0

تاريخ ادبيات ايران / سامانيان

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / افشاريان و زنديان

عاشق اصفهانی

 

عاشق اصفهانی، نام او آقامحمد و شغل وی خیاطی و در شیوه غزل‌سرایی طرزی دلپسند دارد. معاصر هاتف اصفهانی و آذر بیگدلی بوده است. او در سال (۱۱۸۱ هجری قمری) درگذشت.

[ویرایش] دارای منبع

[ویرایش] دیوان

  • «تاجر عشقم، به کف مایه و سودم وفا// تا که شود مشتری؟ تا چه دهد در بها// ما و دل بی‌نصیب هر دو فقیر و غریب// تا که شود مهربان؟ تا که شود آشنا»

[ویرایش] درباره عاشق

  • «پس از انقراض صفویه سبک نظم و نثر و نقاشی یک مرتبه تغییر یافت. انجمنی از شعرا که مشتاق وهاتف و آذر و رفیق و طبیب و عاشق اعضاء آن بودند سبک عراقی را از نو در شعر به وجود آوردند.»

    می خورده به غیر، آن شکر لب امشب     من ، شمع صفت ، فتاده در تب امشب

             گفتی که کی از فراق خواهی جان داد      ای بی خبر از غم من ، امشب، امشب

                                                    ***

             گفتم که به وصل او مرا دسترس است       بختم  یار است  و دلبرم همنفس است

             ننهاده  قدم  به  کوی  او  گفت : برو        ناکرده نظر به روی او گفت بس است

                                                    ***

          آن شوخ که خون من محزون میریخت         هرکس می دید ، اشک گلگون می ریخت

          آگاه نیم  که  با  دل  خسته  چه  کرد        میرفت و ز دست و دامنش خون می ریخت

                                                    ***

          خوش آن که شود روزی من روز وصال           طالع  گردد  مهر  دل افروز  وصال

          تا کی شب هجر و  تا  به کی صحبت غم          کو یار و کجاست، روز نوروز وصال

 

عاشق ، نام شرفیش آقا محمد، اصلش از خاک اصفهان است ، شاعری صاحب دیوان و از غزل سرایان توانایی ایران محسوب می شود .تخلصش عاشق و تمایل او بیشتر به سرودن غزل و رباعی بوده است ، در غزل ها اشعار عاشقانه ی بسیار خوب دارد ، هر چند شهرت وی زبان زد خاص و عام نیست اما خواندن اشعار او شوق و لذت شگرفی را درذهن پدیدارمیکند.                                                        

 میرزا علیرضا شهره ،در تذکره دبستان العشاق چنین می نویسد:

               عاشق شاعری صاحب دیوان است. از غزل سرایان به اعتقاد حقیر 

                                بعد از شیخ و خواجه بر همه مزیت دارد

 

عاشق اصفهانی دارای صفات پسندیده فراوان بود ، پیشه اش خیاطی و طبعش قناعت.  

  سرانجام وی در سن هفتاد سالگی در سال ۱۱۸۱ رخت از جهان بربست.

 

                گفتم  ز هواش ، چون  دلم  گمره  شد           

                                                           رحمی، که مرا وقت سخن بیگه شد

                گفتا  به کرشمه گر بمیری تو ، چه غم        

                                                          افسانه  تمام  شد ، سخن  کوته  شد

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  5:37 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / قاجار

قاجار

برخی شاعران و نویسندگان در دوره قاجار بازگشت به سبک قدیم (سبک خراسانی) کردند و شاعرانی مانند مجمر، صبا، وصال شیرازی، قاآنی، فروغی بسطامی، سروش، محمود خان ملک الشعراء شیبانی و جز آنان نماینده این سبک‌اند. طاهره قرةالعین یکی از زنان شاعر این دوران است. در نثر رضاقلی هدایت مولف مجمع الفصحاء متمم روضه الصفا و ریاض العارفین، لسان‌الملک سپهر مولف ناسخ التواریخ، نویسندگان نامه دانشوران، اعتماد السلطنه مولف مرآت البلدان و غیره شهرتی یافته‌اند.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  5:43 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / قاجار

صبا

 

صَبا نام بادی است که در ادبیات فارسی و عربی آمده‌است. همچنین نام دختر و نام خانوادگی در فارسی است.

  • باد صبا نام گونه‌ای باد است.
  • باد صبا از فیلم‌های ایرانی است.
  • صبا نام آهنگی است از آهنگ‌های موسیقی.
  • فتح‌علی‌خان صبا از شاعران کاشان بوده‌است.
  • محمدصابر حسین صبا از پارسی‌گویان هندوستان بود.
  • محمودخان صبا یا محمودخان ملک‌الشعرا٬ شاعر٬ نقاش و خوشنویس دوره ناصری بود.
  • ابوالحسن صبا استاد موسیقی ایرانی بود.
  • فاخره صبا خواننده ایرانی بود.
  • صبا ولدخان
  • صادق صبا از مدیران بی‌بی‌سی است.
  • موزه صبا
  • باغ صبا
  • باشگاه صباباتری
  • باشگاه فوتبال صبای قم


 

[ویرایش] منبع

لغت‌نامهٔ دهخدا.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  5:44 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / قاجار

وصال شیرازی

 
وصال شیرازی
زادروز ۱۱۹۷ ه‍.ق
شیراز
درگذشت رجب ۱۲۶۲ ه‍.ق
شیراز
آرامگاه ، شاهچراغ
نام‌های دیگر ابواحمد محمد شفیع
لقب میرزا کوچک'
وصال
دوره قرن سیزدهم هجری
آثار مثنوی بزم وصال
صبح وصال
دیوان اشعار
فرزندان وقار ، حکیم ، داوری ، فرهنگ ، توحید ، یزدانی
والدین محمد اسمعیل شیرازی

محمد‌شفیع شیرازی(۱۱۹۷-۱۲۶۲ ه‍.ق/ ۱۷۸۳-۱۸۴۶ م) فرزند محمد اسماعیل٬ ملقب به میرزا کوچک متخلص به وصال و کنیه‌اش ابومحمد و ابواحمد٬ از شعرا، ادیبان و خوشنویسان معروف شیرازی در سده سیزدهم هجری بود.[۱] او گاهی آثار خوشنویسی خود را با امضاء "میرزا کوچک" و گاهی با نام "وصال شیرازی" رقم می‌زد.[۲]

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ تبار
  • ۲ زندگی
  • ۳ شاعری
  • ۴ خوشنویسی
  • ۵ فرزندان
  • ۶ پانویس
  • ۷ منابع

[ویرایش] تبار

او فرزند محمد اسمعیل شیرازی بود. جد سوم او در زمان سلاطین صفویه عامل گرمسیرات فارس بود و جدش میرزا شفیع در دستگاه نادرشاه سمت دبیری داشت. پس از سپری شدن دوران قدرت زندیه میرزا شفیع چندی با پریشانی زندگانی کرد ودر تنگدستی درگذشت. او چهار فرزند داشت یکی میرزا قاسم که از مشایخ سلسله ذهبیه بود و دیگری میزا اسمعیل که پدر میرزا کوچک بود.

میرزا محمد اسمعیل در خوشنویسی و رقوم و سیاق همتا نداشت. وی در ابتدای جوانی از کار دولتی کناره‌گیری کرد و به آذربایجان رفت و سپس به شیراز بازگشت و با دختر میرزا عبدالرحیم شاعر شیروانی ازدواج کرد. از این ازدواج، وصال شیرازی در سال ۱۱۹۷ه‍.ق به دنیا آمد.


 

[ویرایش] زندگی

دیری نپایید که وصال یتیم شد و پدر مادرش سرپرستی او را برعهده گرفت. پدر مادر نیز پس از دو سال درگذشت و تربیت میرزا کوچک را خالوی او میرزا عبداله تکفل نمود . میرزا عبداله خطی متوسط داشت و از راه نوشتن قرآن امرار معاش می‌کرد. وصال چون به سن تمیز رسید به درویشی و فقر مایل گردید و در طلب مردی کامل بود تا دست ارادت به دامان میرزا ابوالقاسم سکوت زد.

با وجود آنکه سلاطین و فرمانروایان راغب بودند وصال را در کنف حمایت خود درآورند اما وصال کمتر گرد این گونه مجالست‌ها می‌گشت و از راه کتابت قرآن مجید نیاز مادی خود را برطرف می‌کرد.[۳] وی به فرزندان خود می‌گفت: شعر نیکو صنعت است ولی شاعری حرفه زشتی است زیرا آن دریایی از دانش و فنی از حکمت است و این نوعی گدایی.

وصال دو روز ایام هفته را صرف تدریس به عموم می‌کرد. در سن شصت و چهار سالگی چشمش به آب مروارید مبتلا شد و یکسال نابینا بود. پس از آن طبیبی از کرمانشاه چشمش را میل زد و چشمش معالجه شد. وصال چنان به مطالعه عشق داشت که بعد از معالجه چشم فوراً مطالعه را از سر گرفت و همین امر باعث شد مجدداً نابینا گردد. در رجب ۱۲۶۲ ه‍.ق به رحمت ایزدی پیوست و در بقعه شاهچراغ در شیراز، در جوار مدفن مرشد خود میرزای سکوت مدفون شد.

[ویرایش] شاعری

وصال از بزرگترین شاعران و ادیبان سدهٔ سیزدهم هجری است. دیوان اشعار او نزدیک به سی هزار بیت دارد. وصال در مرثیه سرایی از تمامی شعرا گوی سبقت را ربود. از سروده‌های وی دیوان شعر و مثنوی "بزم وصال" است و اتمام مثنوی "فرهاد و شیرین" وحشی بافقی است که ناتمام مانده بود. او همچنین "اطواق الذهب" اثر زمخشری را به فارسی ترجمه کرده است.

[ویرایش] خوشنویسی

وصال همهٔ خطوط متداول را خوش می‌نوشت. آثار متعددی از او در خط نسخ٬ نستعلیق و شکسته‌نستعلیق موجود است؛ ولی در خط نسخ بیش از سایر خطوط مهارت داشت و در این خط علاوه بر استواری٬ ملاحت و لطافت خاصی داشت.[۴]

[ویرایش] فرزندان

وصال شیرازی شش پسر داشت: وقار، حکیم، داوری، فرهنگ، توحید، یزدانی. که جملگی شاعر و خوشنویس بودند و از مشاهیر سده سیزده هجری به‌شمار می‌آیند.[۵][۶]

  • وقار شیرازی با نام میرزا احمد متخلص به وقار بزرگترین فرزند وصال است که در ۱۲۳۲ه‍.ق متولد و در ۱۲۸۹ه‍.ق وفات یافت، دیوان شعری به فارسی به نام بهرام و بهروز که در بمبئی چاپ شده از او باقی مانده است. [۷]
  • محمود شیرازی متخلص به حکیم فرزند دوم وصال که شاعری خوشنویس بوده و در سال ۱۲۳۴ ه‍.ق در شیراز به‌دنیا آمد. محمود حکیم در سال ۱۲۶۶ ه‍.ق با احمد وقار، برادر بزرگترش، به هندوستان سفر کرد و در آنجا "دیوان حافظ" را به خط خود نوشت که یک سال بعد در بمبئی به چاپ رسید و پس از چندی به شیراز بازگشت و در ۱۲۷۴ وفات یافت.[۸] از او دیوان شعری باقی است و در خط نستعلیق نام‌آور شد.[۹]
  • فرهنگ شیرازی که نام او میرزا ابو القاسم و متخلص به فرهنگ است. در سال ۱۲۴۲ متولد و در ۱۳۰۹ درگذشته است. او در نگارش و زیبایی خطوط هفتگانه به پدرش اقتداء کرده است. وی شاعری است که به فارسی وعربی شعر دارد. تولد و مرگ او در شیراز بوده و شاگرد پدر و برادر بزرگترش میرزا احمد وقار بوده است که از او فن شعر و ادب را فراگرفته است؛ همچنین ریاضیات و جفر و رمل و زبان فرانسه هم درس گرفته بود، او با صاحبان فن و شعرا معاصرش پیوندهای مستحکمی داشت. آثار او عبارتند از : ترجمه البارع فی احکام النجوم ( فارسی در علم نجوم)؛ دیوانی ( فارسی ـ عربی در شعر) که حدود ده هزار بیت دارد؛ ذخر السفاهه علی طب البلاهه ( سکنجبینیه، فارسی / متفرقات )؛ رساله‌ای در خانواده وصال؛ شرح حدایق السحر؛ فرهنگ فرهنگ ( فارسی ـ عربی ـ ترکی / لغت )[۱۰]
  • داوری شیرازی متخلص به داوری که اسم او محمد است و در ۱۲۳۸ در شیراز متولد و در ۱۲۸۴ وفات کرده است. میرزا محمد داوری از خوشنویسان و شاعران قرن سیزدهم هجری و چهارمین فرزند وصال شیرازی بود.[۱۱] و دیوان داوری شیرازی از آن اوست.[۱۲]
  • توحید شیرازی که اسم او میرزا محمد اسماعیل و متخلص به توحید است. او پنجمین فرزند وصال است در ۱۲۳۶ متولد و در ۱۲۸۶ه‍.ق با مرض وبا در حالی که فرزندی از خود به جای نگذاشت درگذشت. او دیوانی هم دارد دیوان او را برادرش که متخلص به یزدانی است با زحمت بسیار جمع کرده تا به ۲۵۰۰ بیت رسید.[۱۳]
  • یزدانی شیرازی که نام او عبدالوهاب و متخلص به یزدانی است. او کوچکترین فرزند وصال شیرازی است که مانند پدر و برادرانش هم خطاط بوده و هم به فنون آشنا و هم به فارسی و عربی شعر می‌گفته است، خط او بر روی کتیبه‌های مقبره شاه چراغ در شیراز و نیز حرم امام رضا موجود است. دیوان او شامل هزار و پانصد بیت است. وی در ۱۳۲۸ درگذشته و نزد برادرش فرهنگ به خاک سپرده شد.[۱۴]


 

[ویرایش] پانویس

  1. دکتر بیانی ص ۷۵۵
  2. پیدایش و سیر تحول هنر خط، ص ۱۶۸
  3. پیدایش و سیر تحول هنر خط، ص ۱۶۸
  4. دکتر بیانی ص ۷۶۰
  5. فضایلی
  6. پیدایش و سیر تحول هنر خط، ص ۱۶۸
  7. پایگاه شهر زیبای فرهنگ و هنر ایران شیراز
  8. دکتر مهدی بیانی ص ۸۶۹ تا ۸۷۳
  9. فضایلی ص۳۵۹
  10. پایگاه شهر زیبای فرهنگ و هنر ایران شیراز
  11. پیدایش و سیر تحول هنر خط ص۱۷۱
  12. پایگاه شهر زیبای فرهنگ و هنر ایران شیراز
  13. پایگاه شهر زیبای فرهنگ و هنر ایران شیراز
  14. پایگاه شهر زیبای فرهنگ و هنر ایران شیراز


[ویرایش] منابع

  • بیانی، مهدی. احوال و آثار خوشنویسان. انتشارات علمی. چاپ دوم. تهران ۱۳۶۳ش ص ۷۵۵-۷۶۲
  • به‌کوشش: یساولی، جواد. پیدایش و سیر تحول هنر خط. انتشارت یساولی، چاپ دوم ۱۳۶۰ش. ص ۱۶۸ و ۱۷۱(به نقل از دکتر بیانی)
  • پایگاه شهر زیبای فرهنگ و هنر ایران شیراز
  • فضایلی، حبیب‌الله. اطلس خط. انتشارات مشعل اصفهان. چاپ دوم، اصفهان۱۳۶۲ش. ص ۳۵۶ - ۳۵۸ و ۳۵۹
  • شکیباپور، عنایت‌الله. اطلاعات عمومی. چاپ هفتم، کتابفروشی اشراقی، ۱۳۴۸ش
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  5:45 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / قاجار

فروغی بسطامی

 
فروغی بسطامی
زادروز ۱۲۱۳ ه.ق.
کربلا
درگذشت ۲۵ محرم ۱۲۷۴ ه.ق.
تهران
نام‌های دیگر میرزا عباس بسطامی
سبک غزلسرا
لقب فروغی

فُروغی بَسطامی از غزل‌سرایان دوره قاجار بود. او شاعر معاصر سه تن از پادشاهان قاجار بود: از زمان فتحعلی شاه نامور گشت، و در دوره‌های محمد شاه و ناصرالدین شاه به کار خویش ادامه داد.[۱]

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی‌نامه
  • ۲ شعر
    • ۲.۱ نمونهٔ اشعار[نیازمند منبع]
  • ۳ پانویس‌ها و منابع
  • ۴ پیوند به بیرون

[ویرایش] زندگی‌نامه

میرزا عباس فرزند موسی، معروف به میرزا عباس بسطامی با تخلص فروغی، در سال ۱۲۱۳هجری قمری، حین سفر خانواده‌اش به عتبات عالیات، [۱] در کربلا[نیازمند منبع] زاده شد. پس از چندی به همراه خانواده‌اش در ساری مازندران اقامت گزید. او پس از مدتی به تهران آمد.[۱] او در نوجوانی در زمان فتحعلی شاه، مدتی را در شهر بسطام به سر برد؛ وزهمان‌روی به بسطامی منتسب گشت. او چندی را نیز در شهر کرمان، در خدمت حسنعلی میرزا شجاع‌السلطنه گذراند که در همان دوران، بنا به درخواست شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فرزند او «فروغ‌الدوله»، فروغی نهاد. فروغی بسطامی تا پیش از آن در شعرهایش، تخلص مسکین را به‌کارمی‌برد.[۱]

عموی او، دوست‌علی‌خان معیرالممالک، خزانه‌دار فتحعلی شاه قاجار بود.[۱] فروغی بسطامی پس از یک سال کسالت شدید[نیازمند منبع] در روز ۲۵ محرم[نیازمند منبع] ۱۲۷۴ قمری در تهران[نیازمند منبع] درگذشت.

[ویرایش] شعر

او شاعری بود که در شعرهایش پادشاهان نخستین قاجار را می‌ستود.[نیازمند منبع] بیشترین و برجسته‌ترین شعرهایش در قالب غزل است. فروغی بسطامی از جرگهٔ شاعران صوفی‌منش بود. او در بهترین غزل‌های عارفانه‌اش لطافت و شیرینی را با رسایی و سادگی واژگان، به‌هم می‌سرشت.[۱]

هرچند گفته می‌شود که فروغی بسطامی، حدود بیست‌هزار بیت شعر داشته‌است، اما آنچه از او برجا مانده‌است و در زمان خود او هم به صورت پیوست دیوان قاآنی به چاپ رسید، چیزی در حدود پنج‌هزار بیت است.[۱]

[ویرایش] نمونهٔ اشعار[نیازمند منبع]

مردان خدا پردهٔ پندار دریدند   یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند
یک طایفه را بهر مکافات سرشتند   یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند
یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند   یک زمره به حسرت سرانگشت گزیدند
جمعی به در پیر خرابات خرابند   قومی به بر شیخ مناجات مریدند
یک جمع، نکوشیده، رسیدند به مقصد   یک قوم دویدند و به جایی نرسیدند
فریاد، که در رهگذر آدم خاکی   بسی دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
همّت طلب از باطن پیران سحرخیز   زیرا که یکی را ز دوعالم طلبیدند
زنهار، مزن دست به دامان گروهی   کز حق ببریدند و به باطل گرویدند
چون خلق در آیند به بازار حقیقت   ترسم نفروشند متاعی که خریدند
کوتاه‌نظر غافل ازآن سرو بلند است   کاین جامه به اندازهٔ هرکس نبریدند
مرغان نظرباز سبک‌سیر، فروغی   از دامگه خاک برافلاک پریدند

[ویرایش] پانویس‌ها و منابع

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ واژه‌نامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «فروغی بسطامی»
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  5:46 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / قاجار

سروش

سُروش یکی از ایزدان باستانی ایرانیان است.

او از ایزدان بزرگی است که بر نظم جهان مراقبت دارد، پیمان‌ها را می‌پاید و فرشتهٔ نگهبان خاص زرتشتیان است.

ایزد سروش بر فراز کوه البرز کاخی دارد، با یک‌هزار ستون که به خودی خود روشن است و ستاره‌نشان (یسنه ۵۷، بند ۱۰). گردونهٔ او را در آسمان، چهار اسب نر درخشان و تیزرو با سم‌های زرین می‌رانند. هیچ موجودی از ایشان پیشی نمی‌گیرد و بدین‌گونه است که او دشمنان خود را در هر کجا که باشند، دستگیر می‌کند.

در قدیمی‌ترین بخش اوستا یعنی بخش گاهان، آمده که سروش به همراه بهمن به سوی پرهیزکاران می‌آید و به هنگام پاداش و کیفر دادن به همراه اشی است.

علاوه بر این، روز هفدهم از هر ماه در ایران باستان، سروش نام داشته است و مراسم دینی و جشن‌های ویژه‌ای در روزهای هفدهم هر ماه برگزار می‌شده است که امروزه به فراموشی گراییده، اما سروش روز به ویژه در ماه فروردین از اعتبار ویژه‌ای در مراسم دینی برخوردار بوده که با شست‌وشو و به معبد رفتن و نیایش کردن همراه بوده است. این روز را روز باژ، یعنی روز زمزمه - به معنی دعا و نیایش - نیز می‌گفته‌اند.

[ویرایش] منابع

  • بهار، مهرداد: پژوهشی در اساطیر ایران (پارهٔ نخست و دوم)، چاپ چهارم، تهران ۱۳۸۱، ص ۷۸.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  5:47 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / قاجار

طاهره قرةالعین

 
طرحی از چهره طاهره قُرةالعَین. هیچ تصویری از طاهره در زمان حیات وی گرفته نشده و یا نقاشی نشده است. بنابراین تمامی تصاویر موجود طرحی خیالی از وی است.[۱]
برای دیگر کاربردها طاهره (ابهام‌زدایی) را ببینید.

زرین‌تاج قزوینی (فاطمه یا ام‌السلمه) مشهور به طاهره قُرةالعَین یا طاهره بَرَغانی (زادهٔ ۱۲۲۸ قمری برابر با ۱۸۲۳ میلادی در قزوین - درگذشتهٔ ۱۲۶۸ قمری برابر با ۱۸۵۰ میلادی) شاعر و دین‌شناس بانفوذ کیش بابی در ایران بود.

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی‌نامه
  • ۲ مذهب
  • ۳ ناصرالدین شاه و خواستگاری از طاهره
  • ۴ اولین زن مدافع حقوق زنان
  • ۵ واقعه بدشت
  • ۶ دستگیری و کشته شدن
  • ۷ طاهره و دین بهائی
  • ۸ شعر و ادب
  • ۹ پانویس
  • ۱۰ منابع

[ویرایش] زندگی‌نامه

طاهره دختر «آمنه خانم قزوینی»، زنی عالم و «ملاصلاح برغانی»، و عروس «شیخ محمد تقی» معروف به «شهید ثالث» بود. «سید کاظم رشتی» پیشوای شیخیه به وی لقب «قرةالعین» داد و بهاالله او را «طاهره» نامید. قرةالعین شاعری خوش ذوق بود و در میان زنان شاعر شهرت خاصی داشته و دارد.[۲] وی فرزند حاج صالح قزوینی و همسرملا محمدبرغائی بود. در سال ۱۲۳۳ هجری قمری در قزوین به دنیا آمد. آثار شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی را که رهبران مکتب شیخیه بودند، مطالعه کرد و با سید رشتی مکاتبه و ارتباط برقرار کرد و سید کاظم رشتی در رسائل خود او را قرةالعین نامید.[نیازمند منبع]

طاهره در یکی از خانواده‌های مهم روحانی قزوین بدنیا آمد. او توانست تحصیلاتی عالی نزد پدر و مادر که هر دو مجتهد بودند داشته باشد.[۳] خانواده مادری او پیرو شیخیه بودند. اما خانواده پدری او از اصولیان معتقد بودند. هر چند او با پسر عمویش ازدواج نمود اما سرانجام پا در مسیر خانواده مادری گذاشت. او به کربلا رفت و در معیت بیوه سید کاظم رشتی، در خانه رشتی که درگذشته بود ساکن شد. در آنجا او رهبر شیخیه ای شد که سرانجام به جنبش باب پیوستند.[۳] فعالیت‌های او و اصرار طاهره در این مورد که قوانین اسلامی دیگر جدا از بابیت هستند در جامعه بابی‌ها جنجال آفرید. او در ماه محرم خشم علما را با پوشیدن تعمدی لباس‌های شاد و ظاهر شدن بی نقاب به بهانه جشن تولد باب بر انگیخت. [۳] سرانجام فرماندار کربلا برای پیشگیری از خشونت او را دستگیر و به ایران برگرداند. [۳]

[ویرایش] مذهب

طاهره قرةالعین جزو ۱۸ نفر مومن اولیه به سید علی محمد باب بود. در بین این ۱۸ نفر که به حروف حی معروفند، او تنها زن بود. در مورد نحوه ایمان او به باب در کتاب حروف حی ذکر گشته‌است که او از طریق رویای صادقه به باب ایمان آورده‌است و بابی شده‌است.[۴]

درباره گرایش قرة العین به بابیت و بهاییت دو دیدگاه غالب و نادر در بین محققان و مورخان وجود دارد که به آنها اشاره می شود:

• دیدگاه غالب: اکثریت غالب مورخان دوره قاجاریه و پس از آن بر این نظر هستند که قرةالعین در زمره ۱۸ تن از نخستین گروندگان به باب بود که «حروف حیّ» نامیده می شدند. از بین آن جمع فقط قرةالعین بود که به شیراز نزد باب نرفت و تا آخر عمر او را ندید. بابیان از او اینگونه سخن می گویند: «او از جهت ایمان و عرفان که غایبانه حاصل نمود؛ در فضل و فداکاری و شهامت و شجاعت به مقامی اعلی" و ارفع رسید که گوی سبقت از رجال ربود». بر اساس این دیدگاه فراگیر، قرةالعین در رویدادهای مربوط به بابیت همانند خط دهی در ترور شهید ثالث در سال ۱۲۶۳ق، مکاتبه‌های متعدد با باب، عزیمت به مناطقی همچون شاهرود، نور، سوادکوه، بابل و .... جهت تبلیغ بابیت، ترک همسر و فرزندان، اعلام نسخ تعالیم اسلامی همانند حجاب در واقعه تجمع سال ۱۲۶۴ق بابیان در «بدشت» (روستایی در هفت کیلومتری شرق شاهرود ) نقش اساسی داشته است. به طوری که اعتمادالسلطنه از مورخان دوره قاجاریه در کتاب«فتنه باب» درباره یکی از سخنرانی‌های قرةالعین در روستای بدشت می نویسند:«قرةالعین منبری نصب کرده و بر منبر رفته، نقاب از صورت برداشته و گفت: ای اصحاب ما، این روزگار از ایام فترت شمرده می شود، امروز تکلیف شرعیه یک باره ساقط است و این صوم و صلوة و ثنا و صلوات کاری بیهوده است. آنگه که میرزا محمدعلی باب اقالیم سبعه را فرو گیرد و این ادیان مختلفه یکی کند، تازه شریعتی خواهد آورد....» احمد کسروی نیز درباره اقدامات قرةالعین می نویسد:«داستان قرةالعین شگفت آور است ولی دلیلی از آن به سود کیش‌های بابی و بهایی نتوان آورد. در کوشش‌ها نیز زیان قرةالعین کمتر از سودش نبوده. در جستن او از خانه شوهر و همرهیش با مردان و آن داستان دشت بدشت که خود بهائیان پوشیده نداشته اند، دستاویز دشمنان [بابیت و بهائیت] بیشتر گردیده تا دستاویز دوستان»

• دیدگاه نادر: جمعی از نویسندگان و محققان خاندان علمی برغانی (شامل خانواده‌های شهیدی، صالحی و علوی شهیدی) که از بستگان نسبی قرةالعین هستند (همانند شیخ میرزا هدایت الله شهیدی معروف به حاج مجتهد (م۱۳۶۹ق)، شیخ نصرالله آل شهید ثالث (م۱۳۹۸ق)، سرهنگ یحیی شهیدی (م۱۳۸۶ش) سردبیر مجله بررسی‌های تاریخی و عبدالحسین شهیدی صالحی) و برخی شخصیت‌های علمی همانند مفسر مشهور علامه محمود شکری آلوسی (مفتی دیار عراقیه در روزگار زیست قرةالعین)، دکتر علی الوردی و دکتر حسین محفوظ ( دو تن از اساتید دانشگاه بغداد) ضمن اشاره به گرایش قرةالعین به شیخیه، بابی و بهایی بودن او را مردود می دانند. آنها با ردّ دخالت قرةالعین در ترور شهید ثالث و دیگر حوادث مربوط به جنبش بابیه بر این نظرند که مورخان آن دوره که دارای دانسته‌های صحیحی در باره قرةالعین بودند به واسطه جّو مذهبی و سیاسی حاکم بر محیط، سکوت اختیار کردند تا اینکه مورخان متمایل به رژیم قاجاریه، مطالب مورد رضایت آن رژیم را با قصه‌های خیالی تلفیق کرده و در آثار خود منعکس کردند. در همین راستا عبدالحسین شهیدی صالحی کتابی به نام «قرةالعین علی" حقیقتها و واقعیتها» در دست تألیف دارد که در آن منابع و مأخذ اولیه خبر بابی و بهایی بودن قرةالعین را مورد تردید و نقد قرار داده است.[۵]

[ویرایش] ناصرالدین شاه و خواستگاری از طاهره

بر طبق روایاتی که در دست است می‌توان دریافت که طاهره زنی زیبارو بوده‌است. با توجه به فضیلت، علم و هوشیاری طاهره، ناصرالدین شاه قاجار دلباخته او شده و از وی خواستگاری می‌کند.

قرةالعین پیشنهاد ناصرالدین شاه را رد می‌کند و نمی‌پذیرد که از افکار و عقاید آزاداندیشانه اش دست کشیده و به ملکه دربار تبدیل شود و به حرمسرای پادشاهی برود. او در پاسخ به ناصرالدین شاه قاجار چنین گفته‌است[۶][۷]:

تو و ملک وجاه سکندری   من و رسم و راه قلندری
اگر آن خوش است تو در خوری   اگر این بد است، مرا سزا

[ویرایش] اولین زن مدافع حقوق زنان

بر اساس اسناد برجای مانده، طاهره نه تنها اشعار و نثر استادانه‌ای داشت، بلکه در نظریه پردازی سیاسی نیز از پیشتازان بوده‌است.[۸] طاهره طرفدار دین بابی، اولین زن[۹] ایرانی است که مسئله تساوی حقوق زن و مرد را در سال ۱۸۴۸ یعنی ۴ سال پس از ایمان او به باب و آئین بابی، مطرح نمود.[۱۰] عده‌ای او را برجسته‌ترینِ افراد در مسئله دفاع از حقوق زنان می‌دانند.

[ویرایش] واقعه بدشت

در سال ۱۸۴۸ و همزمان با محاکمه باب در آذربایجان جمع بزرگی از طرفداران باب در بَدَشت گرد آمدند. او در اجتماع بدشت که پیروان سیدعلی محمد باب ترتیب داده بودند سخنرانی نمود و با حاضر شدن بدون نقاب (روبنده) حاضرین را شوکه نمود. ضمن اجرای فرمان کشف حجاب، جدائی دین بابی از دین اسلام و نسخ احکام و سنن قدیم را اعلام نمود. [۱۱] ریچارد فولتس می نویسد که هرچند بعضی از نویسندگان معاصر کشف حجاب طاهره را ژستی فمنیستی تعبیر می کنند، این کار طاهره بیشتر سمبل الغا قوانین اسلامی توسط باب بوده است. این اتفاق باعث افزایش نگرانی‌های دولتیان و علما در آن زمان شد. [۱۱]

[ویرایش] دستگیری و کشته شدن

او در سال ۱۸۴۸ میلادی، از حقوق برابر زنان و مردان سخن می‌گوید.[۱۲] به همین دلیل محمود خان کلانتر تهران برای او زندانی در قلعه طبرسی که واقع شده در کاخ طبرسی بود ساخت و به مدت یک سال او را در حبس نگاه داشت.


در سال ۱۸۵۲ بدنبال سوقصد نافرجام ناصر الدین شاه، کشتار عمومی باییان آغاز شد و طاهره یکی از قربانیان این کشتار بود. منابع بهایی آخرین کلام طاهره را چنین ثبت نموده اند:«می توانید به زودی، هر گاه که اراده کردید، مرا به قتل برسانید. اما جلوی پیشرفت و مبارزهٔ زنان برای آزادی را که روزگارش بزودی خواهد رسید، نمی‌توانید بگیرید.» [۳] هر چند رهبران مرد بابی در ملا عام کشته شدند. طاهره را در خفا به باغی بردند و خفه کردند.[۳]

[ویرایش] طاهره و دین بهائی

طاهره قرةالعین جزو برجسته‌ترین افراد در دین بهائی شمرده می‌شود. در متون بهائی از او به عنوان نمونه دلاوری و کوشش برای حقوق زنان یاد می‌شود. او را زنی خوش‌سیما و باقریحه و مجتهد دانسته‌اند. آن‌ها بر این اعتقادند اگر آئین باب برای اثبات خود حجت دیگری نداشت، ظهور و پروراندن چنین بانوئی در دامان خود کافی بود.

[ویرایش] شعر و ادب

قرةالعین شعر هم می‌سروده و سخت متأثر از متقدمان، از جمله مولانا جلاالدین و جامی بوده است.[۱۳] یک نمونه شعر :

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو   شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام   دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو

[ویرایش] پانویس

  1. ↑ Tahirih, The Pure, Iran's Greatest Woman - by Martha Root,Chapter I, Early History of Táhirih's Life
  2. ↑ رادیو زمانه، چهره به چهره، رو به رو...، تاریخ روشنگری زنان در ایران
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ ۳٫۵ Encyclopedia of Women & Islamic Cultures: Family, law, and politics By Suad Joseph, Afsaneh Najmabadi, Page ۱۵-۱۶
  4. ↑ حروف حی، نوشته هوشنگ گهرریز، انتشارات مرآت، هند، ۱۱۰۰۴۸
  5. ↑ مقاله «قره العین»، نوشته حسین عسکری، دایره المعارف تشیع، جلد ۱۳، ص ۱۰۸
  6. ↑ رادیو زمانه، چهره به چهره، رو به رو...، تاریخ روشنگری زنان در ایران
  7. ↑ صدای قوی زنان ایران
  8. ↑ طاهره قرةالعین
  9. ↑ طاهره قرةالعین
  10. ↑ وبسایت زنانه‌ها
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ Richard Foltz, Spirituality in the land of the noble: How Iran shaped world's religions, Oneworld Publications, Oxford, England, ۲۰۰۴
  12. ↑ تحول موقعیت زنان در ایران: روندها و چشم‌اندازها
  13. ↑ رادیو زمانه، چهره به چهره، رو به رو...، تاریخ روشنگری زنان در ایران

[ویرایش] منابع

  • دیوان اشعار طاهره قرَه العین، متن کامل، به کوشش دکتر سام واثقی و دکتر سهیلا واثقی
  • ازصبا تا نیما، یحیی آریانپور
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  5:48 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / قاجار

رضاقلی‌خان هدایت

 
رضاقلی‌خان هدایت

رضاقلی‌خان هدایت (زادهٔ ۱۲۱۵ (قمری) در تهران - درگذشتهٔ ۱۰ ربیع‌الثانی ۱۲۸۸ قمری تهران)، ادیب، شاعر و تذکره‌نویس سدهٔ سیزدهم هجری در ایران در دوران حکومت محمدشاه و ناصرالدین‌شاه قاجار.


رضاقلی خان طبرستانی ملقب به لله‌باشی در پانزدهم محرم ۱۲۱۵ در تهران متولد شد. پدرش از اعیان قریه چارده دامغان و در زمان آقامحمد خان ) خزانه‌دار بوده و در دوران فتحعلی شاه نیز این شغل را ادامه داد. رضاقلی خان در شیراز به تحصیل دانش پرداخت . در سفر فتحعلی شاه به اصفهان مورد توجه شاه قرار گرفت و لقب امیرالشعرائی یافت. پس از فتحعلی شاه، به دربار محمد شاه و سپس ناصرالدین شاه راه یافت و از طرف ناصرالدین شاه به ریاست مدرسه دارالفنون رسید. در سال ۱۲۶۷ قمری پس از پایان جنگ با ترکمانان ناحیهٔ سرخس، به دستور میرزا تقی‌خان امیرکبیر به‌عنوان سفیر به خوارزم رفت. هدف مأموریت او که یک سال به طول انجامید، آگاهی‌یابی از اوضاع ماوراءالنهر از نظر سوق‌الجیشی، آزادی اسرای مسلمان و ممانعت از خرید و فروش آنان بود.


