پاسخ به: عواطف خانوادگى
سه شنبه 27 تیر 1391 11:46 AM
علاوه بر اين كه در سوره مباركه احزاب تصريح شده است كه هيچ همسري با ظهار، مادر نمي شود و هيچ طفلي از راه فرزند خواندگى، فرزند نمي گردد، يك سوره ديگر (مجادله) در قرآن داريم كه چهار آيه آن اختصاص به مسأله ظهار دارد.
شأن نزول اين سوره زني است كه به وسيله شوهرش ظهار شده و در نيمه راه زندگي زناشويى، در خطر جدايي از شوهر و فرزندان قرار گرفته و نه تنها خودش از چنين پيش آمدي ناراحت است، بلكه شوهرش نيز - كه در حين عصبانيت، زن خود را ظهار كرده!- از كردار خود نادم و پشيمان است.
نام اين زن خوله (دختر خويلد يا ثعلبه) و نام شوهرش اوس (فرزند صامت) است.
قضيه، از اين قرار بود كه: روزي اوس، زن خود را در حال سجده ديد و تحت تأثير اندام زيباي او قرار گرفت. همين كه نماز خوله به پايان رسيد، خواست كه با او در آميزد، ولي خوله، عكس العمل منفي نشان داد و به راه (قنوت) نرفت. اوس نيز خشمگين شد و ظهار كرد و طولي نكشيد كه پشيمان شد، اما شرم مي كرد كه براي كسب تكليف، خدمت پيامبر برود.
ناچار، خوله خدمت پيامبر رفت و در حالي كه عايشه مشغول نظافت سر و موي پيامبر خدا بود، وارد شد و جريان واقعه را به عرض وي رسانيد. اما پيامبر، كه هرگز از پيش خود حكمي نمي داد، نمي توانست چيزي بگويد كه موجب خشنودي خوله شود و خوله همچنان التماس مي كرد و از پريشاني خود مي ناليد.
در اين وقت، عايشه متوجه تغييرحالت پيامبر شد و از خوله خواست كه سخن كوتاه كند، زيرا معلوم بود كه پيامبر خدا در ارتباط با مبدأ وحي قرار گرفته و در حال گرفتن حكم از خداوند است.
پس از لحظاتى، پيامبر به حالت عادي برگشت و آيات سوره مجادله را قرائت كرد. در آغاز سوره چنين آمده است:.
قَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّتي تُجادِلُكَ في زَوْجِها وَتَشْتَكي إلَي اللّهِ؛(17).
خداوند، گفتار زني كه درباره شوهرش با تو مجادله مي كند و پيش خدا شكايت مي برد، شنيد.
سپس تأكيد مي كند كه ظهار، موجب برقراري رابطه فرزندي و مادري نمي شود و داشتن چنين انتظاري از ظهار، غلط است و در اين باره مي فرمايد:.
الّذينَ يُظاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ماهُنَّ اُمَّهِاتِهِمْ؛(18).
آنهايي كه زنان خود را ظهار مي كنند (بايد بدانند) كه آنها مادرانشان نيستند.
اِنْ اُمَّهاتُهُمْ إلاَّ الهئي وَلَدْنَهُمْ؛(19).
مادرانشان آنهايي هستند كه آنان را زاييده اند.
يعني آن نوعِ مادري كه همه آثار محرميت و ممنوعيت و وراثت بر آن مترتب است، از راه ولادت پديد مي آيد و خود اين ولادت نيز مشروط به ازدواج شرعي است.
در محدوده ازدواج و ولادت، اگر رضاع شرعي تحقق پيدا كند، تنها محرميت و ممنوعيت، حاصل مي شود.
كساني كه اين گونه حرف ها را مي زنند، بايد بدانند كه:.
إنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنْكَراً مِنَ القَوْلِ وَزُوراً؛(20).
قطعاً آنان سخن ناپسند و دروغ مي گويند.
اين درست است كه همسر از راه ظهار مادر نمي شود، اما اگر مردي در حضور دو عادل، همسر خود را ظهار كند، مادامي كه كفاره نداده است، حق آميزش باوي ندارد و اگر پيش از دادن كفاره، با او بياميزد، بايد دو كفاره بدهد. قرآن، در اين باره مي فرمايد:.
وَالَّذينَ يُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِما قالُوا فَتَحْريرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أنْ يَتَماسّا؛(21).
آنان كه زنان خود را ظهار مي كنند سپس از گفته خود باز مي گردند، بايد پيش از آميزش، بنده اي آزاد كنند.
در زمان ما موضوع اين حكم، منتفي است؛ يعني برده اي وجود ندارد كه كسي بخواهد او را آزاد كند و البته نظر اسلام هم الغاي تدريجي بردگي بود و به همين جهت، به دنبال آن مي فرمايد:.
فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أنْ يَتَماسّا؛(22).
كسي كه بنده نمي يابد، دوماه پي در پي پيش از آميزش، روزه مي گيرد.
اما معلوم است كه اين هم براي همگان ممكن نيست. دوماه روزه پياپي گرفتن، كار ساده اي نيست. بسيارند كه توان جسمي ندارند و بسيارند كه با داشتن توان جسمى، به خاطرمسؤوليت هاي سنگين، از عهده آن بر نمي آيند. بدين لحاظ است كه قرآن مي فرمايد:.
فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً؛(23).
كساني كه استطاعت روزه گرفتن ندارند، بايد شصت مستمند را اطعام كنند.
اين كفارات كه مترتب بر يكديگرند، براي اين منظور است كه انسان، همسر را به جاي مادر - و احياناً خواهر و دختر - قرار ندهد.
شأن مادر و خواهر و دختر، برتر از اين است كه به جاي كسي قرار بگيرند كه انسان مي تواند با او آميزش جنسي داشته باشد. چنان كه شأن و مقام همسري نيز - از جهتي - بالاتر از اين است كه عنوان مادر و دختر وخواهر پيدا كند.
خلاصه، مردي و مردانگي و مسلماني اقتضا مي كند كه نه همسر از مقام والاي همسري تنزل كند و در مقام مادر و خواهر و دختر قرار گيرد و نه مادر و خواهر و دختر از مقام والاي خود تنزل كنند و به جاي همسر قرار گيرند. اينها هر كدام در مقام والاي خودشان، مورد تكريم و احترامند و نبايد مردي در زندگي زناشويى، اين مقامات را به بازي بگيرد و يكي را از جا و مقام خود بلغزاند و به لقلقه زبان - كه به گفته قرآن: چيزي جز منكر و زور و دروغ نيست - به جاي ديگري قرار دهد.
قرآن، علاوه بر اين كه ظهار كردن را (مُنْكر) و (زور) معرفي كرده است در مورد ظهار كنندگان مي فرمايد:.
إنَّ اللّهَ لَعَفّو غَفُور؛(24).
خداوند، عفو كننده و آمرزگار است.
يعني آنهايي كه مرتكب ظهار مي شوند كار خوبي نمي كنند، ليكن اگر پشيمان شوند و در صورت طلاق ندادن و تمايل به آميزش، كفاره بدهند، مشمول عفو و مغفرت خداوند مي شوند.
نكته اي كه قابل ذكر است، اين است كه: اگر زن اعتراضي نسبت به عدم آميزش شوهر با او ندارد، بحثي نيست، ولي اگر اعتراض دارد و شوهر كفاره نمي دهد، مي تواند شكايت او را به محكمه شرعي ببرد. محكمه او را ميان طلاق و دادن كفاره، مخير مي كند؛ در صورتي كه كفاره داد يا همسر خود را مطلقه ساخت، بحثي نيست؛ اما اگر هيچ كدام را نپذيرفت، سه ماه به او مهلت مي دهد و پس از سه ماه، اگر هيچ كدام را نپذيرفت، او را به زندان مي افكند و در خوردن و آشاميدن بر او سختگيري مي كند، تا يكي از آن دو را انجام دهد، اما محكمه نمي تواند او را اجبار كند كه يكي از آن دو را - تعييناً - انجام دهد، چنان كه محكمه نمي تواند - رأساً - اقدام به طلاق كند.
مبارزه با سنّت ظهار، نشانگر ارزش و اهميتي است كه اسلام براي هريك از پيوندهاي خانوادگي قايل است و علاوه بر اين كه مي خواهد اين پيوند ها اختلاط و امتزاج پيدا نكنند، سعي در تثبيت و تحكيم و ادامه پيوند مقدس زناشويي نيز دارد. .
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.