مولوی مردی پخته و عارفی جامع و در عین شوریدگی دارای متانت و از لحاظ جامعیت و تبحر در علوم ادبی ،عربی و فارسی و احاطه به دواین شعرا و تسلط به حدیث و قران و علم كلام و تحصیل عرفان و تصوف به نحو عمیق ،و افزون بر همه فضائل دارای هوش و استعداد حیرت آور است مولانا عارف كاملی بود كه با شمس الدین تبریزی بر سبیل اتفاق مواجه شد و آنچنان استعداد ذاتی ومقام و حال او مستعد از برای جهش و جذبه آماده از برای جرقه ای بود كه خرمن وجود او را بسوزاند و تبدیل به شعله تابناك كرد .و چه بسا نزد مولانا نیز حقایقی بود كه شمس بعد از انقلاب احوال دوست ومرید حود می توانست از آن تاثیر پذیرد .
زهی خورشید بی پایان كه ذراتت سخن گویان
تو نور ذات الهی ،تو الهی ،نمی دانم
آنچه را مولوی می ستاید ،تنها خورشید درخشان وفیض بخش نیست ،بلكه آن نور مشفقی است كه ثمره به بار می آورد و عالم را سرشار می سازد.
نردبان روحانی:
مولوی حیات را حركت بی وقفه به سوی تعالی می داند .استكمال تمامی آفرینش از فروترین تظاهر تا برترین تجلی ،و سیر تكاملی فرد ،هردو را می توان در رتو این نور لحاظ كرد.نردبانی كه انسان را رو به آسمان می برد پیر راشد در مراحل منظم ،مرد سفر را به سوی حقایق عالی تر ارشاد می كندتا آنكه درهای حق گشوده می شود و دیگر در عشق نیاز به نردبان نیست ،سماع نیز نردبانی به سوی آسمان است سلامت نفس و صفا وصمیمیت دمیدن حیات و روحیه نشاط وامید در ارواح و نفوس از خواص بارز مولاناست. روحیه مریدداری و جلب نفوس و تزریق عبودیت نسبت به او در مریدان در روح بلند آن رادمرد وجود نداشته است .مطالعه آثار مولانا و پژوهش در افكار او از موجبات عدم ابتلاء انسانها به الحاد و بد آموزی و سبب درك مبانی و عقاید دینی و ارجاع نفوس به توحید و ایجاد شوق در پی گیری مباحث اصول وعقاید است.او در نتزل دادن مبانی صعب عرفانی و القاء آن به صاحبان ذوق بی اندازه ماهر و موفق بوده است و در كلمات او شطحیات دیده نمی شود
.