0

ايت اله رباني شيرازي

 
amir83610
amir83610
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1390 
تعداد پست ها : 995
محل سکونت : تهران

پاسخ به:ايت اله رباني شيرازي
دوشنبه 2 آبان 1390  2:10 PM

من با به وجود آوردن جمعيتي مخفي که آقايان منتظري، مشکيني، قدوسي، محمد خامنه اي، علي خامنه اي، هاشمي رفسنجاني، اميني نجف آبادي، مصباح، حائري طهراني در آن شرکت داشتند مبارزات را شکل مي دادم و جلسات مدرسين را ترتيب مي دادم. به واسطه ي اين جلسه بود که نوعا مدرسين مجبور مي شدند شرکت مختصري در مبارزات داشته باشند و اعلاميه ها را امضا کنند و با رفتن به زندان مبارزات را داغ مي نمودم و از داخل زندان راهنمايي هايي مي نمودم هر از مدتي به مناسبتي اعلاميه صادر مي کردم و جريان تازه اي به وجود مي آوردم و از قم، شهرستان ها را به وسيله اي رهبري مي نمودم وقتي تا مدتي قسمتي از برنامه ي راديوي عراق را با ارسال اعلاميه و اخبار اداره مي کردم و تا مدتي با دوستان خارج تماس داشتم طومارهاي زيادي که مي نوشتم و به وسيله ي دوستان پر از امضا مي شد و به رئيس جمهور امريکا و سازمان ملل و کميسيون حقوق بشر و دانشگاه هاروارد مي فرستادم زياد مؤثر بود. در موقع اقامت موقت در مشهد جلسه ي دعاي بالاسر را فراهم کردم و آقاي خامنه اي به وجود آمدنش را محال مي دانست و چندين ماه جلسه ي وي ادامه داشت و مردم را تهييج مي کرد و عده اي را به همان خاطر گرفتند.
تا مدتي از آقايان مراجع مأيوس نگشتم و آنها را وارد به اقداماتي مي کردم مخصوصا با مسافرت به مشهد چند اعلاميه از آقاي ميلاني گرفتم.
در برنامه ي ورود آقا بودم و پس از ورود، چند نفر مأمور اداره ي امور منزل آقا شديم که ديگر به واسطه ي کارهاي ديگر موفق نشدند و من منزل را اداره مي کردم و درآن جا تحويل اسلحه و اموال و ساير کارها را ترتيب مي دادم و کارهاي ديگر را به کمک دوستان انجام مي دادم ...
به وسيله ي احمد آقا پيغام دادم که دستور بدهيد بختيار را بگيرند و يا اجازه بدهيد من اعلاميه دهم. ايشان فرمودند تو اعلاميه بده. اعلاميه نوشتم و بردم، ايشان خواندند و گفتند خوب است منتشر کن متن اعلاميه را به آقاي دکتر مفتح دادم که به خبرگزاري ها بدهد و تلفنچي به روزنامه ها و راديو هم داد و به آقاي بادامچي گفتم آن را چاپ و پخش کند ولي متأسفانه بعد از ظهر متوجه شدم که نه روزنامه ها نوشته اند و نه پخش شده و نه راديو خوانده است. از
آقاي مفتح توضيح خواستم گفت اعلاميه دستم بود، ديگران ديدند و اجازه ندادند پخش شود. من ناراحت شدم و گفتم آقاي خميني مي گويند پخش شود و اطاعت نمي کني و حرف ديگران را اطاعت مي کني و متأسفانه با ايشان در حال قهر بودم و ديگر او را نديدم و اگر آن روز بختيار گرفته مي شد خيلي مشکلات داخلي و خارجي وقوع پيدا نمي کرد.
قبل از تشريف آوردن آقا شب ها با چند نفر از افسران در کارها مشورت مي کردم و راهنمايي هايي مي نمودم و يک مرتبه آنها را نزد شريعتمداري فرستادم که موضعش را تصحيح نمايد. در تهران امام دادستاني انقلاب را پيشنهاد نمودند و من گفتم به دو شرط مي پذيرم: 1. محاکمات علني باشد 2. همکاران را خودم انتخاب کنم (چون که آقا آقاي خلخالي را معرفي کرده بود) ولي آقا قبول نکرد.
خلاصه موقع رفتن آقا به قم اموال را که به مبلغ کلاني بود تحويل نماينده ي دولت آقاي افجه اي دادم و به اتفاق آقا به قم آمدم و چند روز در قضاياي مدرسه ي فيضيه شرکت مي نمودم بعدا به اتفاق عده اي از شيراز به دستور آقا به شيراز رفتم. البته ايشان فرمودند که يک هفته به شيراز برويد و اختلاف بين روحانيون را حل کنيد و برگرديد و به شوراي انقلاب بايد برويد ولي چون مي دانستم در شوراي انقلاب در افکار منفرد و يا در اقليت واقع مي شوم از شيراز برنگشتم و به رفع مشکلات در شيراز پرداختم؛ الف. اول کار روحيه ي ارتش را که ديگران مي گفتند بايد منحل شود بالا بردم و گفتم ارتش بايد باشد و قوي تر از سابق هم بايد بشود ب. بنياد عمران و مسکن را تأسيس کردم و بعد که به آقا گفتم پسنديد و جهاد سازندگي را دستور داد. ج. تقسيم حدود 3 هزار قطعه زمين از زمين هاي موقوفه در بين مستضعفين را انجام دادم. د. نهادهاي انقلابي را به تدريج پايه گذاري کردم. هـ. به تمامي شهرستان هاي استان مسافرت نمودم و با سخنراني آنها را به تداوم انقلاب و راهنمايي هايي در اين زمينه هدايت نمودم و مشکلات مردم را رسيدگي نمودم.
از نتايج مقيم بودنم در شيراز به وجود نيامدن جنگ بين دولت و عشاير بود که ضد انقلاب دائما تحريک مي نمود و دوستان ناآگاه هم تأييد مي کردند.
در [اين] بين به قم آمدم و اهالي اروميه از آقا خواستند که به اروميه مسافرت کنم لذا با هيأتي از نمايندگان وزارت کشور و جنگ و ژاندارمري به آذربايجان غربي و قسمتي از کردستان مسافرت نمودم و از اروميه تا مرز بازرگان در بين استقبال هاي بي نظير مسافرت نمودم و سخنراني کردم و از کردستان هم تا سردشت و مريوان مسافرت کردم و مردم را به انقلاب دعوت نمودم در مهاباد در مجلس سخنراني، قاسملو را مفتضح نمودم و مجال صحبت به او ندادم و بعد از راديو و تلويزيون به صورت زنده سخنراني کردم و پخش شد و غارت پادگان را محکوم نمودم.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها