0

مقالات روانشناسی

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مقالات روانشناسی

 7 : روش شناسي علوم انساني (حوزه و دانشگاه) بهار 1386; 13(50):175-191.
 
ارزش‌ ها در علم
 
مك مولين ارنان*
 
 
 

در قرن پيش، تقريبا همه كساني كه درباره ماهيت علم قلم مي ‌زدند، در اين باب هم ‌سخن بودند كه علم بايد «آزاد از ارزش داوري» باشد. پيش از همه، پوزيتيويست ‌ها و پيروان آنها، بر اين نكته تاكيد خاص داشتند كه علم با امور واقع سروكار دارد. در اين ديدگاه حقايق و ارزش ‌ها امور متبايني هستند كه نمي‌ توان آنها را با هم به كار برد. واقعيت‌ ها امور عيني ‌اند و دانش ما از جهان در پي يافتن آنهاست و در مقابل، ارزش ‌ها ذهني و مبتني بر علاقه‌ هاي انساني و احساس و اميال فردي ‌اند. از اين ‌رو، امور واقع را نمي‌ توان با ارزش ‌ها در هم آميخت. ارزش‌ ها را نمي‌ توان از حقايق استنتاج كرد و حقيقت‌ ها نيز نبايد از ارزش ‌ها تاثير پذيرند. فيلسوفاني، به‌ ويژه در سنت كانتي، بودند كه به ارتباط فرد انساني، با آرمان‌ هاي جهاني علم نگاه ديگري داشتند، اما ميراث سيصد ساله بررسي تجربه‌ گرايانه علم جديد كه گاليله و پيروانش آغازگر آن بودند، همانقدر كه به حقايق نهفته در پس امر واقع به چشم احترام مي ‌نگريستند، درباره ارزش‌ ها بدبين و بي ‌اعتماد بودند.

 
كليد واژه: 
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391  8:49 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مقالات روانشناسی

 1 : مجله روانشناسي بهار 1386; 11(1 (پياپي 41)):3-27.
 
بررسي ساختار عاملي، روايي، اعتبار و هنجاريابي مقياس شخصيتي اسكيزوتايپي (STA)
 
محمدزاده علي,گودرزي محمدعلي,تقوي سيدمحمدرضا,ملازاده جواد
 
 
 

مقياس شخصيتي اسكيزوتايپي (STA) توسط كلاريج، بروكز، (1984)، در‌ آكسفورد ساخته شد و اخيرا توسط راولينگز و همكاران (2001) مورد بررسي مجدد قرار گرفت. همان طور كه كلاريج و بروكز (1984)، به تفصيل عنوان كرده اند، اين مقياس بر اساس ملاك هاي «سومين ويرايش راهنماي آماري و تشخيصي اختلالات رواني» (DSM-III) ساخته شده است. در تحقيق حاضر، مقياس شخصيتي اسكيزوتايپي بر اساس ملاك هاي (DSM-IV-TR) انطباق داده شد. اين مقياس يكي از وضعيت رايج مرزي يعني اسكيزوتايپي را توصيف كرده و آن را در جمعيت بهنجار و بر اساس الگوي پيوستاري ويژگي هاي روان گسستگي مي سنجد. مقياس شخصيتي اسكيزوتايپي در تحقيقات مربوط به روان گسستگي به طور مكرر مورد استفاده قرار گرفته است. هدف اين پژوهش بررسي خصوصيات روان سنجي و به دست آوردن هنجار ايراني مقياس شخصيتي اسكيزوتايپي بود. بدين منظور، نمونه اي به حجم 749 نفر (380 پسر و 369 دختر) به روش نمونه گيري تصادفي خوشه اي از دانشكده هاي مختلف دانشگاه شيراز 30 نفر بيمار مبتلا به اسكيزوفرنيا و 30 نفر بيمار مبتلا به افسردگي اساسي از مراكز درماني انتخاب و مورد آزمون قرار گرفتند. تحليل عاملي به روش تحليل مولفه هاي اصلي با چرخش پروماكس سه عامل براي مقياس شخصيتي اسكيزوتايپي استخراج نمود كه به ترتيب عامل هاي «تجارب ادراكي غيرمعمول»، «سوء ظن پارانوئيد / اضطراب اجتماعي» و «تفكر سحرآميز» نام گرفتند. تفاوت بين گروه هاي بيمار و سالم در عامل هاي استخراج شده (به جز عامل دوم) معنادار بود. علاوه بر اين، براي مقياس شخصيتي اسكيزوتايپي سه نوع روايي ديگر (همزمان، افتراقي و همبستگي خرده مقياس ها با كل مقياس و يكديگر) و دو نوع اعتبار (بازآزمايي و همساني دروني) گزارش شد كه همگي حكايت از اين داشت كه اين مقياس در جامعه ايراني خصوصيات روان سنجي مطلوبي دارد و از آن مي توان در تحقيقات روانشناسي و روان پزشكي استفاده كرد. اطلاعات هنجاري مقياس شخصيتي اسكيزوتايپي نيز در نمونه 749 نفري گزارش شده است.

 
كليد واژه: مقياس شخصيتي اسكيزوتايپي، اختلال شخصيت اسكيزوتايپي، ساختار عاملي، روايي،‌ اعتبار، خصوصيات روان سنجي، هنجارايراني
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  10:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مقالات روانشناسی

 

 2 : مجله روانشناسي بهار 1386; 11(1 (پياپي 41)):28-42.
 
بررسي واكنشهاي فيزيولوژيك به تنيدگي بر اساس فعاليت نظام مغزي / رفتاري
 
نظربلند ندا,رسول زاده طباطبايي سيدكاظم,آزادفلاح پرويز
 
 
 

توجه به تفاوت هاي فردي، محور بسياري از مطالعات در حيطه روانشناسي است. در همين چارچوب گري در تبيين عوامل ايجاد كننده چنين تفاوت هايي به بررسي نقش خلق و خو به عنوان منشا زيستي تفاوت هاي فردي،‌ پرداخته است. در پژوهش حاضر 20 نفر از دانشجوياني كه بر اساس فعاليت نظام مغزي / رفتاري (BBS) و با استفاده از پرسشنامه شخصيتي گري - ويلسون، در گروه نظام بازداري رفتار (BIS) قرار گرفتند، با 20 نفر از دانشجوياني كه در گروه نظام فعال ساز رفتاري (BAS) قرار داشتند بر حسب شدت پاسخدهي فيزيولوژيك به عامل تنيدگي زا مقايسه گرديدند. بدين منظور ميزان ضربان قلب (HR)، فشار خون سيستوليك (SBP) و دياستوليك (DBP) به عنوان شاخصهاي فعاليت فيزيولوژيك قبل و بعد از ارايه محرك تنيدگي زا (يك تكليف محاسبه ذهني) در دو گروه مذكور مقايسه شد. نتايج اين تحقيق پس از به كارگيري آزمون T مستقل نشان مي دهد افراد گروه نظام فعال ساز رفتاري نسبت به افراد گروه بازداري رفتار در پاسخ به يك محرك تنيدگي زا افزايش ضربان قلب و فشار خون دياستوليك بيشتري دارند. بين دو گروه از نظر پاسخدهي فشارخون سيستوليك تفاوت معني داري مشاهده نشد. هر چند پيشينه تحقيقاتي در اين زمينه متناقض است، اين يافته ها همسو با برخي مطالعات قبلي مي باشد كه مورد بحث قرار گرفته است.

 
كليد واژه: نظام بازداري رفتار، نظام فعال ساز رفتار، تنيدگي، ضربان قلب، فشارخون سيستوليك، فشارخون دياستوليك
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  10:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مقالات روانشناسی

 3 : مجله روانشناسي بهار 1386; 11(1 (پياپي 41)):43-59.
 
نقش آموزش پسخوراند زيستي در مهار درد آزمايشگاهي با توجه به عامل كمال گرايي
 
شاكري رضا,شعيري محمدرضا,روشن چسلي رسول
 
 
 

اين مطالعه با هدف بررسي ميزان كارايي و اثربخشي شيوه درماني آموزش پسخوراند زيستي در مهار درد حاد و همچنين بررسي نقش كمال گرايي در فرآيند تجربه و درمان درد حاد انجام گرديد. در نمونه گيري اوليه 129 نفر از دانشجويان دانشگاه شاهد بوسيله ابزارهاي تحقيق مورد ارزيابي قرار گرفتند و ضمن تكميل «سياهه كمال گرايي مثبت و منفي» تري شورت و همكاران (1995) ميزان تحمل و شدت درد آنها بوسيله دستگاه «سرما دردزا» مورد اندازه گيري قرار گرفت. به منظور تشكيل گروه هاي نمونه از اين تعداد 30 نفر از آنهايي كه كمال گرايي مثبت آنها يك انحراف معيار بالاتر از ميانگين نمونه بود و ميزان تحمل يك انحراف معيار پايين تر از ميانگين نمونه را داشتند، براي گروه هاي آزمايشي و كنترل اول و 30 نفر از آنهايي كه كمال گرايي منفي آنها يك انحراف معيار بالاتر از ميانگين نمونه بود و ميزان تحمل آنها يك انحراف معيار پايين تر از ميانگين نمونه بود براي گروه هاي آزمايشي و كنترل دوم انتخاب گرديدند. در مجموع چهار گروه 15 نفره (دو گروه آزمايشي و دو گروه كنترل) براي شركت در تحقيق انتخاب شدند. آزمودنيهاي گروه هاي آزمايشي به صورت انفرادي به مدت 3 جلسه و طي دو هفته، در جلسات جداگانه اي تحت آموزش پسخوراند زيستي قرار گرفتند. در حالي كه گروه هاي كنترل هيچگونه آموزش يا مداخله اي دريافت نكردند. ميزان تحمل و شدت درد آزمودني هاي گروه هاي چهارگانه تحقيق نيز بعد از پايان جلسات آموزشي مجددا به وسيله دستگاه «سرما دردزا» مورد اندازه گيري قرار گرفت و نتايج پس از مداخله به منظور ارزيابي ميزان تاثير شيوه پسخوراند زيستي در مهار درد حاد با توجه به عامل كمال گرايي آزمودني ها مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. نتايج نشان داد كه از ميان انواع مثبت و منفي كمال گرايي فقط «كمال گرايي مثبت» با شدت درد آزمودني ها داراي رابطه منفي و معنادار بود و همچنين تحليل نتايج مربوط به مقايسه گروه هاي آزمايشي و كنترل تحقيق آشكار ساخت كه شيوه درمانگري آموزش پسخوراند زيستي توانسته است ميزان تحمل درد حاد آزمودني ها را افزايش و شدت درد آنها را كاهش دهد و در مجموع مهار درد حاد را فزوني بخشد. از سوي ديگر يافته هاي مطالعه حاضر تمايز معني داري در نتايج مربوط به مهار درد حاد در دو گروه آزمايشي داراي كمال گرايي مثبت و منفي نشان نداد. به عبارت ديگر تاثير راهبرد پسخوراند زيستي بر ميزان مهار درد حاد آزمودني هاي دو گروه آزمايشي با توجه به عامل كمال گرايي، تفاوت معناداري نداشت.

 
كليد واژه: درد، درد حاد، درد آزمايشگاهي، مهار درد حاد، پسخوراند زيستي، كمال گرايي
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  10:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مقالات روانشناسی

 4 : مجله روانشناسي بهار 1386; 11(1 (پياپي 41)):60-74.
 
رابطه بين جهت گيري مذهبي با سرسختي و شادكامي در دانشجويان
 
آزموده پيمان,شهيدي شهريار,دانش عصمت
 
 
 

هدف از پژوهش حاضر بررسي رابطه بين جهت گيري مذهبي با دو مولفه از سلامت رواني به نامهاي سرسختي و شادكامي در دانشجويان بود. آزمودنيها 200 نفر (104 زن و 96 مرد) از دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي بودند. ابزارهاي استفاده شده در تحقيق حاضر «پرسشنامه جهت گيري مذهبي» آلپورت (1963)، «پيمايش زمينه يابي ديدگاههاي شخصي» كوباسا (1987) و «سياهه شادكامي آكسفورد» (1989)، بودند. بر اساس يافته هاي به دست آمده در اين پژوهش افراد داراي جهت گيري مذهب دروني نسبت به افراد داراي جهت گيري مذهب بيروني از سرسختي و شادكامي بيشتري برخوردار بودند، همچنين بين جهت گيري هاي مذهب دروني و بيروني و سرسختي و مولفه هاي آن (تعهد، مهار و مبارزه جويي) و شادكامي رابطه وجود داشت. يافته ها همچنين حاكي از آن بودند كه افراد داراي جهت گيري مذهب دروني نسبت به افراد داراي جهت گيري مذهب بيروني از تعهد، مهار و مبارزه جويي بيشتري برخوردار بودند. در كنار يافته هاي مربوط به فرضيه هاي اصلي يافته هاي ديگري نيز به دست آمد: زنان نسبت به مردان از «سرسختي» بيشتري برخوردار بودند. بين زنان و مردان از لحاظ «شادكامي» تفاوت معناداري وجود نداشت. «جنس» داراي نقش تعاملي در رابطه بين مذهب و شادكامي بود بدين صورت كه مردان داراي مذهب دروني نسبت به زنان داراي مذهب دروني از شادكامي بيشتري برخوردار بودند و به طور معكوس نيز زنان داراي مذهب بيروني نسبت به مردان داراي مذهب بيروني از شادكامي بيشتري برخوردار بودند. ضمنا يافته هايي نيز در مورد دو گروه ديگر مذهبي يعني غيرمذهبي نامتمايز و بيش مذهبي نامتمايز به دست آمد. گروه سوم يعني گروه غيرمذهبي نامتمايز در هيچيك از متغيرهاي سنجيده شده با افراد داراي مذهب دروني تفاوت نداشت.

 
كليد واژه: جهت گيري مذهبي، سرسختي، شادكامي، دانشجويان
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  10:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مقالات روانشناسی

 5 : مجله روانشناسي بهار 1386; 11(1 (پياپي 41)):75-88.
 
شيوه فرزندپروري والدين و رفتارهاي ضد اجتماعي دختران نوجوان
 
سهرابي فرامرز,حسني اعظم
 
 
 

اين پژوهش به بررسي تاثير شيوه فرزندپروري والدين بر رفتارهاي ضد اجتماعي دختران نوجوان (14-18) پرداخته است. در اين پژوهش 30 نفر از دختران نوجوان داراي رفتارهاي ضد اجتماعي از مراكز مداخله در بحران بهزيستي و بازداشتگاه هاي زنان مراكز انتظامي با روش تصادفي ساده به عنوان گروه مورد مطالعه انتخاب شدند و همچنين 30 نفر از دانش آموزان دبيرستاني مناطق آموزشي 3، 6 و 15، با روش نمونه گيري چند مرحله اي به عنوان گروه مقايسه انتخاب شدند. سپس «پرسشنامه شيوه هاي فرزندپروري والدين ديانا بامريند» و خصوصيات جمعيت شناختي محقق ساخته بر روي هر دو گروه اجرا شد. براي تجزيه و تحليل داده ها علاوه بر ارايه فراواني، درصد، ميانگين و انحراف معيار،‌ از آزمون مقايسه ميانگين ها براي گروه هاي مستقل، آزمون كاي اسكور، آزمونهاي فاي و كرامر (v) براي ارزيابي قدرت رابطه متغيرها استفاده شد. با استفاده از آزمونهاي آماري، داده هاي بدست آمده از دو گروه دختران عادي و دختران با رفتارهاي ضد اجتماعي مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. نتايج حاصله نشان داد كه شيوه فرزندپروري استبدادي والدين، از هم گسيختگي خانوادگي، مصرف مواد يا دخانيات در اعضاي خانواده و شكست تحصيلي بر بروز رفتارهاي ضد اجتماعي دختران نوجوان تاثير دارد، ولي سن والدين و تعداد فرزندان تاثيري بر رفتارهاي ضداجتماعي دختران نوجوان ندارد.

 
كليد واژه: دختران نوجوان، رفتارهاي ضداجتماعي، شيوه هاي فرزندپروري
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  10:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مقالات روانشناسی

 6 : مجله روانشناسي بهار 1386; 11(1 (پياپي 41)):89-109.
 
رابطه باورهاي انگيزشي درباره رياضي و راهبردهاي خود نظم دهي انگيزشي در دانش آموزان تيزهوش
 
رضويه اصغر,لطيفيان مرتضي,سيف ديبا
 
 
 

هدف از پژوهش حاضر، مطالعه رابطه باورهاي انگيزشي تيزهوشان درباره درس رياضي با راهبردهاي خود نظم دهي انگيزشي بود. بدين منظور 344 دانش آموز سال اول دبيرستان (172 دختر و 162 پسر) كه بر اساس نمرات حاصل از گونه هنجاريابي شده «آزمون هوشي اوتيس»، تيز هوش شناخته شدند، به عنوان آزمودني در اين پژوهش شركت نمودند. علاوه بر آزمون مزبور، «مقياس باورهاي انگيزشي درباره يادگيري رياضي» و «مقياس راهبردهاي خود نظم دهي انگيزشي» نيز به كار گرفته شد و شواهد حاصل، بيانگر اعتبار و روايي نمرات اين مقياس ها بود. تحليل عاملي نشان داد كه مقياس باورهاي انگيزشي درباره رياضي، از هفت عامل خود كفايتي، ارزش تكليف، اضطراب امتحان، باورهاي مهار يادگيري، جهت گيري هدف تسلط، جهت گيري هدف عملكرد - گرايشي و جهت گيري هدف عملكرد - اجتنابي تشكيل شده است. ضرائب آلفا كرونباخ براي مولفه هاي مذكور از 0.53 و 0.83 متغير بود. اين ضرائب براي پنج زير مقياس خود نظم دهي انگيزشي مشتمل بر ارتقا علاقه، صحبت دروني تسلط، صحبت دروني عملكرد، خود پاداش دهي و مهار محيطي بين 0.73 تا 0.88 نوسان داشت. تحليل هاي رگرسيوني نشان داد كه در ميان دانش آموزان تيزهوش، هر يك از راهبردهاي خود نظم دهي انگيزشي به وسيله ابعادي از باورهاي انگيزشي درباره يادگيري رياضي، پيش بيني مي گردد و الگوي اين روابط در تمام موارد از وضعيت يكساني تبعيت نمي كند. نتايج مبين آن بود كه جهت گيري هدف تسلط، سهم تعيين كننده اي در استفاده تيزهوشان از راهبردهاي خود نظم دهي انگيزشي براي فراگيري رياضي دارد، حال آن كه جهت گيري هدف عملكرد - اجتنابي هيچ يك از راهبردهاي خود نظم دهي انگيزشي را پيش بيني نمي كند. اين يافته ها در پرتو نتايج مطالعات پيشين مورد بحث قرار گرفت و از كاربردهاي آن در آموزش رياضي به تيزهوشان سخن به ميان آمد.

 
كليد واژه: باورهاي انگيزشي، جهت گيري هاي هدف، ‌خود نظم دهي انگيزش، تيزهوش، ‌رياضي
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  10:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مقالات روانشناسی

 2 : مجله روانشناسي پاییز 1385; 10(3 (پیاپی 39)):275-287.
 
بررسي رابطه هوش هشتگانه گاردنر با انتخاب رشته تحصيلي و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان
 
هاشمي ويدا,بهرامي هادي,كريمي يوسف
 
 
 

مطالعه حاضر به بررسي نقش پيش بيني كننده مولفه هاي هوشي گاردنر در انتخاب رشته تحصيلي دانش‌ آموزان و نتاسب متناظر هر يك از مولفه هاي فوق با محتواي رشته هاي مختلف تحصيلي مي پردازد، علاوه بر اين موفقيت تحصيلي دانش آموزان هر رشته بر حسب ميزان همبستگي بين نمرات پيشرفت تحصيلي و ملاكهاي هشتگانه هوش مورد توجه قرار مي گيرد. براي اجراي اين پژوهش 120 نفر از دانش آموزان دختر مشغول تحصيل در مقطع دوم يكي از دبيرستان هاي منطقه 3 آموزش و پرورش تهران با روش تصادفي خوشه اي چند مرحله اي و با ميانگين سني 15 سال انتخاب و با توجه به هدف و فرضيات ارايه شده، مورد بررسي قرار گرفتند. تمامي آزمودنيها پرسشنامه هوش چندگانه گاردنر را تكميل كردند و معدل آنها به عنوان شاخص پيشرفت تحصيلي مظور شد. نتايج بدست  آمده با استفاده از روش تحليل واريانس يكراهه و آزمونهاي تعقيبي مربوطه و نيز تحليل رگرسيون چندگانه نشان داد که اولا دانش آموزان گروه رياضي در مقايسه با دانش آموزان گروههاي هنر و علوم انساني از هوش منطقي - رياضي بالاتري برخوردار بودند (P<0.05) و اين تفاوت در مقايسه با گروه علوم تجربي مشاهده نشد. ثانيا ميزان هوش ديداري - فضايي در نزد دانش آموزان گروه هنر بيشتر از ساير گروهها بود (P<0.05) و ثالثا از لحاظ هوش كلامي - زباني دانش آموزان گروه رياضي در مقايسه با گروه هنر برتري نشان دادند (P<0.05) يافته هاي پژوهش حاضر نشان دهنده ميزان قابل توجهي از ارتباط ميان برخي مقوله هاي هوشي،‌ انتخاب رشته تحصيلي و موفقيت تحصيلي دانش آموزان است.

 
كليد واژه: هوش چندگانه، پيشرفت تحصيلي، دانش آموز، رشته تحصيلي
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  10:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مقالات روانشناسی

 3 : مجله روانشناسي پاییز 1385; 10(3 (پیاپی 39)):288-307.
 
مقايسه سو گيري حافظه صريح نسبت به پردازش اطلاعات هيجاني منفي در بيماران مبتلا به اضطراب منتشر، افسردگي اساسي و افراد بهنجار
 
راستي علي,تقوي سيدمحمدرضا*
 
* دانشکده علوم تربيتي و روانشناسي، دانشگاه شيراز
 
 

هدف از مطالعه حاضر، بررسي ادعاهاي نظريه هاي مختلف شناختي اختلالات هيجاني در خصوص وجود يا عدم وجود سوگيري حافظه صريح در بيماران مبتلا به اختلال افسردگي اساسي و اختلال اضطراب منتشر نسبت به پردازش اطلاعات هيجاني منفي بود. گروههاي نمونه مطالعه حاضر متشكل از دو گروه بيماران مبتلا به اختلال اضطراب منتشر (GAD) و افسردگي اساسي (MDD) بودند. مطابق با معيارهاي DSM-IV يك گروه بهنجار كه سابقه هيچگونه ابتلا به بيماريهاي رواني را نداشتند را هم شامل مي شدند. افراد هر سه گروه بر اساس متغيرهاي سن، جنس و تحصيلات همتا سازي شدند. براي سنجش ميزان «سو گيري حافظه صريح نسبت به پردازش اطلاعات هيجاني منفي» يك آزمايه باز شناسي حافظه رايانه اي ساخته شد كه از سه دسته محركهاي لغت تهديدزا، غمگين و خنثي استفاده مي نمود. براي تجزيه و تحليل آماري نتايج از روش آماري علامت يابي SDT استفاده شد. نتايج مطالعه حاضر نشان داد كه افراد افسرده در مقايسه با دو گروه ديگر، قادر به بازشناسي محركهاي غمگين بودند. همچنين افراد افسرده نشان دادند كه نسبت به محركهاي غمگين از راهبرد سهل گيرانه و نسبت به محركهاي خنثي از راهبردهاي محافظه كارانه استفاده مي نمايند كه در دست نقطه مقابل عملكرد افراد بهنجار بود. در حالي كه افراد مضطرب در حساسيت آزمودن (d’) و سو گيري پاسخ (?) نسبت به محركهاي تهديد زا مثل دو گروه ديگر عمل كردند. شواهد مطالعه حاضر موافق با نظريه ويليامز، واتس، مك لئود و متيوز (1997) مي باشد كه حاكي از وجود سو گيري در حافظه صريح افراد مبتلا به اختلال افسردگي اساسي نسبت به مواد غمگين زا در مقايسه با دو گروه ديگر است. در حالي كه نظريه مزبور چنين سو گيري را براي افراد مبتلا به اختلال اضطراب منتشر پيش بيني نمي نمايد. در اين مقاله نتايج مطالعه حاضر با توجه به پيشينه تحقيقات و دلالت هاي ضمني براي درمان مورد تفسير قرار مي گيرند.

 
كليد واژه: حافظه صريح، پردازش اطلاعات هيجاني، اضطراب منتشر، افسردگي اساسي، نظريه هاي شناختي اختلالات هيجاني، روش آماري علامت يابي
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  10:02 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مقالات روانشناسی

 1 : مجله روانشناسي تابستان 1385; 10(2 (پیاپی 38)):134-155.
 
بررسي مقايسه اي توانش هاي نظريه ذهن و نگهداري ذهني عدد در كودكان عقب مانده ذهني آموزش پذير و كودكان عادي پيش دبستاني
 
مشهدي علي,محسني نيك چهره
 
 
 

پژوهش حاضر به منظور بررسي و مقايسه توانش هاي نظريه ذهن و نگهداري ذهني عدد در كودكان عقب مانده ذهني آموزش پذير و نيز مقايسه عملكرد آنها با كودكان عادي پيش دبستاني انجام شد. نمونه پژوهش مشتمل بر 30 كودك عقب مانده ذهني و 30 كودك عادي پيش دبستاني مي باشد. به منظور سنجش توانش نظريه ذهن از سه تكليف «خانه عروسك ها»، «بازگويي داستان» و «آب نبات»، و براي سنجش توانش نگهداري ذهني عدد از دو تكليف «ژتون» و «گل و گلدون» استفاده شد. جهت تحليل داده ها از روش هاي آماري الگوي سلسله مراتبي لگاريتم خطي، آزمون خي دو و آزمون كوكران استفاده گرديد. نتايج پژوهش حاضر نشان داد كه كودكان عقب مانده ذهني به رغم همتا شدن در سن عقلي با كودكان عادي، نسبت به آنها عملكرد ضعيف تري در تكاليف نظريه ذهن از خود نشان دادند. از سوي ديگر در تكاليف نگهداري ذهني تفاوت معنا داري بين دو گروه مشاهده نشد. همچنين نتايج نشان مي دهد كه عملكرد آزمودني ها وابسته به نوع تكليف مي باشد و هر چه اين تكاليف از سطح دشواري كمتري برخوردار باشد و با تجارب روزمره كودك هماهنگي بيشتري داشته باشد درصد موفقيت آنها بيشتر مي باشد.

 
كليد واژه: نظريه ذهن، نگهداري ذهني عدد، كودكان عقب مانده ذهني، كودكان عادي پيش دبستاني
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  10:55 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مقالات روانشناسی

 2 : مجله روانشناسي تابستان 1385; 10(2 (پیاپی 38)):156-168.
 
مثلث طلايي خانواده، سلامت و نوجوان
 
پرويزي سرور,احمدي فضل اله,نيك بخت نصرآبادي عليرضا
 
 
 

هدف اين پژوهش تبيين ديدگاه هاي نوجوانان در مورد عوامل خانوادگي موثر بر سلامت بوده است. اين تحقيق، كيفي (تجزيه و تحليل محتوايي) بوده و با استفاده از مصاحبه هاي باز نيمه ساختار يافته با نوجوانان تا رسيدن به اشباع داده ها انجام شده است. مكالمات ضبط و سپس كلمه به كلمه دست نويس شده و مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. نتايج به دست آمده كه بيانگر نظرات نوجوانان در چهار محور «افزايش فاصله نسلي بين والدين و نوجوانان» (ناآگاهي از ويژگي ها و عوامل خطر نوجواني، رابطه غير دوستانه و تحقيرآميز با فرزندان)، «نقش موثر والدين در تامين سلامت نوجوانان»، «كاركرد والدين» (اختلافات خانوادگي، لزوم آماده سازي نوجوانان براي زندگي اجتماعي در دنياي واقعي، مهار و قضاوت غير منطقي توسط والدين) و «اقتصاد خانواده و سلامت نوجوان» است و طبقات اصلي و فرعي ارايه شده است. با توجه به اين نتايج، مي توان گفت خانواده ها نقش سرنوشت سازي در تامين سلامت نوجوانان خود دارند. امروزه عوامل اجتماعي توانسته است سلامت نوجوان و تاثير خانواده بر آن را دستخوش تغييرات ناخواسته اي كند. به نظر مي رسد والدين نيازمند آموزش هايي در زمينه تغييرات و ويژگي هاي دوره نوجواني هستند تا فرزندان، گذار سالمي از اين دوره داشته باشند و نگراني هاي والدين كمتر، و كاركرد خانواده موثرتر باشد. آشنايي والدين با مسووليتي كه در آماده سازي فرزندان براي زندگي واقعي دارند و جلب مشاركت فرزندان در اداره خانواده مي تواند آينده روشن تري را رقم زند.

 
كليد واژه: خانواده، نوجوان، سلامتي، پژوهش كيفي
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  10:55 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مقالات روانشناسی

 3 : مجله روانشناسي تابستان 1385; 10(2 (پیاپی 38)):169-180.
 
اثربخشي روش مواجهه و بازداري از پاسخ به شيوه فردي و گروهي بر كاهش علايم اختلال وسواس بي اختياري
 
مكملي زهرا,مولوي حسين,عابدي محمدرضا
 
 
 

اين پژوهش با هدف بررسي تاثير روش مواجهه و بازداري از پاسخ به شيوه فردي و گروهي بر كاهش علايم اختلال وسواس بي اختياري در بيماران سرپايي مراجعه كننده به مراكز خدمات روانشناختي اصفهان اجرا گرديد. بدين منظور تعداد 18 بيمار مبتلا به اختلال وسواس بي اختياري كه نمره افسردگي آنها 22 يا كمتر بود و به اختلالات شخصيت دچار نبودند به روش تصادفي زماني از ميان جامعه پژوهش انتخاب شدند و به طور تصادفي در سه گروه 6 نفري شامل دو گروه آزمايشي و يك گروه كنترل قرار گرفتند. «سياهه وسواس بي اختياري مادزلي» به عنوان پيش آزمون در مورد هر سه گروه اجرا گرديد. دو گروه آزمايشي به مدت يك ماه درمان مواجهه و بازداري به شيوه فردي و گروهي را دريافت كردند و آزمودني هاي گروه كنترل در ليست انتظار قرار گرفتند. فرض بر اين بود كه درمان گروهي و فردي مواجهه و بازداري از پاسخ باعث كاهش علايم اختلال وسواس بي اختياري نسبت به گروه كنترل در مرحله پس آزمون و پيگيري مي شود. همچنين فرض شده بود كه بين روش فردي و گروهي در كاهش علايم اختلال وسواس بي اختياري تفاوت معناداري وجود دارد. نتايج تحليل كوواريانس نشان داد كه درمان گروهي مواجهه و بازداري از پاسخ و درمان فردي در مقايسه با گروه كنترل منجر به كاهش معني دار علايم اختلال وسواس بي اختياري مي شود (p<0.0001) ولي بين روش گروهي و فردي در كاهش علايم اختلال وسواس بي اختياري در مرحله پس آزمون و پيگيري تفاوت معنا داري وجود ندارد. اين بهبودي در پيگيري يك ماه بعد همچنان مشهود بود (p<0.0001).

 
كليد واژه: مواجهه، بازداري، اختلال وسواس بي اختياري
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  10:56 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مقالات روانشناسی

 3 : مجله روانشناسي تابستان 1385; 10(2 (پیاپی 38)):169-180.
 
اثربخشي روش مواجهه و بازداري از پاسخ به شيوه فردي و گروهي بر كاهش علايم اختلال وسواس بي اختياري
 
مكملي زهرا,مولوي حسين,عابدي محمدرضا
 
 
 

اين پژوهش با هدف بررسي تاثير روش مواجهه و بازداري از پاسخ به شيوه فردي و گروهي بر كاهش علايم اختلال وسواس بي اختياري در بيماران سرپايي مراجعه كننده به مراكز خدمات روانشناختي اصفهان اجرا گرديد. بدين منظور تعداد 18 بيمار مبتلا به اختلال وسواس بي اختياري كه نمره افسردگي آنها 22 يا كمتر بود و به اختلالات شخصيت دچار نبودند به روش تصادفي زماني از ميان جامعه پژوهش انتخاب شدند و به طور تصادفي در سه گروه 6 نفري شامل دو گروه آزمايشي و يك گروه كنترل قرار گرفتند. «سياهه وسواس بي اختياري مادزلي» به عنوان پيش آزمون در مورد هر سه گروه اجرا گرديد. دو گروه آزمايشي به مدت يك ماه درمان مواجهه و بازداري به شيوه فردي و گروهي را دريافت كردند و آزمودني هاي گروه كنترل در ليست انتظار قرار گرفتند. فرض بر اين بود كه درمان گروهي و فردي مواجهه و بازداري از پاسخ باعث كاهش علايم اختلال وسواس بي اختياري نسبت به گروه كنترل در مرحله پس آزمون و پيگيري مي شود. همچنين فرض شده بود كه بين روش فردي و گروهي در كاهش علايم اختلال وسواس بي اختياري تفاوت معناداري وجود دارد. نتايج تحليل كوواريانس نشان داد كه درمان گروهي مواجهه و بازداري از پاسخ و درمان فردي در مقايسه با گروه كنترل منجر به كاهش معني دار علايم اختلال وسواس بي اختياري مي شود (p<0.0001) ولي بين روش گروهي و فردي در كاهش علايم اختلال وسواس بي اختياري در مرحله پس آزمون و پيگيري تفاوت معنا داري وجود ندارد. اين بهبودي در پيگيري يك ماه بعد همچنان مشهود بود (p<0.0001).

 
كليد واژه: مواجهه، بازداري، اختلال وسواس بي اختياري
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  10:56 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مقالات روانشناسی

 4 : مجله روانشناسي تابستان 1385; 10(2 (پیاپی 38)):181-199.
 
بررسي روايي و اعتبار آزمون نظريه ذهن در گروهي از دانش آموزان عقب مانده ذهني و عادي شهر شيراز
 
قمراني امير,البرزي شهلا,خير محمد
 
 
 

هدف از پژوهش حاضر بررسي روايي و اعتبار آزمون نظريه ذهن )فرم 38 سوالي( در گروهي از دانش آموزان عقب مانده ذهني خفيف و عادي شهر شيراز بود. در راستاي اين هدف آزمون مزبور بر روي 80 نفر 40) عقب مانده و 40 عادي( از دانش آموزان 7 تا 9 ساله شهر شيراز انجام شد. براي بررسي روايي آزمون از روش هاي روايي محتوا، همبستگي خرده آزمون ها با نمره كل و روايي هم زمان استفاده شد. روايي هم زمان از طريق همبستگي آزمون با تكليف خانه عروسك ها 0.89 برآورد گرديد كه در سطح يك صدم معني دار بود. ضرايب همبستگي خرده آزمون ها با نمره كل آزمون نيز در تمام موارد معني دار و بين 0.82 تا 0.96 متغير بود. اعتبار آزمون ياد شده نيز به وسيله سه روش دوباره سنجي (باز آزمايي)، آلفاي كرونباخ و ضريب اعتبار نمره گذاران بررسي گرديد. اعتبار دوباره سنجي آزمون بين 0.70 تا 0.94 متغير بود و كليه ضرايب در سطح يك صدم معني دار بودند. ثبات دروني آزمون با استفاده از ضريب آلفاي كرونباخ براي كل آزمون و هر يك از خرده آزمون هاي اول، دوم و سوم به ترتيب 0.86، 0.72، 0.80 و 0.81 محاسبه گرديد. همچنين ضريب اعتبار نمره گذاران 0.98 به دست آمد كه در سطح يك صدم نيز معني دار بود. در مجموع، نتايج حاصل از اين بررسي نشان مي دهد كه آزمون نظريه ذهن از خصوصيات روان سنجي بسيار رضايت بخشي براي استفاده در ايران برخوردار مي باشد.

 
كليد واژه: نظريه ذهن، آزمون نظريه ذهن، روايي، اعتبار
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  10:56 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مقالات روانشناسی

 : مجله روانشناسي تابستان 1385; 10(2 (پیاپی 38)):200-221.
 
مقايسه پردازش اطلاعات اوليه بينايي در بيماران مبتلا به اسكيزوفرني، افسردگي اساسي و افراد بهنجار
 
حسني جعفر,هاديان فرد حبيب,گودرزي محمدعلي,رحيمي چنگيز
 
 
 

هدف تحقيق حاضر، مقايسه پردازش اطلاعات اوليه بينايي در بيماران مبتلا به اسكيزوفرني، بيماران مبتلا به افسردگي اساسي و افراد به هنجار مي باشد. بدين منظور، 32 بيمار مبتلا به اسكيزوفرني (15 بيمار حاد و 17 بيمار مزمن(، بيمار مبتلا به افسردگي اساسي (14 بيمار همراه با علايم روان پريشي و 18 بيمار همراه بدون علايم روان پريشي( و 32 نفر از افراد به هنجار با دامنه سني 19 تا 51 سال انتخاب گرديدند. هر سه گروه آزمودني بر اساس متغيرهاي، جنس، سن و سطح تحصيلات همتا سازي شده و توسط آزمايه پوشش معكوس بينايي مورد ارزيابي قرار گرفتند. نتايج حاكي از آن بود كه بيماران مبتلا به اسكيزوفرني در مقايسه با بيماران مبتلا به افسردگي اساسي و افراد به هنجار در تمام فواصل بين تحريكات (ISI) 100, 80, 60, 40, 20) هزارم ثانيه) آزمايه پوشش معكوس بينايي به طور معنا داري ضعيف تر عمل كرده بودند. همچنين، بيماران مبتلا به افسردگي اساسي در مقايسه با افراد به هنجار در تمام فاصله بين تحريكات 100, 80, 60, 40, 20) هزارم ثانيه) آزمايه پوشش معكوس بينايي به طور معنا داري داراي عملكرد ضعيف تري بودند. مقايسه ميانگين هاي سه گروه آزمودني در حالت بدون پوشش نشان داد كه بيماران مبتلا به اسكيزوفرني در مقايسه با بيماران مبتلا به افسردگي اساسي و افراد به هنجار نمرات ضعيف تري را كسب كرده بودند. ولي بين بيماران مبتلا به افسردگي اساسي و افراد به هنجار از اين لحاظ تفاوت معنا داري مشاهده نگرديد. نتايج تحليل واريانس با تدابير مكرر نشان داد كه با افزايش فاصله بين تحريكات، عملكرد پوشش معكوس بينايي در هر سه گروه آزمودني بهبود مي يابد. در كل، نتايج تحقيق حاضر با نتايج ساير تحقيقات در فرهنگ هاي مختلف همسو مي باشد و از اصول كلي حاكم بر پوشش معكوس بينايي حمايت مي كند.

 
كليد واژه: پردازش اطلاعات اوليه بينايي، پوشش معكوس بينايي، اسكيزوفرني، افسردگي
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  10:56 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها