من ذوق و نور شده ام این پیكر مجسم نیستم
برای درك عظمت منشور عرفان ویژه جلال الدین محمد كه در آثارش پنهانست باید شناگر باد تجربه ای بود از دریاهای مواج و سهمگین دیوان كبیر شش دفتر مثنوی و رساله مافیه نهراسید و شناوری كرد تا صدفهای حامل درهای یتیم را فراچنگ آورد. بمراتب درین سیر و سلوك كه هفت وادی یا هفت منزل و بقولی هفت خوان نصوف است توجهی نداشته فقط مداح عظمت و مقام و مرتب انسان و حضورش در كاینات بوده و معرفت صوفیانه را از خویشتن شناسی آغاز كرده و معتقد است هر سالك مومنی وقتیكه صفحات كتابی وجود تكوینی خود را با خلوص نیت مطالعه و محتوای آنرا بخوبی درك نمود بی شك پروردگار خود را بهتر شناخته است پس مفاتح عرفان جلال الدین محمد خود شناسی است .
اخلاق ،افكار وعقاید مولوی دریایی بس عطیم و پهناور است كه در این گفتار بیش از یك قطره آن ر ا نمی توان ارائه داد،باید سالها در عرفان غور كرد تا توفیق درك مطالب اثر عظیم مولانا را به دست آورد و توانست پیرامون افكار او شرح و تعلیق نوشت.مولانا جلال الدین رومی یا مولانا محمد بلخی خراسانی در بیان اطوار عشق ، زبان خاص خود را دارد . مولانا دارای بیانی گرم و نغمانی خسته و در مقام بیان تحقیقات عرفانی مطالب را تنزل می دهد تا به فهم نزدیك شود و در عذوبت بیان و گرمی سخن آدمی را جذب می كند و شور و حالی خاص می بخشد.مولانا نیك آگاه بود كه همه مظاهر جز اسطرلابهای ضعیفی كه راه به سوی آفتاب الهی را نشان میدهند ،نیستند .اما اگر غباری بر نمی خاست و یا برگهای باغ به رقص در نمی آمد ند ،جنبش نسیم پنهان كه جهان را زنده میدارد گچونه قابل رءیت می شد ؟هیچ چیز بیرون از این رقص نیست:
عالم همه مظهر تجلی حق است