0

اشعار دفاع مقدس

 
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شطرنج جنگ ...

به یاد سردار نورعلی شوشتری فرمانده ی هدایت عملیات جبهه های جنگ

شهید شوشتری
سرباز های سیه رو ، در پیله های تنیده
تا زیر گردن زره پوش ، از ترس ، دندان گزیده. ..!
آن سوی این صفحه انگار ، دنیا نشسته هراسان
در فکر آشی که پخته ! در فکر خوابی که دیده
در صفحه ای نا برابر ، تحریم پیشه نموده
هر گونه ابزار جنگی ، هر جور بوده خریده
این سوی این صفحه اما ، مردی دلاور نشسته
دلگرم و راضی و خشنود ،از مهره هایی که چیده 
شطرنج گردیده آغاز ، ماییم و دستان خالی
سرباز ها یی پیاده ، با اسبها یی رمیده
در حمله ی فیل دشمن ، یک اسب اینجا فدا شد
سرباز با دست خالی ، فورا به سویش دویده !
سرباز دیگر عقب رفت ، تا پوششی باشد او را
حالا اسیر است اینجا ، فیلی که رنگش پریده
در پشت این یکه تازی ، مردی ست بی تاب و آرام
بنشسته در پای بیسیم ، این صحنه را آفریده
تدبیر اندیشه کرده ، تا برتری حاصل آید
در زیر بار هدایت ، پیداست قدش خمیده 
در زیر بار هدایت ، در جنب و جوش ولایت
در آرزوی شهادت ، دل را ز دنیا بریده
با نام الله و اکبر ، سوزانده لشگر به لشگر
تا این دفاع مقدس ، اکنون به اینجا رسیده 
در اوج طوفان پریده ، تا عمق آتش رسیده
داغ شهادت کشیده ، طعم شهادت چشیده 
نور ِ علی در نگاهش ، داده خمینی پناهش
حالا پس از این همه سال ، سوی خمینی پریده

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 25 شهریور 1390  6:49 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

قیصر،روی دیوار لانه فساد

شعرخوانی قیصر امین‌پور روی دیوار لانه جاسوسی
قیصر امین پور

سید حسن حسینی كه از او به عنوان یكی از استوانه های شعر انقلاب یاد می شود، در سالیان حیات، درمصاحبه ای به بیان خاطراتی از مبارزات دوران انقلاب پرداخته است كه در بخشی از این خاطرات، از حضور قیصر امین پور درجمع تسخیر كنندگان لانه جاسوسی وشعرخوانی وی روی دیوار سفارت می گوید.

سید حسن حسینی درباره قیصر می گوید: "...قیصر جزو بچه‌های به اصطلاح لانه است؛ از طلایه‌دارانی که لانه جاسوسی را فتح کردند.

اگرچه این روزها از این چیزها صحبت کردن خیلی ارزش نیست ، حالا من می‌دانم که در دو سه هفته اولی که لانه جاسوسی را گرفته بودند، قیصر بیانیه دانشجویان پیرو خط امام را ویرایش ادبی می‌کرد. خودش هم پرشور و حال بر روی دیوار لانه جاسوسی شعر میخواند. یادم هست که با بلوز یقه اسکی سفید روی دیوار لانه جاسوسی در حال خواندن شعر یا بیانیه بود..."

اما به نظر می رسد این روحیه در قیصر امین پور تا سالیان پایانی حیات وی زنده بوده است، چنانكه با مراجعه به اشعار قیصر، به راحتی روحیه استقلال طلبی و استكبار ستیزی قیصر امین پور را می توان دریافت. او در یكی از آخرین سروده هایش كه گویی برای این روزهای ایران اسلامی سروده است خطاب به دوستان هنرمندش اینگونه می سراید:

قیصر در جبهه

سرمایه دل (به دوستان هنرمند)

 

این حنجره این باغ صدا را نفروشید
این پنجره این خاطره‌ها را نفروشید
در شهر شما باری اگر عشق فروشی است
هم غیرت آبادی ما را نفروشید
تنها، به‌خدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچه راز خدا را نفروشید
سرمایه دل نیست بجز آه و بجز اشک
پس دست‌کم این آب و هوا را نفروشید
در دست خدا آیینه ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید شما را نفروشید
در پله پرواز بجز کرم نلولد
پروانه پرواز رها را نفروشید
یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هروله سعی و صفا را نفروشید
دور از نظر ماست اگر منزل این راه
این منظره دورنما را نفروشید

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 25 شهریور 1390  6:50 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

شقایق
شهر خفته

آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
فریادشان تموج شط حیات بود
چون آذرخش در سخن خویش زیستند
مرغان پرگشوده طوفان که روز مرگ
دریا و موج و صخره براشان گریستند
می گفتی٬ ای عزیز :«سترون شده ست خاک»
اینک ببین برابر چشم تو چیستند:
هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز
باز٬ آخرین شقایق این باغ نیستند

 

                                                                          محمدرضا شفیعی کدکنی

یک بار هم بابای معلوم الاثر باش
عقد

ای پیش پرواز کبوتر های زخمی
بابای مفقود الاثر! بابای زخمی!
دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر
پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟
تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی
توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد
اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم
من بیست سالم شد هنوزم توی قابی
خوب یک تکانی لا اقل مرد حسابی!
یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو
برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش
ای دست هایت آرزوی دستهایم
ناز و ادایم مانده روی دست هایم
شاید تو هم شرمنده یک مشت خاکی
یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی
عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است!!
تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای که توی تار عنکبوت است
امشب عروسی می کنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی
ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

 

                                                                              عبد الکریم زارع

حس کن صدای نبض دلی را که عاشق است
هفته دفاع مقدس

با من بیا به فرصت یک چشم هم زدن
در کوچه های باور مردم قدم زدن
گرم است جای پای شهیدان به روی خاک
باید سری به کوچه پر پیچ و خم زدن
یک ساک کهنه ، آینه ، قرآن ، وداع و بعد ...
بر قله های صبر و صلابت علم زدن
حس کن نسیم رفتن گرمای خانه ، شد
تاریخ غصه های زنی را رقم زدن
زن با بهانه های دو کودک چه می کند
جز از   "می آید از سفرش زود" دم زدن
مردی گذشت از زن و فرزند و زندگی
آغاز دل به وسعت دریای غم زدن
- دشمن مگر به خانه ما رحم می کند
باید به موج حادثه اینک بلم زدن
حس کن صدای نبض دلی را که عاشق است
باید سری به خانه این متهم زدن !

 

                                                                                    پروانه نجاتی

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 25 شهریور 1390  6:50 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

نوبتی باشد اگر...
فلسطین

سنگ بردارو بزن این شب آویزان را
تا که بر هم بزنی خواب خوش شیطان را
سنگ " قانون " دهان کوب زمین است ، بزن !
آه ، موسیقی خشم تو همین است ، بزن
زندگی زیر لگد های هیولا سخت است
رقص شیطان وسط مسجدالاقصی سخت است
باز کن دفتر این پنجره ی نارس را
خط بزن فصل کبوتر کشی کرکس را
چیست در کار هیولا ؟ - قطرات خونت –
طعم والتینت یا شاخه ی والزیتونت
باز هم صاعقه افتاد به گیسوهایت
تیرباران شده آواز پرستوهایت
ناگهان راه بر این نغمه ی جاری بستند
ناگهان پنجره ای را که نداری بستند
پنجه انداخته این بار هیولا در تو
تا که خاموش شود لیله الاسری در تو
وای گر نور تو بر روزنه ی شب نزند
این تبر نیست اگر بر تنه ی شب نزند
یا که خالی کند از دغدغه ی رگ هایش را
این تبر نیست اگر پس بکشد پایش را
شب در انداخته با پنجه ی گرگت ای شهر !
شانه خالی نکند از بار بزرگت ای شهر
معجزات تو همین بود ، رهایت کردند
باز در آتش نمرود رهایت کردند
شب مضاعف شد و فانوس حیاتت می سوخت
زیر شلاق ستون فقراتت می سوخت
فلسطین
چند وقت است که ویران شده ای اما من
طعمه ی گردنه گیران شده ای اما من...
پای این قبله که در آتش و دود افتادست
چند وقت است که شیطان به سجود افتادست
آب در کاسه ی خشم است که خون خواهد شد
چشم اگر باز کنی کن فیکون خواهد شد
با فقط آه تو افلاک تکان خواهد خورد
کوه در حافظه ی خاک ، تکان خواهد خورد
نفس ویران شده در حنجره ی من ، ای قدس !
اولین خانه ی بی پنجره ی من ای قدس !
شب آواره از آغوش تو بالا نرود
خون پاک تو به حلقوم یهودا نرود
قوم نمرود در این مصر که غوغا نکنند
استخوان های تو را طعمه ی سگ ها نکنند
چنگ در گیسوی افروخته ی باد بزن !
درد آوارگی ات را همه جا داد بزن
کوچه هایت اگر از ابرهه و نیل پر است
آسمانت ولی از خشم ابابیل پر است
شهر من ! سنگ تو خاصیت باران دارد
سنگ ، خون جگر توست که جریان دارد
آخرین بار که گیسوی تو پرپر می شد
سنگ در مشت تو ای شهر کبوتر می شد
تیغ در دست خطرناک ترین دژخیم است
نوبتی باشد اگر ، نوبت ابراهیم است

                                           

                                                                           حسین هدایتی


اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 25 شهریور 1390  6:50 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

بسم رب الشهدا
دفاع مقدس

بسم رب الشهدا از شهدا باید گفت
از فداکارترین قوم خدا باید گفت
عشق در دایره ی بسته ی آتش بس نیست
از دل سوخته ی اهل صفا باید گفت
افق شرعی احساس من و ساعت هشت
آری از روشنی وقت دعا باید گفت
دیگری هر چه دلش خواست بگوید شاعر
شعری از حنجره ی سرخ شما باید گفت
شعری از حنجره ی سرخ ورم کرده اتان
که نیاموخته الفاظ ادا باید گفت
می شود شعر سرود و سخن عشق نگفت ؟
یا فرم بست دم از گفتن و یا باید گفت
بسم رب الشهدا زینت سر برگ صفاست
غزلی سوخته از حیرت ما باید گفت
های و هو گرچه همه زندگی ما شده است
از سکوتی که گذشته ز صدا باید گفت
و ز قد قامت العشقی که به اوج انجامید
در نمازی به موازات بیا باید گفت
آی شاعر ! تو که با حنجره ات می شکفی
لخته لخته طپش حادثه را باید گفت
ادبیات حماسه ، ادب قافیه هاست
قطعه شعری به ردیف شهدا باید گفت

 

                                                                          افسر فاضلی شهربابکی

 

آنان که گم شدند سحرها یکی یکی
بسم رب الشهدا

هی دست می‌رود به کمرها یکی یکی
وقتی که می‌رسند خبرها یکی یکی
خم گشته است قد پدرها دوتا دوتا
وقتی که می‌رسند پسرها یکی یکی
باب نیاز باب شهادت درِ بهشت
روی تو باز شد همه درها یکی یکی
سردار، بی‌سر آمده‌ای تا که خم شوند
از روی دارها همه سرها یکی یکی
رفتی که وا شوند پس از تو به چشم ما
مشتِ پُر قضا و قدرها یکی یکی
رفتی که بین مردم دنیا عوض شود
درباره‌ی بهشت نظرها یکی یکی
در آسمان دهیم به هم ما نشانشان
آنان که گم شدند سحرها یکی یکی
آنان که تا سحر به تماشای یادشان
قد راست می‌کنند پدرها یکی یکی

 

                                                                                  مهدی رحیمی

برادران غیور
دفاع مقدس

اینک که شهر شعله ور بی خیالی است
جای برادران غیورم چه خالی است
جای برادران غیوری که بعدشان
این شهر در محاصره خشکسالی است
بی ادعا ز خویش گذشتند و پل شدند
رد عبور صاعقه شان این حوالی است
من حرف میزنم و دلم شعر می شود
در واژه های من هیجانات لالی است
طاعون گرفته ایم و کسی حس نمی کند
تا آنکه زنده بودنمان احتمالی است
آلوده است کوچه ، خیابان به زندگی
چیزی که هست و نیست و حالی به حالی است
بر من چه سخت می گذرند این غروب ها

جای برادران غیورم چه خالی است !

                                                  

                                                                                 پروانه نجاتی


منابع :

ماهنامه شمیم عشق

بانوی شعر شهدا

کتاب نیوز

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 25 شهریور 1390  6:50 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

همت نام اتوبان است
 شهید حاج  محمد ابراهیم همت

همت انگار از ازل نام اتوبان بوده است
بردن نام بزرگش سهل و آسان بوده است
اصلا امروز همت انگار آن دلاور نیست که ..
خواب اهل ظلم از نامش پریشان بوده است
همت ما کم شده ، همت و گر نه همت است
روزگاری را میان خلق مهمان بوده است
شهرمان در زیر دین نام اهل همت است
کوچه ها مان رنگ با خون شهیدان بوده است

حزب ها باید ز جیب خویشتن احسان کنند .. !

خون اینان در مصاف عشق احسان بوده است
الغرض اینقدر دنیا دور خود گردیده که
همت انگار از ازل نام اتوبان بوده است ..

گذری بر زندگی همت
حاج محمد ابراهیم همت

محمد ابراهیم همت درسال 1334در شهر قمشه اصفهای به دنیا آمد.خانواده محمدابراهیم از راه كشاورزی امورات می گذراندو او نیز از همان كودكی به نوبه خود در كارها به پدر و مادر كمك می كرد. بعد از تحصیلات ابتدایی وارد دانشسرای تربیت معلم شد و پس از آن به خدمت سربازی رفت. شغل باارزش معلمی درروستارابعداز سپری شدن سربازی برگزید. این سال‌ها مصادف بود با اوج گیری قیام مردم ایران علیه استبدادو استكبارپادشاهی. همت كه خود از خانواده‌ای رنج كشیده و مستضعف بود همپای دیگر مردم ستمدیده پا در عرصه مبارزه پنهان و آشكار با رژیم ستمشاهی گذاشت و با توجه به نیروی جوانی و هوشیاری و شعور انقلابی كه داشت و به واسطه مبارزه آشكارش با رژیم ،حكم اعدام او صادر شده بود اما دست از مبارزه نكشید تا طعم شیرین پیروزی را بامردم تجربه كند.

پس از انقلاب و با شروع جنگ،احساس كرد كه باید در جبهه‌ها حضورپیداكندو او كردستان را برای مقابله و مبارزه با دشمنان پیدا و پنهان این مرزو بوم برگزید و به دنبال رشادت‌ها و لیاقت‌هایی كه از خود نشان داد به فرماندهی سپاه پاسداران پاوه منصوب شد.همت به خاطرضربات مهلكی كه به دشمنان وارد آورده بود به یكی از سرداران بزرگ جنگ تبدیل شد. معاونت تیپ رسول الله (ص)و فرماندهی این تیپ را به تدریج به عهده گرفت.

همت در سن 26سالگی به توفیق زیارت حج مشرف شد از آن پس لقب حاجی برازنده نامش شد. او در سال 1360ازدواج كرد و ثمره این وصلت تولد دو پسر به نام هان مهدی و مصطفی بود هرچند این فرزندان سایه پدر را چند صباحی بیش روی سرخود احساس نكردند.

همت در سن28سالگی و درهنگام مقاومت در برابر تهاجم های پی درپی دشمن برای باز پس گیری جزیره مجنون كه چندی پیش از آن به دست نیروهای اسلام آزدشده بود،در روز شانزدهم اسفند ماه شصت و دو به آرزوی همیشگی‌اش نایل شد و با شهادتش به خیل مقربان الهی پیوست.

منابع :

شعر از سید مصطفی فهری- تبیان

سایت نوید شاهد

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 25 شهریور 1390  6:51 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

ای کاش رنگ شهر بازیم نمی داد !
شهید سید مجتبی علمدار

ای کاش در دل ذره ای شور و نوا بود
احوال ما با حالت نی ها هم صدا بود
ای کاش شور جنگ در ما کم نمی شد
این نامرادی شیوه مردم نمی شد
ای کاش رنگ شهر بازی ام نمی داد
در جبهه یا زهرا (س) مرا بر باد می داد
امشب دل از یاد شهیدان تنگ دارم
حال و هوای لحظه های جنگ دارم
فرسنگها دورم ز وادی محبت
با یک دل خسته زنیش سنگ تهمت
مسموم شد ساقی و پیمانه شکسته
از بخت بد، درب شهادت گشته بسته
من ماندم و متن وصیت نامه پیر جماران
من ماندم و شرمندگی از روی یاران
من ماندم و شیطان و نفس و جنگهایش
من ماندم و شهر و گناه و رنگهایش
از زرق و برق شهر خود نیرنگ خوردم
آن معنویت های جنگ از یاد بردم
خود را به انواع گنه آلوده کردم
در راه ناحق کوششی بیهوده کردم

از دفتر دل نام الله پاک کردم

دل را به زیر کوه عصیان خاک کردم
اکنون پشیمان آمدم با این

یا رب نظر کن جرم و عصیانم ببخشا

 

قطعه شعری از شهید شیمیایی؛ سید مجتبی علمدار

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 25 شهریور 1390  6:51 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

سفر بر مدار عشق
نخل

این روزها شکستن دل آدم ها افتخار شده است

این روزها اگر بی خیال باشی وسکوت کنی

ودر خفا بر بی خیالی ات بخندی... آرام میشوی!کیف میکنی!

این روزها دیگر از مرگ ارزش ها نمی میری

یادمان رفته است هنوز یک نیم نسل کامل هم از عروج پروانه ها نگذشته است

که ما گستاخانه لرزش شانه های نخلستان های جنوب را از یاد برده ایم

بوی خون را می فهمی؟

هنوز بوی خون از خاک شلمچه ،طلائیه وجزیره مجنون به مشام میرسد

هنوز قلب نخلستان های خوزستان با اضطراب میزند

اما دریغ از دل آدم ها،از نگاه بی تفاوت آدم ها...

از خستگی هایی که دوباره احساس نمی شوند

دوباره گوش کن!میشنوی...؟

سکوت افکار پریشانت را صدایی میشکند:

اگر عقل تو کله شان بود نمی رفتند!

راست میگویی....راست میگویی!

اگر عقل زمینی ما در سرشان بود،اگر عقل خاکی ما در سرشان بود...

حتی خیال رفتن هم به سرشان نمیزد

چه بد فهمیدیم...چه بد میزبانی بودیم

چه بد مهمان نوازی کردیم...چه راحت قضاوت میکنیم...!

چه راحت از دنیای پوشالی غرور هایمان آنها را راندیم!

ودر عوض آنها چه زیبا لبخندشان را حتی تا آخرین لحظات عروجشان از ما دریغ نکردند

رفتند و ما را گذاشتند

         تا غرق شویم در دنیای خیالی بازی هایمان...

دائم دل خود به معصیت شاد كنی
   چون غم رسدت خدای را یاد كنی

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 25 شهریور 1390  6:52 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

قاب عکس شکسته
بچه شهید

و قاب عکس زمین خورد مثل یک رؤیا :

 

دو بخش دارد : با ... با ... که می شود بابا
همین که هست در آن قاب عکس ، آن بالا
همین که زل زده بر چشم های غمگینم
نشسته در دل سنگر کنار آن آقا
همین که نیست که همبازی ام شود گاهی
اتاق با نفسش گر بگیرد از گرما
همین که نیست کشتی بگیرد او با من
و گاه لج کنم و بد شوم و او دعوا ...
همین که نیست که با هم به مدرسه برویم
و یا به مسجد ، هیئت ، خرید یا هرجا
همین که نیست که ما را مسافرت ببرد
شلمچه ، تهران ، قم ، مشهد امام رضا
همین که نیست بگوید : صد آفرین پسرم !
همین که نیست کند کارنامه ای امضا
چرا ز قاب تکانی نمی خوری ای مرد
چرا سراغ نمی گیری از من تنها
نگاه کن همه نمره های من عالی
نگاه کن تو به این برگه، حضرت والا !
به گریه سر روی زانو نهاد و خوابش برد
و قاب عکس زمین خورد مثل یک رؤیا
نشسته بود پدر در کنار او با شوق
و بوسه می زد و می گفت مرد من بر پا !
ببین کنار تو هستم بلند شو خوش خواب
آهای مرد حسابی بگیر دستم را
کشید چفیه به چشمان ابری و باران ...

گرفت خودکار از دست کوچکش بابا !

 

                                                                              پروانه نجاتی

 

                                            در دین ما حرام است با چشم بسته مردن :

شهید

 

 

حیف است از تکاپو طرفی نبسته مردن
یک عمر شب نشینی٬ در شب نشسته مردن
خفاش سان پریدن٬ در تیرگی چه حاصل؟
همچون شهاب باید شب را شکسته مردن
آنجا که ماه سنگ است پای ستاره لنگ است
ماندن قرین ننگ است٬ آنک خجسته مردن!
تکرار٬ ابتذال است٬ خود مایه ملال است
با پای خسته رفتن٬ با پای خسته مردن
هنگام مرگ یاران٬ چشم مرا مبندید
در دین ما حرام است با چشم بسته مردن

 

                                                                                                            سید حسن حسینی

 

 

غم‌ها هر آنچه بیشتر اما نهان‌ترند :

اسمان

(تقدیم به همسران صبور جانبازان موجی)

هم‌سن و سال‌ها همه از او جوان ترند
خوش آب و رنگ‌تر همه خوش‌استخوان‌ترند
گیسوی او سفید و لبهای او کبود
چشمان بی‌فروغش از این هم خزان‌ترند
می داند امتحان بزرگی است عاشقی
در عشق، کشتگان  بلا سخت‌جان‌ترند
هر روز باید آینه باشد و بشکند
آیینه‌های گُل‌زده باری گران‌ترند
گاهی که اتفاق بیفتد هراس و ابر
دیوارهای خانه از او آسمان‌ترند
نقل کلام محفل همسایه‌هاست ، آه
آنها که دایه‌های از او مهربان‌ترند!

موجی اگر بشورد و مَرد آتشین شود

مردم به سازگاری او بدگمان‌ترند
با این وجود صبر قشنگش شنیدنی‌ست
غم‌ها هر آنچه بیشتر اما نهان‌ترند
زن، سایه‌بان خستگی یک کبوتر است
غم‌های مرد شعله‌ورش بی‌کران‌ترند

 

                                           پروانه نجاتی


اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 25 شهریور 1390  6:52 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

به کجا چنین شتابان ؟ 
تشییع پیکر شهدا

برادر کجا می روی ؟

گفت:جبهه

پرسیدم:جبهه کجاست؟

گفت:جائی که عاشقان جمعند .

گفتم:عاشق کیست؟

گفت:کسی که رفتن را انتخاب می کند تا دیگران بمانند و  می سوزد تا شمع محفل دیگران باشد .

پرسیدم: آنجا چگونه جایی است؟

گفت جایی که معجزه ها می بینی آنجا که اشگهایت ناخود آگاه سرازیر می شوند . جایی که شبها بیدار می مانی وآرزویت شهادت است و لقای یار

 جایی که عاشق پرواز می کند .

پرسیدم :پرواز دیگر چیست ؟

گفت :پرواز حرکت آسمانی عاشقی است که به سوی معبودش می شتابد .

گفتم آیا پرواز آسان است ؟

گفت : اگر خودخواهی آری

گفتم : چگونه ؟

گفت : شب مخواب ، اشک بریز ، ضجه زن ، ناله کن تا قلبت را از سیاهی ها پاک کنی .

گفتم : با چه ؟

گفت : ایمان ، ایمان و رفت ...

شهدا

و اینگونه بود که دوستان رفتند ، رفتند تا نوری در دل تاریکی ما باشند تا با رفتنشان زندگی را معنا بخشند و سکوت را ویرانگر باشند ، رفتند تا به یاران دیگر بپیوندند .

جاده نور را امتداد بخشند و در انتها با عبور از شط خون به معبودش و " معبودشان " برسند .

روز شهدا بر شما پویندگان راه حق و حقیقت گرامی باد.

شادی روح شهدا و پیر و مرادشان صلوات


منبع :

 سایت جستجو گران نور

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 25 شهریور 1390  6:52 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

بار الها...

بار الها

بار الها!  تو را سپاس می گویم که توانستم نا خالصی های باطنم را به خالصی تبدیل و در راه تو جهاد کنم خداوندا! نیتم را خالص گردان

*****

به نام خدا ، او که تمام هستی از اوست. حیات دهنده تمام کائنات، کسی که ما یکی از ناچیز ترین مخلوقات او هستیم، مخلوقی که اگر خود را بشناسد به او خواهد رسید و اگر به خواب غفلت فرو رود در منجلاب پستی ها فرو خواهد رفت.

*****

خدایا در زندگی هر چه از تو خواستم به من عطا فرمودی، حتی شهادت در راه خودت رااز من دریغ نکردی، چطور می توانم از شکر تو بر آیم؟

*****

به نام خدایی که می پرستمش و از آن باطن قلبم دوستش دارم و ذره ذره وجودم برای رسیدن به وصالش بیتابانه انتظار می کشد.

*****

بار الها! تو را شکر که بر ما منت نهادی و ما مبارزان راهت و جهادگران دینت و احیا گران اسلامت قرار دادی. الهی ! تو را شکر که ما را در بهترین زمان و در بهترین مکان و در بهترین ملت و با رهبری امامی بزرگوار قرار دادی و ما را از گمراهی نجات دادی و به راهی که هدایت کردی که مردانی بزگ در آن را قدم نهادند و کسانی جان خود را بر این راه گذاشتند که بهترین خلایق تو در روی زمین بودند.

*****

بار الها! تو را شکر می گوییم برای نعمت های آشکار و پنهانت . بارالها تو را شکر می گوئیم که ما را جزء لشگرت قرار دادی و توطئه های آشکار و پنهان داخلی و خارجی را در نطفه خفه کردی و خائنان به اسلام را به امت مسلمان معرفی کردی.

*****

خدا را شکر می کنم که عنایتی کرد تا به پیروی از رهبر عزیزم در صراط مستقیم حق قرار بگیرم. امیدوارم در آخرت در نزد امام حسین (ع) و شهدای راه حق و اسلام سر افکنده و سر به زیر نباشم و با شهدای کربلا محشور شوم و خداوند به فضل و رحمت خود با من رفتار نماید.

*****

خدایا نتوانستم آنطور باشم که تو می خواستی و همیشه با تو باشم، اما می دانی که هرگز سینه ام خالی از لطف و یاد تو و مهر تو نبوده است. خدایا! تو را سپاس می گویم که توانستم این قفس و زندان دنیوی رابشکنم و به سوی تو بشتابم تا در طول تاریخ در مقابل فرزندم و فرزندان این آب و خاک رو سفید باشم.

****

خدایا روزی که پرده ها کنار خواهد رفت مرا پیش شهدا رسوا و سر افکنده و شرمنده مساز، آمین

*****

منبع: فرهنگ نامه جبهه

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 25 شهریور 1390  6:52 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

مرد و خنجر

مرد و خجر

شعر عارفانه ترین بخش زندگی است و شعر دفاع مقدس پر احساس ، مسئول ، خطیر و نزدیک ترین راه به خداوند است.

تقدیم به مردان پولادین سرزمینم که مرگ را به سخره گرفتند.

 

گذشت مرد و گذشت از برابرش خنجر

شهاب و صاعقه و رقص آتش و اخگر

ستون قامت مرد از ستاره گلباران

و دست های بلندش، ستاره باران تر !

حضور سرمدیش در هزاره ها جاری

شراره های نگاهش نگشته خاکستر

سرود سبز صدایش به صخره می پیچد

و آبنوس چشمش بصیر و عصیانگر

به باغ خاطره های شکسته ره می زد

و سرزمین قلم های خشک بی جوهر

که ناگهان بخراشید آب را ، آتش

و چشمه ها کردند همه درد را باور

زمان شکست و تقدیر راه دیگر زد

و مرد رهسپر سالکوچه های قَدَر

کمان حادثه هر دست سایه و مسلخ

و تیر واقعه هر چشم لاله گون سحر

روانه گشت به تاریکی زمانه ی مسخ

و طاق های مقرنس سراچه ها بی در

در انحنای زمان و بلوغ و بیداری

روانه بود علی رقم دیو لاخ و خطر

به شوق زمزمه بودن و بازشکفتن

گذشت تابدمد در هزاره های دگر

به شوق آنکه بنالد به نای چوپان ها

گذشت مرد و گذشت از برابرش خنجر!

مرد و خجر

چهره از اشک به پیرای که دریا کم توست

آنچه بارد ز قلم قطره ای از ماتم توست

گرچه گل های تو پر پر به رخ خاک شدند

به ثریا شده و کوکب و افلاک شدند

چشم بد دور که خاکت گل و ریحانه بارد

مسلخ عشق تو حلاج به دامان دارد

لوحش الله که چه خاکی همه اش غیرت عشق

نقش ناموس ازل سر زده از طلعت عشق

ناله ات می شنوم ، کاکل تو می بویم

خاک دل سوخته ام ، با تو سخن می گویم:

چه شده ، زخمی شده خون پالایی

 خاک و خون را به رخ سرخ شرف آلایی

آی ای سبز من ای سرخ من ای شهر بلا

کم نداری به خدا از شرف کر ب و بلا

نازمت شهر من افسانه دوران شده ای

بازم هم ملک دلی ، گرچه که ویران شده ای

 با عنایات خدا باز زجا برخیزی

پرچم عزت خود را به فلک آویزی

دست هامان به چراغانی تو می آید،

مژده بر خاک درت  سرمه خون می ساید

باز هم گل به چمن ریزی و گلبوی شوی

تا شرف هست بروجرد شرفجوی شوی


منبع : حماسه های بیداری

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 25 شهریور 1390  6:53 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

سوگ لاله

لاله

به سوگ لاله، گر این مایه داغ خواهم دید

به عمر کوته گل، مرگ باغ خواهم دید

کم از دو هفته ، نه من دیدم عاشقان دیدند
که رهروان تفرج، هزار گل چیدند
زنای تار، به یک زخمه ناله می روید
ز دشت خشک، به یک داغ لاله می روید
تو را به صحبت یک گل هزار دل بند است
هزار گل ، تو چه دانی هزار گل چند است
هزار مرغ در این عرصه زار می خوانند
از این هزار ، یکی را هزار می خوانند
هزار قصه مرموز باغ می داند
شب از شمیم سحر روز باغ می داند
هزار را دل پر مهر و جان پر کینه است
هزار را طرب آب و طبع آئینه است
به لاله داغ بهار از بهار باید جست
غم عشیره باغ از هزار باید جست

 

منبع : حماسه های همیشه

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 25 شهریور 1390  6:53 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

سواران مشرقی

رفتند   روی   گرده   طوفان ،    سوار ها

ما مانده ایم   و   فاصله ها    و  غبارها

یادش به خیر  شور   سواران    مشرقی

تنگ غروب بود   و  تب    شوره     زارها

خورشید در کرانه ی  باران  قرار    داشت

با  چشم های    ملتهب    بی    قرارها

راهی بر آسمان

رفتند و رفت آنچه  نشان   از   بهار   بود

پاییزها     گذشت   و   نیامد     بهار ها

این باغ ها به فصل رسیدن    نمی رسند

بی حاصلی ست حاصل این برگ و  بارها

کو آن برهنه  تیغ که  بر  جای  مانده  بود

از    کوله بار   غیرت   آن     تکسوار ها !؟

این ننگ بس که  رنگ  جماعت  گرفته ایم

ما هم یکی شدیم از  این  بی   شمارها !

 

دکتر محمد رضا ترکی

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 25 شهریور 1390  6:53 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

مثنوي شرمساري

شهيد گمنام
شب است و سكوت است و ماه است و من            
فغان و غم اشك و آه است و من
شب و خلوت و بغض نشكفته‌ام                
شب و مثنوي‌هاي ناگفته‌ام
شب و ناله‌هاي نهان در گلو                
شب و ماندن استخوان در گلو
من امشب خبر مي‌كنم درد را           
كه آتش زند اين دل سرد را
بگو بشكفد بغض پنهان من               
كه گل سرزند از گريبان من
مرا كشت خاموشي ناله‌ها           
دريغ از فراموشي لاله‌ها
كجا رفت تأثير سوز و دعا؟               
كجايند مردان بي‌ادّعا؟
كجايند شور‌آفرينان عشق؟               
علمدار مردان ميدان عشق
كجايند مستان جام الست؟                   
دليران عاشق، شهيدان مست
همانان كه از وادي ديگرند                   
همانان كه گمنام و نام‌آورند
هلا، پير هشيار درد آشنا!                   
بريز از مي صبر، در جام ما
من از شرمساران روي توام                   
ز دُردي كشان سبوي توام
غرورم نمي‌خواست اين سان مرا               
پريشان و سر در گريبان مرا
غرورم نمي‌ديد اين روز را                       
چنان ناله‌هاي جگر‌سوز را
غرورم براي خدا بود و عشق                        
پل محكمي بين ما بود و عشق
نه، اين دل سزاوار ماندن نبود                   
سزاوار ماندن، دل من نبود
من از انتهاي جنون آمدم                   
من از زير باران خون آمدم
از آن‌جا كه پرواز يعني خدا                 
سرانجام و آغاز يعني خدا
هلا، دين‌فروشان دنيا‌پرست!                       
سكوت شما پشت ما را شكست
چرا ره نبستيد بر دشنه‌ها؟                
نداديد آبي به لب تشنه‌ها
نرفتيد گامي به فرمان عشق                

نبرديد راهي به ميدان عشق

گر داغ دين بر جبين مي‌زنيد                       
چرا دشنه بر پشت دين مي‌زنيد؟
خموشيد و آتش به جان مي‌زنيد           
زبونيد و زخم زبان مي‌زنيد
كنون صبر بايد بر اين داغ‌ها                   
كه پر گل شود كوچه‌ها، باغ‌ها

شاعر: عليرضا قزوه

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 25 شهریور 1390  6:53 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها