پاسخ به:اشعار دفاع مقدس
جمعه 25 شهریور 1390 6:50 PM

| بسم رب الشهدا از شهدا باید گفت |
| از فداکارترین قوم خدا باید گفت |
| عشق در دایره ی بسته ی آتش بس نیست |
| از دل سوخته ی اهل صفا باید گفت |
| افق شرعی احساس من و ساعت هشت |
| آری از روشنی وقت دعا باید گفت |
| دیگری هر چه دلش خواست بگوید شاعر |
| شعری از حنجره ی سرخ شما باید گفت |
| شعری از حنجره ی سرخ ورم کرده اتان |
| که نیاموخته الفاظ ادا باید گفت |
| می شود شعر سرود و سخن عشق نگفت ؟ |
| یا فرم بست دم از گفتن و یا باید گفت |
| بسم رب الشهدا زینت سر برگ صفاست |
| غزلی سوخته از حیرت ما باید گفت |
| های و هو گرچه همه زندگی ما شده است |
| از سکوتی که گذشته ز صدا باید گفت |
| و ز قد قامت العشقی که به اوج انجامید |
| در نمازی به موازات بیا باید گفت |
| آی شاعر ! تو که با حنجره ات می شکفی |
| لخته لخته طپش حادثه را باید گفت |
| ادبیات حماسه ، ادب قافیه هاست |
| قطعه شعری به ردیف شهدا باید گفت |
افسر فاضلی شهربابکی

| هی دست میرود به کمرها یکی یکی |
| وقتی که میرسند خبرها یکی یکی |
| خم گشته است قد پدرها دوتا دوتا |
| وقتی که میرسند پسرها یکی یکی |
| باب نیاز باب شهادت درِ بهشت |
| روی تو باز شد همه درها یکی یکی |
| سردار، بیسر آمدهای تا که خم شوند |
| از روی دارها همه سرها یکی یکی |
| رفتی که وا شوند پس از تو به چشم ما |
| مشتِ پُر قضا و قدرها یکی یکی |
| رفتی که بین مردم دنیا عوض شود |
| دربارهی بهشت نظرها یکی یکی |
| در آسمان دهیم به هم ما نشانشان |
| آنان که گم شدند سحرها یکی یکی |
| آنان که تا سحر به تماشای یادشان |
| قد راست میکنند پدرها یکی یکی |
مهدی رحیمی

| اینک که شهر شعله ور بی خیالی است |
| جای برادران غیورم چه خالی است |
| جای برادران غیوری که بعدشان |
| این شهر در محاصره خشکسالی است |
| بی ادعا ز خویش گذشتند و پل شدند |
| رد عبور صاعقه شان این حوالی است |
| من حرف میزنم و دلم شعر می شود |
| در واژه های من هیجانات لالی است |
| طاعون گرفته ایم و کسی حس نمی کند |
| تا آنکه زنده بودنمان احتمالی است |
| آلوده است کوچه ، خیابان به زندگی |
| چیزی که هست و نیست و حالی به حالی است |
| بر من چه سخت می گذرند این غروب ها |
|
جای برادران غیورم چه خالی است ! |
پروانه نجاتی
منابع :
ماهنامه شمیم عشق
بانوی شعر شهدا
کتاب نیوز
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت