پاسخ به: عواطف خانوادگى
سه شنبه 27 تیر 1391 11:47 AM
در روابط زناشويى، فراز و نشيب هايي هست كه از نظر علاقه اي كه اسلام به استحكام و دوام آن دارد، همه را مورد توجه قرار داده است.
افراد مسلمان، گاهي از راه نذر و عهد و قسم، چيزهايي را كه از لحاظ شرعي واجب يا حرام نيستند، بر خود واجب يا حرام مي كنند.
اگر كسي سوگند ياد كند كه واجب يا مستحبي را انجام دهد، يا اين كه حرام يا مكروهي را ترك نمايد، وظيفه دارد كه به سوگند خود وفا كند و اگر مخالفت كرد، بايد كفاره بدهد.
در مورد مباحات نيز - كه فعل و ترك آنها مساوي است - گفته اند: اگر سوگند بر فعل يا ترك آنها بخورد، بايد وفا كند، به خصوص اگر آن امر مباح از لحاظ اغراض عقلايى، در فعل يا تركش منفعتي باشد.
ايلاء، نوعي سوگند يادكردن بر ترك آميزش با همسر به مدتي بيشتر از چهارماه، به منظور ضرر زدن و ناراحت كردن اوست.
در همه جا شرط صحت سوگند، رجحان آن چيزي است كه بر فعل يا ترك آن سوگند مي خورند، مانند اين كه: شخص سوگند ياد كند كه نمازهاي واجبش را در مسجد بخواند - كه اين كار مستحب است و به وسيله قسم واجب مي شود - يا قسم بخورد كه در قبرستان نماز نخواند - كه اين كار، مكروه است و به وسيله قسم، حرام مي شود - اما اگر قسم بخورد كه نمازش را در مسجد نخواند يا در قبرستان بخواند، قسمش صحيح نيست و مخالفت با آن، اثري ندارد.
تنها در مسأله ايلاء است كه: شرط فوق وجود ندارد و به همين جهت است كه وقتي شوهر قسم مي خورد كه آميزش با همسر را ترك كند، قسمش صحيح است و مخالفت با آن، منشأ اثر است؛ يعني سبب وجوب كفاره مي شود.
آميزش با همسر از مستحبات است و در صورتي كه چهار ماه بگذرد واجب مي شود. با اين حال، شخص مي تواند سوگند بخورد كه اين امر مستحب يا واجب را ترك كند.
پس يكي از تفاوتهاي ايلاء، با سوگندهاي ديگر معلوم شد.
تفاوت ديگري نيز هست و آن اين است كه: در سوگندهاي ديگر مخالفت حرام است، ولي در ايلاء، مخالفت جايز و احياناً واجب است.
جايز است در صورتي كه چهارماه نگذشته باشد و واجب است در صورتي كه چهارماه بگذرد و همسر، حق خود را بخواهد.
بنابراين، اگر چهارماه بگذرد و زن مطالبه حق خود نكند، مخالفت سوگند واجب نيست، بلكه همچنان برجواز خود باقي است.
تنها شباهت ميان ايلاء و سوگندهاي ديگر، از لحاظ وجوب كفاره است كه اگر مخالفت شد، بايد كفاره را - آن چنان كه خواهيم گفت - داد.
قرآن مجيد، به پيروان خود دستور مي دهد كه:.
وَلاتَجْعَلُوا اللّهَ عُرْضَةً لأيْمانِكُمْ أنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوْا وَتُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ؛(25).
خداوند را در معرض سوگندهاي خود قرار ندهيد كه ترك نيكي و تقوا كنيد و ميان مردم اصلاح نكنيد.
از اين دستور قرآني استفاده مي شود كه قسم خوردن بايد براي نيكي و تقوا و اصلاح باشد، نه براي زير پا گذاشتن و ترك آنها.
با اين حال مي فرمايد:.
لايُؤاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ في أيْمانِكُمْ وَلكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ؛(26).
خداوند، شما را به سوگندهاي لغوي كه ياد مي كنيد و اثري بر آنها مترتب نيست، مؤاخذه نمي كند، بلكه شما را به آنچه دل هاي شما كسب مي كنند مؤاخذه مي كند.
بنابراين، سوگندي كه بر ترك يا فعل چيزي نيست، سوگند لغو است و مؤاخذه ندارد(27) و اما سوگندي كه بر ترك يا فعل چيزي است، در صورتي كه هدف آن ترك نيكي و تقوا و اصلاح نباشد، لغو نيست و مخالفت آن گناه ومؤاخذه و كفاره دارد.
به دنبال آيات فوق، به ذكر مسأله (ايلاء) پرداخته و مي فرمايد:.
لِلَّذينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسائِهِمْ تَرَبُّصُ أرْبَعَةِ أشْهُرٍ؛(28).
آنان كه نسبت به زنان خود ايلاء مي كنند، حق دارند چهار ماه منتظر بمانند.
انتظار چهار ماه به خاطر اين است كه: آميزش با همسر، چهار ماهي يك بار واجب است، اما با گذشت چهارماه و مطالبه زوجه، بايد تكليف را روشن كنند. به همين جهت است كه قرآن مي فرمايد:.
فَإنْ فاؤُا فَإنَّ اللّهَ غَفُور رَحيم؛(29).
اگر برگردند (و كفاره بدهند) خداوند آمرزگار و رحيم است.
وَإنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ فَإنَّ اللّهَ سَميع عَليم؛(30).
و اگر تصميم بر طلاق بگيرند (و طلاق بدهند) خداوند شنوا و داناست.
بنابراين، بعد از گذشتن چهارماه و مطالبه زوجه، مرد موظف است كه به طور حتم، يكي از دو كار را انجام دهد:.
1. مخالفت با قسم و دادن كفاره.
2. طلاق.
محاكم شرعي نيز وظيفه دارند كه در صورت امتناع مرد از مخالفت با قسم يا طلاق، او را زنداني كنند و بر او در خوردن و نوشيدن سخت بگيرند، تا يكي از آنها را اختيار كند و البته حق اجبار او بر يكي از آنها را ندارند، بلكه تعيين آن به دست خود مرد است.
پس عنايت اسلام به اين است كه زندگي خانوادگي از حالت بِلاتكليفي خارج شود و مرد در صورت ايلاء، به وسيله كفاره دادن يا طلاق، مسير را روشن و مشخص گرداند. حال ببينيم قرآن در مورد كفاره مخالفت با سوگند - كه ايلاء را هم شامل مي شود - چه مي فرمايد در اين باره، مجدداً خاطرنشان مي كند كه:.
لايُؤاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ في أيْمانِكُمْ وَلكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الأيْمانَ؛(31).
خداوند، شما را به سوگندهاي لغوي كه ياد مي كنيد، مؤاخذه نمي كند، ولي شما را نسبت به مخالفت با آنچه بر آن سوگند ياد كرده ايد، مؤاخذه مي كند.
نه تنها سوگندهايي كه بدون تعلق به فعل يا ترك، بر زبان جاري مي گردد لغو شمرده مي شود، بلكه قسم هايي كه شرعاً اثري ندارند - مانند سوگند بر ترك واجب يا فعل حرام - نيز لغو شمرده مي شوند و كفاره ندارند.
سپس درباره كفاره مخالفت با قسم مي فرمايد:.
فَكَفّارَتُهُ إطْعامُ عَشَرةِ مَساكِينَ مِنْ أوْسَطِ ماتُطْعِمُونَ أهْليكُمْ أوْ كِسْوَتُهُمْ؛(32).
كفاره آن، اطعام ده مستمند است از متوسط آنچه به بستگان خود مي دهيد يا پوشيدن آنها.
ممكن است به جاي آن يك بنده آزاد كرد، كه در اين باره قرآن كريم مي فرمايد:.
أوْ تَحْريرُ رَقَبَةٍ؛(33).
يا آزاد كردن يك بنده.
و به دنبال آن مي فرمايد:.
فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أيّامٍ؛(34).
اگر كسي آنها را نيافت، سه روز (پي در پى) روزه بگيرد.
سپس توصيه مي فرمايد كه بايد سوگند را حفظ كرد:.
ذلِكَ كَفّارَةُ أيْمانِكُمْ إذا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُوا أيْمانَكُمْ؛(35).
اين است كفاره سوگند شما، در صورتي كه سوگند ياد كنيد و بايد سوگندهاي خود را محافظت نماييد.
و اينك به نقل دو روايتي مي پردازيم كه دركتاب كافي از امام باقر و امام صادقي نقل شده اند:.
هر گاه مردى، زن خود را ايلاء كند، تا مدت چهارماه، آن زن نمي تواند حرفي بزند و حقي ندارد و گناهي بر آن مرد در اين مدت كه خود را از وي دور نگاه مي دارد نيست، اگر چهار ماه گذشت و زن ساكت و راضي شد، مرد در گشايش و حلاليت است و اگر شكايت كرد، به مرد گفته مي شود كه: از سوگند خود رجوع كند و با او درآميزد، يا او را طلاق بدهد و عزم بر طلاق اين است كه او را رها سازد. هنگامي كه حائض و طاهر شد، طلاقش مي دهد و هنگامي كه سه طهر نگذشته، مرد به رجوع كردن، سزاوارتر است. ايلائي كه خداوند در كتاب خود نازل كرده و رسول خدا، آن را سنت قرار داده، همين است.(36).
و نيز در كتاب كافي از قول امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود:.
الإيلاءُ أنْ يَقُولَ: وَاللّهِ لا أُجامِعُكِ كَذا وَكذا...؛.
ايلاء اين است كه مرد بگويد: به خدا سوگند، با تو آميزش نمي كنم....(37).
در مجموع مي توان گفت: ايلاء نوعي تاكتيك است براي مرداني كه با همسر خود تفاهم ندارند و مي خواهند از اين رهگذر، گوشمال و تنبيهي بدهند.
آيين مقدس اسلام نيز ضمن اين كه جلو چنين تنبيهي را نگرفته و راه را تا آن جا به روي مرد بازگذاشته كه شرط عمومي سوگند را - كه رجحان فعل يا ترك است - كنار گذاشته، مع الوصف، مرد را هم از راه كفاره قسم يا طلاق تنبيه كرده است تا بلكه زندگي مشترك دو همسر و دو رفيق زندگى، اگر قابل ترميم است، ترميم شود و اگر قابل ترميم نيست، به وسيله طلاق، متلاشي گردد، تا هم مرد و هم زن، آزادتر باشند و براي ادامه زندگي خود بتوانند تصميمي بهتر و عاقلانه تر بگيرند.
حتي ديديم كه در روايت، نه تنها بعد از ايلاء راه آشتي باز گذاشته شده، بلكه بعد از طلاق نيز راه آشتي باز است، تا كانوني كه بايد محيط جذب و انجذاب و وحدت باشد، محيط دفع و اندفاع و كثرت نشود و دو انسان يگانه از يكديگر بيگانه نشوند.
اين نكته نيز مسلم است كه: در دوره تربص و انتظار بعد از ايلاء و در ايام عده، طرفين فرصت پيدا مي كنند كه درباره مزاياي زندگي مشترك و امتيازات يكديگر، قدري بيشتر فكر كنند و اشكالات و محاسن و معايب را با هم بسنجند، تا معلوم شود كه آيا حسن ها آن قدر برازندگي دارند كه عيب ها را بپوشانند يا نه آيا غلبه با معايب است يا با محاسن آيا نقطه ضعف ها آن قدر زياد است كه جايي براي تفاهم و توافق باقي نمي گذارد يا به عكس.
روي اين حساب، چه جالب است كه اسلام هم راه ظهار را - البته نه به مفهوم جاهليت - بازگذاشته و هم راه ايلاء و هم راه طلاق را! اما اين راه ها، راه هاي بي بازگشت نيستند؛ راه هايي است كه هم مي شود رفت و هم مي شود بعد از رفتن ادامه داد، يا بازگشت.
هنگامي كه انسان در اين راه ها گام مي نهد و چند قدمي از رفيق زندگي خود فاصله مي گيرد، در يك شرايط تازه كه گرد و غبار احساسات فرو نشسته و چشم خرد، بهتر مي تواند پشت سر و جلو و آينده و گذشته را بنگرد، قرار مي گيرد. به قول سعدى:.
حقيقت سرايي است آراسته!
هوا و هوس، گرد برخاسته!.
نبيني كه هرجا كه برخاست گرد!
نبيند نظر گرچه بيناست مرد!.
اين جاست كه اگر مردِ عقل و تدبير باشد، درست مي انديشد و همه چيز را زير و رو مي كند و ارزيابي ها را به حد كمال مي رساند و آن گاه تصميم مي گيرد كه مثلاً باكفاره اي ظهار و ايلاء را بشكند يا طلاق بگويد و اگر طلاق گفته، هنوز هم فرصت باقي است كه با يك تصميم عاقلانه، بگذارد تا عده طلاق تمام شود و كار به جدايى، منجر شود يا با يك رجوع، اين قهر دراز، به آشتي طولاني و نفرت به الفت و شقاق به وفاق و جدايي به وصل، مبدل شود.
براي دو انسان، هيچ چيز بهتر از توجه به جنبه هاي يگانگي و چشم پوشي از خطاها وضعف ها نيست. زندگي اجتماعي نياز به تحمل و گذشت و تسامح دارد. سختگيري و شدت، ايجاد نفرت و گريز مي كند و تسامح و گذشت، ايجاد الفت و كشش مي كند.
زندگي خانوادگى، بيشتر به تسامح و گذشت و تحمل نياز دارد؛ زيرا به مراتب، اجتماعي تر از زندگي معمولي اجتماعي است.
اسلام، ضمن اين كه در زندگي خانوادگى، راه گريز و جدايي را بازگذاشته، حتي بعد از گريز هم راه بازگشت، را باز گذاشته است تا عقده اي در دل ها باقي نماند و تصميم گيري ها عجولانه و سبك سرانه نباشد.
در اديان ديگر، اين همه امكانات وجود ندارد. در مسيحيت، حتي راه طلاق هم باز نيست، ولي در اسلام، راه طلاق و ظهار و ايلاء و لعان، همه باز است و به استثناي لعان كه راه بازگشت ندارد، در بقيه، راه بازگشت باز است و گويي در اين زندگي مشترك، نوعي جنگ و گريز و آمد وشد و فراز و قرار، حاكم است تا در كشاكش فرار و قرار و جنگ و گريز و آمد و شد، عاطفه هاي جذب و دفع و آگاهي ها و انديشه ها خوب و خوب تر به كار افتد و در اين فعل و انفعالات، از كمترين ميل تركيبي زن و مرد استفاده شود و از آن بيشترين بهره، براي وحدت آنها به دست آيد.
چقدر دشوار است كه زن و مردي فكر كنند كه ناچارند با همه ناسازگاري ها عمري در كنار هم با هم بسوزند و بسازند و زجر بكشند!.
و چقدر آسان است كه زن و مردي بر اين باور باشند كه اگر هم با يكديگر ناسازگاري دارند، راه جدايي به روي آنها باز است، منتها از روي عقل و كرامت، يكديگر را تحمل مي كنند و ضعف ها و عيب ها را ناديده مي گيرند!.
مسيحيت نارساي امروزي به راه اول رفته و اسلام مترقي و پويا به راه دوم و همين است رمز جاودانگي اسلام.
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.