همان طوري كه در اين نوشته ها گفته ايم، تنها عاملي كه موجب تشكيل خانواده و بقا و تداوم زندگي خانوادگي است، محبت و در شكل رقيق تر و لطيف تر و والاتر، عشق است.
محبت و عشق خانوادگى، بخشي از عواطف قلبي ارزنده و مطلوب انسان هاست كه بايد درجاي خود به كار بيفتد.
همين نيروي عظيم و سرشار است كه وسيله جذب و انجذاب اعضاي خانواده و فاميل و دوستان به يكديگر مي شود و به حق، براي زندگي خانوادگي و اجتماعى، ضروري و لازم است و اگر از محيط زندگي رخت بربندد، زندگي هيچ و پوچ و عبث خواهد بود.
زندگي عاري از عشق و محبت، بي روح و خشك و نفرت آور و تلخ است، آنها كه زندگي را از راه سيطره ماشينيسم از عاطفه و محبت تهي مي سازند، بزرگ ترين لطمه را برپيكر انسانيت زده اند و خود نمي دانند!.
عشق و محبت، به انسان ها جهت مي دهد و نيروهاي عظيم و خفته آنها را بيدار ساخته و به كار مي اندازد.
عشق و محبت، سختي هاي حركت و تكاپو را بر انسان آسان و ناهمواري ها را هموار و تلخي ها را شيرين مي سازد.
به نيروي عشق و محبت است كه يك دختر تازه سال و جوان به مدت نه ماه سختي هاي دوران بارداري را تحمل مي كند و پس از فراغت، همه رنج هاي تربيت و حضانت طفل را بر عهده مي گيرد و دشواري و تلخي بي خوابي ها و شب زنده داري ها را به خاطر كودك محبوبش همچون شهد خوشگوار نوش جان مي كند و صميمانه حاضر است همه هستي خود را در راه هستي و سعادت جگرگوشه خويش قرباني نمايد.
به نيروي عشق و محبت است كه پسر جواني تمام هم و غم و انديشه و نيرويش متوجه تأمين زندگي و سعادت همسر و فرزند مي شود و دلخوش است كه اگر از كار و فعاليت روزانه خسته مي شود، اعضاي خانواده اش در آسايش و آرامش به سر مي برند و به داشتن سرپرست و تكيه گاه و نان آور ومربي دلسوزي به نام پدر و همسر، سرفراز و دلگرمند.
چنين عواطفى، پايه و مايه عواطف اجتماعي هم هست. احساس مسؤوليت را نه تنها در مورد اعضاي خانواده، بلكه در كل اجتماع، تقويت و اسباب امنيت و آسايش عمومي را نيز فراهم مي سازد.
كسي كه اين همه در قبال همسر و فرزند احساس دلبستگي مي كند و خود را در قبال سعادت آنها مسؤول مي شناسد، براي همسر و فرزند ديگران نيز ارزش قايل است و قطعاً خود را مسؤول سعادت آنها هم مي داند.
انساني كه وجودش سرشار از عشق و محبت خانوادگي است، انساني پويا و فعال و پرنشاط است. چنين انساني وجودش در جامعه، مفيد و سودمند است و مي تواند جامعه خود را به سوي خود كفايي و استقلال سوق دهد.
چگونه ممكن است كسي كه به حريم عشق و محبت خانوادگي پايبند است، به حريم خانوادگي ديگران تجاوز كند! قابل قبول نيست كه چنين انسانى، حريم خانوادگي ديگران را بشكند و مرتكب خيانت مالي و ناموسي بشود و جان و مال و ناموس ديگران را درمعرض تعدي و تجاوز قرار دهد!هرگز چنين انسان معتدل و والا مقامى، مرتكب حركتي كه پيوندي مقدس در محدوده يك واحد خانوادگي ديگر را سست يا گسسته سازد، نمي شود.
مگر نه زن يا مردي را از محدوده جذب و انجذاب خانوادگي خودشان خارج كردن و آنها را به خيانت واداشتن، عاملي براي سست شدن يا گسستن پيوند خانوادگي آنهاست!.
طفلي را از وجود پدر و مادر محروم كردن يا پدر و مادري را از فرزند دلبندشان بريدن، كار يك انسان سالم و معتدل نيست.
كساني كه مرتكب چنين اعمالي مي شوند، خود از نظر عواطف خانوادگي نارسايي دارند و اگر هم عاطفه اي دارند، عاطفه اي جهت دار و هدف دار و هدايت شده و ساخته شده نيست و اي بسا مرتكب اعمالي مي شوند كه به خيال خام خودشان، كاري درست انجام داده اند و حال آن كه در محك عقل و مسلماني و از لحاظ عواطف هدايت شده خانوادگى، كاري غلط و زشت و ناپسنديده مرتكب شده اند.
عشق و محبت، راه گشا و كارگشا و آسان كننده دشواري هاست و نيروها را به كار مي اندازد و زشتي ها را زيبا و تلخي ها را شيرين مي سازد.
عشق و محبت، به انسان جهت و هدف و مسؤوليت مي دهد و به همه ارزش ها و نهادهايي كه در جهت و هدف خود مي نگرد، احترام و قداست مي بخشد و حتي تحمل مرگ را نيز آسان و بلكه شيرين و لذت بخش مي سازد.
عشق و محبت، فاصله ها را كم وكشش ها را تقويت و بيگانگان را يگانه مي كند و به انسان ها صميميت و يكرنگي و يكدلي و همدردي و همفكري مي بخشد.
مولوي مي گويد:.
از محبّت، تلخ ها شيرين شود
وز محبت، مس ها زرين شود.
وزمحبت، درها صافي شود
وزمحبت، دردها شافي شود.
از محبت، خارها گل مي شود
وز محبت، سركه ها مل مي شود.
از محبت، دار تختي مي شود
وزمحبت، بار بختي مي شود.
از محبت، سجن گلش مي شود
بي محبت، روضه گلخن مي شود.
از محبت، نار نوري مي شود
وزمحبت، ديو حوري مي شود.
از محبت، سنگ روغن مي شود
بي محبت، موم آهن مي شود.
از محبت، حزن شادي مي شود
وز محبت، غول هادي مي شود.
از محبت، نيش نوشي مي شود
وز محبت، شيرموشي مي شود.
از محبت، سقم صحت مي شود
وز محبت، قهر رحمت مي شود.
از محبت، مرده زنده مي شود
از محبت، شاه بنده مي شود.
هرچه در ستايش و اهميت عشق و محبت خانوادگي سخن بگويم كم است. اين گوهر والا و پرارزش را نتوان به درّ بيان به سنجش در آورد. آنچه زبان حال است، كي به زبان قال در آيد! ترجمان عواطف پر شكوه خانوادگى، نگاه هاي لطف آميز و جذبه هاي مهرآلود و از خود گذشتگي هاي پرشكوه و يكدلي ها و يكرنگي هاي استوار و خلل ناپذير است.
آنها كه از اين جام، نشأه و سرمستند، خود مي دانند كه چه زيبا و پرمعناست! و آنها كه از بد روزگار وحيله گري ها و شيطنت هاي استضعاف گرانه استكبار و كج روي هاي جاهلانه و نابخردانه، از آن محرومند، نمي دانند كه در اين بهشت شكوهمند دنيايي چه زيبايي ها و صفاها و نوازش ها وجود دارد! براي آنها از اين مقوله سخن گفتن، همچون وصف زيبايي گل براي كوران و وصف دلربايي آهنگ بلبل، براي كران است!.
و من اينك كه مي بينم درختان، سر از خواب زمستاني برداشته و شكوفه ها و گل ها به طبيعت نشاط و خرمي مي بخشند، در اين انديشه ام كه چگونه به دست عمال استكبار جهانى، گل هاي نو شكفته خانواده هاي مسلمان ايرانى، در جبهه هاي جنگ تحميلي در حال پرپر شدن هستند و تند باد ظلم و ستم، نو نهالان مملكت را بر زمين مي افكند و سرپرست هاي خانواده ها به قعر خاك مي افتند و خانواده هاي بسيارى، قرباني موشك ها و توپ هاي دور زن و خمپاره ها و بمب هاي ناپالم مي شوند!.
و توخواننده پر مهر وعاطفه، خيلي بهتر از نگارنده اين سطور، در جريان اين مصايب بزرگ انساني و اسلامي هستي و مي داني كه بر عواطف پاك خانوادگي چه ها رفته است! چه كودكاني كه در آرزوي بازگشت پدر و چه مادراني كه در آرزوي ديدار فرزند و چه همسراني كه در آرزوي مراجعت شوهر و شريك زندگي و غم و شادى، شب ها را بيدار مانده و روزها چشم بر در و گوش به اخبار رسانه هاي گروهى، دقيقه شماري كرده و مي كنند!.
تو خوب مي داني كه بهار سال 61 براي هزاران خانواده خوزستاني كه مسكن و سرمايه و عزيزان خود را از دست داده اند و براي خانواده هايي كه عزيزانشان به افتخار شهادت، نايل شده اند، بهار نيست.
بهار آنها، زماني است كه وطن عزيز خود را آزاد و متجاوز را شكست خورده و استكبار را در هم شكسته، بنگرند.
و اكنون، تو خواننده اي كه طعم ملكوتي عواطف خانوادگي را چشيده و بلكه از چشمه زلال آن سيراب شده اى، تلاش مي كنى، جهاد و پيكار مي كني تا درخت شوم استكبار را از ريشه برآوري و خانواده هاي شهدا و رانده شدگان از خاك پاك وطن را به عواطف پاك خود نشاط و شادي بخشي و دمي با آنها باشى، يا آنها را ياد كنى، يا برتربت شهيدي لحظاتي بنشيني و سوره قرآني قرائت كني و بر آن همه ايثارگري ها آفرين بفرستي و عواطف پاك خود را به تجلي در آوري و نشان دهي كه از عواطفي جهت دار و هدايت شده و خدايي در حد اعلا بهره مند و برخوردارى.