 

[ویرایش] آثار

  • مجمع‌الفصحا
  • تذکرهٔ ریاض‌العارفین
  • فرهنگ انجمن‌آرای ناصری
  • مدارج‌البلاغه در علم بدیع
  • مثنوی گلستان ارم
  • تکملهٔ روضةالصفا (شامل تاریخ دوره‌های صفویه، افشاریه، زندیه و قاجاریه)
  • سفارتنامهٔ خوارزم


 

آثار رضاقلی‌خان هدایت
اصول‌الفصول | تاریخ روضه‌الصفای ناصری | دیوان غزلیات | دیوان قصاید | سِتّهٔ ضروریّه | فرهنگ انجمن‌آرای ناصری | فهرس‌التواریخ | مجمع‌الفصحاء | مدارج‌البلاغه در علم بدیع | مفتاح‌الکنوز در شرح اشعار خاقانی | نژادنامه | هدایت‌نامه | تذکرهٔ ریاض‌العارفین

[ویرایش] منابع

  • مدارج‌البلاغه در علم بدیع، نوشته رضاقلی‌خان هدایت، به‌کوشش حمید حسنی (با همکاری بهروز صفرزاده)، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، چاپ اوّل، ۱۳۸۳، ص یازده - دوازده.
  • لغت‌نامه دهخدا
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  5:49 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / قاجار

محمدتقی سپهر

 

محمدتقی سپهر کاشانی (۱۲۱۶-۱۲۹۷ ه‍.ق) ملقب به لسان‌الملک، ادیب، دانشمند، مورخ و شاعر عصر قاجار.


محمدتقی بن (ملا) محمدعلی کاشانی، در سال ۱۲۱۶ ه‍.ق در کاشان متولد شد و پس از تحصیل علوم قدیمی، عروض و قافیه را آموخت. در بیست سالگی از کاشان به تهران آمد و به خدمت به فتحعلی خان صبا ملک‏الشعرای فتحعلی شاه رسید، و به تشویق او به تألیف کتابی در علم قافیه مشغول شد، اما این کتاب با فوت صبا ناتمام ماند و میرزا محمدتقی به کاشان برگشت. در آنجا محمود میرزا پسر فتحعلی شاه حکمران کاشان او را به ندیمی خود برگزید و به او تخلص سپهر داد. سپس از طرف فتحعلی‌شاه به تهران احضار شد و به سلک اعضای دیوان درآمد. در سال ۱۲۴۵ هجری به همراه فتحعلیشاه به فارس رفت. پس از درگذشت فتحعلی شاه دوباره به کاشان بازگشت. سپهر در زمان محمد شاه به تهران آمد و شغل استیفا را بر عهده گرفت و تا مرگ محمد شاه (۱۲۶۴ ه‍.ق) در همین شغل بود.

محمدتقی سپهر در عهد محمدشاه به نوشتن کتاب ناسخ‌التواریخ مأموریت یافت. این کتاب دوره تاریخ جهان از زمان آدم تا سال ۱۲۷۳ قمری است. بعد از جلوس ناصرالدین شاه، مأمور کاشان و تا سال ۱۲۶۷ در آنجا بود تا آنکه هنگام مراجعت ناصرالدین شاه از مسافرت عراق و اصفهان، در رکاب شاه به تهران آمد. در دربار ناصرالدین شاه خواندن دستخط های شاه و فرامین او بر شغل سابق وی افزوده شد و در سال ۱۲۷۲ لقب لسان‌الملک یافت، و بعدها جزو اعضای مصلحت‌خانه درآمد. در سال ۱۲۹۱ ه‍.ق، که اعتضادالسلطنه ریاست ادارهٔ « تربیت مجالس تنظیمات حسنه در ولایات ممالک محروسه» را یافت، سپهر مستوفی اول شد و به لقب خانی مفتخر گردید تا آنکه در ربیع‌الآخر سال ۱۲۹۷ ه‍.ق در تهران درگذشت.

محمدتقی سپهر علاوه بر تاریخ و ادبیات در بسیاری علوم از جمله ریاضیات، حکمت و فلسفه و جفر و علوم دیگر حظی وافر داشت. وی در تهران درگذشت و پیکرش به نجف اشرف منتقل شد. از دیگر آثار و تالیفات او: «آینهٔ جهان‌نما»؛ «اسرارالانوار» فی مناقب الائمهٔ اطهار (ع)؛ «براهین العجم فی قوانین المعجم»؛ «جنگ فی التواریخ» و «دیوان» اشعار.

[ویرایش] منبع

  • اثرآفرینان، زندگینامهٔ نام‌آوران فرهنگی ایران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، جلد سوم
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  5:49 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / قاجار

محمدحسن خان صنیع‌الدوله

 
اعتمادالسلطنه

محمد حسن خان صنیع الدوله (تولد ۲۱ شعبان ۱۲۵۹ هجری قمری مراغه برابر با ۲۶ شهریور ۱۲۲۲ خورشیدی، مرگ ۱۸ شوال ۱۳۱۳ هجری قمری تهران برابر با ۱۴ فروردین ۱۲۷۵ خورشیدی)(ملقب به اعتمادالسلطنه)، از سیاست‌مداران و رجال خوشنام دوره قاجار و عهد ناصرالدین شاه بود.[۱]

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی سیاسی
  • ۲ مدارج علمی وسیاسی
  • ۳ کتابنامه
  • ۴ منابع

زندگی سیاسی

پدرش حاجی علیخان اعتمادالسلطنه، حاجب‌الدوله دربار ناصری بود. سایر اجدادش نیز عمدتا خدمتگذار دودمان قاجار بوده اند. وی در مدرسه دارالفنون تحصیل نمود و زبان فرانسه را به خوبی می‌دانست و معلومات نظامی را نیز در این مدرسه آموخت.[۲]


وکیل نظام، والی شوشتر، نایب الولایه خوزستان، ژنرال آجودانی شاه، وابسته نظامی ایران در فرانسه و سرانجام مترجم مخصوص شاه از دیگر مشاغل وی بود. او در سال ۱۲۸۰ ه‌ق و با تشویق وزیر مختار وقت فرانسه در ایران همراه با هیات سیاسی به فرانسه مسافرت کرد.[۳]

مدارج علمی وسیاسی

وی در دانشگاه پاریس ٬ تاریخ ٬ جغرافیا و ادبیات فرانسوی را آموخت و همچنین در مدت اقامتش در فرانسه زبان انگلیسی را نیز فرا گرفت.در مراجعت به تهران ناصرالدین شاه وی را به سمت ریاست دارالترجمه همایونی و مترجم مخصوص شاه و همچنین وزیر انطباعات (چاپ و نشر)گمارد.[۴] در این سمت وی موفق شد تعداد زیادی از کتب اندیشمندان هم عصر خویش را به نام خود منتشر نماید.[۵]

به خاطر شهرت زیاد وی ٬ انجمن جغرافیایی پاریس وی را در دو انجمن آسیایی لندن و انجمن جغرافیایی روسیه به عنوان یکی از اعضای خود برگزید.وی چون به اندرونی شاه راه داشت، نکته‌های قابل توجهی از زندگی خصوصی و مسائل پشت پرده را به نگارش درآورده‌است. این کتاب به عنوان روزنامه وقایع امروزه از مهمترین منابع تاریخی دوره ناصری محسوب می‌گردد. وی یک ماه پیش از کشته شدن ناصرالدین شاه، در سن پنجاه سالگی و در تهران به علت سکته وفات یافت.[۶]


 

کتابنامه

  • مرآه البدان (معنی فارسی: آینهٔ شهرها)
  • مطالع الشمس در سه جلد
  • خیرات الحسان
  • المآثر و الآثار
  • تاریخ منتظم ناصری
  • تاریخ اسکندر سوم(ترجمه)
  • تاریخ ۴۲ ساله سلطنت شاه
  • تاریخ سلماس
  • تاریخ سواد کوه
  • تاریخ مرو
  • تاریخ مغرب الاقصی
  • حاجی بابا
  • خرنامه (منطق‌الحمار)
  • روزنامه سفر مازندران
  • شجره قاجار
  • کتابخانه انحصار تنباکو
  • تاریخ اشکانیان
  • کتاب شرح احوال صدر اعظم های قاجار

منابع

  1. ↑ کتاب ادبیات فارسی سال دوم متوسطه، چاپ هفتم، ۱۳۸۳، صفحه ۱۵۸
  2. ↑ دائره‌المعارف بزرگ اسلامی
  3. ↑ دائره‌المعارف بزرگ اسلامی
  4. ↑ فرهنگ مکتشفین و جغرافی نویسان جهان».نیک بین ٬ نصرالله.انتشارات نبوی ٬ چاپ وزیری ٬ ۱۳۷۵
  5. ↑ دائره‌المعارف بزرگ اسلامی
  6. ↑ دائره‌المعارف بزرگ اسلامی
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 8 اسفند 1389  5:50 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه

ادبیات مشروطه

در دوره مشروطیت تحولی در روش فکر شاعران و نویسندگان پیدا شد. ادیب‌الممالک فراهانی، ادیب پیشاوری، پروین اعتصامی، محمد تقی بهار، افسر، ایرج، شوریده، عارف، عشقی، وحید دستگردی، یاسمی، یغما، و گروهی از معاصران نمایندگان شعر این دوره هستند و بی‌بی خانم استرآبادی، علی اکبر دهخدا، جمال زاده، صادق هدایت، محمد قزوینی، عباس اقبال، زین العابدین مراغه‌ای، محمد مسعود، رشید یاسمی، عبدالحسین زرین کوب، صادق چوبک و گروهی از معاصران نماینده شعب مختلف نثر این دوره به شمار می‌روند.'

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 10 اسفند 1389  8:38 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه

ادیب‌الممالک فراهانی

 

محمدصادق ادیب‌الممالک فراهانی، فرزند حسین ملقب به امیرالشعرا و متخلص به امیری و پروانه شاعر، ادیب و روزنامه نگار دوره مشروطه که در روز ۱۴ محرم سال ۱۲۷۷ (مطابق با ۱۱ مرداد ماه سال ۱۲۳۹ خورشیدی) در روستای گازران (جعفریه فعلی) اراک به‌دنیا آمد.

او در پانزده سالگی و پس از مرگ پدرش به تهران آمد و به پایمردی حسنعلی‌خان امیر نظام گروسی، به دستگاه طهماسب میرزا مؤید الدله راه یافت.

ادیب از سال۱۳۰ ۷ تا ۱۳۱۱ه‍.ق همراه امیر نظام در مناطقی مانند آذربایجان، کردستان، کرمانشاه به سر می‌برد. درسالهای ۱۳۱۲ و ۱۳۱۳ ه‍.ق در تهران به سر می‌برد بردو در دارالترجمه دولتی مشغول به کار بود. در سال ۱۳۱۴ ق بار دیگر همراه امیرنظام به آذربایجان رفت و هنگامیکه مدرسه لقمانیه تبریز در سال ۱۳۱۶ ق افتتاح شد، نیابت ریاست آنجا را عهده دار گشت و در همین سال روزنامه ادب را در تبریز منتشر ساخت. در سال ۱۳۱۸ ه‍.ق راهی خراسان شد و انتشار روزنامهٔ ادب را تا سال ۱۳۲۰ در آنجا پی گرفت. در سال ۱۳۲۱ه‍.ق به تهران آمد و سردبیری روزنامهٔ ایران سلطانی را تا سال ۱۳۲۳ عهده دار شد. در این سال به بادکوبه رغت و انتشار بخش فارسی روزنامه ارشاد را که به ترکی منتشر می‌شد، بر عهده گرفت.

در سال ۱۳۲۴ه‍.ق بار دیگر به تهران بازگشت و این بار سردبیری روزنامه مجلس به او سپرده شد. او در سال ۱۳۲۵ روزنامه عراق عجم را در همین شهر منتشر ساخت. در دوران استبداد محمد علیشاه ادیب به صف مشروطه‌خواهان پیوست، و در سال ۱۳۲۷ه‍.ق همراه با مجاهدان فاتح وارد تهران شد. در سال ۱۳۲۹ه‍.ق وارد عدلیه یا دادگستری امروزی شد و تا پایان عمر به ریاست چندین شعبه عدلیه در شهرهای اراک، سمنان، ساوجبلاغ و یزد منصوب شد. ادیب‌الممالک فراهانی در روز ۲ اسفند ۱۲۹۵ خورشیدی (۲۸ ربیع‌الثانی سال ۱۳۳۵ه‍.ق) در شهر یزد سکته کرد و در همین سال پس از بازگشت به تهران درگذشت. آرامگاه او در شهر ری است.[۱]

یکی از معروفترین اشعار او شعری است که در مدح و تهنیت ولادت حضرت محمد سروده است. این شعر مسمط می‌باشد و در زمان مظفر الدین شاه سروده شده است:

برخیز شتربانا بربند کجاوه   کز چرخ همی گشت عیان رایت کاوه
در شاخ شجر برخاست آوای چکاوه   وز طول سفر حسرت من گشت علاوه
بگذر به شتاب اندر از رود سماوه   در دیده من بنگر دریاچه ساوه
وز سینه ام آتشکده پارس نمودار


 

از رود سماوه ز ره نجد و یمامه   بشتاب و گذر کن به سوی ارض تهامه
بردار پس آنگه گهرافشان سرخامه   این واقعه را زود نما نقش به نامه
در ملک عجم بفرست با پر حمامه   تا جمله ز سر گیرند دستار و عمامه
جوشند چو بلبل به چمن کبک به کهسار


 

بنویس یکی نامه به شاپور ذوالاکتاف   کز این عربان دست مبر نایژه مشکاف
هشدار که سلطان عرب داور انصاف   گسترده به پهنای زمین دامن الطاف
بگرفته همه دهر زقاف اندر تا قاف   اینک بدرد خشمش پشت و جگر و ناف
آن را که درد نامه اش از عجب و ز پندار


 

با ابرهه گو خیر به تعجیل نیاید   کاری که تو می خواهی از فیل نیاید
رو تا به سرت جیش ابابیل نیاید   بر فرق تو و قوم تو سجیل نیاید
تا دشمن تو مهبط جبریل نیاید   تا کید تو در مورد تضلیل نیاید
تا صاحب خانه نرساند به تو آزار


 

زنهار بترس از غضب صاحب خانه   بسپار به زودی شتر سبط کنانه
برگرد از این راه و مجو عذر و بهانه   بنویس به نجّاشی اوضاع شبانه
آگاه کنش از بد اطوار زمانه   وز طیر ابابیل یکی بر به نشانه
کانجا شودش صدق کلام تو پدیدار


 

بوقحف چرا چوب زند بر سر اشتر   کاشتر به سجود آمده با ناز و تبختر
افواج ملَک را نگر ای خواجه بهادر   کز بال همی لعل فشانند و ز لب دُر
وز عدتشان سطح زمین یکسره شد پر   چیزی که عیان است چه حاجت به تفکر
آن را که خبر نیست فگار است ز افکار


 

زی کشور قسطنطین یک راه بپویید   وز طاق ایاصوفیه آثار بجویید
با پطرک و مطران و به قسیس بگویید   کزنامه انگلیون اوراق بشویید
مانند گیا بر سر هر خاک مرویید   وز باغ نبوت گل توحید ببویید
چونان که ببویید مسیحا به سر دار


 

این است که ساسان به دساتیر خبر داد   جاماسپ به روز سوم تیر خبر داد
بر بابک برنا پدر پیر خبر داد   بودا به صنم خانه کشمیر خبر داد
مخدوم سرائیل به ساعیر خبر داد   وآن کودک ناشسته لب از شیر خبر داد
ربیون گفتند و نیوشیدند احبار


 

از شق سطیح این سخنان پرس زمانی   تا بر تو عیان سازند اسرار نهانی
گر خواب انوشروان تعبیر ندانی   از کنگره کاخش تفسیر توانی
بر عبد مسیح این سخنان گر برسانی   آرد به مداین درت از شام نشانی
بر آیت میلاد نبی سید مختار


 

فخر دو جهان خواجه فرخ رخ اسعد   مولای زمان مهتر صاحبدل امجد
آن سید مسعود و خداوند مؤید   پیغمبر محمود ابوالقاسم احمد
وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد   این بس که خدا گوید ماکان محمد
بر منزلت و قدرش یزدان کند اقرار


 

اندر کف او باشد از غیب مفاتیح   واندر رخ او تابد از نور مصابیح
خاک کف پایش به فلک دارد ترجیح   نوش لب لعلش به روان سازد تفریح
قدرش ملِک العرش به ما ساخته تصریح   وین معجزه اش بس که همی خواند تسبیح
سنگی که ببوسد کف آن دست گهربار


 

ای لعل لبت کرده سبک سنگ گوهر را   وی ساخته شیرین کلمات تو شکر را
شیروی به امر تو درد ناف پدر را   انگشت تو فرسوده کند قرص قمر را
تقدیر به میدان تو افکنده سپر را   وآهوی ختن نافه کند خون جگر را
تا لایق بزم تو شود نغز و بهنجار


 

موسی ز ظهور تو خبر داده به یوشع   ادریس بیان کرده به اخنوخ و همیلع
شائول به یثرب شده از جانب تبّع   تا بر تو دهد نامه آن شاه سمیدع
ای از رخ دادار برانداخته برقع   بر فرق تو بنهاده خدا تاج مرصع
در دست تو بسپرده قضا صارم تبّار


 

تا کاخ صمد ساختی ایوان صنم را   پرداختی از هرچه به جز دوست حرم را
برداشتی از روی زمین رسم ستم را   سهم تو دریده دل ایوان دژم را
کرده تهی از اهرمنان کشور جم را   تأیید تو بنشانده شهنشاه عجم را
بر تخت چو بر چرخ بر این ماه ده و چار


 

ای پاک تر از دانش و پاکیزه تر از هوش   دیدیم تو را کردیم این هر دو فراموش
دانش ز غلامیت کشد حلقه فرا گوش   هوش از اثر رأی تو بنشیند خاموش
از آن لب پر لعل و از آن باده پر نوش   جمعی شده مخمور و گروهی شده مدهوش
خلقی شده دیوانه و شهری شده هشیار


 

برخیز و صبوحی زن بر زمره مستان   کاینان ز تو هستند در این نغز شبستان
بشتاب و تلافی کن تاراج زمستان   کو سوخته سرو و چمن و لاله بستان
داد دل بستان ز دی و بهمن بستان   بین کودک گهواره جدا گشته ز پستان
مادرش به بستر شده بیمار و نگون سار


 

ماحت به محاق اندر و شاهت به غری شد   وز باغ تو ریحان و سپرغم سپری شد
انده ز سفر آمد و شادی سفری شد   دیوانه به دیوان تو گستاخ و جری شد
وآن اهرمن شوم به خرگاه پری شد   پیراهن نسرین تن گلبرگ طری شد
آلوده به خون دل و چاک از ستم خار


 

مرغان بساتین را منقار بریدند   اوراق ریاحین را طومار دریدند
گاوان شکم خواره به گلزار چریدند   گرگان ز پی یوسف بسیار دویدند
تا عاقبت او را سوی بازار کشیدند   یاران بفرختندش و اغیار خریدند
آوخ ز فروشنده دریغا ز خریدار


 

ماییم که از پادشهان باج گرفتیم   زان پس که از ایشان کمر و تاج گرفتیم
دیهیم و سریر از گهر و عاج گرفتیم   اموال و ذخایرشان تاراج گرفتیم
وز پیکرشان دیبه دیباج گرفتیم   ماییم که از دریا امواج گرفتیم
و اندیشه نکردیم ز طوفان و ز تیار


 

درچین و ختن ولوله از هیبت ما بود   در مصر و عدن غلغله از شوکت ما بود
در اندلس و روم عیان قدرت ما بود   غرناطه و اشبیلیه در طاعت ما بود
صقلیه نهان در کنف رأیت ما بود   فرمان همایون قضا آیت ما بود
جاری به زمین و فلک و ثابت و سیار


 

خاک عرب از مشرق اقصی گذراندیم   وز ناحیه غرب به افریقیه راندیم
دریای شمالی را بر شرق نشاندیم   وز بحر جنوبی به فلک گرد فشاندیم
هند از کف هندو ختن از ترک ستاندیم   ماییم که از خاک بر افلاک رساندی
نام هنر و رسم کرم را به سزاوار


 

امروز گرفتار غم و محنت و رنجیم   درداو فره باخته اندر شش و پنجیم
با ناله و افسوس در این دیر سپنچیم   چون زلف عروسان همه در چین و شکنجیم
هم سوخته کاشانه و هم باخته گنجیم   ماییم که در سوگ و طرب قافیه سنجیم
جغدیم به ویرانه هزاریم به گلزار


 

ای مقصد ایجاد سر از خاک به در کن   وز مزرع دین این خس و خاشاک به در کن
زین پاک زمین مردم ناپاک به در کن   از کشور جم لشگر ضحاک به در کن
از مغز خرد نشئه تریاک به در کن   این جوق شغالان را از تاک به در کن
وز گله اغنام بران گرگ ستمکار


 

افسوس که این مزرعه را آب گرفته   دهقان مصیبت زده را خواب گرفته
خون دل ما رنگ می ناب گرفته   وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته
رخسار هنر گونه مهتاب گرفته   چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته
ثروت شده بی مایه و صحت شده بیمار


 

ابری شده بالا و گرفته است فضا را   از دود و شرر تیره نموده است فضا را
آتش زده سکان زمین را و سما را   سوزانده به چرخ اختر و در خاک گیا را
ای واسطه رحمت حق بهر خدا را   زین خاک بگردان ره طوفان بلا را
بشکاف ز هم سینه این ابر شرر بار


 

چون بره بیچاره به چوپانش نپیوست   از بیم به صحرا در نه خفت و نه بنشست
خرسی به شکار آمد و بازوش فرو بست   با ناخن و دندان ستخوانش همه بشکست
شد بره ما طعمه آن خرس زبردست   افسوس از آن بره نوزاده سرمست
فریاد از آن خرس کهنسال شکمخوار


 

چون خانه خدا خفت و عسس ماند ز رفتن   خادم پی خوردن شد و بانو پی خفتن
جاسوس پس پرده پی راز نهفتن   قاضی همه جا در طلب رشوه گرفتن
واعظ به فسون گفتن و افسانه شنفتن   نه وقت شنفتن ماند نه موقع گفتن
وآمد سر همسایه برون از پس دیوار


 

ای قاضی مطلق که تو سالار قضایی   وی قائم بر حق که در این خانه خدایی
تو حافظ ارضی و نگهدار سمایی   بر لوح مه و مهر فروغی و ضیایی
در کشور تجرید مهین راهنمایی   بر لشگر توحید امیرالامرایی
حق را تو ظهیرستی و دین را تو نگهدار


 

در پرده نگویم سخن خویش علی الله   تا چند در این کوه و در آن دشت و در آن چه
برخیز که شد روز شب و موقع بیگه   بشتاب که دزدان بگرفتند سر ره
آن پرده زرتار که بودی به در شه   تاراج حوادث شد با خیمه و خرگ
در دار نمانده است ز یاران تو دیّار


 

با فر خداوند تعالی و تقدس   از لوث زلل پاک کن این خاک مقدس
در دولت شاهی که در این کاخ مسدس   با تاج مرصع شد و با تخت مقرنس
پرداخت صف باغ زهر خار و ز هر خس   بر او دو جهان اندک و او بر دو جهان بس
بسیار برش اندک و زو اندک بسیار


 

شاه ملکان حامی دین شاه مظفر   کز او شده بر پا علم دین پیمبر
از داد نگین دارد و از دانش افسر   ماه است به چرخ اندر و شاه است به کشور
چون او نه یکی شاه در این توده اغبر   چون او نه یکی ماه بر این طارم اخضر
وین هر دو پدید است ز گفتار و ز دیدار


 

با فر تو ای شاه رعیت نخورد غم   با خوی خوشت ابر بهاری نزند دم
از شرم کف راد تو گوهر ندهد یَم   جز بر در تو گردن گردون نشود خم
از مهر تو جُسته است بشر جان و شجر نم   از بیم تو کرده است قدر خوف و قضا رم
وز هول تو گشته است تعب زار و ستم خوار


 

تو سایه آن ذات همیون قدیمی   پیروزگر از فره یزدان کریمی
بگزیده آن داور رحمان و رحیمی   بر خلق جهان حاکم و در کار حکیمی
از بهر پناهنده به از کهف و رقیمی   دارای عصا و ید بیضای کلیمی
هم دشمن جادویی و هم آفت سحار


 

این ملک خداداده خداوند ترا داد   وین تاج رسول عربی بر تو فرستاد
تا شاخ ستم را بکنی ریشه ز بنیاد   وین ملک ز داد تو شود خرم و آباد
در دولت خود تازه کنی رسم و ره داد   با تیغ عدالت بزنی گردن بیداد
وز دست حوادث ببری خاتم زنهار


 

زنهار خوران را فکنی ریشه به خون بر   بیدادگران را کنی از تخت نگون بر
ای بسته دل عشق به زنجیر جنون بر   دانش بر کلکت پی تعلیم فنون بر
آن را که به کار تو بگوید چه و چون بر   ایزد شودش سوی فنا راهنمون بر
کاندر دو جهان نیست تو را جز به خدا کار


 

دستور خردمند تو را بخت قرین است   زیرا که امین شه و فرزند امین است
بر ملک امین است و بر اسلام معین است   پرورده اخلاق ملک ناصردین است
میراث تو زان پادشه عرش مکین است   او را به سر و جان تو ای شاه یمین است
کز مهر تو زار آید و از غیر تو بیزار


 

ویش به رخ ما در فردوس گشوده است   عدلش همه گیتی را فردوس نموده است
کلکش همه جا غالیه و عنبر سوده است   دین در کنفش رخت کشیده است و غنوده است
قهرش سر بی دینان با تیغ دروده است   تا تیرگی از آینه ملک زدوده است
وز صارم دین شسته و پرداخته زنگار


 


 

[ویرایش] آثار

  • دیوان به کوشش وحید دست گردی
  • پیوستهٔ فرهنگ به اسلوب نصاب الصبیان، به کوشش علی نقی علاء السلطان
  • مقدمه گوهر خاوری


 

[ویرایش] منبع

  • اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران
  1. ↑ اطلاعات عمومی. عنایت‌الله شکیبا پور. کتابفروشی اشراقی. ص ۷8
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 10 اسفند 1389  8:39 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه

ادیب پیشاوری

 
ادیب پیشاوری
زادروز ۱۲۶۰ (هجری قمری)
پیشاور
درگذشت ٣ صفر ۱۳۴۹ (هجری قمری)
تهران
ملیت هندی
پیشه شاعر
گفتاورد «شنیدستم این نکته از رأی‌زن/ که آهن به آهن توان کوفتن/ دگر آن‌که گوشم ز دانا شنود/ بچین ناخن آن‌که رویت شخود»

ادیب پیشاوری، (احمدبن سیدشهاب‌الدین موسوم به سیدشاه‌بابا، فرزند سیدعبدالرزاق رضوی) از سلسله سادات صاحب زهد و تقوا است که در «سیر و سلوک» از سلسله سهروردی نسب می‌برد. ادیب پیشاوری در سال ۱۲۶۰ هجری قمری در پیشاور چشم به جهان گشود و چون به سن تعلم رسید، پدرش او را به دبستان سپرد تا خواندن و نوشتن آموزد. چنان‌که خود در دیوان «قیصرنامه» اشاره کرده است:

به هنگام خردیم، فرخ‌پدر   که بادش روان شاد، مینوی در
به یک پرهنر پارسایم سپرد   چو مه گشت نو، ماهیانه شمرد
که تا جان به دانش برافروزدم   ز هرگونه دانش بیاموزدم
ز خورشید دانش چو پرتو گرفت   هیولای جان، صورت نو گرفت
چنان چون‌که تن، زنده گردد به جان   به دانش فروزند جان و روان
پس آموزگارت مسیحای توست   دَم پاکش افسون احیای توست

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ دوران نوجوانی و کسب دانش
  • ۲ اقامت در سبزوار
  • ۳ اقامت در تهران
  • ۴ آثار و رسالات
  • ۵ پایان زندگی
  • ۶ منبع
  • ۷ پیوند به بیرون

[ویرایش] دوران نوجوانی و کسب دانش

ادیب در زادگاه خود مقدمات را آموخت و چون در سرحدات غربی هند بین اهالی و قوای انگلیس جنگ درگرفت، پدر و دیگر خویشاوندانش به قتل رسیدند. ادیب، مادر سالخورده را وداع گفت و رهسپار کابل شد. وی در کابل نزد ملامحمد آل‌ناصر به کسب علوم پرداخت و پس از دوسال راهی غزنین شد و در جوار آرامگاه سنایی و محمود غزنوی در محلی به نام «باغ فیروزه» اقامت گزید. در آن‌جا به کسب علوم همت گماشت و از محضر ملاسعدالدین بهرمند شد. ادیب پس از دوسال و نیم غزنین را به مقصد هرات ترک گفت و در آن‌جا به مدت چهارده‌ماه بماند و سپس راهی تربت جام شد و در سن بیست و دوسالگی به مشهد رفت. ادیب در مشهد نزد فضلای آن دوره به تحصیل مشغول شد. او علم حکمت و ریاضی را از میرزاعبدالرحمن و فلسفه و «علوم عقلیه» را از ملاغلامحسین شیخ‌الاسلام فراگرفت و به آموختن ادبیات همت گماشت. ادیب به واسطه ذوق فطری و نیروی حافظه در این فن به مهارت رسید.

[ویرایش] اقامت در سبزوار

ادیب پیشاوری در سال۱۲۸۷ هجری قمری در سبزوار اقامت گزید و به حلقه درس ملاهادی سبزواری در آمد و دوسال آخر عمر این حکیم را درک کرد. ادیب پس از مرگ ملاهادی سبزواری، در محضر فرزندش ملامحمد و همچنین از محضر ملااسماعیل بهره یافت و پس از چندی به مشهد بازگشت و در مدرسه میرزاجعفر سکونت گزید. ادیب در این دوره از دانشمندان و فضلای زمان خود محسوب می‌شد و به نام «ادیب هندی» اشتهار یافت.

[ویرایش] اقامت در تهران

ادیب پیشاوری در سال ۱۳۰۰ هجری قمری رخت اقامت به تهران افکند و تا پایان زندگی در آن‌جا بسر برد. ادیب، نودسال عمر خود را وقف تحصیل دانش و فضیلت نمود و تمام عمر را به تزکیه نفس پرداخت. وی از علایق خانوادگی آزاد بود و از مال دنیا جز چند جلد کتاب که پاره‌ای از آن‌ها را نیز به خط خود نسخه‌برداری کرده بود، چیز دیگری نداشت.

[ویرایش] آثار و رسالات

ادیب، سال‌های پایان عمر را صرف تحقیق و مراجعه به آثار خاقانی، ناصرخسرو، سنایی و به ویژه مثنوی مولوی می‌کرد، لذا آثار زیادی از وی به جای نمانده است. از حواشی و تعلیقاتی که بر ابوالفضل بیهقی نگاشته است می‌توان به احاطه بسیط او بر تاریخ و لغت پی‌برد. دیوان ادیب پیشاوری مشتمل بر چهارهزار و دویست بیت فارسی و سیصد و هفتاد بیت عربی در سال ۱۳۱۲ هجری قمری منتشر شد.

دو رساله دیگر، یکی در بیان «قضایای بدیهییات اولیه» و دیگری در تصحیح دیوان ناصرخسرو از وی به جای مانده است. قیصرنامه ادیب پیشاوری که در بحر متقارب و دربارهٔ جنگ جهانی اول سروده شده، شامل چهارده‌هزار بیت است. ادیب در پایان زندگی به ترجمه اشارات ابن سینا به زبان فارسی همت گماشت که عمرش به اتمام آن وفا نکرد. ادیب نسبت به ایران و زبان و ادبیات فارسی علاقمند بود و تقریبأ هیچ‌کدام از آثارش خالی از چاشنی میهن‌پرستی و ترویج استقلال و آزادگی نیست.

خرد، چیره بر آرزو داشتم   جهان را به کم‌مایه بگذاشتم
سپردم چو فرزند مریم، جهان   نه شامم مهیا و نه چاشتم
تن‌آسایی آرد روان را گزند   گزند روان خوار بگذاشتم
زمانه بکاهد تن و، بنده نیز   بر آیین او هوش بگماشتم
چو تخم امل، بار رنج آورد   نه ورزیدم این تخم و نه کاشتم
زدودم ز دل نقش هر دفتری   ستردم همه آن‌چه بنگاشتم

ادیب پیشاوری در باره گرامی‌داشت خاک میهن گوید:

همین خاک کت ناف آن جا زدند   تن و جانت را توشه ز آن‌جا چدند
ترا دایه و مهربان‌مادر است   خورش‌خانه توست و خوالیگر است
نگه کن که پستان این مام پیر   چه‌مایه به کامت بیالود شیر


 

[ویرایش] پایان زندگی

ادیب پیشاوری در ماه صفر ۱۳۴۹ هجری قمری پس از یک سکته ناقص که منجر به فلج او شد، درگذشت. جسد وی در «امامزاده عبدالله» (شاه‌عبدالعظیم) به خاک سپرده شد.


 

یکی گل در این نغزگلزار نیست   که چیننده را ز آن دوصد خار نیست
منه دل بر آوای نرم جهان   جهان را چو گفتار، کردار نیست
مشو غره بر عهد و زنهار وی   که نزدیک وی عهد و زنهار نیست
گهی قیرگون، گه چو روشن‌چراغ   جز این دو، جهان را دگر کار نیست
دراز است طومار گردون ولیک   نگارِش بجز درد و تیمار نیست
قلم‌زن نزد خامه در آشتی   طرازش بجز جنگ و پیکار نیست
در این شهره‌بازار پرمشتری   متاع مرا کس خریدار نیست


 

[ویرایش] منبع

  • ادبیات معاصر، تألیف رشید یاسمی
  • لوح فشرده لغت‌نامه دهخدا
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 10 اسفند 1389  8:40 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه

پروین اعتصامی

 
پروین اعتصامی
زادروز ۲۵ اسفند ۱۲۸۵
۱۷ مارس ۱۹۰۷

تبریز
درگذشت ۱۵ فروردین ۱۳۲۰
۴ آوریل ۱۹۴۱
(۳۵ سالگی، بر اثر حصبه)
تهران
آرامگاه ، حرم فاطمه معصومه، قم
محل زندگی تهران
ملیت ایرانی
نام‌های دیگر رخشنده اعتصامی
پیشه شعر فارسی
نهاد کتاب‌خانه دانشسرای عالی تهران
همسر فضل‌الله اعتصامی
والدین یوسف اعتصامی آشتیانی
اختر فتوحی
گفتاورد من این ودیعه به دست زمانه می‌سپرم
زمانه زرگر و نقاد هوشیاری بود
سیاه کرد مس و روی را به کورهٔ وقت
نگاه داشت، به هرجا زر عیاری بود
 
وبگاه
جایزهٔ ادبی پروین اعتصامی

رخشندهٔ اعتصامی مشهور به پروین اِعتِصامی (۱۲۸۵–۱۳۲۰) از زنان شاعر ایرانی متولد تبریز است.

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی
  • ۲ آثار
  • ۳ نمونهٔ اشعار
  • ۴ یکصدمین سالروز تولد
  • ۵ پای‌نوشته‌ها
  • ۶ منابع
  • ۷ همچنین ببینید
  • ۸ پیوند به بیرون

[ویرایش] زندگی

خانم پروین اعتصامی زاده ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ ۱۷ مارس ۱۹۰۷، درگذشت ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ ۴ آوریل ۱۹۴۱ فرزند یوسف اعتصامی (اعتصام‌الملک آشتیانی) فرزند میرزا ابراهیم آشتیانی فرزند ملا حسن فرزند ملا عبدالله فرزند ملا محمد فرزند ملا عبدالعظیم آشتیانی می باشد. مادرش اختر فتوحی (درگذشتهٔ ۱۳۵۲) از اهالی تبریز وآذربایجانی بود[۱]. پروین تنها دختر خانواده بود و چهار برادر داشت. پروین در شهر تبریز به دنیا آمد نام اصلي او "رخشنده " است

یوسف اعتصامی، پدر پروین از نویسندگان و مبارزان دوران مشروطه بود.[نیازمند منبع] او در سال ۱۲۹۱ به همراه خانواده‌اش از رشت به تهران مهاجرت کرد؛ به همین خاطر پروین از کودکی با مشروطه‌خواهان و چهره‌های فرهنگی آشنا شد و ادبیات را در کنار پدر و استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار آموخت. در دوران کودکی، زبان‌های فارسی و عربی را زیر نظر معلمان خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه آمریکایی‌ها فراگرفت.

پروین در نوزده تیر ماه ۱۳۱۳ با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت. شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت نداشتمتن مورب. او که در خانه‌ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه‌ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و نوش خالی نبود و طبیعی است همراهی این دو طبع مخالف نمی‌توانست دوام یابد و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت. با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود. در سالهای ۱۳۱۵ و ۱۳۱۶ در زمان ریاست دکتر عیسی صدیق بر دانشسرای عالی، پروین به عنوان مدیر کتابخانهٔ آن، مشغول به کار شد[۲].اودر واقع 35 سال داشت که به فوت رسید.

پروین به تشویق ملک‌الشعرای بهار در سال ۱۳۱۵ دیوان خود را منتشر کرد[۳]، ولی مرگ پدرش در دی ماه ۱۳۱۶ در سن ۶۳ سالگی، ضربه هولناک دیگری به روح حساس او وارد کرد که عمق آن را در مرثیه‌ای که در سوگ پدر سروده‌است، به خوبی می‌توان احساس کرد:

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل   تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من

پروین اعتصامی عاقبت در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ در سن ۳۵ سالگی بر اثر ابتلا به بیماری حصبه در تهران درگذشت و در حرم فاطمه معصومه در قم در مقبرهٔ خانوادگی به خاک سپرده شد.یکی از معروف‌ترین آثار او که هم اکنون در کتاب فارسی قرار دارد شعر بلبل و مور است..

[ویرایش] آثار

  1. دیوان قصائد و مثنویات و تمیثلات و مقطعات

دیوان پروین، شامل ۲۴۸ قطعه شعر می‌باشد، که از آن میان ۶۵ قطعه به صورت مناظره است. اشعار پروین اعتصامی بیشتر در قالب قطعات ادبی است که مضامین اجتماعی را با دیدهٔ انتقادی به تصویر کشیده‌است.

اشعار او را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: دسته اول که به سبک خراسانی گفته شده و شامل اندرز و نصیحت است و بیشتر به اشعار ناصرخسرو شبیه‌است. دسته دوم اشعاری که به سبک عراقی گفته شده و بیشتر جنبه داستانی به ویژه از نوع مناظره دارد و به سبک شعر سعدی نزدیک است. این دسته از اشعار پروین شهرت بیشتری دارند.[نیازمند منبع]


لیست مثنویات و مقطعات و تمثیلات پروین اعتصامی

[ویرایش] نمونهٔ اشعار

بخشی اندک از آنچه که پروین در سوگ پدرش سروده‌است:

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل   تیشه‌ای بود که شد باعث ویرانی من
  ...  
عضو جمعیّت حق گشتی و دیگر نـخوری   غـم تـنهایی و مـهجوری و حـیرانی من
من کـه قـدر گـهر پاک تـو مـی‌دانستم   ز چـه مـفقود شـدی؟ ای گهر کـانی من
من که آب تو ز سرچشمهٔ دل مـی‌دادم   آب و رنگت چه شد ای لالهٔ نعمانی من؟
من یکی مرغ غزلخوان تو بـودم، چه فتاد؟   که دگر گـوش نـداری به نواخوانی من
گنج خود خوانـدیَم و رفتی و بگـذاشتیَم   ای عجب! بعد تو با کیست نگهبانی من؟

[ویرایش] یکصدمین سالروز تولد

بیست و پنجم اسفندماه ۱۳۸۵، مطابق با یکصدمین سالروز تولّد اختر فروزان چرخ ادب[۴] پروین اعتصامی‌ست.

دو بیت اول یکی از اشعار پروین:

ای گل تو ز جمعیّت گلزار چه دیدی؟   جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی؟
رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت   غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟

بیتی از سعدی که پروین در شعر فوق به آن با آرایهٔ تضمین اشاره می‌کند:

مرغان قفس را المی باشد و شوقی   کان مرغ نداند که گرفتار نباشد

[ویرایش] پای‌نوشته‌ها

  1. جاودانه پروین اعتصامی. به کوشش حسین نمینی. تهران: کتاب فرزان، ۱۳۶۲، ص ۱۸۴.
  2. جاودانه پروین اعتصامی. به کوشش حسین نمینی. تهران: کتاب فرزان، ۱۳۶۲، ص ۸۲.
  3. ↑ پروین اعتصامی ترسیم کننده تزویر دوران خود بود. خبرگزاری میراث فرهنگی. بازدید در تاریخ ۱۴ مارس ۲۰۰۷.
  4. ↑ اشاره‌است به سرودهٔ شاعر برای سنگ قبر خود:
    اینکه خاک سیهش بالین است   اختر چرخ ادب پروین است
    گرچه جز تلخی از ایام ندید   هرچه خواهی سخنش شیرین است

[ویرایش] منابع

  1. جاودانه پروین اعتصامی. به کوشش حسین نمینی. تهران: کتاب فرزان، ۱۳۶۲، ص ۱۸۴.
  2. جاودانه پروین اعتصامی. به کوشش حسین نمینی. تهران: کتاب فرزان، ۱۳۶۲، ص ۸۲.
  3. پروین اعتصامی ترسیم کننده تزویر دوران خود بود. خبرگزاری میراث فرهنگی. بازدید در تاریخ ۱۴ مارس ۲۰۰۷.
  4. اشاره‌است به سرودهٔ شاعر برای سنگ قبر خود:
    اینکه خاک سیهش بالین است   اختر چرخ ادب پروین است
    گرچه جز تلخی از ایام ندید   هرچه خواهی سخنش شیرین است
  • موسوی گرمارودی، سید علی. اختر چرخ ادب، رجوع شود به: روزنامهٔ همشهری، تهران، ۱۳۸۵
     

این کتاب که به مناسبت یکصدمین سالروز تولد پروین اعتصامی و در ۴۰ صفحه به چاپ رسیده‌است، شامل گزیده‌ای از زندگی و شعر اوست.

  • ضمیمهٔ چاپ ششم دیوان پروین اعتصامی. مجموعهٔ مقالات و قطعات اشعار، که بمناسبت درگذشت و اوّلین سال وفات خانم پروین اعتصامی نوشته و سروده شده‌است، تهران، تیرماه ۱۳۵۳ شمسی - جمادی‌الثّانی ۱۳۹۴ هجری - ژوئیه ۱۹۷۴ میلادی
  • کریمی، احمد (ویرایش و تدوین متن)، دیوان پروین اعتصامی، چاپ اوّل، انتشارات یادگار، بهار ۱۳۶۹ به همراه مقدّمهٔ سیمین بهبهانی
  • چاوش‌اکبری، دکتر رحیم (نگارندهٔ پیشگفتار)، دیوان پروین اعتصامی، چاپ سوّم، ناشر: نشر محمّد، پائیز ۱۳۷۰
  • معیدی، حشمت (وی.)، چکیدن یک قطره شبنم، مقالاتی بر شعر پروین اعتصامی، انتشارات مزدا، کاستا مسا ۱۹۹۴ شابک: ۱-۵۶۸۵۹-۰۱۶-۴
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 10 اسفند 1389  10:34 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاريخ ادبيات ايران / ادبیات مشروطه

محمدتقی بهار

 
محمدتقی بهار
زادروز ۱۶ آبان، ۱۲۶۳ ه. ش.
مشهد، ایران
درگذشت ۲ اردیبهشت ۱۳۳۰
۲۲ آوریل، ۱۹۵۱
تهران، ایران
آرامگاه ، گورستان ظهیرالدوله
پیشه شاعر، ادیب، مورخ، روزنامه نگار و سیاست‌مدار


 

محمدتقی بهار، ملقب به ملک‌الشعرا، شاعر، ادیب، نویسنده، روزنامه‌نگار و سیاست‌مدار معاصر ایرانی است.


 

فهرست مندرجات

[نهفتن]
  • ۱ زندگی‌نامه
  • ۲ بررسی آثار
  • ۳ در عرصه شاعری
  • ۴ فهرست کتاب‌های منتشرشده
  • ۵ منابع
  • ۶ پیوند به‌بیرون

[ویرایش] زندگی‌نامه

محمدتقی بهار در شانزدهم آبان ۱۲۶۳ ه‍. ش. در مشهد زاده شد. پدرش میرزا محمدکاظم صبوری، ملک‌الشعرای آستان قدس رضوی بود؛ مقامی که پس از درگذشت پدر، به فرمان مظفرالدین شاه، به بهار رسید. خاندان پدری بهار خود را از نسل میرزا احمد صبور کاشانی (درگذشتهٔ ۱۲۲۹)، قصیده‌سرای سرشناس عهد فتحعلی شاه می‌دانند و به همین جهت پدر بهار تخلص صبوری را برگزید.

بهار در چهارسالگی به مکتب رفت و در شش سالگی فارسی و قرآن را به خوبی می‌خواند. از هفت سالگی نزد پدر شاهنامه را آموخت و اولین شعر خود را در همین دوره سرود. اصول ادبیات را نزد پدر فراگرفت و سپس تحصیلات خود را نزد میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری تکمیل کرد. در بیست سالگی به صف مشروطه طلبان خراسان پیوست و به انجمن سعادت خراسان راه یافت. اولین آثار ادبی-سیاسی او در روزنامه خراسان بدون امضا به چاپ می‌رسید که مشهورترین آنها مستزادی است خطاب به محمدعلی شاه.

بهار در ۱۳۲۸، روزنامه نوبهار را که ناشر افکار حزب دموکرات بود، منتشر ساخت و به عضویت کمیته ایالتی این حزب درآمد. این روزنامه پس از چندی به دلیل مخالفت با حضور قوای روسیه در ایران و مخاصمه با سیاست آن دولت، به امر کنسول روس تعطیل شد. او بلافاصله روزنامه تازه بهار را تأسیس کرد. این روزنامه در محرم ۱۳۳۰ به امر وثوق الدوله، وزیر خارجه تعطیل و بهار نیز دستگیر و به تهران تبعید شد. در ۱۳۳۲ به نمایندگی مجلس سوم شورای ملی انتخاب شد. یک سال بعد دوره سوم نوبهار را در تهران منتشر کرد و در ۱۳۳۴ انجمن ادبی دانشکده و نیز مجله دانشکده را بنیان گذاشت که به اعتقاد او مکتب تازه ای در نظم و نثر پدید آورد. علاوه بر بهار عده‌ای از اهل قلم مانند عباس اقبال آشتیانی، غلامرضا رشید یاسمی، سعید نفیسی و تیمورتاش با این مجله همکاری داشتند.

انتشار نوبهار بارها ممنوع و دوباره آزاد شد. یکی از معروفترین قصیده‌های بهار، «بث‌الشکوی»، در ۱۳۳۷ به مناسبت توقیف نوبهار سروده شده است. کودتای ۱۲۹۹ بهار را برای سه ماه خانه نشین کرد و در همین مدت، یکی از به یادماندنی‌ترین قصیده‌های خود، «هیجان روح»، را سرود. چندی بعد که زندانیان رژیم کودتا آزاد شدند، و قوام‌السلطنه نخست‌وزیر شد، بهار به نمایندگی مجلس چهارم انتخاب شد. از این دوره با سیدحسن مدرس رهبر فراکسیون اقلیت همراهی می‌کرد. بهار در این دوره نزد هرتسفلد زبان پهلوی می‌آموخت.

در مجلس پنجم بهار در صف مخالفان جمهوری رضاخانی جای گزید و معتقد بود که موافقت سردارسپه با جمهوری، اسباب تردید مردم شده است و مردم نتیجه چنین جمهوری را دیکتاتوری رضاخان می‌بینند. بعدها بهار در این دوره خطر مخالفت با سردار سپه را دریافت و اشعاری ظاهراً در تحسین جمهوری سرود. در پایان دورهٔ ششم مجلس، با استقرار سلطنت رضاشاه، دیگر زمینه‌ای برای فعالیت سیاسی بهار وجود نداشت و او هوشمندانه از سیاست کناره‌گرفت. وی پیش از آن در تیر ماه ۱۳۰۵ به عضویت شورای عالی معارف منصوب شده بود که این سمت را تا ۱۳۲۲ حفظ کرد.

بهار در این دوران به فعالیت علمی و آموزشی روی آورد و در کنار استادانی چون عباس اقبال آشتیانی، بدیع‌الزمان فروزانفر و صادق رضازاده شفق در سال تحصیلی ۱۳۰۷-۱۳۰۸ در دارالمعلمین عالی به تدریس پرداخت. در ۱۳۰۸، به اتهام مخالفتهای پنهان با رضاشاه، برای مدتی به زندان افتاد و تا ۱۳۱۲ چند بار به حبس و تبعید محکوم شد. در ۱۳۱۲ از زندان آزاد و به اصفهان تبعید شد و در ۱۳۱۳ با وساطت محمدعلی فروغی برای شرکت در جشن‌های هزاره فردوسی به تهران فراخوانده شد.

از آن به بعد، سرشارترین دوران کار علمی بهار که با انزوای او در ۱۳۰۷ پس از پایان مجلس ششم و کناره گیری از مجلس آغاز شده بود غنای بیشتری یافت. طی این دوره بود که بار دیگر به مطالعهٔ متون و تتبع و تحقیق ادبی و زبانی پرداخت. در ۱۳۱۱ در اجرای قراردادهایی که در زمان علی‌اصغر حکمت با وزارت معارف منعقد کرد، به تصحیح مت.نی چون مجمل‌التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی و منتخب جوامع‌الحکایات عوفی پرداخت. دستاورد ادبی و علمی او در این دوره، تصحیح متون، ترجمه آثاری از پهلوی به فارسی، تألیف سبکشناسی و نگارش احوال فردوسی بر مبنای شاهنامه بود. در ۱۳۱۶ تدریس در دوره دکتری ادبیات فارسی را به عهده گرفت.

با سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰، بهار مجدداً به فعالیت سیاسی و اجتماعی روی آورد و قصیده «حب‌الوطن» را در اندرز به شاه جدید سرود. روزنامه نوبهار را دوباره منتشر کرد و تاریخ مختصر احزاب سیاسی را در ۱۳۲۲ نگاشت. از ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۶، رئیس کمیسیون ادبی انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی بود و اولین کنگره نویسندگان ایران در ۱۳۲۴ از طرف این انجمن به ریاست او تشکیل شد.

پس از غائلهٔ آذربایجان در ۱۳۲۴، بهار زیر لوای قوام‌السلطنه به فعالیت سیاسی روی آورد و در کنگرهٔ حزب دموکرات ایران مجدانه شرکت کرد. در بهمن۱۳۲۴ در کابینهٔ قوام وزیر فرهنگ شد، اما وزارت او چند ماهی بیش طول نکشید و استعفا کرد. در ۱۳۲۶ به عنوان نماینده تهران در مجلس پانزدهم انتخاب شد و ریاست فراکسیون حزب دموکرات را به عهده گرفت. اما بر اثر ابتلا به بیماری سل، تنها در ماههای تیر، مرداد و شهریور ۱۳۲۶ فرصت حضور در مجلس را یافت. در نیمهٔ دوم ۱۳۲۶ بهار که به بیماری سل مبتلا گشته بود، با استفاده از مرخصی استعلاجی از مجلس، برای معالجه به شهر لوزان در سویس رفت. بهار قصیده «به یاد وطن» معروف به «لُزَنیه» را در همین شهر سرود. اما مضیقهٔ شدید مالی باعث گردید که بهار با نیمه‌کاره رها کردن معالجه راهی ایران شود. سفر بهار به سویس کمی بیش از یک سال تا اردیبهشت ۱۳۲۸ طول کشید. بهار در بازگشت به ایران به تدریس دانشگاهی ادامه داد.

در خرداد ۱۳۲۹ «جمعیت ایرانی هواداران صلح» تأسیس گردید و بهار که از پایه‌گذاران آن بود (اعضای مؤسس دیگر: دکتر شایگان، حائری‌زاده، مهندس قاسمی، دکتر حکمت، احمد لنکرانی، محمد رشاد و محمود هرمز)، به ریاست جمعیت انتخاب شد و قصیدهٔ معروف «جغد جنگ» را، به اقتفای چکامهٔ بلند منوچهری سرود.

بهار در روز دوم اردیبهشت ۱۳۳۰، در خانه مسکونی خود در تهران زندگی را بدرود گفت و در شمیران در آرامگاه ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

[ویرایش] بررسی آثار

آثار منثور و منظوم بهار متنوع است و انواع شعر سنتی و اشعار به زبان محلی، تصنیف و ترانه، مقاله‌ها و سخنرانیهای سیاسی و انتقادی، رساله‌های تحقیقی، نمایشنامه، اخوانیات و مکتوبات، تصحیح انتقادی متون، ترجمه‌های متون پهلوی، سبک‌شناسی نظم و نثر، دستورزبان، تاریخ احزاب، مقدمه بر کتابها و حواشی بر متون به خصوص شاهنامهٔ فردوسی را در برمی‌گیرد.

مهم‌ترین اثر بهار دیوان اشعار اوست که به اعتباری کارنامهٔ عمر او نیز به شمار می‌رود. این دیوان در زمان حیات او به چاپ نرسید. جلال متینی از بهار نقل می‌کند که می‌خواسته است سروده‌های خود را از صافی نقد بگذراند و منتخب دیوان خود را به چاپ برساند و از وزارت فرهنگ خواستار شده بود که دوتن آشنا با شعر و شاعری را برای پاک‌نویس اشعارش در اختیار او بگذارد، اما این تقاضا اجابت نشد.

در میان آثار تحقیقی بهار نیز سبک‌شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی ممتاز است. این کتاب حاصل ۳۰ سال تتبع و تدریس استاد است. هنوز هم کتابی در این موضوع که بتواند با آن رقابت کند تألیف نشده است. بهار به این مبحث از علوم ادبی در زبان فارسی استقلال و هویت بخشید و درس دانشگاهی آن، به حق به نام او مُهر خورد. ژیلبر لازار در اثر نفیس خود «زبان کهن‌ترین آثار نثر فارسی» به سبک‌شناسی بهار بیش از هر اثر دیگر استناد کرده، و آن کتاب را اثری افتخارآمیز شمرده است.

بهار بخشی از سبک‌شناسی شعر را نیز که چند دوره آن را درس داده، و با وزارت فرهنگ در بهار ۱۳۲۹ برای چاپ و نشر آن قرارداد بسته بود، نوشت که با شدت گرفتن بیماری سل مجال آن پیدا نکرد تا تدوین و نگارش این اثر را به پایان برساند. اما تقریرات درسی او با عنوان تاریخ تطور شعر فارسی چاپ و منتشر شد. عبدالحسین زرین‌کوب در وصف سبک‌شناسی شعر بهار می‌نویسد که او بیان خصوصیات مکتبهای شعر فارسی را ضابطه بخشید و کارهایی که بعدها در این باب صورت گرفت، جز تکرار و شرح آن نیست.

بهار در تدوین دستور زبان، معروف به دستور پنج استاد (تهران، ۱۳۲۹) سهم عمده دارد. به ویژه در مبحث فعل، تمایز مادهٔ مضارع و ماضی و انواع مشتقات هر یک، ابتکار شخصی اوست. او ضمن درس سبک‌شناسی نثر، نکات دستوری تازه‌ای بیان می‌کرد و اصرار داشت که در امتحان درس سبک‌شناسی این نکات را نیز موضوع سؤال قرار دهد.

مقالات ادبی و تحقیقی بهار، در زمان حیات یا پس از وفات او در جراید و مجلات و نشریات متعدد از جمله نوبهار، مهر، ایران، دانشکده، باختر، ارمغان، تعلیم و تربیت، دانش، جهان نو، یغما، آموزش و پرورش، نگین، گلهای رنگارنگ، پیام نو، نامهٔ فرهنگستان، فردوسی، آینده، آرمان، مهر ایران، ایران‌نامه و سخن چاپ و منتشر شد. این مقاله‌ها در مباحث گوناگون زبانی، ادبی، تاریخی، واژه‌شناسی، دستور، خط، احوال رجال سیاسی و مذهبی، نقد متون و همچنین شامل نقد شعر و مکاتبات است.


 

[ویرایش] در عرصه شاعری

برخی را عقیده بر آن است که بعد از جامی، در انسجام کلام و روانی طبع و جامعیت، شاعری هم پایه بهار نداشته ایم. بهار تحصیلات خود را به شیوه امروزی فرا نگرفته بود، اما با مطالعه عمیق در آثار گذشتگان به مدد حافظه پر بار و سرشار خود، این نقیصه را جبران کرد و در فنون ادبی و تحقیقی به پایه ای از جامعیت رسید که بزرگترین محققان زمان به گفته‌ها و نوشته‌های او استناد می‌کردند. به زبان عربی تا آن حد که بتواند از مسیر تحقیق و تتبع به آسانی بگذرد آشنا بود و با زبانهای فرانسه و انگلیسی تا حدودی آشنایی داشت. دیوانهای شاعران سلف را به دقت خوانده بود و این خود به حضور ذهن او در یافتن و به کار بردن لغات در ترکیبات شعری یاری می‌رساند. بهار در بدیهه گویی و ارتجال، طبعی فراخ اندیش و زودیاب داشت و به آسانی از مضایق وزن و تنگنای قافیه بیرون می‌آمد. پایه و مقام شاعری او در عنفوان جوانی در حدی بود که بعضی از حاسدان سروده‌های او را به پدرش یا به بهار شروانی نسبت می‌دادند. حاسدان او را در معرض آزمایش نیز قرار دادند و لغاتی ناهنجار را بارها در اختیار او قرار دادند تا آنها را در یک بیت یا یک رباعی جای دهد و او در همه موارد خوب از عهده برمی‌آمد، و اعجاب و تحسین حاضران را برمی‌انگیخت.


قصاید او بیشتر ساخته و پرداخته طبع خود اوست. گاه نیز قصاید شعرای سلف را مانند رودکی، فرخی، جمال الدین عبدالرزاق، منوچهری و سنایی در وزن و قافیه تقلید کرده و به اصطلاح جواب گفته است. او در این شیوه تقلید نیز نوآوریهایی دارد. در قصیده ای که به تقلید از منوچهری سروده، توانسته است الفاظ بیگانه را در مضامین نو چنان جای دهد که در بافت کلام ناهمگون و ناهنجار به نظر نرسد.

هنر شاعری او را بعد از قصیده، باید در مثنویهای او دید، مثنویهای کوتاه و بلندی که شمار آنها به بیش از هشتاد می‌رسد. در این میان مثنویهایی که در بحر حدیقه سنایی یا شاهنامه فردوسی و یا سبحه الابرار جامی سروده است بسیار جلب نظر می‌کند و در آنها از لحاظ شیوه گفتار به سبک این سه شاعر بسیار نزدیک شده است. بهار شاعری غزلسرا نبود و خود نیز چنین ادعایی نداشت. قصاید خود را به اقتضای طبع و غزلیات را بر سبیل تفنن می‌سرود. در میان غزلهای او نمونه‌هایی که بتوان آنها را از حیث مضمون با سروده‌های غزلسرایان معروف مقایسه کرد اندک است، هرچند از جنبه لفظی و فخامت و انسجام کلام بدان ایرادی نمی‌توان گرفت، جز آنکه در غزل نیز بر خلاف رسم متعارف، گاه به تصریح و گاه به کنایه، مضامین انتقادآمیز و شکوائیه و وطنی و سیاسی را نیز گنجانیده است. بهار در دیگر اقسام شعر نیز طبع آزمایی کرده و آثار ارزنده ای از خود به جا گذاشته است.

از تصنیفها و ترانه‌های سرودهٔ بهار «بهار دلکش»، «باد صبا بر گل گذر کن»، «ای شهنشه»، «ای شکسته دل»، «گر رقیب آید»، «ایران هنگام کار»، «ز من نگارم»، «پرده ز رخ برافکن»، «سرود پهلوی»، «عروس گل» و «مرغ سحر» را باید نام برد.

[ویرایش] فهرست کتاب‌های منتشرشده

  • منظومهٔ چهار خطابه، ۱۳۰۵
  • اندرزهای آذرباد ماراسپندان (ترجمهٔ منظوم از پهلوی)، ۱۳۱۲
  • یادگار زریران (ترجمهٔ منظوم از پهلوی)، ۱۳۱۲
  • زندگانی مانی، ۱۳۱۳
  • گلشن صبا، فتحعلی خان صبا (تصحیح)، ۱۳۱۳
  • احوال فردوسی، ۱۳۱۳
  • تاریخ سیستان (تصحیح)، ۱۳۱۴
  • رسالهٔ نفس ارسطو ترجمهٔ باباافضل کاشانی (تصحیح)، ۱۳۱۶
  • مجمل‌التواریخ والقصص (تصحیح)، ۱۳۱۸
  • منتخب جوامع‌الحکایات، سدیدالدین عوفی (تصحیح)، ۱۳۲۴
  • سبک شناسی، (سه جلد) ۱۳۲۱-۱۳۲۶
  • تاریخ مختصر احزاب سیاسی (دو جلد)، ۱۳۲۱-۱۳۶۳
  • دستور زبان فارسی پنج استاد (به همراهی قریب، فروزانفر، رشید یاسمی، همایی)، ۱۳۲۹
  • شعر در ایران، ۱۳۳۳
  • تاریخ تطّور در شعر فارسی، ۱۳۳۴
  • دیوان اشعار، تهران، ۱۳۳۵
  • تاریخ بلعمی، ابوعلی محمدبن محمد بلعمی (تصحیح) (به کوشش محمد پروین گنابادی)، ۱۳۴۱
  • فردوسی‌نامه بهار، (به کوشش محمد گلبن)، ۱۳۴۵
  • رساله در احوال محمدبن جریر طبری


 

[ویرایش] منابع

  • بهار، محمدتقی. تاریخ مختصر احزاب سیاسی. تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی، ۱۳۵۷، صص الف تا یج.
  • بهار، محمدتقی. تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی، ۱۳۵۱، صص الف تا یج.
  • بهار، محمدتقی. دیوان بهار. چاپ اول، تهران: ۱۳۶۸.
  • سپانلو، محمدعلی. بهار. چاپ اول، تهران: طرح نو، ۱۳۷۴.
  • مصاحب، غلامحسین (سرپرست). دایرةالمعارف فارسی. چاپ سوم، تهران: امیرکبیر، کتابهای جیبی، ۱۳۸۱، صص ۴۷۵ و ۴۷۶.

این مقاله شامل بخش‌هایی به قلم محمدتقی بهار (درگذشته در ۱ اردیبهشت ۱۳۳۰) است. حقوق معنوی آن بخش‌ها برای محمدتقی بهار محفوظ است.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 10 اسفند 1389  10:38 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها