0

اعجازوتحدی قرآن

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اعجازوتحدی قرآن
سه شنبه 3 مرداد 1391  11:12 AM

تحدی و سیر آن در آیات قرآن5

 


ثانياً، چه اشكالي دارد كه با پذيرش اطلاق مورد نظر علامه طباطبايي بگوييم عرب زبانها از غيرخود مي توانند در راه پديدآوردن كلام فصيح و بليغ كمك بگيرند، همان گونه كه از اعراب غيرفصيح و بليغ نيزكمك گرفتن ممكن است، به اين صورت كه افراد مستعد و داراي فصاحت وبلاغت درزبانهاي ديگر را با زبان عربي آشنا كنند وپس از آشنايي آنان بتوانند به ياري ستيزه گران بشتابند، پس لزوماً تحدّي باتعبير عام فوق، به معني گستره مفهومي تحدّي نسبت به غيراز فنون بياني نخواهد بود.
قرينه ديگر كه علامه طباطبايي به آن استناد جسته، آيه شريفه: (فان لم يستجيبوا لكم فاعلموا انّما انزل بعلم اللّه) است. علامه از ذيل آن استفاده كرده كه اين علم الهي، علم مختص به ذات باري است كه دست ديگران به آن نمي رسد وهمان علم غيب است.[1] آن گاه آياتي را نيز در تأييد اين نكته كه خداوند قرآن را به علم خود نازل فرموده و اين كتاب دربردارنده اخبار غيبي است واطلاع برغيب، بستگي به رضايت الهي دارد، آورده است.
درنقد وبررسي سخن بالا، بايستي توجه داشت كه، گرچه دربرگيرندگي علم خاص الهي نسبت به معاني و مفاهيم غيبي، بي اشكال است، امّا علم مختص به خداوند، منحصر درعلم غيب نيست، آوردن بيان اعجاز آميز، كه هيچ كس برآن قادر نيست از مصاديق علم مختص خداست، چرا كه غيراز او هيچ كس، حتي انبياء و ائمه - عليهم السلام - نيز برآن قادرنيستند. خداوند متعال، گرچه درباره غيب، كه از مختصات علم اوست، رضايت بر آشنا ساختن بعضي از افراد را ذكر كرده است (الاّ من ارتضي من رسول. جن /27) امّا آوردن كلام معجز را در اختيار هيچ كس قرار نداده است، در نتيجه، علم الهي نمي تواند برظهور آيه در مدعاي علامه طباطبايي، دلالت داشته باشد.
4. آيت اللّه فاضل لنكراني در كتاب (مدخل التفسير) درباره تحدّي و مراحل آن، به بحث پرداخته و در ارائه ترتيبي طبيعي با توجه به تفاوت وجوه تحدّي تلاش ورزيده است. نكته اساسي كلام ايشان بيان وجه تحدّي در سوره هود است. در اين باره مي نويسد:
(در پاسخ اشكال (نبودن نظم طبيعي در تحدّي) مي توان گفت: مقيد شدن (عشر) به (مفتريات) دراين آيه، نظم طبيعي را تصحيح مي كند. توضيح اين كه افترا در كلمه (مفتريات) با افترايي كه در صدرآيه ذكر شده (ام يقولون افتراه) در معني مغايرت دارد. افترايي كه در صدر آيه ذكر شده، افتراء ادعايي ستيزه گران است كه با واقعيت منطبق نيست (چرا كه قرآن وحي الهي است) ولي افتراء در ذيل آيه، افتراء مورد پذيرش طرفين است (افتراء واقعي اراده شده است) وهدف آيه آن است كه اتصاف قرآن به اعجاز، اگر چه ركن اساسيش مقاصد الهي و اغراض ربوبي است و الفاظ مقدسه قرآن برآن دلالت مي كند (اعجاز در معني يا در لفظ و معني باهم) امّا وجه اعجاز، منحصر به اين نيست، بلكه اگر فرض كنيم كه مطالب غيرواقعي و قصه هاي دروغين هم بود (به فرض محال) با اين حال، بشر عاجز از تعبير به مانند اين الفاظ (هرچند نادرست و دروغ) با عباراتي داراي نظم مخصوص واسلوب مخصوص بود.) [2]
براساس اين مفهوم ازآيه سوره هود، نظم طبيعي و سيرنزولي مطلوب در تحدّي در سه مرحله اول حاصل مي شود، چرا كه در سوره اسراء، تحدّي به مجموع قرآن شده است (هم از جهت لفظ وهم از جهت معني) كه درحقيقت چيزي كه درهمه جهات همانند قرآن باشد درخواست شده است. در مرحله دوّم، تحدّي به يك سوره شده است (در سوره يونس) و جهت تحدّي دراين سوره با سوره اسراء يكسان است، امّا به جهت تنزّل از قرآن به يك سوره آن، سير نزولي محفوظ مانده است. در مرحله سوّم تحدّي به سوره هاي متعدد (مثلاً ده سوره) شده است (در سوره هود)، امّا جهت تحدّي تنها آوردن سوره هايي مشابه قرآن در نظم واسلوب است (نه در مجموعه نظم واسلوب و بلاغت و علوّ معاني و اخبار به غيب و...)، لذا گرچه از جهت تعداد، مقدار بيشتري خواسته شده، ولي از جهت محتوا تنها به بعضي از خصوصيات قرآن تحدّي صورت گرفته است. نويسنده حصول نظم طبيعي را دردوآيه ديگر دنبال نكرده است، ولي آن گونه كه از كلام وي برمي آيد مدلول دوآيه اخير (سوره طور و بقره) مشابه آيه سوره يونس است، درنتيجه دربين اين دوآيه گرچه سير صعودي تحدّي مطرح نيست، اما سير نزولي تحدّي هم وجود ندارد و صرفاً دوآيه تكرار شده است.
ديدگاه برگزيده
به نظر نگارنده، بااستفاده از آيات تحدّي مي توان به ديدگاه ديگري دست يافت. پيش از ارائه ديدگاه برگزيده، به خصوصيات مفهومي هريك از آيات اشاره مي كنيم:
1. (قل لئن اجتمعت الإنس و الجنّ علي أن يأتوا بمثل هذا القرآن لايأتون بمثله ولوكان بعضهم لبعض ظهيراً) اسراء / 88
دراين آيه، آن گونه كه بيشتر مفسران فهميده اند تحدّي به همه قرآن اشده ست (برخلاف نظريه تفسيرنمونه) وحداكثر با توجه به آن كه قبل از اين سوره، تنها 50 سوره نازل شده بود، مقصود از (هذا القرآن) مجموعه اي است كه تا آن زمان برمردم خوانده شده بود، امّا اين نكته گرچه در دريافت كساني كه درزمان نزول اين آيه بوده اند، بي اشكال است و اگرهم قادر بودند تنها به آوردن آن 50 سوره مبادرت مي ورزيدند، امّا پس از به پايان رسيدن نزول تدريجي و با توجه به نزول دفعي قرآن، مسأله زمان نزول مشكلي نمي آفريند. هرچند اگر قرآن را به 50 سوره نازل شده تفسير كنيم، در بحث ما خللي وارد نخواهد آورد. نكته ديگر آن كه اين آيه از آيات تحدّي است (برخلاف ديدگاه رشيد رضا) گرچه تحدّي آن غيرمستقيم است (قرائن اين مسأله در رد نظريه رشيد رضا آورده شد.) [3]
نكته سوّم آن كه ظهور تحدّي به (مثل قرآن) همه جنبه هاي ويژه قرآن يا همه ويژگيهاي آشكارتر آن را شامل مي شود.
ازاين روي، مقصود آن است كه كلامي بياورند كه در معني، اسلوب، نظم و ارتباط اجزاء، فصاحت، بلاغت، اخبار به غيب و... چون قرآن باشد.
2. (ام يقولون افتراه قل فأتوا بسورة مثله وادعوا من استطعتم من دون اللّه إن كنتم صادقين) يونس / 38
دراين آيه، تحدّي به يك سوره غيرمعين صورت گرفته است. براساس اين آيه، اگركسي به آوردن مانند سوره ناس يا كوثر نيز، موفق شده باشد، پاسخ تحدّي را داده است.
نكته ديگر آن كه، وجه تحدّي شبيه آيه پيشين است، بااين تفاوت كه با توجه به اين كه تحدّي به يك سوره است، تنها آوردن شبيه يك سوره در نظم، فصاحت وبلاغت و غرض و محتوا مورد نظر است.امّا حفظ اتصال سوره ها و بافت كلي كلام، مورد درخواست و تحدّي نيست.
3. (أم يقولون افتراه قل فأتوا بعشر سور مثله مفتريات وادعوا من استطعتم من دون اللّه إن كنتم صادقين) هود/13
دراين آيه شريفه، تحدّي به ده سوره صورت گرفته است، امّا سؤال آن است كه آيا ده سوره خصوصيتي دارد؟ يا مراد از ده سوره، چند سوره است كه يكي از مراتب آن ده است و يادكرد عدد ده، همچون صد و هزار از اعداد كثرت است؟
درپاسخ سؤال اوّل، نظر علامه طباطبايي را مي توان پذيرفت كه ده از اعداد كثرت است و خصوصيتي ندارد. مشابه درخواست زندگاني هزارسال كه حمل بر كثرت مي شود.[4]
سؤال ديگر آن است كه چرا تحدّي به سوره هاي متعدد صورت گرفته است؟
پاسخ، با استفاده از سخن رشيدرضا روشن مي شود. يكي از ويژگيهاي قرآن آن است كه يك سخن وداستان را از زواياي گوناگون و با تركيبهاي بياني اعجازآميز مختلف، بيان مي كند. همچنين سبك سوره هاي قرآن يكسان نيست وهركدام از جهت فصاحت و بلاغت وفنون ادبي (باصرف نظر از علم معاني واخبار غيبي) به گونه اي است كه لزوماً با سوره هاي ديگر برابري ندارد. دراين آيات، با توجه به اين نكته، چند سوره مشابه قرآن (دراسلوب و نظم و...) خواسته شده است.
ويژگي اين آيه در تعبير (مفتريات) است كه در هيچ يك ازآيات ديگر نيست. اين نكته نشانگر آن است كه مقصود، مفتريات واقعي است، نه ادعايي (آن گونه كه معاندان در برابر قرآن ادعا داشتند) پس معني آيه، چنين است: كه اگر مي گوييد اين معاني غيبي، افتراء برخداوند است ويا شما برآنها اطلاع نداريد، شما نيز دركلام باطل و دروغ، چنين نظم و اسلوبي را ارائه دهيد.
شيخ طوسي، دراين باره نوشته است:
(اين آيه دلالت دارد كه جهت اعجاز قرآن فصاحت دراين نظم ويژه است، چرا كه اگر جهت اعجاز غير ازاين بود درمعارضه به افتراء و دروغ قانع نمي شد.) [5]
امين الاسلام طبرسي در مجمع البيان از شيخ طوسي پيروي مي كند وبيان مشابهي با بيان فوق دارد.[6]
جرجاني در جزوه مختصر و مفيد (الرسالة الشافية في وجوه اعجاز القرآن) درباره دلالت اين آيه بر تحدّي به نظم و فصاحت و اسلوب (نه تحدّي به معني) بياني طولاني و برهاني آورده است كه بخشي ازآن اين گونه است:
(معني اين آيه آن است كه (ده سوره اي كه شما افتراء بسته ايد بياوريد) .حال بايد درنگ كنيم كه هنگامي كه كلامي به افتراء توصيف مي شود، افتراء وصف لفظ است يا معني. دانستيم كه افتراء و دروغ بستن تنها به معني باز نمي گردد. دراين هنگام، مراد آيه اين گونه مي شود: اگرشما مي پنداريد كه من اين الفاظ را ساخته ام و به خدا نسبت دروغ داده ام، يا از پيش خود آورده ام و مي پندارم از وحي الهي است، پس شما هم ده سوره به همين گونه بسازيد.)
سپس او با ذكر مثال، مطلب خويش را تثبيت مي كند و مي نويسد:
(مطلب فوق را، اين مثال روشن مي كند: اگر كسي شعر زيبايي بگويد و درعبارات و نظم،الفاظ و معاني مطلب را به نهايت رساند ودشمني داشته باشد كه بداند شعر وي ازجهت نظم و كلمات خدشه اي ندارد و (درمقام طعنه) بگويد: تومعاني شعرت را دزديده اي وازاين و آن گرفته اي شاعر درمقام پاسخ مي گويد:
اگر من محتواي شعر را دزديده ام، توهم بيا وشعري با محتواي دزدي، ولي با نظم و اسلوبي چون نظم و اسلوب كلام من بگو (تا معلوم شود كه قدرت برآوردن شعري چون من نداري.»[7]


[1] . همان، 172/10.
[2] . فاضل لنكراني، محمد، مدخل التفسير، (قم، دفتر تبليغات اسلامي) 38/ ـ 39.
[3] . ر ك: همين مقاله.
[4] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، 166/10.
[5] . طوسي، محمدبن الحسن، التبيان في تفسيرالقرآن، (بيروت، داراحياء التراث العربي)، 457/5.
[6] . طبرسي، فضل بن الحسن، مجمع البيان، 147/6.
[7] . جرجاني، عبدالقاهر، الرسالة الشافية في اعجاز القرآن، طبع ضمن ثلاث رسائل في اعجاز القرآن، (مصر، دارالمعارف) 150/ ـ 151.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها