0

ايت اله رباني شيرازي

 
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

ايت اله رباني شيرازي


زندگي نامه ي آيت الله رباني شيرازي به قلم آن مرحوم


 





 

بسمه تعالي


1. نام عبدالرحيم رباني فرزند حاج محمدهادي معروف به حاج بمانعلي فرزند مرحوم مشهدي رحيم بني مشهدي حسن بن آقا محمدعلي شيرازي. نام مادر معصومه محل تولد شيراز در سال 1340 سوم شعبان مطابق با 1301 شمسي (طبق شناسنامه) شماره شناسنامه 22992.


2. در شيراز مشغول به تحصيل ابتدايي سپس از سال 1318 مشغول به تحصيل عربي شدم و در دوران اختناق رضاشاهي با بينشي که از طريق خانواده و دوستان مذهبي پيدا کردم يگانه راه نجات ايران از چنگال کفر تقويت روحانيت و احياي فکر اسلامي به خصوص


مذهب شيعه مي دانستم و لذا با همه ي بدبيني که مردم از روحانيت پيدا کرده بودند و دروس قديم را خرافات مي پنداشتند و به کساني که به آن اشتغال داشتند به ديده ي حقارت مي نگريستند و او را مسخره مي کردند به درس خواندن پرداختم و در برابر نقادان به دفاع سخت مي پرداختم. در همان ايام با مرحوم آيت الله حاج سيد نورالدين هاشمي شيرازي ارتباط پيدا کردم و با آنکه در منزل تحت نظر بود به هر قيمتي بود خود را به ايشان مي رسانيدم و مدت ها من و دو نفر ديگر به جماعت او قاچاقي حاضر مي شديم بعد از شهريور 20 که ايشان از تحت نظر خارج شد و حزب برادران را که قبلا پايه گذاري نموده بود و به طور مخفي کار مي کرد و من هم چندي پنهاني به عضويت آن درآمده بودم آشکار نمود و مشغول فعاليت هاي سياسي شد، مرامنامه ي حزب، اعتقاد من را درباره ي روحانيت و ولايت مرجع ديني تقويت مي نمود و زمينه ي رهايي ايران را از چنگال استعمارگران و مستبدان و احياي اسلام واقعي را ولايت مرجع ديني


معرفي مي نمود، من هم علنا در آن حزب مشغول فعاليت شدم و جلساتي از آن را اداره مي نمودم و تا سال 1325 تقريبا در آن حزب فعاليت مي نمودم ولي از آن به بعد به عللي از حزب کناره گيري کردم.


با بينشي که براي نجات ايران داشتم اقليت هايي که به نام دين مشغول فعاليت بودند اقليت هاي سياسي که براي تضعيف اسلام به وجو آمده مي دانستم لذا با آنها دائما در معارضه و مباحثه مي بودم از جمله صوفيه و بابيه و بهاييه و شيخيه. با فرقه ي صوفيه و بابيه و بهاييه زياد بحث و گفتگو مي نمودم به قسمي که از من گريزان بودند و حاضر به بحث نمي شدند. از همان ابتداي تحصيلات به تبليغ پرداختم و در قراء و قصبات و شهرستان هاي شيراز منبر مي رفتم و در سال 1326 در اثر تبليغات در سروستان، 72 يا 83 [نفر] (فراموش کرده ام) از بهاييان مسلمان شدند که روزنامه هاي پرچم اسلام و آيين اسلام و غير آن منعکس


نمودند.

دوشنبه 2 آبان 1390  2:09 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ايت اله رباني شيرازي

با بينشي که براي نجات ايران داشتم اقليت هايي که به نام دين مشغول فعاليت بودند اقليت هاي سياسي که براي تضعيف اسلام به وجو آمده مي دانستم لذا با آنها دائما در معارضه و مباحثه مي بودم از جمله صوفيه و بابيه و بهاييه و شيخيه. با فرقه ي صوفيه و بابيه و بهاييه زياد بحث و گفتگو مي نمودم به قسمي که از من گريزان بودند و حاضر به بحث نمي شدند. از همان ابتداي تحصيلات به تبليغ پرداختم و در قراء و قصبات و شهرستان هاي شيراز منبر مي رفتم و در سال 1326 در اثر تبليغات در سروستان، 72 يا 83 [نفر] (فراموش کرده ام) از بهاييان مسلمان شدند که روزنامه هاي پرچم اسلام و آيين اسلام و غير آن منعکس
نمودند.
پس از شهريور 20 فعاليت حزب توده روز به روز در شيراز اوج مي گرفت و در سال 25 و 26 به بعد توسعه پيدا کرد و با اين حزب مبارزاتي داشتم.
3. فعاليت علمي را تقريبا از سال 1318 شروع کردم ولي به واسطه ي بي رغبتي اساتيد چندان موفق نبودم و بعد از شهريور 20 به تدريج رغبت ها زياد شد.
سطوح را در نزد مرحوم شيخ محمد علي موحد، شيخ عبدالحسين حائري، حاج سيد نورالدين حسني و حاج شيخ بهاء الدين محلاتي در شيراز خواندم و سپس به حوزه ي علميه ي قم در سال 1327 هجرت نمودم و فقه و اصول خارج را نزد مرحوم آيت الله بروجردي و آقاي داماد و آقاي گلپايگاني و حاج شيخ عبدالنبي اراکي خواندم و فلسفه را در شيراز نزد آقايان سيد حسين کربالي و جواد مصلح و شيخ محمد علي حکيم و در قم نزد جناب علامه طباطبايي تحصيل نمودم و 4 اجازه ي روايتي از مرحوم شيخ محمد کاظم شيرازي و سيد عبدالله بلادي و حاج آقا بزرگ تهراني و ديگران دارم و مدتي طولاني هفته اي يک شب خدمت آقاي علامه طباطبايي بوديم و بحث از اصول ديالکتيک مي شد که نتيجه ي آن، کتاب موجود روش رئاليسم مي باشد. در آن جلسه با عده اي از دوستان مانند آقاي بهشتي، قدوسي، ابوترابي، اميني شرکت داشتم.
4. با آقايان منتظري، مشکيني، شبيري، موسوي اردبيلي، بهشتي، محسن حرم پناهي، مکارم، موحد ابطحي، واعظ زاده، صافي، علي پناه و طاهري اصفهاني و کساني که در دوره هاي اول درس مرحوم آيت الله بروجردي و آقاي داماد و گلپايگاني شرکت مي نمودند هم درس بوديم.
5. در شيراز که بودم و اوايلي که به قم آمدم قسمتي از سطوح را درس مي گفتم ولي به واسطه ي اشتغال به کتاب جامع الاخباري که مرحوم آيت الله بروجردي دستور داده بود و بعد به واسطه ي اصلاح وسائل الشيعه و تصحيح بحار و در نهايت به واسطه ي اشتغال به مبارزات از درس دادن محروم شدم.
6. علاوه بر تحصيل، اکثر وقت من صرف نوشتن و تصحيح و اصلاح سه کتاب گرديد:
1. جامع الاحاديث که کتاب صلاه و آداب لباس و مسکن و ذکر و دعا يعني آنچه از
کتب در جلد دوم وسايل الشيعه است به اتفاق آقاي شيخ محسن حرم پناهي تأليف نمودم.
2. تصحيح و اصلاح وسائل الشيعه با نوشتن پاورقي که 16 مجلد از آن را تدوين نمودم و بقيه به واسطه ي زندان توفيق پيدا نکردم.
3. بحارالانوار که در تصحيح و نوشتن پاورقي آن اقدام کردم و قريب به 40 مجلد از آن را تصحيح و پاورقي نوشتم و در حدود بيش از 15 سال در اين دو کتاب کار کردم.

دوشنبه 2 آبان 1390  2:10 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ايت اله رباني شيرازي

علاوه بر اين سه کتاب ترجمه هايي از علما و رجال به سبکي بديع نوشته ام که در مقدمه ي وسائل الشيعه و بحارالانوار و معاني الاخبار چاپ شده است و شرح حال صدوق به نام قضاء الحقوق في ترجمه الصدوق مخلوط است و کتاب هاي فارسي و عربي ديگري هم نوشته ام که ناقص و به صورت خطي موجود است. کتاب حرکت در طبيعت را در زندان در رد مارکسيست ها و مجاهدين خلق نوشته ام که چاپ شده است.
7. رشته ي تخصصي من فقه و اصول و رجال است.
8. آشنايي من به دو زبان فارسي و عربي است.
$ - بخش سياسي
9. فعاليت سياسي را قبل از شهريور 20 شروع نمودم.
10. در دوران ملي شدن صنعت نفت از طرفداران آيت الله کاشاني و دکتر مصدق بودم و در اين راه تبليغات مي نمودم بعد از اختلاف بين اين دو نفر با بينشي که قبلا عرض کردم داشتم با دکتر مصدق مخالف شدم البته نه به طوري که علنا با او مخالفت کنم. بلکه قلبا مخالف بودم و مي دانستم که مصدق شکست مي خورد لذا روزي که مصدق رفراندوم نمود من در بشنوه در باغ سرکشيک زاده به حسين آقاي توفيق گفتم و او را وادار کردم که در دفترش يادداشت کند که از اين به بعد اگر روزي دکتر مصدق از مردم استمداد جويد مردم به او پاسخ مثبت نخواهند داد و در آن ايام خيلي ناراحت و آزرده خاطر گشتم که مبارزات مردم ايران به واسطه ي
خودخواهي ها با شکست مواجه خواهد شد.
و اما در مبارزات 15 خرداد، مبارزه ي رسمي من از بعد از فوت مرحوم آيت الله بروجردي شروع شد چون خبر داشتم که شاه اقدامات ضد اسلامي خود را با فوت ايشان شروع مي کند. لذا پس از فوت ايشان مدرسين را دعوت نمودم در منزل آقاي حرم پناهي و چند جاي ديگر و پيشنهاد انتخاب مرجع واحد را نمودم و در مقام نظرخواهي پيشنهاد مرجعيت آقاي خميني را نمودم. در آن جلسه اين مطلب به ذائقه ي خيلي ها خوش نيامد و قبول ننمودند و ناچار طرح اتحاد مراجع مطرح شد که آقاي خميني و آقاي نجفي قبول ننمودند و آقاي گلپايگاني و آقاي شريعتمداري مدتي با هم مشترکا شهريه ي قم را اداره نمودند ...
بعد در کليه ي مبارزات شرکت داشتم و بيشترين اعلاميه هايي که به اسم حوزه ي علميه ي قم منتشر گشته است و چندين اعلاميه و تلگراف که به امضاي مدرسين است، متن آن از اينجانب است. نامه اي که از زندان به امضاي اين جانب و آقاي منتظري است و همچنين نامه ي ديگري که اين دو امضا را دارد متنش از من است اعلاميه عليه سرمايه گذاران خارجي که به چند زبان منتشر شد از من است و اولين اعلاميه اي که منتشر نمودم اعلاميه اي است که در موقع اصلاحات ارضي منتشر کردم و 40 مورد را براي اصلاح بيان نمودم و اگر کسي سبک شناس باشد مي تواند با توجه به اعلاميه هاي ممضاي من بقيه ي اعلاميه را بفهمد.
11. بعد از چند ماه از گذشت واقعه ي 15 خرداد به واسطه ي منبرهايي که در قم رفتم ممنوع المنبر شدم و تا آخر انقلاب اين ممنوعيت بود ولي اعتنا نمي نمودم و در موارد لازم سخنراني مي نمودم. ظاهرا يازده مرتبه زندان و يک مرتبه تبعيد شده ام و آخرين زندان در ماه محرم قبل از انقلاب است که بعد از سخنراني در روز عاشورا در شيراز پس از راهپيمايي وسيع به تهران منتقل شدم و تا دو روز قبل از کابينه ي بختيار زنداني بودم. تبعيد به کاشمر، فيروزآباد، سردشت و جيرفت.
12. قبل از انقلاب، آنها که در مبارزه بودند مي دانستند که تداوم مبارزه عمده اش به واسطه ي من بود و اگر من کنار مي رفتم وضع خيلي تغيير پيدا مي کرد و خيلي از سرشناسان کنار

دوشنبه 2 آبان 1390  2:10 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ايت اله رباني شيرازي

من با به وجود آوردن جمعيتي مخفي که آقايان منتظري، مشکيني، قدوسي، محمد خامنه اي، علي خامنه اي، هاشمي رفسنجاني، اميني نجف آبادي، مصباح، حائري طهراني در آن شرکت داشتند مبارزات را شکل مي دادم و جلسات مدرسين را ترتيب مي دادم. به واسطه ي اين جلسه بود که نوعا مدرسين مجبور مي شدند شرکت مختصري در مبارزات داشته باشند و اعلاميه ها را امضا کنند و با رفتن به زندان مبارزات را داغ مي نمودم و از داخل زندان راهنمايي هايي مي نمودم هر از مدتي به مناسبتي اعلاميه صادر مي کردم و جريان تازه اي به وجود مي آوردم و از قم، شهرستان ها را به وسيله اي رهبري مي نمودم وقتي تا مدتي قسمتي از برنامه ي راديوي عراق را با ارسال اعلاميه و اخبار اداره مي کردم و تا مدتي با دوستان خارج تماس داشتم طومارهاي زيادي که مي نوشتم و به وسيله ي دوستان پر از امضا مي شد و به رئيس جمهور امريکا و سازمان ملل و کميسيون حقوق بشر و دانشگاه هاروارد مي فرستادم زياد مؤثر بود. در موقع اقامت موقت در مشهد جلسه ي دعاي بالاسر را فراهم کردم و آقاي خامنه اي به وجود آمدنش را محال مي دانست و چندين ماه جلسه ي وي ادامه داشت و مردم را تهييج مي کرد و عده اي را به همان خاطر گرفتند.
تا مدتي از آقايان مراجع مأيوس نگشتم و آنها را وارد به اقداماتي مي کردم مخصوصا با مسافرت به مشهد چند اعلاميه از آقاي ميلاني گرفتم.
در برنامه ي ورود آقا بودم و پس از ورود، چند نفر مأمور اداره ي امور منزل آقا شديم که ديگر به واسطه ي کارهاي ديگر موفق نشدند و من منزل را اداره مي کردم و درآن جا تحويل اسلحه و اموال و ساير کارها را ترتيب مي دادم و کارهاي ديگر را به کمک دوستان انجام مي دادم ...
به وسيله ي احمد آقا پيغام دادم که دستور بدهيد بختيار را بگيرند و يا اجازه بدهيد من اعلاميه دهم. ايشان فرمودند تو اعلاميه بده. اعلاميه نوشتم و بردم، ايشان خواندند و گفتند خوب است منتشر کن متن اعلاميه را به آقاي دکتر مفتح دادم که به خبرگزاري ها بدهد و تلفنچي به روزنامه ها و راديو هم داد و به آقاي بادامچي گفتم آن را چاپ و پخش کند ولي متأسفانه بعد از ظهر متوجه شدم که نه روزنامه ها نوشته اند و نه پخش شده و نه راديو خوانده است. از
آقاي مفتح توضيح خواستم گفت اعلاميه دستم بود، ديگران ديدند و اجازه ندادند پخش شود. من ناراحت شدم و گفتم آقاي خميني مي گويند پخش شود و اطاعت نمي کني و حرف ديگران را اطاعت مي کني و متأسفانه با ايشان در حال قهر بودم و ديگر او را نديدم و اگر آن روز بختيار گرفته مي شد خيلي مشکلات داخلي و خارجي وقوع پيدا نمي کرد.
قبل از تشريف آوردن آقا شب ها با چند نفر از افسران در کارها مشورت مي کردم و راهنمايي هايي مي نمودم و يک مرتبه آنها را نزد شريعتمداري فرستادم که موضعش را تصحيح نمايد. در تهران امام دادستاني انقلاب را پيشنهاد نمودند و من گفتم به دو شرط مي پذيرم: 1. محاکمات علني باشد 2. همکاران را خودم انتخاب کنم (چون که آقا آقاي خلخالي را معرفي کرده بود) ولي آقا قبول نکرد.
خلاصه موقع رفتن آقا به قم اموال را که به مبلغ کلاني بود تحويل نماينده ي دولت آقاي افجه اي دادم و به اتفاق آقا به قم آمدم و چند روز در قضاياي مدرسه ي فيضيه شرکت مي نمودم بعدا به اتفاق عده اي از شيراز به دستور آقا به شيراز رفتم. البته ايشان فرمودند که يک هفته به شيراز برويد و اختلاف بين روحانيون را حل کنيد و برگرديد و به شوراي انقلاب بايد برويد ولي چون مي دانستم در شوراي انقلاب در افکار منفرد و يا در اقليت واقع مي شوم از شيراز برنگشتم و به رفع مشکلات در شيراز پرداختم؛ الف. اول کار روحيه ي ارتش را که ديگران مي گفتند بايد منحل شود بالا بردم و گفتم ارتش بايد باشد و قوي تر از سابق هم بايد بشود ب. بنياد عمران و مسکن را تأسيس کردم و بعد که به آقا گفتم پسنديد و جهاد سازندگي را دستور داد. ج. تقسيم حدود 3 هزار قطعه زمين از زمين هاي موقوفه در بين مستضعفين را انجام دادم. د. نهادهاي انقلابي را به تدريج پايه گذاري کردم. هـ. به تمامي شهرستان هاي استان مسافرت نمودم و با سخنراني آنها را به تداوم انقلاب و راهنمايي هايي در اين زمينه هدايت نمودم و مشکلات مردم را رسيدگي نمودم.
از نتايج مقيم بودنم در شيراز به وجود نيامدن جنگ بين دولت و عشاير بود که ضد انقلاب دائما تحريک مي نمود و دوستان ناآگاه هم تأييد مي کردند.
در [اين] بين به قم آمدم و اهالي اروميه از آقا خواستند که به اروميه مسافرت کنم لذا با هيأتي از نمايندگان وزارت کشور و جنگ و ژاندارمري به آذربايجان غربي و قسمتي از کردستان مسافرت نمودم و از اروميه تا مرز بازرگان در بين استقبال هاي بي نظير مسافرت نمودم و سخنراني کردم و از کردستان هم تا سردشت و مريوان مسافرت کردم و مردم را به انقلاب دعوت نمودم در مهاباد در مجلس سخنراني، قاسملو را مفتضح نمودم و مجال صحبت به او ندادم و بعد از راديو و تلويزيون به صورت زنده سخنراني کردم و پخش شد و غارت پادگان را محکوم نمودم.

دوشنبه 2 آبان 1390  2:10 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ايت اله رباني شيرازي

خلاصه زمينه را کاملا آماده کرديم که همه ي مناطق بدون خونريزي گرفته شود ولي متأسفانه دولت موقت اجازه نداد و آقاي ظهير نژاد در اين زمينه خيلي آمادگي داشت.
پس از بازگشت، نظرات خود را درباره ي آنجا نوشتم و عوامل مثبت و منفي در منطقه را شرح دادم کساني که بايد تشويق شوند و کساني که بايد دستگير شوند نوشتم ولي متأسفانه دولت موقت اقدامي نکرد و بعدها رئيس ستاد مشترک گفت اگر نظرات تو را انجام داده بوديم به اين روز نمي کشيد و روزي که آقا دستور حمله را داد رئيس ستاد مشترک گفت نظرات شما روي ميز است و داريم عمل مي کنيم ولي عمل نکردند.
کارهايي که در مدت اقامت در شيراز انجام يافته بسيار زياد است که هر ارگاني مخصوصا جهاد سازندگي و بنياد مستضعفان بايد شرح دهند.
رفع مشکلات را تا حدودي که امکان داشت نمودم به قسمي که مردم شيراز بلکه استان الان چشم اميد فقط به من دوخته اند.
در اين بين با انتخاب مردم شيراز در مجلس خبرگان و بعد به دستور امام در شوراي نگهبان شرکت نمودم و در مجلس خبرگان با همکاري آقايان بهشتي، مشکيني، جوادي آملي، آيت، فارسي، دستغيب در کميسيون 1 اصول کليات قانون اساسي را تنظيم نمودم. در مجلس
خبرگان به اتفاق دوستان پافشاري شد که پيش نويس از دستور بيرون رود و به جاي آن خود ما قانون جديدي بنويسيم. و اين اولين ضربه بر غرب گرايان بود. در مجلس خبرگان درباره ي ولايت فقيه، معناي صحيح شورا، برقراري قانون سپاه پاسداران و مسائل ديگر پافشاري نمودم. برادران نوعا ولايت فقيه [را] به مانند آقاي بني صدر به معني نظارت مي گرفتند و من بودم که در کميسيون مکرر در اين زمينه سخنراني کردم و پافشاري نمودم. در اين شوراها هم نظر آقاي بهشتي نظام شورايي بود که با بحث مفصل با ايشان که نظام شورايي از پايين به بالا است و نظام پارلماني از بالا به پايين است و اين دو با هم غير قابل جمع است، راضي شدند که شورا را به طرزي که فعلا در قانون است بياورند. آنچه در مجلس خبرگان نظر داده ام قسمتي در صورت جلسات آمده است و قسمتي در نوارهاي کميسيون خصوصي موجود است.
بارها با امام ملاقات کرده ام و در اطراف مسائل روز و مسائل استان صحبت نمودم.
يک مسافرت به امارات خليج و دمشق هم نمودم و در آنجا با سخنراني ها موضع انقلابي ايران و معناي انقلاب اسلامي و معني صدور انقلاب را بيان داشتم. با چند نفر از رؤساي آنها ملاقات کردم. بارها حضوري و يا به وسيله ي تلفن و يا نامه نظرات خود را درباره ي امور جاري به مسئولان امور رسانيده ام. قسمتي از آنها در دفتر شيراز و يا شوراي نگهبان حاضر است. در ايام جنگ از مناطق جنگ زده و شهرهاي آبادان، اهواز و حميديه و نزديکي سوسنگرد و دزفول بازديد کردم و در نزديکي سوسنگرد در يکي از سنگرها مورد هجوم واقع شديم و در چند متري ما چند خمپاره اصابت نمود.
کمک رساني هاي ما به مناطق جنگ زده خيلي زياد بود از جهاد سازندگي و بنياد امداد و بنياد مستضعفان بيش از دويست تريلي و کاميون جنس و چند مليون تومان پول کمک گرديد. بنياد امام که تحت نظر من است به وضع جنگ زدگان مقيم شيراز به طور وسيع رسيدگي نمود.
در شيراز حدود 250 دستگاه منزل و در دهات در حدود 200 دستگاه خانه از طرف بنياد مسکن و بنياد عمران ساخته گرديد. بنياد مستضعفان علاوه بر کشت وسيعي که نمود در کارهاي اقتصادي و صنعتي نيز اقدامات خوبي داشت. آر.پي.جي 7 و تعدادي از ابزار يدکي جنگي را ساخت.
در شيراز مي توان گفت وضعيت سياسي، اجتماعي و اقتصادي بهتر از جاهاي ديگر بوده است زيرا که سعي شده که نه با احساسات بلکه با تدبير مشکلات حل شود، کارخانجات شيراز هم فعال بودند و بهتر از ساير کارخانجات بازدهي داشته به علت آنکه من جلوي اعمال احساسات را گرفتم.
نهادهاي انقلابي در دوران انقلاب در شيراز همه زير نظر من اداره مي شدند.
گروه فرقان دو مرتبه به شيراز آمدند و دستگير شدند و ظاهرا براي ترور من آمده بودند تا در شب 9 فروردين 60 پس از مراجعت از جهاد سازندگي در برابر بيمارستان حافظ از شيشه ي عقب مورد حمله واقع شدم. به مجرد آنکه در گردن احساس سوختگي کردم متوجه توطئه
شدم خودم را به کف ماشين انداختم راننده از فرياد من متوجه پيش آمدي گرديد از ماشين پايين آمد يک نفر به نام محبي که همراهم [بود] تيري شليک کرد کساني که قصد ترور داشتند به فکر اينکه به مقصود رسيده اند با موتور فراري شدند به هر حال به راننده گفتم فورا مرا به منزل برسان و آنها را تعقيب نکن. به منزل رسيدم و از منزل به شهرباني و سپاه و بيمارستان تلفن نمودند. آمبولانس فورا آمد و مرا به داخل آمبولانس در حالتي که خون از گردن مي ريخت و لباس ها آلوده شده بود به بيمارستان بردند ولي بحمدالله با اينکه تير در حساس ترين محل بدن خورده بود ولي صدمات به کم ترين حد بود و پس از چند روز بستري شدن به منزل منتقل گشتم.
15 خرداد
فرازي از پيام امام خميني به مناسبت رحلت آيت الله رباني شيرازي:
... او در طول زندگاني شرافتمندانه ي خود، چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن در مقابل باطل و باطل ها ايستاد و از خود نرمش نشان نداد. او در حبس ها و زجرها و ناملايمات با قامت راست انسان هاي متعهد ايستادگي کرد و تسليم نشد. او - که خدايش رحمت کند و به جوار قرب حضرتش بپذيرد - با روحي ملايم در مقابل دوستان و مؤمنان و مقاوم در برابر دشمنان خلق به لقاء الله پيوست ...

دوشنبه 2 آبان 1390  2:11 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ايت اله رباني شيرازي

زندگينامه آية الله عبدالرحيم رباني شيرازي

آيه استقامت

آية الله عبدالرحيم رباني شيرازي

زادگاه

دارالفضيله شيراز، زادگاه اوست. شهر تاريخي با مردمي اصيل و فرهنگي و هنري که در طول تاريخ مشاهير و مفاخر گرانقدري مثل سعدي و حافظ، ميرزا محمدحسن شيرازي، ميرزا محمدتقي شيرازي، ميرزا علي آقا شيرازي، شهيد دستغيب، ملاصدرا و ... به خود ديده است.

 

تولد، کودکي، نوجواني

در سال 1301 شمسي کودکي به دنيا آمد که او را عبدالرحيم نام نهادند. تا سن 20 سالگي نزد پدر، آداب زندگي معاشرت، تحصيل و کسب و کار را فرا گرفت.

عبدالرحيم پس از آموختن روش زندگي و چگونگي اداره آن - از محضر پدر بزرگوارش - تصميم به زندگي مستقلي گرفت. ابتدا مغازه‌اي کوچک در بازار شيراز دست و پا کرد و از کنار پدر به آنجا رفت. انصاف او با مشتريان سبب شده بود که بيشتر اوقات دکانش محل ازدحام جمعيتي باشد که براي خريد سوغات به بازار آمده بودند. زائران مرقد مطهر احمدبن موسي (شاهچراغ) از مغازه عبدالرحيم اجناسي - از قبيل مُهر و تسبيح، سجاده، انگشتر - خريداري مي‌کردند.

 

حزب برادران

در آن سال‌ها آية الله سيد نورالدين حسيني - براي مقابله با تجاوزات استعمارگران خارجي و عمال داخلي آنها به حريم اسلام و روحانيت - حزبي به نام "حزب برادران" تاسيس کرده بود. اين حزب مرکز تجمع کساني بود که نمي‌خواستند از کنار جريانات ضد اسلامي - ملي آن روزها، بي تفاوت بگذرند. عبدالرحيم که از قبل بنيانگذار اين حزب را مي‌شناخت و بارها از مجلس وعظ و دانش او بهره‌مند شده بود به عضويت حزب برادران درآمد و فعاليت‌هاي سياسي خود را رسما شروع کرد.

 

تحصيل

رباني شيرازي در کنار فعاليت‌هاي حزبي، براي تکميل اطلاعات ديني به مدرسه علميه آقا باباخان رفت.

ديري نگذشت که خبر رفتار وحشيانه ساواک و پليس در برابر انجام فرائض‍ مذهبي و شکنجه شدن روحانيون به خاطر اقامه نماز در زندان خبر داغ همه خبرگزاري‌هاي جهان شد و افکار عمومي جهانيان دريافتند که ادعاي شاه خائن مبني بر اين که مبارزان عليه رژيم، مارکسيست هستند، در چه پايه‌اي با حقيقت تطبيق دارد!!

فرزندش انگيزه پدر مبني بر ورود ايشان به حوزه علميه را چنين بيان کرده است:

روزي از روزها که مثل هميشه در مغازه‌اش مشغول کار بود صداي داد و فريادي را شنيد نزديک رفت تا ببيند چه خبر است. مشاهده کرد که يکي از ماموران انتظامي رضاشاه، وسط بازار با روحاني پيرمردي که گويا - به عمل پاسباني در مورد کشيدن چادر از سر زن مسلماني اعتراض کرده بود - درگير شده است و پس از آن که عمامه‌اش را از سرش برداشته او را به زمين کوفته و با مشت و لگد و ناسزا به جانش افتاده است.

آية الله رباني گفته است:

من با ديدن اين صحنه، در يک لحظه ماجراهاي پيامبران در ذهنم مجسم شد و با خود گفتم که پس معلوم مي‌شود که اينها بر حق‌اند که اينگونه با آنان رفتار مي‌شود و از همانجا اين احساس در من به وجود آمد که بروم طلبه بشوم.

 

دوشنبه 2 آبان 1390  2:11 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ايت اله رباني شيرازي

هجرت به قم

آية الله رباني شيرازي در سال 1327 شمسي پس از کسب علم و معرفت در حوزه علميه شيراز - در زمان مرجعيت آية الله بروجردي - به قم مشرف شد. چند سالي در مدرسه حجتيه مسکن گزيد و از درس اساتيد و مراجع معظم آن زمان از جمله حضرت آية الله بروجردي – بهره‌مند شد تا آن که ازدواج کرد و به منزلي که در يکي از محله‌هاي مستضعف‌نشين قم اجاره کرده بود نقل مکان نمود. بنا داشت که از سهم امام مصرف نکند و به همين سبب براي امرار معاش به بيع پرداخت. چون کتاب شناس بود، بيشتر سعي مي‌کرد که از طريق خريد و فروش کتاب، هزينه زندگي‌اش را تامين کند گاهي هم فرش معامله مي‌کرد.

 

در محضر استاد

حضور آية الله رباني شيرازي در حوزه درس حضور آية الله بروجردي به گونه‌اي ملموس و محسوس بود که اگر تصادفا روزي نمي‌توانست در کلاس درس حاضر شود، همگان متوجه عدم حضور وي مي‌شدند. بارها اتفاق افتاده بود که آية الله بروجردي از ميان آن همه شاگرد که به درس وي حاضر مي‌شدند سراغ آقاي رباني را گرفته بود و وقتي گفته مي‌شد که کسالت دارد و مريض است افرادي را به نيابت از خود جهت عيادت و احوال‌پرسي او به منزلشان مي‌فرستاد. و اين جلب توجه استاد به شاگرد به سبب نقدهاي دقيق علمي آية الله رباني به کلام حضرت آية الله العظمي بروجردي، بود که بارها استاد را وادار به تجديد نظر در راي و مطلب ارائه شده کرده بود.

فقط قدرت علمي و دقت نظر مرحوم رباني نبود که منزلت وي را نزد استاد بالا برده بود؛ روح ديني و فکر روشن و تقواي شديد او در امر دين نيز از ديگر علل علاقه آية الله بروجردي به وي به شمار مي‌رفت . و اين اعتماد استاد به شاگرد تا جايي بود که کرارا آقاي رباني را به عنوان نماينده خويش ‍ براي رسيدگي به امور مسلمين به شهرهاي مختلف بفرستد.

 

آثار تاليفي ايشان

1. بنا به پيشنهاد آية الله العظمي بروجردي مبني بر تشکيل و تاسيس مکتب فقهي جديدي - تحت عنوان – "فقه الحديث" آية الله رباني يکي از سه نفر شاگردان ممتاز و قبول شدگان از بين شصت نفر شاگردان برجسته معظم له بود - که در احياء وسائل الشيعه از طريق تصحيح و تعليق و چاپ، همت گمارد. ضمن اين که در گروه تدوين کتاب "جامع الحديث" نيز حضور فعال داشت .

2. تصحيح و تعليق بر بحارالانوار

دقت و مهارتي که مرحوم رباني شيرازي در تصحيح وسائل الشيعه و نگاشتن پاورقي‌هاي آن از خود نشان داد، آوازه فضلش را به دور دست‌ها رساند و متعاقب پيشنهاد تصحيح و تنقيح کتاب عظيم بحارالانوار به حضرت علامه طباطبايي از سوي يکي از ناشران متعهد، علامه طباطبايي را بر آن داشت تا در اجراي اين امر مهم از آية الله رباني دعوت به همکاري کند. از مجموعه 110 جلدي بحارالانوار کار تصحيح و تعليق 40 جلد آن توسط ايشان انجام گرفته است .

دوشنبه 2 آبان 1390  2:12 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ايت اله رباني شيرازي

3. قضاءالحقوق في ترجمة الصدوق

اين کتاب را به منظور حق‌شناسي از صدوق(عليه الرحمة) به رشته تحرير در آورده است .

4. حرکت طبيعي از دو ديدگاه

اين اثر از آخرين نوشته‌هاي مرحوم رباني شيرازي است که زندان شاه به رشته تحرير در آورده است .

5. آثار چاپ نشده

ولايت فقيه، سلاسل الصوفيه، شرح حال علماء و دانشمندان و چند اثر ديگر در فقه و اصول از جمله آثار منتشر نشده از ايشان است .

 

طرح پيشنهاد اتحاد مراجع

پس از رحلت حضرت آية الله العظمي بروجردي در سال 1340 شمسي؛ رژيم شاهنشاهي براي اين که هميشه خود را از نقش احياءگرانه روحانيت راحت کند فورا دست به کار شد و در اولين گام با ارسال تلگراف تسليتي به محضر آية الله العظمي حکيم که در نجف اقامت داشت، سعي کرد که تشکيلات مرکزي روحانيت را به خارج از ايران انتقال دهد.

آية الله رباني از توطئه شاه با خبر شد و احساس خطر کرد. درس و بحث و تاليف و تحقيق را کنار نهاد و قدم به ميدان مبارزه سياسي گذاشت. احساس مرحوم رباني اين بود که شرط اصلي رويارويي با دشمن در درجه اول؛ برخورداري از يک تشکيلات قوي و منسجمي است که در راس آن کسي باشد که در عين اين که از لحاظ صلاحيت‌هاي علمي مورد تاييد علماء و بزرگان حوزه باشد، داراي ديدي دشمن شناس و دلي پرجرات و معتقد به مبارزه با انحرافات و کژي‌ها باشد و به خوبي بتواند از عهده رهبري دفاع از اسلام بر آيد. وي در اين باره مي‌گويد:

يکي از مسائلي که در آن روزها به عنوان خواسته اساسي عموم گروهک‌ها مطرح بود، مسئله ملي کردن "تجارت خارجي" و اجراي "بند جيم" بود که آية الله رباني با هر دوي آنها مخالف بود و معتقد بود که هيچ يک از دو قانون ربطي به اسلام ندارد. و اول بايد انسان اسلامي را شناخت تا اقتصاد - که تابعي از انسان آن مکتب است - بشناسيم .

«چون خبر داشتم که شاه اقدامات ضد اسلامي خود را با وفات آية الله بروجردي شروع کند لذا پس از وفات ايشان مدرسين را دعوت کردم در منزل آقاي حرم پناهي و چند جاي ديگر و پيشنهاد انتخاب مرجع واحد را مطرح کردم و در مقام نظرخواهي پيشنهاد مرجعيت آقاي خميني را دادم. در آن جلسه اين مطلب به ذائقه خيلي‌ها خوش نيامد و قبول ننمودند.»

 

کادرسازي

آية الله رباني از سال 1349 ش با مطرح شدن حکومت اسلامي از ناحيه امام خميني(ره ) در صدد برآمد تا با سازماندهي روحانيون انقلابي و فرستادن آنها به نقاط مختلف کشور به پرورش کادرهاي لازم براي شرکت در يک قيام همگاني و به دست گرفتن پست‌هاي کليدي در حکومت آينده بپردازد. طولي نکشيد که ثمره اين فعاليت‌هاي فرهنگي - سياسي به صورت هيئت‌ها، جمعيت‌ها، جلسات، انجمن‌هاي مختلف اسلامي در سراسر کشور ظاهر شد و حتي برخي از آنها، براي تشکيل حکومت اسلامي دست به اسلحه بردند و با زبان گلوله با رژيم شاه سخن گفتند.

دوشنبه 2 آبان 1390  2:12 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ايت اله رباني شيرازي

گروه انقلابي ابوذر

يکي از گروههاي فعالي که با آية الله رباني در تماس مستقيم بودند و پايگاه مرکزي آنها در شهر نهاوند قرار داشت گروه ابوذر بود. افراد اين گروه فعاليت‌هاي سياسي - انقلابي خود را تا جايي پيش بردند که در شهر قم - در حين خلع سلاح مامور شهرباني - که منجر به درگيري شد اعضاي اصلي گروه دستگير و هر شش نفر به اعدام محکوم و حکم صادره در 30/11/1352 به اجرا در آمد.

 

دستگيري آية الله رباني

در رابطه با گروه ابوذر و دستگيري کادر مرکزي آن؛ منزل آية الله رباني در قم به محاصره ساواک قم در آمد و سپس به داخل خانه ايشان هجوم بردند و او را با خشونت تمام دستگير و در حضور همسر و فرزندانش او را زير ضربان مشت و لگد و قنداق تفنگ و ... به شهرباني بردند.

پس از انتقال وي به شهرباني، ماموران تا ساعت دو بعد از نيمه شب تمامي خانه را زير و رو کردند و چون مدرکي دال بر همکاري ايشان با گروه ابوذر نيافتند به ناچار به ضبط کتاب‌هايشان پرداختند و همه آنها را به ساواک انتقال دادند. آية الله رباني در خصوص برخورد ماموران ساواک در اولين لحظات دستگيريش مي‌گويد:

«حدود دو ساعت با انواع مختلف مرا شکنجه مي‌کردند. اول با شلاق، گاهي با باطوم برقي، زماني با سيگار ... اما من استقامت کردم. وقتي ديدم دست از شکنجه برنمي‌دارند، پيش خود گفتم خود را به بيهوشي مي‌زنم شايد مؤثر باشد. خود را به بيهوشي زدم هر چه شلاق زدند تکان نخوردم. با باطوم برقي از بالا تا پايين بدنم کشيدند و من حرکت نکردم. خودم هم تعجب مي‌کردم که چطور توانستم از هرگونه حرکتي خودداري کنم ... چون ديدند فايده ندارد، يک ليوان آب به صورتم پاشيدند، تکان خوردم فهميدند که به هوش آمده‌ام؛ دوباره شروع کردند به شکنجه و من همچنان خداوند را در نظر گرفتم و مطمئن بودم که به من کمک خواهد کرد. براي اين که ما براي او حرکت کرده بوديم و در آن لحظات با تمام وجود ياري خداوند را احساس مي کردم. حدود يک ساعت ديگر به شکنجه ادامه دادند که بار ديگر تصميم گرفتم خودم را به بيهوشي بزنم و در مقابل هيچ چيز، عکس العمل نشان ندهم همين کار را هم کردم و هر چند انواع شکنجه‌ها را بر روي من امتحان کردند، تکان نخوردم تا بالاخره دست برداشتند و گفتند ببريدش بيمارستان، بي‌هوش است.»

 

تبعيد يا زندان؟

ساواک قم پس از مدتي که نتوانستند هيچگونه اعترافي از آية الله رباني بگيرد و يا به مدرکي دست پيدا کند. وي را به زندان قصر تهران منتقل و به سه سال و يک ماه حبس محکوم ساخت با اين که ابتدا قرار بود به همين مدت به شهرستان چابهار تبعيد گردد.

 

اقامه نماز در زندان شاه

از آنجايي که آية الله رباني شيرازي براي مبارزه زمان و مکان خاصي را نمي‌شناخت به محض ورود به زندان تصميم گرفت اقامه نماز صبح را رسميت بخشد؛ چرا که از مقررات زندان اين بود که: نماز خواندن براي افراد مذهبي ده دقيقه قبل از طلوع آفتاب و پيش از بيدار باش رسمي است و رژيم براي اين که ثابت کند که کليه زندانيان ضد امنيت (سياسي) مارکسيست هستند اين استثناء را نيز از بچه مذهبي‌ها لغو کرده بود. اين سوژه خوبي براي آية الله رباني جهت ادامه مبارزه بود. بر همين اساس او طي مشورتي با برخي از آقايان موجود در زندان؛ پيشنهاد اجراي مراسم نماز صبح در اول وقت شرعي به طور دسته جمعي را داد که به اتفاق آراء به تصويب رسيد.

دوشنبه 2 آبان 1390  2:12 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ايت اله رباني شيرازي

به دنبال آن قرار شد که زندانيان مذهبي و نماز خوان، در ساعت چهار صبح درست اول اذان صبح به يکباره بيدار شوند و عليرغم قانون زندان به انجام مراسم نماز بپردازند.

زندانيان مذهبي که به واسطه گرمي هوا در حياط زندان مي‌خوابيدند آن شب در کنار يکديگر و نزديک به هم خوابيدند تا بتوانند با هماهنگي بيشتر به اجراي برنامه‌هاي پيش‌بيني شده بپردازند. در سحرگاه آن روز در حالي که يکديگر را بيدار کرده بودند دست جمعي برخاستند و براي وضو گرفتن به سوي شيرهاي آب حرکت کردند.

مامورين داخل زندان که انتظار چنين حرکت مقدسي را از سوي زندانيان نداشتند با اخطارها و تهديدهاي پي در پي خواستند آنها را از وضو گرفتن باز دارند که با مقاومت زندانيان روبرو شدند و ديدند که چگونه عده‌اي زنداني تهديدهاي آنها را ناديده گرفته و با دلي آکنده از ايمان براي انجام عبادت و اقامه نماز تا پاي جان ايستاده‌اند.

 

آية الله عبدالرحيم رباني شيرازي

حمله مامورين به نمازگزاران

ماموران و مسئولين داخلي زندان نيروهاي ضربت زندان و ساير نگهباناني را که در استراحت به سر مي‌بردند، جهت سرکوبي زندانيان بي پناه و بي دفاع به کمک فراخواندند و چيزي نگذشت که نمازگزاران از هر سو مورد هجوم وحشيانه قرار گرفتند. همين قضيه در هنگام اذان صبح فردا تکرار شد و عليرغم ضرب و شتم و شدت عملي که سرکوب‌گران به خرج دادند به هر طريقي که بود نماز صبح را در اول وقت شرعي اقامه کردند. روزهاي بعد نيز اين موضوع تکرار شد به طوري که حتي بعضي از افرادي که اهل نماز نبودند به صف نمازگزاران پيوستند.

حاصل اين مقاومت‌ها اين شد که از طرف مسئولين زندان اعلام شد که «نماز خواندن همان طور که قبلا (ده دقيقه به طلوع آفتاب ) اعلام شده بود بلامانع است.»

آية الله رباني و ديگر زندانيان سرشناس روحاني که ديدند موقعيت مناسبي براي ضربه زدن به رژيم شاه بدست آمده، به عقب‌نشيني مسئولان زندان اعتنايي نکردند و فرداي آن روز نيز در آغاز اذان صبح با همان کيفيت قبل، شروع به برپايي نماز در اول وقت شرعي کردند.

 

شکنجه به خاطر برپايي نماز

ساواک پس از اين استقامت زندانيان مذهبي در خصوص اقامه نماز اول وقت صبح، آية الله رباني را مسبب و محرک اصلي معرفي کرد و با احضار ايشان به نگهباني و اعمال شکنجه جسمي و تراشيدن محاسن ايشان به شکنجه روحي نيز پرداخت و سپس وي را به سلول انفرادي منتقل ساختند.

قساوت‌ها و شکنجه‌هاي ساواک در مورد زندانيان مذهبي سودي نبخشيد و موضوع اقامه نماز در اول وقت شرعي همچنان ادامه پيدا کرد تا اين که سرهنگ محرري رئيس کل زندان قصر، به منظور جلوگيري از رسوايي بيشتر به زندان آمد و صريحا دستور سرهنگ زماني را لغو کرد.

ديري نگذشت که خبر رفتار وحشيانه ساواک و پليس در برابر انجام فرائض‍ مذهبي و شکنجه شدن روحانيون به خاطر اقامه نماز در زندان خبر داغ همه خبرگزاري‌هاي جهان شد و افکار عمومي جهانيان دريافتند که ادعاي شاه خائن مبني بر اين که مبارزان عليه رژيم، مارکسيست هستند، در چه پايه‌اي با حقيقت تطبيق دارد!!

دوشنبه 2 آبان 1390  2:13 PM
تشکرات از این پست
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ايت اله رباني شيرازي

دفاع از انقلاب

پس از مبارزات مستمر حضرت امام خميني(ره) عليه رژيم شاهنشاهي و سقوط آن در سال 1357 شمسي و پيروزي انقلاب و استقرار نظام مقدس جمهوري اسلامي، عده‌اي گمان مي‌کردند که ديگر وقت آن است که به گوشه خلوت و راحتي بروند و خستگي دوران مبارزه را از تن بدر کنند، اما هجوم همه جانبه دشمنان انقلاب به نظام نوين، نشان داد که چنين نيست و به قول حضرت امام با پيروزي انقلاب فقط نيمي از راه طي شده و نيم ديگر آن که عبارت از حفظ و حراست از انقلاب و دستاوردهاي آن است، باقيمانده است. وظيفه مردم است که براي دفاع از موجوديت انقلاب همچنان در صحنه باشند.

شروع جنگ‌هاي داخلي در مناطق مختلف کشور و بخصوص در استان‌هاي مرزي مثل کردستان، سيستان و بلوچستان آذربايجان، فارس و ... حکايت از اين داشت که پيش‌بيني شاه، مبني بر اين که با رفتن او از ايران به ايرانستان تبديل مي‌شود در حال وقوع است .

 

ماموريت به کردستان

در اين ميان وضع دو استان کردستان و آذربايجان از ساير مناطق نگران کننده‌تر به نظر مي‌رسيد و از ديرباز همواره به عنوان اهرم‌هاي فشار به دولت مرکزي مورد استفاده قرار مي‌گرفت .

در چنين شرايطي آية الله رباني شيرازي اولين کسي بود که مجددا براي دفاع از انقلاب پيشقدم شد و در ميدان خطر حاضر گرديد. او با صلاحديد حضرت امام(ره) در تاريخ 24/5/1358 ابتدا به کردستان و سپس به آذربايجان عزيمت کرد.

رفتن وي به کردستان در زمان صورت گرفت که نيروهاي ضد انقلاب بر بسياري از امور منطقه حاکم شده و تقريبا اختيار آنجا را به دست گرفته بودند. اين گروهها که نوعا چپ‌گرا و مارکسيستي بودند عليرغم اختلاف نظر شديدي که در بعضي از مسائل اعتقادي و اقتصادي و حتي سياسي و ... با يکديگر داشتند با هم مؤتلف شده و براي باج خواهي از دولت، روانه مناطق مرزي و بخصوص کردستان شده بودند و به ايجاد آشوب و ناامني پرداختند.

آية الله رباني پس از ورود به منطقه کردستان و آگاه شدن از ترکيب نيروهاي مخالفي که در آنجا جمع شده بودند و همچنين به منظور پيشگيري از تکرار حوادث کردستان در مناطق مرزي و غير مرزي کشور پيشنهادي را خدمت امام و دولت موقت فرستاد که به بخشي از آن پيشنهادهاي تاريخي اشاره مي‌شود:

1. عمليات پاکسازي لازم منطقه و نمايش قدرت نظامي

2. برقراري و يا تقويت پادگان‌ها و پاسگاه‌ها و تقويت روحيه پرسنل و تنبيه و اخراج بعضي از متخلفان.

3. رسيدگي به وضع عشاير و روحانيون و طلاب اهل سنت و جماعت .

4. دستگيري افراد خائن و ضد انقلاب .

5. محاصره اقتصادي مهاباد در صورتي که عمليات نظامي به زودي شروع نشود و انتقال نظاميان کرد از منطقه و ...

برخورد ضعيف دولت موقت با مسئله کردستان سبب شد که آذربايجان هم به آن بپيوندد و علم مخالفت برافرازد.

دوشنبه 2 آبان 1390  2:13 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها