پاسخ به:اعجازوتحدی قرآن
سه شنبه 3 مرداد 1391 11:09 AM
تحدی و سیر آن در آیات قرآن4
و ديگري آورده است.
(سبب نزول اين آيه، آن بود كه جماعتي از قريش به پيامبر گفتند: اي محمد نشانه عجيبي (براي اثبات نبوّت خويش) غيراز قرآن بياور; چرا كه مابرآوردن مانند آن تواناييم. پس اين آيه كه درآن به تعجيز مردم تصريح شده و ناتواني آنان اعلام شده است نازل گرديد.) [1]
گرچه اين شأن نزول، ثابت نيست ولي مسبوق بودن نزول آيه به ادعاي كافران، ازظاهر آيه به دست مي آيد چراكه آيه شريفه سوره اسراء با (قل) آغاز شده كه با مراجعه به موارد كاربرد آن، روشن مي شود كه غالباً اين تعبير در برابر گفته مردم يا مخالفان و سئوالات آنها بوده است.[2] مجموعه آيات نيز با (يسئلونك عن الروح) آغاز مي شود و پس ازاين آيه، قرآن به نقل گفته هاي ستيزه گران مي پردازد.
خلاصه اين كه، اين آيه (88 اسراء) از آيات تحدّي است ومفسران نيز، بيشتر آيات تحدّي را با ذكر اين آيه آغاز كرده اند.
2. برداشت تحدّي به همه قرآن از آيه شريفه سوره طور (فليأتوا بحديث مثله) نيز نادرست است، گرچه (حديث مثله) بر كلامي كه مشابه مجموع قرآن باشد، صادق است، امّا اين تعبير، محدود به آن نيست، بلكه آوردن چند سوره يا يك سوره نيز، مصداقي از كلامي چون قرآن است. علامه طباطبايي دراين باره مي نويسد:
(ماهنگامي به كلام و سخني، (حديث) مي گوييم كه غرض مهمي را كه درباره آن صحبت مي شود، دربرداشته باشد و آن هدف مهم را شخصي به ديگري منتقل كند... و كلام خداوند (فليأتوا بحديث مثله) تحدّي به كلامي مماثل قرآن است و اگرچه كمتر از يك سوره باشد.... بنابراين، گويا اين آيه تحدّي به چيزي است كه نسبت به تحدّيات سه گانه (همه قرآن، ده سوره و يك سوره) عموميت دارد. به تعبير ديگر، اين آيه بيانگر تحدّي به مطلق ويژگي قرآن است.) [3]
گرچه موافقت كامل با كلام علامه طباطبايي در اطلاق (حديث مثله) بركلامي كمتر از يك سوره مشكل است، امّا توسعه اطلاق اين تعبير بر چيزي كه كمتر از قرآن است (مثل ده سوره و...) روشن و انكارناپذير است.
3. اشكال اساسي در برداشت رشيدرضا نسبت به آيه مباركه سوره هود است.
اوّلاً، زمينه سازي ايشان براي حدس معني آيه به اين كه (اعراب اين گونه شبهه داشتند كه معني واحد فقط در يك قالب اعجاز آميز وبهترين قرار مي گيرد و در نتيجه ناتواني ديگران درهماوردي باگوينده اوّل در ارائه كلام فصيح و بليغ به جهت ناتواني فاعل نيست، بلكه كلام قابليت بيشتر را ندارد) دليلي ندارد، بلكه وجود اشعار و نثرهايي در اوج بلاغت با يك معني، اين ادعا را نفي مي كند.
ثانياً، ظاهر آيه شريفه آن است كه ستيزه گران نسبت افتراء را درباره همه قرآن (چه سوره هاي بلند و چه كوتاه) مي دادند و مناسب آن است كه تحدّي به گونه اي باشد كه اساس افتراء را باطل سازد، حال اگر نسبت به سوره هاي طولاني و داراي قصص، تحدّي صورت پذيرفته باشد موجب ريشه كن شدن اصل اشكال نيست چراكه ادعاي آنان نسبت به سوره هاي كوچك بي پاسخ مانده است.
ثانياً، ظهور مرجع ضمير در (فأتوا بعشرسور مثله مفتريات) نيز برخلاف ادعاي نظريه پرداز است، چرا كه اگر به قرآن بازگردد (كه ظاهر نيز همين است) اختصاص آن به سوره هاي طولاني بدون دليل است واگر به سوره هود باز گردد، خلاف ظاهراست، چرا كه در برابر كسي كه مي گويد همه قرآن افتراست معني ندارد كه درخواست تحدّي به همانند سوره هود شود، مگر آن كه افتراء را هم فقط در سوره هود بدانيم كه از كسي اين نكته شنيده نشده است واحتمال آن نيز نمي رود.[4]
3. علامه طباطبايي (ره) در تفسيرالميزان پس از يادكرد و ابطال وجوهي چند (كه به آنها اشاره شد) خود دراين مسأله نظريه اي ديگر ارائه كرده است. ايشان گرچه به ترتيب نزول سوره هاي قرآني، آن گونه كه در روايات قبل آمده، اعتماد ندارند، امّا پيش بودن نزول سوره يونس برهود را به واسطه قرائني پذيرفته اند، [5] ازاين روي، دراين جا به ارائه نظريه اي در توجيه منطقي مراحل تحدّي پرداخته اند:
(ممكن است درباره جهت اختلافي كه آيات تحدّي دارد گفته شود كه هركدام غرض خاصي را در تحدّي دنبال مي كند. آيه (فاتوا بسورة مثله) به آوردن يك سوره تحدّي مي كند و (فاتوا بعشرسور مثله مفتريات) ظهور در تحدّي به بيشتر ازيك سوره دارد و آيه (فليأتوا بحديث مثله) ظهور به تحدّي به كلام همانند قرآن دارد، گرچه ازيك سوره هم كمتر باشد.) [6]
آن گاه ايشان ضمن اشاره به شؤونات گوناگون قرآن كريم و اختلاف تناسب اين شؤون مختلف نسبت به مجموعه قرآن و ده سوره و... مي نويسد:
(كلام خداوند، از جهت ويژگيهايي كه درآيات تحدّي به آنها توجه شده مختلف است. پس همه قرآن كريم اين ويژگي را دارد كه كتابي است كه همه امور مورد نياز بشر را تا روز قيامت، از جهت معارف و اخلاق و احكام بيان داشته است ويك سوره قرآن اين ويژگي را دارد كه بيان جامعي از يكي از هدفهاي الهي مربوط به هدايت و دين حق را با بلاغت خارق العاده داشته باشد. پاره اي از سوره ها مانند ده يا بيست سوره نيز،خاصيت ديگري دارند و آن اين كه دربردارنده فنون مختلفي از هدفها و غرضها و وجود تنوع درآنهايند. اگر فرض شود كه احتمالاً عجز از آوردن يك سوره، تنها نشانگر آن است كه مردم از آوردن مثل آن سوره عاجزند نه اين كه اين كلام از سوي خدا نازل شده است، چرا كه بعضي از صفات انساني را نيز بعضي افراد درآنها متفرد مي شوند، به جهت اتفاق و تصادف (ولي با اين حال اعجاز نيست) امّا اين احتمال، گرچه از يك سوره نيز به دور است، امّا از چند سوره دورتر است، چرا كه آوردن يك سوره پس از سوره اي ديگر وبيان هدف وغرض پس از غرض ديگر، مجالي براي احتمال اتفاق باقي نمي گذارد.
حال كه اين نكته روشن شد، ممكن است كه تحدّي به (أن يأتوا بمثل هذا القرآن) (اسراء / 88) تحدّي به جميع قرآن باشد كه ويژگي دربرداشتن نيازهاي گوناگون انسان تا روز قيامت را داراست وآيه شريفه (فاتوا بسورة مثله) (سوره يونس) تحدّي به يك سوره است كه ويژگي دربرداشتن بيان يك غرض تامّ جامع از اغراض مربوط به هدايت را داراست وآيه شريفه (فاتوا بعشرسور مثله) تحدّي به ده سوره است كه ويژگي تفنن دربيان و تنوع در اغراض را از جهت كثرت داراست و عدد ده نيز از الفاظ كثرت است مثل صد و هزار ... وآيه شريفه (فليأتوا بحديث مثله) تحدّي به چيزي است كه نسبت به سه مرتبه بالا عموميت دارد، چرا كه (حديث) نسبت به يك سوره، ده سوره و كلّ قرآن عموميت دارد پس اين تحدّي به مطلق ويژگيهاي قرآن است.) [7]
نقد وبررسي ديدگاه مرحوم علامه طباطبايي
1. به نظر مي رسد گستره مفهومي (حديث) درآيه شريفه (فيأتوا بحديث مثله) به گونه اي كه حتي شامل كمتر ازيك سوره نيز باشد، نمي تواند مورد پذيرش قرار گيرد، چرا كه تنها شرطي كه ايشان براي صدق (حديث مثله) معتبر دانسته اند آن است كه دربردارنده هدفي از اهداف مهم الهي باشد. ايشان خود به تحديد مفهوم هدف مهم الهي نپرداخته اند، امّا با توجه به آن كه همه سوره هاي قرآني را مصداق حديث مي دانند، اين هدف مي تواند شامل مطالبي چون: سازش ناپذيري توحيد و كفر (هدف سوره كافرون)، شرايط رهايي انسان از خسران (هدف سوره عصر) باشد، براين اساس شايد آيات زيادي مصداق (حديث) باشند; چرا كه يكي از هدفهاي الهي را بيان مي دارد. درحالي كه شمول تحدّي نسبت به اين گونه آيات و اعتقاد به اعجاز آنها (هر كدام به تنهايي) مورد ترديد است.
2. نكته اساسي كه در كلام ايشان شايسته درنگ است آن كه ايشان نيز به مسأله نظم طبيعي مراتب تحدّي پاسخ نگفته اند. براساس ديدگاه ايشان، گرچه تحدّي به آيه (فليأتوا بحديث مثله) درجاي خود است (برخلاف ديدگاه رشيدرضا) امّا با اين همه، تحدّي به ده سوره، كه داراي تفنن دربيان و تنوع در هدفهايند، پس از تحدّي به يك سوره، كه هدف واحد دارد، است و با نظم طبيعي سازگار نخواهد بود، چرا كه كسي كه در هماوردي با يك سوره قرآن كه داراي بيان واحد و هدف يگانه اي است، ناتوان ماند، چگونه مي تواند به هماوردي با چند سوره و با رعايت نكته زائدي ـ كه همان وجود فنون بيان و شمار هدفهاست ـ موفق گردد؟
3. علاوه بر اشكال بالا، مرحوم علامه طباطبايي وجه اعجاز ده سوره را،اعم از فصاحت و بلاغت و نظم دانسته و نوشته است:
(تحدّي به هرچه كه قرآن آن را دربردارد، ممكن است، اعم از معارف حقيقي و حجتها و برهانها و مواعظ نيكو و اخلاق كريمه و شرايع خدايي و اخبار غيبي و فصاحت و بلاغت.) [8]
امّا به نظر مي رسد اين آيه، با توجه به كلمه (مفتريات) تنها به فنون بلاغي قرآن و اسلوب و نظم و... وبدون توجه به درستي معني و اخبار غيبي و... تحدّي كرده است.
اثبات اين نكته در پي خواهد آمد، امّا تنها نكته اي كه بدان اشاره مي كنيم، آن است كه قرائن و دلائل علامه طباطبايي درگزينش اين مفهوم ناتمام مي نمايد. ايشان مي نويسد:
(درآيه شريفه آمده است (وادعوا من استطعتم من دون اللّه) واطلاق (من) شامل افرادي كه كلام عربي را نمي دانند و به نظم و بلاغت آن آشنايي ندارند نيز، مي شود پس روشن است كه جهت تحدّي چيزي است كه غيرعرب نيز بدان آشناست.)[9]
در برابر اين قرينه، به نظر مي رسد:
اوّلاً، (من استطعتم) اطلاق ندارد و مقيد است به كساني كه شأنيت معارضه را دارايند; چرا كه توانمندي در معارضه با كلامي كه در جهات بسياري در اوج و رفعت است، بايد مد نظر قرارگيرد.
[1] . ابن عطيه اندلسي، قاضي ابومحمد، (م: 546 هـ)، المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، (بيروت، دارالكتب العلمية)، 483/3.
[2] . موارد استعمال كلمه (قل) در قرآن كريم از سيصد مورد نيز تجاوز مي كند، ولي با نگاه اجمالي به آنها مي توان نكته مذكور در متن را به دست آورد. به مواردي از استعمال آن اشاره مي شود: (يسئلونك عن الأهلّة قل هي مواقيت للناس و الحج) (بقره/ 189)، (فان حاجّوك فقل أسملت وجهي لله) (آل عمران/ 201)، (يستفتونك قل الله يفتيكم في الكلالة ...) (نساء/ 176)، (فان كذبوك فقل ربكم ذو رحمة واسعة) (انعام/ 167)، (فسيقولون من يعيدنا قل الذي فطركم اول مرة) (اسراء/ 51) . در همه اين موارد، مسبوق بودن كلمه (قل) به يك سؤال، موضع گيري و كلام مورد نظر است و آيه شريفه مورد بحث نيز اين گونه است.
[3] . طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان، 167/1 ـ 169.
[4] . جواب دوم و سوم با الهام از كلام علامه طباطبايي است. ر ك: الميزان، 165/10 ـ 166.
[5] . همان، 163/10.
[6] . همان، 166/10.
[7] . همان، 166/10 ـ 167.
[8] . همان، 163/10.
[9] . همان، 162/10.