلا يُشْرِكُ في حُكمِهِ أَحَداً»(كهف/26). - آيه جعلي «سبحانه أن يستشير في أمره أحداً».(5)
6.«ما كانَ للّهِ أَنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَد‍‌‍ٍ سُبْحانَهُ...»(مريم/35). - آيه جعلي «سبحانه ربّ العالمين‌‌ أن يَتّخذ من خلائقه ولداً».(6)
7.«سُبْحانَ اللّهِ رَبّ الْعالَمين»(نمل/8) - آيه جعلي «سبحانه ربّ العالمين».(6)
8.«خَلَقَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ بِالحَقْ يُكوّرُ اللَّيْل عَلي النّهارِِ وَيُكَوّرُ النَّهارَ عَلي الَّيْلِ»(زمر/5). - آيه جعلي «خلق السماوات فلم يجعل لها حدّاً.(1) خلق الأرض و كوّرها و جعلها».(2)
9.«وَالسَّلامُ عَلَيّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَومَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حيّا، ذلِكَ عِيسي اُبْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الحَقِّ الَّذِي فيهِ يَمْتَرونَ»(مريم/33-34). «لَقَدْ كَفَر الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الَمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ...»(مائده/72). «مَا المَسيحُ ابْنُ مَريَمَ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسلُ وَ أُمُّهُ صِدّيقة...»(مائده/75). - آيه جعلي «قل للّذين يمترون فيما أنزل من قبل، ليس المسيح خليقة اللّه إذ كان مع اللّه قبل البدء و هو معه أبداً».(7)
10.«إِلهاً واحداً»(بقره/133). - آيه جعلي «إلهاً سرمدياً واحداً».(8)
11.«إِذْ بَعثَ فِيهِمْ رَسُولاً»(آل عمران/164). - آيه جعلي «و إذ بعث به الأب للعالمين».(9)
12.«لَمْ يَجْعَلِ اللّهُ لَهُ»(نور/40). - آيه جعلي «لم يجعل لها».(1)
13.«إنَّ الذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللّهِ»(آل عمران/4). - آيه جعلي «إن الذين كفروا بآياته».(13)
14.«وقولوا قَوْلاً سَديدِا» (احزاب/32). - آيه جعلي « وقالوا قولاً إدّا».(13)
15.«وَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ سَنُدْ خِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِها الأنْهارُ خالِدينَ فيها أبداً»(نساء/122) - آيه جعلي «امّا الّذين آمنوا باللّه و مسيحه فلهم مغفرة و جنات نعيم خالدين فيها اْبداً».(15)
16.«وَالَّذينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رُسُولِهِ...»(نساء/152) - آيه جعلي «الذين آمنوا باللّه و مسيحه».(15)
17.«فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيّاً»(مريم/45). - آيه جعلي «و كنتم للشّيطان سنداً».(3)
در سوره مجعوله «مسلمون»، نيز بيش از هفتاد درصد آن، برگرفته از قرآن و سرقت شده است.
3. صفحه‌ وصايا المذ(1) إنا أرسلناكَ للعالمينَ مبشراً و نذيراً(2) تقضي بما يخطرُ بفكرِكَ و تدبُر الأمورَ تدبيرا(3) فمن عملَ بما رأيتَ فلنفسه و من لم يعملْ فلسوفَ يَلقي علي يديكَ جزاءِ مريرا(4) إنّا أعطينا موسي من قبلِكَ من الوصيّات عشرةً و نعطيك عشراتٍ أخري إذ قد ختمنا بك الأنبياءَ و جعلناكَ عليهم أميرا(5) فانسَخْ مالكَ أن تنسَخَ ممّا أمرناهُم بِهِ فَقَدْ سَمْعنا لكَ أن تجريَ علي قراراتِنا تَغييرا(6) قل لعبادي الذينَ آمنُوا إن تثاءبوا يستعيذوا بالرحمنِ أن لا يضحك منهمُ الشيطانُ وليكبروا اللّه إن عطسوا تكبيرا(7) و أن لا يقتنوا في بيوتهم كلباً و لا يضعوا علي حيطانِهم تَصْويرا(8)و إذا أرادوا انتعالاً فليبدأوا باليمين قبل الشمالِ و إن لم يفْعلوا فقد اقتَرفوا نهباً كبيراً(9) وإن تبرَّزوا فليمسحوا مؤخراتِهم بحجارٍ ثلاثةٍ و يَنْتهوا عن الروثِ إذ قد جعلناهُ للجنِّ غذاءً و علي المؤمنين أمراً مَحْظورا(10) قلْ لعبادي الذينَ آمنُوا يغزوا من أرادوا و يَقْتلوا من أجلِ رزقهم و من لم يغز منهُم أو لم يحدِّث نفسَه بغز وِ ماتَ منافقاً منكُورا(11) و للذين يخشون سحراً يأكلوا سبع عجواتٍ ينجّيهمُ اللّهُ من السحرِ و يبعدُ عنهُم شراً مستطيراً.

سه شنبه 3 مرداد 1391  2:07 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اعجازوتحدی قرآن

 

مثل قرآن، هرگز «سوره های درو غین و مدعیان تحدّی با قرآن در اینترنت»

 

(12) قل لعبادي إن اَرادوا أن يحلِفوا فليحِلفوا باللّهِ و لا يخافوا تبذيرا(13) و أن ينحكوا ما طاب لهم من النساء مثني و ثلاثَ و رباعَ أو ما ملكت أيمانهم أنّا جعلنا لهُم الدينَ أمراً يسيرا(14) و إذ فَر‌غَتْ من بين يديكَ الوصايا فاطلبْ إليكَ جبريلَ يأتيكَ ساعياً مأمورا(15)و إن شُغِلَ جبريلُ عنك فعليك بورقةَ بنِ نوفل و استفِذْ منه قبل أن نتوفاهُ فيصبح الوحيُ عليك أمراً عسيراً(16)
ـ بررسي صفحه وصايا 1. (إِنّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً) (فتح/8). - (وَما أَرْسَلْناكَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمين) (انبياء/107). - آيه جعلي «انّا أرسلناك للعالمين مبشراً ونذيراً».(1)
2. ومَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسهِ....) (جاثيه/15). - آيه جعلي «فمن عمل بما رأيت فلنفسه».(2)
3. (قُلْ لِعِبادِيَ الّذِينَ آمَنُوا يُقيمُوا الصَّلاة....) (ابراهيم/31) - آيه جعلي «قل لعبادي الذين آمنوا إن تثاءبوا».(7)
4. (... ولتكبُروا اللهَ عَلي ما هَداكُمْ...) (بقره/185). - (وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وِليٌّ مِنَ الذُل وَكَبِّرْهُ تَكْبيراً) (اسراء/17). - آيه جعلي « وليكبروا الله إن عطسوا تكبيراً». (7)
5. (...فَانْكِحُوا ماطابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْني وَثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةٌ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ذلِكَ أدْني أَلاّ تَعُولُوا) (نساء/3). - آيه جعلي «وأن ينكحوا ماطاب لهم من النساء مثني وثلاث ورباع أو ما ملكت أيمانهم إنا جعلنا لهم الدين أمراً يسيراً». (14)
4. صفحه ايمان واذكرْ في الكتابِ الحواريينَ إذ عصفتِ الرِياحُ بهم ليلاً وهُمْ يُبحرون(1) إذ تراعي علي المياهِ لهم طيفُ المسيح يمشي، فقالوا أ هوَ ربُّنا يهزأ بنا أم قد مسَّنا ضربٌ من جُنون(2) فجاءَهم صوت المعلِّمِ أنْ لا تخافوا إني أنا هُوَ ،فلا تُبصِرونْ(3) فهتفَ هاتف منهم يقولُ ربِّي مُرْني إن كنتَ حقاً هوَ، آتي علي المياهِ إليك، عسي أن يبدّلَ اللهُ شَكِّي بيقين(4) قالَ فاسع إليّ ولتَكُنْ للناسِ آية لعلَّهم يتذكَّرون.(5) وإذ طَفِقَ الحواريُّ يمشي رأي شِدَّةَ الريحِ فخافَ وبدأ يغرَقُ فصاحَ بربِّهِ يسْتعين(6) فمدَّ بيمينه لهُ فأخذهُ بها وقالَ يا قليلَ الإيمانِ هذا جزاءُ المُمْتَرين(7) وإذ ركب السفينةَ معه سَكنتِ الرياحُ لتوِّها فسَبح الحواريون بحمدِهِ، وهتفوا لهُ قائلين(8) أنت هو ابن الله حقاً، بكَ نحنُ آمنَّا، وأمامكَ نخرُّ ساجدين(9) قالَ طوبي للذين آمنوا ولم يلبسوا إيمانهم بشك فأولئك همُ المفلحون(10).
ـ بررسي صفحه ايمان 1. (وَاذكُرْ فِي الكِتابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِيّاً) (مريم/16) - آيه جعلي «واذكر في الكتاب الحواريين إذ عصفتِ الرياح بهم ليلاً وهم يبحرون». (1)
2. (وَيُبَيّنُ آياتِهِ لِلنّاسِ لَعَلّهُمْ يَتَذَكّرُونَ) (بقره/ 221) - آيه جعلي «ولتَكُنْ للنّاسِ آية لعلَّهم يتذكّرون». (5)
3. (إِذا كُنْتُمْ فِي الفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِمْ بِريحٍ طَيّبَةٍ وَفَرِحوا بِها جائَتْها رِيحٌ عاصِفٌ وَجاءَ المَوْجُ مِنْ كُلّ مَكانٍ وَظَنّوا أَنّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُ اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنّ مِنَ الشّاكِرِينَ ) (يونس/22). - آيه جعلي «وإذ ركب السفينة معه سكنت الرياح لتوهافسبّح الحواريون بحمده وهتفوا له قائلين.(8) وإذ طفق الحواريّ يمشي رأي شدّة الريح فخاف وبدأ يغرق فصاح بربه يستعين».(6)
ـ جملات مهمل،‌ بي‌هدف و بي‌محتواي صفحات چهارگانه:
در اين صفحات، در جاهايي كه از الفاظ قرآن كريم كمتر استفاده شده‌است،‌جملات مهمل و بي‌محتوا و خنده‌آور، شبيه گفتار بذله گويان، رخ نمايان مي‌كند به گونه‌اي كه اين نوشته‌ها و مجعولات ، ادّعاي دروغين نويسندگان آن را پوچ جلوه مي‌دهد. به نمونه‌هايي از آن توجه فرماييد؛ و با دقت قضاوت كنيد:
1. صفحه «وصايا» به ترتيب شماره‌هاي‌ (7، 8، 9، 10، 11، 12 و 16):
« قل لبعادي الذين آمنوا إن تثاءَبوا (خميازه كشيدن) يستعيذوا بالرحمن أن لا يضحك منهم الشيطان و ليكبّروا الله إن عطسوا تكبيراً(7) وان لا يقتنوا في بيوتهم كلباً ولا يضعوا علي حـيطانهـم تـصـويـراًً(8) وإذا أرادوا انتعالاً فليبدأ‌وا باليمين قبل الشمال وإن لم يفعلوا فقد اقترفوا ذنباً كبيراً(9) وإن تبرّزوا (أي تغوّطوا) فليمسحوا مؤخراتهم بحجارٍ ثلاثة وينتهوا عن الروثِ (كثافت) إذ قد جعلناه لجنّ غذاءً وعلي المؤمنين أمراً محظوراً (أي ممنوعاً)(10) قل لبعادي الّذين آمنوا يغزوا (يعني جنگ كنند) من أرادوا ويقتلوا من أجل رزقهم ومن لم يغزوا منهم أو لم يحدث نفسه بغزو مات منافقاً منكوراً(11) وللّذين يخشون سحراً يأكلوا سبع عجواتٍ (خرماي عجوه) ينجيهم الله من السحر و يبعد عنهم شرّّاً مستطيراً(12) وإن شغل جبريل عنك فعليك بورقة بن نوفل واستفد منه قبل أن نتوفاه فيصبح الوحي عليك أمراً عسيراً(16)».
(ترجمه):‌‌ بگو به آن دسته از بندگان من كه ايمان آورده‌اند، اگر خميازه كشيدند پناه ببرند به خدا كه شيطان به آنها نخندد، و تكبير بگويند خدا را اگر عطسه نمودند تكبير كردني.(7) و اينكه نگه ندارند در منزلهاي خود سگي را و بر روي ديوارهاي خود عكسي را نچسبانند.(8) واگر مي‌خواهند كفش بپوشند، كفش راست را قبل از چپ بپوشند، اگر اين كار را انجام ندادند گناه بزرگي را مرتكب شده‌اند.(9) و اگر تغوط كردند سه سنگ به دبر خود بكشند و دور شوند از آن كثافت، چون قرار داديم آن را براي جن غذا و بر مؤمنين امري ممنوع.(10) بگو به بندگان مؤمن من، جنگ كنند با هر كس كه مي‌خواهند و بكشند براي روزي خود،‌ و هر كس جنگ نكند از آنها و بناي جنگ كردن نداشته باشد،‌ منافق و بي‌نام و نشان بميرد.(11) و كساني كه از سحر مي‌ترسند هفت دانه خرماي عجوه بخورند،‌ نجات مي‌دهد خدا او را از سحر و دور مي‌كند از آنها شرّ پراكنده را.(12) و اگر از تو مشغول شد جبرئيل، بر تو باد به ورقة بن نوفل و استفاده كن از او قبل از آن كه او را بميرانيم كه در اين صورت وحي بر تو امر سختي شود.(16)
2. در شماره 8 صفحه «تجسد» مي‌گويد: ‹‹فيه و منه كان مع روح قدسه إلهاً سرمدياً واحداً أحداً›› يعني در او و از او بود با روح قدس او پروردگاري دائم و يكي و يگانه.
3. در شماره‌هاي 13 و 14 صفحه «تجسد» مي‌گويد: ‹‹إنّ الّذين كفروا بآياتهِ وقالوا قولاً إدّا(13) لن يجعل الله لهم من أمده بدّا››(14).يعني كساني كه به آيات او كافر شدند،‌ و حرف سخت گفتند(13) خدا براي آنها از قدرت خود چاره قرار نمي‌دهد(14).
4. در شماره 1 - 9 صفحه ايمان چنين آمده است:
«واذكر في الكتاب الحواريين إذ عصفت الرياح بهم ليلاً وهم يُبحرون(1) إذ تراءي علي المياه لهم طيف المسيح يمشي فقالوا أهو ربّنا يهزأ بنا أم قد مسّنا ضرب من جنون(2) فجاء‌هم صوت المعلم أن لا تخافوا إنّي أنا هو أفلا تبصرون(3) وإذ طفق الحواريّ يمشي رأي شدّة الريح فخاف و بدأ يغرق فصاح بربّه يستعين(6) فمد بيمينه له فأخذه بها وقال يا قليل الايمان هذا جزاء‌ المـمترين(7)».
يعني: «ياد كن در كتاب حواريين، وقتي كه باد در شب به شدّت وزيد و آنها در دريا بودند(1) به نظر آنها آمد روي آب خيال مسيح كه راه مي‌رود، پس گفتند آيا او پروردگار ماست كه ما مسخره مي‌كند (يا با ما شوخي مي‌كند) يا به ما ديوانگي روي داده‌است(2) پس صداي معلم به سوي آنها آمد اين كه نترسيد من او هستم آيا نمي‌بينيد؟!!(3) و چون حواري به راه رفتن شروع كرد ديد باد سختي مي‌وزد، و ترسيد و نزديك بود غرق شود، داد زد به پروردگار و از او استعانت جست(6) پس دست راست خود را به سوي او دراز كرد و به او گفت اي كم ايمان اين جزاي شك كنندگان است».
اين جمله‌هاي بي‌مغز و پوچ و مبتذل كه شبيه گفتار بذله گويان بي‌هدف و داستانهاي تخيلاتي غير واقعي است،‌ و گوينده آنها خواسته است كه يك نوع تقليد خنك و مونتاژي، از جمله‌هاي متين و استوار قرآن، به عنوان تحدي و معارضه با قرآن بياورد، لكن فاقد بلاغت و گيرايي تعبير و شيوايي بيان و عظمت و بلندي معاني است. اين جملات نه تنها به پايه يك صدم بلاغت قرآن نمي‌رسد بلكه به مراتب از كلام عادي كه در قلوب مردم جاي مي‌گيرد پايين‌تر است.
اين جملات شايستگي آن را ندارندكه در تمام جوانب، مورد بحث و دقت قرار گيرند، زيرا بي‌محتوايي و سبكي اين جملات، با كمترين دقت و توجه بر همگان روشن است.
و كساني كه يك رشتـة الفاظ بي‌معني و مهمل را به هم بافته و خواسته باشند به مقابله با قرآن برخيزند، نتيجه‌اي جز رسوايي عايد آنان نمي‌گردد و بهترين مصداق شعر زير است:
اي مگس؛ عرصه سيمرغ نه جولانگه توست
عرض خود مي‌بري و زحمت ما مي‌داري
ـ گفتارهاي متناقض در صفحات چهارگانه:
آنچه مسلم و قطعي است، اين است كه آيات مباركه قرآن كريم در مدت 23 سال به تدريج بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نازل شده و در مجموع آن، كوچكترين تضاد و اختلافي مشاهده نمي‌شود و اين خود راه ديگر براي تحدّي بوده و مبيّن وجوه ديگر اعجاز قرآن است كه غير از اصل بلاغت، يكنواختي بلاغت آن را در طول تاريخ نزول به اثبات مي‌رساند.لكن اين صفحات چهارگانه با توجه به كمي الفاظ و زمان درج آن، داراي تناقضات مختلفي است.
 

 

سه شنبه 3 مرداد 1391  2:12 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اعجازوتحدی قرآن

مثل قرآن، هرگز «سوره های درو غین و مدعیان تحدّی با قرآن در اینترنت»

 

ذيلاً به چند نمونه از آن اشاره مي‌كنيم:
1- در صفحه «تجسد» فقره 6 مي‌گويد:«سبحانه ربّ العالمين أن يتخذ من خلائقه ولداً»يعني منزه است پروردگار عالميان كه قرار دهد از مردمان براي خود فرزندي.اين عبارت تصريح دارد به اين كه براي خداوند هيچگونه فرزندي نيست و از طرفي پدر كسي هم نيست.
لكن در همين صفحه فقره 9 و 12 مي‌گويد:«و إذ بعث به الأب للعالمين كما وعد» و «و إلي أبيه السماوي بعد ثلائه أيام صعد».يعني و زماني كه فرستاد او را پدر براي عالميان چون وعده داده بود .و به سوي پدر آسماني خود بعد از سه روز بالا رفت.
در فقره 9 صفحه ‹‹ايمان›› مي‌گويد:« أنت هو ابن الله حقّاً » تو حقيقتاً فرزند خدا هستي.
2- در فقره7 صفحه «تسجد» مي‌گويد:«ليس المسيح خليقة الله إذ كان مع الله قبل البدء وهو معه أبداً» يعني:مسيح مخلوق خدا نيست، چون كه او قبل از خلقت با خدا بود و تا ابد با خدا هست.
اين عبارت دلالت دارد كه خلقت مسيح ابدي و ازلي است و به ناچار بايد گفت كه نعوذ باللّه دو خدا وجود دارد يكي خدا و ديگري مسيح.و در فقره 8 مي‌گويد:«فيه و منه كان روح قدسه»در او و از او بود با روح قدس.و در نهايت قايل به تثليث مي‌شود.
3- در صفحه «ايمان» فقره 2 و3 مسيح را رب توصيف مي‌كند: «فقالوا أهو ربّنا... فجاءهم صوت المعلم.... إنّي أنا هو». «پس گفتند آيا او پروردگار ماست....پس آمد به سوي آنها صداي معلم....من او هستم».
اما در صفحه «ايمان» شماره 9 مي‌گويد:«أنت هو ابن الله حقّاً»
4- در شماره‌هاي 9 ، 10، 11و 12 صفحه «تجسد» مي‌گويد: «وإذ بعث به الاب للعالمين كما وعد. حلّ في بطن عذراء‌كلمة وخرج منه جسداً. عاشر الإنسان، علّم الإنسان، مات عن الإنسان فدي وكالإنسان رقد»
يعني زماني كه فرستاد او را پدري براي عالميان چون وعده داده بود.حلول كرد در شكم عذراء كلمه‌اي خارج شد از او با جسد.معاشرت كرد با مردمان، تعليم كرد مردمان را، فداي انسان شد و مُرد و مانند انسان خوابيد(اشاره به مرگ).
5- و نيز فقره 2 و 5 صفحه «وصايا»، بلكه مضمون و عبارت تمام آن صفحه دلالت دارد به اين كه مسيح رسول خدا است، چنان كه مي‌گويد:« إنّا أرسلناك للعالمين مبشّراً ونذيراً (2) إنّا أعطينا موسي من قبلك من الوصيات عشرة ونعطيك عشراتٍ أُخري إذ قد ختمنا بك الأنبياء وجعلناك عليهم أميراً». ما شما را براي عالميان بشير و نذير فرستاديم. ما داديم به موسي قبل از تو ده تا وصايا و مي‌دهيم به تو ده تا وصيت ديگر، چون ختم كرديم به تو پيغمبران را و قرار داديم تو را به آنها فرماندار.
تمام اين عبارات بيانگر آن است كه مسيح مخلوق خدا است.
- خلاصه، از اين صفحات چهارگانه استفاده مي‌شود كه حضرت عيسي (عليه السلام)، هم خدا و هم مخلوق و هم رسول خدا است!!!
راستي چگونه مي‌شود يك موجود هم خالق باشد و هم مخلوق، هم رسول باشد و هم مرسل؟!!!
فاعتبروا يا أولي الأبصار.
چه كسي مي‌تواند اين معما را حل كند؟ كدام عاقلي مي‌تواند چنين امر محال را قبول كند؟ خداوند متعال در قرآن خطاب به اهل كتاب مي‌فرمايد:
«يا أَهْلَ الكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلا تَقُولُوا عَلي‏ اللّهِ إِلّا الحَقّ إِنّما المَسِيحُ عِيسي‏ ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلي‏ مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنّما اللّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِي السّمواتِ وَما فِي الأَرضِ وَكَفي‏ بِاللّهِ وَكِيلاً »(نساء /171 ).
«يا أَهْلَ الكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللّهِ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ * يا أَهْلَ الكِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الحَقّ بِالباطِلِ وَتَكْتُمُونَ الحَقّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (آل عمران /70-71)
شگفت اين كه در صفحه «تجسد» فقره 7 و 8 قايل به تثليث "(خدا، مسيح و روح القدس)مي‌شود، سپس در توصيف آنها مي‌گويد: «إلهاً سرمدياً واحداً أحداً ».
اين عبارت نشان مي‌دهد كه نويسنده اين فقرات چقدر سردرگم و غافل بوده، كه حتي اعداد و رياضيات را هم فراموش كرده و به هذيان گويي افتاده است.عدد يك را، سه مي‌خواند، و سه را هم يك مي‌گويد، سفيد را سياه و سياه را سفيد مي‌بيند، زن را مرد و مرد را زن قلمداد مي‌كند!!!
خداوند چه زيبا فرمود: «وَلَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً» (نساء /82).
حال سئوال مهم اين است كه؛ چگونه وقتي كلام از انسان است در آن اختلاف پديد مي‌آيد؟ و حكمت و فلسفه‌ي اين اختلاف چيست؟ و چرا بشر نمي‌تواند مثل كلام خدا را بياورد؟
در پاسخ بايد گفت:
اوّلاً: انسان مثل ساير موجودات مادي در اين عالم، محدود و دايماً در حال تغيير و تحول است، و مسلم است كه يك موجود متغير و محدود نمي‌تواند نقش موجود نامتناهي و غير محدود را به عهده بگيرد. توضيح اين كه؛ تغييرات محيط و تغييرات دروني انسان، در حالات روحي و آثاري كه از آنها ظاهر مي‌شود مؤثر بوده و او پيوسته در حال تكامل است، چيزهايي را ياد مي‌گيرد كه قبلاً نمي‌دانسته است و اين دانش جديد مي‌تواند درنفس و جان او اثر گذاشته و دگرگونش سازد. همچنين در اثر كارهاي جديدي كه مي‌كند، آماده مي‌شود تا كارهاي بعدي را بهتر انجام دهد. و از طرفي حالات انسان از قبيل غم، شادي، ترس، اميد و...تحت تأثير عوامل خارجي و احياناً دروني، تغيير مي‌كند و در كلام او اثر مي‌گذارد، به طوري كه انسان در اوج شادي، به گونه‌اي سخن مي‌گويد و در موقع حزن و اندوه،به گونه‌اي ديگر. و علت آن نيست مگر اينكه او كه يك موجود مادي است و تحت تأثير عوامل مختلف قرار مي‌گيرد.بنا بر اين يك فرد نمي‌تواند در طول عمر، آنچنان سخن بگويد كه همه‌اش از نظر بلاغت يكنواخت باشد و به ناچار سطح كلامش در مواقع گرسنگي و سيري، غم و شادي، سلامتي و ناخوشي، اضطراب و اطمينان، شكست و پيروزي و... تفاوت‌هاي بزرگي خواهد داشت.
اما وقتي كه كلام، كلام الهي مي‌شود و خداوند متعال در قرآن كريم در تمام اين شرايط مذكور سخن گفته است، آن وقتي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در نهايت سختي و پيروزي، فقر مالي و توانمندي، در حال صحت و سلامتي و ... است، در مي‌يابيم كه در طول 23 سال نبوّت، از لحاظ بلاغت، يكنواخت سخن گفته است، به طوري كه اولين آيات نازل شده به همان اندازه محكم و شامل حقايق علمي است كه آخرين آنها همان اعتبار و اتقان را دارد.
ثانياً: خداوند متعال هدفش را بهتراز همه مي‌شناسد، و حال بندگانش را هم در تمام ابعاد بهتر از همه مي‌داند، و احاطه‌ي او بر تركيبات الفاظ از همه بيشتر است، لذا فقط خداست كه مي‌تواند هدف خود را بر اساس مقتضاي حال به بهترين وجه و با جامعيت بيان كند. اما ديگران نمي‌توانند چنين احاطه‌اي داشته باشند، و نمي‌دانند دقيقا چه نكته‌هايي را بايد رعايت كنند، و چگونه حال همه‌ي مخاطبان را در نظر بگيرند و بر اساس چنين فرمول پيچيده‌اي سخن بگويند.
سرّ اين كه كسي نمي‌تواند مثل قرآن را بياورد همين است، چون انسان هر قدر بخواهد نكته‌هاي مختلفي را در نظر بگيرد، بالاخره ذهنش محدود است و توجه او به يك يا چند مطلب خاص معطوف مي‌شود و بر همه‌ي جهات مسلط نيست، لذا آوردن مثل قرآن براي كسي ممكن نمي‌باشد.
به راستي در جهاني كه همه‌ي موجودات دستخوش تغيير و تحول هستند، آيا ممكن است انساني كه خود جزو اين جهان طبيعت و محكوم به تغيير و تحوّل در آن مي‌باشد، با اين وصف بتواند در همه‌ي شئون عالم بشري دخالت نموده و كتابي مشتمل بر معارف، علوم، قوانين، مواعظ، امثال و قصص، به دنيا عرضه نمايد، كه در آن از تمام ابعاد زندگي سخن گفته شده و در هر رشته‌اي از علوم و معارف اظهار نظر شده باشد و حق سخن در همه‌ي موارد، يكسان و در حدّ اعلي ادا شده باشد و مطالب آن در مدت طولاني (23 سال) و در اوضاع مختلف القاء گرديده باشد، و در عين حال، حتي يك حرف آن هم باطل نشده باشد؟ با اين كه هيچ انساني در اين مدت به يك حال باقي نمي‌ماند و خواه ناخواه دستخوش تغيير و تحول ميشود!
قابل ذكر است كه؛ اشكالات و تناقضات ديگري نيز در اين صفحات وجود دارد، لكن به جهت اختصار، از آن صرف نظر مي‌نماييم، زيرا بطلان اين عبارات و بي‌محتوايي و عدم بلاغت آنها براي اهل علم و انصاف روشن است.
اميد آنكه چشم خفتة جاهلان و بدخواهان، به سوي حقانيت دين مبين اسلام باز و روشن گردد و خير خواهي و سعادت طلبي قرآن براي بشريت را دريابند و دست از عناد و پيروي باطل برداشته و خير و سعادت دنيا و آخرت خود را به هواهاي نفساني و شيطاني نفروشند.
يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره و لو كره الكافرون
ـ براي توضيح بيشتر در معجزه بودن قرآن كريم و مسأله‌ي تحدّي قرآن و مباحث مربوط به آن، به مصادر فارسي زير مراجعه شود:
1. البيان، آيت‌الله خوئي(ره)
2. تفسيرالميزان ج 1، علامه طباطبائي(ره)
3. اعجاز قرآن، علامه طباطبائي(ره)
4. قرآن در اسلام، علامه طباطبائي(ره)
5. التمهيد و علوم قرآن، آيت الله معرفت.
6. رسالت جهاني پيامبر، آيت الله سبحاني
7. راه و راهنما شناسي، آيت الله مصباح يزدي
8. شناخت اعجاز قرآن
9. ماهيت و منشأ دين، فضل الله كمپاني.
اسد اكبرعليزاده

 

سه شنبه 3 مرداد 1391  2:14 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها